دسته: اجتماعی

  • زخم کاری جنگ بر تن اماکن تاریخی ایران

    زخم کاری جنگ بر تن اماکن تاریخی ایران

    به گزارش اقتصادران، محمد میرزایی، نماینده مردم تکاب و شاهین دژ گفت:  از برخی اماکن تاریخی که مورد هدف قرار گرفته بودند بازدید داشتیم؛ از جمله کاخ سعدآباد که میزان آسیب‌های واردشده به آن مورد بررسی قرار گرفت. برآورد خسارت‌های واردشده به اماکن تاریخی کشور در سطح ملی حدود ۱۰ و نیم همت اعلام شده است. علی‌رغم نصب سپر آبی و با وجود اینکه بر اساس قوانین یونسکو حمله به مراکز تاریخی یک ملت ممنوع است، اسرائیل و آمریکا این مراکز را هدف قرار دادند.

    خواستار ورود یونسکو به موضوع حمله به اماکن تاریخی کشور شده‌ایم

    این عضو کمیسیون فرهنگی مجلس با تاکید بر پیگیری‌های حقوقی انجام شده در خصوص خسارات وارده به مراکز فرهنگی و اماکن تاریخی کشور تصریح کرد: این اقدامات محکوم است و ما نیز پیگیری‌های لازم را انجام داده‌ایم؛ چه در زمینه کمک‌ها و امکانات موردنیاز و چه در حوزه قوانین و مکاتبات لازم. وزیر میراث فرهنگی، گردشگری و صنایع‌دستی نیز چندین مکاتبه با سازمان یونسکو انجام داده و خواستار محکومیت حمله به اماکن تاریخی شده است.

  • پیش‌دبستانی‌ها و کودکستان‌ها زیر آوار خسارت

    پیش‌دبستانی‌ها و کودکستان‌ها زیر آوار خسارت

    به گزارش اقتصادران، پیش از آنکه درِ مهدکودک‌ و پیش‌دبستانی‌ها قفل شود، موسسان‌ هزینه یک سال را حساب کرده بودند. از پول مزایده مدرسه و سهم سرایداری گرفته تا اجاره کلاس، حقوق مربی و بیمه؛ قرار بود این هزینه‌ها از محل شهریه ماهانه بچه‌ها جبران شود، همان شهریه‌هایی که بسیاری از خانواده‌ها دیگر حاضر به پرداختش نیستند.

    چند ماه بعد از ۹ اسفند و تعطیلی سراسری کودکستان‌ها در پی شرایط جنگی، کلاس‌ها هنوز برقرارند، اما نیمه‌جان و بلاتکلیف. مربی‌ها هم مثل معلم‌ها کلاس آنلاین دارند، اما موسسان پیش‌دبستانی زیر بار اجاره و بدهی مانده‌اند. هزینه‌ها را از از جیب می‌دهند تا فقط مجوزشان باطل نشود.

    حمیدرضا شیخ‌الاسلام، رئیس سازمان ملی تعلیم و تربیت کودک روز ۲۸ فروردین‌ماه اعلام کرد کودکستان‌ها تا اطلاع ثانوی اجازه فعالیت حضوری ندارند. کمی بعد هم هشدار داد با هر مرکز پیش‌دبستانی که خلاف دستورالعمل‌ها فعالیت کند، برخورد خواهد شد. هرچند این تصمیم با استناد به شرایط ویژه و ناامنی برخی مناطق کشور گرفته شد ولی به تمام استان‌ها تعمیم پیدا کرد.

    حالا در غیاب هرگونه حمایت از سوی دولت، هزاران کودکستان و پیش‌دبستانی میان تعطیلی اجباری، شهریه‌های پرداخت‌نشده و هزینه‌هایی که روزبه‌روز به آن افزوده می‌شود، مانده‌اند. مراکزی که به گفته موسسان‌شان، نه می‌توانند مثل مدارس در تعطیلات دوام بیاورند، نه اجازه دارند آزادانه تصمیم بگیرند و نه کسی مسئولیت خسارت این ماه‌ها را می‌پذیرد.

    روایت موسسان پیش‌دبستانی از ۳ ماه تعطیلی

    یکی از موسسان پیش‌دبستانی در تهران، امسال توانست با پرداخت ۱۸۰ میلیون تومان در مزایده آموزش و پرورش، امکان برگزاری دوره پیش‌دبستانی را در یک مدرسه دولتی به دست آورد. او می‌گوید تمام مبلغ در ابتدای سال از موسس دریافت می‌شود. در حالی که درآمد مراکز، وابسته به پرداخت ماهانه شهریه است. او توضیح می‌دهد: «بزرگ‌ترین مشکل ما این است که نمی‌توانیم شهریه ثبت‌نام‌ها را از اولیا دریافت کنیم. مبلغ اجاره مدرسه، سهم سرایدار و حقوق مربی را از شهریه ماهانه می‌دادیم اما نزدیک سه ماه است هیچ دریافتی نداشته‌ام و تا امروز ۶۰ میلیون تومان ضرر کرده‌ام.»

    به گفته او، آموزش و پرورش نه تنها بخشی از هزینه‌ها را نپذیرفته، بلکه همچنان موسسان را ملزم به پرداخت کامل تعهدات مالی کرده: «وقتی به اداره می‌رویم، می‌گویند اگر اقدام نکنید، کد ملی‌تان را می‌دهیم و مجوزتان لغو می‌شود. یعنی ما مجبوریم همه هزینه‌ها را از جیب شخصی پرداخت کنیم.»

    پیش‌دبستانی‌ها زیر نظر سازمان ملی تعلیم و تربیت کودک فعالیت می‌کنند. این سازمان هم زیرمجموعه وزارت آموزش و پرورش است اما موسسان معتقدند مسئولیت تعطیلی به عهده دولت است و هزینه‌های آن بر دوش آن‌ها افتاده. این موسس تهرانی می‌گوید حتی برای کلاسی که در ماه‌های اخیر استفاده نشده، همچنان اجاره پرداخت می‌کند: «به مسئول حقوقی اداره گفتم حداقل اجاره را نگیرید، چون ما اصلا از محیط استفاده نکرده‌ایم. جوابشان این بود که باید شهریه را کامل از اولیا بگیرید.» او از مراکزی می‌گوید که به شکل زیرزمینی فعالیت خود را ادامه داده‌اند: «بعضی مراکز که در مدارس نیستند، مخفیانه باز شده‌اند اما ما نمی‌توانیم این کار را بکنیم. نه اجازه بازگشایی می‌دهند، نه حمایت مالی می‌کنند.»

    اگرچه مدارس در این مدت، آموزش را به فضای مجازی منتقل کرده‌اند اما موسسان پیش‌دبستانی معتقدند آموزش آنلاین برای کودکان خردسال جذاب نیست و کارایی چندانی ندارد. این موسس تهرانی می‌گوید: «کلاس آنلاین داریم، مربی هم مجازی با بچه‌ها کار می‌کند اما آموزش مجازی برای کودکان جذاب نیست. از ساعت ۱۲ تا ۱۳:۳۰ کلاس برگزار می‌کنیم ولی بچه‌ها مشتاق نیستند و استقبال ناچیز است.» او در عین حال، نمی‌تواند والدین را بابت نپرداختن شهریه‌ها سرزنش کند: «پیش از جنگ هم به خاطر آلودگی هوا و ناترازی انرژی، تعطیلی زیاد داشتیم. خانواده‌ها می‌گویند چهار ماه از خدمات استفاده نکرده‌اند، پس چرا باید شهریه بدهند؟ راست هم می‌گویند.»

    اما مشکل اینجاست که آموزش و پرورش، سهم خود را کامل مطالبه می‌کند، حتی اگر کلاس‌ها حضوری برگزار نشده باشند. به گفته او، امسال فقط ۲۱ شاگرد داشته و حقوق مربی‌اش از ۸ میلیون به ۱۰ میلیون تومان به‌علاوه ۱۵ روز بیمه رسیده. شهریه سالانه هر دانش‌آموز هم حدود ۱۵ تا ۱۷ میلیون تومان بوده. هرچند بخش عمده این پول هم صرف هزینه‌های اداری، اجاره مدرسه و هزینه‌های مختلف می‌شود. او به فرارو می‌گوید: «آموزش و پرورش هیچ کاری برای ما نمی‌کند. حتی همان کلاس مدرسه را هم به ما اجاره می‌دهد. امسال ۱۰ میلیون به مدرسه دادم و مبلغی هم به سرایدار.»

    هیچ اهرم فشاری برای دریافت شهریه وجود ندارد

    روایت یک موسس دیگر در تهران، تصویر مشابهی از وضعیت این مراکز ارائه می‌دهد. او از شرایط این روزهایش می‌گوید: «اداره گفته بود اجاره فروردین و اردیبهشت را می‌بخشد اما این اتفاق نیفتاد. حتی تهدید کردند اگر اجاره را ندهیم، سال آینده اجازه شرکت در مزایده را نداریم.» به گفته او، اداره منطقه به موسسان فشار می‌آورد تا شهریه‌ها را از والدین دریافت کنند: «اداره منطقه تقصیر را گردن اداره کل می‌اندازد و می‌خواهد ما هم به اولیا فشار بیاوریم. درحالیکه ما هیچ اهرم فشاری نداریم.»

    هیچ اجباری برای حضور در مقطع پیش‌دبستانی و ارائه گواهی آن برای ثبت‌نام کلاس اول نیست. همین موضوع باعث انصراف بسیاری از خانواده‌ها بدون نگرانی از ادامه کلاس‌ها و نپرداختن شهریه شده است. این موسس توضیح می‌دهد علاوه بر مبلغ مزایده، هزینه‌های جانبی متعددی وجود دارد: «باید ماهانه به سرایداری مبلغی بدهیم، بعضی مدیران مدارس هم ۱۰ درصد شهریه را می‌گیرند. یکی پول قبض آب و برق می‌خواهد، یکی کمک مردمی.» او امسال به دلیل مشکلات مالی، تعداد مربیانش را کاهش داده: «هر سال دو مربی داشتم اما امسال خودم و یک مربی دیگر کار می‌کنیم.»

    تا امروز حدود ۷۰ میلیون تومان از شهریه‌ها پرداخت نشده: «بعضی خانواده‌ها حتی پول فرم مدرسه و لوازم را هم ندادند. یکی از پدرها می‌گفت کاسبی‌اش خوابیده و پول لباس فرم دخترش را ندارد. خب من چرا باید هزینه لباس فرم را بدهم؟» او تعریف می‌کند حتی پیام هشدار اداره درباره حذف از مزایده را برای یکی از خانواده‌ها فرستاده تا قانع شود: «پدر بچه گفت ما از کلاس استفاده نکردیم و بچه چیزی یاد نگرفته، چرا پول بدهیم؟ این درحالیست که دختر آن خانواده در بیشتر کلاس‌های مجازی شرکت نمی‌کرد و هیچ تکلیفی تحویل نمی‌داد. یعنی خودش انصراف داده بود.»

    به اعتقاد این موسس، تصور عمومی درباره کلاس‌های آنلاین پیش‌دبستانی نادرست است: «مربی‌های پیش‌دبستان باید آموزش را برای کودک شش‌ساله جذاب کنند. مربیان برای هر جلسه از ویدئو، تصویر، بازی و سرگرمی استفاده می‌کنند و حتی بیشتر از حالت عادی انرژی می‌گذارند: « در شرایط آنلاین، انرژی بیشتری صرف می‌کنیم اما انگار به چشم والدین نمی‌آید.» این در حالیست که بسیاری از مربیان مهدکودک‌ها و پیش‌دبستانی‌ها، از اقشار کم‌درآمد جامعه هستند و در ماه‌های اخیر بدون بیمه بیکاری یا حمایت صنفی، خانه‌نشین شده‌اند.

    طبق آماری که سازمان ملی تعلیم و تربیت کودک سال گذشته اعلام کرد، بیش از ۳۱ هزار و ۵۰۰ کودکستان در کشور فعال هستند. تعطیلی چندماهه این مراکز، معیشت هزاران مربی، مدیر و نیروی خدماتی را تحت تاثیر قرار داده است.

    در استان‌های محروم چه خبر است؟ 

    پیش‌دبستانی‌ها در شهرهای کوچک با بحران متفاوتی مواجهند. یک موسس پیش‌دبستانی در شهر نقنه از توابع شهرستان بروجن در استان چهارمحال و بختیاری از وضعیتی حرف می‌زند که نه تنها حمایت نمی‌شوند، بلکه بسیاری از خانواده‌ها به معنای واقعی توان پرداخت شهریه را ندارند: «شهریه مصوب امسال ۱۵ میلیون بود اما من به خانواده‌ها همان ۱۰ میلیون را اعلام کردم و آن را هم ماهانه می‌گرفتم.» این موسس حتی پس از تعطیلی‌ها، خانه‌ای اجاره کرد تا مدتی کلاس حضوری برگزار کند: «بعد از عید، یک ماه حضوری کلاس داشتیم. حدود ۱۲ شاگرد دارم اما اغلب شهریه‌شان را پرداخت نکرده‌اند.»

    او نه بیمه دارد، نه حمایت شغلی: «هم باید بیمه خودم را بپردازم، هم اجاره ملک و هم قبوض.» به گفته او، در شهرهای کوچک امکان فشار آوردن به خانواده‌ها تقریبا صفر است: «مردم اینجا وضعیت مالی خوبی ندارند. بیشترشان کارگرند و چند فرزند دارند. من هم سعی می‌کنم تا جای ممکن به آن‌ها فشار نیاورم.» پس اگر خانواده‌ای نخواهد شهریه را پرداخت کند، کاری از موسس برنمی‌آید: «نه حمایت قانونی داریم، نه اهرم فشار. حتی اگر مدارک شناسایی را به عنوان گرو نگه داریم، المثنی می‌گیرند و برای اول دبستان ثبت‌نام می‌کنند.» این موسس تا امروز حدود ۵۰ میلیون تومان ضرر کرده.

    روایت این موسس از چهارمحال و بختیاری، زاویه دیگری هم دارد، او از سال‌ها انتظار بی‌نتیجه به فرارو می‌گوید: «سال سوم کارم اعلام کردند هرکس را با ۹ سال سابقه، بدون آزمون استخدام آموزش و پرورش می‌کنند. الان ۱۷ سال سابقه کار دارم اما نه استخدام شدم، نه حمایت.» بسیاری از موسسان پیش‌دبستانی سال‌ها با امید استخدام یا بهبود شرایط ادامه داده‌اند: «خیلی‌ها به همین امید ماندند اما هنوز که هنوز است معلق مانده‌ایم.»

    او حالا برای ادامه کار، از همسرش پول قرض می‌گیرد: «هر سال مبلغی روی ودیعه سال قبل می‌گذارم تا فقط ادامه بدهم اما اجاره هم مدام بالاتر می‌رود.» این موسس وضعیت خود و بسیاری از همکارانش را این‌گونه توصیف می‌کند: «نه استخدام شدیم، نه آینده شغلی داریم، نه بیمه می‌شویم و نه در چنین موقعیت‌هایی دولت از ما حمایت می‌کند. فعلا می‌سوزیم و می‌سازیم، فقط به امید اینکه شرایط بهتر شود.»

    در شرایط فعلی، مدارس دست‌کم امکان آموزش مجازی و تداوم نسبی فعالیت را داشته‌اند و حقوق‌شان به عهده دولت بوده و اجاره مکانی که از آن استفاده نمی‌کنند هم بر دوششان سنگینی نمی‌کند. پیش‌دبستانی‌ها اما به یکی از آسیب‌پذیرترین بخش‌های آموزش کشور تبدیل شده‌اند که نه تعطیلی‌شان از هزینه‌ها کاسته و نه ادامه‌ کارشان تضمینی برای بقا دارد.

  • رسانه ملی؛ از سانسور و تحریف تا بودجه‌خواری!

    رسانه ملی؛ از سانسور و تحریف تا بودجه‌خواری!

    به گزارش اقتصادران، صداوسیما یکبار دیگر گلایه مسعود پزشکیان را به دنبال داشت. او در دیدار با رئیس و جمعی از مدیران سازمان صدا و سیما با انتقاد از طرح برخی تحلیل‌های غیرواقعی در برنامه‌های رسانه‌ای، اظهار داشت: گاهی برخی کارشناسان در رسانه ملی سخنانی مطرح می‌کنند که با واقعیت‌های جاری کشور و روندهای موجود فاصله جدی دارد، اما دولت به‌منظور جلوگیری از اختلاف و حفظ آرامش جامعه، از واکنش و موضع‌گیری پرهیز می‌کند.

    پزشکیان همچنین در به موضوع مذاکرات و نحوه بازتاب آن در رسانه‌ها اشاره کرد و گفت: در مواردی، کلیپ‌هایی از بیانات رهبر شهید انقلاب درباره مذاکره به‌گونه‌ای بازنشر می‌شود که گویا نظام به‌صورت مطلق مخالف هرگونه مذاکره بوده است، در حالی که رهبر شهید هیچ‌گاه با مذاکره عزتمندانه، مبتنی بر اقتدار و در چارچوب منافع ملی مخالفت نداشتند و در دیدارهایی که با معظم‌له داشتیم، نگاه ایشان همواره مبتنی بر حفظ عزت، حکمت و مصلحت نظام بود.

    تیغ سانسور جام‌جم روی سخنان رئیس‌جمهور

    این اولین باری نیست که پزشکیان از صداوسیما صریحا انتقاد می‌کند. ۲۰ بهمن پارسال وقتی مراسم بهره‌برداری ۷۵۰ مگاوات نیروگاه خورشیدی از صداوسیما پخش می‌شد، مجری مراسم خواستار مدیریت زمان جلسه به علت پخش از شبکه خبر۲ شد. اما پزشکیان پاسخ داد «شبکه خبر خیلی مهم نیست. ما داریم کار خودمان را می کنیم تو نگران نباش. شبکه خبر به جای آن حرف‌های بی‌ربط از این حرف‌ها بزند که مردم هم بدانند [صداوسیما] دارد کمک می‌کند.» این چند جمله باعث شد که مسئولان صداوسیما پخش این برنامه را متوقف کنند و به جای آن نطق نماینده عضو جبهه پایداری در مجلس را پخش کنند.

    بعد از این ماجرا صداوسیما بخش‌هایی از سخنرانی رئیس‌جمهور در ۲۲ بهمن را که به اعتراضات دی ۱۴۰۴ مربوط بود در بخش‌های خبری خود انعکاس نداد و در ادامه نشست رئیس‌جمهور با خانواده‌های جانباختگان اعتراضات دی ۱۴۰۴ در سفر به استان گلستان در بخش‌های خبری صداوسیما سانسور شد. بخش خبری ۲۰:۳۰ با تحریفی عجیب عنوان این دیدار آن را دیدار با خانوادهای شهدا و ایثارگران استان نامید.

    صداوسیما میلی به دیپلماسی ندارد

    انتقادات اخیر پزشکیان هم درباره عملکرد صداوسیما در مورد مذاکرات بار دیگر سانسور شد. موضع‌گیری آشکار صداوسیما در مورد مذاکرات و قرار گرفتن در برابر در دولت‌ البته موضوع تازه ای نیست. در دولت حسن روحانی هم که مذاکرات هسته‌ای در ژنو و وین آغاز شده بود، این سازمان پیام‌هایی درباره سازشکاری مخابره می‌کرد. تا جایی که رئیس دولت شخصا در سخنرانی‌هایش می‌گفت که صداوسیما بذر ناامیدی می‌پاشد. کلیدواژه «رسانه میلی» از همان زمان به ادبیات منتقدان جام‌ جم اضافه شد؛ زمانی که رئیس دولت گفت صداوسیما باید رسانه باید ملی باشد، نه میلی. هرچند دستفرمان صداوسیما با با تغییر روسای این سازمان همان بوده، در دوره پیمان جبلی این موضوع نمود بیشتری پیدا کرد.

    وقتی بلندگوی جریان اقلیت در برابر تصمیمات حاکمیتی قرار می گیرد

    عملکرد همسوی جام جم با مخالفان مذاکرات در حالی است که در ساختار سیاسی ایران نظرات وزیر خارجه، دولت و حتی رئیس جمهور در مورد مذاکره تعیین کننده نیستند بلکه فقط مجری شناخته می شوند. مذاکره در شورای عالی امنیت ملی که نهادی فرادستی با حضور روسای قوا، فرماندهان نظامی و مسئولان اطلاعاتی است تصمیم گیری می شود و در نهایت هم این تصمیم باید به تایید رهبری برسد. همین مطلب که رئیس مجلس در راس تیم مذاکره کننده ایران قرار گرفته است هماهنگی در کلان کشور برای انجام مذاکرات را نشان می دهد.

    صداوسیما که از بودجه عمومی استفاده می کند بیشتر از آنکه در مقام یک رسانه فراگیر نگاه حداکثری جامعه را منعکس کند بازتاب دهنده نگاه های سیاسی حداقلی در کشور شده است. اما عملکرد صداوسیما را حتی به تعبیری نمی‌توان حاکمیتی دانست چراکه رئیس سازمان صداوسیما علاوه بر شرکت در جلسات دولت، در جلسات شورای عالی امنیت ملی هم بدون آنکه حق رای داشته باشد شرکت می کند و حضور او در این جلسات صرفا برای هماهنگی های بیشتر با تصمیمات حاکمیتی است. این مطلب نشان می دهد صداوسیما در برخی موارد حتی بیش‌تر از آنکه تریبونی برای حاکمیت باشد، بولتنی برای گروه‌هایی است که بقایشان در نفی مذاکره است؛ گروه‌هایی مثل جبهه پایداری که وحید جلیلی قائم مقام صداوسیما به آن تعلق دارد.

    غلبه نگاه جناحی بر تحلیل‌های کارشناسی

    در حالی که که یک وظیفه یک رسانه انعکاس دقیق و راستی آزمایی شده اطلاعات و واقعیات است، در رویکرد ایدئولوژیک صداوسیما مطلبی که با اهداف سیاسی صداوسیما و جبهه پایداری همخوانی داشته باشد از تریبون این سازمان شنیده می شود. جز اینکه کارشناسان و تحلیل‌گران حرفه‌ای که در شرایط بحرانی حرفی برای گفتن دارند، در دسته غیرخودی‌ها قرار می گیرند، کارشناسان صداوسیما را معمولا افرادی تشکیل می دهند که تحصیلات و پیشینه آن‌ها در مواردی نامعلوم است و درمواردی هم زیر سایه سخنان حرف‌های ایدئولوژیک و جناحی آن‌ها قرار می گیرد.

    پول از دولت، تخریب از جام‌جم

    با این حال مسعود پزشکیان جز یکی دو مورد انتقاد علنی از صداوسیما عملکرد دیگری در خصوص رفتارهای تقابل‌آمیز صداوسیما نشان نداده است. او در حالی از صداوسیما گلایه می کند که این سازمان به رغم داشتن درآمد ناشی از تبلیغات، هم‌زمان از بودجه عمومی استفاده می‌کند. بسیاری از ناظران در یکی دو سال گذشته به پزشکیان هشدار داده بودند که تا زمانی که صداوسیما از پول بدون زحمت دولتی استفاده می‌کند نه فقط نشانه‌ای از ارتقای سطح رسانه‌ای در آن دیده نمی‌شود بلکه رفتارهای جناحی خود را بیش‌تر نمایش خواهد داد. از این جهت به نظر می‌رسد پزشکیان تا زمانی که صدای منتقدین را نمی‌شنود باید این تقابل‌ها از رسانه ملی را تحمل کند؛ تقابلی که به نوعی می‌توان آن را هجمه خودساخته دانست.

  • شکست سنگین سیاست‌های جمعیتی در ایران؛ وقتی سرنا از سر گشاد آن زده می‌شود!!

    شکست سنگین سیاست‌های جمعیتی در ایران؛ وقتی سرنا از سر گشاد آن زده می‌شود!!

    به گزارش اقتصادران، اخیرا آمار‌های رسمی و تکان‌دهنده‌ای از سوی معاونت بهداشت وزارت بهداشت منتشر شده است؛ آماری که نشان می‌دهد در سال گذشته (۱۴۰۴)، نرخ باروری در کشور به رقم بی‌سابقه و هولناک ۱.۳۵ سقوط کرده است. این یعنی کشور ما با سرعتی باورنکردنی در حال پیر شدن و انقباض جمعیتی است. هم‌زمان با انتشار این داده‌های نگران‌کننده، مرضیه وحید دستجردی، وزیر پیشین بهداشت و دبیر فعلی ستاد ملی جمعیت، در همایش روز ملی جمعیت هشدار جدی داد و گفت: «اگر با همین فرمان در نرخ باروری جلو برویم، در ۷۵ سال آینده (سال ۲۱۰۰ میلادی) جمعیت ایران به ۳۱ میلیون نفر می‌رسد؛ یعنی تقریباً یک‌سوم جمعیت فعلی. در این صورت دیگر نیازی به جنگ نخواهیم داشت؛ خود جمعیت آن‌قدر کوچک می‌شود که از صحنه جغرافیای دنیا حذف می‌شویم.»

    از وام فرزندآوری تا قرعه‌کشی خودرو؛ دولت چه چیز‌هایی روی میز گذاشت؟

    این اعتراف تلخ و صریح از سوی یکی از کلیدی‌ترین چهره‌های مدیریت جمعیتی کشور، نشان‌دهنده یک واقعیت گریزناپذیر است: سیاست‌های حمایتی و بسته‌های تشویقی حاکمیت در سال‌های اخیر عملاً شکست خورده‌اند. با وجود تصویب «قانون حمایت از خانواده و جوانی جمعیت» و سرازیر شدن میلیارد‌ها تومان بودجه در قالب انواع و اقسام طرح‌های تشویقی، وام‌ها و امتیازات، جامعه ایرانی نه‌تنها استقبالی از فرزندآوری نکرده، بلکه نرخ باروری نسبت به سال ۱۴۰۲ (که ۱.۶ بود) بیش از پیش سقوط کرده است.

    مسئولان در دولت و سایر نهاد‌های حاکمیتی طی سال‌های اخیر، به‌ویژه پس از تصویب قانون جوانی جمعیت، زرادخانه‌ای از مشوق‌های مالی و رفاهی را برای ترغیب خانواده‌ها به فرزندآوری فعال کرد. این طرح‌ها که با بوق و کرنای رسانه‌ای همراه بودند، در چند محور اصلی دسته‌بندی می‌شوند:

    ۱. وام‌های نقدی فرزندآوری (تسهیلات قرض‌الحسنه)

    دولت تلاش کرد با پرداخت وام‌های بانکی کم‌بهره با تنفس چندماهه، انگیزه مادی ایجاد کند. این وام‌ها بسته به ترتیب تولد فرزندان (فرزند اول، دوم، سوم و بیشتر) افزایش می‌یافت و مبالغ آن هرساله در لایحه بودجه نظام بانکی تمدید و بزرگ‌تر می‌شد تا بخشی از هزینه‌های اولیه زایمان و نگهداری کودک را پوشش دهد.

    ۲. ایده‌هایی مثل خودرو‌های بدون نوبت (طرح مادران)

    یکی از جنجالی‌ترین مشوق‌ها، اختصاص ۵۰ درصد از ظرفیت قرعه‌کشی‌ها و فروش خودرو‌های داخلی (ایران‌خودرو و سایپا) به مادرانی بود که فرزند دوم یا بیشتر خود را به دنیا آورده بودند. این طرح به‌دلیل ایجاد اختلاف قیمت شدید میان کارخانه و بازار آزاد، برای مدتی به یک رانت جذاب تبدیل شد و حتی خرید و فروش کدملی مادران را به همراه داشت.

    ۳. واگذاری زمین رایگان یا واحد مسکونی

    بر اساس قانون بودجه سال‌های اخیر، دولت وعده داد به خانواده‌هایی که دارای سه فرزند یا بیشتر هستند (و فرزند سوم آنها پس از ۲۴ مهر ۱۴۰۰ به دنیا آمده باشد)، یک قطعه زمین تا متراژ ۲۰۰ مترمربع در شهر‌های زیر ۵۰۰ هزار نفر یا واحد‌های مسکونی در شهر‌های جدید واگذار کند؛ طرحی که با شروط سختی مثل عدم بالا بودن نرخ باروری در شهرستان محل تولد (زیر ۲.۵) همراه بود.

    ۴. شاهکار جدید؛ کارت امید مادر

    در آخرین اقدام، ستاد ملی جمعیت از طرحی رونمایی کرد که از ابتدای سال ۱۴۰۵ عملیاتی شد. در این طرح که برخلاف طرح‌های قبلی از فرزند اول را هم شامل می‌شود، ماهانه مبلغ دو میلیون تومان به مدت ۲۴ ماه به حساب مادران واریز می‌شود. همچنین تسهیلات خرید اقساطی پوشک، شیرخشک و پوشاک نیز ضمیمه این دسته‌برنامه‌ها شد.

    ۵. بیلبورد‌های جنجالی شهرداری

    یکی از قابل‌بحث‌ترین تلاش‌ها برای ترغیب مردم به فرزندآوری اما تبلیغات محیطی اعم از بیلبوردها و تبلیغات در مترو و … است که برایشان هزینه‌های کلان شد. تبلیغاتی با ایده‌های عجیب که یک روز نقش زن در جامعه را به فرزندآوری تقلیل می‌داد و یک روز با المان‌های اروتیک در فضای مجازی حاشیه‌ساز می‌شد.

    فانتزی اتاق‌های فکر در برابر واقعیت جامعه

    با نگاهی به فهرست بالا که فقط مشتی است نمونه خروار ایده‌ها و طرح‌های تشویقی برای افزایش جمعیت، به نظر می‌رسد دست حاکمیت برای ارائه هر نوع امتیاز و تشویقی باز بوده است. اما چرا خروجی این همه طرح، سقوط نرخ باروری به ۱.۳۵ و کاهش ۸.۸ درصدی آمار ازدواج در سال ۱۴۰۴ بوده است؟ پاسخ را باید در این واقعیت جست‌و‌جو کرد که طراحان این سیاست‌ها در اتاق‌های فکر ایزوله و فارغ از واقعیت‌های تلخ کف جامعه نشسته‌اند.

    آنها فرزندآوری را یک «پروژه اقتصادی کوتاه‌مدت» دیده‌اند که می‌توان با یک وام چند ده میلیونی یا حواله خودرو آن را خرید، در حالی که برای یک خانواده ایرانی، فرزندآوری یک تعهد همیشگی و حیاتی است. خانواده‌ها به درستی متوجه شده‌اند که این مشوق‌ها، مسکن‌های موقتی و ناپایداری هستند که در برابر غول تورم، ظرف چند ماه دود می‌شوند و هوا می‌روند.

    اقتصاد فشل و سفره‌هایی که هر روز آب می‌رود

    چگونه می‌توان از پدری که زیر بار اجاره‌خانه‌های سرسام‌آور کلان‌شهر‌ها کمر خم کرده، یا مادری که هر روز شاهد آب رفتن سفره خانواده است، خواست که به امید یک وام بانکی (که دریافت آن خودش عبور از هفت‌خوان رستم است) یا دریافتی ماهانه دو میلیون که کفاف تهیه پوشک را هم نمی‌دهد، فرزندی جدید به جهان بیاورد؟

    وقتی ساختار اقتصادی کشور به دلیل تحریم‌ها، سوءمدیریت و تورم ساختاری دچار فلج شدگی است، هزینه‌های جاری یک کودک – از شیرخشک و پوشک گرفته تا هزینه‌های نجومی آموزش، درمان و مسکن بزرگ‌تر و … – به شکل سرسام‌آوری بالا می‌رود. وام فرزندآوری چه فایده‌ای دارد؟ این مبالغ شاید هزینه چند ماه پوشک و شیرخشک را تامین کند، اما با شهریه‌های سرسام‌آور مدارس، قیمت نجومی مسکن برای خانواده‌های بزرگ‌تر و هزینه‌های بهداشت و درمان چه باید کرد؟ خانواده ایرانی امروز «عقلانیت اقتصادی» پیشه کرده است؛ او می‌داند که اضافه کردن یک عضو جدید به خانواده در این شرایط، به معنای سقوط حتمی به دهک‌های پایین‌تر فقر است.

    فردا چه می‌شود؟

    مسئله ترمز جمعیتی در ایران، فراتر از خط فقر و معیشت روزمره، به یک بحران عمیق‌تر به نام فقدان چشم‌انداز آینده گره خورده است. بخش بزرگی از جامعه طبقه متوسط و حتی ضعیف ایران، افق روشنی برای آینده فرزندان خود نمی‌بیند. دغدغه والدین ایرانی صرفاً خرید پوشک امروز نیست؛ دغدغه آنها این است که آیا فردا برای فرزند من شغلی وجود دارد؟ آیا او می‌تواند در این جامعه طعم کیفیت زندگی، آزادی، رفاه و تحصیلات استاندارد را بچشد؟

    وقتی پاسخ به این سوالات در هاله‌ای از ابهام و ناامیدی قرار دارد، زوج‌های جوان ترجیح می‌دهند یا اصلاً فرزندی به دنیا نیاورند یا به «تک‌فرزندی» بسنده کنند تا بتوانند تمام منابع محدود خود را صرف تضمین حداقل‌های زندگی همان یک فرزند کنند. حکومت از افزایش جمعیت سخن می‌گوید، اما بستر‌های کلان یک جامعه پویا، امیدوار و رو به توسعه را فراهم نمی‌کند.

    سرنا را از سر گشاد نزنید

    سیاست‌گذاران فرهنگی و جمعیتی کشور همواره سرنای افزایش جمعیت را از سر گشاد آن می‌نوازند. آنها گمان می‌کنند مشکل اصلی، فرهنگ رفاه‌طلبی یا تأثیر رسانه‌های غربی بر سبک زندگی خانواده‌هاست؛ بنابراین با رویکرد‌های دستوری، بیلبورد‌های شهری گل‌درشت و ایجاد محدودیت‌های شدید در غربالگری و ابزار‌های پیشگیری از بارداری، سعی در اجبار یا اقناع جامعه دارند.

    این آدرس غلط دادن، ناشی از عدم باور یا غفلت حاکمیت نسبت به این واقعیت است که مشکل اصلی، کاملاً مادی، ساختاری و اقتصادی است. تا زمانی که ثبات اقتصادی برقرار نشود، نرخ تورم تک‌رقمی نگردد و سایه سنگین ناامیدی از آینده از سر جامعه برداشته نشود، هیچ مادری با دو میلیون تومان «کارت امید» یا قرعه‌کشی خودرو، ریسک فرزندآوری را نمی‌پذیرد. تغییرات فرهنگی رخ‌داده در خانواده‌های ایرانی نیز واکنشی طبیعی به تغییرات زیست‌محیطی و اقتصادی آنهاست، نه یک لجبازی ساده.

    اصلاح ساختار به جای اصرار

    هشدار مرضیه وحید دستجردی درباره سقوط جمعیت ایران به ۳۱ میلیون نفر در ۷۵ سال آینده، آینه‌ای پیش روی سیاست‌گذاران است تا شکست کامل رویکرد‌های تک‌بعدی و صدقه‌ای خود را ببینند. سقوط نرخ باروری به ۱.۳۵ در سال ۱۴۰۴، تیر خلاصی بود بر این فرضیه که می‌توان با پول‌پاشی‌های مقطعی و رانت خودرو، موتور جمعیت یک کشور را روشن کرد.

    اگر حاکمیت واقعاً خواهان نجات کشور از سیاه‌چاله پیری جمعیت و حذف از نقشه جغرافیای جهانی است، باید بفهمد که راه حل این بحران در راهرو‌های ستاد ملی جمعیت و تعریف کارت‌های اعتباری جدید نیست. راه حل در پاستور، بهارستان و نهاد‌های تصمیم‌گیر کلان اقتصادی است. تا زمانی که ساختار اقتصادی کشور اصلاح نشود، تورم مهار نگردد، امید به آینده احیا نشود و کرامت و رفاه پایدار برای خانواده ایرانی تضمین نگردد، داستان همین خواهد بود؛ حاکمیت تشویق می‌کند، بودجه‌ها صرف می‌شوند، اما گهواره‌های ایرانی همچنان خالی می‌مانند و پنجره جمعیتی کشور بدون هیچ دستاوردی بسته خواهد شد.

  • ١٠٠ نامه محرمانه برای فرونشست زمین!!

    ١٠٠ نامه محرمانه برای فرونشست زمین!!

    به گزارش اقتصادران، اسکندر صیدایی، مدیر عامل سازمان نقشه برداری در نشست خبری امروز به  مناسبت دومین سالگرد ثبت روز ملی نقشه‌برداری در تقویم رسمی کشور با  اشاره به دستاوردهای این سازمان اظهار داشت: یکی از مهمترین دستاوردهای این سازمان خودکفایی در تولید نقشه‌های دریایی یا همان چارت دریایی است که در چند ساله گذشته این حوزه در اختیار انگلستان بود اما سازمان نقشه برداری ایران هم به این حوزه ورود کرده و سالانه ١٠٠ هزار چارت دریایی را تولید می کند.

    وی ادامه داد: هر کشتی که بخواهد وارد آب‌های ما شود، به راهنمایی مجازی نیاز دارد که موقعیت جغرافیایی، عمق آب، وضعیت ساحل و دیگر موارد را نشان دهد و در حال حاضر ما به این امکان دست پیدا کردیم و درآمد ارزی از آن داریم و البته بیش از ۶ میلیون دلار از درامد ارزی حاصل از تولید چارت دریایی به دلیل تحریم ها به کشور بر نگشته است.

    مدیر عامل سازمان نقشه برداری همچنین از راه‌اندازی سامانه زیرساخت ملی اطلاعات مکانی با ۲۵ هزار لایه داده‌ای خبر داد و گفت: این سامانه قابلیت توسعه تا ۱۲۵ هزار لایه را هم دارد. سازمان ملل متحد الگوی زیرساخت داده‌های مکانی (SDI) را به‌عنوان یک سامانه نوین اطلاعاتی در سطح جهانی مطرح کرده و برای آن تشکیلاتی پیش‌بینی کرده است که ایران هم در آن جایگاه و نقش دارد.جمهوری اسلامی ایران در تشکیلات مدیریت اطلاعات مکانی آسیا و اقیانوسیه سازمان ملل، ریاست گروه کاری سوم را بر عهده دارد که مأموریت اصلی آن تلفیق اطلاعات اقتصادی و اجتماعی با داده‌های مکانی است.

    وی درباره بحران درباره فرونشست زمین در ایران بیان کرد: یکی از دلایل گسترش فرونشست برداشت های زیرزمینی است و روزی از چاه‌های ۵ متری برداشت آب انجام می شد اما  حالا چاه‌های ۲۰۰ متری هم جواب نمی‌دهد و حتی در برخی دشت‌ها با چندین هزار حلقه چاه مواجه هستیم که تعادل سفره‌های زیرزمینی را کاملا نابود کرده است.

    صیدایی تاکید کرد: نرخ فرونشست برای تمام مناطق پهنه‌بندی شده و تا کنون بیش از ١٠٠ نامه محرمانه درباره وضعیت فرونشست به مدیران ملی و استانداران و … ارسال کرده ایم. طبق استانداردهای بین‌المللی، فرونشست بیش از ۳ سانتی‌متر در سال خط قرمز محسوب می‌شود. این در حالی است که ما در بعضی از دشت‌های کشور نرخ فرونشست ۴۳ سانتی‌متر و در برخی نقاط شهری تا ۳۱ سانتی‌متر را ثبت کرده‌ایم.

    این مقام مسئول با بیان اینکه استان گیلان تنها استانی است که نشست ندارد، ادامه داد: در بقیه استان‌ها و شهرها، نرخ فرونشست از چند میلی‌متر تا ۴۳ سانتی‌متر متغیر است. رکورد ۴۳ سانتی‌متر مربوط به دشت‌های استان کرمان است و پس از آن، استان گلستان پهنه وسیعی از فرونشست را به خود اختصاص داده است. در تهران نیز عمدتاً مناطق جنوب و جنوب غرب با نرخ‌های قابل توجهی از فرونشست مواجه هستند.

    وی با اشاره به ثبت جهانی نقشه های خلیج فارس توسط ایران افرود: از در تمام این نقشه‌ها، نام خلیج فارس با عنوان قدیمی سینوس پرسیکوس به وضوح ثبت شده است و از لوح‌های گلی بابلی‌ها تا نقشه‌های ۴۰۰۰ ساله و ۳۰۰۰ ساله، از هرودوت و جغرافی‌دانان بزرگ یونانی که در مقطعی سرآمد تولید نقشه در جهان بودند و در تمام این نقشه‌ها، نام خلیج فارس با عنوان قدیمی سینوس پرسیکوس به وضوح ثبت شده است. امسال نقشه‌ای متعلق به سال ۱۷۳۲ میلادی را که از یک منبع معتبر بین‌المللی تهیه شده، در نمایشگاه خلیح فارس برجسته کردیم. روی این نقشه کاملاً مشخص است که آنچه دیگران تحت عنوان خلیج عربی از آن یاد می‌کنند، خلیج دیگری در جای دیگر است و خلیج فارس با نام اصیل خود باقی است. این مستندات را برای سفارت‌خانه‌ها و مجموعه‌های مختلف ارسال کردیم تا حقیقت تاریخی روشن شود.

    رییس سازمان نقشه برداری کشور همچنین در سوالی مبنی بر کاهش ارتفاع کوه دماوند تاکید کرد: اتفاقا قد دماوند بلندتر شده است.  یک ایستگاه رصد بزرگ در پای دماوند داریم که بر اساس اندازه‌گیری‌های این ایستگاه، قله دماوند سالانه حدود دو میلی‌متر افزایش ارتفاع دارد و زلزله‌های منطقه هم نشان‌دهنده حرکات پوست زمین است.

  • وعده اتصال اینترنت رفت روی هوا!!

    وعده اتصال اینترنت رفت روی هوا!!

    به گزارش اقتصادران، دیوان عدالت اداری اعلام کرد، در پی طرح شکایاتی با خواسته ابطال «سند ایجاد ستاد ویژه ساماندهی و راهبری فضای مجازی کشور» مصوب ۱۴۰۵/۲/۲۲ رئیس‌جمهور، هیأت تخصصی صنایع و بازرگانی دیوان عدالت اداری با احراز ضرورت و فوریت موضوع، دستور توقف اجرای این مصوبه را تا زمان رسیدگی به شکایت مطروحه صادر کرد.

    بر اساس اعلام دیوان عدالت اداری، هیأت تخصصی صنایع و بازرگانی این دیوان، اجرای مصوبه مربوط به ایجاد «ستاد ویژه ساماندهی و راهبری فضای مجازی کشور» را متوقف کرده است.

    دیوان عدالت اداری تأکید کرد: تا زمان رسیدگی نهایی به شکایات مطروحه، مصوبات و تصمیمات ستاد ویژه ساماندهی و راهبری فضای مجازی کشور قابل ترتیب اثر نخواهد بود.

    در ادامه این اطلاعیه آمده است: مطابق ماده ۳۶ قانون دیوان عدالت اداری، در مواردی که شکایاتی با خواسته ابطال مقررات اجرایی مطرح شود، هیأت تخصصی دیوان می‌تواند در صورت احراز ضرورت و فوریت، پیش از رسیدگی ماهوی به شکایت، دستور موقت مبنی بر توقف اجرای مقرره مورد اعتراض صادر کند.

    بر همین اساس، پس از صدور دستور موقت، رسیدگی به شکایت به‌صورت خارج از نوبت در دستور کار دیوان قرار گرفته و رسیدگی به شکایت مطروحه درباره ابطال سند ایجاد ستاد ویژه ساماندهی و راهبری فضای مجازی کشور به‌صورت خارج از نوبت در حال انجام است.

    مرکز رسانه قوه قضائیه هم در اطلاعیه‌ای اعلام کرد: با دستور موقت دیوان عدالت اداری به دلیل غیر قانونی بودن ساختار ستاد ویژه ساماندهی و راهبری فضای مجازی کشور دستورات و مصوبات آن تا زمان بررسی قانونی قابل اجرا نیست.

    دیوان عدالت اداری ورودی به موضوع قطع یا وصل بودن اینترنت بین‌الملل نداشته است.

  • اینترنت؛ یک قدم تا رفع انسداد

    اینترنت؛ یک قدم تا رفع انسداد

    به گزارش اقتصادران، سرانجام زمینه‌های اتصال به اینترنت بین‌المللی که بسیاری از ایرانیان در انتظار شنیدن آن بودند فراهم شد و همان‌گونه که «اعتماد» طی روزهای گذشته ابعاد و زوایای گوناگون آن را اطلاع‌رسانی کرده بود با مصوبه ستاد ساماندهی فضای مجازی (۹ رای موافق در برابر ۲ رای مخالف) زمینه اتصال ایرانیان به اینترنت بین‌المللی فراهم شد. تنها قدم باقی مانده امضا و تایید رییس‌جمهور و زمینه‌سازی برای رفع این مشکل از طریق شعام است.

    به اعتقاد بسیاری از کارشناسان علوم ارتباطات، انسداد اینترنت نه‌ تنها دسترسی شهروندان به فضای مجازی را محدود کرده، بلکه پیامدهایی جدی برای اقتصاد دیجیتال، پژوهش‌های دانشگاهی و حتی امنیت سایبری کشور ایجاد کرده است. سیداحمد معتمدی، رییس پیشین دانشگاه امیرکبیر، وزیر اسبق ارتباطات و فناوری اطلاعات در ماه‌های پایانی دولت اول سیدمحمد خاتمی و دولت دوم اصلاحات، از سال ۱۳۷۹ تا ۱۳۸۴ در گفت‌وگو با «اعتماد» نوری به ابعاد پنهان ضرورت استفاده از اینترنت پرسرعت بین‌المللی برای نیل به توسعه انداخته است.

    معتمدی، ضمن تاکید بر ضرورت توجه به ملاحظات امنیتی در شرایط جنگی، ضمن تقدیر از دولت برای رفع این معضل معتقد است: تداوم انسداد اینترنت نه‌ تنها مشکلات را حل نمی‌کند، بلکه به گسترش استفاده از فیلترشکن‌ها، شکل‌گیری بازارهای غیرشفاف و حتی گرایش به اینترنت ماهواره‌ای منجر می‌شود. او همچنین از آشفتگی در نظام تصمیم‌سازی درباره اینترنت سخن می‌گوید؛ وضعیتی که به باور او باعث شده حتی در شرایطی که سران قوا با رفع محدودیت‌ها موافق‌اند، این تصمیم در شوراهای بالادستی به نتیجه نرسد. معتمدی با تاکید بر این نکته که باید نسبت و تناسب معقولی میان دایره مسوولیت‌ها و پاسخگویی فراهم شود، ساختار اجرایی را مسوول تصمیم‌گیری در این خصوص می‌داند.

        ‌حدودا ۹۰ روز است که مردم ایران از داشتن اینترنت بین‌المللی محرومند. این انسداد ارتباطی و محدودسازی فضای مجازی چه خساراتی به کشور می‌زند؟

    در تاریخ سال‌های اخیر هیچ‌وقت تا این اندازه انسداد ارتباطی وجود نداشته است. جدای از بحث تحریم‌ها که مشکلاتی را برای کشور ایجاد کرده، معتقدم بخشی از مشکلات قطعی اینترنت بین‌المللی، حداقل پس از جنگ ۴۰ روزه، خودساخته است. قبل از هر چیز باید به اختیارات شورای عالی امنیت ملی، شورای عالی فضای مجازی و سایر نهادهایی که باتوجه به شرایط تصمیماتی را اتخاذ می‌کنند، اعتماد داشت. باید توجه داشت که شرایط خاص جنگ هم هنوز تمام نشده است، بنابراین باید قبول کنیم که این شرایط با شرایط عادی فرق دارد. نه‌ تنها در بحث اینترنت، بلکه بحث اقتصادمان هم در زمان جنگ متفاوت می‌شود، کسب‌ و کارمان متفاوت می‌شود و تورم هم در زمان جنگ فرق دارد. جنگ بزرگی که این‌گونه رخ داده، در همه شؤون کشور اثرگذاری داشته است. نباید فراموش کنیم که شرایط عادی قبل از جنگ شاید دیگر وجود ندارد.

    اما در این میان، بحث دیگری هم مطرح است. به نظر می‌رسد که برخی افراد و جریانات اساسا اعتقادی به وجود اینترنت در کشور ندارند. منظور از اینترنت هم اینترنت بین‌المللی است نه اینترنت ملی یا اینترانت و… البته آنها هم در جای خود مهم هستند و باید تقویت شوند، ولی برای من بسیار عجیب است که شورای عالی فضای مجازی اعلام می‌کند به دلیل مسائل امنیتی و فرهنگی و… شبکه‌های اجتماعی و در کل اینترنت بین‌المللی مسدود می‌شود و این روند انسداد را حتی با پایان جنگ و آتش‌بس ادامه می‌دهد.

       ‌شما به عنوان فردی که سال‌ها به عنوان وزیر ارتباطات فعالیت کرده‌اید، فکر می‌کنید انسداد اینترنت به بهبود شاخص‌های امنیتی کمک می‌کند؟

    بارها هم در قالب مصاحبه و حتی گفت‌وگو با دوستان مسوول گفته‌ام این نوع محدودسازی‌ها اساسا کمکی به بهبود امنیت و فرهنگ و اخلاق جامعه نمی‌کند. چرا؟ چون به‌‌راحتی هر فردی در این کشور می‌تواند، چه قبل از جنگ و چه پس از آن، فیلترشکن خریداری کند. حتی یک نوجوان ۱۰ تا ۱۲ ساله هم می‌تواند برای شما فیلترشکن نصب کرده و دراختیارتان بگذارد، بنابراین فیلتر کردن زمانی اثرگذاری دارد که اجرای آن ممکن باشد. وقتی همه فیلترشکن نصب می‌کنند و این بدافزار به‌راحتی دراختیارشان است، این خلاف اهداف شماست؛ چه اهداف امنیتی باشد، چه فرهنگی، چه سیاسی و… افراد در هر سن و سواد و فرهنگی از فیلترشکن استفاده کرده و بر اثر آن به همه فضاها دسترسی دارند. ۸۰ تا ۹۰درصد مردم هم فیلترشکن داشته و دارند. لذا روشن است که این روش جواب نمی‌دهد. نه‌ تنها این نوع انسدادها، فیلترینگ‌ها و محدودیت‌ها در راستای ارتقای امنیت، فرهنگ و اقتصاد نیست، بلکه ضد همه این گزاره‌های ضروری است. در صورتی که اگر ما یک‌سری شبکه‌های اجتماعی را آزاد می‌گذاشتیم، دیگر کسی فیلترشکن نصب نمی‌کرد. حداقل دیگر مسائل فرهنگی یا مسائل سیاسی این‌قدر مشکل‌ساز نمی‌شدند. وقتی شما فیلترشکن می‌گذارید، افراد جامعه به همه فضاها دسترسی پیدا می‌کنند و شبکه‌های نفوذی هم به سیستم‌های شما دسترسی خواهند داشت.

    قبلا هم بارها اشاره کرده‌ام که اینترنت ماهواره‌ای که با هزاران ماهواره لئو در فضا قرار داده شده و ارتباط اینترنتی را برقرار می‌کند، برای ایران یک خطر است. رفته‌رفته برخی ایرانیان که می‌بینند نیازهایشان با اینترنت داخلی برطرف نمی‌شود، رقم بیشتری پرداخت می‌کنند و از ماهواره استارلینگ یا موارد دیگر استفاده می‌کنند. خب، این وضعیت هم ضدامنیت است و به دلیل اشتباه در نظام تصمیم‌سازی‌های کشور ایجاد می‌شود. در یک چنین شرایطی است که حاکمیت هیچ اختیاری روی اینترنت ماهواره‌ای و استارلینک نخواهد داشت. صاحبان این نوع اینترنت‌ها هم اغلب اهداف سیاسی دارند. اینترنت ماهواره‌ای را ارزان می‌کنند تا افکار عمومی ایرانیان را کاملا به دست بگیرند. نباید مردم را عادت داد به یک ابزار و جریانی که خارج از حیطه حاکمیت است. بی‌تردید در این میان برخی دلال‌ها و رانتخواران هم منافع خاص خود را دارند. اینها فیلترشکن می‌فروشند و معلوم نیست چرا نهادهای ناظر جلوی آنها را نمی‌گیرند. پول‌های این جریانات که به خارج کشور واریز نمی‌شود؛ پرداخت‌ها به حساب‌های داخلی است. روشن نیست چرا برخوردهای قانونی با این افراد و گروه‌ها صورت نمی‌گیرد. افراد و گروه‌های خاص، این تصمیم‌های محدودیت‌زا را ممکن است با نیت خوبی هم اتخاذ کنند، ولی در عمل عکسش اتفاق افتاده است. خود من هنوز نفهمیدم اینترنت برای چه باید مسدود باشد.

       ‌اخیرا هم در مصاحبه‌ای اشاره کردید که در نشست‌های تصمیم‌گیری درخصوص اینترنت، روسای قوای سه‌گانه موافق رفع محدودیت از اینترنت هستند، اما برخی طیف‌ها و گروه‌های خاص مخالفت می‌کنند و اجازه نمی‌دهند رای رفع محدودیت و فیلترینگ و… شکل بگیرد. این روند را چگونه   می‌بینید؟

    مدتی قبل، وقتی از برخی افراد مسوول و مطلع پرس‌وجو می‌کردم، می‌گفتند در اکثر جلسات تصمیم‌سازی و سیاست‌گذاری، روسای قوای سه‌گانه موافق برداشتن فیلترینگ و محدودیت‌ها هستند، اما این مساله در جلسات شوراهای بالادستی رای نمی‌آورد. حرف من این است: چطور ممکن است در کشوری، سران قوا با امری موافق باشند و این موضوع رای نیاورد؟ این ایراد به افراد بازنمی‌گردد، بلکه به ایراد اساسی در نظام تصمیم‌سازی‌ها در کشور ما بازمی‌گردد. باید اختیارات با مسوولیت‌ها همخوان باشد. در همه دنیا این یک اصل مدیریتی پذیرفته ‌شده است. نمی‌توان کسانی وظیفه پاسخگویی داشته باشند، اما مسوولیتی هم‌راستا با آن نداشته باشند. قطعا وزیر ارتباطات و سایر وزرای دولت، مانند وزیر علوم، وزیر بهداشت، وزیر فرهنگ و ارشاد و… هم موافق رفع محدودیت‌های اینترنتی هستند. اما برخی دیگر از افراد و نمایندگان که شاید پاسخگوی وضعیت هم نباشند، رای منفی می‌دهند. بعد افکار عمومی، دولت را مقصر وضع موجود می‌داند.

    به نظر من باید یک تجدیدنظر در سیستم تصمیم‌سازی و مدیریتی شکل بگیرد. اساسا مشخص نیست این همه شورا برای چه منظوری فعالیت می‌کنند. اینها باعث لوث شدن حیطه مسوولیت می‌شود. فردا دولت پزشکیان یا هر دولت دیگری، وقتی مخاطب پرسش و مطالبه قرار می‌گیرد، می‌گوید اختیاری نداشته است. یک شورای فضای مجازی داریم، شورای دیگر شورای عالی انقلاب فرهنگی است. همچنین شورای عالی امنیت ملی و شوراهای دیگر هم وجود دارند و هر کدام برای خود قانون‌گذاری، تصمیم‌گیری و سیاست‌گذاری قائلند. هر دولتی که می‌بایست پاسخگو باشد، باید اختیارات متناسب هم داشته باشد. در این میان، برخی نمایندگان مجلس هم حرف خود را می‌زنند که با خواسته‌های مردم و مسوولیت‌های دولت متفاوت است. این همه آشفتگی و به‌هم ‌ریختگی بی‌معناست. نمی‌شود که مجلس یک رای بدهد، فلان شورا یک رای دیگر بدهد و بعد مردم و دولت حرف دیگری بزنند.

       ‌آقای رییس‌جمهور برای اصلاح این آشفتگی در مراکز تصمیم‌سازی درخصوص اینترنت، ستادی را ایجاد کرده و ریاست آن را به آقای عارف سپردند. این ستاد ذیل عنوان «ستاد ساماندهی فضای مجازی» فعالیت می‌کند و در اهدافش اعلام شده که تلاش برای اجماع‌سازی درخصوص مسائل مرتبط با رفع محدودیت اینترنت را دنبال می‌کند. امروز هم خبری منتشر شد که رفع انسداد از اینترنت بین‌المللی در این ستاد مصوب شد. تا چه اندازه این ستاد می‌تواند به اجماع‌سازی در راستای تحقق مطالبات مردم و جلوگیری از تعدد نهادهای تصمیم‌ساز کمک کند؟

    در این کشور این همه کارشناس وجود دارد. در دولت این همه اهل فن و کارشناس وجود دارد. مجلس کارشناس دارد. حتی خود صداوسیما که معمولا گرایش‌های تندی در آن وجود دارد، ولی در رابطه با اینترنت از پایان انسداد دفاع می‌کند. علی‌رغم این نظرات کارشناسی، اما شاهدیم که نظر یک اقلیت درخصوص قطعی اینترنت لحاظ می‌شود. به عنوان یک دانشگاهی به شما می‌گویم در پروژه‌های کارشناسی ارشد و دکترای دانشگاه و تحصیلات تکمیلی، انصافا بدون اینترنت هیچ قدمی نمی‌توان برداشت. همچنین در پروژه‌های تحقیقاتی، اگر اینترنت نباشد، سکوت و خاموشی کامل برقرار است. همین موضوع را می‌توان تسری داد به مسائل اقتصادی و کسب‌ و کار افراد. در دوره‌ای که در دولت اصلاحات نخستین تصمیمات را درخصوص اینترنت اتخاذ کردیم و این مسیر توسعه پیدا کرد، یک شهروند با یک موبایل، بدون دفتر و مغازه، برای خود کسب‌ و کار راه می‌انداخت و ارزش افزوده ایجاد می‌کرد؛ کاسبی‌هایی که به هر حال تجارت بودند و برای کشور مفید. اما هر چه جلوتر آمدیم، شوراهای محدودیت‌آفرین بیشتر شدند. ما که نباید خودزنی کنیم. ایران امروز مشکل اقتصادی دارد، تورم دارد، بیکاری دارد و نیاز به رشد و توسعه، بیش از هر زمانی، احساس می‌شود. ما در جنگ نظامی با ابرقدرت جهانی و منطقه‌ای خوب عمل کردیم؛ حالا باید در بخش‌های ارتباطی و اقتصادی و… هم عملکرد مناسبی از خودمان ثبت کنیم. یک بُعد مهم بهبود شاخص‌های اقتصادی در حوزه مجازی ظهور و بروز دارد. اگر خودمان اینترنت را قطع کنیم، نوعی خودزنی است. البته قطعا، همان‌طور که گفتم، باید ملاحظات امنیتی، نظامی و… هم لحاظ شود. در همه جهان، جنبه‌های امنیتی ارتباطات مورد توجه قرار می‌گیرد. اگر جنگ هم رخ دهد، این حساسیت‌ها بیشتر می‌شود. اما امروز که زبانه‌های جنگ کاهش یافته، می‌توان این محدودیت‌ها را کاهش داد.

       ‌پیشنهاد مشخص شما به عنوان یک استاد ارتباطات در شرایط فعلی چیست؟

    در مجموع معتقدم می‌شود یک راه میانه پیدا کرد تا در عین حال که مسائل امنیتی خاص زمان جنگ رعایت شود، مردم هم از اینترنت بین‌المللی بهره‌مند شده و جنبه‌های مثبت استفاده از اینترنت و شبکه‌های اجتماعی، که به هر حال مرتبط هستند، لحاظ شود. ضمن اینکه رضایت مردم و رشد و توسعه علم و فناوری، که بیش از هر موقع به آن نیاز داریم، هم تحقق پیدا کند. امیدوارم این ستادی که به ریاست دکتر عارف تشکیل شده، بتواند اجماعی ایجاد کند تا بالاخره هم از بُعد امنیتی، ملزومات رعایت شود و هم مردم از جنبه‌های مثبت اینترنت بتوانند استفاده کنند. این تصور که ما بگوییم کشوری هستیم که نمی‌خواهیم تلفن داشته باشیم، نمی‌خواهیم موبایل داشته باشیم، نمی‌خواهیم اینترنت وجود داشته باشد و… شدنی نیست. البته هر ابزاری ممکن است جنبه‌های منفی هم داشته باشد، ولی قطعا جنبه‌های مثبت این فناوری بسیار بیشتر و بالاتر از مشکلات پیرامونی آن است. هفت الی ده سالی است که در دنیا این بحث مطرح شده که هر صنعتی یا هر اقتصادی برای رشد باید در چند حوزه کلیدی قدرتمند باشد و بخش قابل توجهی از این حوزه‌ها به فضای مجازی، اینترنت، اینترنت اشیا، داده‌های بزرگ و فناوری‌های هوش مصنوعی مرتبط است، بنابراین کشوری که به دنبال رشد اقتصادی و صنعتی در آینده است، نمی‌تواند از این زیرساخت‌ها فاصله بگیرد، بنابراین ما که برای ایران فردا به زمینه‌های رشد اقتصادی و صنعتی نیاز داریم، نباید خودزنی کنیم. در عین توجه به مسائل امنیتی، باید زمینه‌های رفع محدودیت و انسداد اینترنت فراهم شود.

  • رنج روی رنج!

    رنج روی رنج!

    به گزارش اقتصادران، رنج از دست دادن دیوار و سقف و سرپناه در جنگ برای خانواده‌هایی‌ که از پیش با معلولیت یا اختلالات عصبی و ژنتیکی دست‌ و پنجه نرم می‌کنند، تنها یک ویرانی فیزیکی نیست، بلکه به معنای «رنج روی رنج» است. برای آنها، از دست دادن خانه‌ به عنوان پناهگاه نیازهای خاص می‌تواند فروپاشی نظم زندگی و از دست رفتن امنیت روانی را به همراه داشته باشد و به فاجعه تبدیل شود. بر اساس آمارهای سازمان بهزیستی حدود ۸۲ خانواده از مددجویان بهزیستی در جنگ اخیر به‌طور کامل خانه‌ و زندگیشان را از دست داده‌اند. «اعتماد» به همین بهانه، به روایت مشکلات و دغدغه‌های سه خانواده آسیب‌دیده با این شرایط پرداخته است؛ خانواده‌هایی که علاوه بر گرفتاری‌های عادی جنگ، معضلات مضاعفی نیز دارند.

    شروع زندگی از زیر صفر 

    «عکس! از من مگه عکسی هم داریم؟» این آخرین جمله‌ ندا سلیمانی خلاصه همه آن چیزی است که بر خانواده آنها رفته. آنها حتی دیگر یک قطعه عکس هم ندارند که به گذشته وصلشان کند چه برسد به وسایل برند خانه نقلی و کوچکشان در جنوب تهران. ندا کم‌بینایی شدیدی دارد و زندگی، آدم‌ها و اجسام و رد تمام چیزهای رنگی، برایش سایه روشن است.

    بیش از ۲۰ سال در آن خانه و محل، زندگی کرده بود و تا همین سه ماه پیش، خانه پدری و تمام کوچه پس‌کوچه‌ها و حتی فروشگاه‌های محله برایش، محیطی آشنا بود. همان خطوط محو و آشنایی که به چشمش می‌آمد می‌توانست کمک کند تا بدون وابستگی به محل کارش برسد، اما به یک‌باره شرایط فرق کرد. ۱۱ اسفند، روزی که موشک‌ها مدام ساختمان‌های کلانتری و پایگاه‌های بسیج و سایر مراکز نظامی و غیرنظامی جنوب تهران در منطقه‌شان را هدف قرار می‌داد آن‌قدر وحشت به جانشان افتاد که با همان لباس‌هایی که تنشان بود به سمت شهر پدری حرکت کردند. پیش از این هر بار که به شهر پدری می‌رفتند، مسیر برگشت به سمت خانه بود، اما این‌بار خانه‌ای در کار نبود و باید با دست‌های خالی به مکانی ناآشنا می‌رفتند که هیچ چیزش برای آنها نبود.

    جمعه ۲۲ اسفند خانه‌شان مورد اصابت موشک قرار گرفت. اول از همه یکی از اقوام به محل رفت و خبر را تایید کرد؛ خانه‌ای که پارسال آن را بازسازی کرده‌ بودند، ویران شده بود؛«تمام اثاثیه منزل، کتاب‌هایم و چیزهایی که مربوط به گذشته ما بود، یادگاری‌هایی که عتیقه شده بود، آلبوم خاطرات و مدارکمان از بین رفت. آن‌قدر با اضطراب خانه را ترک کرده بودیم که هیچ چیز با خودمان نبردیم. فکر می‌کردم اگر هم بزنند مثلا فقط در و پنجره‌مان می‌شکند. در این شرایط برخی زخم زبان می‌زنند که چرا وسایل‌تان را برنداشتید، البته بندگان خدا می‌خواهند دلجویی کنند.

    داشتیم زندگیمان را می‌کردیم که اسراییل آمد و زد. حالا شهرداری یک‌بار می‌گوید خانه شما در طرح است یک مقدار بگیرید و بروید. یک‌بار یک چیز دیگر آن‌هم در شرایطی که با پولی که می‌دهند ما دیگر نمی‌توانیم خانه بخریم. مدام به جلسات مختلف دعوت می‌شویم و می‌گویند که هیچ چیز تعیین تکلیف نشده و هر چه سریع‌تر ما باید خانه دیگری را اجاره کنیم و از آنجا خارج شویم. شهرداری به ما گفت خانه اجاره کنید ما حتی بیعانه دادیم، اما بعد گفتند هنوز پول نیامده.مدام در انتظاریم. درباره اثاثیه منزل هم هیچ اقدامی نشده است تمام اثاث منزل ما برند بود، مگر ما می‌توانیم دوباره مثل همان‌ها را بخریم.از کجا بیاوریم هم اثاثیه بخریم و هم خانه‌ای دیگر. با این وضع جامعه و تحریم‌ها از پس آن بر نمی‌آییم. دغدغه ما این روزها تهیه اثاثیه منزل است، دغدغه‌مان خانه است که می‌گویند آن را نمی‌سازیم، اما مگر ما خواستیم خانه را بزنند. شب‌ها خواب چیزهایی که دوست داشتم را می‌بینم.از خواب بیدار می‌شوم و می‌گویم اینجا کجاست؟ بعد یادم می‌افتد که در اسکانم.»

    از بلاتکلیفی و وعده‌ها می‌گوید و اینکه مثلا مسوولان فقط می‌روند روی خرابه‌های خانه‌شان عکس می‌گیرند اما به وعده‌هایشان عمل نمی‌کنند؛«این را هم بگویم، حمایت‌هایی هم دارند و پذیرایی کردند. این‌طور نیست که نمک‌نشناس باشیم. از روزی که آمدیم تهران به ما اسکان داده شد ولی نمی‌دانیم تا کی؟ البته اول هتلی در شوش را به ما پیشنهاد دادند، اما برای من سخت بود، بنابراین ترجیح دادیم بیاییم اینجا. به هر صورت خوب است، اما اگر معلولیت جسمی داشتم مناسب نبود در آن صورت باید آسانسور و توالت فرنگی داشته باشد.»

    پدر ندا سالمند است و چندین بیماری زمینه‌ای همزمان دارد، بدون بیمه و حالا بدون خانه و وسایل خانه. این روزها بیشتر دختر عصای دست پدر و مادر است حتی در شرایطی که کم‌بینایی شدید دارد. روزهای نخستی که به محل اسکان وارد شد، تغییرات برایش سخت بود و خانواده کمک کردند تا با محیط و محله جدید آشنا شود؛«قبلا محل کار من به خانه‌ام نزدیک بود و پیاده می‌رفتم، اراده می‌کردم ده دقیقه بعد خانه بودم ولی هتل ما الان غرب تهران است و محل کارم همانجا.خیلی زمان برد تا مسیر را با مترو یاد بگیرم و سختی‌های خودش را داشت به علاوه که شهر برای ما مناسب‌سازی نشده است تا بتوانیم بدون دغدغه تردد کنیم. خیلی بیشتر در این مورد به فکر فرو می‌روم؛ از لحاظ امنیت زندگی چه اتفاقی می‌خواهد برای ما بیفتد؟ من با این معلولیت نه تنها نمی‌توانم به آینده فکر کنم که باید به این فکر کنم که چطور دوباره به زمان حال خودم برگردم و تمام خسارت‌هایمان جبران شود. شرایط سخت می‌گذرد. ناراحت‌کننده است که پدر و مادرم را می‌بینم که سالیان سال خانه و زندگی را به سختی ساختند که حالا تخریب شده. ما سال‌ها در خانه شخصی بودیم، اما حالا می‌گویند مستاجر باشید و یک متر هم این‌ور و آن‌ور نشود.این روزها در بلاتکلیف‌ترین عرصه زندگیمان هستیم.»

    او هم مانند بسیاری از کارمندان در زمان جنگ دورکار شد و مجبور بود که سیستم کاری و کامپیوتری که مناسب‌سازی شده بود و با آن کار می‌کرد را به خانه ببرد، اما در جنگ آن سیستم و کامپیوتر هم مانند بقیه لوازم منزلشان از بین رفت، بنابراین مجبور شد هزینه کند که یک کامپیوتر استوک به جای آن بخرد تا بتواند آن را در دفتر کارش جایگزین کند؛«به خدا قسم بعد از این همه وقت، هنوز کامپیوتر من همان کامپیوتر کاری‌ام نشده و هنوز درگیرم. کارهایم لنگ می‌ماند، چون سیستم من خاص بود و برنامه‌هایی داشت که کار با کامپیوتر را برای افراد دارای معلولیت با آسیب بینایی مثل من راحت‌تر می‌کرد و از کامپیوتر دیگری نمی‌توانم استفاده کنم. این سیستم کامیپوتر شخصی خودم بود که با آن کار انجام می‌دادم.

    از طرف دیگر یک روز که رفتیم سر ساختمان تخریب شده گوشی موبایلم افتاد و شکست، همان گوشی که پارسال ۴۰ میلیون تومان خریده بودم، امسال خریدم ۹۰ میلیون، چون آن گوشی هم برنامه‌های خاص شرایط خودم را داشت و با آن می‌توانستم کار کنم. مگر من چقدر درآمد دارم، این فشارهای روانی خیلی زیاد است. معلوم نیست چه می‌شود. می‌دانید ما با این اتفاق حتی دیگر در نقطه صفر هم نیستیم ما منفی هستیم، چون پارسال برای بازسازی خانه، وام برداشته بودیم و هنوز قسط آن را پرداخت می‌کنیم. عمر ما رفت… بابا می‌خواست دندان‌هایش را درست کند و ۵۰۰ میلیون هزینه دندان‌هایش را کنار گذاشته بود حالا دیگر نمی‌تواند این کار را انجام دهد. بنده خدا ماسک می‌زند.»

    پسرم از ترس ما می‌ترسید

    پنجمین روز جنگ همان‌طور که امید از قبل حدس زده بود، بالاخره موشک به خانه او و همسرش اصابت کرد و تمام زندگیشان تبدیل به پودر شد. نه تنها همه وسایل خانه که تمام اسباب‌بازی‌های پسرشان که در طیف اوتیسم قرار دارد هم در هم کوبیده شد و حالا آریا دیگر کمدی ندارد که در آن را باز کند و از میان اسباب‌بازی‌ها یکی را برای بازی انتخاب کند، بنابراین چون مثل بچه‌های دیگر نمی‌تواند با کلام این دلتنگی‌اش را به پدر و مادرش برساند، گریه می‌کند و جیغ می‌کشد.

    خانه اجاره‌ای آنها در جنوب شرق تهران و روبه‌روی یک پادگان نظامی بود که روز اول جنگ آن را به خاطر سر و صداها ترک کردند و به خانه عمه‌اش در محل دیگری از تهران رفتند، اما روز پنجم متوجه شدند که موشک به آنجا اصابت کرده و خانه کاملا تخریب شده؛«فقط رختخواب‌هایمان سالم مانده بود، چون در کمد بود.» شرایط فرزند آنها ویژه است، بنابراین محل‌های اسکانی که به آنها پیشنهاد شد مناسب حالشان نبوده و حالا با قرض از دیگران و همین‌طور لطف صاحبخانه که پول پیش آنها را به سرعت به آنها پرداخت کرده فعلا توانسته‌اند خانه‌ای اجاره کنند و وسایل خیلی کمی برای خود بخرند؛«از طرف انجمن اوتیسم هتل لاله را هماهنگ کردند، اما چون بچه من ۶ ساله و بیش‌فعال است خیلی می‌دود، بنابراین آنجا مناسب ما نبود. شهرداری هم به ما هتلی در میدان شوش را پیشنهاد کرد، اما باز هم با شرایط پسر ما جور نبود. رفتیم به خانه‌ عمه‌ام. بعد هم صاحبخانه چون شرایطم را می‌دانست با وجودی که خانه‌اش تخریب شده، پول پیش من را از پول پسرش در بانک پرداخت کرد در‌حالی که جریمه هم شد.

    برای اجاره و تهیه اثاثیه، مقداری هم از دیگران قرض کردم. فعلا داریم برای بقا زندگی می‌کنیم.» او درباره شرایط آریا در زمان جنگ و تاثیرات آن بر این روزهایش توضیح می‌دهد: «بچه من کلام ندارد، اما به‌هم ریخته بود و این در رفتارهایش نمایان بود. گریه می‌کرد، بی‌قرار بود. یک‌دفعه در خانه می‌دوید، جیغ می‌زد. جایی هم نداشتیم برویم، بنابراین زیر آتش ماندیم. حالا هم که همچنان به‌هم ریخته است. به تلویزیون، آب و اشیا نگاه می‌کند و حرص می‌خورد. کلیشه‌های جدیدی پیدا کرده است که قبلا نداشت. اصولا زمانی که کودک بر اثر ترس و ناامنی به‌هم بریزد یا در جای شلوغ باشد و راحت نباشد، کلیشه‌هایش اضافه می‌شود. در آن روزها صدای انفجار که می‌آمد شاید متوجه جنگ نمی‌شد، اما از ترس ما می‌ترسید، چون این بچه‌ها مثل یک بچه هفت ساله که اوتیسم نیست، درکی از انفجار و جنگ و خشونت ندارند، بنابراین ترس‌شان از بچه‌های دیگر در این زمینه کمتر است، اما نسبت به استرس و خانه‌ای که در آن استرس هست حساس‌تر هستند و بیشتر به‌هم می‌ریزند.

    از صدای انفجار می‌ترسید و به‌هم می‌ریخت، مثلا با دست گوشش را می‌گرفت یا تندتند کلیشه می‌زد و بی‌دلیل گریه می‌کرد، چون کلام ندارد، بنابراین درون‌ریزی دارد و همین شرایط را بدتر می‌کند. این بچه‌ها با چیزهایی که دوست دارند، بازی می‌کنند ولی نمی‌توانند مثلا بگویند؛ من خرسمو یا فلان اسباب‌بازیمو می‌خوام. هر چیزی اعصابش را به‌هم بریزد باید حدس بزنیم. بعد از تخریب خانه، وسیله‌های بازی‌اش هم کم شده مثلا دوچرخه‌ سوار می‌شد یا می‌رفت درِ کمد را باز می‌کرد پازل‌هایش را می‌آورد. الان اینها نیست، بنابراین گریه می‌کند. مادرش زنگ می‌زند با او حرف می‌زنم یا بچه را می‌برم بیرون تا دوری بزنیم.»

    آن‌طور که می‌گوید تاکنون هیچ چیزی از سمت بهزیستی و شهرداری به آنها تعلق نگرفته است و فقط انجمن اوتیسم ارغوان به آنها کمک کرده؛«جوابی ندادند. درباره اثاثیه گفتم به آنها که ما زورمان نمی‌رسد. بهزیستی که اصلا هیچ و البته از شهرداری چند بار آمدند لیست برداشتند، اما باز هم هیچ. درست است مملکت در بحران است و ما هم ایرانی هستیم. ما که نمی‌گوییم فلان … ولی حداقل خانواده‌هایی که فرزندی با این شرایط دارند را در اولویت بگذارند، نه به خاطر پدر و مادر، بلکه به خاطر رفاه این طفل‌های معصوم‌. دروغ نمی‌گویم به خدای احد و واحد از اول جنگ تا به الان یک‌هزار تومانی به ما کمک نکردند. اصلا آدم بزرگ‌ها مهم نیستند ولی این بچه‌ها یا بچه‌های دارای معلولیت یا مثلا سرطانی و بیماری‌های خاص باید در اولویت باشند. می‌دانم شرایط مملکت سخت است، من هم مملکتم را دوست دارم و ایرانی‌ام. به کشور ما تعرض شده، می‌دانم ولی حداقل برای این بچه‌ها کاری کنید. این بچه‌ها، فرشته‌های بی‌بال و بی‌زبان هستند که همین‌طور از بچگی زجر کشیدند و اذیت شدند. هزاران مدل دارو خوردند، آمپول زدند و از دو سالگی زیر آزمایش‌های سنگین رفتند، ظلم است. متاسفانه اصلا اوتیسم در ایران حمایت نمی‌شود و کسی نمی‌داند که چیست. آگاه‌سازی در زمینه این بچه‌ها انجام نشده و مثلا وقتی در خیابان کلیشه می‌زند، مردم چپ‌چپ نگاه می‌کنند. از نظر من بدترین مریضی است، چون بچه‌ها درک ندارند خیلی مواقع آنها را می‌دزدند و هزار بلا سر آنها آورده می‌شود، اما این‌قدر پاک هستند که اصلا نمی‌دانند بدی چیست. حتی یک نفر آنها را کتک بزند، می‌خندند و فکر می‌کنند شوخی است.»

    شوکه بودیم

    فاطمه اصفهانی زن ۳۹ ساله و آسیب‌دیده دیگری است که در این گزارش با او گفت‌وگو شده؛ سرپرست خانوار و مادر علیرضا، نوجوان ۱۲ ساله سندرم داون. بغض‌هایش تمامی ندارد و صدایش مدام می‌لرزد، سعی می‌کند بغضش نشکند. در حوزه مدیریت کار می‌کند، پیش از جنگ هم در تلاش بود که کسب و کار خودش را راه‌اندازی کند، بنابراین در آن خانه اجاره‌ای که روبه‌روی ساختمان پلیس پیشگیری در خیابان کارگر بود، جز وسایل خانه و وسایل پسر ۱۲ ساله‌اش علیرضا؛ میز و صندلی اداری، کامپیوتر و لپ‌تاپ هم داشت که حالا همه آنها از بین رفته است؛ «آن روز از شانس خوبمان خانه نبودیم اگر خانه بودیم چیزی از ما باقی نمانده بود، حالا که نگاه کنید هیچ جایی از آن خانه سالم نمانده که فکر کنید اگر ما در خانه بودیم مثلا در آن قسمت خانه سالم می‌ماندیم. ما چند روز قبل به اصرار پدر و مادرم که اصفهان هستند به آنجا رفتیم. زمانی که مدیر ساختمان در تماسی این موضوع را گفت، اول فکر می‌کردم آسیب جزیی است و مثلا شیشه شکسته ولی یکی از همسایه‌ها فیلمی برایم فرستاد که دیدم کل منطقه با خاک یکسان شده و فهمیدم عمق فاجعه چقدر شدید بوده است. فیلم دیگری هم پیدا کردم و چند روز بعد هم دوستانم رفتند و به سختی توانسته بودند وارد منطقه شوند، کل کوچه خراب شده بود. واحد من جزو بیشترین تخریب‌ها بود و همه وسایل منزلم هم از بین رفت. خانه ما گرید «دی» است یعنی بالاترین سطح تخریب و بدون قابلیت بازسازی… چند روز اول این‌قدر شوکه بودم که اصلا نمی‌توانستم بخوابم و گریه کنم. این‌ وسایل حاصل تمام سال‌هایی بود که کار کرده بودم. خدا رو شکر که خانه نبودیم و واقعا خدا به علی رحم کرده بود. وسایل خانه من طوری آسیب دید که حتی قابل تعمیر هم نبود و حالا اصلا نمی‌دانم چه کار باید بکنم.»

    البته حدود ده روزی زمان برد تا آنها بتوانند اسکان دریافت کنند، بنابراین چون جایی برای ماندن نداشتند در آن روزها به خانه دوستان و آشنایان در رفت و آمد بودند و او حالا هم هر روز سرگردان در ادارات مختلف است؛«انگار یکی از شغل‌هایم این است که هر روز یک‌سر به شهرداری بروم و با خودم مدارک ببرم. سامانه‌ای برای بارگذاری مدارک نیست. به قدری که در این مدت مرخصی گرفته‌ام حتی کار من با مشکل مواجه شده. البته فشار کاری زیادی روی کارمندان شهرداری‌ها هست و شهرداران هم همین‌طور، منتها فرآیندهایشان درست نیست، بنابراین تسریع در پاسخگویی و رفع نیاز مردم اتفاق نمی‌افتد.البته خودم آسیب‌دیده شدید هستم و درک می‌کنم، اما مردم هم برایشان جا نیفتاده است که در شرایط بحران کمی بیشتر درک کنند. گاهی پرخاشگری می‌کنند و انرژی کارمندان گرفته می‌شود. برآیندشان بهبود داده نشده و مدیریت بحرانشان ضعیف است و من این را دوسویه می‌بینم. از آن طرف هم گاهی مساله‌ای را رسانه‌ها اعلام می‌کنند هنوز هیچ ابلاغی به دستگاه‌ها و کارمندان نشده است و همین موضوع باعث حجم بالای مراجعه مردمی به آنها می‌شود.»

    او درباره علیرضا و حس و حالی که در آن روزها تجربه کرد، توضیح می‌دهد: «در جنگ دوازده روزه تلاش کردم که حس ترسم را به علیرضا منتقل نکنم و تحت تاثیر نباشد، اما نمی‌شد، چون اطراف خانه را می‌زدند. به هر حال خیلی هم درباره جنگ توضیح نمی‌دادم و حس کردم فضای علی متفاوت است و کمتر تحت‌تاثیر قرار می‌گیرد، اما در این جنگ، مدام آسمان را نشان می‌داد و صدای بمب در می‌آورد که منفجر می‌شود. مثلا یک‌دفعه می‌گفت؛ ب…مببب.. من سعی می‌کردم آرامش کنم، اما مدام برای من توضیح می‌داد که از آسمان صدا می‌آید. برایم حس ترس را توضیح می‌داد و اینکه خانه خراب می‌شود و می‌ترسد. من هم سعی می‌کردم حس اطمینان را به او برسانم و می‌گفتم اتفاقی نمی‌افتد. چند روزی که اصفهان بودیم و فهمیده بود برای خانه چنین اتفاقی افتاده سعی می‌کرد من را آرام کند. صبح که نمی‌توانستم از رختخواب بلند شوم صبحانه‌اش را می‌آورد بالای سرم و لقمه درست می‌کرد و به من می‌داد.»

    صدایش می‌لرزد؛ «به هر حال این تاثیرات بود تا اینکه آمدیم و خانه را دیدیم. خیلی شوکه شده بود و باورش نمی‌شد. می‌خواست کمک کند، اما خانه به ‌شدت ناایمن بود. مدام هم گریه می‌کرد. چند روزی که مجبور بودیم برویم خانه وسایلی جمع کنیم، خیلی سخت بود. علی مستاصل بود و در آن روزها حتی مدیریت کردن خودم هم سخت بود. دو هفته اول من بچه را در اصفهان و پیش پدر و مادرم که سنی هم از آنها گذشته است، گذاشتم. به هر حال شرایط بچه من سخت است و به‌رغم اینکه پدر و مادرم شرایط را می‌دانند ولی کنترل او برای آنها هم سخت بود. حالا هم در هتل هستیم همیشه و حتما باید خیلی کنترلش کنم. هیچ‌وقت آسیبی نمی‌رساند ولی چون بچه‌های عادی اغلب از بچه‌های سندرم داون دوری می‌کنند، برخوردهایی ایجاد می‌شود و کل ماجرا مساله است. مدیریت کردن علی در هتل خیلی سخت است. حوصله‌اش هم آنجا سر می‌رود.» فاطمه درنهایت نسبت به عملکرد بهزیستی در این مدت گلایه دارد و می‌گوید که وقتی به یکی از شعب‌ آن مراجعه کرده، بسته بود یا تماس‌هایش بی‌پاسخ مانده؛«خیلی اذیت شدم و پاسخگو نیستند. از ابتدا هم نتوانستم خدمت خاصی از آنها برای علی دریافت کنم.»

    از حدود یکی، دو هفته پیش به او گفته‌اند که باید هتل را تخلیه کند، اما نه صاحبخانه پول پیش را پرداخت کرده و نه شهرداری کمک کرده؛ «وقتی جایی نداریم کجا باید برویم؟ تا زمانی که بیرونمان نکنند اینجا هستیم. از زمانی که به ما گفتند دوباره استرس به من وارد شد که الان کجا باید بروم؟ من باید پول داشته باشم که دنبال خانه بروم. البته برخوردها خوب بود، اما ما به لحاظ عملی مبلغی دریافت نکرده‌ایم که مثلا بگویم بین من که سرپرست خانوار هستم و یک بچه سندرم داون دارم با افراد معمولی تفاوت یا اولویتی قائل بوده‌اند.»

    به واسطه نقد و گلایه‌هایی که به عملکرد بهزیستی و شهرداری تهران دست‌کم در مورد این سه خانواده مطرح بود، «اعتماد» با مسوولان بهزیستی و شهرداری تهران تماس گرفت. تماس‌ها با مسوولان بهزیستی برای دریافت پاسخ، بی‌نتیجه ماند و مسوولان شهرداری هم البته ترجیح می‌دادند که پیش از پاسخ، نقدهایی را نسبت به رسانه‌ها و عملکرد دولت مطرح و تاکید کنند که اساسا بحث اسکان اضطراری افراد آسیب دیده در جنگ، طبق قانون برعهده شهرداری نیست و برعهده هلال‌احمر است. این در‌حالی است که طبق گزارش خبرگزاری آنا، براساس ساز و کاری که دولت و مدیریت شهری به دنبال خسارت به منازل و اموال برخی شهروندان برای اسکان اضطراری و جبران خسارات تدوین کرده‌اند، مسوولیت اسکان آسیب‌دیدگان در شهرهای بالای یک میلیون نفر برعهده شهرداری‌هاست و در شهرهای کوچک‌تر این وظیفه به وزارت راه و شهرسازی و بنیاد مسکن انقلاب اسلامی واگذار شده و البته قرار است برای جبران خسارات و اسکان موقت، تسهیلات قرض‌الحسنه بین ۳۰۰ تا ۷۰۰ میلیون تومان با بازپرداخت یک تا دو ساله هم برای آسیب‌دیدگان درنظر گرفته شود.

    فارغ از اینکه طرح‌ها و دستورالعمل‌های جدید برای اسکان شهروندان آسیب‌دیده چه می‌گوید، حمید صاحب، مدیرکل سلامت شهرداری تهران هم این را به «اعتماد» گفت که درباره افراد دارای معلولیت، اولویت خاصی درنظر گرفته نمی‌شود و مثل بقیه شهروندان با آنها برخورد می‌شود، اما اگر مورد خاصی باشد پس از دریافت اطلاعات آماده بررسی و حل مشکلات هستند. براساس گفته‌های سید جواد حسینی، رییس سازمان بهزیستی کشور در جریان این جنگ، ۱۷۰۰ واحد مسکونی مددجویان آسیب دید؛ ۸۲ واحد به‌طور کامل تخریب شد و سایر واحدها هم بین ۲۰ تا ۸۰درصد خسارت دیدند. فاطمه عباسی، معاون امور توانبخشی سازمان بهزیستی کشور پیش از این در هفته سوم جنگ از آمادگی سازمان برای بازسازی منازل آسیب‌دیده معلولان در جنگ خبر داده و دوم اردیبهشت هم جواد حسینی، رییس این سازمان از بازسازی ۱۲۰۰ منزل آسیب‌‌دیده مددجویان بهزیستی در جنگ اخیر سخن گفته بود.

    درباره خسارت به لوازم منزل آسیب‌دیدگان

    ماجرای خسارت به لوازم منزل آسیب‌دیدگان موضوع دیگری است که در جنگ دوازده روزه و جنگ اخیر بارها مطرح شده است. این وظیفه البته برعهده دولت است و زاکانی، شهردار تهران هم گفته است که شهرداری فرم‌های خسارات اسباب و اثاثیه را تکمیل می‌کند، اما مسوولیت پرداخت خسارات این بخش را دولت برعهده دارد. به تازگی لطف‌الله فروزنده، معاون شهردار تهران از ارایه اطلاعات کارشناسی پرداخت خسارات لوازم منزل و خودروهای آسیب‌دیده در جنگ سوم به دولت خبر داده است. در سی‌امین روز اردیبهشت جلسه‌ای میان دبیرکل انجمن لوازم خانگی و معاون رییس‌جمهور درباره تامین مالی واحدهای آسیب‌دیده مستقیم و غیرمستقیم از جنگ برگزار شد. یکی از موضوعات این جلسه برنامه‌ریزی و هماهنگی برای تامین لوازم خانگی واحدهای مسکونی آسیب‌دیده از جنگ در چارچوب مسوولیت اجتماعی صنعت لوازم خانگی کشور بود و در همین راستا هم حدود ۳ هزار دستگاه تلویزیون، ۱۹۰۰ دستگاه یخچال، ۱۵۰۰ دستگاه کولر آبی، ۷۵۰ دستگاه اجاق گاز و سایر اقلام ضروری خانگی به عنوان نیاز مناطق خسارت‌دیده برآورد شده است.

    معاون بازسازی و مسکن روستایی بنیاد مسکن انقلاب اسلامی هم البته روز دوشنبه از آغاز روند جبران خسارت اسباب و لوازم منازل آسیب‌دیده جنگ خبر داد.

    در جنگ دوازده روزه هم طرح‌های دولت و شهرداری شامل پرداخت کمک‌هزینه، تامین لوازم خانگی توسط تولیدکنندگان داخلی و اسکان موقت آسیب‌دیدگان مطرح بود اگرچه هنوز خسارت‌های لوازم منزل از آن جنگ به‌طور کامل پرداخت نشده است. تنها دو روز پیش از آغاز جنگ سوم در سومین جلسه ستاد بازسازی جنگ تحمیلی دوازده روزه به ریاست محمدرضا عارف، معاون اول رییس‌جمهور او با تاکید بر لزوم جبران هر چه سریع‌تر این خسارات، ضرب‌الاجل یک‌ هفته‌ای به شرکت‌های دولتی منتخب داده بود تا از محل ایفای مسوولیت‌های اجتماعی خود، برای جبران خسارات اثاثیه منازل آسیب‌دیده اقدام کنند. هنوز مهلت یک هفته‌ای به پایان نرسیده بود که کشور وارد جنگ سوم شد و حالا بار مسوولیت دستگاه‌ها برای جبران این خسارت‌ها بیشتر شده است.