دسته: خبر ویژه

  • سونامی تورم و بیکاری در اقتصاد جنگی

    سونامی تورم و بیکاری در اقتصاد جنگی

    به گزارش اقتصادران، اقتصاد ایران در مقطعی قرار گرفته که هم‌زمان با تشدید تنش‌های نظامی و اختلال در مسیرهای تجاری، نشانه‌های ورود به یک فاز پیچیده از «اقتصاد جنگی» در آن قابل مشاهده است؛ فازی که در آن، سازوکارهای معمول تعیین قیمت دیگر به‌تنهایی تعیین‌کننده نیستند و مجموعه‌ای از ریسک‌های عملیاتی، هزینه‌های مبادله، نااطمینانی‌های سیاسی و محدودیت‌های زیرساختی، بر رفتار فعالان اقتصادی اثر می‌گذارند.

    پیامدهای این وضعیت به سطح قیمت‌ها محدود نمی‌ماند و به‌تدریج در شاخص‌های کلان‌تری مانند سرمایه‌گذاری، تولید و اشتغال نیز نمایان می‌شود؛ جایی که اختلال در تأمین مواد اولیه، افزایش هزینه‌های بنگاه‌ها و نااطمینانی نسبت به آینده، می‌تواند به کاهش فعالیت‌های مولد و در نهایت، تشدید بیکاری منجر شود.

    در همین چارچوب، گفت‌وگوی پیش‌رو با سهراب دل‌انگیزان، اقتصاددان و استاد دانشگاه، با تمرکز بر ریشه‌های تورم در بستر اقتصاد جنگی و بررسی گلوگاه‌های لجستیکی، تلاش می‌کند تصویری روشن‌تر از مسیر پیش‌روی اقتصاد ایران ارائه دهد؛ مسیری که در آن، نسبت میان تورم، رکود و بیکاری بیش از هر زمان دیگری به کیفیت سیاست‌گذاری و نحوه مدیریت بحران گره خورده است.

    ****

    *آقای دل انگیزان! شواهد کف بازار نشان می‌دهد که شیب افزایش قیمت کالاهای وارداتی، تندتر از نوسانات فعلی نرخ ارز است. آیا می‌توان نتیجه گرفت که واردکنندگان و بازار، عملاً یک «دلار انتظاری» بسیار بالاتر از قیمت‌های روی تابلوی صرافی‌ها را پیش‌خور کرده‌اند؟ آیا باید در انتظار جهش قیمت ارز باشیم؟ 

    ببینید، مسئله واردکنندگان صرفاً محدود به نرخ ارز نیست؛ بلکه مسئله تأخیر در فرایند واردات است که هزینه سرمایه یا در حقیقت هزینه منابع مالی تخصیص‌یافته به این فعالیت را افزایش می‌دهد. هزینه‌های گشایش حساب، هزینه‌های اعتبارات اسنادی (ال‌سی)، هزینه خرید ضمانت‌نامه‌ها و به دنبال آن، هزینه‌های انتقال پول را نیز باید به این موارد اضافه کرد.

    علاوه بر این، در حال حاضر مسئله اساسی برای واردکنندگان، خطوط دریایی است؛ چرا که بیش از ۸۲ یا ۸۳ درصد از تجارت و اقتصاد ایران، تجارت دریاپایه است. حدود ۶ درصد از این تجارت با دریای خزر و ۸۲ درصد آن از طریق دریاهای جنوبی شامل خلیج فارس و دریای عمان انجام می‌شود و تنها بخش بسیار اندکی، در حدود ۱۰ تا ۱۱ درصد، به تجارت زمینی اختصاص دارد.

    عطش خرید قطعات اتومبیل و محصولات زنجیره تولید کارخانه‌ها

    لذا واردات، دقیقاً به همان اندازه‌ای که دریاپایه است، به مشکلات و محدودیت‌های تجارت دریایی نیز گره خورده است. در حال حاضر، عملاً امکان استفاده از بنادر جنوبی برای ترخیص کالا به‌واسطه بمباران، محاصره دریایی یا سایر عوامل وجود ندارد که این خود هزینه‌های واردات را بسیار بالا می‌برد. افزون بر این، وقتی سال‌ها با بخش‌هایی همکاری شده که در سیستم تجارت دریایی با شما همراه بوده‌اند، تغییر طرف تجاری بسیار پیچیده، سخت و پرهزینه است و هزینه‌های ایجاد اعتماد مجدد نیز بسیار سنگین خواهد بود. بنابراین، تنها انتظارات قیمتی دلار نیست که بر واردکننده تأثیر می‌گذارد، بلکه سایر عوامل زنجیره فرایند واردات نیز هزینه‌ها را افزایش داده و کالاهای وارداتی را دچار بحران می‌کنند.

    نکته دوم این است که وقتی واردات دشوار شده و عرضه کالاهای وارداتی در کشور کاهش می‌یابد، این کاهش عرضه به‌خودی‌خود منجر به افزایش قیمت‌ها می‌شود که می‌تواند سود واردکننده را بالا ببرد و لزوماً به نرخ ارز مربوط نباشد. مسئله بعدی، عطش و تمایل به خرید در بسیاری از کالاها مانند قطعات اتومبیل و محصولات زنجیره تولید کارخانه‌ها است.

    خریداران از ترس کاهش موجودی در آینده، امروز با شدت بیشتری وارد بازی شده‌اند و تقاضای خود را به‌دلیل نگرانی از افزایش قیمت دلار یا نایاب شدن کالا، به‌شدت افزایش داده‌اند. لذا از یک سو تقاضا بالا رفته، از سوی دیگر عرضه کاهش یافته و محدودیت‌های جدی ساختاری ایجاد شده است؛ در کنار این‌ها، قیمت ارز نیز به‌واسطه تورم افزایش یافته و تمامی این عوامل در کنار انتظارات از یک اقتصاد جنگی، دست به دست هم داده‌اند تا شاهد افزایش قیمت کالاهای وارداتی باشیم.

    در این میان، دولت می‌تواند با برنامه‌هایی از شدت بحران بکاهد؛ برای مثال، ترویج و توسعه تولید نمونه‌های داخلی برای کالاهای وارداتی ضروری است. مجموعه‌های تولیدی که همچنان فعال هستند باید با دریافت اعتبارات مناسب، حمایت شوند تا با تولید محصولات جایگزین، کمبود شدید بازار را جبران کنند. اگرچه این برنامه کاملاً موثر نخواهد بود، اما می‌تواند تا حدودی تأثیرگذار باشد.

    *وقتی قیمت کالاهای وارداتی بر مبنای نرخ‌های بدبینانه آینده انجام می‌شود، آیا سیاست‌گذار در حال حاضر ابزاری برای مهار این «انتظارات تورمی» دارد یا کنترل قیمت‌ها از دست متغیرهای اقتصادی خارج و به متغیرهای روانی و سیاسی گره خورده است؟

    واقعیت این است که انتظارات تورمی در شرایط کنونی با دوران قبل از شروع درگیری‌ها متفاوت است. پیش از جنگ، انتظارات تورمی مردم به‌دلیل ابهام از آینده بسیار شدیدتر بود، اما پس از وقوع جنگ، نرخ ارز در یک محدوده (رنج) مشخص باقی ماند و حباب ناشی از هیجانات تخلیه شد. اکنون این انتظار وجود دارد که با پایان یافتن جنگ، قیمت دلار بهبود یافته و کاهش یابد. پیش‌بینی ما این است که پس از رفع شرایط جنگی، احتمالاً شاهد کاهش ۱۰ تا ۱۵ درصدی نرخ کنونی دلار (که حدود ۱۴۸ تا ۱۵۰ هزار تومان است) باشیم و این حباب کنده شود. البته نمی‌توان اطمینان داشت که این کاهش قیمت پس از یک دوره ثبات (مثلاً ۴۰ تا ۶۰ روزه)، دوباره جبران نشود و قیمت‌ها به سطح کنونی یا بالاتر بازنگردد.

    در مورد مدیریت انتظارات توسط سیاست‌گذار، ایجاد اعتماد به روش‌ها و سیاست‌ها در میان مردم و فعالان اقتصادی کلیدی است. دولت باید بر انتخاب سیاست صحیح و ماندگاری بر آن پافشاری کند؛ چرا که مردم بر اساس آیین‌نامه‌ها و چارچوب‌های اعلامی، برنامه‌های تولید و تجارت خود را تنظیم می‌کنند. لغو یا اصلاح زودهنگام مقررات پیش از رسیدن به نتیجه، باعث بی‌اعتباری دولت می‌شود. اگر سیاستی موقت است، باید از ابتدا محدوده زمانی آن (مثلاً یک یا دو ماه) اعلام شود تا مخاطبان تکلیف خود را بدانند.

    برای کنترل توقعات تورمی، ثبات در برنامه‌ها و استفاده از روش‌های غیرتورمی برای تأمین مالی ضروری است. برای مثال، استقراض از بانک مرکزی به‌صورت تنخواه، تورم‌زا است و فعالان اقتصادی به‌خوبی این موضوع و اثرات آن را درک می‌کنند. در مقابل، استفاده از اوراق خزانه برای جمع‌آوری نقدینگی، روشی شفاف‌تر و دقیق‌تر است که حجم گسترش پول را محدودتر می‌کند. در شرایط کنونی، چشم مردم به اقدامات دولت است و چون ابزارهای تشخیصی در اختیار دارند، هرچه دولت عاقلانه‌تر، علمی‌تر و با شفافیت بیشتری عمل کند، انتظارات بهتر مدیریت خواهد شد.

    انتظار می‌رود در فروردین نیز تورم ماهانه بین ۵ تا ۷ درصد باشد

    *اگر از بحث انتظارات ارزی عبور کنیم و به سراغ دیگر شاخص‌های اقتصادی برویم؛ سایه ریسک‌های ژئوپلیتیک و احتمال بروز مجدد درگیری نظامی، چه سناریوهایی را برای تورم ماه‌های آینده ترسیم می‌کند؟ آیا شوک‌های احتمالی در زنجیره تامین و لجستیک، ما را به سمت یک موج جدید تورمی سوق خواهد داد؟

    ما در حال حاضر با موج تورمی مواجه هستیم که ریشه در رفتارهای تورم‌ساز و تصمیم‌گیری‌های حاکمیت اقتصادی در ماه‌های گذشته (مانند بهمن و اسفند) دارد. این رفتارهای تورم‌ساز در زمان جنگ تکرار شده و عناصر جنگی نیز به آن‌ها افزوده شده است. انحرافات در تخصیص منابع، حکمرانی پولی، بودجه‌ای، نظام بانکداری و حکمرانی شرکتی، همگی بحران‌های نرمی بودند که از قبل وجود داشتند و اکنون بحران‌های سخت مانند از مدار خارج شدن کارخانه‌ها و زیرساخت‌های اساسی در بخش‌هایی مثل فولاد و پتروشیمی به آن‌ها اضافه شده است.

    از دست رفتن زیرساخت‌ها عامل فزاینده تورم خواهد بود

    در این چارچوب جنگی، می‌توان سه سناریو را در نظر گرفت: تداوم وضع موجود، سناریوی خوش‌بینانه (صلح) و سناریوی بدبینانه (بدتر شدن اوضاع). با فرض احتمال برابر برای هر یک، نرخ تورم گذشته به سال جدید منتقل خواهد شد. برای مثال، اگر تورم اسفند ۷ درصد بوده، انتظار می‌رود در فروردین نیز تورمی بین ۵ تا ۷ درصد داشته باشیم که با احتساب تورم ساختاری ناشی از دست رفتن زیرساخت‌ها، ممکن است ۱ تا ۲ درصد دیگر نیز به آن اضافه شود. بنابراین، انتظار کاهش تورم در شرایط فعلی وجود ندارد. تنها با بهبود سیاست‌های دولت و ایجاد ثبات رفتاری برای جلوگیری از جهش نرخ ارز، می‌توان یکی از اصلی‌ترین عناصر تورم‌زا را مهار کرد. پیش‌بینی من برای فروردین ماه، تورمی در حدود سطح اسفند ماه است؛ چرا که انرژی تورمی اسفند همچنان وجود دارد و هرچند ثبات نرخ ارز بخشی از آن را تعدیل می‌کند، اما از دست رفتن زیرساخت‌ها عامل فزاینده تورم خواهد بود.

    برای تولیدکننده‌ای که مواد اولیه وارداتی دارد، بهترین سرمایه‌گذاری امن، خرید همان مواد اولیه است

    *معمولاً اولین واکنش اقتصاد به افزایش احتمال جنگ، توقف سرمایه‌گذاری‌های مولد و فرار سرمایه به سمت دارایی‌های امن و غیرمولد (مثل طلا) است. این انجماد در بخش تولید، چه تبعات کوتاه‌مدت و میان‌مدتی برای امنیت شغلی نیروی کار و شاخص بیکاری خواهد داشت؟ همچنین برخی از کارشناسان نسبت به خطر تعمیق «رکود تورمی» هشدار می‌دهند. در چنین شرایطی دولت و بنگاه‌های اقتصادی برای حفظ تاب‌آوری اقتصاد چه اقدامات اورژانسی را باید در دستور کار قرار دهند؟

    زوایای این موضوع همیشه یکسان نیست. دارایی امن برای هر فرد متفاوت است؛ برای تولیدکننده‌ای که مواد اولیه وارداتی دارد، بهترین سرمایه‌گذاری امن، خرید همان مواد اولیه است. کما اینکه در اسفند ماه، بسیاری از سازندگان مسکن با پیش‌بینی افزایش قیمت‌ها، حجم بزرگی از سرمایه خود را به خرید آهن و سیمان اختصاص دادند. در مقابل، مردم عادی که گزینه دیگری جز سپرده‌گذاری نداشتند، به‌دلیل تورم بالا، ارز و طلا را انتخاب کردند. البته با کاهش قیمت سکه، طلا و ارز در ماه گذشته، برخی از خریداران هیجانی که حتی وام گرفته بودند، اکنون احساس زیان کرده و در حال فروش دارایی‌های خود هستند که همین امر عرضه ارز در بازار را افزایش داده است.

    بنابراین، من با فرضیه انجماد کامل منابع موافق نیستم؛ زیرا بخشی از پول‌ها صرف خرید مواد اولیه و سرمایه در گردش شده است. با این حال، اگر منابع مالی به‌طور کلی از مسیر تولید خارج و منجمد شوند، فعالیت‌های برنامه‌ریزی شده تولیدی کاهش می‌یابد. مسئله مهم‌تر، بحران در زنجیره ارزش محصولاتی مثل فولاد، پلاستیک، مواد شیمیایی و کود است که بسیاری از بنگاه‌ها در تأمین آن‌ها ناتوان شده‌اند. در کنار این مشکلات، افزایش ۶۰ درصدی دستمزدها نیز هزینه‌ها را به‌شدت بالا برده است.

    ترکیب کاهش درآمد، گسترش هزینه‌ها و بحران در عرضه مواد اولیه، امنیت شغلی را به‌شدت تهدید می‌کند و احتمالاً امسال شاهد موج سنگینی از بیکاری خواهیم بود. اگر اقتصاد بین ۶ تا ۱۰ درصد دچار رکود شود، بر اساس رابطه نیروی کار با اقتصاد، انتظار می‌رود نرخ بیکاری نیز به همین میزان افزایش یابد. با توجه به نرخ بیکاری کنونی که حدود ۷ درصد است، این احتمال وجود دارد که بیکاری امسال به نرخ‌های ۱۳ تا ۱۴ درصدی (مشابه سال‌های ۶۵ و ۶۶) برسد. در مجموع، امسال می‌تواند یک سال رکودی شدید همراه با تورم باشد که از آن تحت عنوان «تورم رکودی» یاد می‌شود.

  • دیابتی‌ها زیر تیغ گرانی دارو / انسولین هست اما نه برای همه!

    دیابتی‌ها زیر تیغ گرانی دارو / انسولین هست اما نه برای همه!

    به گزارش اقتصادران، اگرچه سازمان غذا و دارو و وزارت بهداشت بر پایداری ذخایر دارویی کشور تأکید دارند، اما برخی گزارش‌ها از وجود محدودیت‌هایی در دسترسی به تعدادی از اقلام دارویی حکایت دارد. در این میان، امین عینکچی، عضو هیئت‌مدیره انجمن داروخانه‌داران کشور، نیز اخیراً از کمبود برخی داروها در داروخانه‌ها خبر داده است.

    در میان این اقلام اما نام انسولین هم به چشم می‌خورد. اگرچه سختی دسترسی بیماران مبتلا به دیابت به انسولین پیش از این هم سابقه داشته است، اما شرایط جنگ و اضطراب و استرس ناشی از همه تبعات آن این گروه از بیماران را به شدت تحت تاثیر قرار می‌دهد، موضوعی که در کنار شرایط فعلی دسترسی به انسولین و تجهیزات مورد نیاز بیماران دیابتی، نگرانی‌ها را برای این گروه از شهروندان افزایش می‌دهد.

    بیماران دیابتی هم این روزها در کنار بسیاری دیگر از بیماران برای ادامه زندگی نیازمند مصرف داروهای خاص بیماری خود به صورت روزمره هستند، این درحالیست که کاهش دسترسی به دارو از زمان جنگ و حتی پیش از آن در کنار افزایش قیمت روز افزون داروهای خاص زندگی این گروه از بیماران را به چالش کشیده است.

    حالا استمرار روند درمان بیماران به وزارت بهداشت و سازمان غذا و دارو گره خورده است و چشم آن‌ها به تصمیمات و فعالیت‌های این دو نهاد دوخته شده است.

    در مصرف انسولین مورد نیازمان صرفه‌جویی می‌کنیم

    در مورد خاص داروی بیماران دیابتی اما گزارش‌هایی که برخی از شهروندان در اختیار خبرنگار ایلنا قرار داده‌اند، حاکی از آن است که دسترسی سخت بیماران مبتلا به دیابت به انسولین مختص یک یا دو شهر نیست. براساس همین گزارش‌ها، یافتن انسولین لانتوس در تهران بسیار سخت است، بیماران ساکن در شهرهای بیجار و میانه هم خبر داده‌اند که موفق به یافتن و خرید انسولین مورد نیاز خود نشده‌اند.

    اوضاع در استان اصفهان هم خوب نیست. میترا یکی از اهالی این استان است که از ۲۴ سال پیش بار ابتلا به بیماری دیابت را به دوش می‌کشد. او به ایلنا می‌گوید: برای ادامه زندگی و اینکه بتوانم فردی مفید در جامعه باشم چاره‌ای ندارم، جز اینکه در طول روز چند نوبت تست قند خون و و تزریق انسولین داشته باشم.

    به گفته این بیمار مبتلا به دیابت، سال‌ها است که پیدا کردن انسولین تبدیل به روندی زمان‌بر شده که نیرو و انرژی بیماران را می‌گیرد: «سهمیه انسولین من، ماهانه ۵ عدد «انسولین لِوِمیر» و ۶ عدد «انسولین نوورپید» است. ولی در این مدت و بخصوص از اسفند ماه که در شرایط جنگ قرار داشتیم از یک طرف استرس‌های‌مان بیشتر شد و از طرف دیگر پیدا کردن انسولین هم از همیشه سخت‌تر شد.»

    میترا که اهل شاهین‌شهر است می‌گوید: ۷ داروخانه را در شهرم زیر پا گذاشتم اما انسولین پیدا نمی‌شد. داروخانه هشتم هم فقط ۳ عدد انسولین لومیر داشت که همین تعداد هم در سیستم تائید و ثبت نمی‌شدند تا بتوانم آن‌ها را خریداری کنم. بعد از تلاش بسیار مسئول داروخانه بالاخره موفق شدم ۳ عدد انسولین را با قیمتی بسیار بالاتر از قبل تهیه کنم. داروخانه به جای انسولین نوورپید انسولین ایرانی داشت. من این نوع انسولین را بهمن ماه هم استفاده کرده بودم و عوارض آن برایم تورم و خارش در ناحیه دست بود.

    او در فروردین ماه هم موفق به پیدا کردن و خرید انسولین مورد نیاز خود نشده است: در شرایطی که استرس جنگ، نیاز من و بیمارانی مانند من را به انسولین را افزایش داده اما ترس از عدم دسترسی به انسولین باعث شده که دوز مصرفی خود را کاهش دهیم، مبادا که در روزهای آینده دچار کمبود دارو شویم.

    او تاکید می‌کند که در کنار شرایط دارو انسولین، افزایش قابل توجه قیمت نوار تست قند خون و سنسور پایش مداوم قند باعث شده است که تست قند خون هم پراسترس انجام شود.

    در بندر انزلی انسولین نیست

    محمد اهل بندر انزلی است. او هم مبتلا به دیابت است و به ایلنا توضیح می‌دهد که بعد از مراجعه به داروخانه متوجه فقدان این دارو در شهر محل سکونتش شده است: حتی داروخونه‌ای که همیشه انسولین را از او خریداری می‌کنم، هم دارویم را نداشت و اعلام کرد که از قبل از عید انسولین توزیع نشده است. من هم در حالی که به انسولین نیاز دارم موفق به یافتن و خریداری آن نشده‌ام.

    او اضافه می‌کند که براساس آنچه در سامانه تی‌تک آمده است آخرین فروش انسولین در همه داروخونه‌ها مربوط به یک هفته قبل بوده است.

    سینا مباشرفر سفیر ایران در فدراسیون جهانی دیابت است که خودش هم به این بیماری مبتلا است. او به خبرنگار ایلنا می‌گوید: در حوزه دیابت در ایران چند نوع وجود دارد در حالی که در گذشته فقط دو یا سه نوع دارو عرضه می‌شد، اما اکنون تنوع دارویی ایجاد شده و بسیاری از آن‌ها هم خارجی هستند. در حال حاضر بیماران مبتلا به دیابت با مساله افزایش شدید قیمت داروها و تغییر در میزان پوشش بیمه‌ای است. به این معنا که قبلا بیمه‌ها ۶۰ تا ۷۰ درصد قیمت یک داروی خارجی را پرداخت می‌کردند، اما در حال حاضر قیمت‌ها شدیدا افزایش و پوشش بیمه‌ای کاهش داشته است.

    افزایش ۳۰۰ درصدی فیمت دارو و تجهیزات مرتبط با دیابت

    سفیر ایران در فدراسیون جهانی دیابت مشکل دیگری را که بیماران دیابتی با آن دست به گریبان هستند «دسترس‌پذیری داروها» عنوان می‌کند: «بسیاری از داروخانه‌ها داروی مورد نیاز بیماران دیابتی را ندارند یعنی یا دارو وارد نشده یا توزیع نشده، در مجموع می‌توان گفت دسترسی به دارو نسبت به گذشته کمتر شده است. بسیاری از داروهای جدیدِ وارداتی کیفیت بهتری دارند و کنترل قند خون را دقیق‌تر انجام می‌دهند؛ در حالی که با داروهای قدیمی‌تر گاهی کنترل قند خون اتفاق نمی‌افتد به دلیل همین کیفیت پایین داروهای قدیمی‌تر بسیاری از بیماران ناچار شدند به داروهای جدید روی بیاورند.»

    مباشرفر اما تاکید می‌کند که مشکلات این بیماران تنها به دارو محدود نیست و آن‌ها به تجهیزاتی مانند «نوار تست قند خون» و «سرسوزن تزریق» هم نیاز دارند: «در حال حاضر قیمت نوار تست قند خون و دستگاه‌هایی که در کشور موجود است، چه ایرانی و چه خارجی که در ایران مونتاژ شده است، حدود ۳ تا ۴ برابر افزایش یافته است. در عین حال، بخش قابل توجهی از این اقلام تحت پوشش بیمه نیستند. نوار تست قند خون تحت پوشش بسیاری از بیمه‌ها نیست یا به صورت محدود تحت پوشش قرار دارد. به‌عنوان مثال، بیمار ممکن است روزانه چند بار نیاز به تست قند خون داشته باشد، اما بیمه فقط یک بسته ۵۰ عددی در ماه را پوشش می‌دهد که کافی نیست.»

    او اضافه می‌کند: نمونه ایرانی نوار تست قند خون که خودم استفاده می‌کردم، تا چند ماه پیش حدودا بسته‌ای ۹۰ تا ۱۰۰ هزار تومان قیمت داشت؛ اکنون همان بسته به حدود ۳۱۰ هزار تومان رسیده است. برندهای دیگری هم هستند که افزایش قیمتی سرسام‌آور داشته‌اند. نوار تست قند خون مانند دارو نیست که تغییر آن بتواند باعث ایجاد خطر برای بیمار شود اما نوارهای ارزان قیمت هم در دسترس همه قرار ندارند، زیرا تولید آن‌ها در کشور تعدادی مشخص است هر چند که این نوع نوارها هم چند برابر گران‌تر از قبل شده‌اند چه رسد به نوارهای خارجی و وارداتی.

    سفیر ایران در فدراسیون جهانی دیابت تاکید می‌کند که در این شرایط فردی که نیاز به استفاده از «سنسور» دارد شرایط بدتری را تجربه می‌کند: تا چند سال پیش قیمت سنسورهای معمولی که در بازار به راحتی پیدا می‌شد حدود ۴ تا ۵ میلیون تومان بود که برای دو هفته پاسخگوی نیاز بیمار بود، اما حالا قیمت سنسور به ۱۶ تا ۲۰ میلیون تومان رسیده و برای بسیاری از بیماران قابل تهیه نیست.

    این فعال حوزه دیابت افزایش قیمت دارو و تجهیزات پزشکی مرتبط با دیابت، را بسیار شدید و در برخی موارد تا حدود ۳۰۰ درصد توصیف می‌کند: این افزایش قیمت به‌ویژه پس از جنگ به‌طور محسوس در بازار مشاهده می‌شود. پیش از این شرایط نوار تست قند خون را با قیمت ۱۲۰ تا ۱۵۰ هزار تومان خریداری می‌شد، اما بعد از جنگ حتی در سایت‌های فروشگاهی معروف هم شاهد افزایش چشمگیر قیمت بوده‌ایم. یکی از برندهای تست قند خون در حال حاضر به بیش از ۳۰۰ هزار تومان رسیده است. در حالی که همین برند تا سه یا چهار ماه پیش حدود۱۲۰ یا ۱۵۰ هزار تومان بود.

    مشکلات مصرف انسولین‌های نوع قدیم

    به گفته او افزایش قیمت در حوزه داروها هم رخ داده است: انسولین‌هایی که تولید داخل هستند در دسترس بیماران هستند و افزایش قیمت چشمگیری نداشته‌اند، اما مشکل اینجاست که برخی از بیماران به دلیل شرایط پزشکی تنها می‌توانند از انسولین خارجی استفاده کنند و بیماری‌شان با این داروها کنترل می‌شده، اما با توجه به وضعیت فعلی این بیماران ناچار شده‌اند، انسولین ایرانی استفاده کنند که مصرف آن‌ها نیاز به آموزش جدید دارد. حالا اگر بیماری در گذشته از این نوع دارو استفاده کرده و بعد سراغ داروهای جدید رفته و حالا دوباره ناچار شده از همان داروهای قدیمی‌تر استفاده کند، باز هم کمی کنترل قند خون بیمار کاهش می‌یابد و عوارضی را برای بیمار ایجاد کند.

    مباشرفر توضیح می‌دهد: انسولین‌های تولید داخل، نسل‌های قدیمی انسولین هستند. هر چند بسیاری از بیماران از جمله بنده با همین انسولین‌ها هم امکان کنترل قند خون‌شان را دارند. من قبلا از این انسولین استفاده کرده و آموزش‌های لازم را هم دیده‌ام و این نوع دارو روی بدن من جواب داده است در حال حاضر هم با این نوع انسولین مشکلی ندارم، اما همین انسولین با بدن برخی از بیماران، دیگر سازگار نیست.

    بیماران استان‌های محروم شرایط بدتری دارند

    او این را هم می‌گوید که در شرایط فعلی بیماران مبتلا به دیابت به لحاظ گرانی حوزه درمان از مرحله آزمایش گرفته تا مرحله درمان، دارو و تجهیزات مربوط به بیماری با چالش‌های بسیاری مواجه هستند و وضعیت نسبت به گذشته به‌مراتب سخت‌تر شده است. این وضعیت مشکلات حوزه دیابت را تشدید کرده است به این دلیل که شاید مواد اولیه تولید دارو و تجهیزات وارد کشور نمی‌شوند. وقایعی که در جنوب کشور رخ داده باعث شده که واردات با مشکل مواجه شود.

    سفیر ایران در فدراسیون جهانی دیابت گفت: به نظرم شاهد آثار و عوارض میان‌مدت و بلندمدت فقدان دسترسی یا سختی دسترسی بیماران دیابتی به ملزومات درمانی خواهیم بود. به صورت کلی می‌توان گفت شرایط برای بیماران دیابتی مطلوب نیست.

    او اضافه می‌کند: با توجه به زیرساخت‌های توزیع دارو در کشور کلان‌شهرهایی مانند تهران به دلیل بزرگ بودن ممکن است شرایط بهتری داشته باشند، اما استان‌های کم‌برخوردارتر و محروم مانند سیستان و بلوچستان، کردستان یا خوزستان همواره با چالش‌های بیشتری مواجه بوده‌اند. در مجموع، شرایط فعلی برای بیماران دیابتی مطلوب نیست و ادامه این روند مشکلاتی را برای بیماران دیابتی ایجاد خواهد کرد.

  • ​​​​​​​اینترنت پرو؛ اسم رمز اینترنت رانتی!!!

    ​​​​​​​اینترنت پرو؛ اسم رمز اینترنت رانتی!!!

    به گزارش اقتصادران، صادق غفوریان در مطلبی در روزنامه خراسان نوشت: این روزها که دسترسی فراگیر به اینترنت به دلیل شرایط ویژه کشور و البته به دلایل منطقی و معقول در محدودیت قرار دارد، یک سوال مهم پیش روی جامعه است که این محدودیت‌ها تا چه زمانی تداوم خواهد داشت؟ طبیعتا پاسخ به این پرسش، هم سخت و هم آسان است. شاید پاسخ آسان این باشد، تا زمانی که شرایط کشور با توجه به موضوع جنگ، به حالت عادی بازنگردد، وضعیت دسترسی به اینترنت بین الملل در همین شکل خواهد بود.

    چه بسا ملاحظات و صلاحدید نهادهای مسئول، محدودیت زمانی بیشتری حتی پس از پایان جنگ را در دسترسی به اینترنت بین الملل پیش بینی کند. اما در همین اثنا و در میانه این پرسش‌ها و گفت وگوها و زمزمه ها، موضوع جدید «اینترنت پرو» به یک بحث داغ در کشور تبدیل شده است.

    ​​​​​​​اینترنت پرو چیست؟

    در همین ابتدا، حتما این سوال مطرح می‌شود که اینترنت پرو و حرف حسابش چیست؟ «اینترنت پرو» یا همان اینترنت پایدار کسب و کارها، به‌عنوان یک مدل جدید دسترسی در هفته‌های اخیر وارد ادبیات ارتباطی ایران شده است و بیشتر از آنکه روی سرعت تمرکز داشته باشد، بر «پایداری اتصال» و «دسترسی کم‌محدودتر به برخی سرویس‌های بین‌المللی» تأکید دارد.

    این سرویس عمدتاً برای گروه‌های مشخصی مانند کسب‌وکارها، شرکت‌های فناوری، بازرگانان و برخی نهادهای حرفه‌ای طراحی شده و دریافت آن مستلزم احراز هویت شغلی و طی مراحل اداری است. کاربران این سرویس در شرایط اختلال شبکه، اتصال باثبات‌تری تجربه می‌کنند و دسترسی‌شان به برخی ابزارهای بین‌المللی آسان‌تر است.

    دسترسی پولی به اینترنت بین الملل

    اما نکته این جاست که این اینترنت در قبال پرداخت پول به متقاضیان ارائه می‌شود. آن طور که اپراتورهای سه‌گانه کشور اعلام کرده اند، بسته‌های اولیه (مثلاً ۴۰ تا ۵۰ گیگابایت) حدود ۲ میلیون تومان قیمت دارد. هزینه هر گیگابایت برای سایت‌ها و سرویس‌های داخلی حدود ۸ هزار تومان است و برای دسترسی به برخی سرویس‌های بین‌المللی، این هزینه می‌تواند تا حدود ۴۰ هزار تومان برای هر گیگ افزایش پیدا کند.

    پرداخت پول برای یک حق طبیعی؟

    در نخستین گام موضوع اینترنت پرو که احتمالا کسب و کارهای دیجیتال برای دوام و بقای خودشان حاضر به پرداخت این هزینه‌ها باشند، مخالفان این اینترنت، فریاد کردند که چرا برای اینترنتی که تا چند هفته قبل در اختیارمان بوده، حالا باید پول پرداخت کنیم؟

    منتقدان این سیاست، «اینترنت پرو» را اسم رمزاینترنت طبقاتی نامیدند و برخی دیگر گفتند این نام مودبانه اینترنت رانتی است.

    موافقان چه می‌گویند؟

    سوی دیگر این انتقادها، کسانی‌اند که نه اساسا طرفدار اینترنت ویژه یا طبقاتی باشند، بلکه این گروه، ملاحظات امنیتی برای فضا و محیط سایبری کشور در دوره جنگ و آتش بس را مورد نظر قرار می‌دهند. این گروه که ما با برخی از آنان برای این گزارش همکلام شدیم، معتقدند، زیرساخت سایبری ایران به دلایل مختلف، این نیاز مبرم را دارد که در این دوره حساس، به شدت مراقبت و حراست شود. طبیعتا، کسب و کارهای مجازی در این فرایند دچار آسیب‌های جدی می‌شوند که راهکار کاستن از ضرر و خسران آن ها، ارائه بسته‌های حمایتی و تسهیلات کافی است.

    فرصت سوزی یا ملاحظات امنیتی؟

    در این گفت وگوها و اظهارنظرها، اما منتقدان محدودیت‌های اینترنتی شاید فارغ از توجه به ملاحظات امنیت سایبری بر حرف خود اصرار دارند. صادق سپندارند، مدیرکل بانکداری خرد و کسب‌وکارهای کوچک بانک ملی، می‌گوید: «از منظر عملکرد، مهم‌ترین نقد استراتژیک به سیاست‌گذار این است که در حالی که کشورهای منطقه عربستان سعودی، امارات و ترکیه با شتابی بی‌سابقه روی زیرساخت‌های نسل پنجم، هوش مصنوعی و اقتصاد پلتفرمی سرمایه‌گذاری می‌کنند، ما تمام ظرفیت بخش خصوصی و دولتی را مصروف «مدیریت محدودیت‌ها» کرده‌ایم. این را در ادبیات استراتژی «فرصت‌سوزی تاریخی» می‌نامیم. »

    تصمیم شورای عالی امنیت ملی

    به طور مشخص، در دو روز گذشته به ویژه دیروز دوشنبه، تقریبا تمامی رسانه‌ها به حواشی و چالش‌های «اینترنت پرو» پرداختند که اغلب رسانه‌ها ضمن توجه به شرایط کنونی و ویژه کشور، از افت جدی کسب و کارهای دیجیتال و انبوه مشاغل و بخش‌های وابسته آن ابراز نگرانی کردند.

    در عین حال، عصر دیروز و در هیاهوی این گزارش‌ها در رسانه ها، رضا علیزاده، رئیس کمیسیون صنایع مجلس در گفت وگو با خبرگزاری جماران اعلام کرد: «اینترنت پرو مصوب شورای عالی امنیت ملی است.»

    او گفت: هرگونه تصمیم‌گیری درباره وسعت یا محدودیت دامنه دسترسی به اینترنت بین‌المللی با نهادهای امنیتی و در رأس آن‌ها شورای عالی امنیت ملی است. احراز هویت واحدهای تولیدی کوچک‌تر برای اعطای دسترسی به اینترنت پرو در حال انجام است و به تدریج دسترسی‌ها با رعایت ملاحظات امنیتی به واحدهای تولیدی ثبت شده داده می‌شود.

    او با بیان این که اپراتورهای سه‌گانه تلفن همراه موظف به اجرای طرح اینترنت پرو برای پایداری کسب‌وکارها هستند، ابراز امیدواری کرده که با اجرای درست طرح پرو توسط اپراتورهای تلفن همراه، کسب‌وکارها و در نهایت تولید، صادرات و واردات و اقتصاد کشور در مسیر خدمت پایدار به مردم قرار گیرند.

    این نماینده مجلس گفته است: «هرچه پیش می‌رویم سعی می‌شود تا شرایط بهتری برای دسترسی به اینترنت بین‌المللی پایدار با در نظر گرفتن مسائل امنیتی فراهم شود.»

  • رد پای جلیلی در آشی که از سال ۹۸ برای اینترنت پخته شد!

    رد پای جلیلی در آشی که از سال ۹۸ برای اینترنت پخته شد!

    به گزارش اقتصادران، اینترنت در ایران سال‌هاست که میدان مناقشه‌ای دائمی میان حاکمیت و جامعه است؛ هر موجی به شکلی مستقیم بر دسترسی شهروندان به جهان دیجیتال اثر گذاشته است. در این کشمکش، کمتر دوره‌ای را می‌توان یافت که هر دو طرف به رضایت نسبی رسیده باشند.

    از دهه ۱۳۸۰ و به‌ویژه در دوران ریاست‌جمهوری محمود احمدی‌نژاد، محدودسازی سرعت اینترنت و گسترش فیلترینگ به‌تدریج به بخشی از سیاست رسمی بدل شد. این روند در دولت حسن روحانی نیز ادامه یافت، با این تفاوت که افزایش نسبی سرعت اینترنت، همزمان با تداوم محدودیت‌ها، نوعی تناقض ساختاری را شکل داد. در این سال‌ها، هر موج اعتراضی اغلب با اضافه شدن یک یا چند پلتفرم پرمخاطب به فهرست فیلترینگ همراه بود؛ از فیس‌بوک و یوتیوب و توییتر گرفته تا تلگرام.

    نکته قابل توجه اینجاست که در دعوای میان حاکمیت و معترضین، همواره اینترنت قربانی اصلی بوده است. فیلترینگ اینستاگرام و واتساپ و حتی گوگل پلی در سال‌های اخیر نشان داد که امتیازگیری حاکمیت از معترضین عموماً پیرامون اینترنت می‌چرخد.

    به موازات این محدودیت‌ها، حاکمیت طی حدود یک دهه و نیم گذشته به‌طور موازی به توسعه زیرساخت‌های داخلی اطلاعاتی نیز روی آورده است. این پروژه، در ذات خود به‌عنوان توسعه ظرفیت‌های بومی قابل دفاع تلقی می‌شود، اما زمانی که به‌عنوان جایگزین اینترنت جهانی مطرح می‌شود، به یکی از اصلی‌ترین نقاط اختلاف میان دولت، فعالان فناوری و کاربران تبدیل می‌شود. الگوی چین، که همواره برای برخی سیاست‌گذاران جذاب بوده، در دوره‌های مختلف—از جمله در شرایط جنگی—به‌عنوان نمونه‌ای قابل اقتباس مطرح شده است.

    نکته اینجاست که چینی‌ها آنچنان شبکه قدرتمند و جذابی برای بیش از یک میلیارد نفر ایجاد کرده‌اند که نیازی به شبکه‌های غربی در کشورشان احساس نمی‌شود، در حالی که در ایران، نمونه‌های داخلی همچون موتورهای جست‌وجوی «ذره‌بین» و «گردو» یا پیام‌رسان‌هایی مانند «بله»، «ایتا»، «روبیکا» و «سروش پلاس»، در مقاطع مختلف با اختلال و محدودیت کارکرد مواجه بوده‌اند و نتوانسته‌اند جایگزینی کامل برای خدمات جهانی باشند. حتی در دوره‌هایی که استفاده از این پلتفرم‌ها با فشارهای اداری یا محدودیت‌های بیرونی افزایش یافته، کارکرد آن‌ها عمدتاً به رفع نیازهای حداقلی کاربران محدود مانده است.

    نقطه عطف ۱۳۹۸

    برخورد با اینترنت در سال ۱۳۹۸ به نقطه عطفی رسید؛ جایی که قطع گسترده و سراسری اینترنت، بدون ارائه توضیحی شفاف یا جایگزینی عملی، به اجرا درآمد. در آن زمان، مسئولیت این تصمیم میان نهادهای مختلف پاسکاری شد. محمدجواد آذری جهرمی، وزیر وقت ارتباطات، از صدور دستور از سوی نهادهای امنیتی سخن گفت و وزیر کشور نیز مسئولیت مستقیم را نپذیرفت.

    امیر ناظمی، معاون پیشین وزارت ارتباطات، سال‌ها بعد در روایت خود از آن روزها نوشت که تصمیم قطع اینترنت در شورای امنیت کشور گرفته و ابلاغ شده بود، بدون آنکه نماینده‌ای از وزارت ارتباطات در آن حضور داشته باشد. او شرح می‌دهد که در لحظه دریافت دستور، فضای وزارتخانه آمیخته با شوک و تردید بوده و حتی ایده استعفا در عالی ترین سطوح وزارت خانه به‌عنوان واکنشی اخلاقی مطرح شده بود.

    ناظمی در روایت خود از صبح روز قطعی سراسری اینترنت نوشت: «از صبح به دفتر کار خودم نرفتم شب قبلش جهرمی وزیر زنگ زد بیا دفتر من گفت من و او و حمید بهتر است با هم باشیم ظهر بود و هنگام ناهار سه نفره‌مان که دستور رسید؛ از صبح منتظرش بودیم و حالا دیگر قطعی قطعی شده بود. همان موقع بود که متن استعفانامه‌ام جلوی چشمانم رژه می‌رفت شب نای برگشتن به خانه را نداشتم. لباس ورزشی پوشیدم و به راننده هم گفتم برود. پیاده راه افتادم به سمت خانه و در مسیر برگشت گریه می‌کردم و در همان حال هم توی ذهنم کلمه به کلمه‌ی استعفانامه رژه می‌رفت… استعفانامه را نوشتم. صبح دوباره رفتیم دفتر وزیر استعفانامه را به جهرمی دادم. من نمی‌خواستم جزیی از این بازی باشم، این بازی بسیار فراتر از مرز‌های من بود و ترجیح می‌دادم تا اعدام شوم، اما جزیی از آن نباشم… او که بیش از من سیستم حاکمیت را می‌شناخت پیشنهادی داد استعفایت را برای وصل مجدد اینترنت بگذار.»

    به گفته او، در آن مقطع پیش‌بینی‌هایی درباره دائمی شدن قطع اینترنت نیز وجود داشت؛ ناظمی گفته در آن زمان ابتدا گفتند تا ۱۶ آذر وصل نخواهد شد که جامعه در یک زمان یکماهه به آن عادت کند. سپس اعلام کردند که در اتصال مجدد اینستاگرام و واتساپ فیلتر خواهند شد. جهرمی با دو استعفانامه و گزارش‌های آسیب‌های قطع اینترنت و حمایت روحانی راهی جلسات شد.

    در نهایت پیش بینی او درست از آب در نیامد و اینترنت بدون فیلتر شبکه بازگشت.

    الگوهای جدید محدودسازی

    از میان روایت‌های معاون پیشین وزارت ارتباطات، یک نکته قابل توجه است و آن پیش‌بینی احتمالی برای عدم اتصال اینترنت؛ این ادعا یعنی چنین اراده و نظری در میان صاحبان قطع و وصل اینترنت وجود داشته و این اراده کماکان هم در میان همان افراد به خصوص پس از ماجرا‌های طرح صیانت وجود دارد.

    در حال حاضر ایران با وضعیتی آشفته در حوزه اینترنت مواجه است. از سیمکارت‌های سفید تا اینترنت پرو به اصناف که نزدیک ۱۰۰ هزار نفر هم از آن استفاده می‌کنند، تا شهروندانی که با هزینه‌های سنگین اقدام به خرید فیلترشکن می‌کنند. در این بین دانشگاه‌ها نیز از اینترنت برخوردار هستند. نکته اینجاست که در این میان نامحرم کیست؟ مردمی که دانشجو و کاسب نیستند؟ رفع فیلتر گوگل، گوگل مپ، جیمل و برخی از هوش مصنوعی‌ها اگرچه نشانه مثبتی است، اما نگرانی‌ها را بابت آن روی دیگر سکه افزایش می دهد.

    در هفته‌های اخیر، برخی فعالان حوزه فناوری از انتشار سندی خبر داده‌اند که به طرحی برای «سانسور هوشمند و گشایش مرحله‌ای اینترنت» اشاره دارد. این طرح که گفته می‌شود توسط رسول جلیلی به همراه شرکتی به نام «امن‌افزار گستر شریف» ارائه شده، بر محدودسازی تدریجی خدمات و کنترل مرحله‌ای دسترسی‌ها تأکید دارد. هرچند هنوز مشخص نیست این طرح تا چه حد به مرحله اجرا رسیده، اما نفس طرح آن نشان‌دهنده تداوم رویکردهای مبتنی بر کنترل و مدیریت دسترسی است.

    رسول جلیلی استاد دانشگاه شریف به عنوان یکی از اصلی‌ترین چهره‌های تصمیم ساز در شورای عالی فضای مجازی در راستای تداوم فیلترینگ شناخته می‌شود. در این سند که در شهریور ماه ۱۴۰۴ منتشر شده، یک سیستم گشایش چهار مرحله‌ای برای آنچه «دسترسی مشروع و حفط حاکمیت سایبری» خوانده شده ارائه شده که شامل «مسدود سازی پروتکل‌های غیر ضروری» است. به زبان ساده‌تر این طرح به حاکمیت اجازه می‌دهد تعیین کند چه دسترسی‌هایی در اینترنت آزاد باشد و چه دسترسی‌هایی به صورت قطعی بسته. برخی محدودیت‌ها از جمله محدودیت حجم فایل ارسالی هم از جمله موارد مطرح شده در این سند است. یکی دیگر از موارد مطرح شده، مسدودسازی کامل و دائمی پروتکل‌های UDP، IPv۶ و ICMP به سمت خارج است تا امکان ایجاد هرگونه Tunneling از ریشه قطع شود. این کار عملا فیلترشکن‌ها را غیرقابل استفاده خواهد کرد.

    شرکت امن‌افزار گستر شریف چیست؟

    بر اساس اسناد رسمی، این شرکت در سال ۱۳۸۱ در تهران تأسیس شده و اعضای هیئت‌مدیره آن شامل چهره‌هایی فعال در حوزه فناوری اطلاعات و زیرساخت‌های داده هستند. ارتباط برخی از این افراد با شرکت‌های فعال در حوزه ارتباطات نیز به پیچیدگی بیشتر شبکه تصمیم‌سازی در این حوزه اشاره دارد.

    محمد مهدی عطوفی، مدیرعامل شرکت امن افزار گستر شریف، از هسته مرکزی همراه اول و مدیرعامل پیشین رایتل است. ابوذر عرب سرخی دیگر عضو هیات مدیره شرکت امن افزار شریف، رئیس پیشین پژوهشکده امنیت ارتباطات و فناوری اطلاعات، پژوهشکده وابسته به وزارت ارتباطات است.

    این شرکت از سال ۲۰۲۳ در فهرست تحریم‌های اوفک قرار دارد و احتمالا از همان سال‌ها در محدودیت اینترنت نقش کلیدی بازی کرده است. در توضیحات اوفک برای تحریم این شرکت، نام رسول جلیلی به عنوان چهره مرتبط با شرکت ذکر شده و این یعنی ارتباط این چهره با شرکت در تحریم شدن آن موثر بوده است.   رسول جلیلی از سال ۲۰۱۲ در فهرست تحریم‌های آمریکاست.

  • کلاه گشاد «علی‌الحساب» بر سر بازنشستگان تأمین اجتماعی!!

    کلاه گشاد «علی‌الحساب» بر سر بازنشستگان تأمین اجتماعی!!

    به گزارش اقتصادران، در حالی که زنگ آغاز سال ۱۴۰۵ با تورمی لجام‌گسیخته به صدا درآمد، بازنشستگان سازمان تأمین اجتماعی نخستین ماه سال را با طعم تلخ «حقوق علی‌الحساب» و سفره‌هایی به سبک سال گذشته آغاز کردند اما ابهام در ابلاغ بخشنامه مزد و تکرار سریال «کسری منابع»، بار دیگر معیشت میلیو‌ن‌ها بازنشسته را به گروگان بروکراسی اداری و بدهی‌های انباشته دولت درآورده است.

    اظهارات اخیر علی دهقان‌کیا رئیس کانون بازنشستگان تهران، پرده از یک واقعیت تکراری و دردناک برمی‌دارد و آن این است که سازمان تأمین اجتماعی هنوز نتوانسته است چرخه مالی خود را با تقویم معیشتی بازنشستگان تنظیم کند ، اما توجیه «دریافت حق بیمه در اسفند بر مبنای سال قبل»، اگرچه از نظر حسابداری برای سازمان معنادار است، اما برای بازنشسته‌ای که نان و دارو را به قیمت اردیبهشت ۱۴۰۵ می‌خرد، هیچ توجیه منطقی ندارد و در نظام نوین بانکداری و بودجه‌ریزی، همچنان باید فروردین ماه «انتظار و علی‌الحساب» باشد؟

    علی دهقان‌کیا، رئیس کانون بازنشستگان تأمین اجتماعی تهران، یکی از عوامل اصلی را شیوه پرداخت حق بیمه در سال‌های پایانی خدمت برخی کارکنان دانست و اظهار کرد: برخی کارفرمایان در دو سال آخر خدمت، حق بیمه را حداکثری پرداخت می‌کنند تا فرد با حقوق بیشتری بازنشسته شود؛ اما این اقدام تخلف است که  بر اساس مصوبه هیئت امناء، دولت باید ۲۵۴ هزار میلیارد تومان به سازمان پرداخت می‌کرد. با پیگیری‌های صورت‌گرفته تنها حدود ۱۸۵ هزار میلیارد تومان دریافت شد، اما به دلیل شرایط تورمی، این مبالغ دوباره با افزایش قابل توجهی مواجه شده است بنابراین دولت باید به اجرای قوانین پایبند باشد، نه اینکه صرفاً وعده بدهد.

    رئیس کانون بازنشستگان تأمین اجتماعی تهران درباره چرایی علل اعمال عدم افزایش حقوق بازنشستگان در فروردین، گفت: سازمان تأمین اجتماعی در اسفند ماه حق بیمه را دریافت کرد، بنابراین در فروردین‌ماه معمولا حقوق‌ها برمبنای همان سال قبل پرداخت می‌شود و امسال هم همین‌طور است اما مدیرعامل و تیمشان تلاش می‌کنند مشکلات را در اردیبهشت حل کنند و ما انتظار داریم حقوق جدید در آن ماه پرداخت شود.

    به نظر می رسد اظهارات رئیس کانون بازنشستگان تأمین اجتماعی بیشتر با هدف مقصر جلوه دادن شیوه‌های پرداخت حق بیمه در دوسال آخر خدمت است و اگرچه پرداخت‌های صوری برای دریافت مستمری بالاتر یک تخلف است، اما برجسته کردن این موضوع در زمان مطالبه عمومی برای افزایش حقوق، نوعی «آدرس غلط دادن« است؛ بنابراین بحران نقدینگی تأمین اجتماعی، ریشه‌های ساختاری عمیق‌تری دارد که کوچک جلوه دادن آن با خطای چند کارفرما، تنها فرار از مسئولیت پیش‌بینی منابع مالی است.

    ازسویی دیگر ، براساس آمار دولت از بدهی ۲۵۴ هزار میلیاردی خود، تنها حدود ۷۰ درصد آن را (۱۸۵ هزار میلیارد تومان) تسویه کرده است؛ آن هم در شرایطی که تورم، ارزش همان مبالغ پرداختی را پیش از رسیدن به دست این سازمان، بلعیده است بنابراین دولتی که قانون را برای زیرمجموعه‌های خود بخشنامه می‌کند، اما خود در جایگاه کارفرمای بزرگ، بزرگترین نقض کننده قوانین مالیاتی و بیمه‌ای در پرداخت بدهی‌هاست و تا زمانی که بدهی دولت به سازمان تأمین اجتماعی به عنوان یک اولویت درجه یک مطرح نشود، ترمیم حقوق بازنشستگان چیزی جز پاشیدن آب بر آتش تورم نیست.

    البته حالا تمام نگاه‌ها به میانه‌های اردیبهشت دوخته شده است؛ زمانی که قول داده شده مابه‌تفاوت‌ها جبران شود اما پرسش اساسی این است که آیا سازمان تأمین اجتماعی با این حجم از کسری منابع و بدهی‌های وصول‌نشده، توان پرداخت یک‌جای افزایش حقوق و معوقات را خواهد داشت؟ یا باز هم قرار است زمان بیشتری از جیب بازنشستگان خریداری شود؟

    بازنشستگان تأمین اجتماعی نه صدقه می‌خواهند و نه وعده‌های نسیه اما آنها خواهان اجرای قانونی هستند که تأکید دارد حقوق مستمری‌بگیر نباید از نرخ تورم عقب بماند. پرداخت حقوق فروردین با فرمول سال قبل، چیزی جز دست‌بردن در جیب ضعیف‌ترین قشر جامعه برای تراز کردن ترازنامه‌های مالی سازمان نیست. دولت و سازمان تأمین اجتماعی باید بدانند که «صبر بازنشسته» وجه‌المصالحه ناکارآمدی مدیریتی و بدهی‌های انباشته نیست.

  • خانم وزیر! مافیای پیمانکاران شما را بر صندلی وزارت نشانده؟

    خانم وزیر! مافیای پیمانکاران شما را بر صندلی وزارت نشانده؟

    به گزارش اقتصادران، بار جنگ و بحران بر دوش کارگران به خصوص کارگران پیمانکاری و ارکان ثالث است؛ کارگران پیمانکاری نفت و گاز، پالایشگاه‌ها و پتروشیمی‌ها در نزدیک به چهل روز جنگ، زیر بمباران‌های سنگین دشمن، مردانه پای کار ایستادند و نگذاشتند چرخه صنعت و تولید کشور متوقف شود؛ اما سوال اینجاست که آیا از این نیروهای زحمتکش، آن‌چنان که باید، حمایت و قدردانی می‌شود؟ آیا مسئولان این از خودگذشتگی‌ها را می‌بینند؟

    «مازیار گیلانی نژاد» فعال کارگری در این رابطه می‌گوید: در بازدیدی که آقای پزشکیان رئیس جمهور در ۲۴ فروردین از وزارت راه داشتند خانم وزیر اعلام کرد که «یک خانم پیمانکار اعلام کرده است تمام ثروت من مال شما»؛ این گفتار با افتخار در شبکه‌های صداوسیما و در اخبار پخش شد.

    او افزود: چرا حرف‌های یک خانم پیمانکار که یکی از پیمانکاران و واسطه‌ها است، این‌چنین بزرگ‌نمایی می‌شود در حالی که در کارخانه‌های فولاد، پتروشیمی‌ها و جای جای ایران کارگران بسیاری جان خود را از دست دادند یا مجروح و بیکار شدند؟ چرا این فداکاری‌ها به رئیس جمهور گزارش نمی‌شود و در شبکه‌های مختلف بازتاب نمی‌یابد؟ آیا جای تعجب ندارد؟ با این اخبار، چه پیامی می‌خواهند به جامعه پیمانکاری بدهند؟ آیا می‌خواهند بگویند این پیمانکاران هستند که فداکاری می‌کنند و چرخ‌های کشور را می‌گردانند؟!

    گیلانی نژاد ادامه داد: در چند ماه گذشته، در یک تجمع ۵ هزار نفره‌ی کارگران ارکان ثالث در شرکت‌های نفت و گاز و همچنین در تجمعات هفتگی در سکوهای نفتی، کارگران علیه شرکت‌های پیمانکاری، این سرطان چنبره زده در استخدام کارگران، بسیار گفتند و ظلم‌ها و دزدی‌های پیمانکاران را برملا کردند اما سالهاست لایحه حذف شرکت‌های پیمانکاری در مجلس خاک می‌خورد و حتی حاضر نشده‌اند با نمایندگان کارگران نشست بگذارند و گفتگو کنند.

    این فعال کارگری با بیان اینکه «شرکت‌های پیمانکاری با دزدیدن دستمزدها و با رعایت نکردن قوانین کار و تامین اجتماعی همچنان مورد تنفر کارگران هستند» اضافه کرد: گزارش‌های بسیاری از سوی کارگران پروژه‌ای از ظلم این پیمانکاران بارها و بارها منتشر شده اما هیچ زمان گوش شنوایی نبوده است.

    گیلانی نژاد در پایان گفت: چرا وزیر راه از پیمانکاران تمجید می‌کند؟ نکند این مافیای پیمانکاران است که ایشان را بر صندلی وزارت نشانده است!

  • گرانی؛ میراث شوم جنگ برای ایرانیان

    گرانی؛ میراث شوم جنگ برای ایرانیان

    به گزارش اقتصادران،۵۰روز از شنبه سیاهی که جنگنده‌ها و بمب‌ها جای‌جای کشور را هدف حمله قرار دادند می‌گذرد. ۴۰روز از این دوران درگیری‌ها ادامه داشت و خسارات روزافزون بر پیشانی این مملکت حک شد. جدا از تخریب‌های گسترده و جان‌باختن غیرنظامیان بی‌شمار بسیاری از مردم به‌دلیل خانه‌نشینی اجباری علاوه‌بر تحمل رنج منازعه با قیمت‌های سرسام‌آور نیز دست‌وپنجه نرم می‌کردند.

    گرانی و افزایش قیمت کالاها دیگر برای خانوار ایرانی صرفا یک اتفاق ناگهانی نیست بلکه به‌عادتی همیشگی در جامعه تبدیل شده است. چه زمستان باشد چه تابستان، چه جنگ باشد چه صلح، قیمت‌ها دائما درحال تغییر هستند و هیچکس گامی برای کشیدن ترمز آن برنمی‌دارد. در تنش ۴۰روزه اخیر نیز این گرانی به‌شکلی محسوسی احساس می‌شد به‌طوری که قیمت برخی کالاها به‌دلیل تعطیلی بازار و نوسانات مداوم ارزی دستخوش تغییرات بود و علاوه‌بر رنج جنگ سختی‌های معیشتی مضاعفی را به‌مردم تحمیل کرد.

    در چنین دورانی وظیفه هر دولتی مبارزه با گرانی‌ها و فراهم‌کردن حمایت‌های کافی برای جامعه خود است؛ اقدامی که طی ۴۰روز تنش میان جمهوری اسلامی، آمریکا و اسرائیل از سوی دولت شاهد نبودیم. درست زمانی که تاب‌آوری جامعه کاهش یافته و رنج را می‌توان در جای‌جای کشور لمس کرد حداقل انتظار مردم تثبیت قیمت‌ها بود اما این اتفاق محقق نشد. به‌باور کارشناسان گرانی و افزایش قیمت‌ها در چنین شرایطی همچون بمب ساعتی عمل کرده و جامعه را دوچندان با دشواری‌های متعدد روبه‌رو می‌کند.

    بحران معیشت زیر سایه جنگ

    مصطفی آب‌روشن، جامعه‌شناس درباره تاثیر گرانی بر جامعه در شرایط جنگی به‌«جهان‌صنعت» می‌گوید: جنگ به‌واسطه کاهش عرضه، افزایش نااطمینانی و رشد سریع قیمت‌ها الگوهای خرید و مصرف خانوارها را به‌طور بنیادین دگرگون می‌کند. در جامعه‌ای که زیر فشار جنگ قرار می‌گیرد مصرف‌کنندگان از رفتارهای اختیاری و تنوع‌طلبی به‌سمت مصرف بقا حرکت می‌کنند یعنی خرید کالاهای ضروری (غذا، دارو، انرژی) جایگزین خریدهای غیرضروری و تجملی می‌شود. مطالعات اقتصاد رفتاری نشان می‌دهد که در شرایط پرریسک خانوارها به‌سمت رفتارهای احتیاطی و پس‌انداز اضطراری گرایش پیدا می‌کنند اما همزمان افزایش هزینه‌ها توان پس‌انداز را نیز محدود می‌کند. یکی دیگر از تغییرات مهم کاهش دفعات خرید و گرایش به‌خریدهای عمده است تا از افزایش‌های بعدی قیمت پیشگیری شود.

    وی افزود: استفاده از کالاهای جایگزین ارزان‌قیمت، تغییر برندها و افزایش مصرف کالای داخلی یا دست ‌دوم نیز شایع می‌شود. در بسیاری از جنگ‌ها خانوارها به‌سمت خودکفایی نسبی مثل پخت بیشتر غذا در خانه، تعمیر به‌جای تعویض یا کشت محصولات کوچک خانگی حرکت می‌کنند. رفتارهای شبکه‌ای مثل خرید گروهی، اشتراک‌گذاری منابع یا قرض‌گیری از آشنایان افزایش می‌یابد. در مجموع جنگ الگوی مصرف را از رفاهی به‌حداقلی و تابع ریسک سوق می‌دهد. کاهش قدرت خرید که معمولا با تورم، کاهش دستمزد واقعی یا کمبود کالا همراه است به‌طور مستقیم ترکیب سبد خانوارها را تغییر می‌دهد و سهم کالاهای ضروری افزایش می‌یابد. در چنین شرایطی هزینه‌ کرد برای خوراک، خدمات درمانی و اجاره‌خانه بخش بزرگ‌تری از بودجه را جذب می‌کند و درمقابل هزینه‌کرد برای آموزش غیررایگان، تفریح، پوشاک باکیفیت، حمل‌ونقل خصوصی و کالاهای بادوام کاهش می‌یابد.

    ترکش‌های پی‌درپی معیشتی

    این جامعه‌شناس می‌افزاید: شواهد اقتصاد رفاه نشان می‌دهد که خانوارها در واکنش به‌کاهش قدرت خرید تعدیل کیفی انجام می‌دهند؛ یعنی کالاهای ارزان‌تر، کوچک‌تر با برند ضعیف‌تر یا جایگزین‌های غیررسمی انتخاب می‌کنند. خانواده‌های کم‌درآمد اغلب مجبور می‌شوند از اقلام مقوی‌تر صرف‌نظر کنند و به‌غذاهای پرکالری اما ارزان روی بیاورند که پیامدهای تغذیه‌ای دارد. تاخیر در مصرف رایج می‌شود تعویض لوازم خانگی، امور درمانی غیراضطراری یا هزینه‌های آموزشی به‌زمان‌های نامعلوم موکول می‌شود. این تغییرات تنها اقتصادی نیست بلکه وضعیتی از مصرف اجباری حداقلی ایجاد می‌کند که کیفیت زندگی را در سطح عمیق‌تری تغییر می‌دهد.

    منازعه علیه بازار کار

    آب‌روشن در بخشی از صحبت‌های خود به‌تاثیر جنگ بر بازار کار نیز اشاره کرد و گفت: جنگ معمولا ساختار بازار کار را از سه‌جهت مختل می‌کند: کاهش فرصت‌ها، نوسان دستمزد واقعی و افزایش نااطمینانی شغلی. بخش خصوصی به‌ویژه صنایع وابسته به‌واردات، گردشگری، خدمات شهری و کسب‌وکارهای کوچک بیشترین آسیب را می‌بیند. سرمایه‌گذاری کاهش می‌یابد، تولید مختل می‌شود و بسیاری از بنگاه‌ها فعالیت خود را محدود یا متوقف می‌کنند در نتیجه فرصت‌های شغلی جدید ایجاد نمی‌شود و حتی فرصت‌های موجود از بین می‌رود. دستمزدها نیز معمولا با تورم جنگی همگام نیستند و ارزش واقعی آنها کاهش می‌یابد درحالی‌که ساعات کار یا فشار کاری افزایش پیدا می‌کند. امنیت شغلی نیز تضعیف می‌شود زیرا کارفرمایان امکان پیش‌بینی بازار و برنامه‌ریزی بلندمدت را ندارند. در مقابل برخی حوزه‌ها مانند بخش دفاعی، امدادی، لجستیکی و خدمات حیاتی(بهداشت، انرژی، حمل‌ونقل عمومی) ممکن است رشد یا ثبات بیشتری داشته باشند اما این رشد اغلب محدود و غیرقابل تعمیم است. در سطح کلان جنگ به‌بازار کار ناپایدار منجر می‌شود؛ بازاری که در آن افراد به‌جای انتخاب شغل دلخواه ناچار به‌پذیرش مشاغل موقت، کم‌درآمد یا غیررسمی هستند.

    نابرابری تبعات جنگ

    آب‌روشن اضافه می‌کند که تبعات جنگ به‌صورت نابرابر میان طبقات مختلف جامعه تقسیم شده و در این میان برخی از گروه‌ها آسیب‌ بیشتری نسبت به‌دیگر طبقات متحمل می‌شوند. او در این‌باره می‌گوید: هرچند فشارهای متنوعی که جنگ به‌اقشار مختلف جامعه وارد می‌کند برابر به‌نظر می‌رسد اما باتوجه به‌طبقات مختلف اجتماعی آسیب‌پذیری در جنگ به‌طور نابرابر توزیع می‌شود. درواقع برخی از گروه‌ها به‌دلیل موقعیت اجتماعی، اقتصادی و زیستی خود بیشتر تحت فشار قرار می‌گیرند. خانوارهای کم‌درآمد نخستین گروه آسیب‌پذیرند زیرا هیچ پشتوانه مالی برای جذب شوک‌ها ندارند و کوچک‌ترین افزایش قیمت می‌تواند توان بقا را مختل کند. کودکان و سالمندان نیز به‌‌دلیل نیازهای تغذیه‌ای و درمانی خاص بیشتر در معرض آسیب قرار دارند. زنان به‌ویژه زنان سرپرست خانوار در وضعیت دشوارتری قرار می‌گیرند زیرا علاوه‌بر مسوولیت‌های مراقبتی دسترسی کمتری به‌فرصت‌های شغلی پایدار دارند. کارگران روزمزد، مشاغل غیررسمی و افراد با قراردادهای موقت نیز با ریسک جدی بیکاری و فقر مواجه می‌شوند. افراد دارای بیماری‌های مزمن یا معلولیت نیز در دریافت خدمات درمانی با محدودیت‌های شدیدی روبه‌رو می‌شوند.

    این‌جامعه‌شناس بیان می‌کند: تجربه اکثر جوامع نشان می‌دهد که فشارهای جنگ به‌طور مساوی احساس نمی‌شود بلکه اقشار کم‌درآمد و حاشیه‌نشین بیشترین بار را تحمل می‌کنند درحالی‌که برخی طبقات متوسط یا بالا با دارایی مالی، ارتباطات یا دسترسی به‌منابع توانایی بیشتری برای مدیریت شوک‌ها دارند. این نابرابری موجب شکل‌گیری احساس بی‌عدالتی، فرسایش اعتماد اجتماعی و افزایش نارضایتی جمعی می‌شود. جامعه‌شناسی تعارض می‌گوید هنگامی که مردم احساس کنند هزینه‌ها نامتوازن توزیع شده تمایل به‌واکنش‌های انتقادی، اعتراض‌های نمادین یا نافرمایی‌های مدنی افزایش می‌یابد. در سطح فرهنگی این نابرابری می‌تواند منجر به‌قطبی‌شدن جامعه شود؛ گروه‌هایی که احساس می‌کنند بیش از سهم‌شان هزینه دادند در برابر گروه‌هایی که در امان ماندند نوعی شکاف روانی-اخلاقی تجربه می‌کنند. این شکاف حتی پس از پایان جنگ نیز باقی می‌ماند و روند بازسازی اجتماعی را سخت‌تر می‌کند.

    خرج پس‌انداز برای بقا

    آب‌روشن افزود: در شرایط جنگ و تورم سنگین بخش قابل‌توجهی از خانوارها برای بقا به‌فروش پس‌اندازهای کوچک مانند طلا، ارز، دارایی‌های خانگی یا حتی وسایل ضروری روی می‌آورند. این فرایند استهلاک سرمایه خانوار نامیده می‌شود و در واقع منافع آنی را بر منافع آتی ترجیح می‌دهند. پس از اتمام پس‌انداز معمولا خانوارها به‌وام‌های بانکی، وام‌های خرد خانگی، اعتبار فروشگاهی یا حتی قرض از شبکه‌های خانوادگی و دوستانه پناه می‌برند اما افزایش بدهی در شرایطی که درآمد ثابت یا رو به‌کاهش است، نوعی فشار مضاعف ساختاری ایجاد می‌کند یعنی هم بار مالی بیشتر می‌شود و هم بار روانی. خانوارها ناچار به‌حذف تفریحات، کاهش کیفیت غذا، تعویق درمان و محدودکردن آموزش می‌شوند و چرخه‌ای از فقر ایجاد می‌شود که خروج از آن دشوار است. در بلندمدت بدهی‌های خانوار می‌تواند به‌کاهش سرمایه اجتماعی و افزایش تنش‌های درون‌خانوادگی منجر شود زیرا فشار مالی دائمی سطح تعارض را افزایش می‌دهد. بنابراین وام‌گیری اجباری نه فقط یک مساله اقتصادی بلکه یک پدیده اجتماعی-روانی عمیق است.

    او در ادامه اظهار کرد: دشواری‌های معیشتی در دوران جنگ یکی از قدرتمندترین مولدهای استرس مزمن هستند. افراد با تهدیدهای همزمانی مانند کمبود کالا، بی‌ثباتی شغلی، آینده نامعلوم و افزایش بدهی‌ها مواجهند. این ترکیب زمینه را برای اضطراب گسترده، احساس درماندگی آموخته‌شده، اختلال خواب، کاهش تمرکز و فرسودگی روانی فراهم می‌کند. خانواده‌ها در فضای فشار مالی مداوم با تعارضات درون‌خانگی بیشتری روبه‌رو می‌شوند و کودکان نیز به‌دلیل مشاهده تنش‌ها دچار اضطراب ثانویه می‌شوند. از دیدگاه روان‌شناسی اجتماعی طولانی‌شدن شرایط جنگ باعث می‌شود افراد احساس کنند کنترل زندگی از دست‌شان خارج شده و این احساس بزرگ‌ترین محرک ناامیدی جمعی است. در سطح کلان جامعه دچار استرس اجتماعی فراگیر می‌شود؛ حالتی که در آن نشانه‌های اضطراب نه فقط فردی بلکه ساختاری و فراگیر هستند. این وضعیت می‌تواند حتی پس از پایان جنگ نیز ادامه یابد.

    بازسازی اقتصاد؛ شاه‌کلید حل مشکلات مردم

    آب‌روشن در پایان تشریح کرد: بازسازی موفق پساجنگ نیازمند رویکرد چندبعدی و مبتنی بر شواهد است. نخستین گام ایجاد ثبات کلان اقتصادی از طریق کنترل تورم، تثبیت ارز و احیای اعتماد عمومی است. سپس باید برنامه‌های اشتغال‌زایی متمرکز بر زیرساخت‌ها، صنایع کوچک و خدمات اجتماعی اجرا شده تا فرصت‌های شغلی سریع و پایدار ایجاد شود. حمایت هدفمند از اقشار آسیب‌پذیراز طریق یارانه‌های هوشمند، بیمه بیکاری‌ و برنامه‌های بازتوانی مالی بخش مهمی از بازسازی است. سرمایه‌گذاری در آموزش، بهداشت و خدمات اجتماعی باید در اولویت قرار گیرد زیرا این حوزه‌ها ستون‌های بلندمدت توسعه‌ هستند. تقویت سرمایه اجتماعی نیز اهمیت دارد و اجرای پروژه‌های محلی، مشارکت‌محور و شفافیت در تصمیم‌گیری می‌تواند اعتماد ازدست‌رفته را بازسازی کند. بازسازی واقعی زمانی موفق تلقی می‌شود که نه فقط اقتصاد بلکه روابط اجتماعی، احساس امنیت و امید جمعی احیا شده باشد.

  • آتش جنگ دوباره گُر می‌گیرد؟

    آتش جنگ دوباره گُر می‌گیرد؟

    به گزارش اقتصادران، در آستانه پایان مهلت آتش‌بس، دونالد ترامپ بار دیگر همان الگوی آشنای «چماق و هویج» را به نمایش گذاشته است. او در اظهارات اخیر خود از ارائه «طرحی عادلانه و مقبول» به ایران خبر داده، اما همزمان هشدار داده که در صورت عدم پذیرش، زیرساخت‌های حیاتی ایران از جمله نیروگاه‌های انرژی و پل‌ها را هدف حمله قرار خواهد داد.

    این لحن، از نگاه تحلیلگران رسانه‌های معتبر غربی از جمله سی‌ان‌ان و نیویورک پست، نه صرفاً یک تهدید نظامی بلکه بخشی از یک استراتژی مذاکره است؛ تلاشی برای افزایش اهرم فشار در لحظات پایانی پیش از تعیین تکلیف آتش‌بس. در واقع، واشنگتن می‌کوشد با بالا بردن هزینه عدم توافق، تهران را به پذیرش چارچوب پیشنهادی خود نزدیک کند.

    اما همین رویکرد، از سوی برخی ناظران غربی «بازی خطرناک» توصیف شده است؛ چرا که می‌تواند به خطای محاسباتی و خروج کنترل از دست دو طرف منجر شود؛ به خصوص که شرایط به شدت ملتهب و آتش‌بس به غایت شکننده است.

    تکاپو در اسلام‌آباد

    همزمان با شمارش معکوس برای پایان آتش‌بس، گزارش رسانه‌های پاکستانی درباره ورود دو هواپیمای آمریکایی به اسلام‌آباد، حامل هیأت‌هایی برای «آماده‌سازی مذاکرات احتمالی»، اهمیت ویژه‌ای یافته است. این گزارش‌ها، پاکستان را به‌عنوان یکی از مهم‌ترین کانال‌های میانجی‌گری در مرحله جدید مطرح می‌کند.

    آنطور که سی‌ان‌ان گزارش کرده، رایزنی‌ها روز سه‌شنبه و با حضور هیات ایرانی در اسلام آباد آغاز خواهد شد. خبرگزاری ایرنا نوشته که «خبر‌های منتشر شده درباره دور دوم مذاکرات در اسلام آباد درست نیست». به گزارش رسانه دولت «زیاده خواهی آمریکا و مطالبات غیرمعقول و غیرواقع بینانه، تغییر مکرر مواضع، تناقض‌گویی‌های مستمر، و ادامه به اصطلاح محاصره دریایی که نقض تفاهم آتش‌بس محسوب می‌شود، به همراه لفاظی‌های تهدیدآمیز، تا کنون مانع پیشرفت مذاکرات شده و در این شرایط دورنمای روشنی برای مذاکراتی نتیجه‌بخش تصور نمی‌شود.»

    «ایرنا» تاکید کرده که خبر‌های منتشر شده توسط آمریکا بازی رسانه‌ای آنها و در راستای «بازی سرزنش» به منظور فشار بر ایران است.

    همزمانی اخبار ضد و نقیض درباره زمان دور بعدی مذاکرات با تداوم تبادل پیام‌ها از طریق واسطه پاکستانی، نشان می‌دهد که برخلاف فضای پرتنش رسانه‌ای، کانال دیپلماسی همچنان فعال است. به بیان دیگر، حتی در اوج تهدیدها، گفت‌و‌گو ولو غیرمستقیم متوقف نشده است.

    نشانه‌ای از شکاف در واشنگتن؟

    یکی از نکات قابل توجه در روایت رسانه‌های غربی، ابهام و تناقض در ترکیب هیأت مذاکره‌کننده آمریکاست. دونالد ترامپ از حضور ویتکاف و جرد کوشنر در مذاکرات احتمالی خبر داده، اما نامی از جی‌دی ونس نبرده است.

    این سکوت، گمانه‌زنی‌ها درباره کنار گذاشته شدن ونس از پرونده ایران را تقویت کرده؛ به‌ویژه آنکه برخی رسانه‌ها پیش‌تر از نقش محوری او در سیاست خارجی دولت ترامپ خبر داده بودند. در مقابل، اظهارات متفاوتی از سوی مقامات آمریکایی از جمله نماینده این کشور در سازمان ملل منتشر شده که همچنان از نقش‌آفرینی ونس سخن می‌گویند.

    این دوگانگی، از نگاه تحلیلگران، می‌تواند نشانه‌ای از اختلاف در درون تیم سیاست خارجی کاخ سفید باشد؛ اختلافی که خود می‌تواند بر روند مذاکرات تأثیر بگذارد و حتی به ارسال سیگنال‌های متناقض به طرف ایرانی منجر شود.

    تهران؛ احتیاط راهبردی و شرط‌گذاری صریح

    در سوی دیگر، تهران با احتیاط بیشتری حرکت می‌کند. به گفته منابع آگاه، ایران فعلاً تصمیمی برای اعزام هیأت مذاکره‌کننده ندارد و شرط اصلی را رفع تهدید «محاصره دریایی» عنوان کرده است.

    این موضع، در بیانیه اخیر شورای عالی امنیت ملی ایران نیز به‌وضوح منعکس شده است. در این بیانیه تأکید شده که تا زمانی که آمریکا به دنبال اخلال در عبور و مرور دریایی باشد، هرگونه گشایش در تنگه هرمز محدود و مشروط خواهد بود. همچنین تصریح شده که چنین اقداماتی از سوی ایران به‌عنوان «نقض آتش‌بس» تلقی می‌شود.

    نکته مهم دیگر در این بیانیه، اشاره به آغاز تلاش‌های آمریکا برای مذاکره از روز دهم جنگ است؛ موضوعی که از نگاه ناظران، نشان‌دهنده تغییر تدریجی رویکرد واشنگتن از تقابل به مدیریت بحران است. با این حال، تأکید تهران بر «بررسی پیشنهادات جدید بدون ارائه پاسخ نهایی»، حاکی از آن است که تصمیم‌گیری در این مرحله همچنان در سطحی پیچیده و چندلایه جریان دارد.

    نقش کلیدی قالیباف؛ سیگنال از رأس ساختار قدرت

    در این میان، گفت‌وگوی تلویزیونی محمدباقر قالیباف با مردم را باید یکی از مهم‌ترین تحولات داخلی در ارزیابی چشم‌انداز مذاکرات دانست. او در اظهارات خود، ضمن اشاره به ضرورت مدیریت شرایط پس از جنگ، به مواضع کلان نظام و حتی دیدگاه‌های رهبر انقلاب نیز ارجاع داد.

    این سخنان، حامل پیامی دوگانه است؛ از یک‌سو تأکید بر ایستادگی در برابر فشار خارجی، و از سوی دیگر، باز گذاشتن پنجره مذاکره در چارچوبی مشخص. به بیان دیگر، قالیباف تلاش کرده میان «مقاومت» و «انعطاف» توازن برقرار کند؛ رویکردی که می‌تواند نشان‌دهنده اجماع نسبی در سطوح بالای حاکمیت برای مدیریت بحران از مسیر دیپلماسی باشد.

    سناریو‌های پیش‌رو؛ توافق موقت یا ازسرگیری جنگ؟

    با نزدیک شدن به پایان آتش‌بس، چند سناریو روی میز است؛ نخست، دستیابی به یک توافق موقت برای تمدید آتش‌بس و ادامه مذاکرات. سناریویی که نیازمند حداقلی از اعتماد متقابل و عقب‌نشینی تاکتیکی از سوی هر دو طرف است.

    سناریوی دوم، شکست مذاکرات و بازگشت به تقابل و درگیری نظامی است، گزینه‌ای که با توجه به لحن تند دونالد ترامپ و تأکید ایران بر خطوط قرمز خود، همچنان محتمل است.

    سناریوی سوم، اما ادامه وضعیت خاکستری فعلی و تمدید آتش بس خواهد بود؛ یعنی نه جنگ تمام‌عیار و نه توافق رسمی، بلکه ترکیبی از تنش کنترل‌شده و مذاکرات غیرمستقیم.

    آنچه از مجموع تحولات برمی‌آید، این است که تهران و واشنگتن در حساس‌ترین مرحله از این رویارویی هستند. از یک سو، هر دو طرف می‌کوشند با افزایش فشار، دست بالا را در مذاکرات داشته باشند؛ و از سوی دیگر، هیچ‌کدام تمایلی به ورود به یک جنگ پرهزینه و غیرقابل پیش‌بینی ندارند.

    در چنین شرایطی، اسلام‌آباد می‌تواند به صحنه تعیین‌کننده‌ای تبدیل شود؛ جایی که یا مسیر تازه‌ای برای کاهش تنش گشوده خواهد شد، یا آخرین تلاش دیپلماتیک پیش از ورود به مرحله‌ای خطرناک‌تر رقم خواهد خورد. به هر ترتیب، مذاکره در سایه جنگ ادامه دارد و نتیجه آن، نه‌تنها برای ایران و آمریکا، بلکه برای کل منطقه تعیین‌کننده خواهد بود.