دسته: سیاسی

  • پایان توهم بی‌طرفی در خاورمیانه!

    پایان توهم بی‌طرفی در خاورمیانه!

    به گزارش اقتصادران، پس از چهل روز جنگ و برقراری آتش بس دو هفته ای شکننده میان ایران، آمریکا و اسرائیل، بسیاری از تحلیلگران این جنگ را نه فقط یک عملیات نظامی محدود، بلکه لحظه‌ای متحول کننده برای معماری نظام بین‌الملل توصیف می کنند. به باور آن ها این تقابل، شکاف‌های ژئوپلییک را به صورتی بی سابقه بازترسیم کرده است و نشان می دهد که دیگر امکان مهار بحران‌ها از طریق اعلام بی‌طرفی و یا ابزارهای کلاسیک دیپلماسی، پاسخگوی واقعیت‌های جهان امروز نیستند.

    از تنش مدیریت‌شده تا شوک زنجیره‌ای جهانی

    خالد جابر در الجزیره نوشت: از همان روزهای نخست جنگ روشن شد که جهان دیگر بر اساس منطق خویشتنداری حساب‌شده عمل نمی‌کند؛ بلکه اکنون بحران‌های منطقه‌ای می‌توانند در زمانی کوتاه به شوک‌هایی جهانی تبدیل شوند. تنها در چند روز حمله از سوی ایران به اهداف آمریکایی در کشورهای منطقه و زیرساخت‌های انرژی در خلیج فارس، بازارهای جهانی را دچار تلاطم شد؛ واقعیتی که نشان می دهد که جغرافیا دیگر محدودکننده بحران‌ها نیست، و شبکه های فراملی است که تعیین کننده است.

    بی طرفی توهمی بیش نیست

    مسیر این جنگ نشان داد که اعلام بی‌طرفی در خاورمیانه معاصر، بیش از آن‌که یک راهبرد باشد، شبیه به یک توهم است. در شرایطی که جنگ از طریق نیروهای نیابتی، انسداد مسیرهای حیاتی دریایی و تهدید زنجیره تأمین انرژی گسترش می‌یابد، هیچ کشو، حتی با بیشترین تلاش دیپلماتیک هم نمی‌تواند خارج از میدان بماند. برای مثال، قطر که سال‌ها نقش میانجی میان واشنگتن و تهران را ایفا کرده بود، تنها ساعاتی پس از آغاز جنگ هدف حملات قرار گرفت؛ نشانه ای روشن از فروپاشی عملی بی‌طرفی.

    در جهان کنون، بی‌طرفی نه‌تنها دشوار است، بلکه هزینه زیادی نیز دارد. حملات به زیرساخت‌های انرژی در کشورهای حوزه خلیج فارس برخی تولیدکنندگان را به اعلام وضعیت اضطراری و توقف فعالیت واداشت. توقف تولید گاز طبیعی مایع در قطر به‌سرعت در اروپا بازتاب پیدا کرد و قیمت گاز در کشورهایی چون هلند و بریتانیا، نزدیک به ۵۰ درصد افزایش یافت. این تحولات نشان می‌دهد که امنیت انرژی، اقتصاد جهانی و زنجیره‌های تأمین، بیش از هر زمان دیگری به ثبات این منطقه وابسته‌اند.

    وقتی متحدان هم‌صدا نیستند

    این جنگ، شکاف‌های عمیق در میان متحدان غربی را نیز آشکار کرد. برخی اعضای ناتو از همراهی کامل با واشنگتن خودداری کردند و در شورای امنیت سازمان ملل نیز اجماعی بر سر نحوه مواجهه با ایران شکل نگرفت. این اختلافات، بیانگر بحرانی عمیق‌تر در سطح راهبردی است؛ نبود توافق بر سر این‌که چگونه باید با یک بازیگر پرقدرت مانند ایران برخورد کرد.

    دوگانه سرنوشت‌ساز

    نویسنده در ادامه مدعی شد: در برابر این بحران، دو رویکرد اصلی شکل گرفته است؛

    نخست رویکردی است که بر آتش‌بس و بازگشت به دیپلماسی تأکید دارد. این دیدگاه با استناد به تجربه‌هایی چون عراق و لیبی هشدار می‌دهد که روش دوم، یعنی سرنگونی حکومت ها از طریق زور، اغلب به بی‌ثباتی گسترده و فروپاشی نهادی منجر می‌شود. از این منظر، حتی ثبات نسبی در کنار یک نظام دشوار، بر هرج‌ومرج بی‌سرانجام اولویت دارد.

    دومینوی جنگ

    جنگ با ایران، نشانه‌ای از تحول در ماهیت تهدیدات جهانی است. تهدیدها دیگر محدود به ارتش‌های کلاسیک یا مرزهای جغرافیایی نیستند؛ بلکه در قالب شبکه‌هایی چندلایه و هم‌زمان در حوزه‌های نظامی، اقتصادی و دیجیتال عمل می‌کنند. از حملات سایبری و فشارهای اقتصادی گرفته تا انسداد گذرگاه‌های دریایی، همه به بخشی از یک منظومه پیچیده تبدیل شده‌اند که مدیریت آن با ابزارهای سنتی به‌شدت دشوار است.

    جهان در دوراهی پرهزینه قرار دارد

    در چنین شرایطی، انتخاب میان توقف جنگ بدون حل ریشه‌های بحران و یا پیگیری تغییرات بنیادین بدون چشم‌انداز روشن، به یک معمای راهبردی تبدیل شده است. هر دو مسیر، حامل ریسک‌های جدی هستند. اولی می‌تواند به تعویق بحران‌های عمیق‌تر بینجامد و دومی ممکن است درهای بی‌ثباتی گسترده‌تری را بگشاید.

    پایان دوران منطقه خاکستری و آغاز عصر انتخاب‌های سخت

    آنچه اکنون آشکار است، پایان دوران منطقه خاکستری در سیاست بین‌الملل است، موقعیتی که کشورها می‌توانستند در آن میان گزینه‌ها حق انتخاب داشته باشند. در مرحله پیش‌رو، انتخاب میان مهار محتاطانه و حل‌وفصل قاطع اجتناب‌ناپذیر است و در هر دو حالت، هزینه‌ها نه‌فقط برای خاورمیانه، بلکه برای کل نظم بین‌المللی که در حال بازتعریف است سنگین خواهد بود.

  • توافق؛ خیلی دور، خیلی نزدیک!

    توافق؛ خیلی دور، خیلی نزدیک!

    به گزارش اقتصادران، تحولات چند روز اخیر در پرونده مذاکرات ایران و آمریکا بار دیگر نشان داده که این گفت‌و‌گو‌ها نه در مسیر یک روند خطی به سوی توافق، بلکه در وضعیت پیچیده‌ای از تعلیق قرار گرفته‌اند؛ تعلیقی که در آن هم‌زمان سه سطح از کنشگری در جریان است: پیام‌های تند سیاسی از واشنگتن، بازدارندگی و شرط‌گذاری از سوی تهران، و میانجی‌گری‌های منطقه‌ای که تلاش می‌کنند شکاف میان دو طرف را قابل مدیریت نگه دارند. نتیجه این وضعیت، شکل‌گیری فضایی است که در آن نه توافق در دسترس به نظر می‌رسد و نه بازگشت کامل به تقابل نظامی قطعی شده است.

    هشدار‌های ترامپ و دیپلماسی در سایه ضرب‌الاجل

    رسانه‌های آمریکایی در روز‌های اخیر تصویری نسبتاً هم‌راستا از وضعیت مذاکرات ارائه داده‌اند؛ تصویری که در آن کاخ سفید در حال نزدیک شدن به نقطه تصمیم‌گیری سخت‌تری است؛ گزارش اخیر اکسیوس مبنی بر طرح سه صفحه‌ای و موارد اختلافی شاهد این مدعا است.

    در این روایت‌ها، آنچه برجسته شده، تلاش برای تبدیل مذاکرات به یک فرآیند زمان‌مند و مشروط است؛ به این معنا که ادامه هرگونه آتش‌بس یا مسیر گفت‌و‌گو، به پیشرفت مشخص در موضوعات کلیدی مانند سطح غنی‌سازی و سرنوشت ذخایر اورانیوم گره خورده است.

    در همین چارچوب، به نوشته اکسیوس، بحث‌هایی درباره یک چارچوب محدود پیشنهادی مطرح شده که در آن نوعی معامله مرحله‌ای در ازای امتیاز‌های اقتصادی محدود به ایران قابل تصور بوده، اما هم‌زمان تأکید شده که اختلافات بنیادین مانع از تبدیل این ایده‌ها به یک توافق عملی شده است. فضای کلی در رسانه‌های آمریکایی به‌گونه‌ای توصیف می‌شود که نه نشانه‌ای از شکست کامل دیپلماسی دیده می‌شود و نه نشانه‌ای از پیشرفت واقعی.

    در کنار این تصویر، مواضع دونالد ترامپ بر عنصر فشار روانی و زمان‌بندی سیاسی استوار است. اشاره او به اینکه در صورت عدم دستیابی به توافق، آتش‌بس تمدید نخواهد شد و همچنین طرح موضوع «سورپرایز»‌ی که در راه است، به‌عنوان بخشی از راهبرد افزایش ابهام در آستانه ضرب‌الاجل تفسیر می‌شود؛ راهبردی که هدف آن، وادار کردن طرف مقابل به تصمیم‌گیری در شرایط عدم قطعیت است.

    موضع تهران؛ دیپلماسی مشروط در چارچوب بازدارندگی

    در مقابل این فضای فشاری، موضع رسمی تهران در قالب بیانیه دبیرخانه شورای عالی امنیت ملی، به‌وضوح نشان می‌دهد که ایران مذاکرات را در چارچوبی کاملاً متفاوت تعریف می‌کند؛ چارچوبی که در آن دیپلماسی نه جایگزین میدان، بلکه امتداد آن است. در این بیانیه، با ادبیاتی صریح تأکید شده که هیئت مذاکره‌کننده ایرانی سر سوزنی سازش و عقب‌نشینی نخواهد داشت و از منافع کشور با تمام توان دفاع می‌کند.

    نکته مهم در بیانیه اخیر شعام، پیوند مستقیم میان وضعیت نظامی و روند سیاسی است؛ به‌گونه‌ای که حتی موضوعاتی مانند تنگه هرمز و شرایط آتش‌بس منطقه‌ای نیز در قالب ابزار‌های مشروط و متقابل تعریف شده‌اند. این رویکرد نشان می‌دهد که از نگاه تهران، هرگونه پیشرفت در مذاکرات صرفاً در صورتی امکان‌پذیر است که طرف مقابل به تغییر رفتار عملی در میدان تن دهد.

    در همین چارچوب، گزارش‌های میدانی و اظهارات مقامات ایرانی نیز به نوعی از «ابهام کنترل‌شده» در روند گفت‌و‌گو‌ها اشاره دارد؛ از جمله تأکید سعید خطیب‌زاده معاون عراقچی بر اینکه هنوز زمان مشخصی برای دور جدید مذاکرات تعیین نشده و پیشنهاد‌های جدید در حال بررسی است، بدون آنکه تعهدی نسبت به ادامه روند فعلی داده شده باشد.

    میانجی‌ها و مذاکرات در وضعیت تعلیق

    نقش میانجی‌ها، به‌ویژه پاکستان در این مقطع، بیشتر به مدیریت بحران شباهت دارد تا پیشبرد توافق. گزارش‌هایی که از گفت‌و‌گو‌های غیرمستقیم یا رایزنی‌های پشت‌پرده منتشر شده، نشان می‌دهد که تلاش اصلی، جلوگیری از فروپاشی کامل مسیر مذاکره است.

    در این میان، تصویری که از فضای مذاکرات ارائه می‌شود، تصویری از تعلیق فعال است؛ یعنی وضعیتی که در آن گفت‌و‌گو‌ها متوقف نشده‌اند، اما هیچ نشانه روشنی از حرکت به سمت توافق نیز دیده نمی‌شود. همین وضعیت است که باعث شده رسانه‌های غربی در تحلیل‌های خود بر مفهوم شکاف اعتماد ساختاری میان تهران و واشنگتن تأکید کنند؛ شکافی که نه با یک بسته پیشنهادی اقتصادی و نه با یک توافق محدود، نمی‌توان آن را پر کرد.

    تنگه هرمز؛ بازگشت جغرافیای بحران به مرکز سیاست

    علاوه بر مسئله غنی‌سازی، یکی از نقاط کانونی تنش در روز‌های اخیر، بار دیگر موضوع تنگه هرمز است؛ جایی که هم در ادبیات رسمی ایران و هم در تحلیل‌های رسانه‌ای غربی به‌عنوان یک اهرم فشار راهبردی بازگشته است. از نگاه تهران، کنترل یا مدیریت این آبراه نه صرفاً یک ابزار نظامی، بلکه بخشی از معماری بازدارندگی در برابر فشار‌های خارجی است. از نگاه واشنگتن و متحدانش نیز، هرگونه محدودیت در این مسیر می‌تواند به معنای افزایش ریسک در بازار انرژی و تشدید بحران منطقه‌ای باشد.

    همین تقابل دیدگاه‌ها باعث شده که موضوع تنگه هرمز دوباره از سطح یک مسئله امنیت دریایی به سطح یک متغیر تعیین‌کننده در مذاکرات سیاسی ارتقا پیدا کند؛ متغیری که می‌تواند در لحظه، مسیر گفت‌و‌گو‌ها را از دیپلماسی به سمت تنش سوق دهد.

    چشم‌انداز مذاکرات؛ توافق در دسترس است؟

    آنچه از مجموع روایت رسانه‌های بین‌المللی و مواضع رسمی دو طرف برمی‌آید، این است که مذاکرات ایران و آمریکا در نقطه‌ای ایستاده‌اند که بیش از هر زمان دیگری به «تصمیم سیاسی سخت» وابسته شده‌اند. نه واشنگتن حاضر به کاهش سطح فشار بدون امتیاز مشخص است و نه تهران آماده عقب‌نشینی از مؤلفه‌های بازدارندگی خود.

    در چنین شرایطی، آنچه در افق دیده می‌شود نه یک توافق جامع، بلکه احتمالاً مجموعه‌ای از توافق‌های موقت، تعلیق‌های مقطعی یا حتی بازگشت کنترل‌شده به تنش است؛ وضعیتی که در آن هر طرف تلاش می‌کند از ابزار‌های موجود برای بهبود موقعیت خود در دور بعدی استفاده کند. در مجموع می‌توان گفت که اگرچه دیپلماسی هنوز به‌طور کامل از کار نیفتاده، اما در افق روشنی هم ارائه نمی‌دهد.

  • پشت پرده جنگ در خاورمیانه

    پشت پرده جنگ در خاورمیانه

    به گزارش اقتصادران، برای کالایی که در همه‌چیز از داروسازی گرفته تا کشاورزی و معدن نقشی حیاتی دارد، گوگرد به‌ندرت تیتر خبرها می‌شود. جنگ علیه ایران اما نشان می‌دهد چرا جهان باید توجه بیشتری به آن داشته باشد؟

    دلیل این موضوع آن است که با مختل شدن بازارهای جهانی انرژی، گسترش این درگیری تجارت جهانی گوگرد را نیز به‌شدت دچار آشفتگی کرده است؛ ماده‌ای که امروزه عمدتا به‌عنوان محصول جانبی در صنایع نفت و گاز تولید می‌شود. گوگرد پس از تبدیل به اسیدسولفوریک که به «پادشاه مواد شیمیایی» معروف است در بخش‌هایی مانند تولید کودهای شیمیایی، فلزات و داروسازی نقشی اساسی ایفا می‌کند. به همین دلیل هرگونه اختلال در بازار گوگرد، پیامدهایی فراتر از این حوزه به‌همراه دارد.

    با توجه به برتری خاورمیانه در تولید انرژی، این منطقه در حوزه گوگرد نیز یک قدرت بزرگ محسوب می‌شود. به گفته مینا چوهان، رییس بخش پژوهش گوگرد و اسیدسولفوریک در موسسه آرگوس مدیا، حدود نیمی از صادرات جهانی گوگرد از این منطقه تامین می‌شود و مقاصد اصلی آن کشورهایی مانند چین، هند، اندونزی و ایالات‌متحده هستند.

    جنگ ایران و همچنین توقف فعالیت‌ها در تنگه هرمز اما این جریان‌ها را مختل و زنجیره‌های تامین جهانی را دچار آشفتگی کرده است. چوهان می‌گوید: اکنون واقعا وارد قلمروی ناشناخته‌ای شده‌ایم زیرا خاورمیانه تا این حد اهمیت دارد.

    بخشی از مشکل این است که حتی پیش از آغاز جنگ ایران در ماه فوریه، بازار گوگرد نیز در وضعیت فشرده‌ای قرار داشت. به گفته جیمز ویلوبی، تحلیلگر شرکت وود مکنزی، قیمت‌ها به‌دلیل جنگ روسیه و اوکراین و همچنین افزایش تقاضا از سوی بخش کودهای شیمیایی و صنعت نیکل اندونزی به بالاترین سطوح سه یا چهار سال اخیر نزدیک شده بود.تمام این فشارها با آغاز جنگ ایران تشدید شده‌اند. با ضربه به تولید انرژی، قیمت گوگرد به‌شدت افزایش یافته که نشان‌دهنده پیوند عمیق این دو بخش است. فشار بر این بازار به‌حدی رسیده که کشورها برای محافظت از اقتصاد خود اقداماتی اتخاذ کرده‌اند. ترکیه هفته گذشته صادرات گوگرد را ممنوع اعلام کرد و هند نیز در حال بررسی محدودیت‌های مشابه است.

    گزارش‌ها حاکی است که چین نیز از ماه مه قصد دارد صادرات اسیدسولفوریک که به‌عنوان محصول جانبی ذوب مس و روی تولید می‌شود را متوقف کند. چین بزرگ‌ترین واردکننده گوگرد در جهان و در عین حال یکی از تولیدکنندگان اصلی آن است به‌طوری که تولید این کشور سال گذشته حدود ۱۶‌درصد از بازار جهانی را تشکیل داده، هرچند تمام این مقدار در داخل مصرف می‌شود.

    در همین حال چین بزرگ‌ترین صادرکننده اسیدسولفوریک در جهان نیز محسوب می‌شود و حدود ۲۰‌درصد از تجارت جهانی این ماده را در اختیار دارد. مقاصد اصلی صادرات آن شامل شیلی(برای صنعت مس)، اندونزی(برای صنعت نیکل) و مراکش و عربستان سعودی(برای تولید فسفات‌های فرآوری‌شده) است.

    به گفته تحلیلگران، اقدامات احتمالی پکن با هدف محافظت از اقتصاد داخلی در برابر فشارهای خارجی انجام می‌شود. سانگیتا گایاتری کانان، پژوهشگر اقتصاد انرژی و مواد معدنی می‌گوید: با توجه به اهمیت این کالا، ممنوعیت صادرات در واقع واکنشی راهبردی برای حمایت از مصرف‌کنندگان داخلی است.

    اما این محدودیت‌های تجاری که بر شوک‌های اقتصادی ناشی از جنگ ایران افزوده شده‌اند احتمالا همچنان باعث افزایش قیمت‌ها و فشار بیشتر بر بازاری خواهند شد که پیشتر نیز تحت فشار شدید قرار داشت. دلیل این امر آن است که اسیدسولفوریک به‌راحتی قابل جایگزینی نیست و تامین جایگزین برای حجم صادرات از دست‌رفته خاورمیانه بسیار دشوار خواهد بود.

    چوهان می‌گوید: حتی اگر تمام منابع جایگزین در جهان را کنار هم بگذاریم، باز هم برای جبران حجم صادرات خاورمیانه کافی نخواهد بود.

    در همین رابطه از آنجا که اسیدسولفوریک نقش اساسی در تولید کودهای فسفاته دارد، کمبود جهانی گوگرد فشار بیشتری بر بازارهای کشاورزی وارد خواهد کرد؛ بازاری که پیشتر نیز از جنگ ایران آسیب دیده است. خاورمیانه یکی از مراکز اصلی تولید کودهای شیمیایی است و هفته‌ها جنگ و اختلال در حمل‌ونقل باعث افزایش شدید هزینه‌ها در سراسر جهان شده است.

    این وضعیت همچنین برای بخش معدن مشکل‌ساز خواهد بود؛ بخشی که برای استخراج و فرآوری به اسیدسولفوریک وابسته است. گزارش‌ها نشان می‌دهد معامله‌گران آسیایی در تلاش برای یافتن منابع جایگزین هستند در حالی که تولیدکنندگان نیکل در اندونزی که بخش عمده گوگرد خود را از خاورمیانه وارد می‌کنند ممکن است ناچار به کاهش تولید شوند.

    رابرت فریدلند، بنیانگذار شرکت ایوانهو ماینز، اعلام کرده که بیش از ۹۰‌درصد گوگرد وارداتی آفریقا از خاورمیانه تامین می‌شود. او می‌گوید: شنیده‌ام که معامله‌گران همین حالا هم برای تامین آن با مشکل مواجه‌اند. بنابراین قیمت اسیدسولفوریک در سراسر آفریقا به‌طور قابل‌توجهی افزایش خواهد یافت. اگر این اختلال بیش از حدود سه هفته ادامه یابد، عملیات تولید مس اکسیدی ناچار به تعطیلی خواهد شد زیرا اسید مورد نیاز آنها تمام می‌شود.

    بنابراین به گفته برخی کارشناسان غربی، اگر جنگ ایران همچنان تولید انرژی و تجارت جهانی را مختل کند، تداوم کمبود گوگرد می‌تواند شرکت‌های بیشتری را ناچار کند تولید خود را کاهش دهند یا به‌طور کامل متوقف کنند. کانان در پایان می‌گوید: دیگر فقط مساله تمایل به پرداخت نیست؛ اگر ماده در دسترس نباشد، اساسا چه کاری می‌توان انجام داد؟

  • عمان با عوارض گیری از تنگه هرمز مخالف است

    عمان با عوارض گیری از تنگه هرمز مخالف است

    به گزارش اقتصادران، یک دیپلمات بازنشسته در یادداشتی به قواعد حقوقی تنگه هرمز پرداخته است. کوروش احمدی در روزنامه دنیای اقتصاد نوشت:

    همیشه به درستی گفته شده که ایران به لحاظ جغرافیایی از بیشترین امتیازات برخوردار و با کمترین مخمصه‌ها مواجه است. در جریان جنگ تجاوزکارانه اخیر، تنگه هرمز به بهترین نحو ممکن یکی از امتیازات جغرافیای ایران را به نمایش گذاشت. اکنون سوال این است که آیا از این پس، این جغرافیای ممتاز در تعامل با یک سیاست خارجی درست به تقویت موقعیت ژئوپلیتیک کشور خواهد انجامید یا سیاستی نادرست غلبه خواهد یافت و این امتیاز ژئوپلیتیک کشور را در مسیر فرسایش قرار خواهد داد.

    از این نظر در یک نقطه عطف تاریخی قرار داریم. همان‌طور که دور زده شدن ایران توسط کریدورهای تجاری و لوله‌های انتقال انرژی طی چند دهه اخیر موجب تضعیف موقعیت ژئوپلیتیک ایران شد، امروز نیز سیاستی نادرست در مورد تنگه هرمز می‌تواند در جهت تخلیه ظرفیت ژئوپلیتیک این آبراه حیاتی به ضرر ایران عمل کند.

    تردید نیست که ایران در شرایطی که هدف حمله تجاوزکارانه قرار گرفته بود، حق داشت در مقام دفاع از خود و در چارچوب قوانین منازعات مسلحانه در دریا، ترتیباتی را که لازم می‌داند در تنگه هرمز اتخاذ کند. اما تمرکز این یادداشت بر شرایط تنگه هرمز در دوره صلح است. پرداختن به این موضوع امروز از آن جهت ضروری است که مجلس در کار تنظیم قانونی دائمی در زمینه اعمال مدیریت ایران بر این تنگه است و همزمان موضوع تنگه هرمز عملا به یکی از دو موضوع اصلی در مذاکرات ایران و آمریکا تبدیل شده‌است. لذا، اگر امروز تصمیمات اشتباهی گرفته شود، احتمال دارد کشور را برای سال‌ها درگیر بحران و خسارات عظیم دیگری کند.

    تنگه هرمز به‌عنوان آبراهی طبیعی به همراه ۱۵ تنگه استراتژیک یا حیاتی دیگر همواره مورد توجه روندهای حقوقی بوده‌است. کنوانسیون حقوق دریاهای ۱۹۸۲ رژیم حقوقی «حق عبور ترانزیت» را برای تنگه‌های طبیعی وضع کرد. تاکنون نزدیک به ۱۷۰کشور به شمول ۶کشور از ۸کشور خلیج‌فارس این کنوانسیون را تصویب کرده‌اند. سه کشور ایران، آمریکا و امارات این کنوانسیون را امضا کرده، اما تصویب نکرده‌اند. در کنوانسیون پیشین که در ۱۹۵۸ تصویب شده‌ بود، رژیم حقوقی خاصی برای تنگه‌ها وضع نشده‌ بود و فرض بر این بود که «حق عبور بی‌ضرر» در آب‌های سرزمینی کشورها در تنگه‌ها نیز قابل اعمال است. با توجه به اینکه کشورهای ساحلی حق تعلیق موقت عبور کشتی‌های خارجی از آب‌های سرزمینی خود را داشتند، در ماده۱۶ کنوانسیون۱۹۵۸، حق عبور از تنگه‌ها «غیرقابل تعلیق» اعلام شد. بر پایه مفاد این دو کنوانسیون و نیز برخی مصوبات دیوان بین‌المللی دادگستری و کمیسیون حقوق بین‌الملل، اکثر حقوق‌دانان عبور «غیرقابل تعلیق» کشتی‌ها از تنگه‌ها در شرایط عادی را یک قاعده عرفی در حقوق بین‌الملل می‌دانند.

    ایران که کنوانسیون ۱۹۵۸ را تصویب نکرده، «حق عبور ترانزیت» در کنوانسیون ۱۹۸۲ در تنگه‌ها را نیز به رسمیت نشناخته است. ایران در قانون مناطق دریایی خود مورخ ۱۳۷۲ ضمن اینکه «حق عبور بی‌ضرر» را برای آب‌های سرزمینی خود مبنا قرار داده، اما در آن نیز سخنی از «عبور بدون تعلیق» در آب‌های سرزمینی در داخل تنگه هرمز نیست. با توجه به حساسیت مناطق دریایی ایران در تنگه هرمز و موقعیت ایران به‌عنوان قوی‌ترین کشور منطقه، این موضع حقوقی ایران در قبل و بعد از انقلاب تصمیمات قابل درک و بجایی است.

    با این حال، اکنون در تصمیم‌گیری برای آینده تنگه هرمز، مسوولان ما باید توجه داشته باشند که تنگه هرمز بین ایران و عمان مشترک است و اگر چه ما مجاز و محق به اعمال رژیم حقوقی مطلوب خود در دریای سرزمینی خود در داخل این تنگه هستیم، اما حداقل تصمیم‌گیری برای کل تنگه بدون جلب موافقت عمان ممکن نیست؛ خاصه آنکه خطوط رسمی تفکیک ترافیک دریایی (TSS) که توسط سازمان دریانوردی بین‌المللی و با موافقت کشورهای مناطق دریایی تعیین می‌شود، در جنوب خط منصف تنگه هرمز، یعنی در آب‌های سرزمینی عمان قرار دارند. دلیل این تصمیم این است که عمق آب در داخل تنگه هرمز در سمت عمانی تنگه قرار دارد؛ اگرچه در خارج از تنگه و در امتداد جزایر تنب و فارور عمق آب و خطوط TSS به سمت سواحل ایران میل می‌کنند.

    بحث جنجالی دیگر این روزها، بحث دریافت «عوارض عبور» است و برخی افراد درآمد‌های نجومی تا ۸۰۰‌میلیارد دلار در سال برای ایران را نیز اعلام کرده‌اند. (درحالی‌که کل تجارت کشورهای عربی خلیج‌فارس حداکثر ۱۶۰۰‌میلیارد دلار است). حتی اگر یک دلار در ازای یک بشکه نفت عبوری از تنگه را نیز ملاک قرار دهیم، مبلغ مربوطه حداکثر ۷‌میلیارد دلار در سال می‌شود که نصف آن نیز به عمان تعلق می‌گیرد. به هر حال، قواعد عرفی و معاهداتی از جمله کنوانسیون ۱۹۸۲ که عمان عضو آن است، دریافت عوارض عبور در تنگه‌های طبیعی را رد کرده و وزیر حمل‌ونقل عمان نیز بعد از ملاقات با معاون وزارت خارجه ایران اعلام کرد که با اخذ عوارض عبور مخالف است. البته کشورها می‌توانند مبالغی را تحت عنوان ارائه خدمات یا بازیافت هزینه‌ها مطالبه کنند، اما خدمات باید مورد تقاضا باشد و هزینه‌ها ضروری و قابل توجیه.

    ایجاد یک رژیم حقوقی جدید برای تنگه هرمز تنها از طریق تفاهم با دیگر کشورهای جهان ممکن است. اقدامات یک‌جانبه، از جمله در مورد دریافت عوارض، تنها از طریق زور ممکن خواهد بود و موجب خساراتی بسیار بیشتر از مبلغ عوارض فرضی خواهد شد؛ خساراتی ناشی از تنش نظامی و امنیتی دائمی، تحریم شورای امنیت، اختلال در روابط با کشورهای دوست مانند چین و اکثر مناطق دنیا، بیمه بالا برای کشتی‌های عازم ایران، هزینه‌های عملیاتی بالا، تلاش کشورها برای یافتن مسیرهای جایگزین و… .

    منافع عالیه و دراز مدت ما ایجاب می‌کند که ایران ضمن تاکید بر آزادی کشتیرانی در تنگه هرمز این تنگه را تنگه صلح و نقش خود را حفاظت از امنیت کشتیرانی بین‌المللی آزاد در این تنگه اعلام کند. تنگه هرمز امتیازی است که جغرافیا و ژئوپلیتیک به ایران داده و برخلاف تصور برخی، کشف جدیدی نیست و همیشه وقوف کامل به این موضوع داشته‌ایم. در جریان تجاوز اخیر، جهان بعینه دید که دست ایران در اهرم‌سازی از تنگه هرمز در شرایط جنگی تا چه حد می‌تواند باز باشد. جغرافیای ایران، ازجمله تنگه هرمز برخلاف برخی بازدارندگی‌های کاذب، یک عامل بازدارنده قوی برای ایران است. موافقت‌نامه ایران و عمان مورخ مارس ۱۹۷۴ در مورد «دفاع مشترک از امنیت تنگه هرمز و نظارت بر کشتیرانی در آن» که عملا ایران را در موقعیت محافظ امنیت این آبراه حیاتی قرار داد، نمونه‌ای از یک تجربه موفق در این زمینه بود.

  • غنی سازی اورانیوم یا تنگه هرمز؟!

    غنی سازی اورانیوم یا تنگه هرمز؟!

    به گزارش اقتصادران، این درگیری را دیگر نمی‌شود فقط به پرونده هسته‌ای تقلیل داد. آنچه در این مقطع به مرکز صحنه آمده، تنگه هرمز است؛ جایی که عملاً به میدان اصلی کشمکش تبدیل شده. تقریباً همه روایت‌ها با وجود تفاوت در زاویه دید روی یک نقطه هم‌گرا هستند: ایران بعد از ضربات نظامی، بخشی از بازدارندگی ازدست‌رفته‌اش را با اهرم هرمز جایگزین کرده، و آمریکا حالا دقیقاً همان اهرم را هدف گرفته تا از دست تهران خارجش کند. اختلاف دیگر فقط بر سر غنی‌سازی نیست؛ بر سر این است که چه کسی قواعد عبور، امنیت و حتی منافع اقتصادی این گلوگاه را تعیین می‌کند.

    راهبرد آمریکا، دست‌کم بر اساس همین مجموعه، تغییر ماهیت داده، اما تغییر مسیر نه. همان الگوی «فشار-مذاکره» حفظ شده، اما در سطحی خشن‌تر و ملموس‌تر. پیشنهاد توقف بلندمدت غنی‌سازی، مطالبه خروج اورانیوم با غنای بالا، خروج نماینده آمریکا از مذاکرات و هم‌زمان تشدید فشار دریایی، همه در یک راستا قرار می‌گیرند: تحمیل یک نظم جدید. در این چارچوب، مذاکره دیگر ابزار حل اختلاف نیست، بلکه بخشی از یک چرخه فرسایشی است؛ وقفه‌ای برای تنظیم فشار بعدی. حتی تمدید آتش‌بس هم بیشتر به خرید زمان می‌ماند تا نشانه‌ای از نزدیک شدن به توافق.

    در سوی دیگر، برخلاف برخی برآورد‌های اولیه، ساختار تصمیم‌گیری در ایران فرو نریخته. تهران توانسته با وجود ضربات جدی صحنه بازی را تغییر دهد و وزن تقابل را از میدان نظامی به اقتصاد جهانی منتقل کند. استفاده از ناامنی کنترل‌شده در مسیر‌های دریایی، بالا بردن ریسک بیمه و اختلال در جریان تجارت، بدون بستن کامل تنگه، دقیقاً در همین چارچوب قابل فهم است. این یعنی ایران دیگر دنبال پیروزی کلاسیک نیست؛ دنبال بالا بردن هزینه برای طرف مقابل است. با این حال، این اهرم هم محدودیت دارد. اگر تهران بیش از حد روی غنی‌سازی پافشاری کند، ممکن است اجماع بیشتری علیه خود شکل دهد و همان مزیت هرمز را هم به‌تدریج فرسوده کند.

    نقش اسرائیل در این میان بیشتر شتاب‌دهنده است تا تعیین‌کننده مسیر نهایی. نشانه‌ها حاکی از آن است که تل‌آویو نگران پایان زودهنگام درگیری و رسیدن به یک توافق محدود است. برای همین، فشار برای آغاز دور تازه‌ای از عملیات پیش از تثبیت هر آتش‌بس یا توافق—قابل درک می‌شود. اسرائیل این جنگ را هنوز ناتمام می‌بیند و ترجیح می‌دهد توازن به‌طور کامل‌تر به زیان ایران تغییر کند، حتی اگر این به معنای ادامه درگیری باشد.

    در عین حال، یک عامل مهم دیگر را نمی‌شود نادیده گرفت: بی‌ثباتی در خودِ تصمیم‌گیری آمریکا، واشنگتن هم‌زمان چند هدف را دنبال می‌کند نمایش قدرت، رسیدن به توافق، پرهیز از جنگ طولانی و حتی کسب منفعت اقتصادی از کنترل مسیر‌های حیاتی. این چندگانگی، هم فرصت ایجاد می‌کند و هم ریسک. از یک‌سو، ممکن است باعث نوسان و تناقض در سیاست‌ها شود؛ از سوی دیگر، می‌تواند به تصمیم‌های ناگهانی و پرهزینه منجر شود. در چنین شرایطی، پیش‌بینی‌پذیری طرف آمریکایی کاهش پیدا می‌کند، و همین، خود به یک متغیر مستقل در بحران تبدیل می‌شود.

    نه نشانه‌ای از یک پیروزی دیده می‌شود، نه زمینه‌ای برای یک توافق بزرگ و پایدار. آنچه شکل گرفته، یک تقابل فرسایشی چندلایه است: فشار اقتصادی، تهدید نظامی، مذاکره مقطعی و آماده‌باش برای دور بعدی درگیری، هم‌زمان در جریان‌اند. گره اصلی هم همچنان هرمز است؛ جایی که ایران آن را به ابزار بقا و امتیاز تبدیل کرده و آمریکا در پی بی‌اثر کردن یا مصادره آن است. در این میان، آتش‌بس بیشتر شبیه یک مکث ناپایدار است وقفه‌ای کوتاه در میانه مسیری که هنوز به نقطه تعیین‌کننده نرسیده است.

    در این مقطع، نه نشانه‌ای از بازگشت فوری به یک جنگ گسترده دیده می‌شود و نه زمینه‌ای برای رسیدن به یک توافق پایدار شکل گرفته است. آنچه بیشتر به چشم می‌آید، تداوم یک وضعیت فرسایشی است که در آن فشار اقتصادی و محاصره دریایی در کنار مذاکره‌های مقطعی پیش می‌روند. به نظر می‌رسد واشنگتن فعلاً ترجیح داده بدون ورود به یک درگیری پرهزینه، از همین مسیر اهرم تنگه هرمز را از دست ایران خارج کند و در عین حال کانال دیپلماسی را باز نگه دارد. در چنین شرایطی، اگر هم حمله‌ای رخ دهد، احتمالاً محدود و هدفمند خواهد بود؛ ضربه‌ای برای تغییر موازنه پیش از دور بعدی مذاکرات، نه آغاز یک جنگ تمام‌عیار. با این حال، این وضعیت ذاتاً ناپایدار است. هر خطای محاسباتی از درگیری مستقیم در دریا گرفته تا تلاش یک‌جانبه برای تغییر قواعد عبور در هرمز می‌تواند به‌سرعت سطح تنش را بالا ببرد. در نتیجه، چشم‌انداز پیش‌رو بیشتر به یک دوره طولانی از فشار، آزمون و چانه‌زنی شباهت دارد تا مسیری روشن به‌سوی جنگ یا صلح.

  • زیستن در «مه جنگ»

    زیستن در «مه جنگ»

    به گزارش اقتصادران، جنگ، پیش و بیش از هر چیز، یک «وضعیت روانی» و یک «ابزار مهیب دگرگونی سیاسی» است. در وضعیت جنگی پرسش اساسی و بنیادین این نیست که معادلات ژئوپلیتیک چه تغییری می‌کنند؛ بلکه پرسش دهشتناک این است که در پناه این اضطرار بنیادین، رابطه انسان با آزادی، حقوق اساسی و حیات روزمره‌اش چگونه بازتعریف میگردد.

    متنی که پیش رو دارید، تلاشی است برای کالبدشکافی نظری و تاریخی این دگرگونی پنهان؛ واکاوی این مهم که چگونه وضعیت استثنایی ناشی از جنگ، انسان را از یک کنشگر سیاسی صاحب حق و کرامت، به موجودی بی‌دفاع تقلیل می‌دهد که تنها برای بقای فیزیکی خود در هزارتوی وحشت تقلا می‌کند.

    تولد «حیات برهنه»

    هنگامی که شیپور‌های جنگ نواخته میشوند و بقای ملی در معرض تهدید قرار میگیرد، قانون عادی به شکلی نامرئی و با رضایتی آمیخته به وحشت عقب‌نشینی میکند. برای درک این فاجعه حقوقی و انسانی، باید به سراغ جورجو آگامبن، فیلسوف نامدار ایتالیایی رفت. آگامبن در صورت‌بندی درخشان خود، برای توضیح آنچه در لحظه بحران بر سر انسان میآید، به یونان و روم باستان رجوع میکند. او یادآور میشود که یونانیان باستان برای مفهوم «زندگی» دو واژه کاملا متمایز داشتند: نخست «زوئه» (Zoe) که به معنای حیات زیست‌شناختی و صرف زنده بودن فیزیکی بود (وجه اشتراک انسان، حیوان و گیاه)؛ و دوم «بیوس» (Bios) که به شکل خاصی از زندگی، یعنی حیات سیاسی، اجتماعی و اخلاقی انسان دلالت داشت. شهروند آزاد کسی بود که در ساحت بیوس زیست میکرد.

    اما قدرت حاکم در وضعیت استثنایی چه میکند؟ آگامبن با وام گرفتن مفهومی باستانی از حقوق روم تحت عنوان «هومو ساکر» یا «حیات برهنه»، به این پرسش پاسخ میدهد. در حقوق روم، هومو ساکر انسانی بود که از دایره شمول قانون و حمایت جامعه اخراج شده بود؛ هرکس میتوانست او را بکشد بدون آنکه مرتکب قتل شده باشد، اما در عین حال قربانی کردن او در مراسم مذهبی نیز ممنوع بود. او انسانی بود که به پایین‌ترین سطح هستی، یعنی همان حیات صرفا بیولوژیک (زوئه) سقوط کرده بود. آگامبن استدلال میکند که کارکرد اصلی وضعیت استثنایی در جهان مدرن، زدودن ساحت سیاسی (بیوس) از شهروندان و تبدیل کردن آنها به همین «حیات برهنه» است.

    در سایه تهدیدات موجودیتی همچون جنگ، حاکمیت با تعلیق حقوق اساسی، شهروند را از یک شریک قدرت و ناظر بر نهاد‌های سیاسی، به یک ارگانیسم آسیب‌پذیر تقلیل میدهد که جانش تنها با لطف و اراده حاکمیت حفظ میشود. این تقلیل دردناک، یک‌شبه رخ نمیدهد. خطر بزرگ برای جوامعی که در آستانه درگیری‌های نظامی قرار دارند این است که کل گستره جغرافیایی کشور میتواند به تدریج به یک «اردوگاه نامرئی» تبدیل شود؛ فضایی که در آن آزادی نه یک حق بدیهی، بلکه تجملی دست‌نیافتنی و مخل امنیت ملی به شمار میرود. در چنین سرزمینی، جامعه در گذر زمان و بدون آنکه خود آگاه باشد، طعم آزادی را فراموش کرده و به بردگی مدرن در مسلخ امنیت خو میگیرد.

    قدرت در لحظه بحران

    عادت به تعلیق قانون در زمان بحران، ابداعی معاصر نیست و ریشه در اعماق تاریخ تمدن دارد. تاریخ بسط قدرت، در واقع تاریخ بهره‌برداری سیستماتیک از لحظات اضطرار است. تبارشناسی این پدیده ما را به جمهوری روم باستان میبرد؛ جایی که سنای روم برای محافظت از ساختار جمهوری در برابر فروپاشی، نهادی به نام دیکتاتوری موقت را خلق کرد. سنا با صدور فرمانی تحت عنوان فرمان نهایی سنا در زمان بروز تهدیدات جدی نظامی یا شورش‌های داخلی، تمام قوانین عادی را لغو میکرد و به کنسول‌ها اجازه میداد برای حفظ جمهوری هر اقدامی که لازم میدانند، خارج از چارچوب قانون انجام دهند. این نخستین نطفه «دیکتاتوری قانونی» در تاریخ غرب بود که نشان داد قانون چگونه میتواند مرگ خود را به صورت قانونی امضا کند.

    این الگوی رومی در طول تاریخ با نقاب‌ها و ایدئولوژی‌های متفاوتی تکرار شده است. در دوران اوج انقلاب فرانسه، زمانی که پاریس از سوی ارتش‌های خارجی محاصره شده بود، ماکسیمیلیان روبسپیر و کمیته نجات ملی در سپتامبر ۱۷۹۳ «قانون مشکوک‌ها» را به تصویب رساندند. بر اساس این قانون، هر فردی که با رفتار، روابط، سخنان یا نوشته‌های خود نشان میداد که «دشمن آزادی» است، بدون نیاز به ادله حقوقی مستدل دستگیر و راهی گیوتین میشد.

    اما شاید تراژیک‌ترین و ویرانگرترین نمونه مدرن از بهره‌برداری از بحران، در شب ۲۷ فوریه ۱۹۳۳ در آلمان رقم خورد. با شعله‌ور شدن آتش در ساختمان رایشستاگ (پارلمان آلمان)، آدولف هیتلر که به تازگی صدراعظم شده بود، با القای ترس از یک قیام کمونیستی و فروپاشی قریب‌الوقوع کشور، از رئیس‌جمهور هیندنبورگ خواست تا اصل ۴۸ قانون اساسی وایمار را فعال کند. فردای آن روز، فرمانی صادر شد که تمام حقوق اساسی مصرح در قانون اساسی، از جمله آزادی بیان، آزادی مطبوعات، آزادی تجمع و حریم خصوصی ارتباطات را به حالت تعلیق درآورد. نکته تکان‌دهنده که آگامبن به درستی به آن اشاره میکند این است که این فرمان اضطراری تا پایان جنگ جهانی دوم هرگز لغو نشد. کل دوران دوازده ساله رایش سوم در آلمان، از منظر حقوقی، یک «وضعیت استثنایی ممتد و دوازده ساله» بود.

    در قرن بیست و یکم نیز این الگو با شدت و پیچیدگی بیشتری ادامه یافت. پس از فروریختن برج‌های دوقلو در حملات یازده سپتامبر، تصاویری از غبار و وحشت جهان را فرا گرفت. در دل این بحران، تصویب سریع «قانون میهن‌پرستی» در ایالات متحده نشان داد که حتی ریشه‌دارترین دموکراسی‌های لیبرال نیز در برابر وسوسه بلعیدن قدرت در لحظه بحران مصون نیستند. این قانون به نهاد‌های امنیتی اجازه داد تا نظارت‌های بی‌سابقه‌ای بر شهروندان اعمال کنند و حقوقی، چون حق داشتن وکیل و محاکمه عادلانه را برای مظنونان تروریسم تعلیق نمایند. یک الگوی تکرارپذیر و شوم در تمامی این رویداد‌های تاریخی به چشم میخورد: بروز یک بحران عمیق یا جنگ، تعلیق موقت قانون به نام اقتضائات امنیت ملی، کاهش سیستماتیک حقوق شهروندی، و در نهایت استحاله ساختار سیاسی و پایان یافتن حاکمیت قانون عادی.

    تنفس در «مه جنگ»

    کارل فون کلاوزویتس، نظریه‌پرداز برجسته و کلاسیک نظامی در قرن نوزدهم، استعاره‌ای بی‌بدیل و درخشان دارد به نام «مه جنگ». این مفهوم در ادبیات نظامی به عدم قطعیت، ابهام، اطلاعات متناقض و وحشتی اشاره دارد که در لحظه درگیری بر میدان نبرد حاکم میشود و تصمیم‌گیری منطقی را برای فرماندهان و سربازان دشوار میسازد. اما در جهان پیچیده امروز، مه جنگ دیگر محدود به خاکریز‌ها و سنگر‌های خط مقدم نیست؛ این مه غلیظ و مسموم از مرز‌ها عبور کرده و به خیابان‌ها، خانه‌ها، رسانه‌ها و عمیق‌ترین لایه‌های ذهن شهروندان رسوخ میکند.

    در فضای آکنده از مه جنگ، مرز میان واقعیت و توهم، دوست و دشمن، و امنیت و خطر به طرز گیج‌کننده‌ای محو میشود. ترس نهادینه‌شده از بمباران، فروپاشی اقتصادی یا نفوذ بیگانه، منطق و تفکر انتقادی جامعه را فلج میکند. جامعه وحشت‌زده، همانند کودکی بی‌پناه، آماده پذیرش هرگونه اقتدار و کنترلی میشود که وعده پایان دادن به این ابهام و بازگرداندن امنیت را بدهد. روان‌شناسی جامعه دچار یک شیفت بنیادین میگردد؛ انرژی سرشار جامعه از «فعالیت سیاسی و مشارکت مدنی» به سوی «انفعال امنیتی و انزوا» تغییر جهت میدهد.

    فاجعه اصلی، اما معمولا زمانی رخ میدهد که صدای توپخانه‌ها خاموش میشود و درگیری نظامی پایان مییابد، ولی مه جنگ دست‌نخورده باقی میماند. تاریخ معاصر پر از نمونه‌هایی است که در آنها قوانین اضطراری پس از پایان یافتن بحران اولیه، هرگز لغو نشدند. به عنوان مثال، در اسرائیل، مقررات دفاعی و اضطراری که در زمان تاسیس این رژیم در سال ۱۹۴۸ وضع شدند (و حتی ریشه در قوانین دوران قیمومت بریتانیا داشتند)، همچنان بخش عمده‌ای از سازوکار کنترلی و سرکوب را تشکیل میدهند و هرگز به طور کامل لغو نشده‌اند. در مصر، پس از ترور انور سادات در سال ۱۹۸۱، وضعیت فوق‌العاده اعلام شد و این وضعیت برای دهه‌های متمادی تمدید گردید و به ابزار اصلی حکمرانی و سرکوب جامعه مدنی بدل گشت. حتی در مهد دموکراسی اروپا، فرانسه، پس از حملات تروریستی نوامبر ۲۰۱۵ در پاریس، دولت وضعیت اضطراری اعلام کرد. این وضعیت بار‌ها تمدید شد و در نهایت در سال ۲۰۱۷، بخش عمده‌ای از اختیارات ویژه پلیس و نهاد‌های امنیتی در قالب یک قانون ضدتروریسم جدید به قانون عادی و دائمی کشور انتقال یافت. در اینجا، استثناء به نرمال جدید تبدیل شد.

    استمرار وضعیت استثنایی

    زمانی که وضعیت استثنایی با قاعده قانونی درهم میآمیزد، ما با خطرناک‌ترین و پیچیده‌ترین پدیده سیاسی مدرن رو‌به‌رو میشویم: عادی‌سازی اضطرار. در عصر پساجنگ و در دولت‌های موسوم به امنیت‌محور، تکنولوژی به عنوان بازوی اجرایی این استمرار وارد میدان میشود.

    جامعه‌ای که در دوران جنگ فیزیکی به دلیل ترس از دشمن خارجی به سکوت، خودسانسوری و انقیاد عادت کرده بود، اکنون در زمان به اصطلاح صلح نیز همان رفتار مطیعانه را بازتولید میکند. شهروندی که پذیرفته است به بهانه امنیت ملی در زمان جنگ، تماس‌های تلفنی‌اش شنود شود و پیام‌هایش رصد گردد، دیگر توان اخلاقی و روانی برای اعتراض به نقض حریم خصوصی‌اش در زمان صلح ندارد. نظارت دائمی درونی میشود؛ شهروندان پیش از آنکه ناظری بیرونی آنها را توبیخ کند، خود به ناظر خویشتن تبدیل میشوند. این همان نقطه کوری است که قدرت بدون نیاز به شلیک یک گلوله، پیروزی نهایی خود را بر مفهوم آزادی قطعی میسازد.

    حافظه، حقیقت و احیای امر سیاسی

    چه میتوان کرد؟ آیا فرو رفتن در مغاک حیات برهنه سرنوشت محتوم جوامع درگیر بحران است؟ ویلیام کانلی، متفکر برجسته علوم سیاسی، با نگاهی آسیب‌شناسانه تاکید میکند که دولت‌های مدرن از ترس‌های نهادینه‌شده تغذیه میکنند. از دیدگاه او، قدرت‌ها در بسیاری از مواقع بحران‌ها را برای حل کردن مدیریت نمیکنند، بلکه بحران‌ها را زنده نگه میدارند. با این حال، کانلی هشدار بیدارکننده‌ای میدهد: نقد قدرت سیاسی بدون نقد جامعه‌ای که این قدرت و اضطرار را در سکوت تحمل میکند، راه به جایی نخواهد برد. رهایی نیازمند یک خودآگاهی جمعی و بازپس‌گیری عاملیت شهروندی است.

    تاریخ مبارزات مدنی نشان میدهد این امر غیر ممکن نیست؛  یکی از درخشان‌ترین و الهام‌بخش‌ترین نمونه‌های تاریخی، جنبش «مادران میدان مایو» در آرژانتین است. در دوران دیکتاتوری نظامی خشن آرژانتین (۱۹۷۶ تا ۱۹۸۳) و در میانه آنچه به «جنگ کثیف» شهرت یافت، هزاران جوان معترض، دانشجو و فعال کارگری توسط جوخه‌های مرگ ربوده و سربه نیست شدند. دولت نظامی با ایجاد رعبی مطلق، هرگونه تجمع و اعتراض سیاسی را به نام امنیت ملی ممنوع کرده بود و جامعه در بهت و سکوت فرو رفته بود. در این تاریکی مطلق، گروهی از مادران ناپدیدشدگان، با پوشیدن روسری‌های سفید (که نمادی از قنداق نوزادانشان بود)، تصمیم گرفتند در میدان اصلی بوینس آیرس (میدان مایو) تجمع کنند. آنها در برابر چشمان مسلح نیرو‌های امنیتی، در سکوتی معنادار به دور میدان قدم میزدند. این مادران با شجاعتی اسطوره‌ای، سوگواری خصوصی و حیات برهنه و بی‌دفاع خود را به یک کنش سیاسی قدرتمند تبدیل کردند. آنها انحصار دولت بر روایت امنیت را در هم شکستند و حافظه جمعی را در برابر فراموشی تحمیلی زنده نگه داشتند و در نهایت نقش مهمی در فروپاشی خونین‌ترین دیکتاتوری آمریکای لاتین ایفا کردند.

    نمونه باشکوه دیگر از گذار و بازپس‌گیری امر سیاسی، تاسیس «کمیسیون حقیقت و آشتی» در آفریقای جنوبی پس از فروپاشی رژیم نژادپرست آپارتاید بود. رهبران آفریقای جنوبی، به ویژه نلسون ماندلا و دزموند توتو، با درکی عمیق از روان‌شناسی جوامع بحران‌زده دریافتند که گذار از یک وضعیت استثنایی طولانی‌مدت به یک جامعه دموکراتیک، با فراموشی اجباری گذشته یا از سوی دیگر با انتقام‌جویی کور و خونین میسر نمیشود. رو‌به‌رو شدن با حقیقت دردناک جنایات گذشته، شنیدن صدای قربانیان در عرصه عمومی و پذیرش مسئولیت توسط عاملان، تنها راه التیام زخم‌های چرکین جامعه و احیای سیاست به مثابه بستری برای کنش جمعی و همزیستی مسالمت‌آمیز بود.

    برای جامعه‌ای که در لبه پرتگاه جنگ ایستاده یا در حال تجربه پس‌لرزه‌های یک بحران امنیتی است، حفظ خرد انتقادی از نان شب واجب‌تر است. چنین جامعه‌ای باید همواره سه تمایز حیاتی و هستی‌شناختی را در وجدان بیدار خود روشن نگه دارد:

    نخست، مرزبندی دقیق میان پویایی «قانون اساسی» و فاجعه «تعلیق قانون».

    دوم، تفکیک هوشمندانه میان «امنیت واقعی» که حافظ جان و کرامت انسان است، و «امنیت ادعایی و پلیسی» که تنها حافظ منافع قدرت است.

    و سوم، تمایز قائل شدن میان «مشارکت مدنی فعال» و «اطاعت کورکورانه از سر ترس».

    آزادی یکی ازحقوق طبیعی است

    در نهایت، باید به یاد داشت که نبرد اصلی، پیش از آنکه در آسمان‌ها یا مرز‌های خاکی رخ دهد، در ذهن‌ها و روان جامعه به وقوع میپیوندد. زمانی که مه جنگ غلیظ‌تر از همیشه میشود، صدای طبل‌های درگیری گوش‌ها را کر میکند و پروپاگاندای وحشت از هر سو پمپاژ میگردد، بزرگترین و مقدس‌ترین رسالت یک جامعه متمدن، حفظ شعله‌های خرد، همبستگی و تفکر انتقادی است.

    آزادی هدیه‌ای نیست که حاکمان از سر لطف و در زمان صلح به مردم اعطا کنند. بلکه آزادی حق طبیعی، ذاتی و سلب‌ناشدنی انسانی است که در ساحت معنادار «بیوس» زیست میکند. بازسازی یک جامعه پس از عبور از توفان بحران، نیازمند یادآوری مداوم و شجاعانه این حقیقت بنیادین است که هیچ امنیتی، اگر به قیمت خرد شدن کرامت انسانی و تبدیل شدن شهروند به «حیات برهنه» به دست آید، ارزش زیستن ندارد. رویای بازپس‌گیری آزادی و ساختن جهانی انسانی‌تر، دقیقا از نقطه امتناع آغاز می‌شود؛ از آن لحظه تاریخی که شهروند تصمیم می‌گیرد در برابر عادی‌سازی ناهنجاری، با تمام قامت بایستد و انسان بودن خود را فراتر از زنده ماندن صرف، با صدایی رسا طلب کند.

  • تحریم در آتش‌بس!

    تحریم در آتش‌بس!

    به گزارش اقتصادران، طبق گزارش خبرگزاری «اسپوتنیک»، وزارت خزانه‌داری آمریکا شامگاه چهارشنبه با انتشار بیانیه‌ای اعلام کرد: امروز، دفتر کنترل دارایی‌های خارجی وزارت خزانه‌داری (OFAC) با تحریم بیش از ۲۴ فرد، شرکت و کشتی که در شبکه محمد حسین شمخانی، پسر علی شمخانی (مشاور رهبر شهید انقلاب که در حمله روز ۹ اسفند به همراه ایشان به شهادت رسید) فعالیت می‌کنند، فشار بر زیرساخت‌های حمل‌ونقل غیرقانونی نفت ایران را تشدید کرد.»

  • باخت اعراب خلیج فارس در بازی قمار ترامپ!

    باخت اعراب خلیج فارس در بازی قمار ترامپ!

    به گزارش اقتصادران، استیون کوک در ادامه ادعا کرد: کشورهای خلیج فارس همیشه در اولویت نبودند، بهتر بود به اروپایی‌های عجیب و غریبی واگذار شوند که وقت خود را صرف مطالعه دودمان قبایل و طوایف مختلف در سراسر شبه جزیره عربستان می‌کردند. از نظر من، چنین کنشی حتی از تماشای کریکت هم بدتر بود. اما در دهه گذشته، بیشتر از آنچه تصور می‌کردم، خودم را در خلیج فارس دیده‌ام.

    اشتباه برداشت نکنید، من هنوز قاهره باستانی را به دوحه قطر ضدعفونی‌شده و تهویه مطبوع ترجیح می‌دهم. اما کشورهای خلیج فارس – به ویژه عربستان سعودی، امارات متحده عربی و قطر – از همیشه جالب‌تر شده‌اند. دلیلش این است که آنها، به درجات مختلف، درگیر تلاش‌های گسترده‌ای برای بازسازی اقتصاد و جوامع خود هستند.

    جنگ علیه ایران به بازی دوگانه اعراب پایان داد

    کوک در ادامه یادداشت خود آورد: همانطور که دونالد ترامپ، رئیس جمهور ایالات متحده، در سفر خود به منطقه در ماه مه گذشته تأکید کرد، می‌توان گفت که یک مدل برای توسعه خلیج فارس وجود دارد. با این حال، جنگ آمریکا و اسرائیل با ایران، سوالات جدی در مورد این مدل ایجاد کرده است. اگر نشانه‌های اولیه از مانور دیپلماتیک به همین شکل بماند و تغییر نکند، ایرانی‌ها ممکن است با اهرم فشار بیشتری در تنگه هرمز نسبت به گذشته روبه‌رو شوند. هرچند تهران همسایگان خود را با پرتاب موشک و پهپاد به واسطه مداخلاتشان تحت فشار قرار خواهد داد.

    با این حال مدل توسعه‌ای که کشورهای بزرگ خلیج فارس دنبال کرده‌اند، با هدف جذب طبقه متخصص و سرمایه‌گذار در سرزمین‌هایی مانند دبی، ابوظبی، دوحه و ریاض به عنوان بخشی از تلاش گسترده برای تنوع اقتصادی است. این مدل شامل ایجاد مراکز فناوری پیشرفته، لجستیک، آموزش عالی، گردشگری، ورزش و سرگرمی است.

    پایه‌های چنین توسعه‌ای، ثبات سیاسی و امنیت منطقه‌ای است. کشورهای خلیج فارس مورد اول را پوشش داده‌اند. محمد بن سلمان، ولیعهد عربستان سعودی، شیخ محمد بن زاید آل نهیان، رهبر امارات و تمیم بن حمد آل ثانی، امیر قطر، احتمالاً برای سال‌های زیادی حکومت خواهند کرد.

    در مورد امنیت، به نظر می‌رسید حضور پایگاه‌های نظامی ایالات متحده، تنش‌های منطقه‌ای را مهار کند. پس از حمله حماس به اسرائیل در اکتبر ۲۰۲۳ و جنگ غزه که پس از آن رخ داد، می‌توان دو خاورمیانه را مشاهده کرد. کشورهای حوزه خلیج فارس، که عمدتاً از درگیری‌های چند جبهه‌ای پس از آن مصون بودند، به مسیرهای خاص توسعه خود ادامه دادند. در حالی که اسرائیلی‌ها به غزه حمله می‌کردند، در اتاق‌های امن از موشک‌های حوثی‌ها پناه می‌گرفتند و همزمان کشورهای حوزه خلیج فارس پول خود را به پروژه‌های عظیم سرازیر می‌کردند، شرکت‌های برتر فناوری جهان را جذب و از صندوق‌های عظیم ثروت ملی خود برای سرمایه‌گذاری در صنایع استراتژیک (و نه چندان استراتژیک) در داخل و خارج از کشور استفاده می‌کردند.

    خلیج فارس در شوک

    در حالی که سایر کشورها درگیر جنگ‌های قدیمی بودند، کشورهای عربی در مسیر نوسازی قرار داشتند. از منظر محمد بن سلمان، محمد بن زاید و امیر تمیم، درگیری‌ها در سایر نقاط خاورمیانه مانع برنامه‌های توسعه آنها نمی‌شد.

    اما وقتی اسرائیل و ایالات متحده در ژوئن ۲۰۲۵ به ایران حمله کردند، کشورهای خلیج فارس که از جنگ ۱۲ روزه نسبتاً بدون آسیب بیرون آمدند، درگیر تنش شدند. ایرانی‌ها به پایگاه هوایی ایالات متحده در العدید، حدود ۲۵ مایلی غرب دوحه، حمله کردند، اما خسارت کمی وارد شد.

    با این حال، به نظر می‌رسید عربستان سعودی، امارات متحده عربی و قطر توانایی‌های ایران را بسیار بهتر از ترامپ درک می‌کنند. با مشخص شدن اینکه دور دیگری از جنگ در راه است، رهبران کشورهای شورای همکاری خلیج فارس (GCC) به ایران اعلام کردند که با ایالات متحده و اسرائیل هم صدا نیستند.

    در ماه‌های بین دو جنگ، ایرانی‌ها طرحی را تدوین کردند؛ حمله به پایگاه‌های آمریکایی واقع در سرزمین همسایگان خود و تهدید منابع انرژی جهانی. در طول پنج هفته گذشته، جنگ به خلیج فارس بازگشت: اماراتی‌ها بیشتر از اسرائیل مورد حمله قرار گرفته‌اند، و ایرانی‌ها آتش خود را به سمت زیرساخت‌های انرژی و بخش فناوری امارات نشانه گرفته‌اند. سپاه پاسداران انقلاب اسلامی به مراکز انرژی و داده‌های بحرین حمله کرده؛ تأسیسات نفتی کویت مورد اصابت قرار گرفته‌اند؛ تأسیسات مهم راس لفان قطر به شدت آسیب دیده؛ و خطوط لوله و پالایشگاه‌های عربستان سعودی از اهداف همیشگی ایران بوده‌اند. در مجموع، ایرانی‌ها هزاران موشک و پهپاد به کشورهای شورای همکاری خلیج فارس شلیک کرده‌اند.

    هزینه محاصره هرمز برای متحدان آمریکا

    شرایط آتش‌بس و طرح صلح ۱۰ ماده‌ای ایران – که دولت ادعا می‌کند در مورد آن مذاکره می‌کند – برای کشورهای خلیج فارس نویدبخش نیست. در پست وزیر امور خارجه ایران در شبکه‌های اجتماعی که توافق آتش‌بس را اعلام کرد، یک جمله برجسته بود: «عبور امن از تنگه هرمز از طریق هماهنگی با نیروهای مسلح ایران و با در نظر گرفتن محدودیت‌های فنی امکان‌پذیر خواهد بود».

    با وجود ادعاهای ترامپ مبنی بر اینکه تهران با آزادی دریانوردی موافقت کرده، به نظر نمی‌رسد که رهبران ایران به این راحتی از اهرم قدرتمند خود بر این آبراه دست بکشند. در دومین بند از ۱۰ بند، ایران خواستار حفظ کنترل ایران بر تنگه است. یک سیستم عوارض‌گیری، که به نظر می‌رسد ترامپ مایل به بررسی آن است، از نظر مالی به نفع ایران خواهد بود و اوضاع را برای کشورهای خلیج فارس بدتر می‌کند.

    قبل از شروع جنگ در ۲۸ فوریه، کنترل یا کنترل جزیی ایران بر تنگه هرمز، قلمرو فرضی و بهانه‌ای برای جنگ بود. اکنون، این کنترل وجود دارد. اگر تهران موفق به رسمیت بخشیدن به موضع خود شود، کشورهای خلیج فارس یا به حسن نیت ایران وابسته خواهند بود یا مجبور می‌شوند پول نقد (یا بیت‌کوین) را تهران تحویل دهند. نیازی به گفتن نیست که همسایگان ایران در ضلع غربی خلیج فارس در برابر موشک‌ها و پهپادهای آن آسیب‌پذیر خواهند ماند.

    استیون کوک در ادامه این یادداشت آورد: آتش‌بس حاکم شکننده است، بنابراین همیشه این احتمال وجود دارد که ایالات متحده به جنگ بازگردد رخدادی که می‌تواند مشکلاتی را که کشورهای خلیج فارس اکنون با آن مواجه هستند، افزایش دهد. با این حال به نظر می‌رسد ترامپ قصد دارد شرایط را به همین شکلی که هست حفظ کند.

    این امر رهبران ریاض، ابوظبی و دوحه را با گزینه‌ای جز انحراف از برنامه‌های توسعه‌ای خود و اختصاص منابع به مقاوم‌سازی شهرهایشان و خرید تجهیزات دفاعی بیشتر مواجه می‌کند. آنها حتی ممکن است مانند دهه ۲۰۱۰، زمانی که آمریکایی‌ها اعلام کردند که از خاورمیانه خارج می‌شوند و به سمت آسیا روی می‌آورند، با چین هم‌صدا شوند و خرید سلاح از پکن را بررسی کنند. با این حال هر کاری که انجام دهند، مدت زیادی طول خواهد کشید تا کشورهای حوزه خلیج فارس از بی‌ملاحظگی آمریکا بهبود یابند.