دسته: انرژی و پتروشیمی

  • بوی گرانی بنزین می‌آید؟

    بوی گرانی بنزین می‌آید؟

    به گزارش اقتصادران، پرونده افزایش قیمت بنزین در سال جاری به نقطه‌ای حساس رسیده؛ نقطه‌ای که هر خبر و نشانه‌ای از آن می‌تواند بر انتظارات عمومی و محاسبات بازار اثر بگذارد. با این حال، آن‌طور که معاون رئیس‌جمهور تأکید کرده، دست‌کم در وضعیت فعلی، قرار نیست کشور شاهد افزایش نرخ بنزین باشد.

    ماجرا از اواخر پاییز سال گذشته جدی‌تر شد؛ زمانی که مصوبه دولت از سه‌نرخی شدن بنزین خبر داد و نرخ سوم با عدد ۵ هزار تومان رونمایی شد. همان زمان بسیاری از تحلیلگران این تغییر را نه یک تصمیم مقطعی، بلکه زمینه‌سازی برای افزایش قیمت بنزین در سال جدید ۱۴۰۵ می‌دانستند. این گمانه‌زنی هم چندان دور از واقعیت نبود؛ زیرا دولت در همان مصوبه، اختیار مشخصی به وزارت نفت داده بود که در پایان هر فصل بتواند نرخ سوم، (همین نرخ ۵ هزار تومانی) را تغییر دهد. طبیعی است که وقتی صحبت از «تغییر نرخ» در شرایط تورمی می‌شود، ذهن جامعه بیشتر به سمت افزایش می‌رود تا کاهش.

    در هفته‌های اخیر نیز ادبیاتی تازه در میان برخی دولتمردان و از جمله رئیس‌جمهور پررنگ شد: ضرورت ساماندهی روند افزایشی مصرف بنزین. در توضیح این ضرورت، بار‌ها به یک واقعیت هزینه‌ساز اشاره شد؛ اینکه دولت برای جبران کسری بنزین ناچار به واردات است و این یعنی خروج میلیارد‌ها دلار ارز از کشور برای تأمین سوخت. همین تاکید‌های پی‌درپی، از نگاه بخشی از فعالان اقتصادی، رنگ و بوی «مقدمه‌چینی» داشت؛ مقدمه‌ای برای اقناع افکار عمومی و توجیه تصمیمی احتمالی درباره افزایش قیمت بنزین. اما در میانه همین فضای گمانه‌زنی، معاون رئیس‌جمهور روایتی متفاوت ارائه کرد؛ روایتی که به‌صراحت، مسیر افزایش قیمت را فعلاً از دستور کار کنار می‌گذارد.

    اسماعیل سقاب اصفهانی، معاون رئیس‌جمهور و رئیس سازمان بهینه‌سازی و مدیریت راهبردی انرژی، با تاکید بر اینکه اصلاح قیمت حامل‌های انرژی به دلیل شرایط اقتصادی و اجتماعی اکنون در دستور کار نیست، اعلام کرد: “مدل پاداش‌محور و انتفاع عمومی جایگزین افزایش قیمت‌ها خواهد شد؛ طرحی ملی که در آن مردم به ازای هر میزان کاهش مصرف، پاداش نقدی دریافت خواهند کرد تا کشور از دوراهی سختِ واردات سوخت به قیمت کاهش بودجه دارو یا بحران قطعی برق و گاز عبور کند. ”

    این اظهارنظر از مقام مهم دولتی، دست‌کم دو پیام روشن دارد: نخست آنکه دولت مسئله مصرف و ناترازی سوخت را جدی می‌بیند و به دنبال راه‌حل است؛ و دوم اینکه در شرایط فعلی اجتماعی و اقتصادی، افزایش قیمت به عنوان ابزار مستقیم مدیریت مصرف، فعلاً انتخاب دولت نیست. در مقابل، قرار است «مدل پاداش‌محور» جایگزین شود؛ مدلی که هنوز جزئیات اجرایی و سازوکار دقیق آن برای افکار عمومی تشریح نشده و همین، ابهام‌هایی را همراه خود دارد.

    معاون رئیس‌جمهور در ادامه، بخشی از ابعاد مسئله را با عدد و رقم توضیح داده و گفته است: «روزانه به واردات ۳۰ میلیون لیتر بنزین نیاز داریم که سالانه حدود هشت میلیارد دلار ارزبری روی دست کشور می‌گذارد؛ در حالی که اگر هر خانواده ایرانی فقط یک لیتر بنزین کمتر مصرف کند، می‌توان بخش عمده‌ای از این ناترازی ۲۵ تا ۳۰ میلیون لیتری را بدون هیچ هزینه‌ای برطرف کرد.» بر اساس همین بیان، محور سیاست جدید، تغییر رفتار مصرفی از مسیر «انگیزه مالی» است؛ نه افزایش نرخ رسمی.

    با این حساب، به نظر می‌رسد دولت فعلاً از افزایش قیمت بنزین عبور کرده و طبق صحبت‌های سقاب اصفهانی، نباید از ابتدای تیرماه، همزمان با پایان نخستین فصل سال، شاهد افزایش نرخ سوم بنزین باشیم. با این حال، پرسش‌های مهمی همچنان باقی است: مدل پاداش‌محور دقیقاً چگونه اجرا می‌شود؟ مبنای سنجش «کاهش مصرف» چیست و چه نهادی آن را راستی‌آزمایی می‌کند؟ پاداش‌ها از چه محل تامین می‌شود و آیا پرداخت‌ها به شکل منظم و قابل پیش‌بینی خواهد بود؟

    از سوی دیگر، یک نگرانی جدی نیز مطرح است: اگر بنا بر گفته معاون رئیس‌جمهور، افزایش قیمت در کار نیست، اما دولت می‌خواهد مصرف را کنترل کند، آیا باید منتظر تغییر در سازوکار سهمیه‌بندی بنزین ۱۵۰۰ و ۳۰۰۰ تومانی بود؟ به بیان دیگر، ممکن است بدون تغییر رسمی قیمت‌ها، صرفاً سهمیه‌ها کاهش یابد؛ اقدامی که در عمل، مصرف‌کننده را به سمت بنزین نرخ سوم سوق می‌دهد و نوعی افزایش هزینه برای مالکان خودرو ایجاد می‌کند. پاسخ به این پرسش‌ها، نیازمند توضیحات جامع و شفاف از سوی سازمان بهینه‌سازی و مدیریت راهبردی انرژی و سایر دستگاه‌های مرتبط در وزارت نفت است؛ چرا که در موضوعی مثل بنزین، طرح موضوعات بدون بیان جزئیات دقیق و شفاف از زبان مقام مسئول دولتی، به نگرانی‌های تورمی در جامعه بیش از پیش دامن می‌زند.

  • نفت استپ کرد!

    نفت استپ کرد!

    به گزارش اقتصادران، بازار جهانی نفت تحت تأثیر تحولات ژئوپلیتیکی خاورمیانه قرار گرفته است. اختلال در جریان انرژی از منطقه، قیمت‌ها را به بالاترین سطوح ماه‌های اخیر رسانده و هر خبر تازه از مذاکرات ایران و آمریکا می‌تواند مسیر بازار را به‌طور محسوسی تغییر دهد. اکنون معامله‌گران در حال ارزیابی این پرسش هستند که آیا تنش‌ها به سمت کاهش حرکت خواهند کرد یا ریسک‌های موجود همچنان از قیمت نفت حمایت می‌کنند.

    به گزارش رویترز، قیمت نفت در روز سه‌شنبه پس از جهش شدید جلسه پیشین، تحت تأثیر احتیاط بازار نسبت به پیشرفت مذاکرات صلح میان آمریکا و ایران کاهش یافت.

    دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور آمریکا، روز دوشنبه اعلام کرد که مذاکرات با ایران همچنان ادامه دارد، در حالی که پیش‌تر خبرگزاری تسنیم گزارش داده بود تهران مذاکرات غیرمستقیم با واشنگتن را متوقف کرده است.

    قراردادهای آتی نفت برنت با کاهش ۵۳ سنتی معادل ۰٫۵۶ درصد به ۹۴ دلار و ۴۵ سنت در هر بشکه رسید و نفت خام آمریکا (WTI) با افت ۵۶ سنتی یا ۰٫۶۱ درصد به ۹۱ دلار و ۶۰ سنت در هر بشکه معامله شد.

    Capture

    تمرکز بازار بر مذاکرات و تهدیدهای ایران

    تیم واتِرر، تحلیلگر ارشد بازار در KCM Trade، گفت: «بازار در حال حاضر بر این تمرکز دارد که آیا در مذاکرات آمریکا و ایران پیشرفت یا پسرفت مشخصی رخ داده است، لحن و محتوای اظهارات دو طرف (به‌ویژه تهدیدهای ایران درباره تنگه هرمز) و حرکت واقعی تانکرهای نفتی از طریق این گذرگاه چگونه است.»

    وی افزود: «وضعیت مذاکرات در هر لحظه تعیین‌کننده خواهد بود که آیا حق بیمه ریسک کنونی در قیمت نفت باقی می‌ماند یا شروع به کاهش می‌کند.»

    کاهش تنش‌ها در خاورمیانه و اثر بر بازار نفت

    لبنان روز دوشنبه از برقراری آتش‌بس جزئی میان حزب‌الله و اسرائیل خبر داد؛ اقدامی که می‌تواند به کاهش محدود تنش‌ها در درگیری‌ای منجر شود که تاکنون جنگ گسترده‌تر با ایران را شعله‌ور کرده است.

    ایران از آغاز جنگ عملاً تمام حمل‌ونقل غیرایرانی در خلیج فارس را متوقف کرده است؛ اقدامی که حدود یک‌پنجم جریان جهانی نفت و گاز طبیعی مایع را مسدود کرده و قیمت‌ها را بیش از ۵۰ درصد افزایش داده است.

    افزایش صادرات نفت آمریکا و کاهش ذخایر

    بر اساس برآورد ردیابی کشتی‌ها، صادرات نفت آمریکا در ماه مه به رکورد روزانه ۵٫۶ میلیون بشکه رسید، زیرا بحران خاورمیانه موجب افزایش تقاضای پالایشگاه‌های آسیایی و اروپایی برای نفت آمریکا شد.

    یک نظرسنجی اولیه رویترز نشان می‌دهد که ذخایر نفت خام آمریکا در هفته منتهی به ۲۹ مه حدود ۳٫۶ میلیون بشکه کاهش یافته و ذخایر گازوئیل و بنزین نیز به احتمال زیاد افت داشته‌اند.

    مدیران حمل‌ونقل دریایی که روز دوشنبه در آتن گرد هم آمدند، تأکید کردند هر توافق صلح میان آمریکا و ایران باید قواعد واضحی ارائه کند تا کشتی‌ها بتوانند به فعالیت عادی خود از طریق تنگه هرمز بازگردند.

  • معمای ناترازی بنزین

    معمای ناترازی بنزین

    به گزارش اقتصادران، در شرایطی که مصرف روزانه بنزین به‌مرز خطرناک ۲۰‌میلیون لیتر واردات در روز نزدیک شده پیش‌بینی‌ها از افزایش بیشتر سقف واردات در ماه‌های آینده حکایت دارد. اتفاقی که نگرانی‌ها درباره تامین منابع لازم برای واردات را افزایش داده و هشدار درباره بروز بحران‌های تازه‌ در حوزه تامین سوخت وارد مرحله قرمز شده است.

    گزارش‌های غیررسمی حکایت از آن دارد که ناترازی بنزین از مرز ۱۵‌میلیون‌لیتر در روز با توجه به‌سقف تولید در کشور گذشته است. در آستانه فصل تابستان و آغاز سفرهای تابستانی حالا شدت نگرانی درباره کمبود سوخت دوچندان شده است. هرچند دولت از ماه‌های گذشته از برنامه‌های اصلاح مصرف سخن گفته و طرح‌هایی مثل محدودیت سوخت‌زنی در شبانه‌روز و کاهش سهمیه کارت‌های سوخت به‌صورت جد دنبال می‌شود با این حال توصیه‌های الگوی مصرف یا توسعه حمل‌ونقل عمومی برای رسیدن به‌هدف راه زیادی در پیش دارد.

    همزمان با شدت‌گرفتن میزان مصرف موضوع قاچاق سوخت هم پررنگ‌تر از گذشته است. هرچند میزان مصرف در کشور رو به‌افزایش است اما برخی معتقدند بخش قابل‌توجهی از مصرف ثبت‌شده بنزین اساسا واقعی نیست و درقالب شبکه‌های قاچاق و رانت از چرخه رسمی خارج می‌شود.

    آمارهای رسمی نشان می‌دهد مصرف بنزین در سال‌های اخیر با شتابی بیش از ظرفیت توسعه پالایشگاهی کشور افزایش یافته است. رشد تعداد خودروها، پایین‌بودن قیمت سوخت نسبت‌به ‌نرخ‌های منطقه‌ای، توسعه نامتوازن شهرها و ضعف زیرساخت‌های حمل‌ونقل عمومی ازجمله عواملی هستند که موجب شدند تقاضا برای بنزین هر سال رکوردهای جدیدی ثبت کند. این در حالی است که کارشناسان معتقدند تمرکز صرف بر افزایش تولید بدون مدیریت مصرف راه‌حل پایداری برای عبور از بحران نخواهد بود.

    مصرفی که از تولید جلوزد

    آرش نجفی، رییس کمیسیون انرژی اتاق بازرگانی معتقد است کشور به‌نقطه‌ای رسیده که تقریبا هر میزان بنزینی که تولید می‌شود به‌مصرف می‌رسد. به‌گفته وی، مصرف روزانه بنزین اکنون حدود ۱۲۰‌میلیون لیتر است و برآوردها نشان می‌دهد این رقم از تیرماه به‌حدود ۱۳۰‌میلیون لیتر در روز افزایش خواهد یافت.

    نجفی با اشاره به‌شکاف میان قیمت تمام‌شده و قیمت فروش بنزین به‌ایلنا گفته که بخش بزرگی از منابع کشور درقالب یارانه پنهان سوخت از بین می‌رود. به‌اعتقاد او، فروش بنزین با قیمت‌هایی بسیار پایین‌تر از ارزش واقعی آن نه‌تنها انگیزه‌ای برای صرفه‌جویی باقی نمی‌گذارد بلکه مصرف بی‌رویه را نیز تشویق می‌کند.

    این کارشناس حوزه انرژی یکی از مهم‌ترین راهکارهای کنترل مصرف را اصلاح صنعت خودرو می‌داند. او معتقد است خودروسازان داخلی باید از فناوری‌های قدیمی فاصله گرفته و به‌سمت تولید خودروهای کم‌مصرف و بهینه حرکت کنند. از نگاه وی، ادامه تولید خودروهای پرمصرف در شرایطی که کشور با ناترازی انرژی مواجه بوده عملا به‌معنای تشدید بحران سوخت خواهد بود.

    نجفی بر توسعه زیرساخت‌های حمل‌ونقل عمومی و سامانه‌های حمل‌ونقل هوشمند تاکید دارد. به‌باور او، خودروهای اینترنتی می‌توانند بخشی از سفرهای درون‌شهری را مدیریت کرده و از تعداد خودروهای تک‌سرنشین در خیابان‌ها بکاهند. وی معتقد است اختصاص مشوق‌ها و تسهیلات بیشتر به‌این بخش می‌تواند در بلندمدت به‌کاهش مصرف سوخت کمک کند.

    او بر ضرورت تقویت زیرساخت‌های حمل‌ونقل بین‌شهری تاکید دارد. به‌گفته نجفی، تا زمانی که مردم به‌شبکه‌ای ایمن، ارزان و قابل اعتماد برای جابه‌جایی دسترسی نداشته باشند استفاده از خودروی شخصی همچنان گزینه اصلی خواهد بود؛ موضوعی که مصرف سوخت را در سطوح بالا نگه می‌دارد.

    غفلت از آینده و هزینه سنگین امروز

    یکی دیگر از محورهای مورد تاکید کارشناسان عقب‌ماندگی کشور از روندهای جهانی در حوزه حمل‌ونقل و انرژی است. نجفی معتقد است جهان به‌سرعت درحال حرکت به‌سمت خودروهای برقی و کاهش وابستگی به‌سوخت‌های فسیلی بوده اما ایران همچنان بخش عمده سیاستگذاری خود را بر تامین و توزیع بنزین متمرکز کرده است.

    به‌گفته وی، دولت سالانه هزینه‌های سنگینی برای تولید بنزین پرداخت می‌کند اما این محصول با قیمتی بسیار پایین در اختیار مصرف‌کنندگان قرار می‌گیرد. از نگاه او، بخشی از این منابع می‌تواند به‌جای پرداخت یارانه گسترده سوخت صرف توسعه زیرساخت‌های خودروهای برقی، ایستگاه‌های شارژ و نوسازی ناوگان حمل‌ونقل شود.

    نجفی ریشه بخشی از مشکلات موجود را در نبود نگاه بلندمدت و آینده‌پژوهانه می‌داند. او معتقد است سیاستگذاری انرژی در کشور بیش از حد تحت تاثیر مسائل روزمره قرار گرفته و برنامه‌ریزی‌های راهبردی برای دهه‌های آینده کمتر مورد توجه قرار گرفته است. به‌گفته وی، در بسیاری از موارد زمانی به‌سراغ راه‌حل‌ها می‌رویم که بحران شکل گرفته و هزینه‌های آن بر اقتصاد تحمیل شده است.

    این فعال بخش خصوصی بر لزوم اصلاح سیاست‌های مالی و بانکی در حوزه خودروهای نوین تاکید می‌کند. از نگاه او، محدودیت‌های موجود در تامین مالی انگیزه سرمایه‌گذاری در صنعت خودروهای کم‌مصرف و برقی را کاهش داده و مسیر تحول در این بخش را دشوار کرده است.

    در همین حال نجفی نسبت‌به ‌افزایش مصرف سوخت در نیمه دوم سال هشدار می‌دهد.به گفته او، با آغاز سال تحصیلی و افزایش ترددهای شهری مصرف بنزین می‌تواند رشد قابل‌توجهی را تجربه کند. او معتقد است کشور باید از هم‌اکنون برای مدیریت این شرایط برنامه‌ریزی کند چراکه همزمان با افزایش مصرف بنزین، تقاضا برای برق و گاز نیز رشد خواهد کرد و فشار مضاعفی بر شبکه انرژی کشور وارد می‌شود.

    شبحی که روزانه ۲۲‌میلیون‌لیتر بنزین می‌بلعد

    درحالی‌که بخشی از کارشناسان بر اصلاح الگوی مصرف تاکید دارند گروه دیگری از صاحب‌نظران معتقدند بخشی از بحران فعلی نه به‌مصرف واقعی بلکه به‌شبکه‌های پنهان قاچاق و رانت سوخت بازمی‌گردد.

    مهدی عرب‌صادق، کارشناس حوزه انرژی با طرح ادعایی قابل‌توجه می‌گوید روزانه حدود ۲۲‌میلیون‌لیتر بنزین به‌نام خودروهایی مصرف می‌شود که اساسا وجود خارجی ندارند. به‌گفته او، این پدیده نشان‌دهنده شکل‌گیری شبکه‌ای از رانت و سو ءاستفاده در نظام توزیع سوخت کشور است.

    عرب‌صادق معتقد است اختلاف قابل‌توجه قیمت بنزین در داخل کشور با کشورهای همسایه انگیزه بالایی برای قاچاق سوخت ایجاد کرده است. او می‌گوید بخشی از بنزین یارانه‌ای کشور ازطریق کارت‌های سوخت اجاره‌ای یا روش‌های مشابه از چرخه مصرف داخلی خارج شده و راهی بازارهای غیررسمی می‌شود.

    به‌باور این‌کارشناس مقاومت‌هایی در برابر شفاف‌سازی کامل تراکنش‌های سوخت وجود دارد زیرا شفاف‌شدن فرآیندها می‌تواند منافع گروه‌هایی را که از وضعیت موجود بهره می‌برند به‌خطر بیندازد. او تاکید می‌کند تا زمانی که اراده‌ای جدی برای مقابله با رانت و ایجاد شفافیت کامل در نظام توزیع سوخت شکل نگیرد بخش قابل‌توجهی از منابع کشور همچنان هدر خواهد رفت.

    عرب‌صادق بر این باور است که مساله قاچاق سوخت تنها یک موضوع اقتصادی نبوده بلکه به‌تدریج به‌یک چالش حکمرانی تبدیل شده است. از نگاه او، هر لیتر بنزینی که از مسیرهای غیررسمی از کشور خارج می‌شود در واقع بخشی از منابع عمومی است که به‌جای خدمت به‌اقتصاد ملی در اختیار شبکه‌های سودجو قرار می‌گیرد.

    به نظر می‌رسد حل معمای بنزین تنها با افزایش ظرفیت پالایشگاهی ممکن نخواهد بود. مدیریت تقاضا، اصلاح فناوری خودروها، توسعه حمل‌ونقل عمومی، حرکت به‌سمت خودروهای برقی، شفاف‌سازی نظام توزیع سوخت و مقابله با شبکه‌های قاچاق حلقه‌های مکمل زنجیره‌ای هستند که بدون آنها ناترازی بنزین همچنان پابرجا خواهد ماند.

    آنچه امروز بیش از هر زمان دیگری خودنمایی می‌کند شکاف میان سرعت رشد مصرف و سرعت اجرای اصلاحات است. اگر این فاصله همچنان افزایش یابد داستان ناتمام بنزین می‌تواند در سال‌های آینده به‌یکی از پرهزینه‌ترین چالش‌ها بدل شود.

     

  • صورتحساب چندمیلیارددلاری «ناترازی بنزین» روی میز کشور

    صورتحساب چندمیلیارددلاری «ناترازی بنزین» روی میز کشور

    به گزارش اقتصادران، ناترازی بنزین در ایران دیگر یک اتفاق مقطعی یا یک نگرانی فصلی نیست؛ به یک روند ساختاری تبدیل شده که هر سال با نزدیک شدن به تابستان، پررنگ‌تر می‌شود و مستقیم روی اقتصاد خانوار، بودجه دولت و حتی تراز ارزی کشور سایه می‌اندازد. تازه‌ترین برآوردها نشان می‌دهد اگر متوسط مصرف بنزین در سال جاری به حدود ۱۴۰ میلیون لیتر در روز برسد، شکاف میان تولید و مصرف می‌تواند به‌طور میانگین به ۲۵ میلیون لیتر در روز برسد؛ عددی که اگر قرار باشد فقط با واردات پوشش داده شود، صورتحسابی چندمیلیارددلاری  روی میز کشور  می‌گذارد.

    طبق داده‌های منتشرشده، تولید بنزین کشور در حال حاضر حدود ۱۱۵ میلیون لیتر در روز است. در مقابل، متوسط مصرف بنزین در دوماهه نخست امسال حدود ۱۲۵ میلیون لیتر در روز ثبت شده؛ یعنی همین ابتدای سال و پیش از شروع موج سفرهای تابستانی، روزانه حدود ۱۰ میلیون لیتر کسری وجود داشته است. این کسری در ظاهر شاید با چند ابزار کوتاه‌مدت قابل مدیریت به نظر برسد، اما مساله اینجاست که الگوی مصرف در ایران عموما در نیمه گرم سال جهش می‌کند و به گفته همین گزارش، اوج مصرف در تابستان می‌تواند از ۱۴۰ میلیون لیتر در روز عبور کند و حتی تکرار روزهای ۱۵۰ میلیونی هم دور از ذهن نیست. معنای ساده این روند آن است که اگر تولید تقریبا ثابت بماند، ناترازی به‌جای اینکه یک شکاف محدود باشد، به یک  فاصله بزرگ و دائمی تبدیل می‌شود.

    برآوردی که در گزارش مطرح شده، یک ترجمه مالی روشن هم دارد: اگر کسری ۲۵ میلیون لیتر در روز از مسیر واردات جبران شود و قیمت هر لیتر بنزین وارداتی حدود ۶۰ سنت در نظر گرفته شود، هزینه روزانه واردات نزدیک ۱۵ میلیون دلار خواهد بود؛ یعنی سالانه حدود ۵.۵ میلیارد دلار. این رقم در اقتصاد امروز ایران یک عدد عادی نیست؛ ۵.۵ میلیارد دلار یعنی فشاری مستقیم بر منابع ارزی، یعنی افزایش آسیب‌پذیری در برابر نوسان‌های بازار جهانی، یعنی باز شدن یک کانال خروج ارز که هر چه مصرف بالاتر برود، عمیق‌تر می‌شود. اما اهمیت ماجرا فقط در عدد واردات نیست؛ در «فرصت از دست رفته» هم هست. هر دلاری که صرف واردات بنزین می‌شود، دلاری است که می‌توانست صرف نوسازی پالایشگاه‌ها، توسعه حمل‌ونقل عمومی، بهبود بهره‌وری خودروها یا حتی پروژه‌های زیرساختی شود. واردات، در بهترین حالت مُسکن است؛ درد را برای چند روز آرام می‌کند اما بیماری اصلی- رشد تند مصرف نسبت به ظرفیت عرضه –  را درمان نمی‌کند.

    ایران از نظر ظرفیت پالایشی و تولید فرآورده‌های نفتی کشور کوچکی نیست. پس سوال اصلی این است: چرا با وجود تولید روزانه  ۱۱۵ میلیون لیتر  بنزین، باز  هم کسری داریم؟ پاسخ  را  باید در سه محور دید:

    رشد مصرف سریع‌تر از رشد ظرفیت تولید: تولید بنزین افزایش پیدا می‌کند، اما مصرف با سرعت بیشتری بالا می‌رود. نتیجه روشن است: هر چقدر هم تولید بالا باشد، وقتی مصرف جلوتر می‌دود، ناترازی پابرجا می‌ماند. الگوی سفر و حمل‌ونقل متکی به خودروی شخصی: هر جهش در سفرهای جاده‌ای و گردشگری، مستقیم به افزایش مصرف بنزین ترجمه می‌شود. در نبود شبکه حمل‌ونقل عمومی جذاب  و فراگیر،  مردم انتخاب‌های  محدودی دارند.

    قیمت‌گذاری و سیگنال‌های مصرف: وقتی قیمت بنزین به دلایل مختلف نتواند نقش «تنظیم‌گر تقاضا» را ایفا کند، مصرف بی‌محابا رشد می‌کند. اینجا بحث تنها «گران یا ارزان بودن» نیست؛ بحث این است که نظام قیمت‌گذاری و سهمیه‌بندی چگونه پیام صرفه‌جویی یا مصرف بیشتر را به  جامعه  منتقل می‌کند.

    گزارش به درستی روی نقطه حساس تابستان دست می‌گذارد. تجربه نشان داده با شروع تعطیلات و افزایش سفرها، مصرف می‌تواند جهشی و حتی رکوردشکن شود. اگر در دو ماه اول سال، متوسط مصرف ۱۲۵ میلیون لیتر بوده، رسیدن به ۱۴۰ میلیون لیتر در اوج تابستان چندان عجیب نیست؛ یعنی افزایش ۱۵ میلیون لیتر فقط از مسیر فصل و سفر. اینجاست که ناترازی از ۱۰ میلیون لیتر فعلی می‌تواند به یک شکاف میانگین ۲۵ میلیون لیتری تبدیل شود؛ شکافی که دیگر با مدیریت‌های روزمره و جابه‌جایی ذخایر قابل جمع‌کردن  نیست.

    در چنین شرایطی دو خطر همزمان رخ می‌دهد: نخست، فشار بر ذخایر داخلی و زنجیره توزیع؛ دوم، افزایش احتمال واردات اضطراری. واردات اضطراری معمولا گران‌تر، پرریسک‌تر و پیچیده‌تر است و می‌تواند هزینه نهایی را از آنچه روی کاغذ  نوشته می‌شود، بالاتر  ببرد.

    واردات، در کوتاه‌مدت ممکن است تنها راه جلوگیری از کمبود در جایگاه‌ها باشد. اما تبدیل کردن واردات به راهکار اصلی، یک تله اقتصادی است: چون مصرف را کنترل نمی‌کند، فقط کسری را می‌پوشاند و در نتیجه هر سال واردات بزرگ‌تر می‌شود. از طرف دیگر، واردات بنزین تنها یک معامله ساده نیست؛ وابستگی به مسیرهای تأمین، هزینه‌های حمل‌ونقل و بیمه، ریسک‌های بازار جهانی و محدودیت‌های نقل‌وانتقال مالی می‌تواند این «راه‌حل ظاهرا ساده» را به یک مساله پیچیده تبدیل کند. اگر قرار باشد ناترازی بنزین واقعا مهار شود، باید همزمان دو مسیر طی شود: افزایش عرضه و مدیریت تقاضا. اما واقعیت این است که افزایش ظرفیت پالایشی زمانبر و سرمایه‌بر است، در حالی که مدیریت مصرف می‌تواند اثر سریع‌تری داشته باشد. بسته سیاستی عملی برای مدیریت تقاضا می‌تواند روی چند محور متمرکز شود:  آنچه امروز به نام «ناترازی بنزین» مطرح می‌شود، در واقع آینه‌ای از یک انتخاب بزرگ‌تر است یا کشور باید هزینه سنگین واردات را بپردازد و هر سال منتظر جهش مصرف بماند، یا باید با تصمیم‌های دقیق و پیوسته، موتور تقاضا را کنترل کند و همزمان سرمایه‌گذاری برای پایداری عرضه را جلو ببرد. برآورد ۲۵ میلیون لیتر کسری روزانه و نیاز احتمالی ۵.۵ میلیارد دلار واردات در سال، فقط یک هشدار عددی نیست؛ علامت این است که اقتصاد انرژی کشور به نقطه‌ای رسیده که بی‌تصمیمی در آن، خودش پرهزینه‌ترین تصمیم است.

  • تکلیف کسانی که بسته‌های «اینترنت پرو» خریدند چیست؟

    تکلیف کسانی که بسته‌های «اینترنت پرو» خریدند چیست؟

    به گزارش اقتصادران، در حالی که پس از حدود سه ماه قطعی مکرر اینترنت، کاربران به اینترنت دسترسی پیدا کرده‌اند این سوال پیش می‌آید که چه اتفاقی برای بسته‌های اینترنت پرو که توسط اپراتور‌ها ارئه شد، می‌افتد. همان بسته‌هایی که گیگی ۴۰ هزارتومان به فروش رسیدند!

    ینترنت کشور در حالی که مسیری پر پیج و خم را طی کرد، پس از سه ماه قطعی، متصل شد. در حالی که معیشت بسیاری از شهروندان با اینترنت گره خورده است، در زمان قطعی اینترنت آمار و ارقام حاکی از ضربه شدید اقتصادی به اقشار مختلف جامعه بود. در همین حال، اپراتور‌ها اقدام به فروش بسته‌های اینترنت بین‌الملل تحت نام «اینترنت پرو» کردند؛ اینترنتی که بر خلاف نامش، نه سرویس خاصی ارائه می‌کرد و نه دسترسی خاصی داشت؛ تنها همان اینترنت معمولی بود که تمام جهان به آن دسترسی داشتند و نقطه آغازی برای اینترنت طبقاتی شده بود.

    این بسته‌ها نه با قیمت‌های منطقی که با قیمتی تقریبا معادل تعرفه اینترنت آزاد عرضه شدند؛ اپراتور‌ها هر گیگ اینترنت پرو را چیزی حدود ۴۰ هزار تومان به فروش رساندند و اگرچه در ابتدا گفته شده بود که تنها شرکت‌ها و کسب‌وکار‌های ثبت‌شده، استارتاپ‌ها و فعالان حوزه فناوری، بازرگانان و شرکت‌های حمل‌ونقل و نهاد‌های دانشگاهی و پژوهشی به آن دسترسی خواهند داشت و کاربران عادی، فریلنسر‌های بدون ثبت رسمی و بسیاری از مشاغل غیررسمی به این سرویس دسترسی ندارند، پیگیری‌های میدانی خبرآنلاین اینطور نشان نمی‌داد و حتی شرکت‌های نامرتبط هم می‌توانستند اینترنت پرو دریافت کنند.

    چیزی از عرضه اینترنت پرو نگذشته بود که بازار سیاه وحشتناکی برای آن به وجود آمد. اینترنتی که اپراتور‌ها بسته ۵۰ گیگ آن را با قیمتی حدود ۲ میلیون تومان به فروش می‌رساندند، به دست دلالان از ۲ تا ۸ میلیون تومان به قیمت گذاری شده بود و به فروش می‌رسید.

    در این بین دولت ستادی تحت عنوان «ستاد ساماندهی و راهبری فضای مجازی» را مامور رسیدگی به وضعیت اینترنت کرد تا آن را به شرایط قبل از دی ماه ۱۴۰۴ بازگردانند. اگرچه بسیاری بر این باور بودند که این ستاد به نتیجه نمی‌رسد، اما اینترنت برگشت. بازگشتی که البته هنوز هم محدودیت‌های خود را دارد. اما به هر حال، بسته‌های اینترنت پرو روی دست کسانی که آن را خریداری کرده بودند، ماند. اکنون بسیاری از کاربران می‌خواهند از همان تعرفه اینترنت معمول استفاده کنند، اما با وجود بسته‌های اینترنت پرو، راه حل چیست؟

    آیا اپراتور‌ها اینترنت پرو را پس می‌گیرند؟

    پیگیری خبرآنلاین از اپراتور همراه اول حاکی از آن است که کاربران می‌توانند اینترنت پرو را غیر فعال، و بسته‌های معمولی را استفاده کنند، اما راهی برای عودت وجه آن نیست. کارشناس تلفن گویای همراه اول می‌گوید: «این سرویس برای تدام فعالیت کسب‌وکار و تا یک سال فعال است. اگر موردی پیش آمد و مجدد اینترنت بین الملل محدود شد، کاربر اشتراک بین‌الملل را از دست نمی‌دهد. اگر کاربر بخواهد در مدت اتصال اینترنت از حجم اینترنت پرو کم نشود، باید APN آن را از روی خط خود بردارد و در حالت MCInet از بسته‌های معمولی اینترنت استفاده کند.»

    کارشناس اپراتور ایرانسل نیز پاسخی مشابه همراه اول ارائه داده و می‌گوید: «امکان پس دادن اینترنت پرو وجود ندارد و کاربر با شماره‌گیری کد دستوری ارائه شده، می‌تواند سرویس را به صورت موقتی غیر فعال کند و در زمان قطعی اینترنت بین‌الملل مجددا آن را فعال کند.».

    اما کارشناس رایتل می‌گوید کاربر مجبور است از بسته اینترنت خریداری شده استفاده کند؛ این کارشناس توضیح می‌دهد: «بسته اینترنت پرو خریداری شده بر روی سیم‌کارت ثبت شده است. اگر کاربر برای این که حجم بسته نسوزد، آن را غیر فعال کند، راهی برای اتصال مجدد به آن نیست و رایتل باید مجدد بررسی کند که آیا امکان اتصال آن وجود دارد یا نه؛ بنابراین اگر کاربری بسته اینترنت پرو خریداری کرده است، باید از آن استفاده کند. حتی اکنون که اینترنت بین‌الملل متصل شده است، امکان اینکه بسته لغو شود وجود ندارد و کاربر باید تا زمان اتمام بسته، از اینترنت پرو استفاده کند.»

  • پشت پرده بحران آب در ایران؛ سوءمدیریت یا اَبردزدی؟!

    پشت پرده بحران آب در ایران؛ سوءمدیریت یا اَبردزدی؟!

    به گزارش اقتصادران، خشکسالی‌های پیاپی، فرونشست زمین، پدیده مرگبار گرد و غبار و کاهش چشمگیر حجم مخازن سد‌های کشور در سال‌های گذشته، جامعه ایران را با یک بحران زیستی بی‌سابقه رو‌به‌رو کرده است. در این میان، هرگاه فشار بحران آب بر مدیریت کلان کشور سنگینی می‌کند، سایه سنگین «تئوری‌های توطئه» و ادعا‌های جنجالی بر فضای رسانه‌ای چنبره می‌زند.

    در آخرین نمونه از این دست ادعاها، اصغر ابراهیمی اصل، معاون وزیر اسبق نفت در دولت محمود احمدی‌نژاد، مدعی شده است که کشور قطر با همکاری و نقشه آمریکا و اسرائیل و از طریق نصب سامانه‌هایی در کشور‌های بحرین، ترکیه و یونان، اقدام به ایجاد یون‌های مثبت در ابر‌ها کرده و مانع از بارندگی در ایران شده است.

    این ادعا که انگشت اتهام را به سوی همسایگان جنوبی و قدرت‌های غربی نشانه می‌رود، بار دیگر پرونده کهنه «جنگ اقلیمی» یا «ابر دزدی» را گشوده است. اما آیا واقعاً تکنولوژی بشر به مرحله‌ای رسیده است که بتواند سیستم‌های اقلیمی کلان در ابعاد یک قاره را جابجا کند؟ آیا همسایگان ایران توان مهندسی آب‌وهوای ما را دارند یا این ادعا‌ها آدرسی غلط برای فرار از مسئولیت سوءمدیریت منابع آب در داخل کشور است؟ در این گزارش به راستی‌آزمایی علمی و تحلیلی این ادعای پرسرصدا می‌پردازیم.

    دشمن فرضی و تئوری‌های توطئه

    ادعای دستکاری ابر‌ها توسط کشور‌های غربی برای ایران موضوع جدیدی نیست. ردپای این تفکر به اواخر دهه ۱۳۸۰ و اوایل دهه ۱۳۹۰ خورشیدی بازمی‌گردد؛ زمانی که محمود احمدی‌نژاد، رئیس‌جمهور وقت، در سخنرانی‌های رسمی خود صراحتاً اعلام کرد که کشور‌های اروپایی با استفاده از تجهیزاتی خاص، ابر‌ها را تخلیه می‌کنند تا باران به ایران نرسد. او حتی ادعا کرد که خشکسالی ایران تعمدی و حاصل یک جنگ پنهان اقلیمی است.

    اکنون پس از سال‌ها، معاون اسبق او با ادبیاتی فنی‌تر، اما با همان منطق، ادعای جدیدی را مطرح کرده است. ابراهیمی اصل مدعی است قطر ۱۵ سال است با فشار آمریکا جلوی بارندگی در ایران را گرفته و سامانه‌های یونیزاسیون در کشور‌های منطقه، سد راه توده‌های باران‌زا به ایران می‌شوند. مطرح شدن دوباره این ادعا در فضای رسانه‌ای کنونی، بیش از آنکه یک کشف علمی یا اطلاعاتی به نظر برسد، بازخوانی سناریویی است که تلاش می‌کند ریشه‌های بحران عمیق آب در ایران را به عوامل ماورایی، بیرونی و امنیتی گره بزند.

    بررسی علمی یونیزاسیون ابرها؛ علم چه می‌گوید؟

    برای درک میزان صحت این ادعا، باید به سراغ اصول اولیه هواشناسی و فیزیک ابر‌ها رفت. پدیده تعمدی بارورسازی ابر‌ها یا بهینه‌سازی بارش از طریق تزریق موادی مانند یدور نقره، یخ خشک یا ایجاد یون‌های منفی و مثبت در اتمسفر، یک فناوری شناخته شده در جهان است. هدف از این کار، تحریک ابر‌های مستعد برای تسریع در روند بارش در یک منطقه محدود جغرافیایی است.

    با این حال، تفاوت بزرگی میان بارورسازی ابر‌ها در یک منطقه کوچک و نابود کردن توده‌های ابری در سطح یک کشور وجود دارد. دانشمندان اقلیم‌شناس تأکید می‌کنند که سامانه‌های باران‌زایی که وارد ایران می‌شوند (مانند سامانه‌های سودانی یا مدیترانه‌ای) ابعادی در حد صد‌ها هزار کیلومتر مربع دارند و انرژی نهفته در آنها معادل چندین بمب اتمی است. تغییر رفتار چنین توده‌های عظیمی نیازمند صرف انرژی فوق‌العاده غول‌آسایی است که از توان فناوری کنونی بشر کاملاً خارج است.

    از سوی دیگر، ادعای تاثیرگذاری یک دستگاه در قطر یا بحرین بر روی ابری که فرسنگ‌ها بالاتر در سطوح فوقانی جو (تروپوسفر) در حال حرکت است، با قوانین فیزیک دینامیک جو همخوانی ندارد. جریان‌های باد باد‌های غربی و سیستم‌های کم‌فشار جهانی بسیار قدرتمندتر از آن هستند که تحت تاثیر سامانه‌های محلی یونیزاسیون روی زمین تغییر مسیر دهند یا نابود شوند.

    فرضیه دزدیدن باران؛ افسانه یا واقعیت علمی؟

    بسیاری از کارشناسان ارشد هواشناسی و سازمان‌های بین‌المللی بار‌ها فرضیه «ابر دزدی» یا خشکسالی مصنوعی در ابعاد ملی را رد کرده‌اند. سازمان هواشناسی ایران نیز در برهه‌های مختلف تأکید کرده است که پدیده خشکسالی در ایران یک رفتار سیستماتیک اقلیمی است که کل منطقه خاورمیانه و شمال آفریقا را در برگرفته است.

    اگر دستکاری اقلیمی از سوی قطر یا آمریکا عامل خشکسالی ایران بود، کشور‌های همسایه مانند عراق، سوریه، اردن و حتی خود بخش‌هایی از ترکیه و عربستان نباید دچار بحران شدید آب و خشکسالی می‌شدند. واقعیت این است که کل منطقه خاورمیانه به دلیل تغییرات اقلیمی جهانی و گرمایش زمین، با کاهش بارش و افزایش تبخیر روبروست. ابر‌ها به این دلیل در آسمان ایران کم‌باران می‌شوند که رطوبت کافی را در مسیر خود به دلیل افزایش دمای زمین و تغییر در رفتار‌های نوسان اطلس شمالی یا مونسون هند از دست می‌دهند، نه به این خاطر که دستگاهی در قطر آنها را متلاشی کرده است.

    چرا این ادعا‌ها اکنون مطرح می‌شوند؟

    یکی از پرسش‌های کلیدی بعد از ادعا‌های جنجالی اینچنینی این است که اگر این موضوع واقعیت دارد، چرا به شکل رسمی و از طریق مجاری دیپلماتیک و حقوقی بین‌المللی پیگیری نمی‌شود؟ طبق معاهدات بین‌المللی مانند کنوانسیون ممنوعیت استفاده نظامی یا هرگونه استفاده خصمانه از تکنیک‌های تغییر محیط زیست (انماد – ENMOD) که در سال ۱۹۷۷ تصویب شد، هرگونه دستکاری اقلیمی با اهداف خصمانه ممنوع است. اگر ایران سند یا مدرکی دال بر این ادعا داشت، می‌توانست در مجامع بین‌المللی علیه قطر، بحرین یا آمریکا اقامه دعوی کند. سکوت حقوقی و دیپلماتیک در این زمینه، خود بزرگترین گواه بر غیرعلمی بودن و عدم وجود شواهد متقن برای این ادعاست.

    مطرح کردن این سناریو‌ها در مقاطعی که بحران تنش آبی به نقطه بحرانی می‌رسد، کارکرد رسانه‌ای و سیاسی خاصی دارد. تئوری توطئه همواره ساده‌ترین راه برای توضیح پدیده‌های پیچیده است. توده مردم وقتی با خشکی زاینده‌رود، ارومیه و کارون مواجه می‌شوند، اگر بشنوند که «آمریکا و قطر باران ما را دزدیده‌اند»، ذهنشان از پرسشگری درباره عملکرد مدیران داخلی، سدسازی‌های افراطی و بی‌ضابطه، حفر چاه‌های عمیق غیرمجاز و توسعه صنایع آب‌بر در مناطق کویری منحرف می‌شود. این ادعا‌ها در واقع یک لایه محافظتی برای فرار از پاسخگویی ساختاری ایجاد می‌کنند.

    علاوه بر این، مطرح کردن دوباره این ادعا‌ها در شرایط حساس کنونی منطقه معنای سیاسی و دیپلماتیک ویژه‌ای پیدا می‌کند. در روز‌هایی که منطقه خاورمیانه هنوز از التهابات جنگ اخیر ملتهب است و ایران و آمریکا در وضعیت شکننده آتش‌بس به سر می‌برند، متهم کردن مستقیم کشور‌هایی مثل قطر (که خود اغلب نقش واسطه دیپلماتیک را بازی می‌کند) و همسایگان دیگر، سیگنال‌های خطرناکی به همراه دارد. تندرو‌های سیاسی با دامن زدن به این دست ادعا‌های بی‌اساس، تلاش می‌کنند فضای روانی جامعه را در حالت «تهدید دائم» و «محاصره همه‌جانبه» نگه دارند. این رویکرد به دنبال آن است که به افکار عمومی القا کند دشمنی غرب و متحدانش صرفاً به حوزه‌های نظامی، سیاسی و اقتصادی محدود نمی‌شود، بلکه آنها زیست‌بوم و مایه حیات مردم ایران را هم هدف گرفته‌اند. در واقع، در این شطرنج سیاسی، ابر‌ها و باران‌ها نیز به ابزاری برای بازتولید گفتمان ستیز و توجیه ضرورت تداوم آرایش تدافعی کشور در برابر همسایگان و قدرت‌های بزرگ تبدیل می‌شوند، آن هم درست در زمانی که کشور بیش از هر چیز به تنش‌زدایی و دیپلماسی فعال نیاز دارد.

    واقعیت تلخ؛ بحران آب حاصل سوءمدیریت است، نه توطئه قطر

    نگاهی به نقشه مدیریت منابع آب در کشور نشان می‌دهد که وضعیت اسفبار امروز ایران، بیش از آنکه حاصل توطئه‌های خارجی باشد، نتیجه مستقیم دهه‌ها تصمیم‌گیری نادرست در داخل است. اصرار بر سدسازی‌های بی‌رویه و ساخت سازه‌های متعدد بدون مطالعه زیست‌محیطی دقیق، عملاً رگ‌های حیاتی کشور را خشک کرده و تالاب‌های ارزشمندی مانند هامون و ارومیه را به کانون‌های فعال ریزگرد تبدیل کرده است. از سوی دیگر، اصرار بر کشاورزی سنتی و غرقابی باعث شده تا بیش از ۸۵ درصد از منابع آب شیرین کشور در این بخش و با بهره‌وری بسیار پایین مصرف شود؛ به طوری که کشت محصولات شدیداً آب‌بری مانند هندوانه، برنج و یونجه در استان‌های کم‌آب، چیزی جز یک خودکشی اقلیمی تمام‌عیار نیست.

    این وضعیت با بارگذاری بیش از حد جمعیت و صنعت و استقرار صنایع سنگین و فولاد در دل فلات مرکزی ایران نظیر اصفهان و یزد تشدید شده و توازن طبیعی منابع و مصارف آب را به طور کامل نابود کرده است.

    در نهایت، وقتی ساختار مدیریتی توان یا اراده اصلاح این الگو‌های غلط را ندارد، ساختن یک دشمن ماورایی که با امواج یون مثبت ابر‌ها را نابود می‌کند، به بهترین و ساده‌ترین ابزار برای توجیه این ناکارآمدی‌های عمیق ساختاری تبدیل می‌شود.

    علم‌گرایی تنها راه نجات از بحران

    این طور که به نظر می‌رسد مواجهه بخشی از ساختار سیاسی با بحران‌های طبیعی ایران، همواره میان دو شانه افراط و تفریط در نوسان است؛ روزی که باران نمی‌بارد، آدرس غلط می‌دهند و گناه خشکسالی را به گردن سبک زندگی مردم و «بی‌حجابی» می‌اندازند و روز دیگر که در توجیه این منطق سنتی کم می‌آورند، به سراغ پیچیده‌ترین تئوری‌های توطئه می‌روند و مدعی سامانه‌های مروارید شکل یونیزاسیون قطر و بحرین می‌شوند. این تناقض مضحک که یک‌روز خشکسالی را عقوبت آسمانی برای رفتار‌های شهروندان می‌داند و روز دیگر آن را تکنولوژی فوق‌پیشرفته جبهه استکبار، بیش از هر چیز سردرگمی در پذیرش واقعیت‌های علمی را نشان می‌دهد. ادعای معاون وزیر اسبق نفت درباره نقش ۱۵ ساله قطر و آمریکا در ایجاد خشکسالی در ایران، از منظر جامعه علمی و هواشناسی مدرن، فرضیه‌ای فاقد اعتبار، اثبات‌نشده و متمایل به تئوری توطئه ارزیابی می‌شود. تقلیل دادن بحران پیچیده و چندبعدی تغییر اقلیم و خشکسالی فلات ایران به سامانه‌های یونیزاسیون چند کشور همسایه، نه‌تنها کمکی به حل مسئله نمی‌کند، بلکه کشور را از یافتن راه‌حل‌های واقعی بازمی‌دارد.

    عبور از بحران‌های ملی نظیر بحران آب، تنها از مسیر علم‌گرایی، شفافیت، بازنگری در سیاست‌های کلان آمایش سرزمین و پذیرش اشتباهات مدیریتی گذشته می‌گذرد. تا زمانی که به جای سرمایه‌گذاری بر روی بازچرخانی آب، مدرن‌سازی کشاورزی و دیپلماسی فعال محیط‌زیستی، به دنبال مقصران خیالی در آسمان همسایگان بگردیم، زمین ایران تشنه‌تر و آینده زیستی آن مخاطره‌آمیزتر خواهد شد.

  • متهمان بحران بنزین

    متهمان بحران بنزین

    به گزارش اقتصادران، افزایش مصرف بنزین، رشد واردات و تشدید ناترازی سوخت دولت را به‌سمت بررسی راهکارهای جدید برای مدیریت مصرف سوق داده است. راهکارهایی مثل صرفه‌جویی و البته مدیریت مصرف که پیش از این هم اجرا شده با این حال به‌نظر می‌رسد که این بار عزم دولت پزشکیان دست‌کم از دولت‌های پیشین برای این امر جزم‌تر است.

    بحران بنزین در ایران در ماه‌های اخیر وارد مرحله‌ای تازه شده است؛ مرحله‌ای که دیگر نمی‌توان آن را صرفا با افزایش تولید یا مدیریت مقطعی جایگاه‌های سوخت کنترل کرد. رشد بی‌سابقه مصرف، افزایش هزینه واردات، تشدید ناترازی انرژی و هشدارهای پی‌درپی مسوولان باعث شده موضوع بنزین به‌یکی از مهم‌ترین دغدغه‌های اقتصادی دولت تبدیل شود. درشرایطی‌که مصرف روزانه سوخت در برخی روزهای سال از مرز ۱۳۰‌میلیون‌لیتر عبور کرده تولید داخلی دیگر پاسخگوی نیاز بازار نیست و کشور برای جبران کسری ناچار به‌واردات میلیون‌ها لیتر بنزین در روز شده؛ روندی که فشار قابل‌توجهی بر منابع ارزی و بودجه عمومی وارد می‌کند.

    طی یک‌سال گذشته مسوولان بارها نسبت‌به ‌سرعت رشد مصرف سوخت هشدار دادند. به‌گفته مقامات وزارت نفت، تعداد بالای خودروهای فرسوده، توسعه نامتوازن حمل‌ونقل عمومی، پایین‌بودن قیمت بنزین نسبت‌به ‌استانداردهای منطقه‌ای و قاچاق سوخت از مهم‌ترین دلایل شکل‌گیری شرایط فعلی است. ازسوی‌دیگر افزایش تعداد خودروها و سفرهای بین‌شهری نیز باعث شده تقاضای بنزین هر سال با شیبی بیشتر از ظرفیت تولید رشد کند. نتیجه این روند شکل‌گیری شکافی میان تولید و مصرف است که اکنون از آن با عنوان «ناترازی بنزین» یاد می‌شود.

    همزمان با تشدید این وضعیت گمانه‌زنی‌ها درباره تغییر سیاست‌های سوختی دولت نیز افزایش یافته است. اگرچه مقامات دولتی تاکید می‌کنند فعلا برنامه‌ای برای افزایش قیمت بنزین وجود ندارد اما هم دولت و هم مجلس از لزوم اصلاح الگوی مصرف سخن می‌گویند. درهفته‌های‌اخیر چندین طرح برای مدیریت مصرف مطرح شده که ازجمله آنها می‌توان به‌بازنگری در نظام سهمیه‌بندی، استفاده از روش‌های هوشمند برای تخصیص سوخت، محدودسازی مصرف خارج از الگوی متعارف و تغییر شیوه توزیع یارانه بنزین اشاره کرد. برخی نمایندگان مجلس نیز پیشنهاد دادند یارانه سوخت به‌جای خودرو به‌افراد تعلق بگیرد تا عدالت بیشتری در توزیع منابع ایجاد شود.

    درکنار راهکارهای کوتاه‌مدت برنامه‌هایی نیز برای افزایش ظرفیت تولید و کاهش وابستگی به‌بنزین در دستور کار قرار گرفته است. توسعه پالایشگاه‌ها، افزایش سهم سی‌ان‌جی در سبد سوخت، خروج خودروهای فرسوده از چرخه تردد، تولید خودروهای کم‌مصرف و تقویت ناوگان حمل‌ونقل عمومی ازجمله محورهایی است که مسوولان بر اجرای آن تاکید دارند. بااین‌حال بسیاری از کارشناسان معتقدند این اقدامات نیازمند زمان و سرمایه‌گذاری گسترده است و در کوتاه‌مدت تاثیر محسوسی بر کاهش مصرف نخواهد داشت.

    بنزین در تنگنای تولید و مصرف

    کاهش تولید بنزین درپی آسیب به‌بخشی از زیرساخت‌های گازی و پتروشیمی کشور همزمان با رشد مصرف داخلی بار دیگر موضوع ناترازی سوخت را به‌یکی از چالش‌های اصلی اقتصاد ایران تبدیل کرده است. کارشناسان معتقدند خسارت واردشده به‌برخی پالایشگاه‌های گاز پارس‌جنوبی و واحدهای پتروشیمی تولیدکننده بنزین درکنار مشکلات ساختاری بخش حمل‌ونقل و سیاست‌های قیمتی فشار مضاعفی بر بازار سوخت وارد کرده و مدیریت مصرف را به‌ضرورتی اجتناب‌ناپذیر تبدیل کرده است.

    به گزارش «جهان‌صنعت» درحالی‌که طی سال‌های گذشته شکاف میان تولید و مصرف بنزین به‌تدریج افزایش یافته بود تحولات ناشی از جنگ اخیر شرایط را پیچیده‌تر کرده است. عرفان افاضلی، دبیرکل فدراسیون صنعت نفت معتقد است بخشی از ظرفیت پالایش گاز در پارس‌جنوبی بر اثر اصابت مستقیم به‌برخی پالایشگاه‌ها از مدار خارج شد؛ اتفاقی که علاوه‌‌بر کاهش تولید گاز، استحصال میعانات گازی را نیز تحت تاثیر قرار داد.به‌گفته‌ وی، میعانات گازی تولیدی پارس‌جنوبی خوراک اصلی پالایشگاه ستاره خلیج‌فارس را تامین می‌کند؛ پالایشگاهی که حدود ۴۰‌درصد بنزین کشور را تولید می‌کند. درنتیجه کاهش تولید میعانات ظرفیت تولید ستاره خلیج‌فارس نیز افت کرده و این‌موضوع مستقیما بر حجم تولید بنزین کشور اثر گذاشته است.افاضلی به‌مشکلات ایجادشده در بخش پتروشیمی اشاره می‌کند؛ بخشی که در سال‌های اخیر برای جبران کمبود بنزین نقش مکمل ایفا کرده است. به‌گفته او، برخی مجتمع‌های پتروشیمی به‌دلیل آسیب مستقیم، کمبود بخار یا قطعی برق با کاهش یا توقف تولید روبه‌رو شدند و همین مساله میزان تولید بنزین را نسبت‌به ‌مدت مشابه سال گذشته کاهش داده است.بااین‌حال کارشناسان تاکید می‌کنند ریشه بحران بنزین تنها به‌آسیب‌های اخیر محدود نمی‌شود. به‌باور افاضلی، ناترازی بنزین حاصل مجموعه‌ای از مشکلات ساختاری است که طی سال‌های گذشته انباشته شدند. کمبود و کیفیت نامناسب ناوگان حمل‌ونقل عمومی، وابستگی گسترده شهروندان به‌خودروهای شخصی، تولید و واردات خودروهای پرمصرف، توسعه‌نیافتگی خودروهای برقی و هیبریدی و فرسودگی بخش بزرگی از ناوگان حمل‌ونقل از مهم‌ترین عوامل رشد مصرف سوخت در کشور به‌شمار می‌روند.در این میان خودروها و موتورسیکلت‌های فرسوده سهم قابل‌توجهی در افزایش مصرف دارند. گزارش‌های فنی نشان می‌دهد مصرف سوخت بسیاری از خودروهای فرسوده و ناوگان حمل بار به‌مراتب بالاتر از استانداردهای جهانی است. از سوی دیگر کندی توسعه زیرساخت‌های مورد نیاز برای گسترش استفاده از خودروها و موتورسیکلت‌های برقی موجب شده وابستگی به‌بنزین همچنان در سطح بالایی باقی بماند.

    موضوع قیمت‌گذاری سوخت نیز یکی دیگر از محورهای مورد بحث در زمینه ناترازی بنزین است. دبیرکل فدراسیون صنعت نفت معتقد است اختلاف قابل‌توجه قیمت سوخت در داخل و کشورهای همسایه انگیزه قاچاق را افزایش داده است. به‌گفته او، سهم بالای مصرف از طریق کارت‌های جایگاه در سال‌های گذشته نگرانی‌هایی را درباره انحراف بخشی از سوخت به‌سمت بازارهای غیررسمی ایجاد کرده بود؛ موضوعی که یکی از دلایل اجرای سیاست سه‌نرخی‌شدن بنزین و محدودسازی کارت‌های آزاد جایگاه‌ها به‌شمار می‌رود.

    با وجود این افاضلی هشدار می‌دهد هرگونه اصلاح در حوزه سوخت باید با مطالعات کارشناسی دقیق همراه باشد. به‌اعتقاد او، اقتصاد ایران در شرایطی قرار دارد که همزمان با فشارهای تورمی کاهش رشد اقتصادی و محدودشدن درآمدهای ارزی ناشی از آسیب برخی صنایع بزرگ توان تحمل شوک‌های ناگهانی را ندارد. ازاین‌رو هرگونه تغییر در نظام قیمت‌گذاری یا سهمیه‌بندی باید با درنظرگرفتن پیامدهای اجتماعی و معیشتی آن انجام شود.به گفته او، حل بحران بنزین صرفا از مسیر افزایش قیمت سوخت امکان‌پذیر نیست. توسعه حمل‌ونقل عمومی، نوسازی ناوگان فرسوده، افزایش تولید خودروهای کم‌مصرف، تسهیل واردات خودروهای برقی و هیبریدی، ایجاد زیرساخت‌های شارژ و حمایت از برقی‌سازی ناوگان حمل‌ونقل ازجمله اقداماتی است که می‌تواند در میان‌مدت و بلندمدت به‌کاهش مصرف سوخت منجر شود.

    افاضلی تاکید می‌کند موفقیت هر برنامه دولت در حوزه مدیریت مصرف بیش‌از هرچیز به‌همراهی مردم وابسته است. به‌گفته او، استفاده بیشتر از حمل‌ونقل عمومی، کاهش سفرهای غیرضروری و پرهیز از تردد با خودروهای تک‌سرنشین می‌تواند بخشی از فشار موجود بر شبکه تامین سوخت را کاهش دهد.
  • موج گسترده اخراج کارگران در پتروشیمی‌های بندر امام و ماهشهر / آمارها باید «محرمانه» بمانند!

    موج گسترده اخراج کارگران در پتروشیمی‌های بندر امام و ماهشهر / آمارها باید «محرمانه» بمانند!

    به گزارش اقتصادران، گویی قرار نیست آرامش سهم کارگران بندر امام و ماهشهر باشد. این کارگران در بحبوحه جنگ، سینه ستبر کردند، در محل کارشان هدف کین‌توزی موشک‌های متجاوزان قرار می‌گرفتند و جان باختند. این کارگران امروز هم روی آرامش نمی‌بینند؛ گاه و بیگاه در کارزار بی‌رحم مناسبات اقتصادی، قربانی زیاده‌خواهی و منفعت‌طلبی کارفرمایان و پیمانکارانِ مجتمع‌های پتروشیمی می‌شوند؛ کارگرانی که هر روز تیغ تعدیل را بیخ گلوی خود احساس می‌کنند و واژه «امنیت شغلی» برایشان به رویایی دست‌نیافتنی بدل شده است.

    ​این تراژدی در حالی رخ می‌دهد که بندر امام و ماهشهر، به واسطه استقرار صنایع مادر، قلب تپنده اقتصاد کشور به شمار می‌روند. دست‌های پینه‌بسته  کارگران است که نه تنها چرخ‌های عظیم پتروشیمی‌ها را به گردش درمی‌آورد، بلکه شریان حیات سایر صنایع وابسته کشور را نیز تغذیه می‌کند. با این وجود، در شرایطی که سیاست‌گذاران و متولیانِ عالی‌رتبه در تریبون‌های رسمی دم از اتحاد و صیانت از نیروی کار می‌زنند، در عرصه عمل و در کف کارخانه‌ها، شاهد سیل تعدیل نیرو در همین شهرهای صنعتی هستیم؛ گویی بخشنامه‌ها یارای مقابله با قدرتِ بلامنازع پیمانکاران و کارفرمایان را ندارند.

    ​حال این پرسش‌های اساسی مطرح می‌شود که نوک پیکان این اخراج‌ها قلب کدام شرکت‌ها را نشانه رفته است؟ و مهم‌تر از آن، وزارت کار که قانوناً رسالت نظارت بر این مناسبات و حمایت از نیروی کار را بر دوش دارد، کجای این معادله نابرابر ایستاده و آیا به وظیفه ذاتی خود عمل می‌کند؟ برای بررسی دقیق این شرایط و یافتن پاسخی برای این پرسش‌ها، به سراغ «ابراهیم پیرایش»، دبیر اجرایی خانه کارگر بندر امام رفتیم.

    موج جدید تعدیل نیروها و بی‌اعتنایی کارفرمایان به نهادهای قانونی

    ابراهیم پیرایش، با تایید اخبار منتشر شده مبنی بر موج جدید تعدیل نیروها در ماهشهر و بندر امام، اظهار داشت: متأسفانه با توجه به وضعیت پیش‌آمده، برخی از شرکت‌ها بدون رعایت موازین و تشریفات قانونی، اقدام به تعدیل نیرو می‌کنند.

    ​وی در خصوص آمار دقیق کارگران اخراج شده تصریح کرد: در حال حاضر آمار دقیقی در دست هیچ‌کس نیست، اما دست‌کم دو سه مورد از شرکت‌های مستقر در منطقه ویژه اقتصادی در حال تعدیل نیرو هستند. این در حالی است که کارگران در اعتراض به این رویه، تجمعاتی را مقابل اداره کار، دادگاه‌ها و فرمانداری برگزار کرده‌اند.

    ​پیرایش با اشاره به تجمع اخیر کارگران افزود: در روزهای گذشته، یکی از این تجمعات مقابل فرمانداری شکل گرفت. با وجود اینکه شورای کارگری فرمانداری مصوب کرده است که هیچ‌کدام از شرکت‌ها حق تعدیل نیرو و اخراج کارگر را ندارند، اما متأسفانه شرکت‌ها تمکین نمی‌کنند و به انحای مختلف از اجرای این مصوبه سر باز می‌زنند؛ در نتیجه، کارگر در این مسیر مدام در حال دوندگی بی‌حاصل است.

    ​دبیر اجرایی خانه کارگر بندر امام در پاسخ به پرسشی درباره نام شرکت‌هایی که بیشترین تعدیل نیرو را داشته‌اند، گفت: شرکت‌هایی نظیر «پتروناد» که از شرکت‌های زیرمجموعه و پیمانکاری پتروشیمی مارون محسوب می‌شود، دست به چنین اقداماتی زده‌اند. تا جایی که ما رصد می‌کنیم، شرکت‌های اصلیِ آسیب‌دیده مانند پتروشیمی فجر، امیرکبیر یا خود مارون مستقیماً این کار را نمی‌کنند و تأکید خاصی نیز روی آن‌ها وجود دارد که از چنین اقداماتی پرهیز کنند، اما شرکت‌های زیرمجموعه و پیمانکاری‌های آن‌ها مرتکب این تخلفات می‌شوند.

    ​وی در ادامه با بیان اینکه کارگران اخراجی پتروناد همچنان در رفت‌وآمد هستند و به نتیجه‌ای نرسیده‌اند، یادآور شد: در روزهای گذشته مصوب شد که شرکت موظف است ظرف ۷۲ ساعت وضعیت کارگران اخراجیِ معترض را روشن کند. از میان بیش از صد نفر کارگر اخراجی، لیستی شامل بیش از شصت نفر ارائه شده است، اما برای مابقی هنوز هیچ تصمیم‌گیری مشخصی صورت نگرفته است. شرکت‌ها به بهانه اینکه ماهیتِ کار «پروژه‌ای» بوده و پروژه به اتمام رسیده، نیروها را تعدیل می‌کنند؛ در حالی که کار همچنان در حال انجام است و به هیچ‌وجه تمام نشده است.

    ​پیرایش همچنین به اخراج‌های گسترده در شرکت لوله‌سازی اشاره کرد و گفت: علاوه بر پتروناد، شرکت لوله‌سازی ماهشهر نیز اخراج‌های گسترده‌ای داشته است. در مقیاس‌های کارگری، اخراج بیست نفر به بالا یک اخراج گسترده محسوب می‌شود و در این شرکت‌ها ما عموماً شاهد اخراج‌های دسته‌جمعیِ سی تا چهل نفره و در مواردی اخراج‌های بالای صد نفر هستیم.

    استخدام‌های «روزمزد»، آمارهای محرمانه و انفعال وزارت کار

    ​وی در بخش دیگری از این گفت‌وگو، به وضعیت اسف‌بار دریافت بیمه بیکاری کارگران منطقه پرداخت و خاطرنشان کرد: بر اساس آخرین آماری که دریافت کرده‌ام، در حال حاضر در کل منطقه تنها حدود پنجاه نفر از کارگران موفق شده‌اند از بیمه بیکاری سازمان تأمین اجتماعی استفاده کنند.  متأسفانه به دلیل اینکه برخی از کارفرماها با هماهنگی پیمانکارهای جزئی خود، ادارات کار و دیگر مراجع مربوطه، کارگران را در قالب «کارگران روزمزد» به کار می‌گیرند و هیچ‌گونه قراردادی با آن‌ها منعقد نمی‌کنند، این کارگران پس از اخراج قانوناً نمی‌توانند از مزایای بیمه بیکاری بهره‌مند شوند.

    ​دبیر اجرایی خانه کارگر بندر امام با انتقاد از این رویه افزود: بسیاری از کارگران از مزایای قانونی خود بی‌بهره می‌مانند و به هر مرجعی هم که مراجعه می‌کنند، پاسخ می‌شنوند که سیستم به دلیل‌ عدم وجود قرارداد قانونی، اجازه‌ی پرداخت مقرری بیکاری را نمی‌دهد. در واقع شرکت‌ها، کارِ مستمر را به گونه‌ای پیش می‌برند که گویی یک کارگر سرگذر را برای یک روز کار به پروژه آورده و سپس بیکار کرده‌اند.

    ​وی سازمان تأمین اجتماعی را نیز در این زمینه مقصر دانست و تصریح کرد: تأمین اجتماعی در این موارد کوتاهی می‌کند. بازرس سازمان تأمین اجتماعی وظیفه دارد رأساً مراجعه و بازرسی کند تا مشخص شود آیا نیروهای یک شرکت قرارداد دارند یا خیر. چطور ممکن است در برابر شرکتی که سیصد نیروی روزمزد و بدون قرارداد دارد هیچ اقدامی نمی‌کند و نمی‌گوید چرا این نیروها قرارداد ندارند؟

    ​پیرایش در پاسخ به انتقادی مبنی بر عدم نظارت نهادهای اجرایی دولت و وزارت کار در مناطق حساسی چون ماهشهر و بندر امام که قلب صنایع مادر کشور به شمار می‌روند، تأکید کرد: برای انجام هر کاری و ساماندهی جامعه هدف، ابتدا باید آمار دقیقی از آن جامعه در دست باشد. متأسفانه در بندر امام و ماهشهر، هیچ نهاد، ارگان، مؤسسه و تشکلی آمار دقیقی از کارگران شاغل در منطقه ندارد. هر شرکت تنها برای خودش آمار دارد و به محض اینکه ما برای دریافت آمار کارگران رسمی، قراردادی، روزمزد یا قرارداد موقت ورود می‌کنیم، مدعی می‌شوند که این آمار «محرمانه» است! شرایط به‌گونه‌ای است که گویی در فضای پیش از جنگ قرار داریم و هیچ‌کس آمار دقیقی ارائه نمی‌دهد.

    ​وی با بیان اینکه‌ عدم وجود آمار دقیق، زمینه را برای هرگونه تخلف و فاجعه‌ای فراهم می‌کند، اظهار داشت: مشکل اصلی این است که به ما به عنوان بزرگترین تشکل کارگری منطقه، اجازه دسترسی به این آمار را نمی‌دهند. وقتی آمار مشخص نباشد، به تبع آن دستگاه‌های متولی نیز نمی‌توانند هیچ‌گونه برنامه‌ریزی یا نظارتی داشته باشند. این وضعیت کاملاً تعمدی است و عادی نیست؛ چراکه نمی‌خواهند تشکل‌های کارگری معترض شوند که چگونه یک شرکت پتروشیمی با وجود ماهیتِ کارِ مستمر، دو هزار کارگر روزمزد دارد. از نظر قانونی، حتی عقد قرارداد موقت برای کارهای مستمر ممنوع است، چه رسد به جذب نیروی روزمزد.

    ​دبیر اجرایی خانه کارگر بندر امام در پایان، با تأکید بر اینکه اشخاص حقیقی و حقوقیِ خاصی در پشت پرده این مسائل قرار دارند که فراتر از قانون عمل می‌کنند، به نقش منفعلانه وزارت کار اشاره کرد و گفت: خود وزارت کار هیچ تلاشی برای اصلاح این رویه نمی‌کند. رؤسای ادارات کار منطقه ویژه تنها امضاکننده تصمیماتی هستند که کارفرمایان می‌گیرند؛ بدون اینکه حتی یک سؤال از سوابق فرد معرفی شده توسط کارفرما بپرسند. شوراهای حل اختلاف کارگری نیز که قرار است میان کارگر و کارفرما حَکَم باشند، عملاً کنار گذاشته شده‌اند و خودِ کارفرمایان در حال حکمیت هستند. در چنین شرایطی، قانون کار در این مناطق، دست‌وپاشکسته است و به سختی نفس می‌کشد.