دسته: سیاسی

  • افشاگری از مذاکرات اسلام آباد!

    افشاگری از مذاکرات اسلام آباد!

    به گزارش اقتصادران، روزنامه جمهوری اسلامی نوشت: هیأت مذاکره کننده آمریکا در پاکستان به جای آنکه در تمام زمینه‌ها امتیاز بدهد تا ایران که برنده جنگ ۴۰ روزه است حاضر شود پای قرارداد پایان جنگ را امضاء کند، طلبکارانه وارد بحث شد و از مشارکت در مدیریت تنگه هرمز تا تکرار محروم ساختن ایران از حق غنی‌سازی و برخورداری از امکانات دفاعی که از حقوق قطعی و غیرقابل انکار ملت ایران است را مطرح کرد.

    تنگه هرمز در آب‌های ایران قرار دارد آنهم با هزاران کیلومتر فاصله از آمریکا و دولت آمریکا هرگز هیچ حقی در ایران تنگه نداشت و در آینده نیز نخواهند داشت. دولتمردان آمریکائی اگر با تاریخ آشنا باشند خواهند فهمید که مردم ایران بیگانگان سلطه‌جوئی مانند پرتغالی‌ها و انگلیس‌هائی که به تنگه هرمز طمع داشتند را از این منطقه بیرون راندند و به آمریکا و هیچ کشور دیگری اجازه تکرار آن سلطه‌جوئی را نخواهند داد، در مورد موضوعات هسته‌ای و قدرت دفاعی نیز موضع ایران همین است.

    هیأت آمریکائی تصور می‌کند حالا که رئیس جمهور آمریکا نتوانسته با توسل به زور و به میدان آوردن ارتش کشورش با تحمل صد‌ها میلیارد دلار هزینه در تهاجم ناجوانمردانه ۴۰ روزه به اهداف نامشروع خود برسد، با پناه بردن به جنگ نرم از طریق مذاکره می‌تواند به خواسته‌های خود برسد. البته این احتمال هم وجود دارد که آمریکا می‌خواهد با مطرح کردن مطالبات غیرمنطقی که می‌داند ایران آنها را نمی‌پذیرد، فرصتی برای تدارک آمادگی بیشتر پیدا کند و با تکیه بر این دروغ که ایران حاضر نیست در مذاکره به توافق و تفاهم برسیم بهانه‌ای برای تهاجم مجدد دست و پا کند و مانند آنچه در دو مذاکره قبلی انجام داد یکبار دیگر به تهاجم نظامی متوسل شود.

    ایران، همانطور که اعضای هیأت مذاکره‌کننده‌اش گفته‌اند اهل حُسن نیت است ولی حاضر نیست بر سر حقوق طبیعی و قانونی ملت با کسی معامله کند. تنگه هرمز متعلق به ایران است و آمریکا هیچ حقی در آن ندارد. هدف ایران از در دست گرفتن تنگه هرمز این نیست که آن را بر روی رفت و آمد کشتی‌ها ببندد بلکه درصدد تأمین امنیت این آبراه حساس و جلوگیری از سوء‌استفاده دیگران از آن است.

    نکته قابل توجه در مورد مذاکرات ایران و آمریکا اینست که با توجه به وحشی‌گری ترامپ در صادر کردن دستور حمله به زیرساخت‌های ایران و تخریب پل‌ها، خط‌آهن، پتروشیمی، فولاد، برق، مدارس، دانشگاه‌ها و خانه‌های مردم که همگی از مصادیق بارز جنایت جنگی هستند و با اینحال ایران در این جنگ پیروز میدان بود، اکنون هیأت آمریکائی باید خود را بدهکار بداند و بپذیرد که موظف است درصدد جبران برآید نه اینکه زیاده‌خواهی کند. ایران دارای چنان قدرتی در تمام زمینه‌های رزمی، ترمیم خرابی‌ها و انسجام نیروهاست که هیچ قدرتی نمی‌تواند در عزم راسخ ایرانیان برای پشیمان کردن متجاوزان کوچک‌ترین خللی ایجاد کند.‌ام وی‌ام مدیران

    لابد هیأت مذاکره‌کننده آمریکائی خبر دارد که مهندسان، تکنسین‌ها و کارگران ایرانی چگونه توانستند پل‌های راه‌آهن را در تهران، قم، کاشان و زنجان در کوتاه‌ترین زمان ممکن بازسازی کنند و رفت و آمد قطار‌ها را به حالت عادی برگردانند و چگونه توانستند تخریب‌های مربوط به قطع شدن برق را در کمتر از یکساعت ترمیم کنند و مشکل مردم را برطرف نمایند.

    با چنین کشور و ملتی درافتادن بسیار دور از عقل و درایت است. این را اگر ترامپ نمی‌فهمد، خوبست نمایندگان او در هیأت مذاکره‌کننده به او تفهیم کنند و مانع بی‌اعتبار شدن کشورشان از طریق ادامه خرابکاری‌های این رئیس جمهور نامتعادل شوند.

    اکنون تمام عقلای جهان در شرق و غرب و شمال و جنوب بر این واقعیت تأکید می‌کنند که سیاست جنگ‌افروزی ترامپ باعث بی‌اعتبار شدن آمریکا و نمایان شدن چهره قدرتمند ایران شده است. هیأت مذاکره‌کننده آمریکائی اگر می‌خواهد این ضربه‌های مهلک به آمریکا ادامه پیدا نکند باید در مذاکره با هیأت ایرانی بر منطق تکیه کند و از زیاده‌خواهی بپرهیزد. اعضاء هیأت آمریکائی این نکته را به خاطر بسپارند که ایران همانطور که در میدان نبرد دست بالا را داشت در میدان مذاکره نیز با اینکه دشوارتر از میدان نبرد است، دست بالا را خواهد داشت. علاوه بر این، ایران خود را برای مقابله با توطئه بمباران دیپلماسی که آمریکای ترامپ در آن مهارت دارد نیز کاملاً آماده کرده است.

  • افول محبوبیت ترامپ با جنگ علیه ایران

    افول محبوبیت ترامپ با جنگ علیه ایران

    به گزارش اقتصادران، درحالی که جمهوری‌خواهان آمریکایی انتظار داشتند که دولت ترامپ موفق به متقاعد کردن افکار عمومی آمریکا برای وارد شدن این کشور به «دوران طلایی» اقتصادی شده باشد، جنگ با ایران برنامه را به‌کلی تغییر داد.

    جسی بلیزر و مگان مسرلی در پولیتیکو نوشتند: از زمان آغاز جنگ دونالد ترامپ کمتر درباره مسائل معیشتی صحبت کرده است. او عمده تمرکز خود را به میزان چشمگیر بر ارتش و درگیری‌های خاورمیانه گذاشته است. این درحالی است که تنها شش ماه تا انتخابات میان‌دوره‌ای آمریکا باقی مانده و بسیاری از جمهوری‌خواهان نگران نتیجه آن هستند.

    از کاهش هزینه‌های زندگی تا جنگ

    در ماه ژانویه تمرکز اصلی ترامپ در سخنرانی‌های عمومی، از واشنگتن گرفته تا سفرهای انتخاباتی به ایالت‌هایی مانند کارولینای شمالی، جورجیا و میشیگان، به‌طور محسوسی بر مسائل معیشتی و هزینه‌های زندگی بود. او در اغلب موارد چندین برابر بیشتر از موضوع جنگ و تحرکات نظامی، به اقتصاد آمریکا می‌پرداخت. اما تا ماه مارس، این روند کاملا معکوس شد.

    پس از آغاز جنگ، دونالد ترامپ در صحبت‌های خود دو برابر بیشتر از موضوعات معیشتی به موضوع جنگ پرداخته است. پیش از ۲۸ فوریه، حدود ۱۰ درصد از صحبت‌های او به هزینه زندگی اختصاص داشت؛ اکنون این رقم به کمتر از نصف کاهش یافته است.

    نگرانی جمهوری‌خواهان از افول محبوبیت ترامپ

    طبیعتا از رئیس‌جمهور کشوری که در جنگ است انتظار نمی‌رود که فقط درباره قیمت تخم‌مرغ صحبت کند، اما حتی پیش از آغاز جنگ نیز برخی جمهوری‌خواهان نگران بودند که ترامپ در رقابت پیام‌رسانی عقب افتاده و بیش از حد بر سیاست خارجی تمرکز دارد.

    در حالی که محبوبیت ترامپ به‌دلیل نگرانی‌های اقتصادی کاهش یافته است، دولت او وعده داده بود که با سخنرانی‌های هفتگی در سراسر کشور، تمرکز خود را دوباره به اقتصاد بازگردانند. اما اکنون برای برخی از چهره‌های داخلی حزب این نگرانی وجود دارد که جنگ و افزایش قیمت بنزین، به پیام اقتصادی ترامپ آسیب جدی زده باشد؛ پیامی که آن را به عنوان تنها ابزار پیروزی خود در انتخابات درنظر گرفته بودند.

    زمان از دست رفته

    نگرانی اصلی این است که تمرکز بر جنگ، سه ماه حیاتی پیش از انتخابات میان‌دوره‌ای را تلف کرده باشد؛ دوره‌ای که می‌توانست تنها بر برجسته کردن رشد اقتصادی متمرکز باشد.

    یکی از استراتژیست‌های جمهوری‌خواه در جورجیا می‌گوید: حزب جمهوری‌خواه به‌شدت نیازمند پایان یافتن جنگ و در ادامه، کاهش فوری قیمت بنزین است تا فرصت اعلام «پیروزی» توسط ترامپ فراهم شود و دولت بتواند مجدد بر رشد اقتصادی تمرکز کند.

    ادعای کاخ سفید: همزمان چند کار را جلو می‌بریم

    سخنگوی کاخ سفید در پاسخ به این انتقادات به برخی اقدامات اقتصادی دولت اشاره کرد. اقداماتی از جمله دستورهای اجرایی در حوزه مسکن و برنامه‌های جدید برای کاهش قیمت دارو.

    به ادعای او، ترامپ حتی در بحبوحه جنگ با ایران هم تمرکز خود بر بهبود وضعیت مالی آمریکایی‌ها را از دست نداده است و دولت می‌تواند همزمان چند کار را پیش ببرد.

    فرصت طلایی دموکرات‌ها

    در مقابل، استراتژیست‌های دموکرات این وضعیت را یک فرصت سیاسی کم‌نظیر می‌دانند. آن‌ها معتقدند آشفتگی اقتصادی ناشی از جنگ، به آن‌ها این امکان را داده که به‌طور مستقیم ترامپ را مسئول افزایش قیمت‌ها معرفی کنند.

    جیمز کارویل، استراتژیست باسابقه دموکرات، می‌گوید: «به‌ندرت پیش می‌آید که چنین فرصت آشکاری برای یک حمله سیاسی ایجاد شود. این‌بار کاملا مشخص است که تصمیمات شخص ترامپ باعث محدود شدن عرضه و افزایش قیمت‌ها شده است.»

    تغییر الگوی سخنرانی‌ها و پیام‌های ترامپ

    تحلیل داده‌های سخنرانی‌ها و پست‌های شبکه اجتماعی ترامپ نشان می‌دهد که در ابتدای سال بیشتر موضوعات اقتصادی محور غالب محتواهای او را تشکیل می‌دادند؛ اما به‌تدریج و با نزدیک شدن به جنگ، این تعادل تغییر کرد و در ماه مارس، موضوع جنگ کاملا غالب شد.

    این تغییرات حتی در شبکه اجتماعی تروث‌سوشال نیز دیده می‌شود. در ابتدای سال از هر چهار پست، یکی درباره اقتصاد بود؛ اما تا اوایل آوریل، این نسبت نصف شد و جای خود را به موضوع جنگ داد.

    قیمت بنزین بزرگ‌ترین چالش دولت است

    یکی از بزرگ‌ترین چالش‌های پیش روی ترامپ، افزایش قیمت بنزین است، چرا که به‌طور مستقیم بر زندگی روزمره مردم تأثیر می‌گذارد.در ایالت‌هایی مانند نوادا، قیمت بنزین به حدود ۵ دلار در هر گالن رسیده و در آریزونا نیز بالای ۴.۷ دلار است. این افزایش می‌تواند اثر کاهش مالیات‌ها را برای بسیاری از مردم خنثی کند.

    یک استراتژیست جمهوری‌خواه در آریزونا می‌گوید: افزایش قیمت سوخت ممکن است تمام صرفه‌جویی‌های مالیاتی را از بین ببرد، به‌ویژه در ایالت‌هایی که وابستگی زیادی به خودرو دارند.

    جنگ روایت‌ها

    دموکرات‌ها با استفاده از این شرایط، کمپین‌های تبلیغاتی گسترده‌ای را بر علیه جمهوری‌خواهان راه‌اندازی کرده‌اند؛ از جمله تبلیغات دیجیتال در نزدیکی پمپ‌بنزین‌ها و حتی بازگشت برچسب‌های معروف «کار خود ترامپ بود» روی نازل‌های سوخت.

    در همین حال، برخی جمهوری‌خواهان نیز معتقدند پیام‌های ترامپ به اندازه کافی قانع‌کننده نبوده است. به گفته آن‌ها، رأی‌دهندگان انتظار دارند رئیس‌جمهور مشکلات را درک کند و راه‌حل‌های مشخصی را ارائه دهد.

    سیاست داخلی تحت فشار جنگ با ایران

    جنگ با ایران نه‌تنها معادلات ژئوپلیتیک خاورمیانه را تغییر داده، بلکه صحنه سیاست داخلی آمریکا را نیز دگرگون کرده است. تمرکز ترامپ از اقتصاد به جنگ باعث شده تا مهم‌ترین پیام انتخاباتی او در آستانه یک رقابت حساس، تضعیف شود.

    حال پرسش اصلی این است که آیا رئیس‌جمهور می‌تواند به‌موقع مسیر خود را اصلاح کند یا نه؛ چرا که زمان برای تصمیم‌گیری رأی‌دهندگان به‌سرعت در حال سپری شدن است.

  • بازی با نام‌ «خلیج فارس»، بازی با دم شیر!

    بازی با نام‌ «خلیج فارس»، بازی با دم شیر!

    به گزارش اقتصادران، در میانه تنش‌های فزاینده منطقه‌ای و در حالی که پرونده جنگ اخیر میان ایران و آمریکا و اسرائیل هنوز بسته نشده و آتش بس کنونی بس شکننده قلمداد می‌شود، برخی سیاستمداران غربی و آمریکایی با تحریف نام خلیج فارس و عبور از خطوط قرمز ایرانیان، خون مردم را به جوش آورده‌اند. آنها با ادبیاتی که به وضوح از سطح دیپلماتیک فاصله گرفته، خشم افکار عمومی ایران را برانگیخته‌اند.

    ماجرا از جایی آغاز شد که «پیت هگست» وزیر دفاع آمریکا، در بازنشر بیانیه‌ای نظامی، از عبارت جعلی به جای «خلیج فارس» استفاده کرد؛ ادعایی که در دل خود روایت دیگری هم داشت: حضور ناو‌های آمریکایی در تنگه هرمز برای پاکسازی مین‌هایی که به ادعای او توسط ایران کار گذاشته شده بود؛ ادعایی که تهران صراحتاً آن را رد کرده است.

    این نخستین‌ بار نیست که مقامات آمریکایی وارد این زمین پرهزینه می‌شوند. پیش‌تر نیز «دونالد ترامپ» با لحنی جنجالی گفته بود: «دارم فکر می‌کنم خلیج فارس را خلیج ترامپ بنامم!»؛ جمله‌ای که شاید در فضای رسانه‌ای آمریکا یک شوخی سیاسی تلقی شود، اما در ایران، به‌مثابه تعرض به یک مؤلفه هویتی و تاریخی ارزیابی می‌شود.

    پاسخ تند تهران؛ از کنایه تا هشدار

    واکنش‌ها در داخل ایران سریع و صریح بود. عبدالکریم حسین‌زاده، معاون رئیس‌جمهور، با لحنی کنایه‌آمیز و در عین حال هشداردهنده نوشت: «نام ۲۵۰۰ ساله خلیج فارس را ژنرال‌های اسکندر و مغول نتوانستند عوض کنند، تو که سروانی بیش نیستی.»

    سفارت ایران در وین نیز با ادبیاتی طعنه‌آلود، اشتباه هگست را نه صرفاً یک لغزش لفظی، بلکه نشانه‌ای از ناآگاهی راهبردی دانست و حتی توصیه کرد او «هر روز صبح ده بار خلیج فارس را تکرار کند.»

    در سوی دیگر، یاسمین انصاری، نماینده ایرانی‌تبار کنگره آمریکا نیز به این موضع‌گیری پیوست و یادآور شد که «خلیج فارس قرن‌هاست که در نهاد‌های بین‌المللی با همین نام شناخته می‌شود» و تلاش برای تغییر آن را بی‌نتیجه دانست.

    یک نام، یک تاریخ؛ چرا این حساسیت وجود دارد؟

    نام «خلیج فارس» صرفاً یک عنوان جغرافیایی نیست؛ این نام در اسناد تاریخی، نقشه‌های کهن و حتی در ادبیات رسمی سازمان‌های بین‌المللی ثبت شده و بخشی از هویت تاریخی ایران محسوب می‌شود. از همین رو، هرگونه تلاش برای تحریف آن، نه یک اختلاف لفظی، بلکه اقدامی سیاسی با بار هویتی تلقی می‌شود.

    به بیان ساده‌تر، همان‌طور که تغییر نام یک کشور یا پایتخت آن با واکنش فوری مواجه می‌شود، در مورد خلیج فارس نیز ماجرا از همین جنس است؛ مسئله‌ای که برای ایرانی‌ها نه قابل معامله است و نه شوخی‌بردار.

    اهمیت این موضوع زمانی دوچندان می‌شود که در بستر تحولات اخیر ایران و منطقه مورد توجه قرار بگیرد. در جریان درگیری‌های نظامی و تنش‌های مرتبط با تنگه هرمز، گزارش‌هایی از تلاش آمریکا برای اعمال فشار بیشتر در این آبراه و حتی تعرض به محدوده‌های پیرامونی جزایر ایرانی از جمله خارک منتشر شد؛ موضوعی که حساسیت تهران را نسبت به هرگونه ادبیات تحریف‌آمیز افزایش داده است.

    از نگاه تحلیلگران، استفاده از واژه‌های جعلی به جای خلیج فارس، در چنین فضایی، صرفاً یک خطای زبانی نیست، بلکه می‌تواند بخشی از یک چارچوب سیاسی برای بازتعریف معادلات منطقه‌ای و تضعیف موقعیت ایران تلقی شود.

    واقعیت این است که در ادبیات رسمی و غیررسمی ایران، دو موضوع به‌طور مشخص در زمره «خط قرمز» تعریف شده‌اند: نام خلیج فارس و حاکمیت بر جزایر سه گانه ایرانی. تجربه نشان داده هر زمان که این دو موضوع هدف اظهارنظر‌های تحریک‌آمیز قرار گرفته‌اند، واکنش‌ها از سطح دولت فراتر رفته و به یک مطالبه عمومی تبدیل شده است.

    در چنین شرایطی، به نظر می‌رسد واشنگتن هنوز درک دقیقی از حساسیت این موضوع ندارد یا ترجیح می‌دهد آن را به‌عنوان اهرم فشار سیاسی به کار بگیرد؛ رویکردی که نه‌تنها کمکی به کاهش تنش‌ها نمی‌کند، بلکه می‌تواند شکاف‌ها را عمیق‌تر کند.

    بازی با نام‌ها، بازی با آتش

    تحریف نام خلیج فارس، اگرچه در ظاهر یک اختلاف واژگانی است، اما در واقع به یکی از نقاط اصطکاک جدی میان ایران و برخی بازیگران خارجی تبدیل شده است. تجربه نشان داده این پرونده نه با فشار سیاسی بسته می‌شود و نه با شوخی‌های رسانه‌ای تغییر می‌کند.

    برای ایران، «خلیج فارس» فقط یک نام نیست، بلکه بخشی از تاریخ، هویت و تمامیت ملی است. به همین دلیل، هر تلاشی برای تغییر آن، از نگاه تهران نه یک اشتباه، بلکه نوعی تعرض تلقی می‌شود، تعرضی که پاسخ آن، به‌سرعت و با صراحت داده می‌شود.

  • «محاصره دریایی» ایران؛ شدنی است؟

    «محاصره دریایی» ایران؛ شدنی است؟

    به گزارش اقتصادران، سناریوی محاصره دریایی ونزوئلا، بار دیگر دونالد ترامپ را به اجرای این ایده در ایران ترغیب کرده است. اگرچه محاصره مسیر‌های آبی ونزوئلا اثر محسوسی بر بازار‌های بین‌المللی برجای نگذاشت، اما اجرای چنین سیاستی در قبال ایران می‌تواند به اختلالی گسترده در اقتصاد جهانی منجر و به چالشی پرهزینه برای ایالات متحده و شرکایش تبدیل شود. چنین اقدامی به‌سرعت سطح تنش‌های ژئوپلیتیک را افزایش و منطقه را در مسیر یک بحران گسترده‌تر قرار می‌دهد.

    ایران با در اختیار داشتن ابزار‌های متنوع دریایی، قادر است پیامد‌های این تنش را به فراتر از مرز‌های خود بکشاند. افزایش ریسک در مسیر‌های کشتیرانی، جهش نرخ بیمه نفتکش‌ها و تزریق نااطمینانی به زنجیره‌های تامین جهانی، تنها بخشی از هزینه‌هایی است که به اقتصاد جهانی تحمیل خواهد شد. نخستین پیامد این اقدام در قیمت جهانی نفت نمایان شده است و حتی فعال‌سازی مسیر‌های جایگزین یا استفاده از ذخایر استراتژیک نیز قادر به جبران کامل اختلال در عرضه نخواهد بود.

    در این میان چین بیشترین آسیب را متحمل شده و ممکن است دسترسی خود را به حدود ۲۰درصد از واردات نفت خام از دست بدهد. این وضعیت نه‌تنها تجارت چین با ایران، بلکه تعاملات آن با کشور‌های شورای همکاری خلیج‌فارس و عراق را نیز تحت فشار قرار می‌دهد. از سوی دیگر مسیر‌های عبوری از ایران، یکی از مقرون‌به‌صرفه‌ترین گزینه‌ها برای ازبکستان و قزاقستان به‌عنوان دو اقتصاد اصلی آسیای مرکزی شناخته می‌شوند.

    در مقابل، وابستگی مستقیم ایالات متحده به اقتصاد‌های پیرامون خلیج‌فارس محدود بوده و سهم تجارت غیرنفتی این منطقه در مبادلات آمریکا تنها ۱.۵درصد است. همچنین برخلاف بحران دریای سرخ که با تغییر مسیر تجارت تا حدی مهار شد، هرگونه اختلال در خلیج‌فارس ماهیتی بنیادین‌تر داشته و می‌تواند همزمان عرضه انرژی و دسترسی به کالا‌های حیاتی را در مقیاس جهانی مختل کند.

    ترامپ صبح یکشنبه با انتشار پستی در فضای مجازی، بار دیگر ایده محاصره دریایی ایران را مطرح کرد. اگرچه محاصره در عرف بین‌المللی، اقدامی خصمانه تلقی می‌شود، اما به نظر می‌رسد اجرا کردن این سناریو در ونزوئلا ترامپ را ترغیب به عملی کردن آن در ایران کرده است. با این حال باید توجه داشت که محاصره دریایی ونزوئلا تقریبا هیچ اثر قابل‌توجهی بر اقتصاد جهانی نداشت. کشتی‌های تجاری که از کانال پاناما عبور می‌کردند به‌راحتی می‌توانستند از سواحل ونزوئلا دور بمانند و ارتش ونزوئلا نیز توانایی حمله به کشتی‌ها را نداشت؛ بنابراین خطر تشدید درگیری محدود بود. اما محاصره ایران چالشی کاملا متفاوت برای آمریکا است.

    بر اساس گزارش The Sanctions Age و albawaba ایالات متحده برای اجرای سناریوی محاصره دریایی دو مسیر پیش‌رو دارد. نخست آنکه کشتی‌های خود را در نزدیکی بنادر ایران مستقر کند تا تجارت ایران را مختل کرده و در عین حال کمترین مزاحمت را برای ترافیک دریایی خلیج‌فارس ایجاد کند. اما چنین رویکردی نیرو‌های آمریکایی را در معرض حملات احتمالی قرار می‌دهد و مستلزم استقرار نظامی گسترده‌تر با ریسک بالاتر است. گزینه دوم، اجرای محاصره از فاصله دور (توقیف یا بازرسی کشتی‌ها در دریای عرب) است. در هر دو حالت، ایران تلاش خواهد کرد هزینه‌هایی بر ایالات متحده تحمیل کند.

    سناریو‌های پیش رو

    از منظر راهبردی و حقوقی، آنچه ایالات متحده از آن به‌عنوان «محاصره» دریایی علیه ایران یاد می‌کند، به‌احتمال زیاد شباهتی به یک محاصره کلاسیک و رسما اعلام‌شده در حقوق بین‌الملل نخواهد داشت؛ بلکه بیشتر به یک سیستم چندلایه کنترل دریایی شباهت دارد. چنین اقدامی می‌تواند شامل گشت‌های دریایی، عملیات اسکورت نفتکش‌های تجاری، توقف و بازرسی کشتی‌ها و سرکوب فعال تهدید‌های نامتقارن مانند مین‌های دریایی، موشک‌های ضدکشتی و سامانه‌های بدون‌سرنشین باشد. کارشناسان معتقدند ایجاد یک انسداد کامل بر رفت‌وآمد دریایی ایران در عمل ممکن نیست. چنین تلاشی به‌سرعت سطح تنش را بالا می‌برد و منطقه را در مسیر بحران گسترده‌تر قرار می‌دهد. به بیان ساده، آمریکا می‌تواند یک محاصره دریایی نسبی برقرار کند، اما نمی‌تواند بدون خطر تشدید درگیری، مسیر دریایی را کاملا ببندد.

    همچنین باید توجه داشت که محاصره دریایی پیامدی دوگانه دارد. اگرچه مسدودسازی مسیر‌های دریایی از طریق آمریکا توان صادراتی ایران را محدود کرده و یکی از مهم‌ترین منابع درآمد دولت را مختل می‌کند، اما سوی دیگر سکه این است که ایران ابزار‌های جنگ نامتقارن دریایی را در اختیار دارد. این ابزار‌ها به تهران امکان می‌دهد هزینه‌های اقتصادی جنگ را به بیرون از مرزهایش منتقل کند. با ایجاد تهدید در مسیر‌های کشتیرانی، بالا بردن نرخ بیمه نفتکش‌ها و تزریق نااطمینانی به زنجیره‌های جهانی تامین، ایران می‌تواند هزینه‌های غیرمستقیم، اما قابل‌توجهی بر جامعه جهانی تحمیل کند و محاسبات راهبردی ایالات متحده و شرکایش را پیچیده‌تر سازد. در نتیجه اولین پیامد چنین سناریویی در قیمت جهانی نفت دیده می‌شود. بازار انرژی به‌دلیل حجم عظیم نفتی که از تنگه هرمز عبور می‌کند و نبود جایگزین‌های سریع و مقیاس‌پذیر، نسبت به هرگونه اختلال در این گذرگاه به‌شدت حساس است.

    تنگه هرمز

    در صورت بروز اختلال جدی و پایدار، قیمت نفت می‌تواند جهشی تند را تجربه کند؛ به‌گونه‌ای که برخی برآورد‌ها از عبور قیمت‌ها از ۱۴۰ دلار و در شرایط حادتر، گذشتن از مرز ۱۷۰ دلار حکایت دارد. این افزایش صرفا ناشی از کاهش عرضه فیزیکی نیست؛ بلکه نتیجه ترکیبی از افزایش ریسک ژئوپلیتیک، فعالیت‌های سفته‌بازانه و گلوگاه‌های لجستیک است. در این میان حتی اگر مسیر‌های جایگزین یا ذخایر استراتژیک تا حدی فعال شوند، توان جبران کامل حجم و سرعت جریان مختل‌شده را ندارند. به عبارتی پیامد‌های سناریو محاصره دریایی تنها به بازار انرژی محدود نمی‌شود و به‌سرعت در سراسر جهان گسترش می‌یابد.

    از سوی دیگر اجرای یک محاصره کاملا موثر و پایدار از سوی ایالات متحده با چالش‌های عملی و سیاسی جدی همراه است. خطر تشدید درگیری، ابهام‌های حقوقی و پیامد‌های اقتصادی جهانی، همگی به‌عنوان عوامل بازدارنده عمل می‌کنند. آمریکا می‌تواند بخشی از اختلال‌ها را مدیریت کند و مسیر‌های اصلی کشتیرانی را تا حدی امن نگه دارد، اما قادر نیست ریسک ژئوپلیتیک را که رفتار بازار را شکل می‌دهد، به‌طور کامل حذف کند. در نتیجه حتی یک محاصره محدود نیز احتمالا قیمت نفت را برای مدت زمانی طولانی در سطوح بالا تثبیت کرده و نوسان شدید بازار‌ها را به دنبال دارد.

    بازندگان اختلال در مسیر‌های آبی

    سیاستگذاران آمریکایی می‌توانند درباره محاصره بنادر ایران تصمیم‌گیری کنند، زیرا اقتصاد ایالات متحده وابستگی مستقیم زیادی به اقتصاد‌های پیرامون خلیج فارس ندارد. داده‌ها نشان می‌دهند در سال ۲۰۲۴، واردات نفت آمریکا از خلیج فارس تنها حدود ۵۰۰ هزار بشکه در روز بود. این رقم کمتر از ۸ درصد واردات کل نفت این کشور است. همچنین تجارت غیرنفتی نیز سهم ناچیزی دارد به طوری که کشور‌های خلیج فارس تنها ۱.۵درصد از کل تجارت کالایی آمریکا را تشکیل می‌دهد.

    در مقابل چین در هر سناریوی مرتبط با اجرای محاصره ایران، بزرگ‌ترین بازنده خواهد بود. اگر محاصره موفق باشد، چین دسترسی به حدود ۲۰ درصد از واردات نفت خام خود را از دست می‌دهد و با افزایش قیمت جهانی نفت روبه‌رو می‌شود، زیرا خریداران چینی به‌دنبال منابع جایگزین خواهند رفت. در میان‌مدت، چین احتمالا نفت بیشتری از روسیه خریداری می‌کند. این روند می‌تواند اجرای تحریم‌های نفتی روسیه را پیچیده‌تر کند. اگر محاصره به اختلال گسترده‌تر در تجارت دریایی منجر شود، چین در حفظ صادرات خود نه‌تنها به ایران، بلکه به بازار‌های شورای همکاری خلیج فارس و عراق نیز با مشکل روبه‌رو خواهد شد. این بازار‌ها سالانه حدود ۱۶۰‌میلیارد دلار کالای چینی دریافت می‌کنند که معادل ۴ درصد از کل صادرات چین است. همچنین اختلال در تجارت روزمره، از جمله واردات کالا‌های چینی، برای اقتصاد‌های خاورمیانه و آسیای مرکزی نیز مشکل ساز است؛ چرا که این مناطق وابستگی زیادی به چین دارند.

    برای کویت، اختلال در ترافیک دریایی یادآور جنگ نفتکش‌ها در بازه جنگ ۸ ساله میان ایران و عراق خواهد بود. اگرچه در آن دوره نیروی دریایی آمریکا در نهایت با اسکورت نفتکش‌های کویتی وارد عمل شد؛ اما امروز، حفظ یک محاصره علیه ایران و همزمان حفاظت از کشتی‌های غیرنظامی، چالشی به‌مراتب بزرگ‌تر است. به عبارتی ایران در فضایی کوچک، اهداف فراوانی در اختیار دارد و نیرو‌های آمریکایی نمی‌توانند حفاظت کامل ارائه دهند. ترافیک دریایی خلیج فارس از پایان جنگ نفتکش‌ها در سال ۱۹۸۸ به‌شدت افزایش یافته است. این موضوع بیش از هرجا در بنادر امارات مشهود است که اکنون در شمار پرترافیک‌ترین بنادر جهان قرار دارند. حجم کانتینری امارات در سال ۱۹۸۸ تنها ۱.۳‌میلیون TEU بود، اما سال گذشته از ۲۱‌میلیون TEU فراتر رفت.

    همچنین ازبکستان و قزاقستان به عنوان دو اقتصاد اصلی آسیای مرکزی، از زمان حمله روسیه به اوکراین در سال ۲۰۲۲ به‌دنبال کاهش وابستگی خود به مسیر‌های ترانزیتی روسیه بوده‌اند. مسیر‌های عبوری از ایران به‌عنوان مقرون‌به‌صرفه‌ترین گزینه شناخته می‌شوند، زیرا کوتاه‌ترین راه را به یک بندر بزرگ فراهم می‌کنند. بر اساس تحلیل داده‌های سال ۲۰۲۳ سازمان همکاری اقتصادی و توسعه (OECD)، حدود ۱۹‌میلیون تن بار از سه شاخه کریدور جنوبی عبور کرده که همگی از بنادر جنوبی ایران می‌گذرند.

    ریسک‌های جهانی

    قیمت نفت و هزینه حمل‌ونقل دریایی تا حد زیادی بر اساس مدل‌های ریسک بیمه‌ای تعیین می‌شود و همین موضوع ابزار مهمی در اختیار ایران قرار می‌دهد تا به یک محاصره دریایی آمریکا واکنش نشان دهد. برای تحمیل هزینه‌های غیرمستقیم بر ایالات متحده، ایران تنها باید حق بیمه ریسک مرتبط با تجارت دریایی در خلیج فارس را افزایش دهد. حوثی‌ها طی نزدیک به دوسال تنها به ۳۰ کشتی تجاری در دریای سرخ حمله کردند، اما اثر آن بر هزینه‌های جهانی حمل‌ونقل چشم‌گیر بود. تقریبا بلافاصله، نرخ کرایه کشتی‌ها جهش کرد. هزینه حمل کالا از شانگهای به جنوا تا اوایل ۲۰۲۴ بیش از سه برابر شد و در پایان سال به حدود دو برابر میانگین پیش از بحران رسید.

    همچنین باید یادآور شد که عملکرد نیرو‌های آمریکایی در عملیات «حارس‌الازدهار» که با هدف حفاظت از کشتی‌های تجاری در برابر حملات حوثی‌ها انجام شد، با انتقاد‌های زیادی روبه‌رو شد. تاثیر بحران دریای سرخ بر رشد اقتصادی و تورم جهانی محدود بود، زیرا تجارت توانست به مسیر‌های جایگزین منتقل شود و حجم کلی مبادلات آسیب چندانی ندید. اما یک بحران در خلیج فارس ماهیتی کاملا متفاوت خواهد داشت که هم توان عرضه انرژی به بازار جهانی و هم دسترسی اقتصاد‌های بزرگ به کالا‌های حیاتی را مختل می‌کند و زنجیره‌های تامین منطقه‌ای و جهانی را تحت‌تاثیر قرار می‌دهد.

  • کاسبان جنگ و بازسازی!!!

    کاسبان جنگ و بازسازی!!!

    به گزارش اقتصادران، جنگ در شرایطی به پایان رسید که در هفته آخر آن حملات طرفین به زیرساخت‌ها شدت گرفت. از یک طرف اسراییل با توجیهاتی غیرواقعی حملات شدیدی به سه صنعت فولاد، پتروشیمی و سیمان یورش آوردند و بخشی از این صنایع هم خسارت‌های جدی دیدند. نیروهای مسلح ایران هم همان‌طور که هشدار داده بودند ، در عملی متقابل به چندین پالایشگاه، نیروگاه و بخش‌های صنعتی در کشورهای مختلف از جمله اسراییل حمله کردند و در یک اقدام پالایشگاه حیفا را هم بمباران کردند.

    آتش بس موقت پایانی بود بر ۴۰ روز جنگی که از روز ۹ اسفند به ایران تحمیل شد. حالا مذاکرات دو طرفه با وجود اختلافات جدی در مسائلی چون آتش بس لبنان از روز شنبه در اسلام آباد آغاز شد. چنانچه این مذاکرات به صلحی پایدار منجر شود، در ایران عصر بازسازی آغاز خواهد شد.

    مجید رضا حریری، رییس اتاق ایران و چین، درباره اتفاقات جنگ ۴۰ روزه که آن را «جنگ هرمز» نامید گفت: مردم و مسئولان در کنار هم موفق شدند این جنگ ظالمانه را به نحوی موفق مدیریت کنند، تا در نهایت ایران سربلند از آن حملات نظامی خارج شود. هر چند آتش بس فعلی موقت است اما مشخص شده که ایالات متحده با این وضعیت به اهداف خود دست نخواهد یافت و اگر جنگ باز هم ادامه پیدا کند، موفقیتی نصیب آن‌ها نخواهد شد.

    او ادامه داد: در این دوره مردم رفتاری قابل کنترل و مدیریت در خرید کالاهای اساسی و اقلام مورد نیاز داشتند. یعنی کشور با تقاضای هیجانی و رفتارهای التهاب آوری از مردم دیده نشد و این فرصت مدیریت بهینه را برای بخش‌های مختلف کشور فراهم آورد. ما در این دوره جنگ نه تنها با افزایش چشمگیر تقاضا مواجه نشدیم که نسبت به ماه‌های رمضان گذشته و نوروزهای گذشته هم تقاضای کمتری را شاهد بودیم.

    وی در مورد چرایی کاهش تقاضا با وجود همزمانی جنگ با ماه رمضان و نوروز گفت: پیش از جنگ هم وضعیت اقتصادی خوبی نداشتیم، به‌ویژه در حوزه رفاه اجتماعی وضعیت دشواری داشتیم. نرخ فقر بالا رفته بود و قدرت خرید خانوار هم به شدت تضعیف شده بود و این‌ها در کاهش تقاضای موثر خانوار و جلوگیری از رفتارهای هیجانی مردم اثر داشت. درنتیجه تشکیل نشدن صف‌های طولانی، هم به برنامه‌ریزی دولتی مربوط است، هم به صبوری مردم و هم تضعیف قدرت خرید این فرصت را تا حد امکان کم کرد.

    رییس اتاق مشترک ایران و چین ادامه داد: در مورد کالاهای اساسی، مهم‌ترین مساله کالا برگ بود؛ با توجه به تمهیداتی که در ماجرای کالابرگ دیده شد، تا حد زیادی تقاضای کل قابل برنامه‌ریزی شد. به این ترتیب در این بخش کالاها، که از اهمیت بیشتری هم برخوردارند، همه تمهیدات فراهم بود و خوشبختانه با وجود گرانی برخی کالاها، اما صف‌های دراز و کمبود خاصی دیده نشد.

    عضو اتاق بازرگانی در ادامه گفت: موفقیت در این بخش، بیش از همه مرهون زحمات و کوشش‌های جدی معاون اول رییس جمهوری، آقای دکتر عارف بوده است. ایشان با برگزاری جلسات متعدد و پیگیری‌های مداوم خود زمینه‌ای فراهم آوردند که مشکلات دیگری بر مشکلات اجتناب ناپذیر جنگ اضافه نشود و مردم در وضعیتی بهتر آن دوره  را طی کنند.  آقای عارف به عنوان معاون اول، مدیریت اجرایی امور داخلی را به خوبی برعهده گرفتند و وزارت جهاد کشاورزی دیگر نهادها زیر مجموعه ایشان به فعالیت ادامه دادند.

    از نظر این فعال اقتصادی مهم‌ترین نقطه اتکای کشور، شبکه توزیع منظم بود که به مدیریت بهینه کمبودها کمک کرد.

    حریری گفت: از همان میانه جنگ، مسئولان اداره کشور، خود را برای هر دو سناریوی ادامه جنگ و توقف حملات و آغاز بازسازی آماده کرده بودند. به همین دلیل با آرامش جنگ ادامه یافت و تا زمانی‌که واشنگتن خواسته‌های ایران را پذیرفت، آتش بس موقت به اجرا در نیامد. بنابراین به نظر می‌رسد مسئولان امر حواس‌شان کاملا جمع است و با توجه به تحولات صحنه و میدان پیش می‌روند.

    او در مورد میزان آسیبی که اقتصاد ایران از این جنگ دیده توضیح داد: یکسری‌ از صنایع شدیدا بمباران شدند، طوری که به نظر می‌رسد در کوتاه مدت نتوانیم خط تولید آن‌ها را راه‌اندازی کنیم. از سوی‌دیگر برخی صنایع ما، به‌ویژه در بخش‌های بالادستی آسیب‌های کمتری دیدند و با یکسری اقدامات ممکن است بتوانند به سرعت تولید آن‌ها آغاز شود. مثلا کارخانه‌ای داریم که برقش قطع شده یا دیگ بخار آن از بین رفته که با تامین این کمبودها به سرعت می‌توانند شروع به کار کنند.

    از نظر این تحلیل‌گر مسئولان باید براساس اولویت‌های اساسی کشور مانند تقویت صنایع زیرساختی و حفظ اشتغال به جبران خسارات دست بزنند.

    عضو اتاق بازرگانی افزود: یکسری قطعات را می‌توانیم در داخل تولید کنیم و برخی دیگر از مسائل را می‌توانیم با کمک واردات مرتفع کنیم. به طور مثال یکی از پتروشیمی‌ها آسیبی دیده که با خرید یک ژنراتور با هزینه‌ای اندک رقع می‌شود و به نظر می‌رسد برنامه‌ریزی برای واردات و راه اندازی آن‌ها در آغاز شده است. کشور اکنون نیازمند یک برنامه‌ریزی اصولی است برای حرکت به سمت بازسازی.

    او هشدار داد: ضمن این‌که باید دستگاه‌های نظارتی هم عملکرد خود را بالا ببرند. ما در کشوری زندگی می‌کنیم که کاسب تحریم و کاسب جنگ داشته و دارد و به نظر می‌رسد اگر به درستی مراقبت نکنیم، ممکن است با کاسب بازسازی هم رو به‌رو شویم.  درنتیجه باید حواس‌ها جمع باشد تا از این مرحله بگذریم. در حال حاضر باید از مردمی که به این شکل پای دفاع از کشور در دو جنگ ایستادند حمایت شود و نباید آن‌ها را با ویرانی‌های این جنگ تنها گذاشت.

    برخی معتقدند ایران در ساخت‌وسازها با توجه به آسیب‌هایی که زیرساخت‌هایی چون صنایع فولاد و سیمان دیده‌اند، به دوره‌ای طولانی و سخت‌تر تبدیل شود.

    در این باره حریری نظری دیگر دارد و معتقد است: هنگامی که در عرض ۴۸ ساعت می‌توانیم یک پل بمباران شده را دوباره راه‌اندازی کنیم، به نحوی که می‌تواند قطاری از روی آن رد شود، حتما در دیگر بخش‌ها بازسازی هم می‌توانیم موفق عمل کنیم. کشور ما در حوزه مهندسی عمران کشوری توانمند است و امیدوارم در حوزه بازسازی موفق عمل کنند. البته مملکت ما آسیب‌های بزرگی دیده و باید آن را جبران کنیم.

  • بازگشت به جنگ یا حفظ آتش‌بس؛ ترامپ کدام را انتخاب می کند؟

    بازگشت به جنگ یا حفظ آتش‌بس؛ ترامپ کدام را انتخاب می کند؟

    به گزارش اقتصادران، امروز معاون رئیس‌جمهور آمریکا و تیم او درحالی اسلام‌آباد را ترک کردند که پس از بیش از ۲۱ ساعت مذاکره فشرده با ایران، توافقی حاصل نشد؛ چیزی که شاید چندان هم غافلگیرکننده نبود. اما اکنون یک سؤال اساسی مطرح است: گام بعدی چیست؟

    گزینه‌های دشوار پیش‌روی کاخ سفید

    نیویورک‌تایمز نوشت: بن‌بست در مذاکرات دولت دونالد ترامپ را در برابر گزینه‌های دشواری قرار داده است؛ یا ورود به مذاکراتی طولانی و پیچیده با تهران بر سر برنامه هسته‌ای، یا بازگشت به جنگی که همین حالا نیز منجر به یکی از بزرگ‌ترین اختلال‌های انرژی در دوران مدرن شده و خطر درگیری بر سر کنترل تنگه هرمز را افزایش داده است.

    تصمیم نهایی با ترامپ است

    مقامات کاخ سفید اعلام کرده‌اند که تصمیم نهایی را به دونالد ترامپ واگذار می‌کنند؛ اما هر یک از مسیرهای پیش رو هزینه‌های سیاسی و راهبردی قابل‌توجهی را دارد.

    ونس درباره جزئیات مذاکرات توضیح زیادی نداد، اما به‌طور ضمنی گفت که آمریکا پیشنهادی را به ایران ارائه داده است که شامل توقف کامل و دائمی برنامه هسته‌ای ایران بوده و تهران آن را نپذیرفته است.

    او گفت: ما کاملا خطوط قرمز خود و همچنین حوزه‌هایی که حاضر به انعطاف در آن‌ها هستیم را مشخص کردیم.

    او در ادامه افزود: اما آن‌ها تصمیم گرفتند که شرایط ما را نپذیرند.

    تکرار بن‌بست ژنو با هزینه‌ای سنگین‌تر

    این مذاکرات تفاوت چندانی با مذاکراتی که در اواخر فوریه در ژنو به بن‌بست رسید نداشت؛ بن‌بستی که در نهایت به دستور ترامپ برای آغاز حملات گسترده علیه ایران انجامید. بر اساس ادعای پنتاگون، در عملیات برعلیه ایران بیش از ۱۳ هزار هدف شامل پایگاه‌های نظامی، ذخایر موشکی و زیرساخت‌های صنعتی ایران هدف قرار گرفتند.

    استراتژی ترامپ این بود که با نمایش قدرت نظامی آمریکا، ایران را وادار به عقب‌نشینی کند؛ اما ایران مصمم بود که نشان دهد که حتی با وجود فشارهای سنگین هم تسلیم نخواهد شد.

    وزارت خارجه ایران در بیانیه‌ای اعلام کرد که تلفات سنگین جنگ، عزم این کشور را برای دفاع از منافع و حقوق خود بیش از هر زمان دیگری تقویت کرده است.

    کابوس مذاکرات طولانی برای واشنگتن

    یکی از نگرانی‌های اصلی دولت آمریکا، گرفتار شدن در مذاکراتی طولانی و فرسایشی با ایران است. ترامپ معتقد است که در این درگیری پیروز شده و بنابراین به گفته نماینده ویژه‌ او استیو ویتکاف، ایران باید تسلیم شود.

    با این‌حال، تجربه گذشته خلاف این را نشان می‌دهد. توافق هسته‌ای سال ۲۰۱۵ در دوران باراک اوباما، پس از دو سال مذاکره حاصل شد و شامل مصالحه‌های گسترده‌ای بود؛ از جمله حفظ بخشی از ذخایر هسته‌ای ایران و کاهش تدریجی محدودیت‌ها تا سال ۲۰۳۰.

    حق غنی‌سازی در مرکز اختلاف‌ها

    بن‌بستی که ونس در اسلام‌آباد با آن مواجه شد، همان اختلافات قدیمی است که پیش‌تر نیز مذاکرات را به شکست کشانده بود.

    ایران پیشنهاد داده بود که فعالیت‌های هسته‌ای خود را به‌طور موقت تعلیق کند، اما حاضر نخواهد شد که ذخایر اورانیوم غنی شده خود را تحویل دهد و یا حق غنی‌سازی را به‌طور دائمی کنار بگذارد. از نگاه تهران، این حق قانونی این کشور به‌عنوان یکی از اعضای پیمان منع گسترش سلاح‌های هسته‌ای است. اما از نگاه آمریکا، این موضوع نشان‌دهنده تمایل ایران به حفظ گزینه ساخت سلاح هسته‌ای در آینده است.

    در این میان، جنگ ۴۰ روزه علیه تهران نیز نه‌تنها این اختلاف را کمتر نکرده، بلکه آن را عمیق‌تر کرده است.

    بازگشت به جنگ یا حفظ آتش‌بس؟

    مهم‌ترین ابزار فشار ترامپ در حال حاضر، تهدید به ازسرگیری عملیات نظامی است. آتش‌بس شکننده دو هفته‌ای قرار است در ۲۱ آوریل به پایان برسد.

    اما این گزینه از نظر سیاسی چندان عملی به نظر نمی‌رسد. ترامپ خود این آتش‌بس را تا حد زیادی برای کاهش فشار ناشی از بحران انرژی اعلام کرد؛ بحرانی که با کاهش ۲۰ درصدی عرضه جهانی نفت باعث افزایش قیمت سوخت، کمبود برخی کالاها و رشد تورم شده است.

    بازگشت جنگ احتمالا بازارها را متزلزل‌تر و کمبودها را تشدید می‌کند؛ و تورم که هم‌اکنون نیز بالا رفته است را بیشتر بالا خواهد برد.

    چالش جدید ایران و آمریکا

    در میان تمامی موضوعات، بازگشایی تنگه هرمز ضروری‌ترین و فوریتی‌ترین مسئله است. ایران نیز در روایت خود از مذاکرات که شامل موضوعاتی چون پرونده هسته‌ای، غرامت جنگی، لغو تحریم‌ها و پایان کامل جنگ است، تنگه هرمز را در صدر فهرست قرار داده است.

    نکته مهم اینجاست که ایجاد محدودیت بر تنگه هرمز پیش از جنگ مطرح نبود، اما اکنون به یکی از مهم‌ترین ابزارهای فشار ایران تبدیل شده است.

    ایران خواستار دریافت غرامت برای خسارات جنگ و لغو کامل تحریم‌ها شده است، اما آمریکا این مطالبات را رد کرده و اعلام کرده که هرگونه کاهش تحریم‌ها تنها به‌صورت تدریجی و در قبال اقدامات ایران انجام خواهد شد.

    هر دو طرف خود را پیروز می‌دانند

    مذاکرات اسلام‌آباد یک واقعیت مهم را نمایان کرد؛ اینکه هر دو طرف خود را پیروز دور اول این تقابل می‌دانند. آمریکا این پیروزی را به دلیل حملات گسترده نظامی و وارد کردن خسارات سنگین به طرف مقابل می‌داند. از سویی ایران مقاومت کردن و حفظ موقعیت خود را پیروزی می‌نامد. در چنین شرایطی، هیچ‌یک از طرفین تمایل چندانی به مصالحه نشان نخواهند داد.

    بن‌بستی خطرناک و آینده‌ای نامشخص

    شکست مذاکرات اسلام‌آباد نه یک پایان، بلکه آغاز مرحله‌ای پیچیده‌تر است. آمریکا میان دو گزینه دشوار، یعنی جنگ یا مذاکره طولانی،گرفتار شده و ایران نیز با اتکا به اهرم‌های خود، حاضر به عقب‌نشینی نیست.

    در این میان، تنگه هرمز به عاملی تعیین‌کننده در بحران انرژی و فشارهای اقتصادی جهانی تبدیل شده و شکل‌گیری مسیر آینده به آن بستگی دارد. اما اینکه این بن‌بست به توافقی دشوار ختم می‌شود یا یک درگیری‌ گسترده‌تر، هنوز پاسخی روشن ندارد.

  • ایران و آمریکا به توافق نرسیدند

    ایران و آمریکا به توافق نرسیدند

    به گزارش اقتصادران، اسماعیل بقایی سخنگوی وزارت امور خارجه درباره مذاکرات ایران و آمریکا در پاکستان گفت: فکر می کنم این دور از مذاکرات تحقیقا طولانی‌ترین مذاکراتی بود که ما در این یکسال داشتیم ۲۴ الی ۲۵ ساعت ادامه داشت یعنی از دیروز صبح که گفت‌وگوهای غیرمستقیم با طرف پاکستانی شروع شد تاکنون بی وقفه ادامه داشت.

    وی ادامه داد: در طول شب طیفی از گفت‌وگوها هم درباره پیشنهاد ده بندی ما مطرح شده بود و هم نکاتی که طرف مقابل داشت. در مورد یک سری از موضوعات ما به تفاهماتی رسیدیم اما درباره دو الی سه موضوع مهم دیدگاه‌ها فاصله داشت و در نهایت این گفت‌وگوها منجر به توافق نشد.

    سخنگوی وزارت امور خارجه کشورمان درباره ادامه این مسیر گفت: دیپلماسی هیچ وقت کارش تمام نمی‌شود و دیپلماسی همیشه ابزاری  برای تامین و صیانت از منافع ملی است و دیپلمات‌ها وظیفه‌شان را در هر شرایطی چه در زمان جنگ و چه در زمان صلح باید انجام بدهند.

    وی ادامه داد: چند نکته را باید در نظر داشته باشیم. اولا این دور از مذاکرات بعد از چهل روز جنگ تحمیلی و چند روز بعد از آتش بس انجام شد و در یک فضای مملو از نه بی‌اعتمادی بلکه بدگمانی و سوءظن بود. به هر حال طرف آمریکایی به همراه رژیم صهیونیستی برای دومین بار در طول نه ماه مرتکب تجاوز نظامی به ما شده است. لذا طبیعی است که از ابتدا هم نباید این انتظار وجود می‌داشت که ظرف یک جلسه بتوانیم به توافق برسیم فکر نمی‌کنم کسی چنین انتظاری داشته باشد علیرغم اینکه این طولانی‌ترین جلسه‌ای بود که ما در این یکسال داشتیم.

    بقایی گفت: نکته دیگری که باید مدنظر داشت پیچیدگی موضوعات و پیچیدگی شرایط بود برخی از موضوعات جدید این بار به مذاکرات اضافه شده بود مانند موضوع تنگه هرمز یا منطقه، این موارد شرایط ویژگی‌ها و مقتضیات خود را دارد اما فکر می‌کنم به هر حال در هر شرایطی باید به عنوان دیپلمات و دستگاه دیپلماسی پیگیر منافع کشورمان باشیم و از ابزار دیپلماسی صیانت برای حقوق ملت ایران از آن استفاده کنیم.

    وی تصریح کرد: از دولت و مردم پاکستان و از شخص شهباز شریف و عاصم منیر فرمانده کل ارتش و اسحاق دار وزیر امور خارجه تشکر می‌کنم مساعی پاکستان در چند هفته اخیر و به ویژه این دو الی سه روز شایسته تقدیر است و اطمینان داریم که تماس‌ها و رایزنی‌ها بین ایران و پاکستان و سایر دوستان در منطقه ادامه پیدا خواهد کرد، دیپلماسی همچنان در کنار سایر اجزای حاکمیت و مردم خوبمان و مدافعان وطن برای صیانت از کشور آماده هر گونه همکاری و فداکاری است.

  • اورانیوم و تنگه؛ علت اختلاف در پاکستان

    اورانیوم و تنگه؛ علت اختلاف در پاکستان

    به گزارش اقتصادران، رسانه آمریکایی آکسیوس به بیان جزئیاتی درباره اختلافات ایران و آمریکا در پاکستان پرداخت.

    این رسانه آمریکایی با اشاره به‌عدم توافق ایران و آمریکا در پاکستان نوشت: اختلافات اصلی در ۲۱ ساعت مذاکره ایران و ایالات متحده، مربوط به درخواست ایران برای کنترل تنگه هرمز است و امتناع از واگذاری ذخایر اورانیوم غنی‌شده بود.