دسته: اقتصاد کلان

  • کالاها با دلار ۵۰۰ هزار تومانی به دست مردم می‌رسد / برخی مسئولان اقتصاد را اولویت نمی‌دانند

    کالاها با دلار ۵۰۰ هزار تومانی به دست مردم می‌رسد / برخی مسئولان اقتصاد را اولویت نمی‌دانند

    به گزارش اقتصادران، در سال‌های اخیر، فشار تورم مزمن، کاهش مستمر قدرت خرید و جهش هزینه‌های زندگی، نه‌تنها معیشت اقشار کم‌درآمد، بلکه سبک زندگی طبقه متوسط ایران را نیز دستخوش تغییرات جدی کرده است. خانوارهایی که زمانی با درآمد ثابت، امکان برنامه‌ریزی برای آینده، پس‌انداز، خرید مسکن یا حتی حفظ سطح رفاه خود را داشتند، امروز با حذف تدریجی بسیاری از نیازهای ضروری و رفاهی مواجه‌اند؛ روندی که برخی کارشناسان از آن با عنوان «فرسایش معیشت طبقه متوسط» یاد می‌کنند.

    افزایش سهم مسکن و کالاهای اساسی در سبد هزینه خانوار، کاهش توان پس‌انداز، مهاجرت اجباری به حاشیه شهرها و افت امید به آینده، به یکی از مهم‌ترین دغدغه‌های اقتصادی و اجتماعی کشور تبدیل شده است؛ مسئله‌ای که می‌تواند پیامدهایی فراتر از اقتصاد خانوار داشته باشد و بر بازار مصرف، سرمایه اجتماعی و حتی تاب‌آوری اقتصادی جامعه اثر بگذارد.

    در همین رابطه،در گفت‌وگویی اختصاصی با حسین محمودی اصل، تحلیلگر و کارشناس مسائل اقتصادی، ابعاد مختلف فرسایش معیشتی طبقه متوسط، تأثیر تورم مزمن بر زندگی حقوق‌بگیران، تغییر الگوی مصرف و پس‌انداز خانوارها و همچنین پیامدهای اجتماعی و اقتصادی تداوم این روند را بررسی کرده است.

    مشروح گفت‌وگو را در ادامه می‌خوانید.

    ****

    *در سال‌های اخیر، بسیاری از خانوارهای طبقه متوسط ناچار شده‌اند بخش‌های مهمی از سبد زندگی خود را حذف کنند؛ از سفرهای تفریحی و خریدهای دوره‌ای گرفته تا تصمیماتی چون تعویض خودرو، مسکن و حتی فرزندآوری. به نظر شما، آیا می‌توان گفت که طبقه متوسط ایران وارد مرحله «فرسایش معیشت» یا تغییر بنیادین سبک زندگی شده است؟ مهم‌ترین نشانه‌های این وضعیت از نگاه شما چیست؟

    با توجه به اینکه وضعیت تورم در ایران پایدار و طولانی‌مدت بوده و در چندین دهه گذشته ادامه یافته است، می‌توان گفت که ما در سطح جهانی در این زمینه رکورددار هستیم. به مرور زمان، خانوارها بسیاری از اولویت‌های زندگی خود را حذف کرده‌اند. هرچند از لحاظ امکانات، پیشرفت‌هایی صورت گرفته و برای مثال بسیاری موفق به داشتن خودرو شده‌اند، اما در مقایسه با درآمد سرانه جهانی و رشد تکنولوژی در دنیا، شرایط متفاوتی را تجربه می‌کنیم. تجربه جنگ‌های مختلف، فشار تحریم‌ها و از سوی دیگر بحث رانت و فساد، باعث شده است که فشار مضاعفی به قشر آسیب‌پذیر و فقیر، که عموماً حقوق‌بگیر هستند، وارد شود؛ قشری که نمی‌تواند متناسب با تورم حرکت کند.

    کاهش محسوس قدرت خرید قشر حقوق‌بگیر در پنج سال اخیر

    قدرت خرید قشر حقوق‌بگیر در پنج سال اخیر حدود ۸۰ درصد کاهش یافته است. این وضعیت طبیعتاً باعث شده که این بخش نه تنها پس‌انداز کافی برای برنامه‌ریزی آینده نداشته باشد، بلکه متأسفانه مجبور شود از معیشت و بسیاری از امور ضروری خود صرف‌نظر کند. در ابعاد تفریحی، آموزش و حتی خدمات حیاتی مانند پزشکی و دندان‌پزشکی، خانوارها دچار مشکل شده‌اند و این امر منجر به از دست رفتن سطح استاندارد رفاهی جامعه شده است. بسیاری از این خانواده‌ها به دلیل افزایش سنگین اجاره‌بها به حومه شهرها منتقل شده‌اند. برای مثال، در تهران زمان انتظار برای خرید خانه به ۱۶۰ سال رسیده است؛ در چنین شرایطی، کیفیت زندگی، انگیزه‌ها و امید به زندگی به شدت تحت تأثیر قرار می‌گیرند.

    حقوق‌بگیران دچار آسیب‌های بسیار جدی شده‌اند

    *امروز حتی خانوارهایی با شغل ثابت و درآمد ماهانه، مانند کارمندان، معلمان یا حقوق‌بگیران، دیگر توان حفظ سطح زندگی چند سال قبل خود را ندارند. این مسئله چه ارتباطی با تورم مزمن، کاهش قدرت خرید و توقف تحرک طبقاتی دارد؟

    در دوران انقلاب، نگاه شهید بهشتی بر این بود که موضوع «از کجا آورده‌ای» بررسی شود و فاصله غنی و فقیر در یک استاندارد مشخص (مثلاً حداکثر ۱۰ برابر) باشد. من نمی‌گویم ذهن کمونیستی داشته باشیم؛ اما بحث این است که طبقه ضعیف نیز باید قدرت خرید داشته باشد، اما متأسفانه رئیس مجلس در ماه‌های گذشته اعلام کردند که حدود ۳۴ میلیون نفر زیر خط فقر هستند. با توجه به شوک‌های پیاپی اخیر، از جمله شوک ناشی از تغییر نرخ ارز، جنگ، تغییر سال و افزایش نرخ حقوق کارگران، بسیاری از کارمندان با مشکلات پیچیده‌ای مواجه شده‌اند و هزینه‌ها به هیچ وجه کفاف زندگی آن‌ها را نمی‌دهد.

    در حال حاضر، تورم نقطه به نقطه ما بالای ۷۲ درصد و تورم سالانه حدود ۵۱ درصد است که این عدد می‌تواند به بالای ۱۲۰ درصد نیز برسد؛ این در حالی است که حقوق کارگران به طور میانگین ۴۵ درصد و کارمندان حدود ۲۸ درصد افزایش یافته است. نه تنها این حقوق‌ها ترمیم نشده و عقب‌افتادگی سال‌های گذشته را جبران نکرده‌اند، بلکه در شرایط فعلی، حقوق‌بگیران دچار آسیب‌های بسیار جدی شده‌اند.

    علاوه بر مشکل بیکاری و اختلال در زنجیره‌های کسب‌کار، حتی کسانی که دارای کار و درآمد ثابت هستند نیز نمی‌توانند زندگی روزمره خود را اداره کنند. در مراکز شهرها، سهم اجاره مسکن در سبد هزینه خانوار از ۵۰ درصد به ۷۰ درصد رسیده است. در حوزه کالاهای اساسی نیز شاهد تورم نزدیک به ۳۰۰ درصدی بوده‌ایم. این روند نامعقول و چالش‌زا، قطعاً باعث ناهنجاری‌های اجتماعی خواهد شد.

    کالاها با نرخ دلار ۵۰۰ هزار تومانی به دست مردم می‌رسد

    *در گذشته، پس‌انداز یا دارایی‌هایی مانند طلا به ارتقای زندگی خانوارها کمک می‌کرد، اما اکنون بسیاری برای گذران زندگی روزمره ناچار به فروش دارایی‌های خود یا دریافت وام هستند. این تغییر در الگوی زیستی چه پیامدهایی برای اقتصاد خانوار دارد؟حتی با توجه به افزایش هزینه‌ها در شهرهای کوچک، مزیت معیشتی شهرستان‌ها نسبت به گذشته از بین رفته است.

    پیش از این، مزیت شهرهای بزرگ در امکان یافتن شغل بهتر و حقوق‌های بالاتر بود. اکنون به دلیل ناتوانی شرکت‌ها در پرداخت حقوق یا عدم ثبات کاری، این مزیت در حال از بین رفتن است. جابه‌جایی نیروی کار در شرایط شوک‌های تورمی بسیار ریسک‌آمیز است. اگر نیروی کارگری به دلیل هزینه‌ها از مراکز استان به شهرستان‌ها بازگردد، هزینه نیروی کار بالاتر می‌رود و کسب‌وکارهای خدماتی که نیروی‌کارمحور هستند، دچار تورم می‌شوند که این خود زنجیره آسیب‌زای دیگری ایجاد می‌کند. در چنین شرایطی، کارهای خدماتی تعرفه‌محور به دلیل پایین بودن تعرفه‌ها اصلاً بازدهی نخواهند داشت.

    بازارها، از جمله بازار دستمزد، طلا، ارز و خودرو، هوشمند عمل می‌کنند. وقتی بازاری مانند دلار و طلا به صورت دستوری کنترل می‌شود، منابع به سمت بازارهای غیرکنترلی حرکت می‌کنند. برای مثال، وقتی قیمت دلار در کانالی مثل ۱۸۰ هزار تومان کنترل می‌شود، منابع به سمت بازار کالا، مسکن و خودرو می‌روند. این کنترل نمایشی بانک مرکزی فایده‌ای ندارد؛ زیرا وقتی دلار ۱۸۰ یا ۱۷۰ هزار تومان نگه داشته می‌شود اما کالاها با نرخ دلار ۵۰۰ هزار تومانی به دست مردم می‌رسد، تورم کنترل نشده است.

    دولت باید اجازه دهد کالاها بدون منشأ ارز وارد شوند تا تورم کالایی اندکی مهار شود. در بخش بازار کار نیز همین هوشمندی وجود دارد؛ بیکاری ناشی از شرایط اقتصادی و جنگ باعث می‌شود تقاضا برای کار بالا برود و کارگران در این رقابت به قیمت‌های بسیار پایین راضی شوند که این خود موجب آسیب و ناهنجاری اجتماعی است.

    سیاست اساساً برای تأمین منافع اقتصادی خلق شده است

    *طبقه متوسط همواره یکی از ارکان ثبات اقتصادی و اجتماعی محسوب می‌شود. در صورت تداوم روند فعلی کاهش قدرت خرید و ناامیدی اقتصادی، این فرسایش چه پیامدهایی برای بازار مصرف، سرمایه اجتماعی و آینده جامعه ایران خواهد داشت؟ آیا این روند می‌تواند پیش‌زمینه اعتراضات بعدی باشد؟

    قطعاً همین‌طور است. ما به صورت متوازن حرکت نکرده‌ایم. در حالی که در حوزه‌های دیگر مثل نظامی برنامه‌ریزی و آینده‌نگری بهتری داشته‌ایم، در حوزه اقتصادی این اتفاق نیفتاده است. سالیان سال است که تأکید می‌کنم سیاست اساساً برای تأمین منافع اقتصادی خلق شده است. جایی که سیاست صرفاً برای اقتصاد هزینه ایجاد کند و با آن ناهماهنگ باشد، به خودِ سیاست هم آسیب می‌زند و اهداف سیاسی محقق نمی‌شود. توان اقتصادی باید با توان سیاسی متناسب باشد؛ یعنی اقتصاد باید به سیاست «کد» بدهد و میزان تاب‌آوری را اعلام کند تا سیاست بر اساس آن حرکت کند، اما ما فاقد این سازوکار بوده‌ایم.

    جای تعجب است که برخی مسئولان اقتصاد را اولویت نمی‌دانند

    بخشی از این آسیب‌ها به مبارزه با رانت و سوداگری بازمی‌گردد. منابع ارزی با نرخ‌های ترجیحی (مانند ۴۲۰۰ یا ۲۸۵۰۰) تخصیص یافت، اما به جای سفره مردم، به جیب رانت‌خواران رفت. رانت‌خواران بزرگ‌تر شدند و منابع خود را در بازارهای دلالی و مسکن به کار گرفتند تا نقدینگی‌شان دیده نشود و همین امر باعث ایجاد تورم و شکستن کمر قشر ضعیف شد. مردم ایران بسیار صبور هستند و سال‌ها در برابر چالش‌های اقتصادی مقاومت کرده‌اند. دشمنان نیز آگاهانه به شرکت‌های ما حمله کردند تا با فشار اقتصادی باعث ناهنجاری اجتماعی شوند.

    جای تعجب است که برخی مسئولان به حوزه اقتصاد اهمیت نمی‌دهند و آن را اولویت نمی‌دانند. سیاست‌گذاری‌های ما در دهه‌های اخیر مستقل از ظرفیت‌های اقتصادی بوده و هزینه‌هایی خارج از توان تاب‌آوری بر کشور تحمیل کرده است. ما حتی ارزیابی دقیقی از تاب‌آوری صنایع خود نداریم. حاشیه سود شرکت‌های ما پیش از تنش‌ها حدود ۱۲ درصد بوده که در مقابل تورم ۵۰ درصدی، یک فاجعه و حرکت روی خط مرزی خطر است. در نهایت، سیاست باید با اقتصاد عنصر داشته باشد و سیاستمداران مسیر حرکت را بر اساس ظرفیت‌های واقعی اقتصادی تعیین کنند.

  • دکان کاسبی با «اینترنت پرو»!!

    دکان کاسبی با «اینترنت پرو»!!

    به گزارش اقتصاران، علی نجفی توانا حقوقدان درباره ابعاد حقوقی  موضوعات مطرح شده درخصوص اینترنت پرو و مغایرت آن با حقوق عامه گفت: قانون اساسی کشور ما، با لحاظ اصول مختلفی که نتیجه مجاهدت و مبارزه ملت ایران است، بستر برابری و تساوی حقوق بین آحاد ملت را پیش‌بینی کرده است و اصولاً فلسفه وجودی انقلاب قرار بر این بوده است که مردم، بدون تبعیض، در هر مقامی که هستند، از بالاترین مقام کشور تا پایین‌ترین، از حقوق برابر و مساوی برخوردار باشند.

    وی ادامه داد: متأسفانه چنین نشده و بعضی از اشخاصی که به عنوان خدمت به مردم در برخی از مناصب و مشاغل مشغول شدند، با سوءاستفاده از شرایطی که برای آن‌ها به عنوان امین ملت فراهم شده بود، برای خود، خانواده و اقوام بستری را فراهم کردند که موجب تبعیض، ثروت‌اندوزی و در واقع، حمایت جناحی تعدادی از افراد شد.

    این حقوقدان گفت: طی چند دهه گذشته، بارها و بارها دلسوزان این مملکت برای دفاع از صاحبان حق سعی کردند با انتقاد از شرایط، برخی از مسئولین سازمان‌ها را متوجه این مطلب کنند که اصولاً یکی از اوصاف مردم‌سالاری، مبارزه با تبعیض، مبارزه با فساد، مبارزه با رانت و حمایت و حفاظت از حقوق عامه، حقوق مردم، حقوق شهروندی و حقوق اساسی است.

    نجفی توانا گفت: علیرغم اینکه خیلی از مسئولین، هم در این زمینه شعارهای مختلفی دادند و در جهت حمایت از این حقوق تلاش کردند و حتی با ایجاد برخی نهادها و  سازمان‌دهی برخی از امور، در مسیر تحقق حقوق اساسی مردم حرکت کردند اما متاسفانه در این زمینه ما کماکان توفیق لازم را برای برخورداری از مواهب قانون اساسی نداشتیم.

    وی ادامه داد: بعد از جنگ و حمایت مردم، با وجود انتقاداتی که وجود داشت، زمینه فراهم شد و این احساس برقرار شد که شاید ما امروز در مقطعی از تاریخ انقلاب قرار داریم که حقوق مردم بیش از گذشته تأمین و مورد توجه قرار خواهد گرفت، ولی به تدریج، در برخی امور، از جمله بحث استفاده از رانت در بازار، صادرات، گران‌فروشی‌ها، احتکار از یک طرف، در نهایت با شرایطی مواجه شدیم که برخی با سوءاستفاده از شرایط موجود، مردم را از حداقل حقوقی که امروز از نان شب برای آنها واجب‌تر است، یعنی استفاده از ابزار ارتباط با دنیای خارج، به صورتی محروم کرده‌اند و با بهانه امنیت ملی، بخش عظیمی از مردم از استفاده از اینترنت محروم مانده‌اند.

    این حقوقدان گفت: افرادی مثل ما که در مقام معلم دانشگاه و محقق فعالیت می‌کنیم، به دلیل همین محرومیت‌ها، در کنار بسیاری از افرادی که صاحبان مشاغل هستند، متضرر شده‌ایم. جالب اینکه در همان دورانی که تمام مردم ایران از استفاده از اینترنت محروم بودند، برخی اشخاص با داشتن اینترنت سفید یا سیم کارت سفید، به اینترنت دسترسی داشتند.

    نجفی توانا گفت: اخیراً هم برای افرادی که به نوعی در امور فرهنگی یا در بعضی از مشاغل هستند،  با منتی زایدالوصف و عجیب، در پیامکی اعلام کرده‌اند که شما برای استفاده از اینترنت پرو احراز صلاحیت شده‌اید، با پرداخت مبلغ ۲۰ میلیون ریال یا بالاتر می‌توانید از خدمات اینترنت با ۱۰ درصد ارزش افزوده استفاده کنید. این برای کشوری که ادعا می‌کند، می‌خواهد از مردمش حمایت کند، نکته‌ای تأسف‌انگیز است و این یعنی تبعیض آشکار در استفاده از حقوق برابر در قانون اساسی. به نظر می‌رسد که اگر اینگونه ادامه پیدا کند شخص رئیس‌جمهور و وزیر ارتباطات از نظر حقوقی باید پاسخگو باشند و این موضوع قابل پیگرد خواهد بود.

    وی درباره اینکه اینترنت جهانی در ابتدای جنگ به دلیل مسائل امنیتی قطع شد اما الان شاهد هستیم که با پرداخت مبالغی می‌توان به  اینترنت جهانی دست پیدا کرد، این اتفاق می‌تواند این شائبه را ایجاد کند که آیا اگر پولی پرداخت شود دیگر نگرانی امنیتی از بین می‌رود، گفت:  در بحث مسائل امنیت داخلی و خارجی و به‌ویژه حتی در موارد امنیت اخلاقی، ما در سوابق بسیاری از کشورها اعمال برخی محدودیت‌ها را هم مشاهده کرده و می‌کنیم.

    این حقوقدان گفت: بنابراین اینکه باید در این زمینه نظارت کافی اعمال شود، حراست و حفاظت انجام گیرد تا برخی با سوء استفاده از این نوع ظرفیت‌ها، در شرایط جنگی جان و مال مردم و امنیت کشور را به خطر نیندازند، این مسائل با ارائه توضیحات قابل پذیرش است. اما نباید فراموش کنیم که در این زمینه می‌توان با اعمال نظارت بسیار قوی، با استفاده از دستگاه‌های فناوری هوشمند، از این سوءاستفاده جلوگیری به عمل آورد.

    نجفی توانا تصریح کرد: ضمن اینکه امروز در واقع بحث امنیت از اهمیت برخوردار است، اما می‌بینیم که حجم وسیعی از اشخاص دعوت شدند که از اینترنت تحت عنوان اینترنت پرو استفاده کنند و در اینجا هم باز شاید بتوان گفت این امر توجیه‌پذیر است؛ اما مطالبه این مبلغ گزاف نوعی تبعیض اقتصادی است. یعنی حتی افرادی هستند که توان پرداخت چنین مبالغی را ندارند، اما از لحاظ شایستگی و صلاحیت با دیگران تفاوتی نمی‌کنند.

    وی خاطرنشان کرد: نباید برای اعطای حق استفاده از اینترنت به جای خدمتگزاری واقعی و بدون تبعیض به مردم دکان دو نبش ایجاد کرد، زیرا اگر قرار باشد من حق استفاده از اینترنت را داشته باشم باید با همان قیمت سابق از این حق بهره‌مند شوم.

  • پشت پرده «صف و بازار سیاه» در اقتصاد ایران

    پشت پرده «صف و بازار سیاه» در اقتصاد ایران

    به گزارش اقتصادران، تصویر ایستادن در صف‌های طولانی برای خرید یک کالای اساسی، یا جست‌وجوی مخفیانه در کوچه‌پس‌کوچه‌های شهر و اینترنت برای پیدا کردن دلالی که کالای نایاب را با قیمتی گزاف می‌فروشد، برای بسیاری از مردم تجربه‌ای آشنا و تلخ است.

    وقتی در چنین موقعیت‌هایی قرار می‌گیریم، اولین واکنش طبیعی ما خشم است؛ خشمی که معمولاً مستقیم به سمت فروشندگان و دلالان و یا حتی افرادی که جلوی ما در صف ایستاده‌اند نشانه می‌رود. اما اگر احساسات و خشم لحظه‌ای را کنار بگذاریم و با دیدی عمیق‌تر به ماجرا نگاه کنیم، متوجه می‌شویم که «صف و بازار سیاه»، پدیده‌هایی تصادفی، بلایای آسمانی، یا نتیجه سوءاستفاده افراد فاسد و محتکر نیست.

    پدیده‌ی صف و بازار سیاه نتایج قطعی، منطقی و غیرقابل اجتنابِ دستکاری در یک سیستم بسیار پیچیده و ظریف به نام «بازار» هستند.

    بازار چگونه کار می‌کند؟

    در یک اقتصاد سالم و آزاد، قیمت‌ها صرفاً برچسب‌هایی سلیقه‌ای برای خالی کردن جیب مشتریان نیستند، بلکه حیاتی‌ترین شبکه پیام‌رسانی در یک جامعه به شمار می‌روند. فرض کنید به دلیل یک اتفاق طبیعی، تولید گندم در یک سال کاهش می‌یابد. هیچ مرکز فرماندهی یا اداره دولتی نیاز نیست تا به تک‌تک شهروندان نامه بنویسد و از آن‌ها بخواهد نان کمتری مصرف کنند یا به کشاورزان دستور دهد گندم بیشتری بکارند. در این سیستم، کاهش عرضه گندم بلافاصله خود را در قالب «افزایش قیمت» نشان می‌دهد. این افزایش قیمت، در زمانی کوتاه دو پیام بسیار مهم را مخابره می‌کند:

    پیام اول به مصرف‌کننده است که می‌گوید «این کالا کمیاب شده است، در مصرف آن صرفه‌جویی کن و به دنبال جایگزین باش»، و پیام دوم به تولیدکننده است که می‌گوید «سود در تولید این کالا افزایش یافته است، تمام منابع خود را برای تولید بیشتر آن بسیج کن».

    با این شبکه پیام‌رسانی خودکار، جامعه بدون نیاز به هیچ بخشنامه و صفی، خود را با شرایط جدید تطبیق می‌دهد. مصرف کاهش می‌یابد، تولید تشویق می‌شود و پس از مدتی، دوباره فراوانی به بازار بازمی‌گردد و قیمت‌ها تعدیل می‌شوند.

    اما فاجعه دقیقاً از جایی آغاز می‌شود که سیاستمداران، با نیت‌های خیرخواهانه یا برای جلب محبوبیت، تصمیم می‌گیرند این «دماسنج طبیعی اقتصاد» را دستکاری کنند.

    وقتی دولت‌ها با چاپ پول بدون پشتوانه یا سیاست‌های غلط اقتصادی باعث کاهش ارزش پول ملی می‌شوند، قیمت همه کالاها شروع به بالا رفتن می‌کند. در این نقطه، دولت به جای اینکه ریشه مشکل (یعنی چاپ پول و کسری بودجه خود) را حل کند، به سراغ معلول می‌رود و سعی می‌کند با زور بخشنامه، دستور و بازرسی، قیمت‌ها را در سطح پایینی نگه دارد.

    چرا «صف» به وجود می‌آید؟

    سیاستمدار در مقابل دوربین تلویزیون ظاهر می‌شود و اعلام می‌کند که برای حمایت از اقشار آسیب‌پذیر، هیچ تولیدکننده‌ای حق ندارد کالای خود را بالاتر از قیمت مصوب دولتی بفروشد. در نگاه اول، این یک پیروزی بزرگ برای مردم به نظر می‌رسد؛ چه چیزی بهتر از اینکه قانون تضمین کند کالاها ارزان به دست ما می‌رسند؟ اما در دنیای واقعی، قوانین فیزیک و ریاضی با بخشنامه‌های دولتی تغییر نمی‌کنند.

    وقتی قیمت یک کالا به صورت مصنوعی پایین نگه داشته می‌شود، شبکه پیام‌رسانی بازار نابود می‌شود. قیمت پایین و دستوری، به مصرف‌کننده پیام دروغینِ «فراوانی» می‌دهد و او را تشویق می‌کند تا الگوی مصرف قبلی را ادامه دهد یا بیشتر از نیاز واقعی خود مصرف کند یا حتی کالا را برای آینده انبار کند. همزمان، همین قیمت دستوری به تولیدکننده پیامِ «ضرر و زیان» می‌دهد.

    تولیدکننده‌ای که مواد اولیه، ماشین‌آلات و دستمزد کارگرانش با تورم واقعی بالا رفته است، مجبور است کالای نهایی خود را با قیمتی کمتر از هزینه تمام‌شده بفروشد. واکنش او کاملاً منطقی است: او کیفیت را کاهش می‌دهد، تولید را کم می‌کند، یا کارخانه‌اش را تعطیل کرده و سرمایه‌اش را به بازارهای غیرمولد مثل طلا و دلار منتقل می‌کند.

    نتیجه این دوگانگی کاملاً روشن است: «تقاضا برای خرید کالای ارزان به شدت بالا می‌رود، در حالی که انگیزه برای تولید آن به شدت افت می‌کند.» شکافی بزرگ بین کالای موجود و خواسته مردم ایجاد می‌شود که اقتصاددانان به آن «کمبود» می‌گویند. وقتی کالا کم است و پول نمی‌تواند تعیین کند که چه کسی کالا را به دست بیاورد، جامعه باید مکانیزم دیگری برای توزیع این کالای کمیاب پیدا کند. اینجاست که اولین حاصل اقتصاد دستوری، یعنی «صف»، شکل می‌گیرد.

    در واقع، صف مکانیزمی است که در آن افراد به جای پرداخت پول بیشتر، با پرداخت «زمان» و «عمر» خود، هزینه واقعی کالا را جبران می‌کنند. شما ممکن است یک کالا را نصف قیمت واقعی‌اش بخرید، اما هزینه پنهان آن را با ایستادن چند ساعت در صف، مرخصی گرفتن از کار و شغل خود، و تحمل شلوغی و خستگی پرداخته‌اید.

    پدیده قرعه‌کشی خودرو

    در اقتصاد، هیچ ناهار مجانی وجود ندارد؛ اگر هزینه را از طریق قیمتِ شفاف در بازار نپردازید، آن را با دیگر دارایی‌های خود، مثل عمر و زمانِ از دست رفته، پرداخت خواهید کرد. اقتصاد ایران در دهه‌های گذشته، پر از مثال‌های متعدد برای اثبات این واقعیت‌های اقتصادی است. یکی از بارزترین مثال‌های این پدیده، بازار خودرو در ایران است.

    سال‌هاست که نهادهایی مانند شورای رقابت، تلاش می‌کنند با سرکوب قیمت خودرو در کارخانه، خودرو را ارزان به دست مردم برسانند. آن‌ها با محاسباتی پیچیده روی کاغذ، قیمتی را برای خودرو تعیین می‌کنند که با واقعیت اقتصادی فاصله دارد. نتیجه چه شد؟ خودروسازان که ادعا می‌کردند با قیمت‌های دستوری زیان‌ده شده‌اند، از کیفیت خودروها کاستند و نتوانستند تولید را به اندازه تقاضا افزایش دهند.

    از سوی دیگر، هر شهروندی که یک کارت ملی داشت، متوجه شد که اگر بتواند خودرویی را با قیمت کارخانه بخرد و در بیرون بفروشد، سود چشمگیر و بادآورده‌ای کسب می‌کند. تقاضا برای خرید خودرو به شکل انفجاری بالا رفت؛ نه به این دلیل که همه به ماشین نیاز داشتند، بلکه به این دلیل که خرید خودرو به یک ابزار برای حفظ ارزش پول در برابر تورم و کسب رانت تبدیل شد.

    از آنجا که ایستادن فیزیکی در صف برای میلیون‌ها تقاضا غیرممکن بود، دولت از نسخه مدرن و دیجیتالِ صف استفاده کرد: «قرعه‌کشی». میلیون‌ها نفر برای چند هزار خودرو ثبت‌نام کردند و اقتصاد کشور شاهد پدیده‌ای عجیب بود که در آن، تخصیص یک کالای صنعتی نه بر اساس تلاش و کارایی، بلکه بر اساس شانس و اقبال انجام می‌گرفت. این قرعه‌کشی، چیزی جز یک صف طولانی دیجیتال نبود که در آن، عمر، اعصاب و امید میلیون‌ها ایرانی فرسایش می‌یابد. اما صف‌ها نمی‌توانند به تنهایی نیاز جامعه را پاسخ دهند. انسان‌ها موجوداتی عمل‌گرا هستند که برای بقا و تامین نیازهای خود، راه‌های جایگزین پیدا می‌کنند. وقتی راه‌های قانونی مسدود یا به شدت محدود می‌شوند، اقتصاد مسیر خود را از زیر زمین پیدا می‌کند و پدیده دوم، یعنی «بازار سیاه» متولد می‌شود.

    بازار سیاه چگونه به وجود می‌آید؟

    «بازار سیاه»، برخلاف نام ترسناکی که دارد، در واقع همان «بازار آزاد» است که به دلیل ممنوعیت‌های دولتی، مجبور شده است به شکل غیررسمی و پنهان فعالیت کند. در بازار سیاه، قیمت‌ها دیگر بر اساس بخشنامه‌های دولتی تعیین نمی‌شوند، بلکه بر اساس همان قانون ازلی و ابدی عرضه و تقاضا شکل می‌گیرند. با این تفاوت که در بازار سیاه، یک هزینه جدید به نام «هزینه ریسک» به قیمت نهایی اضافه می‌شود.

    فروشنده‌ای که در بازار سیاه فعالیت می‌کند، چون هر لحظه در معرض دستگیری، جریمه و مصادره اموال است، این خطر را محاسبه کرده و روی قیمت کالای خود می‌کشد. به همین دلیل، کالایی که در بازار سیاه فروخته می‌شود، اغلب حتی از قیمت یک بازار آزادِ قانونی نیز گران‌تر است.

    بازار سیاه دلار

    بازار ارز در ایران، یکی از تراژیک‌ترین مثال‌ها برای درک مکانیزم شکل‌گیری بازار سیاه و رانت‌های نجومی ناشی از آن است. در بهار سال ۱۳۹۷، دولت وقت ایران تصمیم گرفت برای کنترل التهابات ارزی، قیمت دلار را به صورت دستوری روی رقم ۴۲۰۰ تومان میخکوب کند و اعلام کرد هرگونه خرید و فروش با قیمتی بالاتر از این رقم، قاچاق محسوب می‌شود.

    این تصمیم که مبتنی بر نادیده گرفتن واقعیت‌های خلق نقدینگی و تورم بود، به سرعت عواقب ویرانگر خود را نشان داد. از آنجا که دلار ۴۲۰۰ تومانی بسیار ارزان‌تر از ارزش واقعی آن بود، تقاضا برای دریافت این دلار دولتی به شدت اوج گرفت. هر کسی که می‌توانست با استفاده از روابط، نفوذ یا ثبت شرکت‌های صوری، مجوزی برای واردات بگیرد، در صف دریافت این دلار یارانه‌ای قرار گرفت. افراد، دلارهای ۴۲۰۰ تومانی را می‌گرفتند، اما کالاهای وارداتی را یا هرگز وارد نمی‌کردند، یا اگر وارد می‌کردند، آن‌ها را بر اساس نرخ دلار واقعی در بازار آزاد (بازار سیاه) به دست مصرف‌کننده می‌رساندند.

    دولت برای مقابله با این پدیده، مجبور شد لشگری از بازرسان، ناظران و نیروهای امنیتی را به کار بگیرد تا روی واردات نظارت کنند، اما جذابیت اختلاف قیمت آن‌قدر عظیم بود که هیچ نیروی نظارتی نمی‌توانست جلوی آن را بگیرد. بازار سیاه ارز که دولت سعی در نابودی آن داشت، نه تنها از بین نرفت، بلکه تبدیل به مرجع اصلی قیمت‌گذاری در اقتصاد ایران شد. میلیاردها دلار از ثروت ملی که می‌توانست صرف زیرساخت‌ها شود، تحت عنوان «ارز ترجیحی» به جیب عده‌ای خاص رفت و مردم عادی که قرار بود از کالای ارزان بهره‌مند شوند، در نهایت تاوان این سیاست را با تورم‌های سرسام‌آور پرداختند. داده‌های رسمی نشان می‌دهند که پرداخت ارز ترجیحی نتوانست مانع رشد قیمت کالاهای وارداتی شود.

    پدیده قاچاق سوخت

    داستان بازار سیاه و قیمت‌گذاری دستوری فقط به داخل مرزها ختم نمی‌شود. وقتی دولت‌ها قیمت یک کالا را بسیار پایین‌تر از ارزش واقعی آن در کشورهای همسایه نگه می‌دارند، پدیده قاچاق کالا به خارج از کشور شکل می‌گیرد. مثال بارز این موضوع در اقتصاد ایران، قاچاق سوخت (بنزین و گازوئیل) است. دولت ایران با صرف هزینه‌های نجومی، بنزین را با قیمت‌هایی که به شدت یارانه‌ای و ارزان هستند در داخل توزیع می‌کند.

    در حالی که قیمت واقعی این کالاها در کشورهای همسایه چندین برابر است. در اینجا، یک انگیزه اقتصادی بسیار قدرتمند ایجاد می‌شود. هیچ نیروی مرزبانی و هیچ دیوار بتنی نمی‌تواند در برابر نیروی جاذبه اختلاف قیمت مقاومت کند. افراد با پذیرش خطرات جانی، سوخت را از مرزها خارج می‌کنند تا آن را به قیمت بیشتر در آن سوی مرز بفروشند. سیاستمداران معمولاً در این مواقع با ادبیاتی تند، قاچاقچیان را مجرم می‌نامند و خواستار برخوردهای خشن‌تر می‌شوند. اما از منظر اقتصادی، قاچاقچی تنها کسی است که در حال آربیتراژ (استفاده از تفاوت قیمت‌ها) است؛ رفتاری که در ذات هر انسان حسابگری وجود دارد. تا زمانی که قیمت در داخل یک کشور سرکوب شود و در بیرون آزاد باشد، مبادله آن کالا به خارج از کشور، یک شغل پرسود باقی خواهد ماند.

    تغییر مسیر اخلاقی جامعه

    سرکوب قیمت‌ها و توزیع یارانه‌های پنهان، نه تنها اقتصاد را نابود می‌کند، بلکه اخلاق جامعه را نیز به تدریج دچار فرسایش می‌نماید. وقتی قوانین اقتصادی کشور به گونه‌ای نوشته می‌شوند که سودآوری در تولید و کارآفرینی بسیار سخت و پرریسک، اما ثروت‌اندوزی از طریق دریافت رانت، ایستادن در صف‌های دولتی، و دلالی در بازار سیاه آسان و بی‌زحمت می‌شود، مسیر اخلاقی جامعه تغییر می‌کند.

    جوان با استعدادی که می‌تواند یک کسب‌وکار مولد راه بیندازد، متوجه می‌شود که با خرید یک حواله خودرو و فروش آن در بازار آزاد، می‌تواند ره صد ساله را یک شبه طی کند. در چنین فضایی، فرهنگ کار، پس‌انداز و تولیدِ ارزش جای خود را به فرهنگ سفته‌بازی، دلالی، و جست‌وجوی ارتباطات رانتی می‌دهد.

    مقصر کیست؟

    دولت‌ها برای توجیه سیاست‌های شکست‌خورده خود در سرکوب قیمت‌ها، همیشه به یک «دشمن فرضی» نیاز دارند. آن‌ها با استفاده از رسانه‌ها، انگشت اتهام را به سوی کسبه جزء، مغازه‌داران و کسانی که آن‌ها را محتکر یا گران‌فروش می‌نامند دراز می‌کنند.

    دوربین‌های تلویزیونی به انبارها هجوم می‌برند و کشف چند تن برنج یا روغن را به عنوان پیروزی بزرگی بر اخلال‌گران اقتصادی جشن می‌گیرند. اما اقتصاد به ما می‌آموزد که احتکار، به علت کمبود نیست، بلکه معلول آن است. وقتی جامعه‌ای می‌داند که به دلیل سیاست‌های پولی تورم‌زا، قیمت‌ها فردا گران‌تر از امروز خواهند بود و دولت با قیمت‌گذاری دستوری باعث نایاب شدن کالاها خواهد شد، کاملاً عقلانی و منطقی است که کالا را زودتر بخرد و نگه دارد تا ارزش دارایی‌اش حفظ شود. در واقع، بزرگترین محتکران و اخلال‌گران، همان کسانی هستند که با ایجاد تورم و برهم زدن مکانیزم قیمت‌ها، فضای اطمینان و ثبات را از بین برده‌اند، نه مغازه‌داری که سعی می‌کند سرمایه کوچکش را از گزند تورم در امان نگه دارد.

    کنترل همه چیز ممکن نیست

    برای خروج از این چرخه باطل و ویرانگر، هیچ راهکار جادویی یا دستوری وجود ندارد. تنها راه نجات یک اقتصاد از باتلاق صف‌های طولانی، رانت‌های نجومی، بازارهای سیاه زیرزمینی و قاچاق مرزی، احترام گذاشتن به آزادی مبادله و پذیرش واقعیت قیمت‌هاست.

    دولت باید دست از توهم کنترل همه‌چیز بردارد. نقش یک دولت، تولید کالا، توزیع مرغ، قیمت‌گذاری روی خودرو، یا تعیین نرخ ارز نیست. نقش نهاد دولت، حفظ ارزش پول ملی از طریق توقف استقراض و چاپ پول، تامین امنیت، و تضمین اجرای قراردادها و حفاظت از مالکیت خصوصی است. وقتی دولت از اقتصاد عقب‌نشینی کند و اجازه دهد خریدار و فروشنده با رضایت متقابل بر سر قیمت توافق کنند، قیمت‌ها در کوتاه‌مدت به سطح واقعی خود (که قطعا با قیمت‌های دروغین دولتی متفاوت است) می‌رسند، اما بلافاصله معجزه‌ی بازار آغاز می‌شود.

    قیمتِ واقعی، تولیدکنندگان داخلی و خارجی را برای تولید بیشتر ترغیب می‌کند. با افزایش تولید و عرضه، کمبودها از بین می‌رود و صف‌ها در زمانی کوتاه محو می‌شوند. بازار سیاه چون دلیل وجودی خود یعنی اختلاف قیمتِ قانونی و غیرقانونی را از دست داده است، خود به خود تعطیل می‌شود و دلالان به سمت مشاغل واقعی حرکت می‌کنند. وقتی یارانه‌های پنهان انرژی و کالا حذف شوند و قیمت‌ها واقعی گردند، قاچاق کالا به خارج از مرزها متوقف می‌شود، زیرا دیگر سودی در آن نیست.

    ممکن است این گذار به سمت بازار آزاد و واقعی شدن قیمت‌ها برای اقشاری از جامعه سخت باشد، اما در یک سیستم اقتصاد آزاد، دولت‌ها می‌توانند حمایت‌های خود را به جای گره زدن به قیمت کالاها (که باعث رانت می‌شود)، به شکل‌های دیگری به نیازمندان واقعی پرداخت کنند. تا زمانی که باور نداشته باشیم آزادی اقتصادی و احترام به مکانیزم بازار تنها راه ایجاد رفاه پایدار است، محکوم به تکرار تجربه‌های تلخ گذشته هستیم. هیچ اقتصاد سالمی با دستور، بخشنامه، تعزیرات و برخوردهای امنیتی ساخته نشده است. صف و بازار سیاه، آینه‌ای است که چهره‌ی واقعیِ سیاست‌های غلط، مداخله‌جویانه و محدودکننده اقتصاد را به ما نشان می‌دهد. شکستن این آینه دردی را دوا نمی‌کند؛ تنها با بازگشت به اصول آزادی اقتصادی، پذیرش واقعیتِ رقابت آزاد، و دادن قدرت انتخاب به شهروندان است که می‌توان از این دور باطل خارج شد و اقتصادی پویا، شفاف و بدون رانت و فساد بنا نهاد که در آن کالاها در قفسه‌های فروشگاه‌ها منتظر مشتریان باشند، نه آنکه مردم در صف‌های بی‌انتها، عمر و کرامت خود را برای به دست آوردن ابتدایی‌ترین نیازهایشان تلف کنند.

  • مرثیه بازنشستگی در ایران

    مرثیه بازنشستگی در ایران

    به گزارش اقتصادران، گرچه فصل بهار آغاز شده اما زمستان سخت معیشتی در کشور همچنان پابرجاست و سرمای استخوان‌سوز آن هرروز عمیق‌تر می‌شود. در این سرمای طاقت‌فرسا، اقشار مختلف جامعه برای گذران زندگی تقلا می‌کنند، یکی از این گروه‌ها پیشکسوتانی هستند که دهه‌ها برای این سرزمین کوشیده‌اند. زحمتکشانی که سال‌ها با تلاش و کوشش خدمت کرده‌اند و اکنون در دوران پیری با هزاران دغدغه به خانه بازگشته‌اند. دوران کهنسالی که باید نمادی از آرامش و آسودگی باشد، در ایران برخلاف بسیاری از نقاط جهان، نه آغاز دوران خوش که سرآغاز مشکلات جدید است. تاخیر در واریز مستمری، عدم همخوانی حقوق با هزینه‌های فزاینده، امروز و فردا کردن افزایش‌ها و هزاران مصیبت دیگر، جامعه مستمری‌بگیران را در کام سختی فرو برده است. این عوامل باعث شده‌ بسیاری پس از بیش از ۳۰‌سال خدمت، دوباره به چرخه کار بازگردند. رانندگی تاکسی‌های اینترنتی و نشستن پشت فرمان، این روزها شغل رایج بخش قابل‌توجهی از قشر بازنشسته شده است. از سوی دیگر عده‌ای که توان کار کردن ندارند، ناچارند بار هزینه‌های زندگی را بر دوش فرزندان خود بگذارند. این وضعیت، میراث سیاستگذاری‌های اقتصادی است که بر کهنسالان تحمیل شده؛ کسانی که جوانی خود را وقف خدمت و تلاش کردند و امروز چیزی جز مشقت و انتظار، نصیبشان نشده است.

    حکایت پیری؛ اندوه و تنگدستی

    برخی در مواجهه با این وضعیت می‌گویند: بازنشستگان به‌دلیل برخورداری از امتیازات متعدد، چندان تحت فشار نیستند اما این نگاه درست نیست؛ همه افراد بازنشسته از یک میزان امکانات بهره‌مند نیستند. تفاوت و تبعیض اصلی، میان صندوق‌هاست؛ بازنشستگان لشکری و کشوری با مستمری‌بگیران تامین اجتماعی یکسان دیده نمی‌شوند. اگر به اخبار نگاه کنید، معمولا افزایش حقوق‌‌ها ابتدا برای گروه‌هایی از کارکنان دولت واریز می‌شود و مدت‌ها بعد نوبت مستمری‌بگیران تامین اجتماعی می‌رسد. با این حال مشکل فقط به تبعیض محدود نمی‌شود. رشد شتابان تورم باعث شده بخش قابل‌توجهی از حقوق ماهانه، با هزینه‌های روزمره همخوانی نداشته باشد. نتیجه آن بازگشت برخی پیشکسوتان به بازار کار غیررسمی است حتی اگر سن و شرایط جسمی اجازه ندهد. انتظار برای دریافت وام، هزینه‌های اجاره‌بها، خرج خوراک و پوشاک و نیز گرانی دارو و درمان، این روزها بسیاری از خانواده‌های این قشر را کلافه و سردرگم کرده است. در همین حال، اگر از نزدیک به صندوق‌ها سر بزنید، می‌بینید گروهی فقط برای «دریافت حقوق» تجمع می‌کنند.

    «حکایت دوران پیری، چیزی جز اندوه و تنگدستی نیست» این جمله را یکی از مستمری‌بگیران در گفت‌وگو با «جهان‌صنعت» بیان می‌کند. وی درباره مشکلاتش می‌گوید: حدودا چهار سال است بازنشسته شده‌ام. در این دوران که باید افراد سن‌وسال‌دار راحت و آسوده باشند، متاسفانه با مشقت‌های جدید به خانه برمی‌گردند. من یک دختر و یک پسر دم‌بخت دارم که هردو به ‌زودی تشکیل خانواده‌ می‌دهند. تهیه جهاز برای دخترم و کمک به پسرم برای برگزاری مراسم عروسی، مهم‌ترین دغدغه‌های فکری من است. برای حل این موضوع مدت‌هاست در انتظار دریافت وام هستم اما تاکنون اتفاق مثبتی رخ نداده. ناچارم برای اینکه فشار اقتصادی به فرزندانم نیاید، در تاکسی اینترنتی مشغول به کار شوم. بعد از سال‌ها خدمت پشت میز، حالا پشت فرمان تلاش می‌کنم.

    این مستمری‌بگیر به برداشت رایج درباره «امتیاز داشتن» هم پاسخ می‌دهد: بعضی‌ها فکر می‌کنند ما چون خرید اعتباری و… داریم زندگی نسبتا خوبی داریم اما هر خرید اعتباری با سود بالا از حقوق‌مان کسر می‌شود، حقوق‌ها هم با تاخیر واریز می‌شود. اگر بیماری پیش بیاید، باید با سختی از بیمه استفاده کنیم و بخش عمده‌ای از هزینه درمان را هم خودمان می‌دهیم. در بسیاری از کشورها، دوران سالمندی آغاز سفرها، استراحت و لذت بردن از باقیمانده عمر است اما در ایران شروع سختی، تنگدستی و دغدغه‌های نو است.

    مرثیه کهنسالان

    اکنون که تنها با «بخشی از مشکلات» این قشر آشنا شده‌ایم؛ پرسش مطرح می‌شود که وضعیت این گروه در کشور چگونه است و این شرایط به چه صورت بر کرامت آنها تاثیر می‌گذارد. مصطفی آب‌روشن، جامعه‌شناس در این باره به «جهان‌صنعت» می‌گوید: وضعیت معیشتی بازنشستگان در ایران عموما تحت فشار فزاینده است، چون درآمد عمدتا ثابت آنان با شوک‌های تورمی و رشد قیمت‌ها همزمان نمی‌شود و هزینه‌های سبد زندگی سریع‌تر افزایش می‌یابد. مهم‌ترین عوامل فشار اقتصادی عبارتند از: تورم مزمن و افزایش قیمت کالاهای اساسی و خدمات شهری، هزینه بالای مسکن و انرژی، نوسان نرخ ارز که از کانال واردات و قیمت‌گذاری بر معیشت اثر می‌گذارد و گاهی همزمانی نامناسب تعدیل‌های مستمری با نرخ واقعی افزایش هزینه‌ها. علاوه بر این، کاهش قدرت خرید، نااطمینانی در هزینه‌های درمانی و شکاف‌های ساختاری بین نظام‌های مختلف بازنشستگی(تفاوت سطح پوشش، فرمول محاسبه مستمری و کیفیت خدمات) باعث می‌شود فشار در میان گروه‌ها یکنواخت نباشد. در نتیجه، بسیاری از بازنشستگان مجبور به کوچک‌سازی سبد مصرفی، کاهش کیفیت تغذیه و تعویق نیازهای درمانی می‌شوند.

    میراث تلخ سال‌ها خدمت

    آب‌روشن افزود: به‌طور کلی، در شرایط تورمی مستمری‌ها غالبا کفاف نیازهای اولیه را نمی‌دهند زیرا رشد هزینه‌ها به‌ویژه خوراک، حمل‌ونقل، بهداشت و درمان و اجاره از رشد اسمی مستمری پیشی می‌گیرد. شکاف را نمی‌توان با یک عدد واحد برای همه بازنشستگان تسری داد چون به منبع مستمری(کشوری/ لشکری/ تامین‌اجتماعی)، وضعیت تاهل، هزینه‌های مسکن و سهم یارانه‌ها بستگی دارد. اما الگوی رایج این است که شکاف در حد کاهش محسوس توان خرید است. در واقع برای اقشار آسیب‌پذیر، فاصله میان درآمد مستمری و هزینه حداقلی زندگی می‌تواند به عقب‌افتادگی در پرداخت قبوض، کاهش مصرف پروتئین و داروهای مصرفی و اتکای بیشتر به کمک فرزندان یا منابع غیررسمی منجر شود. بازنشستگان معمولا این شکاف را با چند مسیر پر می‌کنند، اتکای بیشتر به یارانه و کمک‌های حمایتی، اشتغال یا فعالیت اقتصادی مکمل، صرفه‌جویی‌های گسترده و در مواردی دریافت وام یا کمک خانوادگی.

    این جامعه‌شناس ادامه می‌دهد: تفاوت فشار معیشتی بین گروه‌های مختلف بازنشستگان عمدتا از سطح مستمری  و کیفیت خدمات مکمل ناشی می‌شود. بازنشستگان تامین اجتماعی در بسیاری موارد ترکیبی از مستمری و مزایای جانبی (بسته به سابقه و سطح حقوق بیمه‌شده) دارند در حالی‌ که بازنشستگان کشوری و لشکری ممکن است با نظام‌های متفاوت محاسبه و پرداخت مستمری مواجه باشند. همچنین در عمل، اختلاف در میزان برخورداری از خدمات درمانی، پوشش بیمه تکمیلی و دسترسی به امکانات حمایتی  فشار را تشدید یا تخفیف می‌دهد. علاوه بر این، ترکیب سبد هزینه‌ای نیز اثرگذار است، برخی گروه‌ها به دلیل محل سکونت (شهرهای بزرگ‌تر با اجاره بالاتر) یا وضعیت سلامت (بیماری‌های مزمن و نیازهای درمانی) هزینه‌های بیشتری دارند. در نتیجه حتی اگر میانگین مستمری‌ها تفاوت معناداری نداشته باشد، فشار واقعی ممکن است به شکل چشمگیری درون‌گروهی و بین‌گروهی متفاوت شود.

    فاصله رفاه با بازنشستگان

    این جامعه‌شناس توضیح داد: سیاست‌های کلان اقتصادی از چند مسیر مستقیم و غیرمستقیم بر معیشت بازنشستگان اثر می‌گذارد؛ نخست نرخ ارز است، با افزایش نرخ ارز قیمت کالاهای وارداتی و نهاده‌ها بالا می‌رود و این افزایش بعدا در قیمت کالاهای داخلی نیز سرریز بنابراین تورم عمومی تشدید می‌شود. دوم سیاست‌های دستمزدی و بازار کار است. اگر رشد دستمزدها و شاخص‌های رفاهی با سازوکارهای تعدیل مستمری هم‌راستا نباشد، قدرت خرید بازنشستگان نسبت به شاغلان کاهش می‌یابد و فاصله رفاهی بزرگ‌تر می‌شود. سوم سیاست یارانه‌هاست، کاهش یا هدفمندتر شدن یارانه‌ها می‌تواند هزینه سبد انرژی و کالاهای اساسی را بالا ببرد درحالی‌که افزایش یا حفظ یارانه‌ها در دوره‌های تورمی نقش سپر حفاظتی دارد. همچنین جهت‌گیری‌های بودجه‌ای دولت(مانند اولویت دادن به هزینه‌های جاری یا اصلاحات حمایتی) تعیین می‌کند که آیا نظام‌های پرداخت مستمری در عمل می‌توانند اثر تورم را خنثی کنند یا خیر.

    معیشت روی خط اعصاب و روان

    آب‌روشن بیان کرد: فشار اقتصادی معمولا اثرات تجمعی بر سلامت جسمی و روانی دارد. از نظر جسمی، کاهش کیفیت تغذیه، تعویق یا حذف برخی خدمات درمانی که غیر اورژانسی به‌نظر می‌رسد و افزایش استرس مزمن می‌تواند پیامدهایی مثل تشدید بیماری‌های قلبی-عروقی، دیابت، فشارخون و مشکلات گوارشی به همراه داشته باشد. از نظر روانی نیز ناامنی مالی با افزایش اضطراب، افسردگی، احساس بی‌ارزشی و فرسودگی روانی همراه است به‌خصوص زمانی که فرد احساس کند امید به بهبود شرایط با درآمد ثابت قابل تحقق نیست. درباره دسترسی درمانی، آنچه تعیین‌کننده است پوشش بیمه‌ای است. در بسیاری از موارد حتی اگر نظام بیمه وجود داشته باشد، هزینه‌های تکمیلی، سهم درمان‌های تخصصی و هزینه دارو و آزمایش می‌تواند مانع مراجعه منظم شود. بنابراین کافی بودن درمان فقط به وجود بیمه نیست بلکه به میزان واقعی هزینه قابل پرداخت و کیفیت پیگیری درمان هم مربوط است.

    دغدغه‌های بی‌پایان

    این جامعه‌شناس می‌گوید: در سال‌های اخیر نشانه‌های افزایش تنگدستی و خطر فقر در میان برخی گروه‌های بازنشسته دیده می‌شود به‌ویژه در میان کسانی که مستمری پایین‌تری دارند، یا هزینه‌های درمانی و مسکن بر آنها سنگین است. این وضعیت معمولا پیامدهای اجتماعی-اقتصادی جدی دارد: کاهش مشارکت اجتماعی، افزایش شکاف نسل‌ها، افت سرمایه انسانی در خانواده‌ها(به‌علت فشار مالی بر آموزش و نیازهای دیگر) و تشدید نابرابری در سلامت. علاوه بر آن، فقر سالمندی می‌تواند چرخه‌ای تولید کند که در آن فشار روانی و بیماری‌های مزمن هزینه را بیشتر می‌کند و توان کار و کسب درآمد مکمل را کاهش می‌دهد. از منظر کلان نیز افزایش تنگدستی می‌تواند تقاضای موثر را محدود کند، بار خدمات حمایتی را بالا ببرد و اعتماد اجتماعی را کاهش دهد.

    به‌طور خلاصه فقر در سالمندی فقط یک مساله فردی نیست بلکه یک مساله ساختاری با پیامدهای گسترده برای جامعه است.

    فعالیت اقتصادی پس از بازنشستگی در ایران نسبتا رایج است اما شکل آن برای بسیاری «انتخاب کاملا آزاد» نیست و غالبا به ضرورت اقتصادی تبدیل می‌شود. بخشی از بازنشستگان برای حفظ شبکه اجتماعی، احساس مفید بودن و پر کردن اوقات فراغت فعالیت می‌کنند (مثلا کارهای پاره‌وقت یا فعالیت‌های غیررسمی) اما در شرایطی که مستمری با هزینه‌های زندگی هم‌خوان نیست، انگیزه اصلی اغلب جبران کسری درآمد و مقابله با تورم است. بنابراین پدیده شغل دوم دو بعد دارد؛ از یک سو می‌تواند به پویایی و کاهش انزوای اجتماعی کمک کند، از سوی دیگر اگر ناشی از فقر نسبی و فشار معیشتی باشد، به فرسودگی جسمی و کاهش کیفیت استراحت سالمندی منجر می‌شود. نبود حمایت‌های کافی برای بازنشستگان ازجمله  بیمه تکمیلی واقعی و سیاست‌های حمایتی هدفمند، عملا این انتخاب را به ضرورتی گریزناپذیر نزدیک می‌کند. به‌نظر می‌رسد ارزیابی دقیق نیازمند تفکیک انگیزه و کیفیت فعالیت است.

    استراحت نه؛ سختی آری

    آب‌روشن در پایان گفت: برای افرادی که سال‌ها در مشاغل سخت و زیان‌آور فعالیت کرده‌اند، بازنشستگی همیشه معادل استراحت واقعی نیست. این افراد معمولا با پیامدهای تجمعی مواجهند؛ فرسودگی اسکلتی- عضلانی، آسیب‌های تنفسی و شغلی و بیماری‌های مزمن که حتی بعد از خروج از کار نیز روند بهبودشان کند است. از طرفی فشار اقتصادی می‌تواند آنان را به سمت ادامه کار یا فعالیت سبک اما مداوم سوق دهد تا درآمد کافی برای پوشش هزینه درمان و زندگی فراهم شود بنابراین سختی‌ها نه‌تنها تمام نمی‌شود بلکه گاهی به شکل جدیدی در دوران پیری ادامه پیدا می‌کند. در نتیجه بازنشستگی در بهترین حالت فرصتی برای کاهش فشار کاری است اما در عمل به‌دلیل شرایط درمانی و اقتصادی می‌تواند همراه با تداوم درد، نیازهای پزشکی و محدودیت عملکرد روزمره باشد. این مساله نشان می‌دهد که «کیفیت بازنشستگی» به دو مولفه وابسته است: حمایت درمانی موثر و تامین مالی کافی برای زندگی بدون اجبار به کار مجدد.

  • خوردن «مرغ» خاطره می‌شود؟!

    خوردن «مرغ» خاطره می‌شود؟!

    به گزارش اقتصادران، سال‌هاست که گوشت مرغ از اصلی‌ترین اقلام برای سفره خانوار ایرانی به‌شمار می‌رود؛ کالایی که از مهمانی‌های خانوادگی تا عروسی پای ثابت خوان‌هزار رنگ ایرانیان بوده است. سفره‌ای که طی دهه‌های اخیر یکدست‌تر شده و تنوع خود را از دست داده اما اکنون و به‌همراه دیگرا اقلامی که در گذشته رخت بستند مرغ نیز به‌واسطه افزایش قیمت درحال پر کشیدن از سفره‌هاست و براساس آمار یک عضو هیات‌مدیره انجمن صنفی مرغداران استان گیلان مصرف این غذای دلپذیر اکنون نصف شده است.

    عبدالله قاسمی، عضو هیات‌مدیره انجمن صنفی مرغداران استان گیلان و کارشناس تغذیه طیور با اشاره به‌بحران ایجادشده در چرخه تولید مرغ به‌دلیل سیاست‌های اشتباه دولت و وزارت جهاد کشاورزی قبل و بعد از جنگ گفت: «آزادسازی قیمت ارز و عدم پوشش سرمایه در گردش واحد‌های مرغداری در دی‌ماه سال گذشته و سرکوب شدید قیمت مرغ و بالارفتن قیمت اقلام وارداتی طیور در زمان جنگ باعث شد که هزینه تولید به‌شدت بالا برود و مرغدار توان تولید نداشته باشد. در این چرخه وقتی واحد‌های صاحب مرغ‌های مادر متضرر می‌شوند جوجه‌های یک‌روزه را معدوم می‌کنند و تخم‌مرغ‌های نطفه‌دار را به‌عنوان تخم‌مرغ خوراکی می‌فروشند و گله‌های مولد را به‌کشتارگاه می‌برند.»

    افزایش پلکانی قیمت ذرت و سویا

    عضو هیات‌مدیره انجمن صنفی مرغداران استان گیلان با بیان اینکه این عوامل موجب کاهش تولید جوجه یک‌روزه و درنهایت کاهش تولید مرغ شده، گفت: «میزان تولید مرغ به‌جای ۱۴۰‌میلیون‌قطعه در یک‌ماه به‌۹۴‌میلیون‌قطعه مرغ رسیده و میزان عرضه به‌شدت کاهش پیدا کرده است. بنابراین تنها زمانی که کالابرگ اعلام می‌شود میزان تقاضای مرغ افزایش پیدا می‌کند و به‌همین دلیل شاهد افزایش قیمت مرغ در چند روز اخیر و همزمان با اعلام کالابرگ هستیم.»

    قاسمی در مورد ریشه این بحران نگاهی به‌روند حذف ارز ترجیحی نهاده‌های دامی داشت و گفت: «با حذف ارز ترجیحی در دی‌ماه سال گذشته افزایش قیمت ذرت و سویا ابتدا به‌صورت ناگهانی و سپس به‌تدریج پلکانی افزایش یافت. به‌طور مثال هرکیلو ذرت که با ارز ترجیحی ۱۱‌هزارو۳۰۰ تومان بود بعد از آزادسازی ارزی به‌۴۲‌هزارتومان رسید و سپس به‌دلیل نوسانات ارزی به‌۵۵‌هزارتومان افزایش یافت. هرکیلوگرم سویا پیش از حذف ارز ترجیحی ۲۱‌هزارو۳۰۰تومان بود که با حذف ارز به‌هرکیلو ۸۵هزارو۸۰۰تومان و سپس به‌۱۲۰هزارتومان رسید.»

    حذف ارز ترجیحی واکسن و دارو‌های دامی

    این‌فعال حوزه دام و طیور دومیندلیل افزایش قیمت مرغ را حذف ارز ترجیحی واکسن و دارو‌های دامی و مکمل‌های وارداتی عنوان کرد و گفت: «حذف ارز این محصولات در سال گذشته به‌شدت قیمت ریزمغذی‌های مورد نیاز واحد‌های مرغداری که تمام وارداتی هستند را چندبرابر کرد. ازطرفی با آغاز جنگ اوکراین و روسیه قیمت ذرت و سویای جهانی صعودی و تامین آن برای ایران دشوار شد.»

    قاسمی چهارمین دلیل نوسان قیمت مرغ را افزایش قیمت تخم‌مرغ اجداد که وارداتی است، دانست و گفت: «بعد از تحریم‌ها و بالارفتن هزینه‌های انتقال ارز قیمت تخم‌مرغ اجداد وارداتی گران تمام می‌شود. درکنار آن با آزادسازی ارز واردات ذرت و سویا و واکسن و مکمل‌ها قیمت تمام‌شده مرغ افزایش یافته است.»

    افزایش قیمت نهاده‌های دامی در جنگ

    عضو هیات‌مدیره انجمن صنفی مرغداران استان گیلان با بیان اینکه نخستین‌نتیجه حذف ارز ترجیحی کاهش قدرت خرید مردم بود، گفت: «چهاربرابرشدن قیمت مرغ بعد از حذف ارز ترجیحی مستقیما موجب کاهش قدرت خرید مردم و کاهش مصرف مرغ شد به‌طوری که مصرف مرغ حدودا نصف و مرغداران زیان سنگینی را متحمل شدند.»

    قاسمی ادامه داد: «با شروع جنگ نیز تامین اقلام برای داخل کشور دچار اختلال شد. به‌همین دلیل بازرگانی که نهاده‌های دامی را در بندر شهیدرجایی آورده بود به‌دلیل مشکلات تامین ارز و کالا و حمل‌ونقل قیمت فروش خود را تا حدی بالا برد. بدین ترتیب سویا هر کیلوگرم از ۹۰‌هزارتومان به‌۱۲۰‌هزارتومان در بازار و به‌۱۴۰‌هزارتومان در بازار سیاه رسید. قیمت هر کیلو ذرت از قیمت ارشاد دولتی که ۳۸‌هزارتومان بود به‌۴۵‌هزارتومان و گا‌ها تا ۵۶‌هزارتومان رسید. این موارد باعث شد که قیمت تمام‌شده مرغ زنده در زمان جنگ به‌بالای ۳۰۰‌هزارتومان برسد.»

    مرغداران زیر فشار گرانی مولفه‌های تولید

    این فعال حوزه دام و طیور ادامه داد: «مرغدار که در دوره حذف ارز ترجیحی دچار ضرر شده بود و با فروختن خانه و ماشین و تامین مالی به‌هر طریقی سعی کرده بود که سرمایه در گردش واحد خود را بیشتر کند تا در زمان جنگ کشور بدون مرغ نماند در زمان جنگ نیز متاسفانه با مشکل دیگری رو‌به‌رو شد. در زمان جنگ طبق مصوبه ستاد تنظیم بازار استان و تصمیمات اتاق وضعیت جنگ قیمت دستوری ۲۷۰‌هزارتومان برای مرغ گرم جهت مصرف‌کننده نهایی اعلام شد که با قیمت واقعی تمام‌شده فاصله حداقل ۴۰‌هزارتومانی در هر کیلو گرم داشت که این تصمیم اشتباه و سرکوب قیمت منجربه ‌زیان شدید مرغداران شد و در این میان سازمان صنعت، معدن و تجارت و سازمان تعزیرات حکومتی باعث و بانی این سرکوب قیمتی بودند.» قاسمی با اشاره به‌تعیین قیمت دستوری برای مرغ در زمان جنگ گفت: «یک واحد تولیدی که در زمان آزادسازی ارز ضرر کرده و در دوره جدید مجددا با سرکوب شدید قیمتی مواجه بود دچار ضرر سنگین بعدی شد. مرغدار نتوانست سرمایه در گردش جدیدی داشته باشد و واحد‌ها خالی ماندند. ۱۵۰‌میلیون‌قطعه مرغ در فروردین‌ماه جذب بازار نشد و ۴۰‌میلیون‌قطعه جوجه یک‌روزه نیز معدوم شدند بنابراین بسیاری از واحدها مرغ‌های مولد مادر را حذف کردند و تخم‌مرغ‌ها را به‌جای استفاده برای جوجه‌کشی به‌عنوان تخم‌مرغ خوراکی در زمان جنگ فروختند. همه این موارد باعث شد که میزان تولید مرغ به‌شدت کاهش پیدا کند.»

    دلیل افزایش قیمت مرغ در روز‌های اخیر

    عضو هیات‌مدیره انجمن صنفی مرغداران استان گیلان گفت: «از طرفی تهدیدات رییس‌جمهور آمریکا برای هدف‌قراردادن زیرساخت‌های انرژی کشورمان در زمان جنگ موجب نگرانی مرغداران بابت تامین انرژی واحد‌ها و کاهش تولید جوجه و میزان جوجه‌ریزی در اسفندماه شد به‌طوری که میزان جوجه‌ریزی در اسفندماه به‌۱۰۷‌میلیون‌قطعه رسید درحالی‌که در زمان مشابه سال قبل ۱۳۷‌میلیون‌قطعه جوجه بود. میزان جوجه‌ریزی در فروردین‌ماه ‌۹۷‌میلیون‌قطعه جوجه بود که در مدت مشابه سال گذشته ۱۴۵‌میلیون قطعه اندازه‌گیری شده بود بنابراین میزان تولید مرغ در فروردین‌ماه حدود ۴۰‌درصد کاهش پیدا کرد که این کاهش تولید امروز در بازار خود را نشان می‌دهد.»

    قاسمی خاطرنشان کرد: «آزادسازی ارز در زمان نامناسب و عدم پوشش سرمایه در گردش واحد‌های مرغداری ازطریق وام و سرکوب شدید قیمت مرغ در زمان جنگ و بالارفتن قیمت اقلام وارداتی باعث شد که هزینه تولید به‌شدت بالا برود و مرغدار توان تولید نداشته باشد. واحد‌های مرغ مادر وقتی متضرر شدند جوجه‌های یک‌روزه را معدوم کرده و تخم‌مرغ‌ها را به‌عنوان تخم‌مرغ خوراکی فروختند و گله‌های مولد را به‌کشتارگاه بردند. همه این موارد باعث شد که میزان جوجه تولیدی کاهش پیدا کند و میزان تولید مرغ به‌جای ۱۴۰‌میلیون قطعه در یک ماه به‌۹۴‌میلیون قطعه برسد. از طرفی کاهش قدرت خرید مردم باعث شده اکنون که کالابرگ اعلام شده میزان تقاضا افزایش پیدا کند و این مورد باعث نوسان قیمت مرغ در چند روز اخیر شده است.»

  • تورم؛ مهمان پر اِشتهای سفره‌ها!

    تورم؛ مهمان پر اِشتهای سفره‌ها!

    به گزارش اقتصادران، شورای عالی کار با مانور تبلیغاتی فراوان، افزایش ۶۰ درصدی دستمزد سال ۱۴۰۵ را گامی در جهت حمایت از معیشت مزدبگیران می‌دانست، اما آمار‌های فروردین‌ماه نشان می‌دهد که این «افزایش» پیش از واریز اولین فیش حقوقی، توسط تورم بلعیده شده است.

    طبق داده‌های میدانی و شاخص بهای کالا‌ها و خدمات، نرخ تورم نقطه‌به‌نقطه در فروردین ۱۴۰۵ به سطحی رسیده است که عملاً قدرت خرید جدید را خنثی می‌کند. با شروع سال جدید، جهش هزینه‌های سکونت در کلان‌شهر‌ها بیش از ۷۰ درصد گزارش شده است. همچنین سبد معیشت کارگری تنها در همین یک ماه، متاثر از تغییرات نرخ ارز و هزینه‌های حمل‌ونقل، رشدی معادل ۱۵ درصد، فقط در ۳۰ روز را تجربه کرده است.

    آمار تورم در کشور هم گویای همین موضوع است. چنانکه قیمت مصرف‌کننده خانوار‌های کشور نسبت به ماه قبل پنج درصد، نسبت به ماه مشابه سال قبل ۷۳.۵ درصد و در ۱۲ ماهه منتهی به ماه جاری نسبت به دوره مشابه سال قبل ۵۳.۷ درصد افزایش داشته است. واقعیت تلخ اینجاست که افزایش اسمی دستمزد هیچ کمکی به حفظ قدرت خرید کارگران نکرده است. حال آنکه عقب ماندگی تاریخی مزد از تورم را نیز باید در نظر گرفت.

    حسن صادقی، فعال کارگری با اشاره به پیش‌خور شدن افزایش حقوق کارگران توسط تورم فروردین‌ماه اظهار داشت: «متأسفانه این تورم علاوه بر معیشت کارگران، زندگی بازنشستگان را نیز هدف قرار داده است و هر دو گروه را به شدت در بر می‌گیرد. باید به خاطر داشت که ما از ابزار افزایش حقوق صرفاً برای حفظ قدرت خرید استفاده می‌کنیم؛ اما اکنون این تورم که نشأت‌گرفته از سیاست‌های داخلی، جنگ و بحران‌های منطقه‌ای است، به طور فزاینده‌ای بالا رفته است.»

    سایه سنگین جنگ بر سفره‌ها

    قائم مقام خانه کارگر معتقد است که «اثراتی که این تورم بر مواد غذایی گذاشته، به مراتب بیشتر از حوزه‌های دیگر، چون حمل‌ونقل، خدمات فرهنگی، آموزشی و سفر‌ها است.» او با اشاره به اینکه «عمده‌ترین بخش هزینه‌ها به مواد خوراکی و کالا‌های اساسی خانوار‌های کارگری بازمی‌گردد»، گفت: «این سبد معیشت به واسطه تورمی که بر کالا‌های اساسی تحمیل شده، چنان افزایش یافته که عملاً نقش حفظ قدرت خرید کارگران از طریق افزایش دستمزد‌ها را به صفر و حتی زیر صفر سوق داده است.»

    لزوم بازنگری فصلی دستمزد‌ها

    صادقی در بخشی از سخنانش پیشنهاد بازنگری فصلی دستمزد را مطرح کرده و گفت: «در چنین شرایطی باید دستمزد‌ها مجدداً مورد ارزیابی قرار بگیرد. پیشنهاد ما این است که در هر فصل، سناریوی دستمزد از نو چیده شود و میزان گرانی کالا‌ها و تأثیر آن بر سبد خرید خانوار به طور دقیق محاسبه گردد.»

    او ادامه داد: «این موضوع پیش‌تر هم تا حدی پیش‌بینی شده بود و شورای عالی کار، چون از شرایط باخبر بود، اعلام کرد که در نیمه دوم سال مجدداً افزایش دستمزد خواهیم داشت. باید قدرت خرید را با شارژ مجدد حقوق کارگران ترمیم کرد تا اثر این ضربه کمتر شود، چرا که معیشت به یک «ضربه‌گیر» نیاز دارد. راهکار دیگر این است که دولت در قالب حمایت‌های معیشتی خانوار، موضوع تورم ماهانه را لحاظ کند.»

    این عضو هیأت‌مدیره کانون بازنشستگان تأمین اجتماعی تهران با اشاره به تبعیض در فرمول‌های حمایت معیشتی دولت خاطرنشان کرد: «دولت باید سهم دهک‌های پایین درآمدی را در سبد کالا‌های اساسی بیشتر ببیند، به جای اینکه یک فرمول یکسان را برای همه مردم اجرایی کند. عادلانه نیست کسی که ثروتمند است و درآمد بالایی دارد با کسی که با افزایش حقوق ۶۰ درصدی هم نتوانسته قدرت خرید خود را حفظ کند، یکسان لحاظ شود. دولت می‌تواند برای این دسته از اقشار در تخصیص کالابرگ سهم بیشتری قائل شود تا کارگران نیز بتوانند قدرت خرید خود را حفظ کنند.»

    الگوی ترمیم حقوق در سایر کشور‌ها

    صادقی معتقد است که الگوی ترمیم دستمزد باید بر اساس شرایط موجود در کشور باشد و در برخی از کشور‌ها از جمله ترکیه ترمیم مزدی چند بار در سال انجام می‌شود. وی گفت: «شورای عالی کار با وجود تورمی که امروز شاهد آن هستیم، باید نسبت به افزایش دستمزد در هر فصل اقدام کند. هر فصل باید با توجه به تورم نقطه به نقطه تصمیم‌گیری شود، یا اینکه همان مصوبه شورای عالی کار مبنی بر افزایش مجدد حقوق در نیمه دوم سال جدی گرفته شود.»

    او با اشاره به الگوی افزایش دستمزد در ترکیه گفت: «در کشوری مانند ترکیه نیز همین اتفاق افتاد و افزایش حقوق مبتنی بر تورم هر چهار ماه یک‌بار مورد بررسی قرار گرفت؛ یعنی طی یک سال، سه بار افزایش حقوق برای کارگران لحاظ شد. این امر در نهایت باعث شد میزان رضایتمندی در جامعه افزایش یابد.»

    رنج مضاعف بازنشستگان و بخش خدمات

    قائم مقام خانه کارگر با اشاره به وضعیت بحرانی بازنشستگان و بخش خدمات گفت: «شاغلان معمولاً مزایای جانبی در کنار دستمزد دارند، از جمله پاداش افزایش تولید و مزایای دیگر؛ لذا در حال حاضر شاید اثر کاهش قدرت خرید و این تورم بر کارگران حوزه صنعت کمتر باشد، اما این اثر بر کارگران بخش خدمات و صنوف به مراتب بیشتر است.»

    وی افزود: «برجسته‌ترین بخشی که از این موضوع آسیب دیده‌اند، بازنشستگان هستند؛ چرا که آنان حقوق ثابتی دریافت می‌کنند، رقم مزدی آنها فریز شده است و هیچ مزایای جانبی نیز چاشنی آن نمی‌شود؛ بنابراین این کاهش قدرت خرید برای بازنشستگان بسیار رنج‌آورتر است.»

    صادقی در بخش دیگری از سخنانش به بلعیده شدن مستمری بازنشستگان توسط تورم افسارگسیخته اشاره کرد و گفت: «آنچه امروز به عنوان مستمری بازنشستگی پرداخت می‌شود، با تأخیر پرداخت شده و همچنین همین رقم که هنوز به دستشان نرسیده، توسط تورم افسارگسیخته بلعیده شده است. متأسفانه بازنشستگان بر «نقطه صفر» حرکت می‌کنند و هیچ نوع افزایش حفظ قدرت خریدی برایشان لحاظ نشده است.»

    او ادامه داد: «در حالی که اکنون در اردیبهشت‌ماه هستیم، بازنشستگان همچنان همان حقوق اسفندماه را دریافت می‌کنند. عملاً قدرت خریدی که قرار بود با افزایش حقوق ایجاد شود، چون هنوز به دستشان نرسیده، محقق نشده و آنها با ضرر و زیان زندگی را اداره می‌کنند. بازنشستگان به مراتب وضعیت خطیرتری نسبت به شاغلان دارند.»

    این عضو هیأت‌مدیره کانون بازنشستگان تأمین اجتماعی تهران با اشاره به وضعیت وخیم صنایع کشور و لزوم تدوین بودجه سه مرحله‌ای برای شرایط جنگی به اقتصاد۲۴ گفت: «بسیاری از صنایع ما اکنون درگیر وضعیت جنگی شده‌اند و آنهایی هم که مستقیماً درگیر نیستند، به واسطه نیاز به شرکت‌های مادر از جمله پتروشیمی‌ها و فولادی‌ها دچار مشکل هستند. این شرکت‌ها هم مشکلات خاص خود را دارند و قطعاً این تورم بر این افراد و صنایع نیز اثر می‌گذارد؛ بنابراین شرایط برای کارگران و بازنشستگان بسیار سخت است و باید برای شرایط جنگی و شرایط «نه جنگ، نه صلح»، بودجه مختص به خود را تدارک دید.»

    وی در پایان خاطرنشان کرد: «نمی‌توان با بودجه‌ای که در شرایط نرمال بسته شده، کشور را در شرایط جنگی مدیریت کرد. ما باید سه نوع بودجه در کشور تدوین کنیم تا بتوانیم شرایط نرمال را از شرایط اضطراری تمیز دهیم. در حال حاضر ما بودجه شرایط عادی را در وضعیت جنگی استفاده می‌کنیم و این موضوع برای اقتصاد دوران جنگ بسیار آسیب‌زا است. همین مسئله است که هم حال صنایع را بد کرده و هم موجب نارضایتی شدید حقوق‌بگیران شده است.»

  • بازار پر از کالا است چون مردم دیگر توان خرید ندارند!

    بازار پر از کالا است چون مردم دیگر توان خرید ندارند!

    به گزارش اقتصادران، «کالا به‌اندازه کافی در بازار موجود است و مردم نگران کمبود کالا نباشند! » اینها جملات آشنایی است که در روزهای اخیر و خصوصا دوران جنگ به‌وفور از مسوولان شنیده شدند؛ نکته قابل‌توجهی که دولتمردان و مسوولان کمتر به‌آن توجه می‌کنند این است که این روزها اساسا بخشی از مردم حتی باوجود در دسترس‌بودن کالا در بازار به‌علت گرانی‌ها دیگر توان خرید نیاز‌های اولیه زندگی خود را ندارند! درچنین‌شرایطی که قشر عظیمی از مردم مجبور به‌حذف اقلام اساسی از سفره خود هستند دیگر عدم کمبود کالا در بازار افتخار نیست.

    بر کسی پوشیده نیست که دولت به‌خوبی از آزمون مهم خود در دوران جنگ یعنی مدیریت بازار و عدم کمبود کالا در آن سربلند بیرون آمد. با این وجود موج گرانی‌های پس از جنگ کام این موفقیت را به‌دهان مردم تلخ کرد. فروردین ماه، ماه رکورد‌های تازه برای تورم بود. تورم نقطه‌به‌نقطه و سالانه به‌سقف تاریخی خود از سال۱۳۹۱ رسید و تورم خوراکی‌ها و غیرخوراکی و خدمات نیز به‌بالاترین میزان در حداقل ۱۵ساله گذشته رسیدند.

    روغن نباتی جامد با ثبت ۳۷۵‌درصد افزایش قیمت نسبت‌به ‌فروردین سال گذشته بیشترین تورم نقطه‌ای را درمیان اقلام خوراکی به‌خود اختصاص داده است. قیمت این کالا از حدود ۸۱‌هزارتومان در فروردین۱۴۰۴ به‌بیش از ۳۸۵‌هزارتومان در فروردین۱۴۰۵ رسیده است. پس از آن روغن مایع با ۱/‏۳۰۸‌درصد تورم نقطه‌ای در رتبه‌دوم بیشترین افزایش قیمت قرار دارد. آمار‌ها نشان می‌دهد متوسط قیمت یک بطری ۹۰۰میلی‌لیتری روغن مایع از حدود ۷۴‌هزارتومان در فروردین سال گذشته به‌بیش از ۳۰۰‌هزارتومان در فروردین امسال افزایش یافته است. برنج خارجی درجه‌یک با ۲۰۹‌درصد افزایش قیمت، سومین‌کالای دارای بیشترین تورم نقطه‌ای در سبد خوراکی خانوار‌های شهری بوده است. قیمت این کالا از حدود ۸۱‌هزارتومان در هر کیلو به‌بیش از ۲۵۰‌هزارتومان در هرکیلو رسیده است.

    افتخار یک‌دولت زمانی است که کالا در سر سفره‌های مردم باشد و نه پشت ویترین مغازه‌ها! آلبرت بغزیان، کارشناس مسائل اقتصادی و عضو هیات‌علمی دانشگاه تهران در این‌باره به‌«جهان‌صنعت» گفت: اینکه کالایی در ویترین دیده می‌شود دلیل بر وجود مشتری نیست. الان در نمایشگاه‌ها هم بنز زیاد دیده می‌شود اما آیا همه توان خریدش را دارند؟ بارها این اتفاق افتاده که قیمت کالاها بالا رفته اما وقتی اعتراض می‌شود می‌گویند جنس فراوان است و حتی می‌توان با همین قیمت یا پایین‌تر هم پیدا کرد. درحالی‌که افزایش عرضه زمانی معنا دارد که به‌کاهش قیمت منتهی شود. طبیعی است وقتی مردم توان خرید ندارند فروشنده‌هایی که حاضرند به‌همین قیمت‌ها کالا را عرضه کنند بیشتر به‌چشم می‌آیند. شما امروز ویترین‌ها و قفسه‌های پر از جنس را می‌بینید اما این نشانه قدرت خرید مردم نیست.

    توهین به‌شعور مردم

    بغزیان افزود: اگر قفسه‌ها خالی شود مثل زمانی که هنوز شوینده یا روغن گران نشده و مردم برای خرید هجوم می‌آورند آن‌وقت می‌توان گفت کالا بوده و مردم توان خرید داشتند اما حالا به‌نظر من این نوع استدلال نوعی توهین به‌شعور مردم است. مردم واقعیت را می‌فهمند فقط شاید چیزی نگویند چون ذهنشان درگیر این است که چطور باید نیاز خانواده‌شان را تامین کنند. وی با اشاره به‌تفاوت شرایط اقتصادی اقشار مختلف گفت: البته عده‌ای هم برنده این وضعیت هستند. کسانی که امروز می‌توانند اجاره بیشتری دریافت کنند یا ارزش دارایی‌ها و خودروهایشان چندبرابر شده است. وقتی ارزش خانه فردی چند ده‌میلیاردتومان افزایش پیدا می‌کند طبیعی است که راحت‌تر خرید کند و حتی یک‌بسته خوراکی گران‌قیمت هم برای فرزندش بخرد اما این را نمی‌شود به‌معنای وجود توان خرید برای همه مردم دانست.

    میلیاردرهای فقیر!

    این کارشناس مسائل اقتصادی ادامه داد: کافی است به‌صحبت‌های مردم در میادین تره‌بار یا فروشگاه‌های بزرگ گوش کنید. خیلی‌ها خودرویی دارند که امروز میلیاردی محسوب می‌شود اما حتی توان تعویض لنت یا تعمیر گیربکس آن را ندارند و ازپس هزینه‌های جاری زندگی برنمی‌آیند. اسم این وضعیت را نمی‌توان رفاه گذاشت. به‌همین دلیل این استدلال که چون کالا در بازار زیاد است پس مردم مشکلی ندارند حرف درستی نیست. بهتر است صادقانه بگوییم قیمت‌ها بالاست و مردم توان خرید ندارند. من با این حرف موافقم. خوب است که این روزها بحث افزایش قیمت‌ها جدی‌تر مطرح شده است. در مقطعی به‌دلیل فضای جنگ و خبرهایی که از پیروزی‌ها منتشر می‌شد افکار عمومی بیشتر درگیر همان مسائل بود اما این موضوع نباید باعث شود مسوولان اقتصادی از وظایف خود غافل شوند. وزارت اقتصاد و بانک مرکزی باید کار خودشان را انجام دهند همانطورکه آتش‌نشانی وظیفه خودش را انجام می‌دهد. جنگ یا هر شرایط دیگری نباید باعث شود مسوولیت اجتماعی دستگاه‌ها فراموش شود. وی افزود: متاسفانه معمولا بعد از وقوع مشکلات و زمانی که مردم اعتراض می‌کنند تازه مسوولان متوجه بحران می‌شوند. شاید بعد از آن روند افزایش قیمت‌ها متوقف شود اما مردم امروز کاهش قیمت می‌خواهند چون حتی قبل از بهمن‌ماه هم بسیاری توان خرید نداشتند و حالا شرایط سخت‌تر شده است. درباره کالاهای اساسی که مردم ناچار به‌خریدشان هستند این فشار بیشتر احساس می‌شود.

    تاثیر بر تمام جنبه‌های زندگی

    این‌عضو هیات‌علمی دانشگاه‌تهران هشدار داد: افزایش قیمت فقط به‌خوراک محدود نمی‌شود و تمام بخش‌ها را درگیر می‌کند. در حوزه بهداشت و درمان هم اگر دارو گران شود و هزینه ویزیت پزشکان بالا برود ممکن است مردم دیگر به‌پزشک متخصص مراجعه نکنند و به‌سمت درمان‌های غیرعلمی یا داروهای گیاهی بروند که این مساله سلامت جامعه را تهدید می‌کند.

    وی تاکید کرد: مسیر واردات کالاهای اساسی، دارو، مواد اولیه و حتی کالاهایی مثل میلگرد و ورق آهن باید تسهیل و سریع‌تر انجام شود چون ظاهرا تا رسیدن به‌توافق و بهبود شرایط هنوز راه زیادی درپیش داریم.

    روند تورم در سال‌های اخیر

    بغزیان در ادامه با اشاره به‌روند تورم در سال‌های اخیر گفت: تورم در ایران به‌صورت تجمیعی عمل کرده و هر دوره بر تورم دوره قبل اضافه شده است. اگر بخواهیم تا بهمن‌ماه سال گذشته را ملاک قرار دهیم باوجود تورم‌های ۶۰تا۷۰‌درصدی نقطه‌به‌نقطه این افزایش‌ها به‌تدریج و در طول یک سال اتفاق می‌افتاد. در آن مقطع ما با کمبود جدی در واردات مواجه نبودیم و مشکل اصلی بیشتر به‌انتقال ارز مربوط می‌شد اما به‌هر حال مسیرهایی مانند صرافی‌های دبی کمک می‌کرد تا نقل‌وانتقالات مالی انجام شود.

    او افزود: حتی کالاهای لوکس نیز وارد کشور می‌شدند؛ از خودرو گرفته تا اقلامی که بارها گفته می‌شد با ارز دولتی و تحت عنوان کالای اساسی وارد شدند. تلفن همراه هم به‌همین شکل وارد می‌شد اما تفاوت امروز این است که افزایش قیمت‌ها دیگر تدریجی نیست و به‌شکل جهشی رخ می‌دهد.

    بغزیان تاکید کرد: دلیل این جهش‌ها فقط تحریم یا مشکلات انتقال ارز نیست. امروز ساختار واردات کشور دچار اختلال شده است. حتی اگر فرض کنیم صادرات نفت همچنان ادامه دارد و آسیب جدی ندیده باز هم در حوزه واردات با مشکل روبه‌رو هستیم. کالاهایی که از چین و امارات به‌ویژه به‌صورت صادرات مجدد وارد ایران می‌شدند حالا با اختلال مواجه شدند؛ از خودرو گرفته تا ساده‌ترین اقلام صنعتی و پزشکی.

    چالش پتروشیمی و فولاد

    این‌کارشناس مسائل اقتصادی ادامه داد: در حال حاضر دوصنعت بیش از همه دچار مشکل شدند: یکی فولاد و دیگری پتروشیمی. فولادهای موردنیاز خودروسازی، تولید لوازم خانگی و صنایع وابسته با کمبود مواجه شدند و در بخش پتروشیمی نیز شرایط مشابهی وجود داشته تا جایی که ممکن است ناچار شویم حتی واردات این محصولات را تشویق کنیم.

    وی با اشاره به‌اثر زنجیره‌ای این مشکلات اظهار کرد: به‌دلیل اختلال در همین دوصنعت کل حوزه بسته‌بندی و پکینگ به‌هم ریخته است. امروز شاید خودِ آبمیوه چندان گران نشده باشد اما قیمت ظرف آبمیوه افزایش یافته است. پلاستیک، لاستیک و بسیاری از محصولات وابسته به‌پتروشیمی دچار جهش قیمتی شدند. به‌همین دلیل تورمی که امروز تجربه می‌کنیم شاید نسبت‌به ‌بهمن‌ماه حتی به‌بیش از ۱۰۰‌درصد رسیده باشد؛ رقمی که حتی در بازه یک‌ساله هم بعید بود با چنین سرعتی اتفاق بیفتد.

    بغزیان گفت: مشکل فعلی اقتصاد ما توقف یا اختلال در تولید است. کارخانه‌هایی که مواد اولیه‌شان وارداتی بوده اکنون با کمبود مواجه شدند و واردات نیز فعلا به‌راحتی انجام نمی‌شود. از سوی دیگر کارخانه‌هایی که مواد اولیه داخلی داشتند نیز به‌دلیل بحران در صنایع فولاد و پتروشیمی دچار مشکل شدند. وقتی این زنجیره آسیب می‌بیند تولید در صنایع دیگر از کشاورزی گرفته تا شیرآلات و صنایع ساختمانی هم دچار بحران می‌شود چون همه این بخش‌ها به‌فولاد و پتروشیمی وابسته‌ هستند.

    بی‌انگیزگی دولت؛ معضل حقیقی!

    این‌عضو هیات‌علمی دانشگاه‌تهران تصریح کرد: نتیجه این وضعیت آن است که کالاها آرام و بی‌سروصدا گران می‌شوند اما سوال اصلی اینجاست که چرا دولت زودتر از مردم متوجه بحران نمی‌شود؟ بانک مرکزی، وزارت اقتصاد و مرکز آمار بهتر از هر کسی از وضعیت تولید و واردات خبر دارند. پس چرا زمانی واکنش نشان می‌دهند که افزایش قیمت‌ها از۱۰و۲۰‌درصد گذشته و به‌جهش‌های سنگین رسیده است؟

    بغزیان درباره اقداماتی که می‌توانست انجام شود، گفت: یکی از مهم‌ترین ضعف‌ها در حوزه نظارت است. همیشه نظارت ضعیف بوده و همین مساله باعث شده تولیدکننده متخلف، احتکارگر و فرصت‌طلب احساس امنیت کنند. وقتی بازار انحصاری باشد و نظارت هم ضعیف عمل کند طبیعی است که عده‌ای کالا را به‌صورت قطره‌چکانی وارد بازار کنند یا حتی افرادی که اساسا تولیدکننده نیستند انبارهای خود را از کالاهای اساسی و مصرفی پر کنند.

    وی ادامه داد: در حوزه لوازم یدکی خودرو، تجهیزات برقی و بسیاری از کالاهای صنعتی هم افزایش قیمت شدیدی رخ داده است. این کالاها شاید مستقیما در سبد مصرف خانوار نباشند اما در سبد تولید قرار دارند و وقتی قیمت آنها بالا می‌رود هزینه ساخت مسکن، تولید لوازم خانگی و بسیاری از صنایع دیگر نیز افزایش پیدا می‌کند.

    این‌کارشناس با اشاره به‌کمبود ورق‌های فولادی موردنیاز صنایع گفت: ورق آهنی که در تولید لوازم خانگی و خودرو استفاده می‌شد امروز با مشکل تامین مواجه شده و راه‌حل فعلی واردات است اما سوال اینجاست که چرا باید اجازه دهیم بازار تا این حد ملتهب شود و بعد تازه به‌فکر واردات بیفتیم؟ واردات از چین یا اوکراین زمان‌بر است و نمی‌توان انتظار داشت بحران فورا حل شود.

    تاکید بر ضعف نظارت

    بغزیان بار دیگر بر ضعف نظارت تاکید کرد و گفت: مشکل اصلی دولت در نظارت و برخورد با محتکران است. حتی وقتی برخوردی هم انجام می‌شود تاثیر جدی در بازار دیده نمی‌شود. اگر یک انبار بزرگ پتروشیمی کشف و کالاهای آن وارد بازار شود شاید قیمت‌ها کاهش پیدا کند اما کشف چندصد یا حتی هزارتن کالا تاثیر تعیین‌کننده‌ای در بازار ندارد. سوال اینجا بوده که بقیه این کالاها کجاست؟

    وی ادامه داد: واقعیت این است که من اراده جدی برای کنترل بازار در دولت نمی‌بینم. برخی می‌گویند نظارت و کنترل قیمت‌ها نشانه اقتصاد دولتی یا چپ‌گرایانه است درحالی‌که در همه دنیا حتی در اقتصادهای آزاد در زمان جنگ و بحران دولت‌ها برای جلوگیری از سوءاستفاده و فرصت‌طلبی وارد مدیریت بازار می‌شوند.

    سخن پایانی

    این کارشناس مسائل اقتصادی ادامه داد: مردمی که امروز تحت فشار اقتصادی مقاومت می‌کنند باید انگیزه داشته باشند. باید برای مادری که به‌دنبال شیرخشک گران یا نایاب است فکری شود. امروز دارو هم به‌یک معضل تبدیل شده و از بسته‌بندی تا داروخانه‌ها و حتی بازارهای غیررسمی همه این زنجیره دچار بحران شدند. بغزیان در پایان گفت: مشکل اصلی نبود اراده در دولت است. اینکه مسوولان فقط ابراز نگرانی کنند یا از مردم بخواهند صرفه‌جویی کنند کافی نیست. اگر قرار باشد فقط حرف بزنند چه تفاوتی با منی دارد که اینجا نشستم و انتقاد می‌کنم؟ دولت اختیار، منابع مالی و ابزار لازم را در اختیار دارد و می‌تواند واردات کالاهای ضروری را مدیریت کند اما وقتی می‌بینیم نرخ دلار و طلا ثابت مانده ولی اجاره مسکن و سایر هزینه‌ها همچنان بالا می‌رود یعنی مساله واردات و تامین کالا هنوز حل نشده است.

  • ۷۰ روز تعلیق بین «جنگ» و «صلح»

    ۷۰ روز تعلیق بین «جنگ» و «صلح»

    به گزارش اقتصادران، ۱۷اردیبهشت دونفتکش ایرانی در آب‌های جنوبی تنگه‌هرمز هدف قرار می‌گیرند. ساعاتی بعد سپاه پاسداران از «پاسخ سنگین» سخن می‌گوید و آتشی قدرتمند پاسخ می‌دهد اما همان شب واشنگتن اعلام می‌کند آتش‌بس «همچنان برقرار» و منتظر پاسخ رسمی تهران به‌سند ۱۴بندی پیشنهادی است. این تناقض شلیک همزمان با مذاکره تهدید همزمان با تمدید آتش‌بس دقیق‌ترین تصویر از وضعیتی است که ایران و جهان در آن گرفتار شدند: نه جنگ تمام‌عیار و نه صلح واقعی. برزخی که از نظر اقتصادی شاید از خودِ جنگ ویرانگرتر باشد.

    ۷۰روز از آغاز حملات آمریکا و اسرائیل به‌ایران می‌گذرد. در این ۷۰روز ایران جنگ دید، آتش‌بس شنید، محاصره شد، مذاکره کرد و دوباره هدف قرار گرفت. تنگه هرمز بسته و محاصره دریایی آمریکا فعال ماند و اقتصادی که پیش از جنگ هم زخمی تحریم‌ها بود وارد سقوط آزاد شد. تورم نقطه‌ای به‌۵/‏۷۳‌درصد رسیده و تورم مواد غذایی از مرز ۹۹‌درصد عبور کرده است. دلار در بازار آزاد تا ۱۸۹‌هزارتومان بالا رفت و هرچند به‌۱۷۸‌هزارتومان بازگشته هنوز ۳۵‌درصد بالاتر از سطح قبل از جنگ ایستاده است. صندوق بین‌المللی پول انقباض ۱/‏۶‌درصدی اقتصاد ایران را پیش‌بینی کرده و خسارت زیرساختی بین ۲۰۰تا۲۷۰‌میلیارد دلار برآورد شده رقمی معادل ۸۰‌درصد کل تولید ناخالص داخلی کشور.

    اما آنچه بحران اقتصادی ایران را از بحران‌های مشابه متمایز می‌کند نه شدت ارقام بلکه جنس بلاتکلیفی حاکم بر آن است. در جنگ تمام‌عیار اقتصاد به‌«حالت بقا» سوییچ می‌کند و دولت‌ها منابع را متمرکز می‌کنند. در صلح بازسازی آغاز می‌شود و سرمایه‌گذاری برمی‌گردد اما در برزخ «نه‌جنگ‌ونه‌صلح» هیچ‌کدام ممکن نیست. نه می‌توان اقتصاد جنگی ساخت چون رسما جنگ نیست و نه می‌توان بازسازی کرد چون هر لحظه احتمال از سرگیری درگیری وجود دارد. سرمایه فرار می‌کند، تجارت فلج می‌ماند و خانوارها در تله‌ای گیر می‌افتند که نه راه پیش دارد و نه راه پس.

    دوسند روی میز مذاکره است: پیشنهاد ۱۴بندی آمریکا و طرح ۱۰بندی ایران. فاصله میان آنها‌هزار فرسنگ است. در تهران جناح‌های متخاصم بر سر پذیرش یا رد مذاکره درگیرند و غیاب مرجع عالی تصمیم‌گیری پس از ترور رهبر سابق فرآیند را پیچیده‌تر کرده است. سفر ترامپ به‌پکن در ۴و۵اردیبهشت‌ماه نزدیک می‌شود و هردوطرف می‌دانند رسیدن به‌آن تاریخ بدون توافق معادلات را تغییر خواهد داد. ساعت اقتصاد ایران دارد تیک‌تیک می‌کند و سوال این است: برزخ انتظار تا کِی ادامه خواهد یافت و اقتصاد ایران چقدر دیگر تاب می‌آورد؟

    گاه‌شمار ۷۰روز بلاتکلیفی

    تاریخچه ۷۰روز گذشته روایت یک بلاتکلیفی سازمان‌یافته است. هربارکه روزنه‌ای به‌سمت صلح باز شده رویدادی آن را بسته و هر بار که جنگ در آستانه تشدید بوده مذاکره‌ای آن را متوقف کرده است. این چرخه تکرارشونده نه تصادفی است و نه بی‌منطق. ساختار بحران به‌گونه‌ای‌ست که هردوطرف همزمان به‌جنگ و صلح نیاز دارند.

    بازگشت به ‌مبدا کمک می‌کند. ۲۸فوریه حملات آمریکا و اسرائیل آغاز شد و ظرف چند روز ایران تنگه‌هرمز را بست. از آن لحظه جنگ دوجبهه پیدا کرد: جبهه نظامی در آسمان و دریا و جبهه اقتصادی در بازارهای جهانی انرژی. ۶مارس ترامپ اعلام کرد فقط «تسلیم بدون قیدوشرط» پذیرفتنی است موضعی که فضای مذاکره را تقریبا مسدود کرد. ۱۸مارس ایران مجتمع گازی رأس‌لفان قطر را هدف قرار داد و ۱۷‌درصد ظرفیت صادراتی آن را از مدار خارج کرد؛ اقدامی که هم پیامی به‌متحدان آمریکا بود و هم نشان داد تهران اهرم‌هایش محدود به‌هرمز نیست.

    ۲۵مارس اولین پیشنهاد مکتوب آمریکا سندی ۱۵بندی از طریق پاکستان به‌تهران رسید و ایران آن را رد کرد. ۳۱مارس پاکستان و چین مشترکا «طرح پنج‌بندی صلح» ارائه دادند و برای نخستین‌بار چارچوبی ظاهر شد که هردوطرف آن را بی‌درنگ رد نکردند. ۵آوریل آمریکا پیشنهاد آتش‌بس ۴۵روزه دومرحله‌ای مطرح و ایران بار دیگر رد کرد اما دوروز بعد طرح ۱۰بندی خودش را ارائه داد؛ نخستین نشانه آنکه تهران از مرحله «نه» به‌مرحله «اگر» رسیده بود.

    ۸آوریل آتش‌بس دوهفته‌ای با میانجی‌گری پاکستان اعلام شد. بازارها نفس کشیدند اما واقعیت میدانی تغییری نکرد: تنگه هرمز بسته ماند و پنج‌روز بعدآمریکا محاصره دریایی متقابلی علیه بنادر ایران برقرار کرد. آتش‌بس «رسمی» بود اما عملا هردوطرف فشار اقتصادی‌شان را تشدید کردند. ۲۱آوریل ترامپ ایران را به‌نقض آتش‌بس متهم کرد ولی در کمال تعجب به‌جای از سرگیری عملیات آتش‌بس را تمدید نمود. ۴مه «پروژه آزادی» اسکورت نظامی کشتی‌ها در تنگه آغاز و ظرف ۴۸ساعت متوقف شد. ۶مه روبیو اعلام کرد عملیات نظامی «پایان یافته» و واشنگتن خواهان «تفاهمنامه» است. و حالا ۹مه همزمان با ارسال سند ۱۴بندی جدید دونفتکش ایرانی هدف قرار می‌گیرد. ۷۰روز، هفت‌پیشنهاد، سه‌آتش‌بس و صفر توافق نهایی. این گاه‌شمار فقط یک چیز ثابت می‌کند: هیچ‌کس نه توان پایان دادن به‌بحران را دارد و نه جرات تشدید تمام‌عیار آن را.

    ۲سند روی میز و ‌هزار فرسنگ فاصله

    مذاکرات آمریکا و ایران در۲۰۲۶ از نظر ماهیت متفاوت از هر دوره مذاکراتی پیشین است. در مذاکرات هسته‌ای۲۰۱۵ که به‌برجام انجامید دوطرف روی یک‌میز نشستند و فهرست مشترکی از موضوعات داشتند اما اکنون حتی بر سر «درباره چه چیزی مذاکره کنیم» توافق ندارند. آمریکا می‌خواهد یک «بسته کامل» شامل هسته‌ای، تنگه هرمز و برنامه موشکی را همزمان حل کند. ایران اصرار دارد ابتدا جنگ پایان یابد و تنگه هرمز جداگانه بررسی شود و مساله هسته‌ای موضوع مرحله بعد باشد. این شکاف رویه‌ای به‌اندازه شکاف محتوایی عمیق است.

    سند ۱۴بندی آمریکا که ۷مه از طریق واسطه‌های پاکستانی ارسال شد خواسته‌هایی حداکثری مطرح کرده است: توقف غنی‌سازی اورانیوم حداقل ۱۲سال، تحویل ۴۴۰کیلوگرم اورانیوم غنی‌شده ۶۰‌درصد به‌خارج از کشور، بازگشایی تنگه هرمز ظرف ۳۰روز پس از امضای توافق و رفع تدریجی تحریم‌ها درازای عملی‌شدن تعهدات. واشنگتن این سند را «پیشنهاد نهایی» خوانده و اشاره کرده که سفر ترامپ به‌پکن در ۱۴مه عملا ضرب‌الاجل غیررسمی است؛ رییس‌جمهور آمریکا نمی‌خواهد بدون دستاوردی در بحران ایران مقابل شی جین‌پینگ بنشیند.

    در طرف مقابل طرح ۱۰بندی ایران که هفتم آوریل ارائه شد از منطقی متفاوت حرکت می‌کند. تهران خواسته‌هایش را حول محور امنیت ملی و حاکمیت تعریف کرده است: پایان کامل حملات آمریکا و اسرائیل در تمام جبهه‌ها، تضمین بین‌المللی ترجیحا از شورای امنیت علیه حمله مجدد، غرامت جنگی بابت خسارات وارده و شناسایی حاکمیت ایران بر ساز‌و‌کار جدید تردد در تنگه هرمز. تهران صراحتا اعلام کرده فعلا فقط درباره پایان جنگ حاضر به‌مذاکره است و نه درباره برنامه هسته‌ای. رییس سازمان انرژی اتمی ایران گفته محدودیت غنی‌سازی «پذیرفتنی نیست» و اورانیوم غنی‌شده «تحت هیچ شرایطی به‌جایی منتقل نمی‌شود.»

    عمیق‌ترین شکاف اما درباره بازه زمانی توقف غنی‌سازی است: آمریکا ۲۰سال می‌خواهد ایران حداکثر پنج‌سال را مطرح کرده و تحلیلگران احتمال فرود روی ۱۲تا۱۵سال را بررسی می‌کنند. شکاف دیگر درباره ترتیب اجراست: واشنگتن می‌گوید ابتدا ایران تعهدات هسته‌ای را عملی کند سپس تحریم‌ها برداشته شود. تهران می‌گوید ابتدا تحریم‌ها برداشته شود تا حسن‌نیت ثابت شود. این معضل «ابتدا مرغ یا تخم‌مرغ» در تمام دوره‌های مذاکراتی ایران و آمریکا حضور داشته اما این‌بار با جنگ فعال و اقتصاد ویران‌شده بهای بن‌بست بسیار سنگین‌تر از همیشه است.

    چندصدایی تصمیم و هزینه انتظار

    رسیدن به ‌یک توافق قابل‌قبول درهرمذاکره پیچیده‌ای مستلزم یک شرط اساسی است: هر طرف باید کسی داشته باشد که بتواند «بله» نهایی را بگوید و پای آن بایستد. این شرط به‌ظاهر ساده در بحران هرمز برای هر دو طرف اما به‌ویژه برای ایران پیچیدگی‌هایی دارد که مذاکرات را به‌مراتب سخت‌تر از آنچه اعداد و پیشنهادات نشان می‌دهند کرده است. بحران ۷۰روزه نه فقط یک مواجهه نظامی بوده بلکه آزمونی بوده از توان تصمیم‌گیری در شرایط فوق‌العاده و در این آزمون هر دو طرف با محدودیت‌هایی روبه‌رو بودند که توافق را ناممکن نکرده اما به‌شدت کُند کرده است.

    درطرف آمریکا محدودیت‌های تصمیم‌گیری خودشان را به‌شکل تناقض در پیام نشان می‌دهند. ترامپ یک روز از «پیشرفت بزرگ» سخن می‌گوید و روز دیگر دو نفتکش ایرانی هدف قرار می‌گیرند. روبیو عملیات نظامی را «پایان‌یافته» اعلام می‌کند اما محاصره دریایی فعال می‌ماند. این تناقضات نشانه یک دولت فاقد استراتژی نبوده بلکه بازتاب فشارهای متعارضی است که کاخ سفید همزمان از متحدان منطقه‌ای، کنگره، بازارهای نفتی و افکار عمومی دریافت می‌کند. ترامپ می‌خواهد «برنده» باشد و این برندگی باید هم برای جمهوریخواهان قانع‌کننده باشد، هم برای بازار کافی و هم برای متحدان مقبول.

    در طرف ایران پیچیدگی از جنس دیگری است. هر نظام سیاسی برای تصمیم‌گیری در بحران‌های بزرگ نیاز به‌مرجعیتی دارد که همه جریان‌های درونی آن را به‌رسمیت بشناسند. در ایران این مرجعیت هست اما پیچیدگی شرایط پیچیدگی خاصی در آن آفریده است. اقتصاد ایران در ۷۰روز گذشته با یک واقعیت سیاسی دست‌وپنجه نرم کرده است: در شرایطی که شکاف میان جریان‌هایی که توافق را تنها راه نجات می‌دانند و جریان‌هایی که هرگونه سازش با آمریکا را رد می‌کنند عمیق‌تر از همیشه بوده رسیدن به‌موضع واحد بیرونی زمان‌بر و پرهزینه است. هر پیشنهاد ارائه‌شده باید از صافی این توازن داخلی پیچیده عبور و این فرآیند ضرباهنگ مذاکرات را کُند می‌کند.

    مشکل اما فقط اختلاف‌نظر نیست که در هر نظام سیاسی‌ای طبیعی بوده بلکه مشکل زمان است. هر روزی که این فرآیند داخلی طول می‌کشد اقتصاد هزینه‌ای می‌پردازد که جبرانش سال‌ها طول می‌کشد. تورم ۷۳درصدی، بیکاری میلیونی و ریزش قدرت خرید خانوارها برخلاف خسارات زیرساختی بلافاصله پس از توافق متوقف نمی‌شوند. جامعه‌ای که ۷۰روز با تورم ۹۹‌درصدی غذا زندگی کرده حتی پس از توافق ماه‌ها طول می‌کشد تا بازار آرام بگیرد و اعتماد سرمایه‌گذار برگردد.

    تجربه تاریخی مذاکرات ایران و آمریکا از برجام۲۰۱۵ تا مذاکرات۲۰۲۲ نشان می‌دهد فاصله میان «نزدیک‌بودن به‌توافق» و «توافق واقعی» می‌تواند ماه‌ها طول بکشد اما آنچه این دوره را از دوره‌های قبل متمایز می‌کند این است: آن‌ بار اقتصاد ایران زیر بار تحریم می‌سوخت اما دست‌کم جنگ نبود. این‌بار هم جنگ است، هم تحریم، هم تورم و هم خسارات میدانی. پنجره زمانی که مذاکرات در آن معنا دارد باز است اما نه برای همیشه. اقتصاد می‌تواند تحمل کند اما تحمل هم حد دارد و آن حد، هر روز کمتر می‌شود.

    روزهای ترسناک اقتصاد ایران

    اعداد اقتصاد ایران در اردیبهشت۱۴۰۵ چیزی فراتر از آمار هستند؛ هر رقم روایتی است از زندگی میلیون‌ها انسانی که زیر فشار همزمان جنگ، تحریم و تورم له می‌شوند. تورم نقطه‌ای براساس داده‌های مرکز آمار به‌۵/‏۷۳‌درصد رسیده اما این عدد رسمی تصویر واقعی را نشان نمی‌دهد. بانک جهانی تورم مواد غذایی ایران را ۹۹‌درصد برآورد کرده؛ عددی که یک قدم تا ابرتورم فاصله دارد. نان و غلات ۱۴۰درصد، گوشت ۱۳۵درصد، روغن ۲۱۹‌درصد و لبنیات ۱۱۷‌درصد گران شدند. قیمت قند به‌۱۲۵‌هزارتومان و تخم‌مرغ به‌۲۰‌هزارتومان دانه‌ای رسیده است. این ارقام برای جامعه‌ای که پیش از جنگ هم با تورم ۴۸‌درصدی دست‌وپنجه نرم می‌کرد به‌معنای فروپاشی قدرت خرید خانوارهاست.

    ریال آینه تمام‌قد این فروپاشی است. دلار در بازار آزاد از حدود ۱۳۲‌هزارتومان در ابتدای پاییر پارسال به‌اوج ۱۸۹‌هزارتومان در ۱۴اردیبهشت امسال رسید و هرچند با امید به‌مذاکرات به‌۱۷۸‌هزارتومان بازگشته هنوز ۳۵‌درصد بالاتر از سطح قبل از جنگ است. نکته تلخ‌تر تاریخی‌ است: ریال ایران از انقلاب۱۳۵۷ تاکنون ۲۰‌هزاربرابر دربرابر دلار سقوط کرده و جنگ هرمز آخرین فصل این سقوط مداوم را رقم می‌زند. بانک مرکزی نرخ ترجیحی واردات را حذف کرده و عملا اعتراف کرده که توان مداخله موثر در بازار ارز را ندارد.

    در سطح کلان تصویر بازهم تاریک‌تر است. صندوق بین‌المللی پول انقباض ۱/‏۶‌درصدی اقتصاد ایران را برای۲۰۲۶ پیش‌بینی کرده پس از رشد منفی ۷/‏۲‌درصدی سال گذشته است یعنی دوسال متوالی کوچک‌شدن اقتصاد. خسارت زیرساختی ناشی از حملات هوایی بین ۲۰۰تا۲۷۰‌میلیارد دلار برآورد شده؛ رقمی معادل ۸۰‌درصد کل تولید ناخالص داخلی ایران که ۳۴۱‌میلیارد دلار است. بیش از یک‌میلیون شغل از دست رفته و ماهانه ۱۰۰‌هزارشغل دیگر نابود می‌شود. تجارت ایران با چین بزرگ‌ترین شریک تجاری‌اش ۵۰‌درصد سقوط سالانه داشته و فقط در مارس ۸۰‌درصد کاهش یافت. درآمد نفتی ایران که شریان حیات بودجه دولت است روزانه ۵۰۰‌میلیون دلار از دست رفته و کسری بودجه به‌۱۸۰۰تریلیون تومان رسیده است.

    روزنامه دنیای اقتصاد سه‌سناریو ترسیم کرده که هرکدام مسیر متفاوتی از تورم را نشان می‌دهد. در سناریوی خوش‌بینانه یعنی توافق و بازگشایی تنگه تورم به‌۴۹‌درصد مهار می‌شود. در سناریوی «نه‌جنگ‌ونه‌صلح» که دقیقا وضعیت فعلی است تورم به‌۶۷‌درصد می‌رسد و در سناریوی فاجعه‌بار جنگ مجدد ابرتورم ۱۲۳‌درصدی در انتظار است. فاصله بین بهترین و بدترین سناریو ۷۴واحد‌درصد است و سرنوشت اقتصاد ایران در همین طیف بلاتکلیف معلق مانده است.

    هرمز؛ بمب ساعتی مذاکرات

    درتمام پیشنهادات و ضدپیشنهادات ۷۰روز گذشته یک‌نقطه ثابت وجود دارد: تنگه‌هرمز. هر سند مذاکراتی، هر آتش‌بس و هر بن‌بست سیاسی در نهایت به‌این باریکه ۳۹ کیلومتری بازمی‌گردد. دلیلش روشن است: هرمز هم اهرم اصلی ایران در مذاکرات است و هم بزرگ‌ترین مانع بر سر توافق. تهران و واشنگتن هردو می‌دانند هر توافقی بدون حل مساله تنگه بی‌معناست اما دقیقا بر سر «حل» آن اختلاف بنیادین دارند.

    موضع ایران صریح و بلندپروازانه است. تهران تنگه‌هرمز را نه یک موضوع قابل‌مذاکره بلکه یک «دستاورد راهبردی» تعریف کرده که حاضر به‌بازگرداندنش نیست. سخنگوی کمیسیون امنیت ملی مجلس اعلام کرده ایران تمدید آتش‌بس بدون حفظ کنترل ایرانی بر تنگه را نخواهد پذیرفت. «سازمان اقتدار تنگه خلیج‌فارس» تاسیس شده، از کشتی‌ها عوارض تردد دریافت می‌شود و نقشه جدید مسیرهای عبور از آب‌های سرزمینی ایران منتشر شده است. پیام تهران روشن است: تنگه هرمز دیگر آن تنگه سابق نبوده و بازگشت به‌وضع قبل از جنگ روی میز نیست.

    موضع آمریکا در نقطه مقابل قرار دارد. سند ۱۴بندی واشنگتن بازگشایی کامل تنگه ظرف ۳۰روز پس از امضای توافق را مطالبه کرده و هرگونه «سازوکار ایرانی کنترل تردد» را رد می‌کند. از نگاه واشنگتن تنگه بین‌المللی مشمول رژیم عبور ترانزیت است و هیچ کشوری حق اعمال مجوز یا عوارض ندارد. آمریکا همزمان محاصره دریایی‌اش را فعال نگه داشته و تاکنون ۵۲کشتی عازم ایران را بازگردانده تا فشار اقتصادی بر تهران را حفظ کند. منطق واشنگتن ساده است: تا وقتی تنگه بسته بماند هزینه‌اش را ایران هم می‌پردازد و بالاخره تسلیم فشار خواهد شد.

    اما معادله به‌این سادگی نیست. چین تنها کشوری که کشتی‌هایش از تنگه عبور می‌کنند بازیگر سومی است که نقشش هرروز پررنگ‌تر می‌شود. پکن به‌شرکت‌هایش دستور داده تحریم‌های آمریکا علیه پنج‌پالایشگاه خریدار نفت ایران را نادیده بگیرند و عملا شریان مالی تهران را هرچند باریک‌تر از قبل باز نگه داشته است. سفر ترامپ به‌پکن در ۱۴مه ابعاد قضیه را پیچیده‌تر می‌کند: ترامپ به‌دستاوردی در بحران ایران نیاز دارد تا درمقابل شی ضعیف به‌نظر نرسد اما هر فشاری بر چین درباره ایران می‌تواند مذاکرات تجاری آمریکا و چین را به‌خطر بیندازد.

    تنگه هرمز بمب ساعتی مذاکرات است. هر روز که بسته بماند اقتصاد ایران عمیق‌تر فرو می‌رود و فشار بر تهران بیشتر می‌شود اما همین بسته ماندن قوی‌ترین کارت ایران پشت میز مذاکره است. تهران نمی‌تواند تنگه را باز کند بدون آنکه امتیازی بگیرد و واشنگتن نمی‌تواند بپذیرد تنگه‌ای بین‌المللی تحت کنترل یک‌جانبه ایران بماند. این بن‌بست تا وقتی حل نشود برزخ «نه‌جنگ‌ونه‌صلح» ادامه خواهد داشت.

    از برزخ انتظار تا لبه پرتگاه

    ۷۰روز از آغاز بحران گذشته و اقتصاد ایران در وضعیتی قرار دارد که نه سابقه‌ای در تاریخ جمهوری اسلامی داشته و نه مدل آماده‌ای برای مدیریتش وجود دارد. این وضعیت نه جنگ کلاسیک است که بتوان اقتصاد را حول آن بسیج کرد و نه صلحی است که بتوان بازسازی را آغاز کرد. برزخ «نه‌جنگ‌ونه‌صلح» بدترین ترکیب ممکن را برای اقتصاد ایجاد کرده: هزینه‌های جنگ بدون درآمدهای جنگ و ویرانی‌های بحران بدون امید بازسازی.

    اعداد تجمعی این ۷۰روز خود گویاترین تحلیل هستند. ۲۰۰تا۲۷۰‌میلیارد دلار خسارت زیرساختی معادل ۸۰‌درصد تولید ناخالص داخلی وارد شده. روزانه ۵۰۰‌میلیون دلار درآمد نفتی ازدست‌رفته که مجموعا ۳۵‌میلیارد دلار در ۷۰روز می‌شود یعنی بیش از یک‌میلیون شغل نابود شده. تورم غذایی ۹۹درصد قدرت خرید خانوارها را نصف کرده و ریال بیش از یک‌سوم ارزشش را از دست داده است. این اعداد هر روز بزرگ‌تر می‌شوند و هر روز تاخیر در رسیدن به‌توافق نه هزینه‌ای خطی بلکه هزینه‌ای تصاعدی بر اقتصاد تحمیل می‌کند. مقامات ارشد خودِ ایران هشدار دادند بازسازی بیش از یک‌دهه زمان خواهد برد و این درصورتی است که جنگ فردا تمام شود.

    اما مشکل اصلی اقتصاد ایران فقط خسارت‌های گذشته نبوده بلکه فلج‌شدن تصمیم‌گیری درباره آینده است. سرمایه‌گذار داخلی نمی‌داند فردا جنگ از سر گرفته شده یا تحریم‌ها برداشته می‌شود. تاجر نمی‌داند کالایی که سفارش داده از محاصره عبور می‌کند یا نه  و کارگری که شغلش را از دست داده نمی‌داند کارخانه بازسازی می‌شود یا بمباران مجدد. این عدم‌قطعیت سمّی‌تر از خود جنگ است چراکه انگیزه هر اقدام اقتصادی از سرمایه‌گذاری گرفته تا مصرف را می‌کُشد.

    در صحنه سیاسی سه‌بازیگر سرنوشت‌ساز در هفته‌های پیش‌رو تعیین‌کننده‌ هستند. نخست پاسخ رسمی تهران به‌سند ۱۴بندی آمریکا که هر لحظه ممکن است اعلام شود. دوم سفر ترامپ به‌پکن در ۱۴مه که معادلات چین، آمریکا و ایران را بازتعریف خواهد کرد. سوم تکلیف رهبری در تهران و میزان اقتدار مرجع جدید برای تصمیم‌گیری نهایی. اگر این سه‌متغیر در جهت مثبت هم‌گرا شوند پنجره باریکی برای توافق باز خواهد شد اما اگر حتی یکی از آنها منحرف شود اگر تهران سند را رد کند، اگر پکن پشت ایران بایستد یا اگر فلج تصمیم‌گیری ادامه یابد برزخ تداوم خواهد یافت و اقتصاد ایران از لبه پرتگاه عبور خواهد کرد.

    پرسش نهایی بی‌رحمانه ساده است: ایران چقدر دیگر تاب می‌آورد؟ ریاضیات اقتصادی می‌گوید خیلی نه اما ریاضیات سیاسی همیشه پیچیده‌تر از اقتصاد بوده و تاریخ ایران نشان داده که این کشور ظرفیت شگفت‌انگیزی برای تحمل دارد ظرفیتی که هم نقطه قوت است و هم شاید بزرگ‌ترین دام آن.