دسته: اجتماعی

  • وقتی نوجوانان می‌توانند گواهینامه موتورسیکلت داشته باشند؛ اما زنان نه!!

    وقتی نوجوانان می‌توانند گواهینامه موتورسیکلت داشته باشند؛ اما زنان نه!!

    به گزارش اقتصادران، روزنامه اطلاعات نوشت: این بدان معناست که علیرغم همه مخاطرات، هشدارها و حتی سهم بالای تصادفات منجر به فوتی که موتورسواری پسران نوجوان به دنبال دارد، مسئولان، اجازه صدور گواهینامه برای این گروه سنی از پسران را به بهانه قانونی کردن موتورسواری آنان در اوج هیجانات نوجوانی می‌دهند اما همچنان سرنوشت صدور گواهینامه موتورسیکلت برای زنان مبهم باقی مانده است.

    وجود نگاه جنسیتی به موضوع «موتورسواری» و محروم کردن زنان از راندن این وسیله حمل و نقل بسیار ساده، سبب شده تا مسأله صدور گواهینامه موتورسواری برای زنان طی دهه ‎ها به صورت یک مطالبه باقی بماند.

    در یکی دو سال اخیر با افزایش تعداد زنان موتورسوار بنا به دلایل مختلف، صدور گواهینامه برای بانوان به یک مسأله و مطالبه اجتماعی جدی بدل شد، چون هیچ عقل سلیمی، حضور زنان در خیابان را به عنوان موتور سوار در حالی که گواهینامه ندارند و جان خودشان و دیگران در معرض خطر است یا دست‌کم در معرض جریمه و پرونده قضایی قرار می‌گیرند، نمی‌پذیرد.

    رانندگی بدون گواهینامه جرم است و مشمول مجازات کیفری، ضمن آن‌که شما برای گرفتن گواهینامه باید یک مسیر امن قانونی را طی کنید، قوانین را آموخته و از تخلفات آگاهی داشته باشید. طی همین مسیر و موفقیت در آزمون‌های آیین‌نامه و عملی، بدین معناست که شما ضمن پذیرش مسئولیت خود در قبال تخلفات و پرداخت خسارات احتمالی طرف مقابل، در صورت اتفاق افتادن تصادف و متحمل شدن خسارت بدون آن‌که مقصر باشید، می‌توانید از مزایای بیمه و دریافت خسارت بهره‌مند شوید.

    به هر صورت، پس از همه آنچه ملاحظات شرعی و عرفی و اجتماعی خوانده می‌شود و پس از کش و قوس‌های بسیار، سرانجام با مصوبه دولت چهاردهم اعلام شد از این پس مانعی برای صدور گواهینامه موتورسیکلت بانوان وجود ندارد اما نکته آنجاست که مطابق قوانین راهنمایی و رانندگی، پلیس راهور، مسئول صدور گواهینامه موتورسیکلت برای مردان است و در قانون هیچ اشاره‌ای به صدور گواهینامه برای زنان نشده است. به همین دلیل هم حتی پس از اعلام مصوبه هیأت دولت، مسئولان پلیس راهور در مصاحبه‌های مختلف بارها اعلام کرده‌اند که به دلیل همین خلاء قانونی نمی‌توانند برای زنان گواهینامه صادر کنند.

    هیأت دولت اما در اقدامی دیگر، پلیس راهور فراجا را مجاز کرد با برگزاری دوره‌های آموزش رسمی، نسبت به صدور گواهینامه موتورسیکلت برای بانوان اقدام کند؛ بدین شکل که هیأت وزیران در جلسه بهمن ۱۴۰۴ به پیشنهاد معاونت رئیس‌جمهوری در امور زنان و خانواده و به استناد اصل ۱۳۸ قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران تصویب کرد که فرماندهی کل انتظامی مکلف است به منظور صدور گواهینامه موتورسیکلت برای بانوان، آموزش عملی متقاضیان زن را از طریق مربیان زن و آزمون را نیز با اولویت استفاده از افسران زن و در صورت کمبود افسران زن، با بهره گرفتن از آزمون‌گیرندگان مرد واجد صلاحیت با رعایت ملاحظات شرعی و نظارت مستقیم پلیس راهور انجام دهد

    اما هنوز چالش صدور گواهینامه برای بانوان موتورسوار حل نشده و ریاست پلیس راهور همچنان اعلام می‌کند که منتظر اصلاح قانون، اعلام رسمی و ابلاغ آن از سوی مراجع ذی‌صلاح است.

  • وضعیت بحرانی معلولان در سایه جنگ و گرانی

    وضعیت بحرانی معلولان در سایه جنگ و گرانی

    به گزارش اقتصادران، حدود ۴۵ هزار فرد دارای آسیب‌نخاعی در کشور این روزها با گرانی لوازم بهداشتی مورد نیاز خود دست‌وپنجه نرم می‌کنند. مطابق گزارش‌های میدانی از چند استان، اقلامی مانند گاز استریل، پانسمان‌های تخصصی، سوند، کیسه سوند، ژل، سرنگ، دستمال کاغذی و داروهای مرتبط با زخم بستر که مورد استفاده روزانه افراد دارای آسیب‌نخاعی قرار دارند بیشترین افزایش هزینه را در سبد مراقبتی این افراد داشته‌اند و قیمت آنها در دو ماه گذشته دست‌کم ۲ تا ۳ برابر شده است.

    این افزایش قیمت باعث کاهش قدرت خرید و افت دسترسی این افراد به این اقلام شده؛ به‌گونه‌ای که بنا بر گفته آنها و خانواده‌هایشان، زخم‌های بستر در برخی موارد عمیق‌تر و عفونی‌تر شده و توان مراقبت روزانه از بیماران کاهش یافته است.

    این در حالی است که کمک‌هزینه بهزیستی بابت تهیه لوازم بهداشتی که ماهانه به این افراد پرداخت می‌شود، تنها ۲و نیم میلیون تومان است؛ رقمی که با وجود افزایش‌های ناچیز سالانه، قادر به مهار هزینه‌هایی که روزانه در مقابل معلولان قد علم می‌کنند نیست و در صورت ادامه این روند و تشدید مشکلات مراقبتی، این گروه با مشکلات جسمی و هزینه‌های بالای درمانی مواجه خواهند شد.

    استفاده چندباره از لوازم یکبار مصرف بهداشتی؛ تشدید عفونت در میان معلولان

    مدیر کمپین معلولان می‌گوید: افراد دارای آسیب‌نخاعی در اثر افزایش هزینه‌های لوازم بهداشتی، در برخی موارد به استفاده چندباره از اقلامی که ماهیت یک‌بار مصرف دارند روی آورده‌اند و در نتیجه، بخشی از آنان با عفونت و زخم‌های ثانویه مواجه شده‌اند. به گفته او، تهیه پوشک برای بسیاری از این افراد دشوار شده و برخی ناچار به استفاده از وسایل جایگزین غیراستاندارد مانند پارچه و کهنه شده‌اند.

    ما افراد دارای آسیب‌نخاعی روزانه دست‌کم ۴ عدد سوند و ۴ سرنگ نیاز داریم که در حال حاضر قیمت هر سوند ۱۲ تا ۱۵ هزار تومان و قیمت هر سرنگ ۵ هزار تومان است.

    بهروز مروتی با اشاره به پیامدهای این وضعیت ادامه می‌دهد: در نتیجه محدودیت دسترسی به لوازم بهداشتی، زندگی عادی معلولان به عصر حجر برگشته‌. حتی زخم‌هایی که با مراقبت منظم قابل کنترل هستند نیز در موارد زیادی عمیق‌تر شده و خطر عفونت، بستری شدن و عوارض جبران‌ناپذیر افزایش یافته است؛ مسأله‌ای که در نهایت هزینه‌های درمانی بیشتری را به سیستم سلامت و خانواده‌ها تحمیل می‌کند.

    او تأکید می‌کند: در شرایط جنگی جفای زیادی به معلولان شد، آنها در برخی سیاست‌ها و پروتکل‌های حمایتی به‌طور کافی دیده نشدند و بودجه مشخص و مؤثری برای بهبود شرایطشان اختصاص نیافت و حالا مجموع بی‌تفاوتی دولت به شرایط این طیف، موجب بی‌مهری به آنها، فراموشی و کاهش شدید کیفیت زندگی‌شان شده‌ است.

    زخم‌هایی که هر روز عمیق‌تر می‌شود

    محمود. الف، ساکن قزوین و کارشناسی مدیریت بازرگانی است. او حدود ۱۰ سال پیش در یک سانحه رانندگی دچار آسیب‌نخاعی شد و پس از حدود سه سال توانبخشی و مراقبت‌های پزشکی توانست روی ویلچر بنشیند.

    او که تحت حمایت مالی پدرش قرار دارد و تنها درآمد خودش مستمری بهزیستی است، می‌گوید: ما افراد دارای آسیب‌نخاعی روزانه دست‌کم ۴ عدد سوند و ۴ سرنگ نیاز داریم که در حال حاضر قیمت هر سوند ۱۲ تا ۱۵ هزار تومان و قیمت هر سرنگ ۵ هزار تومان است. فقط همین دو قلم ماهانه حدود ۳ میلیون تومان هزینه دارد؛ در حالی که ژل، دستمال کاغذی، کیسه سوند و داروهای مورد نیاز، از جمله داروهای ضد دردهای نوروپاتیک نیز به این هزینه اضافه می‌شود.

    محمود ادامه می‌دهد: برای کنترل زخم‌ها هر روز باید آن را شست‌وشو، استریل و پانسمان کنیم، این کار در شرایط فعلی هزینه زیادی دارد. خود من بعضی روزها مجبور می‌شوم فاصله بین دو پانسمان را بیشتر کنم یا به دلیل کنترل هزینه‌ها از وسایل غیراستاندارد استفاده کنم، اما همین امر باعث بدتر شدن وضعیتم می‌شود و درد و نگرانی از عفونت، بخشی از زندگی روزمره‌ام شده است.

    نگران فردای پسرم هستم

    محمدی، پدر ۶۵ ساله‌ تهرانی که از فرزند ۳۵ ساله آسیب نخاعی خود نگهداری می‌کند نیز درباره فشار سنگین هزینه‌ها می‌گوید: حقوق بازنشستگی‌ام کفاف زندگی عادی را هم نمی‌دهد چه برسد به هزینه‌های درمان و نگهداری. پسر من به جز لوازم بهداشتی، روزانه به پوشک هم نیاز دارد ولی قیمت آن روزانه در حال افزایش است و هر ماه بیشتر از ماه قبل می‌شود.

    او که بازنشسته بخش خصوصی است و کمتر از ۲۰ میلیون تومان مستمری دریافت می‌کند، درباره هزینه‌های مربوط به نگهداری از فرزندش بیان می‌کند: هزینه بالای پانسمان‌های تخصصی، گاز استریل، پمادهای ترمیم‌کننده و سایر ملزومات مراقبت از زخم بستر، برایم به یک چالش جدی تبدیل شده، در حالی که تا چند سال پیش تهیه این اقلام جزو هزینه‌های معمول زندگی‌ام بود.

    محمدی با اشاره به فرسودگی جسمی و روحی خود می‌افزاید: همسرم چند سال پیش عمرش را به شما داد. دو فرزند دیگرم هم ازدواج کرده‌اند و مشکلات خودشان را دارند. خودم هم دیگر توان گذشته را ندارم. بلند کردن و جابه‌جا کردن پسرم برایم سخت شده بااین‌حال به گرفتن پرستار و تهیه هزینه‌های آن حتی فکر هم نمی‌توانم بکنم.

    زنان آسیب نخاعی با مشکلات مضاعف روبه‌رو هستند

    زهرا مرادی، ۴۲ ساله و ساکن کرج، در ۱۳ سالگی بر اثر تصادف دچار آسیب نخاعی شده است. او اکنون فوق لیسانس روانشناسی دارد و بعد از فوت پدر و مادرش تنها زندگی می‌کند. زهرا هیچ شغل و منبع درآمدی ندارد و متکی به یارانه دولت و مستمری بهزیستی است. او با اشاره به چالش‌های ویژه زنان دارای آسیب نخاعی توضیح می‌دهد: زنان دارای آسیب‌نخاعی با مشکلات منحصربه‌فردی روبرو هستند. آنها علاوه بر زخم بستر و عفونت‌های ادراری با طیفی از مشکلات از دشواری دسترسی به خدمات تخصصی زنان گرفته تا وابستگی به دیگران برای مراقبت‌های شخصی مواجه‌اند.

    عصای خارجی را دیگر به راحتی نمی‌شود تهیه کرد و نمونه‌های داخلی هم یک تا سه ماه بیشتر دوام نمی‌آورد.

    او اضافه می‌کند: دسترسی به اقلام بهداشتی در دوران قاعدگی، اختلال در عملکرد مثانه و روده و تأثیر آن روی سلامت کلی بدن زنان، دسترسی محدود به خدمات بهداشتی و هزینه‌های بالای مراجعه به مراکز پزشکی به جز سلامت جسمی منجر به نگرانی‌های عاطفی و اجتماعی، احساس شرم و کاهش اعتماد به نفس خانم‌های دارای آسیب‌نخاعی هم شده است.

    نبردی نابرابر با فقر و فراموشی

    در حالی‌که بسیاری از افراد بالای ۴۰ سال کم‌کم به بازنشستگی خود فکر می‌کنند، رضا عسگری، کارشناس ارشد حقوق و ساکن کاشان هنوز در حسرت یافتن شغلی است تا بتواند هزینه‌های ابتدایی مربوط به لوازم بهداشتی خود را تأمین کند. او از بی‌نتیجه ماندن سال‌ها تلاشش گلایه دارد و می‌گوید: قیمت ویلچر و واکر در همین دو ماه گذشته ۳ برابر شده است. ویلچر را بدون تشکچه، تلمبه و … می‌فروشند و برای خرید هر یک از این اقلام که قبلا همگی با ویلچر یکجا فروخته می‌شود باید پول جداگانه پرداخت کرد.

    به گفته او عصای خارجی را دیگر به راحتی نمی‌شود تهیه کرد و نمونه‌های داخلی هم یک تا سه ماه بیشتر دوام نمی‌آورد. فشار اقتصادی در کنار درد جسمی، تبعات روانی و اجتماعی زیادی برایمان دارد و ناتوانی در تأمین ابتدایی‌ترین نیازهای درمانی به ما احساس بی‌پناهی داده است.

    بحران پنهان در زندگی معلولان نخاعی

    در میان روایت‌های مختلف از گرانی و کمبود لوازم بهداشتی، یک نقطه مشترک بین معلولان نخاعی دیده می‌شود و آن وابستگی زندگی‌ این طیف به مراقبت‌های روزانه است، افزایش هزینه‌های لوازم بهداشتی و درمانی در حالی ادامه دارد که افراد دارای آسیب نخاعی بیش از هر زمان دیگری به اقلام مصرفی روزانه وابسته‌اند و در نبود حمایت کافی و تناسب نداشتن کمک‌هزینه‌ها با واقعیت، بخش قابل توجهی از این افراد و خانواده‌هایشان ناچار به کاهش سطح مراقبت یا استفاده از روش‌های غیراستاندارد شده‌اند؛ روندی که به گفته کارشناسان، می‌تواند در بلندمدت هزینه‌های درمانی و اجتماعی بیشتری به همراه داشته و در نهایت به بحرانی پنهان در نظام سلامت و حمایت اجتماعی کشور منجر شود.

  • چوب دو سر سوخته «اینترنت پرو» برای کاربران!!!

    چوب دو سر سوخته «اینترنت پرو» برای کاربران!!!

    به گزارش اقتصادران، در حالی‌که امروز، چهارم خرداد ۱۴۰۵، هشتاد و پنجمین روز از قطع گسترده اینترنت بین‌الملل در ایران سپری می‌شود، ابعاد تازه‌ای از سازوکار «اینترنت پرو» در اپراتورهای تلفن همراه آشکار شده؛ طرحی که قرار بود راهکاری برای دسترسی محدود کسب‌وکارها به اینترنت جهانی باشد اما حالا بیش از هر چیز، تصویری از اینترنتی سهمیه‌بندی‌شده، پرهزینه و چندلایه به نمایش گذاشته است.

    از نهم اسفند ۱۴۰۴ تاکنون، اکثر کاربران ایرانی عملاً از دسترسی آزاد به اینترنت بین‌الملل محرومند و تنها امکان استفاده از اینترنت داخلی و برخی اپلیکیشن‌های بومی داشته‌اند. همزمان، افزایش شدید قیمت وی‌پی‌ان‌ها نیز دسترسی به اینترنت آزاد را برای بسیاری از کاربران به کالایی لوکس و گاه دست نیافتنی تبدیل کرده است؛ تا جایی که برخی سرویس‌های محدود و کم‌حجم، با قیمت‌های چندمیلیونی فروخته می‌شوند.

    در چنین شرایطی، «اینترنت پرو» به‌عنوان مدل جدید دسترسی محدود به اینترنت بین‌الملل برای تعدادی کسب‌وکارها فعال شده؛ طرحی که دریافت آن نه‌تنها پیچیدگی‌های اداری مثل ارائه درخواست به نهادهای واسطه متعددی دارد، بلکه حتی پس از فعال‌سازی نیز محدودیت‌های سنگینی را بر متقاضیان تحمیل می‌کند.

    اینترنت پرو چگونه فعال می‌شود؟

    بر اساس اطلاعاتی که در اختیار ما قرار گرفت، روند رسمی دریافت اینترنت پرو در اپراتورهای مختلف، مبتنی بر معرفی کاربران از سوی نهادهای صنفی و حرفه‌ای است. در همراه اول، کسب‌وکارهایی که زیرمجموعه اتاق بازرگانی، اتاق اصناف یا سازمان نظام صنفی رایانه‌ای هستند، باید درخواست خود را ابتدا به این نهادها ارائه کنند. پس از بررسی توسط مراجع ذی‌صلاح، لینک احراز هویت برای متقاضیان ارسال می‌شود و پس از تکمیل فرایند احراز هویت، اطلاعات کاربران برای فعال‌سازی به اپراتور ارسال خواهد شد.

    طبق پیگیری‌ها پس از تکمیل مدارک در یک بازه زمانی چند روزه اینترنت پرو برای کسب‌وکاری متقاضی فعال می‌شود.

    در ایرانسل نیز سازوکار مشابهی برقرار است. صنوف و اتحادیه‌ها فهرست اعضای خود را شامل کد ملی، شماره تلفن و مشخصات هویتی به اپراتور ارائه می‌کنند و اپراتور پس از تطبیق اطلاعات با سامانه ثبت احوال، پیامک فعال‌سازی اینترنت پرو را برای کاربران ارسال می‌کند.

    احراز هویت اجباری؛ هزینه جداگانه برای فعال‌سازی

    طبق این اطلاعات، پس از دریافت پیامک فعال‌سازی، کاربران باید در سامانه‌ای موسوم به «هدا» احراز هویت شوند. این احراز هویت شامل ثبت تصویر کاربر و تطبیق آن با اطلاعات ثبت احوال است و برای آن حدود ۲۰ هزار تومان هزینه دریافت می‌شود. همچنین، فعال‌سازی اولیه اینترنت پرو نیز هزینه جداگانه‌ای دارد. کاربران برای دریافت این سرویس باید حدود ۲ میلیون تا ۲ میلیون و ۲۰۰ هزار تومان پرداخت کنند؛ مبلغی که در ازای آن، فقط ۵۰ گیگابایت اینترنت در اختیارشان قرار می‌گیرد.

    اینترنتی با قیمت هر گیگ ۴۰ هزار تومان

    بررسی‌ها نشان می‌دهد تعرفه اینترنت پرو تفاوت چشمگیری با بسته‌های عادی اینترنت داخلی دارد. قیمت رسمی این سرویس‌ها بر مبنای هر گیگابایت ۴۰ هزار تومان محاسبه می‌شود؛ به این معنا که بسته ۵۰ گیگابایتی حدود ۲ میلیون تومان برای کاربران آب می‌خورد.

    این در حالی است که بسته‌های اینترنت پرو در پنل‌های عمومی اپراتورها مانند «همراه من» یا «ایرانسل من» برای کاربران عمومی نمایش داده نمی‌شوند و خرید یا تمدید آن‌ها از طریق کدهای USSD اختصاصی انجام می‌شود که فقط برای متقاضیان فعال‌شده ارسال می‌شود.

    سقف روزانه ۵ گیگ؛ قطع کامل دسترسی پس از اتمام سهمیه

    بر اساس اطلاعات موجود از اپراتورها، کاربران پرو می‌توانند در هر زمان بسته جدید ۵۰ گیگابایتی خریداری کنند و محدودیتی برای تمدید یا خرید مجدد وجود ندارد؛ اما محدودیت اصلی، سقف مصرف روزانه است.

    به گزارش یکی از محدودیت‌های ناخوشایند اینترنت پرو، سقف مشخص برای مصرف روزانه آن است. در همراه اول و ایرانسل، سقف استفاده روزانه ۵ گیگابایت تعیین شده و در رایتل این سقف به ۲ گیگابایت می‌رسد.

    پس از پایان مصرف سهمیه روزانه، پیامکی برای کاربر ارسال می‌شود که نشان می‌دهد امکان استفاده از اینترنت بین‌الملل تا پایان روز وجود ندارد و باید تا ساعت ۲۴ روز بعد برای فعال شدن ۵ گیگابایت بعدی، منتظر بماند! این در حالی است که فعالیت روزانه کسب‌وکارها به اینترنت بیش از ۵ گیگ نیاز دارد.

    طبق اطلاعات دریافتی، در همراه اول حتی پس از اتمام سهمیه روزانه، دسترسی به سایت‌های داخلی نیز مختل می‌شود و کاربر را وارد فاز دیگری از دردسرهای اینترنت پرو می‌کند. به این صورت که افراد برای استفاده از اینترنت داخلی باید ابتدا اینترنت پرو را غیرفعال و سپس برای فعال‌سازی مجدد آن، دوباره کد دستوری مربوطه را وارد کنند.

    با اینترنت پرو کدام اپلیکیشن‌ها بدون فیلترشکن باز می‌شوند؟

    بررسی‌ها نشان می‌دهد دامنه دسترسی اینترنت پرو همچنان محدود است و کاربران حتی با پرداخت هزینه‌های چندمیلیونی نیز به اینترنت آزاد و کامل به اینستاگرام، توئیتر، تلگرام، یوتیوب و واتس‌اپ دسترسی ندارند.

    در همراه اول، فقط واتس‌اپ و تلگرام بدون فیلترشکن در دسترس هستند و برای استفاده از سرویس‌هایی مانند اینستاگرام، یوتیوب و بسیاری از اپلیکیشن‌های خارجی، همچنان استفاده از وی‌پی‌ان ضروری است.

    در ایرانسل اما شرایط اندکی متفاوت است و علاوه بر واتس‌اپ و تلگرام، اینستاگرام نیز فعلاً بدون فیلترشکن باز می‌شود؛ هرچند تأکید شده این وضعیت ممکن است برای کاربران ایرانسل در هر لحظه تغییر کند.

    با این حال، برخی سرویس‌ها مانند Chatgpt و انواع Ai، حتی با اینترنت پرو نیز در دسترس نیستند. طبق اطلاعات موجود، بخشی از این محدودیت‌ها نه به دلیل فیلترینگ داخلی بلکه ناشی از تحریم‌های خارجی و مسدود بودن آی‌پی ایران است. سرویس‌هایی مانند برخی پلتفرم‌های هوش مصنوعی، اسپاتیفای و تعدادی از خدمات خارجی، حتی روی اینترنت پرو نیز بدون ابزارهای تغییر آی‌پی باز نمی‌شوند.

    در این میان، همراه اول برای برخی سرویس‌های خاص از جمله بعضی پلتفرم‌های هوش مصنوعی، مسیرهای ارتباطی متفاوتی تعریف کرده و ترافیک کاربران را از طریق آی‌پی کشورهای دیگر از جمله جمهوری آذربایجان عبور می‌دهد تا امکان دسترسی فراهم شود؛ قابلیتی که فعلاً در ایرانسل وجود ندارد.

    شکل‌گیری بازار سیاه اینترنت پرو

    با این حال، اطلاعات رسیده نشان می‌دهد در کنار روند رسمی، مسیرهای غیررسمی نیز برای دریافت این سرویس شکل گرفته است؛ به‌طوری که حتی برخی افراد خارج از مشاغل ثبت‌شده نیز از طریق واسطه‌ها یا ارتباطات غیررسمی موفق به دریافت اینترنت پرو شده‌اند و آن را با قیمت‌های گزاف به فروش می‌رسانند. از سوی دیگر، هویت این گروه برای متقاضیان مشخص نیست و خرید اینترنت پرو از مجاری غیررسمی، ریسک‌های بزرگی برای خریداران به دنبال دارد.

    با این حال، به‌صورت رسمی اپراتورها تأکید دارند اینترنت پرو صرفاً برای کسب‌وکارها و کاربران دارای مجوز، فعال می‌شود و وظیفه آن‌ها فقط برقراری اتصال برای فهرست‌های تأییدشده است.

    اینترنت آزاد؛ از حق عمومی تا سرویس ویژه

    آنچه اکنون از دل سازوکار اینترنت پرو بیرون آمده، تصویری از اینترنتی طبقاتی است؛ مدلی که در آن، دسترسی به بخشی از اینترنت جهانی نه به‌عنوان یک خدمت عمومی، بلکه به‌عنوان سرویسی ویژه، محدود و لاکچری تعریف شده است.

    این در حالی است که طی ۸۴ روز گذشته، بسیاری از کسب‌وکارهای آنلاین، تولیدکنندگان محتوا، فریلنسرها و فعالان اقتصاد دیجیتال با خسارت‌های سنگین مالی یا تعطیلی طولانی‌مدت مواجه شده‌اند. محدودیت دسترسی به پلتفرم‌هایی مانند یوتیوب، اینستاگرام، تلگرام و واتس‌اپ، عملاً بخشی از زیرساخت فعالیت اقتصادی و ارتباطی کشور را برای مردم و کسب‌وکارها از دسترس خارج کرده و هم‌زمان، بی‌اعتمادی گسترده کاربران به پیام‌رسان‌ها و پلتفرم‌های داخلی نیز باعث شده مهاجرت اجباری به سرویس‌های بومی با استقبال عمومی مواجه نشود و تنها از روی اجبار باشد.

    اکنون اینترنت پرو، بیش از آنکه راه‌حلی برای بازگرداندن ارتباطات بین‌المللی باشد، به نمادی از دسترسی محدود، سهمیه‌بندی‌شده و پرهزینه به اینترنت تبدیل شده؛ اینترنتی که برای بخش بزرگی از جامعه، دیگر نه یک ابزار روزمره، بلکه کالایی دور از دسترس  و حتی آرزو محسوب می‌شود.

  • اینترنت وصل می‌شود؛ زور موافقان به مخالفان چربید!

    اینترنت وصل می‌شود؛ زور موافقان به مخالفان چربید!

    به گزارش اقتصادران، خبرگزاری فارس مدعی شد: چهارمین جلسه ستاد ویژه ساماندهی فضای مجازی به ریاست محمدرضا عارف معاون اول رئیس‌جمهور و با حضور اعضای ستاد برگزار شد.

    در این جلسه مصوبات مهمی در خصوص اتصال به اینترنت بین الملل تصویب شد که پس از تایید نهایی رئیس‌جمهور، برای اجرا به وزارت ارتباطات و فناوری اطلاعات ابلاغ می‌شود.

    یک منبع به فارس گفت: در این جلسه برقراری اتصال اینترنت بین‌الملل با ۹ رای موافق و ۳ رای مخالف تصویب و برای تأیید به دفتر رئیس‌جمهور ارسال شد.

  • داستان تلخ «دنا»

    داستان تلخ «دنا»

    به گزارش اقتصادران، سفری که برای انجام یک مأموریت صلح‌آمیز دریایی آغاز شده بود، ناگهان به تراژدی‌ای تلخ در دل اقیانوس هند بدل شد؛ روایتی از مردانی که با پرچم دوستی و تعامل میان ملت‌ها راهی آب‌های دوردست شدند، اما در میانه مسیر، قربانی حمله‌ای شدند که نه‌تنها یک ناوشکن، بلکه بخشی از خاطرات، رفاقت‌ها و جانِ ده‌ها دریادل ایرانی را در اعماق دریا جا گذاشت.

    ناوشکن «دنا» در حالی برای حضور در رزمایش بین‌المللی «میلان» عازم هند شد که مأموریتی آموزشی، صلح‌محور و نمادین را بر دوش داشت؛ مأموریتی که قرار بود جلوه‌ای از اقتدار، آرامش و همکاری دریایی ایران باشد. اما شب سیزدهم اسفندماه، در تاریکی مطلق اقیانوس و هزاران کیلومتر دورتر از وطن، همه‌چیز در چند ثانیه تغییر کرد. انفجار اژدرها، آتش، دود، جای آرامش دریا را گرفت و دنا، آرام‌آرام همراه با ۱۰۴ دریادل ایرانی در دل آب‌ها فرو رفت.

    آنچه در ادامه می‌آید، تنها روایت یک حادثه نیست؛ شرح لحظه‌هایی است آمیخته با ایثار، وحشت، امید، داغ و مظلومیت. روایت بازماندگانی که میان شعله و موج، برای نجات هم‌رزمانشان جنگیدند، ساعت‌ها در آب سرگردان ماندند و با خاطره دوستانی بازگشتند که هرگز به خانه نرسیدند.

    جزئیات حضور ناوشکن دنا در رزمایشی صلح‌آمیز و مبتنی بر دوستی، همدلی و تعامل

    ناوسروان عرشه حمیدرضا عشایری فرمانده دوم ناوشکن دنا درباره حضور ناو دنا در رزمایش صلح و دوستی در هندوستان می‌گوید: با توجه به دعوتی که هر دو سال یک‌بار توسط کشور هند برای شرکت در رزمایش صلح و دوستی «میلان» انجام می‌شود، مطابق مأموریت دو سال گذشته که ناوشکن دنا هم در این برنامه شرکت کرده بود، این ناوشکن از سوی نیروی دریایی و «آجا» مأمور شد تا در مأموریت صلح و دوستی شرکت کند. این رزمایش ماهیتی کاملاً صلح‌آمیز و مبتنی بر دوستی، همدلی و تعامل میان ملت‌ها دارد؛ از جمله اینکه یگان اعزامی نباید سلاح‌های سنگین و سلاح‌های استراتژیک همراه داشته باشد و همین مسئله، فضای این مأموریت را بیش از هر چیز به نمادی از صلح و آرامش تبدیل کرده بود.

    وی ادامه می‌دهد: برنامه‌ای که برای ناوشکن دنا پیش‌بینی شده بود، با کارورزی دانشجویان دانشگاه نوشهر، هم‌زمان شد. دانشجوهایی که در نوشهر در همان سال آموزش‌های لازم را به‌صورت تئوری طی کرده بودند، می‌بایست در مناطق عملیاتی هم آموزش‌های عملی را دریافت کنند. این هم‌زمانی، مأموریت دنا را برای همه ما متفاوت و حساس‌تر کرده بود و ناوشکن دنا، به‌همراه ناو «بوشهر» و ناو پشتیبانی «لاوان» برای انجام مأموریت در تاریخ «چهارم بهمن‌ماه» با امید، انگیزه و احساس مسئولیتی سنگین به سمت کشور هند عازم شدند.

    فرمانده دوم ناوشکن دنا درباره این ماموریت تصریح می‌کند: در مسیر، برنامه به‌گونه‌ای تغییر می‌کند که ناو «لاوان» و ناو «بوشهر» از ناوشکن دنا جدا شده و ناوشکن «دنا» به‌تنهایی به سمت هند حرکت می‌کند؛ تنهایی‌ای که در دل آب‌های بی‌انتها، سنگینی مأموریت را بیش از پیش احساس‌پذیر می‌کرد. مقصد ما بندر «ویساکاپاتنام» بود که در شرق هند قرار می‌گیرد. پس از حدود ۱۵ تا ۱۶ روز دریانوردی به آن بندر رسیدیم. سپس برنامه‌های پیش‌بینی‌شده برای رزمایش اجرا شد؛ از جمله برنامه‌هایی که در دریا انجام می‌شد و برنامه‌هایی که در فاز ساحلی پیگیری می‌شد، به‌گونه‌ای که تمامی یگان‌ها در آن محل پهلوگیری کرده و مأموریت‌های مربوط به رزمایش را اجرا می‌کردند.

    عشایری خاطرنشان می‌کند: مدت اقامت ما در هند تقریباً حدود ۱۲ روز بود. در این مدت، برنامه‌های مختلفی برگزار شد و ناوشکن دنا با مشارکت در برنامه‌هایی که در آن حدود ۴۵ تا ۵۰ کشور شرکت‌کننده حضور داشتند، افتخارات قابل توجهی کسب کرد و باعث شد نام ایران با غرور در میان کشورهای حاضر شنیده شود. پس از پایان مأموریت و اتمام برنامه رزمایش، به سمت بندر ثانویه‌ای حرکت کردیم که برای ما پیش‌بینی شده بود؛ بندر «کلمبوی» کشور سریلانکا. حدود سه روز بود که از بندر ویساکاپاتنام هند دور شده بودیم که ناگهان متوجه شدیم کشورمان درگیر جنگ شده است. دشمنان آمریکایی و صهیونی در جریان حمله‌ای ناجوانمردانه وارد عملیات شدند و فضای مأموریت، ناگهان از آرامش به نگرانی و التهاب تغییر پیدا کرد.

    وی ادامه می‌دهد: با توجه به شرایط ایجاد شده تصمیم‌گیری شد که در بندر کوچینِ هند، که در غرب هند قرار دارد، پهلوگیری کنیم تا وضعیت جنگ مشخص شود و ببینیم برنامه بعدی چگونه خواهد بود.

    در آن شب تلخ و در دل تاریکی مطلق دریا، تنها چند ثانیه کافی بود تا آرامش شب به کابوسی هولناک تبدیل شود، فرمانده دوم ناوشکن دنا با یادآوری شبی  که به ناو دنا حمله شد، می‌گوید: در مسیر رسیدن به بندر کوچین هند، در روز سیزدهم اسفندماه، ساعت ۳:۲۰ دقیقه بامداد، یک زیردریایی آمریکایی به سمت یگان حمله‌ور شد و دو فروند اژدر را به سوی ناوشکن شلیک کرد. با توجه به ماهیت اژدرها که به سمت تحرک یگان و به سمت صدایی که پروانه یگان تولید می‌کند حرکت می‌کند، چراکه ماهیت آن با صداست، اژدر به بخش انتهایی یگان برخورد کرد. نتیجه این برخورد، از کار افتادن بخش‌هایی از ناوشکن و ایجاد یک پارگی عظیم در پاشنه یگان بود؛ به‌گونه‌ای که یگان بخش زیادی از قدرت تحرک خود را از دست داد و در عمل، به‌صورت یک هدف بی‌دفاع و زخمی در میان آب‌های تاریک دریا رها شد.

    به گفته وی، در پی شرایط ایجادشده و با توجه به گستردگی آبی که به داخل یگان وارد شده بود و از دست رفتن ماهیت شناوری و تحرک ناوشکن، ناچاراً اعلام ترک ناو صورت گرفت تا پرسنل از داخل یگان تخلیه شوند.

    در همان لحظات تلخ و پراضطراب که هر ثانیه‌اش بوی خطر می‌داد، پرسنل به سمت «دک پرواز» و محل تجمع همیشگی یگان گسیل می‌شدند؛ این بخشی از یادآوری خاطرات ناوسران عرشه عشایری است.

    وی ادامه می‌دهد: بخشی از نیروها درگیر آزادسازی قایق‌های نجات بودند و بخشی دیگر با وجود خطر، به بررسی اماکن داخلی می‌پرداختند تا اطمینان حاصل شود فردی در داخل یگان گرفتار نمانده است.

     عشایری ادامه می‌دهد: بنده هم، به‌عنوان فرمانده دوم، با توجه به وظایفی که بر عهده داشتم، از قسمت پاشنه اطمینان حاصل کردم که نیروها در مسیر تخلیه به سمت پاشنه حرکت می‌کنند. سپس مجدداً به داخل ناوشکن برگشتم تا بررسی‌های لازم را انجام دهم و اطمینان پیدا کنم آیا کسی در داخل گرفتار شده است یا خیر. مادامی که اماکن یگان را چک کردم و از قسمت پاشنه به سمت سینه حرکت می‌کردم، پس از خروج از بخش داخلی و رسیدن به محدوده تجمع، با وجود تمام نگرانی‌ها و شرایط بحرانی، تلاش کردم مسیر انتقال را دنبال کنم و اطمینان حاصل کنم نیروها در محل تجمع حضور دارند.

    در شب حادثه، دو اژدر از سوی زیردریایی آمریکایی به قلب ناو شلیک شد. اصابت دومین اژدر، انفجاری چنان هولناک و مهیب رقم زد که گویی در یک آن، تمام دنیا در کامِ شعله‌ها بلعیده شد؛ او در توصیف آن لحظاتِ دلهره‌آور می‌گوید: با بررسی اماکن یگان و اطمینان از اینکه کسی در داخل باقی نمانده است، از قسمت سینه به سمت محل تجمع که در پاشنه ناوشکن قرار داشت، حرکت کردم. هنوز چند قدم بیشتر برنداشته بودم که ناگهان «اژدر دوم» به یگان برخورد کرد؛ متاسفانه تمامی افرادی که در پاشنه آماده بودند تا یگان را با تجهیزات ایمنی ترک کنند، بر اثر شدت انفجار و پرتاب شدن نفرات به آسمان و برخورد دوباره پیکرهایشان با بدنه ناوشکن و دک پرواز، در میان شعله، دود و تکه‌های آهن گرفتار شدند و ۱۰۴ نفر از دوستان ما در همان نقطه، در برابر چشمان هم‌رزمانشان، به شهادت رسیدند؛ لحظه‌ای که هیچ‌گاه از ذهن ما پاک نخواهد شد.

    فرمانده دوم ناوشکن دنا به تلاش‌ها برای نجات جان مجروحان در وضعیتی که همه گرفتار شده بودند اشاره می‌کند و درباره نجات جان باقی‌مانده نیروها تصریح می‌کند: لحظه‌ای که خودم به آن نقطه رسیدم، متوجه شدم یکی از دوستانم در میان آن وضعیت هولناک گرفتار شده است. او به‌شدت آسیب دیده بود؛ دست و گردنش جراحت‌های سنگینی داشت و نفس کشیدنش به‌سختی انجام می‌شد. با تلاش‌هایی که انجام شد، توانستیم مسیر تنفسی او را باز کنیم، جابه‌جایش کنیم و از محدوده پاشنه خارج و در آب رها کنیم. چند نفر دیگر نیز شرایط مشابهی داشتند؛ بدن‌هایی زخمی و شکسته، اما هنوز امیدی برای نجاتشان وجود داشت. خوشبختانه توانستیم آنها را نیز به آب منتقل کنیم و الحمدلله امروز زنده‌اند و در کنار خانواده‌هایشان نفس می‌کشند. اما صحنه‌ای که هرگز فراموش نمی‌شود، پیکر دوستانی بود که در قسمت بالگرد و محوطه پرواز حضور داشتند؛ جایی که حدود ۹۵ درصد نیروها همان لحظه اول انفجار، بی‌صدا و مظلومانه به شهادت رسیدند.

    دشمنان ناجوانمردانه زمانی را انتخاب کردند که یگان نه فرصت بازگشت داشت و نه امکان تجهیز مجدد

    وی درباره اینکه آیا احتمال وقوع حمله را می‌دادند، خاطرنشان می‌کند: با توجه به سابقه‌ای که از آمریکا و اسرائیل وجود دارد و این خباثت و نامردی‌ای که طی سال‌های گذشته نه فقط نسبت به ایران بلکه نسبت به کشورهای دیگر نشان داده بودند، ما احتمال درگیری را می‌دادیم؛ اما نه در فاصله حدوداً ۳۰۰۰ کیلومتری از ایران و نه در منطقه‌ای که اساساً محل اصلی درگیری محسوب نمی‌شد. ما تصور می‌کردیم اگر تهدیدی باشد، در عرض‌های بالاتر و نزدیک شمال اقیانوس هند اتفاق خواهد افتاد و حتی نیروها را برای آن شرایط آماده کرده بودیم. اما دشمنان، چون می‌دانستند ناوشکن حامل تجهیزات کامل رزمی و اژدر برای مقابله نیست، ناجوانمردانه زمانی را انتخاب کردند که یگان نه فرصت بازگشت داشت و نه امکان تجهیز مجدد.

    به گفته فرمانده دوم ناوشکن دنا، حمله به ناو توسط زیردریایی آمریکا صورت گرفته بود که از پایگاه دیگو گارسیا آمده بود. همچنین طبق مشاهدات و قرائن موجود، یکی از ناوهای آمریکایی که قرار بود در بخش‌هایی از رزمایش حضور و مشارکت داشته باشد، در کنار ناوهایی که از آمریکا به شمال اقیانوس هند اعزام شده بودند حضور داشت و اکنون هم در محاصره دریایی شرکت دارد.

    زنده ماندن ۳۲ نفر، با آن حجم از انفجار و تخریب، جز یک معجزه بزرگ نبود

    اما دشمنان در نهایت نامردی، در عملیاتی شبانه و در لحظاتی که نیروهای ناو دنا خود را برای سحری آماده می‌کردند حمله را انجام دادند.

    وی درباره جستجوی پیکر شهدایی که از آب بیرون کشیده می‌شد، می‌گوید: نیروهای ما برای خوردن سحری خود را آماده می‌کردند که حمله صورت گرفت و از بین ۱۰۴ شهید عزیز، توانستیم ۸۴ پیکر را از آب و دریا بیرون بکشیم و به خانواده‌هایشان تحویل دهیم. این مسئله نشان‌دهنده هوشیاری یگان و آمادگی عملیاتی نیروها بود. همچنین زنده ماندن ۳۲ نفر، با آن حجم از انفجار و تخریب، چیزی جز یک معجزه بزرگ نبود. ناوشکن با وجود اصابت دو فروند اژدر مارک ۴۸ و آسیب‌های ویرانگر، توانست تعداد ۳۲ نفر از نیروها را تا لحظه نجات حفظ کند و پیکر ۸۴ شهید را به آغوش خانواده‌های چشم‌انتظارشان برساند.

    ۲۰ نفر از عزیزان ما داخل یگان گرفتار شدند و دیگر امکان جستجوی پیکر آنها فراهم نشد

     فرمانده دوم ناوشکن دنا تصریح می‌کند: با این حال، علیرغم همه تلاش‌ها و آمادگی‌ها، ۲۰ نفر از عزیزان ما در داخل یگان گرفتار شدند و دیگر امکان جستجوی پیکر آنها فراهم نشد. برخورد اژدر، شکافی عظیم در بدنه یگان ایجاد کرده بود و برخی از دوستان عزیز ما بر اثر موج انفجار به داخل این شکاف پرتاب شدند و مظلومانه به اعماق دریا رفتند؛ دوستانی که حتی فرصت آخرین خداحافظی را هم پیدا نکردند.

    ترک یگان سخت‌ترین تصمیم زندگی‌ام بود  / ناوشکن آرام‌آرام جلوی چشمانمان همراه با خاطرات، رفاقت‌ها و بخشی از جان ما، به قعر دریا رفت

    وی درباره سخت‌ترین تصمیمی که در ناو دنا در آن لحظات گرفته بود، می‌گوید: سخت‌ترین تصمیم زندگی‌ام این بود که مجبور شدم یگانم را ترک کنم؛ یگانی که سالیان سال در آن خدمت کرده بودم، با آن زندگی کرده بودم و هر گوشه‌اش برایم خاطره داشت. سخت‌تر از آن، رها کردن دوستانم بود؛ دوستانی که سال‌ها کنار هم زندگی کرده، خندیده و خدمت کرده بودیم. اینکه مجبور شدم ۲۰ نفر از عزیزانم را در آنجا بگذارم و نتوانم کاری برای نجاتشان انجام دهم، زخمی است که تا آخر عمر همراهم خواهد ماند. هنوز هم تصویر آن لحظه از ذهنم بیرون نمی‌رود؛ لحظه‌ای که ناوشکن دنا، آرام‌آرام جلوی چشمانمان در آب فرو رفت و همراه با خاطرات، رفاقت‌ها و بخشی از جان ما، به قعر دریا رفت.

    به گفته وی، این منطقه مسیر اصلی تردد کشتیرانی است و شبانه‌روز کشتی‌های بسیاری از آن عبور می‌کنند؛ کشتی‌هایی که از شرق آسیا راهی غرب، دریای سرخ و خلیج عدن می‌شوند و ناچارند از همین گذرگاه عبور کنند. عشایری درباره اینکه چگونه و از چه طریق در آن شرایط هولناک به آن‌ها کمک شد، می‌گوید: نقطه‌ای که ناوشکن در آن هدف قرار گرفت و در نهایت غرق شد، یکی از شلوغ‌ترین مسیرهای دریایی جهان بود. ما بعد از حادثه، در میان تاریکی، دود، صدای ناله مجروحان و موج‌های سنگین دریا، با منور به کشتی‌های عبوری علامت می‌دادیم و درخواست کمک می‌کردیم. اما تلخ‌تر از همه این بود که برخی کشتی‌هایی که از کنار ما عبور می‌کردند، آمریکایی بودند و بی‌تفاوت، بدون کوچک‌ترین توجهی، از کنار پیکرهای زخمی و شناور ما گذشتند؛ انگار نه انسانی در آب مانده بود و نه فاجعه‌ای رخ داده است.

    خودمان، با بدن‌های زخمی، پیکر دوستان‌مان را بسته بودیم تا مبادا جریان آب، آن‌ها را از ما جدا کند

    عشایری ادامه می‌دهد: در میان آن شب سیاه و نفس‌گیر، یک کشتی متوجه وضعیت ما شد؛ اما به‌دلیل تاریکی مطلق و شرایط بحرانی، نتوانستیم نام یا ملیت آن را تشخیص دهیم. همان کشتی تنها امید ما در آن لحظات بود؛ تنها کشتی‌ای که به علائم ما پاسخ داد. خوشبختانه همان کشتی بود، موضوع را به کشور سریلانکا و ایستگاه اضطراری بین‌المللی که برای چنین شرایطی در دنیا تعریف شده است، اطلاع داد. پس از آن، نیروی دریایی سریلانکا دو فروند ناوچه اعزام کرد؛ یک ناوچه برای نجات بازماندگان و یک ناوچه برای انتقال پیکرهای مطهر شهدا.

    وی تصریح کرد: ما خودمان، با دست‌هایی خسته و بدن‌هایی زخمی، پیکر دوستان شهیدمان را جمع‌آوری کرده و بسته بودیم تا مبادا جریان آب، آن‌ها را از ما جدا کند و دیگر نتوانیم حتی برای آخرین‌بار، عزیزانمان را به آغوش خانواده‌هایشان برگردانیم. از حدود ساعت نزدیک به یک ربع مانده به چهار صبح تا حوالی ظهر، یعنی نزدیک ساعت ۱۲، ما در آب سرگردان و شناور بودیم؛ ساعاتی که هر دقیقه‌اش به اندازه یک عمر می‌گذشت.

    اولین تماس با خانواده‌ها در بیمارستان سریلانکا بود 

    فرمانده دوم ناوشکن دنا درباره لحظه‌ای که خبر این حادثه به خانواده‌ها اطلاع داده شد، تصریح می‌کند: روز قبل از این اتفاق، یعنی دوازدهم اسفندماه، تقریباً همه بچه‌ها با خانواده‌هایشان تماس گرفته بودند. همه می‌دانستند کشور درگیر جنگ شده و ما هم هزاران کیلومتر دورتر از وطن قرار داریم. با این حال، بچه‌ها به خانواده‌هایشان دلداری می‌دادند و می‌گفتند: «ان‌شاءالله مشکلی پیش نمی‌آید… شما نگران ما نباشید… برمی‌گردیم و دوباره شما را می‌بینیم.» هیچ‌کس تصور نمی‌کرد تنها چند ساعت بعد، سرنوشت این‌گونه تغییر کند.

    وی می‌گوید: فقط ۱۲ ساعت بعد از آن تماس‌ها، این حادثه برای ما رخ داد. خانواده‌هایی که تنها چند ساعت قبل صدای عزیزانشان را شنیده بودند، ناگهان با خبر حمله و غرق شدن ناوشکن روبه‌رو شدند. فشار روحی و نگرانی‌ای که بر خانواده‌ها وارد شد، قابل توصیف نیست. اولین تماسی که بعد از حادثه توانستیم برقرار کنیم، حدود ساعت دو بعدازظهر بود؛ زمانی که در بیمارستان سریلانکا بستری شده بودیم. آن لحظه، صدای خانواده‌ها پشت تلفن، پر از گریه، اضطراب و ناباوری بود.

    سخت‌ترین بخش ماجرا، تماس با خانواده عزیزانی بود که دیگر در میان ما نبودند

    به گفته وی، تیم سفارت جمهوری اسلامی ایران و وابسته نظامی کشور که در بیمارستان حاضر شدند، تلفن‌هایی در اختیار نیروها قرار دادند.

    وی تصریح کرد: بنده به‌عنوان مسئول یگان، به همراه فرمانده ناوشکن، لیست بازماندگان را تهیه و تحویل دادیم تا امکان تماس با خانواده‌ها فراهم شود. اما سخت‌ترین بخش ماجرا، تماس با خانواده عزیزانی بود که دیگر در میان ما نبودند؛ تماس‌هایی که هیچ واژه‌ای توان بیان درد آن را ندارد. اینکه مادری، همسری یا پدری پشت خط منتظر شنیدن صدای عزیزش باشد و ما مجبور شویم خبر شهادتش را بدهیم، از طاقت هر انسانی خارج است.

    فرمانده دوم ناوشکن دنا می‌افزاید: شرایط بسیار سختی بود؛ هم برای ما که دوستان و همرزمانمان را از دست داده بودیم و هم برای خانواده‌هایی که ساعت‌ها در بی‌خبری و اضطراب به سر می‌بردند. برخی خانواده‌ها هنوز امیدوار بودند عزیزشان زنده باشد و ما ناچار بودیم حقیقت را به آن‌ها بگوییم. آن روزها و آن لحظات، نفس‌گیرترین و تلخ‌ترین روزهای عمر ما بود؛ روزهایی که هنوز هم از ذهن و روحمان خارج نشده است. حتی حالا هم باور کردن آنچه بر سر ما آمد، دشوار است.

    صحنه دیدن پیکر دوستانم برای من فقط یک حادثه نظامی نبود؛ شبیه روایتی از عاشورا بود / زخم ما هر شب باز می‌شود

    عشایری می‌گوید: صحنه‌ای که از همان لحظه اول حمله تا امروز ذهنم را رها نکرده، مربوط به همان محل تجمع در پاشنه ناوشکن است. من جزو اولین نفراتی بودم که پس از برخورد اولیه به آنجا رسیدم و تک‌تک دوستانی را که بعداً به شهادت رسیدند، از نزدیک دیدم؛ زنده، امیدوار و آماده برای ترک ناو. اما وقتی برای بار دوم از داخل یگان بازگشتم، همان دوستان را دیدم که چند دقیقه قبل ایستاده بودند و حرف می‌زدند و حالا غرق در خون، مظلومانه روی دک افتاده بودند. آن صحنه، برای من فقط یک حادثه نظامی نبود؛ شبیه روایتی از عاشورا بود. اگر بخواهم مثالی بزنم، آنچه بر ما گذشت، برای من تداعی‌کننده مصائب روز عاشورا و مظلومیت امام حسین(ع) و یارانش بود. این اتفاق، زخمی است که هیچ‌وقت از ذهن من و دیگر بازماندگان ناوشکن دنا پاک نخواهد شد؛ زخمی که هر شب با یاد دوستانمان دوباره باز می‌شود.

    آخرین باری که مشابه چنین حمله‌ای به یک ناو نظامی رخ داد، به جنگ جهانی دوم بازمی‌گشت

    وی درباره بازتاب این حمله در فضای بین‌الملل می‌گوید: اتفاقی که برای ما افتاد، به‌نوعی یادآور تلخ‌ترین صحنه‌های تاریخ جنگ‌های دریایی بود. آخرین باری که مشابه چنین حمله‌ای به یک ناو نظامی رخ داده بود، به جنگ جهانی دوم بازمی‌گشت؛ اما آن زمان شرایط متفاوت بود، همه کشورها مسلح بودند و جنگ به‌صورت رسمی جریان داشت.

    ناوسروان عشایری گفت: تفاوت دردناک ماجرا برای ما این بود که ما نه برای جنگ رفته بودیم، نه در وضعیت رزمی قرار داشتیم و نه حتی جنگی به‌صورت رسمی اعلام شده بود. ما در مأموریتی با ماهیت صلح و دوستی حضور داشتیم و هزاران کیلومتر دورتر از وطن، در نقطه‌ای که هیچ‌کس انتظار درگیری نداشت، هدف حمله قرار گرفتیم. همین موضوع، تلخی و مظلومیت این حادثه را چندین برابر می‌کند.

    نیروهای مسلح تمام توان خود را برای ثبت و پیگیری این جنایت به کار گرفته‌اند

    فرمانده دوم ناوشکن دنا می‌افزاید: در رابطه با پیگیری‌های حقوقی، تا جایی که در جریان هستم، نیروهای مسلح، ارتش جمهوری اسلامی ایران و نیروی دریایی، تمام توان خود را برای ثبت و پیگیری این جنایت به کار گرفته‌اند. تمامی مختصات، زوایا و جزئیات حادثه جمع‌آوری شده، مستندات ثبت شده و تمام اطلاعاتی که لازم بود از ما دریافت شود، در اختیار بخش‌های مربوطه قرار گرفته است. دوستان ما در بخش حقوقی نیروهای مسلح با جدیت پیگیر این پرونده هستند تا حقیقت این فاجعه فراموش نشود و خون این عزیزان بی‌صدا در دل دریا گم نشود.

    روزهایی را گذراندیم که هر ساعتش برای ما مثل یک عمر می‌گذشت

    عشایری با اشاره به واکنش مسلمانان سریلانکا نسبت به این حمله می‌گوید: یکی از صحنه‌هایی که برای من بسیار عجیب و در عین حال تأثیرگذار بود، واکنش مسلمانان سریلانکا بود. واقعاً نمی‌دانستم در آن کشور چنین جمعیت مسلمانی حضور دارند. اما وقتی خبر این حادثه منتشر شد، همه آن‌ها با تمام وجود واکنش نشان دادند. حدود دو تا سه هزار نفر از مسلمانان آن کشور راهپیمایی و تجمع کردند، مقابل سفارت آمریکا حضور یافتند و اعتراض خود را به این جنایت اعلام کردند. سفیر جمهوری اسلامی ایران نیز در آن مراسم حضور داشتند. ما از طریق اخبار و فضای مجازی می‌دیدیم که مردم بسیاری از کشورهای دنیا این اقدام را محکوم کرده‌اند و پیام می‌دادند که در کنار ما هستند. به‌نظر من، دنیا در آن روزها بیش از همیشه فهمید که آمریکا و اسرائیل نه برای صلح آمده‌اند، نه برای آبادانی ملت‌ها؛ بلکه تنها به دنبال منافع خود هستند، حتی اگر به قیمت جان انسان‌های بی‌گناه تمام شود.

    وی تصریح می‌کند: از لحظه‌ای که این حادثه رخ داد تا زمانی که وارد کشور شدیم و خانواده‌هایمان را در آغوش گرفتیم، سخت‌ترین و تلخ‌ترین روزهای زندگی‌مان را پشت سر گذاشتیم. روزهایی که هر ساعتش برای ما مثل یک عمر می‌گذشت. از همان روزهای درمان در سریلانکا تا ۲۵ فروردین که به ایران بازگشتیم، بار سنگینی روی روح و روان همه ما بود.

    فشار روحی هنوز هم با ماست / امروز فقط به یک امید نفس می‌کشیم؛ خون دوستانمان فراموش نشود و روزی بتوانیم حق این مظلومیت را بگیریم

    بازگشت از مأموریتی که آغازش با ۱۳۶ نفر بود و پایانش با ۳۲ نفر، داغی است که تا ابد بر دلِ بازماندگان خواهد ماند. ناوسروان عشایری از آن حسِ غریبِ شرمندگی و امیدی که به انتقامِ خونِ یارانشان دارند، این‌گونه می‌گوید: ما مأموریت را با ۱۳۶ نفر آغاز کرده بودیم، اما وقتی به ایران برگشتیم، فقط ۳۲ نفر مانده بودیم. تصور اینکه با آن همه رفیق، هم‌خدمتی و برادری رفته باشی و حالا با ۱۰۴ نفر کمتر برگردی، چیزی نیست که بتوان آن را توصیف کرد. حس عجیبی از شرمندگی در وجودمان بود؛ شرمندگی از اینکه برگشته‌ایم اما بسیاری از بهترین دوستانمان دیگر کنارمان نیستند. این فشار روحی هنوز هم با ماست و حقیقت این است که بخشی از وجود ما همان شب، همراه دنا، در اعماق دریا جا ماند. ما امروز فقط به یک امید نفس می‌کشیم؛ اینکه خون دوستانمان فراموش نشود و روزی بتوانیم حق این مظلومیت را بگیریم.

    عشایری با اشاره به اینکه تمامی شهدا مربوط به همان لحظه نخست حمله بودند، می‌گوید: ۳۲ نفری که به سریلانکا رسیدند، خوشبختانه همگی به سلامت به کشور بازگشتند. اما برخی از دوستان ما، به‌دلیل شدت جراحات، در همان ساعت‌هایی که روی آب بودیم و منتظر رسیدن ناوهای امدادی سریلانکا بودیم، به شهادت رسیدند. بعضی‌ها آرام‌آرام در برابر چشمان ما جان دادند؛ در حالی که ما فقط می‌توانستیم دستشان را بگیریم و نگاهشان کنیم. این صحنه‌ها هیچ‌وقت از ذهن ما پاک نخواهد شد.

    وی در پاسخ به این سؤال که چه موضوعی درباره ناو دنا کمتر گفته شده است، می‌گوید: مردم ما بسیار آگاه و فهمیده‌اند. آن‌ها حقیقت ماجرا را درک کرده‌اند و محکم پشت نیروهای مسلح و کشورشان ایستاده‌اند. مردم اجازه نمی‌دهند کسی برای این سرزمین تصمیم بگیرد و ما هم قرار نیست در برابر هیچ‌کس سر تعظیم فرود بیاوریم. من حتی به روستاها و شهرهای مختلف رفتم و خانواده شهدای عزیزمان را از نزدیک دیدم. خانواده‌ها کاملاً می‌دانند چه ظلم بزرگی به فرزندانشان شده است. در نگاه پدرها، مادرها و همسران شهدا، هم داغ بود، هم غرور؛ غرور از اینکه عزیزانشان مظلومانه اما سربلند رفتند. فقط آرزو می‌کنم خون پاک این عزیزان هرگز پایمال نشود و یادشان برای همیشه در قلب مردم این سرزمین زنده بماند.

  • چالش جدید والدین؛ آموزش مجازی مدارس دولتی یا هزینه سنگین مدارس غیرانتفاعی؟

    چالش جدید والدین؛ آموزش مجازی مدارس دولتی یا هزینه سنگین مدارس غیرانتفاعی؟

    به گزارش اقتصادران، ثبت‌نام دانش‌آموزان در مدارس دولتی یا غیرانتفاعی، موضوعی است که از همان روزهای نخست که زمزمه‌های جنگ در گوش بسیاری از ایرانی‌ها پیچید، به دغدغه‌ای فرسایشی تبدیل شد. درست پس از شلیک اولین موشک‌ها در اسفندماه، بسیاری از پدر و مادرها با این پرسش روبرو شدند که آیا باید همچنان به پرداخت هزینه‌های سنگین مدارس غیرانتفاعی تن دهند یا اینکه در این شرایط جنگی، به آموزش مجازی مدارس دولتی قناعت کنند.

    اگرچه بسیاری از خانواده‌ها پس از سبک و سنگین کردن‌های بسیار، به یک گزینه واحد رسیدند، اما هنوز هم والدینی هستند که در دقیقه ۹۰ مهلت ثبت‌نام مدارس، همچنان در میان این دو راهی سرگردانند.

    کلاس اول با یک سال تأخیر

    «فاطمه»، مادر دختری است که شش سالش تمام شده و طبق قوانین آموزش‌وپرورش باید روپوش کلاس اول را به تن کند، اما او به دلیل هراس از شرایط موجود، ترجیح داد دخترش را با یک سال تأخیر ثبت‌نام کند. او در توضیح این تصمیم دشوار می‌گوید: «بر اساس قوانین آموزش‌وپرورش، دخترم باید امسال به کلاس اول برود، اما به خاطر شرایط جنگ و بلاتکلیفی درباره اینکه فرزندم را در چه مدرسه‌ای ثبت‌نام کنم، ترجیح دادم امسال این کار را انجام ندهم».

    البته این تصمیم با سرزنش اطرافیان نیز همراه بوده است؛ او می‌گوید: «خیلی‌ها به من می‌گویند این کار را نکن، عده‌ای هم به من حق می‌دهند؛ اما در نهایت تصمیم گرفتم دخترم را با یک سال تأخیر به مدرسه بفرستم تا مطمئن شوم جنگی در کار نیست». این تنها روایت فاطمه نیست و این روزها برخی از والدین برای فرزندان کلاس‌اولی خود، چنین نسخه‌ای را پیچیده‌اند.

    چرتکه‌اندازی میان غیرانتفاعی و دولتی

    «مصطفی»، پدر یک دانش‌آموز کلاس‌اولی است و از آنجایی که نمی‌داند جنگ ادامه خواهد داشت یا خیر، مدام میان مدارس دولتی و غیرانتفاعی در حال رفت‌وآمد است.

    او درباره حال‌وهوای این روزهایش که مهلت ثبت‌نام رو به پایان است، می‌گوید: «هر روز من یا همسرم به مدرسه‌ای سر می‌زنیم؛ از دولتی گرفته تا غیرانتفاعی. مدام در حال حساب‌وکتاب هستیم که مثلاً ۸۰ میلیون تومان پرداختن برای مدرسه‌ای که شاید کلاس‌هایش همگی آنلاین شود، کار درستی است یا نه؟».

    در میان تمام دل‌نگرانی‌های والدین برای دانش‌آموزان کلاس‌اولی، کم نیستند خانواده‌هایی که تصمیم به کوچ از مدارس غیرانتفاعی به دولتی گرفته‌اند. «احمد»، پدر دانش‌آموزی است که کلاس سوم را پشت سر می‌گذارد؛ فرزند او از کلاس اول در مدرسه غیرانتفاعی درس می‌خوانده، اما حالا پدر تصمیم گرفته است به دلیل هزینه‌های بالای مدرسه در شرایط بلاتکلیفی جنگ، پسرش را در مدرسه دولتی ثبت‌نام کند.

    به گفته این پدر «برای سال تحصیلی گذشته ۸۰ میلیون تومان هزینه کردم و حالا اگر بخواهم پسرم در همان مدرسه درس بخواند، باید ۱۲۰ میلیون تومان بپردازم؛ این در حالی است که سال گذشته کلاس‌ها کاملاً آنلاین بود و این هزینه، اضافی است. اکنون به دنبال یک مدرسه دولتی یا هیئت‌امنایی هستم که ارزان باشد تا اگر جنگ شد، پول بی‌دلیل پرداخت نکرده باشم».

    آب پاکی آموزش‌وپرورش بر دستان والدین

    هزینه مدارس غیرانتفاعی در شرایط جنگ، به چالش میان والدین و مدارس تبدیل شده است. در فضایی که والدین معتقدند در صورت برگزاری کلاس‌های آنلاین، هزینه مدارس غیرانتفاعی باید کاهش یابد، رئیس سازمان مدارس و مراکز غیردولتی نظر دیگری دارد.

    «احمد محمودزاده»، معاون وزیر آموزش‌وپرورش، در فروردین‌ماه در این رابطه تأکید کرد: «شهریه مدارس غیردولتی بر اساس آیتم‌هایی چون اجاره فضا، امکانات و تجهیزات موجود در مدرسه و کیفیت آموزش‌ها تعیین می‌شود که برای هر مدرسه رقم مجزایی بوده و در سال جاری به خانواده‌ها اعلام شده است». او در پاسخ به تغییر شرایط جنگی افزود: «در این شرایط هزینه‌ها حتی بیشتر هم شده است؛ چرا که معلم در کنار آموزش تئوری، باید تولید محتوا نیز انجام می‌داد. از سوی دیگر، برخی مدارس برای پلتفرم‌های آموزشی هزینه‌های زیادی متحمل شدند».

    به گفته او، در بخش شهریه و فوق‌برنامه، مدارس در حال ارائه آموزش هستند و درخواست از خانواده‌ها این است که همراهی کنند. همچنین از مؤسسان مدارس غیردولتی نیز خواسته شده بر اساس قرارداد با معلمان و والدین فعالیت کنند؛ یعنی برنامه آموزشی و فوق‌برنامه‌های وعده داده شده را عملی کنند و حقوق معلمان را نیز بر همان اساس پرداخت کنند.

    آنچه از اظهارات والدین و مسئولان برمی‌آید، شکافی عمیق میان واقعیت‌های اقتصادی خانواده‌ها و ضرورت‌های مالی سیستم آموزشی است. والدین در شرایطی که آینده مبهم است، اولویت را بر امنیت و کاهش هزینه‌های غیرضروری می‌گذارند، در حالی که نظام آموزشی سعی دارد با تکیه بر چارچوب‌های قراردادی، از تداوم کیفیت آموزشی دفاع کند.

  • هیس! مجردها ازدواج نمی‌کنند

    هیس! مجردها ازدواج نمی‌کنند

    به گزارش اقتصادران، این روزها تورم، همه‌چیز را به کالایی لوکس تبدیل کرده است؛ از سفره‌های روزمره تا نیازهای اولیه اما حالا این بحران به مرحله‌ای رسیده که «ازدواج» هم به جمع فهرست‌های دست‌نیافتنی اضافه شده است. رشد صعودی تجرد در کشور دیگر نه یک تغییر در سبک زندگی که نتیجه مستقیم مشکلات معیشتی است. براساس داده‌های رسمی که به‌تازگی منتشر شده، جمعیت مجردان در سن ازدواج، تنها طی یک‌سال از ۶/۱۲ به ۶/۱۳‌میلیون‌نفر رسیده است یعنی افزایشی حدود یک‌میلیون نفر تنها در ۳۶۵‌روز. در همین بازه زمانی، تعداد ازدواج‌های ثبت‌شده نیز از ۴۷۲‌هزار به ۴۳۰‌هزار کاهش یافته است. با استناد به این آمار، تاکنون  ۲/۷‌میلیون زن و ۳/۹‌میلیون مرد زیر ۴۰سال هرگز ازدواج نکرده‌اند. با تمرکز در این آمار می‌توان دریافت که ازدواج در حال خروج از سبد زندگی جوانان است. این سقوط مستمر، در کنار آمار رو به رشد طلاق، زنگ خطری است که نشان می‌دهد برای حفظ ساختار خانواده، سیاست‌های فعلی دیگر کارآمد نیستند. سیاست‌هایی که قرار بود مشوق جوانان برای تشکیل خانواده باشند و شاید روند سالمندی جمعیت ایران را متوقف کنند، حالا به باور برخی بیش از آنکه راه‌حل باشند، به شوخی دولتی‌ها با مساله ازدواج شباهت دارند.

    تجرد؛ معضل یا آگاهی؟

    پس از اعلام این آمار، میان برخی کارشناسان اختلاف‌نظر به‌وجود آمد. عده‌ای این روند را «وحشتناک» توصیف می‌کنند در حالی که بعضی دیگر آن را روندی عادی دانسته و معتقدند که بیشتر با «تاخیر در ازدواج» مواجه هستیم. شهلا کاظمی‌پور، جمعیت‌شناس و عضو هیات‌علمی دانشگاه تهران، در گفت‌وگو با «جهان‌صنعت» به تبیین مساله تجرد پرداخت و گفت: در خصوص آمار مطرح‌شده مبنی‌بر وجود ۱۳‌میلیون فرد مجرد در کشور، باید توجه داشت که این عدد حاصل جمع مجردان زن و مرد است. به‌طور دقیق‌تر، کشور دارای ۵‌میلیون زن مجرد و ۸‌میلیون مرد مجرد است. این اختلاف ۳‌میلیونی به بازه سنی افراد (از ۱۵‌سال به بالا) بازمی‌گردد چراکه آقایان معمولا تا سن ۲۵سالگی ازدواج نمی‌کنند و این روند در آمارهای سال‌های گذشته نیز همواره ثابت بوده است. در واقع نه‌تنها آمار مجردان روند افزایشی نداشته بلکه با کاهش سهم جمعیت جوان، حتی مقداری کاهش نیز یافته است. وی افزود: آنچه در کشور با آن مواجه هستیم، بیشتر تاخیر در ازدواج است تا افزایش پدیده تجرد. بررسی‌ها نشان می‌دهد که تجرد قطعی(افرادی که تا ۵۰‌سالگی ازدواج نکرده‌اند) تنها حدود ۲‌درصد است که یا به دلایل خاصی ازدواج نکرده‌اند یا تمایلی به آن نداشته‌اند. در ایران، همگام با توسعه، سن ازدواج با افزایش همراه بوده به‌گونه‌ای که میانگین سن ازدواج از حدود ۲۰‌سال در اوایل انقلاب، اکنون برای آقایان به بیش از ۳۰‌سال و برای خانم‌ها به ۲۴ الی ۲۵‌سال رسیده است. این افزایش سن متاثر از عواملی نظیر ادامه تحصیل، اشتغال و مسائل اقتصادی است.

    شکست قانون افزایش جمعیت

    این جمعیت‌شناس در بخشی از گفته‌های خود به قانون افزایش جمعیت و سیاست‌های دولت در این زمینه پرداخت و گفت: درباره قانون جوانی جمعیت نیز باید گفت که تحلیل محتوای این قانون نشان می‌دهد تنها ۱۲ بند آن به ازدواج اختصاص دارد و سایر بخش‌ها بر فرزندآوری، سقط جنین و غربالگری متمرکز است. در بخش ازدواج تاکید ویژه‌ای بر وام ازدواج وجود دارد که البته موضوعی قدیمی بوده و در این قانون تکرار شده است. با این حال، معضل اصلی، عدم توانایی بانک‌ها در پرداخت این وام‌ها به‌دلیل بار مالی و فشارهای تورمی است. صف ۵۰۰هزار نفری متقاضیان وام، گویای این است که قانون مذکور نه‌تنها اثربخشی لازم را نداشته بلکه به‌دلیل عدم تحقق وعده‌ها، ذهنیت جوانان را نیز نسبت به امر ازدواج مخدوش کرده است. مبالغ حمایتی نیز در مقابل تورم و کاهش قدرت خرید، تاثیر تعیین‌کننده‌ای در تصمیم جوانان ندارند. کاظمی‌پور در پایان توضیح داد که در نهایت، مهم‌ترین عامل تغییر در الگوی ازدواج و تاخیر در آن، تغییر در اولویت‌های جوانان است. افزایش آگاهی و دسترسی به وسایل ارتباط‌جمعی باعث شده  اولویت‌های سنتی مانند تشکیل خانواده در سنین پایین جای خود را به اهدافی نظیر ادامه تحصیلات عالی، دستیابی به شغل مناسب، تامین مسکن و کسب امکانات رفاهی بدهد. این تغییر اولویت‌ها به‌طور طبیعی منجربه تعویق افتادن سن ازدواج شده است.

    ازدواج در بند موانع اقتصادی

    علیرضا شریفی‌یزدی، جامعه‌شناسی دیگر با وحشتناک توصیف کردن آمار تجرد در کشور به «جهان‌صنعت» گفت: در بررسی وضعیت تجرد در کشور باید جمعیت مجردان را به دسته‌های متفاوتی تقسیم کرد. بخش بسیار ناچیزی از این افراد، تجرد را به عنوان سبک زندگی انتخاب کرده و به‌صورت ارادی تصمیم به مجرد ماندن گرفته‌اند.

    گروه دوم، افرادی هستند که سابقه ازدواج داشته و پس از تجربه طلاق، دچار «ازدواج‌هراسی» شده و به دلیل ترس از شکست مجدد، از تشکیل خانواده دوری می‌کنند اما بخش کثیر و اصلی جامعه مجردان، نه براساس انتخاب بلکه تحت فشار عوامل ساختاری، اقتصادی و اجتماعی در این وضعیت قرار گرفته‌اند. بسیاری از این افراد که از سنین باروری عبور کرده‌اند، در واقع تمایل به ازدواج داشته‌اند اما به‌دلیل موانع موجود نتوانسته‌اند آن را محقق کنند. بخشی از این گروه نیز برای کاهش فشار روانی ناشی از ناکامی، مکانیسم دفاعی تغییر نتوانستن به نخواستن را برگزیده و به‌ظاهر ابراز می‌کنند که تمایلی به ازدواج ندارند.

    وی افزود: مهم‌ترین عامل در افزایش آمار مجردان قطعی، شرایط اقتصادی دو دهه اخیر و به‌ویژه فشار مضاعف در ۱۰سال گذشته است. فقدان امنیت شغلی، عدم تناسب درآمد با هزینه‌های معیشتی و دشواری در تامین نیازهای اولیه نظیر مسکن، از اصلی‌ترین موانع تشکیل خانواده محسوب می‌شوند. علاوه بر این، مشاهده نرخ بالای طلاق و ناسازگاری‌ها در جامعه، فضای بی‌اعتمادی ایجاد کرده و موجب تقویت ازدواج‌هراسی در میان جوانان شده است.

    سیاست حمایتی به‌مثابه شوخی

    این جامعه‌شناس به سیاست‌های حمایتی دولت درباره تشویق جوانان به ازدواج نیز پرداخت و گفت: در خصوص سیاست‌های حمایتی دولت، از همان ابتدا بسیاری از کارشناسان نسبت به اثربخشی آنها ابراز تردید کردند. اعطای مبالغ اندک یا امتیازاتی مانند خودرو، محرک مناسبی برای افزایش ازدواج و فرزندآوری نبوده و آمارهای موجود نیز گویای عدم موفقیت این طرح‌هاست. این سیاست‌ها بیش از آنکه مشوق باشد، به شوخی شباهت دارد. طبق پیش‌بینی‌ها، در صورت تداوم روند فعلی در ازدواج و فرزندآوری، جمعیت ایران تا سال ۱۴۷۵ یا ۱۴۸۰ به کمتر از ۳۱‌میلیون نفر خواهد رسید که این امر کیان تمدنی کشور را در معرض تهدیدی جدی قرار می‌دهد.

    تیغ برنده طلاق، زیر گلوی ازدواج

    باتوجه به اینکه طی سال‌های اخیر طلاق در کشور رشد چمشگیری داشته، این سوال مطرح می‌شود که دلایل شکل‌گیری این بن‌بست در زندگی چیست و چرا جامعه طلاق را راهکار اصلی می‌داند؟ شریفی‌یزدی پاسخ می‌دهد که جامعه تمایلی به طلاق ندارد و این امر یک تحمیل برای زوجین است.  در مورد افزایش نرخ طلاق نیز باید به چند عامل کلیدی اشاره کرد؛ نخست، ضعف در مهارت‌های مسوولیت‌پذیری در نسل‌های جدید که لازمه اصلی تاهل است. دوم، فقدان آموزش‌های لازم در زمینه مهارت‌های ده‌گانه زندگی که منجر به ناتوانی زوجین در حل تعارضات می‌شود. عامل سوم، کاهش قبح اجتماعی طلاق در جامعه است که در اثر تکرار و عادی‌سازی، منجر به افزایش تمایل به جدایی شده است.

    اگر بخواهیم عوامل کلان‌تر اجتماعی را در بروز طلاق بررسی کنیم، باز هم به ساختار اقتصادی کشور برمی‌گردد. فشار اقتصادی در جامعه به اندازه‌ای سنگین شده است که وقتی یک فرد می‌بیند از پس تامین هزینه‌های خانوار برنمی‌آید، به‌جای آنکه مساله را حل کند، صورت‌مساله را پاک می‌کند. یکی دیگر از عواملی که طلاق را در کشور ما افزایش داده، مساله نابرابری و ناترازی از همان ابتدای ازدواج است. ما در کشوری زندگی می‌کنیم که از ابتدا مرد را زیر بار سنگین مهریه قرار می‌دهیم و برای او مشکلات فراوانی ایجاد می‌کنیم، در حالی که بسیاری از حقوق انسانی که حق خانم‌هاست، مانند حق حضانت فرزند، حق خروج از کشور، حق ادامه تحصیل، حق سکونت و حق طلاق، طبق قانون از آنان گرفته شده است. در نتیجه، خود ازدواج از همان ابتدا یک معادله نابرابر است و هر مشکلی که پیش می‌آید، این نابرابری خود را نشان می‌دهد. اگر بتوانیم یک ساختار برابر ایجاد کنیم، به‌گونه‌ای که از یک‌سو مرد از آغاز زیر بار دین سنگین قرار نگیرد و از سوی دیگر زن احساس کند که در زندگی عادی می‌تواند تا حدی همراه و کمک‌حال باشد، بسیاری از این مشکلات کاهش پیدا می‌کند.

    بحران زوجین در خانه‌های آپارتمانی

    این جامعه‌شناس در پایان افزود: نکته مهم دیگر این است که متاسفانه این روزها قاعده «تعویض‌کاری به جای تعمیرکاری» رواج یافته است یعنی به زوجین آموزش نمی‌دهیم که چگونه مشکلاتشان را حل کنند. در گذشته زوجین پس از ازدواج زیر نظر بزرگ‌ترها و در چارچوب خانواده گسترده زندگی می‌کردند و در کنار آنان زندگی را تمرین می‌کردند. دختر جوان در کنار مادرشوهر یا بزرگ‌ترها اصول اولیه زندگی را می‌آموخت و مرد نیز در کنار پدر خود کار و مسوولیت‌پذیری را یاد می‌گرفت. اما امروز به‌دلیل مدرن شدن زندگی، این آموزش‌ها از خانواده‌ها سلب شده در حالی که بستر مناسب و مدرنی نیز برای آموزش جایگزین آن فراهم نکرده‌ایم. در نتیجه دو فرد کم‌تجربه به‌یک‌باره وارد زندگی مشترک در یک آپارتمان کوچک می‌شوند و مجبورند در کنار یکدیگر با تفاوت‌ها و چالش‌ها کنار بیایند. برخی از آنها با سختی و رنج فراوان از این مرحله عبور می‌کنند اما بسیاری نیز در میانه راه ناچار به جدایی می‌شوند.

  • حضور «زامبی‌های دیجیتال» در غیاب اینترنت!

    حضور «زامبی‌های دیجیتال» در غیاب اینترنت!

    به گزارش اقتصادران، روزنامه قدس در مقاله ای نوشت: «بزرگ‌ترین دشمن امنیت سایبری ما، شاید نه هکرهای بین‌المللی، که خود قطعی اینترنت باشد. در حالی که فکر می‌کنیم با قطع شبکه، دشمن را در بیرون مرزها نگه داشته‌ایم، در حقیقت داریم زامبی‌های دیجیتال را در دل سیستم‌هایمان تغذیه می‌کنیم. در ادامه خواهیم گفت چرا هکرهای حرفه‌ای، حتی در تاریک‌ترین شب‌های قطع اینترنت، به راحتی راه نفوذ را پیدا می‌کنند.

    توهم شیرین

    خیلی‌ها تصور می‌کنند با قطع شدن اینترنت، بساط همه هکرها برچیده می‌شود و آن‌ها هم چمدان را می‌بندند و با کوله‌پشتی پشیمانی به دیار عدم کوچ می‌کنند. تصویری که در نگاه اول تا حدودی درست و حتی شاید تسکین‌دهنده باشد، اما فقط در مورد بخش کوچکی از ماجرا صدق می‌کند که مربوط به هکرهای عمومی و آماتور است.

    اما حکایت هکرهای حرفه‌ای، مخصوصاً گروه‌های سازمان‌یافته و دولتی با پسوند «APT» کاملاً فرق دارد. این بزرگواران! اصلاً روی آنلاین بودن لحظه‌ای شبکه ما حساب نمی‌کنند. در این باره «خبرآنلاین» به نقل از یک متخصص امنیت سایبری، گوشزد می‌کند که هکرهای کارکشته، وقتی ما مشغول خواب زمستانی خود بودیم و اینترنت با تمام قوا در دسترس بود، بذر ویروس‌ها و کدهای مخربشان را در عمق سرورهای ما کاشته‌ و آن‌ها را در اختیار گرفته‌اند. این سرورها، درواقع زامبی‌های دیجیتالی هستند که منتظر شنیدن فرمان حمله‌اند. این تصور که قطع اینترنت، امنیت صد درصدی را به ارمغان می‌آورد، توهم شیرینی بیش نیست. تازه، وقتی اینترنت دوباره وصل می‌شود، این هکرهای بین‌المللی با خیال راحت‌تری به سرک‌کشی به زیرساخت‌های ما ادامه می‌دهند؛ انگار که هیچ اتفاقی نیفتاده!

    راه مبارزه

    اما ماجرا زمانی به اوج تلخی می‌رسد که بدانیم همین قطع طولانی‌مدت اینترنت، درواقع دست و پای خودمان را برای مبارزه با این ارواح دیجیتال می‌بندد. اینترنتی که قرار بود نقش سپر بلا را برایمان بازی کند، ناگهان تبدیل می‌شود به یک شمشیر دو لبه‌ تیز که اول دست خودمان را می‌برد. تجهیزات و نرم‌افزارهای ما، به‌ویژه آن‌هایی که چشم طمعشان به لایسنس‌های خارجی است، برای به‌روزرسانی و رفع ایرادهای کوچک و بزرگشان، شدیداً به اینترنت نیاز دارند. وقتی اینترنت قطع است، این آپدیت‌های حیاتی به دستشان نمی‌رسد و روزبه‌روز، مثل یک قلعه‌ قدیمی، آسیب‌پذیرتر می‌شوند. یعنی عملاً داریم با دستان خودمان، لایه‌های دفاعیمان را تضعیف می‌کنیم و به همان زامبی‌های کاشته‌شده قدرت مانور بیشتری می‌دهیم.

    پس قطع اینترنت شاید بتواند چند هکر تازه‌کار را گیج و کاری کند که خودشان قید کارشان را بزنند، اما همزمان، زیرساخت‌ها را در برابر آسیب‌پذیری‌های جدی‌تری شُل می‌کند که راه را برای نفوذ هکرهای حرفه‌ای‌تر باز می‌گذارد. اختلالات اخیر در برخی بانک‌ها و صرافی‌ها، نمونه بارزی از این حقیقت بود که زامبی‌ها، قطع اینترنت حالیشان نمی‌شود! این اتفاق‌ها نشان داد مهاجمان حرفه‌ای اصلاً به قطع و وصلی اینترنت ما کاری ندارند و برنامه‌هایشان برای هر سناریویی ازجمله قطعی کامل، آماده است. بنابراین، ایده امنیت ۱۰۰درصد با قطع اینترنت، از منظر تخصصی و فنی، هیچ اعتباری ندارد و یک فرضیه سست است. به گفته کارشناسان بعد از گذشت بیش از دو ماه از این وضعیت، زیرساخت‌های ما نه‌تنها امن‌تر نشده‌اند، بلکه به بهشتی برای هکرهای بین‌المللی تبدیل شده‌اند که حالا با خیال راحت‌تری می‌توانند از درهای پشتی وارد شوند.»