دسته: اجتماعی

  • بازار داروهای سرطانی در چنبره کمبود و گرانی

    بازار داروهای سرطانی در چنبره کمبود و گرانی

    به گزارش اقتصادران، راهروهای مراکز درمانی و داروخانه‌های تخصصی، این روزها شاهد اضطراب مشترکی است، اضطراب بیمارانی که با سرطان می‌جنگند و خانواده‌هایی که در جست‌وجوی دارو، از داروخانه‌ای به داروخانه دیگر می‌روند. کمبود برخی داروهای حیاتی و قیمت‌های سنگین، درمان را برای بسیاری از بیماران به مسیری پرهزینه و فرساینده تبدیل کرده است.

    مادر ۵۲ ساله‌ای که برای شیمی‌درمانی به ارومیه آمده، می‌گوید: داروی اصلی دوره درمانش دو هفته است ولی پیدا نمی شود، پزشک گفته وقفه در درمان خطرناک است اما دارو یا نیست، یا اگر باشد، در بازار آزاد با قیمتی می‌فروشند که از توان ما خارج است.

     فروش دارایی برای ادامه درمان

    پدر یک بیمار که  برای درمان فرزندش به ارومیه آمده است می‌گوید: برای تهیه داروی فرزندم ناچار به فروش بخشی از وسایل خانه شده‌ام، قبلاً با کارگری زندگی را می‌چرخاندیم. حالا هزینه دارو از درآمدمان بیشتر شده. بیمه همه داروها را پوشش نمی‌دهد و هر بار باید کلی پول هزینه کنم.

     بازار آزاد و قیمت‌های سرسام‌آور

    همراه یک بیمار دیگر می‌گوید: برخی داروها فقط خارج از شبکه رسمی پیدا می‌شود, دارویی که باید با نرخ دولتی بدهند، اگر در بازار آزاد پیدا شود چند برابر قیمت دارد. چاره‌ای هم نیست, جان بیمار در میان است.

    وقفه درمان، خطر جدی برای بیماران سرطانی

    دکتر ولی زاده متخصص رادیوتراپی و فوق تخصص سرطان شناسی در گفت و گو با خبرنگار ایلنا، با تاکید بر اینکه، در بیماری‌های سرطانی، تداوم درمان حیاتی است و هرگونه تأخیر می‌تواند اثربخشی دارو را کاهش دهد یا روند بیماری را تشدید کند گفت: اختلال در زنجیره تأمین و توزیع داروهای تخصصی، فشار روانی شدیدی بر بیماران و خانواده‌ها وارد می‌کند و باید به‌صورت فوری مدیریت شود.

    وی با بیان اینکه، اختلال در زنجیره تامین داروهای تخصصی می تواند روند درمان بیماران سرطانی را مختل کرده و اثر بخشی درمان را کاهش دهد افزود:استمرار درمان در بیماران سرطانی حیاتی است و هرگونه وقفه،خطر بازگشت یا پیشرفت بیماری را افزایش می دهد.

    این پزشک سرطان شناس تاکید کرد: مسئولان حوزه بهداشت و درمان باید تامین پایدار داروهای بیماران خاص را در اولویت قرار دهند و تلاش کنند تا توزیع این داروها عادلانه صورت بگیرد و راه های سوء استفاده احتمالی را از بین ببرند.

    ولی زاده، اثر بخشی داروهای خارجی در برخی بیماران را غیر قابل انکار دانست و افزود: متاسفانه برخی اقلام داروی خارجی با قیمت های نجومی در بازار عرضه می شود.

    ۵۰۰۰ بیمار سرطانی در بیمارستان خیریه درمان می شوند

    یکی از مددکاران بیمارستان خیریه  ارومیه که نخواست نامش رسانه ای  شود در گفت و گو با خبرنگار ایلنا، بیماری سرطان را بیماری فرسایشی برای بیمار و خانواده عنوان کرد و گفت: حتی خانواده هایی که از نظر مالی مشکلی ندارند در طول درمان با مشکلات روحی درگیر می شوند.

    این پزشک مددکار با بیان اینکه در بیمارستان امید سه دهک اول جامعه از خدمات رایگان بهره مند می شوند افزود: در حال حاضر در این بیمارستان پنج هزار بیمار سرطانی فعال وجود دارد که در حال درمان هستند.

    وی ادامه داد: سرطان گوارش، مری و معده در آذربایجان غربی شیوع بیشتری دارد و در بین بانوان نیز سرطان پستان افزایش پیدا کرده است.

     کمبود و گرانی برخی داروها درمان بیماران را با مشکل روبرو کرده است

    این مددکار با بیان اینکه بیمارستان امید با تمام توان در خدمت بیماران سرطانی است افزود: در برخی موارد که بدن بیماران نسبت به داروهای داخلی حساسیت نشان می دهد پزشک داروی وارداتی تجویز می کند که با کمک خیرین داروی وارداتی برای درمان تهیه می شود.

    این مددکار به شرایط جنگی حاکم بر کشور اشاره کرد و گفت: در حال حاضر کمبود و گرانی برخی داروها درمان بیماران را با مشکل روبرو کرده است از خیرین حوزه سلامت درخواست داریم برای کمک به درمان این بیماران و جلوگیری از قطع پروسه  درمان پزشکان و مددکاران بیمارستان را یاری کنند.

    وی افزود: روزانه بیش از ۲۰۰ بیمار سرطانی کم‌بضاعت در استان به صورت رایگان از خدمات درمانی و رفاهی این انجمن بهره‌مند می‌شوند که با کمک مردم و‌ خیرین می توان تعداد این بیماران را افزایش داد.

    در خاتمه باید متذکر شد؛ بسیاری از خانواده‌های بیماران پیش از این نیز با مشکلات اقتصادی روبه‌رو بوده‌اند. اکنون هزینه‌های شیمی‌درمانی، آزمایش‌ها، رفت‌وآمد و دارو، آنان را به مرز ناتوانی مالی رسانده است.

    مطالبه این خانواده‌ها تأمین پایدار داروهای حیاتی، نظارت جدی بر توزیع، جلوگیری از شکل‌گیری بازار آزاد و پوشش بیمه‌ای کامل‌تر است، مطالباتی که به گفته آنان، تحققش می‌تواند بخشی از رنج درمان را کاهش دهد.

  • «شاد» پولی!! / نیک‌نژاد: ۸۰ درصد آموزش مجازی عملاً تعطیل است

    «شاد» پولی!! / نیک‌نژاد: ۸۰ درصد آموزش مجازی عملاً تعطیل است

    به گزارش اقتصادران، «آموزش در ایران عملاً از اولویت خارج شده است»؛ این گزاره‌ای است که این روزها بیش از هر زمان دیگری در میان کارشناسان آموزشی تکرار می‌شود. تداوم تعطیلی مدارس، گسترش آموزش مجازی، نگرانی‌های امنیتی ناشی از جنگ و بحران‌های اقتصادی، حالا نظام آموزشی ایران را وارد مرحله‌ای تازه کرده؛ مرحله‌ای که بسیاری معتقدند دیگر نمی‌توان آن را صرفاً یک وضعیت موقت یا اضطراری دانست.

    در چنین شرایطی، پرسش اصلی این است که آموزش در ایران تا چه اندازه قربانی بحران‌های پی‌درپی شده و آیا «مجازی‌سازی آموزش» به تدریج در حال تبدیل شدن به یک سیاست دائمی است؟

    محمدرضا نیک‌نژاد، کارشناس آموزش، با نگاهی انتقادی به وضعیت کنونی مدارس، از افت گسترده کیفیت آموزش، شکاف طبقاتی در دسترسی به امکانات آموزشی، ناکارآمدی آموزش مجازی و کاهش اولویت آموزش در سطح دولت و جامعه سخن می‌گوید: «در ایران ماه‌هاست که آموزش عملاً تعطیل مانده و حالا هم با هر بحران تازه، اولین راه‌حل، تعطیلی مدارس و رفتن به سمت آموزش مجازی است. ما نه‌فقط در دوران کرونا، بلکه بعد از آن هم مدام با تعطیلی روبه‌رو بوده‌ایم؛ از آلودگی هوا و کمبود انرژی گرفته تا مسائل امنیتی و جنگ. این حجم از تعطیلی‌ها نشان می‌دهد آموزش عملاً دیگر اولویت نیست.»

    «آموزش» از اولویت خارج شده؛ ۸۰ درصد آموزش مجازی عملاً تعطیل است/ پس از امنیت جانی، یادگیری در اولویت است

    نیک‌نژاد با اشاره به شرایط جنگی و نگرانی‌های امنیتی، تعطیلی مدارس در وضعیت بحرانی را قابل درک می‌داند، اما معتقد است این مسئله نباید به حذف تدریجی آموزش حضوری منجر شود: «در شرایط جنگی یا بحران‌هایی مثل کرونا، طبیعی است که عقل و پروتکل‌های ایمنی حکم کنند مدارس تعطیل باشند، چون جان دانش‌آموزان از هر چیز دیگری مهم‌تر است؛ حتی مهم‌تر از آموزش.»

    با این حال، او تأکید می‌کند که بسیاری از کشورهای پیشرفته، حتی در شرایط بحرانی، آموزش را پس از امنیت جانی در اولویت قرار می‌دهند: «در کشورهایی مثل ژاپن، کره‌جنوبی، سنگاپور، چین یا کشورهای اسکاندیناوی، بعد از جان دانش‌آموز، ذهن و روح او اولویت دارد. برای همین آموزش را تعطیل‌بردار نمی‌بینند.

    مثلاً در بریتانیا، وقتی شدت کرونا کم می‌شد، مدارس را دوباره باز می‌کردند و فقط در مقاطع اوج بیماری، تعطیلی‌های کوتاه‌مدت اعمال می‌شد. یعنی اصل بر باز نگه داشتن مدارس بود.

    در ایران ماه‌ها آموزش عملاً تعطیل ماند و حالا هم با هر بحران تازه، اولین راه‌حل، تعطیلی مدارس و رفتن به سمت آموزش مجازی است. ما نه‌فقط در دوران کرونا، بلکه بعد از آن هم مدام با تعطیلی روبه‌رو بوده‌ایم؛ از آلودگی هوا و کمبود انرژی گرفته تا مسائل امنیتی و جنگ. این حجم از تعطیلی‌ها نشان می‌دهد آموزش عملاً از اولویت خارج شده است.»

    نیک‌نژاد با اشاره به آمارهای جهانی دوران کرونا توضیح می‌دهد: «برآوردهای جهانی نشان می‌داد حتی در کشورهای پیشرفته، حدود ۶۰ درصد افت در مهارت‌های پایه مثل خواندن، نوشتن و حساب کردن اتفاق افتاد؛ که مستقیماً ناشی از آموزش مجازی و تعطیلی طولانی مدارس در دوران پاندمی بود.»

    او اضافه می‌کند: «امروزه در کشور ما شاید ۷۰ تا ۸۰ درصد آموزش در فضای مجازی عملاً تعطیل است. دانش‌آموز فقط حضورش را ثبت می‌کند، اما یا خواب است یا مشغول کار دیگری.»

    آموزش مجازی؛ راه‌حل اضطراری یا سیاست دائمی؟/ ناکارآمدی آموزش غیرحضوری، امری بدیهی

    این کارشناس آموزش معتقد است آنچه در ایران رخ داده، دیگر صرفاً استفاده موقت از آموزش مجازی نیست: «به نظر می‌رسد آموزش مجازی دیگر فقط یک راه‌حل اضطراری نیست، بلکه کم‌کم دارد به یک سیاست دائمی تبدیل می‌شود؛ چون برای مدیران و دولت، ساده‌ترین و کم‌هزینه‌ترین گزینه است.»

    به گفته او، پژوهش‌های جهانی بعد از دوران کرونا نشان داده‌اند که آموزش مجازی، حتی در کشورهای توسعه‌یافته، نتوانسته جایگزین مؤثری برای آموزش حضوری باشد: «در سطح جهان هم پژوهش‌ها بارها بر ناکارآمدی آموزش مجازی تأکید کرده‌اند. حالا تصور کنید در ایران، با اینترنت محدود و پلتفرم‌های ضعیف داخلی، این ناکارآمدی چند برابر می‌شود. در همین شرایط اختلال اینترنت، دانش‌آموزان مجبور شده‌اند به سامانه‌هایی مثل «شاد» بروند؛ در حالی که این پلتفرم‌ها اصلاً قابل مقایسه با ابزارهایی مثل گوگل‌میت، اسکای‌روم یا دیگر بسترهای حرفه‌ای نیستند.»

    فروش آموزش مجازی در مدارس؛ حتی «شاد» هم رایگان نیست

    نیک‌نژاد یکی از مهم‌ترین چالش‌های آموزش مجازی را مسئله هزینه‌ها می‌داند؛ موضوعی که به گفته او با اصل ۳۰ قانون اساسی، مبنی بر رایگان بودن آموزش، در تضاد است.

    او توضیح می‌دهد: «الآن مدیر مدرسه برای استفاده از برخی امکانات «شاد» یا فضاهای مشابه، باید مبلغی پرداخت کند و این هزینه طبیعتاً از خانواده‌ها گرفته می‌شود. یعنی آموزش‌وپرورش عملاً دارد فضای شاد را می‌فروشد. بنابراین حتی آموزش مجازی هم دیگر رایگان نیست.

    همین مسئله شکاف آموزشی میان طبقات مختلف را عمیق‌تر کرده است. مدارس برخوردار، پلتفرم اختصاصی و امکانات بهتر دارند، اما مدارس دولتی و خانواده‌های ضعیف‌تر مجبورند با حداقل امکانات ادامه دهند. این یعنی کیفیت آموزش، بیش از گذشته وابسته به وضعیت اقتصادی خانواده‌ها شده است.»

    هشدار درباره عادی‌سازی تعطیلی مدارس/ چرا دولت از آموزش غیرحضوری استقبال می‌کند؟

    این کارشناس معتقد است: «متأسفانه آموزش در ایران فقط مورد بی‌توجهیِ دولت نیست؛ در بخش‌هایی از جامعه هم اهمیت گذشته را ندارد. مشکل اینجاست که آموزش عملاً در بحران‌های بزرگ‌تر گم شده است. اگر شرایط عادی بود، الان باید درباره «آموزش در بحران» برنامه‌ریزی جدی می‌شد؛ باید سازوکارهای حمایتی، روانی و آموزشی ویژه‌ای برای دانش‌آموزان طراحی می‌شد. اما الان نه برای دولت، نه برای جامعه و نه حتی برای بخشی از خانواده‌ها، آموزش در اولویت نیست و این بسیار نگران‌کننده است.»

    او می‌گوید: «وقتی از آسیب آموزش صحبت می‌کنم، منظورم فقط تعطیلی فیزیکی مدرسه نیست؛ الان دانش‌آموزان کشور به‌شدت در حال آسیب دیدن هستند. اگر خطر واقعی وجود داشته باشد، تعطیلی قابل درک است؛ اما چیزی که من و بسیاری از کارشناسان آموزش‌وپرورش را نگران کرده، این است که به نظر می‌رسد دولت هم اساساً با تعطیلی مدارس مسئله‌ای ندارد، بلکه تا حدی از آن استقبال هم می‌کند. دلیلش هم روشن است؛ آموزش مجازی از چند جهت به نفع دولت تمام می‌شود؛ مهم‌ترینش مسئله بودجه است. آموزش‌وپرورش سال‌هاست با کسری بودجه جدی روبه‌روست و فضای مجازی این امکان را فراهم کرده که بخشی از این بحران پنهان شود.»

    نیک‌نژاد به دلیل دیگری هم اشاره می‌کند: «یک مسئله مهم دیگر هم وجود دارد و آن کنترل فضای اجتماعی است. وقتی مدارس و دانشگاه‌ها تعطیل می‌شوند، فضاهای جمعی هم از بین می‌روند و طبیعتاً برای حکومت، کنترل جامعه ساده‌تر می‌شود. دانش‌آموز و دانشجو در خانه‌اند و آن فضای تعامل و تجمع دیگر وجود ندارد.»

    او تأکید می‌کند: «مسئله اصلی من دولت است. دولت باید اولین نهادی باشد که نگران آموزش است، اما انگار نه انگار. مضاف بر این، دولت در زمینه اعتمادسازی و تضمین امنیت عملکرد قابل قبولی نداشته؛ وظیفه دولت این است که امنیت ایجاد کند و برای خانواده‌ها توضیح دهد که می‌توانند با اطمینان فرزندانشان را به مدرسه بفرستند. اما الان نه توضیحی داده می‌شود و نه حتی به نظر می‌رسد آموزش دغدغه دولت باشد.»

  • کافه‌داری زیر سایه جنگ! / حال خوب چند؟!

    کافه‌داری زیر سایه جنگ! / حال خوب چند؟!

    به گزارش اقتصادران، کنار فنجان قهوه جز یک شکلات تلخ، خبری از کوکیِ همیشگی نیست. پرسیدم: «کوکی هم گرون شده؟» پاسخ کافه‌چی فقط لبخند است. ادامه دادم: «شما کافه‌دارها اوضاع‌تون با این جنگ و گرونی چطوره؟» گفت: «بد! قیمت که بالا میره، صندلی‌ها خالی میشن. امیدمون به حال خوبیه که مشتری‌ها از اینجا می‌گیرن. وگرنه چای و قهوه رو توی خونه‌ هم می‌شه خورد!»

    کافه‌دار شاید نداند به نکته‌ای اشاره کرده که از نگاه کارشناسان، نسخه شفابخش واحدهای پذیرایی به ویژه در مقاصد گردشگری برای افزایش تاب‌آوری‌شان در دوران بحران اقتصادی و جنگ است؛ عرضه حال خوب در کنار فروش محصول.

    کارشناسان معتقدند رمز موفقیت و ماندگاری واحدهای پذیرایی در دنیای امروز، در یک عبارت خلاصه می‌شود؛ عبور از فروش محصول و رسیدن به پدیده فروشِ تجربه و حالِ خوب.

    البته این حس در کافه‌های موفق، تصنعی و نمایشی نیست، بلکه کاملاً واقعی است؛ آن‌ها دقیقاً مانند اعضای یک خانواده از شما پذیرایی می‌کنند. در واقع، در این فضاها به‌جایِ صرفِ یک فنجان قهوه یا سینی صبحانه انگلیسی، آرامش و حسِ خوب فروخته می‌شود. گاهی خریدِ همین حال و تجربه‌ی خوب، به تنها منبعِ دریافت انرژی برای شهروندان تبدیل می‌شود؛ به‌ویژه حالا که از روزهای جنگ عبور کرده‌ایم و کماکان سایه‌ی سنگین جنگ و ترکش‌هایش همچنان ادامه دارد؛ اما ماجرا اینجاست که همچنان قدرت زندگی و به جنگ می‌چربد و امید پیشتاز است، در همین حال مردم به دنبال راهی برای تسکین و آرامش روانشان هستند.

    درست به همین خاطر است که کارشناسان تأکید می‌کنند رمز ماندگاری در این بازار، دیگر صرفاً برطرف کردن نیازهای فیزیولوژیک و فیزیکی انسان‌ها نیست، بلکه پاسخ به نیازِ مبرم آن‌ها یعنی حال خوب و لختی جدایی از واقعیت‌های تلخ زندگی در سایه جنگ، اخبار نگران کنند و تورم ناشی از تنش‌های حال حاضر است.

    روایت یک تجربه و حس تعلق

    نمونه ملموس این ماجرا، نگرانی‌های صاحبِ پاتوقِ همیشگیِ ما در رامسر است. او در پیش‌بینیِ و توصیف آینده‌ی کافه‌داری‌اش دچار یک اشتباه محاسباتی شده بود؛ گمان می‌کرد حالا که سایه جنگ سنگین شده و قیمت‌ها دیگر شوخی ندارند، لابد مردم قیدِ کافه‌نشینی را می‌زنند و آینده کافه‌داری به بن‌بست و خاموشی می‌رسد، اما واقعیت چیز دیگری از آب درآمد.

    ما و بسیاری دیگر، هنوز هم به آنجا می‌رویم؛ نه به خاطر منوی عجیب یا معجزه‌ی قهوه‌هایش، بلکه همه‌چیز به اقتصاد تجربه و آن حس‌وحالِ خوب برمی‌گردد. کافه در گوشه‌ای دنج از شهر و در محوطه یک کارخانه چای واقع شده است. معماری، چیدمان و میزبانیِ گرم و خودمانیِ آن، حسی شبیه به مهمانی در خانه یک دوست یا خویشاوند نزدیک دارد؛ گرم و بی‌تکلف. ما بیش از آنکه برای رفع نیاز به کافئین یا گرسنگی به این کافه برویم، برای تجربه دوباره‌ی آن حال خوب راهیِ کافه باغ می‌شویم. شاید صاحب کافه هم نداند، اما او در واقع حال خوب می‌فروشد. در روزگاری که در محاصره اخبار نگران‌کننده هستیم، آدم‌ها هزینه می‌کنند تا فقط برای یکی دو ساعت در آن گوشه‌ی دنج پناه بگیرند و یادشان برود بیرون چه خبر است. در واقع، آرامش به کالایی تبدیل شده که برخلاف تمام قواعد بازار، هرچقدر اوضاع سخت‌تر می‌شود، مردم بیشتر برایش سر و دست می‌شکنند.

    راز بقا در صنعت پذیرایی؛ تجربه‌محوری به جای رقابت قیمتی

    در همین ارتباط یک کارشناس توسعه کسب‌وکار پیرامون چگونگی بهره‌گیری از اقتصاد تجربه گفت: در حالی که بسیاری از کسب‌وکارهای کوچک زیر بار فشار تورم و سایه سنگین اخبار نگران‌کننده، به فکر کوچک کردن سفره خود هستند، برخی دیگر راه متفاوتی را برگزیده‌اند. آن‌ها به جای جنگیدن در بازار قیمت‌ها، به بازار احساسات روی آورده‌اند. مثل اینکه چطور یک کافه می‌تواند در اوج بحران، به جای کالا، آرامش بفروشد.

    سینا طالبی با اشاره به تغییر رفتار مصرف‌کننده در دوران بحران تصریح کرد که کافه‌ها دیگر صرفاً واحدهای صنفی عرضه خوراکی نیستند، امروز ما در دوران اقتصاد تجربه یا فروش ارزش هستیم. در این مدل، مشتری برای محصول پایه مثل قهوه و خوراک پول نمی‌دهد، بلکه برای لحظاتی هزینه می‌کند که در آن حس متفاوتی را تجربه کند. وقتی یک کافه در محوطه یک کارخانه قدیمی چای یا در دل یک باغ دنج بنا می‌شود، در واقع دارد یک داستان را به مشتری اجاره می‌دهد. در شرایطی که اخبار جنگ و نوسانات ارز، امنیت روانی جامعه را تهدید می‌کند، این فضاها نقش مکان سوم یا همان پناهگاهی میان خانه و محل کار را ایفا می‌کنند.

    وی در ادامه خاطرنشان کرد: فروختن حال خوب، یک فرمول علمی دارد که شامل درگیر کردن تمام حواس پنج‌گانه است. از بوی چای خشک در فضای کارخانه گرفته تا موسیقی ملایم و حتی انتخاب ظروف سفالی که حس اصالت را منتقل می‌کند؛ همه این‌ها به مغز پیام می‌دهند که اینجا امن است. وقتی مشتری احساس امنیت کند، حساسیت او به قیمت کاهش می‌یابد. در واقع، او آگاهانه هزینه‌ی بیشتری می‌پردازد تا برای ساعتی، دنیایِ آشفته‌ی بیرون را پشت در جا بگذارد.

    او با ذکر مصداق‌های جهانی برای این رویکرد، افزود: برندهای بزرگی مثل استارباکس سال‌ها پیش متوجه شدند که باید خانه دوم مشتری باشند. اما در نمونه‌های موفق داخلی، این موضوع با فرهنگ میزبانی ایرانی گره خورده است. برای مثال، کافه‌هایی که در خانه‌های تاریخی یا فضاهای صنعتی بازسازی‌شده فعالیت می‌کنند، با استفاده از معماری آشنا و برخورد صمیمانه، حسِ تعلق ایجاد می‌کنند. این لمس انسانی همان چیزی است که ماشین‌های قهوه‌ساز هوشمند یا کافه‌های مدرن و سردِ تجاری فاقد آن هستند.

    کافه‌دارهای موفقِ امروز کسانی هستند که درک کرده‌اند در صنعتِ “تسکین” فعالیت می‌کنند. آن‌ها با خوشامدگویی‌های گرم و فضاسازی‌های بی‌تکلف، قطعه‌ای از زندگی را به مشتری می‌فروشند که در هیچ فروشگاهی یافت نمی‌شود. به همین دلیل است که حتی در اوج تورم، صندلی‌های این کافه‌ها خالی نمی‌ماند؛ چرا که آرامش، تنها کالایی به حساب می‌آید که هرگز از سکه نمی‌افتد.

  • هانتاویروس؛ یک پاندمی دیگر در کمین جهان؟

    هانتاویروس؛ یک پاندمی دیگر در کمین جهان؟

    به گزارش اقتصادران، از نگاه شما چه چیزی می‌تواند یک‌سفر تفریحی را به‌بحران تبدیل کند؛ بحرانی که حتی توان درگیرکردن جهان را داشته باشد؟ طی روزهای اخیر انتشار گزارش‌هایی درباره شیوع بیماری «هانتاویروس» در یک‌کشتی تفریحی آرژانتینی نگرانی‌های گسترده‌ای را درباره شکل‌گیری یک‌«اپیدمی جدید» در جهان ایجاد کرده است. ماجرا به‌کشتی گردشگری «MV Hondius» بازمی‌گردد. یک‌کشتی کروز اکتشافی که از آرژانتین به‌سمت جنوبگان و سپس اقیانوس اطلس حرکت کرده بود. براساس اعلام سازمان جهانی بهداشت تا ۷مه۲۰۲۶ دست‌کم هشت‌مورد ابتلا یا مورد مشکوک مرتبط با این‌کشتی ثبت شده که پنج‌مورد آن به‌صورت آزمایشگاهی تایید شده است. در این‌میان سه‌نفر جان خود را از دست دادند. نخستین قربانی شناخته‌شده مردی ۷۰ساله از هلند بود که در جریان سفر دچار تب، سردرد و مشکلات گوارشی شد و ۱۱آوریل جان باخت. همسر او نیز مدتی بعد فوت کرد و یک‌شهروند آلمانی دیگر هم قربانی این‌بیماری شد. بررسی‌ها نشان می‌دهد این‌زوج احتمالا پیش از سوارشدن به‌کشتی و در جریان طبیعت‌گردی یا پرنده‌نگری در منطقه «اوشوآیا» در آرژانتین به‌ویروس آلوده شده بودند.

    پس از انتشار این‌گزارش‌ها کشورهایی چون هلند، آلمان، بریتانیا، آمریکا، سوئیس، آفریقای جنوبی و سنگاپور روند ردیابی و پایش مسافران این‌کشتی را آغاز کردند. در سنگاپور نیز دومورد مشکوک بررسی شد که نتیجه آزمایش هردومنفی بود. با افزایش نگرانی‌های جهانی درباره شیوع این‌بیماری در داخل کشور نیز باتوجه به‌شرایط موجود این‌دغدغه مطرح شده که آیا امکان درگیری دوباره با یک‌اپیدمی جدید و تکرار تجربه تلخ کرونا وجود دارد یا نه.

    برای بررسی ابعاد این‌موضوع با قباد مرادی، رییس مرکز مدیریت بیماری‌های واگیر وزارت بهداشت و مسعود مردانی، استاد دانشگاه و عضو کمیته کشوری هانتا گفت‌وگو کردیم.

    در جست‌وجوی منشا‌ هانتا

    رییس مرکز مدیریت بیماری‌های واگیر وزارت بهداشت در گفت‌وگو با «جهان‌صنعت» بیان کرد: ‌هانتاویروس یک‌بیماری نوظهور نیست و پیشینه‌ آن به‌سال‌ها قبل بازمی‌گردد. برآوردهای جهانی نشان می‌دهد که سالیانه بین ۱۰هزارتا۱۰۰هزارنفر در سراسر دنیا به‌این ویروس مبتلا می‌شوند. این‌بیماری در تمامی قاره‌ها ازجمله آمریکا، اروپا و آسیا گزارش شده و بنابراین بیماری جدیدی تلقی نمی‌گردد. این‌ویروس عمدتا در بدن جوندگان به‌ویژه موش‌ها یافت می‌شود. انتقال اصلی آن به‌انسان از طریق تماس با ادرار و مدفوع جوندگان آلوده صورت می‌گیرد. سایر راه‌های انتقال شامل تماس نزدیک با جوندگان، تماس با فضولات آنها یا گزش توسط جوندگان آلوده نیز گزارش شده است. انتقال انسان به‌انسان این‌ویروس تاکنون بسیار نادر گزارش شده است.

    وی افزود که ‌هانتاویروس عمدتا در دودسته طبقه‌بندی می‌شود:

    سندرم ریوی ‌هانتاویروس(HPS) : این‌نوع که عمدتا در قاره آمریکا مشاهده می‌شود، با علائم تب و خونریزی و درگیری ریوی همراه است و میزان مرگ‌ومیر آن می‌تواند تا ۵۰درصد نیز برسد.

    تب‌هانتا با سندرم کلیوی(HFRS) : این‌نوع که بیشتر در آسیا و اروپا دیده می‌شود با علائم تب و خونریزی کلیوی تظاهر یافته و میزان مرگ‌ومیر آن بین یک‌تا۱۵‌درصد تخمین زده می‌شود.

    این اطلاعات براساس مستندات علمی و منابع علمی موجود است. اخیرا گزارشی مبنی بر ابتلای تعدادی از مسافران یک‌کشتی تفریحی در آرژانتین به‌ویروس‌ هانتا(مشکوک) منتشر شد. این‌کشتی حامل حدود ۱۵۰مسافر بوده و هشت‌مورد ابتلا و سه‌مورد مرگ در آن به‌خاطر این‌بیماری گزارش شده است. این‌رویداد به‌دلیل ایجاد خوشه ابتلا و تعداد فوتی‌ها توجه سازمان‌های بین‌المللی بهداشت عمومی و سازمان بهداشت جهانی را را جلب کرده است.

    احتمال جهش ویروس

    قباد مرادی توضیح داد: باتوجه به‌دوره کمون ویروس(چهارتاشش‌هفته) سازمان‌های بهداشتی کشورهای داری مسافر در این‌کشتی و سازمان بهداشت جهانی درحال رصد دقیق وضعیت مسافران این‌کشتی هستند. یک‌نگرانی می‌تواند احتمال جهش ویروس برای افزایش قابلیت انتقال یا انتقال آسان‌تر از انسان به‌انسان باشد. با این‌حال هنوز ازسوی سازمان‌های بین‌المللی وضعیت به‌عنوان یک‌همه‌گیری (Pandemic) یا وضعیت اضطراری در دنیا اعلام نشده است.

    احتمال پایین ابتلا در ایران

    رییس مرکز مدیریت بیماری‌های واگیر وزارت بهداشت ادامه داد: میزان خطر در کشورهایی مانند کشور ما پایین اعلام شده است. درپی انتشار اخبار جهانی اطلاع‌رسانی داخلی درخصوص ویروس‌هانتا صورت گرفته است. کمیته علمی متشکل از متخصصان حوزه‌های مختلف متخصصن عفونی، اپیدمیولوژی، ویروس‌شناسی، بهداشت محیط و… تشکیل شده است. آزمایشگاه‌های تشخیصی مرجع در کشور تعیین شده است. دستورالعمل دیده‌بانی و نمونه‌گیری از موارد مشکوک به‌دانشگاه‌های علوم پزشکی ارسال شده است. همانطورکه بیان شد ارزیابی کلی خطر ابتلا به‌این بیماری در ایران درحال‌حاضر پایین است. همانطورکه ذکر شد ویروس‌ها پتانسیل تغییر ژنتیکی دارند اما تاکنون از منابع بین‌المللی گزارشی از تغییر ژنی گزارش نشده است. تاکنون و بعد از این‌رویداد هیچ رویداد غیرطبیعی یا بیماری در کشور گزارش نشده است.

    نه واکسن و نه نگرانی

    این‌مقام مسوول با اشاره به‌اقدامات انجام شده درخصوص کنترل و مدیریت این‌بیماری افزود: بااین‌حال براساس ارزیابی‌های انجام شده و نظر سازمان‌های بین‌المللی کانون اصلی نگرانی فعلی همان رویداد کشتی تفریحی در آرژانتین است که تحت نظارت قرار دارد. ویروس مورد اشاره با همکاری کشورهایی که مسافران آن کشتی از آنها بودند مورد بررسی قرار گرفته تا مشخص شود آیا نسبت به‌سویه‌های قبلی تغییری در آن رخ داده است یا خیر. اگرچه این‌ویروس قدمتی طولانی دارد و با یک‌جست‌وجوی ساده می‌توان دریافت که سال‌هاست در سراسر جهان وجود داشته ولی این‌رویداد در کشتی تفریحی نگرانی‌هایی در جهان ایجاد کرده است. وزارت بهداشت و درمان و آموزش پزشکی به‌طور مستمر وضعیت جهانی و داخلی را رصد کرده و سیستم‌های نظارتی خود را در آمادگی کامل نگه می‌دارد تا درصورت بروز هرگونه رویداد غیرمعمول در خصوص این‌بیماری اقدامات لازم به‌سرعت انجام پذیرد.

    توصیه می‌شود از انتشار اخبار فاقد اعتبار و مستند در رسانه‌ها خودداری شود تا از تشدید نگرانی‌های غیرضروری در جامعه جلوگیری شود. درحال‌حاضر واکسن مشخصی برای پیشگیری از این‌بیماری در دسترس نیست و درمان‌های موجود هم حمایتی هستند.

    هانتاویروس و سلامتی جامعه

    مسعود مردانی، استاد دانشگاه و عضو کمیته کشوری ‌هانتا نیز در گفت‌وگو با «جهان‌صنعت» به‌ابعاد مختلف این‌بیماری پرداخت و گفت: ویروس هانتا نوعی ویروس مشترک بین انسان و حیوان است. این‌بیماری در نتیجه تماس با ترشحات(ادرار، بزاق و مدفوع)جوندگان به‌ویژه موش‌ها منتقل می‌شود. به‌طور معمول این‌ویروس در کشتی‌هایی که اقدام به‌حمل غلات و مواد غذایی می‌کنند به‌دلیل وجود جوندگان یافت می‌شود و احتمال انتقال در این‌محیط‌ها بالاست. موش‌ها به‌عنوان مخزن اصلی این‌ویروس عمل می‌کنند و انسان به‌صورت اتفاقی میزبان آن می‌شود. درصورتی‌که انسان با ترشحات آلوده موش تماس پیدا کند ممکن است به‌بیماری مبتلا شود. تاکنون گزارشی رسمی از شیوع ویروس‌هانتا در ایران ثبت نشده است. با این‌حال در ماه‌های اخیر مواردی از مرگ‌ومیر ناشی از این‌بیماری در سطح بین‌المللی گزارش شده است.

    وی افزود: به‌عنوان مثال در یک‌سفر دریایی با کشتی تفریحی که از هلند آغاز و به‌اسپانیا ختم شد متاسفانه سه نفر از مسافران جان خود را ازدست دادند. علائم اولیه ‌هانتاویروس شبیه سرماخوردگی یا آنفلوآنزا در فصل تابستان است و شامل تب، بدن درد، استخوان درد و درد در عضلات بزرگ(مانند عضلات ران و ساق پا) می‌شود. این‌بیماری دوفرم اصلی دارد:

    فرم کلیوی: منجربه نارسایی کلیه و ازکارافتادن آن می‌شود.

    فرم ریوی: ریه‌ها را درگیر کرده و حتی ممکن است نیاز به‌بستری در بخش مراقبت‌های ویژه (ICU) باشد. به‌طور کلی میزان مرگ‌ومیر ناشی از این‌بیماری در سراسر جهان حدود ۴۰‌درصد گزارش شده است.

    خطر اپیدمی و پاندمی در ایران

    عضو کمیته کشوری ‌هانتا ادامه داد: اگرچه نمی‌توان احتمال ابتلا را به‌طور کامل رد کرد(به‌ویژه با توجه به‌وجود کشتی‌ها در خلیج‌فارس که ممکن است درطول توقف میزبان جوندگان باشند) اما سازمان جهانی بهداشت رسما اعلام کرده که ویروس‌هانتا پتانسیل انتشار جهانی و تبدیل‌شدن به‌یک‌پاندمی مانند کرونا را ندارد. بنابراین نگرانی عمومی در این‌خصوص بی‌مورد است. مهم‌ترین راه پیشگیری بهسازی محیط است. درصورت مشاهده رفت‌وآمد موش‌ها در محیط‌هایی مانند انبارها باید از تله‌ها برای به‌دام انداختن آنها استفاده کرد. این‌اقدامات از انتقال ویروس جلوگیری می‌کند. نکته بسیار مهم و امیدوارکننده این‌است که انتقال ویروس ‌هانتا از انسان به‌انسان بسیار نادر است.

    مردانی توضیح داد: برخلاف ویروس کرونا که به‌راحتی ازطریق تماس نزدیک منتقل می‌شود ‌هانتاویروس این‌قابلیت را ندارد. این‌ویژگی خطر بروز اپیدمی و پاندمی را به‌صفر نزدیک می‌کند. علاوه‌بر موش‌های سفید که به‌نام Deer Mouse شناخته می‌شوند و بیشترین نقش را در انتقال ویروس دارند سایر انواع موش‌ها ازجمله موش‌های بزرگ که در مناطق کشاورزی ایران یافت می‌شوند نیز می‌توانند ناقل بیماری باشند. با این‌حال برای انتقال ابتدا باید ویروس وارد کشور شده و سپس ناقل آلوده در محیط شناسایی شود. اگر فردی پس از اقامت طولانی در کشتی «یا محیط‌های مشابه» به‌کشور بازگشت و علائمی شبیه آنفلوآنزا(تب و بدن‌درد) داشت حتما باید به‌پزشک مراجعه کرده و سابقه خود را شرح دهد تا اقدامات تشخیصی لازم صورت گیرد. وی درپایان افزود: درحال‌حاضر واکسن یا داروی خاصی برای درمان ویروس‌‌هانتا در دسترس نیست. اقدامات درمانی عمدتا حمایتی شامل بستری در ICU جبران مایعات ازدست‌رفته و مدیریت اختلالات الکترولیتی است. باید توجه داشت که باوجود این‌اقدامات حمایتی میزان مرگ‌ومیر کلی بیماری همچنان بالاست. بنابراین جست‌وجو برای درمان‌های آنتی‌بیوتیکی نیز بی‌فایده است.

    ضرورت توجه به‌خطر این‌بیماری

    آنگونه که مسوولان و متخصصان جهانی اعلام کردند درحال‌حاضر نگرانی جدی درباره شیوع گسترده این‌بیماری وجود ندارد. با این‌حال نباید خطر آن را کم ‌اهمیت شمرد. تجربه اپیدمی کرونا نشان داد که باوجود فداکاری و تلاش بی‌وقفه کادر درمان، ضعف در اظهارات و تصمیم‌گیری‌های مسوولان وقت زمینه‌ساز بحرانی بزرگ شد. اکنون باتوجه به‌شرایط فعلی ضروری است اقدامات پیشگیرانه از همین ابتدا به‌طور دقیق و جدی انجام گیرد تا بار دیگر شاهد فاجعه‌ای مشابه نباشیم.

     

  • «بازار سیاه اینترنت» شلوغ شد!

    «بازار سیاه اینترنت» شلوغ شد!

    به گزارش اقتصادران، بازار سیاه در ایران، در حالی که به‌شدت به‌واسطه‌ نوسانات ارزی و محدودیت‌های وارداتی گسترش یافته، حالا در زمینه‌ای جدید و عجیب در حال ظهور است؛ «بازار سیاه اینترنت پرو.»

    در دوره‌ای که مشکلات اقتصادی، تحریم‌ها و عدم مدیریت صحیح فضای دیجیتال به‌شدت در حال تأثیرگذاری بر جامعه است؛ این پدیده، نتیجه مستقیم حکمرانی ضعیف در حوزه فضای مجازی و اینترنت محسوب می‌شود.

    اینترنت؛ از حق شهروندی به بازار سیاه رسید

    اینترنت، که پیش‌تر قرار بود به‌عنوان یک ابزار قانونی و حق دسترسی به اینترنت برای همه شهروندان ایرانی باشد، حالا به کالایی تجاری و بسیار گران‌قیمت تبدیل شده است. اینترنت پرو که در ایام قطعی اینترنت پرونده اش باز شده، دسترسی به سایت‌های مسدود شده را ممکن می‌کند و در حال حاضر از طریق کانال‌های غیررسمی و تبلیغات در بازار سیاه به فروش می‌رسد. تبلیغات گسترده‌ در شبکه‌های اجتماعی و پلتفرم‌هایی مانند تلگرام و اینستاگرام، با وعده‌های دسترسی به تمامی سایت‌ها و شبکه‌های اجتماعی بدون محدودیت فیلتر، کاربران را به خرید این سرویس‌ها ترغیب می‌کند.

    سرویس‌هایی که باید به‌عنوان حق شهروندی به مردم ارائه می‌شدند، اکنون با قیمت‌هایی گزاف در بازار سیاه عرضه می‌شوند. به‌طور مثال، در حالی که قیمت عادی برای ۵۰ گیگ اینترنت پرو چیزی در حدود ۲ میلیون تومان است، همین سرویس‌ها در بازار سیاه با قیمت‌هایی بالغ بر ۱۲ میلیون تومان برای دسترسی به سایت‌های آزاد فروخته می‌شوند. این بدان معناست که اینترنت که باید یک ابزار عادی و در دسترس برای تمامی شهروندان باشد، به یک کالای لوکس تبدیل شده است.image 2026 05 10 19 32 26

    مسئولیت ناپذیری در مسأله اینترنت

    در کنار بازار سیاه اینترنت پرو، دیگر پدیده‌ای که به‌طور جدی بر زندگی روزمره مردم تأثیر گذاشته است، بازار سیاه فیلترشکن‌ها و سیم‌کارت‌های سفید است. در شرایطی که دولت به‌طور مستمر اقدام به فیلتر کردن اپلیکیشن‌ها و سایت‌ها می‌کند، کاربران مجبورند برای دسترسی به اینترنت بدون محدودیت، از روش‌های غیررسمی استفاده کنند. این روش‌ها شامل استفاده از فیلتر شکن‌های پولی یا خرید سیم‌کارت‌های سفید می‌شود.

    سیم‌کارت‌های سفید که به‌طور غیررسمی در بازار به فروش می‌رسند، وعده دسترسی نامحدود به اینترنت بدون فیلتر را می‌دهند. این سیم‌کارت‌ها با قیمت‌های نجومی از ۴۴ تا ۱۲۰ میلیون تومان در پلتفرم‌ها به فروش می‌رسد.

    image 2026 05 10 19 04 07+%282%29

    image 2026 05 10 19 04 35کاهش دسترسی به اطلاعات و افزایش شکاف‌های دیجیتالی​

    با توجه به وضعیت بازار سیاه اینترنت پرو و خدمات فیلترشکن، یکی از بزرگ‌ترین مشکلاتی که در حال حاضر جامعه ایران با آن مواجه است، کاهش دسترسی به اطلاعات و افزایش شکاف‌های دیجیتالی است. این شرایط، باعث ایجاد تبعیض‌های اقتصادی و اجتماعی می‌شود که در آن، تنها افراد مرفه و توانمند می‌توانند از خدمات اینترنت بدون فیلتر بهره‌مند شوند. علاوه بر این، بسیاری از افراد در مناطق مختلف کشور که دسترسی به این سرویس‌ها ندارند، نمی‌توانند به منابع اطلاعاتی و آموزشی جهانی دسترسی پیدا کنند و در نتیجه فرصت‌های شغلی و اجتماعی از آن‌ها سلب می‌شود.

    اقتصاد ایران نیز از این وضعیت آسیب می‌بیند. به‌طور مثال، در شرایطی که بسیاری از کسب‌وکارهای آنلاین و دیجیتال نیاز به اینترنت بدون فیلتر دارند تا به‌طور آزادانه با مشتریان خود در ارتباط باشند، این محدودیت‌ها به ضرر این کسب‌وکارها تمام می‌شود. همچنین، مردم به جای استفاده از سرویس‌های قانونی و رسمی، مجبور به استفاده از خدمات غیررسمی و گران‌قیمت می‌شوند که این خود به فشار مضاعف اقتصادی و تشدید بحران‌ دامن می‌زند.

    پاسخ مسئولان به این مشکلات چیست؟

    در حالی که این مشکلات به‌طور جدی بر روی مردم تأثیر گذاشته است، پاسخ حکمرانی و دولت به این مشکلات بسیار ضعیف و نامشخص بوده است. با فیلتر کردن گسترده‌ اپلیکیشن‌ها و سرویس‌ها، دولت نه تنها به محدودیت‌های دسترسی به اطلاعات افزوده است، بلکه زمینه‌های رشد بازار سیاه اینترنت پرو و فیلترشکن‌ها را فراهم کرده است. با این روند، به‌نظر می‌رسد که حکمرانی در این حوزه، نه تنها نتواسته راه‌حل‌های مؤثری ارائه دهد، بلکه خود عامل بروز مشکلات بیشتری در جامعه و اقتصاد ایران بوده است.

    رشد بازار سیاه در ایران؛ از خودرو تا خدمات اینترنت پرو

    در این شرایط، تنها بازار سیاه اینترنت پرو و فیلترشکن‌ها نیست که به اقتصاد و جامعه ایران آسیب می‌رساند. با اعمال سیاست‌هایی که به‌طور مداوم کالاها و خدمات را از دسترس عمومی خارج می‌کنند، انواع دیگری از بازارهای سیاه نیز پدید آمده‌اند. بازار سیاه خودرو، اقلام الکترونیکی، داروهای کمیاب، و حتی ارز و طلا، نمونه‌های دیگری از این پدیده در ایران هستند. در هر یک از این حوزه‌ها، به دلیل محدودیت‌ها و تحریم‌ها، افراد به‌طور غیررسمی و از طریق کانال‌های غیرقانونی اقدام به خرید و فروش کالاهایی می‌کنند که به دلیل شرایط اقتصادی و ارزی به بازار سیاه کشیده شده‌اند. در جهان نیز مشابه چنین بازاری وجود دارد، به‌ویژه در کشورهایی که با بحران‌های اقتصادی یا سیاسی مواجه هستند.

    در نهایت، بازار سیاه در ایران، به‌ویژه در حوزه‌هایی همچون خودرو، ارز، طلا، دارو، و اینترنت به یک معضل پیچیده و فراگیر تبدیل شده است. این بازارها، نه تنها باعث افزایش هزینه‌های زندگی مردم می‌شوند، بلکه تأثیرات منفی عمیقی بر اقتصاد کشور خواهند داشت. برای مقابله با این پدیده، دولت و نهادهای نظارتی باید به‌طور جدی‌تری اقدامات خود را برای کاهش فعالیت‌های غیررسمی و مقابله با بازار سیاه در این حوزه‌ها انجام دهند.

    تجربه جهانی بازار سیاه در جهان چگونه و با چه موضوعیت‌هایی بوده است؟

    تجربه جهانی بازار سیاه، به‌ویژه در زمینه‌های اینترنت و خدمات مرتبط، در بسیاری از کشورها با ویژگی‌ها و شرایط خاص خود همراه بوده است. یکی از اصلی‌ترین دلایلی که باعث شکل‌گیری بازار سیاه در کشورهای مختلف می‌شود، مواردی مانند تحریم‌، فیلترینگ، محدودیت‌های وارداتی و تغییرات اقتصادی است که افراد را به سمت خرید و فروش غیررسمی و غیرقانونی سوق می‌دهد. در ادامه، به برخی از نمونه‌های جهانی و پیامدهای آن‌ها اشاره می‌کنیم:

    بازار سیاه اینترنت در چین

    چین یکی از کشورهایی است که سیاست‌های فیلترینگ بسیار شدیدی دارد. این کشور معروف به «دیوار آتشین بزرگ» است که دسترسی به بسیاری از وب‌سایت‌ها و سرویس‌های خارجی مانند گوگل، یوتیوب، فیس‌بوک و توییتر را مسدود می‌کند. برای دور زدن این محدودیت‌ها، بسیاری از شهروندان چینی از خدمات VPN (فیلترشکن) استفاده می‌کنند که به‌طور غیررسمی در بازار سیاه عرضه می‌شود.

    بازار سیاه ارز در ونزوئلا

    در کشورهایی که با بحران اقتصادی شدید روبه‌رو هستند، مانند ونزوئلا، بازار سیاه ارز یکی از اصلی‌ترین مشکلات اقتصادی است. در این کشور، به‌دلیل تورم بسیار بالا و کاهش شدید ارزش پول ملی، افراد برای خرید ارز خارجی مجبور به مراجعه به بازار سیاه هستند. این بازار، که به‌طور غیررسمی به فروش ارزهای خارجی مانند دلار می‌پردازد، باعث افزایش بی‌ثباتی اقتصادی و نارضایتی مردم می‌شود. مشابه وضعیت ایران، در ونزوئلا نیز به دلیل محدودیت‌های اقتصادی و ارزی، مردم برای انجام معاملات خود مجبور به استفاده از بازار سیاه هستند.

    بازار سیاه دارو در هند

    در هند، بازار سیاه داروهای کمیاب به‌ویژه در زمان‌های بحران‌های بهداشتی مانند شیوع بیماری‌ها به‌شدت رشد می‌کند. داروهایی که در بازار رسمی کمیاب هستند، در بازار سیاه با قیمت‌های بسیار بالاتر به فروش می‌رسند. برای مثال، در دوران شیوع بیماری کرونا، داروهای خاص مانند داروهای درمانی و تجهیزات پزشکی در بازار سیاه هند به فروش می‌رسید. این وضعیت باعث افزایش هزینه‌های درمانی و فشار بر بیمارانی می‌شود که به این داروها نیاز دارند.

    بازار سیاه اینترنت در روسیه

    در روسیه نیز فیلترینگ گسترده‌ای برای اینترنت وجود دارد. در سال‌های اخیر، دولت روسیه تصمیم گرفته است که برخی از سایت‌های خارجی را مسدود کند و حتی سرویس‌های اینترنتی خاصی را که از سوی دولت تأسیس نمی‌شوند، تحت نظارت قرار دهد. در نتیجه، برخی از مردم به‌طور غیررسمی و از طریق بازار سیاه، به سرویس‌های اینترنتی دسترسی پیدا می‌کنند که محدودیت‌های دولتی را دور می‌زنند. این سرویس‌ها شامل VPN‌ها و دیگر ابزارهای فیلترشکن هستند که به‌طور غیررسمی عرضه می‌شوند.

    بازار سیاه در کشورهای در حال توسعه در حال رشد است چون…

    در بسیاری از کشورهای در حال توسعه، بازار سیاه خودرو نیز به دلیل کمبود عرضه و افزایش تقاضا برای خودروهای خاص به‌وجود می‌آید. به‌طور مثال، در هند و برخی کشورهای آفریقایی، خودروهایی که در بازار رسمی به‌سختی پیدا می‌شوند، به‌طور غیررسمی و با قیمت‌های بسیار بالاتر در بازار سیاه عرضه می‌شوند. این مسئله باعث می‌شود که مصرف‌کنندگان برای خرید خودرو مجبور به پرداخت هزینه‌های بسیار زیاد شوند.

    تجربه جهانی نشان می‌دهد که بازار سیاه در بسیاری از کشورهای جهان به‌ویژه در زمینه‌هایی مانند ارز، دارو، خودرو، و اینترنت به‌طور گسترده‌ای وجود دارد و این پدیده بیشتر ناشی از سیاست‌های فیلترینگ، تحریم‌ها، و محدودیت‌های وارداتی است که ایران نیز از این لیست مستثنی نیست. در بسیاری از این کشورها، به‌ویژه در کشورهای در حال توسعه، بازار سیاه به‌طور غیررسمی و در شرایط بحرانی به‌وجود می‌آید و باعث افزایش فشار اقتصادی بر مردم می‌شود. در این میان، حکمرانی ضعیف و تصمیمات اقتصادی نادرست عامل اصلی ایجاد و گسترش این بازارهای غیررسمی هستند.

  • بهار سرخ مطبوعات؛ از اخراج و بیکاری تا سرخوردگی

    بهار سرخ مطبوعات؛ از اخراج و بیکاری تا سرخوردگی

    به گزارش اقتصادران، با فروکش کردن شعله‌های سرکش «جنگ رمضان» و اعلام آتش‌بس رسمی برای «دفاع مقدس سوم»، صدای موشک در شهرهای ایران خاموش شده، اما در راهروهای سرد و بی‌روح تحریریه‌ها، آژیری به‌مراتب هولناک‌تر به صدا درآمده است.

    این بار نه موشک‌های بالستیک، بلکه پیامک‌های چندخطی اخراج و لیست‌های بلندبالای تعدیل نیرو، قلب تپنده آگاهی‌بخشی را نشانه رفته‌اند.

    شرایط در حین جنگ و پس از جنگ بدنه نحیف روزنامه‌نگاری مستقل کشور را زیر آوار بی‌تدبیری‌های مدیریتی، انسداد زیرساختی و بحران اقتصادی پساجنگ رها کرده است. امروز، صندلی‌های خالی در تحریریه‌ها، که روزی پناهگاه افکار عمومی بودند، نه نشانه‌ای از دورکاری ناشی از بحران، بلکه گواهی بر یک پاکسازی نرم و بی‌صداست؛ پاکسازی کسانی که در تمام طول چهل روز تهاجم، با حقوق‌هایی که شاید حتی پرداخت نشده بود، زیر سایه فیلترینگ، روایتگر ایستادگی ملت بودند.

    بهار سرخ مطبوعات؛ سالی که با بیکاری شکوفه داد

    سال ۱۴۰۵ برای اهالی رسانه در ایران نه با بوی عید و امید به بازسازی، بلکه با طعم گس بیکاری آغاز شد. پایان سال ۱۴۰۴ که با اوج درگیری‌های نظامی گره خورده بود، عملا به پیش‌درآمدی برای یک فاجعه در صنف روزنامه‌نگاران تبدیل گشت.

    آمارهای نگران‌کننده و گزارش‌های میدانی تایید شده حاکی از آن است که با آغاز سال جدید، موجی از تعدیل‌های گسترده، تحریریه‌های بخش خصوصی را درنوردیده است. گزارش‌ها نشان می‌دهد که تنها در یک هلدینگ رسانه‌ای بزرگ و خصوصی، ده ها نفر از نیروهای متخصص شامل خبرنگاران، دبیران و کادر فنی بدلیل شرایط سخت فعلی با کار خود خداخافظی کردند.

    این وضعیت به قدری وخیم است که فعالان صنفی، سال ۱۴۰۵ را «سال بیکاری روزنامه‌نگاران» نامگذاری کرده‌اند؛ عنوانی که نشان‌دهنده فضای سختی است که فراتر از آمارهای رسمی، زندگی هزاران خانواده را تحت تاثیر قرار داده است.

    در این میان، تعطیلی کامل برخی رسانه‌های شناسنامه‌دار، شوک بزرگی به جامعه خبری وارد کرد. یک روزنامه که به عنوان یکی از تریبون‌های نواندیش و منتقد شناخته می‌شد، تا اطلاع ثانوی به فعالیت خود پایان داده است که این امر منجر به بیکاری آنی ده‌ها روزنامه‌نگار باسابقه شده است. نهاد بزرگ رسانه‌ای دیگر  نیز در پی فشارهای کمرشکن اقتصادی پساجنگ، دست به تعدیل‌های گسترده زده و یک روزنامه اصلاح طلب که پیش‌تر و در پی برخورد قضائی بسته شده بود، آخرین روزهای اسفند، خبر منتشرنشدن را به خبرنگارانش داد و از آن طرف هم یک مجله اعلام کرد دیگر منتشر نمی‌شود.

    این در حالی است که دوران پساجنگ، زمان بازسازی و تقویت نهادهای مدنی است، اما در ایران، گویا اولین دیواری که باید فرو بریزد، دیوار آگاهی و رسانه است.

    در ابتدا گفتگویی با فاطمه علی اصغر، از معدود سردبیران زن، انجام داده‌ایم. او که خود دچار شرایط تعدیل نیروی انسانی شده معتقد است همکاران حوزه رسانه امروز نباید در مقابل این شرایط سکوت کنند.

    خانم علی اصغر در خصوص چالش‌های اخیر فضای مطبوعاتی، موج تعدیل نیروها و ورود فناوری‌های نوظهور به تحریریه‌ها اظهار داشت: «برای بررسی دقیق شرایط فعلی خبرگزاری‌ها و روزنامه‌ها، باید کمی از فضای موجود فاصله گرفت و موضوع را در چند بخش تحلیل کرد. بخش اول به زیست حرفه‌ای روزنامه‌نگاران در ایران، به‌ویژه در رسانه‌های غیردولتی و نیمه‌مستقل بازمی‌گردد؛ رسانه‌هایی که فضایشان با رسانه‌های اصولگرا یا نهادهای وابسته به بدنه دولت کاملا متفاوت است.»

    او با اشاره به تاریخچه تضعیف بدنه مطبوعات افزود: «بدنه قوی رسانه‌ای که پس از دوران “بهار مطبوعات” شکل گرفته بود، به تدریج در گذر زمان به دلیل مسائلی همچون محدودیت‌های آزادی بیان، ضعیف شدن اقتصاد رسانه و عدم تعهد رسانه‌ها به نیروی انسانی، تحلیل رفت. بسیاری از روزنامه‌نگاران درخشان و صاحب‌ نگاه، تغییر شغل داده یا مهاجرت کردند و این بدنه روزبه‌روز لاغرتر شد.»

    اعتماد نادیده گرفته شده و اخراج‌های بی‌ضابطه

    علی‌اصغر درباره بحران‌های اخیر در تحریریه‌ها گفت: «این بدنه محدود از روزنامه‌نگاران حرفه‌ای که باقی مانده بودند، اکنون به یک بزنگاه بزرگ رسیده‌اند. در تحولات اخیر مملکت، شاهد حجم وسیعی از تعدیل‌ها بودیم که در واقع بخشی از آن‌ها را باید “اخراج” نامید. این در حالی است که روزنامه‌نگاران در تمام این مدت در روزنامه‌های غیردولتی، مبنا را بر اعتماد میان مدیرمسئول و بدنه تحریریه گذاشته بودند.»

    او تاکید کرد: «این اعتماد به این دلیل شکل گرفته بود که ما با وجود حقوق‌های بسیار پایین و شرایط غیرعادی، به خاطر عشق به روزنامه‌نگاری و تلاش برای اطلاع‌رسانی و بقا در وطن، کار می‌کردیم. اما در سر بزنگاه، ناگهان با تعدیل‌های گسترده روبرو شدیم؛ گویی آن اعتماد و سال‌ها تلاش نادیده گرفته شد. چطور ممکن است فردی که سال‌ها زحمت کشیده، بدون هیچ تعاملی، بدون مشورت و بدون در نظر گرفتن حقوقش ناگهان حذف شود؟ آیا در یک تحریریه، اولین چیزی که باید حذف شود، خبرنگار است؟»

    تغییر مدل مدیریت؛ از نیروی متخصص تا “حق‌التحریر”

    این فعال رسانه‌ای با نقد نگاه مدیران مسئول بیان داشت: «اعتقاد من این است که بسیاری از مدیران مسئول به این نتیجه رسیده‌اند که تحریریه را به صورت “حق‌التحریری” اداره کنند و دیگر نیازی به نیروی ثابت ندارند. آن‌ها ترجیح می‌دهند تعداد محدودی نیرو داشته باشند تا فقط کار را “باری به هر جهت” پیش ببرند. اما سوال اینجاست که آیا رسالت روزنامه‌نگاری جز تعهد نسبت به مردم است؟ اگر قرار است نگاه صرفا تجاری باشد، چرا وارد کسب‌وکارهای دیگر نمی‌شوند؟»

    او افزود: «حق باید به مردمی داده شود که سال‌هاست از روزنامه‌های داخلی سلب اعتماد کرده‌اند. بخشی از این سلب اعتماد به محدودیت‌ها برمی‌گردد، اما بخش دیگر ناشی از نبود تعهد به مردم است. این مدل که چند نفر ثابت بمانند و بقیه حق‌التحریر باشند تا بار مالی کم شود، ربطی به شرایط جنگی و… ندارد؛ این رویه‌ای است که از قبل دنبال می‌کردند.»

    تهدید هوش مصنوعی و زوال نگاه حرفه‌ای

    علی‌اصغر در بخش دیگری از سخنان خود به ورود هوش مصنوعی به حوزه تولید محتوا اشاره کرد و گفت: «اکنون از هوش مصنوعی استفاده می‌کنند تا بگویند کار راحت انجام می‌شود. یک اپراتور بدون آگاهی رسانی را می‌گذارند تا با هوش مصنوعی مطلب تولید کند. این دقیقا همان مدلی است که زمانی “چپ‌چین‌ها” را در بخش‌های سوشال مدیا جایگزین روزنامه‌نگار کردند؛ در حالی که رسانه نیاز به دیدگاه و نگاه درست دارد. چون فکر می‌کردند چپ‌چین نیار به علم روزنامه‌نگاری ندارد و صرفا باید خبر را بارگذاری کند.»

    او با انتقاد از وضعیت فعلی محتوای رسانه‌ها تصریح کرد: «امروز ۹۹ درصد رسانه‌ها را که باز می‌کنید، مطالبشان مثل هم است؛ یک کپی‌کاری صرف. ما اکنون با آخرین نفس‌های رسانه‌ها روبرو هستیم. اگر قرار است صدای مردم شنیده شود، باید از طریق رسانه‌های تقویت‌شده و حرفه‌ای باشد، وگرنه کار به سمت فضای مجازی می‌رود که هیچ ارزیابی در آن وجود ندارد و فیک‌نیوزها غالب می‌شوند.»

    پیامدهای اجتماعی و فرهنگی زوال رسانه

    فاطمه علی‌اصغر در پایان نسبت به تبعات این وضعیت هشدار داد: «وقتی آگاهی واقعی از جامعه وجود نداشته باشد، نارسایی‌های بزرگی در زمینه‌های اجتماعی و فرهنگی رخ می‌دهد که دیگر امکان جمع کردن آن وجود ندارد، مگر اینکه یک رنسانس اتفاق بیفتد و همه‌چیز از صفر شروع شود. این وضعیت بحران‌های ما را چندین برابر می‌کند.»

    او با ابراز تاسف از فضای حاکم بر صنف مطبوعات گفت: «وقتی احترام به همکار و شنیدن صدای او وجود نداشته باشد، واقعا باید گفت “از سنگ صدا آمد، از اهل صدا نه”. در شرایطی که روزنامه‌نگار می‌بیند همکارش در حال غرق شدن است و سکوت می‌کند، باید بداند فردا نوبت خود اوست. زمانی سرویس‌های اجتماعی یا سیاسی ۱۵ نفر نیرو داشتند، اما امروز به یک نفر رسیده‌اند. اگر تدبیری از طرف انجمن‌ها و کسانی که صدایی دارند صورت نگیرد، نمی‌دانم به کجا خواهیم رفت. حس فعلی بسیار افتضاح است و هرچند بعید می‌دانم تغییری حاصل شود، اما نمی‌خواستم جزو کسانی باشم که حرفشان را نزده‌اند.»

    تراژدی اخراج با پیامک؛ وقتی حرمت قلم زیر پا له می‌شود

    آنچه امروز در تحریریه‌ها رخ می‌دهد، تنها یک تعدیل نیروی ساده ناشی از بحران مالی نیست؛ بلکه سقوط اخلاقی در ساختار مدیریتی رسانه‌های ماست. روایت‌های تکان‌دهنده از خبرنگاران که در گزارش‌های اخیر بازتاب یافته، نشان می‌دهد که امنیت شغلی در این حرفه به پایین‌ترین سطح خود در دهه‌های اخیر رسیده است.

    در ادامه، یک خبرنگار باسابقه حوزه اقتصاد، از جزئیات تکان‌دهنده تعدیل نیرو در یکی از روزنامه‌های کثیرالانتشار و برخورد غیرحرفه‌ای مدیران با بدنه تحریریه در آستانه سال نو پرده برداشت.

    او در تشریح آغاز این بحران اظهار داشت: «ماجرا درست از روز آغاز جنگ شروع شد. در همان روز تماس گرفتند و اعلام کردند که فعلا سر کار نیایید. در آن مقطع کلمه “تعدیل” به کار برده نشد، اما گفته شد چون تعداد صفحات روزنامه کاهش یافته و صفحاتی نظیر “خودرو” حذف شده‌اند، دیگر نیازی به حضور شما نیست.»

    این خبرنگار با انتقاد از نحوه اطلاع‌رسانی این تصمیم افزود: «تا چند روز مانده به عید، هیچ ابلاغ رسمی از سوی منابع انسانی صورت نگرفت. خبر تعدیل مثل یک شایعه در گروه‌های دوستانه میان خبرنگاران پیچید. در واقع، این خود بچه‌ها بودند که خبر اخراج را به یکدیگر می‌دادند، نه مدیریت رسانه. جالب اینجاست که روزی که من برای پیگیری به روزنامه رفتم، بسیاری از همکاران که نامشان در لیست تعدیل بود، هنوز پشت میزهایشان مشغول کار بودند و روحشان هم خبر نداشت که از فردا دیگر جایی در تحریریه ندارند.»

    فقدان امنیت شغلی و بی‌احترامی مدیران

    او با اشاره به بن‌بست گفتگو با مدیران ارشد روزنامه گفت: «بدترین بخش ماجرا بی‌احترامی حاکم بر فضا بود. توقع داشتیم دست‌کم جلسه‌ای برگزار کنند و شرایط را توضیح دهند، اما مدیرمسئول حتی حاضر نشد با بچه‌های تعدیل‌شده صحبت کند و آن‌ها را به منشی خود ارجاع می‌داد. سردبیر و مدیران میانی هم به سختی و بدون ارائه هیچ توضیح قانع‌کننده‌ای حاضر به گفتگو می‌شدند.»

    این روزنامه‌نگار تصریح کرد: «من به آن‌ها گفتم اگر من بخواهم روزنامه را ترک کنم، باید از یک ماه قبل اطلاع دهم، اما شما در اوج جنگ و چند روز مانده به عید، بدون هیچ فرصتی همکاری را قطع کردید. این رفتار نشان می‌دهد که امنیت شغلی در رسانه‌های ما نه ضعیف، بلکه اساسا وجود خارجی ندارد.»

    کوچ از تخصصی‌گرایی به تولید محتوای بازاری

    این خبرنگار که ۸ سال سابقه فعالیت حرفه‌ای دارد، درباره آینده حرفه روزنامه‌نگاری هشدار داد: «وقتی تمام تعهد و زمانی که برای کارت گذاشته‌ای در یک ساعت نادیده گرفته می‌شود، انگیزه خبرنگاران قدیمی و ماهر برای ادامه مسیر کاملا از بین می‌رود. اکنون اولویت بسیاری از دوستان حرفه‌ای من، خروج از فضای رسانه و ورود به حوزه‌هایی نظیر روابط‌عمومی، کارشناسی تولید محتوا در شرکت‌ها یا فعالیت‌های تبلیغاتی است.»

    او در پایان خاطرنشان کرد: «این موج باعث دور شدن نیروی متخصص از فضای رسانه می‌شود. در نهایت، روزنامه‌نگاری از یک شغل تخصصی به یک کار پاره‌وقت دانشجویی تنزل پیدا می‌کند. ما در سال‌های اخیر شاهد کاهش شدید کیفیت بوده‌ایم، اما با روند فعلی، رسانه‌ها به نقطه‌ای از سقوط کیفی می‌رسند که جبران آن ممکن نخواهد بود. این جریانی است که از چند سال پیش آغاز شده و اکنون به نقطه اوج و بحرانی خود رسیده است.»

    زوال بخش‌های تخصصی در روزنامه‌های قدیمی

    در ادامه به سراغ یکی دیگر از خبرنگاران با سابقه رفتیم او که در یک روزنامه با سابقه و قدیمی مشغول به کار بوده،  پس از ۱۵ سال فعالیت حرفه‌ای، اخیرا تعدیل شده است، در این گفتگو از وضعیت بحرانی معیشت خبرنگاران و حذف سرویس‌های محتوایی از بدنه مطبوعات سخن گفت.

    او در تشریح چگونگی قطع همکاری خود اظهار داشت: «من حدود ۷ سال در روزنامه‌ای که از آن تعدیل شدم فعالیت می‌کردم. این روزنامه عمدتا از طریق آگهی اداره می‌شد و حتی پیش از وقوع تنش‌ها و شرایط جنگی نیز وضعیت نرمالی نداشت. با بروز اتفاقات اخیر، شرایط بدتر شد و مدیریت تصمیم گرفت تعدادی از نیروها را تعدیل کند که قرعه به نام بخش‌های اجتماعی و اقتصادی افتاد.»

    او با اشاره به توخالی شدن تحریریه‌ها از نیروی متخصص افزود: «حتی در دوره‌ای سرویس اجتماعی روزنامه را من به تنهایی اداره می‌کردم. در بخش اقتصادی نیز احتمالا کار را به دو یا سه نیروی حق‌التحریری سپرده‌اند. اکنون روزنامه با صفحات بسیار محدود در بخش‌های سیاسی و بین‌الملل منتشر می‌شود. به ما هم هیچ توضیح شفافی ندادند؛ صرفا گفتند روزنامه دیگر نمی‌تواند به این شکل ادامه دهد و افق پیش‌ رو روشن نیست.»

    آینده نامعلوم و اجبار به تغییر شغل

    این روزنامه‌نگار باسابقه درباره وضعیت معیشتی خود پس از تعدیل گفت: «آینده من پس از ۱۵ سال کار رسانه‌ای، اکنون کاملا نامشخص است. دو ماه است که تعدیل شده‌ام و در این مدت به هر رسانه‌ای مراجعه کردم، با پاسخ منفی روبرو شدم. همه می‌گویند وضعمان خوب نیست و توان جذب نیروی جدید نداریم. در حال حاضر دو ماه است که هیچ منبع درآمدی ندارم و به دنبال کارهای غیررسانه‌ای هستم که البته هنوز موفق به یافتن شغل نشده‌ام.»

    سرخوردگی از حرفه و ورود نیروهای غیرمتخصص

    این خبرنگار با تاکید بر اینکه دیگر تمایلی به بازگشت به دنیای خبر ندارد، تصریح کرد: «مطمئن هستم که اگر در حوزه دیگری مشغول به کار شوم، دیگر هرگز به رسانه برنمی‌گردم. در این ۱۵ سال بارها دیده‌ام که با کوچکترین مشکلی، اولین کسی که کنار گذاشته می‌شود خبرنگار است. این شیوه برخورد، آدم را به جایی می‌رساند که با وجود سوابق روشن، تصمیم به ترک همیشگی این حرفه بگیرد.»

    او در پایان نسبت به افت کیفی محتوا در رسانه‌ها هشدار داد و گفت: «وقتی مدیرمسئول اعتراف می‌کند که من نیروی بسیار خوبی برای مجموعه بودم اما با این حال به راحتی حذف می‌شوم، باید نگران بود که در آینده چه کسانی با چه رزومه و کیفیتی وارد فضای رسانه‌ای خواهند شد و چه بر سر استانداردهای روزنامه‌نگاری خواهد آمد.»

    بحران تعدیل نیرو در تحریریه‌ها و پیامدهای روانی آن بر روزنامه‌نگاران

    یکی دیگر از خبرنگاران تعدیل شده که همانند دو نفر قبلی تمایلی نداشت نام و رسانه‌اش فاش شود با ما از  جزئیات تعدیل خود در اواخر سال گذشته و تبعات ناگوار این موج اخراج‌ها بر بدنه خبری و روحیه خبرنگاران پرداخت.

    او در خصوص چگونگی آغاز این روند اظهار داشت: «ماجرا از اسفندماه و پس از برخی اتفاقات خاص شروع شد. در آن مقطع ابتدا با دبیر مربوطه صحبت کردیم؛ ایشان خودشان تشریف نبرده بودند و ما هم طبیعتا سر کار نرفتیم. پس از پیگیری‌های من، ابتدا این‌گونه مطرح شد که فعلاً برای صفحه “خودرو” مطلبی منتشر نمی‌شود.»

    در ادامه درباره نحوه اطلاع‌رسانی مدیریت رسانه به نیروهای تعدیل‌شده افزود: «درباره این تصمیم اصلا با ما صحبت نشده بود. در نهایت از واحد منابع انسانی تماس گرفتند و اعلام کردند که تعدیل شده‌ایم. وقتی از دبیر مجموعه پیگیر شدم، ایشان هم ابراز ناراحتی کردند و گفتند که از ایشان خواسته شده بود موضوع را به ما اطلاع دهد، اما ایشان با تاکید بر غیراخلاقی بودن این شیوه، از انجام آن خودداری کرده بودند تا در نهایت منابع انسانی در اسفندماه خبر اخراج را به ما داد.»

    فشار روانی؛ از خودتردیدی تا بحران هویت شغلی

    این روزنامه‌نگار با اشاره به تأثیرات عمیق روانی این موج تعدیل‌ها که همچنان ادامه دارد، تصریح کرد: «این وضعیت به لحاظ روانی تأثیر بسیار مخربی دارد. شاید در روزهای اول به دلیل ایام نوروز، حضور در جمع خانواده و دریافت حقوق و عیدی، شرایط روحی چندان بحرانی به نظر نرسد، اما هرچه زمان می‌گذرد، ناراحتی‌ها عمیق‌تر می‌شود.»

    او در تشریح این فشارها گفت: «انسان مدام خودش را زیر سوال می‌برد و می‌گوید اگر کار من اشکالی داشت، چرا پیش از این تذکری ندادند؟ یا اینکه چرا فلان همکار ماندنی شد و من تعدیل شدم؟ این پرسش‌ها باعث می‌شود فرد کل عملکرد حرفه‌ای خود را به چالش بکشد. فشار روانی این اتفاق پس از گذشت مدتی، به مراتب بیشتر از روزهای اول است.»

    دلسردی از رسانه و کوچ به روابط‌عمومی

    این روزنامه‌نگار درباره آینده حرفه‌ای خبرنگاران در سایه این ناامنی شغلی هشدار داد: «اکنون از بسیاری از همکاران می‌شنوم که دیگر علاقه‌ای به کار در رسانه ندارند. این بی‌علاقگی دقیقا به خاطر نبود امنیت شغلی و نوع رفتاری است که با آن‌ها صورت گرفته است.»

    او در پایان خاطرنشان کرد: «انتظار حداقلی ما این بود که دست‌کم یک ماه زودتر اطلاع می‌دادند تا فرصت رایزنی و جایگزینی شغل داشته باشیم. این برخوردها باعث ایجاد یک موج دلسردی بزرگ شده است؛ تا جایی که بسیاری از بچه‌ها قصد دارند فعالیت خود را به حوزه‌هایی مثل تولید محتوای تبلیغاتی یا روابط‌عمومی منتقل کنند و برای همیشه از فضای خبری خارج شوند.»

    کالبدشکافی اقتصادی دوران پساجنگ؛ از دلار ۱۸۰ تومانی تا کاغذ ۳۴ میلیونی

    نمی‌توان از تعدیل نیرو سخن گفت و از فاجعه‌ای که در بازار ملزومات چاپ رخ داده چشم‌پوشی کرد. در حالی که نرخ دلار در اردیبهشت ۱۴۰۵ از مرز ۱۸۰ هزار تومان عبور کرده، قدرت خرید رسانه‌ها به شدت سقوط کرده است. بر اساس تحلیل‌های اقتصادی، حداقل دستمزد کارگران و کارکنان که در فروردین ۱۴۰۴ معادل ۱۲۵ دلار بود، اکنون به حدود ۹۰ دلار کاهش یافته است؛ این یعنی ریزش ۲۸ درصدی قدرت خرید تنها در عرض یک سال.

    این فشار اقتصادی مستقیم، در کنار افزایش ۶۰ درصدی دستمزدها که بدون مهار تورم ابلاغ شده، کارفرمایان رسانه‌ای را بین دو گزینه تعطیلی کامل یا پیاده کردن بخشی از مسافران قطار تحریریه، به انتخاب گزینه دوم واداشته است.

    قیمت کاغذ، به عنوان شریان حیاتی رسانه‌های مکتوب، اکنون به رقمی افسانه‌ای رسیده است. در حالی که در اوایل سال ۱۴۰۴ کاغذ تحریر ۷۰ گرمی در محدوده یک میلیون و ۶۰۰ هزار تومان معامله می‌شد، گزارش‌های بازار در اردیبهشت ۱۴۰۵ نشان می‌دهد که قیمت هر بند کاغذ تحریر اندونزی به ۳۴ میلیون تومان رسیده است.

    همچنین کاغذ روزنامه روسی که زمانی ارزان‌ترین مواد اولیه چاپ بود، اکنون هر کیلوگرم آن یک میلیون و ۱۵۰ هزار تومان قیمت‌گذاری می‌شود. در چنین شرایطی که هزینه چاپ هر فرم روزنامه به ۵۰۰ هزار تومان رسیده، رسانه‌های خصوصی چگونه می‌توانند بدون حمایت دولت سرپا بمانند؟.

    نوسانات شدید قیمت کاغذ به حدی است که بسیاری از ناشران و مدیران مسئول اعلام کرده‌اند که اگر امروز کاغذ نخرند، فردا باید همان کالا را دو برابر قیمت تهیه کنند؛ وضعیتی که عملا برنامه‌ریزی برای انتشار را غیرممکن و تحریریه‌ها را به مسلخ کشانده است.

    تحلیل ریشه‌های اقتصادی تعدیل نیرو و زوال حرفه‌ای رسانه‌ها در گفتگو با اکبر منتجبی

    اکبر منتجبی، روزنامه‌نگار پیشکسوت و مدیرکل دفتر توسعه آموزش رسانه، این وضعیت را در یادداشتی گزنده با عنوان «مرگ خبرنگار»، به نمایشنامه معروف آرتور میلر یعنی «مرگ فروشنده» تشبیه کرده است. او معتقد است خبرنگارانی که روزی سرمایه اصلی و اعتبار رسانه‌ها بودند، اکنون مانند «ویلی لومن» قربانی سیستمی شده‌اند که ارزش انسان را صرفا در ترازوی سود و زیان مالی می‌سنجد.

    دردآورتر اینکه برخی مدیران مسئول در رفتاری عجیب و بی‌سابقه به خبرنگاران اخراجی پیشنهاد داده‌اند که بدون دریافت حقوق و تنها برای رد شدن سابقه بیمه، به کار خود ادامه دهند؛ وضعیتی که منتجبی آن را «تراژیک‌تر از نمایشنامه میلر» توصیف می‌کند. این یعنی ذبح کرامت انسانی در پای اقتصاد نحیف و بیمار رسانه که حالا جنگ را بهترین بهانه برای پنهان کردن بی‌کفایتی‌های خود یافته است.

    اکبر منتجبی در پی تداوم موج اخراج و تعدیل خبرنگاران در خبرگزاری‌ها  در گفتگو با خبرآنلاین، تلفیق بحران‌های اقتصادی، تنش‌های سیاسی و پیشرفت‌های تکنولوژیک را عامل فروپاشی تدریجی امنیت شغلی در این صنف دانست.

    منتجبی با اشاره به سه‌گانه بحران که منجر به شتاب گرفتن تعدیل‌ها شده است، اظهار داشت: «به نظرم این اتفاق سه پایه اصلی دارد؛ نخست بروز جنگ و تنش‌های اخیر، دوم قطعی و اختلال در اینترنت که درآمد سایت‌ها از کلیک و آگهی را به شدت کاهش داد و سوم تصمیم دولت برای افزایش ۶۰ درصدی حقوق پایه کارگران که در کنار تورم افسارگسیخته، هزینه‌های جاری رسانه را برای مدیران غیرقابل تحمل کرد.»

    او درباره بحران هزینه‌ها در مطبوعات کاغذی افزود: «قیمت کاغذ از کیلویی ۱۰ تا ۲۰ هزار تومان در سال گذشته، اکنون به ۱۸۰ هزار تومان رسیده و حتی با این قیمت هم کمیاب است. مدیر یکی از سایت‌های خبری به من می‌گفت که هنوز حقوق بهمن و اسفند و عیدی بچه‌ها را نداده و در فروردین هم به دنبال راهی بود که نیروها را متقاعد کند بدون حقوق اضافه کار کنند؛ این یعنی بن‌بست کامل مالی.»

    فاجعه انسانی؛ از بیماری‌های جسمی تا فروپاشی روانی

    این کارشناس رسانه با برشمردن پیامدهای روانی و جسمی این وضعیت بر خبرنگاران تصریح کرد: «تعدیل نیرو در این شرایط یعنی بیکاری در اوج تورم. این فشار برای همکاران خانم به مراتب سنگین‌تر است. ما با خبرنگارانی مواجهیم که دچار بحران‌های روحی عمیق شده‌اند. حتی موردی را سراغ دارم که به دلیل فشار روانی ناشی از پوشش اخبار جنگ و کودکان میناب و نگرانی برای آینده، دچار بیماری‌های جسمی سخت شد، کارش به بیمارستان کشید و نهایتا برای او تشخیص سرطان داده شد.»

    او همچنین به وضعیت عکاسان خبری اشاره کرد و گفت: «بسیاری از عکاسان که در خط مقدم ثبت حوادث و جنگ بودند و در روزهایی که مردم شهر را تخلیه می‌کردند آن‌ها ماندند تا تاریخ را ثبت کنند، اکنون دچار تروما و مشکلات روحی شده‌اند و نیازمند درمان جدی هستند، اما به جای حمایت، با بی‌مهری و تعدیل روبرو می‌شوند.»

    بحران اخلاق در مدیریت رسانه

    این فعال رسانه ای با نقد عملکرد مدیران مسئول در مواجهه با بحران، بر لزوم رعایت اخلاق حرفه‌ای تاکید کرد و گفت: «تک‌تک این خبرنگاران و عکاسان در شهرت و سوددهی رسانه‌هایشان نقش داشته‌اند. مطالب آن‌ها مخاطب آورده و برای صاحب رسانه سرمایه ساخته است. حالا که بحران اقتصادی از راه رسیده، متاسفانه برخی مدیران به جای جابجایی نیروها یا حمایت موقت، ساده‌ترین راه یعنی اخراج را انتخاب کرده‌اند و تمام خدمات گذشته نیروهایشان را نادیده گرفته‌اند.»

    رسانه بدون خبرنگار؛ تبدیل روزنامه‌نگاری به یک “پوسته” توخالی

    منتجبی در پایان درباره آینده حرفه‌ای این شغل در سایه جایگزینی نیروهای متخصص با هوش مصنوعی یا اپراتورهای ارزان‌قیمت هشدار داد: «نیروی حرفه‌ای کسی است که کتاب می‌خواند، درک اجتماعی دارد و نگاهش در گزارش رسوخ می‌کند. وقتی شما این نیرو را حذف و یک اپراتور بی‌تجربه را جایگزین می‌کنید تا با هوش مصنوعی محتوا تولید کند، رسانه کارکرد خود را از دست می‌دهد.»

    این فعال رسانه‌ای خاطرنشان کرد: «در این حالت، فقط یک لعاب و پوسته از رسانه باقی می‌ماند که احتمالا مالکان آن هم صرفا برای مقاصد اقتصادی دیگر، مثل گرفتن امتیاز واردات یا معافیت‌های مالیاتی، آن را حفظ می‌کنند. با خروج نیروهای متخصص و جایگزینی آن‌ها با افراد کم‌تجربه، کیفیت مطالب افت شدیدی خواهد کرد و رسالت آگاهی‌بخشی رسانه به طور کامل نابود می‌شود.»

    در ادامه گفتگوهای خبرآنلاین، افشین امیرشاهی، سردبیر روزنامه «هفت صبح»، در گفتگویی به واکاوی ابعاد نگران‌کننده موج تعدیل روزنامه‌نگاران پرداخته و این پدیده را نه تنها یک بحران صنفی، بلکه تهدیدی جدی برای آگاهی عمومی و سلامت جامعه دانست.

    امیرشاهی با اشاره به تجربه شخصی اخیر خود در محیط کار اظهار داشت: «مطبوعات فضای کوچکی است و همه ما از طریق دوستان و همکاران در جریان این اخبار ناگوار هستیم. اخیرا در روزنامه “هفت صبح” برای سه حوزه تخصصی گیم، رمزارز و انرژی فراخوان جذب نیرو دادیم و در اتفاقی بی‌سابقه، با ۱۱۰ رزومه مواجه شدیم. این حجم از متقاضی نشان‌دهنده وضعیت بحرانی و بیکاری گسترده در بدنه حرفه‌ای رسانه‌هاست.»

    او افزود: «رسانه روزهای بحرانی کم نداشته، اما اکنون در بحرانی‌ترین دوران خود به سر می‌برد. خبرنگاران همیشه درگیر “تلاش معاش” بوده‌اند، اما هیچ‌گاه مثل امروز با چنین عدم امنیت اقتصادی مواجه نبودند. این وضعیت اجازه نمی‌دهد خبرنگار شجاع، مستقل و حرفه‌ای بماند. ما شاهد یک بحران خاموش در عقل عمومی کشور هستیم.»

    خاموش کردن چراغ‌های نظارت و پیروزی فساد

    این پیشکسوت مطبوعات با تبیین نقش نظارتی رسانه گفت: «خبرنگار چشمی برای دیدن فساد، تبعیض و دروغ است. وقتی حقوق او قطع و بیکار می‌شود، در واقع یک چراغ را خاموش و یک دوربین را کور می‌کنند. این اتفاق نوعی “پیروزی سکوت” است که از طریق اخراج و تعدیل انجام می‌شود. وقتی روزنامه‌نگار حرفه‌ای خانه‌نشین شود، فساد راحت‌تر نفس می‌کشد.»

    او با اشاره به خروج نیروهای کارکشته از چرخه اطلاع‌رسانی تصریح کرد: «بسیاری از خبرنگاران مجرب یا مهاجرت کرده‌اند یا کار را بوسیده و کنار گذاشته‌اند. وقتی نسل جدید می‌بیند که یک فرد با ۲۰ سال سابقه، امنیت اقتصادی ندارد، ناامید می‌شود. این موج ناامیدی به خانواده‌ها و دانشجویان هم سرایت می‌کند و نتیجه آن، فقر حقیقت در کشور خواهد بود. رسانه‌ای که پول ندارد، دیگر نمی‌تواند کار میدانی عمیق انجام دهد.»

    پیامدهای امنیتی و سیاسی تضعیف رسانه‌های داخلی

    امیرشاهی در بخش دیگری از سخنان خود به ریشه‌های سیاست‌گذاری این بحران پرداخت و گفت: «سیاست‌گذاران در تمام این سال‌ها رسانه را به چشم یک “هزینه اضافه” دیده‌اند، نه یک زیرساخت ملی برای توسعه پایدار. فشارهای سیاسی و امنیتی، از توقیف و شکایت تا احضار، همیشه وجود داشته و اقتصاد رسانه نیز عملا رها شده است. بازار تبلیغات سالمی وجود ندارد و رسانه‌های مستقل یا باید وابسته شوند یا تعطیل.»

    او هشدار داد: «نهادهای رسمی تصور می‌کردند با تضعیف رسانه‌های حرفه‌ای داخلی می‌توانند افکار عمومی را کنترل کنند، اما نتیجه برعکس شد. با حذف خبرنگار حرفه‌ای، مرجعیت خبری و فضای ملتهب مجازی به کانال‌های بی‌هویت و رسانه‌های خارج از کشور واگذار شد. این‌ها ثمره همان سیاست‌گذاری‌های غلط است.»

    عادی‌سازی سقوط و زوال شجاعت

    سردبیر هفت صبح نسبت به عادی شدن خبر بیکاری خبرنگاران در جامعه هشدار داد و گفت: «خطرناک‌ترین بخش ماجرا این است که جامعه در حال عادت کردن به شنیدن خبر بیکاری بچه‌های رسانه است. شجاعت با جیب خالی به دست نمی‌آید؛ وقتی خبرنگار با نهاد قدرتی مواجه است که از سوال خوشش نمی‌آید، هرچه تعداد خبرنگاران کمتر شود، سوالات هم کمتر می‌شود و این دقیقا همان چیزی است که برخی می‌خواهند.»

    او در پایان خاطرنشان کرد: «این سقوط رسانه به بهای پایمال شدن حق مردم تمام می‌شود. گویی همه پذیرفته‌اند که خبرنگار باید فقیر و محتاج باشد، رسانه ضعیف بماند و حقیقت بی‌پناه رها شود. این‌ها سرمایه‌های انسانی ارزشمندی هستند که حافظه و قدرت تحلیل جامعه بودند، اما اکنون یا خانه‌نشین شده‌اند یا در حال خروج از کشور هستند.»

     قلم‌هایی که برای نان می‌لرزند

    بخش مهمی از امنیت در یک کشور یعنی روزنامه‌نگاری  قلمش از ترس بیکاری نلرزد. وقتی نخبگان رسانه‌ای کشور به دلیل فقر و تبعیض دیجیتالی مجبور به ترک حرفه می‌شوند، فضای عمومی به تسخیر روایت‌های دروغین و رسانه‌هایی درخواهد آمد که هیچ دلسوزی برای ایران ندارند.

    واقعیت این است که در یک تحریریه تعطیل، حتی اینترنت ۵ گیگابایتی «پرو» هم دردی را دوا نمی‌کند و اگر امروز فکری برای ترمیم این جراحت نشود، فردا برای هرگونه روایت‌گری دیر خواهد بود.

     

  • «گردشگری» در لبه پرتگاه

    «گردشگری» در لبه پرتگاه

    به گزارش اقتصادران، حرمت‌الله رفیعی درباره وضعیت صنعت گردشگری در شرایط «نه جنگ، نه صلح» گفت: امروز مهم‌ترین مطالبه فعالان گردشگری، بخشودگی بیمه‌ای و مالیاتی است؛ زیرا در شرایطی که عملا کسب‌وکاری وجود ندارد، فشارهای مالیاتی و بیمه‌ای همچنان ادامه دارد.

    او با اشاره به مصوبه دولت برای امهال شش‌ماهه بیمه فعالان گردشگری تاکید کرد: امهال بیمه دردی از گردشگری دوا نمی‌کند؛ ما نیازمند بخشودگی هستیم. دفاتر مسافرتی از نوروز سال گذشته تاکنون تقریبا هیچ فعالیت اقتصادی نداشته‌اند.

    رفیعی با انتقاد از نحوه برخورد دستگاه‌های دولتی با صنعت گردشگری گفت: «در بحرانی‌ترین زمان‌ها، شوراهای مالیاتی فعال‌تر می‌شوند و سازمان‌های بیمه‌ای نامه‌های پرداخت ارسال می‌کنند، در حالی که صنعت گردشگری عملا تعطیل است.

    او تاکید کرد که دولت باید نگاه خود به گردشگری را تغییر دهد، چراکه این صنعت می‌تواند سریع‌تر از بسیاری از بخش‌های اقتصادی، کشور را به شرایط عادی بازگرداند.

    به گفته رفیعی، بعد از هر بحران، اولین صنعتی که می‌تواند بدون هزینه سنگین دولتی اقتصاد را احیا کند، گردشگری است.

    رئیس انجمن صنفی دفاتر خدمات مسافرتی همچنین از بی‌نتیجه ماندن بسته‌های حمایتی دولت انتقاد کرد و گفت: تا امروز هیچ‌کدام از حمایت‌هایی که درباره آن صحبت شده، به فعالان گردشگری نرسیده است.

    او با اشاره به درآمدهایی که صنعت گردشگری برای دولت ایجاد می‌کند، افزود: مسافران عوارض خروج از کشور پرداخت می‌کنند، مالیات ورود گردشگران خارجی دریافت می‌شود و حتی برای تجهیز فرودگاه‌ها از مسافران ۱۰ یورو اضافه گرفته می‌شود، اما اکنون که گردشگری دچار بحران شده، هیچ بخشی از این درآمدها به کمک این صنعت نمی‌آید.

    رفیعی اعلام کرد که براساس برآوردهای ارائه شده به وزارت میراث‌فرهنگی، گردشگری و صنایع‌دستی، صنعت گردشگری تنها طی دو ماه اخیر حدود ۵ همت زیان دیده است.

    رییس انجمن صنفی دفاتر مسافرتی ایران خواستار اختصاص دست‌کم یک همت تسهیلات تنفسی با بازپرداخت یک‌ساله برای دفاتر مسافرتی شد تا بتوانند نیروهای متخصص خود را حفظ کنند.

    به گفته او، خروج نیروی انسانی متخصص از گردشگری اکنون به یکی از بحران‌های اصلی این صنعت تبدیل شده است. رفیعی گفت: بسیاری از کارکنان آموزش‌دیده دفاتر مسافرتی به دلیل نبود درآمد، جذب مشاغل دیگری مانند آرایشگری و فعالیت‌های غیرمرتبط شده‌اند.

    او افزود: سال‌ها برای آموزش این نیروها هزینه شد، اما چون حمایت صورت نگرفت، صنعت گردشگری آن‌ها را از دست داد و در نهایت بار بیمه بیکاری هم روی دوش دولت افتاد.

    رفیعی معتقد است اگر دولت در سال‌های گذشته به درخواست فعالان گردشگری برای ارائه تسهیلات با تنفس یک‌ساله توجه می‌کرد، امروز بخش عمده‌ای از نیروهای انسانی این صنعت حفظ شده بودند.

    اما بحران گردشگری تنها به مسائل مالی محدود نمی‌شود. رئیس انجمن صنفی دفاتر خدمات مسافرتی، اختلال اینترنت و محدودیت دسترسی به فضای مجازی را یکی از بزرگ‌ترین ضربه‌ها به گردشگری ایران دانست و گفت: اینترنت ابزار اصلی کار دفاتر مسافرتی است، اما امروز بسیاری از دفاتر حتی امکان ارتباط با شرکای خارجی و شرکت‌های هواپیمایی را ندارند.

    او تاکید کرد: دفاتر مسافرتی نیازی به شبکه‌های اجتماعی خاص ندارند، بلکه تنها خواهان دسترسی پایدار به یک بستر ارتباطی برای پیگیری تورها، پروازها، ارتباط با مشتریان و بازگرداندن پول مسافران هستند.

    رفیعی با انتقاد از روند پیچیده دریافت اینترنت برای دفاتر گردشگری گفت: برای دسترسی به اینترنت باید از انجمن به معاونت گردشگری، از آنجا به وزارت میراث‌فرهنگی و سپس به وزارت ارتباطات نامه‌نگاری شود، در حالی که اینترنت لازمه فعالیت روزانه دفاتر خدمات مسافرتی است.

    او وضعیت فعلی را «قفل شدن صنعت گردشگری» توصیف کرد و گفت: بسیاری از دفاتر حتی امکان پاسخگویی به مشتریان یا تسویه حساب با شرکت‌های خارجی را ندارند.

    رئیس انجمن صنفی دفاتر خدمات مسافرتی گفت: تا زمانی که گردشگری در ایران به‌عنوان یک صنعت راهبردی شناخته نشود، مشکلات آن ادامه خواهد داشت.

    او با مقایسه گردشگری با صنایع نفت و پتروشیمی گفت: برای ساخت پالایشگاه باید میلیاردها تومان هزینه و سال‌ها زمان صرف شود، اما گردشگری زیرساخت خود را از قبل دارد، آلودگی زیست‌محیطی هم ایجاد نمی‌کند و زودبازده است.

    رفیعی با اشاره به آمار گردشگری جهانی گفت کشورهایی مانند فرانسه با حدود ۹۰ میلیون گردشگر ورودی و ترکیه با حدود ۶۰ میلیون گردشگر، بخش مهمی از اقتصاد خود را بر پایه گردشگری بنا کرده‌اند، اما در ایران هنوز نگاه جدی به این صنعت وجود ندارد.

    او تاکید کرد: گردشگری می‌تواند نجات‌دهنده اقتصاد ایران باشد، اما تا زمانی که نگاه دولت و مجلس به این صنعت، یک نگاه حاشیه‌ای و غیرراهبردی باشد، اتفاقی در این حوزه رخ نخواهد داد.

    رئیس انجمن صنفی دفاتر خدمات مسافرتی در پایان خواستار آن شد که دولت، وزارت میراث‌فرهنگی، سازمان تامین اجتماعی، نظام بانکی و مجلس، به‌صورت هماهنگ برای جلوگیری از فروپاشی گردشگری وارد عمل شوند؛ صنعتی که به گفته او، اگر امروز حمایت نشود، بازگرداندن آن در آینده هزینه‌ای به‌مراتب سنگین‌تر خواهد داشت.

  • سودجویان قطعی اینترنت!

    سودجویان قطعی اینترنت!

    به گزارش اقتصادران، روزنامه اصولگرای خراسان در سرمقاله‌ای به قلم سیدصادق غفوریان، با اشاره به وضعیت اینترنت در کشور و محدودیت‌های اخیر، تاکید کرد که اینترنت امروز به یکی از نیاز‌های اساسی جامعه تبدیل شده و نحوه مواجهه با آن باید مشابه سایر کالا‌های ضروری باشد.

    در ابتدای این یادداشت آمده است: «باید بپذیریم که اینترنت، اکنون همچون کالا‌های اساسی نیازی برای زندگی امروزی است و از همین روست که نحوه مواجهه حکمران با آن، باید بسان مواجهه با نیاز‌های اساسی مردم باشد.»

    نویسنده البته تاکید کرده که کشور در «شرایط ویژه جنگ و آتش‌بس» قرار دارد و طبیعی است که تصمیمات مرتبط با اینترنت نیز در شمار «تصمیمات ویژه جنگی» تلقی شود، اما همزمان تصریح می‌کند که این موضوع نباید مانع گفت‌و‌گو با «حکمران اینترنت» شود.

    خراسان در ادامه، نخستین چالش موجود را نبود اقناع عمومی درباره تصمیمات اینترنتی دانسته و نوشته است: «هرگونه تدبیر درخصوص مسائل کلان در دوران جنگ، تصمیمات امنیتی است و عقل و عرف، نه تنها در ایران بلکه در تمامی جهان می‌پسندد و می‌پذیرد، آن جا که هر موضوع و مسئله‌ای همچون یک تهدید برای امنیت کشور به شمار آید، مشمول تصمیمات و راهبرد ویژه می‌شود.»

    با این حال، نویسنده این پرسش را مطرح می‌کند که «چرا در چنین مواقعی تلاش چندانی برای اقناع و آگاه‌سازی جامعه صورت نمی‌گیرد؟»

    در بخش دیگری از این سرمقاله، به اظهارات معاون علمی و فناوری رئیس‌جمهور اشاره شده که گفته بود: «حتی در شرایط جنگی بستن اینترنت راهکار درستی نیست؛ چراکه دیدیم وقتی اینترنت کامل بسته بود هم ترور‌ها ادامه داشت.»

    خراسان همچنین با اشاره به وابستگی گسترده اقتصاد دیجیتال و کسب‌وکار‌ها به اینترنت، تاکید کرده است که «قطع آن در زمان بحران، احتمالا اولین و شاید ساده‌ترین انتخاب است نه الزاما اتخاذ یک حکمرانی دقیق.»

    این روزنامه اصولگرا در بخش دیگری از یادداشت خود به موضوع «مافیای فیلترینگ» پرداخته و نوشته است که از زمان فیلتر شدن تلگرام در سال ۱۳۹۷، گروهی سودجو از محل فروش فیلترشکن‌ها درآمد‌های کلانی کسب کردند.

    در این مطلب آمده است: «طبقه‌ای سودجو که برخی از نمایندگان مجلس آنها را “مافیای فیلترینگ” نامیدند، متولد شد که از محل فروش فیلترشکن‌ها سالانه ده‌ها میلیارد پول به جیب زدند.»

    خراسان همچنین با اشاره به گزارش‌های رسمی درباره استفاده ۸۵ درصدی کاربران از فیلترشکن‌ها، تاکید کرده که سیاست فیلترینگ «هیچ‌گاه یک تدبیر و روش درست تعریف نشد.»

    به نوشته این روزنامه، اکنون شکل تازه‌ای از سودجویی در حال شکل‌گیری است؛ سودجویی‌ای که این بار نه از فروش فیلترشکن، بلکه از «فروش محتوا» ناشی می‌شود.

    در این بخش آمده است: «تا قبل از قطع اینترنت بین‌الملل، کاربران امکان دسترسی رایگان به انواع و اقسام محصولات رسانه‌ای همچون بسته‌های آموزشی، صوت‌ها و ویدئو‌ها را داشتند. اما حالا بابت همان محتوا باید پول پرداخت کنند.»

    خراسان معتقد است که محدودیت اینترنت بین‌الملل، «بازار و درآمد جدیدی» برای کسانی ایجاد کرده که به «اینترنت پرو» یا سایر دسترسی‌های ویژه دسترسی دارند.

    روزنامه نزدیک به قالیباف در پایان با اشاره به بحث قدیمی «حکمرانی فضای مجازی» نتیجه‌گیری می‌کند که رخداد‌هایی مانند جنگ، ناآرامی‌ها و تصمیمات مربوط به اینترنت نشان داده که ایران هنوز تا رسیدن به «حکمرانی مطلوب سایبری» فاصله زیادی دارد.

    در پایان این یادداشت آمده است: «سال‌هاست که از ضرورت “حکمرانی فضای مجازی” سخن گفته می‌شود، اما بروز شرایط ویژه و حوادثی همچون جنگ و ناآرامی‌های دی ماه و به دنبال آن تصمیمات اینترنتی، نشان می‌دهد که احتمالا فاصله ما تا “حکمرانی مطلوب سایبری” زیاد است.»