به گزارش اقتصادران، این روزها اگر حوالی ساعت ۸ شب از بلوار کشاورز به سمت کارگر و از آنجا به سمت شمال خیابان حرکت کنید، با پدیده پررنگ فروشندگان خیابانی روبرو میشوید که گرچه از قبل وجود داشته، اما حالا با دشواری فروش مجازی و مدارای شهرداری پررنگتر شده و نقاط مختلفی از تهران را تبدیل به به ویترین بساطگرانی کرده که از اینستاگرام به خیابان کوچ اجباری کرده اند.
این اتفاق با استقبال برخی شهروندان هم روبرو شده که گردش در این مسیرها برایشان نوعی تفریح است، حتی اگر چیزی نخرند و ضمنا فضا و سبک زندگی مشتریان این بازار هم به کاربران اینستاگرام شباهت بیشتری دارد. برخی دیگر از شهروندان نیز بابت مزاحمت دستفروشان و اخلال در عبور از پیاده رو ناراضی هستند؛ در حالی که فروش مجازی مشکلی برای دیگران ایجاد نمیکرد.
این پدیده البته جدید نیست؛ چون اغلب فروشگاهها هم پیچ اینستاگرام دارند و علاوه بر این، بساطگری مقابل فروشگاههایشان مرسوم است؛ با این حال این شیوه فروش بیشتر شده و به نظر میرسد یک دلیل آن هم کمتر شدن سختگیری شهرداری به خاطر رعایت حال مردم در زمان تشدید مشکلات اقتصادی است.
براساس مشاهدات خبرنگاران، پررنگ شدن دستفروشی مختص نقاط مرکزی تهران نیست و از بازار امامزاده حسن در جنوب غرب تهران تا شهرک اندیشه شهریار هم مشهود است.
اما فقط خود پیادهروی نیست که اضطراب و نگرانی را تسکین میدهد. دیدن مردم. مردم به معنای عام کلمه. آنهایی که نمیدانی فکرشان چییست، موضع سیاسیشان چیست، از این لحظه خوشحالند یا ناراحت، فقط تماشاگر تقلای روزمرهشان برای زندگی کردن هستی.
شهرهای دیگر و مناطق دیگر تهران را نمیدانم، این بخشی که ما هستیم رفتار مردم شبیه مردمی ناامید از یک اقتصاد ویران نیست. بیشتر شبیه کاسبهایی کاربلد است که دارند تلاش میکنند چالشهای جدیدشان را مدیریت کنند. توصیفش سخت است، یک جور حرفهای بودن در زندگی و کار از این مدل بازار ساختن حس میشود که در حالی که از وضعیت خراب اقتصاد بغض کردهایم از آن رفتار قدرتمند مردم دلمان روشن میشود.
از جملههای تکراری این روزهایمان بهم: «چه مردمی داریم! چه مردمی…». راستش را بخواهید احساس میکنم مردم ایران حتی در موقعیت بحران هم یک جور متمدنانهای با شرایط برخورد میکنند. یک جور نجیبانه و با اصالتی. یک جور که در شان یک تمدن چندهزار ساله است، یک جور آبرودارانه. در این مشاهدات و تجربیات در حالی که هر شب با بغض خفهکنندهای برمیگردم خانه و نهایتش دو سه تا خریدی که از چند کاسب کردهام سهمم از این تقلای جمعی برای ادامه دادن بوده، حس میکنم بیشتر از قبل این مردم را دوست دارم.
هفتهٔ قبل در یک جلسهٔ دولتی شنیدم که آگاهانه دستور به عدم برخورد با دستفروشها داده شده. با خودم فکر کردم که کاش زودتر این تصمیم را میگرفتند. شاید مردم خودشان برای دردهایشان مرهمهایی بهتر پیدا میکردند.

دیدگاهتان را بنویسید