دسته: خبر ویژه

  • رنج درمان گران بر دوش بازنشستگان و کارگران

    رنج درمان گران بر دوش بازنشستگان و کارگران

    به گزارش اقتصادران، طبق قانون الزام تامین اجتماعی، صفر تا صد هزینه‌های درمان باید رایگان باشد اما در واقعیت، بیمه‌شدگان برای بهره‌مندی از این خدمات هزینه پرداخت می‌کنند که این هزینه گاهی به قدری زیاد است که آنها مجبورند پس‌اندز خود را صرف درمان کنند.

    بسیاری از بیمه‌شدگان سازمان تامین اجتماعی برای بهره‌مندی از خدمات درمان، مجبور به مراجعه به مرکز خصوصی هستند. مبلغی که آنها برای درمان در این مراکز پرداخت می‌کنند، اگر بیمه تکمیلی داشته باشند، گاهی با تاخیر چندماهه به حساب آنها واریز می‌شود و البته بیمه تکمیلی همه این هزینه‌ها را هم‌ پوشش نمی‌دهد.

    از طرفی دیگر، اخیراً هزینه‌های دارو افزایش سرسام‌آوری پیدا کرده و  بسیاری از داروها از پوشش بیمه خارج شده‌اند. در این وضعیت، یکی از موضوعاتی که بازنشستگان تامین اجتماعی همواره نسبت به آن معترض هستند، همین وضعیت خدمات درمان و ضعف‌های برجسته‌ی آن است.

    سید سعید فتاحی، مشاور کانون عالی انجمن‌های صنفی کارگران ایران، با اشاره به وضعیت بد معیشتی و ارائه ضعیف خدمات درمانی به بازنشستگان تامین اجتماعی گفت: بازنشسته‌ای که جوانی خود را صرف کار کرده و در طول ۳۰ سال فعالیت، با پرداخت حق بیمه به امید برخورداری از چتر حمایت درمانی در دوران کهولت بوده، امروز با شرایطی مواجه است که اگر همان مبالغ را در زمان خود صرف خرید سکه طلا می‌کرد، اکنون از رفاه و آسایش بیشتری برخوردار بود و نیازی به استفاده از خدمات درمانی سازمان تأمین اجتماعی یا بیمه‌های تحمیلیِ تکمیلی نداشت.

    وی افزود: این در حالی است که به‌صراحت در قوانین سازمان تأمین اجتماعی، از جمله ماده ۵۴، بر ارائه خدمات درمانی رایگان به بازنشستگان تأکید شده اما این قوانین به طور  کمال و با کیفیت اجرا نمی‌شوند و در حد متن قانون باقی مانده‌اند. بازنشستگان سال‌هاست اجرای این ماده قانونی را مطالبه می‌کنند اما متأسفانه گوش شنوایی برای تحقق این حق قانونی وجود ندارد.

    مشاور کانون عالی انجمن‌های صنفی کارگران ایران ادامه داد: با نگاهی به وضعیت سایر کشورها، مشاهده می‌شود که در بسیاری از کشورهای اروپایی و آسیایی، خدمات درمانی، رفاهی و حتی حمل‌ونقل برای بازنشستگان به‌صورت رایگان ارائه می‌شود، اما در کشور ما حتی با کسر مبالغی تحت عنوان بیمه تکمیلی، حداقل خدمات درمانی نیز به‌درستی ارائه نمی‌شود و بازنشستگان ناچارند با حداقل‌ها بسازند.

    فتاحی با انتقاد از افزایش هزینه‌های درمان گفت: هزینه‌های درمان به‌شدت افزایش یافته، قیمت دارو هر روز بیشتر می‌شود و خدماتی مانند دندانپزشکی عملاً به کالایی لوکس برای بازنشستگان تبدیل شده است. این در حالی است که بسیاری از بازنشستگان حقوق اندکی دریافت می‌کنند و ناچارند بخش زیادی از هزینه‌های درمان را از جیب خود پرداخت کنند.

    این فعال کارگری درباره مشکلات درمانی بازنشستگان تأمین اجتماعی افزود: بازنشستگان با وجود پرداخت حق بیمه و کسر هزینه بیمه تکمیلی، همچنان در دریافت خدمات درمانی با مشکل مواجه هستند و بخش قابل توجهی از هزینه‌های دارو و درمان به جیب خالی آن‌ها تحمیل می‌شود.

    مشاور کانون عالی انجمن‌های صنفی کارگران ایران در ادامه به وضعیت بیمه تکمیلی اشاره کرد و گفت: با وجود کسر ماهانه‌ی حق بیمه تکمیلی از حقوق ناچیز بازنشستگان، هنوز بخش زیادی از هزینه‌های درمانی بازنشستگان پرداخت نشده و طبق شنیده‌ها، بیمه آتیه‌سازان حافظ بدهی خود را با بازنشستگان تا پایان شهریورماه تسویه کرده و هنوز تعداد زیادی از بازنشستگان پولی را  که سال گذشته بابت درمان پرداخت کرده‌اند، پس نگرفته‌اند. مشخص نیست این مشکل ناشی از عدم پرداخت سهم سازمان تأمین اجتماعی است یا عملکرد خود بیمه آتیه‌سازان حافظ؛ اما در هر صورت، هر دو طرف باید به‌صورت شفاف پاسخگوی بازنشستگان باشند.

    وی تأکید کرد: بازنشستگان در این میان هیچ تقصیری ندارند؛ مبالغ از حقوق آن‌ها کسر شده و انتظار دارند خدمات دریافت کنند، نه اینکه ماه‌ها در انتظار بازپرداخت هزینه‌های درمانی خود بمانند.

    فتاحی همچنین با اشاره به روند فزاینده گرانی خدمات درمانی افزود: در سال‌های اخیر و به‌ویژه پس از جنگ، هزینه‌های حوزه سلامت به‌طور قابل توجهی افزایش یافته و فشار مضاعفی بر بازنشستگان وارد کرده است. افزایش تعرفه‌های پزشکی، رشد قیمت تجهیزات و خدمات بیمارستانی و همچنین بالا رفتن هزینه‌های آزمایشگاهی و پاراکلینیکی و همچنین هزینه‌های دارو باعث شده دسترسی به خدمات درمانی برای این قشر دشوارتر از گذشته شود.

    مشاور کانون عالی انجمن‌های صنفی کارگران ایران ادامه داد: این افزایش قیمت‌ها در شرایطی رخ داده که حقوق بازنشستگان متناسب با نرخ تورم و هزینه‌های واقعی زندگی افزایش نیافته و همین موضوع موجب شده شکاف عمیقی میان درآمد و هزینه‌های درمانی ایجاد شود؛ به‌طوری‌که بسیاری از بازنشستگان ناچارند درمان خود را به تعویق بیندازند یا از خدمات ضروری صرف‌نظر کنند.

    وی گفت: حتی در مواردی مشاهده می‌شود که بازنشستگان برای تأمین هزینه‌های درمانی خود مجبور به قرض گرفتن یا فروش دارایی‌های اندک خود می‌شوند که این مسئله شأن و منزلت این قشر زحمتکش را زیر سؤال می‌برد.

    مشاور کانون عالی انجمن‌های صنفی کارگران ایران در پایان خاطرنشان کرد: انتظار می‌رود در این موقعیت حساس، دولت تمامی بدهی‌های خود را به سازمان تامین اجتماعی تسویه کند تا دست سازمان برای ارائه خدمات بهتر به کارگران و بازنشستگان باز شود و این قشر زحمتکش پس از سه دهه کار و تلاش در راه سازندگی این مملکت، حداقل دغدغه درمان نداشته باشند و از خدمات شایسته‌تری بهره‌مند شوند.

  • کاسبی دولت با اینترنت «پرو»؟!

    کاسبی دولت با اینترنت «پرو»؟!

    به گزارش اقتصادران، میلیون‌ها کاربر ایرانی همچنان با اینترنت محدود، کند و فیلترشده دست‌وپنجه نرم می‌کنند، اما به واسطه طرح جدید دولت با عنوان «اینترنت پرو»، گروهی خاص به اینترنت بدون فیلتر دسترسی پیدا خواهند کرد! طرحی که شائبه ایجاد بازار رسمی برای سودجویی از محدودیت‌های اینترنتی را افزایش داده است.

    اینترنت «پرو» چیست؟

    این‌بار ماجرا فقط درباره کندی یا اختلال اینترنت نیست؛ پای یک مدل تازه از توزیع دسترسی در میان است. «اینترنت پرو» نامی است که حالا به‌عنوان نسخه‌ای ویژه از اینترنت بین‌الملل بدون فیلتر مطرح شده؛ سرویسی که بنا بر گزارش‌ها، تنها در اختیار گروه‌های خاصی از جمله دارندگان جواز کسب و برخی فعالان اقتصادی قرار می‌گیرد.

    در ظاهر، هدف از این طرح حمایت از کسب‌وکار‌هایی عنوان می‌شود که بدون دسترسی به اینترنت جهانی عملاً از بازار حذف می‌شوند. اما همین ظاهر منطقی، وقتی کنار واقعیت فعلی اینترنت در کشور قرار می‌گیرد، معنای متفاوتی پیدا می‌کند. واقعیت این است که اینترنت در ایران نه‌تنها محدود شده، بلکه کیفیت آن نیز به‌طور محسوسی کاهش یافته و همین مسئله، زندگی روزمره و فعالیت اقتصادی میلیون‌ها نفر را مختل کرده است. در چنین شرایطی، ارائه یک نسخه بهتر از اینترنت برای گروهی محدود، بیش از آنکه شبیه سیاست حمایتی باشد، به نوعی بازتوزیع نابرابر دسترسی شباهت دارد.

    اطلاعاتی که از این سرویس منتشر شده، نشان می‌دهد «اینترنت پرو» قرار است بدون فیلتر، پایدار و با دسترسی مستقیم روی سیم‌کارت ارائه شود. حتی در برخی تبلیغات، از محدود بودن ظرفیت آن برای تعداد مشخصی کاربر سخن گفته شده؛ موضوعی که این سرویس را از همان ابتدا به یک «امتیاز خاص» تبدیل می‌کند، نه یک خدمت عمومی.

    دسترسی آزاد، اما نه برای همه!

    نکته قابل‌توجه اینجاست که چنین مدلی، عملاً به رسمیت شناختن یک واقعیت تلخ است: اینکه امکان ارائه اینترنت با کیفیت و بدون محدودیت وجود دارد، اما این امکان نه برای همه، بلکه فقط برای برخی فراهم می‌شود. این همان نقطه‌ای است که انتقاد‌ها از «اینترنت پرو» آغاز می‌شود.

    اینترنت، در همه جهان به‌عنوان زیرساخت عمومی شناخته می‌شود؛ چیزی شبیه آب و برق. اما وقتی همین زیرساخت به سطوح مختلف تقسیم می‌شود، کارکرد آن نیز تغییر می‌کند. دیگر با یک شبکه عمومی مواجه نیستیم، بلکه با یک خدمت سطح‌بندی‌شده روبه‌رو هستیم که دسترسی به آن، به موقعیت اقتصادی و اداری افراد وابسته است.

    در چنین شرایطی، این پرسش جدی مطرح می‌شود که آیا «اینترنت پرو» یک راه‌حل موقت برای عبور از بحران است، یا آغاز یک مدل دائمی از اینترنت طبقاتی؟ پاسخی که به این سؤال داده می‌شود، تعیین‌کننده مسیر آینده اینترنت در کشور خواهد بود؛ مسیری که اگر همین‌گونه ادامه پیدا کند، فاصله میان کاربران عادی و کاربران ویژه را هر روز بیشتر خواهد کرد.

    اینترنت طبقاتی رسمی شد

    شاید تا همین چند سال پیش، بحث «اینترنت طبقاتی» بیشتر یک نگرانی نظری بود، اما حالا به نظر می‌رسد این ایده، در حال تبدیل شدن به یک سیاست عملی است. اینترنت پرو دقیقاً در همین نقطه قرار دارد؛ جایی که دسترسی به اینترنت آزاد، دیگر یک حق همگانی نیست، بلکه امتیازی است که به برخی داده می‌شود.

    مردم در این سال‌ها بار‌ها از وضعیت اینترنت انتقاد کرده‌اند؛ از فیلترینگ گسترده گرفته تا افت کیفیت و هزینه‌های بالای دسترسی. همزمان، بازار فروش فیلترشکن به یکی از پررونق‌ترین بازار‌های غیررسمی تبدیل شده است. بازاری که در آن، میلیون‌ها کاربر برای دسترسی به حداقل‌های اینترنت جهانی، ناچار به پرداخت هزینه‌های ماهانه هستند. این یعنی یک چرخه معیوب شکل گرفته: از یک‌سو محدودیت اعمال می‌شود و از سوی دیگر، راه‌های دور زدن آن به یک منبع درآمد تبدیل می‌شود.

    اما حالا با ورود «اینترنت پرو»، این چرخه وارد مرحله جدیدی شده است؛ مرحله‌ای که در آن، به‌جای نادیده گرفتن این بازار، نوعی نسخه رسمی از آن ارائه می‌شود. به بیان ساده‌تر، همان دسترسی که کاربران عادی باید با فیلترشکن و هزینه‌های غیررسمی به آن برسند، قرار است به‌صورت رسمی و البته با قیمت بالاتر، به گروهی خاص فروخته شود.

    دولت به کاسبان فیلترینگ پیوست؟

    در این میان، انتقاد‌ها فقط به تبعیض ختم نمی‌شود، بلکه به نوعی «تعارض منافع» نیز اشاره دارد. وقتی محدودیت وجود دارد و همزمان، دسترسی بدون محدودیت به‌عنوان یک سرویس پولی عرضه می‌شود، این سؤال پیش می‌آید که آیا اساساً انگیزه‌ای برای رفع محدودیت‌ها باقی می‌ماند؟

    این پرسش زمانی جدی‌تر می‌شود که به وعده‌های سیاسی برگردیم. رفع فیلترینگ و بهبود وضعیت اینترنت، از جمله وعده‌های انتخاباتی مسعود پزشکیان بود؛ وعده‌ای که بسیاری انتظار داشتند در اولویت اقدامات دولت قرار گیرد. اما آنچه در عمل دیده شد، نه‌تنها تحقق این وعده نبود، بلکه ادامه همان مسیر قبلی و حتی تثبیت آن در قالب‌های جدید بود.

    یکی از واضح‌ترین نشانه‌های این رویکرد، همان واکنش معروف به انتقاد از «سیم‌کارت‌های سفید» بود؛ جایی که به‌جای پاسخ به مطالبه عمومی برای رفع محدودیت، گفته شد «همه را سیاه کنید». این جمله، برای بسیاری به نماد نوعی بی‌اعتنایی به مطالبه دسترسی آزاد تبدیل شد. حالا نیز با طرح اینترنت پرو، این تصور تقویت شده که به‌جای حل مسئله، مسیر‌های دور زدن آن برای گروه‌های خاص طراحی می‌شود.

    از مافیای فیلترشکن تا کاسبان اینترنت پرو

    اینترنت فقط یک ابزار ارتباطی نیست؛ ستون فقرات اقتصاد دیجیتال است. هرگونه اختلال یا محدودیت در آن، مستقیماً بر کسب‌وکارها، اشتغال و حتی رشد اقتصادی تأثیر می‌گذارد. در چنین شرایطی، سیاست‌هایی مانند اینترنت پرو، پیامد‌هایی دارند که فراتر از بحث دسترسی ساده به اینترنت است.

    نخستین پیامد، شکل‌گیری یک اقتصاد چندلایه است. در این مدل، کسب‌وکار‌هایی که به اینترنت آزاد دسترسی دارند، می‌توانند در بازار‌های بین‌المللی فعالیت کنند، تبلیغات مؤثر انجام دهند و ارتباطات خود را حفظ کنند. در مقابل، کسب‌وکار‌های کوچک‌تر که به این سطح از دسترسی دست پیدا نمی‌کنند، به‌تدریج از رقابت حذف می‌شوند. این یعنی تقویت انحصار و تضعیف رقابت؛ دو عاملی که در نهایت به ضرر کل اقتصاد تمام می‌شود.

    از سوی دیگر، قیمت‌گذاری این سرویس نیز قابل‌ تأمل است. بر اساس اطلاعات منتشرشده، هزینه فعال‌سازی اینترنت پرو حدود ۲ میلیون و ۱۷۸ هزار تومان و قیمت هر گیگابایت آن حدود ۴۰ هزار تومان اعلام شده است. این ارقام نشان می‌دهد که اینترنت آزاد، در این مدل به یک کالای گران‌قیمت تبدیل شده؛ کالایی که تنها برای گروه محدودی قابل خرید است.

    اما ماجرا به همین‌جا ختم نمی‌شود. همزمان با مطرح شدن اینترنت پرو، گزارش‌هایی از ارسال پیامک‌های جعلی برای فعال‌سازی این سرویس منتشر شد. پیامک‌هایی که کاربران را به پرداخت پول یا ثبت اطلاعات ترغیب می‌کنند. اتاق بازرگانی ایران نیز در واکنش به این موضوع هشدار داده که دریافت هرگونه وجه در این زمینه می‌تواند مصداق کلاهبرداری باشد.

    این اتفاق، یک پیام مهم دارد: وقتی سیاست‌ها شفاف نیستند و اطلاعات رسمی به‌درستی منتشر نمی‌شود، فضا برای سوءاستفاده باز می‌شود. در واقع، همان‌طور که بازار فیلترشکن در خلأ سیاست‌گذاری شکل گرفت، حالا نیز بازار‌های جدیدی حول اینترنت پرو در حال شکل‌گیری است.

    در نهایت، این سؤال باقی می‌ماند که چه کسی از این وضعیت سود می‌برد؟ پاسخ ساده نیست، اما نشانه‌ها واضح‌اند: از فروشندگان فیلترشکن گرفته تا ارائه‌دهندگان خدمات ویژه و حتی واسطه‌هایی که در این میان شکل می‌گیرند، همگی از یک وضعیت منتفع می‌شوند که در آن، دسترسی آزاد به اینترنت به یک کالای قابل خرید تبدیل شده است.

    در مقابل، بازنده اصلی، همان کاربری است که نه به اینترنت آزاد دسترسی دارد، نه توان خرید نسخه‌های ویژه را. نتیجه، اقتصادی است که به‌جای رشد بر پایه دسترسی برابر، بر پایه شکاف و نابرابری شکل می‌گیرد.

    اینترنت پرو، بیش از آنکه یک راهکار فنی باشد، نشانه‌ای از یک تغییر رویکرد است؛ تغییر از تلاش برای بهبود دسترسی عمومی، به مدیریت دسترسی از طریق تفکیک کاربران. رویکردی که اگر ادامه پیدا کند، نه‌تنها مسئله اینترنت را حل نخواهد کرد، بلکه آن را به یکی از عمیق‌ترین شکاف‌های اجتماعی و اقتصادی تبدیل خواهد کرد.

  • مدارس و دانشگاه‌ها در برزخِ آموزش آنلاین و آفلاین!

    مدارس و دانشگاه‌ها در برزخِ آموزش آنلاین و آفلاین!

    به گزارش اقتصادران، سال ۱۴۰۴ برای بسیاری از خانواده‌ها با یک چرخه تکراری به پایان رسید؛ چرخه‌ای از تعطیلی، بلاتکلیفی و بازگشت به آموزش‌های نیم‌بند آنلاین.

    در حالی که تازه اینترنت بین‌الملل پس از هفته‌ها محدودیت به وضعیت نسبتاً پایدارتری رسیده بود، از نهم اسفند، با آغاز جنگ، روند آموزش بار دیگر متوقف شد. مدارس، دانشگاه‌ها و آموزشگاه‌ها برای مدتی تعطیل شدند و پس از آن، تصمیم بر آن شد که کلاس‌ها به‌صورت آنلاین و «با همان کیفیت» از سر گرفته شوند.

    در حالی که مدارس و دانشگاه‌ها تا پایان سال آنلاین شده‌اند، خانواده‌ها و دانشجویان از سوخت شدن هزینه غذا، سرویس و شهریه‌های میلیونی می‌گویند؛ آموزش نیمه‌کاره، پرداخت کامل.

    اما آنچه در عمل رخ داد، روایت دیگری داشت؛ روایتی که میان وعده‌ها و تجربه زیسته دانش‌آموزان و دانشجویان شکافی عمیق ایجاد کرده است.

    آموزش ضبط ‌شده به‌جای کلاس آنلاین

    در مدارس، آنچه به‌عنوان آموزش آنلاین معرفی شد، در بسیاری از موارد چیزی جز فایل‌های ضبط ‌شده نبود. کلاس‌هایی که قرار بود جایگزین تعامل زنده شوند، به ویدئوهایی از پیش آماده تبدیل شدند که دانش‌آموزان تنها امکان تماشای آن‌ها را داشتند.

    ساعات محدودی برای رفع اشکال تعیین شد و دانش‌آموزان موظف بودند تکالیف خود را در همان روز در سامانه‌ها بارگذاری کنند. اما آنچه در این میان از دست رفت، «رابطه» بود؛ رابطه‌ای که پیش‌تر میان معلم و دانش‌آموز شکل می‌گرفت و اکنون جای خود را به ارتباطی یک‌سویه داده است.

    یکی از مادران در این‌باره می‌گوید فرزندش ساعت‌ها مقابل صفحه نمایش می‌نشیند، اما در پایان روز، نمی‌توان تشخیص داد چه میزان از مطالب را آموخته است. به گفته او، نگرانی اصلی نه صرفاً افت کیفیت، بلکه نامشخص بودن وضعیت یادگیری است؛ اینکه «نمی‌دانیم بچه‌ها چه می‌فهمند و چه از دست می‌دهند.»

    اضطرابی که به برنامه درسی اضافه شد

    در سوی دیگر، دانش‌آموزان نیز روایت متفاوتی دارند. برای آنان، مسئله فقط کیفیت پایین آموزش نیست، بلکه اضطرابی است که به‌طور مداوم بر آن افزوده می‌شود.

    دانش‌آموزی که خود را برای امتحانات آماده می‌کند، در شرایطی قرار گرفته که نمی‌داند آیا آموزش دریافت‌شده برای ارزیابی‌ها کافی است یا خیر. او از ترس مواجهه با آزمون‌هایی می‌گوید که بر مبنای محتوایی برگزار می‌شوند که شاید هرگز به‌درستی آموزش داده نشده است.

    در چنین فضایی، آموزش نه‌تنها کارکرد اصلی خود را از دست داده، بلکه به منبعی برای اضطراب دائمی دانش آموزان تبدیل شده است.

    دانشگاه‌ها؛ بی‌نظمی در سطحی دیگر

    اگرچه وضعیت مدارس نگران‌کننده است، اما روایت‌ها از دانشگاه‌ها، به‌ویژه دانشگاه‌های آزاد، تصویر پیچیده‌تری را نشان می‌دهد.

    در برخی دانشگاه‌های دولتی، با وجود دسترسی نسبی به اینترنت، امکان حضور فیزیکی به‌طور کامل فراهم نشده و آموزش همچنان در وضعیت نیمه‌حضوری یا آنلاین باقی مانده است. در برخی دیگر از دانشگاه‌ها نیز به اساتید توصیه شده صرفاً محتوای درسی را ضبط کرده و در سامانه‌ها بارگذاری کنند.

    اما در دانشگاه‌های آزاد، بی‌نظمی‌ها ابعاد گسترده‌تری پیدا کرده است. دانشجویان از مواردی سخن می‌گویند که در آن، اساتیدی غیر از آنچه در زمان انتخاب واحد ثبت شده بودند، کلاس‌ها را برگزار کرده‌اند بدون آنکه توافقی با دانشجو انجام شود یا حتی نظر دانشجو هم مد نظر قرار بگیرد. در مواردی دیگر، کلاس‌ها از طریق اپلیکیشن‌هایی برگزار شده که به‌دلیل تحریم‌ها و محدودیت‌های اینترنتی، دسترسی به آن‌ها عملاً ممکن نبوده است.

    برخی دانشجویان نیز از برخوردهایی گلایه دارند که در آن، مسئولیت شرایط به‌طور کامل از سوی اساتید نادیده گرفته شده و حتی تهدید به حذف در صورت عدم حضور مطرح شده است.

    کلاس‌هایی که هرگز برگزار نشدند

    در میان این روایت‌ها، نمونه‌هایی نیز وجود دارد که نشان می‌دهد اساساً کلاسی برگزار نشده است. دانشجویی روایت می‌کند که استاد، بدون اطلاع قبلی، گروهی ایجاد کرده و مجموعه‌ای از فایل‌های صوتی و تصویری را ارسال کرده و اعلام کرده است که امتحان صرفاً از همین محتوا خواهد بود.

    این در حالی است که زمان رسمی کلاس‌ها یا خالی مانده یا به‌طور کامل نادیده گرفته شده است.

    چنین تجربه‌هایی، بیش از آنکه نشان‌دهنده ضعف زیرساخت باشد، به نوعی از بی‌نظارتی و فقدان پاسخگویی اشاره دارد.

    استثناهایی که قاعده را تغییر نمی‌دهند

    در این میان، نمی‌توان از اساتیدی چشم‌پوشی کرد که همچنان به‌صورت منظم کلاس‌های خود را برگزار می‌کنند، جزوه ارائه می‌دهند و تلاش می‌کنند مسیر یادگیری را برای دانشجویان و دانش‌آموزان هموار نگه دارند.

    اما حتی در این موارد نیز، خود اساتید اذعان دارند که کیفیت آموزش به‌دلیل شرایط موجود، به‌طور محسوسی کاهش یافته است. آموزش در بهترین حالت، نصفه پیش می‌رود؛ نه به‌طور کامل آنلاین است و نه امکان بهره‌گیری از ظرفیت‌های آموزش حضوری را دارد.

    هزینه‌هایی که بازنمی‌گردند

    در کنار تمام این مسائل، موضوعی که بیش از پیش مورد اعتراض خانواده‌ها و دانشجویان قرار گرفته، مسئله هزینه‌هاست.

    از شهریه‌های مدارس غیرانتفاعی و کلاس‌های فوق‌برنامه گرفته تا هزینه‌های سرویس، تغذیه و شهریه دانشگاه‌ها، مبالغ قابل‌توجهی پرداخت شده است؛ آن هم برای خدماتی که یا ارائه نشده‌اند یا با کیفیتی بسیار پایین‌تر از حد انتظار عرضه شده‌اند.

    با این حال، بر اساس تصمیمات اتخاذشده، بازگشت این هزینه‌ها در دستور کار قرار ندارد. این در حالی است که برای بسیاری از خانواده‌ها، مسئله صرفاً پول نیست، بلکه تناسب میان هزینه پرداختی و کیفیت خدمات دریافتی است؛ تناسبی که اکنون به‌شدت زیر سؤال رفته است.

    مقایسه‌ای که به ضرر امروز تمام می‌شود

    جالب آنکه بسیاری از دانش‌آموزان و دانشجویان، تجربه دوران کرونا را با وضعیت فعلی مقایسه می‌کنند و معتقدند که شرایط آن زمان، با وجود تمامی محدودیت‌ها، به‌مراتب سامان‌یافته‌تر بود.

    در آن دوره، اینترنت پایدارتر بود، پلتفرم‌ها در دسترس قرار داشتند و کلاس‌های آنلاین به‌صورت واقعی و تعاملی برگزار می‌شدند.

    اما اکنون، علاوه بر ضعف زیرساخت، محدودیت‌های دسترسی به شبکه‌های بین‌المللی و اختلال در ارتباطات، شرایط را پیچیده‌تر کرده است.

    پشت پرده یک تصمیم؛ ادامه دادن به هر شکل ممکن

    پرسش اصلی اما همچنان پابرجاست: «چرا با وجود این حجم از نارضایتی، تصمیمی برای جبران هزینه‌ها یا اصلاح روندها اتخاذ نمی‌شود؟»

    پاسخ به این پرسش را باید در ترکیبی از عوامل جست‌وجو کرد؛ از فشارهای اقتصادی بر نهادهای آموزشی گرفته تا نبود سازوکارهای نظارتی مؤثر و همچنین تلاش برای حفظ ظاهری از تداوم آموزش، حتی به بهای افت شدید کیفیت آن.

    در چنین شرایطی، به نظر می‌رسد که ادامه دادن به هر شکل ممکن، جایگزین درست انجام دادن شده است.

    سال تحصیلی برای بسیاری از دانش‌آموزان و دانشجویان، نه با یادگیری، بلکه با تردید به پایان می‌رسد؛ تردیدی درباره آنچه آموخته‌اند و آنچه از دست داده‌اند.

    در میان این همه فایل ضبط ‌شده، کلاس‌های نیمه‌تعطیل و هزینه‌های بی‌پاسخ، شاید آنچه بیش از همه نادیده گرفته شده، خودِ آموزش است؛ همان چیزی که قرار بود در مرکز تمام این تصمیم‌ها قرار داشته باشد، اما اکنون در حاشیه‌ای مبهم و بی‌صدا باقی مانده است.

  • باخت اعراب خلیج فارس در بازی قمار ترامپ!

    باخت اعراب خلیج فارس در بازی قمار ترامپ!

    به گزارش اقتصادران، استیون کوک در ادامه ادعا کرد: کشورهای خلیج فارس همیشه در اولویت نبودند، بهتر بود به اروپایی‌های عجیب و غریبی واگذار شوند که وقت خود را صرف مطالعه دودمان قبایل و طوایف مختلف در سراسر شبه جزیره عربستان می‌کردند. از نظر من، چنین کنشی حتی از تماشای کریکت هم بدتر بود. اما در دهه گذشته، بیشتر از آنچه تصور می‌کردم، خودم را در خلیج فارس دیده‌ام.

    اشتباه برداشت نکنید، من هنوز قاهره باستانی را به دوحه قطر ضدعفونی‌شده و تهویه مطبوع ترجیح می‌دهم. اما کشورهای خلیج فارس – به ویژه عربستان سعودی، امارات متحده عربی و قطر – از همیشه جالب‌تر شده‌اند. دلیلش این است که آنها، به درجات مختلف، درگیر تلاش‌های گسترده‌ای برای بازسازی اقتصاد و جوامع خود هستند.

    جنگ علیه ایران به بازی دوگانه اعراب پایان داد

    کوک در ادامه یادداشت خود آورد: همانطور که دونالد ترامپ، رئیس جمهور ایالات متحده، در سفر خود به منطقه در ماه مه گذشته تأکید کرد، می‌توان گفت که یک مدل برای توسعه خلیج فارس وجود دارد. با این حال، جنگ آمریکا و اسرائیل با ایران، سوالات جدی در مورد این مدل ایجاد کرده است. اگر نشانه‌های اولیه از مانور دیپلماتیک به همین شکل بماند و تغییر نکند، ایرانی‌ها ممکن است با اهرم فشار بیشتری در تنگه هرمز نسبت به گذشته روبه‌رو شوند. هرچند تهران همسایگان خود را با پرتاب موشک و پهپاد به واسطه مداخلاتشان تحت فشار قرار خواهد داد.

    با این حال مدل توسعه‌ای که کشورهای بزرگ خلیج فارس دنبال کرده‌اند، با هدف جذب طبقه متخصص و سرمایه‌گذار در سرزمین‌هایی مانند دبی، ابوظبی، دوحه و ریاض به عنوان بخشی از تلاش گسترده برای تنوع اقتصادی است. این مدل شامل ایجاد مراکز فناوری پیشرفته، لجستیک، آموزش عالی، گردشگری، ورزش و سرگرمی است.

    پایه‌های چنین توسعه‌ای، ثبات سیاسی و امنیت منطقه‌ای است. کشورهای خلیج فارس مورد اول را پوشش داده‌اند. محمد بن سلمان، ولیعهد عربستان سعودی، شیخ محمد بن زاید آل نهیان، رهبر امارات و تمیم بن حمد آل ثانی، امیر قطر، احتمالاً برای سال‌های زیادی حکومت خواهند کرد.

    در مورد امنیت، به نظر می‌رسید حضور پایگاه‌های نظامی ایالات متحده، تنش‌های منطقه‌ای را مهار کند. پس از حمله حماس به اسرائیل در اکتبر ۲۰۲۳ و جنگ غزه که پس از آن رخ داد، می‌توان دو خاورمیانه را مشاهده کرد. کشورهای حوزه خلیج فارس، که عمدتاً از درگیری‌های چند جبهه‌ای پس از آن مصون بودند، به مسیرهای خاص توسعه خود ادامه دادند. در حالی که اسرائیلی‌ها به غزه حمله می‌کردند، در اتاق‌های امن از موشک‌های حوثی‌ها پناه می‌گرفتند و همزمان کشورهای حوزه خلیج فارس پول خود را به پروژه‌های عظیم سرازیر می‌کردند، شرکت‌های برتر فناوری جهان را جذب و از صندوق‌های عظیم ثروت ملی خود برای سرمایه‌گذاری در صنایع استراتژیک (و نه چندان استراتژیک) در داخل و خارج از کشور استفاده می‌کردند.

    خلیج فارس در شوک

    در حالی که سایر کشورها درگیر جنگ‌های قدیمی بودند، کشورهای عربی در مسیر نوسازی قرار داشتند. از منظر محمد بن سلمان، محمد بن زاید و امیر تمیم، درگیری‌ها در سایر نقاط خاورمیانه مانع برنامه‌های توسعه آنها نمی‌شد.

    اما وقتی اسرائیل و ایالات متحده در ژوئن ۲۰۲۵ به ایران حمله کردند، کشورهای خلیج فارس که از جنگ ۱۲ روزه نسبتاً بدون آسیب بیرون آمدند، درگیر تنش شدند. ایرانی‌ها به پایگاه هوایی ایالات متحده در العدید، حدود ۲۵ مایلی غرب دوحه، حمله کردند، اما خسارت کمی وارد شد.

    با این حال، به نظر می‌رسید عربستان سعودی، امارات متحده عربی و قطر توانایی‌های ایران را بسیار بهتر از ترامپ درک می‌کنند. با مشخص شدن اینکه دور دیگری از جنگ در راه است، رهبران کشورهای شورای همکاری خلیج فارس (GCC) به ایران اعلام کردند که با ایالات متحده و اسرائیل هم صدا نیستند.

    در ماه‌های بین دو جنگ، ایرانی‌ها طرحی را تدوین کردند؛ حمله به پایگاه‌های آمریکایی واقع در سرزمین همسایگان خود و تهدید منابع انرژی جهانی. در طول پنج هفته گذشته، جنگ به خلیج فارس بازگشت: اماراتی‌ها بیشتر از اسرائیل مورد حمله قرار گرفته‌اند، و ایرانی‌ها آتش خود را به سمت زیرساخت‌های انرژی و بخش فناوری امارات نشانه گرفته‌اند. سپاه پاسداران انقلاب اسلامی به مراکز انرژی و داده‌های بحرین حمله کرده؛ تأسیسات نفتی کویت مورد اصابت قرار گرفته‌اند؛ تأسیسات مهم راس لفان قطر به شدت آسیب دیده؛ و خطوط لوله و پالایشگاه‌های عربستان سعودی از اهداف همیشگی ایران بوده‌اند. در مجموع، ایرانی‌ها هزاران موشک و پهپاد به کشورهای شورای همکاری خلیج فارس شلیک کرده‌اند.

    هزینه محاصره هرمز برای متحدان آمریکا

    شرایط آتش‌بس و طرح صلح ۱۰ ماده‌ای ایران – که دولت ادعا می‌کند در مورد آن مذاکره می‌کند – برای کشورهای خلیج فارس نویدبخش نیست. در پست وزیر امور خارجه ایران در شبکه‌های اجتماعی که توافق آتش‌بس را اعلام کرد، یک جمله برجسته بود: «عبور امن از تنگه هرمز از طریق هماهنگی با نیروهای مسلح ایران و با در نظر گرفتن محدودیت‌های فنی امکان‌پذیر خواهد بود».

    با وجود ادعاهای ترامپ مبنی بر اینکه تهران با آزادی دریانوردی موافقت کرده، به نظر نمی‌رسد که رهبران ایران به این راحتی از اهرم قدرتمند خود بر این آبراه دست بکشند. در دومین بند از ۱۰ بند، ایران خواستار حفظ کنترل ایران بر تنگه است. یک سیستم عوارض‌گیری، که به نظر می‌رسد ترامپ مایل به بررسی آن است، از نظر مالی به نفع ایران خواهد بود و اوضاع را برای کشورهای خلیج فارس بدتر می‌کند.

    قبل از شروع جنگ در ۲۸ فوریه، کنترل یا کنترل جزیی ایران بر تنگه هرمز، قلمرو فرضی و بهانه‌ای برای جنگ بود. اکنون، این کنترل وجود دارد. اگر تهران موفق به رسمیت بخشیدن به موضع خود شود، کشورهای خلیج فارس یا به حسن نیت ایران وابسته خواهند بود یا مجبور می‌شوند پول نقد (یا بیت‌کوین) را تهران تحویل دهند. نیازی به گفتن نیست که همسایگان ایران در ضلع غربی خلیج فارس در برابر موشک‌ها و پهپادهای آن آسیب‌پذیر خواهند ماند.

    استیون کوک در ادامه این یادداشت آورد: آتش‌بس حاکم شکننده است، بنابراین همیشه این احتمال وجود دارد که ایالات متحده به جنگ بازگردد رخدادی که می‌تواند مشکلاتی را که کشورهای خلیج فارس اکنون با آن مواجه هستند، افزایش دهد. با این حال به نظر می‌رسد ترامپ قصد دارد شرایط را به همین شکلی که هست حفظ کند.

    این امر رهبران ریاض، ابوظبی و دوحه را با گزینه‌ای جز انحراف از برنامه‌های توسعه‌ای خود و اختصاص منابع به مقاوم‌سازی شهرهایشان و خرید تجهیزات دفاعی بیشتر مواجه می‌کند. آنها حتی ممکن است مانند دهه ۲۰۱۰، زمانی که آمریکایی‌ها اعلام کردند که از خاورمیانه خارج می‌شوند و به سمت آسیا روی می‌آورند، با چین هم‌صدا شوند و خرید سلاح از پکن را بررسی کنند. با این حال هر کاری که انجام دهند، مدت زیادی طول خواهد کشید تا کشورهای حوزه خلیج فارس از بی‌ملاحظگی آمریکا بهبود یابند.

  • تریاژ زیر بمباران، نه در بیمارستان!

    تریاژ زیر بمباران، نه در بیمارستان!

    به گزارش اقتصاران، وقتی اولین تیم به صحنه می‌رسد، چیزی که می‌بیند یک تصویر منظم نیست. نه خطی از مصدومان، نه یک وضعیت قابل پیش‌بینی. با پراکندگی مواجه است. افراد روی زمین افتاده‌اند، بعضی‌ها حرکت نمی‌کنند، بعضی‌ها تلاش می‌کنند بلند شوند، بعضی‌ها کمک می‌خواهند و بعضی‌ها حتی توان صدا زدن ندارند. اینجا دیگر نمی‌شود به ترتیب رسید. باید انتخاب کرد.

    تریاژ از همین‌جا شروع می‌شود. نه با ابزار خاصی، نه با تجهیزات پیشرفته. با چشم، با تجربه، و با سرعت. امدادگر باید در چند ثانیه ارزیابی کند. آیا راه هوایی باز است یا نه. آیا خونریزی شدید وجود دارد یا نه. آیا سطح هوشیاری قابل قبول است یا نه. همین چند شاخص ساده، پایه تصمیم‌گیری می‌شود.

    در شرایط عادی، این ارزیابی‌ها با دقت و زمان بیشتری انجام می‌شود. اما در اینجا، زمان وجود ندارد. هر ثانیه‌ای که صرف یک نفر شود، ممکن است از نفر بعدی گرفته شود. این همان جایی است که فشار تصمیم‌گیری به اوج می‌رسد.

    کدگذاری رنگی وارد عمل می‌شود. قرمز برای موارد فوری، زرد برای موارد متوسط، سبز برای آسیب‌های سبک‌تر، و سیاه برای کسانی که علائم حیاتی ندارند یا احتمال نجاتشان بسیار پایین است. اما این رنگ‌ها فقط نشانه‌اند. پشت هر کدام، یک تصمیم سنگین قرار دارد.

    در برخی موارد، امدادگر با فردی مواجه می‌شود که به‌شدت آسیب دیده، اما علائم حیاتی بسیار ضعیف است. در همان لحظه، چند متر آن‌طرف‌تر، فردی قرار دارد که با یک مداخله سریع، می‌تواند نجات پیدا کند. انتخاب سخت است، اما باید انجام شود. تمرکز روی کسی که شانس بیشتری دارد.

    این تصمیم‌ها، از بیرون ممکن است بی‌رحمانه به نظر برسند، اما در واقع، تنها راه برای مدیریت یک بحران گسترده هستند. اگر همه انرژی روی موارد بحرانی، اما کم‌امید صرف شود، موارد قابل نجات از دست می‌روند.

    در طول این عملیات‌ها، تیم‌ها تلاش کردند که تریاژ فقط در شروع کار انجام نشود. بلکه به‌صورت مداوم بازبینی شود. وضعیت مصدوم ممکن است تغییر کند. کسی که در ابتدا در دسته زرد بوده، ممکن است به قرمز تبدیل شود. یا برعکس.

    برای همین، نقاطی برای تریاژ مجدد در نظر گرفته شد. جایی که مصدومان قبل از انتقال به مراکز درمانی، دوباره ارزیابی شوند. این کار باعث شد که خطا‌های اولیه اصلاح شود.

    در کنار این، آموزش‌های قبلی نقش مهمی داشت. تیم‌هایی که تجربه مانور‌های مشابه را داشتند، در میدان عملکرد بهتری نشان دادند. چون در لحظه، به جای فکر کردن به اینکه چه باید بکنند، عمل می‌کردند.

    اما حتی بهترین آموزش هم نمی‌تواند فشار روانی این صحنه‌ها را حذف کند. وقتی چند نفر هم‌زمان درخواست کمک دارند، وقتی صدای خانواده‌ها در اطراف شنیده می‌شود، وقتی فضا پر از تنش است، حفظ تمرکز کار ساده‌ای نیست.

    در برخی موارد، تیم‌ها مجبور شدند محیط را کنترل کنند. فاصله ایجاد کنند، جمعیت را عقب بزنند، تا بتوانند تریاژ را درست انجام دهند. بدون این کنترل، تصمیم‌گیری دقیق تقریباً غیرممکن می‌شود.

    یکی از نکات مهم، ثبت اطلاعات اولیه بود. حتی در آن شرایط، تلاش شد که مشخصات اولیه مصدوم، وضعیت او، و دسته‌بندی انجام‌شده ثبت شود. این اطلاعات در ادامه مسیر درمان اهمیت پیدا می‌کند.

    در بعضی صحنه‌ها، به‌دلیل حجم بالای مصدومان، از روش‌های ساده‌تر و سریع‌تر استفاده شد. برچسب‌های کاغذی، علامت‌گذاری روی لباس، یا حتی یادداشت‌های سریع. هدف این بود که هیچ‌کس بدون ارزیابی باقی نماند.

    در کنار تریاژ، اقدامات اولیه درمانی هم انجام می‌شد. کنترل خونریزی با بستن زخم، استفاده از تورنیکه در موارد ضروری، تثبیت اندام‌های شکسته، و باز نگه داشتن راه هوایی. این اقدامات ساده، در بسیاری از موارد تفاوت ایجاد کردند.

    یکی از چالش‌ها، انتقال مصدومان با اولویت‌بندی درست بود. اگر ترتیب انتقال به‌هم بخورد، کل سیستم دچار مشکل می‌شود. برای همین، هماهنگی با آمبولانس‌ها اهمیت زیادی داشت،در برخی موارد، فاصله بین محل حادثه و مراکز درمانی زیاد بود. این موضوع اهمیت تریاژ را دوچندان می‌کرد. چون زمان انتقال طولانی‌تر می‌شد و احتمال تغییر وضعیت مصدوم بیشتر بود.

    در طول این روزها، مشخص شد که تریاژ فقط یک مرحله از عملیات نیست، بلکه ستون فقرات کل فرآیند است. اگر درست انجام شود، منابع بهینه استفاده می‌شود. اگر اشتباه باشد، حتی با بهترین تجهیزات هم نتیجه مطلوب به دست نمی‌آید.

    آنچه در این صحنه‌ها اتفاق افتاد، ترکیبی بود از دانش، تجربه، و تصمیم‌هایی که در لحظه گرفته شد. تصمیم‌هایی که شاید در گزارش‌ها به یک کلمه خلاصه شوند، اما در واقع، پشت هر کدامشان چند ثانیه فکر و چند سال تجربه قرار دارد.

    من به عنوان خبرنگار در کنار شما بچه های هلال احمر ،شاهد همه زحمات شما بودم ، تیم های موتور سوار پیشرو ، ارزیاب ها ، صدای کد امداد ۳۰۰ روی بیسیم ، اعلام ۱۰.۱۰ روی بیسیم ، حداقل من همه را دیدم حتی اگر کسی بخواهد منکر زحمات و تلاش شما بشود . شما بی نظیر بودبد ، دست خوش .

  • سوختن و ساختن با هواپیماهای باقی‌مانده!

    سوختن و ساختن با هواپیماهای باقی‌مانده!

    به گزارش اقتصادران، صنعت هوانوردی ایران که پیش از این نیز با فشار‌های ناشی از تحریم‌های ظالمانه دست‌وپنجه نرم می‌کرد، اکنون با عبور از طوفان یک نبرد سنگین، با ابعاد جدیدی از ویرانی و چالش‌های ساختاری مواجه شده است. مقصود اسعدی سامانی، دبیر انجمن شرکت‌های هواپیمایی، پرده از آمار‌هایی برداشته که نشان‌دهنده عمق آسیب به زیرساخت‌های حیاتی و ناوگان هوایی کشور است.

    ناوگان زمین‌گیر؛ خروج ۶۰ هواپیما از مدار خدمت

    مسعود اسعدی سامانی دبیرانجمن شرکت های هواپیمایی کشور درمورد میزان خسارت های واردشده به ناوگان هوایی کشور گفت: بر اساس برآورد‌های اولیه بخش هوانوردی کشور با رقمی حدود ۳۰ هزار میلیارد تومان یا ۳۰ همت خسارت مواجه هستیم ؛ گرچه این عدد قطعی نیست و کارشناسان در حال بررسی دقیق تر این مساله هستند.

    اسعدی سامانی درمورد وضعیت فعلی ناوگان هوایی کشور گفت: درحال حاضر ۶۰ فروند هواپیمای مسافربری از چرخه پرواز خارج شده‌ است البته پیش نیز با کمبود صندلی مواجه بودیم و حذف این تعداد هواپیما بخش زیادی از توان جابجایی مسافر در سطوح داخلی و بین‌المللی را تحت الشعاع قرار می دهد که البته شرکت‌های بزرگی مانند ماهان، ایران‌ایر و زاگرس در صدر فهرست خسارت‌دیدگانی هستند که بار اصلی این بحران را بر دوش می‌کشند.

    او افزود: در طول دوران جنگ و درگیری ها، ۷ فرودگاه کشور مستقیماً هدف حمله قرار گرفت که در این میان، فرودگاه‌های مهرآباد تهران، تبریز و کاشان بیشترین آسیب‌های زیرساختی را دید اما فرودگاه مهرآباد به عنوان قلب تپنده پرواز‌های داخلی هر چه زودتر نیازمند یک بازسازی فوری و انقلابی است تا بتواند دوباره به چرخه خدمت‌رسانی بازگردد.

    اسعدی سامانی تاکید کرد: شکاف بین  وضعیت موجود و اهداف توسعه‌ای زیاد شده است و برای تحقق اهداف توسعه ای به ناوگانی بیش از ۵۰۰ فروند هواپیمای فعال نیاز است درحالی که با ریزش اخیر فاصله تا این عدد بیش از هر زمان دیگری شده است

    بارقه امید در مدیریت وزارت راه و شهرسازی

    دبیرانجمن شرکت های هواپیمایی کشور تحرکات وزارت راه و شهرسازی به سکانداری فرزانه صادق را نقطه‌ای روشن توصیف کرد و گفت: تلاش‌های زیادی توسط وزیر راه و دیگر مسئولین این حوزه برای بازگشایی هرچه زودتر پرواز‌های داخلی در برخی فرودگاه ها درحال انجام است همچنین بازسازی فوری فرودگاه مهرآباد در اولویت برنامه‌های اجرایی قرار دارد تا شریان حیاتی ارتباطات هوایی کشور مجدداً احیا شود.

    دو راهی نوسازی یا مدیریت داشته‌ها؟

    اسعدی سامانی چشم‌انداز صنعت هوایی ایران را بر دو پایه استوار می بیند و دراین خصوص گفت : آینده صنعت هوایی کشور بر پایه سناریوی خوش‌بینانه این است که امکان هموار شدن مسیر دیپلماسی برای رفع تحریم‌ها و ورود هواپیما‌های تازه‌نفس از بازار‌های جهانی وجود دارد اما سناریوی بدبینانه این است که در صورت تداوم محدودیت‌ها، باید با تکیه بر توان داخلی و مدیریت منابع محدود باقی‌مانده برای سرپا نگه داشتن حداقل‌های عملیاتی ناوگان تلاش کنیم .

  • حمایت ظاهری یا نافرمانی بانکی؟

    حمایت ظاهری یا نافرمانی بانکی؟

    به گزارش اقتصادران، بخش قابل توجهی از کسبه و واحد‌های تولیدی که در ماه‌های گذشته با افت درآمد روبه‌رو شده‌اند، انتظار داشتند تصمیمات حمایتی دولت حداقل بخشی از فشار اقتصادی‌شان را کاهش دهد. اما تماس‌های مکرر شعب بانکی برای یادآوری سررسید اقساط و دریافت دیرکرد، خلاف وعده‌های رسمی را ثابت می‌کند.

    مصطفی مطورزاده، عضو کمیسیون اقتصادی مجلس، می‌گوید بانک‌ها نه‌تنها اقساط را به تعویق نینداخته‌اند، بلکه جریمه دیرکرد را هم طبق روال سابق مطالبه می‌کنند. به گفته او، وزارت اقتصاد صراحتاً دستور داده بود اقساط دوره اضطرار جابه‌جا شود و دیرکرد‌ها لحاظ نشود، اما بانک‌ها همچنان روی دریافت جرایم پافشاری می‌کنند. این روند اصلاً قابل قبول نیست و دولت باید با جدیت برخورد کند.

    در همین حال، بانک مرکزی با صدور بخشنامه‌ای تازه تلاش کرده بخشی از نگرانی مردم را کاهش دهد. طبق این ابلاغیه، تأخیر در بازپرداخت تسهیلات خرد تا سقف ۷۰۰ میلیون تومان در بازه ۹ اسفند ۱۴۰۴ تا ۹ خرداد ۱۴۰۵، دیگر باعث کاهش امتیاز اعتباری افراد نخواهد شد. رضا قاسم‌پور، مدیرعامل شرکت اعتبارسنجی ایران، در گفت‌و‌گو با خبرنگار ما توضیح داده که تمام بدهی‌های غیرجاری در این بازه زمانی و در این سقف مبلغ، از مدل اعتبارسنجی حذف شده‌اند؛ البته به شرطی که مانده بدهی فرد بیش از ۵۰۰ میلیون تومان نباشد و وام پس از تاریخ اعلام‌شده وارد طبقه غیرجاری شده باشد.

    با این حال، حذف اثر منفی در اعتبارسنجی جای خالی یک موضوع مهم را پُر نمی‌کند؛ بانک‌ها همچنان جریمه دیرکرد اقساط را برای تسهیلات زیر ۷۰۰ میلیون تومان دریافت می‌کنند، مسئله‌ای که با روح حمایتی بخشنامه‌ها سنخیتی ندارد و نشان‌دهنده فاصله محسوس میان سیاست‌های مکتوب و واقعیت عملکرد شعب است.

    در کنار تسهیلات بانکی، چک‌های برگشتی ثبت‌شده در همین بازه نیز از تأثیرگذاری در رتبه اعتباری افراد معاف شده‌اند؛ اما تا زمانی که رویه عملی بانک‌ها اصلاح نشود، بخش زیادی از فشار مالی و روانی بر دوش مردم باقی می‌ماند و حمایت‌های اعلامی دولت به‌سختی در زندگی روزمره آنها احساس خواهد شد.

  • پارادوکس بارش؛ آمارها حقیقت را می‌گویند یا منابع آبی؟

    پارادوکس بارش؛ آمارها حقیقت را می‌گویند یا منابع آبی؟

    به گزارش اقتصادران، کاهش قابل‌توجه بارش در حوضه آبریز دریاچه نمک، که تهران، البرز، مرکزی، قزوین و سمنان را در بر می‌گیرد، امروز به یکی از روشن‌ترین نشانه‌های تغییر الگوی بارندگی در فلات مرکزی ایران تبدیل شده است. هرچند آمار‌های رسمی نشان می‌دهد میزان بارش کشور کمی بیشتر از میانگین بلندمدت بوده، اما واقعیت میدانی چیز دیگری است: باران‌ها فقط در بعضی مناطق باریده و بخش‌های مرکزی کشور با کمبود جدی مواجه شده‌اند.

    در میان این استان‌ها، تهران چهره نگران‌کننده‌تری دارد. بارش پایتخت نسبت به میانگین بلندمدت ۳۵ درصد کاهش یافته؛ کاهشی که تنها معنی خشکی هوا را نمی‌دهد. این افت، مستقیماً به کم شدن آب سدها، کاهش روان‌آب‌ها و فشار سنگین‌تر بر منابع زیرزمینی منجر می‌شود. به زبان ساده، باران کمتر یعنی ورودی آب به پایتخت میلیون‌نفری کمتر و فاصله تهران با تنش آبی نزدیک‌تر.

    میانگین ملیِ فریبنده؛ وقتی اعداد واقعیت را پنهان می‌کنند

    در نگاه اول، افزایش اندک بارش‌های کشور نسبت به سال‌های قبل ممکن است نویدبخش به نظر برسد؛ اما وقتی به نقشه بارش نگاه می‌کنیم، تصویر کاملاً تغییر می‌کند. بیشتر این افزایش در غرب و جنوب غربی رخ داده و بخش مرکزی کشور، به‌ویژه حوضه دریاچه نمک، همچنان خشک مانده است. این همان «پارادوکس بارش» است: آمار‌های ملی بالا می‌رود، اما منابع آبی استان‌های مرکزی رو به کاهش است.

    در تهران که میانگین بارش سالانه حدود ۲۸۰ میلی‌متر است، کاهش ۳۵ درصدی یعنی از دست رفتن تقریباً ۱۰۰ میلی‌متر بارندگی. این حجم در مقیاس آبی، برابر با صد‌ها میلیون مترمکعب آب است؛ رقمی که می‌تواند معادل بخشی از ذخیره سالانه سد‌های اصلی تهران باشد.

    باران زیاد؟ بله. مفید؟ نه چندان

    هرچند بارش‌های امسال نسبت به سال گذشته حدود ۱۰ درصد بهتر بوده، اما این «بهبود» واقعاً کمکی به منابع آب نکرده است. دلیل روشن است: بارش‌ها پراکنده، کوتاه‌مدت و کم‌جان بوده‌اند. چنین بارانی بیشتر در خاک گم می‌شود، یا قبل از رسیدن به سد‌ها تبخیر می‌شود. نتیجه اینکه ورودی سد‌ها تقریباً تغییری نکرده و اثر واقعی بارندگی در سفره‌های آب دیده نمی‌شود.

    سد‌های پایتخت در وضعیت شکننده

    سد‌های کرج، لتیان، لار، طالقان و ماملو که ستون فقرات تأمین آب تهران هستند، اکنون در وضعیتی قرار دارند که کارشناسان آن را «شکننده» توصیف می‌کنند. در سال‌های نرمال، بارش‌های زمستانی و ذوب برف‌های البرز بخش بزرگی از حجم این سد‌ها را پر می‌کرد. اما کاهش ذخیره برف و بارش‌های ضعیف زمستانی باعث شده احتمال کم شدن آورد سد‌ها به شکل محسوسی بالا برود.

    تحلیل‌ها نشان می‌دهد هر ۱۰ درصد کاهش بارش زمستانی در ارتفاعات می‌تواند ۱۵ درصد از روان‌آب ورودی به سد‌های تهران کم کند. حالا با افت ۳۵ درصدی بارش‌ها، تابستان پیش‌رو به‌طور طبیعی با نگرانی بیشتری همراه است.

    زیرزمین هم تاب نمی‌آورد؛ فشار مضاعف بر سفره‌های آب

    وقتی سد‌ها کم‌آب می‌شوند، نیاز‌ها به سمت چاه‌ها و منابع زیرزمینی می‌رود. تهران، اما سال‌هاست بیش از توان سفره‌هایش برداشت می‌کند. دشت‌هایی مانند ورامین، شهریار و پاکدشت نمونه‌های روشن این فشار هستند. طی دو دهه گذشته، سطح آب زیرزمینی در بخش‌هایی از استان ۲۰ تا ۳۰ متر پایین رفته؛ افتی که نه‌تنها سفره‌ها را فرسوده کرده، بلکه خطر فرونشست زمین را نیز افزایش داده است.

    تابستانی که نگران‌کننده به نظر می‌رسد

    بر اساس سناریو‌های موجود، اگر روند فعلی ادامه پیدا کند و بارش مؤثری در ماه‌های باقی‌مانده رخ ندهد، تابستان پیش‌رو می‌تواند یکی از دوره‌های پرتنش آبی در تهران باشد. در چنین شرایطی مدیریت مصرف، کاهش هدررفت شبکه و محدودیت در استفاده‌های غیرضروری از جمله راهکار‌های فوری و اجتناب‌ناپذیر هستند.

    حوضه‌ای که به مرز اقلیمی رسیده

    حوضه دریاچه نمک اکنون یکی از حساس‌ترین مناطق کشور در برابر تغییرات اقلیمی است. افزایش دما، تبخیر بالا و بارش‌های نامنظم چرخه طبیعی آب را در این پهنه مختل کرده است. این اختلال فقط به کمبود آب محدود نیست؛ گردوغبار، فرونشست و آسیب‌های زیست‌محیطی همگی چهره دیگر همین بحران هستند.

    یک عدد ساده، یک هشدار بزرگ

    کاهش ۳۵ درصدی بارندگی تهران فقط یک عدد در گزارش‌های هواشناسی نیست. این رقم نشانه تغییری عمیق در تراز آبی پایتخت است؛ تغییری که سرنوشت بیش از ۲۰ میلیون نفر در تهران و استان‌های اطراف را تحت تأثیر قرار می‌دهد.