دسته: اقتصاد کلان

  • صورتحساب جنگ روی میز مردم! / تورم ۷۰ درصدی؛ طوفان پساجنگ

    صورتحساب جنگ روی میز مردم! / تورم ۷۰ درصدی؛ طوفان پساجنگ

    به گزارش اقتصادران، ۳‌هزار دلار؛ این عددی است که سخنگوی دولت ایران چند روز پیش اعلام کرد  خسارت سرانه هر ایرانی از ۴۰ روز جنگ. اما این عدد سرد و انتزاعی وقتی به زندگی واقعی ترجمه می‌شود، تصویر متفاوتی می‌سازد: یک خانواده چهارنفره ایرانی که پیش از جنگ هم زیر فشار تورم ۵۰‌درصدی نفس می‌کشید، حالا باید با ۱۲‌هزار دلار خسارت سرانه کنار بیاید؛ رقمی که از درآمد سالانه بسیاری از این خانوارها بیشتر است.

    مجموع این حساب‌ها به ۲۷۰‌میلیارددلار می‌رسد. دولت ایران این رقم را رسما اعلام و نیویورک‌تایمز با استناد به سه مقام ایرانی و دو اقتصاددان، آن را تایید کرده است. برخی برآوردها رقم را تا یک تریلیون دلار بالا می‌برند  عددی که از کل تولید ناخالص داخلی ایران در سال‌های اخیر بیشتر است اما حتی محافظه‌کارانه‌ترین برآورد هم نشان می‌دهد که ایران با بزرگ‌ترین شوک اقتصادی تاریخ خود روبه‌رو است.

    این خسارت چگونه توزیع شده؟ پتروشیمی با اختلال ۸۵‌درصدی ظرفیت صادراتی، ۳۰ تا ۵۰‌میلیارددلار زیان دیده. زیرساخت انرژی  پالایشگاه‌ها، مخازن، تاسیسات گاز  ۱۵ تا ۲۵‌میلیارددلار. ۷۰‌درصد ظرفیت فولاد تعطیل شده و اینها تنها خسارات مستقیم هستند. خسارات غیرمستقیم از محل توقف صادرات، بیکاری ۲‌میلیون نفر، تورم رو به ۷۰‌درصد و انقباض ۱/۶‌درصدی اقتصاد در سال جاری، این رقم را چند برابر می‌کنند.

    حالا سوال اصلی این است: این حساب را چه کسی پرداخت می‌کند؟ و پاسخ به این سوال از خود خسارت پیچیده‌تر است. ایران با اقتصادی که پیش از جنگ هم روی لبه پرتگاه بود، با ذخایر ارزی محدود، با تحریم‌هایی که دسترسی به ابزارهای تامین مالی بین‌المللی را می‌بندند و با سیستم بانکی‌ای که از شبکه مالی جهانی قطع است، باید راهی برای تامین مالی بازسازی پیدا کند که مسیر عادی آن برایش بسته است.

    کارشناسان می‌گویند بازسازی کامل ایران تا ۱۲سال طول می‌کشد. این ۱۲ سال اگر بدون برنامه‌ریزی صحیح پیش برود، می‌تواند به ۱۲ سال تورم، رکود و فرسایش قدرت خرید مردم تبدیل شود. حساب جنگ روی میز است  و در نهایت، مردم عادی نخستین کسانی هستند که باید امضایش کنند.

    از پتروشیمی تا فولاد؛ تشریح زخم‌های اقتصاد ایران

    وقتی بمب به یک کارخانه می‌خورد، خسارت فوری آن قابل محاسبه است.  هزینه بازسازی ساختمان، تجهیزات، خطوط تولید اما اقتصاددانان می‌گویند این تنها نوک کوه یخ است. خسارت واقعی در لایه‌های پنهان‌تری نهفته است: قراردادهایی که فسخ می‌شوند، بازارهایی که از دست می‌روند، نیروی انسانی متخصصی که مهاجرت می‌کند و اعتماد سرمایه‌گذارانی که سال‌ها برنمی‌گردد. ایران در این ۴۰روز همه این لایه‌ها را با هم تجربه کرد.

    بخش پتروشیمی بزرگ‌ترین ضربه را خورد. این صنعت که سالانه ۱/۲۹‌میلیارددلار فروش داشت، پس از حملات به ‌هاب‌های اصلی از جمله ماهشهر و پارس جنوبی، با اختلال ۸۵‌درصدی در ظرفیت صادراتی روبه‌رو شد. تخمین خسارت این بخش به تنهایی بین ۳۰ تا ۵۰‌میلیارددلار است؛ رقمی که از کل درآمد نفتی ایران در یک سال اخیر بیشتر است. بخش انرژی نیز که ستون فقرات بودجه دولت است، ۱۵ تا ۲۵‌میلیارددلار خسارت دیده. پالایشگاه‌های آسیب‌دیده یعنی نه‌تنها کاهش صادرات فرآورده بلکه کمبود سوخت داخلی که مستقیم به زندگی روزمره مردم ضربه می‌زند.

    صنعت فولاد که زیربنای هر نوع بازسازی است، در بدترین شرایط ممکن قرار دارد. ۷۰‌درصد ظرفیت تولید تعطیل شده  یعنی همان صنعتی که باید پایه بازسازی باشد، خودش به بازسازی نیاز دارد. این یک حلقه معیوب است که اقتصاددانان ایرانی آن را «تله بازسازی» می‌نامند: برای بازسازی فولاد نیاز به سرمایه‌داری برای جذب سرمایه نیاز به ثبات، برای ثبات نیاز به توافق و برای توافق نیاز به امتیازاتی که سیاست داخلی آنها را دشوار می‌کند.

    فراتر از این ارقام بخشی، یک آسیب ساختاری وجود دارد که در هیچ ردیف بودجه‌ای ثبت نمی‌شود: از دست دادن ۲‌میلیون شغل در ۴۰روز که عمدتا در صنایع کوچک و متوسط و در میان جوانانی بوده که پیش از جنگ هم با بیکاری دست‌وپنجه نرم می‌کردند. این نیروی کار که تجربه، مهارت و انگیزه داشت، حالا در بازاری قرار گرفته که نه شغلی برای ارائه دارد، نه سرمایه‌ای برای کارآفرینی و نه چشم‌اندازی برای آینده. این خسارت انسانی بلندمدت‌ترین اثر جنگ بر اقتصاد ایران خواهد بود.

    تاماهاوک ۲‌میلیون‌دلاری در برابر شاهد ۳۰هزاردلاری

    در شش روز اول جنگ، آمریکا ۳/۱۱‌میلیارددلار هزینه کرد  یعنی هر ثانیه ۸۰۰/۲۱ دلار. این عدد به‌تنهایی گویاست اما وقتی در کنار یک واقعیت دیگر قرار می‌گیرد، تبدیل به یک تحلیل عمیق از اقتصاد سیاسی جنگ مدرن می‌شود: ایران در طول این جنگ پهپادهای شاهد با هزینه تولید ۳۰هزار دلار پرتاب کرد و آمریکا با موشک‌های رهگیر SM-3 با قیمت ۳۶‌میلیون دلار یعنی ۱۲۰۰ برابر گران‌تر  پاسخ داد. هر موشک تاماهاوک ۲میلیون دلار. هر پرنده MQ-9 ریپر که سرنگون شد، ۳۰‌میلیون دلار. این نامتوازنی اقتصادی قلب استراتژی دفاعی ایران در این جنگ بود.

    این محاسبه ساده نشان می‌دهد که اقتصاد جنگ مدرن لزوما به نفع قدرت بزرگ‌تر نیست. آمریکا می‌تواند بیشتر خرج کند اما وقتی دفاع در برابر هر حمله ارزان ده‌ها یا صدها برابر هزینه‌بر است، این بازی می‌تواند به استراتژی فرسایشی تبدیل شود؛ فرسایشی که نه نظامی بلکه اقتصادی است. مرکز مطالعات راهبردی CSIS هشدار داد که موجودی برخی موشک‌های رهگیر آمریکا در ماه‌های آینده به محدودیت جدی می‌رسد و تولید سالانه ۱۹۰تاماهاوک و ۷۶ موشکSM-3، جبران مصرف را نمی‌کند.

    اما هزینه واقعی آمریکا از ارقام نظامی فراتر می‌رود. اختلال در تنگه هرمز که روزانه ۱۵‌میلیون بشکه نفت را از چرخه جهانی خارج کرد، هزینه‌ای چند برابر هزینه نظامی به اقتصاد آمریکا و متحدانش تحمیل نمود. قیمت بنزین در آمریکا ۳۰‌درصد بالا رفت، تورم شتاب گرفت و مقاومت سیاسی در کنگره به‌تدریج شکل گرفت. نمایندگان اپوزیسیون صریحا گفتند آمریکا «میلیاردها دلار خرج بمباران ایران می‌کند اما پول کاهش قیمت دارو و خانه برای مردم آمریکایی را ندارد» و این جمله یک واقعیت اقتصادی-سیاسی است که هزینه جنگ را وارد خانه‌های آمریکایی کرد.

    برای ایران این نامتوازنی هم فرصت بود هم تله. فرصت بود چون می‌توانست آمریکا را به بازی گران‌قیمت بکشاند. تله بود چون خود ایران هم هزینه‌های این بازی را از جیب زیرساخت و اقتصادش پرداخت کرد  و اقتصاد ایران توان پرداخت این هزینه را بسیار کمتر از آمریکا داشت.

    دارایی‌های مسدودشده؛ تنها کلید واقعی

    در تمام مسیرهای ممکن برای تامین مالی بازسازی ایران، یک منبع وجود دارد که هم فوری است، هم واقعی، هم متعلق به خود ایران و پشت یک امضا خوابیده است. دارایی‌های ایرانی که در بانک‌های خارجی مسدود شده‌اند، عمدتا درآمدهای نفتی فروخته‌شده اما پرداخت‌نشده در کره جنوبی، ژاپن، عراق و کشورهای اروپایی، بین ۱۰۰ تا ۱۵۰میلیارددلار تخمین زده می‌شوند. این پول متعلق به ایران است، قانونا ایرانی است و در شرایط عادی باید پرداخت می‌شد  اما تحریم‌ها آن را منجمد کرده‌اند.

    برای فهم اهمیت این رقم کافی است آن را با واقعیت‌های امروز ایران مقایسه کنیم. کل بودجه سالانه دولت ایران حدود ۸۰‌میلیارددلار است یعنی این دارایی‌ها معادل تقریبا دو سال بودجه کامل کشور. با توجه به اینکه اقتصاد ایران در سال جاری ۱/۶‌درصد منقبض می‌شود، تورم به ۷۰‌درصد نزدیک شده و کسری بودجه فشار سنگینی ایجاد کرده، این آزادسازی می‌تواند اکسیژن فوری‌ای باشد که اقتصاد برای نفس کشیدن نیاز دارد.اما مسیر این پول از کجاست؟ تا رسیدن به دست مردم ایران پر از موانعی بوده که تجربه برجام ۱۳۹۴ نشان داده است. حتی با توافق رسمی، بانک‌های بین‌المللی به‌خاطر ترس از تحریم‌های ثانویه آمریکا و ریسک نقض مقررات، از انتقال پول امتناع کردند. این بار با سابقه خروج یک‌طرفه آمریکا از برجام در ۱۳۹۷ و عمق بی‌اعتمادی که این جنگ ایجاد کرده، همان موانع عمیق‌تر هستند. ایران برای اینکه مطمئن شود این پول واقعا به دستش می‌رسد، به ضمانت‌هایی نیاز دارد که طرف آمریکایی تاکنون حاضر به دادنشان نبوده.

    این دقیقا همان جایی است که اقتصاد و دیپلماسی به هم گره می‌خورند. دارایی‌های مسدودشده، انگیزه اقتصادی ایران برای توافق هستند  اما همزمان ابزار فشار آمریکا برای گرفتن امتیاز در مذاکرات. هرچه این پول بیشتر در انتظار بماند، هزینه‌اش از جیب مردمی پرداخت می‌شود که نه آن را مسدود کردند و نه در آزادسازی‌اش نقشی دارند.

    مدل اوکراین؛ درسی که ایران نمی‌تواند بگیرد

    وقتی از بازسازی کشورهای جنگ‌زده صحبت می‌شود، اوکراین بزرگ‌ترین نمونه معاصر است. غرب برای اوکراین یک چارچوب تامین مالی بی‌سابقه ساخت: صندوق بین‌المللی پول با یک برنامه اضطراری وارد شد، دارایی‌های مسدودشده روسیه در اروپا به‌عنوان وثیقه وام‌های بازسازی استفاده شد، اوراق قرضه جنگی با ضمانت دولت‌های اروپایی منتشر شد و بانک جهانی خطوط اعتباری ویژه گشود. این مکانیسم هرچند کامل نبود، توانست اوکراین را در حالی که جنگ ادامه داشت سرپا نگه دارد.

    ایران می‌تواند این مدل را کپی کند؟ پاسخ صادقانه «خیر» است و دلایل آن ساختاری است، نه موضعی. اوکراین از روز اول جنگ با حمایت سیاسی، اقتصادی و نظامی یک ائتلاف غربی روبه‌رو بود که انگیزه قوی برای موفقیتش داشت. ایران در موضع دیگری است: تحت تحریم‌هایی است که دسترسی به ابزارهای مالی بین‌المللی را می‌بندند، از شبکه SWIFT قطع است، صندوق بین‌المللی پول برنامه‌ای برای کمک به آن ندارد و دولت‌های غربی نه‌تنها کمک نمی‌کنند بلکه بخشی از فشار تحریمی هستند.

    اما درسی که ایران می‌تواند از اوکراین بگیرد – حتی اگر مسیرش متفاوت باشد – این است که بازسازی پایدار بدون چارچوب مالی شفاف ممکن نیست. اوکراین یاد گرفت که چاپ پول، حتی در دل جنگ، باید با ابزارهای ضد تورمی همراه باشد. یاد گرفت که اصلاحات ساختاری – حتی در بدترین شرایط – شرط ورود سرمایه خارجی است و یاد گرفت که شفافیت در استفاده از کمک‌های بین‌المللی، شرط ادامه آنهاست. این درس‌ها برای ایران هم معتبر است  اما در غیاب یک ائتلاف حامی، ایران باید این مسیر را با منابع محدودتر و ابزارهای کمتری طی کند و سنگین‌ترین بار این مسیر، روی دوش همان مردمی است که جنگ را انتخاب نکردند.

    چین؛ شریک یا طلبکار؟

    در تمام دوران تحریم، یک بازیگر اقتصادی بود که نه به تهدیدهای آمریکا توجه کرد، نه از بازار ایران خارج شد و نه از خرید نفت ایران با تخفیف دست کشید. چین با قرارداد ۲۵‌ساله ۴۰۰‌میلیارددلاری که در ۲۰۲۱ امضا شد و با بیش از ۱۰۰‌میلیارددلار سرمایه‌گذاری در انرژی و زیرساخت ایران، طبیعی‌ترین کاندیدا برای نقش تامین‌کننده مالی بازسازی به نظر می‌رسد. اما واقعیت این رابطه از آنچه در اعداد دیده می‌شود، پیچیده‌تر است.

    چین در این جنگ یک محاسبه دقیق انجام داد. از یک طرف ایران سومین تامین‌کننده نفت چین است و قرارداد بلندمدت پکن پیش‌بینی‌پذیری عرضه را تضمین می‌کند. از طرف دیگر چین بیش از ۱۰۰‌میلیارددلار در ایران سرمایه‌گذاری کرده که حالا بخشی از آن با آسیب‌های جنگ در معرض خطر است. این واقعیت، چین را هم به بازسازی ایران علاقه‌مند می‌کند و هم احتیاط‌کار. پکن می‌خواهد سرمایه‌گذاری‌هایش محافظت شود  اما نمی‌خواهد درگیر یک پروژه بازسازی بی‌انتها در کشوری تحت تحریم و در حال جنگ شود.مشکل اساسی این است که رابطه ایران-چین در سال‌های گذشته بیشتر شبیه یک رابطه خریدار- فروشنده ناهموار بوده تا یک مشارکت راهبردی واقعی. ایران نفت را با تخفیف ۲۰ تا ۳۰‌درصدی می‌فروخت، پول به حساب‌های محدود واریز می‌شد و سرمایه‌گذاری چینی موعود در زیرساخت بسیار کندتر از آنچه قرارداد پیش‌بینی کرده بود پیش می‌رفت. در این وضعیت انتظار اینکه چین پس از جنگ ناگهان به یک شریک بازسازی سخاوتمند تبدیل شود، با واقعیت روابط دو کشور همخوانی ندارد.آنچه واقع‌بینانه‌تر به نظر می‌رسد این است که چین در یک توافق جامع احتمالی، قراردادهای زیرساختی بزرگ‌تری می‌خواهد.  بنادر، راه‌آهن، مخابرات در ازای تامین مالی. این رابطه می‌تواند کارآمد باشد اما سابقه چنین قراردادهایی در کشورهای دیگر نشان می‌دهد که منافع آن همیشه به‌طور مساوی توزیع نمی‌شود. ایران باید بین نیاز فوری به سرمایه و حفظ استقلال اقتصادی بلندمدت تعادل برقرار کند و این تعادل، آسان‌ترین تصمیم نیست.

    اوراق جنگی یا چاپ پول؛ گزینه‌های دردناک داخلی

    وقتی مسیرهای خارجی برای تامین مالی بسته یا محدود هستند، دولت‌ها به منابع داخلی روی می‌آورند. در تاریخ اقتصادی جنگ‌های بزرگ، دو ابزار اصلی وجود داشته: انتشار اوراق جنگی و چاپ پول. هر دو منبع داخلی هستند، هر دو ظاهرا مشکل تامین مالی را حل می‌کنند  اما هردو هزینه‌هایی دارند که در نهایت از جیب مردم پرداخت می‌شود.

    اوراق جنگی که کشورهایی مثل آمریکا در جنگ دوم جهانی و بریتانیا در جنگ‌های مختلف از آن استفاده کردند یک ابزار تامین مالی با کارنامه‌ای آمیخته است. این اوراق از مردم می‌خواهند که پس‌اندازشان را به دولت قرض بدهند با وعده بازپرداخت در آینده. اما در ایران با تورم رو به ۷۰‌درصد، یک سوال ساده مطرح می‌شود: چه کسی حاضر است پولش را در ازای اوراقی قرض بدهد که ارزش واقعی آن هر ماه کاهش می‌یابد؟ این ابزار تنها زمانی کارآمد است که مردم اعتماد داشته باشند؛  اعتمادی که فشارهای اقتصادی سال‌های اخیر آن را تضعیف کرده است.

    چاپ پول  که در اقتصاد به آن «تامین مالی پولی» می‌گویند  ساده‌ترین و خطرناک‌ترین ابزار است. بانک مرکزی پول چاپ می‌کند، دولت آن را خرج می‌کند و بخشی از بار جنگ به همه کسانی منتقل می‌شود که پول نگه می‌دارند چون تورم عملا یک مالیات پنهان روی ذخایر پولی مردم است. ایران این مسیر را قبلا طی کرده و بهای آن را با تورم‌های مزمن پرداخته. با تورم فعلی رو به ۷۰‌درصد، فشار بیشتر روی چاپ پول می‌تواند این رقم را به سطوحی برساند که تجربه دهه‌های اخیر هم سابقه‌اش را نداشته باشد.

    گزینه سوم، فروش دارایی‌های دولتی  در کوتاه‌مدت جذاب به‌نظر می‌رسد اما در میان‌مدت اشکالاتی جدی دارد. وقتی دارایی‌ها در شرایط اضطراری فروخته می‌شوند، قیمت‌ها به‌طور طبیعی پایین‌تر از ارزش واقعی است. ایران پیش از این هم تجربه خصوصی‌سازی‌هایی را داشته که نه سرمایه مناسبی جذب و نه کارایی لازم را ایجاد کردند. اما در میانه یک بحران، گاهی گزینه بد، بهترین گزینه موجود است.

    ۱۲ سال بازسازی؛ فاکتورهایی که نسل بعد می‌پردازد

    «تا ۱۲ سال طول می‌کشد»  این جمله را به نقل از بانک مرکزی نوشته‌اند  و این واقع‌بینانه‌ترین ارزیابی‌ای است که در این بحران شنیده شده.۱۲ سال یعنی نوجوان امروز، زمانی که وارد بازار کار می‌شود، هنوز در حال بازسازی کشوری خواهد بود که این جنگ خراب کرد. این عدد صادقانه‌ترین پاسخ به سوال «چه کسی فاکتور جنگ را می‌پردازد» است: نسل بعد.

    اما این ۱۲سال اگر با برنامه‌ریزی درست مدیریت نشود، می‌تواند به چیزی بدتر از بازسازی تبدیل شود. تاریخ اقتصادی کشورهای جنگ‌زده نشان می‌دهد که وقتی بازسازی بدون چارچوب مالی منسجم و بدون اصلاحات ساختاری پیش می‌رود، منابع موجود به‌جای سرمایه‌گذاری مولد، در تورم و فساد هدر می‌رود. وقتی پول بازسازی از محل چاپ پول تامین می‌شود، تورم خودش بخشی از آنچه ساخته می‌شود را می‌خورد و وقتی قراردادهای بازسازی بدون شفافیت توزیع می‌شوند، بخش بزرگی از منابع به دست کسانی می‌رسد که بیشترین نیاز را ندارند.

    از منظر اقتصاد سیاسی، بازسازی پس از جنگ همیشه یک فرصت بوده؛  فرصتی برای اصلاح ساختارهایی که پیش از جنگ هم معیوب بودند. آلمان پس از جنگ دوم جهانی با کمک مارشال و اصلاحات ساختاری عمیق، در کمتر از یک دهه به یکی از بزرگ‌ترین اقتصادهای جهان تبدیل شد. ژاپن همین مسیر را طی کرد. اما این موفقیت‌ها با یک شرط اصلی همراه بود: اراده سیاسی برای اصلاح، نه فقط بازسازی فیزیکی.

    ایران اکنون در نقطه‌ای ایستاده که می‌تواند هر دو مسیر را انتخاب کند؛ مسیری که بازسازی را به فرصتی برای تنوع اقتصادی، کاهش وابستگی نفتی و جذب سرمایه انسانی که در سال‌های تحریم از کشور رفته تبدیل می‌کند  یا مسیری که فقط آنچه خراب شده را دوباره می‌سازد تا همان چرخه تکرار شود. این انتخاب تعیین‌کننده‌ترین تصمیمی است که در سال‌های آینده باید گرفته شود و مردم ایران  که هزینه جنگ را بدون انتخاب پرداختند حق دارند در این تصمیم نقش داشته باشند.

    تورم ۷۰ درصدی؛ طوفانی که قبل از بازسازی می‌رسد

    پیش از اینکه اولین آجر بازسازی گذاشته شود، پیش از اینکه اولین قرارداد زیرساختی امضا شود و پیش از اینکه اولین ریال از دارایی‌های مسدودشده آزاد شود، یک دشمن قدیمی و آشنا در صف اول ایستاده است: تورم. صندوق بین‌المللی پول پیش‌بینی کرده تورم ایران در سال۲۰۲۶ به نزدیک ۷۰‌درصد برسد  و این عدد تنها یک شاخص اقتصادی نیست بلکه یک طوفان پیش‌رو است که اگر مهار نشود، هر تلاش بازسازی را پیش از آنکه به نتیجه برسد، از درون می‌خورد.

    برای فهم اینکه تورم ۷۰‌درصدی با بازسازی چه می‌کند، کافی است یک محاسبه ساده انجام دهیم. اگر امروز یک پروژه بازسازی ۱۰۰میلیارد ریالی آغاز شود و دو سال طول بکشد، همان پروژه با تورم ۷۰‌درصدی سالانه، در پایان دو سال به ۲۸۹ میلیارد ریال هزینه نیاز دارد  یعنی تقریبا سه برابر بودجه اولیه. این یعنی هر برنامه بازسازی که امروز طراحی می‌شود، اگر تورم مهار نشود، از همان ابتدا ناقص است.

    سه سناریوی تورمی پیش‌روی اقتصاد ایران وجود دارد که هر کدام پیامدهای متفاوتی برای مسیر بازسازی دارند. سناریو اول، تورم فرسایشی مزمن است؛  همان مسیری که اقتصاد ایران در سال‌های اخیر آن را می‌شناسد. در این سناریو تورم بین ۵۰ تا ۷۰‌درصد می‌ماند، قدرت خرید مردم هر سال کاهش می‌یابد و بازسازی به‌کندی پیش می‌رود اما اقتصاد کاملا متوقف نمی‌شود. این بدترین سناریو نیست اما پرهزینه‌ترین برای طبقه متوسط و کم‌درآمد است چون تورم مزمن ثروت را از دارندگان دارایی واقعی به دارندگان دارایی مالی منتقل  و شکاف طبقاتی را عمیق‌تر می‌کند.

    سناریو دوم، ابرتورم است؛ سناریویی که اگر دولت برای پوشش کسری بودجه به چاپ بی‌رویه پول روی بیاورد، محتمل می‌شود. در این حالت تورم از ۷۰‌درصد به اعداد سه‌رقمی می‌رسد و اقتصاد وارد یک مارپیچ می‌شود که خروج از آن نیازمند اصلاحات بسیار دردناک است. تجربه کشورهایی مثل زیمبابوه، ونزوئلا و آرژانتین نشان می‌دهد که ابرتورم حتی پس از کنترل، آثاری بر رفتار اقتصادی مردم می‌گذارد که سال‌ها باقی می‌ماند؛ بی‌اعتمادی به پول ملی، گریز از پس‌انداز رسمی و تمایل به نگهداری ارز خارجی که خودش تورم را تغذیه می‌کند.

    سناریو سوم، کنترل تورم از طریق توافق است. اگر مذاکرات اسلام‌آباد در نهایت به آزادسازی دارایی‌های مسدودشده منجر شود، جریان ارز خارجی می‌تواند فشار روی ریال را کاهش دهد. بازگشت صادرات نفتی به سطح عادی، درآمد ارزی دولت را بالا می‌برد و نیاز به چاپ پول را کم می‌کند. در این سناریو تورم می‌تواند در یک بازه دو تا سه‌ساله به سطوح زیر ۳۰‌درصد برگردد هنوز بالا اما قابل مدیریت. این تنها مسیری است که بازسازی واقعی در آن امکان‌پذیر است.

    این سه سناریو یک نتیجه مشترک دارند: مسیر تورم ایران از تهران تنها نمی‌گذرد. هر تصمیمی که در اسلام‌آباد، واشنگتن یا پکن گرفته می‌شود، مستقیما روی قدرت خرید خانواده‌ای در تهران، اهواز یا مشهد اثر می‌گذارد و این دقیق‌ترین تعریف از اقتصاد سیاسی است  وقتی سیاست‌های کلان مستقیم روی سفره مردم می‌نشینند.

  • پیش‌بینی بازارهای مالی در دو سناریوی «توافق» یا «عدم توافق»

    پیش‌بینی بازارهای مالی در دو سناریوی «توافق» یا «عدم توافق»

    به گزارش اقتصادران، ابهام در مسیر سیاست خارجی، به یکی از متغیرهای تعیین‌کننده در جهت‌گیری بازارهای دارایی تبدیل شده است؛ متغیری که می‌تواند همزمان بر انتظارات تورمی، سطح ریسک و تصمیم‌های سرمایه‌گذاری اثر بگذارد. در این میان، دو سناریوی «توافق» و «عدم توافق» هرکدام پیامدهای متفاوتی برای بازارهایی مانند ارز، طلا، مسکن و بورس به همراه دارند و باعث می‌شوند استراتژی فعالان اقتصادی، به‌ویژه در کوتاه‌مدت، دستخوش تغییر شود.

    پیش بینی بازار مسکن، ارز، طلا و بورس در صورت توافق یا عدم توافق

    در همین رابطه، پویان مظفری، تحلیلگر بازارهای مالی، به بررسی سناریوهای مختلف اقتصادی و رفتار بازارهای دارایی در مواجهه با شرایط توافق و عدم توافق پرداخت.

    او در پاسخ به پرسشی درباره تفاوت رفتار بازارهای دارایی از جمله مسکن، ارز، طلا و بورس در دو سناریوی توافق و عدم توافق گفت: بورس در کوتاه مدت و در صورت عدم توافق با شرایط خاصی روبه‌رو می‌شود و باید ابتدا ببینیم که سناریوی ما دقیقاً چیست، زیرا سناریوها فراتر از صرفاً توافق یا عدم توافق هستند.

    مظفری افزود: مهم‌ترین موضوعی که وجود دارد این است که ما روز بعد از درگیری نظامی چه اتفاقی قرار است برایمان بیفتد و چه وضعیتی برای ما جلو برود و به چه صورتی انجام شود؛ اینکه چه قراردادی با سمت خارجی خواهیم داشت بسیار مهم است و اساساً باید دید قراردادی خواهیم داشت یا فقط شرایط را به همین صورت ادامه خواهیم داد.

    او در ادامه تصریح کرد: اگر بخواهیم موضوع را ساده‌سازی کرده و کار را پیچیده نکنیم و دو طرف طیف را در نظر بگیریم، در این میان هر اتفاقی ممکن است بیفتد. یک طرف طیف، توافق جامع است که در آن تأکید می‌کنم سه شرط اصلی وجود دارد: اول عدم تخاصم، دوم آزاد شدن بخشی از منابع ایران در کشورهای دیگر و سوم امکان برداشته شدن تحریم‌ها در کوتاه مدت یا بلندمدت که به معنای این است که جنگ نمی‌شود و پولی در کوتاه مدت و بلندمدت به دست ما خواهد رسید.

    این تحلیلگر بازارهای مالی خاطرنشان کرد: سمت دیگر ماجرا، سناریوی عدم توافق است، به این معنا که همین الان جنگ تمام شود و نیروها بروند، اما محاصره دریایی ما شاید باشد یا نباشد و سایه جنگ مانند ماه‌های گذشته بالای سر مملکت بماند. در سناریویی که سایه جنگ بماند، انتظار داریم که نرخ ارز و نرخ طلا آرام‌آرام رشد داشته باشند، هرچند رشد شدید احتمالاً بعید است. در کوتاه مدت احتمالاً خیلی سریع نمی‌توانیم بالا برود و این موضوع مهمی است.

     در بازار مسکن انتظار رفتار نامتقارن داریم و رفتار یکدستی پیش‌بینی نمی‌شود

    مظفری در خصوص بازار مسکن اظهار داشت: در این بازار بسته به منطقه‌ای که در آن قرار داریم و ریسکی که وجود دارد، تفاوت قیمت خواهیم دید. به هر حال تعدادی از آدم‌ها در ایران زندگی می‌کنند و همه نمی‌توانند مهاجرت کنند، لذا احتمالاً به سمت شهرهایی می‌روند که در درگیری‌های قبلی کمتر درگیر بوده و مسائل بلندمدت ندارند؛ مثلاً برخی شهرهای فلات مرکزی ایران مانند یزد درگیر بودند، اما برخی دیگر نه، هرچند مسائلی مانند آب یا مسائل فرهنگی ممکن است مانع از استقبال از آن‌ها شود.

    او گفت: اما شهرهای شمالی و شمال شرقی، مخصوصاً مشهد، کمتر درگیر بودند و احتمالاً در این مناطق اقبال داشته باشیم. در کوتاه مدت انتظار می‌رود در برخی شهرها عرضه خیلی زیاد شود و در برخی دیگر تقاضا خیلی زیاد نشود، اما تقاضای محدودی وجود داشته باشد، به همین دلیل در بازار مسکن انتظار رفتار نامتقارن داریم و رفتار یکدستی پیش‌بینی نمی‌شود.

    در بازار سرمایه در سناریوی عدم توافق انتظار رشد برای تقریباً هیچ صنعتی نداریم

    او در مورد بازار سرمایه در سناریوی عدم توافق گفت: انتظار رشد برای تقریباً هیچ صنعتی نداریم. حدود ۳۰ تا ۴۰ نماد هستند که مشکلی نخواهند داشت، اما در کوتاه مدت آن‌ها هم احتمالاً فشار فروش داشته باشند، چون بازار معمولاً یکدست واکنش نشان می‌دهد، اما در میان‌مدت راه خود را جدا می‌کنند. در میان‌مدت انتظار داریم برخی صنایع حتی بازدهی دلاری بدهند، چون تعدادی از شرکت‌ها و صنایع در همین وضعیت جنگ، پیروز اقتصاد بودند.

    در این سناریو در بازار ارز و طلا انتظار افت خاصی نداریم …

    مظفری درباره سناریوی توافق نیز گفت: انتظار داریم مسکن رشد داشته باشد و در برخی جاها رشد خیلی بیشتر باشد. در مورد ارز و طلا انتظار افت خاصی نداریم و در بهترین سناریوها هم انتظار داریم قیمت‌ها برای ۳ تا ۴ سال ثابت یا نسبتاً ثابت بمانند. این انتظار که قیمت‌ها مثلاً به ۵۰ هزار تومان یا ۷۰ هزار تومان برسد وجود ندارد، هرچند نوسان ۱۰ درصدی بحث دیگری است.

    او خاطرنشان کرد: در بورس اگر توافق باشد، انتظار داریم بازار برنده باشد؛ چرا که اگر بورس به شاخص‌های گذشته و ارزش‌گذاری‌های قبلی خود برگردد، بسیار ارزشمند است و می‌تواند رشد خوبی را تجربه کند.

     در عدم توافق نباید به فکر سود بیشتر باشیم

    این تحلیلگر بازارهای مالی در پاسخ به پرسشی درباره استراتژی ترکیبی برای سرمایه‌گذاری در شرایط فعلی گفت: موضوع بسیار مهم این است که در سناریوی توافق اصلی‌ترین دغدغه ما سودآوری است، اما در سناریوی عدم توافق اصلی‌ترین دغدغه نقد شدن دارایی است.

    او افزود: در عدم توافق نباید به فکر سود بیشتر باشیم، بلکه باید به فکر دسترسی سریع به پول باشیم. اگر کسی نقدینگی یا دارایی نقدشونده دارد، پیشنهاد نمی‌کنم الان سرمایه‌گذاری سنگینی روی یک بخش انجام دهد. پیشنهاد من این است، کسی که دارایی نقد دارد، نیمی از آن را در دارایی‌های ارزی مانند طلا و دلار و نیمی دیگر را در دارایی‌های درآمد ثابت ببرد. این کار منطقی است، زیرا در صورت توافق، دارایی درآمد ثابت سریعاً به سهام تبدیل می‌شود و در صورت عدم توافق، بخشی از دارایی برای مخارج جاری نقد باقی می‌ماند و بخشی دیگر در طلا و ارز از تورم خیلی جا نمی‌ماند.

    اخبار را زیاد جدی نگیرید تا یک واقعیت جدید در اقتصاد بنشیند

    او افزود: این ترکیب باید متنوع باشد؛ یعنی در بخش ارزی نباید فقط صندوق طلا خرید، بلکه باید بخشی طلا و دلار فیزیکی و بخشی صندوق باشد. همچنین در بخش نقدینگی نباید فقط صندوق درآمد ثابت خرید و باید بخشی در بانک و بخشی در صندوق باشد تا در صورت بروز مشکل در هر بازار، بقیه دارایی قابل نقد کردن باشد. کسانی که دارایی دارند، نباید امروز به هر قیمتی خانه‌شان را بفروشند تا طلا بخرند یا بالعکس؛ بلکه باید منتظر بمانند تا ببینند روز بعد از توافق یا عدم توافق، سناریوی جدید اقتصاد چیست.

    مظفری در پایان خطاب به سرمایه‌گذاران خُرد توصیه کرد: چند موضوع جدی را مدنظر قرار دهند:اینکه اخبار را زیاد جدی نگیرند و صبر کنند تا یک «نرمال جدید» و واقعیت جدید در اقتصاد بنشیند. این واقعیت نه با خبر، نه تلویزیون و نه با توییت‌های رئیس جمهور آمریکا قابل دسترسی نیست و باید صبر کرد تا آن شرایط جدید مستقر شود. اگر کسی تحلیل عمیق ندارد، نباید با اخبار اقدام به خرید و فروش هیجانی کند، مثلاً نباید با یک خبر خانه خود را با ۳۰ درصد زیر قیمت بفروشد.

    او در نهایت تأکید کرد: مادامی که شرایط مشخص نشده، اولویت باید با نقدشوندگی باشد و سرمایه‌گذاران دارایی درآمد ثابت و طلا داشته باشند و با آرامش جلو بروند تا پس از روشن شدن تکلیف توافق، برای دارایی خود تصمیم بگیرند.
  • سایه سنگین جنگ بر سر «پسته ایرانی»

    سایه سنگین جنگ بر سر «پسته ایرانی»

    به گزارش اقتصادران، در شرایطی که تنش‌های خاورمیانه به‌ویژه درمورد ایران همچنان ادامه دارد، بازار پسته نیز به‌طور بی‌سابقه‌ای تحت فشار قرار گرفته است. ایران، به‌عنوان دومین تولیدکننده بزرگ پسته در جهان، با مشکلاتی جدی در تأمین و ارسال این محصول به بازارهای جهانی روبه‌رو است.

    این وضعیت باعث افزایش قیمت پسته به بالاترین سطح در هشت سال اخیر شده است. از سوی دیگر، مصرف‌کنندگان و تولیدکنندگان جهانی، از شکلات‌سازها گرفته تا تولیدکنندگان بستنی، در تلاش هستند تا راهکارهایی برای مقابله با کمبود و افزایش هزینه‌های این ماده مغذی و محبوب پیدا کنند.

    پسته ایرانی در معرض بحران و قیمت‌های سر به فلک کشیده

    به گزارش بلومبرگ، در حال حاضر، پسته یکی از محصولاتی است که تحت تأثیر بحران‌های جهانی و جنگ‌های منطقه‌ای دچار تحولات بزرگی شده است. ایران، که به عنوان دومین تولیدکننده بزرگ پسته در جهان شناخته می‌شود، در اثر جنگ‌های خاورمیانه و تحریم‌های بین‌المللی با مشکلات زیادی در زمینه تأمین پسته روبه‌رو است.

    علاوه بر این، تقاضای جهانی برای پسته، به‌ویژه در پی روندهای ویروسی مانند تقاضای افزایش‌یافته برای شکلات‌های پسته‌ای دبی، باعث شده است که این محصول با ارزش‌تر و گران‌تر از همیشه شود.image 2026 04 25 15 23 36

    دشواری جایگزینی پسته ایرانی با پسته‌های آمریکایی

    پسته ایرانی به‌ویژه به دلیل محتوای بالای روغن خود ویژگی‌های خاصی دارد که آن را برای بسیاری از تولیدکنندگان غیرقابل تعویض کرده است. در حالی که آمریکا بزرگ‌ترین تولیدکننده پسته در جهان است، پسته آمریکایی به دلیل کمبود روغن در هنگام پخت، کیفیت مشابهی با پسته ایرانی ندارد.

    بن‌هام حیدری‌پور در این‌باره می‌گوید: «پسته‌های آمریکایی به‌راحتی نمی‌توانند جایگزین پسته ایرانی شوند، زیرا وقتی آن‌ها را می‌پزید، می‌سوزند چون روغن کافی ندارند.» در نتیجه، حتی اگر قیمت پسته افزایش یابد، برخی از تولیدکنندگان مجبور خواهند شد دستورالعمل‌های خود را تغییر دهند یا به‌سراغ مغزهای ارزان‌تری بروند.image 2026 04 25 15 23 44پسته به طلای سبز تبدیل می‌شود

    پسته که در ایران، ترکیه و سیسیل به‌عنوان «طلای سبز» شناخته می‌شود، در شرایط بحرانی کنونی با کمبود عرضه و قیمت‌های سر به فلک کشیده روبه‌رو است.

    به‌طور خاص، طبق گزارش‌های بلومبرگ، قیمت پسته در ماه‌های اخیر به بالاترین حد خود در هشت سال گذشته رسید. این افزایش قیمت‌ها باعث شده تا برخی از شرکت‌ها از جمله تولیدکنندگان شکلات و بستنی که به‌طور معمول از پسته ایرانی استفاده می‌کنند، به‌دنبال منابع جایگزین پسته از کشورهای دیگر مانند ایالات متحده، ترکیه یا سیسیل باشند.

    در همین راستا، شرکت‌هایی چون Lindt و Magnum که به تولید شکلات و بستنی می‌پردازند، قراردادهای بلندمدت با تأمین‌کنندگان دیگر برای تأمین پسته خود دارند. اما برای بسیاری از شرکت‌های کوچک‌تر، این افزایش قیمت‌ها چالش‌های بزرگی به‌دنبال داشته است.image 2026 04 25 15 23 21

    افزایش تولید پسته در آفریقای جنوبی برای رقابت با تولیدکنندگان بزرگ

    در واکنش به بحران تأمین و افزایش قیمت‌ها، برخی از تولیدکنندگان پسته در دیگر نقاط جهان نیز وارد عمل شده‌اند. گروه کشاورزی Karoo Pistachios در آفریقای جنوبی، به‌دنبال افزایش قیمت‌ها تصمیم گرفته است تولید خود را افزایش دهد و سهم خود را از بازار جهانی پسته به‌ویژه در رقابت با تولیدکنندگان بزرگ ایران و ایالات متحده بالا ببرد. این تحولات نشان‌دهنده تلاش برای مقابله با بحران‌های عرضه و بهره‌برداری از فرصت‌های موجود در این بازار است.

  • زنان سرپرست خانوار؛ قربانی بازگشایی نصفه نیمه اینترنت

    زنان سرپرست خانوار؛ قربانی بازگشایی نصفه نیمه اینترنت

    به گزارش اقتصادران، بیش از ۵۰ روز است که اینترنت در بخش‌های مختلف کشور با قطعی گسترده‌ای مواجه است؛ وضعیتی که در دل یک دوره پرتنش و هم‌زمان با شرایط جنگی اخیر، به شکل مستقیم بر تمام اقشار ازجمله یکی از آسیب‌پذیرترین گروه‌های اقتصادی یعنی زنان سرپرست خانوار اثر گذاشته است.

    این گروه از زنان که بخش مهمی از معیشت خود را نه در بازارهای سنتی، بلکه در بستر اقتصاد دیجیتال و شبکه‌های اجتماعی بنا کرده بودند، حالا با توقف ناگهانی جریان ارتباطی، عملا با توقف کسب‌وکارهای خود روبه‌رو شده‌اند. این در حالی است که چند ماه پیش، در ۹ آذر سال گذشته، معاون رئیس‌جمهور در امور زنان و خانواده بر ضرورت نقش‌آفرینی جدی زنان در اقتصاد دیجیتال تأکید کرده بود.

    او در همایش ملی «فرصت‌های سرمایه‌گذاری حوزه فناوری اطلاعات و ارتباطات» گفته بود اقتصاد دیجیتال دیگر یک مفهوم انتزاعی نیست، بلکه «یک ضرورت واقعی برای توسعه کشور» است.

    او همچنین بر لزوم توجه سیاست‌گذاران و سرمایه‌گذاران به زنان به‌عنوان بازیگران کلیدی این عرصه و حتی مصرف‌کنندگان نهایی خدمات تأکید کرده و راه‌اندازی صندوق‌های سرمایه‌گذاری ویژه زنان را برای تقویت حضور آن‌ها در اقتصاد دیجیتال ضروری دانسته بود. داده‌های رسمی نشان می‌دهد که پیش از این بحران، مسیر حضور زنان در اقتصاد آنلاین تاحدودی رو به رشد بوده است.

    براساس گزارش مرکز توسعه تجارت الکترونیکی که در آبان سال گذشته منتشر شد، تا پایان سال ۱۴۰۳ سهم زنان از صاحبان واحدهای دارای ای‌نماد فعال به ۲۲ درصد رسیده؛ درحالی‌که این رقم در سال ۱۴۰۲ حدود ۱۹ درصد بوده است.

    بحران بازسازی شبکه فروش

    تجربه مجموعه‌هایی مانند «روستاتیش» نشان می‌دهد که اثر اختلال‌های اخیر اینترنت صرفا یک مسئله فنی یا مقطعی نیست، بلکه به‌طور مستقیم بر ساختار معیشتی و چرخه تولید و فروش این گروه‌ها اثر گذاشته است.

    مینا کامران، هم‌بنیان‌گذار استارتاپ «روستاتیش»، در حوزه توانمندسازی و توسعه کسب‌وکارهای روستایی و ایجاد بستر فروش برای محصولات محلی فعالیت می‌کند. او با اشاره به تجربه چندساله این مجموعه در کار با تولیدکنندگان خرد، تأکید می‌کند که تکرار دوره‌های قطع یا محدودسازی اینترنت در سال‌های اخیر، به یک الگوی فرسایشی برای این کسب‌وکارها تبدیل شده است.

    او معتقد است در هر مرحله از اختلال، فعالان این حوزه ناچار شده‌اند از نقطه صفر و با هزینه‌های مضاعف، مسیر ارتباط با بازار را از نو بازسازی کنند؛ مسیری که به گفته او، به دلیل نبود زیرساخت پایدار، عملا فرسودگی مداوم را به همراه داشته است.

    به گفته او، تجربه فعلی نیز از این قاعده مستثنا نیست. هرچند در روزهای اخیر بخشی از محدودیت‌ها در برخی شبکه‌ها تا حدی کاهش یافته، اما مسئله اصلی همچنان پابرجاست؛ زیرا بخش بزرگی از این تولیدکنندگان خرد که زنان هستند، اساسا امکان بازگشت سریع به بازار را ندارند: «بسیاری از این کسب‌وکارها پیش‌تر از طریق شبکه‌هایی مانند اینستاگرام فعالیت می‌کردند و اکنون در مواجهه با محدودیت‌ها، ناچار به مهاجرت به پیام‌رسان‌ها و پلتفرم‌های داخلی شده‌اند؛ پلتفرم‌هایی که نه‌تنها برای شروع دوباره نیازمند زمان و هزینه تبلیغات هستند، بلکه در عمل نمی‌توانند جایگزین کامل بازار قبلی شوند».

    کامران با اشاره به تجربه برخی از گروه‌های محلی تحت پوشش روستاتیش می‌گوید: «حتی در مواردی که تبلیغات در بسترهای داخلی انجام شده، نتیجه به بازگشت مؤثر مشتری منجر نشده است».

    به بیان او، مسئله تنها انتقال کانال فروش نیست، بلکه ازدست‌رفتن «سرمایه ارتباطی» است: «سرمایه‌ای که طی سال‌ها شکل گرفته و در مدت کوتاه، بدون امکان بازیابی، از بین رفته است».

    او تأکید می‌کند: «برای بسیاری از این زنان، بازسازی چنین شبکه‌ای ممکن است ماه‌ها یا حتی سال‌ها زمان نیاز داشته باشد، در حالی که آن‌ها اساسا توان توقف طولانی‌مدت فعالیت اقتصادی را ندارند».

    هم‌بنیان‌گذار روستاتیش در ادامه به ماهیت این کسب‌وکارها نیز اشاره می‌کند و توضیح می‌دهد که اغلب این زنان، تولیدکنندگان خرد یا کارگاه‌های خانگی هستند که فعالیتشان به‌صورت مستقیم با معیشت اصلی خانواده گره نخورده، اما نقش مکمل حیاتی در اقتصاد خانوار دارد.

    به گفته او، همین درآمدهای مکمل در بسیاری از مناطق روستایی و حتی میان عشایر، به مرور زمان به سطحی از اهمیت رسیده بود که در برخی موارد، بخش قابل توجهی از هزینه‌های زندگی را پوشش می‌داد؛ اما اکنون با اختلال در دسترسی به بازار، این نقش نیز تضعیف شده و در مواردی از بین رفته است. کامران در بخش دیگری از گفت‌وگو تأکید می‌کند که مسئله اصلی، فقدان حمایت ساختاری از این گروه است. به گفته او، اگرچه نهادهایی مانند انجمن‌های مرتبط با کسب‌وکارهای خانگی وجود دارند، اما در عمل بسیاری از این تولیدکنندگان خرد، بدون پشتوانه نهادی مشخص فعالیت می‌کنند و در مواجهه با بحران‌هایی مانند قطع اینترنت، صدای مؤثری برای پیگیری مشکلات خود ندارند.

    او معتقد است در صورت تداوم این وضعیت، بیشترین آسیب متوجه گروه‌هایی خواهد بود که کمترین دسترسی به منابع، ابزارهای جایگزین و امکان تطبیق سریع با شرایط جدید را دارند. کامران با اشاره به تجربه چندساله فعالیت روستاتیش می‌گوید: «این کسب‌وکارها اگرچه به‌تدریج توانسته بودند به سطحی از پایداری و استقلال نسبی برسند، اما استمرار اختلال در زیرساخت ارتباطی، این مسیر را با تهدید جدی مواجه کرده است».

    به گفته او، مسئله تنها از دست رفتن فروش نیست، بلکه از بین رفتن تدریجی امکان حضور پایدار در بازار و تضعیف موقعیت اقتصادی زنانی است که با حداقل منابع، تلاش کرده‌اند سهمی در اقتصاد دیجیتال و محلی داشته باشند.

    سقوط درآمد

    بدیهی است در پی محدودیت‌های گسترده اینترنت، بیشترین فشار متوجه کسب‌وکارهای اینترنت‌محور شده است؛ به‌گونه‌ای که براساس برآورد کارشناسان، بخشی از تبعات این وضعیت در کوتاه‌مدت و به‌صورت اختلال در فعالیت‌های روزمره بروز پیدا کرده، اما پیامدهای عمیق‌تر آن در کاهش درآمد و از دست رفتن بازار شرکت‌های فعال در اقتصاد دیجیتال نمایان شده است. گزارش‌ها حاکی از افت حداقل ۵۰درصدی درآمد برخی از این کسب‌وکارهاست. در همین راستا و با اذعان مسئولان به ابعاد خسارت‌ها، بسته‌ای حمایتی به ارزش دو هزار میلیارد تومان برای حمایت از فعالان این حوزه در نظر گرفته شده که هدف آن تداوم فعالیت، حفظ اشتغال و تقویت ظرفیت‌های توسعه‌ای شرکت‌های دانش‌بنیان و نوآور عنوان شده است.

    هم‌زمان، افشین کلاهی، رئیس کمیسیون دانش‌بنیان اتاق ایران، برآورد کرده که خسارت مستقیم ناشی از قطعی اینترنت روزانه بین ۳۰ تا ۴۰ میلیون دلار است و با احتساب پیامدهای غیرمستقیم، این رقم می‌تواند تا حدود ۸۰ میلیون دلار در روز افزایش یابد.

    فرسایش تدریجی

    این روزها زنان و مردانی که هم‌زمان در چند جبهه اقتصادی تلاش می‌کنند تا موقعیت خود را حفظ کنند، بی‌شمارند. «ستاره»، زنی ۳۶ساله در تهران، چند سالی است از همسرش جدا شده. او در کنار اشتغال در یک شرکت، یک فروشگاه آنلاین لوازم‌التحریر را نیز راه‌اندازی کرده بود. او از مسیری سخن می‌گوید که با تلاش تدریجی برای ساختن یک برند شخصی در فضای مجازی آغاز شد، اما در نهایت با تکرار اختلال‌ها و بحران‌های پی‌درپی، به مرحله فرسایش کامل رسید.

    او توضیح می‌دهد که راه‌اندازی این فروشگاه مجازی، حدود دو سال زمان برده و نزدیک به یک سال صرف کرد تا صفحه‌اش در شبکه‌های اجتماعی دیده شود، اعتماد مخاطب شکل بگیرد و فروش به‌تدریج به مرحله ثبات برسد.

    به گفته او، درست در زمانی که روند فروش در حال تثبیت بوده و صفحه به‌اصطلاح روی ریل افتاده بود، نخستین موج اختلال‌ها هم‌زمان با جنگ ۱۲روزه آغاز می‌شود: «هرچند این دوره نسبتا کوتاه بوده، اما همان وقفه چندهفته‌ای کافی بود تا بازدیدها به‌شدت کاهش پیدا کند و بخش مهمی از دستاوردهای پیشینم، ازجمله دیده‌شدن در الگوریتم‌های اینستاگرام، عملا از بین برود».

    او می‌گوید پس از آن، با صرف زمان و تلاش دوباره سعی کرده فعالیت را احیا کند، اما این روند با موج‌های بعدی ناآرامی و اختلال در اینترنت در دی‌ماه سال گذشته بار دیگر متوقف شد و صفحه با افت شدید مواجه شد.

    ستاره تأکید می‌کند که این چرخه تکرارشونده ساختن، دیده‌شدن و سپس سقوط، در نهایت باعث شده نه‌تنها فروش او به سطح قابل اتکا نرسد، بلکه سرمایه‌گذاری‌هایی که برای تبلیغات، تولید محتوا و توسعه صفحه انجام داده نیز عملا بی‌نتیجه بماند.

    به گفته او، آنچه از بین رفته صرفا فروش مقطعی نیست، بلکه مسیر رشدی است که با صرف زمان و هزینه شکل گرفته و هر بار پیش از تثبیت، متوقف شده است.

    او در ادامه به وضعیت شغلی خود در خارج از این کسب‌وکار نیز اشاره می‌کند و می‌گوید هم‌زمان با تضعیف آنلاین‌شاپ، شرایط کاری‌اش نیز به‌شدت بی‌ثبات شده است. ستاره پیش‌تر در دو محل کار مشغول بوده که یکی از آن‌ها را در ماه‌های پایانی سال گذشته از دست داده و در محل کار دوم نیز با تعدیل نیرو، توقف افزایش حقوق و حتی احتمال تعطیلی کامل مجموعه مواجه شده است.

    به گفته او، در این مدت تلاش کرده با وجود شرایط دشوار، حضور خود را در مجموعه حفظ کند تا موقعیت شغلی‌اش از دست نرود، اما اکنون حتی همان حداقل ثبات نیز در معرض تهدید قرار گرفته است.

    او با اشاره به فشارهای مالی ناشی از این وضعیت می‌گوید برنامه‌ریزی‌های مالی‌اش ازجمله دریافت وام، خریدهای اقساطی و سرمایه‌گذاری برای توسعه کسب‌وکار همگی بر پایه درآمدهایی بوده که اکنون عملا از بین رفته‌اند. به گفته او، نه فروشگاه آنلاین دیگر توان تأمین هزینه‌های زندگی را دارد و نه شغل ثابت و قابل اتکایی باقی مانده که بتواند بر مبنای آن آینده مالی خود را پیش‌بینی کند؛ وضعیتی که به تعبیر او، به «رسیدن به نقطه صفر» در زندگی اقتصادی‌اش انجامیده است. ستاره همچنین از نگرانی عمیق نسبت به آینده سخن می‌گوید؛ نگرانی‌ای که او را حتی به فکر ورود به مشاغل غیرتخصصی انداخته است: «به فروشندگی در یک لباس‌فروشی فکر می‌کنم».

    با این حال، به گفته او، رکود عمومی بازار باعث شده حتی چنین گزینه‌هایی نیز اطمینان‌بخش نباشند. او تأکید می‌کند با وجود سال‌ها تحصیل و بیش از ۱۰ تا ۱۵ سال سابقه کاری، اکنون در شرایطی قرار گرفته که نه پس‌انداز مؤثری دارد و نه چشم‌انداز روشنی برای بازگشت به ثبات اقتصادی. به گفته او، افزایش مداوم هزینه‌های زندگی و از بین رفتن منابع درآمدی، باعث شده حتی اندک پس‌اندازی که برای توسعه کسب‌وکار آنلاین خود صرف خرید کالا کرده بود نیز عملا از بین برود.

    بازگشایی گزینشی!

    در روزهایی که دسترسی به اینترنت به‌صورت تدریجی و گروه‌بندی‌شده در حال بازگشت است، روندی شکل گرفته که در آن برخی اصناف، نهادهای دانشگاهی و پژوهشی با ارائه فهرست‌هایی، امکان اتصال دوباره به شبکه را پیدا می‌کنند. با این حال، در این میان، گروه بزرگی از فعالان اقتصادی که در قالب کسب‌وکارهای خرد و مستقل اینترنتی فعالیت می‌کنند که نه عضو صنف مشخصی هستند و نه به نهاد یا ساختار رسمی متصل‌اند، عملا از این چرخه بازگشایی جا مانده‌اند. این وضعیت، بار دیگر این پرسش اساسی را پیش می‌کشد که چگونه اینترنت، به‌عنوان زیرساخت اصلی کار و معیشت میلیون‌ها نفر، از یک حق همگانی به امتیازی محدود برای گروه‌های مشخص تقلیل یافته است.

    بازسازی چندباره هویت شغلی

    «مریم»، زن جوانی که پس از چند سال خانه‌نشینی با راه‌اندازی کسب‌وکار کوچک خود در زمینه تولید عروسک‌های دست‌ساز توانسته بود دوباره به چرخه فعالیت اقتصادی برگردد، می‌گوید این کار برای او فقط یک منبع درآمد نبوده، بلکه نقطه شروعی برای بازسازی اعتمادبه‌نفس و احساس توانمندی در زندگی روزمره‌اش بوده است.

    به گفته او، سال‌ها فاصله‌گرفتن از فضای کار باعث شده بود احساس انفعال و وابستگی در زندگی‌اش پررنگ شود، اما شروع این کسب‌وکار خانگی به او این امکان را داده بود که دوباره نقش فعال‌تری در خانواده و اجتماع پیدا کند و به‌تدریج جایگاه تازه‌ای برای خود بسازد. او توضیح می‌دهد که طی این مدت، شبکه مشتریانش را عمدتا از طریق فضای مجازی و ارتباط مستقیم با مخاطبان شکل داده بود و همین ارتباط تدریجی باعث شده بود احساس کند تلاش‌هایش دیده می‌شود و کارش معنا پیدا کرده است. اما با اختلال‌های اخیر در دسترسی به اینترنت، این مسیر به‌طور ناگهانی قطع شده است. مریم تأکید می‌کند که برای او و بسیاری از زنانی که از خانه فعالیت اقتصادی خود را آغاز کرده‌اند، این نوع کسب‌وکار صرفا یک فعالیت مالی نیست، بلکه بخشی از هویت فردی و اجتماعی آن‌ها محسوب می‌شود.

    او می‌گوید زمانی که فروش متوقف می‌شود و ارتباط با مشتریان از بین می‌رود، تنها درآمد قطع نمی‌شود، بلکه حس دیده‌شدن، اثرگذاری و مفیدبودن نیز به‌تدریج کم‌رنگ می‌شود؛ احساسی که پیش‌تر با شروع این کار دوباره در زندگی‌اش شکل گرفته بود.

    به گفته او، این وضعیت باعث شده است نوعی تزلزل در اعتمادبه‌نفس بسیاری از زنان شاغل در کسب‌وکارهای خانگی ایجاد شود. زنانی که پس از سال‌ها تلاش توانسته بودند برای خود جایگاهی مستقل تعریف کنند، اکنون بار دیگر با تجربه عقب‌گرد و بازگشت به نقطه شروع مواجه شده‌اند.

  • آمارسازی در «میدان بهمن» / گوشت و مرغ؛ صبح یک قیمت، ظهر یک قیمت!

    آمارسازی در «میدان بهمن» / گوشت و مرغ؛ صبح یک قیمت، ظهر یک قیمت!

    به گزارش اقتصادران، شکاف عمیق بین قیمت‌های رسمی در مراکز عمده‌فروشی با نرخ‌های نجومی در سطح شهر، بازار محصولات پروتئینی را به عرصه‌ای از تناقضات آماری تبدیل کرده است. در همین راستا، مدیرعامل شرکت پشتیبانی امور دام کشور درمورد چرایی این نوسانات، آزادسازی نرخ ارز و گذار از قیمت‌گذاری دستوری به نظام عرضه و تقاضا توضیحاتی را ارائه کرد که در ادامه گزارش می‌خوانید:

    مدیرعامل شرکت پشتیبانی امور دام کشور وضعیت بازار محصولات پروتئینی، بر تغییر پارادایم قیمت‌گذاری از حالت دستوری به مکانیزم بازار آزاد تأکید کرد و گفت: با آزادسازی نرخ ارز دیگر قیمت مصوبی برای مرغ، گوشت و تخم‌مرغ وجود ندارد و میزان عرضه و تقاضا است که نرخ نهایی را در مراکزی همچون میدان بهمن تعیین می‌کند.

    نوسانات ساعتی در میدان بهمن

    پرویز جعفری با ذکر مثالی از تغییرات لحظه‌ای قیمت‌ها گفت: در بازار فعلی، صبح یک قیمت، ظهر یک قیمت و بعدازظهر قیمت دیگری است برای نمونه، قیمت مرغ امروز در ساعات اولیه روز ۳۴۰ هزار تومان بود، اما با افزایش عرضه در حوالی ظهر این نرخ به ۳۱۰ هزار تومان کاهش یافت که این مساله نشان می‌دهد قیمت‌ها کاملاً به حجم ورودی کالا و میزان حضور خریداران بستگی دارد.

    او در پاسخ به انتقادات مردم از گرانی مرغ و گوشت و تخم مرغ مدعی شد: مرغ و گوشت باوجود افزایش‌ها، کمترین تغییرات قیمتی را در میان کالا‌های اساسی داشته‌اند؛ در حالی که برخی کالا‌ها رشد ۲۰۰ درصدی را تجربه کرده‌اند، گوشت و مرغ نوسان کمتری داشته‌است.

    جعفری بیان کرد: اگرچه قیمت مرغ کامل اکنون ۳۳۰ هزار تومان و گوشت گوسفندی یک میلیون و ۲۷۰ هزار تومان است، اما باید ریشه این گرانی را در آزادسازی نرخ ارز و افزایش جهانی قیمت نهاده‌های دامی جست‌و‌جو کرد.

    چالش قیمت در خرده‌فروشی‌ها و شمال شهر

    مدیرعامل شرکت پشتیبانی امور دام کشور در خصوص گزارش‌های مربوط به تخم‌مرغ ۶۵۰ هزار تومانی ضمن ابراز بی‌اطلاعی از چنین ارقامی گفت: من تخم مرغ۶۵۰ هزار تومانی ندیدم اما  تخم‌مرغ بر اساس قیمت تمام‌شده و یک سود منطقی عرضه شود، اما تفاوت قیمت‌ها در خرده‌فروشی‌های شمال و جنوب شهر یا بسته به نوع بسته‌بندی تفاوت دارد، اما هرگونه فروش بالاتر از سود منطقی، گران‌فروشی است و نهاد‌های نظارتی با آن برخورد خواهند کرد.

    جعفری با اشاره به وفور نهاده در سامانه بازارگاه از پایین بودن قدرت خرید تولیدکنندگان پرده برداشت: مشکل فعلی کمبود نقدینگی تولیدکنندگان است؛ به طوری که از ظرفیت بالای عرضه نهاده، روزانه تنها ۶۰ هزار تن خریداری می‌شود به همین دلیل، از بهمن‌ماه سال گذشته طرح تولید قراردادی را اجرایی کردیم تا نهاده‌ها را به صورت مدت‌دار (۳ ماهه) در اختیار واحد‌های تولیدی قرار دهیم.

    او تاکید کرد: شرکت پشتیبانی امور دام اعلام کرده است که برای حمایت از تولید، آمادگی دارد در صورت نبود خریدار در بازار، محصولات تولیدی را مستقیماً خریداری کند همچنین افزایش ۶۰ درصدی دستمزد کارگران در سال جاری در کنار هزینه‌های لجستیک، انجماد و بسته‌بندی، مستقیماً بر قیمت تمام‌شده محصولی که به دست مصرف‌کننده می‌رسد، اثر گذارد.

    اظهارات مدیرعامل شرکت پشتیبانی امور دام کشور درحالی مطرح می‌شود که به گفته او قیمت گوشت گوسفندی را ۱ میلیون و ۲۷۰ هزار تومان اعلام می‌کند، اما در بازار، قیمت ران گوسفندی یک کیلویی ۳ میلیون و ۵۰۰ هزار تومان (حدود ۳ برابر قیمت اعلامی) و گوشت خورشتی تا ۴ میلیون و ۲۰۰ هزار تومان رسیده است؛ بنابراین اعلام قیمتی که در دسترس عموم مردم نیست، بیشتر شبیه «آمارسازی» است و وقتی تفاوت قیمت عمده‌فروشی و خرده‌فروشی به بیش از ۲۰۰ درصد می‌رسد، یعنی عملاً نظارتی بر زنجیره توزیع وجود ندارد و قیمت‌های میدان بهمن تنها برای بخش بسیار کوچکی از جامعه و یا فقط روی کاغذ معنا دارد.

     قیمت‌های لحظه‌ای تا بی‌اطلاعی از نرخ‌های بازار

    ازسویی دیگر، جعفری مدعی است که گوشت و مرغ کمترین تغییر قیمت را داشته و برخی کالا‌های دیگر تا ۲۰۰ درصد رشد کرده‌است درحالی که با نگاهی به قیمت‌ها در خرده فروشی‌ها و همچنین سایت‌های اینترنتی قیمت مرغ کامل یک کیلو و ۷۰۰ گرمی ۹۸۰ هزار تومان است که مشخص می‌شود که مرغ نسبت به نرخ مصوب قبلی یا حتی نرخ ۳۳۰ هزار تومانی مورد ادعای او، رشد بسیار بالایی داشته است.

    البته وقتی ران گوسفند از محدوده‌ی ۷۰۰ تا۸۰۰ هزار تومان به ۳ میلیون و ۵۰۰ هزارتومان می‌رسد، این رشد چندین برابر ۲۰۰ درصد است بنابراین ادعای «ثبات نسبی» در مقابل واقعیت ران مرغ ۶۴۳ هزار تومانی، کاملاً با تجربه زیسته مردم در تضاد است.

    البته اظهارات جعفری که می‌گوید قیمت بر اساس عرضه و تقاضا ساعت به ساعت تغییر می‌کند این سوال را مطرح می‌کند که اگر عرضه به قول ایشان «به وفور» است، چرا قیمت مرغ در فروشگاه‌ها به جای ۳۳۰ هزار تومان، در محدوده ۶۰۰ تا ۷۰۰ هزار تومان (برای قطعات سینه و ران) قرار دارد؟

    بنابراین وفور عرضه باید منجر به رقابت و کاهش قیمت شود، اما قیمت‌های نجومی در خرده‌فروشی‌ها نشان می‌دهد که یا «وفور عرضه» ادعایی واقعیت ندارد، یا شبکه توزیع دچار یک رانت و فساد سیستماتیک است که کالا را با نرخ دولتی می‌گیرد و با نرخ آزادِ چندبرابری به مردم می‌فروشد.

    به نظر می‌رسد مدیرعامل پشتیبانی امور دام، تمایل دارد که تصویری «جزیره‌ای» از اقتصاد ارائه دهدکه در آن دولت در یک بازار کوچک مانند میدان بهمن با قیمت‌های پایین دلخوش است، در حالی که اقیانوس بازار مصرفی مردم یا همان خرده‌فروشی‌ها با قیمت‌هایی ۳ برابر بیشتر، در حال غرق کردن توان معیشتی جامعه است.

  • ایستادگی برابر هیولای گرانی با کالابرگ یک میلیونی؟!

    ایستادگی برابر هیولای گرانی با کالابرگ یک میلیونی؟!

    به گزارش اقتصادران، سالی که نکوست از بهارش پیداست و بهاری که با جنگ، تورم و موج بیکاری شروع شود، چشم‌انداز روشنی ندارد. در همین یک ماهی که از سال جدید گذشته شاهد، سونامی تعدیل نیرو و موج بیکاری بوده‌ایم. وضعیت در بازار نیز آشفته‌تر از همیشه است و کسبه وضعیت اقتصادی بهتر از کارمندان و کارگران ندارند، تورم همچنان می‌تازد و حقوق‌ها به رغم افزایش ۶۰ درصدی که البته صرفا روی کاغذ اعمال شده و در خیلی از بنگاه‌های اقتصادی صورت نگرفته است، برای تامین حداقل‌های زندگی کافی نیست. سیاست‌های حمایتی هم مرحمی بر این زخم عمیق نیست. نه یارانه نقدی و نه کالابرگ یک میلیونی، هیچ یک در مقابل هیولای گرانی توان ایستادگی ندارد.

    کالابرگ؛ سیاستی که از واقعیت بازار جا مانده است

    در چنین فضایی که هزینه‌های زندگی هر روز از درآمد‌ها فاصله بیشتری می‌گیرد، طبیعی است که نگاه‌ها دوباره به سیاست‌های حمایتی دولت برگردد؛ سیاست‌هایی که قرار بود نقش ضربه‌گیر در برابر تورم داشته باشند، اما در عمل، خودشان به بخشی از مسئله تبدیل شده‌اند. تازه‌ترین نمونه، کالابرگ الکترونیکی است که با رقم فعلی حدود یک میلیون تومان، عملاً در برابر جهش قیمت کالا‌های اساسی، توان اثرگذاری محدودی دارد.

    دستور اخیر رئیس‌جمهور برای بازنگری در مبلغ کالابرگ را می‌توان اعترافی تلویحی به همین ناترازی دانست؛ ناترازی میان آنچه سیاست‌گذار به‌عنوان «حمایت معیشتی» تعریف کرده و آنچه مردم در سبد خرید روزانه خود تجربه می‌کنند. اما سؤال اصلی اینجاست که این بازنگری قرار است چه چیزی را تغییر دهد؛ صرفاً عددی روی کاغذ یا نسبت واقعی حمایت با هزینه‌های زندگی؟

    فاصله‌ای که هر ماه بیشتر می‌شود

    در ماه‌های اخیر، روند قیمت کالا‌های اساسی به‌گونه‌ای بوده که حتی خانوار‌های با درآمد ثابت هم برای تأمین حداقل نیاز‌های غذایی با چالش جدی مواجه شده‌اند. در چنین شرایطی، یک میلیون تومان کالابرگ نه یک ابزار جبرانی، بلکه یک سیاست اعانه‌ای است که توان مقابله با افزایش قیمت‌ها را نداشته و صرفا نمایشی از حمایت‌گری از سوی دولت است.

    واقعیت این است که تورم، به‌ویژه در حوزه خوراکی‌ها که در اسفند ماه گذشته به ۱۱۲ درصد رسید، دیگر یک متغیر قابل کنترل در کوتاه‌مدت نیست. همین موضوع باعث شده هر سیاست حمایتی که با تأخیر یا با مقیاس کوچک اجرا شود، عملاً از ابتدا با شکست مواجه باشد؛ چون نقطه شروع آن با نقطه فعلی بازار هم‌خوانی ندارد.

    حمایت معیشتی یا مدیریت عددی؟

    کالابرگ قرار بود بخشی از فشار معیشتی را کاهش دهد، اما در عمل بیشتر به یک ابزار مدیریت عددی تبدیل شده است تا یک سیاست اثرگذار. وقتی ارزش واقعی آن از سرعت رشد قیمت‌ها عقب می‌ماند، دیگر نمی‌توان انتظار داشت نقش جدی در معیشت خانوار ایفا کند.

    در این میان، برخی تحلیل‌ها تأکید می‌کنند که مشکل فقط در میزان افزایش نیست، بلکه در «نحوه محاسبه نیاز معیشتی» است. اگر مبنا، سبد واقعی مصرف خانوار نباشد، هر عددی ولی اینکه مبلغ کالابرگ چند برابر شود، باز هم به سرعت توسط تورم خنثی خواهد شد.

    اکنون که بحث بازنگری دوباره مطرح شده، دولت در واقع با یک آزمون جدی مواجه است؛ آزمونی که نه فقط درباره عدد کالابرگ، بلکه درباره میزان واقع‌گرایی سیاست‌های حمایتی تصمیم می‌گیرد. اگر این بازنگری همچنان در سطح تغییرات محدود باقی بماند، شکاف میان سیاست و زندگی روزمره مردم عمیق‌تر خواهد شد.

    در نهایت، کالابرگ تنها یک نمونه از مسئله بزرگ‌تری است؛ مسئله‌ای که در آن سیاست‌های حمایتی، به‌جای همگام شدن با اقتصاد، مدام از آن عقب می‌مانند و در اقتصادی که سرعت تورم از سرعت تصمیم‌گیری بیشتر است، هیچ عدد ثابتی نمی‌تواند برای مدت طولانی نقش نجات‌دهنده داشته باشد.

  • تأمین اجتماعی؛ ضربه‌گیر بحران یا کانون بحران؟!

    تأمین اجتماعی؛ ضربه‌گیر بحران یا کانون بحران؟!

    به گزارش اقتصادران، در روزهایی که سایه بحران بر بازار کار سنگینی می‌کند، آمارها دیگر فقط اعداد سرد و بی‌جان نیستند؛ هر رقم، روایتی است از سفره‌ای کوچک‌تر شده، کارگاهی خاموش و خانواده‌ای که نگران فرداست.

    در هفته گذشته، وزیر تعاون، کار و رفاه اجتماعی از بیکاری مستقیم یک میلیون کارگر و تأثیر غیرمستقیم این وضعیت بر دو میلیون نفر دیگر سخن گفت؛ آماری که اگرچه تکان‌دهنده است، اما به باور بسیاری از فعالان حوزه کار و داده‌های میدانی، همه واقعیت را بازتاب نمی‌دهد و ابعاد بحران در سطح جامعه چه‌بسا گسترده‌تر از ارقام رسمی باشد. برخی برآوردها از آن حکایت دارد که دامنه این بیکاری، به‌صورت مستقیم و غیرمستقیم، به حدود چهار میلیون کارگر رسیده است.

    در چنین وضعیتی، مسئله صرفاً اختلاف بر سر عدد و رقم نیست؛ پرسش اصلی اینجاست که دولت و وزارت کار در برابر چنین شوکی چه مسئولیتی دارند و چه اقداماتی باید در دستور کار قرار دهند؟ آیا اولویت باید کم‌رنگ کردن ابعاد بحران در روایت‌های آماری باشد یا طراحی مداخلاتی فوری، علمی و مؤثر برای حفاظت از اشتغال، معیشت خانوارهای کارگری و پایداری نظام تأمین اجتماعی؟

    برای بررسی این مسئله، به سراغ سمیه گل‌پور، رئیس کانون عالی انجمن‌های صنفی کارگران کشور رفتیم تا از منظر بازار کار و استانداردهای بیمه‌ای، بحران بیکاری، معیشت کارگران و تاب‌آوری تأمین اجتماعی را واکاوی کنیم.

    شوک بیکاری، اگر مهار نشود از بحران موقت به بی‌ثباتی ساختاری می‌رسد

    معاون وزیر تعاون، کار و رفاه اجتماعی اعلام کرده جنگ اخیر باعث از دست رفتن بیش از یک میلیون شغل و بیکاری مستقیم و غیرمستقیم حدود دو میلیون نفر شده است. از نگاه علمی و براساس استانداردهای ILO، چنین شوکی چه ابعادی دارد؟ 

    وقتی از «یک میلیون شغل از دست‌رفته» و «دو میلیون بیکار مستقیم و غیرمستقیم» صحبت می‌کنیم، براساسِ ادبیات جهانی کار و بر مبنای استانداردهای سازمان بین‌المللی کار (ILO)، با یک شوک بزرگ در بازار کار مواجه هستیم؛ شوکی که هم اشتغال موجود را تخریب می‌کند، هم شدت ورود بیکاران جدید را افزایش می‌دهد و هم مدت زمان بیکاری را طولانی‌تر می‌سازد.

    در ایران، چنین شوکی معمولاً سه پیامد اصلی به همراه دارد. نخست، افزایش سریع بیکاری آشکار؛ یعنی افرادی که شغل خود را از دست داده‌اند و به‌صورت فعال در جست‌وجوی کار هستند. دوم، رشد بیکاری پنهان و اشتغال ناقص؛ به این معنا که بسیاری از افراد به‌سمت کارهای موقت، غیررسمی، کم‌درآمد و بدون پوشش بیمه‌ای رانده می‌شوند. سوم هم فشار بی‌سابقه بر نظام تأمین اجتماعی و سازوکارهای حمایتی است؛ چراکه هم درآمد خانوارها کاهش پیدا می‌کند و هم نیاز آن‌ها به خدمات بیمه‌ای و حمایتی افزایش می‌یابد.

    از منظر ILO، اگر دولت‌ها در برابر چنین شوکی سریع، هدفمند و مبتنی بر واقعیت عمل نکنند، بیکاری ناشی از جنگ از یک «شوک موقت» به یک «بی‌ثباتی ساختاری» تبدیل می‌شود؛ وضعیتی که می‌تواند به بیکاری بلندمدت، افت مشارکت اقتصادی، مهاجرت نیروی کار و تعمیق نابرابری‌ها منجر شود.

    بیکاری فقط حذف دستمزد نیست؛ آغاز فرسایش معیشت و امنیت خانوار است

    آثار اجتماعی و معیشتی این موج بیکاری برای خانواده‌های کارگری و بیمه‌شده‌ها چیست؟ 

    در سطح خانوار، پیامدهای این وضعیت کاملاً ملموس و عینی است. نخستین اثر، کاهش مستقیم درآمد ماهانه خانواده است. پس از آن، بدهی‌های خانوار افزایش می‌یابد؛ از قرض و وام گرفته تا چک‌های برگشتی و اجاره‌های معوق. در کنار اینها، فشار روانی شدید، ناامنی معیشتی و در مواردی سقوط به فقر چندبُعدی، از دیگر پیامدهای این بیکاری گسترده است.

    برای یک کارگر یا بیمه‌شده تأمین اجتماعی، از دست دادن شغل فقط به معنای قطع درآمد نیست. در وهله اول، منبع پرداخت حق بیمه قطع یا ضعیف می‌شود. در مرحله بعد، خانواده همزمان به پوشش بیمه‌ای و حمایت بیشتری نیاز پیدا می‌کند؛ برای درمان، بیمه بیکاری، مستمری و سایر خدمات. اگر بیمه بیکاری یا حمایت نقدی هم به‌موقع و کافی نباشد، خانواده ناچار می‌شود به سمت فروش دارایی، حذف هزینه‌های ضروری و حتی در مواردی ترک تحصیل فرزندان حرکت کند.

    در واقع، فلسفه وجودی نظام بیمه اجتماعی در چنین بحران‌هایی این است که اجازه ندهد یک حادثه شغلی یا شوک اقتصادی، یک خانواده را از طبقه متوسط به حاشیه‌نشینی و فقر پایدار پرتاب کند.

    تأمین اجتماعی باید ضربه‌گیر بحران باشد، نه خودش به کانون بحران تبدیل شود

    نقطه بحران در تأمین اجتماعی کجاست؟ بیکاری حاصل از جنگ چه فشاری بر ساختار تأمین اجتماعی وارد می‌کند؟ 

    در پاسخ به این سؤال، باید به یک مفهوم کلیدی توجه کرد و آن هم «تاب‌آوری نهادهای بیمه‌گر اجتماعی» است. واقعیت این است که سازمان تأمین اجتماعی حتی پیش از جنگ اخیر نیز با ناترازی تعهدی و نقدی مواجه بود. مجموعه‌ای از عوامل، از جمله طرح تحول سلامت، تحمیل بازنشستگی‌های زودرس، عدم پرداخت سهم دولت و تصمیماتی که با منطق و محاسبات بیمه‌ای سازگار نبودند، طی سال‌های گذشته ذخایر این سازمان را تضعیف کرده‌اند.

    اکنون با بروز جنگ و پیامدهای آن، این فشار به اوج خود رسیده است؛ از یک‌سو ورودی‌های سازمان کاهش یافته، چون تعداد بیمه‌پردازان کمتر شده و حق بیمه کمتری وصول می‌شود؛ از سوی دیگر، خروجی‌ها افزایش پیدا کرده، از جمله در حوزه مستمری بازنشستگی، ازکارافتادگی، بازماندگان، بیمه بیکاری و هزینه‌های درمان.

    در استانداردهای ILO و همچنین در سیاست‌های کلی تأمین اجتماعی، یک اصل مهم وجود دارد و آن این است که وقتی بحران ناشی از شرایط کلان یا تصمیمات عمومی است، جبران آن نباید از جیب بیمه‌شده و مستمری‌بگیر صورت بگیرد؛ بلکه دولت باید در جایگاه تضمین‌گر پایداری وارد عمل شود.

    اگر در چنین شرایطی از یک طرف سازمان تأمین اجتماعی را وادار کنیم منابعش را صرف طرح‌های حمایتی خارج از منطق بیمه‌ای کند و از طرف دیگر، مطالبات و کسری‌های آن از سوی دولت جبران نشود، نهادی که باید ضربه‌گیر بحران باشد، خود به کانون بحران اجتماعی تبدیل می‌شود؛ نتیجه این وضعیت هم چیزی جز تأخیر در پرداخت‌ها، افت کیفیت خدمات، نارضایتی گسترده و افزایش بی‌اعتمادی نخواهد بود.

    جنگ، هم منابع تأمین اجتماعی را کم می‌کند و هم هزینه‌های آن را بالا می‌برد

    جنگ و بحران منطقه‌ای دقیقاً چگونه بر منابع و مصارف تأمین اجتماعی اثر می‌گذارند؟ اگر ممکن است مصداقی توضیح دهید. 

    اگر بخواهیم این مسئله را به‌صورت روشن و فهرست‌وار توضیح دهیم، جنگ و بحران‌های بزرگ از چهار مسیر اصلی سازمان تأمین اجتماعی را تحت فشار قرار می‌دهند.

    نخست، کاهش ورودی‌ها و منابع. تعطیلی یا کاهش ظرفیت بنگاه‌های اقتصادی، تعلیق فعالیت کارگاه‌ها، تعدیل نیرو، کاهش شیفت و ساعات کار، همگی باعث افت پرداخت حق بیمه از سوی کارفرمایان و بیمه‌شدگان می‌شود. علاوه بر این، تأخیر یا عدم پرداخت سهم دولت و همچنین افت بازدهی سرمایه‌گذاری‌ها و کاهش ارزش دارایی‌ها و سهام سازمان نیز بر شدت این فشار می‌افزاید.

    دوم، افزایش خروجی‌ها و مصارف. در شرایط بحران، تقاضا برای مستمری بازنشستگی، به‌ویژه بازنشستگی‌های پیش از موعد، افزایش پیدا می‌کند. همچنین مستمری‌های ازکارافتادگی و بازماندگان، متقاضیان بیمه بیکاری، هزینه‌های درمان، دارو و خدمات پزشکی نیز رشد می‌یابد. در این میان، گاهی سازمان ناچار می‌شود برای بیمه‌شدگان و کارفرمایان آسیب‌دیده، تسهیلات یا امهال‌هایی نیز در نظر بگیرد.

    سوم، برهم خوردن تعادل بیمه‌ای است. وقتی تعداد بیمه‌پردازان فعال کاهش پیدا می‌کند و هم‌زمان تعداد مستمری‌بگیران بالا می‌رود، نسبت «شاغل به مستمری‌بگیر» که یکی از شاخص‌های حیاتی پایداری صندوق‌هاست، آسیب می‌بیند.

    چهارم  نیز تهدید زیرساخت‌ها و کارآمدی سازمان است؛ از آسیب به مراکز درمانی و اداری گرفته تا اختلال در زیرساخت‌های فناوری اطلاعات و ارتباطات، افزایش ریسک حملات سایبری و تغییر ناگزیر سبد خدمات درمانی از خدمات انتخابی به خدمات حاد، اورژانسی و جنگی.

    بنابراین اگر دولت در این شرایط نقش حمایتی و جبرانی خود را ایفا نکند، صندوق‌های بیمه‌ای به‌جای آنکه ضامن ثبات اجتماعی باشند، خود به یکی از منابع بی‌ثباتی تبدیل می‌شوند.

    پیامد اجتماعی این فشار مضاعف بر تأمین اجتماعی چیست؟ از منظر تاب‌آوری اجتماعی چه خطرهایی وجود دارد؟ 

    تاب‌آوری اجتماعی تا حد زیادی به اعتماد عمومی گره خورده است. اگر مردم مطمئن باشند که در صورت بیکاری، مقرری یا مستمری دارند، در صورت بیماری درمانشان رها نمی‌شود و در دوران بازنشستگی حداقل معیشت آن‌ها تأمین خواهد شد، حتی در زمان جنگ و بحران هم جامعه دچار فروپاشی اعتماد نمی‌شود.

    اما اگر پرداخت‌ها با وقفه مواجه شود، متناسب‌سازی مستمری‌ها با تورم انجام نشود و سازمان تأمین اجتماعی مدام زیر فشار بخشش حق بیمه‌ها بدون جبران دولتی قرار بگیرد، آن‌وقت این نهاد بیمه‌ای به‌جای آنکه منبع آرامش باشد، به کانون اضطراب و نارضایتی تبدیل خواهد شد. در ادبیات بین‌المللی کار، این وضعیت یک ریسک جدی برای امنیت اجتماعی به‌شمار می‌رود.

    حمایت از بنگاه‌ها ضروری است، اما نه از جیب بیمه‌شده‌ها

    با این وضعیت، آیا درست است که برای کمک به کارفرمایان و بنگاه‌های آسیب‌دیده، از منابع تأمین اجتماعی هزینه شود؟ 

    کمک به کارفرمایان و بنگاه‌های آسیب‌دیده، بدون تردید ضروری است؛ اما مسئله اصلی این است که هزینه این حمایت باید از چه محلی تأمین شود. در استانداردهای ILO و در حقوق تأمین اجتماعی، یک خط قرمز روشن وجود دارد: منابع بیمه‌ای که با مشارکت کارگر، کارفرما و دولت برای تعهدات مشخصی مانند بازنشستگی، ازکارافتادگی، بازماندگان، درمان و بیکاری شکل گرفته‌اند، نباید به صندوق عمومی یارانه‌های اقتصادی تبدیل شوند.

    به بیان ساده‌تر، اگر قرار است به بنگاه‌ها تخفیف یا بخشش داده شود، این حمایت باید از محل منابع دولتی و در قالب تعهدات عمومی دولت انجام شود، نه از حق بیمه‌ای که متعلق به کارگر و بیمه‌شده است و باید برای تأمین آینده او هزینه شود. در غیر این صورت، حمایت امروز از بنگاه‌ها با هزینه فردای مستمری‌بگیران و بیمه‌شدگان پرداخت خواهد شد.

    برای مهار بیکاری و حفظ پایداری تأمین اجتماعی، هم نسخه فوری لازم است هم اصلاحات ساختاری

    با توجه به این وضعیت، راهکارهای فوری و میان‌مدت شما برای مهار آثار بیکاری و حفظ پایداری تأمین اجتماعی چیست؟ 

    اگر بخواهیم نسخه‌ای هم‌سو با استانداردهای جهانی و در عین حال متناسب با شرایط ایران ارائه دهیم، می‌توان سه بسته سیاستی را پیشنهاد کرد.

    در بخش اقدامات فوری، یعنی در بازه سه تا شش ماهه، نخست باید یارانه دستمزد مشروط برای بنگاه‌های آسیب‌دیده در نظر گرفته شود؛ به این معنا که بنگاه در ازای دریافت حمایت، متعهد به حفظ اشتغال باشد. در کنار آن، تعویق یا تقسیط حق بیمه کارفرمایان آسیب‌دیده هم می‌تواند مفید باشد، اما مشروط بر اینکه دولت جبران مالی آن را برای سازمان تأمین اجتماعی تضمین کند. همچنین باید بیمه بیکاری و کمک‌هزینه معیشتی برای بیکارشدگان ناشی از بحران به‌سرعت و به‌طور موقت گسترش یابد. در همین حال، حفاظت از سرمایه و ذخایر تأمین اجتماعی در برابر تصمیمات غیربیمه‌ای نیز یک ضرورت فوری است.

    در حوزه اقدامات میان‌مدت، یعنی در بازه یک تا سه ساله، اجرای واقعی سیاست‌های کلی تأمین اجتماعی و استقرار نظام چندلایه شامل سطوح امدادی، حمایتی و بیمه‌ای باید در دستور کار قرار گیرد. همچنین لازم است مطالبات واقعی سازمان تأمین اجتماعی از دولت با زمان‌بندی شفاف تسویه شود و سامانه‌های اطلاعاتی بازار کار و داده‌های بیمه‌ای برای تصمیم‌گیری مبتنی بر شواهد تقویت شوند.

    در سطح اقدامات ساختاری و بلندمدت نیز باید در قواعد بازنشستگی‌های زودرس با نگاه بیمه‌ای و نه مصلحتی بازنگری شود. تقویت سرمایه‌گذاری‌های مولد و پایدار در مجموعه شستا و سایر زیرمجموعه‌ها، همراه با کاهش ریسک‌های ناشی از بحران، از دیگر ضرورت‌هاست. همچنین ایجاد یک نهاد تنظیم‌گر مستقل در حوزه بیمه‌های اجتماعی می‌تواند به تضمین پایداری بلندمدت این نظام کمک کند.

    به‌طور خلاصه، در چنین شرایطی باید همزمان از شاغلان، بنگاه‌ها، بیمه‌شدگان و مستمری‌بگیران حمایت شود؛ و این هدف، بدون ایفای نقش فعال دولت به‌عنوان تضمین‌گر نهایی پایداری تأمین اجتماعی، دست‌یافتنی نخواهد بود.

  • پشت پرده گرانی دارو / پیرصالحی: دست ما در قیمت‌گذاری بسته است

    پشت پرده گرانی دارو / پیرصالحی: دست ما در قیمت‌گذاری بسته است

    به گزارش اقتصادران، مهدی پیرصالحی، رئیس سازمان غذا و دارو، در خصوص افزایش قیمت دارو و وضعیت ذخایر دارویی در کشور گفت: حدود سه هزار مولکول دارویی در کشور وجود دارد که ۸۰۰ مولکول از آن‌ها حیاتی به شمار می‌روند و برای این اقلام ذخایر مناسب پیش‌بینی شده است.

    وی درباره درصد افزایش قیمت‌ها گفت: متوسط افزایش قیمتی که صنعت محاسبه کرده بالاتر از میزان افزایش قیمت‌های اعمال‌شده بوده است.

    پیرصالحی با اشاره به محدودیت‌های قیمت‌گذاری تصریح کرد: ما کاملاً بر محدودیت‌های ناشی از قیمت‌گذاری واقف هستیم. واقعیت این است که در بحث قیمت‌گذاری دستمان بسته است اما با تمام توان در حال رایزنی در سطوح حاکمیتی هستیم تا مانع از توقف تولید شویم.

    رئیس سازمان غذا و دارو درباره دلایل افزایش قیمت دارو توضیح داد: در برخی موارد، به دلیل محدودیت مسیرهای حمل‌ونقل، محموله‌هایی که پیش‌تر دریایی حمل می‌شدند، به‌صورت هوایی ارسال شدند که هزینه‌ها را افزایش داد. این شرایط باعث شد اصلاح قیمت دارو برای جلوگیری از توقف فعالیت صنعت ضروری شود.

    وی افزود: با وجود اصلاح سیاست ارزی در سایر بخش‌ها، اختلاف نرخ ارز در حوزه دارو به‌طور کامل در بودجه بیمه‌ها و سایر بخش‌ها لحاظ نشده است. میزان ارزبری دارو و تجهیزات پزشکی کشور سالانه حدود پنج میلیارد دلار است که تأمین آن با چالش‌هایی همراه بوده است.

    پیرصالحی با اشاره به فشارهای مالی صنعت دارو گفت: رشد بودجه بیمه‌ها تنها ۳۰ درصد بوده و توان پوشش کامل افزایش هزینه‌ها را ندارد. امروز بحث نقدینگی، ارز و اصلاح قیمت‌ها محور اصلی دغدغه‌های صنعت است.