دسته: اجتماعی

  • محرومیت ده‌ها هزار کودک از تحصیل؛ عدالت آموزشی کجاست؟!

    محرومیت ده‌ها هزار کودک از تحصیل؛ عدالت آموزشی کجاست؟!

    به گزارش اقتصادران، رضوان حکیم‌زاده، معاون آموزش و پرورش در نشست خبری اعلام کرد: در سال جاری تعداد ۱۴۸ هزار و ۵۰۵ دانش‌آموز بازمانده از تحصیل در دوره ابتدایی شناسایی شده‌اند که این رقم در مقایسه با آمار پیشین ۱۵۵ هزار و ۱۰۶ نفر، نشان‌دهنده کاهش تعداد بازماندگان است. وی افزود: در این مدت، مجموعا ۳۹ هزار و ۷۴۱ دانش‌آموز جذب چرخه آموزش شده‌اند. به گفته او، فرآیند شناسایی، پیگیری و جذب دانش‌آموزان بازمانده از تحصیل به‌صورت مستمر ادامه دارد و آمار این دانش‌آموزان به‌طور هفتگی رصد می‌شود. بر اساس آخرین گزارش‌ها، روند موجود نسبت به دوره قبل حدود چهار دهم درصد بهبود را نشان می‌دهد.

    وجود ۱۴۸ هزار و ۵۰۵ دانش‌آموز بازمانده از تحصیل در مقطع ابتدایی بار دیگر مساله عدالت آموزشی را در کانون توجه قرار داده است. این آمار که از سوی مسوولان آموزش‌وپرورش اعلام شده، نسبت به رقم پیشین (۱۵۵ هزار و ۱۰۶ نفر) کاهش نشان می‌دهد، اما همچنان ابعاد بحران را نمایان می‌کند. در همین مدت، ۳۹ هزار و ۷۴۱ دانش‌آموز به چرخه آموزش بازگشته‌اند؛ رقمی که اگرچه مثبت ارزیابی می‌شود، اما در برابر حجم کل بازماندگان نشان می‌دهد که راه‌حل‌های موجود هنوز پاسخگوی عمق مشکل نیست.

    بر اساس گزارش‌های رسمی، روند شناسایی و پیگیری دانش‌آموزان بازمانده به‌صورت هفتگی انجام می‌شود و نرخ بهبود نسبت به دوره قبل حدود چهار دهم درصد بوده است. این عدد در نگاه نخست نشانه‌ای از پیشرفت است، اما وقتی با تعداد کل بازماندگان مقایسه می‌شود، نشان می‌دهد که کاهش بحران بسیار کند پیش می‌رود. به بیان دیگر، هرچند برخی کودکان به مدرسه بازگشته‌اند، اما ده‌ها هزار کودک همچنان از حق تحصیل محروم مانده‌اند.

    چالش آموزشی که پیامدهای نابرابری اقتصادی و اجتماعی و فرهنگی است

    این مساله تنها یک چالش آموزشی نیست؛ بلکه پیامدی از نابرابری‌های اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی است. کارشناسان معتقدند که بازماندگی از تحصیل ریشه در عوامل متعددی دارد: فقر خانوادگی، نبود زیرساخت‌های آموزشی در مناطق محروم، هزینه‌های پنهان تحصیل و حتی کیفیت آموزش. اگر این عوامل به‌صورت همزمان مورد توجه قرار نگیرند، سیاست‌های جذب دانش‌آموزان بازمانده نمی‌تواند نتیجه پایدار ایجاد کند. فروغ معتمد، کارشناس جامعه‌شناسی در این باره به «تعادل» می‌گوید: بازماندگی از تحصیل را نمی‌توان صرفا به عملکرد نظام آموزشی نسبت داد. این پدیده بازتابی از ساختارهای اقتصادی و اجتماعی است. خانواده‌هایی که در فقر زندگی می‌کنند، معمولا آموزش را در اولویت پایین‌تری قرار می‌دهند، زیرا برایشان تامین نیازهای اولیه مانند غذا و مسکن مهم‌تر است. وقتی درآمد خانواده کفاف هزینه‌های زندگی را نمی‌دهد، هزینه‌های جانبی مدرسه به مانعی جدی تبدیل می‌شود. او ادامه می‌دهد: در بسیاری از مناطق محروم، دسترسی به مدارس استاندارد محدود است. برخی روستاها یا مناطق حاشیه‌ای مدارس کافی ندارند و دانش‌آموزان باید مسافت‌های طولانی طی کنند. هزینه رفت‌وآمد، نبود امکانات حمل‌ونقل و حتی کمبود معلمان متخصص از جمله عواملی است که مانع تحصیل کودکان می‌شود. بنابراین سیاست آموزشی باید با سیاست‌های رفاهی و توسعه منطقه‌ای پیوند بخورد. این کارشناس جامعه‌شناسی اظهار می‌دارد: برای درک ابعاد مساله، می‌توان به داده‌های آماری اشاره کرد. بر اساس گزارش‌ها، حدود ۸ درصد از دانش‌آموزان دوره ابتدایی در معرض خطر بازماندگی از تحصیل قرار دارند. اگر این درصد را به جمعیت دانش‌آموزان ابتدایی تعمیم دهیم، مشخص می‌شود که ده‌ها هزار کودک در آستانه ترک مدرسه قرار دارند.  او می‌افزاید: این رقم نشان می‌دهد که مساله بازماندگی از تحصیل تنها مربوط به کسانی نیست که مدرسه را ترک کرده‌اند؛ بلکه گروه بزرگی در معرض خطر قرار دارند.

    بازماندن از تحصیل، باقیماندن در چرخه فقر 

    هزینه‌های پنهان آموزش به مانعی جدی برای ادامه تحصیل تبدیل شده اند

    سینا احمدی، کارشناس اقتصاد خانواده نیز با اشاره به هزینه‌های پنهان آموزش بر فشارهای مالی که به خانواده‌ها وارد می‌شود تاکید داشته و در این باره به «تعادل» می‌گوید: آموزش در قانون رایگان است، اما هزینه‌های پنهان آن برای بسیاری از خانواده‌ها سنگین است. خرید کتاب، نوشت‌افزار، لباس مدرسه و حتی تغذیه دانش‌آموز هزینه‌هایی هستند که در بودجه بسیاری از خانواده‌های کم‌درآمد جای نمی‌گیرند. در شرایطی که تورم بالا و قدرت خرید کاهش یافته، این هزینه‌ها به مانعی جدی برای ادامه تحصیل تبدیل می‌شود. او با اشاره به آمارهای اقتصادی ادامه می‌دهد: بر اساس داده‌های رسمی، هزینه‌های خانوار در سال‌های اخیر افزایش یافته، در حالی که درآمدها رشد متناسبی نداشته است. این وضعیت باعث شده که برخی خانواده‌ها ناچار شوند هزینه‌های تحصیلی فرزندشان را کاهش دهند یا حتی او را از مدرسه خارج کنند. در خانواده‌های پرجمعیت، این مشکل شدیدتر است؛ زیرا هزینه‌های آموزشی برای چندین فرزند به‌طور همزمان سنگین می‌شود.

    سیاست‌های حمایتی  در ایران مغفول مانده‌اند

    این کارشناس اقتصاد خانواده اظهار می‌دارد: سیاست‌های حمایتی می‌تواند نقش مهمی در کاهش بازماندگی از تحصیل داشته باشد. در بسیاری از کشورها، برنامه‌های حمایت اجتماعی برای خانواده‌های کم‌درآمد اجرا می‌شود تا کودکان از تحصیل بازنمانند. یارانه‌های آموزشی، کمک‌هزینه‌های مستقیم و بسته‌های حمایتی می‌تواند فشار مالی را کاهش دهد. اما در ایران، این حمایت‌ها هنوز به اندازه کافی گسترده نیست. اگر دولت بخواهد با بحران بازماندگی از تحصیل مقابله کند، باید سیاست‌های رفاهی را تقویت کند. سینا احمدی همچنین به اهمیت شفافیت داده‌ها اشاره می‌کند و می‌گوید: برای برنامه‌ریزی موثر، باید اطلاعات دقیق‌تری از وضعیت بازماندگان از تحصیل در دست باشد. مثلا مشخص شود که این دانش‌آموزان در کدام مناطق زندگی می‌کنند، چه عواملی بیشترین تاثیر را در ترک تحصیل داشته و چه گروه‌هایی در معرض خطر بیشتری هستند. بدون داده‌های دقیق، سیاستگذاری بر اساس حدس و گمان خواهد بود.

    نداشتن انگیزه دلیل دیگر ترک تحصیل 

    او ادامه می‌دهد: روش‌های تدریس سنتی که بیشتر بر حفظ کردن مطالب تمرکز دارند، نمی‌توانند نیازهای نسل جدید را پاسخ دهند. آموزش باید مهارت‌محور باشد؛ یعنی دانش‌آموز علاوه بر یادگیری مفاهیم، مهارت‌هایی کسب کند که در زندگی واقعی به کارش بیاید. همچنین، مشاوره‌های تحصیلی و حمایت روانی می‌تواند به دانش‌آموزانی که دچار بی‌انگیزگی شده‌اند کمک کند.

    این کارشناس با اشاره به تاثیر محیط مدرسه در افزایش انگیزه دانش‌آموزان و نقش مهم آن اظهار می‌دارد: اگر دانش‌آموز در مدرسه احساس امنیت نکند یا با تبعیض مواجه شود، احتمال ترک تحصیل افزایش می‌یابد. مدارس باید محیطی حمایتگر باشند که در آن دانش‌آموز احساس ارزشمندی کند. این امر به ماندگاری بیشتر دانش‌آموزان در سیستم آموزشی کمک خواهد کرد.

    با این روند سال‌ها طول می‌کشد تا بحران بازماندگی از تحصیل به‌طور کامل برطرف شود

    حسینی تاکید می‌کند: تحلیل‌های کارشناسان در این حوزه و آمارهایی که منتشر می‌شود، نشان می‌دهد که بحران همچنان پابرجاست. کاهش چهار دهم درصدی بازماندگی از تحصیل، هرچند نشانه‌ای از پیشرفت است، اما سرعت حل مساله بسیار کند به نظر می‌رسد. اگر روند فعلی ادامه یابد، سال‌ها طول خواهد کشید تا این بحران به‌طور کامل برطرف شود. او هشدار می‌دهد: پیامدهای بازماندگی از تحصیل تنها به فرد محدود نمی‌شود. جامعه‌ای که بخشی از کودکانش از آموزش محروم باشند، در آینده با مشکلات بیشتری مواجه خواهد شد. نیروی کار کم‌مهارت، افزایش نابرابری اجتماعی و کاهش رشد اقتصادی از جمله پیامدهای این وضعیت است. بنابراین، سرمایه‌گذاری در آموزش نه‌تنها یک ضرورت انسانی، بلکه یک ضرورت اقتصادی است. عاطفه حسینی در پایان می‌گوید: در نهایت، حل بحران بازماندگی از تحصیل نیازمند رویکردی جامع است؛ رویکردی که شامل حمایت اقتصادی از خانواده‌ها، توسعه مدارس در مناطق محروم، ارتقای کیفیت آموزش و ایجاد انگیزه برای دانش‌آموزان باشد. بدون چنین سیاستی، خطر تداوم این مشکل همچنان وجود خواهد داشت. آموزش سرمایه‌ای است که بازده آن در بلندمدت نمایان می‌شود؛ اما اگر امروز برای آن برنامه‌ریزی نکنیم، هزینه‌های آینده بسیار بیشتر خواهد بود.

  • جوانی جمعیت با وعده‌های توخالی؟!

    جوانی جمعیت با وعده‌های توخالی؟!

    به گزارش اقتصادران، پیشتر در گزارشی به بلاتکلیفی بخشی از متقاضیان واگذاری زمین در قالب طرح های حمایتی و قانون جوانی جمعیت در استان مرکزی اشاره کردیم.

    در این گزارش یکی از متقاضیان تأییدشده پروژه‌های حمایتی مسکن در این باره گفته بود: حدود ۲ سال قبل و پس از واریز حدود ۲۶۰ میلیون تومان (با احتساب هزینه محضر)، برگه واگذاری زمین را در شهر مأمونیه (زرندیه) دریافت کردم. طی این مدت و با وجود اخذ پروانه ساخت از نظام مهندسی، حتی یک متر از واحد مسکونی نیز ساخته نشده است.

    این متقاضی با بیان اینکه مشکل اصلی او و بسیاری از مردم آماده نبودن اراضی واگذارشده است، افزود: بارها به اداره‌کل راه و شهرسازی استان مرکزی، نمایندگان مجلس و مدیران بنیاد مسکن ـ با توجه به اینکه متولی شهرهای زیر ۲۵ هزار نفر این نهاد است ـ مراجعه کرده‌ایم، اما هر بار تنها وعده داده‌اند که به‌زودی مشکل برطرف می‌شود.

    وی با تأکید بر اینکه تمامی دستگاه‌های دولتی از مشکلات این محدوده اطلاع دارند، اما همچنان متقاضیان را به شروع ساخت‌وساز ملزم می‌کنند، اضافه کرد: به‌دلیل آماده‌سازی نشدن زمین‌ها، عملاً مسیر مناسبی برای حمل مصالح ساختمانی وجود ندارد، از سوی دیگر، شرکت برق اعلام می‌کند تا عملیات جدول‌کشی انجام نشود، امکان تأمین برق وجود ندارد و بنیاد مسکن نیز اجرای جدول‌کشی را منوط به تأمین زیرساخت برق می‌داند.

    وی همچنین با اشاره به مشکلات حقوقـی اراضی گفت: دفترخانه‌ها برگه واگذاری زمین را نمی‌پذیرند و اعلام می‌کنند که اراضی فاقد سند رسمی هستند. اداره راه و شهرسازی یک دستگاه بیل مکانیکی و گریدر را در محل مستقر کرده و وعده آغاز عملیات داده است، اما این تجهیزات عملاً بلااستفاده مانده‌اند.

    این متقاضی با یادآوری اینکه امکان انصراف از طرح وجود ندارد، چرا که مبالغ واریزشده مسترد نمی‌شود، اظهار کرد: در دوره شهید آیت‌الله رئیسی ثبت‌نام کردم و تا زمانی که دولت سیزدهم مستقر بود، روند کارها مطلوب پیش می‌رفت، اما پس از آن، پیگیری مؤثری برای حل مشکلات انجام نشده است و متقاضیان در بلاتکلیفی به‌سر می‌برند.

    وی با بیان اینکه یکی دیگر از مشکلات متقاضیان به نقشه‌های ساختمانی مربوط می‌شود، گفت: با توجه به اینکه بسیاری از ثبت‌نام‌کنندگان از اقشار کم‌درآمد هستند، درخواست داریم الزام به اجرای پیلوت از نقشه‌ها حذف شود، چرا که اساساً امکان تأمین خودرو برای بسیاری از خانوارها وجود ندارد و حذف پیلوت می‌تواند به کاهش قابل توجه هزینه‌های ساخت‌وساز منجر شود.

    طی حدود ۳ هفته سپری‌ شده از انتشار گزارش مذکور، پیگیری‌های متعددی را از وزارت راه و شهرسازی و معاونت مسکن و شهرسازی انجام داد؛ پیگیری‌هایی که خروجی آن تاکنون عدم پاسخ‌گویی از سوی مدیران مربوطه بوده است.

    در این شرایط یکی از افرادی که در قالب قانون جوانی جمعیت به او زمین واگذار شده به تسنیم می‌گوید: به‌جز مسائل مربوط به آماده‌سازی اراضی برای ساخت‌وساز، بزرگ‌ترین مانع برای آغاز عملیات اجرایی واحدها، نبود آب و برق است.

    وی افزود: برای حل این مشکل مراجعات متعددی را به دستگاه‌های ذی‌ربط داشته‌ایم، اما اداره برق می‌گوید تا زمانی که جدول‌کشی انجام نشود، امکان تأمین برق وجود ندارد. شما بروید و از همسایه‌ها برق بگیرید!

    وی ادامه داد: حساب سرانگشتی انجام دادیم و متوجه شدیم هزینه کابل‌کشی برق حدود ۷۰ میلیون تومان است.

    وی با بیان این‌که ۲ سال است که فقط روی کاغذ زمین را به ما تحویل داده‌اند، اضافه کرد: هر متقاضی تا امروز حدود ۲۶۰ میلیون تومان برای آماده‌سازی، نقشه و … هزینه کرده است. اگر قرار نیست اتفاقی نیفتد و رویه وعده و وعید ادامه یابد، از دولت می‌خواهیم پول‌هایمان را به نرخ روز محاسبه کرده و آن را عودت دهد.

    وی با گلایه از اظهارات یکی از مسئولان شهر زرندیه، گفت: به این مسئول می‌گوییم با تورم کشور فرصت ساخت‌وساز از دست می‌رود و ما دیگر نمی‌توانیم آجری روی آجر بگذاریم. در جواب می‌گوید جنگ است و در بهبوحه جنگ چه درخواست‌هایی از ما دارید.

    وی تأکید کرد: در ۸ سال دفاع مقدس مگر مردم زندگی نکردند، ازدواج نکردند، خانه نساختند و … .

    وی همچنین یادآور شد: برای پیگیری این موضوع با نماینده مردم مجلس استان گفت‌وگو کردیم و وی قول مساعدت برای تحویل یک نامه به وزیر راه و شهرسازی را داد. اما تاکنون اتفاقی نیفتاده است، اصلاً نمی‌دانیم این نامه تهیه شد یا خیر.

    وی بیان کرد: بنیاد مسکن نیز فقط وعده می‌دهد. هر بار مراجعه می‌کنیم می‌گویند یک ماه وقت بدهید، درست می‌شود. الان چند ماه از این یک ماه گذشته است.

    به گزارش تسنیم، در مجموع آنچه از روایت متقاضیان پروژه‌های حمایتی مسکن برمی‌آید، شکافی جدی میان «واگذاری زمین» و «امکان ساخت‌وساز» است؛ زمینی که روی کاغذ تحویل شده، اما در عمل به دلیل نبود زیرساخت‌های اولیه، اختلاف دستگاه‌ها بر سر مسئولیت‌ها و فقدان پاسخ‌گویی شفاف، قابلیت بهره‌برداری ندارد.

    در شرایطی که متقاضیان بخش قابل‌توجهی از سرمایه خود را پرداخت کرده‌اند و تورم نیز هر روز هزینه ساخت را افزایش می‌دهد، استمرار وعده‌های تکراری بدون اقدام اجرایی، نه‌تنها کمکی به پیشبرد طرح‌های حمایتی نمی‌کند، بلکه اعتماد عمومی به سیاست‌های تأمین مسکن را نیز با چالش جدی مواجه خواهد کرد.

    انتظار می‌رود وزارت راه و شهرسازی و دستگاه‌های خدمات‌رسان با تعیین تکلیف روشن مسئولیت‌ها و زمان‌بندی مشخص از بلاتکلیفی مردم جلوگیری به عمل آورند.

  • صنعت گردشگری در آستانه پرتگاه / چراغ دفاتر مسافرتی یکی‌یکی خاموش می‌شود

    صنعت گردشگری در آستانه پرتگاه / چراغ دفاتر مسافرتی یکی‌یکی خاموش می‌شود

    به گزارش ر، از خاموش شدن چراغ برخی دفاتر خدمات مسافرتی گرفته تا افت چشمگیر ضریب اشغال هتل‌ها، نشانه‌هایی است که از رکودی عمیق در زنجیره سفر حکایت دارد.

    استانی که در سال‌های پررونق، سهم قابل توجهی از سفرهای داخلی و بخشی از گردشگران خارجی را به خود اختصاص می‌داد امروز با بحران گردشگر روبرو شده است. با این حال، شرایط اقتصادی، تحولات ملی و بین‌المللی و کاهش قدرت خرید خانوارها، جریان سفر را با اختلال جدی مواجه کرده است.

    گزارش‌های میدانی نشان می‌دهد بسیاری از دفاتر خدمات مسافرتی با کاهش شدید تقاضا روبه‌رو شده‌اند؛ برخی ناگزیر به تعطیلی شده و برخی دیگر با حداقل ظرفیت فعالیت می‌کنند.

     در این میان، نیروی انسانی آموزش‌دیده و متخصص این حوزه بیش از همه در معرض آسیب قرار دارد؛ نیروهایی که سال‌ها تجربه و دانش اندوخته‌اند و اکنون آینده شغلی‌شان با ابهام همراه است.

    از سوی دیگر، صنعت هتلداری نیز از این رکود بی‌نصیب نمانده است. کاهش محسوس سطح اشغال واحدهای اقامتی، به‌ویژه در ماه‌های اخیر، زنگ خطری جدی برای فعالان این بخش به صدا درآورده است..

    دفاتر گردشگری در وضعیت بحرانی قرار دارند

    رئیس انجمن صنفی دفاتر خدمات مسافرت هوایی و جهانگردی فارس با بیان اینکه شرایط موجود صرفاً مختص این استان نیست، اظهار داشت: وضعیت دفاتر در سراسر کشور تحت تأثیر شرایط اخیر قرار گرفته است، با این تفاوت که دفاتر فارس به دلیل برخورداری از ظرفیت‌های گسترده گردشگری و میراث فرهنگی، پیش‌تر نیز جایگاه متفاوتی داشته‌اند.

    محمود فخری با اشاره به تعطیلی و کاهش فعالیت دفاتر گفت: در حال حاضر تعدادی از دفاتر در استان تعطیل شده‌اند و چراغ فعالیت آن‌ها خاموش است. برخی دفاتر نیز عملاً با کاهش ساعات فعالیت، از چرخه عملیاتی خارج شده‌اند که این وضعیت به معنای تعطیلی واقعی آن‌هاست.

    وی با تأکید بر اینکه نیروی انسانی دفاتر، سرمایه‌های ارزشمند حوزه گردشگری هستند، افزود: کارکنان دفاتر سال‌ها در این حوزه فعالیت کرده‌اند، دوره‌های تخصصی را گذرانده‌اند و از مهارت و تجربه لازم برخوردارند. با این حال، در شرایط کنونی در معرض بیکاری قرار گرفته‌اند و آینده شغلی آنان با ابهام مواجه است.

    رئیس انجمن صنفی دفاتر خدمات مسافرتی فارس ادامه داد: از دفاتر بزرگ‌تر درخواست شده است در صورت امکان نسبت به حفظ نیروهای خود اقدام کنند، اما برخی مدیران اعلام می‌کنند در صورت نگهداشت نیرو با مشکلات مالیاتی و محاسباتی مواجه خواهند شد؛ زیرا در نظام مالیاتی، برای هر نیروی انسانی باید تناسب مشخصی میان درآمد و هزینه تعریف شود و در غیر این صورت موضوع به‌عنوان عدم شفافیت درآمدی تلقی می‌شود و می‌تواند منجر به جرایم مالیاتی شود.

    فخری همچنین با اشاره به ارسال پیامک‌های مطالبه‌ای از سوی برخی دستگاه‌های اجرایی در روزهای تعطیل اظهار داشت: استمرار این روند فشار مضاعفی بر دفاتر وارد کرده و شرایط فعالیت را دشوارتر ساخته است.

    وی درباره افزایش قیمت بلیت هواپیما نیز گفت: در مقاطع مختلف، افزایش قیمت‌ها از طریق برخی سامانه‌های فروش مستقیم و پلتفرم‌های مرتبط صورت گرفته است، در حالی که دفاتر خدمات مسافرتی نقشی در تعیین قیمت ندارند و صرفاً به‌عنوان واسطه فروش فعالیت می‌کنند. این افزایش‌ها بر وضعیت بازار گردشگری تأثیر منفی گذاشته است.

    رئیس انجمن صنفی دفاتر خدمات مسافرتی فارس با اشاره به شرایط کلی صنعت گردشگری کشور تصریح کرد: با توجه به فضای اقتصادی و بین‌المللی موجود، گردشگری کشور با کاهش شدید سفرهای ورودی و خروجی مواجه است. حتی در صورت بهبود فوری شرایط، بازگشت دفاتر به وضعیت پیشین حداقل به مدت یک سال زمان نیاز دارد و جبران آسیب‌های وارد شده مستلزم برنامه‌ریزی و حمایت جدی است.

    سطح اشغال هتل‌های استان به زیر ۲۵ درصد رسیده است

    رئیس جامعه هتلداران فارس هم با اشاره به وضعیت گردشگری و هتلداری استان گفت: در ماه‌های اخیر، سطح اشغال هتل‌های استان به‌طور قابل توجهی کاهش یافته است.

     سیدحسن سیادتان  در گفتگو با ایلنا، با اشاره به اینکه در دی‌ماه سطح اشغال هتل‌ها زیر ۱۰۰ درصد نبوده، اما در بهمن‌ماه به زیر ۲۵ درصد رسیده است، خاطرنشان کرد: این آمار به‌صورت رسمی ارائه شده و گزارش آن به مسئولان ذی‌ربط از جمله وزیر میراث فرهنگی، گردشگری و صنایع دستی و همچنین دفتر ریاست‌جمهوری ارسال شده است.

    سیادتان ادامه داد: بر اساس بررسی‌های انجام‌شده توسط جامعه هتلداران فارس و همچنین گزارش‌های ارائه‌شده، میزان اشغال هتل‌های استان در مقایسه با سال‌های گذشته کاهش محسوسی داشته است. در مقایسه با سال‌های قبل، افت حدود ۴۰ درصدی نسبت به سال گذشته مشاهده می‌شود.

    وی با اشاره به اینکه بخش عمده مسافران ورودی در شرایط فعلی سفرهای داخلی هستند، گفت: ماهیت سفرها عمدتاً تفریحی و گردشگری نیست و همین موضوع بر کاهش تقاضای اقامت تأثیر گذاشته است.

    رئیس جامعه هتلداران فارس درباره وضعیت نوروز نیز اظهار کرد: با توجه به شرایط موجود، پیش‌بینی‌ها نشان می‌دهد وضعیت اشغال هتل‌ها در ایام نوروز نیز با چالش همراه خواهد بود.

    وی یادآور شد: سال گذشته بخشی از هتل‌ها در مقاطع مختلف با ظرفیت پایین فعالیت داشته‌اند و امسال نیز تاکنون روند بهبود محسوسی مشاهده نشده است.

    سیادتان تصریح کرد: هر رویدادی که در سطح ملی و بین‌المللی رخ می‌دهد، نخستین بخشی که متضرر می‌شود صنعت گردشگری است؛ زیرا گردشگری کالایی نیست که امکان ذخیره‌سازی آن وجود داشته باشد و در صورت عدم فروش در زمان مشخص، امکان جبران آن به‌سادگی فراهم نیست.

    به گفته وی، ظرفیت هتل‌ها در صورت عدم استفاده در بازه زمانی مقرر، عملاً از دست می‌رود و این مسئله خسارت اقتصادی ایجاد می‌کند.

    رئیس جامعه هتلداران فارس تأکید کرد: صنعت گردشگری در شرایط فعلی با چالش‌های جدی مواجه است و انتظار می‌رود با برنامه‌ریزی دقیق و حمایت‌های مؤثر، زمینه بهبود وضعیت و افزایش سطح اشغال واحدهای اقامتی فراهم شود.

  • «انرژی‌درمانی» کاسبی جدید رمالان!!

    «انرژی‌درمانی» کاسبی جدید رمالان!!

    به گزارش اقتصادران، روزنامه فرهیختگان نوشت: تقریباً اغلب صفحات فعال در حوزه توسعه فردی، طب مکمل یا حتی بلاگرهای سبک زندگی، در حال تولید محتوا درباره معجزات «انرژی‌درمانی»، «چاکرا تراپی» و «هیپنوتیزم درمانی» هستند. آن‌ها معتقدند ریشه تمام بیماری‌های جسمی و روانی، از افسردگی‌های حاد تا تومورهای بدخیم، در انسداد جریان‌های انرژی و گره‌های ناخودآگاه نهفته است و راه نجات، خرید دوره‌های آموزشی یا رزرو وقت ویزیت از این اساتید خودخوانده است.

    می‌توان گفت یک موج شبه‌علمی در فضای مجازی راه افتاده است که با دست‌کاری باورهای عمومی، تقاضایی کاذب برای درمان‌های اثبات‌نشده ایجاد می‌کند. ذی‌نفعان این ماجرا، با بهره‌گیری از خلأ آگاهی عمومی و ضعف مفرط نهادهای نظارتی، تجارتی چندمیلیاردتومانی را بر پایه امیدها و استیصال بیماران بنا کرده‌اند. بررسی‌های میدانی و تحلیل فکت‌های علمی نشان می‌دهد آنچه تحت عنوان انقلاب در پزشکی تبلیغ می‌شود، در واقع بازتولید خرافات چندصدساله با روکش‌های مدرن است.

    پروژه «فرا دانشگاهی» و پکیج‌های نجومی

    در سال‌های اخیر تعداد زیادی صفحه فعال در اینستاگرام و ایکس و همچنین چندین کانال در تلگرام ادعاهای مشترکی را مطرح می‌کنند. از وعده درمان امراض روحی و جسمی به‌وسیله پاک‌سازی چاکراها تا آموزش انرژی‌درمانی در چند جلسه. در این میان فعالیت مجموعه‌هایی تحت عنوان «انرژی‌درمانی به سبک ریکی» قابل‌توجه است. بر اساس بررسی‌های صورت گرفته توسط خبرنگار «فرهیختگان»، این مجموعه تنها به ویزیت بیماران اکتفا نمی‌کند، بلکه مدل اقتصادی خود را بر پایه فروش یک سیستم درآمدزایی بنا کرده است. آن‌ها پکیج‌های آموزشی خود را با قیمت‌های گزافی در حدود ۱۷ میلیون تومان به فروش می‌رسانند. وعده اصلی این پکیج‌ها، آموزش تکنیک‌های «خود هیپنوتیزمی و دگر – هیپنوتیزمی» به خریداران است. به این معنا که این مؤسسات ادعا دارند هر فردی با پرداخت این مبلغ و گذراندن چند ساعت دوره آنلاین، نه‌تنها قادر به حل مشکلات روانی خود و دیگران خواهد بود، بلکه می‌تواند با هیپنوتیزم‌کردن دیگران، کسب‌وکار درمانی مستقلی راه بیندازد.
    بعد از مواجهه با این فعالیت‌ها پرسشی که برای مشاهده‌کنندگان مطرح می‌شود، این است که چنین آموزش‌هایی با چه مجوزی، بر اساس کدام پروتکل علمی و از سوی کدام نهاد ارائه می‌شود؟
    خبرنگار «فرهیختگان» در تماسی پوششی و با معرفی خود به‌عنوان یک متقاضی، از پشتیبان یکی از این مجموعه‌ها درباره مبنای علمی دوره‌ها پرس‌وجو کرد. نتیجه این پیگیری، مواجهه با کلیدواژه‌ای مبهم و عجیب بود؛ آن‌ها فعالیت خود را «علم فرا دانشگاهی» می‌نامند. فروشندگان این پکیج‌ها مدعی‌اند که مباحث مطرح‌شده در چهارچوب‌های محدود دانشگاه‌های کلاسیک نمی‌گنجد و ریشه در دانش‌های متافیزیک و نوعی حکمت عملی قابل‌انتقال دارد. استفاده از پیشوند «فرا» در کنار کلمه دانشگاه، در واقع یک سپر دفاعی برای فرار از پاسخگویی و فرافکنی درباره ماجراست. این جریان با الصاق برچسب «فرا دانشگاهی» به فعالیت‌های خود، نظام‌پزشکی، اصول تحقیق‌وتوسعه و مراجع علمی را دور می‌زند و منتقدان را به عدم درک ابعاد بالاتر هستی که در سطح جهان نیز موردتأییدند متهم می‌کند.

    تجارت سنگ و کالبدشکافی «چی‌کونگ پزشکی»

    بخش دیگری از این بازار، ادغام مفاهیم شبه‌علمی وارداتی با فروش محصولات فیزیکی است. بررسی صفحه فردی به نام «میم. ح» تحت عنوان استاد «چی‌کونگ پزشکی»، نمونه بارز این رویکرد است. در این روش که وام‌گرفته از سنت‌های کهن چینی است، ادعا می‌شود که یک نیروی نامرئی به نام «چی» در بدن جریان دارد. فروشندگان این دوره‌ها مدعی‌اند که با یادگیری تکنیک‌های تنفسی و حرکتی مخصوص، می‌توان انسدادهای این جریان انرژی را باز کرد و بیماری‌های جسمی را از ریشه خشکاند.
    اما مدل درآمدی این دست صفحات صرفاً به جلسات انرژی‌درمانی ختم نمی‌شود. بخش عمده‌ای از فعالیت اقتصادی آنان، فروش سنگ‌ها و کریستال‌های خاص است. مثلاً مجموعه سنگ‌هایی با عنوان هفت چاکرا و نیز کریستالی به اسم «آکوامارین راف آفریقایی» در این صفحات به فروش می‌رسد. عرضه‌کنندگان ادعا می‌کنند که این سنگ‌ها صرفاً کانی‌های طبیعی نیستند، بلکه «شارژ ارتعاشی» شده‌اند و قراردادن آن‌ها روی نقاط خاصی از بدن که همان چاکراهاست، مکمل قطعی و ضروری برای درمان‌های چی‌کونگ محسوب می‌شود. سنگی که در بازارهای گوهرشناسی قیمتی مشخص و نه‌چندان بالا دارد، با برچسب «تعدیل‌کننده انرژی آفریقایی» به چندین برابر قیمت واقعی به بیماران فروخته می‌شود. ایجاد وابستگی درمانی به یک محصول فیزیکی بی‌اثر، روشی کلاسیک برای تضمین درآمد مستمر در بازارهای غیررسمی سلامت است.

    انرژی‌درمانی، خرافه‌ای به قدمت ۳۰۰ سال

    برای کالبدشکافی دقیق‌تر این ادعاها و سنجش آن‌ها با ترازوی علم پزشکی، «فرهیختگان» گفت‌وگوی مفصلی با دکتر سید محمدکاظم طباطبایی، دکترای روان‌شناسی و عضو هیئت‌مدیره انجمن هیپنوتیزم بالینی ایران انجام داده است. بررسی‌های تاریخی نشان می‌دهد آنچه امروز در اینستاگرام به‌عنوان کشفیات نوین انرژی‌درمانی تبلیغ می‌شود، ریشه در ادعاهای رد شده قرون گذشته دارد.
    طباطبایی با اشاره به تاریخچه این پدیده می‌گوید: «حدود سیصد سال پیش، فرانتس آنتون مسمر پدیده‌ای را تحت عنوان «مغناطیس حیوانی» مطرح کرد. او باورداشت که یک سیال مغناطیسی در سراسر کیهان و بدن انسان جریان دارد و بیماری‌ها ناشی از انسداد این جریان است؛ دقیقاً همان ادعایی که امروز تحت عنوان چاکرا تراپی و چی‌کونگ مطرح می‌شود. مسمر در زمان خود تلاش کرد به این مناسک رویکردی فیزیکی بدهد، اما بعدها دانشمندانی چون آنتوان لاوازیه با بررسی‌های دقیق ثابت کردند که هیچ سیال یا انرژی مغناطیسی در کار نیست و آنچه موجب تغییر حال بیماران می‌شود، صرفاً پدیده «تلقین» است. بعدها جیمز برید نام علمی هیپنوتیزم را بر این حالت تلقین‌پذیری گذاشت.»در مواجهه با ادعای درمانگران امروزی مبنی بر ساطع شدن انرژی شفابخش از دست‌هایشان، علم پزشکی پروتکل‌های مشخصی برای راستی‌آزمایی دارد. عضو هیئت‌مدیره انجمن هیپنوتیزم بالینی ایران با تشریح یک پروتکل استاندارد، پایه ادعای انرژی درمانگران را این‌گونه رد می‌کند: «اساس روان‌درمانی و حتی هیپنوتیزم بر پدیده‌ای به نام «راپورت»  (Rapport) یا ارتباط درمانی استوار است. اگر این ارتباط شکل نگیرد، درمانی رخ نمی‌دهد. اما انرژی درمانگر مدعی است که عامل درمان، ارتباط کلامی نیست، بلکه انرژی ساطع شده از درون اوست. برای سنجش این ادعا، آزمایش‌های متعددی طراحی شده است.»

    در این آزمایش‌ها، تعدادی بیمار با ویژگی‌های فیزیکی مشابه (مثلاً یک زخم مشخص روی شانه) در یک اتاق قرار می‌گیرند. انرژی درمانگر در اتاق مجاور، پشت یک شیشه رفلکس (یک‌طرفه) قرار می‌گیرد و بدون اطلاع بیماران، شروع به ارسال انرژی می‌کند. گروه شاهد نیز در شرایطی مشابه اما بدون حضور انرژی درمانگر بررسی می‌شوند. نتایج تمام پژوهش‌های معتبر نشان می‌دهد که با حذف فاکتور «ارتباط کلامی و تلقین»، هیچ تفاوت معناداری در سرعت بهبود زخم بین گروه هدف و گروه شاهد وجود ندارد. اثربخشی مدعایی انرژی‌درمانی، چیزی جز اثر دارونما (Placebo)، تلقین و مناسک نمایشی نیست که با برچسب فریبنده «انرژی کیهانی» به فروش می‌رسد.

    تلقین به‌مثابه نیروی محرکه؛ چرا بدن بیمار واکنش نشان می‌دهد؟ 

    مشاهده حرکات غیرارادی و تشنج‌گونه بدن بیماران در ویدئوهای انرژی‌درمانگران، این پرسش اساسی را مطرح می‌کند که ماهیت فیزیکی این پدیده‌ها چیست؟ آیا این واکنش‌ها نشانه‌ای از خروج «انرژی‌های معیوب» است، یا صرفاً بازتاب قدرتمند مکانیسم‌های روانی است که علم روان‌شناسی قرن‌هاست آن را شناسایی کرده است؟ همان‌طور که محمدکاظم طباطبایی در تحلیل تاریخی سخنان مسمر و تحقیقات لاوازیه اشاره کرد، آنچه امروز تحت عنوان انرژی‌درمانی مشاهده می‌شود، اغلب نمود بیرونی تحریکات قوی و متمرکز بر سیستم عصبی از طریق تلقین است.
    تلقین در روان‌شناسی به معنای فرایند تأثیرگذاری یک پیام بر فرد است، به‌طوری که فرد آن پیام را بدون قضاوت منطقی یا ارزیابی انتقادی می‌پذیرد و آن را به‌عنوان یک واقعیت درونی در نظر می‌گیرد. این فرایند به‌ویژه در وضعیت‌های خاصی مانند هیپنوتیزم (که نیازمند ورود به حالت خلسه و کاهش فیلترهای منطقی ذهن است) یا در حضور یک مرجعیتِ متقاعدکننده و کاریزماتیک، به‌شدت تقویت می‌شود. انرژی‌درمانگران نیز دقیقاً از همین مکانیسم بهره می‌برند و در پوشش انرژی‌درمانی درواقع از همان فنون تلقین بهره می‌برند.

  • سونامی مهاجرت / ۴۰ درصد مهاجران ایرانی تحصیل‌کرده‌اند

    سونامی مهاجرت / ۴۰ درصد مهاجران ایرانی تحصیل‌کرده‌اند

    به گزارش اقتصادران، هر بار که در دهه‌های اخیر‌ اعتراض مردم ایران از دل خانه‌ها به کف خیابان‌ها کشیده شد، بلافاصله پس از آن موج بزرگی کشور را در بر گرفت: موج مهاجرت. مهاجرتی که اگر در سال‌های گذشته بیشتر مختص دانشجویان و فعالان اجتماعی بود، حالا آن‌چنان تمام جامعه را فرا گرفته که بارها کارشناسان و دانشگاهیان از مخاطرات این کوچ دسته‌جمعی نیروی متخصص، فعال ‌یا هر نوع از نیروهای انسانی برای آینده کشور هشدار داده‌اند.

    به گزارش شرق، پس از انعکاس صدای بلند اعتراضات مردمی در شهرهای مختلف کشور، به سیاق گذشته، می‌توان انتظار فرا‌رسیدن موج جدید مهاجرت را داشت. نگاهی به الگوی این کوچ‌ها و نشستن پای حرف مردم نشان می‌دهد ‌اگر عزمی برای بهبود اوضاع و شنیدن صدای مطالبات آنها در کار نباشد، فرودگاه‌های ایران دوباره میزبان بدرقه‌های فراوانی خواهند شد.

    عِرق به وطن

    «شاخص میل به مهاجرت» بر‌اساس تعریف مؤسسه گالوپ، فقط تمایل افراد به مهاجرت را می‌سنجد؛ به‌گونه‌ای که اگر فرصت مهیا باشد، مایلند به صورت دائم به کشور مورد علاقه خود مهاجرت کنند. این شاخص فقط «میل» به مهاجرت را اندازه‌گیری می‌کند و با مفهوم «تصمیم به مهاجرت»‌ یا «اقدام به مهاجرت و ترک کشور» تفاوت اساسی دارد. رصدخانه مهاجرت ایران در سال ۱۴۰۱ پیمایشی با موضوع مهاجرت انجام داده که بررسی داده‌های آن نکات برجسته‌ای را مقابل چشمان کارشناسان قرار می‌دهد. بر‌اساس این پیمایش، تأثیر تحولات اقتصادی سال‌های اخیر بر شاخص «میل به مهاجرت» در دو گروه «پزشکان و پرستاران» و «دانشجویان و فارغ‌التحصیلان» بررسی شده است. اثر تحولات اقتصادی ناشی از تحریم و تورم بر شاخص میل به مهاجرت، به‌صورت جداگانه از افراد پرسیده شده است. هر دو گروه اثرات اقتصادی ناشی از تورم را به ‌عنوان عامل مهمی بر تمایل به مهاجرت خود اعلام کرده‌اند.

    ۷۳ درصد پزشکان و پرستاران و ۵۹ درصد دانشجویان، اثرات تورم را بر تمایل به مهاجرت خود بسیار زیاد دانسته‌اند. در حالی که ۶۳ درصد «پزشکان» و «پرستاران» و ۵۱ درصد دانشجویان، اثرات تحریم را بر تمایل به مهاجرت خود بسیار زیاد ارزیابی کرده‌اند. تأثیر تحولات اقتصادی سال اخیر بر تصمیم به مهاجرت در دو گروه «اساتید و محققان» و «فعالان استارتاپ‌ها» نیز مورد پرسش قرار گرفته است. ۶۹ درصد استادان و محققان و ۵۹ درصد فعالان استارتاپ‌ها، اثر تحولات اقتصادی را بر تصمیم به مهاجرت خود بسیار زیاد ارزیابی کرده‌اند. در مقابل، فقط سه درصد از استادان و محققان و چهار درصد از فعالان استارتاپ‌ها، اثر این تحولات را در تصمیم خود برای مهاجرت بسیار کم یا بی‌تأثیر دانسته‌اند. ‌در این میان، علاقه به تلاش برای اصلاح و پیشرفت ایران در میان تمام گروه‌ها، به‌ عنوان عامل اول یا دوم در تصمیم به «ماندن و عدم مهاجرت» شناخته شده است. در گروه پزشکان و پرستاران، «بودن در کنار خانواده» به‌ عنوان عامل اصلی برای ماندن و عدم مهاجرت از کشور بوده است. همچنین، «عرق به وطن و علاقه به سرزمین مادری» در همه گروه‌ها جزء پنج عامل اصلی برای ماندن در کشور بوده است.

    مهاجرت به کشوری نزدیک

    «گیتی»، پنج سالی می‌شود به قطر مهاجرت کرده است؛ جایی که کمتر از پنج ساعت زمان می‌برد تا به ایران سفر کند، با این همه ترجیح داده به زندگی در ایران ادامه ندهد: «۱۷ سال در ایران فیزیوتراپی کردم. مطب داشتم و شرایط کاری هم خوب بود. اما از دهه ۹۰ به بعد، هر سال همه‌ چیز دشوارتر شد. فرزند دومم هم به دنیا آمده بود و با اینکه من و همسرم سخت کار می‌کردیم و هر کدام‌مان در حوزه کاری خودمان متخصص بودیم،‌ دیگر نمی‌توانستیم از پس هزینه اجاره‌خانه و فرزندمان بربیاییم. واقعا سال‌های آخر دیگر داشتیم با خودمان فکر می‌کردیم که خانه را به محله‌ای پایین‌تر ببریم، متراژش را هم کم کنیم اما نمی‌شد. در آن صورت باید مدرسه دخترم را هم عوض می‌کردیم و همه مناسبات زندگی‌مان تغییر می‌کرد».

    او اکنون از زندگی در قطر راضی است، چون خیالش از بابت آینده فرزندانش راحت است: «دلم برای ایران تنگ می‌شود، برای زندگی‌کردن با مردم خودم. به اینجا آمدیم که نزدیک باشیم و تردد هم راحت باشد و هر وقت که خواستیم بتوانیم راحت به تهران سفر کنیم. اما از این بابت که می‌دانم آینده بچه‌هایم تأمین است و خودم هم با جایگاهی که لایقش هستم کار می‌کنم و زندگی دارم، احساس رضایت می‌کنم».

    بر‌اساس آمارهای رصدخانه مهاجرت ایران که پس از انتشار آخرین داده‌هایش در سال ۱۴۰۱، به دلیل فشارها‌ تعطیل شد، شاخص «میل به بازگشت»، تمایل مهاجرانی را که در صورت وجود فرصت‌ مایل به بازگشت به کشور خود هستند، اندازه‌گیری می‌کند. با اینکه میل به بازگشت مفهومی ارزشمند است‌، اما چالش‌برانگیز هم به شمار می‌رود؛ چرا‌که در مورد مهاجرت بازگشتی‌ تقریبا یک قاعده کلی وجود دارد: اغلب مهاجران در ابتدا قصد مهاجرت دائمی ندارند و تمایل به بازگشت در آنها دیده می‌شود، اما بیشتر آنها پس از مهاجرت، در مقصد خود باقی می‌مانند.

    ۶ برابر شدن مهاجرت‌ ایرانیان از سال ۵۷ تا ۹۸

    داده‌های گردآوری‌شده نشان می‌دهند‌ تعداد کل مهاجران ایرانی‌تبار از حدود نیم‌میلیون نفر پیش از انقلاب سال ۵۷ به ۳٫۱ میلیون نفر در سال ۱۳۹۸ افزایش یافته که به‌ ترتیب معادل ۱٫۳ درصد و ۳٫۸ درصد از جمعیت کشور است. به‌طور کلی، کشورهای مقصد اصلی برای مهاجران ایرانی شامل ایالات متحده، کانادا، آلمان و بریتانیا هستند. این داده‌ها همچنین تخمین زده‌اند ‌حدود ۷۰۰ هزار ایرانی‌ در دانشگاه‌های خارجی تحصیل کرده‌اند. روند تعداد دانشجویان ایرانی‌ ثبت‌نام‌شده در دانشگاه‌های خارجی سه مرحله مشخص را نشان می‌دهد: این تعداد در دهه منتهی به انقلاب ۵۷ به‌شدت افزایش یافت، سپس در دو دهه پس از انقلاب به‌طور درخور توجهی کاهش یافت و پس از آن دوباره روند صعودی پیدا کرد. با ۱۳۰ هزار دانشجوی ایرانی ثبت‌نام‌شده در دانشگاه‌های خارجی، این عدد امروز به بالاترین حد خود رسیده است.

    «حمید» یک دوره مستر آی‌تی در برلین خوانده است و حالا این روزها در استارتاپی در لندن زندگی می‌کند. از شرایط زندگی راضی است و می‌گوید برنامه‌ای هم برای بازگشت در سر ندارد: «من از ابتدا قصد مهاجرت داشتم. از تمام تعلقاتم در ایران گذشتم، مهاجرت کردم تا آینده‌ام را بسازم. دوست داشتم در کارم پیشرفت کنم. دیدم که همه دوستان بزرگ‌تر از خودم یا باید سرمایه زیادی می‌داشتند که بتوانند در ایران به آرزوهای خود برسند ‌یا راه دوم را که مهاجرت بود، انتخاب می‌کردند. من از همان ابتدا تصمیم سخت را گرفتم و چمدانم را بستم».

    در چند دهه گذشته، نسبت دانشجویان تحصیلات تکمیلی به دانشجویان کارشناسی و تعداد دانشجویانی که پیش از ثبت‌نام در خارج از کشور ساکن بوده‌اند (کودکانی که با خانواده‌هایشان مهاجرت کرده‌اند) افزایش یافته است، در حالی که تمایل دانشجویان برای بازگشت به ایران از بیش از ۹۰ درصد در سال ۱۳۵۷ به کمتر از ۱۰ درصد در حال حاضر کاهش یافته است. طی نیم‌قرن گذشته، روند تعداد کل مهاجران ایرانی و نسبت مهاجران به جمعیت کشور دستخوش تغییرات چشمگیری بوده است. آمارها نشان می‌دهد‌ تعداد مهاجران ایرانی از حدود ۱۳۰ هزار نفر در سال ۱۳۴۸ به ۴۸۰ هزار نفر در یک سال پیش از انقلاب ایران افزایش یافت و در سال ۵۷ به ۸۳۰ هزار نفر رسید. این روند صعودی همچنان ادامه یافت تا جایی که اکنون (کمتر از سه سال پیش) تعداد کل مهاجران ایرانی به ۳.۱ میلیون نفر رسیده است. هم‌زمان، نسبت مهاجران به جمعیت کشور نیز از حدود ۰.۵ درصد در سال ۵۷، به ۳.۸ درصد در سال ۹۸ افزایش یافته است.

    بزرگ‌ترین کشورهای میزبان مهاجران ایرانی امروز شامل ایالات متحده (۳۲ درصد)، کانادا (۱۴ درصد)، آلمان (۱۱ درصد)، بریتانیا (شش درصد)، سوئد (پنج درصد) و ترکیه (پنج درصد) هستند. از هر پنج مهاجر ایرانی، سه نفر پس از دریافت اقامت دائم یا مجوز کار، یک نفر از طریق پذیرش دانشگاهی و یک نفر با گرفتن پناهندگی، از کشور خارج شده‌اند. نمودارها همچنین نشان می‌دهند که تعداد دانشجویان ایرانی در دانشگاه‌های خارجی در دهه‌های مختلف تغییرات مهمی داشته است. پیش از انقلاب ۵۷، تعداد دانشجویان ایرانی با رشد سریعی مواجه شد و به حدود ۷۵ هزار نفر رسید، اما پس از انقلاب، تعداد دانشجویان به‌شدت کاهش یافت و تا اوایل دهه ۲۰۰۰ تثبیت شد. از اوایل دهه ۲۰۰۰ تا به امروز، این تعداد دوباره افزایش یافته و به حدود ۱۳۰ هزار نفر رسیده است.

    موج مهاجرت؛ از جنگ تا انتخابات سال ۸۸

    موج‌های مختلف پناهندگان ایرانی پس از انقلاب ایران سه اوج درخور توجه داشته است. اولین موج میان سال‌های ۱۳۶۲ تا ۱۳۶۹ رخ داد و در سال ۱۳۶۴ به اوج خود رسید. این موج عمدتا به دلیل تأثیرات جنگ ایران و عراق شکل گرفت. در دهه بعدی، دومین موج پناهندگان از سال ۱۳۷۷ تا ۱۳۷۹ به‌ویژه به‌ دنبال اعتراضات دانشجویی ۱۳۷۸ معروف به اعتراضات کوی دانشگاه ایجاد شد. سومین موج بزرگ پناهندگان ایرانی‌ پس از انتخابات ریاست‌جمهوری ۱۳۸۸ آغاز شد که اعتراضات وسیع‌تری در پی داشت. در ادامه، ایران وارد دوره‌ای از رکود اقتصادی طولانی شد که تاکنون هم ادامه دارد. در این میان، در سال ۱۳۹۴، بیش از ۷۰ هزار ایرانی برای دریافت پناهندگی اقدام کرده‌اند. به‌طور کلی، از زمان انقلاب، حدود یک میلیون ایرانی برای پناهندگی در کشورهای مختلف اقدام کرده‌اند. از این تعداد، یک‌سوم موفق به دریافت پناهندگی شده‌اند و بقیه به دلایل متعددی درخواست‌شان رد شده است. کشورهای مختلفی که بیشترین تعداد پناهندگان ایرانی را میزبانی کرده‌اند، شامل آلمان، ایالات متحده، ترکیه‌ و بریتانیا هستند. آلمان و ایالات متحده بیشترین پذیرش پناهندگان ایرانی را داشته‌اند، در حالی که ترکیه به‌ دلیل نزدیکی جغرافیایی و آسانی در مهاجرت‌های غیررسمی، به یکی از مقاصد مهم مهاجرت‌های ایرانیان تبدیل شده است.

    ۴۰ درصد مهاجران ایرانی تحصیل‌کرده‌اند

    به گفته رئیس سازمان ثبت احوال کشور در پایان سال ۱۴۰۲، حدود چهار تا ۴.۵ میلیون نفر ایرانیان خارج از کشور زندگی می‌کنند. در‌حالی‌که عسکر جلالیان، معاون حقوق بشر و امور بین‌الملل وزارت دادگستری، گفته بود براساس آمار رسمی و پژوهشی حدود پنج میلیون ایرانی و براساس آمار غیررسمی بین هشت تا ۱۰ میلیون ایرانی در خارج از کشور حضور دارند. جلالیان تأکید کرده بود: «ما همگی بر این باوریم که آن دسته از ایرانیان که احتمالا دارای مشکلات امنیتی هستند، زیر یک درصد و خیلی کم هستند و آن‌هم حل‌شدنی است». بنیاد پیشگیری از آسیب‌های اجتماعی نیز در سال گذشته، با ارائه گزارشی با عنوان «مهاجرت گسترده به مرز بحران رسیده؛ ایران در آستانه فروپاشی نیروی انسانی و اقتصادی» نسبت به ابعاد متفاوت کوچ دسته‌جمعی مردم ایران به کشورهای دیگر هشدار داد. در بخشی از این گزارش نوشته شده است: «بیش از شش میلیون ایرانی طی دو دهه اخیر از کشور مهاجرت کرده‌اند. از این میان، مردان سهم بیشتری از مهاجرت‌ها را به خود اختصاص داده‌اند و اغلب در گروه‌های سنی ۲۵ تا ۴۴ سال قرار دارند. در‌این‌میان، مهاجرت زنان، به‌ویژه زنان تحصیل‌کرده، افزایش چشمگیری داشته و از بسیاری از مردان پیشی گرفته است. در این دوره، حدود ۴۰ درصد از مهاجران ایرانی دارای تحصیلات عالیه هستند و به کشورهای توسعه‌یافته مانند کانادا، آمریکا، آلمان، استرالیا و سوئد مهاجرت کرده‌اند. بسیاری از این مهاجران دارای تخصص‌های فنی، پزشکی و علمی بوده‌اند و در‌واقع با مهاجرت خود، ایران را از نیروی انسانی متخصص و تحصیل‌کرده خالی کرده‌اند».

    بر‌اساس این گزارش، مهاجرت این افراد معمولا به دو دلیل عمده بوده است: اول شرایط اقتصادی نامناسب و نبود فرصت‌های شغلی مناسب در داخل کشور و دوم، محدودیت‌های اجتماعی و فرهنگی. «رضا» کار تأسیسات می‌کند و همسرش آرایشگر است. آنها اواخر سال ۱۴۰۱ راهی کانادا شدند و حالا در همان حوزه کاری خودشان در تورنتو مشغول کارند: «مهاجرت در سن پایین خیلی ساده‌تر است. برای ما با ۱۲ سال زندگی مشترک و دو بچه، مهاجرت به یک قاره دیگر که چند روز با پرواز برای رسیدن به ایران با آن فاصله دارید کار ساده‌ای نبود. اما خب، دیگر دخل‌و‌خرج زندگی ما هم جور درنمی‌آمد». اینها را «ستاره» می‌گوید که بعد از ۴۰‌سالگی مهاجرت را تجربه کرد: «رضا خیلی زود توانست کارش را تثبیت کند. برای من بیشتر زمان برد، چون رقابت در حرفه آرایشگری فشرده‌تر بود. اما بعد از گذشت نزدیک به سه سال همه چیز ثبات بیشتری پیدا کرده است». به گفته او، تورنتو آن‌قدر ایرانی دارد که گاهی حس نمی‌کنی کیلومترها از تهران دوری: «از شانس ماست که در تورنتو ایرانی زیاد هست. سوپرمارکت ایرانی داریم. هر لحظه که اراده کنیم، نان بربری و سنگک می‌خریم. بچه‌ها با سرعت بیشتری با فرهنگ اینجا رشد می‌کنند اما برای ما که دیگر هویت‌مان در ایران شکل گرفته، این فضا بهتر از کشورهایی است که جمعیت ایرانی کمتری دارد. کاش لازم نبود مهاجرت کنیم اما حالا هم راضی هستیم».

    ناامیدی؛ اصلی‌ترین محرک مهاجرت‌ ایرانیان

    «بهرام صلواتی»، رئیس سابق رصدخانه مهاجرت ایران، معتقد است در این شرایط، سؤال اصلی این است که چه مدت باید منتظر موج جدید مهاجرت بود: «نیروی شکل‌دهنده اصلی موج‌های مهاجرت توده‌وار یا اجتماعی در ایران، در گذشته «بی‌چشم‌اندازی» یا «ناامیدی» بوده و درحال‌حاضر نیز همین عامل، پیشران اصلی مهاجرت محسوب می‌شود. حتی اکنون نیز این موضوع تا حد زیادی قابل مشاهده است و طبعا آثار مضاعفی بر جای خواهد گذاشت. بخش درخورتوجهی از نیروهای اقتصادی کشور، به‌ویژه کارگران و نیروی کار، با توجه به افزایش بی‌رویه نرخ ارز، بالا‌رفتن هزینه‌های زندگی و در‌عین‌حال گسترش خط فقر که اکنون بخش عمده‌ای از جامعه را در بر گرفته است، در شرایطی قرار دارند که پیش‌بینی می‌شود حداقل آن بخش از نیروی کار که امکان مهاجرت به کشورهای همسایه و مجاور را دارد، برای دریافت دستمزدهای بالاتر نسبت به سطح حقوق داخلی اقدام به مهاجرت کند. این یک بخش از ماجراست که قطعا قابل پیش‌بینی و تحلیل است». او ادامه می‌دهد: «بخش دیگری از مهاجران را جوانان تشکیل می‌دهند که مانند گذشته، بیشتر از مسیرها و کانال‌های تحصیلی برای مهاجرت اقدام خواهند کرد. گروه دیگری نیز وجود دارند که اساسا چشم‌انداز روشنی برای مهاجرت اقتصادی، تحصیلی یا حتی خانوادگی ندارند. این افراد به احتمال زیاد از مسیر مهاجرت‌های اجباری یا پناه‌جویی استفاده خواهند کرد.

    در‌این‌میان، اعتراضات و شرایط ناامنی که هم‌اکنون در فضای اقتصادی و اجتماعی کشور مشاهده می‌شود، ممکن است حتی به افزایش پذیرش پرونده‌های پناهندگی و پناه‌جویی منجر شود، بنابراین می‌توان از این منظر نتیجه گرفت که موج جدید مهاجرت تشدید خواهد شد و سازوکارها و مکانیسم‌های آن نیز به‌همین‌ترتیب شکل خواهد گرفت». او به مقایسه وضعیت مهاجرت در گذشته و اکنون می‌پردازد: «اولا با افزایش نرخ ارز، قطعا هزینه‌های تحصیل در خارج از کشور تا حد زیادی افزایش پیدا کرده؛ به‌ویژه برای افرادی که قصد دارند به‌ صورت کاملا متکی بر منابع مالی شخصی خود اقدام کنند، یعنی به‌اصطلاح به شکل «سلف‌فاند» مهاجرت تحصیلی داشته باشند. این موضوع به‌عنوان یک اهرم محدودکننده یا دست‌کم کاهنده برای مهاجرت تحصیلی عمل خواهد کرد. در‌عین‌حال، با توجه به اختلاف فاحش نرخ ارز و همچنین فاصله معنادار سطح حقوق و دستمزدها در داخل ایران و خارج از کشور، از سوی دیگر انگیزه برای فعالیت اقتصادی در خارج از کشور افزایش پیدا می‌کند.

    منظور مشخصا اشتغال‌هایی است که درآمد دلاری دارند یا به‌ عبارتی امکان فعالیت در بازارهای جهانی را فراهم می‌کنند؛ به‌ نحوی که فرد بتواند درآمد ارزی داشته باشد و حتی هزینه‌های زندگی را در داخل ایران پوشش دهد یا به نوعی به «نان‌آور بین‌المللی» برای خانواده تبدیل شود. بنابراین، در حوزه مهاجرت تحصیلی شاهد افزایش هزینه‌ها و در نتیجه احتمال کاهش نسبی خواهیم بود، اما در مقابل، مهاجرت‌های اقتصادی تشدید و تقویت می‌شوند».

    به گفته این اقتصاددان، در موضوع پناهندگی و پناه‌جویی نیز، همان عامل ناامیدی، بی‌چشم‌اندازی و مسائل مربوط به ناپایداری و بی‌ثباتی‌های سیاسی، اقتصادی و اجتماعی کشور، به‌ طور طبیعی موجب تشدید مهاجرت‌های پناه‌جویانه خواهد شد و از این منظر نیز روند افزایشی پیش‌بینی می‌شود: «اما تفاوت اصلی میان دوره‌های قبل و دوره فعلی، به‌ نظر می‌رسد در این نکته نهفته باشد که مهاجرت‌ها حداقل تا اطلاع ثانوی، بیش از گذشته رنگ و بوی یک‌طرفه و بدون بازگشت به خود گرفته‌اند. دلیل آن هم این است که چشم‌انداز داخلی برای بازگشت، چندان مساعد و امیدوارکننده نیست. در نتیجه، مهاجرت‌ها بیش‌از‌پیش به سمت مهاجرت‌های یک‌طرفه و به‌اصطلاح «بی‌بازگشت» حرکت می‌کنند؛ مگر آنکه اتفاقی خارق‌العاده در سپهر سیاسی، اقتصادی و اجتماعی کشور رخ دهد. این نکته را می‌توان مهم‌ترین تفاوت وضعیت فعلی با دوره‌های پیشین دانست.

    ضعف ساختاری در جذب نیروی نخبه

    صلواتی تأثیر ضعف ساختاری را عاملی مهم تعریف می‌کند: «در بخش عمده‌ای از ماجرا، ریشه اصلی ناکارآمدی‌هایی که امروز به‌ویژه در حوزه اقتصاد با آن مواجهیم، ناشی از ضعف ساختاری در به‌کارگیری، جذب و حفظ نیروی نخبه و کارآمد در عرصه‌های مختلف تولیدی، خدماتی و حتی حوزه‌های میان‌بخشی بوده است. بالطبع، از دست دادن همین نیروی انسانی کارآمد -آن‌هم تعداد اندکی که همچنان در داخل کشور باقی مانده‌اند- و خروج آنها از چرخه اقتصادی کشور به هر شکل ممکن، تأثیرات بسیار مضاعف و عمیقی بر افزایش ناکارآمدی خواهد گذاشت. ما با یک چرخه باطل ناکارآمدی مواجهیم؛ چرخه‌ای که با کوچ‌های دسته‌جمعی نیروی انسانی، بیش‌از‌پیش تشدید خواهد شد. نیروی انسانی‌ای که برای پرورش و آماده‌سازی آن زحمات بسیار زیادی کشیده شده و هر واحد از این نیروی انسانی برای رسیدن به مرحله بهره‌وری، نیازمند یک تا دو و حتی سه دهه سرمایه‌گذاری آموزشی، اقتصادی و اجتماعی بوده، اکنون در بازه‌های زمانی کوتاه و با سرعت بالا در حال از دست رفتن است. در نتیجه، سطح سرمایه انسانیِ باکیفیت کشور بیش از هر زمان دیگری در حال تنزل است و این مسئله به‌ طور مستقیم به افزایش ضریب گسترش فقر، فلاکت و ناکارآمدی در کشور منجر خواهد شد. این روند باعث می‌شود که جامعه و اقتصاد ایران هرچه بیشتر در این وضعیت ناکارآمدی که در آن فرو‌رفته است، گرفتار شود و به‌ تبع آن، دامنه و شدت مشکلات نیز به‌ صورت تصاعدی افزایش پیدا کند».

    البته تفاوت‌هایی هم درباره مهاجرت‌های پیشین و آینده نیز وجود دارد: «درمورد تفاوت‌ها یا شباهت‌های دوره‌های پیشین می‌توان این‌گونه توضیح داد که اولاً با افزایش نرخ ارز، قطعا هزینه‌های تحصیل در خارج از کشور تا حد زیادی افزایش پیدا کرده است؛ به‌ویژه برای افرادی که قصد دارند کاملا متکی بر تأمین منابع مالی خودشان اقدام کنند، یعنی در‌واقع اگر بخواهند به‌ صورت سلف‌فاند مهاجرت کنند. این موضوع یک نکته مهم است و به‌عنوان یک اهرم محدودکننده یا کاهش‌دهنده مهاجرت تحصیلی عمل خواهد کرد».

    «نان‌آوران بین‌المللی»

    در‌عین‌حال، با توجه به اختلاف فاحش نرخ ارز و همچنین تفاوت محسوس سطح حقوق و دستمزدها در داخل ایران و خارج از کشور، از سوی دیگر انگیزه برای فعالیت اقتصادی در خارج از کشور افزایش پیدا می‌کند: «حداقل در این معنا که فرد بتواند شغلی با درآمد دلاری داشته باشد. منظور این است که امکان فعالیت در بازارهای جهانی فراهم شود، به‌ طوری که فرد بتواند درآمد خود را به دلار دریافت کند و حتی در داخل ایران هزینه کند یا به نوعی به «نان‌آور بین‌المللی» برای خانواده‌ها تبدیل شود، بنابراین در موضوع مهاجرت تحصیلی شاهد افزایش هزینه‌ها هستیم که این مسئله می‌تواند به کاهش آن منجر شود، اما در مقابل، موضوع مهاجرت‌های اقتصادی تشدید خواهد شد و افزایش پیدا می‌کند. در حوزه پناهندگی و پناه‌جویی نیز، عامل ناامیدی، بی‌چشم‌اندازی و مسائل مرتبط با ناپایداری و بی‌ثباتی‌های سیاسی، اقتصادی و اجتماعی کشور، بار دیگر موجب تشدید مهاجرت‌های پناه‌جویانه و پناهندگی خواهد شد و از این منظر نیز روند افزایشی قابل انتظار است».

    اما تفاوت اصلی میان دوره‌های قبل و دوره فعلی، حداقل از این جهت است که مهاجرت‌ها تا اطلاع ثانوی بیش از گذشته رنگ‌وبوی یک‌طرفه و بدون بازگشت به خود گرفته‌اند: «چرا‌که چشم‌انداز داخلی برای بازگشت چندان مساعد نیست. به‌همین‌دلیل مهاجرت‌ها بیش‌از‌پیش به سمت مهاجرت‌های یک‌طرفه و به‌اصطلاح مهاجرت‌های بی‌بازگشت سوق پیدا می‌کنند، مگر آنکه اتفاقی خارق‌العاده در سپهر سیاسی، اقتصادی و اجتماعی کشور رخ دهد. این نکته را می‌توان تفاوت اصلی وضعیت فعلی با دوره‌های پیشین دانست».

    مسئله دیگری که وجود دارد این است که خانواده‌ها، به‌ طور کلی، چشم‌انداز روشنی پیش‌رو نمی‌بینند و نسبت به آینده خود و فرزندان‌شان نگران هستند. بالطبع، همین نگرانی باعث می‌شود سرمایه‌گذاری بیشتری بر روی مهاجرت، حداقل مهاجرت فرزندان، انجام دهند و این روند با سرعت بیشتری دنبال شود. در‌واقع ناامنی و ناپایداری موجود در مقایسه با چند سال پیش به شکل درخور‌توجهی افزایش یافته و بالطبع، این وضعیت موجب خواهد شد که موج جدید مهاجرت با شدت بیشتری شکل بگیرد و تشدید شود».

  • اما و اگرهای واکسن اچ پی وی در ایران / دکتر عمادی: مخالفان واکسن HPV می‌گویند وجود واکسن باعث ترویج فحشا می‌شود!

    اما و اگرهای واکسن اچ پی وی در ایران / دکتر عمادی: مخالفان واکسن HPV می‌گویند وجود واکسن باعث ترویج فحشا می‌شود!

    به  گزارش اقتصادران، یک عضو کمیته ملی واکسن با تاکید بر دادن آگاهی‌های فرهنگی در زمینه بیماریهای مقاربتی معتقد است: به دلایل مختلف جامعه ما به سمتی می‌رود که نمی‌توان از برخی واقعیت‌های آن چشم پوشید و منتظر زمانی شد که کار از دست برود؛ بنابراین قرارگرفتن واکسن اچ. پی. وی ( H.P.V) در برنامه کشوری واکسیناسیون توصیه می شود.
    از زمانی که صحبت درباره بیماری و واکسن اچ. پی. وی (H.P.V) یا زگیل تناسلی، تابو بود تا اعلام تصمیم وزارت بهداشت برای «بررسی قرارگرفتن این واکسن در برنامه واکسیناسیون کشوری» راه درازی طی شده و تلاش‌های بسیاری از سوی جامعه علمی و رسانه‌ای کشور برای بازنگه‌داشتن دریچه‌های سخن‌گفتن و آگاهی‌رسانی درباره مهم‌ترین بیماری عفونی مقاربتی اکنون در جهان و ایران، انجام گرفته است؛ بیماری‌ای که در مان قطعی ندارد و عاملی اصلی برخی از شایع‌ترین سرطان‌ها چون سرطان دهانه رحم است.
     نیز در همین راستا مصاحبه تفصیلی را با دکتر حمید عمادی کوچک – عضو کمیته ملی واکسن، متخصص بیماری‌های عفونی، استاد دانشگاه و رئیس بخش عفونی بیمارستان امام خمینی (ره) تهران انجام دادیم تا هم درباره این بیماری به مردم، به ویژه جوانان آگاهی‌رسانی کرده و هم الزامات و چالش‌های قرارگرفتن واکسن آن را در برنامه کشوری از زبان یک متخصص بررسی کند.
    گفتنی است، در زمان انتشار این گفت و گو دکتر عمادی خبر داد که کمیته علمی قرارگرفتن واکسن اچ پی وی در برنامه کشوری واکسیناسیون را تصویب و نظر خود را به مسئولان ذیربط اعلام کرده است و ادامه راه باید در این بخش دنبال شود.
    مشروح گفت‌وگوی تفصیلی با دکتر عمادی کوچک در پی می‌آید:
    آقای دکتر مباحث مرتبط با ویروس و واکسن اچ. پی. وی در کشور ما از خیلی وقت پیش‌ شروع شده؛ از زمانی که حرف‌زدن درباره آن یک تابوی محض بود تا به امروز که وزارت بهداشت اعلام کرده برای بررسی قرار گرفتن یا نگرفتن واکسن در برنامه کشوری واکسیناسیون، کمیته علمی تشکیل می‌دهد. به همین بهانه می‌خواهیم نظر شما را به عنوان  یک متخصص عفونی و عضو کمیته ملی واکسن، آن هم با نگاهی آینده نگرانه و پیشگیرانه بدانیم؛ چراکه یکی از گزاره‌های مطرح این است که کشور ما فعلا به قرارگرفتن این واکسن در برنامه کشوری نیازی ندارد. ‌

    HPV؛ ویروسی مقاربتی با قدرت سرایت بالا

    – عامل بیماری اچ. پی. وی یا زگیل تناسلی یا همان «کندیلوم آکومیناتا» یک ویروس است. ممکن است در خیلی از جاهای بدن مثلا روی دست و پا هم زگیل بزند که خطری ندارند؛ اما زگیل‌های روی مخاط‌ها در نواحی چون دهان، ناحیه تناسلی، چشم یا مخاط داخلی می‌توانند  مسئله‌ساز باشند و حتی زمینه‌ساز بروز سرطان‌هایی چون دهانه رحم، مقعد و برخی دیگر شوند؛ بنابراین بحث زگیل از این نظر برای ما مهم است؛ زگیلی که از طریق ویروس اچ. پی. وی در جریان رابطه جنسی می‌شود.

     باورهای نادرست درباره زگیل تناسلی

    از طرفی معمولا این ویروس خیلی در محیط عادی و فضای بیرون زنده نمی‌ماند و اینطور نیست که مثلاً من دستم را به جایی بزنم و آلوده شوم؛ باید یک تماس مستقیم جنسی وجود داشته باشد تا این ویروس منتقل شود؛ به عبارت دیگر اگر بخواهم راحت صحبت کنم، ویروس از طریق تماس جنسی منتقل می‌شود نه چیز دیگر؛ انتقال از طریق استخر و برخی مواردی که گفته می‌شود، خیلی بعید است یا بسیار احتمال آن کم است و فقط در موارد خیلی خاص که خیلی دور از ذهن است ممکن است از طرق دیگر منتقل شود. بنابراین ما داریم در مورد یک بیماری مقاربتی صحبت می‌کنیم؛ بیماری‌ای که در جریان تماس جنسی به انسان منتقل می‌شود و به همین علت هم تابو بوده است.

    چرخش پارتنرها و زنجیره پنهان انتقال ویروس

    ولی این واقعیتی است که در جامعه هست. امروزه تماس‌های جنسی خارج از چهارچوب خانواده به دلایل مختلف زیاد شده؛ مثلا سن ازدواج بالا رفته و ازدواج سفید افزایش یافته؛ دو دختر و پسر جوان به عنوان  پارتنر یا دوست با هم هستند و در زمان بودن با هم آدم‌های متعهدی هم نسبت به هم هستند ولی بعد از مدتی مثل زن و شوهرها که با هم دعوایشان می‌شود، دعوا و قهر دارند. معمولا زن و شوهرها دومرتبه آشتی می‌کنند ولی در ازدواج‌های سفید معمولا اینطور است که بعد از برخی اختلافات هرکس راه خودش را می‌رود، بعد مدتی هم با یک فرد جدید وارد رابطه می‌شود که او هم قبلا با دیگری در رابطه بوده است.  در این روند دیگر ممکن است فکر نکنند که این پارتنر جدید که قبلا با یک آدم دیگر رابطه داشته آیا ویروس اچ. پی. وی دارد یا نه؟ وقتی هم بگوییم آیا رفتید چک کنید ببینید این فرد این مریضی را دارد یا نه؛ می‌گویند که اصلا این ازدواج سفید معنی‌اش این است که ما دیگر هیچ تعهدی نسبت به هیچ چیز نداشته باشیم، اگر بخواهم بروم ببینم تو کی هستی و چی هستی، با کی بودی و چی بودی که می‌رفتم ازدواج می‌کردم، اصلا این حرفها را بخواهم بزنم که طرف رم میکند و می‌گوید برو دنبال کارت. یعنی ما داریم در یک فضایی حرف می‌زنیم که میخواهیم کاملا آزاد باشیم خب این آزادی شرایطی ایجاد می‌کند که این بیماری به یکی از شایع‌ترین بیماری‌های عفونی مقاربتی در  کشور ما و دنیا تبدیل شده است.

    از سوزاک و سفلیس تا HPV؛ تغییر چهره بیماری‌های جنسی

     یک زمانی مثلا سوزاک و سفلیس خیلی شایع بود اما الان شایعترین بیماری مقاربتی در کل دنیا اچ. پی. وی است؛ چون این بیماری بسیار مسری است و وقتی هم که وارد بدن می‌شود دوامش طولانی و بسیار جدی است؛ یعنی زگیل تناسلی ایجاد می‌کند که هیچ درمان درست و حسابی هم ندارد.   مثلا در مورد بیماری‌های مقاربتی دیگر آنتی‌بیوتیک هست که بیماری، کیور(درمان قاطع) می‌شود اما در این مورد چنین چیزی نیست؛ این ویروس خاصیتی دارد که از دست سیستم ایمنی فرار می‌کند و سیستم ایمنی آن را نمی‌بیند؛ یعنی فکر کنید مثلا یک دزد اینجا نشسته، پلیس می‌آید از کنارش رد می‌شود اما او را  نمی‌بیند و نمی‌فهمد باید او را بگیرد.
    در نهایت هم برای درمان بیماری تنها کاری که از دست‌تان برمی‌آید این است که یک التهاب مصنوعی ایجاد کنید که در جریان این التهاب مثلا پلیس که همان سیستم ایمنی است، بیاید کاری بکند. ما نیز در واقع همین کار را می‌کنیم؛ در گذشته وقتی زگیل تناسلی ایجاد می‌شد یک ماده شیمیایی سوزاننده می‌گذاشتیم. ناحیه تاول می‌زد و گلبول‌های سفید در آنجا تجمع پیدا می‌کردند. این تجمع این ویروس را هم می‌کشت. بعد دیدند که خیلی کار قرون وسطایی است که یک ماده شیمیایی سوزاننده بگذاریم روی پوست حساس آن ناحیه. بعدتر از کوتر یا سوزاندن استفاده می‌کردند. بعدتر با سرما کرایو می‌کردند. قلم کرایو را در نیتروژن منهای ۲۰۰ درجه گذاشته و آن را روی زگیل می‌گذارند که تاول می‌زند و باز گلبول‌های سفید تهاجم می‌کنند یا در کنارش از داروهای موضعی استفاده می‌کنند که خیلی هم موثر نیستند؛ پس ما با یک بیماری بسیار مسری که از طریق تماس جنسی منتقل می‌شود و درمان موثری هم ندارد، مواجه هستیم.

    HPV زمینه‌ساز چند سرطان شایع

    این مقدمه را گفتم که مشخص شود با چه بیماری مواجهیم؛   که این بیماری چقدر مسری است و  بستر جامعه ما الان چقدر شرایطش برای انتقالش فراهم است و البته این بیماری درمان هم ندارد. اینطور هم نیست که اگر فرد بگیرد چند تا زگیل بزند؛ نه، این ویروس می‌تواند زمینه‌ساز سرطان دهانه رحم یا سرطان‌های ناحیه مقعد و حتی سرطان‌های آلت تناسلی شود؛ اما سرطان دهانه رحم از همه شایع‌تر است. حالا برای چنین بیماری‌ای یک واکسن وجود دارد.

    روایت تکامل واکسن HPV

     البته ویروس اچ. پی. وی انواع خیلی مختلفی دارد. ساب‌تایپ‌های زیادی دارد که بعضی احتمال سرطان‌زایی‌شان کمتر است اما بعضی پرریسک هستند. از آن طرف اینطور هم نیست که این واکسن صددرصد پیشگیری کند؛ چنانکه ابتدا واکسن دوظرفیتی درست شد که فقط دو نوع سوش بسیار پرخطر ۱۶ و ۱۸ را پوشش می‌داد. بعد چهارظرفیتی به بازار آمد که علاوه بر ۱۶ و ۱۸،   ۶ و ۱۱ را هم پوشش می‌داد که آنقدر سرطان‌زا نیستند ولی خیلی شایعند، بعد هم به سمت واکسن ۹ ظرفیتی رفتند که در خیلی از کشورهای دنیا جزو برنامه واکسیناسیون کشوری است. مثلاً در ایالات متحده واکسن چهار ظرفیتی در برنامه کشوری هست که ابتدا برای افراد حدودا ۱۲ تا ۱۵ ساله تزریق می‌شد. بعد سن تزریق را پایین‌تر آوردند؛ یعنی ۹  تا ۱۲ سال یا ۱۵ سال؛ قبل از اینکه فرد بخواهد فعالیت‌های جنسی‌ را شروع کند. اما همانجا هم هنوز نتوانسته‌اند واکسن ۹ ظرفیتی را وارد برنامه کنند و ۹ ظرفیتی را فقط کسانی که بخواهند و پولش را داشته باشند، می‌زنند. واکسن چهارظرفیتی را نیز به دلیل گرانی ابتدا فقط به دخترها می‌زدند چون دخترها بیشتر در معرض خطر بودند. اما بعد مقرر کردند به پسرها هم بزنند زیرا دختران را آلوده می‌کنند.
     اگر بخواهید مهمترین موانع قرار گرفتن این واکسن در برنامه واکسیناسیون در ایران را بگویید شامل چه مواردی است؟
    – در مورد این واکسن چند مطلب وجود دارد؛ یکی اینکه جریان و افراد ضدواکسن در جامعه ما متاسفانه زیاد شده‌اند؛ حتی در تلویزیون به این افراد اجازه می‌دهند علیه واکسن صحبت کنند؛ در حالیکه واکسن عمدتا یک ماده ارزان‌قیمت است که می‌تواند جان خیلی از انسان‌ها را نجات بدهد. در جریان کرونا وقتی واکسن کووید نداشتیم چقدر مطالبات زیادی در جامعه‌ وجود داشت و بالاخره این واکسن تهیه شد اما دیدیم که برخی‌ها علیه این واکسن گارد گرفتند و چقدر تبلیغات منفی کردند. الان روزی نیست که مریضی بیاید مطب و نگوید از وقتی این واکسن را زده‌ام سرطان گرفتم یا هر وقت سرما می‌خورم می‌ریزد توی ریه‌ام یا یکی می‌گوید موهایم ریخته؛ (با خنده) حتی یک آقایی آمده بود و می‌گفت از وقتی واکسن زدم ورشکست شده‌ام! وقتی هم میخندی می‌گوید نه دکتر نخند این واکسن برای من آمد نداشت؛ می‌خواهم بگویم چه دیدگاه‌های منفی نسبت به واکسن وجود دارد. در کشورهای دیگر مانند امریکا هم این افراد هستند. متاسفانه این افراد بعضا با افراد مذهبی ما گره خوردند که واقعاً بد است. بعد از کرونا طوری شده که نسبت به واکسن گارد پیدا شده، در حالیکه همین واکسن‌ها اگر نبود میلیون‌ها نفر دیگر هم جان خود را از دست می‌دادند.
    پیچیدگی دیگر هم این است که زگیل تناسلی یک بیماری مقاربتی است. و الان اگر بخواهیم این واکسن را بزنیم انگار یک جورهایی داریم می‌گوییم ما چنین مساله‌ای در جامعه داریم. اما مشکل بزرگ‌تر گرانی این واکسن خاص است که باعث می‌شود در شرایط فعلی اقتصادی گذاشتن آن در برنامه کشوری سخت‌تر شود.
     البته چندسالی است شرکت‌های داخلی دارند ابتدا واکسن دوظرفیتی و سپس چهارظرفیتی را تولید می‌کنند. همانطور که گفتم در برخی کشورها مثل ایالات متحده امریکا هم واکسن چهار ظرفیتی در برنامه ملی است. این واکسن اکنون در بازار دارویی ما به دلیل افت و خیزهای موجود، گاهی هست و برخی مواقع هم کم می‌شود. به عنوان مثال داروخانه ۱۳ آبان ممکن است داشته باشد، ولی گران است. بنابراین در این شرایط برخی افراد نظرشان این است که چون یک بیماری مقاربتی است پس هر کس رفتار پرخطر دارد برود واکسن را تزریق کند؛ اما در مجموع این کارگروه برای همین تشکیل شده و داریم روی موضوع  بحث می‌کنیم و در این مسیر  یک سری پروتکل‌های علمی وجود دارد که باید طی شود.
     همه این واقعیت‌ها وجود دارد اما در کنارش این واقعیت هم هست که شایع‌ترین بیماری مقاربتی عفونی فعلی همین بیماری HPV است. اگر فرضا بحث گرانی و آن تابوهایی هم که گفتید حل شود یا اصلا نباشد آیا آن‌وقت به عنوان یک متخصص عفونی توصیه می‌کردید که این واکسن در برنامه کشوری قرار گیرد؟
    – واقعیت این است که وقتی می‌خواهیم ببینیم آیا ارزش دارد واکسنی در برنامه کشوری قرار گیرد، باید بررسی کنیم این بیماری چقدر بار ایجاد می‌کند و این بار، فقط پول نیست. بالاخره عوارض ناشی از بیماری و سرطان و غیره هم وجود دارد. بعد باید ببینیم واکسن چقدر می‌تواند پیشگیری کند. از طرفی همیشه جمع‌آوری آمار در موارد مرتبط با فعالیت‌های جنسی سخت است و در فرهنگ ما به مراتب سخت‌تر؛ بنابراین آمار درستی در دست نیست؛ در حالی که برای بررسی بدون هیچ تعصبی به یک سری آمار نیاز داریم. البته ممکن است برخی آمارها به شکل لوکال (محلی) در یک دانشگاهی باشد اما اینکه قابل تعمیم و کامل باشد، نداریم.

    دو گانه تردید فرهنگی و ضرورت علمی؛ واکسن HPV روی میز تصمیم

     آیا کمیته‌ای که در آن عضو هستید برنامه‌ای برای چنین پژوهشی دارد؟
    بله. دقیقا؛ یعنی اصلا برنامه همین است که یک پژوهش اینچنینی انجام بدهند. به طور کلی هم دیدگاه ما این است که این واکسن وجودش بهتر از نبودنش است و اگر باشد خیلی بهتر است؛ چون واکسن مفیدی است و اگر یک مورد هم جلوی سرطان را بگیرد، بسیار ارزشمند است؛ ولی بالاخره متقاعدکردن تصمیم‌گیران با همه این مشکلات، کار سختی است. الان ما داریم کار فنی را  انجام می‌دهیم تا مستندات را ارائه و ثابت کنیم؛ حالا بعضی از افراد می‌گویند بچه‌های ما اصلاً چنین فرهنگی ندارند که سکس خارج از ازدواج داشته باشند. خدا کند که همینطور باشد ولی باز هم هیچ تضمینی نیست. بچه‌های ما الان بیشتر از این که بچه‌های ما باشند بچه‌های مدیاها (رسانه‌ها) و جامعه هستند و حتی خود آدم‌بزرگ‌ها هم تحت تاثیر شرایط فرهنگی مقدار زیادی تغییر کرده‌اند؛ از طرفی چون روی‌هم‌رفته این بیماری، بیماری جدی، خطرناک و شایعی است و درمان درستی ندارد، بهتر است که واکسن باشد. این نظر شخصی من است.
    مواردی که گفتم، مشکلات فنی بود که آن کمیته دارد روی آن کار می‌کند و می‌خواهد کار علمی داشته باشد و دنبال مستندات است. ولی من شخصا جزو آن افرادی هستم که اعتقاد دارم باید این واکسن باشد و زده شود یا اگر وضعیت مالی‌مان آن‌قدر خوب نیست که برای همه بزنیم حداقل بتوانیم یک واکسن تولید داخل خوب داشته باشیم که در دسترس باشد. همچنین همه هم بیاییم در موردش بحث کنیم و در صدا و سیما و فضا مجازی و سایر رسانه‌ها حرف بزنیم و بگوییم چنین بیماری جدی وجود دارد و افراد را تشویق کنیم که خودشان این واکسن را تزریق کنند و اگر فکر می‌کنند که رفتارهای پرخطری ممکن است وجود داشته باشد زودتر هم اقدام کنند.

    واکسن؛ انتخابی منطقی مقابل بیماری شایع و درمان‌ناپذیر

    برای بدست آوردن اطلاعاتی که گفتید چقدر زمان لازم است؟ یعنی در واقع کمیته چقدر زمان می‌خواهد تا نظرش را اعلام کند.
    – شش ماه. البته این کمیته، علمی است و نظرش را بر اساس دستورالعمل‌های سازمان بهداشت جهانی و شرایط کشور به وزارت بهداشت می‌گوید ولی تصمیم‌گیرنده نیست. الان تعداد کمی از کشورهای حوزه مدیترانه شرقی و غرب آسیا این واکسن را دارند. به نظر می‌رسد برای ما هم داشتن واکسن ارجح است؛ چون بیماری درمان درستی ندارد و احتمال بروز سرطان هم هست؛ پس نقش واکسن برجسته‌تر شده است.
    ایسنا: همانطور که گفتید روابط در جامعه آزادتر شده است و ممکن است فردی با سابقه این روابط، پس از ازدواج آن را به همسرش منتقل کند یا مثلا ما تعدد زوجات و ازدواج موقت را هم داریم. با این تفاصیل این گزاره که تنها کسانی که رفتار پرخطر جنسی دارند در معرض خطر هستند؛ چقدر قابل اتکا و درست است؟
    گرچه واقعیت روابط آزاد در جامعه ما هنوز مثل جوامع غربی نیست اما به همان دلایلی که قبلا گفتم متاسفانه ما داریم به سرعت از آن چیزی که بودیم فاصله می‌گیریم. شرایط طوری است که راحت نمی‌شود ازدواج کرد، همینطور برخی آدمها دیگر خیلی دوست ندارند تعهدات شدید و عمیق داشته باشند. بالاخره ما تحت یک بمباران فرهنگی هستیم. تمام این سریال‌های مثلا ترکیه ای یا غیره را که نگاه کنید دارند یک جورهایی می‌گویند ببین خانم اگر همسرت مثلاً با کس دیگری تماس دارد تو هم برو با یکی دیگر؛ در واقع با همه توان روی این قضیه کار می‌شود و جامعه ما هم مقداری تحت تاثیر قرار می‌گیرد؛ پس این واقعیت را باید بپذیریم.
     و نمی‌شود هم گفت چون شخصی از راه تماس پرخطر مبتلا شده او را درمان نمی‌کنیم.
    –  نه! اما آن آدم‌ها (مخالفان این واکسن) می‌گویند در صورت وجود واکسن ترویج فحشا می‌شود و داری می‌گویی بیا واکسنت را بزن و برو هر کاری خواستی انجام بده.
     در هر صورت با پاک‌کردن صورت مساله اوضاع بهتر نمی‌شود.
    – برای همین باید ببینیم عدد چند است (عددی که از طریق پژوهش قرار است به آن برسیم) این عدد در حساب و کتاب مهم است. اختلافات سر آن عدد است؛ در واقع ما باید چیزی نشان بدهیم و بگوییم الان اوضاع این است. حتی برخی می‌گویند شاید چون شما در مطب خیلی با این بیماران مرتبط هستی فکر می‌کنی موارد زیاد است.
    خود شما به هر حال یک معیار چشمی هم دارید که عدد مبتلایان و مراجعان مثلا نسبت به چند سال قبل چه تغییراتی کرده است.
    – وضعمان دارد بد می‌شود و هیچ تردیدی در این نیست. البته اینکه می‌گوییم بد، نمی‌خواهیم سیاه‌نمایی کنیم؛ چون الان دوره سیاه‌نمایی است و ما مدام می‌گوییم خیلی وضعمان خراب است؛ واقعیت این است که ما عادت کرده‌ایم نقاط منفی را خیلی برجسته می‌کنیم و از نقاط مثبت غافل می‌شویم. تجربیات همکاران و خودمان نشان داده بالاخره همه جای دنیا مشکلات و سختی‌ها هست؛ ما هم نمی‌خواهیم بگوییم سیاه؛ هنوز خیلی از افراد جامعه ما  پلی‌پارتنر (افراد دارای شرکای جنسی متعدد) نیستند، ولی دارد زیاد می‌شود و این می‌طلبد که نگذاریم یک فاجعه رخ بدهد و بعد به فکر چاره بیفتیم. به نظرم ما از الان ما باید این واکسن را داشته باشیم.

    چرا سرمایه‌گذاری روی واکسن HPV منطقی است؟

     نکته دیگر این است که از زمان شروع مباحث مرتبط با این واکسن تا امروز برخی می‌گویند پشت پرده، بحث‌های مالی و تجاری مطرح است. این گزاره را تا چه حد درست می‌دانید؟
    – بله. همین است. این عدد را باید بتوانیم استخراج کنیم و نشان دهیم. این کاری که الان کمیته دارد می‌کند روی همین است. در مورد بحث‌های تجاری هم ببینید! به قول معروف هیچ گربه‌ای برای رضای خدا موش نمی‌گیرد؛ همه شرکت‌های دارویی بالاخره بحث تجاری دارند، هر کار خوبی هم جنبه مادی دارد. مثلا شما معلم هستید و آدم‌های خیلی خوبی را تربیت می‌کنید اما بالاخر منافع مادی هم می‌خواهید و بدون پول کار نمی‌کنید. طبیعتاً در مورد شرکت‌های دارویی هم اینطور نیست که فی‌سبیل الله دارند این واکسن را می‌سازند. ولی ما باید ببینیم که این واکسن، هزینه – فایده‌اش با در نظر گرفتن همه جوانب چگونه است، اگر داشتن آن با در نظر گرفتن عوارض و مشکلات درمان بیماری و… به نداشتن آن می‌چربد، باید هزینه ساخت و خرید آن را بدهیم. به نظر هم می‌رسد فواید این واکسن بیشتر از هزینه‌هایش است؛ پس در نتیجه به نظر می‌رسد ما باید به این سمت برویم؛ گرچه هنوز داریم روی آن کار می‌کنیم.
     با توجه به میزان اثربخشی این واکسن آیا اطلاعاتی دارید که تزریق آن در کشورهایی که در برنامه‌شان قرار دارد چقدر توانسته از شیوع بیماری جلوگیری کند؟
    – ویروس‌ها موجودات زنده‌ای هستند که انگار عقل دارند و برای حیات‌شان مقابله و تلاش می‌کنند. وقتی ویروس می‌بیند در بدن پادزهری ساخته شده، تغییر و جهش پیدا می‌کند؛ بنابرین اینطور نیست که یک واکسن خاص صددرصد پیشگیری کند ولی از شایع‌ترین سوش‌ها تا حدی جلوگیری می‌کند. این «حد» بسیار تابع این است که ببینیم در یک کشور کدام سوش، سوش اصلی است. اینها همان اطلاعاتی است که با آن پژوهش‌ها و آمارها حاصل می‌شود. حتی وقتی ما می‌خواهیم بنشینیم و با هم حرف بزنیم باید روی آمار و عدد حرف بزنیم، اما وقتی همه چیز در تاریکی است، هر کسی ممکن است یک مدل حرف بزند و آدم‌ها هم نمی‌توانند  همدیگر را قانع کنند. وقتی آمارهای قطعی وجود داشته باشد می‌توان آنها را رسمی کرد و دیگر کسی نمی‌تواند رویشان حرف بزند. از طرفی ویروس‌ها هم همانطور که گفتم دارند خود را به روز می‌کنند و در مقابل آدم‌ها هم دارند با ساخت واکسن‌های جدیدتر با پوشش بیشتر، همین کار را می‌کنند.
     حالا که هنوز این واکسن در برنامه نیست و بحث گرانی هم وجود دارد. راهکار فعلی ما چیست؟ کسانی که بخواهند مطمئن باشند پارتنرنشان آلوده است یا نه، آیا می‌توانند از طریق آزمایش مطمئن شوند؟
    – دو تا مساله وجود دارد. اول اینکه در پیشگیری از بیماریی‌های جنسی یک استراتژی C، B، A وجود دارد و یکی هم آزمایش.  در استراتژی سه مرحله‌ای، مرحله A یعنی همانی که ما می‌گوییم تقوا یا پرهیزکاری، مرحله B یعنی وفاداری به شریک جنسی و پلی پارتنرنبودن و مرحله C، کاندوم، یعنی استفاده از کاندوم می‌تواند تا حدی از انتقال ویروس‌های بیماری‌های جنسی جلوگیری کند. یکی از مشکلات ما این است که خیلی از آدمها در جریان ابتلا به اینجور بیماری‌ها یا هپاتیت و اچ. آی. وی هستند متاسفانه از کاندوم استفاده نکرده‌اند.

    تست‌های حساس و هشدار نتایج مثبت کاذب

    – اما در مورد آزمایش، آزمایشات دو دسته هستند؛ بعضی سنستیو هستند یعنی «حساس» و بعضی «اختصاصی». آزمایشهای حساس، حساسیت بالایی دارند اما اختصاصی بودن‌شان پایین است. یعنی اگر بگویند نیست واقعا نیست، اما اگر بگویند هست، ممکن است اشتباه بگویند. مثل اینکه شما فرد حساسی را مامور جدا کردن آدمهای معتاد در یک جمع کنید؛ چون این فرد حساس است هر کسی را که کمی به نظرش غیرعادی بیاید به عنوان معتاد جدا می‌کند. این تست‌ها هم همین‌طورند و ممکن است پاسخ‌های مثبت اشتباه بدهند؛ بنابراین منفی‌بودن این تست‌ها برای ما ارزشمند است. در مقابل، آزمایش‌های اختصاصی، مثبت‌بودن‌شان ارزشمند است. وقتی یک تست اختصاصی بگوید چیزی مثبت است یعنی قطعا مثبت است.

    کیت‌های غیر استاندارد و چالش تشخیص HPV در کشور

    – تست‌هایی که برای بررسی اچ. پی. وی در جامعه ما هست از نوع بسیار بسیار حساسند اما اختصاصی نیستند؛ در نتیجه خیلی از اوقات خیلی از خانم‌ها که مثلا برای تست پاپ‌اسمیر می‌روند که اتفاقا تست خوبی برای غربالگری سرطان رحم است، ممکن است چون از تست حساس استفاده شده، به آنها بگویند اچ. پی. وی شما مثبت است و استرس زیادی به آدمها وارد می‌شود و حتی روابط زناشویی تحت تاثیر قرار می‌گیرد. از طرفی متاسفانه تست‌های آزمایشگاهی ما الان مساله دارند. زیرا دولت محدودیتی برای هزینه آزمایشها می‌گذارد. ازمایشگاه‌ها هم به جای هزینه‌ بسیار بالای کیت‌های مثلا استاندارد آلمانی یا آمریکایی، از نمونه‌های ارزان پاکستانی، هندی یا چینی می‌خرند. ما با این جواب‌های غلط هر روز مشکل داریم؛ البته این به معنای این نیست آدم‌هایی که آنجا هستند بی‌اخلاقند یا کارشان را درست انجام نمی‌دهند؛ مساله گرانی کیت خوب و وجود کیت‌های ارزان‌تر غیراستاندارد است؛ پس نمی‌توان به آزمایش هم استناد و بر اساس آن بیماریابی کرد.

     پس چه راهکاری هست؟

    – در این شرایط آنچه برای ما مهم است شرح حال بیمار و معاینه است. اگر فردی بگوید که با کسی به جز همسرش رابطه نداشته و همسرش هم متقابلا همینطور، می‌گوییم به جواب تست اهمیت نده؛ چون می‌تواند خیلی غلط باشد. اما اگر کسی بگوید روابط خارج از چهارچوب خانواده داشته و در معاینه هم ضایعات زگیل‌مانند دیده شود، مبتلاست. چراکه بسیاری از اوقات ممکن است فرد آلوده باشد اما زگیل نداشته باشد که اینها را هم ما نمی‌توانیم راحت بگوییم مگر اینکه زگیل واضح داشته باشد. به عبارت دیگر، بالین، شرح حال و معاینه برای ما خیلی مهم است. در واقع آزمایش‌ها در زمینه اچ. پی. وی خیلی ما را گمراه می‌کنند، در حالیکه مثلا در مورد اچ. آی. وی یا ایدز اتفاقا چون تستهای موجود هم حساس (۹۹ درصد) هم اختصاصی ( ۹۸ درصد) هستند برای تشخیص قطعی از آزمایش استفاده می‌کنیم. در نتیجه بحث آزمایش در مورد اچ. پی. وی ما را به یک وادی دیگری می‌کشاند.

    آگاهی سلامت جنسی؛ نقش حیاتی رسانه‌ها در پیشگیری از HPV

     حالا با همه این تفاصیل اصولا چقدر درباره این ویروس و بیماریهای مرتبط با آن در جامعه آگاهی وجود دارد؟
    – آگاهی عمومی کم است و آگاهی نسبت به گسترش روابط آزاد کمتر؛ این هم وظیفه‌ای است که شما (رسانه‌ها) باید بر عهده بگیرید. باید در یک فضای نوتر و علمی، آگاهی‌ها بالا برود و مردم بدانند که به هر حال چنین چیزی هست و اگر مراقبت نکنند، گرفتار می‌شوند، مثلا بیماری داشتم که می‌گفت پس چرا در این همه فیلم‌ها و سایت‌های پورن هیچ کدام مریض نشده‌اند. آگاهی این فرد آنقدر کم است که نمی‌داند این یک ظاهر است و پشت این هزار تا بحث وجود دارد. خب این آگاهی را چه کسی باید بدهد؟ یکی از وظایف ذاتی رسانه‌ها و برخی نهادهای دیگر است که آگاهی بدهند و البته این آگاهی را  آدم‌های آگاه باید بدهند که سمت و سوی سیاسی ندارند؛ چون الان اینطوری شده که تا حرف میزنی و می‌گویی دغدغه ما سلامتی شما جوان‌هاست، می‌گویند مثلا با ازدواج سفید می‌خواهند مخالفت خود را با برخی چیزها نشان دهند؛ در حالیکه اصلا بحث اینکه من طرفدار کی هستم و چه عقیده‌ای دارم، نیست. بحث این است که تو مواظب باش عمرت را حرام نکنی، سلامتت به خطر نیفتد و زندگی‌ات را نابود نکنی؛ آن هم بخاطر یک بی‌مبالاتی؛ حرف ما این است. اصلاً کاری نداریم چه تفکری داری، پس این مدل آگاهی‌دادن خیلی مهم است. ما نباید دچار غفلت شویم، ما را دارند می‌برند سمت غفلت؛ حالا یا با مشروبات الکلی یا روانگردان‌ها و… و. پس باید بدانیم که وسط یک جنگ، نان و حلوا خیرات نمی‌کنند. وظیفه ذاتی شما این است که آدم‌ها را از غفلت در بیاورید و کسی هم نمی‌خواهد با این حرف‌ها چیزی را ترویج کند. ولی خیلی خیلی مهم است که آدم‌ها خودشان به این نتیجه برسند و حواس‌شان باشد.
     در مورد راههای انتقال این ویروس هم همانطور که می‌بینید بحثهای زیادی هست که اطلاعات خیلی از آنها دقیق نیست یا اصولا نادرست است. اگر موافق باشید کمی دراین‌ باره صحبت کنیم.

    ارتباط جنسی، مسیر اصلی انتقال HPV

    استخر، لیزر و اپیلاسیون نگران‌کننده نیست
    – ببینید! عمده راه انتقال، تماس جنسی است. آن اوایل که بحث اچ. ای. وی (ایدز) مطرح شده بود هم برخی تحفظ داشتند که کمتر درباره انتقال جنسی صحبت شود و مثلا خیلی روی دندانپزشکی حرف زده شد. البته از نظر تئوری این احتمال بود ولی خیلی خیلی کم و در شرایط خیلی خاصی که رخ‌دادن آن دور از ذهن بود.
    در مورد اچ. پی. وی هم بعضی برای اینکه نمی‌خواهند اصلاً صحبت تماس جنسی را مطرح کنند سراغ حرف‌های دیگر می‌روند، ولی واقعیت این است که انتقال از راه‌های دیگر خیلی خیلی نادر است. امکان انتقال از راه‌هایی که درباره آنها صحبت می‌شود مثل لیزر و و اپیلاسیون و استخر و… واقعا کمتر از یک درصد است. ما آن ۹۹ درصد را رها نکنیم و بیاییم سراغ این یک درصد. از طرفی دادن اطلاعات غلط آدم‌های وسواسی را دچار مشکل و ترس می‌کند. فرض کنید یک سری آدم باید آب‌درمانی کنند، ولی اگر دچار ترس شوند دیگر به استخر نمی‌روند؛ در حالیکه ویروس در استخری که کلر با غلظت بالایی دارد می‌میرد و خیلی هم بعید است استخری باشد که واقعا کلر نزده باشد. بطور معمول دیفالت فکری ما نباید استخر و لیزر و اپیلاسیون و این چیزها باشد؛ عمده مساله ما مساله جنسی است. بالاخره آن آدمی که بلد است دستگاه لیزر را دستش بگیرد می‌فهمد باید به آن الکل بزند.
    بنابراین باید اطلاعات درست داده شود؛ چون برخی فوبیای اچ. پی. وی و اچ. آی. وی یا بیماری‌های مقاربتی دارند و بر اثر اطلاعات غلط دچار وسواس می‌شوند. باید واقعیت‌ها را خیلی راحت، مشخص و شفاف، بدون هیچ پیش‌داوری و چاشنی سیاسی و مذهبی و اعتقادی برای مردم گفت.
  • چرا ایرانی‌ها با هوش مصنوعی دردودل می‌کنند؟

    چرا ایرانی‌ها با هوش مصنوعی دردودل می‌کنند؟

    به گزارش اقتصادران، بررسی داده‌های گردآوری‌شده نشان می‌دهد چت‌بات‌ها در ایران از یک ابزار فناورانه فراتر رفته‌اند و به فضایی برای بیان نگرانی‌های سرکوب‌شده تبدیل شده‌اند؛ فضایی «بی‌قضاوت، بی‌هزینه و بی‌واسطه».

    داده‌ها حاکی است حدود یک‌سوم جمعیت بالای ۱۵ سال دست‌کم یک‌بار از ابزارهای هوش مصنوعی استفاده کرده‌اند و در گروه سنی ۱۵ تا ۲۹ سال این میزان به بیش از نیمی از جمعیت می‌رسد؛ نسلی که هم‌زمان بیشترین فشار اقتصادی و هویتی را تجربه می‌کند.

    الگوی گفت‌وگوها نشان می‌دهد پرتکرارترین محور تعامل با هوش مصنوعی، اقتصاد روزمره است؛ نه تحلیل‌های کلان، بلکه پرسش‌هایی درباره دوام آوردن، مدیریت هزینه‌ها، بدهی و آینده گرانی‌ها. لحن این پرسش‌ها اغلب خسته و محتاط است.

    پس از اقتصاد، سلامت روان در رتبه بعدی قرار دارد. کاربران از اضطراب، بی‌خوابی، بی‌انگیزگی و خشم فروخورده می‌پرسند؛ نه لزوماً برای درمان، بلکه برای شنیده شدن.

    در سطح شخصی‌تر، موضوع رابطه و تردیدهای عاطفی نیز جایگاه مهمی دارد؛ کاربران درباره سردی، خیانت یا تصمیم به ماندن یا رفتن گفت‌وگو می‌کنند، بی‌آنکه ناچار به دفاع از انتخاب خود باشند.

    در حوزه سیاست، برخلاف شبکه‌های اجتماعی، پرسش‌ها کمتر شعاری و بیشتر تحلیلی است؛ کاربران درباره کارآمدی اعتراض‌ها، امکان اصلاح و آینده وضعیت کشور سؤال می‌کنند.

    مهاجرت نیز یکی از پرتکرارترین واژه‌ها در تعامل با AI است؛ اما نه به‌عنوان تصمیم قطعی، بلکه به‌صورت یک وضعیت معلق: «رفتن بهتر است یا ماندن؟»

    داده‌های رفتاری نشان می‌دهد دلیل اصلی رجوع به هوش مصنوعی، احساس امنیت و نبود قضاوت است. همین ویژگی، AI را در ایران به «ابزار تحمل» تبدیل کرده؛ در حالی که استفاده حرفه‌ای و تولیدی از آن هنوز محدود است.

    این شکاف میان استفاده شخصی و استفاده توسعه‌محور، یک هشدار اجتماعی محسوب می‌شود: جامعه‌ای که زودتر برای درد دل به AI پناه می‌برد تا برای تولید، احتمالاً با بحران‌های حل‌نشده عمیق‌تری روبه‌روست.

    در نهایت، آنچه از دل این گفت‌وگوها بیرون می‌آید، بیش از آنکه درباره توانایی‌های هوش مصنوعی باشد، تصویری از حال‌وهوای جامعه است؛ جامعه‌ای که با AI از بقا، خستگی و آینده نامطمئن حرف می‌زند.

     

  • وضعیت نگران کننده در پارک‌های پایتخت / ۵۰ درصد درختان بوستان‌ها آفت زده‌اند

    وضعیت نگران کننده در پارک‌های پایتخت / ۵۰ درصد درختان بوستان‌ها آفت زده‌اند

    به گزارش اقتصادران، معاون توسعه جنگل و کمربند سبز سازمان بوستان‌ها و فضای سبز تهران با اشاره به اینکه حدود ۱۲ میلیون درخت در سطح تهران وجود دارد، اظهار کرد: استرس‌های وارده به درختان واقعیتی انکارناپذیر در شرایط تهران بوده و در برخی از بوستان‌ها بیش از ۵۰ درصد درختان درگیر آفات و بیماری‌ها هستند.

    نقی شعبانیان  با اشاره به اقدامات سازمان بوستان‌های پایتخت در مساله کمربند سبز به ایسنا گفت: در مساله کمربند سبز براساس برنامه و ظرفیتی که وجود دارد و همچنین با توجه به برآورد منابع آبی و کمبود آبی که به هر حال شهر تهران با آن مواجه است هر جا که امکان داشته باشد، توصیه‌های لازم را ارائه می‌دهیم؛ اما آنچه اکنون به‌ عنوان یک معضل خود را نشان می‌دهد، موضوع احیای جنگل‌کاری‌های قدیمی و سنواتی است. بسیاری از این جنگل‌کاری‌های قدیمی اکنون دچار مشکل شده‌اند؛ از استرس کم‌آبی گرفته تا آلودگی موجود در شهر تهران. همه این عوامل موجب شده‌اند که این جنگل‌کاری‌ها با آفات، امراض، تنش آبی و آسیب‌های ناشی از آفتاب مواجه شوند.

    او ادامه داد: اینکه اکنون بسیاری از جنگل‌کاری‌های سنواتی ما دچار آفات و امراض شده‌اند، از جمله بیماری‌های قارچی و انواع آفات، دلیلش همان استرس‌های موجود است. این استرس‌ها می‌تواند شامل کم‌آبی، آلودگی‌های گازی، فشار تفرج و حضور بیش از حد مردم در برخی بخش‌ها و حتی عدم اجرای مناسب طرح‌های احیایی و پرورشی باشد. مجموعه این عوامل دست به دست هم داده‌اند تا امروز این جنگل‌کاری‌ها با انواع آفات و امراض روبه‌رو شوند و بسیاری از آن‌ها در حال خشک‌شدن باشند.

    معاون سازمان بوستان‌ها و فضای سبز تهران اضافه کرد: امسال تمرکز اصلی ما بر این است که ضمن بازپیرایی این جنگل‌کاری‌ها، برای آن‌ها یک طرح فنی احیایی، پرورشی و بهداشتی تهیه کنیم. این طرح که معمولاً یک طرح ۱۰ ساله است، باید به‌ گونه‌ای تنظیم شود که بر اساس آن، برنامه‌های سالانه اجرا شوند تا بتوانیم این جنگل‌کاری‌ها را احیا و نجات دهیم. در کنار توسعه، اولویت اصلی ما احیا است. اکنون در مرحله تهیه طرح هستیم و طرح خدمات مربوطه باید هرچه سریع‌تر تهیه شود. استرس‌های وارده به درختان واقعیتی انکارناپذیر در شرایط تهران هستند

    او با اشاره به آمار خشکی درختان در پایتخت گفت: هنوز برآورد دقیق و ریز انجام نشده و این موضوع نیز در قالب همان طرح بررسی خواهد شد؛ اما به‌ طور تقریبی می‌توان گفت که در برخی پارک‌ها شاید حدود ۵۰ درصد درختان درگیر باشند. در برخی دیگر، حتی بیش از ۵۰ درصد درختان برخی از بوستان‌های تهران درگیر آفات و بیماری‌ها هستند. به عنوان نمونه، وضعیت پارک چیتگر نیز مشابه است. البته جنگل‌کاری‌های جدیدتر وضعیت بهتری دارند؛ اما اگر برای آن‌ها طرح فنی تهیه نکنیم و عملیات پرورشی و بهداشتی را به‌صورت مصوب و در قالب برنامه‌ای ده‌ ساله اجرا نکنیم، شرایط می‌تواند بسیار بحرانی شود.

    شعبانیان خبر داد: برآوردها نشان می‌دهد که بیش از ۵۰ درصد درختان درگیر هستند و واقعیت این است که پس از بازدیدهای میدانی وضعیت نگران‌ کننده است. اگر اکنون برنامه‌ریزی صحیحی انجام ندهیم و عملیات پرورشی را با برنامه زمانی و مکانی مشخص اجرا نکنیم، شرایط می‌تواند بسیار وخیم‌تر شود.