دسته: خبر ویژه

  • حق فروشی با اینترنت «پرو»!

    حق فروشی با اینترنت «پرو»!

    به گزارش اقتصادران، ماجرای محدودیت‌های اینترنتی در ایران که با آغاز درگیری‌های نظامی و شرایط جنگی در نهم اسفندماه وارد فاز جدیدی شده بود، اکنون با معرفی طرحی تحت عنوان «اینترنت پرو» به مرحله‌ای پرحاشیه رسیده است. این طرح که در ابتدا به‌عنوان راهکاری برای پایداری کسب‌وکارها در شرایط اضطراری معرفی شد، به سرعت موجی از اعتراضات را در میان نخبگان، صنوف و حتی مقامات دولتی برانگیخت.

    به گزارش دنیای اقتصاد، منتقدان بر این باورند که این اقدام، نه یک ضرورت فنی، بلکه رسمی‌سازی «اینترنت طبقاتی» و تبدیل یک حق بنیادین به امتیازی رانتی و گران‌قیمت است. درحالی‌که برخی نهادها از پذیرش این امتیاز سر باز زده‌اند، دستگاه قضایی نیز به‌دلیل احتمال سوءاستفاده‌های مالی و نقض حقوق عامه، به این پرونده ورود کرده است.

    مواضع رسمی دولت

    ستار‌ هاشمی، وزیر ارتباطات و فناوری اطلاعات، در واکنش به حواشی ایجادشده، بر حق همگانی دسترسی به شبکه تاکید کرد و در یادداشتی که روزنامه اعتماد آن را منتشر کرده‌ است، نوشت: «اینترنت باکیفیت، حق مردم است و هرگونه دسته‌بندی و تفکیک دسترسی از جمله آنچه تحت عنوان اینترنت طبقاتی یا لیست‌های خاص مطرح می‌شود، در این چارچوب موضوعیتی ندارد. طبعا در مواردی که به هر دلیلی در عمل برنامه‌ها و اقداماتی متفاوت با این رویکرد اجرا شده، جنبه موقت و اضطراری داشته و با تثبیت شرایط اجتماعی و امنیتی باید به تدریج به مسیر درست خود بازگردد.»

    از سوی دیگر، به گزارش «ایرنا» فاطمه مهاجرانی، سخنگوی دولت، در پاسخ به سوالات پیرامون قطعی طولانی‌مدت اینترنت بین‌الملل، ضمن مخالفت با بی‌عدالتی ارتباطی تصریح کرد: «اینترنت پرو با مصوبه‌ شورای عالی امنیت ملی، به‌منظور حفظ ارتباط کسب‌وکارها در شرایط بحرانی تصویب شد و لذا با توجه به اینکه شرایط فعلی، شرایط بحرانی محسوب می‌شود، این اتفاق افتاده است. پس از آنکه دستگاه‌های مربوطه وضعیت را عادی اعلام کنند، وضعیت اینترنت نیز تغییر خواهد کرد.» وی همچنین افزود: «دغدغه‌های مردم در این زمینه شنیده شده است؛ موضوع کسب‌وکارها و همچنین دسترسی آزاد مردم، به‌عنوان یکی از حقوق شهروندی، امری است که به آن قائل هستیم و به آن باور داریم.»

    در همین راستا، مهدی طباطبایی نیز در شبکه اجتماعی ایکس به مخالفت صریح رئیس‌جمهور با محدودیت‌ها اشاره کرد و نوشت: «رئیس‌جمهور با محدودیت دسترسی مردم به اینترنت بین‌المللی قویا مخالف است. مراجع تخصصی در شرایط جنگی مخاطراتی برای بازگشایی اینترنت قائلند که قابل اعتناست. طرح اینترنت پرو که با مصوبه شورای عالی امنیت ملی در حال انجام است، صرفا راهی موقت برای دسترسی‌های ضروری به اینترنت جهانی است. با حجم محدود و کاربران محدودتر، لذا بحث درآمدزایی برداشتی انحرافی است. »

     ورود قوه قضائیه

    به گزارش مرکز رسانه قوه قضائیه، ابعاد حقوقی این طرح و احتمال بروز فساد در توزیع آن، واکنش عالی‌ترین مقام قضایی کشور را به دنبال داشته است. حجت‌الاسلام والمسلمین محسنی‌اژه‌ای در نشست شورای عالی قوه قضائیه با اشاره به مقوله احیای حقوق عامه اظهار کرد: «وفق گزارش‌های واصله، در قضیه‌ موسوم به اینترنت خط‌های سفید یا اینترنت‌پرو، اتفاقاتی حادث شده که ضروری است دادستانی کل و سازمان بازرسی کل کشور، با جدیت به این موضوع ورود کنند. قابل قبول نخواهد بود که افرادی فاقد صلاحیت یا عناصری سودجو از این بستر برای سوء‌استفاده‌های مالی و…، بهره‌برداری کنند و ما در راستای حقوق عامه، به این مقوله ورود خواهیم داشت.»

    در همین حال، سازمان تنظیم مقررات و ارتباطات رادیویی نیز با صدور اطلاعیه‌ای از محرز شدن تخلف برخی اپراتورها خبر داد. به گزارش خبرگزاری موج، در این اطلاعیه آمده است: «این نوع دسترسی با هدف تضمین پایداری ارتباطات، تنها برای کسب‌وکارها پیش‌بینی و مجوز آن به اپراتورهای ارتباطی ابلاغ شده است. بررسی‌های انجام‌شده نشان می‌دهد برخی اپراتورها از مفاد و چارچوب‌های مصوبه مربوطه عدول کرده‌اند و تخلف آنها محرز شده است.»

     واکنش تحلیلگران

    علی ربیعی، دستیار اجتماعی رئیس‌جمهور، در یادداشتی انتقادی که در کانال تلگرامی‌ خود منتشر کرده بود، نسبت به گره زدن مفهوم امنیت به محدودیت‌های ارتباطی هشدار داد و نوشت: «در مقام کسی که هم حوزه اجتماعی و هم امنیت عمومی را می‌شناسم، متعجبم چگونه گاه ضدامنیتی‌ترین تصمیم‌ها به نام امنیت اعمال می‌شود. امنیت اگر از اعتماد مردم جدا شود، به مفهومی ذهنی، کش‌دار و تهی بدل می‌شود. آنچه اما کمتر دیده می‌شود، نارضایتی مردم به‌مثابه یکی از بنیادی‌ترین مؤلفه‌های امنیت ملی است. طرح اینترنت پرو ظاهرا به نوعی نظم‌بخشی طبقاتی به دسترسی‌ها معطوف می‌شود. همین‌جاست که مساله خطرناک می‌شود: مردم احساس می‌کنند بستن اینترنت، تداوم فیلترینگ، رونق VPN و اکنون اینترنت پرو، ارتباطی با تامین امنیت ندارد، بلکه با منافع و امتیازهای خاص برای تداوم این رویکرد در دوران پس از جنگ گره خواهد خورد.»

    محمد مهاجری، روزنامه‌نگار، نیز با لحنی صریح به جنبه‌های تجاری این طرح تاخت و نوشت: «اخیرا اپراتور همراه اول با ارسال پیامکی به مشتریان خود از آنها می‌خواهد اینترنت پرو بخرند، لابد به قیمت گزاف. اگر اینترنت را به خاطر مسائل امنیتی محدود کرده‌اند با اینترنت پرو، مشکل امنیتی حل می‌شود؟ یعنی هرکس پولدار باشد، می‌تواند روی امنیت مملکت یورتمه برود؟ آیا اینترنت پرو همان فیلترشکن است و مدیران معزز همراه اول از این پس می‌خواهند به شغل شریف فیلترشکن فروشی روی بیاورند؟»

    یکی از ویژگی‌های بارز این دوره، واکنش زنجیره‌ای نهادهای صنفی در رد امتیاز اینترنت پرو بود. کانون وکلای دادگستری سمنان در بیانیه‌ای اعلام کرد: «اعطای هرگونه دسترسی ویژه، نه‌تنها مغایر با اصول بنیادین حقوقی، بلکه موجب تعمیق شکاف اجتماعی و تضعیف اعتماد عمومی است. عدالت هرگز در سایه امتیازهای اختصاصی محقق نخواهد شد.» کانون وکلای اصفهان نیز این تبعیض را با اصل۲۰ قانون اساسی در تعارض دانست.

    همچنین سازمان نظام پرستاری با تصمیمی قاطع از دریافت این امتیاز انصراف داد. به گزارش «ایلنا» رئیس این سازمان اظهار کرد: «با بررسی نظرات اعضای شورای عالی و هیات مدیره‌های نظام پرستاری و بازخوردهای همکاران  در کشور، به اتفاق آرا تصمیم گرفته شد که از اینترنت پرو صرف‌نظر کنیم و امتیاز ویژه‌ای را برای پرستاران درخواست نکنیم. پرستاران ترجیح می‌دهند زمانی از این امکانات استفاده کنند که این حق مسلم برای همه ایرانیان در دسترس باشد.» انجمن صنفی طراحان گرافیک ایران نیز با اشاره به تعرفه ۱۰برابری این طرح، آن را ناعادلانه خواند و اعلام کرد که برای جلوگیری از رانت، اسامی معدود افرادی را که به‌دلیل نیاز مبرم ثبت‌نام می‌کنند، در وب‌سایت خود منتشر خواهد کرد تا شفافیت کامل حفظ شود.

     پیامدهای اقتصادی و اجتماعی

    تحلیلگران معتقدند اینترنت طبقاتی مستقیما به نفع شرکت‌های بزرگ  عمل می‌کند و کسب‌وکارهای کوچک را حذف می‌کند. به گفته محمد رهبری، مشاور وزیر ارتباطات، حدود ۱۰‌میلیون نفر از طبقات متوسط و پایین جامعه به‌طور مستقیم به اینترنت وابسته هستند و محدودیت‌ها معیشت آنان را تهدید می‌کند. وی با اشاره به آمار بیکاری ۲میلیون نفری پس از جنگ، هشدار داد: «فردی که شغلش را به‌دلیل محدودیت‌های اینترنتی از دست داده، همزمان دو نوع خشم را تجربه می‌کند: نخست، خشم ناشی از بیکاری و آسیب معیشتی و دوم، خشم ناشی از احساس تبعیض. او تصور می‌کند که عامدانه و براساس یک تصمیم تبعیض‌آمیز، خودش از اینترنت محروم شده و فرد دیگری، صرفا به‌دلیل تعلق به یک گروه خاص، از اینترنت برخوردار بوده است.»

    محمدرضا جلائی‌پور، پژوهشگر اجتماعی، نیز با طرح پرسش‌هایی از مسوولان، به تخریب زمینه‌های توسعه ملی اشاره کرد و نوشت: «آیا طبقاتی شدن اینترنت، در واقع حقوق دیجیتال شهروندان و حق دسترسی به اینترنت بین‌الملل را تبدیل به کالای قابل خریداری برای فرادستان اقتصادی و سیاسی نمی‌کند؟ با توجه به اینکه اکثریت ایرانیان کاربر فعال اینترنت هستند، آیا طبقانی‌سازی اینترنت به فراگیر شدن بی‌سابقه و خطرخیز حس تبعیض و نابرابری نمی‌انجامد؟»

    بررسی‌ها نشان می‌دهد که «اینترنت پرو» در مدل ایرانی خود، نه یک ارتقای فنی، بلکه ابزاری برای سهمیه‌بندی دسترسی به جهان است. درحالی‌که ایران در کیفیت اینترنت رتبه‌های پایانی را در میان قدرت‌های اقتصادی جهان دارد، تبدیل دسترسی آزاد به یک کالای لوکس، نه تنها عدالت آموزشی و اقتصادی را از بین می‌برد، بلکه به تعبیر بسیاری از صاحب‌نظران، خود به بزرگ‌ترین تهدید برای امنیت ملی و سرمایه اجتماعی کشور تبدیل شده است. اکنون چشم‌ها به دادستانی کل و مراجع نظارتی دوخته شده تا مشخص شود آیا این «شریان دیجیتال» که علیه شهروندان بسته شده، بازگشایی خواهد شد یا خیر؟

  • هنر زنده ماندن زیر آوار هزینه‌ها!

    هنر زنده ماندن زیر آوار هزینه‌ها!

    به گزارش اقتصادران، زندگی با حداقل دستمزد در ایران، دیگر فقط یک سبک ساده‌زیستی نیست؛ نوعی مدیریت دائمی کمبود است. اگر یک خانواده سه‌نفره را در نظر بگیریم؛ دو بزرگسال و یک کودک خردسال، که یکی از والدین حداقل حقوق کارگری دریافت می‌کند و دیگری نیز از بیمه بیکاری با حداقل دریافتی برخوردار است، مجموع درآمد ماهانه آن‌ها به حدود ۴۴ میلیون تومان می‌رسد. عددی که وقتی پای واقعیت هزینه‌ها به میان می‌آید، خیلی زود فرو می‌ریزد و صفر می‌شود.

    مسکن، هزینه‌ای که پیش از شروع زندگی پرداخت می‌شود

    اول ماه، پیش از هر خرید و هر تصمیم دیگری، اجاره خانه پرداخت می‌شود. در بسیاری از شهرهای ایران، حتی شهرهای متوسط، اجاره‌بها به‌راحتی بین ۱۰ تا ۱۵ میلیون تومان در نوسان است. بر اساس داده‌های رسمی «مرکز آمار ایران»، سهم «مسکن، آب، برق و گاز» در سبد هزینه خانوار شهری به حدود ۴۰ درصد رسیده است. این یعنی از همان ۴۴ میلیون تومان، چیزی حدود ۱۷ میلیون و ۶۰۰ هزار تومان، پیش از آنکه حتی یک قلم کالا خریداری شود، کنار گذاشته می‌شود.

    این رقم، فقط یک عدد نیست؛ مرزی است که از همان ابتدا، بخش بزرگی از درآمد را از دسترس خارج می‌کند. خانواده هنوز وارد سوپرمارکت نشده، هنوز به درمان یا حمل‌ونقل فکر نکرده، اما تقریباً نیمی از توان مالی‌اش را از دست داده است.

    سفره‌ای که کوچک‌تر شده است

    وقتی نوبت به خرید ماهانه می‌رسد، لیست نه بر اساس نیاز، بلکه بر اساس توان تنظیم می‌شود. در بخش پروتئین، این خانواده تنها به حداقل‌ها بسنده می‌کند: یک کیلوگرم گوشت حدود ۸۰۰ هزار تومان، دو کیلو گوشت چرخ‌کرده حدود یک میلیون و ۸۰۰ هزار تومان، دو مرغ کامل نزدیک به ۸۰۰ هزار تومان و یک شانه تخم‌مرغ حدود ۵۰۰ هزار تومان هزینه دارد.

    در کنار این‌ها، دو نوع حبوبات نیم کیلویی، قند و شکر، یک بسته ماکارونی و یک بطری روغن، مجموعاً حدود ۹۰۰ هزار تومان به هزینه‌ها اضافه می‌کند. جمع این دو بخش به حدود ۴ میلیون و ۸۰۰ هزار تومان می‌رسد؛ رقمی که نشان می‌دهد پروتئین، به‌جای آنکه پایه تغذیه باشد، به یک کالای محدود و حساب‌شده تبدیل شده است.

    لبنیات؟ حداقلِ حداقل

    در بخش لبنیات، وضعیت حتی محدودتر است. خرید ماهانه شامل دو بطری شیر یک لیتری، دو بسته پنیر، یک دبه ماست، دو دبه دوغ و یک کره کوچک می‌شود. جمع این اقلام حدود ۹۰۰ هزار تومان است. مطابق آمارهای رسمی مصرف لبنیات، که یکی از پایه‌های تغذیه سالم محسوب می‌شود، به شدت کاهش یافته و به حداقل ممکن رسیده است.

    کودک؟ هزینه‌ای که نمی‌شود حذفش کرد

    هزینه‌های مربوط به کودک، حتی در حداقلی‌ترین حالت، حذف‌ شدنی نیست. برای یک ماه، تنها ۱۰ شیر کوچک، ۱۰ آبمیوه، ۱۰ کیک و ۴ بسته بیسکویت در نظر گرفته می‌شود که حدود ۵۵۰ هزار تومان هزینه دارد. این عدد، شاید کوچک به نظر برسد، اما در ساختار کلی بودجه، همان هم باید با دقت محاسبه شود.

    ستون اصلی سفره؟ با حساب و کتاب

    اقلام اصلی سفره نیز با وسواس انتخاب می‌شوند: سه کیلو برنج ایرانی حدود یک میلیون و ۵۰۰ هزار تومان، یک بطری روغن ۳۵۰ هزار تومان، یک بسته ماکارونی ۵۰ هزار تومان، یک قوطی رب گوجه فرنگی ۸۰ هزار تومان، ۵۰۰ گرم چای خارجی ۶۰۰ هزار تومان و حدود ۳۰ عدد نان در ماه نزدیک به ۴۵۰ هزار تومان.

    جمع این بخش به حدود ۳ میلیون و ۳۵۰ هزار تومان می‌رسد. این همان ستون اصلی تغذیه است؛ اما ستونی که دیگر نه تنوع دارد و نه امکان انعطاف.

    میوه و سبزیجات؟ فقط برای خالی نبودن خانه

    میوه و سبزیجات نیز در حدی خریداری می‌شوند که یخچال خانه کاملاً خالی نباشد: خیار، گوجه، سیب‌زمینی، پیاز و میوه‌هایی مثل سیب و پرتقال. مجموع یک سبد خرید متوسط میوه و سبزیجات حدود یک میلیون و ۷۰۰ هزار تومان است. دیگر خبری از سبد رنگارنگ یا خرید آزادانه نیست؛ هر انتخاب، نتیجه یک حذف دیگر است.

    بهداشت؟ فقط ضروری‌ها

    در بخش بهداشت، فقط اقلام ضروری خریداری می‌شود: دستمال کاغذی، مایع ظرفشویی، مایع دستشویی، نوار بهداشتی و پودر یا مایع لباسشویی. مجموع این هزینه‌ها حدود ۷۰۰ هزار تومان است.

    این بخش نیز، مانند سایر بخش‌ها، به حداقل کاهش یافته است.

    مجموع حساب و کتاب یک زندگی حداقلی

    جمع کل سبد خوراک و مصرفی ماهانه، به حدود ۱۲ میلیون تومان می‌رسد. در کنار هزینه ۱۷ میلیونی مسکن، این عدد به حدود ۲۹ میلیون تومان می‌رسد. یعنی بخش قابل توجهی از درآمد، تنها صرف زنده ماندن می‌شود.

    اگر سهم درمان را نیز اضافه کنیم، طبق آخرین آمار رسمی مرکز آمار ایران در سال ۱۴۰۴ حدود ۸ درصد از هزینه خانوار است، باید چیزی در حدود ۳ میلیون و ۵۰۰ هزار تومان دیگر کنار گذاشته شود. هزینه حمل‌ونقل نیز به‌طور متوسط حدود ۱۰ درصد، یعنی نزدیک به ۴ میلیون و ۴۰۰ هزار تومان است.

    وقتی دخل و خرج به مرز می‌رسد

    با کنار هم گذاشتن این ارقام، تصویر روشن‌تر می‌شود:

    مسکن حدود ۱۷ میلیون و ۶۰۰ هزار تومان

    خوراک و اقلام مصرفی حدود ۱۲ میلیون تومان

    درمان حدود ۳.۵ میلیون تومان

    حمل‌ونقل حدود ۴.۴ میلیون تومان

    جمع این هزینه‌ها به حدود ۳۷ میلیون تومان می‌رسد؛ بدون در نظر گرفتن آموزش، پوشاک، ارتباطات، تفریح و هزینه‌های پیش‌بینی‌نشده. این یعنی از ۴۴ میلیون تومان درآمد، تنها حدود ۷ میلیون تومان باقی می‌ماند؛ رقمی که باید تمام اتفاق‌های غیرمنتظره زندگی را پوشش دهد.

    جایی برای «زندگی» باقی می‌ماند؟

    در چنین شرایطی، یک هزینه کوچک می‌تواند تعادل را بر هم بزند. یک تعمیر ساده، یک مورد بیماری، یک هزینه مدرسه یا حتی یک مهمانی معمولی، کافی است تا این ساختار شکننده فرو بریزد.

    به گزارش‌های رسمی، در ماه‌های اخیر سهم خوراک و مسکن در سبد خانوار افزایش یافته است؛ به این معنا که فشار بر بخش‌های دیگر بیشتر شده و خانوارها ناچارند از آموزش، تفریح یا حتی سلامت خود بزنند.

    هزینه‌های پنهانِ زندگی مدرن

    در کنار همه این‌ها، شکل زندگی نیز تغییر کرده است. بسیاری از خدمات، از پرداخت قبوض گرفته تا آموزش و حتی خریدهای روزمره، به بستر آنلاین منتقل شده‌اند. این تغییر، اگرچه دسترسی را ساده‌تر کرده، اما هزینه‌های جدیدی نیز ایجاد کرده است؛ از اینترنت و بسته‌های ارتباطی گرفته تا کارمزدها و خدمات دیجیتال. به این موارد، باید هزینه فیلترشکن را هم اضافه کنیم.

    در نتیجه، بخشی از هزینه‌های زندگی که پیش‌تر یا وجود نداشت یا ناچیز بود، امروز به یک مؤلفه ثابت در سبد هزینه خانوار تبدیل شده است.

    زندگی در مرز بقا

    آنچه از این تصویر برمی‌آید، نه یک زندگی معمولی، بلکه زیستی در مرز حذف است. حذف تنوع غذایی، حذف تفریح، حذف پس‌انداز و حتی در مواردی، حذف بخشی از نیازهای ضروری. در چنین شرایطی، حداقل دستمزد دیگر تضمین‌کننده حداقل زندگی نیست؛ بلکه صرفاً ابزاری برای ادامه دادن در وضعیتی است که هر ماه، می‌تواند سخت‌تر از ماه قبل باشد.

  • با اعصاب ملت بازی نکنید!

    با اعصاب ملت بازی نکنید!

    به گزارش اقتصادران، پیمان طالبی در یادداشتی در روزنامه اعتمادنوشت: از سوی دیگر قطعی اینترنت تاثیر مخربی روی کسب و کارهای اینترنتی گذاشته و از فضای بیزینس که بگذریم، عدم ارتباط با جامعه جهانی آثار منفی زیادی روی ذهن و روان انسان‌ها هم گذاشته است.

    در سال‌های اخیر، بالا و پایین کردن اینستاگرام و چک کردن اخبار از طریق کانال‌های تلگرامی، بخشی از عادت روزانه جمعیت زیادی از ایرانیان بوده و به ناگاه، قطع شدن اینترنت و عدم دسترسی به شبکه‌های اجتماعی، زندگی بسیاری از ما را با نوعی خلأ روبه‌رو کرده است.

    ایرانی‌ها تازه داشتند با چت جی‌پی‌تی اخت می‌شدند یا سوالاتشان را به صورت روزانه از او می‌پرسیدند یا حتی با او درد دل می‌کردند. این خلأ  را چطور می‌شود پر کرد؟ با کتاب؟ با سینما؟ با معاشرت‌های مستمر با اطرافیان و خانواده؟ نه، یک شبه نمی‌شود علایق و عادت‌ها را عوض کرد.

    در چنین شرایطی، بعضی از پلتفرم‌ها که به نوعی می‌توان آنها را جایگزینی ضعیف‌تر برای نمونه‌های بین‌المللی دانست، فضا را راهبری می‌کنند. اکثر آنهایی که سیمکارت سفید ندارند، این روزها به جای اینستاگرام، در «بله» استوری می‌گذارند تا به آن نیاز درونی برخاسته از روتین و عادت، پاسخی بدهند. آنهایی که تا دیروز از سایت‌ها و کانال‌های تلگرامی فیلم دانلود می‌کردند، به فیلیمو و فیلم‌نت و نماوا و پلتفرم‌های دیگر پناه برده‌اند تا برای ملال جاری این روزها، درمانی از این قسم پیدا کنند.

    اما نکته عجیب این است که  در این میانه نیز نظارت‌های سفت و سخت، مانع از خیلی کارها شده است. کانال‌های متعددی  در همین اپلیکیشن «بله» امروز هستند و فردا به علت ورود نهادهای نظارتی بسته می‌شوند. در پلتفرم‌ها هم همین است؛ سریال «بدنام»  چند وقت پیش جلوی انتشارش گرفته و بعد البته رفع ممنوعیت شد.

    این کارها در شرایط فعلی که دست کاربر ایرانی از بسیاری از محتواها دور مانده، معنایی ندارد جز ایجاد ناراحتی و نارضایتی عمومی. آیا وقتی اینترنت را – به دلایل امنیتی یا هر دلیل دیگر – محدود می‌کنیم، نباید کمی رواداری‌مان را با این مردمِ محروم از محتواهای عمومی در کل جهان بیشتر کنیم؟ نباید کمی خط قرمزها را جابه‌جا کنیم تا همین یکی، دو پلتفرم حداقل برای آنها بماند؟ خاصه وقتی می‌بینیم که همین سریال «بدنام» هم منتشر می‌شود و اتفاق خاصی هم رخ نمی‌دهد و مورد ممیزی عجیب و غریبی هم ندارد؟

    اوضاع این روزهای ایران سخت است. خودمان دیگر سخت‌ترش نکنیم.

  • معیشت از دست رفته!

    معیشت از دست رفته!

    به گزارش اقتصادران، حدود ۲۰روز از آتش‌بس شکننده میان ایران و ایالات متحده می‌گذرد. آمار‌های رسمی میزان افراد بیکار شده در این مدت را یک میلیون نفر تخمین می‌زنند و این در حالی است که آنچه در جامعه و دور و اطرافمان می‌بینیم، خبر از آماری بسیار بغرنج‌تر از اینها می‌دهد. در میان سیل عظیم بیکاران و تعدیلی‌ها، عاملی که وضعیت را ترسناک‌تر از آنچه هست می‌کند وضعیت عجیب قیمت‌ها در بازار کالاست؛ نرخ‌های ترسناکی که تا همین چندماه گذشته هم باورپذیر نبودند و این روز‌ها رنگ واقعیت به خود گرفته‌اند.

    اقتصاد ایران نخستین ماه سال جدید را با ثبت رکورد‌های تازه تورمی پشت‌سر گذاشته و  تازه‌ترین آمار‌های رسمی بانک مرکزی، تصویری ترسناک از از مسیر تورم در کشور ارائه می‌دهند. نرخ تورم ۱۲‌ماهه منتهی به فروردین‌۱۴۰۵ با رشد چشمگیر، به ۶/۵۰‌درصد رسیده؛ رقمی که نسبت‌به تورم سالانه اسفندماه یعنی ۳/۴۸‌درصد، افزایش قابل‌توجهی داشته است. شاخص تورم ماهانه فروردین نسبت به اسفند ۷‌درصد اعلام شده؛ عددی که بیش از دو برابر تورم ماهانه ۳‌درصدی اسفندماه است.

    بررسی اجزای این شاخص نیز حکایت از شکافی بزرگ میان کالا و خدمات دارد: تورم ماهانه بخش کالا ۵/۹‌درصد و در بخش خدمات ۸/۳‌درصد ثبت شده است. این تفاوت در عمل نشان می‌دهد فشار تورمی اخیر بیش از هر چیز از مسیر گرانی کالا‌های مصرفی، کالا‌های بادوام و کالا‌های واسطه‌ای به اقتصاد و معیشت مردم منتقل شده است. شاید قابل‌تامل‌ترین آمار منتشرشده، نرخ تورم نقطه‌به‌نقطه فروردین باشد؛ شاخصی که افزایش قیمت‌ها در فروردین امسال را نسبت به ماه مشابه سال قبل اندازه‌گیری می‌کند. طبق اعلام بانک مرکزی، این نرخ به ۶۷‌درصد رسیده و در بخش کالا‌ها از مرز ۷/۹۵‌درصد گذشته که عملا رکورد تازه و ترسناکی را در این بخش رقم می‌زند.

    دخلی که با خرج نمی‌خواند!

    بر کسی پوشیده نیست که معیشت خانوار تا پیش از شروع جنگ تحمیلی ایالات متحده و رژیم صهیونیستی علیه کشورمان نیز با هیچ متر و معیاری اوضاع خوبی را از سر نمی‌گذراند. سال‌ها تحریم، همانطور که انتظارش می‌رفت اثر خود را تمام و کمال گذاشته بود و کشور با ناترازی‌های گوناگون مالی و انرژی دست و پنجه نرم می‌کرد. البته چندین و چند مساله در ماه‌های منتهی به پایان سال گذشته در این مساله نقش گسترده‌ای ایفا کردند که شاید مهم‌ترین آنها، موضوع تک‌نرخی شدن ارز بود.

    تصمیمی که طی یک شب ضربه مهلکی به سبد خرید خانوار وارد کرد و برخلاف گفته‌های مسوولان، طرح کالابرگ نیز نتوانست عواقب آن را کامل پوشش دهد. لازم به ذکر است که گرانی‌ها به هیچ عنوان محدود به بازار کالاهای اساسی و خوراک نبوده و تمام ابعاد زندگی مردم را در بر گرفته است؛ از لوازم خانگی گرفته تا پوشاک و محصولات بهداشتی.

    آمار‌های گوناگون از کاهش مصرف صرانه پروتئین و لبنیات کشور گرفته تا ورشکستگی رستوران‌ها به خوبی وضعیت نامطلوب معیشت در سال‌های اخیر را نشان می‌دهد. با این وجود به نظر می‌رسد تمام این موارد نسبت به تورمی که در روز‌های پس از جنگ گریبان مردم را گرفته، ناچیز بوده است! خبرنگار «جهان‌صنعت» در گزارش میدانی زیر بخشی از این آشفتگی ترسناک در بازار را گزارش می‌دهد.

    رکود ترسناک در بازار پوشاک

    مهم‌ترین نکته‌ای که در بسیاری از نقاط شهر که تا پیش از این محل خرید و فروش بودند به چشم می‌خورد، تعطیلی بسیاری از مغازه‌ها است. برای مثال فاصله چهارراه سرسبز تا میدان نبوت، همواره یکی از مکان‌های شلوغ و پرشور و حال تهران در حوزه پوشاک و‌… بوده است حتی در روز‌های وسط هفته نیز مانند تعطیلات رسمی است! یکی از فروشندگان پوشاک در این‌باره به خبرنگار‌‌ «جهان‌صنعت» گفت: از زمان آتش‌بس، فروش عملا به یک دهم زمان قبل از جنگ رسیده است! مشخص است که وقتی مردم برای تهیه قوت روزانه خود با مشکل مواجه هستند دیگر کسی به سراغ خرید پوشاک و لباس نمی‌آید. از سمت دیگر ما عملا شلوغ‌ترین روز‌های سال گذشته یعنی خرید شب عید را از دست داده‌ایم و همین قضیه یکی از مهم‌ترین دلایل ورشکستگی دسته به دسته صنف ماست. وی ادامه داد: از سمت دیگر این روز‌ها مهم ترین دغدغه ما و دیگر اصناف این است که جنس را با چه قیمتی بفروشیم که بتوانیم دوباره جنس بیاوریم! در حال حاضر بر فرض مثال اگر من یک جنس را ۵۰۰‌هزارتومان بفروشم باید ۷۰۰‌هزارتومان هزینه کنم تا آن را دوباره بخرم! بدیهی است که در چنین شرایطی منطقی‌تر است مغازه‌ام را تا روشن شدن تکلیف بازار ببندم تا دست‌کم سرمایه‌ام حفظ شود.

    ترس مردم از پرسیدن قیمت مواد غذایی

    چهارراه مولوی تهران از دیرباز یکی از بورس‌های مهم مواد غذایی کشور بوده است؛ اوضاع زمانی ترسناک می‌شود که به آنجا سر می‌زنیم و می‌بینیم که سر فروشندگان و مغازه‌داران به شکل باورنکردنی خلوت است! یکی از فروشندگان مواد غذایی در این‌باره گفت: پر بی‌راه نیست که بگوییم زمان جنگ به علت‌ نگرانی‌های مردم و شاید بحث عید، رونق کسب‌و‌کار بسیار بیشتر از بعد از آتش‌بس بود. از سمت دیگر جهش قیمت‌ها آنقدر غیرمنطقی بوده است که من دیگر بسیاری از کالاها را ترجیح می‌دهم برای خانه خودمان هم نگیرم! مشخص است که وقتی مشتری برای خرید یک نوشابه خانواده باید ۱۱۱‌هزارتومان هزینه کند، ترجیح می‌دهد پولش را در جیبش بگذارد و به جای نوشابه آب بخورد! یا پدری که برای خرید یک تنقلات ساده مانند چیپس و پفک برای کودکش به مغازه می‌آید، مشخص است که از شنیدن قیمت ساده ترین چیپس که قیمتش به ۷۰‌هزارتومان رسیده شوکه می‌شود! وی ادامه داد: حقیقتا به‌عنوان کاسب، بسیاری اوقات رویم نمی‌شود که قیمت را به مشتری بگویم و شاهد نگاه ماتم گرفته‌اش باشم. تا پیش از جنگ نیز وضعیت همین بود اما دست‌کم چرخ کار نرمک نرمک می‌چرخید اما این روز‌ها به نظر می‌رسد این چرخ به طور کلی متلاشی شده است! یکی از اقشاری که این روز‌ها با بالا پایین شدن قیمت مواد غذایی در برزخ مانده صنف رستوران‌داران است. مشخص است که با بدتر شدن اوضاع اقتصادی، مردم پیش از هر چیز از تفریحاتشان می‌زنند.

    چنانچه در سال‌های گذشته دیدیم کم‌کم چند شب در میان رستوران رفتن به یک شب در هفته و سپس یک شب در ماه تبدیل شد؛ البته لازم به ذکر است که همین یک شب در ماه هم برای بسیاری از مردم آرزو شده است.

    ورشکستگی دسته به دسته رستوران‌ها

    فروشنده یک رستوران فست‌فود واقع در فلکه دوم تهرانپاس درباره وضعیت این روزهای بازار کارشان گفت: این روز‌ها شنیدن خبر تعطیلی کافه و رستوران همکارانمان تبدیل به یکی از روتین‌های روزمره‌مان شده است؛ اگر سری به فست‌فود‌های بزرگ تهران بزنید می‌بینید که دیگر خبری از آن صف‌های سرگیجه‌آور جلوی درب مغازه‌شان نیست. برخی نقاط تهران مانند بلوار اندرزگو یا ۳۰‌تیر بودند که مهم نبود وضعیت چگونه است یا چه تایمی از هفته باشد، همیشه مشتری خود را داشتند اما این روزها می‌بینیم که عملا بسیاری از آنها به فکر جمع کردن رستوران‌ها و غذاخوری‌های خود هستند.

    وی افزود: افزایش قیمت مواد اولیه و دیگر مواد خوراکی در روز‌های پس از جنگ عملا کمر این صنف را شکسته است. برای حفظ حاشیه سود خود چاره‌ای نداریم جز اینکه یک پیتزای ساده را دست‌کم ۴۰۰ هزارتومان به مشتری بدهیم. از شما می‌پرسم چند‌درصد از مردم جامعه می‌توانند برای خرید یک پیتزا ۴۰۰ هزارتومان هزینه کنند؟ این تازه برای یک نفر است! تا آنجا که اطلاع دارم رستوران‌های سنتی، وضعیت بدتری هم به خاطر گرانی برنج دارند و عملا بسیاری‌شان در خطر ورشکستگی کامل هستند. صنف رستوران‌داران و کافه داران عملا چند ماه پایانی سال گذشته و زمان جنگ را از جیب خوردند و همین الان هم عملا بسیاریشان ورشکسته هستند. لازم به ذکر است که این تازه وضعیت تهران است و شهرستان‌ها اوضاعی به مراتب بدتر هم دارند.

    برزخ بی‌پایان صاحبان مشاغل

    داده‌های یکی از معروف‌ترین پلتفرم‌های کاریابی نشان می‌دهد در تاریخ ۵اردیبهشت‌ماه‌۱۴۰۵ بیش از ۳۱۸هزار رزومه توسط کارجویان در این پلتفرم ارسال شده است؛ رقمی که افزایش ۵۰‌درصدی نسبت به بیشترین میزان ارسال رزومه روزانه ثبت‌شده در این پلتفرم را تا به امروز نشان می‌دهد. آمار آگهی‌های استخدامی منتشرشده در مقایسه با مدت مشابه سال گذشته کاهش یافته است. مجموع این داده‌ها نشان می‌دهد که بازار کار با عدم تعادل روبه‌رو است. همین موضوع مهر تاییدی بر ورشکستگی دسته به دسته بسیاری از مشاغل و تعدیل گسترده نیروی کار است.  در چنین شرایطی مشخصا بزرگ ترین آفت بازار کار، عدم اطمینان نسبت به آینده است؛ وضعیتی که صاحبان مشاغل را با یک برزخ بزرگ مواجه کرده است که نمی‌دانند باید برای چه آماده شوند. در چنین شرایطی به نظر می‌رسد مهم‌ترین اقدام روشن کردن هرچه سریع‌تر آینده برای آنها باشد و دستگاه دیپلماسی کشور همواره باید آن را در نظر داشته باشد.

  • اوضاع خراب قطعه‌سازان! / نجفی‌منش: گرانی خودرو اجتناب‌ناپذیر است

    اوضاع خراب قطعه‌سازان! / نجفی‌منش: گرانی خودرو اجتناب‌ناپذیر است

    به گزارش اقتصادران، در حالی که بازار خودرو در هفته‌های اخیر همزمان با نوسانات ارزی، افزایش هزینه‌های تولید و نگرانی از اختلال در تأمین مواد اولیه با التهاب تازه‌ای روبه‌رو شده، بسیاری از کارشناسان معتقدند یکی از ریشه‌های اصلی این وضعیت را باید در بازار قطعات خودرو جست‌وجو کرد.

    صنعت قطعه‌سازی که ستون اصلی تولید خودرو در کشور محسوب می‌شود، این روزها بیش از گذشته تحت فشار قرار گرفته و هرگونه اختلال در این بخش می‌تواند مستقیماً بر قیمت نهایی خودرو اثر بگذارد.

    در هفته های گذشته، انتشار خبرهایی درباره آسیب به برخی زیرساخت‌های پتروشیمی و نگرانی نسبت به کاهش عرضه مواد اولیه، توجه فعالان صنعت را به خود جلب کرده است. بخش قابل توجهی از مواد مورد نیاز قطعه‌سازان از صنایع پتروشیمی تأمین می‌شود و هرگونه اختلال در این زنجیره، می‌تواند تولید را با مشکل مواجه کند. هرچند هنوز کمبود محسوسی در خطوط تولید مشاهده نمی‌شود و بسیاری از واحدها با استفاده از موجودی انبارها فعالیت خود را ادامه می‌دهند، اما کارشناسان هشدار می‌دهند این شرایط موقتی است و نمی‌تواند برای مدت طولانی ادامه داشته باشد.

    از سوی دیگر، محدودیت‌های وارداتی، دشواری حمل‌ونقل بین‌المللی و رشد نرخ ارز نیز فشار مضاعفی بر تولیدکنندگان وارد کرده است. در چنین فضایی، افزایش قیمت قطعات به تدریج به یکی از نگرانی‌های جدی بازار خودرو تبدیل شده؛ چرا که بسیاری از فعالان این حوزه معتقدند گرانی قطعات، یکی از عوامل اصلی جهش قیمت خودرو در ماه‌های آینده خواهد بود.

    حال این سؤال مطرح است که بازار قطعات تا چه اندازه در آستانه افزایش قیمت قرار دارد و آیا صنعت خودرو با موج جدیدی از گرانی روبه‌رو خواهد شد؟

    در همین رابطه، محمدرضا نجفی‌منش، رئیس انجمن قطعه‌سازان کشور، به تشریح آخرین وضعیت این بازار پرداخته است.

    وی با اشاره به آخرین وضعیت بازار قطعات خودرو گفت: شرایط فعلی این بازار هنوز به مرحله‌ای نرسیده که بتوان قضاوت قطعی درباره آثار تحولات اخیر از جمله آسیب به برخی زیرساخت‌های پتروشیمی داشت، اما فضای کلی صنعت با عدم‌قطعیت و فشارهای تدریجی همراه است.

    این کارشناس حوزه قطعات خودرو با اشاره به وضعیت تولید افزود: در حال حاضر به دلیل وجود موجودی در انبارها، آثار کمبود مواد اولیه هنوز به شکل مستقیم در خطوط تولید دیده نمی‌شود، اما این وضعیت پایدار نیست و در صورت عدم تأمین به‌موقع مواد اولیه، صنعت قطعه‌سازی با چالش جدی در تولید مواجه خواهد شد.

    به گفته او، موجودی فعلی یک سپر موقت در برابر اختلالات زنجیره تأمین است  و فرصتی را ایجاد می کند تا برنامه ریزی های لازم برای تامین مواد اولیه انجام شود.

    نجفی‌منش در ادامه با اشاره به نقش واردات در تأمین مواد اولیه صنعت قطعه‌سازی اظهارکرد:محدودیت‌های موجود در مسیر واردات، به‌ویژه در شرایطی که حمل‌ونقل و تبادلات بین‌المللی با مشکل روبه‌رو است، نیازمند چاره اندیشی است و در چنین شرایطی لازم است فرآیند واردات مواد اولیه تسهیل شود تا تولیدکنندگان بتوانند بدون پیچیدگی‌های اضافی نیاز خود را تأمین کنند، در غیر این صورت احتمال بروز کمبود در زنجیره تولید افزایش خواهد یافت.

    وی درباره وضعیت قیمت‌ها نیز گفت در حال حاضر افزایش قیمت قطعات به‌طور کامل در بازار تولیدی منعکس نشده، اما روند کلی نشان می‌دهد که افزایش قیمت‌ها در ادامه اجتناب‌ناپذیر خواهد بود.

    نجفی‌منش سه عامل اصلی نوسانات قیمت در بازار را نرخ ارز، افزایش هزینه‌های داخلی تولید و رشد هزینه‌های نیروی انسانی عنوان کرد و افزود این عوامل به‌صورت هم‌زمان فشار قابل توجهی بر ساختار هزینه‌ای صنعت وارد کرده‌اند.

    او همچنین توضیح داد: اثرپذیری قطعات از شرایط فعلی یکسان نیست و قطعاتی که وابستگی بیشتری به مواد اولیه وارداتی دارند، بیشترین میزان افزایش قیمت را تجربه خواهند کرد. در مقابل، برخی قطعات داخلی‌تر با شدت کمتری تحت تأثیر قرار می‌گیرند.

    در جمع‌بندی این گفت‌وگو، نجفی‌منش با اشاره به چشم‌انداز ماه‌های آینده تأکید کرد حتی در صورت بهبود شرایط سیاسی و کاهش تنش‌ها، به دلایل داخلی از جمله افزایش هزینه های منابع انسانی، سطحی از تورم در صنعت قطعه‌سازی باقی خواهد ماند و نمی‌توان انتظار بازگشت سریع قیمت‌ها به وضعیت قبلی را داشت.

  • قطع اینترنت بازار زعفران را زمین زد!

    قطع اینترنت بازار زعفران را زمین زد!

    به گزارش اقتصادران، روزنامه اطلاعات نوشت:  نایب رئیس شورای ملی زعفران با اشاره به وضع فعالیت واحدهای صادرکننده زعفران، گفته بود: قطع اینترنت سبب از دست رفتن بازارهای صادراتی شده است و به نظر می‌رسد در این شرایط دولت باید از صادر کنندگان با تدوین بسته‌جامع حمایت کند.

    غلامرضا میری با ابراز نگرانی از روند موجود صادارت زعفران افزوده بود: شرایط فعلی موجب ایجاد برخی چالش‌ها برای صادرکنندگان ازجمله دریافت وجه کالای صادراتی و همچنین نگرانی شدید درباره تصاحب بازار زعفران توسط کشورهای همسایه می‌شود؛ زیرا کالا از طریق واسطه‌های کشورهای همسایه به دست مشتری می‌رسد.

    قطع اینترنت و ایجاد فرصت برای افغانستان

    رئیس شورای ملی زعفران در گفتگو با خبرنگار «اطلاعات»، درباره وضع صادرات زعفران در سال گذشته می‌گوید: هنوز گمرک ایران آمار دقیقی برای سال گذشته ارائه نکرده ، اما برآوردها نشان می‌دهد ۲۰۰ تا ۲۳۰ تن صادرات انجام شده است.

    محسن احتشام با گلایه از قطعی اینترنت بین‌المللی، حتی برای صادرکنندگان می‌افزاید: این محدودیت‌ها ضربه سنگینی به صادرکنندگان وارد کرده ؛ چرا که نبود اینترنت سبب شده است تا بسیاری از صادرکنندگان نتوانند با مشتریان بین‌المللی در ارتباط باشند یا کالاهای خود را به موقع ارسال کنند.

    وی تأکید می‌کند: این وضع فرصت تازه‌ای برای رقبای خارجی  مانند افغانستان  ایجاد کرده است و آنها زعفران ایرانی را با نام خود به بازار جهانی ثبت و عرضه می‌کنند. احتشام می‌افزاید: نبود حمایت و راهنمایی از سوی نهادهای مسئول و اتاق‌ بازرگانی ایران در شرایط بحرانی سبب از دست رفتن بازارها و کاهش ارزآوری کشور شده است.

    وی با اشاره به این که مسئولان باید نگاه استراتژیک به صادرات غیرنفتی داشته باشند و صادرکنندگان محصولات کشاورزی را پشتیبانی کنند، ادامه می‌دهد: محصولات کشاورزی مانند زعفران، پسته و خرما نقش مهمی در اقتصاد غیرنفتی کشور دارند که باید به این موضوع توجه ویژه ای شود.

    احتشام می‌گوید : متاسفانه صادرکنندگان در ایام اخیر و درپی قطع اینترنت، ارتباط مستقیم با مشتریان بین‌المللی نداشتند، حتی نمی‌توانستند با آن‌ها گفتگو کنند و مطمئن شوند که کالا به دستشان رسیده است یا خیر؟ این موضوع نه فقط صادرات را محدود کرد، بلکه باعث کاهش جایگاه زعفران ایران در بازار جهانی شد.

  • شستا؛ دارایی ۴۲ میلیون نفر یا کیسه پول چند مدیر؟!

    شستا؛ دارایی ۴۲ میلیون نفر یا کیسه پول چند مدیر؟!

    به گزارش اقتصادران، مجتبی حاجی زاده (دبیر اجرایی خانه کارگر و دبیر کانون بازنشستگان کارگری آران و بیدگل) به انتقاد از مدیریت شرکت سرمایه‌گذاری تامین اجتماعی (شستا) در سال‌های اخیر به ویژه در زمان دولت چهاردهم پرداخت.

    وی با اشاره به حجم بالای سرمایه‌های بازنشستگان در شستا، گفت: شستا یک شرکت بزرگ است که متعلق به بیش از ۴۲ میلیون کارگر و بازنشسته بیمه شده و تحت تکفل سازمان تأمین اجتماعی است. یعنی هر کارگری که حق بیمه می‌دهد، مالک بخشی از شستا است. قرار بود شستا پول‌دار شود تا به صندوق تأمین اجتماعی کمک کند، اما ظاهراً دارد برعکس می‌شود.

    این فعال کارگری با بیان اینکه «در این مدت سود انباشته به میزان زیادی آب رفته است» گفت: شستا یک حساب پس‌انداز بزرگ داشت به اسم «سود انباشته» که مبلغ آن بیش از ۳۳ هزار میلیارد تومان بود. این پول، مثل چتر نجات بود برای روز مبادا. حالا ظاهراً بخش زیادی از این حساب خالی شده. این یعنی اگر بحرانی پیش بیاید، شستا چیز چندانی برای پشتیبانی ندارد.

    وی با رد این ادعا که برخی در شستا که می‌گویند «زیان نداریم، سود را تقسیم کردیم» بیان کرد: مدیران می‌گویند ما در شستا زیان ندادیم، ۹۵ درصد سودمان را بین سهامداران (یعنی خود سازمان تأمین اجتماعی) تقسیم کردیم. این حرف درست است، اما سؤال اینجاست:  وقتی شرکت شما درگیر بحران است، چرا ۹۵ درصد پولتان را بیرون می‌ریزید؟ مگر عقل سلیم اقتصادی چنین کاری می‌کند؟ این کار مثل آن است که یک خانواده بدهکار باشد، اما تمام پس‌اندازش را خرج یک مهمانی مجلل کند و بعد بگوید «ما مهمانی دادیم، ضرر نکردیم!»

    دبیر کانون کارگران بازنشسته شهر آران و بیدگل گفت: حقوق مدیران، کارمندان عادی و دستمزد کارگران معمولی در شستا بسیار متفاوت است. در ستاد مرکزی شستا، میانگین حقوق ماهانه بیش از ۸۷ میلیون تومان است! یعنی هر کارمند آنجا ماهی ۸۷ میلیون می‌گیرد. در حالی که میانگین حقوق بقیه کارکنان شستا (۴۸ هزار نفر) حدود ۱۱ میلیون تومان است. یعنی یک نفر در ستاد مرکزی ۷.۵ برابر بقیه کارمندان و کارگران شستا حقوق می‌گیرد. آیا این عدالت است؟

    وی با تاکید بر اینکه در این شرایط حساس کشور دیگر بهانه‌ای برای غلط مدیریت کردن شستا وجود ندارد، تصریح کرد: برنامه فروش دارایی‌ها؛ با قیمت ارزان خسارت محض است. مدیران شستا اعلام کرده‌اند که می‌خواهند پنج هلدینگ بزرگ و سودآور شستا را بفروشند. نگرانی اینجاست که این فروش با قیمت پایین و به افراد خاص و نزدیک به قدرت انجام شود. تجربه تلخ گذشته نشان داده که در چنین واگذاری‌هایی، معمولاً دارایی‌های مردم به «نورچشمی‌ها» فروخته می‌شود!

    حاجی زاده با اشاره به پرونده تخلفات میلیاردی روی زمین مانده تاکید کرد: تحقیق و تفحص مجلس از شستا نشان داده که تخلفاتی مثل ۵۹ میلیون دلار و ۱۶ میلیارد تومان اختلاس در یکی از شرکت‌های شستا اتفاق افتاده، اما هنوز خبری از برخورد نیست. چه کسی باید پاسخگو باشد؟ اول وزیر کار چون رئیس سازمان تأمین اجتماعی را او منصوب می‌کند. در مرحله بعد، مدیرعامل سازمان تأمین اجتماعی؛ چون مدیرعامل شستا را او انتخاب می‌کند. و در آخر، مدیران شستا که این تصمیمات را گرفته‌اند. اما هر وقت سؤال می‌شود، هرکدام می‌گویند: «دست من نیست!» وزیر کار می‌گوید برو سازمان تأمین اجتماعی، آنجا می‌گویند برو شستا، شستا می‌گوید ما مستقل هستیم. این یعنی فرار از مسئولیت زنجیره‌ای!

    این فعال حقوق بازنشستگان تامین اجتماعی خاطرنشان کرد: چهار خواسته به‌حق کارگران و بازنشستگان به شرح زیر است: ۱. توقف فوری فروش دارایی‌ها تا مشخص شود چرا و به چه قیمتی می‌خواهند بفروشند. ۲. ارزیابی مستقل از ارزش واقعی شرکت‌ها توسط کارشناسان قضایی، نه توسط خود مدیران. ۳. پایان پاداش‌های نامتعارف و بعضا نجومی و افزایش حقوق‌های بی‌مورد در شرایط بحران. ۴. نظارت نمایندگان واقعی کارگران و بازنشستگان بر همه تصمیمات شستا که  این مطالبه، از همه مهم‌تر است.

    وی در پایان اظهار کرد: در شرایطی که ملت ایران با اتحاد در برابر تهاجم نظامی آمریکایی و صهیونیستی و فشارهای خارجی و مزدوران داخلی؛ مقاوم و استوار ایستاده‌اند، نباید اجازه داد که، اموال کارگران و بازنشستگان به نازل‌ترین قیمت فروخته شود. شستا، دارایی ۴۲ میلیون نفر است، نه کیسه پول شخصی چند مدیر! از دولت مردمی چهاردهم می‌خواهیم که وارد عمل شود و مسئولان امر را مجبور به پاسخ کند؛ زمان بهانه و توجیه تمام شده است.

  • کارگران زیر آوار بمباران و ترس از اخراج!

    کارگران زیر آوار بمباران و ترس از اخراج!

    به گزارش اقتصادران، سه هفته از شروع آتش‌بس متزلزل می‌گذرد. شاید صدای بمب‌ها و آژیرهای خطر خاموش شده باشد  اما در سقف‌های بلند و دودگرفته‌ی کارخانه‌ها، ناقوس جنگی دیگر به صدا درآمده است؛ جنگی خاموش اما ویرانگر که البته تازگی ندارد، بلکه تنها نقاب عوض کرده و با شدتی بی‌سابقه شعله‌ور شده است. این، تقابل همیشگی سرمایه با نیروی کار است.

    در این روزهای پرالتهاب، اخبار تلخ تعدیل نیرو و تعطیلی کارخانه‌ها به تیتر تکراری رسانه‌ها بدل شده است. اما روی دیگر سکه، واحدهای تولیدیِ پابرجایی هستند که چرخ اقتصادشان همچنان می‌چرخد، اما به بهانه‌ی همین شرایط بحرانی، شرایط را برای کارگران سخت‌تر کرده‌اند. آن‌ها با حذف مزایای پیشین، فشاری مضاعف بر گرده‌ی کارگران وارد می‌کنند.

    برای لمس این واقعیت، به سراغ یکی از همین شریان‌های اقتصادی رفتیم؛ «گروه صنعتی سهند» در میانه‌ی راه تبریز و شهر سهند. مجموعه‌ای عظیم که با دربرگرفتن چندین کارخانه از جمله «شیشه آذر»، عملاً به یک شهرک صنعتی بدل شده و بیش از ۲۱۰۰ کارگر را در دل خود جای داده است. آنچه در ادامه می‌خوانید، روایت یکی از کارگران این مجموعه از روزمره‌های سخت و سایه‌ی سنگین بحران بر سر نیروی کار است.

    صدای بی‌صدایان؛ روایتی از درون خط تولید

    این کارگر، پیش از هر چیز شمایی از گستردگی محل کارش در کارخانه «شیشه آذر» (از زیرمجموعه‌های گروه صنعتی سهند) ترسیم می‌کند؛ مجموعه‌ی عظیمی که با بخش‌های پرشماری همچون سهند فلوت، سهند سیلیس، شیشه سکوریت و خط آینه، سرنوشت و روزمرگی کارگران بسیاری را به چرخ‌دنده‌های خود گره زده است.

    وقتی از این کارگر درباره‌ی وضعیت تعدیل نیرو در روزهای پس از جنگ می‌پرسم، پرده از واقعیتی تلخ برمی‌دارد: «تعدیل نیرو به آن شکل در اینجا نداشتیم، اما پس از جنگ شرایطی به وجود آمد که ظاهراً دست کارفرما برای اخراج کارگران بسیار بازتر شده است.»

    سایه سنگین تورم و آب رفتن مزایا

    او در تشریح روند نزولی کیفیت کار و معیشت، به تاریخچه‌ی خصوصی‌سازی این مجموعه اشاره می‌کند و می‌گوید: «واقعیت این است که این مجتمع در گذشته دولتی بود. حدود پانزده تا بیست سال پیش آن را به بخش خصوصی واگذار کردند. تا زمانی که دولتی بود، کارگران از امتیازات خوبی برخوردار بودند، اما از زمان واگذاری، رفته‌رفته شروع به حذف آن مزایا کردند. به‌مرور با راه‌اندازی خطوط تولید جدید، دیگر کلاً آن امتیازات را برای کارگران در نظر نگرفتند.»

    این کارگر با اشاره به افت شدید خدمات اولیه رفاهی ادامه می‌دهد: «در این دو سال و نیمی که من اینجا مشغولم، مدام در کیفیت غذا و امکاناتی که به کارگران می‌دهند کمبود و نقص ایجاد کرده‌اند. برای مثال، ما باید هر شش ماه یک‌بار لباس و کفش کار دریافت کنیم اما مدت‌هاست که لباس کار با سایز مناسب در کارخانه پیدا نمی‌شود؛ به ناچار همه مجبورند لباس‌ها و کفش‌های سایز بزرگ‌تر از خودشان را تحویل بگیرند.»

    درد دل‌های او به مسئله‌ی همیشگی کارگران، یعنی تعویق دستمزدها و پاداش‌های ناچیز در برابر تولید انبوه کشیده می‌شود: «در حال حاضر حقوق‌هایمان را با یک ماه تاخیر و معوقه پرداخت می‌کنند. سال گذشته پس از اعتراضات و تجمعات محدودی که شکل گرفت، طرح طبقه‌بندی مشاغل را برای کل کارخانه اجرا کردند که باعث شد حقوق‌ها کمی بهتر شود؛ اما با این اوضاع تورمی، دستمزد اصلاً پاسخگوی هزینه‌ها نیست. پاداشی که به ما می‌دهند آن‌قدر ناچیز است که حتی نمی‌توان نامش را پاداش گذاشت. پاداش از یک سال و نیم پیش تاکنون، هیچ افزایشی نداشته و همان حدود یک میلیون تومان مانده است؛ آن هم در کارخانه‌ای که تولید بسیار بالایی دارد و محصولاتش به کشورهای خارجی صادر می‌شود.»

    نکته‌ی قابل تامل اینجاست که بهانه‌ی جنگ برای این مجموعه مصداقی ندارد، چرا که به گفته‌ی این کارگر، آن‌ها در تامین مواد اولیه کاملاً خودکفا هستند: «ما اصلاً با مشکل کمبود مواد اولیه مواجه نبودیم، زیرا مواد خامِ محصولات ما ارتباطی به پتروشیمی‌ها ندارد. بخشی از مواد اولیه را از معادنی تأمین می‌کنیم که متعلق به خود گروه صنعتی سهند است و موادی مانند سیلیس، دولومیت و کربنات آهک از آنجا استخراج می‌شود.»

    اما پس از جنگ، فشارها روی کارگران  شدت یافته است. او  ترس از اخراج را این‌گونه توصیف می‌کند: «ببینید، ما پیش از این هم امکانات رفاهی چندانی نداشتیم که حالا بخواهند از ما بگیرند. مسئله این است که قبل از جنگ، اگر اعتراضی می‌کردیم یا خواسته‌ای داشتیم، حتی اگر به خواسته‌مان نمی‌رسیدیم، حداقل با ما برخورد قهری نمی‌کردند. اما پس از آغاز جنگ، به‌خصوص بعد از این جنگ اخیر، شرایط تغییر کرد. چون بعضی کارخانه‌ها آسیب دیدند و تعطیل شدند، نیروی کارِ بیکار در تبریز به شدت افزایش یافت. در حال حاضر، اگر کسی کوچک‌ترین اعتراضی بکند و خواسته‌ای داشته باشد، خیلی راحت او را اخراج می‌کنند. در همین مدت کوتاه، چند نفر از کارگران را تنها به دلیل اعتراض به جابه‌جایی‌های غیرمنطقیِ بین واحدها اخراج کردند. فقط از واحد ما که حدود چهل تا پنجاه نفر پرسنل دارد، سه نفر را به جرم اینکه معترض بودند  به اینکه جایشان را تغییر می‌دهند، اخراج کردند؛ آن هم در حالی که همه‌ی ما کارگر ماهر و متخصص محسوب می‌شویم.»

    با وجود مهارت بالای پرسنل، حقوق‌ها همچنان پایین است: «در این کارخانه به دلیل اتوماسیون و رباتیک بودن خطوط، بیشتر پرسنل به عنوان اپراتور یا در واحدهای فنی مشغول به کارند و مابقی که در بخش خدمات هستند، به نوعی کارگر ساده محسوب می‌شوند. در مورد افزایش حقوق هم باید بگویم که کارفرما هیچ افزایش حقوقی از طرف خودش لحاظ نکرده است؛ تنها همان مصوبه‌ی شورای عالی کار به علاوه مبلغ ثابت را روی طرح طبقه‌بندی اعمال کرده‌اند و هیچ مزیت اضافه‌ای فراتر از قانون وزارت کار به ما نداده‌اند.»

    نفس‌های به شماره افتاده در غبار سیلیس

    یکی از حیاتی‌ترین مشکلات کارگران این بخش، مسئله‌ی «سختی کار» و فرار کارفرما از پرداخت آن است؛ آن هم در محیطی که ذرات معلق سیلیس، نفس‌ها را به شماره می‌اندازد: «محیط اینجا شامل قانون سختی کار می‌شود، اما کارفرما حق بیمه‌ی مشاغل سخت را پرداخت نمی‌کند. کارگران هنگام بازنشستگی مجبورند ماه‌ها دوندگی و شکایت کنند تا کارفرما با هزار بهانه و سنگ‌اندازی، در نهایت مابه‌التفاوت حق بیمه را بپردازد. یعنی برای کارگرانی که مشغول به کارند، از ابتدا سختی کار رد نمی‌کنند. در حال حاضر هم تیم مدیریت با هماهنگی اداره کار، در تلاش است تا با برنامه‌ریزی‌هایی، کل کارخانه را از شمول قانون سختی کار خارج کند.»

    این کارگر در پاسخ اینکه آیا از نظر قانونی می‌شود این کارخانه را از سختی کار خارج کرد می‌گویید: «از نظر منطقی و قانونی، امکان خروج کارخانه از سختی کار وجود ندارد. ما با مواد پودری سروکار داریم که گرد و غبار زیادی تولید می‌کند. استنشاق گردِ سیلیس و گردِ شیشه به شدت برای ریه‌ها مضر و خطرناک است. علاوه بر این، لرزش و سروصدای مهیب دستگاه‌ها نیز آسیب‌زاست؛ بنابراین قطعاً باید سختی کار شامل حال ما بشود. اما مدیریت، سرپرست واحد ایمنی شرکت را کنار گذاشته و فرد دیگری را آورده است تا گزارش‌هایی تهیه کند که حداقل سختی کار را از روی چند واحد تولیدی بردارند.»

    این کارگر در پاسخ به وضعیت نمایندگی و تشکل‌های کارگری در کارخانه نیز جوابی تلخ دارد: «ما در اینجا شورای اسلامی کار و انجمن صنفی نداریم. نماینده کارگری هم کارکردی برای ما نداشته. برای مجموعه‌ای با این عظمت و هزاران کارگر، نماینده‌ای وجود دارد که منِ کارگر در این دو سال، حتی یک‌بار هم او را ندیده‌ام؛ با وجود اینکه دو سال پیش انتخابات آن برگزار شد.»

    آوار بیکاری در شهر و ضرورت همبستگی

    دردِ این کارگر تنها محدود به سوله‌های خودشان نیست؛ او با چشمانی باز، ویرانی صنایع  تبریز و آوارگی هم‌طبقه‌ای‌هایش را می‌بیند: «در این مدت دو کارخانه مهم تبریز را بمباران کردند؛ یکی کارخانه بلبرینگ‌سازی و دیگری چرخش‌گر. همچنین کارخانه لوله و پروفیل در شهرک سلیمی هم آسیب دید. کارخانه بلبرینگ‌سازی که کاملاً نابود شد و کارخانه چرخش‌گر هم از کار افتاد که باعث بیکاری تمام کارگرانشان شد. خود من به عنوان شغل دوم در جای دیگری کار می‌کردم که پس از جنگ، نه به خاطر بمباران، بلکه به دلیل بحران‌های اقتصادی تعطیل شد و تمامی کارگران را اخراج کردند. یکی از دوستان خودم که بیست سال در یکی از همین کارخانه‌ها سابقه کار داشت، بیکار شده و آمده در شرکت ما فرم استخدام پر کرده است، اما استخدامش نکردند. من واقعاً نمی‌دانم این خانواده‌های کارگری بدون حقوق و درآمد، در این مدت چگونه می‌خواهند زندگی کنند.»

    او در ادامه راجع به شرایط کاری کارگران این شهر می‌گوید: «وضعیت اشتغال به شدت خراب است. به شهرک‌های صنعتی که مراجعه می‌کنیم، هیچ کارخانه‌ای حتی اجازه نمی‌دهد فرم استخدام پر کنیم؛ ما را راه نمی‌دهند و می‌گویند نیرو نمی‌خواهیم. حجم نیروی کارِ بیکار بسیار بالاست و همین مسئله باعث شده کارفرمایان و تیم مدیریت در شرکت ما، به شدت دنبال بهانه‌جویی، اذیت و آزار و اخراج کارگران باشند. آن‌ها به خوبی می‌دانند که صفی از کارگرانِ بیکارِ نیازمند، پشت درهای کارخانه ایستاده‌اند تا جایگزین ما شوند.»

    او در پایان می‌گوید: «پیش از آغاز این جنگ ویرانگر، حداقل کورسوی امیدی وجود داشت تا کارگران برای طرح مطالبات‌شان متشکل شوند و از یکدیگر حمایت کنند. در همین شرکت خودمان هم تحرکاتی برای همبستگی در جریان بود؛ اما اکنون با این جنگی که به کشور تحمیل شده، آن فرصت‌ها واقعاً از دست رفته است. در این شرایط جنگی چه کسی بیشترین ضرر را می‌دهد؟ ما کارگران زحمتکشی که کارخانه‌هایمان را بمباران کردند. در همان کارخانه بلبرینگ‌سازی، چندین کارگر بی‌گناه جان خود را از دست دادند؛ آن هم به خاطر جنگی که امپریالیسم آمریکا علیه ما به راه انداخته است. کارگران باید به این آگاهی برسند که دشمنان خارجی بیش و پیش از هر کس دیگری، دشمن سرسختِ کارگران ایران هستند.»

    بخش پایانی: کارگران؛ قربانیان همیشگی 

    وقتی غبار بمباران کارخانه‌های «بلبرینگ‌سازی» و «چرخش‌گر» فرونشست، شاید در اخبار و معادلات کلان، تنها آمار خسارات مادی و جان‌باختن چند کارگر مخابره شد؛ اما در پسِ این ویرانی فیزیکی، ترکش‌های اصلی این تخاصمات، پیکره‌ی بی‌دفاع طبقه کارگر را در تمام شهر شکافت. ​هر قدمی که این بحران پیش می‌رود، دستاوردهای رفاهی و معیشتی کارگران سال‌ها به عقب رانده می‌شود.

    تجربه نشان داده است که در سایه‌ی جنگ و بحران، تضاد طبقاتی نه تنها به آتش‌بس تن نمی‌دهد، بلکه برخی کارفرمایان با سوءاستفاده از این وضعیت اضطراری، با جسارت بیشتری به سفره‌ی کارگران تعرض می‌کنند. در مجموعه‌هایی مانند گروه صنعتی سهند که با داشتن معادن اختصاصی، حتی بهانه‌ی کمبود مواد اولیه را هم ندارند، صدای آژیر خطر صرفاً بهانه‌ای شد برای دادن لباس‌کارِ نامناسب، تعویق حقوق‌ها و تلاش برای حذف حقِ «سختیِ کار» در میان غبار کشنده‌ی سیلیس.

    ​آن کارگرِ با بیست سال سابقه که پس از تخریب کارخانه‌اش حالا آواره‌ی شهرک‌های صنعتی شده، تجسمِ عینیِ همان «صفِ طولانیِ بیکاران» است؛ صفی که امروز به برنده‌ترین ابزارِ ارعاب در دست مدیریت بدل شده تا صدای هر اعتراضی به جابه‌جایی‌های غیرمنطقی یا دستمزدهای ناچیز را با تهدیدِ اخراج، در نطفه خفه کند. ​کارگران، چه آن‌ها که زیر آوار کارخانه‌های بمباران‌شده جان دادند و چه آن‌ها که در خطوطِ تولیدِ پابرجای شهر، با دستمزد حداقلی استثمار می‌شوند، قربانیانِ مشترکِ این کارزار نابرابرند. در غیاب نمایندگان واقعی و تشکل‌های مستقل، تنها راهِ بقا، همان درکِ مشترکی است که از دلِ خطوط تولید می‌جوشد: بعضی وقت‌ها فشارِ ویرانگرِ خارجی، بهانه‌ای می‌شود برای استثمار داخلی…..