دسته: اجتماعی

  • یک سند و بازی‌های پشت پرده در صداوسیما!

    یک سند و بازی‌های پشت پرده در صداوسیما!

    به گزارش اقتصادران، سال‌هاست که از شفافیت و قانون‌گرایی در بخش‌های مختلف از جمله در عرصه رسانه‌های دیجیتال و صوت و تصویر فراگیر دم می‌زنیم، اما صداوسیما یک بار دیگر نشان داده که ترجیح می‌دهد مسیر انحصار را بدون نظارت قانونی و کارشناسی طی کند. خبر‌ها حاکی از آن است که عبدالحسین خسروپناه، دبیر شورای‌عالی انقلاب فرهنگی، در نظر دارد سندی با عنوان «سیاست‌ها و ضوابط حاکم بر صوت و تصویر فراگیر و شبکه نمایش خانگی» را با دستور رئیس‌جمهور ابلاغ کند.

    نامه

    نامه

    طبق حکم رهبری، موضوعات مرتبط با اینترنت و فضای مجازی باید در شورای عالی فضای مجازی مورد بحث کارشناسی و تصویب نهایی قرار گیرد. اما سند مورد نظر صداوسیما، با تعریف گسترده از «صوت و تصویر فراگیر»، دقیقاً در حیطه اختیارات همین شورا قرار دارد. به جای حرکت شفاف و قانونی، صداوسیما به سراغ یک شورای «معین» ناشناس رفته است. شورایی که اعضای آن عمدتاً خودی‌های صداوسیمایی هستند و هیچگونه نظارت بیرونی بر تصمیم‌گیری‌های آن وجود ندارد.

    این اقدام نشان می‌دهد که صداوسیما در تلاش است تا ضمن قانونی‌نمایی رفتار خود، مسیر انحصار و کنترل رسانه‌ای را پیش ببرد و از پذیرش هر گونه کارشناسی مستقل اجتناب کند. این اقدام نه تنها قانون را نادیده می‌گیرد، بلکه اساس اعتماد عمومی به رسانه ملی را نیز تضعیف می‌کند.

    دست‌کاری پشت پرده؛ جای خالی کارشناسی

    نکته مهم دیگر اشاره مستقیم به «مصوبه جلسه ۵۳۳ شورای معین» است. این مصوبه که به شکل پنهانی و با حضور افراد نزدیک به صداوسیما تصویب شده، سندی را به دولت و مردم تحمیل می‌کند که از مراحل قانونی عبور نکرده است. این اقدام، نمونه‌ای بارز از «انحصارگرایی قانونی‌نمایی شده» است؛ یعنی استفاده از سازوکار‌های اداری برای مشروعیت‌بخشی به تصمیماتی که فاقد پشتوانه کارشناسی و قانونی هستند.

    این درحالی است که کارشناسان رسانه بار‌ها هشدار داده‌اند که هرگونه محدودسازی و تدوین مقررات بدون بررسی اثرات اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی، می‌تواند به بحران اعتماد عمومی و کاهش کیفیت تولیدات رسانه‌ای منجر شود. صداوسیما، اما ترجیح داده است، به جای پاسخگویی و شفافیت، مسیر پشت پرده و تصمیم‌گیری محدود را در پیش گیرد.

    سکوت دولت و وزیر ارشاد؛ نهاد‌های نظارتی کجا هستند؟

    در این میان، جای سوال است که دولت و به‌ویژه وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی در این فرآیند کجا ایستاده‌اند. نهاد‌های دولتی که وظیفه دارند حافظ حقوق مردم و قانون باشند، گویا صرفاً نظاره‌گر حرکت پشت پرده انحصارطلبانه صداوسیما هستند. این سکوت نه تنها وضعیت رسانه ملی را بحرانی‌تر می‌کند، بلکه پیامی روشن به سایر نهاد‌ها می‌دهد که کار‌های پشت پرده و دور زدن قانون، بدون هزینه خواهد بود.

    از سوی دیگر، چنین روندی می‌تواند زمینه‌ساز اعتراضات کارشناسان، فعالان رسانه‌ای و حتی افکار عمومی شود؛ گروه‌هایی که بار‌ها درباره لزوم شفافیت، کارشناسی و رعایت قوانین فضای رسانه‌ای هشدار داده‌اند.

    نهاد‌های قانونی چطور به حاشیه می‌روند

    اجرای سند بدون پشتوانه کارشناسی، پیامد‌های جدی سیاسی و اجتماعی نیز به همراه دارد. این اقدام بی‌تردید موجب کاهش اعتماد عمومی است آن هم در شرایطی که مردم هر روز بیشتر نسبت به رسانه ملی بدبین می‌شوند.

    انحصارگرایی همچنین باعث می‌شود تولیدکنندگان مستقل و بخش خصوصی نتوانند به شکل سالم در بازار صوت و تصویر رقابت کنند. نتیجه آن، کاهش کیفیت محتوا و تکرار موضوعات محدود و سیاست‌زده است.

    از منظر رسانه‌ای، اما اقدام اخیر صداوسیما نشان می‌دهد که این نهاد هنوز درک واقعی از مفهوم رسانه مدرن و مسئولیت اجتماعی ندارد. رسانه‌ای که تنها به انحصار و کنترل فکر می‌کند و از کارشناسی مستقل، شفافیت و تعامل با مردم فاصله گرفته، نه تنها نمی‌تواند اعتماد مخاطب را حفظ کند، بلکه خود را در مسیر سقوط اعتبار قرار می‌دهد.

    سند ابلاغی، اگرچه ممکن است با استدلال‌های رسمی و حقوقی توجیه شود، اما در عمل نشانه‌ای از بی‌توجهی به دموکراسی رسانه‌ای، نقدپذیری و مشارکت عمومی است. این همان رویکردی است که منتقدان سال‌ها نسبت به صداوسیما داشته‌اند و حالا با شورای گمنام و مصوبه پشت پرده، دوباره تایید می‌شود.

  • اعتراضات فراقشری و فرا طبقه‌ای بود / مردم چیزی فراتر از حق «معیشت» و «امید به آینده» نمی‌خواهند

    اعتراضات فراقشری و فرا طبقه‌ای بود / مردم چیزی فراتر از حق «معیشت» و «امید به آینده» نمی‌خواهند

    به گزارش اقتصادران،  در چهلمین روز بعد از اعتراضات، درباره مسیر پیش‌رو، عملکرد حاکمیت و حال‌وهوای جامعه با مرتضی پدریان جامعه‌شناس گفت‌وگو کردیم. او در این گفت‌وگو تأکید می‌کند: «حاکمیت باید بیاید رفتارهایش را مبتنی بر خرد و عقلانیت مبتنی بر انسانیت بکند.»

    گفتگو با مرتضی پدریان جامعه‌شناس را بخوانید.

    اگر بخواهیم ریشه‌یابی کنیم، اعتراضات اخیر یک رخداد دفعی و مقطعی نیست؛ بلکه برآمده از انباشت مطالباتی است که دست‌کم از سال ۱۳۷۶ و حتی پیش از آن خود را در اشکال مختلف نشان داده است از مبارزه مثبت مدنی تا مبارزه منفی مدنی ، از صندوق رای تا حضور خیابانی . از مشارکت گسترده در انتخابات و طرح مطالبات در چارچوب‌های رسمی گرفته تا اعتراضات ۱۳۸۸، ۱۳۹۶، ۱۳۹۸ و ۱۴۰۱ و پس از آن؛ همه این‌ها بیانگر انتظاراتی است که هیچ پاسخی نگرفته‌اند.

    این مطالبات هم اقتصادی بوده‌اند و هم سیاسی و اجتماعی؛ از «رأی من کو؟» تا حق انتخاب پوشش و حق انتخاب سبک زندگی ، از اعتراض به گرانی و تورم تا نقد نحوه حکمرانی. اعتراض به افزایش شدید نرخ ارز، وابستگی اقتصاد به ساختار تک‌محصولی نفت، تداوم خام‌فروشی و آسیب‌پذیری در برابر تحریم‌ها و نوسانات جهانی، فشار مستقیم بر معیشت مردم وارد کرده و سفره‌ها را کوچک‌تر کرده است.

    حاکمیت در مدیریت اقتصاد، معیشت و حتی در ارتقای سرمایه اجتماعی چالش جدی دارد

    در کنار این مسائل، افکار عمومی با اخبار مربوط به فساد و رانت نیز مواجه بوده است از فساد بابک زنجانی، طبری خاوری و…. بانک آینده و موسسه ملل و‌ … . بخشی از جامعه مشکلات را نه صرفاً ناشی از تحریم، بلکه ناشی از ضعف مدیریت و عدم تخصیص بهینه منابع در سرمایه گذاری های برد با رفته می‌داند. در نتیجه این برداشت تقویت شده که حاکمیت در مدیریت اقتصاد، معیشت و حتی در ارتقای سرمایه اجتماعی و اخلاق عمومی با چالش جدی روبه‌روست.

    اگر صریح بگویم، نه در اعتراضات اخیر و نه در هیچ کدام از اعتراضات، اقدام مؤثر و ساختاری روشنی که نشان دهد اراده‌ای جدی برای اصلاح وجود دارد، در سطح عمومی مشاهده نشده است. نه برنامه‌ای جامع برای اصلاحات اقتصادی ارائه شد و نه گفت‌وگویی ملی برای شنیدن صدای معترضان شکل گرفت. این وضعیت به تضعیف سرمایه اجتماعی انجامیده است.

    *از نگاه شما حاکمیت اقدامی کرده یا این وضعیت همچنان رها شده است؟ آیا این اعتراضات ماهیت اقتصاد سیاسی داشت یا طیف‌های مختلفی در خیابان حضور داشتند؟

    در جامعه ایران، اقتصاد و سیاست از هم جدا نیستند. وقتی تورم، کاهش قدرت خرید، احساس تبعیض و ادراک فساد وجود دارد، طبیعی است که مطالبات اقتصادی به سرعت ابعاد سیاسی پیدا کند. اما تقلیل این اعتراضات به یک طیف خاص یا یک پروژه سیاسی، ساده‌سازی واقعیت است.

    اعتراضات فراقشری و فرا طبقه‌ای بود

    بر اساس شواهد و ترکیب آسیب‌دیدگان و جان‌باختگان، طیف گسترده‌ای از اقشار جامعه در این رخدادها حضور داشته‌اند؛ از کودکان تا سالمند، از کارگر تا استاد دانشگاه از دانش اموز تا دانشجو .

    بر اساس آنالیز و شخصیت شناسی کشته شدگان این واقعیت آشکار می‌شود که در اعتراضات از تمامی اقشار جامعه بدون در نظر گرفتن سن ، جنس ،طبقه اجتماعی، گروهای تحصیلی در اعتراضات شرکت داشتند به بیان دقیق تر این اعتراضات فرا قشری و فرا طبقه ای بود

    مشکل اساسی این است که در کشور ما تقریباً هر مطالبه‌ای سریع برچسب سیاسی می‌خورد. وقتی مطالبه صنفی یا معیشتی فوراً امنیتی تلقی شود، امکان گفت‌وگو و اصلاح کاهش می‌یابد و شکاف اجتماعی عمیق‌تر می‌شود.

    اکنون طیفی از آسیب‌دیدگان و خانواده‌های داغدار در این جامعه باید به زندگی‌شان ادامه دهند، به نظر شما چه التیام و رسیدگی برای این طیف باید انجام داد؟

    در اینجا من بر یک مفهوم کلیدی تأکید می‌کنم: عقلانیت مبتنی بر انسانیت.عقلانیتی که انسان را پیش از هر عنوان سیاسی، امنیتی یا ایدئولوژیک ببیند. عقلانیتی که کرامت انسانی را محور تصمیم‌گیری قرار دهد.

    اگر حاکمیت بر اساس عقلانیت عمل کند، می‌تواند:نخست، در مورد بازداشت‌شدگان بازنگری جدی انجام دهد و با رأفت انسانی و اسلامی، کسانی را که دستگیر کرده اند را آزاد کند تا خانواده‌ها از نگرانی رها شوند.

    دوم، به آسیب‌دیدگان اطمینان رسمی و علنی بدهد که برای درمان مراجعه کنند و هیچ ترس و نگرانی از رهگیری یا بازداشت نداشته باشند. کسی که چشم خود را از دست داده یا دچار نقص عضو شده، نباید میان درمان و امنیت شخصی یکی را انتخاب کند.
    سوم، و بسیار مهم‌تر، تشکیل هیئتی بی‌طرف و رسمی متشکل از نمایندگان سه قوه ــ مقننه، مجریه و قضائیه ــ در هر استان با ترکیبی از معتمدین هر شهر و اساتید دانشگاه ها . این هیئت باید بر پایه عقلانیت مبتنی بر انسانیت شکل گیرد؛ با اختیار کافی برای بررسی شفاف وقایع، شنیدن روایت خانواده‌ها، دلجویی رسمی و اعلام عمومی نتایج بدون هیچ سانسور و تحریفی . بررسی منصفانه خطاهای احتمالی هر دو طرف هم نیروهای امنیتی هم معترضین، می‌تواند به بازسازی سرمایه اجتماعی و کاهش شکاف‌ها کمک کند.هدف از آن نه فقط مجازات متخلفین بلکه ترمیم بی اعتمادی اجتماعی باشد چرا که.

    اعتراضات همچون آتش زیر خاکستر می‌ماند اگر…

    اگر حاکمیت همچنان برای حل‌وفصل اعتراضات اقدامی نکند، زمینه بروز دوباره ناآرامی‌ها را چطور می‌بینید؟

    در آن صورت، نارضایتی‌ها خاموش نمی‌شود؛ بلکه به آتشی زیر خاکستر تبدیل می‌شود. خانواده‌ای که فرزندش جان باخته ، فرزندی که پدر یا مادر او کشته شده است ، جوانی که نابینا شده، پدر و مادری که فرزندشان در بند است، اگر جبران و دلجویی نشود ، احساس بی‌عدالتی در او به کینه و خشم تبدیل می‌شود و احتمالا خود به جبران ان اقدام خواهد کرد.

    مردم چه می‌خواهند؟

     امنیت پایدار محصول رضایت و کرامت است، نه صرفاً کنترل. اگر حاکمیت شهروندان را پیش از هر چیز به‌عنوان انسان ببیند و حقوق بنیادینی چون حق حیات، معیشت و امید به آینده را تضمین کند، بخش بزرگی از تنش‌ها فروکش خواهد کرد. اکثریت معترضان خواسته‌ای فراتر از یک زندگی آرام و باثبات ندارند.

    اما اگر عقلانیت مبتنی بر انسانیت مبنای حکمرانی قرار نگیرد، چرخه اعتراض و بی‌اعتمادی می‌تواند در اشکال دیگر تکرار شود که خسارات احتمالی آن غیر قابل پیش بینی است و مخاطرات جدی‌تری برای جامعه و حاکمیت ایجاد کند.

  • بازار داغ شرخرهای مجازی / یک وکیل: حاصل ناامیدی مردم از دستگاه قضایی مراجعه به شرخر یا کارچاق‌کن‌ است

    بازار داغ شرخرهای مجازی / یک وکیل: حاصل ناامیدی مردم از دستگاه قضایی مراجعه به شرخر یا کارچاق‌کن‌ است

    به گزارش اقتصادران، این روزها فضای مجازی پر است از آگهی‌هایی که هر کدام بخشی از نیازهای پنهان و آشکار جامعه را هدف گرفته‌اند؛ از استخدام محافظ شخصی و کشف خیانت گرفته تا اعطای وام‌های چند صد میلیونی بدون ضمانت‌های بانکی. در میان این آگهی‌ها، عنوانی بیش از همه جلب توجه می‌کند: «وصول طلب و گرفتن حق». عنوانی که در نگاه اول می‌تواند به معنای پیگیری قانونی یک طلب باشد، اما بررسی میدانی نشان می‌دهد دامنه آن بسیار فراتر از مسیرهای رسمی و حقوقی تعریف شده است.

    خبرنگار خبرآنلاین با چند آگهی‌دهنده «وصول طلب» تماس گرفته و خود را به عنوان فردی نیازمند معرفی کرده است؛ فردی که یا از مسیر قانونی به نتیجه نرسیده یا اساساً قصد پیگیری قضایی ندارد و تنها می‌خواهد «حقش» را به هر شکل ممکن بگیرد. حاصل این تماس‌ها، روایتی است از بازاری که در آن، خشونت قیمت‌گذاری می‌شود.

    روایت اول؛ کتک‌کاری با تعرفه

    در نخستین تماس، آگهی‌دهنده‌ای که آگهی ساده‌ای ثبت کرده، بدون طرح پرسش درباره هویت یا انگیزه تماس‌گیرنده، اعلام آمادگی می‌کند. او تأکید دارد که نیازی به دانستن نام و مشخصات سفارش‌دهنده ندارد و تنها اطلاعات لازم، محل دسترسی به فرد مورد نظر است. به گفته او، پول باید پیش از انجام کار پرداخت شود.

    وقتی از او درباره هزینه پرسیده می‌شود، پاسخ روشن است: «قیمت‌ها فرق می‌کند.» به گفته این فرد، میزان آسیب تعیین‌کننده نرخ است؛ اینکه دست بشکند، پا آسیب ببیند یا صرفاً فرد سیاه و کبود شود، هر کدام هزینه متفاوتی دارد. او می‌گوید اگر قرار باشد «یک‌جوری کتک‌کاری کنیم که از دلتان دربیاید»، حداقل ۱۵ میلیون تومان باید پرداخت شود.

    این وصولگر مدعی است تیمی در اختیار دارد که می‌تواند با طراحی سناریو، درگیری ساختگی ایجاد کند. از فرستادن دختری برای نزدیک شدن به هدف تا ایجاد بهانه‌ای برای دعوا، همه چیز در چارچوبی برنامه‌ریزی‌شده تعریف می‌شود. او حتی برای جلب اعتماد پیشنهاد می‌دهد زمان اجرای عملیات اعلام شود تا سفارش‌دهنده از دور شاهد ماجرا باشد. زمان انجام کار نیز منوط به آماده بودن پول است.

    در این روایت، «وصول طلب» نه به معنای دریافت چک برگشتی یا مطالبه حقوقی، بلکه به معنای اجرای خشونت سفارشی است؛ خدمتی که فیلم آن نیز به مشتری تحویل داده می‌شود.

    روایت دوم؛ شرکت وصول مطالبات

    دومین تماس، تصویری متفاوت ارائه می‌دهد. در اینجا، منشی یک شرکت مستقر در شهرک صنعتی پاسخگوست. او در ابتدا تصور می‌کند تماس درباره استخدام است و توضیح می‌دهد که شرکت نیروی خانم نمی‌گیرد. پس از روشن شدن موضوع، جزئیات فعالیت شرکت تشریح می‌شود.

    به گفته او، شرکت دارای فاکتورهای وصول‌نشده است و وصولگرها موظف‌اند به محل کسب بدهکار مراجعه و طلب را پیگیری کنند. در پاسخ به پرسش درباره احتمال درگیری، منشی می‌گوید این موضوع به «روانشناسی وصولگر» بستگی دارد؛ برخی بدهکاران با گفت‌وگو و مدارا تسویه می‌کنند و برخی دیگر ممکن است واکنش تند نشان دهند. با این حال، او تأکید می‌کند تا کنون کتک‌کاری رخ نداده و درگیری‌ها در حد لفظی بوده است.

    ساختار کاری شرکت رسمی توصیف می‌شود: عقد قرارداد، بیمه از روز نخست، حقوق پایه مطابق اداره کار، مزایایی مانند بن و مسکن، بیمه تکمیلی و عمر، و حقوقی بین ۲۵ تا ۳۰ میلیون تومان به‌علاوه پورسانت. داشتن کارت پایان خدمت نیز از شروط استخدام است. هر روز فهرستی شامل ۱۰ تا ۱۵ بدهکار به وصولگر داده می‌شود تا برای پیگیری مراجعه کند. به گفته منشی، معمولاً نتیجه مراجعه صدور چک جدید یا تعیین مهلت پرداخت است.

    در این روایت، «وصول طلب» در چارچوبی شرکتی و با ادعای رعایت ضوابط رسمی تعریف می‌شود؛ هرچند احتمال تنش در فرایند وصول رد نمی‌شود.

    روایت سوم؛ گوشمالی ۵۰ تا ۲۰۰ میلیونی

    سومین آگهی‌دهنده، بدون توضیح اضافی، درخواست تماس می‌کند. او خود را ساکن تهران معرفی کرده و پس از شنیدن ماجرا، به‌سرعت وارد بحث هزینه می‌شود: «۵۰ تا ۲۰۰ میلیون تومان.» به گفته او، این بازه بسته به نوع «گوشمالی» متغیر است و سفارش‌دهنده باید انتخاب کند چه میزان برخورد مدنظر دارد.

    این فرد نیز تأکید می‌کند که پول پیش از کار دریافت می‌شود. حتی برای ملاقات اولیه و دیدن او پیش از اجرای کار، ۱۰ میلیون تومان به عنوان هزینه ایاب و ذهاب مطالبه می‌کند. درباره احتمال آسیب جدی یا مرگ، پاسخ کوتاه است: «کارم را انجام می‌دهم، با بقیه‌اش کاری نداشته باش.»

    در این روایت نیز همه چیز مبتنی بر پرداخت پیشینی و توافق اولیه است؛ بیعانه، قرار ملاقات و سپس تعیین مراحل بعدی.

    نگاه حقوقی؛ ضرورت پیشگیری

    در کنار این روایت‌ها، محمدهادی جعفرپور، وکیل پایه یک دادگستری، بر نقش دادستانی در پیشگیری از جرم تأکید می‌کند. به گفته او، در ساختار دادسرا معاونتی با عنوان «پیشگیری از جرم» وجود دارد که وظیفه رصد ناهنجاری‌های اجتماعی و ارائه راهکار برای جلوگیری از بروز جرم را بر عهده دارد. دادستان به عنوان مدعی‌العموم می‌تواند در امور شهری ورود کند و از طریق ضابطان قضایی برای تأمین امنیت عمومی اقدام کند.

    او با اشاره به تجربه دهه هشتاد در موضوع آگهی‌های پیش‌فروش ساختمان می‌گوید زمانی که انتشار آگهی‌های بی‌ضابطه منجر به سوءاستفاده می‌شد، با وضع مقررات مشخص، از جمله الزام به اخذ مجوز، میزان جرائم مرتبط کاهش یافت. از نظر او، آگهی‌های «وصول طلب» نیز نیازمند رصد و ساماندهی‌اند تا پیش از آنکه به تشکیل پرونده‌های متعدد کیفری و حقوقی منجر شوند، مهار شوند.

    جعفرپور تصریح می‌کند که صرف انتشار آگهی با عنوان «وصول طلب» لزوماً جرم نیست، زیرا ممکن است فرد مدعی همکاری با وکلا و فعالیت در چارچوب قانونی باشد. با این حال، او تأکید دارد که فقط وکلا آن هم از طریق مسیرهای قانونی و ثبت شکایت می‌توانند پیگیر وصول مطالبات باشند و تبلیغ برای وکیل نیز تخلف انتظامی محسوب می‌شود.

    به گفته این وکیل، ناامیدی مردم از دستگاه قضایی می‌تواند دو پیامد داشته باشد: مراجعه به «شرخر» یا مراجعه به کارچاق‌کن‌هایی که خود را مرتبط با دستگاه قضایی معرفی می‌کنند. او می‌گوید در مراجعات مردمی به دفاتر وکلا، گاه نخستین پرسش نه درباره تخصص، بلکه درباره آشنایی با قاضی یا امکان اعمال نفوذ است؛ مسئله‌ای که به گفته او ریشه در بی‌اعتمادی دارد.

    خلأ نظارت و خطر گسترش خشونت

    آنچه از این تماس‌ها برمی‌آید، وجود بازاری دوگانه است: در یک سو، افرادی که آشکارا خشونت را قیمت‌گذاری می‌کنند و از شکستن دست و پا تا «درآوردن دل» مشتری نرخ تعیین می‌کنند؛ در سوی دیگر، شرکت‌هایی که با ساختار رسمی و قرارداد و بیمه فعالیت می‌کنند و وصول را در قالب مراجعه حضوری و مذاکره پیگیری می‌کنند.

    با این حال، انتشار آزادانه چنین آگهی‌هایی در پلتفرم‌های عمومی، پرسش‌هایی درباره نظارت بر ثبت آگهی‌ها ایجاد می‌کند. تأکید بر فیلترینگ یا محدودیت‌های کلی، بدون ساماندهی دقیق بخش آگهی و تبلیغات، نمی‌تواند مانع شکل‌گیری این بازار شود. از سوی دیگر، تسریع و دقت در رسیدگی به پرونده‌های حقوقی و احقاق حق افرادی که مدارک قابل اتکا دارند، می‌تواند از گرایش افراد درمانده به مسیرهای غیرقانونی بکاهد.

    گفت‌وگوهای انجام‌شده با آگهی‌دهندگان و شماره تماس آن‌ها نزد خبرآنلاین موجود است و در صورت درخواست مسئولان مربوطه قابل ارائه خواهد بود.

  • نوزادان میلیاردی! / «پدر شدن» و «مادر شدن» یک رویای غیرممکن شد!!!

    نوزادان میلیاردی! / «پدر شدن» و «مادر شدن» یک رویای غیرممکن شد!!!

    به گزارش اقتصادران، نگاهی به هزینه های کودکان در بازار اقلام اساسی نوزاد نشان می‌دهد که دولت عملاً بازار را رها کرده است و کودکان زیر یک سال اکنون به «گران‌ترین عضو خانواده» تبدیل شده اند و سوال این است که «چه کسی بر بازار اقلام زیستی نوزادان نظارت می‌کند؟ البته وزارت صمت و سازمان حمایت از حقوق مصرف کنندگان که مدعی لایه‌های نظارتی هستند ، اما انگار نه تنتها از جابه‌جایی هفتگی قیمت شیرخشک و پوشک خبر ندارند .

    در حالی که بیلبوردهای شهری و تریبون‌های رسمی، خانواده‌ها را به فرزندآوری تشویق می‌کنند، نگاهی به فاکتورهای خرید یک نوزاد زیر یک‌سال نشان می‌دهد که «پدر شدن» در ایران ۱۴۰۴ به یک رویای غیرممکن تبدیل شده است ؛ به طوری که از شیرخشک‌هایی که با قطره‌چکان ارز می‌گیرند تا پوشک‌هایی که قیمتشان با نرخ دلار نوسان می‌کند یک حقیقت را آشکار می کند و آن این است که هزینه‌های میلیونی نوزاد، قانون جوانی جمعیت را در همان گام اول، یعنی داروخانه و فروشگاه ها به زانو درآورده است.

    یک حساب کتاب ساده در مخارج ماهیانه یک نوزاد نشان می‌دهد که هزینه‌ی حداقلی پوشک، شیرخشک و مکمل‌های ضروری، ماهانه بین ۴ تا ۷ میلیون تومان متغیر است اما در مقابل، کالابرگ‌های تشویقی و یارانه‌ها حتی ۱۰ درصد این هزینه‌ها را پوشش نمی‌دهد که به نظرمی رسد که گویی وزارت تعاون، کار و رفاه اجتماعی و همچنین سازمان هدفمندی یارانه‌ها در سیاره‌ای دیگر زندگی می‌کنند که تصور می‌کنند با مبالغ ۴۰۰ یا ۶۰۰ هزار تومانی می‌توان امنیت غذایی و بهداشتی یک کودک را تامین کرد.

    نوزادان میلیاردی ! / وقتی پوشک و شیرخشک به «جواهر» تبدیل می‌شود!

    همچنین وزارت بهداشت عملاً بازار را به امان خدا رها کرده‌اند؛ ضمن اینکه قانون جوانی جمعیت که قرار بود فرشته‌ نجات خانواده‌ها باشد، حالا به یک متن روی کاغذ تبدیل شده که خروجی آن برای یک مادر کارگر یا یک پدر کارمند، چیزی جز ناامیدی نیست و حالا سوال این است که آیا مسئولان وزارت رفاه و سازمان حمایت، از قیمت یک بسته پوشک یا قطره‌ ویتامین خبر دارند؟

    به همین جهت وقتی هزینه‌ ماهیانه یک نوزاد به مرز ۱۰ میلیون تومان نزدیک می‌شود، اصرار دولتی‌ها بر کالابرگ ۴۰۰ تا ۶۰۰ هزار تومانی چیزی جز «بی‌خبری از واقعیت کف بازار» نیست درحالی که حتی هزینه‌ «قطره‌های ویتامین» نوزاد را هم پوشش نمی‌دهد، چه برسد به شیرخشک و پوشک.

    این تمام دارایی منطق مدیریتی کسانی است که انتظار دارند با هیچ جمعیت را جوان کنند اما درعمل ارگان هایی مانند وزارت بهداشت و وزارت صمت، با رها کردن افسار قیمت مکمل‌ها و اقلام بهداشتی، عملاً فرزندآوری را برای طبقات ضعیف به یک «جرم اقتصادی» تبدیل کرده‌اند.

    مخاطبان اعلام کرده اند که قیمت یک بسته پوشک یا یک قوطی شیرخشک در دو داروخانه‌ی کنار هم متفاوت است سازمان تعزیرات حکومتی که باید با اهرم‌های نظارتی جلوی زیاده‌خواهی تولیدکنندگان و واردکنندگان را بگیرد، عملاً بازار را به «عرضه و تقاضای بی‌رحمانه» سپرده است ضمن اینکه وزارت بهداشت هم با عدم تخصیص به موقع ارز برای مواد اولیه مکمل‌ها و شیرخشک، خود به عامل اصلی گرانی تبدیل شده است.

  • چهل روز عزا، چهل روز دلتنگی برای جانباختگان اعتراضات دی ماه

    چهل روز عزا، چهل روز دلتنگی برای جانباختگان اعتراضات دی ماه

    به گزارش اقتصادران، انتخاب روایت از میان مزارها آسان نبود. تا چشم کار می‌کرد مزار جوانانی بود که اغلب روی سنگ‌ مزارشان نوشته شده بود: «تاریخ فوت: ۱۸یا۱۹دی۱۴۰۴». بیشترشان نیز متولد دهه‌های۷۰و۸۰ بودند. شمع‌های نیمه‌سوخته، گل‌های پرپرشده و خشکیده و تلی از خاک نم‌دار. از کدام‌شان می‌توان گفت، وقتی هریک می‌تواند روایت چندین صفحه‌ای باشد؟ بازگو کردن فضایی که در چهلم جانباختگان اعتراضات در بهشت‌زهرا وجود داشت کار آسانی نیست. از کدام مادر بگویم که بر سر مزار فرزندش چنان مویه‌ای می‌کرد که صدایش سکوت سنگین آرامستان را در هم می‌شکست؟ از کدام پدر روایت کنم که خیره به مزار تنها پسرش، مات و مبهوت مانده بود و حتی توان ریختن قطره‌ای اشک را نداشت؟ از خودم چه بگویم. چگونه از فضایی که دیده‌ام بنویسم؟ زمانی که پا به میان مزارها گذاشتم، هر مزاری را که دیدم، جوانی بود که زیر خروارها خاک آرام گرفته. جمعیتی نیز برای تسلی‌بخشیدن به خانواده‌های کشته‌شدگان آمده بودند. گاهی شعار می‌دادند: «این گل پرپر شده، هدیه به میهن شده» و گاهی زیر لب زمزمه می‌کردند: «از خون جوانان وطن لاله دمیده؛ از ماتم سرو قدشان سرو خمیده.» به راستی که این سوگ با همه غم‌ها فرق دارد.

    دلتنگی بی‌امان بازماندگان

    زمانی که به بهشت‌زهرا رسیدم اولین تصویری که دیدم و نخستین صدایی که شنیدم، ناله‌های خواهر جوانی بود بر سر مزار برادرش. هرچه در توان داشت فریاد می‌زد: «دلم برات تنگ شده داداش» و «دیدن لباس دامادیت، داغش به دلم موند.» هیچ‌کس جرات نزدیک شدن نداشت. هرکس می‌خواست نزدیکش شود با فریاد او عقب می‌رفت: «نیایید، بذارید تنها باشم.» صورتش را چنان به خاک فشرده بود که از دور لکه‌های کبودی دیده می‌شد. عده‌ای از مردم حضور داشتند اما احترام می‌گذاشتند. از دور کف می‌زدند و برخی زنان نیز با صدای بلند ناله می‌کردند. از عکس وی مشخص بود که او حدود ۲۵یا۲۶ساله بود. از فریادهای خواهرش فهمیدم که دانشجوی مهندسی بوده است. به راستی چه جوان برومند و رشیدی بود.

    رقص در سوگ یک دوست

    چهلم در سکوت

    از دور جمعیت زیادی نسبت به دیگر قطعات توجهم را جلب کرد. شمار حاضران بر سر مزار بیشتر از بقیه بود. نتوانستم به نزدیکی مزار برسم اما از صدای اطرافیان فهمیدم نامش مهدی است. فضای مراسم چهلمش برخلاف دیگر جانباختگان، سنگین و با سکوت نسبی همراه بود. چهره مادرش را ندیدم ولی صدای لرزانش شنیده می‌شد: «مهدی، منو فراموش نکنی» و «آی مردم، خواهش می‌کنم برای پسرم دعا کنین. می‌دونم جاش راحته اما هر وقت یادش افتادید، دعاش کنید.» جمعیت به سخنان مادرش با دست زدن و گاهی با شعار: «قسم به خون یاران، ایستاده‌ایم تا پایان» پاسخ می‌دادند.

    ماشین عروسی مشکی‌پوش

    دور یکی از میدان‌های حوالی قطعه۳۲۷ ماشینی قرمز رنگ، شبیه ماشین عروس با گل تزئین شده بود. به جای روبان سفید، نوارهای مشکی سرتاسر ماشین را پوشانده بود. هیچ اعلامیه یا عکسی از جانباخته روی ماشین نبود. فقط برادرش پشت ماشین نشسته بود، آهنگ نسبتا شادی گذاشته و فریاد می‌زد: «داداشمو کشتن، داداشم داماد بود.» گریه می‌کرد و میدان را دور می‌زد. دو ماشین خاکستری نیز همراه این ماشین عروس مشکی‌پوش حرکت می‌کردند. نمی‌دانم از بستگانش بودند یا مردم عادی اما با هر دور ماشین، با ریتم بوق عروسی همراهی‌اش می‌کردند. تعدادی از افراد توجه‌شان به این صحنه جلب شده بود. خانمی همراه شوهرش کنارم ایستاده بود. صحنه را که دید، شروع کرد به گریه کردن و از اشک‌هایش می‌شد اندوه او را فهمید. زیر لب گفت: «دردت به جونم مادر.»

    برار سیگار داری؟

    سیگارم را روشن کردم و به اطراف خیره شدم تا ببینم مراسم چهلم کجا برگزار می‌شود. پسری تقریبا ۲۲یا ۲۳‌ساله به طرفم آمد. لباس‌هایش خاکی شده بود. با لهجه مشهدی گفت: «برار سیگار داری؟» سیگاری از من گرفت و چند ثانیه سکوت کرد. ناگهان با صدای بلند گفت: «می‌بینی وضعیتو؟ چقدر جوون کشته شدن. اون طرف یه پدر تنها داشت برای دخترش چهلم می‌گرفت.» آدرس مزار را از او پرسیدم. گفت: «برار، رفتش. نزدیک یک ساعت باباش بالا سر قبر بچه‌ش وایساده بود و فقط گریه می‌کرد. جرات نکردم ازش بپرسم، عمو چرا کسی نیومده سر خاک؟ یهو حال پدرش بد شد، پاهاش سست شد و روی زمین افتاد. دستشو گرفتم و بلندش کردم. صورتمو بوسید. برار حالم خیلی خرابه، تو بگو من شب چجوری بخوابم؟»

    برای سنگینی غم پریا

    ۳سال از من کوچک‌تر بود

    زمانی که از مزار پریا کمی فاصله گرفتم، خودم را میان چند مزار کشته‌شدگان اعتراضات دی‌ماه یافتم. حس عجیبی بود. لحظه‌ای خودم را میان این همه جوان خفته پیدا کردم. برایم سخت بود که کدامشان را روایت کنم. کافی بود یک یا دو قدم بردارید تا به مزار دیگری برسید. چند قدم آن‌طرف‌تر عکس پسری روی سنگ چسبانده شده بود: پارسا رحمتی، متولد‌۸۴ و تاریخ وفات ۱۸‌دی‌ماه۱۴۰۴. دو شمع سوخته کنار عکس و دو شمع دیگر روی آن قرار داشت. گل بنفش رنگی نیز گوشه عکس چسبانده شده بود. فضای مزار او نیز سنگین بود. چندین دقیقه آنجا ماندم و پاهایم یاری نمی‌کرد که بلند شوم. اسمش را در اینستاگرام جست‌وجو کردم. روایت شده که پارسا در منطقه فلاح تهران از ناحیه گردن مورد هدف گلوله قرار گرفته بود و خانواده‌اش پس از سه روز جست‌وجو، پیکرش را در میان کشته‌شدگان کهریزک شناسایی کردند و در روز ۲۲‌دی‌ماه به خاک سپرده شد. فردی با انتشار عکس پارسا نوشته بود: «پارسا به‌دلیل شرایط دشوار اقتصادی خانواده، برای کمک به تامین هزینه‌های زندگی در یک کارگاه تولیدی کوچک به کارگری مشغول بود.»

    از خون جوانان وطن لاله دمیده

    «از خون جوانان وطن لاله دمیده، از ماتم سرو قدشان سرو خمیده» مشهورترین تصنیف عارف قزوینی است؛ شعری که سال‌هاست در چنین رخدادهایی بیش از هر زمان دیگری به گوش می‌رسد. سنگ مزاری مشکی، آراسته با همین شعر متعلق به علی‌اصغر علی‌زاده بود. روی سنگ نوشته شده بود: «آغاز قصه او ۱۹خرداد ۱۳۷۷؛ آغاز غصه ما ۱۹دی۱۴۰۴.» اسم مادر و پدرش همراه یکدیگر حک شده بود. کلمه «خون» با رنگ قرمز و کلمه «پسرم» با خط نستعلیق درشت به چشم می‌خورد. بالای عکس نیز نوشته بودند: «فرزند ایران، جوان ناکام.» وقتی به مزار علی‌اصغر رسیدم، مشخص بود تازه کسی به آنجا رفته بود. سنگ شسته و تمیز شده در آن فضا به چشم می‌آمد. تصنیف عارف قزوینی، چهره زیبای علی‌اصغر و عبارت «فرزند ایران» با هم ترکیب شده و حس سنگینی و احترام را منتقل می‌کرد.

    آرمین ۱۹‌سالش بود

    روی سنگ کوچکش خط و خش‌های زیادی افتاده بود. آرمین سلطان محمدی، متولد سال‌۸۴ و تاریخ وفات۱۸‌دی‌ماه‌۱۴۰۴. همانند دیگر جانباختگان، اگر اسمش را جست‌وجو کنید، می‌توانید روایت‌های مرتبط با او را پیدا کنید. ۱۹‌ساله بود و در تهرانپارس کشته شده بود. عکسی از او کنار مزارش نبود اما در فضای مجازی تصاویرش وجود داشت. در فیلم‌های خاکسپاری مردم فریاد می‌زدند «با غیرت» و گل بر پیکرش می‌ریختند تا بدرقه‌اش کنند. حالا پس از گذشت چند روز در سکوت آرام گرفته است.

    در مسیر بازگشت از بهشت‌زهرا در تاکسی نشسته بودم. چند نفر از مسافران یکدست مشکی پوشیده مشغول تماشای ویدئوهای خاکسپاری و چهلم دیگر جانباختگان اعتراضات دی‌ماه بودند. هیچ‌کس حتی پلک نمی‌زد. این زمستان تلخ گمان نمی‌کنم از حافظه جمعی ایرانیان پاک شود.

    هزاران هزار جوان کشته شده‌اند، هزاران مادر داغدیده، هزاران پدر شکسته، هزاران برادر و خواهر بهت‌زده و حتی فرزندانی که پدر یا مادرشان رفتند و بازنگشتند.

    تاکسی به آرامی از بهشت‌زهرا دور شد اما آنچه همراه من برگشت خاطره‌ای تلخ، اندوه و تامل است.

  • کاسبی سوخته «شب عید» / روایت غرفه داران بازار جنت از پاس‌کاری‌ها

    کاسبی سوخته «شب عید» / روایت غرفه داران بازار جنت از پاس‌کاری‌ها

    به گزارش اقتصادران، آهن‌ها نیمه ذوب، خمیده و سیاهند و آنچه از دور دیده می‌شود، یک هیولای فرو ریخته و سیاه است که در میان حصار آبی رنگ، در خود پیچیده و محوطه ۲، ۳ هزار متری را تسخیر کرده. درون این همه سیاهی، تا همین چند هفته پیش زندگی ۲۰۰ تا ۳۰۰ غرفه‌دار در جریان بود اما حالا دیگر از آن خبری نیست. از روزی که آتش به جان بازار جنت افتاد غرفه‌دارها به شهرداری، شورا، شرکت ساماندهی مشاغل شهرداری و ستاد بحران شهر تهران رفته‌اند تا بلکه گره‌ای از مشکلات‌شان باز شود. وعده شنیده‌اند و هنوز معلوم نیست کدام یک از آن وعده‌ها کارکرد رسانه‌ای دارد و خاص فضای مجازی است و کدام یک واقعی. دم عید است و آنها هم مانند تمام کسبه و بازاریان حتی در همین روزهای متاثر از اتفاقات دی‌ماه هم به خرید و جوش و خروش اسفند چشم دوخته بودند چرا که نان، اجاره خانه، هزینه‌های درمان و خرج زندگی شوخی بردار نیست.

    بازار بزرگ جنت در تقاطع خیابان جنت آباد شمالی و آبشناسان؛ بازارچه خوداشتغالی زنان و بازار سنتی برای زنان سرپرست خانوار و افراد دارای معلولیت داشت، کافه دانتیسم و غرفه‌هایی که حتی در روزهای گرانی، قیمت‌های منصفانه‌تری نسبت به بقیه بازارها داشتند.

    حدود دو هفته از روزی که ستون دود با رگه‌های سیاه و باریکه‌ای از رنگ زرد در غرب تهران، بر آسمان بلند شد، گذشته است، ساعت حدود ۹ و نیم صبح سه‌شنبه ۱۴ بهمن اغلب مردم شمال و غرب تهران این تصویر را از پنجره خانه می‌دیدند در حالی که گمانه‌های شروع یک جنگ را در ذهن می‌پروراندند. دست‌کم ۲۵۰ غرفه‌دار در این بازار مغازه داشتند، که گفته می‌شود حدود ۵۰ نفر از آنان سرپرست خانوار بودند. لباس، روکش مبل، لوازم‌التحریر، آجیل، کیف و کفش، لوازم بهداشتی، سلمانی، کافه و خلاصه به قول قدیمی‌ها از شیر مرغ تا جان آدمیزاد در این بازار پیدا می‌شد. به نوعی عصای دست مردم محله در این روزها و سال‌های گرانی برای خریدهای روزمره بود و حتی افتتاح ساختمان غول‌پیکر نیایش در کنار آن هم نتوانسته بود، بازارش را کساد کند. کسادی هم اگر بود همان کسادی معمول بود که همه‌ با آن دست به گریبانند.

    محلی‌ها تصویر آن را خوب به خاطر دارند، زنانی که خانه‌شان در نزدیکی بازار جنت است در پارکی که در پشت آن قرار دارد نشسته‌اند و هر کدام روایتی از لحظه آتش سوزی را تعریف می‌کنند. هنوز بعد از حدود دو هفته شوک آتش‌سوزی و ترس از سرایت آن به خانه‌شان در کلام‌شان مانده. هوا تاریک است و ماشینی که آرم شهرداری دارد جلوی محوطه ورودی پارک شده و یک کانکس نگهبانی برای سازه هم در آنجا هست. بعد از آتش‌سوزی غرفه‌دار‌ها، زنان و مردان و دختران و پسران جوان تقریبا هر روز به اینجا سر می‌زدند تا از هم خبری بگیرند و  به قول یکی‌شان خاکستر سرمایه‌های‌شان را تماشا کنند. روزهای اول بعضی از آنها دوست داشتند تلاش کنند تا بلکه با اجازه نگهبانی به داخل بروند اما اگر ورودی بازار را از نزدیک دیده باشید، حتما می‌دانید این تلاش بی‌فایده است؛ نگهبانی اجازه نمی‌دهد و کمتر کسی هم جرات می‌کند از میان آهن‌پاره‌هایی که همچنان در جای نامطمئنی ایستاده‌ و خم شده‌اند، عبور کند.

    بازار جنت از سمت غرب به نیایش‌مال چسبیده است، دقیقا همان قسمتی که بازارچه خوداشتغالی وجود داشت. سه‌شنبه هفته قبل حدود ساعت سه و نیم ظهر تعدادی از همین زنان و غرفه‌داران زیر باران و اغلب بدون چتر باز هم به محل آمده بودند تا ببینند چه کاری از آنها بر می‌آید و در نهایت باید چه کنند. چند ساعت قبل از آن همگی به خیابان بهشت رفته بودند تا از مسوولان شهرداری پاسخی بگیرند اما ناامید می‌گفتند؛ هیچ کس پاسخی نمی‌دهد.

    خاکستر شدن آرزوی کودکان اوتیسم و سندروم داون

    آیلین آگاهی یکی از افرادی است که همانجا ایستاده و با حسرت نگاه می‌کند. او موسس و بنیانگذار کافه دانتیسم است که از ۲۶‌سال پیش به عنوان معلم موسیقی با این کودکان و نوجوانان کار کرده است. کافه دانتیسم سال ۹۷ در آینه ونک متولد شد و بعد از مدتی به محدوده چیتگر کوچ کرد اما با آمدن کووید- ۱۹ تعطیل شد و در نهایت دوسال قبل به پیشنهاد مدیر شهر زنان به این قسمت از بازار جنت نقل مکان کرده بود. حدود ۴۰ کودک و نوجوان سندروم داون و مبتلا به اوتیسم به صورت شیفتی و ساعتی در این کافه مشغول به کار بودند و بودن و ماندن در این فضا برایشان، انگیزه زندگی‌شان بود. حالا بسیاری از آنها حتی نمی‌دانند که کافه دانتیسم با تمام خاطرات و کاردستی‌هایشان و حتی پیانویی که به دست‌هایشان چشم‌ دوخته بود، سوخته و سیاه شده.«حال بچه‌هایی که در کافه مشغول به کار بودند، مناسب نیست. این چند روز به چند جا از جمله شورای شهر مراجعه کرده‌ام و نمی‌دانم دیگر باید به کدام نهاد مراجعه کنم و صدای خود را به کجا برسانم. آیا واقعا حتی امکان اختصاص یک غرفه کوچک وجود ندارد تا این بچه‌ها بتوانند با گذاشتن یک سماور ساده، فعالیت خود را ادامه بدهند؟ فقط وعده و وعید … و تاکنون هیچ اقدام عملی برای ما انجام نشده است. کافه ما دو سال پیش از دل شهر زنان کارآفرین در این بازار شکل گرفت و کودکان و نوجوانان دارای سندروم داون و اوتیسم در آن مشغول به کار بودند.

    در واقع ما در فروشگاه مدیریت مجموعه «شهر زنان» مستقر بودیم و در گوشه‌ای از آن، فروشگاه فعالیت می‌کردیم. تنها هزینه‌ای که پرداخت می‌کردیم، ۱۰ میلیون تومان بابت شارژ به‌طور ماهانه بود.» حدود دو، سه سال پیش زمانی که کافه همچنان به واسطه کووید موقتا تعطیل مانده بود آیلین آگاهی در مراسم تقدیر از زنان کارآفرین با نسرین خادمی آشنا شد و همان جا پیشنهاد احیا و استقرار دوباره کافه در «شهر زنان» میان آنها رد و بدل شد.

    «او می‌توانست مانند خیلی‌ها که از ما حمایت نکردند، مسوولیتی نپذیرد اما از ما حمایت کرد، سختی‌های زیادی را هم تحمل کرد.» حضور و فعالیت در این کافه در رشد مهارت‌های اجتماعی و شغلی کودکان تاثیر زیادی داشت به‌طوری‌که حتی در حوزه‌هایی مانند طراحی، تزیین کیک و تولید صنایع دستی فعالیت می‌کردند و محصولات خود را با قیمت‌گذاری مستقل به فروش می‌رساندند اما به گفته بنیانگذار کافه در حال حاضر وضعیت روحی آنان به هیچ‌وجه مناسب نیست: « شدت تأثر کودکان به‌گونه‌ای است که توصیف آن دشوار است چون ذهن ما از جایی به بعد می‌تواند یک اتفاق را بپذیرد و به دنبال راه‌حل بگردد، اما برای این عزیزان، پذیرش و هضم چنین شرایطی، فرآیندی بسیار پیچیده‌تر و دشوارتر است. بچه‌ها از مناطق مختلفی مانند ورامین، کرج، لواسان و یافت‌آباد به این کافه می‌آمدند و حضورشان به صورت شیفتی و بر اساس شرایط‌شان بود. اهمیت این کافه برایشان به حدی بود که شب‌ها از شوق حضور در محل کارشان خوابشان نمی‌برد. صبح‌ها با وجود خستگی می‌آمدند و می‌گفتند تمام شب نخوابیده‌اند چون نگران بوده‌اند که مبادا خواب بمانند. فعالیت در کافه تأثیر زیادی بر روابط اجتماعی و اعتماد به نفس آنها داشت. خود را صاحب شغل می‌دانستند و در جامعه‌ای که با مشکلات و دشواری‌های فراوان روبه‌روست، تلاش می‌کردند جایگاه خود را حفظ کنند، بجنگند و حضوری موثر داشته باشند و این مهم‌ترین دستاورد این مسیر بود که متأسفانه به خاکستر تبدیل شد.» حالا با گذشت حدود دو هفته از آتش‌سوزی، برخی از بچه‌ها هنوز از ماجرا اطلاع دقیقی ندارند و خانواده‌ها، از ترس مواجه شدن فرزندان‌شان با این شوک سنگین، به آنها گفته‌اند که چنین اتفاقی برای کافه افتاده و به سفر رفته‌اند تا از مواجهه مستقیم بچه‌ها با صحنه تخریب جلوگیری کنند؛ زیرا دیدن چنین صحنه‌ای می‌تواند آسیب روانی جدی برای آنها به همراه داشته باشد. گروهی از بچه‌ها که از موضوع مطلع شده‌اند هم به‌شدت تحت تأثیر قرار گرفته‌اند، تا جایی که بیان میزان تأثیر آن برای آیلین آگاهی دشوار است.«اقلام و تجهیزاتی که برای کافه تهیه شده بود، مربوط به همان شب حادثه نبود؛ این وسایل طی سال‌های گذشته خریداری شده بودند و ارزش تقریبی آنها به سه میلیارد تومان می‌رسید. چند روز پیش پس از برگزاری جلسه‌ای در شهرداری، یکی از مسوولان اعلام کرد که بخشی از خسارت‌ها قرار است به صورت نقدی و بخش دیگر در قالب تسهیلات و وام پرداخت شود اما تاکنون زمان مشخصی برای اجرای آن اعلام نشده است.»

    در جلساتی که این مدت با مسوولان شهرداری داشته‌اند به آنها وعده ۶ تا ۸ ماهه برای ساخت و تکمیل دوباره بازار جنت داده شده است و این مدت برای چهل کودکی که در این کافه فعالیت داشتند دشوار است.« شاید من بتوانم طاقت بیاورم اما بچه‌ها  نمی‌توانند.»

    روایت زنان سرپرست خانوار از پاس‌کاری‌ها

    زن میانسالی که حدودا ۵۴ سال دارد، کنار کانکس نگهبانی ایستاده و هیچ نگرانی از خیس شدن در زیر باران تند ندارد. از حدود ۱۷‌سال قبل در این بازار مشغول به کار شده، ابتدا به صورت سرپرست خانوار و با حمایت‌های شهرداری کار خود را شروع کرده و بعد از توانمند شدن، توانسته به قول معروف روی پای خود بایستد و غرفه اجاره کند. خرجی ۵ نفر را می‌دهد و سال‌ها زحمت کشیده بود تا به اینجا برسد اما یک‌شبه همه‌چیزش دود شد. صبح روز سه‌شنبه با یک تماس فهمید که بازار آتش گرفته اما فکر نمی‌کرد چنین حجمی را در بر بگیرد. او درباره پیگیری‌هایشان در این مدت می‌گوید: «شهرداری ما را به سازمان ساماندهی مشاغل پاس می‌دهد و سازمان هم به پیمانکار.

    در نتیجه هیچ‌کس پاسخگوی وضعیت ما نیست. هرچند اعلام شده بازسازی انجام خواهد شد اما این فرآیند زمانبر است. ما نزدیک به ۱۰ ماه چشم انتظار شب عید بودیم، اما بخش عمده زندگی و سرمایه‌مان در این حادثه از بین رفته است. ماهانه ۱۵ میلیون تومان اجاره پرداخت می‌کردم و خسارتم بر اساس فاکتورها بیش از ۴ میلیارد است. آقای چمران هم اعلام کردند که موضوع را پیگیری می‌کنند اما این اقدامات تا زمان بازسازی و جبران واقعی سرمایه‌ها، برای ما کارساز نیست. گفته شده است که محل موقت برای ادامه فعالیت در اختیار ما قرار خواهد گرفت، اما بدون سرمایه اولیه و موجودی کالا، امکان راه‌اندازی مجدد کسب‌وکار وجود ندارد. بسیاری از غرفه‌داران، مانند من، پیش از حادثه شب عید مقادیر زیادی کالا خریداری کرده بودند که هنوز هزینه آن تسویه نشده و برای تأمین دوباره جنس، نیاز به منابع مالی داریم. در نهایت، وضعیت خسارت مشخص نیست و روشن نیست چه کسی مسوول جبران آن خواهد بود. آخرین اظهارات مسوولان این بوده که خسارت نقدی پرداخت نخواهد شد و تنها تسهیلات و وام ارائه خواهد شد؛ اما چنین وامی برای جبران سرمایه ازدست‌رفته و ادامه کسب‌وکار ما کافی نیست.»

    زن دیگری که از حدود ۱۴ سال پیش در این بازار غرفه پوشاک مردانه داشته است هم با ناراحتی تعریف می‌کند که کارش را با ۱۰ میلیون تومان شروع کرده اما همه سرمایه‌اش پودر شده است: «هیچ امکاناتی نداشتیم اما اجاره و شارژمان سر وقت بود.» سرپرست خانوار نیست اما کمک خرج همسری است که با حقوق بازنشستگی ۱۵ میلیونی باید ماهانه ۲۵ میلیون تومان کرایه پرداخت کند.« حدود ۸۰۰ میلیون در مغازه جنس داشتم و تازه یک ماه پیش ۳۰-۴۰ تومان هزینه ویترین مغازه کرده بودم که موعد پرداخت چک آن برای بعد از عید است. ما را بیمه نمی‌کردند، چند وقت پیش هم برای آن مراجعه کردیم اما گفتند چون همگی سقف واحد دارید و غرفه‌ها سیم‌کشی جدا ندارد امکان بیمه وجود ندارد و فقط پیمانکار سازه را بیمه کرده است.»

    الهه‌خانم هم وضعیت مشابهی دارد و خودش می‌گوید از ۲۵ سال پیش در اینجا کار می‌کرده و زن سرپرست خانوار است. هیچ‌کس را ندارد و طی این سال‌ها تمام مسوولیت زندگی و کسب‌وکار را بر دوش کشیده است. قبل از حادثه، حدود یک میلیارد و نیم تومان کالا خریداری کرده بود تا در هفته بعد از عید که می‌خواهد برای آنژیوی قلب به بیمارستان بروند، کسری کالا برای فروشنده‌اش به وجود نیاید اما او هم مثل بقیه، همان کلمات و جملات را می‌گوید: «همه‌چیز دود شد.» بعد آرام، طوری که بقیه نشنوند ادامه می‌دهد: «در ۶۵‌سالگی مانده‌ام که دستم را جلوی چه کسی دراز کنم؟» چند ماه پیش به همین کوچه روبه‌رویی بازار جنت، نقل مکان کرده تا برای رفت و آمد مجبور نباشد کرایه اسنپ بدهد و در روزهایی که بیمار است، فاصله میان غرفه و خانه آزارش ندهد. ماهانه ۲۰ میلیون کرایه خانه می‌دهد، ۸ میلیون کرایه مغازه پرداخت می‌کرد و ماهانه ۵۰۰ هزار تومان هم برای شارژ.«حتی اگر یک روز در پرداخت اجاره تأخیر داشتیم باید جریمه پرداخت می‌کردیم. دو، سه سال اول رایگان و به صورت سرپرست خانوار در این بازار فعالیت می‌کردم، اما بعدها مجبور شدم خودم غرفه‌ای تهیه کنم. سرمایه‌ای که در این سال‌ها جمع کرده بودم، حدود سه میلیارد و نیم تومان بود حالا شهرداری اعلام کرده که هیچ پولی نمی‌دهد و گفته‌اند از هر کسی که مقصر است، شکایت کنیم اما در این شرایط چطور می‌توانیم پول وکیل بدهیم. کاری کنید وضع ما دیده شود و مسوولان، از جمله آقای زاکانی خسارت از دست رفته ما را جبران کنند. »

    در روز حادثه، تقریبا از اولین نفراتی بود که لحظات آتش گرفتن بازار و حرکت سریع آن به سمت سقف و غرفه‌ها را از نزدیک دید. می‌خواست اجناسش را به درون مغازه هل بدهد تا به خیالش از آتش در امان باشد، چه می‌دانست این آتش به هیچ چیز رحم نمی‌کند. برق قطع بود و کرکره بالا نمی‌رفت. سرعت سرایت آتش‌سوزی را که دید به سمت خروجی حرکت کرد که بخشی از طاق جلوی پاهایش فرو ریخت. گرمای آتش را روی پوست خود حس می‌کرد و هنوز در شوک بود که چه اتفاقی در حال رخ دادن است. صدای مامور آتش‌نشانی را می‌شنید که با تشر فریاد می‌زد«خانم سریع برو بیرون، مگه نمی‌بینی خطرناکه!» بعد هم یک نفر او را با خود گرفت و به سمت بیرون جهیدند. وضع قلبی‌اش چندان خوب نیست و یکی از همین روزهایی هم  که برای اعتراض به شهرداری رفته بودند حالش خراب شد و اورژانس او را به بیمارستان برد. «هزینه بستری‌ام صد میلیون تومان بود و من هم تا این را فهمیدم از بیمارستان فرار کردم.»

    بی‌اطلاعی از اخطارها

    تعداد زنانی که در قسمت شرقی بازار و مقابل در ورودی ایستاده‌اند زیاد است و چند پسر جوان هم آن طرف‌تر در حال گفت‌وگو هستند. تقریبا حرف همه یک چیز است: خسارت ما را بدهید. آنها نه در ایمن‌سازی سازه موثر و مقصر بودند و نه در وقوع آتش‌سوزی، فقط طعمه اتفاق شومی بودند که شاید قابل پیشگیری بود اما شهرداری به تذکرات و اخطارهای «سه باره» در این باره توجهی نکرد. در این شرایط اما مهدی بابایی، رییس کمیته ایمنی و بحران شورای شهر به «اعتماد» می‌گوید که در این باره صحبت نمی‌کند. او حدود یک هفته پیش از این حادثه در «اعتماد» نوشته بود: « بر اساس این بازدیدها ساختمان‌های ناایمن جدید به لیست اضافه می‌شود، اما در کنار این موضوع هم خود سازمان آتش‌نشانی و مناطق ۲۲گانه و نواحی موظف شده‌اند که مالکان را به حوزه ایمن‌سازی الزام کنند، ولی اغلب این فرآیند نسبت به افزایش لیست، خروجی کمتر و ورودی بیشتری دارد؛ در نتیجه اکثر این آمار در حال افزایش است.» طبق گزارش‌ها تعداد ساختمان‌هایی که در حال حاضر در وضع بحرانی قرار دارند ۵۴ مورد است اما مشخص نیست که آیا سازه این بازار محلی غرب تهران در لیست ساختمان‌های بحرانی شهرداری تهران قرار داشته یا خیر.

    به هر ترتیب چند روز پیش کامران عبدولی، معاون سازمان عملیات آتش‌نشانی اعلام کرد که اتصالی برق بازار را به آتش کشانده است. اما یکی از غرفه‌داران می‌گوید که تاکنون هیچ‌گونه اخطار مستقیمی درباره نا ایمنی بازار به آنها ابلاغ نشده است: « اگر مکاتبه‌ای صورت گرفته، میان شهرداری و بخش ساماندهی بوده و این موضوع هرگز به ما منتقل نشده است. در حالی که در این یک سال- اسفندماه سال گذشته و مجددا در مردادماه- دو بار با ما قرارداد منعقد شد، در هیچ‌یک از این قراردادها اشاره‌ای به مشکلات سیستم اطفای حریق یا نواقص ایمنی نشده بود. ما صرفا کاسب و مستأجر بودیم و از هیچ‌گونه مشکل ایمنی مطلع نبودیم. من برای یک غرفه ۶ متری ماهانه ۱۲ میلیون تومان اجاره پرداخت می‌کردم و یک سفته هم به عنوان ضمانت از ما دریافت شده بود.»

    شفاف‌سازی روند بازسازی بازار

    آقا امین که از سه سال پیش به کار فروش روکش و کاور مبل در آنجا مشغول بوده درباره پیگری‌های چند روزه‌ و نتیجه آن توضیح می‌دهد که تاکنون هیچ تعهد رسمی و مشخصی برای جبران خسارت‌ها به ما داده نشده و هر آنچه مطرح شده، صرفا در سطح رسانه‌ها و شبکه‌های اجتماعی بوده است. هفته گذشته زمانی که خبرنگار «اعتماد» با او تماس گرفت، با دیگر غرفه‌داران جلوی ساختمان شهرداری تجمع کرده بودند تا مشخص شود آیا به وضعیت آنها رسیدگی خواهد شد یا خیر و برنامه شهرداری برای جبران خسارت‌ها چیست. مطالبه اصلی آنها این بود که ابتدا خسارت وارده بر آنها جبران شود و سپس بازار جنت مجددا برای فعالیت آماده‌سازی شود.« باید زمان‌بندی و نحوه آماده‌سازی آن به صورت شفاف اعلام شود تا بتوانیم کسب‌وکار خود را از سر بگیریم. فعلا پیشنهاد شده که در محل دیگری برای ما چادر یا غرفه موقت برپا کنند، اما این راه‌حل عملی نیست. مشتریان ما متعلق به همین منطقه هستند و سال‌ها زمان برده تا مشتری پیدا کرده‌ایم و آغاز فعالیت در یک محل جدید مستلزم زمان طولانی برای جلب اعتماد و جذب مشتری است و در این مدت، معیشت ما به‌طور کامل از بین خواهد رفت.» روز حادثه، در مسیر رفتن به مغازه بود که به او اطلاع دادند که آتش‌سوزی رخ داده است. زمانی که رسید، کل بازار در حال سوختن بود.

    ایستاد و کنار بقیه همسایه‌ها دود شدن هستی‌اش را تماشا کرد. تمامی اموال او از بین رفته است؛ حتی پیشخوان بشکه‌ای که در مغازه داشت، به‌صورت نیمه‌ذوب و دفرمه در آمده است.« به نظر می‌رسید تمرکز نیروهای آتش‌نشانی هم بیشتر بر جلوگیری از سرایت حریق به مجتمع نیایش بوده تا مهار آتش در غرفه‌های ما. حتی در فیلم‌های موجود مشاهده می‌شود که برخی تجهیزات اطفای حریق با نقص فنی مواجه بوده‌اند. در داخل بازار نیز غرفه‌داران تلاش کردند با کپسول‌های آتش‌نشانی حریق را مهار کنند، اما کپسول‌ها کارایی لازم را نداشتند و ظاهرا محتویات آنها فاسد شده بود.» او هم به همان روایت‌هایی که در این هفته مطرح شد اشاره می‌کند؛ اینکه دو سال پیش می‌خواستند این محل را برای ایجاد پارکینگ در اختیار مجتمع نیایش قرار بدهند، اما پس از اعتراض غرفه‌داران، این تصمیم متوقف شد و حالا جای تعجب دارد که چطور پس از دو سال، چنین حادثه‌ای رخ داده است. در این شرایط اگر ۶ تا ۸ ماه بعد، تصمیم دیگری جز در اختیار قرار دادن بازار جنت به این غرفه‌داران گرفته شود، احتمالا شاهدی می‌شود بر همان شایعات.

    در هر صورت هنوز جزییات و برنامه شهرداری درباره این موضوع مشخص نیست، برخی از وام کم بهره یک میلیاردی سخن گفته‌اند و برخی دیگر از وام ۳۰۰ میلیاردی و کمک بلا‌عوض. آن هم در شرایطی اگر قرار بر بازپرداخت وام باشد، غرفه‌دارها در این شرایط که تمام سرمایه‌های‌شان را از دست داده‌اند، توان بازپرداخت ندارند. داود گودرزی، معاون شهردار تهران هم به تازگی گفته است که پیمانکار مقصر این حادثه است و باید خسارت غرفه‌داران را پرداخت کند. با وجود این مجتبی اقوامی‌پناه، مدیرعامل شرکت ساماندهی صنایع و مشاغل تهران به «اعتماد» می‌گوید که در حال برنامه‌ریزی برای کمک به کسبه آسیب دیده بازار جنت و جمع‌بندی هستند و هنوز تصمیمات نهایی اتخاذ نشده است.« جلساتی داشتیم که هم تا شب عید کمک بلاعوض به آنها داده شود و همزمان در بازار‌های دیگر مستقر شوند تا شب عیدشان را داشته باشند.» او از هماهنگی با بنیاد علوی برای ارائه تسهیلات به غرفه‌داران آسیب دیده خبر داد و گفت که هنوز در حال جمع‌بندی هستیم و سعی داریم که رقم تسهیلات را افزایش بدهیم.« اینها به جز ۳۰۰میلیون تومانی است که امور بانوان پیگیری کرده است. شهردار تهران هم به دنبال اعطای تسهیلات از طریق بانک شهر است و همچنین چندین مکان را هم در منطقه ۵ برای آنها پیش‌بینی کردیم. برخی از افراد در چند منطقه اعلام آمادگی برای کمک کرده‌اند اما هنوز هیچ کدام به نتیجه نرسیده است.»

    اقوامی‌پناه درباره زمان بازسازی دوباره بازار جنت هم توضیح داد که فعلا موضوع کارشناسی آوار و سپس آوار‌برداری و فروش آن مطرح است: « برای این کار باید تشریفات قانونی را طی کنیم و بعد از قیمت‌گذاری توسط کارشناس پرونده را به حراج عمومی ببریم.» او اظهار امیدواری کرد این کار انجام شود که زودتر آوار‌برداری انجام و کار جمع‌بندی شود تا درباره بقیه کار هم تصمیم گرفته شود آن هم در شرایطی که مدت زمان ساخت سازه مقاوم متفاوت با زمانی است که سازه به شکل گذشته ساخته شود.

  • بازی آموزش و پرورش بر سر وضعیت بازداشتی‌های نوجوان!

    بازی آموزش و پرورش بر سر وضعیت بازداشتی‌های نوجوان!

    به گزارش اقتصادران، درباره بازداشت نوجوانان در جریان اعتراضات دی ماه تا کنون روایت‌های مختلف و بعضاً متناقضی اعلام شده و از سویی نگرانی درباره وضعیت بازداشتی‌ها درحالیکه یک ماه از آن می‌گذرد، افزایش یافته است.

    فرشاد ابراهیم‌پور، عضو کمیسیون آموزش مجلس امروز اعلام کرد که حدود ۲۸ درصد بازداشت‌شدگان در وقایع اخیر زیر ۲۰ سال سن داشته‌اند؛ آماری که نشان می‌دهد سهم نوجوانان و جوانان در اعتراضات قابل توجه بوده است. با این حال او تأکید کرده درباره تعداد دقیق دانش‌آموزانی که جان خود را از دست داده‌اند، آمار مشخصی در اختیار ندارد.

    روز گذشته، اما سخنگوی وزارت آموزش و پرورش روایت متفاوتی داشته و با رد ادعای ورود نیرو‌های امنیتی به مدارس برای بازداشت دانش‌آموزان اعلام کرده است که هیچ دانش‌آموزی در بازداشت نمانده و با پیگیری‌های انجام‌شده، همه موارد در همان ابتدای ناآرامی‌ها حل‌وفصل شده است. این دو روایت، اگرچه ظاهراً متناقض نیستند، اما نشان می‌دهد اختلاف اصلی بر سر تعریف «بازداشت» و مدت زمان نگهداری افراد زیر سن قانونی است؛ مسئله‌ای که بیشتر به یک بازی زبانی برای کمرنگ جلوه دادن وضعیت بازداشتی‌های نوجوان از سوی وزارت آموزش و پرورش است.

    ورود دولت به پرونده نوجوانان بازداشتی

    در همین حال، فاطمه مهاجرانی، سخنگوی دولت، از تشکیل جلسه مشترک میان وزارت دادگستری، وزارت آموزش و پرورش و معاونت حقوقی ریاست‌جمهوری خبر داده است؛ نشستی که هدف آن بررسی موردی وضعیت تمامی افراد زیر ۱۸ سال اعلام شده است. دولت تأکید دارد حقوق این افراد باید مطابق قانون آیین دادرسی اطفال رعایت شود و برای خانواده‌ها نیز خدمات مشاوره و حمایت حقوقی فراهم شده است.

    بر اساس این توضیحات، برنامه‌هایی با همکاری سازمان بهزیستی برای ارائه خدمات روان‌شناسی به دانش‌آموزان و خانواده‌های آسیب‌دیده طراحی شده؛ اقدامی که نشان می‌دهد حتی در سطح رسمی نیز نگرانی درباره آثار روانی این بازداشت‌ها پذیرفته شده است.

    نگاه حقوقی؛ آزادی سریع کافی نیست

    صالح نقره‌کار، وکیل دادگستری در گفت‌و‌گو با رسانه‌ها، معتقد است در وقایع اعتراضی سال ۱۴۰۴ بخشی از بازداشت‌شدگان زیر ۱۸ سال بودند. به گفته او؛ حضور وکیل در کنار نوجوانان نه یک امتیاز، بلکه یک ضرورت حقوقی است؛ زیرا می‌تواند از اقرار‌های القایی جلوگیری کرده و دادرسی منصفانه را تضمین کند.

    این حقوقدان هشدار می‌دهد که حتی بازداشت کوتاه‌مدت نیز می‌تواند برای نوجوانان تجربه‌ای آسیب‌زا باشد. از نگاه او، تمرکز صرف بر آزادی سریع کافی نیست و سیاست‌گذار باید بر کیفیت رسیدگی قضایی و حمایت‌های پس از آزادی تمرکز کند؛ نکته‌ای که کمتر در بحث‌های رسمی مورد توجه قرار گرفته است.

    ریشه‌های اجتماعی اعتراض نوجوانان

    اما پرسش مهم‌تر این است که چرا سهم جوانان و نوجوانان در اعتراضات تا این اندازه بالاست؟ مسعود نیلی، اقتصاددان، در تحلیلی که پس از وقایع دی‌ماه ۱۴۰۴ منتشر کرد، تصویری نگران‌کننده از وضعیت نوجوانان بی‌آینده ارائه داد. به گفته او، حدود ۱۲ میلیون جوان در ایران نه شاغل هستند و نه در حال تحصیل؛ یعنی نزدیک به ۱۴ درصد جمعیت کشور عملاً فعالیت اقتصادی یا آموزشی مشخصی ندارد.

    مسئله‌ای فراتر از آمار

    آنچه امروز در قالب اختلاف روایت‌ها درباره بازداشت دانش‌آموزان دیده می‌شود، در واقع نشانه یک بحران عمیق‌تر است. شکاف میان سیاست‌های امنیتی کوتاه‌مدت و واقعیت‌های اجتماعی بلندمدت است. اگرچه بررسی حقوقی پرونده‌ها و ارائه خدمات مشاوره‌ای می‌تواند بخشی از آسیب‌ها را کاهش دهد، اما بدون توجه به ریشه‌های اقتصادی و اجتماعی نارضایتی، احتمال تکرار این چرخه همچنان باقی خواهد ماند.

  • کنکور ۱۴۰۵ در هزارتوی قوانین آشفته!

    کنکور ۱۴۰۵ در هزارتوی قوانین آشفته!

    به گزارش اقتصادران، هرساله داوطلبان کنکور سراسری با حجم گسترده‌ای از مشکلات، تغییرات ناگهانی در قوانین و تصمیمات اجرایی مواجه می‌شوند؛ تغییراتی که مستقیماً آینده تحصیلی و شغلی آنان را تحت تأثیر قرار می‌دهد. حالا، داوطلبان کنکور ۱۴۰۵ با اضطراب و سردرگمی بیشتری نسبت به گذشته، مسیر آماده‌سازی امتحانات و آزمون سراسری را طی می‌کنند. یکی از این تغییرات در خصوص تاثیر قطعی معدل پایه یازدهم در کنکور است.

    در این گزارش، روایت داوطلبان کنکور را درباره تأثیر قطعی معدل پایه یازدهم بر سرنوشت آزمون سراسری می‌خوانید؛ داوطلبانی که می‌گویند این مصوبه، به‌جای کاهش استرس، با افزودن بر حجم امتحانات نهایی (ترمیم معدل) و پیچیده‌تر شدن مسیر برنامه‌ریزی، فشار آموزشی و روانی آن‌ها را دوچندان کرده است.

    حامد، داوطلب کنکور پایه دوازدهم از ارومیه می‌گوید: «هر سال تغییرات زیادی در قوانین کنکور ایجاد می‌شود. سال گذشته تأثیر مثبت معدل پایه یازدهم تا حدی فشار را کاهش داد، اما امسال دوباره قوانین ناپایدار و مداخله‌های متعدد باعث شده است حجم آزمون‌ها و ترمیم معدل‌ها بر دوش ما سنگینی کند.»

    به گفته او، بسیاری از داوطلبان پشت‌کنکوری فاقد سابقه تحصیلی پایه یازدهم هستند و آموزش‌های گذشته آن‌ها محدود به امتحانات مدرسه‌ای بوده است. این موضوع، همراه با افزایش تعداد امتحانات نهایی و حذف قانون ترمیم تک‌درس، موجب شده تا شرکت در ۱۶ تا ۱۷ امتحان طی یک ماه، به چالشی طاقت‌فرسا برای داوطلبان تبدیل شود.

    او ادامه می‌دهد: «شرکت در این حجم از امتحانات پیش از کنکور، انرژی و انگیزه ما را برای جمع‌بندی و شرکت مؤثر در آزمون تیرماه کاهش می‌دهد. علاوه بر فشار روحی، هزینه‌های بالای دوره‌های آموزشی و ترمیم معدل زندگی دانش‌آموزان و خانواده‌هایشان را به شدت تحت تأثیر قرار داده است.»

    رضا دانش آموز پایه دوازدهم و یکی دیگر از داوطلبان کنکور با اشاره به مشکل تعطیلات تحصیلی و تاثیر آن بر آمادگی برای کنکور، به خبرنگار ایلنا می‌گوید: «تعطیلات در سال تحصیلی جدید فشار زیادی را به دانش آموزان وارد کرده است، از درس ها عقب افتادیم و معلمان مجبورند فشرده‌تر درس بدهند. در واقع فرصت کافی برای جبران عقب‌ماندگی‌ها فراهم نشده است.»

    این داوطلب با اشاره به تغییرات مداوم در مصوبات کنکور و تعطیلات پی در پی در سال جاری، آمادگی خود را برای شرکت در کنکور امسال این گونه توصیف کرد: «با وجود همه مشکلات، برنامه‌ریزی کرده‌ایم که شرکت کنیم، اما بدون شک فشار و اضطراب زیادی روی ما هست و خیلی‌ها نگران هستند که نتوانند به طور کامل آمادگی لازم را کسب کنند.»

    مینا، یک داوطلب پشت‌کنکوری که فارغ‌التحصیل سال ۱۴۰۲ است، در گفت‌وگو با ایلنا از آنچه «بی‌ثباتی فرساینده» در قوانین کنکور می‌نامد، گلایه می‌کند؛ بی‌ثباتی‌ای که به گفته او، بیش از هر چیز گریبان دانش‌آموزان سال‌های کرونایی و پشت‌کنکوری‌ها را گرفته است.

    او می‌گوید بعد از چند سال فاصله از درس، تصمیم گرفته دوباره به کنکور برگردد: «فکر می‌کنم هر کسی در هر مقطعی از زندگی‌اش اگر به این نتیجه برسد که درس راه رسیدن به خواسته‌هایش است، باید حق داشته باشد شانسش را امتحان کند. اما انگار نظام آموزشی ما دارد این حق را از پشت‌کنکوری‌ها می‌گیرد.»

    این داوطلب معتقد است از سالی که او پایه دوازدهم بوده، مصوبه‌های مربوط به کنکور مدام تغییر کرده‌اند: «یک سال گفتند پایه دهم تأثیر دارد، بعد گفتند یازدهم، بعد دهم را حذف کردند. هر سال یک قانون تازه آمد. چرا آزمونی که این‌قدر سرنوشت‌ساز است باید هر سال این همه تغییر کند؟»

    او به شرایط خاص دوران کرونا اشاره می‌کند؛ سال‌هایی که آموزش مجازی، به باور او، پایه علمی بسیاری از دانش‌آموزان را تضعیف کرد: «کل سال دهم ما مجازی بود. دبیرستان را آن‌طور که باید درک نکردیم. شیوه تدریس عوض شده بود و خیلی از معلم‌ها هم در آموزش آنلاین عملکرد مطلوبی نداشتند. از همان اول یک ضعف پایه‌ای برای ما شکل گرفت.»

    به گفته این داوطلب، در سال یازدهم هیچ اطلاع‌رسانی روشنی درباره نهایی شدن امتحانات و تأثیر قطعی آن‌ها در کنکور صورت نگرفته بود: «آموزشی که دیدیم در حد امتحان مدرسه بود. حالا می‌گویند باید در امتحانات نهایی یازدهم هم شرکت کنید. منِ پشت‌کنکوری حتی کتاب چاپ جدید ندارم؛ کتاب‌های من مربوط به چند سال قبل است و چند بار ویرایش شده. برای خرید نسخه جدید هم باید از ماه‌ها قبل در سامانه ثبت‌نام می‌کردیم. دیگر مثل گذشته نیست که برویم کتاب‌فروشی و کتاب پایه را تهیه کنیم.»

    او تأکید می‌کند شرکت در امتحانات نهایی یازدهم برایش به معنای صرف هزینه و زمان مضاعف است: «نه جزوه مناسب دارم، نه منبع به‌روز. اگر بخواهم امتحان بدهم، باید در چند دوره آموزشی ثبت‌نام کنم و همه مطالب را از اول بخوانم. این یعنی هزینه‌های چندمیلیونی و وقت زیادی که باید صرف شود.»

    طبق توضیحات او، در ساختار فعلی پذیرش، ۴۰ درصد نتیجه به آزمون سراسری و ۶۰ درصد به سوابق تحصیلی اختصاص دارد؛ ۴۳ درصد مربوط به پایه دوازدهم و ۱۷ درصد مربوط به پایه یازدهم. او می‌گوید: «من باید برای ترمیم معدل دوازدهم در همه امتحانات شرکت کنم، چون قانون ترمیم تک‌درس برداشته شده. در کنار آن، ۶ درس یازدهم هم قطعی است. یعنی در خرداد باید ۱۰ امتحان دوازدهم و ۶ امتحان یازدهم را امتحان بدهم؛ ۱۶ امتحان در یک ماه. آیا این معقول است؟»

    به باور او، تمرکز بر این حجم از امتحانات، زمان جمع‌بندی برای کنکور را از داوطلبان می‌گیرد: «اگر یک ماه کامل برای امتحانات نهایی بخوانم، دیگر چه زمانی برای تست‌زنی و مرور کنکور می‌ماند؟ حتی از نظر ذهنی هم سخت است؛ امروز برای یک امتحان آماده شوی، فردا برای امتحان دیگر.»

    او بعد اقتصادی ماجرا را نیز پررنگ می‌داند: «اکثر جامعه ما قشر متوسط و ضعیف هستند. وقتی هر سال مصوبه جدید می‌آید و تعداد امتحانات بیشتر می‌شود، دانش‌آموز مجبور است کتاب‌های جدید بخرد و در دوره‌های آموزشی ثبت‌نام کند؛ هر درس بین دو تا پنج میلیون تومان. آیا واقعاً چنین فشاری قابل توجیه است؟»

    این داوطلب از نبود یک بستر رسمی برای شنیدن صدای دانش‌آموزان نیز انتقاد می‌کند: «مسئولان می‌گویند دانش آموزان از وضعیت راضی‌اند، اما هیچ درگاهی برای اعلام مستقیم نظر دانش‌آموزان وجود ندارد. اگر با بچه‌ها صحبت کنند، می‌بینند خیلی‌ها از شرایط راضی نیستند.»

    او در پایان می‌گوید بسیاری از داوطلبان به دلیل فشارهای موجود، تصمیم گرفته‌اند برنامه خود را به تعویق بیندازند: «خیلی‌ها می‌گویند امسال فقط امتحان نهایی می‌دهیم و کنکور را می‌گذاریم برای سال بعد. کاری که می‌شود در یک سال جمع کرد، حالا به دو یا سه سال کشیده می‌شود. فقط به این خاطر که احساس می‌کنیم کسی شرایط ما را درک نمی‌کند.»

    روایت این داوطلب، تصویری از نسلی ارائه می‌دهد که در میانه تغییرات پیاپی سیاست‌های آموزشی، میان امتحانات نهایی و آزمون سراسری، به دنبال ثباتی است که بتواند آینده تحصیلی‌اش را بر آن بنا کند. این داوطلبان خواستار مثبت شدن تأثیر معدل پایه یازدهم و ثبات قوانین کنکور هستند و معتقدند تصمیم‌گیری‌ها باید با در نظر گرفتن عدالت آموزشی، سلامت روان و آینده تحصیلی دانش‌آموزان انجام شود.

    این در حالی است که نمایندگان مجلس و اعضای کمیسیون آموزش، با ارسال نامه‌ای به رئیس‌جمهور و شورای عالی انقلاب فرهنگی، خواستار بازنگری در تصمیمات شد ه‌اند، اما تاکنون پاسخی رسمی دریافت نکرده‌اند.

    احسان عظیمی‌راد، سخنگوی کمیسیون آموزش، تحقیقات و فناوری مجلس شورای اسلامی، با تأکید بر ضرورت بازنگری در مصوبه کنکوری شورای عالی انقلاب فرهنگی، اخیرا اعلام کرده است: رئیس‌جمهور باید یک‌بار برای همیشه مسائل و چالش‌هایی را که این مصوبه برای داوطلبان کنکور ایجاد کرده، برطرف کند. اجرای تأثیر قطعی معدل در شرایطی که زیرساخت‌های آموزشی در بسیاری از مناطق کشور فراهم نیست، به تشدید نابرابری آموزشی انجامیده است.

    او با اشاره به نشست‌های اخیر مجلس درباره نحوه اعمال تأثیر معدل در کنکور اظهار کرد: در این جلسات، بررسی‌های کارشناسی مفصلی انجام شد و حتی نمایندگان شورای عالی انقلاب فرهنگی نیز اذعان داشتند که مصوبه فعلی دارای ایراداتی است و باید اصلاح شود؛ هرچند پیشنهاد آنان این بوده که این اصلاحات از کنکور ۱۴۰۶ به بعد اجرایی شود.

    به گفته‌ی او پیشنهاد اعمال «تأثیر مثبت» برای پایه یازدهم با هدف حمایت از دانش‌آموزان مطرح شده است. در همین راستا نامه‌ای خطاب به رئیس‌جمهور، به‌عنوان رئیس شورای عالی انقلاب فرهنگی تنظیم و ارسال شده تا با استفاده از اختیارات قانونی، تصمیمی فوری برای کنکور ۱۴۰۵ اتخاذ شود.

    بنا بر اعلام سخنگوی کمیسیون آموزش مجلس شورای اسلامی، مجلس در تلاش است تا حداکثر تا اوایل اسفندماه، وضعیت نحوه تأثیر معدل در کنکور ۱۴۰۵ مشخص شود تا داوطلبان از بلاتکلیفی خارج شوند و بتوانند با آرامش بیشتری برنامه‌ریزی کنند. به گفته وی، رایزنی‌ها با دفتر ریاست‌جمهوری همچنان ادامه دارد تا تصمیمی در چارچوب عدالت آموزشی اتخاذ شود.