دسته: اجتماعی

  • جنگ و جیب خالی! / چرا تهران همانند جنگ ۱۲ روزه «خالی» نشد؟

    جنگ و جیب خالی! / چرا تهران همانند جنگ ۱۲ روزه «خالی» نشد؟

    به گزارش اقتصادران، تهرانی‌ها برخلاف جنگ ۱۲ روزه که در همان ۳ روز اول درگیری‌ها «پایتخت» را تقریباً تخلیه کردند، این بار رفتار نسبتاً متفاوتی از خود نشان دادند.

    گزارش ها  از نبض زندگی در تهران زیر تهدید پرتابه‌های جنگی طی بیش‌از ۳ روز گذشته حاکی است، اکثریت تهرانی‌ها کماکان هستند و شهر را ترک نکرده‌اند. پرند و پردیس هم که در روزهای خرداد و تیر امسال با شوک تهرانی‌ها از جنگ، ناگهان تغییر چهره داد و به «پایتخت‌های ۲ و ۳» شبیه شد، در روزهای گذشته شلوغ نشد.

    خیابان‌های پرند در جنگ قبلی شبیه خیابان‌های بالای شهر پایتخت شد و اجاره‌های روزانه واحدهای مسکونی‌مهر در این شهر حومه‌ای «رونق شدید» گرفت.

    در پردیس هم، وضعیت آن ایام شلوغ‌تر از پرند بود.

    جمعیت مهمان (موقت) در پرند و پردیس را می‌توان به‌راحتی از شاخص «پارکینگ‌های محوطه‌ای» تشخیص داد. امروز برخی اهالی این دو کانون مسکن‌مهر می‌گویند، تراکم خودرو در «پارکینگ‌های محوطه‌ای» ساختمان‌های مسکونی مثل هفته‌های گذشته است و چندان افزایش پیدا نکرده است.

    البته هیچ آمار رسمی از حجم سفرهای خروجی از جاده‌های با مبدأ تهران همچون آزادراه شمال و … منتشر نشده و حتی سامانه ۱۴۱ وابسته به وزارت راه و شهرسازی که گزارش‌های روزانه ترافیکی از جاده‌ها براساس دستگاه‌های ترددشمار خودروها را منتشر می‌کند، از دسترس خارج شده است.

    با این حال مشاهدات در سطح کوچه و محله‌های پایتخت و همچنین تحقیقات میدانی «دنیای‌اقتصاد» براساس شاخص‌های مختلف شهری از جمله «چراغ‌های شبانه» خانه‌ها و رفت‌وآمدهای روزانه در سطح شهر حاکی است، «در حالی‌که این بار شدت حملات هوایی به تهران، دست‌کم در برخی ساعات روز و شب، بیشتر از دوره جنگ ۱۲ روزه احساس می‌شود، اما عمده تهرانی‌ها تمایلی به سفر ندارند و به ۵ دلیل ترجیح می‌دهند تهران بمانند».

    چرا تهران «خالی» نشد؟

    حملات هوایی آمریکا و اسرائیل به تهران از صبح روز شنبه هفته جاری شروع شد؛ آن روز فعالیت‌ها در همه سطوح شغلی ادامه پیدا کرد اما روز بعد با انتشار خبر شهادت رهبر انقلاب، یک هفته تعطیلی عمومی مصوب و اعلام شد.

    هر چند در ابتدای هفته خبرهای جاده‌ای از «ترافیک سنگین در جاده‌های شمال» حکایت داشت اما تجربه‌های چندین ساله «قفل‌شدگی مسیرهای منتهی به شمال» می‌گوید، این ترافیک الزاماً به معنای «خروج سنگین و عظیم تهرانی‌ها از شهر» نیست. ضمن آن‌که در کنار این واقعیت، پارامترهای شهری دیگری همچون «خودروهای مستقر در پارکینگ ساختمان‌های مسکونی»، «حجم نسبی حضور شهروندان در مغازه‌ها و فروشگاه‌هایی که باز هستند»، «میزان تردد خودرو در خیابان‌ها و بزرگراه‌های شهر» و …، همان واقعیت را به نوع دیگری تأیید شده رسمی می‌کند.

    برآوردهای جنگ ۱۲ روزه نشان می‌داد که حدود دو سوم جمعیت شبانه تهران –ساکنان پایتخت- شهر را ترک و عمدتاً به استان‌های شمالی سفر کرده‌اند تا اوضاع عادی شود؛ چیزی نزدیک به ۶ میلیون نفر که البته آن‌جا هم آمار رسمی، این رقم را نه تأیید کرد و نه تکذیب.

    به هر ترتیب شواهد کنونی اما گویای آن است که سفررفته‌های این جنگ تا این لحظه به شکل قابل‌توجهی کمتر از جنگ نیمه اول امسال بوده‌اند.

    تهرانی‌ها در این دوره جنگ به نوعی به‌خاطر مجموعه‌ای از «شرایط اقتصادی» و «تجربه جنگ قبلی»، ناگزیر شده‌اند تهران ماندن را انتخاب کنند.

    اولین پاسخی که سفرنرفته‌ها در تهران درباره علت این تصمیم‌شان اعلام می‌کنند، «جیب خالی» است.

    تجربه آن‌ها در «خروج از تهران» حین جنگ ۱۲ روزه به گونه‌ای بود که مجبور شدند «چند برابر هزینه‌های زندگی روزانه و هفتگی در شرایط طبیعی در شهر اصلی محل اقامت»، در آن ایام بابت خرید خوراکی و مواد مصرفی غیرخوراکی در مقصد سفر، پول خرج کنند. جهش‌های تورمی پی در پی در ماه‌های اخیر، توان محدود هزینه‌کرد خانوارها برای تامین سبد کالاهای مصرفی را نسبت به خرداد و تیتر امسال –مقطع جنگ ۱۲ روزه- محدودتر کرده است؛ این احتمالاً مهمترین فاکتور در بین ۵ عامل دیگر بوده که شهروندان را وادار کرده در شهر بمانند.

    در عین حال برداشت برخی دیگر از تهرانی‌ها از حملات این روزها احتمالاً درگیری‌هایی با جنس متفاوت از «جنگ شهری» است که این نیز به نوعی روی این تصمیم تأثیر گذاشته است.

    ورود چند میلیون نفری مسافر به شهرها و روستاهای مازندران و همچنین گیلان طی دوره جنگ ۱۲ روزه منجر به نایاب‌شدن یکسری مواد غذایی و مصرفی شد و حتی در روزهای اولیه مسافرت‌ها برای ساعاتی و روزهایی، دسترسی به سوخت خودروها نیز با اختلال سنگین روبه‌رو شده بود. همان تجربه‌های گران، امروز به عنوان دلیل سوم انتخاب هر چند اجباری «ماندن در تهران»، به جای «رفتن از تهران» مطرح است.

    اما یک دلیل چهارمی هم وجود دارد که وزن آن روی این تصمیم دست‌کمی از عوامل مطرح‌شده ندارد؛ «ترس از تخریب خانه». روایت‌‌هایی که حادثه‌دیدگان جنگ قبلی درباره «تخریب‌های جزئی یا شدید» ساختمان‌ها در محافل خانوادگی مطرح کردند، در جنگ کنونی روی رفتار شهروندان تاثیر گذاشته است.

    خیلی از شهروندان تهرانی حاضر نیستند این روزها خانه خود را ترک کنند؛ نه سفر می‌روند و نه این‌که حتی چند خانواده‌ای برای ساعاتی از روز یا شب در یک خانه دور هم جمع می‌شوند. جنبه‌های روانی این رفتار قابل تحلیل توسط متخصصان است اما تهرانی‌ها نگران «عدم حضور در محل هنگام اصابت احتمالی بمب یا موشک» هستند؛ این‌که اگر خانه‌شان آسیب ببیند و آنها کیلومترها دور باشند چه اقدامی می‌توانند برای تسلط سریع بر خانه و اموال‌شان انجام دهند. هر چند همین انتخاب نیز اضطراب‌های خاص خود را دارد.

    و اما دلیل پنجم خالی نشدن تهران، برداشتی است که برخی شهروندان از طول دوره جنگ و مدت زمان تعطیلی‌ها دارند.

  • روزگار تلخ گربه خاورمیانه!

    روزگار تلخ گربه خاورمیانه!

    به گزارش اقتصادران، روزهای این هفته شبیه باقی روزهای این سالِ طولانی نبود؛ نهم اسفندماه ۱۴۰۴ برخی از صبح علی‌الطلوع برخاسته بودند. برخی کمی بیشتر از همیشه خوابیدند. چشم‌های همه ساکنان گربه غمگین خاورمیانه، حالا روزها و شب‌ها بود که به دیدن و شنیدن و دوره اخبار پیرامون جنگی قریب‌الوقوع عادت کرده بود. اما مگر می‌شود به جنگ عادت کرد؟ هیچ کس حتی فکرش را نمی‌کرد، نه آنها که مدت‌ها بود اخبار را تحلیل می‌کردند و نه مردم عادی که به فعالیت‌های روزمره خود مشغول بودند، هیچ کدام‌شان صبح شنبه نهم اسفندماه، جز دغدغه‌های روزانه خود، انتظار صداهای مهیب در اطراف‌شان را نداشتند.

    زنان در حال خرید بودند و با هم قیمت اقلام واجبی که دوباره افزایش یافته بود را زیر و رو می‌کردند. کودکان تازه از کسلی زنگ اول و امتداد تعطیلی آخر هفته فارغ شده بودند و منتظر اینکه معلم برسد سرکلاس، سر به سر هم می‌گذاشتند. یکی دو دانش‌آموز هم تک‌سرفه‌ای از سوغات انتهای زمستان و تغییر ناگهانی هوای اسفند را، میان همکلاسی‌های‌شان تخس می‌کردند. اما هیچ کدام منتظر شنیدن صدای آژیر سرخ نبودند. مگر می‌شود اصلا برای هیچ جنگی از قبل آماده بود؟ هر چقدر هم تیتر خبرها را روزی صد بار از اول زمستان مرور کرده باشی، باز یاد نمی‌گیری آماده باشی با این صداهای ریز و درشت قطع نشدنی و این لرزش پنجره‌ها و تیتر سرخ اخبار که همه تن و بدنت را می‌لرزاند. ما کل دی و بهمن را نیمه شب از خواب پریدیم و رویاها و کابوس‌های‌مان را به هم دوختیم و شکافتیم. اما اسفندماه دیگر جانی برای‌مان نمانده بود تا نه درباره‌اش حرفی بزنیم و نه حتی شکایتی تازه از روزگار را با خود و دیگران شریک شویم. داشتیم آخرین ماه این سال طولانی را آرام و کشدار به پیش می‌بردیم. چون قایقرانی که میان مه آرام می‌گیرد تا عبور کند از این غلظتِ ناشناخته.

    ساعت از ۹ صبح گذشته بود که مادر دو کودک در خیابان افسریه، داشت فکری برای غذای ظهر بچه‌ها می‌کرد که برادرش تماس گرفت و گفت «برو زودتر بچه‌ها را از مدرسه بردار، بالاخره زد.»

    مادر حتی فرصت نکرد زیپ چکمه‌اش را بالا بکشد. دو بار در خیابان نزدیک بود زمین بخورد. فقط زنگ خانه همسایه را زد و گفت شما برو دنبال دخترها و من می‌روم دنبال پسرها. پسرکش سرکلاس هفتم نشسته و منتظر معلم عربی بود که وارد شود اما آمدنش کمی طول کشید. بچه‌ها بی‌قرار آمدن آقا معلم بودند که ناظم، بی‌هیچ توضیحی همه را از مدرسه بیرون می‌کند و می‌گوید بروید خانه. معلمی هم نمی‌آید سرکلاس که آنها را آرام کند.

    فقط بچه‌ها را به بیرون هدایت می‌کنند. صداها که شدت می‌گیرد، بچه‌ها در حیاط داد می‌زدند «موشک زدند.» سریع وسایل‌شان را جمع کردند و از مدرسه خارج شدند. بچه‌ها بین ترس و خوشحالی از تعطیلی مدرسه گیر کرده بودند. پسرک می‌گوید فقط یک‌بار گریه کردم. بچه‌ها بیرون مدرسه منتظر آمدن والدین‌شان بودند با صداهایی که نمی‌دانستند کی تمام می‌شود. این میان آژیر هم روشن شد و این، شلوغی پیاده روها و خیابان‌های افسریه را دوچندان کرد. والدین گریه می‌کردند و در خیابان می‌دویدند. مادر می‌دوید تا به مدرسه برسد و پدر بچه‌ها نیز از محل کارش پیاده راه افتاده بود تا خود را به خانواده‌ای که با اضطراب درانتظارش بودند برساند. پدر می‌گوید «هنوز می‌گوید کمی می‌ترسم. جنگ همه‌چیز را خراب می‌کند.» حالا کمتر می‌ترسد.

    صبح شنبه، دخترک کلاس چهارمی هم سرکلاس بود و معلم مشغول تدریس که مدیر مدرسه به کلاس می‌آید و بهانه‌ای می‌آورد و می‌گوید امروز زودتر تعطیل می‌شوید. بچه‌ها خوشحال از تعطیلی زودهنگام، ناگهان صداهایی می‌شنوند که تکرار می‌شود. دخترک می‌گوید «دیگر همه فهمیده بودیم که اتفاقی افتاده است.» بچه‌ها در صف گریه می‌کردند و به سمت خروجی مدرسه می‌رفتند. مادران یا خواهران بزرگ‌ترشان به دنبال‌شان آمده بودند. همه با گریه به جست‌وجوی فرزندان‌شان بودند. مادر دو کودکش را پیدا می‌کند و به خانه می‌روند. اما صداها همچنان ادامه دارد. پشت چشم‌های درشت دخترک هنوز ترس موج می‌زند و بلاتکلیفی از مدرسه‌ای که معلوم نیست کی باز می‌شود. این روزها، والدین برای این همه سوال جواب روشنی ندارند.

    ما دهه شصتی‌ها که تجربه جنگ ایران و عراق را داشتیم، حتی پیش از جنگ ۱۲ روزه و از همان سال‌های کودکی و بعدترها بزرگسالی، با هر آژیر ممتدی، از جا می‌پریدیم. هر کدام‌مان به شکلی ترس را زیسته بودیم. جمع می‌شدیم در زیرزمینی یا در خانه آشنایی و می‌گفتیم باز حمله هوایی شد. در نهایت صداهای تهران آنقدر شدید شد که با خانواده مادری به زیرزمینی در کرج رفتیم. جایی داخل یک باغ، چندماه در کنار خاله‌ها و دایی‌ها ماندیم. پدربزرگ، کل روز با رادیوی خاکستری زیرگوشش، رادیوهای بیگانه را می‌گرفت. ما که جز خش‌خش مدام چیزی نمی‌شنیدیم اما زمزمه‌های پدربزرگ در گوش بزرگ تر‌ها می‌گفت که خبرهایی هست. پدربزرگ به هرکه حالش نامساعد بود والیومی می‌داد و آن بخت برگشته گاهی ۲۴ ساعت می‌خوابید! بعد از اینکه دونفر با والیوم‌ها یک روز به خواب رفتند، بقیه سعی می‌کردند آرام بگیرند تا پدربزرگ دست از سرشان بردارد. اما در ذهن ما بچه‌ها تصاویر زیبایی از همان روزها نیز به یادگار ماند. مثلا، ریل قطاری که هر روز چند نفری از ما از کنارش رد می‌شدیم تا به آن طرف جاده برویم و برای همه بستنی قیفی بخریم. این بستنی همه سهم خوراکی کودکی‌های ما در آن دوره جنگ بود.

    جنگ ۱۲ روزه که آغاز شد، دیگر سال‌ها بود که پدربزرگ و رادیوی خاکستری و فندک با تصویر مصدقش نبودند. یکی از روزهای اول جنگ، دقیقا همه جاهایی که رفته بودم، چند ساعت بعد از حضور من منفجر شدند. حس غریبی بود. از صبح دلم آشوب بود و دقیقا سه نقطه‌ای که از آنجا گذشته بودم کمی بعد از عبور من، منفجر شدند. اما حتی تا چند روز بعد از شروع جنگ، دلم نمی‌خواست بگویم «جنگ» انگار این کلمه برایم قابل قبول نبود. تا مدت‌ها شوکه بودم. تازه در روزهای پایانی و بعد ازآنکه یکی از آشنایان‌مان با اصابت موشک شهید شد، فهمیدم که جنگ شده است. وقتی سوراخ به جامانده در میدان نوبنیاد را دیدم، یا آن چندخانه در خیابان پاسداران را، انگار از بقایای به جامانده، از آثار در و دیوار شهری که دوستش داشتم، تازه فهمیدم که چه شد و من در خاورمیانه، روی شانه‌های این گربه غمگین بودم که سال سختی را می‌گذراند. حالا دو شب است که نخوابیده‌ایم. شب اول از صداهایی که قطع نمی‌شد و شب دوم از کابوس صداهای شب قبل. حتی در میانه روز هم صداها آرام نمی‌گرفت و من که مدام سعی می‌کردم حواسم به دیگران باشد، حواسم به خودم نبود. اما تا به خودم می‌آیم می‌بینم قلبم تیر می‌کشد و اضطراب چون آدامسی مدام کش می‌آید در سطح جسم و روحم.

    خانه مان در محله‌ای است که سروصدا بسیار است. در جنگ ۱۲ روزه شب‌ها که صدا می‌آمد، مادرم بیدار می‌شد و می‌گفت «زدند؟» من می‌گفتم «نه، بخواب.» یک شب برق‌مان قطع شد و من شمع به دست بالای سرش ایستاده بودم چون از تاریکی می‌ترسد. با هرصدایی از اتاقم می‌پریدم و می‌آمدم کنار مادرم، انگار با وجود صداهای نزدیک، باز هم تا می‌گفتم «نزدند!» باورش می‌شد. یاد فیلم خداحافظ لنین می‌افتادم و گاهی خودم از زودباوری‌اش و اینکه خودش را به آن راه می‌زند خنده‌ام می‌گرفت.

    خانم «ز» مثل باقی روزها ، در استخری نزدیک خانه‌اش مشغول گپ زدن با دوستانش بود، که ناگهان گفتند وضعیت عادی نیست و بهتر است همه زودتر استخر را ترک کنید. با عجله و موی خیس آنقدر سریع لوازمش را برداشت و به خانه رفت که ویروس‌های اسفند، چند روز است حالش را زار کرده و درمان خانگی هم جواب نداد و باز باید، راهی درمانگاه می‌شد. خودش می‌گوید «مُردم از تب و سرما.» حالا وسط این صداهایی که قطع نمی‌شود و میان تلفن‌هایی که مدام شروع و تمام می‌شوند، دنبال درمانگاه می‌گردد.

    مادربزرگ دارد ۹۰ سالش می‌شود. این را نوه‌اش می‌گوید. یعنی با این بهاری که در پیش دارد، نود بهار را خواهد دید. زنی که از کرونا عبور کرد و بستری شد و آنقدر با آن جنگید تا پیروز شد. پیرزنی که جهان را دیده است و آنقدر برای دختری که به اجبار تن به مهاجرت داد، سبزی پاک کرد و زانو زد روی زمین و سبزی‌ها را با اشک خرد کرد و شست و فرستاد که زانوهایش از توان افتاد. مادربزرگ همه توانش را جمع کرد تا دو سال قبل برای آخرین بار اروپا را سیاحت کند و به دیدار دخترش برود که هنوز این مهاجرت را بعد از چند دهه تاب نمی‌آورد. دو سال پیش در حالی توانست راهی لندن شود که به او اجازه پرواز به تنهایی را نمی‌دادند. اما آنقدر محکم ایستاد تا دوباره دخترش را در فرودگاه لندن از میان آن همه اشک دید و باز سرپا ماند. حالا کنار پرستارش نشسته است و اخبار را با چشم‌های ریز و تیزبین خاکستری‌اش دنبال می‌کند و نه از صداها می‌ترسد و نه از جنگ. حتی از مرگ هم نمی‌ترسد که به قول خودش مدام آن را پس می‌زند تا زندگی کند.

    گلفروش دسته نرگس‌ها را حراج کرده است اما کسی حواسش به عطر آنها نیست. همه یا به دنبال خرید باکس‌های آب معدنی هستند، یا در صف نان دندان قروچه می‌روند. این صف از صبح مدام کش می‌آید. نانوا آنقدر آرد دارد که این چهارمین بار است که از این کوچه می‌گذرم و همچنان آدم‌های تازه می‌بینم. بوی نان لواش کل این خیابان و اتوبان را برداشته است. حتی عطر نرگس‌ها هم تا اینجا نمی‌آید.

    خیابان‌های تهران حالا از همیشه خلوت‌تر است. آسمان پر از ابرهایی است که میان نور بازی‌شان گرفته است و مدام جابه‌جا می‌شوند. بادِ غریبی هم گاه می‌وزد. صداهای آسمان مدام قطع و دوباره وصل می‌شوند. آدم‌ها واکنش متفاوتی به صداها نشان می‌دهند. همسایه ما که چندماهی بود صدای دعوای‌شان دیگر شنیده نمی‌شد، حالا باز از دیروز دوباره شروع کرده‌اند. صدای شکستن کل حیاط را برداشته است. زن و مردی در خیابان مشاجره می‌کنند. زن می‌خواهد تهران بماند و مرد می‌گوید برویم شمال. زن می‌گوید «می‌خواهم بمانم، فوقش می‌میریم!»

    مرگ هم انگار مثل آثار وودی آلن، این روزها شوخی تلخ و شیرینی است که چون نمکدانی جاخوش کرده است روی میز غذا. مرد جوانی که روزه است، با تلخی این روزهای تهران افطارش را می‌گشاید و صدای موذن‌زاده می‌ریزد بر تاریکی سفره‌ای که غم دارد. هرچند زندگی همچنان ادامه دارد و این صف طولانی نان، آنقدر درازا دارد که چیزی نمانده به اتوبان برسد. دیگر غرش آسمان هم انگار کسی را از صف به بیرون هدایت نمی‌کند. تنها لرزش خفیف پلک‌ها و لب‌ها معلوم است ولی زندگی، در صف هم ادامه دارد. هرچند از حجم خودروهای پارک شده در خیابان کم شده است.

    حالا پسرک به پدرش می‌گوید «بابا، شهربازی باز نیست؟» پدر چشم غره‌ای می‌رود و پسرک، به همان فروشگاه سرکوچه رضایت می‌دهد و با عمه قدم به خیابان می‌گذارد. در پارکینگ با هم مسابقه می‌دهند و در فروشگاه می‌تواند هرچه خوراکی خواست بخرد. شاید همین‌ها تا چنددهه بعد در پس ذهنش جاخوش کند.

    خیابان رنگ و بویی دیگر دارد. آدم‌ها با عجله و برخی هم بیش از حد آرام از کنار هم عبور می‌کنند. برخی همان روز اول بار سفر بستند و به شهرهای شمالی یا هر ولایتی که در دسترس داشتند، پناه بردند. هرجا که صدا کمتر باشد، امن‌تر است؛ هرجا که بتوانی شب راحت بخوابی. برخی خودشان را با خرید اقلام ضروری در فروشگاه‌ها سرگرم می‌کنند. مثل مادر و دختری که دختر به دنبال شمع می‌گشت و مادر مدام به بیسکویت‌ها اضافه می‌کرد. سبد را از دست هم می‌کشیدند و فروشنده خسته، مردد مانده بود که چه کند. در نهایت هم کارت مادر خالی بود. مثل خیلی از کارت‌های این روزها.

  • چرا بار روانی جنگ بر دوش ایرانیان سنگین‌تر است؟

    چرا بار روانی جنگ بر دوش ایرانیان سنگین‌تر است؟

    به گزارش اقتصادران، در دوران معاصر و در جغرافیایی که ما در آن زندگی می‌کنیم، نامعلوم بودن فردا و بی‌ثباتی به یک تجربه روزمره و گریزناپذیر تبدیل شده است. فراز و نشیب‌های سیاسی گوناگون، تحریم‌های اقتصادی طولانی مدت، جنگ، بحران‌های کمرشکن اقتصادی و مشکلات پیچیده منطقه‌ای، همگی دست به دست هم داده‌اند تا یک حالت ممتد و همیشگی از «تهدید وجودی» را برای شهروندان بسازند. در چنین فضای پرتنشی، پرسش اساسی و حیاتی این است که پیامد روانی چنین زیستنی چیست و برای ادامه دادن در این مسیر دشوار چه باید کرد.

    دانش روان شناسی و علوم اعصاب مدرن به روشنی نشان میدهند که سیستم عصبی ما برای مقابله با خطرات کوتاه مدت و گذرا تکامل یافته است. رویارویی طولانی مدت با ابهام، مغز را در یک وضعیت فرساینده و هشدار دائمی قرار میدهد. محققان علوم مدیریت و روان شناسی بحران، این وضعیت بغرنج را با چارچوب مفهومی «ویکا» (VUCA) توصیف می‌کنند؛ دنیایی که با چهار ویژگی نوسان، عدم قطعیت، پیچیدگی و ابهام احاطه شده است. زیستن در چنین اتمسفری، نیازمند تجهیز شدن به مهارت‌های تاب آوری بسیار پیشرفته تری نسبت به گذشته است.

    ابهام سیاسی

    یکی از عوامل فرساینده روان آدمی که نیروی تفکر را فلج میکند، پدیده ابهام است. ابهام به خودی خود آسیب زا است، اما وقتی با مخاطرات سیاسی گره میخورد، به اضطرابی پایدار و فلج کننده بدل میشود که ما آن را به عنوان «اضطراب آینده» میشناسیم. اضطراب آینده در واقع واکنش پیش دستانه مغز به خطراتی است که هنوز رخ نداده‌اند، اما سایه آن‌ها همیشه احساس می‌شود.

    پژوهش‌های چند سال اخیر در خاورمیانه نشان میدهد در بستر بی ثباتی، سازوکار‌های روانی به شکلی متفاوت عمل میکنند. در یک مطالعه میدانی جدید که در لبنان و دقیقا در اوج بحران‌های اقتصادی و سیاسی انجام شد، محققان به نتایج تکان دهنده‌ای دست یافتند. به بیان دیگر، ناتوانی در تحمل ابهام با اضطراب و افسردگی همبستگی بالایی داشت و همین امر مسیر افت زیست سالم را هموار میکرد. این پژوهش به روشنی نشان داد که ابهام نسبت به آینده و افت کیفیت زندگی، به پریشانی روانی دامن زده و انتخاب راهبرد‌های نامناسب برای مقابله با پریشانی روانی نیز، به نوبه خود، این حلقه معیوب را تقویت میکند.

    یافته‌های مشابهی نیز در پژوهش‌های بین المللی دیده می‌شود؛ به عنوان نمونه، در یک مطالعه با نمونه گیری گسترده طی همه گیری کرونا، نشان داده شد که عدم تحمل ابهام با اضطراب و افسردگی همبسته است و ترس از خطرات بزرگ مثل بیماری عالم گیر به افت نگرش مثبت به زندگی منجر می‌شود. به عبارت دیگر، در ابهام زیستن افق ذهن را تیره‌تر میسازد. این تیرگی افق، مانع از ترشح انتقال دهنده‌های عصبی مرتبط با پاداش و انگیزه مانند دوپامین و سروتونین در مغز شده و فرد را به دامان بی حسی عاطفی می‌اندازد.

    این یافته‌ها برای ایرانیانی که هر روز باید اخبار تنش‌های منطقه‌ای، تهدید‌های امنیتی و فراز و فرود‌های سیاست خارجی را هضم کنند، معنایی کاملا ملموس دارد؛ اگر ذهن ما ابهام را یک تهدید بی واسطه تفسیر کند، چرخه‌ای از برانگیختگی مداوم به راه می‌افتد. در این فرایند زیستی که به آن «بار آلوستاتیک» (Allostatic Load) یا فرسودگی ناشی از استرس مزمن میگویند، دستگاه عصبی سمپاتیک مدام در حالت آماده باش می‌ماند، خواب مختل میشود، تمرکز فرو میریزد و حتی درد‌های جسمانی مبهم از تنش‌های عضلانی تا مشکلات گوارشی پدیدار میشوند؛ و به تعبیری بسیار دقیق، امر سیاسی مستقیما به زیست شناسی ترجمه می‌شود.

    جنگ

    از طرف دیگر، بی‌ثباتی سیاسی در ایران مبتنی بر تجارب واقعی جنگ و خاطرات نسلی آنها بنا شده است. در این سرزمین ترس از جنگ فراتر از پیش‌بینی رسانه‌ای است و ریشه در بدن‌های خاطره‌مند دارد. علم «اپی ژنتیک» ثابت کرده است که تروما و تالمات روحی شدید می‌توانند بیان ژن‌ها را تغییر داده و اثرات استرس را به صورت بیولوژیکی به نسل‌های بعدی انتقال دهند. به قول پروفسور بسل ون در کولک در کتاب مشهورش، «بدن مو به مو حساب‌ها را نگه می‌دارد»: اگرچه نسل‌های پس از جنگ هشت ساله تجربه بی واسطه از جنگ و موشکباران نداشتند، اما در خانواده، رسانه و نظام آموزشی مدام با خاطرات آن مواجه شده‌اند: با قصه‌های قطع برق، پناهگاه ها، کمبود‌های اقتصادی و غیره. این انتقال بینا نسلی وحشت، به ویژه وقتی با اخبار تنش‌های مرزی در منطقه هم زمان میشود، مانند زخمی است که هربار تازه می‌شود. زخمی که با هر خبر احتمال درگیری، روان شهروندان را به آشوب می‌کشاند.

    تله‌های شناختی

    وقتی بی ثباتی سیاسی مزمن میشود، ذهن برای کنترل آن دست به راهبرد‌هایی میزند که لزوما مفید نیستند. ذهن انسان عاشق قطعیت است و برای فرار از عدم قطعیت، حتی حاضر است توهم کنترل برای خود بسازد. مرور مطالعات منطقه‌ای و فرامنطقه‌ای نشان میدهد چند سازوکار تکرارشونده در زندگی روزمره شکل میگیرد:

    اسکرول آخرالزمانی: اگرچه مصرف خبر برای اطلاع رسانی ضروری است، اما در فضای ابهام، خبرخوانی میتواند به رفتار وسواسی تبدیل شود. این رفتار به دلیل سیستم پاداش متغیر در مغز شکل میگیرد؛ ما مدام صفحات را تازه میکنیم تا شاید خبر آرام بخشی بخوانیم، اما بیشتر در باتلاق اخبار منفی فرو میرویم. مدل‌های جدید نشان میدهد پیوند بین عدم تحمل ابهام و سرک کشیدن بی پایان در خبر‌ها به امید کشف قطعیت، با افت تاب آوری و افزایش اضطراب همراه است.

    فاجعه پردازی و ذهن خوانی سیاسی: ذهن برای پرکردن خلاء اطلاعاتی، بدترین سناریو‌ها را تولید میکند. مغز ما از نظر تکاملی برای حفظ بقا روی اخبار منفی تمرکز میکند که به آن «سوگیری منفی‌نگری» می‌گویند. این الگوی شناختی، اگر بی برخورد بماند، افسردگی و بی انگیزگی اجتماعی را تغذیه میکند.

    اسپاسم‌های برنامه ریزی: در شرایطی که آینده نامعلوم است، تصمیم‌های مهم اعم از ازدواج، مهاجرت، سرمایه گذاری، حتی فرزندآوری به حالت تعلیق درمی آیند. این تعلیق ممتد، حس کارآمدی شخصی را میکاهد و با دوره‌های نشخوار ذهنی و بی خوابی همراه می‌شود. این امر باعث اختلال در عملکرد اجرایی بخش پیشانی مغز می شود.

    انقباض شبکه‌های اجتماعی: افراد برای حفاظت روانی، دایره روابط را کوچک میکنند و از مشارکت مدنی و جمعی فاصله میگیرند. اما انزوا، گرچه ظاهرا محافظت کننده است، در بلندمدت عامل خطر بسیار بزرگی برای افسردگی است.

    جست وجوی کنترل‌های کاذب: گرایش به شایعات اطمینان بخش، خرید‌های احتیاطی افراطی، یا رفتار‌های تکراری برای دفع بدی آینده نمونه‌هایی از کنترل‌های کاذب‌اند که موقتا اضطراب را پایین می‌آورند، اما چرخه وابستگی به خود را می‌سازند.

    پژوهش‌ها در مناطق درگیری نشان داده‌اند که راهبرد‌های مقابله‌ای ناسازگار مثل فرار شناختی، مصرف افراطی شبکه‌های اجتماعی برای پرت کردن حواس، یا استفاده از مواد، با علائم افسردگی و اضطراب همبستگی مثبت دارند و حتی به مثابه تقویت کننده‌های منفی عمل میکنند. یعنی فرد موقتا از درد روانی دور میشود، اما به بلندشدن موج بعدی کمک میکند. در یک مطالعه بر دانشجویان در معرض خشونت سیاسی، استفاده بیشتر از مقابله ناسازگار، احتمال بروز اضطراب و افسردگی را بالا برد.

    در مقابل این روش‌های مخرب، راهبرد‌های سازگار مثل مسئله محوری واقع بینانه، تنظیم هیجان (تنفس دیافراگمی، ذهن آگاهی کوتاه مدت، برچسب گذاری هیجان)، مدیریت مواجهه با خبر، و حمایت گیری اجتماعی با افت علائم و بهبود شاخص‌های کیفیت زندگی همراه‌اند. در لبنان بحران زده نیز شواهد نشان میدهد افرادی که شیوه‌های مقابله‌ای کارآمدتر به کار میگیرند، در برابر موج‌های ابهام، بهزیستی ذهنی بالاتری حفظ می‌کنند.

    ویژه بودگی جامعه ایرانی؛ چرا بار روانی بر دوش ما سنگین‌تر است؟

    شرایط موجود در ایران دارای مختصات خاصی است که فشار روانی را مضاعف میکند. همان گونه که مطالعات بازماندگان مواجهه‌های شدید جنگی در ایران نشان داده، بدنی که تجربه مستقیم تهدید وجودی دارد، در برابر سرنخ‌های مرتبط مانند آژیر، خبر انفجار در کشور همسایه و تصاویر موشکی حساس‌تر واکنش نشان میدهد. این حساس شدن شرطی در سطح عصب زیست شناختی قابل توضیح است: دستگاه تهدید در مغز یعنی آمیگدال و شبکه‌های مرتبط سریع‌تر فعال میشود و خاموشی دیرتر رخ میدهد. در نتیجه، بازآغاز علائم با محرک‌های خفیف هم ممکن است.

    وقتی نااطمینانی سیاسی و جنگ با فشار‌های اقتصادی و تحریمی هم افزا میشود، فقر آینده نیز رخ مینماید احساسی که میگوید آینده‌ای بهتر دسترس پذیر نخواهد بود. شواهد بحران لبنان نشان داد افت رفاه مالی با افزایش اضطراب و افسردگی همبسته است. الگویی که برای بخش‌هایی از جامعه ایران هم بسیار آشناست. در کنار این موارد، قطبی شدن گفتمان‌ها موجب میشود شبکه‌های حمایتی عاطفی دچار فرسایش شوند. حمایت اجتماعی، قوی‌ترین سپر در برابر اضطراب است؛ وقتی خانواده‌ها و دوستان به دلیل اختلاف نظر‌ها از هم دور میشوند، صدمات نامرئی، اما عمیقی رخ میدهد. اقتصاد توجه و رقابت رسانه‌ای نیز، به ویژه در بحران ها، سرعت و شدت تزریق اخبار تهدید را بالا میبرد. عدم تحمل ابهام، در این فضا، خوراک دائمی می‌یابد و به رفتار‌های وسواسی مصرف خبر دامن میزند همان سازوکاری که مطالعات بین المللی درباره آن هشدار داده‌اند.

    هزینه‌های عاطفی و خاموشی امید

    در جنگ، ذهن به صورت پیش فرض، آینده را مکانی خطرناک مدل میکند. این مدل ذهنی باعث میشود حتی وقایع خنثی به صورت تهدید تعبیر شوند. خستگی تصمیم‌های ناممکن، حس بی اختیاری و تعلیق ممتد، به افسردگی اجتماعی می‌انجامد. حالتی که در آن نه فقط فردی، بلکه جمعی از کنش می‌افتیم؛ از مشارکت مدنی تا فعالیت‌های داوطلبانه متوقف میشوند. این وضعیت بر اساس «نظریه پلی واگال» (Polyvagal Theory) نوعی واکنش انجماد یا خاموشی سیستم عصبی در برابر تهدید‌های بیش از حد و غیرقابل کنترل است.

    امید به مثابه مهارت، به سوخت روزمره نیاز دارد. وقتی افق مدام تاریک تصویر میشود، ذهن برای اقتصاد روانی، در سرمایه گذاری عاطفی احتیاط میکند. نتیجه، نوعی بی حسی یا بی تفاوتی عاطفی است که با عباراتی مثل «خب که چه؟» خود را نشان میدهد. در این وضعیت، نسل‌های جوان‌تر که آینده را سرمایه وجودی خود میدانند، نسبت به نسل‌های پیشین حساس‌تر به ابهام واکنش نشان میدهند. تفاوت در تحمل ابهام تبدیل به اختلاف در سبک زندگی و انتخاب‌های حیاتی میشود و تنش‌های بین نسلی را تشدید میکند.

    چگونه مقاومت کنیم؟ معماری تاب آوری در چهار سطح بنیادین

    برای عبور از این بحران، نیازمند یک برنامه اقدام جامع هستیم. روان شناسان تاکید می‌کنند تاب آوری یک ویژگی ذاتی نیست، بلکه مجموعه‌ای از مهارت‌های آموختنی است که با تمرین و ممارست در مغز نهادینه می‌شود و مسیر‌های عصبی جدیدی میسازد. اولا بدانید که این سه مورد از تمام امور دیگر مهم‌تر هستند:

    ۱. ساختن روابط دوستانه و معاشرت مدام با دوستان.

    ۲. گفت وگوی همدلانه با اطرافیان و در کل دیگر شهروندان.

    ۳. داشتن یک فعالیت جمعی هفتگی مثل ورزش، کار داوطلبانه، حلقه‌های مطالعاتی و اجتماعات فیلم بینی.

    علاوه بر این سنگ بنا‌های اساسی، اجرای راهکار‌های زیر در ابعاد مختلف ضروری است:

    سطح فردی: بازپس گیری کنترل ذهن و بدن

    مدیریت ابهام به جای حذف ابهام: زمان و منبع خبر را سهمیه بندی کنید مثلا دوبار در روز، از منابع معتبر اخبار را بخوانید. پژوهش‌ها نشان میدهد رابطه بین عدم تحمل ابهام و مصرف اخبار افراطی کاملا معنادار است. قطعیت را از رویداد بخواهید، نه از تکرار خبر.

    تنظیم بدن برای تنظیم ذهن: تنفس آهسته دیافراگمی بین چهار تا شش دقیقه، رهاسازی پیشرونده عضلانی، و تکلیف‌های حسی سریع شامل تماس با سطح سرد یا شمارش پنج شیء با پنج حس، سیستم عصبی را از بالا به پایین میکشد و آرام میکند. این تمرینات مستقیما عصب واگ را تحریک کرده و ضربان قلب را کاهش میدهند.

    ذهن آگاهی کوتاه برد: تمرین سه در سه در سه شامل سه نفس عمیق، سه حس بدنی، و توجه به سه چیز که میبینید یا میشنوید یا لمس میکنید، برای قطع زنجیره فاجعه پردازی بسیار کارآمد است.

    بازسازی شناختی: نوشتن بهترین، محتمل ترین، بدترین سناریو در یک ستون سه گانه کمک میکند مغز از تونل بدبینانه بیرون بیاید و ارزیابی واقع بینانه تری داشته باشد.

    رفتار‌های لنگر: روتین‌های کوچک قابل کنترل مثل پیاده روی روزانه، تماس با یک دوست، یا یک کار کاملا عملی بیست دقیقه‌ای حس کارآمدی را برمیگرداند.

    خودمهربانی فعال: ادبیات پژوهشی نشان میدهد خودمهربانی، به ویژه در بافت ابهام، با بهبود بهزیستی همبسته است و آثار منفی عدم تحمل ابهام را تعدیل میکند. نگاه کنید به شبکه پژوهی‌های حوزه خودمهربانی و ابهام که این مفاهیم را اثبات میکنند.

    سطح خانوادگی: ایجاد شبکه‌های کوچک تاب آوری

    عادی سازی هیجان: برای کودکان، واژه دادن به هیجان با جملاتی مثل «می‌بینم نگرانی؛ طبیعی است» یا «بلی، بعضی چیز‌ها معلوم نیست» بسیار بهتر از پنهان کردن اضطراب است.

    قرارداد خواب سالم: خواب اولین قربانی ابهام است؛ در خانواده، چراغ خاموش رسانه‌ای را یک ساعت پیش از خواب کاملا جدی بگیرید تا مغز فرصت سم زدایی و استراحت پیدا کند.

    سطح اجتماعی: بازسازی منابع امید جمعی

    ارتقای دانش رسانه‌ای و جامعه محور: آموزش‌های کوتاه برای تشخیص شایعه، ارزیابی منبع، و تاخیر در بازنشر اخبار، از فرسایش روان جمعی جلوگیری میکند.

    هنر به مثابه تنظیم گر جمعی: برنامه‌های موسیقی و تئاتر محلی و روایتگری‌های بین نسلی شامل قصه‌های جنگ با تمرکز بر تاب آوری و نه وحشت، خاطرات را به سرمایه تبدیل می‌کنند.

    طراحی یادبود‌های شفابخش: ساختار‌های یادبود و روایت‌های رسمی از جنگ و بحران‌های ملی، اگر انسان محور و آینده گرا طراحی شوند، میتوانند به جای بازتولید ترس، فرآیند‌های سوگواری و معناجویی را تسهیل کنند.

    ما نمی‌توانیم طوفان‌های بیرون را خاموش کنیم، اما میتوانیم پنجره‌های ذهن خود را عایق بندی کنیم و در کنار یکدیگر پناهگاهی امن بسازیم. آگاهی از این مکانیزم‌های روانی، اولین و مهم‌ترین گام برای خروج از نقش قربانی و تبدیل شدن به انسانی تاب آور است.

  • جنگ‌زدگان کجا اسکان داده می‌گیرند؟

    جنگ‌زدگان کجا اسکان داده می‌گیرند؟

    به گزارش اقتصادران، عبدالمطهر محمدخانی، سخنگوی شهرداری تهران درباره تمهیدات سازمان متبوع خود در صورت رویارویی شهروندان با پدیده بی‌سرپناهی به دلیل تخریب منازل مسکونی در جنگ گفت: همه پرسنل مجموعه مدیریت شهری، مانند جنگ ۱۲ ‌روزه، در کنار مردم هستند  و همراه با مجموعه‌های نظامی و انتظامی برای بهبود شرایط تلاش می‌کنند.

    او ادامه داد: نخستین اولویت ما این است که شهر را آرام و آراسته و در شرایطی قرار دهیم که جریان زندگی در آن جاری باشد. به همین دلیل خدمات شهرداری تهران در حوزه‌های مختلف، از جمله حمل‌ونقل عمومی، خدمات شهری و همه حوزه‌ها، بدون وقفه و  به صورت شبانه‌روزی در جریان است.

    سخنگوی شهرداری تهران درباره مردمی که با تخریب منازل‌شان مواجه شده‌اند هم اظهار کرد: درباره خانه‌های آسیب‌دیده نیز دقیقاً همان تعهدات داوطلبانه‌ای را که شهرداری تهران در جنگ ۱۲ روزه داشت در این جنگ ناجوانمردانه آمریکایی‌ها نیز بر عهده دارد و خدمات‌رسانی‌مان را در همه مناطق بیست‌ودوگانه انجام خواهیم داد.

    او درباره آمادگی هتل‌های تحت نظارت شهرداری برای اسکان اضطراری شهروندان حادثه‌دیده هم عنوان کرد: در این زمینه هم شهرداری همان مسیر جنگ ۱۲ روزه را ادامه می‌دهد، موضوع اسکان موقت، اسکان اضطراری، اسکان دائمی و بحث بازسازی خانه‌ها، همه موارد کاملاً مشابه همان رویکردی وجود دارد  که در جنگ۱۲ روزه اتفاق افتاد.

  • تلاش برای بازگرداندن ۷۰۰۰ مسافر حج عمره به کشور

    تلاش برای بازگرداندن ۷۰۰۰ مسافر حج عمره به کشور

    به گزارش اقتصادران، همزمان با جنگ تحمیلی رمضان، در جلسات مستمر روزانه کمیته حمل و نقل ستاد مدیریت بحران کشور به ریاست فرزانه صادق آخرین وضعیت راه‎ها و مسیرهای تردد کالا و مسافر در سراسر کشور مورد بررسی و دستور و هماهنگی لازم برای تسهیل تردد و جا به جایی ها صادر می شود.

    بنابر این گزارش در کمیته حمل و نقل که تمام زیر بخش حمل و نقل  از جمله ریلی، هوایی، دریایی و جاده ای حضور دارند در هر جلسه گزارش آخرین اقدامات و برنامه های خود را برای تسهیل تردد ارائه می دهند.

    صادق مستند به گزارش های ارائه شده، روزانه تصمیماتی برای تسهیل این روند در شرایط جنگ تحمیلی صهیونی-آمریکایی علیه ایران اتخاذ و ابلاغ می کند.

    در کمیته حمل و نقل ستاد مدیریت بحران کشور موضوع تمهیدات و هماهنگی لازم برای بحث و تبادل نظر شد تا اقدام لازم برای بازگشت غیر هوایی آنها اقدام شود.

    در کمیته حمل و نقل ستاد مدیریت بحران کشور برای افزایش ظرفیت ترانزیت بار علاوه بر جا به جایی زمینی مقرر شد با هماهنگی وزارت جهاد کشاورزی استفاده بیشتر از ظرفیت حمل ریلی بار به ویژه در تخلیه بار از بنادر به پسکرانه ها نیز در دستورکار قرار گیرد.

    همچنین مقرر شد در هماهنگی با بخش خصوصی، دریافت عوارض از کلیه آزادراه‌ها  فعلا صورت نپذیرد.

    ارتقای خدمت رسانی در پایانه مرزی برکت (مرز مهران) و پایانه های مرزی استان های سیستان و بلوچستان و کرمانشاه نیز از دیگر مصوبات کمیته حمل و نقل ستاد مدیریت بحران کشور بود که وزیر راه و شهرسازی در تماس با استانداران، دستورات لازم را صادر کرد.

    بنابر این گزارش کمیته حمل و نقل ستاد مدیریت بحران کشور  مقرر کرد شرکت های حمل و نقل هوایی ظرف مدت ۲۴ ساعت مبلغ بلیت های لغو شده را به مسافران بازگرداند.

  • کودک‌کشی از غزه تا میناب

    کودک‌کشی از غزه تا میناب

    به گزارش اقتصادران، بیرون کشیدن جسم بی‌جانِ دخترکانِ دانش‌آموزِ دبستانیِ معصوم از زیر آوار جنگی تحمیلی و ناگهانی دل هر انسانی را به درد می‌‌آورد، چه آن کودک دبستانی پر از هیاهو و نشاط فرزندت باشد چه نباشد، کودکی پر از احساسات کودکانه بود که در سر جز شیطنت‌های کودکانه و بازی و تفریح چیزی نداشت.

    کودکان بی‌گناه و معصومی که صبح ۹ اسفندی را چون صبح‌های دیگر هر روز‌شان کوله بر پشت و لقمه در کیف با لبخندی بر لب و بوسه مادر از خانه خارج شده و دیگر بازنگشتند و مادرانی منتظر که سفره ناهارشان را آماده کرده بودند تا چون هر روز پذیرای دلبندشان باشند و ناز دخترکانشان را بکشند و با لقمه‌ای در دهانشان، لذت دنیای مادرانه‌شان را ببرند. اما اهریمن جنگ با هیولای صهیونیستی و امریکایی بر سر مدرسه نازدانه‌های مینابی آوار شد و برای مادران مینابی انتظاری بی‌پایان و حسرتی در دل که نه بازگشتی بود نه لذتی که ببرند و داغی بر دل‌هایشان تا روزی که زنده‌اند که کودک در خون خفته معصومشان را از زیر خروارها خاک و آوار بیرون بکشند و جسد بی‌جانشان را ببویند و ببوسند و نوحه بخوانند و بسوزند و در دل بگویند کاش امروزی نمی‌‌بود، کاش دخترکانشان بیمار بودند و به مدرسه نمی‌فرستادندشان، کاش خبری، الهامی، نشانه‌ای بود تا آن روز و آن لحظه تلخ برایشان رقم نمی‌خورد و هزاران از این ای‌کاش‌های تکراری و بی‌نتیجه‌ای که همه ما در زندگی‌مان بارها گفته‌ایم و شنیده‌ایم و همه بی‌ثمر بوده و حوادث بی‌محابا دامن همه ما را گرفته….

    دخترکان دبستان شجره طیبه میناب روز ۹ اسفند را مانند همه ما صبح را با هزاران امید شروع کردند و پا به عرصه علم گذاشتند تا روز و روزهایی را پشت سر بگذارند با رویاهایی که در سر می‌پروراندند. همچون همه ما که دوست داشتیم بزرگ شویم، فرزندی خوب برای پدر و مادرمان و عصای پیری‌شان و فردی مفید و موفق برای جامعه‌مان باشیم. آنها هم در رویای ناتمام‌شان می‌خواستند نسلی پربار و پرثمر باشند، اما غافل از اینکه این صبح، غروب زندگی‌شان شد و هزاران حسرت بر دل‌ها ماند؛ بر دل دخترکان معصوم مینابی، بر دل خانواده‌هایشان، بر دل مردمان خونگرم و رنج کشیده شهرشان و بر دل همه ما که فرزند این خاکیم؛ خاکی که جان‌مان، هویت‌مان، ریشه‌مان و خون هزاران شهیدی است که سنگفرش وطن‌مان شده است. صبح آخرین روز خداحافظی کودک شیرین مینابی با مادری که منتظر برگشت نازدانه‌اش بود اما کودک شیرین و معصومش دیگر بازنگشت و در لحظه‌ای زیر هزاران خروار آوار مدفون شد.

    کودکان معصوم و بازیگوش با آن هیاهوی کودکانه‌شان که نمی‌دانستند جنگ چیست و در دنیای کودکانه‌شان نمی‌گنجید و شاید هم مانند برخی کودکان هم‌سن خود که جنگ دوازده روزه صهیونی-امریکایی را تجربه کرده بودند، می‌ترسیدند. کودکی که معنی جنگ و تجاوز و دشمنی را نمی‌دانست اما قربانی شد، کودکی که تصویر کودکان در خون غلتیده غزه را دیده بود و دل می‌سوزاند اما در ذهن کوچکش هیچ‌گاه نتوانست تجسم کند چرا… و هیچ‌گاه به فکرش هم خطور نکرد که خود نیز روزی چون کودکان بی‌گناه هم‌سن غزه‌ای‌اش قربانی کودک‌کشی حرمله صهیونی شود که کودک‌کشی برایش عادت و تفریح شده و در مقابل نیز فقط سکوت جهانی! دبستان دخترانه شجره طیبه متعلق به نیروی دریایی سپاه جزو مدارس دولتی استان هرمزگان و شهر میناب بود. بنای این ‌مجتمع آموزشی با مساحتی ‌۳۶۵ متری و در سال ۱۳۸۳ تاسیس شد.

    تعداد دانش‌آموزان این دبستان دخترانه ۱۴۶ نفر بوده با تعداد ۲۴ کلاس. این مجتمع آموزشی دارای امکانات علمی و آموزشی متنوعی شامل داروخانه، درمانگاه و ورزشگاه و… برای دانش‌آموزان دبستانی بوده است. طبق گزارش‌ها در ساعات اولیه صبح ۹ اسفند موشکی به ‌صورت مستقیم به این دبستان اصابت کرد و جنایتی دیگر از جنایات ددمنشانه و وحشیانه هیتلرهای زمانه که کودک و نظامی و غیرنظامی نمی‌شناسند، رقم زد، اما با وجود کشتار در این مجتمع آموزشی، ارتش اسراییل گفت از عملیات نیروهایش در این منطقه «اطلاعی ندارد» و فرماندهی مرکزی ارتش امریکا (سنتکام) هم اعلام کرد در حال بررسی گزارش‌های مربوط به این حادثه است.

    مدارس و مراکز آموزشی به ‌عنوان اموال و اماکن غیرنظامی از حمایت ویژه برخوردارند و هرگونه حمله عامدانه به آنها محکوم است. مسعود پزشکیان، رییس‌جمهور کشورمان حمله وحشیانه تجاوزکاران امریکایی و صهیونیستی به این مدرسه را محکوم کرد و آن را فاجعه‌ای دلخراش توصیف کرد و گفت: «ضمن محکومیت قاطع این اقدام غیرانسانی، مصیبت وارده را به خانواده‌های داغ‌دیده، مردم شریف میناب و آحاد ملت ایران تسلیت عرض می‌کنم و خود را در اندوه سنگین آنان شریک می‌دانم.» همچنین ستاد حقوق بشر جمهوری اسلامی ایران طی بیانیه‌ای با شدیدترین عبارات، حمله تروریستی رژیم صهیونیستی و امریکایی به این مدرسه را که منجر به شهادت و مجروحیت شمار زیادی از کودکان بی‌گناه و بی‌دفاع کشورمان شد، محکوم کرد. مرکز وکلا، کارشناسان رسمی و مشاوران خانواده قوه قضاییه نیز در محکومیت تجاوزات نظامی و حمله به اماکن غیرنظامی جمهوری اسلامی ایران بیانیه‌ای صادر کرد و حملات هوایی اخیر به مناطق غیرنظامی و… و به ‌ویژه حمله ددمنشانه به دبستان دخترانه در شهرستان میناب که منجر به شهادت کودکان بی‌گناه و زخمی شدن تعدادی دیگر از نونهالان این مرز و بوم شد را محکوم کرد و افزود: این حملات مصداق بارز نقض بند ۴ ماده ۲ منشور ملل متحد و نقض حاکمیت ملی ایران است. براساس قطعنامه ۳۳۱۴ مجمع عمومی سازمان ملل هرگونه توسل به زور علیه تمامیت ارضی یک کشور جنایت تجاوز محسوب شده و مستوجب مسوولیت بین‌المللی برای دولت‌های متجاوز است.

    همچنین جنایت جنگی در هدف قرار دادن غیرنظامیان طبق ماده ۴۸ و ۵۱ پروتکل الحاقی اول به کنوانسیون‌های ژنو (۱۹۷۷)، اصل «تفکیک» میان اهداف نظامی و غیرنظامی از اصول لایتغیر حقوق بشردوستانه است. حمله به مدارس و اماکن پرجمعیت شهری، نه یک اشتباه محاسباتی، بلکه جنایت جنگی سازمان‌ یافته   علیه بشریت تلقی می‌گردد و از سازمان ملل متحد، شورای امنیت و دیوان کیفری بین‌المللی انتظار دارد که به دور از استانداردهای دوگانه، نسبت به تعقیب کیفری آمران و عاملان این جنایات اقدام نمایند. در اعلامیه حمایت از زنان و کودکان در شرایط اضطراری و مناقشه مسلحانه که از جمله مباحث حقوقی می‌باشد هم آمده که از مهم‌ترین اصول انسانی حاکم بر جنگ‌ها اصل تفکیک یا تمایز است که براساس آن باید بین جمعیت غیر نظامی و نظامی تفکیک و تمایز قایل شد و افراد و جمعیت غیرنظامی مورد حمله قرار نگیرند.

    این اصل که از آن تحت عنوان اصل تمایز یا تفکیک (Principle of Discrimination or Distinction) یاد می‌شود، در کنوانسیون چهارم ژنو مربوط به حمایت از افراد غیرنظامی در زمان جنگ که به ‌طور آشکار، بین افراد عادی و نظامی تمایز قایل شده و ماده ۴۸ پروتکل اول الحاقی به کنوانسیون‌های چهارگانه ژنو و ماده ۱۳ پروتکل دوم الحاقی به کنوانسیون چهارگانه ژنو به رسمیت شناخته شده که با عمومیت خود شامل زنان و کودکان نیز می‌گردد و آنها را نیز تحت حمایت قرار می‌دهد. ماده یک اعلامیه نیز به ‌طور خاص این اصل را مورد اشاره قرار داده و چنین مقرر نموده است: «حمله و بمباران جمعیت غیرنظامی، تحمیل درد و رنج نامعلوم و بی‌حساب (Incalculable suffering) به ویژه نسبت به زنان و کودکان که جزو اقشار بسیار آسیب پذیرند، باید ممنوع شود و چنین اقداماتی باید محکوم گردند.» هدف قرار دادن کودکانی بی‌دفاع، عبور از خطوط قرمز حقوقی، انسانی و اخلاقی است و جامعه جهانی در برابر این فجایع مسوول خواهد بود. اما متاسفانه استمرار سکوت جهانیان در قبال چنین فجایعی بیش از پیش است و ‌زمینه‌ساز تکرار جنایات علیه نسل‌های آینده خواهد بود. و اینک ما ایرانی دردمند و داغدار و همیشه مورد تجاوزی که در مقابل اهریمنان خونخوار جهانی به تنهایی ایستاده‌ایم و مقاومت می‌کنیم و زیر بار استعمار نخواهیم رفت.

  • بیمارستان‌های ایران قربانی حملات اسراییل و امریکا

    بیمارستان‌های ایران قربانی حملات اسراییل و امریکا

    به گزارش اقتصادران، حدود  ۵۵۵ شهید که بیش از ۱۷۰ نفرشان، کودک و کمتر از ۱۸ ساله بودند، تخریب ۹بیمارستان و درمانگاه  و پایگاه اورژانس در شهرهای تهران و اهواز و میناب، بخشی از خسارات حملات اسراییل و امریکا به شهروندان غیر نظامی در سومین روز جنگ با ایران است. دیروز تصاویر و ویدئوهای بسیار تلخ و تکان‌دهنده‌ای از دقایق بعد از حمله هوایی امریکا و اسراییل به میدان نیلوفر تهران و بیمارستان گاندی منتشر شد؛ هراس شهروندان مصدوم و در حال فرار از موشک‌باران، دیوارهای فروریخته، زمینی پر از خرده‌های آوار، مردمی که به دلیل شوک ناشی از حملات، فریادهای جنون‌آمیز می‌کشیدند و برای نجات جان آدم‌ها کمک می‌خواستند….. طی سه روز گذشته، هیچ یک از هموطنان خواب آرام نداشتند و هراس جنگ، آسایش را از زندگی مردم ایران سلب کرده است چرا که با وجود ادعای واهی اسراییل و امریکا درباره هدفگذاری مناطق و سران نظامی و هسته‌ای، تصاویر منتشر شده در خبرگزاری‌های کشورمان از شهدا و مجروحان و مردم هراسان از تخریب و آوار، نشان می‌دهد که در این حملات، بی‌هیچ منطق و رحمی ماشه پرتاب بمب و موشک کشیده شده است.

    بیمارستان‌های گاندی، سوانح سوختگی مطهری و خاتم‌الانبیا و آرمان در شهر تهران، بیمارستان ابوذر در اهواز (با ۲۳ بیمار بستری در بخش مراقبت‌های ویژه) درمانگاه در شهر میناب و در جوار دبستان شجره طیبه، طی سه روز گذشته در اثر حملات امریکا و اسراییل خساراتی در حد جزیی تا شدید دیده‌اند و بیماران بستری یا سرپایی در این مراکز درمانی، متحمل آسیب‌های روحی فراوان شده‌اند چنانکه بر اثر اعلام سخنگوی وزارت بهداشت در نتیجه حملات امریکا و اسراییل و شکستن دیوار صوتی و موج انفجار به دلیل اصابت موشک در جوار بیمارستان‌های خاتم، گاندی، مطهری و آرمان (شهر تهران) و ابوذر (شهر اهواز) دیوارهای این بیمارستان‌ها تخریب شده و شیشه‌ها شکسته و شدت آسیب‌های روانی برای بیماران به حدی بوده که آمبولانس‌هایی برای انتقال بیماران به سایر مراکز درمانی اعزام شده است.  آسیب جدی به ساختمان ستاد اصلی سازمان اورژانس استان تهران در خیابان ایرانشهر و مصدومیت چند نفر از کارکنان اورژانس در این حملات، آسیب شدید به سه پایگاه اورژانس در چابهار، همدان و سراب و مجروحیت دو نفر از تکنیسین‌های اورژانس از دیگر خسارات وارده طی سه روز اخیر در اثر حملات امریکا و اسراییل است.

    تعداد کودکان شهید در شهر میناب و آبیک قزوین و تهران به حدود ۱۷۰ نفر رسیده و حمله به مدرسه دخترانه میناب، چنان فجیع بوده که یونیسف را هم در واکنش به این رفتار دور از عقل و منطق، به صدور بیانیه واداشته است. حمله به بیمارستان گاندی تهران در شامگاه یکشنبه هم واکنش سازمان بهداشت جهانی را در پی داشته و مدیرکل سازمان جهانی بهداشت در واکنش به حملات امریکا و اسراییل به مراکز درمانی کشورمان، در شبکه ایکس نوشته است:

    «گزارش‌ها درباره آسیب دیدن بیمارستان گاندی تهران در جریان بمباران پایتخت ایران بسیار نگران‌کننده است. سازمان جهانی بهداشت در حال بررسی و تأیید این حادثه است. اما این موضوع یادآوری می‌کند که باید تمام تلاش‌ها انجام شود تا مراکز درمانی درگیر این درگیری‌های جاری نشوند. مراکز بهداشتی و درمانی طبق حقوق بشردوستانه بین‌المللی تحت حفاظت هستند. سلامت، هدف حمله نیست.»  تخریب عامدانه میراث فرهنگی که از ممنوعیت‌های جهانی در تمام جنگ‌هاست هم در حملات امریکا و اسراییل زیر پا گذاشته شده و در حمله شامگاه یکشنبه به میدان ارگ تهران که بافت تاریخی پایتخت محسوب می‌شود و هزاران پلاک تاریخی ثبت شده در این منطقه، باید از نظر قوانین بین‌المللی محافظت و حراست شود، دچار آسیب شده چنانکه طبق گزارش‌های اولیه، شیشه‌های مسجد جامع بازار شکسته و کاخ گلستان که میراث ثبت شده در فهرست جهانی یونسکوست هم دچار خسارات زیادی از شکستن شیشه‌ها و تخریب ارسی‌ها و درهای چوبی و آیینه‌کاری‌ها شده که دیروز وزیر میراث فرهنگی در بازدید از این بنای فاخر ارزشمند و در مشاهده حجم خسارات ایجاد شده این اقدام را نشانه آشکار نقض قواعد بین‌المللی و بی‌اعتنایی به تعهدات فرهنگی دانست و از ارایه گزارش رسمی به یونسکو و آغاز فرآیند مرمت خبر داد و گفت:«آسیب وارد شده به این مجموعه، نه‌ تنها تعرض به یک ساختمان، بلکه تعرض به سرمایه نمادین و تمدنی ملت ایران است.

    این حادثه سند روشنی بر عدم پایبندی رژیم صهیونیستی و حامیان آن به قواعد بین‌المللی، از جمله تعهدات مرتبط با حفاظت از میراث‌ فرهنگی در چارچوب یونسکو است. بر همین اساس، گزارش جامعی از ابعاد این رخداد و میزان خسارات وارده به یونسکو ارایه خواهد شد تا این موضوع در مراجع ذی‌ربط بین‌المللی پیگیری شود.»

    در حالی که از اولین روز جنگ، یکی از توصیه‌های مهم سازمان اورژانس و جمعیت هلال احمر این بود که شهروندان حتما فاصله ۱۰۰ متری از محل انفجار را رعایت کرده و از ایستادن و تماشای بقایای انفجار به‌طور جدی خودداری کنند، دیروز، پلیس در بیانیه‌ای خطاب به شهروندان هشدار داد که ممکن است پرتابه‌های حملات امریکا و اسراییل، دو مرحله‌ای باشد به این معنا که در کوتاه‌مدتی بعد از اولین انفجارهای ناشی از اصابت پرتابه‌ها، انفجار دومی در راه خواهد بود و بنابراین، جان مردم به‌طور جدی در هر حمله موشکی و انفجاری در خطر است. گزارش‌هایی که خبرگزاری‌های رسمی درباره نقاط مورد حمله منتشر می‌کنند، نشان می‌دهد که اهداف ادعایی امریکا و اسراییل، وسعتی معادل سطح تمام شهرهای کشورمان دارد و بسیار فراتر از اهداف نظامی و هسته‌ای است چنانکه طبق اعلام جمعیت هلال احمر، طی این سه روز، هزاران نقطه در بیش از ۱۳۱ شهرستان، هدف حملات بی‌وقفه امریکا و اسراییل قرار گرفته و حجم آوار این حملات چنان بوده که عملیات رها‌سازی و امدادرسانی با کمک هزاران امدادگر و نجاتگر هلال احمر همچنان ادامه دارد و بیش از ۱۰۰ هزار امدادگر و نجات‌گر این نهاد امدادی هم در حالت آماده‌باش هستند. در حالی که در این سه روز، تهران بیش از سایر شهرها هدف حملات امریکا و اسراییل بوده، در هر ساعتی از شبانه‌روز، ستون‌های دود از هر گوشه شمالی و جنوبی و غربی و شرقی پایتخت قابل مشاهده است در حالی که به‌طور معمول در اطراف هر هدفی که مورد حمله قرار گرفته، صدها خانه مسکونی هم وجود دارد.

    آسیب روانی جنگ هم از چشم مسوولان نهادهای امدادی و حمایتی، پنهان نبوده و در حالی که سازمان بهزیستی کشور، از اولین دقایق شروع حملات امریکا و اسراییل، اعلام کرد که خدمات حمایت روانی و مشاوره از طریق سامانه‌های تلفنی ۱۴۳۰ و ۱۲۳ این نهاد حمایتی، به صورت شبانه روزی برقرار و قابل دسترسی است، دیروز جمعیت هلال احمر هم از فعالیت شبانه‌روزی سامانه تلفنی حمایت‌های روانی ۴۰۳۰ برای کمک به آسیب‌دیدگان و بازماندگان و خانواده‌های آسیب دیده در سه روز اخیر خبر داد و اعلام کرد که شبکه‌ای متشکل از حدود ۴ میلیون داوطلب برای ارایه خدمات بشردوستانه، پشتیبانی و حمایت‌های روانی و اجتماعی در حالت آماده‌باش است.

    طبق اعلام رییس مرکز اطلاع‌رسانی و روابط عمومی وزارت آموزش و پرورش از آخرین آمار دانش‌آموزان شهید و مصدوم در این حملات، طی روزهای شنبه و یکشنبه در پی حمله به یک واحد مسکونی در منطقه ۱۴تهران، دو دانش‌آموز به همراه خانواده‌هایشان، یک دانش‌آموز در آبیک قزوین، سه دانش‌آموز و یک معلم در لامرد فارس و ۱۶۸ نفر در حمله به دبستان شجره طیبه میناب، شهید شده و بیش از ۱۱۰ دانش‌آموز در میناب و دو دانش‌آموز در شهر تهران مجروح شده‌اند. علاوه بر مدرسه میناب، یک سالن ورزشی در شهر شیراز، مدرسه هدایت و آل‌یاسین در منطقه ۴ تهران و مدرسه شهید محلاتی در منطقه ۱۲ تهران نیز خساراتی در حد تخریب کامل تا آسیب‌های متوسط داشته‌اند.

  • آمار دلخراش از تعداد هم‌وطنان شهید تا به امروز

    آمار دلخراش از تعداد هم‌وطنان شهید تا به امروز

    به گزارش اقتصادران، متن اطلاعیه شماره ۴ هلال‌احمر به این شرح است: « به اطلاع هم‌وطنان گرامی می‌رساند؛ در پی حملات دشمنان در روزهای اخیر، تاکنون ۱۳۱ شهرستان کشور درگیر حادثه شده است.

    عملیات امداد رسانی با اتکا به رسالت انسانی هلال‌احمر بدون وقفه با حضور امدادگران در مناطق آسیب‌دیده ادامه دارد و بیش از ۱۰۰ هزار امدادگر و نجاتگر در سراسر کشور در حالت آماده‌باش کامل قرار دارند.

    همچنین در راستای حمایت از حادثه دیدگان و خانواده‌های آنان، سامانه تلفنی حمایت‌های روانی ۴۰۳۰ آغاز به کار کرده و هم‌وطنان می‌توانند به صورت شبانه‌روزی از خدمات مشاوره و حمایت روانی این سامانه بهره‌مند شوند.

    در حال حاضر شبکه‌ای متشکل از حدود ۴ میلیون داوطلب برای ارائه خدمات بشردوستانه، پشتیبانی و حمایت‌های روانی و اجتماعی در حالت آماده‌باش است.

    جمعیت هلال‌احمر ضمن ابراز همدردی عمیق با خانواده‌های شهدا و آرزوی بهبودی عاجل برای مصدومان، تأکید می‌کند با تمام ظرفیت‌های انسانی و لجستیکی خود تا بازگشت آرامش کامل به کشور در کنار مردم خواهد ماند.

    از عموم شهروندان درخواست می‌شود اخبار و اطلاعیه‌ها را صرفاً از مراجع رسمی دنبال کرده و در صورت نیاز به خدمات امدادی با ندای امداد هلال‌احمر با شماره‌ ۱۱۲ تماس بگیرند.