دسته: اجتماعی

  • زیر پوست جنگ چه گذشت؟

    زیر پوست جنگ چه گذشت؟

    به گزارش اقتصادران، در روزهای آتش بس و در حالی‌که هنوز معلوم‌ نیست آیا جنگ دیگری در ایران در پیش است یا نه، «اعتماد» با شش تن از شهروندان اغلب میانه رو و منتقد تهرانی گفت‌وگو کرد تا بدانیم در آن ۴۰ روز چه بر آنها گذشته، جنگ چطور برایشان آغاز شده و وقایع آن روزها چه تاثیری بر زندگی و تفکراتشان داشته است. آدم‌هایی که خانه‌هایشان را ترک کردند، آنهایی که اصلا از خانه‌شان نرفتند یا جایی را نداشتند که بروند، پس در خانه ماندند و از جغرافیایی نزدیک‌تر شاهد زخم‌های خانه و محل و شهر خود بودند. برخی شاهد ترس شهروندان و ویرانی خانه‌ها و نقاط مختلف تهران و آسیب‌های جانی به دیگران بودند، آسیب دیدند، شغل و محل درآمد خود را از دست دادند، حتی به شکستن چارچوب‌های فکری خود فکر کردند و برخی هنوز ترس و رنج آن صداهای وحشتناک را به دوش می‌کشند. برخی از این آدم‌ها حالا دیگر آن آدم‌های دو ماه قبل نیستند و عمق دیدشان تغییر کرده، همان‌طور که پس از حوادث تلخ دی، دیگر آن آدم‌‌ها، آدم‌های قبل از دی ماه ۱۴۰۴ نبودند.

    صحنه‌های سوررئال

    روزهای آخر اسفند امسال، نگار و همسرش مانند هر سال در تکاپوی انجام پروژه‌هایی بودند که به آنها محول شده بود. با اینکه همه جا صحبت از احتمال جنگ بود، آنها دل به مذاکرات میان ایران و امریکا داشتند. شنبه نهم اسفند هم با خیال کار برای آنها شروع شده بود، اما با پیام شروع جنگ از طرف یکی از دوستانش همه ‌چیز تغییر کرد. «صدایی نشنیده و خبرها را هم هنوز چک نکرده بودم. نمی‌خواستم باور کنم و ناخودآگاهم شروع کرد به بهانه‌تراشی و با صدای بلند می‌گفتم؛ معلوم نیست چه صدایی شنیده و… مگه می‌شه ما نفهمیده باشیم؟ این در حالی‌ بود که دوستم می‌گفت؛ صدا را شنیده و ستون‌های دود را دیده است. خبرها را چک کردم؛ برخی خبرگزاری‌ها هم نوشته بودند که هنوز منشا صدا معلوم نیست.»

    حتی در آن لحظات هم خود را دلداری می‌داد که اتفاقی نیفتاده بنابراین با همسرش راهی خیابان شد تا هوایی بخورد و خریدی هم انجام بدهد، اما حدود ساعت ۱۱ صبح، همین که می‌خواست در خانه را باز کند دو انفجار خیلی جدی در حوالی خانه‌شان در محدوده دروازه دولت، شنید و همان زمان بود که باید باور می‌کرد در یک موقعیت جدی قرار گرفته است. «همسایه‌ها بدو بدو داشتند از ساختمان خارج می‌شدند. وضع ساختمان به هم ریخت و ما هم به خیابان رفتیم. آن لحظه‌ها تصویری از شهر دیدم که همیشه فکر می‌کردم آن را فقط می‌شد در جنگ تحمیلی ۸ ساله دید. هرگز تصور نکرده بودم آدم‌های زیادی را هراسان و در حال دویدن در خیابان ببینم. همه جا پر از بچه مدرسه‌ای بود که تعطیلشان کرده بودند. این میزان از اضطراب و هراس در آدم‌ها ترسناک بود، انگار آخرالزمان شده یا آتش‌فشان فعال شده. کارمندان زیادی را در خیابان می‌دیدم که تعطیل شده بودند و صورت‌هایشان به‌ شدت رنگ پریده بود و ترس را می‌شد در نگاهشان دید.»

    تصویری که حالا نگار از آن فضا به یاد دارد شبیه نقاشی‌های سوررئال است؛ صورت‌هایی که شبیه به صورت‌های عادی و روزمره نیست و ترس و شتاب بر آن غلبه دارد. کمی جلوتر رفت، حوالی دروازه دولت در خیابان انقلاب و آنجا بود که با حجم زیاد صدای آژیر و تصویر آمبولانس‌ها روبه‌رو شد. ترافیک شدید شد و آدم‌ها به‌خصوص بچه مدرسه‌ای‌ها در ایستگاه بی‌آر‌تی نزدیک دروازه دولت هم از سر و کول یکدیگر بالا می‌رفتند. «بخشی از ذهنم هنوز باور نکرده بود که جنگ شده باشد، تصورم این بود یک اتفاق آنی است و دنباله‌دار نیست، نمی‌دانستم چه اتفاقی در حال رخ دادن است.»

    او هم مانند بسیاری از آدم‌ها تجربه جنگ ۱۲ روزه را داشت و البته که جنگ ۱۲ روزه در مقایسه با جنگ ۴۰ روزه در زمستان ۱۴۰۴ و اوایل بهار ۱۴۰۵، کمرنگ‌تر و در واقع شبیه به «شوخی» بود. در جنگ ۱۲ روزه، با یک ارتش و حملات پهپادی روبه‌رو بودیم و تصور بسیاری هم، حملاتی از همان دست بود. «تا آن زمان صداها را از نزدیک نشنیده بودیم، بنابراین حتی شیشه‌ها را هم روز پنجم و بعد از اینکه میدان سپاه را زدند، چسب زدیم. آمادگی آنچنانی نداشتیم مثلا همیشه سر جمع کردن وسیله برای روزهای جنگ مقاومت داشتم، انگار دوست نداشتم این اتفاق بیفتد اما از شب سوم مثلا لپ‌تاپ را دم دست گذاشتم. بعد مجبور شدیم بیاییم وسط پذیرایی بخوابیم که کمتر شیشه هست.

    خیلی غمگین بودم که تن به این وضع دادم، چون دیگر متوجه شدم که جدی است و اصلا شوخی ندارد مخصوصا که یکی از همکارانم تماس گرفت و گفت وقتی به خانه رسیده و دیده که خانه‌اش ویرانه شده است، شوکه شده بود و با لباس‌هایی که به تن داشت، رفته بود لواسان. نمی‌توانستم تصور کنم که در شرایط مشابه چطور می‌توانم زندگی کنم و با لباس تنم بروم خانه اقوام.» در این شرایط برخی همان روزهای اول به شمال یا شهرهای آرام‌تر رفتند و تا زمانی که صدای انفجارها را نمی‌شنیدند و از حملات دور بودند خیلی خونسرد با این ماجرا روبه‌رو می‌شدند و اصلا آن را جدی نمی‌گرفتند ولی برخی دیگر مانند نگار، تمام طول جنگ را در تهران ماندند و ماجرا برایشان جدی بود: «میدان سپاه را زدند، دم پنجره بودم و صداهای دور را می‌شنیدم، اما وقتی نقطه نزدیک به خانه‌ را زدند، برای اولین‌ بار موج انفجار را تجربه کردم. بعد رفتیم پشت‌بام. صدای موشک‌ها را می‌شنیدیم و یکی از اصابت‌ها که اتفاق افتاد، لحظه پرتاب و متلاشی شدن ساختمان را دیدیم.

    صدای سوت موشک‌ها نزدیک‌تر می‌شد و هر لحظه‌ آدم فکر می‌کرد بعدی روی سر خودش فرود می‌آید. تجربه روانی خیلی بدی داشتم، هر بار پدافند فعال می‌شد یا صدای انفجار می‌آمد، فکر می‌کردم ممکن است تا چند ثانیه بعد، دیگر هیچ ‌وقت همسرم را نبینم، حالا خانه زندگی که دیگر هیچ. ترسناک بود که هیچ تضمینی برای زنده ماندن حتی تا ۵ دقیقه دیگر وجود نداشت. بحثم اصلا بحث جان نیست، بحث زندگی است. این خیلی من را خشمگین می‌کرد که یه عده‌ای از این جنگ خوشحال بودند و اینکه چرا آنها من را در این شرایط قرار دادند که شاهد از دست رفتن زندگی باشم. از نظر مالی به ما خسارت وارد نشد، ولی این طور نبود که بتوانم بگویم خدا رو شکر خانه ما سالم است، اگر هم این را می‌گفتم عذاب وجدان می‌گرفتم، چون می‌توانستم جای کسی باشم که همه زندگی‌اش را از دست داده است.»

    حتی به کارتن‌خوابی فکر کردم

    زندگی اما در ایران از همان زمان شروع جنگ کاملا متوقف ماند، همان طور که دو ماه قبل از آن در دی ماه، زندگی بسیاری از آدم‌ها روی یک عقربه ساعت ماند و دیگر جلو نرفت. برخی جان خود را از دست دادند و بسیاری دیگر کسب و کارشان به خواب رفت. حالا هم آتش‌بس است و سران کشورها در رفت و آمد هستند و زندگی متوقف شده است، بسیاری از کار بیکار شده‌اند و برخی هم که کسب و کار مجازی داشتند، کرکره‌هایشان پایین کشیده شده است.« قیقا از همان شنبه تا امروز کارها کاملا متوقف شد، من و همسرم، کارمند نیستیم که مثلا دورکار باشیم و حقوق ثابت بگیریم، مطلقا در این دو ماه دریافتی نداشتیم. حساب و کتاب کردیم که مثلا تا پایان فروردین پول داریم و برای خرج اردیبهشت دو سکه پارسیان داریم که آن را می‌فروشیم.

    بررسی می‌کردیم که تا چه زمانی دوام می‌آوریم. برای من که از سال ۸۶ کار کردم یا همسرم که از سال ۷۸ یک روز بیکار نبوده، خیلی عجیب بود. من حتی به کارتن‌خواب شدن هم فکر کردم. اگر این شرایط و بی‌پولی ادامه پیدا کند تا کجا می‌توانیم دوام بیاوریم. به هر شغلی فکر کردم؛ دردناک بود. حتی بیان آن برای من در ۴۰ سالگی با تجربه، مهارت و تحصیلاتی که دارم، سخت است. کارگر تره‌بار را که در حال کار می‌دیدم، نمی‌گویم حسادت می‌کردم ولی با خودم می‌گفتم درآمد دارد، فقط ما نداریم. نمی‌دانم چرا ولی حس تحقیر داشتم که زندگی‌ام تمام شد. فکر می‌کردم الان چطور می‌توانم در این سن شغل جدید پیدا کنم، مثلا فروشنده شوم؟ منظورم این نیست که فروشندگی کار بدی است ولی تکلیف این همه سال سابقه و تجربه من چیست؟»

    ترس برای نگار و خیلی‌های دیگر جدی بود مخصوصا زمانی که صدای جنگنده‌ها را می‌شنیدند و چند ثانیه بعد با صدای انفجار با خود می‌گفتند؛ کدام منطقه یا خانه ویران شد و کدام جان عزیز گرفته شد. «یک شب صدایی آمد که فکر کردم هواکش آشپزخانه خراب شده، بعد متوجه شدم که در تمام خانه شنیده می‌شود. نمی‌توانستم نفس بکشم و خودم هم متوجه نبودم. یک دفعه همسرم که داشت نگاهم می‌کرد، گفت نفس بکش… فکر می‌کردم تا یک ثانیه دیگر مردیم چون بمباران‌های کور را در فیلم‌های جنگ عراق هم دیده‌ایم. تصورم با صدای جنگنده این بود که فله‌ای بمب می‌ریزد و می‌رود.» در همان روزها هم در گفت‌وگو با اطرافیانش می‌شنید که مثلا دیوار به دیوار خانه را زدند، شیشه‌ها شکسته یا دیوار ترک برداشته و این ترس را در بسیاری از مردم دیده بود. «من هرگز آدم ۸ اسفند نمی‌شوم. آن زمان اینقدر جدی به وطن فکر نگاه نمی‌کردم. اگر اسم وطن را می‌آوردم شاید برایم یک چیز کلیشه‌ای بود، اما ۹ اسفند به بعد، دیدم دارند وطنم را به زور جلوی چشمم از من می‌گیرند.

    شاید الان هم حرفم شعاری باشد ولی هیچ‌ وقت تا این اندازه نگران وطنم نبودم. انگار می‌خواستم در خیابان داد بزنم این وطن را به شما نمی‌دهم. انگار می‌خواستم اسلحه دستم بگیرم و… متوجه شدم که چقدر طی این ۴۰ سالی که زندگی کردم سیاه‌نمایی شد که مثلا بگویند چقدر خاک بر سر هستیم و هیچی نداریم و اگر مثلا فقط یک حکومت برود ما خوشبخت می‌شویم. وقتی دیدم ایستادند، دفاع کردند و اینقدر موشک داشتیم که به کارمان آمد، خیلی غمگین شدم که ۴۰ سال از عمرم رفت و عده‌ای نگذاشتند طعم داشتن وطن را بچشم. هر بار می‌خواستم پای آن بایستم و به خاطر آن ذوق کنم یک ان‌قلتی می‌آوردند که مثلا «نه این مال سپاه بوده، اگه فلان دارو را می‌ساختیم و فلان دستاورد را داشتیم می‌گفتند این مال سپاه بوده، این الان اینقدر اختلاس شده و فلان.» دوست دارم بگویم ولم کنید می‌خواهم با چیزهایی که داشتیم و پیشرفت‌هایمان خوشحال باشم. یاد روزی افتادم که تیم ملی رفت جام‌جهانی و ما به قهر افتاده بودم. موجی ایجاد شده بود که مثلا نباید خوشحال باشیم در حالی که من ته دلم خیلی دوست داشتم ایران ببرد. فهمیدم چقدر از این موارد بازی بوده است. آدم سابق نمی‌شوم چون الان چشمم روی این است که حتی اگر کشور من دارو که هیچ، بتواند آب هویج داخلی تولید کند می‌گویم «آخیش دمشون گرم» و غمگین می‌شوم که قبلا اگر می‌خواستم روی این موضوع پافشاری کنم هزار تا انگ به من می‌خورد که این فلان است و بیسار.»

    جنگ خوب و بد نداریم

    محمد، شهروند دیگری است که از سال‌ها پیش کار فرهنگی می‌کند و به خاطر همین، مواجهه‌اش با تاریخ و جنگ زیاد است، بنابراین قاعدتا از خیلی قبل‌تر و پیش از جنگ طرفدار جنگ نبوده و حالا هم بیشتر از گذشته ضد جنگ است.

    خانه‌اش در مرکز شهر و نزدیک دانشگاه جنگ است. روز اول جنگ، با تاخیر به محل کارش در امیرآباد رسیده بود که دود زیادی را دید و به نظرش آمد که جایی نزدیک به محل زندگی‌اش آتش‌سوزی اتفاق افتاده، اما بعد همکارانش گفتند که جنگ شروع شده است: «من نسبت به دوستانم احتمال کمتری می‌دادم که جنگ شود و تنها کاری که کرده بودم دانلود تعداد زیادی فیلم و سریال بود، چون می‌دانستم اگر جنگ شود، طبیعتا اینترنت هم قطع یا محدود می‌شود، دوراندیشی‌ام در همین حد بود. وقتی جنگ شد، ترجیحم این بود که تهران باشم با اینکه خانواده شمال و در جای امنی بودند و محل کارم هم تقریبا تعطیل بود ولی حدود یک هفته برای عید دیدنی رفتم و برگشتم. ترجیح می‌دادم در دل ماجرا باشم تا اینکه از دور فکر کنم چه اتفاقی افتاده است.

    با اینکه خانه من به محدوده نظامی نزدیک بود، بودن در تهران، آرامش بیشتری برایم داشت. دوستانم را می‌دیدم و در آن روزها حتی مهمانی گرفتیم و دور هم جمع شدیم.» چون روز اول زمان حمله در ماشین بود صدای انفجارها را نشنیده بود، اما حدود یک هفته بعد زمانی که ساعت ۵ و نیم صبح، با سنگرشکن حمله سنگینی به پاستور شد، از خواب پرید: « انگار زلزله شدیدی پیش آمده بود و صدای جنگنده زیاد بود. خیلی ترسناک بود. چند بار دیگر هم چنین انفجارهایی بود که باعث شکستن شیشه‌ها در خانه شد. این جنگ باعث شد بیشتر متوجه شوم که بسیار چیز مزخرفی است و جنگ خوب و بد نداریم. همه جنگ‌ها بد است و از کنترل خارج می‌شود.»

    از آینده‌ای که هیچ چیز آن مشخص نبود ترسیدم

    رضا جوانی حدود ۴۰ ساله و کارمند است که مانند بسیاری از مردم اسفند ماه شلوغی را در پیش داشت. صبح روز اول جنگ در محل کارش در حالی که روزه بود و در حال کار، ناگهان با سر و صدای همکارانش متوجه اتفاقی غیرعادی شد: «یک دفعه با صدای همکارانم که داد می‌زدند: «زدن، زدن» از جا پریدم. همه به پارکینگ ساختمان رفتیم و مدیرعامل هم آمد و گفت؛ کسانی که بچه دارند، می‌توانند بروند.» با چند تن از همکارانش حرکت کرد و سر راه پسرش را هم از مدرسه برداشت. آن زمان ساعت حدود ۱۰ و نیم بود، اما خیابان‌ها به قدری شلوغ بود که حدود ۴ ساعت و نیم ساعت بعد به خانه رسید.

    معلم‌ها به بچه‌ها گفته بودند که سورپرایز داریم و قرار است، زودتر از همیشه پدرها دنبالتان بیایند و به اردوی خانوادگی بروید، اما او به واسطه کار، ناچار بود در تمام طول شبانه‌روز آنلاین باشد، بنابراین بچه‌ها ناخواسته زودتر از بقیه بچه‌ها متوجه جنگ شدند.«با توجه به تهدیدهایی که بود از دو هفته قبل، هر شب با بچه‌ها می‌خوابیدم، شاید این تنها ملاحظه‌ای بود که انجام داده بودیم. شب اول جنگ شام خانه پدرم بودیم و وقتی به خانه برگشتیم، جلوی در متوجه خبر شهادت رهبری شدیم، چند همسایه‌ در کوچه بودند و سر و صدا بود. آن زمان برای اولین‌بار از آینده‌ای که هیچ چیز آن مشخص نبود، ترسیدم. در نهایت خوابیدم و ساعت حوالی ۶ و ۷ صبح با من تماس گرفتند که آرم و لوگو و پروفایل‌های کانال‌های خبری مجموعه را سیاه کنیم.

    هیچ‌وقت فکر نمی‌کردم از شنیدن چنین خبری گریه کنم، گیج و منگ شدم و انگار دنیا روی سرم آوار شده بود.» یک هفته تعطیلات رسمی را به هر نحوی از سر گذراندند و بعد دیگر کار و زندگی در جنگ تبدیل به یک روال شد و حتی روز آخر سال هم برای خرید ماهی و سبزه و تشکیلات سفره هفت‌سین با بچه‌ها به بازار رفتند.«از قبل اخبار را چک می‌کردم و نگران شروع جنگ بودم، اما اینکه آب و نان و کنسرو و باک بنزین و وسایلی از این دست را ذخیره کنم، نه. هیچ کاری نکردم. فقط به اصرار همسرم روز دوم، سوم جنگ یک باکس آب‌معدنی خریدیم که دست‌نخورده باقی‌مانده است. هیچ‌کس نمی‌تواند سختی جنگ را تکذیب کند. سخت‌ترین تجربه من زمانی بود که گریه امانم را می‌برید و به حمام و دستشویی پناه می‌بردم. تهران را هم ترک نکردم، چون تجربه خوشایندی از ترک تهران در جنگ ۱۲ روزه نداشتیم.

    یکی از نزدیکانمان هم (البته اقوام دور ولی دوست) در روزهای پایانی جنگ در همسایگی جایی که بمباران کرده بودند، شهید شد.» فعلا در حال تمرین تاب‌آوری است و آن‌طور که می‌گوید، چند شب بچه‌ها را بیرون برده و حس مردم در این شب‌ها را دوست دارد و الان هم تقریبا هر شب ساعاتی را بیرون از خانه هستند: «یک عده از آدم‌ها در این سال‌ها تحت هر شرایطی و بدون هیچ ابهام و سوالی مطیع یک تفکر بودند و یک عده دیگر آنهایی که تحت هر شرایطی ساز مخالف نظام را کوک می‌کردند، اما عده زیادی از مردم دغدغه معاش و آینده را دارند با تعداد زیادی سوال و ابهام از ۸۸ و بنزین و مهسا و حتی دی ماه. من هم جزو همین اکثریت بوده و هستم، اما یکسری از مسائل را می‌شود با شکستن چارچوب فکری بهتر تحلیل کرد. به قول یکی از دوستانم این همه سال از مخفیگاه‌های رهبری حرف زدند، اما او را روی زمین به شهادت رساندند و خودشان در مخفیگاه پنهان شدند. به نظرم اینجا آدم باید بیدار شود و حتی سوال‌ها و ابهام‌ها را کنار بگذارد.»

    طرف ایران هستم

    همایون مرد جوان دیگری است که در ساعت صفر جنگ در حال رفتن به جلسه رسیدگی در مجتمع قضایی ارشاد بود. داشت به سمت خیابان قنبرزاده می‌پیچید که تلفنش زنگ خورد و متوجه حمله به ایران شد. سرش را سمت مصلی چرخاند و دود غلیظی  را  دید.« خودم را به دادگاه رساندم. ساعت ۳۰: ۱۰ وقت رسیدگی داشتم. قاضی خبر را شنیده بود و آمده بود توی سالن. گفت موضوع پرونده‌ت چیه؟ گفتم شاکی رضایت محضری داده و آوردم اونو بهتون اعلام کنم. برگه را وسط پرونده گذاشت و گفت خوش آمدی. از ساعت ۳۰: ۱۰ تا  ۱۰: ۱۵ در ترافیک بودم تا به چیتگر برسم. تهران را هم ترک نکرده بودم تا اینکه یک شب موج انفجار آنقدر شدید بود که خانه می‌لرزید، بخشی از دیوار ترک برداشت و مجبور شدم بروم شهرستان. جنگ هیچ تاثیری در زندگی من نداشت، من از اول طرف ایران بودم و الان هم طرف ایران هستم.»

    معیشت مردم و از بین رفتن  برخی زیرساخت‌ها آزار‌دهنده است

    جنگ برای روشنک این‌طور شروع شد. برای رفتن به یک مصاحبه کاری آماده شده بود و در انتظار اسنپ بود که پادگان سر خیابان آنها مورد هدف قرار گرفت. از خانه بیرون رفت تا از نزدیک صحنه را ببیند و به شعله و دودی که در هوا بود، خیره شد. تهران پر از ترافیک بود و ادارات هم تعطیل شد، بنابراین مسیر خود را تغییر داد و به کافه رفت و چند ساعتی همانجا ماند. مثل بسیاری از آد‌م‌ها، جنگ را از قبل پیش‌بینی کرده بود و آن را با همکارانش در میان گذاشته بود: « صحبت‌ها و اخبار ضد و نقیض و ناهماهنگی خیلی زیاد بود.

    در خیابان‌ها ایست‌های بازرسی بود به علاوه اینکه شفاف نبودن اخبار چندان خوشایند نبود. چند روز اول جنگ هم سفری چند روزه رفتم که از قبل برای آن برنامه‌ریزی کرده بودم.» همزمان با جنگ شرایط کار خود و برخی دوستانش با مشکل روبه‌رو شد و برخی دوستانش دچار آسیب و خسارت مالی شدند. یکی از اقوامش بر اثر ایست قلبی ناشی از ترس سکته کرد و فوت شد.«اضطراب برخی اطرافیان در شرایط جنگ فقط باعث نگرانی بود و ذهنم را آشفته می‌کرد‌. تحلیل‌هایی که در مورد آینده کشور و حتی تغییر در سیاست‌ها می‌شد را هم پیگیری می‌کردم.» معتقد است که تنها تاثیر این ۴۰ روز که بسیار آزاردهنده بود، دیدن اوضاع معیشتی مردم و از بین رفتن برخی زیرساخت‌ها بود.«جنگ بالذاته غیر از تلفات انسانی، خسارت‌های زیادی را به همراه داشت که درست کردن آنها ممکن است حتی سال‌ها زمان ببرد و این موضوع برای کشور ما ایران که روند برخی اصلاحات تا حد زیادی به کندی پیش می‌رود، خوشایند نیست.»

    کاش اوضاع درست شود

    مریم از دریچه دیگری البته به این جنگ نگاه می‌کند، اگر چه وضع مالی خوبی دارد، اما در این مدت از شدت فقری که در میان مردم بیشتر شده، حیرت کرده. فقر که همیشه بوده و او همیشه در تمام این سال‌ها سعی کرده است در حد توان خود به آدم‌ها کمک کند، اما بعد از جنگ، شرایط بدتر شده. پیام‌هایی که از آدم‌های نیازمند برایش می‌رسد نشان می‌دهد و می‌گوید مگر چقدر می‌توانم کمک کنم.«می‌گوید اگر کم هم باشد خواهش می‌کنیم کمک کنید. نمی‌دانم چه می‌شود ولی حیف ایران و ایرانی و … حیف یک وجب خاک ایران اگر از دست برود.

    حیف جوان‌هایی که رفته‌اند چه در جنگ و چه در اتفاقاتی که افتاد. مردم نباید روبه‌روی هم قرار می‌گرفتند که گرفتند… کاش اوضاع درست شود، ما هم لیاقت داریم زندگی کنیم.» او در حوالی خیابان نفت زندگی می‌کند و وقتی یکی از ساختمان‌های این محدوده را بمباران کردند صحنه‌های بسیار تلخی را جلوی چشمانش دیده که هرگز آنها را فراموش نمی‌کند. «جوری با سنگرشکن زدند که همه خانه‌های روبه‌رو و پشت آن به‌طور کامل تخریب شد و تمام شیشه‌های مغازه‌ها و همه خانه‌ها شکست و کلی هم آدم کشته شدند. یک روز هم خانه ویلایی کوچه روبه‌رویی ما را زدند و تمام خانه‌های داخل آن کوچه تخریب شد.» حالا هر روز که در محل از آن کوچه‌ها و خیابان رد می‌شود غصه‌اش می‌گیرد و قلبش درد می‌کند، چون نه تنها محله‌شان شبیه ویرانه شده که کنار یکی از ساختمان‌ها، یک ساختمان نیمه کاره با تعدادی کارگر در حال کار در آنجا بوده است که بسیاری از آنها جان خود را از دست داده‌اند: «ساختمان‌های دیگری هم بودند که نگهبان داشتند و با آن میزان از تخریب، آنها هم صد درصد از دنیا رفته‌اند. روبه‌روی آن هم یک ساختمان سه طبقه بود که کاملا تخریب شد.

    هنوز هم آنجا را بسته‌اند . خانه ما هم که دو کوچه بالاتر است، به صورت وحشتناکی لرزید، اما شیشه‌هایمان سالم بود. یکی از همسایه‌ها به قدری ترسیده است که هنوز وقتی با او تماس می‌گیرم، گریه می‌کند. می‌گوید خانه ما کاملا روشن شد و تمام شیشه‌ها ترکید. هنوز باور نمی‌کند چنین شبی را از سر گذرانده باشد. در همسایگی ما پیرمردی کنار شیشه بود که خرد شده و پایش را مورد آسیب شدیدی قرار داده و تعداد زیادی هم بخیه خورده است. جنگ خیلی بد است، اصلا شوخی ندارد و در لحظه ممکن است هر اتفاقی بیفتد.»

    آمارها با تمام دقت و بی‌رحمی‌شان، شاید بتوانند تعداد واحدهای مسکونی تخریب شده را بشمارند یا مرز میان شهدا و مجروحان را مشخص کنند، اما هرگز نمی‌توانند وزن آن سکوت پس از انفجار را اندازه بگیرند. عدد جانباختگان، تنها یک عدد در گزارش‌های رسمی نیست؛ هر کدام از اینها، یک داستان ناتمام، یک خانه  خالی و یک جای خالی در قلب یک خانواده است. جنگی که از نهم اسفند آغاز شد، با تمام زخم‌های جانی و مالی که بر پیکره‌ ایران نشاند، میراثی از «تغییر» به جای گذاشت. میراثی که در نگاه رنگ‌پریده‌ کارمندان در خیابان، در ترس کودکان و در شکسته شدن باورهای آدم‌هایی که دیگر «آن آدم‌های سابق» نیستند، خودنمایی می‌کند. جنگ تمام شد، اما آنچه در درون مردم گذشت، شاید هرگز پایان نیابد.

  • بلاتکلیفی بزرگ «دانش‌آموزان»

    بلاتکلیفی بزرگ «دانش‌آموزان»

    به گزارش اقتصادران، دانش‌آموزان در بلاتکلیفی مانده‌اند. چه آن‌هایی که منتظر امتحانات نهایی هستند، چه آن‌ها که به تازگی پایه اول ابتدایی را به پایان رسانده‌اند و کیفیت یادگیری‌شان همچنان محل تردید است.

    هفته گذشته اعلام شد امتحانات دوره ابتدایی به صورت حضوری برگزار خواهد که کمی بعد، از لغو این تصمیم خبر دادند. حالا مشخص نیست امتحانات دقیقا به چه صورت برگزار شود –نهایی باقی می‌ماند یا سازوکار دیگری مثل داخلی‌سازی امتحانات پیش گرفته شود- حتی مشخص نیست سال آینده مدارس حضوری شود یا به همین منوال مجازی ادامه پیدا کند. ابراهیم سحرخیز، کارشناس آموزش معتقد است امسال باید مجددا برگزار شود اما در وزارتخانه خبری از چنین تصمیمی به گوش نمی‌رسد.

    حال باید منتظر ماند و دید مسئولان آموزشی کشور چه تدبیری می‌اندیشند و آیا تاکید بر اهمیت آموزش در دستور کار دولت قرار خواهد گرفت یا خیر.

    ابراهیم سحرخیز معاون اسبق آموزش متوسطه وزارت آموزش و پرورش و کارشناس آموزشی در این‌باره گفت: «احتمالا وزارت آموزش‌وپرورش برای چنین تصمیماتی ملاحظاتی را در نظر دارد که بنده از آن‌ها بی‌اطلاع هستم. اما اگر سال تحصیلی تمدید می‌شد و این دوره به‌عنوان سنوات تحصیلی قابل قبول دانش‌آموزان محاسبه نمی‌شد، بهتر بود. مسئله این است حتی پیش از جنگ و حتی پیش از کرونا هم وضعیت آموزش‌وپرورش ما نه تنها مطلوب نبود، بلکه در مواردی نگران‌کننده نیز توصیف می‌شد.»

    ضعف ۴۰ تا ۴۴ درصد دانش‌آموزان در مهارت‌های پایه

    او افزود: «به‌عنوان نمونه، در دوره ابتدایی با پدیده فقر یادگیری مواجه بودیم؛ به‌گونه‌ای که بین ۴۰ تا ۴۴ درصد دانش‌آموزان در مهارت‌های پایه‌ای همچون خواندن و نوشتن به سطح مورد انتظار نمی‌رسیدند. نتایج آزمون‌های بین‌المللی و داخلی برای دروسی مانند علوم و ریاضیات نیز نشان می‌دهد دانش‌آموزان به‌طور میانگین در وضعیت مطلوبی قرار ندارند. بنابراین ما اساسا با بحران کیفیت در یادگیری مواجه هستیم.»

    آموزش مجازی؛ مکملی ناکافی برای آموزش حضوری

    سحرخیز بیان کرد: «این بحران نیز ریشه در عوامل متعددی دارد؛ از جمله وضعیت معلمان، فضای آموزشی، پایین بودن سرانه آموزشی، مشکلات معیشتی معلمان که بر انگیزه آن‌ها تاثیر می‌گذارد و همچنین شرایط اقتصادی و اجتماعی دانش‌آموزان. این مسائل پیش از جنگ و کرونا هم وجود داشت. علاوه بر این، آموزش مجازی به‌هیچ‌وجه نمی‌تواند جایگزین آموزش حضوری شود و تنها باید نقش مکمل را ایفا کند.»

    معاون سابق وزارت آموزش و پرورش اظهار کرد: «در نظام‌های آموزشی نوین، معلم به‌عنوان «راهبر آموزشی» شناخته می‌شود؛ فردی که به دانش‌آموز در انتخاب، تحلیل و تجربه اطلاعات کمک می‌کند. این نقش در تعامل مستقیم کلاس شکل می‌گیرد و آنچه ما از آن به‌عنوان «فرایند یادگیری» یاد می‌کنیم، در همین بستر اتفاق می‌افتد. در شرایط فعلی، این فرایند به‌طور ناقص انجام شده است.»

    او با اشاره به محسنات آموزش مجازی اذعان کرد: «آموزش مجازی در کنار آموزش حضوری می‌تواند کاستی‌هایی مانند نبود امکانات آزمایشگاهی یا منابع متنوع را جبران کند اما نمی‌تواند جایگزین معلم و فضای واقعی کلاس شود. از سوی دیگر، نابرابری آموزشی در دسترسی به اینترنت و فضای مجازی را هم نباید نادیده گرفت. دسترسی به اینترنت، کیفیت آن و توانمندی استفاده از محتوای الکترونیکی در نقاط مختلف کشور یکسان نیست. هرچه از کلان‌شهرها فاصله می‌گیریم، این نابرابری افزایش می‌یابد؛ موضوعی که نتایج امتحانات نهایی و کنکور نیز آن را تایید می‌کند.»

    شبکه شاد هنوز به سطح مطلوب نرسیده

    وی ادامه داد: «همچنین تفاوت‌های اقتصادی میان خانواده‌ها نیز تاثیر مستقیمی بر کیفیت یادگیری دارد. دانش‌آموزان خانواده‌های کم‌برخوردار با افت تحصیلی بیشتری مواجه هستند. در چنین شرایطی، شبکه‌های آموزشی مانند «شاد» با وجود تلاش‌های صورت‌گرفته، هنوز به سطح مطلوب نرسیده‌اند و همه دانش‌آموزان امکان بهره‌مندی یکسان از آن را ندارند.»

    سحرخیز تصریح کرد: «از سوی دیگر، ارزیابی‌های انجام‌شده در این فضا نیز دقت لازم را ندارند. در بسیاری موارد، تکالیف توسط والدین انجام داده می‌شود یا دانش‌آموز انگیزه و توان لازم برای پاسخ‌گویی ندارد. اگر قرار باشد به‌دلیل شرایط جنگ یا کرونا، نمرات با ارفاق لحاظ شوند، کاهش بیشتر کیفیت آموزش در پیش خواهد بود.»

    احتمال حذف یا داخلی‌سازی امتحانات نهایی

    او بیان کرد: «خبرهایی از وزارت آموزش و پرورش شنیده می‌شود که از برگزاری امتحانات نهایی به‌صورت داخلی حکایت دارند. باید گفت چنین تصمیمی بی‌سابقه است و آخرین مورد آن به سال‌های ابتدایی پس از انقلاب بازمی‌گردد. حتی در آن زمان نیز با وجود شرایط خاص بعد انقلاب و تغییر مدیریت مدارس و کتاب‌ها، امتحانات به صورت استانی برگزار شد. بنابراین، کنار گذاشتن نظام امتحانات نهایی سراسری پس از سال‌ها، اقدام قابل تاملی است.»

    این کارشناس آموزشی معتقد است: «امتحان نهایی پایه دوازدهم در واقع یک آزمون جامع محسوب می‌شود که مبنای اعطای مدرک دیپلم و همچنین تاثیرگذار در پذیرش دانشگاه‌ها است. حذف یا تغییر ماهیت آن بدون جایگزین مناسب، می‌تواند تبعات جدی داشته باشد.»

    فرایند یادگیری به‌طور ناقص انجام شده 

    وی گفت: «در دوره ابتدایی نیز مشکلات قابل توجهی وجود دارد. گزارش‌های رسمی نشان می‌دهد درصد بالایی از دانش‌آموزان در مهارت‌های پایه دچار ضعف هستند. یکی از دلایل این مسئله، اجرای ناقص نظام ارزشیابی توصیفی است. اگرچه این نظام با هدف کاهش نمره‌محوری طراحی شده اما در عمل نه معلمان و نه خانواده‌ها آمادگی و باور لازم برای اجرای صحیح آن را نداشته‌ و هنوز هم ندارند.»

    سحرخیز افزود: «از سوی دیگر، محتوای کتاب‌های درسی و تقویم آموزشی نیز با واقعیت‌های موجود همخوانی ندارد. حجم مطالب به‌گونه‌ای طراحی شده که حتی در شرایط عادی نیز به‌سختی قابل اتمام است، چه برسد به شرایطی که با تعطیلی‌های متعدد مواجه هستیم.»

    معاون سابق این وزارتخانه اذعان کرد: «تداوم این وضعیت، نهایتا به افت کیفیت آموزشی منجر خواهد شد که آثار آن در آینده نمایان می‌شود. به همین دلیل، پیشنهاد من این است در صورت بازگشایی مدارس، آزمون‌های ورودی در تمامی پایه‌ها برگزار شود تا سطح واقعی هر دانش‌آموزان مشخص و آموزش بر اساس آن تنظیم شود. همچنین لازم است از این فرصت برای ارائه مشاوره به خانواده‌ها، ارتقای توانمندی معلمان و بازنگری در آموزش‌های ضمن خدمت استفاده شود. متاسفانه این آموزش‌ها هم در سال‌های اخیر به‌صورت مجازی و با کیفیت پایین برگزار شده‌اند.»

    سحرخیز بیان کرد: «در برخی موارد به نظر می‌رسد آموزش‌وپرورش صرفا با شعار مواجه است. گفته می‌شود منابع مالی محدود است ولی می‌بینیم خود دولت از برخی سازوکارها با تعارض منافع بهره‌مند می‌شود.»

    شکاف عمیق میان حقوق معلمان و اعضای هیئت علمی

    او ادامه داد: «مسعود پزشکیان و محمدرضا عارف به همراه تعدادی از نمایندگان مجلس، در این ایام بر موضوع معیشت مردم تاکید دارند و آن را خط قرمز خود می‌دانند، در حالی که به نظر می‌رسد نخستین گام‌های ایجاد تبعیض را خودشان آغاز کرده‌اند. ما قصد حسادت یا مخالفت نداریم؛ بدیهی است که اعضای هیئت علمی دانشگاه‌ها باید از حقوق مناسب برخوردار باشند و حتی دریافتی‌های بالا نیز در شرایط تورمی امروز قابل توجیه است.»

    وی با اشاره به مبحث عدالت آموزشی تصریح کرد: «یکی از دلایل بی‌انگیزگی در نظام آموزشی، مسائل معیشتی و تبعیض در پرداخت‌ها است. کاهش سهم آموزش‌وپرورش از بودجه عمومی و تفاوت‌های قابل توجه در دریافتی‌ها، تأثیر مستقیمی بر کیفیت آموزش دارد.»

    این کارشناس پرسشی مطرح کرد: «پرسش اینجاست که در حالی که شعار عدالت، به‌ویژه عدالت آموزشی، به‌صورت مکرر مطرح می‌شود، چرا معلمانی وجود دارند که دریافتی آن‌ها حدود ۱۰ تا ۱۲ میلیون تومان است؟ چگونه ممکن است بدون تامین منابع از سوی سازمان برنامه و بودجه، حدود ۷۰ هزار میلیارد تومان برای افزایش حقوق اعضای هیئت علمی در نظر گرفته شود؟ در مقابل، معلمان همچنان در پایین‌ترین سطوح جدول پرداخت باقی مانده‌اند. این نگاه تبعیض‌آمیز، در کنار کاهش سهم آموزش‌وپرورش از بودجه عمومی، واقعا قابل تأمل است. بر اساس بررسی‌ها، سهم آموزش‌وپرورش از بودجه ۱۴۰۵ به کمتر از ۹ درصد رسیده، در حالی که در سال‌های دفاع مقدس، این سهم بین ۱۷ تا ۱۸ درصد بوده است.»

    او ادامه داد: «بدیهی است که در شرایط جنگی، دولت با محدودیت منابع مواجه است و اولویت‌بندی ضرورت دارد اما این اولویت‌بندی باید عادلانه انجام شود. برخی گروه‌ها افزایش‌های قابل توجهی دریافت می‌کنند، اما سایر کارکنان دولت، از جمله معلمان، با محدودیت مواجه هستند.»

    سحرخیز افزود: «چه دلیلی دارد که اسفند سال گذشته حقوق اعضای هیئت علمی  افزایش ۱۰۰ درصدی پیدا کند و برای معلمان همان ۲۰ درصد را لحاظ کنند؟  مردم تبعیض‌ها را درک می‌کنند و انتظار دارند به قول شهید لاریجانی «حداقل عقلی برای مردم قائل باشیم» بد نیست. جامعه معلمان، جامعه‌ای تحصیل‌کرده است که بخش قابل توجهی از آن دارای مدارک کارشناسی و حتی دکتری هستند. اتخاذ تصمیمات تبعیض‌آمیز، به کاهش انگیزه در میان معلمان منجر می‌شود.»

    گسترش مدارس هیئت‌امنایی و نگرانی از پولی شدن آموزش

    این کارشناس آموزشی اظهار کرد: «حتی اگر آموزش به‌صورت حضوری نیز از سر گرفته شود، با چالش‌هایی جدی مواجه خواهیم بود؛ از جمله کلاس‌های پرجمعیت ۴۰ تا ۵۰ نفره که برخلاف اهداف برنامه‌های توسعه‌ای است. همچنین گسترش مدارس هیئت‌امنایی و واگذاری تصمیم‌گیری‌های مالی به این هیئت‌ها که در عمل می‌تواند به دریافت وجه از خانواده‌ها و حرکت تدریجی به سمت پولی شدن آموزش منجر شود.»

    وی گفت: «از این روند با عنوان «مشارکت» یاد می‌شود، در حالی که در عمل، می‌تواند به تضعیف آموزش دولتی بینجامد. در نهایت نیز ترکیب این هیئت‌ها به‌گونه‌ای است که معمولا افراد متخصص آموزشی در آن حضور ندارند، چرا که خانواده‌های برخوردار فرزندان خود را به مدارس غیردولتی منتقل می‌کنند. این نوع سیاست‌گذاری‌ها شکاف‌های موجود را عمیق‌تر از گذشته خواهند کرد.»

  • وقتی مجری‌ها چریک می‌شوند؛ شلیک به اعتبار باقیمانده رسانه ملی!

    وقتی مجری‌ها چریک می‌شوند؛ شلیک به اعتبار باقیمانده رسانه ملی!

    به گزارش اقتصادران، حکایت این روزهای صداوسیما مثل کسی است که برای دیده شدن دست به هر کاری می‌زند و برایش فرقی نمی‌کند این جلب توجه با کارهای فاخر باشد یا خودنمایی‌های دم‌دستی. سال‌هاست که سازمان صداوسیما، با وجود داشتن بیشترین سهم از بودجه فرهنگی کشور، کمترین مخاطبان را از آن خود کرده است. به تعبیر آن‌هایی که نسبتی با قاب این رسانه ندارند، این سازمان نه از زاویه جهت‌گیری‌های سیاسی و اجتماعی حاکم بر برنامه‌هایش «ملی» است و نه از زاویه تعداد مخاطب.

    عملکرد این رسانه عملاً باعث شده اغلب مردم کالای فرهنگی خود را از تولیدکنندگان دیگری تهیه کنند؛ برای پیگیری اخبار به رسانه‌های دیگر مراجعه کنند و تماشای فیلم و برنامه‌های فرهنگی را در سکوهای آنلاین (پلتفرم‌ها) دنبال کنند.

    اگر فوتبال را بگیرند، چه چیزی برای صداوسیما می‌ماند؟

    شاید برنامه‌های ورزشی آخرین تولیداتی باشند که اغلب مردم به خاطر آن‌ها تلویزیون را روشن می‌کنند، اما حتی همین برنامه‌ها هم خالی از پیام‌های سیاسی و ایدئولوژیک نیستند و اگر پلتفرم‌های دیگر اجازه پخش مسابقات فوتبال و مواردی از این دست را داشتند، مخاطب حداقلی صداوسیما بیش از این هم ریزش پیدا می‌کرد.

    وقتی جام‌جم ریل رسانه‌ای را گم می‌کند؛ تلاش‌های نافرجام برای بازگشت به اوج

    ظاهرا صداوسیما هم بحران مخاطب خود را به‌خوبی متوجه شده است و دست به هرتلاشی برای جلب برگرداندن مخاطب یا حفظ مخاطبان حداقلی خود می‌کند. با این حال مسیری که سازمان پیش گرفته‌است، به جای آنکه نشانه‌ای از بازگرداندن این سازمان روی ریل رسانه‌ای باشد، نشان‌دهنده طی کردن راه‌های فرعی است.

    این موضوع اخیراً در پرونده شکایت صداوسیما از «آپارات»، پلتفرم داخلی تولید محتوای ویدئویی، بروز پیدا کرده است. آپارات در بیانیه‌ای اعلام کرده که به پرداخت ۳.۶ همت خسارت به صداوسیما محکوم شده است. آن‌طور که آپارات نوشته: «این پرونده به انتشار محتوای بارگذاری‌شده توسط کاربری در یک کانال در بستر این پلتفرم مرتبط است. دادگاه در این رأی مسئولیت محتوای منتشرشده در آپارات توسط کاربران را متوجه پلتفرم و مدیرعامل آن دانسته است.»

    تلویزیون به دنبال تضعیف رسانه‌های جدید؟

    آپارات با اعلام این خبر و با اشاره به سابقه این اختلافات اعلام کرده است: «طی ۱۱ سال گذشته با ۲۶ پرونده و شکایت از سوی صداوسیما مواجه بوده‌ایم؛ اگرچه در پرونده‌ای مشابه، رأی کیفری صادرشده علیه مدیرعامل در دیوان عالی کشور و در فرآیند ماده ۴۷۷ نقض و منجر به برائت شده بود، اما با طرح شکایت جدید و استناد به محتوای متفاوت، رسیدگی مجدد انجام و رأی تازه و بی‌سابقه‌ای صادر شده است.» صداوسیما اما در پاسخ گفته است که برنامه‌های تولیدی تلویزیون، «کالای عمومی» به حساب می‌آیند، بنابراین هیچ‌کس حق ندارد از آن‌ها سود کسب کند.

    اما مسئله فقط شکایت از یک پلتفرم خاص و داخلی نیست، بلکه موضوع نوع رفتار صداوسیمایی است که موقعیت خود را در خطر می‌بیند. همان‌طور که در بخشی از بیانیه آپارات آمده است: «نگرانی اصلی آن است که برخی جریان‌ها و اشخاص در صداوسیما به‌جای پذیرش زیست طبیعی رسانه‌های جدید و پلتفرم‌های مستقل، همچنان در پی حذف، تضعیف و خاموش کردن صداهای دیگر هستند.»

    تفنگ در دست مجری‌ها، شلیک به باقی‌مانده اعتبار رسانه‌ای

    از این جهت، صداوسیما که موقعیت خود را در خطر می‌بیند، از هر روشی برای فروختن کالای عمومی خود استفاده می‌کند. در اقدامی عجیب، سه مجری برنامه‌های صداوسیما جمعه‌شب (۲۵ اردیبهشت‌ماه) با اسلحه در قاب تلویزیون ظاهر شدند. شاید هدف سازمان از این اقدام مخابره این پیام به دشمن خارجی بوده باشد که همه آحاد ملت آماده نبرد با دشمن‌اند، یا مثلاً برای مصارف داخلی، پیام همبستگی به تجمعات خیابانی ارسال کنند؛ اقدامی البته از نظر کارشناسان رسانه‌ای نوعی بدسلیقگی است.

    در حالی که در شرایط بحرانی از رسانه‌ها انتظار می‌رود رفتاری حرفه‌ای‌تر داشته باشند و به جامعه عقلانیت تزریق کنند، رسانه ملی جنجال‌آفرینی را برگزیده است. حمایت یک رسانه از نیروهای نظامی عملاً با حرکت در مسیر انسجام ملی و مدیریت بحران رخ می‌دهد، اما تصاویر پخش‌شده بازتولیدی از ایده‌های چریکی و شبه‌نظامی است که جای آن باید در پادگان‌ها باشد نه قاب رسانه ملی؛ چرا که ممکن است به مخاطبان اضطراب منتقل کند. دیدن یک مجری تلویزیونی با تفنگ تهاجمی در دست، نه تنها حس امنیت ایجاد نمی‌کند، بلکه به بازتولید حس ناامنی، اضطراب و جنگ‌زدگی در میان توده‌های مردم، به‌ویژه کودکان و قشر آسیب‌پذیر، دامن می‌زند.

    تحلیل عکس فیک به عنوان دستاورد سفر ترامپ!

    آشفتگی صداوسیما فقط در این موضوع دیده نمی‌شود که اهالی جام‌جم از تفکیک «استودیوی رسانه‌ای» و «میدان جنگ» ناتوانند. این سازمان مدت‌هاست افرادی را در مقام کارشناس و تحلیل‌گر به برنامه‌ها دعوت می‌کند که هنوز که هنوز است تحصیلات و پیشینه آن‌ها برای کارشناسان رسانه‌ای محل سؤال است. نگاه ایدئولوژیک حاکم بر صداوسیما باعث شده کارشناسان و تحلیل‌گران حرفه‌ای که در شرایط بحرانی حرفی برای گفتن دارند، در دسته غیرخودی‌ها قرار بگیرند و سازمان در مقابل، از افرادی استفاده کند که یا برای مخاطب ناشناخته‌اند و یا اگر هم تحصیلات و مسئولیتی دارند، نگاه ایدئولوژیک بر آن‌ها به‌قدری غلیظ است که تحلیل‌هایشان برای مخاطب خیلی خریدار ندارد.

    به همین دلیل، جلب توجه رسانه ملی نه با استدلال‌های پرمغز، که با هیاهو و جنجال‌آفرینی همراه می‌شود. آخرین نمونه آن روز شنبه به تصویر کشیده شد؛ جایی که کارشناس صداوسیما با عنوان «معاون پژوهشی اندیشکده خانه دیپلماسی»، یک عکس ساختگی از سفر ترامپ به چین را تحلیل کرد! این عکس که با هوش مصنوعی ساخته شده است، ترامپ و ایلان ماسک را نشان می‌دهد که در کنار رئیس‌جمهور چین زیر پرچم حزب کمونیست (با نماد داس و چکش) ایستاده‌اند و سوگند یاد می‌کنند که به این حزب بپیوندند!

    جالب اینکه این کارشناس این عکس را تنها دستاورد سفر ترامپ می‌داند. شاید اگر روابط عمومی حزب کمونیست چین یا کره شمالی چنین اقدامی انجام می‌داد، آن‌قدر عجیب نبود که رخ دادن آن در صداوسیما جنجال‌آفرین شد. این موضوع به خوبی نشان می‌دهد که صداوسیما بیش‌تر از آنکه رسالت خود را انعکاس حقیقت بداند، خود را مقید به ترویج نگاه ایدئولوژیک خود می‌کند؛ آن هم با هر ابزاری. در حالی که به جنگ می‌توان از منظری ملی و به دور از نگاه ایدئولوژیک هم نگاه کرد.

    چرا صداوسیما اولین دستگاهی است که باید از نو ساخته شود؟

    اما این‌ها فقط آخرین مواردی است که در تلویزیون به تصویر کشیده شده و در تمام این سال‌ها جنجال‌آفرینی‌های آنتن صداوسیما کم نبوده است. با این تفاسیر، به نظر نمی‌رسد صداوسیما با این روحیه مدیریتی حاکم بر آن تغییری کند؛ همان روحیه‌ای که خواه‌ناخواه باعث شده بخشی از مخاطبان، شبکه‌های ماهواره‌ای را به صداوسیما ترجیح دهند. همین روند در سال‌های گذشته باعث شده بسیاری از افراد خواستار قطع بودجه سازمانی شوند که خود به دلیل انحصار تبلیغات گسترده، درآمد کلانی دارد. در نهایت به نظر می‌رسد در برنامه‌های بازسازی کشور بعد از اتمام بحران‌ها، صداوسیما جزو اولین دستگاه‌هایی باشد که باید از نو و با روح مدیریتی جدیدی ساخته شود.

  • اینترنت؛ علت بازار داغ سیمکارت‌های عراقی در شهرهای غربی

    اینترنت؛ علت بازار داغ سیمکارت‌های عراقی در شهرهای غربی

    به گزارش اقتصادران، روزنامه ایران نوشت: محدودیت دسترسی به اینترنت بین‌الملل و پیامدهای طولانی‌مدت شدن این سیاست که خود ناشی از شرایطی است که جنگ تحمیلی بر سیاستگذار تحمیل کرده، پیامدهای ناخواسته دیگری هم داشته است. یکی از این پیامدهای ناخواسته، بازار جدیدی است که در مناطق و شهرهای مرزی غرب کشور باز شده است؛ بازار خرید و فروش سیمکارت‌های عراقی برای دسترسی به پیام‌رسان‌های واتس‌اپ، تلگرام یا دیگر شبکه‌های اجتماعی.

    به گزارش ایرنا، در حال حاضر بیشترین مشتریان و متقاضیان سیمکارت‌های عراقی، تجار و بازرگانان استان‌هایی هستند که در مجاورت استان‌های مرزی قرار دارند. این تجار در دادوستدهای روزانه و مستمر خود با طرف عراقی نیاز دارند اسناد و حواله‌های مالی، رسید‌ها و قبض‌های پرداختی، عکس و فیلم کالاهای صادراتی یا وارداتی به طرف‌های تجاری خود ارسال یا دریافت کنند. در استان خوزستان به دلیل اینکه سیگنال‌های این سیمکارت‌ها در شهرهای مرزی پوشش بهتری دارد و تا عمق دو کیلومتری داخل ایران جوابگوست و نیز از آنجا که تبادل تجاری بازرگانان با تجار عراقی در مناطق مرزی عراق به‌ویژه بندر بصره گسترده است، بازار خرید و فروش این سیمکارت‌ها داغ‌تر است.

    سیمکارت‌های همسایه گره‌گشای مشکلات داخلی

    نعیم احمدی، مدیر روابط‌ عمومی استانداری خوزستان در توضیح این وضعیت تازه که به دلیل محدودیت‌های ناشی از تحمیل جنگ به کشور ایجاد شده است، با بیان اینکه «در جغرافیای استراتژیک خوزستان، مرز فقط یک خطِ جغرافیایی برای تمایزگذاری میان دو کشور نیست، بلکه شریان حیاتی مبادلات اقتصادی و پیوندهای عمیق فرهنگی است»، به «ایران» گفت: «در سال‌های اخیر و با بروز محدودیت‌ها در دسترسی به شبکه اینترنت بین‌الملل، پدیده جدیدی در مناطق مرزی خوزستان شکل گرفته است که حاکی از چاره‌جویی‌های جامعه‌ تجاری و مردمی برای عبور از این مسأله است.»

    وی، این راه چاره را «استفاده از سیمکارت‌های عراقی در عمق یک تا دو کیلومتری خاک ایران» برشمرد و افزود: «برای تجار، بازرگانان و فعالان اقتصادی که در نقاط مرزی مانند شلمچه، چذابه، خرمشهر، اروندکنار و جزیره مینو فعالیت می‌کنند، اینترنت نه یک کالای لوکس، بلکه ابزار کار است. با توجه به قطعی یا محدودیت‌های شبکه بین‌الملل، فرآیندهای مالی، ثبت سفارش و هماهنگی‌های لجستیکی با طرف‌های عراقی دچار اختلال می‌شود. در این میان، برخی اپراتورهای تلفن همراه در کشور همسایه، عراق، به گزینه‌هایی در دسترس مردم، به‌ویژه تجار تبدیل شده‌اند.» مدیر روابط عمومی استانداری خوزستان تصریح کرد: «سهولت در تهیه این سیمکارت‌ها در بازارچه‌های مرزی و از همه مهم‌تر، ارزانی چشمگیر آنها در مقایسه با هزینه‌های سنگین خرید اشتراک‌های فیلترشکن، فعالان اقتصادی را به این سمت سوق داده است.» به گفته نعیم احمدی، «این یک انتخاب استراتژیک برای تداوم حضور در فضای رقابتی بازار در شرایط محدودیت دسترسی به اینترنت است؛ انتخابی در شرایط جنگ تحمیلی که اگرچه با کمترین هزینه انجام می‌شود، اما پیامی هم برای سیاستگذاران حوزه ارتباطات دارد.»

    وی در توضیح چیستی این پیام، اظهارکرد: «فقط تجار نیستند که به سیمکارت‌های عراقی روی آورده‌اند. بخش قابل‌توجهی از مردم ساکن مناطق مرزی که بستگانشان در آن سوی مرز زندگی می‌کنند یا برای زیارت و تجارت مدام در حال تردد هستند، برای حفظ ارتباط بی‌وقفه از طریق اپلیکیشن‌های خارجی، به این سیمکارت‌ها متوسل شده‌اند. این سیمکارت‌ها عملاً نقش پل ارتباطی دیجیتال را ایفا می‌کنند که چالش‌های ناشی از قطع ارتباط با عزیزانشان را مرتفع می‌کند.» مدیر روابط عمومی استانداری خوزستان، با اشاره به اینکه «اما این سکه، روی دیگری هم دارد»، گفت: «استفاده از سیمکارت‌های یک کشور دیگر در خاک ایران، یک راهکار مقطعی برای چالش‌های ارتباطی است، اما از منظر پدافند غیرعامل و امنیت شبکه، خالی از مخاطره نیست و می‌تواند چالش‌هایی چون نشت اطلاعات، تضعیف نظارت سایبری حاکمیتی و تداخل‌های فرکانسی را به دنبال داشته باشد که در مواردی نمونه‌هایی از این مشکلات گزارش شده است.»

    وی در پایان اظهارکرد: «اگر تجار و مرزنشینان ما به این نتیجه رسیده‌اند که سیمکارت عراقی، ارزان‌تر و قابل‌ اعتمادتر از ابزارهای جایگزین داخلی است، یعنی یک نقیصه در سیستم توزیع خدمات اینترنتی وجود دارد.»

    سیمکارت‌هایی با آنتن‌دهی ضعیف!

    این پدیده‌ای مختص استان خوزستان نیست. سیمکارت‌های عراقی در مناطق مرزی استان کرمانشاه نیز بازار خود را پیدا کرده است. «محمد شفیعی» فرماندار قصرشیرین در گفت‌وگو با «ایران» اظهار کرد: «استفاده از سیمکارت‌های اپراتورهای عراقی عمدتاً در میان تجار، صاحبان بار، رانندگان ترانزیتی و فعالان اقتصادی مرزی رواج دارد؛ افرادی که به ‌دلیل مراودات مستمر تجاری و نیاز به ارتباط مستقیم با طرف‌های عراقی مرتبط با فعالیت‌هایشان از این خطوط استفاده می‌کنند.»

    وی افزود: «در برخی نقاط مرزی که پوشش رادیویی و آنتن‌دهی اپراتورهای عراقی قابل دریافت است، امکان برقراری ارتباط و استفاده محدود از اینترنت نیز وجود دارد. با وجود این، استفاده از این سیمکارت‌ها بیشتر جنبه کاری و تجاری دارد و در چهارچوب نیازهای فعالان حوزه مرز تعریف می‌شود.»

    فرماندار قصرشیرین با رد برخی روایت‌ها درباره فراگیر شدن استفاده از این خطوط در میان عموم مردم استان یا قصرشیرین، تأکید کرد: «برخلاف برخی فضاسازی‌ها، استفاده عمومی و گسترده از سیمکارت‌های عراقی در میان شهروندان قصرشیرین صحت ندارد و این موضوع عمدتاً به گروه‌های مشخصی از فعالان اقتصادی و مرزنشینان مرتبط است که به ‌واسطه نوع فعالیت خود، نیازمند ارتباط مستمر با کشور عراق هستند.» شفیعی تصریح کرد: «در حال حاضر، استفاده از این سیمکارت‌ها در سطحی محدود و مشخص آن‌هم میان تجار و فعالان اقتصادی جریان دارد و نمی‌توان از شکل‌گیری یک روند فراگیر یا بازار عمومی در میان مردم منطقه سخن گفت.»

    «علی.ح» یکی از کارکنان اداره‌های دولتی قصرشیرین هم در گفت‌وگو با «ایران» درباره انتشار اخبار مربوط به سیمکارت اپراتورهای عراقی اظهار کرد: «هفته گذشته در فضای مجازی مرتبط با شهرستان مطالبی درباره توزیع سیمکارت اپراتورهای عراقی با هدف دسترسی به اینترنت بین‌الملل منتشر شد که این مطالب توجه بسیاری را به خود جلب کرد. پس از انتشار این اخبار، موضوع را از طریق برخی دوستان، آشنایان و افراد محلی پیگیری کردم تا ابعاد واقعی آن روشن شود.»

    وی افزود: «بررسی‌های من نشان داد این سیمکارت‌های عراقی عمدتاً در اختیار بخشی از تجار، رانندگان و فعالان اقتصادی مرزی قرار دارد؛ یعنی افرادی که به ‌دلیل ارتباط مستمر با صاحبان کالا و طرف‌های تجاری خود در کشور عراق، به ناچار از این خطوط و سیمکارت‌ها برای هماهنگی‌های کاری و ارتباطات روزمره با آن طرف مرز استفاده می‌کنند.» او با اشاره به برخی مشکلات فنی استفاده از این سیمکارت‌ها گفت: «آنتن‌دهی این خطوط در بسیاری از نقاط شهرستان قصرشیرین پایدار نیست و کیفیت ارتباط نیز در همه مناطق مطلوب ارزیابی نمی‌شود. علاوه بر این، این سیمکارت‌ها با قیمت‌هایی نسبتاً بالا و خارج از نرخ متعارف در اختیار متقاضیان قرار می‌گیرد.» این شهروند قصرشیرینی در پایان تأکید کرد: «مجموع این عوامل باعث شده است تا استقبال عمومی از سیمکارت‌های عراقی در قصرشیرین چندان گسترده نباشد و استفاده از آنها بیشتر به گروه‌های محدودی از فعالان حوزه تجارت مرزی اختصاص پیدا کند.»

    استفاده محدود و غیررسمی در نوار مرزی

    «علی‌اکبر ورمقانی»، معاون سیاسی، امنیتی و اجتماعی استاندار کردستان هم در گفت‌وگو با «ایران» با تأکید بر اینکه «خرید و فروش سیمکارت‌های عراقی در استان هیچ‌گونه وجاهت یا سازوکار رسمی ندارد»، گفت: «استفاده محدود از این سیمکارت‌ها در برخی نقاط مرزی کردستان موضوع تازه‌ای نیست و سال‌هاست که بخشی از ساکنان و فعالان اقتصادی مناطق مرزی، متناسب با نیازهای کاری و ارتباطی خود، از سیمکارت‌های اپراتورهای عراقی استفاده می‌کنند.»

    وی در واکنش به برخی گزارش‌ها درباره مراجعه شهروندان به مرز «باشماق» شهرستان مریوان برای تهیه سیمکارت‌های عراقی اظهارکرد: «آنچه این روزها مطرح می‌شود، نباید به ‌عنوان یک جریان رسمی، سازمان‌یافته یا دارای عمومیت و فراگیری بالا تلقی شود. زیرا نه تنها دولت، استانداری و دستگاه‌های اجرایی هیچ نقشی در خرید، فروش یا توزیع این سیمکارت‌ها ندارند، بلکه اساساً به دلیل قیمت و جنس نیازهایی که این سیمکارت‌ها مرتفع می‌کنند، فقط از سوی کسانی تهیه می‌شوند که به دلیل نیاز تجاری و توانایی مالی، می‌توانند آن را خریداری کنند.»

    ورمقانی افزود: «به همین دلیل تهیه این سیمکارت‌های عراقی صرفاً در بازار آزاد و به‌ صورت غیررسمی و عمدتاً هم در مناطق تجاری در جوار مرزها انجام می‌شود و بیشتر به نیازهای شخصی یا تجاری ساکنان مناطق مرزی بازمی‌گردد.»

    به گفته وی، «در شهرهایی مانند مریوان و بانه که بخشی از فعالیت‌های اقتصادی و تجاری با اقلیم کردستان عراق پیوند خورده است، برخی فعالان حوزه تجارت، حمل‌ونقل و صادرات برای تسهیل ارتباطات خود از خطوط اپراتورهای عراقی استفاده می‌کنند.» معاون استاندار کردستان ادامه داد: «بنا به مجموع این دلایل، استفاده از این سیمکارت‌ها عمدتاً محدود به نوار مرزی و محدوده بازارچه‌های مشترک ایران و عراق است و در داخل شهرهای استان کردستان فراگیری ندارد.» وی همچنین با اشاره به برخی اختلالات مقطعی در ارتباطات و خدمات بانکی به دلیل محدودیت‌های اینترنت اظهار کرد: «در چنین شرایطی، تعدادی از تجار و فعالان اقتصادی برای حفظ ارتباطات کاری و مالی خود به استفاده از سیمکارت‌های عراقی روی آورده‌اند، اما این مسأله هرگز به معنای شکل‌گیری بازار رسمی یا گسترده برای فروش این خطوط نیست.»  این مسئول با اشاره به استفاده برخی فعالان اقتصادی از سیمکارت یک اپراتور عراقی در مناطق مرزی استان گفت: «در پی برخی تحولات امنیتی و آسیب دیدن بخشی از زیرساخت‌ها و دکل‌های این اپراتور در حوالی بانه، استفاده از این خطوط در برخی نقاط عملاً محدود شده است.»

    «نژاد جهانی» فرماندار مریوان نیز با رد برخی فضاسازی‌ها درباره استفاده گسترده از سیمکارت‌های عراقی در شهرستان، به «ایران» گفت: «این سیمکارت‌ها در داخل شهر مریوان عملاً آنتن‌دهی مؤثری ندارند و استفاده از آنها بیشتر به محدوده‌های نزدیک مرز مربوط می‌شود.»

    وی افزود: «شرایط خاص مناطق مرزی و رفت‌وآمدهای تجاری با اقلیم کردستان عراق، اقتضائات ارتباطی ویژه‌ای برای فعالان اقتصادی ایجاد کرده و به همین دلیل ممکن است برخی تجار یا رانندگان فعال در حوزه حمل‌ونقل مرزی، به ‌صورت موردی از این خطوط استفاده کنند.»

    فرماندار مریوان با تأکید بر اینکه هیچ برنامه یا سازوکار رسمی برای توزیع سیمکارت‌های عراقی وجود ندارد، اظهار کرد: «برخی روایت‌ها درباره رواج گسترده این سیمکارت‌ها در شهر با واقعیت میدانی همخوانی ندارد و موضوع در حد استفاده محدود مرزنشینان و فعالان اقتصادی باقی مانده است.»

  • چه کسانی نمی‌خواهند مردم «اینترنت» داشته باشند؟

    چه کسانی نمی‌خواهند مردم «اینترنت» داشته باشند؟

    به گزارش اقتصادران، در آستانه روز ارتباطات و در شرایطی که اکثریت ایرانیان از دسترسی به اینترنت بین‌المللی محرومند، برخی افراد و گروه‌های تندرو به جای همراهی با دولت برای پاسخگویی به مطالبات مردم و ایجاد فضای امن ارتباطی، علم انتقاد از دولت را به خاطر راه‌اندازی ستاد ساماندهی فضای مجازی برافراشته‌اند.  مسعود پزشکیان دیروز در ایکس نوشت: «در روزهای جنگ، فرزندان ما در ارتباطات و فناوری اطلاعات، شبانه‌روز ایستادند تا ارتباطات و خدمات حیاتی کشور پایدار بماند. دسترسی باکیفیت و پایدار مردم به خدمات دیجیتال، بخشی از آرامش، پیشرفت و حق زندگی شایسته مردم عزیز ایران است. روز جهانی ارتباطات را تبریک می‌گویم.» اما تندروها حاضر به عقب نشینی نیستند.

    اعضای جبهه پایداری که عامل اصلی تداوم انسداد ارتباطی مردم علی‌رغم تلاش رییس‌جمهور و اعضای کابینه‌اش هستند، در خفا و آشکار رییس‌جمهور را متهم به موازی‌کاری می‌کنند. اما این طیف‌ها هرگز اشاره نمی‌کنند، دلیل عدم رای آوردن رفع انسداد اینترنت علی‌رغم موافقت روسای قوای سه‌گانه چیست؟ دیروز احمد معتمدی وزیر ارتباطات دولت اصلاحات، بخشی از پشت پرده چرایی تداوم قطعی اینترنت و تلاش پزشکیان برای ایجاد ستاد ساماندهی فضای مجازی را رونمایی کرد.

    معتمدی اعلام کرد: «شنیده‌ام در مواردی سران قوا با رفع محدودیت‌‌ها موافق‌‌اند، اما در کمال تعجب، این موضوع رای نمی‌‌آورد! این از عجایب است که افرادی که مسوولیتی در قبال وضعیت کشور ندارند، تصمیم‌گیرنده نهایی هستند، اما سران قوا که باید پاسخگوی مسوولیت‌های خود باشند، نمی‌توانند تصمیم خود را پیش ببرند.» این اظهارات معتمدی جانمایه شرایط امروز کشور و ریشه چرایی تداوم محدودیت‌های اینترنتی است. مساله این است که روسای قوای سه‌گانه کشور با درک شرایط و الزامات امنیتی و اجتماعی تصمیم به رفع محدودیت‌های اینترنتی می‌گیرند اما وجود برخی افراد و جریانات خاص در برخی شوراها و ساختارهای تصمیم‌سازی باعث می‌شود تا در برابر حق طبیعی شهروندان در برخورداری از اینترنت، مانع‌تراشی شود. این مخالفت‌ها برای دسترسی عمومی مردم به اینترنت بین‌المللی با دلایل امنیتی در حالی است که بر اساس اخبار منتشر شده، قیمت اینترنت پرو که با تصمیم دبیرخانه شورای عالی فضای مجازی اجرایی شده، از ۲میلیون تومان به ۸ میلیون تومان افزایش یافته است!

    بر این اساس زمانی که پزشکیان احساس کرد مصالح عمومی و منافع ملی و امنیتی کشور دچار برخی جهت‌گیری‌های سیاسی و جناحی شده، با تکیه بر اختیارات قانونی خود ستادی را به ریاست عارف ایجاد کرد تا زمینه‌های لازم برای رفع این محدودیت غیر ضروری، غیر سازنده و هزینه‌ساز را فراهم سازد. پیگیری‌های «اعتماد» حاکی  از آن است که نشست‌های مقدماتی عارف با نهادهای اثرگذار در انسداد اینترنت تا حد زیادی تاثیرگذار بوده و زمینه‌های ایجاد اجماع برای رفع محدودیت برداشته شده است.   اقدام پزشکیان و تلاش‌های عارف اما باعث برافروخته شدن برخی طیف‌های تندرو شد؛ جریاناتی که چهره برانداخته و برون تاختند و با اسم رمز «ستاد ساماندهی»توپخانه‌های رسانه‌ای خود را متوجه دولت کردند.

    ارکان مطبوعاتی جبهه پایداری هم با انتشار تیترهای غیر متعارف، اقدام پزشکیان را برای رفع محدودیت از اینترنت ملت را نشانه موازی‌کاری رییس‌جمهور دانستند. تلاش رییس‌جمهور از ایجاد این ستاد اما نه موازی‌کاری از نوعی که اعضای جبهه پایداری ادعا می‌کنند بلکه ایجاد اجماعی منطقی با نهادها و سازمان‌هایی است که رای آنها در خصوص رفع محدودیت کارساز است. طی روزهای اخیر محمدرضا عارف معاون اول رییس‌جمهور در دیدار با وزیر ارتباطات بر حق شهروندان بر استفاده از اینترنت بین‌المللی پافشاری کرد و با تأکید بر پایداری شبکه‌های ارتباطی در شرایط جنگی، دسترسی عمومی و عادلانه به اینترنت به عنوان یک حق اساسی را مورد تأکید قرار داد.

    بسیاری از حقوقدانان و تحلیلگران در گفت‌وگو با «اعتماد» اعلام می‌کنند رییس‌جمهور نه تنها حق ایجاد ستادی برای حل مشکل محدودیت‌های اینترنتی را دارد بلکه با تکیه بر قانون اساسی و تایید رهبری می‌تواند حکم به تغییر اعضای برخی شوراها بدهد که به زعم او برخلاف منافع ملی و مصالح عمومی رفتار می‌کنند. رییس‌جمهور اما ترجیح داده در راستای ایده وفاق از رفتارهای سلبی پرهیز کند و با ایجاد ستادی هماهنگ کننده، اجماع لازم برای صیانت از این حق اساسی ملت را فراهم سازد. اخباری که از راهروهای پاستور و دفتر رییس‌جمهور به گوش می‌رسد، حاکی از آن است که رییس‌جمهور این روزها نسبت به ۲پرونده مهم حساسیت ویژه دارد. نخست بحث گرانی‌ها و ضرورت ایجاد ثبات در بازار اقلام اساسی و پس از آن موضوع رفع محدودیت اینترنت برای عموم شهروندان.

    محمد مهاجری: دولت ترکیب شوراهای بالادستی را در راستای مطالبات مردم اصلاح کند

    محمد مهاجری یک فعال سیاسی اصولگرا با انتقاد از تداوم محدودیت‌های اینترنتی در کشور می‌گوید وعده اینترنت آزاد یکی از مهم‌ترین شعارهایی بود که باعث رأی مردم به مسعود پزشکیان شد و رییس‌جمهور با پیگیری این مطالبه در واقع تلاش می‌کند به پایبندی خود با عهدی که با مردم بسته تاکید کند. مهاجری درباره بحث محدودسازی اینترنت در کشور به «اعتماد»  می‌گوید: «این روزها موضوع اینترنت و محدود کردن آن معمولا با دلایل امنیتی توجیه می‌شود، اما بسیاری از کارشناسان باسواد و متخصص در حوزه فضای مجازی چنین ادعاهایی را قبول ندارند و معتقدند این استدلال‌ها واقعیت ندارد.

    از برخی مقامات آگاه در حوزه فضای مجازی شنیده‌ام که به هیچ‌وجه ادعاهایی که درباره نقش اینترنت در رخدادهای امنیتی یا حتی حوادثی مانند ترورها مطرح می‌شود، به آن شکلی که گفته می‌شود واقعیت ندارد. اگر کسانی چنین ادعاهایی دارند باید در یک نشست علمی و تخصصی، آن هم در حضور منتقدان، این موضوع را مطرح و با استدلال اثبات کنند.»

    این فعال سیاسی می‌افزاید: « اینکه صرفا گفته شود محدودیت اینترنت به دلیل مسائل امنیتی است، بدون اینکه این موضوع به صورت شفاف برای افکار عمومی توضیح داده شود، نمی‌تواند مردم را قانع کند. اگر چنین ادعاهایی وجود دارد باید به شکل علنی مطرح شود تا کارشناسان مختلف نیز درباره آن اظهارنظر کنند.»

    مهاجری با اشاره به وعده‌های انتخاباتی رییس‌جمهور درباره اینترنت یادآور می‌شود: «به نظر من موضوع اینترنت فقط بحث ارزان یا گران بودن آن نیست و این مسائل در اولویت دوم یا سوم قرار دارد. مساله اصلی این است که اینترنت آزاد یکی از وعده‌هایی بود که به مردم داده شد. در واقع این وعده به نوعی شرط ضمنی میان دولت و رأی‌دهندگان بود. بسیاری از افرادی که به آقای پزشکیان رأی دادند، از جمله خود من، به دلیل چند شعار مشخص از او حمایت کردند که یکی از مهم‌ترین آنها همین موضوع اینترنت آزاد بود. رییس‌جمهور به خوبی می‌داند اگر به این وعده توجه نکند و در مسیر تحقق اینترنت آزاد حرکت نکند، در واقع بخشی از رأیی که به دست آورده زیر سوال می‌رود و این احساس در جامعه ایجاد می‌شود که رأی مردم نادیده گرفته شده است.»

    این فعال سیاسی و رسانه‌ای با اشاره به شعار وفاق ملی نیز اظهار می‌کند: « آقای پزشکیان در زمان انتخابات و پس از آن بارها از واژه «وفاق» استفاده کرده و تأکید داشته که می‌خواهد میان بخش‌های مختلف حاکمیت نوعی وفاق ایجاد کند، باید مراقب بود در این میان وفاق با مردم مورد غفلت قرار نگیرد. رییس‌جمهور باید بیش از هر چیز به مطالبات مردم توجه کند. در موضوع اینترنت نیز مطالبه جامعه کاملا روشن است و انتظار می‌رود دولت در این زمینه با صراحت و قاطعیت عمل کند.»

    این فعال سیاسی ادامه می‌دهد: «به نظر من رییس‌جمهور می‌توانست از همان ابتدا در برابر دیدگاه‌هایی که مخالف اینترنت آزاد هستند موضع جدی‌تری بگیرد اما برای وفاق این کار را انجام نداد و ترجیح داد با راهکارهای قانونی این مسیر را طی کند. حتی این امکان وجود داشت که با هماهنگی با سایر ارکان حاکمیت تغییراتی در ترکیب نهادهایی که درباره فضای مجازی تصمیم‌گیری می‌کنند ایجاد شود. اگر در این نهادها افرادی حضور دارند که اساسا با ایده اینترنت آزاد مخالف هستند، طبیعی است که سیاست‌های محدود کننده ادامه پیدا کند. در حالی که می‌توان با حضور کارشناسان و متخصصان حوزه فناوری اطلاعات که نگاه واقع‌بینانه‌تری دارند، مسیر متفاوتی را در پیش گرفت.»

    او با بیان اینکه دولت در این زمینه بیش از حد مماشات کرده است، ادامه می‌دهد: «به نظر می‌رسد در دو سال گذشته دولت در برابر برخی دیدگاه‌ها که خواهان محدودسازی اینترنت هستند، رویکردی همراه با ملاحظه داشته و همین موضوع باعث شده وعده‌های مطرح ‌شده در این حوزه به شکل کامل محقق نشود. امروز کشور بیش از هر زمان دیگری به سرمایه اجتماعی نیاز دارد. در شرایطی که جامعه با مشکلات اقتصادی و همچنین تهدیدهای مختلف مواجه است، مهم‌ترین پشتوانه نظام اعتماد و همراهی مردم است. اگر مردم احساس کنند مطالباتشان نادیده گرفته می‌شود، طبیعی است که این سرمایه اجتماعی کاهش پیدا می‌کند. در حالی که در شرایط حساس، آنچه می‌تواند جامعه را سرپا نگه دارد همین همراهی و تاب‌آوری مردم است.»

    مهاجری با تاکید بر اینکه مردم زمانی در کنار نظام و کشور می‌ایستند که احساس کنند صدایشان شنیده می‌شود و وعده‌هایی که به آنها داده شده جدی گرفته می‌شود، می‌گوید: « موضوع اینترنت آزاد نیز از جمله مسائلی است که می‌تواند در تقویت این اعتماد نقش مهمی داشته باشد. حتی اگر فرض کنیم برخی نگرانی‌های امنیتی درباره اینترنت وجود دارد، کسانی که چنین ادعاهایی  را مطرح می‌کنند باید به صورت شفاف درباره آن توضیح دهند. بهترین راه این است که این افراد در رسانه ملی یا در نشست‌های تخصصی حاضر شوند و با استدلال علمی دیدگاه خود را مطرح کنند.»

  • سقوط آزاد طبقه متوسط در ایران / تجربه فرسایش تدریجی کیفیت زندگی

    سقوط آزاد طبقه متوسط در ایران / تجربه فرسایش تدریجی کیفیت زندگی

    به گزارش اقتصادران، کوچک‌تر شدن سفره خانوارها دیگر تنها به دهک‌های پایین محدود نیست و نشانه‌های فشار اقتصادی اکنون به‌وضوح در سبک زندگی طبقه متوسط نیز دیده می‌شود؛ از حذف هزینه‌های فرهنگی و تفریحی گرفته تا کاهش توان پس‌انداز، تعویق خرید مسکن و افزایش وابستگی به وام و فروش دارایی‌هایی همچون طلا برای تامین هزینه‌های جاری.

    بسیاری از کارشناسان معتقدند تداوم تورم بالا و رکود اقتصادی، طبقه متوسط ایران را وارد مرحله‌ای از فرسایش تدریجی کرده که می‌تواند پیامدهایی فراتر از حوزه معیشت به همراه داشته باشد.

    وحید شقاقی‌شهری، اقتصاددان، با اشاره به کاهش سهم طبقه متوسط در سال‌های اخیر، از تاثیر تورم مزمن بر توقف تحرک طبقاتی، کاهش تاب‌آوری خانوارها و تبعات اجتماعی و اقتصادی تضعیف این طبقه سخن گفته است.

    مشروح گفت‌وگو را در ادامه می‌خوانید.

    ****

    *آقای شقاقی‌شهری! در سال‌های اخیر بسیاری از خانوارهای طبقه متوسط ناچار شده‌اند تغییری در سبک زندگی خود اعمال کنند و برخی عناصر این سبک زندگی را حذف کنند، از سفر و خریدهای دوره‌ای گرفته تا تعویض خودرو، ارتقای مسکن یا حتی فرزندآوری. آیا می‌توان گفت طبقه متوسط ایران وارد مرحله «فرسایش معیشتی و سبک زندگی» شده است؟ مهم‌ترین نشانه‌های این وضعیت چیست؟​

    طبقه متوسط هر جامعه مهمترین مولفه قدرت و سلامت اجتماعی و سیاسی و اقتصادی هر کشور است. طبقه‌ای که بار اصلی فرهنگ و تاریخ را به دوش می‌کشد و کتاب به دست می‌گیرد و مطالعه می‌کند و اندیشه دارد و قدرت و امنیت‌ساز است. هر کشوری دارای سهم طبقه متوسط بیشتری باشد، جامعه سالم و شاداب و پیشرفته‌ای است.

    مهم‌ترین نشانه‌های فرسایش معیشتی در ایران

    در ادبیات اقتصاد سیاسی و جامعه‌شناسی اقتصادی زمانی از فرسایش طبقه متوسط صحبت می‌شود که خانوارها بدون آنکه الزاماً به فقر مطلق سقوط کنند، به‌طور مداوم مجبور به کاهش کیفیت و تنوع سبک زندگی خود شوند. شواهد در ایران نشان می‌دهد چنین فرآیندی در سال‌های اخیر شکل گرفته است.

    مهم‌ترین نشانه‌های فرسایش معیشتی را می‌توان در موارد زیر مشاهده کرد:

    1.  حذف تدریجی کالاها و خدمات غیرضروری: سفر، رستوران، خرید پوشاک دوره‌ای، تفریحات فرهنگی و گردشگری از سبد مصرف بخشی از خانوارها حذف شده است.
    2.  به تعویق افتادن تصمیم‌های بزرگ زندگی: تعویض خودرو، ارتقای مسکن، ازدواج یا فرزندآوری بیش از گذشته به تعویق می‌افتد.
    3.  افزایش سهم هزینه‌های ضروری در بودجه خانوار: خوراک، مسکن و انرژی سهم بیشتری از درآمد را می‌بلعند و فضای کمتری برای مصرف اختیاری باقی می‌ماند.
    4. کاهش پس‌انداز و افزایش نااطمینانی آینده: بسیاری از خانوارهای طبقه متوسط عملاً توان پس‌انداز پایدار ندارند.
    5.  کاهش سرمایه فرهنگی و اجتماعی مصرفی: هزینه آموزش خصوصی، کلاس‌ها، کتاب، هنر و سفرهای آموزشی کمتر شده است.

    طبقه متوسط درحال تجریه یک فرسایش تدریجی است نه فقر ناگهانی

    در مجموع می‌توان گفت طبقه متوسط ایران بیشتر از آنکه به‌طور ناگهانی فقیر شود، در حال تجربه یک فرسایش تدریجی در کیفیت زندگی است. آمارها و شواهد نیز حکایت از همین مساله دارند بطوریکه در ابتدای دهه ۹۰ سهم طبقه متوسط حدود ۶۵ تا ۷۰ درصد بود و طی ۱۵ سال اخیر سهم این طبقه به دلیل تحریم‌های اقتصادی و عدم بازتوزیع ثروت و پیامد آنها تداوم تورم‌های بالا و رکود تورمی پیوسته کم و کمتر شده و در سال‌های اخیر به حدود ۵۰ درصد سقوط کرده است.

    حتی افراد دارای شغل ثابت نیز احساس پس‌رفت اقتصادی دارند

    *امروز حتی خانوارهایی با شغل ثابت و درآمد ماهانه، مانند کارمندان، معلمان یا حقوق‌بگیران، دیگر توان حفظ سطح زندگی چند سال قبل خود را ندارند… این مسئله چه ارتباطی با تورم مزمن، کاهش قدرت خرید و توقف تحرک طبقاتی دارد؟

    این مسئله مستقیماً به سه پدیده ساختاری اقتصاد ایران مرتبط است:

    1.  تورم مزمن: اقتصاد ایران طی چند دهه با تورم بالا و پایدار روبه‌رو بوده است. میانگین تورم دهه ۹۰ بالای ۲۷ درصد بوده و طی ۸ سال اخیر متوسط تورم بیش از ۴۳ درصد شده است و وقتی تورم برای سال‌های طولانی بالای ۳۰ یا ۴۰ درصد باشد، درآمدهای ثابت (حقوق‌بگیران) نمی‌توانند همپای قیمت‌ها رشد کنند و ارزش واقعی دستمزدها به‌طور مداوم کاهش می‌یابد.
    2.  کاهش قدرت خرید واقعی: اگر دستمزد اسمی افزایش یابد اما تورم سریع‌تر رشد کند، دستمزد واقعی کاهش پیدا می‌کند. نتیجه آن است که خانواری که قبلاً با یک حقوق متوسط می‌توانست زندگی نسبتاً باثباتی داشته باشد، اکنون برای همان سطح زندگی با کسری بودجه مواجه می‌شود. این اتفاقی است که طی سالهای اخیر مکرر رخ داده و قدرت خرید واقعی ایرانیان کمتر شده است.
    3.  توقف تحرک طبقاتی: در اقتصادهای سالم، طبقه متوسط امید دارد با تحصیل، کار و پس‌انداز وضعیت خود را بهبود دهد. اما در شرایط تورم بالا و رشد اقتصادی پایین امکان انباشت سرمایه خانوار کاهش می‌یابد. فاصله بین طبقات درآمدی افزایش پیدا می‌کند. مسیر ارتقای اقتصادی برای طبقه متوسط مسدود یا بسیار کند می‌شود. به همین دلیل حتی افراد دارای شغل ثابت نیز احساس پس‌رفت اقتصادی دارند.

    برخی خانوارها طلا می‌فروشند یا پس‌اندازها را خرج می‌کنندتا هزینه‌های جاری را پوشش دهند

    *در گذشته وام، پس‌انداز یا دارایی‌هایی مانند طلا می‌توانست به ارتقای زندگی خانوارها کمک کند، اما امروز بسیاری از مردم از فروش دارایی یا گرفتن وام برای پوشش هزینه‌های روزمره استفاده می‌کنند. این تغییر چه پیامی درباره وضعیت اقتصاد خانوار ایرانی دارد؟

    این تغییر یکی از مهم‌ترین شاخص‌های فشار اقتصادی بر خانوارهای طبقه متوسط است. در حالت عادی وام‌ها برای سرمایه‌گذاری یا ارتقای زندگی استفاده می‌شوند (خانه، کسب‌وکار، تحصیل). دارایی‌ها برای افزایش امنیت اقتصادی نگهداری می‌شوند. اما وقتی خانوارها طلا می‌فروشند، پس‌اندازها را خرج می‌کنند و یا وام می‌گیرند تا هزینه‌های جاری را پوشش دهند، در واقع دارایی‌های آینده برای مصرف امروز خرج می‌شود.

    از نظر اقتصاد خانوار این وضعیت نشانه کاهش تاب‌آوری مالی خانوار، تبدیل دارایی‌های سرمایه‌ای به مصرفی و حرکت تدریجی به سمت آسیب‌پذیری اقتصادی بیشتر است. در بلندمدت این روند می‌تواند موجب شود طبقه متوسط حاشیه امنیت مالی خود را از دست بدهد و به طبقه پایین سوق داده شود.

    فاصله هزینه زندگی بین شهرهای بزرگ و کوچک کمتر شده اما…

    *برخی معتقدند فشار اقتصادی دیگر محدود به کلان‌شهرها نیست و حتی در شهرهای کوچک نیز هزینه‌های زندگی با سرعت زیادی افزایش یافته است. آیا مزیت معیشتی شهرستان‌ها نسبت به گذشته از بین رفته و این موضوع چه اثری بر طبقه متوسط در سراسر کشور گذاشته است؟

    در گذشته شهرهای کوچک و شهرستان‌ها چند مزیت داشتند:هزینه مسکن پایین‌تر، هزینه خدمات و زندگی کمتر و شبکه‌های حمایتی خانوادگی قوی‌تر. اما چند تغییر باعث کاهش این مزیت شده است؛ افزایش سریع قیمت مسکن در بسیاری از شهرهای کوچک، افزایش هزینه حمل‌ونقل و کالاها در سراسر کشور، یکپارچه شدن قیمت‌ها در اقتصاد ملی و کاهش فرصت‌های شغلی پایدار در شهرستان‌ها.

    در نتیجه فاصله هزینه زندگی بین شهرهای بزرگ و کوچک کمتر شده، اما سطح درآمد در شهرهای کوچک همچنان پایین‌تر است. این مسئله فشار بیشتری بر طبقه متوسط شهرستانی وارد کرده است.

    تشدید موجودی انبار طی سال‌های اخیر یکی از نشانه‌های کاهش تقاضای مصرفی است

    *طبقه متوسط معمولاً یکی از مهم‌ترین پایه‌های ثبات اقتصادی و اجتماعی در هر کشوری محسوب می‌شود. اگر روند فعلی کاهش قدرت خرید و ناامیدی اقتصادی ادامه پیدا کند، این فرسایش چه پیامدهایی می‌تواند برای اقتصاد، بازار مصرف، سرمایه اجتماعی و آینده جامعه ایران داشته باشد؟ این روند پیش زمینه اعتراضات بعدی نیست؟

    طبقه متوسط بار اصلی فرهنگ و دانش جامعه را به دوش می‌کشد. طبقه متوسط معمولاً نقش مهمی در پایداری اقتصادی، مصرف داخلی و ثبات اجتماعی دارد. فرسایش آن می‌تواند چند پیامد مهم داشته باشد:

    1. کاهش تقاضای مصرفی: طبقه متوسط موتور اصلی مصرف در بسیاری از اقتصادهاست. وقتی این طبقه قدرت خرید خود را از دست بدهد، بازار کالاهای غیرضروری کوچک می‌شود و رکود در برخی بخش‌های خدماتی و فرهنگی افزایش می‌یابد. تشدید موجودی انبار طی سال‌های اخیر یکی از همین نشانه‌ها است.
    2.  کاهش سرمایه انسانی: وقتی خانوارهای دهک متوسط نتوانند در آموزش، مهارت یا سلامت سرمایه‌گذاری مناسبی کنند، کیفیت سرمایه انسانی در بلندمدت کاهش می‌یابد که اثر ماندگار و بزرگی بر اقتصاد تحمیل می‌کند.
    3.  کاهش سرمایه اجتماعی و اعتماد: نااطمینانی اقتصادی طولانی‌مدت می‌تواند احساس بی‌ثباتی و کاهش اعتماد به آینده اقتصادی را تقویت کند.
    4. افزایش مهاجرت نخبگان طبقه متوسط: وقتی امکان بهبود وضعیت اقتصادی محدود شود، تمایل به مهاجرت افزایش پیدا می‌کند که جزو تبعات مخرب کاهش اندازه طبقه متوسط است.
  • یک اینترنت و این همه مسئول؟!!

    یک اینترنت و این همه مسئول؟!!

    به گزارش اقتصادران، سیدفرید موسوی، نماینده مجلس، در یادداشتی در روزنامه شرق نوشت: «اعلام تشکیل «ستاد ویژه ساماندهی و راهبری فضای مجازی» به ریاست معاون اول محترم رئیس‌جمهور، بیش از آنکه یک خبر مدیریتی ساده باشد، یادآور یک واقعیت تلخ در حکمرانی اینترنت در ایران است: ما هر بار به‌جای حل مسئله، یک ساختار جدید به ساختارهای قبلی اضافه می‌کنیم. امروز اگر از مردم بپرسیم مسئول اینترنت در کشور دقیقا کدام نهاد است، پاسخ روشنی وجود ندارد؛ شورای عالی فضای مجازی، مرکز ملی فضای مجازی، وزارت ارتباطات، کارگروه تعیین مصادیق، نهادهای قضائی، امنیتی، تنظیم‌گران بخشی، کمیسیون‌های مختلف و حالا یک ستاد تازه؛ مجموعه‌ای از ساختارهای عریض و طویل که هر‌کدام بخشی از تصمیم‌گیری را در اختیار دارند، اما در بزنگاه‌های مهم، مسئولیت نهایی همچنان مبهم می‌ماند.

    وقتی اینترنت دچار اختلال می‌شود، پلتفرمی فیلتر می‌شود، کسب‌وکاری آسیب می‌بیند یا تصمیمی ناگهانی میلیون‌ها شهروند را تحت تأثیر قرار می‌دهد، افکار عمومی نمی‌داند تصمیم نهایی کجا گرفته شده است و چه نهادی باید پاسخ‌گو باشد. این دقیقا همان نقطه‌ای است که سرمایه اجتماعی آسیب می‌بیند؛ جایی که تصمیم وجود دارد، اما مسئولیت شفاف نیست.

    مسئله این نیست که کشور فاقد نهاد تصمیم‌گیر در حوزه فضای مجازی است؛ اتفاقا شاید مشکل اصلی، تعدد نهادها و تعارض میان آنها باشد. در سال‌های گذشته، بخش مهمی از خروجی این ساختارها نه توسعه اقتصاد دیجیتال و افزایش رفاه عمومی، بلکه گسترش محدودیت‌ها بوده است. در حالی که دنیا اینترنت و فناوری را موتور رشد اقتصادی، بهره‌وری، شفافیت و خلق ثروت می‌بیند، ما همچنان بخش زیادی از ظرفیت حکمرانی خود را صرف محدودسازی و کنترل کرده‌ایم. پیامد این وضعیت فقط متوجه کاربران عادی نیست…

    … امروز بخش درخور توجهی از توان فنی، خلاقیت و انرژی جامعه، به‌جای تمرکز بر نوآوری، تولید فناوری، توسعه هوش مصنوعی و رقابت در مرزهای دانش، صرف سازگار‌شدن با محدودیت‌ها و مدیریت تبعات آن می‌شود. دانشگاه، رسانه، استارتاپ، برنامه‌نویس، پژوهشگر و فعال اقتصادی، همه ناچارند بخشی از زمان و منابع خود را صرف عبور از موانعی کنند که اساسا نباید وجود می‌داشت. این یعنی فرسایش تدریجی سرمایه انسانی کشور.

    اقتصاد دیجیتال بیش از هر چیز به ثبات، پیش‌بینی‌پذیری و اعتماد نیاز دارد. سرمایه‌گذار باید بداند قواعد بازی ناگهان تغییر نمی‌کند. کسب‌وکار اینترنتی باید مطمئن باشد تصمیمات خلق‌الساعه، آینده‌اش را نابود نمی‌کند. مردم نیز حق دارند بدانند درباره یکی از مهم‌ترین بخش‌های زندگی روزمره و حقوق دیجیتال‌شان، چه کسانی و با چه سازوکاری تصمیم می‌گیرند.

    فضای مجازی دیگر یک موضوع صرفا فنی یا امنیتی نیست؛ اینترنت امروز نان، آموزش، ارتباط، رسانه، اشتغال و زندگی مردم است. اداره چنین حوزه‌ای با تصمیمات چندگانه و ساختارهای موازی، بیش از آنکه نشانه اقتدار باشد، تصویر نوعی آشفتگی در حکمرانی را به جامعه منتقل می‌کند.

    اگر قرار است «ستاد ویژه» تازه‌ای تشکیل شود، نخستین مأموریت آن نه افزودن بر بوروکراسی موجود، بلکه باید پایان‌دادن به این چندگانگی فرساینده و بازگرداندن شفافیت و مسئولیت‌پذیری به حکمرانی فضای مجازی باشد؛ زیرا اعتماد عمومی‌ با تکثیر نهادها بازسازی نمی‌شود، با شفافیت، پاسخ‌گویی و تصمیمات قابل پیش‌بینی ترمیم خواهد بود.»

  • به زودی همه «بیکار» می‌شویم؟!

    به زودی همه «بیکار» می‌شویم؟!

    به گزارش اقتصادران، گسترش سریع هوش مصنوعی موج تازه‌ای از نگرانی درباره آینده بازار کار ایجاد کرده است. نظرسنجی‌ها نشان می‌دهد بدبینی نسبت‌به  امنیت شغلی در آمریکا به‌بالاترین سطح تاریخی رسیده و حتی برخی از مدیران شرکت‌های فناوری نیز از احتمال افزایش بیکاری سخن می‌گویند. با این حال بررسی‌های اقتصادی و تجربه‌های تاریخی نشان می‌دهد که فناوری‌ها در گذشته به‌ندرت باعث بیکاری گسترده و پایدار شدند. روندهای بلندمدت بازار کار و شواهد تاریخی از انقلاب صنعتی تا تحولات قرن‌بیستم حاکی از آن است که فناوری اغلب همزمان با حذف برخی مشاغل فرصت‌های تازه‌ای نیز ایجاد کرده است.

    در سال‌های اخیر بدبینی نسبت‌به  آینده شغلی در آمریکا افزایش چشمگیری یافته است. براساس یک نظرسنجی شهروندان آمریکایی به‌طور متوسط احتمال ازدست‌دادن شغل خود در پنج سال آینده را ۲۲‌درصد ارزیابی می‌کنند؛ رقمی که حتی از دوران بحران مالی جهانی۲۰۰۷تا۲۰۰۹ نیز بالاتر است. علت اصلی این نگرانی پیشرفت سریع هوش مصنوعی است. در یک نظرسنجی دیگر نیز نزدیک به‌یک‌پنجم نیروی کار آمریکا گفتند که احتمال می‌دهند هوش مصنوعی یا اتوماسیون جایگزین شغل آنها شود.

    این نگرانی تنها به‌افکار عمومی محدود نیست. برخی از چهره‌های برجسته صنعت فناوری نیز نسبت‌به  پیامدهای این تحول هشدار دادند. داریو آمودئی، مدیر شرکت Anthropic گفته که هوش مصنوعی می‌تواند نرخ بیکاری را به‌محدوده ۱۰تا۲۰‌درصد برساند. بیل گیتس، بنیانگذار مایکروسافت نیز معتقد است در جهانی مبتنی بر هوش مصنوعی انسان‌ها برای بیشتر کارها مورد نیاز نخواهند بود. درمقابل سم آلتمن، مدیرعامل OpenAI تلاش کرده روایت ملایم‌تری ارائه دهد و هوش مصنوعی را ابزاری برای تقویت و ارتقای توانایی‌های انسان توصیف کرده هرچند او نیز از اختلال و انتقال قابل‌توجه در مسیر حرکت به‌سوی مشاغل جدید سخن گفته است.

    نگاه محتاطانه اقتصاددانان

    برخلاف فضای بدبینانه عمومی بسیاری از اقتصاددانان ارزیابی متفاوتی دارند. آنها با نظریه‌ای که بازار کار را ثابت و مجموع مشاغل را محدود فرض می‌کند(آنچه مغالطه توده ثابت کار نامیده می‌شود) مخالف‌اند. از نگاه اقتصاددانان فناوری اگرچه برخی مشاغل را از میان می‌برد اما با افزایش بهره‌وری و ثروت، تقاضای تازه‌ای برای کالاها و خدمات ایجاد می‌کند و همین امر به‌شکل‌گیری فرصت‌های شغلی جدید منجر می‌شود.

    درحال‌حاضر نیز نشانه‌ای از فروپاشی بازار کار دیده نمی‌شود. سهم جمعیت در سن کار که در کشورهای عضو سازمان همکاری و توسعه اقتصادی شاغل هستند به‌رکوردهای تازه‌ای رسیده و نرخ بیکاری در این کشورها حدود ۵‌درصد است. در آمریکا نیز صنایعی و حرفه‌هایی مانند بخش حقوق که بیشترین مواجهه با هوش مصنوعی را دارند بیش از هر زمان دیگری نیروی کار استخدام کردند. مشکلاتی که برخی فارغ‌التحصیلان دانشگاهی در یافتن شغل با آن روبه‌رو هستند حتی پیش از معرفی چت‌جی‌پی‌تی در سال۲۰۲۲ نیز وجود داشت.

    بر همین اساس اداره آمار کار آمریکا پیش‌بینی می‌کند که بین سال‌های۲۰۲۴تا۲۰۳۴ حدود ۲/۵‌میلیون شغل جدید ایجاد شود و مجموع اشتغال در این کشور حدود ۳‌درصد افزایش یابد.

    چرا نابودی گسترده مشاغل در تاریخ نادر بوده است؟

    با وجود این اگر پیشرفت‌های هوش مصنوعی بسیار سریع‌تر از گذشته رخ دهد ممکن است داده‌های کنونی کارایی خود را از دست بدهند اما اگر چنین سناریویی رخ دهد و میلیون‌ها نفر واقعا بیکار شوند این وضعیت در تاریخ بشر بی‌سابقه خواهد بود. در گذشته هیچ‌فناوری با سرعتی گسترش نیافته که بتواند برای مدت طولانی بخش بزرگی از نیروی کار را بیکار کند.

    داده‌های تاریخی نشان می‌دهد انتشار فناوری معمولا روندی تدریجی دارد. رابرت گوردون، اقتصاددان دانشگاه نورث‌وسترن در پژوهشی نشان داده که از سال۱۳۰۰میلادی تاکنون رشد تولید ناخالص داخلی سرانه در پیشرفته‌ترین اقتصاد جهان به‌ندرت از حدود ۵/۲‌درصد در سال فراتر رفته است. حتی زمانی که کشورهای دیگر رشد سریع‌تری داشتند این رشد بیشتر ناشی از نزدیک‌شدن به‌سطح فناوری اقتصادهای پیشرفته بوده است. همین سرعت نسبتا محدود رشد در مرز فناوری باعث شده سرعت نابودی مشاغل نیز محدود بماند.

    نمونه‌ای روشن از این روند را می‌توان در کشاورزی مشاهده کرد. این بخش طی‌هزار سال گذشته دستخوش تحولات فناوری عظیمی شده اما کاهش اشتغال در آن بسیار تدریجی بوده است. سهم نیروی کار کشاورزی در انگلستان از قرن‌شانزدهم به‌طور پیوسته کاهش یافته اما هرگز به‌طور ناگهانی سقوط نکرده است. حتی پس از اختراع تراکتور مدرن در اوایل قرن‌بیستم کاهش تعداد کشاورزان طی چند نسل رخ داد.

    تجربه فناوری‌های قرن بیستم

    درمیانه قرن‌بیستم نیز موجی از نوآوری‌ها از رایانه‌های اولیه گرفته تا کانتینری‌شدن حمل‌ونقل اقتصادهای غربی را دگرگون کرد. در آن زمان هارولد ویلسون، نخست‌وزیر بریتانیا از حرارت سفید فناوری سخن می‌گفت که اقتصاد را متحول می‌کند. در همان دوره رشد تولید سرانه در آمریکا به‌حدود ۵/‏۲‌درصد در سال رسید که سریع‌ترین نرخ ثبت‌شده برای اقتصاد پیشرو بود.

    باوجود این جابه‌جایی نیروی کار میان صنایع و مشاغل در آن دوره گاه بیش از دوبرابر سطح امروز بود. بااین‌حال بسیاری از آن دوران به‌عنوان زمانی یاد می‌کنند که دستمزدها افزایش می‌یافت، فرصت‌های اقتصادی گسترده‌تر می‌شد و فضای سیاسی کمتر قطبی بود.

    بازخوانی تجربه انقلاب صنعتی

    یکی از نمونه‌های تاریخی که در بحث‌های مربوط به‌هوش مصنوعی زیاد مطرح می‌شود انقلاب صنعتی بریتانیا در قرن‌نوزدهم است. اختراعات جیمز وات در دهه‌های۱۷۶۰تا۱۷۸۰ باعث شد موتور بخار به‌اندازه‌ای کارآمد شود که بتوان از آن در کارخانه‌ها استفاده کرد. این تحول به‌رشد سریع اقتصادی انجامید اما در فاصله سال‌های۱۷۹۰تا۱۸۴۰ دستمزدهای واقعی تقریبا ثابت باقی ماند درحالی‌که سرمایه‌داران سودهای قابل‌توجهی کسب کردند.

    این‌دوره با اصطلاح وقفه انگلس شناخته می‌شود؛ مفهومی که از نوشته‌های فریدریش انگلس درباره وضعیت کارگران منچستر گرفته شده است. با این حال پژوهش‌های جدید نشان می‌دهد این روایت لزوما تصویر دقیقی از تحولات بازار کار ارائه نمی‌دهد.

    درواقع ترکیب اشتغال در بریتانیا تا دهه۱۸۵۰ تغییر زیادی نکرد و میزان جابه‌جایی میان مشاغل تقریبا مشابه سطح امروز بود. در عین حال تعداد افراد شاغل در بریتانیا از حدود ۵/‏۴‌میلیون‌نفر در سال۱۷۶۰ به‌۱۲‌میلیون‌نفر در سال۱۸۶۰ افزایش یافت و نرخ بیکاری عموما پایین باقی ماند.

    دستمزدها، هزینه زندگی و نقش سیاست

    کندی رشد دستمزدها در آن دوره بیشتر به‌رشد آهسته بهره‌وری مربوط می‌شد. انتشار فناوری موتور بخار بسیار تدریجی بود و تا سال۱۸۳۰ کل توان موتورهای بخار در بریتانیا تنها حدود ۱۶۰‌هزاراسب‌بخار بود که رقمی معادل توان‌هزار خودروی امروزی است. باتوجه به‌رشد سریع جمعیت همین افزایش محدود قدرت خرید کارگران نیز از نگاه برخی پژوهشگران دستاوردی قابل‌توجه محسوب می‌شود.

    ازسوی‌دیگر شکاف میان شاخص‌های مختلف دستمزد واقعی نشان می‌دهد مشکل اصلی کارگران نه دستمزد ناعادلانه بلکه افزایش شدید هزینه‌های زندگی بود. قیمت مواد غذایی به‌دلیل جنگ‌ها و تعرفه‌های بالای واردات غلات افزایش یافت. به‌همین دلیل برخی پژوهشگران معتقدند عامل اصلی فشار بر کارگران در آن دوره سیاست‌های اقتصادی بوده و نه ماشین‌ها.

    چه‌زمانی باید نگران شد؟

    به‌گفته برخی مورخان اقتصادی انقلاب صنعتی الگویی برای وضعیتی نیست که در آن پیشرفت فناوری باعث افزایش بهره‌وری شود اما سهم نیروی کار از درآمد ملی به‌طور چشمگیری کاهش یابد. بنابراین کسانی که از بیکاری گسترده ناشی از هوش‌مصنوعی سخن می‌گویند درواقع سناریویی را پیش‌بینی می‌کنند که در تاریخ سابقه نداشته است.

    با این حال چنین سناریویی کاملا ناممکن هم نیست. نخستین‌نشانه‌های آن می‌تواند افزایش شدید بهره‌وری همراه با رشد ضعیف دستمزدهای واقعی در اقتصاد پیشرویی مانند آمریکا باشد. درچنین‌وضعیتی تولید سرانه ممکن است از سقف تاریخی ۵/‏۲‌درصد فراتر رود و همزمان سود شرکت‌ها افزایش یابد به‌طوری که منافع رشد اقتصادی بیشتر به‌سرمایه برسد تا نیروی کار. نشانه دیگر می‌تواند ازدست‌رفتن گسترده مشاغل در صنایع مختلف باشد.

    تجربه تاریخی نکته دیگری نیز نشان می‌دهد. اگر اختلال بزرگی در بازار کار در راه باشد احتمالا در دوره‌های رکود اقتصادی آشکار خواهد شد. رکودها معمولا به‌پاکسازی اقتصاد از مشاغل کم‌بازده منجر می‌شوند. در چنین دوره‌هایی شرکت‌ها برای بقا ناچار به‌تغییرات اساسی شده، بنگاه‌های ضعیف از بازار خارج می‌شوند و سرمایه و نیروی کار به‌فعالیت‌های بهره‌ورتر منتقل می‌شود.

    در گذشته نیز بسیاری از مشاغل معمول در آمریکا در جریان رکودهای اقتصادی از میان رفتند. اینکه در رکود بعدی کدام مشاغل ناپدید می‌شوند می‌تواند نشانه‌ای مهم از شکل آینده بازار کار در عصر هوش‌مصنوعی باشد. تا آن زمان حتی چهره‌هایی مانند آمودئی، گیتس و آلتمن نیز نمی‌توانند با قطعیت درباره آینده جهان مبتنی بر هوش مصنوعی سخن بگویند.