دسته: انرژی و پتروشیمی

  • صدای پای گرانی «بنزین» می‌آید؟

    صدای پای گرانی «بنزین» می‌آید؟

    به گزارش اقتصادران، در حالی که ناترازی بنزین به یکی از مهم‌ترین چالش‌های اقتصادی و انرژی ایران تبدیل شده بحث افزایش قیمت سوخت دوباره به صدر اظهارنظرهای سیاسی و اقتصادی بازگشته است. دولت روزانه با رشد مصرف، کاهش ظرفیت ذخیره‌سازی و هزینه سنگین واردات بنزین مواجه است؛ وضعیتی که بسیاری از کارشناسان آن را نتیجه سال‌ها تعلل در توسعه پالایشگاه‌ها، ضعف بهره‌وری و نبود سیاست جدی مدیریت مصرف می‌دانند. با این حال همچنان پرسش اصلی افکار عمومی این بوده که متولی واقعی افزایش قیمت بنزین در کشور چه نهادی است و تصمیم نهایی را چه کسی می‌گیرد؟

    برخلاف تصور عمومی وزارت نفت به‌تنهایی اختیار افزایش قیمت بنزین را ندارد. چارچوب کلی قیمت‌گذاری سوخت در قوانین بودجه، مصوبات هیات‌وزیران و تصمیمات کلان اقتصادی تعیین می‌شود. درعمل دولت ازطریق هیات وزیران مجری سیاست‌های قیمتی است اما مجلس نیز با تصویب قوانین و اعطای اختیارات نقش تعیین‌کننده‌ای دارد. در برخی مقاطع حساس مانند افزایش قیمت بنزین در آبان۱۳۹۸ تصمیم در شورای عالی هماهنگی اقتصادی سران قوا اتخاذ شد؛ موضوعی که نشان داد در شرایط بحرانی تصمیم‌گیری درباره سوخت می‌تواند فراتر از سازوکارهای معمول دولت و مجلس انجام شود.

    روند افزایش قیمت بنزین در دودهه گذشته نیز همواره با شوک‌های اقتصادی و اجتماعی همراه بوده است. از سهمیه‌بندی سال۱۳۸۶ تا اجرای هدفمندی یارانه‌ها در سال۱۳۸۹ و سپس جهش قیمتی آبان۱۳۹۸ دولت‌ها معمولا زمانی به اصلاح قیمت سوخت روی آوردند که ناترازی بودجه یا رشد واردات بنزین به‌نقطه هشدار رسیده است. اکنون نیز باوجود تثبیت قیمت بنزین سهمیه‌ای روی نرخ ۱۵۰۰‌تومان و بنزین آزاد روی ۳۰۰۰تومان افزایش مصرف و فشار مالی واردات دوباره بحث اصلاح قیمت را جدی کرده است.

    در روزهای اخیر اظهارات متناقضی ازسوی مسوولان درباره احتمال افزایش قیمت بنزین مطرح شده است. برخی نمایندگان مجلس از مطرح‌شدن سناریوهایی برای افزایش نرخ بنزین آزاد تا ۱۵یا حتی ۲۰‌هزارتومان خبر دادند هرچند این موضوع هنوز رسمی نشده است. درمقابل اعضای کمیسیون انرژی مجلس تاکید کردند که فعلا تصمیمی برای افزایش قیمت سوخت وجود ندارد و دولت و مجلس بیشتر بر سیاست‌های غیرقیمتی مانند مدیریت مصرف، توسعه خودروهای هیبریدی و کاهش مصرف سوخت تمرکز کردند. بااین‌حال آنچه از مجموع اظهارات مسوولان برمی‌آید این بوده که دولت ناچار به اصلاح وضعیت بنزین است اما هنوز درباره ابزار این اصلاح یعنی افزایش قیمت یا مدیریت مصرف اجماع قطعی وجود ندارد.

    ناترازی بنزین؛ بن‌بست تولید و اجبار اصلاح مصرف

    تورج برون، کارشناس حوزه نفت در گفت‌وگو با «جهان‌صنعت» درباره وضعیت ناترازی انرژی و معضل بنزین در کشور بیان کرد: وضعیت بنزین موضوعی است که درنهایت درباره آن در دولت تصمیم‌گیری می‌شود و مجلس نیز این اختیارات را به دولت داده تا باتوجه به شرایط کشور، وضعیت تولید، واردات و سایر عوامل تصمیم‌گیری کند اما واقعیتی که اکنون با آن مواجه هستیم این است که در حوزه تولید و مصرف دچار ناترازی شدیم. البته همانطورکه می‌دانید ناترازی فقط مربوط به بنزین نیست بلکه ما در حوزه گازوئیل و سایر بخش‌های انرژی نیز ناترازی داریم و تنها بخشی که معمولا در آن ناتراز نیستیم نفت خام است.

    وی افزود: دولت یا باید این ناترازی را ازطریق واردات حل کرده(چه واردات بنزین و چه واردات سایر حامل‌های انرژی چراکه اکنون در حوزه گاز هم ناترازی وجود دارد) یا باید ازطریق افزایش تولید اقدام کند. البته راه دیگری نیز وجود دارد که دولت و مردم می‌توانند به‌صورت مشترک انجام دهند و آن کنترل مصرف است.

    برون با بیان اینکه حتی در شرایط عادی نیز کشور با ناترازی مواجه بوده و در شرایط جنگی این وضعیت تشدید شده، اظهار داشت: یا باید مشکل را از طریق تولید حل کنیم، یا ازطریق واردات یا به بهترین و پایدارترین راه‌حل یعنی اصلاح الگوی مصرف و افزایش بهره‌وری روی بیاوریم؛ راهکاری ریشه‌ای که می‌تواند این معضل را برای همیشه حل کند.

    وی ادامه داد: در حوزه تولید انرژی باید به سمت روش‌های نوین حرکت کنیم. اکنون در بخش برق مشاهده می‌کنید که در دوره پزشکیان اقدام مثبتی در زمینه حرکت به سمت انرژی‌های تجدیدپذیر آغاز شده است. تمرکز اصلی بر انرژی خورشیدی بوده اما این موضوع می‌تواند به نیروگاه‌های بادی، هسته‌ای و سایر منابعی که وابسته به سوخت‌های فسیلی نیستند نیز توسعه یابد. درواقع باید وابستگی میان تولید برق و سوخت‌های فسیلی چه گاز و چه سوخت مایع مانند مازوت قطع شود.

    این کارشناس حوزه نفت تصریح کرد: اگر این اتفاق رخ دهد حجم زیادی از منابع مالی دولت آزاد خواهد شد. محاسبه‌ای انجام دادیم که نشان می‌دهد طی یک سال حدود ۴۲‌میلیارددلار هزینه سوخت فسیلی نیروگاه‌ها شده درحالی‌که ارزش برق تولیدی آنها حدود ۲۰‌میلیارددلار بوده یعنی تقریبا ۲۲‌میلیارددلار زیان داشتیم. دلیل اصلی این مساله کاهش بهره‌وری است. اگر بتوانیم ازطریق بازتوانی نیروگاه‌ها، افزایش راندمان، تبدیل نیروگاه‌های ساده به سیکل ترکیبی و توسعه انرژی‌های تجدیدپذیر سرمایه‌گذاری کنیم بخش مهمی از ناترازی بودجه کشور نیز برطرف خواهد شد و آثار تورمی کاهش می‌یابد.

    وی درباره تامین بنزین کشور نیز گفت: بخشی از معضل بنزین اکنون از طریق تهاتر جبران می‌شود یعنی نفت خام می‌دهیم و درمقابل بنزین دریافت می‌کنیم. همانطورکه عرض کردم ما در نفت خام ناترازی نداریم. کشور در شرایط عادی حدود ۳میلیون‌و۸۰۰‌هزاربشکه تولید دارد که تقریبا نیمی از آن صادر می‌شود. بخشی از همین صادرات نیز به تهاتر اختصاص پیدا می‌کند یعنی به‌جای دریافت پول نفت خام تحویل داده و درمقابل بنزین دریافت می‌کنیم.

    برون با اشاره به سیاست‌های گذشته در حوزه پالایشگاهی اظهار داشت: باید سال‌ها پیش به سمت توسعه پتروپالایشگاه‌ها و پالایشگاه‌ها حرکت می‌کردیم تا از خام‌فروشی فاصله بگیریم و به سمت تولید فرآورده برویم اما این اتفاق رخ نداد. زنگنه که دودوره وزیر نفت بود اعتقاد داشت پالایشگاه‌سازی توجیه اقتصادی ندارد و به همین دلیل این مسیر دنبال نشد. اکنون دولت پزشکیان با این مشکل مواجه شده و در کوتاه‌مدت ناچار است یا واردات انجام دهد که خود با مشکلات ارزی همراه بوده یا به‌سمت بهینه‌سازی و کنترل مصرف حرکت کند که بهترین راه‌حل نیز همین است.

    وی ادامه داد: امروز خودروسازان ما باید تولید خودروهای بنزینی را به سمت خودروهای هیبریدی سوق دهند. در خودروهای هیبریدی مصرف سوخت به‌مراتب کمتر است. حتی در خودروهای دوگانه‌سوز نیز از دونوع سوخت یعنی گاز و بنزین استفاده می‌شود اما در خودروهای هیبریدی مصرف سوخت به شکل محسوسی کاهش می‌یابد.

    برای مثال خودرویی که اکنون ۸تا۱۰‌لیتر مصرف دارد در مدل هیبریدی می‌تواند به حدود ۴‌لیتر برسد. هرچقدر دولت در این بخش سرمایه‌گذاری کند سریع‌تر نتیجه خواهد گرفت.

    این کارشناس حوزه انرژی خاطرنشان کرد: هزینه سرمایه‌گذاری در بهینه‌سازی حدود یک‌پنجم یا یک‌ششم هزینه افزایش تولید است و درعین‌حال خسارات ناشی از واردات را نیز از بین می‌برد. بنابراین کم‌هزینه‌ترین و بهترین راهکار اقتصادی حرکت به‌سمت بهره‌وری و کاهش مصرف است.

    وی افزود: اگر دولت به‌عنوان یک استراتژی بخشی از هزینه تعویض خودروهای سنگین فرسوده را تقبل کند و بخشی دیگر توسط صاحبان خودرو و منابعی مانند صندوق توسعه ملی یا بانک‌ها تامین شود این اقدام در مدت کوتاهی بازگشت سرمایه خواهد داشت. با چنین اقدامی می‌توان حداقل ۴۰‌درصد از مصرف را کاهش داد.

    برون در ادامه گفت: در حوزه واردات خودرو باید واردات خودروهای پرمصرف به‌طور کامل ممنوع شود. خودروهای لوکسی که تعداد آنها احتمالا به حدود یک‌میلیون‌دستگاه می‌رسد نباید از سوخت یارانه‌ای استفاده کنند. کسی که چندین‌میلیاردتومان برای خرید خودروی لوکس هزینه می‌کند طبیعتا توان پرداخت هزینه بنزین آزاد را نیز دارد. وی با اشاره به موضوع قیمت سوخت تصریح کرد: اگر قیمت سوخت متناسب با نرخ تورم افزایش یابد درواقع افزایش قیمتی رخ نداده بلکه فقط کاهش ارزش پول جبران شده است. برای مثال ارزش ۱۵۰۰‌تومان امروز با ارزش همان مبلغ در زمان آغازبه‌کار دولت آقای پزشکیان قابل مقایسه نیست. بنابراین اگر قیمت سوخت درحد پوشش تورم افزایش پیدا کند عملا افزایش واقعی قیمت محسوب نمی‌شود.

    این‌کارشناس حوزه نفت تاکید کرد: اکنون دولت برای واردات بنزین ناچار است از بودجه سایر بخش‌ها هزینه کند. رییس سازمان‌برنامه‌وبودجه نیز در مجلس به این موضوع اشاره کرد که برای تامین هزینه واردات بنزین باید از بودجه بخش‌های دیگر کاسته شود. این روند قابل تداوم نیست و حتما باید برای آن راه‌حل اساسی پیدا کرد.

    وی درپایان خاطرنشان کرد: بهترین راهکار مهار مصرف و حرکت به سمت بهینه‌سازی است؛ چه در بخش تعویض خودروهای فرسوده و چه در حوزه انرژی‌های تجدیدپذیر.

    متاسفانه در این زمینه‌ها از برنامه‌ها عقب هستیم و دولت‌های گذشته آنگونه که باید در حوزه انرژی‌های تجدیدپذیر سرمایه‌گذاری نکردند. نتیجه این شده که فشار اصلی بر سوخت‌های فسیلی وارد شده درحالی‌که وزارت نفت و مخازن نفت و گاز کشور نیز ظرفیت محدودی دارند و نمی‌توان بیش از حد به آنها فشار وارد کرد. تنها راه‌حل واقعی معضل بنزین و به‌طورکلی بحران انرژی در کشور، حرکت به‌سمت مدیریت مصرف، افزایش بهره‌وری و اصلاح الگوی مصرف است.

  • بازسازی پتروشیمی‌های جنگ‌زده؛ مهم‌ترین آزمون دولت

    بازسازی پتروشیمی‌های جنگ‌زده؛ مهم‌ترین آزمون دولت

    به گزارش اقتصادران، بازسازی پتروشیمی‌های آسیب‌دیده دیگر صرفا یک پروژه فنی یا عمرانی نیست بلکه این‌روند اکنون به‌یکی از مهم‌ترین آزمون‌های دولت در مدیریت همزمان «تولید، ارزآوری و تاب‌آوری صنعتی» تبدیل شده است. در شرایطی که فشار تحریم‌ها، نوسانات بازار جهانی انرژی و رقابت فشرده صادرکنندگان منطقه‌ای صنعت پتروشیمی ایران را در موقعیتی حساس قرار داده هر روز تاخیر در بازگشت مجتمع‌های آسیب‌دیده به‌مدار تولید فقط به‌معنای توقف چند خط تولید نیست بلکه به‌معنای کاهش سهم ایران از بازارهای صادراتی، اختلال در زنجیره تامین صنایع پایین‌دستی و افزایش آسیب‌پذیری اقتصاد در برابر شوک‌های ارزی است. از همین رو اولویت امروز دولت تنها احیای چند مجتمع نبوده بلکه تدوین یک نقشه راه برای حفظ مزیت راهبردی صنعت پتروشیمی در اقتصاد ایران است.

    در ماه‌های اخیر رویکرد دولت و نهادهای مسوول بر «راه‌اندازی سریع، مرحله‌ای و اقتصادی» واحدهای آسیب‌دیده متمرکز شده؛ رویکردی که نشان می‌دهد بازسازی پتروشیمی‌ها دیگر صرفا یک عملیات تعمیراتی نبوده بلکه به‌برنامه‌ای در سطح سیاستگذاری اقتصادی تبدیل شده است. اکنون اولویت با مجتمع‌هایی است که بتوانند در کوتاه‌ترین زمان بیشترین اثر را بر تامین خوراک صنایع پایین‌دستی، تثبیت بازار داخلی و بازگشت ارز صادراتی داشته باشند. به‌بیان دیگر دولت ناگزیر است میان ضرورت‌های فنی و ملاحظات اقتصادی توازن ایجاد کند چراکه در شرایط محدودیت منابع هر تصمیم اشتباه می‌تواند هزینه‌ای فراتر از یک توقف صنعتی به‌اقتصاد تحمیل کند.

    در این میان مجتمع‌های بالادستی و میان‌دستی تولیدکننده متانول، اوره، الفین‌ها و خوراک پایه صنایع تکمیلی در کانون توجه قرار گرفتند زیرا اختلال در این بخش‌ها به‌سرعت به‌سایر حلقه‌های زنجیره تولید منتقل می‌شود. تجربه ماه‌های اخیر نیز نشان داده که توقف طولانی در واحدهای پایه مستقیما بر بازار مواد اولیه، قیمت تمام‌شده تولید و حتی توان صادراتی صنایع پایین‌دستی اثر می‌گذارد. به‌همین‌دلیل اولویت‌بندی در بازسازی دیگر برمبنای اندازه پروژه‌ها نیست بلکه براساس میزان اثرگذاری آنها بر کل زنجیره صنعت تعریف می‌شود.

    درکنار این مسائل تامین مالی همچنان مهم‌ترین گلوگاه بازسازی به‌شمار می‌رود. دولت ناچار است میان منابع داخلی شرکت‌ها، تسهیلات بانکی، ظرفیت صندوق‌های توسعه‌ای و تسهیل واردات تجهیزات یک ترکیب عملیاتی و سریع ایجاد کند. در فضایی که بخشی از تجهیزات و قطعات صنعت پتروشیمی وابسته به‌فناوری خارجی است سرعت در تخصیص ارز، ترخیص کالا و هماهنگی میان وزارت نفت، وزارت صمت، گمرک و شبکه بانکی به‌عاملی تعیین‌کننده تبدیل شده است. تجربه نشان داده که بدون اصلاح سازوکار تصمیم‌گیری و کاهش بوروکراسی حتی دقیق‌ترین برنامه‌های فنی نیز در مرحله اجرا فرسوده می‌شوند.

    با این حال شاید مهم‌ترین آزمون دولت تبدیل بازسازی به‌فرصتی برای مقاوم‌سازی باشد. اگر مجتمع‌های آسیب‌دیده صرفا به‌وضعیت پیش از بحران بازگردند در واقع فقط تولید احیا شده و نه امنیت تولید. صنعت پتروشیمی امروز بیش از هر زمان دیگری به‌نوسازی زیرساخت‌ها، ارتقای سامانه‌های ایمنی، تنوع‌بخشی به‌منابع تامین قطعات حساس و کاهش وابستگی به‌نقاط آسیب‌پذیر نیاز دارد. آینده این صنعت در گرو «احیا با استاندارد بالاتر» است؛ مسیری که می‌تواند از دل بحران یک بازآرایی جدید برای صنعت پتروشیمی ایران ایجاد کند.

    درنهایت موفقیت دولت در این میدان تنها با یک معیار سنجیده خواهد شد: اینکه آیا بازسازی می‌تواند همزمان تولید را احیا کرده، ارزآوری را حفظ کند و تاب‌آوری صنعت را افزایش دهد یا نه. اگر اولویت‌بندی‌ها دقیق، منابع به‌موقع و هماهنگی اجرایی واقعی باشد بحران اخیر می‌تواند به‌نقطه عطفی برای بازتعریف صنعت پتروشیمی تبدیل شود اما درغیراین‌صورت هرروز تاخیر در بازسازی نه‌تنها به‌معنای خواب سرمایه بلکه به‌معنای ازدست‌رفتن بازار، تضعیف زنجیره تولید و تحمیل هزینه‌ای سنگین به‌اقتصاد کشور خواهد بود.

    توقف تولید؛ بزرگ‌ترین خسارت جنگ

    هدایت‌الله خادمی، نماینده سابق مجلس درهمین‌خصوص به‌«جهان‌صنعت» گفت: متاسفانه تعداد زیادی از پتروشیمی‌های کشور ازجمله مجتمع‌های پتروشیمی بندر امام، بوعلی‌سینا، پتروشیمی پارس، مجتمع‌های فجر انرژی خلیج‌فارس۱و۲ واقع در سایت‌های۲و۴ منطقه ویژه اقتصادی پتروشیمی، مبین انرژی خلیج‌فارس و دماوند عسلویه در منطقه ویژه اقتصادی انرژی پارس مورد حمله قرار گرفتند. بخش عمده این حملات متوجه واحدهای یوتیلیتی بوده یعنی بخش‌هایی که وظیفه تامین برق، آب و سایر خدمات زیرساختی را بر عهده دارند. با این حال تولید در این پتروشیمی‌ها متوقف شده و خسارت‌های قابل‌توجهی به‌وجود آمده است. یکی از مهم‌ترین این خسارت‌ها توقف تولید بوده به‌این معنا که نه‌تنها تولیدی انجام نمی‌شود بلکه صادرات نیز متوقف شده است. در حالی که می‌توانستیم در این مدت حجم زیادی محصول تولید و صادر کنیم. افزون بر این بسیاری از محصولات این مجتمع‌ها مواد اولیه صنایع و شرکت‌های داخلی هستند که اکنون با کمبود آنها مواجه خواهیم شد.

    وی تاکید کرد: دولت ناگزیر است برای بازسازی این مجموعه‌ها اقدام کند اما در شرایط فعلی که کشور درگیر جنگ است باید دید چه راهکاری مناسب‌تر خواهد بود. به‌نظر من همانگونه که در دوران جنگ ایران و عراق تجربه شد بازسازی باید همزمان با شرایط جنگی آغاز شود. در آن دوران نیز هر زمان تاسیسات بمباران می‌شدند عملیات بازسازی بلافاصله شروع می‌شد. بنابراین نباید منتظر پایان جنگ و ایجاد شرایط کاملا امن ماند زیرا در آن صورت ممکن است بسیار دیر شود. بازسازی چنین مجموعه‌هایی به‌عوامل متعددی نیاز دارد؛ ازجمله منابع مالی، متخصصان و شرکت‌های اجرایی، تجهیزات و مواد اولیه و زمان کافی. از نظر منابع مالی شاید بتوان با واگذاری پروژه‌ها به‌شرکت‌های پیمانکاری و ایجاد قراردادهای مناسب بخشی از مشکلات را برطرف کرد. خوشبختانه در حوزه طراحی و اجرای پروژه‌های پتروشیمی کشور از توان فنی و مهندسی قابل‌قبولی برخوردار است و از این جهت کمبود جدی وجود ندارد.

    خادمی در ادامه گفت: اما تامین کالا و تجهیزات به‌ویژه در شرایط تحریم و جنگ به‌یکی از دشوارترین بخش‌های بازسازی تبدیل شده است. حتی اگر منابع مالی نیز فراهم باشد تهیه تجهیزات و مواد موردنیاز با محدودیت‌های فراوانی روبه‌رو خواهد بود. همین مساله باعث می‌شود زمان بازسازی طولانی‌تر شود و هرچه این زمان افزایش یابد خسارت‌های ناشی از توقف تولید و ازدست‌رفتن بازارها نیز به‌صورت تصاعدی بیشتر خواهد شد. نکته دیگری که باید مورد توجه قرار گیرد اظهارنظر برخی مسوولان و نمایندگان مجلس است. متاسفانه دیده شده که بعضی افراد خسارت‌های واردشده به‌پتروشیمی‌های ایران را ناچیز جلوه می‌دهند اما درمقابل خسارت‌های واردشده به‌تاسیسات عربستان را بسیار بزرگ توصیف می‌کنند. این‌نوع اظهارات دقیق و سنجیده نیست زیرا عربستان هم از منابع مالی گسترده برخوردار بوده، هم تحت تحریم قرار ندارد و هم می‌تواند با استفاده از شرکت‌های خارجی و داخلی در مدت‌زمان کوتاهی پالایشگاه‌ها و پتروشیمی‌های خود را بازسازی کند.

    این کارشناس انرژی در پایان بیان کرد: از سوی دیگر وقتی چنین سخنانی از زبان یک نماینده مجلس یا مقام رسمی بیان می‌شود می‌تواند در راستای همان فضاسازی و سندسازی‌ای تلقی شود که برخی کشورهای حوزه خلیج‌فارس درپی آن هستند تا بعدها براساس آن ادعاها و مطالباتی را مطرح کنند. به‌همین‌دلیل اگر چنین اظهاراتی مطرح شده بهتر است مورد اصلاح و بازنگری قرار گیرد.
  • جراحی برق یا سلاخی معیشت؟!

    جراحی برق یا سلاخی معیشت؟!

    به گزارش اقتصادران، فصل گرما نزدیک است و گسست میان توان تولید واقعی و نیاز مصرفی کشور در حوزه انرژی به شکافی ژرف تبدیل شده که نه تنها پایداری شبکه ملی، بلکه بقای صنایع کلیدی و امنیت روانی جامعه را تهدید می‌کند. بنا بر سیگنال‌هایی که از مواضع مسئولان دریافت می‌شود، تکنوکرات‌های دولتی بدون درس‌گرفتن از جراحی‌های اقتصادی گذشته، بار دیگر ساده‌ترین و در عین حال پرمخاطره‌ترین گزینه یعنی آزادسازی قیمت حامل‌های انرژی از مسیر تابلوی آزاد و سبز بورس را انتخاب کرده‌اند. خبرگزاری فارس در این خصوص نوشته است: «سندی به رویت خبرنگار فارس رسیده که مشخص می‌کند، مشترکان برق با مصرف بالای ۱۵۰ کیلووات شامل بخش‌های خانگی، صنعتی و کشاورزی از تاریخ ۲۲ تیر باید برق خود را به جای دولت از بورس انرژی خریداری کنند». به این ترتیب از سال آینده دامنه خرید و فروش برق در بورس برای مشترکان بالای ۳۰ کیلووات نیز برقرار خواهد شد. در این گزارش به واکاوی ابعاد فنی، تناقض‌های بین‌المللی و پس‌لرزه‌های معیشتی این رویکرد می‌پردازیم.

    روز‌های روشن خداحافظ

    ریشه بحران فعلی برق در اقتصاد سیاسی ایران به عدم تعادل مداوم، عقب‌ماندگی تکنولوژیک نیروگاه‌ها، عدم سرمایه‌گذاری بخش خصوصی به دلیل انباشت بدهی‌های دولتی و نظام سرکوب قیمت‌ها در کنار سد بزرگ تحریم‌های همه‌جانبه بازمی‌گردد. با این حال، شتاب فروپاشی تراز انرژی در دو سال اخیر ابعاد باورنکردنی به خود گرفته است. طبق داده‌های رسمی که اخیراً از سوی پارلمان بخش خصوصی بازتاب یافته، کمبود تولید برق در کشور که در اواخر دهه نود از مرز‌های مدیریت‌پذیر ۸ الی ۹ هزار مگاوات آغاز شده بود، در چرخه‌ای تصاعدی امروز به عدد حیرت‌آور ۲۳ تا ۲۴ هزار مگاوات رسیده است.

    رئیس کمیسیون انرژی اتاق بازرگانی ایران، با ترسیم افق تاریک پیش‌رو صراحتاً اعلام کرده است که جامعه اقتصادی و مدنی ایران باید خود را برای یک جابجایی پارادایم در الگوی خاموشی‌ها آماده کند. در حالی که در سنوات گذشته، شهروندان با قطعی‌های دوره‌ای و عمدتاً غیرمستمر در طول هفته مواجه بودند، برآورد‌ها حکایت از آن دارد که در تابستان سال جاری، اعمال حداقل ۲ ساعت قطعی روزانه مستمر و بدون استثنا در بخش‌های خانگی، اداری و تجاری ناگزیر خواهد بود. این مدل از قطع زنجیره انرژی یعنی فلج‌شدن کامل سیستم‌های سرمایه‌ای خانگی، سرگردانی ارباب‌رجوع در ادارات و ضربه نهایی به واحد‌های صنفی کوچک که فاقد ژنراتور‌های اضطراری گران‌قیمت هستند.

    اما ماجرا به همین‌جا ختم نمی‌شود؛ طبق روال معمول، بخش صنعت و تولید به عنوان ضربه‌گیر اصلی ناترازی‌ها انتخاب شده است. صنایع فولاد، سیمان، پتروشیمی و کارگاه‌های تولیدی کوچک که بار اصلی اشتغال و صادرات غیرنفتی کشور را به دوش می‌کشند، امسال نیز در صدر فهرست سیاه قطعی‌ها قرار دارند. این رویکرد انقباضی، فرآیند عرضه کالا در بازار داخلی را مختل کرده، قیمت محصولات ساختمانی و پایه‌ای را به شدت افزایش داده و در نهایت نرخ تورم تولیدکننده را به ارقامی بی‌سابقه سوق خواهد داد که دود آن مستقیماً به چشم مصرف‌کننده نهایی می‌رود.

    بورس؛ رمز عملیات آزادسازی قیمت و گرانی

    در بحبوحه این ناترازی شدید، مواضع مقامات وزارت نیرو نشان‌دهنده یک دگرگونی بنیادین در استراتژی مالی دولت است. معاون برق و انرژی وزارت نیرو همزمان با آغاز روز‌های گرم با قاطعیت از جهش چشمگیر قیمت‌ها در تابلوی بورس انرژی پرده برداشته است. بر اساس آمار‌های رسمی، قیمت هر کیلووات‌ساعت برق در تابلوی سبز (مخصوص نیروگاه‌های تجدیدپذیر) به حدود ۸۶۰۰ تومان و در تابلوی برق آزاد به سقف تاریخی ۹۵۰۰ تومان رسیده است.

    سیگنال‌دهی وزارت نیرو درباره جذابیت این نرخ‌ها برای سرمایه‌گذاران، در ادبیات رسانه‌های مدافع بازار آزاد به عنوان بستر توسعه تعبیر می‌شود؛ اما در لایه‌های زیرین، این امر معنایی جز آماده‌سازی افکار عمومی برای پذیرش نرخ‌های نجومی ندارد. وقتی نرخ مبادله برق در بورس انرژی به مرز ۱۰ هزار تومان می‌رسد، زنجیره توزیع به طور طبیعی تمایلی به عرضه برق با نرخ‌های یارانه‌ای پیشین نخواهد داشت و فشار برای همسان‌سازی نرخ بورس و نرخ مصارف خانگی تشدید می‌شود.

    در این میان، موضع‌گیری محمدصادق کوشکی، فعال سیاسی اصولگرا، پرده از این سناریو برداشته و تایید کرده است که پاستور قصد دارد از همین فصل گرم، دست به یک مکانیزم آزادسازی همه‌جانبه بزند. بر اساس اطلاعات فاش‌شده، طرح دولت به این صورت طراحی شده که نیروگاه‌ها کل برق تولیدی خود را در بورس انرژی عرضه کنند و خریداران عمده و شرکت‌های واسط کنترل بازار را به دست بگیرند؛ مکانیزمی که در بستر آن، برق با قیمت‌های نوسانی و بر اساس بازار رقابتی فاقد نظارت مؤثر، به مصرف‌کنندگان نهایی عرضه خواهد شد. این جراحی در مکانیزم عرضه، پیامد‌های مخربی همچون نابودی کشاورزی به دلیل شوک هزینه‌ای پمپاژ آب، ورشکستگی صنایع کوچک و افزایش سرسام‌آور هزینه‌های جاری زندگی مردم را در پی دارد.

    پارادوکس کمبود و صادرات

    یکی از عجیب‌ترین و چالش‌برانگیزترین بخش‌های پرونده انرژی دولت، استمرار و حتی توسعه تعهدات صادراتی به کشور‌های همسایه در اوج نیاز مبرم داخلی است. بر اساس گزارش‌های رسانه‌های معتبر منطقه‌ای از جمله «پاکستان‌تودی»، سازمان ملی تنظیم مقررات برق پاکستان (نپرا) رسماً واردات برق اضافی از شرکت توانیر ایران برای تأمین انرژی ایالت بلوچستان را تایید و ابلاغ کرده است. طبق این توافق، ایران متعهد به تأمین ۱۰۴ مگاوات برق پایه به همراه ۱۰۰ مگاوات برق اضافی (در مجموع ۲۰۴ مگاوات) شده است. فرمول قیمت‌گذاری نیز بر اساس قیمت نفت تنظیم شده؛ به طوری که اگر نفت زیر ۱۰۰ دلار باشد، بهای هر واحد برق ۹.۲ سنت و در صورت عبور نفت از مرز ۱۰۰ دلار، ۱۱ سنت محاسبه می‌شود.

    این رویکرد صادراتی، با انتقادات جدی و بنیادی همراه است. نقد نخست تضاد با منافع ملی و امنیت تولید داخلی است. در شرایطی که کارخانه‌های داخلی به دلیل نبود برق، هفته‌ای سه تا چهار روز طعم تلخ تعطیلی اجباری را می‌چشند و زنجیره تولید ملی با خسارت‌های نجومی رو‌به‌رو است، ارسال حتی یک مگاوات برق به خارج از مرز‌ها با کدام منطق اقتصادی و ملی سازگار است؟

    مسئله بعدی ابهام در کارآمدی ارزی است. درآمد ناخالص حاصل از فروش برق به نرخ ۹ تا ۱۱ سنت، در تراز پرداخت‌های کشوری با ابعاد ایران به قدری ناچیز است که هرگز نمی‌تواند خسارت‌های ناشی از بیکاری پنهان کارگران ایرانی و کاهش راندمان کارخانه‌های داخلی را جبران کند. علاوه بر این، ابهامات فراوانی درباره نحوه وصول این درآمد‌های ارزی در نظام بانکی تحریم‌شده وجود دارد.

    موضوع قابل تامل بعدی ترجیح منافع ژئوپلیتیک بر آسایش شهروندان است. اصرار به صادرات همزمان با کمبود‌های داخلی این شائبه را در ذهن افکار عمومی تقویت می‌کند که حاکمیت پایداری انرژی و رفاه همسایگان را بر پایداری شبکه توزیع و سرمایه‌های خرد کشاورزان و صنعتگران داخل کشور ترجیح می‌دهد.

    بحران معیشت و معمای ناپدیدشدن بازتوزیع ثروت

    نگرانی اصلی افکار عمومی و کارشناسان رفاه اجتماعی، اما چگونگی برخورد دولت با معیشت مردم پس از اعمال این آزادسازی‌هاست. جامعه ایران در حال حاضر یکی از سخت‌ترین ادوار تورمی خود را تجربه می‌کند. سیاست‌های پیشین دولت در حذف ارز ترجیحی و آزادسازی نرخ اقلام اساسی، سفره‌های مردم را به شدت کوچک کرده است. اگرچه مکانیزم‌هایی مانند «کالابرگ الکترونیکی» به عنوان ابزار جبرانی معرفی شدند، اما نرخ رشد تورم به سرعت اثر این یارانه‌های قطره‌چکانی را خنثی کرد و ناکافی بودن این برنامه‌ها بر همگان اثبات شد.

    در چنین شرایط ملتهبی، ورود به فاز آزادسازی نرخ برق یک علامت سؤال بزرگ و ترسناک را در ذهن جامعه ایجاد می‌کند؛ آیا دولت قصد دارد در ازای آزادسازی قیمت برق و فروش آن به نرخ‌های نزدیک به ۱۰ هزار تومان، مابه‌التفاوت آن را به صورت یارانه مستقیم یا کالا‌برگ جدید به مردم بازگرداند، یا این طرح صرفاً راهکاری برای جبران کسری بودجه مزمن دولت و شرکت‌های تابعه وزارت نیرو است؟

    شواهد ساختاری نشان می‌دهد که دولت برنامه‌ای جدی برای واریز منابع جدید به حساب خانوار‌ها ندارد و احتمالاً به بهانه «اصلاح الگوی مصرف» و «جذاب‌سازی سرمایه‌گذاری»، بار مالی این گرانی مستقیماً بر دوش مصرف‌کننده نهایی آوار خواهد شد. این سناریو به معنای آغاز موج تازه‌ای از مشکلات معیشتی خواهد بود؛ زیرا برق یک کالای واسطه‌ای کلیدی است و گرانی آن، به صورت زنجیره‌ای قیمت تمام‌شده تمام کالا‌ها و خدمات، از اجاره‌بهای مسکن (به دلیل هزینه‌های مشاعات) تا محصولات غذایی و صنعتی را بالا خواهد برد.

    چشم‌انداز پیش رو و ضرورت توقف جراحی در تاریکی

    گذار از اقتصاد دستوری به اقتصاد مبتنی بر بازار، نیازمند مقدمات، ثبات کلان اقتصادی و مهم‌تر از همه، رضایت و توان همراهی جامعه است. دولت در حال حاضر در شرایطی دست به جراحی قیمت برق در بورس انرژی زده که مردم زیر بار سنگین تورم قرار دارند. اصرار بر عرضه برق با قیمت‌های نزدیک به ۱۰ هزار تومان در بورس، بدون تفکیک دقیق دهک‌های درآمدی و بدون استقرار سیستم پاداش-جریمه واقعی، نتیجه‌ای جز انتقال ثروت از جیب طبقات محروم به صندوق‌های دولتی و شرکت‌های خریدار عمده نخواهد داشت.

    بدیهی است، تا زمانی که دولت مکانیزم مشخص، شفاف و قابل راستی‌آزمایی برای واریز مابه‌التفاوت درآمدی حاصل از آزادسازی به سفره مردم ارائه نداده، هرگونه حرکت به سمت واقعی‌سازی نرخ برق، بازی با انبار باروت معیشت جامعه است. همچنین، نمایندگان مجلس موظفند با ورود به موضوع قرارداد صادرات برق به پاکستان، پاسخ روشنی برای صنایع تشنه انرژی داخل کشور بیابند. جراحی اقتصادی در تاریکی خاموشی‌های تابستان، فرجامی خوش برای شاخص‌های کلان کشور نخواهد داشت.

  • بی خبری صندوق توسعه ملی از سیاهه‌های نفت!

    بی خبری صندوق توسعه ملی از سیاهه‌های نفت!

    به گزارش اقتصادران، مهدی غضنفری، رییس هیات عامل صندوق توسعه ملی در گفت‌وگو با خبرنگار اقتصادی ایلنا درباره ابهامات قفل شدن پول‌های صندوق در تراستی‌‌ها اظهار داشت: صندوق توسعه ملی هیچ رابطه‌ای با تراستی‌ها و فروش نفت و پول نفت ندارد.

    وی ادامه داد: فرایند این گونه است که وقتی ‌نفت توسط تراستی‌ها فروخته می‌شود، پول نفت از طریق تراستی‌ها در اختیار بانک مرکزی قرار می‌گیرد و بانک مرکزی پول نفت را به سه بخش سهم دولت، سهم شرکت ملی نفت و سهم صندوق تقسیم می‌کند،  بنابراین سهم صندوق‌ را به حساب صندوق نزد بانک مرکزی واریز می‌کند به همین دلیل صندوق هیچ ارتباط مستقیمی با تراستی‌ها ندارد.

    رییس هیات عامل صندوق توسعه ملی درباره دیرکرد واریز سهم صندوق به دلیل عدم پرداخت پول نفت از سوی برخی از تراستی‌ها تاکید کرد: اگر تراستی‌ها پول نفت را پس نداده باشند، صندوق مکلف به ورود به این مسأله نیست و آماری از اینکه چه میزان از سهم صندوق توسعه ملی از سوی تراستی‌ها پرداخت نشده نداریم.

    غضنفری گفت: وقتی پول نفت را به حساب صندوق نزد بانک مرکزی واریز می‌کنند به صندوق اعداد و ارقام اعلام می‌شود و از اینکه چقدر پول نفت برنگشته هیچ اطلاعی نداریم و تا زمانی که بانک مرکزی گزارش پرداخت را ارایه ندهد هیچ اطلاعی از میزان عدم پرداخت سهم صندوق از سوی تراستی‌ها اعلام نمی‌شود .

    وی افزود: گزارش فروش نفت که پول آن دریافت شده به صندوق اعلام می‌شود و نه گزارش فروش نفتی که پول آن دریافت نشده است و هیچ اطلاعی از سیاهه‌های نفت نداریم.

  • سرنوشت تولید نفت در صورت ادامه محاصره دریایی

    سرنوشت تولید نفت در صورت ادامه محاصره دریایی

    به گزارش اقتصادران، انسداد تنگه هرمز و محاصره دریایی ایران، تولید نفت کشورهای حاشیه خلیج فارس را در ماه آوریل حدود ۱۰.۵ میلیون بشکه کاهش داده است که معادل افتی حدود ۴۲‌درصدی محسوب می‌شود. در این میان، کاهش تولید نفت ایران در ماه مارس حدود ۱۳۰ هزار بشکه و در ماه آوریل ۲۳۰ هزار بشکه در روز برآورد شده است که کمتر از ۱۰ درصد تولید نفت ایران است. این گزارش اداره اطلاعات انرژی آمریکا (EIA) است؛ گزارشی که برخلاف ادعای دونالد ترامپ، رئیس‌جمهوری آمریکا درباره تأثیر محاصره دریایی بر صنعت نفت ایران است.

    به گزارش شرق، او مدعی شده بود که تمام چاه‌های نفت ایران، آن‌هم در بازه زمانی کوتاه، منفجر خواهد شد. محمد حسینی، کارشناس صنعت نفت به «شرق» می‌گوید که ادعای از بین بردن تمام چاه‌های نفت ایران از اساس نادرست است و از آنجا که چیزی حدود دو میلیون بشکه نفت در بازار داخلی کشور مصرف می‌شود، امکان انسداد تمام چاه‌های نفت کشور وجود ندارد و ایران می‌تواند بخش قابل توجهی از ظرفیت تولید خود را حفظ کند. هرچند به گفته او بازگرداندن چاه‌های نفت از رده خارج‌شده هم چندان آسان نیست و هزینه‌بردار است؛ چراکه حدود ۷۰ درصد نفت ایران از میدان‌های قدیمی جنوب غرب کشور استخراج می‌شود و بازیابی میادین قدیمی دشوارتر است اما این توان فنی در کشور وجود دارد.

     بار تولید نفت ایران بر دوش چاه‌های قدیمی

    بخش عمده تولید نفت کشور بر دوش میدان‌هایی قرار دارد که دهه‌هاست در حال بهره‌برداری هستند؛ میدان‌هایی مانند اهواز، مارون، گچساران، آغاجاری و مسجدسلیمان که بعضی از آنها از میانه قرن گذشته فعال بوده‌اند. این مخازن امروز دیگر میدان‌های جوان و پرفشار دهه‌های نخست تولید نیستند؛ بسیاری از آنها وارد نیمه‌ دوم عمر خود شده‌اند؛ مرحله‌ای که در آن افت فشار طبیعی مخزن، افزایش تولید آب، رسوب‌گذاری در چاه‌ها و فرسودگی تجهیزات به بخشی از واقعیت روزمره تولید تبدیل می‌شود. برآوردها نشان می‌دهد بیش از ۷۰ درصد نفت ایران از همین میدان‌های قدیمی جنوب غرب کشور استخراج می‌شود که در صورت انسداد، بازگرداندن آن به شرایط عادی، ساده و کم‌هزینه نیست.

    چیزی فراتر از یک شیر بسته

    در نگاه اول ممکن است تصور شود بستن چاه‌های نفت اتفاقی ساده است؛ شیر سرچاه بسته می‌شود و جریان نفت متوقف می‌شود تا هر زمان که لازم شد دوباره باز شود. اما در واقعیت صنعت نفت، چاه نفت چیزی شبیه یک شیر آب نیست که هر زمان بخواهید بی‌دردسر باز و بسته شود. چاه و مخزن زیرزمینی مجموعه‌ای پویا از فشار، سیالات و سنگ هستند و رفتارشان به جریان مداوم تولید وابسته است. در اعماق چند هزار متری زمین، نفت درون سنگ‌هایی قرار دارد که منافذ بسیار ریز دارند.

    این سنگ‌ها مانند اسفنجی سخت عمل می‌کنند که نفت، گاز و آب درون آن محبوس شده‌اند. زمانی که یک چاه حفاری می‌شود، در واقع راهی مصنوعی برای خروج این سیالات از دل مخزن ایجاد می‌شود. تولید نفت نتیجه تعادل ظریفی میان فشار مخزن، ویژگی‌های سنگ و مسیر چاه است؛ تعادلی که در طول سال‌ها تولید شکل گرفته است. وقتی تولید متوقف می‌شود، نخستین تغییر در درون مخزن رخ می‌دهد. فشار در لایه‌های نفتی شروع به بازتوزیع می‌کند و حرکت آب و گاز درون مخزن می‌تواند تغییر کند.

    در بسیاری از مخازن قدیمی ایران، آب زیر مخزن یا گاز بالای آن به‌ تدریج به سمت مسیر چاه حرکت می‌کند. در حالت عادی جریان مداوم نفت تا حدی مانع پیشروی سریع این سیالات می‌شود، اما با توقف تولید این تعادل تغییر می‌کند. نتیجه این جابه‌جایی، آن است که وقتی چاه دوباره راه‌اندازی می‌شود، سهم آب یا گاز در سیالی که بالا می‌آید بیشتر از قبل است و سهم نفت کاهش پیدا می‌کند. در برخی موارد حتی ممکن است چاهی که پیش‌تر عمدتا نفت تولید می‌کرد، پس از یک دوره توقف طولانی به چاهی با تولید آب بالا تبدیل شود.

    چنین اتفاقی در میدان‌های قدیمی دنیا پدیده‌ای شناخته‌شده است و گاهی بازگرداندن شرایط قبلی بسیار دشوار یا حتی غیرممکن می‌شود. در صنعت نفت مفهومی به نام مدیریت مخزن وجود دارد که دقیقا برای جلوگیری از چنین تغییراتی به کار می‌رود. مهندسان مخزن با بررسی فشار، ترکیب سیالات و رفتار تولیدی چاه‌ها تلاش می‌کنند تولید را به شکلی تنظیم کنند که مخزن کمترین آسیب را ببیند. توقف ناگهانی یا طولانی تولید می‌تواند این برنامه‌ریزی را به هم بزند و رفتار مخزن را از مسیر پیش‌بینی‌شده خارج کند.

    رسوب‌هایی که جریان نفت را کُند می‌کنند

    در کنار تغییرات درون مخزن، خود چاه نیز در برابر توقف تولید بی‌تأثیر نمی‌ماند. نفت بسیاری از میدان‌های ایران حاوی ترکیبات سنگینی مثل آسفالتین و پارافین است. این مواد در شرایط عادی همراه با جریان نفت حرکت می‌کنند، اما وقتی سرعت جریان کاهش پیدا کند یا متوقف شود، تمایل دارند از سیال جدا شوند و به صورت رسوب روی سطوح بنشینند.

    این رسوبات می‌توانند در دیواره لوله‌های تولیدی، درون تجهیزات سرچاهی یا حتی در منافذ سنگ مخزن تجمع پیدا کنند. با گذشت زمان، این لایه‌ها ضخیم‌تر می‌شوند و مسیر عبور سیال را تنگ‌تر می‌کنند. نتیجه آن است که وقتی چاه دوباره باز می‌شود، نفت به راحتی قبل بالا نمی‌آید و دبی تولید کاهش پیدا می‌کند. در چنین شرایطی برای بازگرداندن چاه به وضعیت عادی معمولا عملیات فنی لازم است. یکی از این روش‌ها، اسیدکاری است که در آن محلول‌های اسیدی برای حل‌کردن رسوبات یا باز‌کردن منافذ سنگ به درون چاه تزریق می‌شود.

    روش‌های دیگری مانند شست‌وشوی چاه با حلال‌های ویژه، تمیزکاری مکانیکی یا عملیات موسوم به وورک‌اور نیز به کار گرفته می‌شود. هزینه این عملیات بسته به شرایط چاه می‌تواند از حدود ۵۰۰ هزار دلار تا پنج میلیون دلار برای هر چاه متغیر باشد. البته رسوب تنها مشکل توقف تولید نیست؛ وقتی جریان سیال در چاه متوقف می‌شود، شرایط برای شکل‌گیری انواع رسوبات معدنی نیز فراهم می‌شود. موادی مانند کربنات کلسیم یا سولفات‌ها می‌توانند در مسیر لوله‌ها و تجهیزات ته‌نشین شوند. این رسوبات گاهی آن‌قدر سخت و فشرده هستند که تنها با عملیات مکانیکی سنگین قابل حذف‌ هستند.

     خوردگی؛ دشمن خاموش تجهیزات

    ‌توقف طولانی‌مدت مشکل دیگری هم ایجاد می‌کند: خوردگی. درون چاه‌های نفت معمولا ترکیبی از آب شور، گازهای اسیدی مانند دی‌اکسید کربن و گاهی سولفید هیدروژن وجود دارد. وقتی جریان تولید فعال است، این سیالات در حال حرکت‌ هستند و بخشی از آنها همراه نفت از چاه خارج می‌شوند. اما با توقف جریان، این مواد در تماس طولانی‌مدت با تجهیزات باقی می‌مانند. چنین محیطی شرایطی مناسب برای خوردگی فلزات فراهم می‌کند. لوله‌های فولادی که در اعماق زمین نصب شده‌اند، ممکن است به‌ تدریج دچار زنگ‌زدگی یا خوردگی موضعی شوند. در برخی موارد حتی سوراخ‌های ریز در جداره لوله‌ها ایجاد می‌شود که می‌تواند باعث نشت سیال به لایه‌های اطراف شود. اگر این آسیب‌ها جدی باشند، راه‌اندازی دوباره چاه بدون تعمیر ممکن نیست. گاهی لازم است بخشی از لوله‌های درون چاه تعویض شوند یا تجهیزات جدیدی نصب شود. در موارد شدیدتر حتی ممکن است مهندسان مجبور شوند شاخه‌ای جدید از چاه حفاری کنند تا به بخش سالم‌تری از مخزن دسترسی پیدا کنند.

    نقش مصرف داخلی در فعال ماندن چاه‌ها

    در کنار صادرات، مصرف داخلی نیز نقش مهمی در ادامه تولید ایفا می‌کند. ایران روزانه مقدار درخور توجهی نفت خام و فراورده‌های نفتی در داخل مصرف می‌کند. این مصرف در مجموع حدود ۱.۷ تا نزدیک دو میلیون بشکه در روز برآورد می‌شود. همین مصرف داخلی باعث می‌شود حتی در دوره‌هایی که صادرات نفت کاهش پیدا می‌کند، تولید به‌طور کامل متوقف نشود. پالایشگاه‌ها همچنان به خوراک نیاز دارند و بخشی از نفت تولیدی به‌طور مستقیم به مصرف داخلی می‌رسد. به این ترتیب بسیاری از چاه‌ها همچنان در مدار تولید باقی می‌مانند و از خاموش‌شدن کامل آنها جلوگیری می‌شود. در واقع برای صنعت نفت، حفظ حداقلی از تولید اهمیت زیادی دارد. حتی تولید با نرخ پایین‌تر می‌تواند به حفظ تعادل مخزن، جلوگیری از رسوب‌گذاری شدید و کاهش خطرات خوردگی کمک کند.

     گاز؛ عامل پنهان حفظ فشار

    ‌یکی از چالش‌های بزرگ میدان‌های قدیمی، حفظ فشار مخزن است. وقتی نفت از مخزن برداشت می‌شود، بخشی از فشار طبیعی آن کاهش پیدا می‌کند. اگر این افت فشار جبران نشود، توانایی مخزن برای راندن نفت به سمت چاه‌ها کمتر می‌شود و تولید افت می‌کند. برای مقابله با این مشکل در بسیاری از میدان‌ها از روش تزریق گاز استفاده می‌شود. در این روش، گاز طبیعی یا گازهای همراه نفت پس از جداسازی دوباره به درون مخزن تزریق می‌شوند. این کار مانند پمپی طبیعی عمل می‌کند که فشار مخزن را تا حدی حفظ کرده و به حرکت نفت به سمت چاه‌ها کمک می‌کند. به همین دلیل مدیریت منابع گاز و اولویت‌بندی میان مصرف داخلی، صادرات و تزریق به مخازن نفتی یکی از مسائل مهم در سیاست‌گذاری انرژی کشور به شمار می‌رود.

  • واردات آب به کجا رسید؟

    واردات آب به کجا رسید؟

    به گزارش اقتصادران، عیسی بزرگ زاده، درباره اینکه آیا مذاکرات با کشورهای حاشیه خزر برای واردات آب به سرانجام رسیده است یا خیر، اظهار داشت: تامین آب شرب از کشورهای دیگر مشمول ملاحظات بسیار دقیقی است. از ملاحظات امنیتی تا پایداری خط انتقال و ملاحظات اقتصادی باید در نظر گرفته شود.

    سخنگوی صنعت آب کشور تاکید کرد: از سالیان قبل پروژه‌های مطالعاتی در این بخش داشته ایم و همواره در معرض ارزیابی کارشناسی هم قرارداشته است؛ اما اقدام اجرایی در این خصوص انجام نشده است.

    وی در ادامه درباره اینکه آیا با توجه به جنگ پیگیری حقابه افغانستان تداوم داشته یا خیر، نیز گفت: خوشبختانه تماس‌ هایی توسط وزارت نیرو و وزارت امور خارجه گرفته شد که نتیجه بخش بود.

    بزرگ زاده خاطرنشان کرد: منابع آبی مناسبی دریافت کردیم البته با میزان حقابه ما در هیرمند و هریرود فاصله دارد.

    وی تصریح کرد: البته، منابع مناسبی در سیستان و مشهد از هیرمند و هریرود دریافت شده است.

    به گزارش ایلنا، آذر ماه سال گذشته عباس علی آبادی وزیر نیرو درباره واردات آب از کشورهای حاشیه خزر به ایلنا گفته بود: واردات هم به صورت مجازی و هم حقیقی در دستور کار است به این ترتیب که محصولات آب بر را وارد و از صادرات این نوع محصولات جلوگیری کنیم و همچنین بنا داریم سهم حقابه خودمان را دریافت کنیم و آبی را که از کشور هدر رفته و وارد دریا می‌‍ شود، به نحوی که ملاحظات زیست محیطی رعایت شود؛ استفاده کنیم.

    وی افزود: موضوع بعدی اینکه بتوانیم آب مازاد تهیه کنیم که در این رابطه مذاکراتی را با همسایگان داریم اما در منطقه و عرض جغرافیایی که کشور ما قرار گرفته کشورهای دیگر هم دچار مشکل هستند و از این جهت ما تلاش خود را می‌ کنیم که در این وضعیت از پتانسیل کشوری حاضر به این باشد که آب به ایران صادر کند، استفاده کنیم.

  • ناترازی بز‌رگ‌ «بنزین» در سایه جنگ

    ناترازی بز‌رگ‌ «بنزین» در سایه جنگ

    به گزارش اقتصادران، درحالی‌‌که دولت از آغاز مرحله تازه «مدیریت مصرف بنزین» از ابتدای خردادماه خبر داده، بار دیگر این پرسش کلیدی به صدر مباحث اقتصادی و انرژی بازگشته است: آیا می‌توان بدون افزایش قیمت بنزین، ناترازی فزاینده میان تولید و مصرف را مهار کرد؟

    به گزارش دنیای اقتصاد، موضع رسمی دولت تاکنون روشن بوده است؛ «افزایش قیمت بنزین در دستور کار نیست». با این حال، مجموعه سیاست‌های اخیر نشان می‌دهد سیاستگذار انرژی به‌تدریج به سمت نوعی «جیره‌بندی هوشمندانه» یا «مدیریت غیرقیمتی مصرف» حرکت می‌کند؛ رویکردی که به جای اعمال شوک قیمتی، از مسیر محدودسازی سهمیه‌ها، کاهش امکان ذخیره‌سازی و دشوارتر کردن دسترسی به بنزین یارانه‌ای، در پی کنترل رشد مصرف است.

    این سیاست در شرایطی دنبال می‌شود که ایران با یکی از پیچیده‌ترین دوره‌های ناترازی بنزین در سال‌های اخیر روبه‌رو است؛ ناترازی‌ که هم از رشد مزمن مصرف ناشی می‌شود و هم تحت تاثیر عدم سرمایه‌گذاری در سال‌های قبل و هم آسیب‌های واردشده به بخشی از زیرساخت‌های انرژی در جریان جنگ اخیر، تشدید شده است.

    عبور از چالش قیمت به چالش تامین

    تا چند سال پیش، نگرانی اصلی دولت‌ها در حوزه بنزین، تبعات سیاسی و اجتماعی افزایش قیمت بود. اما اکنون مساله از سطح «قیمت» عبور کرده و به حوزه «امنیت تامین» رسیده است. اسماعیل سقاب‌اصفهانی، رئیس سازمان بهینه‌سازی و مدیریت راهبردی انرژی، اعلام کرده مصرف روزانه بنزین کشور به حدود ۱۳۰‌میلیون لیتر رسیده؛ این در حالی است که ظرفیت تولید پیش از جنگ حدود ۱۱۵‌میلیون لیتر در روز بوده است.

    به این ترتیب، حتی پیش از آسیب‌های اخیر نیز کشور روزانه با حدود ۱۵‌میلیون لیتر کسری مواجه بوده؛ کسری‌ای که فعلا از مسیر واردات جبران می‌شود. اما تداوم واردات در شرایط محدودیت‌های ارزی، دشواری‌های لجستیک و نااطمینانی‌های ژئوپلیتیک، هزینه‌های سنگینی برای دولت ایجاد کرده است. از همین رو، تمرکز سیاستگذار بیش از گذشته بر مهار سمت تقاضا قرار گرفته است.

    تشدید مدیریت مصرف بدون گرانی

    اگرچه جزئیات رسمی فاز سوم اصلاح ساختاری مدیریت مصرف بنزین هنوز منتشر نشده، اما تجربه دو مرحله قبلی، مسیر احتمالی سیاستگذاری را تا حد زیادی روشن می‌کند. فاز نخست این طرح از ۲۲ آذر ۱۴۰۴ آغاز شد؛ زمانی که نظام سه‌نرخی بنزین به اجرا درآمد. بر اساس این مدل، ۶۰لیتر نخست با نرخ ۱۵۰۰تومان عرضه شد، اما امکان ذخیره‌سازی سهمیه از ۹ ماه به ۶ ماه کاهش یافت.

    همچنین ۱۰۰لیتر بنزین با نرخ ۳۰۰۰تومان در اختیار دارندگان کارت سوخت شخصی قرار گرفت و مصرف مازاد با نرخ آزاد ۵۰۰۰تومان محاسبه شد. در فاز دوم که از ابتدای سال ۱۴۰۵ اجرایی شد، سیاست محدودسازی شدت بیشتری گرفت. مدت ذخیره‌سازی بنزین ۱۵۰۰تومانی از ۶ماه به ۳ماه کاهش یافت و سقف ذخیره نیز به ۱۸۰لیتر محدود شد. افزون بر این، سهمیه بنزین ۳۰۰۰تومانی از ۱۰۰لیتر به ۷۰لیتر کاهش یافت و امکان ذخیره آن نیز حذف شد.

    اکنون بسیاری از کارشناسان بر این باورند که فاز سوم نیز بر همین محور استوار خواهد بود؛ کاهش تدریجی انعطاف مصرف، بدون ورود مستقیم به حوزه افزایش قیمت.

    جیره‌بندی نرم؛ مهندسی رفتار مصرف

    آنچه امروز در سیاست بنزینی دولت مشاهده می‌شود، نوعی تغییر رویکرد از «شوک قیمتی» به «مهندسی رفتاری مصرف» است. در این الگو، دولت تلاش می‌کند بدون تحمل هزینه سیاسی افزایش قیمت، رفتار مصرف‌کنندگان را تغییر دهد. سیدرضا حسینی، کارشناس حوزه انرژی، معتقد است سیاست‌های غیرقیمتی نظیر کاهش سقف سهمیه، محدودسازی زمان ذخیره‌سازی و سخت‌گیری بیشتر در مصرف، در کوتاه‌مدت می‌توانند بخشی از ناترازی روزانه بنزین را بدون تبعات سیاسی افزایش قیمت مهار کنند، اما اثر این سیاست‌ها عمدتا مدیریتی و موقتی است، نه ساختاری.

    به گفته او، تجربه سال‌های گذشته نشان داده این ابزارها معمولا از طریق کاهش مصرف‌های غیرضروری، محدودسازی مصرف پرمصرف‌ها و کنترل بخشی از تقاضا، صرفه‌جویی چند‌میلیون لیتری ایجاد می‌کنند، اما در بلندمدت، به‌دلیل رشد تعداد خودروها، فرسودگی ناوگان، ضعف حمل‌ونقل عمومی و تداوم شکاف قیمتی انرژی، قادر به حل پایدار ناترازی نیستند.

    حسینی تاکید می‌کند: «اگرچه جیره‌بندی هوشمند می‌تواند در مقطع فعلی جایگزینی کم‌هزینه‌تر از افزایش قیمت برای مدیریت کسری روزانه باشد، اما بدون اصلاح تدریجی قیمت نسبی انرژی، ارتقای بهره‌وری خودروها و توسعه حمل‌ونقل عمومی، صرفا زمان می‌خرد و مساله را به‌صورت ریشه‌ای حل نمی‌کند.»

    پالایشگاه‌های فراسرزمینی؛ راهکاری برای تامین پایدار؟

    در کنار سیاست‌های کنترلی، برخی تحلیلگران انرژی‌بر ضرورت توسعه پالایشگاه‌های فراسرزمینی تاکید دارند. مسعود دشتی‌درخشان، تحلیلگر مسائل انرژی، معتقد است ایران می‌تواند بخشی از نفت خام خود را در قالب همکاری با پالایشگاه‌های فراسرزمینی به فرآورده تبدیل و سپس محصولات پالایشی را وارد کشور کند.

    به گفته او، این مدل چند مزیت مهم دارد؛ نخست، تضمین صادرات نفت خام در شرایط محدودیت‌های بین‌المللی و دوم، تبدیل منابع مالی ایران در کشورهایی مانند چین به دارایی‌های پالایشی. دشتی‌درخشان می‌گوید بخشی از این پالایشگاه‌ها به‌صورت واحدهای دست‌دوم یا حتی پروژه‌های قابل دمونتاژ در بازار جهانی عرضه می‌شوند و امکان انتقال و نصب مجدد آنها در کشورهای مختلف وجود دارد. به اعتقاد او، استفاده از چنین ظرفیت‌هایی می‌تواند بخشی از فشار واردات بنزین را کاهش دهد.

    قاچاق سوخت و بازنگری در ذخیره سهمیه‌ها

    این تحلیلگر همچنین معتقد است یکی از ابزارهای موثر در کنترل مصرف و کاهش قاچاق، محدودسازی مدت نگهداری سهمیه‌هاست. او می‌گوید در حال حاضر بخشی از سهمیه‌های ذخیره‌شده عملا وارد چرخه غیررسمی فروش سوخت می‌شود و در نهایت مسیر قاچاق را تغذیه می‌کند.

    به گفته وی، کاهش دوره ذخیره‌سازی سهمیه‌ها (به‌گونه‌ای‌که سهمیه‌های استفاده‌نشده پس از یک یا دو ماه از بین بروند) می‌تواند موثرتر از کاهش مستقیم حجم سهمیه باشد. دشتی‌درخشان تاکید می‌کند که پایش هوشمند الگوی مصرف می‌تواند به تفکیک مصرف‌کنندگان واقعی از دارندگان کارت‌های غیرفعال کمک کند؛ موضوعی که از نگاه او، در کنترل قاچاق سازمان‌یافته سوخت نیز اهمیت دارد.

    آیا کاهش سهمیه واقعا مصرف را مهار می‌کند؟

    با وجود این، بسیاری از کارشناسان معتقدند سیاست‌های غیرقیمتی تنها می‌توانند در کوتاه‌مدت رشد مصرف را کند کنند. واقعیت آن است که بخش عمده مصرف بنزین در ایران، ریشه در ساختار ناکارآمد حمل‌ونقل، فرسودگی خودروها، ضعف ناوگان عمومی و الگوی توسعه شهری دارد؛ مسائلی که صرفا با کاهش چند لیتری سهمیه حل نمی‌شوند.

    از سوی دیگر، فاصله قابل‌توجه قیمت بنزین در ایران با کشورهای همسایه، همچنان انگیزه قاچاق را حفظ می‌کند. بنابراین حتی با سخت‌گیرانه‌تر شدن نظام سهمیه‌بندی، تا زمانی که شکاف قیمتی پابرجاست، فشار تقاضا به‌طور کامل از میان نخواهد رفت. تجربه سال‌های گذشته نیز نشان داده هر زمان دولت به سمت محدودسازی سهمیه حرکت کرده، مصرف برای مدتی کاهش یافته، اما پس از آن دوباره روند صعودی خود را از سر گرفته است.

    چرا دولت فعلا سراغ افزایش قیمت نمی‌رود؟

    پاسخ این پرسش را باید بیش از هر چیز در ملاحظات اجتماعی و معیشتی جست‌وجو کرد. محمدرضا عارف، معاون اول رئیس‌جمهور، به‌صراحت اعلام کرده که «حفظ معیشت مردم خط قرمز دولت» در تصمیم‌گیری‌های مرتبط با بنزین است. این موضع نشان می‌دهد دولت به‌خوبی از حساسیت اجتماعی موضوع آگاه است؛ به‌ویژه در شرایطی که اقتصاد کشور همچنان با تورم بالا، افت قدرت خرید و فشارهای ناشی از جنگ اقتصادی مواجه است.

    افزایش قیمت بنزین، برخلاف محدودسازی سهمیه یا کاهش دوره ذخیره‌سازی، اثر مستقیم و فوری بر انتظارات تورمی و هزینه حمل‌ونقل دارد و می‌تواند موج تازه‌ای از فشار روانی و اقتصادی ایجاد کند. به همین دلیل، سیاستگذار فعلا ترجیح داده به جای «شوک قیمتی»، مسیر «فشار تدریجی بر مصرف» را دنبال کند.

    ناترازی بز‌رگ‌تر در سایه جنگ

    با این حال، شرایط کنونی صرفا محصول رشد مصرف نیست. مقام‌های دولتی تاکید می‌کنند بخشی از زیرساخت‌های انرژی کشور در جریان جنگ اخیر آسیب دیده و همین مساله ناترازی را تشدید کرده است. سقاب‌اصفهانی می‌گوید: دولت در حال بازسازی ظرفیت‌های آسیب‌دیده و توسعه پالایشگاه‌های کوچک است، اما این اقدامات دست‌کم در کوتاه‌مدت اثر کامل نخواهند داشت.

    به این ترتیب، دولت اکنون همزمان با دو چالش بزرگ مواجه است: رشد تاریخی مصرف و محدودیت در ظرفیت تولید و پالایش. در چنین شرایطی، «مدیریت مصرف» عملا به ابزاری برای خرید زمان تبدیل شده است؛ زمانی برای بازسازی زیرساخت‌ها، کاهش فشار واردات و جلوگیری از تبدیل ناترازی به بحران فراگیر سوخت.

    بنزین؛ فراتر از یک کالای انرژی

    آنچه امروز در ایران جریان دارد، صرفا بحثی فنی درباره سهمیه یا کارت سوخت نیست. بنزین اکنون به نقطه تلاقی اقتصاد، سیاست، امنیت انرژی و سرمایه اجتماعی تبدیل شده است. دولت تلاش می‌کند میان سه هدف متعارض تعادل برقرار کند: جلوگیری از جهش تورمی، کاهش وابستگی به واردات و حفظ پایداری عرضه داخلی. اما این تعادل، بیش از هر زمان دیگری شکننده شده است.

    اگر واردات دشوارتر شود، آسیب زیرساخت‌ها ادامه یابد یا مصرف دوباره جهش کند، دولت ممکن است ناچار شود به سمت ابزارهای سخت‌گیرانه‌تری حرکت کند؛ ابزارهایی که شاید دیگر صرفا به کاهش سهمیه محدود نباشند. فعلا اما مسیر انتخاب‌شده روشن است: کنترل مصرف بدون افزایش رسمی قیمت؛ مسیری که اگرچه هزینه سیاسی کمتری دارد، اما موفقیت آن به یک پرسش کلیدی وابسته است: آیا محدودسازی غیرقیمتی واقعا می‌تواند رفتار مصرفی جامعه را تغییر دهد؟

  • پشت پرده افزایش بارش‌ها؛ انهدام رادارها یا تخریب سایت‌های موشکی؟

    پشت پرده افزایش بارش‌ها؛ انهدام رادارها یا تخریب سایت‌های موشکی؟

    به گزارش اقتصادران، طی روزهای جنگ ۴۰ روزه آمریکا و اسرائیل علیه ایران و پس از آن، بارها این موضوع را شنیده‌ایم که حرکت جنگنده‌های مهاجم موجب حرکت ابرها و بارش‌های سیل‌آسا در شهرهای ایران شده است و یا حمله ایران به رادارهای مستقر در کشورهای همسایه موجب بازگشت ابرها به آسمان کشور را فراهم آورده است. موضوعاتی که با وجود نداشتن پشتوانه علمی، طرفداران پر و پا قرصی برای خود دارند.

    کاوه مدنی، رئیس مؤسسه آب، محیط زیست، و بهداشت دانشگاه سازمان ملل که با عنوان «اندیشکده آب سازمان ملل» شناخته می‌شود با بیان اینکه علائم و شواهدی که منطبق با تاثیر عبور جنگنده‌ها بر بارش‌های فراوان شهرهای مختلف ایران باشد را مشاهده نمی‌کند، می‌گوید: «در برخی از نقاط ایران طی ۴۰ روز جنگ، جنگنده ای از آسمان عبور نکرد این در حالی است که در همین نقاط ما شاهد بارش‌های سیل‌آسا بودیم اما در شهرهایی مثل تهران، هر روز جنگنده‌های اسرائیلی و آمریکایی عبور می‌کردند ولی بارش‌های این شهرها هنوز به حد کفایت برای عبور از شرایط خشکسالی نرسیده است.»

    او به شایعات دیگری نیز اشاره می‌کند که به تاثیر نابودی برخی از سایت‌های نظامی- موشکی ایران در فرآیند تغییر شرایط جوی ایران می‌پردازد: «این شایعه می‌گوید آب مناطقی مانند دریاچه ارومیه سال‌ها صرف فعالیت سایت‌های نظامی ایران می‌شد و حالا با خاتمه فعالیت‌های این سایت‌ها، دیگر نیازی به هدایت آب دریاچه ارومیه به سمت سایت‌های مذکور نیست و ما مجددا می‌توانیم شاهد دریاچه‌ای پر آب باشیم. موضوعی که مانند ادعای نخست از هیچ پشتوانه علمی برخودار نیست.»

    مشروح گفت‌و‌گو با رئیس موسسه آب، محیط زیست، و بهداشت دانشگاه سازمان ملل را در ادامه خواهید خواند.

    ***

    ادعای بارش‌های فراوان فصلی در شهرهای مختلف ایران بر اثر حرکت مداوم و متناوب جنگنده‌های اسرائیلی و آمریکایی بر فراز خاک کشورمان منطق علمی ندارد

    *برخی بر این باور هستند که یکی از دلایل بارش‌های فراوان فصلی در شهرهای مختلف ایران حرکت مداوم و متناوب جنگنده‌های اسرائیلی و آمریکایی بر فراز خاک کشورمان بوده است. آیا واقعا منطق علمی برای این موضوع وجود دارد؟

    از دیدگاه بنده منطق علمی برای این موضوع وجود ندارد. نه علم و نه شواهد از این ادعا پشتیبانی نمی‌کنند. اما اگر بخواهیم به صورت مبسوط این موضوع را مورد بررسی قرار دهیم ابتدا باید به تعدادی از سوالات پاسخ دهیم. ابتدا اینکه آیا بارش‌های ماه‌های اخیر تنها محدود به ایران بوده است؟ آیا در کشورهای دیگر منطقه مانند افغانستان این بارش‌ها وجود داشته است؟ در آسمان این کشور که عبور و مرور جنگنده‌ای وجود نداشته است. یا اینکه در هفته‌های اخیر که از اجرای آتش‌بس سپری شده، هواپیمایی در آسمان ایران وجود نداشته است، پس دلیل این بارش‌ها چیست؟ سوال بعدی هم این است که آیا طی سال‌های اخیر ما با پدیده بارشی دیگری مواجه نبوده‌ایم؟ مانند آنچه طی ۶ یا ۷ سال پیش صورت گرفت؟

    علائم و شواهدی که منطبق با تاثیر عبور جنگنده‌ها بر بارش‌های فراوان شهرهای مختلف ایران باشد را مشاهده نمی‌کنم

    *آقای مدنی آنها بر این ادعا تاکید می‌کنند با وجود قرار داشتن ایران در سال‌های خشکسالی، حرکت جنگنده‌ها موجب ایجاد تلاطم میان ابرها و در ادامه آن بارش‌های سیل‌آسا شده است.

    اطلاعات و دانش من این ادعا را ثابت نمی‌کند اما اگر بخواهیم نظریه‌ای مانند آنچه شما به آن اشاره می‌کنید را مورد بررسی قرار دهیم باید ببینیم که شواهد امر تا چه اندازه از آن پشتیبانی می‌کنند. با ذکر مثالی این موضوع را برای شما توضیح می‌دهم. زمانی که بیماری به پزشکی مراجعه می‌کند با بررسی علائم و شواهد، بیماری فرد را تشخیص می‌دهد؛ یعنی وجود علائم، لازمه تشخیص درست یک بیماری است. در مورد سوال شما هم باید گفت علائم و شواهدی که منطبق با تاثیر عبور جنگنده‌ها بر بارش‌های فراوان شهرهای مختلف ایران باشد را مشاهده نمی‌کنم.

    در برخی از نقاط ایران طی ۴۰ روز جنگ، جنگنده‌ای از آسمان مناطق مذکور عبور نکرده اما در همین نقاط شاهد بارش‌های سیل‌آسا بودیم / در شهرهایی مثل تهران، هر روز جنگنده‌های اسرائیلی و آمریکایی عبور می‌کردند اما بارش‌های این شهرها هنوز به حد کفایت برای عبور از شرایط خشکسالی نرسیده است

    بعد هم باید به این نکته هم توجه کنید که در برخی از نقاط ایران طی ۴۰ روز جنگ، جنگنده‌ای از آسمان مناطق مذکور عبور نکرده است این در حالی است که در همین نقاط شاهد بارش‌های سیل‌آسا بودیم. یا در شهرهایی مثل تهران، هر روز جنگنده‌های اسرائیلی و آمریکایی عبور می‌کردند اما بارش‌های این شهرها هنوز به حد کفایت برای عبور از شرایط خشکسالی نرسیده است.

    ارتباط عبور جنگنده‌ها از آسمان ایران با افزایش بارش‌ها توجیه علمی ندارد

    نکته بعدی که باید به آن توجه کنیم این است که در فروردین‌ماه سال‌های ۹۸ و ۹۹ نیز ما شاهد بارش‌های بسیار زیادی در ایران بودیم اما آیا در آن زمان جنگنده‌ای از آسمان ایران عبور می‌کرد؟ در آن سال‌ها بسیاری از تالاب‌های ایران و دریاچه ارومیه آب‌گیری کردند اما کشور در شرایط جنگی قرار نداشت. هر چند که پس از مدتی خشک شدند اما آیا پرآبی دریاچه ارومیه نیز معلول عبور جنگنده‌ها از آسمان آن منطقه بود؟ من پیشتر و طی سال‌های گذشته در رابطه با سیاست‌های آبی ایران هشدارهای زیادی را مطرح کرده بودم. این در حالی است که بارش‌های آن سال‌ها تنها به واسطه ترسالی بود و پس از آن ما مجددا در سال‌های خشکسالی ایران قرار گرفتیم.

    طی سال‌های ۹۸ و ۹۹ رادهای آمریکا به قوت خود باقی بودند اما باران‌های سیل‌آسا بیشتر شهرهای ایران را در برگرفته بود

    *در همان سال‌ها گروهی نیز معتقد بودند که ابرهای بارش‌زای ایران توسط آمریکا و اسرائیل و با همراهی همسایگان ما دزدیده می‌شوند. یعنی ابرهای باران‌زا با سیستم‌های راداری از آسمان ایران منحرف می‌شوند. این موضوع در ماه‌های اخیر پس از تحت حمله قرار گرفتن رادارهای مذکور توسط سیستم موشکی ایران و افزایش حجم بارندگی در کشورمان بیش از پیش مورد توجه قرار گرفته است. در همین رابطه خبری نیز منتشر شده بود مبنی بر اینکه ۱۸ عدد از رادارهایی که ایران در منطقه نابود کرد، تنها رادارهای نظامی موشکی و ضدهوایی نبودند بلکه برخی از آنها رادارهای موسوم به هواشناسی برای دور کردن ابرهای بارانی در منطقه جغرافیایی ایران بودند؛ هوافضای سپاه با هدف قراردادن و تخریب کامل این رادارها که در اربیل عراق و امارات متحده عربی بودند فضا را برای ورود ابرهای باران‌زا و هوای مطلوب به ایران باز کرده است. آیا به عنوان یک متخصص حوزه محیط زیست این موضوع را تایید می‌کنید؟

    این موضوع نیز در راستای سوال قبلی است که از سوی برخی افراد مطرح می‌شود. طی سال‌های ۹۸ و ۹۹ که این رادها به قوت خود باقی بودند اما باران‌های سیل‌آسا بیشتر شهرهای ایران را در برگرفته بود. حتی وضعیت دریاچه ارومیه در آن سال‌ها از شرایط حال حاضر آن بهتر بود. یا در همین ماه‌های پیش از شروع جنگ شاهد بارش‌های برف در برخی شهرهای کشور بودیم اما هنوز جنگنده‌ای در آسمان ایران به پرواز در نیامده بود. برای این شواهد چه توجیهی دارند؟

    در حال حاضر و در سطح ملی، شرایط بارندگی در ایران بالاتر از وضعیت نرمال آن است

    *با این اوصاف ما در حال حاضر وارد دوره تَرسالی ایران شده‌ایم؟

    در پاسخ به سوال شما باید گفت که در حال حاضر و در سطح ملی، شرایط بارندگی در ایران بالاتر از وضعیت نرمال آن است اما این شرایط در برخی از شهرها بسیار بالاتر از حالت عادی و در بعضی از شهرها مانند تهران هنوز در حالت خشکسالی قرار دارد. کسی خبر ندارد که سال بعدی شرایط چگونه خواهد بود، خشکسالی یا ترسالی؟

    لازم به ذکر است در مقابل نظریه رادارها، نظریه دیگری نیز وجود دارد که می‌گوید با نابودی برخی از سایت‌های نظامی- موشکی ایران، ما شاهد بارش‌های سیل‌آسا در این کشور هستیم. در این نظریه گفته می‌شود آب مناطقی مانند دریاچه ارومیه سال‌ها صرف فعالیت‌های این سایت‌ها می شد و حالا با خاتمه فعالیت‌هایشان، دیگر نیازی به هدایت آب دریاچه ارومیه به سمت سایت‌های مذکور نیست و ما مجددا می‌توانیم شاهد دریاچه‌ای پر آب باشیم. اینها شایعاتی هستند که مطرح می‌شوند.

    نظریه هارپ نیز در همین راستا عنوان شده بود و می‌گفتند شرایط فعلی جوی ایران و خشکسالی‌های متوالی آن معلول دستکاری‌های دشمنان این کشور است. حتی به برنامه پادکست تاکر کارلسون (مجری و پادکستر معروف آمریکایی) نیز استناد می‌کردند که میهمان برنامه در یکی از قسمت‌های آن گفته بود: «کم بارشی در ایران به دلیل برخی اقدامات و تلاش‌های دشمنان ایران بوده است.» حتی می‌گفتند ابرهای بارش‌زا تا مرزهای ایران می‌آیند اما وارد آسمان و جو آن نمی‌شوند.

    ادعاهای متضاد غیرعلمی برای طرفداران گروه‌های سیاسی جذاب است

    این نظریات در بازه‌های زمانی مختلف توسط موافقان و مخالفان جمهوری اسلامی عنوان شده است و هر دو در یک نکته اشتراک نظر دارند و آن هم این است که پشتوانه منطقی و علمی برای ادعاهایشان وجود ندارد. یک گروه جمهوری اسلامی را متهم می‌کند و دیگری دشمنانش را و این ادعاهای متضاد غیرعلمی برای طرفداران این گروه‌ها جذاب است.