دسته: اجتماعی

  • اینترنت پرو؛ شوخی تلخ با یک حق همگانی!!

    اینترنت پرو؛ شوخی تلخ با یک حق همگانی!!

    به گزارش اقتصادران، بیش از ۶۰ روز دسترسی به اینترنت جهانی در ایران قطع است، چیزی فراتر از فیلترینگ که طی سال‌های گذشته همیشه وجود داشته، حالا برای عبور از این محدودیت دو راه بیشتر وجود ندارد، یا باید به‌ سیم کارت‌های موسوم به «خط سفید» دسترسی داشته باشی یا با خریدن کانفیگ این دسترسی را امکان ‌پذیر کنی، مورد اول، یعنی دسترسی به خط سفید برای همه ممکن نیست و مورد دوم یعنی خرید کانفیگ چنان پرهزینه هست که هرکسی از عهده تامین ریالی آن برنمی‌آید، بنابراین بخش زیادی از جامعه هیچ دسترسی‌ای به اینترنت جهانی ندارند.

    در این میان ایده‌هایی مانند «اینترنت پرو» هم مطرح شده است، اینترنتی که قرار است برای برخی مشاغل برخی محدودیت‌ها را کنار بزند تا دسترسی نسبتاً پایداری به اینترنت جهانی داشته باشند. حالا این وضعیت سبب‌ساز نقدهای جدی شده است، مثلاً امیرحسین جلالی ندوشن، سخنگوی جامعه روانپزشکان ایران در گفت‌وگویی گفت که نوع حکمرانی اینترنت در ایران شبیه نادیده گرفتن «رنج عمومی» است. یا در موردی دیگر احمد نجاتیان، رئیس سازمان نظام پرستاری به امکان دسترسی این نظام صنفی به امتیاز «اینترنت پرو» واکنش نشان داد و آن را نوعی امتیاز ویژه دانست که مردم عادی از دسترسی به آن بی‌بهره هستند، او گفت که: «ما جدا از مردم، حقی ویژه نمی‌خواهیم.»

    شرایط مدیریت اینترنت در ایران سبب شده که نهادهای علمی و صنفی مانند آنچه در جامعه روانپزشکان و پرستاران رخ داد به آن واکنش نشان دهند، یکی از این نهادهای علمی انجمن جامعه‌شناسی ایران است، این انجمن با صدور یک بیانیه موضع خود را با روش مدیریت اینترنت مشخص کرد. در بخشی از این بیانیه آمده که: «توجیهاتِ ناظر بر «امنیت زیرساختی و ضرورت‌های جنگی» در حالی دسترسی توده مردم را مخلِ ثبات می‌پندارند که تداوم بهره‌مندی مسئولان از این فناوری و از سوی دیگر، فروش اینترنت آزاد با قیمت‌های گزاف در بازارهای غیررسمی، اعتبار این استدلال‌ها را مخدوش کرده است. این رویکرد دوگانه نشان می‌دهد که امنیت، به ابزاری برای فرصت‌طلبی‌های مالی و تبدیل یک حق عمومی به «کالایی طبقاتی» بدل شده که تنها برای صاحبان نفوذ و اقشار برخوردارِ اقتصادی در دسترس است.»

    درهمین‌باره سمیه توحیدلو، جامعه‌شناس و عضو انجمن جامعه‌شناسی ایران به خبرآنلاین می‌گوید: «دو مسئله بسیار مهم در جامعه ما وجود دارد که بخش قابل‌توجهی از شکاف‌های اجتماعی و رخدادهای اعتراضی به آن‌ها بازمی‌گردد. نخست، «محرومیت نسبی» است؛ مفهومی که به فاصله میان انتظارات و واقعیت‌های موجود اشاره دارد. مسئله دوم، به یکی از مهم‌ترین مؤلفه‌های سرمایه اجتماعی، یعنی اعتماد میان دولت و ملت بازمی‌گردد. هرچه این اعتماد تضعیف شود، همبستگی اجتماعی کاهش می‌یابد.»

    او ادامه می‌دهد: «در این میان، موضوع مدیریت اینترنت در کشور، به‌عنوان یکی از عوامل اثرگذار بر هر دو مؤلفه است، محدودیت‌های اعمال‌شده بر اینترنت، به‌طور مستقیم بر احساس محرومیت نسبی و همچنین سطح اعتماد عمومی تأثیر می‌گذارد و در نتیجه می‌تواند به افزایش خشم اجتماعی منجر شود، به‌ویژه زمانی که این محدودیت‌ها به‌صورت طولانی‌مدت ادامه یابد، آثار آن بر جامعه عمیق‌تر و پایدارتر خواهد شد.»

    اینترنت پرو، راهکاری که نابرابری را زیاد می‌کند

    نوع مدیریت اینترنت با ایجاد برخی دسترسی‌های ویژه در کنار محدودیت‌ها سبب‌ساز شکل گیری ایده اینترنت طبقاتی شده است. توحیدلو با اشاره به‌همین موضوع بیان می‌کند: «یکی از مهم‌ترین پیامدهای این وضعیت، شکل‌گیری «اینترنت طبقاتی» است. در شرایطی که دسترسی به اینترنت برای همه شهروندان یکسان نیست و برخی گروه‌ها از دسترسی‌های ویژه برخوردارند، نوعی شکاف جدید در جامعه شکل می‌گیرد. این شکاف، نه‌تنها بازتابی از نابرابری است، بلکه خود به تشدید آن نیز دامن می‌زند. در چنین فضایی، بخشی از جامعه به ابزارها و امکاناتی دسترسی دارد که برای دیگران فراهم نیست و این مسئله، احساس تبعیض و بی‌عدالتی را تقویت می‌کند.»

    این جامعه شناس بیان می‌کند: «طرح‌هایی مانند اینترنت «پرو» یا «ویژه» مطرح شده‌اند که در عمل، به‌دلیل هزینه‌های بالا و محدودیت‌های کاربردی، پاسخ‌گوی نیازهای عمومی جامعه نیستند؛ تا جایی که می‌توان گفت اینترنت «پرو» و امثال آن بیشتر شبیه یک شوخی است. چنین راهکارهایی نه‌تنها مسئله دسترسی را حل نمی‌کنند، بلکه خود به نمادی از نابرابری تبدیل می‌شوند. در واقع، وقتی دسترسی آزاد و عمومی محدود شود و در عوض، گزینه‌های گران‌قیمت و محدود ارائه گردد، بخش بزرگی از جامعه عملاً از این فضا حذف می‌شود.»

    دسترسی به اینترنت می‌تواند بخشی از فشارهای روانی و اجتماعی را کاهش دهد

    در بیانیه انجمن جامعه شناسی ایران به نسبت میان نسل جوان و تصمیم‌گیران اشاره شده است، در متن بیانیه آمده که: «رویکرد حذفی با هدف کنترل تربیتیِ «نسل ارتباط‌بنیادِ جوان و نوجوان»، نشان از عدم درک هویتی نسلی دارد که کار، آموزش و فراغت خود را در این بستر معنا کرده است؛ این نگاه قیم‌مآبانه تنها به انباشت خشم و بیگانگیِ بیشتر میان این نسل و ساختار حکمرانی دامن می‌زند.»

    توحیدلو دراین‌باره به خبرآنلاین می‌گوید: «این وضعیت به شکل‌گیری و تعمیق «شکاف دیجیتال» نیز منجر شده است؛ شکافی که به‌ویژه برای نسل جوان، دانشجویان و گروه‌های فعال در حوزه آموزش و فناوری، پیامدهای گسترده‌ای دارد. در دنیای امروز، اینترنت نه‌تنها یک ابزار ارتباطی، بلکه بخشی از سبک زندگی، آموزش، اشتغال و حتی هویت اجتماعی افراد محسوب می‌شود. محدود کردن این فضا، به‌معنای محدود کردن فرصت‌های رشد و مشارکت برای بخش قابل‌توجهی از جامعه است.»

    او ادامه می‌دهد: «در شرایط کنونی که کشور با وضعیت پیچیده‌ای از نظر اقتصادی و سیاسی مواجه است، اینترنت یکی از آن ابزارهایی است که می‌تواند بخشی از فشارهای روانی و اجتماعی را کاهش دهد. حذف یا محدودسازی آن، نه‌تنها به کاهش تنش‌ها کمک نمی‌کند، بلکه در بسیاری موارد، موجب تشدید نارضایتی و خشم می‌شود.»

    این جامعه شناس بیان می‌کند: «محدودیت اینترنت پیامدهای اقتصادی و اطلاع‌رسانی گسترده‌ای نیز به همراه دارد. بسیاری از کسب‌وکارها، به‌ویژه کسب‌وکارهای کوچک و متوسط، به بسترهای آنلاین وابسته‌اند و هرگونه اختلال در این فضا، به‌طور مستقیم بر معیشت آن‌ها اثر می‌گذارد. از منظر اطلاع‌رسانی نیز، کاهش دسترسی به شبکه‌های اجتماعی، موجب انتقال بخشی از مخاطبان به رسانه‌های جایگزین، از جمله شبکه‌های ماهواره‌ای، شده است؛ روندی که نشان می‌دهد نیاز به دسترسی آزاد به اطلاعات، قابل حذف یا جایگزینی ساده نیست.»

    راهکار منطقی و کم هزینه

    عضو انجمن جامعه شناسی ایران به خبرآنلاین می‌گوید: «نکته مهم تمایز میانِ «مدیریت فرهنگی» و «محدودسازی» است. آنچه در مواجهه با فضای مجازی اهمیت دارد، ارتقای سواد دیجیتال و توانمندسازی کاربران برای استفاده صحیح از این فضاست، نه حذف یا مسدودسازی آن. تجربه‌های گذشته نیز نشان داده است که محدودسازی ابزارهای ارتباطی از ویدئو و ماهواره گرفته تا سایر رسانه‌ها در نهایت با گسترش غیررسمی آن‌ها همراه شده است، در مورد اینترنت، این روند با سرعتی به‌مراتب بیشتر در حال وقوع است و تلاش برای محدودسازی کامل آن، نه‌تنها کارآمد نیست، بلکه می‌تواند به ایجاد مسیرهای جایگزین و گاه پرریسک‌تر منجر شود. از این‌رو، به نظر می‌رسد که رویکردی مبتنی بر دسترسی آزاد، در کنار تقویت زیرساخت‌های داخلی رقابت‌پذیر، می‌تواند راهکاری منطقی‌تر و کم‌هزینه‌تر باشد.»

  • مرفهین مسافرکش!!!

    مرفهین مسافرکش!!!

    به گزارش اقتصادران، در خیابان‌های تهران، افرادی این روزها پشت فرمان خودروهایی نشسته‌اند که دو ماه جنگ و نااطمینانی، معادله زندگی را برای آنها به‌هم ریخته است، کسانی که تا پیش از این، خود را در دسته شاغلان با ثبات یا کسب‌وکارهای سرپا تعریف می‌کردند، حالا درگیر ساده‌ترین سطح از اقتصاد معیشتی شده‌اند: «زنده ماندن و بقا»

    مشاهدات میدانی از سطح شهر تهران، به‌ویژه در خیابان‌های اصلی و پرتردد، نشانه‌ای واضح از این تغییر را پیش چشم می‌گذارد؛ خودروهایی که تا پیش از این کمتر در ناوگان حمل‌ونقل اینترنتی دیده می‌شدند، حالا در حال جابه‌جایی مسافر هستند.

    از شاسی‌بلندهایی مثل ایون و ام وی ام x22 گرفته تا خودروهایی مانند ام‌وی‌ام ۳۱۵، مزدا۲، چانگان و جک و… مدل‌هایی که عرف حضورشان در سفرهای عادی تاکسی اینترنتی، چندان رایج نبود.

    اما آنچه این تغییر را مهم می‌کند، صرفاً تغییر نوع خودرو نیست؛ بلکه تغییر جایگاه اقتصادی رانندگان آنها است.

    سقوط از «ثبات» به «بقا»

    گفت‌وگو با رانندگان این خودروها، روایتی مشترک را آشکار می‌کند: سقوط ناگهانی از وضعیت باثبات اقتصادی به موقعیتی که تنها هدف آن، پوشش هزینه‌های جاری است.

    یکی از رانندگان که با خودروی شاسی‌بلند در حال فعالیت است، می‌گوید پیش از این در یک شرکت خصوصی مشغول به کار بوده، اما تعدیل نیرو در مدت کوتاهی او را بیکار کرده است. او حالا هر روز چندین ساعت در خیابان کار می‌کند تا بتواند اقساط عقب‌افتاده‌اش را پرداخت کند.

    راننده دیگری که در طول روز کارمند است، شب‌ها به ناچار به کار در تاکسی اینترنتی روی آورده است. او توضیح می‌دهد که درآمد ثابتش دیگر پاسخگوی هزینه‌های زندگی نیست و فاصله دخل و خرجش آن‌قدر زیاد شده که بدون این شغل دوم، ادامه کار برایش ممکن نیست.

    مغازه‌هایی که با مسافرکشی زنده مانده‌اند

    در میان این روایت‌ها، داستان کسب‌وکارهای کوچک و متوسط، وجه دیگری از بحران را نشان می‌دهد.

    برخی از رانندگان، صاحبان مغازه‌ها یا کارگاه‌هایی هستند که فروش‌شان به حدی کاهش یافته که حتی هزینه اجاره را هم تأمین نمی‌کند. یکی از آنها می‌گوید اگر چند ساعت در روز کار نکند، ناچار است مغازه‌اش را تعطیل کند. برای او، رانندگی در تاکسی اینترنتی نه یک انتخاب، بلکه راهی برای جلوگیری از تعطیلی کسب‌وکارش است.

    در مواردی، این وضعیت حتی به کارگاه‌های تولیدی و فروشگاه‌های بزرگ‌تر هم رسیده است؛ جایی که مدیر یا مالک، برای جلوگیری از تعدیل نیرو، خود وارد بازار کار غیررسمی شده است.

    در یکی از این مواجهه‌ها، راننده‌ای با موتورسیکلتی گران‌قیمت در حال جابه‌جایی مسافر است. او پیش‌تر حسابدار یک دفتر خدمات هواپیمایی بوده، اما به گفته خودش، «در عرض دو ماه، همه‌چیز تمام شد.»

    او توضیح می‌دهد که با تعطیلی محل کارش، ناچار شده با همان موتور چندصدمیلیونی، وارد کار پیک و جابه‌جایی بسته شود. برای او، این موتور که زمانی نشانه‌ای از وضعیت مالی مناسبش بود، حالا ابزار درآمدزایی‌اش است.

    هزینه‌هایی که ناگهان روی دست می‌ماند، بازاری که کشش ندارد

    در نمونه‌ای دیگر، راننده‌ای با خودروی ام‌وی‌ام، در حین سفر دچار تصادف جزئی می‌شود. آسیب به آینه و بدنه خودرو، گفت‌وگو را به سمت دغدغه‌های مالی او می‌برد. او توضیح می‌دهد که هدفش از ورود به این کار، جبران هزینه‌ها و اقساط بوده، اما حالا همان خودرو به منبع هزینه جدید تبدیل شده است.

    او با لحنی تلخ می‌گوید که یک اتفاق کوچک، چند میلیون تومان هزینه روی دستش گذاشته؛ رقمی که برای او، در شرایط فعلی، بسیار سنگین است.

    این روایت‌های فردی، با داده‌های رسمی نیز همخوانی دارد. داود محمدی، رئیس اتحادیه حمل‌ونقل بار سبک شهری و پیک موتوری تهران، اعلام کرده است که در ماه‌های اخیر و همزمان با افزایش تعدیل نیرو، تعداد زیادی از افراد به سمت مشاغلی مانند پیک موتوری رفته‌اند. با این حال، رکود اقتصادی باعث کاهش سفارش‌ها شده و بازار، توان جذب این نیروی جدید را ندارد.این یعنی حتی این راه‌حل موقت هم در حال اشباع شدن است.

    طبقه متوسطی که پنهان کار می‌کند

    نشانه دیگری از این تغییر، در روایت‌های غیررسمی نیز دیده می‌شود. یک خبرنگار در شبکه‌های اجتماعی نوشته است که در روزهای اخیر، بارها با رانندگانی مواجه شده که به‌تازگی بیکار شده‌اند؛ حتی یکی از آنها از آشنایانش بوده و از او خواسته این موضوع را جایی مطرح نکند.

    این پنهان‌کاری، نشانه‌ای از شکاف هویتی است؛ جایی که افراد، هنوز خود را متعلق به طبقه‌ای می‌دانند که این شغل را موقتی و اضطراری تلقی می‌کند.

    «مرفهین فقیر»؛ طبقه‌ای در حال شکل‌گیری؟

    مجموع این مشاهدات، از شکل‌گیری یک وضعیت پارادوکسیکال حکایت دارد: افرادی که دارایی‌هایی مانند خودرو یا موتور گران‌قیمت دارند، اما در تأمین هزینه‌های روزمره دچار مشکل شده‌اند.

    شاید بتوان آن‌ها را «مرفهین فقیر» نامید؛ کسانی که نشانه‌های ظاهری رفاه را حفظ کرده‌اند، اما در واقعیت، درگیر فشار شدید اقتصادی هستند. برای این گروه، کوچک‌ترین هزینه پیش‌بینی‌نشده، از یک تصادف ساده تا تعمیر خودرو، می‌تواند به بحرانی جدی تبدیل شود.

    مهم بقاست، نه انتخاب

    آنچه در خیابان‌های تهران دیده می‌شود، صرفاً تغییر الگوی اشتغال نیست؛ بلکه نشانه‌ای از تغییر عمیق‌تر در ساختار اقتصادی و اجتماعی است.

    ورود این گروه از تازه‌واردها به بازار تاکسی‌های اینترنتی، بیش از آنکه یک انتخاب باشد، واکنشی به فشارهای اقتصادی است. اما بازاری که خود با رکود مواجه است، نمی‌تواند برای مدت طولانی پذیرای این حجم از نیروی جدید باشد.

    در چنین شرایطی، سؤال اصلی دیگر این نیست که چند نفر به این بازار وارد شده‌اند؛ بلکه این است که این مسیر موقتی، تا چه زمانی می‌تواند به عنوان راهی برای بقا عمل کند، پیش از آنکه خود به بخشی از بحران تبدیل شود.

  • انتظار ۳۰۰ هزار معلول برای یک مستمری ناچیز

    انتظار ۳۰۰ هزار معلول برای یک مستمری ناچیز

    به گزارش اقتصادران، مدیر کمپین معلولان، وضعیت معلولان را قرارگیری در تبعات ناشی از دو جنگ توصیف کرد و گفت: افراد دارای معلولیت هم مانند همه شهروندان تحت تأثیر جنگ و حمله کشور‌های خارجی هستند و هم با نادیده گرفتن عامدانه چالش‌ها و تحریم معاششان توسط دولت، همزمان در جنگ داخلی هم به‌سر می‌برند.

    بهروز مروتی افزود: دولت در شرایط جنگی به‌جای نزدیک کردن کمک هزینه معیشت معلولان به حداقل دستمزد (که در ماده ۲۷ قانون معلولان معین شده و در شرایط فعلی بسیار ناچیر است)، در سکوت خبری و نبود اینترنت و اطلاع‌رسانی، این مبلغ را ۲ میلیون تومان تعیین کرده و با اینکه در سالیان گذشته این کمک هزینه بر اساس بُعد خانوار معین و سال گذشته از یک میلیون و ۲۰۰ تا ۳ میلیون و ۶۰۰ هزار تومان بر اساس تعداد اعضای خانواده پرداخت می‌شد، اما این‌بار دولت بر بُعد خانوار معلولان هم چشم بسته است.

    مستمری ناچیز و نابرابری با خط فقر

    به گفته مروتی، یک فرد دارای معلولیت در طول سال جاری ۲۵ میلیون تومان مستمری خواهد گرفت؛ رقمی که کفاف مخارج یک ماه را هم نمی‌دهد. وی ادامه داد: مبلغ کمک هزینه و مستمری پرداختی به آن دسته از معلولان فاقد شغل و درآمد نیز تناسبی با خط فقر مطلق ندارد و وقتی جنگ روی این مشکلات سایه انداخته و حمایت دولت افزایش نداشته، یعنی دولت معاش افراد دارای معلولیت را گروگان گرفته و جنگ دیگری را با آنها به راه انداخته است.

    مدیر کمپین معلولان گفت: با اینکه سازمان بهزیستی پیشنهاد تعرفه کمک‌هزینه‌های حمایت معلولان برای سال ۱۴۰۵ را به وزارت کار، تعاون و رفاه اجتماعی تحویل داده، اما متأسفانه وزیر رفاه در تعیین تکلیف آن تعلل می‌کند و بدون توجه به شرایط فعلی و مشکلات متعدد معلولان، تصویب تعرفه حق پرستاری معلولان را منوط به طی فرآیند از طریق جلسات هیأت دولت کرده، درحالیکه برگزاری این جلسات در شرایط فعلی انجام نمی‌شود و دود این تأخیر در چشم معلولان می‌رود.

    به گفته مروتی، مبلغ کمک هزینه معیشتی امسال معلولان باید مطابق ماده ۲۷ قانون حمایت از حقوق معلولان به میزان حداقل دستمزد و حدود ۱۷ میلیون تومان، کمک‌هزینه تهیه لوازم بهداشتی دست‌کم ۲۵ و کمک‌هزینه حق پرستاری ۴۰ میلیون تومان باشد درحالیکه کمک هزینه معیشتی ۲ میلیون تومان تعیین شده، حق پرستاری بدون هیچ‌گونه افزایشی ۴ میلیون و ۲۰۰ و با تاخیر پرداخت شده و کمک هزینه لوازم بهداشتی فعلی معلولان هم کفاف دو بسته ایزی‌لایف را نمی‌دهد.

    این فعال حوزه معلولان در ادامه افزود: دست‌کم ۱۶۰ هزار نفر در صف نوبت دریافت حق پرستاری، ده‌ها هزار نفر پشت نوبت دریافت کمک‌هزینه تأمین لوازم بهداشتی و ۳۰۰ هزار نفر هم در نوبت دریافت کمک هزینه معیشتی هستند که دولت بودجه آنها را نمی‌دهد تا وارد چرخه دریافت حمایت شوند.

    مدیر کمپین معلولان ادامه داد: در شرایط جنگی جفای زیادی به معلولان شده، آنها در هیچ‌جای پروتکل‌های حمایتی دیده نشدند و بودجه‌ای ویژه بهبود شرایط معلولان در جنگ تخصیص نیافت و آنها که در شرایط عادی هم مورد بی‌مهری قرار داشتند حالا در شرایط جنگی کاملا فراموش شده‌اند.

    این فعال حوزه معلولان تأکید کرد: یک آپارتاید نانوشته علیه معلولان سال‌هاست در حال اجراست و بر اساس آن معاش افراد دارای معلولیت مدت‌هاست توسط مسئولان تحریم شده و توجه دولت‌ها به این گروه تنها به شعار‌های انتخاباتی و حفظ ظاهر امر محدود شده است.

    آسیب‌های مضاعف برای معلولان

    به گفته مروتی، افراد دارای معلولیت در شرایط بحران، چه در قالب تعدیل نیرو در محیط‌های کاری و چه در موقعیت‌هایی مانند جنگ، معمولاً در معرض آسیب‌های بیشتری قرار می‌گیرند و اغلب زودتر از دیگران از چرخه اشتغال و حمایت خارج می‌شوند.

    او می‌افزاید: اگر سایر شهروندان در شرایط بحرانی و جنگ، با از دست دادن شغل و بیکاری مواجه می‌شوند، اما نرخ بیکاری افراد دارای معلولیت در شرایط کاملا عادی هم حداقل ۱۰ برابر سایرین است، آنها در تصمیمات مربوط به تعدیل نیرو زودتر آسیب می‌بینند و شانس کمی در پیدا کردن کار بعدی دارند و این خود تأکیدی بر ضرورت اتخاذ تمهیدات دولت است که حتی در بحرانی‌ترین شرایط کشور هم نادیده گرفته شده است.

    این فعال حوزه معلولان با بیان این مطلب که افراد دارای معلولیت با قیمت‌های در حال افزایش و تورم بیش از ۱۰۰ درصدی، چطور باید با ۲ میلیون تومان زنده بمانند، تأکید کرد: دولت در طی جنگ افراد دارای معلولیت را بیش از پیش فراموش و حقوقشان را پایمال کرده و فعالان این حوزه نیز در نبود اینترنت و اطلاع‌رسانی، امکان اعتراض و کنش نداشتند. هرچند که اعتقاد دارم حاکمیت مدت‌هاست حاضر به شنیدن صدای این گروه نیست.

    به گفته مروتی، حداقل انتظار در شرایط جنگی این بود که دولت، به‌جای تداوم شکاف‌ها، در مسیر کاهش تبعیض علیه معلولان گام بردارد و حمایت از این گروه را به‌عنوان یک اولویت فوری در دستور کار قرار دهد. در موقعیت‌های بحرانی، فشار مضاعف بر اقشار آسیب‌پذیر کاملاً قابل پیش‌بینی است و همین امر ضرورت مداخله سریع‌تر و مؤثرتر دولت را دوچندان می‌کند. با این حال، آنچه از روند تصمیم‌گیری‌ها برمی‌آید، نه نشانه‌ای از تقویت حمایت‌ها، بلکه ادامه همان بی‌توجهی ساختاری است که حالا در شرایط جنگی، پیامد‌های سنگین‌تری پیدا کرده است.

    وی در پایان ابراز امیدواری کرد: انتظار می‌رود در جلسات هفته آتی هیأت دولت، تعرفه کمک‌هزینه‌های حمایتی معلولان مورد تصویب و ابلاغ قرار گیرد تا هم نشان‌دهنده توجه دولت به این گروه باشد و هم تنگنای مالی و معیشتی افراد دارای معلولیت تا حدودی از بن‌بست خارج شود.

  • به دنبال گنج در جنگ!

    به دنبال گنج در جنگ!

    به گزارش اقتصادران، نگرانی دوستداران میراث فرهنگی بابت مخاطرات ثانویه جنگ برای محوطه‌ها و میراث تاریخی و باستانی کشور بی‌دلیل نبود. هفته پایانی فروردین امسال و بعد از اعلام آتش‌بس، یک کنشگر فرهنگی به ایسنا گفت که در ایام جنگ ۴۰ روزه، با گشتی در برخی محوطه‌های باستانی استان فارس، آثاری از حفاری‌های جدید به قصد گنج‌یابی را مشاهده کرده است.

    سیاوش آریا، در این سال‌ها، وضعیت نگهداری میراث تاریخی این استان را زیرنظر داشته و هر از گاهی هم از تخریب و حفاری‌های غیرمجاز در محوطه‌های باستانی و تاریخی به دست عوامل شبکه قاچاق اشیای تاریخی خبر داده چنان‌که در فاصله سال‌های ۱۴۰۰ تا ۱۴۰۴ هم خبرگزاری‌ها را از حفاری‌های غیرمجاز قاچاقچیان گنج و دفینه در آرامگاه صخره‌ای «فالونک» در شهرستان مرودشت و آسیب به این آرامگاه بازمانده از دوره «فراهخامنشی» تپه تاریخی «مهره‌ای» در یکی از روستاهای شهر داراب، کاخ-دژ سنگی هخامنشی منسوب به ابونصر در شمال شرقی شیراز، شهر ۲۵۰۰ ساله دارابگرد از دوره اشکانی، گورستان قاجاری «بیدزرد» شیراز، غار تاریخی یکی از روستاهای شهرستان سِپیدان، بنای هخامنشی «تخت گوهر» در مرودشت و چهارتاقی ساسانی «تادوان» در جنوب استان فارس مطلع کرده بود.

    آریا، اواخر فروردین امسال هم از مشاهدات خود در شهرستان‌های فیروزآباد، فراشبند، نورآباد و رستم گفت و اینکه آنچه به چشم دید و با ایام پیش از جنگ مقایسه کرد، از مساعدت این ایام ناآرام با گنج‌یابان و قاچاقچیان آثار تاریخی حکایت داشت. این کنشگر فرهنگی با ذکر یک مصداق از مشاهدات خود درباره افزایش فعالیت گنج‌یابان غیرمجاز در ایام جنگ ۴۰ روزه، به عمق حفره‌ای در محوطه قصر ابونصر شیراز اشاره کرد که در بهار ۱۴۰۴ حدود ۵۰ سانت بود ولی در جنگ ۴۰ روزه به چند متر رسیده بود.

    جنگ‌ها ،  از آن شرایط مغتنم برای قاچاقچیان است. در این شرایط به دلیل آنکه نیروهای نظامی و انتظامی کشورها، بر کنترل شرایط جنگی متمرکز شده یا برای رویارویی زمینی و دریایی و هوایی با مهاجم خارجی بسیج می‌شوند، تامین امنیت در سایر حوزه‌ها کاهش می‌یابد و حفاظت از میراث تاریخی و فرهنگی که رهاشده‌ترین‌ها در این ایام هستند، معمولا آخرین اولویت دولت‌هاست. غارت و تخریب موزه ملی عراق در سال ۲۰۰۳ و در زمان حمله امریکا به این کشور، از آن نمونه‌هایی است که هیچ‌گاه از حافظه جهانی پاک نخواهد شد.

    به دنبال حمله نیروهای امریکایی به عراق، گنجینه تمدن بین‌النهرین با بیش از ۱۷۰ هزار شیء تاریخی، به مدت سه روز، بی‌دفاع و بدون محافظ رها شد. در این سه روز، غارتگران و شورشیان به موزه هجوم بردند و تعداد زیادی از این آثار را شکستند و تخریب کردند و تعداد زیادی را دزدیدند و به بازارهای حراجی اروپا فرستادند.  در ایران البته هیچگاه شاهد چنین اتفاقی نبودیم چون حداقل در سه جنگی که طی ۴ دهه اخیر تجربه کردیم، بر خلاف آنچه در عراق و در زمان حمله امریکا رخ داد، در ایران همدلی‌ها افزایش داشت و اتفاقا حملات هوایی و هجوم نیروهای بیگانه بود که به میراث تاریخی‌مان آسیب زد. اما صرف‌نظر آسیب منازعات بیرونی، نمونه‌های فراوان از صدور مجوزهای غیرقانونی و شبانه و سفارشی برای ساخت و ساز در حریم و عرصه بنای تاریخی، تخریب غیرمجاز بخشی از اثر تاریخی به بهانه توسعه فضای پیرامونی، تخریب و نابودی محوطه و بنای تاریخی به بهانه ساخت سد و پل و پیاده راه و بهره‌برداری معدن و همچنین، مرمت مخرب و غیراصولی، بخشی از بلاهایی است که در این ۴ دهه بر سر میراث تاریخی مان نازل شده علاوه بر اینکه فرونشست زمین در محوطه‌های تاریخی و باستانی به دلیل تخلیه منابع آب زیرزمینی توسط چاه‌های مجاز و غیرمجاز هم، آن حکم مرگ بالقوه‌ای است که از همین سوءمدیریت‌ها  برآمده است.

    حالا به این همه بلا، فعالیت بی‌وقفه دزدان میراث تاریخی را هم باید اضافه کرد؛ اتفاقی که تازگی ندارد و قدمتش بیش از یک قرن است و از زمان قاجار و دوره پهلوی اول و دوم، سفره گسترده‌ای برای باستان‌شناسان خارجی پهن شد که در ظاهر، چهره قانونی داشت اما وقتی سرستون‌های تخت جمشید به سالن‌های موزه لوور رسید، معلوم شد که این غارتگران دارای مجوز، چطور به اسم معرفی فرهنگ و هنر و تمدن ایران به جهان، یک ملت را تا نسل‌ها بعدش فریب داده‌اند و میراث تاریخی‌اش را از چنگش ربوده‌اند.

    قاچاق اشیای تاریخی، حکایتی مشابه سرقت قانونی اکتشافات باستان‌شناسی خارجی‌های مهاجم است با این تفاوت که در قاچاق، مجوزی در کار نیست و گروه‌هایی و آدم‌هایی که یا خودشان بومی یک منطقه هستند یا راهنمای بومی و آشنا به منطقه دارند، با بررسی اسناد تاریخی و پیشینه سکونتگاهی در یک منطقه قدیمی، حدس به وجود گنج و دفینه‌های ارزشمند و قابل عرضه در بازارهای سیاه جهان می‌زنند و دور از چشم دولت‌ها و محافظان میراث فرهنگی، محوطه‌های باستانی و تاریخی را تخریب می‌کنند که البته در بعضی موارد هم این کند و کاوها به نتیجه می‌رسد و گنجی به دست می‌آید و توسط مالخران و دلالان همدست در شبکه قاچاق، به خارج از مرزهای کشورها منتقل شده و در بازارهای حراج عتیقه که معمولا هم غیرقانونی هستند، با قیمت‌های گزاف  به فروش می‌رسد.

    ارزش قاچاق اشیای عتیقه و تاریخی و سود حاصل از این بازار سیاه، در حدی است که عرضه و تقاضا در شبکه قاچاق اشیای تاریخی، همیشه زنده و پویاست. طبق گزارش فروردین ماه مرکز پژوهش‌های مجلس، هر ساله در بازارهای اروپا ۱۴۰ هزار تا ۷۰۰ هزار اثر باستانی با ارزش ۶۴ تا ۳۱۸ میلیون یورو خرید و فروش می‌شود و قاچاق اموال فرهنگی تاریخی، سالانه بیش از ۶ میلیارد دلار جابه‌جایی مالی دارد. مرکز پژوهش‌های مجلس، با استناد به گزارش گمرک اتحادیه اروپا از کشفیات اموال فرهنگی تاریخی در سال‌های ۲۰۱۵ تا ۲۰۱۹ می‌نویسد که اشیای کوچک همچون سکه‌ها، کتیبه‌ها و مهرهای تاریخی و باستانی به دلیل حجم کوچک، اصلی‌ترین اقلام قاچاق شده هستند چنان‌که در این ۴ سال، بیش از ۳۰درصد کشفیات گمرک اتحادیه اروپا، سکه‌های تاریخی و باستانی بوده است.

    مثل قاچاق اسلحه و موادمخدر و دارو، از هر جور جرم سازمان یافته‌ای در شبکه قاچاق اشیای تاریخی می‌توان سراغ گرفت؛ پولشویی، همدستی عوامل دولتی، قتل و آدم‌ربایی و حتی همراهی با سایر شبکه‌های قاچاق به منظور تامین امنیت جابه‌جایی محموله‌های اشیای تاریخی به خارج از مرزهای کشور مبدا. اعتراف پلیس و دستگاه انتظامی در تمام کشورها این است که اقدامات پلیسی، در بهترین وضع و با پیشرفته‌ترین تجهیزات و اقدامات شناسایی جرم، فقط ۳۰درصد از تخلفات یک حوزه را کشف می‌کند و بنابراین، اعدادی که در ایران به عنوان شناسایی و دستگیری سارقان اشیای تاریخی و کشف و ضبط شبکه قاچاق اعلام می‌شود، فقط یک‌سوم واقعیت است و بیش از ۶۰درصد تخلفات، از چشم دستگاه پلیسی پنهان خواهد ماند. با این حال، در هر کشوری که قانون سختگیرانه و مجازات بازدارنده برای قاچاق اشیای عتیقه و تاریخی وضع شده باشد و حفظ میراث تاریخی ملت‌ها، در اولین اولویت‌ها باشد، قاچاق میراث تاریخی در حداقل خواهد بود.

    در ایران، از نیمه دهه ۱۳۷۰، قوانینی برای مجازات استفاده از تجهیزات گنج‌یابی و قاچاق اشیای تاریخی وضع و بازنگری شده ولی بازدارندگی این قوانین بسیار کم بوده و این‌طور که فعالان میراث فرهنگی می‌گویند، ضعف قوانین و مجازات‌ها، عامل مهمی برای رونق فعالیت شبکه قاچاق اشیای تاریخی ایران است.

    مواد ۵۶۱ و ۵۶۲ قانون مجازات اسلامی، برای حفاری و کاوش به قصد به دست آوردن اموال تاریخی و فرهنگی و خروج اموال تاریخی فرهنگی از کشور، حبس از یک تا سه سال و پرداخت جریمه معادل دو برابر ارزش اشیا و ضبط اشیای مکشوفه به نفع سازمان میراث فرهنگی کشور درنظر گرفته  است.

    قانون مجازات اخلالگران در نظام اقتصادی کشور (مصوب ۱۹ آذر ۱۳۶۹) برای خارج کردن میراث فرهنگی یا ثروت‌های ملی، مجازات ضبط اشیا به سود دولت درنظر گرفته و طبق قانون مصوب سال ۱۳۷۹ مجلس، ساخت، خریدو فروش، ‌نگهداری، ‌تبلیغ و استفاده از هرگونه دستگاه فلزیاب و همچنین ورود آن به کشور، ‌منوط به دریافت مجوز از «سازمان میراث فرهنگی کشور» است و در صورت استفاده از این دستگاه در حفاری غیرمجاز به قصد کشف اموال فرهنگی تاریخی، یک تا سه سال حبس در انتظار متخلف خواهد بود.

    با وجود این قوانین، گزارش‌های رسمی نشان می‌دهد که هم قاچاق اشیای تاریخی و هم حفاری‌های غیرمجاز به وسیله دستگاه فلزیاب برای یافتن اشیای تاریخی همچنان ادامه دارد  و حتی در زمان‌هایی هم  افزایش یافته است.

    تابستان ۱۴۰۲، پلیس فرودگاه بین‌المللی امام‌خمینی، در یک نوبت بازرسی از دو مسافر غیرایرانی عازم دوبی، محموله‌ای شامل ۳۶۸۰ شیء تاریخی از دوره عیلامی، هخامنشی، سلوکی، اشکانی، ساسانی تا قرون اولیه و میانه اسلامی کشف کرد و اعلام شد که این مسافران، از اعضای باند بزرگ قاچاق اشیای تاریخی بوده‌اند و در اعترافات‌شان گفته‌اند که این، هفدهمین محموله‌ای بوده که برای قاچاق به خارج از کشور بارگیری کرده‌اند.

    شهریور ۱۴۰۳ هم عوامل یک شبکه قاچاق اشیای تاریخی با محموله‌ای شامل ۱۹۵۶ قلم در فرودگاه بین‌المللی امام خمینی دستگیر شدند در حالی که عازم چین بودند و قرار بود این محموله را در شانگهای به یک مجموعه‌دار چینی بفروشند.

    در جدید‌ترین گزارش مرکز پژوهش‌های مجلس که فروردین امسال منتشر شد، با استناد به گزارش نیروی انتظامی، اماری از کشفیات قاچاق اشیای تاریخی در مبادی و مقاصد و مسیرهای ریلی، زمینی، دریایی و هوایی داخلی و بین‌المللی در فاصله سال‌های ۱۳۹۴ تا ۱۴۰۳ ارائه شده که نشان می‌دهد بیشترین میزان کشفیات، در سال ۱۴۰۲ با تعداد ۳۵۶۵۸ شیء تاریخی، سال ۱۳۹۴ با تعداد ۲۳۸۶۳ شیء، سال ۱۳۹۹ با تعداد ۲۱۸۷۲ شیء  و سال ۱۴۰۳ با تعداد ۱۸۹۳۲ شیء  بوده است.
    این مرکز پژوهشی پیش از این هم در گزارش دیگری، درباره افزایش سرقت و تجارت اشیای تاریخی نوشته بود چنان‌که سال ۱۴۰۱ اعلام کرد که در بازه زمانی ۱۳۹۵ تا ۱۳۹۸ جرایم  علیه  آثار منقول تاریخی (اشیای قابل حمل) معادل ۷۹ درصد افزایش  داشته است.

    گنج‌یابی؛ بلای  جان میراث  این سرزمین

    پارسال، جمعی از باستانشناسان در یک نشست مرتبط با موضوع قاچاق میراث تاریخی، با ابراز نگرانی شدید از نابودی تپه‌ها و محوطه‌های باستانی زیر پای گنج‌یاب‌ها و به دست حفاران غیرمجاز، از ضعف برخورد قضایی با این متخلفان انتقاد کردند و گفتند ناکارآمدی قوانین و مجازات‌ها در قبال این متخلفان که میراث یک ملت را غارت می‌کنند در حدی است که این متخلفان به آسانی در فضای مجازی برای فعالیت‌هایشان تبلیغ می‌کنند و تعداد دنبال‌کننده‌های تبلیغات و صفحه‌های‌شان در شبکه‌های اجتماعی، چند میلیون نفر است و حتی برای جذب همراهان گنج‌یابی هم در این صفحات فعال هستند و هیچ برخورد قضایی و جرم‌انگارانه‌ای هم با این تبلیغات خلاف قانون صورت نمی‌گیرد.

    طبق گزارش وزارت میراث فرهنگی و مرکز پژوهش‌های مجلس، در فاصله سال‌های ۱۳۹۵ تا ۱۳۹۹ میزان استفاده غیرمجاز از فلزیاب افزایش زیادی داشته چنان‌که سال ۱۳۹۵، موارد ثبتی استفاده غیرمجاز از فلزیاب حدود ۱۲۰ مورد بوده و سال ۱۳۹۷ به ۱۷۱ مورد و سال ۱۳۹۸ به ۲۲۰ مورد و در سال ۱۳۹۹ به حدود ۲۸۷ مورد افزایش یافته و میزان حفاری غیرمجاز هم از ۴۵۵ مورد  در سال ۱۳۹۵ به ۶۰۶ مورد در سال ۱۳۹۸ افزایش یافته است.

    فرمانده یگان حفاظت میراث فرهنگی هم چندی قبل اعلام کرد که در سال ۱۴۰۰، حدود ۴۵۲ دستگاه فلزیاب و در سال ۱۴۰۱ حدود ۷۰۵ دستگاه فلزیاب توقیف شده است.

    اسفند ۱۴۰۳ مرکز پژوهش‌های مجلس طرحی درباره «مجازات اقدامات غیرمجاز با تجهیزات کاوش یا اکتشاف میراث فرهنگی» به مجلس ارائه داد و با استناد به آمارنامه وزارت میراث‌ فرهنگی اعلام کرد که بین سال‌های ۱۳۹۵ تا ۱۳۹۸ استفاده غیرمجاز از دستگاه فلزیاب بیش از ۱۳۰درصد رشد داشته است.

    مرداد ۱۴۰۳ جامعه باستان‌شناسی ایران و انجمن علمی باستان‌شناسی ایران در بیانیه‌ای مشترک، خواستار برخورد قاطع و جدی با غارتگران و باندهای قاچاق میراث فرهنگی ایران شدند. در بخش‌هایی از این بیانیه آمده بود: «کشور ایران به عنوان یکی از تمدن‌های کهن جهان و به‌ ویژه به عنوان کشوری با هزاران محوطه و اثر تاریخی در منطقه آسیای غربی (خاورمیانه) سال‌هاست که در معرض حفاری‌های غیرمجاز و قاچاق اموال فرهنگی، خواه به شکل فردی و گروهی و خواه از طریق باندهای غیرقانونی تشکیلاتی قرار دارد و شوربختانه این اعمال ناپسند همچنان پابرجاست و تاکنون برخورد قانونی تاثیرگذاری برای برچیدنِ بساط این سوداگران میراث‌ستیز انجام نپذیرفته یا حداقل، اقدامات انجام گرفته بسیار ناکافی بوده است.

    ما امضاکنندگان این بیانیه، اعتقاد داریم رهاشدگی فضای مجازی در حوزه میراث فرهنگی در سال‌های اخیر به‌رغم نامه‌ها و بیانیه‌های دستگاه‌ها و نهادهایی چون جامعه باستان‌شناسی و انجمن علمی باستان‌شناسی ایران باعث شده تا عده‌ای با بیان ادعاهای پوچ و عوام‌فریبانه به سودجویی و سوءاستفاده در این فضا مبادرت نمایند و حتی آشکارا اقدام به حفاری غیرمجاز در محوطه‌های تاریخی ایران کنند. آگاه باشیم نابودی میراث فرهنگی کشور، جبران‌ناپذیر و میراث تاریخی و فرهنگی ما در صورت تخریب، غیرقابل بازگشت است. این بیانیه هشداری جدی در این زمینه است و ضرورت اقدام عملی و روزآمد کردن قوانین برای مقابله با این سوداگران میراث‌ستیز را یادآوری می‌کند و انتظار می‌رود دستگاه‌های اجرایی، نظارتی، امنیتی، و انتظامی (اعم از معاونت میراث فرهنگی، معاونت حقوقی، حراست و یگان حفاظت وزارت میراث فرهنگی، مرکز مبارزه با قاچاق کالا، پلیس فتا، معاونت اجتماعی و پیشگیری از وقوع جرم قوه قضاییه، کمیسیون اصل نود مجلس شورای اسلامی، دادگاه انقلاب اسلامی) به این موضوع و شکایت‌های پیشین و فعلی، با قید اولویت رسیدگی کنند و در برچیدن بساط این شیادان فضای مجازی اهتمام ویژه کنند.

    نمی‌توان از یک‌سو برای ثبت جهانی معدودی از آثار ایران تبلیغاتی در حد ملی بر پا کرد و از سوی دیگر در مقابل تخریب گسترده و باور نکردنی آثار تاریخی- فرهنگی کشور یکسره سکوت کرد. این ناهمگونی در مدیریت امور، خود بخشی از مشکل جدی مدیریت غیرتخصصی میراث فرهنگی کشور است و تا زمان استمرار چنین شرایطی شاهد چنین فجایعی نیز خواهیم بود. بدون‌تردید وضع نامساعد اقتصادی کشور از اصلی‌ترین دلایل دامن زدن افراد گمراه به چنین مسائلی است. اما در کنار آن نمی‌توان از رواج فعالیت‌های سازمان‌یافته و ترویج علنی تعرض به اموال فرهنگی کشور چشم‌پوشی کرد! چنین فعالیت‌هایی باعث شده است که بعضا صاحبان این میراث کهن به جای مراقبت و نگهداری از آن، تحت تاثیر تبلیغات دروغین و اطلاعات نادرست و غیرعلمی قرار گرفته و در دام آنها گرفتار شوند و نه تنها جان و مال خود را به خطر بیندازند، بلکه در سودای گنج‌های خیالی به بسیاری از محوطه‌های باستانی کشور که سرمایه و میراث هزاران ساله گذشته این سرزمین و متعلق به همه ایرانیان و میراث بشری است، تعرض و تجاوز کنند.»

    آذر ۱۴۰۲ مصطفی ده‌پهلوان که آن زمان ریاست پژوهشگاه میراث فرهنگی و گردشگری را به عهده داشت در نشستی با مسوولان میراث فرهنگی در نقد تنزل اهمیت میراث تاریخی و بی‌توجهی دولت‌ها به تداوم سرقت اشیای تاریخی گفت: «حال میراث در گذشته هم خوب نبوده است. میزان تخریب‌ها بسیار بسیار شدید و وحشتناک‌تر شده است. در خاطرات استاد مقدم، که مُفتش کاوش‌ها بود، آمده است که رضاشاه وقتی به شوش آمد به او گفتم که میراث ما را فرانسوی‌ها می‌برند و ته‌مانده آن را برای ما می‌گذارند. رضاشاه لایحه را تغییر می‌دهد و تصمیم می‌گیرد که اشیای برجسته برای ایران بماند و بقیه قرعه‌کشی شود. در کتابی با عنوان «اسناد باستان‌شناسی» نیز اسنادی منتشر شده که نشان می‌دهد با امضای «حسنعلی منصور» چند کانتینر آنتیک از کشور خارج شده است.پیش از انقلاب حفاری‌های قاچاق زیاد داشتیم، این حفاری‌ها مختص بعد از انقلاب نیست، کلی از آثار محوطه سگزآباد قزوین، پس از زلزله بویین‌زهرا از کشور خارج شد و در توکیوی ژاپن بیش از صد هزار ظرف سفالی سگزآباد نگهداری می‌شود. بعد از انقلاب غارت جیرفت در کرمان را داشتیم و حتی رشتخوار در خراسان‌رضوی، توسط مردم غارت شد. در گذشته غربی‌ها این آثار را از کشور خارج می‌کردند، امروز فرزندان کشور غارت می‌کنند و کشورهای حاشیه خلیج‌فارس بازارهای حراج آثار تاریخی ایران شده‌اند. به عنوان باستان‌شناسی که در کلاس‌ها تدریس می‌کنم، شنیدم نقش‌‌برجسته‌های ایلیمایی در خوزستان را با دینامیت منفجر می‌کنند. خیلی از نقش‌برجسته‌ها سوراخ دینامیت دارد. یکی از این نقش‌برجسته‌ها در شیمباست، وقتی برای مستندنگاری آن مراجعه کردیم، متوجه شدیم نقشه واضحی ندارد، با پرس‌وجو آن را یافتم، محلی‌ها می‌گفتند خیلی راه سخت و دشواری دارد و گفتند هفت ساعت تا نقش‌برجسته راه است، یکی از محلی‌ها گفت یک میلیون تومان می‌گیرد تا ما را آنجا ببرد، ما آن راه را دو ساعته رفتیم و وقتی رسیدیم، سوراخ دینامیت در نقش‌برجسته بزرگ آن را مشاهده کردیم. به همان محلی پیشنهاد دادم اگر ماهی ۱۰ میلیون تومان بگیرد، حاضر است از این نقش‌برجسته حفاظت کند ؟ او گفت اگر این حقوق را ثابت می‌دهیم که برای کارگری به تهران نیاید، حاضر است با تفنگ پایین دره بایستد و اجازه ندهد کسی نزدیک آن شود. فضای مجازی را ببینید، پر از هشتگ‌های دفینه، طلسم و گنج است. آقای […] که جوینده گنج است، بیش از ۷۰ پیج در اینستاگرام دارد، چرا اتفاقی نمی‌افتد؟! پیج‌هایی داریم که لایو می‌گذارند و ۶ هزار نفر همزمان در آن شرکت می‌کنند. اینها خیلی خطرناک است. ما فقط نباید بگوییم میراث‌مان در خطر است، باید به یک راه‌حل برسیم و هیاهویی راه بیندازیم.»

  • بازگشت مشکوک دو قطبی حجاب وسط جنگ

    بازگشت مشکوک دو قطبی حجاب وسط جنگ

    به گزارش اقتصادران، در حالی که کشور در وضعیت «نه‌جنگ، نه‌صلح» قرار دارد، روزنامه خراسان در گزارشی تحلیلی نسبت به شکل‌گیری یک جریان رسانه‌ای هشدار داده که به‌زعم این روزنامه، در مسیر تشدید شکاف‌های داخلی حرکت می‌کند. در این گزارش آمده است: «در شرایطی که کشور در وضعیت «نه‌جنگ، نه‌صلح» به‌سر می‌برد و فشار‌های اقتصادی، امنیتی و روانی به‌طور همزمان فعال شده‌اند، آنچه بیش از هر چیز اهمیت دارد، حفظ انسجام ادراکی در سطح جامعه است.»

    نویسنده این گزارش تأکید می‌کند که در روز‌های اخیر «نشانه‌هایی از فعال شدن یک خط رسانه‌ای هدفمند» دیده می‌شود که «نه‌تنها در جهت تقویت این انسجام نیست، بلکه به‌طور معناداری در حال بازتولید همان الگو‌هایی است که در ادبیات جنگ شناختی به‌عنوان «تشدید شکاف‌های داخلی» شناخته می‌شود.»

    خائن‌سازی و تبدیل نقد به تهدید امنیتی

    خراسان یکی از محور‌های این جریان را «طرح گسترده ادعای نفوذ در بدنه دولت» می‌داند و می‌نویسد این رویکرد با «بارگذاری مفاهیم حساسیت‌برانگیز مانند «یهودی‌های نفوذی» یا خائن‌های دولتی» همراه است. به‌نوشته گزارش، این نوع برچسب‌گذاری «دولت را از یک نهاد قابل نقد به یک «تهدید امنیتی درونی» تبدیل می‌کند» و می‌تواند به «انتقال نارضایتی اقتصادی به خشم امنیتی» منجر شود.

    روایت‌سازی اقتصادی و «نارضایتی مصنوعی»

    در بخش دیگری از این گزارش آمده است که برخی روایت‌ها تلاش دارند وضعیت اقتصادی را «نه در چارچوب واقعیات میدانی… بلکه به‌عنوان «گرانی مصنوعی» و ناشی از سوءمدیریت صرف بازنمایی» کنند. نویسنده این رویکرد را نمونه‌ای از «تک‌علتی‌سازی بحران» می‌داند که «با تقلیل پیچیدگی، امکان بسیج هیجانی را افزایش می‌دهد.»

    بازگشت شکاف فرهنگی با محوریت حجاب

    این روزنامه همچنین به «بازگشت ناگهانی و پرحجم به موضوع حجاب» اشاره کرده و نوشته است انتشار برخی تصاویر خاص از مناطقی مانند شمال تهران یا کیش، می‌تواند تلاشی برای «بزرگ‌نمایی گزینشی» و تحریک افکار عمومی باشد. در گزارش تأکید شده: «این الگو… نوعی «مهندسی ادراک» برای تحریک واکنش‌های هیجانی و شکل‌دهی به یک دوقطبی فعال در جامعه است.»

    تله انتظارات غیرواقعی درباره مذاکره

    خراسان در ادامه، از شکل‌گیری یک گفتمان افراطی درباره مذاکره انتقاد کرده و می‌نویسد این جریان با تعیین شروط «خیالی و حداکثری» عملاً هرگونه تلاش دیپلماتیک را بی‌اعتبار می‌کند؛ وضعیتی که از آن با عنوان «تله انتظارات غیرقابل تحقق» یاد شده است.

    هشدار درباره پیوندسازی میان مذاکره و ترور

    در بخش دیگری از این گزارش، تلاش برای «ایجاد رابطه علت و معلولی میان مذاکرات و ترور‌های اخیر» مورد انتقاد قرار گرفته و آمده است: «این پیوندسازی، بدون ارائه شواهد معتبر… می‌تواند اعتماد عمومی به ساختار تصمیم‌گیری را تضعیف کند.»

    خطر هم‌راستایی کارکردی

    در پایان، نویسنده با اشاره به «هم‌راستایی کارکردی» این جریان‌ها تأکید می‌کند که نتیجه نهایی چنین روندی «تضعیف انسجام داخلی، تشدید بی‌اعتمادی و آماده‌سازی بستر برای ناآرامی‌های اجتماعی» است.

    خراسان در جمع‌بندی خود هشدار می‌دهد: «مسئله امروز، نه صرفاً اختلاف نظر سیاسی، بلکه نحوه صورت‌بندی این اختلافات در یک میدان پیچیده شناختی است؛ میدانی که یک خط رسانه‌ای نادرست می‌تواند به‌اندازه یک خطای راهبردی در میدان نظامی، پرهزینه باشد.»

  • سوءاستفاده از جنگل‌های هیرکانی با «طرح نوین جنگلداری»؟!

    سوءاستفاده از جنگل‌های هیرکانی با «طرح نوین جنگلداری»؟!

    به گزارش اقتصادران، قانون «ممنوعیت برداشت چوب » که از سال ۱۳۹۶ اجرایی شد به صراحت هر‌گونه بهره‌برداری از چوب درختان جنگلی را در هیرکانی ممنوع کرد و این ممنوعیت در ماده ۳۶ برنامه هفتم توسعه نیز تکرار شد؛ اما بعدا تبصره‌ای به این ماده اضافه شد که به نظر می‌رسد نقض قانون و اصل ماده ۳۶ است. تبصره‌ای که می‌گوید: « برداشت درختان ریشه کن، شکسته و افتاده تجمعی ناشی از بروز عوامل طبیعی (توفان، سیل، برف سنگین، لغزش و رانش وسیع) و آفت زده غیرقابل احیای جنگل‌ها (خارج از مدیریت شهرداری‌ها) و همچنین درختان خطرساز در حاشیه جاده‌های جنگلی و پارک‌های جنگلی صرفا توسط سازمان منابع طبیعی وآبخیزداری کشور با تأیید رییس سازمان مزبور انجام می‌گیرد.»

    همان وقت فعالان و صاحب‌نظران حوزه هیرکانی احساس خطر کرده و چنین رویکردی را خلاف تکالیف سازمان متولی از جمله «قانون منع برداشت چوب از هیرکانی » برشمردند. آنها هشدار می‌دادند که بازگشت مافیای چوب به جنگل، به بهانه برداشت از دست‌کاشت‌ها نیز دارای ابهام‌های فراوان است و می‌تواند جنگل را دوباره به قلمرو چوب‌بُرها تبدیل کند.  تا سال ۱۴۰۳ که ناگهان با اظهارنظر تشکرآمیز یکی از مدیران یک شرکت بزرگ چوب در مازندران، نامه یک مسوول برای اجرای این تبصره فاش شد؛ کسی فکرش را هم نمی‌کرد «سازمان منابع طبیعی » تمام اصل و ماده‌های قانون را رها کرده و تنها درصدد اجرای این تبصره باشد؛ نامه‌ای که پیش از این، کسی از آن تصمیم‌گیری حاشیه‌ساز خبر نداشت و به‌طور کاملا پنهانی و زیرپوستی به امضا رسیده بود.

    هر چند بر اساس این تبصره، سازمان منابع طبیعی، تنها سازمانی بود که اجازه داشت درختان شکسته-افتاده و خطرساز تجمعی ناشی از توفان، برف سنگین، سیل، لغزش و رانش وسیع و … را از جنگل خارج کند، اما ظاهرا این تبصره تبدیل شد به اهرمی برای برداشت شکسته-افتاده‌ها از جنگل‌های هیرکانی.

    حالا پس از گذشت چند سال از «قانون تنفس جنگل»  و در حالی که سال‌ها جنگل به حال خود رها شد تا گفته شود – قانون تنفس از اساس ناکارآمد بوده- سازمان منابع طبیعی خبر داده که «طرح جنگلداری نوین » آماده شده و به زودی اجرایی می‌شود. اما این مراحل بدون هیچگونه رایزنی با «فعالان مدنی منابع طبیعی » شکل گرفته و این در حالی است که «معاونت راهبردی ریاست‌جمهوری»  در سال گذشته، سازمان منابع طبیعی را ملزم کرده که برای هرگونه اقدام در این رابطه باید همراهی و اقناع جامعه مدنی را با خود داشته باشد.  ماهروزه محمدی سنگدهی مدیر «انجمن همیاران جنگل هیرکانی » سنگده ساری بر این باور است که اساسا تبصره ۱ ماده ۳۶ شامل تمام شکسته-افتاده‌های جنگل هیرکانی نمی‌شود؛ چرا که در متن قانون تاکید بر کلمه « تجمعی » شده است؛ واژه‌ای که به‌طور غیرعمد یا شاید هم عمدی نادیده گرفته شده است.  او در این باره به «اعتماد » می‌گوید: « در تبصره یک قانون برنامه هفتم توسعه، واژه تجمعی آمده است؛ یعنی درختان شکسته و افتاده تک و منفرد درآماربرداری برای برداشت نباید لحاظ شوند و برداشتن و خروج آنها از جنگل کاری غیرقانونی است. با وجود این، بیلان مالی آن مثبت نخواهد بود و کفاف حقوق ۶ ماه تا یکسال نیروها را هم نخواهد داد.»

    این فعال جنگل‌های هیرکانی در ادامه دلایل علمی مخالفت با برداشت درختان شکسته – افتاده جنگلی می‌پردازد و می‌گوید: « ما می‌دانیم که بودجه سازمان منابع طبیعی برای حفاظت از جنگل‌های هیرکانی کافی نیست و افزایش بودجه آن، اهتمام دولت و مجلس را می‌طلبد؛ اما برداشت درختان شکسته و افتاده، درآمد پایداری برای سازمان در پی نخواهد داشت و اقتصاد درون‌زا داشتن آن را محقق نخواهد کرد. هیرکانی، موزه تاریخ طبیعی جهان است. هیچ جای جهان، اموال موزه تاریخ طبیعی را نمی‌فروشند تا حقوق کارمند و کارگر و مدیر را بدهند.»

    او با توجه به تکالیف قانونی سازمان منابع طبیعی گفت: « بر اساس ماده ۳۶ قانون برنامه پنجساله هفتم توسعه جمهوری اسلامی ایران مصوب ۱۴۰۳,۰۳,۰۱ سازمان منابع طبیعی وآبخیزداری کشور مکلف به حفظ، احیا وتوسعه جنگل در چهارچوب «طرح مدیریت پایدار جنگل و جنگلداری نوین » است و هرگونه بهره‌برداری چوبی از جنگل و برداشت درختان جنگلی ممنوع است. اما در تبصره ۱ همین قانون، برداشت درختان ریشه کن، شکسته و افتاده تجمعی ناشی از بروز عوامل طبیعی (توفان، سیل، برف سنگین، لغزش و رانش وسیع) و آفت‌زده غیرقابل احیای جنگل‌ها (خارج از مدیریت شهرداری‌ها) و همچنین درختان خطرساز در حاشیه جاده‌های جنگلی و پارک‌های جنگلی صرفا توسط سازمان منابع طبیعی و آبخیزداری کشور با تأیید رییس سازمان مزبور انجام گیرد.

    محمدی با اشاره به «طرح نوین جنگلداری » می‌گوید: « آیا در طرح‌های برداشت درختان شکسته و افتاده، آماربرداری درختان، فقط شامل درختان تجمعی بوده یا درختان منفرد شکسته و افتاده هم در آمار ثبت شده‌اند؟ آیا طرح‌های جنگلداری، پیوست ژنتیک و اکولوژیک دارد؟ جنگل‌های هیرکانی به آفات و بیماری‌های گوناگون مبتلا شده. بیماری ناشناخته راش هیرکانی، علت‌یابی نشده و حتی درختان جوان و به ظاهر سالم و سرپای راش، ناگهان می‌شکنند و بر زمین می‌افتند. تاکنون اقدامات علمی، فنی و عملیاتی برای درمان این بیماری صورت نگرفته است. گونه مهاجم اروجیا که گیلان را درگیر و وارد مازندران شده، موجب خشک شدن درختان میزبان گشته و تصویب قانون برای ممنوعیت استفاده و خرید و فروش آن را ضروری می‌گرداند. همچنین گونه مهاجم زیتون تلخ و سایر گونه‌های مهاجم شناسایی و کار فنی دقیق برای حذف آنها انجام نشده است.»

    این کنشگر حوزه جنگل می‌افزاید: « سازوکار واحد نظارت از سال‌ها پیش تغییر کرده و با حضور تنها یک یا دونفر ناظر طرح، در هر مجموعه، امکان نظارت دقیق وجود ندارد. همچنین هزینه‌های اجرای طرح برداشت درختان شکسته و افتاده (جاده‌سازی، پل‌سازی، تعمیر مسیرهای جنگلی، تجهیزات و امکانات و حقوق افراد و…) چگونه تامین و میزان درآمد حاصل از فروش چوب و بیلان مالی آن مثبت خواهد بود؟ نحوه مقابله با کت زنی درختان هیرکانی بیان شود و نقش درختان شکسته و افتاده در کاهش اثرات تغییر اقلیم، موضوعی است که باید مورد توجه جدی مسوولان و برنامه‌نویسان سازمان منابع طبیعی قرار گیرد.»

    محمدی با این پرسش که آیا می‌شود برای مدیریت درختانی که در مسیر جاده‌های جنگلی‌اند یا موجب انسداد عبور آب رودخانه شده‌اند به جای برداشت درخت، از چیپر به منظور تبدیل آن به قطعات کوچک‌تر و چیپس چوب استفاده شود، گفت: « در جنگل‌های هیرکانی رودخانه‌های دایمی به فصلی تبدیل و رودخانه‌های فصلی در حال خشک شدن هستند. منابع آب هیرکانی کاهش و آلودگی هوا، آلاینده‌ها، ریزگردهای وارد به آن، آلودگی صوتی، نوری و… افزایش یافته، این تغییرات چه بر سر جنگل‌های هیرکانی می‌آورد؟ آیا سازمان متولی اقدامی برای حل این مشکلات داشته است؟ »

    درآمد آب و سازمان جنگل‌ها

    مدیر انجمن همیاران جنگل هیرکانی با تاکید بر اینکه جنگل‌های هیرکانی با بیش از هزار نقطه رانشی، تاب‌آوری برداشت درختان را ندارد گفت: « با توجه به اینکه جنگل‌های هیرکانی بزرگ‌ترین منبع تولید و ذخیره آب برای استان‌های نیمه شمالی کشور است، چرا سازمان جنگل‌ها از درآمد حاصل از فروش آب، برای حفاظت از این منبع آب، سهمی ندارد تا اقتصاد درون‌زا داشتن سازمان، محقق شود و با درآمد ناپایدار برداشت شکسته و افتاده آسیب به هیرکانی وارد نیاید.»  محمدی هشدار داد: « بسیار نگران آسیب‌های وارد به جنگل و کل اکوسیستم هیرکانی هستیم. به قول دکتر هادی کیادلیری، ورود مجدد به جنگل و برداشت درختان شکسته و افتاده، می‌تواند همان بلایی را بر سر هیرکانی بیاورد که سدسازی بر سر ارومیه آورد. باور داریم که جنگل‌های هیرکانی یک امانت و حقی بین نسلی است که بایستی برای نسل‌های آینده باقی بماند.»

    سوءاستفاده گسترده‌تر از هیرکانی

    حنیف رضا گلزار کارشناس ارشد خاک وآب در این باره به «اعتماد» می‌گوید: «سازمان‌های مردم نهاد حوزه محیط ‌زیست و منابع طبیعی کشور از آنچه که تصمیمات غیرعلمی و اقدامات چراغ خاموشسازمان متولی منابع طبیعی در خصوص آغاز بهره‌برداری چوبی از درختان شکسته و افتاده در جنگل‌های هیرکانی شمال کشور نامیدند ابراز نگرانی کردند. براساس گزارش‌های به دست آمده، تیمی از مدیران این سازمان در بحبوحه شرایط جنگی و قطعی اینترنت، در حال نهایی کردن تصمیمات برای وارد شدن دوباره شرکت‌های پیمانکار به جنگل‌های شمال و بهره‌برداری چوبی با هدف درآمد‌زایی هستند.این درحالی است که بنا به دستور مستقیم معاون اول رییس‌جمهور در سال ۱۴۰۳، سازمان منابع طبیعی و آبخیزداری کشور موظف به اخذ نظر مساعد سازمان‌های مردم نهاد حوزه منابع طبیعی و آبخیزداری در خصوص بهره‌برداری درختان شکسته و افتاده است.» او می‌افزاید: «گزارش‌های جامعه مدنی بیانگر آن است که در یکی از آخرین جلسات مربوط به تصمیم‌گیری در این باره، یکی از مدیران یادآوری کرد که هرگونه تصمیم در این باره باتوجه به حجم حساسیت‌های موجود و دستور معاون اول منوط به همراهی افکار عمومی است ولی گویا یکی از مدیران ارشد تصمیم‌گیرنده در این بخش پاسخ داده که «نیازی به همراهی افکار عمومی نمی‌بیند.»

    تاکید و پافشاری سازمان منابع طبیعی و آبخیزداری کشور بر ضرورت جمع‌آوری درختان شکسته و افتاده با استناد به قانون برنامه هفتم توسعه در حالی مجدد مطرح شده که اولا در قانون مذکور بر هیچ الزامی برای این بهره‌برداری اشاره نشده و براساس برآوردهای کارشناسی، حجم کل این درختان بسیار اندک و فاقد توجیه اقتصادی برای بهره‌برداری حتی در کوتاه‌مدت است و این در حالی است که این سازمان در عمل به دیگر شرح وظایف الزام‌آور خود شامل حفاظت و صیانت از این ثروت‌های ملی ناکام مانده است.»

    گلزار با اشاره به اینکه براساس ماده ۳۶ «قانون برنامه هفتم توسعه کشور » سازمان منابع طبیعی و آبخیزداری کشور مکلف به حفظ، احیا و توسعه جنگل در چهارچوب طرح مدیریت پایدار جنگل و جنگل‌داری نوین است گفت: « هرگونه بهره‌برداری چوبی از جنگل و برداشت درختان جنگلی ممنوع است، در تبصره ۱ این ماده قانونی نیز تنها اشاره‌ای به امکان « برداشت درختان ریشه‌کن، شکسته و افتاده تجمعی ناشی از بروز عوامل طبیعی (توفان، سیل، برف سنگین، لغزش و رانش وسیع) و آفت زده غیرقابل احیای جنگل‌ها (خارج از مدیریت شهرداری‌ها) و همچنین درختان خطرساز در حاشیه جاده‌های جنگلی و پارک‌های جنگلی صرفا توسط سازمان منابع طبیعی و آبخیزداری کشور با تأیید رییس سازمان مزبور» شده و همانطور که اشاره شد هیچ الزامی بر این امر تکلیف نشده است. باتوجه به پرونده نه‌چندان قابل قبول سازمان منابع طبیعی و آبخیزداری کشور در ۱۲۰ سال گذشته، این نگرانی در میان افکار عمومی وجود دارد که ورود شرکت‌های خصوصی و پیمانکاران به جنگل‌های هیرکانی با هدف بهره‌برداری از درختان شکسته و افتاده باتوجه به کمبود بودجه و ناتوانی این سازمان در نظارت بر این شرکت‌ها زمینه را برای سوءاستفاده‌های گسترده‌تر از جنگل‌های هیرکانی فراهم آورد.»

    برداشت درختان شکسته افتاده استخوان در گلو

    علی بناگر دبیر «اتحادیه انجمن‌های علمی منابع طبیعی ومحیط ‌زیست ایران » به اعتماد می‌گوید: « واقعیت این است که به دلیل حفظ یکپارچگی کشور در شرایط فعلی و جلوگیری از سوءاستفاده‌هایی که امکان دارد رخ دهد قصد نداشتیم و نداریم به مسائلی اینچنینی ورود کنیم؛ ولی حقیقتا زمزمه‌های برداشت درختان کف جنگل و حجم تماس‌ها و نگرانی‌ها که از بابت برداشت و خروج درختان جنگلی که در واقع شروع بهره‌برداری از جنگل معنی می‌شود و پیگیری طرفداران سنتی بهره‌برداری و بهره‌کشی از هیرکانی، نگران‌کننده است و ایجاب می‌کند عنوان شود که هر گونه خروج چوب از جنگل علاوه بر مشکلات فنی و مغایرت با اصول علمی، سبب بروز چالش‌های اجتماعی خواهد شد.» او می‌افزاید: « از سوی دیگر دستگاه متولی، ابزار و امکانات و علی‌الخصوص نیروی‌کمی و کیفی لازم برای کنترل این مسیر را ندارد. پروسه قطع، حمل و بهره‌برداری‌های اولیه و ثانویه یک زنجیره است که هر کدام متخصصین خاص خود را می‌خواهد و حمل و نقل ثانویه و وینچینگ آسیب زننده و سخت است.»

    به گفته بناگر پیش از این و در زمان بهره‌برداری‌های گسترده و شروع طرح‌های جنگلداری با آن حجم زیاد برداشت هم هزینه‌های بهره‌برداری زیاد بود و این بدین معنی است که برداشت‌های فعلی که گفته می‌شود از درختان کف و بعضا نازک است صرفه اقتصادی نخواهد داشت؛ بنابراین ناخواسته از همین الان انحراف‌ها و تخلفات ناشی از خروج چوب از جنگل و تخریب‌های گسترده محتمل است. بناگر در انتها می‌افزاید: « در جمع‌بندی یک‌بار دیگر تاکید می‌کنم برداشت و خروج چوب‌آلات شکسته و افتاده از کف جنگل، نه توجیه اقتصادی دارد نه از نظر فنی و علمی مورد تایید است و نه به دلیل کمبود نیرو و امکانات، قابل پایش و کنترل و نظارت است. از همه بدتر مشکلات اجتماعی گسترده را در پی خواهد داشت و اصلا به صلاح نیست.»

    اجرایی شدن طرح جنگلداری نوین

    اما کامران پورمقدم معاونت امور جنگل سازمان منابع طبیعی و آبخیزداری کشور خبر از اجرای این طرح در فاز نخست آن می‌دهد.

    او در گفت‌وگو با «اعتماد» می‌گوید: « فاز نخست «طرح جنگلداری نوین » تهیه شده که با استفاده از ظرفیت‌های اقتصادی که در محدوده‌های حوزه‌های جنگلی وجود دارد مانند زراعت چوب‌های سنواتی که در سال‌های گذشته انجام شده و الان قابلیت بهره‌برداری دارد یا ظرفیت تفرج‌گاه‌های جنگلی که می‌تواند برای تامین هزینه‌های عملیات اجرایی این طرح موتور اقتصادی باشد.» او می‌افزاید: « ما معتقدیم که حفاظت فیزیکی صرف نمی‌تواند همه ابعاد حفاظت از جنگل‌های هیرکانی را پوشش دهد. وضعیت موضوع‌های حفاظتی در جنگل‌های هیرکانی چالش بسیار بزرگی است و هر چقدر هم بخواهیم از نیروهای حفاظتی استفاده کنیم نمی‌توانیم آنطور که باید و شاید حفاظت کنیم؛ بر این اساس معتقد هستیم که حفاظت فنی و فیزیکی باید توامان انجام شود و این مستلزم تامین اعتبار و هزینه است. با توجه به محدودیت‌های اعتباری و نوساناتی که در تامین و اختصاص اعتبارات اجرایی در موافقت‌نامه‌های مربوطه وجود دارد همیشه با مشکل مواجه هستیم؛ به هر حال تصمیم گرفتیم که فاز اول «طرح جنگلداری نوین » را با استفاده از این ظرفیت‌ها اجرایی کنیم.» پورمقدم تاکید می‌کند که « به هر حال این یک تکلیف قانونی در «برنامه هفتم پیشرفت » است و همانطور که مستحضر هستید باز در همین ماده ۳۶ برنامه هفتم، این مجوز برای استفاده از ظرفیت درختان شکسته – افتاده هم صادر شده که ما بتوانیم برنامه‌ریزی کنیم.»

    معاونت امور جنگل سازمان منابع طبیعی کشور می‌گوید که جلسات متعددی را «کمیته فنی معاونت امور جنگل » سازمان با صاحب‌نظران، کارشناسان، اساتید دانشگاه و موسسات تحقیقاتی داشته است و مشخصا در رابطه با درختان شکسته- ‌افتاده و عمل به تکلیف قانونی ماده ۳۶ سعی کردیم در مطالعات طرح جنگلداری نوین فاز ۱ با اولویت استفاده از چوب‌های زراعت چوب و ظرفیت تفرجگاهی «پارک‌های جنگلی»  طرح‌ها را پیش ببریم؛ اگرچه در سایر حوزه‌ها این ظرفیت درختان شکسته –افتاده هم در مطالعات دیده شده است ولی هنوز این بخش از این طرح‌ها به اجرا در نیامده است.»  پورمقدم تاکید می‌کند: « به هر حال ۲۸ حوزه در بخش اول اجرایی شدن جنگلداری نوین، تهیه طرح شده که بخشیش از محل زراعت چوب، تامین هزینه‌های این طرح خواهد شد. بخشی دیگر از ظرفیت‌های تفرجگاهی که در این طرح‌ها دیده شده و بخشی هم از طریق درختان شکسته-افتاده‌ای که با استفاده از این طرح‌ها پیش بینی شده است. حتما در رابطه با تکمیل فازهای دیگر جنگلداری نوین که مجموعا در فازهای بعدی حتما ابعاد کامل «مدیریت پایدار جنگل درهیرکانی » را در برمی‌گیرد پیش می‌رویم و مطالعات آن را تکمیل کرده به ابعاد اجرایی آن خواهیم رسید ولی در فاز اول چون نیاز بود که سریعا ساختار مدیریتی و حفاظتی جنگل‌ها از وضعیت فعلی خارج شود فاز اول این طرح را به اجرا در‌آوردیم. عملیات احیایی، حفاظتی و موضوعات مربوط به آفات و امراض و حریق و ابعاد مختلف مسائل احیایی جنگل در این طرح دیده شده و اعتبارات و هزینه‌های لازم هم از خود طرح و منابعی که گفتم تامین و اجرا خواهد شد.»

    او می‌گوید: « مدت اجرای این طرح‌ها بین ۳ تا ۵ سال است و امیدواریم از همین طریق، نهایتا بتوانیم اطلاعات کامل حوزه را از باب عملیات اجرایی در ابعاد دیگر مانند مسائل آبخیزداری و موضوعات اینچنینی پوشش دهیم و در فازهای بعدی جنگلداری نوین، ما مدیریت جامع حوزه را خواهیم داشت.»

    ما از دفتر حقوقی‌مان استعلام گرفته‌ایم و آنها تاکید کرده‌اند که در متن قانون ابتدا ممنوع شده و در تبصره یک، استثنا کرده است و می‌توان این بهره‌برداری از شکسته-افتاده‌ها را انجام داد.»

    پورمقدم درباره کلمه تجمعی گفت: « معاونت امور جنگل، دفتر جنگلداری و کمیته فنی معاونت جنگل، این موضوع را دقیقا در نظر داشته و فقط و فقط درختان تجمعی و افتاده و ریشه‌کن در اثر بلایای طبیعی که تعداد و تجمع‌شان بیش از ۲-۴ تا بوده را را برآورد کرده‌اند و آنهایی را که به مسیرهای دستیابی نزدیک و قابل دستیابی است مدنظر قرار دادند و آنها را برای خروج مدنظر قرار دادند.»  او درباره دستور «معاونت راهبردی ریاست‌جمهوری» و تاکید اقناع جامعه مدنی گفت: « فکر می‌کنم نشست چندانی حداقل از زمانی که من آمده‌ام نداشته‌ایم؛ ولی قصد دارم هم نشست خبری برگزار شود و هم آقای دکتر افلاطونی این دستور را داده‌اند که این طرح باید پیوست فنی و رسانه‌ای و اجتماعی تا قبل از قرارداد داشته باشد.»

    پورمقدم در انتها می‌گوید: « مزایده را برگزار کردیم و در گیلان و گلستان مجری‌ها مشخص شده‌اند؛ اما هنوز قرارداد بسته نشده است و دستور رییس سازمان این بود که حتما این پیوست‌ها و اقناع جامعه مدنی و پیوست اجتماعی صورت بگیرد. حتما پیش از اینکه قرارداد اجرا شود این چند مورد باید انجام شود.»

  • تعطیلی عجیب «شهرداری تهران»!!!

    تعطیلی عجیب «شهرداری تهران»!!!

    به گزارش اقتصادران، اگر روز شنبه_دوازدهم اردیبهشت‌ماه_ در خیابان قدم زده باشید، از خلوتی شهر تعجب کردید. تهران نه شبیه به اولین روز هفته بود و نه شباهتی به یک روز عادی کاری داشت. سکوتی که بر خیابان‌های اصلی حکم‌فرما بود، بیش از آنکه نشان از آرامش داشته باشد، رنگ و بوی «انتظار برای یک واقعه» را می‌داد.

    آماده‌باش در لایه‌های پنهان پایتخت

    بر اساس اخبار رسیده به خبرنگار ما، روز شنبه فضای بسیاری از ادارات و ارگان‌های دولتی تحت تأثیر دستورالعمل‌های رسمی و غیررسمی، اما جدی قرار داشت. طبق اطلاعات واصله، روز شنبه به بسیاری از نیرو‌های ستادی و عملیاتی دستور آماده‌باش کامل داده شده بود. منابع آگاه در سازمان صداوسیما تایید کرده‌اند که به کارمندان این مجموعه بزرگ هشدار داده شده بود که لوازم شخصی و ضروری خود را جمع‌آوری کرده و آمادگی کامل برای تخلیه احتمالی ساختمان در صورت اعلام وضعیت اضطراری را داشته باشند.

    شهرداری تهران؛ جزیره‌ای خودمختار در قلب بحران

    اما در میان تمامی ارگان‌ها، شهرداری تهران، اقدام عجیبی کرد. روز گذشته تمامی ادارات شهرداری اعم از ساختمان‌های اصلی، شهرداری نواحی و مناطق تعطیل بودند و اگر کسی به طور اتفاقی کار اداری با این واحدها داشت، به در بسته برخورد می کرد. بر اساس گزارش‌های دریافتی، جمعه‌شب بخشنامه‌ای فوری به تمامی بخش‌ها و مناطق ۲۲گانه تهران صادر شد که طی آن، کارمندان به دلیل آنچه «نگرانی‌های امنیتی» خوانده بودند، ملزم به دورکاری شدند. اما آنچه تعجب‌برانگیز بود، تغییر رویه برای امروز (یکشنبه) بود؛ جایی که تصمیم‌گیری به مدیران میانی سپرده شد و در نهایت، بخش بزرگی از بدنه اداری به محل کار فراخوانده شدند.

    این رفتار شهرداری تهران بار دیگر انتقاد‌ها را نسبت به اقدامات خودسرانه علیرضا زاکانی برانگیخته است. شهرداری که باید بازوی اجرایی دولت در پایتخت باشد، در سال‌های اخیر به جزیره‌ای خودمختار بدل شده که خود را ملزم به رعایت بخشنامه‌های کلان نمی‌بیند و در مواردی دست به عملیات‌های رعب آوری چون عملیات روز شنبه می زند.

    بررسی های ما نشان م یدهد مدیریت فعلی شهری حتی در موارد حیاتی مانند تعطیلی‌ ادارات به دلیل آلودگی هوا یا بحران کاهش مصرف انرژی، با سپردن تصمیم به مدیران میانی، عملاً بخشنامه های حاکمیتی و دولتی را وتو یا بی‌اثر می‌کند. یادمان نرفته که در روز‌های ۱۸ و ۱۹ دی‌ماه، توقف ناگهانی فعاالیت اتوبوسرانی چگونه رگ‌های حیاتی شهر را بست و آشفتگی را به اوج رساند؛ اقدامی که حتی صدای شورای عالی امنیت ملی را هم در آن مقطع درآورد و منجر به صدور اخطار برای این نهاد شد. حالا بار دیگر به نظر می رسد شهردار تهران به صورت آتش به اختیار دست به اقدامی زده که کشور را دچار آشوب کرده است.

    پیشینه تنش؛ صدای پدافند در تهران

    در روز‌های اخیر و بعد چالش‌هایی که در مسیر دیپلماسی ایجاد شده، صدای طبل‌های تنش بلندتر از هر زمان دیگری به گوش می‌رسد. از یک سو دونالد ترامپ با ادبیاتی تهاجمی از «محاصره دریایی طولانی‌مدت» می‌گوید و از سوی دیگر در تهران، مقامات نظامی و سیاسی از احتمال از سرگیری جنگ خبر داده اند. همین دیروز محمدجعفر اسدی، معاون بازرسی قرارگاه مرکزی خاتم‌الانبیا، با صراحت اعلام کرد که درگیری مجدد میان جمهوری اسلامی و آمریکا «محتمل» است و تاکید کرد که نیرو‌های مسلح برای مقابله با هرگونه ماجراجویی در آمادگی کامل به سر می‌برند.

    شنیده شدن صدای پدافند در نقاطی از تهران – روز دهم اردیبهشت – و اظهارات علی خضریان نماینده تهران که تایید کرد این سامانه‌های پدافندی به دنبال حضور ریزپرنده‌های دشمن برای ارزیابی نقاط حساس، فعال شده‌ بودند، سطح هشدارها را بالا برد. یوسف پزشکیان، فرزند رئیس‌جمهور هم روز جمعه از ضرورت برنامه‌ریزی برای «بدترین سناریو» حرف زد. تهدید منوچهر متکی درباره اقدام نظامی برای شکستن محاصره نفتی و هشدار‌های تند چهره‌هایی، چون محمود نبویان و رحیم‌پور ازغدی خطاب به متحدان منطقه‌ای آمریکا، همگی تکه‌های یک پازل هستند که تصویر نهایی آن، خروج تنش از کنترل است.

    مجموعه این تحولات به روز شنبه و تعطیلی ناگهانی شهرداری پایتخت رسید. هشدار نمی‌توانست از این بالاتر برود! خلوتی عجیب و غیرمعمول تهران در روز شنبه ناشی از انتشار همین اخبار و شایعات نشان می داد مردم نیز بوی تند باروت را در لابلای اخبار شنیده‌اند.

    واکنش بازار به شرایط غیرعادی

    بخشنامه‌های دورکاری و آماده‌باش نهادهایی، چون شهرداری و صداوسیما اثر خود را بر بازار‌های مالی هم گذاشت و این بازارها با صدایی بلندتر از پدافند، به این وضعیت غیرعادی واکنش نشان دادند. ثبت قیمت ۱۸۴،۱۸۰ تومان برای دلار و جهش خیره‌کننده سکه امامی به کانال ۲۰۴ میلیون و ۵۰۰ هزار تومان، تنها یک نوسان ساده نبود؛ بلکه نشانه‌ای از تغییر جهت انتظارات تورمی در بدنه جامعه بود. هجوم بی‌سابقه ۷.۸ هزار میلیارد تومان پول حقیقی به صندوق‌های طلا و خروج همزمان نقدینگی از صندوق‌های درآمد ثابت، حکایت از آن دارد که شهروندان در مواجهه با وضعیت هشدار نارنجی پایتخت، پناهگاهی جز دارایی‌های امن نمی‌بینند.

    حالا باید دید اقدام علیرضا زاکانی در تعطیلی خودسرانه شهرداری چه واکنشی از سوی شورای عالی امنیت ملی در پی خواهد داشت. آیا قرار است شهردار تهران به روش معمول خود، پایتخت را اداره کند و کشور را به آشوب بکشاند؟

  • هتل‌های ایران در آستانه نابودی

    هتل‌های ایران در آستانه نابودی

    به گزارش اقتصادران، روزنامه قدس نوشت: حالا دیگر تصمیم برای یک سفر کوتاه هم به حساب و کتاب‌های دقیق نیاز دارد؛ بلیت‌ها گران، اقامت سخت و خرج سفر بیشتر از همیشه است ازاین‌رو خانواده‌ها ترجیح می‌دهند تعطیلات را در خانه بگذرانند و از آن سو هتلداران که چشم به راه گردشگران هستند با اتاق‌های خالی و قبض‌های سنگین تنها مانده‌اند.

    متأسفانه شرایط جنگی امسال موجب شد در لابی بسیاری از هتل‌ها صدای گفت‌و‌گو‌های مسافران جای خود را به سکوت بدهد؛ سکوتی که بوی نگرانی می‌دهد و حکایت از صنعتی دارد که دیگر سود نمی‌دهد.

    زوال صنعت هتل‌داری

    افزایش شدید قیمت‌ها سفر را از دسترس بخش قابل توجهی از جامعه خارج کرده و این وضعیت صنعت گردشگری داخلی و به تبع آن، هتل‌داری را با چالش‌های جدی مواجه خواهد کرد. کاهش درآمد خانوارها، اولویت‌بندی هزینه‌ها به سمت مایحتاج اساسی و حذف تفریحات لوکس که سفر در حال حاضر جزو آن محسوب می‌شود منجر به افت شدید تقاضا برای اقامتگاه‌ها شده است.

    از سوی دیگر، هتل‌ها نیز با افزایش چشمگیر هزینه‌های عملیاتی از جمله بهای تمام شده مواد اولیه، حامل‌های انرژی، حقوق کارکنان و هزینه‌های نگهداری، با بحران سودآوری روبه‌رو هستند. این چرخه معیوب که در آن قدرت خرید مردم کاهش یافته و هزینه‌های تولید و ارائه خدمات افزایش می‌یابد، صنعت هتل‌داری را در سراشیبی ضرر و زیان قرار داده است.

    حذف سفر‌های داخلی و ریزش مسافر که حالا باید خسارت‌های جنگ تحمیلی را نیز به آن افزود شرایط را به گونه‌ای پیش برده که رئیس جامعه حرفه‌ای هتلداران ایران از آن به عنوان شرایط غیرعادی و البته نگران‌کننده یاد می‌کند.

    جمشید حمزه‌زاده در گفت‌و‌گو با قدس کاهش سفر‌های داخلی به دلیل جنگ و گرانی، افزایش سرسام‌آور هزینه‌های نگهداری تأسیسات، افزایش دستمزد‌های کارکنان و سایر مشکلات را ریشه تعدیل نیرو در این صنعت و همچنین برون‌رفت بسیاری از هتل‌ها از دایره صنعت گردشگری عنوان می‌کند.

    وضعیت هتل‌ها خوب نیست

    رئیس جامعه حرفه‌ای هتلداران ایران با اشاره به اینکه وضعیت اقتصادی هتل‌ها خوب نیست، اظهار می‌کند: افزون بر ۵۰درصد هتل‌ها تعطیل و برخی هتل‌ها هم مجبور به تعدیل نیرو شدند، اگر این وضعیت به همین شکل پیش رود، حمایتی صورت نگیرد و دولت هم بی‌تفاوت بماند، مطمئناً با تعدیل گسترده‌ای روبه‌رو خواهیم بود، چون اکنون هتل‌ها بدون استثنا همه زیان‌ده هستند.

    خسارت‌های جنگ به صنعت هتل‌داری

    وی می‌افزاید: با توجه به اینکه استان‌های جنوبی بیشترین ضریب اشغال را در زمستان و بعد عید دارند، جنگ موجب شد امسال اسفند و عید فرصت بهره‌برداری از بین برود. در اسفند تنها ۱۱درصد و در فروردین ۹درصد ظرفیت هتل‌های خوزستان اشغال شد. هنوز هشت هتل در اهواز تعطیل هستند. همچنین نوروز امسال فقط ۵درصد از ظرفیت هتل‌های بوشهر اشغال شد و فقط ۲۸هتل و هتل‌آپارتمان در عسلویه تعطیل شدند. همچنین ۱۰هتل در شهر بوشهر تعطیل و بسیاری از هتل‌ها نیمه‌فعال‌اند. بنا به بررسی‌های انجام شده جامعه حرفه‌ای هتلداران استان بوشهر تاکنون هزار و ۱۰۰ نفر بیکار شده‌اند.

    ۶۵ درصد هتل‌های هرمزگان تعطیل هستند

    رئیس جامعه حرفه‌ای هتلداران ایران در مورد خسارت‌های هرمزگان بیان می‌کند: بنا بر بررسی تشکل هتلداران هرمزگان، ۶۵درصد هتل‌های استان یعنی ۲۸هتل هنوز تعطیل‌اند و نیروهایشان را برای دریافت بیمه بیکاری معرفی کرده‌اند. همچنین آسیب فیزیکی زیادی به هتل‌های هرمزگان وارد شده و ۶هتل تخریب شدند. میزان خسارت بیش از هزار میلیارد تومان برآورد شده است.

    وی ادامه می‌دهد: در چهارمحال و بختیاری نیز ضریب اشغال نوروزی در عید امسال به نصف سال گذشته رسید و تنها ۲۵ درصد بود و به دلیل محدودیت مالی مردم، مراجعه به خانه‌های استیجاری در شهر‌های مختلف از جمله شهرکرد و کوهرنگ افزایش داشت.

    اقامتگاه‌های اصفهان در رکود مطلق

    حمزه‌زاده در ادامه می‌گوید: بنا به بررسی جامعه حرفه‌ای هتلداران اصفهان، ۹۵درصد از هتل‌های این استان در طول جنگ تعطیل بودند. ضریب اشغال هتل‌های اصفهان در اسفند و فروردین ماه، با احتساب روز‌های پس از آتش‌بس هم از ۵ درصد فراتر نرفت. این وضعیت، ۷ هزار میلیارد تومان خسارت به صنعت هتل‌داری اصفهان وارد کرده و هم‌اکنون نیز ۴۰ درصد از هتل‌های اصفهان هنوز تعطیل هستند.

    کارکنان هتل‌های کیش بیکار شدند

    وی با اشاره به بیکاری ۶ هزار نفر از کارکنان هتل‌ها در جزیره کیش اظهار می‌کند: این وضعیت ناشی از نبود پرواز به جزیره و خالی ماندن هتل‌ها در عین پرداخت هزینه‌های جاری بوده که منجر به تعطیلی کامل ۵۳هتل شده است.

    رئیس جامعه حرفه‌ای هتلداران ایران با بیان اینکه میزان خسارت در این جزیره بسیار زیاد است، بیان می‌کند: هنوز ابعاد مختلف این خسارت‌ها مورد بررسی دقیق قرار نگرفته است.

    فارس و خراسان در شرایط غیرعادی

    رئیس جامعه حرفه‌ای هتلداران ایران همچنین با اشاره به ضریب اشغال ۲ درصدی هتل‌های فارس در نوروز امسال می‌افزاید: ۳۰ هتل در روز‌های عید و قبل و بعد آن تعطیل بودند و ۱۰ هتل هنوز تعطیل هستند. با توجه به برآورد‌های اولیه، این شرایط ۲ هزار میلیارد تومان خسارت به هتل‌داری استان فارس وارد کرده است.

    حمزه‌زاده به استان خراسان رضوی که بیشترین هتل‌های کشور را در خود جای داده نیز اشاره می‌کند و می‌گوید: هتل‌داری این استان در جریان دو جنگ اخیر بیش از ۴ هزار و ۵۰۰ میلیارد تومان خسارت دیده است. در اسفند ماه ۱۰ درصد و در نوروز ۳۵ درصد ضریب اشغال هتل‌های مشهد بوده است. ۱۶ هتل در مشهد تعطیل شدند و معلوم نیست این رقم بیشتر نشود.

    ریزش مسافر در استان‌های گیلان و مازندران

    وی می‌افزاید: در استان‌های گیلان و مازندران که به نوعی مقصد پناهجویان جنگ هم بود، اوضاع با سال گذشته فاصله داشت. مازندران در مجموع اسفند و فروردین تنها ۵۰درصد ضریب اشغال داشت. اشغال هتل‌ها در گیلان معمولاً در طول عید بیش از ۸۵درصد بود که امسال به سختی به ۵۰درصد رسید. ضمن اینکه پس از عید این میزان بسیار کمتر شد و بنا به اعلام جامعه هتلداران گیلان، این روز‌ها تنها ۶درصد از ظرفیت هتل‌های این استان اشغال شده است، در حالی که سال گذشته در این روز‌ها ۶۰درصد ظرفیت پر بود.

    ضریب صفر درصدی اشغال هتل‌ها در استان قم

    رئیس جامعه حرفه‌ای هتلداران ایران در مورد هتل‌های استان قم می‌گوید: جامعه هتلداران آن استان اعلام کرده ضریب اشغال هتل‌ها در نوروز امسال صفر بوده است. گزارش شده است ۳۷هتل قم هم‌اکنون تعطیل هستند. ضریب اشغال دو ماه هم به ۵درصد نرسید. این وضعیت موجب به بار آمدن هزار و ۲۰۰ میلیارد تومان خسارت در صنعت هتل‌داری استان قم شده است. در اردبیل هنوز ۵۰درصد اقامتگاه‌های رسمی استان تعطیل هستند. ضریب اشغال عید در این استان گردشگری تنها ۴۵ درصد بود. در حالی که ۸۵ درصد ظرفیت اقامتگاه‌ها در عید ۱۴۰۴ پر شده بود. میزان خسارت این صنعت در اردبیل ۳۰۰ میلیارد تومان اعلام شده است. در استان سمنان هم که ضریب اشغال هتل‌ها در نوروز سال گذشته ۹۰درصد بود، این رقم از ۹ اسفند تا پایان فروردین به ۵درصد هم نرسید. سه هتل در استان سمنان کاملاً تعطیل شدند.

    کرمان در پایین‌ترین سطح جذب گردشگر

    حمزه‌زاده با اشاره به دیگر استان‌ها عنوان می‌کند: در کرمان ضریب اشغال در عید ۴ تا ۵ درصد بود، دو هتل کاملاً تعطیل شدند و ۲۵۰میلیارد تومان ضرر به بار آمد. این میزان خسارت در یزد ۷۰۰ میلیارد تومان بود. چون پیش از عید تقریباً بیشتر هتل‌ها تعطیل بودند، ضریب اشغال هتل‌های یزد در نوروز تنها به ۵درصد رسید. در منطقه آزاد و گردشگری چابهار که عید سال گذشته بیش از ۹۵درصد ضریب اشغال داشت، نوروز امسال به صفر مطلق رسید. در آذربایجان شرقی که پیش‌بینی می‌شد عید امسال ۸۰درصد ضریب اشغال داشته باشیم، فقط ۲درصد داشتیم. هنوز حدود ۴۰درصد هتل‌ها تعطیل هستند.

    تعطیلی ادامه‌دار در استان‌های غربی

    وی در مورد سه تا از استان‌های غربی کشور هم توضیح می‌دهد و می‌گوید: در کرمانشاه ضریب اشغال نوروزی تنها ۱۰درصد بود، تعدادی از هتل‌ها تعطیل شدند و یکی از آن هتل‌ها هنوز تعطیل است. میزان خسارت جنگ ۴۰روزه در صنعت هتل‌داری کرمانشاه ۳۵۰میلیارد تومان گزارش شده است. در زنجان سه هتل تعطیل شدند، چون فقط ۸درصد از ظرفیت هتل‌ها پر شد. صنعت هتل‌داری زنجان در جریان جنگ اخیر ۷۰۰ میلیارد تومان ضرر کرد. در استان کردستان هم از ۸ اسفند تا ۱۸ فروردین ۵۰هتل در تعطیلی مطلق بودند. این میزان در هفته آخر فروردین به سختی به ۵درصد رسید. بررسی‌های تکمیلی ما ادامه دارد و به زودی اعلام خواهد شد.

    درخواست حمایت‌های قانونی از دولت

    وی با بیان اینکه ما انتظار پول و وام بلاعوض از دولت نداریم، عنوان می‌کند: دو نکته وجود دارد؛ اینکه هتلداران آسیب جدی دیدند و در کنارش به مسئولیت مدنی‌شان به خوبی عمل کردند. بسیاری از هتل‌ها هم در این جنگ و هم در جنگ ۱۲روزه به درراه‌ماندگان و جنگ‌زدگان با بهترین شرایط اقامت دادند؛ منتها اکنون انتظاری که ما از دولت داریم، حمایت‌های قانونی و حمایت‌هایی است که جنبه تسهیلات دارد مانند معافیت‌های مالیاتی و معافیت بیمه‌ای برای مدت مشخص. انتظار داریم دولت در قالب یک بسته حمایتی به عنوان مثال دو سال معافیت مالیاتی یا کاهش بیمه سهم کارفرما برای جامعه هتلداران و تأسیسات گردشگری را در نظر بگیرد.

    رئیس جامعه حرفه‌ای هتلداران ایران اضافه می‌کند: در اوضاعی که هتل‌ها زیان می‌دهند، سازمان مالیاتی هم ۲۳درصد حقوق کارمند را به عنوان سهم کارفرما بیمه می‌دهد در حالی که کارمند بیکار است. به عنوان مثال فرضاً ما به دلایل مسائل انسانی کارمند را حفظ کردیم، وقتی ما حقوق کارمند را پرداخت می‌کنیم، حداقل دولت سهم کارفرما را بگیرد تا کمک کند و دولت با تعدیلی گسترده روبه‌رو نشود که همه بیمه بیکاری بخواهند. این کار در واقع به نفع دولت است. اگر بگوید هر کس تعدیل نکند من هم سهمیه بیمه بیکاران را می‌گیرم به نفع دولت است، چون در این شرایط اگر بیکاران بیشتر شوند، دولت موظف است به همه بیمه بیکاری بدهد و یک بار مالی سنگین بر دوش دولت می‌افتد در حالی که دولت این گونه می‌تواند کمترین بار مالی را متحمل شود.