دسته: صنعت و معدن

  • حذف شرکت‌های پیمانکاری؛ پایان یک بختک ۲۰ ساله از زندگی کارگران؟

    حذف شرکت‌های پیمانکاری؛ پایان یک بختک ۲۰ ساله از زندگی کارگران؟

    به گزارش اقتصادران، بار دیگر طنین یک وعده قدیمی در فضای رسانه‌ای کشور پیچیده است،حذف شرکت‌های واسطه و پیمانکاری.

    دستوری که اخیراً از سوی ریاست‌جمهوری ابلاغ شده، در نگاه نخست شاید بارقه‌ای از امید در دل جامعه کارگری روشن کند، اما برای دیدگانی که دهه‌هاست فراز و فرود سیاست‌های کارگری را رصد می‌کنند، این نوا چندان تازگی ندارد. تاریخ اقتصاد سیاسی ایران مالامال از شعارهایی است که در مواعد انتخاباتی یا روزهای پرالتهاب بحران، چون مسکنی موقت تزریق می‌شوند، اما با عبور از گردنه زمان، در هزارتوی بروکراسی و لابی‌های قدرت به فراموشی سپرده می‌شوند.

    پرسش بنیادین اینجاست: ابلاغیه‌ای که امروز از پاستور صادر شده، چقدر با واقعیت‌های موجود در کفِ کارگاه‌ها و پروژه‌ها همخوانی دارد؟ آیا این بار اراده‌ای فراتر از لفاظی‌های مرسوم برای برچیدن بساط «دلالان نیروی انسانی» وجود دارد یا باز هم شاهد تکرار سناریوی «وعده بی‌عمل» خواهیم بود؟

    شرکت‌های پیمانکاری سال‌هاست همچون بختک بر پیکره امنیت شغلی کارگران چنبره زده‌اند و سهم بزرگی از دسترنج آنان را به بهانه مدیریت هزینه‌ها می‌بلعند؛ آیا زمان مرگ این بختک فرا رسیده است؟

    برای کالبدشکافی این مطالبه قدیمی و سنجش میزان جدیت دولت در اجرای این تصمیم، به سراغ فتح‌الله بیات، رئیس اتحادیه کارگران قراردادی و پیمانی کشور رفتیم.

    میراثِ تلخِ وعده‌های نافرجام

    بیات در ابتدای این گفتگو، با اشاره به فضای تکراری این‌گونه سخنان می‌گوید: «ببینید ما در هفته‌های کارگر، طبق روال همیشه، وعده و وعیدهای زیادی از مسئولان می‌شنویم، اما این موضوعی که جناب آقای پزشکیان بابت حذف واسطه‌ها در کارهای پیمانکاری فرمودند، اصلاً چیز جدیدی نیست.»

    او با نگاهی به پیشینه این مطالبه قدیمی می‌افزاید: «ما از سال ۸۰ و ۸۱ که اتحادیه کارگران قراردادی و پیمانی را  شکل دادیم، بحث اصلی‌مان ساماندهی قراردادهای موقت و حذف شرکت‌های پیمانکاری بوده است. بارها در کمیسیون اجتماعی مجلس راجع به این موضوع بحث و گفتگو شده و حتی یکی دو بار هم طرح را تا مرز صحن علنی مجلس پیش بردیم اما به جایی نرسیدیم.»

    بیات در توضیح موانع تاریخی به ثمر رسیدن این طرح ادامه می‌دهد: «در ابتدا حاضر بودیم با شرط ده سال سابقه کار، کارگران ساماندهی شوند که متأسفانه این طرح شکست خورد و مجلس با آن موافقت نکرد؛ یعنی تعداد آرایی که برای حد نصاب لازم بود، به دست نیامد. این روند ادامه داشت تا اواخر دوره وزارت آقای ربیعی در بهمن ۹۴ که توانستیم یک مصوبه از هیئت وزیران بگیریم مبنی بر اینکه سقف کارهای موقت چهار سال باشد. یعنی هر نیروی کاری که سقف حضورش در قالب پیمانکاری از چهار سال رد شد، دیگر آن کار پروژه یا پیمان محسوب نشود و حالت استمرار پیدا کند تا کارگران در چارچوب قراردادهای مستمر قرار بگیرند اما متأسفانه دیدیم که این هم با شکست مواجه شد و هم از طرف مجلس و هم از سوی وزارت کار، با وجود وعده‌ها، اقدامِ عملی صورت نگرفت.»

    رئیس اتحادیه کارگران قراردادی و پیمانی با اشاره به تداوم این مسیر در دولت‌های بعدی می‌گوید: «بعد از آقای ربیعی، آقای شریعتمداری موضوع را پیگیری کردند و در دولت سیزدهم هم زمانی که آقای رعیتی‌فرد معاون وزارت کار بودند، چندین بار این طرح به مجلس رفت و آمد داشت. متأسفانه باز هم طرح برای اجرا به ادارات کار ابلاغ نشد و ساماندهی صورت نگرفت. لذا اولین بار نیست که چنین وعده‌هایی می‌شنویم، اما نکته اینجاست که این بار، موضوع از طرف عالی‌ترین مقام دستگاه اجرایی کشور عنوان شده است.»

    او در مورد شناخت رئیس‌جمهور از این حوزه معتقد است: «جالب اینجاست که آقای پزشکیان چون چند دوره در مجلس حضور داشته‌اند، با موضوعات کارگری آشنایی کامل دارند. به نظر من اگر اراده‌ای بر حذف این شرکت‌ها باشد، شدنی است. ما بارها گفته‌ایم این‌ها در نقش دلالی در روابط کار عمل می‌کنند و وجودشان اصلاً شایسته و زیبنده روابط کار جمهوری اسلامی نیست. چرا کارگر باید با واسطه کار کند؟»

    بیات می‌گوید: «وقتی کارگری به شکل مستمر در کارگاهی فعالیت می‌کند و ماهیت کارش تا زمان بازنشستگی دائمی است، چرا باید با پیمانکار یا در چارچوب قراردادهای زیر یک سال کار کند؟ چرا باید واسطه‌ای در میان باشد؟ درخواست ما و جامعه کارگری این است که کارگر بدون واسطه و مستقیم با کارفرمای اصلی‌ کار کند. این اتفاق، هم برای امنیت شغلی کارگر و کشور مفید است و هم برای تولید و اقتصاد؛ چرا که در نیروی کار انگیزه ایجاد می‌کند تا با دل و جان در محیط کار حضور داشته باشد و فعالیت کند.»

    او ضمن ابراز امیدواری بابتِ همکاری قوای سه‌گانه می‌افزاید: «امیدواریم دولت، مجلس و قوه قضاییه کمک کنند. دستگاه‌ها و مدیران وزارتخانه‌های تأثیرگذار مثل وزارت کار و وزارت صمت، باید پای کار بیایند تا این طرح اجرایی شود و حرف رئیس‌جمهور روی زمین نماند. اگر اراده‌ای پشت کار باشد، حل و فصل آن اصلاً دشوار نیست.»

    لزوم عبور از فیلتر «خصولتی‌ها»

    رئیس اتحادیه کارگران قراردادی و پیمانی در پاسخ به این پرسش که این طرح چگونه اجرایی خواهد شد، توضیح می‌دهد: «ببینید اگر بخواهند بدون رای مجلس و مستقیماً با دستور رئیس‌جمهور کار را پیش ببرند، ممکن است دست‌اندازها و موانعی از طرف مجلسیان یا کارفرمایان ایجاد شود؛ به‌خصوص شرکت‌های خصولتی که ارتباطات تنگاتنگی با مجلس دارند و خیلی‌هایشان از بدنه دولت‌های قبل بوده‌اند که امروز هم همچنان صاحب قدرت هستند.»

    وی راهکار نهایی را چنین تشریح می‌کند: «برای اینکه کار را قرص و محکم انجام دهیم، به نظر من باید از طریق مجلس پیش برویم. ما دو کار اساسی می‌توانیم انجام دهیم؛ یکی اینکه رای هیئت عمومی دیوان عدالت اداری را بشکنیم. همان رایی که در سال ۹۶ صادر شد و به کارفرما اجازه داد اگر «تاریخ» در قرارداد ذکر شود، حتی در کارهای مستمر هم قرارداد موقت محسوب شود و همین باعث رواج قراردادهای موقت شد. اگر این رای اصلاح شود، موضوع از ریشه حل می‌شود و دیگر در کارهای با ماهیت مستمر، شاهد قرارداد موقت نخواهیم بود.»

    بیات در پایان با اشاره به ابعاد این طرح می‌گوید: «این طرحی که رئیس‌جمهور فرمودند فعلاً برای شرکت‌های پیمانکاری دولت است که حدود یک میلیون نفر از کارکنان دولت را شامل می‌شود و البته در اولویت هستند، اما به مرور باید مشمول شرکت‌های خصوصی و غیردولتی هم بشود. باید توجه داشت که این دو موضوع یعنی حذف نیروهای شرکتی و ساماندهی قراردادهای موقت در کارهای مستمر، به هم گره خورده‌اند و باید موازی با هم اصلاح شوند. با حذف واسطه‌ها و اصلاح تبصره ۲ ماده ۷ قانون کار، می‌توان به این بلاتکلیفی پایان داد. نمی‌شود فقط نیروهای پیمانکاری را ساماندهی کرد و نیروهای قراردادی را رها نمود. اگر نیروهای شرکتی یک میلیون نفر باشند، در مقابل بیش از ۵۰ درصد نیروی کار ما در قالب قراردادهای موقت در کارهای مستمر فعالیت می‌کنند که این یک اشکال اساسی در روابط کار است و باعث شده کارگران ما نزدیک به ۳۰ سال کار کنند اما فاقد امنیت شغلی باشند.»

  • وضعیت صنایع فولادی؛ از ادعا تا واقعیت

    وضعیت صنایع فولادی؛ از ادعا تا واقعیت

    به گزارش اقتصادران، ادعای نبود هیچ‌گونه نگرانی در تولید میلگرد و شمش فولادی، آن هم در دورانی که ناترازی انرژی و محدودیت‌های فصلی گاز و برق، گلوی صنایع سنگین را می‌فشارد، با واقعیت‌های میدانی فاصله معناداری دارد؛ بنابراین روایت وزیر صمت از تولید بی‌وقفه، در حالی مطرح می‌شود که سید محمد اتابک توضیحی درباره چگونگی عبور از سد محدودیت‌های انرژی ارائه نداده و صرفاً به بیان کلیاتی از وضعیت مطلوب بازار بسنده کرده است.

    وزیرصمت در جریان نشست نظارتی اعضای کمیسیون اصل ۹۰ مجلس شورای اسلامی با مدیران وزارت صمت اعلام کرد: در تولید میلگرد و شمش فولادی هیچ نگرانی وجود ندارد؛ این درحالی است که گفته های او هیچ عدد مشخصی از تولید فعلی، موجودی انبارها، میزان مصرف داخلی، یا ظرفیت مازاد ارائه نشده است و بدون داده، این حرف بیشتر شبیه اطمینان‌دهی سیاسی است تا گزارش فنی.

    سید محمد اتابک با اشاره به برنامه‌های وزارت صمت برای بازسازی و استفاده حداکثری از ظرفیت‌های فولاد مبارکه تاکید کرد: روند تداوم تولید و اجرای راهکارهای عبور از شرایط موجود با جدیت دنبال می‌شود همچنین تولید خودرو و خودروهای وارداتی همانند سال گذشته در حال انجام است و برای تأمین ورق‌های مورد نیاز صنعت خودرو نیز برنامه‌ریزی‌های لازم صورت گرفته و روند تأمین بدون وقفه ادامه دارد اما در صنعت فولاد و خودرو، حتی اگر تولید «ادامه داشته باشد» اما مشکل اصلی توقف کامل نیست؛ بلکه افت کیفیت، کاهش تیراژ، تأخیر در تأمین مواد اولیه و ناپایداری در زنجیره است به همین جهت تولید بی‌وقفه لزوماً به معنای وضعیت مطلوب نیست.

    او با تأکید بر ثبات در زنجیره تولید فولاد کشور گفت: در تولید میلگرد و شمش فولادی هیچ‌گونه نگرانی وجود ندارد و ظرفیت‌های تولید کشور دچار اختلال نشده است و میزان تولید و ظرفیت مازاد بر نیاز داخلی در سطح مطلوب قرار دارد و نیاز بازار به‌طور کامل تأمین خواهد شد؛ درحالی که صنعت فولاد کشور فقط یک بنگاه نیست و وضعیت یک شرکت بزرگ را نمی‌توان به کل زنجیره فولاد تعمیم داد چراکه ممکن است یک مجموعه بزرگ در شرایط قابل‌قبول باشد، اما بنگاه‌های کوچک‌تر با مشکل نقدینگی، انرژی، مواد اولیه یا سفارش مواجه باشند.

    همچنین در صنعت فولاد، محدودیت برق و گاز، یکی از مهم‌ترین عوامل اختلال تولید است و درحالی که آقای وزیر معقتد است که «هیچ اختلالی وجود ندارد»، باید توضیح دهد که این ادعا در شرایط محدودیت‌های فصلی انرژی چگونه محقق شده است ؟

    از سویی دیگر، اینکه وزیر صمت معتقد است که تولید خودرو و خودروهای وارداتی مانند سال گذشته ادامه دارد، اما مشخص نکرده است و این معیار مبهم است  «مانند سال گذشته» به چه میزانی اشاره دارد؟ آیا از نظر تعداد،  کیفیت، تنوع ، عرضه واقعی به بازار مورد ملاک است اما اگر فقط مونتاژ یا ثبت تولید ملاک باشد، این لزوماً نشانه بهبود صنعت خودرو نیست.

    وزیر صمت به حمایت‌های دولت از نیروی انسانی و اشتغال اشاره کرد و گفت: با همکاری وزارت تعاون، کار و رفاه اجتماعی مقرر شده سهم ۲۳ درصدی بیمه کارفرما از سوی فولاد مبارکه دریافت نشود تا فشار کمتری به این مجموعه تولیدی وارد شود و فولاد مبارکه تاکنون نیروی انسانی خود را حفظ کرده و حقوق کارگران و کارکنان نیز پرداخت شده و برنامه‌ریزی لازم برای پرداخت ماه‌های آینده نیز در حال انجام است درحالی که مساله مهم این است که اینکه حقوق کارکنان پرداخت شده و نیروی انسانی حفظ شده، نکته مثبتی است؛ اما نقد اینجاست که پرداخت حقوق، به‌تنهایی نشانه سلامت ساختاری یک بنگاه نیست. ممکن است شرکت هنوز از نظر بهره‌وری، سودآوری، یا سرمایه‌گذاری در وضعیت شکننده باشد.

    مشکل اصلی اظهارات وزیر صمت بیشتر بر اطمینان‌دهی و مدیریت افکار عمومی تکیه دارد تا توضیح شفاف و مستند از وضعیت واقعی صنعت و اگر وزارت صمت می‌خواهد این ادعاها را محکم کند، باید با آمار تولید، ذخایر، مصرف، ظرفیت مازاد، وضعیت انرژی و برنامه تأمین مواد اولیه از آن‌ها دفاع کند؛ وگرنه این حرف‌ها بیشتر جنبه تبلیغاتی دارند تا فنی.

  • تراژدی دستمزد‌ / زندگی کارگران به نقطه‌ بحرانی رسیده است

    تراژدی دستمزد‌ / زندگی کارگران به نقطه‌ بحرانی رسیده است

    به گزارش اقتصادران، دیگر برای درک واقعیت‌های اقتصادی ایران، نیازی به ورق زدن دفاتر آماری یا گوش دادن به تحلیل‌های پیچیده اقتصادی نیست. حقیقت عریان را باید در میانه بازار و در یخچال‌های خانگی جست‌و‌جو کرد. در حالی که مسئولان در راهرو‌های مجلس و دولت همچنان به صدور دستور برای ارزانی و برگزاری جلسات وبیناری مشغول هستند، شکافی عمیق میان زندگی واقعی مردم و گزارش‌های رسمی ایجاد شده است. واقعیت این است که ما دیگر با یک گرانی ساده رو‌به‌رو نیستیم، بلکه با جابجایی مرز‌های فقر رو‌به‌رو شده‌ایم که حتی خوش‌بینانه‌ترین آمار‌های دولتی هم دیگر قادر به کتمان آن نیستند.

    اگرچه روش‌هایی مثل تغییر سال پایه یا فرمول‌های محاسباتی، نرخ تورم اعلامی از سوی مرکز آمار را در کانال‌های مشخصی حفظ کرده و مهار شده نشان می‌دهد؛ جهش‌های قیمتی در کالا‌های اساسی، روایت دیگری دارند. برای نمونه، وقتی گزارش‌های رسمی از تورم ۳۸۵ درصدی قیمت روغن در فروردین ۱۴۰۵ پرده برمی‌دارند، این دیگر یک عدد آماری نیست، بلکه یک شوک معیشتی تمام‌عیار است. روغن به عنوان یکی از ابتدایی‌ترین نیاز‌های هر سفره، حالا به کالایی تبدیل شده که دسترسی به آن برای بسیاری از خانواده‌ها دشوار شده است.

    بر اساس تحلیل‌های میدانی، هزینه سبد غذایی خانوار طی یک سال گذشته رشدی خیره‌کننده داشته و در برخی محاسبات تا ۲۵ برابر شده است. این فشار خردکننده باعث شده تا خانواده‌ها برای تامین کالا‌های حذف‌نشدنی مثل روغن و نان، ناچار به حذف پوشاک، تفریح و حتی هزینه‌های آموزشی شوند.

    تراژدی دستمزد‌هایی که به نیمه ماه هم نمی‌رسند

    در این آشفته‌بازار، وضعیت حقوق‌بگیران و کارگران به نقطه‌ای بحرانی رسیده است. چنانچه علیرضا محجوب، دبیرکل خانه کارگر اخیراً بر لزوم افزایش ماهانه دستمزد‌ها تاکید کرده بود، پیشنهادی که اگرچه نشان‌دهنده عمق فاجعه تورم است، اما در ساختار اقتصادی فعلی عملاً به بن‌بست می‌خورد. شاهد آنکه در ابتدای سال جاری، با اعلام افزایش ۶۰ درصدی حقوق‌ها، موجی از تعدیل نیرو در کارگاه‌های کوچک و متوسط راه افتاد. واقعیت تلخ این است که کارفرما نیز خود در منگنه تورم تولید، هزینه‌های سرسام‌آور مواد اولیه و رکود بازار گرفتار شده است. نتیجه این فشار دوطرفه، یا اخراج کارگران بود و یا ادامه همکاری به شرط عدم افزایش حقوق. در واقع، تورم هم جیب کارگر را خالی کرده و هم توان بقای کارگاه‌های تولیدی را از بین برده است، تا جایی که دیگر افزایش حقوق‌های مقطعی هم نمی‌تواند حریف سرعت رشد قیمت‌ها شود.

    تحلیلگران اقتصادی معتقدند که ما امروز با تجمیع تمام عوامل تورم‌ساز رو‌به‌رو هستیم. حذف ارز ترجیحی که قرار بود یک جراحی برای بهبود اقتصاد باشد، عملاً بدون در نظر گرفتن چتر حمایتی، قیمت مواد خوراکی را در مدت کوتاهی تا سه برابر افزایش داد. حالا به این وضعیت، سایه سنگین تنش‌های منطقه‌ای و شوک‌های پی‌درپی ارزی را هم باید اضافه کرد. هر بار که قیمت دلار جهش می‌کند، دست‌کم یک سال زمان لازم است تا اثرات تخریبی آن در تمام بخش‌های زندگی مردم تخلیه شود. با پیش‌بینی رشد منفی ۵ تا ۶ درصدی برای سال ۱۴۰۵، حتی در صورت برقراری ثبات سیاسی، روز‌های بسیار دشواری پیش رو خواهد بود؛ چرا که انتظارات تورمی در جامعه به شدت فعال شده و مردم با این باور که فردا همه‌چیز گران‌تر می‌شود، امنیت روانی خود را از دست داده‌اند.

    از دست رفتن سلامت و تغییر اجباری سبک زندگی

    تورم تنها اعداد را جابجا نکرده، بلکه در حال تغییر دادن ماهیت زندگی ایرانیان است. وقتی تورم در حوزه‌های حیاتی مثل مسکن، اجاره‌بها و به خصوص دارو به نقطه انفجار می‌رسد، طبقه محروم و حتی طبقه متوسط ناچار به انتخاب‌های دردناکی می‌شوند. امروز وضعیت دارو و اقلام بهداشتی به مراتب بدتر از سایر بخش‌هاست؛ چرا که با جان مردم در ارتباط است.  این فشار‌ها باعث شده تا سبک زندگی مردم از رفاه نسبی به تلاش برای بقا تنزل پیدا کند. حذف میوه، گوشت و لبنیات از سفره‌ها دیگر یک اتفاق گذرا نیست، بلکه به یک رویه ثابت در بسیاری از خانه‌ها تبدیل شده که تبعات آن در سلامت نسل‌های آینده غیرقابل جبران خواهد بود.

    مدیریت دستوری در برابر واقعیت‌های لجباز اقتصادی

    واکنش مسئولان به این حجم از فشار‌های معیشتی، اغلب از سطح توصیه و دستور فراتر نمی‌رود. در حالی که مجلس جلسات خود را به صورت وبیناری برگزار می‌کند و رئیس‌جمهور مردم را به صرفه‌جویی دعوت می‌نماید، معاون اول دولت همچنان به دنبال برخورد با احتکارکنندگان به عنوان ریشه اصلی گرانی است. این رویکرد نشان می‌دهد که سیاست‌گذار هنوز نپذیرفته است که تورم ریشه در چاپ پول، کسری بودجه و انزوای اقتصادی دارد، نه در انبار چند مغازه‌دار. مدیریت دستوری بازار شاید در کوتاه‌مدت و در گزارش‌های تلویزیونی موفق به نظر برسد، اما در دنیای واقعی، قیمت‌ها مسیر خود را بر اساس منطق عرضه و تقاضا و ارزش پول ملی طی می‌کنند. تا زمانی که به جای درمان ریشه‌ها، تنها به برخورد با معلول‌ها پرداخته شود، سفره مردم همچنان کوچک‌تر خواهد شد.

    زنگ خطر تبعات اجتماعی و سیاسی فقر

    تداوم این وضعیت و انباشت آزردگی‌های ناشی از فقر، بدون شک تبعات اجتماعی و سیاسی جدی به همراه خواهد داشت. طبقه فرودست اکنون زیر بار تورم سنگین است. وقتی هزینه‌های اولیه زندگی مثل نان و روغن به آرزو تبدیل شود، پیوند میان دولت و ملت سست خواهد شد. تاریخ اقتصادی جهان گواهی می‌دهد که هیچ سیاستی به اندازه تورم لجام‌گسیخته نمی‌تواند پایه‌های ثبات یک جامعه را سست کند. امروز معیشت مردم دیگر با بخشنامه و وبینار ترمیم نمی‌شود؛ این اقتصاد خسته، نیازمند تصمیم‌های سخت، واقعی و فوری است.

  • اوضاع قاراشمیش «صنعت سیمان»!!

    اوضاع قاراشمیش «صنعت سیمان»!!

    به گزارش اقتصادران، صنعت سیمان در سال جاری با مجموعه‌ای از چالش‌های همزمان مواجه خواهد بود؛ از افزایش شدید هزینه‌های تولید گرفته تا بحران تامین انرژی، فرسودگی خطوط تولید و اختلال در صادرات. این شرایط باعث می‌شود بسیاری از واحدهای تولیدی تنها برای حفظ سطح فعلی تولید تلاش کنند و عملا امکان توسعه یا نوسازی از آنها گرفته شود.

    صنعت سیمان در سال‌های اخیر همواره یکی از صنایع استراتژیک کشور محسوب می‌شده است، اما اکنون فشار همزمان هزینه‌های تولید و محدودیت‌های انرژی، این صنعت را در موقعیتی قرار داده که ادامه فعالیت برای بسیاری از واحدها دشوارتر از گذشته شده است. افزایش قیمت مواد اولیه، رشد هزینه حمل‌ونقل، محدودیت تامین برق و گاز و همچنین مشکلات صادراتی، شرایطی را ایجاد می‌کند که تولیدکنندگان ناچارند با حداقل ظرفیت و حاشیه سود فعالیت کنند.

    در حال حاضر یکی از مهم‌ترین مشکلاتی که کارخانه‌های سیمانی با آن روبه‌رو هستند، افزایش مستمر هزینه‌های تولید است. تقریبا تمام عوامل موثر بر قیمت تمام‌ شده سیمان روند صعودی پیدا می‌کنند. دستمزدها افزایش می‌یابد، قطعات و تجهیزات مورد نیاز کارخانه‌ها گران‌تر می‌شود و مواد اولیه نیز تحت تاثیر نرخ ارز رشد قیمتی شدیدی را تجربه می‌کنند.

    ضمن آنکه بخش قابل توجهی از مواد نسوز و تجهیزات تخصصی صنعت سیمان وارداتی است و همین وابستگی باعث می‌شود نوسانات ارزی به سرعت خود را در هزینه تولید نشان دهدو بسیاری از کارخانه‌ها برای تامین قطعات و مواد مصرفی با مشکلات جدی نقدینگی روبه‌رو‌ شوند که ادامه این وضعیت می‌تواند هزینه تعمیرات و نگهداری خطوط تولید را نیز افزایش دهد. در کنار این مسائل، قیمت پاکت سیمان نیز جهش چشمگیری پیدا کرده است. مواد اولیه تولید پاکت وابسته به صنایع پتروشیمی است و رشد نرخ مواد پتروشیمی باعث می‌شود قیمت پاکت در مدت کوتاهی چند برابر شود. در ابتدای سال گذشته قیمت هر پاکت سیمان حدود ۹ هزار تومان بود، اما این رقم تا پایان سال به حدود ۱۵ تا ۱۶ هزار تومان رسید و اکنون برخی کارخانه‌ها پاکت را با قیمت حدود ۳۵ هزار تومان خریداری می‌کنند. چنین افزایشی مستقیما بر هزینه نهایی تولید تاثیر می‌گذارد و فشار مضاعفی بر تولیدکنندگان وارد می‌کند.

    موضوع انرژی اکنون به یکی از جدی‌ترین بحران‌های صنعت سیمان تبدیل شده است. کارخانه‌های سیمان جزو صنایع انرژی‌بر هستند و کوچک‌ترین اختلال در تامین برق یا گاز می‌تواند روند تولید را با مشکل مواجه کند. محدودیت‌های گازی که در ماه‌های اخیر اعمال می‌شود، بسیاری از کارخانه‌ها را ناچار می‌کند تنها با بخشی از ظرفیت خود فعالیت کنند.

    برخی واحدها اعلام می‌کنند میزان گاز دریافتی آنها حتی به کمتر از ۲۰ درصد نیاز واقعی خواهد رسید. در چنین شرایطی کارخانه‌ها ناچار می‌شوند به استفاده از مازوت روی بیاورند. هر چند قیمت مازوت تقریبا معادل گاز محاسبه می‌شود، اما هزینه حمل‌ونقل و مشکلات جانبی آن فشار مضاعفی بر تولیدکننده وارد می‌کند. همزمان محدودیت‌های برق نیز نگرانی تازه‌ای برای کارخانه‌ها ایجاد کرده است، تجربه سال‌های گذشته نشان می‌دهد قطع برق در فصل گرم سال می‌تواند تولید سیمان را به ‌شدت کاهش دهد و حتی بازار را با کمبود عرضه مواجه کند. صنعت سیمان اکنون در شرایطی قرار دارد که همزمان با رشد هزینه‌ها باید با بحران تامین انرژی نیز مقابله کند؛ بحرانی که اگر مدیریت نشود، بر روند تولید و قیمت بازار تاثیر مستقیم خواهد داشت. یکی دیگر از چالش‌های اساسی صنعت سیمان، فرسودگی تجهیزات و عقب‌ماندگی تکنولوژیک است. بخش بزرگی از کارخانه‌های سیمان کشور عمر بالایی دارند و نیازمند بازسازی و نوسازی هستند. ادامه فعالیت با تجهیزات قدیمی نه‌ تنها مصرف انرژی را افزایش می‌دهد، بلکه هزینه تعمیرات را نیز بالا می‌برد و بهره‌وری را کاهش می‌دهد.

    مشکل اصلی اینجاست که بسیاری از شرکت‌های سیمانی امکان سرمایه‌گذاری برای نوسازی را ندارند. بخش قابل توجهی از صنعت سیمان که حدود ۶۵ درصد می‌شود زیرمجموعه نهادهای بزرگ دولتی و شبه‌دولتی مانند شستا، بانک‌ها، بنیادها و مجموعه‌های وابسته به نهادهای حاکمیتی است. این شرکت‌ها معمولا بخش عمده سود خود را میان سهامداران توزیع می‌کنند و منابع کافی برای توسعه و نوسازی باقی نمی‌ماند. در برخی موارد حدود ۹۰ درصد سود شرکت‌ها توزیع  و همین موضوع باعث می‌شود نقدینگی لازم برای به‌روزرسانی خطوط تولید وجود نداشته باشد. در نتیجه کارخانه‌ها توان سرمایه‌گذاری در فناوری‌های جدید، کاهش مصرف انرژی یا احداث نیروگاه‌های اختصاصی را از دست می‌دهند.

    صنعت سیمان برای عبور از بحران فعلی نیازمند سرمایه‌گذاری گسترده در بخش انرژی است. بسیاری از کشورها برای صنایع انرژی‌بر به سمت احداث نیروگاه‌های اختصاصی و توسعه انرژی‌های تجدیدپذیر حرکت می‌کنند، اما در ایران هنوز بخش زیادی از کارخانه‌ها به شبکه سراسری وابسته هستند.

    سرمایه‌گذاری در نیروگاه‌های حرارتی، توسعه نیروگاه‌های خورشیدی و حتی استفاده از زغال‌سنگ می‌تواند بخشی از مشکلات تامین انرژی را کاهش دهد. علاوه بر این، نوسازی تجهیزات و بهینه‌سازی خطوط تولید می‌تواند مصرف انرژی را کاهش دهد و هزینه‌ها را کنترل کند.

    در شرایط فعلی، حفظ سطح تولید موجود نیز نیازمند برنامه‌ریزی جدی است. اگر واحدهای سیمانی نتوانند بهره‌وری انرژی را افزایش دهند با رشد قیمت حامل‌های انرژی و تداوم محدودیت‌ها، هزینه تولید به شکل قابل توجهی افزایش پیدا می‌کند و بخشی از کارخانه‌ها در معرض زیان قرار می‌گیرند.

    صادرات سیمان نیز در ماه‌های اخیر تحت تاثیر تحولات منطقه‌ای و جنگ قرار می‌گیرد. کارخانه‌هایی که در جنوب کشور قرار دارند و بخش عمده صادرات خود را از طریق حوزه خلیج‌فارس انجام می‌دهند، با مشکلات متعددی روبه‌رو می‌شوند. اختلال در حمل‌ونقل دریایی و نااطمینانی‌های ناشی از جنگ باعث می‌شود بخشی از صادرات این کارخانه‌ها متوقف یا محدود شود. بسیاری از واحدهایی که بر پایه صادرات سرمایه‌گذاری می‌کنند، اکنون با کاهش درآمد ارزی مواجه هستند. با این حال صادرات از برخی مرزهای زمینی همچنان ادامه دارد و بازارهایی مانند افغانستان، پاکستان، روسیه، ارمنستان و کشورهای اوراسیا هنوز فعال هستند. تداوم صادرات به این بازارها می‌تواند بخشی از فشار وارد شده به صنعت را کاهش دهد، اما روشن است که بازار جنوب کشور و صادرات دریایی همچنان اهمیت بالایی برای تولیدکنندگان دارد و بازگشت ثبات به این مسیرها برای حفظ درآمدهای صادراتی ضروری خواهد بود. متاسفانه در جریان جنگ اخیر، برخی کارخانه‌های سیمان نیز در معرض تهدید قرار گرفتند. هر چند آسیب گسترده‌ای به این صنعت وارد نشد، اما چند واحد سیمانی به شکل مستقیم یا غیرمستقیم تحت تاثیر حملات قرار گرفتند.

    برخی کارخانه‌ها مانند «سیمان هرمزگان» و «سیمان فارس نو» دچار خسارت شدند، اما عملیات بازسازی آنها انجام شده و دو همکار ما در این مجموعه‌ها شهید و دو تن دیگر مجروح شدند، اما فعالیت تولیدی این مجموعه‌ها همچنان ادامه دارد. اطراف تعدادی دیگر از کارخانه‌ها نیز مورد حمله قرار گرفت به عنوان نمونه اطراف سیمان اصفهان، سیمان صوفیان، سیمان ایلام، سیمان تهران و سیمان آبیک بمباران شدند و همین موضوع فشار روانی و عملیاتی سنگینی بر واحدهای تولیدی وارد کرد.  با وجود این شرایط، بیشتر کارخانه‌ها تلاش می‌کنند روند تولید را حفظ کنند و از توقف کامل فعالیت جلوگیری شود. ادامه تولید در چنین شرایطی نشان می‌دهد صنعت سیمان همچنان یکی از صنایع مهم و مقاوم کشور محسوب می‌شود، اما ادامه این مسیر بدون حمایت و برنامه‌ریزی امکان‌پذیر نخواهد بود. اکنون صنعت سیمان در نقطه حساسی قرار گرفته است. افزایش هزینه‌ها، بحران انرژی، فرسودگی تجهیزات و مشکلات صادراتی همگی به صورت همزمان این صنعت را تحت فشار قرار می‌دهند. اگر سیاستگذاری جدیدی برای حمایت از تولید، کاهش محدودیت‌های انرژی و ایجاد امکان سرمایه‌گذاری در نوسازی انجام نشود، حفظ ظرفیت فعلی تولید نیز دشوار خواهد شد. کارخانه‌های سیمان نیازمند دسترسی پایدار به انرژی، اصلاح ساختار مالی و امکان سرمایه‌گذاری در فناوری‌های نوین هستند. در غیر این صورت، ادامه روند فعلی می‌تواند به کاهش تولید، افت بهره‌وری و افزایش بیشتر قیمت سیمان در بازار منجر شود؛ اتفاقی که نه ‌تنها صنعت ساختمان، بلکه کل اقتصاد کشور را تحت تاثیر قرار می‌دهد.

    علی‌اکبر الوندیان / دبیرکل صنف کارفرمایان صنعت سیمان 

  • وام جنگی؛ مُسکن موقت برای صنعت

    وام جنگی؛ مُسکن موقت برای صنعت

    به گزارش اقتصادران، تهاجم نظامی به ایران در زمانی آغاز شد که صنایع کشور پیشاپیش در وضعیتی شکننده قرار داشتند؛ وضعیتی که نتیجه سال‌ها ناترازی انرژی، محدودیت‌های بانکی، توقف ثبت‌سفارش‌ها، فشردگی زنجیره تامین و فشار فزاینده نهادهای مالیاتی و بیمه‌ای بود. در چنین شرایطی، تنها یک جرقه کافی بود تا چرخه تولید در بسیاری از بنگاه‌ها متوقف شود.

    «روزنامه دنیای اقتصاد» نوشت: حال موج تازه‌ای از کاهش ظرفیت تولید، تعدیل‌ گسترده نیروی‌کار و کمبود مواد اولیه مشاهده می‌شود. در واکنش به این وضعیت، وزارت اقتصاد بسته حمایتی جدیدی را برای حفظ اشتغال و پایداری بنگاه‌های آسیب‌دیده معرفی کرده است؛ بسته‌ای که بر اساس آن بنگاه‌های دو تا ۵۰ نفره می‌توانند به ازای هر کارگر ۴۴‌میلیون تومان و واحدهای بالای ۵۰ نفر ۲۲‌میلیون تومان وام ۶ماهه با نرخ سود ۲۳ درصد دریافت کنند؛ نرخی که در صورت حفظ اشتغال تا خرداد ۱۴۰۵ می‌تواند کاهش یابد. تمرکز این بسته بر تثبیت اشتغال است، اما فعالان اقتصادی بر ناکافی بودن مبلغ حمایت، مبهم بودن سازوکار پرداخت، ضرورت اصلاحات ساختاری و اولویت‌دار بودن رفع محدودیت‌ها نسبت به تزریق وام تاکید دارند.

    با تصویب بسته حمایتی دوم توسط وزارت اقتصاد، موجی از تردید و نااطمینانی در میان فعالان اقتصادی شکل گرفته است. این تردیدها ریشه در تجربه‌ای نزدیک دارد. بسته‌های حمایتی پیشین که نه‌تنها اجرای گسترده نداشت بلکه حتی نمونه‌های موفق دریافت‌کننده آن نیز در دسترس نبود. مبالغ محدود، نبود شفافیت در تخصیص و اثرگذاری پایین بر ظرفیت تولید موجب شد بخش خصوصی آن بسته را ناکارآمد و جبرانی کوتاه‌مدت توصیف کند. اکنون سوال این است که بسته جدید تا چه حد از اشکالات بسته نخست فاصله گرفته و آیا می‌تواند مانع ریزش بیشتر اشتغال و تعطیلی بنگاه‌ها شود، یا در نهایت همان مسیر قبلی را تکرار خواهد کرد.

    فعالان اقتصادی بر این باورند که صنایع به این نوع بسته‌های حمایتی احتیاجی ندارند. به عبارت دیگر، نه‌تنها کارآیی و اثربخشی در این بسته‌ها دیده نمی‌شود، بلکه به نوعی تنبلی در سیستم‌های درحال فعالیت منجر می‌شود. نمایندگان بخش خصوصی عنوان می‌کنند که اصلی‌ترین حمایت دولت از صنایع باید ایجاد آرایش جنگی در بدنه اقتصاد و برداشتن قوانین دست‌وپاگیر موجود باشد.

    در این رابطه هرویک یاریجانیان، رئیس کمیسیون صنعت و معدن اتاق بازرگانی تهران، به «دنیای اقتصاد» گفت: ابتدایی‌ترین حمایت دولت می‌توانست بازکردن ثبت‌سفارش‌ها باشد. این موضوع همچنان در وضعیت بلاتکلیفی قرار دارد و برای صنایع روشن نیست که می‌توانند کالای مورد نظر خود را وارد کنند یا خیر. در واقع این موضوع راحت‌ترین و کارآترین حمایتی بود که دولت می‌توانست انجام دهد؛ آنکه صنعت درگیر موضوع ماشین‌آلات، تامین مواد اولیه نشود و چرخه تولید از کار نیفتد. او ادامه داد: امروز مشاهده می‌شود که فعالیت بخشی از صنایع متوقف شده است. این موضوع در برخی موارد به دلیل کمبود مواد اولیه و در برخی دیگر، به دلیل احتکار مواد اولیه یا ورق‌های آهن و فولاد رخ داده است.

    یاریجانیان تاکید کرد: بهتر است به‌جای آنکه دولت تمام تمرکز خود را بر تهیه بسته‌های حمایتی بگذارد، اجازه دهد صنایع از زیر فشار سامانه ثبت‌سفارش و محدودیت‌های بانک مرکزی خارج شود. همین دو عامل، صنعت و تولید را عملا به گروگان گرفته‌اند. تولیدکننده و صادرکننده در چنین فضایی امکان تنفس ندارند و ما در عمل بازخورد مثبتی از این سیاست‌ها مشاهده نمی‌کنیم.

    رئیس کمیسیون صنایع و معادن اتاق بازرگانی تهران با اشاره به وضعیت جنگی کشور گفت: اگر وضعیت را از زاویه جنگی نگاه کنیم، ظاهرا این حالت تنها در برخی حوزه‌ها، از جمله تنگه هرمز، اعمال می‌شود و در اقتصاد نشانی از آرایش جنگی دیده نمی‌شود. در روزهایی که کشور به حمایت فوری نیاز دارد، حداقل انتظار این است که قوانین بعضا دست‌وپاگیر تغییر کنند، نه اینکه قوانین جدیدی بر دوش تولید و تجارت گذاشته شود؛ قوانینی که اکنون فعالیت اقتصادی را در محدودیت قرار داده‌اند. او در بررسی میزان اثربخشی بسته دوم حمایتی وزارت اقتصاد برای بنگاه‌های اقتصادی تاکید کرد: مبالغ اعلام‌شده نمی‌تواند اثر ملموسی بر وضعیت بنگاه‌ها بگذارد. این مبلغ در بهترین حالت، تنها یک عدد روی کاغذ است. نه‌تنها کمکی به بنگاه‌ها نمی‌کند، بلکه ممکن است منجر به تنبل‌شدن سیستم‌هایی شود که پیش از این بسته در حال فعالیت بودند. این رقم آن‌قدر جزئی و ناچیز است که نمی‌تواند بر چرخه تولید یک واحد صنعتی اثر واقعی بگذارد.

    نبود شفافیت در اعطای تسهیلات حمایتی

    این عضو هیات نمایندگان اتاق بازرگانی ایران در ادامه گفت: در این میان این مساله مطرح می‌شود که این وام‌ها چگونه قرار است پرداخت شوند؟ چه نهادی قرار است آنها را پرداخت کند و چه کسی تاکنون واقعا آنها را دریافت کرده است؟ اتاق بازرگانی همواره با ده‌ها تولیدکننده و فعال صنعتی در ارتباط است، اما تاکنون حتی یک مورد مشخصی که این حمایت‌ها را واقعا دریافت کرده باشد، مشاهده نشده است. البته ممکن است در مواردی به‌صورت موردی و محدود پرداخت شده باشد، اما آنکه این سیاست بتواند تاثیر جدی و عمومی داشته باشد، دور از ذهن به نظر می‌رسد.

    یاریجانیان با اشاره به آنکه مشکل اصلی صنعت امروز، فقط پول و تسهیلات نیست، گفت: مساله مهم‌تر، برخی قوانین دست‌وپاگیر است که همچنان مثل گذشته پابرجا مانده‌اند. گویی حتی جنگ هم نتوانسته این ساختارهای فرسایشی را تغییر دهد. اداره مالیات با همان شدت پیشین فشار می‌آورد، تامین اجتماعی با همان روال ادامه می‌دهد و اداره برق هم به‌نوبه خود همان فشارهای سابق را به صنایع وارد می‌کند. در نتیجه، نشانه‌ای از آرایش جنگی در بدنه اقتصاد دیده نمی‌شود. آرایش جنگی اگر قرار است معنا داشته باشد، باید در اقتصاد هم دیده شود. در واقع در بدنه اقتصاد کشور همچنان همان الگوی قبلی برقرار است و نشانه‌ای از تغییر جدی در رفتار دستگاه‌ها دیده نمی‌شود. رئیس کمیسیون صنایع و معادن اتاق بازرگانی تهران در پایان تاکید کرد: در مورد بسته حمایتی مربوط به جنگ تحمیلی ۱۲روزه باید به این نکته اشاره کرد که نشانه‌ای از اجرای موثر آن مشاهده نشد. نکته مهم آن است که مساله تنها تصویب بسته‌های حمایتی نیست، بلکه سوال اصلی آن است که این منابع نهایتا به چه کسی پرداخت می‌شود، چه کسی آن را دریافت می‌کند و در کجا و چگونه هزینه خواهد شد. در حال حاضر در این زمینه، شفافیت و اثرگذاری لازم وجود ندارد.

    اثر ناچیز بسته‌های حمایتی بر تولید

    در سوی دیگر، فعالان بخش خصوصی عنوان می‌کنند که تجربه‌ پیشین اعطای بسته حمایتی وزارت اقتصاد به بنگاه‌های اقتصادی نشان می‌دهد که این نوع تسهیلات در نهایت می‌تواند در راستای حفظ شرایط موجود تاثیرگذار باشد. آنها می‌گویند که راهکار اصلی تنها اصلاح ساختار اقتصادی در همه سطوح کشور است و بسته‌هایی، مانند این بسته وزارت اقتصاد پاسخگوی مشکلات کنونی نخواهد بود. در این باره کیوان کاشفی، عضو هیات‌رئیسه اتاق بازرگانی ایران، در گفت‌وگو با «دنیای اقتصاد» با اشاره به تجربه بسته حمایتی ویژه صنایع پس از جنگ تحمیلی ۱۲روزه گفت: این نوع از بسته‌های حمایتی، در بهترین حالت اثر چندانی ندارند. در واقع تاثیر این بسته‌ها در مقایسه با خسارت‌ها و آسیب‌هایی که به کسب‌وکارها وارد شده بسیار ناچیز است. او ادامه داد: بسته‌ها بیش از آنکه نقش احیا کننده داشته باشند، تنها برای حفظ حداقلی شرایط موجود در یک بازه کوتاه‌مدت طراحی شده‌اند. ماهیت بسته حمایتی کسب‌وکارها عمدتا ماهیت جبرانی است. یعنی در بهترین حالت بخشی از فشارها را برای مدتی کوتاه به تعویق می‌اندازند. اقداماتی مانند امهال یا استمهال بدهی‌ها در نهایت تنها موجب عقب افتادن یک الی دو ماهه برخی تعهدات است و فراتر از آن تاثیر چشم‌گیری ایجاد نمی‌کند.

    کاشفی توضیح داد: از سوی دیگر، تجربه اجرای بسته‌های قبلی نیز نشان داده است که میزان عملیاتی شدن آنها چندان روشن نیست. نکته مهم آن است که این بسته‌های حمایتی صنایع و کسب‌وکارها جنبه‌ جبرانی دارند و هیچ‌کدام جنبه تشویقی، ترغیبی یا محرک بازار ندارند. به عبارت دیگر، بسته‌های حمایتی نمی‌توانند بازار را به حرکت درآورند، میزان خرید و فروش را بالا ببرند یا به رونق کسب‌وکارها کمک کنند، چرا که هیچ‌یک از این بسته‌ها امکان تزریق مالی واقعی ندارند و در نتیجه نمی‌توانند تحرک اقتصادی ایجاد کنند. حتی در مواردی که قرار است برخی دریافتی‌ها یا تعهدات به تعویق افتد، بلافاصله دستگاه‌های مختلف به دلیل ناترازی‌ها و نارسایی‌های پیش از جنگ با مشکل روبه‌رو می‌شوند. بنابراین، نباید انتظار داشت که این بسته‌ها اثرگذاری جدی در اقتصاد داشته باشند، مانع ریزش اشتغال شوند، فضای کسب‌وکار را بهبود دهند یا تقاضا و بازار را تحریک کنند.

    عضو هیات‌مدیره اتاق بازرگانی ایران در تشریح راهکارهای موجود در راستای بهبود فعالیت بنگاه‌های اقتصادی گفت: پیش از وقوع جنگ تحمیلی علیه ایران، در جلسه هیات نمایندگان اتاق بازرگانی ایران موضوع اصلاح ساختار اقتصادی ایران مطرح و با رای بالا تصویب شد. در این طرح برای نخستین‌بار اشاره شد که اقتصاد کشور به اصلاح ساختاری بنیادین نیاز دارد. برای این موضوع، در حوزه ارز، بانک، تجارت، خدمات و سایر بخش‌ها نیز پیشنهادهایی مطرح شده بود، اما به‌دلیل فضای حاکم بر ادارات و سپس اضافه شدن شرایط جنگی، کسی توجه جدی به این موضوع نکرد. کاشفی تاکید کرد: مقصود از اصلاح ساختار اقتصادی آن است که در همه سطوح، از تصمیم‌گیری‌های دیپلماتیک گرفته تا سیاستگذاری‌های اقتصادی، باید نگاه اقتصادی در اولویت باشد. همان‌طور که در بسیاری از کشورها در شرایط بحرانی نخستین دغدغه، بررسی اثرات اقتصادی بحران است، در ایران نیز باید ابتدا در نظر داشت که مساله اقتصاد چیست و چه آسیب‌هایی بر آن وارد می‌شود.

    با توجه به اظهارات نمایندگان بخش خصوصی باید به این مساله اشاره کرد که مساله اصلی صنایع ایران نه کمبود منابع جبرانی، بلکه انباشت موانع ساختاری است؛ موانعی که اجازه نمی‌دهد حتی کوچک‌ترین حمایت‌ها اثر قابل سنجشی بر تولید بگذارند. تا زمانی که ثبت‌سفارش‌ها آزاد و محدودیت‌های بانکی رفع نشود، فشارهای مالیاتی و بیمه‌ای کاهش پیدا نکند و دستگاه‌های اجرایی به آرایش جنگی در اقتصاد تن ندهند، هرگونه بسته حمایتی صرفا نقش مُسکن کوتاه‌مدت خواهد داشت. راهکار پایدار، همان‌طور که تاکید شده، در اصلاحات بنیادین، بازطراحی سیاست‌های ارزی و تجاری، شفافیت در تخصیص منابع و کاهش مداخلات غیرلازم دولت در چرخه تولید است.

  • آقای مسئول! حق کارگر ساختمانی، صدقه نیست

    آقای مسئول! حق کارگر ساختمانی، صدقه نیست

    به گزارش اقتصادران، داوود کشوری با انتقاد از تداوم قطع سهمیه بیمه کارگران ساختمانی گفت: در طول چند سال گذشته، بیمه کارگران بسیاری به بهانه‌های مختلف قطع شده است؛ این در حالیست که توقف سهمیه‌های بیمه تأمین اجتماعی برای کارگران ساختمانی، به هیچ عنوان قابل قبول نیست و عملاً این قشر زحمتکش را در برابر کوچک‌ترین حوادث کاری بی‌دفاع گذاشته است.

    وی با اشاره به اهمیت بیمه در مشاغل پرخطر افزود: کارگران ساختمانی هر روز در معرض خطرات جدی از جمله سقوط از ارتفاع، ریزش آوار و حوادث ناشی از کار قرار دارند و بدون تردید، فقدان پوشش بیمه‌ای مناسب، تبعات جبران‌ناپذیری برای آن‌ها و خانواده‌هایشان به همراه دارد.

    رئیس انجمن گچ‌کاران قم با اشاره به شرایط تعطیلی ناشی از جنگ تصریح کرد: در روزهایی که به دلایل مختلف از جمله شرایط خاص کشور، فعالیت‌های ساختمانی متوقف می‌شود، کارگران هیچ منبع درآمد جایگزینی ندارند و عملاً رها می‌شوند. نبود یک سازوکار حمایتی برای این ایام، نشان‌دهنده خلأ جدی در سیاست‌گذاری‌های حوزه کار است.

    کشوری در ادامه با انتقاد از رویکردهای وعده‌محور مسئولان بیان کرد: کارگران دیگر توان شنیدن وعده‌های تکراری را ندارند و انتظار دارند وزارت کار به جای ارائه آمار و وعده، اقدامات عملی و فوری در دستور کار قرار دهد.

    او در ادامه با بیان اینکه کارگران ساختمانی از حداقل‌ها محرومند و طرح بیمه آن‌ها حتی در زمان اجرا با کاستی‌ها و نواقص بسیاری مواجه بود، افزود: اوضاع کارگران ساختمانی طی سالهای گذشته روبراه نبوده و با بروز جنگ‌های سال جاری، اوضاع معیشتی کارگران به سمت وخامت بیشتر پیش رفته است.

    وی با انتقاد از عملکرد سازمان تامین اجتماعی در قبال بیمه کارگران ساختمانی بیان کرد: متاسفانه قشر کارگر از مشکلات زیادی رنج می‌برد؛ تنها امیدی که آن‌ها برای آینده خود داشتند به یاس تبدیل شده چراکه هر روز با یک بهانه تازه، کارگران را از حق برخورداری از بیمه تامین اجتماعی محروم می‌کنند.

    وی در ادامه افزود: جدا از مشکلات معیشتی و بیکاری، این کارگران در این شرایط جنگی تحت حمایت هیچ بیمه‌ای قرار ندارند.

    کشوری با بیان اینکه ادامه توقف سهمیه بیمه کارگران ساختمانی، لطمات جبران ناپذیری را به کارگران ساختمانی وارد می‌کند، افزود: بیش از نیم قرن از تصویب بیمه کارکران ساختمانی گذشته، اما هنوز سازمان تأمین اجتماعی و مجموعه وزارت کار، در بیمه کردن این کارگران ساختمانی درمانده است. چطور مسئولان چشمانشان را به روی لرزش دستان کارگری که روی داربست می‌رود و برای توسعه این کشور عرق می‌ریزد، بسته‌اند؟

    کشوری با ابراز تاسف از وضعیت بلاتکلیفی که کارگران ساختمانی در آن گرفتار شده‌اند، گفت: متاسفانه طی یکسال گذشته، نه تنها تعداد بیمه‌شدگان ساختمانی افزایش نیافته بلکه روز به روز کمتر هم شده است.

    رئیس انجمن صنفی گچکاران قم با بیان اینکه کارگران از شرایط پیش آمده به تنگ آمده‌اند، گفت: چرا باید کارگری که در خط مقدم تولید ایستاده، برای ابتدایی‌ترین حق خود یعنی بیمه، لنگ بماند؟ این تضادِ آشکارِ میان «خدمت جهادی کارگران» و «بی‌خیالی مسئولان» دیگر قابل تحمل نیست. آقای مسئول! یا مرد میدان باشید و حق این رزمندگان را از سازمان‌های بیمه‌گر بگیرید، یا صراحتاً بگویید که توان حل قانونی که ۵۰ سال پیش تصویب شده را ندارید! باید بدانید حق کارگر ساختمانی، صدقه نیست؛ حق‌الناسی است که گریبان‌گیر همه خواهد شد. »

  • صنایع لبنی زیر ضرب جنگ

    صنایع لبنی زیر ضرب جنگ

    به گزارش اقتصادران، علی احسان ظفری، مدیرعامل اتحادیه تعاونی‌های لبنی در پاسخ به این سوال که «چرا قیمت لبنیات در یکماهه اخیر با نوسان افزایشی رو‌به‌رو بوده است؟» گفت: بخش عمده‌ای از افزایش قیمت لبنیات به جنگ اخیر برمی‌گردد. با توجه به جنگ اخیر با آمریکای جنایتکار و رژیم صهیونیستی علیه کشور ما، زیرساخت‌های بخشی از صنایع مادر بمباران شد. در چنین شرایطی، مسلما یکسری مواد اولیه در دسترس صنایع کوچک و متوسط قرار نگرفت، ازجمله مواد پتروشیمی که برای بسته‌بندی ظروف محصولات لبنی به کار گرفته می‌شد.

    دلایل افزایش مداوم قیمت لبنیات

    مدیرعامل اتحادیه تعاونی‌های لبنی ادامه داد: دلایل بعدی افزایش مداوم قیمت لبنیات، افزایش حقوق و دستمزد نیروی کار حسب مصوبه دولت و افزایش قیمت حامل‌های انرژی و حذف ارز ترجیحی است.

    ظفری ادامه داد: زمانی که ارز ترجیحی در مقطعی حذف شد، ارز دو نرخی ۱۱۲ هزار تومانی برای واردات نهاده‌های دامی و روغن و سایر کالا‌ها مبنا بود؛ ولی آن هم به تدریج جای خود را به ارز آزاد تک نرخی داد که مجموع این موارد به صورت پلکانی در مقطعی باعث افزایش قیمت محصولات لبنی شد.

    زمزمه گرانی شیر خام

    مدیرعامل اتحادیه تعاونی‌های لبنی با اشاره به افزایش قیمت دلار و تاثیر آن بر قیمت لبنیات، گفت: اخیرا قیمت دلار افزایش داشته است که روی ظروف بسته‌بندی و مواد اولیه و سایر هزینه‌ها تاثیر مستقیم دارد.

    ظفری در پاسخ به این سوال که «قیمت لبنیات از ابتدای سال چند مرتبه و چند درصد گران شده است؟» گفت: تغییرات قیمت لبنیات به دلیل اتفاقات اخیر، روزمره شده است؛ به طوری که می‌بینیم که قیمت دلار به یکباره از ۱۴۰ هزار تومان به ۱۸۰ هزار تومان رسید. این تغییرات قیمتی ناگهانی موجب شده که نتوانیم میزان گرانی را محاسبه کنیم. از طرفی، زمزمه گرانی شیر خام و مواد بسته‌بندی به گوش می‌رسد.

    فروش مواد اولیه با قیمتی گران!

    مدیرعامل اتحادیه تعاونی‌های لبنی در مورد افزایش قیمت لبنیات، گفت: افزایش قیمت محصولات لبنی بسیار چشمگیر است. از طرفی، قدرت خرید مردم بسیار کاهش پیدا کرده است و مسلما تبعات بدی برای مصرف و سلامت جامعه در پی خواهد داشت.

    ظفری در پاسخ به این سوال که «آیا در تامین مواد بسته‌بندی محصولات لبنی مشکلی ندارید؟» گفت: تامین مواد اولیه بسته‌بندی بخشی از مشکلات و دغدغه‌های تولیدکنندگان شده است، زیرا مواد بسته‌بندی ازجمله پاکت‌های تتراپک در دسترس قرار نمی‌گیرند. این در حالی است که قبلا واردات مواد اولیه بسته‌بندی به راحتی انجام می‌شد؛ ولی الان با محدودیت رو‌به‌رو هستند. یکسری از محصولات و مواد بسته‌بندی که باید برای صنایع بسته‌بندی استفاده شود نیز در اثر آسیب به زیرساخت‌ها تامین نمی‌شود. بنابراین، همه مواد بسته‌بندی عمدتا یا در دسترس نیستند یا اگر در دسترس هستند، با قیمت بسیار بالا به فروش می‌رسد.

    عملکرد متولیان حوزه لبنیات مثبت نیست

    مدیرعامل اتحادیه تعاونی‌های لبنی در پاسخ به این سوال که «آیا این مشکلات به متولیان این حوزه انتقال داده نشده است؟» گفت: دستگاه‌های متولی این حوزه، وزارت جهاد کشاورزی و صمت هستند.

    ظفری ادامه داد: وزارتخانه‌های جهاد کشاورزی و صمت، دلسوزانه برای جلوگیری افزایش قیمت‌ها و کاهش سرانه مصرف لبنیات کار نمی‌کنند و عملکرد مثبتی ندارند.

  • زندگی نسیه‌ای کارگران معدن

    زندگی نسیه‌ای کارگران معدن

    به گزارش اقتصادران، مهدی، روز دوشنبه مرد. سه‌شنبه، جنازه‌اش را در گورستان روستای «کوهبنان» کرمان دفن کردند. مهدی کارگر استخراج معدن زغال‌سنگ کرمان بود. ۸ ماه قبل بازنشسته شد، دوشنبه سکته کرد و مرد.

    یک روز قبل از مرگ مهدی، نهمین سالگرد انفجار معدن «زمستان یورت غربی» بود. صبح ۱۳ اردیبهشت ۱۳۹۶ معدن زمستان یورت غربی منفجر شد و ۴۳ کارگر معدن، زیر آوار و با دود و شعله انفجار، له شدند و خفه شدند و سوختند و مردند. ۵ روز قبل از مرگ مهدی، کارگاه معدن زغال «پروده طبس» ریزش کرد و حسین گیلکی، کارگر استخراج، زیر آوار کارگاه ماند و مرد.

    زندگی کارگران استخراج زغال‌سنگ، همین طور است؛ بند به مو. اگر از کارگاه استخراج با جان سالم بیرون بیایند، عوارض گرد زغالی که ۲۰ سال در لایه‌های تو در توی معدن نفس کشیده‌اند، زودتر از موعد، نقطه پایان بر زندگی‌شان می‌گذارد. مهدی ۴۰ سالش بود. مرد و رفت و حالا ۴ تا بچه مانده‌اند با مستمری پدری که تا یادشان می‌آید، تاریک روشنای صبح که در را پشت سرش می‌بست و می‌رفت، هیچ امیدی به برگشتنش نداشتند. زندگی کارگران استخراج زغال‌سنگ همین طور است.

    هر نفر، تا عمق ۶۰۰ متر و ۸۰۰ متر و ۱۳۰۰ متر زمین، می‌رود به دل تونل‌های تاریک و کارگاه‌های تاریک‌تر و یک روز در میان، ۱۲ ساعت یا ۱۶ ساعت، دیواره سخت و سیاه زغال را پتک و مته می‌زند و می‌تراشد تا هر روز، یک واگن هزار کیلویی زغال پر کند و تحویل بدهد و در همه این ۱۲ ساعت یا ۱۶ ساعت، هر احتمالی هست؛ یک اتصال و جرقه که کل کارگاه را به آتش بکشد، دیواره زغال بشکند و روی سرش بریزد، گاز متان از پشت دیواره نشت بدهد، زیر واگن و روی نوار نقاله گیر بیفتد یا ته بونکر زیر خاک زغال زنده زنده دفن شود.

    کارگر استخراج زغال، همه اینها را می‌داند و در تمام لحظه‌های این ۱۲ ساعت یا ۱۶ ساعت که با پتک و مته به جان دیواره افقی یا عمودی زغال می‌افتد، فقط به مزد اخر ماه فکر می‌کند.

    این، همه دلخوشی کارگر استخراج برای تحمل این ساعت‌های سیاه است. کارگران استخراج زغال، چه بچه‌های آزادشهر و چه نوار مازندران و دامغان و چه بچه‌های طبس و چه زغالی‌های شمال کرمان، در این ۲۰ و چند سالی که معادن زغال‌سنگ، به قلک پولساز برای پیمانکار و بخش خصوصی تبدیل شد، سبد خواسته‌هایی که روی میز کارفرما می‌گذاشتند را، هر ماه و هر سال کوچک‌تر و کوچک‌تر کردند تا رسید به همین که حالا هست؛ همین جمله‌ای که کارگر استخراج معدن «آبنیل» می‌گوید: «مزدمان را سر وقت بدهید، مزدمان را هر ماه بدهید. اجازه بدهید با همین مزدی که می‌گیریم، حرف‌مان جلوی بقال و نانوا و قصاب معتبر باشد. سال‌هاست که حرف‌مان برای زن و بچه‌مان بی‌اعتبار شده. اجازه بدهید حداقل جلوی بقال و نانوا و قصاب، معتبر بمانیم.»

    مزد عقب افتاده، بیمه ناقص، کارگاه ناامن، اینها سه ضلع مثلث حقیقت جاری در زندگی کارگران استخراج زغال سنگ است. سورن کی‌یرکگور؛ فیلسوف دانمارکی می‌گوید حقیقت را باید زیست ولی نباید جدی گرفت چون آدم را ویران می‌کند. حقیقت جاری در زندگی کارگر استخراج زغال‌سنگ نه تنها قابل زیستن نیست که تئوری فیلسوف قرن نوزدهم را هم از اعتبار می‌اندازد.

    از نیمه اردیبهشت ۱۳۹۹ تا نیمه اردیبهشت ۱۴۰۵، کارگران معادن زغال‌سنگ کرمان، طبس، سوادکوه، گلندرود، البرز شرقی، البرز غربی، ۲۷ بار برای مزد عقب افتاده یا ناکافی، بیمه‌های مخدوش و عقب افتاده، سختی کار و ناامنی کارگاه تجمع کرده‌اند که بعضی اعتراض‌ها تا چند ساعت و بعضی، تا چند روز ادامه داشته. طبق گزارشی که گروه تحقیق و تفحص از دلیل انفجار معدن زمستان یورت غربی، اواخر سال ۱۳۹۶ و چند ماه بعد از فاجعه به مجلس ارائه دادند همه آن ۴۳ نفری که در انفجار معدن کشته شدند چند ماه مزد عقب‌افتاده و بیمه ناقص داشتند و با عنوان کارگر ساده مشغول به کار بودند آن هم در معدنی که چند بار اخطار ناامنی گرفته بود و برخلاف قانون ایمنی معادن با تهویه طبیعی کار می‌کرد. طبق گزارش گروه تحقیق و تفحص از انفجار معدن «زمستان یورت» ۱۰ نفر از جان‌باخته‌ها، بر اثر شدت موج انفجار کشته شده بودند، جسد دو نفرشان زیر آوار له شده بود و ۳۱ نفرشان با گاز مونواکسید کربن خفه شده بودند.

    معدن زغال «معدنجو» ساعت ۹ شب ۳۱ شهریور ۱۴۰۳ به دلیل تجمع گاز متان منفجر شد و تا بعد از ظهر روز بعد، جسد ۴۹ کارگر از آوار معدن بیرون کشیده شد و آمار مرگ تا ۳۴ روز بعد از فاجعه به ۵۳ نفر رسید‌. آنهایی که زنده مانده بودند، می‌گفتند که هم مزد آنهایی که کشته شدند، کمتر از مزد قانونی بود و هم کارگاه ناامن بود و هم سنسور گاز در معدن فعال نبود و هم تجهیزات ایمنی‌شان از کار افتاده بود و همه اینها را هم مسوول ایمنی و مدیر معدن می‌دانستند و با این حال، در صبح ۳۱ شهریور، تمام کارگران وادار به کار در کارگاه‌هایی شدند که سنسورهای گازش علامت هشدار داشت. همکاران میلاد روشنایی و اصغر افضلی که بهار ۱۴۰۱ زیر آوار تونل ۴۲ معدن طزره البرز شرقی له شدند، می‌گفتند دیوار و سقف کارگاه از ساعاتی قبل از ریزش، می‌لرزید و چوب بست‌ها ترک خورده بود ولی پیمانکار، کارگران را تهدید کرد که «یا کار یا اخراج.»

    مزدهای عقب افتاده ترسناک‌تر از آوار معدن است 

    معادن زغال سنگ شمال کرمان؛ چه آن ۱۲ معدن زیر مجموعه شرکت زغال سنگ و چه ان ده‌ها معدن خصوصی در راور و زرند و کوهبنان، تا ظهر ۱۴ اردیبهشت، با وجود چند نوبت قول و وعده، هنوز مزد اسفند پارسال و فروردین امسال را نداده بودند. احمد، کارگر معدن « هَشونی» از زیرمجموعه‌های شرکت زغال سنگ کرمان است و می‌گوید که نیمی از مزد بهمن را هفته آخر اسفند داده‌اند و نیم باقی مانده را، روز ۷ فروردین امسال. آنهایی که در معادن خصوصی کار می‌کنند، عیدی هم ندارند و مزدشان، نه با رقم ثابت بر مبنای قانون، که به تعداد واگن‌های زغالی که تحویل می‌دهند محاسبه می‌شود.

    احمد، فیش حقوق بهمن ماه کارگر استخراج یک معدن زغال خصوصی را برایم می‌فرستد که برای روزی ۸ ساعت کار، کل دریافت ماهانه‌اش با اضافه کاری و حق اولاد و حق مسکن و بن کارگری، ۳۶ میلیون تومان بوده. طبق مصوبه شورای عالی کار، امسال باید پایه مزد کارگران تا ۶۰ درصد اضافه شود و این افزایش هم باید از اولین ماه سال درمزد بیاید ولی مسوولان شرکت زغال سنگ کرمان به کارگران گفته‌اند فعلا نمی‌توانند رقم مزد را زیاد کنند و تا تیر ماه، کارگران باید با رقم مزد پارسال کار کنند. در یکی از معادن همین شرکت، به کارگران گفته‌اند در این هفته‌ها، فروش زغال کم شده و به شرط افزایش قیمت تناژ زغال، مزد کارگران هم زیاد خواهد شد وگرنه تا مدت نامعلوم، مطابق مزد پارسال پرداخت می‌شود ولی احمد خبر دارد که فروردین امسال، قیمت هر تن کنسانتره زغال و همانی که برای کوره‌ها فرستاده می‌شود، حدود ۴ میلیون تومان نسبت به ماه‌های دی و بهمن پارسال گران‌تر شده و به ۱۶ میلیون تومان برای هر تن رسیده است.

    مزد بهمن ماه احمد، با تحویل روزانه یک تن زغال و ۹۰ ساعت اضافه کاری، ۳۷ میلیون تومان بود و اگر اضافه‌کاری نداشت، ۳۰ میلیون تومان می‌گرفت. همسر احمد، مثل همسر تمام کارگران معادن زغال سنگ کرمان، فقط یک حرف دارد: «مزدشان را سر وقت بدهید. همین رقمی که هست را، سر وقت بدهید. اجازه بدهید بتوانیم بدانیم که با همین مزد چطور زندگی کنیم. اجازه بدهید بتوانیم بدانیم سر سفره‌مان چه چیزی می‌توانیم بگذاریم.»

    رگه معادن زغال سنگ کرمان، اطراف شهرهای زرند و کوهبنان و راور است و اغلب جمعیت این شهرها و روستاهایش، معدنکارند. ۱۲ معدن و کارخانه زغال‌شویی زیرمجموعه شرکت معادن زغال سنگ کرمان، حدود ۱۷۰۰ نفر و معادن خصوصی این منطقه، حدود ۳ هزار نفر کارگر دارند و بنابراین، در کل این منطقه زغال خیز، سفره ۵ هزار خانواده و حداقل، ۱۵ هزار نفر، به همین مزد نامنظم وابسته است ولی جا ماندن مزد از شتاب گرانی زندگی، کارگران استخراج زغال این منطقه را به معاش نسیه واداشته و احمد می‌گوید که نانوایی‌های راور و زرند و پابدانا و طغرالجرد و کوهبنان، اولین کسبه این منطقه بودند که از پارسال، قبول کردند برای معدنکاران دفتر نسیه باز کنند.

    «اگه قرضی نخریم فلج میشیم. کارگرای منطقه طغرالجرد، برای خرید چای و قند و برنج، چک گرو می‌ذارن و سر ماه که حسابشون رو تسویه می‌کنن، چک‌شون رو از گرو در میارن. کارگر منطقه پابدانا، وقتی مرغ نسیه می‌خره، فروشنده توی دفتر نسیه فقط می‌نویسه دو کیلو مرغ و مبلغ رو نمی‌نویسه و کارگر، هر موقع که برای تسویه نسیه میره، باید به قیمت روز تسویه کنه.»

    در شهرهای زرند و راور و کوهبنان و تمام روستاهایش، تمام بقالی‌ها و قصابی‌ها، دفترچه نسیه دارند و اغلب مشتری‌های نسیه، خانواده معدنکاران هستند. صاحب یک قصابی در کوهبنان می‌گوید که فروش نسیه به معدنکاران را محدود کرده چون جز ضرر برایش هیچ ندارد.

    «همه رقم بدهی در دفتر نسیه‌ام دارم؛ از ۵۰۰ هزار تومن تا ۱۰ میلیون تومن. بدهی یک ساله، بدهی دو ماهه، بدهی ۶ ماهه. کارگرای معدن، نسیه می‌برن و قول میدن که سر ماه برای تسویه میان ولی نمیان چون پرداخت مزدشون انقدر نابسامانه که وقتی مزد چند ماه قبلشون رو می‌گیرن، باید چاله‌های خیلی گودتر از بدهی ما رو پر کنن. اینجا کسی گوشت قرمز نمی‌خره چون قیمتش خیلی گرونه و ما هم سفارش گوشت قرمز نمیدیم و فقط مرغ می‌فروشیم و همین مرغ رو هم، نسیه می‌فروشیم. البته از زمستون پارسال، فروش نسیه به معدنکار رو کم کردیم چون قیمت هر روز، با روز بعد فرق داشت و کارگر معدن، برای این قیمت جدید خیلی ناتوان بود. مثلا امروز دو کیلو مرغ رو ۸۰۰ هزار تومن می‌خرید و آخر ماه که برای تسویه می‌اومد باید یک میلیون و ۶۰۰ هزار تومن پول می‌داد. بارها اینجا دعوا شد و کارگر، قهر کرد ولی تقصیر ما نبود. گرون می‌خریدیم و گرون می‌فروختیم. حالا، هم تعداد معدنکارایی که مرغ می‌خرن خیلی کمتر شده و هم ما خیلی کمتر نسیه می‌فروشیم. خیلی از کارگرای معدن که مشتری ما بودن، از بهمن و اسفند پارسال، دیگه برای خرید مرغ هم نمیان. توی خیابون هم راهشون رو کج می‌کنن که با هم چشم در چشم نشیم.»

    صاحب یک بقالی در شهر راور هم حرف‌های مشابه دارد؛ اینکه یک دفترچه قطور برای فروش نسیه دارد و اینکه کارگران معدن زغال، توان پرداخت بدهی‌شان را ندارند و اینکه خریدهای‌شان در این چند ماه محدود شده به ضروری‌ترین‌ها؛ چای و قند و پنیر و گاهی یک بسته عدس یا لوبیا.

    «به بعضی از کارگرای معدن دیگه نسیه نمیدم. از زمستون پارسال فقط به اون کارگرایی نسیه میدم که می‌دونم می‌تونن سر ماه حسابشون رو تسویه کنن. کارگرایی هم که چک بیارن، می‌تونن نسیه بخرن. کارگری هم که کارت یارانه‌اش رو بیاره، می‌تونه نسیه بخره. ولی دیگه توان فروش نسیه به کارگر معدن ندارم.»

    ۱۴ اردیبهشت، از احمد رقم بدهی‌اش به نانوایی و بقالی را پرسیدم؛ ۷۰ هزار تومان به نانوایی بدهکار بود و ۱۴ میلیون تومان به دو تا بقالی و می‌گفت که اگر مزد اسفند را بدهند، می‌تواند نیمی از حسابش را با بقالی و نانوایی تسویه کند. احمد و بقیه کارگران استخراج زغال معدن هشونی، روز یک شنبه همین هفته دست از کار کشیدند و رفتند جلوی فرمانداری کوهبنان و گفتند حقوق‌مان را می‌خواهیم و حقوق‌مان را نه این طور تکه پاره بلکه سر وقت و کامل می‌خواهیم. فرماندار در شهر نبود و امام جمعه به جمع معدنکارها امد و به نماینده زرند و راور تلفن کرد و نماینده هم گفت که مسوولان شرکت زغال سنگ کرمان گفته‌اند فعلا پول برای پرداخت حقوق کارگران ندارند. کارگران ۱۲ معدن وابسته به شرکت زغال سنگ کرمان، روز دوشنبه یک نامه خطاب به ریاست و حراست شرکت معادن زغال سنگ کرمان نوشتند و اعلام کردند که تا زمان تعیین تاریخ مشخص برای پرداخت حقوق و تا زمان تعیین قیمت زغال و تا زمان منظم شدن پرداخت حقوق، زغال استخراج شده را دپو می‌کنند و اجازه خروج زغال از تونل را نخواهند داد. این نامه به امضای کارگرانی رسید که هر کدام به اندازه سه یا چهار نفر کار می‌کنند چون در این سال‌ها، تعداد تعدیل شده‌ها و بازنشسته‌های معادن زغال سنگ کرمان به قدری زیاد بوده که اگر همین تعداد هم نباشند، کارگاه‌های معدن زغال، ریزش می‌کند و تخریب می‌شود.

    تا پارسال، تعداد کارگران ۱۲ معدن وابسته به شرکت زغال سنگ کرمان ۲۲۰۰ نفر بود که ۵۰۰ نفرشان بازنشسته شدند و حالا هر کارگر استخراج، باید به اندازه‌ای کار کند که ۱۰ کارگر بخش زغال‌شویی و تونل و واگن کشی و بونکر و ریل، بیکار نشوند. احمد از تبعیض‌ها می‌گوید و از اینکه کارگر استخراج چاره‌ای ندارد جز اینکه کمبود مزدش را با اضافه‌کاری جبران کند ولی نه تنها سقف اضافه کار برای کارگر استخراج، از ۹۰ ساعت در ماه بیشتر نیست، مزد اضافه کاری در هر کدام از معادن شرکت زغال سنگ کرمان فرق می‌کند و مثلا در یک معدن، برای هر ساعت اضافه‌کاری حدود ۱۳۹ هزار تومان به کارگر استخراج می‌دهند و در معدن دیگری، ۱۰۰ هزار تومان و احمد و بقیه کارگران استخراج، نه‌تنها منطق این تبعیض و تفاوت را متوجه نمی‌شوند، این را شنیده‌اند که تا اوایل تابستان هم قرار است که مزد اضافه‌کاری، مطابق رقم پارسال باشد در حالی که طبق قانون، امسال باید برای هر ساعت اضافه در بخش استخراج، به هر کارگر حدود ۲۴۰ هزار تومان پرداخت شود.

    حلقه‌های زنجیر از طبس تا مازندران و سمنان و کرمان 

    همسر احمد هم خبر ریزش معدن پروده طبس را شنیده. گوش خانواده معدنکاران، برای حادثه معدن تیز است چون هر حادثه، یعنی زمین خوردن یک خانواده؛ زمین خوردنی که بلندشدنی ندارد و حادثه در معدن زغال، پیشانی نوشت تمام معدنکاران است.

    « احمد آقا ساعت ۸ صبح که وارد تونل معدن میشه و تا ساعت ۲ بعد از ظهر که از تونل بیرون میاد، گوشی تلفنش رو خاموش می‌کنه. اگر این روشن شدن گوشی از ساعت ۲، بشه ساعت ۳، دلم هزار راه میره.»

    این حرف را زنی می‌گوید که از اول ماه در بازار کوهبنان چرخیده و نوبرانه خیار و هندوانه را هم دیده ولی نتوانسته برای بچه‌هایش یک کیلو خیار یا یک عدد هندوانه بخرد. تنوع میوه در شهرهای معدنی کرمان، خیلی زیاد نیست ولی همین خیار و هندوانه‌ای هم که به شمال کرمان می‌رسد، در سفره خیلی از معدنکارها جایی ندارد چون از ۴ سال قبل به این سو، نمی‌دانند چه وقت مزد می‌گیرند و بنابراین، هر جور ولخرجی مازاد را از زندگی‌شان خط زده‌اند. احمد مستاجر است و هر ماه ۴ میلیون تومان اجاره می‌دهد و سه فرزند دارد؛ یک دختر ۲۰ ساله عقد کرده که بعد از سه سال، همچنان در خانه پدری است چون جهیزیه ندارد، یک دختر کلاس اول دبستان و یک پسر کلاس اول راهنمایی. همسر احمد می‌گوید ماه‌هاست که دخترش را به خانه کسانی که دختر هم سن بچه خودش دارند نمی‌برد چون بچه‌های بعضی از خانواده‌ها، عروسک دارند و دختر احمد هم عروسک را می‌بیند و دلش عروسک می‌خواهد ولی «عروسک» از همان ولخرجی‌هایی است که از ۴ سال قبل و بعد از نامنظم شدن پرداخت مزد کارگران، از زندگی خانواده احمد حذف شده است.

    همسر احمد می‌گوید که خانواده‌های معدنکاران را در این منطقه زغالی به اسم «ذوب آهنی‌ها» می‌شناسند و می‌گوید که مثل همسران تمام معدنکاران این منطقه، به بچه‌هایش یاد داده که «برنج سفید خالی رو با نون بخورن که سیر بشن» و به دو کودک محصلش هم یاد داده که «زنگ تفریح، به خوراکی همکلاسی‌شون نگاه نکنن که دلشون بخواد و فقط لقمه نون خودشون رو بخورن» و خودش هم یاد گرفته که شکم ۵ نفر را با ۳ پیمانه برنج در روز سیر کند و «ماه‌هاست که اصلا سمت مرغ فروشی نمیرم چون مرغ فروش تا ما رو می‌بینه، میگه شما ذوب‌آهنی‌ها بدحسابین و من دیگه به شماها  نسیه  نمیدم.»