دسته: سیاسی

  • بن‌بست مذاکرات؛ فروپاشی دیپلماسی یا تاکتیک جنگی؟

    بن‌بست مذاکرات؛ فروپاشی دیپلماسی یا تاکتیک جنگی؟

    به گزارش اقتصادران، در این مرحله، مذاکرات به نتیجه نرسیده‌اند. اما این وضعیت ممکن است خود بخشی از یک تاکتیک باشد: آنچه به‌نظر فروپاشی می‌آید، چه بسا صرفاً یکی از مراحل یک فرایند طولانی‌تر از چانه‌زنی‌های آشکار و پنهان باشد!

    دکتر آرش رئیسی نژاد، نویسنده کتاب شاه و شطرنج قدرت در خاورمیانه، پژوهشگر مهمان در مرکز خاورمیانه دانشگاه علوم اقتصاد و سیاسی لندن و گروه حکمرانی دانشگاه هاوارد در واکنش به اظهارات جی دی ونس معاون ترامپ پس از پایان مذاکرات در کانال تلگرام خود نوشت:

    مذاکرات میان آمریکا و ایران علی‌الظاهر بسرانجام نرسید و در مرحله کنونی، با شکست رو‌به‌رو شده است. جی. دی. ونس دلیل اصلی شکست توافق را اختلاف بر سر مسئله هسته‌ای برشمرد. هر چند که، بگمانم، مسئله لبنان مهم‌تر بوده است.

    گفت‌و‌گو‌ها میان ایران و آمریکا در اسلام‌آباد اکنون عملاً فروپاشیده است و جی. دی. ونس تأیید کرده که هیچ توافقی حاصل نشده است.

    سه پویایی این وضعیت را توضیح می‌دهند:

    نخست، هر دو طرف از موضع «احساس موفقیت» وارد مذاکره شده‌اند. ایران با حفظ کنترل بر تنگه هرمز و نشان دادن تاب‌آوری، بدون تغییر نظام سیاسی از این مرحله عبور کرده است. در مقابل، ایالات متحده و اسرائیل به حملات موفق به زیرساخت‌های ایران و هدف قرار دادن رهبران و فرماندهان ارشد اشاره می‌کنند. وقتی هر دو طرف خود را «برنده» بدانند، مصالحه دشوارتر می‌شود.

    دوم، دستورکار مذاکرات فراتر از پرونده هسته‌ای و هرمز رفته است. مسئله لبنان به یک گره کلیدی تبدیل شده است. تهران خواهان آتش‌بس در آنجاست، در حالی که واشنگتن، تحت فشار تل‌آویو، در پی جدا نگه داشتن این موضوع از مذاکرات اصلی است. این ناهم‌ترازی، هرگونه ساختار توافق را پیچیده‌تر می‌کند.

    سوم، سیاست داخلی در واشنگتن اهمیت دارد. به نظر می‌رسد ونس در ابتدا تصور می‌کرد دستیابی به توافق آسان است، اما اکنون با پیچیده‌تر شدن واقعیت، انگیزه چندانی برای هزینه کردن سرمایه سیاسی خود روی یک توافق دشوار ندارد، به‌ویژه در حالی که محاسبات انتخابات ۲۰۲۸ از هم‌اکنون شکل گرفته است.

    در مجموع، روایت‌های متعارض از پیروزی، چندپاره شدن دستورکار مذاکرات، و محدودیت‌های سیاسی داخلی، گفت‌و‌گو‌های اسلام‌آباد را به آستانه فروپاشی کشانده‌اند.

    در این مرحله، مذاکرات به نتیجه نرسیده‌اند. اما این وضعیت ممکن است خود بخشی از یک تاکتیک باشد: آنچه به‌نظر فروپاشی می‌آید، چه بسا صرفاً یکی از مراحل یک فرایند طولانی‌تر از چانه‌زنی‌های آشکار و پنهان باشد!

  • آمریکا با آزادسازی دارایی‌های بلوکه شده ایران موافقت کرد

    آمریکا با آزادسازی دارایی‌های بلوکه شده ایران موافقت کرد

    به گزارش اقتصادران، منبع آگاه گفت: طرف آمریکایی با آزادسازی دارایی‌های ایران موافقت کرده اما هیات ایرانی در پی اطمینان از این موضوع است .

    وی تصریح کرد: در نتیجه فشارها و رایزنی‌ها، طرف امریکایی با آزادسازی دارایی‌های بلوکه شده ایران موافقت کرده و اعلام کرده برای رایزنی در حوزه‌های مالی، تیمی را به اسلام آباد آورده است تا دو طرف به یک جمعبندی در این زمینه برسند.

    این منبع آگاه تاکید کرد: اما با توجه به سابقه بدقولی‌ها و بدعهدی‌های پیشین آمریکا و ممانعت‌های مکرر آنها از انتقال دارایی‌های بلوکه شده ایران، طرف ایرانی به دنبال راه‌هایی است که نسبت به جدیت آمریکا در این زمینه مطمئن شود.

  • مغز زخمی اما زنده و هوشیار!!!

    مغز زخمی اما زنده و هوشیار!!!

    به گزارش اقتصادران، جنگ را همیشه با دود و آتش می‌شناسند، اما آن‌جا که واقعاً سرنوشتش نوشته می‌شود، اتاق‌هایی است که هیچ‌کس نمی‌بیند. در روز‌هایی که آتش‌بس روی کاغذ آمده، در دل همان اتاق‌ها، یک مغز زخمی در حال ترمیم است؛ مغزی که اگر دوباره درست کار کند، می‌تواند کل میدان را برگرداند.

    در روز‌های اول جنگ، همه چیز سریع اتفاق افتاد. آن‌قدر سریع که حتی برخی از تصمیم‌ها، قبل از کامل شدن اطلاعات گرفته می‌شد. فشار، سنگین بود. نه فقط روی نیروها، بلکه روی همان شبکه‌ای که باید تصمیم بگیرد، هماهنگ کند و واکنش نشان دهد. شبکه فرماندهی و کنترل، جایی که اگر حتی برای چند دقیقه دچار اختلال شود، اثرش در کل میدان پخش می‌شود.

    آمریکا و اسرائیل این را خوب می‌دانستند. به همین دلیل، تمرکزشان فقط روی انهدام فیزیکی نبود. آنها دنبال مغز بودند. حملات سایبری، تلاش برای نفوذ، ایجاد اخلال در ارتباطات، فشار روی گره‌های کلیدی شبکه. هدف این بود که تصمیم‌گیری کند شود، یا بدتر، اشتباه شود.

    در بعضی لحظات، این فشار خودش را نشان داد. تأخیرها، قطع ارتباط‌های کوتاه، نیاز به تصمیم‌گیری در شرایط ناقص. اما جنگ همین است؛ هیچ‌وقت منتظر نمی‌ماند تا همه چیز کامل باشد.

    حالا در این آتش‌بس، آنچه در حال رخ دادن است، یک بازسازی ساده نیست؛ یک بازتعریف است. انگار سیستم نشسته و دارد خودش را دوباره می‌نویسد. اینکه اگر همان ضربه دوباره بیاید، این‌بار چه‌کار کند. کجا انعطاف داشته باشد، کجا مستقل عمل کند، کجا اصلاً منتظر دستور نماند.مغزِ زخمی اما زنده؛ فرماندهی از زیر آوار دوباره قد می‌کشد

    یکی از مهم‌ترین تغییراتی که در این فاز شکل می‌گیرد، فاصله گرفتن از تمرکز مطلق است. سیستم‌های متمرکز، قدرتمندند، اما شکننده هم هستند. کافی است یک نقطه کلیدی از کار بیفتد تا کل زنجیره بلرزد. برای همین، حالا حرکت به سمت ساختار‌های توزیع‌شده جدی‌تر شده است.

    یعنی یگان‌ها فقط اجراکننده نباشند. یعنی اگر ارتباط قطع شد، اگر دستور نرسید، اگر شرایط تغییر کرد، بتوانند بر اساس چارچوب مشخص، خودشان تصمیم بگیرند. این کار ساده نیست. نیاز به اعتماد دارد. نیاز به آموزش دارد. نیاز به این دارد که فرمانده بپذیرد همه چیز را نمی‌تواند از بالا کنترل کند.

    در کنار این، مسئله ارتباطات مثل یک زخم باز است که باید ترمیم شود. در جنگی که دشمن روی شنود و اخلال سرمایه‌گذاری کرده، هر سیگنال یک ریسک است. هر پیام، ممکن است دیده شود، شنیده شود یا قطع شود. برای همین، شبکه‌ها باید چندلایه باشند، منعطف باشند، و از مسیر‌هایی عبور کنند که پیش‌بینی‌پذیر نیستند.

    در این روزها، پشت صحنه، تیم‌هایی نشسته‌اند و سناریو‌های مختلف را شبیه‌سازی می‌کنند. اگر این اتفاق بیفتد، چه می‌کنیم؟ اگر آن گره از کار بیفتد، چه جایگزینی داریم؟ اگر ارتباط قطع شد، چه کسی تصمیم می‌گیرد؟ اینها سؤال‌هایی نیست که بشود در لحظه جنگ بهشان فکر کرد. باید قبلش جواب داشته باشند.

    اما شاید مهم‌ترین چیزی که در این بازسازی شکل می‌گیرد، «اعتماد» است. نه اعتماد احساسی، بلکه عملی. اینکه هر بخش بداند دیگری کارش را انجام می‌دهد. اینکه وقتی تصمیمی گرفته می‌شود، اجرا می‌شود. اینکه وقتی شرایط سخت می‌شود، سیستم فرو نمی‌ریزد.

    این همان چیزی است که از بیرون دیده نمی‌شود. مردم موشک را می‌بینند، انفجار را می‌بینند، اما این شبکه پنهان را نه. در حالی که اگر این درست کار نکند، هیچ‌کدام از آن چیز‌هایی که دیده می‌شود، معنا ندارد.

    آتش‌بس، برای این مغز زخمی، یک فرصت است. فرصتی برای نفس کشیدن، برای ترمیم، برای قوی‌تر شدن؛ و اگر این ترمیم درست انجام شود، دور بعدی جنگ، دیگر شبیه قبلی نخواهد بود.مغزِ زخمی اما زنده؛ فرماندهی از زیر آوار دوباره قد می‌کشداین‌بار، تصمیم‌ها سریع‌تر خواهند بود. خطا‌ها کمتر؛ و واکنش‌ها، دقیق‌تر؛ و در جنگ، همین چند ثانیه تفاوت، گاهی همه چیز است.

  • شکست اطلاعاتی یا لجبازی سیاسی؛ کدام باعث شکست ترامپ در جنگ ایران شد؟

    شکست اطلاعاتی یا لجبازی سیاسی؛ کدام باعث شکست ترامپ در جنگ ایران شد؟

    به گزارش اقتصادران، در سال ۲۰۰۵، یک کمیسیون دوحزبی که متشکل از قانون‌گذاران و کارشناسان امنیتی آمریکا بود، به این نتیجه رسید که جامعه اطلاعاتی این کشور تقریبا در تمامی ارزیابی‌های پیش از جنگ درباره سلاح‌های کشتار جمعی عراق، اشتباه کرده بود.

    شان هریس در آتلانتیک نوشت: نهادهای اطلاعاتی به رئیس‌جمهور وقت، جورج بوش، گفته بودند که صدام حسین برنامه هسته‌ای خود را از سر گرفته، سلاح‌های بیولوژیکی در اختیار دارد و حتی دارای تأسیسات متحرک تولید سلاح و ذخایر شیمیایی است. همین ادعاها به مبنای حمله آمریکا به عراق و اشغال هشت‌ساله این کشور تبدیل شد. اما پس از پایان جنگ، مشخص شد که هیچ‌یک از این ادعاها قابل تأیید نبوده و این ماجرا به‌عنوان یک شکست بزرگ اطلاعاتی در تاریخ آمریکا ثبت شد.

    تصمیمات اشتباه بودند

    اگر امروز کمیسیونی مشابه به روند منتهی به جنگ کنونی آمریکا با ایران را بررسی کند، احتمالا به نتیجه‌ای کاملا متفاوت خواهد رسید. جامعه اطلاعاتی آمریکا در ارزیابی‌های پیش از جنگ درباره توانایی‌ها و نیت‌های ایران دقیق و منسجم عمل کرده بود و برخلاف ادعاهایی که دونالد ترامپ برای توجیه تصمیم خود مطرح کرد، گزارش‌های اطلاعاتی نشان می‌داد که ایران در حال آماده‌سازی برای استفاده از سلاح هسته‌ای نبوده است. همچنین این کشور موشک‌هایی که بتواند به خاک آمریکا برسد در اختیار نداشته است. ارزیابی‌ها همچنین پیش‌بینی کرده بودند که در صورت حمله نظامی آمریکا به ایران، این کشور به کشورهای همسایه در خلیج فارس حمله کرده و تلاش خواهد کرد تا تنگه هرمز را ببندد؛ اقدامی که به ایجاد بحران اقتصادی جهانی منجر می شد.

    بنابراین، تمامی این موارد پیش از آغاز جنگ به دونالد ترامپ ارائه شده بود. و می‌توان گفت که برخلاف جنگ عراق، اطلاعات و ارزیابی‌ها موفق بوده است؛ اما در نهایت توسط دولت نادیده گرفته شد.

    زنجیره‌ای از پیامدهای سنگین

    نویسنده مدعی شد: عملیات نظامی ترامپ که آن را بزرگ‌ترین اقدام نظامی دوران دوم ریاست‌جمهوری خود می‌نامد، پیامدهای سنگینی به همراه داشته است. ایران اکنون کنترل تنگه هرمز را در دست گرفته و قصد دارد تا برای عبور کشتی‌ها، عوارضی تعیین کند و از این طریق جریان جهانی نفت، گاز طبیعی، کودهای شیمیایی و مواد حیاتی برای تولید صنعتی را مدیریت کند.

    حکومت ایران که ترامپ مدعی سرنگونی آن بود، همچنان در دست مقامات باقی مانده است. در این میان، کشورهای همسایه در خلیج فارس که اقتصادشان به صادرات انرژی و ایجاد محیطی امن برای زندگی و کار وابسته است، به سمت افزایش تسلیحات حرکت کرده و در حال بازنگری در روابط استراتژیک خود با آمریکا هستند.

    تفاوت فاجعه جنگ عراق و حمله به ایران

    دو دهه پیش، جرج بوش رئیس‌جمهور وقت آمریکا با اعتماد به اطلاعاتی نادرست، نتیجه‌ای فاجعه‌بار را رقم زد. اکنون نیز رئیس‌جمهوری دیگر از آمریکا درحال نادیده‌ گرفتن ارزیابی‌هایی است که از قضا درست بوده‌اند و بنابراین باز هم همان پیامدهای قابل پیش‌بینی اتفاق افتاد. این هم نوعی شکست اطلاعاتی محسوب می‌شود، اما نه از نوعی که معمولا با آن مواجه هستیم. جان اف کندی در سال ۱۹۶۱ به کارکنان سازمان سیا گفته بود که موفقیت‌هایشان دیده نمی‌شود، اما شکست‌هایشان به‌شدت برجسته می‌شود. از آن زمان، ماموران اطلاعاتی بارها به این جمله اشاره کرده‌اند، به‌ویژه زمانی که به خاطر اشتباهات بزرگ مورد سرزنش قرار گرفته‌اند.

    این‌بار مسئله شکست اطلاعاتی آمریکا نبود بلکه…

    روایت معمول از یک شکست اطلاعاتی وجود تحلیل‌گرانی است که نتوانسته‌اند تا نشانه‌ها را به یکدیگر متصل کنند، مأمورانی که فریب منابع نادرست را خورده‌اند و سیاستمدارانی که اطلاعات مبهم را به نفع اهداف خود تفسیر کرده‌اند؛ یعنی دقیقا همان روندی که پیش از جنگ عراق جلو رفت. با این‌حال، این روایت در آستانه عملیات موسوم به «خشم حماسی» کاملا وارونه شد. این‌بار اطلاعات درست بودند، اما شخص دونالد ترامپ تصمیم گرفت تا مسیر دیگری را انتخاب کند.

    اصلاحاتی که پس از شکست اطلاعاتی در موضوع سلاح‌های کشتار جمعی عراق انجام شد، تا حد زیادی از تکرار چنین اشتباهاتی جلوگیری کرده بود، اما نمی‌توانست جلوی تصمیم‌گیری یک رهبر سیاسی را بگیرد؛ رهبری که تحت تأثیر موفقیت‌های نظامی گذشته به این باور رسیده که نیروهای مسلح آمریکا تحت فرمان او هرگز شکست نخواهند خورد.

    تحریف واقعیت برای توجیه جنگ

    برخی از متحدان ترامپ او را مانند دولت بوش، به دلیل ارائه نکردن یک استدلال عمومی برای جنگ مورد انتقاد قرار داده‌اند. این درحالی است که اگر او اطلاعات را به‌درستی ارائه می‌کرد، به‌وضوح تصمیم حمله به ایران را زیر سوال می‌برد.

    اطلاعاتی که نشان می‌داد ابتدا تمامی گزینه‌های دیپلماتیک باید بررسی می شدند. شاید به همین دلیل بود که رئیس‌جمهور نه‌تنها این اطلاعات را نادیده گرفت، بلکه بعدها آن‌ها را به شکلی نادرست بازنمایی کرد.

    بی‌توجهی به نظر کارشناسان سیا

    ترامپ پیش از آغاز جنگ مدعی شده بود که ایران موشک‌هایی در اختیار دارد که می‌توانند به اروپا و پایگاه‌های آمریکا حمله کنند و به‌زودی نیز قادر خواهند بود تا خاک آمریکا را هدف قرار دهند. اما ارزیابی‌های سازمان اطلاعات دفاعی آمریکا نشان می‌داد که ایران در بهترین حالت تا سال ۲۰۳۵ به چنین قابلیتی دست پیدا نخواهد کرد، آن هم فقط در صورتی که تصمیم به انجام چنین کاری گرفته باشد.

    بسیاری از تحلیلگران معتقد بودند که ایران چنین تصمیمی را اتخاذ نکرده است. حتی مدیر اطلاعات ملی آمریکا نیز در سخنرانی خود در کنگره تأکید کرد که ایران تنها فناوری لازم برای آغاز توسعه چنین موشکی را دارد، نه اینکه واقعا آن را ساخته باشد. این نکته بسیار مهم است، زیرا برای حمله به آمریکا، ایران باید بتواند یک کلاهک هسته‌ای را بر روی یک موشک قاره‌پیما نصب کند.

    تلاشی برای بازسازی تاسیسات هسته‌ای نشده بود

    ترامپ اما اصرار داشت که این یک تهدید فوری است و مدعی شد که ایران قصد دارد تا خاورمیانه را تحت کنترل خود درآورد و حتی اسرائیل را با سلاح هسته‌ای نابود کند. حتی اگر فرض کنیم که ایران چنین تمایلی داشته باشد، تمایل یا نیت به‌تنهایی به معنای داشتن توانایی عملی نیست. واقعیت این است که ایران اورانیومی در اختیار دارد که در صورت غنی‌سازی بیشتر می‌تواند برای ساخت سلاح هسته‌ای استفاده شود، اما پس از حملات هوایی آمریکا به تأسیسات مرتبط با برنامه هسته‌ای ایران، هیچ تلاشی برای بازسازی سریع این توانایی مشاهده نشده است.

    ورودی‌های تاسیسات زیرزمینی تخریب و با سیمان مسدود شده‌اند؛ وضعیتی که نشان‌دهنده وضعیت کشوری در آستانه استفاده از سلاح هسته‌ای نیست.

    درک نادرست ترامپ از موضع ایران

    ترامپ نه‌تنها درباره توان نظامی ایران اطلاعات نادرستی ارائه داد، بلکه از واکنش ایران نیز ابراز شگفتی کرد؛ به‌ویژه در مورد ایجاد محدودیت بر تنگه هرمز و حملات پهپادی و موشکی به کشورهای همسایه در خلیج فارس. این در حالی است که مشاوران او پیش‌تر هشدار داده بودند که چنین واکنش‌هایی کاملا محتمل است.

    حتی پنتاگون نیز این سناریو را در برنامه‌ریزی‌های جنگی خود در نظر گرفته بود، زیرا محدود شدن این مسیر حیاتی می‌تواند اقتصاد جهانی را تحت فشار قرار دهد. با این حال، ترامپ ظاهرا این هشدارها را جدی نگرفته و تصور می‌کرد که ایران پیش از چنین اقدامی تسلیم خواهد شد یا ارتش آمریکا می‌تواند به‌راحتی با این وضعیت مقابله کند.

    پیامدهای اقتصادی و منطقه‌ای پیش‌بینی شده بود

    اکنون که محدودیت‌های زیادی بر تنگه هرمز اعمال شده است، ترامپ اعلام کرده که سایر کشورها باید مسئولیت بازگشایی آن را بر عهده بگیرند، زیرا آمریکا وابستگی چندانی به نفت عبوری از این مسیر ندارد. با این حال، همین اظهارات باعث افزایش قیمت نفت شد.

    او همچنین ادعا کرده که هیچ‌کس پیش‌بینی نکرده بود ایران به کشورهایی مانند عربستان سعودی، امارات و قطر حمله کند، اما گزارش‌های رسمی جامعه اطلاعاتی آمریکا از سال ۲۰۲۵ به‌صراحت تأکید کرده بودند که ایران قادر است حملات گسترده منطقه‌ای انجام دهد و جریان انرژی را مختل کند. حتی وزیر دفاع آمریکا نیز اذعان کرده که چنین واکنشی کاملا قابل تصور بوده است.

    واشنگتن هشدارها را جدی نگرفت

    پیش از آغاز جنگ، مقام‌های دو کشور عربی به ترامپ و تیمش هشدار داده بودند که ایران ممکن است برای افزایش قیمت نفت و ایجاد بحران اقتصادی جهانی، به آن‌ها حمله کند. همین نگرانی‌ها در میان مقامات قطر نیز مطرح شده بود، زیرا هرگونه درگیری می‌توانست صادرات گاز طبیعی مایع این کشور را مختل کند؛ اتفاقی که در نهایت رخ داد.

    حتی یکی از متحدان اطلاعاتی نزدیک آمریکا در اروپا، پس از انجام شبیه‌سازی‌های جنگی، به این نتیجه رسیده بود که حمله آمریکا به ایران احتمالا باعث واکنش منطقه‌ای و تلاش برای مدیریت کامل تنگه هرمز خواهد شد. این ارزیابی نیز در اختیار مقامات آمریکایی قرار گرفته بود.

    اختلاف در واشنگتن بالا گرفت

    از سویی، در داخل آمریکا اعضای کمیته اطلاعاتی سنا از تناقض میان گزارش‌های اطلاعاتی و اظهارات رئیس‌جمهور شگفت‌زده و خشمگین بودند. آن‌ها از مدیر اطلاعات ملی پرسیدند که آیا این اطلاعات به ترامپ منتقل شده یا نه، و پاسخ این بود که رئیس‌جمهور به‌طور مداوم در جریان این ارزیابی‌ها قرار داشته است.

    حتی مدیر سازمان سیا نیز مدعی شد که ایران برنامه‌هایی را برای حمله به منافع آمریکا در حوزه انرژی در منطقه داشته است. با این حال، یکی از مقامات ارشد که به اطلاعات بسیار محرمانه دسترسی داشت، در اعتراض به تصمیم ترامپ برای آغاز جنگ استعفا داد و اعلام کرد که ایران تهدید فوری برای آمریکا نبوده است.

    میان قصد و تهدید تفاوت بزرگی وجود دارد

    نویسنده در پایان مدعی شد: بحث نهایی بر سر این است که آیا تهدید ایران فوری بوده یا نه. مدیر اطلاعات ملی تلاش کرد پاسخ روشنی ندهد و گفت که تعیین فوری بودن تهدید بر عهده رئیس‌جمهور است، نه جامعه اطلاعاتی. اما در واقع، این دقیقا یکی از وظایف اصلی نهادهای اطلاعاتی است. او تنها به این نکته اشاره کرد که ایران قصد دارد توانایی هسته‌ای خود را بازسازی کند، بدون آنکه تأکید کند میان قصد و تهدید فوری تفاوت بزرگی وجود دارد.

    وقتی تصمیمات از روی احساس هستند

    در طول تاریخ، رؤسای جمهور مختلفی بوده‌اند که هشدارهای اطلاعاتی را نادیده گرفته‌اند یا زمانی برای شنیدن آن‌ها اختصاص نداده‌اند. اما رابطه ترامپ با جامعه اطلاعاتی از همه آن‌ها پرتنش‌تر بوده است. او از زمان کارزار انتخاباتی خود این نهادها را به‌دلیل اشتباهاتشان در پرونده عراق مورد انتقاد قرار داده و در دوران ریاست‌جمهوری‌اش نیز بارها از وجود دولت پنهان سخن گفته است. ترامپ بارها تأکید کرده که به غریزه خود اعتماد دارد و حتی درباره پایان جنگ با ایران گفته که زمانی متوجه پایان آن خواهد شد که «آن را با پوست و استخوان‌هایش درک کند.

    مسئولیت نهایی با ترامپ است

    بنابراین، می‌توان گفت که جامعه اطلاعاتی آمریکا نه برای مهار رئیس‌جمهوری که بر اساس احساسات و شهود شخصی تصمیم می‌گیرد طراحی شده است، و نه اصولا چنین ابزاری را در اختیار دارد. این نهادها تنها می‌توانند اطلاعات ارائه دهند. اگر رئیس‌جمهور این اطلاعات را نادیده بگیرد یا آن‌ها را تحریف کند، مسئولیت این شکست تنها بر عهده خود اوست.

  • ونس جام زهر را به دست ترامپ می‌دهد؟!

    ونس جام زهر را به دست ترامپ می‌دهد؟!

    به گزارش اقتصادران، اندرو راث در مقاله‌ای در گاردین می‌نویسد: «ونس در اسلام‌آباد با یک انتخاب دشوار روبرو خواهد بود: یا برای حفظ آتش‌بس و مذاکره در مورد بازگشایی تنگه هرمز، امتیازات قابل توجهی از سوی ایالات متحده به ایران بدهد – یا عملاً مذاکرات را قطع کند و شخصاً از بازگشت به جنگی که در بین مردم آمریکا منفور است، حمایت کند.»

    وی در ادامه می‌نویسد: در حالی که جی دی ونس برای مذاکره در مورد توافق صلح با ایران به اسلام آباد می‌رسد، اولین ماموریت مهم او در این جنگ، به نظر می‌رسد که جام زهر باشد.

    ونس، مخالف صریح جنگ‌های آمریکا در خاورمیانه، با مذاکره‌کنندگان ایرانی روبرو خواهد شد که با کنترل جدید خود بر تنگه هرمز و مقاومتشان در برابر بزرگترین حمله نظامی آمریکا و اسرائیل در تاریخ، جسورتر شده‌اند.

    حضور ونس در مذاکرات به عنوان معاون رئیس جمهور، آن را به بالاترین سطح از زمان انقلاب ایران در سال ۱۹۷۹ تبدیل خواهد کرد.

    به نوشته راث، وظیفه ونس به اندازه کافی ساده است: ایجاد پل بین آتش‌بس لفظی در معرض خطر جدی و صلح پایدارتر. اما ونس در اسلام آباد با انتخاب دشواری روبرو خواهد بود: یا باید امتیازات قابل توجهی به ایران برای حفظ آتش بس و مذاکره برای باز کردن تنگه هرمز بدهد – یا مذاکرات را عملاً قطع کند و شخصاً از بازگشت به جنگی که در بین مردم آمریکا منفور است، حمایت کند.

    نتایج این مذاکرات به گفته راث می‌تواند تأثیر قابل توجهی بر نامزدی احتمالی او برای ریاست جمهوری در سال ۲۰۲۸ داشته باشد، جایی که اعتبارنامه‌های او به دلیل عدم مخالفت کامل‌ با جنگ، از قبل زیر سوال رفته است.

    گفتنی است ونس با وعده سیاست خارجی خویشتن‌دارانه‌تر و پایان دادن به جنگ‌های همیشگی آمریکا در خاورمیانه وارد کاخ سفید شد – اما نتایج مذاکرات می‌تواند او را بیشتر به بزرگترین مداخله ایالات متحده در منطقه از زمان آغاز جنگ عراق بکشاند.

    از سوی دیگر، اینکه آیا اصلاً مذاکرات آغاز خواهد شد یا خیر، جای سوال دارد. حملات گسترده اسرائیل به لبنان و یک ترفند ظاهری بر سر گنجاندن این کشور در آتش بس، رهبری ایران را خشمگین کرده است و محمد باقر قالیباف، رئیس مجلس ایران و مذاکره‌کننده ارشد تاکید دارد که آمریکا باید دست به «آزادسازی دارایی‌های مسدود شده ایران» بزند، شرطی برای مذاکرات که آمریکا علناً با آن موافقت نکرده و قالیباف روی آن دست گذاشته است.

    بنابراین این اظهارات ممکن است اولین موج از تجربه‌ای طاقت‌فرسا برای ونس باشد. مذاکره‌کنندگان تهران به خاطر رویکرد طولانی و بی‌وقفه خود برای توافق که عراقچی آن را «سبک بازار» نامیده، مشهور هستند{ به معنای «چانه‌زنی مداوم و خستگی‌ناپذیر»}.

    بدین ترتیب این اولین فرصت آنها در تاریخ خواهد بود که یک معاون رئیس جمهور آمریکا را تحت فشار قابل توجهی برای رسیدن به توافق قرار دهند.

    به نوشته راث در گاردین، مذاکره‌کنندگان سابق آمریکا با ایران گفتند که کنترل تنگه هرمز توسط تهران، سلاح جدید و قدرتمندی را در مذاکرات با واشنگتن به این دولت داده و در حالی که آمریکا می‌تواند از میز مذاکره در اسلام‌آباد کنار بکشد، نمی‌تواند جریان آزاد ترافیک دریایی از خلیج فارس را تضمین کند و این امر، اهرم فشار کلیدی بر کاخ سفید را برای تهران باقی می‌گذارد، زیرا کمبود سوخت و بحران زنجیره تأمین می‌تواند اقتصاد جهانی را در تابستان امسال متزلزل کند.

  • ترس بزرگ ترامپ

    ترس بزرگ ترامپ

    به گزارش اقتصادران، دونالد ترامپ همواره سعی دارد چهره‌ای مقتدر از خود به نمایش بگذارد. او بارها اعلام کرده که جز «اخلاق شخصی‌اش» هیچ محدودیتی را فراروی خود نمی‌پذیرد. رئیس‌جمهور آمریکا نه به هنجارهای حقوق بین‌الملل اعتنا دارد و نه به دیدگاه دیگر کشورها. او با اختیار کامل از قدرت نظامی ایالات متحده استفاده می‌کند، تجارت جهانی را تهدید می‌نماید و مرزهای اقتصادی کشورهای مختلف را به‌چالش می‌کشد.

    اما پس از از یک سال اولتیماتوم جنگی و رویارویی همه‌جانبه، اکنون شواهد کافی در دست است که نشان می‌دهد ترامپ از چیزی عمیقاً هراس دارد؛ چیزی که حتی خودش نیز قادر به کنترل آن نیست و آن هم بازارهای مالی است. عقب‌نشینی ناگهانی او در روز سه‌شنبه، این حقیقت را به روشنی اثبات کرد. او که پیش‌تر تهدید به «نابودی تمدن ایران» کرده بود، ناگهان از موضع خود عقب کشید و حتی پیش‌شرط‌های ایران برای برقراری آتش‌بس را پذیرفت. این رویداد تازه‌ترین مدرک بر این مدعاست که بازارها، واقعی‌ترین هراس دونالد ترامپ هستند.

    الگوی «تاکو» در واشنگتن: از گرینلند تا ایران، روایت همیشگی عقب‌نشینی

    عقب‌نشینی‌های ناگهانی در برابر بازارها، الگویی تکرارشونده در تجارت موسوم به «تاکو» است؛ مخففی که از عبارت «ترامپ همیشه عقب‌نشینی می‌کند» شکل گرفته است. ریشه این الگو به بیش از یک سال پیش بازمی‌گردد؛ به آوریل ۲۰۲۵ و زمانی که ترامپ تعرفه‌های جهانی خود را اعلام کرد. سپس نوبت به تهدید نافرجام او برای حمله به گرینلند رسید؛ تهدیدی که در ژانویه امسال نیز تکرار شد. و اکنون، نوبت به عقب‌نشینی از جنگ علیه ایران فرا رسیده است.

    دونالد ترامپ اعلام کرده که این تنها یک آتش‌بس ۱۴ روزه است و او برای توافقی بزرگ‌تر مذاکره خواهد کرد. اما با توجه به ادامه حملات بنیامین نتانیاهو به لبنان، مشخص نیست که آیا این آتش‌بس پایدار خواهد ماند یا نه؛ همین ابهام، این پرسش را مطرح کرده که آیا تهران تنگه را به طور کامل باز خواهد کرد یا خیر؟ با این حال، در یک نکته تردیدی وجود ندارد: ترامپ بیش از تهران سر خم کرده است؛ چراکه جنگی ۴۰ روزه را آغاز کرد که هیچ اقدام تحریک‌آمیز اولیه‌ای در کار نبود.

    اگرچه نظام جمهوری اسلامی ایران آسیب‌هایی دیده، اما همچنان کنترل راهبردی تنگه هرمز را در اختیار دارد و اکنون برای تردد کشتی‌ها از این آبراه حیاتی، هزینه دریافت می‌کند؛ اقدامی که پیش‌تر سابقه نداشت. در مقابل، دونالد ترامپ به‌وضوح اشتیاق خود را برای جنگ از دست داده است. ترامپ یک روز پس از تهدید به «نابودی تمدن ایران»، در پلتفرم خود موسوم به «تراث سوشال» پیشنهاد داد که جمهوری اسلامی اکنون می‌تواند «روند بازسازی را آغاز کند». ترامپ، هگست و دیگر مقامات دولت آمریکا این گونه القا می‌کنند که با نظامی نوین و بهتر روبه‌رو هستند، اما واقعیت آن است که به گزارش سایت اکسیوس، گویی تنها «خامنه‌ای دیگر» مستقر شده که اکنون فرمان می‌دهد.

    داوجونز، آینه تمام‌نمای عزت نفس ترامپ و نقطهٔ آسیب‌پذیری مهلک

    اما در ورای این اصطلاح «تاکو»، معنایی ژرف‌تر نهفته است که با شخصیتی که ترامپ دوست دارد خود را با آن توصیف کند، عجین شده است: او پیش از هر چیز، تاجری بی‌چون‌وچرا است. در سراسر زندگی ترامپ، ارزش وجودی او با پول گره خورده است یعنی انباشتن ثروت، به رخ کشیدن آن و لاف زدن بر سرش. در سال‌های آغازین کارش، این وسواس بی‌پایان بر سر «ارزش خالص» چند میلیارد دلاری‌اش بود. اما همین نگاه، سراسر دوره ریاست‌جمهوری‌اش را نیز فرا گرفته است: ترامپ خود را نه یک سیاستمدار، که رئیس‌جمهوری می‌بیند که شکوه آمریکا را از طریق رفاه و سربلندی اقتصادی بازمی‌گرداند. او مدام از «داوجونز» و «اس اند پی ۵۰۰» خودش سخن می‌گوید، گویی این شاخص‌ها آینه تمام‌نمای موفقیت او در هدایت آمریکا به سوی عصر طلایی تازه‌ای هستند. تورم و نرخ‌های بهرهٔ بالا را نه پدیده‌های اقتصادی، بلکه توهینی شخصی به خودش تلقی می‌کند.

    اما همین هم‌ذات‌پنداری ترامپ با موفقیت بازار، شاید همان نقطهٔ آسیب‌پذیری مهلک او باشد. هر زمان که بازارها سیاست‌هایش را پس می‌زنند، او چون خواستگاری طردشده، بی‌درنگ از مواضع خود عقب‌نشینی می‌کند. دشمن اصلی ترامپ ایران نیست، چین نیست، روسیه نیست و نه حتی متحدان اروپایی‌اش که این چنین تحقیرشان می کند. دشمن حقیقی او موجودیتی بی‌ریخت و فراگیر است که تمام کره زمین را در کام خود گرفته: آن هیولای ناملموس به نام «مالی جهانی»، و آن احساس همیشه تهدیدآمیز به نام «بفروش آمریکا»  که در حقیقت چهرهٔ همان مالی جهانی است.

    الگوی رفتاری ترامپ تقریباً همیشه تکراری و قابل پیش‌بینی است: هفته‌ها اظهارات جنگ‌طلبانه و خواسته‌های افراطی، سپس ناگهان با طغیان بازارها، تمام لاف‌ها و تهدیدهایش را پس می‌گیرد و بعد اعلام می‌کند که «توافقی» حاصل شده است. آنگاه معمولاً از آن ماجرا عبور می‌کند و به ندرت دیگر به آن بازمی‌گردد. کافی است الگوی تهدیدهای او علیه گرینلند را با آنچه در ماه گذشته بر سر ایران آمد، مقایسه کنید. اواخر سال گذشته و اوایل سال ۲۰۲۶، ترامپ هفته‌ها پی در پی تهدید می‌کرد که گرینلند را «به هر طریقی» تصاحب خواهد کرد. اندکی پس از آن که زمزمه‌های حمله نظامی را آغاز کرد، بازارهای جهانی سقوطی آزاد را تجربه کردند و بیش از ۱.۲ تریلیون دلار از ارزش شاخص «اس اند پی ۵۰۰»محو شد. این سقوط، همان حس آشنا و ترسناک «بفروش آمریکا» را زنده کرد ؛ حسی که یک سال پیش، پس از اعلام تعرفه‌هایش، ترامپ را سخت آزرده بود.

    تنها زمانی التیام به بازارها بازگشت که مارک روته، دبیرکل ناتو، در مجمع جهانی اقتصاد داووس سوئیس، نقش میانجی را ایفا کرد و ترامپ ناگهان از «چارچوبی» برای توافق سخن گفت که به نیروهای آمریکایی دسترسی به آن جزیره استراتژیک می‌داد. اما این هفته، درست زمانی که ترامپ از ناامیدی تازه‌اش از خودداری کشورهای ناتو برای پیوستن به جنگی بی‌دلیل علیه ایران می‌گفت بار دیگر پس از ماه‌ها، موضوع گرینلند را به میان کشید. با این تفاوت که این بار تنها تأیید کرد آن «چارچوب توافق» فرضی برای گرینلند، ظاهراً چندان هم پیشرفته نبوده است. او در کنفرانس خبری روز دوشنبه در کاخ سفید، در ابراز ناخرسندی از ناتو، چنین گفت: «همه چیز با گرینلند شروع شد، اگر حقیقت را بخواهید. ما گرینلند را می‌خواهیم. آنها نمی‌خواهند به ما بدهند. و من گفتم، خداحافظ.» اما به گمان بسیار، در آیندهٔ نزدیک دیگر بر سر این موضوع با بازارها گلاویز نخواهد شد.

    بازارها، متحدان ناتو و افکار عمومی؛ سه عاملی که جنگ ۴۰ روزه را به آتش‌بس ۱۴ روزه تبدیل کرد

    در مورد ایران نیز دقیقاً همین الگو تکرار شد. خودبزرگ‌بینی و خودشیفتگی، این بار هم در وال استریت به دیوار واقعیت کوبیده شد. ترامپ جنگ را با این توهم آغاز کرد که نبردی سریع و تمیز خواهد بود و ایران  دست به اقدامی نمی‌زند که دهه‌ها سازمان‌های اطلاعاتی آمریکا از آن می‌هراسیدند: بستن تنگه هرمز. اما ناگهان با سه‌گانهٔ فاجعه روبه‌رو شد: افزایش بی‌سابقه قیمت بنزین، بحران در تأمین کودهای کشاورزی و دیگر فرآورده‌های نفتی، و افت‌های پی درپی بازارهای مالی. هر بار که ترامپ این اشاره را بر زبان می‌آورد که شاید به زودی به جنگ پایان دهد، بازارها اندکی جان می‌گرفتند.

    البته غیر از تلاطم بازارها، عوامل مهم دیگری نیز در این معادله حضور داشتند. در ماجرای گرینلند، کشورهای بزرگ عضو ناتو وحدتی کم‌سابقه در برابر ترامپ به نمایش گذاشتند و از حق حاکمیت دانمارک بر آن جزیره دفاع کردند و حتی تا مرز تهدید به اعزام نیرو پیش رفتند. در مورد ایران نیز دقیقاً همین پویایی تکرار شد. تهدید ترامپ مبنی بر نابودی نیروگاه‌ها و پل‌های ایران همراه با آن جملهٔ شوم صبح سه‌شنبه که «یک تمدن کامل امشب خواهد مرد»، نه تنها در داخل حزب خودش واکنش‌های تندی برانگیخت، بلکه در سراسر جهان با طوفانی از محکومیت روبه‌رو شد.

    نویسنده: مایکل هیرش، ستون نویس نشریه فارن پالیسی

  • مذاکره در اسلام‌آباد

    مذاکره در اسلام‌آباد

    به گزارش اقتصادران، در شرایطی که از روز پنجشنبه اخبار ضد و نقیضی در خصوص ترکیب مذاکره‌کنندگان ایرانی منتشر شده بود، «اعتماد» به نقل از منابع آگاه در دولت متوجه شد که تیم مذاکراتی ایران متشکل از محمدباقر قالیباف و سید عباس عراقچی و تیمی از کارشناسان ایرانی برای گفت‌وگو و مذاکره با مقامات امریکایی راهی اسلام‌آباد شده است.

    ایران پیش از این اعلام کرده بود تا زمانی که حملات اسراییل به لبنان بر اساس ماده ۱۰بندی ایران پایان نپذیرد، آتش‌بس از منظر ایران بلاموضوع بوده و مذاکراتی هم در کار نخواهد بود. با عقب‌نشینی ایالات متحده و انتشار خبر فرمان ترامپ به نتانیاهو برای پایان حمله به لبنان، تیم ایرانی برای انجام مذاکرات راهی اسلام‌آباد شد.

    طبق آخرین گزارش‌های خبری منتشر شده اعضای هیات ایرانی برای شرکت در مذاکرات اسلام‌آباد را چهره‌هایی چون محمدباقر قالیباف، رییس مجلس و عباس عراقچی، وزیر امور خارجه به عنوان اعضای اصلی مذاکرات تشکیل می‌دهند. هیاتی که از اختیارات کافی برای تصمیم‌گیری برخوردار بوده و می‌تواند از بزنگاه‌ها تصمیمات مورد نظر را اتخاذ کند.

    این مذاکرات قرار است روز جمعه، ۲۱ فروردین و در برخی منابع شنبه ۲۲ فروردین، با هدف نهایی‌سازی توافق آتش‌بس و بررسی پیشنهاد ۱۰ ماده‌ای ایران برگزار شود. سالن اجتماعات محمدعلی جناح، محل استقرار هیات‌های مذاکره‌کننده و رسانه‌ها خواهد بود. برخی اخبار حاکی است که قبل از آغاز مذاکرات قالیباف از طرف امریکایی خواسته تا ابتدا آتش‌بس در لبنان و پس از آن بخشی از دارایی‌های مسدودی ایران در ایالات متحده را آغاز کند.

    در نقطه مقابل، هیات امریکایی به سرپرستی جی. دی. ونس، معاون رییس‌جمهور امریکا و با حضور چهره‌هایی نظیر جرد کوشنر و استیو ویتکاف در این نشست حضور خواهند یافت. برخلاف ادعاهای مطرح شده، محور اصلی مذاکرات حول محور مطالبه ۱۰ماده‌ای ایران شکل می‌گیرد و امریکا نیز مطالبات خود را به‌طور مستقیم مطرح می‌کند. محور اصلی مطالبات ایران را مواردی چون پایان دادن به هر نوع تجاوزی علیه ایران، پایان دادن به تحریم‌های اولیه و ثانویه همچنین اعمال حاکمیت ایران بر تنگه هرمز در کنار آزاد‌سازی دارایی‌های بلوکه شده ایران تشکیل می‌دهد. طرف مقابل هم بر مطالباتی چون عدم هسته‌ای شدن ایران، عدم تهدید منافع امریکا در منطقه و باز شدن تنگه هرمز تکیه کرده است.

    پاکستان پیش‌تر نیز در تسهیل روابط میان قدرت‌ها نقش داشته است، به عنوان نمونه نقش کلیدی در گشایش روابط امریکا و چین در دهه ۷۰ میلادی. این پیشینه تاریخی به دیپلمات‌های پاکستانی اعتمادبه‌نفس می‌دهد تا در موضوعات پیچیده‌ای مثل مذاکرات فعلی نقش تسهیل‌گر را ایفا کنند. از سویی، حضور چهره‌های تراز اول سیاسی ایران و امریکا نشان‌دهنده اراده دو طرف برای یک گفت‌وگوی مستقیم و جدی جهت عبور از بن‌بست فعلی است. طبق گزارش‌های منتشر شده، این دور از مذاکرات در اسلام‌آباد برای یک روز برنامه‌ریزی شده است.

    با این حال، با توجه به حساسیت موضوع و حضور مقامات بلندپایه‌ این احتمال وجود دارد که در صورت پیشرفت در گفت‌وگوها، نشست‌ها تمدید شده یا به دوره‌های بعدی موکول شود. اما فعلا برنامه اعلامی برای حضور هیات‌ها در پاکستان، یک نشست یک‌روزه است.

    تا این لحظه میزان نقض آتش‌بس از سوی طرفین در سطحی نبوده که منجر به عدم برگزاری مذاکرات شود و مادامی که یکی از مقامات رسمی طرفین رسما خروج از آتش‌بس را اعلام نکنند از نظر عملی و حقوقی آتش‌بس برجا و مذاکرات در جریان خواهد بود.

  • لابی صهیونی در میانه «جنگ» و «توافق»؛ خواهیم دید چه می‌شود!

    لابی صهیونی در میانه «جنگ» و «توافق»؛ خواهیم دید چه می‌شود!

    به گزارش اقتصادران، جلال ساداتیان، دیپلمات پیشین، با ارزیابی آخرین وضعیت آتش‌بس شکننده و اینکه چرا شاهد سیگنال‌های متفاوت از واشنگتن‌ هستیم، می‌گوید:

    * پیش از این، آمریکا ۱۵ بند پیشنهاد داده بود که ایران به آن‌ها پاسخ نمی‌داد. در این فرآیند مذاکراتی، پاکستانی‌ها پیشنهاد کردند که ایران به این موارد پاسخ دهد. در نتیجه، ایران ۱۰ بند را پیشنهاد کرد که از جمله مهم‌ترین آن‌ها، آتش‌بس یا توقف جنگ در کل منطقه از جمله لبنان بود.

    * در ادامه، در قالب توییتی که از سوی عراقچی، وزیرخارجه منتشر شد تحلیل‌ها به سمت توافق کشاند. ترامپ هم این توییت را بازنشر کرد که به معنای تأیید ضمنی تلقی شد.

    * برخی چنین برداشت کردند که همه مفاد، از جمله آتش‌بس منطقه‌ای، تردد از تنگه هرمز، جبران خسارت‌های ایران و رفع تحریم‌ها مورد پذیرش قرار گرفته است، در حالی که این موارد به‌صراحت ذکر نشده بودند، بلکه اشاره شده بود که پیشنهاد ۱۵‌بندی به ۱۰ بند تبدیل شده است. اقدام ترامپ در بازنشر این مطلب به‌منزله پذیرش آن بود.

    * در ادامه به نظر می‌رسد تل‌آویو این موضوع را نپذیرفت و اعلام کرد که بیروت مشمول آتش‌بس نیست. لابی اسراییل در داخل آمریکا نیز فشار قابل‌توجهی بر کاخ سفید وارد کرد. پس از آن، شاهد تغییر موضع آقای ترامپ بودیم و بیانیه‌ای از سوی سخنگوی کاخ سفید منتشر شد که اعلام کرد پیشنهاد ۱۰‌بندی ایران پذیرفته نشده است. پشت‌پرده دریافت‌های سیگنال‌های متفاوت از کاخ سفید همین لابی صهیونی است.

    * قرار بود ایران شب گذشته پاسخ اسراییل را بدهد اما پاکستان درخواست کرده که از اقدام فوری خودداری شود تا امکان مدیریت شرایط فراهم باشد. همچنین پیشنهاد شده که هیأتی از ایران به پاکستان اعزام شود تا فضای گفت‌وگو حفظ شود.

    * بر اساس برخی گزارش‌ها، ونس، معاون رئیس‌جمهور آمریکا، نیز قرار است به آنجا اعزام شود. در داخل نیز بحث‌هایی درباره سفر قالیباف مطرح شده، هرچند از نظر قانونی چنین سفری نیازمند حکم رهبری به‌عنوان فرمانده کل قواست؛ در غیر این صورت، این موضوع در حوزه اختیارات دولت قرار دارد، چه از طریق دبیر شورای عالی امنیت ملی، چه وزیر امور خارجه، یا حتی تعیین نماینده ویژه با حکم رئیس‌جمهور و موافقت رهبری.

    * ابهام در وضعیت جنگی افزایش یافته است. اسراییل اقداماتی علیه برخی مناطق ایران انجام داده و همزمان حملاتی را متوجه لبنان کرده است. در عین حال، از ایران خواسته شده که خویشتن‌داری کند و از تشدید تنش‌ها خودداری نماید.

    * بنابراین، باید در روز‌های آینده منتظر ماند و دید آیا طرف مقابل می‌تواند اسراییل را مهار کند و آیا فشار‌های بین‌المللی قادر به توقف این روند خواهد بود یا خیر.

    * همچنین گزارش‌هایی از افزایش تلاش‌ها برای استیضاح ترامپ در آمریکا مطرح شده، هرچند تحقق آن نیازمند کسب دو سوم آرای کنگره است که دستیابی به آن دشوار به نظر می‌رسد. در مقابل، لابی‌هایی مانند آیپک نیز در جهت حمایت از اسراییل فعال هستند و تلاش می‌کنند مانع از تضعیف موقعیت ترامپ شوند.

    * جمهوری اسلامی با هدف پرهیز از جنگ، خویشتن‌داری قابل‌توجهی از خود نشان داده است، علی‌رغم اینکه ادامه اقدامات از سوی اسراییل ادامه دارد.