دسته: سیاسی

  • ترامپ بر سر دوراهی: جنگ یا محاصره تا فروپاشی اقتصادی؟

    ترامپ بر سر دوراهی: جنگ یا محاصره تا فروپاشی اقتصادی؟

    به گزارش اقتصادران، آکسیوس نوشت: مناقشه ایران وارد مرحله‌ای شبیه جنگ سرد شده است؛ تحریم‌های مالی، توقیف نفتکش‌ها توسط نیروهای دریایی، و گفتگوهایی درباره برگزاری گفتگو.

    چرا اهمیت دارد؛ این بن‌بست پرتنش، پایانی فوری در چشم‌انداز ندارد. بنابراین افزایش قیمت انرژی برای ماه‌ها قطعی به نظر می‌رسد و ممکن است هر لحظه جنگ داغی شعله‌ور شود.

    تصویر بزرگ: چندین مقام آمریکایی به اکسیوس گفتند که نگرانند آمریکا به یک مناقشه و بن‌بست شامل «نه جنگ و نه توافق» کشیده شود.

    در این سناریو، آمریکا مجبور خواهد بود نیروهای خود را برای ماه‌های بیشتری در منطقه نگه دارد. تنگه هرمز بسته خواهد ماند، محاصره آمریکا ادامه خواهد یافت، و هر دو طرف منتظر می‌مانند تا ببینند کدام یک اول عقب‌نشینی می‌کند یا شلیک می‌کند.

    با نزدیک شدن انتخابات میاندوره‌ای نوامبر (آبان/۶ ماه دیگر)، یک منبع نزدیک به رئیس‌جمهور گفت: «یک مناقشه منجمد، بدترین چیز برای ترامپ از نظر سیاسی و اقتصادی است.»

    به گفته پنج مشاوری که با ترامپ صحبت کرده‌اند، او بین دو گزینه مردد است: یا حملات نظامی جدید انجام دهد، یا صبر کند ببیند آیا تحریم‌های اقتصادی، ایران را به سمت مذاکره متمایل می‌کند.

    ترامپ اخیراً به یکی از مشاوران گفت: «تنها چیزی که [ایران] می‌فهمد بمب است.» آن مشاور این گفتگو را با اکسیوس در میان گذاشت. مشاور افزود: «من او را کلافه اما واقع‌گرا توصیف می‌کنم. او خواهان استفاده از زور نیست. اما عقب‌نشینی هم نمی‌کند.»

    در پشت درهای بسته: برخی از مشاوران ارشد ترامپ می‌خواهند او فعلاً محاصره دریایی تنگه هرمز را حفظ کند و تحریم‌های اقتصادی بیشتری برای فشار بر ایران وضع کند، پیش از آنکه دوباره به بمباران روی آورد.

    مارکو روبیو، وزیر امور خارجه که همچنین مشاور امنیت ملی ترامپ است، در مصاحبه دوشنبه‌شب با فاکس نیوز گفت: «سطح تحریم‌ها علیه ایران فوق‌العاده است، فشار بر ایران فوق‌العاده است، و من فکر می‌کنم می‌توان فشار بیشتری هم آورد.» روبیو افزود: «امیدوارم بقیه جهان در تحریم‌های فلج‌کننده و اقدامات دیگری که برای وادار کردن این رژیم به امتیازاتی که نمی‌خواهد بدهد، به ما بپیوندند.»

    طرف دیگر: ترامپ همچنین با جنگ‌طلبان خارج از دولت مشورت می‌کند، از جمله مارک تیسن (ستون‌نویس واشنگتن پست)، ژنرال بازنشسته جک کین و سناتور لیندسی گراهام (جمهوری‌خواه از کارولینای جنوبی). همه اینها به ترامپ توصیه می‌کنند برای شکستن بن‌بست فعلی، دست به یک اقدام نظامی بزند.

    گراهام دوشنبه در ایکس پست کرد: «آقای رئیس‌جمهور، به خاطر صلاحیت ملت و جهان سرسخت باشید. مشکل، رژیم ایران و رفتار آنهاست، نه شما.» او از ترامپ خواسته بود پیشنهاد اخیر ایران را رد کند.

    وضعیت فعلی: ترامپ دوشنبه پیشنهاد ایران را با تیم امنیت ملی خود بررسی کرد. ایران پیشنهاد داد که درباره یک توافق جانبی برای بازگشایی تنگه هرمز مذاکره کند، در ازای اینکه آمریکا محاصره کشتی‌های ورودی و خروجی به ایران را بردارد.

    یک مقام آمریکایی و دو منبع دیگر که از جلسه مطلع بودند گفتند هیچ تصمیمی گرفته نشد.

    یک منبع گفت به نظر نمی‌رسید ترامپ تمایل به پذیرش پیشنهاد ایران داشته باشد، زیرا این پیشنهاد مذاکره درباره برنامه هسته‌ای ایران را به تعویق می‌انداخت.

    کارولین لویت، سخنگوی کاخ سفید، دوشنبه گفت: «خطوط قرمز رئیس‌جمهور در قبال ایران، نه فقط برای مردم آمریکا، بلکه برای خود آنها نیز بسیار بسیار روشن شده است.»

    ترامپ گفته است تا زمانی که ایران با توافقی درباره نگرانی‌های برنامه هسته‌ای خود موافقت نکند، محاصره را لغو نخواهد کرد.

    اسکات بسنت، وزیر خزانه‌داری، کارزار تحریم‌های حداکثر فشار را تشدید کرده که موسسات مالی، شرکت‌های کشتیرانی و حتی پالایشگاه‌های کوچک در چین که نفت تحریمی ایران را فرآوری می‌کنند، هدف قرار می‌دهد.

    یک مقام ارشد دولت گفت: «این فشار حداکثری است، از همه جا و از همه زوایا. این می‌تواند به معنای اقدام نظامی هم باشد. یا نباشد. این به رئیس‌جمهور بستگی دارد.»

    مقامات دولت ترامپ و متحدانشان معتقدند تحریم‌ها می‌تواند ذخیره نفت بیشتر برای ایران را غیرممکن کند و کشور را مجبور به تعطیلی چاه‌های نفت خود کند – که خسارت اقتصادی عظیمی به بار می‌آورد. اما تحلیلگران مخالف جنگ می‌گویند این کار برای گرفتن امتیاز از ایران مؤثر نخواهد بود.

  • ایران و آمریکا در برزخ ناخوشایند «نه صلح و نه جنگ»

    ایران و آمریکا در برزخ ناخوشایند «نه صلح و نه جنگ»

    به گزارش اقتصادران، به دنبال تداوم وضعیت‌ آتش‌بس بین ایران و آمریکا با وجود محاصره دریایی در تنگه هرمز از سوی طرفین، این پرسش مطرح می‌شود که این شرایط قرار است تا کجا ادامه پیدا کند و سرانجام آن چه خواهد شد. دو رسانه نیویورک‌تایمز و الجزیره در مطالبی به بررسی وضعیت «نه جنگ و نه صلح» بین تهران و واشنگتن پرداخته‌اند. در مطلب نیویورک‌تایمز آمده است، با از مسیر خارج شدن برنامه‌های مذاکرات صلح ایالات متحده و ایران، حداقل فعلا، تهران و واشنگتن در برزخ ناخوشایند «نه صلح و نه جنگ» فرورفته‌اند و هر یک امیدوار است در بن‌بستی با خطرات شدید برای اقتصاد جهانی، از دیگری پیشی بگیرد.

    به گزارش دنیای اقتصاد، به گفته تحلیلگران، به نظر می‌رسد مقامات ایرانی اطمینان دارند که می‌توانند درد اقتصادی ناشی از جنگ را بیشتر از رئیس‌جمهور ترامپ تحمل کنند. اما همچنان نگران این هستند که بدون شتاب مذاکرات، در تهدید مداوم حملات آمریکا یا اسرائیل گرفتار بمانند. ساسان کریمی، معاون رئیس‌جمهور در دولت قبلی ایران و استاد علوم سیاسی در دانشگاه تهران، در مورد جنگ اسرائیل و ایران در ژوئن گذشته گفت: «آنچه اتفاق می‌افتد شبیه به چیزی است که ما در پایان جنگ ۱۲ روزه داشتیم که به جنگ پایان می‌دهد، اما بدون هیچ گونه پایداری.» تلاش‌های متوقف‌شده برای از سرگیری مذاکرات آتش‌بس که با میانجی‌گری پاکستان انجام شد، نشان‌دهنده پویایی اوضاع از زمان پایان بمباران ایران توسط آمریکا و اسرائیل در اوایل این ماه است.

    هر دو طرف استدلال می‌کردند که دست بالا را دارند و به نظر می‌رسد آقای ترامپ همچنین معتقد است که ایالات متحده می‌تواند در تحمل درد اقتصادی ناشی از محاصره موازی تنگه هرمز، از ایران پیشی بگیرد. نتیجه این است که طرفین حاضر به کوتاه آمدن از موضع خود که می‌تواند به پیشرفت مذاکرات منجر شود، نیستند.

    ترامپ روز شنبه اعزام استیو ویتکاف، فرستاده ویژه خود و جرد کوشنر، دامادش، به اسلام آباد، پایتخت پاکستان، برای دور دوم مذاکرات آتش‌بس را لغو کرد. او ادعا کرد: ایرانی‌ها وقت مذاکره‌کنندگان را تلف می‌کنند. مقامات ارشد ایران می‌گویند تا زمانی که ترامپ محاصره دریایی ایالات متحده را که پس از توافق با آتش‌بس بر بنادر ایران اعمال کرده است، لغو نکند، برای مذاکره مستقیم ملاقات نخواهند کرد.

    با این حال، عباس عراقچی، وزیر امور خارجه ایران، روز شنبه پس از سفر یک روز قبل خود به پاکستان، عازم عمان شد، اگرچه روز یکشنبه به پاکستان بازگشت. به گفته رسانه‌های دولتی ایران، او پس از دومین دیدار با همتایان خود در پاکستان به روسیه رفت. فراتر از اسلام‌آباد، که میزبان دور بعدی مذاکرات خواهد بود، ایرانی‌ها هماهنگی با کشور عمان در خلیج فارس، دولت دیگری که کشورش در امتداد تنگه استراتژیک هرمز قرار دارد، را برای دستیابی به یک توافق، حیاتی می‌دانند.

    اسفندیار باتمان قلیچ، مدیرعامل بنیاد بورس و بازار (یک سازمان تحقیقاتی مستقر در لندن) گفت که ایران همچنان معتقد است از نظر اقتصادی «می‌تواند بیشتر از ترامپ دوام بیاورد، حداقل در افقی چند هفته‌ای، جایی که در واقع اختلالات ایجاد شده در تنگه [هرمز] برای ترامپ پرهزینه‌تر است تا برای ایرانیان.» اما اقتصاد ایران در حال حاضر با بحرانی شدید مواجه است.

    گزارش‌هایی از افزایش اخراج کارکنان در سراسر کشور منتشر می‌شود؛ کشوری که در نتیجه جنگ با کمبود تولید محصولات پتروشیمی و دارو دست و پنجه نرم می‌کند. با این حال، برخی اقتصاددانان تخمین می‌زنند که نظام ایران می‌تواند بحران اقتصادی کنونی را برای ۳ تا ۶ ماه تحمل کند. در مقابل، آقای باتمان‌قلیچ گفت که اختلالات ایجاد شده در تولید نفت و صادراتی مانند کود می‌تواند ظرف چند هفته شوک‌های اقتصادی عمیق‌تری به اقتصاد جهانی وارد کند که ممکن است ترامپ را به پیشبرد مذاکرات ترغیب کند.

    اکراه استراتژیک پیچیده

    همزمان مرکز مطالعات الجزیره نیز در مطلبی به تحلیل فضای نه جنگ، نه صلح بین ایران و آمریکا پرداخت و نوشت، پس از ۴۰روز، جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران وارد مرحله تعلیق مشروط عملیات بدون توافق نهایی شد. بر اساس درس‌های جنگ‌های قبلی آمریکا، می‌توان گفت که شکست مذاکرات در اسلام‌آباد لزوما به بازگشت به گزینه حداکثری منجر نخواهد شد، بلکه به احتمال زیاد به تشدید کنترل‌شده در محدوده‌های مشخص منجر خواهد شد؛ یعنی جنگی که ابزارهای آن محدود باشد، حتی اگر طولانی شود.

    در واقع توقف خصومت‌های فعلی، تعلیق مشروط عملیات است، نه یک توافق نهایی. واشنگتن به درخواست میانجی پاکستانی با آن موافقت کرد، اما آن را با حفظ محاصره بنادر و کشتی‌های ایرانی محدود کرد، که تهران آن را نقض تعهدات آمریکا به مذاکرات جدی دانست. در اینجا، باید توجه داشته باشیم که ما در وضعیت پس از جنگ و پیش از توافق نیستیم، بلکه در مرحله‌ای از اجبار و اکراه استراتژیک پیچیده هستیم که ناشی از انگیزه‌های اولیه جنگ و پیامدهای فوری آن پس از ۴۰روز است.

    با توجه به تجربه پیشین آمریکا در عراق و افغانستان، به این باور گرایش داریم که واشنگتن می‌خواهد تشدید تنش را با حداقل هزینه‌ها مدیریت کند و از جنگ‌های تمام‌عیاری که در هر دو کشور امتحان شد و منجر به شکست‌های استراتژیک نسبت به اهداف اعلامی شد، اجتناب کند. بنابراین، بعید است که رویدادها در مسیری مبتنی بر دوگانه جنگ یا صلح توسعه یابند، بلکه بیشتر بر اساس مقتضیات مذاکرات متوقف شده در بستر جنگی کنترل‌شده، یا جنگی محدود که مذاکرات را طبق قواعد فشار و اجبار متقابل بازتولید می‌کند، پیش خواهند رفت.

    در این مطلب سه سناریو برای ادامه وضعیت میان تهران و واشنگتن ارزیابی شده است؛ نخست اینکه شکست مذاکرات، بلافاصله به بدترین سناریو یعنی جنگ منجر نخواهد شد، بلکه به تشدید تنش‌های کنترل‌شده در محدوده‌های مشخصی منجر می‌شود. این به معنای جنگی محدود خواهد بود که با حملات گزینشی و درگیری‌های مستمر در تنگه و اطراف آن همراه است و مذاکرات غیرمستقیم نیز در کنار آن جریان دارد. گزینه بعدی فروپاشی مذاکرات و بازگشت سریع به گزینه جنگ تمام‌عیار است، جنگی که با شدت بالا و روحیه انتقام‌جویانه دنبال می‌شود.

    اهداف جنگ نیز علاوه بر زیرساخت‌های نظامی به ویژه تاسیسات موشکی، هسته‌ای و دریایی، شامل تاسیسات آب و برق و خود تنگه هرمز نیز خواهد بود و آن را به صحنه عملیاتی ویرانگر تبدیل می‌کند. مذاکره اجباری نیز گزینه‌ دیگر است که مستلزم بازگشت به مذاکرات پس از شکست طرفین در گفت‌و‌گوها است؛ بنابراین شکست به جای متوقف کردن مذاکرات، به کاتالیزوری برای ازسرگیری‌اش تبدیل می‌شود. تشدید تنش در اینجا جایگزین مذاکره نیست، بلکه تاکتیک فشاری است که طرف مقابل را برخلاف میلش به سمت آن سوق می‌دهد.

  • چرا باید با آمریکا مذاکره کنیم؟

    چرا باید با آمریکا مذاکره کنیم؟

    به گزرش اقتصادران، عباس عبدی نوشت: چرا مساله مذاکره مهم است؟ چون با یک مغلطه رایج علیه آن مواجهیم که عده‌ای با استناد به آن در صدد نفی مذاکره هستند.

    آنان می‌گویند که ایالات متحده دنبال مذاکره نیست و در صدد اتلاف وقت یا خریدن فرصت است. تجربه مذاکرات بهار سال گذشته (پیش از جنگ ۱۲ روزه) و مذاکرات پیش از جنگ رمضان نیز نشانه درستی این ادعا است. در تایید این ادعا حتی شواهدی را از مذاکرات اخیر هم ارایه می‌دهند.

    هر سه مورد یا حداقل دو مورد اول کاملا درست است، ولی این نافی فایده‌مند بودن مذاکرات نیست. اتفاقا در هر دو مورد قبلی برنده اصلی مذاکرات ایران بوده است، هر چند گفت‌و‌گو‌ها در عمل به نتیجه‌ای نرسید و جنگ شد.

    چرا این ادعا می‌شود؟ فرض کنیم که بهار سال گذشته پیشنهاد امریکا درباره مذاکره را نمی‌پذیرفتیم و انجام نمی‌شد. چه دستاورد مثبتی برای ایران حاصل می‌شد؟ هیچ. به معنای دقیق هیچ. هیچ کمکی هم به افزایش آمادگی رزمی ایران نمی‌کرد، چون مسیر آن مستقل از مذاکرات بود. هیچ نفع اقتصادی برای ایران نداشت، فقط قدری هزینه رفت و آمد مذاکره‌کنندگان را کم می‌کرد.

    در مقابل نتایج رد کردن پیشنهاد گفت‌و‌گو، همگی منفی بود. ترامپ می‌گفت ایران نمی‌خواهد مذاکره کند، لذا برای حمله اسراییل و امریکا مشروعیت‌تراشی می‌کرد. دنیا هم مخالفت با مذاکره را نمی‌پذیرد. از همه بدتر اینکه در داخل اختلاف می‌افتاد و به‌طور قطع افراد زیادی معتقد می‌شدند که اگر مذاکره می‌کردیم، چنین و چنان می‌شد و در نهایت جنگ را محصول مخالفت ایران با مذاکره می‌دانستند.

    پذیرش مذاکره نتایج کاملا معکوسی داشت. همه پذیرفتند که ایران می‌خواهد حل کند، هم در داخل کشور و هم در سطح جهانی چنین برداشتی مشهود بود. به ویژه آثار آن در داخل بسیار گسترده و عمیق بود. یکی از مهم‌ترین دلایل واکنش مناسب مردم در جنگ ۱۲ روزه، همین بود که ایران وارد مذاکرات شده بود و حتی تاریخ دور بعدی مذاکرات هم تعیین شده بود، ولی بدون هیچ اعلان قبلی و برخلاف اصول متعارف جنگی و در میانه مذاکرات به ایران حمله کردند. شاید رهبری نظام نیز متوجه این نکته بودند که متفاوت از نظرات پیشین خود، اجازه مذاکرات را دادند.

    جالب اینکه حتی پیش از جنگ اخیر نیز این اجازه صادر شد، به‌رغم آنکه تجربه مذاکرات پیش از جنگ ۱۲ روزه نیز وجود داشت. چرا؟ برای اینکه آن مذاکرات که معلوم شد از طرف امریکا صوری بوده، در نهایت به سود ایران شد.

    چرا امریکا چنین سیاستی را پیش می‌برد؟ آیا متوجه تبعات منفی این کار نیستند؟ آنان هم محدودیت‌های خود را دارند. در واقع بدون پیشنهاد مذاکره و مستقیما حمله کردن، در جهان محکوم است. آنان هم نیاز دارند که بگویند ما پیشنهاد مذاکره دادیم، طرف مقابل نپذیرفت یا پذیرفت ولی به توافق مورد نظر ما نرسید؛ بنابراین هر دو طرف در برابر اصل مذاکره، مجبورند کوتاه بیایند، هر چند ممکن است یکی یا هر دو طرف با آن صوری و شکلی برخورد کنند و هدف‌شان جنگ باشد.

    عجیب اینکه در دوره جلیلی ایران بود که مذاکرات نمایشی و صوری دور دنیا را انجام می‌داد و طرف مقابل هم آن را رد نمی‌کرد و مخالفان امروز مذاکره آن زمان از آن مذاکرات بی‌فایده و نمایشی دفاع می‌کردند.

    جالب است که علی‌رغم دو تجربه قبلی، باز هم در این دور، ایران مذاکره را پذیرفت و جالب‌تر اینکه هم سطح آن را بالاتر برد و هم مستقیم انجام داد. شاید از ابتدا هم می‌دانستند به نتیجه نمی‌رسند. پس نفی مذاکره هیچ نتیجه‌ای ندارد جز اینکه خود را در موضع ضعیف‌تر قرار می‌دهید. طبعا مذاکره نباید مانع آمادگی‌های دیگر شود، بلکه برعکس باید آنها را تقویت کند.

  • طولانی بسته ماندن تنگه هرمز به ضرر ایران است

    طولانی بسته ماندن تنگه هرمز به ضرر ایران است

    به گزارش اقتصادران، کورش احمدی دیپلمات پیشین در روزنامه شرق نوشت: در حالی که در مذاکرات ایران و آمریکا جدیتی دیده نمی‌شود، دو مشکل، یکی در داخل و دیگری در خارج، مستعد تبدیل‌شدن به بحران هستند.

    ۱. بلاتکلیفی و تعلیق وجه غالب وضعیتی است که این روز‌ها دوباره بر کشور حاکم شده است. بیکاری‌ها و تعطیل یا کم‌تحرکی بنگاه‌های اقتصادی و تورم ناشی از جنگ می‌تواند در صورت ماندگاری شبح جنگ سوم در آسمان کشور و ناامیدی از مذاکرات، دور باطلی از موج‌های بعدی بیکاری و تورم بیشتر را رقم بزند. مطابق آمار رسمی، رکود در سه‌ماهه اول ۱۴۰۴، یعنی قبل از جنگ ۱۲‌روزه شروع شده بود.

    ۲. هم‌زمان، با توجه به توقف عبور کود‌ها و مواد اولیه مربوطه از تنگه هرمز، جهان در معرض خطر بروز جدی یک بحران غذایی-‌مالی، به‌ویژه در جنوب جهانی قرار گرفته است.

    تمرکز این یادداشت بر تلاش آمریکا برای مقصر جلوه‌دادن ایران در یک بحران غذایی-مالی در جنوب جهانی است. مقامات ما باید توجه داشته باشند مشکلاتی که بر اثر بسته‌شدن تنگه هرمز در سطح جهانی شکل گرفته، کمتر متوجه آمریکا و اروپا و بیشتر متوجه جنوب جهانی است.

    در حوزه انرژی، اسرائیل و آمریکا به نفت خلیج فارس وابسته نیستند. اسرائیل مصرف نه‌چندان بالای نفت و گاز خود را از جمهوری باکو، قزاقستان و… تأمین می‌کند و آمریکا نیز بعد از افزایش تولید نفت شیل در آن کشور، به نفت خلیج فارس وابسته نیست.

    آمریکا حتی از کمبود نفت و گاز در دو ماه اخیر سود برده و صدور نفت خام آمریکا به ۵.۴۸ میلیون بشکه در روز افزایش یافته است. در حالی که در دوره مشابه در سال گذشته، صدور نفت از آمریکا معادل ۲۷ نفتکش بزرگ بود، در این دوره ۷۰ نفتکش بزرگ از آمریکا نفت بارگیری کرده‌اند. صدور نفت آمریکا به آسیا در دو ماه گذشته ۳۰ درصد افزایش یافته؛ این در حالی است که به‌طور سنتی بازار‌های آسیایی عمدتا به نفت خلیج فارس وابسته بودند. وابستگی اروپا نیز به برخی فراورده‌های نفتی آمریکا، به‌ویژه سوخت جت و گاز، به‌سرعت در حال افزایش است.

    مشکل در حوزه غذایی-مالی بسیار پیچیده‌تر است. توقف صدور کود‌ها و مواد اولیه کود‌ها از خلیج فارس، به اضافه افزایش بهای بنزین و گازوئیل مورد استفاده در کشاورزی، خطر افزایش تورم در ماه‌های آینده و واکنش بانک‌های مرکزی به صورت افزایش نرخ بهره برای کنترل تورم را تشدید کرده است. هم‌زمان، افزایش بهره وام‌ها دورنمای سرمایه‌گذاری و توسعه در غرب و بقیه جهان را تیره خواهد کرد. اگرچه رأی‌دهندگان آمریکایی به‌طور سنتی نسبت به افزایش بهای بنزین حساس‌اند و افزایش ۲۵ تا ۳۰‌درصدی بهای بنزین به موقعیت جمهوری‌خواهان در انتخابات کنگره لطمه زده، اما مشکل بزرگ‌تر همچنان از ناحیه تورم و افزایش نرخ بهره است.

    بااین‌حال، باید توجه داشت که در این حوزه نیز آسیب‌پذیری آمریکا کمتر از دیگر مناطق جهان به‌ویژه بازار‌های آسیایی و جنوب جهانی است. آمریکا دارای امتیازات ساختاری مهمی است که آن را در مقایسه با دیگر مناطق محافظت می‌کند. تنها حدود ۱۵ درصد از کود‌های مصرفی در آمریکا به تولیدات خلیج فارس وابسته است و مابقی از داخل یا از کانادا و ترینیداد تأمین می‌شود.

    به‌علاوه، طبق آمار موجود، اکثر کشاورزان آمریکایی قبل از بحران، عمده اقلام مورد نیاز را انبار کرده‌اند. اما چون بازار کود‌ها نیز مانند بازار انرژی جهانی است، عواقب افزایش بهای جهانی شامل آمریکا نیز خواهد شد. بااین‌حال، اگر مشکل برای آمریکا مشکل تورم و بهره بالاست، برای بقیه جهان مشکل به صورت بحران انسانی و امنیت غذایی خود را نشان داده و ضعف مدیریت و تولید داخلی و فقدان تأمین اجتماعی در جنوب جهانی می‌تواند موجب مشکلات مضاعف شود.

    هم‌زمان، مهم است که ترامپ در ذهن ساده خود آمریکا را مصون و حتی منتفع از بحران تصور می‌کند. هم‌زمان، او عقب‌نشینی بدون دریافت امتیازی در مورد محموله اورانیوم ۶۰ درصد و غنی‌سازی صفر در ایران را برای خود در حکم خودکشی سیاسی می‌داند. در نتیجه، در غیاب فشار حادی از ناحیه بسته‌بودن تنگه هرمز بر اقتصاد آمریکا در کوتاه‌مدت، مشکل می‌توان احتمال عقب‌نشینی از سوی او را داد و تصور کرد که مسائلی مانند جام جهانی و انتخابات کنگره موجب فشار بر او خواهد شد. تصور او این است که خسارت سیاسی ناشی از عقب‌نشینی‌اش بدون کسب امتیاز از ایران، تفاوتی با خسارات ناشی از ادامه جنگ تا پاییز ندارد.

    اینکه مقامات ما متوجه بحران در داخل و خارج باشند و انجام اقدامی را در دستور کار داشته باشند یا خیر، مسئله بسیار مهمی است. ایران حق داشت در شرایطی که هدف حمله تجاوزکارانه قرار گرفته بود، ترتیباتی را در تنگه هرمز اتخاذ کند، اما به درازاکشیدن آن، مانند به درازاکشیدن گروگانگیری، جنگ با عراق و موارد متعدد دیگر، حتما به سود ایران نخواهد بود و این بار جنوب جهانی نیز شدیدا ضرر خواهد کرد. از طرفی، بعد از اینکه مذاکرات قالیباف-ونس امیدی را برانگیخت، به نظر می‌رسد مجددا به رویکرد گذشته برگشته‌ایم. ترکیبی از محاصره اقتصادی، مشکلات اقتصادی داخلی و مشکلاتی که متوجه جنوب جهانی است، ایجاب می‌کند که مقامات ما تدبیر جدیدی بیندیشند.

  • برخی سیاسیون ما هنوز بزرگ نشده‌اند!

    برخی سیاسیون ما هنوز بزرگ نشده‌اند!

    به گزارش اقتصادران، غلامعلی جعفرزاده ایمن‌آبادی فعال سیاسی اصولگرا با اشاره به چهلمین روز شهادت شهید لاریجانی گفت: فکر می‌کنم خدا ایشان را خیلی دوست داشت؛ چراکه عاقبت بخیر شد و سربلند رفت و به آرزوی خود رسید. این مهم‌ترین آیتم و فاکتوری است که می‌توانیم به آن تکیه کنیم. با رفتن آقای لاریجانی جگر ما سوخت. اما نکته اساسی این است که چرا ما با رفتن آقای لاریجانی سوختیم؟ آیا صرفاً به خاطر اینکه دوست ما بود، رفیق ما و استاد ما بود و با او همزیستی داشتیم؟ همه اینها بود، نمی‌گویم اینها نبود اما از سوی دیگر من با رفتن آقای لاریجانی برای  این کشور سوختم که چه سرمایه بزرگی را از دست دادیم.

    صهیونیست ها دانشمند سیاسی و بزرگان سیاسی ما را هم زدند / آنها می‌دانند چه کاری انجام می دهند

    وی ادامه داد:  من می‌گویم این صهیونیست‌ها دانشمندان هسته‌ای و نخبگان ما را زدند و  این فقط در عرصه علم نبود؛ آنها دانشمند سیاسی و بزرگان سیاسی ما را هم زدند. آنها می‌دانند چه کاری انجام می دهند.

    این فعال سیاسی گفت: وقتی صهیونیست‌ها آقای لاریجانی را زدند، می‌دانستند او ساربانی است که می‌داند این شتر را کجا بخواباند و می‌تواند مشکل ایران را حل کند. در توییت‌های آخر شهید لاریجانی می‌دیدیم که به ترامپ هشدار می‌داد که از نتانیاهو فاصله بگیرد، آقای لاریجانی قواعد بازی سیاسی را می‌دانست. اخلاق حرفه‌ای سیاسی را داشت. آدم بسیار پخته‌ای بود و نماد عقلانیت، تفکر، اندیشه، ولایت‌پذیری، اطاعت‌پذیری و ایران‌دوستی بود. یعنی هر چقدر بخواهیم از ویژگی ایشان بگوییم خدا می‌داند کم گفتیم. آقای لاریجانی یکی بود و بس.

    جعفرزاده ایمن‌آبادی گفت: من منکر اقدامات و خدمات و فقدان بقیه شهدا نمی‌شوم. هر که در جای خودش عزیز و محترم است. فرماندهان ما، همه در جای خودشان در حوزه نظامی، انتظامی، دفاعی، امنیتی، سیاسی محترم هستند اما علی لاریجانی جمیع این جهات بود و واقعاً ما ذخیره ارزشمندی را از دست دادیم. من همانطور که برای مجتمع فولاد، پل بی دو و تخریب زیرساخت‌ها سوختم، صد برابر بیشتر برای از دست دادن آقای لاریجانی سوختم چون با آقای لاریجانی نشست و برخاست داشتم این را می‌گویم،  ما با بقیه ننشستیم، نشست و برخاست نداشتیم و اطلاعات ریز از زندگی آنها را نداریم. آقای لاریجانی دلسوز ایران بود.

    لاریجانی را شکستند اما او نشکست

    وی با بیان به اینکه در روزهای ابتدای شهادت ایشان افرادی به من زنگ می‌زدند و تسلیت می‌گفتند که من باورم نمی‌شد، گفت:  ما  سرمایه بزرگی را از دست دادیم، علیرغم همه کم‌لطفی‌ها و بی‌مهری‌ها، علی لاریجانی پای انقلاب و نظام و جمهوری اسلامی ایستاد، خم به ابرو نیاورد. لاریجانی را شکستند اما او نشکست.

    منتقد قالیبافم، اما امروز امروز او را کسی می‌بینم که پرچم ایران در دستش است

    وی در بخش دیگری از صحبت‌هایش گفت:  متأسفانه ما تقوا را در اشکال مختلف از دست دادیم، از جمله تقوای سیاسی. ما اخلاق حرفه‌ای نداریم. من از منتقدترین افراد نسبت به آقای قالیباف هستم. اما امروز آقای قالیباف را نمی‌بینم. امروز کسی را می‌بینم که پرچم ایران در دست او است  و الان به خاطر ایران  هر کسی حاکمیت تشخیص داد رئیس تیم مذاکرات باشد باید او را حمایت کنم،  این یعنی اینکه من ایران را دوست دارم. به هر کسی که پرچم ایران را دادند تا رئیس تیم مذاکرات باشد، باید اعتماد کنیم و علیرغم همه مسائلی که با هم داریم، همه نقدهایی که داریم، باید پا روی نفس خودم بگذاریم و مسائل را شخصی نبینم.

    برخی سیاسیون ما هنوز بزرگ نشده‌اند

    این فعال سیاسی با اشاره به تابلو نوشته‌هایی با عنوان عمر عاص و  خائن گفت: برخی سیاسیون ما بزرگ نشده‌اند. اگر بزرگ شده باشند می‌فهمند که درست است که ما بحث و اختلاف و نقد سیاسی به یکدیگر داریم اما در حال حاضر رئیس‌جمهور آقای پزشکیان است. رئیس مجلس آقای قالیباف است و رئیس قوه قضاییه ما آقای اژه‌ای است. هر کسی، در هر جایگاهی بخواهد در حال حاضر پرچمداران ایران، مذاکره‌کنندگان و رئیس دستگاه دیپلماسی ما را تخریب کند، دانسته یا ندانسته مهره دشمن است.

    جعفرزاده ایمن‌آبادی گفت: من به‌عنوان منتقدترین فرد به آقای قالیباف، به عنوان کسی که با برای  آقای قالیباف دادگاه رفتم و به ناحق هم محکوم شدم و خیلی هم دل من از ایشان پُر است و اصلا  و اَبَداً  هم دیگر به ایشان رای  نمی‌دهم می‌گویم در حال حاضر باید آقای قالیباف را حمایت کرد، چون او شخص قالیباف نیست؛ او ایران است. ما باید آن‌قدر بزرگ شده باشیم که مسائل را شخصی نکنیم و بدانیم اینجا دیگر صحبت از جعفرزاده و قالیباف نیست؛ اینجا بحث ایران است، حاکمیت تصمیمی گرفته و پرچم را دست هر کسی بدهد ما باید از او حمایت کنیم.

    در حال حاضر  همه کسانی که چهره بدی از تجمعات به بیرون نشان دهند خائن هستند

    وی درباره برخی اظهارات از سوی مداحان و یا سخنرانان در تجمعات علیه برخی از مقامات سابق کشور گفت:  نفوذی‌ها در اشکال مختلف هستند، این تجمعات یک عاملی شد که ترامپ به سمت آتش‌بس برود، تا اینجا را که نفی نمی‌کنیم. به ترامپ گفته بودند اگر تو امروز رهبری را شهید کنی ۴۰ دقیقه بعد مردم در خیابان هستند و ظرف حداکثر چهار روز هم حکومت برمی‌گردد اما چه شد؟ مردم به خیابان آمدند و  سفت نگه‌داشتند و حتی  سلطنت‌طلب‌های مزدور و منافقان هم ناامید شدند.

    این فعال سیاسی گفت: در حال حاضر همه کسانی که چهره بدی از این تجمعات به بیرون نشان دهند و این نماد مقاومت و ایستادگی را تخریب کنند و چهره دیگری به بیرون عرضه کنند، خائن هستند. فرقی نمی‌کند درباره تخریب ظریف باشد یا روحانی یا قالیباف همه را می‌گویم، ما به چه زبانی باید بگوییم در حال حاضر هر کاری غیر از وحدت و انسجام ملی و وفاق اشتباه محض و فرصت دادن به دشمن است. الان باید همه اختلافات و درگیری‌ها را کنار بگذاریم و ید واحده باشیم. دشمن یک چیز را باید ببیند؛ پرچم، مردم، اسلام، قرآن.

  • پشت پرده سه سفر عباس عراقچی؛ دیپلماسی روی لبه تیغ!

    پشت پرده سه سفر عباس عراقچی؛ دیپلماسی روی لبه تیغ!

    به گزارش اقتصادران، در میانه یک آتش‌بس شکننده و در حالی که آرایش نظامی آمریکا در منطقه همچنان در وضعیت «بازدارندگی فعال» باقی مانده، تور دیپلماتیک سیدعباس عراقچی از اسلام‌آباد تا مسقط و مسکو، بیش از آنکه یک ابتکار معمول دیپلماتیک باشد، نشانه‌ای از ورود بحران ایران و آمریکا به فاز «مدیریت تنش چندلایه» است؛ فازی که در آن جنگ و مذاکره نه به‌عنوان دو مسیر متضاد، بلکه به‌عنوان ابزارهای هم‌زمان در حال پیشروی هستند.

     برای تحلیل شرایط موجود باید به بررسی همه جانبه تصمیمات طرفین بازی پرداخت:

    دیپلماسی در سایه ناوها؛ معماری یک بحران کنترل‌شده

    سفرهای اخیر عراقچی را نمی‌توان صرفاً در چارچوب دیپلماسی کلاسیک تعریف کرد. این تحرکات در واقع بخشی از یک «دیپلماسی بحران»  هستند که هدف آن نه حل سریع منازعه، بلکه کنترل دامنه درگیری است.

    در همین راستا، بسیاری از تحلیلگران حوزه سیاست خارجی معتقدند که هیچ یک از طرفین در این مرحله به دنبال توافق نهایی نیستند. بلکه هدف این است که اوضاع از کنترل خارج نشود. این ارزیابی با داده‌های میدانی نیز همخوانی دارد؛ از یک‌سو، حضور نظامی آمریکا در خلیج فارس تقویت شده و از سوی دیگر، کانال‌های دیپلماتیک به‌طور هم‌زمان فعال مانده‌اند.

    در چنین شرایطی تور عراقچی در سه سطح قابل خوانش است:

    • اسلام‌آباد: فعال‌سازی میانجی‌گری نیمه‌رسمی
    • مسقط: احیای کانال‌های محرمانه
    • مسکو: تثبیت عمق راهبردی در برابر غرب

    این تحرکات در شرایطی انجام می‌شود که آتش‌بس فعلی بیش از آنکه یک توافق باشد، نوعی وقفه عملیاتی است. حتی در واشنگتن نیز روایت غالب همین است؛ چنان‌که یک مقام پنتاگون اخیراً تأکید کرده: «ما به دنبال درگیری نیستیم، اما برای هر سناریویی آماده‌ایم.»

    اسلام‌آباد؛ مذاکره بدون مذاکره

    سفر عراقچی به پاکستان بیش از هر چیز نشان‌دهنده تداوم الگوی مذاکره غیرمستقیم با انکار رسمی است. برخلاف گمانه‌زنی‌ها، نشانه‌ای از مذاکره مستقیم با طرف آمریکایی در این مرحله دیده نمی‌شود، اما این به معنای نبود ارتباط نیست. درواقع این همان مدلی است که دو طرف سال‌هاست استفاده می‌کنند، در این مدل، ارتباط برقرار می‌شود، اما هیچ‌کس مسئولیت سیاسی آن را علناً نمی‌پذیرد.

    در این چارچوب:

    • کانال‌های ارتباطی فعال هستند
    • هزینه سیاسی مذاکره مستقیم حذف می‌شود
    • فضای مانور داخلی برای هر دو طرف حفظ می‌شود

    با این حال، برخی نشانه‌ها از ورود به فاز «پیش‌مذاکره» حکایت دارد. گزارش‌هایی درباره رایزنی‌های غیرعلنی میان نمایندگان آمریکا و بازیگران منطقه‌ای منتشر شده که هدف آن، سنجش امکان بازگشت به میز گفت‌وگو است. در این شرایط، هیچ توافقی نزدیک نیست، اما همه در حال آماده‌سازی زمین هستند.

    مسقط؛ بازگشت به کانال‌های محرمانه

    اگر قرار باشد علت سفر عراقچی به مسقط را بررسی کنیم، احتمالا به این نتیجه میرسیم که مسقط بار دیگر در حال ایفای نقش سنتی خود به‌عنوان میانجی خاموش است. تجربه‌های گذشته نشان داده که عمان در بزنگاه‌های حساس، به محل تبادل پیام‌های حیاتی میان تهران و واشنگتن تبدیل می‌شود. به همین دلیل برخی تحلیلگران منطقه معتقدند اگر قرار باشد اتفاقی بیفتد، از مسقط شروع می‌شود، نه از پایتخت‌های پرهیاهو.

    کارکرد این مسیر در شرایط فعلی سه‌گانه است:

    • انتقال پیام‌های حساس خارج از دید رسانه‌ها
    • آزمون انعطاف‌پذیری طرفین
    • طراحی توافق‌های محدود (Minimal Deals)

    در واقع، آنچه روی میز است نه یک توافق جامع، بلکه نوعی مدیریت بحران با حداقل تعهدات است، مدلی که پیش‌تر نیز در روابط ایران و آمریکا تجربه شده است.

    مسکو؛ ارتقای بحران به سطح ژئوپلیتیک

    سفر عراقچی به روسیه نشان‌دهنده تلاش تهران برای خروج از چارچوب صرفاً دوجانبه و تبدیل بحران به یک معادله چندجانبه است. از همان روزهای نخست جنگ روسیه و چین به عنوان شرکای راهبردی ایران سعی کردند بی طرفی خود را اعلام کنند اما در عین حال، نزدیکی روسیه و چین به ایران نیز قابل انکار نبود.

    در این چارچوب، سه هدف کلیدی دنبال می‌شود:

    • ایجاد توازن در برابر فشار غرب
    • کسب پشتوانه سیاسی در نهادهای بین‌المللی
    • افزایش بازدارندگی غیرمستقیم

    به بیان دیگر، ایران در حال انتقال بحران از سطح تقابل منطقه‌ای به سطح رقابت قدرت‌های بزرگ است، حرکتی که می‌تواند معادلات واشنگتن را پیچیده‌تر کند.

    آیا جنگ دوباره آغاز می‌شود؟

    پاسخ کوتاه این است: جنگ محتمل است، اما قریب‌الوقوع نیست. پس از حملات اولیه در سال جاری که حتی در میانه فضای دیپلماتیک رخ داد، سطح بی‌اعتمادی به شکل بی‌سابقه‌ای افزایش یافته است.

    با این حال، چند عامل بازدارنده مهم وجود دارد:

    • هزینه‌های سنگین یک درگیری گسترده
    • خطر گسترش جنگ به کل منطقه
    • فعال بودن کانال‌های ارتباطی

    در نتیجه، سناریوی غالب همان چیزی است که در ادبیات امنیتی به آن «تنش مدیریت‌شده با ریسک انفجار» گفته می‌شود. درواقع همه در حال راه رفتن روی لبه تیغ هستند.دیپلماسی فعلی بیش از آنکه معطوف به حل بحران باشد، در خدمت خرید زمان قرار دارد.هیچ‌کس عجله‌ای برای توافق ندارد و همه می‌خواهند موقعیت بهتری سر میز داشته باشند.

  • ترس شاهزاده عرب از چگونگی پایان جنگ ایران

    ترس شاهزاده عرب از چگونگی پایان جنگ ایران

    به گزارش اقتصادران، جنگ میان ایران و ائتلاف آمریکا اسرائیل، بار دیگر خاورمیانه را وارد مرحله‌ای از بی‌ثباتی و بازتعریف موازنه‌های قدرت کرده است؛ بحرانی که نه‌ فقط بازیگران درگیر، که کل منطقه را تحت تأثیر قرار داده است.

    در این میان، عربستان سعودی به‌عنوان یکی از مهم‌ترین قدرت‌های عربی، در موقعیتی بسیار پیچیده قرار گرفته است؛ موقعیتی که باید میان ضرورت حفظ ثبات داخلی و فشار برای ایفای نقشی فعال‌تر در تحولات منطقه، تعادل برقرار کند.

    اما تداوم این رویکرد محتاطانه این پرسش را مطرح می کند که ریاض تا چه حد می‌تواند بدون ورود به میدان، جایگاه و منافع خود را حفظ کند.

    استیون اِی. کوک در فارن پالیسی نوشت: عربستان که از پیش از این جنگ با فشارهای اقتصادی دست‌وپنجه نرم می‌کرد، اکنون مجبور شده تا هزینه‌های خود را به شدت کاهش داده و زمان‌بندی پروژه‌های بزرگی را که قرار بود نمادهای عینی تحول عربستان باشند، به تعویق بیندازد. صندوق سرمایه‌گذاری عمومی حالا تمرکز خود را بر انرژی‌های جایگزین، تولید پیشرفته، لجستیک، آب و انرژی‌های تجدیدپذیر، گردشگری و پروژه نئوم گذاشته است.

    از سویی، در اقدامی که با توجه به شرایط جنگی چندان هم غافلگیرکننده نبود، ریاض همچنان به سرمایه‌گذاری در صنعت دفاعی داخلی خود ادامه خواهد داد و منابع تأمین تسلیحات خود را متنوع‌تر خواهد کرد.

    در این میان، مقامات سعودی در حال برنامه‌ریزی برای تعطیلی لیگ گلف مورد حمایت محمد بن سلمان هستند؛ آن ها پیش‌تر نیز ۷۰ درصد از باشگاه فوتبال الهلال را، که یکی از دارایی‌های ارزشمند این کشور محسوب می شود، فروخته‌اند.

    لابی‌گری برای جنگ یا شایعات رسانه ای؟

    در ارتباط مستقیم با جنگ، عربستان در اواخر فوریه با ضربه‌ای محکم در عرصه روابط عمومی مواجه شد؛ زمانی که روزنامه واشنگتن‌پست در گزارشی نوشت که محمد بن سلمان همچون بنیامین نتانیاهو نخست‌وزیر اسرائیل، برای حمله به ایران بر دونالد ترامپ فشار آورده است. سعودی‌ها این ادعا را رد کردند.

    چند هفته بعد، زمانی که ترامپ مدعی بود جنگ ظرف چند روز پایان می‌یابد، نیویورک‌تایمز گزارش داد که ولیعهد بار دیگر در حال لابی‌گری است؛ این بار برای تمام کردن کار علیه تهران. سعودی ها در ادامه این ادعا را نیز تکذیب کردند.

    با این حال، با وجود تأکید رسمی بر اینکه عربستان خواهان جنگ نیست و نقشی در عملیات خشم حماس نداشته و از راه‌حل دیپلماتیک نیز حمایت می‌کند، این کشور به‌طور مداوم هدف حملات ایران و نیروهای نیابتی‌ در عراق قرار گرفت. در پاسخ، سعودی‌ها اعلام کردند که حق پاسخگویی را برای خود محفوظ می‌دانند؛ اما تاکنون ماشه را نکشیده‌اند.

    بهتر است سر میز باشی تا اینکه خودت تبدیل به غذا شوی !

    این به آن معنا نیست که عربستان باید وارد جنگ شود، اما این نکته که کشوری که خود را یک قدرت در حال صعود و مهم‌ترین کشور خاورمیانه معرفی می‌کرد، اکنون با وجود آتش در منطقه در وضعیتی میان‌گیر و بلاتکلیف قرار دارد، قابل‌توجه است.

    سعودی‌ها منافع روشنی در این بحران دارند، اما به‌جای اقدام به صدور بیانیه‌های تند بسنده کرده‌اند، در حالی که رقبای آن ها در حال شکل دادن به آینده منطقه هستند.

    نویسنده در ادامه پیشنهاد می کند که بهتر بود تا ریاض گام‌های عملی‌تری را برای حفاظت از منافع خود برمی‌داشت؛ مگر نه اینکه می‌گویند «بهتر است سر میز باشی تا اینکه خودت غذا شوی».

    موقعیت برای عربستان پیچیده است

    البته باید منصف بود؛ جنگ با ایران برای عربستان بسیار پیچیده است. رهبران سعودی که یک تریلیون دلار روی برنامه تحول اقتصادی خود سرمایه‌گذاری کرده‌اند، بیش از هر چیز خواهان ثبات منطقه‌ای هستند.

    از نگاه آن‌ها، هیچ‌کس کمکی نمی‌کند؛ نه حماس، نه سوریه، نه امارات، نه ایران، و به‌ویژه نه اسرائیل و آمریکا. در شرایطی که واشنگتن به عنوان نزدیک‌ترین شریک آن ها عامل بی‌ثباتی منطقه است، سعودی‌ها در تلاشند تا راهی برای محافظت از خود پیدا کنند، چرا که شرایط خارج از کنترل آن هاست.

    دو سناریو برای پایان جنگ در ایران

    نویسنده مدعی شد: جنگ احتمالا به یکی از این دو سناریو منتهی خواهد شد.

    سناریو اول: بن‌بست

    در این سناریو، دونالد ترامپ از جنگ خسته می‌شود و بدون تبدیل دستاوردهای تاکتیکی به پیروزی راهبردی، اعلام پیروزی می‌کند. نیروهای آمریکایی در منطقه باقی می‌مانند و تحریم‌ها علیه ایران ادامه می‌یابد. این بدترین حالت برای عربستان نیست، اما تهدید موشک‌ها و پهپادهای ایرانی همچنان باقی خواهد ماند.

    سناریو دوم: پیروزی ایران

    کاهش تحریم‌ها، نقش‌آفرینی ایران در مدیریت تنگه هرمز، بقای نظام سیاسی، و خروج آمریکا از منطقه. این سناریو به مثابه یک کابوس وحشتناک برای ریاض است.

    راه رفتن بر روی لبه تیغ

    رخ دادن هریک از این سناریوها ممکن است، اما نحوه رفتار عربستان نشان می‌دهد که آن‌ها احتمال پیروزی آمریکا را کمتر از دو گزینه دیگر می‌دانند و به همین دلیل است که روی لبه تیغ حرکت می کنند. آن ها از سویی حمایت از جنگ را انکار می‌کنند و از سوی دیگر، از پایان زودهنگام آن استقبال نمی‌کنند.

    در این میان، ریاض هرچند وقت یک‌بار به تهدید ایران می پردازد، بدون اینکه تهدیدها را عملی بکند.

    بن سلمان با روش اجرا موافق نیست!

    راهبرد «خم شو و پنهان شو» قرار بود به گذشته تعلق داشته باشد. البته شاید برخی آن را به سیاست های سنتی نسبت دهند، اما واقعیت این است که عربستان در موقعیتی نامناسب و ناخوشایند قرار گرفته است.

    این کشور به اندازه‌ای که در گفتار خود ادعا می‌کند، قدرتمند و اثرگذار نیست و همچنان به آمریکا وابسته است؛ کشوری که اکنون در حال تلاش برای تغییر خاورمیانه اسرائیل است. شاید محمد بن سلمان با هدف این تغییر موافق باشد، اما با شیوه اجرای آن توسط آمریکا و اسرائیل چندان موافق نیست. در چنین شرایطی، ریاض تلاش می‌کند تا برای همه سناریوهای ممکن، گزینه‌ای را روی میز داشته باشد

    با توجه به اهمیت موضوع و به خصوص به خطر افتادن چشم‌انداز ۲۰۳۰ ریاض، شاید بهتر بود که عربستان از این سردرگمی خارج شده و موضعی روشن را اتخاذ کند.

    فهرست طولانی نارضایتی ها از واشنگتن

    تردیدی نیست که عربستان از اقدامات آمریکا و اسرائیل خشمگین است. تا پیش از ۲۸ فوریه هم منطقه چندان باثبات نبود، اما حداقل قابل مدیریت بود. اما اکنون کنترل شرایط دشوار است.

    سعودی‌ها احتمالا عملیات خشم حماسی را به فهرست بلند اقدامات بی تدبیرانه واشنگتن اضافه کنند. اقداماتی که درنهایت هم به تقویت ایران منجر می شود. در این فهرست اقدامات دیگری از جمله حمله ۲۰۰۳ به عراق، توافق هسته‌ای ۲۰۱۵، و واکنش نشان ندادن به حمله ایران به تأسیسات نفتی عربستان در سال ۲۰۱۹، به چشم می خورد.

    این جنگ هم به‌زودی به بخشی از انتقادات همیشگی سعودی‌ها از آمریکا تبدیل خواهد شد و نمی‌توان چندان آن‌ها را بابت این موضوع سرزنش کرد. تصمیم برای ورود به جنگ، تصمیمی بی‌پروایانه بود

    تماشاگر منفعل یا بازیگر اثرگذار؟

    با این حال، بهترین راه برای کاهش پیامدهای این ماجراجویی پرریسک برای عربستان، اتخاذ موضعی شفاف، پذیرش ریسک، و بر عهده گرفتن مسئولیت است.

    اما به نظر می‌رسد سعودی‌ها از انجام این کار ناتوان‌اند. در عوض، آن‌ها تلاش می کنند که رابطه خود با اسرائیل و ایران را به یک نسبت حفظ کنند.

  • حادثه امنیتی در «شام خبرنگاران کاخ سفید» با ترامپ

    حادثه امنیتی در «شام خبرنگاران کاخ سفید» با ترامپ

    به گزارش اقتصادران، مراسم سالانه «شام خبرنگاران کاخ سفید» که همواره به‌عنوان یکی از نماد‌های هم‌نشینی سیاست و رسانه در آمریکا شناخته می‌شود، دیشب با یک حادثه امنیتی بهم ریخت. این مراسم که با حضور دونالد ترامپ و مقامات ارشد و خبرنگاران برگزار می‌شد، تنها دققایقی بعد از آغاز با تیراندازی در نزدیکی ورودی محل برگزاری در هتل واشنگتن هیلتون به آشوب کشیده شد.

    به گزارش رویترز فرد مهاجم مسلح با «چندین سلاح و جلیقه ضدگلوله» به محدوده ایست‌های بازرسی نزدیک شده و درگیری با نیرو‌های امنیتی آغاز شده است. به نوشته این رسانه، در جریان این درگیری دست‌کم یک مأمور زخمی شد، اما مهاجم پیش از ورود به سالن اصلی مهار و بازداشت شد

    گاردین در گزارش خود روند تخلیه فوری محل را شرح داده و نوشته که نیرو‌های سرویس مخفی «بلافاصله پس از شنیده شدن تیراندازی، رئیس‌جمهور و دیگر مهمانان را به مکان امن منتقل کردند». این گزارش تأکید دارد که واکنش سریع نیرو‌های امنیتی مانع از ورود مهاجم به فضای اصلی مراسم شده است.

    به گزارش فاکس نیوز و نیویورک پست، فرد مهاجم موفق به ورود به سالن اصلی نشده و در همان محدوده بیرونی متوقف شده است. نیویورک‌پست در عین حال نوشته که فرد مسلح توانسته «تا نزدیکی ورودی سالن پیش برود»، نکته‌ای که بار دیگر پرسش‌هایی درباره سطح نفوذپذیری چنین رویداد‌های فوق‌امنیتی مطرح می‌کند.

    با این حال، روایت‌های شاهدان عینی، تصویر متفاوتی از فضای داخل سالن ارائه می‌دهد؛ تصویری آمیخته با ترس و هرج‌ومرج. یکی از حاضران در توصیف لحظه حادثه می‌گوید: «صدای شلیک را شنیدیم و حتی بوی باروت در فضا پیچیده بود»، و برخی دیگر روایت کرده‌اند که مهمانان «برای در امان ماندن زیر میز‌ها پناه گرفتند».

    برآیند گزارش‌های منتشرشده در رسانه‌های مختلف نشان می‌دهد که حادثه، یک تهدید واقعی و سازمان‌یافته علیه یکی از حساس‌ترین تجمع‌های سیاسی-رسانه‌ای آمریکا بوده است؛ تهدیدی که هرچند با واکنش سریع نیرو‌های امنیتی مهار شد، اما به‌روشنی نفوذپذیری در بالاترین سطوح حفاظت در امریکا را نشان داد.