دسته: خبر ویژه

  • «قطره‌های آخر» نفت برای باک‌های جهانی!

    «قطره‌های آخر» نفت برای باک‌های جهانی!

    به گزارش اقتصادران، در‌حالی که دوربین‌های خبری جهان همچنان روی خطوط مقدم جبهه‌ها و میزهای مذاکره زوم کرده‌اند، در اعماق مخازن استراتژیک نفت در سنگاپور، روتردام و کوشینگ، بحران بزرگ‌تری در حال وقوع است. آمپر سوختِ اقتصاد جهانی به محدوده قرمز رسیده و واقعیت تلخ این است که جهان، بیش از آنکه نگران گلوله‌ها باشد، باید نگران «قطره‌های آخر» نفتی باشد که در حال تبخیر از باک‌های ذخیره هستند. ما در آستانه تابستانی هستیم که شاید داغ‌ترین فصلِ تاریخِ اقتصادِ غرب نام بگیرد؛ نه به خاطر دمای هوا، بلکه به خاطر آتشی که نبودِ نفت در موتورهای توسعه خواهد افروخت.

    بزرگ‌ترین اشتباه تحلیلگران سطحی در هفته‌های اخیر، نگاه به «آمارهای کلی» ذخایر جهانی بوده است. اما حقیقت، پیچیده‌تر و هراس‌انگیزتر از این حرف‌هاست. در دنیای انرژی، هر بشکه نفتی که در انبار است، «نفتِ در دسترس» نیست. بخش عظیمی از این ذخایر، در واقع «خونِ رگ‌ها» هستند؛ نفتی که باید در خطوط لوله و کفِ تانکرها باقی بماند تا فشار سیستم حفظ شود و تأسیسات از کار نیفتد.گزارش‌های رسیده از بازارهای آسیایی نشان می‌دهد که ذخایر این منطقه به «حداقل سطوح عملیاتی» رسیده است. این یعنی آسیا دیگر نفتی برای «فروختن» یا «مانور دادن» ندارد؛ هر چه هست، صرفاً برای زنده نگه داشتن سیستم است. وقتی ذخایر به این سطح می‌رسند، قیمت فرآورده‌ها نه به صورت خطی، بلکه به صورت انفجاری رشد می‌کند. اروپا نیز که تاکنون با «تنفس مصنوعی» نفت ارسالی از ذخایر استراتژیک امریکا سرپا مانده بود، تنها چند هفته با وضعیتی مشابه آسیا فاصله دارد.

    ایالات‌متحده تا به امروز سعی کرده با آزادسازی بی‌سابقه ذخایر استراتژیک خود (SPR)، قیمت‌ها را در بازار جهانی مهار کند، اما این سیاست، چیزی بیش از «قرض گرفتن از آینده برای زنده ماندن در امروز» نبوده است. با فرا رسیدن ماه ژوئیه، امریکا با یک کسری عرضه عظیم روبه‌رو خواهد شد.

    تلاقی دو عامل، این وضعیت را به یک «توفان کامل» تبدیل می‌کند: نخست، آغاز فصل سفرها و اوج تقاضای بنزین در تابستان و دوم، آسیب‌های جدی به تأسیسات نفتی در خلیج‌فارس که بازسازی آنها در کوتاه‌مدت غیرممکن است. آژانس‌های بین‌المللی انرژی از هم‌اکنون آژیر قرمز را برای ماه‌های ژوئیه و اوت به صدا درآورده‌اند. اگر تا آن زمان راه‌حلی برای بازگشت جریان نفت از شاهرگ هرمز پیدا نشود، اقتصاد جهانی وارد «منطقه خطرناکی» خواهد شد که خروجی آن، سهمیه‌بندی سوخت و توقف چرخ‌های صنعت در قلب اروپا و امریکاست.

    در واشنگتن، بحث‌ها پیرامون تعلیق مالیات فدرال بنزین یا اقدامات دستوری برای کاهش قیمت سوخت داغ است. اما برای هر کسی که الفبای بازار انرژی را بداند، روشن است که این اقدامات مانند دادنِ «آسپیرین به بیماری است که دچار خونریزی داخلی شده است.»

    مشکل جهان، قیمتِ عدد روی تابلوها نیست؛ مشکل «عدم دسترسی به کالا» است. وقتی نفتی در مخازن نیست که به پالایشگاه برسد، حذف مالیات تنها تقاضا را تحریک کرده و سرعتِ تخلیه ذخایر باقی‌مانده را بیشتر می‌کند. تنها راه واقعی برای نجات از این بن‌بست، بازگشت جریان فیزیکی نفت است؛ چیزی که کلید آن نه در کاخ سفید، بلکه در آب‌های نیلگون خلیج‌فارس و در دستِ دیپلماسی است.

    در معادلات فعلی، «زمان» نه یک متغیر خنثی، بلکه قدرتمندترین سلاح در دستان تهران است. هر روز که می‌گذرد و هر بشکه‌ای که از مخازن جهانی کسر می‌شود، قدرت چانه‌زنی ایران در مذاکرات به شکلی تصاعدی افزایش می‌یابد. تحلیل‌گران بازار معتقدند غرب در یک «پارادوکسِ شکست» گرفتار شده است. دقیقاً در لحظه‌ای که طرف‌های مقابل تصور می‌کنند با فشار تحریمی یا نظامی در حال پیشروی هستند، ته کشیدن باک‌های نفت‌شان، آنها را به نقطه تسلیم می‌رساند. ایران به خوبی می‌داند که جهان نمی‌تواند تابستان ۲۰۲۶ را با ذخایرِ در حدِ صفر پشت سر بگذارد. این «دیپلماسی قطره‌چکانی» باعث شده تا هر بشکه نفتِ باقی‌مانده در مخازنِ غرب، به یک «چیپِ امتیاز» برای تیم مذاکره‌کننده ایرانی تبدیل شود.

    قیمت نفت برنت در بازارهای آتی (Futures) حقیقتی تلخ را فریاد می‌زند: بازار پیش‌بینی نمی‌کند که قیمت‌ها به این زودی‌ها به دوران آرامش (محدوده ۶۰ دلار) بازگردند. برخی برآوردها حتی از تداوم این گرانی تا سال ۲۰۳۲ خبر می‌دهند. این یعنی ما با یک نوسان موقت روبه‌رو نیستیم؛ ما با یک «تغییر پارادایم» در امنیت انرژی مواجهیم.

    واقعیتِ غیرقابل انکار این است که هیچ منبع جایگزینی، هیچ تکنولوژی شیل و هیچ ذخیره استراتژیکی نمی‌تواند جای خالی جریانی را پر کند که از تنگه هرمز عبور می‌کند. غرب اکنون دریافته است که امنیت انرژی، یک مفهوم انتزاعی نیست، بلکه پیوند مستقیمی با «احترام به حاکمیتِ» بازیگرانِ کلیدی منطقه دارد.

    تابستان در راه است و باک‌های جهانی در حال خشک شدن هستند. آیا عقلانیتِ سیاسی می‌تواند پیش از آنکه موتورِ اقتصاد جهانی از حرکت بایستد، قفلِ هرمز را با کلیدِ تعامل باز کند؟ یا اینکه جهان ترجیح می‌دهد در سودای پیروزی سیاسی، در یک «تابستانِ سیاه» و در میان مخازنِ خالی نفت غرق شود؟ پاسخ این سوال، در روزهای آینده و در عمقِ مخازنِ رو به زوالِ نفت مشخص خواهد شد.

  • وضعیت بحرانی معلولان در سایه جنگ و گرانی

    وضعیت بحرانی معلولان در سایه جنگ و گرانی

    به گزارش اقتصادران، حدود ۴۵ هزار فرد دارای آسیب‌نخاعی در کشور این روزها با گرانی لوازم بهداشتی مورد نیاز خود دست‌وپنجه نرم می‌کنند. مطابق گزارش‌های میدانی از چند استان، اقلامی مانند گاز استریل، پانسمان‌های تخصصی، سوند، کیسه سوند، ژل، سرنگ، دستمال کاغذی و داروهای مرتبط با زخم بستر که مورد استفاده روزانه افراد دارای آسیب‌نخاعی قرار دارند بیشترین افزایش هزینه را در سبد مراقبتی این افراد داشته‌اند و قیمت آنها در دو ماه گذشته دست‌کم ۲ تا ۳ برابر شده است.

    این افزایش قیمت باعث کاهش قدرت خرید و افت دسترسی این افراد به این اقلام شده؛ به‌گونه‌ای که بنا بر گفته آنها و خانواده‌هایشان، زخم‌های بستر در برخی موارد عمیق‌تر و عفونی‌تر شده و توان مراقبت روزانه از بیماران کاهش یافته است.

    این در حالی است که کمک‌هزینه بهزیستی بابت تهیه لوازم بهداشتی که ماهانه به این افراد پرداخت می‌شود، تنها ۲و نیم میلیون تومان است؛ رقمی که با وجود افزایش‌های ناچیز سالانه، قادر به مهار هزینه‌هایی که روزانه در مقابل معلولان قد علم می‌کنند نیست و در صورت ادامه این روند و تشدید مشکلات مراقبتی، این گروه با مشکلات جسمی و هزینه‌های بالای درمانی مواجه خواهند شد.

    استفاده چندباره از لوازم یکبار مصرف بهداشتی؛ تشدید عفونت در میان معلولان

    مدیر کمپین معلولان می‌گوید: افراد دارای آسیب‌نخاعی در اثر افزایش هزینه‌های لوازم بهداشتی، در برخی موارد به استفاده چندباره از اقلامی که ماهیت یک‌بار مصرف دارند روی آورده‌اند و در نتیجه، بخشی از آنان با عفونت و زخم‌های ثانویه مواجه شده‌اند. به گفته او، تهیه پوشک برای بسیاری از این افراد دشوار شده و برخی ناچار به استفاده از وسایل جایگزین غیراستاندارد مانند پارچه و کهنه شده‌اند.

    ما افراد دارای آسیب‌نخاعی روزانه دست‌کم ۴ عدد سوند و ۴ سرنگ نیاز داریم که در حال حاضر قیمت هر سوند ۱۲ تا ۱۵ هزار تومان و قیمت هر سرنگ ۵ هزار تومان است.

    بهروز مروتی با اشاره به پیامدهای این وضعیت ادامه می‌دهد: در نتیجه محدودیت دسترسی به لوازم بهداشتی، زندگی عادی معلولان به عصر حجر برگشته‌. حتی زخم‌هایی که با مراقبت منظم قابل کنترل هستند نیز در موارد زیادی عمیق‌تر شده و خطر عفونت، بستری شدن و عوارض جبران‌ناپذیر افزایش یافته است؛ مسأله‌ای که در نهایت هزینه‌های درمانی بیشتری را به سیستم سلامت و خانواده‌ها تحمیل می‌کند.

    او تأکید می‌کند: در شرایط جنگی جفای زیادی به معلولان شد، آنها در برخی سیاست‌ها و پروتکل‌های حمایتی به‌طور کافی دیده نشدند و بودجه مشخص و مؤثری برای بهبود شرایطشان اختصاص نیافت و حالا مجموع بی‌تفاوتی دولت به شرایط این طیف، موجب بی‌مهری به آنها، فراموشی و کاهش شدید کیفیت زندگی‌شان شده‌ است.

    زخم‌هایی که هر روز عمیق‌تر می‌شود

    محمود. الف، ساکن قزوین و کارشناسی مدیریت بازرگانی است. او حدود ۱۰ سال پیش در یک سانحه رانندگی دچار آسیب‌نخاعی شد و پس از حدود سه سال توانبخشی و مراقبت‌های پزشکی توانست روی ویلچر بنشیند.

    او که تحت حمایت مالی پدرش قرار دارد و تنها درآمد خودش مستمری بهزیستی است، می‌گوید: ما افراد دارای آسیب‌نخاعی روزانه دست‌کم ۴ عدد سوند و ۴ سرنگ نیاز داریم که در حال حاضر قیمت هر سوند ۱۲ تا ۱۵ هزار تومان و قیمت هر سرنگ ۵ هزار تومان است. فقط همین دو قلم ماهانه حدود ۳ میلیون تومان هزینه دارد؛ در حالی که ژل، دستمال کاغذی، کیسه سوند و داروهای مورد نیاز، از جمله داروهای ضد دردهای نوروپاتیک نیز به این هزینه اضافه می‌شود.

    محمود ادامه می‌دهد: برای کنترل زخم‌ها هر روز باید آن را شست‌وشو، استریل و پانسمان کنیم، این کار در شرایط فعلی هزینه زیادی دارد. خود من بعضی روزها مجبور می‌شوم فاصله بین دو پانسمان را بیشتر کنم یا به دلیل کنترل هزینه‌ها از وسایل غیراستاندارد استفاده کنم، اما همین امر باعث بدتر شدن وضعیتم می‌شود و درد و نگرانی از عفونت، بخشی از زندگی روزمره‌ام شده است.

    نگران فردای پسرم هستم

    محمدی، پدر ۶۵ ساله‌ تهرانی که از فرزند ۳۵ ساله آسیب نخاعی خود نگهداری می‌کند نیز درباره فشار سنگین هزینه‌ها می‌گوید: حقوق بازنشستگی‌ام کفاف زندگی عادی را هم نمی‌دهد چه برسد به هزینه‌های درمان و نگهداری. پسر من به جز لوازم بهداشتی، روزانه به پوشک هم نیاز دارد ولی قیمت آن روزانه در حال افزایش است و هر ماه بیشتر از ماه قبل می‌شود.

    او که بازنشسته بخش خصوصی است و کمتر از ۲۰ میلیون تومان مستمری دریافت می‌کند، درباره هزینه‌های مربوط به نگهداری از فرزندش بیان می‌کند: هزینه بالای پانسمان‌های تخصصی، گاز استریل، پمادهای ترمیم‌کننده و سایر ملزومات مراقبت از زخم بستر، برایم به یک چالش جدی تبدیل شده، در حالی که تا چند سال پیش تهیه این اقلام جزو هزینه‌های معمول زندگی‌ام بود.

    محمدی با اشاره به فرسودگی جسمی و روحی خود می‌افزاید: همسرم چند سال پیش عمرش را به شما داد. دو فرزند دیگرم هم ازدواج کرده‌اند و مشکلات خودشان را دارند. خودم هم دیگر توان گذشته را ندارم. بلند کردن و جابه‌جا کردن پسرم برایم سخت شده بااین‌حال به گرفتن پرستار و تهیه هزینه‌های آن حتی فکر هم نمی‌توانم بکنم.

    زنان آسیب نخاعی با مشکلات مضاعف روبه‌رو هستند

    زهرا مرادی، ۴۲ ساله و ساکن کرج، در ۱۳ سالگی بر اثر تصادف دچار آسیب نخاعی شده است. او اکنون فوق لیسانس روانشناسی دارد و بعد از فوت پدر و مادرش تنها زندگی می‌کند. زهرا هیچ شغل و منبع درآمدی ندارد و متکی به یارانه دولت و مستمری بهزیستی است. او با اشاره به چالش‌های ویژه زنان دارای آسیب نخاعی توضیح می‌دهد: زنان دارای آسیب‌نخاعی با مشکلات منحصربه‌فردی روبرو هستند. آنها علاوه بر زخم بستر و عفونت‌های ادراری با طیفی از مشکلات از دشواری دسترسی به خدمات تخصصی زنان گرفته تا وابستگی به دیگران برای مراقبت‌های شخصی مواجه‌اند.

    عصای خارجی را دیگر به راحتی نمی‌شود تهیه کرد و نمونه‌های داخلی هم یک تا سه ماه بیشتر دوام نمی‌آورد.

    او اضافه می‌کند: دسترسی به اقلام بهداشتی در دوران قاعدگی، اختلال در عملکرد مثانه و روده و تأثیر آن روی سلامت کلی بدن زنان، دسترسی محدود به خدمات بهداشتی و هزینه‌های بالای مراجعه به مراکز پزشکی به جز سلامت جسمی منجر به نگرانی‌های عاطفی و اجتماعی، احساس شرم و کاهش اعتماد به نفس خانم‌های دارای آسیب‌نخاعی هم شده است.

    نبردی نابرابر با فقر و فراموشی

    در حالی‌که بسیاری از افراد بالای ۴۰ سال کم‌کم به بازنشستگی خود فکر می‌کنند، رضا عسگری، کارشناس ارشد حقوق و ساکن کاشان هنوز در حسرت یافتن شغلی است تا بتواند هزینه‌های ابتدایی مربوط به لوازم بهداشتی خود را تأمین کند. او از بی‌نتیجه ماندن سال‌ها تلاشش گلایه دارد و می‌گوید: قیمت ویلچر و واکر در همین دو ماه گذشته ۳ برابر شده است. ویلچر را بدون تشکچه، تلمبه و … می‌فروشند و برای خرید هر یک از این اقلام که قبلا همگی با ویلچر یکجا فروخته می‌شود باید پول جداگانه پرداخت کرد.

    به گفته او عصای خارجی را دیگر به راحتی نمی‌شود تهیه کرد و نمونه‌های داخلی هم یک تا سه ماه بیشتر دوام نمی‌آورد. فشار اقتصادی در کنار درد جسمی، تبعات روانی و اجتماعی زیادی برایمان دارد و ناتوانی در تأمین ابتدایی‌ترین نیازهای درمانی به ما احساس بی‌پناهی داده است.

    بحران پنهان در زندگی معلولان نخاعی

    در میان روایت‌های مختلف از گرانی و کمبود لوازم بهداشتی، یک نقطه مشترک بین معلولان نخاعی دیده می‌شود و آن وابستگی زندگی‌ این طیف به مراقبت‌های روزانه است، افزایش هزینه‌های لوازم بهداشتی و درمانی در حالی ادامه دارد که افراد دارای آسیب نخاعی بیش از هر زمان دیگری به اقلام مصرفی روزانه وابسته‌اند و در نبود حمایت کافی و تناسب نداشتن کمک‌هزینه‌ها با واقعیت، بخش قابل توجهی از این افراد و خانواده‌هایشان ناچار به کاهش سطح مراقبت یا استفاده از روش‌های غیراستاندارد شده‌اند؛ روندی که به گفته کارشناسان، می‌تواند در بلندمدت هزینه‌های درمانی و اجتماعی بیشتری به همراه داشته و در نهایت به بحرانی پنهان در نظام سلامت و حمایت اجتماعی کشور منجر شود.

  • شرط ۳۰۰ هزار دلاری واردات خودرو؛ قمار دو سر باخت برای ایرانیان مقیم خارج!

    شرط ۳۰۰ هزار دلاری واردات خودرو؛ قمار دو سر باخت برای ایرانیان مقیم خارج!

    به گزارش اقتصادران، شرط ۳۰۰ هزار دلاری برای واردات یک دستگاه خودرو، نه یک مشوق، بلکه فرشی قرمز به سمت بن‌بست است. دولت در حالی انتظار جذب سرمایه‌های خرد را دارد که با نرخ ارز فعلی، این مبلغ هنگفت هیچ تناسب منطقی با امتیاز اعطایی ندارد؛ به‌ویژه زمانی که بدانیم این خودروها با برچسب «گذر موقت» و محدودیت‌های شدید تردد وارد می‌شوند.

    سیاست واردات خودرو توسط ایرانیان مقیم خارج از کشور با شرط سرمایه‌گذاری ۳۰۰ هزار دلاری، هرچند در ظاهر یک مشوق اقتصادی برای جذب ارز به نظر می‌رسد، اما درعمل نه شدنی است و نه صرفه اقتصادی برای مشتریان دارد.

    یکی از عجیب‌ترین بخش‌های این مصوبه، افزایش تعرفه واردات خودروهای برقی و هیبریدی به ۱۰۰ درصد است  در حالی که تمام دنیا با ابزارهای تشویقی و تعرفه صفر، به سمت خودروهای پاک حرکت می‌کنند و از آنجایی که کشور با بحران آلودگی هوا و ناترازی بنزین روبروست، وضع تعرفه ۱۰۰ درصدی برای این خودروها نه تنها تنبیه سرمایه‌گذارانی است که قصد واردات تکنولوژی نوین را دارند بلکه دولت بین شعارهای محیط‌زیستی و درآمدهای گمرکی نشان داد تا دومی را انتخاب کرده است.

    ازسویی دیگر، شرط ۳۰۰ هزار دلار سرمایه‌گذاری که با نرخ ارز فعلی، مبلغی بسیار هنگفت برای کسب امتیاز واردات «یک دستگاه خودرو» است و اصلا تناسب منطقی ندارد ؛ چراکه اگر هدف جذب سرمایه خرد ایرانیان خارج از کشور است، این عدد بسیار بالاست و تنها قشر بسیار محدودی را شامل می‌شود ضمن اینکه برای یک سرمایه‌گذار، معطل نگه داشتن۳۰۰ هزار دلار سرمایه در ایران صرفاً برای واردات یک خودرو که با بروکراسی شدید و تعرفه‌های سنگین هم روبروست، جذابیت اقتصادی بالایی ندارد.

    البته تغییر ناگهانی تعرفه‌ها مانند خودروهای برقی درست یک هفته پیش از تمدید طرح، عدم ثبات قوانین را نشان می دهد و اینکه سرمایه‌گذاری که بر اساس تعرفه‌های قبلی برنامه‌ریزی کرده، ناگهان با دو برابر شدن هزینه‌ها مواجه می‌شود. این رفتار اقتصادی، امنیت روانی سرمایه‌گذار را از بین می‌برد و پیام «غیرقابل پیش‌بینی بودن بازار » را به خارج از مرزها می رساند.

    همچنین اکثر فعالان اقتصادی بارها از «کندی» و «اختلالات سامانه‌ای» گلایه دارند و این سوال پیش می آید که چرا وقتی زیرساخت‌های فنی در سامانه جامع تجارت و گمرک فراهم نیست، مهلت طرح تمدید می‌شود؟ به نظرمی رسد که  تمدید زمان بدون اصلاح فرآیندها، تنها به انباشت درخواست‌ها و نارضایتی بیشتر منجر می‌شود و این مساله ناهماهنگی بین وزارت صمت، بانک مرکزی و گمرک را نشان می دهد.

    نکته مهم دیگر اینکه این خودروها به صورت «گذر موقت» وارد می‌شوند و اگر قرار باشد فرد ۳۰۰ هزار دلار سرمایه‌گذاری کند و باز هم خودروی او «گذر موقت» باشد و محدودیت تردد و زمان‌بندی خروج داشته باشد، دور از انتظار است که چنین سرمایه‌گذاری انجام دهد.

    البته دولت مشخص نکرده است که این ۳۰۰ هزار دلارها قرار است در کدام بخش تولیدی یا زیرساختی سرمایه‌گذاری شود. اگر این مبالغ صرفاً در حساب‌های بانکی رسوب کند یا در بخش‌های غیرمولد برود، نه‌تنها کمکی به رشد اقتصادی نمی‌کند، بلکه می‌تواند باعث تورم در بازارهای موازی مانند بازار مسکن خواهد شد.

  • چوب دو سر سوخته «اینترنت پرو» برای کاربران!!!

    چوب دو سر سوخته «اینترنت پرو» برای کاربران!!!

    به گزارش اقتصادران، در حالی‌که امروز، چهارم خرداد ۱۴۰۵، هشتاد و پنجمین روز از قطع گسترده اینترنت بین‌الملل در ایران سپری می‌شود، ابعاد تازه‌ای از سازوکار «اینترنت پرو» در اپراتورهای تلفن همراه آشکار شده؛ طرحی که قرار بود راهکاری برای دسترسی محدود کسب‌وکارها به اینترنت جهانی باشد اما حالا بیش از هر چیز، تصویری از اینترنتی سهمیه‌بندی‌شده، پرهزینه و چندلایه به نمایش گذاشته است.

    از نهم اسفند ۱۴۰۴ تاکنون، اکثر کاربران ایرانی عملاً از دسترسی آزاد به اینترنت بین‌الملل محرومند و تنها امکان استفاده از اینترنت داخلی و برخی اپلیکیشن‌های بومی داشته‌اند. همزمان، افزایش شدید قیمت وی‌پی‌ان‌ها نیز دسترسی به اینترنت آزاد را برای بسیاری از کاربران به کالایی لوکس و گاه دست نیافتنی تبدیل کرده است؛ تا جایی که برخی سرویس‌های محدود و کم‌حجم، با قیمت‌های چندمیلیونی فروخته می‌شوند.

    در چنین شرایطی، «اینترنت پرو» به‌عنوان مدل جدید دسترسی محدود به اینترنت بین‌الملل برای تعدادی کسب‌وکارها فعال شده؛ طرحی که دریافت آن نه‌تنها پیچیدگی‌های اداری مثل ارائه درخواست به نهادهای واسطه متعددی دارد، بلکه حتی پس از فعال‌سازی نیز محدودیت‌های سنگینی را بر متقاضیان تحمیل می‌کند.

    اینترنت پرو چگونه فعال می‌شود؟

    بر اساس اطلاعاتی که در اختیار ما قرار گرفت، روند رسمی دریافت اینترنت پرو در اپراتورهای مختلف، مبتنی بر معرفی کاربران از سوی نهادهای صنفی و حرفه‌ای است. در همراه اول، کسب‌وکارهایی که زیرمجموعه اتاق بازرگانی، اتاق اصناف یا سازمان نظام صنفی رایانه‌ای هستند، باید درخواست خود را ابتدا به این نهادها ارائه کنند. پس از بررسی توسط مراجع ذی‌صلاح، لینک احراز هویت برای متقاضیان ارسال می‌شود و پس از تکمیل فرایند احراز هویت، اطلاعات کاربران برای فعال‌سازی به اپراتور ارسال خواهد شد.

    طبق پیگیری‌ها پس از تکمیل مدارک در یک بازه زمانی چند روزه اینترنت پرو برای کسب‌وکاری متقاضی فعال می‌شود.

    در ایرانسل نیز سازوکار مشابهی برقرار است. صنوف و اتحادیه‌ها فهرست اعضای خود را شامل کد ملی، شماره تلفن و مشخصات هویتی به اپراتور ارائه می‌کنند و اپراتور پس از تطبیق اطلاعات با سامانه ثبت احوال، پیامک فعال‌سازی اینترنت پرو را برای کاربران ارسال می‌کند.

    احراز هویت اجباری؛ هزینه جداگانه برای فعال‌سازی

    طبق این اطلاعات، پس از دریافت پیامک فعال‌سازی، کاربران باید در سامانه‌ای موسوم به «هدا» احراز هویت شوند. این احراز هویت شامل ثبت تصویر کاربر و تطبیق آن با اطلاعات ثبت احوال است و برای آن حدود ۲۰ هزار تومان هزینه دریافت می‌شود. همچنین، فعال‌سازی اولیه اینترنت پرو نیز هزینه جداگانه‌ای دارد. کاربران برای دریافت این سرویس باید حدود ۲ میلیون تا ۲ میلیون و ۲۰۰ هزار تومان پرداخت کنند؛ مبلغی که در ازای آن، فقط ۵۰ گیگابایت اینترنت در اختیارشان قرار می‌گیرد.

    اینترنتی با قیمت هر گیگ ۴۰ هزار تومان

    بررسی‌ها نشان می‌دهد تعرفه اینترنت پرو تفاوت چشمگیری با بسته‌های عادی اینترنت داخلی دارد. قیمت رسمی این سرویس‌ها بر مبنای هر گیگابایت ۴۰ هزار تومان محاسبه می‌شود؛ به این معنا که بسته ۵۰ گیگابایتی حدود ۲ میلیون تومان برای کاربران آب می‌خورد.

    این در حالی است که بسته‌های اینترنت پرو در پنل‌های عمومی اپراتورها مانند «همراه من» یا «ایرانسل من» برای کاربران عمومی نمایش داده نمی‌شوند و خرید یا تمدید آن‌ها از طریق کدهای USSD اختصاصی انجام می‌شود که فقط برای متقاضیان فعال‌شده ارسال می‌شود.

    سقف روزانه ۵ گیگ؛ قطع کامل دسترسی پس از اتمام سهمیه

    بر اساس اطلاعات موجود از اپراتورها، کاربران پرو می‌توانند در هر زمان بسته جدید ۵۰ گیگابایتی خریداری کنند و محدودیتی برای تمدید یا خرید مجدد وجود ندارد؛ اما محدودیت اصلی، سقف مصرف روزانه است.

    به گزارش یکی از محدودیت‌های ناخوشایند اینترنت پرو، سقف مشخص برای مصرف روزانه آن است. در همراه اول و ایرانسل، سقف استفاده روزانه ۵ گیگابایت تعیین شده و در رایتل این سقف به ۲ گیگابایت می‌رسد.

    پس از پایان مصرف سهمیه روزانه، پیامکی برای کاربر ارسال می‌شود که نشان می‌دهد امکان استفاده از اینترنت بین‌الملل تا پایان روز وجود ندارد و باید تا ساعت ۲۴ روز بعد برای فعال شدن ۵ گیگابایت بعدی، منتظر بماند! این در حالی است که فعالیت روزانه کسب‌وکارها به اینترنت بیش از ۵ گیگ نیاز دارد.

    طبق اطلاعات دریافتی، در همراه اول حتی پس از اتمام سهمیه روزانه، دسترسی به سایت‌های داخلی نیز مختل می‌شود و کاربر را وارد فاز دیگری از دردسرهای اینترنت پرو می‌کند. به این صورت که افراد برای استفاده از اینترنت داخلی باید ابتدا اینترنت پرو را غیرفعال و سپس برای فعال‌سازی مجدد آن، دوباره کد دستوری مربوطه را وارد کنند.

    با اینترنت پرو کدام اپلیکیشن‌ها بدون فیلترشکن باز می‌شوند؟

    بررسی‌ها نشان می‌دهد دامنه دسترسی اینترنت پرو همچنان محدود است و کاربران حتی با پرداخت هزینه‌های چندمیلیونی نیز به اینترنت آزاد و کامل به اینستاگرام، توئیتر، تلگرام، یوتیوب و واتس‌اپ دسترسی ندارند.

    در همراه اول، فقط واتس‌اپ و تلگرام بدون فیلترشکن در دسترس هستند و برای استفاده از سرویس‌هایی مانند اینستاگرام، یوتیوب و بسیاری از اپلیکیشن‌های خارجی، همچنان استفاده از وی‌پی‌ان ضروری است.

    در ایرانسل اما شرایط اندکی متفاوت است و علاوه بر واتس‌اپ و تلگرام، اینستاگرام نیز فعلاً بدون فیلترشکن باز می‌شود؛ هرچند تأکید شده این وضعیت ممکن است برای کاربران ایرانسل در هر لحظه تغییر کند.

    با این حال، برخی سرویس‌ها مانند Chatgpt و انواع Ai، حتی با اینترنت پرو نیز در دسترس نیستند. طبق اطلاعات موجود، بخشی از این محدودیت‌ها نه به دلیل فیلترینگ داخلی بلکه ناشی از تحریم‌های خارجی و مسدود بودن آی‌پی ایران است. سرویس‌هایی مانند برخی پلتفرم‌های هوش مصنوعی، اسپاتیفای و تعدادی از خدمات خارجی، حتی روی اینترنت پرو نیز بدون ابزارهای تغییر آی‌پی باز نمی‌شوند.

    در این میان، همراه اول برای برخی سرویس‌های خاص از جمله بعضی پلتفرم‌های هوش مصنوعی، مسیرهای ارتباطی متفاوتی تعریف کرده و ترافیک کاربران را از طریق آی‌پی کشورهای دیگر از جمله جمهوری آذربایجان عبور می‌دهد تا امکان دسترسی فراهم شود؛ قابلیتی که فعلاً در ایرانسل وجود ندارد.

    شکل‌گیری بازار سیاه اینترنت پرو

    با این حال، اطلاعات رسیده نشان می‌دهد در کنار روند رسمی، مسیرهای غیررسمی نیز برای دریافت این سرویس شکل گرفته است؛ به‌طوری که حتی برخی افراد خارج از مشاغل ثبت‌شده نیز از طریق واسطه‌ها یا ارتباطات غیررسمی موفق به دریافت اینترنت پرو شده‌اند و آن را با قیمت‌های گزاف به فروش می‌رسانند. از سوی دیگر، هویت این گروه برای متقاضیان مشخص نیست و خرید اینترنت پرو از مجاری غیررسمی، ریسک‌های بزرگی برای خریداران به دنبال دارد.

    با این حال، به‌صورت رسمی اپراتورها تأکید دارند اینترنت پرو صرفاً برای کسب‌وکارها و کاربران دارای مجوز، فعال می‌شود و وظیفه آن‌ها فقط برقراری اتصال برای فهرست‌های تأییدشده است.

    اینترنت آزاد؛ از حق عمومی تا سرویس ویژه

    آنچه اکنون از دل سازوکار اینترنت پرو بیرون آمده، تصویری از اینترنتی طبقاتی است؛ مدلی که در آن، دسترسی به بخشی از اینترنت جهانی نه به‌عنوان یک خدمت عمومی، بلکه به‌عنوان سرویسی ویژه، محدود و لاکچری تعریف شده است.

    این در حالی است که طی ۸۴ روز گذشته، بسیاری از کسب‌وکارهای آنلاین، تولیدکنندگان محتوا، فریلنسرها و فعالان اقتصاد دیجیتال با خسارت‌های سنگین مالی یا تعطیلی طولانی‌مدت مواجه شده‌اند. محدودیت دسترسی به پلتفرم‌هایی مانند یوتیوب، اینستاگرام، تلگرام و واتس‌اپ، عملاً بخشی از زیرساخت فعالیت اقتصادی و ارتباطی کشور را برای مردم و کسب‌وکارها از دسترس خارج کرده و هم‌زمان، بی‌اعتمادی گسترده کاربران به پیام‌رسان‌ها و پلتفرم‌های داخلی نیز باعث شده مهاجرت اجباری به سرویس‌های بومی با استقبال عمومی مواجه نشود و تنها از روی اجبار باشد.

    اکنون اینترنت پرو، بیش از آنکه راه‌حلی برای بازگرداندن ارتباطات بین‌المللی باشد، به نمادی از دسترسی محدود، سهمیه‌بندی‌شده و پرهزینه به اینترنت تبدیل شده؛ اینترنتی که برای بخش بزرگی از جامعه، دیگر نه یک ابزار روزمره، بلکه کالایی دور از دسترس  و حتی آرزو محسوب می‌شود.

  • در وزارت کار چه خبر است؟ / از تاراج اموال بازنشستگان تا دهن کجی به نهادهای نظارتی!!

    در وزارت کار چه خبر است؟ / از تاراج اموال بازنشستگان تا دهن کجی به نهادهای نظارتی!!

    به گزارش اقتصادران، وزارت تعاون، کار و رفاه اجتماعی که قرار بود لنگرگاه آرامش ده‌ها میلیون کارگر و بازنشسته باشد، حالا به کانون تلاطم‌هایی تبدیل شده که بوی تاراج اموال از آن به مشام می‌رسد. از نادیده گرفتن دستور صریح رئیس‌جمهور برای تبدیل وضعیت نیروهای شرکتی تا حراج دارایی‌های صندوق بازنشستگی با قیمت‌های غیرکارشناسی، کارنامه احمد میدری را به شکلی رقم زده که گویی حواشی عملکرد او بر معیشت محرومان ارجحیت یافته است؛ مسیری که ایستگاه پایانی آن چیزی جز استیضاح نخواهد بود.

    وزارت تعاون، کار و رفاه اجتماعی که معیشت ده‌ها میلیون بازنشسته، کارگر و توان‌خواه را در دست دارد، این روزها به جای آنکه کانون آرامش بازنشستگان باشد، به کانون تلاطم‌های مدیریتی و ابهامات مالی تبدیل شده است که درادامه تابناک به بررسی‌ دقیق تر از کارنامه اخیر احمد میدری وزیر تعاون ، کار و رفاه احتماعی ترسیم می‌کند.

    عبور از دستور رئیس‌جمهور و امنیت شغلی

    معطل ماندن دستور صریح رئیس جمهور در خصوص «تبدیل وضعیت نیروهای شرکتی» همچنان خاک می خورد در حالی که امنیت شغلی کارگران همواره شعار اصلی این وزارتخانه بوده است و نه‌تنها اقدامی برای تثبیت وضعیت این نیروها صورت نگرفته است ، بلکه گزارش‌ها حکایت از تعدیل گسترده نیرو در شرکت‌های بزرگی چون «کشتیرانی»، «دالاهو» و «شسبد» دارد؛ البته نکته تامل‌برانگیز اینجاست که همزمان با اخراج نیروهای باسابقه، جذب نیروهای سفارشی و فاقد ضابطه نیز در برخی زیرمجموعه‌های صندوق بازنشستگی ادامه دارد.

    حراج اموال بازنشستگان با قیمت‌های منقضی!

    البته تکان‌دهنده‌ترین بخش عملکرد میدری مربوط به فروش اموال و دارایی‌های صندوق بازنشستگی کشوری است به طوری که تورم افسارگسیخته ارزش دارایی‌ها را جابجا کرده است وآگهی‌های مزایده بر اساس کارشناسی‌های سال گذشته و بدون در نظر گرفتن ارزش کنونی ارزی و تورمی منتشر شده‌است که این مساله شائبه تاراج اموال بازنشستگان را پررنگ کرده است .

    دهن کجی به نهادهای نظارتی و انتصابات غیرقانونی

    شنیده ها حاکی از آن است که مکاتبات هشدارهای نهادهای نظارتی مانند دیوان محاسبات و سازمان بازرسی کل کشور، در راهروهای وزارتخانه بی‌پاسخ مانده است حتی مدیران مأمور که صلاحیت حرفه‌ای‌شان زیر سوال است و یا ابقای مدیران بازنشسته در هلدینگ‌های بزرگی مانند« آتیه صبا» و «فولاد خراسان»، باوجودهشدارهای قانونی، نشان‌دهنده خودرایی مدیریتی است که با شعارهای قانون‌گرایی دولت در تضاد است.

    تزریق نقدینگی به شرکت‌های زیان‌ده

    «شرکت هواپیمایی آسمان» یکی از شرکت های معرف سوءمدیریت منابع است؛ شرکتی که باید سودآور باشد، اکنون به مرحله‌ای رسیده که حقوق ماهیانه خود را از جیب هلدینگ آتیه صبا (سرمایه بازنشستگان) تامین می‌کند و سوال این است که تا کی قرار است سرمایه امانتی مردم صرف هزینه‌های روزمره شرکت‌های شکست‌خورده شود؟

    نامه‌ای که بوی مخالفت با معیشت می‌دهد

    در حالی که انتظار می‌رفت وزیر کار، پیش از هرکاری افزایش حقوق کارگران و کارمندان را متناسب با تورم درنظربگیرد، اما زمزمه‌های انتشار نامه‌ای به معاون اول رئیس‌جمهور شنیده شده است که مفاد آن با منافع اقشار مزدبگیر در تضاد است که به نظرمی رسد این رویکرد در کنار کندی عجیب در رسیدگی به پرونده‌های بیمه بیکاری، اولویت‌های این وزارتخانه با واقعیت‌های سفره مردم را نشان می دهد که هرروز فاصله معناداری به خود می گیرد.

    به نظر می رسد استمرار وضعیت موجود، چیزی جز فرسایش سرمایه اجتماعی در میان ده‌ها میلیون بازنشسته و کارگر نخواهد بود و دراین میان احمد میدری به پایان فرصت اصلاح رویه نزدیک شده و اگر تغییری ملموس در مسیر صیانت از اموال بازنشستگان و حقوق قانونی کارگران اتفاق نیفتد احتمالا با ابزارهای نظارتی مجلس از جمله استیضاح روبه رو خواهد شد.

  • داستان تلخ «دنا»

    داستان تلخ «دنا»

    به گزارش اقتصادران، سفری که برای انجام یک مأموریت صلح‌آمیز دریایی آغاز شده بود، ناگهان به تراژدی‌ای تلخ در دل اقیانوس هند بدل شد؛ روایتی از مردانی که با پرچم دوستی و تعامل میان ملت‌ها راهی آب‌های دوردست شدند، اما در میانه مسیر، قربانی حمله‌ای شدند که نه‌تنها یک ناوشکن، بلکه بخشی از خاطرات، رفاقت‌ها و جانِ ده‌ها دریادل ایرانی را در اعماق دریا جا گذاشت.

    ناوشکن «دنا» در حالی برای حضور در رزمایش بین‌المللی «میلان» عازم هند شد که مأموریتی آموزشی، صلح‌محور و نمادین را بر دوش داشت؛ مأموریتی که قرار بود جلوه‌ای از اقتدار، آرامش و همکاری دریایی ایران باشد. اما شب سیزدهم اسفندماه، در تاریکی مطلق اقیانوس و هزاران کیلومتر دورتر از وطن، همه‌چیز در چند ثانیه تغییر کرد. انفجار اژدرها، آتش، دود، جای آرامش دریا را گرفت و دنا، آرام‌آرام همراه با ۱۰۴ دریادل ایرانی در دل آب‌ها فرو رفت.

    آنچه در ادامه می‌آید، تنها روایت یک حادثه نیست؛ شرح لحظه‌هایی است آمیخته با ایثار، وحشت، امید، داغ و مظلومیت. روایت بازماندگانی که میان شعله و موج، برای نجات هم‌رزمانشان جنگیدند، ساعت‌ها در آب سرگردان ماندند و با خاطره دوستانی بازگشتند که هرگز به خانه نرسیدند.

    جزئیات حضور ناوشکن دنا در رزمایشی صلح‌آمیز و مبتنی بر دوستی، همدلی و تعامل

    ناوسروان عرشه حمیدرضا عشایری فرمانده دوم ناوشکن دنا درباره حضور ناو دنا در رزمایش صلح و دوستی در هندوستان می‌گوید: با توجه به دعوتی که هر دو سال یک‌بار توسط کشور هند برای شرکت در رزمایش صلح و دوستی «میلان» انجام می‌شود، مطابق مأموریت دو سال گذشته که ناوشکن دنا هم در این برنامه شرکت کرده بود، این ناوشکن از سوی نیروی دریایی و «آجا» مأمور شد تا در مأموریت صلح و دوستی شرکت کند. این رزمایش ماهیتی کاملاً صلح‌آمیز و مبتنی بر دوستی، همدلی و تعامل میان ملت‌ها دارد؛ از جمله اینکه یگان اعزامی نباید سلاح‌های سنگین و سلاح‌های استراتژیک همراه داشته باشد و همین مسئله، فضای این مأموریت را بیش از هر چیز به نمادی از صلح و آرامش تبدیل کرده بود.

    وی ادامه می‌دهد: برنامه‌ای که برای ناوشکن دنا پیش‌بینی شده بود، با کارورزی دانشجویان دانشگاه نوشهر، هم‌زمان شد. دانشجوهایی که در نوشهر در همان سال آموزش‌های لازم را به‌صورت تئوری طی کرده بودند، می‌بایست در مناطق عملیاتی هم آموزش‌های عملی را دریافت کنند. این هم‌زمانی، مأموریت دنا را برای همه ما متفاوت و حساس‌تر کرده بود و ناوشکن دنا، به‌همراه ناو «بوشهر» و ناو پشتیبانی «لاوان» برای انجام مأموریت در تاریخ «چهارم بهمن‌ماه» با امید، انگیزه و احساس مسئولیتی سنگین به سمت کشور هند عازم شدند.

    فرمانده دوم ناوشکن دنا درباره این ماموریت تصریح می‌کند: در مسیر، برنامه به‌گونه‌ای تغییر می‌کند که ناو «لاوان» و ناو «بوشهر» از ناوشکن دنا جدا شده و ناوشکن «دنا» به‌تنهایی به سمت هند حرکت می‌کند؛ تنهایی‌ای که در دل آب‌های بی‌انتها، سنگینی مأموریت را بیش از پیش احساس‌پذیر می‌کرد. مقصد ما بندر «ویساکاپاتنام» بود که در شرق هند قرار می‌گیرد. پس از حدود ۱۵ تا ۱۶ روز دریانوردی به آن بندر رسیدیم. سپس برنامه‌های پیش‌بینی‌شده برای رزمایش اجرا شد؛ از جمله برنامه‌هایی که در دریا انجام می‌شد و برنامه‌هایی که در فاز ساحلی پیگیری می‌شد، به‌گونه‌ای که تمامی یگان‌ها در آن محل پهلوگیری کرده و مأموریت‌های مربوط به رزمایش را اجرا می‌کردند.

    عشایری خاطرنشان می‌کند: مدت اقامت ما در هند تقریباً حدود ۱۲ روز بود. در این مدت، برنامه‌های مختلفی برگزار شد و ناوشکن دنا با مشارکت در برنامه‌هایی که در آن حدود ۴۵ تا ۵۰ کشور شرکت‌کننده حضور داشتند، افتخارات قابل توجهی کسب کرد و باعث شد نام ایران با غرور در میان کشورهای حاضر شنیده شود. پس از پایان مأموریت و اتمام برنامه رزمایش، به سمت بندر ثانویه‌ای حرکت کردیم که برای ما پیش‌بینی شده بود؛ بندر «کلمبوی» کشور سریلانکا. حدود سه روز بود که از بندر ویساکاپاتنام هند دور شده بودیم که ناگهان متوجه شدیم کشورمان درگیر جنگ شده است. دشمنان آمریکایی و صهیونی در جریان حمله‌ای ناجوانمردانه وارد عملیات شدند و فضای مأموریت، ناگهان از آرامش به نگرانی و التهاب تغییر پیدا کرد.

    وی ادامه می‌دهد: با توجه به شرایط ایجاد شده تصمیم‌گیری شد که در بندر کوچینِ هند، که در غرب هند قرار دارد، پهلوگیری کنیم تا وضعیت جنگ مشخص شود و ببینیم برنامه بعدی چگونه خواهد بود.

    در آن شب تلخ و در دل تاریکی مطلق دریا، تنها چند ثانیه کافی بود تا آرامش شب به کابوسی هولناک تبدیل شود، فرمانده دوم ناوشکن دنا با یادآوری شبی  که به ناو دنا حمله شد، می‌گوید: در مسیر رسیدن به بندر کوچین هند، در روز سیزدهم اسفندماه، ساعت ۳:۲۰ دقیقه بامداد، یک زیردریایی آمریکایی به سمت یگان حمله‌ور شد و دو فروند اژدر را به سوی ناوشکن شلیک کرد. با توجه به ماهیت اژدرها که به سمت تحرک یگان و به سمت صدایی که پروانه یگان تولید می‌کند حرکت می‌کند، چراکه ماهیت آن با صداست، اژدر به بخش انتهایی یگان برخورد کرد. نتیجه این برخورد، از کار افتادن بخش‌هایی از ناوشکن و ایجاد یک پارگی عظیم در پاشنه یگان بود؛ به‌گونه‌ای که یگان بخش زیادی از قدرت تحرک خود را از دست داد و در عمل، به‌صورت یک هدف بی‌دفاع و زخمی در میان آب‌های تاریک دریا رها شد.

    به گفته وی، در پی شرایط ایجادشده و با توجه به گستردگی آبی که به داخل یگان وارد شده بود و از دست رفتن ماهیت شناوری و تحرک ناوشکن، ناچاراً اعلام ترک ناو صورت گرفت تا پرسنل از داخل یگان تخلیه شوند.

    در همان لحظات تلخ و پراضطراب که هر ثانیه‌اش بوی خطر می‌داد، پرسنل به سمت «دک پرواز» و محل تجمع همیشگی یگان گسیل می‌شدند؛ این بخشی از یادآوری خاطرات ناوسران عرشه عشایری است.

    وی ادامه می‌دهد: بخشی از نیروها درگیر آزادسازی قایق‌های نجات بودند و بخشی دیگر با وجود خطر، به بررسی اماکن داخلی می‌پرداختند تا اطمینان حاصل شود فردی در داخل یگان گرفتار نمانده است.

     عشایری ادامه می‌دهد: بنده هم، به‌عنوان فرمانده دوم، با توجه به وظایفی که بر عهده داشتم، از قسمت پاشنه اطمینان حاصل کردم که نیروها در مسیر تخلیه به سمت پاشنه حرکت می‌کنند. سپس مجدداً به داخل ناوشکن برگشتم تا بررسی‌های لازم را انجام دهم و اطمینان پیدا کنم آیا کسی در داخل گرفتار شده است یا خیر. مادامی که اماکن یگان را چک کردم و از قسمت پاشنه به سمت سینه حرکت می‌کردم، پس از خروج از بخش داخلی و رسیدن به محدوده تجمع، با وجود تمام نگرانی‌ها و شرایط بحرانی، تلاش کردم مسیر انتقال را دنبال کنم و اطمینان حاصل کنم نیروها در محل تجمع حضور دارند.

    در شب حادثه، دو اژدر از سوی زیردریایی آمریکایی به قلب ناو شلیک شد. اصابت دومین اژدر، انفجاری چنان هولناک و مهیب رقم زد که گویی در یک آن، تمام دنیا در کامِ شعله‌ها بلعیده شد؛ او در توصیف آن لحظاتِ دلهره‌آور می‌گوید: با بررسی اماکن یگان و اطمینان از اینکه کسی در داخل باقی نمانده است، از قسمت سینه به سمت محل تجمع که در پاشنه ناوشکن قرار داشت، حرکت کردم. هنوز چند قدم بیشتر برنداشته بودم که ناگهان «اژدر دوم» به یگان برخورد کرد؛ متاسفانه تمامی افرادی که در پاشنه آماده بودند تا یگان را با تجهیزات ایمنی ترک کنند، بر اثر شدت انفجار و پرتاب شدن نفرات به آسمان و برخورد دوباره پیکرهایشان با بدنه ناوشکن و دک پرواز، در میان شعله، دود و تکه‌های آهن گرفتار شدند و ۱۰۴ نفر از دوستان ما در همان نقطه، در برابر چشمان هم‌رزمانشان، به شهادت رسیدند؛ لحظه‌ای که هیچ‌گاه از ذهن ما پاک نخواهد شد.

    فرمانده دوم ناوشکن دنا به تلاش‌ها برای نجات جان مجروحان در وضعیتی که همه گرفتار شده بودند اشاره می‌کند و درباره نجات جان باقی‌مانده نیروها تصریح می‌کند: لحظه‌ای که خودم به آن نقطه رسیدم، متوجه شدم یکی از دوستانم در میان آن وضعیت هولناک گرفتار شده است. او به‌شدت آسیب دیده بود؛ دست و گردنش جراحت‌های سنگینی داشت و نفس کشیدنش به‌سختی انجام می‌شد. با تلاش‌هایی که انجام شد، توانستیم مسیر تنفسی او را باز کنیم، جابه‌جایش کنیم و از محدوده پاشنه خارج و در آب رها کنیم. چند نفر دیگر نیز شرایط مشابهی داشتند؛ بدن‌هایی زخمی و شکسته، اما هنوز امیدی برای نجاتشان وجود داشت. خوشبختانه توانستیم آنها را نیز به آب منتقل کنیم و الحمدلله امروز زنده‌اند و در کنار خانواده‌هایشان نفس می‌کشند. اما صحنه‌ای که هرگز فراموش نمی‌شود، پیکر دوستانی بود که در قسمت بالگرد و محوطه پرواز حضور داشتند؛ جایی که حدود ۹۵ درصد نیروها همان لحظه اول انفجار، بی‌صدا و مظلومانه به شهادت رسیدند.

    دشمنان ناجوانمردانه زمانی را انتخاب کردند که یگان نه فرصت بازگشت داشت و نه امکان تجهیز مجدد

    وی درباره اینکه آیا احتمال وقوع حمله را می‌دادند، خاطرنشان می‌کند: با توجه به سابقه‌ای که از آمریکا و اسرائیل وجود دارد و این خباثت و نامردی‌ای که طی سال‌های گذشته نه فقط نسبت به ایران بلکه نسبت به کشورهای دیگر نشان داده بودند، ما احتمال درگیری را می‌دادیم؛ اما نه در فاصله حدوداً ۳۰۰۰ کیلومتری از ایران و نه در منطقه‌ای که اساساً محل اصلی درگیری محسوب نمی‌شد. ما تصور می‌کردیم اگر تهدیدی باشد، در عرض‌های بالاتر و نزدیک شمال اقیانوس هند اتفاق خواهد افتاد و حتی نیروها را برای آن شرایط آماده کرده بودیم. اما دشمنان، چون می‌دانستند ناوشکن حامل تجهیزات کامل رزمی و اژدر برای مقابله نیست، ناجوانمردانه زمانی را انتخاب کردند که یگان نه فرصت بازگشت داشت و نه امکان تجهیز مجدد.

    به گفته فرمانده دوم ناوشکن دنا، حمله به ناو توسط زیردریایی آمریکا صورت گرفته بود که از پایگاه دیگو گارسیا آمده بود. همچنین طبق مشاهدات و قرائن موجود، یکی از ناوهای آمریکایی که قرار بود در بخش‌هایی از رزمایش حضور و مشارکت داشته باشد، در کنار ناوهایی که از آمریکا به شمال اقیانوس هند اعزام شده بودند حضور داشت و اکنون هم در محاصره دریایی شرکت دارد.

    زنده ماندن ۳۲ نفر، با آن حجم از انفجار و تخریب، جز یک معجزه بزرگ نبود

    اما دشمنان در نهایت نامردی، در عملیاتی شبانه و در لحظاتی که نیروهای ناو دنا خود را برای سحری آماده می‌کردند حمله را انجام دادند.

    وی درباره جستجوی پیکر شهدایی که از آب بیرون کشیده می‌شد، می‌گوید: نیروهای ما برای خوردن سحری خود را آماده می‌کردند که حمله صورت گرفت و از بین ۱۰۴ شهید عزیز، توانستیم ۸۴ پیکر را از آب و دریا بیرون بکشیم و به خانواده‌هایشان تحویل دهیم. این مسئله نشان‌دهنده هوشیاری یگان و آمادگی عملیاتی نیروها بود. همچنین زنده ماندن ۳۲ نفر، با آن حجم از انفجار و تخریب، چیزی جز یک معجزه بزرگ نبود. ناوشکن با وجود اصابت دو فروند اژدر مارک ۴۸ و آسیب‌های ویرانگر، توانست تعداد ۳۲ نفر از نیروها را تا لحظه نجات حفظ کند و پیکر ۸۴ شهید را به آغوش خانواده‌های چشم‌انتظارشان برساند.

    ۲۰ نفر از عزیزان ما داخل یگان گرفتار شدند و دیگر امکان جستجوی پیکر آنها فراهم نشد

     فرمانده دوم ناوشکن دنا تصریح می‌کند: با این حال، علیرغم همه تلاش‌ها و آمادگی‌ها، ۲۰ نفر از عزیزان ما در داخل یگان گرفتار شدند و دیگر امکان جستجوی پیکر آنها فراهم نشد. برخورد اژدر، شکافی عظیم در بدنه یگان ایجاد کرده بود و برخی از دوستان عزیز ما بر اثر موج انفجار به داخل این شکاف پرتاب شدند و مظلومانه به اعماق دریا رفتند؛ دوستانی که حتی فرصت آخرین خداحافظی را هم پیدا نکردند.

    ترک یگان سخت‌ترین تصمیم زندگی‌ام بود  / ناوشکن آرام‌آرام جلوی چشمانمان همراه با خاطرات، رفاقت‌ها و بخشی از جان ما، به قعر دریا رفت

    وی درباره سخت‌ترین تصمیمی که در ناو دنا در آن لحظات گرفته بود، می‌گوید: سخت‌ترین تصمیم زندگی‌ام این بود که مجبور شدم یگانم را ترک کنم؛ یگانی که سالیان سال در آن خدمت کرده بودم، با آن زندگی کرده بودم و هر گوشه‌اش برایم خاطره داشت. سخت‌تر از آن، رها کردن دوستانم بود؛ دوستانی که سال‌ها کنار هم زندگی کرده، خندیده و خدمت کرده بودیم. اینکه مجبور شدم ۲۰ نفر از عزیزانم را در آنجا بگذارم و نتوانم کاری برای نجاتشان انجام دهم، زخمی است که تا آخر عمر همراهم خواهد ماند. هنوز هم تصویر آن لحظه از ذهنم بیرون نمی‌رود؛ لحظه‌ای که ناوشکن دنا، آرام‌آرام جلوی چشمانمان در آب فرو رفت و همراه با خاطرات، رفاقت‌ها و بخشی از جان ما، به قعر دریا رفت.

    به گفته وی، این منطقه مسیر اصلی تردد کشتیرانی است و شبانه‌روز کشتی‌های بسیاری از آن عبور می‌کنند؛ کشتی‌هایی که از شرق آسیا راهی غرب، دریای سرخ و خلیج عدن می‌شوند و ناچارند از همین گذرگاه عبور کنند. عشایری درباره اینکه چگونه و از چه طریق در آن شرایط هولناک به آن‌ها کمک شد، می‌گوید: نقطه‌ای که ناوشکن در آن هدف قرار گرفت و در نهایت غرق شد، یکی از شلوغ‌ترین مسیرهای دریایی جهان بود. ما بعد از حادثه، در میان تاریکی، دود، صدای ناله مجروحان و موج‌های سنگین دریا، با منور به کشتی‌های عبوری علامت می‌دادیم و درخواست کمک می‌کردیم. اما تلخ‌تر از همه این بود که برخی کشتی‌هایی که از کنار ما عبور می‌کردند، آمریکایی بودند و بی‌تفاوت، بدون کوچک‌ترین توجهی، از کنار پیکرهای زخمی و شناور ما گذشتند؛ انگار نه انسانی در آب مانده بود و نه فاجعه‌ای رخ داده است.

    خودمان، با بدن‌های زخمی، پیکر دوستان‌مان را بسته بودیم تا مبادا جریان آب، آن‌ها را از ما جدا کند

    عشایری ادامه می‌دهد: در میان آن شب سیاه و نفس‌گیر، یک کشتی متوجه وضعیت ما شد؛ اما به‌دلیل تاریکی مطلق و شرایط بحرانی، نتوانستیم نام یا ملیت آن را تشخیص دهیم. همان کشتی تنها امید ما در آن لحظات بود؛ تنها کشتی‌ای که به علائم ما پاسخ داد. خوشبختانه همان کشتی بود، موضوع را به کشور سریلانکا و ایستگاه اضطراری بین‌المللی که برای چنین شرایطی در دنیا تعریف شده است، اطلاع داد. پس از آن، نیروی دریایی سریلانکا دو فروند ناوچه اعزام کرد؛ یک ناوچه برای نجات بازماندگان و یک ناوچه برای انتقال پیکرهای مطهر شهدا.

    وی تصریح کرد: ما خودمان، با دست‌هایی خسته و بدن‌هایی زخمی، پیکر دوستان شهیدمان را جمع‌آوری کرده و بسته بودیم تا مبادا جریان آب، آن‌ها را از ما جدا کند و دیگر نتوانیم حتی برای آخرین‌بار، عزیزانمان را به آغوش خانواده‌هایشان برگردانیم. از حدود ساعت نزدیک به یک ربع مانده به چهار صبح تا حوالی ظهر، یعنی نزدیک ساعت ۱۲، ما در آب سرگردان و شناور بودیم؛ ساعاتی که هر دقیقه‌اش به اندازه یک عمر می‌گذشت.

    اولین تماس با خانواده‌ها در بیمارستان سریلانکا بود 

    فرمانده دوم ناوشکن دنا درباره لحظه‌ای که خبر این حادثه به خانواده‌ها اطلاع داده شد، تصریح می‌کند: روز قبل از این اتفاق، یعنی دوازدهم اسفندماه، تقریباً همه بچه‌ها با خانواده‌هایشان تماس گرفته بودند. همه می‌دانستند کشور درگیر جنگ شده و ما هم هزاران کیلومتر دورتر از وطن قرار داریم. با این حال، بچه‌ها به خانواده‌هایشان دلداری می‌دادند و می‌گفتند: «ان‌شاءالله مشکلی پیش نمی‌آید… شما نگران ما نباشید… برمی‌گردیم و دوباره شما را می‌بینیم.» هیچ‌کس تصور نمی‌کرد تنها چند ساعت بعد، سرنوشت این‌گونه تغییر کند.

    وی می‌گوید: فقط ۱۲ ساعت بعد از آن تماس‌ها، این حادثه برای ما رخ داد. خانواده‌هایی که تنها چند ساعت قبل صدای عزیزانشان را شنیده بودند، ناگهان با خبر حمله و غرق شدن ناوشکن روبه‌رو شدند. فشار روحی و نگرانی‌ای که بر خانواده‌ها وارد شد، قابل توصیف نیست. اولین تماسی که بعد از حادثه توانستیم برقرار کنیم، حدود ساعت دو بعدازظهر بود؛ زمانی که در بیمارستان سریلانکا بستری شده بودیم. آن لحظه، صدای خانواده‌ها پشت تلفن، پر از گریه، اضطراب و ناباوری بود.

    سخت‌ترین بخش ماجرا، تماس با خانواده عزیزانی بود که دیگر در میان ما نبودند

    به گفته وی، تیم سفارت جمهوری اسلامی ایران و وابسته نظامی کشور که در بیمارستان حاضر شدند، تلفن‌هایی در اختیار نیروها قرار دادند.

    وی تصریح کرد: بنده به‌عنوان مسئول یگان، به همراه فرمانده ناوشکن، لیست بازماندگان را تهیه و تحویل دادیم تا امکان تماس با خانواده‌ها فراهم شود. اما سخت‌ترین بخش ماجرا، تماس با خانواده عزیزانی بود که دیگر در میان ما نبودند؛ تماس‌هایی که هیچ واژه‌ای توان بیان درد آن را ندارد. اینکه مادری، همسری یا پدری پشت خط منتظر شنیدن صدای عزیزش باشد و ما مجبور شویم خبر شهادتش را بدهیم، از طاقت هر انسانی خارج است.

    فرمانده دوم ناوشکن دنا می‌افزاید: شرایط بسیار سختی بود؛ هم برای ما که دوستان و همرزمانمان را از دست داده بودیم و هم برای خانواده‌هایی که ساعت‌ها در بی‌خبری و اضطراب به سر می‌بردند. برخی خانواده‌ها هنوز امیدوار بودند عزیزشان زنده باشد و ما ناچار بودیم حقیقت را به آن‌ها بگوییم. آن روزها و آن لحظات، نفس‌گیرترین و تلخ‌ترین روزهای عمر ما بود؛ روزهایی که هنوز هم از ذهن و روحمان خارج نشده است. حتی حالا هم باور کردن آنچه بر سر ما آمد، دشوار است.

    صحنه دیدن پیکر دوستانم برای من فقط یک حادثه نظامی نبود؛ شبیه روایتی از عاشورا بود / زخم ما هر شب باز می‌شود

    عشایری می‌گوید: صحنه‌ای که از همان لحظه اول حمله تا امروز ذهنم را رها نکرده، مربوط به همان محل تجمع در پاشنه ناوشکن است. من جزو اولین نفراتی بودم که پس از برخورد اولیه به آنجا رسیدم و تک‌تک دوستانی را که بعداً به شهادت رسیدند، از نزدیک دیدم؛ زنده، امیدوار و آماده برای ترک ناو. اما وقتی برای بار دوم از داخل یگان بازگشتم، همان دوستان را دیدم که چند دقیقه قبل ایستاده بودند و حرف می‌زدند و حالا غرق در خون، مظلومانه روی دک افتاده بودند. آن صحنه، برای من فقط یک حادثه نظامی نبود؛ شبیه روایتی از عاشورا بود. اگر بخواهم مثالی بزنم، آنچه بر ما گذشت، برای من تداعی‌کننده مصائب روز عاشورا و مظلومیت امام حسین(ع) و یارانش بود. این اتفاق، زخمی است که هیچ‌وقت از ذهن من و دیگر بازماندگان ناوشکن دنا پاک نخواهد شد؛ زخمی که هر شب با یاد دوستانمان دوباره باز می‌شود.

    آخرین باری که مشابه چنین حمله‌ای به یک ناو نظامی رخ داد، به جنگ جهانی دوم بازمی‌گشت

    وی درباره بازتاب این حمله در فضای بین‌الملل می‌گوید: اتفاقی که برای ما افتاد، به‌نوعی یادآور تلخ‌ترین صحنه‌های تاریخ جنگ‌های دریایی بود. آخرین باری که مشابه چنین حمله‌ای به یک ناو نظامی رخ داده بود، به جنگ جهانی دوم بازمی‌گشت؛ اما آن زمان شرایط متفاوت بود، همه کشورها مسلح بودند و جنگ به‌صورت رسمی جریان داشت.

    ناوسروان عشایری گفت: تفاوت دردناک ماجرا برای ما این بود که ما نه برای جنگ رفته بودیم، نه در وضعیت رزمی قرار داشتیم و نه حتی جنگی به‌صورت رسمی اعلام شده بود. ما در مأموریتی با ماهیت صلح و دوستی حضور داشتیم و هزاران کیلومتر دورتر از وطن، در نقطه‌ای که هیچ‌کس انتظار درگیری نداشت، هدف حمله قرار گرفتیم. همین موضوع، تلخی و مظلومیت این حادثه را چندین برابر می‌کند.

    نیروهای مسلح تمام توان خود را برای ثبت و پیگیری این جنایت به کار گرفته‌اند

    فرمانده دوم ناوشکن دنا می‌افزاید: در رابطه با پیگیری‌های حقوقی، تا جایی که در جریان هستم، نیروهای مسلح، ارتش جمهوری اسلامی ایران و نیروی دریایی، تمام توان خود را برای ثبت و پیگیری این جنایت به کار گرفته‌اند. تمامی مختصات، زوایا و جزئیات حادثه جمع‌آوری شده، مستندات ثبت شده و تمام اطلاعاتی که لازم بود از ما دریافت شود، در اختیار بخش‌های مربوطه قرار گرفته است. دوستان ما در بخش حقوقی نیروهای مسلح با جدیت پیگیر این پرونده هستند تا حقیقت این فاجعه فراموش نشود و خون این عزیزان بی‌صدا در دل دریا گم نشود.

    روزهایی را گذراندیم که هر ساعتش برای ما مثل یک عمر می‌گذشت

    عشایری با اشاره به واکنش مسلمانان سریلانکا نسبت به این حمله می‌گوید: یکی از صحنه‌هایی که برای من بسیار عجیب و در عین حال تأثیرگذار بود، واکنش مسلمانان سریلانکا بود. واقعاً نمی‌دانستم در آن کشور چنین جمعیت مسلمانی حضور دارند. اما وقتی خبر این حادثه منتشر شد، همه آن‌ها با تمام وجود واکنش نشان دادند. حدود دو تا سه هزار نفر از مسلمانان آن کشور راهپیمایی و تجمع کردند، مقابل سفارت آمریکا حضور یافتند و اعتراض خود را به این جنایت اعلام کردند. سفیر جمهوری اسلامی ایران نیز در آن مراسم حضور داشتند. ما از طریق اخبار و فضای مجازی می‌دیدیم که مردم بسیاری از کشورهای دنیا این اقدام را محکوم کرده‌اند و پیام می‌دادند که در کنار ما هستند. به‌نظر من، دنیا در آن روزها بیش از همیشه فهمید که آمریکا و اسرائیل نه برای صلح آمده‌اند، نه برای آبادانی ملت‌ها؛ بلکه تنها به دنبال منافع خود هستند، حتی اگر به قیمت جان انسان‌های بی‌گناه تمام شود.

    وی تصریح می‌کند: از لحظه‌ای که این حادثه رخ داد تا زمانی که وارد کشور شدیم و خانواده‌هایمان را در آغوش گرفتیم، سخت‌ترین و تلخ‌ترین روزهای زندگی‌مان را پشت سر گذاشتیم. روزهایی که هر ساعتش برای ما مثل یک عمر می‌گذشت. از همان روزهای درمان در سریلانکا تا ۲۵ فروردین که به ایران بازگشتیم، بار سنگینی روی روح و روان همه ما بود.

    فشار روحی هنوز هم با ماست / امروز فقط به یک امید نفس می‌کشیم؛ خون دوستانمان فراموش نشود و روزی بتوانیم حق این مظلومیت را بگیریم

    بازگشت از مأموریتی که آغازش با ۱۳۶ نفر بود و پایانش با ۳۲ نفر، داغی است که تا ابد بر دلِ بازماندگان خواهد ماند. ناوسروان عشایری از آن حسِ غریبِ شرمندگی و امیدی که به انتقامِ خونِ یارانشان دارند، این‌گونه می‌گوید: ما مأموریت را با ۱۳۶ نفر آغاز کرده بودیم، اما وقتی به ایران برگشتیم، فقط ۳۲ نفر مانده بودیم. تصور اینکه با آن همه رفیق، هم‌خدمتی و برادری رفته باشی و حالا با ۱۰۴ نفر کمتر برگردی، چیزی نیست که بتوان آن را توصیف کرد. حس عجیبی از شرمندگی در وجودمان بود؛ شرمندگی از اینکه برگشته‌ایم اما بسیاری از بهترین دوستانمان دیگر کنارمان نیستند. این فشار روحی هنوز هم با ماست و حقیقت این است که بخشی از وجود ما همان شب، همراه دنا، در اعماق دریا جا ماند. ما امروز فقط به یک امید نفس می‌کشیم؛ اینکه خون دوستانمان فراموش نشود و روزی بتوانیم حق این مظلومیت را بگیریم.

    عشایری با اشاره به اینکه تمامی شهدا مربوط به همان لحظه نخست حمله بودند، می‌گوید: ۳۲ نفری که به سریلانکا رسیدند، خوشبختانه همگی به سلامت به کشور بازگشتند. اما برخی از دوستان ما، به‌دلیل شدت جراحات، در همان ساعت‌هایی که روی آب بودیم و منتظر رسیدن ناوهای امدادی سریلانکا بودیم، به شهادت رسیدند. بعضی‌ها آرام‌آرام در برابر چشمان ما جان دادند؛ در حالی که ما فقط می‌توانستیم دستشان را بگیریم و نگاهشان کنیم. این صحنه‌ها هیچ‌وقت از ذهن ما پاک نخواهد شد.

    وی در پاسخ به این سؤال که چه موضوعی درباره ناو دنا کمتر گفته شده است، می‌گوید: مردم ما بسیار آگاه و فهمیده‌اند. آن‌ها حقیقت ماجرا را درک کرده‌اند و محکم پشت نیروهای مسلح و کشورشان ایستاده‌اند. مردم اجازه نمی‌دهند کسی برای این سرزمین تصمیم بگیرد و ما هم قرار نیست در برابر هیچ‌کس سر تعظیم فرود بیاوریم. من حتی به روستاها و شهرهای مختلف رفتم و خانواده شهدای عزیزمان را از نزدیک دیدم. خانواده‌ها کاملاً می‌دانند چه ظلم بزرگی به فرزندانشان شده است. در نگاه پدرها، مادرها و همسران شهدا، هم داغ بود، هم غرور؛ غرور از اینکه عزیزانشان مظلومانه اما سربلند رفتند. فقط آرزو می‌کنم خون پاک این عزیزان هرگز پایمال نشود و یادشان برای همیشه در قلب مردم این سرزمین زنده بماند.

  • «مرغ» از سفره کارگران پر کشید

    «مرغ» از سفره کارگران پر کشید

    به گزارش اقتصادران، با مشاهده آخرین ارقام و قیمت‌های مرغ و تخم مرغ در سایت‌های بنکداران و عمده فروشان، با مشاهده تخم مرغ شانه‌ای ۵۰۰ هزار و ۴۹۰ هزار تومانی و مرغ ارگانیک کیلویی یک میلیون تومانی و سنگدان مرغ کیلویی ۴۰۰ هزار تومانی، سخنی در توصیف  وضعیت سفره کارگران باقی نمی‌ماند.

    در شرایطی که برخوردارانِ جامعه، به دنبال پیدا کردن آشنایان و پارتی‌ها در یکی از خودروسازی‌ها برای ثبت‌نام خودروهای چندمیلیاردی هستند و این موضوع سوژه برخی رسانه‌های خاص شده، یک وعده مرغ برای یک خانوار سه تا چهارنفره کارگری، بدون برنج و نان و مخلفات، حدود یک میلیون تومان آب می‌خورد؛ یک میلیونی که از قیمت روزانه نیروی کار ساده طبق مصوبه مزدی امسال، بیشتر است!

    در شرایطی که در سال‌های ۱۴۰۱ و ۱۴۰۲ با حذف مرحله اول ارز ترجیحی، کارشناسان حوزه اقتصاد  در کنار فعالان کارگری، سخن گفتن از حذف «گوشت قرمز و گوشت ماهی» از سفره کارگران را آغاز کردند، امروز آن سخن را می‌توان با حذف مرغ و تخم مرغ از سفره‌های کارگران، به پایان برد!

    این در شرایطی است که میان فعالان کارگری و کارشناسان اقتصادی در رابطه با اینکه چگونه می‌توان این وضعیت را کنترل کرد، اختلاف‌نظر وجود دارد. برخی هنوز راهکار را توزیع بهتر یارانه معرفی می‌کنند و برخی نیز بحث ضرورت ترمیم مزد و برخی نیز توصیه به کنترل قیمت‌ها می‌کنند؛ کنترل قیمتی که مشخص نیست در این شرایط حساس تولید، آیا می‌تواند سیاستی بازدارنده باشد و آیا می‌توان گوش چند کارفرما و تولیدکننده را با آن پیچاند!

    مرغ هم از سفره کارگران پر کشید!/ پول یک وعده چلومرغ، بیشتر از مزد روزانه کارگران

    مرغ هم از سفره کارگران پر کشید!/ پول یک وعده چلومرغ، بیشتر از مزد روزانه کارگران

    در شرایطی که قیمت یک مرغ پاک نشده با وزن ۱ کیلو و ۸۰۰ گرم که یک وعده غذا برای خانواده سه نفره است، می‌تواند از مزد یک روز پدر خانواده بیشتر باشد، این محاسبه که این خانواده در هفته چند وعده مرغ  می‌تواند تهیه کند، سوالی اشتباه است؛ زیرا با مزد ۲۳ میلیون تومانی (اگر در این شرایط پرداخت شود) احتمالاً بتوان هر ده روز یکبار مرغ خورد تا بتوان اجاره خانه و هزینه نان و تخم مرغ و لبنیات و سبزیجات ضروری روزمره را تامین کرد.

    سفره کارگر خالی خالی‌ست….

    مجید رحمتی (عضو هیات مدیره کانون هماهنگی شوراهای اسلامی کار تهران)  پیرامون وضعیت سفره کارگران و افزایش قیمت مرغ کشتار روز در بازار تا کیلویی ۴۷۰ هزار تومان گفت: واقعاً نمی‌دانیم در وصف صحنه‌هایی که در بازار می‌بینیم و شکافی که میان آن و مزد دریافتی کارگر وجود دارد، چه بگوییم. هرچه بگوییم اجحاف در حق واقعیت است. سوال ما از مسئولان این است که حالا که مرغ هم از سفره ما کارگران حذف شده، باید حبوبات را جایگزین کنیم؟ مقامات باور بفرمایند که اگر امکان آن وجود داشت در این شرایط کشور چنین می‌کردیم، اما مشکل این است که قیمت حبوبات هم در این شرایط کمتر افزایش نیافته و کمتر از مرغ و گوشت قرمز گران نیست!

    وی افزود: سبد معیشت حداقلی خانوار کارگری ۴۵ میلیون تومانی که ما سال گذشته محاسبه می‌کردیم، امروز به ۷۰ میلیون تومان رسیده و به نظر می‌رسد مبلغ ۴۰ میلیون، تنها هزینه خورد و خوراک ساده یک خانوار سه نفره کارگری در تهران باشد!

    رحمتی ادامه داد: ما اکنون با شانه تخم مرغ ۵۰۰ هزار تومانی، مزد ۲۴ میلیون تومانی به کارگر متاهل خود پرداخت می‌کنیم. یعنی یک کارگر مجرد اگر روزی به ازای هر وعده یک تخم مرغ مصرف کند تا زنده بماند، تنها با هزینه نان و تخم‌مرغ و روغن و آب برای بقا، چیزی کمتر از مزد سال ۱۴۰۴ برایش باقی می‌ماند. مابقی مزد ۱۶ تا ۱۸ میلیونی کارگر مجرد باید صرف اجاره بهای نازل‌ترین مسکن‌های موجود در بازار می‌شود. در واقع کارگران ما امروز برای بقاء و زنده ماندن مبارزه می‌کنند.

    عضو کانون شوراهای اسلامی کار در پایان خاطرنشان کرد: ما برای موضوع مزد و هزینه‌های خانوار و قیمت‌ها دیگر به سمت راهکارهای اقتصادی نمی‌توانیم برویم. در این شرایط، همه علت گرانی‌ها را  می‌دانند و نیازی به توضیح بیشتری نیست! حتی سیاست‌هایی که برای کنترل قیمت تولیدکننده از طریق دستور و توزیع بهتر کالا اتخاذ می‌شود، کارکردِ یک مُسکنِ ضعیف را هم از دست داده است.

    مبلغ کالابرگ باید دو یا سه برابر شود! 

    در مقابل برخی پیکر نحیف معیشت خانوار کارگری را قابل نجات می‌دانند. علی ترکاشوند (دبیر اجرایی خانه کارگر شهر ری و عضو هیات مدیره کانون کارگران بازنشسته تامین اجتماعی شهرستان ری) در این ارتباط به ایلنا گفت: وضعیت افزایش قیمت‌ها به نحوی است که تا ماه آینده زندگی عادی برای شاغل و بازنشسته تامین اجتماعی ممکن نیست. درحالی که نرخ تورم رسمی روی کاغذ در ماه بیش از ۵۰ درصد است، افزایش واقعی قیمت‌ها حتی در  کالاهای ضروری و غیر لوکسی مانند تخم مرغ، دیگر قابل تحمل نیست. موضوع حفظ گوشت قرمز به عنوان منبع پروتئین اصلی نیست، بلکه بحث گرانی مرغ و ناتوانی کارگران در خرید هفته‌ای یک مرغ است؛ بحث حذف اصلی‌ترین منبع پروتئین کارگران است.

    ترکاشوند تصریح کرد: در شرایطی که هنوز کارگران حق مسکن خود را در مزدشان  نمی‌بینند، بیمه‌های بیکاری هنوز پرداخت نشده و متناسب‌سازی و به روزسازی ریالی مستمریبازنشستگان در ماه پایانی فصل بهار هم شروع نشده، به نظر نمی‌رسد مزدبگیران، اساساً تاب‌آوری معیشتی داشته باشند.

    این فعال کارگری در پایان بیان کرد: هرچند با یارانه هرگز چیزی جبران نمی‌شود، اما دولت در این شرایط باید کمک‌های اضطراری به دست مردم برساند. کالابرگ یک میلیون تومانی در این شرایط و با این شوک‌های اقتصادی باید دو سه برابر شود؛  اگر هر خانوار سه نفره ماهانه ۱۰ میلیون تومان یارانه بگیرند، تازه بخشی از فشاری که دولت در جریان حذف ارز ترجیحی و تک نرخی کردن‌ها و شوک‌های اقتصادی به آن‌ها وارد کرده، جبران می‌شود. اما امروز یک خانوار ۳نفره، ماهانه ۳ میلیون تومان  کالابرگ می‌گیرند که پول دو وعده چلومرغ ساده ایرانی هم نمی‌شود!

  • شغل دوم؛ سرنوشت اجباری بازنشستگان

    شغل دوم؛ سرنوشت اجباری بازنشستگان

    به گزارش اقتصادران، امیر رهبر، فعال صنفی بازنشستگان صندوق بازنشستگی لشکری، گفت: بازنشستگان امروز در شرایطی قرار گرفته‌اند که مجبورند به سراغ شغل دوم بروند و بخش قابل توجهی از رانندگان تاکسی‌های اینترنتی را تشکیل می‌دهند. در مورد چرایی این وضعیت، پاسخ مشخص است: حقوق بازنشستگی پاسخگوی هزینه‌های زندگی نیست.

    رهبر افزود: حقوق بازنشستگان نیروهای مسلح با سه آیتمِ افزایش سالانه ۲۰ درصدی، فوق‌العاده خاص و همسان‌سازی، در بهترین حالت به‌طور میانگین تنها ۹ میلیون تومان افزایش یافته است؛ موضوعی که در واقعیت و در قیاس با قیمت‌های بازار، عملاً یک شوخی تلخ با این عزیزان است.

    وی ادامه داد: بسیاری از بازنشستگان که سن بالاتری دارند، می‌گویند این حقوق دریافتی حتی نیمی از هزینه‌های زندگی، از جمله اجاره‌خانه، دارو، مخارج خانوار و هزینه ازدواج فرزندان را پوشش نمی‌دهد.

    رهبر تاکید می‌کند: قیمت‌ کالاها و خدمات چندین و چند برابر شده اما حقوق‌ها متناسب و حتی نزدیک به نرخ تورم افزایش نیافته است. زندگی بازنشستگان تحت فشار شدید است و مشکلات معیشتی امروز یکی از مهم‌ترین دغدغه‌های آنها است.

    رهبر تاکید کرد: فشار هزینه‌هایی مانند شهریه دانشگاه فرزندان، اقساط وام‌ها و هزینه‌های درمان باعث شده است که بسیاری از بازنشستگان در سنین بالا همچنان به کار ادامه دهند. بسیاری از آنان، با وجود دردهای جسمی و خستگی، ناچارند برای جبران کمبود درآمد، در دوران پیری بازهم کار کنند.

    وی خطاب به مسئولان گفت: آقایان دولت و مجلس، آیا واقعاً از شرایط وخیمی که در نتیجه ناعدالتی برای بازنشستگان به وجود آورده‌اید، بی‌اطلاع هستید؟اگر نمی‌دانید، جای تعجب دارد!

    رهبر ادامه داد: برای بهبود شرایط، باید حقوق‌ها واقعی‌سازی شود و حمایت‌های درمانی و رفاهی تقویت گردد. همچنین لازم است دولت، مجلس و مدیران صندوق‌های بازنشستگی، جلسات مؤثر و فوری برای رسیدگی به مشکلات بازنشستگان برگزار کنند.