دسته: اجتماعی

  • یادگاری‌نویسی بمب‌ها بر تن آثار تاریخی ایران!

    یادگاری‌نویسی بمب‌ها بر تن آثار تاریخی ایران!

    به گزارش اقتصادران، جنگ همواره ویران‌ترین چهره را بر یک کشور چیره کرده است. طی ۴۰روز جنگ اسفندماه، نه بیمارستان نه منزل مسکونی نه مدرسه، هیچ‌کدام در امان نبودند. یکی از تاسف‌بارترین اتفاقی که در این دوران به وقوع پیوست، هدف قرار دادن میراث تاریخی کشور بود. از تهران گرفته تا اصفهان،  از کاخ گلستان گرفته تا عمارت چهلستون، سنگرشکن‌ها و موشک‌ها آسیب جدی به میراث تاریخی ایران‌زمین وارد کردند. طبق پروتکل‌های بین‌المللی، طرفین درگیری باید نسبت‌به رعایت و موازین جنگ  از هدف قرار دادن آثار تاریخی، مدرسه، بیمارستان و…. پرهیز کنند. میراث فرهنگی، شناسنامه هر تمدنی است، گواه هویت، تاریخ و فرهنگی که نسل به نسل منتقل شده است. حال تخریب این آثار در خلال جنگ، سبب قطع ریشه‌های هویتی یک ملت و زدودن خاطرات مشترک جمعی می‌شود.

    جغرافیای زخمی

    براساس آخرین برآوردهای وزارت میراث‌ فرهنگی، گردشگری و صنایع‌دستی از نخستین روز جنگ اسفندماه تاکنون در ۲۰‌استان کشور خساراتی به ۱۴۹ اثر تاریخی و فرهنگی وارد شده است. در این میان، استان‌های تهران، اصفهان و کردستان به‌ترتیب با ۷۰، ۲۷ و ۱۳اثر، بیشترین تعداد آثار تاریخی آسیب‌دیده را داشته‌اند. خوزستان، کرمانشاه، لرستان و قم به‌ترتیب با ۱۲، ۵، ۴ و ۳ اثر از دیگر استان‌های بوده‌اند که متحمل بیشترین آسیب‌های ناشی از جنگ شده‌اند. طبق اعلام وزارت میراث فرهنگی، گردشگری و صنایع‌دستی، ۷۴ اثر در اثر موج انفجار، ۴۲ اثر در نتیجه اصابت به حریم و ۳۳ اثر به دلیل اصابت عرصه، آسیب دیده‌اند.

    ریشه‌ها؛ از خاک تا آوار

    این مساله جدای از بحث‌‌های معماری و فرهنگی و… تبعات اجتماعی بسیاری را نیز به همراه دارد. مصطفی آب‌روشن، جامعه‌شناس در این باره به «جهان‌صنعت» می‌گوید: به‌طور کلی جنگ به‌عنوان یک بحران شدید، ساختارهای اجتماعی و فرهنگی جامعه را استحاله می‌کند و میراث فرهنگی را در معرض خطرات جدی قرار می‌دهد. یکی از مهم‌ترین عوامل، فروپاشی نهادهای حاکمیتی و امنیتی است که معمولا از اماکن تاریخی محافظت می‌کنند؛ وقتی نظم عمومی از بین می‌رود، غارت و تخریب عمدی یا تصادفی میراث‌ها افزایش می‌یابد. همچنین جابه‌جایی اجباری جمعیت و آوارگی مردم باعث می‌شود که حافظان سنت‌ها و دانش بومی دیگر نتوانند از میراث‌های محلی مراقبت کنند زیرا در این شرایط اولویت جامعه از حفظ فرهنگ به بقای فیزیکی تغییر می‌کند به طوری که  توجهات به سمت نیازهای اولیه معطوف می‌شود.

    علاوه بر این جنگ‌ها اغلب با تخریب زیرساخت‌ها همراه هستند که می‌تواند به بناهای تاریخی نیز آسیب بزند یا دسترسی به آنها را غیرممکن کند. نا گفته نماند تخریب هویت فرهنگی به‌عنوان یک استراتژی جنگی برای تضعیف روحیه دشمن عموما انجام می‌شود که پیامدهای آن برای نسل‌های آینده بسیار سنگین خواهد بود. وی افزود: در جنگ‌های اخیر و حتی در سطح تهدیدات، اگر فرض را بر عامدانه بودن حملات به نمادهای فرهنگی بگذاریم، باید آن را بخشی از دکترین فشار حداکثری روانی دانست. انتخاب آگاهانه مکان‌های تاریخی یا فرهنگی به‌عنوان هدف، پیامی روشن دارد؛ ضربه به گذشته برای تضعیف حال و آینده. چنین اقداماتی از منظر جامعه‌شناسی سیاسی، کوششی برای بی‌ثبات‌سازی هویت ملی و ایجاد شکاف در انسجام اجتماعی است.

    تخریب عامدانه نمادهای فرهنگی، جامعه را با نوعی تحقیر تاریخی مواجه می‌کند؛ احساسی که می‌تواند به خشم جمعی، بی‌اعتمادی گسترده و رادیکالیزه‌شدن گفتمان‌ها بینجامد. افزون بر آن، این حملات هزینه‌های اقتصادی و گردشگری را افزایش می‌دهد و بازسازی را به فرآیندی طولانی و پرهزینه تبدیل می‌کند. بنابراین مساله فقط نابودی یک بنا نیست بلکه حمله‌ای چندلایه به روان جمعی، اقتصاد فرهنگی و سرمایه اجتماعی کشور است. در چنین شرایطی هر سنگ فروریخته، حامل پیامی سیاسی است و هر ترک در دیوار یک بنای تاریخی، شکافی در حافظه مشترک تلقی می‌شود.

    او گفت: آسیب‌دیدگی میراث فرهنگی در مناطق جنگ‌زده، تاثیرات روانی عمیقی بر ساکنان بر جای می‌گذارد زیرا بناها، محوطه‌ها و آثار تاریخی صرفا ساختارهای مادی نیستند بلکه حامل معنا و حافظه جمعی‌ هستند. با تخریب آنها مردم احساس می‌کنند بخشی از گذشته و هویتشان نابود شده است؛ این آسیب روانی به‌ویژه در نسل جوان به‌صورت احساس بی‌ریشگی، بی‌اعتمادی تاریخی و ازخودبیگانگی فرهنگی بروز می‌کند. از منظر روان‌شناسی اجتماعی، نابودی میراث فرهنگی موجب گسست پیوند میان فضا، خاطره و تعلق می‌شود و افراد دیگر نمی‌توانند هویت خویش را در موقعیت مکانی بازنمایی کنند.

    خشونت علیه حافظه جمعی

    آب‌روشن هدف قرار دادن میراث تاریخی را مصداق خشونت علیه حافظه جمعی توصیف کرد و افزود: جامعه‌‌شناسان پدیده هدف قرار دادن عامدانه میراث فرهنگی را مصداق روشن خشونت نمادین و پاکسازی حافظه جمعی می‌دانند؛ راهبردی که هدف آن حذف شواهد عینی تداوم تاریخی یک ملت است. در این چارچوب، تخریب نمادهای فرهنگی نوعی مهندسی معنایی به‌شمار می‌رود. اگر نشانه‌های عینی گذشته از میان بروند، روایت‌های جایگزین آسان‌تر تحمیل می‌شوند. نظریه‌های مربوط به حافظه جمعی نشان می‌دهد که هویت ملی بدون نقاط ارجاع مادی، به‌شدت آسیب‌پذیر می‌شود. بنابراین حمله به میراث فرهنگی، کوششی است برای بازنویسی تاریخ از طریق حذف اسناد موجود آن. این اقدام پیامد روانی مضاعفی نیز دارد زیرا جامعه احساس می‌کند نه‌تنها امنیت فیزیکی بلکه منزلت تاریخی‌اش نیز هدف قرار گرفته است. از منظر تحلیلی، چنین رفتاری نشان‌دهنده درک عمیق دشمن از کارکرد نمادهاست. او می‌داند که برای تضعیف یک ملت کافی نیست شهرهایش را تهدید کند باید حافظه‌اش را نشانه برود. به همین دلیل جنگ فرهنگی خطرناک‌ترین شکل درگیری است زیرا میدان آن ذهن و معناست.

    وی توضیح داد: تخریب میراث فرهنگی در جنگ به‌صورت همزمان آثار کوتاه‌مدت و بلندمدتی بر روان، اجتماع و هویت جامعه ایرانی دارد. در کوتاه‌مدت شوک روانی ناشی از نابودی میراث ملی احساس ناامنی و خشم اجتماعی را تقویت می‌کند. افکار عمومی این اقدام را نوعی توهین به تاریخ مشترک تعبیر می‌کند و گاه در قالب ملی‌گرایی احساسی یا تسلیم‌پذیری فرهنگی بروز می‌یابد. از نظر اجتماعی، کاهش گردشگری، مهاجرت نخبگان محلی و افت سرمایه اجتماعی از پیامدهای فوری است. اما در بلندمدت خطر اصلی در فراموشی تدریجی و عادی‌سازی تخریب نهفته است زیرا نسل‌های بعدی بدون آشنایی مستقیم با آثار از بین‌رفته، ارتباط عاطفی با گذشته را از دست می‌دهند. این وضعیت زمینه‌ساز بحران هویت فرهنگی می‌شود یعنی جامعه خود را صرفا از طریق گفتمان‌های سیاسی یا اقتصادی تعریف می‌کند نه تاریخی و تمدنی. بنابراین پیامد نهایی چنین خسارت‌هایی فروکاهی حافظه تاریخی و تضعیف انسجام ملی‌ است که در صورت نبود سیاست‌های فرهنگی ترمیمی، می‌تواند به شکاف بین نسل‌ها و کاهش اعتماد به نهادهای میراثی بینجامد.

    صدای بی‌صدای بناها

    آب‌روشن اضافه کرد: نابودی یا آسیب دیدن یک اثر تاریخی مستقیما ساختار احساس تعلق و همبستگی اجتماعی را متزلزل می‌کند زیرا آن اثر معمولا نقطه ثقل حافظه جمعی است. در جامعه‌شناسی مکان، بناهای تاریخی را تبلور هویت فضایی می‌داند؛ جایی که انسان از طریق آن احساس می کند به تاریخی طولانی‌تر از عمر خود پیوند خورده. وقتی این پیوند گسسته می‌شود، افراد نه‌تنها ریشه‌ تاریخی که احساس تعلق مکانی را از دست می‌دهند. در سطح جمعی از میان رفتن آثار نمادین باعث افت همبستگی ملی می‌شود زیرا جامعه دیگر نشانه‌های ملموس وحدت فرهنگی خود را نمی‌یابد. پژوهش‌ها نشان داده‌اند که در جوامع پساجنگ، بازسازی فیزیکی میراث تنها زمانی موثر است که همزمان بازسازی عاطفی آن صورت گیرد یعنی مردم دوباره بتوانند آن مکان را بخشی از خود بدانند. اگر چنین بازشناسی عاطفی انجام نشود، نتیجه نوعی گسست فرهنگی است که به بی‌هویتی، فردگرایی شدید و ضعف همدلی اجتماعی منجر می‌شود بنابراین حفظ آثار تاریخی در اصل حفظ رمزگان تعلق و اعتماد جمعی است.

    تاریخ؛ قربانی سیاست

    آب روشن گفت: میزان پیوند عاطفی جامعه امروز با آثار باستانی ایران پیچیده و دوگانه است. از یک‌سو در ناخودآگاه جمعی، نوعی احترام و شور هویتی نسبت به میراث کهن وجود دارد. نمود آن را در واکنش مردم به تهدید یا تخریب آثار می‌توان دید اما از سوی دیگر در زندگی روزمره و آموزش عمومی، این آثار اغلب به‌صورت مفاهیمی انتزاعی و جدا از زیست اجتماعی معاصر معرفی می‌شوند. نتیجه آن شده که برای بخشی از جامعه، میراث باستانی بیشتر به‌عنوان دارایی تاریخی دولت تلقی می‌شود تا بخشی از زندگی ملموس مردم. این گسست عاطفی ریشه در ضعف آموزش فرهنگی، تمرکزگرایی نهادی و اقتصادی‌شدن نگاه به میراث دارد. با این حال پژوهش‌های میدانی نشان می‌دهد هرگاه مردم احساس کنند در حفاظت مشارکت دارند مثلا در پروژه‌های مرمت محلی یا فعالیت‌های گردشگری جامعه‌محور‌، پیوند عاطفی به‌سرعت احیا می‌شود. بنابراین میراث تاریخی تنها زمانی از بیگانگی خارج می‌شود که به عنصر زنده در فرهنگ معاصر بدل گردد، نه یادگاری صرف از گذشته.

    روزی روزگاری ایران

    این جامعه‌شناس در پایان با ارزشمند دانستن آثار تاریخی ایران، این میراث را اینگونه توصیف کرد: میراث و تاریخ کهن ایران‌ زمین را می‌توان به‌مثابه شبکه‌ای زنده از روایت‌ها، هنرها و اندیشه‌ها توصیف کرد که لایه‌های مختلف تمدن انسانی را در خود تنیده است. از نخستین شهرهای ایلامی تا شکوه هخامنشی، از معماری ساسانی و ادبیات اسلامی تا هنر قاجار و معاصر، مجموعه‌ای از استمرار و سازگاری فرهنگی شکل گرفته که نشان می‌دهد هویت ایرانی حاصل تضادها و تعامل‌هاست نه تقابل‌ها.

    این میراث فقط در بناها و اشیا خلاصه نمی‌شود بلکه در زبان، آئین، موسیقی و شیوه‌های زیستن تداوم دارد. جامعه‌شناسان از آن به‌عنوان «سرمایه فرهنگی تاریخی» یاد می‌کنند که کارکردی دوگانه دارد: هم حافظه‌ مشترک را بازتولید می‌کند و هم امکان گفت‌وگو با آینده را فراهم می‌سازد. حفاظت از این میراث در اصل پاسداری از بنیان‌های معنا در جامعه است زیرا هر ملتی که حافظه تاریخی خود را از دست دهد، محکوم به بازسازی سطحی هویت خویش خواهد بود. تاریخ ایران، داستان تداوم معنا در برابر انقطاع و فراموشی است.

  • میناب؛ پژواک شوم جنگ

    میناب؛ پژواک شوم جنگ

    به گزارش اقتصادران، در شهری که کودکی با صدای انفجار آمیخته، میناب دیگر فقط نام یک نقطه روی نقشه نیست بلکه نشانه‌ای است از رنجی که بر شانه‌های کوچک یک نسل سنگینی می‌کند. در روزهایی که خبر ویرانی برای جامعه عادی شده، صدای یک دختربچه ۹ساله از میان خاک و آوار یادمان می‌آورد که هنوز کودکانی هستند که به جای دفتر و مداد با درد و ترس بزرگ می‌شوند. حادثه میناب فراتر از یک روایت تلخ شخصی است. تصویر خاموشی از دنیایی که در آن مدرسه به میدان نبرد تبدیل و معصومیت قربانی می‌شود. این فاجعه تلنگری است برای آنکه فراموش نکنیم هر خبر، هر عدد و هر آمار کودکی واقعی است با رویاها، دوستان و خنده‌های ناتمام که در لحظه‌ای می‌تواند خاموش شود. میناب امروز تنها در سوگ یک مدرسه نیست بلکه در سوگ امنیت ازدست‌رفته‌ کودکی‌هایی است که هنوز باور دارند فردا بهتر خواهد بود. در میان تمام بی‌پناهی‌ها، همین امید کوچک به فردا، بزرگ‌ترین نشانه‌ زندگی است.

    میناب برای ایران جان داد

    مدرسه میناب دوطبقه بوده و در طبقه اول کلاس درس پسرها و در طبقه دوم هم کلاس دخترها قرار داشته است و عسل در روز حادثه به طبقه اول آمده بوده تا وضو بگیرد و پس از دقایقی انفجار اول یعنی همان انفجاری که یکی از ساختمان‌های همجوار مدرسه را مورد هدف قرار داده بود، رخ می‌دهد و دخترک از ترس به‌سرعت راه می‌افتد تا به کلاس خودش در طبقه بالا برود و در همین حین انفجار دوم مدرسه را نشانه رفته و او را در طبقه اول زیر آوار گرفتار می‌کند. در ادامه، روایتی که می‌خوانید از تنها بازماندگان فاجعه میناب، شرح دقیق جزئیات وقایع آن روز و مشاهدات عینی دانش‌آموزان از لحظات انفجار است.

    با بچه‌ها داشتیم بازی می‌کردیم که مدرسه را زدند

    این دختر مینابی اینگونه روایت می‌کند: معلم ما آن روز کار داشت و زنگ آخر رفت و در مدرسه نبود. من و دیگر دوستانم بعد از رفتن معلم در همان طبقه دوم در حال بازی بودیم و نزدیک اذان ظهر که شد، رفتم تا وضو بگیرم. او می‌گوید: در همان موقع صدای خیلی ترسناکی شنیدم و می‌خواستم سریع بروم بالا که مدرسه را زدند و پس از آن به داخل مدرسه پسرانه پرت شدم، موج انفجار من را پرت کرد و زیر آوار بودم و بعدش را دیگر نفهمیدم که چه شد.

    این کودک ۹ساله مینابی می‌گوید: من هر روز ساعت ۶‌صبح سوار سرویس مدرسه می‌شدم و تا ساعت ۲‌ظهر هم در مدرسه بودیم. ما در کلاس ۱۵‌نفر بودیم و از دوستان و همکلاسی‌هایم کسی زخمی نشده؛ بیشترشان آن روزی که مدرسه را زدند کشته شدند. فقط ما پنج نفر زنده ماندیم.

    او توضیح می‌دهد: دلم برای دوستانم ستایش، خدیجه، مطهره، محنا و مریم تنگ شده است؛ همه این بچه‌ها شهید شدند، مخصوصا با ستایش و خدیجه دوست صمیمی بودیم. دوستان خوبی برایم بودند. من نمی‌دانستم که چه اتفاقی برای دوستانم افتاده. وقتی از بیمارستان به خانه آمدم به من گفتند که بیشتر همکلاسی‌هایم شهید شده‌اند.

    این دانش‌آموز مجروح مدرسه میناب می‌گوید: آن روز اتفاق خیلی بدی افتاد. خیلی ترسیدم. مامانم به من گفته که به همراه خاله و دایی‌هایم به دنبالم آمده بودند اما من زیر آوار بودم.

    بیهوش بودم و فکر می‌کردند مرده‌ام

    عسل می‌گوید: بعد از اینکه من را از زیر آوار پیدا کردند، بیهوش بودم و با آمبولانس مرا به بیمارستان بردند. دایی‌ام می‌گوید که گفته‌اند من مرده‌ام و می‌خواستند مرا هم مثل بقیه بچه‌ها داخل کیسه(کاور ویژه اجساد افراد جانباخته) بگذارند. گفته بودند که من نفس نمی‌کشم و نبض ندارم، بعد دایی‌ من آنها را دعوا کرده بود و بعد از چند دقیقه که من یکی از پاهایم را تکان دادم فهمیدند من زنده‌ام و بعد بستری‌ام کردند.

    وی می‌افزاید: روزی که مدرسه را زدند پاها، دست‌ها، شکم و کمرم زخم شد و سوخته بود. همان شب اول من را به بندر بردند که به یک بیمارستان دیگر ببرند. الان حالم بهتر شده و فقط کمرم کمی درد می‌کند چون کمرم باز شده است. (به‌دلیل شدت ضربه و زیرآوار بودن و سوختگی) کمرم را عمل داخلی کرده‌اند. عسل دانش‌آموز کوچک مینابی در پایان می‌گوید: من دوست دارم درس بخوانم و در آینده دکتر شوم.

    روایت مادر عسل

    در ادامه، مادر عسل نیز می‌گوید: روز حادثه من خانه بودم که خواهرم به من زنگ زد و گفت تهران را زده‌اند. بلافاصله به همسرم زنگ زدم و از او پرسیدم جنگ است اما جوابی نداد و گوشی را قطع کرد. وقتی تماس را قطع کرد من فهمیدم تا اینکه ساعت‌۱۱ بود که همه همسایه‌ها توی کوچه ریخته بودند و داشتند گریه می‌کردند و من نمی‌دانستم که چه شده است که همه گریه می‌کنند. دوباره به داخل خانه رفتم که یکدفعه در خانه تکان خورد. گفتم نمی‌دانم امروز چه خبر است و از خانه بیرون آمدم که شنیدم مردم می‌گویند جنگ شروع شده است و البته باورم نمی‌شد که به این آسانی جنگ شروع شده باشد.

    مادر عسل می‌گوید: خانه ما به مدرسه دور است و اصلا فکرش را هم نمی‌کردم که مدرسه را هم بزند اما وقتی مدرسه را زده بود خانه ما هم لرزید و در حیاط تکان خورد. من آنقدر گیج و شوکه شده بودم که عسل را آن روز فراموش کرده بودم. عسل آن روز ساعت ۵‌صبح بیدار شد و نمازش را خواند و چون روزه بود، صبحانه هم نخورد و برای مدرسه آماده و ساعت ۶‌صبح سوار سرویس شد. عسل پشت سرش را نگاه کرد و دستی تکان داد و بوس برای من فرستاد و رفت. نگاه عسل مثل همیشه نبود و دلم خیلی آشوب شده بود. در همین حین برادر و خواهرم به دنبالم آمدند که باهم به دنبال عسل برویم؛ برادرانم از یک مسیر و من و خواهرم از مسیری دیگر به سمت مدرسه رفتیم. ترافیک شدید بود و خیلی در ترافیک گیر کردیم، می‌خواستم از ماشین پیاده شوم و بقیه راه را بدوم اما چون دختر کوچکم همراهم بود خواهرم اجازه نداد.

    مادر دانش‌آموز مجروح مینابی می‌گوید: بالاخره بعد از چند دقیقه به مدرسه رسیدیم. آنقدر همه‌چیز خراب و به‌هم ریخته بود که یادم نمی‌آمد چرا به آنجا رفته‌ام و دنبال چه کسی می‌گردم. دختر کوچکم گوش‌هایش را گرفته بود و گریه می‌کرد. همه بچه‌ها را در کاورها قرار داده بودند و آمبولانس مدام می‌آمد و می‌رفت، از بچه‌های مختلف دست و پاهایشان هر کدام یک طرف افتاده بود و تا جایی که چشم کار می‌کرد بدن تکه‌تکه شده بچه‌ها به اطراف افتاده بود.

    او ادامه می‌دهد: با دیدن وضعیت مدرسه و بچه‌ها به پدر عسل زنگ زدم و گفتم بیا که مدرسه خراب شده و عسل ما نیست و او را پیدا نمی‌کنیم. پدرش در شهر دیگری بود و همان موقع راه افتاد اما به دلیل ترافیک سنگین ساعت ۴ به ما رسید. با وضعیتی که از مدرسه می‌دیدم اصلا فکر نمی‌کردم عسل زنده مانده باشد اما امیدم را به خدا از دست ندادم، وقتی پیکرهای چند تکه شده بچه‌ها را درون کاور می‌گذاشتند نگاه می‌کردم که ببینم عسل هم بین آنها هست یا نه، خیلی از بچه‌ها آن‌روز با معلم‌هایشان پرپر شدند.

    مادر دختر مجروح مینابی می‌گوید: ساعت کمی از ۱۱ گذشته بود که ما کار جست‌وجو را شروع کردیم و تا ساعت ۲ نتوانسته بودیم عسل را پیدا کنیم؛ در کنار امدادگران هلال‌احمر با برادرها و خواهرم زیر آوارها را به دنبال دخترم می‌گشتیم و البته من خیلی حالم بد بود و بیشتر آنها، دنبال نشانی از عسل گشتند تا بالاخره یکی از امدادگران  او را از روی یک لنگه کفشی که بعد از آن همه جست‌وجو از زیر آوار بیرون زده بود پیدا و خواهرم او را در همان لحظات اولیه شناسایی کرد. مانتو و شلوار عسل سوخته بود و لباسی به تنش نمانده بود؛ حتی مقنعه هم در سرش نبود و فقط همان لنگه کفش به پای دخترم مانده بود که ما را به او رساند.

    او می‌گوید: عسل در حالی چند ساعت را زیر آوار بود که یک ترکش هم در پایش بود و بعد از چند ساعت که در بیمارستانی در میناب بود گفتند باید او را به بخش سوختگی یکی از بیمارستان‌های بندر منتقل کنیم و شب او را انتقال دادند.

    مادر دانش‌آموز مینابی می‌گوید: دخترم به ما گفت که به طبقه پایین رفته بوده تا وضو بگیرد و به نمازخانه رفته بوده تا نماز بخواند. فکر می‌کنم که لحظه بمباران مدرسه در همان طبقه اول بوده که زنده مانده؛ اگر عسل طبقه بالا بود مثل بقیه همکلاسی‌هایش که در راهروی بالا بودند و از ۱۵‌نفر ۱۰‌نفرشان شهید شدند او هم شهید شده بود.

    این مادر در پایان افزود: دخترم عسل بعد از انفجار مدرسه هنوز به‌طور کامل خوب نشده و به سختی راه می‌رود؛ به لحاظ روحی خیلی حساس و زودرنج شده است.

    میناب؛ پژواک درد

    آنچه از این روایت به دست آمد، پژواک شوم جنگ و صدای درد است. عسل کوچک از دل آوار برخاست. از میان خاک و دود و سکوتی که بر مدرسه‌اش سایه انداخته بود. زنده ماندن او، تنها یک معجزه جسم نیست بلکه نمادی از روحی است که هیچ انفجاری نمی‌تواند خاموشش کند. دختری که روزی از دل آن فاجعه عظیم زنده بیرون آمده، امروز با درد کمر و چشمانی پر از یاد دوستان شهیدش، هنوز می‌گوید می‌خواهم دکتر شوم.

    شاید همین آرزو، پاسخی باشد به جهانی که کودکانش را از لبخند محروم کرده است. عسل نه فقط یک نجات‌یافته بلکه صدای همه کودکانی است که می‌خواهند زنده بمانند، رویاهایشان را زندگی کنند و مدرسه را دوباره به امنیت و امید بازگردانند. پایان این داستان، در حقیقت آغاز دوباره‌ زندگی است.

     

  • ویرانی؛ میراث جنگ برای محیط‌زیست

    ویرانی؛ میراث جنگ برای محیط‌زیست

    به گزارش اقتصادران، درمیان هیاهوی اخبار جنگ که عمدتا بر تخریب‌ها و نابودی تمرکز دارد یکی از مسائلی که کمتر به‌آن توجه شده تاثیرات زیست‌محیطی است. درگیری‌های اخیر باوجود تمام تبعات گسترده‌ای که در حوزه‌های مختلف کشور به‌جا گذاشت آسیب‌های جدی به‌محیط‌زیست وارد کرد؛ حوزه‌ای که سال‌هاست نفسش به‌شمارش افتاده و این‌منازعات اوضاع آن را وخیم‌تر ساخته است. از خلیج نیلگون فارس و کویر سوزان لوت گرفته تا جنگل‌های بکر شمال و کوهستان‌های سهند و سبلان تمامی این‌اکوسیستم‌های طبیعی در طی این‌دوران پر تنش از حملات هوایی و تبعات ناشی از آن در امان نبودند و آسیب جدی به‌آنها وارد شد. سرزمین ایران باتوجه به‌موقعیت جغرافیایی خود درطول تاریخ شاهد درگیری‌های مختلفی بوده است. این‌تنش‌ها چه به‌صورت مستقیم و چه غیرمستقیم اثرات مخربی بر اکوسیستم‌های طبیعی، منابع آبی، تنوع زیستی و کیفیت هوا گذاشتند. از آلودگی‌های ناشی از تخریب زیرساخت‌ها و استفاده از سلاح‌های خاص گرفته تا اثرات بلندمدت بر خاک و سفره‌های زیرزمینی هر کدام به‌سهم خود چالش‌های زیست‌محیطی جدیدی را برای کشور رقم زدند.

    خاکستر زیبایی‌ها

    رییس سازمان حفاظت محیط‌زیست با اشاره به‌پیامدهای جنگ اسفندماه بر محیط‌زیست هشدار داد: جنگ‌ها تنها به‌خسارات انسانی محدود نمی‌شوند بلکه تخریب گسترده زیست‌بوم‌ها، افزایش آلودگی و انتشار گازهای گلخانه‌ای پیامدهایی است که نه‌تنها منطقه بلکه تمام جهان را تحت تاثیر قرار می‌دهد. این‌در حالی است که واکنش نهادهای بین‌المللی در قبال این‌حجم تخریب ناکافی بوده است. جنگ‌ها همواره محیط‌زیست را به‌عنوان قربانی خاموش تحت تاثیر قرار می‌دهند. این‌تاثیرات هم به‌صورت مستقیم و هم غیرمستقیم منابع طبیعی و زیست‌بوم‌ها را هدف قرار می‌دهد. بخشی از این‌پیامدها در همان زمان وقوع جنگ قابل مشاهده است اما بخش قابل‌توجهی از آنها در میان‌مدت و بلندمدت بروز می‌کند و مشکلاتی پایدار به‌جا می‌گذارد.

    شینا انصاری اضافه کرد: تاثیری که انفجار انبارهای نفت بر جای گذاشت اگرچه تاثیر آلاینده‌های هوا شاید درمقیاس کوچکتر استان‌های تهران به‌البرز را تحت شعاع قرار داد که به‌سرعت سعی کردیم با همکاری وزارت بهداشت اطلاعیه‌های لازم صادر شود اما بحث آثاری که بر انتشار گازهای گلخانه‌ای دارد همه مشخص شده و آمار و ارقام در حال تدقیق است.

    این مقام مسوول درباره میزان خسارات به‌مناطق حفاظت شده گفت: بررسی‌ها نشان می‌دهد حدود ۱۳منطقه تحت مدیریت سازمان محیط‌زیست یعنی مناطق چهارگانه در ۱۰استان مورد آسیب قرار گرفتند و ابنیه ساختمان‌های اداری در ۲۰شهرستان در ۱۰استان تخریب شدند. البته هرکدام از آنها از درجات کم تا درجات زیاد و خیلی زیاد را شامل می‌شود. به‌عنوان مثال در منطقه حفاظت شده گنو در استان هرمزگان یک‌مرکز آموزشی خوبی داشتیم که تا ۷۰‌درصد تخریب شده است. مناطق حفاظت شده هم به‌همین میزان آسیب دیدند اما بعضی از مناطق تخریب بیشتری داشتند اما اینکه بخواهیم اکنون آماری از نابودی تنوع زیستی ارائه دهیم فعلا این‌آمارها دقیق نیستند. خسارات اولیه برآورد شده به‌خصوص در منطقه دریایی خلیج‌فارس را اگر بخواهیم اندازه‌گیری‌ها، پایش‌ها و مانیتورینگ‌های آن انجام شود نیازمند زمان بیشتری هستیم. البته یک‌خسارت اولیه‌ای برآورد شده اما نیازمند تدقیق و صحت سنجی است.

    میراث ویرانی

    سازمان حفاظت محیط‌زیست در تازه‌ترین گزارش خود تاثیر جنگ اخیر بر محیط‌زیست کشور را «زیاد» توصیف کرد. براساس این‌گزارش حمله آمریکا و اسرائیل به‌واحدهای تولیدی، صنعتی، خدماتی مهم ۱۰استان آذربایجان‌شرقی، البرز، بوشهر، تهران، خراسان‌رضوی، خوزستان، مرکزی، یزد، گیلان و فارس تبعات محیط‌زیستی از شدت‌های «کم»، «متوسط» تا «زیاد» درپی داشته است. ابنیه و تجهیزات ادارات کل حفاظت محیط‌زیست در ۱۰استان کشور نیز تحت حمله قرار گرفته که شامل استان‌های آذربایجان‌غربی، آذربایجان‌شرقی، البرز، ایلام، تهران، خوزستان، کرمانشاه، لرستان، مرکزی و هرمزگان هستند، عمده این‌خسارات در ۲۰شهرستان بوده و شدت خسارات وارده «کم» یا «متوسط» و در موارد اندکی «زیاد» بوده است.

    به‌عنوان مثال تنها در یک‌مورد از خسارات به‌ابنیه موزه تاریخ طبیعی و تنوع زیستی واقع در پارک چمران کرج دچار آسیب‌دیدگی «زیاد» شده است. براساس این‌گزارش مناطق تحت مدیریت سازمان در هفت استان شامل هرمزگان، مرکزی، سیستان‌وبلوچستان، فارس، کردستان، البرز و تهران مورد حمله قرار گرفت که ۱۳منطقه حفاظت شده در این‌هفت استان دچار آسیب از کم تا خیلی زیاد شدند. این‌گزارش اضافه می‌کند که در استان خوزستان ساحل خلیج بهرگانسر در هرمزگان، جزایر قشم، لارک و هنگام، در استان‌مرکزی مناطق حفاظت شده هفتادقله در محدوده مناطق قوشد، شانق، خیرآباد، در استان سیستان‌وبلوچستان سواحل پزم، تنگ، پسابندر، رمین، جزایر مرجانی، خلیج گواتر، مرکز پرنده نگری، منطقه حفاظت‌شده کوه بیرک و تالاب‌هامون هیرمند، در استان فارس منطقه حفاظت شده ارژن- کوه بیل، در کردستان محدوده پناهگاه حیات وحش زریبار، در البرز منطقه حفاظت شده البرز جنوبی و در تهران منطقه خجیر و سرخه حصار مورد تهاجم قرار گرفته و خساراتی به‌آنها وارد شده است.

    در این‌گزارش آمده که کل حجم مواد نفتی دچار حریق در سه‌مجموعه از مخازن نفت تهران در شهران، شهرری و کوهک مجموعا بیش از ۳۶۰‌هزارمترمکعب بوده که در مجموع حجم معادل دی‌اکسیدکربن منتشرشده ناشی از این‌حریق نزدیک به‌یک‌‌میلیون‌تن برآورد می‌شود. بررسی‌های کارشناسان نشان می‌دهد که در این‌درگیری نزدیک به‌۴‌هزارتن ترکیبات آروماتیک یا ترکیبات آلی فرار که باعث تهدید جدی سلامت محیط‌زیست می‌شود انتشار یافته است. علاوه بر این‌حملات هوایی به‌مخازن سوخت فردیس البرز نیز بالغ بر ۵۳‌هزارتن دی‌اکسید‌کربن وارد جو کرده و منجربه ‌انتشار حدود ۲۲۰تن ترکیبات آروماتیک شده است.

    محیط‌زیست در خط‌مقدم

    محمد درویش، عضو هیات‌علمی بازنشسته در موسسه تحقیقات جنگل‌ها و مراتع کشور و کنشگر محیط‌زیست ضمن تشریح مناطق آسیب‌دیده به‌«جهان‌صنعت» گفت: گزارشی که سازمان حفاظت محیط‌زیست منتشر کرده می‌گوید دست‌کم ۱۳منطقه در اثر حملات نیروهای آمریکایی و اسرائیلی آسیب دیدند. این‌مناطق عمدتا در استان‌های تهران منطقه پارک ملی سرخ‌حصار و جاجرود هستند. سفید‌کوه از استان لرستان و بخش‌هایی از پارک ملی گنو در استان هرمزگان نیز آسیب دیدند. متاسفانه جزایر مرجانی ما در اطراف جزیره هنگام، کنارک و هرمز تا جزایر قشم و کیش نیز دچار آسیب شدند. حمله به‌منطقه عسلویه و پتروشیمی ماهشهر هم سبب شده تا اکوسیستم‌های آن منطقه به‌شدت آسیب ببیند. البته جزئیات این‌ماجراها هنوز مشخص نشده و نیاز به‌بررسی‌های میدانی دقیق‌تر دارد تا عمق این‌فجایع مشخص شود. به‌هرحال بیش از ۱۰۰کشتی جنگی در آب‌های خلیج‌فارس و دریای عمان غرق شدند. این‌کشتی‌ها حامل مواد شیمیایی و مضر بودند که وارد آب شدند. هیچ‌کس درمورد اینها اطلاع دقیقی ندارد. مراکز هسته‌ای ما بمباران شدند و باز هیچ اطلاع دقیقی وجود ندارد از اینکه دقیقا چه خسارت‌هایی به‌این مراکز وارد شده است.

    وی افزود: این‌انفجارها به‌دلیل آلودگی صوتی ناگهانی و ناهنجاری که ایجاد کرده آسیب‌های جبران‌ناپذیری به‌روان مردم و دیگر موجودات وارد می‌کنند. ما حداکثر تحمل شصت دسی‌بل را داریم و هنوز هم بسیاری از شهروندان احساس می‌کنند که هواپیما دوباره آمده یا انفجاری قرار است اتفاق بیفتد. اثرات اینها در بررسی‌ها واقعا غیرقابل محاسبه است و نمی‌توان به‌راحتی آنها را به‌ریال تبدیل و خسارت را مشخص کرد. اثر روانی که بر جامعه می‌گذارد فوق‌العاده جانکاه است و به‌راحتی قابل ارزشگذاری نیست. ضربه‌های مستقیمی که به‌مناطق حفاظت شده و زیستگاه‌ها خورد به‌برخی حتی نقاط بکر و فوق‌العاده ارزشمند بوده است. حتی تا پارک ملی نایبند در نزدیکی عسلویه نیز از بین رفته یعنی بخشی از این‌زیست‌بوم‌ها را از دست دادیم. ذخیره ژنتیکی‌ ما از بین رفته و این‌جبران‌ناپذیر است. گونه‌های درختی هم آتش گرفتند و از بین رفتند و سوختند.

    شهر زیر غبار سنگین

    درویش در بخشی از صحبت‌های خود به‌حادثه اصابت انبارهای نفتی تهران نیز اشاره کرد و گفت: درمورد انفجار مخازن نفت هم باید بررسی دقیق‌تری صورت گیرد که آیا این‌باران سیاهی که اتفاق افتاد توانسته منابع آب و خاک را تا سرشاخه‌هایی که به‌سمت مخازن به‌سمت لتیان یا ماملو می‌رود آلوده کند یا نه؟ هنوز گزارش مستندی در این‌باره ندیدم. اگر این‌باران روی بالادست سد کرج اثر گذاشته یعنی در واقع وارد مخزن آب شرب شهروندان شده باشد این‌اثرات می‌تواند درازمدت یا آنی و نامحسوس بوده ولی حتما می‌تواند روی سلامتی شهروندان اثرات بسیار عمیق و خطرناکی باقی بگذارد.

    وی درپاسخ به‌سوالی در رابطه با اختلال در تامین و توزیع منابع آب کشاورزی و آشامیدنی و آلودگی خاک در جنگ اخیر توضیح داد: آنچنان اثری ندیدم. شاید شاید اگر چند انفجار اتفاق افتاده باشد مثلا سمت پارک ملی کلاه قاضی در اصفهان، دشت مهیار(همان جایی که هواپیما سقوط کرده یا منفجر شده) به‌صورت موضعی اثر گذاشته اما درمقیاس وسعت ایران بسیار ناچیز است.

    این کنشگر محیط‌زیستی در پایان اظهار کرد: خوشبختانه امکانات کارشناسی خوبی برای ارزیابی این‌فجایع داریم اما خیلی خوب است که سازمان محیط‌زیست از دانشمندان مستقل در این‌حوزه دعوت کند چون گزارش آنها در مورد ابعاد این‌فجایع بیشتر دیده می‌شود و بیشتر مورد اعتنا قرار می‌گیرد تا یک‌گزارش دولتی که ممکن است نفعی در آن دخیل باشد. توصیه می‌کنم که سازمان حتما از کارشناسان مستقل از سازمان ملل استفاده کند برای اینکه بتواند این‌گزارش‌ها را با اثربخشی بیشتری منتشر کند.

  • یک ازدواج معمولی ِ میلیاردی!

    یک ازدواج معمولی ِ میلیاردی!

    به گزارش اقصادران، ازدواج برای نسل‌های قبل، تصمیمی بود که با دل شروع می‌شد؛ حتی اگر پول کم بود، راهی پیدا می‌شد. خانه کوچک بود یا بزرگ، وسایل کم بود یا زود، چندان دغدغه نبود… تصمیم گرفته می شد و زندگی شروع می‌شد. برای نسل امروز اما، ازدواج پیش از آن‌که یک تصمیم عاطفی باشد، به یک پروژه اقتصادی فرساینده تبدیل شده است؛ پروژه‌ای که پیش از هر احساس و امیدی، با یک محاسبه سخت آغاز می‌شود؛ «اصلاً از پسش برمی‌آییم یا نه؟»

    این سؤال نه از بی‌میلی می‌آید و نه از فرار از مسئولیت. از عدد می‌آید. از قیمت‌هایی که هر روز در ویترین مغازه‌ها، فروشگاه‌های اینترنتی و گفت‌وگو با کاسبان کف بازار تکرار می‌شوند. قیمت‌هایی که به گفته خود فروشنده‌ها، حداقلی‌ترین حالت ممکن‌اند و پایین‌تر از آن، دیگر چیزی به اسم «زندگی» بسته نمی‌شود.

    نگاه به داده‌های جمعیتی نشان می‌دهد بیشترین تمرکز تجرد قطعی و تأخیر در ازدواج، امروز در میان متولدین دهه هفتاد و ابتدای دهه هشتاد است. نسلی که درست در نقطه‌ای به سن ازدواج رسید که تورم مزمن، قدرت خرید را تحلیل برده و هزینه‌های شروع زندگی را چند برابر کرده بود.

    طبق آمارهای رسمی منتشرشده از سوی مرکز آمار ایران، سن متوسط ازدواج در ایران در دو دهه اخیر به‌طور مستمر افزایش یافته و سهم افراد هرگز ازدواج‌نکرده در گروه‌های سنی بالاتر از ۳۰ سال، رشد قابل توجهی داشته است. این تغییر را نمی‌توان صرفاً به تغییر نگرش نسبت داد؛ مسئله، بیش از هر چیز، ناترازی میان درآمد و هزینه زندگی است.

    روایت عددها از نسلی که پیش از رسیدن، جا ماند

    ازدواج، حتی در حداقلی‌ترین تعریف ممکن، مجموعه‌ای از هزینه‌های اجتناب‌ناپذیر دارد. این گزارش، بر اساس قیمت‌گیری از کاسبان کف بازار، فروشگاه‌های مجاز و فروشگاه‌های اینترنتی نوشته شده است. نکته مشترک در تمام این گفت‌وگوها یک جمله است: «این‌ها حداقل‌ها است؛ پایین‌تر از این دیگر نمی‌شود بست.»

    اولین برخورد عدد با ازدواج، در دفترخانه اتفاق می‌افتد. ثبت واقعه ازدواج در سال ۱۴۰۵، به‌همراه آزمایش‌های پیش از ازدواج و مراجعات پزشکی، در مجموع ۳ تا ۵ میلیون تومان هزینه دارد. این عدد شاید در مقیاس کلی بزرگ نباشد، اما نشانه‌ای است از این واقعیت که حتی رسمی‌کردن یک تصمیم عاطفی هم بدون پول ممکن نیست.

    خرید حلقه در کف بازار/ حداقل نماد ازدواج که دیگر حداقلی نیست

    در بازار نوسانی این روزهای طلا و سکه، حتی تهیه ساده‌ترین نماد ازدواج هم دیگر ساده نیست. بررسی قیمت‌ها نشان می‌دهد یک رینگ یا حلقه طلای ساده برای دو نفر، بدون نگین و طراحی خاص، در حال حاضر بین ۵۰ تا ۷۰ میلیون تومان تمام می‌شود. فروشندگان طلا تأکید می‌کنند این قیمت‌ها کف بازار است و انتخاب ارزان‌تر عملاً شدنی نیست. در نتیجه، حلقه دیگر فقط یک نماد نیست؛ به یکی از هزینه‌های قطعی و غیرقابل حذف ازدواج تبدیل شده است.

    مسکن؟ جایی که تصمیم‌ها نفس‌گیر می‌شود

    با این همه، هیچ‌کدام از این هزینه‌ها به اندازه مسکن تعیین‌کننده نیست. مسکن، نقطه‌ای است که بسیاری از تصمیم‌ها، پیش از آن‌که به اجرا برسند، متوقف می‌شوند. بازار اجاره در سال‌های اخیر چنان تغییر کرده که حتی حداقلی فکر کردن هم الزاماً به عددهای کوچک منجر نمی‌شود.

    بررسی میدانی از بازار مسکن نشان می‌دهد برای اجاره یک واحد معمولی، نه لوکس، نه بزرگ، در منطقه متوسط تهران یا شهرهای اطراف، پول‌پیش بین ۵۰۰ تا ۷۰۰ میلیون تومان لازم است. اجاره ماهانه نیز معمولاً در بازه ۱۵ تا ۳۰ میلیون تومانی است. این اعداد، به گفته مشاوران املاک، کف واقعی بازار است؛ خانه‌ای ارزان‌تر از این یا کیفیت زیست طبقه متوسط را به‌شدت پایین می‌آورد یا عملاً در دسترس نیست.

    وسایل حداقلی خانه چند؟

    اما حتی اگر فرض کنیم زوجی از مانع مسکن عبور کند، زندگی تازه آغاز می‌شود؛ و زندگی بدون وسایل کامل، عملاً ممکن نیست. اینجا دیگر صحبت از چند قلم پراکنده نیست، بلکه از بستن یک خانه کامل اما حداقلی است.

    قیمت‌ فروشگاه‌های مجاز و آنلاین نشان می‌دهد، برای تجهیز یک خانه با وسایل ضروری، شامل یخچال، ماشین لباسشویی، اجاق گاز، سرویس خواب، تلویزیون، فرش‌های حداقلی و اقلام اصلی آشپزخانه، عدد واقع‌بینانه بین ۸۰۰ تا ۱ میلیارد تومان است.

    اینجا هم کاسبان بازار می‌گویند این بسته‌ها اقتصادی‌ترین حالت ممکن‌اند و حذف هر قلم، زندگی روزمره را مختل می‌کند. به بیان ساده‌تر: از این پایین‌تر، دیگر خانه‌ای شکل نمی‌گیرد.

    محاسبه نهایی؛ ازدواج حداقلی چقدر خرج دارد؟

    اگر همه این هزینه‌ها را کنار هم بگذاریم، تصویر روشن می‌شود. ثبت ازدواج و آزمایش‌ها حدود ۵ میلیون تومان، حلقه ساده حدود ۷۰ میلیون تومان، بستن یک خانه کامل حداقلی بین ۸۰۰ تا ۱ میلیارد تومان، پول‌پیش مسکن ۵۰۰ تا ۷۰۰ میلیون تومان، اجاره ماه اول حدود ۳۰ میلیون تومان.

    در چنین سناریویی، عدد نهایی بالاتر از یک میلیارد و ۴۰۰ میلیون تومان می‌ایستد. این رقم نه زندگی لوکس است و نه تجملی؛ بلکه همان حداقلی است که خود بازار می‌گوید پایین‌تر از آن، دیگر نمی‌شود زندگی را شروع کرد.

    این هزینه ها البته جدا از هزینه های جانبی مربوط به ازدواج از جمله برگزاری یک مراسم یا مهمانی ساده و به جا آوردن برخی آداب و رسوم برای زوج های جوان است.

    وام ازدواج؛ فاصله‌ای که پرشدنی نیست

    در برابر عددهای سرسام‌آور شروع زندگی، وام ازدواج تنها روزنه رسمی حمایت دولت از ازدواج جوانان است؛ روزنه‌ای که حالا خودش با ابهام و تعلیق روبه‌رو شده است. بر اساس توضیحات رسمی بانک مرکزی جمهوری اسلامی ایران، وام ازدواج حذف نشده، اما شکل تصمیم‌گیری درباره آن تغییر کرده است. دولت در لایحه بودجه جدید، جزئیات عددی برخی تسهیلات مرسوم از جمله وام ازدواج و فرزندآوری را از متن بودجه خارج کرده و تعیین سقف و چارچوب این تسهیلات را به هیئت عالی بانک مرکزی سپرده است.

    به زبان ساده، دولت به‌جای آن‌که صراحتاً بگوید در سال آینده چه مقدار وام ازدواج باید پرداخت شود، توپ را به زمین بانک مرکزی انداخته است. این تغییر دو پیام دارد: نخست، هماهنگ‌کردن پرداخت وام‌ها با توان واقعی شبکه بانکی؛ و دوم، باز گذاشتن دست دولت برای چانه‌زنی با مجلس. به‌ویژه آن‌که تجربه سال‌های گذشته نشان می‌دهد، تمایل دولت به افزایش سقف وام ازدواج کاهش یافته است. در سال ۱۴۰۴، برای نخستین‌بار در سال‌های اخیر، سقف این وام افزایش نیافت و متقاضیان، همان ارقام ۳۰۰ یا ۳۵۰ میلیون تومانی سال قبل را دریافت کردند.

    رقم وام ازدواج برای هر نفر ۳۰۰ میلیون تومان است و فقط در صورت پایین‌بودن سن عروس و داماد، به ۳۵۰ میلیون تومان می‌رسد.

    در بودجه ۱۴۰۵، حدود ۳۷۰ هزار میلیارد تومان اعتبار برای وام ازدواج و فرزندآوری پیش‌بینی شده است. در حال حاضر حدود ۵۵۰ هزار نفر از متقاضیان سال‌های گذشته همچنان در صف دریافت وام قرار دارند. فرآیند پرداخت همانند سال‌های گذشته، از طریق ثبت‌نام در سامانه و تخصیص سهمیه به بانک‌ها انجام می‌شود که بسیاری به نحوه پرداخت و زمان طولانی آن اعتراض دارند. همچنین به تازگی بسته ۳۰۰ میلیونی «خرید اعتباری» لوازم خانگی برای تسهیل «ازدواج» تببین شده است که با فرض دریافت همه این‌ها یک زوج ۹۰۰ میلیون دارند که از ماه اول ازدواج باید به فکر اقساطش باشند.

    حالا اگر فرض کنیم زوجی موفق شود وام ازدواج و خرید اعتباری را کامل دریافت کند، مسئله اصلی باقی می‌ماند. با هزینه‌ای حدود ۲ میلیارد تومان برای شروع حداقلی زندگی، ۳ وام که عدد آن به ۹۰۰ میلیون می رسد و باید اقساط آن را در کنار هزینه های زندگی تامین کند. تازه این در شرایطی است که زوج هیچ وام دیگری نداشته باشد، همه وسایل را نقدی خریده باشد و فقط با اقساط وام ازدواج و اجاره خانه وارد زندگی شود؛ اقساطی که می‌تواند ماهانه حدود ۲۵ تا ۳۰ میلیون تومان باشد.

    حالا سؤال ساده و بی‌رحمانه این است: با حقوق حداقلی ۱۶ میلیون تومان، حتی با وام، چطور می‌شود چنین زندگی‌ را شروع کرد؟

    وقتی عددها جلوتر از زندگی حرکت می‌کنند

    ادامه این وضعیت، فقط آمار تجرد را بالا نمی‌برد؛ ازدواج را به امری طبقاتی تبدیل می‌کند. نسلی که ازدواج نمی‌کند یا آن را به تعویق می‌اندازد، نه از سر انتخاب، بلکه از بخاطر «نتوانستن»، نسلی است که مدام به آینده حواله داده می‌شود؛ آینده‌ای که هر سال دورتر می‌شود.

    وقتی شروع زندگی به عددی میلیاردی گره می‌خورد، طبیعی است که بسیاری اصلاً وارد بازی نشوند. نتیجه، جامعه‌ای است که در آن پیوندها دیر شکل می‌گیرند، خانواده‌ها کوچک‌تر می‌شوند و فاصله نسل‌ها عمیق‌تر می‌شود. این فقط بحران ازدواج نیست؛ بحران ادامه زندگی است.

  • دردهایی ورای خبر؛ معیشت روزنامه‌نگاران به لبه پرتگاه رسیده است

    دردهایی ورای خبر؛ معیشت روزنامه‌نگاران به لبه پرتگاه رسیده است

    به گزارش اقتصادران، جنگ اسفندماه اگرچه با آتش‌بسی شکننده حدود ۱۷‌روز است متوقف شده اما آثار آن همچنان در اقتصاد و معیشت کشور ادامه دارد. اصابت پی‌درپی ترکش‌های این منازعه به بخش‌های مختلف بسیاری از بنگاه‌ها و شرکت‌ها را با مشکلات مالی روبه‌رو کرده و آنها را به تعدیل نیرو یا خطر ورشکستگی کامل کشانده است. یکی از این بخش‌ها که برخی‌شان سال‌ها تلاش کرده‌اند صدای واقعی مردم باشند و دغدغه‌هایشان را بازتاب دهند، رسانه‌ها و روزنامه‌ها هستند. با آغاز سال جدید برخی روزنامه‌ها به‌ویژه غیردولتی‌ها و خصوصی‌ها ناچار شده‌اند برای کاهش هزینه‌ها تعداد صفحات خود را کم و تعدادی از خبرنگارانشان را خانه‌نشین کنند. گرچه در نگاه اول تصور می‌شود «همه خبرنگاران از مزایایی مانند خط سفید، حقوق بالا و ارتباطات گسترده برخوردارند» و صحبت از تعدیل یا ورشکستگی‌شان طنزآمیز به‌نظر می‌رسد اما این برداشت برای همه صدق نمی‌کند.

    در حالی که رسانه‌های «خودی» همچنان بدون این مشکلات ادامه می‌دهند، رسانه‌های «مستقل و خصوصی» به‌دلیل نبود حمایت و تنگنای شدید اقتصادی در آستانه ورشکستگی کامل قرار گرفته‌اند؛ بحرانی که علاوه بر معیشت، حرفه و سابقه روزنامه‌نگاران را نیز به مرز سقوط کشانده است.

    تیراژ رو به سقوط، اعتبار رو به فراموشی

    حتما تا اینجای کار از خود پرسیده‌اید که چرا کار به اینجا رسید؟ نخستین پاسخی که می‌توان به این سوال داد، آغاز جنگ است. با تشدید درگیری‌ها و هدف قرار گرفتن زیرساخت‌های اقتصادی، رسانه‌های خصوصی و مستقل که بخش عمده درآمدشان از محل تبلیغات و همکاری با همین بنگاه‌ها تامین می‌شد، مستقیما در معرض بحران قرار گرفتند. از سوی دیگر بسیاری از آگهی‌های چاپ‌شده در روزنامه‌ها همچنان تعرفه‌هایشان تسویه نشده و همین موضوع بر شدت مشکلات مالی افزوده است. بدهی‌های انباشته به چاپخانه‌ها، حقوق کارمندان و خبرنگاران، اجاره‌بهای دفتر و تحریریه و ده‌ها چالش دیگر، امروز روزنامه‌های کشور را با خطری جدی و واقعی روبه‌رو کرده است.

    جنگ؛ قاتل کلمات

    برای نگارش این گزارش، دوست داشتم با همکاران خودم مصاحبه کنم و از درد و رنج‌شان بگویم اما مشکلات فعلی و تعلیقی که زندگی همه ایرانیان را دربر گرفته، دیگر حال و حوصله‌ای برای کسی باقی نگذاشته است. به‌جای آن با خودم مصاحبه کردم تا از زبان آنها مشکلات را روایت کنم. شاید این نخستین‌بار باشد که نویسنده گزارش با خودش مصاحبه می‌کند و از زخم‌های خودش می‌گوید.

    پویا نام خبرنگاری است که حدود یک سال است وارد این حرفه شده. او خبرنگار بخش اجتماعی روزنامه است و این روزها به‌دلیل مشکلات ناشی از جنگ، در تنگنا قرار گرفته. او در بیان وضعیت خود به «جهان‌صنعت» گفت: حدود یک هفته پیش از شروع جنگ، مشغول تهیه و نگارش ویژه‌نامه پایان سال۱۴۰۴ بودیم. در لحظات پایانی سال، همه کارمندان و کارگران به عیدی و دستمزد پایان سال امید دارند اما بمب و موشکی که در اسفندماه شروع به باریدن کرد، همه این امیدها را نقش بر آب کرد. خبرنگاران همواره باید در بحران‌ها و سختی‌ها، وظیفه‌ای را که بر عهده‌شان گذاشته شده به بهترین شکل انجام دهند. بیان مشکلات مردم و رساندن صدای آنها، چیزی است که به آن پای‌بندیم و تا دقایق پایانی کارمان هم به آن وفادار می‌مانیم. متاسفانه روزنامه ما هم به‌دلیل مشکلات ناشی از جنگ، از این سختی‌ها بی‌نصیب نمانده و بعضی از همکارانم خانه‌نشین شده‌اند. کاهش صفحات و حذف برخی سرویس‌ها برای صرفه‌جویی در هزینه‌ها، ازجمله مشکلاتی است که سبب شده افراد با سابقه و حرفه‌ای رسانه ما خانه‌نشین شوند. با هزینه‌های گزاف زندگی و خرجی خانه، این روزها حقوق زیر ۱۵‌میلیون‌تومان در شرایطی که خط فقر به ۶۰‌میلیون‌تومان رسیده، زندگی را بسیار سخت کرده است.

    با همه این اوصاف و تمامی محدودیت‌ها، مدیر مسوول روزنامه‌مان نگذاشت پرداخت حقوق‌مان در اولین ماه کاری سال حتی یک روز هم عقب بیفتد. وقتی می‌بینیم حاصل سال‌ها تلاش افراد چطور می‌تواند یک‌شبه از بین برود، همه را ناراحت و ناامید می‌کند. وظیفه هر دولتی در چنین شرایطی این است که برای بخش‌های آسیب‌دیده حمایتی در نظر بگیرد اما در این مملکت، همه‌چیز به «خودی» و «غیرخودی» تقسیم می‌شود. آنهایی که تعریف و تمجید و هر اقدام مسوولان را تایید کردند، این روزها حال و روز بدی ندارند اما کسانی که همراهی نکردند، سراغ درد مردم رفتند، واقعیت را نوشتند و بازتاب دادند، امروز در خطر بیکاری و بحران قرار گرفته‌اند. حالا سوال اصلی که این روزها در تحریریه ما و شاید در خیلی از روزنامه‌های دیگر مطرح می‌شود این است که اگر اوضاع همین‌طور پیش برود، تا چند ماه دیگر اصلا روزنامه‌ای باقی می‌ماند یا خیر؟

    نبض جامعه در دستان قلم

    علیرضا شریفی‌یزدی، جامعه‌شناس در رابطه با پیامدهای بحران ورشکستگی رسانه‌های مستقل و تعدیل خبرنگاران به «جهان‌صنعت» گفت: رسانه‌های مستقل، فراتر از تبیین و تبلیغ سیاست‌های حاکمیتی که وظیفه رسانه‌های دولتی است، نقشی حیاتی در جوامع مردم‌سالار ایفا می‌کنند. این رسانه‌ها به‌دلیل استقلال مالی از سیستم حکومتی قادرند مسائل را از دیدگاهی بی‌طرفانه‌تر بررسی کرده، به نقد سازنده بپردازند و راهکار ارائه دهند. یکی از کارکردهای اصلی رسانه‌های مستقل، انعکاس صدای مردم به گوش حاکمان است. این امر به نظام حکمرانی کمک می‌کند تا درکی واقع‌گرایانه از شرایط جامعه و خواسته‌های شهروندان به دست آورد. وی افزود: از سوی دیگر رسانه‌های مستقل با طرح به‌موقع و سازنده خواسته‌های مردم و ارائه انتقادات صحیح، مانع از انباشت نارضایتی‌ها و جلوگیری از بروز هرج و مرج و ناآرامی در جامعه می‌شوند. علاوه بر این رسانه‌ها نقش مهمی در رشد فکری، فرهنگی، اجتماعی و حتی اقتصادی جامعه ایفا می‌کنند. در صورت ورشکستگی یا از بین رفتن رسانه‌های مستقل، جامعه با پیامدهای فاجعه‌باری روبه‌رو خواهد شد:

    ایجاد تک‌صدایی

    جامعه به تدریج به سمت شنیده شدن تنها یک صدا سوق پیدا می‌کند و صداهای دیگر به حاشیه رانده می‌شوند.

    مخدوش شدن مرجعیت خبری داخلی

    هنگامی که مردم در داخل کشور صدای خود را شنیده نمی‌یابند، منابع خبری داخلی اعتبار خود را از دست می‌دهند. در نتیجه مردم ناگزیر به سمت رسانه‌های خارجی که ممکن است اهداف خاصی را دنبال کنند، گرایش پیدا می‌کنند. این رسانه‌ها می‌توانند به مرجع اصلی تحلیل و ارائه اطلاعات برای جامعه تبدیل شده و پیامدهای مختلفی را به دنبال داشته باشند.

    تضعیف بدنه خبررسانی

    خبرنگاری و روزنامه‌نگاری یک تخصص است که از طریق تحصیلات آکادمیک یا تجربه کاری حاصل می‌شود و جایگزینی آن به سادگی امکان‌پذیر نیست. با ورشکستگی رسانه‌ها و مشکلات اقتصادی حاصل از آن، خبرنگاران حرفه‌ای که وظیفه شناسایی و بیان دقیق مسائل جامعه را بر عهده دارند، از مدار خبررسانی خارج می‌شوند. این امر منجر به تضعیف بیشتر بدنه خبررسانی جامعه خواهد شد که از پیش نیز با کمبودهای متعددی روبه‌رو است.

    کاهش امید به بازگشت به حرفه

    برای خبرنگاری که به دلیل مشکلات اقتصادی از حرفه خود خارج شده و مشغولیت دیگری پیدا کرده است، بازگشت مجدد به حوزه روزنامه‌نگاری با دشواری‌های فراوانی روبه‌رو خواهد بود. نمونه بارز این تضعیف، وضعیت صداو‌سیمای جمهوری اسلامی است که امروزه دیگر به‌عنوان مرجع اصلی رسانه‌ای برای عموم جامعه تلقی نمی‌شود. در صورت تعطیلی روزنامه‌ها و رسانه‌های مستقل نیز انتظار می‌رود پیامدهای مشابهی رخ دهد و مردم برای کسب اطلاعات ناگزیر به رسانه‌های خارجی روی آورند.

    ستون‌فقرات خبررسانی در مخمصه بحران

    این جامعه‌شناس بیان کرد: بحرانی که از اسفندماه سال گذشته آغاز شده، تاثیرات مخربی بر نیروی انسانی کشور مخصوصا رسانه‌ها گذاشته است. این شرایط، خبرنگاران حرفه‌ای را که ستون فقرات خبررسانی جامعه هستند، به سمت ترک حرفه سوق داده و عملا توانایی جامعه برای آگاهی‌یابی دقیق و صحیح را کاهش می‌دهد. هنگامی که خبرنگاران به دلیل مشکلات اقتصادی مجبور به تغییر شغل یا انجام کار دوم در کنار حرفه اصلی خود می‌شوند، هویت شغلی آنها دچار تشتت می‌شود. این افراد دیگر نمی‌دانند که آیا یک راننده تاکسی اینترنتی هستند یا خبرنگار یک خبرگزاری. این وضعیت علاوه بر مشکلات مالی، بر جنبه روانی و هویتی آنها نیز تاثیر منفی می‌گذارد. وقتی خبرنگاری از حرفه خود کناره‌گیری می‌کند، تجربه‌ها و دانش سال‌ها تلاش او از جامعه رسانه‌ای رخت برمی‌بندد. این گسست باعث می‌شود تا نسل‌های بعدی خبرنگاران نتوانند از تجربیات ارزشمند پیشکسوتان بهره‌مند شوند و این امر به تضعیف بیشتر بدنه رسانه‌ای کشور منجر می‌گردد. شریفی یزدی توضیح داد: این پدیده که پیش از این در برخی رسانه‌ها شاهد آن بوده‌ایم، تکرار می‌شود. عوامل اقتصادی، شغلی یا سبک زندگی، مجبور به مهاجرت از کشور می‌شوند. اگرچه برخی از این افراد به کلی حرفه خبرنگاری را کنار می‌گذارند اما بخش قابل‌توجهی از آنها جذب رسانه‌های خارجی می‌شوند. عدم توانایی در حفظ این نیروها در داخل کشور، به معنای از دست دادن سرمایه‌های انسانی و اطلاعاتی است که می‌توانستند در جهت آگاهی‌بخشی و منافع داخلی به کار گرفته شوند. در جامعه‌ای که سرانه مطالعه در آن پایین است، رسانه‌ها نقش کلیدی در تامین اطلاعات و آگاهی عمومی ایفا می‌کنند. تعطیلی رسانه‌ها یا تغییر شغل خبرنگاران، به‌طور قطع تاثیر منفی بر سطح آگاهی عمومی و سیاسی جامعه خواهد گذاشت. در این شرایط مردم بیشتر تحت‌تاثیر اطلاعات و تحلیل‌های رسانه‌های خارجی قرار می‌گیرند که این امر خطر سوء‌استفاده از آنها را افزایش می‌دهد.

    ورای خبر؛ دردهای پنهان

    شریفی یزدی در پایان گفت: حرفه خبرنگاری صرفا یک شغل نیست بلکه کانال مهمی برای هدایت، آگاهی‌بخشی و ارتباط بین جامعه و حاکمیت است. هنگامی که این کانال دچار اختلال شود، بخش مهمی از فرآیند هدایت و اطلاع‌رسانی جامعه با مشکل مواجه خواهد شد. جامعه‌ای که از آگاهی و اطلاعات کافی برخوردار نیست، بیشتر در معرض آسیب و سوء استفاده قرار می‌گیرد. حفظ رسانه‌های مستقل به معنای حفظ سلامت جامعه در بلندمدت است.

    قلم زیر چکمه سیاست، جنگ و اقتصاد

    روزگار بر ایرانیان سخت‌تر از همیشه می‌گذرد. در این میان رساندن صدای واقعی مردم و بیان مشکلاتشان، تنها وظیفه و رسالتی است که بر دوش خبرنگاران و روزنامه‌نگاران باقی مانده. اما این راویان حقیقت زیر بار محدودیت‌های داخلی، فشار جنگ و مشکلات اقتصادی روزافزون، دیگر توانی برایشان نمانده است. از سوی دیگر خطر تعطیلی و نابودی رسانه‌های مستقل، این حرفه را در آستانه فروپاشی قرار داده است. قلم دیگر نه تنها وسیله معاش نیست بلکه حتی بقای خود را نیز در معرض تهدید می‌بیند. حرفه‌ای‌های خبر که سال‌ها با جان و دل، درد مردم را فریاد زدند، امروز در سایت‌های کاریابی به دنبال لقمه نانی می‌گردند. مدیران رسانه‌ها نیز که با مشقت فراوان و با سرمایه و اعتبار خود چراغ آگاهی‌بخشی را روشن نگه داشتند و جامعه را از حقیقت امروز دور نکردند، امروز با از بین رفتن همه چیز مواجه شده‌اند و این پایان تلخ حقیقت‌گویی و راویان حقیقت است.

  • رسیدگی لاک‌پشتی به جنگ‌زدگان!

    رسیدگی لاک‌پشتی به جنگ‌زدگان!

    به گزارش اقتصادران، حبیب‌اله طاهرخانی معاون مسکن و ساختمان وزیر راه و شهرسازی از آغاز فرآیندهای مربوط به ساخت واحدهای مسکونی تخریب شده در اثر جنگ خبر داده است. خواجه دلویی رئیس بنیاد مسکن کشور هم گفته است که تسهیلات ودیعه مسکن به ارزش ۳۰۰۰ میلیارد ریال به آسیب دیدگان جنگ پرداخت شده است.

    علیرضا نادعلی، سخنگوی شورای شهر تهران هم می‌گوید تامین اجاره بهای جنگ‌زدگان تا زمان تکمیل ساخت منزل بر عهده شهرداری است. او همچنین گفته است که شهروندان آسیب‌دیده در جنگ در ۴۵ هتل شهر اسکان موقت داده شده‌اند. فعالیت گروه‌های جهادی برای بازسازی و کمک به شهروندان حادثه‌دیده هم خبر دیگری که مسئولان به آن اشاره می‌کنند.

    اما همه این خبرهای خوب روی دیگری هم دارد. گلایه‌های برخی حادثه‌دیدگان جنگ از روند کند کارها، رفتارهایی که دیگر گرم و همدلانه نیست، عدم برخورداری از اسکان موقت و ماندن پشت نوبت حضور در این اماکن آنهم در شرایطی که واحد مسکونی هم قابل سکونت نیست. فعالیت‌ها و کمک‌های همدلانه اما غیرتخصصی گروه‌های جهادی هم موضوع دیگری است که مورد انتقاد برخی از آسیب‌دیدگان جنگ قرار می‌گیرد. درست مانند حامد که این روزها دل پری از شرایط دارد و با وجود بی‌حوصلگی اما به دلیل خبرنگار بودن بیش از سایرین حوصله صحبت دارد و با خبرنگار ایلنا به گفتگو می‌نشیند.

    بیش از دو هفته زندگی در محل کار

    بخت با حامد و خانواده‌اش یار بود که که زمان اصابت موشک به پایگاه نظامی نزدیک محل سکونتش، خانه خالی بود. اتفاقی که در آخرین روزهای نوروز رخ داد. حالا از منزل استیجاری او در یکی از خیابان‌های استراتژیک تهران تنها بنایی سست، دیوارهایی با ترک عمیق، شیشه‌های شکسته و قاب پنجره‌هایی از هم پاشیده باقی مانده است. اگر بگوییم صدمات وارد شده به لوازم زندگی‌اش آنهم در این وضعیت گرانی‌های مهارناشدنی و دستمزدهای پایین و مشاغل از دست رفته قابل جبران نیست، گزاف نگفته‌ایم.

    حالا خانواده این خبرنگار از یکدیگر جدا افتاده‌اند. همسرش در شهری دیگر و دور از او زندگی می‌کنند و خودش هم در محلی که رسانه محل کارش در اختیار او قرار داده شب را به صبح می‌رساند. شرایطی که حامد دیگر توان تحملش را ندارد.

    حامد به ایلنا می‌گوید: «همان روز اول جنگ و با توجه به خطری که منطقه محل زندگی ما را تهدید می‌کرد با همسرم به شهر خودمان برگشتیم تا در امنیت باشیم. نزدیک نوروز بود و رسانه هم مشکلی نداشت. آخرین روزهای عید بود که با خبر شدیم پایگاه نظامی نزدیک منزل‌مان مورد اصابت قرار گرفته و ساختمان دچار آسیب شدید شده است. این اتفاق مصادف شد با پایان عید و من چاره‌ای نداشتم به جز اینکه اینکه برای شروع کار و حضور در رسانه به تهران بازگردم.

    در اولین روزها تدابیر امنیتی در محله ما بسیار شدید بود شاید آن زمان هنوز هم خطر احساس می‌شد. ما با شرایط خاص مانند ممنوعیت ورود خودرو به محله یا همراه نداشتن تلفن همراه مواجه بودیم. اما از یک هفته پیش تقریبا عبور و مرور در منطقه ما به حالت عادی بازگشته است.»

    ساختمانی که کنار آپارتمان محل سکونت حامد و خانواده‌اش بود در این حملات کاملا تخریب می‌شود، اما ساختمان محل زندگی حامد تنها با تخریب تقریبا شدید مواجه می‌شود به نحوی که میزان مقاومت آن برای امکان سکونت باید مورد ارزیابی قرار بگیرد. اتفاقی که با وجود گذشت بیش از دو هفته از حادثه هنوز رخ نداده است: «کارشناسان در ارزیابی‌ها به ما اعلام کردند که آسیب وارد شده به ساختمان شدید است. برخی هم گفته‌اند که نباید در ساختمان زندگی کنیم و باید دیوارها کاملا تخریب شود. زیرا هم سقف و هم دیوارها به صورت عمیق ترک خورده است.»

    حامد از نیروهای جهادی که سعی می‌کنند با هزینه‌ها و تلاش خودشان به مردمی که خانه‌های‌شان آسیب‌دیده کمک کنند تشکر می‌کند، رفتاری که به گفته او نشانه همدلی مشترک یک ملت است، با این حال اما حامد، نقدی جدی هم بر اقدامات جهادی خیرخواهانه وارد می‌داند: «روزی یکی از همین داوطلبان با خود گچ آورده بود و قصد داشت خانه ما را تعمیر کند. من تشکر کردم اما اجازه این کار را ندادم. حقیقت آن است که برخی اقدامات نیازمند مداخله تخصصی و کارشناسی هستند. قطعا در جنگ، دولت در برابر آسیب‌دیدگان وظایفی دارد و نباید مردم به تنهایی کار را به دست بگیرند. اگر مردم مبالغی را به دولت اهدا کنند تا دولت بتواند به چنین اموری رسیدگی کند، بهتر از آن است که مداخلات غیرتخصصی انجام شود.»

    او اضافه می‌کند: «خانه‌هایی که تخریب شده سست هستند و نیاز به اقداماتی دارند که از عهده افرادی با تحصیلات یا مهارت‌های خاص ساختمان‌سازی برمی‌آید. اما متاسفانه به نظر من ۹۰ درصد از اقدامات و کمک‌ها از سوی همین نیروهای جهادی انجام می‌شود که با همه حسن نیت و محبتی که دارند، اما من اقدامات‌شان را اصولی نمی‌دانم. به علاوه این اقدامات خطرات خاصی هم ممکن است به دنبال داشته باشد. من نمی‌دانم فردی که به منزل من برای کمک مراجعه می‌کند چه کسی است؟ قطعا نمی‌توان هویت فردی را از لباس او حدس زد. حالا اگر در این میان حادثه‌ای رخ دهد، چه کسی پاسخگوی ما خواهد بود؟

    رفت و آمدهای بی‌نتیجه به ستاد بحران

    حامد بارها به ستاد بحران مراجعه کرده اما به نتیجه ملموسی نرسیده است: «هر بار که مراجعه کردم فرمی را در اختیار من گذاشتند تا درباره حادثه و آسیب‌های ناشی از آن را توضیح دهم. واقعیت این است که هر بار وارد منزلم می‌شوم، انگار دفعه اولی است که خانه‌ام را می‌بینم یعنی هر بار متوجه یک نقص و ایراد جدید ناشی از همان حادثه می‌شوم که در فرم ستاد بحران نیاورده‌ام و اصولا در زمان پرکردن فرم متوجه آن نشده بودم.»

    این خبرنگار می‌گوید: «به نظر می‌رسد شهرداری با همه تلاشی که می‌کند، نیروی لازم را برای رسیدگی سریع به مشکلات آسیب‌دیدگان ندارد. به عنوان مثال شیشه‌های دوجداره منزل ما شکسته است و نسبت به تعمیر آن هم اقدامی صورت نگرفته است. فقط چند روز پیش یکی از نیروهای جهادی آمد و پیشنهاد داد به جای شیشه فعلا پلاستیک به پنجره‌ام بزند. وقتی پلاستیک را به جای پنجره‌ام تصور کردم حالم بد شد و آوارگی را با همه وجودم حس کردم. مسئولان هم می‌گویند فعلا شیشه معمولی دارند، در حالی که پنجره ما دوجداره بوده و شیشه معمولی برای خانه من قابل استفاده نیست.»

    ماندن پشت نوبت اسکان موقت

    او به اقامت ۲۴ ساعته‌اش در محل کار اشاره می‌کند و اینکه محلی برای اسکان موقت ندارد: «وقتی برای اسکان موقت به شهرداری مراجعه کردم اعلام شد که پشت نوبت قرار دارم و هر وقت جایی خالی شد اطلاع می‌دهند. سوال من این است که وقتی جایی برای زندگی ندارم و به دلیل مساله شغلی امکان بازگشت به شهرم را هم ندارم باید چه کنم؟ اگر خانواده‌ام در شهرستان ساکن نبودند و محل کارم هم نمازخانه را برای اقامت در اختیارم نمی‌گذاشت باید چه می‌کردم؟

    «من خبرنگار هستم و با توجه به حرفه‌ام به جزئیات دقت می‌کنم. هربار که برای اسکان به شهرداری مراجعه می‌کنم حداقل ۵، ۶ نفر با شرایط من حضور دارند که به دنبال اسکان هستند.» این را حامد می‌گوید و ادامه می‌دهد: «با توجه به وضعیت خانه‌های آسیب‌دیده بعید است افرادی که در هتل‌ها اسکان داده شده‌اند به این زودی اتاق‌های هتل‌ها را تخلیه کنند که حق هم دارند. من هم اگر بودم تا زمانی که خانه‌ام کاملا بازسازی شده و خانواده‌ام در امنیت باشند، اتاق هتل را تخلیه نمی‌کردم. اما پرسش این است تا چه زمانی من و افرادی در شرایط من باید منتظر اسکان باشیم.

    حامد دو سه روز پیش هم بار دیگر به امید یافتن جایی برای اسکان موقت به شهرداری مراجعه می‌کند: «مسئول مربوطه اعلام کرد که هنوز نتوانسته‌اند برای افرادی که از ۱۲ فروردین به بعد ثبت‌نام کرده‌اند، محلی برای اسکان فراهم کنند. واقعیت این است که بعد از دو ماه من و خانواده‌ام نمی‌توانیم بیش از این جدا از هم زندگی کنیم، به علاوه آنکه هزینه این زندگی جدا بسیار زیاد است و منابع مالی خانواده رو به پایان.»

    تنظیم قرارداد برای بازسازی و ترمیم منازل

    «محمد آقامیری» رئیس کمیته عمران شورای شهر تهران در پاسخ به انتقاداتی که آسیب‌دیدگان جنگ از روند رسیدگی‌ها مطرح می‌کنند به خبرنگار ایلنا توضیح داد: «واحدهای مسکونی آسیب‌دیده را به چهار دسته تقسیم کرده‌ایم؛ دسته نخست ۳۸ هزار واحدی هستند که صرفا با شکستگی شیشه منزل مواجه شده‌اند. براساس آخرین آماری که چند روز پیش دریافت کردم بیش از ۶۵ درصد این واحدها ترمیم و تحویل داده شده‌اند.»

    او به گروه دوم اشاره می‌کند یعنی واحدهایی که آسیب متوسط دیده‌اند: «تعداد این واحدها حدود ۶ هزار مورد است که با همکاری کارشناس دادگستری در حال برآورد خسارت این واحدها هستیم. بخشی از کار را پیمانکاران ما انجام می‌دهند، بخشی را هم خود صاحبان خانه‌ها انجام می‌دهند و ما هزینه‌ها را به آن‌ها پرداخت می‌کنیم. دسته سوم اما واحدهایی هستند که نیاز به مقاوم‌سازی دارند. این واحدها کنار محل اصابت بوده‌اند و آسیب جدی‌تر از متوسط دیده‌اند. تعداد این واحدها حدود ۱۱۰۰ مورد است که باید زیر نظر مهندسین مقاوم‌سازی شوند و که این موضوع در حال پیگیری است.»

    رئیس کمیته عمران شورای شهر آخرین گروه واحدهای مسکونی آسیب‌دیده را واحدهایی توصیف می‌کند که در محل اصابت موشک قرار داشته‌اند و باید از صفر تا ۱۰۰ ساخته شوند: «براساس برآوردهای ما تعداد این واحدها حدود ۱۵۰۰ مورد است. اقدامات مرتبط با بازسازی این واحدها با مجوزهایی که در مسیر دریافت آن‌ها هستیم و در قالب افزایش تراکم روی واحدها و مشارکت در ساخت انجام و به‌صورت نوساز با همان متراژ قبلی تحویل صاحبخانه‌ها می‌شود.»

    او تاکید کرد: «در ماجرای جنگ ۱۲ روزه هم اقدامات به همین شکل بود، اما بعد از پایان یافتن جنگ. زیرا آتش‌بس شد و با توجه به اینکه قرار نبود، جنگی رخ دهد ما بازسازی‌ها را شروع کردیم که با رضایت بالای شهروندان هم همراه بود.

    بر اساس تجربه‌ای که از آن دوره به دست آورده‌ایم، این بار هم اقدامات‌مان را آغاز کرده‌ایم، اما این بار میزان آسیب‌ها ۳، ۴ برابر جنگ ۱۲ روزه است به این معنا که در آن دوره در کل ۸۵۰۰ واحد آسیب دیده بودند که از این تعداد ۵۴۰۰ واحد با موضوع شکسته شدن شیشه‌ها مواجه بوده‌اند، اما در این جنگ تعداد واحدهای آسیب‌دیده ۴۶ هزار و ۶۰۰ واحد است که از این تعداد ۳۸ هزار واحد را آن‌هایی تشکیل می‌دهند که با آسیب در ناحیه شیشه و پنجره مواجه بوده‌اند که این میزان تقریباً پنج برابر واحدهای در وضعتی مشابه در جنگ قبلی است. می‌توان گفت تقریبا ۸۰ درصد واحدهای آسیب‌دیده مشکل‌شان همین شکستن شیشه و پنجره است.»

    به گفته این عضو شورای شهر وقتی در اثر موج انفجار شیشه شکسته و پنجره از جا کنده می‌شود، اگر پنجره UPVC و دوجداره باشد کار زمان‌برتر است. در این موارد برخلاف پنجره‌های آهنی که در لحظه توسط جوشکار تعمیر می‌شوند، باید پنجره دو جداره را از کارخانه سفارش بدهیم که زمان‌بر است. اما به صورت کلی کار تنظیم قراردادها برای بازسازی یا تعمیر منازل در حال انجام است.

    مشکلات ناشی از بازگشت موج آسیب‌دیدگان از سفر

    او درباره موج بازگشت مردم از سفرهای نوروزی هم می‌گوید مساله‌ای که ادامه کار را با چالش‌هایی مواجه کرده است: «بسیاری از شهروندان به دلیل تعطیلات عید در زمان آسیب دیدن منازل‌شان در شهر حضور نداشتند و تشکیل پرونده نداده‌اند، در یکی دو هفته اخیر بسیاری از شهروندان به شهر بازگشته‌اند و تشکیل پرونده برای این افراد باعث ایجاد تراکم شده است. کارشناسان دادگستری هر روز می‌توانند به تعداد محدودی از واحدها سربزنند و گزارش مربوطه را به صورت مکتوب در اختیار ما قرار دهند و این موضوع باعث شده است که کار کمی زمان ببرد و اسباب گلایه‌مندی برخی شهروندان را فراهم کند. اما شهروندان مطلع باشند که همه موارد مورد رسیدگی قرار می‌گیرند. در ۱۲۴ ناحیه شهر تهران، دفاتر مدیریت بحران فعال هستند و پیگیری‌ها را انجام می‌دهند.»

    رئیس کمیته عمران شورای شهر تهران اضافه می‌کند: «پیمانکاران ما هم تازه از سفر بازگشته‌اند و نیروهای آن‌ها هم مانند سایر شهروندان در سفر بوده‌اند. ما در حال هماهنگی با پیمانکارها و تنظیم قراردادها هستیم تا اقدامات لازم را انجام دهیم. از مردم درخواست می‌کنیم که کمی به ما زمان بدهند و نگران نباشند. همانگونه که در جنگ ۱۲ روزه اقدامات را به بهترین نحو انجام دادیم. امروز هم به همین شکل فعالیت می‌کنیم، با این تفاوت که در جنگ ۴۰ روزه نیروهای ما از تجربه جنگ ۱۲ روزه هم استفاده می‌کنند و بسیار مسلط‌تر از قبل عمل می‌کنند.»

    او در زمینه اسکان موقت شهروندان آسیب‌دیده و پشت نوبت مانده بسیاری از این افراد توضیح می‌دهد: «تا کنون ۴۵ هتل را در اختیار ۶۶۰۰ نفر از شهروندان قرار داده‌ایم که اکثر این هتل‌ها هم چهار و پنج ستاره هستند، اما همانطور که گفتم با شروع آتش‌بس بسیاری از شهروندان به تهران بازگشتند و در نتیجه ما با افزایش ناگهانی تقاضا مواجه شدیم، در حالی که پیدا کردن هتل و انعقاد قرار داد برای اسکان مردم روندی زمان‌بر است. ناگفته نماند که حداکثر ظرفیت هتل‌ها هم ۲۵۰ تا ۳۰۰ نفر است آنهم در شرایطی که میزان تقاضاها برای اسکان در هتل یک تا ۲ هزار مورد است.»

    تلاش برای یافتن هتل‌های جدید

    آقامیری از مشکلات پیدا کردن هتل برای اسکان مردم هم می‌گوید: «برخی هتل‌داران از اجاره دادن هتل به ما امتناع می‌کنند تا مدتی پیش هتل‌ها خالی بود و هتل‌داران از اجاره دادن هتل خود استقبال می‌کردند، اما همزمان با آتش‌بس مسافرها به هتل‌ها آمدند و مسافرهایی مانند نیروهای شرکتی و… وارد هتل‌ها شده‌اند. به همین دلیل هم هتل‌ها را به صورت دربست در اختیار ما قرار نمی‌دهند تا ما بتوانیم به صورت کامل به شهروندان ارائه خدمت کنیم.

    در حال حاضر به شدت به دنبال آن هستیم که ۱۰ هتل دیگر را به صورت دربست کرایه کنیم تا بتوانیم خیل آسیب‌دیدگانی که ناگهان از سفر بازگشتند را هم اسکان دهیم. هرچند ممکن است این اقدام با چند روز تأخیر انجام شود اما مردم نگران نباشند همه افراد اسکان داده خواهند شد.»

    رئیس کمیته عمران شورای شهر تهران تاکید می‌کند که بهترین مکانی که امکان پذیرایی از همشهری‌های‌مان را داشتیم همین هتل‌های شهر بودند و سعی کردیم بهترین‌ها را برای شهروندان فراهم کنیم، اما به هر حال این پروسه زمان‌بر است. ما به صورت مستمر بعداظهرها به هتل‌ها سر می‌زنیم و از نزدیک پیگیر مشکلات هستیم و در هتل‌ها با شهروندان برای پیگیری کارها جلسه می‌گذاریم و آن‌ها را در جریان روند اقدامات قرار می‌دهیم.

  • بلایی که جنگ بر سر اقامتگاه‌های بوم‌گردی آورد

    بلایی که جنگ بر سر اقامتگاه‌های بوم‌گردی آورد

    به گزارش اقتصادران، یاور عبیری درباره وضعیت اقامتگاه‌های بوم‌گردی در ایام جنگ و پس از آن گفت: از ابتدای بحران که از ۹ اسفندماه آغاز شد و تا پس از تعطیلات نوروز نیز ادامه داشت، بسیاری از اقامتگاه‌های بوم‌گردی همانند آنچه در جنگ ۱۲ روزه نیز شاهد بودیم، به مردم خدمات اقامتی رایگان ارائه کردند.

    او گفت: آمارهای وزارت میراث فرهنگی نیز نشان می‌دهد که در این ایام حدود ۶۰ درصد ضریب اشغال در بوم‌گردی‌ها ثبت شد که از این میزان، نزدیک به ۴۰ درصد به صورت اسکان رایگان بود و حدود ۲۰ درصد نیز با تخفیف‌های ویژه ۳۰ تا ۵۰ درصدی انجام شد.

    عبیری با تأکید بر اینکه بوم‌گردی‌ها در این دوره نقش پدافند غیرعامل را ایفا کردند، افزود: پیش از این، وظیفه ذاتی بوم‌گردی‌ها توسعه پایدار، حمایت از جوامع محلی و حفظ فرهنگ بومی بود، اما در این بحران یک نقش مهم دیگر نیز به آن اضافه شد و آن تبدیل شدن به پناهگاه امن مردم بود؛ ظرفیتی که حتی خود دولت نیز از ابعاد آن آگاهی کامل نداشت.

    به گفته او، بسیاری از مردم در روزهای بحران از شهرها و استان‌های مختلف به سمت روستاها حرکت کردند و اقامتگاه‌های بوم‌گردی و خانه‌های روستایی به روی مردم، بستگان و مهمانان باز شد. این ظرفیت باید در سطح دولت به رسمیت شناخته شود، چراکه اتفاق بسیار بزرگی در حوزه مدیریت بحران و اسکان اضطراری محسوب می‌شود.

    زیان روزانه ۱۰۰ میلیارد تومانی بوم‌گردی‌ها

    رئیس جامعه حرفه‌ای اقامتگاه‌های بوم‌گردی کشور با اشاره به خسارت‌های مالی گسترده این بخش گفت: بعد از هتلداران، بیشترین آسیب اقتصادی در حوزه گردشگری مربوط به اقامتگاه‌های بوم‌گردی بوده است.

    او توضیح داد: بر اساس برآوردهای روزانه همکاران ما، میانگین زیان روزانه بوم‌گردی‌ها بین ۸۰ تا ۱۰۰ میلیارد تومان بوده است. درست است که ضریب اشغال بالا بود، اما چون بسیاری از این خدمات رایگان یا با تخفیف‌های سنگین ارائه شد، عملاً درآمدی برای مجموعه‌ها ایجاد نشد.

    عبیری ادامه داد: مجموع این خسارت‌ها فقط در دوره ۴۵ روزه جنگ و بحران، نزدیک به ۶ همت برآورد شده است. آمار وزارت میراث فرهنگی نیز رقمی نزدیک به ۵ همت را تأیید می‌کند که تقریباً با محاسبات ما هم‌خوانی دارد.

    او افزود: تمام فعالان گردشگری خود را برای پیک سفرهای نوروزی آماده کرده بودند و طبیعی بود که روی درآمد این ایام حساب ویژه‌ای باز کنند، اما متأسفانه این فرصت از بین رفت و بسیاری از مجموعه‌ها با بحران جدی مالی مواجه شدند.

    ۴ هزار بوم‌گردی فعال و نگرانی از خروج تدریجی از چرخه فعالیت

    عبیری درباره تعداد اقامتگاه‌های بوم‌گردی فعال در کشور گفت: در حال حاضر حدود ۳۵۰۰ تا ۴ هزار واحد ثبت‌شده و فعال در سامانه «جانا» داریم.

    او افزود: هنوز آمار دقیقی از تعداد اقامتگاه‌هایی که از چرخه فعالیت خارج شده‌اند در دست نیست، زیرا مجوزها به‌صورت خودکار تمدید شده و نیاز به تمدید فوری ندارند، اما احتمالاً طی سه ماه آینده می‌توان تصویر دقیق‌تری از میزان تعطیلی بوم‌گردی‌ها به دست آورد.

    به گفته او، رکود طولانی‌مدت گردشگری، تورم شدید، کاهش قدرت خرید مردم و سپس وقوع جنگ، فشار مضاعفی بر این بخش وارد کرده است.

    وقتی سفر از سبد خانوار حذف می‌شود

    رئیس جامعه حرفه‌ای اقامتگاه‌های بوم‌گردی کشور گفت: بیش از یک سال است که گردشگری با رکود جدی مواجه شده؛ هم تورم، هم وضعیت اقتصادی خانوارها و هم شرایط جنگی باعث شده سفر از اولویت مردم خارج شود.

    او افزود: وقتی سفره مردم کوچک می‌شود، طبیعی است که اولین چیزی که حذف می‌شود سفر است. خانواده ابتدا به فکر تأمین خوراک و نیازهای اولیه است و این موضوع مستقیماً بر مراکز اقامتی و بوم‌گردی‌ها اثر می‌گذارد.

    عبیری ادامه داد: بسیاری از فعالان این حوزه وام، اقساط و تعهدات مالی دارند و بر اساس رونق کسب‌وکار برنامه‌ریزی کرده بودند، اما حالا ناچار شده‌اند به فکر شغل دوم یا حتی ترک کامل این حرفه باشند.

    تعطیلی هر بوم‌گردی، مرگ یک فرهنگ محلی است

    او با تأکید بر نقش فرهنگی بوم‌گردی‌ها گفت: هر بوم‌گردی که تعطیل شود، در واقع تیر خلاصی به خرده‌فرهنگ آن منطقه است.

    عبیری توضیح داد: بوم‌گردی فقط یک مرکز اقتصادی نیست؛ این مراکز حافظ رسم و رسوم، سبک زندگی، غذاهای محلی، صنایع دستی و فرهنگ بومی هر منطقه هستند. وقتی بوم‌گردی زنده باشد، فرهنگ آن منطقه نیز زنده می‌ماند.

    او افزود: بسیاری از دستگاه‌ها بودجه‌های کلان برای مقابله با تهاجم فرهنگی دریافت می‌کنند، در حالی که بوم‌گردی‌ها بدون دریافت هیچ بودجه‌ای، عملاً همین وظیفه را انجام می‌دهند و خرده‌فرهنگ‌ها را زنده نگه می‌دارند.

    تسهیلات ۶ همتی که به بوم‌گردی‌ها نرسید

    عبیری با اشاره به تسهیلات کم‌بهره‌ای که سال گذشته از سوی وزارت میراث فرهنگی در نظر گرفته شد، گفت: برای نخستین بار، وزارت میراث فرهنگی موفق شد ۶ همت تسهیلات کم‌بهره برای مشاغل خرد و خانگی در دو حوزه صنایع دستی و اقامتگاه‌های بوم‌گردی اختصاص دهد که اقدام بسیار مثبتی بود.

    او افزود: یکی از مهم‌ترین اقدامات وزارتخانه حذف شرط الزام بیمه برای دریافت این تسهیلات بود؛ زیرا بسیاری از همکاران ما حاضر نبودند برای دریافت ۳۰۰ میلیون تومان وام، مجبور به بیمه کردن نیروی کار شوند، چون صرفه اقتصادی نداشت.

    اما به گفته او، مشکل اصلی از زمانی آغاز شد که این تسهیلات به استان‌ها رسید.

    عبیری گفت: در بسیاری از استان‌ها این منابع از مسیر اصلی خود منحرف شد. ۷۵ درصد به سمت صنایع دستی رفت و تنها ۲۵ درصد به حوزه گردشگری رسید که از همین میزان هم سهم کامل بوم‌گردی‌ها پرداخت نشد.

    او افزود: در برخی استان‌ها حتی ۹۳ درصد منابع به صنایع دستی اختصاص یافت و فقط ۳ درصد به بوم‌گردی‌ها رسید. این نشان‌دهنده کم‌کاری جدی در سطح استان‌هاست.

    رئیس جامعه حرفه‌ای اقامتگاه‌های بوم‌گردی کشور تأکید کرد: انتظار ما این بود که سهم گردشگری به‌طور کامل به بوم‌گردی‌ها اختصاص یابد تا این مراکز بتوانند در شرایط بحرانی فعلی دوام بیاورند. اکنون مهم‌ترین مسئله، زنده نگه داشتن بوم‌گردی‌ها تا زمان بازگشت رونق سفر است.

    اشتغال مستقیم ۳۰ هزار نفر در بوم‌گردی‌ها

    عبیری درباره میزان اشتغال این حوزه نیز گفت: به‌صورت میانگین حدود ۳۰ هزار نفر به شکل مستقیم در بوم‌گردی‌ها فعالیت می‌کنند و تعداد بسیار بیشتری نیز به‌صورت غیرمستقیم از این بخش ارتزاق دارند.

    او افزود: وقتی یک بوم‌گردی در یک روستا فعال می‌شود، زنجیره‌ای از مشاغل دیگر نیز به حرکت درمی‌آید؛ از تولیدکنندگان محصولات محلی و صنایع دستی گرفته تا رانندگان، زنان روستایی، کشاورزان و فروشندگان محلی.

    او گفت: بوم‌گردی‌ها توانسته‌اند مهاجرت معکوس به روستاها را تقویت کنند و مانع مهاجرت بیشتر به شهرها شوند. اگر بتوانیم این بخش را زنده نگه داریم، هم اشتغال حفظ می‌شود و هم فرهنگ و هویت روستاها باقی خواهد ماند.

  • تعرفه‌های پزشکی کجا و هزینه‌های درمان کجا؟

    تعرفه‌های پزشکی کجا و هزینه‌های درمان کجا؟

    به گزارش اقتصادران، هیات وزیران در تاریخ ۲۵ اسفند ۱۴۰۴، فهرست تعرفه‌های خدمات تشخیصی و درمانی بخش‌های دولتی، خصوصی و خیریه را برای سال ۱۴۰۵ تصویب و پیش از فرارسیدن سال نو ابلاغ کرد. این نرخ‌ها از نخستین روز فروردین ۱۴۰۵ قابلیت اجرا پیدا کرده‌اند و تمام مراکز تشخیصی و درمانی موظفند پس از ارائه خدمت، دقیقا بر مبنای همین مبالغ مصوب، صورت‌حساب بیماران را صادر و از آنها هزینه‌های درمانی دریافت کنند. البته برخی رسانه‌های با انتشار خبری در روزهای گذشته از ابلاغ تعرفه‌های تازه خدمات درمانی خبر داده‌اند که در واقع باز نشر همان تعرفه‌های سابق است.  اما همین انتشار اخبار باعث شد تا یک بار دیگر بحث بر سر میزان تعرفه‌های پزشکی و سنخیت آن با تورم واقعی جامعه به تیتر اخبار بازگردد. به این ترتیب در شرایطی که اقتصاد سلامت با افزایش هزینه‌ها، تورم و محدودیت منابع روبروست، این پرسش اساسی مطرح می‌شود که آیا تعرفه‌های تعیین‌شده می‌توانند پاسخگوی هزینه‌های واقعی ارایه خدمات باشند یا نه؟ و در سوی دیگر، آیا این تعرفه‌ها به‌درستی اجرا می‌شوند یا بار اصلی همچنان بر دوش بیماران باقی می‌ماند؟

    شکاف میان تعرفه و واقعیت‌های اقتصادی

    بر این اساس ویزیت پزشکان و دندانپزشکان عمومی و دکترای تخصصی پروانه‌دار در بخش دولتی ۱۲۸ هزار و ۹۵۵ تومان، ویزیت پزشکان متخصص ۱۷۹ هزار و ۴۳۰ و ویزیت پزشکان فوق تخصص، ۲۱۸ هزار و ۵۰۵ تومان است. در بخش خیریه این مبالغ بالاتر و ویزیت پزشکان و دندانپزشکان عمومی ۳۲۴ هزار و ۲۰۰ تومان، پزشکان متخصص ۴۵۱ هزار و ۸۰۰ تومان و پزشکان فوق تخصص ۵۴۱ هزار و ۶۰۰ تومان است. از سوی دیگر سهم خود پرداخت (فرانشیز) بیماران برای خدمات سرپایی و سرپایی فوریت‌های پزشکی (اورژانس) به استثنای داروها، برای دهک‌های یک تا سه معادل ۲۵ درصد، دهک‌های چهار تا شش معادل ۳۰ درصد و دهک‌های ۷ تا ۱۰ معادل ۴۰ درصد تعیین شده است.

    تعرفه‌ها  هزینه‌ها  را پوشش نمی‌دهند

    دکتر سارا محمدی، پزشک عمومی در این باره به «تعادل» می‌گوید: اگر فقط هزینه‌های جاری یک مطب یا حتی یک مرکز درمانی کوچک را در نظر بگیریم- از اجاره و قبوض گرفته تا حقوق پرسنل و هزینه تجهیزات-متوجه می‌شویم که این تعرفه‌ها به‌سختی می‌توانند هزینه‌ها را پوشش بدهند، چه برسد به اینکه سودی باقی بماند. او اضافه می‌کند: در بخش دولتی شرایط حتی پیچیده‌تر است. پزشکان با حجم بالای بیمار و زمان محدود مواجه هستند و در عین حال تعرفه‌ها به‌گونه‌ای تعیین شده که انگیزه کافی برای ارائه خدمات باکیفیت را کاهش می‌دهد.

    تضعیف کیفیت  خدمات درمانی

    در سطح تخصصی نیز وضعیت تفاوت چندانی ندارد. دکتر امیر رضایی، متخصص داخلی با بیش از ۱۵ سال سابقه فعالیت در مراکز درمانی دولتی، معتقد است که تعرفه‌های فعلی نه‌تنها با واقعیت‌های اقتصادی همخوانی ندارند، بلکه در بلندمدت می‌توانند به تضعیف جدی نظام سلامت منجر شوند. او در این باره به «تعادل» می‌گوید: تعرفه‌های دولتی به‌گونه‌ای تعیین شده‌اند که عملا هزینه‌های واقعی ارایه خدمات را پوشش نمی‌دهند. وقتی یک پزشک در یک مرکز دولتی فعالیت می‌کند، با مجموعه‌ای از هزینه‌های مستقیم و غیرمستقیم مواجه است؛ از استهلاک تجهیزات و هزینه‌های پشتیبانی گرفته تا فشار کاری بالا و مسوولیت‌های حرفه‌ای سنگین. اما دریافتی او متناسب با این حجم از مسوولیت نیست. وی اظهار می‌دارد: یکی از نخستین تبعات این وضعیت، کاهش انگیزه در میان پزشکان است وقتی پزشک احساس کند که تلاش و تخصصش به‌درستی جبران نمی‌شود، به‌مرور انگیزه‌اش برای ارائه خدمات باکیفیت کاهش پیدا می‌کند. این مساله ممکن است به شکل‌های مختلفی بروز کند؛ از کاهش زمان ویزیت بیماران گرفته تا تمایل به فعالیت در بخش خصوصی یا حتی مهاجرت. رضایی با اشاره به حجم بالای مراجعه‌کنندگان در مراکز دولتی ادامه می‌دهد: در بسیاری از مراکز، پزشک مجبور است در یک شیفت تعداد زیادی بیمار را ویزیت کند تا حداقل بتواند پاسخگوی نیاز سیستم باشد. این تراکم بالا باعث می‌شود زمان کافی برای بررسی دقیق وضعیت بیمار وجود نداشته باشد و همین موضوع می‌تواند به خطاهای تشخیصی یا درمانی منجر شود. او به تأثیر این تعرفه‌ها بر کیفیت کلی خدمات اشاره می‌کند: وقتی منابع مالی محدود باشد، امکان به‌روزرسانی تجهیزات، استفاده از روش‌های نوین درمانی و حتی حفظ نیروی انسانی متخصص کاهش پیدا می‌کند.کیفیت خدمات به‌صورت تدریجی افت می‌کند و این افت در نهایت به ضرر بیماران تمام می‌شود. ادامه این روند می‌تواند پیامدهای گسترده‌تری نیز داشته باشد، از جمله اگر تعرفه‌ها اصلاح نشوند، فاصله میان بخش دولتی و خصوصی بیشتر می‌شود. در این شرایط، بیماران توانمند به بخش خصوصی می‌روند و اقشار کم‌درآمد ناچار به استفاده از خدماتی می‌شوند که تحت فشار منابع قرار دارند. این یعنی افزایش نابرابری در دسترسی به خدمات  سلامت»

    واقعی‌سازی تعرفه ‎ها یک ضرورت برای حفظ کیفیت خدمات درمانی

    دکتررضایی خاطرنشان می‌کند: واقعی‌سازی تعرفه‌ها فقط به نفع پزشکان نیست؛ بلکه یک ضرورت برای حفظ کیفیت خدمات و پایداری نظام سلامت است. اگر این مساله جدی گرفته نشود، در آینده با چالش‌های بزرگ‌تری مواجه خواهیم شد. تعرفه غیرواقعی مانند یک دومینوی خطرناک عمل می‌کند. ابتدا پزشک تحت فشار قرار می‌گیرد، سپس کیفیت خدمات کاهش می‌یابد و در نهایت اعتماد بیماران به نظام سلامت آسیب می‌بیند.در چنین شرایطی، احتمال مهاجرت پزشکان نیز افزایش می‌یابد. وقتی درآمد با هزینه‌ها همخوانی نداشته باشد، بسیاری از پزشکان ترجیح می‌دهند در کشورهایی با  شرایط  بهتر فعالیت کنند.

    مشکل میزان فرانشیز نیست  بلکه اجرای آن است

    مهدی کریمی، فعال حوزه سلامت نیز در این باره به تعادل می‌گوید: حتی ۲۵ درصد از هزینه‌های درمان برای بسیاری از خانوارها رقم بالایی است، به‌ویژه در شرایطی که هزینه‌های دارو و خدمات پاراکلینیکی هم به آن اضافه می‌شود. مشکل فقط میزان فرانشیز نیست، بلکه نحوه اجرای آن است. در بسیاری از موارد، بیماران مجبور می‌شوند بیش از سهم تعیین‌شده پرداخت کنند، زیرا نظارت کافی بر اجرای تعرفه‌ها  وجود  ندارد.

    تعرفه‌هایی که روی کاغذ می‌مانند

    یکی از انتقادهای جدی به نظام تعرفه‌گذاری، عدم اجرای کامل و صحیح آن در عمل است. به گفته فعالان حوزه سلامت، فاصله میان تعرفه‌های مصوب و هزینه‌های واقعی دریافت‌شده از بیماران، یکی از مهم‌ترین چالش‌های این حوزه است. کریمی در این باره می‌گوید: تعرفه‌ها هر سال اعلام می‌شوند، اما در بسیاری از مراکز- به‌ویژه در بخش خصوصی- این تعرفه‌ها رعایت نمی‌شوند. نبود نظارت موثر باعث شده که برخی مراکز هزینه‌های بیشتری از بیماران دریافت کنند. در نهایت، این مردم هستند که بیشترین آسیب را می‌بینند. آنها نه‌تنها باید هزینه‌های بالا را پرداخت کنند، بلکه در بسیاری از موارد با کاهش کیفیت خدمات هم مواجه می‌شوند.

    وقتی تعرفه واقعی نیست  زنجیره‌ای از پیامدها را به دنبال دارد

    یکی از پرسش‌ها در این میان، واقعی بودن یا نبودن تعرفه‌هاست. اگر تعرفه‌ها پایین‌تر از هزینه واقعی خدمات باشند، چه پیامدهایی به دنبال خواهند داشت؟ دکتر عاطفه محمدی در پاسخ به «تعادل» می‌گوید: کیفیت خدمات درمانی یکی از نخستین قربانیان تعرفه‌های غیرواقعی است. کاهش زمان ویزیت، استفاده از تجهیزات ارزان‌تر یا قدیمی‌تر، و کاهش انگیزه برای به‌روزرسانی دانش و مهارت‌ها، از جمله پیامدهای این وضعیت هستند. وقتی یک پزشک مجبور است در روز تعداد زیادی بیمار را ویزیت کند تا هزینه‌هایش را پوشش دهد، طبیعی است که نمی‌تواند برای هر بیمار زمان کافی اختصاص دهد. این مساله به‌طور مستقیم بر کیفیت تشخیص و درمان تأثیر می‌گذارد.»

    نابرابری  در دسترسی  به خدمات

    این پزشک عمومی خاطرنشان می‌کند: یکی دیگر از پیامدهای تعرفه‌های غیرواقعی، افزایش نابرابری در دسترسی به خدمات درمانی است. در شرایطی که بخش دولتی با محدودیت منابع و تعرفه‌های پایین مواجه است، بسیاری از بیماران به سمت بخش خصوصی سوق داده می‌شوند؛ جایی که هزینه‌ها به‌مراتب بالاتر است. محمدی می‌افزاید: این وضعیت باعث می‌شود که اقشار کم‌درآمد عملاً از دسترسی به خدمات باکیفیت محروم شوند. آنها یا باید در صف‌های طولانی بخش دولتی منتظر بمانند یا هزینه‌های سنگین بخش خصوصی را بپردازند.»

    راهکارها؛ از اصلاح تعرفه تا تقویت  نظارت

    کارشناسان معتقدند که حل این چالش نیازمند رویکردی چندجانبه است. نخستین گام، واقعی‌سازی تعرفه‌ها بر اساس هزینه‌های واقعی و نرخ تورم است. در کنار آن، تقویت نظام نظارتی برای اطمینان از اجرای صحیح تعرفه‌ها ضروری است. دکتر عاطفه محمدی اظهار می‌دارد: باید یک نظام شفاف برای محاسبه تعرفه‌ها ایجاد شود که در آن همه هزینه‌ها – از تجهیزات تا نیروی انسانی- در نظر گرفته شود. همچنین، نظارت بر اجرای تعرفه‌ها باید به‌صورت جدی‌تری دنبال شود. همچنین اگر پوشش بیمه‌ای تقویت شود و سهم بیشتری از هزینه‌ها توسط بیمه‌ها پرداخت شود، فشار مالی از دوش بیماران برداشته خواهد شد.

    واقعی بودن ارقام  و اجرای  دقیق آنها

    تعرفه‌های درمانی ۱۴۰۵ در حالی اعلام شده‌اند که نظام سلامت با چالش‌های متعددی از جمله افزایش هزینه‌ها، محدودیت منابع و نارضایتی ذی‌نفعان مواجه است. اظهارات پزشکان و فعالان حوزه سلامت نشان می‌دهد که این تعرفه‌ها هنوز با واقعیت‌های اقتصادی فاصله دارند و در صورت عدم اصلاح، می‌توانند به کاهش کیفیت خدمات، افزایش نابرابری و فشار بیشتر بر بیماران منجر شوند. در نهایت، موفقیت هر نظام تعرفه‌گذاری به دو عامل کلیدی بستگی دارد: واقعی بودن ارقام و اجرای دقیق آنها. بدون این دو، حتی بهترین سیاست‌ها نیز در عمل با شکست مواجه خواهند شد.