دسته: انرژی و پتروشیمی

  • جنگ چقدر به زیرساخت های انرژی در تهران آسیب زد؟

    جنگ چقدر به زیرساخت های انرژی در تهران آسیب زد؟

    به گزارش اقتصادران، محمدصادق معتمدیان، استاندار تهران در خصوص آمادگی کامل شرکت‌های خدمات‌رسان استان تهران، اظهار کرد: در مجموعه مدیریت بحران استان حدود ۲۰ دستگاه عضو هستند و از سال گذشته که در شرایط جنگی در سطح کشور و استان قرار گرفتیم، اقدامات، هماهنگی‌ها، هم‌افزایی‌ها و تمرین‌های لازم انجام شده است.

    وی ادامه داد: وقتی نقطه‌ای مورد اصابت موشک یا بمباران قرار می‌گیرد، دستگاه‌های مختلف شامل آتش‌نشانی، هلال احمر، اورژانس، پلیس و شرکت‌های خدماتی مثل آب، برق و گاز باید حضور یافته و خدمات ایمن‌سازی را انجام می‌دهند و هماهنگی این مجموعه‌ها مستلزم سناریوهایی است که بحمدالله در یک سال گذشته با کمک استان و همچنین کمک‌های ملی، این مجموعه تقویت شده و سناریوهای متعددی را برای بدترین شرایط پیش‌بینی کرده‌ایم تا بتوانیم خدمات مطلوبی ارائه دهیم.

    معتمدیان اضافه کرد: با تشکر از اقدامات ایثارگرانه و فداکارانه مجموعه شرکت‌های امدادرسان و خدمات‌رسان در سطح استان، تاکنون عملکرد بسیار مطلوبی داشته‌ایم.

    وی با اشاره به آمادگی صنعت برق در استان بیان کرد: در مجموعه برق تهران و شهرستان‌های برق تهران، ۵۲۱ اکیپ عملیاتی و اجرایی با کارشناسان و تجهیزات مربوطه، سازماندهی شده‌اند. بیش از ۱۳۰ الی ۱۴۰ نقطه در این ایام دچار آسیب زیرساخت برقی شده‌اند که حداکثر قطعی برق در این ایام از نیم ساعت الی ۲ ساعت بوده است و به سرعت نیروها وارد عمل شدند و سناریوهای مختلف داشته‌اند.

    استاندار تهران که در یک برنامه تلویزیونی سخن می‌گفت، با اشاره به وضعیت آب در استان تصریح کرد: ۳۶۰ اکیپ عملیاتی در سطح استان داریم که برای زمان حوادث سازماندهی شده‌اند. در حوزه گاز نیز، با ایمنی بالا و رعایت نکات ایمنی بیش از ۶۰ واحد عملیاتی در سطح استان داریم. مخابرات و شرکت ارتباطات در مساله زیرساخت نیز آمادگی لازم را دارند. شماره سه رقمی ۱۲۱ برای شرکت توزیع برق استان، ۱۲۲ مربوط به شرکت آب و فاضلاب و ۱۱۲ مربوط به هلال احمر و ۱۱۵ مربوط به اورژانس تهران است که مردم می‌توانند این شماره‌ها را به خاطر بسپارند تا در مواقع ضروری از این مجموعه‌ها کمک‌رسانی، انجام شود.

  • نفت ۲۰۰ دلاری؛ بهای جنگ با ایران!

    نفت ۲۰۰ دلاری؛ بهای جنگ با ایران!

    به گزارش اقتصادران، جهان در نخستین ماه‌های سال ۲۰۲۶، خود را در برابر یکی از پیچیده‌ترین بحران‌های قرن حاضر می‌بیند. در حالی که شعله‌های تنش و نبرد در قلب خاورمیانه زبانه می‌کشد، بازار‌های جهانی انرژی از حالت «معادلات تجاری» خارج شده و وارد فاز «مدیریت بقا» شده‌اند. عبور قیمت نفت برنت از مرز‌های بحرانی و تثبیت آن در سطوح بالا، دیگر تنها یک خبر در تیتر روزنامه‌های اقتصادی نیست؛ این یک دگرگونی ساختاری در موازنه قدرت میان شرق و غرب است.

    حقیقت تلخ برای اقتصاد‌های بزرگ این است که علی‌رغم تمام ادعا‌های مربوط به گذار به انرژی‌های سبز، نبض حیات صنعت جهانی هنوز در رگ‌های خلیج فارس می‌تپد و هرگونه لرزش در این منطقه، بلافاصله در تالار‌های بورس لندن و نیویورک تبدیل به زلزله‌ای تورمی می‌شود.

    پارادایم ریسک و بازگشت به عصر طلایی نفت

    تحلیلگران ارشد در بانک گلدمن ساکس معتقدند که بازار نفت اکنون با پدیده‌ای به نام «پریمیوم ریسک ژئوپولیتیک» دست‌وپنجه نرم می‌کند که در دو دهه اخیر بی‌سابقه بوده است. در شرایط عادی، قیمت نفت بر اساس عرضه و تقاضا تعیین می‌شود، اما در میانه نبردی که امروز شاهد آن هستیم، قیمت‌ها بر اساس «احتمال اختلال» قیمت‌گذاری می‌شوند. این یعنی حتی اگر یک قطره نفت هم از تولید جهانی کم نشود، سایه جنگ باعث می‌شود معامله‌گران برای تضمین امنیت انرژی خود، بهای سنگین‌تری بپردازند.

    خبرگزاری رویترز در گزارش اخیر خود به این نکته اشاره کرده است که شرکت‌های بزرگ بیمه دریایی، نرخ پوشش خود را برای تانکر‌ها به سطحی رسانده‌اند که عملاً هزینه حمل هر بشکه نفت را با جهشی چشمگیر مواجه کرده است. این هزینه اضافی، مانند یک مالیات ناخواسته بر دوش مصرف‌کنندگان در دورترین نقاط جهان، از توکیو تا برلین، سنگینی می‌کند.

    سناریو‌های هولناک غول‌های مالی؛ از ۱۲۰ تا ۲۰۰ دلار

    بزرگترین نهاد‌های مالی جهان اکنون در حال ترسیم نقشه‌هایی هستند که پیش از این قابل تصور نبود. جی‌پی مورگان، بزرگترین بانک ایالات متحده، در یادداشتی هشدارآمیز تأکید کرده است که اگر وضعیت جنگی فعلی منجر به توقف اجباری تولید در حوزه‌های نفتی خلیج فارس شود، قیمت برنت به راحتی مرز ۱۲۰ دلار را لمس خواهد کرد. اما کابوس واقعی را دویچه بانک ترسیم کرده است؛ جایی که تحلیلگران این بانک آلمانی هشدار می‌دهند در صورت مسدود شدن شریان حیاتی تنگه هرمز، جهان باید خود را برای نفت ۲۰۰ دلاری آماده کند.

    انسداد این مسیر که محل عبور یک‌پنجم انرژی جهان است، نه تنها قیمت نفت، بلکه قیمت گاز مایع (LNG) را نیز به عرش خواهد رساند و عملاً چرخ‌دنده‌های صنعت در اروپا و آسیای شرقی را از حرکت باز خواهد داشت. این وضعیت نشان‌دهنده یک «بن‌بست استراتژیک» برای غرب است؛ چرا که آنها به خوبی می‌دانند تداوم تنش، به معنای خودکشی اقتصادی خودشان خواهد بود.

    رکود تورمی؛ میراث شوم نفت گران برای غرب

    نشریه اکونومیست در تحلیلی تکان‌دهنده به پیامد‌های این افزایش قیمت برای سیاست‌های پولی بانک‌های مرکزی پرداخته است. به باور این نشریه، نفت ۱۰۰ دلاری به معنای بازگشت شبح «رکود تورمی» است. در حالی که بانک‌های مرکزی آمریکا و اروپا در تلاش بودند تا پس از سال‌ها مبارزه، نرخ تورم را به محدوده ۲ درصد بازگردانند، شوک نفتی فعلی تمام این رشته‌ها را پنبه کرده است. افزایش قیمت سوخت به طور مستقیم هزینه حمل‌ونقل و به تبع آن قیمت تمام‌شده مواد غذایی و کالا‌های اساسی را بالا می‌برد.

    طبق مدل‌سازی‌های بلومبرگ اکونومیکس، تداوم نفت بالای ۱۰۰ دلار می‌تواند رشد تولید ناخالص داخلی جهان را تا نیم درصد کاهش دهد، رقمی که در مقیاس تریلیون دلاری اقتصاد جهانی، به معنای نابودی میلیون‌ها فرصت شغلی و ورشکستگی صنایع کوچک و متوسط در غرب است.

    بازدارندگی اقتصادی؛ ایران در مقام کلیددار ثبات

    در این میان، موقعیت جمهوری اسلامی ایران در میانه این نبرد، ابعادی فراتر از جنبه‌های نظامی یافته است. از منظر کارشناسی اقتصادی، ایران امروز از یک «بازدارندگی نفتی» برخوردار است. واقعیت این است که اقتصاد جهانی تحمل حذف نفت یا حتی اختلال اندک در عرضه منطقه را ندارد. تحلیلگران بین‌المللی بر این باورند که این پیوند ناگسستنی میان «امنیت منطقه» و «سفره جهانی»، باعث شده تا قدرت‌های بزرگ در محاسبات جنگی خود با احتیاط فوق‌العاده‌ای عمل کنند.

    در واقع، نفت ۸۵ تا ۱۰۰ دلاری ثابت کرد که ثبات بازار‌های بین‌المللی بدون در نظر گرفتن جایگاه و امنیت ایران غیرممکن است. این موضوع به ایران اجازه می‌دهد تا در میانه نبرد، نه تنها از منافع ملی خود دفاع کند، بلکه به عنوان بازیگری که «کلید ثبات انرژی» را در دست دارد، موازنه قدرت را به نفع خود تغییر دهد.

    فرصت‌ها و چالش‌های ملی در میانه توفان

    برای اقتصاد داخلی ایران که تحت فشار‌های سنگین قرار دارد، این جهش قیمتی یک تیغ دو دم است. از یک سو، افزایش درآمد‌های ارزی حاصل از فروش نفت در این قیمت‌های بالا، یک فرصت طلایی برای تأمین منابع مالی در شرایط اضطراری جنگی فراهم می‌کند. این منابع می‌تواند به عنوان یک ضربه‌گیر در برابر نوسانات ارزی عمل کرده و توان دفاعی و اقتصادی کشور را تقویت کند. اما از سوی دیگر، نباید از یاد برد که ما در میانه یک جنگ هستیم و این یعنی هزینه‌های لجستیک، دور زدن تحریم‌ها و بیمه محصولات صادراتی به مراتب بیشتر از زمان صلح است.

    هوشمندی در مدیریت این درآمد‌ها الزامی است تا از تبدیل شدن این فرصت به تورم داخلی جلوگیری شود. کارشناسان بر این باورند که دولت باید با استفاده از این پاداش قیمتی، زیرساخت‌های حیاتی را تقویت کند تا در صورت فروکش کردن تنش‌ها و ریزش احتمالی قیمت‌ها، اقتصاد ملی دچار شوک نشود.

    پایان عصر انرژی ارزان

    آنچه از تحلیل رسانه‌هایی، چون وال‌استریت ژورنال و فایننشال تایمز برمی‌آید، این است که جهان به پایان دوران انرژی ارزان و در دسترس رسیده است. نبرد فعلی در منطقه نشان داد که امنیت انرژی یک مقوله ایالتی یا منطقه‌ای نیست، بلکه یک زنجیره به هم پیوسته جهانی است. نفت ۱۰۰ دلاری در سال ۲۰۲۶، تنها یک عدد نیست؛ بلکه زبان گویای واقعیتی است که می‌گوید بدون صلح و امنیت پایدار در خاورمیانه و بدون به رسمیت شناختن قدرت بازیگرانی، چون ایران، چرخ‌های تمدن مدرن به گل خواهد نشست. اکنون توپ در زمین سیاست‌مداران غربی است تا میان تنش‌آفرینی یا پذیرش موازنه جدید قدرت، یکی را انتخاب کنند؛ انتخابی که نتیجه آن نه در میدان جنگ، بلکه در پمپ‌بنزین‌های نیویورک و کارخانه‌های مونیخ تعیین خواهد شد.

  • نفت در کشاکش خون و باروت!!

    نفت در کشاکش خون و باروت!!

    به گزارشر، قیمت نفت ایران در بازارهای جهانی دیگر ملاک نیست. ملاک قیمت خون است؛ خونی که بر زمین ریخته می‌شود تا بشکه‌ای نفت از چاه بیرون آید. در اقتصاد سیاسی خاورمیانه فرمولی نانوشته اما هولناک وجود دارد: «هرگاه عقربه‌های ساعت به سمت جنگ گردش کردند، عقربه‌های توسعه به سمت عقب برمی‌گردند.»

    اینجا سرزمین پارادوکس‌هاست؛ سرزمینی که روی مخازن عظیم انرژی نشسته اما در تاریک‌ترین ادوار تاریخی خود دچار «قحطی قدرت» است. نه از نوع تسلیحاتی‌اش بلکه از نوع اقتصادی‌اش. گزارش پیش‌رو تلاش می‌کند به معمایی پاسخ دهد که ذهن نظریه‌پردازان توسعه را برای یک قرن مشغول کرده است: «چرا برخی کشورها در این منطقه در حلقه تکرار و عقب‌ماندگی اسیر می‌مانند و برخی دیگر از دل خاکستر جنگ‌ها، برمی‌خیزند؟» پاسخ در یک کلمه خلاصه می‌شود: زمان.

    جنگ، نه فقط زیرساخت‌ها که «زمان» را نابود می‌کند. وقتی کشوری وارد مخاصمه می‌شود در واقع وارد تونلی می‌شود که خروجی آن به گذشته باز می‌شود. در آن سوی مرزها، رقبای منطقه‌ای بی‌وقفه در حال دویدن هستند. آنها در حالی که ما درگیر هندسه قدرت و ائتلاف‌های زودگذریم، مشغول هندسه رشد و توسعه پایدارند.

    این گزارش روایت همان شکافی است که در سکوت شکل می‌گیرد؛ شکاف میان «کشورهایی که جنگیدند» و «کشورهایی که ساختند» اما پرسش اینجاست: وقتی گرد و غبار جنگ فرو نشیند، چه بر سر مردمی می‌آید که نسل‌هایشان یکی پس از دیگری در انتظار «فردایی بهتر» پیر شدند و آن فردا هرگز نیامد؟ آیا می‌توان کشوری را تصور کرد که تاریخ آن را از قلم انداخته باشد؟

    سپیده‌دمی که هرگز ندمید

    نرخ بازگشت سرمایه در آموزش، کلیدی‌ترین شاخص توسعه‌ی پایدار است. در اقتصادهای درگیر جنگ، این نرخ نه فقط به صفر که به اعداد منفی میل می‌کند زیرا کودکانی که امروز از تحصیل بازمی‌مانند، نیروی کار فاقد بهره‌وری فردا هستند. از منظر اقتصاد خرد، جنگ بزرگ‌ترین «شکست بازار» را رقم می‌زند: بازار آموزش و تربیت نیروی انسانی کارآمد به دلیل نااطمینانی دائمی و تخریب زیرساخت‌ها از کار می‌افتد اما فراتر از آن، آنچه رخ می‌دهد «شکست بین‌نسلی» است. نرخ تشکیل سرمایه انسانی در شرایط جنگی به شدت افت می‌کند. داده‌های تاریخی نشان می‌دهد هر سال جنگ میانگین سال‌های تحصیل یک نسل را تا ۸/‏۰سال کاهش می‌دهد. این یعنی نسلی که پنج سال درگیر جنگ بوده، به طور میانگین چهار سال تحصیل کمتر از نسلی دارد که در صلح زیسته. در اقتصاد مبتنی بر دانش این شکاف یعنی افت دائمی بهره‌وری کل عوامل تولید. نتیجه در اقتصاد کلان آشکار است: وقتی این نسل وارد بازار کار می‌شود، نه توان رقابت با نیروی کار کشورهای همسایه را دارد، نه می‌تواند زنجیره‌های ارزش پیچیده را تکمیل کند. اقتصاد به سمت فعالیت‌های با ارزش ‌افزوده پایین و اشتغال غیررسمی سوق می‌یابد. سپیده‌دمی که هرگز نمی‌دمد، همان نرسیدن به «پنجره جمعیتی» و تبدیل آن به «پنجره فرصت‌های از دست رفته» است.

    در کشاکش نفت و باروت

    در بودجه‌ریزی جنگی، «هزینه فرصت» مفهوم عینی پیدا می‌کند: هر میلیاردی که صرف تسلیحات می‌شود، مستقیما از سرمایه‌گذاری در زیرساخت‌های مولد کسر می‌گردد. این جابه‌جایی منابع، نه فقط در بودجه جاری که در «تشکیل سرمایه ثابت ناخالص» کشور اثر می‌گذارد. اقتصاد جنگ، اقتصاد «بازتوزیع معکوس» است. در شرایط عادی، درآمدهای نفتی به صندوق توسعه ملی واریز می‌شود تا به سرمایه‌گذاری بلندمدت تبدیل گردد. در شرایط جنگی، همین درآمدها مستقیما به هزینه‌های جاری و تسلیحاتی تبدیل می‌شوند. نسبت تشکیل سرمایه ثابت ناخالص به تولید ناخالص داخلی، شاخصی است که در کشورهای جنگ‌زده سقوط آزاد می‌کند اما آنچه از نگاه پنهان می‌ماند اثر «خروج سرمایه‌های مولد» است. وقتی نااطمینانی به اوج می‌رسد، سرمایه‌گذاران بخش خصوصی به جای سرمایه‌گذاری در کارخانه‌ها به سمت دارایی‌های امن و دلار و طلا می‌گریزند. نرخ تشکیل سرمایه در بخش مولد به شدت افت می‌کند و اقتصاد دچار «بیماری هلندی ناشی از جنگ» می‌شود. در این کشاکش، نفت از کالایی برای «انباشت سرمایه» به کالایی برای «تامین مالی تخریب» بدل می‌شود و چون زیرساخت‌های نفتی خود هدف حملات‌ هستند توان تولید نفت نیز کاهش می‌یابد. نتیجه، ورود به مارپیچی است که در آن منبع تامین مالی جنگ خود قربانی جنگ می‌شود.

    وقتی تاریخ نفس می‌کشد

    بازسازی پس از جنگ، تنها بازآفرینی زیرساخت‌های فیزیکی نیست بلکه «احیای کارکرد نهادها» در تخصیص بهینه منابع است. تجربه نشان داده نرخ بازگشت سرمایه در بازسازی، تابعی معکوس از مدت زمان جنگ دارد. مدل‌های اقتصادسنجی بازسازی نشان می‌دهد کشورهایی که جنگ در آنها کوتاه‌مدت بوده توانسته‌اند با «جهش بازسازی» نه‌فقط عقب‌ماندگی را جبران بلکه به رشد بالاتر هم دست یابند اما هر چه جنگ طولانی‌تر شود «شکاف نهادی» عمیق‌تر می‌گردد. نهادهای مالی، حقوقی و اجرایی که باید تخصیص منابع را هدایت کنند خود در جنگ فرسوده شده‌اند. تفاوت ژاپن و آلمان با کشورهای خاورمیانه در یک متغیر خلاصه می‌شود: «نرخ پس‌انداز داخلی» در آستانه بازسازی. آنها نه‌فقط کمک خارجی که انباشت سرمایه داخلی قابل‌توجهی داشتند. در خاورمیانه، جنگ نه فقط سرمایه فیزیکی که سرمایه مالی را هم نابود کرده، فرار سرمایه به خارج، ذخیره داخلی برای بازسازی را به حداقل رسانده است. تاریخ نفس می‌کشد اما در اقتصاد تنفس نیاز به «اکسیژن سرمایه» دارد. بدون نرخ پس‌انداز حداقل ۲۵درصد بدون جذب سرمایه خارجی و بدون ثبات نهادی، بازسازی به پروژه‌ای ناتمام تبدیل می‌شود و ناتمام ‌ماندن بازسازی، خود زمینه‌ساز بحران بعدی است.

     فردایی به وسعت دیروز

    اقتصادها همواره به سمت «تعادل‌های بلندمدت» حرکت می‌کنند اما ویژگی اقتصادهای جنگ‌زده گرفتارآمدن در «تعادل‌های سطح پایین» است؛ وضعیتی که در آن همه متغیرها در نقطه‌ای تثبیت می‌شوند که با توسعه فاصله‌ای معنادار دارد. در نظریه توسعه، «زنجیره ارزش» مفهومی کلیدی است. زنجیره‌ای که موادخام را به کالای نهایی تبدیل می‌کند و ارزش ‌افزوده را در داخل نگاه می‌دارد. جنگ این زنجیره را می‌گسلد. حلقه‌های تولید، توزیع و صادرات از هم جدا می‌افتند. وقتی زنجیره گسسته شد بازگرداندن آن به وضعیت پیشین، هزینه‌ای گزاف دارد. نتیجه «گسست زنجیره ارزش»، حرکت اقتصاد به سمت فعالیت‌های رانت‌جویانه است. نرخ بازگشت سرمایه در دلالی و واسطه‌گری بسیار بالاتر از تولید می‌شود. سرمایه‌ها به جای کارخانه‌ها به انبارهای کالا سرازیر می‌شوند. ساختار اقتصادی به سمت «اقتصاد کرایه‌داری» پیش می‌رود. در این وضعیت فردا چیزی جز امتداد دیروز نیست زیرا مکانیسم‌های انباشت سرمایه و ارتقای بهره‌وری از کار افتاده‌اند. نرخ رشد اقتصادی در بهترین حالت حول و حوش نرخ رشد جمعیت نوسان می‌کند یعنی درآمد سرانه عملا ثابت می‌ماند. فردایی به وسعت دیروز، یعنی محکومیت به «رکود ساختاری بلندمدت.»

    معمای پیشرفت در سرزمین بن‌بست

    پیشرفت معمایی است که حل آن به سادگی در اختیار داشتن نقشه نیست بلکه به توانایی خواندن نقشه‌ای بستگی دارد که مدام تغییر می‌کند. در سرزمین بن‌بست، نقشه‌خوانی معنای خود را از دست می‌دهد. سرزمین بن‌بست جایی است که همه راه‌ها به جایی نمی‌رسند. پیشرفت اقتصادی نیازمند «کانال‌های تخصیص منابع» کارآمد است: بازار سرمایه، نظام بانکی، زنجیره تامین. در سرزمین بن‌بست همه این کانال‌ها یا مسدود هستند یا با اصطکاکی چنان بالا کار می‌کنند که گویی مسدودند. اقتصاد جنگ‌زده دچار «ناترازی‌های هم‌افزا» می‌شود. ناترازی انرژی، تولید را فلج می‌کند. ناترازی بودجه، تورم را می‌سازد. ناترازی بانکی، اعتبار را نابود می‌کند. این ناترازی‌ها نه مجزا که در تعامل با یکدیگر سیستمی از «ناکارآمدی بازتولید شونده» را شکل می‌دهند. در این سیستم «هزینه مبادله» به شدت افزایش می‌یابد. هر واحد سرمایه‌گذاری به دلیل نااطمینانی و تحریم و نبود زیرساخت، بازدهی بسیار کمتری نسبت به شرایط عادی دارد. نرخ بازدهی مورد انتظار سرمایه‌گذاران منفی می‌شود مگر در فعالیت‌های خاص و معمولا غیرمولد. خروج از این بن‌بست نیازمند «شوک نهادی» است. تجربه کشورهای موفق در بازسازی نشان می‌دهد بدون اصلاح نهادهای تخصیص منابع، هرگونه سرمایه‌گذاری به هدر رفت منابع بدل می‌شود. معمای پیشرفت در سرزمین بن‌بست، معمای «چگونگی بازطراحی نهادها» پیش از بازسازی فیزیکی است.

    اقتصاد در سایه اژدها

    اژدها در اسطوره‌ها همیشه در کمین گنج‌هاست. در اقتصاد خاورمیانه، اژدها همان «جنگ» است که بر گنج توسعه سایه افکنده و هیچ‌کس را بدان راه نمی‌دهد. اقتصادی که در سایه جنگ رشد می‌کند اقتصادی بیمار است. بخش‌هایی از آن که به جنگ مرتبط هستند رونق می‌یابند: صنایع تسلیحاتی، امنیتی، واردات کالاهای اساسی با یارانه‌های دولتی. اما بخش‌های مولد پژمرده می‌شوند. کشاورزی، صنعت، فناوری اطلاعات، گردشگری و همه در سایه اژدها رنگ می‌بازند. این «اقتصاد جنگی» ساختاری ناهنجار و معیوب دارد. منابع به سمت فعالیت‌هایی هدایت می‌شوند که سودآوری سریع دارند، نه فعالیت‌هایی که توسعه پایدار ایجاد می‌کنند. سرمایه‌داران به جای سرمایه‌گذاری در تولید، به دلالی،  واسطه‌گری و قاچاق روی می‌آورند و طبقه متوسط که موتور توسعه هر جامعه‌ای است به تدریج محو می‌شود. شاید اما تلخ‌ترین پیامد سایه اژدها، «عادی‌سازی ناهنجاری‌ها» است. وقتی جنگ طولانی می‌شود، مردم به فقر، ناامنی، و فقدان آینده عادت می‌کنند. آرزوها کوچک می‌شوند. «داشتن یک شغل» جای «داشتن یک زندگی خوب» را می‌گیرد و «بقا» جای «پیشرفت» را و این مرگ تدریجی یک ملت است؛ مرگی که در آن جنازه‌ها هنوز نفس می‌کشند.

    در اقتصاد متعارف، «بخش غیررسمی» پناهگاهی موقت برای جذب شوک‌هاست. در اقتصاد جنگ‌زده بخش غیررسمی به «هنجار جدید» تبدیل می‌شود و تا ۷۰‌درصد فعالیت‌های اقتصادی را دربر می‌گیرد. این یعنی فرار مالیاتی گسترده، فقدان آمار دقیق و ناتوانی دولت در سیاستگذاری. سایه اژدها یعنی «غلبه اقتصاد سایه بر اقتصاد رسمی». وقتی فعالیت رسمی به دلیل مالیات، تحریم و نااطمینانی صرفه ندارد همه به سمت فعالیت‌های غیررسمی می‌گریزند. این گریز، پایه مالیاتی دولت را فرسایش می‌دهد. دولت برای جبران به چاپ پول روی می‌آورد. چاپ پول، تورم می‌آفریند. تورم، گریز به بخش غیررسمی را تشدید می‌کند. چرخه‌ای باطل. در این میان، «بخش‌های مولد» بیش از همه آسیب می‌بینند. صنعتی که نیاز به مجوز، استاندارد و بازار رسمی دارد توان رقابت با واردات غیررسمی و قاچاق را ندارد. کارخانه‌ها یکی پس از دیگری تعطیل می‌شوند. اشتغال رسمی به اشتغال غیررسمی و شکننده تبدیل می‌گردد. اقتصاد در سایه اژدها، اقتصادی است که آمارهای رسمی آن هیچ‌گاه تصویر واقعی را نشان نمی‌دهند. سیاستگذار کور حرکت می‌کند، منابع هدر می‌رود و توسعه به سرابی دورتر و دورتر تبدیل می‌شود.

    نسلی که میان ۲تاریکی ماند

    «پنجره جمعیتی» فرصتی تاریخی در ساختار سنی جمعیت است که در آن نسبت جمعیت در سن کار به حداکثر می‌رسد. این فرصت تنها یک بار در تاریخ هر کشور رخ می‌دهد. جنگ، این پنجره را نه فقط می‌بندد که به تله بدل می‌کند. نسلی که میان دو تاریکی ماند، نسلی است که در اوج پنجره جمعیتی، نه شغل دارد، نه مهارت و نه امید. در نظریه سرمایه انسانی این نسل «بازدهی منفی» دارد: هزینه‌های مصرفی او بر دوش اقتصاد است، بدون آنکه بازدهی متناسب ایجاد کند. او به جای موتور رشد به بار اضافی بدل می‌شود. داده‌های مهاجرت نشان می‌دهد در چنین شرایطی «نرخ خروج نخبگان» به شدت افزایش می‌یابد. آن بخش از این نسل که تواناتر است، کشور را ترک می‌کند. آن که می‌ماند یا فاقد توانایی لازم است یا گرفتار اقتصاد غیررسمی. نتیجه، «فرسایش سرمایه انسانی» در مقیاس ملی است. این نسل، هزینه «تخریب خلاق» را نمی‌پردازد بلکه خود قربانی «تخریب غیرخلاق» می‌شود. او نه نوآوری می‌آفریند، نه ارزش‌افزوده تولید می‌کند و نه نسلی تواناتر از خود پرورش می‌دهد. میان دو تاریکی ماندن یعنی خارج شدن از مدار تاریخ توسعه.

    واگرایی درآمدی و اثرات گلوله‌برفی عقب‌ماندگی

    در اقتصاد، «واگرایی» وضعیتی است که در آن، شکاف میان دو کشور یا دو منطقه، نه فقط ثابت که روزافزون می‌شود. جنگ، قوی‌ترین عامل ایجاد واگرایی است زیرا رشد را در یک‌سو متوقف و در سوی دیگر شتاب می‌بخشد. مدل‌های رشد درون‌زا نشان می‌دهند کشوری که پنج سال از رشد بازمی‌ماند برای جبران این عقب‌ماندگی به نرخ‌های رشد بسیار بالاتر از میانگین جهانی نیاز دارد اما مکانیسم‌های انباشت سرمایه چنین نرخ‌هایی را ناممکن می‌سازند. نتیجه، «اثر گلوله‌برفی» عقب‌ماندگی است. این اثر در آمارها آشکار می‌شود. در سال ۲۰۰۰، تولید ناخالص داخلی ایران و ترکیه قابل مقایسه بود. دو دهه بعد شکاف به بیش از ۵۰۰‌میلیارد دلار رسیده است. هر سال صلح برای همسایگان فرصتی برای دویدن است. هر سال جنگ برای ایران فرصتی است برای عقب‌ماندن. این واگرایی، نه فقط اقتصادی که امنیتی نیز هست. آینده‌ای به غایت گذشته یعنی بازتولید دائمی عقب‌ماندگی یعنی هر نسلی، فقیرتر از نسل قبل یعنی هر دهه فاصله با جهان بیشتر از دهه پیش. این «تله فقر نسلی» نام دارد و رهایی از آن به مداخله‌ای همچون خود جنگ نیاز دارد.

    شکست انتظارات عقلایی و فروپاشی انباشت سرمایه

    در نظریه انتظارات عقلایی، عاملان اقتصادی براساس اطلاعات موجود درباره آینده قضاوت می‌کنند. وقتی تاریخ مملو از وعده‌های محقق‌نشده باشد «انتظارات» شکل منفی به خود می‌گیرد. سرمایه‌گذاران آینده را تاریک می‌بینند و سرمایه‌گذاری نمی‌کنند. همین آینده را تاریک می‌کند. خودشکوفایی پیش‌بینی. در انتظار بهاری نیست یعنی «نرخ سرمایه‌گذاری» به زیر نرخ استهلاک سرمایه سقوط کرده است یعنی هر سال سرمایه فیزیکی کشور کمتر از سال قبل یعنی ماشین‌آلات فرسوده می‌شوند بدون آنکه جایگزینی برای آنها باشد یعنی زیرساخت‌ها تخریب می‌شوند بدون آنکه بازسازی شوند. این وضعیت «فرسایش سرمایه» نام دارد. وقتی نرخ سرمایه‌گذاری کمتر از نرخ استهلاک باشد اقتصاد کوچک و کوچک‌تر می‌شود. نه به دلیل جنگ که به دلیل «مرگ خزنده» ناشی از فقدان انباشت. این مرگ، بی‌سروصدا فرامی‌رسد اما اثرش از بمباران‌ها هم مخرب‌تر است. در انتظار بهاری نیست یعنی جامعه از «آینده‌نگری مثبت» تهی شده است و در اقتصاد، آینده‌نگری مثبت همان «اکسیژن» سرمایه‌گذاری و رشد است.

    «نفرین منابع» نظریه‌ای است که رابطه معکوس میان وفور منابع طبیعی و رشد اقتصادی را توضیح می‌دهد اما در خاورمیانه این نفرین به «نفرین مرکب» تبدیل شده است: منابعی که می‌توانست موتور توسعه باشد، به دلیل ساختار نهادی شکننده و مداخلات خارجی، به عامل بحران بدل شده است. تحلیل اقتصاد‌های خاورمیانه نشان می‌دهد درآمدهای نفتی در غیاب نهادهای پاسخگو به «رانت مطلق» تبدیل می‌شود. این رانت، نه برای توسعه که برای خرید وفاداری و سرکوب نارضایتی‌ها صرف می‌شود. وقتی وفاداری با پول خریدنی شد دیگر نیازی به توسعه نیست. وقتی نارضایتی با زور سرکوب شد دیگر صدای انتقاد بلند نمی‌شود اما این تعادل پایدار نیست. سراب توسعه در خاورمیانه در داده‌ها آشکار است: منطقه‌ای با بالاترین ذخایر انرژی، بالاترین نرخ بیکاری جوانان را دارد. منطقه‌ای با کهن‌ترین تمدن‌ها، پایین‌ترین نرخ‌های بهره‌وری را ثبت می‌کند. منطقه‌ای با بیشترین درآمدهای نفتی، کمترین سهم از تولید ناخالص جهانی را به خود اختصاص داده است. سراب، همین نزدیکی ا‌ست اما آب، در جای دیگری جریان دارد. در کشورهایی که نفت را وسیله توسعه کردند، نه هدف. در کشورهایی که جنگ را تجربه کردند اما توانستند از آن درس بگیرند. در کشورهایی که فهمیدند توسعه نه در چاه‌های نفت که در ذهن‌های خلاق و نهادهای کارآمد ریشه دارد.

    پایان خاورمیانه‌ای که می‌شناختیم

    هر نظم منطقه‌ای، مبتنی بر «تعادل قدرت‌ها» است. خاورمیانه‌ای که می‌شناختیم مبتنی بر معادله‌ای بود که در آن نفت، اسلحه و ایدئولوژی سه ضلع مثلث قدرت را تشکیل می‌دادند. این معادله امروز در حال فروپاشی است. پرسش اینجاست: جایگزین چه خواهد بود؟ از منظر اقتصاد سیاسی، فروپاشی نظم کهن دو سناریو پیش رو دارد: «گذار به نظم جدید» یا «سقوط به هرج ‌و مرج». گذار به نظم جدید، نیازمند «توافق بر سر قواعد بازی» است. هرج ‌و مرج یعنی تعلیق همه قواعد. در هرج ‌و مرج، تنها قانون بقای قوی‌ترین حاکم است برای کشورهای منطقه، این گذار سرنوشت‌ساز است. در نظم جدید، ممکن است جایگاه‌ها بازتعریف شود. کشورهایی که توان اقتصادی و نهادی بالاتری دارند می‌توانند در جایگاه بالاتری بنشینند. کشورهایی که درگیر جنگ و بحران‌ هستند ممکن است به حاشیه رانده شوند. پایان خاورمیانه‌ای که می‌شناختیم می‌تواند پایان فقر و عقب‌ماندگی باشد. اگر درس‌های گذشته آموخته شود می‌تواند پایان ایران باشد. اگر در گرداب جنگ گرفتار آییم. انتخاب، با ماست. تاریخ فقط ثبت می‌کند.

  • درخواست فوری و جدی وزیر نیرو از مردم

    درخواست فوری و جدی وزیر نیرو از مردم

    به گزارش اقتصادران، وزیر نیرو اعلام کرد: خدمت‌رسانی بی‌وقفه در صنعت آب و برق ادامه دارد.

    عباس علی آبادی، وزیر نیرو گفت: در جریان حملات رژیم صهیونیستی و ارتش آمریکا در نقاط مختلف کشور، خسارت‌هایی به تاسیسات تأمین آب و برق وارد شده اما با تلاش کارکنان این صنعت تعمیرات به صورت پیوسته و بی وقفه ادامه دارد.

    مردم دقت در مصرف آب و برق داشته باشند

  • نفت غوغا کرد / هر بشکه نفت شانگهای ۱۰۰ دلار شد!!

    نفت غوغا کرد / هر بشکه نفت شانگهای ۱۰۰ دلار شد!!

    به گزارش اقتصادران، قیمت نفت خام در بازار بین‌المللی انرژی شانگهای به مرز ۱۰۰ دلار به ازای هر بشکه رسید.

    این درحالی‌ است که هنوز یک هفته از اخلال در عبور نفتکش‌ها از تنگه هرمز نمی‌گذرد.

    هم‌اکنون قیمت نفت برنت در بازار جهانی بالای ۸۲ دلار است و علت اختلاف قیمت بین برنت و بازار شانگهای تفاوت در مبنای مکان تحویل است.

  • بازار جهانی نفت ایده مسخره ترامپ را جدی نگرفت!

    بازار جهانی نفت ایده مسخره ترامپ را جدی نگرفت!

    به گزارش اقتصادران، بر اساس آمارهای ارائه شده از سوی بلومبرگ، طی ساعات گذشته قیمت هر بشکه نفت برنت دریای شمال با قیمت حدود ۸۳ دلار در حال معامله است که نسبت به روز قبل از جنگ ایران با آمریکا و اسرائیل افزایش شدیدی را تجربه کرده است.

    اصلی ترین دلیل افزایش روزهای گذشته قیمت نفت در بازار جهانی آغاز درگیری نظامی بین ایران با آمریکا و اسرائیل است.

    این‌جنگ از دو جهت بازار نفت را تحت تأثیر خود قرار داده که شامل کاهش شدید تردد کشتی ها و نفتکش ها از تنگه هرمز از یک سو و از سوی دیگر آسیب به برخی تأسیسات نفتی کشورهای حوزه خلیج فارس بوده که به توقف تولید در برخی تأسیسات آنها هم منجر شده است.

    از زمان آغاز جنگ تا کنون نزدیک به ده نفتکش‌ و کشتی که قصد عبور غیر مجاز از تنگه هرمز را داشته اند نیز توسط نیروی مسلح ایران مورد اصابت قرار گرفته که این حملات حداقل در یک مورد به غرق‌کامل یک نفتکش منجر شده است؛ به همین خاطر با وجود آنکه هنوز هم روزانه تعداد انگشت شماری کشتی و نفتکش از تنگه هرمز عبور می‌کنند اما نفتکش‌های بزرگ حتی جرأت نزدیک شدن به تنگه را هم ندارند.

    دونالد ترامپ، رئیس جمهور آمریکا، روز گذشته اما اعلام کرده بود که اگر لازم باشد آمریکا با کشتی های جنگی خود به نفتکش ها برای عبور امن از تنگه کمک می کند که به نظر می رسد بازار نفت این ادعا را جدی نگرفته است.

    در شرایط عادی اگر بازار این ادعای ترامپ را جدی می‌گرفت قیمت نفت باید کاهش محسوسی را ثبت می کرد اما روند قیمتی امروز نشان داد که به نظر بازار هم اجرای این طرح شدنی نیست.

  • درخواست دولت از مردم درباره بنزین

    درخواست دولت از مردم درباره بنزین

    به گزارش اقتصادران، فاطمه مهاجرانی سخنگوی دولت چهاردهم گفت: ما از اینکه مردم در جایی باشند که امنیت روانی بهتری داشته باشند، استقبال می‌کنیم.

    وی افزود: بنزین توزیع شد و هم‌اکنون ذخیره بنزین به اندازه کافی است و هیچ جای نگرانی وجود ندارد. اما بدیهی است که در شرایط بحران، همه باید به رفتار منظم و مدیریت‌شده و خردمندانه توصیه کنیم.

  • معامله‌گران نفت نگران تر از همیشه / سرنوشت قیمت نفت چه خواهد شد؟

    معامله‌گران نفت نگران تر از همیشه / سرنوشت قیمت نفت چه خواهد شد؟

    به گزارش اقتصادران، نفت در چهارمین روز درگیری‌ها با رشد قیمت همراه شد و در پی نگرانی‌ها از گسترش جنگ میان آمریکا، اسرائیل و ایران بهای آن از ۸۲‌دلار در هر بشکه فراتر رفت. همزمان احتمال بسته شدن تنگه‌هرمز ریسک اختلال در عرضه جهانی را افزایش داده و به گفته تحلیلگران تداوم این شرایط حالا سناریوهای بالاتر برای قیمت نفت را محتمل‌تر کرده است.

    قیمت نفت در معاملات روز سه‌شنبه با ادامه نگرانی‌ها درباره گسترش درگیری میان آمریکا، اسرائیل و ایران روند افزایشی خود را ادامه داد. نفت خام برنت در حدود ۷۸ تا ۸۲‌دلار در هر بشکه معامله شد که بالاترین سطح از ژانویه‌۲۰۲۵ بوده است و نفت خام آمریکا (WTI) نیز نزدیک به ۷۲‌دلار در هر بشکه معامله شد.

    افزایش ریسک اختلال در عرضه جهانی نفت را به‌طور قابل‌توجهی بالا برده است زیرا بازارها احتمال ناامن شدن مسیرهای کلیدی صادرات نفت در خاورمیانه، به‌ویژه تنگه هرمز را در قیمت‌ها لحاظ کرده‌اند. بسته شدن تنگه هرمز تهدید کاهش عرضه ۲۰‌درصد نفت خام جهان را تحت‌تاثیر قرار داده و باعث افزایش بیشتر قیمت‌ها شده است.

    رویترز به نقل از تحلیلگران بازار نفت نوشته است که در شرایطی که جنگ به‌طور مستقیم به زیرساخت‌های نفتی کشیده نشده، اما دامنه درگیری در حال گسترش است، بازار نفت به‌طور سنتی با واکنش پیش‌دستانه روبه‌رو می‌شود.

    به گفته تحلیلگران مورد استناد رویترز، هرگونه نشانه از تهدید مسیرهای صادراتی حتی در حد اظهارات یا هشدارهای نظامی، برای افزایش قیمت‌ها کافی است. این وضعیت باعث شده است که معامله‌گران نفت بیش از شاخص‌های عرضه و تقاضای کوتاه‌مدت تحولات امنیتی منطقه را دنبال کنند.

    از سوی دیگر تحلیلگران بازار نفت وضعیت کنونی را با روزهای ابتدایی جنگ روسیه و اوکراین مقایسه کرده‌اند؛ دوره‌ای که نگرانی از حذف نفت و گاز روسیه از بازار جهانی، قیمت‌ها را به‌شدت افزایش داد. در آن مقطع نفت به سطوح بالای ۱۲۰‌دلار در هر بشکه رسید و بازار برای مدت طولانی در وضعیت بی‌ثباتی باقی ماند.شباهت اصلی شرایط کنونی با آن دوره، نقش پررنگ نااطمینانی و ترس از اختلال عرضه است. با این حال تفاوت مهمی نیز وجود دارد: در جنگ اوکراین، اختلال واقعی و گسترده در عرضه رخ داد، در حالی که در شرایط فعلی، بازار هنوز با اختلال فیزیکی جدی مواجه نشده و بیشتر تحت‌تاثیر ریسک‌های بالقوه قرار دارد.

    به گفته کارشناسان همین تفاوت می‌تواند باعث شود که دامنه نوسانات قیمت در کوتاه‌مدت محدودتر باشد، مگر آنکه تحولات میدانی به‌سمت اختلال واقعی در عرضه حرکت کند. با این حال تجربه گذشته نشان می‌دهد که بازار نفت می‌تواند برای مدت طولانی تحت‌تاثیر فضای نااطمینانی باقی بماند.

    از تصمیم اوپک‌پلاس تا بسته شدن تنگه

    اویل پرایس هم در گزارشی می‌نویسد: تنگه‌هرمز به‌عنوان مهم‌ترین نقطه فشار در بازار جهانی نفت معرفی شده است. این تنگه که حدود ۲۰‌درصد نفت مصرفی جهان از آن عبور می‌کند، در شرایط تشدید تنش‌ها میان ایران و آمریکا به کانون اصلی نگرانی معامله‌گران تبدیل شده است.

    به نوشته این وب‌سایت تحلیلی بازار نفت، هرگونه اختلال در عبور نفتکش‌ها از تنگه هرمز حتی اگر محدود و موقت باشد می‌تواند پیامدهای قیمتی بزرگی به همراه داشته باشد. بر اساس این تحلیل‌ها افزایش هزینه‌های بیمه، کاهش تمایل شرکت‌های کشتیرانی برای تردد در منطقه و تاخیر در تحویل محموله‌ها همگی می‌توانند عرضه موثر نفت به بازار را کاهش دهند.

    تحلیلگران مورد استناد گزارش اویل پرایس تاکید کرد‌ه‌اند که در صورت بروز اختلال جدی در تنگه هرمز، قیمت نفت می‌تواند به حدود ۹۰‌دلار و حتی ۱۰۰‌دلار در هر بشکه برسد. برخی موسسات تحلیلی نیز سناریوهایی را مطرح کرده‌اند که در آن اگر جریان عبور نفت به‌طور قابل‌توجهی کاهش یابد بازار با شوکی مشابه شوک‌های بزرگ تاریخی روبه‌رو خواهد شد.با این حال کارشناسان تاکید می‌کنند که بسته شدن کامل تنگه هرمز سناریویی بسیار پرهزینه و بعید است اما تجربه بازار نفت نشان داده است که «ریسک ادراک ‌شده» می‌تواند حتی بدون تحقق سناریوی حاد، قیمت‌ها را به سطوح بالاتری هدایت کند. به همین دلیل تنگه هرمز در شرایط کنونی بیش از آنکه یک عامل عملیاتی باشد به یک عامل روانی موثر در بازار تبدیل شده است.

    همزمان با افزایش تنش‌های ژئوپلیتیکی، اوپک‌پلاس تصمیم گرفته که افزایش محدودی در تولید نفت اعمال کند؛ تصمیمی که اگرچه با هدف آرام‌کردن بازار و جلوگیری از جهش شدید قیمت‌ها اتخاذ شده اما شواهد نشان می‌دهد که میزان افزایش تولید در مقایسه با حجم کل عرضه جهانی بسیار محدود بوده و کمتر از آن است که بتواند نگرانی‌های بازار را برطرف کند.

    تحلیلگران به اویل پرایس گفتند که این افزایش تولید بیشتر جنبه سیگنال‌دهی دارد تا اثرگذاری واقعی. در شرایطی که بازار با ریسک اختلال ناگهانی در عرضه روبه‌رو است، افزایش چندصد‌هزار بشکه‌ای تولید نمی‌تواند نقش بازدارنده جدی در برابر شوک‌های احتمالی ایفا کند.از سوی دیگر برخی کارشناسان معتقدند که اوپک‌پلاس با احتیاط حرکت می‌کند زیرا نمی‌خواهد با افزایش شدید تولید، تعادل شکننده بازار را برهم بزند. این ائتلاف در سال‌های اخیر تلاش کرده است با مدیریت عرضه، از نوسانات شدید قیمت جلوگیری کند اما تحولات ژئوپلیتیکی خارج از کنترل آن کارآیی این سیاست را محدود کرده است.

    اویل پرایس می‌نویسد که واکنش بازار به تصمیم اوپک‌پلاس نیز نشان می‌دهد که تمرکز اصلی معامله‌گران همچنان بر تحولات خاورمیانه و امنیت عرضه باقی مانده است.

    قیمت‌ها پس از اعلام این تصمیم کاهش محسوسی نداشتند و مسیر کلی بازار همچنان صعودی ارزیابی می‌شود.

    رقابت چین و آمریکا برسر بازار انرژی

    در کنار تحولات خاورمیانه، اویل پرایس در گزارشی جداگانه به رقابت چین و آمریکا در حوزه انرژی پرداخته است.رقابتی که اگرچه در بلندمدت به فناوری‌های نوین مانند هم‌جوشی هسته‌ای گره خورده اما در کوتاه‌مدت بر بازار نفت نیز تاثیرگذار است. چین به‌عنوان بزرگ‌ترین واردکننده نفت جهان به‌شدت نسبت به امنیت عرضه حساس است و هرگونه ناامنی در تنگه هرمز می‌تواند به‌طور مستقیم اقتصاد این کشور را تحت فشار قرار دهد.

    در مقابل آمریکا که تولید نفت خود را در سال‌های اخیر افزایش داده، تلاش می‌کند نقش فعال‌تری در مدیریت بازار انرژی ایفا کند. با این حال این گزارش تاکید می‌کند که حتی افزایش تولید آمریکا نیز نمی‌تواند به‌طور کامل جایگزین نفت خاورمیانه شود و بازار جهانی همچنان به جریان پایدار نفت از این منطقه وابسته است.

    این وابستگی باعث شده است که رقابت ژئوپلیتیکی میان واشنگتن و پکن به‌طور غیرمستقیم بر حساسیت بازار نفت نسبت به تحولات خاورمیانه بیفزاید. تحلیلگران معتقدند که هرگونه تشدید تنش در منطقه، نه‌تنها پیامدهای قیمتی دارد بلکه می‌تواند به بازنگری در سیاست‌های انرژی و ذخایر استراتژیک قدرت‌های بزرگ منجر شود.