دسته: سیاسی

  • دود باروت در خاورمیانه، عطر دلار در آمریکا

    دود باروت در خاورمیانه، عطر دلار در آمریکا

    به گزارش اقتصادران، منطقه خاورمیانه در آتش یکی از سهمگین‌ترین درگیری‌های نظامی دهه‌های اخیر می‌سوزد و سایه جنگ میان ایران و ایالات متحده بیش از هر زمان دیگری بر سر ثبات جهانی سنگینی می‌کند. در همین حال چرخ‌دنده‌های اقتصاد نظامی واشنگتن با سرعتی خیره‌کننده در حال چرخش است. خبر تایید فروش ۸.۶ میلیارد دلار تسلیحات نظامی به اسرائیل، قطر، کویت و امارات، تنها یک جابه‌جایی لجستیکی ساده نیست؛ این یک تصویر تمام‌رخ از واقعیتی است که در پس شعار‌های دیپلماتیک پنهان شده است. برای مجتمع‌های نظامی-صنعتی آمریکا، جنگ نه تنها یک چالش امنیتی، بلکه یک فرصت طلایی برای بازسازی ترازنامه‌های مالی است.

    انبارگردانی خونین؛ جایگزینی مهمات کهنه با قرارداد‌های تازه

    گزارش‌های اخیر نشان می‌دهد که استمرار درگیری‌ها، ذخایر تسلیحاتی آمریکا را با چالشی جدی مواجه کرده است. شبکه سی‌ان‌ان در تحلیل اخیر خود به نقل از منابع آگاه در پنتاگون فاش کرد که ارتش آمریکا به دلیل حمایت‌های گسترده نظامی در این جنگ، با خطر اتمام مهمات در سال‌های آینده رو‌به‌رو شده است. اما این سکه روی دیگری هم دارد که کمتر در رسانه‌های رسمی به آن پرداخته می‌شود.

    تحلیل‌گران اقتصادی بر این باورند که واشنگتن با ارسال ذخایر موجود به میدان جنگ، در واقع فضا را برای سفارش‌های نسل جدید تسلیحات باز می‌کند. مرکز مطالعات استراتژیک و بین‌المللی (CSIS) در گزارش اخیر خود تایید کرده است که «حداقل ۴۵ درصد از ذخایر موشک‌های تهاجمی دقیق و نیمی از موجودی سامانه‌های پدافندی تاد و پاتریوت در این درگیری مصرف شده است». این خلأ، شرکت‌هایی، چون لاکهید مارتین، ریتیان و بوئینگ را با سیل قرارداد‌های جدید دولتی رو‌به‌رو کرده است تا زرادخانه‌های خالی شده را با نسخه‌های پیشرفته‌تر و البته گران‌تر جایگزین کنند. در واقع، بودجه عمومی آمریکا که صرف جنگ می‌شود، مستقیماً به جیب سهامداران این غول‌های اسلحه سازی بازمی‌گردد.

    خاورمیانه در نقش بازار فروش؛ امنیت به شرط خرید

    تصویب فروش ۸.۶ میلیارد دلاری به کشور‌های منطقه، نشان‌دهنده استراتژی قدیمی، اما کارآمد هراس‌افکنی و فروش است. آمریکا با برجسته کردن تهدیدات ناشی از جنگ، متحدان منطقه‌ای خود را به سمتی سوق می‌دهد که امنیت خود را تنها در گرو خرید تجهیزات سنگین از واشنگتن ببینند. این قرارداد‌ها که شامل طیف وسیعی از مهمات هوایی تا سامانه‌های پدافندی است، مستقیماً دلار نفتی منطقه را به سمت وال‌استریت سرازیر می‌کند.

    روزنامه نیویورک تایمز در تحلیلی پیرامون نفوذ لابی‌های اسلحه می‌نویسد: «جنگ در خاورمیانه همواره کاتالیزوری برای جهش سهام شرکت‌های دفاعی بوده است.» در شرایطی که اقتصاد جهانی با رکود دست و پنجه نرم می‌کند، بخش دفاعی آمریکا به لطف بحران‌های خودساخته یا هدایت‌شده در خاورمیانه، نرخ رشد خیره‌کننده‌ای را تجربه می‌کند. این به معنای اشتغال‌زایی در ایالت‌های کلیدی آمریکا و تضمین پیروزی‌های انتخاباتی برای سیاستمدارانی است که توسط این لابی‌ها حمایت مالی می‌شوند.

    دیپلماسی دوگانه؛ صلح در کلام، رونق در باروت

    با توجه به آنچه پیش‌تر گفته شد، یک سوال کلیدی و جدی قابل طرح است؛ آیا کشوری که از تداوم تنش، سود‌های میلیاردی کسب می‌کند، انگیزه واقعی برای برقراری آتش‌بس پایدار دارد؟ دیپلماسی آمریکایی در ظاهر دم از تنش‌زدایی و ضرورت دیپلماسی می‌زند، اما امضای قرارداد‌های کلان فروش اسلحه در اوج درگیری، پیامی متناقض و معنادار به جهان مخابره می‌کند.

    به گزارش الجزیره، نهایی شدن این فروش‌ها در میانه جنگ، نشان می‌دهد که واشنگتن قصدی برای کاهش حضور نظامی یا تغییر رویکرد خود ندارد. این دقیقاً همان نقطه‌ای است که «اقتصاد سیاسی جنگ» خود را نشان می‌دهد؛ جایی که هر موشک پاتریوت شلیک شده، به معنای یک سفارش جدید در دفترچه‌های فروش کارخانه‌های تسلیحاتی مریلند و تگزاس است. این چرخه خودتخریبی برای منطقه، یک چرخه تولید ثروت برای ایالات متحده ساخته است.

    تزریق بحران به سفره متحدان؛ هزینه‌ای که شرکا می‌پردازند

    نکته قابل تامل در این میان لیست خریداران این تسلیحات است. اسرائیل در کنار کشور‌های حاشیه خلیج فارس، مجموعه‌ای از خریداران را تشکیل داده‌اند که به نوعی هزینه‌های عملیاتی آمریکا در منطقه را پوشش می‌دهند. آمریکا با درگیر کردن خود در جنگ، هزینه‌های ثابت ارتش خود را بالا می‌برد، اما با نهایی کردن این قرارداد‌های ۸.۶ میلیارد دلاری، در واقع بخش بزرگی از هزینه نوسازی ارتش خود را از جیب متحدانش تامین می‌کند.

    این مدل از فروش تسلیحات را می‌توان نوعی «مالیات امنیت» تعبیر کرد که کشور‌های منطقه به واشنگتن می‌پردازند. وقتی سی‌ان‌ان از «خطر اتمام مهمات» سخن می‌گوید، در واقع در حال آماده‌سازی افکار عمومی و کنگره برای تصویب بودجه‌های کلان‌تر دفاعی است. این یک بازی برد-برد برای ساختار قدرت در آمریکا و یک بازی با حاصل‌ جمع صفر برای خاورمیانه است که سرمایه‌های حیاتی خود را صرف خرید ابزار‌های ویرانی می‌کند.

    نوسازی زرادخانه ملی با پوشش جنگ منطقه‌ای

    تحلیل دقیق داده‌های مرکز مطالعات استراتژیک و بین‌المللی (CSIS) نشان می‌دهد که مصرف ۵۰ درصدی پدافند‌های پاتریوت و تاد، لزوماً یک شکست نظامی نیست. برای پنتاگون، این یک فرصت است تا سیستم‌های قدیمی‌تر خود را که هزینه‌ نگهداری بالایی داشتند، در میدان نبرد واقعی آزمایش و مصرف کند.

    جایگزینی این سیستم‌ها با مدل‌های سال ۲۰۲۶ و ۲۰۲۷، ارتش آمریکا را دهه‌ها از رقبای خود جلوتر می‌اندازد، آن هم در حالی که بخش بزرگی از فاکتور این نوسازی توسط کشور‌های قطر، امارات و کویت پرداخت می‌شود. این استراتژی به واشنگتن اجازه می‌دهد بدون فشار مستقیم به مالیات‌دهندگان داخلی، پیشرفته‌ترین تکنولوژی‌های نظامی جهان را توسعه دهد. به عبارتی، خون در خاورمیانه می‌ریزد تا تکنولوژی در سیلیکون‌ولی و کارخانجات نظامی آمریکا رشد کند.

    فاکتور‌هایی که با خون نوشته می‌شوند

    خلاصه اینکه آنچه امروز در پهنه جغرافیایی ما می‌گذرد، تنها یک تقابل ایدئولوژیک یا استراتژیک نیست؛ این یک بیزنس تمام‌عیار برای کسانی است که از دود باروت، عطر دلار استشمام می‌کنند. آمریکا اگرچه درگیر جنگ است و هزینه‌های سیاسی و لجستیکی می‌پردازد، اما با هوشمندی اقتصادی، این تهدید را به یک فرصت بزرگ برای سلطه بر بازار‌های نظامی جهان تبدیل کرده است.

    در نهایت، تا زمانی که سود حاصل از تنش برای کارتل‌های بزرگ اقتصادی واشنگتن بیشتر از هزینه‌های صلح باشد، منطقه ما رنگ آرامش را به خود نخواهد دید. در شطرنج پیچیده قدرت، امنیت کالایی است که واشنگتن فاکتور آن را بسیار گران‌تر از ارزش واقعی‌اش می‌نویسد؛ فاکتوری که بهای آن را نه فقط با دلار، بلکه با ثبات و آینده نسل‌های آتی خاورمیانه پرداخت می‌کنیم. صلح، در دنیایی که جنگ ۸.۶ میلیارد دلار ارزش افزوده فوری ایجاد می‌کند، سخت‌ترین معامله تاریخ خواهد بود.

  • آمریکا دوباره به ایران حمله می‌کند؟

    آمریکا دوباره به ایران حمله می‌کند؟

    به گزارش اقتصادران، دولت دونالد ترامپ، به صورت رسمی به قانونگذاران آمریکایی اعلام کرده است که مناقشه با ایران را پایان‌یافته می‌داند. دونالد ترامپ، در این نامه‌ نوشت: «در ۷ آوریل ۲۰۲۶، من دستور آتش‌بس دو هفته‌ای را صادر کردم. از آن زمان تاکنون، آتش‌بس تمدید شده است. از ۷ آوریل ۲۰۲۶ هیچ تبادل آتشی بین نیروهای آمریکایی و ایران رخ نداده است. اقداماتی که در ۲۸ فوریه ۲۰۲۶ آغاز شد، پایان یافته است».

     اظهارات ترامپ در شرایطی مطرح شده که تنگه هرمز همچنان در محاصره دریایی ایالات متحده قرار دارد و نشانه جدیدی از مذاکرات بین ایران و آمریکا دیده نمی شود. دکتر احسان موحدیان، مدرس دانشگاه علامه و تحلیلگر مسائل بین‌الملل در گفتگو با فرارو به تحلیل شرایط موجود پرداخته است:

    آمریکا به دنبال اجرای «اصل غافلگیری» است

     احسان موحدیان گفت: «مهمترین مسئله‌ای که اکنون باید مورد توجه قرار دهیم این است که اصل ماجرا «غافلگیری» است. به هر حال، طرف مقابل در تلاش است اصل غافلگیری را رعایت کند. نکته دوم که باید مورد توجه قرار گیرد این است که تا زمانی که زوج ترامپ و نتانیاهو در کنار یکدیگر قرار دارند، امکان این که درگیری رخ دهد، وجود دارد. این دو نفر تا جای ممکن به ضربه زدن تمایل دارند. این که چه خواهند کرد را می‌توان در این چارچوب بررسی کرد که ترامپ اواخر اردیبهشت با رئیس جمهور چین دیدار خواهد داشت. اهمیت زمان این دیدار از این جهت است که شاید ترامپ می‌خواهد تا پیش از آغاز جام جهانی، فضا را آرام کند.»

    وی افزود: «تداوم وضعیت فعلی به صلاح نیست، چرا که درست است که ایران با بستن تنگه هرمز، فشار وارد می‌کند، اما فشاری که به اقتصاد جهان وارد می‌کند، بیش از فشار بر مردم آمریکا است. کمبودهای مختلف ناشی از بسته شدن تنگه هرمز، در عرصه بین الملل، از جمله کمبود کود و کمبود سوخت، در کنار بحران مواد غذایی بر کل مردم جهان تاثیر می‌گذارد.»

    احتمال حملات قوی و کوتاه

    این تحلیلگر ارشد حوزه سیاست خارجی در خصوص نوع حملات احتمالی اسرائیل یا آمریکا به ایران گفت: «اگر قرار باشد در روزهای آتی حمله‌ای رخ دهد، از نوع حملات و ضربات کوتاه و قوی است تا ایران را وادار به تسلیم و پذیرش خواسته‌های خود کنند. اگر به خبرهایی که از تریبون‌های طرف مقابل منتشر می‌شود نیز دقت کنیم، اینطور استنباط می‌شود که شاید یکی از سناریوهای آنان، طراحی ترورهای جدید باشد. یا این احتمال وجود دارد که حملاتی علیه زیرساخت‌های کشور ترتیب داده شود. حملات به زیرساخت‌های توزیع برق یا حتی حمله به جزایر خلیج فارس و تنگه هرمز نیز می‌تواند از دیگر گزینه‌ها باشد. همه این‌ها در راستای وادار کردن ایران به تسلیم است. از دید من حمله به تاسیسات هسته‌ای نیز محتمل است.»

    وی افزود: «وادار کردن ایران به انعطاف در برابر خواسته‌های طرف مقابل، اصلی‌ترین هدفی است که این روزها دنبال می‌شود. ایران همیشه در برابر این رفتارها قاطع پاسخ داده و بارها اعلام کرده ضرباتی طولانی و دردناک خواهد زد. همچنین به کشورهای حاشیه خلیج فارس هشدار داده است. ضمن این که اسرائیل نسبت به ما آسیب‌پذیر‌تر است. در واقع اسرائیل مثل ما پراکندگی نیروگاه‌های برقی ندارد، بلکه چند نیروگاه برق و انرژی اسرائیل در یک نقطه متمرکز شده است. بنابراین نابودسازی این زیرساخت‌ها برای ایران کار سختی نیست.»

    کشورهای جهان دچار مشکلات شدیدی خواهند شد

    این استاد دانشگاه در خصوص تلاش‌های آمریکا برای فشار اقتصادی به ایران گفت: «نگاهی به اخبار اخیر نشان می‌دهد که آمریکا امیدوار است در حوزه اقتصادی از طریق فشارهایی که اعمال می‌کند و منتهی به تورم و بیکاری و امثالهم می‌شود و آسیبی که به زیرساخت‌ها وارد شده و منتهی به افزایش قیمت حامل‌های انرژی نیز می‌شود بتوانند یک موج جدید نارضایتی ایجاد کنند و این نارضایتی منتهی به آشوب اجتماعی شود. سپس از طریق این آشوب، یک مکمل برای حملات نظامی ایجاد شود. با توجه به مسیرهای ترانزیتی جایگزینی که برای تنگه هرمز ایجاد کرده‌ایم و با توجه به توانمندی‌های فنی و نظامی که داریم هیچوقت اجازه نداده‌ایم محاصره دریایی کامل شود. نفت‌کش‌های ما در حال عبور از تنگه هرمز هستند و اگر آمریکا قصد داشته باشد کاری انجام دهد، باید ضرباتی شدید وارد کند.»

    وی در خصوص مسئله ۴۰۰ کیلوگرم اورانیوم مورد مناقشه بین ایران و آمریکا گفت: «آمریکایی‌ها تصور می‌کنند این اورانیوم در جنوب اصفهان ذخیره شده است. دیدیم که یکبار هم سعی کردند این اورانیوم را از منطقه خارج کنند، اما این که بخواهند دوباره چنین عملیاتی را انجام دهند، ممکن نیست. به همین دلیل معتقدم در یک وضعیت بغرنج قرار دارند و علیرغم تصویرسازی که می‌کنند و می‌گویند از نظر زمان، نظامی و مسائل اقتصادی مشکلی ندارند، اما واقعیت این است که به شدت از هر نظر تحت فشار هستند و این در حالیست که می‌خواهند به هر شکلی که شده، خود را پیروز میدان نشان دهند. هر نوع اشتباه محاسباتی که به خصوص از سمت آمریکا و اسرائیل رخ دهد، عواقب بسیار سنگین و جبران نشدنی برای کل دنیا خواهد داشت. ایران می‌تواند تا حدی مشخص از تاب آوری را با توجه به جغرافیا و منابع خود، تعریف کند. اما سایر کشورهای جهان که به شدت به انرژی تنگه هرمز، کود، هلیوم و سایر موارد مهمی که از این تنگه عبور می‌کند وابستگی دارند، دچار مشکلات شدیدی خواهند شد. بنابراین اگر آمریکایی بخواهند بار دیگر اقدامی انجام دهند، با توجه به این که ایران نیز جنگ را موجودیتی می‌بیند، ایران واکنش‌هایی به مراتب جدی‌تر خواهد داشت که رکودی عظیم و اقتصادی را برای کل جهان ایجاد خواهد کرد.»

  • خاورمیانه جهنم دلارهای آمریکایی!

    خاورمیانه جهنم دلارهای آمریکایی!

    به گزارش اقتصادران، در یک سال گذشته، رابطه آمریکا و ایران دوبار به تقابل نظامی مستقیم منجر شده است. این درحالی است که با وجود آتش‌بس شکننده کنونی، همچنان تمامی چالش‌ها در رابطه میان دو کشور حل‌نشده باقی مانده است و اختلافاتی جدید مانند مدیریت تنگه هرمز نیز به آن افزوده شده است.

    خاورمیانه؛ قتلگاه دلارهای آمریکایی!

    پیتر راجرز در میدل‌ایست مانیتور نوشت: خاورمیانه برای سال‌ها است که به یکی از پرهزینه‌ترین و پیچیده‌ترین چالش‌های سیاست خارجی آمریکا تبدیل شده است؛ منطقه‌ای بی‌ثبات که مدام منابع مالی و نظامی واشنگتن را می‌بلعد و آن را درگیر بحران‌هایی می‌کند که لزوما هم در راستای منافع کلان آن نیستند.

    واشنگتن باید انتخاب کند

    در چنین شرایطی، آمریکا با یک انتخاب کاملا روشن روبه‌روست: یا همچنان بر کشورهای کوچک و به‌شدت وابسته خلیج فارس حساب باز کند، یا به‌سمت یک توافق بلندمدت و پایدار و درنهایت ایجاد تدریجی یک شراکت امنیتی با ایران حرکت کند. در این‌میان، هرچند گزینه دوم در نگاه اول برای بسیاری غیرقابل‌تصور به نظر می‌رسد، اما در کل واقع‌بینانه‌تر، پایدارتر و همسو‌تر با اولویت‌های راهبردی بلندمدت آمریکا است، به‌ویژه اگر هدف رقابت با چین باشد.

    همکاری با کشورهای کوچک خلیج ‌فارس کافی نیست

    در دهه‌های گذشته، ستون اصلی سیاست آمریکا در منطقه بر همکاری با کشورهای کوچک خلیج فارس بوده است. این کشورها اگرچه در برخی زمینه‌ها نقش مفیدی را ایفا کرده‌اند، اما محدودیت‌هایی جدی هم دارند؛ مانند جمعیت کم، وسعت محدود و ناتوانی در تأمین امنیت خود بدون حمایت مستقیم آمریکا.

    چنین وضعیتی باعث شده تا واشنگتن ناچار به استقرار پایگاه‌های نظامی، ناوهای جنگی و حضور مستمر در بحران‌ها باشد و در حقیقت، بار اصلی امنیت منطقه را به دوش بکشد.

    این کشورها در عمل، بیشتر مصرف‌کننده امنیت هستند تا تولیدکننده آن. یعنی خودشان قادر به ایجاد یا حفظ نظم پایدار نیستند و همین موضوع باعث شده تا آمریکا هزینه‌های مالی، انسانی و سیاسی سنگینی را برای حفظ این ساختار متحمل شود. علاوه بر این، برخی از این متحدان با تصمیم‌های پرریسک، مانند ورود به جنگ یمن، به پیچیده‌تر شدن بحران‌های منطقه‌ای دامن زده‌اند.

    بازیگری متفاوت ایران در معادلات منطقه

    در مقابل، ایران کشوری با ویژگی‌های کاملا متفاوت است. این کشور جمعیت زیاد، قلمرو گسترده و سابقه طولانی در اداره یک دولت متمرکز را دارد. این ویژگی‌ها باعث شده تا ایران به یک قدرت واقعی منطقه‌ای تبدیل شود که نه‌تنها قادر به تأمین امنیت خود است، بلکه می‌تواند در محیط پیرامونی نیز نفوذ و قدرت اعمال کند.

    همکاری امنیتی تهران و واشنگتن ؟

    نویسنده مدعی شد: این تفاوت‌ها معادله را تغییر می‌دهند. در واقع، اگر رابطه میان واشنگتن و تهران بازتنظیم شود، ایران می‌تواند به‌جای افزایش بار امنیتی ، به کاهش آن کمک کند. نفوذ ایران در کشورهایی مانند عراق و افغانستان نیز نشان می‌دهد که بدون در نظر گرفتن نقش تهران، دستیابی به ثبات پایدار در منطقه دشوار خواهد بود.

    امکان تعامل سازنده وجود دارد به‌شرطی که…

    یکی از موانع اصلی در مسیر چنین تغییری، نگاه رایج به ایران به‌عنوان بازیگری صرفا ایدئولوژیک و غیرقابل‌پیش‌بینی است؛ اما رفتار ایران در عمل بر پایه محاسبه هزینه و فایده است. نمونه روشن این موضوع هم توافق هسته‌ای برجام بود؛ توافقی که در دوره اجرای با نظارت آژانس بین‌المللی انرژی اتمی، تا حد زیادی پایبندی ایران را نشان داد و ثابت کرد که در صورت وجود مشوق‌های مشخص، امکان تعامل سازنده وجود دارد.

    رویکرد نظامی نتیجه عکس دارد

    در مقابل، گزینه نظامی همواره پرهزینه و پرخطر بوده و جنگ مستقیم میان آمریکا و ایران می‌تواند به‌سرعت به یک بحران گسترده منطقه‌ای تبدیل شود؛ بحرانی که با تهدید مسیرهای حیاتی انرژی مانند تنگه هرمز، قیمت نفت را افزایش داده و اقتصاد جهانی را تحت فشار قرار می‌دهد. تجربه جنگ‌های عراق و افغانستان نیز نشان داده که حتی در صورت پیروزی‌های اولیه نظامی، درگیری‌ها می‌توانند طولانی و فرسایشی شوند.

    منفعت واشنگتن در توافق با تهران است

    در چنین شرایطی، یک توافق بلندمدت می‌تواند راهی برای کاهش تنش و مدیریت بهتر بحران‌ها را فراهم کند. توافقی که نه الزاما به معنای برقراری روابط دوستانه کامل، بلکه به‌معنای توافق‌های محدود و تدریجی در حوزه‌های مشخص است. چنین توافق‌هایی خطر درگیری‌های ناخواسته را کاهش داده و فضای بیشتری را برای تمرکز آمریکا بر اولویت‌های دیگر ایجاد می‌کنند.

    گسترش نفوذ چین در خاورمیانه

    نویسنده مدعی شد: یکی از مهم‌ترین این اولویت‌ها، رقابت با چین است. خاورمیانه در سال‌های اخیر به عرصه‌ای برای گسترش نفوذ اقتصادی و سیاسی چین تبدیل شده و پروژه‌هایی مانند «کمربند و جاده» حضور پکن را در منطقه تقویت کرده‌اند.

    در این میان، انزوای ایران باعث شده تهران بیش از پیش به چین نزدیک شود. ادامه این روند می‌تواند به شکل‌گیری یک بلوک ضدآمریکایی منجر شود. در مقابل، یک توافق هوشمندانه با ایران می‌تواند این روند را متعادل کرده و امکان بازگشت تهران به اقتصاد جهانی را فراهم کند.

    تمرکز بر منافع مشترک و افزایش بازدارندگی

    چنین تغییری همچنین به آمریکا اجازه می‌دهد تا حضور نظامی و دیپلماتیک خود در خلیج فارس را کاهش دهد و تمرکز بیشتری بر منطقه هند-اقیانوس‌آرام داشته باشد؛ مکانی که رقابت بلندمدت با چین در جریان است. حتی یک تفاهم محدود میان واشنگتن و تهران می‌تواند به ایجاد نوعی ثبات نسبی در منطقه کمک کند، به‌گونه‌ای که ایران در مدیریت تنش‌های محلی نقش ایفا کند و آمریکا به سمت یک راهبرد موازنه از راه دور حرکت کند.

    این رویکرد به‌جای اتکا به اتحادهای شکننده و رقابت‌های صفر و صدی، بر ترکیبی از بازدارندگی، کاهش تنش و منافع مشترک در جلوگیری از بی‌ثباتی گسترده تأکید دارد.

    مسیر دشوار اما واقع‌بینانه توافق چیست؟

    البته مسیر رسیدن به چنین توافقی ساده نیست. بی‌اعتمادی عمیق میان دو کشور، فشارهای سیاسی داخلی و مخالفت برخی بازیگران منطقه‌ای از جمله موانع جدی در این مسیر هستند. با این حال، تجربه‌های تاریخی نشان داده‌اند که حتی دشمنان قدیمی نیز می‌توانند در صورت هم‌راستا شدن منافع، به توافق‌هایی عملی دست یابند.

    راه واقع‌بینانه، آغاز از گام‌های کوچک است: توافق‌های محدود، اقدامات اعتمادساز و دیپلماسی تدریجی. این اقدامات می‌توانند به‌مرور زمان گسترش یافته و زمینه را برای یک چارچوب همکاری گسترده‌تر فراهم کنند.

    انتخاب میان دادن هزینه و واقع‌گرایی

    بنابراین، مسئله انتخاب برای واشنگتن میان یک وضعیت موجود پرهزینه و ناکارآمد، و مسیری دشوار اما هوشمندانه‌تر است. ادامه اتکا به کشورهای کوچک خلیج فارس، آمریکا را در چرخه‌ای از بی‌ثباتی و هزینه‌های فزاینده نگه می‌دارد. در مقابل، حرکت به‌سوی یک توافق بلندمدت با ایران می‌تواند تنش‌ها را کاهش دهد، هزینه‌ها را کم کند و به واشنگتن اجازه دهد تا بر چالش اصلی قرن حاضر،یعنی مدیریت رقابت با چین، تمرکز کند.

    در این چارچوب، تعامل با ایران نه یک ایده آرمان‌گرایانه، بلکه یک انتخاب راهبردی مبتنی بر واقعیت‌های جدید نظام بین‌الملل است.

  • تنش در تنگه هرمز / به ناو آمریکایی شلیک شد؟

    تنش در تنگه هرمز / به ناو آمریکایی شلیک شد؟

    به گزارش اقتصادران، در حالی‌که منطقه خلیج فارس در یکی از حساس‌ترین مقاطع خود قرار دارد، طی ساعات گذشته مجموعه‌ای از اخبار ضد و نقیض درباره «حمله به یک ناو آمریکایی» در حوالی تنگه هرمز منتشر شده که فضای امنیتی منطقه را بیش از پیش ملتهب کرده است.

    ماجرا از جایی آغاز شد که خبرگزاری فارس به نقل از «برخی منابع محلی در جنوب ایران» مدعی شدند یک ناوچه نیروی دریایی آمریکا در نزدیکی جاسک و در مسیر تنگه هرمز، پس از بی‌توجهی به هشدار نیرو‌های ایرانی، هدف اصابت دو موشک قرار گرفته و ناچار به عقب‌نشینی شده است.

    اما دقایقی بعد، روایت رسمی تغییر کرد. روابط عمومی ارتش جمهوری اسلامی ایران در بیانیه‌ای اعلام کرد که صرفاً با «اخطار قاطع» از ورود ناوشکن‌های آمریکایی به محدوده تنگه هرمز جلوگیری شده و هیچ اشاره‌ای به حمله موشکی نکرد. این تغییر لحن و روایت، عملاً دو تصویر متفاوت از یک واقعه را در فضای رسانه‌ای ایران شکل داد.

    در سوی مقابل، فرماندهی مرکزی آمریکا (سنتکام) اساساً کل ماجرا را رد کرد و گزارش‌ها درباره هدف قرار گرفتن ناو آمریکایی را «ادعای غلط» خواند. سنتکام تأکید کرده که هیچ شناور آمریکایی هدف حمله قرار نگرفته و نیرو‌های این کشور در حال اجرای «پروژه آزادی» برای باز کردن مسیر کشتیرانی در تنگه هرمز هستند.

    همزمان با این جنگ روایت‌ها، اجرای «پروژه آزادی» از سوی آمریکا آغاز شده؛ طرحی که هدف آن هدایت کشتی‌ها از تنگه هرمز عنوان شده، اما در عمل هنوز نتوانسته تردد را به حالت عادی بازگرداند. داده‌های موجود نشان می‌دهد عبور و مرور کشتی‌ها همچنان محدود است و با وجود آغاز «پروژه آزادی» اکثر کشتی‌هایی که در حال عبور هستند از طرح جداسازی ترافیک ایران استفاده می‌کنند و نه از کریدور «پروژه آزادی» که به عمان نزدیک‌تر است.

    در چنین شرایطی، یک آتش‌بس شکننده میان ایران و آمریکا برقرار است؛ آتش‌بسی که به‌واسطه همین اقدامات میدانی و روایت‌های متضاد، بیش از پیش در معرض تهدید قرار گرفته است. ورود نظامی آمریکا به بهانه «تأمین امنیت کشتیرانی» و در مقابل، حساسیت بالای ایران نسبت به هرگونه حضور خارجی در تنگه، عملاً شرایطی ایجاد کرده که هر حادثه کوچک می‌تواند به یک درگیری بزرگ‌تر تبدیل شود.

    در این میان، انتشار اخبار ضد و نقیض از داخل ایران—از «حمله موشکی» تا «صرفاً اخطار» —در کنار تکذیب کامل آمریکا، نه‌تنها به روشن شدن واقعیت کمک نکرده، بلکه به ابهام و تنش دامن زده است. این وضعیت، در کنار اجرای پروژه آزادی و شکنندگی آتش‌بس، یک معادله خطرناک ساخته؛ معادله‌ای که در آن همزمان چند متغیر بی‌ثبات فعال شده‌اند.

  • کشتی توسکا و خدمه آن آزاد می‌شوند

    کشتی توسکا و خدمه آن آزاد می‌شوند

    به گزارش اقتصادران، ستاد فرماندهی مرکزی آمریکا (سنتکام) اعلام کرد که کشتی «توسکا» و خدمه آن به پاکستان منتقل شده‌اند تا مقدمات بازگشت خدمه به ایران فراهم شود.

    به گزارش ایسنا به نقل از ای‌بی‌سی نیوز، ۲۲ نفر از خدمه این کشتی به پاکستان انتقال یافته‌اند تا از آنجا به تهران بازگردانده شوند.

    سنتکام در ادامه اعلام کرد که روند بازگرداندن مالکیت این کشتی به مالک اصلی آن آغاز شده است.

    جزئیات بیشتری درباره زمان دقیق بازگشت خدمه و نحوه تحویل نهایی کشتی منتشر نشده است.

    پیشتر ۶ نفر از خدمه ایرانی کشتی «توسکا» آزاد شده و به کشور بازگشته بودند.

    کشتی «توسکا» که پیش‌تر در مسیر ایران و حامل محموله‌ای از اقلام حیاتی از جمله تجهیزات و داروهای پزشکی بود، با مداخله نیروهای آمریکایی توقیف شد. در زمان وقوع این حادثه، ۲۸ خدمه ایرانی در این کشتی حضور داشتند. مقامات کشور با اشاره به شرایط خاص خدمه و ملاحظات انسانی، از جمله حضور خانواده‌های برخی از آن‌ها، تأکید کردند که مسیرهای حقوقی و دیپلماتیک را برای حل این موضوع در اولویت قرار داده‌اند.

    در همین چارچوب، جمعیت هلال احمر جمهوری اسلامی ایران در تاریخ دوم اردیبهشت‌ماه با ارسال نامه‌ای رسمی‌به دیوان کیفری بین‌المللی و کمیته بین‌المللی صلیب سرخ، خواستار رسیدگی فوری به این موضوع شد. در این مکاتبه، ضمن ابراز نگرانی نسبت به نقض اصول بنیادین حقوق بین‌الملل بشردوستانه، بر لزوم حمایت از خدمه غیرنظامی و تضمین دسترسی ایمن به محموله‌های پزشکی تأکید شده است.

    در بخشی از این نامه، توقیف کشتی «توسکا» به‌عنوان اقدامی در تعارض با قواعد حاکم بر آزادی کشتیرانی و موازین بشردوستانه توصیف شده و نسبت به پیامدهای آن بر زنجیره تأمین اقلام حیاتی، به‌ویژه برای بیماران نیازمند درمان‌های مستمر، هشدار داده شده است.

  • آیا برای بدترین سناریو آماده‌ایم؟

    آیا برای بدترین سناریو آماده‌ایم؟

    به گزارش اقتصادران، حمید قنبری، معاون دیپلماسی اقتصادی وزارت امور خارجه در پاسخ به پرسشی درباره تبعات محاصره اقتصادی و شرایط جنگی گفت: اگر بخواهم صریح و کوتاه پاسخ بدهم، این از آن سوال‌هایی نیست که بتوان در این مقطع به‌صورت دقیق و رسانه‌ای به آن پاسخ داد. ما در میانه یک جنگ اقتصادی هستیم. این سوال شبیه آن است که از یک فرمانده نظامی بپرسید اگر دشمن موشک بزند، دقیقاً کجا را هدف قرار می‌دهد و چه میزان خسارت وارد می‌شود. طبیعتاً سناریوها در ذهن وجود دارد، اما بیان آن‌ها در رسانه ممکن نیست.

    وی بیان کرد: این به معنای نبود برنامه نیست. سال‌هاست که این سناریوها مورد توجه بوده است؛ از زمانی که این نگرانی وجود داشت که بنادر جنوبی می‌توانند به نقطه آسیب‌پذیر تبدیل شوند. به همین دلیل، سیاست‌هایی مانند عضویت در اتحادیه اقتصادی اوراسیا، توسعه بنادر شمالی، تقویت گذرگاه‌های مرزی و گسترش تجارت ریلی دنبال شد تا در صورت محدود شدن جنوب، مسیرهای جایگزین فعال باشند.

    قنبری اشاره کرد: در کنار آن، موضوع ذخایر راهبردی و خودکفایی نیز همواره در دستور کار بوده است؛ از جمله تأکید بر تولید داخلی کالاهای اساسی مانند گندم، خرید تضمینی و افزایش ظرفیت تاب‌آوری اقتصادی. بنابراین، تاب‌آوری برای ما موضوع جدیدی نیست.

    معاون دیپلماسی اقتصادی وزارت امور خارجه مطرح کرد: با این حال، نباید تصور کرد شرایط بدون هزینه خواهد بود. ما در جنگ هستیم و جنگ با خود خسارت و فشار به همراه دارد. اما این وضعیت قابل مدیریت است، هرچند جزئیات آن در این مقطع قابل بیان نیست.

    وی گفت: در مورد نگرانی‌های عمومی درباره کالاهای اساسی و دارو نیز باید توجه داشت که بخشی از این فضا می‌تواند ناشی از عملیات روانی باشد. اگر جای طرف مقابل بودم، صرفاً به محاصره بسنده نمی‌کردم و تلاش می‌کردم از طریق رسانه‌ها سطح نگرانی در داخل را افزایش دهم. بنابراین برای تحلیل واقع‌بینانه، این عامل باید در نظر گرفته شود.

    در پاسخ به این سوال که آیا فشارهای اقتصادی آمریکا ممکن است تشدید شود، قنبری اظهار داشت: تقریباً همه ابزارهای فشار پیش‌تر اعمال شده است و اکنون تمرکز بیشتر بر افزایش اثربخشی همین ابزارهاست، نه خلق ابزارهای جدید. اقتصاد ایران نیز اقتصادی نیست که برای اولین بار با تحریم مواجه شده باشد. طی سال‌های گذشته، کشور ناگزیر به سمت تنوع‌بخشی حرکت کرده و همین امر بخشی از آسیب‌پذیری‌ها را کاهش داده است. اگرچه وابستگی‌هایی به بنادر جنوبی و برخی منابع خاص وجود داشته، اما این وابستگی‌ها نسبت به گذشته کمتر شده است.

    او با اشاره به تجربه تولید داخلی افزود: در برخی حوزه‌ها از واردکننده به تولیدکننده و حتی صادرکننده تبدیل شده‌ایم. این دستاوردها امروز در شرایط فشار اهمیت خود را نشان می‌دهد.

    در ادامه، قنبری به موضوع امارات و دبی اشاره کرد: آنچه در عمل برای ایران اهمیت داشت، دبی بود نه کل امارات. دبی به‌دلیل نقش بندری، مالی و سابقه حضور ایرانیان، به یک مرکز مهم برای تجارت ایران تبدیل شده بود. اما وابستگی بیش از حد به آن، از سال‌ها قبل به‌عنوان یک ریسک شناخته شد و تلاش‌هایی برای تنوع‌بخشی انجام گرفت.

    به گفته او، از دست دادن دبی به معنای فروپاشی تجارت ایران نیست، چراکه تجارت مسیر خود را پیدا می‌کند و گزینه‌های جایگزین وجود دارد. اگر این عامل تعیین‌کننده بود، آمریکا به سمت محاصره دریایی نمی‌رفت.

    در مورد محاصره دریایی، قنبری تأکید کرد: چنین اقدامی هم ورودی اقتصاد (واردات کالا) و هم خروجی آن (صادرات نفت) را هدف قرار می‌دهد و علاوه بر اثر واقعی، بر ایجاد ترس از کمبود نیز حساب می‌کند. با این حال، برای این وضعیت نیز سیاست‌های مقابله‌ای وجود دارد.

    او درباره تنگه هرمز نیز توضیح داد: موضع ایران بستن تنگه نیست، بلکه مدیریت آن در شرایط جنگی است. از منظر اقتصادی نیز، ارائه خدمات در این مسیر می‌تواند مشمول هزینه باشد؛ همان‌طور که در سایر نقاط جهان نیز چنین است. در حقوق بین‌الملل نیز بسیاری از قواعد بر اساس واقعیت‌های میدانی شکل می‌گیرند.

    در بخش دیگری از این گفت‌وگو، قنبری به پیچیدگی رفع تحریم‌ها اشاره کرده و گفت:

    رفع تحریم‌ها و آزادسازی دارایی‌های بلوکه‌شده به‌شدت به هم وابسته‌اند، اما ساختار تحریم‌ها بسیار پیچیده و چندلایه است و نمی‌توان انتظار داشت با یک توافق ساده، همه آن‌ها به‌طور کامل رفع شود. به همین دلیل، مذاکرات معمولاً همزمان بر رفع تحریم‌ها و دستیابی به نتایج ملموس مانند فروش نفت و دسترسی به منابع مالی تمرکز دارد.

    او همچنین درباره سرمایه‌گذاری خارجی افزود: محدودیتی از سوی ایران برای سرمایه‌گذاری خارجی وجود ندارد و موانع اصلی ناشی از تحریم‌های آمریکاست. حتی در صورت عدم ورود مستقیم سرمایه، امکان همکاری در قالب انتقال فناوری، اجرای پروژه‌ها و مشارکت‌های فنی وجود دارد.

    در خصوص روابط اقتصادی با اروپا نیز قنبری نگاه انتقادی دارد و گفت: اروپا پس از خروج آمریکا از توافق هسته‌ای، عملاً نتوانست نقش مؤثری ایفا کند و سهم اقتصادی خود را به‌شدت کاهش داد. در واقع، اروپا زمانی می‌تواند در معادلات نقش داشته باشد که بتواند مستقل از آمریکا، منافع اقتصادی ملموسی ارائه دهد.

    در نهایت، او درباره آینده جنگ و احتمال توافق بیان کرد: پیش‌بینی در این شرایط کار دشواری است، اما آنچه روشن است این است که هیچ جنگی بی‌پایان نیست. مسئله اصلی، یافتن نقطه بهینه برای پایان جنگ است؛ نقطه‌ای که در آن بیشترین منافع حاصل و از تکرار درگیری جلوگیری شود. هدف این است که پس از پایان جنگ، کشور بتواند وارد دوره‌ای از ثبات و بازسازی شود و هزینه‌های تحمیل‌شده جبران گردد.

  • «باروت» یا «میز مذاکره»؛ کار ایران و آمریکا به کجا می‌کشد؟

    «باروت» یا «میز مذاکره»؛ کار ایران و آمریکا به کجا می‌کشد؟

    به گزارش اقتصادران، خاورمیانه بار دیگر در یکی از حساس‌ترین مقاطع تاریخی خود قرار گرفته است. در حالی که سایه سنگین محاصره دریایی و تنش‌های نظامی بر منطقه سنگینی می‌کند، سیگنال‌های متناقضی از واشنگتن و تهران به گوش می‌رسد؛ از یک سو زمزمه‌های حملات «کوتاه و قدرتمند» ارتش آمریکا برای درهم‌شکستن بن‌بست موجود به گوش می‌رسد و از سوی دیگر، پیشنهاد جدید و ۱۴ بندی ایران روی میز قرار گرفته است که نشان از انعطافی تاکتیکی برای عبور از بحران دارد. با این حال، واکنش اولیه دونالد ترامپ به این پیشنهاد، نشان می‌دهد که فاصله میان «توافق مطلوب» واشنگتن و «خط قرمزهای» تهران همچنان فرسنگ‌هاست.

    جلسه ۴۵ دقیقه‌ای در مار-آ-لاگو؛ طرح سنتکام برای «شوک نظامی»

    گزارش‌های اخیر رسانه‌های آمریکایی، به‌ویژه «آکسیوس»، از تحرکات جدی در لایه‌های نظامی ایالات متحده حکایت دارد. بر اساس این ادعاها، «برد کوپر»، فرمانده ستاد فرماندهی مرکزی آمریکا (سنتکام)، در جلسه‌ای ۴۵ دقیقه‌ای با دونالد ترامپ، گزینه‌های بازگشت به فاز نظامی را تشریح کرده است.

    محور اصلی این طرح، انجام موجی از حملات «کوتاه و قدرتمند» به زیرساخت‌های کلیدی ایران است. هدف از این استراتژی، نه لزوماً یک جنگ تمام‌عیار، بلکه اعمال فشار فیزیکی برای شکستن بن‌بست مذاکراتی است که ترامپ آن را «بی‌فایده» توصیف کرده است. تحلیلگران معتقدند ارتش آمریکا به دنبال آن است که با یک شوک نظامی، محاسبات تهران را تغییر داده و جمهوری اسلامی را با «دستانی خالی‌تر» به پای میز مذاکره بازگرداند. این رویکرد، یادآور استراتژی‌های پیشین کوپر در آستانه درگیری‌های منطقه‌ای است که نشان می‌دهد گزینه نظامی برای تیم امنیت ملی ترامپ، نه یک بلوف، بلکه یک ابزار تنظیم‌گر در دیپلماسی اجبار است.

    پیشنهاد ۱۴ بندی ایران؛ عبور از پیش‌شرط‌ها برای نجات اقتصاد

    در جبهه مقابل، تهران با ارائه یک بسته پیشنهادی جدید، تلاش کرده است توپ را به زمین واشنگتن بیندازد. بر اساس گزارش «وال‌استریت ژورنال»، این پیشنهاد ۱۴ بندی حاوی عقب‌نشینی‌های معناداری نسبت به مواضع قبلی است. در حالی که پیش از این ایران «رفع کامل محاصره» را پیش‌شرط هرگونه گفت‌و‌گو می‌دانست، اکنون پیشنهاد داده است که روند بازگشایی تنگه هرمز و رفع محاصره بنادر، به‌صورت همزمان و در قالب مذاکرات مستقیم بررسی شود.

    این پیشنهاد دو مرحله‌ای، در گام نخست بر آتش‌بس، پایان حملات و مدیریت تنگه هرمز تمرکز دارد و در مرحله دوم، گفت‌و‌گو درباره محدودیت‌های هسته‌ای را در ازای کاهش تحریم‌ها پیش‌بینی کرده است. ریچارد نفیو، مذاکره‌کننده پیشین آمریکا، معتقد است این پیشنهاد می‌تواند انگیزه‌های طرفین را برای کاهش فشار اقتصادی همسو کند، اما مشکل اصلی در جای دیگری است؛ یعنی در «زمان‌بندی پرونده هسته‌ای».

    چرا ترامپ «نه» گفت؟

    پاسخ ترامپ به پیشنهاد تهران صریح بود: «راضی نیستم». رئیس‌جمهوری آمریکا با تاکید بر اینکه «آن‌ها چیز‌هایی می‌خواهند که من نمی‌توانم با آنها موافقت کنم»، نشان داد که تمرکز اصلی او بر «برنامه هسته‌ای» در همین مرحله اول است. ترامپ و تحلیلگرانی، چون باراک راوید بر این باورند که ایران با موکول کردن بحث هسته‌ای به مرحله دوم، قصد دارد اهرم فشار اصلی آمریکا (محاصره اقتصادی) را از کار بیندازد بدون آنکه امتیاز نقد هسته‌ای بدهد.

    ترامپ در سخنرانی اخیر خود در فلوریدا به صراحت اعلام کرد که هدف او از این فشارها، جلوگیری قطعی از دسترسی ایران به سلاح هسته‌ای است و توافقی که این موضوع را به آینده حواله دهد، از نظر او «ناقص» است. واشنگتن خواستار توقف غنی‌سازی برای ۲۰ سال و تحویل ذخایر اورانیوم است؛ مطالباتی که تهران آن را «زیاده‌خواهی» دانسته و پذیرش آن تحت فشار محاصره را ناممکن می‌داند.

    سناریو‌های پیش رو: از «فرسایش» تا «انفجار»

    با توجه به وضعیت فعلی، می‌توان چهار سناریوی محتمل را برای هفته‌های آینده پیش‌بینی کرد:

    ۱. سناریوی «شوک درمانی»؛ تئوری مشت آهنین برای گشایش دیپلماتیک

    این سناریو که به نظر می‌رسد از سوی تندرو‌های پنتاگون و فرماندهی سنتکام به شدت دنبال می‌شود، بر پایه منطق نظامی-سیاسی «شکستن بن‌بست از طریق افزایش هزینه مقاومت» استوار است. در این مدل، آمریکا به دنبال جنگ کلاسیک و اشغالگری نیست، بلکه بر اساس طرح «برد کوپر»، مجموعه‌ای از حملات موشکی و پهپادی «کوتاه، اما ویرانگر» را علیه زیرساخت‌های استراتژیک، بنادر و مبادی صادراتی ایران هدف‌گذاری می‌کند.

    هدف غایی واشنگتن در این سناریو، ارسال این پیام به تهران است که «هزینه نپذیرفتن شروط هسته‌ای ترامپ، فراتر از توان زیرساختی ایران خواهد بود». در صورت تحقق این سناریو، آمریکا امیدوار است ایران تحت فشار تخریب زیرساخت‌ها، از مدل «پیشنهاد ۱۴ بندی» خود عدول کرده و امتیازات نقد هسته‌ای (از جمله واگذاری ذخایر اورانیوم) را در همان فاز نخست بپذیرد. خطر بزرگ این مسیر، خطای محاسباتی در پاسخ متقابل ایران و تبدیل یک «شوک کوتاه» به یک «حریق منطقه‌ای» غیرقابل کنترل است.

    ۲. سناریوی «فرسایش تدریجی»؛ شرط‌بندی ترامپ بر روی فروپاشی از درون

    بسیاری از تحلیلگران بین‌المللی، از جمله کارشناسان «گروه اوراسیا»، معتقدند ترامپ علی‌رغم ژست‌های نظامی، همچنان به «سلاح تحریم و محاصره» بیش از «سلاح باروت» ایمان دارد. در این سناریو، آمریکا با تداوم محاصره دریایی و بستن کامل مجاری تنفسی اقتصاد ایران، منتظر می‌ماند تا فشار‌های معیشتی، تورم فزاینده و قطعی خدمات زیرساختی، تاب‌آوری اجتماعی در داخل را به نقطه بحرانی برساند.

    در این مسیر، واشنگتن زمان را به نفع خود می‌بیند؛ آنها تصور می‌کنند هرچه زمان بگذرد، موضع مذاکراتی ایران به دلیل نیاز مبرم به رفع محاصره، ضعیف‌تر خواهد شد. اما پاشنه آشیل این سناریو، «زمان» است. ترامپ برای سفر پیش‌روی خود به چین و تثبیت وجهه «مرد توافق‌ها»، نیاز به یک دستاورد سریع دارد و فرسایشی شدن بحران می‌تواند اعتبار بین‌المللی او را به عنوان یک ابرقدرت ناکام در حل بحران خلیج‌فارس، مخدوش کند.

    ۳. سناریوی «پل میانجی»؛ مدل اسلام‌آباد و جراحی پیشنهاد ۱۴ بندی

    این سناریو، واقع‌بینانه‌ترین مسیر برای پیشگیری از برخورد نظامی است. در این مدل، طرفین با وساطت بازیگران منطقه‌ای نظیر پاکستان یا عمان، بر سر یک «توالی زمانی جدید» توافق می‌کنند. ایران در پیشنهاد ۱۴ بندی خود، مدیریت تنگه هرمز را به فاز اول و مسائل هسته‌ای را به فاز دوم برده است، در حالی که ترامپ دقیقاً برعکس آن را می‌خواهد.

    سناریوی سوم بر پایه یک «جراحی دیپلماتیک» است؛ به این معنا که ایران بخشی از امتیازات هسته‌ای (نظیر توقف سطح بالایی از غنی‌سازی) را به فاز اول منتقل کند و در مقابل، آمریکا متعهد به «رفع جزئی و مرحله‌بندی شده محاصره بنادر» شود. اعزام هیات مذاکره‌کننده به پاکستان که در گزارش‌ها به آن اشاره شده، می‌تواند نقطه آغاز این «دیپلماسی گام‌به‌گام» باشد. موفقیت این سناریو مستلزم آن است که ترامپ از ایده «تسلیم مطلق ایران» دست بردارد و تهران نیز ضرورت امتیازدهی نقد برای نجات اقتصاد را بپذیرد.

    ۴. سناریوی «توسعه افقی تنش»؛ باز کردن جبهه‌های جدید در حاشیه خلیج‌فارس

    خطرناک‌ترین سناریو که ریشه در هشدار‌های اخیر تهران به کشور‌های همسایه دارد، خروج درگیری از دایره ایران و آمریکا و سرایت آن به متحدان منطقه‌ای واشنگتن است. طبق گزارش‌های «وال‌استریت ژورنال»، ایران به طرف‌های عمان و عربستان سیگنال داده است که در صورت تداوم محاصره و استفاده آمریکا از خاک کشور‌های منطقه برای حمله، زیرساخت‌های اقتصادی و انرژی کشور‌هایی نظیر امارات را هدف قرار خواهد داد.

    هدف ایران در این سناریو، «بین‌المللی کردن هزینه جنگ» است. تهران می‌خواهد به دنیا بفهماند که اگر بنادر ایران بسته بماند، امنیت انرژی در کل خلیج‌فارس وجود نخواهد داشت. این اقدام با هدف ایجاد شکاف در ائتلاف منطقه‌ای آمریکا انجام می‌شود تا کشور‌های عربی، واشنگتن را برای پایان دادن به محاصره تحت فشار بگذارند. این سناریو، اقتصاد جهانی را با شوک بی‌سابقه قیمت انرژی مواجه کرده و عملاً تمامی رشته‌های دیپلماتیک را پنبه خواهد کرد.

    چشم‌انداز داخلی؛ میان شور ملی و واقعیت‌های معیشتی

    در داخل کشور، نگاه‌ها به جنگ و مذاکره متفاوت است. یوسف پزشکیان در یادداشتی با عنوان «سرنوشت جنگ»، به دوگانه «وحدت اجتماعی» و «آسیب‌های زیرساختی» اشاره کرده است. بر این اساس، اگرچه در کوتاه مدت، فشار‌های خارجی منجر به نوعی همدلی ملی و حمایت از دولت شده است، اما واقعیت‌های اقتصادی نظیر تورم، قیمت دلار و قطعی اینترنت، پاشنه آشیل این سرمایه اجتماعی محسوب می‌شوند.

    فرزند رئیس‌جمهوری به درستی اشاره می‌کند که در این میان، بازیگرانی، چون اسرائیل، چین و روسیه از طولانی شدن درگیری منتفع می‌شوند، در حالی که زیرساخت‌های ایران و اعتبار بین‌المللی آمریکا در حال فرسایش است.

    با این حال، واقعیت صحنه سیاست داخلی ایران تنها به رویکرد‌های رسمی دولت محدود نمی‌شود، زیرا در فضای داخلی با یک دوقطبی حاد و بی‌سابقه رو‌به‌رو هستیم. این بار، مخالفت با مذاکره تنها به چند نطق پارلمانی محدود نمی‌شود؛ بلکه جبهه‌ای متحد از تریبون‌های نماز جمعه تا نمایندگان مجلس و حتی دیوار‌های شهر، علیه هرگونه «تنش‌زدایی» آرایش جنگی گرفته‌اند.

    اظهارات اخیر چهره‌های شاخص جناح راست سنتی و رادیکال، نشان‌دهنده تغییر لحن از «دفاع» به «تهدید تهاجمی» است. منوچهر متکی با هشداری صریح، ابعاد جنگ احتمالی را بسیار سنگین‌تر از تصورات پیشین دانسته و با ادبیاتی تند گفته که در صورت وقوع درگیری، «کشور‌های منطقه حتی نام خود را نیز فراموش خواهند کرد». این نگاه که توسط چهره‌هایی، چون رحیم‌پور ازغدی و سیدمحمود نبویان نیز تکرار می‌شود، بر این فرض استوار است که امنیت منطقه یکپارچه است و اگر ایران آسیب ببیند، هیچ بازیگری در خلیج‌فارس در امان نخواهد بود. این طیف معتقد است که تنها راه بازدارندگی، نه دیپلماسی، بلکه ترساندن دشمن و متحدانش از یک «آخرالزمان منطقه‌ای» است.

    در بهارستان، جریان رادیکال به رهبری چهره‌هایی، چون علی خضریان، عملاً هرگونه گفت‌و‌گو درباره پرونده هسته‌ای را از دستور کار خارج شده می‌دانند. خضریان با صراحت اعلام کرده است که «مسئله هسته‌ای دیگر قابل مذاکره نیست»؛ موضعی که مستقیماً مرحله دوم پیشنهاد ۱۴ بندی دولت (مذاکره هسته‌ای در ازای رفع تحریم) را هدف قرار می‌دهد. سیداحمد علم‌الهدی، امام جمعه مشهد نیز با بی‌معنا خواندن اصل مذاکره، چتر حمایتی ایدئولوژیک خود را بر سر مخالفان دولت گسترده است. این فشار‌ها اکنون از پشت تریبون‌ها به کف خیابان‌های تهران سرایت کرده است. شعارنویسی‌های در سطح شهر که مذاکره با آمریکا را «حماقت» و «خیانت» توصیف می‌کنند، نشان از آن دارد که بدنه تندرو برخلاف دوره‌های پیشین، قصد ندارد فرصت «دیپلماسی اضطرار» را به دولت بدهد. آنها معتقدند هرگونه عقب‌نشینی در برابر ترامپ، نه تنها محاصره را نمی‌شکند، بلکه به فروپاشی اقتدار داخلی منجر خواهد شد.

    تصمیم در سایه «دیپلماسی سفر»

    به نظر می‌رسد کلید نهایی در دستان ترامپ و وابسته به سفر قریب‌الوقوع او به چین در اواسط ماه می‌ باشد. واشنگتن تمایلی ندارد با یک بحران باز در خلیج‌فارس به دیدار شی‌جین‌پینگ برود. از سوی دیگر، ایران نیز نشان داده که علی‌رغم آمادگی برای دفاع، به دنبال راهی برای بازگشایی بنادر و تنفس اقتصادی است.

    روز‌های آینده، روز‌های انتخاب میان «باروت» و «میز مذاکره» است. اگر ترامپ بخواهد طبق ادبیات رسانه‌ای خود «کار را یک‌سره کند»، منطقه باید خود را برای موج جدیدی از تنش آماده کند. اما اگر عقلانیت دیپلماتیک بر شور نظامی‌گری غلبه کند، پیشنهاد ۱۴ بندی ایران می‌تواند اولین چراغ سبز برای پایان محاصره باشد. در این میان، مردم ایران میان بیم و امید، چشم به تصمیماتی دوخته‌اند که نه فقط جغرافیای منطقه، بلکه سفره و معیشت آنها را برای دهه‌های آینده رقم خواهد زد.

  • ترامپ بر سر دوراهی انتخاب؛ عملیات نظامی یا توافق بد؟

    ترامپ بر سر دوراهی انتخاب؛ عملیات نظامی یا توافق بد؟

    به گزارش اقتصادران، سازمان اطلاعات سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در حساب کاربری خود در شبکه اجتماعی ایکس نوشت: «ضرب الاجل ایران علیه محاصره به پنتاگون، تغییر لحن چین، روسیه و اروپا علیه واشنگتن، نامه انفعالی ترامپ به کنگره، پذیرش شروط مذاکراتی ایران یک معنا بیشتر ندارد؛ ترامپ باید بین “عملیات غیرممکن یا توافق بد با ج. ا. ایران” انتخاب کند. فضای تصمیم گیری برای آمریکا محدود شده.»