دسته: اجتماعی

  • جای خالی دانش‌آموزان جان‌باخته و بازداشتی در مدارس

    جای خالی دانش‌آموزان جان‌باخته و بازداشتی در مدارس

    به گزارش اقتصادران، موضوع دانش‌آموزانی که در جریانات دی ماه اخیر جان خود را از دست داده‌اند در کنار دانش‌آموزان بازداشتی‌‌ به یکی از مسائل مهم حوزه آموزش و پرورش تبدیل شده است، به‌طوری‌که حتی سخنگوی کمیسیون آموزش و تحقیقات مجلس هم چندی پیش اعلام کرد که به دنبال درخواست از وزیر آموزش و پرورش، او به زودی درباره آمار دستگیرشدگان، شهدای دانش‌آموز و جان‌باختگان به کمیسیون توضیح خواهد داد. در حالی که سخنگوی شورای تشکل‌های صنفی فرهنگیان آمار شهدای دانش‌آموز را ۲۲۰ نفر اعلام کرده و گفته که براساس برآوردها همچنان تعدادی از دانش‌آموزان در بازداشت هستند، آموزش پرورش همچنان این آمارها را قبول ندارد. وزیر آموزش و پرورش پیش از این از آزادی تمام دانش‌آموزان بازداشتی خبر داده بود و رییس مرکز اطلاع‌رسانی و روابط عمومی وزارت آموزش و پرورش هم اعلام کرد که ۲۲ نفر از دانش‌آموزان در حوادث دی ماه به شهادت رسیده‌اند و آمارکانون صنفی در این باره را مورد تردید قرار داده. ازسوی دیگر تاکنون چندین نفر ازجمله وزیر دادگستری و سخنگوی قوه قضاییه تداوم برخی بازداشت‌شدگان زیر ۱۸ سال را تایید کرده‌اند و این تاییدها با آنچه درباره آزادی دانش‌آموزان گفته می‌شود در تناقض است، مگر اینکه این افراد، نوجوانان بازمانده از تحصیل باشند که از لیست آموزش و پرورش جا مانده‌اند.

    با گذشت بیش از ۴۰ روز از حوادث دی ماه هنوز هم مقام‌های مسوول آماری از دانش‌آموزان بازداشتی ندارند و این البته یکی از موضوعات مجلس هم هست به‌طوری که سخنگوی کمیسیون آموزش و تحقیقات این نهاد هم با اعلام آمار ۱۷درصدی حضور دانش‌آموزان در اعتراضات گفته است که آمار دستگیرشدگان، شهدای دانش‌آموز و جان‌باختگان را از وزارتخانه پیگیری کرده‌اند اما هنوز آمار رسمی به کمیسیون ارایه نشده است. محمد حبیبی، سخنگوی شورای تشکل‌های صنفی فرهنگیان هم با انتقاد از این وضعیت به «اعتماد» می‌گوید که دست‌کم در وزارت بهداشت، درمان و آموزش پزشکی یا وزارت علوم، تحقیقات و فناوری آمارها با سرعت بیشتری اعلام شد؛ چنان‌‌که اعلام شد ۱۰۰ دانشجو در این اعتراضات کشته شده‌اند اما چنین آماری ازسوی آموزش و پرورش ارایه نشده است.

    برآورد می‌شود تعدادی دانش‌آموز همچنان بازداشت باشند

    امین حسین رحیمی، وزیر دادگستری پیش از این گفته بود: « فکر می‌کنم الان دیگر دانش‌آموز بازداشتی نداشته باشیم ولی یک تعداد بازداشتی زیر ۱۸ سال هنوز هستند که پیگیریم تا آنها هم با وثیقه آزاد شوند.»اصغر جهانگیر، سخنگوی قوه قضاییه هم درخصوص افراد بازداشتی کمتر از ۱۸ سال اعلام کرد: « خیلی از این افراد بلافاصله توسط ضابطانی که دستگیر شده بودند، آزاد شدند و بعضی از این افراد هم بعد از اینکه تحویل شدند و اقدامات مقدماتی برای آنها صورت گرفت، آزاد شدند. تعداد اندکی هم هستند که مرتکب اقدامات جنایتکارانه شده بودند و آنها همچنان بازداشت هستند و پرونده آنها در حال رسیدگی است.»سخنگوی شورای تشکل‌های صنفی فرهنگیان اما درباره دانش‌آموزان بازداشتی به جزییاتی از اخبارها از روزهای آغازین اعتراضات، اشاره می‌کند که به گفته‌اش نسبتا موثق بوده؛ «می‌دانستیم که در هر مقطع سنی بیش از ۱۰۰ دانش‌آموز بازداشت شده بودند. در روزهای نخست، در کرمانشاه آمار بسیار بالایی از دانش‌آموزان بازداشت ‌شده گزارش شد و در کهگیلویه و بویراحمد نیز بیش از ۵۰ نفر بازداشت شده بودند. پس از قطع اینترنت، عملا این دسترسی‌ها از میان رفت و امکان پیگیری و دریافت اطلاعات دقیق محدود شد. با برقراری مجدد اینترنت، بخش عمده‌ای از این بازداشتی‌ها، به‌ویژه در فاصله یاد شده، آزاد شده بودند. با این حال، براساس آمارها و اطلاعاتی که دراختیار داریم، برخلاف آنچه سخنگوی آموزش و پرورش اعلام کرده است، همچنان دانش‌آموزانی در بازداشت به سر می‌برند و برآورد می‌شود که نزدیک به ۵۰ دانش‌آموز در سراسر کشور همچنان بازداشت باشند. درخصوص کشته‌شدگان، به دلیل آنکه محدودیت‌ها کمتر است، وضعیت متفاوتی وجود دارد. در زمینه رسانه‌ای شدن دانش‌آموزان بازداشتی، خانواده‌ها نگرانی‌هایی دارند و همین نگرانی‌ها سبب می‌شود امکان اطلاع‌رسانی گسترده درباره آنان فراهم نباشد اما درباره دانش‌آموزان کشته ‌شده، چنین محدودیتی به آن شدت وجود ندارد.»

    تهران، اصفهان و خراسان‌رضوی در صدر 

    آماری که این تشکل صنفی از جان باختن دانش‌آموزان و کودکان ارایه کرده، ۲۲۰ نفر است در همین حال «حسین صادقی» رییس مرکز اطلاع‌رسانی و روابط عمومی وزارت آموزش و پرورش دیروز به ایلنا گفته است: «آمار اعلامی دانش‌آموزان جان‌باخته ازسوی کانون صنفی و سازمان معلمان برای ما مسجل نیست. آمار ما مبتنی بر همان آماری است که با کد ملی دقیقا در لیست دولت منتشر شد و بنیاد شهید و اداره کل ایثار و شهادت آموزش و پرورش نیز این موارد را تایید کرده است.»

    با وجود این گزارشی که اخیرا ازسوی شورای هماهنگی تشکل‌های صنفی فرهنگیان ایران برمبنای اطلاعات مربوط به ۲۲۰ نفر از کودکان و دانش‌آموزان جان‌باخته تهیه و تنظیم شده است، نشان می‌دهد که بیشترین تمرکز جان‌باختگان در استان‌های تهران، اصفهان و خراسان‌رضوی بوده و از نظر سنی، این لیست عمدتا شامل نوجوانان (۱۶ تا ۱۸ سال) می‌شود، هرچند حضور کودکان خردسال نیز در آن مشهود است. در بخش تفکیک جغرافیایی و براساس شهرهای درج‌شده در ستون «مکان کشته شدن» استان تهران با حدود ۶۹ نفر بیشترین تعداد جان‌باختگان را به خود اختصاص داده است که شامل تهران، اسلامشهر، شهرری، شهریار، شهر قدس، ورامین، پرند و سایر شهرهای این استان می‌شود. پس از آن، استان اصفهان با ۲۷ نفر در رتبه دوم قرار دارد که شهرهایی چون اصفهان، نجف‌آباد، شاهین‌شهر، شهرضا و فولادشهر را دربرمی‌گیرد. استان خراسان‌رضوی با ۲۴ نفر، استان البرز با ۲۰ نفر و استان کرمانشاه با ۱۶ نفر در رتبه‌های بعدی قرار دارند. استان مرکزی و استان لرستان هر کدام با ۹ نفر از دیگر استان‌های دارای آمار قابل توجه هستند. آمار دانش‌آموزان جان‌باخته در استان گیلان ۷ نفر، فارس ۵ نفر، هرمزگان ۵ نفر، گلستان ۵ نفر، خوزستان ۴ نفر، قزوین ۳ نفر، زنجان ۳ نفر، کرمان ۳ نفر، مازندران ۲ نفر و بوشهر ۲ نفر و در ۶ استان سمنان، یزد، کردستان، چهارمحال و بختیاری، خراسان‌شمالی و اردبیل هم هر کدام یک نفر ثبت شده است. در بخش تحلیل بازه سنی گزارش که مبتنی بر همان فهرست ۲۲۰ نفره است، سنین ثبت‌ شده از ۲ سال تا ۱۸ سال متغیر بوده است. تمرکز سنی عمدتا بر نوجوانان قرار دارد و اکثریت قریب به اتفاق افرادی که سن آنان ثبت شده، در بازه ۱۶ تا ۱۸ سال بوده‌اند، به‌ویژه تعداد قابل‌توجهی از ۱۷ و ۱۸ ساله‌ها در این فهرست دیده می‌شود و تعداد ثبت‌شدگان، همچنان در حال افزایش است. با این حال، در میان جان‌باختگان، مواردی از کودکان و خردسالان نیز وجود دارند.

    فضایی که دانش‌آموزان را به سمت اعتراض سوق می‌دهد

    صرف‌نظر از تعداد بازداشتی‌ها و جان‌باختگان، وضعیت دانش‌آموزان در سال تحصیلی اخیر بسیار حساس است و نادیده گرفتن آن می‌تواند زمینه‌ساز آسیب‌های روانی و روحی بلندمدت برای آنان شود. محمد حبیبی در این شرایط می‌گوید: «رویدادهای دی‌ماه، به‌ویژه با توجه به حضور مشخص نسل جوان و نوجوان در این اعتراضات، نشان می‌دهد که بیشترین جمعیت شرکت‌کننده در این اعتراضات را افراد زیر ۳۰ سال تشکیل می‌دادند. این موضوع به‌طور طبیعی بحران عمیقی را در حوزه آموزش عمومی و مدارس ایران ایجاد کرده است.» او به آمار دانش‌آموزان جان باخته اشاره می‌کند که براساس اطلاعات موجود، تاکنون بیش از ۲۲۰ کودک، نوجوان و دانش‌آموز را شامل می‌شود: «بخش قابل‌توجهی از دانش‌آموزان هم در طول این اعتراضات بازداشت شده بودند. اگرچه بسیاری از آنان پس از مدتی آزاد شده‌اند، اما تعداد محدودی از آنان همچنان در بازداشت به‌سر می‌برند. شاید اغراق نباشد اگر بگوییم که بیش از هزار دانش‌آموز، نوجوان و کودک در جریان این اعتراضات بازداشت شده بودند. تجربه‌های سخت، ازجمله از دست دادن همکلاسی یا تجربه بازداشت و زندان، به‌ویژه در شرایط کنونی جامعه ایران، طبیعی است که بحران عمیقی در وضعیت مدارس ایجاد کند. حضور سیاسی دانش‌آموزان به معنای اعتراضی و مشارکت در اعتراضات خود نشانه‌ای از بحران در ساختار اجتماعی و سیاسی ایران است. براساس تعاریف بین‌المللی و میثاق‌نامه‌هایی که جمهوری اسلامی ایران نیز عضوی از آن است، استفاده سیاسی از کودکان ممنوع است، چه این استفاده از‌سوی حاکمیت باشد و چه از‌سوی جریان‌های معارض. کودکان باید از چنین فضاهایی دور نگه داشته شوند و وقتی به صورت اجتناب‌ناپذیر درگیر این مسائل می‌شوند، اثرات منفی قابل‌توجهی بر روحیه و آینده آنان باقی می‌ماند.»

    این فعال صنفی موافق حضور در چنین عرصه‌هایی نیست اما با آن همدل است و معتقد است که فضای حاکم بر مدارس آنها را به این سمت و سو سوق می‌دهد: «می‌فهمم که چرا چنین اتفاقی می‌افتد. کودکی یا نوجوانی که سیاست‌ها و سیاست‌گذاری‌های‌ دولتی حتی در دوران نوجوانی‌اش در زندگی‌اش قابل لمس است و می‌تواند به عینه آن را تجربه کند و چشم‌اندازی از آینده خود نمی‌بیند. طبیعی است که نتیجه چنین سیاست‌هایی می‌تواند منجر به سیاسی‌تر شدن دانش‌آموزان در معنای اعتراضی شود و به نظر می‌رسد در آینده نیز شاهد حضور هرچه بیشتر دانش‌آموزان در عرصه اعتراضات عمومی باشیم.» او همچنین به شکاف میان ارزش‌ها و هنجارهایی که از طریق گفتمان رسمی  به عنوان ارزش‌ها و هنجارهای رسمی در مدارس تبلیغ می‌شود و آنچه دانش‌آموزان به عنوان ارزش و هنجار پذیرفته‌اند، می‌پردازد که فاصله کمی هم نیست و می‌تواند منجر به بروز اعتراضات گسترده‌تر در میان نسل جوان و نوجوان ایران شود.

    غیبت در حمایت قضایی از ذی‌نفعان 

    در مواردی که دانش‌آموزان با مسائل قضایی روبه‌رو می‌شوند، جایگاه مدرسه و نهادهای آموزشی در حمایت از آنها چگونه تعریف می‌شود؟ این سوالی است که حبیبی در پاسخ به آن توضیح می‌دهد: «در حوزه آموزش و پرورش ایران، هیچ بخشنامه، نامه یا آیین‌نامه‌ای وجود ندارد که حمایت قضایی از معلمان یا دانش‌آموزانی که با مشکلات قضایی مواجه می‌شوند را پیش‌بینی کند، چه این مشکلات بحق باشد و چه به ناحق و چه جرم مرتکب شده باشند یا نشده باشند. به عبارت دیگر، در آموزش و پرورش نهادی تعریف نشده است که از اعضای مدرسه و فعالان حوزه آموزش در مواجهه با مسائل قضایی حمایت کند؛ برای مثال تامین وکیل یا پیگیری قضایی از جانب این نهاد انجام نمی‌شود. این یکی از موارد بسیار مهمی است که نشان‌دهنده غیبت جدی آموزش و پرورش ایران در حمایت قضایی از ذی‌نفعان خود است.» او همچنین درباره نقش کانون صنفی معلمان در دفاع از حقوق آموزشی هم به سیاست‌های ۴۷ سال گذشته اشاره کرد که براساس ‌آن امکان فعالیت‌های مدنی بسیار محدود بوده است: «اساسا با هرگونه تشکل‌یابی مشکل اساسی وجود دارد در نتیجه، تشکل‌های صنفی معلمان و شورای هماهنگی تشکل‌های صنفی در طول این سال‌ها با مشکلات بسیار عدیده‌ای برای انجام فعالیت‌های خود مواجه شده‌اند. برخورد با فعالان صنفی، بازداشت، زندان و اخراج از کار، همه جزیی از هزینه‌هایی است که این نهادها در طول سال‌ها پرداخت کرده‌اند. وقتی در چنین جامعه‌ای این نهادها که نقش واسط و میانجی بین حاکمیت و جامعه را ایفا می‌کنند، از طرف حاکمیت حذف می‌شوند، عملا با یک جامعه توده‌ای مواجه هستیم که امکان رساندن صدای خود به حاکمیت را از دست داده است، بنابراین اگرچه همواره علاقه‌مند بودیم در حوزه آموزش و مدارس نقش ایفا کنیم و از طریق ارایه برخی وظایف مدنی حداقل تا سطحی مشکلات موجود در ساختار آموزش عمومی را تسهیل کنیم، اما هرگز حاکمیت چنین اجازه‌ای به ما نداده و ما را به صورت جدی محدود کرده است. با این حال، تلاش کرده‌ایم از امکانات موجود استفاده کنیم و از طریق آموزش‌های مجازی، دعوت از متخصصان حوزه آموزش عمومی و روانشناسی، در راستای سیاست‌های درست علمی، آموزش‌هایی ارایه کنیم که معمولا آموزش و پرورش ایران از آنها طفره می‌رود و مانع آنها می‌شود. برای مثال، آموزش‌های جنسی به نوجوانان، جوانان و اولیا یکی از موارد بسیار مهم است که فقدان آن بحران‌های متعددی در ایران ایجاد کرده است. ما سعی کرده‌ایم از امکانات دراختیار برای این کار استفاده کنیم.»

    اجازه ورود نهادهای صنفی را نمی‌دهند

    با وجود تلاش‌ها اما حتی این تشکل صنفی هم تاکنون نتوانسته در زمینه حمایت از این کودکان فعال شود، چراکه همواره عده‌ای در تلاشند تا همین امکانات محدود را هم محدود‌تر کنند؛ «اساسا هیچ ساز و کار مشخصی برای دفاع حقوقی از دانش‌آموزان و معلمانی که به هر دلیلی درگیر مسائل قضایی می‌شوند وجود ندارد، چه برسد به ساز و کارهایی برای گفت‌وگو، حمایت یا به ویژه ارایه حمایت‌های روانی از دانش‌آموزان بازداشتی و خانواده‌هایی که کودکان‌شان جان‌باخته‌اند. من خیلی امیدوار نیستم که آموزش و پرورش بتواند چنین امکاناتی را فراهم کند، اما می‌دانم که نهادهای غیردولتی فعال در حوزه‌های آموزشی و خدمات مددکاری هم علاقه‌مند هستند و هم توانمندی تخصصی لازم برای ارایه چنین حمایت‌هایی را دارند. مشکل این است که آموزش و پرورش اجازه ورود این نهادها به حوزه آموزش عمومی و مدارس را نمی‌دهد، اجازه برقراری ارتباط با آنها را نمی‌دهد و نه‌تنها خود کمکی نمی‌کند، بلکه در مواردی مانع فعالیت گروه‌ها و نهادهای علاقه‌مند و توانمند در این حوزه نیز می‌شود.» او معتقد است که برای سامان یافتن این شرایط ساختار سیاست‌گذاری‌های کلی آموزش و پرورش در حوزه آموزش عمومی کاملا نیاز به تغییر دارد؛«آنچه به عنوان ارزش‌ها و هنجارهای رسمی در مدارس ایران از طریق کتاب‌ها تدریس می‌شود، با ارزش‌ها و هنجارهای نسل جدید کاملا متفاوت است و شکاف بسیار بزرگی میان ارزش‌ها و هنجارهای نسل نوجوانان و کودکان ما با ارزش‌ها و هنجارهای رسمی وجود دارد.»

    ایجاد فضایی برای بیان اعتراضات دانش‌آموزی

    پیشنهاد محمد حبیبی برای امن شدن محیط مدرسه این است که این سیاست‌گذاری‌ها، دستورکارها و آموزش‌های جهت‌دار تغییر کند و در کنار آن، نوعی آموزش مشارکتی و دموکراتیک در مدارس ارایه شود و فضایی ایجاد شود که دانش‌آموزان بتوانند به راحتی دیدگاه‌ها، نقدها و اعتراضات خود را در حوزه‌های مختلف بیان کنند؛ «اگر چنین تغییری رخ بدهد، می‌تواند در بلندمدت به کاهش تنش‌های اجتماعی در ایران کمک کند، هرچند این تنش‌ها به صفر نخواهد رسید، زیرا ریشه‌های اقتصادی، سیاسی و اجتماعی گسترده‌ای دارند و محدود به مسائل مدرسه نیستند. با این حال، حداقل می‌تواند از حضور آسیب‌زا و زودهنگام دانش‌آموزان در بحران‌های اجتماعی جلوگیری کند، چرا‌که چنین آسیب‌هایی می‌توانند عملا دوران کودکی این نسل را تخریب کنند.» به گفته او حقوق شهروندی و آموزش‌های مدرن که در سطح جهانی ارایه می‌شود، ازجمله آموزش‌های مبتنی بر روان‌شناسی مدرن و آموزش‌های مشارکتی و دموکراتیک، قطعا می‌تواند برای نسل‌های جدید جذابیت داشته باشد، چراکه با ارزش‌ها و هنجارهایی که این نسل از طریق شبکه‌های اجتماعی دریافت کرده‌اند، همخوانی بیشتری دارد؛ «آموزش و پرورش در دولت‌های مختلف ، هیچ روی گشاده‌ای نسبت به چنین آموزش‌هایی نداشته است. نهادهای مدنی و گروه‌های مختلف توان و تخصص لازم برای ارایه این آموزش‌ها را دارند، اما برخلاف آن، آموزش و پرورش در سال‌های اخیر تلاش کرده از  تجربیات برخی نهادها برای آموزش استفاده کند. با توجه به شکاف میان ارزش‌ها و هنجارهای نسل جدید و آنچه از طریق این نهادها  آموزش داده می‌شود، این رویکرد نه تنها اثربخش نیست، بلکه می‌تواند میزان واکنش منفی و برخی چارچوب‌های آن را افزایش بدهد.»

    عملی‌ترین و موثرترین مطالبه قابل تحقق

    اما از منظر صنفی، مهم‌ترین مطالبه‌ای که یک نهاد صنفی در این باره می‌تواند برای پیشگیری از تکرار چنین حوادثی در میان دانش‌آموزان داشته باشد، چیست؟ مهم‌ترین مطالبه از نظر محمد حبیبی اجازه ورود نهادی صنفی به مدرسه است. به گفته او از منظر صنفی، اگر بخواهیم این مطالبه را محدود به حوزه مدرسه کنیم، مهم‌ترین مطالبه‌ای که واقع‌بینانه و قابل دسترس است، اجازه ورود نهادهای مدنی به مدارس است. او می‌گوید: این نهادها شامل سازمان‌هایی می‌شوند که در حوزه کودکان، روان‌شناسی، مددکاری اجتماعی یا نهادهای صنفی معلمان فعالیت می‌کنند و به صورت داوطلبانه علاقه‌مند به ارایه خدمات تخصصی به دانش‌آموزان هستند. وزارت آموزش و پرورش می‌تواند اجازه بدهد این نهادها آموزش‌های تخصصی ارایه کنند و امکان برقراری ارتباط میان این نهادها و خانواده‌ها فراهم شود. این اقدام، ضمن کاهش آسیب‌های روانی ناشی از بحران، می‌تواند به کنترل و کاهش سطح تنش‌ها در جامعه کمک کند. اگرچه مطالبات وسیع‌تر و بلندپروازانه‌تر است، اما با درنظر گرفتن واقعیت‌های این دولت، حکومت و ساختار موجود، این مطالبه عملی‌ترین و موثرترین راهکار قابل تحقق است.

  • اینترنت ایران؛ گران و کم‌کیفیت

    اینترنت ایران؛ گران و کم‌کیفیت

    به گزارش اقتصادران، در کشوری که «صرفه اقتصادی» سال‌هاست به واژه‌ای لوکس تبدیل شده حالا اینترنت هم رسما به باشگاه کالاهای گران و کم‌کیفیت پیوسته است؛ کالایی که نه آزاد است، نه پایدار و نه سریع اما هر چند ماه یک‌بار با مجوزی تازه، برچسب قیمتش سنگین‌تر می‌شود. افزایش ۱۸‌درصدی تعرفه اینترنت همراه، آن هم در شرایطی که کاربران با قطعی‌های مکرر، اختلال‌های گسترده و محدودیت‌های بی‌پایان دست‌وپنجه نرم می‌کنند، یادآور یک واقعیت تلخ است: «در بازار انحصاری، کیفیت موضوعیت ندارد؛ فقط قبض‌ها به‌موقع صادر می‌شوند.» ماجرا از اطلاعیه‌های رسمی آغاز می‌شود؛ جایی که همراه اول و ایرانسل با استناد به مجوزهای صادره در ۲۹‌مهر‌۱۴۰۴، از «اصلاح مرحله‌ای» تعرفه‌ها سخن می‌گویند. مرحله اول با افزایش ۲۰‌درصدی در آذرماه اجرا شد و حالا مرحله دوم با رشد ۱۸‌درصدی از پنجم اسفند به جریان افتاده است. ادبیات اطلاعیه‌ها آشناست: «درک شرایط اقتصادی مردم»، «حداقل تغییر ممکن»، «جلوگیری از ناترازی در صنعت ارتباطات» و «حفظ پایداری شبکه» اما پرسش ساده‌ای که بی‌پاسخ می‌ماند این است که اگر پایداری شبکه اولویت بوده، پس سهم کاربران از این پایداری کجاست؟

    کاربران ایرانی در ماه‌های گذشته تجربه‌ای متفاوت از «پایداری» داشته‌اند؛ اینترنتی که بارها و بارها قطع شده، سرعتی که در ساعات اوج مصرف به زحمت از پیام‌رسانی ساده فراتر می‌رود و بسته‌هایی که در میانه اختلالات گسترده عملا بی‌استفاده مانده‌اند. بسته‌هایی که به‌دلیل قطعی‌های سراسری یا اختلال‌های فنی سوخت شدند، بی‌آنکه سازوکار مشخص و فراگیری برای جبران خسارت تعریف شود. حالا همان کاربران باید برای همان کیفیت، ۱۸‌درصد بیشتر بپردازند. این نه اصلاح اقتصادی که نوعی جابه‌جایی هزینه ناکارآمدی از دوش ساختار به جیب مردم است.

    نگاهی به اعداد، تصویر را روشن‌تر می‌کند. یک گیگابایت یک‌روزه که پیشتر ۱۰‌هزارو ۲۸۰‌تومان بود حالا به ۱۲‌هزارو ۱۳۰‌تومان رسیده است. یک گیگابایت ۳۰‌روزه از ۱۶‌هزار و ۸۸۰‌تومان به ۱۹‌هزارو ۹۱۰‌تومان افزایش یافته است. در بسته‌های دیگر نیز همین الگو تکرار می‌شود؛ مثلا ۵/۱‌گیگابایت یک‌روزه از ۱۱‌هزارو ۸۹۰‌تومان به ۱۴‌هزارو ۳۰‌تومان رسیده است. شاید در نگاه نخست این ارقام «حداقلی» به‌نظر برسند اما در سبد هزینه خانواری که زیر فشار تورم مزمن قرار دارد، همین‌ درصدهای به‌ ظاهر کوچک، به شکافی بزرگ تبدیل می‌شوند. اپراتورها استدلال می‌کنند که در سال‌های گذشته تعرفه‌ها متناسب با افزایش هزینه‌های توسعه و نگهداری شبکه رشد نکرده و این عقب‌ماندگی، بازنگری تدریجی را ضروری کرده است. این گزاره در ظاهر منطقی است؛ هیچ صنعتی بدون توازن درآمد و هزینه دوام نمی‌آورد اما منطق اقتصادی یک پیش‌شرط دارد: رقابت و پاسخگویی. در بازاری که انتخاب واقعی محدود است و کیفیت خدمات با استانداردهای جهانی فاصله دارد، افزایش قیمت بدون ارتقای ملموس کیفیت، بیشتر به تحمیل شباهت دارد تا اصلاح.

    اینترنت گران شد، کیفیت همچنان درجا می‌زند

    در همین خصوص سعید امینیان، کارشناس فناوری اطلاعات و ارتباطات در گفت‌و‌گو با «جهان‌صنعت» گفت: «خبر افزایش ۱۸‌درصدی قیمت بسته‌های اینترنت همراه بار دیگر این واقعیت تلخ را برجسته کرد که در ایران، مصرف‌کننده بیش از پیش هزینه اینترنت را می‌پردازد اما کیفیت آن همچنان افت‌وخیز دارد. این افزایش نرخ در حالی انجام شده است که بسیاری از کاربران در ماه‌های اخیر تجربه‌ای ناخوشایند از خدمات اینترنت داشته‌اند: سرعت پایین، قطعی‌های مکرر، آنتن‌دهی ضعیف در ساعات اوج ترافیک و اختلالات متعدد.» او گفت: «افزون بر این، هیچ جبران یا حمایتی برای قطعی گسترده اینترنت که بیش از دو هفته به طول انجامید اعلام نشده است. در شرایطی که در بسیاری از کشورها حتی اختلالات کوتاه‌مدت منجر به ارائه تخفیف، اعتبار رایگان یا بسته‌های جبرانی برای کاربران می‌شود، در ایران نه‌تنها سازوکار جبرانی طراحی نشده بلکه افزایش قیمت نیز همزمان اعمال شده است، آن هم دقیقا در زمانی که اعتماد کاربران به کیفیت خدمات به پایین‌ترین سطح رسیده است.

    این کارشناس ادامه داد: «افزایش قیمت اینترنت زمانی قابل دفاع است که مصرف‌کننده در قبال آن خدمات بهتر، پایدارتر و با کیفیت‌تر دریافت کند اما در ایران، این رابطه برعکس شده است: هزینه‌ها بیشتر می‌شود اما سرعت و پایداری خدمات اغلب کاهش یافته یا حداقل ثابت مانده است. کاربران پول بیشتر می‌پردازند اما همچنان از قطعی‌های طولانی و تجربه نامناسب شبکه گلایه دارند. بسته‌های پرهزینه‌تر می‌شوند اما دسترسی به برخی سرویس‌ها با محدودیت و فیلترینگ همراه است، محدودیت‌هایی که خود موجب افت کیفیت تجربه اینترنت می‌شود. این شکاف میان قیمت و کیفیت نه‌تنها ناعادلانه است بلکه به اقتصاد دیجیتال کشور نیز لطمه می‌زند. کسب‌وکارهای اینترنتی، فریلنسرها، تولیدکنندگان محتوا و کسب‌وکارهای کوچک وابسته به اینترنت هزینه‌های بیشتری می‌پردازند اما خدمات پایدار و قابل اتکایی دریافت نمی‌کنند.»

    او افزود: «افزایش قیمت‌ها بدون ارائه گزارش روشن از دلایل واقعی این افزایش و بدون پاسخگویی شفاف به درخواست‌های عمومی درباره کیفیت، نشان‌دهنده ضعف اساسی در نظام تنظیم‌‌گری ارتباطات است. در بسیاری از کشورها افزایش تعرفه اینترنت نیازمند شاخص‌های کیفیت خدمات، گزارش‌های دوره‌ای و فشار رقابتی است تا مصرف‌کننده در برابر افزایش هزینه حق انتخاب داشته باشد. در ایران اما تنظیم‌گر، اپراتور و سیاستگذار اغلب در یک ساختار ادغام شده‌اند که موجب کاهش رقابت، کاهش شفافیت و تضعیف جایگاه مصرف‌کننده در بازار شده است. در شرایطی که اختلالات و قطعی‌های گسترده اینترنت، کسب‌وکارهای آنلاین را تعطیل کرده و خسارات زیادی به آنها وارد شده است، انتظار طبیعی مردم این است که حداقل بخشی از ضررهای وارده جبران شود؛ مثلا اعتبار رایگان، تخفیف بسته‌ها یا حتی عذرخواهی رسمی همراه با سیاستگذاری اصلاحی اما هیچ‌کدام از این موارد تا به امروز عملی نشده است. افزایش قیمت در چنین شرایطی، بیش از آنکه یک تصمیم اقتصادی باشد، نوعی تحمیل هزینه بر شهروندان است، بدون آنکه نتیجه ملموسی برای کیفیت خدمات داشته باشد.»

  • اینترنت باز هم گران شد / آقای وزیر! حقوق مصرف‌کنندگان چه شد؟

    اینترنت باز هم گران شد / آقای وزیر! حقوق مصرف‌کنندگان چه شد؟

    به گزارش اقتصادران، قیمت بسته‌های اینترنت موبایل اپراتورها ۱۸ درصد افزایش یافت. این افزایش قیمت از بامداد امروز اعمال شده و در ادامه رشد ۲۰ درصدی تعرفه‌ها در آذر است.

    اپراتور اول تلفن همراه در نامه به سازمان بورس و اوراق بهادار اعلام کرد که بسته‌های اینترنت از امروز ۱۸ درصد افزایش قیمت خواهند داشت.
    در متن این نامه آمده است: به استحضار می‌رساند بر اساس تاییدیه مراجع ذیصلاح از تاریخ ۵ اسفند ۱۴۰۴ نرخ بسته‌های دیتای  اپراتورهای تلفن همراه به میزان ۱۸ درصد افزایش یابد.

    بدیهی است اثرات نهایی این افزایش تعرفه در ماه‌های آتی وبا در نظر گرفتن افزایش هزینه‌های توسعه شبکه و زیرساخت نسل پنجم ارتباطات مشخص خواهد شد.

    افزایش ۱۸ درصدی قیمت بسته‌های اینترنتی/ حقوق مصرف‌کنندگان کجاست؟

    پیگیری از سازمان تنظیم مقررات نشان می‌دهد این افزایش تعرفه، تصمیم جدیدی نیست و پیرو مصوبه‌ این سازمان در مهر امسال است که به اپراتورها مجوز داد تعرفه‌های خود را ۳۸ درصد افزایش دهند.

    در مرحله اول، تعرفه اینترنت در آذر ۲۰ درصد افزایش یافت و حالا مرحله دوم این مصوبه اجرا شده است.

    در پاییز ۱۴۰۴ اپراتورها تعرفه بسته‌های اینترنت تلفن همراه را ۲۰ درصد گران کردند. امروز سه شنبه مورخ ۵ اسفندماه، اپراتورهای داخلی مجددا تعرفه‌ها را ۱۸ درصد افزایش دادند و نرخ‌های جدیدی برای بسته‌ها اعمال کردند.

    شنیده‌ها حاکی از این است که افزایش قیمت فعلی، دنباله گرانی قبلی بوده و مرحله دوم آن به فاصله زمانی دو ماه است. تعرفه‌ها در شرایطی افزایش ۱۸ درصد داشته که دی ماه ۱۴۰۴ به مدت سه هفته اینترنت بین الملل قطع بود و کاربران عملا استفاده‌ای از بسته‌هایشان نکرده بودند. همچنین بررسی‌ها نشان می‌دهد که رگولاتوری در تاریخ ۱۱ آذرماه با افزایش ۳۸ درصد تعرفه اینترنت همراه موافقت کرده، اما قرار شده در دو مرحله اعمال شود.

    پیش از اینکه شاهد رشد ۳۸ درصدی نرخ اینترنت همراه در سال جاری باشیم، اپراتورها در واپسین روزهای سال ۱۴۰۳، شکایت خود را به رگولاتوری برده و خواستار افزایش تعرفه شده بودند. (در همان زمان با این درخواست موافقت شد) استدلال گرانی اینترنت از سوی اپراتورها این بود که قیمت تمام کالاها افزایش پیدا کرده و ثابت ماندن تعرفه بسته‌های اینترنتی امکان توسعه و بهبود کیفیت و سرعت اینترنت را سلب کرده است.

    اما در حال حاضر این سوال مطرح است که آیا در ۱۱ ماه اخیر، اتفاق ویژه‌ای برای کیفیت و سرعت اینترنت افتاده است؟ مگر در دی ماه شاهد قطعی سراسری و گسترده اینترنت جهانی نبودیم؟ شاید مقصر قطعی اینترنت اپراتورها نبوده باشند، اما اتهامی که متوجه آنهاست این است که عدم شارژ مجدد بسته‌های اینترنتی در آن بازه زمانی، آیا با گرانی امروز قابل توجیه است؟ آیا چیزی به نام حقوق مصرف‌کنندگان در مورد اپراتورها صدق نمی کند؟

  • ماجرای حمله سایبری به دانشگاه شریف چه بود؟

    ماجرای حمله سایبری به دانشگاه شریف چه بود؟

    به گزارش اقتصادران، «علی شاهرخی» مدیر روابط عمومی دانشگاه شریف گفت: سایت دانشگاه شریف هک نشده بود، اما اواخر شب گذشته مورد حمله‌های سایبری قرار گرفته بود که برای تامین امنیت آن برای ساعتی فعالیت آن متوقف شد.

    سایت دانشگاه صنعتی شریف هم اکنون در دسترس قرار داد و اساتید و دانشجویان می‌توانند از آن استفاده کنند.

    مدیر روابط عمومی دانشگاه صنعتی شریف همچنین از تدام حضوری بودن کلاس‌های درس این دانشگاه خبر داد.

  • چرا برخی از مردم ایران مشتاقانه منتظر «جنگ» هستند؟!

    چرا برخی از مردم ایران مشتاقانه منتظر «جنگ» هستند؟!

    به گزارش اقتصادران، روزنامه شرق نوشت: حکومت‌ها بعد از جنگ، تنها از زاویه حماسه به آن می‌پردازند، اما رنج و مصیبت جنگ از اذهان مردم با نمایش‌های حماسی پاک نمی‌شود. با این حال در این روزها که بحث حمله آمریکا به ایران داغ است، بخشی از مردم به صراحت از جنگ استقبال می‌کنند!
    برای ساده‌کردن موضوع علمی نوروساینس به «دانیل گلمن» که از متخصصان قابل فهم کردن علوم پیچیده است، رجوع می‌کنیم. اصطلاح «ربایش آمیگدال» (Amygdala Hijack) که توسط او ابداع شده، در توصیف موقعیت‌هایی به کار می‌رود که فرد در اثر یک تهدید ناگهانی یا هیجان شدید، واکنشی سریع و تکانشی نشان می‌دهد (این اصطلاح یک استعاره آموزشی است، اما بر پایه یافته‌های واقعی نوروساینس شکل گرفته است). در شرایط عادی، اطلاعات حسی پس از ورود به مغز، علاوه بر پردازش اولیه، به قشر پیش‌پیشانی (Prefrontal Cortex) نیز می‌رسند. این ناحیه مسئول کارکردهای اجرائی مانند تصمیم‌گیری منطقی، مهار تکانه‌ها و حل مسئله است. اما زمانی که محرکی به‌عنوان تهدید فوری ارزیابی شود، آمیگدال که در پردازش اهمیت هیجانی محرک‌ها و واکنش به تهدید نقش دارد، به‌سرعت فعال می‌شود.

    در این وضعیت، سیستم استرس بدن (از جمله ترشح آدرنالین و کورتیزول) شروع به کار می‌کند و این امر می‌تواند کارکردهای اجرائی قشر پیش‌پیشانی را موقتا تضعیف کند. در نتیجه، فرد احتمال بیشتری دارد که به جای تحلیل منطقی و ارزیابی دقیق موقعیت، واکنشی سریع، دفاعی یا تکانشی نشان دهد. به بیان دقیق‌تر، «ربایش آمیگدال» توصیفی استعاری از حالتی است که در آن فعال‌سازی شدید سیستم هیجانی، کنترل شناختی را کاهش و احتمال واکنش‌های غریزی را افزایش می‌دهد.

    جامعه تحت فشار مزمن: یک مدل روان‌شناسی اجتماعی

    این حقیقت علمی را می‌توانیم در یک مقیاس بزرگ‌تر بررسی کنیم. وقتی یک جامعه برای مدت طولانی در شرایط فشار، نااطمینانی و تهدید ادراک‌شده زندگی می‌کند، استرس مزمن به یک متغیر ساختاری تبدیل می‌شود. در سطح فردی می‌دانیم که استرس مزمن ظرفیت‌های شناختی را تضعیف می‌کند؛ انعطاف‌پذیری ذهنی کاهش می‌یابد، تحمل ابهام کمتر می‌شود و تنظیم هیجانی دشوارتر می‌شود. اگر تعداد زیادی از افراد یک جامعه در چنین وضعیتی باشند، الگوهای مشابهی در سطح جمعی نیز می‌تواند ظاهر شود. یکی از پیامدهای محتمل، ساده‌انگاری مسائل پیچیده است. موضوعات چندلایه به روایت‌های خطی و تقلیل‌گرایانه فروکاسته می‌شوند. دوگانه‌سازی «ما-آنها» افزایش می‌یابد، زیرا ذهن تحت فشار تمایل دارد جهان را به دسته‌های روشن و قابل پیش‌بینی تقسیم کند. در چنین شرایطی، روایت‌های قطعی، مطلق و اقتدارگرایانه جذاب‌تر می‌شوند؛ نه لزوما به دلیل پذیرش آگاهانه، بلکه به این دلیل که قطعیت، اضطراب را موقتا کاهش می‌دهد. در سطح هویت اجتماعی نیز تغییراتی رخ می‌دهد.

    هویت‌های گروهی سخت‌تر و بسته‌تر می‌شوند، مرزهای درون‌گروه و برون‌گروه پررنگ‌تر می‌شود و تحمل نقد داخلی کاهش می‌یابد، زیرا نقد می‌تواند به‌عنوان تضعیف انسجام در شرایط تهدید تعبیر شود. این واکنش‌ها الزاما محصول تصمیم آگاهانه نیستند؛ بیشتر شبیه نوعی تنظیم بقامحور جمعی‌ است، تلاشی ناخودآگاه برای حفظ ثبات روانی در محیطی ناامن. اگر این مدل را به جامعه‌ای که مدت‌ها تحت فشار مزمن بوده تعمیم دهیم (صرفا به‌صورت تحلیلی) ممکن است با پدیده‌هایی مانند فرسایش اعتماد (Trust Erosion) مواجه شویم. اعتماد بین افراد و نیز اعتماد به نهادها، کاهش می‌یابد. افراد آمادگی بیشتری برای واکنش‌های هیجانی سریع پیدا می‌کنند، زیرا حساسیت به تهدید بالا رفته است. شایعه و اخبار تهدیدآمیز سریع‌تر منتشر می‌شود، چون ذهن جمعی نسبت به خطر بالقوه گوش‌به‌زنگ‌تر است.

    در چنین بستری، چرخه‌های خشم جمعی و فرسودگی اجتماعی نیز می‌تواند شکل بگیرد: دوره‌هایی از انفجار هیجانی، سپس خستگی، بی‌حسی یا انفعال. این نوسان میان واکنش شدید و خستگی، خود می‌تواند بخشی از سازوکار تطبیقی در شرایط استرس طولانی‌مدت باشد. فرهنگ، تاریخ، سرمایه اجتماعی، شبکه‌های حمایتی و سطح آموزش جوامع می‌توانند این روندها را تعدیل یا حتی معکوس کنند. اما از منظر روان‌شناسی اجتماعی، استرس مزمن سیاسی می‌تواند الگوهایی ایجاد کند که در آن حساسیت به تهدید افزایش یافته، پیچیدگی کمتر تحمل می‌شود و تنظیم هیجانی جمعی دشوارتر می‌شود. جوامع مانند سیستم‌های عصبی‌اند؛ اگر مدت طولانی در وضعیت هشدار بمانند، فرسوده می‌شوند و تکانه‌های هیجانی آنها رو به فزونی می‌رود. جامعه برای فرار از بار شدید اضطراب به کوتاه‌ترین راه‌ها چنگ می‌زند، به‌خصوص که اگر پیش‌تر راه‌های منطقی و مدنی را آزمایش کرده باشد. سیر تحول سیاسی و اجتماعی ایران در یک دهه گذشته، نمونه‌ای عیان و حتی جذاب برای بررسی علمی دراین‌باره است.

    مردم، دانشجویان و نخبگان بارها نسبت به تصمیمات دولت‌ها اعتراض داشته‌ و هشدار داده‌اند، اما همگی با نه قاطع مواجه شده‌اند. طبق طبیعت انسان، هر گاه شرایط بقا سخت شود، مردم به تکاپویی فراتر از اعتراض کلامی می‌افتند. خشم کوچه واکنش طبیعی انسان به شرایطی است که زندگی و بقای آنها را به خطر می‌اندازد. در این شرایط استرس‌زا، انتظار سکوت و همراهی مردم برای حفظ شرایط موجود، انتظاری غیر منطقی است. اصولا فیزیولوژی انسان طوری تکامل یافته که در شرایط بحرانی به نزدیک‌ترین راه‌حل برای فرار از منشأ استرس‌زا، چنگ بزند، بی‌آنکه بتواند منطقا عواقب بعدی این راه‌حل را ارزیابی کند. از این رو، از نظر نویسنده استقبال و استمداد از جنگ علیه کشور هرچند بسیار تأسف‌بار و غم‌انگیز است، اما طبق سرشت انسان، طبیعی به نظر می‌رسد. اما پرسش سخت اینجاست: آیا دوباره تعادل به چنین جامعه‌ای بازمی‌گردد؟

  • بلاتکلیفی برگزاری کنسرت‌ها پس از اعتراضات دی ماه

    بلاتکلیفی برگزاری کنسرت‌ها پس از اعتراضات دی ماه

    به گزارش اقتصادران، اطلاعات نوشت: مسئولان فرهنگی از بازگشت تدریجی اجراهای زنده سخن گفته‌اند، اما تأکید دارند شکل و محتوای کنسرت‌ها باید با شرایط جامعه هماهنگ باشد

    هم‌زمان با ناآرامی‌های دی‌ماه و جان باختن شماری از هم‌وطنان، اصحاب موسیقی با توقف داوطلبانه اجراها و نیز درگیر شدن سالن‌ها با جشنواره موسیقی، عملاً چرخه کنسرت‌ها را متوقف کردند؛ وضعیتی که اکنون با عوامل اجتماعی، اقتصادی و مدیریتی درهم تنیده و آینده اجراهای زنده را در هاله‌ای از ابهام قرار داده است.

    بررسی وضعیت کنونی موسیقی کشور نشان می‌دهد توقف کنسرت‌ها تنها حاصل یک تصمیم اداری یا محدودیت رسمی نیست، بلکه مجموعه‌ای از عوامل اجتماعی، فرهنگی و اجرایی در این روند نقش داشته‌اند. یکی از مهم‌ترین دلایل این توقف، ناآرامی‌های دی‌ماه و جان باختن تعدادی از شهروندان بود؛ رخدادهایی که فضای عمومی جامعه را در وضعیت سوگواری و التهاب قرار داد. در واکنش به این شرایط، بسیاری از هنرمندان و فعالان موسیقی تصمیم گرفتند به احترام قربانیان، از برگزاری کنسرت خودداری کنند و به‌نوعی «سازهای خود را زمین بگذارند». این تصمیم بیش از آنکه ناشی از اجبار بیرونی باشد، ریشه در نگاه اخلاقی و مسئولیت اجتماعی هنرمندان داشت.

    در کنار این عامل اجتماعی، برگزاری جشنواره موسیقی نیز در توقف عملی کنسرت‌ها مؤثر بود. در هفته‌های برگزاری جشنواره، اغلب سالن‌های اصلی اجرا در اختیار این رویداد قرار گرفت و امکان برنامه‌ریزی مستقل برای کنسرت‌های عمومی به حداقل رسید. همین هم‌زمانی باعث شد حتی هنرمندانی که قصد از سرگیری اجرا داشتند، با مانع کمبود سالن و مشکلات اجرایی روبه‌رو شوند. به این ترتیب، مجموعه‌ای از عوامل نمادین (سوگواری و همدلی اجتماعی) و ساختاری (اشغال سالن‌ها توسط جشنواره) چرخه اجراهای زنده را بیش از پیش کند کرد.

    در ادامه این وضعیت، بخشی از جامعه، برگزاری کنسرت در شرایط دشوار اقتصادی و فضای ملتهب اجتماعی را نوعی «عادی‌سازی» تلقی کرد. این نگاه موجب شد برخی هنرمندان و برگزارکنندگان از ترس واکنش‌های منفی یا حاشیه‌های رسانه‌ای، برنامه‌های خود را لغو یا به تعویق بیندازند.

    در مقابل، گروهی از کارشناسان موسیقی معتقدند تعطیلی کامل کنسرت‌ها نه‌تنها کمکی به کاهش بحران‌ها نمی‌کند، بلکه معیشت هزاران نفر از شاغلان این حوزه را به خطر می‌اندازد. آنان تأکید دارند موسیقی می‌تواند هم نقش التیام‌بخش داشته باشد و هم زبان انتقاد و همدلی اجتماعی شود.

    از منظر نهادی نیز امکان برگزاری کنسرت‌ها به‌طور کامل منتفی نشده است. مسئولان فرهنگی از بازگشت تدریجی اجراهای زنده سخن گفته‌اند، اما تأکید دارند شکل و محتوای کنسرت‌ها باید با شرایط جامعه هماهنگ باشد. در این میان، نقش تنظیم‌گرانه وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی و روند صدور مجوزها همچنان یکی از نقاط حساس است. تجربه سال‌های گذشته نشان داده اختلاف نظر میان نهادها و پیچیدگی‌های اداری می‌تواند به لغو ناگهانی اجراها منجر شود و ریسک فعالیت را برای برگزارکنندگان افزایش دهد.

    عامل اقتصادی نیز در این وضعیت بی‌تأثیر نیست. افزایش هزینه‌های تولید کنسرت، قیمت بالای بلیت و کاهش توان مالی مخاطبان باعث شده برخی تهیه‌کنندگان، اجرای زنده را مقرون‌به‌صرفه ندانند.

    کارشناسان پیشنهاد می‌کنند اگر کنسرت‌ها به سمت اجراهای مردمی‌تر، کم‌هزینه‌تر و با محتوای متناسب با شرایط جامعه حرکت کنند، امکان بازگشت تدریجی آن‌ها بیشتر خواهد شد.

    پیش‌بینی‌ها نشان می‌دهد تا پایان سال، کنسرت‌ها به‌صورت محدود و گزینشی از سر گرفته می‌شوند؛ با تمرکز بر موسیقی‌های آرام‌تر و پرهیز از جلوه‌های صرفاً سرگرم‌کننده. به نظر می‌رسد آینده اجراهای زنده نه در تعطیلی کامل و نه در بازگشت بی‌قید و شرط، بلکه در یافتن «راه میانه» رقم خواهد خورد؛ مسیری که هم حرمت فضای اجتماعی را نگه دارد و هم چرخه زندگی حرفه‌ای موسیقی را از رکود کامل نجات دهد.

    در این باره، رضا مهدوی، مدرس و پژوهشگر موسیقی در گفتگو با مهر با اشاره به شرایط پرحادثه کشور گفت: اگر قرار باشد همه مشکلات و اتفاقات ناگوار متوجه موسیقی شود، این حوزه با بحران جدی روبه‌رو خواهد شد. او تأکید کرد که توقف اجراهای زنده، معیشت بسیاری از هنرمندان و فعالان موسیقی را تهدید می‌کند؛ هنرمندانی که اغلب منبع درآمدی جز فعالیت حرفه‌ای خود ندارند.  مهدوی افزود:  در حالی‌که بسیاری از صنوف مانند رستوران‌ها، کافه‌ها و مغازه‌ها به فعالیت خود ادامه می‌دهند، هنرمندان موسیقی با هجمه‌های اجتماعی روبه‌رو می‌شوند و ناچار از چشم‌پوشی از حق طبیعی کار خود هستند.

    از سوی دیگر، کاوه کشکولی، مدیر ارکستر میترا با انتقاد از ادامه‌دار شدن تعطیلی کنسرت‌ها اظهار کرد: با وجود شرایط دشوار اجتماعی و سیاسی، کنسرت‌ها هم مانند دیگر مشاغل باید امکان فعالیت داشته باشند. وی مشکل اصلی را مسائل مالی و حمایتی دانست و گفت: هنوز بنیاد رودکی راهکاری عملی برای جبران هزینه‌های بالای ارکسترها ارائه نکرده است. کشکولی ابراز امیدواری کرد با تدبیر و برنامه‌ریزی، این مشکل برطرف شود تا گروه‌های موسیقی بتوانند در شرایط تورمی کنونی فعالیت خود را از سر بگیرند و اجرای کنسرت‌ها دوباره به جریان طبیعی بازگردد.

  • سنگلاخ ازدواج و تشکیل خانواده در ایران

    سنگلاخ ازدواج و تشکیل خانواده در ایران

    به گزارش اقتصادران، افزایش سن ازدواج در سال‌های اخیر به یکی از مهم‌ترین تحولات اجتماعی در ایران تبدیل شده است؛ تحولی که نه‌تنها بر ساختار خانواده، بلکه بر الگوهای جمعیتی، نرخ باروری، بازار مسکن، بازار کار و حتی سبک زندگی جوانان تأثیر گذاشته است. اگر در دهه‌های گذشته ازدواج در اوایل دهه بیست زندگی یک امر طبیعی و مورد انتظار تلقی می‌شد، امروز بسیاری از جوانان تا اواخر دهه بیست و حتی دهه سی زندگی خود را در وضعیت تجرد سپری می‌کنند. این تغییر صرفاً یک انتخاب فردی نیست، بلکه محصول درهم‌تنیدگی پیچیده‌ای از عوامل اقتصادی، فرهنگی، اجتماعی و روان‌شناختی است که هرکدام سهمی در این روند دارند.

    کاهش فشارها و ناهنجاری‌ها  باعث افزایش سن ازدواج شده است

    از منظر جامعه‌شناختی، افزایش سن ازدواج را می‌توان در چارچوب «گذار به مدرنیته» و تغییر الگوهای ارزشی تحلیل کرد.  امان‌الله قرایی جامعه شناس در این باره به «تعادل» می‌گوید: جامعه ایران طی سه دهه اخیر با نوعی «گذار نسلی» روبرو شده است؛ نسلی که نسبت به نسل‌های پیشین، تحصیلات بالاتری دارد، فردگراتر است، و تمایل بیشتری به تجربه‌های فردی، پیشرفت شغلی و استقلال شخصی پیش از ازدواج دارد.  او می‌افزاید: در گذشته، ازدواج نه‌تنها یک انتخاب شخصی، بلکه یک الزام اجتماعی بود؛ فشارهای هنجاری خانواده و جامعه، جوانان را در سنین پایین‌تر به تشکیل خانواده سوق می‌داد. اما امروز، این فشارها کاهش یافته و جای خود را به انتخاب آگاهانه‌تر داده است. این استاد جامعه‌شناسی تاکید می‌کند: تغییر در نقش‌های جنسیتی نیز از عوامل مهم افزایش سن ازدواج است. حضور گسترده‌تر زنان در دانشگاه‌ها و بازار کار، موجب شده است که بسیاری از دختران، اولویت خود را بر تحصیل و تثبیت موقعیت شغلی قرار دهند. این امر نه‌تنها زمان ازدواج را به تعویق می‌اندازد، بلکه معیارهای انتخاب همسر را نیز تغییر می‌دهد.  قرایی ادامه می‌دهد: زنان تحصیل‌کرده معمولاً به دنبال همسری با سطح تحصیلات و جایگاه اجتماعی هم‌تراز یا بالاتر هستند، در حالی که ساختار بازار کار و اشتغال مردان لزوماً چنین هم‌ترازی را فراهم نمی‌کند. همین عدم توازن، فرآیند همسرگزینی را دشوارتر می‌سازد.

    شهرنشینی گسترده و تغییر سبک زندگی  نیز بر الگوی ازدواج اثر گذاشته است

    او در بخش دیگری از سخنان خود با اشاره به این مطلب که شهرنشینی گسترده و تغییر سبک زندگی نیز بر الگوی ازدواج اثر گذاشته است، اظهار می‌دارد: زندگی شهری با هزینه‌های بالا، رقابت شغلی، و فردگرایی بیشتر همراه است. در چنین فضایی، تشکیل خانواده نیازمند برنامه‌ریزی دقیق‌تری است و دیگر صرفاً با تکیه بر حمایت‌های گسترده خویشاوندی گذشته امکان‌پذیر نیست. کاهش نقش خانواده‌های گسترده و تقویت خانواده هسته‌ای باعث شده است که مسوولیت‌های اقتصادی و عاطفی ازدواج بیشتر بر دوش زوجین باشد؛ مساله‌ای که جوانان را به احتیاط و تعویق سوق می‌دهد. این استاد جامعه‌شناسی می‌گوید: نمی‌توان با بازگرداندن فشارهای سنتی یا تبلیغات صرف، جوانان را به ازدواج زودهنگام ترغیب کرد. آنچه اهمیت دارد، ایجاد بسترهای اجتماعی و فرهنگی برای انتخاب آگاهانه و پایدار است.  او خاطرنشان می‌کند: بدون اصلاح ساختار بازار کار، کنترل تورم و بهبود دسترسی به مسکن، انتظار کاهش معنادار سن ازدواج واقع‌بینانه نیست. روان‌شناس هم بر ضرورت آموزش مهارت‌های زندگی، ارتقای سواد عاطفی و مشاوره‌های پیش از ازدواج تأکید دارد.

    پیامدهای اجتماعی و ساختاری افزایش  سن ازدواج

    قرایی در بخش دیگری از سخنان خود به پیامدهای افزایش سن ازدواج اشاره کرده و هشدار می‌دهد: افزایش سن ازدواج پیامدهایی نیز به همراه دارد؛ از کاهش نرخ باروری گرفته تا تغییر ساختار سنی جمعیت و افزایش تعداد خانوارهای تک‌نفره. این پیامدها می‌تواند در بلندمدت بر سیاست‌های رفاهی، نظام بازنشستگی و حتی فرهنگ عمومی اثر بگذارد.  او تاکید می‌کند: با این حال، باید توجه داشت که تأخیر در ازدواج لزوماً پدیده‌ای منفی نیست. در بسیاری از موارد، ازدواج در سنین بالاتر با ثبات بیشتر، شناخت عمیق‌تر و رضایت بالاتر همراه است. مساله اصلی، «انتخاب آزادانه و آگاهانه» در بستری امن و پایدار است. این جامعه شناس می‌گوید: در نهایت، افزایش سن ازدواج را باید به عنوان نشانه‌ای از تحول عمیق در ساختار اجتماعی ایران درک کرد؛ تحولی که هم فرصت‌هایی برای رشد فردی فراهم می‌کند و هم چالش‌هایی برای آینده جمعیتی کشور به همراه دارد.  قرایی در پایان می‌گوید: پاسخ به این چالش، نه در ساده‌سازی مساله، بلکه در فهم پیچیدگی‌های آن و اتخاذ سیاست‌هایی هماهنگ در حوزه اقتصاد، فرهنگ و سلامت روان نهفته است. تنها با چنین رویکردی می‌توان امید داشت که جوانان، بدون احساس فشار یا اضطراب، در زمان مناسب و با آمادگی کافی، تصمیم به تشکیل خانواده بگیرند.

    افزایش سن ازدواج بیش از هر چیز  بازتاب مستقیم شرایط اقتصادی است

    اما اگر از زاویه اقتصاد به موضوع نگاه کنیم، تصویر حتی روشن‌تر می‌شود. علیرضا یعقوبی، کارشناس اقتصادی در این باره به تعادل می‌گوید: افزایش سن ازدواج بیش از هر چیز، بازتاب مستقیم شرایط اقتصادی است. در دهه اخیر، تورم مزمن، افزایش قیمت مسکن، بی‌ثباتی بازار کار و کاهش قدرت خرید خانوارها، چشم‌انداز تشکیل زندگی مستقل را برای جوانان دشوار کرده است.  او می‌افزاید: ازدواج در ایران همچنان با مجموعه‌ای از هزینه‌های قابل توجه همراه است؛ از تأمین مسکن گرفته تا برگزاری مراسم و تأمین جهیزیه. حتی اگر برخی خانواده‌ها در ساده‌سازی مراسم گام برداشته باشند، هزینه مسکن همچنان مهم‌ترین مانع به شمار می‌رود. این کارشناس اقتصادی خاطرنشان می‌کند: بازار کار جوانان با نرخ بالای بیکاری و اشتغال‌های موقت و غیررسمی مواجه است. بسیاری از جوانان، به‌ویژه مردان که همچنان در فرهنگ غالب نقش تأمین‌کننده اصلی خانواده را بر عهده دارند، تا زمانی که به درآمدی پایدار و قابل پیش‌بینی نرسند، تمایلی به ازدواج نشان نمی‌دهند.  یعقوبی تاکید می‌کند: این نااطمینانی اقتصادی، نه‌تنها زمان ازدواج را به تعویق می‌اندازد، بلکه بر کیفیت روابط پیش از ازدواج نیز تأثیر می‌گذارد؛ زیرا برنامه‌ریزی بلندمدت در شرایط بی‌ثبات دشوار است. او در بخش دیگری از سخنان خود با بیان این مطلب که افزایش سن ازدواج صرفاً نتیجه «گرانی» نیست، بلکه حاصل «نااطمینانی» است، می‌گوید: در اقتصادی که آینده شغلی مبهم است و چشم‌انداز درآمدی قابل پیش‌بینی وجود ندارد، جوانان ترجیح می‌دهند تصمیمات پرهزینه و بلندمدت مانند ازدواج را به تعویق بیندازند. حتی تسهیلات دولتی مانند وام ازدواج، اگرچه می‌تواند بخشی از هزینه‌های اولیه را پوشش دهد، اما در برابر هزینه‌های مستمر زندگی، نقش تعیین‌کننده‌ای ندارد.

    ازدواج دیگر صرفاً یک «وظیفه اجتماعی» نیست

    در کنار عوامل اجتماعی و اقتصادی، نباید از ابعاد روان‌شناختی این پدیده غافل شد. مهرنوش محمدی، روان‌شناس خانواده نیز در مورد دلایل افزایش سن ازدواج به «تعادل» می‌گوید: افزایش سن ازدواج با تغییر در نگرش جوانان نسبت به تعهد و مسوولیت نیز مرتبط است. نسل امروز بیش از گذشته به کیفیت رابطه، رضایت شخصی و سازگاری عاطفی اهمیت می‌دهد. ازدواج دیگر صرفاً یک «وظیفه اجتماعی» نیست، بلکه تصمیمی است که باید با شناخت عمیق، بلوغ هیجانی و آمادگی روانی همراه باشد. همین حساسیت بیشتر نسبت به کیفیت رابطه، فرآیند انتخاب را طولانی‌تر می‌کند. او همچنین همچنین به افزایش سطح توقعات اشاره کرده و می‌افزاید: شبکه‌های اجتماعی و رسانه‌ها تصویری آرمانی از زندگی مشترک ارایه می‌دهند که گاه با واقعیت فاصله دارد. مقایسه مداوم خود با دیگران، استانداردهای ذهنی جوانان را بالا برده و آنها را در انتخاب شریک زندگی محتاط‌تر کرده است.  این روانشناس خانواده تاکید می‌کند: در نتیجه این تغییرات، بسیاری از افراد تا زمانی که به «گزینه ایده‌آل» نرسند، تصمیم به ازدواج نمی‌گیرند؛ در حالی که چنین گزینه‌ای ممکن است هرگز به‌طور کامل وجود نداشته باشد.

    مشاهده تجربه‌های منفی پیرامونی و تاثیر آن بر افزایش سن ازدواج

    محمدی در ادامه اظهار می‌دارد: از منظر روان‌شناختی، افزایش فردگرایی نیز نقش مهمی دارد. جوانان امروز بیش از گذشته به استقلال فردی، آزادی تصمیم‌گیری و تجربه‌های شخصی اهمیت می‌دهند. ازدواج به عنوان یک تعهد بلندمدت، مستلزم نوعی سازش و محدودیت در برخی آزادی‌های فردی است. اگر فرد از نظر هویتی و عاطفی به بلوغ نرسیده باشد، ممکن است این تعهد را تهدیدی برای استقلال خود تلقی کند و آن را به تعویق اندازد. او تاکید می‌کند: نکته دیگر، تجربه‌های منفی پیرامونی است. مشاهده طلاق‌های متعدد در میان اطرافیان یا در فضای عمومی جامعه، می‌تواند ترس از شکست را در ذهن جوانان تقویت کند. این ترس، به‌ویژه در میان افرادی که شاهد تعارض‌های شدید خانوادگی بوده‌اند، باعث می‌شود ازدواج را تصمیمی پرریسک بدانند و تا حد امکان آن را به تعویق بیندازند.  این روان‌شناس ادامه می‌دهد: بخشی از افزایش سن ازدواج ناشی از افزایش «احتیاط هیجانی» است؛ یعنی افراد ترجیح می‌دهند دیرتر ازدواج کنند، اما با شناخت بیشتر و احتمال شکست کمتر.

    افزایش سن ازدواج نه صرفاً اقتصادی نه فرهنگی یا روانی؛ بلکه نتیجه هم‌افزایی این عوامل است

    ترکیب این سه دیدگاه نشان می‌دهد که افزایش سن ازدواج نه پدیده‌ای صرفاً اقتصادی است و نه صرفاً فرهنگی یا روانی؛ بلکه نتیجه هم‌افزایی این عوامل است. اقتصاد ناپایدار، تغییر ارزش‌های اجتماعی، افزایش تحصیلات، تحول در نقش‌های جنسیتی و رشد فردگرایی، همگی در شکل‌گیری این روند نقش دارند. در چنین شرایطی، سیاست‌گذاری برای کاهش سن ازدواج نیازمند رویکردی چندبعدی است.

  • تعطیلات تابستانی دانش‌آموزان، پَر؟!

    تعطیلات تابستانی دانش‌آموزان، پَر؟!

    به گزارش اقتصادران، علیرضا کاظمی، وزیر آموزش و پرورش با اشاره به کمبود نیرو در این وزارتخانه، گفت: درخواست اخذ مجوز برای استخدام ۷۴ هزار نیروی جدید را به سازمان اداری و استخدامی اعلام کرده‌ایم و در این خصوص توافق نسبی برای صدور مجوز نیز حاصل شده است.

    علیرضا کاظمی افزود: با توجه به کمبود نیروی انسانی، هر سال نسبت به اخذ مجوز بکارگیری نیرو از طریق سازمان اداری و استخدامی اقدام می‌شود که در این راستا جلسات کارشناسی متعددی با این سازمان برگزار و مباحث مربوطه مطرح، بررسی و پیگیری می‌شود.

    آیا احتمال کاهش تعطیلات تابستانی وجود دارد یا خیر؟

    وزیر آموزش و پرورش در پاسخ به این سئوال که با توجه به تعطیلات متعدد در سال تحصیلی جاری آیا احتمال کاهش تعطیلات تابستانی وجود دارد یا خیر؟ تصریح کرد: سال تحصیلی را طبیعتا نمی‌توانیم خیلی طولانی کنیم، اما برای جبران عقب‌ماندگی‌ها، احتمالا برگزاری کلاس‌های جبرانی را داشته باشیم.

    به گفته وی، آموزش و پرورش در روزهای تعطیل رسمی هم تعطیل نشده و آموزش‌ها از طریق شبکه شاد به‌صورت مجازی به دانش‌آموزان ارائه شده است.

    وزیر آموزش و پرورش ادامه داد: البته کیفیت آموزش حضوری قابل‌مقایسه با آموزش مجازی نیست، اما تلاش می‌کنیم در زمان و فرصت پنجشنبه‌ها و بعدازظهرها برای جبران آموزش کامل دروس استفاده کنیم.

    وی در خصوص رتبه‌بندی شاغلان و بازنشستگان نیز گفت: در طرح رتبه‌بندی معلمان شاغل که از ۲۸ دیماه آغاز شده، معلمان مشمول اقدام به بارگذاری مستندات خود کرده‌اند؛ اما برای بازنشستگان آموزش و پرورش که ارتباط مستقیمی با وزارتخانه ندارد، امور حقوقی و معیشتی آنان تحت نظارت صندوق بازنشستگی کشوری قرار دارد.

    به گفته کاظمی، بحث همسان‌سازی حقوق بازنشستگان هم در اختیار دولت و صندوق بازنشستگی است.