دسته: اجتماعی

  • ایرانیان می‌میرند تا زندگی کنند!

    ایرانیان می‌میرند تا زندگی کنند!

    به گزارش اقتصادران، ایران در دوران پساجنگ چه شرایطی خواهد داشت؟ این پرسش از منظری خاص مهم‌ترین ابهامی است که در ناخودآگاه جمعی بسیاری از ایرانیان لانه کرده است؟ آیا شرایط به شکل سابق خواهد بود؟ اوضاع بدتر می‌شود یا دریچه‌های تازه‌ای به سمت توسعه و دموکراسی باز می‌شود؟ تقی آزادارمکی، تحلیلگر سیاسی و جامعه شناس در گفت‌وگو با «اعتماد» تلاش می‌کند با نگاهی به جنگ ۴۰روزه تصویری از ایران فردا ارایه کند. او معتقد است، این‌بار صورت‌بندی ایران نه با تکیه بر گذشته بلکه مبتنی بر آینده شکل می‌گیرد. آینده‌ای که در آن توسعه و رفاه در کنار مردمسالاری اصل خواهد بود و شاکله کلی سیستم و جامعه را شکل می‌دهد. این جامعه‌شناس همچنین کنشگری دولت پزشکیان در این دوران تحولی را مورد بررسی قرار داده و می‌گوید، پزشکیان به مهم‌ترین تعارض جمهوری اسلامی یعنی دوگانه دولت- حاکمیت پایان داده و با تکیه بر این دستاورد این دولت می‌تواند پایه‌های ایران فردا را بنیان نهد. فردایی که در آن حاکمیت پاسخگو بوده و برای تحقق دموکراسی-توسعه تلاش می‌کند.

    در جنگ ۴۰روزه تصویر متفاوتی از ایران و ایرانی تصویرسازی شد. به نظر می‌رسد ایرانیان حول محور مفهومی به نام وطن جمع شدند و اتحاد متفاوتی را تجربه کردند. این تجربه از نظر شما چه اثراتی بر آینده ایران خواهد داشت؟

    یکی از ظرفیت‌هایی که طی دهه‌های اخیر کمتر به آن توجه شده بود، این بود که برخی افراد و گروه‌های رادیکال تلاش کردند میان ایران و حاکمیت، تفاوت و تعارضی ایجاد کنند. این مفهوم به گوشه‌های ناخودآگاه جمعی جامعه پرتاب شد و مخالفان جمهوری اسلامی و رسانه‌های فارسی‌زبان ماهواره‌ای روی این مفهوم مانور کردند. اگر فعالیت‌های بی‌بی‌سی فارسی طی دهه‌های اخیر مورد واکاوی قرار گیرد، روشن می‌شود که اینها اغلب سراغ المان‌های تمدنی، تاریخی و هویتی و ناسیونالیستی ایران رفته و روی آن مانور داده‌اند. شخصیت‌های تاریخی ایرانی که مهم هستند اما در صدا و سیما به اندازه کافی به آنها توجه نمی‌شود. یا مواردی که در ادبیات فارسی، معماری، موسیقی و… وجود دارد و مورد بی‌توجهی قرار گرفته‌اند برای این رسانه‌ها محتوای مهمی محسوب می‌شدند. ابتدا در جنگ ۱۲ روزه و پس از آن در جنگ ۴۰روزه مفهوم ایران تمدنی اهمیت بیشتری پیدا کرد.

    جامعه احساس کرد ظرفیت‌های مغفول مانده‌ای وجود دارد که در بزنگاه‌های مهم مثل جنگ می‌توان روی آنها حساب کرد. امروز پس از تجربه جنگ ۴۰ روزه این مفهوم ابعاد افزون‌تری پیدا کرده. همان نیروهایی که این مفاهیم را نجوا می‌کردند با صدای بلند از ایران می‌گویند و مردم را به سمت آن می‌خوانند. در این بازه زمانی بسیاری از شعرا، خواننده‌ها، ترانه‌سرایان و… در این زمینه کارهای قابل توجهی صورت داده‌اند. نمونه مهم آن آهنگ‌های محسن چاووشی و پرواز همای است که زمزمه‌های آثارشان، به صدای بلندی در جامعه بدل شد. این مساله در عرصه سیاسی هم بازتاب پیدا کرد. چهره‌هایی چون فروغی و قوام که رویکردهای وطن‌دوستانه‌ای داشتند مورد توجه مردم قرار گرفتند. بر اساس برخی آمارها در این مدت میزان یادداشت‌ها و ارجاعات به این چهره‌ها بسیار بالا بوده است. مردم می‌خواهند بدانند چهره‌های ملی مانند فروغی، قوام و مصدق برای ایران چه کردند. در حوزه اندیشه‌ورزی هم اوضاع همین گونه است. روشنفکران ایران چه چپ، چه راست و چه مذهبی و چه سکولار با ایده گذشته، آینده را صورت‌بندی می‌کردند. مثلا از فردی مانند آخوندزاده گرفته تا روشنفکران معاصر سعی می‌کردند گذشته‌ای مطلوب را برای ایرانیان تصویرسازی کرده و از دل آن آینده مطلوب را خارج کنند. از دل این نوع اندیشه‌ورزی ناسیونالیسم ایرانی، حاکمیت پهلوی و سلطنت‌طلب‌ها و غرب‌زدگی  و طی ماه‌های اخیر حمایت افراطی از ترامپ بیرون آمد.

    این روند پس از جنگ ۴۰ روزه در حوزه سیاست و اندیشه‌ورزی چه تغییری کرده است؟

    امروز شاهد نوع دیگر از اندیشه‌ورزی میان متفکران ایرانی هستیم. از عبدالکریم سروش گرفته تا عبدالکریمی، ابوذری و… نوع دیگری از کنشگری فکری را در جامعه ترویج می‌کنند. پس از تحولات اخیر، بسیاری از روشنفکران و متفکران ایرانی که در این زمینه کار می‌کردند و من بسیاری از آنها را می‌شناسم و در حوزه‌های علوم سیاسی، جامعه‌شناسی، روزنامه‌نگاری و…کار می‌کردند شروع به خوانش جدید از ایران کرده‌اند. اینها به نقد گذشته و صورت‌بندی آینده پرداختند که یک اتفاق جدید است. ایران را با توجه به آینده‌اش باید تصویرسازی کرد نه بر اساس یک گذشته‌گرایی ارتجاعی. مجموعه این تحولات شرایط جدیدی را پیش روی ایران قرار داده است. در این ظرف ایران که محور کنشگری فکری قرار گرفته است، اسلام قرار دارد، وطن قرار دارد، هنر معنا دارد. موسیقی درک می‌شود و شعر و ترانه هم وجود دارد. افرادی که مبتنی بر این سازه نظری اقدام کرده و محتوا و محصول تولید کنند مورد توجه مردم قرار می‌گیرند. اگر فلان ترانه و آهنگ و شعر و موسیقی مورد توجه مردم قرار می‌گیرد به دلیل پایه‌هایی است‌که بر روی مفهوم ایران بنا شده است. این محتوا نه ضد دین است، نه ضد فرهنگ است و از درون آن اباحه‌گری و سکولاریسم بیرون نمی‌آید. مورد توجه عموم مردم هم قرار می‌گیرد.

    به نظر می‌رسد در شرایط جدید خط کشی‌ها هم تغییر کرده‌اند. افراد بسیاری که در این بزنگاه وطن را فراموش کرده و در کنار دشمنان ایستادند از چشم مردم افتادند و در نقطه مقابل بسیاری از افراد و چهره‌ها که در گذشته ذیل دایره مورد قبول حاکمیت قرار نداشتند امروز وارد دایره رویش‌ها شده‌اند و برخی دیگر از کنشگران نیز ذیل ریزش‌ها قرار دارند. این صورت‌بندی جدید حول محور ایران را چطور می‌توان تحلیل کرد؟

    پس از انقلاب۵۷، جمعیتی از ایرانیان جدا افتادند که همواره نجوای میهن و وطن داشتند اما صدای آنها شنیده نمی‌شد. رخدادهای اخیر باعث شد جمهوری اسلامی با صورت‌بندی جدیدی روبه رو شود. این افراد پیدا شدند و فعالیت آنها دیده شد. نجوای میهن‌دوستی آنها بازتاب پیدا کرد و مورد احترام قرار گرفت. جامعه امروز می‌گوید فردای بحران، نمی‌خواهد دوباره تزاحمی میان ایران و ایدئولوژی حاکم شکل بگیرد. باید یک فهم جدیدی از ایران وجود داشته باشد و مبتنی بر آن افراد صورت‌بندی شوند.

    در دوران پساجنگ جامعه ایرانی به چه سمت و سویی می‌رود؟

    موضوع مهم برای ایرانیان اصل زندگی است. ایرانیان می‌خواهند آسوده زندگی کنند. در سال‌های پس از انقلاب هرچند تلاش‌های بسیاری برای رشد کشور و افزایش امکانات صورت گرفت، اما سیاستگذاران فراموش کردند همه این امکانات و ظرفیت‌ها باید در مسیر زندگی مردم به کار گرفته شوند. مردم امروز در ستایش زندگی و وطن در صحنه حاضر شده‌اند. به همین دلیل است که نجوای یک خواننده وطن‌دوست که برخلاف سلطنت‌طلب‌ها و رادیکال‌ها از وطن می‌خواند برای مردم ارزشمند است و از آن حمایت می‌کنند. حرف‌های فلان خواننده دور از وطن را بیشتر از فلان سیاستمدار وطنی می‌شنوند و حمایت‌های این خواننده را ارج می‌نهند. ایرانیان امروز زندگی ساده و آسوده را می‌طلبند و برای آن هزینه می‌دهند. بسیاری از ایرانیان می‌میرند تا زندگی کنند.

    امروز مذاکراتی میان ایران و امریکا در حال انجام است. این‌بار حاکمیت هم در خصوص این مذاکرات یکدست است. اگر توافقی حاصل شود و ایران وارد عصر تازه‌ای شود این هنگامه تازه چه ویژگی‌هایی خواهد داشت؟

    ایران فارغ از توافق یا عدم توافق وارد عصر تازه حیات خود شده است. نباید فکر کرد اگر توافقی صورت گیرد این عصر تازه آغاز می‌شود و اگر توافق نشود حیات تازه ایرانیان متوقف می‌شود. ما در دوره جدید قرار داریم. اگر وارد این عصر تازه نشده بودیم، تلاش دشمنان برای به خیابان کشاندن مردم معترض به خیابان نتیجه می‌داد. ایرانیان متوجه شدند که باید ظرفی به نام ایران وجود داشته باشد تا بعد بتوان در بستر آن اصلاحات لازم را صورت داد. هر اندازه ترامپ و نتانیاهو بیشتر التماس کردند که مردم ایران برای اعتراض به حاکمیت به خیابان بیایید، مردم کمتر توجه نشان دادند. این یعنی، اجتناب از رادیکالیسم. مردم ایران صلح‌طلبند و از تنازع گریزانند. اگر توافق صورت گیرد، ایرانیان یک نه بزرگ به رادیکالیسم و تندروی گفته‌اند. همه کسانی که در داخل و خارج از این رادیکالیسم و فردگرایی حمایت می‌کنند ذیل جمعیت ایرانیان قرار می‌گیرند. ایرانیان داخل، مهاجران خارج، هنرمندان، روشنفکران و متفکران و…همگی ذیل این طیف تازه هستند. پیوند تازه‌ای میان این بخش‌های متکثر شکل گرفته که آینده ایران از بطن آن ساخته می‌شود.

    یکی از بخش‌های مهم تحولات اخیر نحوه کنشگری دولت چهاردهم است. دولتی که برخلاف برخی دولت‌های قبلی، تلاش نکرد از بلندای دو قطبی‌های موجود در جامعه، خود را استمرار بخشد. برخی افراد به همین دلیل از دولت انتقاد می‌کنند.این کنشگری دولت نقطه قوت دولت است یا نقطه ضعف آن؟

    قطعا نقطه قوت دولت است. معتقدم یک دولت جدید در ایران شکل گرفته که با همه نمونه‌های قبلی تفاوت دارد. دولتی که در ظاهر نتیجه جنگ است اما برآمده از در هم شدن حکومت و ساختار اجرایی شکل گرفته است. امروز مسعود پزشکیان قرار نیست نماد تعارضات بنیادین با قوه قضاییه، سپاه و قالیباف در مجلس و… باشد، بلکه همه این ارکان حاکمیتی یکی شده‌اند و برای منافع ملی کار می‌کنند. دیگر دوگانه دولت-حکومت در ایران وجود ندارد. ما یک دولت جدید در ایران داریم که خود را پاسخگو می‌داند. هر دولتی در ایران حکومت می‌کرد یک دولت سایه داشت که با حاکمیت همراه بود و علیه دولت رسمی فعالیت می‌کرد. این روند با حضور دولت پزشکیان تغییر پیدا کرد. پزشکیان به اندازه‌ای با حاکمیت همراهی کرد که منافع ملی را در عالی‌ترین سطح محقق کند. در همین راستاست که پزشکیان توانست یکی از مهم‌ترین دغدغه‌های جامعه ایرانی و یکی از ریشه‌دار‌ترین معضلات کشور یعنی گشت‌های ارشاد را حل و فصل کند. این یکدستی به وجود آمد و در راستای منافع مردم به کار گرفته شد. اهمیت این یکدستی در این است که حاکمیت را برای تحقق توسعه و مردمسالاری پاسخگو می‌کند. مساله ایران فردا، ابتدا توسعه و سپس دموکراسی است. انشقاق دولت –حاکمیت اجازه دستیابی به توسعه-دموکراسی را نمی‌دهد. در زمان پزشکیان اما دو قطبی‌های قبلی رخت بربست و قدرت یکدست شد. امروز حاکمیت می‌داند که باید برابر عملکردها خود را پاسخگو بداند. این مهم‌ترین شاخصه ایران در دوران پساجنگ خواهد بود.

    ایران فردا از پس این تحولات چه شرایطی را تجربه می‌کند؟

    من از قدیم به آینده ایران خوشبین بودم، امروز این خوشبینی بیشتر هم شده است. انگار که ما ظرفیت‌های پنهانی داشتیم که با جنگ آشکار شده است. حضور حکومت در عرصه فرهنگ و سیاست و اقتصاد اتفاق غلطی بود؛ امروز سیاستگذاران و تصمیم‌سازان متوجه شده‌اند این روند باید اصلاح شود. به نظرم فردای ایران به سمت همان ضرورت‌ها می‌رود که پیش‌نیاز توسعه و دموکراسی هستند. ایران باید علی‌رغم همه تعارضات با دنیا ارتباط داشته باشد. ما همانطور که با امریکا جنگیدیم باید با این کشور ارتباط هم داشته باشیم و منافع خود را تامین کنیم. جنگ عامل این تحولات است.

  • جولان شبح جنگ در آثار تاریخی ایران

    جولان شبح جنگ در آثار تاریخی ایران

    به گزارش اقتصادران، عمارت تاریخی شهرداری رشت در روز جهانی بناها و محوطه‌های تاریخی، میزبان نشستی بود که در آن جمعی از استادان، پژوهشگران، باستان‌شناسان، معماران و مدیران حوزه میراث فرهنگی گرد هم آمدند تا درباره یکی از مهم‌ترین دغدغه‌های امروز ایران سخن بگویند؛ «حمایت از میراث فرهنگی در زمان جنگ». نشستی با عنوان «ایران به مثابه مهم‌ترین میراث ما» که اگرچه به بهانه آسیب‌های وارد شده به آثار تاریخی در جنگ اخیر برگزار شد، اما دامنه مباحث آن بسیار فراتر از جنگ رفت و از بحران‌های مدیریتی، توسعه ‌ناپایدار، سوداگری شهری، تغییرات اقلیمی، ضعف قوانین حمایتی و نقش جامعه مدنی در صیانت از حافظه تاریخی کشور سخن گفته شد.

    در این برنامه که با حضور محمدحسن طالبیان، علیرضا قلی‌نژاد، احمد محیط‌طباطبایی، مصطفی پورعلی، جعفر مهرکیان، فرزاد رشیدی، ترانه یلدا و با دبیری علمی مصطفی پورعلی برگزار شد، سخنرانان بر این نکته تاکید کردند که میراث فرهنگی صرفا مجموعه‌ای از بناها و اشیای قدیمی نیست، بلکه حافظه زنده یک ملت و پیوند نسل‌های گذشته، امروز و آینده است؛ سرمایه‌ای که اگر از میان برود، بازسازی کالبدی آن ممکن است، اما بازگرداندن معنا، هویت و حافظه تاریخی دشوار یا ناممکن خواهد بود. برگزاری نشست روز جهانی بناها و محوطه‌های تاریخی در رشت درست در میانه یکی از جنگ‌های بزرگ ایران طی ۲۵۰۰ سال اخیر نشان داد مساله میراث فرهنگی در ایران دیگر صرفا دغدغه گروهی متخصص نیست. جنگ اخیر، بحران‌های اقلیمی، توسعه ناپایدار، قاچاق آثار، ضعف قوانین اجرایی و کاهش حساسیت اجتماعی، همگی زنگ خطر را به صدا درآورده‌اند. پیام مشترک سخنرانان روشن بود: میراث فرهنگی بنیان هویت ملی، سرمایه اقتصادی، منبع انسجام اجتماعی و زبان گفت‌وگوی ایران با جهان است، چون به‌زعم حاضران در این نشست، کشوری که گذشته خود را از دست بدهد، آینده‌اش را نیز با دشواری خواهد ساخت.

    از این منظر، حفاظت از میراث فرهنگی نیز نه صرفا وظیفه یک وزارتخانه، بلکه مسوولیتی ملی و عمومی است؛ مسوولیتی که دولت، نهادهای مدنی، دانشگاه‌ها، رسانه‌ها، مدیران شهری و مردم باید در آن سهیم باشند. ایران چنانکه عنوان نشست یادآور شد، خود مهم‌ترین میراث ماست.

    نشست روز جهانی بناها و محوطه‌های تاریخی در شرایطی در شهر رشت که در اتفاقات دی‌ماه بخش زیادی از بازار تاریخی و ثبت ملی شده خود را به دلیل آتش‌سوزی از دست داد، برگزار شد که به گفته مسوولان، بیش از ۱۴۱ اثر تاریخی ایران در جنگ اخیر آسیب دیده‌اند؛ آماری که اگرچه تنها بخشی از خسارت‌ها را نشان می‌دهد، اما بار دیگر این پرسش را پیش روی جامعه گذاشته است که ایران تا چه اندازه برای حفاظت از میراث خود در شرایط بحران آمادگی دارد؟

    ایران؛ حافظ میراث خود و جهان است

    یوسف سلمانخواه، مدیرکل میراث فرهنگی، گردشگری و صنایع‌دستی استان گیلان نیز در این نشست با اشاره به تاریخ پرتنش ایران گفت: این سرزمین در ۲۵۰۰ سال گذشته صدها تجربه جنگی را پشت سر گذاشته، اما آنچه ایران را پابرجا نگه داشته، عمق فرهنگی و تمدنی آن بوده است. او تاکید کرد که آسیب به آثار تاریخی صرفا تخریب سنگ و آجر نیست، بلکه ضربه به حافظه تاریخی ملت‌ها و گسستن پیوند نسل‌هاست. به گفته او، ایران فقط نگهبان میراث ملی خود نیست، بلکه بخشی از میراث مشترک بشریت را حفظ می‌کند و از این رو بی‌تفاوتی نسبت به تخریب آثار ایران، بی‌عدالتی نسبت به جهان است. سلمانخواه افزود: جامعه جهانی نباید به ابراز تاسف بسنده کند، بلکه باید در قالب همکاری‌های تخصصی، حمایت‌های فنی، کمک‌های مرمتی و سازوکارهای حقوقی، نقش فعال‌تری در صیانت از میراث فرهنگی ایفا کند.

    میراث فرهنگی؛ قربانی خاموش جنگ‌ها

    جعفر مهرکیان، باستان‌شناس و پژوهشگر، سخنان خود را با یادآوری جایگاه ایران به عنوان سرزمینی زرخیز و برخوردار از لایه‌های متنوع تمدنی آغاز کرد و گفت: ایران مجموعه‌ای از ارزش‌های تاریخی، فرهنگی و هویتی است که آثار و بناهای تاریخی تنها نمود بیرونی آن به شمار می‌روند.  به گفته او، آنچه میراث فرهنگی نامیده می‌شود، بسیار فراتر از دیوارها و ستون‌هاست و شامل زبان، حافظه، سبک زندگی، طبیعت، منظر فرهنگی و تجربه تاریخی یک ملت نیز می‌شود. او با اشاره به هدف قرار گرفتن آثار تاریخی در جنگ‌ها تاکید کرد که در جهان امروز و با وجود پیشرفت فناوری‌های نظامی و امکان شناسایی دقیق اهداف، دیگر هیچ توجیهی برای تخریب آثار فرهنگی وجود ندارد.  خلقی تصریح کرد: در حقوق بین‌الملل، مسوولیت تنها متوجه کشور مهاجم نیست؛ اگر دولت میزبان نیز الزامات حفاظتی را رعایت نکند، می‌تواند مسوول شناخته شود. این سخن از مهم‌ترین نکات نشست بود، زیرا نشان می‌داد حفاظت از میراث فقط مطالبه‌ای از دیگران نیست، بلکه نیازمند اصلاح رویه‌های داخلی نیز است. رییس ایکوم ایران در ادامه از اقدامات انجام‌ شده در جنگ اخیر سخن گفت؛ از جمله نامه‌نگاری با نهادهای بین‌المللی، درخواست بررسی آثار باران‌های اسیدی ناشی از حمله به تاسیسات نفتی بر موزه‌ها، پیگیری تهیه فهرست قرمز اضطراری ایران و هشدار درباره بازگشایی شتاب‌زده برخی بناهای آسیب‌دیده به روی بازدیدکنندگان. به گفته رییس ایکوم ایران، گاه پس از وقوع بحران، شتاب برای بازگشت به وضعیت عادی می‌تواند خود به عاملی برای تشدید خسارت بدل شود، زیرا بناهای آسیب‌دیده پیش از مرمت و ایمن‌سازی در برابر فرسایش و فرو‌ریزش آسیب‌پذیرتر هستند.

    بحران فقط جنگ نیست؛ از تغییر اقلیم تا سوداگری شهری

    محمدحسن طالبیان، معاون سابق میراث فرهنگی کشور در سخنان خود کوشید افق بحث را از جنگ فراتر ببرد و مجموعه‌ای از بحران‌های همزمان را یادآور شود. او با اشاره به تجربه جنگ کویت و عراق و تاثیر آلودگی‌های ناشی از آتش‌سوزی بر آثار تاریخی خوزستان گفت: آثار بحران‌ها همیشه مستقیم و فوری نیستند؛ گاه پیامدهای زیست‌محیطی و تدریجی، آسیب‌های عمیق‌تری برجای می‌گذارند. طالبیان سپس از بحران تغییرات اقلیمی، مهاجرت‌های جمعیتی و فشار توسعه بر استان‌های شمالی کشور سخن گفت. به گفته او، گیلان با موج تغییرات جمعیتی و خرید گسترده زمین در روستاها و شهرها مواجه است و اگر طرح‌های آمایش سرزمین و سیاست‌های حفاظتی جدی گرفته نشود، نه فقط محیط زیست، بلکه بافت‌های تاریخی و هویت محلی نیز آسیب خواهند دید.

    او همچنین به آتش‌سوزی‌های مکرر در بازارهای تاریخی اشاره کرد و گفت: بازار تبریز چندین بار دچار حریق شده و بازار رشت نیز از این خطر در امان نبوده است. از نظر او، پرسش اصلی این است که آیا پس از هر حادثه، دستورالعمل‌های علمی برای بازسازی و پیشگیری تدوین می‌شود یا خیر؟ طالبیان با انتقاد از مداخلات غیرمهندسی در بازار رشت گفت: در برخی بخش‌ها الحاقات شتاب‌زده و فاقد استاندارد در حال انجام است؛ اقداماتی که نه‌تنها به اصالت بنا آسیب می‌زند، بلکه سرمایه اقتصادی صاحبان کسب‌وکار را نیز تهدید می‌کند، زیرا ارزش بازار تاریخی به هویت آن وابسته است. او تجربه بازار تبریز را نمونه‌ای موفق دانست؛ جایی که با مشارکت کسبه و درک منافع اقتصادی حفاظت، بار اصلی نگهداری بر عهده بهره‌برداران قرار گرفت و دولت نقش کمتری ایفا کرد. به گفته او، زمانی که مالکان دریابند بخش اصیل تاریخی ارزش بیشتری می‌آفریند، خود به حامی میراث تبدیل می‌شوند.

    جنگ تدریجی علیه میراث؛ وقتی خودمان تخریب می‌کنیم

    ترانه یلدا، معمار و شهرساز، شاید صریح‌ترین و انتقادی‌ترین سخنان نشست را بیان کرد. او گفت: همه تهدیدهای میراث فرهنگی از جنگ، زلزله یا بحران‌های طبیعی ناشی نمی‌شود، بلکه ایران طی بیش از چهار دهه با نوعی «جنگ تدریجی» علیه میراث خود روبه‌رو بوده؛ جنگی که عامل آن سودجویی‌های خرد، بی‌دانشی مدیریتی و توسعه‌طلبی بی‌ضابطه است. وی با انتقاد از عملکرد برخی شهرداری‌ها در شهرهای تاریخی مانند شیراز، اصفهان و تهران گفت: هنوز در بسیاری از نهادهای شهری درک روشنی از مفهوم میراث فرهنگی وجود ندارد. نتیجه چنین نگاهی، ساخت‌وسازهای نامتجانس، تخریب خانه‌های تاریخی و مداخلات نامناسب در بافت‌های ارزشمند است.

    یلدا با اشاره به تجربه شخصی خود در تهران گفت: زیباترین خانه‌های تاریخی شهر نابود شده‌اند و برخی مالکان نیز به جای مرمت، به دنبال فروش و تخریب ملک هستند. او درباره بازار رشت نیز هشدار داد که ساخت‌وسازهای نادرست در این اثر ثبت ملی در حال انجام است و باید فورا متوقف شود. این معمار و شهرساز از وزیر میراث فرهنگی خواست بخشی از اختیارات تفویض‌ شده به استان‌ها را بازنگری کند، زیرا به اعتقاد او در غیاب نظارت کافی، برخی تصمیمات محلی می‌تواند خسارت‌های جبران‌ناپذیر به آثار تاریخی وارد کند. او همچنین بر اهمیت طرح‌های آمایش شهری، نظارت مستمر و نقش مردم تاکید کرد و گفت: هیچ نظام حفاظتی بدون مشارکت شهروندان موفق نخواهد شد. اگر جامعه نسبت به خانه تاریخی محله، بازار قدیمی شهر یا منظر فرهنگی پیرامون خود حساس باشد، امکان تخریب به مراتب کمتر خواهد شد.

  • گوگل رفع فیلتر شد

    گوگل رفع فیلتر شد

    به گزارش اقتصادران، به دنبال انتشار خبر چند روز پیش سیتنا مبنی بر تصمیم مقامات مسوول برای رفع محدودیت از برخی سرویس‌های اینترنتی بین‌المللی به صورت تدریجی، طی دقایق اخیر موتور جستجوی گوگل باز شده است.

  • مدارس و دانشگاه‌ها در برزخِ آموزش آنلاین و آفلاین!

    مدارس و دانشگاه‌ها در برزخِ آموزش آنلاین و آفلاین!

    به گزارش اقتصادران، سال ۱۴۰۴ برای بسیاری از خانواده‌ها با یک چرخه تکراری به پایان رسید؛ چرخه‌ای از تعطیلی، بلاتکلیفی و بازگشت به آموزش‌های نیم‌بند آنلاین.

    در حالی که تازه اینترنت بین‌الملل پس از هفته‌ها محدودیت به وضعیت نسبتاً پایدارتری رسیده بود، از نهم اسفند، با آغاز جنگ، روند آموزش بار دیگر متوقف شد. مدارس، دانشگاه‌ها و آموزشگاه‌ها برای مدتی تعطیل شدند و پس از آن، تصمیم بر آن شد که کلاس‌ها به‌صورت آنلاین و «با همان کیفیت» از سر گرفته شوند.

    در حالی که مدارس و دانشگاه‌ها تا پایان سال آنلاین شده‌اند، خانواده‌ها و دانشجویان از سوخت شدن هزینه غذا، سرویس و شهریه‌های میلیونی می‌گویند؛ آموزش نیمه‌کاره، پرداخت کامل.

    اما آنچه در عمل رخ داد، روایت دیگری داشت؛ روایتی که میان وعده‌ها و تجربه زیسته دانش‌آموزان و دانشجویان شکافی عمیق ایجاد کرده است.

    آموزش ضبط ‌شده به‌جای کلاس آنلاین

    در مدارس، آنچه به‌عنوان آموزش آنلاین معرفی شد، در بسیاری از موارد چیزی جز فایل‌های ضبط ‌شده نبود. کلاس‌هایی که قرار بود جایگزین تعامل زنده شوند، به ویدئوهایی از پیش آماده تبدیل شدند که دانش‌آموزان تنها امکان تماشای آن‌ها را داشتند.

    ساعات محدودی برای رفع اشکال تعیین شد و دانش‌آموزان موظف بودند تکالیف خود را در همان روز در سامانه‌ها بارگذاری کنند. اما آنچه در این میان از دست رفت، «رابطه» بود؛ رابطه‌ای که پیش‌تر میان معلم و دانش‌آموز شکل می‌گرفت و اکنون جای خود را به ارتباطی یک‌سویه داده است.

    یکی از مادران در این‌باره می‌گوید فرزندش ساعت‌ها مقابل صفحه نمایش می‌نشیند، اما در پایان روز، نمی‌توان تشخیص داد چه میزان از مطالب را آموخته است. به گفته او، نگرانی اصلی نه صرفاً افت کیفیت، بلکه نامشخص بودن وضعیت یادگیری است؛ اینکه «نمی‌دانیم بچه‌ها چه می‌فهمند و چه از دست می‌دهند.»

    اضطرابی که به برنامه درسی اضافه شد

    در سوی دیگر، دانش‌آموزان نیز روایت متفاوتی دارند. برای آنان، مسئله فقط کیفیت پایین آموزش نیست، بلکه اضطرابی است که به‌طور مداوم بر آن افزوده می‌شود.

    دانش‌آموزی که خود را برای امتحانات آماده می‌کند، در شرایطی قرار گرفته که نمی‌داند آیا آموزش دریافت‌شده برای ارزیابی‌ها کافی است یا خیر. او از ترس مواجهه با آزمون‌هایی می‌گوید که بر مبنای محتوایی برگزار می‌شوند که شاید هرگز به‌درستی آموزش داده نشده است.

    در چنین فضایی، آموزش نه‌تنها کارکرد اصلی خود را از دست داده، بلکه به منبعی برای اضطراب دائمی دانش آموزان تبدیل شده است.

    دانشگاه‌ها؛ بی‌نظمی در سطحی دیگر

    اگرچه وضعیت مدارس نگران‌کننده است، اما روایت‌ها از دانشگاه‌ها، به‌ویژه دانشگاه‌های آزاد، تصویر پیچیده‌تری را نشان می‌دهد.

    در برخی دانشگاه‌های دولتی، با وجود دسترسی نسبی به اینترنت، امکان حضور فیزیکی به‌طور کامل فراهم نشده و آموزش همچنان در وضعیت نیمه‌حضوری یا آنلاین باقی مانده است. در برخی دیگر از دانشگاه‌ها نیز به اساتید توصیه شده صرفاً محتوای درسی را ضبط کرده و در سامانه‌ها بارگذاری کنند.

    اما در دانشگاه‌های آزاد، بی‌نظمی‌ها ابعاد گسترده‌تری پیدا کرده است. دانشجویان از مواردی سخن می‌گویند که در آن، اساتیدی غیر از آنچه در زمان انتخاب واحد ثبت شده بودند، کلاس‌ها را برگزار کرده‌اند بدون آنکه توافقی با دانشجو انجام شود یا حتی نظر دانشجو هم مد نظر قرار بگیرد. در مواردی دیگر، کلاس‌ها از طریق اپلیکیشن‌هایی برگزار شده که به‌دلیل تحریم‌ها و محدودیت‌های اینترنتی، دسترسی به آن‌ها عملاً ممکن نبوده است.

    برخی دانشجویان نیز از برخوردهایی گلایه دارند که در آن، مسئولیت شرایط به‌طور کامل از سوی اساتید نادیده گرفته شده و حتی تهدید به حذف در صورت عدم حضور مطرح شده است.

    کلاس‌هایی که هرگز برگزار نشدند

    در میان این روایت‌ها، نمونه‌هایی نیز وجود دارد که نشان می‌دهد اساساً کلاسی برگزار نشده است. دانشجویی روایت می‌کند که استاد، بدون اطلاع قبلی، گروهی ایجاد کرده و مجموعه‌ای از فایل‌های صوتی و تصویری را ارسال کرده و اعلام کرده است که امتحان صرفاً از همین محتوا خواهد بود.

    این در حالی است که زمان رسمی کلاس‌ها یا خالی مانده یا به‌طور کامل نادیده گرفته شده است.

    چنین تجربه‌هایی، بیش از آنکه نشان‌دهنده ضعف زیرساخت باشد، به نوعی از بی‌نظارتی و فقدان پاسخگویی اشاره دارد.

    استثناهایی که قاعده را تغییر نمی‌دهند

    در این میان، نمی‌توان از اساتیدی چشم‌پوشی کرد که همچنان به‌صورت منظم کلاس‌های خود را برگزار می‌کنند، جزوه ارائه می‌دهند و تلاش می‌کنند مسیر یادگیری را برای دانشجویان و دانش‌آموزان هموار نگه دارند.

    اما حتی در این موارد نیز، خود اساتید اذعان دارند که کیفیت آموزش به‌دلیل شرایط موجود، به‌طور محسوسی کاهش یافته است. آموزش در بهترین حالت، نصفه پیش می‌رود؛ نه به‌طور کامل آنلاین است و نه امکان بهره‌گیری از ظرفیت‌های آموزش حضوری را دارد.

    هزینه‌هایی که بازنمی‌گردند

    در کنار تمام این مسائل، موضوعی که بیش از پیش مورد اعتراض خانواده‌ها و دانشجویان قرار گرفته، مسئله هزینه‌هاست.

    از شهریه‌های مدارس غیرانتفاعی و کلاس‌های فوق‌برنامه گرفته تا هزینه‌های سرویس، تغذیه و شهریه دانشگاه‌ها، مبالغ قابل‌توجهی پرداخت شده است؛ آن هم برای خدماتی که یا ارائه نشده‌اند یا با کیفیتی بسیار پایین‌تر از حد انتظار عرضه شده‌اند.

    با این حال، بر اساس تصمیمات اتخاذشده، بازگشت این هزینه‌ها در دستور کار قرار ندارد. این در حالی است که برای بسیاری از خانواده‌ها، مسئله صرفاً پول نیست، بلکه تناسب میان هزینه پرداختی و کیفیت خدمات دریافتی است؛ تناسبی که اکنون به‌شدت زیر سؤال رفته است.

    مقایسه‌ای که به ضرر امروز تمام می‌شود

    جالب آنکه بسیاری از دانش‌آموزان و دانشجویان، تجربه دوران کرونا را با وضعیت فعلی مقایسه می‌کنند و معتقدند که شرایط آن زمان، با وجود تمامی محدودیت‌ها، به‌مراتب سامان‌یافته‌تر بود.

    در آن دوره، اینترنت پایدارتر بود، پلتفرم‌ها در دسترس قرار داشتند و کلاس‌های آنلاین به‌صورت واقعی و تعاملی برگزار می‌شدند.

    اما اکنون، علاوه بر ضعف زیرساخت، محدودیت‌های دسترسی به شبکه‌های بین‌المللی و اختلال در ارتباطات، شرایط را پیچیده‌تر کرده است.

    پشت پرده یک تصمیم؛ ادامه دادن به هر شکل ممکن

    پرسش اصلی اما همچنان پابرجاست: «چرا با وجود این حجم از نارضایتی، تصمیمی برای جبران هزینه‌ها یا اصلاح روندها اتخاذ نمی‌شود؟»

    پاسخ به این پرسش را باید در ترکیبی از عوامل جست‌وجو کرد؛ از فشارهای اقتصادی بر نهادهای آموزشی گرفته تا نبود سازوکارهای نظارتی مؤثر و همچنین تلاش برای حفظ ظاهری از تداوم آموزش، حتی به بهای افت شدید کیفیت آن.

    در چنین شرایطی، به نظر می‌رسد که ادامه دادن به هر شکل ممکن، جایگزین درست انجام دادن شده است.

    سال تحصیلی برای بسیاری از دانش‌آموزان و دانشجویان، نه با یادگیری، بلکه با تردید به پایان می‌رسد؛ تردیدی درباره آنچه آموخته‌اند و آنچه از دست داده‌اند.

    در میان این همه فایل ضبط ‌شده، کلاس‌های نیمه‌تعطیل و هزینه‌های بی‌پاسخ، شاید آنچه بیش از همه نادیده گرفته شده، خودِ آموزش است؛ همان چیزی که قرار بود در مرکز تمام این تصمیم‌ها قرار داشته باشد، اما اکنون در حاشیه‌ای مبهم و بی‌صدا باقی مانده است.

  • تریاژ زیر بمباران، نه در بیمارستان!

    تریاژ زیر بمباران، نه در بیمارستان!

    به گزارش اقتصاران، وقتی اولین تیم به صحنه می‌رسد، چیزی که می‌بیند یک تصویر منظم نیست. نه خطی از مصدومان، نه یک وضعیت قابل پیش‌بینی. با پراکندگی مواجه است. افراد روی زمین افتاده‌اند، بعضی‌ها حرکت نمی‌کنند، بعضی‌ها تلاش می‌کنند بلند شوند، بعضی‌ها کمک می‌خواهند و بعضی‌ها حتی توان صدا زدن ندارند. اینجا دیگر نمی‌شود به ترتیب رسید. باید انتخاب کرد.

    تریاژ از همین‌جا شروع می‌شود. نه با ابزار خاصی، نه با تجهیزات پیشرفته. با چشم، با تجربه، و با سرعت. امدادگر باید در چند ثانیه ارزیابی کند. آیا راه هوایی باز است یا نه. آیا خونریزی شدید وجود دارد یا نه. آیا سطح هوشیاری قابل قبول است یا نه. همین چند شاخص ساده، پایه تصمیم‌گیری می‌شود.

    در شرایط عادی، این ارزیابی‌ها با دقت و زمان بیشتری انجام می‌شود. اما در اینجا، زمان وجود ندارد. هر ثانیه‌ای که صرف یک نفر شود، ممکن است از نفر بعدی گرفته شود. این همان جایی است که فشار تصمیم‌گیری به اوج می‌رسد.

    کدگذاری رنگی وارد عمل می‌شود. قرمز برای موارد فوری، زرد برای موارد متوسط، سبز برای آسیب‌های سبک‌تر، و سیاه برای کسانی که علائم حیاتی ندارند یا احتمال نجاتشان بسیار پایین است. اما این رنگ‌ها فقط نشانه‌اند. پشت هر کدام، یک تصمیم سنگین قرار دارد.

    در برخی موارد، امدادگر با فردی مواجه می‌شود که به‌شدت آسیب دیده، اما علائم حیاتی بسیار ضعیف است. در همان لحظه، چند متر آن‌طرف‌تر، فردی قرار دارد که با یک مداخله سریع، می‌تواند نجات پیدا کند. انتخاب سخت است، اما باید انجام شود. تمرکز روی کسی که شانس بیشتری دارد.

    این تصمیم‌ها، از بیرون ممکن است بی‌رحمانه به نظر برسند، اما در واقع، تنها راه برای مدیریت یک بحران گسترده هستند. اگر همه انرژی روی موارد بحرانی، اما کم‌امید صرف شود، موارد قابل نجات از دست می‌روند.

    در طول این عملیات‌ها، تیم‌ها تلاش کردند که تریاژ فقط در شروع کار انجام نشود. بلکه به‌صورت مداوم بازبینی شود. وضعیت مصدوم ممکن است تغییر کند. کسی که در ابتدا در دسته زرد بوده، ممکن است به قرمز تبدیل شود. یا برعکس.

    برای همین، نقاطی برای تریاژ مجدد در نظر گرفته شد. جایی که مصدومان قبل از انتقال به مراکز درمانی، دوباره ارزیابی شوند. این کار باعث شد که خطا‌های اولیه اصلاح شود.

    در کنار این، آموزش‌های قبلی نقش مهمی داشت. تیم‌هایی که تجربه مانور‌های مشابه را داشتند، در میدان عملکرد بهتری نشان دادند. چون در لحظه، به جای فکر کردن به اینکه چه باید بکنند، عمل می‌کردند.

    اما حتی بهترین آموزش هم نمی‌تواند فشار روانی این صحنه‌ها را حذف کند. وقتی چند نفر هم‌زمان درخواست کمک دارند، وقتی صدای خانواده‌ها در اطراف شنیده می‌شود، وقتی فضا پر از تنش است، حفظ تمرکز کار ساده‌ای نیست.

    در برخی موارد، تیم‌ها مجبور شدند محیط را کنترل کنند. فاصله ایجاد کنند، جمعیت را عقب بزنند، تا بتوانند تریاژ را درست انجام دهند. بدون این کنترل، تصمیم‌گیری دقیق تقریباً غیرممکن می‌شود.

    یکی از نکات مهم، ثبت اطلاعات اولیه بود. حتی در آن شرایط، تلاش شد که مشخصات اولیه مصدوم، وضعیت او، و دسته‌بندی انجام‌شده ثبت شود. این اطلاعات در ادامه مسیر درمان اهمیت پیدا می‌کند.

    در بعضی صحنه‌ها، به‌دلیل حجم بالای مصدومان، از روش‌های ساده‌تر و سریع‌تر استفاده شد. برچسب‌های کاغذی، علامت‌گذاری روی لباس، یا حتی یادداشت‌های سریع. هدف این بود که هیچ‌کس بدون ارزیابی باقی نماند.

    در کنار تریاژ، اقدامات اولیه درمانی هم انجام می‌شد. کنترل خونریزی با بستن زخم، استفاده از تورنیکه در موارد ضروری، تثبیت اندام‌های شکسته، و باز نگه داشتن راه هوایی. این اقدامات ساده، در بسیاری از موارد تفاوت ایجاد کردند.

    یکی از چالش‌ها، انتقال مصدومان با اولویت‌بندی درست بود. اگر ترتیب انتقال به‌هم بخورد، کل سیستم دچار مشکل می‌شود. برای همین، هماهنگی با آمبولانس‌ها اهمیت زیادی داشت،در برخی موارد، فاصله بین محل حادثه و مراکز درمانی زیاد بود. این موضوع اهمیت تریاژ را دوچندان می‌کرد. چون زمان انتقال طولانی‌تر می‌شد و احتمال تغییر وضعیت مصدوم بیشتر بود.

    در طول این روزها، مشخص شد که تریاژ فقط یک مرحله از عملیات نیست، بلکه ستون فقرات کل فرآیند است. اگر درست انجام شود، منابع بهینه استفاده می‌شود. اگر اشتباه باشد، حتی با بهترین تجهیزات هم نتیجه مطلوب به دست نمی‌آید.

    آنچه در این صحنه‌ها اتفاق افتاد، ترکیبی بود از دانش، تجربه، و تصمیم‌هایی که در لحظه گرفته شد. تصمیم‌هایی که شاید در گزارش‌ها به یک کلمه خلاصه شوند، اما در واقع، پشت هر کدامشان چند ثانیه فکر و چند سال تجربه قرار دارد.

    من به عنوان خبرنگار در کنار شما بچه های هلال احمر ،شاهد همه زحمات شما بودم ، تیم های موتور سوار پیشرو ، ارزیاب ها ، صدای کد امداد ۳۰۰ روی بیسیم ، اعلام ۱۰.۱۰ روی بیسیم ، حداقل من همه را دیدم حتی اگر کسی بخواهد منکر زحمات و تلاش شما بشود . شما بی نظیر بودبد ، دست خوش .

  • هزینه‌های نجومی ارتباط بین‌الملل / «اینترنت پرو» برای نورچشمی‌ها

    هزینه‌های نجومی ارتباط بین‌الملل / «اینترنت پرو» برای نورچشمی‌ها

    به گزارش اقتصادران، اسفندماه ۱۴۰۴، همزمان با تشدید تنش‌های نظامی و قطع دسترسی به اینترنت جهانی که برای بیش از ۲۰۰ ساعت به طول انجامید، فضای ارتباطی کشور وارد فاز جدیدی شد. در حالی که نیاز به شنیدن صدای اعضای خانواده برای اطمینان از سلامت آن‌ها در شرایط جنگی به اوج خود رسیده بود، اپراتورهای تلفن همراه سیاست‌هایی اتخاذ کردند که شاید بتوان گفت در چنین موقعیتی بشردوستانه نبود.

    مکانیزم قیمت‌گذاری و بسته‌های مکالمه

    در شرایطی که اینترنت قطع بود و تماس‌های دریافتی از خارج از کشور با اختلالات جدی روبرو می‌شد، بار اصلی ارتباط بر دوش تماس‌های خروجی از داخل ایران افتاد. اپراتور همراه اول بسته‌های متنوعی را برای مقاصد مختلف تعریف کرده است که اگرچه در ظاهر برای کاهش هزینه‌ها طراحی شده‌اند، اما همچنان باری سنگین بر بودجه خانوار تحمیل می‌کنند. تعرفه‌های این اپراتور در سال ۱۴۰۵ برای تماس از داخل ایران به شرح زیر است:

    نام بسته کشورهای مقصد حجم مکالمه (دقیقه) قیمت (تومان)
    ۷ روزه بین الملل تمامی مقاصد (بجز پرمیوم و ماهواره‌ای) ۳۰ دقیقه ۱,۱۰۰,۰۰۰
    ۷ روزه اروپا شماره های همراه و ثابت اروپا (مخصوص کشورهایی با پیش شماره ۰۰۳ و ۰۰۴) ۶۰ دقیقه ۹۸۰,۰۰۰
    ۷ روزه خاورمیانه شماره همراه و ثابت کشورهای قطر، امارات، ترکیه، عراق، عمان، عربستان، بحرین، پاکستان، لبنان و کویت ۳۰ دقیقه مکالمه بین الملل ۴ مقصد مذکور +هدیه ۶۰ دقیقه مکالمه بین الملل به آمریکا و کانادا (به جز آلاسکا و هاوایی) ۹۸۰,۰۰۰
    ۳۰ روزه آمریکا شمالی شماره های همراه و ثابت آمریکا و کانادا (به جز آلاسکا و هاوایی) ۵۰۰ دقیقه ۶۸۰,۰۰۰
    ۷ روزه استرالیا شماره های همراه و ثابت استرالیا ۶۰ دقیقه ۹۸۰,۰۰۰

    همچنین تعرفه‌های مکالمه داخل شبکه ایرانسل به شرح زیر است:

    نام بسته کشورهای مقصد حجم مکالمه (دقیقه) قیمت (تومان)
    ۷ روزه غرب آسیا عراق, پاکستان, ترکیه, امارات متحده عربی, آذربایجان, قطر, عمان, کویت, ارمنستان, عربستان سعودی, بحرین ۳۰ دقیقه ۶۸۰,۰۰۰
    ۱۰ روزه شرق آسیا هندوستان, بنگلادش, چین, مالزی, ژاپن, کره جنوبی ۲۰ دقیقه ۲۰۰,۰۰۰
    ۱۰ روزه اروپا و استرالیا آلمان, فرانسه, ایتالیا, هلند, نروژ, سوئد, اتریش, بلژیک, دانمارک, روسیه, انگلیس, استرالیا ۳۰ دقیقه ۶۰۰,۰۰۰
    ۳۰ روزه  آمریکا و کانادا کانادا, آمریکا (بجز آلاسکا، هاوایی و جزایر ویرجین) ۲۵۰ دقیقه ۳۴۰,۰۰۰
    ۷ روزه افغانستان افغانستان ۱۰ دقیقه ۳۳۰,۰۰۰

    تحلیل این داده‌ها نشان می‌دهد که هزینه هر دقیقه مکالمه در این بسته‌ها، بسته به مقصد و نوع بسته، تقریبا بین ۱۵۰۰ تا ۳۶۰۰۰ تومان متغیر است. با این حال، در صورت اتمام حجم بسته یا استفاده از نرخ آزاد، هزینه‌ها به شدت جهش می‌کنند.

    همچنین به گفته خود اپراتور هزینه تماس با برخی مقاصد به صورت دقیقه‌ای محاسبه می‌شود. برای مثال، یک تماس ۳۰ ثانیه‌ای معادل یک دقیقه و یک تماس ۹۰ ثانیه‌ای معادل دو دقیقه در نظر گرفته می‌شود. هزینه تماس با سایر مقاصد به صورت ثانیه‌ای محاسبه می‌شود. اما نکته حائز اهمیت دیگر، کیفیت پایین این تماس‌ها در زمان بحران است. گزارش‌های مردمی حاکی از قطع و وصل مکرر، تاخیر در انتقال صدا و افت کیفیت شدید است.

    شکاف عمیق بین درآمد و هزینه ارتباط

    برای درک بهتر دشواری ارتباط، باید هزینه‌های فوق را در بستر حداقل دستمزد و توان خرید مردم ایران بررسی کرد. بر اساس مصوبات شورای عالی کار، حداقل دستمزدها برای سال ۱۴۰۵ با رشدی ۶۰ درصدی نسبت به سال قبل تعیین شده است که بر اساس داده‌های آماری، وضعیت حقوق و مزایا به شرح زیر است:

    حقوق سال ۱۴۰۵ براساس افزایش ۶۰٪
    ماه ۳۰ روز (ریال)
    حقوق فرد مجرد بدون سابقه ۲۱۸,۲۵۵,۵۰۰
    حقوق فرد مجرد با یک سال سابقه ۲۲۳,۲۵۵,۵۰۰
    حقوق فرد متاهل بدون سابقه و فرزند ۲۲۳,۲۵۵,۵۰۰
    حقوق فرد متاهل با یک سال سابقه و بدون فرزند ۲۲۸,۲۵۵,۵۰۰
    حقوق فرد متاهل با یک سال سابقه و یک فرزند ۲۴۴,۸۸۱,۰۵۰

    این در حالی است که هزینه‌های پایه زندگی شامل مسکن، خوراک و بهداشت در شرایط تورمی و جنگی، به سختی با این دستمزدها پوشش داده می‌شوند. در واقع، حق ارتباط که در دنیای مدرن یک زیرساخت همگانی محسوب می‌شود، در ایران به یک «کالای لوکس» تبدیل شده است. خانواده‌هایی که در دهک‌های پایین درآمدی قرار دارند، عملاً از شنیدن صدای عزیزانشان محروم شده‌ یا مجبورند از هزینه‌های ضروری دیگر مانند خوراک یا دارو بزنند تا بتوانند چند دقیقه‌ای با فرزند مهاجر خود صحبت کنند.

    یکی از دلیل اصلی حساسیت بالای جامعه به هزینه‌های ارتباطی، پراکندگی گسترده ایرانیان در سراسر جهان است. ایران در سال‌های اخیر با موجی از مهاجرت روبرو شده است. تعداد ایرانیان خارج از کشور طبق آمارهای سال ۱۳۹۹ حدود ۴ میلیون و ۳۷ هزار نفر اعلام شده بود، اما تحلیل‌های جدیدتر در سال ۲۰۲۵ نشان می‌دهند که این رقم به مرز ۴.۵ میلیون نفر رسیده است. نرخ رشد مهاجرت در ایران بین سال‌های ۲۰۲۰ تا ۲۰۲۱ میلادی با ۱۴۱ درصد افزایش، سریع‌ترین نرخ رشد در جهان بوده است. پراکندگی مهاجران ایرانی در کشورهای مختلف به شرح زیر است:

    کشور میزبان جمعیت تقریبی ایرانیان (نفر)
    ایالات متحده آمریکا ۱,۵۰۰,۰۰۰
    کانادا ۴۰۰,۰۰۰
    انگلستان ۳۵۰,۰۰۰
    آلمان ۳۰۴,۰۰۰
    ترکیه ۱۲۶,۰۰۰
    استرالیا ۱۲۰,۰۰۰

    وقتی در شرایط جنگی، اینترنت قطع می‌شود و هزینه‌های تماس تلفنی چندبرابر گران می‌گردد، این ۴.۵ میلیون مهاجر و خانواده‌هایشان در ایران، در یک بن‌بست ارتباطی قرار می‌گیرند. این موضوع فراتر از یک بحث اقتصادی، یک بحران انسانی است. شاید بتوان گفت وقتی مردم مجبورند برای ارتباط با خانواده در شرایط جنگی هزینه‌های غیرمنصفانه بپردازند یا با «اینترنت طبقاتی» روبرو شوند، احساس نابراری کنند که به سرعت می‌تواند به نوعی دیگر خود را در رفتار جامعه نشان دهد.

    اینترنت طبقاتی و تبعیض دیجیتال

    در حالی که عموم مردم با تعرفه‌های سنگین و قطعی ارتباطات دست و پنجه نرم می‌کنند، پدیده‌ای به نام «اینترنت پرو» یا «اینترنت طبقاتی» به طور رسمی وارد بازار شده است و اگرچه در ابتدا گروه هدف این سرویس  سازمان‌ها، اصناف، خبرنگاران خاص و افراد دارای جواز فعالیت بودند اما اکنون به روش‌های مختلفی ارائه می‌شود و وعده دسترسی بدون فیلتر و پایدار را حتی در شرایط اختلالات بین‌المللی می‌دهد.

    آنطور که فروشندگان اعلام کرده‌اند هزینه فعال‌سازی آن حدود ۲,۱۷۸,۰۰۰ تومان است؛ البته قیمت پایه خرید بسته برای سیم‌کارت‌ها گیگی ۸ هزار تومان تعیین شده، اما نکته جالب‌تر اینجاست که اگر با استفاده از اینترنت پرو از پلتفرم‌های فیلترشده مانند اینستاگرام، تلگرام، یوتیوب و… استفاده کند، هزینه هر گیگابایت برای او ۴۰ هزار تومان محاسبه خواهد شد. بنابراین، این رویکرد که دسترسی به اینترنت آزاد را به توان مالی و جایگاه گره می‌زند، عملاً «حق ارتباط» را از یک حق انسانی به یک امتیاز طبقاتی تبدیل کرده است.

    در این میان حتی اطلاع‌رسانی درست و استانداردی درباره این طرح و اینکه چگونه ارائه می‌شود و چه کسانی می‌توانند از آن بهره گیرند وجود ندارد و عدم شفافیت در اطلاع‌رسانی نیز به دیگر مشکلات این طرح اضافه شده است.

    این در حالی است که طبق آمار موجود قطع اینترنت بین‌الملل روزانه حدود ۵ هزار میلیارد تومان به بدنه اقتصاد کشور آسیب می‌زند. همچنین گردش مالی بازار سیاه فیلترشکن‌ها در ایام قطع اینترنت به ۲۰ هزار میلیارد تومان رسیده است. گزارش‌ها نشان می‌دهد که کسب‌وکارهای اینترنتی در دوران قطعی، نیمی از درآمد خود را از دست داده‌اند و بسیاری از آنلاین‌شاپ‌ها نیز به دلیل عدم دسترسی مشتریان به پلتفرم‌های خارجی ورشکست شده‌اند.

    اما دیگر تنها ایرانیان داخل کشور نیستند که از قطع اینترنت آسیب می‌بینند و پیوند میان ۴.۵ میلیون مهاجر ایرانی و خانواده‌هایشان در داخل کشور، به عرصه‌ای برای بهره‌برداری‌های اقتصادی تبدیل شده است؛ بدیهی است که خانواده تمام این مهاجران توانایی پرداخت چنین هزینه‌ای ندارند.

  • اما و اگرهای درآمدزایی از تنگه هرمز در پساجنگ

    اما و اگرهای درآمدزایی از تنگه هرمز در پساجنگ

    به گزارش اقتصادران، به‌گمان من، امروز بیش از هر زمان دیگری باید درباره این موضوع با دقت، آرامش و نگاه بلندمدت صحبت کرد. ما در دوره‌ای قرار داریم که جنگ، تنش، نااطمینانی و فشارهایبیرونی، هزینه‌های سنگینی بر کشور تحمیل کرده‌است. در چنین شرایطی، حکمرانی دیگر فقط به معنای اداره روزمره امور نیست. حکمرانی باید بتواند خسارت‌ها را جبران کند، اعتماد از دست‌رفته را بازسازی کند، ظرفیت‌های ملی را دوباره فعال کند و از همه مهم‌تر، افق توسعه‌ای تازه‌ای پیش پای کشور بگذارد. اگر این اتفاق نیفتد، کشور فقط در حال عبور از بحران خواهد بود، نه در حال ساختن آینده.

    تنگه هرمز می‌تواند یکی از کانون‌های اصلی این بازسازی باشد. نه از آن جهت که فقط محل عبور نفت است، بلکه به این دلیل که می‌تواند تبدیل به نماد یک نوع تازه از حکمرانی شود که در آن، قدرت با شفافیت همراه است، منافع ملی با منافع عمومی پیوند می‌خورد و موقعیت ژئوپلیتیک به ابزار خلق ارزش تبدیل می‌شود، نه صرفاً به ابزاری برای تهدید یاواکنش.

    اگر بخواهیم این موضوع را جدی بگیریم، اول باید از یک نکته روشن شروع کنیم: هر نوع سازوکار مالی یا اجرایی در تنگه هرمز، فقط زمانی می‌تواند پایدار و قابل دفاع باشد که بر پایه شفافیت، قانون‌مندی، پاسخ‌گویی و پیش‌بینی‌پذیری بنا شود. دریافت عوارض، هزینه خدمات ایمنی، هزینه‌های محیط‌زیستی یا هر نوع سازوکار مالی دیگر، نباید سلیقه‌ای، مبهم یا غیرقابل توضیح باشد. اگر قرار است از هر بشکه نفت یا از هر نوع عبور و خدمات مرتبط با تنگه، درآمدی برای کشور ایجاد شود، باید معلوم باشد این درآمد از چه طریقی به‌دست می‌آید، چه نهادی آن را دریافت می‌کند، چطور ثبت می‌شود، و در نهایت در چه مسیری هزینه خواهد شد.

    این شفافیت فقط یک مطالبه اخلاقی نیست؛ یک ضرورت حکمرانی است. در دنیای امروز، هیچ سازوکاری که پشتوانه مالی و سیاسی جدی هم داشته باشد، بدون شفافیت دوام نمی‌آورد. مردم باید بدانند این درآمدها چه مقدار است، از کجا می‌آید، و در چه حوزه‌هایی خرج می‌شود. اگر این موضوع به‌درستی طراحی شود، می‌تواند به یک سازوکار اعتمادساز برای داخل کشور تبدیل شود؛ نشان می‌دهد ایران از دارایی‌های راهبردی خود، نه‌فقط برای مدیریت لحظه‌ای،بلکه برای ساختن آینده استفاده می‌کند.

    نکته مهم این است که اگر قرار باشد جامعه ایران پشت چنین الگوی حکمرانی بایستد، باید احساس کند این مدل فقط یک ساختار مالی نیست، بلکه یک پروژه ملی است. یعنی مردم باید ببینند که درآمد حاصل از تنگه هرمز، به بازسازی زیرساخت‌ها، تقویت امنیت دریایی، ارتقای توان لجستیکی، توسعه بنادر، بهبود وضعیت محیط‌زیست،نوسازی حوزه انرژی و جبران خسارت‌های واردشده به اقتصاد ملی کمک می‌کند. این همان جایی است که حکمرانی از سطح اداره منابع به سطح خلق امید و اعتماد عمومی می‌رسد.

    در همین چارچوب، ایده ایجاد یک سامانه عمومی و برخط برای نمایش درآمدها و هزینه‌های مرتبط با تنگه هرمز، ایده‌ای بسیار جدی و قابل توجه است. تصور کنید مردم بتوانند به‌صورت شفاف ببینند که چه میزان درآمد از این محل ایجاد شده، چه مقدار از آن در چه حوزه‌ای مصرف شده،و چه پروژه‌هایی از محل آن در حال اجراست. این سطح از شفافیت، تنها یک ابزار اطلاع‌رسانی نیست؛ یک ابزار مشارکت‌سازی ملی است. جامعه‌ای که بداند منافع یک دارایی ملی چگونه به خودش بازمی‌گردد، به‌مراتب آماده‌تر خواهد بود برای حمایت، همراهی و دفاع از آن دارایی.

    اما در کنار این نگاه داخلی، یک ضلع بسیار مهم دیگر هم وجود دارد و آن همکاری نزدیک و حقوقی با کشور عمان است. به نظر من، هر گفت‌وگویی درباره حکمرانی بهتر بر تنگه هرمز، بدون توجه به نقش عمان ناقص می‌ماند. عمان در منطقه، جایگاهی دارد که می‌تواند بسیار اثرگذار باشد. این کشور هم درک دقیقی از حساسیت‌های منطقه‌ای دارد، هم در مناسبات بین‌المللی به‌عنوان بازیگری متوازن و قابل اعتماد شناخته می‌شود، و هم از نظر جغرافیایی و حقوقی، در معادله تنگه هرمز یک بازیگر مهم است. همکاری با عمان می‌تواند چند ارزش مهم برای این الگوی حکمرانی ایجاد کند.

    نخست، از نظر حقوقی و نهادی: هرقدر طراحی سازوکارهای مرتبط با تنگه هرمز بیشتر در قالب همکاری،تفاهم و تنظیم‌گری مشترک پیش برود، از منظر بین‌المللی قابل دفاع‌تر خواهد بود. اگر این ابتکار به‌صورت یک پروژه صرفاً یک‌جانبه دیده شود، طبیعی است که با سؤظن و مقاومت روبه‌رو شود. اما اگر در کنار ایران، عمان هم به‌عنوان یک شریک حقوقی و منطقه‌ای در تصویر باشد، موضوع از یک اقدام صرفاً ملی به یک الگوی منطقه‌ایِ مسئولانه ارتقا پیدا می‌کند.

    دوم، از نظر اعتمادسازی منطقه‌ای: در خلیج فارس، اعتماد کالایی کمیاب است. سال‌ها تنش، رقابت و سؤبرداشت باعث شده است هر ابتکار تازه‌ای در حوزه امنیت یا اقتصاد دریایی با حساسیت زیاد دیده شود. در چنین فضایی،همراهی عمان می‌تواند این پیام را منتقل کند که هدف، ایجاد ثبات و پیش‌بینی‌پذیری است، نه تشدید تنش. این نکته بسیار مهم است، چون اگر از ابتدا برداشت دیگران این باشد که موضوع فقط به‌دنبال افزایش فشار یا امتیازگیری است، به طور طبیعی مسیر همکاری بسته می‌شود.

    سوم، از نظر بین‌المللی: هر مدل تازه‌ای برای حکمرانی بر تنگه هرمز، اگر بخواهد در سطح جهانی جدی گرفته شود، بایدبتواند از منطق حقوقی، فنی و نهادی قابل قبولی برخوردار باشد. در اینجا عمان می‌تواند نقش بسیار مؤثری ایفا کند؛ هم به‌عنوان حلقه اتصال با فضای بین‌المللی، و هم به‌عنوان کشوری که می‌تواند به کاهش نگرانی‌ها کمک کند. حضور عمان در چنین مدلی، به ابتکار ایران وزن بیشتری می‌دهد و نشان می‌دهد که هدف، ساختن یک نظم پایدارتر است، نه صرفاً اعمال قدرت.

    چهارم، از نظر اقتصادی و توسعه‌ای: همکاری با عمان می‌تواند زمینه را برای طراحی پروژه‌های مشترک در حوزه‌هایبندری، لجستیکی، امداد و نجات دریایی، محیط‌زیست،امنیت کشتیرانی و خدمات فنی مرتبط با عبور و مرور در تنگه فراهم کند. این یعنی حکمرانی بر تنگه هرمز می‌تواند از یک بحث صرفاً مالی یا امنیتی فراتر برود و به یک بسته توسعه‌ای تبدیل شود. بسته‌ای که هم برای ایران ارزش افزوده ایجاد می‌کند و هم برای منطقه، ثبات و کارآمدی بیشتری به همراه می‌آورد.

    نکته مهم این است که همکاری با عمان نباید به معنای واگذاری ابتکار عمل از سوی ایران تلقی شود. برعکس، این همکاری باید به‌عنوان یک ضریب تقویت‌کننده برای حکمرانی بهتر دیده شود. ما اگر بخواهیم از تنگه هرمز یک مدل پایدار بسازیم، باید یاد بگیریم که قدرت را با همکاری ترکیب کنیم. حکمرانی خوب، انزوا نمی‌سازد؛ ائتلاف‌های هوشمند می‌سازد. حکمرانی خوب، فقط به‌دنبال کنترل نیست؛ به‌دنبال تنظیم و اعتمادسازی است.

    نویسنده: حسن فروزان‌فرد

  • «گیم» در بمباران!!!

    «گیم» در بمباران!!!

    به گزارش اقتصادران، دنیای بازی‌های آنلاین خاموش شده است. چراغی آنلاین نیست و همگی به بازی‌های آفلاین پناه آورده‌اند. برای همین این روز‌ها پشت شهرداری، شاید شلوغ‌ترین روز‌های خود را تجربه می‌کند؛ جایی که بورس‌بازی‌های پلی‌استیشن و ایکس‌باکس است. نبود اینترنت، گیمر‌ها را به بازی‌های آفلاین سوق داده است؛ یعنی بازی‌های کرک‌شده و کپی‌خور.

    همزمان با این تحولات مدیرعامل بنیاد ملی بازی‌های رایانه‌ای از ارائه اینترنت به برخی از بازی‌ساز‌ها خبر می‌دهد، اما فعلا خبری از اینترنت برای بازیکنان بین‌المللی وجود ندارد. با این حال نبود اینترنت باعث نشده است که گیمر‌ها دست از بازی بردارند. با قطعی اینترنت، بازیکنان و گیمر‌ها رو به بازی‌های آفلاین آورده‌اند.

    یکی از کاربران می‌گوید که با قطع شدن اینترنت، PS ۵ او دیگر کارآیی ندارد و برای همین قصد دارد بازی‌های آفلاین نصب کند. یکی دیگر هم گفته که چهل روز قطعی اینترنت باعث شده که کلافه شود و تمام درآمد خود را از دست داده است. او نیز گفته که فعلا با بازی‌های آفلاین خود را سرگرم کرده است. در حال حاضر یکی از نقاط شلوغ در تهران، پشت شهرداری است که بورس PS ۵ و XBOX است. یکی از کاربران می‌گوید که ایکس‌باکس او قدیمی است و برای نصب حدود ۳۰ بازی، ۵۰۰ هزار تومان پول پرداخته است. یکی دیگر از کسانی که برای نصب بازی آمده است، می‌گوید که برای بازی‌های PS ۵ باید تکی پول پرداخت کند؛ یعنی هر بازی ۳۵۰ هزار تومان برای او آب می‌خورد. او قصد دارد ۱۰ بازی نصب کند، اما بازی مورد علاقه او فیفا است.

    در یکی از پلتفرم‌های خرید و فروش بازاری موازی با پشت شهرداری شکل گرفته است. در یکی از آگهی‌ها برای PS ۵ کپی‌خور، نصب بازی کال‌آف دیوتی، ۹۰۰ هزار تومان قیمت خورده است. آگهی دیگر با عنوان «نصب بازی آفلاین برای سونی» ۴‌میلیون و ۵۰۰هزار تومان قیمت داده است. دیگری با عنوان «شرایط جنگی، نصب بازی اکانتی و کپی‌خور» ۴‌میلیون تومان بابت این خدمات قیمت داده است. قیمت‌های نصب بازی‌های ۲۰۲۶، برای PS ۵ و PS ۴ هم بالاتر است. برای این بازی‌ها، ۵‌میلیون تومان قیمت داده‌اند. بازی «SHADOW» که شدیدا مورد علاقه گیمر‌های حرفه‌ای است، بالاترین قیمت را دارد و به ۶‌میلیون و ۵۰۰هزار تومان می‌رسد. اما ارزانترین بازی‌های آفلاین مربوط به بازی‌های پی‌سی است که به طور متوسط هر بازی به ۱۰۰ هزار تومان می‌رسد.

    اینترنت محدود برای بازی‌ساز‌ها

    در حالی که بازیکنان به بازی‌های آفلاین رو آورده‌اند، مدیرعامل بنیاد بازی‌های رایانه‌ای از بهره‌مندی اندک بازی‌ساز‌ها از اینترنت گفت. ایسنا در گزارشی نوشت: محمد حاجی میرزایی گفت که تلاش کرده است تا اینترنت را برای بازی‌ساز‌ها وصل کند، اما نگفت که آیا گیمر‌ها هم از اینترنت بهره‌مند می‌شوند یا نه؟ مشکل اصلی این روز‌های گیمر‌ها این است که به اینترنت وصل نیستند و بسیاری از آنها از درآمد محروم شده‌اند. با این حال وی یک قول نصف و نیمه برای برخی از بازی‌ها مثل فیفا داد. مدیرعامل بنیاد ملی بازی‌های رایانه‌ای در ادامه با اشاره به قطعی اینترنت بین‌المللی، به اقدامات بنیاد در حوزه دسترسی بازی‌سازان به اینترنت اشاره کرد و توضیح داد: تلاش کردیم تا حدی امکان دسترسی بازی‌سازان به اینترنت را فراهم کنیم. این مسیر با فراز و نشیب‌هایی همراه بود؛ هم به دلیل محدودیت ظرفیت‌ها و هم به واسطه شرایط امنیتی که زمان‌بر بودن فراهم‌سازی این امکان را اجتناب‌ناپذیر می‌کرد. در حال حاضر ارائه این دسترسی از طریق بخش «همگرا» در بنیاد در حال انجام است. مدل اجرایی نیز به‌صورت ترکیبی طراحی شده؛ به این معنا که بر اساس ابعاد استودیو‌ها و حجم فعالیت‌شان، امکان دسترسی به اینترنت برای آنها فراهم می‌شود و به‌تدریج ظرفیت در حال گسترش است.

    او در پاسخ به این پرسش که آیا امکان ارائه اینترنت سفید (مانند مودم یا خط اختصاصی) برای بازی‌سازان فراهم شده است یا خیر، گفت: رایزنی‌های گسترده‌ای در این زمینه انجام دادیم و حتی وعده‌هایی نیز داده شد، اما تاکنون به مرحله اجرا نرسیده است. با این حال، تلاش‌ها همچنان ادامه دارد و در صورت فراهم شدن چنین امکانی، حتما در اختیار بازی‌سازان قرار خواهد گرفت. مدیرعامل بنیاد ملی بازی‌های رایانه‌ای دربارۀ کیفیت دسترسی فعلی توضیح داد: اینترنتی که در حال حاضر در اختیار بازی‌سازان قرار می‌گیرد، بسیار محدود است و بیشتر برای انجام امور ضروری مانند پاسخ به ایمیل‌ها، به‌روزرسانی لایسنس‌ها یا دسترسی کوتاه‌مدت به سرور‌ها برای مسائل فنی و امنیتی کاربرد دارد. طبیعتا در حوزه‌هایی مانند کار‌های گرافیکی، محدودیت پهنای باند همچنان یک چالش جدی است.

    چراغ فیفا روشن می‌شود؟

    حاجی‌میرزایی همچنین از تهیه فهرستی از بازی‌های بین‌المللی خبر داد و گفت: «فهرستی از بازی‌های خارجی، چه آنهایی که ناشر داخلی دارند و چه بازی‌هایی مانند «فیفا» و «پی‌اس» که ناشر داخلی ندارند، تهیه شده است تا امکان دسترسی به آنها برای کاربران فراهم شود. در این زمینه مذاکراتی در حال انجام است و امیدواریم به‌زودی شرایطی فراهم شود که گیمر‌ها پس از بیش از ۴۰ روز، بتوانند دوباره به این بازی‌ها دسترسی پیدا کنند.» او در پاسخ به این سوال که آیا با باز شدن این دسترسی‌ها، امکان کسب درآمد درون‌بازی نیز فراهم خواهد شد، گفت: «طبیعتا در صورت باز شدن آی‌پی‌های مربوطه، انجام تراکنش‌ها و بهره‌مندی از امکانات درون‌بازی نیز امکان‌پذیر خواهد بود. البته موضوعاتی مانند استریم در پلتفرم‌هایی نظیر یوتیوب، منوط به بازگشایی کامل اینترنت بین‌الملل است.»