دسته: اقتصاد کلان

  • ارزش ریالی کالابرگ بیشتر می‌شود؟

    ارزش ریالی کالابرگ بیشتر می‌شود؟

    به گزارش اقتصادران، طرح کالابرگ الکترونیک که از زمستان سال گذشته با هدف حمایت از معیشت خانوارها آغاز شد، اکنون در آستانه ورود به ماه‌های جدید سال با پرسش‌های مهمی از سوی افکار عمومی روبه‌روست. آیا این طرح در سال جاری با همان شکل و مبلغ ادامه پیدا می‌کند؟ آیا ارزش ریالی آن افزایش خواهد یافت یا دولت ناچار به بازنگری در شیوه اجرای آن است؟ این پرسش‌ها در شرایطی مطرح می‌شود که بخش قابل توجهی از خانوارهای ایرانی کالابرگ را یکی از ابزارهای مهم جبران فشارهای معیشتی می‌دانند.

    طرح کالابرگ الکترونیک از ابتدای زمستان سال گذشته با تخصیص اعتبار ماهانه یک میلیون تومان به ازای هر نفر آغاز شد. دولت در زمان آغاز این طرح اعلام کرد منابع مالی لازم برای اجرای آن در یک دوره چهارماهه، از دی‌ماه تا پایان فروردین سال جاری، تأمین شده است. هدف از اجرای این سیاست، افزایش قدرت خرید خانوارها در تأمین اقلام اساسی و هدایت یارانه‌ها به سمت کالاهای ضروری بود.

    بر اساس آمارهای اعلام‌شده، در مجموع حدود ۸۶ میلیون و ۳۰۰ هزار نفر از جمعیت کشور مشمول دریافت کالابرگ شده‌اند. این در حالی است که تعداد دریافت‌کنندگان یارانه نقدی حدود ۷۱ میلیون و ۵۰۰ هزار نفر برآورد می‌شود. به عبارت دیگر، دامنه شمول طرح کالابرگ حدود ۱۵ میلیون نفر بیش از جمعیت یارانه‌بگیران نقدی است. همین موضوع نشان می‌دهد دولت تلاش کرده دایره حمایت معیشتی را گسترده‌تر از سازوکارهای قبلی در نظر بگیرد. اما آیا این سطح از پوشش در ادامه سال نیز قابل حفظ خواهد بود؟

    بررسی‌ها نشان می‌دهد دولت برای اجرای چهارماهه این طرح با اعتبار ماهانه یک میلیون تومان برای هر نفر، در مجموع حدود ۳۴۲ هزار میلیارد تومان منابع اختصاص داده است. در ابتدا اعلام شده بود اعتبار سه ماه نخست طرح فقط تا پایان فروردین قابل استفاده خواهد بود، اما در ادامه وزارت تعاون، کار و رفاه اجتماعی از تمدید این مهلت خبر داد.

    ایمان زنگنه، سخنگوی معاونت رفاه و امور اقتصادی این وزارتخانه، در گفت‌وگو با تابناک اعلام کرد که مهلت استفاده از اعتبار سه ماه نخست طرح تا ۱۴ اردیبهشت تمدید شده است. به گفته او، افرادی که هنوز از اعتبار دی، بهمن و اسفند استفاده نکرده‌اند، می‌توانند تا این تاریخ برای خرید کالاهای مشمول طرح اقدام کنند.

    وی همچنین توضیح داد که مهلت ثبت‌نام برای دریافت کالابرگ یک میلیون تومانی تا ۲۰ فروردین تعیین شده بود. بر اساس این توضیح، افرادی که تا این تاریخ درخواست خود را ثبت کرده‌اند، امکان استفاده از اعتبار سه ماه نخست به همراه اعتبار فروردین را خواهند داشت. علاوه بر این، اعتبار کالابرگ مربوط به فروردین نیز تا پایان اردیبهشت‌ماه قابل استفاده خواهد بود.

    اما وضعیت متقاضیان جدید چگونه خواهد بود؟ زنگنه در این باره گفت افرادی که پس از ۲۰ فروردین و تا دهم اردیبهشت برای دریافت کالابرگ ثبت‌نام کنند، تنها از اعتبار همان ماهی که ثبت‌نام می‌کنند بهره‌مند خواهند شد و دیگر مشمول دریافت اعتبار ماه‌های گذشته نخواهند بود. به بیان دیگر، اعتبارهای دی، بهمن و اسفند برای این گروه قابل دسترسی نخواهد بود.

    افزایش ارزش ریالی کالابرگ در راه است؟

    با این حال، یکی از مهم‌ترین ابهام‌ها درباره آینده این طرح به میزان اعتبار آن در ماه‌های پیش‌رو مربوط می‌شود. در شرایطی که تورم و افزایش قیمت کالاهای اساسی همچنان ادامه دارد، این پرسش مطرح است که آیا مبلغ یک میلیون تومان برای هر نفر همچنان پاسخگوی نیازهای معیشتی خانوارها خواهد بود یا دولت ناچار به افزایش ارزش ریالی کالابرگ است؟

    سخنگوی معاونت رفاه در پاسخ به این پرسش تأکید کرد که هرگونه تغییر در مبلغ کالابرگ نیازمند تصویب در کارگروه ماده ۱۳ طرح بهبود معیشت است و تاکنون مصوبه‌ای در این خصوص صادر نشده است. او همچنین یادآور شد که طبق قانون، برای اجرای طرح کالابرگ در سال جاری مجموعاً حدود ۹۹۶ هزار میلیارد تومان اعتبار پیش‌بینی شده است.

    بنابراین افزایش مبلغ کالابرگ در ماه‌های آینده به دو عامل وابسته خواهد بود: نخست وضعیت منابع مالی در نظر گرفته‌شده برای این طرح و دوم تصمیم‌گیری کارگروه ماده ۱۳ درباره نحوه توزیع این منابع. حال باید دید دولت در ادامه سال چه رویکردی در پیش خواهد گرفت؛ آیا مبلغ کالابرگ افزایش می‌یابد تا قدرت خرید خانوارها تقویت شود یا سیاست‌گذاران به دنبال اصلاحات دیگری در سازوکار این طرح خواهند رفت؟ پاسخ به این پرسش‌ها می‌تواند مسیر یکی از مهم‌ترین سیاست‌های حمایتی دولت در سال جاری را مشخص کند.

  • گرانی؛ میراث شوم جنگ برای ایرانیان

    گرانی؛ میراث شوم جنگ برای ایرانیان

    به گزارش اقتصادران،۵۰روز از شنبه سیاهی که جنگنده‌ها و بمب‌ها جای‌جای کشور را هدف حمله قرار دادند می‌گذرد. ۴۰روز از این دوران درگیری‌ها ادامه داشت و خسارات روزافزون بر پیشانی این مملکت حک شد. جدا از تخریب‌های گسترده و جان‌باختن غیرنظامیان بی‌شمار بسیاری از مردم به‌دلیل خانه‌نشینی اجباری علاوه‌بر تحمل رنج منازعه با قیمت‌های سرسام‌آور نیز دست‌وپنجه نرم می‌کردند.

    گرانی و افزایش قیمت کالاها دیگر برای خانوار ایرانی صرفا یک اتفاق ناگهانی نیست بلکه به‌عادتی همیشگی در جامعه تبدیل شده است. چه زمستان باشد چه تابستان، چه جنگ باشد چه صلح، قیمت‌ها دائما درحال تغییر هستند و هیچکس گامی برای کشیدن ترمز آن برنمی‌دارد. در تنش ۴۰روزه اخیر نیز این گرانی به‌شکلی محسوسی احساس می‌شد به‌طوری که قیمت برخی کالاها به‌دلیل تعطیلی بازار و نوسانات مداوم ارزی دستخوش تغییرات بود و علاوه‌بر رنج جنگ سختی‌های معیشتی مضاعفی را به‌مردم تحمیل کرد.

    در چنین دورانی وظیفه هر دولتی مبارزه با گرانی‌ها و فراهم‌کردن حمایت‌های کافی برای جامعه خود است؛ اقدامی که طی ۴۰روز تنش میان جمهوری اسلامی، آمریکا و اسرائیل از سوی دولت شاهد نبودیم. درست زمانی که تاب‌آوری جامعه کاهش یافته و رنج را می‌توان در جای‌جای کشور لمس کرد حداقل انتظار مردم تثبیت قیمت‌ها بود اما این اتفاق محقق نشد. به‌باور کارشناسان گرانی و افزایش قیمت‌ها در چنین شرایطی همچون بمب ساعتی عمل کرده و جامعه را دوچندان با دشواری‌های متعدد روبه‌رو می‌کند.

    بحران معیشت زیر سایه جنگ

    مصطفی آب‌روشن، جامعه‌شناس درباره تاثیر گرانی بر جامعه در شرایط جنگی به‌«جهان‌صنعت» می‌گوید: جنگ به‌واسطه کاهش عرضه، افزایش نااطمینانی و رشد سریع قیمت‌ها الگوهای خرید و مصرف خانوارها را به‌طور بنیادین دگرگون می‌کند. در جامعه‌ای که زیر فشار جنگ قرار می‌گیرد مصرف‌کنندگان از رفتارهای اختیاری و تنوع‌طلبی به‌سمت مصرف بقا حرکت می‌کنند یعنی خرید کالاهای ضروری (غذا، دارو، انرژی) جایگزین خریدهای غیرضروری و تجملی می‌شود. مطالعات اقتصاد رفتاری نشان می‌دهد که در شرایط پرریسک خانوارها به‌سمت رفتارهای احتیاطی و پس‌انداز اضطراری گرایش پیدا می‌کنند اما همزمان افزایش هزینه‌ها توان پس‌انداز را نیز محدود می‌کند. یکی دیگر از تغییرات مهم کاهش دفعات خرید و گرایش به‌خریدهای عمده است تا از افزایش‌های بعدی قیمت پیشگیری شود.

    وی افزود: استفاده از کالاهای جایگزین ارزان‌قیمت، تغییر برندها و افزایش مصرف کالای داخلی یا دست ‌دوم نیز شایع می‌شود. در بسیاری از جنگ‌ها خانوارها به‌سمت خودکفایی نسبی مثل پخت بیشتر غذا در خانه، تعمیر به‌جای تعویض یا کشت محصولات کوچک خانگی حرکت می‌کنند. رفتارهای شبکه‌ای مثل خرید گروهی، اشتراک‌گذاری منابع یا قرض‌گیری از آشنایان افزایش می‌یابد. در مجموع جنگ الگوی مصرف را از رفاهی به‌حداقلی و تابع ریسک سوق می‌دهد. کاهش قدرت خرید که معمولا با تورم، کاهش دستمزد واقعی یا کمبود کالا همراه است به‌طور مستقیم ترکیب سبد خانوارها را تغییر می‌دهد و سهم کالاهای ضروری افزایش می‌یابد. در چنین شرایطی هزینه‌ کرد برای خوراک، خدمات درمانی و اجاره‌خانه بخش بزرگ‌تری از بودجه را جذب می‌کند و درمقابل هزینه‌کرد برای آموزش غیررایگان، تفریح، پوشاک باکیفیت، حمل‌ونقل خصوصی و کالاهای بادوام کاهش می‌یابد.

    ترکش‌های پی‌درپی معیشتی

    این جامعه‌شناس می‌افزاید: شواهد اقتصاد رفاه نشان می‌دهد که خانوارها در واکنش به‌کاهش قدرت خرید تعدیل کیفی انجام می‌دهند؛ یعنی کالاهای ارزان‌تر، کوچک‌تر با برند ضعیف‌تر یا جایگزین‌های غیررسمی انتخاب می‌کنند. خانواده‌های کم‌درآمد اغلب مجبور می‌شوند از اقلام مقوی‌تر صرف‌نظر کنند و به‌غذاهای پرکالری اما ارزان روی بیاورند که پیامدهای تغذیه‌ای دارد. تاخیر در مصرف رایج می‌شود تعویض لوازم خانگی، امور درمانی غیراضطراری یا هزینه‌های آموزشی به‌زمان‌های نامعلوم موکول می‌شود. این تغییرات تنها اقتصادی نیست بلکه وضعیتی از مصرف اجباری حداقلی ایجاد می‌کند که کیفیت زندگی را در سطح عمیق‌تری تغییر می‌دهد.

    منازعه علیه بازار کار

    آب‌روشن در بخشی از صحبت‌های خود به‌تاثیر جنگ بر بازار کار نیز اشاره کرد و گفت: جنگ معمولا ساختار بازار کار را از سه‌جهت مختل می‌کند: کاهش فرصت‌ها، نوسان دستمزد واقعی و افزایش نااطمینانی شغلی. بخش خصوصی به‌ویژه صنایع وابسته به‌واردات، گردشگری، خدمات شهری و کسب‌وکارهای کوچک بیشترین آسیب را می‌بیند. سرمایه‌گذاری کاهش می‌یابد، تولید مختل می‌شود و بسیاری از بنگاه‌ها فعالیت خود را محدود یا متوقف می‌کنند در نتیجه فرصت‌های شغلی جدید ایجاد نمی‌شود و حتی فرصت‌های موجود از بین می‌رود. دستمزدها نیز معمولا با تورم جنگی همگام نیستند و ارزش واقعی آنها کاهش می‌یابد درحالی‌که ساعات کار یا فشار کاری افزایش پیدا می‌کند. امنیت شغلی نیز تضعیف می‌شود زیرا کارفرمایان امکان پیش‌بینی بازار و برنامه‌ریزی بلندمدت را ندارند. در مقابل برخی حوزه‌ها مانند بخش دفاعی، امدادی، لجستیکی و خدمات حیاتی(بهداشت، انرژی، حمل‌ونقل عمومی) ممکن است رشد یا ثبات بیشتری داشته باشند اما این رشد اغلب محدود و غیرقابل تعمیم است. در سطح کلان جنگ به‌بازار کار ناپایدار منجر می‌شود؛ بازاری که در آن افراد به‌جای انتخاب شغل دلخواه ناچار به‌پذیرش مشاغل موقت، کم‌درآمد یا غیررسمی هستند.

    نابرابری تبعات جنگ

    آب‌روشن اضافه می‌کند که تبعات جنگ به‌صورت نابرابر میان طبقات مختلف جامعه تقسیم شده و در این میان برخی از گروه‌ها آسیب‌ بیشتری نسبت به‌دیگر طبقات متحمل می‌شوند. او در این‌باره می‌گوید: هرچند فشارهای متنوعی که جنگ به‌اقشار مختلف جامعه وارد می‌کند برابر به‌نظر می‌رسد اما باتوجه به‌طبقات مختلف اجتماعی آسیب‌پذیری در جنگ به‌طور نابرابر توزیع می‌شود. درواقع برخی از گروه‌ها به‌دلیل موقعیت اجتماعی، اقتصادی و زیستی خود بیشتر تحت فشار قرار می‌گیرند. خانوارهای کم‌درآمد نخستین گروه آسیب‌پذیرند زیرا هیچ پشتوانه مالی برای جذب شوک‌ها ندارند و کوچک‌ترین افزایش قیمت می‌تواند توان بقا را مختل کند. کودکان و سالمندان نیز به‌‌دلیل نیازهای تغذیه‌ای و درمانی خاص بیشتر در معرض آسیب قرار دارند. زنان به‌ویژه زنان سرپرست خانوار در وضعیت دشوارتری قرار می‌گیرند زیرا علاوه‌بر مسوولیت‌های مراقبتی دسترسی کمتری به‌فرصت‌های شغلی پایدار دارند. کارگران روزمزد، مشاغل غیررسمی و افراد با قراردادهای موقت نیز با ریسک جدی بیکاری و فقر مواجه می‌شوند. افراد دارای بیماری‌های مزمن یا معلولیت نیز در دریافت خدمات درمانی با محدودیت‌های شدیدی روبه‌رو می‌شوند.

    این‌جامعه‌شناس بیان می‌کند: تجربه اکثر جوامع نشان می‌دهد که فشارهای جنگ به‌طور مساوی احساس نمی‌شود بلکه اقشار کم‌درآمد و حاشیه‌نشین بیشترین بار را تحمل می‌کنند درحالی‌که برخی طبقات متوسط یا بالا با دارایی مالی، ارتباطات یا دسترسی به‌منابع توانایی بیشتری برای مدیریت شوک‌ها دارند. این نابرابری موجب شکل‌گیری احساس بی‌عدالتی، فرسایش اعتماد اجتماعی و افزایش نارضایتی جمعی می‌شود. جامعه‌شناسی تعارض می‌گوید هنگامی که مردم احساس کنند هزینه‌ها نامتوازن توزیع شده تمایل به‌واکنش‌های انتقادی، اعتراض‌های نمادین یا نافرمایی‌های مدنی افزایش می‌یابد. در سطح فرهنگی این نابرابری می‌تواند منجر به‌قطبی‌شدن جامعه شود؛ گروه‌هایی که احساس می‌کنند بیش از سهم‌شان هزینه دادند در برابر گروه‌هایی که در امان ماندند نوعی شکاف روانی-اخلاقی تجربه می‌کنند. این شکاف حتی پس از پایان جنگ نیز باقی می‌ماند و روند بازسازی اجتماعی را سخت‌تر می‌کند.

    خرج پس‌انداز برای بقا

    آب‌روشن افزود: در شرایط جنگ و تورم سنگین بخش قابل‌توجهی از خانوارها برای بقا به‌فروش پس‌اندازهای کوچک مانند طلا، ارز، دارایی‌های خانگی یا حتی وسایل ضروری روی می‌آورند. این فرایند استهلاک سرمایه خانوار نامیده می‌شود و در واقع منافع آنی را بر منافع آتی ترجیح می‌دهند. پس از اتمام پس‌انداز معمولا خانوارها به‌وام‌های بانکی، وام‌های خرد خانگی، اعتبار فروشگاهی یا حتی قرض از شبکه‌های خانوادگی و دوستانه پناه می‌برند اما افزایش بدهی در شرایطی که درآمد ثابت یا رو به‌کاهش است، نوعی فشار مضاعف ساختاری ایجاد می‌کند یعنی هم بار مالی بیشتر می‌شود و هم بار روانی. خانوارها ناچار به‌حذف تفریحات، کاهش کیفیت غذا، تعویق درمان و محدودکردن آموزش می‌شوند و چرخه‌ای از فقر ایجاد می‌شود که خروج از آن دشوار است. در بلندمدت بدهی‌های خانوار می‌تواند به‌کاهش سرمایه اجتماعی و افزایش تنش‌های درون‌خانوادگی منجر شود زیرا فشار مالی دائمی سطح تعارض را افزایش می‌دهد. بنابراین وام‌گیری اجباری نه فقط یک مساله اقتصادی بلکه یک پدیده اجتماعی-روانی عمیق است.

    او در ادامه اظهار کرد: دشواری‌های معیشتی در دوران جنگ یکی از قدرتمندترین مولدهای استرس مزمن هستند. افراد با تهدیدهای همزمانی مانند کمبود کالا، بی‌ثباتی شغلی، آینده نامعلوم و افزایش بدهی‌ها مواجهند. این ترکیب زمینه را برای اضطراب گسترده، احساس درماندگی آموخته‌شده، اختلال خواب، کاهش تمرکز و فرسودگی روانی فراهم می‌کند. خانواده‌ها در فضای فشار مالی مداوم با تعارضات درون‌خانگی بیشتری روبه‌رو می‌شوند و کودکان نیز به‌دلیل مشاهده تنش‌ها دچار اضطراب ثانویه می‌شوند. از دیدگاه روان‌شناسی اجتماعی طولانی‌شدن شرایط جنگ باعث می‌شود افراد احساس کنند کنترل زندگی از دست‌شان خارج شده و این احساس بزرگ‌ترین محرک ناامیدی جمعی است. در سطح کلان جامعه دچار استرس اجتماعی فراگیر می‌شود؛ حالتی که در آن نشانه‌های اضطراب نه فقط فردی بلکه ساختاری و فراگیر هستند. این وضعیت می‌تواند حتی پس از پایان جنگ نیز ادامه یابد.

    بازسازی اقتصاد؛ شاه‌کلید حل مشکلات مردم

    آب‌روشن در پایان تشریح کرد: بازسازی موفق پساجنگ نیازمند رویکرد چندبعدی و مبتنی بر شواهد است. نخستین گام ایجاد ثبات کلان اقتصادی از طریق کنترل تورم، تثبیت ارز و احیای اعتماد عمومی است. سپس باید برنامه‌های اشتغال‌زایی متمرکز بر زیرساخت‌ها، صنایع کوچک و خدمات اجتماعی اجرا شده تا فرصت‌های شغلی سریع و پایدار ایجاد شود. حمایت هدفمند از اقشار آسیب‌پذیراز طریق یارانه‌های هوشمند، بیمه بیکاری‌ و برنامه‌های بازتوانی مالی بخش مهمی از بازسازی است. سرمایه‌گذاری در آموزش، بهداشت و خدمات اجتماعی باید در اولویت قرار گیرد زیرا این حوزه‌ها ستون‌های بلندمدت توسعه‌ هستند. تقویت سرمایه اجتماعی نیز اهمیت دارد و اجرای پروژه‌های محلی، مشارکت‌محور و شفافیت در تصمیم‌گیری می‌تواند اعتماد ازدست‌رفته را بازسازی کند. بازسازی واقعی زمانی موفق تلقی می‌شود که نه فقط اقتصاد بلکه روابط اجتماعی، احساس امنیت و امید جمعی احیا شده باشد.

  • بازارهای مالی در کشاکش اخبار مذاکره و جنگ

    بازارهای مالی در کشاکش اخبار مذاکره و جنگ

    به گزارش اقتصادران، در هفته‌ای که گذشت (۲۲ تا ۲۹ فروردین ۱۴۰۴)، بازار‌های جهانی و داخلی شاهد نوساناتی بودند که با هر تیتر خبری تغییر مسیر می‌دادند.

    نفت برنت در واکنش به گمانه‌زنی‌ها پیرامون توافق میان ایران و آمریکا و نشانه‌هایی از کاهش تنش‌های منطقه‌ای، یکی از پرنوسان‌ترین هفته‌های سال را پشت سر گذاشت و حتی در یک روز بیش از ۱۲ درصد از ارزش خود را از دست داد.

    در همین حال، طلا نیز میان ترس از ریزش و امید به بازگشت مسیر امن سرمایه‌گذاری، رفت‌وآمدی ساعتی بین کف و سقف‌های قیمتی تجربه کرد. بازار ارز داخلی در سایه‌ی اخبار مربوط به بازگشایی تنگه هرمز، سخنان متناقض از واشنگتن و فضای مبهم ارتباطات اینترنتی، مسیر نزولی گرفت؛ و در نهایت بازار فلزات گرانبها به‌ویژه نقره با رشد هفتگی همراه شد، اما در آخرین روز‌ها نشانه‌هایی از اصلاح را نشان داد.

    طلای سیاه در تلاطم اخبار توافق

    طلای سیاه هفته را با ۹۴.۳ دلار آغاز کرد و تنها پس از دو روز، در روز دوشنبه به بیش از ۱۰۳ دلار صعود کرد؛ سطحی که نشانه‌ی واکنش بازار به عدم قطعیت‌های موجود در حوزه خاورمیانه بود. اما مسیر صعودی تاب نیاورد و در ادامه، به‌ویژه پس از تقویت خبر‌های مثبت درباره گفت‌و‌گو‌های ایران و آمریکا، بازار دچار شوک معکوس شد. در روز جمعه، نفت برنت که در ابتدای روز نزدیک ۹۸ دلار معامله می‌شد، با سقوط سنگین تا ۸۷.۲ دلار پایین آمد. این به معنی افت ۱۲ درصدی قیمت فقط در طول یک روز بود — یکی از شدیدترین ریزش‌های روزانه در ماه‌های اخیر.

    ریزش یا اصلاح طبیعی؟

    افزایش سریع قیمت در ابتدای هفته ناشی از چسبیدن سرمایه‌گذاران به دارایی‌های امن انرژی‌محور بود؛ اما بازار به‌محض انتشار نخستین خبر‌های قابل اعتماد از احتمال توافق دیپلماتیک و کاهش تهدید‌های نظامی، پریمیوم ریسک را از قیمت پاک کرد. در نهایت، نفت در پایان هفته در حوالی ۹۲ دلار قرار گرفت؛ یعنی تنها کمی پایین‌تر از سطح شروع هفته (۹۴.۳ دلار). اما در بطن این کاهش ظاهراً محدود، بازار شاهد روز‌هایی پر از اضطراب، تغییر پوزیشن‌های سریع و معاملات با حجم بالا بود — گواهی بر اینکه نفت بیش از همیشه تابع تیتر‌های خبری و تحولات ژئوپلیتیکی است نه صرفاً داده‌های عرضه و تقاضا.

    اونس طلا؛ حرکت در لبه‌ی ترس و طمع

    اونس جهانی طلا کار خود را در روز شنبه با ۴۷۴۸ دلار آغاز کرد. در ۱۳ آوریل قیمت تا ۴۶۵۹ دلار سقوط کرد، پایین‌ترین سطح هفته، اما همان روز با بازگشت محدود، در سطح ۴۷۴۲ دلار بسته شد.

    فردای آن روز (۱۴ آوریل) برای معامله‌گران طلا روزی خاص بود. اونس با جهشی سریع از ۴۷۴۲ دلار به ۴۸۴۰ دلار در پایان معاملات رسید.

    ولی طلا خیلی زود حرارت خود را از دست داد و یک روز بعد مجدداً تا ۴۷۹۰ دلار افت کرد. در ۱۶ آوریل موجی تازه از خرید‌ها به بازار بازگشت: قیمت ظرف سه ساعت به ۴۸۳۳ دلار صعود کرد، اما در پایان روز در ۴۷۸۸ دلار بسته شد. روز گذشته نیز رکورد جدیدی با ۴۸۷۹ دلار ثبت شد ولی معاملات نهایی در محدوده ۴۸۳۱ دلار خاتمه یافت، جایی که هم‌اکنون نیز اونس طلا در همان حوالی معامله می‌شود.

    در بازه‌ی هفته گذشته تا پایان روز شنبه، طلا در مجموع ۱.۷ درصد رشد ثبت کرده است. این رشد اندک در مقابل نوسانات شدید روزانه نشان‌دهنده جستجوی بازار برای تعادل تازه میان انتظارات تورمی، تنش‌های منطقه‌ای و سیاست‌های پولی آمریکا است. سرمایه‌گذاران همچنان طلا را نه به‌عنوان پناهگاه مطلق، بلکه به‌عنوان «بیمه‌ی کوتاه‌مدت در برابر شوک‌های خبری» می‌خرند و می‌فروشند.

    دلار در سایه‌ی توافق

    در بازار داخل، دلار با وجود رکود ناشی از قطعی گسترده اینترنت، یکی از پرنوسان‌ترین هفته‌های چند ماه اخیر را پشت سر گذاشت.

    قیمت دلار در بازار آزاد که در ابتدای هفته ۱۵۸ هزار تومان بود، تا پایان این هفت روز به ۱۴۹ هزار تومان کاهش یافت. کاهش ۹ هزار تومانی در عرض چند روز را فعالان بازار ناشی از ترکیبی از عوامل می‌دانند؛ گمانه‌زنی‌ها درباره توافق احتمالی میان ایران و آمریکا، اظهارنظر‌های مستمر دونالد ترامپ درباره احتمال پایان تنش‌ها، بازگشایی تنگه هرمز و نشانه‌هایی از آتش‌بس در لبنان

    تحلیل روند نزولی دلار

    بازار ارز ایران، برخلاف تصور اولیه، به‌جای آرامش مطلق، وارد فاز پر از ابهام شد. کاهش قیمت‌ها بیش از آنکه نتیجه‌ی ورود منابع جدید ارزی باشد، از جنس انتظارات روانی و واکنش هیجانی به خبر‌ها بود. با این حال کاهش محسوس سطح معاملات و روند افت تدریجی دلار نشان می‌دهد که بازار در حال تخلیه حباب سیاسی خود است.

    موج عرضه و افت قیمت؛ از ۱۸.۱ میلیون تا ۱۶.۹ میلیون

    بازار طلای داخل کشور نیز به سرنوشت مشابه ارز دچار شد. طلای ۱۸ عیار، هفته گذشته را با ۱۷ میلیون و ۹۷۰ هزار تومان آغاز کرد و اکنون در محدوده ۱۶ میلیون و ۹۰۰ هزار تومان خرید و فروش می‌شود. بیشترین سطح هفتگی مربوط به ۲۵ فروردین و برابر ۱۸ میلیون و ۱۰۰ هزار تومان بوده است. بازار شاهد موج عرضه‌ی سنگین از سوی دارندگان طلا بود؛ عاملی که به‌وضوح با افزایش احتمال توافق در منطقه ارتباط مستقیم داشت.

    رفتار سرمایه‌گذاران داخلی

    خریداران خرد به‌دلیل کاهش هیجان سیاسی و تمرکز بر سودگیری کوتاه‌مدت، از بازار عقب کشیدند. در مقابل، طلافروشان و فروشندگان عمده با هدف نقدشوندگی سریع، اقدام به عرضه کردند؛ اتفاقی که قیمت‌ها را با شیب ملایم، اما پیوسته پایین آورد.

    نقره در چرخش میان رشد و اصلاح

    در میان فلزات گرانبها، نقره چهره‌ای دوگانه داشت. در بازار جهانی، قیمت هر اونس نقره از ۷۵.۹ دلار در ابتدای هفته گذشته به ۸۰.۷ دلار رسیده است؛ این یعنی رشد ملموس در بازه‌ی هفتگی. با این وجود نسبت به روز گذشته ۲ دلار کاهش داشته است.

    در بازار داخلی نیز قیمت نقره از ۴۲۷ هزار تومان در شروع هفته به ۳۹۹ هزار تومان کاهش یافته است. این افت، برخلاف رشد جهانی آن بود و نشان می‌دهد واکنش بازار داخلی بیشتر از چه بر انتظارات معامله‌گران و نرخ ارز تأثیر پذیرفته است، نه از قیمت جهانی.

    هفته‌ای در مرز سیاست و بازار

    هفته منتهی به ۲۹ فروردین ۱۴۰۴ را می‌توان هفته‌ی «بازار‌های واکنشی» نامید، هفته‌ای که هر حرکت قیمتی بیش از داده‌های بنیادین، تابع سیگنال‌های خبری و توییت‌های سیاسی بود. نفت سقوط کرد، طلا تاب آورد، دلار پایین آمد و نقره به دو مسیر رفت.

    به زبان دیگر، بازار‌ها در حال «بازتعریف ریسک ژئوپلیتیکی» هستند؛ یعنی هر نشانه‌ی مثبت از دیپلماسی بلافاصله ریسک‌گریزی را افزایش می‌دهد و دارایی‌های امن را پایین می‌کشد. در همین حال، معامله‌گران بیشتر از آن‌که منتظر داده‌های تورمی یا تولیدی باشند، چشم به خبر‌های سیاسی دارند.

    اگر آتش‌بس، گفت‌و‌گو‌ها و مسیر دیپلماتیک حفظ شود، هفته‌های پیش‌رو ممکن است شاهد بازگشت آرامش نسبی در بازار‌های انرژی و فلزات گرانبها باشد، هرچند حجم معاملات نشان می‌دهد اعتماد کامل هنوز به بازار بازنگشته اس

  • بازسازی ویرانی‌های جنگ به مثابه دویدن روی تردمیل!

    بازسازی ویرانی‌های جنگ به مثابه دویدن روی تردمیل!

    به گزارش اقتصادران، در پی آغاز جنگ و حملات گسترده آمریکا و اسرائیل به ایران که از صبح روز نهم اسفند ۱۴۰۴ با عملیات‌هایی هوایی و موشکی آغاز شد، زیرساخت‌های حیاتی، پایگاه‌های نظامی و مناطق شهری متعددی در کشور و به ویژه در پایتخت، تهران، هدف قرار گرفتند.

    بر اساس آخرین گزارش‌ها و آمارهای رسمی منتشر شده تا اواخر فروردین ۱۴۰۵، دولت ایران حجم کل خسارات مستقیم و غیرمستقیم اقتصادی وارد شده به کشور را رقم سرسام‌آوری بین ۳۰۰ میلیارد تا هزار میلیارد دلار برآورد کرده است که شامل تخریب کارخانه‌های پتروشیمی، فولاد، ساختمان‌های دولتی و زیرساخت‌های شهری می‌شود.

    با این حال، پس از برقراری آتش‌بس در اواسط فروردین، تاکنون نهادهای متولی نظیر شهرداری‌ها و وزارت راه و شهرسازی هنوز آمار تفکیکی، نهایی و پلاک‌به‌پلاک از تعداد دقیق واحدهای مسکونی و تجاری تخریب شده را منتشر نکرده‌اند. اما گزارش‌های میدانی، ارزیابی‌های اولیه و اخبار منتشر شده نشان می‌دهد که در پی هدف قرار گرفتن مراکز حساس در شهر تهران، نظیر حمله به ساختمان‌های اداری در شرق تهران (مانند خیابان پیروزی) و مناطق مرکزی، موج انفجارها و اصابت ترکش‌ها بافت‌های مسکونی و تجاری مجاور را به شدت ویران کرده است.

    برآوردهای اولیه نشان می‌دهد که دست‌کم ده‌ها هزار واحد مسکونی و هزاران واحد تجاری در تهران دچار تخریب کامل (نیازمند نوسازی صفر تا صد) یا آسیب‌های سازه‌ای شدید (نیازمند مقاوم‌سازی و بازسازی اساسی) شده‌اند. برای درک ابعاد فاجعه‌بار این ویرانی‌ها از منظر اقتصادی نیازمند یک تحلیل جامع و تفصیلی هستیم تا مشخص شود هزینه بازسازی این ویرانی‌ها چقدر است. اما وجه پنهانی که کمتر مورد توجه است، هزینه فرصت این منابع عظیم مالی است که به جای توسعه پایدار کشور باید صرف آواربرداری و بازگشت به نقطه صفر شود.

    برآورد تخریب‌ها و هزینه بازگشت به صفر

    اقتصاد ایران که پیش از شروع جنگ در اسفند ۱۴۰۴ نیز دچار تورم افسارگسیخته بود، اکنون با شوک عرضه ناشی از تخریب کارخانه‌های تولید مصالح پایه مواجه است. تخریب بخش‌هایی از زیرساخت‌های تولید فولاد و محصولات پتروشیمی در حملات اخیر، باعث برهم خوردن تعادل عرضه و تقاضا در بازار مصالح ساختمانی شده است.

    بر اساس برآوردهای کارشناسی در بهار ۱۴۰۵، میانگین هزینه ساخت هر متر مربع واحد مسکونی در تهران (با احتساب هزینه‌های آواربرداری، طراحی، اخذ مجوزهای مجدد، تامین مصالح، دستمزد نیروی کار و اجرای تاسیسات استاندارد) به رقمی بالغ بر ۳۵ تا ۴۵ میلیون تومان رسیده است. این رقم برای واحدهای تجاری که نیازمند استانداردهای ایمنی بالاتر، نماهای خاص، تأسیسات برودتی و حرارتی صنعتی و ویترین‌سازی هستند، بسیار بیشتر بوده و بین ۵۵ تا ۷۰ میلیون تومان به ازای هر متر مربع برآورد می‌شود.

    فرآیند بازسازی یک واحد تخریب شده در جنگ با ساخت‌وساز در شرایط عادی تفاوت‌های بنیادینی دارد. در گام نخست، آواربرداری مناطق بمباران شده به دلیل وجود خطرات ناشی از مهمات عمل نکرده، نشت گاز، تخریب شبکه‌های فاضلاب و سستی پلاک‌های همجوار، فرآیندی بسیار زمان‌بر، پرخطر و هزینه‌بر است. پس از پاکسازی، اجرای فونداسیون و پی ریزی جدید در زمین‌هایی که بر اثر امواج شدید موشکی دچار تغییرات شده‌اند، نیازمند تحکیم بستر است که بهای تمام‌شده اسکلت‌بندی را به شدت افزایش می‌دهد.

    آمارهای رسمی حکایت از آن دارد که در سطح کشور مجموعاً بیش از ۱۳۵ هزار واحد غیرنظامی آسیب دیده‌اند که از این میان، سهم تهران به تنهایی بیش از ۴۴ هزار واحد مسکونی و تجاری است. این حجم از تخریب که شامل ۲۶۶۰ واحد با تخریب صددرصدی و غیرقابل سکونت در کل کشور و هزاران واحد با آسیب‌های سازه‌ای در تهران می‌شود، نیازمند محاسبه دقیق در هزینه‌های بازسازی و نیز تحلیل «هزینه فرصت» این منابع مالی است.

    هزینه بازگشت به نقطه صفر

    با فرض اینکه هر واحد مسکونی تخریب‌شده به‌طور متوسط ۱۰۰ متر مربع و هر واحد تجاری ۵۰ متر مربع زیربنا داشته باشد، بازسازی ۲۶۶۰ واحد مسکونی کاملاً تخریب شده در سطح کشور، به تنهایی نیازمند بودجه‌ای بالغ بر ۱۰ هزار و ۶۴۰ میلیارد تومان است، در حالی که اگر ۴۰ هزار واحد آسیب‌دیده در تهران را که شامل آسیب‌های جزئی تا متوسط (نظیر ریزش نما، شکستگی مشاعات و تخریب‌های غیرسازه‌ای) هستند در نظر بگیریم، مجموع هزینه‌های احیا و مقاوم‌سازی در پایتخت از مرز ۵۴ هزار میلیارد تومان فراتر می‌رود. رقمی که با احتساب خسارات وارده به تأسیسات زیربنایی متصل به این واحدها -زیرساخت‌های شهری نظیر کابل‌کشی‌های مخابراتی، پست‌های توزیع برق محلی، لوله‌کشی‌های آب و گاز و آسفالت معابر – به راحتی از مرز ۷۰ هزار میلیارد تومان فراتر می‌رود. این رقم تنها هزینه «بازگشت به نقطه صفر» است؛ یعنی صرفاً هزینه‌ای که پرداخت می‌شود تا وضعیتی مشابه هشتم اسفند ۱۴۰۴ ایجاد شود، بدون آنکه ارزش افزوده‌ای برای اقتصاد کشور خلق شده باشد.

    تأمین چنین بودجه‌ای در شرایطی که دولت با کسری تراز عملیاتی شدید مواجه است و درآمدهای نفتی نیز به دلیل ناامنی در خلیج فارس و نزاع بر سر بستن تنگه هرمز، تخریب اسکله‌ها و بنادر جنوب و همچنین تخریب تأسیسات پتروشیمی به حداقل رسیده، عملاً به معنای چاپ پول بدون پشتوانه، استقراض از بانک مرکزی و تحمیل یک ابرتورم جدید به سفره خانوارها خواهد بود. با این وجود، فاجعه اصلی در اقتصاد، پولی نیست که خرج می‌شود، بلکه ثروتی است که خلق نمی‌شود. اینجا است که مفهوم بنیادین «هزینه فرصت» در ادبیات اقتصادی معنا پیدا می‌کند.

    هزینه فرصت و دویدن روی تردمیل

    هزینه فرصت، ارزشی است که از بهترین جایگزین ممکن در هنگام انتخاب یک گزینه صرف‌نظر می‌شود. در زمینه تخریب‌های جنگ اخیر، هزینه فرصت به این معناست که آن ده‌ها هزار میلیارد تومان و آن میلیاردها دلاری که اکنون باید با مشقت فراوان تامین شده و صرف بازسازی همان ساختمان‌هایی شود که تا اسفند ماه پابرجا بودند، در صورت عدم وقوع جنگ می‌توانست در چه مسیرهایی سرمایه‌گذاری شود و چه جهشی در توسعه یافتگی، رفاه اجتماعی و رشد تولید ناخالص داخلی کشور ایجاد کند.

    هنگامی که یک کشور مجبور می‌شود سرمایه‌های ملی خود را معطوف به بازسازی ویرانی‌ها کند، در واقع در حال دویدن روی تردمیل است؛ انرژی و منابع عظیمی مصرف می‌شود اما کشور در مسیر توسعه رو به جلو حرکت نمی‌کند، بلکه تنها تلاش می‌کند به نقطه صفر، یعنی وضعیت پیش از جنگ بازگردد.

    هزینه فرصت تخریب تهران

    اگر جنگ نهم اسفند رخ نمی‌داد و این خسارات ۳۰۰ میلیارد تا هزار میلیارد دلاری به اقتصاد ایران و زیرساخت‌های آن، از جمله شهر تهران، تحمیل نمی‌شد، این منابع عظیم می‌توانست چه تحولات شگرفی در زیرساخت‌های اقتصادی و عمرانی کشور ایجاد نماید.

    به عبارت دقیق‌تر می‌توان با ۷۰ هزار میلیارد تومان، مجموعه عظیمی از پروژه‌های زیرساختی را به اجرا درآورد که به طور مستقیم بر تولید ناخالص داخلی اثرگذار باشند؛ برای مثال، با این بودجه امکان احداث و بهره‌برداری کامل از ۱۰ مجتمع پتروپالایشگاهی مقیاس متوسط با هزینه هر واحد ۷ هزار میلیارد تومان وجود داشت که می‌توانست سالانه میلیاردها دلار ارزآوری از طریق صادرات فرآورده‌های با ارزش افزوده بالا ایجاد کند.

    همچنین در بخش حمل‌ونقل، این رقم معادل هزینه ساخت و تجهیز حدود ۷۰۰ کیلومتر خط‌آهن دوخطه و برقی مدرن (با هزینه میانگین هر کیلومتر ۱۰۰ میلیارد تومان) است که می‌توانست کریدور ریلی شمال-جنوب را به طور کامل نوسازی کرده و ظرفیت ترانزیتی ایران را به دو برابر سطح فعلی برساند.

    ایران به دلیل موقعیت ژئوپلیتیک استثنایی خود در چهارراه ترانزیتی شرق به غرب و شمال به جنوب، همواره پتانسیل تبدیل شدن به هاب لجستیک منطقه را داشته است. با هزینه‌ای که اکنون باید صرف آواربرداری و احداث مجدد چند ده هزار خانه و مغازه در تهران و بازسازی کارخانه‌های بمباران شده شود، کشور می‌توانست شبکه راه‌آهن پرسرعت خود را تکمیل کند.

    کریدورهای ریلی چابهار به زاهدان و سرخس، و همچنین اتصال کامل ریلی به بنادر خلیج فارس و دریای خزر، با کسری از این هزینه‌ها قابل بهره‌برداری بود. توسعه بنادر اقیانوسی و خرید ده‌ها فروند هواپیمای مسافربری و باری جدید برای نوسازی ناوگان فرسوده هوایی، می‌توانست درآمدهای پایدار ارزی برای دهه‌های متمادی ایجاد کند. در حالی که امروز، فرودگاه‌ها و بنادر آسیب‌دیده خود به مصرف‌کننده بودجه‌های بازسازی تبدیل شده‌اند.

    در حوزه آموزش، فناوری و اقتصاد دیجیتال، تبعات این هزینه فرصت بسیار عمیق‌تر و بلندمدت‌تر است. تخریب مدارس، نظیر آنچه در اخبار تکان‌دهنده مربوط به مدارس میناب گزارش شد، و آسیب به دانشگاه‌ها، نیازمند بودجه‌های کلان برای بازسازی کالبدی است. اما اگر این بودجه‌ها در مسیر توسعه قرار می‌گرفت، می‌توانست صرف تجهیز مدارس سراسر کشور به آزمایشگاه‌های پیشرفته هوش مصنوعی، رباتیک و کامپیوتر شود. در عصر انقلاب صنعتی چهارم، کشورهایی که در اقتصاد دیجیتال و زیرساخت‌های اینترنت پرسرعت سرمایه‌گذاری نکنند، از عرصه رقابت جهانی حذف خواهند شد. منابعی که امروز به ناچار به خرید تیرآهن و سیمان برای بازسازی خانه‌های فروریخته تخصیص می‌یابد، می‌توانست شبکه فیبر نوری کشور را تکمیل کرده، دیتاسنترهای عظیم ملی برای توسعه هوش مصنوعی ایجاد کند و از استارتاپ‌های دانش‌بنیان حمایت مالی ملموسی به عمل آورد.

    علاوه بر کالبد فیزیکی، از دست رفتن سرمایه‌های انسانی در قالب جان‌باختگان و همچنین موج جدید مهاجرت نخبگان و متخصصان ناشی از ناامنی و ناامیدی پس از جنگ، یک هزینه فرصت غیرقابل قیمت‌گذاری است. هیچ پولی نمی‌تواند ذهن خلاق یک مهندس، یک پزشک یا یک کارآفرین را که به دلیل جنگ از چرخه اقتصاد کشور خارج شده، جایگزین کند.

    در حوزه مدیریت منابع آب که حیاتی‌ترین چالش سرزمینی ایران است، با همین بودجه بازسازی، امکان احداث ۷ ابرپروژه آب‌شیرین‌کن در سواحل مکران و بوشهر با ظرفیت هر کدام ۲۰۰ هزار متر مکعب در شبانه‌روز فراهم بود که هر یک هزینه‌ای بالغ بر ۱۰ هزار میلیارد تومان می‌طلبد و می‌توانست مشکل میان‌مدت آب شرب و صنعت چندین استان کویری را به طور کامل مرتفع سازد. علاوه بر این، در بخش بهداشت و درمان، این ۷۰ هزار میلیارد تومان معادل هزینه ساخت، تجهیز و راه‌اندازی ۳۵ بیمارستان فوق‌تخصصی ۱۰۰۰ تخت‌خوابی (با هزینه هر تخت ۲ میلیارد تومان) در مناطق محروم کشور است که عدالت در سلامت را به سطحی بی‌سابقه ارتقا می‌داد.

    حتی در حوزه انرژی‌های تجدیدپذیر، دولت می‌توانست با این اعتبار، حدود ۷ هزار مگاوات نیروگاه خورشیدی (با هزینه نصب هر مگاوات ۱۰ میلیارد تومان) احداث کند که نه تنها ناترازی برق کشور در پیک تابستان را به طور کامل از بین می‌برد، بلکه سالانه از مصرف میلیاردها متر مکعب گاز در نیروگاه‌های حرارتی جلوگیری می‌کرد.

    این اعداد و ارقام نشان می‌دهد که تخریب هر واحد مسکونی یا تجاری، صرفاً از دست رفتن یک بنا نیست، بلکه به معنای قربانی شدن یک نیروگاه، یک بیمارستان یا کیلومترها خط‌آهن است که می‌توانستند هزاران شغل پایدار ایجاد کرده و رفاه ملی را به طور جهشی افزایش دهند.

    بنابراین، هزینه واقعی این جنگ نه در آمارهای بازسازی، بلکه در فرصت‌های سوخته‌ای نهفته است که می‌توانست ایران را در ابعاد مختلف توسعه دهد اما اکنون به ناچار صرف ترمیم زخم‌هایی می‌شود که بر کالبد شهرها نشسته است.

    شیشه‌های خرد شده و مغالطه پنجره شکسته

    از منظر اقتصاد کلان، هزینه فرصت این تخریب‌ها به معنای از دست رفتن چندین سال رشد اقتصادی و عقب‌ماندگی در برنامه توسعه ملی است. بازسازی مناطق تخریب شده، اگرچه در کوتاه‌مدت ممکن است به دلیل تحریک تقاضا در بخش مسکن و مصالح ساختمانی، به صورت کاذب باعث ایجاد اشتغال موقت در مشاغل مرتبط شود، اما این یک رشد پویا و مبتنی بر نوآوری نیست.

    اقتصاددانان این پدیده را با «مغالطه پنجره شکسته» توضیح می‌دهند؛ شکستن شیشه یک مغازه شاید برای شیشه‌بر محله درآمد ایجاد کند، اما ثروت کلی جامعه را کاهش می‌دهد، زیرا صاحب مغازه پولی را که می‌توانست صرف خرید لباس، سرمایه‌گذاری در کسب‌وکار یا استخدام یک شاگرد جدید کند، مجبور است برای بازگرداندن شیشه به حالت اول هزینه کند.

    اقتصاد ایران اکنون با میلیون‌ها «پنجره شکسته» واقعی و استعاری مواجه است. منابع بانکی و اعتبارات دولتی به جای اینکه به عنوان تسهیلات به کارآفرینان برای خلق محصولات جدید و ورود به بازارهای صادراتی پرداخت شود، باید در قالب وام‌های بازسازی با بهره‌های یارانه‌ای به آسیب‌دیدگان جنگ پرداخت شود که این امر خود موجب تشدید ناترازی شبکه بانکی خواهد شد.

    در نهایت، باید به این واقعیت تلخ اعتراف کرد که هزینه‌های بازسازی مسکونی و تجاری شهر تهران و سایر شهرهای آسیب‌دیده، تنها نوک کوه یخ از تبعات ویرانگر جنگ نهم اسفند ۱۴۰۴ است. هزینه ساخت هر متر مربع بنای جدید با تورم ناشی از جنگ، فشاری مضاعف بر شانه شهروندانی است که سرمایه یک عمر تلاش خود را در عرض چند ثانیه بمباران از دست داده‌اند. اما آنچه برای دهه‌ها گریبان‌گیر نسل‌های آینده خواهد بود، همان هزینه فرصت‌های از دست رفته است.

    پروژه‌های عمرانی که هرگز کلنگ نخوردند، کارخانه‌های فناوری‌پایه‌ای که هرگز ساخته نشدند، خطوط ریلی که هرگز به هم متصل نگشتند و رفاه اجتماعی که فدای آواربرداری و احیای مجدد شد. بازگشت به نقطه صفر، نیازمند سال‌ها ریاضت اقتصادی، مدیریت هوشمندانه منابع، دیپلماسی فعال برای رفع تنش‌های ساختاری و همبستگی ملی است.

    فرآیند التیام این زخم‌های عمیق اقتصادی، مستلزم گذار از سیاست‌های روزمره و اتخاذ تصمیمات استراتژیک برای بازسازی هدفمند است؛ فرایندی از بازسازی‌ که صرفا به معنای روی هم گذاشتن آجرها نباشد، بلکه فرصتی برای بازطراحی زیرساخت‌ها بر مبنای تکنولوژی‌های نوین و تاب‌آوری بیشتر در برابر بحران‌های آینده فراهم آورد تا شاید بخشی از آن هزینه‌های فرصت عظیم و جبران‌ناپذیر، در بلندمدت تلطیف گردد.

  • سایه سنگین نااطمینانی‌ بر سر تجارت

    سایه سنگین نااطمینانی‌ بر سر تجارت

    به گزارش اقتصادران، بررسی روند صادرات و واردات کالاهای غیرنفتی کشور نشان می‌دهد میزان صادرات کشور از نظر ارزش و وزن در ۳۰ سال گذشته روند افزایشی داشته است. این روند در واردات با نوسان همراه بوده و میزان ارزش دلاری پس از ثبت دومین قله خود در سال ۱۴۰۴ افت کرده است. وزن کالاهای وارداتی نیز در این مدت تغییر چندانی نداشته و در محدود ۴۰ میلیون تن باقیمانده است.

    مقایسه آمارهای صادرات و واردات در سال ۱۴۰۴ نسبت به ۱۴۰۳ نشان می‌دهد ارزش دلاری صادرات حدود ۱۱ درصد و ارزش دلاری واردات حدود ۲۱ درصد کاهش یافته است.

    افول تجارت دلاری در سال ۱۴۰۴

    بررسی روند ارزش تجارت در سی سال گذشته به خوبی یک روند صعودی در صادرات و دو قله اصلی در واردات را نشان می‌دهد.

    پروند صعودی ارزش دلاری صادرات در سال ۱۴۰۳ بالاترین سطح خود را تجربه کرده است. در این سال میزان صادرات ۵۸ و ۶۰۰ میلیون دلار بوده است. این رقم در سال ۱۴۰۴ به ۵۱ میلیون و ۷۰۰ هزار دلار کاهش پیدا کرده است.

    در روند واردات سی ساله نیز دو قله مهم دیده می‌شود که اولی که در سال ۱۳۸۹ و معادل ۶۴ میلیارد و ۴۰۰ میلیون دلار بوده است؛ دومین قله در سال ۱۴۰۳ رقم خورده که ارزش دلاری کالاهای وارداتی به ۷۳ میلیارد و ۵۰۰ میلیون دلار رسیده است. طبق آمارهای گمرک در سال ۱۴۰۴ ارزش دلاری واردات به ۵۸ میلیارد دلار کاهش یافته است.

    بی‌شک سال ۱۴۰۴ یکی از مهمترین سال‌ها از ابتدای انقلاب تاکنون بوده است. در این سال نااطمینانی‌های سیاسی و اجتماعی بر اقتصاد کشور سایه انداخت. این نااطمینانی‌ها سبب شد ارزش دلاری صادرات به اندازه ۱۱ درصد و ارزش دلاری واردات به اندازه ۲۱ درصد ریزش کند. ریزش بیشتر ارزش دلاری کالاهای وارداتی نشان می‌دهد مسئله اصلی تجارت در این سال مربوط به واردات بوده است. از آنجایی که اقتصاد ایران در کالاهای واسطه‌ای و مواد اولیه به واردات وابسته است، بسته شدن مجرای وارداتی می‌تواند صنعت را با اختلال مواجه کند.

    دو دهه ثبات وزن کالاهای وارداتی

    روند سی ساله وزن تجارت حکایت از یک روند صعودی در صادرات و یک ثبات نسبی در واردات طی دو دهه دارد.

    از سال ۱۳۷۱ تا ۱۳۹۴، وزن کالاهای صادراتی با شیب ملایمی افزایش یافته است اما به دلیل برجام و کاهش اصطکاک در تجارت خارجی، به یکباره جهش کرده و از حدود ۷۷ میلیون تن به ۱۳۰ میلیون تن رسیده است. پس از برجام، وزن کالاهای صادراتی با فراز و نشیب نسبی‌ای رو با بالا حرکت کرده تا در سال ۱۴۰۳ به اوج خود در ۳۰ سال گذشته رسیده است. در این سال وزن کالاهای صادراتی کشور به ۱۵۴ میلیون تن رسیده است. البته باید دقت داشت که در سال ۱۴۰۴، وزن صادراتی ۲.۲ درصد کاهش یافته و به ۱۵۰ میلیون تن افول کرده است.

    روند وزن کالاهای وارداتی در این مدت نیز یک افزایش ملایم از سال ۱۳۷۱ تا ۱۳۸۸ داشته است. یکی از دلایل این روند صعودی را می‌توان به درآمدهای نفتی وافر در دهه هشتاد نسبت داد. افزایش درآمدهای نفتی شرایط واردات کالاهای بیشتر را در این سال‌ها فراهم کرده بود. از سال ۱۳۸۸ به بعد میزان واردات کالاهای غیرنفتی به ثباتی نسبی رسید. در این مدت با وجود اینکه میزان واردات فراز و نشیب‌هایی را به خود دید اما همواره حول رقمی معادل ۴۰ میلیون تن نوسان داشت. این روند در سال ۱۴۰۴ نیز ادامه یافت تا اینکه طبق آمارهای گمرک ایران، میزان واردات در سال گذشته رقم ۴۱ میلیون تن را ثبت کرد. بررسی این سه دهه نشان می‌دهد قله وارداتی که در سال ۸۸ رخ داده در هیچ سال دیگری پس از آن به وقوع نپیوسته است.

  • رنج درمان گران بر دوش بازنشستگان و کارگران

    رنج درمان گران بر دوش بازنشستگان و کارگران

    به گزارش اقتصادران، طبق قانون الزام تامین اجتماعی، صفر تا صد هزینه‌های درمان باید رایگان باشد اما در واقعیت، بیمه‌شدگان برای بهره‌مندی از این خدمات هزینه پرداخت می‌کنند که این هزینه گاهی به قدری زیاد است که آنها مجبورند پس‌اندز خود را صرف درمان کنند.

    بسیاری از بیمه‌شدگان سازمان تامین اجتماعی برای بهره‌مندی از خدمات درمان، مجبور به مراجعه به مرکز خصوصی هستند. مبلغی که آنها برای درمان در این مراکز پرداخت می‌کنند، اگر بیمه تکمیلی داشته باشند، گاهی با تاخیر چندماهه به حساب آنها واریز می‌شود و البته بیمه تکمیلی همه این هزینه‌ها را هم‌ پوشش نمی‌دهد.

    از طرفی دیگر، اخیراً هزینه‌های دارو افزایش سرسام‌آوری پیدا کرده و  بسیاری از داروها از پوشش بیمه خارج شده‌اند. در این وضعیت، یکی از موضوعاتی که بازنشستگان تامین اجتماعی همواره نسبت به آن معترض هستند، همین وضعیت خدمات درمان و ضعف‌های برجسته‌ی آن است.

    سید سعید فتاحی، مشاور کانون عالی انجمن‌های صنفی کارگران ایران، با اشاره به وضعیت بد معیشتی و ارائه ضعیف خدمات درمانی به بازنشستگان تامین اجتماعی گفت: بازنشسته‌ای که جوانی خود را صرف کار کرده و در طول ۳۰ سال فعالیت، با پرداخت حق بیمه به امید برخورداری از چتر حمایت درمانی در دوران کهولت بوده، امروز با شرایطی مواجه است که اگر همان مبالغ را در زمان خود صرف خرید سکه طلا می‌کرد، اکنون از رفاه و آسایش بیشتری برخوردار بود و نیازی به استفاده از خدمات درمانی سازمان تأمین اجتماعی یا بیمه‌های تحمیلیِ تکمیلی نداشت.

    وی افزود: این در حالی است که به‌صراحت در قوانین سازمان تأمین اجتماعی، از جمله ماده ۵۴، بر ارائه خدمات درمانی رایگان به بازنشستگان تأکید شده اما این قوانین به طور  کمال و با کیفیت اجرا نمی‌شوند و در حد متن قانون باقی مانده‌اند. بازنشستگان سال‌هاست اجرای این ماده قانونی را مطالبه می‌کنند اما متأسفانه گوش شنوایی برای تحقق این حق قانونی وجود ندارد.

    مشاور کانون عالی انجمن‌های صنفی کارگران ایران ادامه داد: با نگاهی به وضعیت سایر کشورها، مشاهده می‌شود که در بسیاری از کشورهای اروپایی و آسیایی، خدمات درمانی، رفاهی و حتی حمل‌ونقل برای بازنشستگان به‌صورت رایگان ارائه می‌شود، اما در کشور ما حتی با کسر مبالغی تحت عنوان بیمه تکمیلی، حداقل خدمات درمانی نیز به‌درستی ارائه نمی‌شود و بازنشستگان ناچارند با حداقل‌ها بسازند.

    فتاحی با انتقاد از افزایش هزینه‌های درمان گفت: هزینه‌های درمان به‌شدت افزایش یافته، قیمت دارو هر روز بیشتر می‌شود و خدماتی مانند دندانپزشکی عملاً به کالایی لوکس برای بازنشستگان تبدیل شده است. این در حالی است که بسیاری از بازنشستگان حقوق اندکی دریافت می‌کنند و ناچارند بخش زیادی از هزینه‌های درمان را از جیب خود پرداخت کنند.

    این فعال کارگری درباره مشکلات درمانی بازنشستگان تأمین اجتماعی افزود: بازنشستگان با وجود پرداخت حق بیمه و کسر هزینه بیمه تکمیلی، همچنان در دریافت خدمات درمانی با مشکل مواجه هستند و بخش قابل توجهی از هزینه‌های دارو و درمان به جیب خالی آن‌ها تحمیل می‌شود.

    مشاور کانون عالی انجمن‌های صنفی کارگران ایران در ادامه به وضعیت بیمه تکمیلی اشاره کرد و گفت: با وجود کسر ماهانه‌ی حق بیمه تکمیلی از حقوق ناچیز بازنشستگان، هنوز بخش زیادی از هزینه‌های درمانی بازنشستگان پرداخت نشده و طبق شنیده‌ها، بیمه آتیه‌سازان حافظ بدهی خود را با بازنشستگان تا پایان شهریورماه تسویه کرده و هنوز تعداد زیادی از بازنشستگان پولی را  که سال گذشته بابت درمان پرداخت کرده‌اند، پس نگرفته‌اند. مشخص نیست این مشکل ناشی از عدم پرداخت سهم سازمان تأمین اجتماعی است یا عملکرد خود بیمه آتیه‌سازان حافظ؛ اما در هر صورت، هر دو طرف باید به‌صورت شفاف پاسخگوی بازنشستگان باشند.

    وی تأکید کرد: بازنشستگان در این میان هیچ تقصیری ندارند؛ مبالغ از حقوق آن‌ها کسر شده و انتظار دارند خدمات دریافت کنند، نه اینکه ماه‌ها در انتظار بازپرداخت هزینه‌های درمانی خود بمانند.

    فتاحی همچنین با اشاره به روند فزاینده گرانی خدمات درمانی افزود: در سال‌های اخیر و به‌ویژه پس از جنگ، هزینه‌های حوزه سلامت به‌طور قابل توجهی افزایش یافته و فشار مضاعفی بر بازنشستگان وارد کرده است. افزایش تعرفه‌های پزشکی، رشد قیمت تجهیزات و خدمات بیمارستانی و همچنین بالا رفتن هزینه‌های آزمایشگاهی و پاراکلینیکی و همچنین هزینه‌های دارو باعث شده دسترسی به خدمات درمانی برای این قشر دشوارتر از گذشته شود.

    مشاور کانون عالی انجمن‌های صنفی کارگران ایران ادامه داد: این افزایش قیمت‌ها در شرایطی رخ داده که حقوق بازنشستگان متناسب با نرخ تورم و هزینه‌های واقعی زندگی افزایش نیافته و همین موضوع موجب شده شکاف عمیقی میان درآمد و هزینه‌های درمانی ایجاد شود؛ به‌طوری‌که بسیاری از بازنشستگان ناچارند درمان خود را به تعویق بیندازند یا از خدمات ضروری صرف‌نظر کنند.

    وی گفت: حتی در مواردی مشاهده می‌شود که بازنشستگان برای تأمین هزینه‌های درمانی خود مجبور به قرض گرفتن یا فروش دارایی‌های اندک خود می‌شوند که این مسئله شأن و منزلت این قشر زحمتکش را زیر سؤال می‌برد.

    مشاور کانون عالی انجمن‌های صنفی کارگران ایران در پایان خاطرنشان کرد: انتظار می‌رود در این موقعیت حساس، دولت تمامی بدهی‌های خود را به سازمان تامین اجتماعی تسویه کند تا دست سازمان برای ارائه خدمات بهتر به کارگران و بازنشستگان باز شود و این قشر زحمتکش پس از سه دهه کار و تلاش در راه سازندگی این مملکت، حداقل دغدغه درمان نداشته باشند و از خدمات شایسته‌تری بهره‌مند شوند.

  • پیوند استراتژیک دبیرخانه مناطق آزاد و وزارت اقتصاد/ مدیریت یکپارچه برای عبور از موازی‌کاری

    پیوند استراتژیک دبیرخانه مناطق آزاد و وزارت اقتصاد/ مدیریت یکپارچه برای عبور از موازی‌کاری

    به گزارش اقتصادران، در ساختار پیچیده حاکمیتی اقتصاد ایران، «مناطق آزاد تجاری» همواره با چالشی دوگانه روبرو بوده‌اند:

    از یک سو نیازمند اختیارات ویژه برای جذب سرمایه‌گذار خارجی و از سوی دیگر موظف به تبعیت از قوانین مادر مالی و گمرکی کشور هستند. این دوگانگی، همواره این پرسش حقوقی را مطرح کرده که مرجع نهایی پاسخگویی مالی و اداری این مناطق چه نهادی است؟ با نگاهی به مواد قانونی مرتبط با نظارت بر شرکت‌های دولتی و نیز اختیارات نظارتی وزارت امور اقتصادی و دارایی بر اساس قوانین محاسبات عمومی، این وزارتخانه به عنوان امین اموال عمومی، مسئولیت نظارت بر جریان مالی در این مناطق را عهده‌دار است. هرگونه فاصله گرفتن دبیرخانه شورای عالی از این چارچوب نظارتی، می‌تواند منجر به ایجاد مناطق «خاکستری» در نظام بودجه‌ریزی و گزارش‌دهی شود. بر همین مبنا، لزوم همسویی کامل دبیرخانه با سیاست‌های کلان وزارت اقتصاد نه یک انتخاب، بلکه یک الزام قانونی و نظارتی تلقی می‌گردد.

    در راستای اجرای دقیق سیاست‌های کلان و با هدف تقویت انضباط مالی و هماهنگی سازمانی، سید علی مدنی‌زاده، وزیر امور اقتصادی و دارایی، با صدور حکمی رسمی، ضمن قدردانی از زحمات رضا مسرور در دوره تصدی قبلی، «حسین فردوسی» را به عنوان سرپرست جدید دبیرخانه شورای عالی مناطق آزاد تجاری منصوب نمود.

    نکته کلیدی و حقوقی در این حکم که حاکی از رویکرد تخصصی و آینده‌نگرانه وزیر اقتصاد دارد، عبارت «با حفظ سمت معاونت توسعه مدیریت و منابع انسانی» است. تحلیل ساختاری این بند از حکم نشان‌دهنده اهداف ذیل است:

    ۱. تضمین انطباق فرآیندهای مالی و اداری: معاونت توسعه مدیریت وزارت اقتصاد، مرجع تخصصی تدوین ساختار سازمانی و تخصیص اعتبارات هزین‌های و تملک دارایی‌های سرمایه‌ای برای سازمان‌های تابعه است. انتصاب سرپرست جدید با حفظ این جایگاه حقوقی، تضمین می‌کند که تمامی مصوبات و اقدامات دبیرخانه شورای عالی در چارچوب مقررات مالی و معاملاتی دولت و تحت نظارت کامل ذی‌حسابی وزارت اقتصاد قرار خواهد گرفت. این رویه، ریسک انحراف از بودجه مصوب و ایجاد تعهدات مازاد بر اعتبارات را به حداقل می‌رساند.

    ۲. حذف موازی‌کاری‌های ستادی: از منظر معماری تشکیلات دولت، ادغام مدیریتی این دو حوزه (دبیرخانه مناطق آزاد و معاونت پشتیبانی وزارتخانه) به معنای جلوگیری از استقرار ساختارهای موازی و پرهزینه است. وزیر اقتصاد با این تصمیم، به جای گسترش بوروکراسی، از ظرفیت‌های موجود یک مدیر ارشد برای مدیریت کارآمدتر دو مجموعه استفاده کرده است؛ اقدامی که با اصول اصلاح نظام اداری و کوچک‌سازی دولت تطابق کامل دارد.

    ۳. ایجاد پیوستگی اطلاعاتی و آماری: یکی از چالش‌های دبیرخانه در ادوار گذشته، تأخیر در ارائه گزارش‌های مالی و عملکردی منسجم به وزارت اقتصاد بوده است. حضور مستقیم معاون وزیر در رأس دبیرخانه، امکان دسترسی آنی و برخط وزارتخانه به عملکرد گمرکی، سرمایه‌گذاری و اشتغال مناطق آزاد را فراهم می‌سازد و به وزیر اقتصاد این امکان را می‌دهد تا با اشراف کامل اطلاعاتی، تصمیمات راهبردی شورا را هدایت نماید.

  • چرخش راهبردی در مناطق آزاد از مدیریت مستقل به هم افزایی نهادی با وزارت اقتصاد

    چرخش راهبردی در مناطق آزاد از مدیریت مستقل به هم افزایی نهادی با وزارت اقتصاد

    به کزارش اقتصادران، دبیرخانه شورایعالی مناطق آزاد تجاری-صنعتی، به عنوان قرارگاه فرماندهی هفت منطقه آزاد و دهها منطقه ویژه اقتصادی کشور، نقشی تعیین کننده در تحقق سیاستهای کلان اقتصادی ایفا میکند.

    تجربه سالهای اخیر نشان داده است که توفیق این مناطق در جذب سرمایه گذاری خارجی، توسعه صادرات غیرنفتی و تسهیل کسب و کار، بیش از آنکه به قوانین خاص سرزمینی وابسته باشد، به میزان هماهنگی نهادی آن با سیاستهای پولی، مالی و ارزی دولت گره خورده است.

    در ساختار حقوقی دولت، وزیر امور اقتصادی و دارایی به عنوان رئیس شورایعالی مناطق آزاد، مسئول پاسخگویی به عملکرد این مناطق در برابر هیئت وزیران و مجلس است. از این منظر، وجود شکاف اطلاعاتی یا تفاوت رویکرد اجرایی میان دبیرخانه و وزارتخانه متبوع، نه تنها فرآیند تصمیمگیری را کُند میکند، بلکه موجب از دست رفتن فرصتهای هم افزایی میان خزانه داری کل کشور، گمرک جمهوری اسلامی ایران و سازمان سرمایه گذاری خارجی با مناطق آزاد میشود.

    از همین رو، انتصاب اخیر سید علی مدنی زاده وزیر اقتصاد، نه یک تغییر تشریفاتی، بلکه اقدامی اصلاحی در راستای حاکمیت یکپارچه سیاستگذاری تلقی میشود.

    ادغام مدیریتی با نگاه به انسجام مالی

    با حکم وزیر اقتصاد، حسین فردوسی که هم اینک سکاندار معاونت توسعه مدیریت و منابع انسانی این وزارتخانه است، با حفظ سمت به سرپرستی دبیرخانه شورایعالی مناطق آزاد منصوب شد. این انتصاب واجد دو پیام راهبردی آشکار است:

    ۱. همترازی منابع و مصارف: یکی از چالشهای تاریخی دبیرخانه، عدم تطابق بودجه و درآمدهای مناطق با سیاستهای انضباط مالی دولت بوده است. حضور آقای فردوسی که از نزدیک بر ساز و کارهای بودجه ریزی و منابع انسانی وزارتخانه اشراف کامل دارد، تضمین کننده آن است که برنامه های توسعه ای مناطق آزاد از این پس در چارچوب منطقی تری با سند بودجه کشور و سیاستهای خزانه داری کل هماهنگ خواهد شد.

    ۲. چابکسازی دیوانسالاری: حضور یک معاون وزیر در رأس دبیرخانه پیچیدگیهای اداری ارتباطات بین دبیرخانه و بدنه کارشناسی وزارت اقتصاد را به حداقل میرساند. این چینش مدیریتی که در ادبیات حکمرانی به آن «مدیریت ماتریسی» گفته میشود، سرعت تصمیم گیری در خصوص الحاق اراضی، تعرفه های گمرکی و مجوزهای سرمایه گذاری را به شکل چشمگیری افزایش خواهد داد.

    در نهایت، این انتصاب حامل این پیام روشن به فعالان اقتصادی است که دبیرخانه مناطق آزاد از این پس، نه به عنوان نهادی جدا از وزارت اقتصاد، بلکه به مثابه بازوی اجرایی تام الاختیار وزیر در پیشبرد راهبردهای کلان اقتصادی عمل خواهد کرد.