دسته: خبر ویژه

  • بازار مسکن یا زمین بازی دلالان بانکی؟!!

    بازار مسکن یا زمین بازی دلالان بانکی؟!!

    به گزارش اقتصادران، در حالی که بازار مسکن بار دیگر درگیر التهاب قیمتی شده، عضو هیات‌مدیره اتحادیه مشاوران املاک تهران از فعالیت شبکه‌ای دلالان وابسته به بانک‌ها پرده برداشته؛ شبکه‌ای که به گفته او با استفاده از سپرده‌های مردم، بازار ملک در مناطق مرفه‌نشین پایتخت را به حیاط خلوت خود تبدیل کرده و با خرید، احتکار و قیمت‌سازی، نقش مهمی در جهش قیمت‌ها ایفا می‌کند. تورج سرباز در گفت‌وگو با ایسنا، با انتقاد شدید از عملکرد برخی بانک‌ها و بنگاه‌های خصولتی در بازار مسکن، اعلام کرد: دلالان بانکی پول را مستقیماً از منابع مالی بانک دریافت و به بازار تزریق می‌کنند. این واسطه‌ها با پورسانت‌گیری برای خود و سودآوری کلان برای بانک‌ها، اقدام به خرید و فروش انبوه ملک می‌کنند. اظهارات این مقام صنفی در شرایطی مطرح می‌شود که بازار مسکن طی ماه‌های اخیر بار دیگر وارد فاز التهاب شده و قیمت‌های پیشنهادی در برخی مناطق تهران جهش‌های کم‌سابقه‌ای را تجربه کرده‌اند؛ جهشی که بسیاری از کارشناسان آن را جدا از واقعیت‌های اقتصادی و ناشی از سوداگری سازمان‌یافته می‌دانند.

    شمال تهران؛ زمین بازی سرمایه‌های بانکی

    به گفته عضو اتحادیه املاک تهران، فعالیت این شبکه‌ها عمدتاً در مناطق ۱، ۲ و ۳ تهران متمرکز است؛ مناطقی که همواره محل گردش سرمایه‌های بزرگ و معاملات سنگین ملکی بوده‌اند. سرباز با اشاره به نحوه فعالیت این جریان‌ها گفت: نکته تامل‌برانگیز اینجاست که بانک‌ها با سپرده‌های ۲۳ درصدی مردم، در بازار ملک نوسان‌گیری‌های چند صد درصدی انجام می‌دهند. در واقع سود اصلی ناشی از گرانی مسکن به جیب بانک‌ها می‌رود و مردم عادی تنها نظاره‌گر آب رفتن قدرت خرید خود هستند. این سخنان در حالی مطرح می‌شود که طی سال‌های گذشته بارها نسبت به بنگاه‌داری بانک‌ها هشدار داده شده بود. قانون‌گذار نیز بارها بر خروج بانک‌ها از فعالیت‌های غیرمولد تاکید کرده، اما در عمل نه‌تنها حضور آنها در بازار املاک کاهش نیافته بلکه به گفته فعالان بازار، این حضور پیچیده‌تر و غیرشفاف‌تر شده است. کارشناسان معتقدند وقتی یک بانک یا مجموعه وابسته به آن بتواند با منابع مالی عظیم وارد بازار ملک شود، عملاً رقابت برای خریداران عادی غیرممکن خواهد شد. در چنین شرایطی، مسکن از کالای مصرفی به کالایی سرمایه‌ای و احتکاری تبدیل می‌شود.

    قیمت‌سازی مجازی؛ موتور پنهان  گرانی مسکن

    یکی از مهم‌ترین محورهای مطرح‌شده از سوی عضو هیات‌مدیره اتحادیه مشاوران املاک، نقش فضای مجازی و سایت‌های خرید و فروش اینترنتی در ایجاد التهاب قیمتی است. سرباز در این باره گفت: وقتی قیمت‌ها به صورت دستوری و مجازی بالا می‌رود، شوکی به بازار وارد می‌شود که خریداران مصرفی را از ترس گران‌تر شدن، به بازار می‌کشاند. درست در همین لحظه، دلالان بانکی واحدهای احتکار شده را با چندین برابر قیمت خرید به مردم می‌فروشند. در سال‌های اخیر، انتشار قیمت‌های غیرواقعی در پلتفرم‌های آنلاین به یکی از چالش‌های جدی بازار مسکن تبدیل شده است. بسیاری از کارشناسان می‌گویند بخشی از قیمت‌های درج‌شده در این سایت‌ها نه بر اساس معاملات واقعی بلکه برای «سیگنال‌دهی» و بالا بردن انتظارات تورمی منتشر می‌شود. در چنین فضایی، خریدار مصرفی که نگران افزایش بیشتر قیمت‌هاست، برای عقب نماندن از بازار تصمیم عجولانه می‌گیرد و همین رفتار، موج جدیدی از افزایش قیمت را شکل می‌دهد. این چرخه معیوب، عملاً به سود دلالانی تمام می‌شود که پیش‌تر حجم زیادی ملک را خریداری و احتکار کرده‌اند.

    جنگ، تورم و جهش دوباره قیمت‌ها

    بازار مسکن ایران همواره از تحولات سیاسی و اقتصادی تاثیر مستقیم می‌گیرد و به گفته فعالان بازار، تنش‌های اخیر نیز بار دیگر موج جدیدی از تورم ملکی را ایجاد کرده است. عضو اتحادیه املاک تهران با اشاره به شرایط پس از جنگ ۳۹ روزه اظهار کرد: پس از جنگ ۳۹ روزه، قیمت‌های پیشنهادی مسکن در مناطق مختلف تهران به‌طور میانگین ۷۰ تا ۸۰ درصد رشد داشته است. مسکن که از رشد دلار و سکه عقب مانده بود، اکنون با تورم ناشی از جنگ، جاماندگی خود را جبران کرده است. اگرچه بسیاری از فایل‌های اعلامی هنوز به معامله قطعی منجر نشده‌اند، اما افزایش شدید قیمت‌های پیشنهادی نشان می‌دهد انتظارات تورمی دوباره به بازار بازگشته است. در واقع فروشندگان با تصور ادامه رشد قیمت ارز و سایر بازارهای موازی، حاضر به کاهش نرخ‌ها نیستند.

    بازار مسکن در ایران همواره با یک تاخیر زمانی نسبت به بازار ارز واکنش نشان می‌دهد. زمانی که دلار جهش می‌کند، مالکان ابتدا مقاومت می‌کنند و پس از مدتی قیمت‌های جدید را اعمال می‌کنند. اکنون نیز به نظر می‌رسد بخشی از جهش اخیر ناشی از همین رفتار روانی و انتظارات تورمی باشد.

    حذف متقاضی واقعی از بازار

    یکی از نگران‌کننده‌ترین بخش‌های سخنان تورج سرباز، سهم بالای سوداگران در معاملات مسکن است؛ موضوعی که نشان می‌دهد بازار عملاً از دست مصرف‌کنندگان واقعی خارج شده است. او تاکید کرد: در حال حاضر ۷۰ درصد معاملات توسط سوداگران و بخروبفروش‌ها انجام می‌شود و متقاضی واقعی به دلیل قیمت‌های نجومی عملاً از صحنه رقابت حذف شده است. این وضعیت به معنای آن است که بخش بزرگی از معاملات نه برای سکونت بلکه صرفاً با هدف کسب سود انجام می‌شود. نتیجه چنین شرایطی، کاهش عرضه واقعی، افزایش احتکار واحدهای مسکونی و جهش مداوم قیمت‌هاست. در حالی که خانوارهای متوسط و جوانان برای تامین حداقل سرمایه خرید مسکن با بحران روبرو هستند، سرمایه‌های بزرگ بدون محدودیت در بازار جابه‌جا می‌شوند و شکاف طبقاتی در حوزه مسکن هر روز عمیق‌تر می‌شود.

    چرا بانک‌ها به بازار ملک علاقه‌مندند؟

    بازار مسکن در ایران به دلیل نبود مالیات موثر بر سوداگری، همواره یکی از امن‌ترین بازارها برای حفظ و افزایش سرمایه بوده است. در شرایط تورمی، بانک‌ها و سرمایه‌گذاران کلان ترجیح می‌دهند بخشی از منابع خود را به دارایی‌های فیزیکی مانند ملک تبدیل کنند. از سوی دیگر، بازدهی بالای بازار مسکن در مقایسه با سود رسمی بانکی، انگیزه ورود منابع بانکی به این حوزه را افزایش می‌دهد. زمانی که امکان کسب سود چند صد درصدی در خرید و فروش ملک وجود دارد، طبیعی است که سرمایه‌های کلان به سمت این بازار حرکت کنند. کارشناسان اقتصادی معتقدند تا زمانی که نظام مالیاتی بازدارنده برای خانه‌های خالی، معاملات مکرر و سوداگرانه و همچنین شفافیت در مالکیت املاک ایجاد نشود، بازار مسکن همچنان جولانگاه سرمایه‌های غیرمولد باقی خواهد ماند.

    مطالبه برای ورود نهادهای نظارتی

    در پی افزایش نگرانی‌ها نسبت به فعالیت این شبکه‌ها، عضو اتحادیه املاک تهران خواستار ورود نهادهای نظارتی و امنیتی به موضوع شده است. سرباز تاکید کرد: اتحادیه املاک آمادگی کامل دارد با ظرفیت بازرسان خود، برای شناسایی و برخورد با این سودجویان که در بازار اختلال ایجاد کرده‌اند، با نهادهای نظارتی همکاری کند. او همچنین از کمیسیون اصل ۹۰ مجلس و سازمان بازرسی کل کشور خواست تا به شکل فوری به موضوع ورود کنند؛ مطالبه‌ای که نشان می‌دهد نگرانی‌ها درباره نفوذ جریان‌های سوداگر در بازار مسکن به سطح هشدار رسیده است.

    بازار در انتظار ثبات

    با وجود کاهش نسبی قیمت دلار در هفته‌های اخیر، بازار مسکن هنوز وارد فاز آرامش نشده است. بسیاری از فروشندگان همچنان منتظر مشخص شدن وضعیت بازارهای موازی هستند و حاضر به تعدیل قیمت‌ها نیستند. سرباز اظهار کرد: علی‌رغم افت قیمت دلار، ثبات هنوز به بازار مسکن نرسیده است، زیرا تا زمانی که بازارهای موازی به ثبات قطعی نرسند، فروشندگان از کاهش قیمت‌ها خودداری خواهند کرد. واقعیت این است که بازار مسکن ایران بیش از هر زمان دیگری به سیاست‌گذاری شفاف و نظارت موثر نیاز دارد. اگر جریان ورود سرمایه‌های بانکی و سوداگری سازمان‌یافته کنترل نشود، رویای خانه‌دار شدن برای بخش بزرگی از جامعه دورتر خواهد شد و مسکن بیش از گذشته به کالایی لوکس و دست‌نیافتنی تبدیل می‌شود.

  • «سیستم قطع است»؛ دیوار بلند بین درد و درمان!

    «سیستم قطع است»؛ دیوار بلند بین درد و درمان!

    به گزارش اقتصادران، «ناصر احمدی» بازنشسته تامین اجتماعی در تماس با ایلنا، در ارتباط با تجربه خود در مراجعه به داروخانه‌ها و تهیه داروها گفت: سه روز است که من به عنوان یک بازنشسته بیمار تأمین‌اجتماعی، نسخه در دست، میان داروخانه‌ها سرگردان شده‌ام و تنها پاسخی که می‌شنود یک جمله تکراری و سرد است: «سیستم قطع است». جمله‌ای که این روزها برای بسیاری از بیماران، نه یک اختلال فنی، بلکه دیواری میان درد و درمان شده است؛ دیواری که هزینه آن را سالمندان و بیماران مزمن می‌پردازند.

    او افزود: اختلال مکرر سامانه دارویی و نسخه الکترونیک تأمین‌اجتماعی، حالا از یک مشکل فنی عبور کرده و به بحران گاه و بیگاه تبدیل شده است. بازنشسته‌ای که سال‌ها حق بیمه پرداخت کرده، امروز برای دریافت چند قلم دارو باید انتظار و بلاتکلیفی را تحمل کند. در این میان، مسئولان همچنان پشت عبارات تکراری مانند «بروزرسانی سیستم» و «اختلال موقت» پنهان شده‌اند.

    احمدی ادامه داد: بیماری مردم معطل دکمه‌های خاموش نمی‌ماند. دردناک‌تر آنکه بسیاری از بیماران توان خرید آزاد دارو را ندارند و قطعی سیستم عملاً درمان آنان را متوقف می‌کند. بازنشستگان امروز می‌پرسند چگونه سازمانی که ماهانه حق بیمه و کسورات را بدون حتی یک ساعت تأخیر دریافت می‌کند، در ارائه ابتدایی‌ترین خدمات درمانی این‌گونه ناتوان مانده است؟

  • انتصابات پرحاشیه؛ نجومی‌بگیران نورچشمی!!! / مصلحت‌ آقای وزیر یا صراحت قانون؛ زور کدام می‌چربد؟

    انتصابات پرحاشیه؛ نجومی‌بگیران نورچشمی!!! / مصلحت‌ آقای وزیر یا صراحت قانون؛ زور کدام می‌چربد؟

    به گزارش اقتصادران، انتصابات پرحاشیه و محل مناقشه در شرکت‌های زیرمجموعه و مرتبط با وزارت تعاون، کار و رفاه اجتماعی، حالا وارد مرحله‌ای حساس‌تر شده است؛ مرحله‌ای که دیگر صرفاً در حد تذکر و ایراد حقوقی باقی نمانده و با ورود رسمی‌تر دیوان محاسبات، نشانه‌های برخوردی جدی‌تر با این رویه به چشم می‌خورد.

    ماجرا از جایی آغاز شد که شماری از انتصابات و جابه‌جایی‌های مدیریتی در بدنه وزارت رفاه و مجموعه‌های وابسته به آن، با حمایت مستقیم وزیر تعاون، کار و رفاه اجتماعی انجام شد؛ انتصاباتی که از همان ابتدا با واکنش دیوان محاسبات کشور مواجه شد و اکنون ابعاد تازه‌ای پیدا کرده است.

    در کانون این پرونده، سه مورد مشخص قرار دارد:

    نخست، انتصاب عبدالامیر باروتکوب، فردی بازخریدشده، به عضویت هیئت‌مدیره شرکت صنایع شیر ایران؛

    دوم، انتقال احمد بذلی از گروه خودروسازی سایپا به هلدینگ سرمایه‌گذاری آتیه صبا؛

    و سوم، درخواست صندوق بازنشستگی کشوری برای مأموریت حسین رجب‌پور از مرکز پژوهش‌های مجلس به مؤسسه راهبردی بازنشستگی صبا.

    از منظر دیوان محاسبات، هر سه مورد با اشکالات روشن قانونی روبه‌رو هستند؛ اشکالاتی که نه‌تنها قابل اغماض تشخیص داده نشده‌اند، بلکه صراحتاً نیازمند توضیح و شفاف‌سازی از سوی وزیر رفاه عنوان شده‌اند. با این حال، آنچه ماجرا را قابل تأمل‌تر می‌کند، بی‌اعتنایی عملی به این هشدارهاست؛ چرا که با وجود پیگیری‌های مکرر دیوان محاسبات، این افراد همچنان در سمت‌های خود باقی مانده‌اند و تاکنون اقدام مؤثری از سوی احمد میدری، وزیر رفاه، برای اصلاح این وضعیت صورت نگرفته است.

    تابناک پیش‌تر در سه گزارش جداگانه، جزئیات این انتصابات را بررسی کرده بود. مروری کوتاه بر مستندات دیوان محاسبات نشان می‌دهد که در پرونده عبدالامیر باروتکوب، این نهاد نظارتی تصریح کرده است که وی در تاریخ ۳۰ اسفند ۱۳۹۱ از شرکت صنایع شیر ایران بازخرید شده، اما با وجود آثار و محدودیت‌های قانونی مترتب بر این وضعیت استخدامی، مجدداً به‌عنوان عضو هیئت‌مدیره همان شرکت منصوب شده است.

    دیوان محاسبات در این‌باره با استناد به آرای دیوان عدالت اداری، این انتصاب را مغایر قانون دانسته و تأکید کرده است که این اقدام با رأی شماره ۱۴۲ هیئت عمومی دیوان عدالت اداری، که بر ممنوعیت اشتغال مجدد اشخاص بازخریدشده در دستگاه‌های دولتی و عمومی دلالت دارد، در تعارض آشکار است. افزون بر این، با توجه به ماهیت حقوقی صندوق بازنشستگی کشوری، شرکت‌ها و اشخاص حقوقی وابسته به آن نیز از برخی محدودیت‌ها و ضوابط قانونی مربوط بی‌نصیب نیستند و بر همین اساس، این انتصاب فاقد وجاهت قانونی ارزیابی شده است.

    در مورد احمد بذلی نیز دیوان محاسبات با استناد به تبصره ۲ ماده ۲۱ قانون مدیریت خدمات کشوری، بر این نکته تأکید کرده که مأموریت کارکنان نیازمند مستند و مجوز قانونی روشن است. نکته محوری در این پرونده، ماهیت غیردولتی گروه خودروسازی سایپاست. به بیان روشن‌تر، انتقال مأموریتی از یک مجموعه غیردولتی به نهادی وابسته به صندوق بازنشستگی کشوری، بدون وجود نص صریح قانونی، از منظر دیوان محاسبات نه‌تنها محل تردید، بلکه اساساً فاقد مبنای معتبر حقوقی است.

    در پرونده حسین رجب‌پور نیز بررسی‌های حسابرس کل امور عمومی و اجتماعی دیوان محاسبات نشان می‌دهد که این جابه‌جایی بدون رعایت ضوابط و با نادیده گرفتن ماهیت حقوقی مؤسسه مقصد انجام شده است. دیوان محاسبات تصریح کرده که مؤسسه راهبردی صبا اساساً فاقد ردیف بودجه متناسب و ساختار اداری ـ استخدامی بخش دولتی است؛ بنابراین، امکان پرداخت حقوق و مزایا بر اساس نظامات مالی حاکم وجود ندارد و ادامه این مأموریت نیز از پشتوانه قانونی کافی برخوردار نیست.

    نامه کم‌سابقه دیوان محاسبات به صندوق بازنشستگی

    اما اکنون، ماجرا از سطح هشدار عبور کرده و وارد مرحله‌ای عملیاتی‌تر شده است. بر اساس نامه‌ای که به دست خبرنگار تابناک رسیده، مدیر گروه سوم حسابرسی هیئت یازدهم امور عمومی و اجتماعی دیوان محاسبات در نامه‌ای مورخ ۳۰ اردیبهشت‌ماه خطاب به مدیرعامل صندوق بازنشستگی کشوری خواستار ارائه جزئیات کامل تمامی پرداخت‌های نقدی و غیرنقدی به این سه نفر (عبدالامیر باروتکوب، احمد بذلی و حسین رجب‌پور) شده است؛ پرداخت‌هایی که از زمان آغاز تصدی آنان تا زمان اصلاح این رویه، و در صورت تداوم آن، تا زمان ارسال گزارش، باید در اختیار این مدیریت قرار گیرد.

    اهمیت این نامه در آن است که نشان می‌دهد دیوان محاسبات دیگر صرفاً در موضع اعلام ایراد حقوقی نیست، بلکه در حال مستندسازی ابعاد مالی تصمیماتی است که به‌زعم این نهاد، برخلاف قانون اتخاذ شده‌اند. این یعنی پرونده انتصابات مورد بحث، می‌تواند از یک مناقشه اداری و تفسیری، به موضوعی با تبعات روشن‌تر نظارتی و حتی مسئولیتی برای تصمیم‌گیران تبدیل شود.

    اکنون پرسش اصلی این است: وزارت رفاه و مدیران صندوق بازنشستگی کشوری تا کجا قصد دارند در برابر این هشدارهای صریح بایستند؟ وقتی نهاد ناظر، تخلف را اعلام کرده، مستندات را ارائه داده و حالا سراغ جزئیات پرداخت‌ها رفته است، ادامه این وضعیت را دیگر نمی‌توان صرفاً اختلاف برداشت از قانون نامید. مسئله اینجاست که آیا قانون در برابر ملاحظات سیاسی و مدیریتی عقب خواهد نشست، یا این‌بار نهادهای مسئول ناچار به تمکین خواهند شد؟

    آنچه امروز در وزارت رفاه جریان دارد، فقط بحث بر سر سه انتصاب نیست؛ موضوع، سنجش نسبت قدرت اجرایی با حاکمیت قانون است. اگر هشدارهای صریح دیوان محاسبات نیز به اصلاح رویه منجر نشود، این پرسش جدی‌تر از همیشه مطرح خواهد شد که چرا برخی وزرا و مدیران خود را فراتر از الزام به پاسخگویی می‌بینند؟

    پرونده انتصابات جنجالی در وزارت رفاه حالا در نقطه‌ای ایستاده که هر تصمیم بعدی، فقط یک اقدام اداری ساده نخواهد بود؛ بلکه نشانه‌ای روشن از این خواهد بود که در تعارض میان مصلحت‌های آقای وزیر و صراحت قانون، کدام‌یک دست بالا را دارد.

  • بازار خودرو قفل شد؛ نه کسی می‌خرد، نه می‌فروشد!

    بازار خودرو قفل شد؛ نه کسی می‌خرد، نه می‌فروشد!

    به گزارش اقتصادران، سال‌ها است که آشفتگی در بازار خودروی ایران به ابزاری برای محک زدن کارآمدی سیاست‌های اقتصادی دولت‌ها تبدیل شده است. در روز‌های گذشته، ویترین رسانه‌های رسمی و نزدیک به سیاست‌گذاران اقتصادی پر شده است از اخبار ناظر بر «عقب‌نشینی قیمت‌ها»، «ریزش سنگین در بازار خودرو» و «ثبات و آرامش پیش‌رو».

    با این حال، یک گشت‌وگذار ساده در بازار یا نگاهی به آمار‌های واقعی نشان می‌دهد که این ریزش‌های ادعایی، چیزی جز یک آرامش صوری و در بهترین حالت، یک تکان کوچک پاندولی پس از طوفان‌های سهمگین قیمتی نیست. واقعیت این است که در ساختار فعلی اقتصاد سیاسی ایران، خودرو از یک کالای مصرفی با دوام به لنگرگاهی برای حفظ ارزش پول تبدیل شده و تا زمانی که ریشه‌های اصلی تورم، انحصار و نااطمینانی‌های ساختاری حل نشود، هرگونه ادعای ارزان‌سازی، با واقعیت اقتصادی فرسنگ‌ها فاصله دارد.

    جهش‌های میلیاردی و ریزش‌های قطره‌چکانی

    برای درک بهتر آنچه امروز در بازار خودرو می‌گذرد، نیازی به فرمول‌های پیچیده اقتصاد کلان نیست؛ کافی است نگاهی به روند حرکت قیمت‌ها در ماه‌های گذشته بیندازیم. گزارش‌های میدانی و آمار‌های رسمی حکایت از آن دارند که در یک بازه زمانی کوتاه، خودرو‌هایی که تا چندی پیش در کانال یک میلیارد و اندی تومان معامله می‌شدند، با جهش‌های پی‌درپی و بی‌سابقه به عدد‌های عجیبی مثل سه میلیارد تومانی و بالاتر رسیدند.

    در چنین شرایطی، وقتی سخن از کاهش یا تداوم عقب‌نشینی قیمت‌ها به میان می‌آید، باید پرسید مبنای این کاهش چیست؟ واقعیت تلخ این است که وقتی قیمت یک خودرو با آسانسور تورم و انتظارات تورمی، دو میلیارد تومان رشد می‌کند، سقوط قطره‌چکانی و ۵۰ میلیون تومانی آن با پله، هیچ گرهی از کار مصرف‌کننده واقعی باز نخواهد کرد. این کاهش‌های موقتی که رسانه‌های دولتی از آن به عنوان دستاورد یاد می‌کنند، برای طبقه متوسط و حقوق‌بگیر جامعه که قدرت خریدشان به طور کامل فرسوده شده، فاقد هرگونه فایده و اثر ملموس است. خودرویی که از دسترس خارج شده، با یک تخفیف ناچیز چند درصدی دوباره به سبد خرید مردم بازنمی‌گردد.

    بازار معلق میان جهش و ریزش؛ سایه سنگین سیاست خارجی و ژئوپلیتیک

    تحلیل‌گران بازار معتقدند که وضعیت فعلی بازار خودرو، وضعیتی «معلق» است. بازار نه توان صعود بیشتر در کوتاه‌مدت را دارد (به دلیل قفل شدن کامل قدرت خرید جامعه و رکود سنگین) و نه تمایلی به ریزش واقعی نشان می‌دهد (به دلیل بالا بودن بهای تمام‌شده تولید و انتظارات تورمی).

    بسیاری از کارشناسان تاکید می‌کنند که آینده بازارها، به ویژه بازار‌های سرمایه‌ای نظیر خودرو، به شدت به متغیر‌های کلان و فرامرزی وابسته است. ناظران اقتصادی آشکارا می‌گویند که سرنوشت میان‌مدت قیمت‌ها به نتایج تنش‌های منطقه‌ای و تحولات دیپلماتیک گره خورده است. از سوی دیگر، مسائل ترانزیتی و لجستیکی زنجیره تامین نیز تحت تاثیر همین نوسانات قرار دارد؛ به طوری که حتی برای تامین قطعات ساده خودرو، کارخانه‌ها و واردکنندگان ناچارند به دلیل محدودیت‌های بین‌المللی، مداوم مسیر‌های جایگزین را (نظیر تغییر مسیر از بنادر سنتی به مقاصد جدید) جست‌و‌جو کنند که این خود هزینه تمام‌شده تولید را به شدت افزایش می‌دهد. در چنین فضایی، چطور می‌توان انتظار یک ریزش واقعی و پایدار را داشت؟

    خودرو جای زمین و طلا را می‌گیرد

    رکود تورمی حاکم بر بازار خودرو، پدیده‌های عجیبی را خلق کرده که پیش از این کمتر در اقتصاد ایران سابقه داشته است. در هفته‌های اخیر، فضای مجازی و پلتفرم‌های خرید و فروش خودرو شاهد آگهی‌های غریبی بوده‌اند؛ از معاوضه خودرو با سیم‌کارت‌های رند چند میلیاردی گرفته تا تهاتر ماشین با گوسفند و ملک‌های روستایی.

    این اتفاقات عجیب، اگرچه در نگاه اول ممکن است به عنوان حواشی بازار تلقی شوند، اما از نظر علم اقتصاد، زنگ خطری جدی و نشانه‌ای از فروپاشی کارکرد‌های سنتی بازار است. وقتی پول ملی کارکرد خود را به عنوان واسطه مطمئن داد و ستد در بازار‌های بزرگ از دست می‌دهد، اقتصاد به سمت رفتار‌های پا‌پایا و شبه‌تهاتری حرکت می‌کند. خودرو در ایران امروز، عملاً کارکردی شبیه به طلا و دلار پیدا کرده است. این نگاه سرمایه‌ای، تقاضای مصرفی را به طور کامل به حاشیه رانده و بازار را به تسخیر نوسان‌گیرانی درآورده است که حاضرند هر کالای باارزشی را با خودرو معاوضه کنند تا از موج بعدی تورم عقب نمانند.

    طنز تلخ قیمت‌های جهانی و داخلی

    یکی از شکاف‌های ساختاری که رسانه‌ها و منتقدان انحصار همواره بر آن دست می‌گذارند، فاصله نجومی ارزش ذاتی خودرو‌ها با قیمت بازار آنها در ایران است. نگاهی به آمار‌های صادراتی یا ارزیابی‌های بین‌المللی نشان می‌دهد که خودرویی مانند پژو ۲۰۷ در بازار‌های منطقه‌ای و با مکانیزم‌های رقابتی، ارزش دلاری بسیار پایینی (در حدود شش هزار دلار) دارد. اما همین خودرو در بازار انحصاری و بسته ایران، با قیمت‌هایی معامله می‌شود که با نرخ‌های ارز آزاد، چندین برابر ارزش واقعی آن است.

    در سطوح بالاتر بازار نیز وضعیت به همین منوال است؛ خودرو‌های لوکس و پرچم‌داری که در دنیا نماد تکنولوژی روز هستند، در بازار ایران به دلیل ممنوعیت‌ها، تعرفه‌های سنگین و نبود رقابت، به قیمت‌های سرسام‌آور و باورنکردنی (مانند لکسوس‌های ۱۱۰ میلیاردی) می‌رسند. این فاصله طبقاتی و ساختاری در بازار خودرو، نتیجه مستقیم سیاست قرنطینه کردن بازار به بهانه حمایت از تولید داخلی است؛ حمایتی که خروجی آن نه‌تنها ارتقای کیفیت نبوده، بلکه تحمیل خودرو‌های از رده خارج با قیمت‌های جهانی به مصرف‌کننده ایرانی بوده است.

    راه فراری برای مهار قیمت‌ها نیست؛ ضرورت جراحی در سیاست‌های کلان

    بسیاری از کارشناسان با بررسی دقیق روند‌های مالی و صنعتی کشور به این نتیجه رسیده‌اند که با سیگنال‌های موقت و گفتاردرمانی، راه فراری برای مهار واقعی قیمت‌ها وجود ندارد. سیاست‌گذار در سال‌های گذشته راه‌حل‌های متعددی را آزمایش کرده است؛ از سامانه یکپارچه فروش و قرعه‌کشی‌های بخت‌آزمایی گرفته تا بورس کالا و ادعا‌های مکرر درباره آزادسازی واردات خودرو‌های کارکرده. اما چرا هیچ‌کدام از این نسخه‌ها شفا‌بخش نبود؟

    پاسخ روشن است؛ بازار خودرو تافته‌ای جدا‌بافته از کل اقتصاد ایران نیست. تا زمانی که نرخ رشد نقدینگی بالا است، ناترازی شدید ارزی وجود دارد و تورم ساختاری بالای ۴۰ درصد بر کشور سایه افکنده، نقدینگی سرگردان به هر روزنه‌ای هجوم می‌برد تا ارزش خود را حفظ کند. خودرو به دلیل نقدشوندگی بالا، یکی از جذاب‌ترین مقاصد برای این پول‌های داغ است. بنابراین، فریز کردن موقت قیمت‌ها یا ایجاد بوروکراسی‌های پیچیده عرضه، تنها مثل فنری عمل می‌کند که انرژی تورمی را در خود فشرده می‌سازد و در نخستین تکان ارزی، با شدتی بیشتر رها می‌شود.

    خریداران چه کنند؟ چند روز دست نگه دارید یا وارد بازار شوید؟

    در میان این هیاهوی رسانه‌ای و تضاد میان اخبار «ریزش» و واقعیت «گرانی»، مصرف‌کننده واقعی در بلاتکلیفی محض به سر می‌برد. از یک سو، برخی سیگنال‌های کوتاه‌مدت رسانه‌ای به خریداران توصیه می‌کنند که «چند روزی دست نگه دارید، خودرو در حال ارزان شدن است»؛ از سوی دیگر، تجربه زیسته مردم در دهه‌های اخیر دلالت بر این دارد که در اقتصاد تورمی ایران، فردا همیشه گران‌تر از امروز است.

    واقعیت این است که برای متقاضیان مصرفی (کسانی که واقعاً برای نیاز شخصی به خودرو احتیاج دارند)، انتظار برای ریزش‌های معجزه‌آسا چندان منطقی به نظر نمی‌رسد؛ چرا که حتی در صورت کاهش قیمت، این نوسانات در سطوح بالایی که پیش از این فتح شده رخ می‌دهد (همان معادله نابرابر کم شدن ۵۰ میلیون از جهش دو میلیارد تومانی). اما برای کسانی که به قصد سرمایه‌گذاری وارد این بازار می‌شوند، شرایط رکودی فعلی و ریسک‌های سیاسی بالا، نشان‌دهنده یک فضای غبارآلود است که هرگونه رفتار هیجانی در آن می‌تواند منجر به زیان‌های کوتاه‌مدت شود.

    پرونده بازار خودرو در بهار ۱۴۰۵ نشان می‌دهد که اصلاحات ساختاری در این حوزه، نیازمند تغییر پارادایم اقتصادی است. شکستن انحصار دو خودروساز بزرگ، تسهیل واقعی و بدون مانع واردات خودرو (نو و کارکرده) برای ایجاد رقابت، و مهم‌تر از همه، ثبات‌بخشی به متغیر‌های کلان اقتصادی نظیر نرخ ارز و تورم، تنها راه‌های نجات این بازار بیمار هستند. تا زمانی که این جراحی‌های سخت صورت نگیرد، اخبار ریزش قیمت‌ها تنها حکم مسکن‌های کم‌اثری را دارند که عمرشان با اولین نوسان سیاسی یا ارزی به پایان می‌رسد و مردم همچنان ناچارند برای خرید خودرو‌های معمولی، هزینه‌هایی در سطح خودرو‌های روز دنیا پرداخت کنند.

  • طبقه متوسط لای چرخ‌دنده‌های بی‌رحم تورم

    طبقه متوسط لای چرخ‌دنده‌های بی‌رحم تورم

    به گزارش اقتصادران، در هیاهوی پیاده‌روهای شلوغ تهران، جایی میان شتاب ناگزیر آدم‌هایی با جامه‌های آراسته و کیف‌های چرمی اداری، بحرانی خاموش در جریان است که دیگر پشت صورت‌های سرخ‌شده با سیلی، پنهان نمی‌ماند.

    به گزارش شرق، طبقه متوسط جامعه، همان قشر تحصیل‌کرده، کارمند، مهندس و تکنوکراتی که روزگاری موتور محرک اقتصاد، فرهنگ و ثبات کشور بود، این روزها زیر چرخ‌دنده‌های بی‌رحم تورم فزاینده و موج گسترده تعدیل نیرو، در حال فروپاشی تدریجی است.

    سبد خرید این قشر که پیش از این نمادی از رفاه نسبی بود، اکنون به اقلام بنیادین و بقامحور تقلیل یافته و بدتر از آن، پدیده‌ای قدیمی اما فراموش‌شده به نام «حساب دفتری و نسیه» با شکلی مدرن و دردی عمیق‌تر، سفره‌های آنان را به تسخیر خود درآورده است.

    حقوقی که به آخر ماه نمی‌رسد

    برای درک وضعیت طبقه متوسط، نیازی به بررسی نمودارهای پیچیده آماری بانک مرکزی نیست؛ کافی است پای صحبت زوج‌هایی بنشینیم که سال‌ها با برنامه‌ریزی دقیق، چرخ زندگی‌شان را چرخانده‌اند، اما امروز در بن‌بست کامل معیشتی قرار گرفته‌اند.

    یکی از مخاطبان در محدوده مرکزی تهران، تصویری واضح از این سقوط اقتصادی ارائه می‌دهد. او و همسرش هر دو کارمند و تحصیل‌کرده‌اند و سال‌هاست زیر یک سقف زندگی می‌کنند. او با لحنی که آمیزه‌ای از خستگی و حسرت است، از سال‌های گذشته می‌گوید؛ سال‌هایی که فرمول زندگی‌شان جواب می‌داد؛ حقوق یکی از آن‌ها به‌طور کامل صرف اجاره‌خانه و بخشی از اقساط وام‌ها می‌شد و حقوق دیگری، مخارج روزمره، خورد و خوراک و رفاه منزل را پوشش می‌داد.

    به گفته او، آن‌ها سال‌ها با این شیوه زندگی کردند و گرچه پس‌انداز دندان‌گیری نداشتند، اما با کمی صرفه‌جویی، اولویت‌بندی درست و قناعت، پولشان را به آخر ماه می‌رساندند و طعم تلخ بی‌پولی مطلق را نمی‌چشیدند. حالا اما معادلات کاملا تغییر کرده است. امروز دو حقوق کامل هم کفاف مخارج یک ماه این خانواده دونفره را نمی‌دهد. دلیل آن هم روشن است؛ از یک سو قیمت تمام کالاهای اساسی و غیراساسی به صورت هفتگی و روزانه رشد شتابان دارد و از سوی دیگر، درآمد آن‌ها ثابت مانده است.

    این کارمند می‌گوید: «محل کار هر دوی ما در ماه‌های اخیر با موج گسترده و بی‌رحم تعدیل نیرو روبه‌رو شده است. در فضای ناامن شغلی کنونی، همین که توانسته‌ایم شغل‌مان را حفظ کنیم و به صف بیکاران نپیوندیم، روزی هزار بار خدا را شکر می‌کنیم».

    به گفته او همین ترس از دست دادن آب‌باریکه، باعث شده آن‌ها قید هرگونه درخواست اضافه‌حقوق، اعتراض به ثابت‌ماندن دستمزد یا چانه‌زنی برای مزایا را بزنند. تن‌دادن به شرایط موجود، بهای حفظ بقای شغلی آن‌هاست. نتیجه این وضعیت آن شده که دو حقوق کارمندی عملا تنها تا هفته دوم ماه دوام می‌آورد. بعد از دو هفته، حساب بانکی خالی می‌شود و آن‌ها می‌مانند و دو هفته وقت تلف‌شده تا سررسید حقوق بعدی.

    در این مدت، یا باید دست نیاز به سوی دیگران دراز کنند و پول قرض بگیرند یا با سختی و ریاضتی طاقت‌فرسا سر کنند. کار به جایی رسیده که این زوج کارمند برای جابه‌جایی در سطح شهر، به‌طور کامل استفاده از خودروی شخصی یا تاکسی را کنار گذاشته‌اند.

    آن‌ها مسیرهای طولانی را تا ایستگاه‌های مترو پیاده طی می‌کنند و ترجیح می‌دهند از مترو که هزینه‌ای بسیار ناچیز دارد، استفاده کنند؛ چراکه در دو هفته پایانی ماه، حتی پولی برای چند لیتر بنزین در کارت بانکی‌شان باقی نمی‌ماند.

    نسیه‌های اشتراکی

    این روایت تلخ فقط به این افراد محدود نمی‌شود. در سوی دیگر شهر، مریم، دختر جوانی که سال‌ها پیش به امید تحصیل و ساختن آینده‌ای بهتر از شهرستان به تهران مهاجرت کرده و مشغول به کار شده است، روایتی مشابه اما از زاویه‌ای دیگر دارد. او که همراه دو دختر جوان دیگر هم‌خانه است، می‌گوید چند هفته پیش برای نخستین بار در زندگی‌اش مجبور شده به سوپرمارکت محله برود و یک قوطی رب گوجه‌فرنگی و یک بطری روغن مایع را به صورت نسیه بردارد؛ تجربه‌ای که برای او بسیار سنگین و باورنکردنی بوده است.

    در سیستم مدیریت این خانه اجاره‌ای، برای آنکه بار مالی خریدها روی دوش یک نفر سنگین نشود و صاحب سوپرمارکت نیز به حجم بالای درخواست نسیه اعتراض نکند، دختران هم‌خانه تصمیم گرفته‌اند فهرست خرید مایحتاج خانه را بین خود تقسیم کنند. مریم روغن و رب را نسیه می‌آورد، هم‌خانه دیگرش چند بسته نان و پنیر را به صورت اعتباری از مغازه‌ای دیگر برمی‌دارد و نفر سوم مسئولیت تهیه نسیه حبوبات را بر عهده می‌گیرد.

    این تقسیم کار مدرن، استراتژی بقای سه دختر تحصیل‌کرده در کلان‌شهر تهران است. مریم توضیح می‌دهد آن‌ها پیش از موج اخیر تورم هم با حقوق‌های کارمندی‌شان به سختی از پس اجاره‌خانه و خرید مواد غذایی برمی‌آمدند، اما با جهش ناگهانی اجاره‌بها در سال جدید و افزایش‌نیافتن دستمزدها، رسما وارد بحران شده‌اند.

    وضعیت زمانی وخیم‌تر شد که یکی از این سه نفر، درست بعد از تعطیلات عید، از محل کارش تعدیل و اخراج شد. اکنون بار هزینه‌های خورد و خوراک او نیز به‌طور موقت بین مریم و هم‌خانه دیگرش تقسیم شده تا او بتواند شغل جدیدی پیدا کند؛ انتظاری که با توجه به رکود شدید بازار کار و موج تعدیل‌ها، بی‌نتیجه مانده است.

    این مدل از زندگی اشتراکی که روزگاری فرصتی برای استقلال و پیشرفت جوانان تحصیل‌کرده در پایتخت بود، حالا به یک شبکه نجات اضطراری بدل شده است که اعضای آن تنها برای غرق‌نشدن در گرداب هزینه‌ها به هم تکیه زده‌اند.

    بازگشت حساب‌های دفتری

    جغرافیای نسیه دیگر محدود به محله‌های سنتی و کم‌برخوردار جنوب شهر نیست؛ بررسی‌های میدانی نشان می‌دهد شرق، غرب، شمال و جنوب تهران به‌طور یکسان با پدیده بازگشت دفترهای نسیه در سوپرمارکت‌ها مواجه شده‌اند. یکی از مغازه‌داران باسابقه در شرق تهران که مدیریت یک سوپرمارکت محلی را بر عهده دارد، می‌گوید تا پیش از سال جدید هم افرادی برای خرید نسیه مراجعه می‌کردند، اما از آغاز سال جاری، این موضوع برای کاسبان به یک معضل جدی و روزمره تبدیل شده است. نکته تکان‌دهنده در صحبت‌های این کاسب، هویت متقاضیان نسیه است.

    او می‌گوید: «نسیه‌دادن همیشه وجود داشت، اما از ظاهر فرد تشخیص می‌دادیم که شرایط مالی خوبی ندارد، حالا اما افرادی دستانشان را برای نسیه دراز می‌کنند که سال‌ها مشتری پروپاقرص مغازه بوده‌اند؛ کسانی که پیش از این خریدهای حجیم و باکیفیت انجام می‌دادند و هرگز بحث مالی با مغازه‌دار نداشتند. حالا همین افراد با هزاران شرم، خجالت و چشم‌های دوخته‌شده به زمین، به دروغ‌های مصلحتی متوسل می‌شوند تا غرور خود را حفظ کنند.

    جملاتی نظیر «کارتم را در خانه فراموش کرده‌ام»، «شبکه بانکی قطع است» یا «همین فردا حساب می‌کنم»، ترجیع‌بند صحبت‌های طبقه متوسطی است که پولی در بساط ندارد. آن‌ها خرید را می‌برند، چند روزی از شرمندگی ناپدید می‌شوند و در نهایت سر برج با دریافت حقوق، حسابشان را صاف می‌کنند یا منتظر می‌مانند تا شاید فرجی حاصل شود».

    این مغازه‌دار تأکید می‌کند که اگر این افراد را در خیابان ببینید، با توجه به ظاهر مرتب، لباس‌های تمیز و شیک و رفتار محترمانه‌شان، هرگز باور نمی‌کنید که برای ۵۰۰ هزار تومان خرید اساسی روزمره مانده باشند. ظاهر، طبقه متوسط است، اما جیب و کارت بانکی، تهی از پولی که کفاف نان و پنیر را بدهد.

    براساس تجربه این کاسب، سبد خرید نسیه قشر متوسط کاملا تغییر شکل داده و از کالاهای رفاهی به سمت کالاهای بقامحور مانند حبوبات، نان، تخم‌مرغ و کنسروجات حرکت کرده است. هر روز بر تعداد این مشتریان افزوده می‌شود و فروشنده به خوبی درک می‌کند که این مراجعات ناشی از نداری مطلق و از بین رفتن توان خرید نقدی است.

    سرقت تن‌ماهی

    تورم فقط بخش خرید نسیه را فعال نکرده، بلکه آسیب‌های اجتماعی دامنه‌دارتری نظیر رشد دزدی‌های کوچک از مغازه‌ها را نیز به همراه داشته است. این مغازه‌دار شرق تهران روایت می‌کند آمار سرقت اقلام کوچک خوراکی به‌شدت بالا رفته است. در این میان، قوطی‌های تن‌ماهی به دلیل اندازه کوچک و قیمت نسبتا بالا، بیشترین سهم را در سرقت‌های مغازه‌ای دارند؛ مردم آن‌ها را در جیب یا زیر لباس خود پنهان می‌کنند و می‌روند و تا زمان حساب‌وکتاب‌کردن اجناس مغازه کسی متوجه این فقدان نمی‌شود.

    او ادامه می‌دهد: «من شرایط مردم را درک می‌کنم. وقتی می‌بینم کسی واقعا نیازمند است و نان یا کنسرو برمی‌دارد، سخت‌گیری نمی‌کنم و نادیده می‌گیرم. اما تعداد این برداشتن‌ها آن‌قدر زیاد شد که از نظر اقتصادی دیگر برای من هم صرف نداشت. مجبور شدم تمام قوطی‌های تن‌ماهی را جمع کنم و در قفسه پشت سرم، دور از دسترس مشتری بگذارم. اما نان‌ها را هنوز بیرون مغازه می‌گذارم تا اگر کسی واقعا گرسنه بود و پولی نداشت، بتواند بردارد».

    او در ادامه می‌گوید: «چند روز پیش یک پسر جوان با ظاهری کاملا آراسته و دانشجویی وارد مغازه شد و با مِن‌مِن‌کردن و لکنت ناشی از شرم، تقاضای دو بسته نان و سه عدد تخم‌مرغ نسیه کرد. پسرک حتی توان سر بالاآوردن نداشت و با صدایی لرزان پیشنهاد داد کارت بانکی یا کارت شناسایی‌اش را به عنوان ضمانت نزد مغازه‌دار بگذارد تا اول ماه پولش را بیاورد. به او گفتم برو پسرجان، نیازی به مدرک نیست. اگر داشتی سر ماه بیاور و اگر نداشتی حلالت باشد. اما سؤال من این است که من به‌عنوان یک کاسب محلی و کوچک که خودم هم زیر بار تورم و اجاره مغازه هستم، مگر با چند نفر می‌توانم این‌گونه رفتار کنم؟».

    درخواست نصف نان

    وضعیت در صنف نانوایان پایتخت نیز دست‌کمی از سوپرمارکت‌ها ندارد. یکی از شاطرهای نانوایی در مرکز تهران از پدیده‌های جدیدی حرف می‌زند. او می‌گوید با بالارفتن رسمی قیمت نان، برخی از مشتریان که مشخص است از قشر کارمند و آبرودار هستند، مراجعه می‌کنند و تقاضای «نصف نان» یا نان تکه‌ای دارند، چون پول یک قرص کامل نان سنگک را ندارند.

    برخی دیگر نیز به روش‌های متفاوتی متوسل می‌شوند؛ مثلا پنج قرص نان برمی‌دارند اما هنگام کارت‌کشیدن یا حساب‌کردن، می‌گویند چهارتا برداشته‌اند تا مبلغ کمتری پرداخت کنند. این نانوا به تغییر رفتار خیرین نیز اشاره می‌کند. در گذشته، خیرین شهری اصطلاحا «تنور را خیرات می‌کردند» تا همه مردم محله نان رایگان ببرند؛ اما اکنون خیرین مبالغی را به نانوایی می‌سپارند تا صرفا به افرادی که پول خرید نان را ندارند و نسیه می‌خواهند، نان داده شود.

    یعنی سیستم توزیع خیرات نیز هدفمند و معطوف به فقر عریان طبقه متوسط و ضعیف شده است تا آبروی خریدار در محیط محلی حفظ شود.

    خرید دانه‌ای میوه

    بخش دیگری از این گزارش میدانی، مربوط به میدان‌های تره‌بار و میوه‌فروشی‌های مناطق مختلف تهران است؛ جایی که تغییر رفتار مصرفی طبقه متوسط به عریان‌ترین شکل ممکن خود را نشان می‌دهد. میوه‌فروشی در حوالی خیابان مطهری، جایی که استقرار شرکت‌های خصوصی و ادارات فراوان، مشتریان کارمند و طبقه متوسط زیادی را به این مغازه می‌کشاند، تصویری دقیق از این دگرگونی ارائه می‌دهد. او می‌گوید خرید کیلویی و جعبه‌ای میوه برای بخش بزرگی از این قشر به یک خاطره تبدیل شده است.

    به گفته این کاسب باسابقه: «در گذشته کارمندان و خانواده‌های طبقه متوسط وقتی بعد از ساعت کاری به مغازه می‌آمدند، از هر میوه حداقل یک یا دو کیلو می‌خریدند و سبدشان پر بود. امروز اما ترازوی دیجیتال مغازه بیشتر وزن‌های زیر نیم‌کیلوگرم را نشان می‌دهد. مشتریانی با کت‌وشلوارهای اتوکشیده و کیف‌های اداری می‌آیند و می‌گویند آقا لطفا سه عدد سیب، دو عدد پرتقال و دو عدد موز برای من بکشید. مثلا می‌گفتم این بار خوب است و بیشتر ببر، اما به بهانه اینکه تعداد افراد خانه کم است و میوه خراب می‌شود، به همان چند عدد بسنده می‌کردند. بعد از گذشت چند روز متوجه شدم توان خرید بیشتر از این وجود ندارد».

    کارمندان فقیر

    او به پدیده قیمت‌گیری و رهاکردن سبدها اشاره می‌کند و می‌گوید: «بسیاری از مشتریان ابتدا قیمت هر کیلو میوه را می‌پرسند، با گوشی‌شان کمی کار می‌کنند، انگار حساب و کتاب کنند، چرخی در مغازه می‌زنند و در نهایت بدون خرید خارج می‌شوند. قیمت‌ها آن‌قدر سریع بالا می‌رود که حقوق ثابت کارمندی توان همراهی با آن را ندارد.

    حتی پدیده نسیه‌بری در میوه‌فروشی هم راه افتاده است. مشتری قدیمی که سال‌هاست او را می‌شناسم، می‌آید و می‌گوید مهمان ناخوانده دارم و دستم خالی است، این چند قلم میوه را در دفتری بنویس تا سر ماه حساب کنم».

    یکی دیگر از میوه‌فروشان در غرب تهران به افزایش تقاضا برای «میوه‌های درهم و درجه دو» توسط این قشر اشاره می‌کند. او توضیح می‌دهد: «پیش از این، مشتریان طبقه متوسط همیشه به دنبال میوه‌های سواکرده و لوکس بودند، اما اکنون بخشی را در گوشه مغازه راه انداخته‌ام برای میوه‌های کمی لک‌دار یا ریزتر که قیمت کمتری دارند. جالب اینجاست که مشتریان این بخش دیگر لزوما قشر ضعیف نیستند، بلکه افرادی با ظاهر کارمندی و تحصیل‌کرده، دقایق طولانی وقت می‌گذارند تا از میان میوه‌های ارزان‌تر، اقلام سالم را جدا کنند».

    وقتی موتور محرک جامعه خاموش می‌شود

    پیامدهای این سقوط اقتصادی، فراتر از تغییر در رژیم غذایی یا کوچک‌شدن سبد خرید روزمره است. جامعه‌شناسان هشدار می‌دهند حذف یا تضعیف شدید طبقه متوسط، به معنای از بین رفتن تعادل اجتماعی و صدمه به توسعه فرهنگی کشور است. طبقه متوسط همواره واسطه‌ای میان لایه‌های فرودست و دولت بود که با تکیه بر آگاهی، تخصص و مطالبه‌گری مدنی، ثبات جامعه را تضمین می‌کرد.

    وقتی این قشر برای تأمین نان، تخم‌مرغ و چند دانه میوه ناچار به تسلیم در برابر دفاتر نسیه سوپرمارکت‌ها می‌شود، دیگر رمقی برای اندیشیدن به توسعه، آموزش فرزندان، خرید کتاب، رفتن به سینما و مشارکت‌های اجتماعی نخواهد داشت.

    امروز دفاتر نسیه سوپرمارکت‌ها، نانوایی‌ها و میوه‌فروشی‌های تهران، آینه تمام‌نمای اقتصادی هستند که لایه‌های محترم، کارآمد و تحصیل‌کرده خود را به‌سختی و با چنگ‌ودندان اداره می‌کند. قشری که روزی دغدغه پیشرفت، پس‌انداز برای خرید مسکن و ارتقای کیفیت زندگی را داشت، امروز درگیر هندسه خرید روزانه و بقا در دو هفته پایانی ماه است.

    این سقوط آرام، محترمانه و به‌غایت دردناک در متن پایتخت، هشداری است جدی به سیاست‌گذارانی که به دنبال راه‌حل‌های ساده و بی‌نتیجه‌ای مثل بسته‌های حمایتی و اعتبارهای ناچیز یارانه‌ای هستند.

  • «سرمایه‌داری رفاقتی» زیر پوست «سرمایه‌داری ملی»!!

    «سرمایه‌داری رفاقتی» زیر پوست «سرمایه‌داری ملی»!!

    به گزارش اقتصادران، همواره مواقع بحرانی نظیر شرایط جنگی یا تحریم‌های اقتصادی، بستر مناسبی برای طرح پیشنهادهای رادیکال و افزایش مداخلات دولت در اقتصاد بوده‌اند. دیدگاهی که اخیراً توسط کیومرث اشتریان، استاد علوم سیاسی دانشگاه تهران، مطرح شده بر این محور استوار است که در شرایط ویژه و جنگی، باید از رویکردهای متعارف فاصله گرفت و به سمت تمرکز قدرت سیاسی و همزمان واگذاری انحصاری قدرت تنظیم‌گری اقتصادی به لایه‌های بالایی سرمایه‌داران -که آن را سرمایه‌داری ایرانی می‌نامد- حرکت کرد.

    این پیشنهاد به طور خلاصه شامل چند رکن اساسی است؛

    نخست؛ تفویض اختیارات قانون‌گذاری از مجلس به قوه مجریه به منظور چابک‌سازی و تسریع در تصمیم‌گیری.

     دوم؛  تفویض اختیارات تنظیم‌گری از دولت به لایه کوچکی از سرمایه‌داران بزرگ که از آن‌ها تحت عنوان «سرمایه‌داری ملی و مولد» یاد می‌شود.

    سوم؛ پرهیز از حمایت از طبقات متوسط و خرد سرمایه‌داری که از آن به عنوان «سرمایه‌داری توده‌ای» نام برده شده و عامل ناکارآمدی و هدررفت منابع معرفی می‌شوند.

    و در نهایت، استفاده از ابزار مالیات‌ستانی از این سرمایه‌داران بزرگ برای بازتوزیع ثروت و تحقق عدالت اجتماعی.

    صورت بندی ایده‌ اشتریان، اگرچه در ظاهر با نیت حفظ اقتدار ملی و مدیریت بهینه منابع در دوران بحران طراحی شده، اما از منظر اصول علم اقتصاد، حاوی تناقضات درونی، خطاهای معرفت‌شناختی و پیامدهای به شدت مخرب برای ساختار تولید، تخصیص منابع و در نهایت خودِ اقتدار ملی است.

    ماهیت اطلاعات در یک سیستم اقتصادی

    اقتصاد یک سیستم مکانیکی نیست که بتوان آن را با دستورالعمل‌های مهندسی یا فرامین از بالا به پایین مدیریت کرد؛ بلکه یک اکوسیستم زنده و پیچیده است که در آن، دانشِ مربوط به نیازها، ترجیحات، کمبودها و فرصت‌ها به صورت متمرکز در اختیار هیچ نهاد، دولت یا گروه خاصی از نخبگان اقتصادی قرار ندارد. این دانش، ذاتاً پراکنده، ضمنی و به شدت وابسته به شرایط خاص زمانی و مکانی است. میلیون‌ها عامل اقتصادی در سراسر کشور، هر یک بخش کوچکی از این دانش را در اختیار دارند. بازاریابی که نیازهای یک محله را می‌شناسد، تولیدکننده خردی که راهی ارزان‌تر برای ترکیب مواد اولیه یافته است و مصرف‌کننده‌ای که ترجیحات متغیر خود را با خرید کالاهای مختلف نشان می‌دهد، همگی حاملان این دانش پراکنده هستند. هنگامی که پیشنهاد می‌شود قدرت تنظیم‌گری بازار و تعیین استانداردها به دست چند صد یا چند هزار سرمایه‌دار بزرگ که به فرض هفتاد درصد ظرفیت تولید را در اختیار دارند سپرده شود، در واقع فرض بر این است که این گروه اندک، توانایی تجمیع و پردازش تمامی این دانش پراکنده را دارند. این یک خطای مهلک معرفت‌شناختی است.

    سرمایه‌دار بزرگ، صرفاً در حوزه تخصصی و مقیاس تولید خود دارای اطلاعات است و به هیچ وجه نمی‌تواند پیچیدگی‌های بی‌نهایت بازار، نیازهای نوظهور و نوآوری‌های بالقوه‌ای را که از دل بنگاه‌های کوچک و متوسط می‌جوشد، پیش‌بینی یا مدیریت کند. واگذاری حق تنظیم‌گری به این گروه، به معنای محروم کردن اقتصاد از ظرفیت عظیم دانش و اطلاعاتی است که تنها از طریق مشارکت آزادانه تمامی آحاد اقتصادی قابل کشف و بهره‌برداری است.

    بازار، اساساً یک «فرآیند کشف» است؛ فرآیندی که در آن ایده‌های جدید، روش‌های کارآمدتر و محصولات بهتر از طریق آزمون و خطای مداوم کارآفرینان در تمامی سطوح آزمایش می‌شوند. متوقف کردن این فرآیند و سپردن قواعد بازی به دست کسانی که هم‌اکنون برندگان بازار هستند، به معنای توقف نوآوری و انجماد ساختار اقتصاد در وضعیت فعلی آن است.

    مسئله محاسبه اقتصادی

    تخصیص عقلانی منابع کمیاب، مستلزم وجود ابزاری است که بتواند ارزش نسبی کالاها، خدمات و عوامل تولید را به طور مداوم و با دقت بالا نشان دهد. این ابزار، چیزی جز «نظام قیمت‌ها» نیست. قیمت‌ها در یک اقتصاد رقابتی، صرفاً اعدادی روی برچسب کالاها نیستند؛ بلکه سیگنال‌های اطلاعاتی قدرتمندی هستند که کمبودها، فراوانی‌ها و تغییرات در ترجیحات مصرف‌کنندگان را به تولیدکنندگان مخابره می‌کنند. برای اینکه قیمت‌ها بتوانند این وظیفه خطیر را به درستی انجام دهند، باید در نتیجه تعامل آزادانه و رقابتی میان خریداران و فروشندگان بی‌شمار شکل بگیرند.

    حال اگر مطابق پیشنهاد مطرح شده، تنظیم‌گری بازار به دست یک الیگارشی از سرمایه‌داران بزرگ سپرده شود، اولین قربانی این ساختار، نظام قیمت‌های رقابتی خواهد بود. گروهی که هم تولیدکننده عمده است و هم قانون‌گذار و تنظیم‌گر بازار، طبیعتاً قواعد، استانداردها و قیمت‌ها را به گونه‌ای تنظیم خواهد کرد که حاشیه سود خود را تضمین نموده و ریسک رقابت را کاهش دهد.

    در چنین شرایطی، قیمت‌ها دیگر بازتاب‌دهنده واقعیت‌های کمیابی و ترجیحات مصرف‌کننده نیستند، بلکه منعکس‌کننده قدرت انحصاری و تصمیمات کارتلی این گروه خاص خواهند بود. بدون وجود قیمت‌های واقعی و رقابتی، اقتصاد توانایی محاسبه سود و زیان واقعی را از دست می‌دهد.

    حتی باهوش‌ترین و ملی‌گراترین و وطن‌پرست‌ترین سرمایه‌داران نیز در غیاب قیمت‌های بازاری، نمی‌توانند تشخیص دهند که تخصیص منابع به تولید یک کالا، در نهایت به خلق ارزش برای جامعه منجر می‌شود یا به نابودی ثروت ملی. فقدان محاسبه اقتصادی دقیق، در نهایت به تخصیص ناکارآمد منابع، هدررفت سرمایه‌های فیزیکی و انسانی و کاهش شدید بهره‌وری کل اقتصاد منتهی خواهد شد، که این امر مستقیماً با هدف ادعایی یعنی تقویت اقتدار ملی در تضاد کامل است.

    «سرمایه‌داری ملی» در مقابل «سرمایه‌داری توده‌ای»

    یکی از عجیب‌ترین بخش‌های این پیشنهاد، حمله به بنگاه‌های کوچک و متوسط اقتصادی و برچسب زدن به آن‌ها با عنوان تحقیرآمیز «سرمایه‌داری توده‌ای» است.

    اشتریان در بخشی از سرمقاله روزنامه شرق می‌نویسد:

    «دولت باید از سرمایه‌داری توده‌ای اجتناب کند و سرمایه‌داران بزرگ ملی را برای بازرگانی و تولید به خدمت بگیرد. متأسفانه تصور و درک دیوان‌سالاری ایرانی از خصوصی‌سازی نوعی توده‌ای‌گرایی است که بیش از پیش ناکارآمدی بخش عمومی را دامن می‌زند. در بسیاری از حوزه‌های گوناگون بخش عمومی در ایران (ازجمله در سرمایه‌داری مولد غیررانتی) اجمالا سه طبقه بالا، متوسط و پایین از فعالان اقتصادی وجود دارند. تصویر اجمالی و مثالی این‌چنین است: طبقه بالای سرمایه‌داری مولد که «شمار اندکی» هستند، بیش از ۷۰ درصد قدرت تولید و تجارت را دارند».

    وی استدلال می‌کند که چون تعداد این بنگاه‌های خرد اقتصاد ایران زیاد و سهم آن‌ها در تولید کلان اندک است، حمایت از آن‌ها یا حتی اجازه دادن به آن‌ها برای مشارکت در تنظیم‌گری، موجب هدررفت منابع و ایجاد رانت می‌شود. این نگاه، نشان‌دهنده عدم درک عمیق از مفهوم «تخریب خلاق» و پویایی‌های رشد اقتصادی است.

    در تاریخ تکامل اقتصادها، بنگاه‌های بزرگ و غول‌پیکر امروزی، روزگاری بنگاه‌های کوچک و خرد بوده‌اند. رشد اقتصادی پایدار نه از طریق حفظ وضع موجود و حمایت از انحصارات، بلکه از طریق ورود مداوم رقبای جدید، به چالش کشیدن غول‌های قدیمی، و جایگزین شدن تکنولوژی‌ها و روش‌های ناکارآمد با ایده‌های نوآورانه محقق می‌شود. بنگاه‌های کوچک و متوسط، موتور محرک نوآوری، اشتغال‌زایی و انعطاف‌پذیری در اقتصاد هستند. هنگامی که تنظیم‌گری و استانداردسازی خدمات عمومی به دست لایه ۷۰ درصدی قدرت تولید (بنگاه‌های بزرگ) سپرده شود، واضح‌ترین اتفاقی که رخ خواهد داد، ایجاد موانع ورود به بازار برای رقبای کوچکتر است. سرمایه‌داران بزرگ، با وضع استانداردهای پیچیده، نیازمندی‌های سرمایه‌ای بالا و مقررات دست‌‌وپاگیر که تنها خودشان قادر به برآورده کردن آن‌ها هستند، درِ ورود را به روی هرگونه رقیب تازه‌نفس و خلاق می‌بندند. نتیجه این سیاست، نابودی رقابت و ایجاد یک نظام «سرمایه‌داری رفاقتی» یا «کورپوراتیسم» است. در چنین نظامی، موفقیت یک بنگاه نه بر اساس توانایی آن در جلب رضایت مصرف‌کننده از طریق ارائه کالای بهتر و ارزان‌تر، بلکه بر اساس نزدیکی آن به کانون‌های قدرت و توانایی‌اش در اعمال نفوذ بر فرآیند تنظیم‌گری تعیین می‌شود. ادعای اینکه حذف بنگاه‌های کوچک جلوی هدررفت منابع را می‌گیرد، کاملاً باطل است؛ اتفاقاً بزرگترین هدررفت منابع در اقتصاد، زمانی رخ می‌دهد که انحصارگران از طریق قدرت تنظیم‌گری، منابع را به سمت پروژه‌های ناکارآمد خود هدایت کرده و جامعه را از نوآوری و محصولات ارزان‌تر محروم می‌سازند.

    نسخه کاریکاتوری از دولت رفاه در بستر یک اقتصاد رفاقتی

    در ادامه، باید به تناقض اساسی موجود در نظریه پیشنهادی پیرامون رابطه بین «تنظیم‌گری بخش خصوصی»، «مالیات» و «عدالت اجتماعی» پرداخت. پیشنهاددهنده از یک سو معتقد است که باید اختیارات وسیعی به سرمایه‌داران بزرگ داده شود تا آزادانه تنظیم‌گری کنند و تولید را پیش ببرند، اما از سوی دیگر تاکید می‌کند که دولت این سرمایه‌داری را افسارگسیخته رها نخواهد کرد، بلکه با اخذ مالیات از آن‌ها، سیاست‌های بازتوزیعی را برای تحقق عدالت اجتماعی اجرا خواهد نمود. این الگو، در واقع یک نسخه کاریکاتوری از دولت رفاه در بستر یک اقتصاد رفاقتی است.

    تحلیل اقتصادی به روشنی نشان می‌دهد که این مکانیسم چگونه به ضرر کل جامعه تمام خواهد شد. هنگامی که شما به یک گروه خاص از بنگاه‌های بزرگ قدرت انحصاری یا شبه‌انحصاری (از طریق تنظیم‌گری) اعطا می‌کنید، آن‌ها به قدرت قیمت‌گذاری در بازار دست می‌یابند. در یک بازار انحصاری یا کارتلی، بار مالیات عمدتاً به تولیدکننده اصابت نمی‌کند؛ بلکه تولیدکننده قدرتمند، هزینه مالیات وضع شده را از طریق افزایش قیمت کالاها و خدمات، مستقیماً به مصرف‌کنندگان نهایی منتقل می‌کند. به عبارت دیگر، دولتی که می‌خواست از ثروتمندان مالیات بگیرد تا بین فقرا بازتوزیع کند، عملاً بستری فراهم کرده که در آن سرمایه‌داران انحصارگر، هزینه مالیات خود را از جیب توده‌های مردم (مصرف‌کنندگان) بیرون می‌کشند و سپس دولت همان پول را تحت عنوان یارانه‌های بازتوزیعی به مردم برمی‌گرداند؛ با این تفاوت که در این چرخه باطل، بخش عظیمی از منابع به دلیل هزینه‌های اداری، ناکارآمدی بروکراسی و فساد سیستماتیک هدر رفته است. علاوه بر این، مالیات‌ستانی سنگین از بخش‌های مولد، انگیزه انباشت سرمایه را از بین می‌برد.

    در علم اقتصاد، تنها راه پایدار برای افزایش دستمزدهای واقعی و بهبود سطح زندگی طبقات پایین، افزایش بهره‌وری نیروی کار است و این بهره‌وری تنها از طریق «انباشت سرمایه سرانه» (افزایش ماشین‌آلات، تکنولوژی و زیرساخت‌ها به ازای هر کارگر) حاصل می‌شود. مجازات کردن تولید از طریق مالیات‌های بازتوزیعی سنگین، مانع از شکل‌گیری این انباشت سرمایه شده و در بلندمدت کل جامعه را فقیرتر می‌کند.

    نگاه مهندسی به سرمایه

    یکی دیگر از مفروضات پنهان و در عین حال خطرناک در این مقالات، نگاه مهندسی، ابزاری و ماشین‌انگارانه به مفهوم «سرمایه» است. اشتریان می‌پندارد که سرمایه صرفاً یک موجودیت فیزیکی یا انباشت پول است که می‌توان آن را به راحتی به افراد یا گروه‌های خاص (طبقه بالای سرمایه‌داران) محول کرد تا آن‌ها با کارایی کامل از آن استفاده کنند. اما در حقیقت اقتصاد، سرمایه یک مفهوم پویا و در هم تنیده با پدیده «کارآفرینی» است.

    سرمایه به خودی خود مولد نیست؛ این کارآفرین است که با استفاده از بینش، تحمل ریسک و آینده‌نگری خود، ساختارهای مختلف سرمایه را به شیوه‌ای جدید ترکیب می‌کند تا نیازی از مصرف‌کنندگان را پاسخ دهد. کارآفرینی یک نقش پیش‌بینی‌ناپذیر و نامتمرکز در سطح جامعه است. ما هرگز نمی‌توانیم پیشاپیش تعیین کنیم که کدام فرد یا کدام بنگاه در آینده بهترین کارآفرین خواهد بود.

    با واگذاری مزایای قانونی، رانت‌های تنظیم‌گری و سپردن بازار به طبقه خاصی که امروز بزرگ هستند، ما در واقع مسیر رقابت و شکوفایی کارآفرینان ناشناخته فردا را مسدود می‌کنیم. کسانی که امروز در طبقه بالای سرمایه‌داری قرار دارند، ممکن است موفقیت خود را مدیون شرایط گذشته، ارتباطات خاص و یا حتی مهارت‌هایی باشند که برای دوره قبل مناسب بوده است. تضمین موقعیت آن‌ها از طریق اعطای قدرت تنظیم‌گری، مانع از آن می‌شود که مکانیسم «سود و زیان» در بازار آزاد، سرمایه‌ها را از دست مدیران ناکارآمد خارج کرده و به دست استعدادهای نوظهور بسپارد. در اقتصاد سالم، هیچ بنگاهی حق دائمی برای بقا ندارد؛ بقای هر بنگاه هر روز توسط ترجیحات مصرف‌کنندگان به رأی گذاشته می‌شود. ایجاد یک ساختار صلب که در آن برندگان از پیش تعیین شده‌اند، به معنای مرگ پویایی اقتصادی است.

    وضعیت استثنایی

    در گفتار جناب اشتریان، «شرایط جنگی» و «اقتصاد محاصره» به عنوان دلایلی برای توجیه تمرکزگرایی و حذف نهادهای نمایندگی استفاده شده است. استدلال می‌شود که چون کشور در شرایط تحریم و نبرد قرار دارد، نیازمند تصمیم‌گیری‌های سریع، فرماندهی واحد و عبور از فرآیندهای طولانی اداری و دموکراتیک است.

    در واقع الگوی نظامی جنگ به مدیریت اقتصادی تعمیم داده شده است. با این حال، علم اقتصاد ثابت می‌کند که اتفاقاً در شرایط شوک‌های شدید، بحران‌ها و قطع شدن زنجیره‌های تامین معمول (نظیر شرایط تحریم)، اقتصاد بیش از هر زمان دیگری به انعطاف‌پذیری، تکثر راه‌حل‌ها و سیگنال‌های دقیق قیمتی نیاز دارد. یک فرماندهی مرکزی (چه در قالب دولت و چه در قالب کارتل‌های سرمایه‌داری بزرگ) به دلیل فقدان اطلاعات موضعی و ناتوانی در محاسبه پیچیدگی‌های هزارتوی اقتصاد تحت فشار، لاجرم تصمیماتی کند، یک‌بعدی و پرخطا اتخاذ خواهد کرد.

    در دوران جنگ و تحریم، نیازهای مردم با سرعت تغییر می‌کند، کمبودها به صورت غیرقابل پیش‌بینی در بخش‌های مختلف ظاهر می‌شوند و مسیرهای تامین مواد اولیه به طور مداوم مسدود و باز می‌گردند. تنها شبکه‌ای وسیع از میلیون‌ها کارآفرین، بازرگان خرد، تولیدکننده و واسطه‌گر که هر کدام بر اساس منافع خود و راهنمایی قیمت‌های محلی عمل می‌کنند، می‌توانند با انعطاف‌پذیری خود این موانع را دور بزنند. اقتصاد آزاد، به مثابه یک شبکه عصبی توزیع‌شده، در برابر شوک‌ها بسیار مقاوم‌تر از یک سیستم متمرکز و سلسله‌مراتبی است. تاریخ اقتصادی قرن بیستم به وضوح نشان می‌دهد که کشورهایی که در زمان جنگ به سمت کنترل‌های قیمتی، جیره‌بندی و ایجاد کارتل‌های انحصاری رفتند، نه تنها تولید را افزایش ندادند، بلکه با کمبودهای مصنوعی، بازارهای سیاه مخرب و فروپاشی نظام پولی مواجه شدند. در مقابل، آزادسازی حداکثری پتانسیل‌های تمام طبقات اقتصادی -فارغ از اینکه بزرگ یا کوچک باشند- قوی‌ترین سپر دفاعی یک ملت در برابر تحریم و فشارهای خارجی است.

    اقتدار ملی با سرمایه‌داری رفاقتی؟

    از سوی دیگر، مسئله «امنیت ملی» و «اقتدار» که ترجیع‌بند گفتار اشتریان است، در این رویکرد به شدت تقلیل داده شده است. نویسنده اقتدار ملی را منوط به شکل‌گیری یک سرمایه‌داری کلان می‌داند که تحت نظارت و با حمایت دولت، چرخ اقتصاد را بچرخاند. اما اقتدار ملی پایدار، در گرو وجود نهادهای فراگیری است که حقوق مالکیت تمام شهروندان را تضمین کرده و فرصت مشارکت در تولید و تجارت را برای آحاد ملت فراهم آورد.

    کشوری که در آن هفتاد درصد ظرفیت اقتصاد در اختیار عده‌ای محدود با قدرت ویژه قانون‌گذاری باشد، و انبوه طبقات متوسط و خرد اقتصادی از حقوق برابر و امکان رقابت منصفانه محروم شوند، مستعد شدیدترین گسست‌های اجتماعی و بحران‌های مشروعیت خواهد بود.

    اقتصادی که بر پایه‌های انحصار و رانت‌های نهادینه شده استوار باشد، نمی‌تواند حس تعلق و مشارکت عمومی را در شهروندان خود ایجاد کند. وقتی جوانان، نخبگان و صاحبان کسب‌وکارهای خرد احساس کنند که ساختار اقتصادی طوری طراحی شده که تنها منافع یک گروه بسته از سرمایه‌داران بزرگ را تامین می‌کند و آن‌ها راهی برای پیشرفت از طریق رقابت سالم ندارند، سرمایه‌های انسانی که ارزشمندترین منبع تولید ثروت هستند، کشور را ترک خواهند کرد. اقتدار ملی واقعی از یک اقتصاد پویا، رقابتی و مبتنی بر نظم بازار سرچشمه می‌گیرد، نظمی که در آن هیچ گروهی، فارغ از میزان سرمایه‌اش، حق دیکته کردن شرایط را به دیگران نداشته باشد و تنها حاکمیت قانون بر روابط اقتصادی سایه افکند.

    تغییر لباس تمرکزگرایی به نام تمرکززدایی

    در تحلیل مفهوم «تمرکززدایی» که توسط اشتریان پیشنهاد شده نیز خلط مبحث بزرگی صورت گرفته است. پیشنهاددهنده از تمرکززدایی سخن می‌گوید، اما منظور او انتقال قدرت انحصاری از یک نهاد دولتی به یک نهاد غیردولتی انحصاری است. این تمرکززدایی نیست؛ بلکه صرفاً تغییر لباس تمرکزگرایی است.

    تمرکززدایی واقعی در اقتصاد تنها زمانی محقق می‌شود که قدرت تصمیم‌گیری به سطح تک‌تک آحاد اقتصادی، مصرف‌کنندگان و تولیدکنندگان در بازار رقابتی منتقل شود. زمانی که یک سرمایه‌دار بزرگ از طریق دریافت حق تنظیم‌گری، این قدرت را پیدا می‌کند که ورود سایرین به بازار را محدود کند، او عملاً در حال اعمال نوعی حاکمیت است. بازار آزاد به معنای دادن آزادی بی‌حد و حصر به سرمایه‌داران برای انجام هر کاری نیست؛ بازار آزاد به معنای ایجاد محیطی است که در آن هیچ‌کس -نه دولت و نه هیچ سرمایه‌داری- نتواند با توسل به زور، قانون یا مقررات خودساخته، دیگران را از ورود به عرصه رقابت و معامله باز دارد. انحصار در صورتی که صرفاً ناشی از کارایی بالاتر یک بنگاه و ارائه خدمات بهتر به مشتریان باشد، در یک بازار آزاد دائماً توسط رقبای بالقوه تهدید می‌شود و لذا انحصارگر مجبور است قیمت‌ها را پایین نگه دارد و نوآوری کند. اما انحصاری که از طریق تفویض اختیارات حکومتی و تنظیم‌گری ایجاد شود، یک انحصار نهادینه و غیرقابل رقابت است که به سرعت به استثمار مصرف‌کننده و رکود تکنولوژیک می‌انجامد.

    رانت نهادی و گسترش فساد

    علاوه بر این، باید به ریشه‌های فساد در چنین ساختاری توجه کرد. هنگامی که دولت، قانون‌گذاری را به امری اجرایی و روزمره تقلیل می‌دهد و همزمان تنظیم‌گری را به لایه‌های بالای سرمایه‌داران واگذار می‌کند، در واقع ماشین عظیمی برای تولید «رانت نهادی» خلق کرده است. در این سیستم، سودآورترین فعالیت برای یک سرمایه‌دار، نه بهبود کیفیت محصولاتش، بلکه صرف منابع مالی برای لابی‌گری، نزدیک شدن به بدنه قوه مجریه و تضمین جایگاه خود در حلقه تنظیم‌گران است. پدیده‌ای که در اقتصاد سیاسی به عنوان «جست‌وجوی رانت» شناخته می‌شود، تمام انرژی کارآفرینانه کشور را می‌بلعد. سرمایه‌هایی که باید صرف تحقیق و توسعه و تجهیز ماشین‌آلات می‌شد، صرف حفظ قدرت انحصاری، تبلیغات سیاسی و ایجاد شبکه‌های نفوذ می‌شود. در نهایت، دولتی که می‌خواست از این ساختار پشتیبانی کند، خود به اسارت گروه‌های ذی‌نفع درمی‌آید. این گروه‌ها به مرور زمان، نه تنها بر سیاست‌های اقتصادی، بلکه بر تصمیمات کلان سیاسی و حتی امنیت ملی نیز سایه می‌اندازند و دولت را به کارگزاری برای منافع محفلی خود تبدیل می‌کنند. در چنین سناریویی، ادعای اینکه قوه مجریه می‌تواند با اعمال سیاست‌های مالیاتی و بازتوزیعی، آن‌ها را کنترل کند، غیرواقعی است؛ چرا که تنظیم‌گر (سرمایه‌دار بزرگ) و تنظیم‌شونده عملاً در یکدیگر ادغام شده‌اند و استقلال نهادی دولت برای اعمال حاکمیت از بین رفته است.

    خلع سلاح ملت به بهانه جنگ

    نسخه پیشنهادی برای عبور از شرایط جنگی و تحریم، با تکیه بر متمرکز کردن قدرت در قوه مجریه و ایجاد یک طبقه الیگارشیک از سرمایه‌داران تنظیم‌گر، نسخه‌ای است که نه تنها اقتصاد را در برابر تکانه‌های خارجی مقاوم نمی‌سازد، بلکه با تخریب مکانیسم قیمت‌ها، سرکوب نوآوری، از بین بردن رقابت و ایجاد رانت‌های عظیم، اقتصاد ملی را از درون دچار فروپاشی می‌کند. اقتدار ملی، محصول یک جامعه ثروتمند و آزاد است. ثروت تنها در بستر آزادی انتخاب، رقابت آزادانه ایده‌ها و محصولات، و امنیت مطلق حقوق مالکیت خلق می‌شود.

    هرگونه سیاستی که به نام شرایط اضطراری یا جنگ، این اصول را نقض کند، در واقع در حال خلع سلاح کردن ملت در برابر چالش‌های پیش‌رو است. راه حل پایدار، پذیرش فروتنانه محدودیت‌های دانش بشری در مدیریت متمرکز جوامع بزرگ، و اعتماد به ظرفیت‌های بی‌پایان و خلاقانه تک‌تک آحاد مردم در یک چارچوب حقوقی عادلانه و برابر است، چارچوبی که در آن هیچ نهادی، اعم از دولت یا سرمایه‌داران بزرگ، حق تجاوز به آزادی‌های اقتصادی شهروندان را نداشته باشد. تنها در چنین فضایی است که استعدادهای واقعی شکوفا شده، سرمایه‌های حقیقی انباشت می‌گردند و اقتصاد در برابر هرگونه فشار خارجی، چون سدی نفوذناپذیر مقاومت خواهد کرد.

    رویکردهای مهندسی‌نگرانه به اقتصاد که در پی ساختن ماشین‌های تولید ثروت با قطعاتی از پیش تعیین شده هستند، همواره در برخورد با واقعیت پیچیده کنش‌های انسانی، ناکام مانده و میراثی جز فقر، نابرابری‌های رانتی و تضعیف نهادهای مدنی بر جای نگذاشته‌اند.

  • پدربزرگ فیلترینگ ایران!!!

    پدربزرگ فیلترینگ ایران!!!

    به گزارش اقتصادران، رسول جلیلی، عضو شورای عالی فضای مجازی که در روزهای اخیر دوباره با اظهارنظر جدید خود مبنی بر این که اینستاگرام از اف ۳۵ خطرناک تر است در صدر اخبار و توجهات قرار گرفته است حالا یکبار دیگر نقشی نو در عرصه فیلترینگ و اینترنت انداخت.

    نام بر اساس شنیده ها رسول جلیلی  در کنار سه نفر دیگر به عنوان ۴ شاکلی اصلی برای جلوگیری از فعالیت ستادی که مصوبه اش قرار بود اینترنت را دوباره وصل کند ، دیده می شود. ساعاتی پیش دیوان عدالت اداری اعلام کرد که با شکایت وصول شده به این دیوان ستاد ساماندهی فضای مجازی که اخیرا توسط مسعود پزشکیان ایجاد شده و روز گذشته مصوبه ای برای برقراری دوباره اینترنت را داشت، غیرقانونی است و مصوبات نیز قابل اجرا نمی باشد.

    تصمیم رسول جلیلی برای شکایت از این ستاد البته نخستین باری نیست که نامش را در زمره مدافعان فیلترینگ قرار می دهد. رفتارها و دیدگاه های او به اندازه ای در این زمینه عیان و عریان بوده که مشخصا در فضای مجازی و رسانه ای از او به عنوان «پدر فیلترینگ» یاد می شد.

    رسول جلیلی بدون هیچ قرابت خانوادگی با سعید جلیلی هم نام خانوادگی یکسانی با او دارد هم آیینه تمام نمای سعید جلیلی در حوزه اینترنت است. حالا هم به عنوان پیاده نظام او در زمینه فضای مجازی سعی دارد تا محکم ترین سد را در مسیر رفع فیلترینگ بسازد.

    رسول جلیلی متولد سال ۱۳۴۴ در شهرستان اقلید استان فارس است. کارشناسی اش را در رشته مهندسی کامپیوتر از دانشگاه فردوسی مشهد و ارشد همین رشته را از دانشگاه صنعتی شریف گرفته است. مدرک دکترای علوم کامپیوتر با گرایش سیستم‌های توزیع‌ شده را البته خارج از کشور و از از دانشگاه سیدنی استرالیا دریافت کرد. بعد از اتمام دوره دکتری به عنوان عضو هیات علمی دانشکده مهندسی کامپیوتر دانشگاه صنعتی شریف مشغول به کار شد

    در طی بیش از سه دهه فعالیت در حوزه کامپیوتر علاوه بر تدریس و هدایت پروژه‌های پژوهشی در حوزه‌های امنیت سایبری داده، سیستم‌های عامل امن و شبکه‌های کامپیوتری، مسوولیت‌های اجرایی متعددی را برعهده داشته است. پرخبرترین این مسئولیت ها یکی ریاست دانشگاه صنعتی شریف بود و دیگری عضویت در شورای عالی فضای مجازی.

    او  از پاییز ۱۴۰۰ تا آبان ۱۴۰۲ ریاست دانشگاه صنعتی شریف را برعهده داشت؛ دوره‌ای که با چالش‌های اجتماعی و دانشجویی شدیدی همراه بود. آبان سال ۱۴۰۲ رسانه ها نوشتند که «پیرو اتفاقات رخ داده در مراسم فارغ التحصیلی رییس پردیس بین‌المللی کیش دانشگاه شریف نیز استعفا کرد».

    در آن زمان نیز سخنگوی وزارت علوم درتوییتی اعلام کرده بود: وزیر علوم دستور پیگیری و بررسی و اعلام نتیجه ظرف ۴۸ ساعت را صادر کرده است. با متخلفین در هر سطحی برخورد قانونی و جدی انجام خواهد شد.دانشگاه صنعتی شریف نیز پس از آن در اطلاعیه‌ای اعلام کرد: «مراسم دانش‌آموختگی ۸۱ نفر از دانشجویان پردیس بین‌الملل دانشگاه صنعتی شریف در جزیره کیش، روز پنجشنبه ۲۵ آبان ۱۴۰۲، برگزار شد. متأسفانه، در بخش پایانی مراسم، هنگام اهدای جوایز و گرفتن عکس دسته‌جمعی، مواردی از عدم رعایت شئونات و قوانین مشاهده شد که در شأن خانواده بزرگ دانشگاه صنعتی شریف نبود و منجر به امتناع رئیس و معاون آموزشی و تحصیلات تکمیلی دانشگاه از مشارکت در اهدای بخشی از جوایز و ترک سالن همایش از سوی رئیس دانشگاه شد.

     رسول جلیلی و شرکت امن افزار گستر شریف

    بنیانگذار مجموعه‌های فناوری است و یکی از بنیانگذاران شرکت‌های دانش‌بنیان در حوزه امنیت است. مدیر شرکت امن افزار گستر شریف که در حال حاضر عضو حقیقی شورای عالی فضای مجازی نیز به شمار می‌رود مدیریت مرکز امنیت شبکه دانشگاه صنعتی شریف، همکاری با مرکز صنایع نوین و توسعه فناوری SMS ایرانی، در کارنامه فعالیت‌های جلیلی به چشم می‌خورد. تاکنون بیشترین فعالیتش در بخش امنیت در فضای فناوری اطلاعات بوده است.

    او پیش از این گفته بود که «امنیت فتا (فضای تولید و تبادل اطلاعات) باید به نسبت خود فتا ارزیابی شود. اگر در کشوری به فتا و کاربری فناوری اطلاعات و ارتباطات بهای زیادی داده شده است یا می‌شود، بالطبع، زندگی روزانه مردم در گرو عملکرد صحیح و ایمن عناصر این فضا است و هرگونه اختلالی در این امر، باعث خسارت می‌شود. این خسارت قابل ارزیابی کمی است و بر این اساس، تخصیص اعتبار برای امنیت فتا یا بازخواست مسوولان این بخش، توجیه‌پذیر است.»

    دی ماه سال گذشته مناظره‌ای در تلویزیون میان سه نفر از فعالان و مدیران عرصه ارتباطات برگزار شد. رسول جلیلی و مهدی انجیدنی، مدیرعامل ویراستی و پیامرسان ‌ای‌گپ به عنوان موافقان حفظ فیلترینگ و حمید فتاحی معاون وزیر ارتباطات و رییس سازمان تنظیم مقررات و ارتباطات رادیویی به عنوان مخالف در گفت‌وگوی ویژه خبری حاضر شدند. بخشی از اظهارات جلیلی در این برنامه بازتاب زیادی داشت.

    این عضو حقیقی شورای عالی فضای مجازی گفت: « همه مباحث اقتصادی، فرهنگی و آموزشی اگر تحت حکمرانی قانونمند نباشند و محافظت نشوند مردم ضرر می‌کنند. به عبارتی موضوع اصلی نفع مردم است. ما تجربیات چندگانه‌ای با سکوهایی که حکمرانی‌شان دست دشمن بوده، داشته‌ایم. یک مورد هم پیجرهایی بود که در لبنان آن اتفاق عجیب ‌و غریب را شکل داد؛ یا سال ۹۸ یک فرمان، یک اپلیکیشن را از روی گوشی میلیون‌ها ایرانی حذف کرد و این اتفاق دست هیچ کس نبود. اینها نشان می‌دهند تصمیم را ما نمی‌گیریم؛ صاحب سکو و حکمران فضای مجازی می‌گیرد»

    داستان اف ۳۵ و فیلترینگ و عقب نشینی جلیلی

    دو هفته پیش از این جلیلی در خلال یک مصاحبه تصویری گفته بود: «اینستاگرام از اف-۳۵ خطرناک‌تر است.» کمتر از دو روز بعد اما حجم واکنش‌ها به اظهاراتش باعث شد تا بازنشر وسیع این جمله را ناشی از «تقطیع سخنانش» بخواند و حتی اندکی نیز از شدت و حدت تاکید بر لزوم بسته ماندن اینترنت تاکید کند.

    یکی از اصلی‌ترین واکنش‌ها از جانب حسام‌الدین آشنا بود، مشاور حسن روحانی در دوران ریاست‌جمهوری که با انتقاد از اظهارات جلیلی تاکید کرد : « اگر واقعا این سکوها مثل اف-۳۵ هستند، چرا صدها مقام دولتی، وزرا، نمایندگان مجلس و حتی نهاد رهبری در آنها حساب کاربری دارند و فعالانه از آنها استفاده می‌کنند؟ چرا پیج اینستاگرام وزارت خارجه ایران فعال است؟ چرا بسیاری از خبرگزاری‌های رسمی در تلگرام کانال دارند؟ مگر با دشمنی که موشک اژدری شلیک می‌کند، همکاری رسانه‌ای می‌کنیم؟ این تناقض‌ها نشان می‌دهد که تشبیه سکوها به سلاح نظامی، یک اغراق سیاسی است، نه یک تحلیل عینی. هدف از این اغراق، مشروع‌ سازی فیلترینگ گسترده و قطع اینترنت به اسم «دفاع ملی» است. اما تجربه سه سال اخیر نشان داده که فیلترینگ نه امنیت آورده، نه اقتصاد را نجات داده، نه اعتماد مردم را جلب کرده است».

    مهمتر از صحبت های آشنا اما کمپینی بود که در خبرگزاری فارس به راه افتاد.کمپینی با محتوای «درخواست از دکتر رسول جلیلی برای استعفا از شورای عالی فضای مجازی» انتشار این کمپین به خودی خود حائزاهمیت بود اما وقتی بیش از پیش مهم می‌شود که ببینیم حتی در خبرگزاری فارس و از جانب مخاطبان این خبرگزاری اظهارات جلیلی خلاف منافع عمومی تعبیر و درخواست استعفای وی مطرح می‌شود.

    این درخواست در خبرگزاری فارس بیست و هشتم اردیبهشت و با امضای «جمعی از ملت آگاه ایران»  با تاکید اولیه بر اینکه « ادعای رضایت عمومی از فیلترینگ، با واقعیت تلخ نارضایتی گسترده از محدودیت‌های اینترنتی در تضاد است.فیلترینگ نه تنها راه‌حلی برای مشکلات نیست، بلکه با دور زدن آسان توسط ابزارهای فنی، دسترسی را نابرابر و ناامن می‌سازد»، نوشت:درخواست امضاکنندگان این نامه و کمپین استعفای رسول جلیلی از شورای عالی فضای مجازی است و از قوه قضاییه خواسته می شود که «تمامی مدارک و مستندات مربوط به حضور در هیات‌مدیره شرکت «امن‌افزار گستر شریف» و ارتباط آن با منافع شخصی یا خانوادگی، در کنار وظایف ایشان در شورای عالی فضای مجازی، مورد رسیدگی دقیق قرار گیرد»

    بعد از انتشار این واکنش‌ها اما رسول جلیلی در مطلبی که در شبکه ویراستی منتشر کرده از مواضع قبلی خود نوعی عقب‌نشینی را نشان داده و نوشته است: «عده‌ای از مخاطبین تقطیع شده‌ عرایضم در برنامه ۱۰۰ دقیقه‌ای شیوه مورخ … را دیده‌اند و احتمالا «ویراست» هفت روز پیش بنده را نخوانده‌اند. خلاصه‌اش این است که: ۱- دسترسی به اینترنت برای رفع نیازهای آحاد جامعه، با احراز هویت و قبول مسوولیت، بایستی فراهم گردد و قطعی فعلی بایستی در اسرع وقت مرتفع گردد. ۲- آویزان بودن برخی کسب و کارهای خُرد به سکوهای دشمن به نفع هیچ‌کس نیست. بایستی مقررات، مشوق‌ها، جبران خسارت و امکاناتی برای انتقال آنها به دیگر سکوها فراهم شود. رفع حکمرانی دشمن بر فضای مجازی ما نباید با بستن اینترنت بین‌الملل عجین باشد.»

    شورای عالی فضای مجازی و آغاز ایدئولوژی سازی فیلترینگ

    رسول جلیلی از سال ۱۳۹۰ یعنی از بدو تاسیس شورای عالی فضای مجازی به عنوان عضو حقیقی این نهاد عالی سیاستگذاری منصوب شد و این عضویت در دوره‌های بعدی نیز تمدید گردید. او به عنوان یکی از چهره‌های شاخص در شورای عالی فضای مجازی، نمادی از تداوم نگاه‌های «بسته» به حکمرانی سایبری در ایران است. حضور او در این شورا صرفاً محدود به یک کرسی تصمیم‌گیر نیست، بلکه حاصل شبکه‌ای از ارتباطات استراتژیک، باورهای ایدئولوژیک و تسلط بر ساختارهای امنیتی-فنی است که در کنار هم، مانعی نفوذناپذیر در برابر هرگونه تغییر در سیاست‌های محدودکننده اینترنت ایجاد کرده‌اند. تحلیل عملکرد او نشان می‌دهد که چگونه ساختار شورای عالی فضای مجازی، نه به عنوان بستری برای توسعه تکنولوژی، بلکه به عنوان «سدی» در برابر باز شدن فضای مجازی عمل کرده است.

    اصلی‌ترین ابزار جلیلی برای تداوم فیلترینگ، استفاده از مفهوم «امنیت ملی» به عنوان یک چتر حمایتی است. در ادبیات او و هم‌فکرانش، فضای مجازی به جای یک فرصت اقتصادی یا اجتماعی، به عنوان یک میدان نبرد بی‌وقفه نگریسته می‌شود. با اتکا به عضویت در شورای عالی فضای مجازی، او توانسته است سیاست‌های «فیلترینگ هوشمند» یا در واقع محدودسازیِ سیستماتیک را با برچسب‌های حفاظتی و صیانتی تطهیر کند. او با بهره‌گیری از تریبون‌های این شورا، به جای همراهی با مطالبات جامعه برای دسترسی آزاد، بر «استقلال سایبری» پافشاری کرده و هرگونه تلاش برای تسهیل دسترسی را به مثابه «نفوذ دشمن» یا «تضعیف امنیت» تعبیر کرده است.

    ساختار شورای عالی فضای مجازی، که ترکیبی از قوای سه‌گانه و نهادهای نظامی و امنیتی است، به جلیلی این اجازه را می‌دهد که تصمیماتِ سخت‌گیرانه خود را از قالب‌های قانونی عبور دهد. او در این ساختار، میانِ بخش‌های مختلف حاکمیتی پل می‌زند و با استفاده از وزن سیاسی خود، به اجماع‌سازی علیه پلتفرم‌های خارجی می‌پردازد. در واقع، شورای عالی فضای مجازی برای افرادی با دیدگاه جلیلی، به جای آنکه مرکزی برای ترسیم نقشه راهِ گذار به اقتصاد دیجیتال باشد، به اتاق فرمانِ محدودیت تبدیل شده است. ارتباطات نزدیک او با نهادهای تصمیم‌گیر، مانع از آن می‌شود که فشار افکار عمومی یا اعتراضات جامعه مدنی به این سد نفوذ کند؛ چرا که جلیلی و جریان متبوعش، منشأ مشروعیت خود را نه در رضایت کاربران، بلکه در سلسله‌مراتب حکمرانیِ بالادستی می‌بینند.

    علاوه بر این، اتکای او به ساختارهای بومی‌سازیِ اجباری، یکی دیگر از بازوهای قدرت اوست. او با اصرار بر مدل‌های داخلیِ شکست‌خورده یا فاقد محبوبیت، عملاً راه را بر هرگونه توافق یا عقب‌نشینی از فیلترینگ بسته است. از منظر جلیلی، فیلترینگ نه یک تصمیم موقت، بلکه یک «ضرورتِ ساختاری» است که باید تداوم یابد تا مدلِ حکمرانی مطلوبش تثبیت شود.

    تداوم شیوع فیلترینگ، نتیجه مستقیمِ جایگاهِ قدرتمندِ اشخاصی مانند رسول جلیلی در شورای عالی فضای مجازی است که با استفاده از «رانتِ تصمیم‌گیری»، توانسته‌اند مطالبه‌گریِ عمومی و پیگیری های دولت بر اساس این مطالبات عمومی را خنثی کنند. تا زمانی که این شورا به عنوان سنگری برای حراست از دیدگاه‌های بسته و امنیتی‌سازیِ تکنولوژی عمل کند، مکانیسم‌های بازدارنده در برابر فیلترینگ کارکرد خود را از دست خواهند داد. قدرت جلیلی در این است که توانسته است یک «گفتمان محدودیت‌ساز» را به یک «سیاستِ حاکمیتی» تبدیل کند که عبور از آن، به معنایِ رویارویی با تمامِ ارکانِ تصمیم‌ساز کشور است.

    چرا باید جلیلی را پدربزرگ فیلترینگ بدانیم نه پدر آن

    با توجه به نقش کلیدی رسول جلیلی در شورای عالی فضای مجازی و تأثیر عمیق او بر سیاست‌های محدودکننده اینترنت در ایران، عنوان «پدر فیلترینگ» دیگر نمی‌تواند به طور کامل گستره نفوذ او را منعکس کند. او نه تنها بانی بسیاری از تصمیمات فیلترینگ در دوران خود بوده، بلکه با اتکا به دیدگاه‌های ایدئولوژیک و اتصالات عمیق در ساختارهای قدرت، توانسته است بستری دائمی و مقاوم برای تداوم و تشدید این محدودیت‌ها ایجاد کند.حالا در یک قدم فراتر او نامش در میان ۴ شاکی از تصمیم دولت پزشکیان برای بازگرداندن اینترنت عادی برای مردم عادی است

    حالا دیگر رسول جلیلی صرفاً یک تصمیم‌گیرنده لحظه‌ای نیست؛ او معمار یک اکوسیستم فیلترینگ است که با  بهره‌گیری از ساختار پیچیده شورای عالی فضای مجازی و توسل به بوروکراسی که میتوان با شکایت به دیوان عالی ستاد دولت را درگیر دست انداز کند، میخواهد گفتمان محدودیت‌سازی را از یک پدیده گذرا به یک اصل نهادینه‌شده در حکمرانی اینترنت ایران تبدیل کرده است.

    این رویکرد ریشه‌دار و پایدار، که حتی پس از خروج احتمالی او از مناصب فعلی نیز می‌تواند اثرات خود را حفظ کند، جلیلی را به جای «پدر»، به «پدربزرگ فیلترینگ» ایران ارتقا می‌دهد؛ کسی که نه تنها آغازگر بوده، بلکه فرزندان فکری این سیاست‌ها را نیز برای آینده تربیت کرده و مسیر سنگ اندازی در مسیر دولت را فتح الباب کرده است.

  • زندگی زیر سایه قسط!!

    زندگی زیر سایه قسط!!

    به گزارش اقتصادران، این روزها در خیابان‌های شهر، از فروشگاه‌های بزرگ لوازم خانگی تا مغازه‌های کوچک محلی، یک تصویر مشترک بیش از هر چیز به چشم می‌خورد؛ برچسب‌هایی با عنوان «خرید قسطی بدون ضامن»، «الان بخر، بعداً پرداخت کن» یا «پرداخت چندمرحله‌ای». الگویی که دیگر صرفاً یک شیوه تبلیغاتی نیست و به بخشی از واقعیت روزمره بازار و زندگی مردم تبدیل شده است.

    خرید قسطی حالا فقط به کالاهای گران‌قیمت یا لوکس محدود نمی‌شود. از خودرو، موبایل و لپ‌تاپ گرفته تا مواد غذایی، پوشاک، کیف و کفش و حتی برخی خدمات درمانی، همه به‌تدریج وارد چرخه پرداخت‌های اعتباری و اقساطی شده‌اند. این تغییر نشان می‌دهد بخش قابل‌توجهی از خانوارها برای تأمین نیازهای معمول زندگی نیز ناچار به تقسیم هزینه‌ها در ماه‌های آینده هستند.

    بر اساس تازه‌ترین آمارهای رسمی، روند افزایش قیمت‌ها در فروردین ۱۴۰۵ همچنان ادامه داشته و فشار هزینه‌های زندگی بیش از گذشته بر بودجه خانوارها سنگینی می‌کند. کاهش قدرت خرید باعث شده بسیاری از مردم دیگر توان تأمین نقدی هزینه‌های روزمره را نداشته باشند و خرید تدریجی به راهکاری برای مدیریت مخارج تبدیل شود. حتی در برخی موارد، هزینه تهیه مواد غذایی یا خودِ خرید غذا نیز به‌صورت اعتباری یا قسطی انجام می‌شود تا خانواده‌ها بتوانند از پس هزینه‌های ماهانه برآیند.

    در کنار اقلام اساسی مانند گوشت، لبنیات، برنج و سایر کالاهای ضروری که تهیه آن‌ها دشوارتر از گذشته شده، بسیاری از خریدهای روزمره نیز از حالت نقدی فاصله گرفته‌اند. نتیجه این روند، تغییر محسوس الگوی مصرف خانوارها و حرکت اقتصاد زندگی مردم به سمت پرداخت‌های ماهانه و بدهی‌محور است؛ شرایطی که نشان می‌دهد فشار تورم و گرانی، سبک خرید و حتی شیوه اداره زندگی را تحت تأثیر قرار داده است.

    در چنین فضایی، خرید قسطی دیگر یک امکان انتخابی یا ابزار جذب مشتری نیست، بلکه برای بخشی از جامعه به ضرورتی اقتصادی تبدیل شده است. در حالی که در روایت‌های رسمی از کنترل تورم و بهبود وضعیت اقتصادی سخن گفته می‌شود، آنچه در کف بازار دیده می‌شود، تصویر متفاوتی را روایت می‌کند؛ تصویری از خانوارهایی که برای تأمین ابتدایی‌ترین نیازهای خود، بیش از هر زمان دیگری به خرید نسیه و اقساطی وابسته شده‌اند.

    در این فضا اپلیکیشن‌ها نیز برای رقابت نسبت به ارائه‌ی ابزارهای قسطی، پرداخت پایان ماه و … حتی برای کالاهای غیر ضروری چون استفاده از تاکسی‌های اینترنتی و … روی آورده‌اند. کالاهای فرهنگی چون کتاب نیز این امکان را دارند.در عین حال بسیاری از ادارات با عقد قراردادهایی با فروشگاه های اینترنتی و … امکان خرید قسطی اقلام روزمره را فراهم می‌کنند.

    نکته اینجاست که پیش‌تر خرید قسطی به خرید اقلام بادوام اختصاص داشت نه اقلام مصرفی.

    در گفت‌وگو با یک کارمند اداری در مرکز شهر، تصویری روشن از این وضعیت شکل می‌گیرد. او به خبرآنلاین می‌گوید: «حقوق من اول ماه که واریز می‌شود، همان هفته اول بخش زیادی‌اش صرف اجاره خانه و هزینه‌های ثابت می‌شود. بعد از آن برای خریدهای روزمره چیزی نمی‌ماند. حتی وسایل خانه را هم قسطی گرفتیم. اگر قسطی نباشد، عملاً نمی‌توانیم زندگی را مدیریت کنیم.» این روایت، تنها تجربه یک فرد نیست، بلکه بازتاب وضعیت بخش بزرگی از حقوق‌بگیران است که فاصله میان درآمد و هزینه برایشان هر ماه بیشتر می‌شود.

    در یک فروشگاه لوازم خانگی در یکی از خیابان‌های شلوغ، فروشنده با نگاهی کاملاً عملیاتی به شرایط بازار نگاه می‌کند. او می‌گوید: «الان اگر قسطی نفروشیم، فروش نداریم. مردم پول نقد ندارند. قبلاً شاید یکی دو نفر درخواست قسطی داشتند، الان برعکس شده؛ بیشتر مشتری‌ها دنبال خرید اقساطی هستند. ما هم مجبور شدیم با شرکت‌های لیزینگ کار کنیم یا خودمان شرایط اقساطی بگذاریم.» به گفته او، بازار خودش را با کاهش قدرت خرید مردم هماهنگ کرده، نه با رشد درآمدها یا بهبود وضعیت اقتصادی.

    در همین حال، یک کارگر ساختمانی نیز از زاویه‌ای دیگر به موضوع نگاه می‌کند. او می‌گوید: «قبلاً اگر چیزی لازم داشتیم، صبر می‌کردیم پولش جمع شود. الان دیگر صبر کردن فایده ندارد. قیمت‌ها آن‌قدر بالا می‌رود که وقتی پول جمع می‌کنی، همان کالا دوباره گران شده. برای همین قسطی خریدن شده تنها راه.» این جمله ساده، به‌خوبی نشان می‌دهد که چگونه تورم مزمن، مفهوم پس‌انداز و برنامه‌ریزی بلندمدت را از زندگی بسیاری از خانوارها حذف کرده است.

    در سوپرمارکت‌های محلی نیز تغییر رفتار مصرف‌کنندگان کاملاً محسوس است. مغازه‌داری در یکی از محله‌های جنوبی شهر می‌گوید: «خیلی از مشتری‌ها دفترچه دارند. خرید می‌کنند، آخر ماه که حقوق می‌گیرند حساب می‌کنند. قبلاً این موضوع محدود بود، الان تبدیل به یک روند عادی شده. حتی خریدهای روزانه هم نسیه انجام می‌شود.» این تغییر نشان می‌دهد که اقتصاد قسطی فقط محدود به کالاهای بزرگ نیست، بلکه به سطح معیشت روزمره نیز نفوذ کرده است.

    یک بازنشسته با حقوق ثابت نیز وضعیت خود را این‌طور توصیف می‌کند: «حقوق بازنشستگی اصلاً جواب زندگی را نمی‌دهد. هر ماه فقط می‌رسد به خرج‌های ضروری. برای تعمیر خانه یا خرید وسیله مجبور شدم قسطی کار کنم. قبلاً این چیزها این‌قدر سخت نبود.» او اضافه می‌کند که در سال‌های اخیر، قدرت خرید به‌طور مداوم کاهش یافته و زندگی به سمت مدیریت بحران ماهانه حرکت کرده است.

    در میان جوانان شاغل نیز وضعیت مشابهی دیده می‌شود. یک کارمند بخش خصوصی می‌گوید: «حس می‌کنی حقوق داری، ولی قبل از اینکه دستت برسد خرج شده. عملاً آزادی مالی نداری. همه چیز قسطی شده؛ از لوازم خانه گرفته تا حتی بعضی هزینه‌های شخصی.» این احساس، بیانگر شکل‌گیری نوعی وابستگی ساختاری به بدهی‌های ماهانه است؛ وابستگی‌ای که امکان تصمیم‌گیری مالی مستقل را کاهش می‌دهد.

    در یک فروشگاه پوشاک نیز شرایط مشابهی جریان دارد. فروشنده می‌گوید: «قبلاً فقط کالاهای گران قسطی بود، الان کفش و لباس هم قسطی شده. اگر این کار را نکنیم مشتری نداریم. مردم توان خرید نقدی ندارند.» این جمله نشان می‌دهد که حتی کسب‌وکارهای کوچک نیز برای بقا، ناچار به پذیرش الگوی خرید اقساطی شده‌اند.

    از نگاه یک کارشناس اقتصادی، گسترش خرید قسطی نشانه‌ای از تغییر عمیق در ساختار اقتصاد خرد است. او توضیح می‌دهد: «وقتی بخش زیادی از درآمد خانوار از قبل در قالب اقساط تعهد شده باشد، یعنی اقتصاد خانوار از حالت نقدی خارج شده و وارد وضعیت بدهی‌محور شده است. این موضوع در کوتاه‌مدت شاید مصرف را حفظ کند، اما در بلندمدت انعطاف مالی را کاهش می‌دهد.» به گفته او، چنین شرایطی باعث می‌شود کوچک‌ترین شوک اقتصادی مانند افزایش اجاره یا هزینه درمان، فشار سنگینی بر خانوارها وارد کند.

    در سطح روانی نیز این تغییرات قابل توجه است. بسیاری از مردم احساس می‌کنند که خرید قسطی در لحظه فشار کمتری دارد، اما در ادامه ماه، بخش ثابتی از درآمدشان درگیر اقساط می‌شود.

    یک جوان شاغل می‌گوید: «اولش فکر می‌کنی راحت خرید کردی، ولی بعد می‌بینی هر ماه حقوقت قبل از اینکه به دستت برسه خرج شده. انگار همیشه بدهکاری.» این وضعیت باعث کاهش احساس امنیت مالی در زندگی روزمره شده است.

    در بازار امروز حتی کالاهای کوچک‌تر نیز وارد چرخه اقساط شده‌اند. فروشنده‌ای می‌گوید: «الان فقط لوازم بزرگ قسطی نیست. حتی موبایل، کفش، بعضی وقت‌ها لباس هم قسطی می‌فروشیم. چون اگر این کار را نکنیم، مشتری نداریم.» این موضوع نشان می‌دهد که اقتصاد قسطی به عمق جامعه نفوذ کرده و به یک سازوکار عمومی برای ادامه گردش بازار تبدیل شده است.

    در کنار این وضعیت، مسئله تورم همچنان نقش اصلی را در شکل‌گیری این شرایط دارد. وقتی قیمت‌ها با سرعت بیشتری نسبت به درآمدها افزایش پیدا می‌کنند، خانوارها به‌تدریج از خرید نقدی فاصله می‌گیرند. در نتیجه، خرید قسطی به تنها راه باقی‌مانده برای حفظ سطح حداقلی مصرف تبدیل می‌شود. این روند به‌طور مستقیم نشان‌دهنده کاهش قدرت خرید واقعی مردم است، حتی اگر در آمارهای رسمی تصویر متفاوتی ارائه شود.

    در گفت‌وگو با یک مغازه‌دار دیگر، او به نکته مهمی اشاره می‌کند: «مشتری‌ها دیگه مثل قبل فکر نمی‌کنن. قبلاً می‌گفتن صبر کنیم پول جمع بشه، الان می‌گن اگر الان نخریم، ماه بعد گرون‌تره. همین باعث شده همه برن سمت قسطی.» این تغییر ذهنیت، نتیجه مستقیم تورم و بی‌ثباتی قیمت‌هاست.

    در مجموع، آنچه از دل بازار و گفت‌وگو با مردم به دست می‌آید، تصویری روشن از اقتصادی است که در آن خرید نقدی جای خود را به خرید اقساطی داده است. کارمندان، کارگران، بازنشستگان، فروشندگان و حتی کسب‌وکارهای کوچک، همگی درگیر این چرخه شده‌اند. حقوق‌ها دیگر پاسخگوی هزینه‌ها نیستند و زندگی روزمره به پرداخت‌های ماهانه گره خورده است.

    در حالی که در سطح رسمی از ثبات و کنترل شرایط اقتصادی صحبت می‌شود، واقعیت زندگی مردم نشان می‌دهد که فشار تورم همچنان ادامه دارد. گسترش خرید قسطی، افزایش نسیه‌فروشی و کاهش توان خرید نقدی، نشانه‌هایی هستند که نمی‌توان آن‌ها را صرفاً به تغییر الگوی مصرف نسبت داد؛ بلکه این‌ها بازتاب مستقیم فشار معیشتی بر جامعه هستند.

    در نهایت، اقتصاد امروز بیش از آنکه نقدی باشد، به سمت اقتصاد تعهدی حرکت کرده است؛ اقتصادی که در آن مردم با درآمد آینده خود زندگی امروز را مدیریت می‌کنند. این وضعیت شاید در ظاهر چرخ بازار را حفظ کند، اما در عمق خود حکایت از فاصله‌ای دارد که میان واقعیت زندگی مردم و روایت‌های رسمی شکل گرفته است؛ فاصله‌ای که هر روز با هر خرید قسطی، بیشتر و ملموس‌تر می‌شود.