دسته: سیاسی

  • تظاهرات میلیونی در قلب آمریکا؛ از «No Kings» تا «نه به جنگ»!

    تظاهرات میلیونی در قلب آمریکا؛ از «No Kings» تا «نه به جنگ»!

    تظاهراتی که با عنوان «No Kings» (بدون شاهان) در مارس ۲۰۲۶ در جریان است، به یکی از بزرگ‌ترین جنبش‌های اعتراضی در تاریخ معاصر آمریکا تبدیل شده؛ جنبشی که نه‌فقط واکنشی به دور دوم ریاست‌جمهوری Donald Trump است، بلکه بازتابی از شکاف عمیق میان ادعاهای دموکراسی‌خواهانه واشنگتن و عملکرد واقعی آن در داخل و خارج از مرزهایش به شمار می‌رود.

    از «بدون شاهان» تا «نه به جنگ»

    این جنبش از همان ابتدا با الهام از رفتار و ادبیات قدرت‌طلبانه ترامپ شکل گرفت؛ منتقدانی که او را متهم به تمایل به حکمرانی «پادشاه‌گونه» می‌کنند، حالا در خیابان‌ها فریاد می‌زنند: «در آمریکا شاه نداریم» اما آنچه این اعتراضات را به نقطه اوج رسانده، نه‌فقط سیاست‌های داخلی، بلکه تصمیم دولت ترامپ برای آغاز جنگی جدید در خاورمیانه، به‌ویژه علیه ایران، در قالب عملیات موسوم به «Epic Fury» است.

    این جنگ، که با ادعای «نجات مردم ایران» و «مهار تهدیدات» آغاز شد، در عمل به گسترش ناامنی، هدف قرار گرفتن زیرساخت‌های حیاتی و کشته شدن غیرنظامیان انجامیده است؛ همان الگوی تکراری که پیش‌تر در سایر مداخلات نظامی آمریکا نیز دیده شده بود.

    تناقض ادعا و واقعیت

    در حالی که دولت ترامپ و متحدانش، از جمله اسرائیل، عملیات نظامی خود را با شعار «حمایت از مردم» توجیه می‌کنند، گزارش‌ها از حمله به زیرساخت‌های حیاتی، مناطق مسکونی و مراکز غیرنظامی حکایت دارد؛ اقداماتی که نه‌تنها امنیت مردم را تأمین نکرده، بلکه زندگی روزمره آن‌ها را با بحران‌های عمیق‌تری مواجه کرده است.

    این تناقض، به یکی از محورهای اصلی اعتراضات «No Kings» تبدیل شده است. معترضان می‌پرسند: چگونه می‌توان از «نجات مردم» سخن گفت، در حالی که همان مردم هدف بمباران و فشار اقتصادی قرار می‌گیرند؟ چگونه می‌توان ادعای دفاع از دموکراسی داشت، اما هم‌زمان جنگی را پیش برد که پیامدش بی‌ثباتی و رنج انسانی است؟

    صدای اعتراض از داخل آمریکا

    ویژگی مهم این جنبش، گستردگی و تنوع آن است. از فعالان مدنی تا چهره‌های شناخته‌شده‌ای مانند Bernie Sanders، همگی بر یک نکته تأکید دارند: هزینه‌های جنگ، چه از نظر انسانی و چه اقتصادی، دیگر برای جامعه آمریکا قابل تحمل نیست.

    در شرایطی که شهروندان آمریکایی با مشکلات اقتصادی، افزایش هزینه‌های زندگی و نابرابری مواجه‌اند، اختصاص میلیاردها دلار به جنگی دیگر، خشم عمومی را تشدید کرده است. اینجاست که شعار «نه به جنگ» به‌طور طبیعی در کنار «نه به اقتدارگرایی» قرار می‌گیرد.

    سیاست خارجی دولت ترامپ، به‌ویژه در قبال ایران، بار دیگر این پرسش قدیمی را زنده کرده است: آیا مداخله نظامی می‌تواند به‌راستی به دموکراسی و ثبات منجر شود؟

    تجربه‌های پیشین نشان داده که چنین رویکردی اغلب نتیجه‌ای معکوس دارد. حمله به زیرساخت‌ها، تلفات غیرنظامیان و بی‌ثباتی منطقه‌ای، نه‌تنها مشروعیت ادعاهای آمریکا را زیر سؤال می‌برد، بلکه تصویر این کشور را به‌عنوان مدافع حقوق بشر نیز بیش از گذشته تضعیف می‌کند.

    وقتی جنگ به خیابان‌های آمریکا می‌آید

    در داخل آمریکا، جنبش «No Kings» به بستری برای پیوند زدن مطالبات داخلی با سیاست خارجی تبدیل شده است. معترضان نه‌تنها با سیاست‌های مهاجرتی و اقتصادی دولت مخالف‌اند، بلکه هزینه‌های جنگ را هم هدف انتقاد قرار داده‌اند.

    در شرایطی که بسیاری از شهروندان با مشکلات اقتصادی دست‌وپنجه نرم می‌کنند، تخصیص منابع مالی عظیم به جنگی دیگر، به یکی از مهم‌ترین محرک‌های نارضایتی تبدیل شده است. اینجاست که شعار «نه به جنگ» در کنار «نه به اقتدارگرایی» معنا پیدا می‌کند.

    جنبش «No Kings» را می‌توان فراتر از یک اعتراض مقطعی دانست. این حرکت، در واقع اعتراض به یک الگوی حکمرانی است؛ الگویی که در آن، تصمیمات کلان از سیاست داخلی تا جنگ‌های خارجی بدون توجه کافی به پیامدهای انسانی و اجتماعی اتخاذ می‌شود.

    معترضان با حضور در بیش از ۳۰۰۰ نقطه در سراسر آمریکا، از واشنگتن تا نیویورک و لس‌آنجلس، تلاش دارند این پیام را منتقل کنند: دموکراسی تنها در شعار معنا ندارد؛ بلکه در عمل، به پاسخگویی، شفافیت و احترام به جان انسان‌ها وابسته است؛ چه در داخل آمریکا و چه در آن‌سوی مرزها.

    خلیج فارس؛ از شریک تا ابزار

    در این میان، نقش کشورهای منطقه خلیج فارس هم به یکی از محورهای انتقادی بدل شده است. سیاست‌های دولت ترامپ در این حوزه، از نگاه منتقدان، سه ویژگی کلیدی داشته است:

    تبدیل کشورهای منطقه به پایگاه‌های عملیاتی برای پیشبرد جنگ

    تشدید فروش تسلیحات با تکیه بر فضای تهدید

    اعمال فشار سیاسی برای هم‌راستاسازی مواضع منطقه‌ای

    این رویکرد، به‌جای کاهش تنش، عملاً منطقه را در معرض بی‌ثباتی گسترده‌تر قرار داده است.

    شکاف در غرب؛ صدای مخالفت از واشنگتن تا لندن

    برخلاف انتظار کاخ سفید، این جنگ با اجماع کامل در میان متحدان غربی مواجه نشده و حتی در داخل آمریکا و بریتانیا نیز صداهای مخالف قابل توجهی شنیده می‌شود.

    در ایالات متحده برنی سندرزی این جنگ را «اشتباهی فاجعه‌بار» توصیف کرده و هشدار داده که «مردم آمریکا نباید بار یک جنگ دیگر را به دوش بکشند».

    همچنین کریس مورفی با انتقاد از رویکرد دولت، تأکید کرده که «ورود به یک درگیری جدید بدون مسیر روشن دیپلماتیک، امنیت آمریکا را تقویت نمی‌کند».

    برخی اعضای کنگره خواستار شفاف‌سازی درباره اهداف و پیامدهای این جنگ شده‌اند و آن را فاقد استراتژی بلندمدت دانسته‌اند.

    در بریتانیا هم  استارمر بر «ضرورت خویشتنداری و اولویت دادن به راه‌حل‌های دیپلماتیک» تأکید کرده است و دیوید لمی هشدار داده که «گسترش درگیری در خاورمیانه می‌تواند پیامدهای غیرقابل پیش‌بینی برای امنیت جهانی داشته باشد».

    همچنین برخی نمایندگان پارلمان بریتانیا، همراهی کامل با سیاست‌های نظامی آمریکا را زیر سؤال برده و خواستار بررسی دقیق‌تر تبعات آن شده‌اند.

    در سطح کلان‌تر کشورهای کلیدی مانند فرانسه و آلمان بر بازگشت به مسیر دیپلماسی تأکید کرده و از ورود مستقیم به جنگ اجتناب کرده‌اند. این مواضع، نشان‌دهنده شکاف فزاینده میان آمریکا و متحدان سنتی‌اش است.

    جامعه آمریکا، دیگر حاضر نیست تناقض میان «ادعا» و «واقعیت» را بپذیرد

    در نهایت، آنچه امروز در خیابان‌های آمریکا جریان دارد، صرفاً مخالفت با یک رئیس‌جمهور نیست؛ بلکه اعتراض به سیاست‌هایی است که به نام امنیت و آزادی، جنگ و بی‌ثباتی را گسترش می‌دهند.

    از یک سو، جنگی که با ادعای «نجات» آغاز شد، به روایت‌های متناقض و پیامدهای انسانی سنگین گره خورده است.

    از سوی دیگر، استفاده ابزاری از کشورهای منطقه و ناتوانی در جلب اجماع غربی، مشروعیت این سیاست‌ها را زیر سؤال برده است.

    جنبش «No Kings» نشان می‌دهد که بخشی از جامعه آمریکا، دیگر حاضر نیست این تناقض را بپذیرد: ادعای دفاع از مردم، در کنار اقداماتی که به رنج همان مردم منجر می‌شود و شاید همین شکاف میان «ادعا» و «واقعیت» است که بیش از هر چیز، سیاست‌های Donald Trump را در معرض یک نقد جدی و بی‌سابقه قرار داده است.

  • جنگ یک ماهه شد / مذاکره زیر سایه تدارک نظامی؟!

    جنگ یک ماهه شد / مذاکره زیر سایه تدارک نظامی؟!

    به گزارش اقتصادران، سال ۱۴۰۵ در آتش جنگ تحویل شد تا در اولین روز‌های بهار، جنگ آمریکا و اسرائیل با ایران به یک ماهگی برسد.

    امروز نهم فروردین، درست یک ماه از شروع جنگ می‌گذرد. جنگی که آمریکا مدعی است برای چهار تا شش هفته برنامه‌ریزی شده است. درست یک روز قبل از این اظهارنظر، اما دونالد ترامپ رییس‌جمهور آمریکا ادعا کرده که بیش از ۳۵۰۰ هدف باقی‌مانده در ایران وجود دارد. در همین راستا، برخی دیگر از منابع از جمله آکسیوس مدعی هستند که حملات آمریکا و اسرائیل دو تا چهار هفته دیگر ادامه دارد.

    در سوی دیگر، مقامات جمهوری اسلامی ایران نیز تاکید دارند که جنگ تا «پشیمانی» و «تنبیه» آمریکا و اسرائیل ادامه پیدا می‌کند و این ایران است که پایان آن را تعیین خواهد کرد.

    این وضعیت در حالی است که تلاش کشورهایی، چون پاکستان برای میانجی‌گری و آتش‌بس بیشتر شده است.

    اما این تلاش‌های دیپلماتیک چقدر شانس موفقیت دارد؟

    برای پاسخ به این پرسش، باید مرور بر روند تحولات جنگ در یک ماه گذشته داشت.

    آغاز جنگ در خلال مذاکرات

    جنگ در ۹ اسفند، پس از سه دور مذاکره غیرمستقیم ناکام، با حمله به منطقه پاستور، محل زندگی و کار رهبر پیشین انقلاب اسلامی آغاز شد. در این حملات آیت‌الله خامنه‌ای و شماری از فرماندهان ارشد نظامی، از جمله دبیر شورای دفاع، فرمانده کل سپاه، وزیر دفاع، رییس ستاد کل نیرو‌های مسلح و رییس دفتر نظامی رهبر پیشین انقلاب به شهادت رسیدند.

    پس از آن، حملات به شهر‌های مختلف ایران، از پایتخت تا بندرعباس آغاز شد. هرچند طبق برآورد‌ها حدود ۴۰ درصد حملات به تهران بوده، اما رفته‌رفته، پراکندگی بمباران‌ها به شهر‌های مختلف کشور رسید. در خلال این حملات، تلاش آمریکا و اسرائیل برای هدف قراردادن مقامات نیز ادامه داشته است. علی لاریجانی دبیر شورای عالی امنیت ملی، اسماعیل خطیب وزیر اطلاعات، رییس سازمان بسیج، سخنگوی سپاه و شماری از فرماندهان و مقامات نظامی و امنیتی هدف این حملات بودند.

    آمریکا مدعی است که توان نظامی ایران در زمینه موشکی و دریایی را در یک ماه گذشته به شدت تضعیف کرده است. اما شلیک موشک‌ها و پهپاد‌ها از آغاز جنگ تاکنون تداوم داشته است.

    جنگ منطقه‌ای آغاز می‌شود

    پاسخ جمهوری اسلامی ایران به حملات آمریکا و اسرائیل از روز نخست تاکنون، جنگ منطقه‌ای بوده است. اتفاقی که پیش‌تر هشدار آن نیز داده شده بود. طبق اعلام قرارگاه مرکزی خاتم‌الانبیا موشک‌ها و پهپاد‌ها اهداف مرتبط با آمریکا و اسرائیل را در کشور‌های منطقه، یعنی قطر، کویت، امارات، عربستان، اردن و کردستان عراق هدف قرار دادند.

    تنگه هرمز، به عنوان یکی از مهم‌ترین گذرگاه‌های نفتی جهان نیز عملا در کنترل نیرو‌های مسلح جمهوری اسلامی ایران قرار گرفته است. جایی که یک پنجم انرژی مصرفی جهان از آن عبور می‌کند.

    با این حال جنگ منطقه‌ای پیامد‌های تعیین کننده‌ای نیز داشته است که آینده خاورمیانه را تحت تأثیر قرار خواهد داد.

    عربستان و امارات که پیش‌تر نیز از آمریکا و اسرائیل حمایت می‌کردند، اکنون توان بیشتری را در حمایت از حملات علیه ایران به کار گرفتند. به نظر می‌رسد که قطر هم که پیش‌تر در بین کشور‌های حاشیه خلیج فارس، روابط نزدیک‌تری با ایران داشت، اکنون تغییراتی در مواضع خود ایجاد کرده است.

    به این ترتیب، تبدیل جنگ به جنگی منطقه‌ای، مناسبات خاورمیانه را نیز تحت تأثیر قرار داده است.

    عملکرد نیروهای محور مقاومت در جنگ

    نیرو‌های مسلح شیعی نزدیک به جمهوری اسلامی در لبنان، عراق و یمن نیز وارد جنگ شده‌اند. حزب‌الله لبنان بیشترین حملات را به اسراییل داشته و نیرو‌های عراقی، مواضع آمریکا را در این کشور مورد حمله قرار داده‌اند.

    در آستانه یک ماهگی جنگ، حوثی‌های یمن نیز با شلیک موشک به اسرائیل وارد جنگ شده‌اند. آنها اعلام کردند که بستن تنگه باب‌المندب از جمله اقدامات در حمایت از جمهوری اسلامی ایران خواهد بود.

    گویی سرنوشت گروه‌های موسوم به محور مقاومت نیز به سرنوشت جنگ گره خورده است. چراکه این گروه‌ها در لبنان و عراق برای خلع سلاح تحت فشار بوده‌اند. از طرفی، حملات آمریکا و اسرائیل به حزب‌الله در لبنان و نیرو‌های عراقی نیز همزمان با ایران، بی‌وقفه ادامه داشته است.

    در یمن نیز، عربستان و یمن در حال استفاده از گروه‌های مزدور برای حمله به حوثی‌ها و از سرگیری جنگ با آنها هستند. به نظر می‌رسد که عربستان و امارات تلاش دارند که از جنگ ایران و آمریکا برای تهاجم دوباره به یمن استفاده کنند. البته تفاوت اینجاست که این بار آنها از حمایت مستقیم آمریکا و اسرائیل نیز برخوردار هستند.

    البته گروه‌های مقاومت در مقابل این حملات، از حمایت جمهوری اسلامی ایران برخوردار هستند. تا جایی که گفته شده قطع حملات به ایران و گروه‌های مقاومت در منطقه از جمله شروط ایران برای پایان جنگ بوده است.

    جنگ زیرساخت‌ها در می‌گیرد؟

    تهدید به حمله به زیرساخت‌های غیرنظامی از سوی رییس‌جمهور آمریکا در صورت بازنشدن تنگه هرمز، نقطه عطف دیگری در جنگ است. هرچند که دونالد ترامپ تاکنون دو بار تهدید خود را به تعویق انداخته است. او ابتدا پنج روز و سپس ۱۰ روز حمله به نیروگاه برق در ایران را به دلیل مذاکره به تعویق انداخت.

    ایران نیز اعلام کرده که در صورت حمله به زیرساخت‌ها، کل زیرساخت‌های انرژی در منطقه هدف قرار می‌گیرد.

    ترامپ مدعی است که آمریکا با افرادی که از آنها نامی نبرده در حال مذاکره است. پاکستان نقش میانجی‌گر را به عهده دارد و تبادل پیام‌ها بین تهران و واشنگتن انجام شده است. تاجایی که طبق گزارش‌ها ۲۰ کشتی با پرچم پاکستان اجازه عبور از تنگه هرمز را دریافت کرده‌اند.

    گفته‌شده که آمریکا طرحی ۱۵ بندی برای توافق ارائه داده که البته کاخ سفید آن را به طور رسمی تایید نکرده است. طبق این طرح که صحت آن مشخص نیست، آمریکا خواستار توقف برنامه هسته‌ای، بازشدن تنگه هرمز و تسلیم جمهوری اسلامی ایران در جنگ در مقابل رفع تحریم‌های بین‌المللی است.

    مواضع تهران در نقطه مقابل واشنگتن است. براساس آنچه در مواضع مقامات از جمله وزیر خارجه و رییس مجلس و دیگران آمده، جمهوری اسلامی خواستار توقف کامل جنگ و تضمین برای عدم تکرار حملات، پرداخت غرامت جنگ، ادامه غنی‌سازی اورانیوم و توقف حملات به گروه‌های موسوم به محور مقاومت است؛ بنابراین بار دیگر، به دلیل مواضع متفاوت، دیپلماسی در بن‌بست به فعالیت خود ادامه می‌دهد.

    با این حال، مقامات کاخ سفید از جمله معاون رییس‌جمهور آمریکا، تاکید دارند که آمریکا به زودی از جنگ خارج می‌شود. براساس گزارش‌ها، ترامپ نیز خواستار طولانی‌نشدن جنگ و ارائه راه‌های خروج از آن شده است. اما در این بین، اسرائیل و لابی آن در آمریکا نیز در تلاش است تا منافع خود را در جنگ تامین کند.

    زمزمه مذاکره همزمان با تدارک نظامی؟

    هرچند در آستانه یک ماهگی، زمزمه‌ها درباره مذاکره بلندتر شده، اما در ایران هرگونه مذاکره با آمریکا و عقب‌نشینی به طور مکرر تکذیب شده است.

    همزمان، برخی گزارش‌ها از تدارک آمریکا برای عملیات‌های زمینی حکایت دارد. عملیات‌هایی که برخی آن را متوجه خارک و جزایر سه گانه در خلیج فارس می‌دانند، اما احتمال عملیات از شمال ایران نیز مطرح شده است.

    این احتمالات برای گشوده‌شدن جبهه‌های جدید در جنگ، واکنش مقامات در ایران را نیز در پی داشته است و آنها از آمادگی کامل نیرو‌های زمینی برای پاسخ به حملات گفته‌اند.

    چه خواهد شد؟

    سخن از مذاکره در اوج جنگ، با وجود مواضع کاملا موازی ایران و آمریکا و البته تدارک‌های جدید نظامی در منطقه، آتش‌بس را دور از دسترس قرار داده است.

    با این حال تلاش‌های میانجی‌گرانه متوقف نشده و هفته آینده پاکستان میزبان نشست وزرای خارجه عربستان و قطر و مصر خواهد بود.

    هرچند مقامات کاخ سفید اعلام کردند که قصد ادامه جنگی طولانی و اعزام نیروی زمینی را ندارند، اما روند تحولات جنگ افق متفاوتی را پیش رو ترسیم می‌کند. چراکه تهران نیز اعلام کرده که شروع جنگ با آمریکا، اما پایان آن با ایران است.

  • عربستان «کیف پول» آمریکا! / پشت پرده فروش جنگنده‌های اف‑۳۵ به بن سلمان

    عربستان «کیف پول» آمریکا! / پشت پرده فروش جنگنده‌های اف‑۳۵ به بن سلمان

    به گزارش اقتصادران، دونالد ترامپ در میانه فشار‌های سیاسی ناشی از جنگ با ایران و لاینحل ماندن بحران‌های منطقه‌ای، با فروش جنگنده‌های پیشرفته اف‑۳۵ به عربستان سعودی موافقت کرده است! این خبر بیش از یک قرارداد فروش تسلیحاتی ساده بوده و حکم یک بیانیه استراتژیک در قلب معادلات قدرت، اقتصاد دفاعی و دیپلماسی واشنگتن را دارد.

    این تصمیم و معامله نظامی بین آمریکا و عربستان را می‌توان یک چرخش بزرگ در سیاست ایالات متحده در خاورمیانه توصیف کرد، حرکتی که هم پیام امنیتی دارد و هم از لحاظ اقتصادی برای واشنگتن اهمیت بسیاری خواهد داشت.

    فروش تسلیحات و زنجیره‌ای از منافع

    وقتی آمریکا از فروش تسلیحات پیشرفته حرف می‌زند، موضوع فراتر از معاملات تجاری است. این فروش در واقع بخشی از یک پازل وسیع‌تر است که واشنگتن در سال‌های اخیر در حال چیدن آن بوده است. ترامپ با استفاده از فروش تسلیحات سنگین، نه فقط متحدان منطقه‌ای را پشتیبانی کرده، بلکه فشار اقتصادی ناشی از تنش‌ها با بازیگران رقیب آنها یعنی ایران را کاهش می‌دهد.

    فروش جنگنده‌هایی مانند اف‑۳۵ به متحدان ثروتمندی، چون عربستان سعودی در حالی که تنش‌های منطقه‌ای، خصوصاً بعد از برخورد مستقیم با ایران، هزینه‌های سیاسی و مالی زیادی را بر واشنگتن تحمیل کرده، می‌تواند بخش مهمی از منابع مالی صرف شده در این جنگ را برای آمریکا جبران کند. در واقع، عربستان و هم‌پیمانان نفت‌خیز آمریکا در منطقه با خرید‌های کلان نظامی در اوضاع فعلی، نقش بالقوه‌ای فراتر از «مشتری» دارند و به‌نوعی بخشی از «کیف پول» دولت آمریکا در نظام مالی تسلیحات محسوب می‌شوند، به‌ویژه در دوره‌ای که فشار‌های داخلی بر بودجه دفاعی و انتقادات از هزینه‌های گسترش نفوذ واشنگتن تشدید شده است.

    صنعت دفاعی آمریکا، به‌ویژه شرکت‌هایی، چون لاکهید مارتین، برای حفظ روند تولید، اشتغال‌زایی و نوآوری، به بازار‌های صادراتی وابسته‌اند؛ بازاری که بزرگ‌ترین مشتری‌اش در خاورمیانه را از دست داده باشد، ضربه جدی به اقتصاد داخلی می‌زند. اینجاست که فروش اف‑۳۵ به عربستان، بیش از اینکه یک توافق نظامی باشد، یک معامله اقتصادی و راهبردی است.

    اف‑۳۵؛ نماد قدرت و ابزار دیپلماسی واشنگتن

    اف‑۳۵ که به‌عنوان یکی از پیشرفته‌ترین جنگنده‌های جهان شناخته می‌شود، نه فقط توان نظامی دارد بلکه نماد فناوری و قدرت آمریکاست. تا پیش از این، این هواپیما به تعداد محدودی از کشور‌های هم‌پیمان آمریکا – از اعضای ناتو تا متحدان آسیایی – فروخته شده، اما در خاورمیانه، تنها اسرائیل توانسته بود آن را در اختیار داشته باشد.

    به این ترتیب، تصمیم ترامپ برای ارائه اف‑۳۵ به عربستان به معنای گسترش محدود فناوری آمریکایی به یک رقیب منطقه‌ای جدید است و این خود پیام بزرگی برای بازیگران مختلف دارد. از اسرائیل که برای دهه‌ها تنها دارنده این هواپیما در منطقه بود، گرفته تا ایران که اکنون در حال جنگ با آمریکا و اسرائیل است. اکنون که خطر ورودی کشور‌های منطقه به جنگ جاری و بالا گرفتن شعله‌های آن بیش از هر وقت دیگری است، این معامله جدید آمریکا و عربستان را می‌توان تقویت همسویی واشنگتن با متحدان منطقه‌ای نیز تعبیر کرد.

    این معامله، در کنار بار اقتصادی، بار سیاسی–امنیتی نیز دارد؛ زیرا آمریکا با این حرکت می‌خواهد بگوید که همچنان به توازن قدرت در خاورمیانه متعهد است، حتی اگر این به معنای تغییر برداشت‌های سنتی درباره برتری نظامی یکی از متحدانش باشد. گفتنی است، برخی گزارش‌ها هم تأکید دارند که تلاش‌هایی برای حفظ «برتری نظامی کیفی اسرائیل» در جریان است تا این فروش، موازنه قدرت را به‌گونه‌ای خطرناک تغییر ندهد.

    پشت پرده ابهامات و نگرانی‌ها

    هرچند این معامله به شکل رسمی اعلام شده، اما چند نکته مهم در پشت صحنه وجود دارد که نشان می‌دهد این مسیر کاملاً ساده نیست. نگرانی‌هایی درباره این مطرح است که در نهایت ممکن است دسترسی به فناوری حساس اف‑۳۵ برای بازیگران رقیب مانند چین به شکل غیرمستقیم تسهیل شود؛ انتقادی که برخی مقامات اطلاعاتی پنتاگون نیز آن را ابراز کرده‌اند.

    علاوه بر این، رابطه پیچیده آمریکا با اسرائیل و نگرانی از حفظ برتری نظامی کیفی رژیم اسرائیل همواره در فروش تسلیحات پیشرفته به کشور‌های منطقه نقش داشته است. بخش‌هایی از این نگرانی‌ها باعث شده‌اند که آمریکایی‌ها در دهه‌های گذشته رویه‌هایی برای محدود کردن صادرات سیستم‌های حساس به عرب‌ها در پیش بگیرند؛ اما اکنون با تغییر سیاست واشنگتن، حتی شرط‌هایی برای حفظ برتری اسرائیل در این قرارداد مطرح می‌شود.

    اهمیت تاریخی فروش اف‑۳۵ به عربستان

    اگر این معامله به‌طور کامل اجرایی شود، عربستان سعودی اولین کشور عربی در خاورمیانه خواهد بود که به این جنگنده نسل پنجم دست می‌یابد. این در حالی است که قبلاً تلاش برای فروش چنین تسلیحاتی به امارات متحده عربی هم در دوره قبلی ترامپ مطرح شد، اما بعداً به دلیل مخالفت‌های واشنگتن و تغییر دولت در آمریکا به‌طور کامل عملی نشد.

    این فروش نه فقط ارتقای توان هوایی ریاض را نشان می‌دهد، بلکه پیامی بزرگ از سوی واشنگتن به متحدان منطقه‌ای و رقبا ارسال می‌کند. پیامی مبنی بر اینکه آمریکا حاضر است در ازای تقویت روابط، فناوری‌های پیشرفته خود را در اختیار کشور‌هایی قرار دهد که در چارچوب منافع امنیتی و راهبردی‌اش عمل می‌کنند.

    معامله‌ای فراتر از فروش جنگنده

    در مجموع باید معامله فروش اف‑۳۵ به عربستان را تلاقی سه محور اصلی دانست؛ اقتصاد دفاعی آمریکا که به بازار‌های صادراتی برای حفظ تولید و اشتغال نیاز دارد، دیپلماسی سیاسی واشنگتن برای بازچینی توازن قدرت در خاورمیانه در دوره بحران‌ها، و رقابت‌های امنیتی جهانی، از چین تا ایران، که واشنگتن را مجبور به انجام چنین فروش‌های راهبردی می‌کند.

    این معامله بیش از آنکه صرفاً یک فروش تسلیحات باشد، نشانه‌ای از تحولات عمیق در سیاست خارجی آمریکا است که پیامدهایش در اقتصاد، امنیت و معادلات منطقه‌ای تا سال‌ها آشکار خواهد ماند.

  • «یمن» هم وارد میدان جنگ شد

    «یمن» هم وارد میدان جنگ شد

    به گزارش اقتصادران، در بیانیه‌ نیروهای مسلح یمن نوشته است: با دسته‌ای از موشک های بالستیک دشمن صهیونیستی را هدف قرار دادیم.در اولین عملیات نظامی با دسته ای از موشک های بالستیک انجام شد که اهداف نظامی حساس دشمن اسرائیلی را در جنوب فلسطین اشغالی هدف قرار دادیم.

    این عملیات همزمان با عملیات قهرمانانه برادران مجاهد در ایران و حزب الله لبنان انجام شد و به لطف خداوند متعال این عملیات با موفقیت به اهداف خود دست یافت.

    عملیات ما با استعانت از خداوند متعال تا تحقق اهداف اعلام شده همانطور که در بیانیه قبلی نیروهای مسلح آمده و تا پایان تهاجم در تمامی جبهه های مقاومت ادامه خواهد داشت.

  • چرا چین وارد «بازیِ جنگ» آمریکا علیه ایران نشد؟

    چرا چین وارد «بازیِ جنگ» آمریکا علیه ایران نشد؟

    به گزارش اقتصادران، به باور بسیاری، جنگ با ایران باعث انحراف آمریکا از مهم‌ترین مسائل پیش‌روی نظم جهانی شده است؛ مسائلی که در رأس آن‌ها روابط آمریکا و چین قرار دارد.

    لایل جی. گلدشتاین در نشنال اینترست نوشت: هزینه‌های مالی و جانی این جنگ برای آمریکا، که توسط دونالد ترامپ آغاز شده است، روزبه‌روز در حال افزایش است. از سویی تنگه هرمز عملا بسته شده و هرگونه تلاش برای بازگشایی آن می‌تواند این هزینه‌ها را بیشتر کند؛ به اندازه ای که می تواند یادآور شکست مشهور انگلیس و فرانسه در بحران سوئز در نیم‌قرن پیش باشد.

    فراتر از تلفات انسانی و بحران فزاینده انرژی، این جنگ پیامدهایی جدی برای نظم جهانی، به‌ویژه در روابط قدرت‌های بزرگ، به همراه داشته است.

    تعویق نشست میان آمریکا و چین

    ترامپ نشست مورد انتظار میان آمریکا و چین با شی جین‌پینگ را به تعویق انداخت؛ نشستی که اکنون برای اواسط ماه مه برنامه‌ریزی شده است. این تأخیر نشان می‌دهد که دولت ترامپ ناچار شده تا برای رسیدگی به بحران فراگیر خاورمیانه، مسائل کلان نظم جهانی را برای مدتی کنار بگذارد.

    با این حال، روابط آمریکا و چین در این مقطع از اهمیت حیاتی برخوردار است و نباید بیش از این به حاشیه رانده شود. آخرین نشست رسمی میان رؤسای جمهور دو کشور با حضور همین دو رهبر در سال ۲۰۱۷ برگزار شد. در طول یک دهه اخیر اما روابط دو کشور از وضعیت بد به بدتر رسیده است.

    اگرچه دولت ترامپ تا حدی برای متوقف کردن روند نزولی روابط تلاش کرده است، اما هنوز اقدامات بسیار بیشتری لازم است. از جمله اقدامات ترامپ در این زمینه بازگشت به سیاست ابهام راهبردی درباره موضع آمریکا در قبال یک جنگ احتمالی بر سر تایوان بوده است.

    ضرورت همکاری برای جلوگیری از بحران‌ها

    مقامات آمریکایی و چینی باید برای جلوگیری از یک درگیری نظامی احتمالی تلاش کنند. همچنین به چارچوبی مشترک برای مدیریت بهتر منازعات منطقه‌ای و گسترش سلاح‌های هسته‌ای نیاز است. همکاری‌های تجاری و علمی نیز نیاز به ترمیم و بازنگری میان دو کشور داردد.

    ترامپ به دنبال تشدید تنش ها است

    با این حال، به نظر می‌رسد که دولت ترامپ به دنبال تشدید تنش‌ها به جای حل آن ها است. او اشاره کرد که پیشبرد نشست آمریکا و چین مستلزم آن است که چین برای بازگشایی تنگه هرمز که اکنون برای بسیاری از کشتی‌های غربی بسته است و اقتصاد جهانی را تهدید می‌کند، به کمک آمریکا بیاید. البته این درخواست خیلی زود پس گرفته شد.

    چرا چین وارد بازی نمی شود؟

    در نگاه نخست، این پیشنهاد شاید منطقی به نظر برسد، چراکه چین بزرگ‌ترین واردکننده نفت در جهان است. اما احتمال اینکه چین برای بازگشایی تنگه هرمز به کمک آمریکا بیاید، تقریبا صفر است.

    پکن تا حد زیادی از بحران نفتی مصون مانده است؛ چرا که بزرگ‌ترین تأمین‌کننده انرژی این کشور، روسیه است. چین ذخایر قابل توجهی از نفت در اختیار دارد و مصرف نفت در اقتصادش به دلیل سرمایه‌گذاری گسترده در زغال‌سنگ و خودروهای برقی، به ثبات رسیده است. به علاوه، گزارش‌ها حاکی از آن است که ایران همچنان به نفتکش‌های عازم چین اجازه عبور امن از تنگه را می‌دهد.

    چین و روسیه به ایران اطلاعات می‌دهند

    از سوی دیگر، حتی با وجود برخی گام‌های کوچک در جهت ایجاد ثبات در روابط، اعتماد چندانی میان آمریکا و چین وجود ندارد؛ همین مسئله نیز دلیل دیگری بر بعید بودن همکاری چین در باز کردن تنگه هرمز خواهد بود. میزان بی اعتمادی تاحدی است که حتی اتهاماتی به چین و روسیه، مبنی بر در اختیار قرار دادن اطلاعات ماهواره‌ای ارزشمند به نیروهای نظامی ایران وارد شده است.

    اگرچه چین و ایران متحد رسمی نیستند، اما پکن تمایلی به نابودی شریک دیرینه‌ خود ندارد. در واقع، چین تلاش قابل توجهی برای گسترش روابط تجاری با ایران انجام داده، از جمله پروژه‌هایی مانند متروی تهران.

    ژاپن متحدی مشتاق اما محتاط است

    تعجب‌آور نیست که کشوری که درخواست کمک ترامپ را بیش از همه جدی گرفت، ژاپن بود. نخست‌وزیر سانائه تاکائیچی که به‌تازگی پیروزی مهمی در انتخابات به دست آورده است، متعهد شده است تا توان دفاعی ژاپن را تقویت کرده و همکاری خود با واشنگتن را بیش از پیش گسترش دهد.

    با این حال، هرچند ژاپن در حوزه‌هایی مانند پاکسازی مین‌های دریایی و پدافند هوایی توانمندی بالایی دارد، بعید به نظر می‌رسد که ناوهای جنگی این کشور به جنگ با ایران اعزام شوند.

    تایوان درگیر جنگ می شود؟

    از سوی دیگر، نزدیکی فزاینده اتحاد آمریکا و ژاپن نیز همیشه به سود واشنگتن نیست. یکی از دلایل اصلی ضرورت فوری برگزاری نشست میان رهبران آمریکا و چین، افزایش بی‌ثباتی در مسئله تایوان است. متأسفانه، این موضوع حساس در اواخر سال ۲۰۲۵ زمانی به مرحله‌ای خطرناک‌تر رسید که تاکائیچی بدون ضرورت، ژاپن را وارد یک سناریوی فرضی درگیری بر سر تایوان کرد.

    ضرورت دیپلماسی فعال میان پکن و واشنگتن

    بنابراین، نیاز به کاهش تنش در روابط آمریکا و چین بیش از هر زمان دیگری احساس می‌شود. جنگ‌های بزرگی در اروپای شرقی و خاورمیانه در جریان است و بسیاری نگران احتمال وقوع جنگی دیگر، این بار میان دو ابرقدرت در منطقه آسیا-اقیانوسیه بر سر تایوان، هستند. برخی نیز نگرانند که پکن از شرایطی که در آن واشنگتن به‌وضوح درگیر بحران‌های دیگر است، سوءاستفاده کند.

    درست است که چنین نگرانی‌هایی ممکن است بزرگ‌نمایی بیش از حد تهدیدها باشد؛ اما همچنان وجود دیپلماسی فعال میان واشنگتن و پکن ضروری است.

    بازگشت به ماموریت پیشین

    آمریکایی‌ها باید مکثی کنند و بپذیرند که هیچ منفعت حیاتی بزرگی برای آمریکا در خاورمیانه در معرض خطر نیست. در مقابل، وضعیت با چین هم حساس‌تر است و هم اهمیت بیشتری دارد.

    نویسنده در ادامه مدعی شد: آمریکا باید به مأموریت دشوار، کم‌زرق‌وبرق اما حیاتی خود بازگردد: مذاکره برای شکل‌دهی به نظمی جهانی که پایدارتر و صلح‌آمیزتر باشد، نظمی که بدون همکاری با چین امکان‌پذیر نیست.

  • ایران جنگ را برده است

    ایران جنگ را برده است

    به گزارش اقتصادران، در حالی که تنش‌ها در منطقه خلیج فارس و پیرامون تنگه هرمز در هفته‌های اخیر به شکل کم‌سابقه‌ای افزایش یافته، تهدیدهای تازه واشنگتن علیه زیرساخت‌های انرژی ایران و همزمان طرح بحث کنترل تردد در این آبراهه راهبردی، دوباره بازارهای جهانی انرژی و معادلات ژئوپلیتیکی منطقه را در کانون توجه قرار داده است.

    همزمان بسیاری از تحلیلگران درباره پیامدهای احتمالی هرگونه حمله به زیرساخت‌های انرژی ایران، آینده صادرات نفت و گاز منطقه و اثرات آن بر بازارهای جهانی هشدار می‌دهند. در چنین فضایی، مسئله نقش تنگه هرمز در امنیت انرژی جهان و سناریوهای پیش‌روی بازار نفت و گاز بیش از هر زمان دیگری مورد بحث قرار گرفته است.

    در همین رابطه گفتگویی با سعید لیلاز، فعال سیاسی و تحلیلگر اقتصادی را بخوانید.

    ایران جنگ را برده است وگرنه با حمله به زیرساخت ها و خانه ها روبرو نمی‌شد

    به عنوان اولین سوال، با توجه به تهدیدی که ترامپ کرده و اعلام کرد که به مدت ۱۰ روز حمله به نیروگاه‌های برق ایران را به تعویق می‌اندازد، اگر این اتفاق عملیاتی شود، این تهدید چه پیامدهایی متوجه آمریکا و بازارهای جهانی می‌شود؟

    با توجه به سوابقی که من از امپریالیسم آمریکا از جنگ جهانی دوم به بعد سراغ دارم، هرگونه شرارتی از طرف ایالات متحده آمریکا علیه جمهوری اسلامی را ما باید جدی بگیریم و هرگونه تحلیلی را باید محتمل فرض کنیم. گرچه خودِ این افزایش مهلت‌هایی که آقای ترامپ دائماً می‌گوید، نشان‌دهنده ضعف آمریکا است؛ چنانکه حمله به تأسیسات صنعتی تولید فولاد در امروز – ۷ فروردین – هم همین را نشان می‌داد. همین‌طور هم حملاتی که اخیراً به واحدهای مسکونی شروع شده؛ این‌ها همه نشان می‌دهد که جمهوری اسلامی جنگ را برده است. اگر نبرده بود، ما هرگز با چنین تهدیدها یا با چنین حرکت‌هایی مواجه نمی‌شدیم.

    آمریکا ممکن است اهدافی را بزند که یکی از آن‌ها حمله به تأسیسات نیروگاهی ایران است؛ ولی تصور نمی‌کنم که همه ۱۰۰ هزار مگاوات برقی که ما ظرفیت نصب شده در ایران داریم، قابلیت این حمله را داشته باشد؛ اما ممکن است آمریکا حمله کند. این موضوع از نظر سیاسی، تغییری در صحنه میدانی جنگ ایجاد خواهد کرد و از طریق واکنش جمهوری اسلامی، در بازارهای مالی جهان و در بورس‌های بین‌المللی اثر منفی خواهد گذاشت. یعنی در اثر چنین حمله‌ای، صرف‌نظر از ابعادش هر چقدر که باشد، فکر می‌کنم قوای مسلح ایران در سطح منطقه واکنش نشان خواهند داد. این واکنش، هم به تضعیف امکان صادرات انرژی توسط کشورهای خلیج فارس کمک می‌کند و هم اینکه آینده انرژی در دنیا را از طریق تیره‌تر شدن وضعیت مادی و نظامی موجود، مبهم‌تر می‌کند.

    این ابهام حتماً منجر به سقوط بازارها خواهد شد. حتی ممکن است روی ارزش فلزات گرانبها مثل طلا و نقره تأثیر بگذارد و موجب گران‌تر شدن نیز بشود و همین‌طور قیمت جهانی نفت خام را افزایش بدهد. این حمله حتماً بدون تبعات نخواهد بود. به نظر من، چنین حمله‌ای یک حرکت آخرالزمانی است یعنی هم از طرف آمریکا و هم واکنش جمهوری اسلامی واکنش آخرالزمانی خواهد بود و حتماً روی همه ساختارهای اقتصادی جهان اثر می‌گذارد. گرچه در مورد کشورهایی که وابستگی بیشتری به واردات انرژی دارند این اثر در ابتدا شدیدتر است، ولی بعد به بازارهای مالی، بازارهای فلزات گرانبها و بقیه بخش‌ها هم سرایت خواهد کرد.

    تهدید ترامپ با توجه به گستردگی شبکه برق کشور و نیز واکنش های منفی گسترده حتی در بین مقامات و رسانه های غربی، چقدر امکان اجرا دارد؟

    هیچ شرارتی را از امپریالیسم آمریکا بعید نمی‌دانم. به‌ویژه با توجه به اینکه ما فرضی که داریم این است، اگر در برابر آمریکا فقط تاب بیاوریم و مقاومت کنیم، آمریکا دست از این شرارت برمی‌دارد. تصویری که من از اوضاع میدانی دارم این است که جمهوری اسلامی جنگ را در صحنه میدانی برده است و همه دنیا همین‌طور فکر می‌کنند. جالب اینجاست که ما جنگ را در صحنه سیاسی، تبلیغاتی و روابط عمومی هم برده‌ایم؛ یعنی ایالات متحده آمریکا الان بعد از یک ماه، بازنده جنگ است در حالی که این ببر کاغذی در ابتدا تصور می‌شد با دو ناو هواپیمابر که تقریباً معادل ۲۰ درصد ظرفیت کل نظامی آمریکا است، وارد این جنگ شده است.

    این جنگ، جنگ کل ناتو و جهان عرب با ایران است

    من به شما بگویم هر کس به شما بگوید این جنگِ ایران با آمریکا و اسرائیل است، یقین کنید به شما دروغ گفته؛ این جنگ، جنگ ایران با کل ناتو و کل جهان عرب است. شک نکنید که ایران به تنهایی الان در برابر کل ناتو و کل جهان عرب ایستاده است. من از همان ابتدا در تلویزیون اعلام کردم که تمام جهان عرب، امارات عربی متحده، عربستان، کویت و حتی پایگاه آمریکا در ترکیه، این‌ها همه مشارکت می‌کنند. تمام پایگاه‌های آمریکا در اروپا، در خاک آلمان، در بریتانیا و بقیه جاهای دنیا، همه این‌ها در حال مشارکت در این جنگ هستند. در حالی که فرض بر این بود که این جنگ در کمتر از یک هفته به سقوط (ایران) می‌انجامد، الان یک ماه گذشته و ایران دست بالا را در این جنگ دارد. این موضوع صرف‌نظر از اینکه به عنوان یک ایرانی غرور ملی ما را به حداکثر می‌رساند، از نظر میدانی این خطر بزرگ را در پیش می‌آورد که آمریکایی‌ها ناگزیر خواهند بود شرارت بزرگی انجام بدهند، ولو به صورت سمبلیک.

    بنابراین، من احتمال اینکه بخواهند بین ۵ تا ۲۰ درصد از ظرفیت تولید برق نیروگاهی ایران را هدف قرار بدهند، به هیچ وجه نادیده نمی‌گیرم؛ به دلیل اینکه از نظر فنی هم به دلیل پراکندگی ظرفیت تولید برق ایران، مقدور نیست. ما دهمین اقتصاد تولیدکننده برق جهان هستیم. یکی از بدبختی‌های ما در ایران این است که نخبگانمان، اقتصاددانانمان و سلبریتی‌هایمان آنقدر حس خودتحقیری دارند که باورمان نمی‌شود ظرفیت تولید برقی که داریم از ژاپن، ترکیه و بریتانیا بیشتر است و ممکن است بین ۳۵۰ تا ۴۰۰ میلیارد کیلووات ساعت بتوانیم در سال برق تولید کنیم. باتوجه به چنین حجمی نمی‌تواند همه را نابود کند، اما ممکن است بخواهند ۱۰ تا ۲۰ درصد را از بین ببرند که در آن صورت، من یقین دارم واکنش نیروهای مسلح ایران هم به قوای مسلح آمریکا وارد خواهد شد و هم به ظرفیت‌های تولید انرژی و زیرساختی که در منطقه و در متحدان عملی آمریکا وجود دارد. حتماً یک واکنش تند و متقابلی خواهد بود و جریان کار را خیلی پیچیده‌تر خواهد کرد؛ برخلاف آن چیزی که آمریکایی‌ها ممکن است تصور کنند که قادر خواهند بود ما را به پای میز مذاکره بکشانند.

    کنترل تنگه هرمز اقدامی بسیار هوشمندانه است

    ایران همواره تأکید کرده که مدیریت هدفمند تردد در تنگه هرمز را در دستور کار دارد و این آبراهه بسته نیست، بلکه روی برخی کشورها باز است. این رویکرد تا اینجای جنگ چقدر مؤثر بوده و چقدر به قدرت بازدارندگی ایران کمک کرده است؟

    بسیار بالا و بسیار مافوق انتظار خود من بوده است. من تصور نمی‌کردم که الان ما در تنگه هرمز چنین تسلطی داشته باشیم. لطفاً فراموش نکنید که هم آمریکایی‌ها اعلام کردند تمام نیروی دریایی ایران را از بین برده‌اند و هم واقعیتی که ما تا الان می‌دانیم این است که بخش بسیار مهمی از این نیروی دریایی آسیب دیده است؛ اما نوع تدابیری که در تنگه هرمز به کار رفته، تا الان گونه‌ای از جنگ‌های نامتقارن را پدید آورده که امکان کنترل مؤثر تنگه را فراهم کرده است.

    نکته دومی که بسیار مهم بود و مافوق انتظار من، اینکه ما تنگه را نبستیم، بلکه تحت کنترل نظامی درآوردیم. بستن کامل تنگه برای اینکه هیچ‌کس نتواند از آن استفاده کند کار خیلی سختی نیست، اما کاری که انجام می‌شود بسیار، بسیار هوشمندانه و مدبرانه است؛ یعنی تنگه تحت نظارت و کنترل است. همان‌طور که دولت ایران هم اعلام کرده، ما با کشورهای غیرمتخاصم کاری نداریم؛ ولی دولت عربستان، دولت امارات عربی متحده و دولت بحرین نمی‌توانند انتظار داشته باشند که تمام ظرفیت پشتیبانی فنی نظامی‌شان و سرزمین‌شان را در اختیار دشمن ایران قرار بدهند تا به ایران حمله شود و بعد تردد آزاد برای فروش نفت داشته باشند.

    من حتی بعید نمی‌دانم که اگر شرارت‌های آمریکا عمیق‌تر بشود یا به فازهای جدیدی منتقل شود، حتی تنگه باب‌المندب هم بسته بشود. همچنین معتقدم، خروج ایران از NPT یک گزینه کاملاً روی میز است و مقامات جمهوری اسلامی ایران و دشمنان این کشور باید کاملاً در نظر داشته باشند که این امکان برای ایران وجود دارد که اگر تهدید موجودیتی علیه اش صورت بگیرد ما باید بتوانیم از NPT خارج بشویم، این امکان از نظر فنی کاملاً وجود دارد.

    پس می‌توانیم بگوییم دستاوردهای خوبی در این زمینه کسب کردیم. من به شما اطمینان می‌دهم هر اتفاقی از الان به بعد بیفتد، ایران جنگ را برده است. آن شرارت‌هایی که شما از آن نام می برید، تبعات شکست آمریکا در این جنگ است. وقتی ما از شکست آمریکا صحبت می‌کنیم، یعنی شکست آمریکا، کل ناتو و کل جهان عرب؛ یعنی حدود ۷۰ تا ۷۵ درصد کل قوای مسلح و هزینه‌های نظامی جهان. حدود ۴۰ کشور الان در عمل با ایران درگیر هستند و عظمت این پیروزی با این فرض خیلی عجیب است. من مطمئنم که این جنگ همین الان به نفع ایران تمام شده است.

    ایران بنای باج گیری از تنگه هرمز را ندارد

    اهمیت تنگه هرمز در حوزه صادرات نفت خام همیشه مورد تأکید بوده، اما این ۲۶-۲۷ روزی که از جنگ می‌گذرد نشان داده که این آبراهه جایگاه ویژه‌ای در حوزه ال‌ان‌جی (LNG) هم دارد و کشورهای منطقه در واردات کالا هم بسیار وابسته هستند. این وضعیت چه تبعاتی در حوزه انرژی داشته و چه آینده‌ای را در صورت تداوم بسته بودن تنگه هرمز می‌توان متصور بود؟

    در حال حاضر چیزی در حدود ۱۰ تا ۱۵ میلیون بشکه صادرات از تنگه هرمز کاهش پیدا کرده است. اگر فرض کنیم ۱۰ میلیون بشکه کاهش داشته باشیم، باید بدانیم ذخایر استراتژیک و بازرگانی نفتی که الان در دنیا هستند، چیزی بین دو و نیم تا سه میلیارد بشکه است. بنابراین، خیلی از این کاهش تولید می‌تواند توسط کشورهای دیگر در طول زمان جبران بشود.

    من در درازمدت خیلی در مورد اهمیت نفت در تنگه هرمز اغراق نمی‌کنم؛ خودِ نفت چیزی در حدود یک و نیم درصد تولید ناخالص داخلی جهان را تشکیل می‌دهد. ما کلاً روزی ۱۰۰ میلیون بشکه مصرف نفت در دنیا داریم، این کاهش ممکن است درصد کوچکی باشد. اما مسئله روی LNG بزرگتر است؛ چون هم قطر و هم بقیه تولیدکننده‌های بزرگ گاز آنجا هستند. به نظر می‌رسد طبق آنچه در مجامع بین‌المللی گفته می‌شود، بین ۳۰ تا ۴۰ درصد زیرساخت‌های تولید گاز و نفت منطقه از بین رفته و بازسازی آن زمان می‌برد. اگر جنگ به حوزه‌های زیرساختی گسترش یابد، اوضاع بدتر می‌شود؛ ولی اگر چشم‌اندازی برای پایان جنگ ظرف چند روز یا دو سه هفته آینده داشته باشیم، من فکر می‌کنم تنگه هرمز باز خواهد شد و قیمت نفت قطعاً به زیر ۱۰۰ دلار برمی‌گردد.

    اگر وضعیت طولانی بشود، قیمت نفت حتماً به ۱۵۰ دلار می‌رسد، ولی بعدش پایین خواهد آمد؛ چون دنیا منتظر باز شدن تنگه نخواهد ماند. یادتان باشد بعد از جنگ ۱۹۷۳ (که اعراب شیرهای نفت را بستند)، سازمان بین‌المللی انرژی (IEA) تشکیل شد تا به تولید انرژی دنیا تنوع ببخشد. اگر قیمت نفت زیادی بالا بماند، سرعت تنوع‌بخشی به انرژی بیشتر می‌شود. نکته دوم این است که چون بزرگترین صادرکننده نفت جهان الان خودِ ایالات متحده است، ممکن است آمریکایی‌ها بیشترین سود را از این ماجرا ببرند. همچنین کشورهایی مثل روسیه یا ونزوئلا که بالاترین ذخایر را دارند. بنابراین، ما در میان‌مدت نمی‌توانیم فقط روی اثرات بسته شدن تنگه حساب کنیم. جمهوری اسلامی هم بنای باج‌گیری ندارد.

    ما تنگه هرمز را در واکنش به ظلمی که از طرف آمریکا و کشورهای منطقه به ما می‌شود کنترل می‌کنیم؛ این یک استراتژی تهاجمی از طرف ایران نبود. ایران هرگز نمی‌خواسته امنیت این آبراه را تحت فشار قرار بدهد، ولی وقتی کشورهایی که از آن استفاده می‌کنند رسماً دشمن ما هستند و در رأسشان امارات، عربستان و آمریکا قرار دارند، طبیعی است که جمهوری اسلامی از هر ابزاری برای صیانت از خودش دفاع کند. اگر شرایط به حالت عادی برگردد، یقین دارم دوباره شاهد آرامش خواهیم بود.

    به نظر شما وقت آن نرسیده که ایران از مالکیت خودش بر تنگه هرمز، علاوه بر استفاده‌های امنیتی و راهبردی، استفاده‌ اقتصادی هم داشته باشد؟

    من باز هم توصیه می‌کنم که در مورد اثر اقتصادی و درآمدزایی تنگه هرمز برای اقتصاد ایران اغراق نشود. اینکه می‌گویند بین ۲۰ تا ۱۰۰ میلیارد دلار درآمد دارد، به نظر من، عددی بسیار اغراق‌آمیز است. اولاً ما مالک تنهایی نیستیم و دو طرف تنگه مال یک کشور نیست؛ ثانیاً از نظر ژئوپلیتیک این به سود ایران نیست که چنین اهمیت اقتصادی (به معنای دریافت عوارض) کسب کند. این کار باعث می‌شود کشورهای منطقه علاوه بر اینکه به صورت دائمی دشمن ایران شوند، به دنبال منابع و مسیرهای دیگری برای صادرات و وارداتشان بروند. مثلاً کویت، بحرین یا قطر ممکن است از مسیرهای زمینی عربستان استفاده کنند.

    قطر که به طور سنتی دوست ایران بوده و سعی کرده واسطه باشد. عراق هم که متحد ایران است و بیشترین خویشتنداری را داشته است. امارات هم مسیر فجیره را دارد. مگر اینکه بخواهیم آن‌ها را هم تحت کنترل بگیریم که این با سیاست کلی و خارجی جمهوری اسلامی مطابقت ندارد. من با اغراق در مورد این درآمدها یا اصلاً انجام این کار (دریافت حق عبور اقتصادی) مسئله دارم و آن را توصیه نمی‌کنم.

  • داستان ۹۰ ساله برنامه هسته‌ای ایران!

    داستان ۹۰ ساله برنامه هسته‌ای ایران!

    به گزارش اقتصادران، داستان برنامه هسته‌ای ایران، قدمتی ۹۰ ساله دارد. برنامه‌ای که هرگز به ساخت بمب منتهی نشد، اما یکی از پرمناقشه‌ترین برنامه‌های هسته‌ای جهان بوده است.

    این برنامه در زمان محمدرضاشاه پهلوی آغاز شد و توسعه یافت و چند سال بعد از انقلاب ۵۷ نیز ادامه پیدا کرد. حالا، اما در سال ۱۴۰۴، آمریکا و اسرائیل با ادعای تهدیدآمیز بودن برنامه هسته‌ای و سپس برنامه موشکی، به جمهوری اسلامی ایران حمله کردند.

    اما برنامه هسته‌ای از کجا و با چه هدفی آغاز شد و چرا بدون آنکه به دستاوردی در زمینه ساخت بمب برسد، چند دهه کشمکش و سپس جنگ را موجب شد؟

    شروع از دهه ۳۰ شمسی

    برنامه هسته‌ای ایران در دهه ۱۳۳۰ آغاز شد؛ زمانی که ایران و آمریکا روابط نزدیکی با یکدیگر داشتند و ایران متحد اصلی واشنگتن در منطقه به حساب می‌آمد. هدف اصلی، در ابتدا دستیابی به انرژی هسته‌ای برای مصارف صلح‌آمیز و جایگزینی سوخت‌های فسیلی بود.

    در آن زمان، پیش‌بینی می‌شد ذخایر نفت و گاز ایران در دهه‌های آینده رو به اتمام بگذارد، بنابراین، انرژی هسته‌ای به عنوان یک راه‌حل استراتژیک برای تأمین نیاز‌های آینده کشور مطرح شد.

    در همان دهه مقدمات توسعه برنامه هسته‌ای فراهم شد و ایران در ۱۳۳۷ به عضویت آژانس بین‌المللی انرژی اتمی نیز درآمد. پس از آن در سال ۱۳۴۷ ایران یکی از اولین کشور‌هایی بود که معاهده منع گسترش سلاح‌های هسته‌ای (NPT) را امضا کرد و در سال ۱۳۴۹ (۱۹۷۰) نیز در مجلس به شکل قانون درآمد.

    ایران در دوره پهلوی قصد ساخت بمب داشت؟

    آمریکا به دلیل روابط نزدیک با ایران، در سال ۱۳۴۶ (۱۹۶۷)، ایالات متحده یک راکتور تحقیقاتی کوچک ۵ مگاواتی را به دانشگاه تهران فروخت که با اورانیوم غنی‌شده تأمین می‌شد. این راکتور برای اهداف علمی و پزشکی مورد استفاده قرار می‌گرفت. در آن سال‌ها، به نظر می‌رسید که آمریکا تلاش دارد تا برنامه هسته‌ای ایران را تحت کنترل خود داشته باشد و مانع از نظامی‌شدن آن شود.

    اما از سوی دیگر، برخی منابع از جمله خاطرات اکبر اعتماد، موسس و اولین رییس سازمان انرژی اتمی ایران نشان می‌دهد که محمدرضاشاه از همان آغاز، نگاهی به ساخت بمب هسته‌ای داشت. سازمان انرژی اتمی ایران سال ۱۳۵۳ تاسیس شد تا مسئولیت برنامه‌ریزی، اجرا و نظارت بر فعالیت‌های هسته‌ای کشور را بر عهده بگیرد.

    اعتماد در یکی از مصاحبه‌های خود سال‌ها بعد از انقلاب ۵۷، گفته که وقتی از محمدرضاشاه درباره هدف برنامه هسته‌ای پرسیده، او جواب داد که اگر توانایی ساخت بمب اتمی وجود داشته باشد، «چرا نه؟». با این حال، این که نیت واقعی در آن دوره چه بود همچنان محل ابهام باقی مانده است.

    محمدرضا پهلوی البته بعدتر درباره برنامه هسته‌ای ایران با پرسش‌هایی نیز در رسانه‌های غربی روبه‌رو می‌شد. او در یکی از درباره تمایل یا عدم تمایل به ساخت بمب اتم گفت که ایران تمایلی به داشتن بمب هسته‌ای ندارد، اما اگر یکی از کشور‌های منطقه به بمب هسته‌ای دست پیدا کند، شرایط متفاوت خواهد شد.

    در چنین فضایی، با رشد درآمد‌های نفتی در دهه پنجاه، تلاش برای توسعه برنامه هسته‌ای نیز افزایش یافت. مهمترین گام در این دوران، امضای قرارداد با شرکت آلمانی «کرافت‌ورک یونیون» (KWU) برای ساخت دو واحد نیروگاه اتمی در بوشهر در سال ۱۳۵۳ (۱۹۷۴) بود. این نیروگاه‌ها قرار بود مجموعاً ۲۴۰۰ مگاوات برق تولید کنند. اما تلاش‌ها به اینجا ختم نمی‌شد و ایران همزمان مذاکراتی با فرانسه برای خرید راکتور‌های دیگر نیز انجام داده بود.

    برنامه هسته‌ای پس از انقلاب ۵۷

    با وقوع انقلاب ۵۷، برنامه هسته‌ای ایران متوقف شد. جمهوری اسلامی در ابتدا نسبت به ادامه این برنامه، به‌ویژه همکاری با غرب، تردید داشت و بسیاری از قراردادها، از جمله قرارداد بوشهر، لغو یا به حالت تعلیق درآمدند. با این حال در دهه شصت، رفته‌رفته فعالیت‌های هسته‌ای از سر گرفته شد. اما روابط با غرب به حالت تعلیق درآمده بود و به همین دلیل مقامات جمهوری اسلامی برای تداوم فعالیت هسته‌ای با روسیه، چین، آفریقای جنوبی و پاکستان ارتباط برقرار کردند.

    در دهه شصت یک مرکز طراحی فرانسوی با کمک چین در سال ۱۹۸۴ تکمیل شد و قبل از آن در سال نیز ایران کنسانتره اورانیوم را از آفریقای جنوبی وارد کرد. این ماده قبل از غنی‌سازی به کیک زرد و سپس به گاز (UF۶) تبدیل می‌شود؛ بنابراین رفته‌رفته، با کمک برخی کشور‌ها تلاش برای تکمیل چرخه سوخت هسته‌ای در ایران انجا شد. در دهه هفتاد ارتباط ایران با روسیه و چین برای توسعه برنامه هسته‌ای افزایش یافت.

    هرچند که چینی‌ها به گفته اکبر هاشمی رفسنجانی به قرارداد‌های خود متعهد نماندند و روسیه نیز در ۱۳۷۴، متعهد شد که رآکتور هسته‌ای بوشهر را که توسط آلمان در دهه پنجاه راه‌اندازی شده بود، تکمیل کند. اتفاقی که قریب به دو دهه به طول انجامید و روس‌ها بسیار کند و بدون در اختیار گذاشتن کامل فناوری به ایران انجام دادند.

    فشار بین‌المللی درباره پرونده هسته‌ای

    در دهه هشتاد، همزمان با توسعه برنامه هسته‌ای ایران، فشار‌های بین‌المللی به ویژه از سوی آمریکا و اروپا آغاز شد. با افشای برخی ابعاد پنهان برنامه در اوایل دهه ۱۳۸۰ (اوایل ۲۰۰۰)، به‌ویژه وجود تأسیسات غنی‌سازی نطنز و اراک، نگرانی‌های بین‌المللی شدت گرفت.

    این کشور‌ها مدعی بودند که برنامه هسته‌ای ایران ممکن است اهداف نظامی نیز داشته باشد. این در حالی بود که مقامات جمهوری اسلامی ایران تاکید داشتند برنامه هسته‌ای اهداف صلح‌آمیز در حوزه‌های عملی و فناوری دارد. پس از آن در دو دولت محمود احمدی‌نژاد پرونده هسته‌ای ایران به شورای امنیت ارجاع شد و قطع‌نامه‌ها و تحریم‌ها علیه ایران همه‌جانبه شدند. از آن زمان تاکنون مذاکرات هسته‌ای ایران با آمریکا و اروپا درباره این برنامه با فرازو نشیب‌هایی، جریان داشته است.

    برنامه‌ پرمناقشه بدون بمب

    در چند دهه گذشته، برنامه هسته‌ای ایران در حوزه‌های علمی و فناوری پیشرفت‌هایی را رقم زده است. همچنین گفته شده که این انرژی در آینده در حوزه‌هایی مثل تولید برق اهمیت زیادی خواهد داشت. با این حال، پرونده هسته‌ای تبدیل به پرونده‌ای امنیتی و سیاسی شده که هزینه‌های مستقیم و غیرمستقیم بسیاری داشته است. برنامه هسته‌ای ایران تا امروز در جهان تنها برنامه هسته‌ای است که برای دهه‌های محل مناقشه و حتی جنگ بوده، اما به ساخت بمب هسته‌ای منتهی نشده است.

  • حملات بامداد امروز دشمن آمریکایی-صهیونی به تهران

    حملات بامداد امروز دشمن آمریکایی-صهیونی به تهران

    به گزارش اقتصادران، تهران در اولین ساعات بیست و نهمین روز از حملات اسرائیل و آمریکا به ایران، شاهد حملات هوایی متعدد به محله های غیر نظامی در چندین منطقه بود.

    براساس اطلاعات اولیه، در ساعت ۲ بعد از نیمه شب «صداهای مهیبی در مناطق ۱، ۴، ۹ و ۱۸ پایتخت» شنیده شده است.

    جزئیات اولیه از مکان هایی که در این مناطق مورد حمله جنگنده های آمریکا و اسرائیل قرار گرفتند، به قرار زیر است:

    منطقه ۱: شهرک شهید محلاتی (اطراف مقبره شهدای شهرک)، دارآباد (بالاتر از بیمارستان محک) و پاسداران (حوالی نوبنیاد).

    منطقه ۴: بزرگراه رسالت (اطراف دانشگاه علم و صنعت). گفته می شود ساختمان های دانشگاه نیز مورد حمله قرار گرفته است.

    منطقه ۹: حوالی فرودگاه مهرآباد.

    منطقه ۱۸: شادآباد، همچنین دو اصابت در خیابان هفده شهریور و خیابان کلاهدوز گزارش شده است.

    نیروهای امدادی و انتظامی بلافاصله پس از حملات به محل اعزام شدند. جزئیاتی از خسارات احتمالی و تعداد جان باختگان یا مجروحان تا لحظه انتشار این گزارش منتشر نشده است.