دسته: سیاسی

  • موافقت ایران با انتقال اورانیوم غنی شده به روسیه؟!

    موافقت ایران با انتقال اورانیوم غنی شده به روسیه؟!

    به گزارش اقتصادران، مسکو اعلام کرد که هرگونه ایفای نقش در تحولات نظامی مرتبط با ایران را رد می کند.

    به گزارش العربیه، دیمیتری پسکوف، سخنگوی کاخ کرملین، گفت روسیه نه در این جنگ نقش دارد و نه قصد دارد به آن ورود کند.

    پسکوف در گفت وگو با روزنامه «ایندیا تودی» با تاکید این که مسکو در این جنگ طرف نیست، ادعاهای مربوط به پشتیبانی نظامی روسیه از ایران را رد کرد.

    پسکوف به یک پیشنهاد قدیمی هم اشاره کرد و گفت انتقال ذخایر اورانیوم غنی شده ایران به روسیه می توانست راه حل باشد. به گفته او، این طرح از سوی پوتین مطرح شد، اما با مخالفت آمریکا کنار رفت. او افزود این گزینه فعلا در مذاکرات نیست، اما مسکو هنوز آماده بازگشت به آن است.

    کرملین می گوید تهران با این ایده مخالفتی ندارد، اما اختلاف با واشینگتن ادامه دارد. پسکوف این اختلاف را مانع اصلی توافق می داند و می گوید هماهنگ کردن منافع طرف ها کار ساده ای نیست. همزمان، سرنوشت حدود ۴۴۰ کیلوگرم اورانیوم با غنای بالا در ایران همچنان روشن نیست.

    در تهران، وزارت خارجه ایران بار دیگر بر حق این کشور برای غنی سازی اورانیوم تاکید کرد.

  • ادعای تازه رئیس جمهور آمریکا درباره آتش‌بس

    ادعای تازه رئیس جمهور آمریکا درباره آتش‌بس

    به گزارش اقتصادران، الجزیره گزارش داد، رئیس جمهور آمریکا مدعی شد که مذاکرات بین دولت لبنان و رژیم صهیونیستی امروز پنج شنبه بار دیگر برگزار خواهد شد.

    بر اساس این گزارش، دونالد ترامپ در پیامی در شبکه اجتماعی تروث سوشال نوشت: در تلاش هستیم فضای تنفسی بین اسرائیل و لبنان ایجاد کنیم. مدتی طولانی از گفتگوی سران دو طرف گذشته است، حدود ۳۴ سال. این اتفاق فردا (پنج شنبه) رخ می‌دهد. خوب می‌شود!

    این ادعای ترامپ در حالی است که واکنش منفی شخصیت ها و احزاب داخلی لبنان و برخی طرف های خارجی به نخستین دور مذاکرات بین سفیران لبنان و رژیم صهیونیستی در آمریکا همچنان ادامه دارد.

    در تازه ترین واکنش ها، «محمد رعد» رئیس فراکسیون وفاداری به مقاومت در پارلمان لبنان درباره مذاکرات انجام شده میان لبنان و رژیم صهیونیستی در واشنگتن گفت: اگر جلسه مذاکرات در واشنگتن میان نمایندگان لبنان و رژیم صهیونیستی، تنزل جایگاه لبنان در برنامه‌های ایالات متحده را نشان داد.

    وی افزود: این مسأله، برخلاف تبلیغ کسانی است که حریصانه در صدد دنباله روی از آمریکا هستند، کشوری که خود حامی رژیم جنایتکار و یاغی صهیونیستی است.

    رعد تأکید کرد: بیانیه صادرشده از این نشست که هم به لحاظ شکل و هم مضمون، شرم‌آور است و نه‌تنها ادعای دولت لبنان درباره مشروط کردن مذاکره به توقف آتش‌بس را زیر سؤال می‌برد، بلکه همه ادعاهای مربوط به حفظ حاکمیت لبنان را نیز از بین برده و وابستگی و تسلیم در برابر خواسته‌های دشمن و حامی آن را تقویت می‌کند.

    این تحولات در حالی است که رژیم صهیونیستی در ادامه نقض آتش بس، همچنان جنوب لبنان را هدف حملات خود قرار می دهد و حزب الله هم تأکید کرده است که پاسخ به این تجاوزات ادامه خواهد یافت.

  • نتیجه غیرقابل انتظار جنگ ایران برای ترامپ

    نتیجه غیرقابل انتظار جنگ ایران برای ترامپ

    به گزارش اقتصادران، با وجود ساعت‌ها مذاکره پیوسته و شبانه در اسلام‌آباد، گفت‌وگوهای صلح میان ایران و آمریکا به نتیجه نرسید. اختلافات میان دو طرف گسترده بود و رسیدن به یک توافق پایدار از ابتدا نیز کار ساده‌ای به نظر نمی‌رسید. با این حال، به‌نظر می‌رسد که اصلی‌ترین عامل شکست این دور از مذاکرات، عدم توافق بر سر برنامه هسته‌ای ایران بود.

    بر سر دیگر موارد توافق شده بود؟

    فارن افرز در گزارشی نوشت: دونالد ترامپ در واکنش به این مذاکرات نوشت که دو طرف تقریبا بر سر همه موضوعات به توافق رسیده بودند، اما مهم‌ترین مسئله که موضوع هسته‌ای است، حل نشده باقی مانده است.

    راهبردی که بارها شکست خورده

    تمرکز آمریکا بر مهار برنامه هسته‌ای ایران موضوع جدیدی نیست. این مسئله دهه‌هاست در مرکز توجه دیپلماسی بین‌المللی قرار دارد. با این حال، در هر دو دوره ریاست‌جمهوری ترامپ، واشنگتن تلاش کرده تا از طریق فشار اقتصادی شدید و حتی اقدام نظامی، ایران را وادار به کنار گذاشتن کامل برنامه هسته‌ای کند؛ تلاشی که هر بار ناکام مانده است.

    در جریان جنگ اخیر نیز اگرچه خسارات سنگینی به ایران وارد شد، اما این حملات نتوانستند دانش فنی یا توان بالقوه ایران برای بازسازی برنامه هسته‌ای را از بین ببرند. در نتیجه، چالش اصلی همچنان پابرجاست و حتی می‌توان گفت پیچیده‌تر شده است.

    جنگ نتیجه معکوس داشت

    پیامدهای سیاسی این جنگ حتی خطرناک‌تر هم بود. اکنون بسیاری در تهران احتمالا به این نتیجه برسیده‌اند که ضعف و آسیب‌پذیری نه‌تنها موجب امنیت نمی‌شود، بلکه بهانه‌ای برای حمله‌های مجدد خواهد بود. برای حمله فراهم می‌آورد. چنین برداشتی می‌تواند تمایل به حفظ یا حتی تقویت گزینه «بازدارندگی هسته‌ای» را افزایش دهد.

    البته این به معنای تلاش فوری برای ساخت سلاح هسته‌ای نیست، چرا که چنین اقدامی زمان‌بر و قابل شناسایی خواهد بود. اما بدون تردید، انگیزه برای حفظ این گزینه در آینده تقویت خواهد شد.

    چرا دیپلماسی تنها گزینه واقعی است؟

    نویسنده مدعی شد: تمامی این تحولات این واقعیت را برجسته می‌کنند که تنها راه تضمین صلح‌آمیز بودن برنامه هسته‌ای ایران، دیپلماسی است؛ رویکردی که پیش‌تر نیز جواب است.

    نتیجه سال‌ها مذاکره میان ایران و قدرت‌های جهانی، توافق برجام در سال ۲۰۱۵ بود؛ توافقی که در آن ایران محدودیت‌های قابل راستی‌آزمایی بر برنامه هسته‌ای را در ازای خود رفع تحریم‌ها پذیرفت. این توافق نشان داد که حتی در شرایط بی‌اعتمادی عمیق هم امکان رسیدن به یک چارچوب عملی وجود دارد.

    دانش فنی نابود نمی‌شود

    جنگ اخیر بار دیگر نشان داد که گزینه نظامی راه‌حل این مسئله نیست. حتی اگر تأسیسات هسته‌ای تخریب شوند، دانش فنی و ظرفیت انسانی باقی می‌ماند و می‌تواند در آینده بازسازی شود.

    به همین دلیل، بسیاری از تحلیلگران از ابتدا هشدار داده بودند که حمله نظامی نه‌تنها برنامه هسته‌ای ایران را متوقف نمی‌کند، بلکه ممکن است به تقویت آن در بلندمدت منجر شود.

    افزایش قیمت انرژی در جهان

    برخلاف اهداف اعلام‌شده از سوی آمریکا، جنگ باعث تقویت جریان‌های داخلی در ایران و گسترش دامنه درگیری‌ها در منطقه شد. در این میان قیمت انرژی نیز به‌شدت افزایش یافت.

    ایران در واکنش به حمله آمریکا درگیری‌ها در منطقه را گسترش داد و با بستن تنگه هرمز، باعث فشار بر اقتصاد جهانی شد.

    مذاکره‌کنندگان تخصص کافی نداشتند!

    یکی از تفاوت‌های کلیدی میان مذاکرات موفق برجام و مذاکرات اخیر، سطح تخصص تیم‌های مذاکره‌کننده بود. توافق ۲۰۱۵ حاصل کار تیم‌هایی بود که درک عمیقی از پیچیدگی‌های فنی برنامه هسته‌ای ایران داشتند.

    این برنامه شامل جزئیاتی مانند سطح غنی‌سازی، عملکرد سانتریفیوژها و مدیریت ذخایر است؛ موضوعاتی که امکان مذاکره دقیق درباره آن‌ها بدون داشتن دانش تخصصی، وجود ندارد.

    علاوه بر این، مذاکره‌کنندگان پیشین شناخت دقیقی از سیاست داخلی ایران داشتند و می‌دانستند چه چیزهایی برای تهران قابل پذیرش و چه چیزهایی نیست.

    در مذاکرات اخیر، این سطح از تخصص و شناخت متقابل وجود نداشت؛ در نتیجه برخی پیشنهادهای ایران به‌اشتباه تفسیر شدند و حتی امتیازهای بالقوه به‌عنوان نشانه‌ای از عدم همکاری تلقی شدند.

    برای مثال، پیشنهاد ایران برای تعلیق موقت غنی‌سازی یا عدم انباشت اورانیوم که می‌تواند مانع حرکت به سمت ساخت سلاح هسته‌ای باشد، به‌عنوان پیشنهادی ناکافی رد شد. این نوع سوءبرداشت‌ها فضای مذاکرات را محدود کرد و احتمال توافق را کاهش داد.

    فشار بدون ایجاد انگیزه تاثیری ندارد

    یکی دیگر از مشکلات اساسی، اتکای بیش از حد آمریکا به فشار بود. اعمال تحریم‌ها و تهدیدهای نظامی و همچنین ایجاد انزوای دیپلماتیک ممکن است ابزارهای مؤثری باشند، اما تنها زمانی به نتیجه می‌رسند که با مشوق‌های واقعی همراه باشند. برای مثال در توافق ۲۰۱۵، ایران در ازای تعهدات خود مسیری مشخص برای کاهش تحریم‌ها و بهبود روابط اقتصادی را دریافت کرد. اما در مذاکرات اخیر، چنین چشم‌اندازی وجود نداشت و همین مسئله باعث شد ایران انگیزه کافی برای پذیرش برخی خواسته‌های آمریکا را نداشته باشد.

    فضای بی‌اعتمادی در گفت‌وگوها

    درحالی که همواره بی‌اعتمادی ایران به آمریکا مطرح بود، این چالش اکنون به یک بی‌اعتمادی دوطرفه تبدیل شده است. خروج آمریکا از توافق قبلی و همچنین اقدامات نظامی در حین مذاکرات، این پیام را به تهران داد که تعهدات واشنگتن پایدار نیست.

    در چنین شرایطی، صرف اعمال فشار نمی‌تواند به اهرم واقعی تبدیل شود و حتی ممکن است که به تشدید تنش‌ها منجر شود.

    مسیر رسیدن به توافق؛ چه باید کرد؟

    برای دستیابی به یک توافق پایدار لازم است تا هر دو طرف رویکرد خود را تغییر دهند. آمریکا باید فشار را با مشوق‌های ملموس همراه کند و چشم‌اندازی روشن از منافع هرگونه توافقی را ارائه دهد.

    از سوی دیگر، توافق آینده باید به‌گونه‌ای طراحی شود که در برابر تغییرات سیاسی مقاوم باشده و هر دو طرف را به اجرای تعهدات در طول زمان، پایبند نگه دارد.

    یکی از راهکارهای مهم، ایجاد پروژه‌های مشترک اقتصادی و فنی است؛ پروژه‌هایی که منافع مشترک ایجاد می‌کند و هزینه خروج از توافق را افزایش می‌دهد.

    یافتن راه‌حل برای مسئله هسته‌ای ایران آسان نیست، اما تجربه نشان داده که دیپلماسی تنها مسیر عملی است. جنگ نه‌تنها این مشکل را حل نکرده است، بلکه آن را بسیار پیچیده‌تر کرده است.

    اکنون بار دیگر فرصتی برای مذاکره ایجاد شده است. پرسش اصلی این است که آیا این بار دو طرف از اشتباهات گذشته خود درس می‌گیرند یا نه.

  • پشت پرده تعویق مذاکرات؛ جنگ از سر گرفته می‌شود؟

    پشت پرده تعویق مذاکرات؛ جنگ از سر گرفته می‌شود؟

    به گزارش اقتصادران، همزمان که سیگنال‌های متناقض از واشنگتن، تهران و واسطه‌های منطقه‌ای به گوش می‌رسد، چشم‌انداز دور تازه مذاکرات ایران و آمریکا همچنان در هاله‌ای از ابهام قرار دارد؛ ابهامی که بیش از هر چیز به زمان برگزاری، محل میزبانی و حتی سطح انتظارات طرفین گره خورده است.

    گزارش الجزیره این میان قابل توجه است. این رسانه نوشته است که با وجود تأکید دونالد ترامپ بر برگزاری مذاکرات در «دو روز آینده»، انتظار می‌رود این گفت‌و‌گو‌ها «در روز‌های آینده» انجام شود، اما نه لزوماً در بازه ۴۸ ساعته. این تفاوت زمانی، از نگاه ناظران می‌تواند نشانه‌ای از پیچیدگی‌های هماهنگی در سطح دیپلماتیک باشد.

    در همین چارچوب، نام پاکستان به‌عنوان میزبان احتمالی دوباره مطرح شده است. بر اساس گزارش‌ها، این کشور آمادگی خود را برای میزبانی اعلام کرده و از نظر برخی منابع، گزینه‌ای قابل قبول برای طرفین به شمار می‌رود. با این حال، سفر خارجی نخست‌وزیر پاکستان و زمان بازگشت او در ۱۸ آوریل، ممکن است بر زمان‌بندی نهایی مذاکرات تأثیر بگذارد.

    برخی تحلیل‌های منتشرشده در رسانه‌های بین‌المللی نیز حاکی از آن است که روند مذاکرات بیش از آنکه شتاب‌زده باشد، با احتیاط و ملاحظات چندلایه پیش می‌رود. در این تحلیل‌ها اشاره می‌شود که هر دو طرف ترجیح می‌دهند در شرایط فعلی، با ارزیابی دقیق‌تر تحولات، گام‌های بعدی را تنظیم کنند.

    در چنین فضایی، طرح احتمال تعویق مذاکرات بیش از آنکه نشانه توقف باشد، می‌تواند بخشی از روند طبیعی گفت‌و‌گو‌های پیچیده تلقی شود؛ روندی که در آن هماهنگی‌های سیاسی، ملاحظات منطقه‌ای و شرایط بین‌المللی نقش تعیین‌کننده دارند.

    در مجموع، اگرچه مسیر گفت‌و‌گو‌ها همچنان باز به نظر می‌رسد، اما نشانه‌ها حاکی از آن است که زمان‌بندی دقیق دور جدید مذاکرات هنوز قطعی نشده و احتمال جابه‌جایی در تاریخ برگزاری آن وجود دارد؛ موضوعی که می‌تواند بر سطح انتظارات از نتایج این دور از گفت‌و‌گو‌ها نیز تأثیرگذار باشد.

  • قطع اینترنت، پاس گل به اینترنشنال؟!

    قطع اینترنت، پاس گل به اینترنشنال؟!

    به گزارش اقتصادران، ایجاد محدودیت‌  و قطع کردن اینترنت جهانی ظاهرا اولین راهکاری است که در زمان بحران روی میز مسئولان کشور قرار می‌گیرد؛ اقدامی که در جریان جنگ ۴۰ روزه‌ اخیر هم دوباره شاهد اجرای آن بودیم. اما آیا این کار هنوز هم جواب می‌دهد؟

    این پرسش را با کامبیز نوروزی، حقوق‌دان و کارشناس برجسته‌ رسانه در میان گذاشته ایم. او معتقد است که اصرار بر محدودیت‌های اینترنتی نه فقط دیگر کارآمد نیست، بلکه در عمل صدای میهن‌دوستان را خفه می‌کند و عملا تبلیغ کننده رسانه هایی مثل ایران اینترنشنال است.

    مشروح گفت‌وگو با کامبیز نوروزی را در ادامه بخوانید؛

    ****

     اقدام به بستن اینترنت در زمان جنگ را چگونه ارزیابی می کنید؟ آیا ادامه پیدا کردن این سیاست الان که جنگ به پایان رسیده هم لازم است؟

    پرسش شما دو پاسخ دارد؛ یک پاسخ کلاسیک و یک پاسخ متناسب با جهان جدید. پاسخ کلاسیک این است که در دوران جنگ و زمانی که امنیت ملی در معرض خطر قرار می‌گیرد، دولت‌ها می‌توانند برای کنترل انتشار اخبار و تحلیل‌ها، محدودیت‌های رسانه‌ای ایجاد کنند. ما ۴۰ روز درگیر یک جنگ متجاوزانه بودیم و طبق این دیدگاه کلاسیک، دولت برای جلوگیری از درز اطلاعات می‌توانست اینترنت را محدود کند.

    اما این رویکرد کلاسیک در جهان امروز دیگر کارآمد نیست و حتی نتایج منفی در پی دارد. امروزه مهار امواج اطلاعات تقریباً ناممکن است؛ تلویزیون‌های ماهواره‌ای به سادگی در دسترس‌اند و راه‌هایی هم برای دور زدن محدودیت‌های اینترنتی وجود دارد. در چنین شرایطی، ضعف مفرط و شدید صداوسیما مانع از آن می‌شود که این رسانه بتواند مخاطب ملی پیدا کند. برنامه‌های صداوسیما در چارچوب یک تفکر فرقه‌ای و کاملاً غیرحرفه‌ای اداره می‌شوند و مخاطبان آن به جمعیت کوچکی محدود شده است؛ ضمن اینکه برنامه‌های جذابی هم برای نگه داشتن مردم پای اخبار و تحلیل‌ها ندارد.

    سیاست قطع کردن اینترنت در زمان جنگ، کارآمد نبود

    وقتی بسیاری از مردم — اعم از شخصیت‌های سیاسی، مدنی، دانشگاهی و شهروندان عادی — می‌خواهند از کشور در برابر تجاوز نظامی آمریکا و اسرائیل دفاع کنند، اما به دلیل قطعی اینترنت هیچ بستری برای بیان نظرات و مخالفت‌هایشان ندارند، ناگزیر به منابع خارج از کشور، به‌ویژه تلویزیون‌های فرامرزی رو می‌آورند. یکی از این شبکه‌ها آشکارا مدافع تجاوز نظامی به ایران و تبلیغ‌کننده اقدامات اسرائیل است و عملاً بخش قابل‌توجهی از مخاطبان را به خود جذب کرده است. بستن اینترنت، در واقع هدایتِ عملی مردم به سمت همین رسانه‌هاست. به همین دلیل است که آن پاسخ کلاسیک، امروز دیگر مصداق ندارد و عمل نمی‌کند.

    اعمال این رویکرد کلاسیک و قطعی اینترنت، در طول این جنگ ۴۰ روزه چقدر کارآمد بود؟

    اصلاً کارآمد نبود. مشاهدات عینی من نشان می‌دهد که شمار زیادی از مردم به سمت تلویزیون‌های فرامرزی رفتند. علاوه بر این، شخصیت‌های برجسته مدنی، سیاسی و آکادمیک بسیاری را می‌شناسم که برای دفاع از کشور و مشارکت فکری با حاکمیت، حرف‌های مهمی برای گفتن دارند، اما تلویزیون آن‌ها را دعوت نمی‌کند و صدایشان ناگفته می‌ماند. مثلاً وقتی آمریکا تهدید می‌کند که زیرساخت‌ها را می‌زند، بسیاری از مردم ابعاد و پیامدهای دشوار آن را درک نمی‌کنند؛ چرا که اغلب کارشناسان تلویزیون، تخصص کافی برای ارائه اطلاعات دقیق ندارند. برای رعایت انصاف باید بگویم من در شبکه خبر تنها یک برنامه حرفه‌ای با قابلیت جذب مخاطب دیدم که آن هم برنامه «به وقت ایران» است.

    تشبیه سیاست رسانه‌ای دوران جنگ به بستن داروخانه‌های رسمی

    وضعیت فعلی رسانه در ایران مانند زمانی است که شما به داروخانه رسمی مراجعه می‌کنید و داروی مورد نیازتان را پیدا نمی کنید؛ در این صورت ناچار به بازار قاچاق رو می‌آورید، جایی که اصلاً مشخص نیست داروی تهیه‌شده سالم است یا فاسد، و تقلبی است یا اصل. سیاست رسانه‌ای حاکم بر ایران، سال‌هاست که افکار عمومی را تقدیم شبکه‌هایی کرده که در فکر براندازی نظام هستند. در جنگ ۴۰ روزه اخیر نیز متأسفانه همین رویه به زیان کشور ادامه پیدا کرد. کار رسانه اثرگذاری بر افکار عمومی است؛ وقتی شما قادر به این کار نباشید، رقبا بازار مصرف رسانه‌ای را از دستتان خارج می‌کنند. سیاست قطع کامل اینترنت نه‌تنها کارآمد نبود، بلکه امکان مشارکت فکری میهن‌دوستان مخالف جنگ و براندازی را نیز از جامعه سلب کرد.

    وقتی رسانه‌های داخل رونق داشته باشند مردم سراغ رسانه‌های برانداز نمی‌روند

    اگر با وجود قطعی اینترنت، صداوسیما تنوع افکار را پوشش می‌داد، آیا باز هم توجه مردم به شبکه‌هایی مانند «ایران اینترنشنال» جلب می‌شد؟

    طبعاً این گرایش کاهش می‌یافت. اما باید توجه داشت که تلویزیون گنجایش محدودی دارد و نمی‌تواند میزبان صدها کارشناس و شهروند باشد. اینجاست که اینترنت می‌توانست این کمبود را جبران کند و به یک استاد، کاسب یا تاجر اجازه صحبت بدهد. مردم ایران میهن‌دوست هستند؛ اگر رسانه‌های حرفه‌ای در داخل کشور رونق داشته باشند، مردم هرگز سراغ شبکه‌هایی نمی‌روند که نشانی ایست بازرسی‌های ما را برای حمله به اسرائیل می‌دهند! اگر صداوسیما درست عمل می‌کرد، تأثیر چشمگیری بر کاهش مخاطبان شبکه‌های برانداز داشت، هرچند به تنهایی نمی‌توانست تمام نیاز تولید و مصرف محتوا را پوشش دهد.

    نمی‌دانم چرا علیه ایران اینترنشنال اقدام قانونی نمی‌شود

    آیا این نوع سیاست‌گذاری در صداوسیما – که آن را فرقه‌ای توصیف کردید – و رویکرد قطع اینترنت، ناشی از سواد رسانه‌ای پایین سیاست‌گذاران است یا دلایل دیگری دارد و با وجود آگاهی، شاهد این تصمیمات هستیم؟

    می‌کنم هر دوی این‌هاست. یعنی عده‌ای جهان جدید و جهان رسانه‌ای شده را می‌شناسند اما نمی‌خواهند به نتایج آن عمل کنند و هنوز فکر می‌کنند که می‌شود افکار عمومی را با سانسورهای کلی کنترل کرد. اما من باور نمی‌کنم مدیران تلویزیون به اقتضائات رسانه‌های مدرن ناآگاه باشند؛ آن‌ها قطعاً آگاه‌اند، اما تلویزیون را به تریبون یک تفکر خاص و فرقه‌ای بدل کرده‌اند و تحت هیچ شرایطی از این روش نادرست و زیان‌بار درس نمی‌گیرند.

    بگذارید در پایان به نکته مهمی اشاره کنم؛ یکی از شبکه‌های فرامرزی که به‌اشتباه نام «ایران» را هم بر خود گذاشته، دقیقاً برخلاف اصول شناخته‌شده اخلاق حرفه‌ای، در حال ترویج خشونت، جنگ و کشتار است. این شبکه در برخی برنامه‌هایش آموزش‌های چریکی و نحوه استفاده از اسلحه را ارائه می‌دهد و مکان‌های حساس کشور را علناً معرفی می‌کند که همین مسئله منجر به حمله دشمن و کشته شدن انسان‌ها می‌شود. این اقدامات در کشوری مانند انگلستان کاملاً قابل پیگرد قانونی است. وقتی جنگ رخ می‌دهد، تلویزیون‌های ملی کشورهای غربی حق دارند از خودشان دفاع کنند، اما رسانه‌های خصوصی مجاز به ترویج جنگ و کشتار نیستند. من نمی‌دانم چرا مقامات ایرانی، همان‌طور که علیه شبکه «کلمه» و مدیرانش اقدام قانونی کردند، علیه این تلویزیون کاری نمی‌کنند؟ به نظر من، به جای محدود کردن آزادی رسانه و نقض قانون اساسی در داخل، باید از مسیرهای حقوقی موانعی برای این تلویزیون‌ها ایجاد کنند که رسماً کشتار ملت ایران را ترویج می‌کنند.

  • نفت و تنگه؛ بازی دو سر باخت برای آمریکا

    نفت و تنگه؛ بازی دو سر باخت برای آمریکا

    به گزارش اقتصادران، همزمان با به نتیجه نرسیدن مذاکرات اسلام‌آباد و تهدید ترامپ مبنی بر محاصره دریایی ایران، شبکه خبری سی‌ان‌ان در گزارشی با بررسی راهبرد تقابلی جدید ایالات‌متحده در قبال ایران با نقل قول از وی آورده است: ایالات‌متحده نیز گزینه‌هایی در اختیار دارد آن‌هم بسیار قوی‌تر و گسترده‌تر. من فقط تصمیم گرفتم از آنها استفاده نکنم؛ هرگز دلیلی برای این کار وجود نداشت تا همین حالا! این تهدید شگفت‌انگیز به استفاده از نیرویی بی‌سابقه از سوی دونالد ترامپ در ۱۰ اکتبر ۲۰۲۵ باعث شد بازار سهام نزدیک به ۳‌درصد سقوط کند.

    ترامپ شش ماه پیش در دو پست جداگانه در شبکه اجتماعی تروث سوشال اعلام کرد که ایالات‌متحده صادرات حیاتی به چین را متوقف خواهد کرد و تعرفه کالاهای چینی را به ۱۰۰‌درصد افزایش می‌دهد؛ تهدیدی حداکثری برای بازگرداندن اهرم‌های از‌دست‌رفته آمریکا.

    امروز ایالات‌متحده با نوعی تهدید اقتصادی بسیار مشابه از سوی ایران روبه‌رو است مشابه آنچه سال گذشته در قبال چین تجربه کرد. در پاسخ، ترامپ از همان الگوی افراطی که پیشتر علیه چین و سایر شرکای تجاری به‌کار برده بود استفاده می‌کند یعنی افزایش حداکثری تهدیدها، مطالبه بیشترین امتیاز ممکن و در نهایت رضایت به چیزی بیش از نقطه شروع آمریکا.

    ترامپ تهدید کرده است که اگر ایران تنگه هرمز (آبراه حیاتی که حدود ۲۰‌درصد نفت خام جهان از آن عبور می‌کند) را باز نکند با واکنش شدید مواجه خواهد شد. او روز یکشنبه بار دیگر سطح تهدید را افزایش داد و اعلام کرد که نیروی دریایی آمریکا این تنگه را محاصره خواهد کرد.

    مشکل اینجاست که این یک جنگ تجاری نیست بلکه یک جنگ واقعی است و تغییر اخیر در راهبرد می‌تواند نیروهای بیشتری از آمریکا را در معرض خطر قرار دهد. تا این لحظه تهدیدهای شدید ترامپ علیه ایران کارساز نبوده و خطر تحمیل درد اقتصادی پایدار به مصرف‌کنندگان و یک جنگ مرگبار که تاکنون جان‌ هزاران نفر را گرفته را افزایش داده است.

    الگوی تعرفه‌ای

    در یک‌سال‌ونیم گذشته ترامپ بارها تهدیدهای حداکثری علیه شرکای تجاری مختلف مطرح کرده و نتایج متفاوتی گرفته است. اگرچه او به‌دلیل عقب‌نشینی از برخی تهدیدهای تند خود مانند تصرف گرینلند یا فشار بر برزیل برای کنار گذاشتن پرونده تقلب انتخاباتی علیه ژایر بولسونارو شهرت یافته اما بسیاری از شرکای تجاری در نهایت با شرایط او موافقت کرده‌اند.

    ایران اما در حال پیروی از الگوی چین است. ترامپ در بهار گذشته تعرفه‌ها علیه چین را آن‌قدر افزایش داد که عملا به یک تحریم کامل کالاهای چینی در آمریکا تبدیل شد. چین در واکنش صادرات موادمعدنی کمیاب که برای طیف گسترده‌ای از صنایع الکترونیکی حیاتی هستند را محدود کرد و کسب‌وکارها، مصرف‌کنندگان و حتی ارتش آمریکا را تحت فشار قرار داد.

    در نهایت ترامپ عقب‌نشینی کرد و تعرفه‌ها را در ازای تعهد چین به ازسرگیری صادرات این مواد به‌شدت کاهش داد اما چین هرگز به‌طور کامل کوتاه نیامد و برگ برنده خود را حفظ کرد، حتی در برابر تهدیدهای مکرر ترامپ برای افزایش دوباره تعرفه‌ها؛ اختیاری که اخیرا دیوان عالی نیز آن را محدود کرده است. ایران نیز به‌طور مشابه کنترل تنگه هرمز را به‌عنوان مهم‌ترین اهرم خود در برابر ایالات‌متحده می‌بیند؛ ابزاری برای جلوگیری از یک جنگ وجودی و کشاندن آمریکا به میز مذاکره.

    پاسخ اقتصادی ایران

    طبق گزارشی که سی‌ان‌ان منتشر کرده به‌نظر می‌رسد ایران شاید با الهام از متحد خود تمایلی به عقب‌نشینی سریع ندارد. محمدباقر قالیباف، رییس مجلس ایران در پیامی در شبکه اجتماعی ایکس نوشت: از قیمت فعلی بنزین لذت ببرید. با آنچه محاصره نامیده می‌شود به‌زودی دلتان برای بنزین ۴ تا ۵ دلاری تنگ خواهد شد.

    تهدید ترامپ به محاصره تنگه هرمز می‌تواند فروش نفت ایران و درآمدهای چندمیلیون‌دلاری حاصل از دریافت عوارض را که به تامین مالی جنگ کمک می‌کرد مختل کند اما همین صادرات نفت ایران در حدود ۲‌میلیون بشکه در روز با افزایش عرضه در بازار جهانی تا حدی به کنترل قیمت‌ها کمک می‌کرد.

    بنابراین واکنش بازار به تهدید محاصره فوری بود به‌طوری‌که قیمت نفت برنت شب یکشنبه ۸‌درصد افزایش یافت و به ۱۰۳ دلار در هر بشکه رسید. به گفته جی هتفیلد، مدیرعامل شرکت اینفرااستراکچر کپیتال ادوایزرز، این محاصره می‌تواند قیمت‌ها را ۱۰دلار دیگر افزایش دهد.

    به گفته او، معامله‌گران تهدید محاصره را به گزینه قبلی ترامپ یعنی نابودی کامل زیرساخت‌های نفتی ایران ترجیح می‌دهند اما اگر بازار به این نتیجه برسد که جنگ هفته‌ها یا ماه‌ها ادامه خواهد داشت، قیمت نفت می‌تواند به‌سرعت از ۱۲۰ دلار عبور کند و به بالاترین سطح چهار سال اخیر برسد.

    در نتیجه شهروندان آمریکایی باید انتظار افزایش هزینه‌ها را داشته باشند. براساس تحلیل موسسه مودی، یک خانوار معمولی آمریکایی اکنون ماهانه ۲۳۳دلار بیشتر از سال گذشته برای همان کالاها و خدمات هزینه می‌کند که بخشی از آن ناشی از افزایش قیمت سوخت است.

    به گفته جو بروسولاس، اقتصاددان ارشد موسسه RSM، قیمت بنزین در آمریکا که اخیرا اندکی کاهش یافته بود، به‌دلیل این محاصره دوباره افزایش خواهد یافت. همچنین قیمت گازوئیل و سوخت جت نیز بالا می‌رود. این وضعیت می‌تواند باعث خروج سرمایه‌گذاران از بازار اوراق قرضه، افزایش بازدهی آنها و در نتیجه افزایش نرخ وام مسکن و هزینه استقراض برای میلیون‌ها آمریکایی شود. انتظارات تورمی نیز همچنان رو به افزایش خواهد بود.

    در چنین شرایطی طبق گزارش سی‌ان‌ان کنترل مداوم ایران بر تنگه هرمز به این کشور اهرم قابل‌توجهی در جنگ می‌دهد البته هرچند توان نظامی و رهبری آن آسیب دیده اما همچنان قدرت اقتصادی تاثیرگذاری بر آمریکا و جهان را حفظ کرده است. به همین دلیل بوده که دست‌کم تاکنون ایران عقب‌نشینی نکرده است.

    جنگ اهرم‌ها

    در همین رابطه است که برخی کارشناسان معتقدند، شرایط کنونی نه صرفا تقابل نظامی بلکه شکل‌گیری جنگ اهرم‌ها میان ایران و ایالات‌متحده است؛ جایی که قدرت واقعی نه در میدان نبرد بلکه در کنترل متغیرهای کلیدی اقتصاد جهانی تعریف می‌شود. در این راستا مهم‌ترین دارایی راهبردی ایران، تسلط بر تنگه هرمز است؛ گلوگاهی که بخش قابل‌توجهی از جریان انرژی جهان از آن عبور می‌کند و هرگونه اختلال در آن بلافاصله به بازارهای جهانی منتقل می‌شود.

    از منظر استراتژیک، ایران توانسته یک بازدارندگی نامتقارن اقتصادی ایجاد کند یعنی برخلاف الگوی سنتی که قدرت نظامی تعیین‌کننده است در اینجا ایران با استفاده از موقعیت جغرافیایی خود هزینه تصمیم‌گیری را برای آمریکا به‌شدت افزایش داده است. تهدید به بستن یا کنترل تنگه هرمز نه‌تنها یک اقدام نظامی بلکه یک سیگنال اقتصادی است که مستقیما بر قیمت انرژی، زنجیره تامین و انتظارات تورمی اثر می‌گذارد. واکنش فوری بازار نفت به تهدید محاصره افزایش قابل‌توجه قیمت‌ها نشان می‌دهد که این اهرم تا چه حد موثر است.

    از منظر اقتصادی نیز یکی از مهم‌ترین دستاوردهای ایران، ایجاد وابستگی معکوس است یعنی در حالی که تصور می‌شود ایران تحت فشار تحریم‌ها و محدودیت‌های صادراتی قرار دارد، گزارش سی‌ان‌ان نشان می‌دهد که حتی صادرات حدود ۲‌میلیون بشکه‌ای نفت ایران نقش مهمی در تعادل بازار جهانی دارد. بنابراین حذف این عرضه به‌سرعت قیمت‌ها را افزایش می‌دهد و به مصرف‌کنندگان به‌ویژه در آمریکا فشار وارد می‌کند. این یعنی ایران حتی در شرایط محدودیت، همچنان یک بازیگر تعیین‌کننده در بازار انرژی باقی مانده است.

    نکته مهم دیگر ناکارآمدی نسبی راهبرد فشار حداکثری آمریکا در این سناریو است. الگویی که ترامپ پیشتر در قبال چین به‌کار برد در برابر ایران با محدودیت مواجه شده است. دلیل اصلی این تفاوت، ماهیت ابزارهای ایران است. چین در جنگ تجاری از ابزارهای صنعتی و تجاری استفاده می‌کرد اما ایران از یک اهرم ژئوپلیتیکی استفاده می‌کند که جایگزین‌پذیری بسیار محدودی دارد. به‌عبارت دیگر تنگه هرمز یک دارایی غیرقابل جایگزین است و همین موضوع قدرت چانه‌زنی ایران را به‌طور قابل‌توجهی افزایش می‌دهد.

    از سوی دیگر تهدید به محاصره تنگه هرمز یک پارادوکس برای آمریکا ایجاد می‌کند. چنین اقدامی ممکن است به‌طور موقت فشار بر ایران را افزایش دهد اما همزمان باعث افزایش قیمت انرژی، رشد تورم و نارضایتی داخلی در آمریکا می‌شود. افزایش هزینه‌های خانوار، بالا رفتن نرخ بهره و فشار بر بازارهای مالی همگی نشان‌دهنده این است که ابزارهای اقتصادی آمریکا در این تقابل هزینه‌های داخلی قابل‌توجهی دارد. این وضعیت فضای بیشتری برای ایران ایجاد می‌کند تا بدون عقب‌نشینی فوری، زمان بخرد و شرایط را به نفع خود مدیریت کند.

    در سطح کلان ایران در حال حرکت به‌سمت تبدیل تهدید به ابزار سیاستگذاری است. به گفته برخی کارشناسان غربی اگر ایران بتواند کنترل تنگه هرمز را از یک ابزار مقطعی به یک سازوکار پایدار اقتصادی مانند دریافت عوارض یا مدیریت ترانزیت تبدیل کند، می‌تواند یک منبع درآمد مستمر و یک اهرم راهبردی بلندمدت ایجاد کند. این همان نقطه‌ای است که قدرت ژئوپلیتیکی به قدرت اقتصادی تبدیل می‌شود.

    در همین رابطه این تقابل نشان می‌دهد که ایران با وجود فشارهای نظامی و اقتصادی، همچنان توانسته موقعیت خود را به‌عنوان یک بازیگر کلیدی در اقتصاد انرژی حفظ کند. مهم‌ترین دستاورد ایران در این سناریو، افزایش قدرت چانه‌زنی از طریق اهرم‌های غیرمستقیم و تحمیل هزینه به طرف مقابل است. بنابراین اگر این مسیر با دیپلماسی هوشمندانه همراه شود، می‌تواند به تثبیت جایگاه ایران به‌عنوان یک قدرت تاثیرگذار در معادلات اقتصادی و راهبردی منطقه و جهان منجر شود.

     

  • برآورد اولیه از خسارات ایران در جنگ

    برآورد اولیه از خسارات ایران در جنگ

    به گزارش اقتصادران، فاطمه مهاجرانی سخنگوی دولت در گفت‌و‌گو با ریانووستی از برآورد اولیه ۲۷۰ میلیارد دلاری خسارت ایران در جنگ اخیر تا الآن خبر داد و گفت که این عدد قطعی و نهایی نیست.

    وی افزود: یکی از موضوعاتی که تیم مذاکره‌کننده ما در حال پیگیری است و در گفت‌و‌گو‌های اسلام‌آباد نیز دنبال شد موضوع غرامت‌های جنگی است. آسیب‌ها معمولاً در چند لایه باید بررسی شوند، خسارات ایران از حملات آمریکا و اسرائیل فعلاً حدود ۲۷۰ میلیارد دلار برآورد شده است.

  • اما و اگرهای درآمدزایی از تنگه هرمز در پساجنگ

    اما و اگرهای درآمدزایی از تنگه هرمز در پساجنگ

    به گزارش اقتصادران، به‌گمان من، امروز بیش از هر زمان دیگری باید درباره این موضوع با دقت، آرامش و نگاه بلندمدت صحبت کرد. ما در دوره‌ای قرار داریم که جنگ، تنش، نااطمینانی و فشارهایبیرونی، هزینه‌های سنگینی بر کشور تحمیل کرده‌است. در چنین شرایطی، حکمرانی دیگر فقط به معنای اداره روزمره امور نیست. حکمرانی باید بتواند خسارت‌ها را جبران کند، اعتماد از دست‌رفته را بازسازی کند، ظرفیت‌های ملی را دوباره فعال کند و از همه مهم‌تر، افق توسعه‌ای تازه‌ای پیش پای کشور بگذارد. اگر این اتفاق نیفتد، کشور فقط در حال عبور از بحران خواهد بود، نه در حال ساختن آینده.

    تنگه هرمز می‌تواند یکی از کانون‌های اصلی این بازسازی باشد. نه از آن جهت که فقط محل عبور نفت است، بلکه به این دلیل که می‌تواند تبدیل به نماد یک نوع تازه از حکمرانی شود که در آن، قدرت با شفافیت همراه است، منافع ملی با منافع عمومی پیوند می‌خورد و موقعیت ژئوپلیتیک به ابزار خلق ارزش تبدیل می‌شود، نه صرفاً به ابزاری برای تهدید یاواکنش.

    اگر بخواهیم این موضوع را جدی بگیریم، اول باید از یک نکته روشن شروع کنیم: هر نوع سازوکار مالی یا اجرایی در تنگه هرمز، فقط زمانی می‌تواند پایدار و قابل دفاع باشد که بر پایه شفافیت، قانون‌مندی، پاسخ‌گویی و پیش‌بینی‌پذیری بنا شود. دریافت عوارض، هزینه خدمات ایمنی، هزینه‌های محیط‌زیستی یا هر نوع سازوکار مالی دیگر، نباید سلیقه‌ای، مبهم یا غیرقابل توضیح باشد. اگر قرار است از هر بشکه نفت یا از هر نوع عبور و خدمات مرتبط با تنگه، درآمدی برای کشور ایجاد شود، باید معلوم باشد این درآمد از چه طریقی به‌دست می‌آید، چه نهادی آن را دریافت می‌کند، چطور ثبت می‌شود، و در نهایت در چه مسیری هزینه خواهد شد.

    این شفافیت فقط یک مطالبه اخلاقی نیست؛ یک ضرورت حکمرانی است. در دنیای امروز، هیچ سازوکاری که پشتوانه مالی و سیاسی جدی هم داشته باشد، بدون شفافیت دوام نمی‌آورد. مردم باید بدانند این درآمدها چه مقدار است، از کجا می‌آید، و در چه حوزه‌هایی خرج می‌شود. اگر این موضوع به‌درستی طراحی شود، می‌تواند به یک سازوکار اعتمادساز برای داخل کشور تبدیل شود؛ نشان می‌دهد ایران از دارایی‌های راهبردی خود، نه‌فقط برای مدیریت لحظه‌ای،بلکه برای ساختن آینده استفاده می‌کند.

    نکته مهم این است که اگر قرار باشد جامعه ایران پشت چنین الگوی حکمرانی بایستد، باید احساس کند این مدل فقط یک ساختار مالی نیست، بلکه یک پروژه ملی است. یعنی مردم باید ببینند که درآمد حاصل از تنگه هرمز، به بازسازی زیرساخت‌ها، تقویت امنیت دریایی، ارتقای توان لجستیکی، توسعه بنادر، بهبود وضعیت محیط‌زیست،نوسازی حوزه انرژی و جبران خسارت‌های واردشده به اقتصاد ملی کمک می‌کند. این همان جایی است که حکمرانی از سطح اداره منابع به سطح خلق امید و اعتماد عمومی می‌رسد.

    در همین چارچوب، ایده ایجاد یک سامانه عمومی و برخط برای نمایش درآمدها و هزینه‌های مرتبط با تنگه هرمز، ایده‌ای بسیار جدی و قابل توجه است. تصور کنید مردم بتوانند به‌صورت شفاف ببینند که چه میزان درآمد از این محل ایجاد شده، چه مقدار از آن در چه حوزه‌ای مصرف شده،و چه پروژه‌هایی از محل آن در حال اجراست. این سطح از شفافیت، تنها یک ابزار اطلاع‌رسانی نیست؛ یک ابزار مشارکت‌سازی ملی است. جامعه‌ای که بداند منافع یک دارایی ملی چگونه به خودش بازمی‌گردد، به‌مراتب آماده‌تر خواهد بود برای حمایت، همراهی و دفاع از آن دارایی.

    اما در کنار این نگاه داخلی، یک ضلع بسیار مهم دیگر هم وجود دارد و آن همکاری نزدیک و حقوقی با کشور عمان است. به نظر من، هر گفت‌وگویی درباره حکمرانی بهتر بر تنگه هرمز، بدون توجه به نقش عمان ناقص می‌ماند. عمان در منطقه، جایگاهی دارد که می‌تواند بسیار اثرگذار باشد. این کشور هم درک دقیقی از حساسیت‌های منطقه‌ای دارد، هم در مناسبات بین‌المللی به‌عنوان بازیگری متوازن و قابل اعتماد شناخته می‌شود، و هم از نظر جغرافیایی و حقوقی، در معادله تنگه هرمز یک بازیگر مهم است. همکاری با عمان می‌تواند چند ارزش مهم برای این الگوی حکمرانی ایجاد کند.

    نخست، از نظر حقوقی و نهادی: هرقدر طراحی سازوکارهای مرتبط با تنگه هرمز بیشتر در قالب همکاری،تفاهم و تنظیم‌گری مشترک پیش برود، از منظر بین‌المللی قابل دفاع‌تر خواهد بود. اگر این ابتکار به‌صورت یک پروژه صرفاً یک‌جانبه دیده شود، طبیعی است که با سؤظن و مقاومت روبه‌رو شود. اما اگر در کنار ایران، عمان هم به‌عنوان یک شریک حقوقی و منطقه‌ای در تصویر باشد، موضوع از یک اقدام صرفاً ملی به یک الگوی منطقه‌ایِ مسئولانه ارتقا پیدا می‌کند.

    دوم، از نظر اعتمادسازی منطقه‌ای: در خلیج فارس، اعتماد کالایی کمیاب است. سال‌ها تنش، رقابت و سؤبرداشت باعث شده است هر ابتکار تازه‌ای در حوزه امنیت یا اقتصاد دریایی با حساسیت زیاد دیده شود. در چنین فضایی،همراهی عمان می‌تواند این پیام را منتقل کند که هدف، ایجاد ثبات و پیش‌بینی‌پذیری است، نه تشدید تنش. این نکته بسیار مهم است، چون اگر از ابتدا برداشت دیگران این باشد که موضوع فقط به‌دنبال افزایش فشار یا امتیازگیری است، به طور طبیعی مسیر همکاری بسته می‌شود.

    سوم، از نظر بین‌المللی: هر مدل تازه‌ای برای حکمرانی بر تنگه هرمز، اگر بخواهد در سطح جهانی جدی گرفته شود، بایدبتواند از منطق حقوقی، فنی و نهادی قابل قبولی برخوردار باشد. در اینجا عمان می‌تواند نقش بسیار مؤثری ایفا کند؛ هم به‌عنوان حلقه اتصال با فضای بین‌المللی، و هم به‌عنوان کشوری که می‌تواند به کاهش نگرانی‌ها کمک کند. حضور عمان در چنین مدلی، به ابتکار ایران وزن بیشتری می‌دهد و نشان می‌دهد که هدف، ساختن یک نظم پایدارتر است، نه صرفاً اعمال قدرت.

    چهارم، از نظر اقتصادی و توسعه‌ای: همکاری با عمان می‌تواند زمینه را برای طراحی پروژه‌های مشترک در حوزه‌هایبندری، لجستیکی، امداد و نجات دریایی، محیط‌زیست،امنیت کشتیرانی و خدمات فنی مرتبط با عبور و مرور در تنگه فراهم کند. این یعنی حکمرانی بر تنگه هرمز می‌تواند از یک بحث صرفاً مالی یا امنیتی فراتر برود و به یک بسته توسعه‌ای تبدیل شود. بسته‌ای که هم برای ایران ارزش افزوده ایجاد می‌کند و هم برای منطقه، ثبات و کارآمدی بیشتری به همراه می‌آورد.

    نکته مهم این است که همکاری با عمان نباید به معنای واگذاری ابتکار عمل از سوی ایران تلقی شود. برعکس، این همکاری باید به‌عنوان یک ضریب تقویت‌کننده برای حکمرانی بهتر دیده شود. ما اگر بخواهیم از تنگه هرمز یک مدل پایدار بسازیم، باید یاد بگیریم که قدرت را با همکاری ترکیب کنیم. حکمرانی خوب، انزوا نمی‌سازد؛ ائتلاف‌های هوشمند می‌سازد. حکمرانی خوب، فقط به‌دنبال کنترل نیست؛ به‌دنبال تنظیم و اعتمادسازی است.

    نویسنده: حسن فروزان‌فرد