دسته: سیاسی

  • عمو ترامپ دیگر متشکر نیستیم!!!

    عمو ترامپ دیگر متشکر نیستیم!!!

    به گزارش اقتصادران، در ماه‌های منتهی به آغاز حمله نظامی آمریکا و اسرائیل به ایران، یکی از فعال‌ترین بازیگران رسانه‌ای در شکل‌دهی به فضا و افکار عمومی، شبکه‌ای بود که خود را «رسانه» می‌نامد، اما در عمل بیشتر شبیه به اتاق فرمان جنگ عمل کرده است: ایران اینترنشنال.

    این شبکه با خطی مشخص و جهت‌دار، تلاش کرد این گزاره را به افکار عمومی القا کند که «بخش عمده‌ای از ایرانیان» نه تنها مخالف حمله نظامی نیستند، بلکه از آن حمایت کرده و حتی خواستار آن هستند. این ادعا، که بار‌ها در قالب گزارش، تحلیل، مصاحبه و برنامه‌های مختلف تکرار شد، به تدریج به ستون اصلی روایت این شبکه تبدیل شد.

    حالا، اما با گذشت بیش از یک ماه از آغاز حملات، و در حالی که آثار ویرانگر جنگ بر زیرساخت‌ها، مناطق مسکونی و زندگی مردم عادی برای همگان آشکار شده، همان رسانه به صورت معناداری در حال تغییر مسیر است؛ تغییری که بیش از آنکه ناشی از بازنگری صادقانه باشد، تلاشی برای فرار از مسئولیت تاریخی و نوعی زمینه چینی برای تبرئه خود از هر نوع پایان بندی جنگ «علیه ایران» است.

    روایت‌سازی هیولای اتاق نشیمن ایرانیان؛ بزن عمو ترامپ

    شبکه ایران اینترنشنال پیش از آغاز حملات، با تکرار مستمر یک ادعا، سعی در ساختن یک واقعیت رسانه‌ای داشت: اینکه ایرانیان داخل کشور از حمله نظامی خارجی استقبال می‌کنند. این شبکه با انتخاب گزینشی مهمانان، برجسته‌سازی برخی صدا‌ها و حذف طیف‌های گسترده‌ای از دیدگاه‌ها، فضایی یک‌دست و جهت‌دار ایجاد کرد. هم زمان با این رویکرد این رسانه لشکر سایبری آن‌ها در فضای مجازی با فحاشی شدید هر نوع انتقاد از اسراییل، رضا پهلوی و حمله خارجی را خفه کردند.

    در این روایت، مخالفت با جنگ یا نگرانی از تبعات آن، یا اساساً دیده نمی‌شد یا به حاشیه رانده می‌شد یا افراد مشخصا تهدید می‌شدند. در مقابل، هر صدایی که از «لزوم مداخله خارجی» سخن می‌گفت، به‌طور گسترده پوشش داده می‌شد و به‌عنوان نماینده افکار عمومی معرفی می‌گردید.

    این رویکرد، عملاً چیزی فراتر از پوشش خبری بود؛ نوعی مهندسی افکار عمومی که هدف آن آماده‌سازی ذهنی برای پذیرش یک سناریوی پرهزینه و خطرناک بود.

    از رسانه تا اتاق جنگ؛ تغییر کارکرد در روز‌های آغاز حمله

    با آغاز حملات نظامی، نقش ایران اینترنشنال وارد مرحله‌ای تازه شد. این شبکه نه تنها به پوشش رویداد‌ها پرداخت، بلکه در موارد متعدد به بازتولید و تقویت روایت‌های جنگی پرداخت؛ روایتی که در آن، حمله به زیرساخت‌ها و حتی مناطق مسکونی، با ادبیاتی توجیه‌گرانه و گاه تطهیرآمیز ارائه می‌شد.

    در همین دوره، پوشش تجمعاتی در خارج از کشور با شعار‌هایی مانند «عمو ترامپ متشکریم» به یکی از محور‌های ثابت برنامه‌های این شبکه تبدیل شد. این تجمعات، که نماینده بخش بسیار محدودی از جامعه ایرانیان خارج از کشور بودند، به‌گونه‌ای بازنمایی شدند که گویی بیانگر یک خواست عمومی و فراگیر هستند.

    در واقع، ایران اینترنشنال در این مقطع، نه به‌عنوان یک ناظر مستقل، بلکه به‌مثابه یک بازیگر فعال در میدان جنگ رسانه‌ای عمل کرد؛ بازیگری که تلاش می‌کرد مشروعیت اجتماعی برای حمله نظامی ایجاد کند. مشروعیتی که مشخصا در سخنان دونالد ترامپ و نتانیاهو نیز مورد استناد قرار گرفت.

    توجیه و عادی‌سازی ویرانی

    در هفته‌های نخست پس از حمله، گزارش‌ها و تحلیل‌های این شبکه مملو از تلاش برای عادی‌سازی پیامد‌های جنگ بود. روز‌های نخست هر ساختمانی که ویران شد حتما یا نظامی بود یا حکومتی. در روز‌های بعد خانه‌های ویران شده هم تقاص نزدیکی با این مراکز را پس می‌دادند.

    تخریب زیرساخت‌های حیاتی، آسیب به صنایع کلیدی مانند فولاد و پتروشیمی، و مهم‌تر از همه، تلفات غیرنظامیان، یا کم‌اهمیت جلوه داده می‌شد یا در چارچوب‌هایی توجیه می‌گردید.

    در این روایت، مسئولیت اصلی همواره به‌گونه‌ای جابه‌جا می‌شد که نقش عاملان مستقیم حملات کمرنگ شود. این در حالی بود که تصاویر و گزارش‌های میدانی، واقعیتی متفاوت را نشان می‌داد: شهر‌هایی که زیر آتش قرار گرفته‌اند، خانواده‌هایی که عزیزان خود را از دست داده‌اند و مردمی که با ناامنی و بی‌ثباتی دست‌وپنجه نرم می‌کنند.

    این واقعیت‌ها، در قاب ایران اینترنشنال، یا به حاشیه رانده شدند یا در دل تحلیل‌هایی گم شدند که هدفشان حفظ همان روایت اولیه بود: «این جنگ، خواست مردم است و کماکان عمو ترامپ متشکریم». عجیب اینکه حتی لحن توهین آمیز ترامپ هم بر سیاست آنها خدشه ای وارد نکرد. ترامپ رسما ایرانیان را مردمانی با ژن بد خطاب کرد و گفت روزهای بدی در انتظار مردم است.

    چرخش ناگهانی؛ از توجیه‌گری تا فرافکنی

    حالا با گذشت بیش از یک ماه از آغاز جنگ و آشکار شدن ابعاد فاجعه و البته فرسایشی شدن روند جنگ و تهدیدات جدی علیه نیروگاه‌های برق و بازگرداندن ایران به عصر حجر، نشانه‌های یک چرخش معنادار در رویکرد این شبکه دیده می‌شود. برنامه‌هایی با عناوینی مانند «همدستی ترامپ و سپاه برای نابودی ایران» نشان می‌دهد که تلاش تازه‌ای برای بازتعریف روایت در جریان است.

    این برنامه توسط یکی از چهره‌های ثابت این شبکه یعنی مهدی مهدوی‌آزاد تدوین شد. تئوری دایی جان ناپلئونی که مشخصا سعی دارد تا این شبکه و شاید حتی بازو‌های اسراییلی ان را در ادامه مسیر جنگ از زیر بار مسئولیت آفرینش این جنگ رهایی دهد.

    چهره‌هایی که تا دیروز در حال توجیه حمله بودند، امروز در جایگاه منتقد ظاهر شده‌اند؛ اما نه با هدف پذیرش مسئولیت، بلکه با هدف انتقال آن به دیگران. در این روایت جدید، تلاش می‌شود ویرانی‌های ناشی از جنگ، نتیجه «همدستی» بازیگران دیگر معرفی شود؛ گویی نقش رسانه‌ای که ماه‌ها برای شکل‌گیری این فضا تلاش کرده، اساساً وجود نداشته و هر ویرانی که برای برق و آب و دیگر زیرساخت‌های ایران در روز‌های آتی رخ دهد نتیجه همدستی ترامپ است با سپاه!

    این تغییر ناگهانی به اندازه‌ای مضحک و عجیب بود که سوژه یک رسانه‌ها و فضای مجازی شد. همزمان برنامه‌های اینترنتی مجریان سابق منوتو نیز با همین دست فرمان در حال دور زدن بود. دست اندرکاران منوتو یکی پس از دیگری از ترامپ اعلام برائت کرده اند.

    تلاش برای بازنویسی تاریخ؛ هیچ خونی از دستان عاملانش پاک نمی‌شود

    یکی از خطرناک‌ترین ابعاد این چرخش، تلاش برای بازنویسی تاریخ در همان لحظه وقوع آن است. ایران اینترنشنال می‌کوشد با تغییر روایت، گذشته خود را نیز بازتعریف کند؛ گویی هرگز در جایگاه یک مروج حمله نظامی قرار نداشته است. اما واقعیت این است که حافظه تاریخی، به‌ویژه در عصر رسانه‌های دیجیتال، به‌سادگی پاک نمی‌شود. آرشیو برنامه‌ها، گزارش‌ها و تحلیل‌ها، نشان‌دهنده مسیری است که این شبکه طی کرده است؛ مسیری که از القای ضرورت حمله آغاز شد و به توجیه پیامد‌های آن انجامید. تلاش برای پاک کردن این سابقه، نه تنها دشوار، بلکه در نهایت بی‌ثمر خواهد بود.

    در هر جنگی، نقش رسانه‌ها فراتر از اطلاع‌رسانی است. آنها می‌توانند در شکل‌دهی به افکار عمومی، مشروعیت‌بخشی به اقدامات و حتی تشدید یا کاهش تنش‌ها نقش ایفا کنند. از این رو، مسئولیت آنها نیز به همان اندازه سنگین است.

    ایران اینترنشنال، با عملکرد خود در ماه‌های اخیر، نشان داد که چگونه یک رسانه می‌تواند از چارچوب‌های حرفه‌ای فاصله بگیرد و به ابزاری در خدمت یک روایت خاص تبدیل شود. روایتی که نه تنها به درک بهتر واقعیت کمک نکرد، بلکه در مواردی فاجعه می‌سازد.

    آنچه در این یک ماه رخ داده، صرفاً یک جنگ نظامی نبوده است؛ بلکه نبردی در عرصه روایت‌ها و افکار عمومی و شاید حتی فرهنگی ملتی چندپاره نیز بوده است. در این میان، برخی رسانه‌ها نقش‌هایی ایفا کردند که فراتر از اطلاع‌رسانی بود و به نوعی مشارکت در شکل‌دهی به فضای جنگی تعبیر می‌شود.

    ایران اینترنشنال، با عبور از مرز‌های حرفه‌ای، به‌عنوان بلندگوی جریانی عمل کرد که خواهان حمله نظامی بود و تلاش کرد این خواست را به‌عنوان صدای مردم ایران معرفی کند. امروز، با تغییر لحن و روایت، این شبکه می‌کوشد خود را از پیامد‌های آنچه رخ داده، جدا کند.

    افکار عمومی، به‌ویژه در عصر دسترسی آزاد به اطلاعات، به‌سادگی این تغییرات را نمی‌پذیرد. آنچه ثبت شده، باقی خواهد ماند؛ و قضاوت درباره نقش هر بازیگر، در زمان خود انجام خواهد شد. تاریخ، برخلاف برخی روایت‌های رسانه‌ای، قابل بازنویسی نیست. درست مثل خانه‌هایی که دیگر مثل قبل نمی‌شوند، خانواده‌هایی که دیگر دور هم جمع نمی‌شوند و زیرساخت‌هایی که نابود شدند و وعده «ناراحت نباش، بهترش را می‌سازیم» شوخی تهوع آور است.

  • آغاز دومینوی آتش

    آغاز دومینوی آتش

    به گزارش اقتصادران، سید مجید موسوی، فرمانده نیروی هوافضای سپاه، در پیامی در شبکه اجتماعی UpScrolled نوشت: حالا دومینویی از آتش شروع شده که کسی جز ایران نمی‌تواند متوقفش کند. حیفا، فجیره، شعیبه و…

    لازم به توضیح است که پس از بسته شدن چندباره حساب سردار موسوی، حساب جدید در اپلیکیشن UpScrolled فعال شد. این پلتفرم توسط یک جوان فلسطینی که در نسل‌کشی غزه ۶۰ نفر از اعضای خانواده‌اش را از دست داده، راه‌اندازی شده است.

  • ماجرای آتش‌بس ۴۵ روزه چیست؟

    ماجرای آتش‌بس ۴۵ روزه چیست؟

    به گزارش اقتصادران، خبرنگار پایگاه خبری آکسیوس از بررسی شروط یک آتش‌بس احتمالی ۴۵ روزه برای پایان دادن به جنگ از سوی میانجیگران منطقه‌ای خبر داد.

    باراک راوید، خبرنگار پایگاه خبری آکسیوس در شبکه اجتماعی ایکس مدعی شد: «در تلاش نهایی، ایالات متحده، ایران و گروهی از میانجی‌گران منطقه‌ای در حال بررسی شروط یک آتش‌بس احتمالی ۴۵ روزه هستند که می‌تواند به پایان دائمی جنگ منجر شود؛ این موضوع را چهار منبع آمریکایی، اسرائیلی و منطقه‌ای اعلام کرده‌اند.»

  • ترامپ به التماس افتاد؛ این تنگه لعنتی را باز کنید!

    ترامپ به التماس افتاد؛ این تنگه لعنتی را باز کنید!

    به گزارش اقتصادران، دونالد ترامپ، رئیس جمهور ایالات متحده، در پیامی در شبکه تروث سوشال با تکرار ادعاهای خود نوشت: سه‌شنبه در ایران، روز نیروگاه و روز پل خواهد بود، همه در یک روز. هیچ چیز مثل آن نخواهد بود! تنگه لعنتی را باز کنید.

    ترامپ

  • ای کاش جنگی به راه نمی‌افتاد

    ای کاش جنگی به راه نمی‌افتاد

    به گزارش اقتصادران، در روز ۳۶ حمله ایالات متحده و اسراییل به ایران، زیرساخت‌های زیربنایی اقتصاد ایران مورد حملات شدید قرار گرفت. از ابتدای روز ۱۵ فروردین خبر حمله هوایی به پتروشیمی ماهشهر و چند پتروشیمی‌ دیگر منتشر شد و پس از آن هم خبر حمله دوباره به تاسیسات اتمی بوشهر منتشر شد. پیش از این یک‌بار اسراییل به میدان گازی پارس جنوبی حمله کرد اما به دلیل حمله متقابل سنگین ایران و مداخله دونالد ترامپ، این دسته از حملات متوقف شد.

    اسراییل البته در روزهای گذشته به صنایع فولاد ایران هم حمله کرده و حتی بنیامین نتانیاهو مدعی شده که در این حملات ۸۰ درصد توان تولید فولاد را از بین ببرد. اسراییل آن حملات را به بهانه اینکه صنایع نظامی ایران از فولاد تولید داخل استفاده می‌کنند توجیه کرد. ارتش آمریکا هم با حمله به پل B1 کرج در روز سیزده بدر، نشان داد آماده ورود به فاز جدیدتر جنگ با ایران شده است.

    در این رابطه حسین صمصامی، نماینده مجلس و عضو کمیسیون اقتصادی آن، به ابعاد مختلف جنگ فعلی پرداخت که این گفتگو در دو بخش منتشر خواهد شد. در بخش اول صمصامی تاکید کرد حمله به ایران وارد مرحله دیگری شده که در آن زیرساخت‌های اقتصادی مورد اصابت قرار خواهند گرفت. از نظر او در روزهای آینده زیرساخت تولید برق هم با یورش آمریکایی‌ها و صهیونیست‌ها مواجه خواهد شد.

    وی با وجود این‌که بر اثرات مخرب جنگ بر اقتصاد و جامعه ایران دست می‌گذارد اما معتقد است مذاکرات صلح در شرایط فعلی و با توجه به خواسته‌های غیرقابل قبول ایالات متحده، به صلح پایدار منجر نخواهد شد و ایران باید با سنگین کردن هزینه جنگ کاری کند که دیگر غرب طمع حمله به ایران را به فراموشی بسپرد.

    متن کامل بخش اول این گفتگو را می‌توانید در ادامه مطالعه کنید.

    امروز حملات به زیرساخت‌های اقتصادی مانند پتروشیمی‌ها آغاز شد. این را می‌توانیم یک تغییر فاز در جنگ بنامیم؟

    همین طور است و من فکر می‌کنم دشمن ما یعنی ایالات متحده و اسراییل گام به گام شدت جنگ را افزایش دادند و اکنون هم من فکر می‌کنم اقدامات امروز در ادامه همان مسیر اولیه دشمن و ادامه طبیعی و منطقی همان مسیر است. دشمن با هدف تغییر رژیم حمله خود به ایران را آغاز کرد و قصد داشت اگر کل رژیم سیاسی هم تغییر نکرد لااقل به نحوی تغییر کند که جمهوری اسلامی به تامین کننده منافع آن‌ها تبدیل شود و مدیریت منابع نفتی ما هم به دست آن‌ها بیافتد.

    بنابراین در همان لحظه حمله به ترور رهبری و مسئولان عالیرتبه دست زدند تا از این طریق هرج و مرج ایجاد شود و سناریوی آنها به موفقیت برسد. این گام به موفقیت نرسید زیرا هرج و مرج در کشور حاکم نشد و به سرعت دشمن ناکام ماند.

    در گام بعدی دشمن سراغ زیربنا و تاسیسات مرتبط با توان نظامی ما رفت و سعی کرد با ضربه زدن به این بخش‌ها توان دفاعی و آتش ما را خنثی کند منتها در این گام ایران با قوت به حملات متقابل خود ادامه داد و حتی محکم‌تر از پیش به اسراییل و کشورهای عربی خلیج فارس که اجازه حملات امریکا از خاکشان را داده بودند، مورد هدف قرار داد. پس در این مرحله هم توفیقی نصیب دشمن نشد و دشمن دیگر ناچار به اقدامات سخت‌تر و رفتن سراغ تاسیسات اقتصادی و زیربنایی ما بروند.

    نشانه یا قرائن بیشتری از شکست آمریکا و اسراییل در گام دوم حمله به ایران را می‌توان نشان داد؟

    همین که امروز سراغ حمله به پتروشیمی ماهشهر و برخی پتروشیمی‌های دیگر رفتند، نشانه‌ای از شکست دشمن است. با این همه تشتت موجود در میان فرماندهان نظامی ایالات متحده با کاخ سفید هم یک قرینه مهم از عدم موفقیت آمریکا در جنگ ظالمانه با ایران است. این روزها شنیده‌ایم که تعدادی از ژنرال‌های برجسته آمریکا توسط دولت ترامپ کنار گذشته می‌شوند، که اتفاق ساده و پیش پا افتاده‌ای نیست و نشان می‌دهد که حتی سران ارتش آمریکا هم از این اقدامات پرریسک و بدون موفقیت ترامپ کلافه شده‌اند.

    مطمئن باشید اگر آمریکا تا این مرحله از جنگ توفیقی به دست آورده بود، اکنون در میان فرماندهان برجسته آن چنین اختلافاتی دیده نمی‌شد. درواقع ترامپ وقتی دید فرماندهان خودش او را یک شکست خورده می‌دانند، دست به تغییر آنها زد.

    چرا در این مرحله اسراییل به صنایع فولاد ایران حمله کرد؟

    صهیونیست‌ها با این عنوان که فولاد در خدمت صنایع نظامی هم هست و نیازهای موشکی را هم تا جای ممکن در زمینه سخت افزار مانند لوله و … تامین می‌کند، مورد هدف قرار داد. به همین دلیل در مرحله حمله به زیرساخت نظامی به صنایع فولاد هم حمله کرد.

    به این ترتیب حمله به تاسیاست پتروشیمی ایران آغاز گام سوم این جنگ است. فکر می‌کنید در این فاز ایران بیشتر آسیب می‌بیند یا آمریکا؟

    واضح است ما، اسراییل و کشورهای متحد آمریکا در خلیج فارس به مراتب صدمه‌های جدی‌تر و بزرگتری می‌بینیم چرا که ایالات متحده در سرزمین خود نمی‌جنگد و حملات تلافی‌جویانه ما هم به اقتصاد آن کشور صدمه‌ای نمی‌زند. نهایتا ما به متحدان آمریکا صدمه می‌زنیم و البته که باید بزنیم و آن‌ها هم مجبور می‌شوند پس از جنگ پول‌هایشان را در اختیار آمریکا بگذارند تا دوباره همان صنایع را برایشان بسازد. درنتیجه آمریکا لزوما باختی در این بخش نمی‌دهد.

    این اما همه ماجرا نیست. آن‌جایی که ما توانستیم به آمریکا صدمه بزنیم به طور خاص بستن تنگه هرمز است. او امروز زیرساخت‌های ما را می‌زند زیرا نتوانست پس از حمله به زیرساخت‌های نظامی، ایران را به تسلیم یا حداقل باز کردن تنگه هرمز مجبور کند.

    بسته ماندن تنگه هرمز در شرایطی بود که کشور ما بارها بمباران شد و حتی گفته می‌شود میزان بمب‌هایی که بر سر ایران ریخته شد بیش از میزانی بوده که در جنگ‌های دیگر مصرف شده است. با وجود همه این فشارها و صدمه‌های جدی به نیروی دریایی و هوایی ما، اما باز هم اختیار تنگه در دست ما مانده است. این برگ برنده کشور ماست.

    در مورد هزینه‌ها لازم می‌دانم به این نکته تاکید کنم که ذات جنگ مخرب و زیان‌بار است. ای کاش جنگی به راه نمی‌افتاد و تاسیسات کشور ما هم بمباران نمی‌شد. این جنگ به ما تحمیل شد و علی‌رغم انعطاف‌هایی که کشور به خرج داد باز هم ایالات متحده به طمع تسلیم شدن به ما یورش آورد. در این‌جا ما ناچار به جنگیدن هستیم و باید در این راستا عمل کنیم.

    فکر می‌کنید زیرساخت برق را هم بزنند؟

    من فکر می‌کنم در ادامه همین موج حملات به زیرساخت اقتصادی، به صنایع برق ما هم حمله خواهند کرد. ضمن این‌که تا پس‌فردا هم مهلت به اصطلاح ضرب الاجل ترامپ هم سر می‌رسد و همین را بهانه حمله به برق ایران خواهد کرد.

    در مقابل این اقدامات، ایران باید چه کند؟

    من فکر می‌کنم ما باید حملات به حملات محکم خود ادامه دهیم. ما در شرایطی قرار گرفته‌ایم که اگر پاسخ زیاده‌خواهی‌های دشمن را ندهیم ناچار به تسلیم خواهیم بود. این جنگ برای ما یک جنگ وجودی است پس هر چند ضربه خوردن به زیرساخت‌ها تلخ است اما نباید مانع حملات رزمندگان ما شود. ما ناچار به مقاومت هستیم و با حملات خود باید چنان هزینه را برای دشمن افزایش دهیم که دیگر طمع حمله به ایران به سرش نزند.

    شما با طرح آتش بس، در شرایط فعلی موافق هستید؟

    اگر آتش بس بتواند به صلحی پایدار و منطقه‌ای منجر شود، مفید است. در این مرحله به نظر نمی‌رسد تن دادن به آتش بس به این امر منجر شود و احتمالا مانند جنگ ۱۲ روزه خواهد شد که دشمن تجدید قوا کند و دوباره به ما یورش بیاورد و اقتصاد ما را هم در وضعیت «نه جنگ و نه صلح» قفل کند.

    بنابراین در این مرحله فکر می‌کنم باید حملات سنگین انجام دهیم تا دشمن پس از مشاهده هزینه‌های جنگ با ایران، وقتی پای میز مذاکره صلح آمد واقعا اراده خاتمه جنگ را داشته باشد و دیگر در پی حملات دوباره نباشد. در غیر این صورت جنگ‌های بعدی در انتظار کشورمان خواهد بود و ما فرصت بیرون آمدن از وضعیت «غیرطبیعی» و شبه جنگی را نخواهیم داشت.

  • صورتحساب ۵۰ میلیارد دلاری جنگ برای کشورهای خلیج فارس

    صورتحساب ۵۰ میلیارد دلاری جنگ برای کشورهای خلیج فارس

    به گزارش اقتصادران، خبرگزاری آناتولی در گزارشی اعلام کرد تشدید درگیری‌ها در خاورمیانه و اختلال در عبور و مرور نفتکش‌ها از تنگه هرمز، موجب کندی قابل توجه فعالیت‌های اقتصادی در کشورهای حوزه خلیج فارس شده و هزینه این بحران ممکن است از ۵۰ میلیارد دلار فراتر رود.

    بر اساس این گزارش، بخش‌هایی مانند تولید صنعتی، تأسیسات انرژی، مسیرهای تجاری، لجستیک، خدمات مالی و زیرساخت‌های گردشگری بیشترین آسیب را از این وضعیت متحمل شده‌اند.

    افزایش قابل توجه حق بیمه کشتی‌ها، تغییر مسیر برخی نفتکش‌ها به دور آفریقا، کاهش درآمدهای نفتی، تعطیلی موقت برخی تأسیسات صنعتی و افت درآمدهای حاصل از ترانزیت و گردشگری از مهم‌ترین پیامدهای اقتصادی این بحران عنوان شده است.

    کارشناسان اقتصادی هشدار می‌دهند در صورت تداوم بحران، زنجیره‌های تأمین جهانی نیز تحت تأثیر قرار گرفته و بازارهای انرژی با شوک قیمتی قابل توجهی روبه‌رو خواهند شد. در همین حال کشورهای عضو شورای همکاری خلیج فارس برای کاهش اثرات این وضعیت، توسعه مسیرهای جایگزین زمینی و افزایش ذخایر استراتژیک انرژی را در دستور کار قرار داده‌اند.

  • ماجرای یک عملیات خونین؛ واقعه طبس تکرار شد؟

    ماجرای یک عملیات خونین؛ واقعه طبس تکرار شد؟

    به گزارش اقتصادران، صبح امروز دو خبر متناقض همزمان از ایران و آمریکا مخابره شد. خبر نخست ویدئو‌های غم انگیزی از دهدشت و خبر دوم پیام ترامپ. خبری که با بیانیه های سپاه و قرارگاه خاتم حالا صحت آنها زیر سوال است.

    ماجرا از کجا آغاز شد؟

    ماجرا از سرتگونی یک جنگنده آمریکایی شروع شد. روز جمعه ایران یک جنگنده F-۱۵E Strike Eagle را سرنگون کرد؛ هرچند در ساعات ابتدایی سپاه در بیانیه خود اعلام کرده این جنگنده F۳۵ بوده، اما رسانه‌های آمریکایی مدعی‌اند نوع جنگنده F۱۵ است.

    جنگنده F-۱۵E Strike Eagle برای مأموریت‌های هوا به زمین و هوا به هوا طراحی شده است. این هواپیما دو خدمه دارد: خلبان و افسر سامانه‌های تسلیحاتی (ملقب به «ویزّو») که مسئول انتخاب اهداف و تنظیم تسلیحات است. این تقسیم وظایف به‌ویژه در شرایط پیچیده و پرخطر، به خلبان کمک می‌کند تمرکز خود را بر پرواز و فرار از تهدید‌ها حفظ کند.

    اکانت منتسب به اطلاعات سپاه تصویری منتشر کرد که ماجرای سقوط جنگنده را به یک ماجرای پلیسی با تعقیب و گریز تبدیل می‌کرد؛ این اکانت تصویر صندلی پرتاب شده جنگنده سرنگون شده را با سایه یک افسر اطلاعاتی ایران منتشر کرد و پست ابهام آمیزی درباره عملیات موفق ایران منتشر کرد. این تصویر یک معنا داشت؛ خدمه پرواز جنگنده اجکت کرده و جایی در ایران فرود آمده‌اند!

    ساعاتی بعد مشخص شد این نقطه احتمالا جایی در استان کهکیلویه و بویراحمد یا بهبهان استان خوزستان یا اصفهان بوده است. شبکه استانی کهکیلویه برای یابندگان خلبان مژدگانی تعیین کرد.

    کمی بعد پرواز دو بالگرد UH-۶۰ Black Hawk و یک سوخت رسان در ارتفاع پایین در حوالی استان کهکیلویه و بویراحمد مشاهده شد. آمریکا اعلام کرد این بالگرد‌ها در حال انجام عملیات جست‌و‌جو و نجات خلبان‌های جنگنده آمریکایی‌اند. نجات خدمه یک جنگنده سرنگون‌شده، یکی از پیچیده‌ترین و حساس‌ترین عملیات‌های نظامی است که با عنوان «جست‌و‌جو و نجات رزمی» (CSAR) شناخته می‌شود. بر اساس گزارش رسانه‌های نظامی، این عملیات‌ها معمولاً با استفاده از بالگرد‌هایی انجام می‌شود که در ارتفاع پایین بر فراز مناطق دشمن پرواز می‌کنند، در حالی که سایر هواپیما‌ها منطقه را پوشش می‌دهند.

    این مأموریت‌ها توسط نیرو‌های بسیار آموزش‌دیده و تخصصی انجام می‌شوند. این نیرو‌ها تقریباً در سطح نیرو‌های ویژه‌ای مانند Delta Force و SEAL Team Six آموزش دیده‌اند و توانایی‌های پزشکی نیز دارند و تا زمانی که امیدی باشد، از جست‌و‌جو دست نمی‌کشند.

    یک افسر سابق عملیات نجات به بی بی سی جهانی گفته در چنین عملیاتی ۲۴ نیروی ویژه با بالگرد بلک هاوک منطقه را جست‌و‌جو می‌کنند.

    ساعاتی بعد ایران رسما اعلام کرد هر دو هلی کوپتر مورد اصابت قرار گرفته‌اند. تصاویر منتشر شده نشان می‌دهد این دو بالگرد با سلاح‌های ساده شکار شده‌اند؛ و سه فرد مسلح به سمت آن‌ها شلیک کرده و منجر به سرنگونی اش شده شان شده‌اند.

    آمریکا مدعی شد عملیات جست‌و‌جو نجاتش نتیجه داده و یکی از خلبان‌ها نجات پیدا کرده است؛ اما از سرنوشت نفر دوم که ظاهرا افسر سامانه‌های تسلیحانی بوده، نامشخص بود.

    آمریکا برای نجات خلبان دوم یک هواپیمای A-۱۰ Thunderbolt II نیز به سمت ایران فرستاد که این هواپیما هم بر فراز خلیج فارس هدف قرار گرفت و خلبان آن پیش از نجات، اجکت کرد.

    هنوز از سرنوشت خدمه دوم پرواز اف-۱۵ خبری نبود، اما صبح امروز برخی کانال‌های نزدیک به سپاه ویدئویی از یک عملیات تعقیب و گریز منتشر کرد.

    ماجرای تعقیب و گریز شبانه چه بود؟

    تعدادی از مردم ایران در یک بمباران عجیب شبانه جانشان را از دست داده‌اند. ویدئوهای منتشر شده توسط مردی فیلمبرداری شده که با اشاره به شهدا میگوید اینها سربازند، اسلحه دارند. یکی حاضران تلفن همراه یکی از افراد کشته شده را برداشته و به فرد پشت تلفن اعلام می‌کند که صاحب گوشی شهید شده است.

    ویدئوی دیگری پخش شده که نشان می‌دهد ایران موفق شده یک هلیکوپتر تعقیب و گریز آمریکایی را مورد هدف قرار دهد. ویدئو نشان می‌دهد مردم شبانه کیلومتر‌ها به سمت کوه می‌دوند تا خلبان آمریکایی را اسیر کنند. خبرگزاری فارس نوشته: منابع میدانی از به هلاکت رسیدن چندین نیروی آمریکایی در این عملیات موفق نیروهای مسلح کشور خبر می‌دهند.

    خبر‌ها حاکی از آن است که تصاویر ویدئوها مربوط به بمباران مسیر فرار خلبان برای نجات او از دست محلی‌هایی است که به دنبالش بودند. در نهایت کار به خبر دوم می‌کشد.

    خبر دوم، بیانیه عجیب ترامپ در تروت سوشال است. رئیس جمهور آمریکا مدعی شده پس از یک جست‌وجوی نفس‌گیر، نیروی هوایی مفقودشده از جنگنده F-۱۵E Strike Eagle که توسط ایران سرنگون شده بود، نجات یافته است.

    دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور آمریکا، صبح روز یکشنبه اعلام کرد که دومین عضو خدمه جنگنده آمریکایی که در ایران سرنگون شده بود، «سالم و سلامت» پیدا شده است.

    او در بیانیه‌ای در پلتفرم «تروث سوشال» گفت این نظامی که به گفته او یک سرهنگ است، در «مناطق کوهستانی صعب‌العبور» شناسایی و بازیابی شده؛ آن هم در حالی که به گفته ترامپ، نیرو‌های ایرانی در تعقیب او بودند.

    ترامپ نوشت این نظامی «هرگز واقعاً تنها نبود» و افزود که او و فرماندهان ارشد نظامی به‌صورت شبانه‌روزی وضعیت را زیر نظر داشتند.

    او همچنین گفت به دستور او، «ارتش آمریکا ده‌ها هواپیما مجهز به مرگبارترین سلاح‌های جهان» را برای نجات این خدمه اعزام کرده است.

    ترامپ تأیید کرد که عضو دیگر خدمه نیز پیش‌تر نجات یافته بود.

    به گفته او، هر دو عملیات نجات بدون تلفات برای آمریکا انجام شده و این موضوع نشان‌دهنده «برتری مطلق هوایی» آمریکا بر ایران است.

    با این حال، برخلاف این ادعاها، سپاه پاسداران ایران اعلام کرد یک هواپیمای آمریکایی که در عملیات جست‌و‌جو مشارکت داشت، در جنوب اصفهان منهدم شده است؛ خبری که توسط خبرگزاری نزدیک به دولت «تسنیم» منتشر شد.

    ترامپ پیش‌تر نیز در سخنرانی روز چهارشنبه خود — دو روز پیش از سرنگونی جنگنده‌های آمریکایی — مدعی شده بود که ایران «کاملاً نابود شده» و «نیروی دریایی آن از بین رفته و نیروی هوایی‌اش در هم شکسته است.»

    روابط عمومی سپاه می‌گوید ترامپ برای سرپوش گذاشتن بر شکست سنگین خود، مدعی عملیاتی ویژه برای نجات خلبان هواپیمای سقوط کرده در ایران شده بود. ترامپ قمار باز، خدای شن‌های طبس هنوز هست.

    سپاه اشاره‌ای به سرنوشت خلبان نکرده، اما گفته به دنبال اقدامات مذبوحانه دشمن آمریکایی در راستای نجات خلبان جنگنده ساقط شده و ورود پرنده‌های دشمن به مرکز کشور، طی عملیات مشترک (نیروی هوافضا، زمینی، یگان‌های مردمی و بسیج و فراجا) پرنده‌های دشمن منهدم شده و امریکا بار دیگر شکست مفتضحانه‌ای همچون عملیات طبس متحمل گردید.

    اشاره سپاه به عملیات پنجه عقاب آمریکا در سال ۱۳۵۸ برای آزادی گروگان‌های سفارت آمریکاست. عملیاتی که با سقوط هلی کوپتر نجات آمریکا در طبس با شکست همراه شد.

    بعد از این بیانیه، قرارگاه خاتم اعلام کرده کرده که تلاش برای نجات خلبان آمریکایی شکست خورده است. این قرارگاه صبح امروز اعلام کرده  یک فروند هواپیمای ترابری نظامی C۱۳۰ به همراه دو فروند دیگر بالگرد بلک هاوک در آسمان اصفهان هدف قرار گرفته‌اند.

    سپاه می‌گوید این پرونده‌های متجاوز برای عملیات نجات خلبان آمریکایی اعزام شده بودند.

    محمدباقر قالیباف رئیس مجلس بعد از انهدام یک فروند هواپیمای ترابری در اصفهان در توئیتی کنایه آمیز نوشت:‌ اگر ایالات متحده آمریکا سه پیروزی دیگر مانند این به دست آورد، کاملاً نابود خواهد شد!

    همانطور که گفته شد، بالگرد بلک هاوک مخصوص عملیات‌های جست‌و‌جو نجات است؛ بنابراین تا این لحظه برای نجات خدمه پرواز آمریکایی، چهار بالگرد، یک جنگنده a۱۰ و دو یک هواپیمای ترابری C۱۳۰ ، یک فروند پهپاد MQ-۹ و یک فروند پهپاد هرمس ۹۰۰ ساقط شده‌اند.

    اگر ادعای ترامپ در مورد نجات خلبان دوم درست بوده باشد و عملیات نجات دیشب موفقیت آمیز بوده، چرا صبح امروز قرارگاه خاتم از سرنگونی دو هلیکوپتر و یک هواپیمای ترابری خبر داده و گفته عملیات نجات شکست خورده است؟ آیا هلی کوپترهای نجات صبح امروز هدف قرار گرفتند یا نیمه شب گذشته در جریان عملیات آمریکا؟

    اینها سوالاتی ست که احتمالا برای پاسخ آن باید منتظر بیانیه‌های سپاه باشیم، نه رئیس جمهور آمریکا.

  • بازگشت آمریکا به «عصر حجر»!

    بازگشت آمریکا به «عصر حجر»!

    به گزارش اقتصادران، سخنرانی چهارشنبه شب دونالد ترامپ خطاب به ملت آمریکا، فرصتی بود تا نتایج قاطع و البته نگران‌کننده‌ای از وضعیت فعلی گرفته شود. مخاطبان مضطرب انتظار داشتند در زمان جنگ، بیانیه‌ای شفاف از اهداف ایالات متحده، چشم‌اندازی از پایان درگیری و یا حداقل یک جدول زمانی معتبر دریافت کنند و شاهد وقار و متانتی باشند که معمولاً روسای جمهور پیشین در چنین مواقعی از خود نشان می‌دادند. اما آنچه بینندگان داخلی و جهانی شاهد آن بودند، شاید واضح‌ترین دلیل بر این مدعا بود که رهبر بزرگترین ابرقدرت جهان، متفکری کاملاً آشفته است که توانایی‌هایش برای این جایگاه در حال افولی شتابان است.

    در طول یک سخنرانی خواب‌آور ۱۹ دقیقه‌ای، ترامپ بارها حرف‌های خود را تکرار کرد و با نکات اصلی خودش به تناقض رسید. او در لحظاتی به نظر می‌رسید که کاملاً رشته کلام را از دست داده است. تنفس غیرعادی در ابتدای صحبت و اشتباه در تلفظ نام یکی از مهم‌ترین مناطق درگیر در این جنگ، یعنی تنگه هرمز (که به اشتباه چیزی شبیه به «تنگه هورمون» شنیده می‌شد)، نشانه‌هایی از این سردرگمی بود. در این میان، هیچ چیز خنده‌داری وجود نداشت؛ چرا که او در پاسخ به مهم‌ترین سوالات مخاطبان مبنی بر اینکه این جنگ به کجا می‌رود و چگونه با نتایجی بهتر از نقطه آغاز پایان خواهد یافت، کاملاً گمگشته و گیج به نظر می‌رسید.

    تناقض در اهداف و واقعیت‌های میدانی

    ایرادات منطقی و شکست‌های خودساخته واشنگتن در این جنگ به قدری واضح است که نیازی به تحلیل‌های پیچیده ندارد. واشنگتن پس از تحقیر مکرر متحدان خود در سراسر جهان و عدم مشورت با آن‌ها برای مقابله با ایران، اکنون از همان کشورها می‌خواهد که برای پایان دادن به جنگ و برقراری امنیت در خلیج فارس به کمکش بیایند. از سوی دیگر، ترامپ در لحظاتی به گونه‌ای صحبت می‌کرد که گویی آماده اعلام پیروزی است؛ این در حالی است که تسلط تهران بر تنگه هرمز در مقایسه با چهار هفته پیش (زمانی که حملات مشترک آمریکا و اسرائیل آغاز شد)، به مراتب قوی‌تر شده است.

    اکنون این تهران است که به صورت یک‌جانبه تصمیم می‌گیرد کدام نفتکش‌ها و کشتی‌ها اجازه عبور از این گذرگاه استراتژیک را دارند و واشنگتن در برابر این موضوع چنان مستأصل است که ترامپ در سخنرانی خود اشاره کرد که ایالات متحده واقعاً اهمیتی به این موضوع نمی‌دهد. او در این سخنرانی ادعا کرد که با رفع تهدیدها، به اهداف خود در ایران دست یافته است و حتی از تغییر ساختار و روی کار آمدن رهبران منطقی و مشتاقِ توافق سخن گفت؛ اما در تناقضی عجیب از مخاطبان خواست صبور باشند زیرا چند هفته دیگر از جنگ باقی مانده تا آنها را «به عصر حجر که به آن تعلق دارند» بازگرداند.

    علاوه بر این، به نظر می‌رسد واشنگتن نسبت به این واقعیت بی‌توجه است که حملات گسترده به زیرساخت‌های یک کشور و افزایش تلفات غیرنظامیان (مشابه آنچه در حملات اخیر اسرائیل در غزه و لبنان رخ داد)، با صلح‌سازی در تضاد بوده و ممکن است مصداق جنایت جنگی باشد.

    توهم استراتژی و رویکرد حلقه اطرافیان

    مدت‌هاست که تحلیلگران تلاش می‌کنند اظهارات به شدت متناقض ترامپ را به عنوان اجرای نبوغ‌آمیز «تئوری مرد دیوانه» در روابط بین‌الملل توجیه کنند؛ با این فرض که این رفتارهای نامنظم، استراتژی هوشمندانه‌ای برای گیج کردن رقبا است. اما اکنون مشخص شده است که این شرایط نه یک استراتژی، بلکه نشان‌دهنده ناتوانی است. در واقع ما با فردی ساده‌لوح، به شدت مغرور و تکانشی مواجهیم که در میان باتلاقی در حال تعمیق، مدام به نبوغ خود می‌بالد.

    این وضعیت با انتخاب افرادی که او در دولت دوم خود گرد آورده، وخیم‌تر شده است. مارکو روبیو، وزیر امور خارجه، که در دوران سنا چهره‌ای میانه‌رو و محافظه‌کار در سیاست خارجی داشت، اکنون به نظر می‌رسد تمام آن غرایز را کنار گذاشته است. او در حالی که ترامپ تعهدات اساسی آمریکا به ناتو، کمک‌های خارجی و حقوق بشر را زیر پا می‌گذارد، بدون هیچ حساسیتی صرفاً جنگ‌طلبی‌های نسنجیده رئیس‌جمهور را تکرار می‌کند. روبیو اخیراً به دولت ایران خرده گرفت که اگر منابعش را صرف تسلیحات نمی‌کرد، وضعیت بهتری داشت؛ در حالی که فراموش کرده ایالات متحده روزانه بیش از یک میلیارد دلار برای اهداف مبهم خود در جنگ با ایران خرج می‌کند و همزمان ترامپ اعتراف می‌کند که کشورش منابع لازم برای مراقبت از کودکان و برنامه‌های بهداشتی (مدیکر و مدیکید) را ندارد.

    از سوی دیگر، پیت هگزت، وزیر دفاع، با رفتارهای تندخویانه و شبیه به شخصیت‌های کارتونی (مانند یوسمیتی سم که به دلیل خشم زیاد توانایی پیش‌بینی عواقب کارش را ندارد)، فضای مانور واشنگتن را محدود کرده است. چاپلوسی‌های او در برابر رئیس‌جمهور، آمریکا را در مقابل قدرت‌هایی مانند تهران که درک دقیقی از محدودیت‌های خود و نقاط ضعف دشمنانشان دارند، در موضع ضعف قرار داده است.

    انزوای جهانی و هزینه‌های یک پیروزی توهم‌آمیز

    اگرچه ترامپ نتوانست مسیر آینده جنگ را روشن کند، اما پیامدهای این وضعیت از همیشه شفاف‌تر است. رفتار نسنجیده او باعث شده دولت‌های جهان در اتکا به نظم تحت رهبری واشنگتن تجدیدنظر کنند. تمایل به تک‌روی، مقصر دانستن دیگران در هنگام شکست، و درخواست کمک از همان کشورها در مواقع بحرانی (مانند افتضاح تنگه هرمز)، جایگاه آمریکا را به شدت تضعیف کرده است.

    توهین‌های بی‌مورد و دور کردن متحدان، بدترین ضربه به قدرت واشنگتن بوده است. این روند با اعمال تعرفه‌های غیرمنطقی علیه دوستان و دشمنان آغاز شد، با تهدید به تصرف گرینلند و الحاق کانادا ادامه یافت و اکنون با افتخار به تسلط بر منابع ونزوئلا پس از یک کنترل ظاهری، و تهدید کوبا به عنوان هدف بعدی عمیق‌تر می‌شود. وقتی به این موارد، شوخی‌های ترامپ در مورد واقعه پرل هاربر با نخست‌وزیر ژاپن و اظهارات توهین‌آمیزش درباره عربستان سعودی (مبنی بر اینکه پس از شکست ایران به التماس واشنگتن خواهند افتاد) را اضافه کنیم، به یک نتیجه روشن می‌رسیم. نمایش یک پیروزی در برابر ایران، نه برای واشنگتن و نه برای جهان اتفاق مثبتی نخواهد بود. چنین پیروزی‌ای تنها حس قدرت نامحدود و مصونیت از مجازات را در رهبری که به سرعت در حال نابودی مشروعیت آمریکاست تقویت کرده و ورود سیاره زمین به عصر جدیدی از خشونت و هرج‌ومرج را تسریع می‌کند.