دسته: اجتماعی

  • دادگاه مطبوعات مدیرمسئول «رکنا» را مجرم شناخت

    دادگاه مطبوعات مدیرمسئول «رکنا» را مجرم شناخت

    به گزارش اقتصادران، اکبر نصراللهی، سخنگوی هیئت منصفه دادگاه‌های سیاسی و مطبوعاتی روز دوشنبه اظهار کرد: اتهام‌های مهدی ابراهیمی‌تازه‌محله، «نشر اکاذیب و مطالب خلاف واقع»‌ در تاریخ ۱۹ شهریور ۱۴۰۴ با تیتر «افشای فساد یک مدیر و چهار کارمند در منطقه آزاد اروند؛ فرار خانم مدیر به قبرس» همچنین در تاریخ ۱۵ مرداد ۱۴۰۴ با تیتر «باج‌گیر فضای مجازی هنگام خروج از کشور به دام افتاد» اعلام شد.

    نصراللهی گفت: شاکیان این پرونده فاطمه معلا پور و محمدرضا قنبرطلب بودند که مدیر مسئول پایگاه خبری رکنا در دفاعیات خود در دادگاه شعبه پنجم که به ریاست قاضی بابایی برگزار شد، اعلام کرد که این مطلب را به نقل از رسانه‌های دیگر بازنشر داده است.

    وی افزود: در جلسه امروز، پرونده حسن عباسی مدیرمسئول پایگاه خبری «اشکان‌نیوز» بررسی شد. شاکی این پرونده، دیوان محاسبات کشور بود و اتهام عباسی «نشر مطالب خلاف واقع» عنوان شد.

    سخنگوی هیئت منصفه اضافه کرد: هیات منصفه پس از شنیدن اظهارات متهم و وکیل شاکی، حسن عباسی مدیرمسئول پایگاه خبری «اشکان‌نیوز» را با اکثریت آراء مجرم ندانست.

    نصراللهی گفت: امروز جلسه رسیدگی به اتهامات پایگاه خبری «خط بازار» به مدیرمسئولی مرتضی مصطفوی به ریاست قاضی کاشانکی و با حضور هیات منصفه در شعبه سوم بررسی شد و اتهام متهم، نشر مطالب خلاف اعلام شد.

    وی اظهار کرد: در این پرونده نیز اعضای هیات منصفه با اکثریت آراء، مرتضی مصطفوی مدیرمسئول این پایگاه خبری را مجدد مجرم اما مستحق تخفیف دانستند.

    نصراللهی سخنگوی دادگاه هیات منصفه سیاسی و مطبوعاتی گفت: آرای نهایی دادگاه‌های رسیدگی‌کننده به این پرونده‌ها متعاقباً صادر و اعلام خواهد شد.

    بر اساس اصل ۲۴ قانون اساسی جرم مطبوعاتی عبارت است از انتشار مطالب مخل به مبانی اسلام و یا حقوق عمومی به وسیله مطبوعات، تفصیل و مصادیق آنها را قانون معین می‌کند.

    مطابق ماده ۳۴ قانون اصلاح قانون مطبوعات مصوب ۱۳۷۹ رسیدگی به جرایم مطبوعاتی با توجه به قوانین مربوط به صلاحیت ذاتی در محاکم عمومی یا انقلاب یا سایر مراجع قضایی است که در هر صورت علنی بودن و حضور هیئت منصفه در آن الزامی است.

    تبصره ماده ۴ اصلاح قانون تشکیل دادگاه‌های عمومی و انقلاب مصوب ۱۳۸۱ بیان می‌دارد رسیدگی به جرایم مطبوعاتی و سیاسی در دادگاه کیفری استان به عمل خواهد آمد که طبق ماده ۲۰ قانون مذکور رسیدگی به جرایمی که مجازات قانونی آنها قصاص عضو یا قصاص نفس یا اعدام یا رجم یا سلب و یا حبس ابد باشد و نیز رسیدگی به جرایم مطبوعاتی و سیاسی ابتدا در دادگاه تجدید نظر استان به عمل خواهد آمد و در این مورد دادگاه مذکور دادگاه کیفری استان نامیده می‌شود.

    دادگاه کیفری استان در رسیدگی به جرایم مطبوعاتی و سیاسی با حضور هیات منصفه تشکیل خواهد شد و این دادگاه اکنون صلاحیت رسیدگی به جرم مطبوعاتی را نیز دارد.

  • هانتاویروس؛ نگرانی جدید جهانی؟

    هانتاویروس؛ نگرانی جدید جهانی؟

    به گزارش اقتصادران، انتشار خبر ابتلای چند مسافر یک کشتی کروز به هانتاویروس و مرگ چند نفر در اروپا، بار دیگر نام ویروسی را بر سر زبان‌ها انداخت که سال‌هاست در بسیاری از کشورها شناخته شده، اما هر از گاهی با بروز موارد مرگبار، نگرانی جهانی ایجاد می‌کند. با وجود آنکه سازمان جهانی بهداشت تاکید کرده این وضعیت «همه‌گیری» محسوب نمی‌شود، اما تجربه کرونا باعث شده هر خبر مربوط به ویروس‌های ناشناخته با حساسیت بالایی دنبال شود. هانتاویروس برخلاف ویروس‌هایی مانند کرونا یا آنفلوآنزا، عمدتا از طریق جوندگان آلوده منتقل می‌شود و انتقال انسان به انسان در اغلب گونه‌های آن بسیار محدود است. با این حال، حضور مسافران از کشورهای مختلف در یک محیط بسته مانند کشتی کروز، فرودگاه‌ها یا مراسم‌های مذهبی بزرگ، این پرسش را ایجاد کرده که آیا احتمال گسترش فرامرزی این بیماری وجود دارد یا خیر. کارشناسان می‌گویند هانتاویروس بیماری جدیدی نیست، اما افزایش سفرهای جهانی، تغییرات اقلیمی، مهاجرت جوندگان و تماس بیشتر انسان با زیستگاه حیوانات می‌تواند احتمال بروز موارد پراکنده را افزایش دهد. در عین حال نبود واکسن عمومی و درمان اختصاصی، نگرانی‌ها را بیشتر کرده است.

    هانتاویروس چیست؟

    هانتاویروس گروهی از ویروس‌هاست که عمدتا توسط جوندگان وحشی منتقل می‌شود. این ویروس نخستین‌بار به‌طور گسترده در جریان جنگ کره شناخته شد، اما بعدها مشخص شد در نقاط مختلف جهان، به‌ویژه آسیا، اروپا و قاره امریکا وجود دارد.

    ویروس از طریق تماس با ترشحات جوندگان آلوده شامل ادرار، بزاق یا مدفوع منتقل می‌شود. وقتی این ترشحات خشک می‌شوند، ذرات ویروسی می‌توانند وارد هوا شوند و انسان با تنفس آنها مبتلا شود. تماس مستقیم با جوندگان یا گازگرفتگی نیز می‌تواند عامل انتقال باشد.

    هانتاویروس دو سندرم اصلی ایجاد می‌کند:

    •     تب خونریزی‌دهنده همراه با سندرم کلیوی که بیشتر در آسیا و اروپا دیده می‌شود.
    •     سندرم ریوی هانتاویروس که عمدتا در قاره امریکا گزارش شده و خطر مرگ بالاتری دارد.

    علایم بیماری چگونه ظاهر می‌شود؟

    علایم اولیه هانتاویروس بسیار شبیه آنفلوآنزا یا برخی عفونت‌های ویروسی دیگر است؛ همین موضوع تشخیص زودهنگام را دشوار می‌کند. بیماران معمولا با تب، لرز، درد عضلانی، سردرد و خستگی شدید مراجعه می‌کنند.

    در موارد شدید بیماری می‌تواند وارد مرحله خطرناک شود و ریه‌ها یا کلیه‌ها را درگیر کند. تنگی نفس شدید، افت فشار خون، تجمع مایع در ریه‌ها و نارسایی تنفسی از مهم‌ترین علایم مرحله پیشرفته هستند. برخی بیماران نیز دچار اختلال عملکرد کلیه، کاهش شدید ادرار و خونریزی داخلی می‌شوند. میزان مرگ‌ومیر در برخی انواع هانتاویروس ممکن است به ۳۰ تا ۴۰ درصد برسد؛ به‌ویژه اگر تشخیص دیر انجام شود.

    چرا کشتی‌های کروز به کانون نگرانی تبدیل شده‌اند؟

    کشتی‌های کروز از نظر بهداشتی همیشه محیط‌های حساسی محسوب می‌شوند. تجمع صدها یا هزاران نفر در فضای محدود، استفاده مشترک از امکانات و جابه‌جایی مداوم میان کشورها باعث می‌شود هر بیماری عفونی در این فضاها به سرعت مورد توجه قرار گیرد. با این حال، ویروس‌شناسان تاکید می‌کنند که هانتاویروس مانند کرونا به‌آسانی از فردی به فرد دیگر منتقل نمی‌شود. بنابراین نگرانی اصلی در چنین حوادثی، شناسایی منبع اولیه آلودگی و بررسی تماس‌های نزدیک افراد بیمار است، نه وقوع یک پاندمی جهانی.

    آیا سفرهای برون‌مرزی می‌تواند خطر ابتلا را افزایش دهد؟

    احمد فراهانی، ویروس‌شناس و متخصص بیماری‌های عفونی در این باره به «تعادل» می‌گوید: افزایش سفرهای جهانی لزوما باعث همه‌گیری هانتاویروس نمی‌شود، اما می‌تواند احتمال انتقال موارد پراکنده به کشورهای مختلف را بیشتر کند. در واقع تفاوت اصلی هانتاویروس با ویروس‌های تنفسی در این است که زنجیره انتقال آن عمدتا وابسته به جوندگان است. بنابراین اگر فردی آلوده باشد، برخلاف کرونا احتمال انتقال گسترده به دیگران بسیار پایین‌تر خواهد بود. او توضیح می‌دهد: بیشترین خطر در محیط‌هایی رخ می‌دهد که افراد در تماس با فضاهای آلوده به فضولات جوندگان قرار بگیرند؛ مانند انبارها، کمپ‌ها، کشتی‌ها، مناطق جنگلی یا ساختمان‌های متروکه. همچنین کشورهایی با سیستم پایش ضعیف جوندگان، ممکن است در معرض افزایش موارد ابتلا قرار بگیرند؛ به‌ویژه در دوره‌هایی که تغییرات اقلیمی موجب افزایش جمعیت موش‌ها و جوندگان می‌شود.

    آیا مراسم حج می‌تواند خطر انتقال را  افزایش دهد؟

    این ویروس‌شناس در پاسخ به این سوال که آیا اجتماعات بزرگ و سفرهایی مانند حج هم می‌تواند به همه‌گیری این ویروس جدید کمک کند، اظهار می‌دارد: درباره هانتاویروس، خطر اصلی نه از تماس مستقیم میان زائران، بلکه از شرایط محیطی است. اگر در محل‌های اقامت، انبارهای مواد غذایی یا فضاهای خدماتی، کنترل جوندگان به‌خوبی انجام نشود، احتمال تماس غیرمستقیم با ویروس افزایش می‌یابد. فراهانی در تحلیل این موضوع می‌گوید: احتمال انتقال گسترده هانتاویروس در حج پایین است، زیرا این بیماری مانند سرماخوردگی از طریق تنفس عادی در جمعیت منتقل نمی‌شود. اما به دلیل حضور میلیون‌ها نفر از کشورهای مختلف، حتی موارد نادر نیز حساسیت زیادی پیدا می‌کنند.

    آیا انتقال انسان به انسان ممکن است؟

    در بیشتر گونه‌های هانتاویروس، انتقال مستقیم انسان به انسان بسیار نادر است. اما برخی گونه‌های خاص در امریکای جنوبی، به‌ویژه نوع «آند»، موارد محدودی از انتقال انسانی نشان داده‌اند. همین مساله باعث شده سازمان‌های بهداشتی در برخورد با موارد مشکوک، احتیاط زیادی به خرج دهند. افرادی که تماس نزدیک با بیمار داشته‌اند معمولا برای چند هفته تحت نظر قرار می‌گیرند. با این حال متخصصان تاکید می‌کنند احتمال انتقال گسترده انسانی هنوز بسیار پایین‌تر از ویروس‌هایی مانند کرونا، سرخک یا آنفلوآنزاست.

    درمانی قطعی برای هانتاویروس وجود ندارد

    احمد فراهانی در پاسخ به سوال دیگری در مورد درمان دارویی هانتا ویروس می‌گوید: در حال حاضر درمان اختصاصی قطعی برای هانتاویروس وجود ندارد. هیچ داروی ضدویروسی تاییدشده‌ای که بتواند بیماری را به‌طور کامل متوقف کند در دسترس نیست. درمان‌ها عمدتا حمایتی هستند و هدف آنها حفظ عملکرد ریه و کلیه‌هاست. بیماران شدید معمولا در بخش مراقبت‌های ویژه بستری می‌شوند. استفاده از اکسیژن، دستگاه تنفس مصنوعی، کنترل فشار خون و دیالیز از مهم‌ترین اقدامات درمانی است.

    تولید واکسن‌هایی با پوشش محدود

    او در مورد واکسن‌های ساخته شده برای این بیماری نیز اظهار می‌دارد: چند کشور از جمله چین و کره جنوبی واکسن‌هایی برای برخی انواع هانتاویروس تولید کرده‌اند، اما این واکسن‌ها به‌صورت جهانی مورد استفاده قرار نمی‌گیرند و پوشش آنها محدود است. البته در اروپا و امریکا هنوز واکسن عمومی تاییدشده‌ای برای استفاده گسترده وجود ندارد. همین موضوع سبب شده پیشگیری محیطی، مهم‌ترین ابزار مقابله با بیماری باشد.

    آیا ایران توانایی تهیه دارو و کنترل بیماری را دارد؟

    فراهانی در مورد امکانات کشور برای درمان این ویروس تاکید می‌کند: ایران از نظر زیرساخت‌های تشخیص آزمایشگاهی توان شناسایی هانتاویروس را دارد، هرچند این بیماری در کشور شایع نیست و موارد آن محدود گزارش شده‌اند. در زمینه درمان نیز چون بخش اصلی درمان حمایتی است، بیمارستان‌های مجهز کشور می‌توانند خدمات لازم را ارایه دهند. همچنین برخی داروهای ضدویروسی مورد استفاده آزمایشی مانند ریباویرین در ایران موجود هستند یا امکان واردات آنها وجود دارد. او در ادامه هشدار می‌دهد: مهم‌تر از درمان، آمادگی نظام مراقبت بهداشتی برای تشخیص سریع و کنترل محیطی است. پایش جوندگان در بنادر، انبارها، کشتی‌ها و مراکز حمل‌ونقل می‌تواند نقش مهمی در پیشگیری داشته باشد.

    چرا تغییرات اقلیمی اهمیت دارد؟

    از سوی دیگر دانشمندان معتقدند تغییرات اقلیمی یکی از عوامل مهم افزایش بیماری‌های مشترک میان انسان و حیوانات است. افزایش دما و تغییر الگوهای بارندگی می‌تواند جمعیت جوندگان را در برخی مناطق افزایش دهد. وقتی تعداد جوندگان بیشتر می‌شود، احتمال تماس انسان با ترشحات آلوده نیز بالا می‌رود. در برخی کشورها، پس از بارندگی‌های شدید یا سیلاب‌ها، افزایش موارد هانتاویروس ثبت شده است. همچنین توسعه شهرها و تخریب زیستگاه‌های طبیعی باعث نزدیک‌تر شدن انسان و حیوانات ناقل بیماری شده است.

     آیا جهان باید نگران یک پاندمی جدید  باشد؟

    اکثر متخصصان پاسخ منفی می‌دهند. هانتاویروس ویژگی‌های لازم برای تبدیل شدن به یک پاندمی گسترده مانند کووید-۱۹ را ندارد، زیرا انتقال انسانی آن محدود است. اما این موضوع به معنای بی‌اهمیت بودن بیماری نیست. نرخ مرگ‌ومیر بالا در برخی انواع هانتاویروس باعث می‌شود هر مورد ابتلا جدی تلقی شود. متخصصان می‌گویند تجربه کرونا نشان داد که نظام‌های سلامت باید حتی در برابر بیماری‌های نادر نیز آماده باشند.

    ترس از همه‌گیری ویروس هانتا شدت گرفت 

    ۹ کشور در جهان در تلاشند تا با ردیابی مسافرانی که قبل از شناسایی ویروس از کشتی پیاده شده‌اند و همچنین شناسایی افرادی که از آن زمان با آنها در تماس نزدیک بوده‌اند، شیوع ویروس هانتا را که در یک کشتی کروز ظاهر شده است، مهار کنند. این شیوع منجر به مرگ سه نفر از جمله یک زوج هلندی و یک شهروند آلمانی شده است. سازمان بهداشت جهانی پنج مورد ابتلا به این ویروس و سه مورد مشکوک دیگر را تایید کرده است.

    هیچ شیوع، همه‌گیری یا اپیدمی وجود ندارد

    در این زمینه، سازمان بهداشت جهانی (WHO) اعلام کرد که شیوع هانتاویروس در حال حاضر همه‌گیری یا اپیدمی محسوب نمی‌شود. «ماریا وان کرکوف»، مدیر بخش آمادگی و واکنش به بیماری‌های همه‌گیر سازمان بهداشت جهانی گفت: این شروع یک اپیدمی و یک بیماری همه‌گیر نیست، اما فرصتی است تا اهمیت سرمایه‌گذاری در تحقیقات متمرکز بر دلایل بیماری‌زایی این ویروس را یادآوری کنیم، زیرا درمان‌ها، واکسن‌ها و روش‌های تشخیصی جان انسان‌ها را نجات می‌دهند. «عبدالرحمان محمود»، مدیر برنامه فوریت‌های بهداشتی سازمان بهداشت جهانی گفت: معتقدیم که اگر اقدامات بهداشت عمومی اجرا شود و اگر همه کشورها همبستگی نشان دهند، این حادثه محدود باقی خواهد ماند. هیچ واکسن یا درمان خاصی برای این ویروس وجود ندارد که معمولا از طریق جوندگان آلوده، به ویژه از طریق تماس با ادرار، مدفوع و بزاق آنها پخش می‌شود.

  • کاهش شدید «اهدای عضو» در روزهای جنگ

    کاهش شدید «اهدای عضو» در روزهای جنگ

    به گزارش اقتصادران، «کتایون نجف زاده» رئیس انجمن اهدای عضو ایران در خصوص اعلام خبر وزارت بهداشت مبنی بر کاهش ۵۰ تا ۷۰ درصدی اهدای عضو در ایام جنگ در کشور گفت: اهدای عضو، برخلاف اکثر مسائل پزشکی، وابستگی شدیدی به شرایط اجتماعی و فرهنگ جامعه دارد و کاملاً تحت تأثیر آن قرار می‌گیرد و همچنین  حداکثر تا دو هفته پس از مرگ مغزی، امکان اهدای اعضا وجود دارد.

    نجف زاده در ادامه خاطرنشان کرد: ضروری است که مردم بدانند افراد فوت شده‌ای وجود دارند که می‌توانند نجات‌بخش باشند؛ یعنی افراد فوت‌شده‌ای که ضربان قلب‌شان با دستگاه‌ها برای چند روز ادامه می‌یابد. اکثریت مردم با مرگ مغزی آشنا نیستند، در حالی که همگی با مرگ قلبی آشنا هستیم، زیرا در جامعه مشاهده می‌شود و افراد را می‌بینیم که قلب‌شان از کار می‌افتد و فوت می‌کنند. اما فرد دچار مرگ مغزی در ICU بستری است؛ یعنی به دلیل قطع تنفس طبیعی، فرد در ICU قرار دارد و و در معرض دید عموم مردم نیست. بنابراین، اگر به خانواده‌ای بگوییم فردی که زیر دستگاه نفس می‌کشد (در واقع دستگاه به او نفس می‌دهد) و قلبش تپش دارد، فوت شده است، باور آن برای خانواده بسیار دشوار است، مگر آنکه با مفهوم مرگ مغزی از قبل آشنا باشند.

    به گفته وی، در کشورهایی مانند اسپانیا که رتبه اول جهان را در اهدای عضو از مرگ مغزی دارد، فرهنگ‌سازی چنان قدرتمند انجام شده که همه مردم، همانند آشنایی با فوتبال اسپانیا، با مرگ مغزی نیز آشنا هستند. در نتیجه، اگر به آن‌ها بگویند بیمار شما دچار مرگ مغزی شده و امیدی به بهبود وی نیست، خانواده کاملاً با موضوع آشنا بوده و سریعا به تصمیم‌گیری می‌پردازد.

    رییس انجمن اهدای عضو ایران معتقد است: مسئله مهم در کشور ما این است که مفهوم مرگ مغزی در جامعه جا نیفتاده و نیازمند فرهنگ‌سازی بسیار قوی است. نکته بعدی، زمانی است که مشکلی مانند جنگ اخیر رخ می‌دهد؛ در این حالت، سیستم درمانی کاملاً به سمت کارهای اورژانسی و مراقبت از مصدومان جنگ معطوف می‌شود. یا برای مثال، در دوران کرونا، تمرکز بر مراقبت از بیماران کرونایی بود. نتیجه این امر، تحت‌الشعاع قرار گرفتن پیوند اعضا و کاهش شدید آمار آن است.

    وی در ادامه توضیح داد: زیرا هم امکانات و نیروی انسانی بیمارستان‌ها بر آن حادثه متمرکز می‌شود و هم گاهاً – مانند دوران کرونا – احتمال عفونت در فرد دچار مرگ مغزی وجود دارد که ممکن است به بیمار پیوندی منتقل شود. همه این عوامل، اهدای عضو و پیوند اعضا را تحت‌الشعاع قرار می‌دهد.

    به گفته وی برای هر اهدای عضوی که به وقوع می‌پیوندد، حداقل ۸۰ نفر از کادر درمان تا مراحل پایانی درگیر هستند. همچنین برای هر پیوندی که انجام می‌شود، حداقل ۱۰۰ نفر دخیل هستند تا پیوند به نتیجه برسد و بیمار با عضو پیوندی مرخص شود. نتیجه آن این است که اگر اهدایی انجام شود – مثلاً فرد چهار عضو قابل اهدا داشته باشد – ناگهان ۴۰۰ تا ۵۰۰ نفر از کادر درمانی، قسمتی از وظایف‌شان درگیر این فرآیند اهدا و پیوند می‌شود تا آن به سرانجام برسد. بنابراین، در شرایط غیرعادی جامعه، آمار به شدت کاهش می‌یابد. از سوی دیگر، هنگامی که مردم در استرس و فشارهای روانی قرار دارند، تصمیم‌گیری برای پذیرش مرگ مغزی عزیز خود و اهدای عضو، برای‌شان بسیار دشوارتر می‌گردد. همه این عوامل سبب شد آمار اهدای عضو و پیوند اعضا در شرایط جنگی اخیر، به شدت افت کند.

    نجف زاده با بیان اینکه پیش از کرونا، روزانه ۷ تا ۱۰ نفر به دلیل‌ عدم دسترسی به عضو پیوندی، جان خود را از دست می‌دادند، گفت: روزی ۷ تا ۱۰ نفر به معنای آن است که هر ۲ تا ۳ ساعت، یک نفر با زجر بسیار، به دلیل‌ عدم دسترسی به عضو پیوندی، از دنیا می‌رفت. پس از کرونا، این آمار بسیار بدتر شد؛ یعنی حداقل روزی ۱۰ تا ۱۲ نفر، یعنی هر ۱ تا ۲ ساعت، یک نفر به همین دلیل فوت می‌کرد. حالا تصور کنید پس از وقوع جنگ اخیر، وضعیت بیماران چگونه شده است.

    وی تصریح کرد: بیماران نیازمند پیوند نه تنها کم نشده‌اند، بلکه حتی افزایش یافته‌اند. زیرا طبق آمار جهانی، تعداد بیماران نیازمند پیوند همیشه رو به افزایش است؛ مثلاً هر ۱۰ سال، لیست انتظار پیوند دو برابر می‌شود. این به دلیل بیماری‌هایی است که مثلا مثل دیابت و فشار خون در بیماری‌های کلیوی، سیگار و مشکلات ژنتیکی و مادرزادی در بیماری‌های ریوی، یا عفونت‌ها و مصرف الکل در بیماری‌های کبدی نقش دارند.

    رییس انجمن اهدای عضو ایران اظهار کرد: این عوامل همچنان وجود دارند و بشریت را به سمتی سوق می‌دهند که نیازمندان به پیوند روزبه‌روز افزایش می‌یابند، در حالی که آمار اهداکنندگان کفاف آن‌ها را نمی‌دهد. حالا فرض کنید چنین شرایطی پیش آید و آمار اهدای قبلی نیز کاهش یابد.

    وی با اشاره به اینکه نتیجه کم شدن آمار اهدای عضو، از بین رفتن بیماران در انتظار عضو طی دوران جنگ است، افزود: بنابراین، باید هرچه سریع‌تر آمار به سطح پیشین – و حتی بهتر از آن – بازگردد، زیرا آمار قبلی نیز مناسب نبود. لازم است وزارت بهداشت تمام تلاش خود را صرف کند، موانع پیوند را بردارد – مانند تخصیص به موقع بودجه به مراکز، تأمین تجهیزات و امکانات لازم – و مشکلات را از سر راه واحدهای اهدای عضو و پیوند بردارد. همچنین لازم است دانشگاه‌ها اهدا و پیوند را در اولویت قرار دهند و برای ارتقای آن تلاش کنند. هنگامی که موردی از مرگ مغزی شناسایی می‌شود، هماهنگ کنندگان اهدای عضو باید دانش و اطلاع کافی داشته باشد مبنی بر اینکه چگونه با خانواده‌ای که عزیزش را به این شیوه از دست داده، صحبت کند تا آسیبی به آن‌ها وارد نشود.

    نجف زاده در ادامه بیان داشت: یکی از کارهای انجمن، آموزش کوردیناتورهای (هماهنگ‌کنندگان) اهدی عضو در خصوص بخش‌های مختلف اهدا به ویژه رضایت‌گیری از خانواده‌های مرگ مغزی است. کسی که دانش کافی ندارد، نباید با خانواده صحبت کند، زیرا ممکن است حتی به آن‌ها صدمه بزند. کار دیگری که باید انجام شود، فرهنگ‌سازی شدید است؛ یعنی ارگان‌های فرهنگ‌ساز مانند صدا و سیما، سایت‌ها، جراید و مطبوعات، هنرمندان و روحانیون، همه تلاش کنند تا مردم تشویق شوند، کارت اهدای عضو بگیرند و از آن‌ها بخواهند که در چنین شرایطی، تصمیم درست بگیرند.

    به گفته وی، هرچه تصمیم‌گیری خانواده دیرتر باشد، احتمال اهدای اعضای بدن فرد مرگ مغزی کمتر می‌شود؛ یعنی به دلیل سمومی که از مغز ترشح شده، اگر لحظه اول ۸ عضو قابل اهدا باشد، پس از مثلاً ۴ روز، ممکن است تنها ۲ عضو قابل استفاده باشد. بنابراین، فرهنگ‌سازی منجر به تصمیم‌گیری سریع‌تر خانواده‌ها می‌شود تا نیت خیرشان بتواند بهتر جامه عمل بپوشد و باقیات الصالحاتی برای فرد و خانواده وی باشد.

    نجف زاده با تأکید بر اینکه در مجموع کمتر از ۱۰ درصد بزرگسالان در ایران کارت اهدا عضو دارند، گفت: این در حالی است که در آمریکا این آمار به نزدیک ۷۰ درصد رسیده و در انگلستان، حدود یک‌سوم بزرگسالان کارت عضو دارند.

    وی خاطرنشان کرد: خوشبختانه از سال گذشته، به همت جناب سردار حسینی، رئیس پلیس راهور، امکان درج نشان اهدای عضو روی گواهینامه رانندگی فراهم شد. همان‌طور که می‌دانید، تعداد گواهینامه‌های صادر شده در روز بسیار زیاد است. برای مثال در دو ماه اول، ۲۰۰ هزار نفر گواهینامه با نشان اهدای عضو دریافت کردند. در حالی که اگر می‌خواستیم همین‌گونه پیش برویم، این آمار از طریق سایت ۱۸ هزار نفر می‌شد. اما ۲۰۰ هزار کارت گواهینامه با نشان، در دو ماه اول صادر شد؛ در حالی که کمپین هنوز شروع نشده و اطلاع‌رسانی انجام نشده بود.

    رییس انجمن اهدای عضو تصریح کرد: من می‌خواهم ابتدا از راهنمایی و رانندگی، همه دفاتر پلیس +۱۰ و همچنین مراکز آموزش رانندگی که در این طرح کمک می‌کنند و به مردم یاری می‌رسانند تا از این طریق (یعنی درج نشان اهدای عضو روی گواهینامه) کارت داشته باشند، تشکر کنم. همچنین از مردم دعوت می‌کنم کسانی که می‌خواهند گواهینامه بگیرند یا گواهینامه‌شان را تمدید کنند، توجه کنند که هنگام اقدام برای دریافت گواهینامه، حتماً از کسی که پرسشنامه را برای‌شان پر می‌کند، بخواهند نشان اهدای عضو روی گواهینامه ثبت شود.

    وی در پایان تاکید کرد: همچنین، راه بسیار راحت‌تری فراهم کردیم برای کسانی که گواهینامه  دارند. آنها  می‌توانند کد ملی‌شان را به شماره پیامکی ۳۴۳۲ ارسال کنند. در عرض چند ثانیه، کارت اهدای عضو صادر می‌شود. نکته جالب‌تر این است که انجمن امکان دیگری هم فراهم کرده،   اگر افراد بخواهند، می‌توانند ویدیویی از خودشان به جا بگذارند تا اگر خدای نکرده اتفاقی افتاد، خانواده‌شان در جریان آخرین آرزوهای عزیزشان قرار بگیرد.

  • جنگ‌ها پایان می‌یابند اما نه در حافظه‌ها!

    جنگ‌ها پایان می‌یابند اما نه در حافظه‌ها!

    به گزارش اقتصادران، در ادبیات حقوق بین‌الملل و مطالعات روان‌شناسی اجتماعی، جنگ تنها یک رخداد نظامی نیست؛ بلکه یک فرآیند عمیق انسانی است که در لایه‌های پنهان جامعه رسوب می‌کند و به‌تدریج در حافظه جمعی ملت‌ها تثبیت می‌شود. این حافظه، صرفاً مجموعه‌ای از خاطرات گذشته نیست، بلکه نیرویی زنده و فعال است که بر شکل‌گیری هویت نسل‌های آینده اثر می‌گذارد. در چنین چارچوبی، کودکان در موقعیتی دوگانه قرار می‌گیرند: از یک‌سو قربانیان مستقیم یا غیرمستقیم خشونت و بی‌ثباتی ناشی از جنگ‌اند، و از سوی دیگر، حاملان آینده حافظه تاریخی یک ملت. آنچه آنان تجربه می‌کنند، تنها تجربه فردی نیست؛ بلکه بخشی از یک روایت جمعی است که در ذهن جامعه ثبت و بازتولید می‌شود.

    محمدمهدی سیدناصری، حقوقدان، مدرس دانشگاه و پژوهشگر حقوق بین‌الملل کودکان، به این پرسش بنیادین پاسخ می‌دهد که جنگ چگونه بر ترومای جمعی کودکان اثر می‌گذارد و این ترومای تاریخی چگونه هویت نسل آینده ایران را شکل می‌دهد؟

    او معتقد است: «در ادبیات معاصر حقوق بین‌الملل، جنگ دیگر صرفاً به معنای تقابل نظامی میان دولت‌ها نیست؛ بلکه پدیده‌ای چندلایه است که پیامدهای آن از میدان نبرد فراتر رفته و مستقیماً بر زندگی غیرنظامیان، به‌ویژه کودکان، اثر می‌گذارد. در این میان، مفاهیمی چون «ترومای جمعی» و «حافظه تاریخی» به ابزارهای کلیدی برای فهم اثرات بلندمدت مخاصمات مسلحانه تبدیل شده‌اند.

    هرگونه درگیری نظامی گسترده، به‌ویژه زمانی که به غیرنظامیان و کودکان آسیب می‌زند، صرفاً یک مسئله سیاسی نیست، بلکه مسئله‌ای عمیقاً انسانی و حقوقی است که پیامدهای آن تا نسل‌ها ادامه می‌یابد.»

    از منظر حقوق بین‌الملل، کودکان در شرایط مخاصمه چه جایگاهی دارند؟

    در نظام حقوق بین‌الملل بشردوستانه و حقوق بشر، کودکان در بالاترین سطح حمایت قرار دارند. اسناد مختلف بین‌المللی بر این اصل تأکید دارند که کودکان باید از آثار مستقیم و غیرمستقیم مخاصمه مصون بمانند. این حمایت شامل چند محور اساسی است: حق بر حیات، حق بر سلامت جسمی و روانی، حق بر آموزش و حق بر رشد در محیط امن.

    نکته مهم این است که این حقوق حتی در شرایط جنگی نیز قابل تعلیق کامل نیستند. بنابراین هرگونه مخاصمه‌ای که به‌طور مستقیم یا غیرمستقیم این حقوق را نقض کند، در چارچوب حقوق بین‌الملل قابل بررسی و مسئولیت‌زا خواهد بود.

    مفهوم «ترومای جمعی» در این زمینه چه معنایی دارد؟

    ترومای جمعی به تجربه آسیب روانی مشترکی گفته می‌شود که یک جامعه در نتیجه رویدادهای شدید مانند جنگ، خشونت گسترده یا بحران‌های طولانی‌مدت تجربه می‌کند. در مورد کودکان، این ترومای جمعی چند ویژگی دارد:

    انتقال غیرمستقیم از طریق خانواده و جامعه، تثبیت در حافظه بلندمدت روانی و تأثیر بر شکل‌گیری هویت فردی و اجتماعی. به بیان ساده‌تر، کودک حتی اگر مستقیماً در میدان جنگ نباشد، در فضای اجتماعی و فرهنگیِ متاثر از جنگ رشد می‌کند و این تجربه در ذهن او ثبت می‌شود.

    حافظه تاریخی جنگ چگونه بر نسل آینده اثر می‌گذارد؟

    حافظه تاریخی، صرفاً ثبت وقایع گذشته نیست؛ بلکه نوعی بازسازی معنایی از تجربه‌های جمعی است. وقتی جنگ بخشی از این حافظه شود، به‌تدریج وارد فرآیند هویت‌سازی می‌گردد. در چنین شرایطی، نسل جدید ممکن است:

    جهان را از منظر تهدید و ناامنی درک کند، احساس بی‌ثباتی مزمن داشته باشد و روایت خود از هویت ملی را بر پایه رنج و بحران شکل دهد. این مسئله اگر مدیریت نشود، می‌تواند به بازتولید چرخه‌های روانی آسیب در نسل‌های بعد منجر شود.

    نقش حقوق بین‌الملل در کنترل آثار غیرمستقیم جنگ چیست؟

    حقوق بین‌الملل بشردوستانه تلاش کرده است میان «ضرورت نظامی» و «حمایت از غیرنظامیان» تعادل ایجاد کند. اصولی مانند تفکیک و تناسب دقیقاً برای محدود کردن آثار جنگ طراحی شده‌اند. اما چالش اصلی در دنیای امروز این است که: آثار جنگ صرفاً مستقیم نیست، زیرساخت‌های اجتماعی و آموزشی نیز تحت تأثیر قرار می‌گیرند و کودکان بیشترین آسیب غیرمستقیم را تحمل می‌کنند. بنابراین، حقوق بین‌الملل در مواجهه با پیامدهای روانی و اجتماعی جنگ هنوز با شکاف‌های جدی مواجه است.

    پیامدهای روانی و اجتماعی جنگ بر کودکان چیست؟

    این پیامدها چندلایه‌اند:

    1. لایه فردی: اضطراب، ترس مزمن، و اختلال در احساس امنیت
    2. لایه آموزشی: اختلال در تمرکز، افت تحصیلی و ناامیدی از آینده
    3. لایه اجتماعی: کاهش اعتماد و افزایش احساس بی‌ثباتی
    4. لایه هویتی: شکل‌گیری هویت بر اساس رنج به‌جای رشد طبیعی

    این آثار ممکن است سال‌ها پس از پایان جنگ نیز ادامه یابند.

    آیا می‌توان گفت کودکان «قربانیان خاموش جنگ» هستند؟

    بله، این تعبیر در ادبیات حقوقی و جامعه‌شناختی کاملاً قابل دفاع است. کودکان نه در تصمیم‌گیری‌های جنگ نقش دارند و نه در کنترل پیامدهای آن، اما بیشترین اثر را دریافت می‌کنند. این وضعیت از منظر حقوقی، مسئله «عدم تناسب میان نقش و آسیب» را ایجاد می‌کند؛ یعنی گروهی که هیچ نقشی در ایجاد بحران ندارد، بیشترین هزینه انسانی آن را می‌پردازد.

    راهکارهای علمی برای کاهش این پیامدها چیست؟

    چند محور اساسی وجود دارد:

    • تقویت نظام‌های حمایت روانی پس از بحران
    • ادغام آموزش صلح و تاب‌آوری در نظام آموزشی
    • مستندسازی علمی اثرات جنگ بر کودکان
    • تقویت سازوکارهای بین‌المللی حمایت از حقوق کودک
    • و ایجاد سیاست‌های فرهنگی برای بازسازی حافظه جمعی. مهم‌تر از همه، باید تلاش شود که کودک از «ابژه رنج» به «سوژه آینده‌ساز» تبدیل شود.

    در نهایت، جنگ را نمی‌توان فقط در آمار تلفات یا تغییر مرزها خلاصه کرد. جنگ، اگرچه در میدان نظامی آغاز می‌شود، اما در ذهن کودکان ادامه پیدا می‌کند. آنچه باقی می‌ماند، نه فقط خرابی‌های فیزیکی، بلکه ردپایی عمیق در حافظه جمعی و فردی یک ملت است. کودکان ایران در هر بستر جغرافیایی و اجتماعی بیش از آنکه نیازمند تحلیل‌های صرفاً سیاسی باشند، نیازمند درک انسانی و حقوقی از رنجی هستند که بر آنان تحمیل می‌شود. اگر حقوق بین‌الملل بخواهد معنا داشته باشد، باید بتواند از کودک نه فقط در زمان صلح، بلکه در لحظه‌ای که جهان درگیر بحران است نیز حفاظت کند.

    می‌توان جهانی را تصور کرد که در آن، کودکی مجبور نباشد حافظه جنگ را به‌جای خاطره کودکی در ذهن خود حمل کند؟

    اگر به گذشته نگاه کنیم، جنگ‌ها همیشه پایان یافته‌اند، اما آنچه هرگز به‌طور کامل پایان نمی‌یابد، اثر آن‌ها بر ذهن انسان‌هاست؛ به‌ویژه بر ذهن کودکانی که بی‌آنکه انتخابی داشته باشند، در دل آن متولد شده یا رشد کرده‌اند. کودک، برخلاف بزرگسال، تاریخ را تحلیل نمی‌کند؛ او آن را زندگی می‌کند. و این زندگی، به حافظه‌ای تبدیل می‌شود که حتی در سکوت نیز ادامه دارد. حافظه‌ای که ممکن است سال‌ها بعد در رفتار، نگرش و احساس تعلق او به جامعه ظاهر شود. برای ایران، کشوری با تاریخ پیچیده از جنگ، مقاومت و بازسازی، این پرسش بیش از هر زمان دیگری اهمیت دارد که چگونه می‌توان میان «حافظه رنج» و «امکان آینده» تعادل برقرار کرد.

    و در آخر، آیا نسل آینده باید تنها وارث زخم‌ها باشد، یا می‌تواند وارث امید نیز باشد؟

    در نهایت، آنچه در قلب این بحث قرار دارد، یک حقیقت ساده اما عمیق است: هیچ جامعه‌ای نمی‌تواند آینده‌ای پایدار بسازد، اگر کودکانش گذشته را تنها به‌صورت زخم تجربه کرده باشند، نه به‌عنوان زمینه‌ای برای فهم، ترمیم و عبور. و شاید مهم‌ترین مسئولیت امروز ما، نه فقط ثبت این حافظه، بلکه مراقبت از آن باشد؛ تا تاریخ، به جای آن‌که زنجیر تکرار شود، به پلی برای عبور تبدیل گردد پلی که کودکان ایران را نه در سایه ترومای جنگ، بلکه در روشنای امکان آینده قرار دهد.

  • جنجال «اینترنت پرو» ادامه دارد؛ مدیرعامل یک اپراتور احضار شد!

    جنجال «اینترنت پرو» ادامه دارد؛ مدیرعامل یک اپراتور احضار شد!

    به گزارش اقتصاران، همزمان با حمله آمریکا و اسرائیل به ایران بود که اینترنت بین‌الملل با هدف امنیت داده‌های مردم و حفاظت از زیرساخت‌ها در برابر حملات سایبری، موقتا محدود شد.

    در چنین شرایطی با توجه به نیاز جدی برخی کسب‌وکارها به اینترنت بین‌الملل، قرار شد با مصوبۀ شورای عالی امنیت ملی، دسترسی به اینترنت اضطراری برای برخی گروه‌ها برقرار شود.

    اما در زمان اجرا، دو تخلف اپراتورها باعث شد این مصوبه از مسیر خود منحرف شده و به ضد خودش تبدیل شود.

    تخلف اول: افزایش قیمت اینترنت به میزان هر گیگ، ۴۰ هزارتومان.

    تخلف دوم: ارائۀ اینترنت اضطراری به افراد در دسته‌های غیر ضروری

    حالا با دستور رئیس قوۀ قضاییه، دادستانی و سازمان بازرسی کل کشور مأمور رسیدگی به این پرونده شده‌اند؛ و در همین راستا، مدیرعامل یکی از اپراتورها برای ارائۀ توضیحات به سازمان بازرسی احضار شده و دربارۀ روند اجرای این طرح و انطباق آن با چارچوب‌های قانونی توضیحاتی ارائه کرده است.

    اکنون لازم است سازمان بازرسی و رگولاتوری، به‌صورت شفاف و دقیق اعلام کنند که آیا روند پیگیری تخلفات به شکل مستمر در حال انجام است، چه نوع تخلفاتی و در چه سطحی رخ داده و رسیدگی‌ها در حال حاضر در چه مرحله‌ای قرار دارد.

    اطلاع‌رسانی این نهادها در شرایطی که ابهامات افکار عمومی روزبه‌روز در حال افزایش است، هم به جلوگیری از سردرگمی کمک می‌کند و هم می‌تواند مسیر سوءاستفادۀ واسطه‌ها و سودجویان را مسدود کند.

  • میراث شوم جنگ برای کافه‌ها

    میراث شوم جنگ برای کافه‌ها

    به گزارش اقتصادران، کافه‌نشینی مدرن به‌عنوان یکی از سبک‌های زندگی شهری پذیرفته‌شده و به روند رو به رشد تاسیس کافه‌ها به‌خصوص در شهر‌های بزرگ منتهی شده است. این روند، همزمان با افزایش کافه‌ها و رواج کافه‌گردی، به توسعه فضا‌های عمومی شهری نیز کمک کرده است.

    به گزارش دنیای اقتصاد، با وجود این، کاهش قدرت خرید مصرف‌کنندگان، از رونق کافه‌ها به‌عنوان یکی از گزینه‌های اصلی تفریح نسل جوان نیز کاسته است. در همین زمینه، رئیس اتحادیه کافی‌شاپ تهران از افت حدود ۵۰درصدی درآمد کافه‌ها در کنار افزایش نزدیک به ۱۰۰درصدی هزینه‌های این واحد‌های صنفی خبر داده است؛ روندی که به تعطیلی تعدادی از کافه‌ها در نقاط مختلف شهری منجر شده و در صورت تداوم شرایط فعلی، احتمال گسترش موج تعطیلی‌ها وجود دارد.

    در سال‌های اخیر، تغییر سبک زندگی موجب گسترش کافه‌گردی در میان گروه‌های مختلف، به‌ویژه نسل جوان شده است. در شرایطی که محدودیت گزینه‌های تفریحی و کاهش توان اقتصادی خانوار‌ها تشدید شده، کافه‌ها برای بخشی از جامعه به یکی از معدود فضا‌های قابل دسترس برای گذران اوقات فراغت تبدیل شده‌اند. از این منظر، فشار‌های اقتصادی ناشی از تورم مزمن و بی‌ثباتی ارزی، در مقاطعی به تغییر الگوی مصرف و تمرکز بیشتر بر فعالیت‌های کم‌هزینه‌تر مانند حضور در کافه‌ها منجر شده است.

    در ادبیات شهری معاصر، کافه‌ها به‌عنوان «فضای سوم» شناخته می‌شوند؛ فضا‌هایی میان خانه و محل کار که امکان تعاملات غیررسمی، دیدار‌های اجتماعی و گردهمایی‌های داوطلبانه را فراهم می‌کنند. روند رشد این واحد‌ها در سال‌های گذشته، نشان‌دهنده تغییرات فرهنگی و بازتعریف نقش فضا‌های عمومی در شکل‌گیری هویت اجتماعی جدید بوده است.

    بر این اساس، در دوره‌ای کافه‌داری در زمره کسب‌وکار‌های سودده قرار داشت و توسعه مستمر این واحد‌ها در مناطق مختلف شهری قابل مشاهده بود. با این حال، در ماه‌های اخیر از میزان سودآوری و رونق این بخش نیز کاسته شده و فشار‌های اقتصادی، این حوزه را نیز تحت تاثیر قرار داده است. در این میان، تحولات ناشی از درگیری‌های نظامی و آثار اقتصادی آن، به تشدید چالش‌های پیش روی کافه‌ها دامن زده و شرایط فعالیت را برای این کسب‌وکار‌ها دشوارتر کرده است.

    افزایش بیش‌از ۱۰۰ درصدی هزینه‌ها

    محسن مبرا، رئیس اتحادیه آبمیوه، بستنی و کافی‌شاپ تهران در ارزیابی شرایط اقتصادی حاکم بر فعالیت کافه‌ها گفت: شرایط نامساعد اقتصادی کشور عملکرد صنف کافه‌داران را به شدت تحت‌تاثیر منفی قرار داده است. از یک‌سو هزینه‌های تولید در این واحد‌های صنفی بیش از ۱۰۰درصد افزایش یافته است. از سوی دیگر نیز با کاهش قدرت خرید مردم شاهد افت تقاضا برای خرید از کافه‌ها هستیم. برآورد‌ها حکایت از آن دارد که تحت‌تاثیر شرایط یادشده عملا فروش واحد‌های کافی‌شاپی در ماه‌های اخیر تا ۵۰درصد کاهش یافته است.

    مبرا گفت: با توجه به روند فزاینده قیمت مواد اولیه و همچنین انواع هزینه‌های تولید در واحد‌های کافی‌شاپ و همچنین افت تقاضا از سوی مردم، عملا این صنف در معرض زیان جدی و حتی تعطیلی قرار گرفته است. رئیس اتحادیه آبمیوه، بستنی و کافی‌شاپ تهران میزان تعطیلی در واحد‌های صنفی موردبحث را در ماه‌های اخیر ۳۰ تا ۴۰درصد عنوان کرد و افزود: متاسفانه با تداوم شرایط نامساعد اقتصادی، این تعطیلی‌ها ادامه دارد. این توقف فعالیت‌ها در حالی است که بخش بزرگی از فعالان این بخش را قشر جوان تشکیل می‌دهند.

    مبرا در تشریح هرچه بیشتر شرایط نامساعد اقتصادی کافه‌ها گفت: میزان فروش واحد‌های صنفی به‌قدری کاهش یافته که تنها واحد‌هایی که مالک هستند، توان ادامه فعالیت دارند. با این حال، تداوم فعالیت به معنای سودآوری نیست و سود این واحد‌ها به‌طور مستمر در حال کاهش است. در نتیجه واحد‌هایی که مستاجر هستند یا از پشتوانه مالی بسیار قوی برخوردار نیستند، رو به تعطیلی می‌روند.

    تشدید بیکاری در میان جوانان

    در سال‌های اخیر، کافه‌ها به یکی از اجزای مهم زیرساخت اجتماعی شهری تبدیل شده‌اند و همزمان با تغییر سبک زندگی، نقش قابل‌توجهی در شکل‌دهی و تقویت تعاملات اجتماعی ایفا کرده‌اند. در این میان، سهم حضور زنان و جوانان در این فضا‌ها طی دهه‌های گذشته افزایش یافته است. با این حال، رشد مستمر قیمت اقلام منو در شرایطی که سطح دستمزد‌ها در کوتاه‌مدت تغییر محسوسی نداشته، دسترسی به این فضا‌ها را به‌طور قابل‌توجهی محدود کرده است.

    این در حالی است که کافه‌ها تا پیش از این به‌عنوان یکی از گزینه‌های نسبتا کم‌هزینه‌برای گذران اوقات فراغت محسوب می‌شدند، اما در ماه‌های اخیر، همین گزینه نیز برای بخشی از جامعه از دسترس خارج شده است؛ وضعیتی که به‌ویژه برای طبقه متوسط به پایین، بیش از سایر گروه‌ها محسوس است. با توجه به جایگاه کافه‌ها در اقتصاد شهری و نقش آنها در ایجاد اشتغال، تعطیلی این واحد‌ها می‌تواند به از دست رفتن فرصت‌های شغلی منجر شود. از این‌رو، توجه به وضعیت عملکرد و سودآوری این کسب‌وکار‌ها از منظر سیاستگذاری اقتصادی ضروری به نظر می‌رسد.

    برای بررسی شرایط فعالیت کافه‌ها با یکی از کافه‌داران در مناطق غربی تهران گفت‌و‌گو شده است. این کافه‌دار که از دو سال پیش به‌همراه شریک خود کافه‌ای کوچک را در یکی از مناطق پرتردد غرب تهران راه‌اندازی کرده است، می‌گوید: روند کاهش تعداد مشتریان در این مدت قابل‌توجه بوده و بخشی از تلاش‌های انجام‌شده برای تثبیت جایگاه این واحد صنفی عملا بی‌نتیجه مانده است. به گفته وی، طی این دو سال رخداد‌های مقطعی نیز به‌طور منفی بر عملکرد کسب‌وکار اثر گذاشته است.

    وی افزود: با وجود تمرکز بر ارائه محصولات باکیفیت و بهره‌گیری از تبلیغات در فضای مجازی، این واحد صنفی موفق به جذب مشتریان ثابت شده، اما تعداد این مشتریان به‌صورت مستمر کاهش یافته است. او ادامه داد: در این سال‌ها شمار قابل‌توجهی از کافه‌داران ناچار به تعطیلی کسب‌وکار خود شده‌اند؛ درحالی‌که بخش عمده نیروی کار این واحد‌ها را جوانان تشکیل می‌دهند. این روند می‌تواند به تشدید بیکاری در میان جوانان منجر شود؛ به‌ویژه آنکه بخش قابل‌توجهی از فعالان این حوزه دارای تحصیلات دانشگاهی هستند و با هدف ایجاد اشتغال وارد این کسب‌وکار شده‌اند. با این حال، در شرایط فعلی اقتصاد کشور، تداوم فعالیت برای بسیاری از این واحد‌ها با چالش‌های جدی مواجه شده است.

    این کافه‌دار در ادامه گفت: با وجود تمایل نسل جوان به حضور در کافه‌ها، محدودیت‌های مالی مانع از تداوم این الگوی مصرف شده است. به گفته وی، در چنین شرایطی کافه‌هایی که در منوی خود غذا ارائه نمی‌کنند، با فشار بیشتری مواجه هستند. او افزود: این واحد صنفی با تکیه بر عرضه انواع قهوه فعالیت می‌کند، اما با کاهش قدرت خرید، تقاضا برای مصرف قهوه در کافه‌ها نیز کاهش یافته و بخشی از این مصرف به فضای خانگی منتقل شده یا به‌طور کلی افت کرده است.

    وی همچنین تاکید کرد: تحولات اخیر از جمله شرایط ناشی از جنگ، در هفته‌های گذشته به کاهش محسوس درآمد این واحد منجر شده است. هرچند بخشی از فعالیت‌های روزمره به وضعیت عادی بازگشته، اما الگوی خرید مشتریان همچنان محتاطانه‌تر از گذشته است. این کافه‌دار در پاسخ به پرسشی درباره راهکار‌های تداوم فعالیت گفت: روند درآمدی کاهشی است و در شرایط فعلی، چشم‌انداز روشنی برای پایداری بلندمدت این کسب‌وکار‌ها قابل ترسیم نیست.

    افت تقاضا در قطب‌های کافه‌گردی

    در ادامه بررسی میدانی وضعیت کافه‌ها، به خیابان میرزای شیرازی و محدوده‌های اطراف آن رفتیم؛ منطقه‌ای که به گفته فعالان این صنف، یکی از کانون‌های تجمع جوانان و علاقه‌مندان به کافه‌گردی در تهران محسوب می‌شود. یکی از کافه‌داران این محدوده اظهار کرد: خیابان میرزای شیرازی و معابر اطراف آن از جمله سنایی، به‌عنوان یکی از محور‌های اصلی کافه‌گردی شناخته می‌شوند و در زمره فضا‌های شاخص شهری قرار دارند که نوعی زیست اجتماعی متفاوت را بازنمایی می‌کنند.

    به گفته وی، حضور پرشمار مشتریان در سال‌های گذشته، زمینه‌ساز گسترش قابل‌توجه تعداد کافه‌ها در این محدوده بوده است؛ واحد‌هایی که در مقطعی از رونق بالایی برخوردار بودند و همین رونق، به افزایش سرمایه‌گذاری در این حوزه انجامید.

    وی افزود: کافه‌ها در این منطقه کارکرد‌های متنوعی دارند و به محل تجمع گروه‌های مختلف از جمله جوانان و اقشار فرهنگی تبدیل شده‌اند. برخی از این واحد‌ها با تمرکز بر کیفیت قهوه، برخی با عرضه محصولات خاص مانند کیک و دسر و برخی نیز با اتکا به فضا و محیط خود، شناخته می‌شوند. این کافه‌دار ادامه داد: در شرایط فعلی و با تشدید فشار‌های اقتصادی، قیمت منو به یکی از مهم‌ترین عوامل جذب مشتری تبدیل شده است. هرچند بخشی از مشتریان ثابت همچنان حفظ شده‌اند، اما سطح تقاضا نسبت به گذشته کاهش یافته و از رونق پیشین کسب‌وکار کاسته شده است.

    وی همچنین تاکید کرد: در این میان، کافه‌های تازه‌تاسیس بیش از سایر واحد‌ها در معرض تعطیلی قرار دارند؛ چراکه واحد‌های قدیمی‌تر تا حدی با اتکا به سابقه فعالیت و مشتریان وفادار به فعالیت خود ادامه می‌دهند. با این حال، تداوم این وضعیت می‌تواند حتی بقای واحد‌های باسابقه را نیز با مخاطره مواجه کند. به گفته او، عواملی نظیر کاهش قدرت خرید و نااطمینانی‌های ناشی از تحولات اخیر، از جمله مهم‌ترین تهدید‌ها برای آینده این صنف به‌شمار می‌روند؛ چراکه تداوم فعالیت کافه‌ها به سطح درآمد و الگوی مصرف خانوار‌ها وابستگی مستقیم دارد.

    در هفته‌های گذشته و به دنبال شرایط جنگی تحمیل شده به کشور و همچنین ایجاد محدودیت در روند‌های تجاری، عملکرد کافه‌های باقی‌مانده نیز تحت‌تاثیر قرار گرفته است. به عنوان مثال برخی از مواد غذایی که در لیست منو کافه‌ها وجود دارند، در عمل عرضه نمی‌شوند. کافه‌داران معتقدند کمبود برخی اقلام غذایی وارداتی در هفته‌های اخیر تامین مواد اولیه را دشوار کرده است.

    به گفته آنها، کاهش تقاضا نیز موجب تعدیل بخشی از نیرو‌های آشپزخانه شده و کافه‌ها با ظرفیت انسانی محدودتری فعالیت می‌کنند. در نتیجه، تنوع منو به‌ویژه در کافه‌رستوران‌ها کاهش یافته و به نظر می‌رسد این وضعیت در شرایط فعلی ادامه‌دار باشد.

  • زندگی زیر سایه یک آتش‌بس شکننده

    زندگی زیر سایه یک آتش‌بس شکننده

    به گزارش اقتصادران، قریب‌به یک‌ماه است که ایرانیان در حالت تعلیق زندگی می‌کنند و همچنان این‌وضعیت ادامه دارد. با گذشت ۲۸روز از برقراری آتش‌بس میان جمهوری اسلامی، آمریکا و اسرائیل چند روزی است که زمزمه‌های شروع مجدد درگیری‌ها به‌گوش می‌رسد اما این‌گزارش قصد ندارد به‌تحلیل سیاست‌ها بپردازد یا شرایط را بررسی کند بلکه می‌خواهد بگوید که آغاز دوباره درگیری‌ها به‌معنای فروپاشی زندگی مردم است. بحران‌های اقتصادی ناشی از جنگ آنقدر عمیق بوده که حتی اگر همین امروز جنگ پایان یابد باید منتظر تبعات و التهاب‌های اقتصادی و اجتماعی آن باشیم. تشدید بحران‌ها، افزایش قیمت‌ها، بیکاری و رکود درصورت شروع مجدد درگیری‌ها شدت می‌یابد و کارشناسان هشدار می‌دهند که این‌وضعیت می‌تواند منجربه افزایش سرقت، اعتیاد، طلاق و نزاع‌های خانوادگی باشد. نارضایتی‌های اجتماعی نیز در چنین شرایط شکننده‌ای دور از انتظار نیست.

    آنچه امروز مردم ایران را بیش از هر زمان دیگر کلافه کرده حالت تعلیق، انتظار و دلهره است یعنی استرس برای بدترشدن اوضاع معیشتی و خطر جان درگیری‌ها اما چیزی که آنها را بیش از همه خسته و سردرگم می‌کند فقدان افق و چشم‌انداز است. مردم نمی‌دانند سرنوشتشان در این‌سرزمین چه خواهد شد و این‌بی‌اطمینانی آنها را به‌سمت یاس و ناامیدی سوق داده است. سوالی که این‌روزها در ذهن بسیاری نقش بسته این‌است که تا کی باید در این‌اقیانوس مشکلات غرق شویم و سرانجام چه زمانی قرار است که آفتاب و روشنایی بر زندگی‌مان بتابد؟

    معیشت؛ مشکل اول و آخر

    معیشت بی‌شک مشکل اول و آخر جامعه است. افزایش سرسام‌آور قیمت‌ها که از سال گذشته شروع شده و تاکنون ادامه یافته با شروع احتمالی درگیری‌ها دوباره به‌اوج خود خواهد رسید. در چنین شرایطی مردم نه‌تنها نگران تامین نیازهای اولیه و کمبودهای روزمره هستند بلکه به‌سمت بقا و حفظ جان خود حرکت می‌کنند. چندروز پیش «جهان‌صنعت» در گزارشی اعلام کرد که برای تامین سبد کالاهای یک‌خانوار سه‌نفره باید حداقل ۱۲تا۱۳‌میلیون‌تومان هزینه کرد. این‌رقم در نگاه اول شاید برای برخی مبلغ بالایی نباشد اما برای کارمندان و کارگرانی که با حداقل حقوق باید هزینه‌های مسکن و دیگر مخارج زندگی را تامین کنند بسیار سنگین است. کارشناسان  خط فقر در پایتخت را بالای ۶۰‌میلیون‌تومان تخمین زدند. در این‌فضا سوال این‌است که در چنین خط فقرگسترده‌ای چگونه می‌توان انتظار داشت جامعه درمقابل چکمه‌های جنگ تاب بیاورد؟ مسوولان همواره مردم را به‌صبر دعوت می‌کنند و وعده می‌دهند که قیمت‌ها کاهشی خواهد شد و رشد قیمتی فعلی ناشی از التهاب جنگ است اما واقعیت‌های اقتصادی نشان می‌دهند که این‌وعده‌ها درمقابل واقعیت‌های سخت زندگی چندان عملی نیستند.

    در شرایطی که خریدکردن تبدیل به‌اقدامی پر استرس و پر از ترس شده آغاز دوباره جنگ به‌معنای «فروپاشی کامل» زندگی مردمی است که روزبه‌روز بیشتر در تنگنا قرار می‌گیرند. خانواده‌هایی که شب‌ها با نگرانی از آینده به‌خواب می‌روند و کارگرانی که نگران معیشت و امنیت خانواده‌هایشان هستند شاید دیگر توان مقابله با بحران‌های جدید را نداشته باشند.

    از دیگر پیامدهای منازعه ۴۰‌روزه موج عظیم بیکاری بوده که در کشور ‌راه افتاده است. این‌مساله همانند زنجیره‌ای سلسله‌وار به‌معیشت مردم مرتبط است و نمی‌توان آن را از هم جدا کرد. با شروع جنگ بسیاری از کسب‌وکارها آسیب جدی دیدند و بنگاه‌ها به‌سمت تعدیل نیرو حرکت کردند. کارگران و کارمندانی که در تلاش بودند تا زندگی مناسبی برای خود فراهم کنند ترکش‌های جنگ، کار و شغلشان را نیز هدف قرار داد و آنان را با بحران فراوانی روبه‌رو کرد.

    این ‌دوعامل کافی است تا تصور کنیم چه فاجعه‌ای در راه است. با تشدید دوباره تنش و رشد این‌مشکلات، مصائب اجتماعی مانند اعتیاد، فقر، طلاق، سرقت، نزاع و دیگر بحران‌های اجتماعی در کشور افزایش خواهد یافت.  از سوی دیگر مشکلات روحی مانند رشد بیماری‌ها و فشارهای روانی نیز درپی جنگ زندگی مردم را هر روز دشوارتر می‌کند و آنان را به‌دره‌ای عمیق‌تر از بحران‌ها می‌کشاند.

    فشار پشت فشار

    علیرضا شریفی یزدی، جامعه‌شناس با بیان اینکه درصورت ادامه‌داربودن تنش‌ها جامعه از درون تهی می‌شود به‌«جهان‌صنعت» گفت: وضعیت کنونی جامعه که در آن زمزمه‌های تنش و خطر جنگ فضایی از بلاتکلیفی و تعلیق ایجاد کرده صرفا یک‌مساله سیاسی نبوده بلکه یک‌وضعیت فرساینده‌ زیست‌روانی است. نخستین و بنیادی‌ترین پیامد اجتماعی این‌فضای «درانتظاربودن» رخت‌بربستن امید و آرمان‌گرایی از سطح جامعه است. زمانی که بخش بزرگی از جامعه در وضعیتی میان زمین و آسمان قرار می‌گیرد امید که موتور محرک کنش‌های جمعی است رنگ می‌بازد. این وضعیت در گام بعد موجب «فلج‌شدن برنامه‌ریزی» در تمامی سطوح می‌شود. از فرد گرفته تا نهادهای  اقتصادی و حتی نظام حکمرانی همگی در وضعیتی قرار گرفتند که گویی امکان ترسیم نقشه راه برای آینده وجود ندارد.وی افزود: وقتی چشم‌انداز تاریک و غیرقابل پیش‌بینی است تقسیم اهداف بلندمدت به‌گام‌های کوچک فصلی و سالانه بی‌معنا می‌شود.

    این‌ایستایی فراتر از حوزه‌های کلان اقتصادی در متن زندگی مردم نیز رخنه کرده است به‌طوری که حتی دانش‌آموزان و دانشجویان نیز انگیزه‌ خود را برای مطالعه و پیشرفت از دست می‌دهند چراکه نمی‌دانند آیا تلاش امروزشان برای هدفی که فردا معلوم نیست چه سرنوشتی داشته باشد توجیهی دارد یا خیر. در غیاب امید به‌آینده میل به‌پیشرفت و توسعه نیز در جامعه به‌حداقل می‌رسد. پیامد نگران‌کننده دیگر تغییر ماهیت روابط انسانی است. در شرایط تعلیق طولانی‌مدت توانایی افراد برای مدیریت عقلانی تنش‌ها کاهش می‌یابد و روابط اجتماعی به‌سمت هیجانات منفی سوق پیدا می‌کند. افزایش خشم، پرخاشگری و رفتارهای تکانه‌ای در سطح جامعه و خانواده‌ها نشانگر این‌تغییر رویکرد است. در این‌شرایط فشار روانی مضاعف افراد را به‌سوی «فرار» سوق می‌دهد؛ فراری که گاه ازطریق پناه‌بردن به‌مواد مخدر، الکل و روانگردان‌ها برای تسکین موقت رنج‌های روانی نمود پیدا می‌کند و گاه در قالب فروپاشی نهاد خانواده و افزایش آمار طلاق مشاهده می‌شود چراکه وقتی خانواده توان اقتصادی برنامه‌ریزی برای آینده را نداشته باشد هزینه‌های زندگی و تضادهای ناشی از بی‌ثباتی پیوندها را سست می‌کند.

    مثلث فقر، بزهکاری و آسیب اجتماعی

    شریفی‌یزدی ادامه داد: در لایه‌ای دیگر شاهد خروج تدریجی سرمایه‌های انسانی و اقتصادی از کشور هستیم. نیروهای متخصص و نخبگان فکری وقتی با فضای آن ناپایدار و فقدان زیرساخت‌های لازم برای یک‌زندگی آرام مواجه می‌شوند مهاجرت را تنها راه نجات می‌بینند. این‌تهی‌شدن جامعه از درون نه‌تنها فرار مغزها و سرمایه‌ها را درپی دارد بلکه ساختار توسعه‌ای کشور را در بلندمدت دچار فروپاشی نرم می‌کند. درنهایت باید به‌پیوند ناگسستنی بحران‌های اقتصادی و آسیب‌های اجتماعی اشاره کرد. میان فقر، سقوط اخلاقیات و انواع بزهکاری‌ها یک‌رابطه مستقیم و هم‌افزا وجود دارد. مطالعات جامعه‌شناسی و روان‌شناسی اجتماعی تایید می‌کنند که در شرایط بحران اقتصادی وقتی اخلاق عمومی زیر ضربه قرار می‌گیرد افراد برای بقا و کسب درآمد، به‌هر اهرمی متوسل می‌شوند. این‌چرخه معیوب بدین‌گونه عمل کرده: فقر بستر اعتیاد را فراهم می‌کند، اعتیاد خود عامل افزایش سرقت‌هاست و سرقت‌ها نیز گاه به‌خشونت و قتل‌های ناگوار منتهی می‌شوند. این‌«مثلث فقر، بزهکاری و آسیب اجتماعی» چنان در هم تنیده است که با هر تکانه‌ اقتصادی دامنه‌ جرم و جنایت در جامعه گسترده‌تر می‌شود.

    خستگی مفرط جامعه ایران

    این جامعه‌شناس می‌گوید: در ارزیابی نهایی تاب‌آوری جامعه ظرفیتی محدود دارد. اگرچه مردم ایران در طول تاریخ توانمندی عجیبی در تحمل سختی‌ها نشان دادند اما این‌تاب‌آوری نباید به‌عنوان یک‌منبع بی‌انتها تصور شود. وقتی ساختارهای اقتصادی یک‌جامعه از کار می‌افتد و حس امنیت روانی شهروندان توسط تهدیدهای بیرونی و تعلیق‌های مداوم مخدوش شده این‌ظرفیت به‌تدریج دچار خستگی مفرط جمعی می‌شود. احیای این‌جامعه نیازمند خروج از این‌وضعیت تعلیق و بازسازی اعتماد عمومی است پیش از آنکه این‌فرسایش درونی به‌مرحله‌ای غیرقابل بازگشت برسد. تاریخ معاصر ایران نشان داده که وقتی خشم ناشی از استیصال اقتصادی با مطالبات مدنی ترکیب می‌شود با یک‌«سیل غیرقابل توقف» روبرو هستیم. تجربه‌های سال‌های۹۶و۹۸ نشان داد که اگر پایگاه خشم در حاشیه‌نشین‌ها و شهرهای کوچک باشد ماهیت آن عمدتا اقتصادی و معیشتی است اما وقتی این‌خشم با جریانات مدنی و حقوقی پیوند می‌خورد ماهیت آن تغییر می‌کند.

    سرنوشت در سایه جنگ

    در پایان سخن کوتاه است و مفهوم ساده: «شروع دوباره جنگ برابر است با سخت‌ترشدن زندگی مردم.» در این‌روزها که بخش قابل‌توجهی از اقشار جامعه درآمدی حدود ۱۰۰‌دلار در ماه دارند و هزینه‌های زندگی فراتر از توان آنها بوده آغاز مجدد درگیری‌ها به‌مثابه پایان زندگی عادی است. کارگران و کارمندانی که با تلاش فراوان تا پیش از زمستان سال گذشته زندگی می‌کردند اکنون در انتظار سرنوشت خود در سایه این‌جنگ هستند. جامعه دیگر توان مقابله با این‌همه مشکلات را ندارد. تنها کافی است کمی بیندیشیم که اگر این‌وضعیت ادامه یابد چه فاجعه‌ای در انتظار کشور خواهد بود. مردم بردبار ایران این‌روزها درمعرض هزاران مشکل اجتماعی قرار گرفتند و ادامه این‌وضعیت آنان را به‌دره‌ای پر از سختی و ناامیدی پرتاب خواهد کرد.

  • حال بد گردشگری در ایران

    حال بد گردشگری در ایران

    به گزارش اقتصادران، موج رکود به‌جان صنعت گردشگری ایران افتاده و گویی این‌صنعت پای رهایی از بحران‌های سریالی که گریبانگیر آن شده ندارد.

    در یک‌سال گذشته سایه تنش و جنگ بر گردشگری ایران مستولی بوده است. لغو گسترده پروازها در جریان دو جنگ اخیر، ازدست‌رفتن فصل پرمسافر نوروز به‌سبب جنگ با آمریکا و اسرائیل و درنهایت بالاگرفتن تنش‌های ایران و آمریکا بر سر تنگه هرمز و مسائل هسته‌ای عملا سفر و گردشگری ورودی را از دسترس خارج و نفس گردشگری داخلی را نیز تنگ‌تر از همیشه کرده است.

    بمباران فرودگاه‌های کشور در جریان حملات و ناامن تلقی‌شدن مسیر‌های هوایی از نگاه مسافران خارجی باعث شده که گردشگری ورودی به‌ایران با رکود جدی مواجه شود. از سوی دیگر جهش قیمت دلار و به‌تبع آن گرانی افسارگسیخته موجب شده در عمل اولویت مردم به‌سمت تامین معیشت چرخش کند و سفر و گردشگری داخلی نیز با رکود مواجه شود.

    از سوی دیگر حملات جنگ اخیر که آسیب‌هایی را به‌۱۴۹اثر میراث فرهنگی، ۶۲مورد از تاسیسات گردشگری و اقامتی و تعداد زیادی از زیرساخت‌های کشور وارد آورد نیز به‌نوبه خود بار سنگینی بر دوش صنعت گردشگری و اقتصاد ایران شمرده می‌شوند و جبران این‌خسارات و بازگشت به‌شرایط قبلی نیازمند تامین بودجه، صرف هزینه‌های هنگفت و البته گذر زمان است.

    نتیجه وضعیت پرتنش ماه‌های اخیر آن بوده که ازسویی برخی فعالان صنعت گردشگری نظیر راهنمایان، کارکنان مراکز اقامتی و کارمندان آژانس‌ها با تعدیل نیرو مواجه شوند و از سوی دیگر مشاغل وابسته به‌صنعت گردشگری نظیر فروشندگان و تولیدکنندگان صنایع‌دستی، رستوران‌داران و کارکنان آنها و سایر مشاغل جانبی با کاهش درآمدهایشان مواجه شوند.

    پیامدهای جنگ و تنش اما فقط محدود به‌توریسم ایران نبوده و افزایش بهای نفت، کمبود سوخت هواپیما به‌سبب بسته‌بودن تنگه هرمز و تنش‌های موجود در خاورمیانه باعث شده که از میزان سفرهای جهانی نیز به‌شکل جدی کاسته شود.

    تاسیسات گردشگری کشور در بحران

    بنابر اطلاعاتی که از وزارت میراث فرهنگی، گردشگری و صنایع‌دستی به‌دست آمده دست‌کم ۶۲واحد از تاسیسات گردشگری در جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران تخریب شده یا آسیب دیده‌ و از زنجیره خدمات خارج شدند.

    بنابر اطلاعات موجود تاسیسات گردشگری در ۱۲استان کشور دچار تخریب و آسیب شدند که این‌تاسیسات شامل هتل، مهمانپذیر، رستوان، مجتمع بین‌راهی و مجموعه‌های گردشگری است. بیشترین خسارت به‌واحدهای گردشگری در استان کرمانشاه و به‌۱۳واحد وارد شده است. در استان آذربایجان غربی نیز ۱۰واحد از تاسیسات گردشگری در جریان جنگ خسارت دیدند.

    بنابر آخرین پایش و بررسی‌های صورت‌گرفته از سوی وزارت میراث فرهنگی، گردشگری و صنایع‌دستی ۷واحد در استان خوزستان، ۷واحد در استان کردستان، ۵واحد از تاسیسات گردشگری در استان لرستان، ۴واحد در استان تهران، ۴واحد در استان همدان، ۳واحد در استان قم، ۳واحد در استان گیلان، ۳واحد در زنجان، ۲واحد در استان اصفهان و یک‌واحد از تاسیسات گردشگری در استان البرز متحمل خسارت ناشی از موج حملات آمریکا و اسرائیل علیه ایران شدند.

    بدیهی است که جبران خسارات واردشده در کنار رکودی که بر صنعت گردشگری ایران مستولی شده شرایطی دشوار را برای این‌صنعت به‌وجود آورده که نیارمند توجه و رسیدگی عاجل دولت و وزارت گردشگری است.

    ۱۴۹اثر تاریخی درگیر بحران

    گردشگری ایران با تاریخ و فرهنگش است که شناخته می‌شود اما حملات اخیر آسیب‌هایی جدی را نیز به‌اماکن تاریخی و هویتی ایران که به‌نوعی نماد توریسم کشور شمرده می‌شوند وارد آورده است.

    علیرضا ایزدی، مدیرکل دفتر ثبت آثار تاریخی گفته که در جریان جنگ اخیر در مجموع ۱۴۹اثر تاریخی در ۱۸استان کشور دچار آسیب‌های جدی شدند.» او توضیح می‌دهد که این‌آثار طیف متنوعی را شامل می‌شوند: «از بافت‌های تاریخی و خانه‌های ارزشمند گرفته تا بناهای شاخص، موزه‌ها و محوطه‌های فرهنگی.»

    به گفته ایزدی، بیش از ۵۰موزه نیز در میان این‌فهرست قرار دارند که هر یک به‌درجاتی آسیب دیدند؛ موضوعی که نشان‌دهنده گستردگی جغرافیایی و ماهوی خسارت‌هاست.

    در برآوردهای اولیه میزان خسارت‌ها حدود ۵/‏۷همت اعلام شده اما این‌رقم هنوز قطعی نیست. در میان آثار آسیب‌دیده نام برخی از مهم‌ترین نمادهای میراث جهانی ایران نیز دیده می‌شود: کاخ گلستان در تهران و مجموعه میدان نقش جهان و مسجد جامع عباسی در اصفهان از جمله این‌موارد هستند.

    واضح است که این‌حجم از خسارات به‌میراث فرهنگی ایران به‌عنوان کشوری که توریسم آن با ابنیه تاریخ و فرهنگ ریشه دارش شناخته می‌شود خطری جدی برای آینده صنعت گردشگری ایران به‌حساب می‌آید. ضرورت دارد که ترمیم میراث فرهنگی کشور در کوتاه‌ترین زمان و به‌دقیق‌ترین شکل ممکن به‌انجام برسد تا ضربه‌ای به‌میراث فرهنگی کشور به‌عنوان نماد توریسم ایران وارد نیامده و از زیان‌های آتی به‌صنعت گردشگری جلوگیری شود.

    ضربه تنش‌های خاورمیانه به‌توریسم جهانی

    افزایش قیمت نفت و کاهش عرضه به‌صنعت سفر ضربه می‌زند زیرا هم رانندگان با قیمت بالاترِ بنزین مواجه هستند و هم خطوط هوایی هزینه‌هایشان افزایش می‌یابد و نتیجه آن گرانی سفر و کاهش تقاضاست.

    محمود خان، استاد مهمان‌نوازی و گردشگری دانشگاه ویرجینیا تک به‌اکسیوس گفته که رزرو پرواز و هتل کاهش یافته و مردم برای رزروهای بلندمدت بسیار مردد هستند.

    این کارشناس معتقد است دشوارترین دوره هنوز فرا نرسیده یعنی تابستان، زمانی که ایالات متحده قرار است میزبان مشترک جام جهانی باشد. هتل‌های شهرهای میزبان این‌ماه به‌دلیل کاهش تقاضا قیمت‌ها را کاهش دادند.

    خان می‌گوید قیمت بنزین احتمالا مردم را به‌فکر کم‌کردن تعداد سفرها خواهد انداخت و مسافران ممکن است سفر داخلی را به‌جای دورشدن از خانه ترجیح دهند.

    میانگین قیمت بنزین هفته‌هاست که بالای ۴دلار در هرگالن بوده و این‌هفته به‌بالاترین سطح در چهارسال گذشته رسیده است.

    براساس تحلیلی از موتور جست‌وجوی سفر کایاک، میانگین قیمت بلیت پروازهای بین‌المللی از ۷۷۶دلار چند روز پیش از آغاز جنگ به‌هزارو۶۴دلار تا اواسط ماه آوریل افزایش یافته است.

    از سوی دیگر شرکت تحلیل هوانوردی «سیریوم» اطلاعاتی را در اختیار وبسایت اکسیوس قرار داده که نشان می‌دهد رزرو پرواز به‌اروپا برای ماه جولای که از ۷ژانویه تا ۲۱آوریل انجام شده نسبت‌به ‌مدت مشابه سال گذشته ۵/‏۱۰‌درصد کاهش داشته است.

    رزرو پرواز از اروپا به‌آمریکا نیز ۵/‏۱۲‌درصد کاهش یافته زیرا اروپا با کمبود سوخت جت و نگرانی‌های هزینه مواجه بوده؛ مشکلاتی که آسیا نیز با آن روبه‌رو است.

    تدوین سندی برای آینده گردشگری کشور

    در روزهای سخت صنعت گردشگری جهانی و در شرایطی که توریسم ایران به‌سبب پیامدهای جنگ و تنش با دشواری‌های جدی رو‌به‌رو بوده؛ وزارت گردشگری پیش‌نویس سندی راهبردی را برای گردشگری کشور تدوین کرده است.

    انوشیروان محسنی‌بندپی، معاون گردشگری کشور اخیرا از تدوین پیش‌نویس سند راهبردی گردشگری مبتنی بر سناریو‌های مختلف خبر داد و تصریح کرد: در این‌سند سه‌محور «صیانت»، «تاب‌آوری» و «بازسازی برند ملی» به‌عنوان اولویت‌های اصلی تعریف شدند تا ضمن حمایت از فعالان این‌حوزه زمینه احیای جایگاه بین‌المللی گردشگری ایران فراهم شود.

    معاون گردشگری کشور به‌اقدامات حمایتی دولت اشاره کرد و افزود: با پیگیری‌های انجام‌شده و دستور رییس‌جمهور بسته‌های حمایتی و تشویقی برای فعالان حوزه گردشگری به‌نتیجه رسیده است.

    محسنی بندپی تاکید کرد: «وزارت میراث‌فرهنگی، گردشگری و صنایع‌دستی پیشگام در حمایت هدفمند از ذی‌نفعان این‌صنعت است و این‌اقدامات زمینه‌ساز تداوم فعالیت، افزایش تاب‌آوری و حرکت به‌سوی توسعه پایدار گردشگری کشور خواهد بود.»

    با وجود این‌وعده‌های مطرح‌شده اما آنچه امروز فعالان صنعت گردشگری ایران و بالاتر از آن اقتصاد کشور به‌آن نیاز دارد حرکت در مسیر کاهش تنش‌ها، ارائه مشوق‌ها و کمک‌های عملی و بدون تعلل به‌فعالان صنعتی کشور است. در حالی که گردشگری با خسارات جنگ و رکود ادامه‌دار مواجه است حداقل انتظار از مسوولان امر ارائه طرح‌هایی نظیر بخشودگی مالیاتی، کاهش هزینه‌های بیمه، ارائه تسهیلات بلندمدت و با تنفس چندماهه و حتی ارائه یارانه‌هایی به‌مردم عادی برای به‌جریان‌انداختن دوباره جریان سفر و گردشگری است.

    جدا از این‌راه‌حل‌های کوتاه‌مدت اما علاج اصلی این‌بیماری که به‌جان گردشگری و اقتصاد کشور افتاده حرکت در مسیر کاهش تنش‌ها و بازگشت به‌شرایط عادی است.