دسته: خبر ویژه

  • پشت پرده بحران آب در ایران؛ سوءمدیریت یا اَبردزدی؟!

    پشت پرده بحران آب در ایران؛ سوءمدیریت یا اَبردزدی؟!

    به گزارش اقتصادران، خشکسالی‌های پیاپی، فرونشست زمین، پدیده مرگبار گرد و غبار و کاهش چشمگیر حجم مخازن سد‌های کشور در سال‌های گذشته، جامعه ایران را با یک بحران زیستی بی‌سابقه رو‌به‌رو کرده است. در این میان، هرگاه فشار بحران آب بر مدیریت کلان کشور سنگینی می‌کند، سایه سنگین «تئوری‌های توطئه» و ادعا‌های جنجالی بر فضای رسانه‌ای چنبره می‌زند.

    در آخرین نمونه از این دست ادعاها، اصغر ابراهیمی اصل، معاون وزیر اسبق نفت در دولت محمود احمدی‌نژاد، مدعی شده است که کشور قطر با همکاری و نقشه آمریکا و اسرائیل و از طریق نصب سامانه‌هایی در کشور‌های بحرین، ترکیه و یونان، اقدام به ایجاد یون‌های مثبت در ابر‌ها کرده و مانع از بارندگی در ایران شده است.

    این ادعا که انگشت اتهام را به سوی همسایگان جنوبی و قدرت‌های غربی نشانه می‌رود، بار دیگر پرونده کهنه «جنگ اقلیمی» یا «ابر دزدی» را گشوده است. اما آیا واقعاً تکنولوژی بشر به مرحله‌ای رسیده است که بتواند سیستم‌های اقلیمی کلان در ابعاد یک قاره را جابجا کند؟ آیا همسایگان ایران توان مهندسی آب‌وهوای ما را دارند یا این ادعا‌ها آدرسی غلط برای فرار از مسئولیت سوءمدیریت منابع آب در داخل کشور است؟ در این گزارش به راستی‌آزمایی علمی و تحلیلی این ادعای پرسرصدا می‌پردازیم.

    دشمن فرضی و تئوری‌های توطئه

    ادعای دستکاری ابر‌ها توسط کشور‌های غربی برای ایران موضوع جدیدی نیست. ردپای این تفکر به اواخر دهه ۱۳۸۰ و اوایل دهه ۱۳۹۰ خورشیدی بازمی‌گردد؛ زمانی که محمود احمدی‌نژاد، رئیس‌جمهور وقت، در سخنرانی‌های رسمی خود صراحتاً اعلام کرد که کشور‌های اروپایی با استفاده از تجهیزاتی خاص، ابر‌ها را تخلیه می‌کنند تا باران به ایران نرسد. او حتی ادعا کرد که خشکسالی ایران تعمدی و حاصل یک جنگ پنهان اقلیمی است.

    اکنون پس از سال‌ها، معاون اسبق او با ادبیاتی فنی‌تر، اما با همان منطق، ادعای جدیدی را مطرح کرده است. ابراهیمی اصل مدعی است قطر ۱۵ سال است با فشار آمریکا جلوی بارندگی در ایران را گرفته و سامانه‌های یونیزاسیون در کشور‌های منطقه، سد راه توده‌های باران‌زا به ایران می‌شوند. مطرح شدن دوباره این ادعا در فضای رسانه‌ای کنونی، بیش از آنکه یک کشف علمی یا اطلاعاتی به نظر برسد، بازخوانی سناریویی است که تلاش می‌کند ریشه‌های بحران عمیق آب در ایران را به عوامل ماورایی، بیرونی و امنیتی گره بزند.

    بررسی علمی یونیزاسیون ابرها؛ علم چه می‌گوید؟

    برای درک میزان صحت این ادعا، باید به سراغ اصول اولیه هواشناسی و فیزیک ابر‌ها رفت. پدیده تعمدی بارورسازی ابر‌ها یا بهینه‌سازی بارش از طریق تزریق موادی مانند یدور نقره، یخ خشک یا ایجاد یون‌های منفی و مثبت در اتمسفر، یک فناوری شناخته شده در جهان است. هدف از این کار، تحریک ابر‌های مستعد برای تسریع در روند بارش در یک منطقه محدود جغرافیایی است.

    با این حال، تفاوت بزرگی میان بارورسازی ابر‌ها در یک منطقه کوچک و نابود کردن توده‌های ابری در سطح یک کشور وجود دارد. دانشمندان اقلیم‌شناس تأکید می‌کنند که سامانه‌های باران‌زایی که وارد ایران می‌شوند (مانند سامانه‌های سودانی یا مدیترانه‌ای) ابعادی در حد صد‌ها هزار کیلومتر مربع دارند و انرژی نهفته در آنها معادل چندین بمب اتمی است. تغییر رفتار چنین توده‌های عظیمی نیازمند صرف انرژی فوق‌العاده غول‌آسایی است که از توان فناوری کنونی بشر کاملاً خارج است.

    از سوی دیگر، ادعای تاثیرگذاری یک دستگاه در قطر یا بحرین بر روی ابری که فرسنگ‌ها بالاتر در سطوح فوقانی جو (تروپوسفر) در حال حرکت است، با قوانین فیزیک دینامیک جو همخوانی ندارد. جریان‌های باد باد‌های غربی و سیستم‌های کم‌فشار جهانی بسیار قدرتمندتر از آن هستند که تحت تاثیر سامانه‌های محلی یونیزاسیون روی زمین تغییر مسیر دهند یا نابود شوند.

    فرضیه دزدیدن باران؛ افسانه یا واقعیت علمی؟

    بسیاری از کارشناسان ارشد هواشناسی و سازمان‌های بین‌المللی بار‌ها فرضیه «ابر دزدی» یا خشکسالی مصنوعی در ابعاد ملی را رد کرده‌اند. سازمان هواشناسی ایران نیز در برهه‌های مختلف تأکید کرده است که پدیده خشکسالی در ایران یک رفتار سیستماتیک اقلیمی است که کل منطقه خاورمیانه و شمال آفریقا را در برگرفته است.

    اگر دستکاری اقلیمی از سوی قطر یا آمریکا عامل خشکسالی ایران بود، کشور‌های همسایه مانند عراق، سوریه، اردن و حتی خود بخش‌هایی از ترکیه و عربستان نباید دچار بحران شدید آب و خشکسالی می‌شدند. واقعیت این است که کل منطقه خاورمیانه به دلیل تغییرات اقلیمی جهانی و گرمایش زمین، با کاهش بارش و افزایش تبخیر روبروست. ابر‌ها به این دلیل در آسمان ایران کم‌باران می‌شوند که رطوبت کافی را در مسیر خود به دلیل افزایش دمای زمین و تغییر در رفتار‌های نوسان اطلس شمالی یا مونسون هند از دست می‌دهند، نه به این خاطر که دستگاهی در قطر آنها را متلاشی کرده است.

    چرا این ادعا‌ها اکنون مطرح می‌شوند؟

    یکی از پرسش‌های کلیدی بعد از ادعا‌های جنجالی اینچنینی این است که اگر این موضوع واقعیت دارد، چرا به شکل رسمی و از طریق مجاری دیپلماتیک و حقوقی بین‌المللی پیگیری نمی‌شود؟ طبق معاهدات بین‌المللی مانند کنوانسیون ممنوعیت استفاده نظامی یا هرگونه استفاده خصمانه از تکنیک‌های تغییر محیط زیست (انماد – ENMOD) که در سال ۱۹۷۷ تصویب شد، هرگونه دستکاری اقلیمی با اهداف خصمانه ممنوع است. اگر ایران سند یا مدرکی دال بر این ادعا داشت، می‌توانست در مجامع بین‌المللی علیه قطر، بحرین یا آمریکا اقامه دعوی کند. سکوت حقوقی و دیپلماتیک در این زمینه، خود بزرگترین گواه بر غیرعلمی بودن و عدم وجود شواهد متقن برای این ادعاست.

    مطرح کردن این سناریو‌ها در مقاطعی که بحران تنش آبی به نقطه بحرانی می‌رسد، کارکرد رسانه‌ای و سیاسی خاصی دارد. تئوری توطئه همواره ساده‌ترین راه برای توضیح پدیده‌های پیچیده است. توده مردم وقتی با خشکی زاینده‌رود، ارومیه و کارون مواجه می‌شوند، اگر بشنوند که «آمریکا و قطر باران ما را دزدیده‌اند»، ذهنشان از پرسشگری درباره عملکرد مدیران داخلی، سدسازی‌های افراطی و بی‌ضابطه، حفر چاه‌های عمیق غیرمجاز و توسعه صنایع آب‌بر در مناطق کویری منحرف می‌شود. این ادعا‌ها در واقع یک لایه محافظتی برای فرار از پاسخگویی ساختاری ایجاد می‌کنند.

    علاوه بر این، مطرح کردن دوباره این ادعا‌ها در شرایط حساس کنونی منطقه معنای سیاسی و دیپلماتیک ویژه‌ای پیدا می‌کند. در روز‌هایی که منطقه خاورمیانه هنوز از التهابات جنگ اخیر ملتهب است و ایران و آمریکا در وضعیت شکننده آتش‌بس به سر می‌برند، متهم کردن مستقیم کشور‌هایی مثل قطر (که خود اغلب نقش واسطه دیپلماتیک را بازی می‌کند) و همسایگان دیگر، سیگنال‌های خطرناکی به همراه دارد. تندرو‌های سیاسی با دامن زدن به این دست ادعا‌های بی‌اساس، تلاش می‌کنند فضای روانی جامعه را در حالت «تهدید دائم» و «محاصره همه‌جانبه» نگه دارند. این رویکرد به دنبال آن است که به افکار عمومی القا کند دشمنی غرب و متحدانش صرفاً به حوزه‌های نظامی، سیاسی و اقتصادی محدود نمی‌شود، بلکه آنها زیست‌بوم و مایه حیات مردم ایران را هم هدف گرفته‌اند. در واقع، در این شطرنج سیاسی، ابر‌ها و باران‌ها نیز به ابزاری برای بازتولید گفتمان ستیز و توجیه ضرورت تداوم آرایش تدافعی کشور در برابر همسایگان و قدرت‌های بزرگ تبدیل می‌شوند، آن هم درست در زمانی که کشور بیش از هر چیز به تنش‌زدایی و دیپلماسی فعال نیاز دارد.

    واقعیت تلخ؛ بحران آب حاصل سوءمدیریت است، نه توطئه قطر

    نگاهی به نقشه مدیریت منابع آب در کشور نشان می‌دهد که وضعیت اسفبار امروز ایران، بیش از آنکه حاصل توطئه‌های خارجی باشد، نتیجه مستقیم دهه‌ها تصمیم‌گیری نادرست در داخل است. اصرار بر سدسازی‌های بی‌رویه و ساخت سازه‌های متعدد بدون مطالعه زیست‌محیطی دقیق، عملاً رگ‌های حیاتی کشور را خشک کرده و تالاب‌های ارزشمندی مانند هامون و ارومیه را به کانون‌های فعال ریزگرد تبدیل کرده است. از سوی دیگر، اصرار بر کشاورزی سنتی و غرقابی باعث شده تا بیش از ۸۵ درصد از منابع آب شیرین کشور در این بخش و با بهره‌وری بسیار پایین مصرف شود؛ به طوری که کشت محصولات شدیداً آب‌بری مانند هندوانه، برنج و یونجه در استان‌های کم‌آب، چیزی جز یک خودکشی اقلیمی تمام‌عیار نیست.

    این وضعیت با بارگذاری بیش از حد جمعیت و صنعت و استقرار صنایع سنگین و فولاد در دل فلات مرکزی ایران نظیر اصفهان و یزد تشدید شده و توازن طبیعی منابع و مصارف آب را به طور کامل نابود کرده است.

    در نهایت، وقتی ساختار مدیریتی توان یا اراده اصلاح این الگو‌های غلط را ندارد، ساختن یک دشمن ماورایی که با امواج یون مثبت ابر‌ها را نابود می‌کند، به بهترین و ساده‌ترین ابزار برای توجیه این ناکارآمدی‌های عمیق ساختاری تبدیل می‌شود.

    علم‌گرایی تنها راه نجات از بحران

    این طور که به نظر می‌رسد مواجهه بخشی از ساختار سیاسی با بحران‌های طبیعی ایران، همواره میان دو شانه افراط و تفریط در نوسان است؛ روزی که باران نمی‌بارد، آدرس غلط می‌دهند و گناه خشکسالی را به گردن سبک زندگی مردم و «بی‌حجابی» می‌اندازند و روز دیگر که در توجیه این منطق سنتی کم می‌آورند، به سراغ پیچیده‌ترین تئوری‌های توطئه می‌روند و مدعی سامانه‌های مروارید شکل یونیزاسیون قطر و بحرین می‌شوند. این تناقض مضحک که یک‌روز خشکسالی را عقوبت آسمانی برای رفتار‌های شهروندان می‌داند و روز دیگر آن را تکنولوژی فوق‌پیشرفته جبهه استکبار، بیش از هر چیز سردرگمی در پذیرش واقعیت‌های علمی را نشان می‌دهد. ادعای معاون وزیر اسبق نفت درباره نقش ۱۵ ساله قطر و آمریکا در ایجاد خشکسالی در ایران، از منظر جامعه علمی و هواشناسی مدرن، فرضیه‌ای فاقد اعتبار، اثبات‌نشده و متمایل به تئوری توطئه ارزیابی می‌شود. تقلیل دادن بحران پیچیده و چندبعدی تغییر اقلیم و خشکسالی فلات ایران به سامانه‌های یونیزاسیون چند کشور همسایه، نه‌تنها کمکی به حل مسئله نمی‌کند، بلکه کشور را از یافتن راه‌حل‌های واقعی بازمی‌دارد.

    عبور از بحران‌های ملی نظیر بحران آب، تنها از مسیر علم‌گرایی، شفافیت، بازنگری در سیاست‌های کلان آمایش سرزمین و پذیرش اشتباهات مدیریتی گذشته می‌گذرد. تا زمانی که به جای سرمایه‌گذاری بر روی بازچرخانی آب، مدرن‌سازی کشاورزی و دیپلماسی فعال محیط‌زیستی، به دنبال مقصران خیالی در آسمان همسایگان بگردیم، زمین ایران تشنه‌تر و آینده زیستی آن مخاطره‌آمیزتر خواهد شد.

  • گندمکاران زیر بار بدهی‌ها و وعده‌ها / آقای وزیر! ۲ ماه گذشت اما پول کشاورزان تسویه نشد

    گندمکاران زیر بار بدهی‌ها و وعده‌ها / آقای وزیر! ۲ ماه گذشت اما پول کشاورزان تسویه نشد

    به گزارش اقتصادران، در حالی که گندم به عنوان استراتژیک‌ترین کالای سفره مردم، نقشی حیاتی در امنیت ملی ایفا می‌کند، بدعهدی دولت در پرداخت مطالبات کشاورزان، زنگ خطر سقوط تولید این محصول را به صدا درآورده است. علی‌قلی ایمانی، رئیس بنیاد ملی توانمندسازی گندم‌کاران ایران، در گفتگو با تابناک از پشت‌پرده بحرانی پرده برداشت که نه تنها معیشت کشاورزان را هدف گرفته، بلکه می‌تواند ایران را دوباره به صف واردکنندگان گندم بازگرداند.

    قانون ۴۸ ساعته؛ رویایی که ۲ ماهه شد!

    ایمانی با اشاره به صراحت قانون در حمایت از کشاورز گفت: طبق قانون خرید تضمینی، پول گندم باید حداکثر ظرف ۴۸ ساعت به حساب کشاورز واریز شود؛ اما امروز شاهدیم از فروردین‌ماه که برداشت در استان‌های گرمسیری مثل بوشهر و سیستان و بلوچستان آغاز شده، گندم‌ها تحویل سیلوها شده اما ریالی به کشاورز پرداخت نشده است.

    او با محاسباتی تکان‌دهنده از حجم بدهی دولت اعلام کرد: دولت تاکنون بیش از ۲ میلیون تن گندم خریداری کرده است که اگر بخواهیم با محاسبات جاری پیش برویم، رقمی در حدود ۱۰ همت (۱۰۰ هزار میلیارد تومان) مطالبات گندم‌کاران از وزارت جهاد کشاورزی روی زمین مانده است و این یعنی کشاورز در برابر دولت طلبکار است، اما در برابر بانک و طلبکار سم و کود، سرافکنده!

    کشاورز؛ تک و تنها در برابر بدهی‌ها

    رئیس بنیاد ملی گندم‌کاران با شرح وضعیت معیشتی تولیدکنندگان خاطرنشان کرد: کشاورز ۸ تا ۹ ماه با استقراض و وام گرفتن برای خرید بذر، کود و سم تلاش کرده تا محصول را به موقع برداشت کند اما اکنون که زمان تسویه حساب است، دولت با بدقولی پاسخ عرق جبین آن‌ها را می‌دهد؛ به طوری که از ۷ فروردین‌ماه که فصل برداشت رسماً کلید خورد، بیش از دو ماه می‌گذرد و کشاورز با کوهی از بدهی، تک و تنها رها شده است.

    او هشدار داد: این بدعهدی، کشت دوم را هم فلج کرده است و بسیاری از کشاورزان برای شروع کشت بعدی نیاز به نقدینگی دارند، اما پولی ندارند که حتی بذر جدید بخرند. پیشنهاد ما این بود که حداقل ۵۰ درصد مطالبات را به‌روز پرداخت کنند تا چرخ تولید متوقف نشود، اما گوش شنوایی نیست.

    کُلزا؛ الگویی که روی گندم را سیاه کرد!

    ایمانی با مقایسه وضعیت گندم و کلزا، از ورود بخش خصوصی تمجید کرده و می‌گوید: امسال کشاورزان از کشت کلزا راضی بودند؛ چرا که بخش خصوصی وارد عمل شد و ۲۴ ساعت نشده، پول به حساب کشاورز واریز شد. اما گندم که کالایی حاکمیتی است، در پیچ و خم بوروکراسی دولتی گیر کرده است و دستگاه‌های امنیتی و خدماتی تمام تلاش خود را می‌کنند تا گندم از چرخه دولتی خارج نشود، اما وقتی سودی در کار نباشد، کشاورز سال آینده به سراغ محصولات پرسودتر می‌رود.

    «وعده‌درمانی» وزیر؛ پاسکاری میان سازمان‌ها

    رئیس بنیاد ملی توانمندسازی گندم‌کاران، با نقد عملکرد وزارت جهاد کشاورزی، وضعیت فعلی را نتیجه وعده‌درمانی می‌داند و گفت : اینکه وزیر محترم مدام وعده پرداخت می‌دهد و توپ را به زمین سازمان برنامه و بودجه یا سازمان هدفمندی یارانه‌ها می‌اندازد، دردی از کشاورز دوا نمی‌کند. این رویه صرفاً وقت‌کشی است. اگر سطح زیرکشت گندم به دلیل این بی‌اعتمادی کاهش یابد، مجبور به واردات خواهیم شد؛ آن وقت است که با کوچکترین اختلال در واردات، امنیت سفره مردم به خطر می‌افتد.

    ایمانی در پایان تأکید کرد: راهکار روشن است؛ تسویه فوری حداقل ۵۰ درصد مطالبات در لحظه تحویل و تعیین یک جدول زمانی دقیق و غیرقابل تغییر برای مابقی طلب کشاورزان. غیر از این، کشاورزی ایران در مسیر خودزنی قرار خواهد گرفت.

  • بیشترین تعداد تسهیلات امهال شده در بانک کشاورزی!!!

    بیشترین تعداد تسهیلات امهال شده در بانک کشاورزی!!!

    به گزارش اقتصادران، آخرین وضعیت تسهیلات امهالی در شبکه بانکی کشور که توسط بانک مرکزی منتشر شد حاکی از ۱۳۲ هزار و ۲۷ مورد تسهیلات امهالی در پایان دی ماه سال گذشته است که بانک کشاورزی به تنهایی ۱۰۳ هزار و ۶۲۹ مورد را به خود اختصاص داده است.

    تسهیلات امهال‌شده به وام یا تسهیلاتی گفته می‌شود که وام‌گیرنده در سررسید قادر به بازپرداخت آن نبوده و بانک به جای وصول بدهی، مهلت بازپرداخت را تمدید کرده یا با تنظیم قرارداد جدید، بدهی را به دوره بعد منتقل کرده است.

    حال اینکه این آپشن طلایی به چه مشتریانی در بانک تعلق گرفته سؤالیست که منتظر پاسخ آن از بانک کشاورزی خواهیم ماند؟!

    بانک کشاورزی

  • وداع مردم با «قصابی‌ها»!!

    وداع مردم با «قصابی‌ها»!!

    به گزارش اقتصادران، آنچه امروز در بازار گوشت ایران جریان دارد، دیگر صرفا افزایش قیمت یک کالای خوراکی نیست بلکه روایت فرو ریختن تدریجی یکی از اصلی‌ترین اجزای سفره خانوار ایرانی است. کافی است سری به قصابی‌های شهر بزنید، جایی که تا همین چند سال پیش خرید دو یا سه کیلو گوشت برای بسیاری از خانواده‌ها امری عادی بود اما حالا مشتریان با تردید قیمت‌ها را نگاه می‌کنند، چند تکه گوشت برای آبگوشت یا خورشت می‌خرند و از کنار ویترین‌هایی عبور می‌کنند که اعداد روی آن هر هفته سنگین‌تر می‌شود. گوشت قرمز که زمانی یکی از پایه‌های تغذیه طبقه متوسط محسوب می‌شد، امروز به کالایی لوکس و دور از دسترس تبدیل شده است.

    در فاصله سال۱۴۰۴ تا خرداد۱۴۰۵، بازار گوشت یکی از پرشتاب‌ترین و خشن‌ترین دوره‌های تورمی خود را تجربه کرده؛ دوره‌ای که در آن قیمت برخی قطعات گوشت گوسفندی از حدود ۸۰۰‌‌هزارتومان به بیش از ۳‌میلیون‌تومان رسیده است. این یعنی جهشی بین ۱۲۰ تا ۱۸۰‌درصد تنها در مدت حدود یک‌سال؛ افزایشی که نه با رشد دستمزدها همخوانی دارد و نه با توان خرید بخش بزرگی از جامعه. در همین مدت تورم ماهانه گوشت در برخی ماه‌ها به مرز ۱۰‌درصد رسیده و تورم نقطه‌به‌نقطه آن از بسیاری از کالاهای اساسی پیشی گرفته است.

    دگرگونی در الگوی مصرف خانوار

    همزمان با این موج گرانی، الگوی مصرف خانوار نیز دگرگون شده است. آمارها و روایت‌های میدانی نشان می‌دهد سرانه مصرف گوشت قرمز در ایران طی سال‌های اخیر تقریبا نصف و در دهک‌های پایین درآمدی، گوشت عملا از سبد غذایی حذف شده است. این گزارش با تکیه بر داده‌های آماری، گزارش‌های میدانی و روندهای تورمی، تلاش می‌کند تصویری روشن از ابعاد بحران در بازار گوشت ایران ارائه دهد؛ بحرانی که حالا از سطح اقتصاد عبور کرده و به مساله‌ای اجتماعی و معیشتی تبدیل شده است.

    بازار گوشت در فاصله سال۱۴۰۴ تا خرداد۱۴۰۵ وارد مرحله‌ای از «تورم مزمن و افسارگسیخته» شده که نه‌تنها قدرت خرید خانوار را تخریب کرده بلکه گوشت گوسفندی را عملا از سفره بخش بزرگی از طبقه متوسط و فرودست حذف کرده است. در‌حالی‌که در ابتدای سال۱۴۰۴ متوسط قیمت هر کیلو شقه و ران گوسفندی در بازار بین ۷۵۰‌هزار تا یک‌میلیون و ۱۰۰‌هزارتومان بود، اکنون در خرداد‌۱۴۰۵ قیمت برخی قطعات ممتاز گوشت گوسفندی در مناطق شمالی تهران به بیش از ۳‌میلیون‌تومان رسیده و حتی نرخ‌های معمول بازار نیز از یک‌میلیون و ۷۰۰‌هزارتومان عبور کرده است. این یعنی قیمت گوشت گوسفندی طی کمتر از ۱۵ماه، بین ۱۲۰ تا ۱۸۰‌درصد افزایش یافته؛ رقمی که چندین برابر رشد دستمزد و درآمد خانوارهاست.

    افزایش قیمت، بدون توقف!

    بررسی داده‌های تورمی نشان می‌دهد بازار گوشت در تمام ماه‌های سال۱۴۰۴ تقریبا بدون توقف در مسیر افزایش قیمت حرکت کرده است. در فروردین۱۴۰۴ تورم ماهانه گوشت قرمز حدود ۳‌درصد اعلام شد؛ رقمی که در اردیبهشت به حدود ۵/۴‌درصد رسید و در خرداد، همزمان با جهش نرخ ارز و افزایش هزینه نهاده‌های دامی، به محدوده ۶ تا ۷‌درصد نزدیک شد. در تابستان۱۴۰۴ شتاب گرانی شدیدتر شد به‌طوری‌که در تیر و مرداد، تورم ماهانه گوشت در برخی گزارش‌های میدانی بین ۸ تا ۱۲‌درصد برآورد شد. این روند باعث شد قیمت برخی قطعات ممتاز گوشت گوسفندی تنها طی چهارماه بیش از ۴۰‌درصد افزایش پیدا کند.

    در شهریور و مهر‌۱۴۰۴ بازار وارد یکی از سنگین‌ترین دوره‌های تورمی خود شد. گزارش‌های منتشرشده از سطح بازار نشان می‌داد قیمت گوشت گوساله فقط در یک هفته حدود ۴/۶‌درصد رشد کرده و متوسط قیمت گوشت قرمز در برخی مناطق تهران از مرز یک‌میلیون‌تومان عبور کرده است. همزمان فعالان صنفی از کاهش شدید عرضه دام زنده و افزایش هزینه حمل‌ونقل، نهاده و خوراک دام خبر می‌دادند؛ موضوعی که فشار مضاعفی بر قیمت نهایی وارد کرد. در مهرماه، تورم نقطه‌به‌نقطه گوشت قرمز نسبت‌به مدت مشابه سال قبل در برخی برآوردها به بیش از ۹۰‌درصد رسید؛ عددی که نشان می‌داد قیمت گوشت تقریبا دو برابر شده است.

    مرحله تازه‌ای از جهش

    از آبان تا اسفند۱۴۰۴، بازار نه‌تنها آرام نشد بلکه وارد مرحله تازه‌ای از جهش شد. در آبان و آذر، رشد ماهانه قیمت گوشت در محدوده ۵ تا ۸‌درصد ادامه داشت و با نزدیک شدن به شب یلدا و ماه‌های پایانی سال، تقاضای فصلی نیز به افزایش قیمت دامن زد. در دی و بهمن۱۴۰۴ برخی اقلام گوشت گوسفندی نسبت‌به ابتدای همان سال بیش از ۱۰۰‌درصد افزایش قیمت را تجربه کردند. در اسفند، قیمت ران و راسته ممتاز در بعضی مناطق تهران تا محدوده ۲‌میلیون‌تومان نیز بالا رفت یعنی تنها طی یک‌سال قیمت برخی اقلام تقریبا دو و نیم برابر شده بود.

    اما شوک اصلی در بهار۱۴۰۵ رخ داد. همزمان با افزایش دوباره نرخ ارز، کاهش واردات و بالا رفتن هزینه دام زنده، بازار گوشت وارد فاز تازه‌ای از انفجار قیمت شد. در فروردین و اردیبهشت۱۴۰۵ تورم ماهانه گوشت دوباره در محدوده ۷ تا ۱۰‌درصد قرار گرفت و در خرداد، قیمت گوشت گوسفندی در بسیاری از قصابی‌های تهران از یک‌میلیون و ۷۰۰‌هزارتومان عبور کرد. در مناطق شمالی پایتخت نیز نرخ برخی قطعات ممتاز به ۳‌میلیون‌تومان رسید؛ رقمی که تا دو سال پیش برای بسیاری از خانوارها غیرقابل تصور بود.

    سقوط بی‌سابقه مصرف گوشت در ایران

    پیامد مستقیم این تورم، سقوط بی‌سابقه مصرف گوشت در ایران است. بررسی‌ها نشان می‌دهد سرانه مصرف گوشت قرمز که در سال‌های گذشته برای هر ایرانی حدود ۱۲ تا ۱۳‌کیلوگرم در سال برآورد می‌شد، اکنون در برخی تخمین‌ها به کمتر از ۶‌کیلوگرم رسیده یعنی مصرف گوشت در کمتر از چند سال تقریبا نصف شده است. در دهک‌های پایین درآمدی، کاهش مصرف حتی شدیدتر بوده و بسیاری از خانواده‌ها عملا گوشت قرمز را از سبد غذایی خود حذف کرده‌اند.

    فروشندگان بازار می‌گویند خریدهای چند کیلویی جای خود را به خریدهای ۲۰۰ تا ۳۰۰ گرمی داده و بسیاری از مشتریان تنها برای تهیه آبگوشت یا مصرف مناسبتی گوشت خریداری می‌کنند.

    گزارش‌های اقتصادی نشان می‌دهد سهم گوشت قرمز در هزینه خوراک خانوار به‌شدت کاهش یافته است. در حالی که در سال‌های گذشته گوشت یکی از اقلام ثابت سفره طبقه متوسط بود، اکنون بسیاری از خانوارها به مصرف مرغ، تخم‌مرغ، سویا و حبوبات روی آورده‌اند. حتی در برخی مناطق قصابی‌ها از افت ۵۰ تا ۷۰‌درصدی حجم فروش نسبت‌به دو سال گذشته خبر می‌دهند. این کاهش مصرف در حالی رخ داده که قیمت‌ها همچنان صعودی است؛ وضعیتی که از ترکیب خطرناک «تورم بالا» و «رکود مصرف» حکایت دارد.

    نتیجه‌گیری

    کارشناسان اقتصادی معتقدند بازار گوشت اکنون به یکی از واضح‌ترین نشانه‌های بحران معیشتی در ایران تبدیل شده است. افزایش قیمت نهاده‌های دامی، رشد نرخ ارز، کاهش توان تولیدکنندگان، قاچاق دام، افت واردات و نبود سیاست پایدار تنظیم بازار، مجموعه عواملی هستند که تورم گوشت را به مرحله انفجاری رسانده‌اند. نتیجه این وضعیت کوچک‌تر شدن سفره خانوار و تبدیل شدن گوشت قرمز به کالایی لوکس است؛ کالایی که برای بخش بزرگی از جامعه دیگر نه یک ماده غذایی روزمره بلکه محصولی دور از دسترس محسوب می‌شود.

  • ترک درمان؛ انتخاب اجباری بیماران!

    ترک درمان؛ انتخاب اجباری بیماران!

    به گزارش اقتصادران، حسین هنوز برگه MRI را از ترس هزینه بالا در کیفش نگه داشته است. آن‌طرف‌تر، مادری در پایان هر هفته حساب می‌کند چند نوار تست قند خون برای فرزند مبتلا به دیابتش باقی مانده است؛ نوارهایی که به گفته متخصصان، قیمت آن‌ها در ماه‌های اخیر چهار برابر شده است.

    به گزارش شرق، در خانه‌ای دیگر، یک بازنشسته با دندانی شکسته غذا می‌خورد و درمانی را که می‌داند ضروری است، به زمانی نامعلوم موکول می‌کند. در این خانه‌ها، درمان، بیش از هر زمان دیگری از یک حق و ضرورت به کالایی وابسته به توان مالی افراد تبدیل شده است.

    افزایش تعرفه‌های پزشکی و تشخیصی، رشد قیمت دارو و تجهیزات درمانی، سهم محدود بیمه‌ها در پوشش هزینه‌ها و کاهش قدرت خرید خانوارها، هم‌زمان فشار مضاعفی بر بیماران و ارائه‌دهندگان خدمات درمانی وارد کرده است. متخصصان حوزه سلامت هشدار می‌دهند بسیاری از بیماران ناچار شده‌اند آزمایش‌ها، تصویربرداری‌ها، درمان‌های دندان‌پزشکی و حتی مراقبت از بیماری‌های مزمن خود را به تعویق بیندازند یا به‌طور کامل کنار بگذارند؛ پدیده‌ای که از نگاه کارشناسان، صرفا یک مسئله پزشکی نیست، بلکه نشانه شکل‌گیری آن چیزی است که برخی جامعه‌شناسان از آن با عنوان «بحران خاموش ترک درمان» یاد می‌کنند؛ بحرانی که معمولا در آمارهای رسمی کمتر دیده می‌شود، اما رد آن را می‌توان در نسخه‌های استفاده نشده، درمان‌های نیمه‌کاره، مراجعه‌های دیرهنگام بیماران و خانواده‌هایی پیدا کرد که برای تأمین هزینه‌های درمان، ناچار به حذف سایر نیازهای زندگی یا چشم‌پوشی از مراقبت‌های پزشکی شده‌اند.

    روندی که به باور کارشناسان اگر ادامه پیدا کند، نه‌تنها پیامدهای سلامت‌محور، بلکه آثار اجتماعی عمیق‌تری همچون تشدید نابرابری، فقر درمانی و کاهش اعتماد عمومی به نظام رفاه و سلامت را نیز به همراه خواهد داشت.

    ۴ برابرشدن قیمت نوار تست قند خون

    «تینا» هر شب قبل از خواب، تعداد نوارهای قند خون باقی‌مانده را می‌شمارد. پسر ۹ساله‌اش دیابت نوع یک دارد و باید روزی چندین بار قند خونش کنترل شود. تا یک سال پیش، خرید نوارها سخت بود اما شدنی؛ حالا هر بسته حدود ۷۰۰ هزار تومان قیمت دارد و کمتر از یک هفته دوام می‌آورد.

    سمیه بارها به این فکر کرده که سراغ نسخه ایرانی نوار قند برود، اما دلش طاقت نیاورده است. به‌جای آن، او و همسرش مدت‌هاست از خریدهای دیگرشان زده‌اند. مثلا آخرین‌باری که برای خودش لباسی خریده را خاطرش نیست. حتی بعضی اقلام خوراکی را محدود کرده‌اند تا درمان فرزندشان ادامه پیدا کند.

    «اسدلله رجب»، رئیس انجمن دیابت ایران، با تصدیق همین داده‌ها، از اوضاع نابسامان موجود می‌گوید: «یک نوار قند خون که جزء ضروری‌ترین لوازم درمانی یک بیمار دیابتی است، در ماه‌های اخیر چهار برابر گران‌تر شده است. کودکی که دیابت نوع یک داشته باشد، باید در طول روز نزدیک به ۱۰ مرتبه قند خونش را تست کند. نسخه ایرانی این محصول الان بسته‌ای ۲۵۰ هزار تومان شده است و هر بسته، حدود یک هفته کفاف او را می‌دهد. یعنی فقط هزینه نوار قند خون ایرانی یک کودک با دیابت نوع یک، بیش از یک میلیون تومان و در طول ماه نزدیک به پنج میلیون تومان می‌شود. آن‌وقت مگر ما می‌توانیم به کودک بیمار بگوییم درمان را متوقف کن؟».

    رجب توضیح می‌دهد در این ماه‌ها همه‌چیز گران‌تر شده است، از جمله دارو و این موضوع تأثیر مستقیم بر روند درمان بیماران می‌گذارد: «قلم انسولین حدود ۸۰۰ هزار تومان شده و خیلی هم سخت پیدا می‌شود. برای همین ما پیشنهاد می‌کنیم به‌جای قلم مخصوص، از سرنگ استفاده کنند که البته آن هم ارزان نیست. تلاش ما این است که ببینیم با امکانات فعلی چه کاری می‌شود کرد. سعی بر این است که با افزایش آگاهی و دانش، تا آنجا که ممکن است، جای خالی امکاناتی را که نیست، پر کنیم».

    سه میلیون، هزینه یک MRI

    «حسین» ۵۲ساله، کارگر ساختمانی است. چند ماهی می‌شود که درد کمرش شدیدتر شده و پزشک برای او MRI نوشته است. نسخه را در کشوی میز گذاشته و دست به هیچ اقدامی نمی‌زند. او می‌گوید چند میلیون پول برای عکس‌برداری باید بدهد. تازه بعد از آن برود سراغ ویزیت پزشک متخصص. پول دارو یک طرف و هزینه جلسه‌های متعدد فیزیوتراپی هم طرف دیگر. همه اینها به شرطی است که متخصص تشخیص جراحی ندهد.

    حقوق یک ماه کار او، هزینه یک‌سوم این درمان را هم نمی‌دهد. همین می‌شود که هر روز چند قرص مسکن می‌خورد و راهی کار می‌شود. همسرش اصرار می‌کند آزمایش را انجام دهد، اما حسین حساب و کتاب دیگری دارد؛ اجاره خانه، شهریه دانشگاه دخترش و قسط وام. خرج خانه هم در همین ماه‌های اخیر چندین برابر شده است. او امیدوار است درد خودبه‌خود بهتر شود، هرچند می‌داند ممکن است تأخیر در تشخیص، هزینه سنگین‌تری روی دستش بگذارد.

    «جلال شکوهی»، رئیس انجمن رادیولوژی کشور، می‌گوید تعرفه‌های این حوزه در سال جدید ۱۰۰ تا ۱۰۵ درصد افزایش داشته است: «بر همین اساس، اگر مرکزی دست به افزایش قیمت بیش از دو برابر بزند، غیرقانونی تلقی می‌شود. مثلا هزینه گرفتن تصویر MRI که تا سال گذشته حدود یک میلیون‌و ۸۰۰ هزار تومان بود، به سه میلیون تومان رسیده است و هیچ مرکز درمانی حق ندارد، بیش از این رقم دریافت کند. واضح است چنین افزایش قیمتی با اینکه هنوز هیچ سودی برای پزشک و مرکز درمانی ندارد، کماکان هزینه گزافی برای بیماران نیز محسوب خواهد شد».

    او با اشاره به سهم کم بیمه‌های درمانی در این موارد توضیح می‌دهد: «سهم بیمه همچون گذشته ۳۰ درصد است و به‌جز بیمه ارتش که بهترین بیمه درمانی با ۷۰ درصد پوشش خدمات درمانی به حساب می‌آید، سایر بیمه‌ها بار چندانی از شانه‌های بیمار برنمی‌دارند. ضمن اینکه همین پرداختی‌ها به مراکز درمانی هم از سوی مراکز بیمه آن‌قدر با تأخیر انجام می‌شود که بسیاری از درمانگرها از خیر قرارداد با بیمه می‌گذرند. در چنین شرایطی که هزینه درمان افزایش می‌یابد، طبعا افراد هم سعی می‌کنند در شرایط حادتر بیماری اقدام به کارهای این‌چنینی همچون عکس و رادیولوژی کنند».

    شکوهی همچنین با قید افزایش قیمت خود دستگاه‌های مربوط به عکس‌برداری پزشکی تأکید می‌کند: «همه اینها در حالی رخ می‌دهد که یک دستگاه MRI که تا زمستان قبلی ۸۰ میلیارد تومان قیمت داشت، حالا بیش از ۱۸۰ میلیارد تومان به فروش می‌رسد. از سوی دیگر، استهلاک دستگاه‌ها هم به‌گونه‌ای است که باید هر ۱۰ سال یک مرکز درمانی دستگاهش را به‌روز کند. با این عدد، هیچ منطق و انتفاعی برای متخصص وجود ندارد که سراغ کلینیک رفتن برود. چون تعرفه قیمت باید خیلی بیش از اینها باشد که سودی عایدش شود. در واقع، هم درمانگر و هم بیمار از این شرایط ضرر می‌کنند».

    ده‌ها میلیون؛ هزینه درمان یک واحد دندان

    «فاطمه»، بازنشسته ۶۴ساله، بیش از یک سال است با یک دندان شکسته غذا می‌خورد. دندان‌پزشک گفته باید عصب‌کشی و روکش انجام شود. یک دندان دیگرش را هم کشیده و باید ایمپلنت کند، اما هزینه درمان از توان مالی او خارج است. حساب سرانگشتی که هشت ماه پیش برای این کارها انجام داده بود، بیشتر از ۱۵۰ میلیون می‌شد. بیمه‌اش هم سهم خاصی از این درمان را تقبل نمی‌کند. در نتیجه راه دیگری برای خودش پیدا کرده است.

    مثلا در این مدت به خوردن غذاهای نرم‌تر عادت کرده و از لبخندزدن در جمع پرهیز می‌کند. اما مشکل فقط درد نیست؛ اعتمادبه‌نفسش هم آسیب دیده است: «من درمان را متوقف نکرده‌ام، بلکه آن را به آینده‌ای نامعلوم موکول کردم که شاید هیچ‌وقت نرسد. دندان‌پزشکی دیگر سال‌هاست که خدماتی لوکس محسوب می‌شود و برای از ما بهتران است».

    سال‌هاست موضوع بالابودن هزینه‌های درمان دندان، این خدمات را برای گروهی از جامعه به امری محال بدل کرده است. هزینه‌های سنگین دندان‌پزشکی و پوشش محدود بیمه‌ها باعث شده بسیاری از مردم درمان دندان‌های خود را به تعویق بیندازند و فقط زمانی به دندان‌پزشک مراجعه کنند که درد غیرقابل تحمل شود.

    بر اساس گزارش‌ها، هزینه عکس OPG در برخی مراکز به حدود دو و نیم میلیون تومان رسیده و عصب‌کشی هر دندان بین حدود شش میلیون‌و ۸۰۰ هزار تا ۱۰ میلیون تومان هزینه دارد. همچنین هزینه ایمپلنت هر دندان در برخی کلینیک‌ها تا ۵۰ میلیون تومان اعلام شده است.

    ترک درمان؛ بحران اجتماعی خاموش

    «علی‌اصغر سعیدی»، جامعه‌شناس و دانشیار و مدیر سابق گروه برنامه‌ریزی و رفاه اجتماعی دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران، پدیده «ترک درمان» یا «تغییر درمان به دلیل هزینه بالا» را نه یک مشکل صرفا پزشکی، بلکه نوعی بحران اجتماعی دانست؛ آن هم یک «بحران اجتماعی خاموش»، چون همه را در بر نمی‌گیرد و بخشی از جمعیت را شامل می‌شود:

    «وقتی هزینه درمان بالا می‌رود، خانواده‌ها درمان را که یک نیاز ضروری است و باید حداقل در هزینه‌های غیرخوراکی در اولویت باشد، حذف می‌کنند. این حذف، به‌طور مثال، شامل چکاپ، دندان‌پزشکی، فیزیوتراپی، روان‌درمانی و داروهای مکمل می‌شود. بعد هم درمان‌هایی که مزمن هستند، به تأخیر می‌افتند؛ به‌ویژه درمان‌هایی که احتیاج به تشخیص دارند و باید آزمایش‌های مختلف برایشان انجام شود. اما در بعضی از بیمارانی که بیماری‌شان شدیدتر است، مثل سرطان، دیابت، بیماری‌های قلبی یا کلیوی، یا حتی مشکلات دندان، روند درمان به خاطر هزینه بالا متوقف می‌شود. ایران جزء کشورهایی است که سهم پرداخت مستقیم هزینه درمان از جیب مردم در آن بسیار بالاست.

    آمارهای مربوط به سال ۲۰۲۳ نشان می‌داد بیش از ۴۰ درصد کل هزینه جاری سلامت از جیب مردم پرداخت می‌شود، نه نظام بیمه. همین باعث می‌شود دهک‌های پایین و متوسط گرفتار شوک مالی شوند».

    سعیدی البته معتقد است تحریم‌ها، تورم، کاهش قدرت خرید، کمبود دارو، بالارفتن قیمت تجهیزات پزشکی و مهاجرت بخشی از کادر درمان هم این وضعیت را تشدید کرده است: «به‌طور کلی گزارش‌هایی که منتشر می‌شود، نشان می‌دهد ترک درمان و خروج بیماران از بیمارستان‌ها بیشتر به دلیل هزینه‌های بالاست. حتی بعضی از بیمارستان‌ها هم تا زمانی که توان مالی بیمار را نبینند، او را پذیرش نمی‌کنند».

    این جامعه‌شناس اقتصادی همچنین پیشنهاداتی برای دولت در این زمینه دارد: «با توجه به اینکه شرایط مالی دولت هم‌اکنون مناسب نیست، می‌شود چند اقدام کم‌هزینه انجام داد؛ اقداماتی که حتی در کشورهای دیگر، از جمله آمریکا هم که نظام بیمه سراسری ندارند، انجام می‌شود. تشکیل صندوق‌های محلی یا خیریه‌های درمانی از جمله این پیشنهادات است.

    برپایی چادرهای ارائه درمان در محل یا راه‌اندازی کلینیک‌های سیار برای بیمارانی که نیاز به دارو یا خدمات دندان‌پزشکی دارند هم از جمله این موارد است. حداقل در حوزه دندان‌پزشکی پایه، این امکان وجود دارد و راه‌اندازی چنین کلینیک‌هایی هم هزینه زیادی ندارد. حتی می‌شود این طرح‌ها را در دانشکده‌های علوم پزشکی اجرا کرد».

    بار سنگین درمان روی فقیرترین‌ها

    کنترل قیمت دارو هم از دیگر اقدامات مرتبط با این حوزه است: «نظام ارجاع یا پزشک خانواده هنوز در کشور به‌درستی عمل نمی‌کند، در حالی‌که اگر این نظام فعال بود، بخش زیادی از هزینه‌های غیرضروری کاهش پیدا می‌کرد و این نظام می‌توانست مسئله را مدیریت کند. اگرچه در نهایت، راه‌حل اصلی در بلندمدت همان پوشش همگانی مؤثر است، نه بیمه‌ای که فقط در کلام امروز وجود دارد. در غیر این صورت، هزینه درمان مردم را فقیرتر می‌کند.

    این نیاز وجود دارد که نظام سلامت تا حدی بازتعریف شود؛ هم در حوزه پیشگیری، هم در زمینه داروهای ضروری، دندان‌پزشکی پایه، سلامت روان و غربالگری‌های ضروری که جزء مباحث پیشگیرانه هستند. این موارد، هم پایه‌های نظام سلامت همگانی‌اند و هم جزء حقوق اولیه شهروندی محسوب می‌شوند. در غیر این صورت، افزایش هزینه درمان، بر دهک‌های پایین، تأثیرات منفی شدیدتری خواهد داشت».

    به گفته او، در سطح جهانی نیز گزارش‌های سازمان جهانی بهداشت نشان می‌دهد هزینه‌های مستقیم درمان بیشتر به فقرا فشار وارد می‌کند. مطالعات مربوط به پوشش همگانی سلامت هم نشان می‌دهد هزینه‌های درمان عمدتا روی فقیرترین گروه‌ها تأثیر می‌گذارد و اغلب نیز ناشی از هزینه دارو، خدمات سرپایی و دندان‌پزشکی است.

    سعیدی توضیح می‌دهد چگونه حذف برخی گروه‌های جامعه از دسترسی به بهداشت و درمان، بر بی‌اعتمادی عمومی و همبستگی اجتماعی نیز اثر منفی می‌گذارد: «یکی از کارکردهای مهم سیاست‌های بهداشتی در سیاست اجتماعی، ایجاد همبستگی اجتماعی است. اما وقتی بخشی از مردم تصور کنند این امتیاز به آن‌ها تعلق نمی‌گیرد، نسبت به نهادهای رسمی احساس بی‌اعتمادی پیدا می‌کنند. احساس تعلق اجتماعی‌شان کاهش پیدا می‌کند و در نتیجه، همبستگی اجتماعی هم در آن جامعه کم‌رنگ می‌شود. نمونه‌اش مسئله دندان‌پزشکی است.

    وقتی دندان‌پزشکی از درمان عمومی جدا و به یک خدمت لوکس تبدیل می‌شود، ابتدا روی تغذیه و سلامت دهان و دندان و سپس روی اشتغال و حتی روابط اجتماعی افراد اثر می‌گذارد. در سایر کشورها هم هر وقت نظام‌های بهداشتی و درمانی به شکلی سازماندهی شوند که پرداخت مستقیم از جیب مردم بالا برود، این پدیده تشدید می‌شود؛ به‌ویژه در دوره‌هایی که مشکلات اقتصادی و اجتماعی افزایش پیدا می‌کند.

    حتی در کشورهایی که پوشش بیمه عمومی دارند نیز این مسئله دیده می‌شود. مثلا در بریتانیا که یک نظام درمان ملی به نام سرویس سلامت ملی بریتانیا دارد، هزینه‌های دندان‌پزشکی باعث شده بسیاری از مردم، چون این خدمات به‌طور کامل تحت پوشش بیمه ملی نیست، از مراجعه صرف‌نظر کنند. حتی در برخی درمان‌ها هزینه‌ها آن‌قدر بالاست که مردم برای درمان به کشورهای دیگر، مثلا کشورهای اروپای شرقی، ترکیه یا جاهای دیگر مراجعه می‌کنند، چون هزینه‌ها در آن کشورها ارزان‌تر است».

  • موج گسترده اخراج کارگران در پتروشیمی‌های بندر امام و ماهشهر / آمارها باید «محرمانه» بمانند!

    موج گسترده اخراج کارگران در پتروشیمی‌های بندر امام و ماهشهر / آمارها باید «محرمانه» بمانند!

    به گزارش اقتصادران، گویی قرار نیست آرامش سهم کارگران بندر امام و ماهشهر باشد. این کارگران در بحبوحه جنگ، سینه ستبر کردند، در محل کارشان هدف کین‌توزی موشک‌های متجاوزان قرار می‌گرفتند و جان باختند. این کارگران امروز هم روی آرامش نمی‌بینند؛ گاه و بیگاه در کارزار بی‌رحم مناسبات اقتصادی، قربانی زیاده‌خواهی و منفعت‌طلبی کارفرمایان و پیمانکارانِ مجتمع‌های پتروشیمی می‌شوند؛ کارگرانی که هر روز تیغ تعدیل را بیخ گلوی خود احساس می‌کنند و واژه «امنیت شغلی» برایشان به رویایی دست‌نیافتنی بدل شده است.

    ​این تراژدی در حالی رخ می‌دهد که بندر امام و ماهشهر، به واسطه استقرار صنایع مادر، قلب تپنده اقتصاد کشور به شمار می‌روند. دست‌های پینه‌بسته  کارگران است که نه تنها چرخ‌های عظیم پتروشیمی‌ها را به گردش درمی‌آورد، بلکه شریان حیات سایر صنایع وابسته کشور را نیز تغذیه می‌کند. با این وجود، در شرایطی که سیاست‌گذاران و متولیانِ عالی‌رتبه در تریبون‌های رسمی دم از اتحاد و صیانت از نیروی کار می‌زنند، در عرصه عمل و در کف کارخانه‌ها، شاهد سیل تعدیل نیرو در همین شهرهای صنعتی هستیم؛ گویی بخشنامه‌ها یارای مقابله با قدرتِ بلامنازع پیمانکاران و کارفرمایان را ندارند.

    ​حال این پرسش‌های اساسی مطرح می‌شود که نوک پیکان این اخراج‌ها قلب کدام شرکت‌ها را نشانه رفته است؟ و مهم‌تر از آن، وزارت کار که قانوناً رسالت نظارت بر این مناسبات و حمایت از نیروی کار را بر دوش دارد، کجای این معادله نابرابر ایستاده و آیا به وظیفه ذاتی خود عمل می‌کند؟ برای بررسی دقیق این شرایط و یافتن پاسخی برای این پرسش‌ها، به سراغ «ابراهیم پیرایش»، دبیر اجرایی خانه کارگر بندر امام رفتیم.

    موج جدید تعدیل نیروها و بی‌اعتنایی کارفرمایان به نهادهای قانونی

    ابراهیم پیرایش، با تایید اخبار منتشر شده مبنی بر موج جدید تعدیل نیروها در ماهشهر و بندر امام، اظهار داشت: متأسفانه با توجه به وضعیت پیش‌آمده، برخی از شرکت‌ها بدون رعایت موازین و تشریفات قانونی، اقدام به تعدیل نیرو می‌کنند.

    ​وی در خصوص آمار دقیق کارگران اخراج شده تصریح کرد: در حال حاضر آمار دقیقی در دست هیچ‌کس نیست، اما دست‌کم دو سه مورد از شرکت‌های مستقر در منطقه ویژه اقتصادی در حال تعدیل نیرو هستند. این در حالی است که کارگران در اعتراض به این رویه، تجمعاتی را مقابل اداره کار، دادگاه‌ها و فرمانداری برگزار کرده‌اند.

    ​پیرایش با اشاره به تجمع اخیر کارگران افزود: در روزهای گذشته، یکی از این تجمعات مقابل فرمانداری شکل گرفت. با وجود اینکه شورای کارگری فرمانداری مصوب کرده است که هیچ‌کدام از شرکت‌ها حق تعدیل نیرو و اخراج کارگر را ندارند، اما متأسفانه شرکت‌ها تمکین نمی‌کنند و به انحای مختلف از اجرای این مصوبه سر باز می‌زنند؛ در نتیجه، کارگر در این مسیر مدام در حال دوندگی بی‌حاصل است.

    ​دبیر اجرایی خانه کارگر بندر امام در پاسخ به پرسشی درباره نام شرکت‌هایی که بیشترین تعدیل نیرو را داشته‌اند، گفت: شرکت‌هایی نظیر «پتروناد» که از شرکت‌های زیرمجموعه و پیمانکاری پتروشیمی مارون محسوب می‌شود، دست به چنین اقداماتی زده‌اند. تا جایی که ما رصد می‌کنیم، شرکت‌های اصلیِ آسیب‌دیده مانند پتروشیمی فجر، امیرکبیر یا خود مارون مستقیماً این کار را نمی‌کنند و تأکید خاصی نیز روی آن‌ها وجود دارد که از چنین اقداماتی پرهیز کنند، اما شرکت‌های زیرمجموعه و پیمانکاری‌های آن‌ها مرتکب این تخلفات می‌شوند.

    ​وی در ادامه با بیان اینکه کارگران اخراجی پتروناد همچنان در رفت‌وآمد هستند و به نتیجه‌ای نرسیده‌اند، یادآور شد: در روزهای گذشته مصوب شد که شرکت موظف است ظرف ۷۲ ساعت وضعیت کارگران اخراجیِ معترض را روشن کند. از میان بیش از صد نفر کارگر اخراجی، لیستی شامل بیش از شصت نفر ارائه شده است، اما برای مابقی هنوز هیچ تصمیم‌گیری مشخصی صورت نگرفته است. شرکت‌ها به بهانه اینکه ماهیتِ کار «پروژه‌ای» بوده و پروژه به اتمام رسیده، نیروها را تعدیل می‌کنند؛ در حالی که کار همچنان در حال انجام است و به هیچ‌وجه تمام نشده است.

    ​پیرایش همچنین به اخراج‌های گسترده در شرکت لوله‌سازی اشاره کرد و گفت: علاوه بر پتروناد، شرکت لوله‌سازی ماهشهر نیز اخراج‌های گسترده‌ای داشته است. در مقیاس‌های کارگری، اخراج بیست نفر به بالا یک اخراج گسترده محسوب می‌شود و در این شرکت‌ها ما عموماً شاهد اخراج‌های دسته‌جمعیِ سی تا چهل نفره و در مواردی اخراج‌های بالای صد نفر هستیم.

    استخدام‌های «روزمزد»، آمارهای محرمانه و انفعال وزارت کار

    ​وی در بخش دیگری از این گفت‌وگو، به وضعیت اسف‌بار دریافت بیمه بیکاری کارگران منطقه پرداخت و خاطرنشان کرد: بر اساس آخرین آماری که دریافت کرده‌ام، در حال حاضر در کل منطقه تنها حدود پنجاه نفر از کارگران موفق شده‌اند از بیمه بیکاری سازمان تأمین اجتماعی استفاده کنند.  متأسفانه به دلیل اینکه برخی از کارفرماها با هماهنگی پیمانکارهای جزئی خود، ادارات کار و دیگر مراجع مربوطه، کارگران را در قالب «کارگران روزمزد» به کار می‌گیرند و هیچ‌گونه قراردادی با آن‌ها منعقد نمی‌کنند، این کارگران پس از اخراج قانوناً نمی‌توانند از مزایای بیمه بیکاری بهره‌مند شوند.

    ​دبیر اجرایی خانه کارگر بندر امام با انتقاد از این رویه افزود: بسیاری از کارگران از مزایای قانونی خود بی‌بهره می‌مانند و به هر مرجعی هم که مراجعه می‌کنند، پاسخ می‌شنوند که سیستم به دلیل‌ عدم وجود قرارداد قانونی، اجازه‌ی پرداخت مقرری بیکاری را نمی‌دهد. در واقع شرکت‌ها، کارِ مستمر را به گونه‌ای پیش می‌برند که گویی یک کارگر سرگذر را برای یک روز کار به پروژه آورده و سپس بیکار کرده‌اند.

    ​وی سازمان تأمین اجتماعی را نیز در این زمینه مقصر دانست و تصریح کرد: تأمین اجتماعی در این موارد کوتاهی می‌کند. بازرس سازمان تأمین اجتماعی وظیفه دارد رأساً مراجعه و بازرسی کند تا مشخص شود آیا نیروهای یک شرکت قرارداد دارند یا خیر. چطور ممکن است در برابر شرکتی که سیصد نیروی روزمزد و بدون قرارداد دارد هیچ اقدامی نمی‌کند و نمی‌گوید چرا این نیروها قرارداد ندارند؟

    ​پیرایش در پاسخ به انتقادی مبنی بر عدم نظارت نهادهای اجرایی دولت و وزارت کار در مناطق حساسی چون ماهشهر و بندر امام که قلب صنایع مادر کشور به شمار می‌روند، تأکید کرد: برای انجام هر کاری و ساماندهی جامعه هدف، ابتدا باید آمار دقیقی از آن جامعه در دست باشد. متأسفانه در بندر امام و ماهشهر، هیچ نهاد، ارگان، مؤسسه و تشکلی آمار دقیقی از کارگران شاغل در منطقه ندارد. هر شرکت تنها برای خودش آمار دارد و به محض اینکه ما برای دریافت آمار کارگران رسمی، قراردادی، روزمزد یا قرارداد موقت ورود می‌کنیم، مدعی می‌شوند که این آمار «محرمانه» است! شرایط به‌گونه‌ای است که گویی در فضای پیش از جنگ قرار داریم و هیچ‌کس آمار دقیقی ارائه نمی‌دهد.

    ​وی با بیان اینکه‌ عدم وجود آمار دقیق، زمینه را برای هرگونه تخلف و فاجعه‌ای فراهم می‌کند، اظهار داشت: مشکل اصلی این است که به ما به عنوان بزرگترین تشکل کارگری منطقه، اجازه دسترسی به این آمار را نمی‌دهند. وقتی آمار مشخص نباشد، به تبع آن دستگاه‌های متولی نیز نمی‌توانند هیچ‌گونه برنامه‌ریزی یا نظارتی داشته باشند. این وضعیت کاملاً تعمدی است و عادی نیست؛ چراکه نمی‌خواهند تشکل‌های کارگری معترض شوند که چگونه یک شرکت پتروشیمی با وجود ماهیتِ کارِ مستمر، دو هزار کارگر روزمزد دارد. از نظر قانونی، حتی عقد قرارداد موقت برای کارهای مستمر ممنوع است، چه رسد به جذب نیروی روزمزد.

    ​دبیر اجرایی خانه کارگر بندر امام در پایان، با تأکید بر اینکه اشخاص حقیقی و حقوقیِ خاصی در پشت پرده این مسائل قرار دارند که فراتر از قانون عمل می‌کنند، به نقش منفعلانه وزارت کار اشاره کرد و گفت: خود وزارت کار هیچ تلاشی برای اصلاح این رویه نمی‌کند. رؤسای ادارات کار منطقه ویژه تنها امضاکننده تصمیماتی هستند که کارفرمایان می‌گیرند؛ بدون اینکه حتی یک سؤال از سوابق فرد معرفی شده توسط کارفرما بپرسند. شوراهای حل اختلاف کارگری نیز که قرار است میان کارگر و کارفرما حَکَم باشند، عملاً کنار گذاشته شده‌اند و خودِ کارفرمایان در حال حکمیت هستند. در چنین شرایطی، قانون کار در این مناطق، دست‌وپاشکسته است و به سختی نفس می‌کشد.

  • افزایش شدید مصرف دخانیات در دختران نوجوان ایرانی!

    افزایش شدید مصرف دخانیات در دختران نوجوان ایرانی!

    به گزارش اقتصادران، محمدرضا مسجدی، دبیرکل جمعیت مبارزه با استعمال دخانیات، در همایش “سلامت و زندگی” با اشاره به شعار روز جهانی بدون دخانیات اظهار کرد: شعار امسال سازمان جهانی بهداشت “مقابله با ترفندهای صنعت دخانیات” است؛ صنعتی که با شیوه‌های مختلف تبلیغاتی، به‌ویژه جوانان و دختران را هدف قرار داده است.

    وی افزود: سالانه بیش از ۸ میلیون نفر در جهان بر اثر بیماری‌های ناشی از مصرف دخانیات جان خود را از دست می‌دهند و در ایران نیز این رقم به حدود ۶۰ هزار نفر در سال می‌رسد. این آمار نشان‌دهنده ابعاد گسترده خسارت‌های ناشی از مصرف دخانیات است.

    دبیرکل جمعیت مبارزه با استعمال دخانیات با اشاره به جایگاه ویژه کنترل دخانیات در نظام سلامت جهانی گفت: تنها معاهده بین‌المللی حوزه سلامت که در چارچوب سازمان جهانی بهداشت به تصویب رسیده، “کنوانسیون کنترل دخانیات” است که تاکنون ۱۸۳ کشور به آن پیوسته‌اند. این معاهده کشورهای عضو را به اجرای سیاست‌های مشخصی برای کاهش مصرف دخانیات ملزم می‌کند.

    مسجدی ادامه داد: رصد و پایش مستمر تولید، عرضه و مصرف دخانیات، حمایت از افراد برای ترک مصرف، ممنوعیت تبلیغات و افزایش مالیات بر محصولات دخانی از مهم‌ترین محورهای این کنوانسیون به شمار می‌رود.

    وی با تأکید بر ضرورت تبدیل مراکز درمانی به محیط‌های عاری از دخانیات اظهار کرد: نخستین گام در مقابله با مصرف دخانیات آن است که کارکنان و مراجعان مراکز درمانی در ایجاد محیطی بدون دخانیات مشارکت کنند. این مراکز فرصت مناسبی برای آموزش و آگاه‌سازی مردم درباره خطرات مصرف دخانیات هستند.

    دبیرکل جمعیت مبارزه با استعمال دخانیات همچنین از تداوم تبلیغات غیرمستقیم دخانیات در برخی فیلم‌ها و سریال‌ها انتقاد کرد و گفت: نمایش مصرف دخانیات توسط بازیگران، به‌ویژه در میان جوانان، نوعی تبلیغ پنهان محسوب می‌شود که می‌تواند به افزایش گرایش به مصرف این محصولات منجر شود.

    وی خاطرنشان کرد: ایران در برخی شاخص‌های کنترل دخانیات پیشرفت‌های مناسبی داشته است، اما در حوزه ممنوعیت تبلیغات و همچنین اعمال مالیات مؤثر بر محصولات دخانی همچنان با چالش‌هایی روبه‌رو است که نیازمند توجه بیشتر سیاست‌گذاران و دستگاه‌های اجرایی است.

    ۲۰ تا ۲۴درصد جمعیت کشور درگیر دخانیات هستند

    مسجدی با اشاره به جایگاه ایران در حوزه قانون‌گذاری کنترل دخانیات اظهار کرد: جمهوری اسلامی ایران از جمله کشورهای پیشرو در تصویب قوانین مقابله با دخانیات به شمار می‌رود و قانون جامع کنترل و مبارزه ملی با دخانیات از جمله قوانین شاخص در این حوزه است؛ به‌گونه‌ای که برخی کشورها از جمله اندونزی خواستار ترجمه و استفاده از این قانون به عنوان الگو شده‌اند.

    وی افزود: بر اساس این قانون، هرگونه تبلیغ مستقیم و غیرمستقیم محصولات دخانی ممنوع است. با این حال، صنعت دخانیات همواره با استفاده از روش‌های جدید و افزودن طعم‌ها و مواد مختلف به محصولات خود تلاش می‌کند مصرف‌کنندگان جدید، به‌ویژه نوجوانان و جوانان را جذب کند.

    دبیرکل جمعیت مبارزه با استعمال دخانیات با ابراز نگرانی از روند مصرف دخانیات در کشور گفت: در حال حاضر حدود ۲۰ تا ۲۴ درصد جمعیت کشور به نوعی مصرف‌کننده دخانیات هستند. اگرچه میزان مصرف در میان زنان همچنان پایین‌تر از مردان است، اما روند افزایش مصرف در میان دختران نوجوان نگران‌کننده است.

    وی ادامه داد: بررسی‌ها نشان می‌دهد میزان مصرف دخانیات در میان دختران ۱۳ تا ۱۵ ساله نسبت به سال ۱۳۹۵ حدود ۱۳۵ درصد افزایش یافته است؛ موضوعی که نشان می‌دهد صنعت دخانیات با هدف جذب نسل جدید مصرف‌کنندگان فعالیت می‌کند.

    مسجدی با تأکید بر ارتباط مستقیم دخانیات با بیماری‌های غیرواگیر و سرطان تصریح کرد: مصرف دخانیات یکی از مهم‌ترین عوامل خطر ابتلا به سرطان است و دست‌کم در بروز ۳۵ تا ۴۰ نوع سرطان نقش دارد. همچنین حدود ۵۱ درصد عوامل خطر مرتبط با برخی سرطان‌ها به مصرف دخانیات بازمی‌گردد.

    وی خاطرنشان کرد: پیش‌بینی می‌شود تعداد مبتلایان جدید به سرطان در کشور امسال به حدود ۱۸۴ هزار نفر برسد و این رقم در سال‌های آینده افزایش یابد. در حالی که بخش قابل توجهی از این موارد با کنترل مصرف دخانیات قابل پیشگیری است، ضروری است اقدامات فرهنگی، آموزشی و نظارتی برای کاهش مصرف این محصولات با جدیت بیشتری دنبال شود.

    مالیات دخانیات در ایران کمتر از ۳۰ درصد است

    مسجدی با تأکید بر نقش افزایش قیمت و مالیات در کاهش مصرف دخانیات اظهار کرد: تجربه جهانی نشان داده است که یکی از مؤثرترین راهکارها برای کنترل مصرف دخانیات، افزایش قیمت محصولات دخانی از طریق مالیات است. بر اساس ماده ۸ قانون جامع کنترل و مبارزه ملی با دخانیات مصوب سال ۱۳۸۵، دولت مکلف شده است هر سال بخشی از قیمت محصولات دخانی را از طریق مالیات افزایش دهد.

    وی افزود: با وجود این تکلیف قانونی، میزان مالیات دخانیات در ایران همچنان فاصله زیادی با استانداردهای جهانی دارد. در حالی که سازمان جهانی بهداشت توصیه می‌کند حداقل ۷۵ درصد قیمت محصولات دخانی از محل مالیات تأمین شود، این رقم در ایران کمتر از ۳۰ درصد است.

    دبیرکل جمعیت مبارزه با استعمال دخانیات ادامه داد: بسیاری از کشورهای منطقه در این زمینه عملکرد بهتری دارند؛ به‌طوری که مالیات دخانیات در ترکیه حدود ۷۶ درصد، در اردن بیش از ۸۰ درصد و در برخی کشورهای دیگر منطقه نیز به مراتب بالاتر از ایران است.

    وی با انتقاد از برخی استدلال‌ها درباره افزایش مالیات دخانیات گفت: گاهی ادعا می‌شود افزایش مالیات موجب رشد قاچاق می‌شود، اما آمارهای بین‌المللی نشان می‌دهد تنها بین ۵ تا ۱۰ درصد سیگار مصرفی جهان از طریق قاچاق تأمین می‌شود و بخش عمده بازار دخانیات در اختیار شرکت‌های بزرگ و رسمی این صنعت قرار دارد.

    مسجدی خاطرنشان کرد: صنعت دخانیات یکی از سودآورترین صنایع جهان است و همواره تلاش می‌کند در برابر سیاست‌های محدودکننده مقاومت کند. با این حال، اولویت اصلی سیاست‌گذاران باید حفظ سلامت مردم باشد و درآمدهای حاصل از مالیات دخانیات نیز می‌تواند در مسیر توسعه خدمات سلامت و پیشگیری از بیماری‌ها هزینه شود.

    وی تأکید کرد: اگر قوانین موجود در حوزه کنترل دخانیات به‌درستی اجرا شود و سیاست‌های مالیاتی مؤثرتر در این حوزه به کار گرفته شود، می‌توان گام مهمی در کاهش مصرف دخانیات و پیشگیری از بیماری‌های ناشی از آن برداشت.

    مشکل کنترل دخانیات در ایران کمبود قانون نیست

    مسجدی با اشاره به نفوذ شرکت‌های بزرگ بین‌المللی دخانیات در بازار ایران اظهار کرد: بخش قابل توجهی از تولید محصولات دخانی در کشور با مشارکت یا سرمایه‌گذاری شرکت‌های خارجی و چندملیتی انجام می‌شود؛ شرکت‌هایی که از قدرت اقتصادی بالایی برخوردارند و منافع گسترده‌ای در توسعه بازار مصرف دخانیات دارند.

    وی افزود: صنعت دخانیات از سودآورترین صنایع جهان به شمار می‌رود و به همین دلیل مقابله با آن نیازمند عزم جدی دستگاه‌های اجرایی، فرهنگی و آموزشی است. در عین حال، بسیاری از مواد و افزودنی‌های به‌کاررفته در محصولات دخانی آثار زیان‌بار و خطرناکی برای سلامت انسان دارند که ضرورت تشدید اقدامات کنترلی را دوچندان می‌کند.

    دبیرکل جمعیت مبارزه با استعمال دخانیات با اشاره به تدوین اسناد بالادستی در حوزه کنترل دخانیات گفت: طی بیش از دو سال کار کارشناسی در شورای عالی انقلاب فرهنگی، پنج بسته سیاستی و اجرایی در حوزه آموزش، فرهنگ‌سازی، تبلیغات، اماکن عمومی و پیشگیری از مصرف دخانیات تدوین و در نهایت در شورای عالی انقلاب فرهنگی به تصویب رسید.

    وی تأکید کرد: از نظر قوانین و اسناد بالادستی، ایران در زمره کشورهای دارای مقررات پیشرفته در حوزه کنترل دخانیات قرار دارد و مشکل اصلی، کمبود قانون نیست؛ بلکه اجرای کامل و مؤثر این قوانین و نظارت بر حسن اجرای آن‌هاست.

    مسجدی ادامه داد: با وجود این ظرفیت‌های قانونی، همچنان استعمال دخانیات در بسیاری از فضاهای عمومی مشاهده می‌شود و لازم است برنامه‌های فرهنگی و آموزشی با جدیت بیشتری دنبال شود. مدارس، دانشگاه‌ها، مراکز بهداشتی و درمانی و سایر نهادهای آموزشی باید به کانون‌های اصلی آموزش و پیشگیری از مصرف دخانیات تبدیل شوند.

    وی با اشاره به برخی طرح‌های اجراشده در حوزه آموزش دانش‌آموزان خاطرنشان کرد: تجربه‌های گذشته نشان داده است که آموزش مستمر از سنین پایین می‌تواند در کاهش گرایش به مصرف دخانیات مؤثر باشد. از این رو توسعه برنامه‌های آموزشی در مدارس و دانشگاه‌ها باید به‌عنوان یکی از اولویت‌های اصلی نظام سلامت و آموزش کشور مورد توجه قرار گیرد.

    دبیرکل جمعیت مبارزه با استعمال دخانیات در پایان ابراز امیدواری کرد با همکاری وزارت بهداشت، وزارت آموزش و پرورش، وزارت علوم و سایر دستگاه‌های مسئول، برنامه‌های جامع پیشگیری و کنترل مصرف دخانیات در سراسر کشور توسعه یافته و زمینه کاهش مصرف این محصولات در سال‌های آینده فراهم شود.

  • جدال بر سر آینده «تأمین اجتماعی» / استقلال تأمین اجتماعی از دست می‌رود؟

    جدال بر سر آینده «تأمین اجتماعی» / استقلال تأمین اجتماعی از دست می‌رود؟

    به گزارش اقتصادران، در میان رفت‌وآمدهای روزمره راهروهای وزارت تعاون، کار و رفاه اجتماعی و در لایه‌های پنهان فضای مجازی، زمزمه‌هایی از یک تحول بزرگ به گوش می‌رسد؛ تحولی که اگر رنگ واقعیت به خود بگیرد، می‌تواند سرنوشت یکی از مهم‌ترین نهادهای اجتماعی و اقتصادی کشور را دگرگون کند. ماجرا از انتشار نامه‌ای منتسب به احمد میدری، وزیر تعاون، کار و رفاه اجتماعی، آغاز شد؛ نامه‌ای که از دل آن، طرحی با عنوان «لایحه اصلاح قانون تأمین اجتماعی و ایجاد نظام جدید تأمین اجتماعی» بیرون آمده و به سرعت به موضوع بحث فعالان کارگری، بازنشستگان و کارشناسان حوزه رفاه تبدیل شده است.بر اساس مفاد مطرح‌شده در این لایحه، ساختار تأمین منابع سازمان تأمین اجتماعی با تغییرات بنیادین روبه‌رو خواهد شد.

    مهم‌ترین بخش این پیشنهاد، کاهش سهم حق‌بیمه کارفرمایان از ۲۳ درصد به ۷ درصد و تأمین بخش عمده کسری منابع از محل مالیات‌های عمومی است. در کنار این موضوع، انتقال دارایی‌ها، تعهدات و منابع صندوق‌های بیمه‌ای به خزانه‌داری کل کشور و قرار گرفتن آن‌ها تحت مدیریت دولت، بیش از هر بخش دیگری واکنش‌ها را برانگیخته است.منتقدان این طرح معتقدند چنین رویکردی می‌تواند به معنای پایان استقلال بزرگ‌ترین صندوق بیمه‌ای کشور باشد؛ نهادی که طی دهه‌های گذشته با اتکا به حق‌بیمه میلیون‌ها کارگر، کارفرما و بیمه‌شده شکل گرفته و اداره شده است.

    واکنش تند تشکل‌های کارگرینخستین واکنش‌های جدی از سوی تشکل‌های کارگری مطرح شد. اولیا علی‌بیگی، رئیس کانون عالی شوراهای اسلامی کار کشور، با انتقاد از روند تدوین این پیشنهاد، تأکید کرد که کارگران و کارفرمایان به عنوان ذی‌نفعان اصلی سازمان تأمین اجتماعی در جریان چنین تصمیمی قرار نگرفته‌اند.وی با اشاره به بدهی سنگین دولت به سازمان تأمین اجتماعی اظهار داشت: دولتی که هنوز بدهی‌های انباشته خود به این سازمان را تسویه نکرده، چگونه می‌تواند متولی کامل منابع و دارایی‌های آن شود؟

    علی‌بیگی همچنین هشدار داد که جایگزینی حق‌بیمه با مالیات، فشار مضاعفی بر جامعه وارد خواهد کرد و در نهایت می‌تواند به افزایش نارضایتی عمومی منجر شود. به اعتقاد وی، بهترین راهکار برای نجات تأمین اجتماعی، اجرای کامل قوانین موجود و بازپرداخت بدهی‌های دولت است، نه تغییر ماهیت این سازمان.دولت: هنوز تصمیمی نهایی نشده استدر مقابل موج انتقادها، فاطمه مهاجرانی، سخنگوی دولت، تلاش کرد فضای ملتهب ایجادشده را مدیریت کند.وی با بیان اینکه موضوع ادغام صندوق‌ها و اصلاح ساختار تأمین اجتماعی همچنان در مرحله بررسی کارشناسی قرار دارد، تأکید کرد که هیچ تصمیم نهایی در این زمینه اتخاذ نشده است. مهاجرانی گفت دولت در حال بررسی تجربیات گذشته و آسیب‌شناسی طرح‌های مشابه است تا از تکرار اشتباهات احتمالی جلوگیری شود.با این حال، ابهام در جزئیات طرح و نبود اطلاع‌رسانی رسمی درباره ابعاد آن، همچنان نگرانی‌ها را در میان ذی‌نفعان حفظ کرده است.

    هشدار کارشناسان؛ از «عقب‌گرد تاریخی» تا تهدید حقوق مالکانه بیمه‌شدگانعباس اورنگ، کارشناس ارشد حوزه رفاه و تأمین اجتماعی، از منتقدان جدی این طرح است. وی معتقد است آنچه امروز مطرح شده، نه یک اصلاح ساختاری، بلکه بازگشت به الگوهای متمرکز و دولتی اداره صندوق‌های بیمه‌ای است.اورنگ با تأکید بر اینکه دارایی‌های سازمان تأمین اجتماعی متعلق به بیمه‌شدگان است، گفت: این اموال حق‌الناس است و نمی‌توان آن را به دارایی‌های عمومی دولت تبدیل کرد. دولت ضامن تعهدات سازمان است، نه مالک آن.وی هشدار داد که ادغام منابع و تعهدات صندوق‌ها در ساختار دولتی می‌تواند به کاهش سطح رفاه بازنشستگان و بیمه‌شدگان منجر شود و شکاف‌های موجود در حوزه معیشت و خدمات درمانی را تشدید کند.علی حیدری، کارشناس رفاه و تأمین اجتماعی نیز در تحلیلی مفصل، لایحه پیشنهادی را فاقد پشتوانه علمی و اکچوئری دانست.به گفته وی، نظام‌های نوین تأمین اجتماعی در جهان بر پایه الگوهای چندلایه و تفکیک وظایف حمایتی و بیمه‌ای شکل گرفته‌اند، اما در این لایحه، مرزهای میان بیمه اجتماعی، حمایت اجتماعی و نظام مالیاتی به‌طور کامل مخدوش شده است.حیدری با انتقاد از نبود ارزیابی‌های مالی و اقتصادی، تصریح کرد که مشخص نیست منابع جایگزین حق‌بیمه چگونه تأمین خواهد شد و آثار آن بر مالیات‌ها، قیمت کالاها و سطح رفاه عمومی چه خواهد بود.

    وی همچنین تبصره مربوط به انتقال دارایی‌ها و تعهدات سازمان تأمین اجتماعی به دولت را خطرناک‌ترین بخش لایحه توصیف کرد و هشدار داد که چنین ادبیاتی در حقوق عمومی معمولاً برای انحلال یا تسویه نهادها به کار می‌رود و می‌تواند استقلال سازمان را به طور کامل از بین ببرد.اسدی: استقلال تأمین اجتماعی خط قرمز بازنشستگان استدر ادامه واکنش‌ها، محمد اسدی، رئیس کانون عالی بازنشستگان تأمین اجتماعی، با ابراز نگرانی نسبت به بازتاب این موضوع در میان بازنشستگان گفت: انتشار این مباحث در فضای مجازی موجب ایجاد نگرانی و ابهام در میان میلیون‌ها بازنشسته شده است؛ افرادی که تأمین اجتماعی را حاصل سال‌ها پرداخت حق‌بیمه و متعلق به خود می‌دانند.وی تأکید کرد: هر اقدامی که استقلال سازمان تأمین اجتماعی، مالکیت دارایی‌ها، شرکت‌ها، مراکز درمانی و نحوه مدیریت این سازمان را تحت تأثیر قرار دهد، با مخالفت جدی بازنشستگان، بیمه‌شدگان و سایر ذی‌نفعان مواجه خواهد شد.

    اسدی افزود: سازمان تأمین اجتماعی نهادی بین‌نسلی است که با منابع ناشی از حق‌بیمه اداره می‌شود و استقلال آن یکی از مهم‌ترین اصول پایداری این صندوق بزرگ اجتماعی است.رئیس کانون عالی بازنشستگان همچنین با اشاره به محدودیت ظرفیت‌های مالیاتی کشور اظهار داشت: نمی‌توان هزینه‌های ناشی از اشتغال و بیمه را به شکلی غیرمستقیم بر دوش عموم مردم گذاشت. از سوی دیگر، اگر دولت قصد حمایت از اشتغال و تولید را دارد، می‌تواند بخشی از هزینه‌های بیمه‌ای کارفرمایان را تقبل کند؛ اقدامی که مورد حمایت جامعه کارگری و بازنشستگی نیز قرار خواهد گرفت.

    وی تصریح کرد: هرگونه تصمیم درباره آینده تأمین اجتماعی باید بر پایه اصل سه‌جانبه‌گرایی و با مشارکت مستقیم کارگران، کارفرمایان، بازنشستگان و دولت اتخاذ شود و پیش از هر اقدامی، جزئیات آن به‌صورت شفاف برای افکار عمومی تشریح شود.آنچه امروز پیرامون لایحه اصلاح قانون تأمین اجتماعی مطرح شده، صرفاً یک اختلاف نظر کارشناسی نیست؛ بلکه تقابل دو نگاه متفاوت به حکمرانی اجتماعی در کشور است. از یک سو، حامیان اصلاحات ساختاری معتقدند کاهش هزینه‌های بیمه‌ای کارفرمایان می‌تواند به رونق تولید و اشتغال کمک کند و دولت باید نقش پررنگ‌تری در مدیریت نظام رفاه ایفا کند.

    از سوی دیگر، منتقدان هشدار می‌دهند که انتقال منابع و دارایی‌های تأمین اجتماعی به ساختارهای دولتی، استقلال بزرگ‌ترین صندوق بیمه‌ای کشور را تضعیف کرده و حقوق مالکانه میلیون‌ها بیمه‌شده و بازنشسته را با ابهام مواجه می‌کند.نکته مهم آن است که حساسیت گسترده شکل‌گرفته در میان کارگران، بازنشستگان و کارشناسان نشان می‌دهد تأمین اجتماعی صرفاً یک سازمان اداری نیست؛ بلکه پشتوانه معیشتی و امنیت اجتماعی میلیون‌ها خانواده ایرانی به شمار می‌رود. از همین رو، هرگونه اصلاح در این حوزه، بدون اجماع ذی‌نفعان، شفافیت کامل و پشتوانه کارشناسی قوی، می‌تواند بیش از آنکه راه‌حل باشد، به منشأ بحران‌های جدید تبدیل شود.

    آنچه بیش از همه نگرانی‌ها را تشدید کرده، نه کاهش سهم حق‌بیمه کارفرمایان، بلکه احتمال تغییر ماهیت سازمان تأمین اجتماعی و افزایش نقش دولت در مدیریت منابع و دارایی‌های آن است. منتقدان معتقدند وابسته کردن منابع بیمه‌ای به مالیات‌های عمومی، استقلال سازمان تأمین اجتماعی را تضعیف کرده و می‌تواند تعهدات میلیون‌ها بیمه‌شده و بازنشسته را به وضعیت بودجه دولت گره بزند.