دسته: سیاسی

  • آینده‌ پرتنش در خاورمیانه / عربستان رسما وارد جنگ با ایران می‌شود؟

    آینده‌ پرتنش در خاورمیانه / عربستان رسما وارد جنگ با ایران می‌شود؟

    به گزارش اقتصادران، جنگ ۴۰روزه، معادلات قدرت در خلیج‌فارس را برهم زده و عربستان را در موقعیتی پیچیده قرار داده است؛ جایی میان مدیریت روابط با ایران، مقابله با جاه‌طلبی‌های اسرائیل و تردید نسبت به حمایت آمریکا.

    پرسش مهم این روزها پس از جنگ ۴۰ روزه این است که این رویداد چگونه موازنه قدرت در خلیج فارس و محاسبات عربستان سعودی را تغییر داده است. ریاض با اتخاذ رویکردی محتاطانه، تلاش کرده از درگیری مستقیم دور بماند و همزمان میان هراس از ایران و جاه‌طلبی‌های اسرائیل تعادل برقرار کند. بی‌اعتمادی به تضمین‌های امنیتی آمریکا، عربستان را به سوی تنوع‌بخشی به ائتلاف‌ها، از جمله نزدیکی به مصر، پاکستان و ترکیه، سوق داده است. در عین حال، این کشور ناچار است راهی برای مدیریت روابط با ایران و حفظ ثبات اقتصادی خود بیابد. آینده عربستان به توانایی‌اش در حفظ استقلال راهبردی و ایجاد توازن منطقه‌ای بستگی دارد.

    راهبرد دیرینه موازنه‌سازی

    در چارچوب این ایده؛ ماریا فانتپی رئیس برنامه «مدیترانه، خاورمیانه و آفریقا» در موسسه امور بین‌الملل در رم و ولی نصر استاد کرسی «مجید خدوری» در دانشکده مطالعات پیشرفته بین‌المللی دانشگاه جانز‌هاپکینز ۲۰ آوریل در نشریه فارن افرز به محاسبات جدید ریاض برای مواجهه با نظم جدید منطقه پرداختند و نوشتند:

    با اینکه عربستان به نیروهای آمریکایی اجازه استفاده از پایگاه‌هایش را داد، از پاسخ مستقیم به حملات ایران خودداری کرد. ریاض هشدارهای دیپلماتیک مختصری صادر کرد، اما برخلاف امارات متحده عربی خواستار ادامه جنگ نشد و وعده‌ای برای پیوستن به کارزار آمریکا و اسرائیل نداد. همچنین برخلاف عمان و قطر، تلاش‌های دیپلماتیک خود با ایران را محدود نگه داشت و در عوض به‌طور ضمنی از نقش میانجی‌گرانه پاکستان برای کاهش تنش حمایت کرد.

    فانتپی و نصر در ادامه به رویکرد موازنه‌جویانه عربستان در نظام منطقه‌ای خاورمیانه اشاره می‌کنند و می‌نویسند: موضع ریاض تا حدی ادامه یک راهبرد دیرینه «موازنه‌سازی» است. عربستان از یک ایران بیش از حد قدرتمند هراس دارد؛ پس از قطع روابط در سال ۲۰۱۶، دو کشور بالاخره در سال ۲۰۲۳ در توافقی با میانجی‌گری چین روابط دیپلماتیک خود را از سر گرفتند. اما از آن زمان، عربستان نسبت به جاه‌طلبی‌های اسرائیل در خاورمیانه نیز بدبین شده است. ریاض نمی‌خواهد نه ایران و نه اسرائیل به قدرت مسلط منطقه‌ای تبدیل شوند. جنگ اخیر توافق نسبی میان ریاض و تهران را مختل کرده، اما در عین حال هیچ‌‌یک از دو پایتخت خواهان فروپاشی کامل روابط نیستند.

    تا اینجا، عربستان رویکرد صبر و نظاره را در پیش گرفته است. این کشور به حفظ آتش‌بس خود با حوثی‌ها در یمن تمایل دارد. ورود مستقیم عربستان به جنگ، احتمالا حملات حوثی‌ها را در پی خواهد داشت و صادرات نفت این کشور از مسیر دریای سرخ را به خطر می‌اندازد. در عین حال، ریاض می‌داند که نمی‌تواند برای تضمین امنیت خاورمیانه به ایالات متحده تکیه کند. اگر ایران دامنه حملات خود را گسترش دهد و زیرساخت‌های حیاتی عربستان را هدف قرار دهد، ممکن است ریاض وارد جنگ شود و از نیروی هوایی و توان موشکی خود استفاده کند.

    با این حال، صرف‌نظر از اینکه جنگ چگونه پایان پیدا کند، عربستان می‌داند که باید اقتصاد و استقلال راهبردی خود را حفظ کند. این کشور همچنان به نوعی حمایت از سوی ایالات متحده چشم خواهد داشت، اما همزمان ناگزیر است با تعمیق ائتلاف‌های منطقه‌ای با مصر، پاکستان و ترکیه و نیز افزایش اتکای خود به چین، این حمایت را تکمیل کند. همچنین لازم است به‌دنبال چارچوبی جدید برای تعامل با ایران جهت مدیریت پیامدهای جنگ باشد. اگر ریاض بتواند چنین کند و حمایت همه اعضای شورای همکاری خلیج‌فارس از جمله امارات و بحرین که رویکردی تهاجمی‌تر در قبال تهران دارند را جلب کند، این شانس را خواهد داشت که پس از پایان جنگ، نفوذ خود را افزایش دهد، نه اینکه آن را از دست بدهد.

    برهم خوردن توازن

    عربستان سعودی همواره ترجیح داده است با ایرانی ضعیف و مهار‌شده مواجه باشد؛ کشوری که نتواند امنیت یا برنامه‌های اقتصادی ریاض را به مخاطره بکشاند. پس از حمله آمریکا به عراق در سال ۲۰۰۳، عربستان با نگرانی شاهد افزایش نفوذ ایران در جهان عرب بود. حمایت ایران از حوثی‌ها در یمن به‌ویژه موجب نگرانی ریاض شد و آن را به مداخله نظامی در این کشور کشاند. مداخله‌ای که تنش‌ها با ایران را تشدید کرد. روابط دیپلماتیک رسمی دو کشور پس از حمله معترضان به سفارت عربستان در تهران در سال ۲۰۱۶ قطع شد و سه سال بعد، شکاف عمیق‌تر شد؛ زمانی که یمنی‌ها به تاسیسات نفتی عربستان حمله کردند و برای مدتی نیمی از تولید نفت این کشور را مختل ساختند.

    این حمله مستقیم، رهبران سعودی را شوکه کرد. اما واکنش ضعیف ایالات متحده که از تعهدات خود برای دفاع از شریکش و حفاظت از امنیت انرژی جهانی شانه خالی کرد نیز به همان اندازه غافلگیرکننده بود. این تجربه ریاض را متقاعد کرد که نمی‌تواند به تضمین‌های امنیتی واشنگتن تکیه کند. در نتیجه، عربستان در تولید موشک سرمایه‌گذاری کرد، تهدید به دستیابی به سلاح هسته‌ای کرد و برای عادی‌سازی روابط با تهران به پکن روی آورد. همزمان، در پی دستیابی به یک پیمان دفاعی رسمی با آمریکا و عادی‌سازی روابط با اسرائیل نیز بود.

    حمله حماس در ۷ اکتبر ۲۰۲۳ به اسرائیل و پاسخ نظامی گسترده اسرائیل، چالش تازه‌ای برای عربستان ایجاد کرد. ایالات متحده عادی‌سازی روابط میان عربستان و اسرائیل را پیش‌شرط یک پیمان دفاعی می‌دانست، اما عملیات اسرائیل در غزه چنین امری را دست‌کم در کوتاه‌مدت از نظر سیاسی ناممکن ساخت. جنگ غزه همچنین اسرائیل را به یک قدرت نظامی بی‌رقیب تبدیل کرد که قصد دارد آینده خاورمیانه را شکل دهد. عربستان از ایران هراس داشت، اما به همان اندازه نیز نمی‌خواست در نظمی منطقه‌ای که کاملا تحت سلطه اسرائیل باشد، گرفتار شود. برای گسترش گزینه‌های خود، عربستان سال گذشته با پاکستان پیمان دفاعی امضا کرد؛ پیمانی که به پایه‌ای برای یک ائتلاف منطقه‌ای گسترده‌تر با مشارکت مصر و ترکیه تبدیل شد.

    اگرچه ریاض خواهان جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران نبود، اما به این نتیجه رسید که آتش‌بسی شکننده نیز سود چندانی ندارد، زیرا احتمالا تنها به دورهای بعدی درگیری منجر خواهد شد و خطر یک منازعه طولانی‌مدت را تداوم می‌بخشد. از آنجا که دولت ترامپ راهبرد منسجمی برای مدیریت جنگ ارائه نکرده و نتوانسته کشورهای خلیج فارس را به‌طور موثر از حملات ایران محافظت کند، ریاض به واشنگتن برای بازگرداندن امنیت منطقه‌ای پس از جنگ اعتماد ندارد. کشورهای شورای همکاری خلیج فارس نیز رویکرد مشترکی در قبال جنگ اتخاذ نکرده‌اند و عربستان خود را میان دو طیف قرار داده است: عمان و قطر که از درگیری فاصله گرفته‌اند و اعلام کرده‌اند پس از جنگ با ایران همکاری خواهند کرد، بحرین و امارات نیز که خواستار تضعیف قاطع یا حتی فروپاشی جمهوری اسلامی هستند.

    آینده‌ای پرتنش

    اولویت عربستان این است که درگیر جنگی نشود که زیرساخت‌های حیاتی، اقتصاد و برنامه‌های توسعه‌ای‌اش را به خطر ‌اندازد. با این حال اگر ایران حملات خود به زیرساخت‌های سعودی را گسترش دهد، ریاض ممکن است وارد جنگ شود؛ همچنین اگر بحرین و امارات به‌طور کامل به مقابله با ایران بپیوندند، این امر می‌تواند در محاسبات عربستان تاثیر بگذارد. اما ورود به جنگ ممکن است عربستان را ناگزیر به عادی‌سازی روابط با اسرائیل بدون دریافت امتیازات معنادار در مساله فلسطین کند، موضوعی که برای افکار عمومی سعودی و جهان عرب اهمیت زیادی دارد. ریاض بر این باور است که اسرائیل جنگ را ابزاری برای وابسته کردن کشورهای عربی خلیج‌فارس به خود و گرفتار کردن ایران و عربستان در یک منازعه طولانی‌تر می‌بیند؛ امری که به تثبیت برتری اسرائیل و کاهش نقش راهبردی کشورهای خلیج فارس به صرف تولیدکنندگان نفت منجر می‌شود.

    حتی اگر عربستان در حاشیه بماند و جنگ سریع پایان یابد، باز هم با چالش‌های پیچیده‌ای مواجه خواهد شد. ایرانِ آسیب‌دیده اما جسورتر می‌تواند همچنان همسایگان خود و امنیت دریایی در خلیج فارس را تهدید کند. تهران نیز بر این باور است که حملاتش به کشورهای خلیج فارس مانعی برای همکاری‌های آینده نخواهد بود.

    پس از جنگ ۱۲روزه در ژوئن ۲۰۲۵، ایران به کشورهای خلیج فارس هشدار داده بود که در صورت آغاز دوباره جنگ، به کشورهایی که میزبان پایگاه‌های آمریکایی هستند حمله خواهد کرد. با از سرگیری جنگ در اواخر فوریه، ایران فراتر رفت و زیرساخت‌های انرژی و اهداف غیرنظامی را هدف قرار داد و تنگه هرمز را بست.

    ایران معتقد است آسیبی که جنگ به روابطش با همسایگان خلیج فارس وارد کرده، در برابر پیامی که این تشدید تنش منتقل کرده ناچیز است: اینکه اتحاد با آمریکا امنیت این کشورها را تضمین نمی‌کند. تهران بر این باور است که پس از پایان جنگ، کشورهای خلیج فارس درخواهند یافت که رفاه اقتصادی‌شان مستلزم تعامل با ایران است. همچنین به این نتیجه رسیده که کنترل تنگه هرمز می‌تواند ابزار راهبردی قدرتمندی برای بازدارندگی باشد. در محافل سیاستگذاری ایران این دیدگاه رایج شده که اگر زودتر از کارت هرمز استفاده می‌کرد، شاید هرگز با تحریم‌های شدید یا جنگ مواجه نمی‌شد. افزون بر این، ایران به ظرفیت این تنگه به‌عنوان منبع درآمد نیز اندیشیده است، مشابه عوارضی که مصر از کانال سوئز دریافت می‌کند.

    پیش از آغاز محاصره آمریکا، ایران این ایده را مطرح کرده بود که می‌تواند مدیریت تنگه هرمز را با همکاری عمان بر عهده بگیرد. چنین ترتیبی می‌تواند دسترسی نیروی دریایی آمریکا به خلیج فارس را محدود کند و حتی محاصره را بی‌اثر سازد، درحالی‌که به تهران امکان می‌دهد امتیازات اقتصادی و سیاسی از کشورهای وابسته به این مسیر تجاری بگیرد. ایران همچنین پیشنهاد داده که چین نقش خود را در میانجی‌گری میان ریاض و تهران گسترش دهد. با این حال، عربستان تمایلی ندارد که خاورمیانه به میدان رقابت میان آمریکا، چین و روسیه تبدیل شود.

    در جست‌وجوی شرکای جدید

    در مواجهه با دو گزینه نامطلوب پذیرش سلطه اسرائیل بر خاورمیانه یا تحمل خطر مستمر از سوی ایران ریاض به‌دنبال تقویت موقعیت خود از طریق ایجاد ائتلاف‌های جدید است. اندکی پس از آغاز جنگ، مصر، پاکستان، عربستان و ترکیه نشست اضطراری وزرای خارجه کشورهای اسلامی را برگزار کردند که در پی آن، پاکستان به‌عنوان میانجی برجسته شد. این روند نه‌تنها به عربستان در پایان دادن به جنگ کمک می‌کند، بلکه تضمین می‌کند که از هر توافق احتمالی میان تهران و واشنگتن کنار گذاشته نشود. اگر همکاری این چهار کشور عمیق‌تر شود، می‌تواند وزنی راهبردی فراتر از شورای همکاری خلیج فارس و چتر امنیتی آمریکا برای عربستان ایجاد کند. هر سه کشور مصر، پاکستان و ترکیه دارای ارتش‌های بزرگ و مجهز هستند؛ پاکستان سلاح هسته‌ای دارد و ترکیه عضو ناتو است.

    روشن است که ریاض به‌دنبال شرکای امنیتی فراتر از واشنگتن است و امیدوار است این چهار کشور بتوانند موثرتر از عربستان به‌تنهایی بر اسرائیل و ایالات متحده تاثیر بگذارند. همچنین ممکن است برای تقویت توان دفاعی خود از جمله در حوزه پهپاد به کشورهایی مانند کانادا و برخی کشورهای اروپایی که از رفتار غیرقابل پیش‌بینی واشنگتن ناراضی هستند، روی آورد. در همین راستا، در اواخر مارس، اوکراین توافقی با عربستان امضا کرد تا به این کشور در ادغام فناوری پهپاد در سامانه‌های دفاع هوایی کمک کند. اگر این چهار کشور همکاری دفاعی خود را تقویت کنند، عربستان آمادگی بیشتری برای مواجهه با بحران‌های طولانی‌مدت خواهد داشت و می‌تواند در پرونده‌هایی مانند لبنان یا غزه نیز نقش میانجی ایفا کند.

    چارچوب جدید برای امنیت خلیج فارس

    عربستان همچنین باید چارچوبی مستقل برای امنیت خلیج‌فارس طراحی کند و سایر کشورهای منطقه و این ائتلاف چهارجانبه را برای حمایت از توافقی با ایران درباره امنیت دریایی بسیج کند. ایران خواهان آن خواهد بود که عربستان تضمین دهد پایگاه‌های آمریکایی در خاکش برای حمله به ایران استفاده نشوند. در مقابل، عربستان انتظار دارد که ایران یا متحدانش دیگر خاک این کشور را هدف قرار ندهند. برای موفقیت چنین توافق عدم‌تجاوزی، عربستان باید شورای همکاری خلیج فارس را به نهادی چندجانبه و کارآمدتر تبدیل کند. نهادی که بتواند تاب‌آوری اقتصادی و دفاعی اعضایش را تضمین کند. همچنین این توافق باید شامل تضمین‌های امنیتی برای سایر اعضای شورا نیز باشد. عمان و قطر پیش‌تر چنین رویکردی را در تعامل با ایران دنبال کرده‌اند و در جنگ اخیر هدف حمله قرار نگرفتند؛ سایر کشورها نیز ممکن است به پیروی از این الگو علاقه‌مند شوند. البته اسرائیل ممکن است نزدیکی عربستان به مصر، پاکستان و ترکیه و نیز تعاملش با ایران پس از جنگ را تهدیدآمیز بداند. اما اگر این ائتلاف چهارجانبه نفوذ بیشتری پیدا کند و توافق عدم‌تجاوز میان ایران و عربستان شکل بگیرد، این امر می‌تواند حتی به نفع اسرائیل نیز باشد، چراکه مسیر عادی‌سازی روابط میان اسرائیل و عربستان را هموارتر می‌سازد.

    سرنوشت محتوم همزیستی

    ریاض با بی‌اعتمادی عمیقی به این روند می‌نگرد، اما ایران شریک آسانی برای ایجاد یک نظم امنیتی پایدار در منطقه نیست. با این حال، ایران و عربستان همواره همسایه خواهند بود و جغرافیا گزینه‌های آنها را محدود می‌کند. جایگزین همزیستی، چرخه‌ای بی‌پایان از درگیری است که هم ایران و هم کشورهای عربی خلیج فارس را به نابودی خواهد کشاند.

  • رد پای جلیلی در آشی که از سال ۹۸ برای اینترنت پخته شد!

    رد پای جلیلی در آشی که از سال ۹۸ برای اینترنت پخته شد!

    به گزارش اقتصادران، اینترنت در ایران سال‌هاست که میدان مناقشه‌ای دائمی میان حاکمیت و جامعه است؛ هر موجی به شکلی مستقیم بر دسترسی شهروندان به جهان دیجیتال اثر گذاشته است. در این کشمکش، کمتر دوره‌ای را می‌توان یافت که هر دو طرف به رضایت نسبی رسیده باشند.

    از دهه ۱۳۸۰ و به‌ویژه در دوران ریاست‌جمهوری محمود احمدی‌نژاد، محدودسازی سرعت اینترنت و گسترش فیلترینگ به‌تدریج به بخشی از سیاست رسمی بدل شد. این روند در دولت حسن روحانی نیز ادامه یافت، با این تفاوت که افزایش نسبی سرعت اینترنت، همزمان با تداوم محدودیت‌ها، نوعی تناقض ساختاری را شکل داد. در این سال‌ها، هر موج اعتراضی اغلب با اضافه شدن یک یا چند پلتفرم پرمخاطب به فهرست فیلترینگ همراه بود؛ از فیس‌بوک و یوتیوب و توییتر گرفته تا تلگرام.

    نکته قابل توجه اینجاست که در دعوای میان حاکمیت و معترضین، همواره اینترنت قربانی اصلی بوده است. فیلترینگ اینستاگرام و واتساپ و حتی گوگل پلی در سال‌های اخیر نشان داد که امتیازگیری حاکمیت از معترضین عموماً پیرامون اینترنت می‌چرخد.

    به موازات این محدودیت‌ها، حاکمیت طی حدود یک دهه و نیم گذشته به‌طور موازی به توسعه زیرساخت‌های داخلی اطلاعاتی نیز روی آورده است. این پروژه، در ذات خود به‌عنوان توسعه ظرفیت‌های بومی قابل دفاع تلقی می‌شود، اما زمانی که به‌عنوان جایگزین اینترنت جهانی مطرح می‌شود، به یکی از اصلی‌ترین نقاط اختلاف میان دولت، فعالان فناوری و کاربران تبدیل می‌شود. الگوی چین، که همواره برای برخی سیاست‌گذاران جذاب بوده، در دوره‌های مختلف—از جمله در شرایط جنگی—به‌عنوان نمونه‌ای قابل اقتباس مطرح شده است.

    نکته اینجاست که چینی‌ها آنچنان شبکه قدرتمند و جذابی برای بیش از یک میلیارد نفر ایجاد کرده‌اند که نیازی به شبکه‌های غربی در کشورشان احساس نمی‌شود، در حالی که در ایران، نمونه‌های داخلی همچون موتورهای جست‌وجوی «ذره‌بین» و «گردو» یا پیام‌رسان‌هایی مانند «بله»، «ایتا»، «روبیکا» و «سروش پلاس»، در مقاطع مختلف با اختلال و محدودیت کارکرد مواجه بوده‌اند و نتوانسته‌اند جایگزینی کامل برای خدمات جهانی باشند. حتی در دوره‌هایی که استفاده از این پلتفرم‌ها با فشارهای اداری یا محدودیت‌های بیرونی افزایش یافته، کارکرد آن‌ها عمدتاً به رفع نیازهای حداقلی کاربران محدود مانده است.

    نقطه عطف ۱۳۹۸

    برخورد با اینترنت در سال ۱۳۹۸ به نقطه عطفی رسید؛ جایی که قطع گسترده و سراسری اینترنت، بدون ارائه توضیحی شفاف یا جایگزینی عملی، به اجرا درآمد. در آن زمان، مسئولیت این تصمیم میان نهادهای مختلف پاسکاری شد. محمدجواد آذری جهرمی، وزیر وقت ارتباطات، از صدور دستور از سوی نهادهای امنیتی سخن گفت و وزیر کشور نیز مسئولیت مستقیم را نپذیرفت.

    امیر ناظمی، معاون پیشین وزارت ارتباطات، سال‌ها بعد در روایت خود از آن روزها نوشت که تصمیم قطع اینترنت در شورای امنیت کشور گرفته و ابلاغ شده بود، بدون آنکه نماینده‌ای از وزارت ارتباطات در آن حضور داشته باشد. او شرح می‌دهد که در لحظه دریافت دستور، فضای وزارتخانه آمیخته با شوک و تردید بوده و حتی ایده استعفا در عالی ترین سطوح وزارت خانه به‌عنوان واکنشی اخلاقی مطرح شده بود.

    ناظمی در روایت خود از صبح روز قطعی سراسری اینترنت نوشت: «از صبح به دفتر کار خودم نرفتم شب قبلش جهرمی وزیر زنگ زد بیا دفتر من گفت من و او و حمید بهتر است با هم باشیم ظهر بود و هنگام ناهار سه نفره‌مان که دستور رسید؛ از صبح منتظرش بودیم و حالا دیگر قطعی قطعی شده بود. همان موقع بود که متن استعفانامه‌ام جلوی چشمانم رژه می‌رفت شب نای برگشتن به خانه را نداشتم. لباس ورزشی پوشیدم و به راننده هم گفتم برود. پیاده راه افتادم به سمت خانه و در مسیر برگشت گریه می‌کردم و در همان حال هم توی ذهنم کلمه به کلمه‌ی استعفانامه رژه می‌رفت… استعفانامه را نوشتم. صبح دوباره رفتیم دفتر وزیر استعفانامه را به جهرمی دادم. من نمی‌خواستم جزیی از این بازی باشم، این بازی بسیار فراتر از مرز‌های من بود و ترجیح می‌دادم تا اعدام شوم، اما جزیی از آن نباشم… او که بیش از من سیستم حاکمیت را می‌شناخت پیشنهادی داد استعفایت را برای وصل مجدد اینترنت بگذار.»

    به گفته او، در آن مقطع پیش‌بینی‌هایی درباره دائمی شدن قطع اینترنت نیز وجود داشت؛ ناظمی گفته در آن زمان ابتدا گفتند تا ۱۶ آذر وصل نخواهد شد که جامعه در یک زمان یکماهه به آن عادت کند. سپس اعلام کردند که در اتصال مجدد اینستاگرام و واتساپ فیلتر خواهند شد. جهرمی با دو استعفانامه و گزارش‌های آسیب‌های قطع اینترنت و حمایت روحانی راهی جلسات شد.

    در نهایت پیش بینی او درست از آب در نیامد و اینترنت بدون فیلتر شبکه بازگشت.

    الگوهای جدید محدودسازی

    از میان روایت‌های معاون پیشین وزارت ارتباطات، یک نکته قابل توجه است و آن پیش‌بینی احتمالی برای عدم اتصال اینترنت؛ این ادعا یعنی چنین اراده و نظری در میان صاحبان قطع و وصل اینترنت وجود داشته و این اراده کماکان هم در میان همان افراد به خصوص پس از ماجرا‌های طرح صیانت وجود دارد.

    در حال حاضر ایران با وضعیتی آشفته در حوزه اینترنت مواجه است. از سیمکارت‌های سفید تا اینترنت پرو به اصناف که نزدیک ۱۰۰ هزار نفر هم از آن استفاده می‌کنند، تا شهروندانی که با هزینه‌های سنگین اقدام به خرید فیلترشکن می‌کنند. در این بین دانشگاه‌ها نیز از اینترنت برخوردار هستند. نکته اینجاست که در این میان نامحرم کیست؟ مردمی که دانشجو و کاسب نیستند؟ رفع فیلتر گوگل، گوگل مپ، جیمل و برخی از هوش مصنوعی‌ها اگرچه نشانه مثبتی است، اما نگرانی‌ها را بابت آن روی دیگر سکه افزایش می دهد.

    در هفته‌های اخیر، برخی فعالان حوزه فناوری از انتشار سندی خبر داده‌اند که به طرحی برای «سانسور هوشمند و گشایش مرحله‌ای اینترنت» اشاره دارد. این طرح که گفته می‌شود توسط رسول جلیلی به همراه شرکتی به نام «امن‌افزار گستر شریف» ارائه شده، بر محدودسازی تدریجی خدمات و کنترل مرحله‌ای دسترسی‌ها تأکید دارد. هرچند هنوز مشخص نیست این طرح تا چه حد به مرحله اجرا رسیده، اما نفس طرح آن نشان‌دهنده تداوم رویکردهای مبتنی بر کنترل و مدیریت دسترسی است.

    رسول جلیلی استاد دانشگاه شریف به عنوان یکی از اصلی‌ترین چهره‌های تصمیم ساز در شورای عالی فضای مجازی در راستای تداوم فیلترینگ شناخته می‌شود. در این سند که در شهریور ماه ۱۴۰۴ منتشر شده، یک سیستم گشایش چهار مرحله‌ای برای آنچه «دسترسی مشروع و حفط حاکمیت سایبری» خوانده شده ارائه شده که شامل «مسدود سازی پروتکل‌های غیر ضروری» است. به زبان ساده‌تر این طرح به حاکمیت اجازه می‌دهد تعیین کند چه دسترسی‌هایی در اینترنت آزاد باشد و چه دسترسی‌هایی به صورت قطعی بسته. برخی محدودیت‌ها از جمله محدودیت حجم فایل ارسالی هم از جمله موارد مطرح شده در این سند است. یکی دیگر از موارد مطرح شده، مسدودسازی کامل و دائمی پروتکل‌های UDP، IPv۶ و ICMP به سمت خارج است تا امکان ایجاد هرگونه Tunneling از ریشه قطع شود. این کار عملا فیلترشکن‌ها را غیرقابل استفاده خواهد کرد.

    شرکت امن‌افزار گستر شریف چیست؟

    بر اساس اسناد رسمی، این شرکت در سال ۱۳۸۱ در تهران تأسیس شده و اعضای هیئت‌مدیره آن شامل چهره‌هایی فعال در حوزه فناوری اطلاعات و زیرساخت‌های داده هستند. ارتباط برخی از این افراد با شرکت‌های فعال در حوزه ارتباطات نیز به پیچیدگی بیشتر شبکه تصمیم‌سازی در این حوزه اشاره دارد.

    محمد مهدی عطوفی، مدیرعامل شرکت امن افزار گستر شریف، از هسته مرکزی همراه اول و مدیرعامل پیشین رایتل است. ابوذر عرب سرخی دیگر عضو هیات مدیره شرکت امن افزار شریف، رئیس پیشین پژوهشکده امنیت ارتباطات و فناوری اطلاعات، پژوهشکده وابسته به وزارت ارتباطات است.

    این شرکت از سال ۲۰۲۳ در فهرست تحریم‌های اوفک قرار دارد و احتمالا از همان سال‌ها در محدودیت اینترنت نقش کلیدی بازی کرده است. در توضیحات اوفک برای تحریم این شرکت، نام رسول جلیلی به عنوان چهره مرتبط با شرکت ذکر شده و این یعنی ارتباط این چهره با شرکت در تحریم شدن آن موثر بوده است.   رسول جلیلی از سال ۲۰۱۲ در فهرست تحریم‌های آمریکاست.

  • نبرد لویاتان و بهموت در تنگه‌ها!

    نبرد لویاتان و بهموت در تنگه‌ها!

    به گزارش اقتصادران، این روزها نام تنگه هرمز را زیاد می‌شنوید اما شاید تعجب کنید اگر بدانید این اولین بار در تاریخ نیست که یک تنگه، چنین عرصه را بر قدرت‌های جهان تنگ کرده‌است. تنگه‌ها در جغرافیای سیاسی اهمیت زیادی دارند؛ آنها را باید «گره‌گاه‌ها» و «چهارراه‌های تاریخ» نامید؛ نقاطی که بر روی نقشه کوچک‌اند، اما اثرگذاری سهمگینی بر قدرت سیاسی دارند؛ و علاوه بر کاروان‌های تجاری و نیرو‌های نظامی، قوانین و انتظامات حقوقی و معماری امپراتوری‌ها نیز، به نوعی، عابران تنگه‌ها هستند.

    کارل اشمیت، حقوقدان و اندیشمند سیاسی، در رساله‌ای با نام «خشکی و دریا» نوشته و در آن تاریخ جهان را به منزله‌ی صحنه‌ی نبردی دیرپا میان دو «عنصر» بنیادین تحلیل کرده است: نبرد قدرت‌های دریایی با قدرت‌های زمینی، یا به تعبیر او، نزاع میان «نظم برّی» و «نظم بحری».

    در کشاکش بنیادین این عناصر، جوامع و دولت‌های مختلف یکی از آن دو را انتخاب می‌کنند و بدین طریق جایگاه خود را در نظم بین‌الملل پایه می‌گذارند: از یک سو، قدرت‌های قاره‌ای که هویت‌شان در ثبات، مرز‌های مشخص، عمق استراتژیک خشکی و «ریشه‌دواندن در زمین» شکل می‌گیرد. از سوی دیگر، قدرت‌های بحری که با سیالیت، انعطاف، دوری از مرز‌های بسته و حرکت آزاد بر روی آب تعریف می‌شوند.

    تنگه‌ها نقاط اصطکاک این دو جهان هستند. آوردگاه‌های حساسی که تسلط بر آنها، همانا به معنای در اختیار داشتن نوعی «نقطه‌ی ارشمیدسی» برای چرخاندن اهرم قدرت در مقیاس جهانی و ایجاد تاثیرات بین‌المللی است. تسلط بر این گره‌گاه‌ها نیز می‌تواند جریان ثروت، مسیر جنگ و حتی شکل‌گیری دولت‌ها و ملت‌ها را عمیقا متاثر کند.

    لویاتان و بهموت

    اشمیت برای توضیح تضادی که میان نظم برّی و نظم بحری، از دو هیولای معروف کتاب مقدس یاد می‌کند: در عهد عتیق، دو هیولای عظیم وجود دارند، لویاتان، هیولای دریا، و بهموت، هیولای خشکی. این دو از آغاز آفرینش در نبردند. لویاتان با باله‌هایش دهان و بینی بهموت را می‌بندد تا نتواند نفس بکشد و غذا بخورد. بهموت با شاخ‌ها و سُمَ‌هایش شکم لویاتان را می‌درد. اشمیت می‌گوید این اسطوره، طرحی نمادین از محاصره دریایی یک قدرت خشکی است، و اگر دقت کنید، تاریخ پانصد سال اخیر جهان دقیقا همین داستان را روایت می‌کند.

    در این میان، تنگه‌ها را می‌توان به منزله‌ی حلقه‌ای دانست که در آن، باله‌ی لویاتان و سُمِ بهموت به هم می‌رسند؛ جایی که یک حرکت کوچک، می‌تواند نظمی دیرپا و حیاتی را، در مقیاس جهانی، از هم بپاشد و مختل کند.

    حالا از اسطوره به جغرافیا برگردیم و ببینیم لویاتان دقیقا در کجاست که دهان بهموت را بسته است.

    پرتغالی‌ها: نخستین کسانی که فهمیدند تنگه‌ها کلید امپراتوری‌اند

    وقتی واسکو داگاما در سال ۱۴۹۸ دماغه امید نیک را دور زد و به اقیانوس هند رسید، چیزی اتفاق افتاد که اشمیت آن را «انقلاب فضایی» می‌نامد. تا پیش از آن، اروپا محبوس بود؛ مدیترانه حیاط خلوتش بود و دنیای بزرگ‌تر از دسترسش خارج. اما ناگهان، با دور زدن آفریقا، فضای سیاسی جهان عوض شد. پرتغالی‌ها اولین کسانی بودند که فهمیدند کنترل دریا یعنی کنترل ثروت، و کنترل ثروت یعنی کنترل قدرت. اما نکته ظریف‌تر این بود که آنها فهمیدند لازم نیست همه دریا را کنترل کنی، کافی است گلوگاه‌ها را بگیری.

    آلفونسو دو آلبوکرک، فرمانده نظامی پرتغال، این را بهتر از هر کسی درک کرد. او در نامه‌ای به پادشاه پرتغال نوشت که اگر سه نقطه را بگیریم، هرمز، عدن، و مالاکا، تجارت ادویه جهان در مشت ماست.

    آلبوکرک هرمز را در ۱۵۰۷ گرفت و قلعه‌ای بر آن ساخت. مالاکا را در ۱۵۱۱ تصرف کرد. اما عدن از دستش در رفت. همین یک شکست کافی بود تا رؤیای او ناتمام بماند. با این حال، آلبوکرک چیزی را کشف کرده بود که قرن‌ها بعد هم معتبر ماند: تنگه‌ها کلید امپراتوری‌اند.

    اشمیت توضیح می‌دهد که انگلستان این درس را از پرتغالی‌ها آموخت و آن را به کمال رساند. او می‌نویسد که انگلستان در قرن هفدهم یک «تغییر عنصری» را تجربه کرد، از خشکی به دریا نقل مکان کرد. این فقط یک تصمیم نظامی نبود؛ یک تحول وجودی بود. انگلیسی‌ها دیگر خودشان را مردمان جزیره‌ای نمی‌دیدند که اتفاقاً کشتی هم دارند؛ خودشان را فرزندان دریا می‌دیدند که اتفاقاً جزیره‌ای هم دارند. این تفاوت، ظریف. در عین حال سرنوشت‌ساز بود.

    لویاتانی که همه گلوگاه‌ها را بلعید

    بریتانیا رویای ناتمام آلبوکرک را سه قرن دیرتر به واقعیت تبدیل کرد. جبل‌الطارق را در ۱۷۰۴ گرفت، دروازه مدیترانه. عدن را در ۱۸۳۹ تصرف کرد؛ کلید دریای سرخ. سنگاپور را در ۱۸۱۹ به پایگاه تبدیل کرد، قفل تنگه مالاکا؛ و سرانجام در ۱۸۷۵، با خرید سهام کانال سوئز از خدیو مصر، و سپس اشغال نظامی مصر در ۱۸۸۲، آخرین حلقه زنجیر را بست. حالا بریتانیا از جبل‌الطارق تا سنگاپور، از سوئز تا هرمز، تمام گلوگاه‌های دریایی جهان را در اختیار داشت.

    لویاتان دهان و بینی بهموت را بسته بود.

    اشمیت این وضعیت را با مفهومی توضیح می‌دهد که شاید مهم‌ترین مفهوم فلسفه سیاسی اوست: «نوموس». نوموس فقط قانون نیست؛ نظم بنیادین فضایی است. هر تمدنی بر یک تقسیم فضایی بنا شده: چه کسی کجا را دارد، مرز‌ها کجاست، و قواعد بازی چیست. اشمیت می‌گوید نوموس زمین در دوران مدرن بر یک اصل ساده استوار بود: خشکی تقسیم می‌شود میان دولت‌ها با مرز‌های مشخص، و دریای آزاد مال هیچ‌کس است، یا بهتر بگوییم، مال هر کس که زورش برسد.

    اما تنگه‌ها در تناقض این نظم قرار دارند. تنگه نه کاملاً دریای آزاد است، نه کاملاً خاک حاکمیتی یک دولت. تنگه منطقه خاکستری است؛

    و در سیاست جهانی، منطقه خاکستری یعنی میدان جنگ.

    هلندی‌ها و تولد حقوق دریایی

    پیش از آنکه بریتانیا لویاتان شود، هلندی‌ها بودند که اولین نبرد حقوقی بر سر تنگه‌ها را به راه انداختند. هوخو گروتیوس، حقوقدان هلندی، در ۱۶۰۹ رساله «دریای آزاد» را نوشت و استدلال کرد که هیچ دولتی حق ندارد دریا را مال خود بداند. این رساله ظاهراً درباره آزادی بود، اما در واقع سلاحی حقوقی بود علیه پرتغال و اسپانیا که می‌خواستند اقیانوس‌ها را میان خودشان تقسیم کنند. اشمیت این را به‌خوبی می‌فهمد و می‌نویسد که در بنیاد نظم جدید جهانی، نوعی «بی‌قانونی تصاحبی» نهفته است، یعنی قدرت‌های دریایی ابتدا دریا را تصاحب کردند و بعد برایش قانون نوشتند.

    جان سلدن، حقوقدان انگلیسی، در پاسخ به گروتیوس رساله «دریای نا-آزاد» را نوشت و گفت دریا هم مثل خشکی قابل تملک است. این مناظره حقوقی، که ظاهرا بحثی آکادمیک بود، در واقع درباره کنترل تنگه‌ها و مسیر‌های دریایی بود. هر کس که تعریف حقوقی دریا را تعیین می‌کرد، تعیین می‌کرد که تنگه‌ها متعلق به کیست.

    جایی که بهموت خفه شد

    شاید هیچ تنگه‌ای در تاریخ مدرن به اندازه داردانل و بسفر، یعنی تنگه‌های ترکیه، خون‌بار و سرنوشت‌ساز نبوده باشد. روسیه، آن بهموت عظیم خشکی، قرن‌ها تلاش کرد از این گلوگاه عبور کند و به آب‌های گرم برسد. اما هر بار، لویاتان، ابتدا بریتانیا و بعد ناتو، جلویش را گرفت.

    در ۱۸۵۳، تزار نیکلای اول عثمانی را «مرد بیمار اروپا» خواند و خواست میراثش را تقسیم کند. اما بریتانیا و فرانسه به کمک عثمانی آمدند و جنگ کریمه درگرفت، جنگی که در اصل درباره کنترل تنگه‌ها بود. در ۱۹۰۸، وزیر خارجه روسیه ایزوولسکی با همتای اتریشی‌اش آرنتال معامله‌ای پنهانی کرد: روسیه الحاق بوسنی توسط اتریش را بپذیرد، در عوض اتریش از حق عبور روسیه از تنگه‌ها حمایت کند. اما آرنتال بوسنی را گرفت و قولش را زیر پا گذاشت. ایزوولسکی تا آخر عمر از این «فریب بزرگ» نجوشید و گفته می‌شود کینه‌اش یکی از عوامل پنهان جنگ جهانی اول بود.

    در ۱۹۱۵، چرچیل تصمیم گرفت با حمله به داردانل، تنگه‌ها را بگشاید و راه تدارکاتی به روسیه باز کند. نتیجه، فاجعه گالیپولی بود، یکی از خونین‌ترین شکست‌های متفقین. اما نکته تاریخی مهم‌تر این است که همین شکست، مصطفی کمال آتاتورک را به قهرمان ملی ترکیه تبدیل کرد و زمینه تأسیس جمهوری ترکیه را فراهم آورد. تنگه‌ها فقط مسیر عبور کشتی نیستند؛ کارخانه تولید ملت‌ها هم هستند.

    در ۱۹۳۶، کنوانسیون مونترو امضا شد و ترکیه حق کنترل تنگه‌ها را در زمان جنگ به دست آورد. همین کنوانسیون بود که دهه‌ها بعد، در ۲۰۲۲، مانع از عبور کشتی‌های جنگی روسیه از تنگه‌ها برای حمله به اوکراین شد. لویاتان هنوز هم دهان بهموت را بسته نگه می‌دارد، فقط این بار، با ابزار حقوقی.

    سوئز: تنگه‌ای که امپراتوری را دفن کرد

    اگر تنگه‌های ترکیه داستان خفه شدن روسیه است، سوئز داستان مرگ امپراتوری بریتانیاست. در ۱۹۵۶، جمال عبدالناصر کانال سوئز را ملی کرد. آنتونی ایدن، نخست‌وزیر بریتانیا، در ناصر یک موسولینی جدید می‌دید و معتقد بود اگر سوئز را از دست بدهد، بریتانیا دیگر قدرت بزرگ نیست. او با فرانسه و اسرائیل توطئه چید و به مصر حمله کرد. اما آیزنهاور، رئیس‌جمهور آمریکا، با تهدید به فروش ذخایر پوند استرلینگ، بریتانیا را مجبور به عقب‌نشینی کرد.

    این لحظه، لحظه‌ای اشمیتی به تمام معناست. لویاتان قدیم، بریتانیا، جایش را به لویاتان جدید، آمریکا، داد. نوموس زمین عوض شد. قواعد بازی تغییر کرد. اما تنگه همچنان در مرکز ماجرا بود. سوئز فقط یک آبراه نبود؛ محل تاج‌گذاری ابرقدرت جدید بود.

    هرمز: تنگه‌ای که هنوز نفس می‌کشد

    و، اما هرمز. تنگه‌ای که از زمان آلبوکرک تا امروز، از مهم‌ترین گلوگاه‌های جهان بوده و هست. یک‌پنجم نفت جهان از این باریکه آب عبور می‌کند. ایران در ساحل شمالی‌اش نشسته و عمان در ساحل جنوبی. هر بار که تنش‌های منطقه‌ای بالا می‌گیرد، هرمز اولین جایی است که نام‌اش بر زبان‌ها می‌افتد.

    در اینجا باید به تمایزی ظریف اشاره کنیم: تفاوت میان رهبرانی که نقش تنگه‌ها را می‌فهمند و آنهایی که نمی‌فهمند. فهمیدن نقش تنگه یعنی فهمیدن اینکه قدرت فقط در تانک و موشک نیست؛ در جغرافیاست. کسی که تنگه را دارد، لازم نیست بجنگد، کافی است تهدید کند که می‌بندد؛ و کسی که تنگه را ندارد، حتی اگر بزرگ‌ترین ارتش جهان را داشته باشد، آسیب‌پذیر است.

    اشمیت از مفهومی به نام «انقلاب فضایی» صحبت می‌کند. او می‌گوید هر بار که بشر عنصر جدیدی را کشف و تصاحب می‌کند، خشکی، دریا، هوا، فضا، نظم سیاسی جهان زیر و رو می‌شود. پرتغالی‌ها با کشف مسیر دریایی به هند، انقلاب فضایی اول را رقم زدند. انگلیسی‌ها با تبدیل شدن به قدرت دریایی، انقلاب دوم را. آمریکایی‌ها با تسلط بر هوا و فضا، انقلاب سوم را. اما در هر سه انقلاب، تنگه‌ها ثابت مانده‌اند. تکنولوژی عوض شده، کشتی‌ها عوض شده‌اند، سلاح‌ها عوض شده‌اند، اما هرمز همچنان هرمز است و مالاکا همچنان مالاکا.

    تنگه تایوان: گلوگاه قرن بیست‌ویکم

    و شاید مهم‌ترین تنگه قرن بیست‌ویکم، تنگه تایوان باشد. در ۱۹۵۸، مائو تسه‌تونگ بحران تنگه تایوان را به راه انداخت، نه برای تصرف تایوان، بلکه برای کشاندن شوروی به رودررویی با آمریکا. این یک بازی شطرنج ژئوپلیتیک بود که تنگه، صفحه‌اش بود. امروز هم، تنگه تایوان یکی از خطرناک‌ترین نقاط جهان است. چین، بهموت جدید، می‌خواهد از این گلوگاه عبور کند و به اقیانوس آرام دسترسی کامل پیدا کند. آمریکا، لویاتان، جلویش ایستاده. داستان اشمیت هنوز تمام نشده.

    مالاکا: تنگه‌ای که جهان را سیر می‌کند

    تنگه مالاکا، آن باریکه آب میان مالزی و سوماترا، امروز پرترددترین مسیر دریایی جهان است. حدود یک‌سوم تجارت دریایی جهان از اینجا عبور می‌کند. چین بیش از هشتاد درصد نفت وارداتی‌اش را از این مسیر می‌گیرد. به همین دلیل است که پکن با پروژه «کمربند و راه» تلاش می‌کند مسیر‌های جایگزین خشکی بسازد؛ از ترکمنستان و پاکستان و میانمار. این دقیقاً همان منطق اشمیتی است: بهموت وقتی نمی‌تواند از دریا عبور کند، سعی می‌کند از خشکی دور بزند.

    اما لویاتان هم بیکار ننشسته. آمریکا با حضور نظامی در سنگاپور و پایگاه‌هایش در ژاپن و کره جنوبی، مالاکا را زیر نظر دارد. بازی قدیمی است؛ فقط بازیگرانش عوض شده‌اند.

    نوموس جدید: تنگه‌ها در عصر بی‌نظمی

    اشمیت در ویرایش ۱۹۵۴ کتابش، یک تغییر کوچک، اما معنادار ایجاد کرد: فعل «هست» را به «بود» تبدیل کرد. نوموس قدیم زمین، آن نظم فضایی که بر تقسیم خشکی به دولت‌ها و آزادی دریا‌ها استوار بود، دیگر وجود نداشت. اما نوموس جدید هنوز شکل نگرفته بود. اشمیت از این وضعیت بینابینی وحشت داشت و آن را دوران «بی-‌نوموسی» می‌نامید.

    امروز، هفتاد سال بعد، ما هنوز در همان دوران بینابینی هستیم. نظم قدیم فرو ریخته، اما نظم جدید هنوز استقرار نیافته؛ و تنگه‌ها، مثل همیشه، در مرکز این بی‌نظمی قرار دارند. هرمز با تهدید‌های ایران، سوئز با بحران کشتی‌های یمنی‌ها، تایوان با رزمایش‌های چین، مالاکا با دزدان دریایی و رقابت قدرت‌ها، همه نشانه‌های یک نوموس در حال زایش‌اند.

    جغرافیا سرنوشت است

    ناپلئون گفته بود «سیاست هر کشور در جغرافیایش نهفته است.» اشمیت این را عمیق‌تر کرد و گفت نه فقط سیاست، بلکه کل نظم جهانی در تقسیم فضایی زمین نهفته است؛ و تنگه‌ها نقاطی هستند که این تقسیم فضایی در آنها فشرده، متراکم و انفجاری می‌شود.

    تنگه‌ها را نمی‌شود دور زد. می‌شود کانال حفر کرد، مثل سوئز و پاناما، اما حتی کانال‌ها هم خودشان تنگه‌های مصنوعی می‌شوند و همان منطق قدرت بر آنها حاکم می‌گردد. می‌شود خط لوله کشید، جاده ساخت، راه‌آهن زد، اما هیچ‌کدام جایگزین کامل دریا نمی‌شوند، چون حمل‌ونقل دریایی هنوز ارزان‌ترین و پرحجم‌ترین شکل جابه‌جایی کالاست.

    پس تنگه‌ها می‌مانند؛ و تا وقتی تنگه‌ها هستند، نبرد لویاتان و بهموت ادامه دارد. فقط نام‌ها عوض می‌شوند: دیروز پرتغال و عثمانی، امروز آمریکا و چین. دیروز هرمز و دماغه امید نیک، امروز تایوان و مالاکا. اما منطق همان است. تنگه‌ها گره‌گاه‌های نوموس زمین‌اند، جایی که زمین نفس‌تنگ می‌شود، و هر کس نفس‌ها را کنترل کند، جهان را کنترل می‌کند.

  • نقض آتش‌بس با حمله به «توسکا» / دزدی دریایی در روز روشن!

    نقض آتش‌بس با حمله به «توسکا» / دزدی دریایی در روز روشن!

    به گزارش اقتصادران، انتشار ویدیویی از سوی سنتکام درباره عملیات تفنگداران دریایی آمریکا در دریای عرب و همزمان ادعای مقام‌های ایرانی درباره حمله به یک کشتی تجاری در دریای عمان، بار دیگر تنش‌های تهران و واشنگتن را به اوج رسانده است؛ سطح جدید از تنش را شاهدیم که با هشدار‌های متقابل، واکنش چین و حتی خروج اضطراری کشتی‌های تفریحی از خلیج فارس همراه بوده است.

    ادعای واشنگتن؛ عملیات دریایی پس از هشدار ۶ ساعته

    در ویدیویی که از سوی فرماندهی مرکزی ارتش آمریکا (سنتکام) منتشر شده، تفنگداران دریایی این کشور در عملیاتی در دریای عرب، با از کار انداختن سامانه پیشران یک کشتی با نام «توسکا»، از طریق طناب از بالگرد روی عرشه فرود آمده و کنترل آن را در دست می‌گیرند.

    در روایت آمریکایی‌ها، این عملیات پس از آن انجام شده که به گفته آنها، هشدار‌های چندساعته به خدمه کشتی بی‌پاسخ مانده است. واشنگتن هنوز جزئیات بیشتری درباره ماهیت محموله یا مالکیت کشتی ارائه نکرده، اما رسانه‌های نزدیک به دولت آمریکا این اقدام را در چارچوب «کنترل امنیت دریایی و مقابله با تهدیدات احتمالی» توصیف کرده‌اند.

    روایت تهران؛ نقض آتش‌بس و اقدام تجاوزکارانه

    مقامات ایرانی، اما روایت کاملاً متفاوتی دارند. سخنگوی قرارگاه مرکزی خاتم‌الانبیاء اعلام کرده است که آمریکا با «نقض آتش‌بس» به یکی از کشتی‌های تجاری ایران در آب‌های دریای عمان حمله کرده و حتی با شلیک مستقیم، سامانه ناوبری آن را از کار انداخته است.

    اسماعیل بقایی، سخنگوی وزارت امور خارجه نیز در نشست خبری امروز خود این اقدام را «مصادیق بارز تجاوز» خوانده و تأکید کرده است که واشنگتن با رفتار‌های متناقض و نقض توافقات، عملاً مسیر دیپلماسی را تضعیف می‌کند. او هشدار داده که ایران «بر اساس منافع ملی، درباره ادامه مذاکرات تصمیم‌گیری خواهد کرد».

    هشدار جدی ایران؛ پاسخ متقابل در راه است؟

    سخنگوی قرارگاه مرکزی حضرت خاتم‌الانبیا (ص) با ادبیاتی به‌مراتب تندتر واکنش نشان داده و اقدام آمریکا را «دزدی دریایی مسلحانه» توصیف می‌کند. این بیانیه سپاه وعده «️جوابی دندان شکن و سنگین به نقض آتش بس به آمریکا» نیز می‌دهد.

    واکنش‌های بین‌المللی و افزایش نگرانی‌ها

    در سطح بین‌المللی، واکنش‌ها به سرعت آغاز شد. وزارت خارجه چین در موضعی رسمی نسبت به توقیف کشتی «توسکا» ابراز نگرانی کرده و تأکید کرده است که وضعیت در منطقه «حساس و پیچیده» است و باید مسیر کاهش تنش در پیش گرفته شود.

    در همین حال، گزارش‌هایی از رسانه‌هایی مانند بلومبرگ نشان می‌دهد که افزایش تنش‌ها در خلیج فارس باعث شده برخی کشتی‌های تفریحی بزرگ (کروز) که در منطقه حضور داشتند، در یک بازه کوتاه و با سرعت از مسیر تنگه هرمز خارج شوند؛ موضوعی که نشانه‌ای از نگرانی شرکت‌های کشتیرانی از گسترش بحران تلقی می‌شود.

    در کنار رسانه‌های رسمی، فضای رسانه‌ای منطقه نیز به‌شدت دو قطبی شده است. برخی رسانه‌های غربی اقدام آمریکا را در چارچوب «اجرای قانون دریایی» توصیف کرده‌اند، در حالی که رسانه‌های نزدیک به ایران آن را «اقدام تروریستی و محاصره دریایی» می‌دانند.

    آیا بحران دریایی در حال گسترش است؟

    آنچه اکنون روشن به نظر می‌رسد، افزایش هم‌زمان سطح هشدار‌ها و تحرکات نظامی در آب‌های جنوبی ایران است. از یک سو آمریکا بر «اقدام امنیتی پس از هشدار» تأکید دارد و از سوی دیگر ایران آن را «نقض آشکار آتش‌بس و تجاوز» می‌خواند.

    در چنین شرایطی، ورود بازیگران ثالث مانند چین و همچنین تغییر رفتار شرکت‌های کشتیرانی، نشان می‌دهد که تنش صرفاً در سطح سیاسی باقی نمانده و به حوزه اقتصاد و امنیت دریایی نیز سرایت کرده است؛ مسیری که در صورت تداوم، می‌تواند معادلات تنگه هرمز را وارد مرحله‌ای تازه و پیش‌بینی‌ناپذیر کند.

  • آتش جنگ دوباره گُر می‌گیرد؟

    آتش جنگ دوباره گُر می‌گیرد؟

    به گزارش اقتصادران، در آستانه پایان مهلت آتش‌بس، دونالد ترامپ بار دیگر همان الگوی آشنای «چماق و هویج» را به نمایش گذاشته است. او در اظهارات اخیر خود از ارائه «طرحی عادلانه و مقبول» به ایران خبر داده، اما همزمان هشدار داده که در صورت عدم پذیرش، زیرساخت‌های حیاتی ایران از جمله نیروگاه‌های انرژی و پل‌ها را هدف حمله قرار خواهد داد.

    این لحن، از نگاه تحلیلگران رسانه‌های معتبر غربی از جمله سی‌ان‌ان و نیویورک پست، نه صرفاً یک تهدید نظامی بلکه بخشی از یک استراتژی مذاکره است؛ تلاشی برای افزایش اهرم فشار در لحظات پایانی پیش از تعیین تکلیف آتش‌بس. در واقع، واشنگتن می‌کوشد با بالا بردن هزینه عدم توافق، تهران را به پذیرش چارچوب پیشنهادی خود نزدیک کند.

    اما همین رویکرد، از سوی برخی ناظران غربی «بازی خطرناک» توصیف شده است؛ چرا که می‌تواند به خطای محاسباتی و خروج کنترل از دست دو طرف منجر شود؛ به خصوص که شرایط به شدت ملتهب و آتش‌بس به غایت شکننده است.

    تکاپو در اسلام‌آباد

    همزمان با شمارش معکوس برای پایان آتش‌بس، گزارش رسانه‌های پاکستانی درباره ورود دو هواپیمای آمریکایی به اسلام‌آباد، حامل هیأت‌هایی برای «آماده‌سازی مذاکرات احتمالی»، اهمیت ویژه‌ای یافته است. این گزارش‌ها، پاکستان را به‌عنوان یکی از مهم‌ترین کانال‌های میانجی‌گری در مرحله جدید مطرح می‌کند.

    آنطور که سی‌ان‌ان گزارش کرده، رایزنی‌ها روز سه‌شنبه و با حضور هیات ایرانی در اسلام آباد آغاز خواهد شد. خبرگزاری ایرنا نوشته که «خبر‌های منتشر شده درباره دور دوم مذاکرات در اسلام آباد درست نیست». به گزارش رسانه دولت «زیاده خواهی آمریکا و مطالبات غیرمعقول و غیرواقع بینانه، تغییر مکرر مواضع، تناقض‌گویی‌های مستمر، و ادامه به اصطلاح محاصره دریایی که نقض تفاهم آتش‌بس محسوب می‌شود، به همراه لفاظی‌های تهدیدآمیز، تا کنون مانع پیشرفت مذاکرات شده و در این شرایط دورنمای روشنی برای مذاکراتی نتیجه‌بخش تصور نمی‌شود.»

    «ایرنا» تاکید کرده که خبر‌های منتشر شده توسط آمریکا بازی رسانه‌ای آنها و در راستای «بازی سرزنش» به منظور فشار بر ایران است.

    همزمانی اخبار ضد و نقیض درباره زمان دور بعدی مذاکرات با تداوم تبادل پیام‌ها از طریق واسطه پاکستانی، نشان می‌دهد که برخلاف فضای پرتنش رسانه‌ای، کانال دیپلماسی همچنان فعال است. به بیان دیگر، حتی در اوج تهدیدها، گفت‌و‌گو ولو غیرمستقیم متوقف نشده است.

    نشانه‌ای از شکاف در واشنگتن؟

    یکی از نکات قابل توجه در روایت رسانه‌های غربی، ابهام و تناقض در ترکیب هیأت مذاکره‌کننده آمریکاست. دونالد ترامپ از حضور ویتکاف و جرد کوشنر در مذاکرات احتمالی خبر داده، اما نامی از جی‌دی ونس نبرده است.

    این سکوت، گمانه‌زنی‌ها درباره کنار گذاشته شدن ونس از پرونده ایران را تقویت کرده؛ به‌ویژه آنکه برخی رسانه‌ها پیش‌تر از نقش محوری او در سیاست خارجی دولت ترامپ خبر داده بودند. در مقابل، اظهارات متفاوتی از سوی مقامات آمریکایی از جمله نماینده این کشور در سازمان ملل منتشر شده که همچنان از نقش‌آفرینی ونس سخن می‌گویند.

    این دوگانگی، از نگاه تحلیلگران، می‌تواند نشانه‌ای از اختلاف در درون تیم سیاست خارجی کاخ سفید باشد؛ اختلافی که خود می‌تواند بر روند مذاکرات تأثیر بگذارد و حتی به ارسال سیگنال‌های متناقض به طرف ایرانی منجر شود.

    تهران؛ احتیاط راهبردی و شرط‌گذاری صریح

    در سوی دیگر، تهران با احتیاط بیشتری حرکت می‌کند. به گفته منابع آگاه، ایران فعلاً تصمیمی برای اعزام هیأت مذاکره‌کننده ندارد و شرط اصلی را رفع تهدید «محاصره دریایی» عنوان کرده است.

    این موضع، در بیانیه اخیر شورای عالی امنیت ملی ایران نیز به‌وضوح منعکس شده است. در این بیانیه تأکید شده که تا زمانی که آمریکا به دنبال اخلال در عبور و مرور دریایی باشد، هرگونه گشایش در تنگه هرمز محدود و مشروط خواهد بود. همچنین تصریح شده که چنین اقداماتی از سوی ایران به‌عنوان «نقض آتش‌بس» تلقی می‌شود.

    نکته مهم دیگر در این بیانیه، اشاره به آغاز تلاش‌های آمریکا برای مذاکره از روز دهم جنگ است؛ موضوعی که از نگاه ناظران، نشان‌دهنده تغییر تدریجی رویکرد واشنگتن از تقابل به مدیریت بحران است. با این حال، تأکید تهران بر «بررسی پیشنهادات جدید بدون ارائه پاسخ نهایی»، حاکی از آن است که تصمیم‌گیری در این مرحله همچنان در سطحی پیچیده و چندلایه جریان دارد.

    نقش کلیدی قالیباف؛ سیگنال از رأس ساختار قدرت

    در این میان، گفت‌وگوی تلویزیونی محمدباقر قالیباف با مردم را باید یکی از مهم‌ترین تحولات داخلی در ارزیابی چشم‌انداز مذاکرات دانست. او در اظهارات خود، ضمن اشاره به ضرورت مدیریت شرایط پس از جنگ، به مواضع کلان نظام و حتی دیدگاه‌های رهبر انقلاب نیز ارجاع داد.

    این سخنان، حامل پیامی دوگانه است؛ از یک‌سو تأکید بر ایستادگی در برابر فشار خارجی، و از سوی دیگر، باز گذاشتن پنجره مذاکره در چارچوبی مشخص. به بیان دیگر، قالیباف تلاش کرده میان «مقاومت» و «انعطاف» توازن برقرار کند؛ رویکردی که می‌تواند نشان‌دهنده اجماع نسبی در سطوح بالای حاکمیت برای مدیریت بحران از مسیر دیپلماسی باشد.

    سناریو‌های پیش‌رو؛ توافق موقت یا ازسرگیری جنگ؟

    با نزدیک شدن به پایان آتش‌بس، چند سناریو روی میز است؛ نخست، دستیابی به یک توافق موقت برای تمدید آتش‌بس و ادامه مذاکرات. سناریویی که نیازمند حداقلی از اعتماد متقابل و عقب‌نشینی تاکتیکی از سوی هر دو طرف است.

    سناریوی دوم، شکست مذاکرات و بازگشت به تقابل و درگیری نظامی است، گزینه‌ای که با توجه به لحن تند دونالد ترامپ و تأکید ایران بر خطوط قرمز خود، همچنان محتمل است.

    سناریوی سوم، اما ادامه وضعیت خاکستری فعلی و تمدید آتش بس خواهد بود؛ یعنی نه جنگ تمام‌عیار و نه توافق رسمی، بلکه ترکیبی از تنش کنترل‌شده و مذاکرات غیرمستقیم.

    آنچه از مجموع تحولات برمی‌آید، این است که تهران و واشنگتن در حساس‌ترین مرحله از این رویارویی هستند. از یک سو، هر دو طرف می‌کوشند با افزایش فشار، دست بالا را در مذاکرات داشته باشند؛ و از سوی دیگر، هیچ‌کدام تمایلی به ورود به یک جنگ پرهزینه و غیرقابل پیش‌بینی ندارند.

    در چنین شرایطی، اسلام‌آباد می‌تواند به صحنه تعیین‌کننده‌ای تبدیل شود؛ جایی که یا مسیر تازه‌ای برای کاهش تنش گشوده خواهد شد، یا آخرین تلاش دیپلماتیک پیش از ورود به مرحله‌ای خطرناک‌تر رقم خواهد خورد. به هر ترتیب، مذاکره در سایه جنگ ادامه دارد و نتیجه آن، نه‌تنها برای ایران و آمریکا، بلکه برای کل منطقه تعیین‌کننده خواهد بود.

  • چین ِ فرصت‌طلب!

    چین ِ فرصت‌طلب!

    به گزارش اقتصادران، قرار بود دونالد ترامپ رئیس جمهور آمریکا در پایان ماه مارس با همتای چینی‌اش شی جین‌پینگ دیدار کند تا مهم‌ترین رابطه دوجانبه جهان را تثبیت کند. اما در حالی که خاورمیانه در آتش می‌سوخت، قیمت انرژی سر به فلک کشید و پیکر نظامیان آمریکایی به ایالات متحده بازمی‌گشت، ترامپ به این نتیجه رسید که سفر به پکن برای یک دیدار پر سر و صدا تصمیم مناسبی نیست.

    فارن افرز در گزارشی نوشت: او در ۱۶ مارس این سفر را تا ماه مه به تعویق انداخت. این واقعیت که ترامپ هنگام اعلام اولیه این نشست، تنها هشت روز پیش از آغاز جنگ انتخابی‌اش علیه ایران نتوانست این تلاقی بحران‌ها را پیش‌بینی کند، نشان‌دهنده ناتوانی دولت او در مدیریت همزمان چند چالش جهانی است، حتی آن‌هایی که خود ایجاد کرده است.

    دولت ترامپ اهداف مختلفی برای جنگ در ایران مطرح کرده، از جمله تغییر حکومت و نابودی برنامه هسته‌ای این کشور. برخی حامیان ترامپ حتی استدلال کرده‌اند که بمباران ایران به آمریکا در رقابتش با چین کمک می‌کند. مت پاتینجر، که در دوره اول ترامپ معاون مشاور امنیت ملی بود، در مصاحبه‌ای با بلومبرگ گفت که جنگ ایران چین را به چالش می‌کشد. سناتور جمهوری‌خواه و متحد ترامپ، لیندسی گراهام، هم در مصاحبه‌ای در ماه مارس با فاکس‌نیوز گفت مداخلات نظامی آمریکا در ایران و ونزوئلا که روابط نزدیکی با پکن دارند، کابوس چین است.

    جمهوری‌خواهان اشتباه می‌کنند

    اما واقعیت کاملا متفاوت است. با وجود وابستگی چین به واردات انرژی که از تنگه هرمز عبور می‌کند، ایران خود را در برابر اختلال کوتاه‌مدت در عرضه انرژی محافظت کرده است. در حالی که ارتش آمریکا در خاورمیانه گرفتار شده، چین در شرق آسیا دست بازتری دارد.

    وقتی ترامپ رفتاری غیرقابل پیش‌بینی دارد و قوانین بین‌المللی را نقض می‌کند، چین می‌تواند خود را به‌عنوان یک میانجی مسئول نشان دهد. حتی اگر آتش‌بس میان آمریکا و ایران که در ۷ آوریل توافق شد پایدار بماند، ایالات متحده با رفتار غیرقابل پیش‌بینی، خیانت به متحدان و آغاز جنگی که به اقتصاد جهانی آسیب جدی زده، به اعتبار خود لطمه زده است.

    وقتی این نشست در نهایت برگزار شود، شی جین‌پینگ با اهرم‌های قابل‌توجهی وارد مذاکرات خواهد شد. در حالی که آمریکا سرمایه‌های نظامی و سیاسی ارزشمند خود را در خاورمیانه هدر داده، چین برای گرفتن امتیازات دلخواهش در میز مذاکره آماده شده است.

    یک ترامپ سردرگم ممکن است دارایی‌های مهم آمریکا را در ازای دستاوردهای کوتاه‌مدت تجاری معامله کند و یک توافق نابرابر با بزرگ‌ترین رقیب آمریکا می‌تواند امنیت و رفاه این کشور را برای دهه‌ها تضعیف کند.

    خطای خودساخته

    جنگ انتخابی ترامپ در ایران به قیمت تضعیف چتر امنیتی آمریکا در منطقه هند-اقیانوس آرام تمام شده و فرصتی برای پکن ایجاد کرده است. ایالات متحده تجهیزات نظامی را از شرق آسیا به خاورمیانه منتقل کرده است. بسیاری از این سامانه‌ها از کره جنوبی منتقل شده‌اند کشوری که سال‌ها فشار اقتصادی تهاجمی چین را به دلیل میزبانی از سامانه‌های ضد موشکی آمریکا تحمل کرده بود. بازپس‌گیری این تجهیزات از سوی آمریکا، علی‌رغم اعتراض سئول، نشان داد واشنگتن چقدر به فداکاری‌های متحدش بی‌اعتناست. این اقدام همچنین پیامی به سایر شرکای آسیایی داد که این منطقه در اولویت نیست.

    حتی اگر آمریکا پس از جنگ این تجهیزات را بازگرداند، این سابقه ایجاد شده که هر زمان ممکن است دوباره خارج شوند. همچنین سال‌ها طول می‌کشد تا ارتش آمریکا مهماتی را که در جنگ با ایران مصرف کرده جایگزین کند. تردیدهایی که درباره ماندگاری قدرت آمریکا ایجاد شده، بازدارندگی در برابر چین و کره شمالی را تضعیف کرده است.

    این جنگ همچنین به چین فرصت داده تا توانایی‌های نظامی آمریکا را در عمل مشاهده کند. ارتش چین اکنون اطلاعات ارزشمندی درباره تسلیحات، چرخه تصمیم‌گیری و استفاده آمریکا از هوش مصنوعی به دست آورده که می‌تواند در درگیری‌های آینده مثلا درباره تایوان، به کار ببرد. برای مثال، چین احتمالا چیزهای زیادی درباره نحوه رهگیری موشک‌های کروز و بالستیک توسط آمریکا یاد گرفته و می‌تواند تاکتیک‌های خود را برای غلبه بر دفاع‌های آمریکا تنظیم کند.

    چین از این جنگ به شکل‌های ناملموس هم سود برده است. ایران برای هفته‌ها عملا تنگه هرمز را بسته و بزرگ‌ترین اختلال تاریخ در صادرات نفت را ایجاد کرده است. در همین حال، ترامپ از چین خواست تا برای باز نگه داشتن این تنگه کشتی‌های جنگی اعزام کند در واقع به پکن فرصت داد تا نقش مورد علاقه‌اش یعنی تامین‌کننده ثبات جهانی را بازی کند، در حالی که آمریکا ناتوان از مدیریت پیامدهای تصمیم خود برای حمله به ایران نشان داده شد.

    پکن احتمالا برای بهره‌برداری از این وضعیت، خود را به‌عنوان میانجی معرفی می‌کند، نقشی که پیش‌تر در اختلافات ایران و عربستان یا کامبوج و تایلند ایفا کرده بود. حتی گزارش شده که چین به متقاعد کردن ایران برای پذیرش آتش‌بس کمک کرده است. در همین حال، چین از این فرصت استفاده می‌کند تا وابستگی خود به جهان در حوزه انرژی و فناوری را کاهش دهد و قدرت چانه‌زنی‌اش را افزایش دهد.

    مصون‌سازی برای تسلط

    البته این جنگ برای چین بدون هزینه نبوده است. بخش تولید این کشور تحت فشار قیمت بالای انرژی قرار گرفته و کشاورزان چینی با افزایش قیمت کود در فصل کشت مواجه شده‌اند.

    اما اقتصاد چین انعطاف‌پذیر است. پکن سال‌هاست تلاش کرده با توسعه انرژی‌های تجدیدپذیر و ظرفیت عظیم زغال‌سنگ، خود را در برابر شوک‌های قیمتی محافظت کند. امروز بیش از یک‌سوم برق چین از منابع تجدیدپذیر تامین می‌شود و این کشور یک‌سوم ظرفیت جهانی انرژی بادی و خورشیدی را در اختیار دارد. شرکت‌های چینی در حوزه باتری و خودروهای برقی نیز از آغاز جنگ رشد چشمگیری داشته‌اند.

    با وجود اینکه چین نمی‌تواند از نظر تولید نفت با آمریکا رقابت کند، ذخایر عظیم آن، حدود ۱.۴ میلیارد بشکه، بسیار بیشتر از ذخایر راهبردی آمریکا است. این میزان می‌تواند بیش از شش ماه اختلال کامل در تنگه هرمز را جبران کند. چین همچنین می‌تواند نفت بیشتری از روسیه بخرد. حتی گزارش شده برخی کشتی‌ها برای عبور از تنگه، عوارض را با یوان چین پرداخت کرده‌اند که به تقویت جایگاه جهانی این ارز کمک می‌کند.

    در مقابل، مصرف‌کنندگان آمریکایی همچنان در برابر نوسانات بازار جهانی نفت آسیب‌پذیرند. افزایش قیمت نفت در هر نقطه جهان، قیمت‌ها را در آمریکا هم بالا می‌برد. در حالی که دولت ترامپ روند گذار به انرژی‌های جایگزین را تضعیف کرده و خانوارهای آمریکایی را در برابر نوسانات قیمت آسیب‌پذیرتر کرده است.

    تمرکز از دست رفته

    مداخله نظامی آمریکا در ایران مثل ونزوئلا کمکی به رقابت با چین نمی‌کند. چین یک شریک فرصت‌طلب است و منافع اصلی خود را فدای ایران یا ونزوئلا نمی‌کند. بنابراین این جنگ‌ها بازدهی بسیار ناچیزی برای آمریکا دارند و فقط منابع آن را هدر می‌دهند، اعتبارش را کاهش می‌دهند و قیمت انرژی را بالا می‌برند.

    حتی بدتر، این سیاست‌ها موقعیت آمریکا را در برابر چین تضعیف کرده‌اند. حملات ایران به کشورهای خلیج فارس شکاف میان آمریکا و برخی متحدانش را افزایش داده است. این کشورها احتمالا کاملا از آمریکا جدا نمی‌شوند، اما با کاهش اعتماد، بیشتر میان قدرت‌ها بازی خواهند کرد.

    چین برای بهره‌برداری از این وضعیت حتی نیازی ندارد جای آمریکا را به‌عنوان تامین‌کننده امنیت بگیرد؛ کافی است شریک قابل پیش‌بینی‌تری باشد. پس از پایان جنگ، احتمالا پکن با قراردادهای بازسازی و سرمایه‌گذاری‌های بلندمدت وارد منطقه خواهد شد. نتیجه، خاورمیانه‌ای خواهد بود که کمتر به آمریکا وابسته است و بیشتر با چین همکاری می‌کند.

    بندری در طوفان

    با وجود شعار اول آمریکا، جنگ شتاب‌زده ترامپ در ایران در عمل نمونه‌ای از آخر آمریکا بوده است. ایالات متحده بار دیگر بدون راه خروج در یک باتلاق گرفتار شده است. دولت ترامپ امنیت ملی را با نمایش کوتاه‌مدت قدرت نظامی معاوضه کرده و حالا هزینه آن را از مردم می‌خواهد. برنده واقعی این جنگ نه واشنگتن است و نه تهران، بلکه پکن است.

    چین به دنبال ثبات است و نمی‌خواهد تمام نقش‌های آمریکا را بر عهده بگیرد، اما از این جنگ بیشتر سود می‌برد تا ضرر. در حالی که آمریکا تمرکز خود را از دست می‌دهد و متحدانش را دور می‌کند، چین با حفظ ثبات، جایگاه خود را تقویت می‌کند.

    در حالی که آمریکا به‌سرعت در حال تضعیف خود است، چین در حال تقویت خودکفایی فناوری، قدرت نظامی و سیاست صنعتی خود است. هدف نهایی آن احیای ملی است. وقتی ترامپ به پکن برسد، از موضع ضعف وارد مذاکره در برابر رقیبی خواهد شد که سال‌ها برای چنین لحظه‌ای آماده شده است.

    زمان آن رسیده که آمریکا به‌جای جنگ‌هایی که چین می‌خواهد، تمرکز خود را دوباره بر بزرگ‌ترین رقیبش یعنی چین بگذارد.

  • احمدی‌نژاد؛ از شایعه ترور تا مخفی‌شدن!

    احمدی‌نژاد؛ از شایعه ترور تا مخفی‌شدن!

    به گزارش اقتصادران، ۱۶ سال پیش و زمانی که در سفر به کشور قطر، احتمال حملات اسرائیل به کشور را رد می‌کرد و می‌گفت: «به‌دلیل اقدامات تلافی‌جویانه ایران، در “عالم واقع، زمینه اجرایی” حمله به کشور وجود ندارد»، شاید تصور نمی‌کرد که روزی خواهد رسید که تهران و تل‌آویو، به همراهی آمریکا، وارد نبرد سنگین نظامی شوند که ترکش آن حتی متوجه خانه او هم شود.

    صحبت درباره محمود احمدی‌نژاد، رئیس دولت‌های نهم و دهم است؛ مردی که از همان روزهای نخست سال ۸۴ که وارد پاستور شد و بر مسند ریاست‌جمهوری نشست، شعارها و دیدگاه‌های تندی را علیه اسرائیل و موضوع هولوکاست مطرح می‌کرد. به بیان دیگر، تا پیش از آن‌که احمدی‌نژاد در رقابت با آیت‌الله هاشمی رفسنجانی پیروز شود، ایران و اسرائیل مناسبات سازشی با یکدیگر نداشتند و فضای میان تهران و تل‌آویو عمدتاً در سطح تنش‌های لفظی دنبال می‌شد؛ اما روی کار آمدن دولت بهار به ریاست‌جمهوری احمدی‌نژاد، سرآغاز فصل جدید و مهمی در روابط ایران و اسرائیل شد؛ فصلی که در دهه هشتاد با ترور مقامات و دانشمندان زیادی همراه بود و در سال‌های اخیر نیز به نبردهای مستقیم ایران و اسرائیل و حتی آمریکا گره خورده است.

    از شایعه ترور تا حمله به میدان ۷۲ نارمک

    اما فارغ از آنکه سیاست‌ورزی رئیس دولت بهار در طی این سال‌ها چه تغییر و تحولاتی داشته که منجر به سه‌گانه ردصلاحیت او در انتخابات پاستور شد، موضوع سکوت او و فاصله گرفتن از دیدگاه‌هایش درباره اسرائیل است. او که روزی اسرائیل را «لکه ننگی» می‌خواند که باید از صفحه روزگار محو شود یا هولوکاست را افسانه می‌دانست، در زمان‌هایی که انتظار می‌رفت مواضع صریح‌تری درباره حمله تل‌آویو به تهران بگیرد، به صدور بیانیه‌ای اکتفا کرده است؛ مانند حمله سپاه پاسداران به اسرائیل در بهار سال ۱۴۰۳ در پی حمله این رژیم به کنسولگری ایران در دمشق که گفته بود: «هر کشوری به سایر کشورها غیرقانونی حمله کند، باید پاسخ آن را دریافت کند و این حق کشوری است که مورد تهاجم قرار گرفته است.»

    او حتی در جنگ ۱۲ روزه، که مواضع سیاسیون با چاشنی تهییج و چالش همراه بود، به یک بیانیه کوتاه چندخطی و تسلیت شهادت فرماندهان بسنده کرد و نوشت: «اینجانب ضمن محکوم کردن این تهاجمات و درخواست توقف فوری آن‌ها، شهادت این فرماندهان، نیروها و دانشمندان را به خانواده‌های آنان و ملت بزرگ و شریف ایران تسلیت عرض می‌کنم.» در آن زمان شایعه ترور احمدی‌نژاد نیز منتشر شده بود که سایت دولت بهار، رسانه نزدیک به او، آن را تکذیب کرد.

    معجزه هزاره سوم که روزگاری خود را در صف اول «مقاومت در برابر صهیونیسم» معرفی می‌کرد، در فاصله جنگ ۱۲ روزه تا جنگ رمضان نیز سخنی درباره تحریکات اسرائیل علیه ایران بیان نکرد تا آنکه در ۹ اسفندماه مورد هدف ترور رژیم صهیونیستی و آمریکا قرار گرفت. هرچند که ابتدا برخی از خبرگزاری‌ها مدعی شهادت او در حمله به میدان ۷۲ نارمک شدند، اما این خبر تکذیب شد و سپس اعلام شد که تنها محافظانش به شهادت رسیده‌اند.

    احمدی‌نژاد کجاست؟

    اما نکته مهم این است که از زمان انتشار خبر رئیس دولت بهار تا به امروز، نه‌تنها عکسی از او منتشر نشده است، بلکه به‌جز صدور دو بیانیه در پی شهادت رهبر انقلاب و انتخاب آیت‌الله مجتبی خامنه‌ای به رهبری انقلاب، هیچ واکنش دیگری به شهادت مقامات نظامی و سیاسی و مردم غیرنظامی نداشته است. حال این روزها سؤال‌های زیادی درباره وضعیت سلامتی او مطرح شده و افکار عمومی می‌پرسد که احمدی‌نژاد کجاست؟

    حجت‌الاسلام عباس امیری‌فر، فعال سیاسی اصولگرا و مشاور سابق احمدی‌نژاد که راهش را از او جدا کرده است، در گفت‌وگویی درباره آخرین خبر از رئیس‌جمهور پیشین بیان کرد: «کمابیش از دوستان که سؤال کردیم، گفتند به مسافرت  رفته تا آقای مشایی را ببیند، ولی یک ویلای شخصی دارد که معمولاً به آنجا می‌رود.»

    وی درباره وضعیت سلامتی احمدی‌نژاد گفت: «اتفاقی برای او نیفتاده و فقط کمی دچار موج انفجار شده و پایش نیز آسیب دیده بود، اما دوستانش گفتند که مشکلی ندارد.»

    امیری‌فر درباره نحوه ترور رئیس دولت بهار نیز خاطرنشان کرد: «خود خانه هدف حمله نبوده و اسرائیل و آمریکا به گیت محافظان که سر کوچه قرار داشت حمله کرده بودند و سه نفر از پاسداران به شهادت رسیدند.»

    این چهره سیاسی اصولگرا درباره سکوت احمدی‌نژاد نسبت به ترور مقامات و شهادت مردم غیرنظامی گفت: «خیر، علت خاصی ندارد. احمدی‌نژاد یک روز شلوغ می‌کند، یک روز سکوت می‌کند. اصلاً مشخص نیست چگونه است و نمی‌شود روی او حساب کرد. البته برای شهادت رهبری و انتخابات رهبر سوم انقلاب، بیانیه‌ای صادر کرد، اما بعد از آن دیگر خبری از ایشان منتشر نشد. احتمالاً برای آنکه جایی که حضور دارد شناسایی نشود، مخفی شده است.»

  • معمای توافق!

    معمای توافق!

    به گزارش اقتصادران، ساعت ۱۱شب بود که دونالد ترامپ پشت گوشی‌اش نشست و تایپ کرد: «ایران تقریبا با همه‌چیز موافقت کرده است.» ۲۰دقیقه بعد سخنگوی وزارت خارجه ایران پشت میکروفن ایستاد و گفت: «هیچ توافقی در کار نیست.» هردو در یک‌لحظه داشتند درباره یک‌واقعیت واحد صحبت می‌کردند. این پارادوکس دیگر صرفا یک‌بازی کلامی سیاسی نبوده بلکه این اقتصاد است.

    در روزهای پایانی آتش‌بس دو هفته‌ای میان ایران و آمریکا جهان با پدیده‌ای مواجه شده که اقتصاددانان آن را «نوسان اخبار‌محور» می‌نامند. بازارهایی که دیگر به‌داده‌های بنیادین واکنش نشان نمی‌دهند بلکه به‌توییت‌های یک‌رییس‌جمهور ۷۸ساله پاسخ می‌دهند. نفت برنت در یک‌روز ۱۲‌درصد سقوط کرد. دلار آزاد در تهران در عرض چند ساعت ۱۰‌هزار تومان جابه‌جا شد. طلا به‌۴۸۴۱ دلار رسید و باز برگشت. همه اینها نه به‌خاطر یک‌تغییر عرضه یا تقاضا بلکه به‌خاطر یک‌جمله در تروث سوشال بود اما پرسش اصلی این است: چرا هر دو طرف این بازی را می‌کنند؟ چرا ترامپ اینقدر حرف می‌زند و تهران اینقدر تکذیب می‌کند؟ پاسخ ساده نبوده اما منطق آن کاملا اقتصادی و سیاسی است. ترامپ با هر ادعای «توافق نزدیک است» قیمت نفت را پایین می‌کشد تا تورم داخلی آمریکا را مهار کند. تهران با هر تکذیب دست مذاکراتی خود را حفظ می‌کند تا از موضعی که «عزت» می‌نامد امتیاز بگیرد.

    این گزارش تلاش می‌کند لایه‌های این بازی را از هم بگشاید: از پشت میزهای مذاکره در اسلام‌آباد تا تابلوهای بورس نیویورک و از تروث سوشال ترامپ تا بیانیه‌های شورای عالی امنیت ملی. داستان روزهای پایانی آتش‌بس داستان اقتصاد سیاسی کلمات است.

    از اسلام‌آباد تا ضرب‌الاجل

    نخستین مذاکرات مستقیم ایران و آمریکا از زمان انقلاب۱۳۵۷ صبح روز ۲۲فروردین در اسلام‌آباد آغاز شد. هیات آمریکایی به‌ریاست جی‌دی ونس، معاون رییس‌جمهور و هیات ایرانی به‌ریاست محمدباقر قالیباف، رییس مجلس پشت یک‌میز نشستند. سقف ساختمان پاکستانی بالای سرشان بود و وزن سه‌دهه بی‌اعتمادی روی شانه‌هایشان. مذاکرات ۲۱ساعت طول کشید و نتیجه «هیچ» بود اما به این خلاصه نمی‌شد.

    پاکستان که نقش میانجی را داشت اعلام کرد این مذاکرات بخشی از یک‌روند مداوم است و نه یک‌تلاش یک‌باره. در پشت‌پرده آمریکا طرح ۱۵ماده‌ای ارائه داده و ایران با پیشنهاد ۱۰بندی خودش آمده بود. شکاف بر سر دو موضوع اصلی بود: سرنوشت اورانیوم غنی‌شده ایران و سازوکار راستی‌آزمایی.

    سپس ضرب‌الاجل وارد بازی شد. ترامپ اعلام کرد آتش‌بس تا ۲۱ آوریل برقرار است و پس از آن یا توافق است یا بازگشت به‌جنگ. این اعلام بازارها را فوری تکان داد. معامله‌گران می‌دانستند که ضرب‌الاجل ترامپ یعنی تنگه‌هرمز دوباره در معرض خطر است. همزمان یک‌هیات پاکستانی به‌رهبری فرمانده ارتش، فیلد مارشال عاصم منیر به‌تهران سفر کرد تا شکاف‌های باقیمانده را پر کند. چرخه دیپلماسی دوباره چرخید اما مقصدش هنوز نامعلوم است.

    آنچه این مذاکرات را از تمام دورهای قبلی متمایز می‌کند سه چیز است: سطح آن که از انقلاب سابقه نداشت، ضرب‌الاجل واقعی‌ای که پشتش قرار دارد و این واقعیت که هر دو طرف می‌دانند بازگشت به‌جنگ هزینه‌ای دارد که هیچ‌کدام نمی‌توانند به‌راحتی بپردازند.

    یک‌واقعیت و دو روایت؛ هردو راست می‌گویند؟

    ترامپ گفت «ایران تقریبا با همه‌چیز موافقت کرده» و قالیباف گفت «ترامپ دروغ می‌گوید» اما اگر دقیق‌تر به‌اسناد نگاه کنیم هر دو جمله می‌توانند در آن واحد درست باشند. این ظاهرا پارادوکسیکال است اما منطق دیپلماسی پنهان دارد.

    آنچه ترامپ «موافقت» می‌نامد در واقع گفت‌وگو درباره چارچوب است. استیو ویتکاف، فرستاده ویژه ترامپ گزارش داده که ایران با چند بند کلیدی ازجمله بحث واگذاری ذخایر اورانیوم با غنای بالا وارد گفت‌وگو شده اما «وارد گفت‌وگو شدن» با «موافقت کردن» فاصله‌ای به‌اندازه یک‌توافق تمام‌عیار دارد. تهران این فاصله را به‌درستی نشانه می‌گیرد و آن را «دروغ» می‌نامد.

    از سوی دیگر مقامات ایرانی در اظهارات علنی خود ضمن رد ادعاهای ترامپ تایید کردند که پیشنهادهایی از طریق میانجی‌ها منتقل شده است. این تمایز ظریف اما مهم است: ایران نه اصل مذاکره بلکه روایت ترامپ از نتایج را رد می‌کند. به‌عبارت دیگر مذاکره هست اما توافق نیست.

    ریشه این سردرگمی رسانه‌ای در ساختار مذاکرات نهفته است. گفت‌وگوها از طریق میانجی‌های متعدد با پیام‌هایی که در هر انتقال کمی تغییر می‌کنند در حال انجام است. ترامپ نسخه‌ای را می‌شنود که فرستادگانش برایش ترجمه کردند. تهران نسخه‌ای دیگر را می‌فهمد. هردو درباره یک‌واقعیت حرف می‌زنند اما از دو طبقه متفاوت یک‌ساختمان.

    توئیت به‌جای دیپلماسی؛ چرا ترامپ با هر پست قیمت نفت را جابه‌جا می‌کند

    تورم آمریکا در ماه‌های پس از شروع جنگ به‌بالاترین سطح سال رسیده بود. قیمت بنزین در پمپ‌های آمریکا بالا رفته بود و نظرسنجی‌ها نشان می‌داد مردم آمریکا اقتصاد را مهم‌ترین دغدغه‌شان می‌دانند. ترامپ این را می‌داند درنتیجه وقتی پست می‌کند «توافق نزدیک است» هدف اول او بازارهای نفت خواهد بود.

    مکانیسم ساده است: هربار که ترامپ از پیشرفت مذاکرات حرف می‌زند انتظار بازگشایی تنگه‌هرمز بالا می‌رود، قیمت نفت پایین می‌آید و فشار تورمی کمتر می‌شود. این یک‌سیاست پولی غیررسمی است که از طریق تروث سوشال اجرا می‌شود و نه از طریق فدرال‌رزو. نفت برنت به‌ازای هر پست مثبت ترامپ درباره ایران چند دلار ریزش می‌کند اما منطق ترامپ فراتر از اقتصاد فوری بوده و او درحال ساختن یک‌روایت پیروزی برای پایه انتخاباتی‌اش است. اگر توافق حاصل شود او آن را بزرگ‌ترین دستاورد دیپلماتیک تاریخ آمریکا خواهد نامید و اگر نشود می‌تواند بگوید «ما تلاش کردیم اما ایران زیربار نرفت.» در هردو سناریو اعلام‌های زودهنگام او هزینه‌ای ندارد.

    منتقدان می‌گویند این رویکرد بازی با آتش است. هر بار که ترامپ ادعایی می‌کند که تهران آن را رد می‌کند سطح بی‌اعتمادی بالاتر می‌رود و فضای مذاکره سخت‌تر می‌شود اما ترامپ این منطق را نمی‌پذیرد. از نظر او فشار رسانه‌ای بخشی از استراتژی مذاکره است و نه مانع آن.

    تکذیب به‌عنوان استراتژی

    وقتی قالیباف گفت «ترامپ دروغ می‌گوید» این فقط یک‌واکنش احساسی نبوده بلکه یک‌ضرورت ساختاری بود. ایران در مذاکرات با دو محدودیت همزمان روبه‌رو است: از یک‌سو باید با آمریکا مذاکره کند چون هزینه جنگ ادامه‌دار است و از سوی دیگر باید برای مخاطبان داخلی‌اش نشان دهد که «از موضع عزت» پای میز نشسته و نه تسلیم.

    هر بار که ترامپ ادعا می‌کند «ایران پذیرفته» تهران در داخل با فشار جناح‌هایی مواجه می‌شود که می‌گویند: پس دارید زیر فشار تسلیم می‌شوید؟ تکذیب فوری نه‌تنها یک‌پاسخ دیپلماتیک بلکه یک‌مدیریت سیاسی داخلی است. دولت باید به‌جناح‌های سخت‌گیر داخلی نشان دهد که هیچ امتیازی داده نشده است.

    این‌پدیده یک‌نام در ادبیات دیپلماتیک دارد: «دیپلماسی دوسطحی». هر طرف همزمان در دوصحنه بازی می‌کند: صحنه بین‌المللی که در آن با طرف مقابل مذاکره کرده و صحنه داخلی که در آن باید اجماع سیاسی خود را حفظ کند. تناقض اظهارات عمومی با آنچه پشت درهای بسته اتفاق می‌افتد گاهی نه دروغ بلکه مدیریت همزمان این دوصحنه است.

    درکنار این ایران یک‌اهرم کلیدی دارد که نمی‌خواهد آن را به‌راحتی از دست بدهد: تنگه‌هرمز. تا زمانی که ایران کنترل تنگه را دارد در مذاکرات ورق‌های بیشتری در اختیار دارد. اعلام هر نوع پیشرفت از سوی ایران ممکن است فشار برای بازگشایی کامل تنگه را بیشتر کند درحالی‌که تهران این کارت را برای آخرین مرحله مذاکرات نگه داشته است.

    میانجیان بی‌اختیار یا بازیگران وحشت زده؟

    پاکستان، مصر، ترکیه و سوئیس. این چهار کشور در روزهای اخیر به‌صف میانجیان پیوستند اما نقش آنها از یک‌پارادوکس جالب رنج می‌برد: هر چه قدرتمندتر باشند کمتر مورد اعتماد طرفین هستند. پاکستان که نزدیک‌ترین رابطه را با هر دو طرف دارد با این محدودیت مواجه است که هیچ‌کدام از طرفین نمی‌خواهند نقش واقعی‌شان را به‌او بسپارند.

    این میانجیان اساسا پیام‌رسان هستند و نه مذاکره‌کنندگان. وقتی فیلد مارشال عاصم منیر به‌تهران می‌رود اختیار دادن امتیاز یا گرفتن امتیاز ندارد. پیامی می‌برد و پیامی برمی‌گرداند اما در این رفت‌وبرگشت چیزهایی گم یا اضافه می‌شوند. همین «گم شدن در ترجمه» بخشی از اخبار متناقض را توضیح می‌دهد.

    جالب‌تر از همه نقش چین است. پکن به‌طور رسمی در صف میانجیان نیست اما گزارش‌ها نشان می‌دهد که چین ایران را برای آتش‌بس با آمریکا ترغیب کرده بود. منطق چین ساده است: ثبات تنگه‌هرمز به‌نفع تامین انرژی چین است. هر روز بحران یک‌روز نوسان در واردات انرژی پکن است. با این حال چین نمی‌خواهد رسما میانجی باشد چون نمی‌خواهد درصورت شکست مذاکرات مسوولیتی به‌دوش بکشد.

    این جمع پیچیده از میانجیان رسمی و غیررسمی، شفاف و پنهان یک‌شبکه اطلاعاتی نامنظم ساخته که در آن هر طرف نسخه متفاوتی از آنچه گفته شده را می‌شنود. نتیجه همان اخبار متناقضی است که هر روز صبح بازارها را می‌لرزاند.

    تنگه‌هرمز دربرابر محاصره دریایی؛ برگ‌های برنده‌ای که هیچ‌کدام حاضر به‌بازی کردن با آنها نیستند

    از زمان آغاز جنگ ایران تنگه‌هرمز را عملا کنترل می‌کند. عبور شناورها مشروط به‌اجازه ایران و پرداخت هزینه شده است. ۲۰‌درصد از تجارت نفتی جهان از این تنگه عبور می‌کند. این قدرتمندترین اهرم اقتصادی است که یک‌بازیگر منطقه‌ای تا به‌حال در اختیار داشته اما ایران آن را تمام‌وکمال بازی نمی‌کند چون بستن کامل تنگه‌هرمز مثل یک‌بمب اتمی دیپلماتیک است فقط یک‌بار می‌توانی آن را بترکانی. اگر ایران تنگه را کاملا ببندد ۴۹ کشور در پاریس نشستند که آمادگی بازگشایی اجباری آن را اعلام کردند. جنگ از یک‌مناقشه دوجانبه به‌یک بحران جهانی تبدیل می‌شود. ایران این منطق را می‌داند و همین است که از تنگه‌هرمز به‌عنوان تهدید و نه اقدام استفاده می‌کند.

    از طرف آمریکا نیز محاصره دریایی یک‌اهرم بوده که ترامپ اعلام کرده اما اجرای کامل آن با مشکل روبه‌رو است. آمریکا نمی‌تواند بدون خطر برخورد نظامی همه کشتی‌های ورودی به‌بنادر ایران را متوقف کند. چین و روسیه به‌خرید نفت ایران ادامه می‌دهند. هند حساب‌های خود را با یوآن تسویه می‌کند. تحریم‌ها سوراخ دارند و همه این را می‌دانند. نتیجه یک‌تعادل عجیب است: هر دو طرف اهرم‌هایی دارند که کاملا استفاده از آنها برایشان هزینه‌بر است. پس هر دو در وضعیت «تهدید کردن بدون اجرا» گیر کردند. این دقیقا همان وضعیتی بوده که مذاکره در آن ممکن اما سخت است.

    وقتی بازار خبر می‌خرد

    هفته گذشته را اقتصاددانان «هفته بازارهای خبرمحور» نامیدند. نفت برنت در یک‌روز ۱۲‌درصد افت کرد یعنی یکی از شدیدترین ریزش‌های روزانه در ماه‌های اخیر. دلیل آن یک‌پست ترامپ که گفت مذاکرات در جریان است بود؛ نه یک‌تغییر عرضه و نه یک‌تصمیم اوپک. یک‌جمله در تروث سوشال نفت را از ۹۸دلار به ‌۸۸دلار رساند.

    این واکنش‌ها به‌خودی خود دو چیز را نشان می‌دهند: اول بازارها در حالت «هوشیاری خبری» فوق‌العاده هستند. هر سیگنال کوچکی از مذاکرات بلافاصله ترجمه قیمتی می‌شود. دوم و مهم‌تر این نوسانات خود به‌بخشی از بازی دیپلماتیک تبدیل شدند. ترامپ از واکنش بازارها استفاده می‌کند تا فشار بر تهران را بیشتر کند. اگر قیمت نفت بالا رود درآمد ایران بیشتر می‌شود. اگر پایین بیاید فشار اقتصادی بر ایران کمتر می‌شود اما شاید انگیزه توافق هم کمتر شود.

    برای بازیگران بازار این وضعیت به‌شدت دشوار است. سرمایه‌گذاران سنتی که براساس داده‌های بنیادین تصمیم می‌گرفتند حالا باید شخصیت‌شناسی سیاستمداران را هم وارد مدل‌هایشان کنند. کایل رودا، یکی از تحلیل گران در این باره می‌گوید: «قیمت نفت کلید اصلی تعیین مسیر بازارهاست. اگر نفت گران شود انتظارات تورمی بالا رفته و بازدهی اوراق قرضه تحت فشار قرار می‌گیرد» اما نفت دیگر فقط به‌عرضه و تقاضا وابسته نبوده و به ‌تروث‌سوشال هم وابسته است.

    به‌کجا چنین شتابان؟

    اقتصاددانان برای این وضعیت یک‌نام دارند: «ریسک ژئوپلیتیک مزمن». وقتی یک‌بحران نه حل و نه تشدید می‌شود بلکه در یک‌وضعیت معلق می‌ماند بازارها ابتدا نوسان می‌کنند سپس یاد می‌گیرند با آن زندگی کنند و نهایتا آن را در قیمتگذاری پایه خود می‌گنجانند اما این «عادی شدن» هزینه دارد.

    هزینه اول تورم پایه‌ای بالاتر برای همه اقتصادهای واردکننده انرژی است. وقتی نفت برنت به‌طور مزمن بین ۸۵تا۱۰۵دلار در نوسان است زنجیره‌های تامین جهانی نمی‌توانند برنامه‌ریزی بلندمدت کنند. هزینه دوم کاهش سرمایه‌گذاری در منطقه است. شرکت‌های بین‌المللی که پروژه‌های انرژی در خلیج‌فارس داشتند در حال بازبینی اولویت‌هایشان هستند. هزینه سوم اثر روانی بر بازارهای نوظهور از جمله ایران است که در بلاتکلیفی نمی‌توانند برای بازسازی برنامه‌ریزی کنند.

    سناریوی خوشبینانه این است که ضرب‌الاجل ۲۱آوریل طرفین را به‌یک توافق چارچوبی وادارد که در آن خطوط کلی مشخص شوند و جزئیات به‌مذاکرات بعدی موکول شود. در این صورت بازارها آرام می‌گیرند، نفت به‌زیر ۹۰ دلار می‌رود و دلار ایران تثبیت می‌شود.

    سناریوی بدبینانه اما محتمل این است که آتش‌بس بدون توافق تمدید شود، مذاکرات در دور دوم و سوم ادامه یابد، در حالی که بازارها در نوسان هستند اقتصاد ایران در بلاتکلیفی می‌ماند و قیمت نفت همچنان تابع هر توئیت ترامپ است. «نه جنگ و نه صلح» می‌تواند وضعیتی باشد که هفته‌ها ادامه یابد و در این «نه جنگ و نه صلح» بازندگان اصلی نه دولت‌ها بلکه اقتصادهایی هستند که برای ثبات نیاز دارند.