دسته: خبر ویژه

  • زنان، قربانیان بی صدای «تعدیل نیرو»

    زنان، قربانیان بی صدای «تعدیل نیرو»

    به گزارش اقتصادران، در حالی که سهم زنان از آموزش عالی در ایران و متناسب با آن سهم آنها در بازار کار به‌طور چشمگیری افزایش یافته، اما در بزنگاه ها و بحران های اقتصادی، زنان اولویت اول کارفرمایان برای تعدیل هستند. آنهم در شرایطی که بسیاری از زنان شاغل یا مستقل هستند و تأمین هزینه زندگی با خود آ«هاست یا سرپرست و کمک اقتصادی خانواده هستند.

    سمیه گلپور، فعال حوزه کارگری معتقد است؛ «بیمه بیکاری محدود، نبود نظام حمایت اجتماعی منسجم و نبود سیاست‌های فعال بازار کار، زنان نان‌آور را در معرض سقوط معیشتی قرار می‌دهد.»

    گفت‌وگو با سمیه گلپور، رئیس کانون انجمن‌های صنفی کارگران را بخوانید.

    ****

    *خانم گلپور! افزایش نرخ بیکاری زنان در بستر شوک‌های اخیر مثل اعتراضات دی ماه ۱۴۰۴ یا جنگ ۵۰ روزه چه معنایی دارد؟ آیا می‌توان گفت زنان به اولین قربانیان تعدیل در بحران‌های اقتصادی و اجتماعی تبدیل شده‌اند؟

    با وجود اینکه زنان ایران سهم بسیار بالایی در تحصیلات عالیه دارند و بخش بزرگی از نیروی متخصص، باسواد و توانمند کشور را تشکیل می‌دهند، اما در ساختار بازار کار و نظام شغلی با مجموعه‌ای از موانع ساختاری، تبعیض‌های پنهان و ضعف سیاست‌گذاری مواجه‌اند. ای به‌ویژه زنانی که نان‌آور یا سرپرست خانوار هستند.

    بله. در ادبیات جهانی بازار کار و داده‌های ایران، زنان به دلیل شرایط ساختاری به‌طور معمول اولین گروهی هستند که در شوک‌های اقتصادی تعدیل می‌شوند.

    زنان شاغل اسیر قراردادهای موقت، سفید امضا و بدون بیمه

    تمرکز اشتغال زنان در کسب‌وکارهای کوچک، آسیب‌پذیر و غیررسمی یکی از دلایل اصلی این وضعیت است. مشاغلی مثل خرده‌فروشی، خدمات، آموزش خصوصی و صنایع کوچک، اولین بخش‌هایی هستند که در رکود و شوک اقتصادی آسیب می‌بینند. از سوی دیگر، نوع قراردادها نیز بسیار تعیین‌کننده است؛ بیش از ۷۰ درصد زنان کارگر قراردادهای موقت، سفیدامضا، شفاهی یا بدون بیمه دارند، بنابراین اخراج آنان کم‌هزینه‌تر و ساده‌تر است.

    تصورات جنسیتی کارفرمایان نیز نقش مهمی دارد. کارفرما هنگام بحران معمولاً مردان را به‌عنوان «نان‌آور اصلی» حفظ می‌کند و زنان در اولویت دوم قرار می‌گیرند. پایین‌تر بودن دستمزد زنان نیز باعث می‌شود کارفرما سرمایه‌گذاری بلندمدت روی آنان را کم‌بازده تصور کند.

    همچنین تمرکز زنان در مشاغل قابل‌کاهش بسیار قابل توجه است. مشاغلی که در اولین موج بحران حذف می‌شوند، زنان در آن‌ها سهم بیشتری دارند؛ از جمله منشی‌گری، فروشندگی، بازاریابی، کارهای اداری کم‌مهارت و خدمات آموزشی خصوصی.

    *چه عوامل ساختاری باعث می‌شود زنان، بیش از مردان در معرض حذف از بازار کار قرار بگیرند؟ این مسئله چه پیامدهای اجتماعی در سطح خانواده دارد؟

    ضعف امنیت شغلی و نبود نظارت بازرسی کار بر قراردادها از مهم‌ترین عوامل ساختاری است. فقدان ضمانت اجرا در قراردادهای موقت، زنان را بسیار آسیب‌پذیر می‌کند. دسترسی محدود به تسهیلات مالی و اعتباری نیز نقش تعیین‌کننده‌ای دارد. زنان کارگر و شاغلان خانگی اغلب ضامن ندارند، وثیقه ندارند و شبکه ارتباطی ندارند، در نتیجه امکان توسعه شغل ندارند.

    فشار نقش‌های همزمان خانوادگی–شغلی نیز باعث می‌شود کارفرمایان گاهی زنان را کمتر در دسترس تصور کنند. از سوی دیگر، سهم کم زنان از آموزش‌های مهارت‌افزایی نیز قابل توجه است؛ تنها حدود ۳۰ درصد شرکت‌کنندگان دوره‌های مهارت‌آموزی رسمی زنان هستند.

    پیامدهای اجتماعی حذف زنان از بازار کار

    نبود حمایت مؤثر از زنان سرپرست خانوار نیز وضعیت را تشدید می‌کند. بیمه بیکاری محدود، نبود نظام حمایت اجتماعی منسجم و نبود سیاست‌های فعال بازار کار، زنان نان‌آور را در معرض سقوط معیشتی قرار می‌دهد.

    پیامدهای اجتماعی حذف زنان از بازار کار بسیار گسترده است. افت شدید معیشت خانوار از اولین نتایج آن است؛ زن نان‌آور بیکار به معنای قرار گرفتن خانوار در معرض فقر چندبعدی است. افزایش استرس و فرسودگی روانی نیز به‌دنبال دارد و بیکاری مادر به سلامت روان خود و کودکان لطمه می‌زند.

    بازگشت ناخواسته به کار خانگی بدون درآمد، استقلال اقتصادی زنان را کاهش می‌دهد. همچنین کاهش کیفیت زندگی کودکان، شامل فقر آموزشی، تغذیه ناکافی و فشار روانی، از دیگر پیامدهاست. در نهایت، افزایش وابستگی اقتصادی و آسیب‌پذیری خانوادگی می‌تواند زمینه‌ساز خشونت اقتصادی شود.

    *در شرایطی که بسیاری از زنان شاغلِ تعدیل‌شده نه تنها نیروی کمکی نیستند بلکه بازوی اصلی درآمد خانوار محسوب می‌شوند، چه سیاست‌های حمایتی فوری و میان‌مدتی می‌تواند از سقوط معیشتی آن‌ها جلوگیری کند و بازگشت‌شان به بازار کار را تسهیل کند؟

    اقدامات فوری سه تا شش‌ماهه می‌تواند نقش مهمی در جلوگیری از فروپاشی معیشتی داشته باشد. بیمه بیکاری کوتاه‌مدت ویژه زنان سرپرست خانوار و شاغلان غیررسمی حتی در دوره‌های کوتاه می‌تواند از فروپاشی مالی خانوار جلوگیری کند. وام خرد حمایتی بدون ضامن با کارمزد کم برای خوداشتغالی و کسب‌وکارهای کوچک زنانه نیز ضروری است.

    یارانه دستمزد برای حفظ اشتغال زنان

    ممنوعیت تعدیل بدون گزارش‌دهی به بازرسی کار و ارائه گزارش تفکیک‌شده تعدیل‌ها می‌تواند تبعیض جنسیتی را شناسایی و مهار کند. یارانه دستمزد برای حفظ اشتغال زنان نیز ابزاری مؤثر در کشورهای مختلف بوده است. همچنین معافیت بیمه‌ای موقت برای کارفرمایانی که نیروی کار زن را حفظ می‌کنند، می‌تواند انگیزه اقتصادی ایجاد کند.

    در سطح میان‌مدت، توسعه آموزش مهارت‌های دیجیتال، فنی و کارآفرینی برای زنان اهمیت زیادی دارد، زیرا مهارت‌محوری مهم‌ترین ابزار کاهش تبعیض در بازار کار است. ایجاد مراکز کارآفرینی زنان در شهرستان‌ها برای آموزش، بازاریابی، فروش آنلاین و پیوند با بازار نیز ضروری است.

    اصلاح قانون کار برای امن‌سازی قراردادهای زنان

    اصلاح قانون کار برای امن‌سازی قراردادهای زنان باید در دستور کار قرار گیرد؛ از جمله ثبت اجباری قرارداد، ممنوعیت قرارداد سفیدامضا و پیگیری حقوقی اخراج غیرقانونی. سازمان‌دهی مشاغل خانگی با بیمه و حمایت نیز اهمیت دارد و این مشاغل باید از حالت پراکنده به خوشه‌های اقتصادی تبدیل شوند.

    گسترش بیمه اجتماعی فراگیر برای مشاغل خرد و غیررسمی، به‌ویژه برای زنان کارگاه‌های کوچک و دستفروشان، از دیگر اقدامات ضروری است.

    در عین حال، باید به یک واقعیت مهم نیز توجه کرد؛ سطح علمی بالای زنان ایران با شکاف بزرگی در شایسته‌سالاری همراه است. بیش از نیمی از دانشجویان و فارغ‌التحصیلان دانشگاه‌ها زن‌اند، اما سهم زنان در رشته‌های تخصصی و مدیریت بسیار پایین است.

    غلبه روابط بر ضوابط در مسیر ارتقای شغلی، شبکه‌های غیررسمی، روابط شخصی و پیوندهای خویشاوندی باعث ایجاد سقف شیشه‌ای چندلایه می‌شود. تصورات سنتی درباره نقش زن در سازمان و این تصور که زنان ممکن است کمتر در دسترس باشند، مانع ارتقای آنان می‌شود.

    عدم بهره‌مندی برابر از فرصت‌ها نیز وجود دارد؛ زنان کمتر به دوره‌های مدیریتی، مأموریت‌های تخصصی یا پروژه‌های بزرگ فرستاده می‌شوند. نبود قوانین نظارتی و داده‌های جنسیتی نیز باعث می‌شود بدون داده و نظارت، هیچ تبعیضی دیده نشود و هیچ اصلاحی شکل نگیرد.

    در کنار این موارد، نقش بی‌بدیل مشاغل خانگی و کارگاه‌های کوچک خانوادگی نیز باید دیده شود. این مشاغل اشتغال‌زا، کم‌هزینه، قابل انجام در منزل، مناسب زنان دارای مسئولیت خانوادگی، منبع درآمد پایدار برای زنان سرپرست خانوار و دارای امکان رشد به کسب‌وکار متوسط هستند.

    با این حال، این مشاغل به دلایل مختلف نادیده گرفته می‌شوند. آمارناپذیری یکی از مهم‌ترین دلایل است؛ بسیاری از این مشاغل بیمه، مجوز یا ثبت رسمی ندارند، بنابراین در آمار اشتغال دیده نمی‌شوند و در سیاست‌گذاری نیز به حساب نمی‌آیند. عدم دسترسی به سرمایه و تسهیلات نیز باعث می‌شود این مشاغل کوچک بمانند و در برابر بحران‌ها مقاوم نباشند.

    نبود آموزش‌های بازاریابی و فروش دیجیتال نیز موجب می‌شود این مشاغل بازار مناسبی نداشته باشند و در نتیجه پایدار نشوند. همچنین بی‌اعتقادی برخی نهادها به اهمیت اقتصادی مشاغل خانگی در حالی وجود دارد که در برخی کشورها ۵ تا ۲۰ درصد تولید ناخالص داخلی از همین مشاغل تأمین می‌شود.

    در مجموع، زنان ایران تحصیل‌کرده، توانمند و فعال هستند اما به دلیل ساختارهای نابرابر و ضعف شایسته‌سالاری، فرصت‌های شغلی و مدیریتی کمتری دارند. شوک‌های اقتصادی زنان را به اولین قربانی تعدیل تبدیل می‌کند. زنان نان‌آور خانوار به شدت در معرض سقوط معیشتی قرار دارند و مشاغل خانگی و کارگاه‌های خانوادگی که ستون اشتغال زنان هستند، در آمار و سیاست‌گذاری نامرئی مانده‌اند. اصلاح این وضعیت نیازمند ترکیبی از سیاست‌های فوری حمایتی و سیاست‌های بلندمدت ساختاری است.

  • سوءاستفاده کارفرمایان از شرایط جنگی علیه کارگران!

    سوءاستفاده کارفرمایان از شرایط جنگی علیه کارگران!

    به گزارش اقتصادران، چرخ‌های سنگین تولید و اقتصاد، همواره بر شانه‌های خسته اما ستبر کارگرانی می‌چرخد که حتی در تاریک‌ترین بزنگاه‌های تاریخی، دست از تلاش برنداشته‌اند. دستمزد سال ۱۴۰۵ در بیست و چهارمین روز از اسفندماه ۱۴۰۴ با هزاران کش‌وقوس تعیین شد اما اکنون که در واپسین روزهای فروردین‌ماه ۱۴۰۵ نفس می‌کشیم هنوز سایه سنگین بلاتکلیفی بر سر جامعه کارگری سنگینی می‌کند و خبری از ابلاغ رسمی بخشنامه مزدی نیست. این تعلل و سکوت غیرموجه از سوی متولیان امر، عملاً حیاط خلوتی امن برای سوءاستفاده کارفرمایان سودجو فراهم آورده است.

    ما اکنون در دوران آتش‌بس و گذار از روزهای سخت جنگ به سر می‌بریم؛ روزهایی که به چشم خود دیدیم کارگران چگونه در میانه بحران‌ها آسیب دیدند اما جانانه و با ازخودگذشتگی پای خطوط تولید ایستادند تا شریان حیات اقتصادی کشور قطع نشود اما امروز، پاداش آن مقاومت و ایستادگی، چیزی جز تهدید به اخراج، سایه شوم بیکاری گسترده و استثمار پنهان نیست.

    در سایه‌ عدم ابلاغ بخشنامه مزد ۱۴۰۵، در بسیاری از واحدهای صنعتی و تجاری شاهد رویه‌ای تلخ و غیرقانونی هستیم؛ کارفرمایان با سوءاستفاده از این خلأ و فقدان، قراردادهای سال جاری را با مصوبه مزدی سال گذشته منعقد می‌کنند. دردناک‌تر آنکه بسیاری از کارفرمایانی که واحدهای تولیدی و تجاری آن‌ها کوچک‌ترین آسیبی در شرایط جنگی ندیده است، با پنهان شدن پشت بهانه «شرایط جنگی و بحران»، دست به تعدیل نیرو، قطع حق و حقوق قانونی کارگران، عدم پرداخت حق بیمه و حذف اضافه‌کاری‌ها زده‌اند.

    در این میان، کارگرانی که شلاق بیکاری گسترده را بر پیکر جامعه احساس می‌کنند، از ترس اخراج و پیوستن به خیل عظیم بیکاران، چاره‌ای جز سکوت و تن دادن به شرایط ناعادلانه نمی‌بینند. حال پرسش اساسی این است: در این آشفته‌بازارِ بی‌قانونی، کارگران بی‌پناه چه پناهگاهی دارند و برای مقابله با این اجحاف آشکار، چه گام‌هایی باید برداشت؟

    برای بررسی دقیق‌تر این وضعیت و یافتن پاسخی برای سرگردانی کارگران، با فتح‌الله بیات، رئیس اتحادیه کارگران قراردادی و پیمانی و دبیر اجرایی خانه کارگر شرق تهران، گفت‌وگو کردیم.

    قراردادهای جدید باید با مزد سال جدید منطبق شوند

    فتح‌الله بیات در تشریح وضعیت کنونی قراردادهای کار و بلاتکلیفی ناشی از عدم ابلاغ رسمی بخشنامه مزد سال ۱۴۰۵، به ایلنا گفت: با پایان یافتن مدت قراردادهای کار، طبیعی است که قراردادهای قبلی نیز خاتمه پیدا می‌کنند و هر قرارداد جدیدی که در سال جدید منعقد می‌شود، باید با بخشنامه مزدی جدید و شرایط تازه منطبق باشد. بنابراین قراردادهایی که از ابتدای فروردین‌ماه بسته می‌شوند، در اصل باید بر مبنای مزد سال ۱۴۰۵ تنظیم شوند، هرچند تا این لحظه بخشنامه رسمی دستمزد هنوز ابلاغ نشده است.

    به گفته او، با وجود عدم ابلاغ رسمی، کلیات مصوبه مزدی و ارقام مربوط به آن در دسترس عموم قرار دارد: «هرچند بخشنامه هنوز به‌صورت رسمی صادر نشده، اما مزد مصوب، درصد افزایش‌ها، وضعیت سایر سطوح مزدی، مزایا و حق مسکن در عمل مشخص شده و اطلاعات آن نیز منتشر شده است.»

    بیات درباره تکلیف پرداخت‌ها در این دوره گذار توضیح داد: اگر بخواهیم کاملاً مقرراتی و بر مبنای تشریفات قانونی عمل کنیم، تا پیش از صدور بخشنامه می‌توان پرداخت‌ها را مطابق روال گذشته انجام داد؛ اما هر میزان طلب و مطالبه‌ای که بر اساس بخشنامه جدید ایجاد می‌شود، باید در ماه‌های بعد به کارگر پرداخت شود.

    مابه‌التفاوت باید تسویه شود

    بیات با تأکید بر موقتی بودن پرداخت‌ها بر مبنای نرخ سال گذشته گفت: اگر دستمزد کارگر در این فاصله بر اساس مزد سال گذشته پرداخت شود، به محض ابلاغ بخشنامه جدید، کارفرما موظف است مابه‌التفاوت آن را بپردازد. نمی‌توان چنین استدلال کرد که چون بخشنامه هنوز ابلاغ نشده، کارگر باید مطابق مزد سال گذشته حقوق دریافت کند و حقی هم نسبت به افزایش‌های جدید نداشته باشد.

    او این رویه را مسبوق به سابقه دانست و افزود: حتی درباره بازنشستگان نیز بارها شاهد بوده‌ایم که بخشنامه‌های مزدی با تأخیر ابلاغ شده اما پرداخت‌ها موقتاً بر مبنای سال گذشته انجام و مابه‌التفاوت‌ها در ماه‌های بعدی به حساب آنان منظور شده است.

    خودداری از پرداخت مابه‌التفاوت، تخلف قانونی است

    رئیس اتحادیه کارگران قراردادی و پیمانی با صراحت هشدار داد: اگر کارفرمایی بخواهد کمتر از میزان تعیین‌شده در بخشنامه مزد سال جدید پرداخت کند و پس از ابلاغ نیز از پرداخت مابه‌التفاوت خودداری ورزد، مرتکب تخلف قانونی شده است و کارگر می‌تواند طرح شکایت کند.

    او ادامه داد: کارفرما ممکن است تا پیش از ابلاغ رسمی بخشنامه، قرارداد یا پرداخت را بر اساس مزد سال قبل انجام دهد اما این وضعیت صرفاً موقتی است و به محض ابلاغ رسمی، همه‌چیز باید بر اساس ضوابط سال جدید تنظیم و مابه‌التفاوت گذشته نیز تسویه شود؛ در غیر این صورت، تخلف محرز است.

    تأخیر در ابلاغ بخشنامه، کوتاهی وزارت کار است

    بیات در ادامه با اشاره به ریشه اصلی این بلاتکلیفی گفت: اگر بخشنامه به‌موقع ابلاغ نشود و مزد کارگران در حالت بلاتکلیف باقی بماند، این وضعیت خلاف قانون است؛ زیرا مصوبه شورای عالی کار به تصویب رسیده و در اینجا دیگر کوتاهی متوجه وزارت تعاون، کار و رفاه اجتماعی و دولت است.

    او افزود: در چنین وضعیتی، نه کارگر مقصر است و نه کارفرما؛ چراکه وقتی وزارت کار در ابلاغ بخشنامه تعلل می‌کند، کارفرما ناگزیر می‌شود پرداخت‌ها را بر اساس مزد سال قبل انجام دهد و کارگر نیز در این میان طلبکار باقی می‌ماند.

    بیات همچنین تأکید کرد: امضای قرارداد از سوی کارگر در این دوره، به هیچ‌وجه به معنای اسقاط حقوق قانونی او نسبت به افزایش مزد سال جدید نیست و کارگر باید منتظر ابلاغ بخشنامه بماند تا مابه‌التفاوت مربوطه از سوی کارفرما پرداخت شود.

    قراردادهای کوتاه‌مدت نیز باید اصلاح شوند

    بیات درباره قراردادهای کوتاه‌مدت نیز توضیح داد: هر قراردادی که در سال جدید منعقد می‌شود، اعم از یک‌ماهه، سه‌ماهه یا شش‌ماهه، باید مطابق با مزد سال جدید تنظیم شود و اگر به دلیل‌ عدم ابلاغ بخشنامه، قرارداد کارگر بر مبنای مزد سال گذشته بسته شده باشد، باید پس از ابلاغ مصوبه، اصلاح شده و با شرایط مزدی جدید منطبق شود.

    او تصریح کرد: اینکه گفته شود چون بخشنامه ابلاغ نشده همه‌چیز بلاتکلیف است، توجیه درستی نیست؛ حقوق می‌تواند پرداخت شود اما مابه‌التفاوت باید در ماه‌های بعدی تسویه شود.

    گلایه از وزارت کار بابت سهل‌انگاری در ابلاغ مصوبه

    دبیر اجرایی خانه کارگر شرق تهران، در بخش دیگری از این گفت‌وگو، با انتقاد از عملکرد وزارت تعاون، کار و رفاه اجتماعی گفت: گلایه جدی ما این است که چرا مزدی که در اواخر سال گذشته با توافق هر سه ضلع شرکای اجتماعی – نمایندگان کارگران، کارفرمایان و دولت-  به تصویب رسیده، هنوز به مرحله ابلاغ نرسیده است.

    او افزود: در شرایطی که مردم با تورم سنگین، گرانی‌های سرسام‌آور و دشواری‌های اقتصادی دست‌وپنجه نرم می‌کنند، این تعلل عملاً فشار مضاعفی بر نیروی کار وارد می‌کند. وزارت کار در این زمینه دچار سهل‌انگاری شده؛  لازم بود هرچه سریع‌تر بخشنامه مزد سال جدید را ابلاغ می‌کرد تا هم کارفرما و هم کارگر هنگام انعقاد قرارداد، تکلیف خود را بدانند و مطالبات معوق به ماه‌های بعد کشیده نشود.

    بیات با این حال تأکید کرد: حتی اگر بخشنامه با تأخیر ابلاغ شود، نمی‌توان کار را متوقف و فعالیت واحدهای تولیدی و خدماتی را تعطیل کرد. کار باید ادامه یابد اما این به معنای از بین رفتن حقوق کارگر نیست؛ مطالبات او باقی می‌ماند و باید تسویه شود.

    سوءاستفاده برخی کارفرمایان از شرایط موجود

    رئیس اتحادیه کارگران قراردادی و پیمانی، به نکته مهم‌تری پرداخت و گفت: در این مدت شاهد بوده‌ایم که برخی کارفرمایان از شرایط موجود سوءاستفاده کرده‌اند؛ در برخی واحدها حق بیمه کارگران به‌درستی رد نمی‌شود، در برخی دیگر اضافه‌کاری‌ها لحاظ نمی‌شود و در مواردی نیز کارگران با بهانه‌های مختلف از مزایای قانونی خود محروم شده‌اند.

    بیات افزود: همچنین در برخی کارگاه‌ها، کارگران را به سمت بیمه بیکاری سوق می‌دهند، در حالی که چنین اقداماتی لزوماً مبتنی بر واقعیت‌های موجود در همه کارگاه‌ها و بنگاه‌ها نیست.

    همه واحدها آسیب ندیده‌اند؛ سوءاستفاده نباید عادی شود

    بیات در توضیح بیشتر این موضوع خاطرنشان کرد: درست است که کشور شرایط جنگی را تجربه کرده و این وضعیت بر بخش‌هایی از اقتصاد اثر گذاشته، اما آیا تمام واحدهایی که امروز مدعی بحران و خسارت هستند واقعاً آسیب دیده‌اند؟ پاسخ قطعاً منفی است. کارگاه‌های آسیب‌دیده مشخص‌اند، واحدهای تخریب‌شده مشخص‌اند و وزارت کار نیز آمار دقیق این واحدها و شمار کارگران بیکارشده را در اختیار دارد. بنابراین هیچ توجیهی وجود ندارد که کارفرمایانی که کوچک‌ترین آسیبی ندیده‌اند، از این فضا بهره‌برداری کنند و فشار بیشتری بر کارگران وارد آورند یا دست به بهره‌کشی مضاعف بزنند و حقوق قانونی آنان را تضعیف کنند.

    لزوم ورود جدی‌تر بازرسان و هیأت‌های حل اختلاف

    دبیر اجرایی خانه کارگر شرق تهران در پایان تأکید کرد: در چنین شرایطی، بازرسان وزارت تعاون، کار و رفاه اجتماعی، باید با جدیت بیشتری عمل کنند و اجازه ندهند کارفرمایانی که آسیبی ندیده‌اند، به بهانه شرایط بحرانی کشور از انجام تکالیف قانونی خود شانه خالی کنند. همچنین ادارات کار و هیأت‌های تشخیص و حل اختلاف نیز بایستی در مواجهه با این‌گونه موارد، با حساسیت و قاطعیت بیشتری وارد عمل شوند و نگذارند در اوج مشکلات اقتصادی و تورم سرسام‌آور، حقوق و دستمزد و سایر مطالبات قانونی کارگران بیش از این تضییع شود.

  • ابهام بزرگ در واردات خودرو؛ جریمه‌ای که بانک مرکزی می‌تراشد و مشتری می‌پردازد!

    ابهام بزرگ در واردات خودرو؛ جریمه‌ای که بانک مرکزی می‌تراشد و مشتری می‌پردازد!

    به گزارش اقتصادران، داستان واردات خودرو به کلاف سردرگمی تبدیل شده است که یک سر آن در وزارت صمت و سر دیگرش در بانک مرکزی است اما وزارت صمت می‌گوید واردکننده فقط ۱۵ روز وقت دارد تکلیف ارز را روشن کند وگرنه جریمه می‌شود؛ اما همه می‌دانند که در هفت‌خوان بانک مرکزی، گرفتن ارز گاهی ماه‌ها طول می‌کشد.

    هیات تعیین و تثبیت قیمت‌های وزارت صمت در اقدامی تازه، با تغییر مبنای محاسبه نرخ ارز برای خودروهای وارداتی، بن‌بست ناشی از تعلل برخی واردکنندگان در تأمین ارز را هدف قرار داده است به طوریکه بر اساس این مصوبه، میانگین نرخ ارز در یک بازه ۱۵ روزه پس از واریز وجه توسط متقاضیان، ملاک قطعی قیمت‌گذاری خواهد بود.

    گرچه هدف اصلی این نامه، حذف انگیزه برای تأخیرهای عمدی در فرآیند واردات است، اما برخی واردکنندگان با هدف بهره‌مندی از نوسانات ارزی به بهانه‌های مختلف ازجمله فرآیند تأمین ارز ترخیص خودرو را طولانی می‌کردند که با تعیین مهلت۱۵ روزه، واردکننده می‌داند که تعلل بیشتر، ریسک قیمتی او را بالا می‌برد و سودی از بابت نوسانات بعدی ارز نصیبش نخواهد شد.

    این مصوبه تلاش می‌کند تا قیمت نهایی خودرو را در نزدیک‌ترین زمان به واریز وجه توسط مشتری تثبیت کند تا متقاضی بابت تأخیرهای اداری یا ارزی شرکت واردکننده، جریمه نشود ؛ اما سوالی که اینجا مطرح است این است که معمولا فرآیند تخصیص و تأمین ارز در بانک مرکزی اغلب بسیار طولانی‌تر از ۱۵ روز کاری است و اگر واردکننده تمام مدارک را ارائه دهد اما بانک مرکزی ارز را تخصیص ندهد، آیا باز هم واردکننده جریمه می شود؟

    تجربه نشان داده است که فرآیند واردات خودرو صرفاً در اختیار واردکننده نیست و در بسیاری از موارد، تعلل در تأمین ارز ناشی از بروکراسی‌های بانکی  و یا تعلل تامین به موقع ارز توسط بانک مرکزی است.

    همچنین در متن مصوبه به «نرخ اعلامی از سوی مراجع ذی‌ربط» اشاره شده است که با توجه به تعدد نرخ‌ها ازجمله ارز ترجیحی ، مرکز مبادله، بازار آزاد و نرخ توافقی مشخص نیست که چه نوع نرخ ارزی مدنظر است و همین مساله راه را برای تفسیرهای سلیقه‌ای باز می کند.

    ازسویی دیگر، در نامه صراحتاً اعلام شده است که تا ۵ درصد ارزش سیف (Cif) کالا به عنوان هزینه‌های ناشی از تحریم و مسیرهای غیرمستقیم انتقال پول پذیرفته است و این یعنی دولت پذیرفته است که خودروهای وارداتی رسماً ۵ درصد گران‌تر به دست مردم برسد که البته این ۵ درصد در خودروهای میلیاردی، رقم بسیار بزرگی است که از جیب مصرف‌کننده می‌رود تا هزینه‌ دور زدن تحریم‌ها و واسطه‌ها پوشش داده شود.

    تصمیم جدید وزارت صمت، اگرچه گامی رو به جلو برای صیانت از حقوق مصرف‌کننده و سرعت بخشیدن به بازار خودرو است، اما موفقیت آن بیشتر در گروه همکاری با بانک مرکزی است و بدون تسریع در تخصیص ارز توسط بانک مرکزی، بازه ۱۵ روزه تنها به فشاری مضاعف بر شرکت‌ها تبدیل می کند که نتیجه نهایی آن نه ارزان شدن خودرو، بلکه کاهش رغبت برای واردات خواهد بود.

    ابهام بزرگ در نرخ مراجع ذی‌ ربط / جریمه‌ای که بانک مرکزی می‌تراشد و مشتری می‌پردازد!

  • اینترنت متصل است اما نه برای همه!

    اینترنت متصل است اما نه برای همه!

    به گزارش اقتصادران، لیست‌ها یکی پس از دیگری تهیه می‌شوند تا دسترسی عده‌ای را به اینترنت برقرار کنند؛ این موضوع دستاورد این دور از قطعی طولانی‌مدت اینترنت است. در حالی که عموم مردم از اینترنت بی‌نصیب هستند هر روز خبر از قشر و صنف جدیدی می‌آید که از لیست سیاه اینترنت خارج شده‌اند و در لیستی قرار گرفته‌اند که اجازه دسترسی به اینترنت بین‌الملل را پیدا می‌کنند.

    پس از کسب‌وکار‌هایی که برخی نهاد‌ها پیگیر اتصال‌شان به اینترنت بوده‌اند و سیم‌کارت پرو نصیب‌شان شد تا هم آنها به اینترنت دسترسی پیدا کنند و هم اپراتور‌ها از سود بیشتری ناشی از فروش اینترنت گران‌قیمت بهره‌مند شوند، حالا صحبت از برقراری اینترنت اساتید دانشگاه و پژوهشگران است.

    هرچند در همین ۵۱ روزی که از قطعی اینترنت می‌گذرد زمزمه‌ها درباره اینترنت دانشگاهیان شنیده شده بود و خبر‌هایی از دسترسی برخی دانشگاه‌ها به اینترنت بین‌الملل منتشر شده بود، اما حالا معاون وزیر علوم از تهیه شدن فهرستی از اسامی اساتید خبر داده که به برخی از آنها اینترنت رسیده و مابقی هم به‌تدریج اتصال‌شان برقرار خواهد شد.

    سیدمهدی ابطحی، معاون پژوهشی وزیر علوم، تحقیقات و فناوری، از ضرورت دسترسی دانشگاهیان و محققان به اینترنت بین‌المللی گفته و توضیح داده است که «در وزارت علوم برای دسترسی اساتید به اینترنت بین‌المللی بر اساس لیستی که در اختیار داشتیم، اقدام شده است و به‌مرور این اتفاق برای همه اساتید رخ خواهد داد.»

    براساس گفته‌های او در گفت‌و‌گو با ایسنا، این اتصال مقدمه ارائه دسترسی مجموعه دانشگاهیان به اینترنت بین‌الملل است و در مراحل بعد به پژوهشگران نیز خواهد رسید: «دسترسی دانشگاهیان به اینترنت بین‌المللی از اساتید دانشگاه‌ها شروع می‌شود و بعد سایر پژوهشگران نیز در این لیست قرار خواهند گرفت.»

    به گفته معاون پژوهشی وزیر علوم، اعضای پژوهشکده‌های دانشگاه‌ها و اندیشکده‌ها، چون هیأت علمی هستند، امکان دسترسی به اینترنت بین‌المللی برایشان فراهم خواهد شد.

    پیش از این نیز حسین سیمایی صراف، وزیر علوم، تحقیقات و فناوری، اعلام کرده بود که همکاری‌هایی بین این وزارتخانه و وزارت ارتباطات صورت گرفته تا اینترنت به دانشگاهیان برسد، حالا معاون او نیز در خصوص اقدامات وزارت علوم برای دسترسی اساتید و محققان به اینترنت بین‌المللی گفته است: «وزارت علوم اسامی اساتید را در اختیار وزارت ارتباطات و فناوری اطلاعات قرار داده است و به‌مرور انجام خواهد شد.»

    مهدی ابطحی، معاون پژوهشی وزیر علوم، تحقیقات و فناوری نیز اعلام کرده است: «اطلاعات همه اساتید در اختیار وزارت ارتباطات قرار گرفته و به‌طور کلی دسترسی پژوهشگران از مسیر اساتید آغاز می‌شود و سپس برای پژوهشکده‌ها و دیگر مراکز گسترش می‌یابد. روند فعلی که مدتی است آغاز شده است، ادامه دارد و امیدوارم تا هفته آینده این مشکل برطرف شود.»

  • ایرانیان می‌میرند تا زندگی کنند!

    ایرانیان می‌میرند تا زندگی کنند!

    به گزارش اقتصادران، ایران در دوران پساجنگ چه شرایطی خواهد داشت؟ این پرسش از منظری خاص مهم‌ترین ابهامی است که در ناخودآگاه جمعی بسیاری از ایرانیان لانه کرده است؟ آیا شرایط به شکل سابق خواهد بود؟ اوضاع بدتر می‌شود یا دریچه‌های تازه‌ای به سمت توسعه و دموکراسی باز می‌شود؟ تقی آزادارمکی، تحلیلگر سیاسی و جامعه شناس در گفت‌وگو با «اعتماد» تلاش می‌کند با نگاهی به جنگ ۴۰روزه تصویری از ایران فردا ارایه کند. او معتقد است، این‌بار صورت‌بندی ایران نه با تکیه بر گذشته بلکه مبتنی بر آینده شکل می‌گیرد. آینده‌ای که در آن توسعه و رفاه در کنار مردمسالاری اصل خواهد بود و شاکله کلی سیستم و جامعه را شکل می‌دهد. این جامعه‌شناس همچنین کنشگری دولت پزشکیان در این دوران تحولی را مورد بررسی قرار داده و می‌گوید، پزشکیان به مهم‌ترین تعارض جمهوری اسلامی یعنی دوگانه دولت- حاکمیت پایان داده و با تکیه بر این دستاورد این دولت می‌تواند پایه‌های ایران فردا را بنیان نهد. فردایی که در آن حاکمیت پاسخگو بوده و برای تحقق دموکراسی-توسعه تلاش می‌کند.

    در جنگ ۴۰روزه تصویر متفاوتی از ایران و ایرانی تصویرسازی شد. به نظر می‌رسد ایرانیان حول محور مفهومی به نام وطن جمع شدند و اتحاد متفاوتی را تجربه کردند. این تجربه از نظر شما چه اثراتی بر آینده ایران خواهد داشت؟

    یکی از ظرفیت‌هایی که طی دهه‌های اخیر کمتر به آن توجه شده بود، این بود که برخی افراد و گروه‌های رادیکال تلاش کردند میان ایران و حاکمیت، تفاوت و تعارضی ایجاد کنند. این مفهوم به گوشه‌های ناخودآگاه جمعی جامعه پرتاب شد و مخالفان جمهوری اسلامی و رسانه‌های فارسی‌زبان ماهواره‌ای روی این مفهوم مانور کردند. اگر فعالیت‌های بی‌بی‌سی فارسی طی دهه‌های اخیر مورد واکاوی قرار گیرد، روشن می‌شود که اینها اغلب سراغ المان‌های تمدنی، تاریخی و هویتی و ناسیونالیستی ایران رفته و روی آن مانور داده‌اند. شخصیت‌های تاریخی ایرانی که مهم هستند اما در صدا و سیما به اندازه کافی به آنها توجه نمی‌شود. یا مواردی که در ادبیات فارسی، معماری، موسیقی و… وجود دارد و مورد بی‌توجهی قرار گرفته‌اند برای این رسانه‌ها محتوای مهمی محسوب می‌شدند. ابتدا در جنگ ۱۲ روزه و پس از آن در جنگ ۴۰روزه مفهوم ایران تمدنی اهمیت بیشتری پیدا کرد.

    جامعه احساس کرد ظرفیت‌های مغفول مانده‌ای وجود دارد که در بزنگاه‌های مهم مثل جنگ می‌توان روی آنها حساب کرد. امروز پس از تجربه جنگ ۴۰ روزه این مفهوم ابعاد افزون‌تری پیدا کرده. همان نیروهایی که این مفاهیم را نجوا می‌کردند با صدای بلند از ایران می‌گویند و مردم را به سمت آن می‌خوانند. در این بازه زمانی بسیاری از شعرا، خواننده‌ها، ترانه‌سرایان و… در این زمینه کارهای قابل توجهی صورت داده‌اند. نمونه مهم آن آهنگ‌های محسن چاووشی و پرواز همای است که زمزمه‌های آثارشان، به صدای بلندی در جامعه بدل شد. این مساله در عرصه سیاسی هم بازتاب پیدا کرد. چهره‌هایی چون فروغی و قوام که رویکردهای وطن‌دوستانه‌ای داشتند مورد توجه مردم قرار گرفتند. بر اساس برخی آمارها در این مدت میزان یادداشت‌ها و ارجاعات به این چهره‌ها بسیار بالا بوده است. مردم می‌خواهند بدانند چهره‌های ملی مانند فروغی، قوام و مصدق برای ایران چه کردند. در حوزه اندیشه‌ورزی هم اوضاع همین گونه است. روشنفکران ایران چه چپ، چه راست و چه مذهبی و چه سکولار با ایده گذشته، آینده را صورت‌بندی می‌کردند. مثلا از فردی مانند آخوندزاده گرفته تا روشنفکران معاصر سعی می‌کردند گذشته‌ای مطلوب را برای ایرانیان تصویرسازی کرده و از دل آن آینده مطلوب را خارج کنند. از دل این نوع اندیشه‌ورزی ناسیونالیسم ایرانی، حاکمیت پهلوی و سلطنت‌طلب‌ها و غرب‌زدگی  و طی ماه‌های اخیر حمایت افراطی از ترامپ بیرون آمد.

    این روند پس از جنگ ۴۰ روزه در حوزه سیاست و اندیشه‌ورزی چه تغییری کرده است؟

    امروز شاهد نوع دیگر از اندیشه‌ورزی میان متفکران ایرانی هستیم. از عبدالکریم سروش گرفته تا عبدالکریمی، ابوذری و… نوع دیگری از کنشگری فکری را در جامعه ترویج می‌کنند. پس از تحولات اخیر، بسیاری از روشنفکران و متفکران ایرانی که در این زمینه کار می‌کردند و من بسیاری از آنها را می‌شناسم و در حوزه‌های علوم سیاسی، جامعه‌شناسی، روزنامه‌نگاری و…کار می‌کردند شروع به خوانش جدید از ایران کرده‌اند. اینها به نقد گذشته و صورت‌بندی آینده پرداختند که یک اتفاق جدید است. ایران را با توجه به آینده‌اش باید تصویرسازی کرد نه بر اساس یک گذشته‌گرایی ارتجاعی. مجموعه این تحولات شرایط جدیدی را پیش روی ایران قرار داده است. در این ظرف ایران که محور کنشگری فکری قرار گرفته است، اسلام قرار دارد، وطن قرار دارد، هنر معنا دارد. موسیقی درک می‌شود و شعر و ترانه هم وجود دارد. افرادی که مبتنی بر این سازه نظری اقدام کرده و محتوا و محصول تولید کنند مورد توجه مردم قرار می‌گیرند. اگر فلان ترانه و آهنگ و شعر و موسیقی مورد توجه مردم قرار می‌گیرد به دلیل پایه‌هایی است‌که بر روی مفهوم ایران بنا شده است. این محتوا نه ضد دین است، نه ضد فرهنگ است و از درون آن اباحه‌گری و سکولاریسم بیرون نمی‌آید. مورد توجه عموم مردم هم قرار می‌گیرد.

    به نظر می‌رسد در شرایط جدید خط کشی‌ها هم تغییر کرده‌اند. افراد بسیاری که در این بزنگاه وطن را فراموش کرده و در کنار دشمنان ایستادند از چشم مردم افتادند و در نقطه مقابل بسیاری از افراد و چهره‌ها که در گذشته ذیل دایره مورد قبول حاکمیت قرار نداشتند امروز وارد دایره رویش‌ها شده‌اند و برخی دیگر از کنشگران نیز ذیل ریزش‌ها قرار دارند. این صورت‌بندی جدید حول محور ایران را چطور می‌توان تحلیل کرد؟

    پس از انقلاب۵۷، جمعیتی از ایرانیان جدا افتادند که همواره نجوای میهن و وطن داشتند اما صدای آنها شنیده نمی‌شد. رخدادهای اخیر باعث شد جمهوری اسلامی با صورت‌بندی جدیدی روبه رو شود. این افراد پیدا شدند و فعالیت آنها دیده شد. نجوای میهن‌دوستی آنها بازتاب پیدا کرد و مورد احترام قرار گرفت. جامعه امروز می‌گوید فردای بحران، نمی‌خواهد دوباره تزاحمی میان ایران و ایدئولوژی حاکم شکل بگیرد. باید یک فهم جدیدی از ایران وجود داشته باشد و مبتنی بر آن افراد صورت‌بندی شوند.

    در دوران پساجنگ جامعه ایرانی به چه سمت و سویی می‌رود؟

    موضوع مهم برای ایرانیان اصل زندگی است. ایرانیان می‌خواهند آسوده زندگی کنند. در سال‌های پس از انقلاب هرچند تلاش‌های بسیاری برای رشد کشور و افزایش امکانات صورت گرفت، اما سیاستگذاران فراموش کردند همه این امکانات و ظرفیت‌ها باید در مسیر زندگی مردم به کار گرفته شوند. مردم امروز در ستایش زندگی و وطن در صحنه حاضر شده‌اند. به همین دلیل است که نجوای یک خواننده وطن‌دوست که برخلاف سلطنت‌طلب‌ها و رادیکال‌ها از وطن می‌خواند برای مردم ارزشمند است و از آن حمایت می‌کنند. حرف‌های فلان خواننده دور از وطن را بیشتر از فلان سیاستمدار وطنی می‌شنوند و حمایت‌های این خواننده را ارج می‌نهند. ایرانیان امروز زندگی ساده و آسوده را می‌طلبند و برای آن هزینه می‌دهند. بسیاری از ایرانیان می‌میرند تا زندگی کنند.

    امروز مذاکراتی میان ایران و امریکا در حال انجام است. این‌بار حاکمیت هم در خصوص این مذاکرات یکدست است. اگر توافقی حاصل شود و ایران وارد عصر تازه‌ای شود این هنگامه تازه چه ویژگی‌هایی خواهد داشت؟

    ایران فارغ از توافق یا عدم توافق وارد عصر تازه حیات خود شده است. نباید فکر کرد اگر توافقی صورت گیرد این عصر تازه آغاز می‌شود و اگر توافق نشود حیات تازه ایرانیان متوقف می‌شود. ما در دوره جدید قرار داریم. اگر وارد این عصر تازه نشده بودیم، تلاش دشمنان برای به خیابان کشاندن مردم معترض به خیابان نتیجه می‌داد. ایرانیان متوجه شدند که باید ظرفی به نام ایران وجود داشته باشد تا بعد بتوان در بستر آن اصلاحات لازم را صورت داد. هر اندازه ترامپ و نتانیاهو بیشتر التماس کردند که مردم ایران برای اعتراض به حاکمیت به خیابان بیایید، مردم کمتر توجه نشان دادند. این یعنی، اجتناب از رادیکالیسم. مردم ایران صلح‌طلبند و از تنازع گریزانند. اگر توافق صورت گیرد، ایرانیان یک نه بزرگ به رادیکالیسم و تندروی گفته‌اند. همه کسانی که در داخل و خارج از این رادیکالیسم و فردگرایی حمایت می‌کنند ذیل جمعیت ایرانیان قرار می‌گیرند. ایرانیان داخل، مهاجران خارج، هنرمندان، روشنفکران و متفکران و…همگی ذیل این طیف تازه هستند. پیوند تازه‌ای میان این بخش‌های متکثر شکل گرفته که آینده ایران از بطن آن ساخته می‌شود.

    یکی از بخش‌های مهم تحولات اخیر نحوه کنشگری دولت چهاردهم است. دولتی که برخلاف برخی دولت‌های قبلی، تلاش نکرد از بلندای دو قطبی‌های موجود در جامعه، خود را استمرار بخشد. برخی افراد به همین دلیل از دولت انتقاد می‌کنند.این کنشگری دولت نقطه قوت دولت است یا نقطه ضعف آن؟

    قطعا نقطه قوت دولت است. معتقدم یک دولت جدید در ایران شکل گرفته که با همه نمونه‌های قبلی تفاوت دارد. دولتی که در ظاهر نتیجه جنگ است اما برآمده از در هم شدن حکومت و ساختار اجرایی شکل گرفته است. امروز مسعود پزشکیان قرار نیست نماد تعارضات بنیادین با قوه قضاییه، سپاه و قالیباف در مجلس و… باشد، بلکه همه این ارکان حاکمیتی یکی شده‌اند و برای منافع ملی کار می‌کنند. دیگر دوگانه دولت-حکومت در ایران وجود ندارد. ما یک دولت جدید در ایران داریم که خود را پاسخگو می‌داند. هر دولتی در ایران حکومت می‌کرد یک دولت سایه داشت که با حاکمیت همراه بود و علیه دولت رسمی فعالیت می‌کرد. این روند با حضور دولت پزشکیان تغییر پیدا کرد. پزشکیان به اندازه‌ای با حاکمیت همراهی کرد که منافع ملی را در عالی‌ترین سطح محقق کند. در همین راستاست که پزشکیان توانست یکی از مهم‌ترین دغدغه‌های جامعه ایرانی و یکی از ریشه‌دار‌ترین معضلات کشور یعنی گشت‌های ارشاد را حل و فصل کند. این یکدستی به وجود آمد و در راستای منافع مردم به کار گرفته شد. اهمیت این یکدستی در این است که حاکمیت را برای تحقق توسعه و مردمسالاری پاسخگو می‌کند. مساله ایران فردا، ابتدا توسعه و سپس دموکراسی است. انشقاق دولت –حاکمیت اجازه دستیابی به توسعه-دموکراسی را نمی‌دهد. در زمان پزشکیان اما دو قطبی‌های قبلی رخت بربست و قدرت یکدست شد. امروز حاکمیت می‌داند که باید برابر عملکردها خود را پاسخگو بداند. این مهم‌ترین شاخصه ایران در دوران پساجنگ خواهد بود.

    ایران فردا از پس این تحولات چه شرایطی را تجربه می‌کند؟

    من از قدیم به آینده ایران خوشبین بودم، امروز این خوشبینی بیشتر هم شده است. انگار که ما ظرفیت‌های پنهانی داشتیم که با جنگ آشکار شده است. حضور حکومت در عرصه فرهنگ و سیاست و اقتصاد اتفاق غلطی بود؛ امروز سیاستگذاران و تصمیم‌سازان متوجه شده‌اند این روند باید اصلاح شود. به نظرم فردای ایران به سمت همان ضرورت‌ها می‌رود که پیش‌نیاز توسعه و دموکراسی هستند. ایران باید علی‌رغم همه تعارضات با دنیا ارتباط داشته باشد. ما همانطور که با امریکا جنگیدیم باید با این کشور ارتباط هم داشته باشیم و منافع خود را تامین کنیم. جنگ عامل این تحولات است.

  • کلافگی مسافران، سرگردانی ایرلاین‌ها / پاسکاری مسوولیت تا کی؟!

    کلافگی مسافران، سرگردانی ایرلاین‌ها / پاسکاری مسوولیت تا کی؟!

    به گزارش اقتصادران،

    در روزهایی که لغو گسترده پروازها، سفر را برای صدها هزار ایرانی به تجربه‌ای پرابهام تبدیل کرده، مساله بازپرداخت بهای بلیت‌ها به یکی از پیچیده‌ترین چالش‌های صنعت هوانوردی بدل شده است. بحرانی که نه‌تنها مسافران را در بلاتکلیفی نگه داشته، بلکه اختلاف‌نظر جدی میان بازیگران اصلی این حوزه از چارترکنندگان تا شرکت‌های هواپیمایی و دفاتر خدمات مسافرتی را نیز آشکار کرده است.  هر یک از این طرف‌ها روایت خاص خود را از ماجرا دارند و در این میان، آنچه بیش از همه به چشم می‌آید، نبود یک سازوکار شفاف و الزام‌آور برای بازگشت سریع وجوه به مردم است.

    یک میلیون بلیت لغوشده سهم سنگین پروازهای چارتری

    طبق اعلام مسوولان سازمان هواپیمایی کشوری، ابعاد این بحران بسیار گسترده‌تر از آن چیزی است که در نگاه اول به نظر می‌رسد. محمدحسین مصحفی، مدیرکل دفتر نظارت بر فرودگاه‌ها، شرکت‌ها و موسسات هوانوردی، با اشاره به حجم بالای لغو پروازها، می‌گوید: ابطال حدود یک میلیون بلیت در ایام جنگ اخیر ثبت شده که از این تعداد، ۷۰۰ تا ۸۰۰ هزار بلیت مربوط به پروازهای چارتری بوده است. این آمار نشان می‌دهد که بخش عمده مشکل، دقیقاً در جایی متمرکز است که ساختار مالی آن پیچیده‌تر و کمتر شفاف است؛ یعنی پروازهای چارتری. در این مدل، برخلاف فروش مستقیم بلیت توسط ایرلاین‌ها، واسطه‌هایی تحت عنوان چارترکننده وارد عمل می‌شوند و همین واسطه‌گری، حالا به یکی از گره‌های اصلی بازپرداخت تبدیل شده است.

    روایت سازمان هواپیمایی پول‌ها هنوز به ایرلاین‌ها نرسیده

    از نگاه نهاد ناظر، مشکل اصلی نه در شرکت‌های هواپیمایی، بلکه در عملکرد چارترکنندگان ریشه دارد. مصحفی در توضیح سازوکار مالی این بخش می‌گوید: روال معمول این است که چارترکننده‌ها مبلغ فروش بلیت را یک هفته قبل از پرواز، یا حتی تا یک ساعت مانده به پرواز، به شرکت‌های هواپیمایی پرداخت می‌کنند. اما آنچه بحران را شکل داده، اختلال در همین چرخه پرداخت است. او ادامه می‌دهد: با توجه به لغو پروازها از ۹ اسفند، در حالی که تا ۱۶ اسفند برخی وجوه پرداخت شده، پس از این تاریخ مبالغ از مسافران دریافت شده اما هیچ‌وجهی به شرکت‌های هواپیمایی پرداخت نشده است. این اظهارات به‌روشنی نشان می‌دهد که از دید سازمان هواپیمایی، بخش قابل توجهی از پول‌ها اساساً به ایرلاین‌ها نرسیده و در اختیار چارترکنندگان باقی مانده است. مصحفی این وضعیت را اینگونه جمع‌بندی می‌کند: به عبارت ساده‌تر، چارترکنندگان پول شرکت‌های هواپیمایی را زمین‌گیر می‌کنند و تنها پس از انجام پرواز، وجوه را پرداخت می‌نمایند.

    انتظار برای تصمیم دولت  تعلیق در تصمیم‌گیری

    یکی دیگر از نقاط ابهام، نبود تصمیم نهایی درباره نحوه استرداد است. مصحفی در این باره می‌گوید: در حال حاضر چارترکنندگان منتظر تصمیم نهایی دولت هستند تا مشخص شود آیا بازپرداخت وجوه (استرداد) اعلام خواهد شد یا خیر، و بر اساس آن اقدام خواهند کرد. این انتظار، عملاً روند بازگشت پول به مسافران را متوقف کرده و باعث افزایش نارضایتی عمومی شده است. به گفته او، از روز شنبه ۲۳ فروردین، روزانه حدود ۳۰۰ شکایت از سوی مسافران برای بازپس‌گیری وجوه بلیت‌هایشان در سامانه سازمان هواپیمایی ثبت می‌شود. افزایش روزانه شکایات نشان‌دهنده عمق بحران و فشار فزاینده بر نهادهای نظارتی است؛ فشاری که اگر مدیریت نشود، می‌تواند به بی‌اعتمادی گسترده‌تر نسبت به صنعت سفر منجر شود.

    ایرلاین‌ها زیر فشار مالی؛ حقوق بدون درآمد

    در این میان، شرکت‌های هواپیمایی نیز خود را قربانی این وضعیت می‌دانند. مصحفی با اشاره به ساختار هزینه‌ای ایرلاین‌ها توضیح می‌دهد: شرکت‌های هواپیمایی به‌طور میانگین حدود ۷۰۰ نیروی انسانی دارند که باید حقوق آنان پرداخت شود، درحالی که فروش بلیت متوقف شده است. این در حالی است که به گفته او، در مقابل، چارترکنندگان عملاً نیروی کار ثابتی ندارند و فشار مالی بر شرکت‌های هواپیمایی بیشتر است. این مقایسه نشان می‌دهد که حتی اگر فرض کنیم بخشی از پول‌ها هنوز به ایرلاین‌ها نرسیده، آنها نیز با بحران نقدینگی جدی مواجه هستند؛ بحرانی که می‌تواند استمرار فعالیت‌شان را تهدید کند.

    برخورد با متخلفان  راه‌حل یا پاک‌کردن صورت مساله؟ 

    سازمان هواپیمایی در واکنش به این وضعیت، اقداماتی نظارتی را نیز آغاز کرده است. مصحفی اعلام می‌کند: در این هفته ۶ آژانس متخلف مسافرتی و در هفته آینده نیز ۶ آژانس دیگر به مراجع ذی‌ربط معرفی خواهند شد. اما این اقدام با واکنش منفی برخی فعالان صنعت گردشگری مواجه شده است؛ چرا که آنها معتقدند برخورد با آژانس‌ها، بدون حل ریشه‌ای مشکل، تأثیر چندانی نخواهد داشت.

    روایت دفاتر مسافرتی؛ پول دست ما نیست

    در نقطه مقابل، دفاتر خدمات مسافرتی روایت کاملاً متفاوتی ارایه می‌دهند. حرمت‌الله رفیعی، دبیر انجمن دفاتر خدمات مسافرتی، صراحتاً می‌گوید: آژانس‌ها نقشی در تأخیر بازپرداخت هزینه سفر مسافران ندارند.

    او تأکید می‌کند که منشأ اصلی مشکل جای دیگری است، شرکت‌های هواپیمایی صدها میلیارد تومان از وجوه مسافران را بازنگردانده‌اند و همین موضوع باعث نارضایتی گسترده شده است.  از نگاه رفیعی، پول‌ها نه در اختیار دفاتر، بلکه نزد ایرلاین‌ها باقی مانده است. رفیعی در این باره توضیح می‌دهد: «بخش عمده وجوه سفرهای لغوشده در ایام جنگ تحمیلی دوازده‌روزه و پس از آن، نزد شرکت‌های هواپیمایی باقی مانده و دفاتر به دلیل عدم دریافت این مبالغ، امکان بازپرداخت هزینه‌ها به مسافران را ندارند.»

    بحرانی تکراری؛ از کرونا تا امروز

    رفیعی همچنین به سابقه این مشکل اشاره می‌کند و می‌گوید: در دوران کرونا نیز همین مشکل را داشتیم و پس از آن در بحران‌های مختلف دوباره تکرار شد. این جمله نشان می‌دهد که بحران فعلی، صرفاً یک اتفاق مقطعی نیست، بلکه نشانه‌ای از یک ضعف ساختاری در نظام مالی صنعت هوانوردی کشور است؛ ضعفی که در شرایط بحرانی، خود را با شدت بیشتری نشان می‌دهد. او همچنین از رفتار برخی ایرلاین‌ها انتقاد می‌کند و می‌گوید: در حالی که به دفاتر هشدار داده شده بود در شرایط بحرانی تعهد جدید ایجاد نکنند، برخی شرکت‌های هواپیمایی همچنان اقدام به فروش بلیت کرده و مبالغ مسافران را دریافت کردند، بدون آنکه در بازپرداخت مسوولیت‌پذیر باشند.

    پاسکاری مسوولیت؛ قربانی نهایی مسافران

    در مجموع، آنچه از کنار هم قرار دادن این روایت‌ها به دست می‌آید، تصویری از یک «پاسکاری مسوولیت» میان بازیگران مختلف است. سازمان هواپیمایی، چارترکنندگان را مقصر می‌داند؛ دفاتر مسافرتی، ایرلاین‌ها را مسوول معرفی می‌کنند؛ و در این میان، چارترکنندگان نیز تصمیم‌گیری را به دولت گره زده‌اند. نتیجه این چرخه معیوب، چیزی جز سرگردانی مسافران نیست؛ افرادی که نه به پول خود دسترسی دارند و نه پاسخ روشنی دریافت می‌کنند. رفیعی در جمع‌بندی دیدگاه خود تأکید می‌کند: معرفی چند آژانس به مراجع قضایی نمی‌تواند اصل مشکل را حل کند، زیرا پول نزد دفاتر نیست، نزد شرکت‌های هواپیمایی است.

    راه برون‌رفت چیست؟

    با توجه به شرایط موجود، به نظر می‌رسد حل این بحران نیازمند مداخله‌ای فراتر از برخوردهای موردی است. نبود یک نظام شفاف برای مدیریت وجوه بلیت، نبود ضمانت اجرایی برای استرداد سریع، و وابستگی بیش از حد به واسطه‌ها، از جمله عواملی هستند که باید مورد بازنگری قرار گیرند. تا زمانی که این مسائل به‌صورت ریشه‌ای حل نشوند، هر بحران جدید از جنگ گرفته تا پاندمی یا اختلالات دیگر می‌تواند دوباره همین سناریو را تکرار کند. در نهایت، مهم‌ترین پرسش همچنان بی‌پاسخ مانده است: مسوول واقعی بازگرداندن پول مردم کیست؟ پاسخی که نه‌تنها برای مسافران، بلکه برای آینده صنعت هوانوردی  کشور نیز حیاتی است.

  • دود نابودی پتروشیمی‌ها در چشم صنعت غذا!

    دود نابودی پتروشیمی‌ها در چشم صنعت غذا!

    به گزارش اقتصادران، در شرایطی که اقتصاد ایران هنوز درگیر پیامدهای تنش‌های نظامی اخیر و یک آتش‌بس ناپایدار است، زنجیره‌های تأمین در برخی صنایع کلیدی با اختلالاتی روبه‌رو شده‌اند؛ اختلالاتی که در صورت تداوم، می‌توانند مستقیماً بر زندگی روزمره مردم اثر بگذارند. در این میان، صنعت غذا به‌عنوان یکی از حیاتی‌ترین بخش‌های اقتصادی، بیش از دیگر حوزه‌ها در معرض آسیب‌های ناشی از نوسانات تأمین مواد اولیه قرار دارد؛ به‌ویژه آنکه بخشی از این زنجیره به صنایع بالادستی همچون پتروشیمی وابسته است.

    در چنین فضایی، پرسش اصلی این است که آیا این اختلالات می‌تواند به کمبود یا افزایش قیمت در بازار مواد غذایی منجر شود، یا با مدیریت منابع داخلی و استفاده از مسیرهای جایگزین، می‌توان از عبور کم‌هزینه‌تر از این دوره اطمینان حاصل کرد؟

    در گفت‌وگو با رشید عزیزپور، رئیس کمیسیون صنایع غذایی اتاق ایران، به بررسی ابعاد این چالش‌ها، میزان آسیب‌پذیری زنجیره تأمین، و چشم‌انداز پیش‌روی صنعت غذا در ماه‌های آینده پرداخته شده است.

    عزیزپور، در ابتدای این گفتگو در پاسخ به سوالی مبنی بر اینکه «در جریان جنگ اخیر، با توجه به آسیب دیدن صنعت پتروشیمی، چه اختلالاتی در زنجیره تأمین مواد اولیه صنعت بسته‌بندی ایجاد شده و کدام بخش‌ها بیشترین آسیب را دیده‌اند؟»، تصریح کرد: یکی از موادی که مورد نیاز در بعضی از صنایع و به طور خاص در صنایع غذایی است، همین موادی است که مربوط به حوزه بسته‌بندی است و در آن از محصولات صنعت پتروشیمی استفاده می‌شود.

    او افزود: این موادی که برای بسته‌بندی صنایع غذایی مورد نیاز است، به گونه‌ای است که می‌توان گفت کل نیاز داخل از محل تولید داخل مرتفع می‌شد. برای تأمین مواد غذایی کشور، یک سری مواد اولیه مورد نیاز است که یک قسمت از این مواد اولیه مربوط به خود محصول است که بخشی از آن داخلی و بخشی دیگر وارداتی است. قسمت دیگری از مواد مورد نیاز، مربوط به بسته‌بندی محصولی است که در حال تولید می‌باشد یا آن محصول غذایی که تولید می‌شود.

    رییس کمیسیون صنایع غذایی اتاق ایران تأکید کرد: ما در تامین مواد اولیه بسته‌بندی صنایع غذایی، می‌توان گفت که کاملاً خودکفا بوده‌ایم و همه آن را از نیاز داخلی تأمین می‌کردیم. با این شرایط و اتفاقاتی که رخ داده است و آسیب‌هایی که به بعضی از واحدهای پتروشیمی در واقع در این شرایط اخیر وارد شد، یک تأثیری قاعدتاً بر این روند تأمین مواد از محل تأمین داخل به وجود می‌آید.

    اختلال در تأمین «پت» و «مواد سلفونی» برخی صنایع را تحت تأثیر قرار داد

    او افزود: این موضوع حتماً تأثیرگذار است و ما هم مکاتبه و هم پیگیری کرده‌ایم تا دستگاه‌های اجرایی متولی و وزارتخانه‌ها، اولویتی را که برای صنایع غذایی به دلیل اثر مستقیم آن بر سفره مردم وجود دارد، در دستور کار قرار دهند. بسیاری از کشورهای دیگر دنیا مواد اولیه مورد نیاز خود را از طریق واردات تأمین می‌کنند، اما تولید ما کاملاً خودکفا و داخلی بوده است. اگر موضوعی وجود داشته باشد یا گاهاً کمبودی مشاهده شود، می‌توانیم بخشی از آن را از طریق تولید داخل و بخشی دیگر را از طریق واردات تأمین کنیم تا این شرایط سپری شود و در صورت بروز آسیب، آن آسیب‌ها مرتفع شده و روال به گذشته بازگردد تا دوباره تمام نیازها را به صورت داخلی تأمین کنیم.

    رئیس کمیسیون صنایع غذایی اتاق ایران در رابطه با کمبود مواد سلفونی گفت: در بخش‌های مختلف مرتبط با زنجیره صنایع پتروشیمی، بسته به نیاز هر یک از صنایع، اتفاقات رخ داده بر تأمین مواد مورد نیاز آن‌ها تأثیر گذاشته است. این تأثیرات در مواردی مربوط به «پت»، در جایی مواد سلفونی و در بخش‌های دیگر مربوط به سایر مواد مرتبط است. بخشی از این نیاز از طریق تأمین داخلی، چه از موجودی‌های قبلی و چه از تولیدات فعلی، در حال پوشش است.

    برای تامین نیاز داخل کشور صادرات محصولات پتروشیمی متوقف شد

    او تصریح کرد: پیشنهادات ما برای تأمین بخشی از نیازها از طریق واردات در صورت وجود کمبود، ارائه شده و در حال نهایی شدن است. یک اتفاق مثبت دیگر توقف صادرات محصولات پتروشیمی بود تا بتوانیم نیاز داخل را تأمین کنیم. به نظر می‌رسد با توقف صادرات محصولات پتروشیمی بتوانیم نیاز داخل را از محل تولیدات داخلی مرتفع کنیم، اما اگر درصد محدودی از نیازها از داخل تأمین نشود، امکان تأمین آن از طریق واردات وجود دارد.

    رئیس کمیسیون صنایع غذایی اتاق ایران، در پاسخ به پرسشی درباره محدودیت‌های لجستیکی و هزینه‌های تمام شده تولید گفت: بخشی از مواد اولیه ما از طریق اراضی کشاورزی داخل کشور تأمین می‌شود. قسمت قابل توجهی از نیاز صنایع غذایی برای فرآوری و تبدیل، از محصولات کشاورزی داخلی تأمین می‌گردد. به دلیل شرایط آبی مناسب در بهار امسال، پیش‌بینی می‌شود شرایط کشت داخلی نسبت به سال‌های گذشته و به‌ویژه سال قبل بهتر باشد.

    واردات ما صرفاً به بنادر جنوبی محدود نمی‌شود

    او درباره بخش وارداتی مواد اولیه گفت: بخشی از این واردات از طریق مرزهای شمالی و کشورهای حوزه سی‌آی‌اس و روسیه انجام می‌شد و بخشی نیز از جنوب کشور صورت می‌گرفت. واردات از مسیرهای شمالی کماکان ادامه دارد و در جنوب نیز با وجود مباحثی تحت عنوان انحصار دریایی، کشتی‌هایی داشتیم که عبور کرده و وارد کشور شده‌اند. در حال حاضر نیاز داخلی از محل برنامه‌ریزی‌های قبلی تأمین می‌شود و هرچند اتفاقات آینده قابل پیش‌بینی نیست، اما واردات ما صرفاً به بنادر جنوبی محدود نمی‌شود و از طریق بنادر شمالی و حتی مسیرهای زمینی مانند ترکیه نیز انجام شده است.

    عزیزپور درباره چشم‌انداز ماه‌های آتی صنعت غذا گفت: بر اساس داده‌ها و اطلاعات موجود، حداقل تا چند ماه آینده مشکلی در حوزه مواد اولیه نخواهیم داشت، مشروط بر اینکه هماهنگی و همراهی فعلی میان بخش خصوصی و دستگاه‌های اجرایی ادامه یابد. اگر تصمیم‌گیران دولتی پیشنهادات بخش خصوصی را در خصوص حوزه‌های پتروشیمی، فولاد و مواد غذایی در تصمیمات خود لحاظ و اجرایی کنند، تا چند ماه آینده مشکلی نخواهیم داشت. رخدادهای بلندمدت باید در زمان خود بررسی شوند، اما در حال حاضر برای ماه‌های آینده در تأمین مواد اولیه کشاورزی و بسته‌بندی مشکلی پیش‌بینی نمی‌شود. مدیریت این شرایط ممکن است مستلزم حذف بخشی از صادرات یا شیفت کردن مسیرهای وارداتی از بنادر جنوبی به شمالی و یافتن راهکارهای جایگزین برای بنادر جنوبی باشد. با توجه به موجودی‌های فعلی و شرایط داخلی صنعت، تا چند ماه آینده مشکلی برای سفره مردم وجود نخواهد داشت.

    افزایش قابل توجه حقوق و دستمزد نیروی انسانی لاجرم بر قیمت تمام شده محصولات لحاظ خواهد شد

    عزیزپور در خصوص تأثیر محدودیت‌ها بر قیمت تمام شده و ضمن تایید تغییرات لحظه‌ای قیمت‌ها گفت: امکان دارد بر اساس شرایط، تغییرات قیمت به صورت لحظه‌ای اتفاق بیفتد. تمام تلاش تولیدکنندگان بر این است که مشکلی برای سفره مردم ایجاد نشود، همان‌طور که در دوران جنگ نیز شرکت‌های صنعت غذا در سه شیفت فعالیت می‌کردند تا خللی در تأمین نیاز مردم ایجاد نشود و همین‌طور هم بود. باید بپذیریم که قیمت تمام شده متأثر از شرایط، هم در حوزه مواد اولیه و هم در سایر هزینه‌ها مانند نیروی انسانی، متفاوت خواهد بود. در سال جدید شاهد افزایش قابل توجه حقوق و دستمزد نیروی انسانی بودیم که این اتفاقات لاجرم بر قیمت تمام شده محصولات لحاظ خواهد شد. پیش از سال نیز تغییرات نرخ ارز و حذف ارز ترجیحی را داشتیم که هرچند باید زودتر انجام می‌شد، اما اقدام درستی بود که در سال گذشته اجرایی شد. افزایش قیمت‌ها در برخی حوزه‌ها اجتناب‌ناپذیر است و تأثیر آن به گونه‌ای نیست که بتوان از آن چشم‌پوشی کرد. دولت نیز راهکارهایی مانند پرداخت بن‌های کالابرگ به جامعه را از سال گذشته آغاز کرده تا بتواند این افزایش هزینه‌ها را به نوعی جبران کند.

  • چشم‌انداز غبارآلود بازار خودرو / مشتری‌ها غیب شدند!

    چشم‌انداز غبارآلود بازار خودرو / مشتری‌ها غیب شدند!

    به گزارش اقتصادران، مراکز تعویض پلاک هشتم فروردین بعد از وقفه ۲۵ روزه به روال عادی برگشتند اما در سه هفته‌ اخیر معاملات چندانی جوش نخورد و بلاتکلیفی خریداران از وضعیت بازار ادامه دارد.

    ۴۵ روز از تعطیلی خط تولید برخی خودروسازان می‌گذرد. اتفاقی که در ظاهر به اسم کاهش تولید و در عمل به افزایش قیمت خودرو در بازار دامن می‌زند. اخباری که از قطعه‌سازان به‌گوش می‌رسد، عامل دیگری برای افزایش قیمت خودرو در ماه‌های آتی تعبیر می‌شود. فعلا تنها عاملی که توانایی توقف رشد قیمت‌ها را دارد، کاهش تقاضا در بازار است. طوریکه پیش‌بینی می‌شود حتی با شکل‌گیری توافق احتمالی ایران و آمریکا نباید منتظر کاهش چشمگیر قیمت خودرو در بازار باشیم.

    تصویر جدید از بازار خودرو

    قیمت خودرو از اواسط اسفند ۱۴۰۴ به این طرف، به خاطر شرایط جنگی و توقف معاملات بازار تغییر نکرد. با این حال تصویری که از بازار خودرو در شرایط فعلی وجود دارد، می‌تواند در تصمیم خریداران اهمیت داشته باشد. ری‌را به‌عنوان گران‌ترین خودرو داخلی معادل دو میلیارد و ۷۵۰ میلیون تومان به خریداران پیشنهاد می‌شود.

    تارا اتوماتیک دو میلیارد و ۹۰ میلیون تومان، دنا اتوماتیک آپشنال دو میلیارد و ۱۵۰ میلیون و شاهین پلاس دو میلیارد و ۱۰۰ میلیون قیمت دارند. قیمت کوییک دنده‌ای و ساینا دنده‌ای هم که ارزان‌ترین سواری‌های صفرکیلومتر موجود در بازار حساب می‌شوند، بین ۹۰۰ تا ۹۵۰ میلیون است. برای اینکه متوجه حجم تغییر قیمت خودرو در بازار شوید، لازم است بدانید فروردین سال قبل همین کوییک و ساینا را در بازار آزاد کمتر از ۴۲۰ میلیون معامله می‌کردند و برای گران‌ترین تیپ‌های دنا و تارا بیشتر از ۹۵۰ میلیون رد و بدل نمی‌شد.

    تاثیر کاهش عرضه و کاهش تولید خودرو در سال جدید

    یکی از مهم‌ترین فاکتورهایی که احتمال افزایش قیمت خودرو در ماه‌های آینده را بالا می‌برد، وضعیت تولید در جاده مخصوص است. خطوط تولید خودروسازان بزرگ کشور تا پایان فروردین تعطیل است و این توقف طولانی‌مدت به معنای ایجاد شکاف عمیق بین عرضه و تقاضا در شروع سال جدید است.

    زمانی که تزریق خودروی صفرکیلومتر به بازار برای حدود یک ماه متوقف می‌شود، تعادل شکننده بازار به سرعت به هم می‌ریزد. تخمین‌ها نشان می‌دهد حجم تولید ماهانه خودرو در کشور به عددی نزدیک ۶۰ تا ۷۰ هزار محصول می‌رسد. دقیقا همینجا دلال‌ها و واسطه‌ها با آگاهی از کمبود، از عرضه خودروهای دپو شده خودداری می‌کنند و با مهندسی عرضه، قیمت‌ها را در مسیر صعودی هدایت می‌کنند. تجربه سالیان گذشته و منطق اقتصادی نشان می‌دهد که کاهش تولید و به تبع آن افت تزریق محصول به بازار، نتیجه‌ای جز تحریک گسل‌های تورمی در بازار خودرو ندارد و این خلا عرضه، حداقل تا پایان بهار اثرات خود را بر تابلو قیمت‌ها حفظ خواهد کرد.

    همزمان با کاهش عرضه، یک واقعیت میدانی دیگر در کف بازار وجود دارد؛ نبود مشتری. بررسی‌ها از نمایشگاه‌های خودرو و پلتفرم‌های خرید و فروش نشان می‌دهد که حجم معاملات به شکل معناداری فروکش کرده است. قیمت‌های فعلی، از توان پرداخت بخش عمده‌ای از مصرف‌کننده‌های واقعی و حتی سرمایه‌گذاران خرد فراتر رفته است.

    بازار خودرو به نقطه‌ای رسیده که اصطلاحا کشش قیمتی خود را از دست داده است. هرگونه تلاش برای بالا بردن مجدد قیمت‌ها، تنها به عمیق‌تر شدن رکود و قفل شدن کامل معاملات منجر می‌شود. فروشنده‌هایی که با امید سود بیشتر خودروهای خود را قیمت‌گذاری می‌کنند، در نهایت با در‌های بسته بازار روبرو می‌شوند و چاره‌ای جز عقب‌نشینی از قیمت‌های قبلی ندارند. این عامل در سمت تقاضا فعلا به عنوان تنها ترمز موثر مقابل تورم افسارگسیخته خودرو عمل می‌کند و مانع می‌شود که اثرات کاهش تولید، به یک انفجار قیمتی جدید تبدیل شود.

    ابهام بزرگ درباره آینده بازار خودرو

    تصمیم‌گیری برای خرید خودرو در برهه فعلی نیازمند رمزگشایی از دو سیگنال متضاد است. از یک طرف زمزمه‌هایی مبنی بر احتمال شکل‌گیری توافق جدید میان ایران و آمریکا به گوش می‌رسد. قطعا می‌دانید هر گشایش دیپلماتیک منجر به ریزش انتظارات تورمی و افت قیمت دلار در بازار آزاد می‌شود. از آنجا که خودرو در ایران به عنوان یک کالای سرمایه‌ای شناخته می‌شود، افت نرخ ارز می‌تواند به سرعت حباب قیمت خودرو را تخلیه کرده و خریداران فعلی را با زیان مواجه کند.

    سوای این حرف‌ها اما یک چالش ساختاری و صنعتی قرار دارد که چراغ اول را برای افزایش قیمت‌ها روشن نگه داشته است. صنعت قطعه‌سازی کشور با بحران‌های جدی در تامین مواد اولیه، تخصیص ارز و بدهی‌های انباشته دست و پنجه نرم می‌کند. طوریکه در صورت وقوع توافق سیاسی و ثبات ارزی، هزینه‌های سربار تولید و مشکلات زنجیره تامین قطعات به قدری بالاست که خودروسازان را ناگزیر به درخواست برای اصلاح و افزایش قیمت کارخانه‌ای محصولات می‌کند. این تضاد منافع میان سیگنال‌های کاهشی سیاست خارجی و سیگنال‌های افزایشی ساختار تولید، آینده بازار خودرو را به یک ابهام بزرگ تبدیل کرده است. ابهامی که خریداران را بر سر دوراهی انتظار برای ارزانی یا خرید از ترس گرانی بیشتر سرگردان می‌کند.