دسته: اجتماعی

  • موتورسواری با طعم ترس!

    موتورسواری با طعم ترس!

    به گزارش اقتصادران، کلاه ایمنی را محکم‌تر می‌کند، پا را روی زمین می‌گذارد و پیش از روشن‌کردن موتور، ناخودآگاه نگاهی به اطراف می‌اندازد؛ نه از ترس خیابان، که از نگرانیِ نداشتن یک برگه قانونی.

    سال‌هاست «زنان موتورسوار» در شهر، بین یاد گرفتن و نداشتن حق رسمی، معلق مانده‌اند؛ آموزش دیده‌اند، هزینه داده‌اند، زمین خورده‌اند و دوباره سوار شده‌اند، اما پشت فرمان که می‌نشینند، همچنان یک خلأ حقوقی همراهشان است.

    حالا با زمزمه‌های صدور گواهینامه موتوربرای زنان که از سوی دولت طرح شد، تکاپوی تازه‌ای در آموزشگاه‌ها و میان هنرجویان شکل گرفته است، امیدی که می‌تواند موتور را از یک «تخلف پرهزینه» به یک «وسیله نقلیه قانونی» برای زنان تبدیل کند. با این حال، نبود ابلاغیه رسمی، این خیز دولت را فعلاً در نقطه انتظار نگه داشته؛ انتظاری که هر روز، زنان بیشتری را به آموزشگاه‌ها می‌کشاند و همزمان، همان سؤال قدیمی را تکرار می‌کند که در نبود گواهینامه، یاد گرفتن موتورسواری چه فایده‌ای دارد؟

    آموزش هست، اما گواهینامه نه! 

    مرتضی محمدی، یکی از چهره‌های فعال در حوزه آموزش موتور به زنان است که در مناطق مختلف شهر مانند ورزشگاه تختی، کلاس‌های آموزشی دارد. ۱۰ سال از زمانی که او آموزش موتورسواری به زنان را شروع کرد، می‌گذرد و حالا با کمک مربیان زن، شرایط را برای آموزش زنان فراهم کرده است.

    محمدی معتقد است که آموزش موتور برای زنان سال‌هاست در جریان است، حتی زمانی که کمتر کسی درباره‌اش حرف می‌زد؛ «۱۰ سال پیش شاید ۸۰ تا ۹۰ نفر آموزش می‌دادم، اون زمان چون مربی کم بود، بعضی از خانم‌ها از شهرستان به آموزشگاه من میومدن اما حالا آموزشگاه‌ها زیاد شده‌اند و رقابت هم بالا رفته است.»

    به گفته او، زنان از سنین مختلف برای آموزش مراجعه می‌کنند، اما بیشترین متقاضیان بین ۲۰ تا ۳۵ سال هستند؛ «این روزها که خبر صدور گواهینامه اومد، خانم‌های بیشتری برای یادگیری میان، از خانم‌هایی که دوچرخه‌سواری بلد نیستن تا خانمی که ۶۵ ساله برای یادگیری موتور اومده بود. کلاس‌های ما براساس توانایی آدما به شکل خصوصی و عمومی برگزار می‌شه، در کلاس‌های عمومی چند نفر، با هم آموزش می‌بینن.»

    دوره‌های آموزشی معمولاً ۷ جلسه تضمینی است و هزینه‌ها بسته به نوع آموزشگاه، بین ۲ تا ۳ میلیون تومان متغیر است. محمدی توضیح می‌دهد؛ «آموزشگاه‌ها دو دسته‌اند؛ بعضیا مثل ما فقط آموزش می‌دن، بعضی هم آموزش و صدور گواهینامه دارن.»

    موتور عصای دست زنان کارمند

    برخلاف تصور عمومی، موتورسواری برای بسیاری از زنان نه تفریح، که یک راه‌حل اقتصادی است. محمدی می‌گوید بیشتر هنرجویانش برای رفت‌وآمد محل کار به سراغ موتور می‌آیند؛ «وقتی یک خانم ۲۰ میلیون تومان حقوق می‌گیره، نمی‌تونه هزینه‌های خرید ماشین را بده و توی این ترافیک شهرهای بزرگ، موتور براش یک وسیله ضروری می‌شه.»

    به گفته او، زنان به موتورهای دنده‌ای علاقه دارند، اما به‌دلیل کنترل بیشتر و احساس امنیت، اغلب به سمت موتورهای اتومات می‌روند؛ هرچند کار با آن‌ها هم ساده نیست.

    انتظار برای ابلاغیه

    با وجود افزایش تقاضا، نبود ابلاغیه رسمی صدور گواهینامه، مهم‌ترین مانع پیش‌روی زنان موتورسوار است.

    در برخی آموزشگاه‌ها، همه‌چیز برای شروع رسمی آماده است؛ آموزش یک‌ماهه، ۵ جلسه آنلاین آیین‌نامه و ۵ جلسه عملی، با هزینه‌ای حدود ۳ میلیون و ۲۰۰ هزار تومان اما هنوز پاسخ نهایی یک جمله است: «بخشنامه نیامده؛ احتمالاً بعد از عید.»

    به گفته مسئول ثبت‌نام یک آموزشگاه در خیابان سی‌متری جی، تعداد زنانی که هر روز برای گواهینامه موتور تماس می‌گیرند یا حضوری سئوال می‌پرسند، در این مدت افزایش یافته است و این آموزشگاه هم مانند سایر آموزشگاه‌ها تمام جواب را در انتظار برای ابلاغ بخشنامه خلاصه می‌کند.

    نظرهای متفاوت زنان موتور سوار

    در این سوی میدان، یعنی نقطه‌‌ای که زنان موتور سوار یا شیفته موتور ایستاده‌اند، نظرات متفاوتی مطرح می‌شود، برخی این گواهینامه را در شرایط فعلی کشور، جز دغدغه خود نمی‌دانند و در مقابل برخی هنوز مطالبه خود را پیگیری می‌کنند.

    فرشته که از دهه ۲۰ زندگی‌اش، استفاده از موتور را یاد گرفته است، حالا بعد از گذشت ۱۵ سال از اولین تجربه‌اش، می‌گوید که بی‌صبرانه منتظر دریافت گواهینامه است؛ «اگه گواهینامه صادر بشه، اولین نفری هستم که برای گرفتنش اقدام می‌کنم، همه ما این را یک گشایش می‌دونیم؛ اینکه بدون دردسر، قانونی و با خیال راحت موتورسواری کنیم، یک آرزوئه.»

    او می‌گوید: «باید موتور را به‌عنوان یک وسیله نقلیه دید. با این ترافیک و هزینه‌ها، خیلی‌ها اصلاً امکان خرید ماشین ندارن و ای کاش این محدودیت قانونی رو بردارن.»

    نوسان در فروش موتور

    رحیمی یک فروشنده موتور در غرب تهران است و این سال‌ها فروشگاه‌هاش بارها و بارها مشتریان زن و علاقمند به موتور را به خود دیده است، به خصوص در سال‌های اخیر که تب موتورسواری در میان زنان ایرانی در شهرهای بزرگ بالا گرفت.

    حالا که خبر صدور گواهینامه موتور برای زنان شکل و شمایل رسمی به خود گرفت و در میان اخبار رسانه‌ها دست به دست شد، وضعیت فروش در این بازار هم به قول این فروشنده موتور«تکانی» خورده است.

    رحیمی در این رابطه به اقتصادنیوز می‌گوید؛ «مشتریای خانم خیلی بیشتر شدن، تا قبل از این خبرها، مثلا روزی ۲ تا مشتری خانم میومد، اما الان هر روز نزدیک به ۱۰ نفر میان که میخوان موتور بخرن. خانم‌ها خیلی استقبال می‌کنن.»

    موتورهای طرح وسپا و کلیک در لیست محبوب‌های زنان قرار دارند، موضوعی که این فروشنده موتور در مورد آن توضیح می‌دهد: «خانم‌ها بیشتر دنبال موتور اتومات هستن و به خاطر سبکی موتورهای طرح وسپا و کلیک، این مدل‌ها را بیشتر می‌خرن.»

  • میراث بی پناه / زخم یادگارنویسی بر تن تخت‌جمشید

    میراث بی پناه / زخم یادگارنویسی بر تن تخت‌جمشید

    به گزارش اقتصادران، انتشار خبر یادگارنویسی بر دیواره‌ دروازه ملل تخت‌جمشید باری دیگر زنگ خطر برای میراث فرهنگی کشور را به صدا در آورد. اخیرا بر جرز شمالی درگاه شرقی دروازه مللِ تخت‌جمشید، عبارتی با تاریخ «۱۹/‏۱۱/‏۱۴۰۴» با خراشی روی سنگ نگاره‌های باستانی حک شده است؛ زخمی بر پیکره اثری که قرن‌ها از تندباد تاریخ جان سالم به در برده است. پایگاه میراث جهانی تخت‌جمشید با تایید این خبر، ضمن عذرخواهی از قصور رخداده اعلام کرد که خطوط ایجادشده بلافاصله توسط کارشناسان مرمت زدوده و پیگیری قضایی برای شناسایی و مجازات فرد خاطی آغاز شده است.

    دیوار نویسی بر دروازه ملل تخت‌جمشید اما نگرانی عمیق کنشگران و متخصصان میراث فرهنگی کشور را به دنبال داشته است. اینکه مجموعه‌ای که سال‌هاست در فهرست میراث جهانی ثبت شده و از نمادهای هویت تاریخی ایران به شمار می‌رود، بار دیگر هدف یادگارنویسی قرار گرفته، پدیده‌ای نیست که بتوان به سادگی از کنار آن گذشت. دروازه ملل و کاخ تچر در سال‌های گذشته نیز آماج چنین رفتارهایی بوده‌اند. پرسش اساسی اینجاست که چگونه در محوطه‌ای با دوربین‌های نظارتی متعدد، نیروهای حفاظت و حساسیت جهانی، چنین اتفاقی رخ می‌دهد.

    داریوش اسدی، رییس اداره حقوقی و املاک اداره‌کل میراث فرهنگی فارس، از مستندسازی دقیق ابعاد تخلف و گردآوری شواهد برای شناسایی فرد یا افراد خاطی خبر داده و تاکید کرده است که پرونده پس از تکمیل فرآیند حقوقی به مراجع قضایی ارسال خواهد شد. این واکنش حقوقی، اگرچه ضروری اما برطرف‌کننده نگرانی‌های موجود نیست. به هر روی این پرسش و ابهام مطرح است که وقتی تخت‌جمشید با این درجه از اهمیت قربانی وندالیسم و تخریب گرایی می‌شود، وضعیت سایر محوطه‌های تاریخی کشور به چه شکل است. این رخداد بار دیگر نشان داد که ضعف ساختاری در نظام نظارت و کمبود نیروی انسانی یگان حفاظت میراث فرهنگی وجود دارد و این چالش‌های عمیق نیازمند رسیدگی هستند.

    دکتر عبدالرضا مهاجری‌نژاد، باستان‌شناس و عضو هیات علمی پژوهشگاه میراث فرهنگی، ریشه مساله را فراتر از یک خطای فردی می‌بیند. به گفته او، بخشی از مشکل به نظارت ناکافی و در اولویت نبودن حفاظت میراث فرهنگی بازمی‌گردد. او همچنین به تناقضی اشاره می‌کند که در رفتار برخی مسوولان دیده می‌شود؛ جایی که میراث فرهنگی گاه در بزنگاه‌های سیاسی همچون جنگ ۱۲ روزه برجسته می‌شود، اما در زمان‌های دیگر در عمل از توجه و حمایت مستمر محروم می‌ماند.

    سیاوش آریا، کنشگر میراث فرهنگی نیز هشدار می‌دهد که اگر در محوطه‌ای با این سطح از حفاظت چنین رخدادی ممکن است، باید برای صدها اثر تاریخیِ بی‌نگهبان در گوشه‌وکنار کشور نگران‌تر بود. به باور او، نظارت زنده بر تصاویر دوربین‌ها و تامین نیروی کافی، ضرورتی فوری است؛ ضرورتی که اگر جدی گرفته نشود، خراش‌های کوچک امروز می‌تواند به آسیب‌های جبران‌ناپذیر فردا بدل شود.

    سیاوش آریا، کنشگر حوزه میراث فرهنگی، در خصوص خاطره‌نویسی اخیر که در دروازه ملل باعث بروز نگرانی‌هایی شده است، به «جهان‌صنعت» گفت: «در روزهای گذشته شاهد انتشار عکس‌هایی از یادگارنویسی انجام‌شده در دروازه ملل تخت‌جمشید بودیم. تخت‌جمشید یک محوطه تاریخی ساده نیست، بلکه محوطه‌ای ثبت جهانی‌شده است که در جای‌جای آن دوربین‌های نظارتی وجود داشته و نگهبان و نیروی حراست نیز دارد. وقتی در تخت‌جمشید با این درجه از حفاظت و اهمیت، چنین رخدادی بروز می‌کند، باید برای آثار تاریخی سراسر کشور که بدون نگهبان و در خارج از شهرها هستند، دوچندان نگران باشیم.»

    وی افزود: «این رخداد نشان از دو نکته دارد. نکته نخست آنکه کمبود نیرو به‌شدت در زمینه یگان حفاظت میراث فرهنگی و نگهبان در محوطه‌های تاریخی احساس می‌شود و ضرورت دارد که وزیر میراث فرهنگی و مسوولان رده‌بالای کشوری، بحث تامین نیروی انسانی کافی برای حفاظت از آثار تاریخی را در اولویت قرار دهند. دومین موضوع این است که اتفاقی که در دروازه ملل تخت‌جمشید افتاده حکم یک فاجعه را دارد و باید توجه داشت که در یک محوطه ثبت جهانی نباید چنین اتفاقی بیفتد. مشخص نیست که چرا تصاویر دوربین‌های نظارتی به‌صورت مستقیم و زنده تحت نظارت وپایش قرار نمی‌گیرد و این صرفا بعد از وقوع حادثه است که به سراغ آنها رفته و فیلم‌ها را مشاهده می‌کنند.

    شاید اگر این رخداد رسانه‌ای نمی‌شد، باز هم تصاویر دوربین‌ها دیده نشده و موضوع پیگیری نمی‌شد. خوشبختانه آسیب اخیر به دروازه ملل جزئی بوده و با یک مرمت سطحی نیز برطرف شد، اما اگر حادثه‌ای جدی‌تر اتفاق می‌افتاد، آن زمان چه کسی پاسخگو بود؟ به نظرم یادگارنویسی اخیر و تخریب حادث‌شده، نشان‌دهنده ضعف ساختاری در حفاظت از میراث فرهنگی است. محوطه پارسه یا تخت‌جمشید گل‌سرسبد آثار تاریخی ایران‌زمین است و جهان به آن افتخار می‌کند و شایسته است که نظارت دقیق و مطلوبی برای آن وجود داشته باشد.»

    این کنشگر میراث فرهنگی خاطرنشان کرد: «به نظرم اگر میراث فرهنگی و تمدنی ایران در اولویت مسوولان قرار می‌گرفت و دولت‌ها به شکل جدی به آن ورود می‌کردند و چالش کمبود بودجه و نیرو را برطرف می‌کردند، شاهد پیش آمدن چنین رخدادهای نگران‌کننده‌ای نبودیم.»

    ضعف نظارت؛ حلقه مفقوده حفاظت از میراث فرهنگی

    دکتر عبدالرضا مهاجری‌نژاد، باستان‌شناس و عضو هیأت علمی پژوهشگاه میراث فرهنگی، در پاسخ به این پرسش که چرا بحث وندالیسم و یادگارنویسی بر آثار تاریخی این‌قدر مساله‌ساز شده است، گفت: «در خصوص بحث وندالیسم و یادگارنویسی‌هایی باید توجه داشت که بخشی از مساله مربوط به بحث نظارتی در حوزه میراث فرهنگی است.

    معاونت میراث فرهنگی و نیروی حفاظت باید به شکل مطلوبی بر حفاظت از آثار تاریخی نظارت داشته و از آنها پاسداری کنند. متاسفانه اما این بحث حفاظتی میراث فرهنگی آن‌طور که باید و شاید در اولویت دولت قرار ندارد.»

    وی افزود: «در کشوری که برنامه‌ای تلویزیونی از شبکه نمایش خانگی پخش می‌شود و در آن اشیایی به سوی نمادهای ایران باستان پرتاب شده و به آنها بی‌احترامی می‌شود، نمی‌توان توقع داشت که مردم عادی از یادگارنویسی اجتناب کرده و پاسدار میراث تاریخی خود باشند.»

    این دانش‌آموخته دکترای باستان‌شناسی ضمن تاکید بر وندالیسم آگاهانه به‌عنوان زخمی تاریخی بر پیکره آثار فرهنگی گفت: «واقعیت این است که وندالیسم و تخریب‌گرایی آثار فرهنگی و تمدنی گذشتگان در کشور ما ریشه تاریخی دارد و بخشی از این موضوع ناآگاهانه و بخشی هم آگاهانه بوده است. آنچه فعالان میراث فرهنگی را آزار می‌دهد، اما تخریب‌گرایی آگاهانه است. در زمان قاجارها شاهد وندالیسم و تخریب‌گرایی آثار تاریخی در کشور بودیم و حتی در دوره‌های باستانی نیز شاهد بوده‌ایم که آثار سلسله‌های قبلی با تخریب‌گرایی عمدی حاکمان بعدی مواجه شده‌اند. در قرون اسلامی و با حمله اعراب این موج تخریب‌گرایی شدت گرفت و در دوران مغول نیز این وندالیسم و تخریب‌گرایی شدت فزون‌تری یافت. باید پذیرفت که در طول تاریخ بخشی از وندالیسم در کشور ما آگاهانه روی داده و بی‌تفاوتی دولت‌ها در دهه‌های اخیر در قبال آثار تاریخی و میراث فرهنگی نیز نگران‌کننده است.»

    وی افزود: «مشکل دیگری که وجود دارد این است که به نظر می‌رسد آثار تاریخی دوران پیش از اسلام برای برخی خوشایند نیستند و این آثار تاریخی تحت تاثیر این نگاه نادیده گرفته می‌شوند. تخریب بافت‌های تاریخی، تک‌بناهای واجد ارزش و مواردی از این دست، همه نشان‌هایی از تخریب‌گرایی و وندالیسم هستند که بخشی از این تخریب‌ها آگاهانه و بخشی ناآگاهانه است.»

    آموزش؛ راهکار مقابله با تخریب ناآگاهانه

    مهاجری‌نژاد در تشریح راهکار مقابله با تخریب ناآگاهانه میراث فرهنگی گفت: «در خصوص تخریب ناآگاهانه، برای حل مشکل باید بحث آموزش را جدی‌تر گرفت و در مدارس و دانشگاه‌ها به این مساله توجه داشت. به نظرم در مباحث آموزشی، آشنا کردن کودکان، نوجوانان و جوانان با میراث فرهنگی اولویت بیشتری نسبت به برخی مسائلی که در برخی دروس گنجانده شده دارد و لازم است که فرزندان ایران را با تاریخ غنی خود آشنا کنیم.»

    وی خاطرنشان کرد: «به نظرم نباید به مقوله میراث فرهنگی نگاه ابزاری داشت و زمانی که مثلا جنگ ۱۲ روزه روی می‌دهد، نمادهای تمدنی و میراث فرهنگی را برجسته کنیم، اما پیش از بروز این جنگ نگاه مناسبی به نمادهای ساسانی یا هخامنشی نداشته باشیم. تضاد و پارادوکس در نگاه و رفتار برخی مسوولان آزاردهنده است. در نهایت به نظرم بی‌تفاوتی و در اولویت نبودن میراث فرهنگی برای برخی مسوولان دولتی، مساله‌ای است که نگرانی ایجاد می‌کند.»

    ضرورت عبور از واکنش‌های مقطعی به اصلاحات بنیادین

    آنچه بیش از هر چیز در رخدادهایی نظیر آنچه اخیرا در تخت‌جمشید روی داده، خودنمایی می‌کند، نه صرفا یک حادثه ساده، بلکه تصویری از یک وضعیت مزمن است؛ وضعیتی که در آن حفاظت از میراث تاریخی همچنان در حاشیه اولویت‌ها قرار دارد. تجربه‌های تکرارشونده نشان می‌دهد مساله، صرفا کمبود ابزار یا فناوری نیست، بلکه نبود یک رویکرد منسجم و پایدار در حکمرانی فرهنگی کشور احساس می‌شود. تا زمانی که نگاه به میراث تاریخی از سطح شعار و مناسبت‌های مقطعی فراتر نرود، هر اقدام ترمیمی بیشتر شبیه درمان موقت یک بیماری عمیق خواهد بود.

    از سوی دیگر، برخورد صرفا قضایی با متخلفان، هرچند لازم بوده، اما کافی نیست. تجربه‌های جهانی نشان داده‌اند که پیشگیری موثر، در گرو آموزش مستمر، فرهنگ‌سازی عمیق و مشارکت فعال جامعه محلی است. وقتی شهروندان خود را شریک در نگهداری میراث بدانند، نظارت اجتماعی به‌مراتب کارآمدتر از هر سامانه کنترلی خواهد بود. این مشارکت، نیازمند اعتمادسازی و شفافیت در عملکرد نهادهای مسوول است.

    در نهایت، مساله اصلی در مسیر حفاظت از میراث فرهنگی به اراده دولت بازمی‌گردد؛ اراده‌ای برای تبدیل حفاظت از میراث فرهنگی به یک تعهد واقعی، نه صرفا یک وظیفه اداری. چنانچه سیاستگذاری کلان، بودجه‌ریزی هدفمند، آموزش نظام‌مند و نظارت حرفه‌ای در کنار هم قرار نگیرند، چرخه تکرار آسیب‌ها ادامه خواهد یافت. میراث تاریخی، آزمونی برای سنجش میزان بلوغ مدیریتی و فرهنگی یک جامعه است؛ آزمونی که نتیجه آن در حافظه تاریخ ثبت خواهد شد.

     

  • سامانه گزارش مردمی سقط غیرقانونی جنین راه افتاد!

    سامانه گزارش مردمی سقط غیرقانونی جنین راه افتاد!

    به گزارش اقتصادران، در راستای اجرای راهکار شماره ۱۳۳ از مأموریت‌های سند تحول و تعالی قوه قضاییه با موضوع «فراهم‌سازی امکان اعلام گزارش برخط درباره انجام غیرقانونی سقط جنین، نظارت بر توزیع داروهای سقط جنین و پیگیری و برخورد با مجرمان به‌صورت ویژه با همکاری ضابطان»، دادستانی کل کشور صفحه‌ای اختصاصی در پایگاه اطلاع‌رسانی خود به آدرس dadsetani.ir بخش گزارش مردمی، حقوق عامه راه‌اندازی کرده است.

    این صفحه به منظور دریافت گزارش‌های مردمی در خصوص سقط غیرقانونی جنین و سایر موضوعات مرتبط با تضییع حقوق عامه و پیشگیری از وقوع جرم ایجاد شده و عموم شهروندان می‌توانند از طریق آن موارد مشاهده‌شده را به صورت برخط (آنلاین) ثبت و گزارش کنند.

    اجرای این اقدام به‌طور مشترک به عهده معاونت پیگیری حقوق عامه و پیشگیری از وقوع جرم و معاونت امور فضای مجازی دادستانی کل کشور است و با همکاری معاونت راهبردی در زمینه آموزش و اطلاع‌رسانی به عموم مردم درباره نحوه استفاده از سیستم گزارش‌دهی دنبال می‌شود.

    راه‌اندازی این سامانه در جهت تحقق سیاست‌های قوه قضاییه در زمینه مشارکت مردمی در صیانت از حقوق عامه و تقویت نظارت اجتماعی بر آسیب‌های اجتماعی انجام شده است.

  • بازی ارز ترجیحی با جان بیماران تالاسمی!

    بازی ارز ترجیحی با جان بیماران تالاسمی!

    به گزارش اقتصادران، «یونس عرب» مدیرعامل انجمن تالاسمی ایران با تشریح آخرین وضعیت درمان، دارو و تأمین خون بیماران تالاسمی اظهار کرد: بزرگ‌ترین چالش بیماران، علی‌رغم ادعاهای مطرح‌شده از سوی وزارت بهداشت، هیئت دولت و رئیس‌جمهور مبنی بر حذف نشدن ارز ترجیحی دارو، عدم پرداخت عملی ارز دارویی است. حدود دو ماه است که به‌طور گسترده در رسانه‌ها اعلام شده ارز داروهای بیماران تالاسمی تأمین نمی‌شود و عملاً حذف شده و واردکنندگان ناچار شده‌اند برای واردات دارو از ارز آزاد استفاده کنند؛ موضوعی که موجب افزایش شدید هزینه‌ها شده است.

    وی افزود: در حال حاضر ارز دارویی پرداخت نشده و واردکنندگان تحت فشار هستند که از ارز آزاد استفاده کنند. همچنین داروهای تولید داخل با افزایش قیمت سنگین مواجه شده‌اند و بیش از یک ماه است که سازمان‌های بیمه‌گر و سازمان غذا و دارو از پوشش بیمه‌ای داروهای تولید داخلی با قیمت جدید خودداری کرده‌اند؛ به‌طوری‌ که حدود ۴۰ تا ۵۰ درصد افزایش قیمت در داروهای داخلی رخ داده است.

    به گفته عرب، سازمان غذا و دارو که مسئول تأمین داروی مردم و تسهیل دسترسی بیماران است، اقدام لازم برای مکاتبه با سازمان‌های بیمه‌گر و الزام بیمه‌ها به پوشش داروها با قیمت جدید را انجام نداده و در نتیجه بیش از یک ماه است بیماران ناچارند، ماهانه بیش از ۴ تا ۵ میلیون تومان برای داروهای خود پرداخت کنند؛ در حالی‌که بسیاری از بیماران در شرایط سخت اقتصادی کشور توان پرداخت چنین مبالغی را ندارند و روند درمان بیماران تالاسمی عملاً تقریباً متوقف و رها شده است.

    مدیرعامل انجمن تالاسمی ایران در ادامه درباره وضعیت تأمین خون نیز گفت: شرایط تأمین خون در کشور با دشواری‌های جدی مواجه است. با توجه به تعداد بالای بیماران تالاسمی، بیماران سرطانی، بیماران هموفیلی و سایر گروه‌های نیازمند فرآورده‌های خونی، همچنین آمار بالای تصادفات جاده‌ای، حوادث و بلایای طبیعی و مادران بارداری که در برخی موارد مانند سزارین به تزریق خون نیاز دارند، میزان مصرف خون در کشور بالاست و نیاز به زیرساخت‌ها و برنامه‌ریزی منسجم‌تری نسبت به وضعیت فعلی وجود دارد.

    عرب با اشاره به کمبود خون موجود تصریح کرد: این شرایط نشان می‌دهد طی دهه‌های اخیر سازماندهی مناسبی در حوزه تأمین خون، چه در زمینه زیرساخت‌ها، چه منابع انسانی و چه نگاه کارشناسی به بدنه سازمان انتقال خون ایران، انجام نشده است. سال‌ها نگاه سنتی به سازمان انتقال خون و انباشت مشکلاتی که باید پیش‌تر حل می‌شد، امروز بروز کرده و کشور را با وضعیت فعلی مواجه ساخته است.

    وی تأکید کرد: چنین مشکلاتی یک‌شبه قابل حل نیست و فراخوان‌های احساسی و مقطعی برای اهدای خون تنها می‌تواند به‌طور موقت مشکل را کاهش دهد، در حالی‌که در میان‌مدت و بلندمدت نیازمند فراهم شدن بستر مناسب برای اهدای خون مستمر با شرایط ساده‌تر و تسهیلات بهتر هستیم؛ موضوعی که ضامن سلامت جامعه و بیماران تالاسمی، سرطانی و هموفیلی خواهد بود.

    او همچنین هشدار داد: با توجه به تقارن اسفندماه با ماه مبارک رمضان و مشغله‌های پایان سال و شب عید، احتمال تشدید کمبود خون وجود دارد و از مردم نیکوکار کشور درخواست کرد همچون گذشته در اسفندماه بیماران تالاسمی ایران را تنها نگذارند.

    مدیرعامل انجمن تالاسمی ایران در بخش دیگری از سخنان خود با انتقاد از عملکرد سازمان غذا و دارو و وزارت بهداشت اعلام کرد: فراتر از مکاتبات معمول، از دادستانی و رئیس قوه قضاییه درخواست ورود به پرونده وضعیت بیماران تالاسمی را دارد و انجمن در حال تنظیم نامه و شکایت رسمی برای پیگیری مطالبات بیماران از طریق دستگاه قضایی است؛ زیرا سلامت بیماران تهدید شده و تعداد زیادی از آنان بدون دارو رها شده‌اند.

    عرب تأکید کرد: رئیس سازمان غذا و دارو و وزیر بهداشت حتی پاسخگوی نمایندگان مجلس نیز نیستند و عملاً راهی برای پیگیری مطالبات باقی نمانده است؛ از این رو ناچارند برای احقاق حق حیات بیماران تالاسمی ایران به دستگاه قضایی مراجعه کنند.

  • فیلترینگ؛ کاسبی با اسم رمز امنیت ملی!

    فیلترینگ؛ کاسبی با اسم رمز امنیت ملی!

    به گزارش اقتصادران، اعتماد نوشت: در سال‌های گذشته جریانی در کشور با هر گونه توسعه و تشویق برای استفاده از اینترنت جهانی مخالف بوده و از همه توان خود برای محدود کردن اینترنت استفاده کرده. درباره مخاطرات برخی از این پلتفرم‌ها البته گزارش‌های مختلفی وجود دارد و کسی منکر لزوم دقت و توجه درباره موضوعات امنیتی در این حوزه نیست اما اصل مطلب در شرایط فعلی نوع نگاه و رویکرد کسانی است که از هر طریقی و با هر توجیهی سعی در حفظ  وضعیت فیلترینگ در کشور دارند. ریشه این موضوع از چند جهت قابل بررسی است.

    نخست نوع نگاه این جریان به مساله جریان آزاد اطلاعات و وضعیت اینترنت جهانی است. نگاهی مبنی بر ممنوعیت و محدودیت که تصور می‌کند باید هر چیزی را مورد کنترل و مسدود کردن قرار داد. این دیدگاه شاید در جای خود می‌توانست توفیق داشته باشد اما وقتی در کشور هر موبایلی یک یا چند وی‌پی‌ان دارد که این محدودیت‌ها را دور می‌زند از اساس توجیه و توضیحی برای اصرار بر ادامه این وضعیت وجود ندارد.

    ریشه دوم مساله نیز دقیقا در همین بخش مستتر است؛ مساله شبکه و باند فیلترشکن فروش‌ها. مشخصا تصمیم رفع فیلتر تنها دراختیار دولت نیست اما دولت می‌تواند با رایزنی و فشار بخشی از مساله را حل کند. در مقابل اما شبکه‌ای قرار دارد که از ادامه وضعیت فعلی نفع می‌برد. در سال‌های اخیر گزارش‌های مختلف و متعددی درباره نقش افراد خاص و حتی برخی فرزندان مسوولان در این شبکه منتشر شد. گزارش‌هایی که باید مورد پیگیری قرار بگیرد که آیا این جریان صاحب نفوذ به دلیل انتفاع مالی سعی در تداوم فیلتر شبکه‌های اجتماعی و برخی پیام‌رسان‌های خارجی دارند. مشخصا ادامه این وضع ممکن نیست و نتیجه‌ای نیز ندارد، همان‌طور کسانی که دست به کار عبث و بیهوده فیلتر تلگرام زدند و بعد معلوم شد این تصمیم در مراجعه مردم به پیام‌رسان‌های داخلی تاثیری ندارد، باید امروز این عبرت را در مورد پلتفرم‌های دیگر ازجمله واتس‌آپ بگیرند.

    فیلترینگ طی سال‌های اخیر به یکی از مسائل ساختاری در اقتصاد و زیست اجتماعی دیجیتال در ایران تبدیل شده است؛ مساله‌ای که پیامد آن تنها محدود به حوزه دسترسی اطلاعاتی نیست و به شکل مستقیم بر سبد هزینه خانوارها نیز اثر گذاشته است. بسیاری از شهروندان برای دسترسی به خدمات پایه اینترنت جهانی ناچار به پرداخت هزینه‌های اضافی برای ابزارهای دور زدن محدودیت‌ها شده‌اند؛ هزینه‌ای که در شرایط فشار اقتصادی، عملا نوعی مالیات پنهان بر مصرف‌کننده محسوب می‌شود. در کنار این موضوع، کسب‌ و کارهای دیجیتال، فریلنسرها، استارت‌آپ‌ها و حتی مشاغل سنتی که به بازار آنلاین وابسته شده‌اند، بخشی از مزیت رقابتی خود را از دست داده‌اند.

    از منظر توسعه‌ای، محدود شدن دسترسی آزاد به اکوسیستم جهانی اینترنت باعث شده بخشی از ظرفیت‌های اقتصاد دیجیتال بالفعل نشود. درحالی که در بسیاری از کشورها اینترنت به عنوان موتور رشد اقتصادی، افزایش بهره‌وری و خلق فرصت‌های شغلی عمل می‌کند، در ایران این ظرفیت به دلیل محدودیت‌های ساختاری، با افت کارایی مواجه شده است. این موضوع نه‌تنها بر درآمد خانوارها بلکه بر جریان ورود سرمایه، انتقال فناوری و حتی مهاجرت نیروی انسانی متخصص نیز اثرگذار بوده است.

    در چنین شرایطی، پیش از تمرکز کامل بر رفع تحریم‌های خارجی که بخشی از اهداف مذاکره فعلی نیز عنوان می‌شود لازم است سیاستگذاری داخلی به سمت کاهش محدودیت‌هایی حرکت کند که عملا نقش «خودتحریمی» ایفا می‌کنند، زیرا حتی در صورت کاهش فشارهای خارجی، اگر بسترهای داخلی برای تعامل اقتصادی و فناورانه با جهان آماده نباشد، بخش مهمی از فرصت‌های ایجاد شده از دست خواهد رفت. به بیان دیگر، اصلاح زیرساخت‌های داخلی می‌تواند قدرت چانه‌زنی کشور را در سطح بین‌المللی نیز افزایش بدهد.

    در شرایط فعلی باید اولویت هر جریان سیاسی مساله ایران و حفظ ان باشد. اینکه به اسم امنیت ملی و امنیت مجازی راه‌های ارتباطی عادی بسته شود و بستر استفاده از فیلترشکن‌ها افزایش پیدا کند تنها به کاسبی عده‌ای قلیل که از جیب مردم پول فیلترشکن بر می‌دارند کمک می‌کند. تجربه فیلترینگ پلتفرم‌های قبلی به خوبی نشان می‌دهد این اقدام نه در عدم استفاده مردم از این شبکه‌ها تاثیری دارد نه در اقبال به سمت شبکه‌های داخلی. تنها فیلترشکن فروش‌ها و اسامی آشنا و گمنام  پشت این تجارت غیرقانونی منتفع وضعیت موجود هستند.

  • جشنواره فجر؛ آغاز بی‌شکوه، پایان بی‌شکوه

    جشنواره فجر؛ آغاز بی‌شکوه، پایان بی‌شکوه

    به گزارش اقتصادران، روزنامه خراسان نوشت: چهل‌وچهارمین جشنواره فیلم فجر با نمایش فیلم‌های منتخب، به پایان کار خود رسید و از امروز سینمای ایران مسیر عادی‌اش را از سر خواهد گرفت.

    با وجود برخی نقاط مثبت و روشن، کیفیت اجرایی و سینمایی آثار جشنواره ۱۴۰۴ را می‌توان ضعیف ارزیابی کرد. این ضعف، زمانی بیشتر به چشم می‌آید که به خاطر بیاوریم جشنواره چهل‌وسوم، پس از چند سال رکود،‌ سال گذشته توانسته بود تا حدی رونق را به مهم‌ترین رویداد سینمایی ایران بازگرداند. این رشد اما، در دومین سال از مدیریت منوچهر شاهسواری بر جشنواره فجر ادامه‌دار نبود.

    شروع سوت و کور

    در حالی که عموم رویدادهای سینمایی دنیا تلاش می‌کنند تا اثری گیرا از فیلم‌سازی برجسته با بازیگران نامدار را به عنوان فیلم افتتاحیه خود معرفی کنند و از مدت‌ها قبل بر روی اولین نمایش عمومی آن مانور می‌دهند، جشنواره فجر چهل‌وچهارم، مطابق سال های قبلی، با اثری معمولی و کم‌رمق افتتاح شد. انیمیشن «نگهبانان خورشید» که اگر سال گذشته به جشنواره می‌آمد، حتی نمی‌توانست بهترین پویانمایی این رویداد لقب گیرد، جشنواره چهل‌وچهارم را افتتاح کرد؛ در حالی که گفته شده بود فیلم‌های این رویداد بدون قرعه‌کشی و بر اساس ظرفیت‌هایشان در جدول اکران چیده شده‌اند.

    بحران کیفیت فیلم‌ها

    به‌رغم حضور ۳۳ فیلم در جشنواره فیلم فجر چهل‌وچهارم که عددی بیشتر از اغلب جشنواره‌های یک دهه اخیر (به استثنای سال گذشته) را نشان می‌دهد، تعداد فیلم‌های ماندگار این رویداد مشخصا صفر و تعداد آثار آبرومندش هم چیزی بین یک تا دو است؛ عددی که به طور سنتی، برای هر جشنواره یک یا دو فیلم فراموش‌نشدنی و شش – هفت فیلم استاندارد است. در این وضعیت، متاستاز فیلم‌های ارگانی سطحی که هرچقدر در کیفیت تولید فاجعه‌بار به نظر می‌رسند، در شعاردادن پرادعا هستند به اندام‌های جشنواره «ملی» فجر، اوضاع غریبی را ایجاد کرده که بعد از دهه شصت، در سینمای ایران کمتر دیده شده است. قریب به نیمی از فیلم‌های جشنواره امسال بر مبنای یک مفهوم استراتژیک، از جنگ ۱۲ روزه و نفوذ گرفته تا خرابکاری و فساد اقتصادی، ساخته شده بودند که غالبا از فرط بی‌کیفیتی، به کمدی ناخواسته می‌زدند. با نظر به حذف هیئت انتخاب که طرفداران پروپاقرصی هم داشت، حالا انتظار می‌رود که متولی رسمی این انتخاب‌ها (دبیر جشنواره)‌ صراحتا پاسخگو باشد و توضحاتی را به اهالی رسانه ارائه کند. شاید بد نباشد که متولیان جشنواره‌ای که کمتر از دو دهه قبل «جرم» مسعود کیمیایی، «اینجا بدون من» بهرام توکلی، «خانه پدری» کیانوش عیاری، «آلزایمر» احمدرضا معتمدی،‌ «آسمان محبوب» داریوش مهرجویی و «جدایی نادر از سیمین» اصغر فرهادی در یک دوره از آن به رقابت می‌پرداختند، برای جدا کردن آثار فرمایشی ضعیفی که توسط کارمندان سینما و دلبستگان بودجه‌هایی با صفرهای پرتعداد ساخته می‌شوند از محصولاتی که در مدیوم سینما حل شده باشند، تصمیمی عاجل بگیرند و این سینمای در حال افول را ولو با تنفس مصنوعی، زنده نگه‌دارند.

    شمشیر دولبه نشست خبری

    می‌توان پیش‌بینی کرد که جشنواره چهل‌وچهارم فجر، بیش از هر چیز، به واسطه نشست‌های خبری‌اش در یادها خواهد ماند؛ از نشست‌های جنجالی و شلوغ تا نشست‌های تک‌نفره و دونفره. با این همه، «هیجان‌زدگی» همچنان آفت مهم نشست‌های خبری فجر است؛ جایی که یک رویداد متمدانه و رسانه‌ای به محلی برای زنده‌باد و مرده‌باد گفتن یا بیان جملات آتشین، با ضریب بازدید بالا در اینستاگرام تبدیل می‌شود. در این اوضاع، برخی از سینماگران هم آب را گل‌آلود می‌بینند تا برای خودشان از این نمد کلاهی بسازند و با موضع‌گیری‌هایی درشت، بیشتر وایرال شوند. از سوی دیگر، شان نشست خبری اهالی سینما با اصحاب رسانه در کاخ جشنواره فیلم فجر اجل از آن است که با هر جمله زرد و دستمالی‌شده‌ای، حضاری که منطقا باید مشغول تولید محتوا یا انعکاس آن یا لااقل اندیشیدن باشند، کف و سوت بزنند.

    یادی از پیش‌کسوتان

    در هیاهوی نمایش فیلم‌ها و برگزاری نشست‌های خبری، مدیران جشنواره چهل‌وچهارم از ادای احترام به چهره‌های برجسته و باسابقه سینمای ایران هم غافل نشدند و با برگزاری مراسم‌های بزرگداشتی که عمدتا به واسطه حضور اصحاب رسانه در پردیس سینمایی ملت بازتاب خبری خوبی پیدا می‌کرد، از چهره‌هایی مثل منوچهر محمدی، آزیتا لاچینی، محسن روشن و اسفندیار شهیدی تجلیل کردند. برنامه‌ریزی چنین آیین‌هایی باعث شد که ارج نهادن به تلاش پیش‌کسوتان عرصه هنر در شلوغ‌ترین و پربسامدترین حالت ممکن برگزار شود و نسل تازه سینمادوستان ایرانی، در فرصتی مغتنم، شاهد مراسمی باشد که سخنرانانش تلاش می‌کنند تا گوشه‌ای از زندگی هنری این چهره‌های باسابقه را در کلام خود منعکس نمایند.

    تزیینات متداخل

    تصمیم مدیران جشنواره چهل‌وچهارم برای اضافه کردن چند فیلم کوتاه و مستند به چرخه نمایش فیلم‌های بلند داستانی، کاملا نمایشی و تزیینی بود که نهایتا فقط همپوشانی نمایش‌ها و سردرگمی مخاطبان را به همراه داشت. اساسا سینمای ایران در ذات خودش آن‌قدر غنی هست که نیازی به رنگ و لعاب دادن به جشنواره، با چنین ترفندهایی، نداشته باشد. سینمای مطلوب ایران و جشنواره ترازش، طبعا باید به سمت تخصصی شدن برود؛ نه این‌که شمایل یک جنگ شادی متنوع یا یک مهمانی فامیلی با پذیرایی به سبک سلف‌سرویس را پیدا کند.‌

    از برنامه‌ریزی تا اجرا

    دست‌اندازهای چهل‌وچهارمین جشنواره فجر از همان زمان ثبت‌نام اهالی رسانه آغاز شد؛ جایی که خود دست‌اندرکاران این رویداد، بر اساس صلاحدیدی که سازوکارش هنوز شفاف نشده، دست به انتخاب اهالی رسانه بزنند. همین رویکرد، ضعف جدی در اطلاع‌رسانی را نیز به همراه داشت و آش به قدری شور شد که فیلم خارج شده از جدول اکران (عروس چشمه)، در سینماهای مردمی تهران و در یکی از شهرستان‌ها به نمایش درآمد. از سوی دیگر، حداقل سه تغییر عنوان در یک جدول یازده‌روزه، مشخصا حاکی از شلختگی است و تغییرات زمانی و تاخیرهای برگزاری نیز، اجرا و مدیریت ضعیف مهم‎ترین رویداد سینمایی ایران را بازنمایی می‌کند.

    پایان‌بندی بی‌شکوه

    آخرین روز جشنواره فجر هم، با نمایش سه فیلم «جهان مبهم هاتف»، «استخر» و «مولا» (خارج از مسابقه) وضعیت تاسف‌باری را برای سکانس پایانی این رویداد به ثبت رساند. مسئولان کاخ جشنواره که احتمالا به واسطه نام سروش صحت، حسابی به «استخر» دل بسته بودند، فیلم بی‌رمق صحت را در حالی برای آخرین سانس رسمی ذخیره کرده بودند که دو فیلم دیگر نیز عبارت بودند از یک اثر شعاری و یک محصول تاریخی – مذهبی تولید شده به کمک هوش مصنوعی که هیچ‌کدام حتی در حد و اندازه‌های یک بخش جنبی از جشنواره هم نبودند؛ چه رسد به اکران در آخرین و به طور سنتی شلوغ‌ترین روز این رویداد. علاوه بر این، برگزار نشدن نشست خبری فیلم «استخر»،‌ در میان این همه نشست خلوت و بی‌رونق، نوعی بی‌احترامی به اصحاب رسانه بود که کام خبرنگاران در روز آخر را تلخ کرد.

  • جامعه به حالت بلاتکلیف و الله‌بختکی رسیده!!

    جامعه به حالت بلاتکلیف و الله‌بختکی رسیده!!

    به گزارش اقتصادران، امیرحسین جلالی ندوشن، سخنگوی انجمن علمی روانپزشکی ایران که مشروح آن پیشتر منتشر شده، با اشاره به گسترش حس بی‌چشم‌اندازی در جامعه ایران گفت: «زندگیِ معنادار بدون آینده و امید ممکن نیست. وقتی نشانه‌های عینیِ بهبود در زندگی روزمره دیده نمی‌شود، امید روان‌شناختی هم شکل نمی‌گیرد.»

    وی افزود که مردم برای قضاوت درباره آینده به آمارهای کلان نیاز ندارند و توضیح داد: «قدرت خرید، ارزش پول ملی، امکان تأمین آموزش و حداقل‌های زندگی، شاخص‌های روزمره‌ای هستند که مردم با آن‌ها زندگی می‌کنند. وقتی این‌ها رو به افول است، جامعه آینده را غیرقابل تصور می‌بیند.»

    سخنگوی انجمن علمی روانپزشکی ایران با تأکید بر نقش پیش‌بینی‌پذیری گفت: «جامعه باید بتواند آینده را پیش‌بینی کند؛ چه در اقتصاد، چه در قوانین و چه در سیاست. نااطمینانی دائمی، قطع اینترنت، تغییر مداوم قواعد و وعده‌هایی که محقق نمی‌شوند، جامعه را به وضعیت بی‌افق سوق می‌دهد.»

    جلالی ندوشن تصریح کرد که پیامد این وضعیت، ناتوانی در برنامه‌ریزی و گسترش روزمرگی است و افزود: «جامعه به حالت بلاتکلیف و الله‌بختکی رسیده؛ وضعیتی که در آموزش، اقتصاد و حتی اجتماعی‌شدن نسل نوجوان به‌وضوح دیده می‌شود.»

    او با اصلاح برداشت رایج از مفهوم تاب‌آوری گفت: «تاب‌آوری مربوط به پیش از بحران است، نه بعد از آن. جامعه ایران مدت‌هاست تاب‌آوری خود را از دست داده و وارد مکانیزم‌های بقا شده است؛ یعنی فقط زنده می‌ماند، نه اینکه زندگی کند.»

    این روانپزشک هشدار داد که جامعه‌ای در وضعیت بقا، خلاقیت و عاملیت خود را از دست می‌دهد و تأکید کرد: «در چنین شرایطی، هیجان غالب نه شادی، بلکه شرم است. خودتخریبی، افسردگی، فرسودگی روانی و بی‌توجهی به سلامت، پیامدهای خاموش این وضعیت‌اند.»

    جلالی ندوشن در پایان گفت: «نادیده‌گرفتن زخم‌های اجتماعی، خانواده‌های داغدار و مجروحان، به بازسازی اعتماد کمکی نمی‌کند. اگر این زخم‌ها دیده و درمان نشوند، خطر واکنش‌های شدیدتر و آسیب به وحدت ملی جدی است.»

     

  • زندگی‌هایی که سوخت / نه کپسول‌ها کار کردند، نه آتش‌نشانی آب داشت؟!

    زندگی‌هایی که سوخت / نه کپسول‌ها کار کردند، نه آتش‌نشانی آب داشت؟!

    به گزارش اقتصادران، دود و آتش که از غرب پایتخت زبانه کشید، زندگی و معیشت ۲۷۰ نان‌آور و اعضای خانواده آن‌ها در کسری از ثانیه سوخت و خاکستر شد. بازار جنت تهران روز سه‌شنبه ۱۴ بهمن ماه طعمه حریق شد. حادثه‌ای که اگر چه تلفات جانی نداشت، اما خسارات مالی گسترده‌ای را متوجه ۲۷۰ غرفه‌دار مجموعه کرد که عمدتا «زنان سرپرست خانوار» بودند، آنهم درست در شب‌های پایانی سال که برای کسبه ارزش مالی خاصی دارد.

    قدیمی‌ها می‌گویند «ارزش مال کمتر از جان نیست» جمله‌ای که در این وانفسای بی‌پولی و فشار معیشت و… که مردم هر لحظه زیربار آن استخوان خرد می‌کنند، معنای بیشتری یافته است. آنطور که غرفه‌داران می‌گویند این ملک تحت نظارت شرکت ساماندهی مشاغل شهر تهران است که یکی از شرکت‌های زیرمجموعه شهرداری است. مدیریت این مجموعه را هم پیمانکار شرکت برعهده داشته است.

    در حالی که سازمان آتش‌نشانی علت آتش‌سوزی را اتصالی در سیم‌کشی برق مجموعه و سرایت آن به اطراف عنوان کرده و تاکید می کند که با تجهیزات کامل در میدان آتش حاضر شده  اما غرفه‌داران می‌گویند وسعت ابتدایی آتش انقدر کم بوده که امکان جلوگیری از سرایت و گستردگی آن وجود داشت اگر کپسول‌های آتش‌نشانی حاضر در مجموعه کار می‌کردند، اگر مخزن آب خودروی آتش‌نشانی خالی نبود، اگر شلنگ آب ایستگاه بعدی پاره نبود و… شرایطی که از نظر آن‌ها نتیجه‌گیری درباره علت حادثه را پیچیده می‌کند.

    روز جمعه ۱۷ بهمن ماه عبدالمطهر محمدخانی سخنگوی شهرداری از پرداخت وام کم‌بهره به غرفه‌داران و تعیین محلی موقتی برای استقرار غرفه‌داران خبر داد اما از زمان عمل به وعده‌ها چیزی نگفت. غرفه‌داران اما با پرداخت وام موافق نیستند و بازپرداخت آن را غیرممکن می‌دانند. مگر می‌شود همه سرمایه‌ات را از دست داده باشی و به جای جبران خسارت، وام دریافت کنی؟ اصلا مگر بازپرداخت وام امکان‌پذیر است؟ آن‌ها می‌گویند همه این وعده‌ها چه قابل قبول چه غیرقابل قبول تنها حرف و سخن است و مکتوب نشده است.

    مالباختگان برای گرفتن پاسخ روز شنبه ۱۸ بهمن در مقابل شرکت ساماندهی مشاغل جمع می‌شوند اما پاسخی دریافت نمی‌کنند. روز بعد یعنی یکشنبه ۱۹ بهمن ماه زیر بارانی سیل‌آسا، غرفه‌داران در مقابل شهرداری تهران تجمع کردند و منتظر پاسخی مستقیم از شهردار تهران شدند. ساعتی طول کشید تا نماینده شهرداری با نماینده غرفه‌داران صحبت کند.

     

    خبرنگار ایلنا با حضور در محل تجمع حادثه‌دیدگان پای درددل‌های‌شان نشست. افرادی که «استیصال» و «نگرانی» کم‌ترین واژه‌هایی‌اند که می‌توان برای توصیف نگاه و رفتارشان استفاده کرد. آن‌ها وقایعی که با چشمان خود دیده بودند را شرح دادند، از توصیف‌های قابل تامل درباره لحظه حادثه تا وضعیت هولناکی که در سایه این آتش‌سوزی با آن مواجه شده‌اند «بی‌پولی محض حتی برای خرید نان شب خانواده»

    اطلاع شرکت ساماندهی مشاغل از مشکلات برق بازار جنت

    سارا یکی از همین حادثه‌دیدگان است. زنی سرپرست خانوار که یک هفته پیش دو غرفه خود را در آتش‌سوزی از دست داد و شاهد نابودی ۵.۶ میلیارد تومان اجناس موجود در محل کارش شد. او به ایلنا توضیح می‌دهد: اجاره‌ای که پرداخت می‌کردم ماهانه ۶۰ میلیون تومان بود. برای من که نان‌آور خانه هستم تامین این اعداد ساده نبود اما خیال‌مان راحت بود که امنیت محل کار و اجناس‌مان تامین است.

    به گفته او روز حادثه، آتش از پست برقی تعبیه شده  شعله می‌کشد: این پست برق به دلیلی که ما مطلع نیستیم جرقه می‌زند، گویا سیم‌کشی بازار از قبل هم با مشکل مواجه بوده و این موضوع توسط ناظرانی که از طرف شرکت ساماندهی مشاغل در بازار حضور داشتند، به اطلاع مسئولان مربوطه رسیده بوده است. حتی تابستان گذشته و شب عید پارسال، چند بار با قطعی برق ۲۴ساعته مواجه شدیم. یک‌بار از اداره برق آمدند و به ما گفتند سیم‌کشی این مجموعه مشکل دارد و باید تعمیر شود.

    سارا تعریف می‌کند که غرفه‌داران به تازگی از وجود ۶ نامه مطلع شده‌اند نامه‌هایی که به مسئولان شرکت ساماندهی درباره مشکلات برق بازارچه ارسال شده بوده و ارسال کننده آن‌ها هم ناظران خود شرکت بوده‌اند که در بازار مستقر بوده‌اند. نامه‌هایی که صرفا بایگانی می‌شوند.

    ماجرای اطفا حریق اما برای او و سایر غرفه‌دارن تبدیل به معمایی عجیب شده اینکه به چه علت تنها ۶ کپسول آتش‌نشانی برای بازارچه‌ای با وسعت قابل توجه در نظر گرفته شده و چرا این کپسول‌ها در بزنگاه آتش‌سوزی عمل نکرده‌اند.

    نه کپسول‌ها کار کردند، نه آتش‌نشانی آب داشت

    سارا اضافه می‌کند: در زمان وقوع حادثه علاوه بر تعداد کم کپسول‌های آتش‌نشانی تنها ۲ یا ۳ نیروی نگهبان به علاوه یکی از غرفه‌دارن در بازار حاضر بودند که هیچ یک از آن‌ها طرز کار با کپسول آتش‌نشانی را نمی‌دانستند و آموزش مربوطه را ندیده بودند. اما این موضوع به ما خسارت‌دیدگان مربوط نیست.

    مدتی بعد از حادثه اما مسئول ایمنی شرکت ساماندهی مشاغل به حادثه‌دیدگان درباره نحوه کار کپسول‌ها توضیح می‌دهد، نوشدارو بعد از مرگ سهراب. سارا تاکید می‌کند که هیچکس نمی‌داند که آیا این کپسول‌ها خالی بوده‌اند یا اینکه افراد حاضر در صحنه با عملکرد آن آشنا نبوده‌اند و به همین دلیل هم موفق به استفاده از آن نشده‌اند. به هر حال شرایط هر چه که بوده، تنها حقیقت حائز اهمیت آن است که کپسول‌ها دقیقا زمانی که به آن‌ها نیاز بوده کار نکرده‌اند.

    معمای بعدی اما بعد از آمدن اولین گروه آتش‌نشان‌ها رقم می‌خورد، زمانی که ۲ دستگاه خودروی آتش‌نشانی با تانکر خالی از آب به محل حادثه می‌رسند. گروه بعدی اما بسیار دیر از راه می‌رسند غرفه داران می‌گویند شاید ۴۰ دقیقه دیرتر  زمانی که بازارچه تبدیل به سازه‌ای آتشین شده است. شلنگ آب این خودروها هم پاره است. در نهایت آتش با شرایطی سخت آرام می‌گیرد. زمانی که بازار و زندگی غرفه‌داران نابود شده است.

    چند نفر دیگر از زنان حاضر در تجمع به این گفتگو می‌پیوندند. آن‌ها هم تاکید می‌کنند که خودشان شاهد وضعیت خودروهای آتش‌نشانی بوده‌اند از خالی بودن مخزن آب و استیصال    آتش نشان‌ها  زمانی که به موضوع پی می برند تا تاخیر در رسیدن گروه بعدی و پاره بودن شلنگ آب‌رسانی. آن‌ها می‌گویند آتش‌سوزی مانند آن بوده که شمعی در خانه روشن شود و بعد خانه به دلیل نبود آب و لوازم اطفاء خرید در آتش بسوزد. یکی دیگر از غرفه‌داران می‌گوید سرعت سرایت آتش ناگهان  زیاد شد،  آتش‌ گر گرفت و سرمایه مردم را بلعید. این سخن او با تایید سایرین مواجه می‌شود.

    امکان برخورداری از بیمه را نداشتیم

    زهره یکی دیگر از غرفه‌داران تاکید می‌کند که در طراحی و ساخت بازارچه در سال ۱۳۹۱ سیستم‌های اعلام و اطفاء حریق و همچنین سرمایش و گرمایش از سقف تعریف شده بود، اما به دلیل مشکلات مالی، عدم تأمین بودجه و این موضوع که مسئولان مربوطه نخواستند برای بازارچه هزینه کنند، هیچ‌کدام از این سیستم‌ها وصل نشد: از ۵ سال پیش هم قرار بود در کنار در شرقی بازار یک لوله آب آتش‌نشانی را تعبیه و به منبع آب شهری وصل کنند که این اقدام هم صورت نگرفت، کوتاهی‌هایی که توسط شرکت ساماندهی مشاغل به عنوان متولی ملک انجام شد. این شرکت غرفه‌ها را از طریق پیمانکار به ما اجاره داده بود.

    او اضافه می‌کند: ما هرگز طرف حساب شهرداری نبوده‌ایم بلکه نماینده‌های شرکت ساماندهی مشاغل در دفتر بازارچه مستقر بودند و این افراد مسائل را به شهرداری اطلاع می‌دادند. این افراد هم به ما می‌گفتند همه چیز مرتب است، کپسول‌های آتش‌نشانی مشکلی ندارد.

    زهره می‌گوید: هیچ یک از ۲۷۰ غرفه موجود در بازارچه بیمه نبوده‌اند. غرفه‌داران نمی‌توانستند غرفه خود را بیمه کنند. ما چند سال برای رسیدن به این هدف تلاش کردیم حتی ۳ سال پیش نماینده بیمه به ما اعلام کرد که به دلیل فقدان کنتور برق مجزا وعدم برخورداری غرفه‌ها از سقف امکان بیمه شدن نداریم.

    شب عیدی نابود شدیم

    زن سالمندی نزدیک می‌شود و سر درددلش باز می‌شود. سرپرست خانواده است و بعد از ۱۳.۱۴ سال تلاش برای تامین معاش خانواده حالا در ۶۹ سالگی، درست مقابل چشمش ماحصل زندگی‌اش دود شد در حالی که هیچ کاری از او ساخته نبود: از اولین سال افتتاح بازار در آنجا غرفه داشتم و فعالیت کردم، اغراق نیست اگر بگویم اولین فردی بودم که با پیمانکار قرارداد بستم اوائل غرفه‌ها را رهن می‌کردیم اما بعدا ماجرای رهن منتفی شد و اجاره پرداخت کردیم. اجاره غرفه من به ۲۲ میلیون تومان رسیده بود. این مبلغ جدا از هزینه شارژ و سایر خدمات بود.

    فرزانه از روز حادثه می‌گوید: وقتی از راه رسیدم آتش‌نشانی مشغول کار بود و بازار می‌سوخت. آتش‌نشانی و رئیس کلانتری منطقه در محل حضور داشتند و مهار آتش می‌توانست بسیار سریع انجام شود. برای من سوال است که چرا  به سرعت آتش به همه غرفه‌ها سرایت کرد. اگر اقدامات لازم سریع انجام می‌شد در نهایت یکی دو غرفه می‌سوختند.

    زن سالمند هم از روایت‌های متفاوتی می‌گوید که درباره تاخیر آتش‌نشانی در مهار آتش شنیده است: بازارچه تحت نظارت شرکت ساماندهی مشاغل است و ما سال‌هاست که مستاجر این شرکت هستیم. رابطه شرکت با پیمانکار و آشنا بودن یا آشنا نبودن آن‌ها با سیستم اطفا حریق به ما مربوط نیست.

    «شب عیدی نابود شدیم، اجناس‌مان سوخت،» این عباراتی است که زن خسارت‌دیده برای توصیف وضعیت خود و سایر غرفه‌داران در روزهای پایانی سال می‌گوید: همه نگران ما شدند، به جز  شهرداری که مسئول اصلی است. شاهد هستید که ما چگونه زیرباران ایستاده‌ایم و هیچکس پاسخگوی ما نیست. روز گذشته هم در مقابل شرکت ساماندهی تجمع کردیم. ساعت‌ها آنجا ایستاده بودیم اما انگار نه انگار که ما شهروندیم و در این شرایط اقتصادی وحشتناک اموال‌مان از بین رفته است.

    فرزانه ادامه می‌دهد: به معاون شرکت ساماندهی گفتم قبول دارید که اموال ما سوخت؟ چرا برای ما اقدامی نمی‌کنید شب عید باید چه کنیم؟ اما پاسخی نگرفتیم و  وقتی به این نتیجه رسیدیم که شرکت ساماندهی مشاغل پاسخگو نیست به شهرداری مراجعه‌ کردیم تا ببینم شهردار قرار است برای ما چه اقدامی کند؟ ما مالباخته هستیم، زندگی‌مان نابوده شده است اما به جای کمک و جبران خسارت نادیده‌مان می‌گیرند و آواره از این سازمان به سازمان دیگر می‌رویم. گویا آقایان درک نمی کنند که شرایط ما به گونه‌ای است که باید کار کنیم تا خرج روزانه‌مان تامین شود.

    چک‌هایی که پاس نمی‌شوند

    زنی جوان با چهره‌ای نگران در حال صحبت با سایر غرفه‌داران است، پیشنهاد گفتگو را با تردید می‌پذیرد، نگران است مبادا چهره‌اش در عکس مشخص باشد. مطمئن که می‌شود خبری از فیلم و تصویر نیست، شروع به صحبت می‌کند.

    برای نیلوفر که سرپرستی دختر نوجوانش را برعهده دارد و کسی هم در زندگی کمک‌حالش نیستف غرفه‌ای که در آتش سوخت تکیه‌گاهش و محل تامین معاش خانواده دونفره‌اش بوده است. زن جوان تعریف می‌کند که ۱۴ سال پیش به امید کسب روزی و چرخاندن چرخ زندگی، تنها سرمایه‌ای که داشت یعنی خانه کوچکش را می‌فروشد تا پول پیش رهن یک غرفه در بازار را تامین کند. مبلغی حدود ۵۰ میلیون تومان.

    او از اجاره ۲۰ میلیون تومانی غرفه می گوید و بدهی که خریدهای شب عید روی دستش گذاشت و نابود شد: برای تکمیل اجناس شب عید، قرض و قوله کردم، چک دادم و زیربار بدهی رفتم. ۲ روز قبل از حادثه۵۰۰ میلیون تومان جنس جدید خریدم و این به جز کالاهایی بود که از قبل در غرفه داشتم. شب قبل از آتش‌سوزی به همراه دخترم اجناس جدید را در غرفه چیدیم اما صبح روز بعد همه آن‌ها دود و خاکستر شد. سرمایه‌ام سوخت، حالا من مانده‌ام و بار سنگین بدهی که نمی‌دانم چگونه باید پرداخت کنم. به کسبه بازار چک داده‌ام و نمی‌دانم باید چه جوابی به آن‌ها بدهم.

    چند روز دیگر زمان پرداخت اجاره خانه از راه می‌رسد اما نیلوفر می‌گوید به لحاظ مالی در وضعیتی بحرانی قرار گرفته و نمی‌داند جواب صاحبخانه را باید چگونه بدهد: من مسئول زندگی دخترم هم هستم اما حالا به معنای واقعی در تامین نان شب هم مانده‌ام. همه سرمایه‌ام ۲ میلیارد تومان بود که دود شد و هوا رفت. راستش را بخواهید خانواده پولدار هم ندارم که بتوانند کمک حالم باشند، من مانده‌ام و جیبی خالی و بدهی و سرمایه‌ای که از دست رفت.

    او به زنان سالمندی با سنین بالای ۷۰ سال اشاره می‌کند که در بازار غرفه داشته‌اند: آن‌ها در این سن و سال برای تامین مخارج زندگی مجبور به کار هستند و حتی شرایط بازنشسته شدن را ندارند. شرایط همه ما واقعا حاد است.

    جرات اعتراض نداشتیم

    مرد سالخورده‌ای از میان جمعیت اشاره می‌کند، می‌خواهد صحبت کند او هم مالش را از دست داده است. صدایش آنقدر ضعیف است که به زحمت شنیده می‌شود با این حال می‌خواهد به هر نحو ممکن اعتراضش را بگوید: من از همان ابتدای تاسیس در این بازارچه غرفه داشتم و رزق و روزی خانواده‌ام را از همین غرفه تامین می‌کردم و هر ماه هم مبلغی بابت اجاره پرداخت می‌کردم. میزان شارژ پرداختی‌مان هم متری ۱۰۰ هزار تومان بود.

    او به جز گلایه‌هایی که بابت از دست دادن دار و ندارش در میان دود و آتش شد دارد، از نحوه اداره بازارچه توسط شرکت ساماندهی مشاغل هم انتقاد می‌کند: مسئولان مربوطه ما را در جریان نحوه هزینه‌کرد شارژهای گرفته شده قرار نمی‌دادند، در مجموع حدود ۲۵۰ میلیون تومان شارژ به صورت ماهانه پرداخت می‌کردیم اما تنها آب، برق و گاز داشتیم و از خدمات دیگری برخوردار نبودیم هیچکس هم جرات اعتراض نداشت زیرا می‌ترسیدند که به مشکل بربخورند و غرفه و کارشان را از دست بدهند.

    تامین هزینه‌های درمان همسری بیمار و فرزندی کوچک برعهده‌ام بود

    زنی بسیار جوان از شدت سرما گوشه‌ای کز کرده و در سکوت به باران سیل‌آسا نگاه می‌کند، خلوتی غمگین که برای گفتگو شکسته می‌شود. همسرش بیمار است و توان کار کردن ندارد، بار زندگی به تنهایی روی دوش او افتاده، از تامین مخارج درمان همسر و تامین زندگی فرزند تا پرداخت اجاره خانه و هزینه‌های زندگی. از ۵ سال پیش تا لحظه سوختن زندگی‌اش، غرفه محل رزقش بوده و بابت آن ماهانه ۱۷ میلیون تومان اجاره پرداخت می‌کرده به علاوه شارژی یک میلیون تومانی.

    شیما از نابودی ۴ میلیارد تومان سرمایه‌اش می‌گوید: مقدار بسیار زیادی جنس در غرفه داشتم به نحوی که سایر غرفه‌داران معتقد بودند که من عمده‌فروش هستم تا خرده‌فروش. برای شب عید هم حدود ۸۰۰ میلیون تومان خرید کرده بودم. انبار دیگری نداشتم که امیدوار باشم اجناس دیگری هنوز دارم. تمام زندگی‌ام سوخته، دود شده و به هوا رفته.

    او ادامه می‌دهد: در حال حاضر نه جایی برای کار کردن داریم و نه کسی پاسخگوی ما است.

    اصرار نیایش مال برای خرید بازار و ساخت پارکینگ

    شیما هم از بی‌تفاوتی شهرداری عصبانی است آنهم در شرایطی که به قول این زن مالباخته آنچه سوخته نان سر سفره غرفه‌داران بوده است: مخارج خانه و اجاره‌خانه من را چه کسی باید بپردازد؟ مخارج بیمارستان همسرم را چگونه باید تامین کنم. پدر و مادری ندارم که کمکم کنند. در حال حاضر حتی توان تامین خوراک روزانه خانواده یا پوشاک مورد نیاز را هم ندارم. پسر من تنها ۱۰ سال دارد، چگونه باید این وضعیت را به او توضیح دهم. من مانده‌ام و خروار خروار بدهی و خسارتی که نمی‌دانم آیا جبران می‌شود یا نه.

    به گفته شیما پیمانکار شرکت ساماندهی که مدیریت بازارچه را برعهده داشته پاسخگوی حادثه‌دیدگان نیست وانگهی هیچ حرف و سخنی هم از پرداخت خسارت پیش نمی‌کشند. اما بازار شایعه‌ها داغ است مثلا می‌گویند شهرداری می‌خواهد این زمین را به نیایش مال بفروشد: البته دو سال پیش هم شایعه بود که قرار است بازارچه تخلیه و به پارکینگ نیایش مال تبدیل شود. حتی مدتی گفتند باید بازار را تخلیه کنیم اما ما سماجت کردیم و به کار خود ادامه دادیم این موضوع هم ظاهرا باعث شد که آن زمان منصرف شوند.

    غرفه‌دار دیگری حرف‌های شیما را تایید می‌کند: از دو سال پیش نیایش مال که درست کنار بازارچه قرار دارد فشارهایی را برای خرید بازار به پیمانکار اعمال کرده است.

    او ادامه می‌دهد: علت حادثه هر چه باشد، خواسته ما این است که بازارچه را بازسازی کرده و در اختیار ما قرار دهند و خسارات ما را هم کامل پرداخت کنند. پرداخت وام فایده ندارد و نمی‌تواند پاسخگوی خسارت بزرگی باشد که به ما وارد شده. از طرف دیگر بازپرداخت وام برای ما که کلی قسط و بدهی داریم غیرممکن است.

    حتی دو سه ماه انتظار هم برایمان ممکن نیست

    زنی دیگر به جمع گلایه‌مندان ملحق می‌شود. خودش را معرفی می‌کند. مریم و پسر جوانش هر دو از اهالی سینما و هنر هستند و از یک سال و نیم پیش غرفه‌ای را برای فروش فست‌فود در بازار اجاره کرده بودند: فرزندم در بازارچه کسب و کار کوچکی راه‌اندازی کرده بود به این امید که هزینه‌های تحصیلش را تامین کرده و مدیریت زندگیش را برعهده بگیرد. در این شرایط نابسمان اقتصادی تازه کارش پا گرفته بود.

    مریم از خسارتی می گوید که او و فرزندش در آتش‌سوزی متحمل شده‌اند: تهیه فست فود نیاز به کالاهای خاصی دارد مانند اجاق، فر، مایکروفر و ظروف. همه این لوازم سوختند. نمی‌دانم در حال حاضر قیمت آن‌ها در بازار چند است و برای خرید آن‌ها چقدر باید هزینه کرد به همین دلیل نمی‌دانم دقیقا چقدر خسارت دیده‌ام. اما مهم آن است که سرمایه‌های ما یک شبه به دستمان نرسیده. غرفه‌داران اکثرا سال‌ها زحمت کشیده و خون‌دل خورده بودند تا بتوانند به تدریج اجناس‌شان را بیشتر کنند. اما همه این سرمایه در کسری از ثانیه دود شد و هوا رفت و امروز هم دست ما به هیچ جا بند نیست.

    او تاکید می‌کند که غالبا در چنین شرایطی باید ابتدا کسبه را در محلی اسکان دهند تا نگران معیشت نباشند و ارزیابی خسارت در مرحله بعدی انجام می‌شود. اما در این حادثه ماجرا برعکس شده یعنی اول قصد دارند کارشناسی کرده و میزان خسارت را ارزیابی کنند. به همین دلیل هم غرفه‌داران دو خواسته اساسی دارند یکی جبران خسارتی که دیده‌اند و دیگری تامین محلی برای کسب و کار.

    مریم  از توان فرسا بودن تامین پول پیش اجاره مغازه و راه‌اندازی کسب و کار جدید می‌گوید، موضوعی که باعث شده غرفه‌داران بر تسریع امور برای احیای کسب‌و کارهای‌شان مصر باشند: حتی دو سه ماه انتظار برای رسیدگی این ماجرا و خانه‌نشین شدن غرفه‌داران، با شرایط اقتصادی امروز امکان‌پذیر نیست. یکی از خواسته‌های ما این است که برنامه‌های شهرداری برای رسیدگی به وضعیت ما به صورت مکتوب در اختیارمان قرار گیرد، به هر حال روی وعده و سخن چندان نمی‌توان حساب کرد. یک هفته از ماجرا گذشته اما هنوز هیچ اتفاقی نیفتاده، این رفتار باعث مشوش شدن فکر غرفه‌دارن شده است.

    تاکید شهرداری بر انتخاب ۵ نماینده

    یکی از غرفه‌داران درباره نتیجه جلسه‌ای می‌گوید که روز یک‌شنبه میان نماینده غرفه‌داران و شخصی به عنوان «عزیزی» به نمایندگی از طرف شهرداری در محل شهرداری تهران برگزار شد. حرف‌ها همان است که بود.

    به گفته این مالباخته در جلسه مذکور نماینده شهرداری عنوان می‌کند که این نهاد قصد کمک دارد و بازار را خواهد ساخت اما زمان بازسازی و مدتی که برای آن لازم است مشخص نیست: نماینده شهرداری وعده پرداخت وام کم‌بهره را هم داده، البته در این جلسه درباره مبلغ وام سخنی به میان نیامده است.

    او تاکید می‌کند که مهم‌ترین نکته این جلسه تاکید شهرداری برای انتخاب ۵ نفر به عنوان نماینده غرفه‌داران از میان آن‌ها و به انتخاب خودشان بوده است. نمایندگانی برای پیگیری‌های بعدی و ارتباط با مراجع مربوطه.

    آتش‌نشانی: تجهیزات ما کامل بود، مدرک دارید ارائه دهید

    با توجه به تاکید و اعتراض غرفه‌داران خسارت‌دیده نسبت به وضعیت خدمات‌رسانی آتش‌نشانی موضوع را از جلال ملکی سخنگوی آتش‌نشانی تهران پیگیری کردیم. او به ایلنا می‌گوید: ما قویا نداشتن آب را تکذیب می‌کنیم. اطلاع‌رسانی با تاخیر انجام شد اما به محض اعلام حادثه نیروها اعزام شدند ودر کمترین زمانی که امکان حضور داشتند یعنی طی ۶ دقیقه و نیم به محل آتش‌سوزی رسیدند.

    او تاکید می‌کند که خودروهای آتش‌نشانی از تجهیزات کامل برخوردار بوده‌اند. ۱۰ ایستگاه آتش‌نشانی و در مجموع حدود ۵۰ خودروی سبک و سنگین آتش‌نشانی به همراه ۱۵۰تا ۱۶۰ اتش‌نشان مشغول اطفا حریق بودند. حتی تانکرهای اضافه آب برای اطفاء به محل حادثه آوردیم. بالابر، خودروی تنفسی و… دیگر تجهیزاتی بودند که به محل آتش‌سوزی آوردند.

    ملکی با تاکید براینکه آنچه می‌گوید کاملا مستند است، ادامه می‌دهد: آن‌ها که می‌گویند خودروی آتش‌نشانی آب نداشته است مستنداتی ارائه دهند که این موضوع را تایید کند. نمی‌توان تنها اتهام زد باید اثبات کنند. خودروهای آتش‌نشانی صبح به صبح ۲ بار چک می‌شوند مگر می‌شود این خودروها آب نداشته باشند.

    او یادآوری می‌کند که بعد از حادثه پلاسکو هم آتش‌نشانی را متهم به کمبود تجهیزات می‌کردند، در سایر حوادث هم این موضوع تکرار می‌شود. این درحالی است که امروز شرایط ما به لحاظ تجهیزات قابل قبول است.