دسته: اقتصاد کلان

  • دیوارکشی بین مردم با «اینترنت پرو»

    دیوارکشی بین مردم با «اینترنت پرو»

    به گزارش اقتصادران، قطعی گسترده اتصال اینترنت بین‌الملل در کشور ۶۵‌روزه شده است البته واژه «سراسری» در توصیف این وضعیت، خود تبعیض‌آمیز به نظر می‌رسد. ایران، سرزمینی است که به پدیده‌ها مشهور است. از پشت‌بام‌خوابی تا غذای اقساطی، حال شاهد پدیده‌ «اینترنت طبقاتی» است. این وضعیت نتیجه‌ مستقیم قطعی‌های پیاپی در ۱۳ماه گذشته است؛ از جنگ ۱۲‌روزه و اعتراضات گسترده دی‌ماه گرفته تا جنگ ۴۰‌روزه که سومین تجربه‌ خاموشی دیجیتال را رقم زده است. در این تونل تاریکی، عده‌ای با پرداخت هزینه‌های گزاف، رانت و پارتی، طعم «هرچند کوتاه مدت» اتصال را چشیده‌اند. در عصر حاضر، دسترسی به این فضا حیاتی‌تر از نان شب است به‌ویژه برای حدود ۱۰ تا ۱۵‌میلیون نفر که امرار معاش‌شان مستقیما به آن وابسته است.

    با دیوارکشی میان دسترسی‌ها، معیشت این بخش عظیم از جامعه در معرض خطری جدی قرار گرفته است. مسوولان از مخالفت خود با قطعی و تلاش برای اتصال می‌گویند اما پرسش‌های اساسی در این بین بی‌پاسخ مانده؛ چه کسی دستور قطع را صادر کرده؟ اگر عزم راسخی برای اتصال وجود دارد، چرا پس از بیش از ۶۰‌روز حتی اتصالی ضعیف نیز برقرار نشده است؟ و مهم‌تر از همه، آن پرسشی که این روزها در کوچه‌ها و خیابان‌ها می‌پیچد: «چرا عده‌ای «از ما بهتران» توانستند با پول و پارتی از آن سوی دیوار از وضعیت جهان باخبر شوند؟» پرسش‌ها انبوه است اما پاسخ‌ها…

    اینترنت؛ یک کالای لوکس

    گزارش‌ها و قرائن اخیر ما را با پدیده‌هایی چون «اینترنت پرو» و «رانت اینترنتی» در جامعه مواجه کرده است. برخی شرکت‌های مخابراتی، به‌صورت علنی و با دریافت هزینه‌های گزاف، اینترنت بین‌الملل را به کاربران خاص می‌فروشند. از سوی دیگر مغازه‌های موبایل‌فروشی نیز «فروش اینترنت بدون فیلتر» را آغاز کرده‌اند. فروشندگانی که با بهره‌مندی از اینترنت‌های ویژه، برای هر بار اتصال مشتریان حتی برای راه‌اندازی اولیه دستگاه یا یک «۱۰‌دقیقه اتصال» به اینترنت بین‌الملل، مبالغی تا ۵۰۰‌هزارتومان دریافت می‌کنند. جست‌وجوی عبارت «اینترنت پرو» در موتورهای جست‌وجو، اطلاعاتی نظیر قیمت، شرایط و گروه‌های واجد شرایط را آشکار می‌کند. بر اساس گزارش‌ها، این سرویس عمدتا برای گروه‌هایی چون شرکت‌های فناوری، کسب‌وکارهای دانش‌بنیان، فعالان اتاق بازرگانی و اصناف و نهادهای تخصصی مانند جامعه وکلا یا خبرنگاران طراحی شده و فعالسازی آن نیازمند مراحل اداری و احراز هویت شغلی است.

    با این حال سخنگوی دولت ضمن تاکید بر مخالفت قاطع دولت با بی‌عدالتی، «اینترنت پرو» را مصوبه‌ی شورای عالی امنیت ملی برای حفظ ارتباط کسب‌وکارها در شرایط بحرانی خوانده و اعلام کرده است که پس از اعلام عادی شدن وضعیت توسط دستگاه‌های مربوطه، وضعیت اینترنت نیز تغییر خواهد کرد. این مساله به‌قدری سر و صدا به پا کرد که سرانجام پای مجلس نیز به این غائله باز شد. محمد معتمدی‌زاده، سخنگوی کمیسیون اصل نود، در خصوص بحث «اینترنت پرو» تبعیض ایجاد شده و دستور رییس قوه قضاییه برای پیگیری اختصاص سیم‌کارت‌های موسوم به «خط سفید» یا «اینترنت پرو»، بیان داشت: جامعه حق دارد نسبت به این قضیه ناراحت باشد. آنچه مردم امروز به آن نیاز دارند، دسترسی به اینترنت پرسرعت است؛ دولت و به‌ویژه وزارت ارتباطات باید پیگیر این موضوع باشند اما امروز با نوعی دوگانگی در این موضوع روبه‌رو هستیم. اینکه در جامعه نوعی دوگانگی ایجاد شود و عده‌ای بتوانند از یک‌سری امکانات استفاده کنند به‌ویژه در بحث سیم‌کارت‌های سفید که عده‌ای نورچشمی باشند و این مساله به‌عنوان امتیاز ویژه مورد استفاده قرار گیرد، قابل قبول نیست. البته گاهی مشاهده می‌کنیم که در برخی جاها نیاز است اما اینکه این موضوع رها شود و افراد بسیاری بتوانند از آن استفاده کنند و در مقابل، مردم به این فضای تبعیض‌آمیز نگاه کنند و دچار نارضایتی شوند، این مساله جالب نیست و قطعا باید توسط مسوولان ذی‌ربط پیگیری شود.

    اتصال؛ یا همه یا هیچ‌کس

    یکی از شهروندان در گفت‌وگو با «جهان‌صنعت»، ضمن ابراز نارضایتی شدید از «اینترنت طبقاتی» و تبعیض کنونی اظهار داشت: از گذشته تا امروز، افراد نورچشمی همواره زندگی خوبی در این مملکت داشته‌اند. آنهایی که پول یا آشنایی دارند، کارشان همیشه راه افتاده و با مشکلی مواجه نیستند. چه کارهای اداری باشد و چه مزایایی مانند اینترنت، همه چیز برایشان حل می‌شود. این شهروند با اشاره به مشکلات ناشی از قطعی اینترنت که بیش از ۶۰روز به طول انجامیده، افزود: مشکلات زیادی از بابت این قطعی ایجاد شده؛ از اختلال در موقعیت‌یاب‌ها گرفته تا نابودی کسب‌وکارهای آنلاین، همگی در نتیجه این اتفاق است. خواهر من یک آنلاین‌شاپ دارد و تنها منبع درآمدش، فروش محصولاتش در فضای مجازی است. در شب عید، به‌دلیل قطعی گسترده اینترنت مجبور شد از فامیل پول قرض بگیرد. اکنون که وارد دومین ماه سال شده‌ایم او ناچار شده دستبند طلای خود را بفروشد تا بتواند اینترنت تهیه کرده و کسب‌وکارش را دوباره احیا کند.

    وی در ادامه بیان کرد: مسوولان مدام می‌گویند که با قطعی اینترنت مخالفند و اتصال دوباره آغاز خواهد شد. بیش از ۲۰‌روز از فروکش کردن شعله‌های جنگ گذشته است، آیا نمی‌توانستند حداقل برای مدتی اینترنت را وصل کنند؟ این فضا حق مردم است چرا باید عده‌ای به آن دسترسی داشته باشند و دیگران محروم بمانند؟ مگر قدرت پول چقدر است که بتواند همه چیز را بخرد؟ من شخصا برای سرگرمی و استفاده از موقعیت‌یاب به این فضا نیاز دارم اما طی ۶۰ روز گذشته به‌دلیل اختلال‌ها، از این نعمت محروم بوده‌ام. پلتفرم‌های داخلی نیز به‌دلیل کیفیت پایین و عدم امنیت کافی، پاسخگوی نیاز مردم نیستند.

    اینترنت ویژه؛ مرز نابرابری

    کامبیز نوروزی، حقوقدان در گفت‌وگو با «جهان‌صنعت» ضمن تبعیض دانستن اینترنت طبقاتی موسوم به «اینترنت پرو» گفت: اینترنت یک بستر عمومی برای انتشار اطلاعات است همانطورکه کاغذ و روزنامه‌ها امکان دسترسی به اخبار و اطلاعات مختلف را فراهم می‌کنند. اینترنت هم رسانه‌ای است برای انتشار انواع اطلاعات؛ از اخبار سیاسی و ورزشی تا محتوای آموزشی، سرگرمی و موسیقی. بنابراین وقتی دسترسی به اینترنت محدود یا مسدود می‌شود، در واقع با یک نقض آشکار و سریع آزادی بیان و حق دسترسی به اطلاعات مواجه هستیم. از منظر قانون اساسی، این محدودسازی یک ایراد جدی دارد. اول اینکه آزادی انتشار اطلاعات و بیان جزء حقوق اساسی مردم است. اصل بیست‌وچهارم قانون اساسی به صراحت بر حق آزادی بیان و نشر اطلاعات تاکید می‌کند.

    همچنین در چارچوب اصل نهم و به‌ویژه اصل بیست‌وچهارم، آزادی‌های مشروع ملت قابل سلب یا محدودسازی به شکل کلی نیست.

    وی افزود: هیچ‌کس و هیچ مقام و نهادی نمی‌تواند به نام حفظ کشور یا هر عنوان دیگری، آزادی‌های مشروع مردم را به‌طور کلی محدود کند. بنابراین اصل بر این است که چنین محدودیت‌هایی بدون مبنای روشن و در چارچوب قانون انجام نشود. آقایان به بهانه جنگ اینترنت را مسدود کرده‌اند؛ اگر دولت بخواهد محدودیت‌هایی اعمال کند، باید در شرایط اضطراری و با سازوکار قانونی پیش‌بینی‌شده عمل کند یعنی اخذ مصوبه از مجلس. بر اساس قواعد حاکم، مصوبه اعتبار محدودی دارد و برای ادامه، لازم است مجددا مورد تصویب مجلس قرار گیرد. در نتیجه محدودسازی اینترنت، اگر با چنین روندی همراه نباشد، از نظر حقوقی قابل دفاع نیست و به عنوان یک اقدام خلاف قانون اساسی تلقی می‌شود. علاوه بر این، بهانه‌های مطرح‌شده برای چنین محدودیت‌هایی نیز باید روشن، دقیق و قابل اتکا باشد و نمی‌تواند به‌صورت کلی و نامشخص توجیه‌گر یک محدودسازی گسترده باشد.

    تبعیض اینترنتی؛ نقض آزادی اطلاعات

    نوروزی بیان کرد: در کنار این موضوع، بحث دیگر «تبعیض اینترنتی» است یعنی محروم‌سازی عمومی از اینترنت پرسرعت در حالی که دسترسی آن برای گروهی خاص فراهم می‌شود. از منظر حقوق شهروندی و حقوق بشر، ایجاد امتیاز ویژه و دسترسی متفاوت برای افراد بدون مبنای قانونی روشن، محل تردید جدی است. آنچه اخیرا با عنوان «اینترنت پرو» مطرح شده، به نظر می‌رسد فاقد مبنای قانونی مشخص باشد و معلوم نیست چه مرجع یا سازوکاری اجازه چنین اقداماتی را داده است. موضوع هزینه‌های سنگین نیز از همین منظر قابل نقد است. پرداخت هزینه برای استفاده از خدمات اینترنت ذاتا قابل قبول است اما آنچه به عنوان اینترنت پرو مطرح می‌شود صرفا هزینه خدمت نیست بلکه به نظر می‌رسد مبلغی براساس یک قدرت غیرقانونی و نامشروع از مردم گرفته می‌شود، بدون اینکه ضابطه و معیار شفاف و قابل دفاعی برای تعیین این قیمت‌ها وجود داشته باشد. این شرایط می‌تواند مصداق سوءاستفاده از وضعیت ایجادشده در حوزه ارتباطات باشد، خصوصا وقتی نظارت موثر یا معیارهای روشن برای این خدمات وجود ندارد.

    این حقوقدان در پایان اضافه کرد: در نهایت باید گفت اینترنت مانند دسترسی به روزنامه و کاغذ، حق ذاتی مردم برای دسترسی به اطلاعات است. واگذاری اینترنت با امتیاز ویژه به برخی افراد یا سازمان‌ها، در حالی که بخش بزرگی از مردم از دسترسی مناسب محروم هستند، به معنای رفتار تبعیض‌آمیز است و با اصول و حقوق بنیادین مردم در تعارض قرار می‌گیرد.

    در انتظار اتصال

    این روزها جامعه در میان هیاهوی اخبار، بیش از هر چیز به دنبال بازگشت به شرایط عادی است؛ از وضعیت معیشت گرفته تا پایان جنگ و دسترسی دوباره به اینترنت. این گزاره‌ها صرفا توصیف امکانات یک زندگی معمولی است اما بیش از ۶۰روز است که از مردم ایران سلب شده. تبعیضی که درحال‌حاضر شکل گرفته، بیش از هر چیز نتیجه نبود نظارت کافی و نبود یک برنامه منسجم است. در این میان نگرانی‌ها فقط به تبعیض محدود نمی‌ماند، کسب‌وکارهای آنلاین نیز در معرض نابودی قرار گرفته‌اند و برآورد خسارت هر لحظه قطعی اینترنت، از توان حساب‌وکتاب خارج شده است. حال انتظار می‌رود هرچه سریع‌تر به این مطالبه فوری رسیدگی شود. امید است خاموشی اینترنت هرچه زودتر برطرف شود تا «همه» از نعمت اینترنت برخوردار شوند، نه فقط یک گروه خاص.

  • نجات از باتلاق «تورم»

    نجات از باتلاق «تورم»

    به گزارش اقتصادران، مهم‌ترین مساله در رشد تورم، مساله تولید در کشور است. در حالی که سال‌هاست شعار سال در کشور «تولید» مطرح می‌شود، اما هر سال شاهد افول تولید و بنیان‌های تولید در کشور هستیم. باید دید چرا این اتفاق می‌افتد. بدون تولید به ویژه تولید صنعتی، غلبه بر بسیاری از مشکلات تاریخی امکان‌پذیر نیست. به همین منظور ما نیازمند یک برنامه دقیق و منسجم هستیم.

    نقش نهادها در توسعه

    اولین گام در جریان کنترل چالشی همچون تورم، وجود برنامه‌ای مدون است که مشخص کند، چگونه می‌توانیم از وضعیت کنونی به وضعیت مطلوب برسیم. در این مسیر نقش نهادها بسیار کلیدی است. نهادها در واقع مجموعه‌ای از قوانین، مقررات، هنجارها و ارزش‌ها و نظام اجرایی در جوامع هستند. مادامی که به نقش نهادها در کاهش هزینه‌ها توجه نشود، عملا یکی از موانع اصلی توسعه باقی می‌ماند. نهادها قواعد بازی جمعی هستند و با استفاده از این قواعد می‌توان موانع توسعه را شناسایی و بر اساس تجربیات تاریخی پاسخ‌های مناسب برای عبور از این موانع پیدا کرد. یافتن راه‌حل‌ها بدون توجه به تجربیات تاریخی و مسیرهای طی شده، امکان‌پذیر نیست. ما یک شبه نمی‌توانیم تحولی عمیق ایجاد کنیم. توجه به مسیر گذشته و مشکلات تاریخی ضروری است. در ۳۷ سال گذشته بعد از جنگ، شاهد شکل‌گیری یک ائتلاف غالب هستیم که منافع برجسته و پرقدرتی دارد و یکی از موانع اصلاحات کشور محسوب می‌شود. از جمله این مسائل، نابودی بنیان‌های تولید کشور و ایجاد اقتصاد مالی‌سازی‌شده است. بدون توجه به این وضعیت نمی‌توان راه‌حل‌های عملی ارایه کرد. این راه‌حل‌ها تک‌بعدی نیستند و تغییر یک متغیر به تنهایی مشکلات کشور را حل نمی‌کند.

    مالی‌سازی و آثار آن

    مالی‌سازی فرآیندی است که طی آن بازارها و نهادهای مالی، بانک‌ها، صندوق‌ها و شرکت‌های سرمایه‌گذاری منابع را از فعالیت‌های مولد به سمت فعالیت‌های سوداگرانه منحرف می‌کنند. این فرآیند طی سه دهه گذشته شدت گرفته و بدون اصلاحات نهادی امکان غلبه بر آن وجود ندارد. این پدیده اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و فرهنگی است و تغییر آن ساده نیست، اما تغییرات تدریجی می‌تواند امید به اصلاحات اساسی ایجاد کند. آنچه تحت عنوان «اصلاحات ساختاری» مطرح شده، در واقع فریبی برای تداوم منافع ائتلاف غالب است. حتی اقدامات به ظاهر اصلاحی مانند واگذاری اماکن آسیب‌دیده به بخش خصوصی، در راستای حفظ ساختار ائتلاف غالب است.

    سرمایه‌گذاری در تولید، راهکار اصلی

    راه‌حل مهم، سرمایه‌گذاری در تولید است. مشکل اصلی کشور، مساله تولید است. بدون تولید و تنها با اتکا به درآمدهای نفتی و واردات، وضعیت اقتصادی آشفته باقی می‌ماند و منابع به سمت سفته‌بازی و فعالیت‌های سوداگرانه منحرف می‌شود. برای افزایش تولید، به ویژه تولید صنعتی نیازمند سرمایه‌گذاری‌های هدفمند هستیم. دولت‌ها اغلب می‌گویند پول نداریم که دروغ بزرگی است. یکی از ابزارهای مهم تامین مالی تولید، هدایت اعتباری است. این روش در کشورهای شرق آسیا بسیار موفق بوده و باعث ایجاد میلیون‌ها شغل شده است.

    تجربه ژاپن بعد از جنگ جهانی دوم

    مثالی از ژاپن بعد از جنگ جهانی دوم وجود دارد، دولت با هدایت اعتباری، منابع مالی را به واحدهای تولیدی تزریق کرد، تولید برق و سایر نیازهای کشور را تامین کرد و میلیون‌ها شغل ایجاد شد. هدایت اعتباری به هیچ‌وجه باعث تورم نمی‌شود، بلکه توسعه فعالیت‌های تولیدی و کالاهای ملموس را تسهیل می‌کند. در کشور ما، ظرفیت‌های لازم برای تولید وجود دارد، اما منافع ائتلاف غالب در اقتصاد مالی‌سازی‌شده، مانع استفاده از این ظرفیت‌ها شده است. بنابراین مهم‌ترین راهکار برای غلبه بر بیکاری، رکود و تورم، تامین مالی سرمایه‌گذاری‌های مولد و تولیدی با استفاده از هدایت اعتباری است. اگر نظام تصمیم‌گیری اقتصادی کشور مستقل از فشارهای خارجی باشد، این روش می‌تواند میلیون‌ها شغل ایجاد کند و تولید را فعال سازد، به ویژه در بخش‌هایی مانند تولید برق. مساله اصلی این است که بانک مرکزی می‌تواند اعتبارات لازم را در اختیار واحدهای تولیدی قرار دهد و این منابع به تولید واقعی اختصاص یابد نه سفته‌بازی یا سوداگری. برای مثال در بخش برق کشور، ظرفیت‌های داخلی برای تولید ژنراتورها و تجهیزات موجود است و منابع مالی لازم برای تامین آنها نیز در داخل کشور وجود دارد. مشکل اصلی، اراده نهادهای اقتصادی و مقاومت ائتلاف غالب در برابر تغییرات است.

    هدایت اعتباری و تامین مالی تولید

    هدایت اعتباری یعنی بانک مرکزی اعتباراتی را در اختیار بانک‌های عامل قرار دهد تا این منابع در زمان مشخص به واحدهای تولیدی تزریق شود. این روش در کشورهای شرق آسیا موفق بوده و منجر به توسعه صنعتی و ایجاد اشتغال گسترده شده است. در ژاپن بعد از جنگ جهانی دوم، هدایت اعتباری باعث شد حتی با وجود از دست رفتن ۵۵ درصد سرمایه فیزیکی کشور، تولید به سرعت بازسازی و میلیون‌ها شغل ایجاد شود. هدایت اعتباری می‌تواند برای تامین مالی تولید برق، صنایع مادر و سایر پروژه‌های استراتژیک کشور مورد استفاده قرار گیرد.

    موانع استفاده از هدایت اعتباری در ایران

    علت عدم استفاده از هدایت اعتباری در ایران، مقاومت ساختارهای اقتصادی و سیاسی موجود است. در واقع برخی گروه‌ها منافع بزرگی در اقتصاد مالی‌سازی‌شده دارند و استفاده از منابع برای تولید را تهدیدی برای منافع خود می‌بینند. یکی از نمونه‌های تاریخی، فشارهای بین‌المللی است. برای مثال در بحران آسیایی ۱۹۹۷، امریکا تلاش کرد سیستم هدایت اعتباری ژاپن را محدود کند تا پیشرفت صنعتی این کشور متوقف شود. در ایران نیز مقاومت مشابهی در برابر استفاده از این ظرفیت وجود دارد، هر چند منابع و ظرفیت‌ها فراهم است. بنابراین مهم‌ترین راهکار برای مهار تورم و رفع بیکاری و رکود، تامین مالی سرمایه‌گذاری‌های مولد و تولیدی با استفاده از هدایت اعتباری است. این کار منجر به ایجاد میلیون‌ها شغل، توسعه تولید صنعتی و کشاورزی و تقویت اقتصاد واقعی کشور می‌شود. اگر دولت‌ها و نهادهای تصمیم‌گیری اقتصادی اراده ملی داشته باشند، این راهکار عملی است و مانع تورم نخواهد شد، بلکه اقتصاد کشور را تقویت خواهد کرد. عدم استفاده از این ظرفیت، خیانتی به منافع ملی است و ادامه وضعیت موجود به سود گروه‌های خاص و اقتصاد مالی‌سازی‌شده خواهد بود. از این رو، تمرکز بر سرمایه‌گذاری در تولید، به ویژه تولید صنعتی و مولد و استفاده از ابزار هدایت اعتباری، مهم‌ترین راهکار برای مهار تورم و بازسازی اقتصاد کشور است.

  • آسیب جنگ؛ ۹ برابر بودجه عمومی پارسال!

    آسیب جنگ؛ ۹ برابر بودجه عمومی پارسال!

    به گزارش اقتصادران، اقتصاد ایران در سال‌های گذشته با مجموعه‌ای از عدم‌تعادل‌های مزمن مواجه بوده است؛ عدم‌تعادل‌هایی که مهم‌ترین نمود آن در کسری پایدار بودجه دولت دیده می‌شود. این کسری نه‌تنها ناشی از شکاف میان هزینه‌ها و درآمدهای عملیاتی است، بلکه ریشه در ساختار مالی دولت، وابستگی به درآمدهای ناپایدار (به‌ویژه نفت)، محدودیت‌های تحریمی و سطح بالای مداخلات دولت در اقتصاد دارد.

    در چنین شرایطی، تامین مالی کسری بودجه عمدتاً از مسیرهایی صورت گرفته که یا به افزایش پایه پولی منجر شده یا از طریق شبکه بانکی به رشد درون‌زای نقدینگی دامن زده است؛ فرآیندی که در نهایت به تورم مزمن، نااطمینانی اقتصادی و تضعیف رشد اقتصادی انجامیده است.

    آسیب پذیری اقتصاد ایران در مقابل شوک های بیرونی

    از سوی دیگر، کاهش سرمایه‌گذاری، فرسایش زیرساخت‌ها، فشار بر بخش تولید و محدودیت دسترسی به منابع خارجی، این عدم‌تعادل‌ها را تشدید کرده و اقتصاد را در برابر شوک‌های بیرونی آسیب‌پذیرتر ساخته است.

    در این میان، جنگ‌های اخیر نه‌تنها به‌عنوان یک شوک بیرونی، بلکه به‌عنوان منبعی از خسارات گسترده اقتصادی نیز عمل کرده‌اند. تخریب زیرساخت‌ها، آسیب به بخش مسکن و کسب‌وکارها و اختلال در فعالیت‌های اقتصادی، بار مالی سنگینی را برای بازسازی و جبران خسارات بر دوش دولت قرار داده است؛ باری که در مقایسه با ظرفیت‌های مالی دولت، بسیار بزرگ و فراتر از منابع موجود ارزیابی می‌شود.

    حال، در چنین بستری، تحمیل این هزینه‌های سنگین به اقتصادی که از پیش با کسری بودجه مزمن مواجه بوده، به‌احتمال زیاد به تعمیق این کسری منجر خواهد شد. محدود بودن درآمدها، تضعیف پایه‌های مالیاتی در شرایط رکودی و تداوم محدودیت‌های خارجی، گزینه‌های تامین مالی را بیش از پیش محدود می‌کند.

    کسری بودجه و پیامد آن برای اقتصاد

    اقتصاد ایران سال‌هاست که با پدیده‌ای به نام کسری بودجه روبرو است. به عبارتی در این سال‌ها هزینه‌های جاری دولت از درآمد عملیاتی آن بیشتر گزارش شده و به بیانی بین هزینه‌ها و درآمدها شکاف به‌وجود آمده است. با این‌حال کسری بودجه در بسیاری از اقتصادهای جهان به امری معمول تبدیل شده و درواقع آنچه مهم‌تر از کسری بودجه است، نحوه تامین این کسری و همچنین هدف از خلق آن است.

    گرچه به‌طورکلی کسری بودجه را می‌توان نشانه‌ای از مداخلات دولت در اقتصاد تلقی کرد که این امر در بلندمدت به نظم بازار آسیب‌های قابل‌توجهی وارد می‌کند؛ آسیب‌هایی که احتمالا با تحمل درد بسیار زیادی درمان می‌شوند.

    براساس آخرین داده‌ها، کسری حقیقی تراز عملیاتی بودجه دولت ایران از سال ۱۳۸۱ بالاتر از ۱۰۰ هزار میلیارد تومان بوده و دولت برای تامین این کسری به انواع و اقسام راه‌ها متوسل شده است. راه‌هایی که اغلب شامل استقراض مستقیم از بانک مرکزی، استقراض غیرمستقیم از طریق شبکه بانکی، استفاده از منابع صندوق توسعه ملی و سایر صندوق‌‌ها،‌ انتشار اوراق مالی و کاهش بودجه عمرانی می‌شود. در تمام این موارد خلق نقدینگی از طریق افزایش پایه‌پولی یا به صورت درون‌زا اتفاق افتاده یا اینکه کاهش تولید در نهایت به پیشی گرفتن رشد حجم پول از مقدار تولید منجر خواهد شد؛ در نهایت افزایش قیمت‌ها، نااطمینانی اقتصادی و کاهش رشد تولید ناخالص داخلی و رفاه پیامد این کسری بودجه برای اقتصاد خواهد بود.

    کسری بودجه پیش از جنگ

    روند خلق کسری بودجه توسط دولت نشان از آن دارد که کمترین میزان کسری بودجه برمبنای ارقام اعلام شده قبل از جنگ ۱۲ روزه بین ایران و اسرائیل و طبعا جنگ ۴۰روزه در سال گذشته اتفاق افتاده است. محاسبات حاکی از آن است که در سال گذشته کسری بودجه حقیقی در سال ۱۴۰۴ به قیمت‌های ثابت سال ۱۴۰۲ برابر با ۱۱۹ همت بوده است. البته اگر اعداد و ارقام کسری بودجه بعد از دو جنگ محاسبه و برآورد شود احتمالا این رقم بسیار بالاتر از عدد فعلی خواهد بود.

    این‌ها درحالی است که از سال ۱۳۸۱ تا ۱۴۰۴ کسری حقیقی تراز عملیاتی که به قیمت‌های سال ۱۴۰۲ بازگردانده شده بالاتر از ۲۰۰ همت بوده است. بالاترین کسری حقیقی تراز عملیاتی در سال ۱۴۰۰ برآورد شده و معادل ۹۴۴ همت بوده است.

    اما نکته قابل‌توجه در روند کسری بودجه این را نشان می‌دهد که دولت هر ساله مخارجی بیش از درآمد دریافتی خود داشته و از همین‌رو اقتصاد کشور با تحمل تورم هزینه این کسری بودجه را پرداخته است. از سوی دیگر مداخلات دولت نیز تهدید دیگری برای اقتصاد ایران بوده که در نهایت یکی از عوامل اصلی خلق کسری بودجه محسوب می‌شود.

    به‌طورکلی به‌نظر می‌رسد محدودیت‌های تحریمی آمریکا و غرب بر فروش نفت ایران یکی از عوامل رشد کسری بودجه از سال ۱۳۹۰ بوده که موجبات کاهش درآمدهای دولت را فراهم آورده است. در همین حین دولت حتی بیشتر از قبل به دلایل سیاسی و اجتماعی خاص خود و در جهت تامین رفاه از دست رفته خانوارهای ایرانی به افزایش مخارج خود رو آورده و به تعمیق بحران کسری بودجه و تورم پرداخته است.

    بنابراین تا اینجا که اعداد و ارقام مورد بررسی قرار گرفت، مشخص شد که کسری بودجه حتی قبل از دو جنگ خسارت بار در اقتصاد ایران ریشه داشته است. اقتصادی که با معضلات ساختاری بسیار، تحریم‌های بین‌المللی و دیگر مشکلات روبرو بوده است. بنابراین سوالی که اینجا مطرح می‌شود این است که اگر بنا باشد خسارات تحمیلی ناشی از دو جنگ ۱۲روزه و ۴۰روزه نیز به سایر مشکلات اقتصاد ایران اضافه شود، بار این بحران‌ها به چه شکل خواهد شد؟

    در ادامه گزارش به بررسی اعداد و ارقام آسیب‌های وارده به اقتصاد کشور در نتیجه ۴۰ روز جنگ با آمریکا و اسرائیل پرداخته شده و اینکه تامین هزینه‌های بازسازی چه باری بر دوش اقتصاد ایران خواهد داشت.

    آسیب جنگ؛ ۹ برابر بودجه عمومی سال گذشته

    در این بخش با یک حساب و کتاب ساده و مقایسه‌ای می‌توان میزان خسارات وارد شده به اقتصاد کشور در نتیجه ۴۰ روز جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران ارزیابی کرد.

    براساس آنچه که دولت برآورد و فاطمه مهاجرانی سخنگوی دولت اعلام کرده، میزان آسیب وارده به زیرساخت‌ها و ساختمان‌های مسکونی و تجاری کشور در جنگ ۴۰روزه معادل ۲۷۰ میلیارد دلار بوده است. این رقم براساس نرخ دلار یا همان نرخ تسعیر مندرج در قانون بودجه سال ۱۴۰۴ که برابر ۱۳۰ هزار تومان تعیین شده، ۲۷۰ میلیارد دلار معادل ۳۵ هزار هزار میلیارد تومان بوده است.

    کل بودجه عمومی سال ۱۴۰۴ که در سال ۱۴۰۳ توسط مجلس به تصویب رسیده برابر با ۴ هزار هزار میلیارد تومان بوده است. این رقم بودجه عمومی بدون احتساب و پیش‌بینی جنگ ۱۲روزه و ۴۰ روزه صورت گرفته است. بنابراین در یک برآورد کلی براساس آنچه دولت اعلام کرده میزان آسیب‌های وارد شده به اقتصاد کشور حدود ۹ برابر کل بودجه عمومی سال ۱۴۰۴ است.

    از طرف دیگر براساس پیش‌بینی وبسایت Trading Economics حجم اقتصاد ایران در سال ۲۰۲۵ کلا ۴۴۲ میلیارد دلار برآورد شده است؛ از همین‌رو بر مبنای خسارت ۲۷۰ میلیارد دلاری وارد شده به اقتصاد کشور در جنگ اخیر می‌توان گفت برای بازسازی و جبران این خسارت، اقتصاد ایران نیازمند ۶۱ درصد کل حجم تولید ناخالص داخلی در سال گذشته میلادی است.

    به این ترتیب اعداد و ارقام گواهی می‌دهد که ایران در جنگ ۴۰روزه با ضررها و آسیب‌های هنگفت اقتصادی روبرو شده که جبران آن‌ها کاری سخت و دشوار است. یکی از اصلی‌ترین نتایج این خسارت عمیق‌تر شدن بحران کسری بودجه دولت است؛ نهادی که درآمدهای قابل اعتبار و اطمینانی هم نداشته و با توجه به وضعیت فعلی محاصره و تحریم‌های بین‌المللی امکان توسل به درآمدهای نفتی نیز میسر نیست.

    از سوی دیگر تحمیل خسارات فراوان جنگ و نااطمینانی‌ از نحوه پایان جنگ امکان اخذ مالیات از کسب‌وکارها را نیز تحت تاثیر قرار داده؛ چراکه کسب‌وکارها نیز در نتیجه اتفاقات اخیر با رکود و مشکلات قابل توجهی در درآمدزایی مواجه شده‌اند. از همین‌رو تنها راه باقی‌مانده احتمالا خلق پول و به عبارتی پولی‌سازی کسری بودجه است. این امر با توجه به وضعیت فعلی آتش‌بس و عدم پایان جنگ فرض گرفته شده است.

    تشدید تورم در راه است؟

    دولت برای تامین احتمالا برخی از خسارات وارد آمده به ساختمان‌های مسکونی و تجاری اعطای تسهیلات ویژه را در نظر گرفته است. تسهیلاتی که اغلب به بانک‌ها تکلیف می‌شوند و از همین‌رو تسهیلات تکلیفی نام دارند. اعطای تسهیلات در جهت بازسازی و جبران خسارت‌ها یکی از راه‌های مدنظر دولت برای تامین مالی است.

    با این‌حال با توجه به اینکه دولت ایران به صورت ساختاری با معضلی به نام کسری بودجه روبروست و تورم افسار گسیخته در اقتصاد حاکم است، این راهکار می‌تواند این خطر را به دنبال داشته باشد که رشد نقدینگی از سطح بالای کنونی نیز فراتر برود.

    با توجه به اینکه رقم تسهیلات مورد اشاره هنوز توسط دولت اعلام نشده، به ذکر اعداد و ارقام مرتبط با بعد از جنگ ۱۲روزه می‌پردازیم. امری که این امکان را به ما می‌دهد که به برآوردی نسبت به آنچه که قرار است در رابطه با تامین مالی جبران خسارات بعد از جنگ ۴۰روزه به وقوع بپیوندد برسیم.

    براساس گفته‌های غلامرضا مصباحی مقدم یکی از اعضای مجمع تشخیص مصلحت نظام، دولت بعد از جنگ ۱۲روزه مبلغ ۲۷۵ همت پول پرقدرت به اقتصاد وارد کرد که با ضریب فزاینده ۷٫۸ معادل خلق ۲ هزار هزار میلیارد تومان نقدینگی جدید بود.

    این رقم احتمالا بعد از جنگ ۴۰روزه آمریکا و اسرائیل با ایران با توجه به حجم خسارات بسیار بیشتر بوده و در نتیجه احتمالا افزایش نقدینگی در اقتصاد تورم‌زده ایران بسیار بالاتر از بعد از جنگ ۱۲روزه با اسرائیل خواهد بود.

    براساس آخرین آمار بانک مرکزی در آذر سال ۱۴۰۴ حجم نقدینگی خلق شده در اقتصاد کشور برابر با ۱۳٫۵ هزار هزار میلیارد تومان بوده و رشد نقدینگی نیز برابر با ۴۰٫۹ درصد بوده است. بنابراین در این زمینه باید منتظر ماند و دید که در نتیجه تسهیلات تکلیفی برای جبران خسارات جنگ، چقدر نقدینگی در اقتصاد خلق شده و رشد نقدینگی به کجا خواهد رسید.

    با همه این‌ها می‌توان گفت افزایش تورم پیامدی است که در ادامه پیش‌روی اقتصاد ایران قرار دارد.

  • درمان مزدبگیران، گروگان مدیران!

    درمان مزدبگیران، گروگان مدیران!

    به  گزارش اقتصادران، گرانی افسارگسیخته دارو و ناتوانی سازمان‌های بیمه‌گر در به‌روزرسانی پوشش‌های حمایتی، به یکی از جدی‌ترین بحران‌های این روزهای جامعه کارگری تبدیل شده است. در شرایطی که دستمزدها حتی کفاف نیمی از هزینه‌های ماهانه را نمی‌دهد و بخش عمده درآمد خانوار بلعیده هزینه مسکن می‌شود، افزایش چند صد درصدی قیمت داروهای حیاتی، کارگران بیمار را به بن‌بست کشانده است. معضل اصلی اینجاست که داروهایی که نیاز مبرم و روزمره بسیاری از بیماران کارگر است، با افزایش شدید قیمت مواجه شده‌اند، اما سازمان تامین اجتماعی همچنان هزینه‌ها را بر مبنای قیمت‌های قدیم و منسوخ‌شده محاسبه و پوشش می‌دهد.

    نتیجه این شکاف عمیق، فروش دارو با قیمت آزاد در بسیاری از داروخانه‌هاست؛ مابه‌التفاوتی سنگین که پرداخت آن از توان جامعه کارگری با این حقوق‌های ناچیز، به هیچ‌وجه ساخته نیست. کارگرانی که نه برای شعارهای انتزاعی، بلکه برای خانه و زندگی‌شان و کشوری که تمام جوانی‌شان را برای ساختنش گذاشتند، هر روز عرق می‌ریزند، اکنون در برابر پیشخوان داروخانه‌ها با دست خالی و استیصال رها شده‌اند. این استعفای عملی نهادهای متولی از وظایف قانونی‌شان در حوزه درمان، نه تنها امنیت روانی، بلکه حیات و نفس کشیدن اقشار مزدبگیر را به گروگان گرفته است.

    روایت یک کارگر؛ از تایید پزشک معتمد تا شوک قیمت‌ها در داروخانه

    یکی از کارگران ساکن مشهد که با این بحران دارویی مواجه شده است، در تشریح تجربه تلخ خود در مراجعه به داروخانه به خبرنگار ایلنا می‌گوید: «حدود ده سال است که درگیر بیماری دیابت هستم و انسولین تزریق می‌کنم. هفته‌های قبل با توجه به اینکه انسولین نداشتم، به پزشک مراجعه کردم. طبق اسناد، پایش و نظارتی که مدیریت درمان سازمان تامین اجتماعی دارد، آنچه را که دکتر تجویز می‌کند، پزشک معتمد مدیریت درمان نیز بررسی کرده و حتی بیمار را معاینه می‌کند؛ در نهایت بر مبنای تجویز پزشک، صحه می‌گذارند که میزان انسولین مصرفی منطبق با نیاز بیمار است و بدنش به آن نیاز دارد.»

    این کارگر در ادامه می‌افزاید: «با توجه به میزان مصرفم، مدیریت درمان سهمیه‌ای را تایید کرده است که طبق آن باید در بازه زمانی شصت روزه، ده قلم انسولین استفاده کنم. در همان روزها، با این تاییدیه به داروخانه مراجعه کردم. متاسفانه ما با شرکت‌های بیمه تکمیلی هم به طور متناوب چالش داریم؛ بسیاری از این شرکت‌های بیمه‌گر خدمات‌شان را به‌روز و آنلاین ارائه نمی‌دهند. معمولاً داروخانه‌ها از بیمارانِ طرف قراردادِ شرکت‌های بیمه‌گر پول دریافت می‌کنند و می‌گویند اسناد و فاکتور را بگیرید و خودتان در پروسه و بروکراسی اداریِ بیمه، پیگیر دریافت هزینه‌ها باشید. در صورتی که وقتی مراجعه می‌کنیم، داروخانه باید همان‌جا خدمات را به صورت رایگان محاسبه کند و اگر درصد اختلافی هست، از بیمار اخذ شود. به هر حال، با سلام و صلوات مراجعه کردیم و پرسیدیم که آیا سیستم وصل است و اینترنت مشکلی ندارد تا بتوانند خدمات شرکت طرف قرارداد را اعمال کنند؟ گفتند نه، موردی ندارد. وقتی این را شنیدم، نفسی از سر آسودگی خیال کشیدم که دیگر نیاز به پرداخت مبالغ سنگین از جیب نیست.»

    او با اشاره به لحظه مواجهه با قیمت‌های جدید می‌گوید: «چند دقیقه گذشت. مسئول فنی داروخانه صدایم زد و گفت آقا ببخشید، با توجه به اینکه برای شما انسولین تجویز شده، باید بدانید که الان قیمت «لانتوس» به هفتصد و پنجاه هزار تومان و «نوومیکس» به یک میلیون و پانصد هزار تومان رسیده است. پوشش بیمه‌ای روی همان قیمت‌های قدیم مانده در حالی که قیمت دارو بی‌رویه و چند صد درصد افزایش پیدا کرده است. داروخانه به ما اعلام کرد که قرار بوده جلسه‌ای برگزار شود و این موضوع حل و فصل شود، اما آن جلسه هنوز تشکل نشده و تا آن زمان، هزینه با خودِ بیمار است. »

    این بیمار می‌افزاید: «چند روز بعد بود که قیمت‌های دارویی به روز شد و توانستم با استفاده از بیمه تکمیلی دارویم را بگیرم. این تاخیر اما فشار و استرس زیادی به من وارد  آورد.»

    درمان کارگران نباید فدای تعلل مدیران شود

    سیمین یعقوبیان (فعال کارگری ساکن مشهد) نیز با انتقاد شدید از این رویه و رهاشدگی بیماران کارگر در بازار نجومیِ دارو، در گفت‌وگو با ایلنا تصریح می‌کند: «با توجه به فراوانی جمعیت بیمارانی که درگیر دیابت یا سایر بیماری‌های خاص هستند، باید بدانیم که این دارو یک نیاز حیاتی است. این دارو اگر به بدن نرسد، فرد دچار مشکل جدی می‌شود و حتی نوسانات دارویی می‌تواند منجر به فوت و سلب حیات بیمار شود. مطالبه جدی ما این است که صندوق‌های بیمه‌گر، اعم از نیروهای مسلح، بیمه سلامت و به ویژه سازمان تامین اجتماعی، با توجه به وظایف و رسالت ذاتی‌شان، نگاه ویژه‌ای به این بیماران خاص داشته باشند و خدمات درمانی را به هیچ وجه از این افراد دریغ نکنند.»

    این فعال کارگری تاکید می‌کند: «اگر نیاز به جلسه است، باید فوراً و بدون فوت وقت جلسات فوق‌العاده را برگزار کنند، چون بدن این بیماران هر روز و هر لحظه به انسولین نیاز دارد و کارگر توان پرداخت این ارقام را ندارد. امروز اگر ما شاهد درصدی افزایش حداقل مزد بودیم، سایر تعرفه‌ها و قیمت‌هایی که دولت در آن نقش دارد نیز باید متناسب با همان میزان درآمدِ در نظر گرفته شده برای خانواده کارگری کنترل شود. اگر این مقوله‌ها همگن و متقارن نباشند، قطعاً زندگی خانواده کارگری دچار چالش‌های ویرانگر می‌شود. حتما باید به این موضوع رسیدگی فوری شود.»

    یعقوبیان در پایان با اشاره به هزینه‌های کمرشکن زندگی کارگران می‌افزاید: «همه می‌دانیم که امروز بین ۴۵ تا بیش از ۵۲ درصدِ حقوق دریافتی کارگران صرف هزینه‌های مسکن می‌شود. چون بحث مسکن ضرورت است، در کنار آن، سلامت نیز از مولفه‌هایی است که شوخی‌بردار نیست و باید به طور جدی مدنظر قرار گیرد. از متولیان امر صراحتاً می‌خواهیم هرچه سریع‌تر لیست داروهای مشمول را مشخص کنند، ضریب‌ها را به‌روزرسانی کرده و قیمت تمام‌شده را به گونه‌ای محاسبه کنند تا این اقدام هرچه زودتر عملیاتی شود و بیماران از این بلاتکلیفی خارج شوند. ما بعد از دوران کرونا سیستم‌های رصد و پایش دقیقی برای دارو داریم که گام موثری برای جلوگیری از بازارهای متفرقه بوده و مصرف واقعی بیمار را مشخص می‌کند؛ پس وقتی سیستم‌های پایش مصرف دارو را تایید کرده‌اند، دور از انصاف و عدالت است که برای سهمیه انسولینی که پزشکان معتمد تایید کرده‌اند، بیمار مجبور باشد حدود هفت میلیون و پانصد هزار تومان بپردازد و منتظر بماند تا ببیند چه زمانی این پول را بیمه تکمیلی می‌پردازد. ما قویاً خواستارم که به عنوان یک ضرورت و اولویت حیاتی به این وضعیت رسیدگی شود.»

  • یک پیش‌بینی عجیب از بازار ارز، طلا، مسکن و بورس تا آخر سال

    یک پیش‌بینی عجیب از بازار ارز، طلا، مسکن و بورس تا آخر سال

    به گزارش اقتصادران، اقتصاد ایران این روزها در شرایطی بی‌سابقه و پیچیده به سر می‌برد؛ شرایطی که سایه سنگین تحولات ژئوپلیتیک و نظامی، متغیرهای کلان اقتصادی را به شدت تحت تاثیر قرار داده است. پس از آغاز یک جنگ تحمیلی ۴۰ روزه در ۹ اسفند ۱۴۰۴ از سوی آمریکا و رژیم صهیونیستی علیه کشورمان، اگرچه از ۱۸ فروردین ماه سال جاری آتش‌بس میان ایران و ایالات متحده برقرار شده و امروز (۱۲ اردیبهشت) در شرایط عدم تخاصم مستقیم قرار داریم، اما تداوم محاصره دریایی و محدودیت‌های شدید در مسیرهای تجاری، همچنان گلوگاه‌های اقتصادی کشور را تحت فشار قرار داده است.

    التهاب در بازارهای مالی؛ پرواز فنر ارزی در سایه انتظارات تورمی

    مهر نوشت: بررسی‌های میدانی و تحلیل داده‌های بازار نشان می‌دهد که پس از یک وقفه و آرامش نسبی ۲ ماهه در بازارهای مالی، موج جدیدی از التهابات آغاز شده است. در این دوره گذار، نرخ دلار در بازار آزاد عمدتاً در کانال ۱۵۰ هزار تومان نوسان داشت و حتی در مقطعی با فروکش کردن هیجانات اولیه، تا مرز ۱۴۰ هزار تومان نیز عقب‌نشینی کرد.

    با این وجود، بازگشایی مجدد بازارها در روزهای اخیر، ورق را برگرداند. هجوم نقدینگی و شدت گرفتن تقاضا که ریشه در «انتظارات تورمی» (پیش‌بینی فعالان اقتصادی از کاهش ارزش پول ملی در آینده و تلاش برای خرید زودهنگام دارایی‌ها) دارد، موجب شد تا نرخ ارز با یک جهش خیره‌کننده ۳۰ هزار تومانی در زمانی کوتاه، سد مقاومتی را شکسته و به کانال ۱۸۰ هزار تومان ورود کند.

    این تکانه‌های ارزی، بازار طلا را نیز بی‌نصیب نگذاشت. در بازار طلا، قیمت طلای داخلی به دو اهرم قیمت جهانی طلا (اونس) و نرخ دلار بازار آزاد وابسته است. در شرایط فعلی، با وجود ثبات نسبی بهای اونس در بازارهای جهانی، طلای ۱۸ عیار تنها با اهرم و محرک دلار، از کف حمایتی ۱۷ میلیون تومان فاصله گرفته و بار دیگر به کانال ۲۰ میلیون تومان در هر گرم صعود کرده است.

    جستجوی پناهگاه امن سرمایه در اقتصاد جنگ؛ گفت‌وگو با یک تحلیلگر ارشد

    در چنین اتمسفر اقتصادی پرالتهابی، دغدغه اصلی آحاد جامعه و سرمایه‌گذاران، یافتن راهکاری برای حفظ ارزش دارایی‌ها و جلوگیری از ذوب شدن سرمایه‌هایشان در تنور تورم است.

    ادبیات اقتصاد کلان نشان می‌دهد که بروز جنگ، پدیده‌ای نادر با تبعات ساختاری عمیق است و طبیعتاً مدیریت دارایی در دوران اقتصاد جنگ و پس از آن، نیازمند راهکارها و ابزارهای تحلیلی ویژه‌ای است که در شرایط عادی اقتصادی کاربردی ندارند. مهم‌ترین چالش در مقطع کنونی، پیش‌بینی‌ناپذیری آینده و غبارآلود بودن چشم‌انداز سیاسی و اقتصادی است؛ فضایی که سرمایه‌گذاران را ناگزیر می‌سازد تا با پذیرش سطحی از ریسک و تدوین سناریوهای مختلف، دست به انتخاب بزنند.

    برای بررسی دقیق‌تر این شرایط، واکاوی ابعاد پیدا و پنهان بازارها و ترسیم یک نقشه راه برای سرمایه‌گذاران، به سراغ محمد نوربخش، اقتصاددان و کارشناس ارشد بازار سرمایه رفته‌ایم تا تحلیل‌های تخصصی وی را پیرامون آینده بازارهای مالی و بهترین استراتژی‌های حفظ سرمایه در این دوران گذار جویا شویم.

    چشم‌انداز بازارها در گرو سرنوشت جنگ است

    محمد نوربخش، اقتصاددان و کارشناس بازار سرمایه، در پاسخ به این سوال که افق پیش روی بازارها چیست و چه استراتژی سرمایه‌گذاری باید اتخاذ کرد، می‌گوید: پاسخ دقیق به این سوال، در گرو مشخص شدن وضعیت جنگ است. ما اکنون در شرایط یک آتش‌بس شکننده و همزمان تحت محاصره اقتصادی قرار داریم. بدیهی است که این آتش‌بس چندان پایدار نیست؛ زیرا با تداوم محاصره، هر لحظه احتمال بروز درگیری مجدد و شروع جنگ وجود دارد. در سناریوی اول، بازگشت به جنگ عواقب ناپیدایی دارد که امیدواریم به آن نقطه نرسیم.

    بحران ارزی در فردای پس از جنگ

    این تحلیلگر اقتصادی در ادامه به بررسی سناریوی دوم می‌پردازد: اگر فرض کنیم جنگ همین امروز به پایان برسد، یا وضعیت فعلی ادامه پیدا کند، بازارها به چه سمتی خواهند رفت؟ بر اساس محاسبات و اطلاعات محدود موجود، به نظر می‌رسد در فردای جنگ، با وضعیت بسیار بغرنجی در تراز ارزی کشور مواجه خواهیم شد.

    وی می‌افزاید: حداقل تا یک سال آینده، امید چندانی به عرضه ارز از سوی صنایع پتروشیمی، فولاد و فلزات اساسی نخواهیم داشت؛ مگر محصولات معدودی مانند اوره (به دلیل پراکندگی شرکت‌های تولیدکننده در سطح کشور) که آسیب کمتری دیده‌اند. بنابراین، طی سال اول پس از جنگ، با کمبود شدید عرضه ارز از سوی صادرکنندگان عمده مواجه خواهیم بود.»

    فشار مضاعف بر نرخ ارز در پی کسری بودجه و بازسازی

    نوربخش با اشاره به سمت تقاضا تصریح می‌کند: این افت عرضه در حالی است که نیاز ارزی برای بازسازی‌ها (به‌ویژه جایگزینی و بازسازی بخش دفاعی طی یک سال آینده) تقاضای شدیدی ایجاد خواهد کرد. همزمان، دولت برای بهبود وضعیت خانوارها ناگزیر به افزایش حمایت‌ها است که این امر، فشار بر کسری بودجه و رشد نقدینگی را تشدید کرده و در نهایت منجر به افزایش نرخ ارز می‌شود.

    دلار و طلا؛ پناهگاه سرمایه در دوران گذار

    این اقتصاددان نتیجه‌گیری می‌کند: مجموعه این عوامل ما را به سمت تورم بالاتر و افزایش شدید نرخ ارز سوق می‌دهد. متأسفانه به نظر می‌رسد طی یک سال آینده، سرمایه‌گذاری در بازار ارز (اگر بازاری به شکل فعلی باقی مانده باشد) می‌تواند گزینه جذابی باشد. پس از آن، با پذیرش ریسک نوسانات اونس جهانی، سرمایه‌گذاری در بازار طلا نیز به تبعیت از رشد قیمت دلار، می‌تواند بازدهی داشته باشد.

    بازار مسکن؛ رشد قیمت‌ها همگام با تورم و کوچ تقاضا به حاشیه شهرها یا شهرستان‌های اطراف

    نوربخش در ادامه بررسی بازارها، به سراغ بخش مسکن رفته و پیش‌بینی می‌کند که رشد قیمت‌ها در این بازار همگام با تورم ادامه داشته باشد.

    وی تاکید می‌کند: در شرایط کنونی، قطعا اولویت سرمایه‌گذاری با املاک مصرفی خواهد بود. ورود به بازار مسکن به قصد سرمایه‌گذاری تنها در صورتی می‌تواند بازدهی قابل‌توجهی ایجاد کند که از اهرم‌های مالی مانند وام مسکن یا رهن کامل استفاده شود؛ هرچند که نقش و قدرت این اهرم‌ها نسبت به گذشته بسیار کمرنگ شده است.

    این تحلیلگر اقتصادی با اشاره به تبعات افت توان مالی خانوارها می‌افزاید: پایین بودن قدرت خرید مردم، مشکلات بسیار بزرگی در بخش مسکن ایجاد کرده که در آینده تشدید نیز خواهد شد. این وضعیت از یک سو به کاهش مجدد ساخت‌وسازها می‌انجامد و از سوی دیگر، مردم را ناگزیر می‌کند تا برای تامین مسکن به حاشیه کلان‌شهرها، مناطق با امکانات رفاهی کمتر و شهرستان‌های مجاور شهرهای بزرگ کشیده شوند.

    بازار سرمایه؛ هشدار نسبت به بازگشایی بدون حمایت و پیشنهاد وام سهامی

    محمد نوربخش در ادامه تحلیل خود، به وضعیت پیچیده بازار سهام پرداخت.

    در شرایطی که بورس به دلیل رخدادهای اخیر بسته است، وی هرگونه اظهارنظر درباره زمان و نحوه بازگشایی آن را منوط به رفع اما و اگرهای فراوان می‌داند: اولین پیش‌شرط برای بازگشایی بازار، شفاف‌سازی همین ابهامات است. سازمان بورس باید مشخص کند که آیا دولت قصد جبران خسارت شرکت‌های آسیب‌دیده را دارد یا خیر. حتی اگر قرار نیست کمکی صورت گیرد، این موضوع باید شفاف شود تا سرمایه‌گذار بداند دقیقاً با چه شرایطی روبه‌رو است.

    این تحلیلگر اقتصادی درباره سناریوهای پیش‌روی بازار هشدار داد و افزود: اگر بازار با تعهد دولت به جبران خسارت و خرید مستقیم سهام شرکت‌های آسیب‌دیده از سهامداران خرد باز شود، می‌توان از سرایت بحران جلوگیری کرد. اما در سناریوی نامطلوب، اگر بازار بدون هیچ حمایتی بازگشایی شود، شرکت‌های آسیب‌دیده با صف‌های فروش طولانی مواجه شده که به ابطال گسترده صندوق‌های سرمایه‌گذاری و در نهایت، یک فشار فروش دومینووار و فروپاشی کل بازار منجر خواهد شد.

    نوربخش با تاکید بر اینکه به دلیل تداوم ابهامات، زمان بازگشایی باید تا روشن شدن کامل شرایط به تعویق بیفتد، راهکاری عملی برای رفع نیاز مالی سهامداران خرد ارائه داد: برای پاسخ به فشارها جهت تامین نقدینگی، به جای بازگشایی زودهنگام بازار، می‌توان به سهامداران خرد وامی معادل درصدی از ارزش پورتفوی آن‌ها (مثلاً ۱۰ درصد) پرداخت کرد و همان سهام بسته‌شده را به عنوان وثیقه در نظر گرفت.»

    بازار پول و چشم‌انداز اقتصاد کلان؛ افت جذابیت صندوق‌های درآمد ثابت

    محمد نوربخش در بخش پایانی ارزیابی خود، به بررسی بازار پول و سپرده‌های بانکی (به‌ویژه صندوق‌های درآمد ثابت) پرداخت و تاکید کرد که این ابزارها در شرایط پیش‌رو، گزینه مناسبی برای سرمایه‌گذاری با هدف پوشش تورمی نخواهند بود.

    وی در تشریح این موضوع توضیح داد: هرچند انتظار افزایش نرخ بهره را داریم، اما این افزایش به هیچ وجه همگام با تورم نخواهد بود. اصطلاحاً در زبان اقتصادی، نرخ بهره حقیقی منفی و منفی‌تر خواهد شد و این مسئله باعث می‌شود که سرمایه‌گذاری در سپرده‌ها و صندوق‌های درآمد ثابت بازدهی مطلوبی برای حفظ ارزش پول نداشته باشد.

    این کارشناس اقتصادی یادآور شد که تمامی تحلیل‌های ارائه‌شده بر این فرض استوار است که جنگ همین امروز پایان یابد، تحریم‌ها پابرجا بماند و وضعیت سیاسی و نظامی از این بدتر نشود.

    نوربخش در نهایت با هشدار نسبت به تبعات گسترده این شرایط بر اقتصاد کلان افزود: این وضعیت، مشکلات عمیقی را در سطوح مختلف ایجاد خواهد کرد. آسیب‌های واردشده به زیرساخت‌ها، تبعات سنگین این اتفاقات بر حوزه اشتغال در یک سال آینده (که بخشی از آن را تاکنون شاهد بوده‌ایم) و همچنین تشدید بحران در وضعیت صندوق‌های بازنشستگی و سازمان تامین اجتماعی، از جمله مباحث بسیار مهمی هستند که پیامدهای جدی به همراه خواهند داشت و بررسی آن‌ها نیازمند مجال و تفصیلی جداگانه است.

    وی در پایان گفت: عبور از این دوران پرنوسان و حفظ ارزش سرمایه‌ها در برابر طوفان تورم، بیش از هر زمان دیگری نیازمند نگاهی واقع‌بینانه به متغیرهای کلان اقتصادی و تکیه بر تحلیل به جای تخیل است. در روزهایی که غبار ابهام بر بازارها سایه انداخته، اتکا به آرزوها و تصورات دور از واقعیت نمی‌تواند راهگشا باشد؛ بلکه این واکاوی دقیق سناریوها و پایبندی به چارچوب‌های علمی است که می‌تواند قطب‌نمای امنی برای عبور سرمایه‌گذاران از این شرایط پیچیده فراهم کند.

  • سفره‌های ایرانی زیر آوار گرانی

    سفره‌های ایرانی زیر آوار گرانی

    به گزارش اقتصادران، این‌روزها جنگ را تنها نمی‌توان در خاورمیانه یا خلیج فارس جست‌وجو کرد. کافی‌ است سری به‌‌سوپرمارکت‌ها و مراکز خرید زد تا جنگ معیشتی را نیز مشاهده کرد. مردم بردبار ایران این‌روزها در حال تجربه سخت‌ترین روزهای زندگی خود در چهار دهه اخیر هستند. جنگ و منازعه از یک‌سو و گرانی و کاهش قدرت خرید از سوی دیگر رمقی برای آنان باقی نگذاشته و شرایط هر لحظه سخت‌تر می‌شود. افزایش قیمت‌ها به‌ویژه مواد غذایی در روزهای اخیر سفره خانوار ایرانی را بیش از هر زمان دیگری کوچک کرده و اضطراب و نگرانی از تشدید اوضاع را افزایش داده است.

    موج بیکاری، عدم تعادل درآمد و هزینه‌ها و رشد قیمت ارز نیز بر فهرست مشکلات افزوده شده و زندگی را برای بسیاری به‌‌تلاشی برای بقا تبدیل کرده است.

    کارشناسان معتقدند جنگ عامل اصلی این‌وضعیت است اما نباید نقش دولت و مسوولان را در مقابله با گرانی، نظارت و تلاش برای بهبود شرایط نادیده گرفت؛ اقدامی که در این‌روزهای تعلیق دیده نشده و نمی‌شود. با اندکی درنگ می‌توان دریافت که شرایط جامعه چگونه است. با آغاز موج بیکاری در کشور بحران‌های معیشتی در روزهای آینده تشدید خواهد شد. ازسوی دیگر حقوق افراد شاغل نیز پاسخگوی گرانی‌های افسارگسیخته نیست و بسیاری ناچارند از پس‌انداز خود «اگر پس‌اندازی وجود داشته باشد» خرج کنند. گرچه جمهوری اسلامی با جبهه آمریکا و اسرائیل به‌‌آتش‌بس رسیده اما باید آگاه باشد که منازعه در سفره‌های مردم و قیمت‌ها همچنان پابرجا و هر روز درحال رکوردشکنی است.

    سقوط معیشت به‌‌روایت قیمت‌ها

    به این‌قیمت‌ها توجه کنید: گوشت گوساله در هرکیلوگرم متغیر بین یک‌میلیون‌و۳۹۷‌هزارتومان تا یک‌میلیون‌و۷۵۰‌هزارتومان، گوشت چرخ کرده در هرکیلوگرم متغیر بین ۷۸۰تا۸۴۰‌هزارتومان، گوشت مرغ در هرکیلوگرم ۱۹۹‌هزارو۸۰۰‌تومان، ماهی قزل‌آلا در هرکیلوگرم ۴۵۰‌هزارتومان، تخم‌مرغ ۳۰‌عددی شانه‌ای ۳۴۹‌هزارتومان، کره ۱۰۰گرمی قالبی ۷۳تا۷۶‌هزارتومان، شیر بطری پرچرب ۷۶‌هزارتومان، قند ۷۰۰گرمی ۱۰۳‌هزارتومان، چای معطر بسته به‌‌برند ۴۰۲تا۵۰۲‌هزارتومان، ماکارونی ۷۰۰گرمی ۵۷‌هزارتومان، رب گوجه‌فرنگی ۸۰۰گرمی ۱۱۹‌هزارو۹۰۰تومان، پنیر سفید ۴۰۰گرمی متغیر بین ۱۲۸تا۱۵۹‌هزارتومان، برنج‌هاشمی در هر کیلوگرم متغیر بین ۳۶۰تا۴۲۰‌هزارتومان، تن‌ماهی متغیر بسته به‌‌برند بین ۱۳۸تا۱۷۰‌هزارتومان، لوبیا قرمز بسته‌بندی فروشگاهی ۹۰۰گرمی متغیر بین ۳۹۹تا۴۸۸‌هزارتومان و روغن ۵/‏۱لیتری سرخ‌کردنی ۴۲۳‌هزارتومان. قیمت تمامی این‌اقلام مربوط به‌‌۹ بهمن‌ماه سال گذشته است. حال به‌‌این قیمت‌ها توجه کنید: گوشت گوساله در هرکیلوگرم متغیر بین یک‌میلیون‌و۸۰۰هزارتومان تا ۲میلیون‌و۱۸۰‌هزارتومان، گوشت چرخ کرده در هرکیلوگرم متغیر بین ۹۶۵تایک‌میلیون‌و۸۹۰‌هزارتومان، گوشت مرغ در هر کیلوگرم ۳۳۰‌هزارتومان، ماهی قزل‌آلا در هر کیلوگرم ۸۲۵‌هزارتومان، تخم‌مرغ ۳۰‌عددی شانه‌ای ۵۶۴‌هزارتومان، کره ۱۰۰گرمی قالبی ۷۵تا۸۵‌هزارتومان، شیر بطری پرچرب ۱۰۹تا۱۲۳‌هزارتومان، قند ۷۰۰گرمی ۱۴۰‌هزارتومان، چای معطر بسته به‌‌برند ۶۷۹‌هزارتومان، ماکارونی ۷۰۰گرمی ۵۷تا۹۷‌هزارتومان، رب گوجه‌فرنگی ۸۰۰گرمی ۱۳۹‌هزارتومان، پنیر سفید ۴۰۰گرمی متغیر بین ۱۴۵تا۱۸۹‌هزارتومان، برنج‌هاشمی در هر کیلوگرم متغیر بین ۴۹۰تا۵۲۹‌هزارتومان، تن‌ماهی متغیر بسته به‌‌برند ۱۹۰تا۲۶۳‌هزارتومان، لوبیا قرمز بسته‌بندی فروشگاهی ۹۰۰گرمی متغیر بین ۳۹۹تا۴۹۰‌هزارتومان و روغن ۵/۱لیتری سرخ‌کردنی ۵۴۹‌هزارتومان. قیمت تمامی این‌اقلام مربوط‌به ‌۱۱اریبهشت سال جاری است.

    آنچه که بیش از همه ترسناک «حداقل برای نگارنده» به‌نظر می‌رسد رشد قیمتی طی بازه سه‌ماه گذشته است. با یک حساب سرانگشتی می‌توان محاسبه کرد که یک خانوار سه‌نفره در سال گذشته برای تهیه یک سبد خرید چه میزان هزینه می‌کرد و اکنون باید چقدر هزینه کند. اگر کمی قیمت‌ها را بالا و پایین کنیم و اسرافی هم در کار نباشد یک خانواده سه‌نفره برای خرید گوشت گوساله به‌‌مقدار ۲کیلوگرم، گوشت مرغ ۳کیلوگرم، ماهی قزل‌آلا یک‌کیلوگرم، یک‌شانه تخم‌مرغ ۳۰‌عددی، سه‌عدد کره ۱۰۰گرمی، یک‌بطری شیر پرچرب، یک بسته قند ۷۰۰گرمی، یک بسته چای معطر، سه‌بسته ماکارونی ۷۰۰گرمی، دوبسته پنیر سفید ۴۰۰گرمی، ۵کیلو برنج‌هاشمی، دوبسته تن‌ماهی، دوبسته لوبیا قرمز ۹۰۰گرمی فروشگاهی و دوبطری روغن ۵/‏۱لیتری در سال۱۴۰۴ به‌طور میانگین باید مجموعا چیزی حدود ‏۹‌میلیون‌و۸۵۷هزارو۷۰۰تومان ‌پرداخت می‌کرد اما برای تهیه همین سبد که تقریبا همه آن جزو اقلام ضروری و اساسی است باید به‌طور میانگین چیزی حدود ۱۲تا۱۳‌میلیون‌و‌۸۲۵‌هزارتومان پرداخت کند.

    از شواهد و قرائن پیداست که قیمت‌ها به‌‌میزان قابل توجهی افزایش یافته است. آنچه از مقایسه این‌دو سبد خرید می‌توان دریافت تصویری از سفره مردمی است که روزگاری عطر خوش غذاهایش به‌‌مشام می‌رسید اما اکنون چیزی جز حسرت و گرانی در آن دیده نمی‌شود. در شرایطی که بسیاری به‌واسطه جنگ شغل خود را از دست دادند و رکود و تورم ساعتی افزایش پیدا می‌کند دولت‌مردان همواره نوید نظارت و کاهش قیمت‌ها می‌دهند؛ سخنانی که فقط حسرت را برای سفره ایرانیان به‌‌ارمغان آورده است.

    صدای دردمند مردم

    برای درک وضعیت فعلی با یکی از شهروندانی که از قضا به‌خاطر جنگ ۴۰روزه شغلش را از دست داده گفت‌وگو کردیم. این‌شهروند که تا پیش از درگیری اسفندماه در یک شرکت خصوصی مشغول به‌‌کار بود و با درآمدی بالغ بر ۲۰‌میلیون‌تومان ماهانه زندگی خود را پیش می‌برد. وی درباره وضعیت خود به‌‌«جهان‌صنعت» گفت: قبل از جنگ نیز وضعیت زندگی من سخت بود اما حداقل خیالم راحت بود که ماهانه درآمدی دارم. بعد از پایان تعطیلات نوروز که با پیام تعدیل نیرو مواجهه شدم فهیدم که وضعیت از آنچه که بود سخت‌تر نیز می‌شود. هر روز برای دریافت بیمه بیکاری به‌‌شعب وزارت کار مراجعه می‌کنم اما دائما در این‌میان با چالش مواجه می‌شوم. مرتب می‌گویند پرونده نقض مدارک دارد. باوجود اینکه من تمامی مدارک را به‌‌آنها دادم. آیا مسوولان به‌‌این مساله فکر نکردند که ما اکنون باید چه اقدامی بکنیم؟ هزینه‌ها مرتب بالا می‌رود. قبل از جنگ برای تهیه یک سبد خرید معمولی حداقل باید ۷تا۸‌میلیون‌تومان هزینه می‌کردم اما حالا باید برای تهیه همان کالاها چیزی حدود ۱۰تا۱۱‌میلیون‌تومان هزینه پرداخت کنم.

    این شهروند می‌گوید: به‌‌هرکس که می‌گوییم چرا قیمت‌ها لحظه‌ای بالا می‌رود می‌گویند جنگ است. مگر دولت نباید در شرایط جنگی به‌‌فکر معیشت مردم باشد؟ در برنامه‌های تلویزیونی مرتب اعلام می‌کنند که قیمت‌ها تحت کنترل است، مردم نگران نباشند، کاهش قیمت و از این‌صحبت‌ها. من به‌‌همراه مادرم و خواهرم زندگی می‌کنم و تنها نان‌آور خانه هستم. اکنون که بیکار شدم ناچارا با ماشین مادرم در تاکسی اینترنتی مشغول به‌‌کار شدم و به‌‌هیچ‌وجه نمی‌توانم هزینه‌های جاری زندگی را پرداخت کنم. نه کالابرگ توانسته از ما دردی دوا کند و نه صحبت‌های رنگین مسوولان. هرلحظه نیز ممکن است دوباره جنگ آغاز و شرایط از اینی که هست بدتر شود.

    وقتی حقوق به‌‌ نیمه‌ماه نمی‌رسد

    در روزهایی که بازار ملتهب است مردم نگران امروزوفردای خود هستند. شهروندی که با او گفت‌وگو کردیم راست می‌گوید. هر وقت که کانال‌های تلویزیونی را جلووعقب می‌کنیم مسوولان مرتب نوید می‌دهند که روزهای خوش فرا می‌رسد، قیمت‌ها تحت کنترل و افزایش قیمت‌های اتفاق‌افتاده موقتی است اما این‌«موقت» قرار است سرانجام چه زمانی به‌‌پایان برسد؟ این‌روزها جامعه دردمند ایران درحال مبارزه برای بقاست؛ معیشتی که روز‌به‌روز تحلیل می‌رود و حقوق‌هایی که واریز نشده تمام می‌شود. آنهایی که خودرویی دارند با کارکردن چند ده‌ساعته حداقل درآمدی به‌‌دست می‌آورند اما آنهایی که از چنین امکاناتی محرومند چه اقدامی باید بکنند؟ وظیفه هر دولت و حکومتی این‌است که در شرایط جنگی به‌‌میزانی که ادوات نظامی تهیه می‌کند همان میزان از معیشت مردمش نیز حمایت کند.

    براساس بررسی‌ها در فروردین‌ماه۱۴۰۵ تورم نقطه به‌‌نقطه خانوارهای کشور ۵/۷۳‌درصد بوده یعنی خانوارهای کشور به‌طور میانگین ۵/۷۳‌درصد بیشتر از فروردین‌ماه۱۴۰۴ برای خرید یک «مجموعه کالاها و خدمات یکسان» هزینه کردند. تورم نقطه‌به‌‌نقطه فروردین‌ماه۱۴۰۵ درمقایسه با ماه قبل ۷/۱واحد‌درصد افزایش داشته است. این‌اعداد و ارقام صرفا یک عدد ساده و معمولی نیستند بلکه واقعیت امروز سفره مردمند؛ مردمی که گرانی و تورم نه یک اتفاق کوتاه‌مدت بلکه به‌‌یک امر عادی و تجربه زیسته برای آنها بدل شده است. جدای از بحث قیمت‌ها موج بیکاری که در کشور  به‌‌راه افتاده نیز نگران‌کننده و ترسناک است. کارشناسان هشدار دادند که نزدیک به‌‌۳تا۴‌میلیون‌نفر طی مدت جنگ شغل خود را از دست دادند. این‌عدد به‌‌معنای معیشت و سفره ۳تا۴‌میلیون‌نفر است. ۴‌میلیون‌خانواده، نان‌آور خانواده‌شان از کار بیکار شده؛ نان‌آوری که پیش از جنگ با هزار زحمت حداقل یک لقمه نان را برای آنها فراهم می‌کرد اما در حال حاضر در سایت‌های کاریابی مشغول یافتن شغلی است که بتواند خرجی خانه را بدهد. جنگ بیش از اینکه برای طرفین درگیری هزینه داشته باشد برای مردم ایران زمین فقط خسارت و ویرانی به‌‌همراه آورده است. سفره ایرانیان که روزگاری به‌‌خاطر رنگ و طعمش شهره جهان بود حالا چیزی از آن باقی نمانده است. امید می‌رود روزی نه فقط حداقل بلکه همواره حداکثر امکانات و درآمد برای یکایک ایرانیان فراهم باشد تا آنها نیز روزی طعم خوشبختی را بچشند.

  • سه سناریو اقتصادی برای وضعیت «نه جنگ و نه صلح»

    سه سناریو اقتصادی برای وضعیت «نه جنگ و نه صلح»

    به گزارش اقتصادران، سه سناریو و سه متغیر کلیدی در مقابل فعالان اقتصادی و بنگاه‌های حاضر در اقتصاد ایران در زمینه افق آینده فعالیت‌های اقتصادی وجود دارد: بازگشت جنگ، تداوم وضعیت «نه جنگ و نه صلح» و توافق همراه با رفع تحریم‌ها.

    به گزارش دنیای اقتصاد، اقتصاد هر کشور را می‌توان با شاخص‌های متعددی سنجید، اما در نهایت سه متغیر کلیدی یعنی اشتغال، رشد اقتصادی و تورم تصویر نسبتا دقیقی از وضعیت عمومی آن ارائه می‌دهند. اقتصاد ایران در حال حاضر در هیچ‌کدام از این سه شاخص وضعیت مطلوبی ندارد و در آینده نیز، در برابر سه سناریوی متفاوت قرار دارد: بازگشت درگیری‌های نظامی، تداوم وضعیت «نه جنگ و نه صلح» یا دستیابی به توافق و رفع تحریم‌ها.

    در سناریوی نخست، یعنی وقوع جنگ، اقتصاد ایران با شوک‌های شدیدی مواجه خواهد شد. تجربه‌های تاریخی در سطح جهانی نشان می‌دهد که جنگ‌ها معمولا با کاهش شدید رشد اقتصادی همراه هستند. منابع مالی و انسانی در جنگ به جای فعالیت‌های مولد اقتصادی، به سمت هزینه‌های نظامی سوق داده می‌شوند.

    در چنین شرایطی اگر اقتصاد کشور بسیار بزرگ نباشد، احتمالا سرمایه‌گذاری، چه داخلی و چه خارجی، به شدت کاهش می‌یابد و نااطمینانی به اوج خود می‌رسد. در نتیجه، رشد اقتصادی منفی خواهد شد یا در بهترین حالت در سطوح بسیار پایین باقی می‌ماند.

    در حوزه اشتغال نیز جنگ تاثیرات منفی قابل‌توجهی دارد. بسیاری از بنگاه‌های اقتصادی به دلیل اختلال در زنجیره تامین، کاهش تقاضا و نااطمینانی، فعالیت خود را محدود یا متوقف می‌کنند. این موضوع به افزایش بیکاری منجر می‌شود. تورم نیز در شرایط جنگی معمولا افزایش می‌یابد.

    افزایش هزینه‌های دولت، کاهش عرضه کالاها، اختلال در واردات و کاهش ارزش پول ملی از جمله عواملی هستند که فشار تورمی را تشدید می‌کنند. بنابراین در سناریوی جنگ، هر سه متغیر اصلی اقتصاد یعنی رشد، اشتغال و تورم در وضعیت نامطلوب‌تری نسبت به شرایط فعلی قرار خواهند گرفت.

    سناریوی دوم، یعنی تداوم وضعیت «نه جنگ و نه صلح»، وضعیتی است که اقتصاد ایران در سال‌های اخیر تا حد زیادی آن را تجربه کرده است. در این حالت، اگرچه درگیری نظامی مستقیم وجود ندارد، اما نااطمینانی‌های ناشی از احتمال تشدید تنش‌ها همچنان باقی می‌ماند. این نااطمینانی یکی از مهم‌ترین عوامل بازدارنده رشد اقتصادی است.

    بنگاه‌های اقتصادی در چنین فضایی نمی‌توانند برنامه‌ریزی بلندمدتی انجام دهند زیرا چشم‌انداز آینده نامشخص است. در نتیجه، سرمایه‌گذاری در سطح پایینی باقی می‌ماند و رشد اقتصادی محدود و ناپایدار خواهد بود. در حوزه اشتغال، این سناریو به نوعی رکود پنهان منجر می‌شود. ممکن است نرخ بیکاری به شکل ناگهانی افزایش نیابد، اما کیفیت اشتغال کاهش پیدا می‌کند.

    تورم در این سناریو معمولا در سطحی نسبتا بالا و مزمن باقی می‌ماند. از یک سو، محدودیت‌های ناشی از تحریم‌ها و مشکلات در تامین ارز باعث افزایش هزینه‌ها می‌شود و از سوی دیگر، سیاست‌های مالی و پولی برای جبران این فشارها اغلب به افزایش نقدینگی منجر می‌شوند.

    نتیجه این وضعیت، تورمی است که اگرچه ممکن است به اندازه شرایط جنگی جهش نکند، اما همچنان بالا و فرساینده است. به طور کلی، سناریوی «نه جنگ و نه صلح» به ترمیم محدود اقتصاد منجر می‌شود، اما این ترمیم پایدار نیست و اقتصاد را در وضعیت تعلیق نگه می‌دارد.

    سناریوی سوم، یعنی دستیابی به توافق و رفع تحریم‌ها، از منظر اقتصادی بیشترین ظرفیت را برای بهبود شرایط دارد. در این حالت، مهم‌ترین تغییری که رخ می‌دهد کاهش نااطمینانی است. کاهش نااطمینانی خود به تنهایی می‌تواند اثرات قابل‌توجهی بر اقتصاد داشته باشد.

    فعالان اقتصادی در فضایی که چشم‌انداز آینده روشن‌تر است، تمایل بیشتری به سرمایه‌گذاری و توسعه فعالیت‌های خود دارند. این موضوع به افزایش رشد اقتصادی منجر می‌شود. در حوزه اشتغال نیز بهبود قابل‌توجهی انتظار می‌رود. با افزایش سرمایه‌گذاری و رونق فعالیت‌های اقتصادی، بنگاه‌ها نیاز بیشتری به نیروی کار پیدا می‌کنند. این موضوع می‌تواند به کاهش نرخ بیکاری و بهبود کیفیت اشتغال منجر شود. تورم در این سناریو نیز احتمالا کاهش می‌یابد، اگرچه این کاهش ممکن است تدریجی باشد.

  • کمربندها را ببندید، وارد «تونل وحشت» اقتصاد می‌شویم!

    کمربندها را ببندید، وارد «تونل وحشت» اقتصاد می‌شویم!

    به گزارش اقتصادران، تداوم تنش‌های نظامی و قرار گرفتن اقتصاد ایران در وضعیت مبهم «نه جنگ، نه توافق»، فضای تصمیم‌گیری در بازارهای دارایی را با عدم‌قطعیت‌های جدی مواجه کرده است؛ شرایطی که در آن، رفتار سرمایه‌گذاران بیش از هر زمان دیگری تحت‌تأثیر ریسک‌های سیاسی، انتظارات تورمی و چشم‌انداز مبهم سیاست‌گذاری قرار دارد.

    در چنین فضایی، نوسانات اخیر در بازارهایی مانند ارز، طلا، مسکن و حتی بورس، پرسش‌های تازه‌ای درباره مسیر پیش‌روی این بازارها و استراتژی مناسب برای فعالان اقتصادی ایجاد کرده است.

    در همین راستا،در گفت‌وگو با محمد نوربخش، تحلیلگر بازار سرمایه، به بررسی سناریوهای محتمل پیش‌رو، منطق تحولات اخیر بازارها و توصیه‌های کاربردی برای سرمایه‌گذاران در این مقطع پرداخته ایم.

    مشروح گفت‌وگو با محمد نوربخش را در ادامه می‌خوانید.

    ****

    *آقای نوربخش! با تداوم وضعیت «نه جنگ نه توافق» روند بازارها در هفته‌های آینده را چطور می‌بینید؟

    در حال حاضر بازارهایی نظیر بورس و سهام بسته‌اند. در صورت بازگشایی، هیجان ناشی از جنگ و مسائل پیشین باعث فشار فروش خواهد شد که این موضوع تقریباً مشخص است. به نظر من، بازار ارز و طلا صعودی خواهد بود و به‌ویژه اگر آتش‌بسی اعلام شود یا محاصره‌ای برداشته شود، این صعود بیشتر نیز خواهد بود؛ در غیر این صورت هم به دلیل تقاضای احتیاطی، روند صعودی است.

    بازار مسکن و سایر موارد نیز تحت‌الشعاع کاهش عرضه ریال، افزایشی هستند و به نظر من، تمامی این‌ها به معنای خروج پول است. یعنی بازار پول در بخش بلندمدت و بهره‌دار کاهش حجم خواهد داشت، اما سایر بازارها و بازارهای دارایی برای سپر تورمی، صعودی خواهند بود.

    *در چند روز اخیر شاهد رشد بیشتری در قیمت ارز و سکه هستیم. آیا تقاضای جدیدی وارد بازار شده یا عامل دیگری موجب رشد قیمت‌ها شده؟

    این رشد ناشی از تقاضای احتیاطی است. ابتدا باید با این سوال شروع کنیم که چرا اصلاً قیمت دلار پایین آمد؛ یعنی چرا دلار ۱۶۵ تومانی قبل از جنگ، طی جنگ تا ۱۴۰ تومان پایین آمد؟ اگر از مواردی که می‌گفتند باید ایران‌چک یا چک یک میلیون تومانی بدهید تا دلار را ۱۲۰ تومان عرضه کنیم بگذریم، باید پرسید چرا قیمت کاهش یافت؟

    در اثر جنگ، تقاضا برای قاچاق صفر شد

    دلیل پایین آمدن دلار این بود که در اثر جنگ، تقاضا برای قاچاق صفر شد؛ یعنی دیگر امکان انجام قاچاق وجود نداشت. ایران سالانه حداقل ۱۵ میلیارد دلار واردات قاچاق دارد و وقتی این رقم در برهه‌ای صفر می‌شود، تقاضا برای ارز در بازار آزاد، سیاه یا غیررسمی به شدت کاهش می‌یابد.

    به همین خاطر بود که شاهد کاهش در این بخش بودیم. اما به مرور که زمان گذشت، ابعاد خسارات و بحث محاصره اقتصادی پیش آمد که باعث ورود تقاضای احتیاطی شد. ما هنوز آن تقاضای قاچاق را نداریم، اما تقاضای احتیاطی به چه معناست؟ به این معنا که فردی که مثلاً یک میلیارد تومان پول در حساب داشته و بهره آن را می‌گرفته، اکنون می‌بیند قیمت ملک در برخی جاها ۳۰ تا ۵۰ درصد و قیمت خودرو افزایش یافته است. در حالی که قیمت دلار ثابت مانده، فرد برای عقب نماندن از این افزایش‌ها، سعی می‌کند خود را «هج» (Hedge) کرده (به معنی پوشش ریسک) و تقاضای احتیاطی وارد کند؛ به‌ویژه اینکه جنگ نیز تمام نشده است. به همین خاطر فکر می‌کنم این عوامل در کنار هم باعث افزایش بیشتر نرخ ارز نیز خواهد شد.

    دلار و طلا بهترین گزینه خواهند بود

    *در سناریوی توافق، کدام بازارها بیشترین پتانسیل رشد یا اصلاح قیمت را دارند؟

    من فکر می‌کنم اگر توافق صرفاً به معنای آتش‌بس باشد -یعنی بگویند جنگ نیست اما تحریم‌ها برداشته نشود که محتمل‌ترین گزینه نیز هست- باز هم در ابتدا شاهد افزایش نرخ ارز خواهیم بود. چرا که خسارات وارده به کشور شوخی نیست.

    *سرمایه‌گذاران در صورت وقوع سناریوی توافق، باید از چه دارایی‌هایی فاصله بگیرند؟

    باید تعریف کنیم که توافق به چه معناست؛ آیا فقط نبود جنگ است یا برداشته شدن تحریم‌ها؟ این دو حالت بسیار متفاوت هستند. اگر توافق فقط به معنای پایان جنگ باشد و هیچ تحریمی برداشته نشود و به حالت قبل از جنگ بازگردیم، به نظر من دلار و طلا بهترین گزینه خواهند بود و بازار مسکن وارد رکود شدیدی خواهد شد. همچنین با توجه به خسارات وارده، باید منتظر کاهش شاخص بورس برای مدتی باشیم.

    حتی اگر جنگ تمام شود، این نگرانی وجود دارد که اقتصاد در سایه بسته‌تر شدن سیاست‌ها، بسیار بسته‌تر شود. یعنی تغییرات در رأس لایه‌های سیاسی، اقتصاد را وارد فاز امنیتی کنند. برای مثال ممکن است بگویند پتروشیمی‌ها اگر صادرات دارند، پس از جنگ دلار خود را تحویل بدهند تا ما فولاد مبارکه را بازسازی کنیم؛ اما با قیمتی که ما می‌گوییم. در این صورت دیگر چیزی به نام بورس باقی نمی‌ماند.

    موضع دولت درباره خسارات وارده به شرکت‌های بورسی چیست؟

    *با توجه به نزدیکی فصل انتشار گزارش‌های سالانه و برگزاری مجامع، وضعیت شرکت‌های بورسی را با توجه به تعطیلی معاملات چگونه ارزیابی می‌کنید؟ آیا بازگشایی باید منوط به گزارش‌های جدید شود؟

    در مورد بازگشایی بازار، سازمان بورس به عنوان نهاد حامی منافع سهامداران خرد باید از دولت تقاضا کند که همان‌طور که دولت موظف به پرداخت خسارت به واحدهای مسکونی آسیب‌دیده است (چون نتوانسته دفاع کند)، در مورد شرکت‌های بورسی نیز شفاف‌سازی کند. سازمان باید بپرسد موضع دولت درباره خسارات وارده به شرکت‌های بورسی چیست؟ بازگشایی باید منوط به شفاف شدن این موضوع باشد؛ مثلاً اعلام کنند تمام سهام سهامداران خرد فولاد مبارکه را به قیمت قبل از جنگ خریداری می‌کنند. اگر چنین اتفاقی بیفتد، همین فردا هم می‌توانند بازار را بازگشایی کنند. اما اگر این حمایت صورت نگیرد، بازگشایی بسیار دردناک خواهد بود و کاهش قیمت‌ها به همه شرکت‌ها تسری می‌یابد.

    چرا که وقتی مثلاً فولاد مبارکه با صف فروش مواجه شود، مدیر صندوق برای پاسخگویی به ابطالی‌ها، مجبور است سهم‌های آسیب‌ندیده را بفروشد و آن‌ها را هم با صف فروش مواجه کند. پس بازگشایی به این آسانی نیست و به اقدام‌های حمایتی و شفافیت دولت بستگی دارد.

    درحال حاضر ورود به بازار طلا و دلار کم‌ریسک‌ترین سرمایه‌گذاری است

    *با توجه به شرایط فعلی اقتصاد ایران (تورم، نقدینگی، رکود نسبی در برخی بازارها)، آیا می‌توان یک استراتژی ترکیبی برای سرمایه‌گذاری پیشنهاد داد که در هر دو سناریو کم‌ریسک‌تر باشد؟

    من فکر می‌کنم در حال حاضر ورود به طلا و دلار کم‌ریسک‌ترین سرمایه‌گذاری است. باید وارد فاز کاملاً احتیاطی شد، چرا که به نظر می‌رسد وارد یک «تونل وحشت» در اقتصاد شویم.

    اقتصاد از تعادل خارج شده و باید دوباره تعادل خود را پیدا کند

    *چه توصیه عملی برای سرمایه‌گذاران خرد دارید تا در مواجهه با سناریوهای مختلف دچار تصمیم‌های هیجانی نشوند؟

    تصمیم‌های آنی در هیچ شرایطی، چه خوب و چه بد، جالب نیستند و اکنون شرایط دشوارتر است. تمرکز اصلی باید بر این باشد که تا ۶ ماه آینده دست به سرمایه‌گذاری‌های بزرگ نزنیم، مگر در حوزه طلا و ارز.

    اقتصاد از تعادل خارج شده و باید دوباره تعادل خود را پیدا کند؛ این فرآیند بازنده‌ها و برنده‌های بسیاری دارد که تشخیص آن نیازمند تخصص بالاست. افرادی که تحلیل‌گر نیستند، باید احتیاط بیشتری پیشه کنند.