برچسب: معیشت

  • بلایی که سر سفره ایرانی ها آمد / از هر ۳ مرگ یک مورد آن مرتبط با کمبود‌ها و مشکلات تغذیه‌ای است

    بلایی که سر سفره ایرانی ها آمد / از هر ۳ مرگ یک مورد آن مرتبط با کمبود‌ها و مشکلات تغذیه‌ای است

    به گزارش اقتصادران، آمار‌های رسمی نشان می‌دهند که از هر سه مرگ در ایران، یک مورد می‌تواند به دلیل مسائل مرتبط با تغذیه باشد. احمد اسماعیل‌زاده، مدیر دفتر بهبود تغذیه جامعه وزارت بهداشت، در همایش روز جهانی غذا اعلام کرده است که سالانه حدود ۴۰۰ تا ۴۲۰ هزار نفر در کشور جان خود را از دست می‌دهند که ۳۵ درصد از این مرگ‌ها به کمبود‌ها و مشکلات تغذیه‌ای مرتبط است.

    کمبود ویتامین D بین ۵۰ تا ۷۰ درصد جمعیت وجود دارد و تاثیر مستقیم بر سلامت استخوان‌ها و سیستم ایمنی دارد.

    تحلیل‌ها نشان می‌دهند که نوسانات قیمت مواد غذایی و افزایش تورم، نقش مهمی در کاهش مصرف این اقلام اساسی داشته است. لبنیات و گوشت که از مهم‌ترین منابع پروتئینی هستند، به دلیل افزایش قیمت کمتر از نصف میزان توصیه‌شده مصرف می‌شوند. حتی مکمل‌ها و ویتامین‌ها نیز با افزایش قیمت در دسترس همه نیستند و این موضوع فشار مضاعفی بر خانواده‌ها به خصوص در استان‌های محروم مانند سیستان‌وبلوچستان، کرمان و هرمزگان وارد می‌کند.

    پیامد‌های این بحران، تنها محدود به مرگ‌ومیر نیست. اضافه‌وزن، چاقی در کودکان، کوتاهی قد در استان‌های محروم و افزایش شیوع بیماری‌های مزمن، از جمله فشارخون و دیابت، همگی با الگو‌های تغذیه‌ای مرتبط هستند. تحقیقات نشان می‌دهد که از هر پنج کودک و نوجوان، یک نفر دچار اضافه‌وزن و چاقی است و ۳۰ درصد مادران باردار نیز وزن‌گیری نامطلوب دارند.

    علاوه بر چالش‌های تغذیه‌ای، پیامد‌های اقتصادی آن نیز قابل توجه است. خانواده‌ها برای تامین حداقل تغذیه سالم باید هزینه‌های بیشتری متحمل شوند، که در شرایط تورم و محدودیت درآمد، دسترسی به مواد غذایی ضروری کاهش می‌یابد. این بحران می‌تواند به چرخه‌ای معیوب از سوءتغذیه و بیماری‌های مرتبط منجر شود، به ویژه در گروه‌های کم‌درآمد و ساکنان مناطق محروم.

    اسماعیل‌زاده در جمع‌بندی هشدار می‌دهد: «کمبود مصرف ید در زنان باردار ادامه پیدا کند، ضریب هوشی کودکان طی سال‌های آینده کاهش خواهد یافت. توجه به سلامت تغذیه‌ای جامعه، نه تنها مساله بهداشتی، بلکه موضوعی اقتصادی و اجتماعی حیاتی است.»

    در نهایت، کارشناسان تاکید دارند که برای کاهش این بحران، نیاز به برنامه‌های گسترده آموزشی، سیاست‌های حمایتی اقتصادی برای خانواده‌ها و توزیع عادلانه مکمل‌ها و مواد غذایی ضروری وجود دارد. بدون اصلاح این وضعیت، ایران همچنان با مرگ‌های خاموش و آسیب‌های طولانی‌مدت سلامت عمومی روبه‌رو خواهد بود.

  • مردم گرفتار در گردباد اقتصادی / «امید به آینده» در جوانان ایرانی کم شده است؟

    مردم گرفتار در گردباد اقتصادی / «امید به آینده» در جوانان ایرانی کم شده است؟

    به گزارش اقتصادران، گردباد شاید تعبیر خوبی باشد برای وضعیتی که خانوارهای ایرانی در این سال‌ها با آن مواجه بوده‌اند. یک سیاهی از دور که هرچه نزدیک‌تر می‌شود خرابی‌های بیشتری به بار می‌آورد. سال‌های متمادی تورم دورقمی و ساختار اقتصادی ناکارآمد، در کنار تحریم‌هایی که چشم‌انداز بهبود را مختل کرده، موجب شده تا معیشت مردم ایران روزبه‌روز سخت‌تر شود. تمامی آمارها هم تاییدی بر این موضوع است. هزینه‌های خانوارها برای کالاهای اساسی سر‌به‌فلک کشیده و از تورم هم پیشی گرفته و رشد اقتصاد هم نه‌تنها منفی شده، بلکه طبق گزارش‌های بین‌المللی آینده مثبتی هم ندارد.

    آنگونه که محمد علی‌نژاد و سپیده صابری در هفته نامه تجارت فردا گزارش داده اند؛ بررسی‌ها نشان می‌دهد خانوارهای ایرانی حداقل با سه بحران همزمان در زندگی روزمره روبه‌رو هستند. اولین بحران تورم است که موجب افزایش قیمت شدید کالاهای موردنیاز سبد معیشتی خانوارها شده است. بر اساس آخرین داده‌های مرکز آمار، تورم نقطه‌به‌نقطه در شهریور امسال بالای ۴۵درصدی بوده؛ تورمی که به‌طور نامتناسبی بر کالاهای اساسی مانند مسکن و حمل‌ونقل هم اثر می‌گذارد و فشار را بر مردم تشدید می‌کند. نظریه «تورم فشار هزینه» به خوبی توضیح می‌دهد که چگونه افزایش قیمت مواد اولیه، کاهش ارزش پول ملی و هزینه‌های تولید، قیمت‌ها را به سطوح جدیدی سوق می‌دهد.

    بحران دوم تحریم است که اخیراً با فعال‌سازی مکانیسم ماشه بعد بزرگ‌تری به خود گرفته است. تحریم‌های فلج‌کننده به‌ویژه در حوزه بانکی، دسترسی به کالاهای دارای مولفه وارداتی با فناوری بالا (مانند داروهای خاص، قطعات یدکی و تجهیزات پزشکی) را محدود کرده است. این پدیده نه یک کمیابی تصادفی، بلکه مستقیم‌ترین اثر سیاست‌های «فشار حداکثری» است.

    گزارش‌ها از افزایش ۶۳ درصدی مخارج سبد حداقل معیشت می‌گوید. محاسبات اکوایران بر اساس گزارش «متوسط قیمت خوراکی‌های منتخب در مناطق شهری» مرکز آمار حاکی از آن است که در شهریور سال جاری تهیه لبنیات برای یک فرد حدود یک میلیون و ۱۲۶ هزار تومان هزینه داشته است. این رقم نسبت به مردادماه ۵۴/۵ درصد و نسبت به شهریور سال گذشته ۳/۶۳ درصد رشد کرده است. بالاتر بودن رشد ماهانه قیمت این سبد نسبت به تورم ماهانه کل کشور (۸/۳ درصد) نشان می‌دهد که سرعت افزایش قیمت اقلام خوراکی اساسی و ضروری برای یک فرد از سرعت افزایش قیمت کل اقلام سبد مصرف یک خانوار در شهریور امسال بالاتر بوده است.

    رکود تورمی و دامی برای قشر متوسط

    ترکیب رکود و تورم، ویرانگرترین سناریو برای اقتصاد کلان است. داده‌های بانک مرکزی ایران و مرکز آمار نشان می‌دهد که اقتصاد ایران در یک دهه گذشته بعضاً در این وضعیت گرفتار بوده است. در کنار این موضوع فقر گسترده هم وجود دارد. بر اساس پژوهش مرکز پژوهش‌های مجلس (۱۴۰۲)، نرخ تورم برای دهک پایین درآمدی به‌طور متوسط پنج تا هفت درصد بیشتر از دهک ثروتمند است، زیرا سهم هزینه‌های خوراکی و اساسی در سبد مصرفی آنان بیشتر است. این به معنای «فقر شتابنده» است.

    «شکنندگی قشر متوسط» (Middle-Class Fragility) هم یکی دیگر از شرایطی است که جامعه ایران با آن مواجه است. این قشر که موتور محرک مصرف و سرمایه‌گذاری است، با از دست دادن پس‌اندازهای خود (اغلب از طریق بازار سهام و مسکن) و کاهش فرصت‌های شغلی باکیفیت، به‌سرعت به سمت دهک‌های پایین‌تر سقوط می‌کند.

    بر اساس مقاله‌ای که محمد فرزانگان و نادر حبیبی، دو اقتصاددان ایرانی در مورد اثر تحریم‌های بین‌المللی بر اندازه طبقه متوسط در ایران منتشر کرده‌اند. سهم دهک‌های اول و دوم از کل جمعیت بعد از تحریم‌های سال ۲۰۱۲ از کل جمعیت از ۵/۱۲ درصد به ۳۰ درصد در سال ۲۰۲۰ افزایش و از طرفی سهم دهک‌های درآمدی متوسط و پایین کاهش پیدا کرده است. مسئله‌ای که به‌روشنی نشان می‌دهد که تحریم‌ها چگونه سطح رفاه مردم را نشانه رفته است.

    این مقاله می‌گوید، تحریم‌ها از چهار کانال بر معیشت مردم تاثیر گذاشته است.

    اولین کانال، از طریق اثرگذاری بر مولفه‌های اقتصاد کلان کشور است. کاهش رشد اقتصاد و تولید ناخالص داخلی کشور که به کاهش سرانه تولید ناخالص داخلی هم منجر شده است، یکی از این تاثیرها بوده که به‌عنوان شاخصی از رفاه مردم یک کشور سنجیده می‌شود.

    بررسی روند این شاخص نشان می‌دهد که تا قبل از وضع تحریم‌های بین‌المللی در سال ۲۰۱۲ به‌طور کلی تولید ناخالص داخلی روندی صعودی داشته است، اما بعد از اعمال تحریم‌ها سرانه GDP عملاً درجا زده است. هر چند در سال‌هایی رشد هم کرده، اما برآیند آن تقریباً ثابت بوده، به‌طوری که سرانه GDP کشور در سال شروع تحریم‌ها با مقدار سال ۲۰۲۰ یکسان و برابر با پنج هزار دلار به ثبت رسیده است.

    کانال دومی که تحریم‌ها بر طبقه متوسط تاثیر گذاشته، از مسیر بازار کار بوده است. بازار کار از این نظر مهم است که تاثیر منفی روی بازار کار می‌تواند به کاهش اشتغال در صنایع مختلف منجر شود. موضوعی که آمارها هم آن را تایید می‌کند.

    نرخ مشارکت اقتصادی به‌عنوان یکی از شاخص‌های مهم در اقتصاد کشور در دهه ۷۰ و اوایل ۸۰ در محدوده‌های سقف تاریخی بوده، ولی در دوره‌ای که تحریم‌ها اعمال شدند، نرخ مشارکت اقتصادی به کمترین مقادیر خودش رسید. دلیل اصلی این موضوع این بود که بسیاری از صنایع ایران به صادرات و واردات متکی بودند و با شروع تحریم‌ها طبقه متوسطی که در این صنایع در حال فعالیت بود، مجبور به ورود به مشاغل غیررسمی و آسیب‌پذیر شد. اگرچه برجام مجدداً فرصتی تازه به نیروی کار داد، اما با خروج ترامپ از این توافق دوباره وضعیت بازار کار نابسامان شد و نرخ مشارکت اقتصادی پایین آمد.

    یکی دیگر از مولفه‌های تاثیرگذار بر بازار کار کشور درآمدهای نفتی است. سال‌هاست که قوانین بودجه کشور به طرز چشمگیری به درآمدهای نفتی وابسته بوده و حتی هنوز هم این وابستگی ادامه دارد. با آغاز تحریم‌ها و به‌تبع آن کاهش درآمد نفتی کسری بودجه کشور بزرگ و بزرگ‌تر شد و به‌دنبال این کسری بودجه، تورم افزایش پیدا کرد.

    با این حال دستمزدها هم باید متناسب با تورم افزایش پیدا می‌کرد که این موضوع بار مالی جدیدی بر دولت افزود. از طرفی این افزایش حقوق‌ها هم درنهایت معمولاً از تورم جا ماند. این دوگانگی یعنی از یک‌سو فشار زیاد بر هزینه‌های دولت و از سوی دیگر کاهش قدرت خرید مردم، موجب شد که هر سال سطح معیشت مردم پایین‌تر بیاید و دولت هم از سوی دیگر با کسری بودجه بیشتری مواجه شود.

    کاهش دسترسی ایران به بازارهای خارجی و افت شدید تجارت به واسطه تحریم‌ها هم سطح معیشت و رفاه مردم را پایین آورد. بسیاری از کسب‌وکارهای کوچک و متوسط ایران که از سوی قشر متوسط اداره می‌شد با کاهش مراودات بین‌المللی با مشکلات مالی مواجه شدند و دست به تعدیل نیرو زدند، از سوی دیگر رقابت هم در فضای انحصاری کم شد و این موضوع هم فشار مضاعفی به رفاه مردم وارد کرد.

    مطالعه فرزانگان و حبیبی همچنین نشان می‌دهد که تحریم‌ها روی کیفیت حکمرانی و ارائه خدمات عمومی در کشور هم اثر منفی گذاشت و این موضوع خود را روی افزایش نابرابری و فساد و محدود شدن حضور قشر متوسط در بخش عمومی نشان داد. داده‌های بین‌المللی هم گواهی بر این موضوع است. شاخص تاثیرگذاری دولت که از سوی بانک جهانی مورد سنجش قرار می‌گیرد و در محدوده منفی تا مثبت ۵/۲ اندازه‌گیری می‌شود برای ایران در ۲۰ سال گذشته منفی بوده و این شاخص با شروع تحریم‌ها به کف منفی ۶۹/۰واحدی رسید. البته در دوران برجام این شاخص کمی رشد کرد، ولی پس از خروج برجام دوباره روندی نزولی را طی کرد و به پایین‌ترین سطوح خود رسید.

    از نابرابری اقتصادی تا گسست اجتماعی

    آمارها و داده‌ها نشان از آن دارد که نابرابری در تمام شاخص‌های مربوط به نابرابری در سال گذشته نسبت به سال ۱۴۰۲ کاهش داشته که این امر بیانگر کاهش اختلاف طبقاتی در جامعه است. بااین‌حال آن‌طور که اکوایران گزارش داده، به نظر می‌رسد این موضوع ناشی از نزدیک‌تر شدن طبقات بالاتر جامعه به گروه‌های پایین‌تر و همچنین سیاست‌های حمایتی دولت از اقشار کم‌برخوردار است.

    در گزارش اکوایران، چهار شاخص توزیع درآمد مورد بررسی قرار گرفته و اثر هریک بر نابرابری در ایران سنجیده شده است. مرکز آمار ایران در تازه‌ترین گزارش خود از توزیع درآمد در سال ۱۴۰۳، این چهار شاخص توزیع درآمدی را اعلام کرده است که بر اساس این آمارها نابرابری درآمدی در ایران با توجه به تمامی شاخص‌ها کاهش یافته است.

    به عبارتی تمام شاخص‌های توزیع درآمدی نشان می‌دهد اختلاف طبقاتی در کشور در سال ۱۴۰۳ نسبت به سال ۱۴۰۳ کاهش پیدا کرده است. باید توجه کرد که در تمامی شاخص‌ها کاهش به معنای بهبود نابرابری و افزایش به معنای نامطلوب‌تر شدن وضعیت اختلاف طبقاتی در کشور است.

    البته نابرابری فراتر از درآمد است و ابعاد دیگری هم دارد که یکی از آنها شکاف در دسترسی به دارایی‌هاست. شکاف در دسترسی به «دارایی‌های سرمایه‌ای» مانند مسکن، زمین و دسترسی به شبکه‌های رانتی یکی دیگر از ابعاد نابرابری است. این امر باعث ایجاد یک «اقلیت ثروتمند» و یک «اکثریت فقیر» شده است.

    جامعه‌شناسان همچنین از «فرسایش سرمایه اجتماعی» در ایران سخن می‌گویند. وقتی مردم، نظام اقتصادی را ناعادلانه ببینند، حس اعتماد عمومی و تمایل به همکاری برای منافع جمعی کاهش می‌یابد. این امر، تیرگی چشم‌انداز معیشتی را تشدید می‌کند، زیرا جامعه توان جمعی خود برای مقابله با بحران‌ها را از دست می‌دهد.

     

    مداخله دولت و دردی که مزمن می‌شود

    مداخله دولت در بازارها را می‌توان با نظریه «شکست دولت» (Government Failure) تحلیل کرد.

    شکست در تخصیص: کنترل قیمت و سهمیه‌بندی، سیگنال‌های کمبود را در بازار مخدوش می‌کند. این امر، همان‌طور که در تئوری اقتصادی پیش‌بینی می‌شود، به کاهش عرضه، کاهش کیفیت کالاها و ظهور بازار سیاه منجر می‌شود که نمونه آن در بازار داخلی بارها مشاهده شده است.

    فشار بر بودجه و تورم: پرداخت یارانه نقدی و حمایت از بنگاه‌های زیان‌ده، فشار عظیمی بر بودجه دولت وارد می‌کند. کسری بودجه مزمن، که از سوی مرکز پژوهش‌های مجلس برآورد شده، درنهایت از طریق استقراض از بانک مرکزی و تزریق پول پرقدرت، به عاملی برای تشدید تورم تبدیل می‌شود و این موضوع یک «دور باطل معیوب» ایجاد می‌کند.

    ناامیدی، بحرانی فراتر از اقتصاد

    جدا از پیامدهای اقتصادی و معیشتی، پیامدهای روانی-اجتماعی بحران معیشت، شاید مهلک‌ترین بعد چشم‌انداز جامعه ایران باشد.

    «امید به آینده» در روان‌شناسی اجتماعی نشان می‌دهد که وقتی افراد آینده را تاریک می‌بینند، انگیزه خود را برای سرمایه‌گذاری بر روی خود و مشارکت مدنی از دست می‌دهند. آمارهای غیررسمی از افزایش چشمگیر متقاضیان مهاجرت، به‌ویژه جوانان تحصیل‌کرده، گواه این امر است.

    مفهوم «امنیت انسانی» که برنامه توسعه ملل متحد (UNDP) تعریف کرده، فراتر از امنیت نظامی است و شامل امنیت اقتصادی، غذایی، بهداشتی و محیط زیستی می‌شود. تشدید بحران معیشتی، تمامی این ابعاد را در ایران همزمان تحت تاثیر قرار داده و یک «بحران امنیت انسانی» ایجاد کرده است.

     

    گذر از بحران نیازمند تغییر است

    فشارهای معیشتی ناشی از تشدید تحریم‌ها، تورم بالا و رکود اقتصادی، نه فقط بار «گرانی»، بلکه محدودیت شدید تامین کالاها را به همراه دارد. این وضعیت به تضعیف شدید طبقات متوسط و پایین می‌انجامد و شکاف طبقاتی و نابرابری اقتصادی و اجتماعی را افزایش خواهد داد. برنامه‌های کوتاه‌مدت دولت تا حدودی می‌تواند جلوی فشارهای حاد را بگیرد، اما هیچ‌گونه جایگزین اصلاحات ساختاری و مدیریت بهینه نیست. مداخله نامناسب دولت در بازارها ریسک تشدید بحران را افزایش می‌دهد و کاهش امید جوانان پیامدهای بلندمدت اجتماعی و روانی ناخوشایندی دارد که می‌تواند به ناپایداری جامعه منجر شود.

    چشم‌انداز معیشت مردم ایران در دو سال آینده، در غیاب یک تغییر راهبردی اساسی، تیره و تار است. راه برون‌رفت مستلزم یک «تغییر پارادایم» از یک اقتصاد مبتنی بر رانت و انحصار به سمت یک اقتصاد رقابتی و شفاف است. این تغییر شامل مذاکرات جدی برای رفع تحریم‌ها، اجرای اصلاحات نهادی برای مقابله با فساد و سرمایه‌گذاری در سرمایه انسانی و زیرساخت‌های پایدار است. بدون این تغییر، ایران نه‌تنها با یک بحران اقتصادی، بلکه با یک بحران وجودی در هویت اجتماعی و ملی خود روبه‌رو خواهد شد. آینده به توانایی نظام سیاسی برای انجام این گذار دردناک، اما ضروری بستگی دارد.

  • خرید قسطی امروز، هشدار دیروز و فاجعه اقتصادی فردا / نتیجه آب رفتن قدرت خرید ایرانی ها چیست؟

    خرید قسطی امروز، هشدار دیروز و فاجعه اقتصادی فردا / نتیجه آب رفتن قدرت خرید ایرانی ها چیست؟

    به گزارش اقتصادران، اقتصاد ایران این روز‌ها بیش از همیشه در وضعیت شکننده و بحرانی به سر می‌برد. نوسان مداوم قیمت‌ها، تورم بی‌رحم و کاهش قدرت خرید مردم، بسیاری از شهروندان را مجبور کرده تا زندگی خود را به مفهوم جدیدی از قسط و پرداخت اقساط گره بزنند. اگر روزی قسط تنها برای کالا‌های سرمایه‌ای و ضروری بود، امروز می‌بینیم حتی خرید‌های کوچک و روزمره نیز به این شیوه انجام می‌شود و این اتفاق، نشانه‌ای آشکار از وخامت شرایط اقتصادی کشور است.

    روزنامه همشهری اخیراً به این موضوع پرداخته و گزارش داده که شهروندان ایرانی در وضعیت کنونی، چاره‌ای جز حواله کردن هزینه‌های خود به آینده ندارند. آنچه در نگاه اول ممکن است ساده به نظر برسد – خرید قسطی کالا‌هایی مانند دمپایی پلاستیکی یا هواپز – در واقع بازتاب عمیق‌تری از بحران معیشتی است. وقتی خرید‌های کوچک هم نیازمند اقساط چند ماهه می‌شوند، معنایش این است که اقتصاد کشور دیگر توان پاسخگویی به نیاز‌های حداقلی مردم را ندارد و فشار بر خانواده‌ها روز به روز افزایش می‌یابد.

    بحران اقتصادی ایران محدود به کالا‌های خرد نیست. طبق گزارش همشهری، فروش قسطی کالا‌های سرمایه‌ای کلان، که روزی تنها به ماشین و تجهیزات بزرگ محدود بود، حالا به اجناس کوچک و حتی خدمات پزشکی رسیده است. درمان دندانپزشکی، نصب ایمپلنت، و خدماتی که پیش‌تر ضروری و فوری محسوب نمی‌شدند، حالا با طرح‌های قسطی عرضه می‌شوند. هزینه‌های ۱۵ تا ۳۰ میلیون تومانی برای درمان یک دندان، بسیاری از شهروندان را از پرداخت نقدی بازمی‌دارد و آنها را مجبور به تقسیم پرداخت‌ها در طول ماه‌ها می‌کند. این روند نه تنها فشار اقتصادی را بر خانواده‌ها افزایش می‌دهد، بلکه نمایانگر کاهش توان مالی عمومی و بی‌اعتمادی شهروندان به ثبات قیمت‌ها و آینده اقتصادی است.

    همچنین، افزایش خرید‌های قسطی در حوزه‌های غیرضروری و حتی لوازم‌التحریر دانش‌آموزان، نشان می‌دهد که بحران اقتصادی تمام جوانب زندگی مردم را در برگرفته است. اگر پیش‌تر خانواده‌ها فقط برای نیاز‌های حیاتی خود برنامه‌ریزی می‌کردند، اکنون حتی تأمین هزینه‌های مدرسه فرزندان نیز به اقساط تبدیل شده است. این موضوع، به وضوح حکایت از کاهش قدرت خرید و فشار مضاعف بر طبقات متوسط و پایین جامعه دارد و هشدار جدی برای مسئولان کشور به شمار می‌آید.

    فروپاشی آرام قدرت خرید

    مسأله تنها به تغییر سبک زندگی مردم محدود نمی‌شود. خرید قسطی گسترده، یکی از نشانه‌های آشکار بحران نقدینگی و بی‌ثباتی اقتصادی است. وقتی شهروندان قادر به خرید نقدی حتی کالا‌های ضروری نیستند، نتیجه آن ایجاد بدهی‌های بلندمدت خانوادگی، کاهش رفاه عمومی و افزایش فشار روانی است. این وضعیت می‌تواند منجر به کاهش بهره‌وری اقتصادی، افزایش نارضایتی اجتماعی و حتی شکل‌گیری بحران‌های امنیتی و اجتماعی شود.

    بحران معیشتی در ایران ریشه‌های عمیق اقتصادی دارد. ناترازی‌های بخش‌های بانکی و انرژی، فشار تحریم‌ها، کسری بودجه دولت و سلطه مالی دولت بر سیاست‌های پولی، همه در ایجاد این شرایط نقش دارند. در چنین شرایطی، مردم ناگزیر شده‌اند برای تأمین حداقل نیاز‌های روزمره خود، به خرید قسطی روی بیاورند. این رفتار مصرفی، در سطح کلان به کاهش قدرت نقدینگی عمومی، افزایش نرخ بهره و فشار بر بازار‌های مالی منجر می‌شود و چرخه معیوبی از بحران اقتصادی ایجاد می‌کند که تنها با اصلاحات ساختاری و برنامه‌ریزی دقیق قابل کنترل است.

    تجربه سال‌های اخیر نشان داده که اقدامات غیرهماهنگ دولت و سیاست‌های ارزی بانک مرکزی، فشار بیشتری بر بازار و معیشت مردم وارد کرده است. نرخ ارز بالا و تورم گسترده، مستقیماً بر قیمت کالا‌های اساسی و خدمات تأثیر گذاشته است. در نتیجه، خانواده‌ها نه تنها از پرداخت نقدی کالا‌های لوکس بازمانده‌اند، بلکه برای تأمین نیاز‌های اولیه خود نیز مجبور به استفاده از طرح‌های قسطی شده‌اند. این وضعیت، نشان‌دهنده فروپاشی آرام قدرت خرید و افزایش ریسک‌های اقتصادی در سطح ملی است.

    برای مدیریت این بحران، ضروری است که دولت و دستگاه‌های اقتصادی کشور، سیاست‌های شفاف و عملیاتی برای حمایت از معیشت مردم اتخاذ کنند. ایجاد سازوکار‌های حمایتی، کنترل تورم، مدیریت نقدینگی و هدایت صحیح منابع ارزی، می‌تواند فشار اقتصادی بر مردم را کاهش دهد. در غیر این صورت، روند قسطی شدن زندگی مردم ادامه خواهد یافت و نسل‌های آینده نیز با بدهی‌های بلندمدت و کاهش قدرت خرید مواجه خواهند شد.

    تبعات اجتماعی بحران معیشتی

    در نهایت، آنچه مشخص است این است که وضعیت فعلی اقتصاد ایران، نمایانگر بحران عمیق و سیستماتیک است. خرید قسطی حتی برای کالا‌های کوچک و ضروری، تنها بخشی از این بحران را نشان می‌دهد. اگر اقدامات اصلاحی عاجل صورت نگیرد، تبعات آن دامنه وسیعی خواهد داشت و زندگی مردم بیش از پیش تحت فشار قرار خواهد گرفت. مسئولان کشور باید توجه داشته باشند که بحران معیشتی، فراتر از آمار و ارقام است و زندگی روزمره شهروندان را به خطر انداخته است؛ موضوعی که می‌تواند پیامد‌های اقتصادی، اجتماعی و سیاسی طولانی‌مدت به دنبال داشته باشد.

    اقتصاد ایران در شرایط فعلی نیازمند تصمیم‌گیری‌های جسورانه و هماهنگ است. خرید قسطی کالاها، از دمپایی و لوازم خانگی گرفته تا خدمات پزشکی و تحصیلی، نشانه‌ای آشکار از فشار معیشتی است که بر مردم تحمیل شده است. سیاست‌های اقتصادی ناکارآمد، تورم بالا و بی‌ثباتی ارزی، همه دست به دست هم داده‌اند تا قدرت خرید شهروندان کاهش یابد و زندگی روزمره آنها تحت سلطه اقساط قرار گیرد.

    راهکار‌های عملی برای کاهش فشار اقتصادی مردم شامل حمایت هدفمند از اقشار آسیب‌پذیر، کنترل تورم، مدیریت نقدینگی و هدایت منابع ارزی است. در غیر این صورت، بحران معیشتی تشدید شده و تبعات اجتماعی و اقتصادی آن گریبان جامعه را خواهد گرفت. خرید قسطی امروز، هشدار دیروز و فاجعه فردای اقتصاد ایران است؛ زنگ خطری که باید شنیده شود.

  • معیشت زیر تیغ دلال‌بازی / مکانیسم ماشه یا مدیریت نادرست داخلی؛ کدام کابوس خانوار ایرانی است؟

    معیشت زیر تیغ دلال‌بازی / مکانیسم ماشه یا مدیریت نادرست داخلی؛ کدام کابوس خانوار ایرانی است؟

    به گزارش اقتصادران، شرایط معیشت امروزه مردم ایران دست‌کمی از کابوس ندارد؛ تنها تفاوت بارز در این میان این است که کابوس‌ها با بیدار شدن فرد به پایان می‌رسند اما حداقل در کوتاه‌مدت به نظر نمی‌رسد این وضع پایانی داشته باشد.

    با فعال شدن اسنپ‌بک، شاهد شعار‌های زیادی از سمت مسوولان برای کنترل اوضاع بودیم اما با عبور برنج از مرز ۳۰۰هزار تومان همه این شعار‌ها تبدیل به باد هوا می‌شود؛ وقتی لوبیا‌چیتی کیلویی ۴۰۰‌هزار تومان می‌شود مشخص است که دیگر دوران شعار گذشته است.

    طبق آخرین گزارش مرکز آمار ایران، نرخ تورم سالانه گروه سبزیجات و حبوبات با ثبت ۶۶‌درصد بیشترین افزایش قیمت را در میان کالاهای اساسی داشته است. همچنین در مردادماه این گروه با تورم ماهانه ۷/۸‌درصد پس از میوه و خشکبار در جایگاه دوم قرار گرفته است. کارشناسان دلیل اصلی این جهش را تغییر سیاست ارزی و حذف ارز ترجیحی می‌دانند که با جایگزینی ارز مبادله‌ای هزینه واردات را بالا برد.

    در کنار آن، افزایش قیمت نهاده‌های کشاورزی مانند کود و سموم به دلیل تامین با ارز توافقی فشار مضاعفی بر تولید داخلی گذاشته است. همچنین براساس این گزارش، تورم سالانه کل به بالاترین سطح خود از اردیبهشت ۱۴۰۳ و تورم نقطه‌به‌نقطه کل به بالاترین سطح خود از خرداد۱۴۰۲ تاکنون رسیده است. همچنین تورم نقطه‌ای خوراکی‌ها نیز رکورد مشابهی به ثبت رسانده است.

    رکوردشکنی‌های آخرین آمار تورم

    تورم ماهانه در شهریور امسال به ۸/۳‌درصد رسیده در حالی که در ماه گذشته ۹/۲‌درصد بوده است. این رقم نشان می‌دهد که سرعت افزایش قیمت‌ها بالا رفته و خانوارهای کشور برای خرید یک سبد یکسان از کالا و خدمات در شهریور‌ماه ۸/۳‌درصد بیشتر از مرداد‌ماه هزینه کرده‌اند.  تورم نقطه‌به‌نقطه نیز از ۴/۴۲‌درصد به ۳/۴۵‌درصد افزایش یافته است. این شاخص نشان می‌دهد که قیمت سبد مصرف خانوار در شهریور ۱۴۰۴ نسبت به شهریور ۱۴۰۳ چه تغییری داشته است. نرخ سالانه این شاخص اقتصادی نیز از ۳/۳۶‌درصد به ۵/۳۷‌درصد رسیده که نمایانگر افزایش تورم بلندمدت است.

    چنانچه گفته شد تورم سالانه «میوه و خشکبار»، «نان و غلات» و «نوشیدنی‌ها» نیز هرکدام به بالاترین سطح خود حداقل از انتهای سال‌۱۴۰۲ تاکنون رسیده‌اند. تورم نقطه‌به‌نقطه نیز در ۱۰‌گروه کالایی رکورد مشابهی به ثبت رسانده است تا جایی که سطح فعلی شاخص کل نقطه‌به‌نقطه از خرداد۱۴۰۲ تاکنون بی‌سابقه بوده است.

    مکانیسم ماشه یا مدیریت نادرست داخلی؟!

    با دیدن این آمار انگشت اتهام بسیاری از افراد به سمت بحث فعال شدن مکانیسم ماشه می‌رود اما سوالی که ایجاد می‌شود این است که این آشوب در بازار تا چه اندازه نتیجه ضعف در نظارت و مدیریت داخلی است؟ تا چه اندازه می‌توانستیم جلوی این کابوس را برای خانوار ایرانی بگیریم؟

    وحید شقاقی‌شهری، کارشناس اقتصادی دراین‌باره به «جهان صنعت» گفت: از ابتدا معتقد بودم که این مکانیسم فراتر از تحریم‌های آمریکا نخواهد بود. تحریم‌هایی که آمریکا در سال‌های اخیر بر اقتصاد ایران اعمال کرده، اثرات خودش را گذاشته است اما در ادامه گفتم که مکانیسم ماشه یک بهانه و ابزار جدید در اختیار آمریکا قرار می‌دهد. بهانه‌ای که باعث می‌شود دیگر کشورها نیز از آن برای تحریم ایران استفاده کنند.

    شوک ناگهانی بر بازار

    شقاقی‌شهری درباره ناتوانی تیم اقتصادی دولت در مدیریت وضعیت فعلی گفت: یک اتفاق دیگر هم در داخل رخ داد که بسیار مشهود بود؛ ضعف تیم اقتصادی دولت. هم وزارت اقتصاد و هم بانک مرکزی باید از ماه‌ها قبل برنامه‌ریزی و آمادگی لازم را ایجاد می‌کردند. آنها می‌توانستند التهاب بازار را به تدریج کنترل و شرایط را طوری مدیریت کنند که شوک ناگهانی و بزرگی به کشور تحمیل نشود. حتی اگر قرار بود شوک منفی وارد شود، می‌شد این شوک به صورت تدریجی منتقل شود.

    وی ادامه داد: اما وزارت اقتصاد و بانک مرکزی عملا کنار کشیدند و گفتند این مسائل ربطی به ما ندارد. طبیعی است در چنین فضایی، گروه‌هایی که منتظر بهانه‌ای بودند، بیشترین بهره را ببرند. همان‌ها که منتظر بودند یک جهش شدید قیمتی اتفاق بیفتد. آمریکایی‌ها به دنبال بهانه بودند تا تحریم‌ها را نه با زور مستقیم بلکه با اتکا به بازگشت تحریم‌های سازمان ملل، دوباره و گسترده اعمال کنند. در داخل هم عده‌ای آماده بودند از این بهانه استفاده کنند تا جهش قیمت‌ها را رقم بزنند و منافع حداکثری خود را به دست آورند. متاسفانه در داخل هم هیچ برنامه روشنی برای مدیریت این شرایط طراحی نشده بود. این مرا بسیار نگران می‌کند. وزارت اقتصاد باید مسلط به اوضاع می‌بود، تصمیمات اصلاحی را پیاده می‌کرد و بانک مرکزی هم همین‌طور اما به نظر می‌رسد باز هم غافلگیر شدند.

    افسارگسیختگی نرخ ارز و نتایج آن

    بازار ارز در التهاب بی‌سابقه‌ای به سر می‌برد؛ شقاقی شهری در همین‌باره گفت: امروز قیمت دلار به عددهای غیرمنطقی مثل ۱۱۷‌هزار تومان رسیده است. در مرداد‌ماه حجم نقدینگی ما حدود ۱۱‌هزار همت بود. اگر دلار را ۱۱۰‌هزار تومان حساب کنیم، قدرت دلاری نقدینگی به حدود ۱۰۰‌میلیارد دلار می‌رسد؛ در حالی که در ۱۰سال اخیر هیچ‌وقت کمتر از ۱۴۰ یا ۱۵۰‌میلیارد دلار نبوده است. یعنی دولت آنقدر منفعل بود که امروز با چنین شرایطی مواجهیم. غربی‌ها برای به‌هم‌ ریختن اقتصاد کشور برنامه‌ریزی کرده بودند و موفق هم شدند، چون تیم اقتصادی دولت منفعل و رها عمل کرد. به نظر من وزیر اقتصاد و رییس بانک مرکزی باید پاسخگو باشند.

    وی ادامه داد: تصور کنید یک کارگر ساده بخواهد فقط هزینه نان روزانه‌اش را تامین کند یا اجاره خانه‌اش را در پایین‌ترین مناطق تهران بپردازد؛ حقوقش کفاف نمی‌دهد.

    وقتی دلار به ۱۱۶ یا ۱۱۸هزار تومان می‌رسد، باید انتظار تورم شدیدی در یکی، دو ماه آینده داشته باشیم.

    قدرت دلاری نقدینگی به پایین‌ترین سطح رسیده و شرایط واقعا عجیب و نگران‌کننده است. حتی در بدترین سناریو هم تصور نمی‌کردم که قدرت دلاری نقدینگی ایران زیر ۱۰۰‌میلیارد دلار بیاید. معنای این موضوع این است که اگر ما ۱۰۰‌میلیارد دلار پول داشته باشیم، می‌توانیم تمام ریال ۹۰‌میلیون ایرانی را از حساب‌های بانکی‌شان جمع کنیم. این عدد واقعا برای اقتصاد ایران عددی بسیار نازل است. اما مدیریت نادرست ما را به این شرایط رسانده است.

    رهاشدگی بازار کالاهای اساسی

    شقاقی‌شهری گفت: طبیعتا شرایط کنونی به تنهایی نباید تا به این اندازه روی بازار کالاهای اساسی اثر بگذارد اما واقعیت این است که ما در حوزه کالاهای اساسی هم دچار همان رهاشدگی هستیم. وزارت جهاد کشاورزی و وزارت صمت اقتدار لازم را برای مدیریت ندارند. باید هم اقتدارشان تقویت شود و هم نظارت‌های هوشمند.

    وی در خاتمه سخنانش گفت: کنترل بازار، مدیریت هوشمند واردات کالاهای اساسی و رصد گردش مالی ضروری است. در کنار اینها، دلال‌هایی که از شرایط فعلی سوءاستفاده می‌کنند هم به شدت به بازار لطمه زده‌اند. اینها همه مخل بازارند و اوضاع را به وضعیت نامطلوبی رسانده‌اند.

     

  • یک سفره ساده و کوچک ایرانی ۶۳ درصد گران شد

    یک سفره ساده و کوچک ایرانی ۶۳ درصد گران شد

    به گزارش اقتصادران، تأمین تغذیه سالم برای هر فرد مستلزم مصرف منظم گروه‌های متنوع غذایی است تا از ابتلا به بیماری‌های ناشی از سوءتغذیه جلوگیری شود. هزینه تهیه این اقلام غذایی، به دلیل ارتباط مستقیم با سلامت جسمی، حتی در شرایط کاهش درآمد نیز معمولا از سبد مصرفی خانوار حذف نمی‌شود. در همین راستا، مراکز علمی برجسته کشور از جمله انستیتو تحقیقات تغذیه و صنایع غذایی و دانشکده علوم تغذیه دانشگاه علوم پزشکی تهران، الگویی تحت عنوان «سبد غذایی بهینه» طراحی کرده‌اند که ترکیبی استاندارد از گروه‌های غذایی ضروری برای تأمین نیازهای روزانه بدن ارائه می‌دهد. اکوایران با استفاده از کلیات این سبد و مقادیر توصیه‌شده آن، سبد معیشت اکوایران را طراحی کرده است. قیمت این سبد در شهریور ۱۴۰۴ نسبت به مدت مشابه در سال قبل بیش از ۶۳ درصد افزایش یافته است. رقمی که در مقایسه با تورم نقطه به نقطه این ماه بسیار بالاتر بوده است.

    مخارج سبد حداقل معیشت ۶۳ درصد رشد کرد

    محاسبات اکوایران بر اساس گزارش «متوسط قیمت خوراکی‌های منتخب در مناطق شهری» مرکز آمار حاکی از آن است در شهریور سال جاری تهیه لبنیات برای یک فرد حدود یک میلیون و ۱۲۶ هزار تومان هزینه داشته است. اکوایران گروه لبنیات در جدول انستیتو تغذیه را به ۴ نوع کالای لبنی پرمصرف تقسیم کرده است. بر اساس این تقسیم‌بندی، هر فرد باید ۴٫۵ لیتر شیر، ۳ کیلوگرم ماست، ۷۵۰ گرم پنیر و ۷۵۰ گرم کره در طول یک ماه مصرف کند. هزینه تامین دو مورد اول به ترتیب ۲۴۴ هزار تومان و ۲۳۸ هزار تومان بوده است. مبلغ مورد نیاز برای تامین پنیر و کره به مقدار اشاره شده نیز به ترتیب ۱۵۷ هزار تومان و ۴۸۹ هزار تومان است. بنابراین از بین کالاهای لبنی مختلف، بیشترین هزینه به «کره» اختصاص دارد.

    در ادامه براساس مقادیر توصیه شده، هر فرد باید در ماه ۲ کیلو و ۱۰۰ گرم برنج مصرف کند. اگر مبنا برنج خارجی درجه یک باشد، هزینه تامین این بخش از خوراک هر فرد در شهریور به ۲۰۵ هزار تومان رسیده است. گوشت گاو یا گوساله نیز به ازای هر ۹۰۰ گرم ۶۶۷ هزار تومان هزینه ایجاد کرده است. از طرفی، هر فرد برای تامین ۳ کیلوگرم پرتقال و ۳ کیلوگرم سیب باید به ترتیب حدود ۳۰۲ هزار تومان و ۳۲۴ هزار تومان هزینه کند.

    با توجه به مقادیری که گفته شد، هر فرد در شهریور ۱۴۰۴ برای تهیه این سبد خوراکی باید ۳ میلیون و ۹۳۸ هزار و ۸۸۷ تومان هزینه کند.

    این رقم نسبت به مرداد ماه ۵٫۵۴ درصد و نسبت به شهریور سال گذشته ۶۳٫۳ درصد رشد کرده است. بالاتر بودن رشد ماهانه قیمت این سبد نسبت به تورم ماهانه کل کشور (۳٫۸ درصد) نشان می‌دهد که سرعت افزایش قیمت اقلام خوراکی اساسی و ضروری برای یک فرد از سرعت افزایش قیمت کل اقلام سبد مصرف یک خانوار در شهریور امسال بالاتر بوده است.

  • روایت زندگی در گیرودار چهار موج تورمی / خانوار ایرانی زیر بار شوک‌های ارزی تا فشار معیشتی

    روایت زندگی در گیرودار چهار موج تورمی / خانوار ایرانی زیر بار شوک‌های ارزی تا فشار معیشتی

    به گزارش اقتصادران، تورم یکی از پایدارترین و در عین حال مخرب‌ترین پدیده‌های اقتصاد ایران در دهه‌های اخیر بوده است. هرچند اقتصاد ایران همواره با نرخ‌های دو رقمی تورم دست و پنجه نرم کرده اما تحولات سیاسی و اقتصادی سال‌های اخیر به‌ویژه پس از خروج ایالات متحده از توافق هسته‌ای (برجام) در سال ۱۳۹۷، این پدیده را وارد مرحله‌ای جدید از شدت و تداوم کرده است. در این دوره افزایش بیش از بیست برابری نرخ ارز در بازار آزاد و جهش حدود دوازده برابری سطح عمومی قیمت‌ها، شرایطی را رقم زد که آثار آن به‌طور مستقیم در معیشت خانوارها قابل مشاهده است.

    نکته مهم آن است که هرچند رشد سریع و نامتوازن نقدینگی به‌عنوان ریشه اصلی تورم در ایران شناخته می‌شود اما بررسی تجربه هشت سال گذشته نشان می‌دهد که شکل‌گیری موج‌های تورمی الزاماً به یک مسیر خطی وابسته به نقدینگی محدود نبوده است. بلکه وقوع شوک‌های متوالی اعم از ارزی، تحریمی، یا ناشی از تغییرات انتظارات، زمینه جهش‌های تورمی را فراهم آورده است. از این منظر، رشد نقدینگی ظرفیت تورم‌زایی اقتصاد را بالا برده و اقتصاد ایران را در وضعیت آمادگی دائمی برای جهش تورمی قرار داده است اما تحقق هر جهش در عمل با محرک‌های بیرونی و درونی همراه بوده است.

    در فاصله سال‌های ۱۳۹۷ تا ۱۴۰۴، اقتصاد ایران چهار موج تورمی متمایز را تجربه کرده است. بررسی این امواج تورمی نشان می‌دهد که هر دوره نه تنها در شدت و سرعت افزایش قیمت‌ها تفاوت داشته بلکه از منظر سهم گروه‌های مختلف کالایی نیز ساختار متفاوتی به خود گرفته است. به بیان دیگر، در هر موج بخشی از کالاها و خدمات نقش اصلی را در انتقال و تشدید فشار تورمی ایفا کرده‌اند.

    محرک‌های تورمی و کانال‌های انتقال تورم

    در تحلیل پدیده تورم باید میان محرک‌های اولیه تورم  و کانال‌های انتقال تورم تمایز قائل شد. محرک‌ها عواملی هستند که نقطه آغاز جهش‌های تورمی را رقم می‌زنند؛ از جمله شوک‌های ارزی، افزایش قیمت حامل‌های انرژی، یا محدودیت‌های ناشی از تحریم‌های خارجی. در مقابل، کانال‌های انتقال آن گروه از کالاها و خدمات هستند که شوک اولیه را به سطح عمومی قیمت‌ها منتقل کرده و باعث تشدید و پایداری اثرات آن می‌شوند. در اقتصاد ایران، اجاره مسکن، اقلام خوراکی اساسی و خدماتی همچون حمل‌ونقل و بهداشت از مهم‌ترین کانال‌های انتقال تورم در سال‌های اخیر بوده‌اند. ادبیات اقتصادی سه مکانیزم اصلی برای انتقال تورم معرفی می‌کند:

    کانال هزینه: افزایش هزینه نهاده‌های تولید یا واردات باعث رشد قیمت تمام‌شده کالاها و خدمات می‌شود. نمونه بارز آن در ایران، اثر جهش نرخ ارز بر هزینه‌های واردات کالاهای واسطه‌ای و نهایی است.

    کانال انتظارات: در شرایط بی‌ثباتی، انتظارات تورمی خود به عامل مهمی برای تسریع و تشدید تورم تبدیل می‌شود. به‌ویژه در بخش مسکن و اجاره، نقش انتظارات بسیار پررنگ است.

    در اقتصاد ایران طی سال‌های اخیر، هر سه کانال به‌طور هم‌زمان فعال بوده‌اند؛ با این تفاوت که شوک‌های ارزی نقش محرک اولیه و کالاها و خدمات اساسی نقش انتقال‌دهنده را ایفا کرده‌اند.

    ترکیب سبد مصرفی خانوار در ایران ویژگی‌هایی دارد که شدت تورم را تشدید می‌کند. سهم بالای مسکن و خوراکی‌ها در هزینه خانوار (بیش از ۶۰ درصد در دهک‌های پایین درآمدی) به این معناست که هر گونه افزایش قیمت در این گروه‌ها به سرعت در شاخص کل قیمت‌ها منعکس شده و فشار مستقیم بر رفاه خانوارها وارد می‌کند. از این رو حتی اگر شوک اولیه از بخش‌های دیگری آغاز شود، در نهایت اثر اصلی آن از طریق کالاهای اساسی و اجاره مسکن به معیشت خانوار منتقل می‌شود.

    تورم ساختاری در برابر تورم شوکی

    در ادبیات اقتصادی، تمایزی میان تورم شوکی و تورم ساختاری وجود دارد. تورم شوکی ناشی از عوامل بیرونی یا ناگهانی است که اثرات کوتاه‌مدت ولی شدید بر سطح قیمت‌ها می‌گذارد؛ مانند جهش نرخ ارز یا افزایش ناگهانی قیمت جهانی کالاها. در مقابل، تورم ساختاری ریشه در ناکارآمدی‌های درونی اقتصاد، نظیر وابستگی شدید به درآمدهای نفتی، کسری بودجه مزم، و ضعف در نظام تولید و توزیع دارد.

    تحلیل روند تورم ایران در سال‌های ۱۳۹۷ تا ۱۴۰۴ نشان می‌دهد که هرچند موج‌های تورمی با شوک‌های مشخص آغاز شده‌اند اما به تدریج اثر آن‌ها در قالب افزایش پایدار اجاره مسکن و کالاهای اساسی تثبیت شده و تورم ساختاری را تقویت کرده‌اند. این امر موجب شده تورم در ایران از یک پدیده مقطعی به یک وضعیت مزمن و تعبیه‌شده در ساختار اقتصاد تبدیل شود.

    یکی از موضوعات مهم در بررسی ترکیب تورم ایران طی چهار موج اخیر، تغییر تدریجی کانون اثرگذاری از کالاهای پرنوسان (مانند گوشت، سبزیجات یا خشکبار) به کالاهای اساسی و پایدارتر (مانند نان، اجاره مسکن و خدمات بهداشتی) است. این گذار به معنای آن است که تورم نه تنها به بخش‌های حیاتی‌تر سبد خانوار رسوخ کرده بلکه کنترل آن دشوارتر نیز شده است؛ چراکه افزایش قیمت در کالاهای اساسی با کشش قیمتی پایین، عملاً منجر به کاهش مصرف نمی‌شود و فشار کامل آن بر خانوارها وارد می‌شود.

    روند تورم در هشت سال گذشته؛ از شوک‌های ارزی تا فشار معیشتی

    تورم

    آغاز التهاب؛ موج اول تورم (۱۳۹۷۱۳۹۸)

    ویژگی اصلی این موج، اثر مستقیم شوک ارزی بر خوراکی‌ها و اجاره مسکن بود. کالاهایی مانند گوشت و مرغ و همچنین سبزیجات، به سرعت دچار جهش قیمتی شدند و بار اصلی تورم را به دوش کشیدند. اجاره مسکن نیز با تاخیری کوتاه، به کانال اصلی انتقال این شوک به خانوارها تبدیل شد.

    فشار بر کالاهای اساسی؛ موج دوم تورم (۱۳۹۹۱۴۰۰)

    موج دوم در شرایطی شکل گرفت که انتظارات تورمی بالا و محدودیت‌های تجاری شدت گرفته بود. تورم نقطه‌به‌نقطه از ۱۹.۸ درصد در فروردین ۱۳۹۹ به ۵۱.۱ درصد در فروردین ۱۴۰۰ رسید؛ یعنی افزایشی ۳۱ واحد درصدی طی یک سال. میانگین تورم ماهانه در این موج ۳.۵ درصد بود.

    در این دوره، اجاره مسکن با سهم ۲۱.۸۸ درصدی همچنان بیشترین اثرگذاری را داشت، اما نکته مهم‌تر آن بود که فشار تورمی به کالاهای اساسی‌تر مانند نان و میوه منتقل شد. به این ترتیب، تورم از سطح کالاهای پرنوسان عبور کرده و بر بخش‌های پایه معیشت خانوارها متمرکز شد.

    تثبیت ساختاری تورم؛ موج سوم (۱۴۰۱۱۴۰۲)

    موج سوم تورمی شدت بیشتری داشت. تورم نقطه‌به‌نقطه از ۳۲.۹ درصد در فروردین ۱۴۰۱ به ۵۵.۱ درصد در فروردین ۱۴۰۲ افزایش یافت؛ رشدی بیش از ۲۲ واحد درصدی تنها در یک سال. میانگین تورم ماهانه در این دوره ۳.۸ درصد برآورد شد.

    ویژگی بارز این موج، سهم بی‌سابقه اجاره مسکن (۳۲.۳۲ درصد) بود که نشان می‌دهد مسکن به موتور اصلی تورم در اقتصاد ایران تبدیل شده است. علاوه بر آن، بخش بهداشت و درمان نیز به جمع کانال‌های مهم تورمی پیوست و بیانگر گسترش فشار تورمی به حوزه خدمات عمومی و حیاتی بود.

    ترکیب مسکن و معیشت؛ موج چهارم تورم (۱۴۰۲۱۴۰۴)

    چهارمین موج از دی‌ماه ۱۴۰۲ آغاز شد، زمانی که تورم نقطه‌به‌نقطه در سطح ۳۱.۸ درصد قرار داشت. این نرخ در مرداد ۱۴۰۴ به ۴۲.۴ درصد رسید؛ افزایشی بیش از ۱۰ واحد درصدی تنها در هشت ماه. میانگین تورم ماهانه در این دوره ۳.۳ درصد بود.

    در این موج، بار اصلی تورم بر دوش مسکن (۲۶.۳۷ درصد) و نان (۱۴.۷ درصد) قرار گرفت. ترکیب این دو گروه به معنای انتقال همزمان فشار تورمی به بخش ساختاری اقتصاد (بازار مسکن) و معیشت روزمره خانوارها (کالاهای اساسی خوراکی) است. در کنار آن، خدمات بهداشتی و حمل‌ونقل نیز همچنان سهم قابل‌توجهی در انتقال تورم ایفا کردند.

    از شوک‌محوری به ساختارگرایی تورم

    بررسی چهار موج تورمی متوالی در هشت سال گذشته نشان می‌دهد که الگوی تورم ایران دچار تغییر ماهوی شده است. موج اول تورم عمدتاً شوک‌محور و ناشی از جهش نرخ ارز بود. موج دوم فشار تورمی به کالاهای پایه سبد مصرفی منتقل شد. موج سوم مسکن به موتور پایدار تورم بدل شد و خدماتی مانند بهداشت وارد کانون اثرگذاری شدند. موج چهارم ترکیبی از تورم ساختاری و معیشتی شکل گرفت که فشار آن مستقیماً بر معیشت خانوارها وارد شد.

  • عقب ماندگی حداقل دستمزد از تورم / افزایش دستوری حداقل دستمزد؛ کمک به معیشت یا ضرر به مردم؟

    عقب ماندگی حداقل دستمزد از تورم / افزایش دستوری حداقل دستمزد؛ کمک به معیشت یا ضرر به مردم؟

    به گزارش اقتصادران، مردم ایران در انتهای هر سال در انتظار رشد حداقل دستمزد هستند. با اینکه در ظاهر این امر پدیده مثبتی در ذهن مردم است اما در واقع می‌تواند بیانگر مشکلات ساختاری اقتصاد ایران باشد. یکی از این مشکلات، تورم است که دهه‌هاست کشور با آن دست‌وپنجه نرم می‌کند.

    با وجود اینکه در برخی سال‌ها رشد حداقل دستمزد بالاتر از نرخ تورم بوده، اما در سال‌های اخیر فاصله قابل توجهی بین این دو ایجاد شده است. از سوی دیگر، افزایش دستوری دستمزد در شرایط تورم بالا و بحران‌های ساختاری اقتصاد ایران امری فریبنده است.

    حقوق کارگران

    جزئیات آمار و ارقام حداقل دستمزد

    آمار و ارقامی که وزارت کار و رفاه اجتماعی منتشر کرده نشان از آن دارد که تقریبا در تمام سال‌های دهه ۸۰ نرخ رشد حداقل دستمزد بیشتر از تورم سال قبل از آن بوده است. با این‌حال در سال‌های ۱۳۸۴ و ۱۳۸۸ رشد حداقل دستمزد از تورم سال قبل عقب مانده است. یکی از دلایل اصلی که در این سال‌ها نرخ حداقل دستمزد از نرخ تورم پیشی گرفته این است که تورم در این سال‌ها با اینکه دو رقمی بوده اما نسبتا کنترل شده است.

    با این‌وجود در سال‌های ابتدایی دهه ۹۰ و بعد از اعمال تحریم‌های آمریکا، تورم در ایران به شدت افزایش یافت و نرخ رشد حداقل دستمزد از تورم جا ماند. اما بعد از امضای برجام و رفع موقت تحریم‌ها، تورم تا حدی کنترل شد و داده‌ها حاکی از آن است که در این مدت نرخ رشد حداقل دستمزد از تورم جلوتر رفته است.

    اما آمارها و ارقام در سال‌های اخیر نشان می‌دهد که نرخ رشد حداقل دستمزد به صورت قابل توجهی از تورم عقب مانده است. به طوری که به استثنای سال ۱۴۰۱ که نرخ رشد حداقل دستمزد حدود ۵۷ درصد بوده است، در سال‌های دیگر مانند ۱۴۰۲ اختلاف رشد حداقل دستمزد ۲۰ درصد پایین‌تر از تورم بوده است.

    همچنین در دولت‌ها هشتم و نهم به صورت متوسط نرخ رشد حداقل دستمزد بالاتر از تورم بوده و در مقابل در دولت‌های دهم و یازدهم عکس این موضوع اتفاق افتاده است. در دولت دوازدهم میانگین رشد حداقل حقوق از تورم فراتر رفته و در آخر در دولت سیزدهم نرخ رشد حداقل دستمزد مجددا از نرخ تورم عقب مانده است.

    می‌توان گفت یکی از دلایل اصلی عقب ماندگی حداقل دستمزد از تورم، نرخ تورم بالا و همچنین وضعیت بحرانی بنگاه‌های اقتصادی کشور جهت تامین منابع لازم برای افزایش حداقل دستمزد نیروی انسانی خود است.

    حقوق کارگران

    چرا نباید رشد حداقل دستمزد را اتفاقی مثبت تلقی کرد

    سیاست حداقل دستمزد معمولا در بین اقتصاددانان با مخالفت‌ها و مجادلات زیادی مواجه است. با این‌وجود برخی کارشناسان و پژوهشگران اقتصادی هستند که در برخی مطالعات نشان داده‌اند رشد حداقل دستمزد تاثیری بر بازار کار نداشته و در مقابل منجر به افزایش بهره‌وری نیز شده است.

    با این‌حال در ایران موضوع فراتر از این قضایا است. در واقع نااطمینانی‌های فزاینده در اقتصاد کشور و بحران‌های ساختاری به علاوه تورم دو رقمی که برای سالیان طولانی وجود داشته موجب شده تا اقتصاد ایران با وضعیت نامطلوبی روبرو باشد.

    در این وضعیت با وجود تورم‌های بالا، اینکه دولت هر سال با رشد حداقل دستمزد که حتی با تاخیر رخ می‌دهد به کمک معیشت مردم بیاید خیالی باطل است. در واقع این سیاست با فشار شدید بر بازار کار و کاهش فرصت‌های شغلی موجب مضرات زیادی می‌شود. به عبارت دیگر می‌توان به این امر اشاره نمود که قطعی برق در صنایع کشور، رشد اقتصادی پایین و تحریم‌های اقتصادی موجب شده‌اند که کسب و کارها و صنایع ایران با بحران مواجه باشند. حال اگر دولت که با دخالت‌های خود موجب مشکلات زیادی در اقتصاد ایران شده، بخواهد با افزایش دستوری حداقل دستمزد به کمک معیشت مردم بیاید، بیشتر منجر به ضرر و زیان مردم و کل اقتصاد می‌شود. سیاست بهتر در این زمینه حل ریشه‌ای مشکلات اقتصاد ایران و کنترل تورم است.

    مختصری در مورد حداقل دستمزد

    دولت‌ها در ایران در اواخر هر سال با برگزاری نشستی با حضور وزرای منتخب، نمایندگان کارگری و کارفرمایان اقدام به تعیین حداقل دستمزد کارگری می‌کنند. معمولا گفته می‌شود دلیل تعیین حداقل دستمزد این است که از یک سطح پایه‌ای درآمد اطمینان حاصل شود تا افراد در تامین هزینه‌های ضروری زندگی با مشکل مواجه نشوند.

    این محاسبه براساس شاخص‌های زیادی صورت می‌گیرد. یکی از مهم‌ترین متغیرهایی که در تعیین حداقل دستمزد نقش دارد، نرخ تورم است. هدف از افزایش حداقل دستمزد ، جبران افزایش هزینه‌های زندگی ناشی از تورم است تا قدرت خرید افراد با درآمد پایین حفظ شود. اما در نهایت آنچه که رقم نهایی حداقل دستمزد را معین می‌کند، توافق نماینده کارفرما و کارگران است.

  • اعداد و ارقام عجیب از دخل‌وخرج خانوار ایرانی‌ در سال ۱۴۰۳

    اعداد و ارقام عجیب از دخل‌وخرج خانوار ایرانی‌ در سال ۱۴۰۳

    به گزارش اقتصادران و براساس بررسی «فرهیختگان» از گزارش هزینه و درآمد خانوارها در سال ۱۴۰۳ -که اخیرا منتشر شده- میانگین هزینه کل سالانه خانوار شهری حدود ۲۷۰ میلیون تومان بوده که نسبت به هزینه ۲۰۶٫۵ میلیون ‌تومانی در سال ۱۴۰۲ حدود ۳۰٫۴ درصد رشد داشته است.

    در مناطق روستایی نیز میانگین هزینه کل سالانه خانوار در سال ۱۴۰۲ حدود ۱۱۰٫۶ میلیون تومان بوده و در عرض یک‌سال با ۳۰٫۷ درصد رشد به ۱۴۴٫۶ میلیون تومان رسیده، همچنین طی سال گذشته میانگین کل درآمد خانوار شهری ۳۴۳٫۱ میلیون تومان بوده که رشد ۳۳٫۶ درصدی نسبت به سال ۱۴۰۲ داشته است. افزون بر این در مناطق روستایی نیز متوسط درآمد سالانه از ۱۴۹ میلیون تومان در سال ۱۴۰۲ با ۳۴٫۹ درصد رشد به ۲۰۱٫۳ میلیون تومان در سال ۱۴۰۳ رسیده است.

    کاهش جزئی شکاف طبقاتی

    براساس داده‌های مرکز آمار ایران، طی سال ۱۴۰۳ ضریب جینی کل کشور ۰٫۳۸۷ بوده که نسبت به عدد ۰٫۳۹۷۹ سال ۱۴۰۲ حدود ۲٫۷ درصد کاهش داشته است. علاوه بر این ضریب جینی در مناطق شهری با ۳٫۴ درصد کاهش به ۰٫۳۶۸ در سال ۱۴۰۳ رسیده، همچنین ضریب جینی در مناطق روستایی با ۱٫۴ درصد کاهش حدود ۰٫۳۵۳۲ برآورد می‌شود و به این معناست که نابرابری و شکاف درآمدی بین دهک‌ها کمتر شده است. در بخش دیگری از این گزارش، آمار انواع هزینه‌های سالیانه دهک‌های مختلف در دو سال اخیر برآورد شده که هزینه مناطق کل ایران، از ۲۰۷ میلیون تومان به حدود ۲۷۰ میلیون تومان افزایش یافته و از میان دهک‌های دهگانه، بالاترین مقدار درآمد سالانه خانوار شهری مربوط به دهک دهم با ۷۲۶ میلیون تومان و کمترین رقم نیز مربوط به دهک یک با ۹۵ میلیون تومان بوده است. این دو عدد در سال ۱۴۰۲ به ترتیب ۶۸ میلیون تومان و ۲۰ میلیون تومان بوده‌اند و به ترتیب رشد ۹۶۷ و ۳۷۵ درصدی را در یک‌سال پشت سر گذاشته‌اند. به عبارتی هزینه خانوار دهک دهم در سال ۱۴۰۳ حدود ۱۰٫۷ برابر هزینه دهک اول بوده و این درحالی است که در سال ۱۴۰۲ این عدد ۱۲٫۵ برابر بوده است. این نکته به این معناست که در کنار ضریب جینی، نسبت هزینه‌کرد دهک دهم (پردرآمد) به دهک اول (کم‌درآمدترین) کاهش حدود ۰٫۲ درصدی داشته است.

    به نظر می‌رسد اعطای یارانه‌های بیشتر به دهک‌های کم‌درآمد، اعطای کالابرگ به دهک‌های پایین‌تر و همین‌طور افزایش قیمت کالاهای غیرخوراکی که سهم بزرگی در سبد دهک‌های پردرآمد دارد موجب کاهش شکاف درآمدی شده است. البته در خانوار روستایی، متوسط درآمد سالانه خانوار برابر با ۱۴۴ میلیون تومان در سال ۱۴۰۳ بوده که ۱۰ درصد از سال ۱۴۰۲ بیشتر است و در این میان بالاترین مقدار درآمد سالانه خانوار مربوط به دهک دهم با حدود ۴۰۰ میلیون تومان در سال ۱۴۰۳ و کمترین هزینه برای دهک اول با ۲۳٫۵ میلیون تومان بوده، یعنی دهک دهم ۱۷ برابر دهک اول در روستا هزینه دارد، در حالی که هزینه دهک دهم در خانوار روستایی در سال ۱۴۰۲ تنها ۱۰ برابر دهک اول بوده است.

    سهم ۴۴ درصدی مسکن در سبد خانوار شهری

    نگاهی به ترکیب انواع هزینه‌ها در سال ۱۴۰۳ نشان می‌دهد در یک خانوار شهری هزینه‌های غیرخوراکی بیشترین سهم را در بر گرفته که ۷۴٫۵ درصد است و هزینه‌های خوراکی سهم ۲۳٫۴ درصدی دارد اما در این میان سهم هزینه مسکن از هزینه سالانه خانوار شهری ۴۳٫۷ درصد بوده است.

    گفتنی است تفریح‌ها تنها سهم ۱٫۷ درصدی از سبد هزینه خانوار شهری را تشکیل می‌دهند. این آمار در حالی است که سهم هزینه مسکن در سال ۱۴۰۲ یک درصد کمتر بوده و ۴۲٫۴ درصد از هزینه خانوار را در برگرفته بود.

    تهرانی‌ها پردرآمدترین و سمنان کم‌درآمدترین 

    درآمد کل متوسط سالانه یک خانوار شهری در سال ۱۴۰۳ حدود ۳۴۳ میلیون تومان بوده که ۳۳٫۶ درصد از سال ۱۴۰۲ بیشتر شده، همچنین نسبت به درآمد ۵۴ میلیونی سال ۹۸ حدود ۶٫۳ برابر شده است. درآمد متوسط سالیانه یک خانوار روستایی در عرض یک‌سال با رشد ۷ برابری از ۱۴۹ میلیون تومان به ۲۰۱ میلیون تومان رسیده است. بررسی‌ها نشان می‌دهد میانگین درآمد سالانه استان‌های ایران در سال ۱۴۰۳، برابر با ۳۴۳ میلیون تومان بوده که از این میان استان تهران، با ۴۹۳ میلیون تومان، رکورددار درآمد سالانه در کشور است. پس از آن استان‌های چهارمحال‌وبختیاری با حدود ۴۱۶ و مازندران با ۳۶۷ میلیون تومان دومین و سومین استان پردرآمد کشور در سال ۱۴۰۳ بوده‌اند. استان‌های کرمان، سمنان و ایلام کمترین درآمدها را در سال ۱۴۰۳ داشته‌اند که به ترتیب ۲۲۳، ۲۱۷ و ۲۱۳ میلیون تومان در یک‌سال بوده است.

    هزینه‌های سالیانه در ایران در سال ۱۴۰۳ به طور میانگین حدود ۲۷۰ میلیون تومان بوده که از میان آن‌ها استان‌های تهران، زنجان و چهارمحال‌وبختیاری با ۳۹۵، ۳۰۵ و ۲۹۴ میلیون تومان دارای بیشترین هزینه سالیانه در سال ۱۴۰۳ بوده‌اند. در مقابل استان سمنان با ۱۵۳ میلیون تومان هزینه، کمترین هزینه را در سال ۱۴۰۳ داشته است. پس از آن استان‌های کرمان و آذربایجان غربی کمترین هزینه سالیانه را در سال ۱۴۰۳ داشته‌اند. در میان خانوارهای روستایی، با میانگین درآمد کل ۲۰۱ میلیون ‌تومانی در سال ۱۴۰۳، استان‌های یزد، چهارمحال‌و بختیاری و البرز با ۳۳۷، ۳۱۷ و ۳۰۰ میلیون تومان، بیشترین درآمد سالیانه را داشته‌اند.

    در این میان خانوارهای روستایی استان تهران، با ۲۹۳ میلیون تومان درآمد سالیانه جایگاه پنجم را از آن خود کرده‌اند. در مقابل استان‌های سیستان‌وبلوچستان، خراسان جنوبی و لرستان با به ترتیب ۱۴۱، ۱۳۳ و ۹۲ میلیون تومان، کمترین هزینه سالیانه را در سال ۱۴۰۳ داشته‌اند. از نظر هزینه کل سال نیز با میانگین ۱۴۴ میلیون تومان، استان‌های بوشهر ،آذربایجان غربی و چهارمحال‌وبختیاری بیشترین هزینه را در سال ۱۴۰۳ داشته‌اند که ۲۳۵ ،۲۱۸ و ۲۱۷ میلیون تومان بوده و در مقابل استان‌های سیستان‌وبلوچستان، خراسان جنوبی و شمالی کمترین هزینه سالیانه را در میان خانوارهای روستایی داشته‌اند. خانوار روستایی استان تهران نیز از نظر هزینه‌ای در جایگاه هشتم قرار گرفته‌اند و در سال ۱۴۰۳ حدود ۱۸۷ میلیون تومان هزینه سالیانه داشته‌اند.

    بررسی‌ها نشان می‌دهد در سال ۱۴۰۳، حدود ۷۰ درصد خانوارهای شهری، مالک مسکن و ۲۳ درصد اجاره‌نشین بود‌ه‌اند، همچنین ۹۰ درصد خانوار های روستایی مالک مسکن و تنها ۴٫۱۷ درصد آن‌ها اجاره‌نشین بوده‌اند.