برچسب: معیشت

  • چشم‌انداز اقتصاد کشور تیره‌تر از گذشته / افقه: بار اصلی کسری بودجه بر دوش مردم است

    چشم‌انداز اقتصاد کشور تیره‌تر از گذشته / افقه: بار اصلی کسری بودجه بر دوش مردم است

    به گزارش اقتصادران، مرتضی افقه در روزنامه اعتماد مطرح کرد:

    ابتدا چند نکته مقدماتی در مورد بودجه سال آینده باید روشن شود. وضعیت فعلی اقتصاد کشور و تدوین بودجه‌ای با مختصات ریاضتی نه‌تنها غافلگیرکننده نیست، بلکه کاملا قابل پیش‌بینی به نظر می‌رسد. از ماه‌ها پیش و حتی پیش از وقوع جنگ ۱۲روزه و بازگشت اسنپ‌بک، روشن است که با بازگشت ترامپ به کاخ سفید و تشدید سیاست‌های محدودکننده تجارت خارجی، اگر مساله تحریم‌ها حل نشود، دولت در نیمه دوم سال ۱۴۰۴ توان تامین هزینه‌های جاری خود، از جمله پرداخت حقوق کارکنان را از دست می‌دهد. در چنین شرایطی، تنها راه باقی‌مانده برای دولت استقراض از بانک مرکزی است؛ مسیری که اکنون عملا طی می‌شود و آثار تورمی آن به‌تدریج در حال نمایان شدن است.

    در سال جاری، علاوه بر تداوم تحریم‌ها، دو عامل جدید نیز به این فشارها اضافه می‌شود؛ نخست جنگ ۱۲روزه که خسارت‌های مستقیم و غیرمستقیم سنگینی به اقتصاد کشور وارد می‌کند و منابع مالی دولت را بیش از پیش تحلیل می‌برد. دوم، بازگشت اسنپ‌بک و تشدید فشار بر تجارت خارجی که مسیرهای محدود باقیمانده برای نقل‌ و انتقال پول و صادرات را نیز پرهزینه‌تر و نااطمینان‌تر می‌کند. در کنار این دو عامل، تداوم تهدید به درگیری نظامی دوباره، چه ازسوی اسراییل و رسانه‌های خارجی و چه از طریق بازتولید این تهدیدها در فضای داخلی، محیط اقتصاد ایران را در وضعیت نااطمینانی مزمن نگه می‌دارد. نتیجه این فضا، توقف سرمایه‌گذاری بخش خصوصی و تشدید خروج سرمایه از کشور است؛ پدیده‌ای که در سال‌های اخیر به یکی از مزمن‌ترین مشکلات اقتصاد ایران تبدیل می‌شود.

    نگاهی به هشت سال گذشته نشان می‌دهد فرصت‌های متعددی برای کاهش یا رفع تحریم‌ها از دست می‌رود. دولت روحانی به امید تغییر دولت در امریکا و بازگشت دموکرات‌ها، حل مساله تحریم‌ها را به آینده موکول کرد و دولت رییسی نیز با این تصور که بدون رفع تحریم‌ها می‌تواند مشکلات ساختاری اقتصاد را حل کند، مسیر مشابهی را ادامه داد، حاصل این رویکرد آن شد که در شش تا هفت سال گذشته، به‌جای اصلاح ساختار هزینه‌ها و حذف ردیف‌های زائد و موازی، دولت‌ها به دنبال جایگزین‌سازی منابع موقت برای درآمدهای نفتی از دست‌رفته رفتند.

    در این دوره، دولت تقریبا همه ابزارهای ممکن را به کار گرفت. اموال و شرکت‌های قابل واگذاری فروخته شدند، اوراق بدهی منتشر شد و نسل‌های آینده با بدهی‌های سنگین مواجه شدند. قیمت اغلب کالاها و خدمات دولتی افزایش یافت و به جز بنزین، تقریبا هیچ کالایی از این موج گرانی در امان نماند. دولت از صندوق توسعه ملی برداشت کرد و درنهایت برای پوشش کسری بودجه باقی‌مانده، به استقراض از بانک مرکزی روی ‌آورد. نتیجه این سیاست‌ها، از یک‌سو تخلیه منابع مالی کشور و ازسوی دیگر، انباشت تورم مزمن و فرساینده است که قدرت خرید مردم را به‌طور مستمر کاهش می‌دهد.

    در چنین بستری، دولت ترامپ بار دیگر تلاش کرد صادرات نفت ایران را به سمت صفر سوق دهد. در عین حال، خزانه دولت که طی هشت سال گذشته به‌واسطه فروش دارایی‌ها و استقراض‌های پیاپی تضعیف شده بود، دیگر توان مانور جدی ندارد. بنابراین دولت در تدوین بودجه سال ۱۴۰۵ راهی جز فشار مستقیم بر مردم پیدا نکرده است و این فشارها در شرایطی اعمال می‌شود که نرخ تورم به حدود ۵۰درصد نزدیک می‌شود و معیشت بخش بزرگی از جامعه در وضعیت شکننده قرار دارد.

    در لایحه بودجه ۱۴۰۵، کاهش شدید سهم نفت از منابع بودجه دیده شده است؛ اقدامی که از منظر واقع‌بینی قابل انتظار است. اما مساله اصلی آن است که دولت برای جبران این کاهش، به افزایش چشمگیر سایر منابع متوسل شده است. در این میان، بیشترین بار بر دوش درآمدهای مالیاتی گذاشته شده؛ به‌طوری‌که سهم مالیات‌ها نسبت به سال قبل رشدی در حدود ۶۰ تا ۷۰درصد نشان می‌دهد. این در حالی است که در سال‌های گذشته نیز فشار مالیاتی به ‌طور مستمر افزایش پیدا کرده و اکنون ظرفیت واقعی اقتصاد برای تحمل چنین افزایشی بسیار محدود است.

    اقتصاد ایران در شرایط رکود عمیق قرار دارد. نرخ رشد تولید ملی صفر یا نزدیک به صفر است و بسیاری از واحدهای تولیدی کوچک و متوسط در آستانه تعطیلی یا ورشکستگی قرار دارند. درآمد واقعی خانوارها کاهش یافته و توان مصرفی جامعه به‌شدت تضعیف شده است، در چنین شرایطی، انتظار افزایش گسترده درآمدهای مالیاتی با واقعیت‌های اقتصادی همخوانی ندارد. در نظریه‌های اقتصادی، مالیات تابعی از تولید ملی و درآمد است. وقتی تولید رشد نمی‌کند و درآمدها کاهش می‌یابد، افزایش مالیات یا به تعطیلی بنگاه‌ها منجر می‌شود یا به تعمیق رکود و کاهش بیشتر قدرت خرید مردم.

    علاوه بر مالیات، در لایحه بودجه افزایش قابل‌توجه فروش اوراق بدهی و استقراض از صندوق توسعه ملی نیز پیش‌بینی شده و این ابزارها اگرچه در کوتاه‌مدت بخشی از کسری بودجه را پوشش می‌دهند، اما در بلندمدت بدهی دولت را افزایش می‌دهند و هزینه‌های آتی را سنگین‌تر می‌کنند. همزمان، دولت برای کاهش کسری بودجه به افزایش قیمت کالاها و خدمات دولتی، به‌ویژه حامل‌های انرژی و به‌خصوص بنزین، روی می‌آورد. حذف ارزهای ترجیحی و نیمایی و تعیین نرخ تسعیر ارز در سطحی بسیار بالاتر نیز در همین راستا قرار دارد.

    حامیان افزایش نرخ ارز استدلال می‌کنند که مابه‌التفاوت حاصل از این سیاست باید به شکل یارانه‌های مستقیم و غیرمستقیم به مردم بازگردد. در بودجه جاری نیز رقمی در حدود ۷۵۰ همت درآمد ارزی پیش‌بینی شده با این حال، تجربه سال‌های گذشته نشان می‌دهد این سیاست در عمل کارآمد نیست. در دوره‌های مختلف، از دولت احمدی‌نژاد تا دولت رییسی، افزایش نرخ ارز و قیمت کالاها به تورم‌های شدید منجر شد، اما اقدامات جبرانی قادر به جبران کاهش قدرت خرید مردم نیست.

    دلیل این ناکامی روشن است. افزایش قیمت‌ها و نرخ ارز با یک تصمیم اداری و فوری انجام می‌شود، اما نظام بروکراتیک و مدیریتی کشور توان اجرای به‌موقع و هدفمند سیاست‌های حمایتی را ندارد. علاوه بر این، یارانه‌ها معمولا یک‌بار افزایش می‌یابند، درحالی که تورم ناشی از این سیاست‌ها به ‌صورت مستمر و سالانه ادامه پیدا می‌کند. در نتیجه، اثر یارانه‌های جبرانی ظرف یک یا دو سال از بین می‌رود و مردم با سطحی پایین‌تر از رفاه مواجه می‌شوند.

    نکته پایانی به وعده‌های دولت درباره اصلاح ساختار هزینه‌ها بازمی‌گردد. رییس‌جمهور بارها بر حذف ردیف‌های زائد و موازی و کاهش هزینه نهادهای غیرضرور تاکید می‌کند. اما بررسی لایحه بودجه نشان می‌دهد نه‌تنها بسیاری از این ردیف‌ها حذف نمی‌شوند، بلکه در مواردی با افزایش‌های قابل‌توجه نیز همراه هستند. این تناقض میان وعده و عمل، اعتماد عمومی را تضعیف می‌کند و بار اصلی کسری بودجه را همچنان بر دوش مردم باقی می‌گذارد.

    در نهایت، می‌توان گفت سال آینده برای مردم سالی دشوارتر و فرساینده‌تر از سال جاری رقم می‌خورد. بودجه ۱۴۰۵ نه نشانه اصلاحات ساختاری، بلکه ادامه مسیری است که بر پایه توهم بی‌اثر بودن تحریم‌ها و امکان اداره اقتصاد با ساختارهای ناکارآمد بنا شده و تا زمانی که این توهمات کنار گذاشته نشود و تصمیمات اساسی برای رفع تحریم‌ها و اصلاح واقعی ساختار بودجه اتخاذ نگردد، فشار بر معیشت مردم تشدید شده و چشم‌انداز اقتصاد کشور تیره‌تر از گذشته باقی می‌ماند.

  • کارشناسان اقتصاد زنگ خطر تورم را به صدا درآوردند/ عزتی: دستهایی پشت ماجرای گرانی دلار است / فیاضی: رسیدن به تورم سه رقمی ممکن است

    کارشناسان اقتصاد زنگ خطر تورم را به صدا درآوردند/ عزتی: دستهایی پشت ماجرای گرانی دلار است / فیاضی: رسیدن به تورم سه رقمی ممکن است

    به گزارش اقتصادران، دو ماه پیش گزارش صندوق بین المللی پول در حالی منتشر شد که پیش‌بینی‌های این گزارش از بغرنج‌تر شدن شرایط اقتصاد کشور خبر می داد. این در حالی بود که تنها چند روز پیش از آن بانک جهانی هم در گزارشی، پیش بینی بدتر شدن وضعیت اقتصاد ایران در دو سال ۲۰۲۵ و ۲۰۲۶ را کرده بود. با گذشت دو ماه از آن زمان به نظر می‌رسد شرایط نسبت به پیش‌بینی‌های این دو مرجع هم می‌تواند بدتر شود.

    صندوق بین‌المللی پول در حالی از رشد اقتصادی ۳.۷ در ۲۰۲۴ خبر داده بود که در ادامه برای امسال و ۲۰۲۶ رشد اقتصادی به ترتیب ۰.۶ و ۱.۱ درصدی را پیش‌بینی کرده است. در تحلیل تورم هم این صندوق از بدتر شدن و وخیم‌تر شدن وضعیت تورمی در اقتصاد کشور خبر داده است. تورم امسال در حالی ۴۲.۴ درصد برآورد شده که در سال گذشته صندوق تورم ایران را ۳۲.۵ درصد اعلام کرده است. این درحالی است که صندوق تصور می‌کند تورم بالا برای ایران ادامه داشته باشد و حتی تا پایان سال ۲۰۲۶ هم نرخ تورم به کمتر از ۴۰ نخواهد رسید و شاخص آن در پایان سال بعد هم معادل ۴۱.۶ درصد برآورد شده است.

    از نظر بانک جهانی اقتصاد ایران در شرایطی سال ۲۰۲۵ را خاتمه می‌دهد که نرخ رشد اقتصاد  به -۱.۷ درصد کاهش خواهد یافت. برای سال ۲۰۲۶ هم بانک جهانی چشم‌انداز امیدوار کننده‌ای ارائه نمی‌دهد و از وخیم‌تر شدن وضعیت خبر می‌دهد طوری که رشد اقتصادی به -۲.۷ درصد خواهد رسید. از نظر بانک جهانی تا سال ۲۰۲۷ رشد اقتصادی ایران مثبت نخواهد شد و در آن سال هم رشد ۰.۳ درصد خواهد شد که نرخ بسیار ناچیز و کم اهمیتی است.

    مسیر اقتصاد در ۱۴۰۵ چگونه است؟

    علی قنبری، معاون پیشین وزیر جهاد کشاورزی و عضو هیات علی دانشگاه تربیت مدرس گفت: جدای از اینکه نرخ تورم بالا خواهد رفت، شاخص رشد اقتصادی هم در وضعیت بسیار بدی قرار گرفته است. همانطوری که می‌دانیم نرخ رشد اقتصادی را برای بهار امسال منفی برآورد کردند. این در حالی است که در اواخر خرداد ماه اسراییل به ایران حمله کرد و پس از آن اروپا مکانیسم ماشه را هم اجرا کرد و به این اعتبار وضعیت دشوارتر هم شده است. طوری که می‌توانم بگویم تا پایان سال نرخ رشد به بیش از منفی یک درصد هم خواهد رسید.

    قنبری در مورد دلایل کاهش رشد اقتصادی گفت: رشد اقتصادی به دلیل تشدید تحریم‌ها از طریق اجرای مکانیسم ماشه، افزایش تنش‌های خارجی و دیگر مشکلات داخلی امکان خروج از رشد منفی را لااقل برای امسال نخواهد داشت. این در حالی است که برخی از شاخص‌های مهم دیگر هم به دلیل همین رشد منفی، افت خواهند کرد. از جمله شاخص سرمایه‌گذاری که در وضعیت مناسبی قرار ندارد و امیدی به بهبود آن هم نمی‌رود. زیرا هیچ سرمایه گذار داخلی یا خارجی حاضر نیست در یک کشور تحت تحریم منابع خود را هزینه کند. همچنین نه کیفیت اشتغال و نه میزان آن برای کشورمان مناسب نیست.

    پیش‌بینی‌ کارشناسان از اقتصاد ایران در سال ۰۵/ تورم و رشد اقتصادی چه تغییراتی را تجربه می‌کند؟

    قنبری درباره راهکار مقابله با این وضعیت، ضمن اینکه خواهان تغییر ریل در سیاستگذاری اقتصادی شد، ادامه داد: در این وضعیت چاره‌ای جز حذف بودجه‌ی دستگاه‌های غیرضروری به نفع معیشت مردم نیست. دولت باید هر طور می‌تواند به حذف بودجه دستگاه‌های غیرمفید و زائد دست بزند تا از این طریق توازنی میان هزینه و درآمدهای دولت به وجود آورد. به طور خاص من تاکید دارم بودجه دستگاههای فرهنگی و تبلیغاتی را می‌توان در گام نخست حذف کرد بدون آنکه معیشت جامعه هم دچار مشکل شود.

    وی هشدار داد: حوزه تبلیغاتی نیازی به بودجه دولت ندارند و  کار فرهنگی بدون بودجه دولتی شدنی است. بودجه دولت باید صرفا برای تامین بودجه عمرانی و رفاه عمومی صرف شود. بودجه جایی برای تقسیم غنائم نیست و باید آن را به چشم تخصیص منابع نگریست. اگر دولت هزینه دستگاههای اضافی را از بودجه کم کند، با وجود همین فشارهاه هم ممکن است وضعیت فعلی بهبود یابد وگرنه ادامه این وضعیت به فقر  گسترده‌تر منجر می‌شود و تنها با عزم گسترده در دولت و نظام تصمیم‌گیری می‌توان این روند را متوقف کرد.

    بدون تثبیت، تورم بیش از ۵۰ درصد خواهد بود

    مرتضی عزتی، عضو هیات علمی دانشگاه تربیت مدرس هم با تاکید بر اینکه دولت باید سراغ سیاستهای تثبیتی برود، پیش‌بینی کرد:‌سال گذشته به خبرآنلاین گفتم اگر فقط افزایش ارز در نیمه دوم ۱۴۰۳ را در نظر بگیریم، تورم از حدود ۳۲ درصد، دوباره به بیش از ۴۰ درصد برخواهد گشت. امسال هم دوباره نرخ ارز را گران کردند و این افزایش نرخ ارز هم امسال و هم در سال آینده بر تورم موجود می‌افزایش. به باور من برای سال جاری به احتمال بسیار زیاد تورم به بیش از ۵۰ درصد خواهد رسید.

    او راههای جلوگیری از جهش تورمی تا پایان سال را اتخاذ سیاست تثبیت قیمت دانست و خاطرنشان ساخت: چنانچه در این سه چهار ماهه آخر سال، دولت به دنبال تثبیت برود، ممکن است در اسفند تورم به کمتر از ۵۰ درصد هم برسد ولی اگر به جای سیاست‌های تثبیتی، افزایش قیمت‌ها را دنبال کنند، بدون تردید نرخ تورم هم بیش از ۵۰ درصد خواهد شد.

    وی با انتقاد از افزایش نرخ ارز گفت: نمی‌دانم چه اتفاقی در کشور افتاده که برخی این طور به وضوح از گران شدن دلار دفاع می‌کنند. حتما دستهایی پشت این ماجرا است زیرا هیچ منطق علمی هم پشت این نیست که تضعیف ارزش ریال، به سود اقتصاد کشور تمام می‌شود و در مقابله دهها مشکل از این اقدام به وجود خواهد آمد.

    وی ادامه داد: شرایط جاری کشور هم اگر ملاک باشد، باز هم گران شدن ارز، به سود اقتصاد کشور نیست و چنین کاری توجیه عقلانی ندارد. درواقع اگر بر مبنای شرایط بخواهند تصمیم بگیرند، امروز وضعیت ما ایجاب می‌کند که به سمت تثبیت قیمت‌ها برویم زیرا افزایش نرخ ارز به سرعت موجب افزایش نرخ تورم و کاهش رشد اقتصادی می‌شود، چنان که هم اکنون هم شده است.

    پیش‌بینی‌ کارشناسان از اقتصاد ایران در سال ۰۵/ تورم و رشد اقتصادی چه تغییراتی را تجربه می‌کند؟

    تورم سه رقمی می‌شود؟

    محمد تقی فیاضی نیز تاکید کرد: استنباط من این است که کشور در آستانه یک جهش تاریخی‌ و بزرگ تورم قرار دارد. در زمانی که تورم ۵۳ درصدی حاصل شد، در کاخ سفید جو بایدن حضور داشت که سیاست فشار حداکثری را کنار گذاشته بود، تهدید نظامی علیه ایران وجود داشت اما ایران مورد حمله نظامی قرار نگرفته بود و آن زمان مذاکره ولو بدون اراده توافق، در جریان بود اما امروز چنین نیست. همه این موارد نشان می‌دهد شرایط در ۱۴۰۱ به مراتب پایدارتر بود و دولت موفق شد با کنترل فضای روانی از تشدید بیشتر تورم جلوگیری کند.

    فیاضی گفت: دولت امروز در یک وضعیت دیگر قرار دارد و هر روز قیمت‌ها در حال بالا رفتن هستند. وضعیت تورم از این جهت هم نگران کننده است که عمده تورم در بخش اقلام خوراکی است و برخی خوراکی‌ها مانند میوه و خشکبار یا نان به تورم بیش از ۱۰۰ درصد رسیده‌اند. به این ترتیب نرخ تورم امسال و سال بعد افزایشی خواهد بود. چنانچه وضعیت فعلی استمرار پیدا کند، تورم ۱۴۰۵ نه تنها رکود ۱۴۰۱ را خواهد شکست که انتظار می‌رود تورم مانند ابتدای دهه ۲۰ و سالهای اشغال ایران، سه رقمی شود.

    وی در توضیح عوامل سه رقمی شدن تورم در ۱۴۰۵ گفت: دولت کسری بودجه بسیار زیادی دارد اما توان کاهش هزینه‌ها را ندارد، کنترل کامل بر منابع و مصارف عمومی از دست دولت خارج است، درآمدهای ارزی وصول نمی‌شوند و یا وارد اقتصاد نمی‌شوند. این واقعیات اقتصاد ماست که وقتی با انتظارات تورمی بسیار بالای امروز همراه می‌شود، ما را وارد یک دوره تورمی شدید کرده است.

    او ادامه داد: اینکه نوسان هر روزه در بازار ارز باشد، قبل از هر چیز ناشی از انتظارات تورمی است. انتظارات تورمی به این روز رسیده‌اند چون چشم‌انداز مثبتی در مقابل خود نمی‌بینند و اگر این وضعیت ادامه داشته باشد، رسیدن به تورم سه رقمی کاملا ممکن است. متاسفانه اراده‌ای هم در میان سیاستگذاران برای تغییر این روند مشاهده نمی‌شود و تورم هم به بیش از ۱۰۰ درصد خواهد رسید.

    پیش‌بینی‌ کارشناسان از اقتصاد ایران در سال ۰۵/ تورم و رشد اقتصادی چه تغییراتی را تجربه می‌کند؟

    تکرار اشتباهات تکراری 

    حسین صمصامی، عضو کمیسیون اقتصادی مجلس هم با بیان اینکه یک فاجعه در اقتصاد کشور در حال شکل‌گیری است، تاکید کرد: من فکر می‌کنم فاجعه تجربه شده در ۱۴۰۱ دوباره هم می‌تواند رخ دهد و شرایط کشور را به هم بریزد زیرا در پی حذف ارز ترجیحی ۲۸۵۰۰ تومانی هستند. همین امروز که با هم صحبت می‌کنیم ارز ترجیحی برای واردات برنج را حذف کردند و نتیجه آن هم سه برابر شدن قیمت برنج بود. باید بدانیم که به زودی ارز ترجیحی روغن هم گران می‌شود که نتیجه‌ای جز دو تا سه برابر شدن نرخ آن ندارد.

    این نماینده اصولگرا نه تنها دولت، که نقش مجلس و به طور خاص رییس آن را در جهش‌های قیمتی موثر دانست و تصریح کرد: من نقش آقای قالیباف، را بسیار پررنگ می‌بینم. او همین امروز و با وجود فاجعه اردیبهشت ۱۴۰۱ باز هم در پی حذف ارز ترجیحی و به قول خودش پرداخت کوپن به مردم فرودست است. او حامی سرسخت این اقدامات دولت از جمله مصوبه اول آذر بوده است. او در زمان اردیبهشت ۱۴۰۱ هم همسو با دولت وقت عمل کرد. آقای پزشکیان هم امروز خواهان افزایش نرخ ارز است و همکاری رییس دو قوه کار را برای مخالفان بسیار دشوار کرده است.

    این نماینده مجلس با تاکید بر اینکه این وضعیت فاجعه بار مسئول و مسبب دارد، یادآوری کرد: قالیباف در ۱۴۰۱ هم مدافع سرسخت حذف ۴۲۰۰ تومانی بود و امروز هم خواهان حذف ارز ۲۸۵۰۰ تومانی است. وقتی از او سوال کنید، کتمان می‌کند و می‌گوید من برای تامین کالا برگ چنین چیزی را خواستم! آقای قالیباف و مجلس شورای اسلامی بدون تردید، در پدید آمدن این وضعیت نقشی پررنگ داشته‌اند.

    پیش‌بینی‌ کارشناسان از اقتصاد ایران در سال ۰۵/ تورم و رشد اقتصادی چه تغییراتی را تجربه می‌کند؟

    به باور صمصامی، از آنجایی که شوک ارزی مهمترین عامل جهش‌های تورمی است، دولت نباید از این طریق اقدام به درآمدزایی کند تا جلوی جهش‌های تورمی را بگیرد. وی بر بازگشت ارز حاصل از صادرات تاکید دارد و با بیان اینکه بیش از ۱۰۰ میلیارد دلار ارز صادراتی بازنگشته، تلاش برای بازگشت این ارزها را به عنوان راهکاری برای مقابله با گرانی عنوان کرده است.

    موتور دوباره افزایش تورم چیست؟

    مرتضی افقه، عضو هیات علمی دانشگاه اهواز  گفت: در اسفند پارسال پیش‌بینی کرده بودم که دولت در نیمه دوم سال با مشکل کسری بودجه مواجه میشود. آن زمان هنوز اسراییل حمله نکرده بود و شرایط کشور بهتر بود. اکنون همان پیش‌بینی محقق شده و  آقای پزشکیان هم بارها از نداری گفته و اگر در این شرایط و همزمان با افزایش قیمت بنزین، نرخ ارز هم بالا برود، مشکلات اداره کشور هم دوچندان خواهد شد.

    پیش‌بینی‌ کارشناسان از اقتصاد ایران در سال ۰۵/ تورم و رشد اقتصادی چه تغییراتی را تجربه می‌کند؟

    وی در پیش‌بینی وضعیت تورم در امسال و سال آینده به تلخی گفت: متاسفانه باید بگویم اگر ارز ترجیحی را گران کنند و مشکل تحریم و تنش‌های خارجی هم حل نشود، تورم از ۵۳.۱ درصد ۱۴۰۱ هم بیشتر خواهد شد و حداقل به ۶۰ درصد خواهد رسید. رشد اقتصادی هم امسال منفی یا حدود صفر خواهد بود و برای سال بعد هم انتظار دارم که با وجود این تورم بالا، منفی شود.

    از نظر این عضو هیات علمی دانشگاه اهواز، کسری بودجه رفع شدنی است . افقه توضیح داد: واقعیت این است با اعمال تحریم‌ها از سال ۹۷ به این سو، ارز حاصل از فروش نفت به شدت کاهش یافت و این موجب شد تا دولت در تامین هزینه‌های خود دچار مشکل شود. پر واضح است برای تامین این کسری، دو راه وجود دارد، یک راه آن این است که بخشی از هزینه‌ها کاسته شوند یا اینکه باید درآمدهایی برای جایگزینی با درآمدهای نفتی پیدا شود. دولتهای ما متاسفانه اغلب راه دوم را بر گزیدند و در این جا هم به جای درآمدزایی پایدار، دست خود را در جیب و سفره مردم بردند.

    عضو هیات علمی دانشگاه اهواز درباره کاهش هزینه‌ها توضیح داد: بخش بزرگی از هزینه‌های بودجه‌ای دولت، صرف امور نا لازم می‌شود. این هزینه‌ها در شرایط وفور درآمدهای نفتی، به راحتی تامین می‌شدند اما امروز به یک عامل بی‌ثبات‌ساز تبدیل شدند. دولت باید سراغ حذف این هزینه‌ها برود تا بدون اینکه تورم ساخته شود و یا فقر گسترش یابد، کسری بودجه را تامین کند.

  • بحران معیشت در نیرو‌های مسلح؛ خطری که نباید عادی شود

    بحران معیشت در نیرو‌های مسلح؛ خطری که نباید عادی شود

    به گزارش اقتصاران، انتشار ویدئوی ستوان سوم مصطفی لقمانی، افسر نیروی انتظامی، تنها یک شوک مقطعی در شبکه‌های اجتماعی نبود؛ این ویدئو در امتداد مسیری بود که چندی است نشانه‌هایی از آن دیده می‌شود. پیش از این، مأموری دیگر از فراجا در یاسوج با انتشار کلیپی از فشار شدید معیشتی، ناتوانی در تأمین هزینه‌های زندگی و شکاف میان حقوق دریافتی و واقعیت بازار سخن گفته بود؛ و او نیز، درست مانند ماجرای اخیر، مدتی بعد حرف‌هایش را پس گرفت! همین شباهت‌هاست که ماجرا را از سطح یک اعتراض فردی خارج می‌کند.

    در هر دو مورد، الگوی تقریباً ثابتی دیده می‌شود؛ یک مأمور رسمی، با ذکر جزئیات شخصی و معیشتی، ویدئویی احساسی منتشر می‌کند؛ ویدئو بازتاب گسترده پیدا می‌کند؛ سپس روایت دوم از راه می‌رسد؛ روایتی محتاطانه‌تر، با تأکید بر سوءاستفاده دشمن و بیان اینکه هدف «درد دل درون‌سازمانی» بوده و اعلام وفاداری به ساختار فرماندهی.

    این تکرار، حتی اگر از منظر رسمی «اتفاقی» تلقی شود، برای افکار عمومی حامل پیام دیگری است: مشکلی وجود دارد که راهی جز بروز ناگهانی در فضای مجازی پیدا نمی‌کند.

    مسئله فقط یک نفر نیست

    لقمانی در ویدئوی نخست خود از حقوق حدود ۲۳ میلیون تومان، سه فرزند محصل، اجاره‌نشینی و هزینه‌های سنگین رفت‌وآمد روزانه سخن می‌گوید. پیش از او، مأمور یاسوج نیز روایت مشابهی از فشار اقتصادی داشت. تفاوت جغرافیا، یگان و حتی درجه خدمتی، مانع از شباهت محتوای اعتراض‌ها نشده است.

    همین شباهت‌ها باعث شد بسیاری از کاربران شبکه‌های اجتماعی از واژه‌هایی مانند «ریزش»، «فرسایش نیرو» و «بحران خاموش» استفاده کنند؛ تعابیری که شاید اغراق‌آمیز به نظر برسند، اما از دل یک نگرانی واقعی بیرون آمده‌اند.

    الگوی ثابت در پاک کردن صورت مساله

    ویدئوی دوم ستوان لقمانی، مانند مورد یاسوج، تلاشی است برای بستن پرونده در سطح رسانه‌ای. او به مصرف دارو، شرایط روحی نامناسب و سوءاستفاده فضای مجازی اشاره می‌کند و می‌گوید همچنان سرباز این خاک است. اما پرسش اساسی همچنان بی‌پاسخ مانده است؛ اگر مشکل صرفاً «حال بد لحظه‌ای» است، چرا این حال بد در فاصله‌ای نه‌چندان طولانی، از نقاط مختلف کشور تکرار می‌شود؟

    نگاهی گذرا به شبکه‌های اجتماعی و فضای مجازی نشان می‌دهد که افکار عمومی، همان‌طور بیش از آنکه درگیر نیت افراد باشد، بر ریشه‌های مشترک روایت‌ها تمرکز می‌کند.

    خطری که نباید عادی شود

    شاید برخی تصور کرده باشند که انتشار ویدئو‌های دوم فارغ از اینکه خودجوش بوده یا تحت فشار، می‌توان صورت مساله را پاک کرده و توجه افکار عمومی را به جای دیگر جلب کند، اما واقعیت این است که بحران معیشتی در نیرو‌های مسلح، برخلاف بسیاری از حوزه‌ها، موضوعی نیست که بتوان آن را صرفاً با آمار و بخشنامه مدیریت کرد. تداوم فشار اقتصادی بر نیرو‌هایی که باید ضامن امنیت عمومی باشند، می‌تواند به فرسایش سرمایه انسانی، کاهش انگیزه و در بلندمدت، آسیب‌پذیری نهادی منجر شود.

    وقتی ویدئو‌های اعتراضی، یکی‌یکی منتشر و سپس جمع می‌شوند، خطر بزرگ‌تر این است که اعتراض‌ها از حالت گفتاری به سکوت تبدیل شوند؛ سکوتی که در نهاد‌های امنیتی، از هر فریادی پرهزینه‌تر است.

    ماجرای فروش کلیه، چه واقعی باشد چه استعاره، مهم‌ترین بخش این پرونده نیست. مسئله اصلی، تکرار روایت‌هایی مشابه از درون یک ساختار حساس است؛ از یاسوج تا بندرعباس. انکار این تکرار یا فروکاستن آن به سوءاستفاده دشمن، شاید برای مدتی افکار عمومی را آرام کند، اما واقعیت‌های معیشتی را تغییر نمی‌دهد.

  • زندگی مردم در منگنه بنزین و دلار / شوک بنزین موتور سفته‌بازی را روشن کرد

    زندگی مردم در منگنه بنزین و دلار / شوک بنزین موتور سفته‌بازی را روشن کرد

    به گزارش اقتضادران، افزایش نرخ ارز به عنوان یکی از مهم‌ترین متغیر‌های کلان اقتصادی، همواره چالشی جدی برای ثبات اقتصادی کشورها، به ویژه اقتصاد‌هایی با وابستگی بالا به واردات و صادرات کالا‌های اساسی، محسوب می‌شود.

    نرخ ارز صرفاً یک قیمت نسبی نیست، بلکه یک شاخص حیاتی است که بر تراز تجاری، سطح بدهی‌های خارجی و در نهایت، قدرت خرید داخلی مردم تأثیر مستقیم می‌گذارد.

    در شرایطی که جامعه شاهد شوک قیمتی ناشی از افزایش نرخ حامل‌های انرژی مانند بنزین است، فشار مضاعفی بر سبد خانوار و قدرت خرید عمومی وارد شده و ریسک سفته‌بازی در بازار ارز را به شدت تشدید می‌کند. این وضعیت، یک بحران دوگانه را رقم می‌زند؛ یک شوک از بیرون و یک شوک از درون. بی‌توجهی به مدیریت این بحران دوگانه، به طور قطع تبعات سنگینی از جمله تورم افسارگسیخته، رکود اقتصادی عمیق، کاهش سرمایه‌گذاری‌های بلندمدت و فرسایش سرمایه اجتماعی را به دنبال خواهد داشت.

    تأثیر قیمت بنزین بر انتظارات تورمی و ساختار هزینه

    فشار بر ارزش پول ملی محصول تلاقی عوامل ساختاری و شوک‌های برون‌زا است. درک این ریشه‌ها برای طراحی راهکار‌های مؤثر حیاتی است. تأثیر قیمت بنزین بر انتظارات تورمی و ساختار هزینه، یکی از این عوامل است؛ افزایش قیمت بنزین یا هر حامل انرژی اساسی دیگر، صرفاً یک تغییر در قیمت نهایی نیست؛ بلکه یک شوک جانبی مستقیم بر هزینه‌های تولید و حمل و نقل در کل زنجیره تأمین وارد می‌کند. کانال‌های انتقال این شوک انرژی به تورم عمومی شامل هزینه‌های حمل و نقل است که مستقیماً بر هزینه‌های لجستیک تأثیر می‌گذارد و این افزایش هزینه‌ها به سرعت به قیمت نهایی مصرف‌کننده منتقل می‌شود.

    همچنین، صنایعی که مصرف انرژی بالایی دارند، با افزایش شدید هزینه‌های تولید مواجه می‌شوند و حتی اگر قیمت این محصولات در بازار‌های جهانی ثابت بماند، قیمت داخلی آنها افزایش می‌یابد. مهم‌ترین اثر روانی افزایش قیمت انرژی، القای این حس به فعالان اقتصادی است که دولت قادر به کنترل هزینه‌های کلان نیست و این انتظارات، منجر به پیش‌دستی در خرید‌های غیرضروری و افزایش تقاضا برای ذخیره‌سازی می‌شود. در نتیجه، تقاضا برای دارایی‌های امن مانند ارز، طلا و مسکن، افزایش یافته و فشار بر نرخ ارز را تشدید می‌کند. هنگامی که تورم انتظاری بالا می‌رود، نرخ ارز به عنوان پوشش ریسک مورد توجه قرار می‌گیرد و این امر اثرگذاری بر نرخ ارز از منظر تقاضا را تقویت می‌کند. عامل مهم دیگر، ناهمسویی سیاست‌های پولی و مالی است؛ ضعف بنیادین در پایداری مالی دولت، بزرگترین عامل تضعیف‌کننده اعتماد به پول ملی است.

    ساختاری که قدرت خرید را نابود می‌کند

    سهراب هاشمی، تحلیلگر مسائل اقتصادی به تبعات دلار زدگی در اقتصاد ایران و پیامد‌های نوسان ارز اشاره کرد و گفت: بحران دوگانه است، اما اجازه دهید روی بخش شوک از درون تمرکز کنیم. افزایش قیمت بنزین، حتی اگر برای بهینه‌سازی مصرف باشد، به دلیل ساختار اقتصاد ما که به شدت به حمل و نقل وابسته است، عملاً یک مالیات پنهان بر تمام تولیدات است. این فشار، قدرت خرید را نابود می‌کند و کار را برای مدیریت نرخ ارز سخت‌تر.

    هاشمی تاکید کرد: دقیقاً به همین دلیل است که راهکار مسکّن جواب نمی‌دهد. اگر دولت نتواند کسری بودجه ساختاری خود را با اصلاحات مالیاتی و کاهش هزینه‌های غیرضروری مهار کند، هر تلاشی برای تثبیت نرخ ارز محکوم به شکست است. تا زمانی که دولت برای پوشش کسری به سراغ خلق پول یا ارز ترجیحی برود، اعتماد عمومی زیر سؤال می‌رود و مردم ناچارند برای حفظ ارزش دارایی‌هایشان به ارز پناه ببرند.

    مردم با کاهش قدرت خرید دست و پنجه نرم می‌کنند

    به گفته این تحلیلگر مسائل اقتصادی، اینجاست که نگرانی‌ها شروع می‌شود. توقف پروژه‌های عمرانی،کاهش هزینه‌های جاری و موضوعاتی از این دست، در کوتاه‌مدت ممکن است به رکود دامن بزند و بار معیشت را سنگین‌تر کند. مردم الان با کاهش قدرت خرید دست و پنجه نرم می‌کنند. اگر همزمان با انضباط مالی، یک برنامه حمایتی هدفمند برای اقشار آسیب‌پذیر نداشته باشیم، فرسایش سرمایه اجتماعی که اشاره کردید، بسیار سریع‌تر رخ خواهد داد.

    وی تصریح کرد: راهکار ما باید جایگزینی یارانه‌های انرژی عمومی با حمایت نقدی مستقیم باشد. این کار، هم شوک قیمتی را مدیریت می‌کند و هم بار بودجه‌ای را برای دولت کاهش می‌دهد و به سمت اصلاح ساختاری پیش می‌رویم؛ اما مهم‌تر از همه اینها، شفافیت سیاست ارزی است. تداوم نرخ‌های چندگانه، موتور محرک سفته‌بازی است. باید یک نقشه راه برای حرکت به سمت یک نرخ شناور مدیریت‌شده اعلام شود تا انتظارات تثبیت گردند.

    هاشمی با اشاره به اینکه ثبات انتظارات، خود به تنهایی بخشی از ثبات اقتصادی است، گفت: اگر فعالان اقتصادی پیش‌بینی کنند که سیاست‌ها ناگهان تغییر نخواهند کرد، ریسک سرمایه‌گذاری مولدشان کاهش می‌یابد و از پناه بردن به دلالی دست می‌کشند.

    کنترل تورم انتظاری از طریق ثبات سیاست‌ها

    هاشمی با تاکید بر اینکه برای مقابله مؤثر با این بحران نیازمند یک بسته سیاستی جامع هستیم که همزمان جنبه‌های ارزی، پولی و ساختاری را پوشش دهد، ادامه داد: اولین گام، کنترل تورم انتظاری از طریق ثبات سیاست‌ها در کوتاه‌مدت و شکستن چرخه انتظارات تورمی تقویت‌شده توسط شوک‌های قیمتی است. این امر مستلزم برقراری انضباط مالی شدید است که نیازمند شجاعت سیاسی برای مدیریت سمت عرضه بودجه می‌باشد.

    وی تصریح کرد: شفاف‌سازی مالیاتی، از طریق افزایش کارایی اخذ مالیات و کاهش فرار مالیاتی به جای افزایش نرخ مالیات بر تولید، می‌تواند منبع درآمدی پایدار و غیرتورمی ایجاد کند. گام دوم، مدیریت انتظارات از طریق ارتباطات شفاف است؛ به طوری که بانک مرکزی و دولت باید یک پیام واحد و صادقانه به بازار ارسال کنند و تعهد به مهار تورم را از طریق اعلام برنامه‌های پولی مشخص، مثلاً هدف‌گذاری برای رشد نقدینگی در محدوده‌ای قابل قبول و وابسته به رشد تولید ناخالص داخلی واقعی، نشان دهند. ثبات در سیاست ارزی، با اعلام یک نقشه راه مشخص برای حذف تدریجی نرخ‌های چندگانه و حرکت به سمت یک سازوکار شناور مدیریت‌شده، حتی اگر در کوتاه‌مدت منجر به نوسانات جزئی شود، ثبات انتظارات بلندمدت را تقویت می‌کند.

    انتظارات تورمی کنترل نشده باقی مانده

    به گفته این تحلیلگر مسائل اقتصادی، هشدار این است که اگر این بحران دوگانه بدون برنامه مؤثر مدیریتی و با تکیه بر مسکن‌های موقت رها شود، اقتصاد ملی وارد فاز تخریب ساختاری خواهد شد. در محیطی که ارزش پول به سرعت در حال کاهش است و انتظارات تورمی کنترل نشده باقی مانده، منطق اقتصادی حکم می‌کند که سرمایه‌ها از فعالیت‌های مولد خارج شوند. این امر منجر به فرار سرمایه از تولید می‌شود؛ سرمایه‌گذاران مولد به جای سرمایه‌گذاری مجدد در تولید، سود حاصل را به سمت دارایی‌های دلالی سوق می‌دهند و این باعث استهلاک سرمایه فیزیکی و کاهش ظرفیت‌های تولیدی کشور در آینده می‌شود. سفته‌بازی در بازار ارز، نوسانات را تشدید کرده و تخصیص منابع را مختل می‌سازد، به طوری که هرگونه سرمایه‌گذاری بلندمدت ریسک غیرقابل قبولی پیدا می‌کند و ریسک سیستماتیک افزایش می‌یابد.

    وی تصریح کرد: علاوه بر این، تورم ناشی از این بحران، یک تورم بی‌عدالت است که منجر به فقر اقتصادی گسترده‌تر و نابرابری می‌شود. حقوق‌بگیران و مشاغل ثابت که درآمد ریالی دارند، اولین قربانیان هستند و ارزش واقعی دستمزد‌ها با سرعت خیره‌کننده‌ای کاهش می‌یابد، که این امر منجر به از بین رفتن طبقه متوسط و تشدید شکاف طبقاتی می‌شود. دهک‌های پایین درآمدی که یارانه هدفمند دریافت نمی‌کنند، به دلیل افزایش قیمت کالا‌های اساسی که سهم بزرگی از سبد مصرفی آنها را تشکیل می‌دهند، به فقر مطلق سقوط می‌کنند.

    آزمونی برای حکمرانی اقتصادی

    موفقیت اقتصاد کشور در گرو عزم سیاسی برای اجرای همزمان انضباط مالی و شفافیت ارزی است، در حالی که سپر حمایتی برای دهک‌های پایین حفظ شود. این بحران‌ها همواره آزمونی برای حکمرانی اقتصادی است. تأخیر در اقدام قاطع، هزینه‌هایی را تحمیل می‌کند که جبران آن دهه‌ها زمان می‌برد. ثبات پول ملی، نتیجه طبیعی ثبات سیاست‌هاست.

  • سقوط آزاد معیشت / حقوق یک ماه کارگر با یک گرم طلا برابر شد!

    سقوط آزاد معیشت / حقوق یک ماه کارگر با یک گرم طلا برابر شد!

    به گزارش اقتصادران، حبیب صادق‌زاده تبریزی، نائب رئیس کانون هماهنگی شوراهای اسلامی کار آذربایجان شرقی و بازرس کانون عالی شوراهای اسلامی کار کشور، در گفتگو با «ایلنا» با اشاره به اوضاع بدِ معیشت کارگران گفت: امروز وضعیت معیشتی کارگران به نقطه‌ای رسیده که دیگر نمی‌توان آن را با جمله‌ی کوچک شدن سفره توصیف کرد؛ واقعیت این است که کارگران دیگر سفره‌ای ندارند.

    وی بیان کرد: یک گرم طلا معادل یک ماه حداقل حقوق کارگر است. این واقعیت تلخ بیانگر شکاف عمیق میان دستمزدهای مصوب و هزینه‌های واقعی زندگی است. تورم و گرانی افسارگسیخته، فلسفه‌ی وجودی ماده ۴۱ قانون کار را از بین برده است. ماده‌ای که قرار بود دستمزد را بر اساس نرخ تورم و هزینه‌های معیشت تعیین کند، امروز به یک متن بی‌اثر تبدیل شده است. شورای عالی کار هر سال در پایان سال دستمزد تعیین می‌کند، اما این دستمزد پیش از آنکه به حساب کارگر واریز شود، ارزش خود را از دست داده است.

    صادق‌زاده ادامه داد: برای نمونه، دستمزد سال ۱۴۰۴ بر مبنای نرخ دلار ۸۵ هزار تومانی تعیین شد، در حالی که اکنون تنها سه ماه مانده به پایان سال، دلار به نرخ ۱۳۱ هزار تومان رسیده است. این فاصله‌ی فاحش میان تصمیمات رسمی و واقعیات اقتصادی، کارگران را در شرایطی قرار داده که دیگر امکان برنامه‌ریزی برای زندگی روزمره ندارند.

    وی تاکید کرد: به‌عنوان نمایندگان کارگران با صراحت اعلام می‌کنیم که ادامه‌ی این روند نه تنها معیشت کارگران را نابود می‌کند، بلکه بنیان تولید و اقتصاد کشور را نیز تهدید خواهد کرد. کارگری که دغدغه‌ی نان شب دارد، نمی‌تواند موتور محرک تولید باشد.

    صادق‌زاده گفت: از مسئولان انتظار می‌رود با نگاه واقع‌بینانه و مسئولانه، اجرای دقیق ماده ۴۱ قانون کار را تضمین کنند و دستمزدی متناسب با نرخ تورم و هزینه‌های واقعی زندگی تعیین نمایند. دستمزد باید واقعی باشد، نه صوری. اگر قرار است اقتصاد کشور سرپا بماند، نخست باید معیشت کارگر تأمین شود. این یک ضرورت در ابعادِ ملی است، نه صرفاً یک مطالبه صنفی.

    نائب رئیس کانون هماهنگی شوراهای اسلامی کار آذربایجان شرقی گفت: یکی از مهم‌ترین مطالبات امروز کارگران، تعیین و تصویب عادلانه سقف معافیت مالیاتی در مجلس شورای اسلامی است. کارگران با دستمزدی که حتی کفاف هزینه‌های اولیه زندگی را نمی‌دهد، نباید زیر بار فشار مضاعف مالیات قرار گیرند.

    صادق‌زاده بیان کرد: مالیات بر درآمد کارگران در شرایطی که تورم و گرانی سفره‌ی آنان را محدود کرده، عملاً به معنای کاهش بیشتر قدرت خرید و افزایش نابرابری است. این در حالی است که ماده ۴۱ قانون کار بر ضرورت تعیین دستمزد متناسب با نرخ تورم و هزینه‌های سبد معیشت تأکید دارد، اما در عمل دستمزدها پیش از آنکه آخر ماه به حساب کارگر واریز شود، ارزش خود را از دست می‌دهند.

    وی گفت: تصویب سقف معافیت مالیاتی عادلانه، اهمیت بسیار دارد. کارگری که از فشار مالیات رها شود، می‌تواند با انگیزه و توان بیشتر در چرخه تولید حضور یابد. این اقدام در نهایت به سود اقتصاد کشور و به سود عدالت اجتماعی خواهد بود.

    بازرس کانون عالی شوراهای اسلامی کار کشور با اشاره به فرارسیدن زمان تحویل و بررسی بودجه ۱۴۰۵ گفت: از نمایندگان مجلس انتظار می‌رود با نگاه مسئولانه و واقع‌بینانه، سقف معافیت مالیاتی کارگران و مزدبگیران را به‌گونه‌ای تعیین کنند که با شرایط واقعی زندگی آنان همخوانی داشته باشد. عدالت مالیاتی یعنی حمایت از ضعیف‌ترین اقشار جامعه و این دقیقاً همان چیزی است که امروز بیش از هر زمان دیگری به آن نیاز داریم.

  • حجاب اجباری؛ فشار مضاعف روی زخم معیشت / گرامی مقدم: آنچه امروز کشور را به مخاطره انداخته، ندانم‌کاری‌ها، ناکارآمدی و فشارهای بی‌‍‌‌‌امان است

    حجاب اجباری؛ فشار مضاعف روی زخم معیشت / گرامی مقدم: آنچه امروز کشور را به مخاطره انداخته، ندانم‌کاری‌ها، ناکارآمدی و فشارهای بی‌‍‌‌‌امان است

    به گزارش اقتصادران، مصوبه جنجالی حجاب با نظر رییس‌جمهور و مصوبه شورای‌عالی امنیت ملی به حالت تعلیق درآمده و کماکان نیز معلق است. تندروها اما دست‌بردار نیستند و هرروز به‌شیوه‌ای برای اجرای کامل یا بخش‌هایی از آن فشار می‌آورند. تا جایی که در مدت اخیر تلاش کردند حتی اگر شده این مصوبه جنجالی به‌طور غیررسمی و به‌اصطلاح چراغ خاموش به اجرا درآید. همزمان تلاش‌های رسانه‌ای گسترده‌ای نیز در این راستا در دستورکار این جریان قرار گرفته؛ تا جایی که همین دیروز فارس به نقل از مجید متقی‌فر، سخنگوی جبهه پایداری تیتر زد که «اگر بی‌حجابی نهادینه شود، موشک هم نمی‌تواند جمهوری اسلامی را حفظ کند» و انتهای هفته گذشته نیز اغلب خطیبان نماز جمعه در اینجا و آنجای کشور تلاش کردند تا دستگاه‌های دولتی را برای اجرای این مصوبه تحت‌فشار قرار دهند. مجموعه این تحولات باعث شد تا به‌سراغ اسماعیل گرامی‌مقدم برویم و از این نماینده پیشین مجلس که هم‌اکنون نیز به‌عنوان قائم‌مقام دبیرکل حزب اعتماد ملی فعالیت می‌کند، درباره دلایل این تلاش‌ها گفت‌وگو کنیم.

    ***

     هما‌نطورکه مستحضرید در هفته‌های گذشته بحث‌هایی در رابطه با لایحه حجاب و احتمال بازگرداندن و اجرای آن مطرح شده است. از جمله برخی نمایندگان مجلس نیز اظهاراتی داشته‌اند، به‌عنوان مثال کامران غضنفری گفته‌ عکسبرداری قانونی است و خیابان حوزه شخصی محسوب نمی‌شود. از سوی دیگر برخی مدعی هستند که این لایحه در برخی شهرها در حال اجراست. باتوجه به اینکه شورای‌عالی امنیت ملی و رییس‌جمهور دستور تعلیق این لایحه را صادر کرده‌اند، آیا اجرای بخشی از مفاد آن به‌منزله سرپیچی از تصمیم شورای‌عالی امنیت ملی و رییس‌جمهور نیست؟! اگر چنین اقداماتی در حال انجام است، ارزیابی شما از این وضعیت چیست؟!

    تا جایی که اطلاع دارم، زمانی که مصوبات مجلس در لایحه حجاب به ریاست‌جمهوری ابلاغ شد، آقای پزشکیان دلایل مخالفت خود با اجرای آن را به شورای‌عالی امنیت ملی ارائه کرد و درنتیجه تصمیم گرفته شد این قانون را مسکوت بگذارند. شورای‌عالی امنیت ملی به‌عنوان بالاترین رکن امنیتی کشور با در نظر گرفتن ابعاد مختلف و تبعات اجرایی این قانون به این جمع‌بندی رسید که اجرای آن در شرایط فعلی به مصلحت نیست. در کشور ما برخی قوانین وجود دارند که عملا قابلیت اجرا ندارند و به اصطلاح آنها را قوانین منسوخ‌شده تلقی می‌کنند؛ مانند قانون منع استفاده از ویدئو یا قانون منع استفاده از ماهواره که هنوز به‌صورت رسمی وجود دارند اما قابل‌اجرا نیستند. درمورد قانون حجاب هم شورای‌عالی امنیت ملی با نگاه امنیتی و مصالح کلان مملکتی دستور به مسکوت ماندن آن داده است بنابراین هر نهادی که بخواهد برخلاف این تصمیم اقدام کند و همه یا بخش‌هایی از آن را به اجرا درآورد، عملا وارد حوزه‌ای می‌شود که ماهیت امنیتی دارد.

    نکته مهم این است که ما امروز در شرایطی قرار داریم که کشور با تحریم‌های گسترده بین‌المللی، کاهش ارزش پول ملی و افت شدید قدرت خرید مردم مواجه است. بخش قابل‌توجهی از جامعه درگیر تامین ابتدایی‌ترین نیازهای زندگی خود هستند. در چنین وضعیتی اگر فشار اجتماعی نیز ازسوی نهادهای دولتی به فشار اقتصادی افزوده شود، طبیعی است که صبر و تحمل مردم هم که حد و مرزی دارد، تمام شود و این می‌تواند منجربه بروز اعتراضاتی شود. در این شرایط انتظار می‌رود نهادهای تصمیم‌گیر به‌ویژه شورای‌عالی امنیت ملی بر تصمیم معقول خود پافشاری کند چراکه وقتی شاهد افزایش سرسام‌آور قیمت کالاهای اساسی هستیم، رفتن به‌سمت تشدید فشارهای اجتماعی هیچ توجیه امنیتی ندارد. البته عده‌ای هستند که صرفا امیال باند، گروه یا شاید اقلیتی از مردم را پیگیری می‌کنند که باید جلوی آنها را گرفت. واقعیت اما این است که اکثریت خانوارهای ایرانی تحت‌فشار شدید معیشتی قرار دارند و در چنین فضایی پرداختن به اینکه خیابان مکان عمومی هست یا نیست و تمرکز بر این‌گونه مسائل از منظر حکمرانی قابل‌دفاع نیست. اگر یک ناظر بیرونی به نوع حکمرانی ما نگاه کند، چه قضاوتی خواهد داشت؟! اگر تمام مشکلات مردم حل شده باشد و مردم برای تامین نیازهای خود مشکلی نداشته باشند، شاید در آن زمان توجیهی برای این دست‌اقدامات وجود داشته باشد اما تا پیش از آن، نه! البته ممکن است برخی معتقد باشند که تعداد محدودی با انتخاب پوشش‌های خارج از عرف به وضعیت اجتماعی آسیب می‌زنند. بنابراین می‌توان برای چنین مواردی که می‌تواند موردی باشد، راهکارهای مشخص و هدفمندی را در نظر گرفت اما اینکه همه جامعه را با نگاهی یکسان دید و دوباره قانون حجاب را به‌صورت فراگیر مطرح کرد، قطعا به زیان کشور تمام می‌شود و نارضایتی بیشتر مردم را در پی خواهد داشت. فراموش نکنیم که مردم ایران به‌ویژه پس از وقایع اخیر و جنگ ۱۲روزه نشان دادند که پای کشور هستند و نظام نیز بیشترین بهره را از این همبستگی برده است. در چنین شرایطی ایجاد رنجش با بهانه‌های مختلف و دامن زدن به شکاف و گسست اجتماعی مصداق «حکمرانی خوب» نیست. بنابراین به‌نظر من در شرایطی که هم با تهدید حمله خارجی مواجه و هم تحت تحریم هستیم و هم فشار اقتصادی گلوی مردم را فشرده، افزودن فشار اجتماعی بر سایر مشکلات جامعه به‌هیچ‌وجه به مصلحت کشور نیست.

    رییس شورای‌عالی امنیت ملی طبق قانون، رییس‌جمهور است. نیروی انتظامی نیز زیر نظر وزارت کشور فعالیت می‌کند و همه این ابزارها درواقع در اختیار قوه مجریه است بنابراین از منظر قانونی این امکان وجود دارد که از اجرای بخش‌هایی از این مصوبه که خلاف تصمیم اتخاذشده ازسوی شورای‌عالی امنیت ملی به اجرا درآمده، جلوگیری شود. مهم‌ترین ابزارهای اجرایی و نظارتی در اختیار رییس‌جمهور قرار دارد در نتیجه رییس‌جمهور و شورای‌عالی امنیت ملی باید پای تصمیم خود بایستند. در شورای‌عالی امنیت ملی نمایندگان نهادهای مختلف امنیتی حضور دارند و اینطورکه به‌نظر می‌رسد، این تصمیم احتمالا با هماهنگی رهبری اتخاذ شده و شورای‌عالی امنیت ملی نیز نظر کارشناسی خود را داده است. در نتیجه باید توجه کرد که شورای‌عالی امنیت ملی به‌عنوان عالی‌ترین نهاد تصمیم‌گیری و مهم‌ترین رکن امنیتی کشور، این راهبرد را اتخاذ کرده و طبیعتا اگر برفرض نهادی گوش به فرمان مصوبه این شورا نباشد، سوالاتی در رابطه با شأن شورای‌عالی امنیت ملی به وجود می‌آید. به هر حال شورای‌عالی امنیت ملی با در نظر گرفتن تمامی مصلحت‌های کشور، تصمیم‌گیری می‌کند و بی‌توجهی به این مصلحت‌ها می‌تواند منجربه گسست اجتماعی شود. البته متاسفانه به نظر می‌رسد عده‌ای بی‌توجه به شرایط کنونی، صرفا به‌دنبال نوعی ماجراجویی هستند و دست به اقداماتی می‌زنند که می‌تواند خوراک رسانه‌های خارجی را فراهم کند و کشور را در معرض تهاجم تبلیغاتی دشمنان قرار دهد. نباید فراموش کنیم دشمنانی که حتی دست به حمله نظامی علیه ما زده‌اند، علاقه‌مندند که سطح نارضایتی عمومی در کشور افزایش پیدا کند و بدیهی است که در این شرایط اگر فرد یا نهادی آگاهانه یا ناآگاهانه در راستای خوشنودی دشمنان اقدام کرده و خواست آنان را محقق کند، عملا در مسیری همسو با اهداف دشمن حرکت کرده است.

    قبول دارم که اجتماع نیازمند نظم و انضباط است واقعیت اما این است که مساله بدحجابی یا بی‌حجابی در شرایط کنونی آسیبی جدی و تعیین‌کننده به وضعیت امنیت و آرامش اجتماعی ما وارد نکرده است. هرچند ممکن است در برخی موارد ناهنجاری‌ها یا پوشش‌های نامناسب دیده شود اما راه‌حل آن، ناراضی کردن بیشتر عموم مردم نیست. امروز شاهد هستیم که به‌طور شبانه‌روزی تبلیغات گسترده‌ای علیه کشور ما انجام می‌شود و ایران در معرض حمله تبلیغاتی همه‌جانبه قرار گرفته است. در چنین وضعیتی اینکه خودمان با تصمیمات و اقدامات نادرست، بهانه‌های بیشتری برای نارضایتی مردم فراهم کنیم و آن را در اختیار دشمنان بگذاریم، به‌هیچ‌وجه به مصلحت کشور و امنیت ملی نیست و قطعا به انسجام ملی نیز لطمه وارد خواهد کرد.

     باوجود این تاکیدات شما بر لزوم توجه به مصالح امنیتی و تاکید بر اینکه پافشاری بر اجرای مصوبه حجاب از سوی برخی نهادها، آگاهانه یا ناآگاهانه منجربه تحقق اهداف دشمنان می‌شود، در خطبه‌های نماز جمعه هفته گذشته در اغلب شهرها، به موضوع حجاب و مسائل مصرتبط با آن اشاره شد. با توجه به اینکه معمولا شورای سیاستگذاری ائمه جمعه خط‌مشی کلی این خطبه‌ها را تعیین می‌کند، این پرسش مطرح می‌شود که چرا به‌جای همراهی با تصمیم دولت و شورای‌عالی امنیت ملی، عملا دولت را به‌دلیل اجرا نکردن قانون مورد انتقاد و هجمه قرار می‌دهند به‌ویژه آنکه در برخی اظهارات، مانند سخنان آقای علم‌الهدی در مشهد موضوع از چارچوب آنچه تحت عنوان «فرهنگ‌سازی» مطرح است، خارج شده و علنا افراد بی‌حجاب با برچسب‌هایی نظیر «سرباز آمریکا» خطاب قرار می‌گیرند؛ نظر شما درباره این رویکرد و پیامدهای آن چیست؟!

    معتقدم تمام بی‌حجاب‌ها و با حجاب‌ها فرزندان این کشور و جزئی از خاک ایران هستند که هویت ایرانی دارند و هرگز نمی‌توان به‌علت داشتن پوششی که مطلوب ائمه جمعه نیست، آنها را مورد اتهام قرار داد و مدعی شد که عامل یک کشور بیگانه هستند؛ اتفاقا به کسانی می‌شود نقد کرد که در راستای اهداف آمریکا حرکت می‌کنند و بدون اینکه خود بدانند، از دشمنان عاملیت پیدا می‌کنند تا مردم را ناراضی و شاکی کنند. حرف و سوالی که بنده پیش‌روی ائمه محترم جمعه قرار می‌دهم، این است که آیا ایجاد تنش اجتماعی برخلاف قانون و دامن زدن به اختلافات در سبک پوشش در راستای خواست ماشین تبلیغاتی دشمنان است یا خیر؟! اگر اینگونه است -که معتقدم چنین است- خب، از این رویکرد و چوب لای چرخ دولت گذاشتن دست بردارند، دولت و رییس آن که در صدر شورای‌عالی امنیت ملی نیز مسوولیت دارد، با یک رای اکثریت انتخاب شده و دستورهایش باید قابل‌اجرا باشند.

    از سوی دیگر، جامعه در حال حرکت رو به جلو است و نمی‌توان با فشار و زور حجاب را بر آنها به‌ویژه بر جوانان تحمیل کرد. دین ما اختیار داده است و خداوند در سوره بقره می‌فرماید: «لَا إِکْرَاهَ فِی الدِّینِ قَدْ تَبَیَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَیِّ فَمَنْ یَکْفُرْ بِالطَّاغُوتِ وَ یُؤْمِنْ بِاللَّهِ»؛ به هر حال خداوند نیز ایمان را شرط گذاشته است. ضمن آنکه ایمان را هرگز با زور و اجبار نمی‌توان ایجاد کرد. احکام الهی و اسلامی ماهیت اختیاری دارند و نباید ازسوی دولت تحمیل شوند و اگر هم تاکنون چنین بوده، اشتباه بوده است؛ حجاب همچون نماز و حج، جزو فروع دین ما هستند، مگر می‌توان کسی را اجبار کرد که نماز بخواند یا به حج برود؟! این کارها را طالبان انجام می‌دهد و در مسجد حضور و غیاب می‌کند ما که معتقد به آن نیستیم! واقعیت این است که اگر می‌خواهیم جوانان به دین گرایش پیدا کنند و دین سالم بماند، باید پژوهشگران، این دین‌زدگی را که در سطح جامعه به وجود آمده بررسی کنند. به هر حال بسیاری بر این باورند که این پدیده دین‌زدگی در جامعه ما، در اثر همین فشارها و اجباری بودن دین رخ داده است.

    می‌خواهم بگویم که اگر ائمه جمعه به‌دنبال افزایش تمایل و گسترش دین هستند، باید بپذیرند همانطور که در این ۴۶سال نشد با زور و فشار چنین تمایلی را ایجاد کرد، پس از این نیز چنین نمی‌شود و در این مسیر موفق نخواهند شد. ما باید بسیاری از کشورهای اسلامی را مثل مالزی که دارای حجاب اسلامی ولی اختیاری هستند، مشاهده کنیم. در این کشور همه در کنار یکدیگر زندگی می‌کنند، رشد تمایل به حجاب در مالزی به‌علت رفتار حاکمیت این کشور بوده است؛ به این دلیل که اجباری وجود نداشته است. ما نیز باید به مردم اختیار دهیم که خودشان پوشش خود را انتخاب کنند، راه‌های دیگر تنش‌ اجتماعی را افزایش خواهد داد. اگر فلسفه وجودی این اقدامات، این است که جامعه رنگ و بوی اسلامی داشته باشد، با توجه به سوابق و تجربه‌ای که از حکومت پیامبر داریم، باید بدانیم که حکومت رسول‌‌الله حکومت رحمت بوده و همه ادیان کنار یکدیگر زندگی می‌کرده‌اند؛ اگر قرآن را نیز بررسی کنیم، می‌بینیم که هیچ‌جای آن حجاب واجب نشده و در هیچ کجا حجاب را اجبار نمی‌کردند. وقتی حکومت به‌سمت اجبار می‌رود، اولین چیزی که آسیب می‌بیند، خود دین است. تجربه کشورهایی مثل مالزی، ترکیه و اندونزی نشان می‌دهد این کشورها با عبور از این مسائلِ پیش پاافتاده هم به دین کمک کرده‌اند و هم به اقتصاد کشورشان!

  • گرانی به توان دو! / مرادی: کارگران ایرانی به شدت به زیر خط فقر سقوط کرده‌اند

    گرانی به توان دو! / مرادی: کارگران ایرانی به شدت به زیر خط فقر سقوط کرده‌اند

    به گزارش اقتصادران، قیمت دارو دوباره در حال افزایش است (براساس اخبار رسمی ۴ تا ۱۲ برابر می‌شود)؛ ارز ترجیحی کالاهای اساسی از جمله برنج حذف شده و قرار است گرانی بنزین یک شوک مجدد به بازار اقتصاد وارد آورد.

    در چنین شرایطی صحبت از سبد معیشت حداقلی خانوارهای کارگری و قیاس آن با دستمزد واقعی، از معنا تهی شده است؛ «نادر مرادی» فعال کارگری در این رابطه می‌گوید:  قیمت کالاهای اساسی یکی پس از دیگری در حال افزایش است و نتیجه‌ی این روند، خم شدن کمر مردم فقیر و بی‌پناه است؛ فشاری که در سال‌های گذشته سابقه نداشته است.

    او ادامه داد: قیمت مایحتاج اساسی زندگی مردم به شدت بالا رفته؛ و هنوز بالاتر هم می‌رود. امروز قیمت هر کیلو برنج ایرانی حدود ۴۰۰ هزار تومان است؛ با یک محاسبه سرانگشتی به این نتیجه می‌رسیم که قیمت یک دانه برنج (دقیقاً یک دانه برنج ساده) چیزی حدود ۸۰ هزار تومان می‌شود. این قیمت به راستی کمرشکن و بی‌سابقه است؛ سوال این است که اجرای حذف ارز ترجیحی قرار است قیمت برنج را به چه پایه‌ای برساند؛ با یک شوک قیمتی جدید چه بالایی سر سفره‌ها می‌آید؟!

    به گفته مرادی، اجرای سیاست‌های انقباضی و حذفی دولت، منجر به ایجاد موج گرانی جدید تا پایان سال و همچنین در ماه‌های ابتدایی سال آینده می‌شود و این یعنی گرانی به توان ۲!

    این فعال کارگری تاکید می‌کند: افزایش دستمزد هرچقدر هم که باشد، نمی‌تواند این گرانی مضاعف را جبران کند؛ در واقع با این سیاست‌های دست راستی و انقباضی، سال آینده قدرت خرید طبقه کارگر و ارزش واقعی دستمزد بازهم سقوط خواهد کرد.

    مرادی اضافه می‌کند: دولت آنقدر در مدیریت بازار ناموفق بوده که مردم هر روز باید منتظر یک سورپرایز تازه باشند! دیروز گوشت، امروز برنج، فردا قند، پس‌فردا روغن و …. انگار مسابقه‌ی گرانی راه افتاده و جایزه‌اش خم شدن کمر مردم است!

    او با بیان اینکه « نظارتی در کار نیست» گفت:  مدام اخباری از گزارش ناترازی و رالی صعود دلار و طلا منتشر می‌شود؛ نوزدهم آذر، قیمت دلار به بیش از ۱۲۴ هزار تومان رسیده؛ ببینید دستمزد چقدر سقوط کره؛ پایه مزد کمتر از ۱۰۰ دلار است!

    حداقل دستمزد به اضافه مزایای همه شمول برای کارگری که یک فرزند دارد، چیزی حدود ۱۵ میلیون تومان است؛ این دستمزد، با در نظر گرفتن قیمت دلار در نوزدهم آذر (که ۱۲۴ هزار و ۸۷۰ تومان است) حدود ۱۲۰ دلار می‌شود. کارگری که روزی ۸ ساعت و هفته‌ای ۴۴ ساعت کار می‌کند، در نهایت ماهی ۱۲۰ دلار حقوق می‌گیرد و با این حقوق ناچیز باید یک ماه کامل زندگی کند.

    مرادی می‌گوید: این مبلغ ناچیز را با حقوق کارگران مشابه (منظورم حداقل‌بگیران است) در کشورهای دیگر و همچنین کشورهای همسایه مقایسه کنید؛ نتیجه روشن است: کارگران ایرانی به شدت به زیر خط فقر سقوط کرده‌اند.

  • هفت‌سال جهنمی تورم؛ مردم ایران گرفتار شرایطی بدتر از جنگ جهانی دوم!

    هفت‌سال جهنمی تورم؛ مردم ایران گرفتار شرایطی بدتر از جنگ جهانی دوم!

    به گزارش اقتصادران، ایران در میانه یکی از سنگین‌ترین بحران‌های تورمی تاریخ معاصر خود ایستاده است؛ بحرانی که شدت و دوام آن حتی رکوردهای جنگ جهانی دوم را پشت سر گذاشته است. آمارهای تازه بانک مرکزی نشان می‌دهد که اقتصاد ایران طی هفت سال گذشته در یک رژیم تورمی پایدار گرفتار شده است؛ رژیمی که سه موج تورمی بالای ۵۰ درصد را تجربه کرده و میانگین افزایش سالانه هزینه‌های زندگی را به ۴۳ درصد رسانده است. چنین فشاری در هشت دهه گذشته و حتی دوران اشغال ایران در جنگ جهانی دوم بی‌سابقه بوده و اکنون خانوار ایرانی با سخت‌ترین شرایط معیشتی تاریخ معاصر روبه‌رو است. بازخوانی این روند نشان می‌دهد که کشور با تورمی روبه‌روست که ساختاری و مزمن شده است؛ وضعیتی که اگر مبنای سیاست‌گذاری قرار نگیرد، می‌تواند آینده اقتصادی ایران را به‌طور جدی تهدید کند.

    بانک مرکزی در هفته گذشته، پس از چند سال وقفه، انتشار آمارهای مربوط به تورم را از سر گرفت. پیش از این، آخرین باری که این نهاد آمار تورم را به‌روزرسانی کرده بود به سال ۱۴۰۰ بازمی‌گشت و در تمام این مدت، تصویر رسمی و منظم از روند تورم محاسبه شده توسط بانک مرکزی در دسترس نبود. اکنون براساس داده‌های جدید، نرخ تورم سالانه در پایان آبان ۱۴۰۴ به سطح ۴۱ درصد رسیده است؛ در حالی‌که این شاخص در بهمن‌ماه سال گذشته تا ۳۵.۴ درصد پایین آمده بود. این تغییر جهت، نشان می‌دهد که اقتصاد ایران برای چندمین بار طی سال‌های اخیر دوباره وارد یک موج تورمی شده و روند کاهش تورم که در مقطعی شکل گرفته بود، پایدار نمانده است.

    بررسی آمارهای منتشرشده، چند نکته قابل توجه را برجسته می‌کند. نخستین نکته، رفتار تورم در سال‌های ۱۴۰۱ و ۱۴۰۲ است. براساس آمارهای رسمی بانک مرکزی، نرخ تورم سالانه در اسفند ۱۴۰۱ از مرز ۵۰ درصد عبور کرده و در فروردین ۱۴۰۲ به رکورد ۵۵.۷ درصد رسیده است. بانک مرکزی تصریح کرده است که بخشی از این جهش تورمی ناشی از تغییر سال پایه شاخص قیمت مصرف‌کننده از ۱۳۹۵ به ۱۴۰۰ است؛ موضوعی که به‌طور طبیعی می‌تواند به تغییر وزن اقلام سبد هزینه خانوار و در نتیجه تغییر در سطح عددی شاخص منجر شود. با این حال، حتی اگر اثر این جابه‌جایی سال پایه را در نظر بگیریم، سطح و استمرار تورم در این دوره به‌گونه‌ای است که می‌توان گفت اقتصاد ایران در سال‌های ۱۴۰۱ و ۱۴۰۲ یکی از شدیدترین دوره‌های تورمی تاریخ معاصر خود را پشت سر گذاشته است.

    تورم اقتصاد ایران

    اگر معیار مقایسه را تورم سالانه در پایان اسفند هر سال قرار دهیم، تورم ۵۳.۷ درصدی اسفند ۱۴۰۱ جایگاه ویژه‌ای در تاریخ اقتصاد ایران پیدا می‌کند. این نرخ، در ۹۰ سال گذشته پس از تورم حدود ۱۱۰ درصدی سال ۱۳۲۲، بالاترین نرخ تورم ثبت‌شده از زمان محاسبه رسمی تورم توسط بانک مرکزی از سال ۱۳۱۶ به‌شمار می‌آید. سال ۱۳۲۲ مصادف با اوج درگیری ایران با پیامدهای جنگ جهانی دوم بود؛ دوره‌ای که بخش قابل توجهی از خاک ایران در اشغال نیروهای متفقین قرار داشت و این وضعیت به کمبود شدید ارزاق عمومی و افزایش سرسام‌آور قیمت کالاهای مصرفی منجر شد. مقایسه تورم اسفند ۱۴۰۱ با آن سال نشان می‌دهد که در نبود یک جنگ تمام‌عیار جهانی، اقتصاد ایران به سطحی از تورم رسیده است که در حافظه آماری کشور تنها در شرایط اضطراری و کمبودهای شدید جنگی مشابه آن مشاهده شده است.

    نکته مهم دیگری که در آمارهای تورمی بانک مرکزی برجسته می‌شود، تداوم سطح بالای تورم در یک بازه زمانی نسبتاً طولانی است. براساس داده‌های منتشرشده، نرخ تورم سالانه از اسفند ۱۴۰۱ تا دی‌ماه ۱۴۰۲ یعنی به‌مدت ۱۱ ماه متوالی در سطحی بالاتر از ۵۰ درصد قرار داشته است. چنین وضعیتی نشان می‌دهد اقتصاد ایران نه با یک شوک تورمی مقطعی، بلکه با دوره‌ای ممتد از تورم بسیار بالا مواجه بوده است؛ دوره‌ای که در آن، سطح عمومی قیمت‌ها با سرعتی مداوم و قابل توجه افزایش یافته و تورم بالا به‌تدریج به یکی از ویژگی‌های پایدار محیط کلان اقتصادی کشور تبدیل شده است. همین استمرار، شدت این دوره تورمی را نسبت به بسیاری از دوره‌های پیشین در دهه‌های اخیر برجسته‌تر می‌کند.

    این تداومِ تورم بالا پدیده‌ای محدود به سال‌های ۱۴۰۱ و ۱۴۰۲ نیست، بلکه از سال ۱۳۹۷ به بعد به‌عنوان یکی از چالش‌های اصلی اقتصاد ایران بروز کرده است. پس از خروج آمریکا از برجام و اجرای سیاست فشار حداکثری در دولت اول ترامپ، اقتصاد ایران وارد مرحله‌ای شد که در آن شوک‌های تورمی با قدرت و فراگیری بیشتری رخ دادند. این دوره یک ویژگی اساسی دارد و آن این است که در فاصله کمتر از هشت سال، اقتصاد ایران سه شوک تورمی بالای ۵۰ درصد را تجربه کرده است؛ رخدادی که در تاریخ معاصر ایران کم‌سابقه و حتی بی‌سابقه تلقی می‌شود.

    تورم اقتصاد ایران

    شوک نخست تورمی، هم‌زمان با خروج آمریکا از برجام در سال ۱۳۹۷ آغاز شد. تورم که در ابتدای این سال در محدوده تک‌رقمی و حدود ۹ درصد قرار داشت، در کمتر از ۱۸ ماه با جهشی حدود ۴۰ واحد درصدی به سطح ۴۹ درصد در شهریور ۱۳۹۸ رسید. این جهش، نقطه آغاز دوره‌ای از بی‌ثباتی شدید قیمتی بود که آثار آن در سال‌های بعد نیز ادامه یافت.

    موج سوم تورم نیز به فاصله تقریباً یک‌سال پس از فروکش نسبی موج دوم، در میانه سال ۱۴۰۱ آغاز شد. حذف ارز ترجیحی و افزایش قابل توجه قیمت کالاهای خوراکی و ضروری، زمینه‌ساز این جهش جدید شد. تورم که در شهریور ۱۴۰۱ حدود ۴۰ درصد بود، ظرف چند ماه به بیش از ۵۵ درصد در اردیبهشت ۱۴۰۲ صعود کرد. این سومین شوک تورمی بزرگ طی کمتر از پنج سال بود؛ شوکی که نشان می‌دهد مقاومت تورمی اقتصاد ایران کاهش یافته و هر تغییر ساختاری یا قیمتی می‌تواند موج جدیدی از افزایش قیمت‌ها را رقم بزند.

    هفت‌سال جهنمی تورم؛ رکوردی که حتی جنگ جهانی هم نساخت!

    نتیجه انباشته سه موج تورمی سال‌های اخیر آن است که میانگین نرخ تورم سالانه از ابتدای ۱۳۹۷ تا آبان ۱۴۰۴ به حدود ۴۰ درصد رسیده است؛ رقمی که تقریباً دو برابر میانگین بلندمدت تورم ایران است. پیش از این دوره، میانگین تاریخی تورم در اقتصاد ایران حدود ۲۰ درصد برآورد می‌شد. این فاصله چشمگیر نشان می‌دهد که اقتصاد ایران در سال‌های گذشته وارد رژیم تورمی کاملاً متفاوتی نسبت به گذشته شده است؛ رژیمی که نه‌تنها در آن سطح تورم به‌طور پایدار بالاتر است، بلکه تداوم آن نیز به یک وضعیت مزمن تبدیل شده است. همین تداوم موجب شده خانوارهای ایرانی در چند سال اخیر، سخت‌ترین شرایط معیشتی خود را در ۹۰ سال گذشته تجربه کنند؛ شرایطی که حتی در دوران جنگ جهانی دوم نیز مشابه آن ثبت نشده بود.

    برای ترسیم روشن‌تر فشار تورمی واردشده بر خانوار، به‌جای بررسی روند تورم سالانه، میانگین متحرک هفت‌ساله تورم مورد توجه قرار می‌گیرد. براساس این شاخص، میانگین تورم هفت‌سالِ منتهی به آبان ۱۴۰۴ به حدود ۴۳ درصد رسیده است. به بیان دیگر، هزینه زندگی یک خانوار ایرانی در هفت سال گذشته، هر سال به‌طور متوسط ۴۳ درصد افزایش یافته است. چنین آهنگ افزایشی در ۸۰ سال اخیر سابقه نداشته و از نظر تاریخی یک رکورد بی‌بدیل محسوب می‌شود.

     

    برای درک شدت شرایط فعلی کافی است این رقم را با میانگین تورم سالانه در دوره ۱۳۲۲ مقایسه کنیم؛ دوره‌ای که ایران با پیامدهای جنگ جهانی دوم، اشغال نظامی و قحطی گسترده مواجه بود و حتی تورم سه‌رقمی نیز در برخی سال‌ها ثبت شد. میانگین تورم هفت‌ساله منتهی به سال ۱۳۲۲ حدود ۴۱ درصد بوده است. این مقایسه به روشنی نشان می‌دهد که رشد هزینه‌های زندگی در سال‌های اخیر، از شدت فشار تورمی در اوج بحران جنگ جهانی نیز فراتر رفته است. به عبارت دیگر، قدرت خرید خانوارهای ایرانی در سال‌های اخیر تحت فشاری قرار گرفته که در سخت‌ترین دوره‌های تاریخی نیز مشابه آن دیده نمی‌شد.