به گزارش اقتصادران، به دلیل شرایط خاص کشور، ثبتنام آزمون سراسری ۱۴۰۵ که قرار بود اسفند انجام شود، به تعویق افتاد.
زمان ثبتنام آزمون مذکور متعاقباً از طریق تارنمای سازمان سنجش آموزش کشور، رسانهها و خبرگزاریهای رسمی اطلاعرسانی خواهد شد.

به گزارش اقتصادران، به دلیل شرایط خاص کشور، ثبتنام آزمون سراسری ۱۴۰۵ که قرار بود اسفند انجام شود، به تعویق افتاد.
زمان ثبتنام آزمون مذکور متعاقباً از طریق تارنمای سازمان سنجش آموزش کشور، رسانهها و خبرگزاریهای رسمی اطلاعرسانی خواهد شد.

به گزارش اقتصادران، حسین کرمانپور؛ سخنگوی وزارت بهداشت درباره آخرین وضعیت جانباختگان و مجروحان جنگ گفت: تعداد مجروحان جنگ تا این لحظه حدود ۹ تا ۱۰ هزار نفر است: این آمار هنوز دقیق نیست و باید تجمیع شود. همچنین حدود ۱۵۰۰ تن از مجروحان را زنان و مادران تشکیل دادهاند که کوچکترین آنها دختری ۴ ماهه از اهالی «پل دختر» بوده است. ۷۰۰ نفر از مجروحان هم زیر ۱۸ سال هستند که از این میان ۶۰ نفر کمتر از ۵ سال دارند. این شرایط برای جامعه جهانی که نظارهگر هستند، خبر بسیار بدی است.
او درباره آمار جانباختگان جنگ هم گفت: تا این لحظه و براساس آنچه ما رصد کردهایم تعداد شهدا حدود ۱۲۲۱ نفر است که از این میان حدود ۲۰۰ نفر از شهدا کودکان و نوجوانان زیر ۱۸ سال هستند که بخش اعظم آنها دانشآموزان مینابی هستند، ۷ نفر از جانباختگان این جنگ نیز کودکان زیر ۷ سال بودهاند.
به گفته سخنگوی وزارت بهداشت، تا این لحظه حدود ۲۰ بیمارستان دچار آسیب شدهاند. همچنین ۱۸ پایگاه اورژانس و ۱۵ دستگاه آمبولانس هم صدمه دیدهاند که این موضوع در روند نقل و انتقالات بیماران ایجاد مشکل کرده است. از روز گذشته به نحو عجیبی مراکز بهداشتی هم مورد هدف قرار گرفتهاند یا مورد آسیب واقع شدهاند که به معنای زیرپا گذاشتن همه کنوانسیونهای بینالمللی است.
او اضافه کرد: با این حال کادر درمان همچنان با همه توان به مردم خدمترسانی میکند تاکنون نیز ۷۰۰ عمل جراحی انجام شده است. سعی کردهایم تا حد امکان با همراهی مردم نظام توزیع دارو، شیرخشک و واکسن با مشکل مواجه نشود. همچنین تلاش ما این بوده که نظام رسیدگی بهداشتی به مادران باردار، نوزادان و کودکان دچار اختلال نشود.
کرمانپور از خبر خوب تولد نوزادان در همین شرایط جنگی هم گفت: در ۴ روز ابتدای جنگ در میان مسافرانی که شهرهای امن شمال کشور را به عنوان مقصد انتخاب کردهاند، شاهد ۳۰ تولد سالم بودیم.
او به شهروندان توصیه کرد که حتما اطلاعیههای وزارت بهداشت که از طریق سامانه وزارتخانه یا پیامکهایی با سرشماره «V BEHDASHR» منتشر میشود را پیگیری کنند، زیرا توصیهها و آموزشهایی که در این اطلاعیهها موردتاکید قرار میگیرد، بسیار جدی است. ما به صورت بهروز و به لحظه آموزشهای لازم را منتشر میکنیم از جمله امروز که تهران عزیز توسط نیروهای متخاصم تخریب شده و به جز تخریب اماکن تاریخی و حتی بیمارستانها و مراکز درمانی از امروز شاهد تخریب محیطزیستمان هم هستیم.
سخنگوی وزارت بهداشت از شهروندان خواست که با توجه به شرایط زیستمحیطی فعلی سالمندان، کودکان، مادران باردار و افراد دارای بیماریهای مزمن اگر کاری ندارند، بههیچ عنوان وارد خیابان و فضای باز نشوند و اگر هم به دلیل لازم شد که از منزل خارج شوند از ماسک استفاده کنند.
او درباره مراکز مرتبط با سلامت دهان و دندان هم عنوان کرد که مراکز جامع بهداشتی که به صورت ۱۶ ساعته کار میکنند و مراکز بهداشتی که تا ساعت ۱۴ فعالیت میکنند در حوزه دهان و دندان راهنماییهای لازم را ارائه میدهند. بسیاری از کلینیکها و مطبها فعالیت میکنند و البته بیمارستانهای دارای خدمات دندانپزشکی هم همچنان خدمات خود را در این زمینه ارائه میدهند.

به گزارش اقتصادران، حملات آمریکا و اسرائیل به ایران در سکوت سازمانهای بین المللی در جریان است. شب گذشته چهار انبار نفت در پایتخت هدف حمله قرار گرفته و دود و غبار ساعت ها آسمان پایتخت را رها نکرده است. علاوه بر این، حملات خسارتهای جبران ناپذیری به ایران وارد کرده است.
مهدی زارع، استاد پژوهشکده زمین شناسی درباره بمبارانهایی که محیط زیست بیدفاع را هدف قرار داده گفت: بمبارانها و در پی آن انفجارهای رخ داده که باعث آزادشدن مواد سمی و غیرارگانیک میشود، فجایعی مانند باران اسیدی، به همراه اکسید نیتروژن و اکسید سولفور و اسیدی شدن حوضچهها با اسید نیتریک و اسید سولفوریک، از بین رفتن آبزیان مانند ماهیها و آسیب به کشاورزی و جنگلها را به بار میآورد. علاوه بر اینکه فلزات سنگین و سمی آزاد شده باعث آلودگی خاک و کم بار شدن محصولات کشاورزی و آلودگی آبهای زیرزمینی میشوند. تخریب اکوسیستم در اثر باقیماندههای سمی بهویژه در مناطق خشک و صحرایی که بادهای غبار آلود اورانیوم یا کربن سیاه را حمل میکنند، رخ میدهد.
او در ادامه با تاکید بر تاثیر مواد رادیو اکتیو آزاده شده ناشی از انفجارها گفت: رادیواکتیویته -اورانیوم کمچگال- اگر در فضای باز یا مناطق خشک مانند ایران عراق، افغانستان یا سوریه با گرد و غبار آمیخته شود، میتواند برای چند دهه یا حتی صد سال باقی بماند و ساکنان این مناطق را به سرطان ریه مبتلا کند.
زارع می گوید: کربن آزاد شده در اثر بمباران منابع هیدروکربنی، با حمل شدن در هوا، میتواند تا ۱۰۰۰ کیلومتر را طی کند و در مناطق دوردست نیز اثر بگذارد. دیاکسینها از سمیترین ترکیبات آلی هستند و حتی در مقدار کم میتواند منجر به اختلالات عصبی و تولید ناخواسته نوزادان با عیوب مادرزادی شوند.
او درباره راههای مواجه با این خطرات تاکید کرد: مردم در مواجهه با این شرایط باید پوشش و محافظت فردی مثل ماسک N۹۵ یا P۱۰۰ برای جلوگیری از ورود ذرات کربن را رعایت کنند.
استاد زمین شناسی ادامه داد: استفاده از لباس ضدغبار و ضدسمی بهویژه در مناطقی که دود یا غبار انفجارهای نظامی وجود دارد، الزامی است و برای محافظت از چشم از ورود ذرات توصیه میشود. در مناطقی که انفجارها رخ داده، از ورود به فضای باز اکیدا خودداری شود.
او توصیه کرده که مردم از فیلترهای هوا مانند فیلترهای خانگی استفاده کنند.
این پژوهشگر تاکید کرد: از مصرف آبهایی که ممکن است آلوده باشند خودداری شود. پس از اتمام جنگ مراجعه به پزشک به ویژه اگر نشانههایی مانند سرفه، سکته تنفسی، یا سرفه مداوم وجود دارد، الزامی است. آزمایشهای ریوی و سرطانی نیز توصیه میشود.
زارع در ادامه افزود: انفجارهای بمبهای بزرگ (Large Explosives) — میتواند ضربههای مکانیکی بسیار زیادی ایجاد کند میتوانند ۱۰۰۰ تا ۱۰۰۰۰ کیلوژول انرژی را در یک فاصله کوچک (مثلاً ۱۰ تا ۵۰ متر) انتقال دهند و موجب تخریب سنگین شوند. انفجار با آزادی انرژی معادل ۱۰۰۰۰ کیلوژول لرزهای با بزرگای ۲ تا ۲.۵ ریشتر ایجاد میکند.
او درباره تشریح مواد منفجره و میزان خسارات تاکید کرد: ماده منفجره، با حجم حدود هزار کیلوگرم و انرژی تخریب حدود ۱۰۰ کیلوتون میتواند لرزهای با بزرگی حداکثر ۱ تا ۲ ریشتر ایجاد کند. نتیجه این موشک تخریب سازهها با استفاده از تکههای چکشی (Fragmentation) و سپس تخریب عمیق با انتشار موج فشار (Shockwave) است.
زارع در توضیح میزان خسارت بمبهای سنگر شکن افزود: بمبهای سنگرشکن (SMB – Stone Breaker Bombs) — با آزاد کردن انرژی به میزان ۱۰۰۰ تا ۱۰۰۰۰ کیلوژول میتواند لرزهای به بزرگای ۰.۵ تا ۲ ریشتر ایجاد کند و سازههای سنگی و فلزی و سکویهای بتنی و بتنهای زمینی را تخریب کند.
این پژوهشگر با اشاره به اقدامات آمریکا در جنگهای اخیر گفت: آمریکا بهویژه در جنگ اخیر با ایران و جنگ افغانستان در سالهای پس از ۲۰۰۳ از موشکهای کروز و بمبهای سنگرشکن استفاده کرده است. دود برخواسته در نتیجه انفجار این بمبها، منجر به آزاد شدن کربن سیاه از سوختهای ناقص انفجارها می شود؛ کربن سیاه اصلیترین ماده در دود ناشی از انفجار اورانیوم کم چگال است.
زارع توضیح داده که اورانیوم کمچگال (DU) هنگام سوختن، اکسید اورانیوم (UO₂) آزاد میکند که حاوی ماده رادیواکتیو است.
او به وجود اکسیدهای نیتروژن (NOₓ) ناشی از سوختن در دمای بالا در دود ناشی از انفجار هم اشاره کرد است. زارع می گوید: اکسید سولفور (SO₂) از سوختن سوختهای حاوی سولفور موشکها هم آزاد می شود. انفجارهایی موادی مانند TNT سمیترین محصولاتشان را مانند بنزین، تولوئن و دیاکسینها آزاد میکنند.
او در تشریح خطرات اسنتشاق این گازهای سمی گفت: اسنشاق این دودهای سمی مخاطرات بهداشتی کوتاهمدت مانند سرفه، سکته تنفسی، التهاب چشم، آسم، تهوع، بهویژه در موارد بالای دود یا غبار اورانیوم ایجاد میکند و در بلندمدت سرطان ریه ناشی از کربن سیاه و دیاکسین، آسیب به کلیه، سیستم عصبی از فلزات سنگین و ترکیبات آلی، ضعف سیستم ایمنی و عوارض زایمانی مرتبط با آلایندههای پایدار مانند دیاکسین از عوارض این انفجارات است. گروههای پرخطر شامل کودکان، سالمندان، افراد با آسم هستند.

به گزارش اقتصادران، در روزهایی که ایران در سایه تنشهای منطقهای و وضعیت جنگی روزگار میگذراند و از ۹ اسفند تا پایان سال کلاسهای مدارس و دانشگاهها نیمه تعطیل و غیرحضوری اعلام شدهاند، یک پرسش جدی در میان خانوادهها و دانشجویان شکل گرفته است: وقتی آموزش تعطیل یا آنلاین است، چرا هزینهها همچنان کامل و بدون تعدیل دریافت میشود؟
این روزها پس از تعطیلیهای پیاپی و بحرانهای زنجیرهای، از همهگیری کرونا گرفته تا آلودگی هوا، قطعی اینترنت، اعتراضات مردمی و حالا شرایط جنگی و نااطمینانیهای امنیتی، یک نقطه مشترک در روایت خانوادهها و دانشجویان دیده میشود؛ پرداخت کامل هزینه، بدون دریافت کامل خدمت.
در آستانه بحرانهای مختلف جامعه، در میان تمام روایتهای کلان سیاسی و امنیتی، دو قشر کمتر شنیدهشده در سکوتی پرهزینه گرفتار ماندهاند؛ دانشآموزان مدارس غیرانتفاعی و دانشجویان دانشگاه آزاد اسلامی.
خانوادههایی که شهریهها را تمام و کمال پرداخت کردهاند، اما خدماتی که وعده داده شده بود یا ارائه نشده یا به شکلی حداقلی و آنلاین جایگزین شده است؛ جایگزینی که نه کیفیت آموزش حضوری را دارد و نه تناسبی با مبالغ پرداختی.
این گزارش روایت پدرها و مادرها و دانشجویانی است که در گفتوگوهای جداگانه، از فشاری میگویند که کمتر دیده شده؛ فشاری که حالا در شرایط تعلیق و نااطمینانی جنگی، عمیقتر و ملموستر شده است.
مادری که دخترش کلاس ششم است، از تجربهای میگوید که به گفته خودش «همه برنامهریزی مالی خانواده را به هم ریخته است». او سالهای قبل با شهریه ۱۴۰ میلیون تومان دخترش را ثبتنام کرده بود، اما سال گذشته مدرسه شهریه را تا ۳۵۰ میلیون تومان افزایش داد. امسال برای کاهش هزینهها، مدرسهای در منطقه سه را جایگزین مدرسه منطقه یک کرد و در ابتدای سال ۱۵۸ میلیون تومان پرداخت.
اما ماجرا به همینجا ختم نشد. به گفته او، در میانه سال تحصیلی ناگهان اعلام شد که ۵۰ میلیون تومان افزایش شهریه اعمال شده و همه خانوادهها مجبور به پرداخت بودند. او میگوید: «چیزی که به هیچ عنوان قابل درک نیست. شما با یک عدد ثبتنام میکنید، بعد وسط سال یک عدد دیگر میشنوید. هیچ خانوادهای برای چنین شوکی برنامهریزی نکرده است.»
او تأکید میکند که این تنها شهریه ثبتنام است. هزینههای جانبی جداگانه محاسبه میشود: ۸ میلیون تومان لباس فرم، ۵ میلیون تومان غذای ماهانه، ۲۵ میلیون تومان سرویس تکنفره و ۱۳ میلیون تومان سرویس دونفره. به گفته او: «اینها تازه مخارج اولیه است. کلاسهای فوقبرنامه، اردوها و برنامههای جانبی جداست.»
پدری در منطقه پنج تهران، با روایتی مشابه میگوید: «مدرسه غیرانتفاعی زیر ۳۰ دانشآموز دارد، در کلاس دخترم ۲۰ تا ۲۵ نفر هستند، اما هزینهها در سطح مدرسههای لوکس منطقه یک محاسبه میشود.» او میگوید در شرایطی که مدرسه بارها به دلیل آلودگی هوا، اعتراضات یا قطعی اینترنت تعطیل بوده، «نه کلاس جبرانی مشخصی برگزار شده و نه تخفیفی دادهاند.»
پدر دیگری که فرزندش در پایه دهم هنرستانی دولتی تحصیل میکند، از شکل دیگری از پرداختهای اجباری میگوید. به گفته او، در ابتدای سال ۲۰ میلیون تومان دریافت شده، با اینکه مدرسه دولتی است. اما ماجرا به این رقم ختم نشده؛ تقریبا هر هفته حدود دو میلیون تومان برای وسایل رشته تحصیلی دخترش مطالبه میشود. او میگوید: «اسمش دولتی است، اما عملا باید مثل غیرانتفاعی هزینه بدهیم.»
روایت دیگری مربوط به مادری است که پسرش پیشدبستانی است. او میگوید ماهانه ۳۴ میلیون تومان پرداخت میکند. اما نکته مشترک در قراردادها به گفته او یک جمله است: «در صورت تعطیلی به هر دلیل، هیچ هزینهای عودت داده نخواهد شد.»
این جمله در بسیاری از قراردادهای مدارس غیرانتفاعی تکرار شده است. خانوادهها میگویند استدلال مدارس این است که اجاره ملک و حقوق کارکنان باید پرداخت شود و تعطیلیها ربطی به مدیریت مدرسه ندارد. اما از نگاه خانوادهها، این یعنی انتقال کامل ریسک بحران به دوش آنها.
یکی از مادران میگوید: «قبول دارم مدرسه باید اجاره بدهد، اما چرا تمام هزینه باید از جیب ما سوخت شود؟ وقتی بچهام نه از غذا استفاده میکند، نه از سرویس، نه از امکانات مدرسه، چرا هیچ تعدیلی صورت نمیگیرد؟»
یکی دیگر از مادران که اوهم تجربه افزایش شهریه در میانه سال را داشته، میگوید دلیل این افزایشهای ناگهانی، بالا رفتن اجاره ملک مدارس است. او امسال مدرسهای را انتخاب کرده که ملک متعلق به خود مدیر است تا این ریسک کاهش یابد. برای کلاس ششم حدود ۱۳۰ میلیون تومان شهریه داده و ۴۶ میلیون تومان نیز هزینه سرویس چهار نفره برای کل سال پرداخت کرده است.
اما دغدغه اصلی او فراتر از پول است: «بچهها درس نمیخوانند. آنلاین است، حالوهوای مدرسه نیست. آن آداب و رسوم، آن تعامل اجتماعی شکل نمیگیرد. حتی اگر آنلاین بودن را بپذیریم، سوخت شدن هزینه غذا و سرویس سختتر است؛ چون واقعا هیچ استفادهای نمیشود.»
او میگوید:« از چند روز دیگر بعد از تعطیلی عمومی کشور، تا پایان سال اعلام شده آموزش غیرحضوری است؛ یعنی عملا چند هفته آموزش حضوری حذف شده، اما هیچ اشارهای به بازنگری در شهریهها نیست.»
در سوی دیگر این روایت، دانشجویان دانشگاه آزاد اسلامی قرار دارند. عمده دانشجویانی که گفتوگو کردهاند، از پرداخت ۱۲ تا ۱۸ میلیون تومان در هر ترم برای رشتههای معمولی خبر میدهند. برخی واحدها ظرفیتی بین ۱۰ تا ۱۲ هزار دانشجو دارند، اما به گفته دانشجویان «نه کلاسها منظم تشکیل میشود، نه جبرانی مشخصی داریم.»
یکی از دانشجویان میگوید: «هر استادی بخواهد کلاس برگزار میکند، هر استادی هم نخواهد، هیچ اتفاقی نمیافتد. سامانههای آنلاین پر از مشکل است. کیفیت پایین است. فقط از ما پول میگیرند. هر مرحله هر نمره ای که بخواهیم در سامانه ببینیم اول باید پرداختیها را چک کنیم و جالب اینجاست که بخش مالی سایت ها هیچ مشکلی ندارند و عالی کار می کنند ولی در پشیتبانی های انلاین یا برخط هیچکسی در بحران ها پاسخگو نیست.»
دانشجوی دیگری میگوید: «دو سال است میآییم دانشگاه فقط پول دادهایم. بعید میدانم برای دوره لیسانس چیزی یاد گرفته باشم. یا جنگ بوده، یا تعطیل بوده، یا آنلاین بوده، یا معلق.»
دانشجویان بیش از هر چیز از نبود استاندارد واحد در برگزاری کلاسهای آنلاین گلایه دارند؛ نبود نظارت مؤثر بر کیفیت آموزش و نبود شفافیت درباره نحوه جبران تعطیلیها.
در تمام این روایتها، یک خط مشترک دیده میشود: پرداخت هزینه کامل در شرایطی که خدمت آموزشی بهطور کامل ارائه نشده است. بحرانها ممکن است خارج از کنترل مدارس و دانشگاهها باشد، اما قراردادها بهگونهای تنظیم شده که تمام بار مالی بر دوش پرداختکننده باقی میماند.
از نگاه این خانوادهها و دانشجویان، مسأله فقط عددها نیست؛ مسأله احساس بیعدالتی است. وقتی آموزش آنلاین جایگزین حضوری میشود، انتظار دارند هزینههای جانبی متناسبسازی شود. وقتی کلاسها برگزار نمیشود، انتظار دارند سازوکاری برای جبران وجود داشته باشد.
در روزهایی که جامعه زیر فشار همزمان اقتصاد، نااطمینانی و سایه جنگ زندگی میکند، شاید بازنگری در قراردادهای یکطرفه و تعریف مسئولیت مشترک در شرایط بحران، حداقل گامی باشد برای بازگرداندن حس انصاف؛ حسی که این روزها، کمیابتر از همیشه شده است.

به گزارش اقتصادران، جنگ زندگی همه مردم را تحت تاثیر قرار داده، اما این به معنی حذف دغدغههای پیشین نیست؛ یعنی صدای موشکها و انفجارها از نگرانیهای معیشتی و دلواپسی افزایش قیمت مواد غذایی، اجاره خانه و رشد نرخ دلار و طلا و … نکاسته است. در این بین قیمت روز افزون بستههای اینترنتی که به چشم برهم زدنی تمام میشود هم قوز بالای قوز شده است. به خصوص که سیاست همیشگی و تکراری قطع اینترنت به وقت بحران، مردم را حسابی کلافه کرده است.
بهترین تشیبه برای وضعیت اینترنت در کشور، رانندگی در جادهای است که هم عوارض سنگینی دارد، هم پر از دستانداز است و هم در نهایت به بنبست ختم میشود، بنبستی که باز کردنش فقط با کلید «فیلترشکن» ممکن است، آن هم به قیمتهای خیلی گزاف!
حکایت بستههای اینترنتی اپراتورها، حکایت عجیبی است. کاربر هنوز پیامک «۸۰ درصد حجم بسته شما مصرف شده» را هضم نکرده که با پیامک قطع اینترنت مواجه میشود. در حالی که مسئولان از ثبات قیمتها حرف میزنند، مردم در شبکههای اجتماعی با کنایه میگویند که قیمت ثابت مانده، اما حجمها بخار میشوند!
تحلیلهای فنی نشان میدهد که مقصر اصلی این «غیب شدن» ناگهانی حجمها، چیزی جز همان ویپیانهای اجباری نیست. وقتی کاربر برای باز کردن یک پیامرسان ساده یا چک کردن ایمیل کاری، ناچار است تونلهای رمزگذاری شده را فعال کند، عملاً مصرف ترافیکش جهش پیدا میکند. به زبان ساده، ما هم پول اینترنت را میدهیم، هم پول دور زدن محدودیت را و هم جریمه ترافیک اضافهای که فیلترشکن به ما تحمیل میکند؛ این یعنی یک بازی سهسره باخت برای مشتری بیچاره.
اما فاجعه اصلی جایی رخ میدهد که اینترنت به بهانه «شرایط حساس کنونی» محدود یا قطع میشود. در این لحظات، بازار سیاه فیلترشکنفروشها چنان داغ میشود که آهن را ذوب میکند. گزارشهای رسانههایی مثل «دیجیاتو» از واقعیت تلخی پرده برداشته است: فروش هر گیگابایت ترافیک ویپیان به قیمتهای نجومی تا ۵۰۰ هزار تومان!
این یعنی در روزهایی که مردم بیش از هر زمان دیگری به ارتباط و خبر نیاز دارند، عدهای سوداگر دیجیتال، سفرهشان را روی استیصال جامعه پهن میکنند. جالب اینجاست که در این آشفتهبازار، نه نظارتی در کار است و نه کسی پاسخگوست. فیلترشکنفروشها که حالا به «کاسبان محدودیت» مشهور شدهاند، با خیال راحت در بستر همان اینترنتی که ادعا میشود محدود است، تبلیغ میکنند و جیب مردم را میزنند. سؤال اینجاست که چطور میشود دسترسی به سایتهای مفید آموزشی فیلتر است، اما درگاههای پرداخت این سوداگران همیشه باز و برقرار است؟
سیاست قطع اینترنت در مواقع بحران، همواره با برچسب امنیت ملی اجرا شده است. اما آیا کسی از خودش پرسیده که این «امنیت» به چه قیمتی تأمین میشود؟ وقتی اینترنت قطع میشود، عملاً اقتصاد دیجیتال مملکت به کما میرود. هزاران کسبوکار کوچک که در پلتفرمهای خارجی ارتزاق میکردند، یکشبه فلج میشوند.
نکته کنایهآمیز اینجاست که در دنیای امروز، قطع اینترنت نه تنها امنیت ایجاد نمیکند، بلکه با قطع ارتباط مردم با واقعیت، بازار شایعات و رسانههای فرامرزی را داغتر میکند. رسانههای داخلی بارها اشاره کردهاند که این انسداد، عملاً گل به خودی است. ما با دست خودمان مرجعیت خبری را به خارج از مرزها صادر میکنیم و بعد از «جنگ نرم» گلایه داریم. حقیقت این است که امنیت واقعی در سایه اعتماد و شفافیت ایجاد میشود، نه با تبدیل کردن اینترنت به یک کالای لوکس و نایاب.
فشار روانی ناشی از وضعیت فعلی اینترنت، فراتر از ضررهای مالی است. شهروند ایرانی امروز برای یک کار بانکی ساده، برای یک تحقیق دانشجویی یا حتی برای دیدن عکس فرزندش در خارج از کشور، باید هفتخوان رستم را طی کند. وصل نشدن فیلترشکن، کندی سرعت و قطعیهای مکرر، حالا بخشی از روتین زندگی ما شده است.
این وضعیت، نوعی «خستگی دیجیتال» ایجاد کرده است. مردم حس میکنند در راهروهای بنبست اینترنت گرفتار شدهاند. وقتی بهای دسترسی به شبکه جهانی، فراتر از توان مالی یک کارمند یا کارگر است، شکاف دیجیتالی عمیقی ایجاد میشود که در آن فقط قشر مرفه به اطلاعات و خدمات دسترسی دارند. این عدالت نیست؛ این «آپارتاید دیجیتال» است که به دست خودمان و با سیاستهای اشتباه رقم زدهایم.
نگاهی به آمارها نشان میدهد که فیلترینگ عملاً در رسیدن به اهداف اولیهاش شکست خورده است. تقریباً تمام کاربران از فیلترشکن استفاده میکنند و محتوای مسدود شده، همچنان در دسترس است. تنها اتفاقی که افتاده، ریختن میلیاردها تومان پول از جیب مردم به جیب دلالان فیلترشکن و خالی شدن سبد معیشتی خانوادههاست.
آقایان مسئول این روزها به واسطه جنگ و مسائلی مثل جایگزینی نیروها و مسئولان شهید شده، دغدغههای بسیاری دارند، اما لازم است در این بین نگاهی هم به جامعه انداخته و حواسشان باشند که اینترنت دیگر ابزار بازی نیست، بلکه ضرورتی در حد نان شب مردم است. لجاجت بر سر سیاستهای شکستخورده، تنها نتیجهاش عصبانیتر کردن جامعهای است که همین حالا هم زیر بار تورم کمر خم کرده است. وقت آن است که به جای انسداد، به فکر «ساماندهی عادلانه» باشیم؛ پیش از آنکه بازار سیاه فیلترشکنها، آخرین رمقهای اعتماد عمومی را هم ببلعد.

به گزارش اقتصادران، ایستگاه متروی تئاترشهر، یک نمایشگر دیجیتالی اعلام ورود قطار از مسیر شرق به غرب نصب کرده است. ظهر سهشنبه، در چهارمین روز جنگ، به نمایشگر خیره شدهام. تصویر کارتونی یک قطار را در ایستگاه دروازه دولت نشان میدهد و اعلام میکند که قطار تا ۶ دقیقه بعد به ایستگاه تئاترشهر میرسد. قطار کارتونی، از جایش تکان نمیخورد. ۶ دقیقه هم میگذرد ولی قطار کارتونی همانطور در ایستگاه دروازه دولت ثابت مانده است. ناگهان تصویر قطار از روی صفحه نمایشگر محو میشود. جنگ هم همین کار را میکند.
عصر سهشنبه، موشکی که به ساختمان ستاد ژاندارمری شلیک شد، با این بنای زیبا و معماری خیرهکنندهاش همین کار را کرد. تا ساعت ۳ و نیم بعدازظهر سهشنبه، ساختمان سیمانی ژاندارمری سر جا بود و بعد از ساعت ۳ و نیم، آواری بر جا بود و بس. حدود ساعت ۹ شب میروم میدان انقلاب. از ابتدای خیابان کارگر جنوبی، میشود نور پروژکتورهای خیره به آوار و دهان گشاده لودر برای جمع کردن آن همه خردهسنگ و آجر و شیشه و آهن را دید. دهها مامور مسلح و امنیتی، ابتدای خیابان کارگر جنوبی ایستادهاند و اجازه ورود به سمت آوار را نمیدهند.
یکی از ماموران میگوید ۶ جسد از داخل ساختمان بیرون آورده ولی از تعداد کشتههای خیابانی خبری ندارد. یکی دیگر از ماموران که خیلی اصرار دارد هر چه زودتر از شر من خلاص شود، میگوید که هنوز یک بمب عمل نکرده داخل ساختمان هست که هر لحظه امکان دارد منفجر شود و بنابراین، من باید هر چه سریعتر این محوطه را ترک کنم. از جمالزاده جنوبی، کوچههایی هست که تا کارگر جنوبی میرود و یکی از کوچهها، چشم در چشم آوار ساختمان ژاندارمری در میآید.
از نیمههای کوچه و هر چه نزدیکتر به خیابان کارگر جنوبی، وقتی راه میروم، خرده گچ و شیشههایی که سطح آسفالت را پوشانده زیر کفشهایم خردتر میشود. ۶ ساعت از موشکباران ساختمان ژاندارمری گذشته ولی هوای کوچه، پر است از بوی دود و تلخی سوختگی. اوایل کوچه، چراغ یکی، دو خانه پشت شیشههای ترک خورده روشن است ولی از سه یا چهار ساختمان قبل از انتهای کوچه، تمام شیشهها شکسته و پشت پنجرههای بیشیشه، فقط تاریکی است و تاریکی. این محدوده و تمام کوچه و خیابانهای دور و اطراف میدان، ادامه چهره فرهنگی خیابان انقلاب است و پر از دفاتر نشر و ترجمه و صحافی و تایپ و جلدسازی و چاپ و امورات مرتبط با کتاب و مجله.
روبهروی آوار، ساختمانی ۸ یا ۱۰ طبقه و تجاری است به درازای فاصله بین دو کوچه رشتچی و مهدیزاده؛ چیزی در حدود ۲۰۰ قدم. یک ساختمان قدیمی با نمای معمول دهههای ۵۰ و ۶۰، از همانها که در هر طبقه، یکی در میان، پنجره است و پوشش کاذب و تزیینی آبی رنگ و همه هم در قابهای آلومینیومی. تمام شیشههای ساختمان خرد شده و پوششهای کاذب هم ترکیده. خیابان کارگر جنوبی تا جایی که به چشم میآید، در تاریکی فرو رفته جز همین تکه و همین آواری که زیر نور پروژکتورها میدرخشد. آوار بهجا مانده از ساختمان کهنه ژاندارمری هم زیباست اگرچه که در این ۸۰ و چند ساله بعد از ساختش، این ساختمان چند بار بازسازی و نوسازی شد و باز هم کاربری نظامی و انتظامی داشت ولی معماری زیبایش و مثلا آن ستونهای رومی سر در قدیمی را حفظ کردند و حالا، همه چیز فرو ریخته جز همان ستونها و آوار هم، پشت همان ستونها کپه شده است. آوار ساختمان ژاندارمری، با پسزمینه سیاه پشت سرش و نور زرد رنگی که چشم پروژکتورها بر پیکر منهدم شدهاش میتابد، تعبیر زیبای جملهای است که چند وقت قبل خوانده بودم: «شر به شکوه میرسد.»
ماموری که دورتر از آوار و روی خرده شیشهها ایستاده، میگوید که معلوم نیست در زمان حمله موشکی چند نفر داخل ساختمان بودهاند ولی از زیر این آوار (دستش را رو به توده درهم فشرده سنگ و آجر و آهن میگیرد) آدم زنده بیرون نمیآید. پسر جوانی که عضو بسیج است و دقایقی قبل از حمله، برای تحویل پست حفاظت به میدان انقلاب آمده بود و حالا هم صورتش را با ماسک سیاهرنگ پوشانده، میگوید که قبل از انفجار، در ضلع جنوب غربی میدان انقلاب و رو به خیابان آزادی ایستاده بود و شدت موج انفجار در حدی بود که برای یک لحظه تعادلش را از دست داد و وقتی به پشت سر و ساختمان ژاندارمری نگاه کرد، تودهای در حال سوختن در شعلهها دید و همان لحظه کوبید توی سرش، چون میدانست که با این آوار و آتش، هیچ کسی در این ساختمان زنده نمانده است. امدادگران هلالاحمر، لابهلای آوار راه میروند و ماموران برق و گاز، در حال حرکت به سمت میدان انقلاب و ماشینهایشان هستند.
از صبح شنبه و بعد از اولین حملات موشکی امریکا و اسراییل به خیابانهای جمهوری و پاستور تهران، راسته کتابفروشیها و مغازههای تئاترشهر تا میدان انقلاب، همگی تعطیل کردند و حتی بساط دستفروشها هم جمع شد. ماموری که سهشنبه شب در ضلع جنوب شرقی میدان انقلاب نگهبانی میداد و حوصله جواب و حرف هم نداشت، فقط به این اکتفا کرد که اصلا در زمان انفجار نترسیده و زمان حمله موشکی هم هیچ کسی جز ماموران در میدان انقلاب نبوده است. صاحب دکه سیگار و بیسکویتفروشی نبش خیابان جمالزاده میگوید وقتی صدای انفجار آمد، طوری ترسید که از دکه بیرون پرید و به سمت میدان آزادی دوید ولی بعد از چند دقیقه که احساس کرد اوضاع امن است، به سمت دکهاش برگشت و همین زمان بود که تکههای شیشه و آوار پرتاب شده به داخل پیادهرو را دید. در خیابان انقلاب به سمت میدان آزادی، دو تا ساندویچفروشی هست. یکیشان، با غذاهای مدرنتری که در آشپزخانه پنهان از چشم مشتری میپزند و یکی با فلافل و بندری و از این جور چیزهایی که روی صفحه چدنی داغ و جلوی چشم مشتری زیر و رو میشود. کارگران این دومی، ترس بیشتری دارند و فقط این جمله را دو بار پشت سر هم تکرار میکنند که «ما نرفتیم توی میدون. ما اونجا نبودیم.»
کارگران مغازه اولی، جسورترند ولی آنها هم چیز زیادی برای گفتن ندارند و فقط میگویند که بعد از انفجار از مغازه بیرون نرفتهاند ولی شدت موج انفجار خیلی زیاد و در حدی بود که تا ۱۰ دقیقه بعد از انفجار، گوشهایشان گرفته بود و چیزی به درستی و وضوح نمیشنیدند ….
حرفهای این روزهای مردم، همگی از همین جنس است، به کجا حمله شده، کجا را زده، چه کسی مجروح شده، فردا کجا را میزند، آیا دیشب هم صدای پرواز هواپیما و انفجار بوده، چقدر دورتر، چقدر نزدیکتر ……
عصر سهشنبه، ساختمان «ایز ایران» را زدند. این ساختمان حدود ۵۰۰ قدم تا خانه من فاصله دارد. ظهر چهارشنبه -پنجمین روز جنگ- میفهمم که هدف حمله عصر سهشنبه که موجش، درهای خانه همسایه را از لولا درآورده، ساختمان ایز ایران بوده. این را هم، نگهبان مجتمع مسکونی «رونیکا» میگوید؛ مجتمعی که دیوار به دیوار ساختمان ایز ایران است و حالا میشود بقایای پژوی له شده و پنجرههای از جا درآمده بعضی واحدهای جلویی مجتمع را دید. میخواهم بروم نزدیکتر و آثار سوختگی «ایز ایران» را ببینم که آسمان بالای سرم سنگین میشود و مردی که در بلوار رونیکا میدود، داد میزند که «بدو. بدو خانم، اومد. الان میزنه.»
سرباز دژبانی نیروی زمینی ارتش، با مترو میرود سمت میدان آزادی. جرات نمیکند درباره واحد خدمتش چیزی بگوید، ولی برایم تعریف میکند که از بعدازظهر تا غروب سهشنبه، ۱۶بار آژیر خطر در پادگانشان به صدا درآمده و ۱۵بار به پناهگاه دویدهاند و بار شانزدهم، زمان شام خوردن سربازان و کادر پادگان بوده.
«من دیگه از غذاخوری بیرون نرفتم. فقط صندلیم رو عوض کردم که جلوی شیشه نباشم. رفیقم گفت: بیا بریم پناهگاه. گفتم: نمیام، میخوام سیر از دنیا برم.»
این سرباز ولی وقتی از سالن غذاخوری بیرون آمده، با صحنه عجیبی مواجه شده؛ در حالی که هنوز وضعیت بیخطر اعلام نشده بوده و هنوز صدای انفجار از فاصلهای نزدیک به گوش میرسیده، یکی از افسران کادر را میبیند که به دلیل فاصله زیاد تا پناهگاه و ریسک دویدن در محوطه پادگان، پشت درختی پنهان شده و این سرباز، میرود سمت افسر و به مافوقش میگوید که هر چه زودتر به پناهگاه برود، چون این وضع باعث آبروریزی است و تمام سربازان این وضعیت را میبینند.
ترس در برابر خطر، واکنش طبیعی تمام موجودات زنده است. نیمه شب سهشنبه، آماده میشوم برای خواب که صدای موتور هواپیما را بالای سرم میشنوم. انگار که همسایه طبقه بالا، جاروبرقی میکشد. کولهپشتیام را برمیدارم که به سمت دیوار بروم که «میزند» و به زمین میافتم و دوباره میزند و سومی و چهارمی و سکوت. صدای قلبم را میشنوم که خودش را به در و دیوار سینهام میکوبد تا از روزنهای بیرون بزند. انگشتان دستم بیحس شده و حتی نمیتوانم کبریت بکشم. دیروز، مردی در واگن مترو برای مسافر کنار دستش میگفت که ظهر دوشنبه، وقتی میدان فردوسی را زد، همانجا بوده و از شوک صدای انفجار، زمین خورده و خراشهای روی انگشتانش را نشان میداد. به گوشی تلفن مسافران سرک میکشم؛ آنهایی که اینترنت پرقدرت دارند، سرشان توی صفحه شبکههای فارسیزبان خارج از کشور است و آنهایی که اینترنت ملی دارند، صفحات خبر فوری را ورق میزنند؛ همه هم دنبال اخبار جنگ ایران و امریکا و اسراییل. نگهبان مترو میگوید: «خانوم، قوی باش. همه آقایون از شما خانوما میترسن. شماها نباید از جنگ بترسین. جنگ که ترس نداره.»
گزارش: بنفشه سام گیس
عکاس: مجید خواهی

به گزارش اقتصادران، سازمان اداری و استخدامی کشور، طی بخشنامهای نحوه فعالیت کارکنان و استمرار ارائه خدمات عمومی به مردم و حفظ امنیت و آرامش کارمندان نظام اداری در شرایط تجاوز رژیم غاصب صهیونیستی و آمریکای جنایتکار را تا زمان بازگشت وضعیت کشور به حالت عادی، به دستگاههای اجرایی کشور ابلاغ کرد.
بر اساس بخشنامه شماره ۱۰۷۳۵۷ به تاریخ ۱۴ اسفند ۱۴۰۴، دستگاههای اجرایی مکلفند با استفاده از ظرفیتهای موجود در قوانین و مقرارت جاری، نظیر ماده (۸۷) قانون مدیریت خدمات کشوری و آییننامه دورکاری، به نحوی برنامهریزی کنند که خدمات اصلی بدون وقفه و حضور نیروی انسانی متناسب در محل کار، به مردم ارائه شود.
مطابق این بخشنامه، اولویت برخورداری کارکنان از دورکاری به ترتیب با معلولان، بانوان باردار و یا دارای فرزند معلول یا شش سال و کمتر، کارکنان دارای مشکلات قلبی و ریوی و بیماریهای صعبالعلاج است.
دستگاههای عملیاتی ارائهدهنده خدمات ضروری در حوزههایی نظیر بهداشت و درمان، انرژی، ارتباطات، حمل و نقل عمومی، خدمات شهری، آتشنشانی، امنیتی، انتظامی و دفاعی از شمول دورکاری مستنی هستند و مطابق با تصمیمات مراجع ذیصلاح مربوط اقدام میکنند.
همچنین دستگاههای اجرایی ارائهدهنده خدمات در حوزههایی نظیر تامین اجتماعی و مالیاتی موظفند به نحوی برنامهریزی کنند که ضمن عدم ایجاد وقفه در ارائه خدمات به مردم، ذینفعان مربوطه با خسارت یا جریمه ناشی از کاهش سطح خدمات و یا تاخیر در دریافت خدمات، مواجه نشوند.
این بخشنامه به استانداران اختیار داده است تا متناسب با شرایط موجود در مناطق گوناگون کشور و در چارچوب قوانین و مقررات مربوط، در خصوص نحوه فعالیت دستگاههای اجرایی ذیربط در استان خود، اتخاذ تصمیم کنند.
این بخشنامه برگزاری انواع همایشها و رویدادهای حضوری در دستگاههای اجرایی و همچنین اعزام کارکنان به ماموریتهای اداری غیرضرور ممنوع اعلام کرده و صرفا در موارد خاص، با مجوز بالاترین مقام دستگاه اجرایی یا استاندار امکانپذیر است.
همچنین مقرر میدارد که جلسات اداری، دورههای آموزشی و نشستهای تخصصی با رعایت دستورالعملهای صادره از سوی مراجع امنیتی ذیصلاح، برگزار میشود.
بخشنامه مذکور در پایان تاکید دارد که حسن اجرای مفاد ابلاغی بر عهده بالاتری مقام دستگاههای اجرایی و استانداران است.

به گزارش اقتصادران، کمیته مدیریت بحران سازمان بهزیستی کشور در چارچوب اقدامات حفاظتی طی شرایط جنگی، فرآیند ترخیص و واگذاری گسترده افراد تحت پوشش به خانوادهها و بستگان را آغاز کرده است.
سید حسن موسوی چلک رئیس کمیته مدیریت بحران و پدافند غیرعامل سازمان بهزیستی کشور در اینباره گفت: از آنجا که در شرایط جنگی، حفاظت و مراقبت از افراد تحت پوشش اهمیت بسیار زیادی برای سازمان بهزیستی دارد، کمیته مدیریت بحران و پدافند غیرعامل تصمیم گرفت مشابه بحرانهای قبلی بهویژه جنگ ۱۲ روزه حضور افراد در خانواده و ترخیص از مراکز را برای کسانی که شرایط اولیه ترخیص را دارند، فراهم کند.
وی افزود: این اقدامات با هدف حفظ جان و سلامت جسمی و روانی کودکان، نوجوانان و سایر گروههای آسیبپذیر انجام میشود و بر اساس اصول شیوهنامه مدیریت بحرانهای حاد سازمان بهزیستی پیش میرود.
به گفته رئیس کمیته مدیریت بحران سازمان بهزیستی کشور در حوزه کودکان و نوجوانان تا کنون این موارد انجام شده است، ۷۳ کودک در قالب بازپیوند به خانوادههای زیستی خود بازگردانده شدند. ۶۸ کودک که پروندههای فرزندخواندگی آنها پیشتر در جریان بود و منتظر صدور احکام قضایی بودند با همکاری مناسب حوزه قضایی به فرزندخواندگی سپرده شدند.
موسوی چلک ادامه داد: ۲۲ کودک در قالب امین موقت به خانوادهها تحویل داده شدند.۶۶۶ کودک به خانوادههای میزبان سپرده شدند و در این میان تلاش شد برخی از این کودکان به خانوادههایی واگذار شوند که پروندههای فرزندخواندگی آنها آماده بوده است. ۱۱۹۳ نفر به بستگان سببی و نسبی تحویل داده شدند.
وی با اشاره به اقدامات در حوزه اعتیاد بیان کرد: ۲۳۱۰ نفر از کمپها و مراکز کاهش آسیب ترخیص شدند. در مراکز ماده ۱۶ تا کنون ترخیصی انجام نشده است چون نیاز به صدور احکام قضایی دارد و پیگیریها در این زمینه ادامه دارد.
براساس گزارش روابط عمومی و امور بینالملل سازمان بهزیستی کشور، موسوی چلک تأکید کرد: این تصمیمات با اولویت مصلحت عالیه کودک، رعایت کرامت انسانی و هماهنگی کامل با مراجع ذیربط اتخاذ شده و نظارت مستمر بر وضعیت افراد واگذارشده ادامه خواهد داشت.