دسته: اجتماعی

  • امسال، ترقه‌بازی در چهارشنبه‌سوری ممنوع!

    امسال، ترقه‌بازی در چهارشنبه‌سوری ممنوع!

    به گزارش اقتصادران، دادگستری استان تهران اعلام کرد: همشهری گرامی، به‌منظور حفظ آرامش و ایمنی عمومی از روشن کردن آتش و ترقه‌بازی خودداری فرمایید.

    نیرو‌های امدادی را برای حوادث ضروری حفظ کنیم.

  • «پناهگاه» یک حق اجتماعی است نه انتخابی لوکس و نظامی!

    «پناهگاه» یک حق اجتماعی است نه انتخابی لوکس و نظامی!

    به گزارش اقتصادران، در یکی از شب‌های حمله آمریکا به ایران، ساعت ۲:۵۰ بامداد بود که رعنا از خواب پرید، صدای جنگنده روی آسمان شهر مثل یک کابوس جدید و ممتد شنیده می‌شد. دست‌پاچه خودش را در تاریکی خانه‌ کوچکش پیدا کرد، نگاهش افتاد به پسر ۶ ساله‌اش که هنوز چشم‌هایش بسته بود و در عالم خواب نمی‌دانست چه اتفاقی دارد می‌افتد.

    رعنا، پسرش را در آغوش گرفت و اول سراغ کمد رفت؛ بعد به این فکر افتاد که شاید حمام امن باشد؛ بعد یادش آمد هیچ پناهگاه عمومی در این محله نیست. بین پله‌های اضطراری و دیوارهای نازک، فقط یک چیز در ذهنش امن جلوه می‌داد، خودش می‌گوید: «همین‌جایی که هستیم!»

    این تجربه امروزِ بسیاری از ایرانی‌ها است؛ شهرهایی با میلیون‌ها نفر جمعیت که وقتی خطر می‌آید، مردم نه پناهگاه واقعی می‌بینند و نه اطمینان به نقشه‌ای دارند که بتواند آن‌ها را از ترس نجات دهد.

    این گزارش می‌خواهد به پرسشی بپردازد که شاید بیش از هر وقت دیگری امروز ضروری است: در شهری با میلیون‌ها جمعیت، چرا «پناهگاه» به یک مفهوم فراموش‌شده تبدیل شده و مردم در نبود آن، در ذهنشان کجا را امن می‌دانند؟

    پناهگاه؛ از نیاز به رویا تا واقعیت تلخ شهری

    در جهانی که بحران‌ها و فجایع پشت سر هم رخ می‌دهند، پناهگاه دیگر یک واژه مبهم نیست؛ یک نیاز زیستی است. تجربیات کشورهایی مانند سوییس که بیش از ۹ میلیون جایگاه پناهگاه برای جمعیت خود تدارک دیده‌اند، یا فنلاند و سوئد که ایستگاه‌های زیرزمینی و پارکینگ‌ها را با استانداردهای پناهگاهی تجهیز کرده‌اند، نشان داده‌اند که پناهگاه در طراحی شهری امروز یک حق عمومی است، نه یک انتخاب لوکس یا نظامی.

    اما در ایران، وقتی صحبت از پناهگاه می‌شود، ذهن‌ها اغلب درگیر داستان‌های جنگی و مرزهای دور می‌شود و نه تهرانِ پرتراکم یا مشهدِ شلوغ و پرجمعیت.برای بسیاری از مردم، پناهگاه یک مفهوم ذهنی شده است که در زمان خطر، امیدبستن به هر فضای امنِ نسبیِ ممکن خلاصه می‌شود؛ یک اتاق در طبقه پایین، یک گوشه‌ حمام، یا همین پله‌های اضطراری که هیچ زمان برایش نقشه‌ای رسمی طراحی نشده است.

    آشفتگیِ درونیِ شهر؛ وقتی مردم خودشان امنیّت می‌سازند

    این روزها وقتی صدای جنگنده یا پدافند در شرق تهران به صدا درمی آید، «سارا» در طبقه هفتم آپارتمان به سمت پله‌های اضطراری می‌دود: «اولین تصمیمم این است که به پله‌ها برسم. چون یک دیوار پشت سرم هست و سقف بالای سرم. مردم در ساختمان‌های بلند همین را امن می‌دانند. نه تابلو، نه راه‌حل رسمی. فقط همین پله‌ها…»

    در خوابگاه دانشگاه، «رضا»، دانشجوی ۲۱ ساله، پناهگاه را این‌گونه تعریف می‌کند: «ما هیچ‌وقت به مترو یا زیرزمین به چشم پناهگاه نگاه نمی‌کنیم. چون نه تابلو هست، نه آموزش. همه می‌گویند آماده باشید، اما هیچ‌کس به ما نمی‌گوید دقیقاً کجا باید برویم. راستش را بخواهید ما فقط کنار هم می‌ایستیم تا شرایط آرام شود! چون جایی برای رفتن نیست.»

    همین فشار روانی باعث شده است مردم در موقعیت‌های خطر از درون ذهن و تجربه شخصی به دنبال امن‌ترین نقطه بگردند، آنطور که شهروندان می‌گویند:

    • «حمام» برای برخی امن است چون دیوارهایش نسبتاً ضخیم است.
    • «پله‌های اضطراری» به‌دلیل دیوار سفت و محکمشان از دیگر جاهای امن خانه است
    • «گوشه‌های سالنِ ساختمان» به دور از پنجره و شیشه هم چون احتمالش هست سقف محکم‌تر باشد گزینه دیگری است

    همه‌ی این‌ها نشان می‌دهد که ایرانی‌ها پناهگاه را نه در زیرساخت‌های رسمی بلکه در تجربه‌های روزمره‌ی خود تعریف می‌کنند، تجربه‌هایی که بیشتر به حدس و گمان شباهت دارد تا به طرح و نقشه‌ی علمی.

    کاهشِ اعتماد به زیرساخت‌های رسمی

    «الناز»، معماری خوانده و مطالعاتی در زمینه پناهگاه‌ها دارد، او می‌گوید:«فضاهای زیرزمینی می‌توانند پناهگاه باشند، اما وقتی هیچ‌کس نگفته استانداردش چیست، وقتی علامتی نیست و وقتی تجهیزاتی برای آن فراهم نشده، مردم فقط روی تخیل خود حساب باز می‌کنند. در کشورهای دیگر، حتی پارکینگ‌های عمومی را می‌سازند با این پیش‌فرض که می‌تواند در زمان بحران به پناهگاه تبدیل شود، با تهویه، با سیستم‌های ایمنی، با تابلوهای راهنما… اما اینجا فقط یک فضای خالی است و حتی فضاهایی که نام بردیم امنیت خودشان در حالت عادی هم محل سوال است چون نظارت‌ها کافی نیست.

    وقتی پناهگاه در قانون و طراحی شهری گم می‌شود

    در برخی کشورها، پناهگاه به‌صورت قانونی بخشی از طراحی ساخته می‌شود. در سوییس، برای مثال، هر ساختمان باید به گونه‌ای طراحی شود که در زمان بحران بتواند جان مردم را حفظ کند. این قانون یک انتخاب نیست؛ یک الزام قانون‌مدارانه است.در ایران اما قوانین شهرسازی و ساخت‌وساز، بیش از آن که به ایمنی جمعی بپردازند، بر زیبایی، ارتفاع و فروش زمین تمرکز دارند. پناهگاه به یک چیز خارج از تجربه شهری تبدیل شده است؛ چیزی که فقط در زمان حادثه‌ی نظامی یا غیره به سر زبان‌ها می‌آید و پس از آن دوباره فراموش می‌شود.

    آمار جهانی؛ پناهگاه یک حق اجتماعی است

    تجربه جهانی نشان می‌دهد پناهگاه دیگر یک موضوع حاشیه‌ای نیست. بر اساس گزارش شوراهای بین‌المللی پناهگاه: بیش از ۹۱ میلیون نفر در جهان تا سال ۲۰۲۵ به کمک برای دستیابی به سرپناه امن نیاز دارند، یعنی بیش از دو برابر آمار ۲۰۱۹.

    همچنین در فنلاند حدود ۸۵ درصد مردم و در سوئد بیش از ۷۰ درصد مردم به پناهگاه‌های شهری مجهز دسترسی دارند.

    روایت‌های مردم از جستجوی پناهگاه

    «آرش»، راننده تاکسی است و روایت او هم شبیه دیگر روایت ها است:«وقتی می‌گویند خطر هست، همه دنبال جایی می‌گردیم که کم‌ترین دیوارِ خارجی را داشته باشد. بعضی‌ها می‌گویند پارکینگ و زیرزمین امن است، بعضی‌ها می‌گویند حمام و دستشویی. واقعیت این است که هیچ چیز معلوم نیست، اما ما عموما به زیر زمین می‌رویم.»

    «علی»، پدر دو کودک نیز می‌گوید:«خانواده انتظار دارند من تصمیم بگیرم کجا بهتر است… حمام؟ پله‌ها؟ زیرزمین خالی؟ خیابان؟ هیچ‌چیز قطعیت ندارد. هر بار که صدای جنگنده می‌آید ترس از این که اشتباه انتخاب کنم هست.»

    پناهگاه؛ بین ذهن و شهرِ واقعی

    وقتی مردم از پناهگاه حرف می‌زنند، دقیقاً درباره‌ی نجات از خطر صحبت می‌کنند؛ اما وقتی شهر و حکمرانی شهری درباره‌اش صحبت نمی‌کند، همین حرف‌ها به حدس‌های ذهنی تبدیل می‌شود. مردم به پله‌های اضطراری، حمام، گوشه‌ای از سالن و هر فضای بسته‌ای چشم دوخته‌اند چون هیچ دستورالعمل رسمی ندارند.

    در بسیاری از کشورهای حرفه‌ای در مدیریت بحران، پناهگاه دیگر بعد از بحران مطرح نمی‌شود؛ بلکه از همان آغاز ساخت و ساز به‌صورت قانونی مشخص و آماده شده است. این تفاوت، همان چیزی است که امروز در زندگی شهری ما کم است.

    روایت جمعی‌ از یک نیاز فراموش‌شده

    پناهگاه، برای مردم ایران امروز، دیگر یک جای واقعی نیست؛ یک نقطه در ذهن و تجربه‌ شخصی است که در زمان خطر پناه برده می‌شود. وقتی آمار جهانی نشان می‌دهد پناهگاه دیگر یک نیاز اجتماعی و قانونی است، نه یک انتخاب، باید این پرسش را دوباره مطرح کنیم: چرا در شهری با میلیون‌ها جمعیت، پناهگاه تبدیل به یک مفهوم فراموش‌شده شده است؟

    پاسخ به این سؤال می‌تواند مسیر تازه‌ای برای طراحی، مدیریت و زندگی شهری ما بگشاید؛ مسیرِ شناسایی، قانون‌گذاری و تجهیز فضاهایی که نه در تجربه‌ ذهنی بلکه در واقعیت، مردم را نجات دهند.

  • سرگردانی معتادان متجاهر در روزهای جنگ!

    سرگردانی معتادان متجاهر در روزهای جنگ!

    به گزارش اقتصادران، وقوع جنگ تهدیدات متعددی را متوجه زندگی افراد می‌کند و علاوه بر پیامدهایی که حمله نظامی به دنبال دارد، تبعات اجتماعی را نیز به جا می‌گذارد و آسیب‌های اجتماعی قبلی را نیز شدت می‌بخشد.

    این روزها که کشور ما درگیر جنگ با آمریکا و اسرائیل شده است، تلاش و تمرکز اغلب دستگاه‌ها بر اموراتی است که مشکلات زندگی جاری مردم را مرتفع کنند و مسائل و معضلات اجتماعی تا حدودی از نگاه آن‌ها دور مانده است.

    شهرداری تهران طی دوره ششم مدیریت شهری با راه‌اندازی مراکزی به نام «یاورشهر» سعی در ساماندهی هزاران معتاد متجاهر داشته و البته انتقادات فراوانی هم متوجه عملکرد شهرداری در این خصوص بوده است.

    در طول جنگ ۱۲ روزه مسئولان مجموعه یاورشهر ۹ صدها نفر از مددجویان معتاد متجاهر تحت درمان را از این مرکز بیرون کرده و این مددجویان در آن شرایط وخیم، در اتوبان بابایی و دیگر معابر شهری سرگردان و بلاتکلیف شدند و فیلم تردد آن‌ها با لباس فرم آبی‌رنگ که شبیه لباس زندانی‌ها بود به سرعت در فضای مجازی منتشر و موجب نگرانی مردم شده بود.

    آنطور که شاهدان عینی می‌گویند طی روزهای اخیر جنگ فعلی نیز برخی از مراکز یاورشهر ماجرای آن روزهای یاورشهر ۹ را تکرار کرده و مددجویان زیادی را از مراکز خود بیرون کرده‌اند.

    محمدحسین شیخ، فعال و مددکار اجتماعی می‌گوید: برخی از مددجویانی که طی دو روز گذشته برای اسکان و پذیرش به دیگر مراکز مراجعه کرده بودند می‌گفتند ما در روزهای اخیر در مراکز یاورشهر شرایط سختی داشتیم؛ روزهای آخر حضور در این مراکز که کمی پیش از وقوع جنگ بوده، وضعیت غذا اصلا مناسب نبود و به شدت افتضاح بود و گاهی به عنوان یک وعده غذایی فقط به ما نان خالی می‌دادند و ما گفتیم درها را در این شرایط باز کنند که از مرکز برویم و آن‌ها هم از خدا خواسته درهای خروج را گشودند.

    او می‌گوید: مددجوها می‌گویند با اعتراض ما درهای مراکز یاورشهر شهرداری تهران را باز کردند و از آنجا بیرون زدیم؛ این دفعه حرف روی خروج ۳ تا ۵ هزار نفر از مددجویان معتاد متجاهر است که اغلب هم در این مراکز با مصرف متادون تحت کنترل بوده‌اند.

    مشروح این گفتگو را در ادامه بخوانید.

    از ماجرای خروج مددجویان از مراکز یاورشهر در روزهای جنگی تهران بگویید. 

    یک شاهد عینی برخی از مددجویانی که از یاورشهر بیرون زده بودند، را حوالی خیابان حکیمیه و با همان لباس‌های فرم آبی‌رنگ، در وضعیت زخمی و آسیب‌دیده مشاهده کرده بود؛ مددجویان فوق علت زخمی بودن خود را اینگونه عنوان کرده بودند که ماشین به آن‌ها زده و تصادف کرده‌اند.

    بخش وحشتناک ماجرا اینجاست که مددجویان اخراج شده از مراکز یاورشهر شهرداری در حال حاضر دوباره در میدان شوش تهران تجمع می‌کنند؛ درست مثل روزهای دهه ۹۰ که هزاران نفر از مصرف‌کنندگان موادمخدر و معتادان خیابانی در آن محدوده تجمع می‌کردند. از چندین نفر از مددجویان شنیده‌ام که بخاطر کمبود و نداشتن موادغذایی مددجویان را از یاورشهرها بیرون کرده‌اند.

    چرا مددجویان یاورشهرها را به دیکر مراکز اقامتی ترک اعتیاد منتقل نکردند؟ 

    تمام موسسات کاهش آسیب و همچنین مراکز اقامتی معتادان متجاهر، همه پذیرش‌های خود را لغو کرده‌اند و هیچکس در این شرایط مددجویی را پذیرش نمی‌کند؛ چون اغلب این موسسات و مراکز بر پایه دریافت کمک‌های مردمی و یا اشتغالزایی و کارآفرینی برای مددجویان می‌چرخد و الان با قطع شدن اینترنت شبکه‌های اجتماعی هیچ‌گونه دسترسی برای جذب منابع مالی و یا دریافت و تامین مایحتاج زندگی روزمره مددجویان وجود ندارد و طبیعی است که مراکز فوق هیچ مددجویی را پذیرش نکنند و مددجویان پذیرش شده قبلی را نیز بدون تکمیل شدن روند درمان ترخیص کنند و این بدترین بخش این ماجرا است.

    مراکز دولتی برای درمان و پذیرش معتادان متجاهر بودجه خاص خود را دارند اما به نظر می‌رسد به دلیل اینکه نمی‌توانند در شرایط فعلی درمان و حضور مددجویان را مدیریت کنند، فعلا برنامه‌های درمانی و کاهش آسیب خود را لغو کرده‌اند.

    اشتباه بوده که جانمایی مراکز یاورشهر در نقاط مناسبی انجام نشده است و مددجویان یاورشهرها هم به دلیل وحشت از سر و صداهای اطراف این مراکز در جنگ فعلی، اعتراض کرده و خواهان خروج از آنجا شده‌اند و خب در نتیجه‌عدم توانایی در تامین مایحتاج مددجویان مدیران اجرایی یاورشهرهای شهرداری نیز به این اعتراض و خروج مددجویان پاسخ مثبت داده‌اند.

    حضور دوباره معتادان متجاهر در سطح شهر چه تبعاتی دارد؟ 

    حضور پرشمار معتادان متجاهر آن هم در شرایط جنگی کشور و به ویژه شرایط خاصی که شهر تهران دارد و اغلب مردم از شهر خارج شده‌اند و در نتیجه به دلیل خلوتی شهر و تجمع این افراد در پاتوق‌های پیشین خود، می‌تواند مخاطره‌آمیز باشد و جرائم خرد مثل کیف‌قاپی، سرقت، درگیری، خرید و فروش موادمخدر، موبایل‌قاپی و… را تشدید کرده و افزایش بدهد.

    مراکزی که تا پیش از این در سطح شهر خدمات کاهش آسیب را به معتادان متجاهر ارائه می‌داده‌اند، اکنون و به دلیل خروج هزاران مددجو از مراکز یاورشهر، باید برای خدمات مورد عرضه (مثل توزیع غذا، توزیع لباس، اقلام بهداشتی و…) سقف مشخص و محدودی را تعیین و اجرا کنند که در نهایت به حضور انبوه این افراد در یک نقطه منجر نشود.

    توجه به این نکته هم مهم است که اغلب مددجویان اخراجی از یاورشهرها با متادون در این مراکز تحت درمان و کنترل بوده‌اند و به عبارتی اصلا بهبودی‌ای وجود نداشته و همه مصرف‌کننده متادون هستند و بی‌تردید الان همه مددجویان فوق به دنبال موادمخدر برای مصرف مجدد هستند و آنطور که شنیده‌ام خیلی‌هایشان الان در محلاتی چون شوش، مولوی و دروازه‌غار تجمع دارند.

    در حال حاضر توصیه پیشنهادی شما برای مدیریت بهتر و ساماندهی معتادان متجاهر چیست؟ 

    در صورت دسترسی به خیریه‌های بزرگ و مشهور، از مدیرانشان بخواهیم که اقلامی چون خوراک و غذا را در اختیار معتادان متجاهر قرار بدهند اما این کمک‌ها باید به شکلی محدود باشد که از ورود دوباره گروه‌هایی که دنبال تهیه عکس و فیلم و اعلام شماره کارت برای جمع‌آوری کمک هستند جلوگیری شود.

    به مردم محلاتی چون دروازه‌غار اینطور آموزش بدهیم که در مقابل پاتوق کردن دوباره معتادان در کوچه‌ها و معابر آن مقاومت کرده و با مصرف کننده‌ها اینگونه وارد مکالمه شوند که اگر در کوچه‌ها و به‌ویژه کوچه‌های بن بست تجمع کنند به پلیس اطلاع می‌دهند و البته حتما در صورت استمرار حضور معتادان متجاهر در محلات با پلیس تماس بگیرند و گشت‌زنی مستمر عوامل پلیس در این محلات هم کاری مفید در جلوگیری از هرگونه تجمع است.

    لیست آدرسی از مددسراها و سامانسراها را روی کاغذ نوشته و در اختیار معتادان متجاهر بگذاریم تا به آن مراکز مراجعه کنند. 

    پلیس به عنوان یکی از مجریان اصلی ساماندهی و جمع‌آوری معتادان متجاهر از سطح شهر تهران، در طول ادوار مختلف اجرای طرح‌های ساماندهی در کلانشهری چون اعلام کرده است که با جمع‌آوری معتادان خیابانی، درصد وقوع جرایم به طرز محسوسی کاهش پیدا می‌کند وعدم جمع‌آوری این افراد منجر به افزایش جرائم و همچنین گسترش آسیب به دیگر محلات پایتخت می‌شود.

    انسجام دستگاه‌هایی چون پلیس، شهرداری، بهزیستی، وزارت کشور و تسهیل فعالیت خیریه‌ها و سازمان‌های مردم‌نهاد در شرایط فعلی کشور برای ساماندهی مجدد معتادانی که هم‌اکنون در خیابان‌ها رها شده‌اند و همچنین برای جلوگیری از وقوع جرایمی چون سرقت، ایجاد احساس ناامنی در بین شهروندان و برای برقراری امنیت در سطح شهر بسیاری ضروری و حیاتی است.

  • بدهی پنهان مدارس به والدین

    بدهی پنهان مدارس به والدین

    به گزارش اقتصادران، هرچند مهم‌ترین مساله کنونی ایران، گذار موفقیت‌آمیز از شرایط جنگی پیش‌آمده است، اما فوریت مسائل جنگی، نباید موجب غفلت از آموزش دانش‌آموزان شود. توسعه شتابان اینترنت در دهه اخیر و طراحی نرم‌افزار‌های آموزش مجازی در دوره همه‌گیری کرونا، ظرفیت بسیار بالایی برای تداوم آموزش در شرایط بحرانی ایجاد کرده است.

    تداوم «آموزش فراگیر» به لطف توسعه اینترنت در دهه اخیر

    بررسی آمارها نشان می‌دهد اینترنت در ایران از ابتدای دهه ۱۳۹۰ توسعه روز افزونی داشته است. هزینه واقعی هر خانوار برای اینترنت از ابتدای دهه ۱۳۹۰ شیب صعودی داشته و این روند صعودی پس از سال ۱۳۹۸ به‌شدت افزایش یافته است. به قیمت‌های پایه سال ۱۴۰۳، هزینه اینترنت خانوار‌ها در سال ۱۴۰۳، ۳۸ برابر هزینه اینترنت آنها در سال۱۳۹۰ شده و این در حالی رخ داده که سرعت اینترنت در این مدت به‌شدت افزایش یافته است. علاوه بر توسعه روزافزون اینترنت در کل کشور، بررسی‌ها نشان‌دهنده توسعه سریع‌تر مناطق روستایی نسبت به مناطق شهری است. همچنین دسترسی دهک‌های پایین درآمدی به اینترنت نیز با سرعت بیشتری نسبت به دهک‌های بالاتر افزایش داشته است. برآیند روند‌های طی شده موجب شده است نسبت هزینه اینترنت خانوارهای شهری به روستایی از حدود ۱۱برابر در سال۱۳۹۲ به ۳برابر در سال۱۳۹۸ کاهش یابد. نسبت هزینه اینترنت سه دهک بالا به سه دهک پایین نیز از حدود ۲۱برابر در سال۱۳۹۲ به ۵.۵برابر در سال۱۳۹۸ کاهش یافته است. با آغاز سال۱۳۹۹ و شیوع ویروس کرونا در ایران، اولین تجربه از مجازی کردن گسترده آموزش به وقوع پیوست. توسعه سریع اینترنت در روستاها و در دهک‌های پایین در چند سال قبل از ۱۳۹۸، مهم‌ترین عاملی بود که دسترسی بسیاری از دانش‌آموزان به آموزش مجازی را فراهم کرد.

    خانوارها با فهم اهمیت دسترسی به اینترنت برای تداوم آموزش فرزندان خود در شرایط بحرانی، اقدام به تقویت دسترسی خود به اینترنت در سال۱۳۹۹ و پس از آن کردند. بررسی آمار‌ها نیز نشان‌دهنده این واقعیت است که مصرف اینترنت از سال۱۳۹۹ با شتاب بسیار بیشتری افزایش یافته و همچنین شکاف مصرفی بین مناطق شهری و روستایی و دهک‌های بالا و پایین، کاهش قابل‌توجهی نسبت به سال۱۳۹۸ پیدا کرده است. بنابراین توسعه فراگیر اینترنت تا سال ۱۳۹۸، از یک طرف بستر لازم برای تداوم آموزش فراگیر در دوره همه‌گیری کرونا را پدید آورد و از طرف دیگر مجازی شدن آموزش نیز به توسعه بیش از پیش اینترنت در ایران انجامید. با شکل‌گیری بستر آموزش فراگیر مجازی پس از تجربه ویروس کرونا در ایران، در برهه‌ها و به مناسبت‌های گوناگون از این ظرفیت استفاده شده است. علاوه بر آلودگی و برودت هوا و نا آرامی‌های اجتماعی، اکنون و پیش از این شرایط جنگی نیز به عوامل مجازی شدن آموزش افزوده شده است. هرچند آموزش مجازی می‌تواند به مراتب بهتر از قطع بلندمدت و کامل آموزش باشد؛ اما این شیوه حل مساله نیز آسیب‌های مهمی در پی دارد.

    57 copy

    نقش  مدرسه در آموزش و ضربه دائمی اختلال‌های مقطعی

    گفت‌وگو با معلمان، دانش‌آموزان و والدین آنها نشان‌دهنده افت قابل‌توجه کیفیت آموزش در روش مجازی است. علاوه بر دانش‌آموزانی که به اینترنت و تلفن همراه هوشمند دسترسی ندارند، بقیه دانش‌آموزان نیز به‌دلیل افت کیفیت آموزش دچار آسیب شده‌‌اند. قطع و وصل شدن زیاد اینترنت، نرخ بالای غیبت دانش‌آموزان، عدم امکان پایش میزان توجه دانش‌آموزان حاضر در کلاس و انگیزه پایین‌تر دانش‌آموزان برای مشارکت در کلاس و انجام تکالیف از جمله مواردی است که معلمان در خصوص شیوه آموزش مجازی بیان می‌کنند. علاوه بر موارد ذکرشده، دوری دانش‌آموزان از همسن و سالان خود در مدرسه، به‌خصوص در مقطع ابتدایی، آثار مخربی بر روحیه آنها دارد. هرچند نوجوانان مقاطع تحصیلی متوسطه اول و دوم می‌توانند این دوری از محیط مدرسه را با دوستان دیگر خود در بیرون از خانه جبران کنند؛ اما این امکان برای کودکان مقطع ابتدایی فراهم نیست. فروافتادن کودکان مقطع تحصیلی ابتدایی در فضای مجازی و بازی‌های اینترنتی، در کنار اهمیت بالای این سنین در شکل‌گیری شخصیت اجتماعی انسان‌ها، خطر آسیب‌های روانی ماندگار را در آنها بالا برده است. دوری از همسن و سالان در مدرسه، در شرایطی که دوره خانواده‌های گسترده با چند فرزند گذشته است، می‌تواند جسم و روان کودکان را دچار آسیب‌های متعدد کند. اضافه وزن، شخصیت منزوی، افسردگی روانی و پرخاشگری از جمله مواردی است که کودکان تنها را تهدید می‌کند.

    کاهش کنترل معلمان بر دانش‌آموزان، در کنار بی‌انگیزگی شدیدتر دانش‌آموزان در شیوه آموزش مجازی و نرخ بالاتر غیبت‌های آنها، افت کیفیت آموزش را در پی دارد. به‌دلیل ماهیت زنجیره‌ وار مطالب درسی، اختلالات کوچک در آموزش دانش‌آموز می‌تواند تاثیر ماندگاری بر سطح یادگیری وی داشته باشد. بحران‌های مقطعی مثل جنگ ۱۲روزه و به احتمال زیاد جنگ کنونی، هرچند روند آموزش را در بازه زمانی نسبتا کوتاهی مختل می‌کنند اما اثر بلندمدتی بر یادگیری دانش‌آموز خواهند داشت. بررسی آمار‌ها نشان می‌دهد درصد کودکان ۷ تا ۱۳ساله‌ای که غیرمحصل بوده‌اند پس از مجازی شدن آموزش در دوره کرونا افزایش قابل‌توجه‌ای یافته است. نرخ کودکان غیرمحصل از ۱٫۷درصد در سال۱۳۹۹ به ۲٫۲درصد در سال۱۴۰۰ افزایش یافته است. با توجه به جمعیت بیش از ۱۰‌میلیونی این کودکان، افزایش ۰٫۵واحد درصدی در این شاخص به معنای افزایش بیش از ۵۰هزار نفری در تعداد کودکان غیرمحصل است. هرچند نمی‌توان اثر رکود اقتصادی در دوره کرونا را بر این افزایش نادیده گرفت، اما به‌نظر می‌آید سهم عمده متعلق به آموزش مجازی باشد. نرخ بالای غیبت‌ها و دوری از جو آموزشی مدرسه باعث می‌شود تحصیل تعداد قابل‌توجهی از دانش‌آموزان دچار اختلال شود و این اختلال ممکن است ضربه‌ای دائمی مثل عدم ادامه تحصیل بر آنها وارد کند.

    55 copy

    بدهی پنهان مدارس به خانوارها

    تعطیلی مدارس و به‌خصوص مدارس ابتدایی به مناسبت‌های گوناگون، از برودت و آلودگی هوا گرفته تا مسائل شدیدتر مثل همه‌گیری بیماری‌ها و جنگ، موجب شده است تعداد روزهای تعطیل مدارس، بالاتر از حد معمول شود. برای مقابله با این مساله، مدارس و نظام آموزشی سعی کرده‌اند از ظرفیت آموزش مجازی در کشور استفاده کنند. افت شدید کیفیت آموزش در شیوه مجازی موجب آسیب به فرزندان والدینی شده است که به امید آموزش با کیفیت، پرداخت شهریه‌های سنگین مدارس و به‌خصوص مدارس غیرانتفاعی را به دوش کشیده‌اند. تلاش برای پرداخت شهریه‌های سنگین مدارس توسط والدین به این امید صورت گرفته است که برای فرزندان خود آموزشی با کیفیت و تمام وقت فراهم کنند؛ اما در این شرایط به نظر می‌آید آموزشی که خانوارها از مدارس توقع داشته‌اند محقق نشده است. بازپرداخت بخشی از شهریه متناسب با تعداد روزهای تعطیل و روزهایی که آموزش به صورت مجازی بوده است، می‌تواند حقوق تضییع‌شده خانوارها را تا حدی جبران کند؛ هرچند اختلال در فرآیند آموزشی فرزندان آنها ممکن است به راحتی قابل جبران نباشد.

     ضرورت برنامه‌های جبرانی پس از بحران

    عدم دسترسی به اینترنت، بی‌انگیزگی، شرایط روحی نا‌ مناسب و کاهش قدرت انتقال مطالب توسط معلم از جمله مواردی هستند که آموزش مجازی را آسیب‌زا کرده‌اند. طراحی یک برنامه جبرانی برای کمک به آسیب‌دیدگان آموزش مجازی از اهمیت بسیار بالایی برخوردار است. دانش‌آموزانی که به هر دلیل نتوانسته‌اند در کلاس‌های مجازی شرکت کنند باید مورد حمایت‌های موثر آموزشی قرار گیرند تا پس از سپری شدن دوره بحران بتوانند همگام با دیگر دانش‌آموزان تحصیل خود را ادامه دهند. علاوه بر گروه بالا، دانش‌آموزانی نیز وجود دارند که در کلاس‌های درس شرکت کرده‌اند؛ اما یادگیری لازم را نداشته‌اند. به‌دلیل شناسایی دشوارتر این دانش‌آموزان، آنها معمولا مورد غفلت برنامه‌های جبرانی قرار می‌گیرند که برای جلوگیری از این اتفاق ضروری است متناسب با شرایط هر کلاس آزمون‌هایی جهت سنجش افراد در دوره پس از بحران طراحی شود. بنابراین ضمن توجه به موفقیت‌ نظام آموزشی از نظر تداوم آموزش در شرایط جنگی، باید به این نکته نیز توجه شود که برای جلوگیری از وارد شدن آسیب‌های دائمی به فرآیند تحصیل بسیاری از دانش‌آموزان، نیاز به طراحی برنامه‌های جبرانی موثر وجود دارد.

  • روایت جنگ از زبان مردمی که تهران ماندند

    روایت جنگ از زبان مردمی که تهران ماندند

    به گزارش اقتصادران، حدود دو هفته از شروع جنگ می‌گذرد، با وجود تجربه جنگ ۱۲روزه به نظر می‌رسد مردم همچنان در شوک اتفاقات چند هفته و چند ماه اخیر هستند. با هرکه صحبت می‌کنم، می‌گوید همه‌چیز شبیه یک خواب است، گویی وسط برگی از تاریخ رها شده‌ایم و به سرنوشت خودمان نگاه می‌کنیم.

    نیمه اسفند ساعت‌۱۸؛ چند انفجار سمت شرق، مرکز و بقیه مناطق تهران رخ داده است. شهر خلوت است اما بعد از هر انفجار مردم وسط کوچه جمع می‌شوند، چند دقیقه‌ای از تجربیات، ترس و فضایی که لحظه انفجار تجربه کرده‌اند، می‌گویند و کم‌کم دوباره کوچه‌ها خلوت می‌شود طوری خلوت که انگار سال‌هاست کسی در این محلات زندگی نمی‌کند.

    نزدیک اذان صف‌های نانوایی طولانی می‌شود. در این چند روز طولانی‌تر هم شده است. مردم در صف نانوایی از شنیده‌ها و ترس‌هایشان می‌گویند. پیرمردی که در صف نان بربری ایستاده بود از انفجار ساعت ۵ و نیم صبح می‌گفت: «دخترم همه‌اش میگه بیا پیش من زندگی کن ولی خودم سختمه تو این سن وسال سربار کسی بشم. هر چی بخواد بشه میشه دیگه. صبح که دوباره زدن خیلی ترسیدم، گفتم دیگه تمومه، انقدر قلبم درد گرفت حتی نتونستم از جام بلند شم قرصمو بخورم ولی چه میشه کرد، اینم زندگیه ماست دیگه. پسرم دی ماه کشته شد ولی از اون موقع من تنها زندگی می‌کنم.»

    به نظر می‌رسد جنگی که در حال حاضر در آن قرار داریم با جنگ ۱۲ روزه متفاوت است. خیلی از افراد از تهران خارج نشده‌اند و در خانه‌هایشان هستند، عده‌ای می‌گویند دیدن این لحظات تاریخی برایشان مهم است، عده‌ای جایی را ندارند که بروند و عده‌ای دیگر برایشان فرقی نمی‌کند.

    به نظر می‌رسد مردم هم این وضعیت را نمی‌توانند به راحتی هضم کنند. احتمالا در چنین وضعیتی بیشترین کسانی که آسیب می‌بینند، طبقه متوسط و کارگرانند و آن‌هایی که صرفا نظاره‌گر یکی از مهم‌ترین ادوار تاریخ هستند. سه روز اول جنگ از کارگرانی که معمولا کنار خیابان می‌ایستادند تا کسی آن‌ها را سر ساختمانی برای کار ببرد، خبری نبود، اما بعد از روزهای اول دوباره در خیابان نظام‌آباد و بخشی از میدان هفت‌تیر تعدادی کارگر ایستاده بودند.

    نزدیکشان که رفتم همه دویدند سمت من و گفتند: «ما خوب کار می‌کنیم، سوار شیم؟» به محض اینکه متوجه شدند کارگر نمی‌خواهم تک به تک دور شدند، سراغ یکی از آن‌ها رفتم که حدود ۴۰ سال سن داشت، از تجربه شروع جنگ گفت: «روز اول که زدند ما دقیقا همین جا ایستاده بودیم و صدا را کامل شنیدیم، همه جا لرزید ما هم ترسیدیم و رفتیم خانه، اما از فرداش دوباره چند نفرمان آمدیم. عده‌ای رفتند شهرستان پیش زن و بچه‌شان، اما من روم نمی‌شه با این وضعیت برم پیش زنم، هیچی پول ندارم، اینجا می‌مونم یا کار می‌کنم یا می‌میرم، هرچی باشه از شرمندگی بی‌پولی پیش زن و بچه‌ام بهتره. تا الانم که هیچ کس کارگر نخواسته ولی من همین جا می‌شینم تا شب عید. اگرم زدن که زدن دیگه.»

    دریا دریا امید، اما نه برای ما

    این روز از سال همیشه اطراف خیابان سبلان پر از دستفروش بود، اما حالا جز خانمی که لیف و کش مو می‌فروشد، خبری از فروشنده‌ای نیست. رانندگان تاکسی و تاکسی‌های اینترنتی از نبود مسافر و خرابی مسیریاب‌ها می‌گویند.

    صبح نیمه اسفند راننده اسنپ از تجربه‌ای که در این چند روز داشت، می‌گفت: «تا قبل از این جنگ درگیر اعتراضات خیابانی بودیم، مسیریاب‌ها درست کار نمی‌کرد و مسافر مثل قبل نبود. تا خواستیم به خودمان بیاییم جنگ شد، دیگر نمی‌دانم ترس از چه داشته باشم.»

    او جوانی ۳۰ و خرده‌ای‌ساله بود و از تجربه جنگ ۱۲ روزه گفت که به شمال رفته بود، اما حالا دیگر توان هزینه برای رفتن به هیچ جایی ندارد و می‌گوید: «دقیقا دیروز بود که منتظر مسافر بودم. کوچه بغلی را زدند. طوری زدند که من شش متر از جام پریدم. همون موقع بود گفتم پاشم برم ولی با کدوم پول؟ می‌دونم تهش می‌میرم ولی خب مردم هم مردم. چاره چیه؟» اما عده‌ای می‌خواهند بمانند و از نزدیک ببینند که ایران چگونه این لحظه از تاریخ را سپری می‌کند. عده‌ای هم شرایط رفتن ندارند.

    ستاره، خانم چهل و خرده‌ای‌ساله یک فرزند معلول دارد. او درباره روز اول حمله به ایران می‌گوید: «مدتی است که فرزندم را مدرسه استثنایی‌ها گذاشته‌ام. روزی که حمله شروع شد اولین چیزی که نگرانم کرد، فرزندم بود. رفتم مدرسه دنبالش، انقدر حالش بد بود که تا چند روز حرف نمی‌زد، تازه امروز شروع کرد به گفتن چند تا کلمه. با هر صدای حمله دوباره حالش بد می‌شه، دوست دارم از تهران خارجش کنم، اما می‌ترسم حالش بد شه و دکترش در دسترس نباشه.»

    این چالش خیلی از افرادی است که در تهران ماندند و نرفتند. کسانی که بیمار دارند و باید بیمار تحت نظر بیمارستان و پزشک معالج باشد. لیلا، خانم پنجاه و خرده‌ای‌ساله می‌گوید که همسرش بیماری کلیوی دارد و الان حال خوبی ندارد و باید تهران بمانند، اما در این وضعیت ماندن و رفتن برایشان در یک حد خطرناک و ترسناک است، زیرا علاوه‌بر بیماری و در دسترس نبودن پزشک، فرزندانشان در تهران هستند و باز هم رفتن کار سختی است.

    روایت افراد در این جنگ با جنگ ۱۲روزه تفاوت‌هایی دارد، در جنگ قبل تجربه دی‌ماه نبود و هنوز کورسوی امیدی برای بهتر شدن اوضاع وجود داشت، اما در این جنگ با طیفی از افراد امیدوار و ناامید مواجهیم. عده‌ای توان هیچ حرکتی ندارند و عده‌ای همچنان در تلاش برای بقا هستند. نکته‌ای که در جنگ فعلی وجود دارد این است، برخی از آن‌هایی که از تهران رفته‌اند هم لزوما از ترس نرفته‌اند، بلکه رفته‌اند تا نفسی تازه کنند، خیلی از افراد می‌گویند می‌خواهیم در وضعیت بهتری باشیم.

    این موضوع را در رفتار عده‌ای از افراد در سالن‌های زیبایی به خوبی می‌شود مشاهده کرد. سالن‌های زیبایی در چند منطقه در تهران در حال فعالیت هستند و خانم‌ها برای رنگ مو و کراتین به آن سالن‌ها می‌روند. مهسا، خانم ۳۸ ساله‌ای است که برای انجام رنگ مو به سالن زیبایی رفته است.

    او می‌گوید: «من در جنگ ۱۲ روزه از ترس کلا شمال بودم، الان هم می‌ترسم ولی دیگه جایی نمی‌رم. حتی الان اومدم موهام رو رنگ کنم که انرژی و حال و حوصله برای ادامه زندگی داشته باشم. همین دیروز که من سالن بودم تو کوچه سالن یک ساختمون رو زدن ولی نمی‌شه که تو خونه بشینم. بالاخره باید یه کاری کرد که روحیه‌ام عوض شه.»

    به نظر می‌رسد هرکس برای زنده ماندن به نوعی در تلاش است خودش را با شرایط سازگار کند، اما این دفعه عده‌ای حتی چالش خوراک و کمبود مواد غذایی هم ندارند، به فروشگاه‌ها که نگاه می‌کنیم نسبتا خلوت است و مثل جنگ قبلی ۱۲ روزه خبری از خریدهای اغراق‌شده نیست، اما عده‌ای غذای خشک و دارو برای ذخیره خریدند.

    یکی از فروشندگان داروخانه در شرق تهران گفت: «در این چند روز بیشترین خرید برای کالاهایی مثل نوار بهداشتی و قرص‌های مسکن و پانسمان بود، زیرا افراد بیشتری در تهران ماندند و وسایل ایمنی خریدند. البته خرید قرص‌های آرام‌بخش مثل پروپرانول هم خیلی زیاد شده بود. خیلی‌ها می‌آمدن و می‌گفتن برای استرس چی بخوریم خوبه؟»

    احتمالا کنار آوارگی و از دست دادن اندوخته‌های مالی، از بین رفتن آرامش و ایجاد اضطراب، بدترین بخش جنگ است؛ صداهایی که شنیدنش حتی برای بار هزارم چند دقیقه تپش قلب را چند برابر می‌کند و بعد کم‌کم آرام می‌شود و در این میان کودکان یکی از آسیب‌پذیرترین گروه‌ها هستند.

    مادر سوگند چهارساله می‌گوید: «بچه‌ام با هر صدای بمب و موشک به خودش می‌لرزه و میره توی کمد قایم میشه که صدا رو نشنوه. حتی اگه بخوام بغلش کنم میگه تو هم بیا توی کمد که آدم بدا اذیت‌مون نکنن. حالا من نمی‌دونم چند سال باید بگذره که شاید این حس ترس برای بچه‌ام کمرنگ شه. الان هم با کوچک‌ترین صدایی گریه می‌کنه و دوباره میره توی کمد قایم می‌شه.»

    جنگ همیشه پر از آسیب‌های روانی، جسمانی و مالی است، اما همیشه بیشترین آسیب را طبقه متوسط می‌بینند، افرادی که در جنگ، زندگی، درآمد و امیدشان را از دست می‌دهند و هیچ‌وقت مشخص نیست که به حالت طبیعی روان و زندگی مورد نظرشان دست پیدا کنند یا نه.

  • ۱۴ روز زندگی زیر سایه نحس جنگ

    ۱۴ روز زندگی زیر سایه نحس جنگ

    به گزارش اقتصادران، ۱۴روز است که سکوت، جای هیاهوی شهرها را گرفته؛ نه صدای فریاد آزادی، آزادی رانندگان تاکسی، نه شور و شلوغی بازار تجریش، نه بوق ممتد رانندگان در میدان آریاشهر، نه دستفروشان مترو و نه ازدحام بازار تهران. حال، تمام این صداها در غرش مهیب بمب و موشک گم شده‌اند. ۱۴روز از نخستین انفجار گذشت؛ روزهایی که هر کدام حامل حوادثی عظیم بود. امروز در آستانه‌ هفته دوم جنگ، آمار جانباختگان و تخریب‌ها از تصورات فراتر رفته است. از کودک تا کهنسال و از مدرسه تا پالایشگاه همگی در تیررس حملات بوده‌اند. اگر به آسمان شهرها به‌ویژه تهران بنگریم، ایران را در قابی از دود خواهیم یافت. خلوتی خیابان‌ها نیز این تصویر را واضح‌تر می‌کند در حالی که تنها شش روز تا پایان سال باقی مانده، خبری از شور و شوق همیشگیِ سال‌نو نیست. این گزارش روزشمارِ جنگ، تنها سیاهه ویرانی‌ها نیست بلکه نشان از آسیب دیدن فردایی است که در غبار مجهولات گم شده است.

    جانباختگان و مجروحان به روایت آمار

    پیش از ورود به جزئیات و ارقام خسارات در بخش‌های مختلف، لازم به ذکر است که بخشی از آمارهای ارائه شده، مربوط به هفت، هشت روز گذشته بوده و ممکن است به‌روز نباشند.

    سخنگوی وزارت بهداشت درباره آخرین وضعیت جانباختگان و مجروحان جنگ تا روز هفدهم اسفندماه گفت: تعداد مجروحان جنگ تا این لحظه حدود ۹ تا ۱۰‌هزار نفر است: این آمار هنوز دقیق نیست و باید تجمیع شود. همچنین حدود ۱۵۰۰‌تن از مجروحان را زنان و مادران تشکیل داده‌اند که کوچک‌ترین آنها دختری چهارماهه از اهالی «پل‌دختر» بوده است.

    ۷۰۰نفر از مجروحان هم زیر ۱۸‌سال هستند که از این میان ۶۰‌نفر کمتر از پنج سال دارند. این شرایط برای جامعه جهانی که نظاره‌گر هستند، خبر بسیار بدی است. این مقام مسوول همچنین درباره آمار جانباختگان جنگ هم گفت: تا این لحظه و براساس آنچه ما رصد کرده‌ایم تعداد کشته‌شدگان حدود ۱۲۲۱‌نفر است که از این میان حدود ۲۰۰‌نفر از آنها کودکان و نوجوانان زیر ۱۸‌سال هستند که بخش اعظم آنها دانش‌آموزان مینابی هستند و ۷‌نفر از جانباختگان این جنگ نیز کودکان زیر هفت سال بوده‌اند.

    حجم گسترده تخریب منازل و مغازه‌ها طی روزهای اخیر

    به گفته سخنگوی شهرداری تهران تاکنون به ۳۴۹نقطه در شهر آسیب وارد شده است و در این مدت ۸۹۹‌خانوار (‌۲۸۵۴‌شهروند) برای اسکان به هتل‌ها معرفی شدند.

    رییس جمعیت هلال‌احمر نیز در تازه‌ترین گزارش از ارزیابی خسارات وارده به مراکز غیرنظامی در حملات با اشاره به ابعاد گسترده آسیب‌ها در بخش‌های مسکونی، آموزشی، درمانی و امدادی که موجب تخریب زیرساخت‌ها شده است، گفت: تاکنون ۲۴‌هزارو ۵۳۱‌واحد غیرنظامی در بخش‌های مختلف دچار آسیب شده‌ که ۱۹‌هزارو ۷۷۵‌واحد آن مسکونی است. وی گفت: ۴‌هزارو ۵۱۱‌واحد تجاری نیز آسیب دیده‌اند که می‌تواند پیامدهای اقتصادی و معیشتی قابل توجهی برای ساکنان این مناطق به همراه داشته باشد.

    کولیوند افزود: براساس گزارش‌های دریافت شده، ۶۹‌مدرسه وابسته به آموزش‌وپرورش دچار آسیب شده‌اند و در پی این حوادث ۱۵۴‌نفر کشته و ۱۹۵‌نفر از معلمان و دانش‌آموزان مجروح شده‌اند؛ آماری که نشان‌دهنده عمق تاثیر این حادثه بر جامعه آموزشی کشور است. همچنین ۱۶‌مرکز هلال‌احمر دچار آسیب شده‌اند و ۲۱‌دستگاه خودروی عملیاتی امداد و نجات به همراه ۱۹دستگاه آمبولانس هلال‌احمر و اورژانس نیز خسارت دیده‌اند.

    مراکز درمانی زیرسایه بمب و موشک

    استاندار تهران نیز در تازه‌ترین اظهارات خود بیان کرد که دست‌کم ۱۲‌مرکز درمانی از جمله مراکز ارائه‌دهنده خدمات اورژانسی که به‌طور مستقیم به مردم خدمت‌رسانی می‌کنند در این حملات مورد آسیب و هدف قرار گرفته‌اند.

    همچنین براساس گزارشات رسمی، در خلال این مدت مراکز درمانی و زیرساخت‌های مرتبط با درمان نیز مورد اصابت حملات قرار گرفته و گزارش شده که متاسفانه تاکنون ۱۵‌نفر از کادر سلامت طی روزهای اخیر بر اثر حملات، جان خود را از دست داده‌اند. بنابر اعلام سازمان هلال‌احمر در جریان جنگ، ۱۶۰‌مرکز درمانی، دارویی، بهداشتی و اورژانسی نیز آسیب دیده‌اند. به گفته مقامات این سازمان، علاوه بر جانباختگان تعدادی از نیروهای امدادی و کادر سلامت تاکنون ۷۸‌نفر از نیروهای امدادی این سازمان در جریان حملات، مجروح شدند.

    براساس پروتکل‌های بین‌المللی و قوانین حقوق بشری، مناطق غیر‌نظامی ازجمله مدارس، بیمارستان‌ها و منازل مسکونی نباید مورد هدف حملات طرفین قرار گیرد و این اقدامات نقض اساسی پروتکل‌هاست.

    فرهنگ و تاریخ؛ میان دود و آتش

    متاسفانه از ابتدای جنگ، برخی از آثار تاریخی در چندین شهر بر اثر موج انفجار و پرتابه‌ها آسیب جدی دیده‌اند. در ۱۴روز اخیر کاخ گلستان تهران، برج آزادی تهران، میدان نقش‌جهان اصفهان و قلعه فلک‌الافلاک خرم‌آباد ازجمله مراکز تاریخی و فرهنگی بوده‌اند که دچار آسیب شده‌اند. بمباران میدان ارگ در خیابان ۱۵خرداد، علاوه بر خسارت به برخی حجره‌های بازار، بخش‌هایی از کاخ گلستان، ازجمله تزئینات معماری، درهای چوبی و تالار آینه را نیز دچار آسیب جدی کرده است. این میراث چندصدساله که در طول تاریخ بحران‌های بسیاری را پشت سر گذاشته، اکنون بر اثر شدت موج انفجار، خسارات فراوانی دیده است. بازار تهران که در روزهای پایانی اسفندماه همواره مملو از جمعیت و جنب‌وجوش است، طی هفته اخیر مورد اصابت قرار گرفته و بخشی از حجره‌های آن آسیب دیده‌اند.

    همچنین، گزارش‌ها حاکی از آن است که بر اثر موج انفجار ناشی از حملات در نزدیکی میدان آزادی، برخی از مجموعه‌های این بنای تاریخی آسیب دیده‌اند. در اصفهان، نشانه‌هایی از آسیب در بخشی از مجموعه دولتخانه صفوی گزارش شده است؛ مجموعه‌ای تاریخی که بناهایی چون عمارت رکیب‌خانه، تالار اشرف و کاخ‌موزه چهل‌ستون را در بر می‌گیرد. این فضاها در قلب بافت تاریخی اصفهان قرار دارند و در مجاورت میدان نقش جهان واقع شده‌اند؛ میدانی که از شاخص‌ترین آثار ثبت‌ شده در فهرست میراث جهانی یونسکو به‌شمار می‌رود. در غرب کشور نیز گزارش‌هایی از آسیب به محوطه تاریخی قلعه فلک‌الافلاک در خرم‌آباد منتشر شده است؛ دژی با پیشینه‌ای که به دوره ساسانی بازمی‌گردد و یکی از برجسته‌ترین نمونه‌های معماری نظامی در فلات ایران محسوب می‌شود. این قلعه قرن‌ها بر فراز شهر ایستاده و به نمادی از تاریخ و هویت منطقه تبدیل شده است.

    یکی دیگر از میراث شوم هر جنگ و تقابلی، آسیب وارد شدن به محیط‌زیست آن کشور است. طی روزهای گذشته با هدف قرار دادن انبارهای نفتی در تهران و البرز، علاوه بر کشته شدن تعدادی از کارکنان پالایشگاه‌های تهران، آلایندگی وسیعی نیز وارد جو هوای پایتخت شد. این اتفاق در شرایطی رخ داد که تهران یکی از آلوده‌ترین سال‌های خود را سپری می‌کرد و همین امر باعث شد تا آلایندگی شدیدی وارد هوای شهر شود. باران اسیدی که در نتیجه هدف قرار دادن انبار نفت در بخش‌هایی از تهران بود، منجر به این شد که بسیاری از مقامات بهداشتی درباره خطر تنفس هوای ناشی از سوختن مواد شیمیایی و قرار گرفتن زیر باران اسیدی هشدار دهند. کودکان، سالمندان و زنان باردار از جمله افرادی هستند که مستقیما این هوا می‌تواند به آنها آسیب جدی وارد کند.

    همچنین محیط‌زیست نیمه‌جان کشور نیز بر اثر تبعات انفجار می‌تواند چنین شرایطی برایش خطرآفرین باشد.

    اقتصاد در آتش جنگ

    پیشتر بیان شد که برخی از مناطق تجاری و مغازه‌ها در شهرها مورد اصابت حملات قرار گرفت. این رخداد نیز یکی دیگر از آثار منفی جنگ و تقابل‌هاست اما این تنها بخشی از مشکلات است؛ شدت گرفتن بحران معیشتی در ۱۱ماه گذشته به همراه پیامدهای جنگ اسفندماه، ضربه‌ای مهلک بر اقتصاد و معیشت کشور وارد کرده است. نکته نگران‌کننده‌تر این است که ترکش‌های این بحران تنها به ساختمان‌ها محدود نمانده است. براساس گزارش نت بلاکس، قطعی اینترنت در ایران وارد چهاردهمین روز خود شده و پس از گذشت ۳۱۲‌ساعت، سطح اتصال کشور همچنان در حدود یک‌درصد باقی مانده است. این وضعیت عملا به معنای نابودی کامل کسب‌وکارهای وابسته به اینترنت است. بسیاری از کاسبان که پس از قطعی‌های گسترده اینترنت در خرداد و دی‌ماه، چشم امید به بازار روزهای پایانی سال داشتند اکنون با این خاموشی فراگیر اینترنت، با انبوهی از مشکلات معیشتی دست‌وپنجه نرم می‌کنند. متاسفانه تاکنون نیز هیچ راهکار عملی و موثری از سوی نهادهای مسوول برای برون‌رفت از این بحران ارائه نشده و کسب‌وکارها در سکوتی تلخ و ناامیدی سهمگین قرار گرفته‌اند.

    آوارگی و بحران روحی

    فراتر از تخریب ساختمان‌ها و خیابان‌ها که با هر انفجار جان انسان‌ها را به دره خطر می‌کشاند، بحران عمیق فکری و روحی و احساس بی‌‌پناهی، میراث تلخ ۱۴روز گذشته برای جامعه است. آسیب‌دیدگی مناطق مسکونی، شهروندان را ناچار به ترک خانه‌های خود و پناه بردن به نقاط امن سوق داده است. فرو ریختن ناگهانی حاصل سال‌ها تلاش و رنج در کسری از ثانیه، علاوه بر آوارگی، پیامدهای روحی و فکری ویرانگری به‌دنبال دارد. کارشناسان هشدار می‌دهند که کودکان و سالمندان به دلیل آسیب‌پذیری بیشتر در هر درگیری و جنگی دچار صدمات روانی جدی می‌شوند. آسیب‌هایی که حتی پس از پایان تنش‌ها نیز ممکن است تا مدت‌ها همراه‌شان بماند. دوری از منازل و شهر، شنیدن صدای مهیب انفجارها و دنبال کردن اخبار پرتنش مرتبط با جنگ، همگی از عواملی هستند که می‌تواند سلامت روانی این گروه‌های حساس را به شدت به مخاطره اندازد.

    میراث شوم اسفندماه

    آنچه در ۱۴روز اخیر جامعه و کشور با آن مواجه شده، چیزی جز ویرانی و آتش نبوده است. اقتصاد، تاریخ و جان آدمیان، همگی در روزهای گذشته در آتش این تقابل سوخته‌اند. امید می‌رود این تقابل کنونی پایان پذیرد تا بیش از این ویرانه‌ای تمام‌تر باقی نماند. ناگفته نماند که دود هر تنشی، مستقیما به چشم مردم خواهد رفت.

     

  • جنگ و کارتن‌خواب‌ها!

    جنگ و کارتن‌خواب‌ها!

    به گزارش اقتصادران، کشور در میانه آتش و انفجار و مرگ گرفتار شده، حالا شهروندان برای حفظ جان و امنیت خود و عزیزان‌شان مدام گوش به زنگ هستند تا خبری، توصیه‌ای یا در صورت لزوم هشدار تخلیه‌ای منتشر شود. این روزها همه مردم در خطر جدی قرار دارند، هر چند شهروندان سعی کرده‌اند تا حد امکان شرایطی امن را برای خود فراهم کنند. اما در این میان هستند گروه‌هایی که در شرایط عادی هم زندگی پایدار و امنی نداشته‌اند و این روزها هم زیر باران موشک و بمب بی‌پناه‌تر و بی‌سرپناه‌تر از همیشه مانده‌اند.

    شهروندان کارتن‌خواب، گروهی نیازمند به توجه و کمک هستند که این روزها  بیش از هر زمان دیگری به پاتوق‌های ناامن روی آورده‌اند، درحالی که قادر به تامین هیچ تمهیدی برای در امان ماندن از آتش جنگ نیستند. در این میان کودکانی که در کنار مادران کارتن‌خواب خود روزگار می‌گذرانند، از همه بی‌پناه‌تر هستند.

    توان رسیدگی و خدمات‌دهی به همه کارتن‌خواب‌های شهر را نداریم

    با «سپیده علیزاده» مدیرعامل موسسه کاهش آسیب نورسپید هدایت که در حوزه کاهش آسیب فعالیت می‌کند، درباره شرایط آسیب دیدگان اجتماعی و به ویژه شهروندان کارتن خواب گفتگو کردیم.  او در گفتگو با خبرنگار ایلنا با اشاره به تفاوت‌های جنگ ۱۲ روزه با جنگی که در آن قرار داریم، می‌گوید: این جنگ در روزهای پایان سال و نزدیک عید نوروز رخ داده است. نزدیک عید معمولا مراکز اقامتی مانند کمپ‌ها، مراکز نگهداری از بیماران اعصاب و روان و… به مددجویان خود مرخصی عید می‌دهند تا با کاهش جمعیت داخل مراکز، کارکنان‌شان بتوانند به صورت شیفتی در روزهای عید فعالیت کنند. از طرف دیگر در ماه رمضان  همواره شرایطی ویژه را برای ما به دنبال داشته است. مانند برخورداری از نذورات مردمی به‌ویژه در زمینه پخت غذای گرم و توزیع در مراکز.

    علیزاده ادامه می‌دهد: این روزها هم که جنگ مصادف با شب‌های عید و ماه رمضان شده، احتمالا بسیاری از مددجویان بستری در مراکز اقامتی ترخیص شده‌ باشند، در نتیجه ما با تعداد زیادی از افراد آسیب‌دیده اجتماعی و بدون سرپناه مواجهیم. بسیاری از این افراد یا خانواده‌ای ندارند یا به صورت کامل ارتباط‌شان با خانواده قطع شده است. در چنین شرایطی با وجود اینکه در ماه رمضان قرار داریم اما حتی غذای پخته هم به ما نمی‌رسد که بین بی‌سرپناهان و کارتن‌خواب‌ها توزیع کنیم.

    این فعال حوزه کاهش آسیب تاکید می‌کند که از ابتدای ماه رمضان تا امروز تنها چند  روز غذای گرم برای توزیع میان شهروندان کارتن‌خواب به دست‌شان رسیده است، این در حالی است که تا سال گذشته در چنین شب‌هایی هر روز غذای گرم نذری از طرف مردم و خیرین در اختیارشان قرار گرفته است: با وجود اینکه مردم می‌دانستند افراد کارتن‌خواب روزه نمی‌گیرند و اصولا شرایط آن را هم ندارند، اما به این احساس رسیده بودند که کارتن‌خواب‌ها هم باید حس در خانه بودن و امید به اینکه خدا صدای‌شان را می‌شنود و اتفاقی خوب رقم می‌خورد را داشته باشند به همین دلیل هم به‌ویژه برای افطاری نذورات زیادی دستمان می‌رسید.

    «در این روزهای سخت و بحرانی اما کارتن‌خواب‌ها به عنوان زیرین‌ترین لایه‌های اجتماعی یاید مورد توجه نهادها قرار بگیرند»، این را علیزاده می‌گوید و اضافه می‌کند: به صورت کلی وقتی به دلیل بحران‌ها وضعیت داخل شهر بهم می‌ریزد، معمولا پاتوق‌ها مورد توجه قرار نمی‌ گیرند،  در نتیجه جمعیت آن‌ها افزایش می‌یابد که این موضوع مخاطرات خاص خود را دارد.

    او تصریح می‌کند که ما به عنوان یک سازمان مردم نهاد، توان رسیدگی و خدمات‌دهی به همه کارتن‌خواب‌های شهر را نداریم و از حمایتی هم برخودار نیستیم: تا پیش از شروع جنگ ما روزانه ۲۰۰ قطعه ساندویچ ساده را میان پاتوق‌ها توزیع می‌کردیم، اما این روزها نانوایی‌ها حتی ۶۰ عدد نان  هم در اختیار ما نمی‌گذارند، در واقع این شرایط باعث شده که خدمت‌دهی به افراد بی‌سرپناه سخت‌تر شود.

    مدیرعامل موسسه نور سپید هدایت این را هم می‌گوید که خالی بودن سطل‌های زباله از ضایعات، تعطیل بازار خرید و فروش ضایعات، همگی باعث می‌شود که افراد کارتن‌خواب از همان درآمد اندکی که از مسیر خرید و فروش ضایعات به دست می‌آوردند هم محروم بمانند: این بی‌پولی در کنار کمیاب و گران شدن مواد مخدر در شرایطی جنگی، باعث می‌شود که کارتن‌خواب‌هایی که اعتیاد هم دارند، توان تامین مواد را نداشته باشند. در نتیجه ما در پاتوق‌ها با افرادی مواجه می‌شویم که به دلیل نرسیدن مواد مخدر، علائم خماری نشان داده و دچار اسهال و استفراغ می‌شوند.

    او تاکید  می‌کند که اولین اصل خدمات کاهش آسیب، کمک به افراد برای سالم ماندن و مبتلا نشدن به انواع بیماری‌های مسری و کشنده است تا زمانی که بتوانیم در آن‌ها تمایل به ترک اعتیاد را ایجاد کرده و رفتارهای پرخطر آن‌ها را تبدیل به رفتارهایی کنیم که هم برای خودشان و هم برای جامعه خطر کمتری به دنبال داشته باشند.

    جنگ، کودکان دارای مادر کارتن خواب را بی‌پناه‌تر می‌کند

    یکی از مهم‌ترین سوالات در این روزهای هولناک جنگ مربوط به وضعیت کودکانی است که همراه با مادران بی‌سرپناه خود در پاتوق‌ها زندگی می‌کنند، علیزاده درباره این موضوع می‌گوید: کودکان همیشه بی‌پناه‌ترین و مظلوم‌ترین قشر در میان آسیب‌دیدگان اجتماعی هستند.بنابراین برای کودکان کارتن‌خواب باید حمایت‌های خاص‌تری در نظر گرفت، زیرا شرایط این دو گروه از کودکان متفاوت است.

    او ادامه می‌دهد: امروز کودکان فاقد شناسنامه‌ای هستند که در کنار مادر خود در پاتوق‌ها زندگی می‌کنند. کودکان در شرایط جنگ با مخاطراتی بیشتری در پاتوق‌ها مواجه می‌شوند. زیرا همان نظارت‌هایی که در گذشته ولو با استفاده از روش‌های اشتباه  بر پاتوق‌ها شاهد بودیم امروز نیست. حداقل در پاتوق‌هایی که من به آن‌ها سرکشی می‌کنم حدود ۱۰ نوزاد و کودک زندگی می‌کنند که آن‌ها هم مانند همه کودکان از صدای جنگ و بمب می‌ترسند، اما سرپناه و محافظی ندارند.

    این فعال حوزه کاهش آسیب‌های اجتماعی این را هم می‌گوید همیشه تنها راهکار این گروه از مادران برای جلوگیری از ترس و گریه   کودکان در پاتوق‌ها و آلونک‌هایی که مادر ساخته است، خوراندن مواد مخدر به آن‌ها بوده است تا کودک در عالم نشئگی و خماری شرایط را نفهمد و حس نکند رفتارهایی که    در روزهای جنگ  هم  شاید  نسبت به کودکان وجود داشته باشد.

    علیزاده تاکید می‌کند که کارتن‌خواب‌ها همواره در شرایط بحران به مکانیزم «انکار» شرایط روی می‌آورند مثلا اینکه می‌گویند معتاد کرونا نمی‌گیرد یا می‌گویند پاتوق‌ها را مورد اصابت قرار نمی‌دهند. درحالی که همین چند روز پیش یکی از این پاتوق‌ها مورد اصابت قرار گرفت.

    به گفته او، با توجه به این شرایط ضروری است که مسئولان امر جلسه‌ای اضطراری تشکیل داده و نقشه راهی برای حمایت از کارتن‌خواب‌ها فراهم کنند: حمایت از این افراد نیازمند امکاناتی خاص است از مواد غذایی تا لوازم بهداشتی، دارویی که هر یک از آن‌ها را سازمانی خاص باید در اختیار ما قرار دهد.  از طرف دیگر پرسنل مرکز هم از ادامه کار و سرکشی به پاتوق‌ها در شرایط جنگ می‌هراسند که این موضوع هم کار امدادرسانی به افراد بی‌سرپناه را سخت‌تر می‌کند.

    این روانشناس اضافه می‌کند: به صورتی عجیب در شرایط بحرانی برخی از کارتن‌خواب‌ها تمایل به ترک اعتیاد پیدا می‌کنند، زیرا به دلیل نامناسب بودن شرایط می‌خواهند وارد کمپ شوند و سرپناهی داشته باشند. متاسفانه این موضوع آسیب‌شناسی نشده و ریشه آن را نمی‌دانم.

    او ادامه می‌دهد: ما  به بهزیستی پیشنهاد دادیم که در این شرایط جنگ، ون‌های سیاری راه‌اندازی کند که تحت نظر پزشک و کادر درمان متخصص در حوزه ترک اعتیاد، در پاتوق‌ها «متادون» رایگان توزیع کنند و این اقدام را به عنوان بخشی از برنامه کاهش آسیب در دستور کار قرار دهد. اما گفته شد که باید برای چنین اقدامی جلسه‌ای با حضور وزارت بهداشت و سایر نهادهای مربوطه تشکیل شود.

    علیزاده درباره آمار مرگ و میر یا جراحت این افراد در شرایط جنگ و بمباران اشاره می‌کند: ما به آن‌ها دسترسی دقیق نداریم و تماس و ارتباط ما با آن‌ها مداوم و مناسب نیست بنابراین اگر این گروه تحت تاثیر جنگ قرار گرفته و جانشان را از دست داده باشند، ما باخبر نمی‌شویم .

    این فعال حوزه آسیب‌های اجتماعی آخرین سخنان خود را به نگاه‌های اشتباه نسبت به وضعیت کارتن‌خواب‌ها در شرایط جنگ اختصاص می‌دهد: ظاهرا کسی باور نمی‌کند که کارتن‌خواب‌ها هم می‌ترسند، آن‌ها هم از صدای انفجار دچار اضطراب می‌شوند و دوست دارند پناه و سرپناهی داشته باشند.

    معرفی به خیرین سازمان بهزیستی بختی که یار شد

    او در ادامه   خبرهای خوبی هم از همکاری سازمان بهزیستی با این مرکز دارد: آسیب‌های اجتماعی با توجه به شرایط و بحران‌ها تغییر می‌کنند به عنوان مثال مکان پاتوق‌ها در شرایط فعلی به دلیل اصابت بمب و افزایش خطر تغییر کرده است. بهزیستی به ما این اختیار را داده است که بتوانم پاتوق‌هایی را که خدمت ارائه می‌دهیم تغییر داده و ساعات کار گشت‌های‌مان را متناسب با شرایط تغییر دهیم. همچنین اجازه داده شده که پرسنل‌مان را افزایش دهیم.

    مدیرعامل نور سپید هدایت ادامه می‌دهد: همچنین بهزیستی استان تهران ما را به خیرین این سازمان معرفی کرده است و خوشبختانه تامین نانی که در پاتوق‌ها توزیع می‌کنیم را خیرین برعهده گرفته‌اند به نحوی که در حال حاضر روزی هزار نان را می‌توانیم در پاتوق‌ها توزیع کنیم. در حال حاضر امیدوارم به جای گشت‌های صبحگاهی عصرها و در ساعات افطار یا شب‌هنگام که پاتوق‌ها شلوغ‌تر است، در این امکان غذا توزیع کنیم.

  • به زودی اکثریت جامعه به تجمعات ضدجنگ ملحق می‌شوند

    به زودی اکثریت جامعه به تجمعات ضدجنگ ملحق می‌شوند

    به گزارش اقتصادران، تقی آزاد ارمکی، عضو هیأت علمی گروه علوم اجتماعی دانشگاه تهران، در گفت‌وگویی، با بیان اینکه میان جامعه درگیر جنگ و جامعه آرام تفاوت‌های بسیاری وجود دارد، اظهار کرد: اکنون جامعه ایران در شرایط کاملا بحرانی قرار دارد. حملات اسرائیل و آمریکا از هدف قرار دادن واحدهای نظامی فراتر رفته و منجر به تخریب زیرساخت‌های اجتماعی و زیستی کشور شده است. لذا حتی مردمی که این جنگ را صرفا دعوا بر سر قدرت می‌دانستند و آن را مسأله حاکمیت تلقی می‌کردند هم عصبانی شده‌اند و به جنگ اعتراض دارند.

    وی با بیان اینکه بسیاری انتظار این تغییر رفتار اجتماعی را نداشتند، افزود: حتی بخشی از کسانی که مدافع جنگ بودند و آن را عامل سقوط جمهوری اسلامی و رهایی کشور می‌دانستند نیز شرمنده شده‌ و حال به ادامه جنگ معترض اند؛  کما اینکه اگرچه تا دو، سه روز قبل عمدتا نیروهای اصولگرا و حزب‌اللهی در تجمعات ضدجنگ در شهرهای مختلف کشور حاضر می‌شدند، اما در چند شب اخیر شاهد حضور طیف گسترده‌تری از مردم در این تجمعات هستیم که این می‌تواند سرنوشت جنگ را بر خلاف خواست ترامپ و نتانیاهو تغییر دهد.

    عضو هیأت علمی گروه علوم اجتماعی دانشگاه تهران با بیان اینکه این مسیر معکوسی است که جامعه در حال طی آن است، عنوان کرد: اساسا وقتی جامعه‌ای از شرایط کشور خسته می‌شود و به نقطه‌ای می‌رسد که حس می‌کند مشارکت خودش در عرصه‌های مختلف نمی‌تواند مشکلی را حل کند، از «دیگری»  طلب کمک می‌کنند. مردم ما ۴۰ سال است که اعتراض می‌کنند و خصوصا در ۱۰ سال اخیر، مدام از حاکمیت می‌خواستند که شیوه‌های حکمرانی را تغییر دهد، اما هیچ پاسخی دریافت نمی‌کردند‌. این وضعیت خصوصا در دی‌ماه تبلور پیدا کرد. لذا بخشی از جامعه که خود را در بن‌بست دید، به رضا پهلوی و ترامپ روی آورد‌.

    آزاد ارمکی ادامه داد: اما جامعه فکر نمی‌کرد که حضور دشمن، این طور می‌تواند برای ایران دردسر ایجاد کند‌ و شرایط به نقطه‌ای برسد که ترامپ حرف از اشغال سرزمین و تجزیه کشور بزند‌. بنابراین، جامعه می‌بیند که اگر تا دیروز حاکمیت زندگی را بر مردم سخت کرده بود، امروز بیگانه زندگی آنان را سخت کرده است. اکنون که جامعه به چنین درکی رسیده، اگر حاکمیت از مردم برای مشارکت و تقویت جمهوریت دعوت کند، مردمی بسیار بیشتر از جمعیت حزب‌اللهی به خیابان‌ خواهند آمد و مقابله با دشمن و پایان جنگ‌ را طلب خواهند کرد. اگر اندکی دیگر جنگ ادامه پیدا کند، چنین فضایی در جامعه ایجاد خواهد شد.

    وی با بیان اینکه نظام مستقر ما دچار آسیب‌های بنیادین شده است، ابراز عقیده کرد: پیش از جنگ، ما در مرحله فروپاشی سیاسی قرار داشتیم. اگر در چنین مرحله‌ای نمی‌بودیم و سرمایه بزرگ فرهنگی و اجتماعی را هم حفظ می‌کردیم، جنگ یا شروع نمی‌شد، یا در صورت شروع هم در عرض یکی، دو روز پایان می‌یافت. اما متأسفانه نظام سیاسی ما در شرایط بسیار بدی قرار داشت و خصوصا پس از ماجرای دی‌ماه، سرمایه اجتماعی را تا حدّ قابل توجهی از دست داد.

    این جامعه‌شناس ادامه داد: اما از طرف دیگر، جامعه ما تجربه مداخله خارجی را دارد و تاریخ را بازخوانی می‌کند و می‌بیند که جنگ جهانی دوم، حضور روس‌ها در کشور، اشغال توسط عثمانی‌ها و… چه بلایی را سر کشور آورده بود و می‌داند که آنچه باعث شد ایران در تمام این بحران‌ها حفظ شود، مقاومت جامعه بود‌‌. این ارجاع مردم به تاریخ، باعث می‌شود دوباره برای حفظ وطن به میدان بیایند. من انتظار دارم به زودی اکثریت جامعه علیه جنگ وارد میدان شود. این حضور، هم صدای صلح و مذاکره را تقویت می‌کند و هم صدای مقاومت نیروهای مسلح را. این اتفاق، کار را برای جنگ‌طلبان سخت خواهد کرد.

    آزاد ارمکی با بیان اینکه در حقیقت، ما یک جامعه حداقلی و حداکثری داشتیم، اظهار کرد: یعنی حدودا ۹۰ درصد معترض و ۱۰ درصد مدافع وضع موجود بودند و جریانات دی‌ماه نیز در این فضا رقم خورد‌. در جنگ کنونی اما با جنایات نتانیاهو و ترامپ در از بین بردن زیرساخت‌های ایران و تنگناهای ایجادشده از سمت آن‌ها  از یک طرف و مقاومت نیروهای نظامی کشور از سمت دیگر، بخش ۹۰ درصدی در حال ریزش است؛ یعنی کسانی که اگرچه حاکمیت را نمی‌خواهند، اما چون دوست‌دار ایران هستند و دغدغه هویت و آب و خاک کشور را دارند، در حال پیوستن به تجمعات ضدجنگ هستند.

    وی تأکید کرد: این بخش باید به رسمیت شناخته شوند، نه اینکه وقتی تلویزیون را روشن می‌کنیم، ببینیم همه افراد حاضر در صداوسیما همان کسانی هستند که جنگ‌طلب بودند و ماجراهای دی‌ماه را ایجاد کردند و در مقابل جامعه ایستادند. این‌ها اصلا مشروع نیستند. کسانی که نماینده جامعه مدنی محسوب می‌شوند، باید این جمعیتی که اکنون به میدان آمده‌اند را تایید کنند تا بر گستردگی آن افزوده شود.

    این جامعه‌شناس با انتقاد از برخی رویکردهای ضد وحدت از سمت حاکمیت، بیان کرد: گروه‌های سوار بر قدرت که نگاه یکجانبه‌گرایانه دارند، فکر می‌کنند جامعه به سمت آنان باز خواهد گشت، در حالیکه جامعه به سمت صدای جامعه مدنی بازمی‌گردد. کسانی که در جامعه مدنی حضور دارند و ضد یکجانبه‌گرایی حاکمیت اند، در حال اعتراض به جنگ و جلب نظر مردم به سمت خود هستند.‌

    آزاد ارمکی اضافه کرد: صداوسیما همچنان در حال تکرار اشتباهات گذشته است و افرادی که همیشه جنگ‌طلب بوده‌اند را به برنامه‌های خود دعوت می‌کند که همچنان هم شعار جنگ می‌دهند. این‌ها با دست خود، در حال رقم زدن پایان خود هستند‌. وقتی اکثریت جامعه وارد میدان شود، دوره‌ای جدید آغاز خواهد شد که هم دشمن بیرون می‌شود و هم حاکمیت متنبه شده  و وادار به اصلاح می‌گردد.