دسته: خبر ویژه

  • اینترنت پرو؛ شوخی تلخ با یک حق همگانی!!

    اینترنت پرو؛ شوخی تلخ با یک حق همگانی!!

    به گزارش اقتصادران، بیش از ۶۰ روز دسترسی به اینترنت جهانی در ایران قطع است، چیزی فراتر از فیلترینگ که طی سال‌های گذشته همیشه وجود داشته، حالا برای عبور از این محدودیت دو راه بیشتر وجود ندارد، یا باید به‌ سیم کارت‌های موسوم به «خط سفید» دسترسی داشته باشی یا با خریدن کانفیگ این دسترسی را امکان ‌پذیر کنی، مورد اول، یعنی دسترسی به خط سفید برای همه ممکن نیست و مورد دوم یعنی خرید کانفیگ چنان پرهزینه هست که هرکسی از عهده تامین ریالی آن برنمی‌آید، بنابراین بخش زیادی از جامعه هیچ دسترسی‌ای به اینترنت جهانی ندارند.

    در این میان ایده‌هایی مانند «اینترنت پرو» هم مطرح شده است، اینترنتی که قرار است برای برخی مشاغل برخی محدودیت‌ها را کنار بزند تا دسترسی نسبتاً پایداری به اینترنت جهانی داشته باشند. حالا این وضعیت سبب‌ساز نقدهای جدی شده است، مثلاً امیرحسین جلالی ندوشن، سخنگوی جامعه روانپزشکان ایران در گفت‌وگویی گفت که نوع حکمرانی اینترنت در ایران شبیه نادیده گرفتن «رنج عمومی» است. یا در موردی دیگر احمد نجاتیان، رئیس سازمان نظام پرستاری به امکان دسترسی این نظام صنفی به امتیاز «اینترنت پرو» واکنش نشان داد و آن را نوعی امتیاز ویژه دانست که مردم عادی از دسترسی به آن بی‌بهره هستند، او گفت که: «ما جدا از مردم، حقی ویژه نمی‌خواهیم.»

    شرایط مدیریت اینترنت در ایران سبب شده که نهادهای علمی و صنفی مانند آنچه در جامعه روانپزشکان و پرستاران رخ داد به آن واکنش نشان دهند، یکی از این نهادهای علمی انجمن جامعه‌شناسی ایران است، این انجمن با صدور یک بیانیه موضع خود را با روش مدیریت اینترنت مشخص کرد. در بخشی از این بیانیه آمده که: «توجیهاتِ ناظر بر «امنیت زیرساختی و ضرورت‌های جنگی» در حالی دسترسی توده مردم را مخلِ ثبات می‌پندارند که تداوم بهره‌مندی مسئولان از این فناوری و از سوی دیگر، فروش اینترنت آزاد با قیمت‌های گزاف در بازارهای غیررسمی، اعتبار این استدلال‌ها را مخدوش کرده است. این رویکرد دوگانه نشان می‌دهد که امنیت، به ابزاری برای فرصت‌طلبی‌های مالی و تبدیل یک حق عمومی به «کالایی طبقاتی» بدل شده که تنها برای صاحبان نفوذ و اقشار برخوردارِ اقتصادی در دسترس است.»

    درهمین‌باره سمیه توحیدلو، جامعه‌شناس و عضو انجمن جامعه‌شناسی ایران به خبرآنلاین می‌گوید: «دو مسئله بسیار مهم در جامعه ما وجود دارد که بخش قابل‌توجهی از شکاف‌های اجتماعی و رخدادهای اعتراضی به آن‌ها بازمی‌گردد. نخست، «محرومیت نسبی» است؛ مفهومی که به فاصله میان انتظارات و واقعیت‌های موجود اشاره دارد. مسئله دوم، به یکی از مهم‌ترین مؤلفه‌های سرمایه اجتماعی، یعنی اعتماد میان دولت و ملت بازمی‌گردد. هرچه این اعتماد تضعیف شود، همبستگی اجتماعی کاهش می‌یابد.»

    او ادامه می‌دهد: «در این میان، موضوع مدیریت اینترنت در کشور، به‌عنوان یکی از عوامل اثرگذار بر هر دو مؤلفه است، محدودیت‌های اعمال‌شده بر اینترنت، به‌طور مستقیم بر احساس محرومیت نسبی و همچنین سطح اعتماد عمومی تأثیر می‌گذارد و در نتیجه می‌تواند به افزایش خشم اجتماعی منجر شود، به‌ویژه زمانی که این محدودیت‌ها به‌صورت طولانی‌مدت ادامه یابد، آثار آن بر جامعه عمیق‌تر و پایدارتر خواهد شد.»

    اینترنت پرو، راهکاری که نابرابری را زیاد می‌کند

    نوع مدیریت اینترنت با ایجاد برخی دسترسی‌های ویژه در کنار محدودیت‌ها سبب‌ساز شکل گیری ایده اینترنت طبقاتی شده است. توحیدلو با اشاره به‌همین موضوع بیان می‌کند: «یکی از مهم‌ترین پیامدهای این وضعیت، شکل‌گیری «اینترنت طبقاتی» است. در شرایطی که دسترسی به اینترنت برای همه شهروندان یکسان نیست و برخی گروه‌ها از دسترسی‌های ویژه برخوردارند، نوعی شکاف جدید در جامعه شکل می‌گیرد. این شکاف، نه‌تنها بازتابی از نابرابری است، بلکه خود به تشدید آن نیز دامن می‌زند. در چنین فضایی، بخشی از جامعه به ابزارها و امکاناتی دسترسی دارد که برای دیگران فراهم نیست و این مسئله، احساس تبعیض و بی‌عدالتی را تقویت می‌کند.»

    این جامعه شناس بیان می‌کند: «طرح‌هایی مانند اینترنت «پرو» یا «ویژه» مطرح شده‌اند که در عمل، به‌دلیل هزینه‌های بالا و محدودیت‌های کاربردی، پاسخ‌گوی نیازهای عمومی جامعه نیستند؛ تا جایی که می‌توان گفت اینترنت «پرو» و امثال آن بیشتر شبیه یک شوخی است. چنین راهکارهایی نه‌تنها مسئله دسترسی را حل نمی‌کنند، بلکه خود به نمادی از نابرابری تبدیل می‌شوند. در واقع، وقتی دسترسی آزاد و عمومی محدود شود و در عوض، گزینه‌های گران‌قیمت و محدود ارائه گردد، بخش بزرگی از جامعه عملاً از این فضا حذف می‌شود.»

    دسترسی به اینترنت می‌تواند بخشی از فشارهای روانی و اجتماعی را کاهش دهد

    در بیانیه انجمن جامعه شناسی ایران به نسبت میان نسل جوان و تصمیم‌گیران اشاره شده است، در متن بیانیه آمده که: «رویکرد حذفی با هدف کنترل تربیتیِ «نسل ارتباط‌بنیادِ جوان و نوجوان»، نشان از عدم درک هویتی نسلی دارد که کار، آموزش و فراغت خود را در این بستر معنا کرده است؛ این نگاه قیم‌مآبانه تنها به انباشت خشم و بیگانگیِ بیشتر میان این نسل و ساختار حکمرانی دامن می‌زند.»

    توحیدلو دراین‌باره به خبرآنلاین می‌گوید: «این وضعیت به شکل‌گیری و تعمیق «شکاف دیجیتال» نیز منجر شده است؛ شکافی که به‌ویژه برای نسل جوان، دانشجویان و گروه‌های فعال در حوزه آموزش و فناوری، پیامدهای گسترده‌ای دارد. در دنیای امروز، اینترنت نه‌تنها یک ابزار ارتباطی، بلکه بخشی از سبک زندگی، آموزش، اشتغال و حتی هویت اجتماعی افراد محسوب می‌شود. محدود کردن این فضا، به‌معنای محدود کردن فرصت‌های رشد و مشارکت برای بخش قابل‌توجهی از جامعه است.»

    او ادامه می‌دهد: «در شرایط کنونی که کشور با وضعیت پیچیده‌ای از نظر اقتصادی و سیاسی مواجه است، اینترنت یکی از آن ابزارهایی است که می‌تواند بخشی از فشارهای روانی و اجتماعی را کاهش دهد. حذف یا محدودسازی آن، نه‌تنها به کاهش تنش‌ها کمک نمی‌کند، بلکه در بسیاری موارد، موجب تشدید نارضایتی و خشم می‌شود.»

    این جامعه شناس بیان می‌کند: «محدودیت اینترنت پیامدهای اقتصادی و اطلاع‌رسانی گسترده‌ای نیز به همراه دارد. بسیاری از کسب‌وکارها، به‌ویژه کسب‌وکارهای کوچک و متوسط، به بسترهای آنلاین وابسته‌اند و هرگونه اختلال در این فضا، به‌طور مستقیم بر معیشت آن‌ها اثر می‌گذارد. از منظر اطلاع‌رسانی نیز، کاهش دسترسی به شبکه‌های اجتماعی، موجب انتقال بخشی از مخاطبان به رسانه‌های جایگزین، از جمله شبکه‌های ماهواره‌ای، شده است؛ روندی که نشان می‌دهد نیاز به دسترسی آزاد به اطلاعات، قابل حذف یا جایگزینی ساده نیست.»

    راهکار منطقی و کم هزینه

    عضو انجمن جامعه شناسی ایران به خبرآنلاین می‌گوید: «نکته مهم تمایز میانِ «مدیریت فرهنگی» و «محدودسازی» است. آنچه در مواجهه با فضای مجازی اهمیت دارد، ارتقای سواد دیجیتال و توانمندسازی کاربران برای استفاده صحیح از این فضاست، نه حذف یا مسدودسازی آن. تجربه‌های گذشته نیز نشان داده است که محدودسازی ابزارهای ارتباطی از ویدئو و ماهواره گرفته تا سایر رسانه‌ها در نهایت با گسترش غیررسمی آن‌ها همراه شده است، در مورد اینترنت، این روند با سرعتی به‌مراتب بیشتر در حال وقوع است و تلاش برای محدودسازی کامل آن، نه‌تنها کارآمد نیست، بلکه می‌تواند به ایجاد مسیرهای جایگزین و گاه پرریسک‌تر منجر شود. از این‌رو، به نظر می‌رسد که رویکردی مبتنی بر دسترسی آزاد، در کنار تقویت زیرساخت‌های داخلی رقابت‌پذیر، می‌تواند راهکاری منطقی‌تر و کم‌هزینه‌تر باشد.»

  • مرفهین مسافرکش!!!

    مرفهین مسافرکش!!!

    به گزارش اقتصادران، در خیابان‌های تهران، افرادی این روزها پشت فرمان خودروهایی نشسته‌اند که دو ماه جنگ و نااطمینانی، معادله زندگی را برای آنها به‌هم ریخته است، کسانی که تا پیش از این، خود را در دسته شاغلان با ثبات یا کسب‌وکارهای سرپا تعریف می‌کردند، حالا درگیر ساده‌ترین سطح از اقتصاد معیشتی شده‌اند: «زنده ماندن و بقا»

    مشاهدات میدانی از سطح شهر تهران، به‌ویژه در خیابان‌های اصلی و پرتردد، نشانه‌ای واضح از این تغییر را پیش چشم می‌گذارد؛ خودروهایی که تا پیش از این کمتر در ناوگان حمل‌ونقل اینترنتی دیده می‌شدند، حالا در حال جابه‌جایی مسافر هستند.

    از شاسی‌بلندهایی مثل ایون و ام وی ام x22 گرفته تا خودروهایی مانند ام‌وی‌ام ۳۱۵، مزدا۲، چانگان و جک و… مدل‌هایی که عرف حضورشان در سفرهای عادی تاکسی اینترنتی، چندان رایج نبود.

    اما آنچه این تغییر را مهم می‌کند، صرفاً تغییر نوع خودرو نیست؛ بلکه تغییر جایگاه اقتصادی رانندگان آنها است.

    سقوط از «ثبات» به «بقا»

    گفت‌وگو با رانندگان این خودروها، روایتی مشترک را آشکار می‌کند: سقوط ناگهانی از وضعیت باثبات اقتصادی به موقعیتی که تنها هدف آن، پوشش هزینه‌های جاری است.

    یکی از رانندگان که با خودروی شاسی‌بلند در حال فعالیت است، می‌گوید پیش از این در یک شرکت خصوصی مشغول به کار بوده، اما تعدیل نیرو در مدت کوتاهی او را بیکار کرده است. او حالا هر روز چندین ساعت در خیابان کار می‌کند تا بتواند اقساط عقب‌افتاده‌اش را پرداخت کند.

    راننده دیگری که در طول روز کارمند است، شب‌ها به ناچار به کار در تاکسی اینترنتی روی آورده است. او توضیح می‌دهد که درآمد ثابتش دیگر پاسخگوی هزینه‌های زندگی نیست و فاصله دخل و خرجش آن‌قدر زیاد شده که بدون این شغل دوم، ادامه کار برایش ممکن نیست.

    مغازه‌هایی که با مسافرکشی زنده مانده‌اند

    در میان این روایت‌ها، داستان کسب‌وکارهای کوچک و متوسط، وجه دیگری از بحران را نشان می‌دهد.

    برخی از رانندگان، صاحبان مغازه‌ها یا کارگاه‌هایی هستند که فروش‌شان به حدی کاهش یافته که حتی هزینه اجاره را هم تأمین نمی‌کند. یکی از آنها می‌گوید اگر چند ساعت در روز کار نکند، ناچار است مغازه‌اش را تعطیل کند. برای او، رانندگی در تاکسی اینترنتی نه یک انتخاب، بلکه راهی برای جلوگیری از تعطیلی کسب‌وکارش است.

    در مواردی، این وضعیت حتی به کارگاه‌های تولیدی و فروشگاه‌های بزرگ‌تر هم رسیده است؛ جایی که مدیر یا مالک، برای جلوگیری از تعدیل نیرو، خود وارد بازار کار غیررسمی شده است.

    در یکی از این مواجهه‌ها، راننده‌ای با موتورسیکلتی گران‌قیمت در حال جابه‌جایی مسافر است. او پیش‌تر حسابدار یک دفتر خدمات هواپیمایی بوده، اما به گفته خودش، «در عرض دو ماه، همه‌چیز تمام شد.»

    او توضیح می‌دهد که با تعطیلی محل کارش، ناچار شده با همان موتور چندصدمیلیونی، وارد کار پیک و جابه‌جایی بسته شود. برای او، این موتور که زمانی نشانه‌ای از وضعیت مالی مناسبش بود، حالا ابزار درآمدزایی‌اش است.

    هزینه‌هایی که ناگهان روی دست می‌ماند، بازاری که کشش ندارد

    در نمونه‌ای دیگر، راننده‌ای با خودروی ام‌وی‌ام، در حین سفر دچار تصادف جزئی می‌شود. آسیب به آینه و بدنه خودرو، گفت‌وگو را به سمت دغدغه‌های مالی او می‌برد. او توضیح می‌دهد که هدفش از ورود به این کار، جبران هزینه‌ها و اقساط بوده، اما حالا همان خودرو به منبع هزینه جدید تبدیل شده است.

    او با لحنی تلخ می‌گوید که یک اتفاق کوچک، چند میلیون تومان هزینه روی دستش گذاشته؛ رقمی که برای او، در شرایط فعلی، بسیار سنگین است.

    این روایت‌های فردی، با داده‌های رسمی نیز همخوانی دارد. داود محمدی، رئیس اتحادیه حمل‌ونقل بار سبک شهری و پیک موتوری تهران، اعلام کرده است که در ماه‌های اخیر و همزمان با افزایش تعدیل نیرو، تعداد زیادی از افراد به سمت مشاغلی مانند پیک موتوری رفته‌اند. با این حال، رکود اقتصادی باعث کاهش سفارش‌ها شده و بازار، توان جذب این نیروی جدید را ندارد.این یعنی حتی این راه‌حل موقت هم در حال اشباع شدن است.

    طبقه متوسطی که پنهان کار می‌کند

    نشانه دیگری از این تغییر، در روایت‌های غیررسمی نیز دیده می‌شود. یک خبرنگار در شبکه‌های اجتماعی نوشته است که در روزهای اخیر، بارها با رانندگانی مواجه شده که به‌تازگی بیکار شده‌اند؛ حتی یکی از آنها از آشنایانش بوده و از او خواسته این موضوع را جایی مطرح نکند.

    این پنهان‌کاری، نشانه‌ای از شکاف هویتی است؛ جایی که افراد، هنوز خود را متعلق به طبقه‌ای می‌دانند که این شغل را موقتی و اضطراری تلقی می‌کند.

    «مرفهین فقیر»؛ طبقه‌ای در حال شکل‌گیری؟

    مجموع این مشاهدات، از شکل‌گیری یک وضعیت پارادوکسیکال حکایت دارد: افرادی که دارایی‌هایی مانند خودرو یا موتور گران‌قیمت دارند، اما در تأمین هزینه‌های روزمره دچار مشکل شده‌اند.

    شاید بتوان آن‌ها را «مرفهین فقیر» نامید؛ کسانی که نشانه‌های ظاهری رفاه را حفظ کرده‌اند، اما در واقعیت، درگیر فشار شدید اقتصادی هستند. برای این گروه، کوچک‌ترین هزینه پیش‌بینی‌نشده، از یک تصادف ساده تا تعمیر خودرو، می‌تواند به بحرانی جدی تبدیل شود.

    مهم بقاست، نه انتخاب

    آنچه در خیابان‌های تهران دیده می‌شود، صرفاً تغییر الگوی اشتغال نیست؛ بلکه نشانه‌ای از تغییر عمیق‌تر در ساختار اقتصادی و اجتماعی است.

    ورود این گروه از تازه‌واردها به بازار تاکسی‌های اینترنتی، بیش از آنکه یک انتخاب باشد، واکنشی به فشارهای اقتصادی است. اما بازاری که خود با رکود مواجه است، نمی‌تواند برای مدت طولانی پذیرای این حجم از نیروی جدید باشد.

    در چنین شرایطی، سؤال اصلی دیگر این نیست که چند نفر به این بازار وارد شده‌اند؛ بلکه این است که این مسیر موقتی، تا چه زمانی می‌تواند به عنوان راهی برای بقا عمل کند، پیش از آنکه خود به بخشی از بحران تبدیل شود.

  • فساد و غارت زیر پوست «اینترنت»

    فساد و غارت زیر پوست «اینترنت»

    به گزارش اقتصادران، شصت و چند روز از انسداد رگ‌های حیاتی اقتصاد دیجیتال و قطع دسترسی آزاد شهروندان به شبکه جهانی اینترنت می‌گذرد و پدیده نوظهور و به‌شدت تبعیض‌آمیزی که تحت عنوان «اینترنت پرو» سربرآورده، موج تازه‌ای نارضایتی اجتماعی ایجاد کرده است. این طرح، نه یک راهکار فنی برای برون‌رفت از بحران، بلکه تثبیت رسمی یک «آپارتاید دیجیتال» است که در آن، دسترسی به دانش و ارتباطات از یک حق عمومی به یک امتیاز دولتی و رانتی تبدیل شده است. سیاست‌گذاران با این اقدام، عملاً جامعه را به شهروندان درجه‌ یک و درجه‌ دو تقسیم کرده‌اند؛ کسانی که حق دارند به جهان متصل باشند و کسانی که باید در پشت دیوار‌های بلند فیلترینگ، نظاره‌گر رانت‌خواری دیگران باشند.

    شلختگی در تبعیض؛ از خبرنگار بی‌اینترنت تا صنف کفاشان

    تصویری که این روز‌ها از وضعیت شبکه مخابراتی کشور مخابره می‌شود، آمیزه‌ای از بی‌عدالتی و شلختگی مدیریتی است. در حالی که دسترسی اهالی رسانه و خبرنگاران که طبق عرف بین‌المللی باید در صف اول دسترسی به اطلاعات باشند، تحت عنوان «اینترنت سفید» دچار قطعی‌های مکرر و اختلال شدید شده است، پیامک‌های ثبت‌نام «سیم‌کارت پرو» با مهلت محدود، سر از اتحادیه‌هایی در می‌آورد که کمترین ارتباط را با زیرساخت‌های دیجیتال دارند. پیامک ارسالی برای «اتحادیه صنف کفاشان و رسته‌های وابسته» که از اعضا می‌خواهد تا تاریخ ۱۲ اردیبهشت ۱۴۰۵ برای دریافت سیم‌کارت پرو ثبت‌نام کنند، نماد بارز این کج‌سلیقگی و آشفتگی است.

    این تناقض آشکار، پرده از واقعیتی گزنده برمی‌دارد و آن این است که سیستم توزیع رانت در ایران حتی در اجرای تبعیض نیز ناتوان و بی‌برنامه است. وقتی اینترنت ویژه که قرار بود «پایداری خدمات حیاتی» را تضمین کند، به صنفی پیشنهاد می‌شود که ماهیت فعالیتش اساساً وابستگی استراتژیک به پهنای باند بین‌المللی ندارد، مشخص می‌شود که هدف نه مدیریت بحران، بلکه تبدیل پهنای باند به یک کالای لوکس برای فروش به هر متقاضی ممکن است. این وضعیت در حالی رخ می‌دهد که نخبگان، دانشگاهیان و روزنامه‌نگاران برای یک جست‌وجوی ساده در منابع علمی یا ارسال یک خبر، پشت سد فیلترینگ تحقیر می‌شوند.

    اقتصاد باج‌گیری؛ از فیلترشکن‌فروشی تا غارت در بازار موبایل

    محدودسازی اینترنت نه تنها امنیت و ثبات را به ارمغان نیاورده، بلکه به رگ حیات یک اقتصاد زیرزمینی و فاسد تبدیل شده است. امروز دسترسی به «اینترنت پرو» در بازار سیاه فیلترشکن‌فروش‌ها با قیمت‌های نجومی تا ۱۰ میلیون تومان معامله می‌شود. این رقم برای دسترسی به سرویسی طلب می‌شود که در تمام دنیا با هزینه‌ای ناچیز و به عنوان یک زیرساخت اولیه در اختیار همگان است.

    فاجعه اصلی، اما در بازار‌های موبایل جریان دارد؛ جایی که گزارش‌های میدانی از یک «غارت آشکار» خبر می‌دهند. بر اساس گزارش‌های منتشر شده، برخی فروشندگان با سوءاستفاده از عدم دسترسی خریداران به اینترنت آزاد برای فعال‌سازی اولیه گوشی یا ساخت حساب کاربری، مبالغی بین یک تا پنج میلیون تومان (و در مورد گوشی‌های پرچمدار حتی بیشتر) از مردم طلب می‌کنند. خریداری که میلیون‌ها تومان بابت یک گوشی هوشمند هزینه کرده، در لحظه خرید در مقابل یک «باج‌گیری سیستماتیک» قرار می‌گیرد؛ چرا که برای یک اتصال چند دقیقه‌ای جهت اکتیو کردن دستگاه و انتقال اطلاعات، راهی جز پرداخت هزینه به فروشنده‌ای که از رانت «اینترنت پرو» برخوردار است، نمی‌بیند. این وضعیت مصداق بارز گران‌فروشی و سوءاستفاده از شرایط بحرانی است که سازمان‌های نظارتی چشمان خود را بر آن بسته‌اند.

    بیانیه انجمن فین‌تک؛ نفی عدالت و تحقیر نخبگان

    انجمن فین‌تک ایران با انتشار بیانیه‌ای تند، «اینترنت پرو» را محکوم کرده و آن را به معنای ایجاد «اتوبان‌های اختصاصی» برای عده‌ای معدود دانسته است. این انجمن استدلال می‌کند که رویکرد ایجاد اینترنت طبقاتی، نه تنها گرهی از مشکلات زیرساختی باز نمی‌کند، بلکه ضربه‌ای جبران‌ناپذیر بر پیکره اقتصاد دیجیتال و اعتماد عمومی وارد خواهد ساخت. فین‌تک‌ها که با سرمایه و داده‌های مردم سر و کار دارند، هشدار می‌دهند که اینترنت یک حق پایه برای تمام شهروندان است و تبدیل آن به یک «امتیاز دولتی و رانتی»، زمینه‌ساز شکاف طبقاتی در حوزه دانش و اقتصاد خواهد شد.

    یکی از دردناک‌ترین بخش‌های این بیانیه، اشاره به «تحقیر نخبگان» است. متخصصان فناوری اطلاعات زمانی که احساس کنند حتی برای دسترسی به منابع آموزشی و ابزار‌های توسعه باید در صف تأییدیه و دسترسی ویژه بمانند، انگیزه‌ای برای ماندن و ساختن نخواهند داشت. «اینترنت پرو» در واقع پیامی واضح برای خروج سرمایه‌های انسانی از کشور است. به باور فعالان این حوزه، راهکار بهبود وضعیت، ایجاد اتوبان‌های اختصاصی نیست؛ بلکه رفع محدودیت‌های ناکارآمد و بازگرداندن کیفیت به کل شبکه اینترنت کشور است.

    زلزله خاموش در اقتصاد دیجیتال؛ تاب‌آوری دو ماهه ۲۰۰۰ شرکت

    در بخش خسارت مالی این وضعیت، آمار‌ها تکان‌دهنده است؛ رئیس اتحادیه کسب‌وکار‌های مجازی هشدار می‌دهد که حدود ۲۰۰۰ شرکت در کشور تنها بین یک تا دو ماه تاب‌آوری دارند و پس از آن با ورشکستگی قطعی رو‌به‌رو خواهند شد. افت فروش در برخی پلتفرم‌ها به ۴۰ تا ۷۰ درصد رسیده و اعتماد سرمایه‌گذاران به کلی از بین رفته است. مسئله تنها یک اختلال فنی نیست؛ بلکه «ناپیش‌بینی‌پذیری» به ساختار اقتصاد ایران تزریق شده است. سرمایه‌گذاری که نمی‌داند فردا صبح کرکره دیجیتال کسب‌وکارش پایین خواهد بود یا خیر، عطای فعالیت در این بازار را به لقایش می‌بخشد.

    این وضعیت باعث تغییر رفتار مصرف‌کنندگان نیز شده است؛ بخشی از مردم از ترس اختلالات دائمی، دوباره به سمت خرید سنتی بازگشته‌اند و اعتماد به خرید آنلاین به شدت آسیب دیده است. نکته جالب اینجاست که حتی طرفداران طرح‌های اختصاصی هم اعتراف می‌کنند که «اینترنت پرو» به تنهایی کافی نیست. اگر ورودی بازار یعنی دسترسی کاربران عمومی قطع باشد، حتی در صورت فعال بودن زیرساخت‌های فروشنده، چرخه‌ اقتصاد دیجیتال مختل می‌ماند. در واقع، کسب‌وکار‌ها در یک جزیره منزوی قرار گرفته‌اند که اگرچه خودشان به شبکه وصل هستند، اما مشتریانشان در پشت دیوار‌های فیلترینگ گم شده‌اند.

    انفعال وزارتخانه و وعده‌های نسیه در بحبوحه بحران

    در حالی که مشاور وزیر ارتباطات مدعی است این وزارتخانه مجوزی برای اینترنت پرو صادر نکرده و این طرح را حاصل «کج‌سلیقگی و تخلف» می‌داند، گزارش‌ها حکایت از پیگیری این طرح توسط برخی مدیران اپراتور‌ها و نهاد‌های بالادستی از مدت‌ها پیش دارد. انفعال وزارت ارتباطات در صیانت از حقوق کاربران و واگذاری تصمیم‌گیری به نهاد‌های دیگر، باعث شده تا مدیریت شبکه عملاً از کنترل اجرایی خارج شود. مشاور وزیر با ادبیاتی پارادوکسیکال می‌گوید: «قطع اینترنت خواست هیچ‌کس نبود، اما شرایطی ایجاد شد که مردم آن را درک می‌کنند»! این در حالی است که همین مردم، روزانه ۳۰ تا ۸۰ میلیون دلار خسارت بابت قطعی اینترنت متحمل می‌شوند.

    وعده‌های برخی مقامات از جمله دستیار ویژه وزیر کشور مبنی بر اینکه محدودیت‌ها طی «یک ماه تا یک ماه‌ونیم آینده» برطرف خواهد شد، در حالی مطرح می‌شود که اقتصاد دیجیتال در وضعیت احتضار قرار دارد. برای کسب‌وکار‌های خردی که تمام معیشتشان به اینترنت وابسته است، وعده بازگشایی در آینده‌ای نامعلوم، فایده‌ای ندارد. ساختار اداری ایران که به گفته دستیار ویژه وزیر کشور به شدت متورم و پرهزینه است، اکنون با سیاست‌های محدودکننده اینترنت، آخرین رمق‌های بخش خصوصی را نیز می‌گیرد.

    اینترنت برای همه یا برای هیچ‌کس

    نقد جدی رئیس قوه قضائیه در روز‌های گذشته به وضعیت شلخته اینترنت نشان داد که حتی در لایه‌های حاکمیتی نیز ناکارآمدی این سیاست‌های دوگانه عیان شده است. «اینترنت پرو» نه تنها پایداری ایجاد نکرده، بلکه با ترویج رانت، گسترش باج‌گیری در بازار و تحقیر متخصصان، خود به بزرگترین تهدید برای امنیت و توسعه کشور تبدیل شده است. راهکار نه در توزیع قطره‌چکانی و رانتی اینترنت به اصناف غیرمرتبط، بلکه در پایان دادن به سیاست ناکارآمد فیلترینگ و تضمین اینترنت آزاد و پرسرعت برای تمامی آحاد جامعه است. ایران امروز بیش از «سیم‌کارت پرو»، به «عدالت دیجیتال» و بازگشت به حیات طبیعی اقتصاد خود نیاز دارد.

  • نفت در اسارت «پروژه آزادی»!

    نفت در اسارت «پروژه آزادی»!

    به گزارش اقتصادران، قیمت جهانی نفت پس از تبادل آتش شدید در خلیج فارس و حملاتی علیه اهدافی در امارات متحده عربی که منشا آن هنوز مشخص نیست، جهش قابل توجهی را تجربه کرد. این تحولات، که همزمان با افزایش تهدیدها علیه تنگه استراتژیک هرمز رخ داده، نگرانی‌ها درباره اختلال در عرضه انرژی و گسترش دامنه جنگ را تشدید کرده است.

    شوک قیمتی در بازار نفت

    بازار انرژی به سرعت نسبت به بی‌ثباتی در تنگه هرمز واکنش نشان دادند. بهای نفت برنت بیش از پنج درصد افزایش یافت و به نزدیکی ۱۱۴ دلار در هر بشکه رسید. همزمان، نفت خام وست تگزاس اینترمدیت (WTI) نیز تا حدود ۱۰۵ دلار در هر بشکه صعود کرد.

    با این حال، در لحظه تنظیم این گزارش، قیمت‌ها در بازار انرژی اندکی تعدیل شده است اما همچنان در سطوح بالا قرار دارد. به این ترتیب، قیمت نفت برنت ۱٫۰۸ درصد اصلاح کرده و به ۱۱۳٫۲۲ دلار در هر بشکه رسیده است. قیمت نفت خام وست تگزاس اینترمدیت (WTI) نیز با افت ۱٫۹۵ درصدی به محدود ۱۰۴٫۳۵ دلار در هر بشکه رسیده است.

    قیمت نفت موربان ابوظبی افزایشی است و با رشد ۳٫۴۱ درصدی، در سطح ۱۰۷٫۳۰ دلار در هر بشکه ایستاده است. قیمت نفت عمان نیز با افزایش ۴٫۷۴ درصدی به سطح ۱۰۶٫۹۰ دلار در هر بشکه رسیده است. قیمت نفت اوپک نیز صعودی است و با رشد ۶٫۵۱ درصدی، سطح ۱۲۱٫۱۱ دلار را لمس کرده است.

    قیمت نفت ایران نیز همچنان افزایشی است. نفت سبک ایران در بازه ۱۰۸٫۹۹ دلار تا ۱۱۰٫۸۹ دلار قیمت خورده و قیمت نفت سنگین ایران نیز در بازه ۱۰۶٫۸۴ تا ۱۰۸٫۷۴ دلار در هر بشکه متغیر است.

    آتش‌بس شکننده در آستانه فروپاشی

    به نظر می‌رسد آتش‌بس چهار هفته‌ای میان ایالات متحده و ایران، پس از درگیری‌های روز دوشنبه در خلیج فارس، به مرحله‌ای بحرانی رسیده است. فرماندهی مرکزی ایالات متحده (CENTCOM)، اعلام کرده است، نیروهای آمریکایی با مجموعه‌ای از پهپادها، موشک‌ها و قایق‌های کوچک ایرانی مقابله کرده و همزمان عبور دو کشتی با پرچم ایالات متحده را تسهیل کرده‌اند.

    در همین حال، دونالد ترامپ، رئیس جمهوری آمریکا از طریق شبکه Truth Social ادعا کرد که ایالات متحده در جریان این رویارویی «هفت قایق کوچک» را منهدم کرده است. ادعایی که تایید نشده است.

    تشدید تنش‌ها پس از اعلام طرح موسوم به «پروژه آزادی» از سوی ترامپ رخ داد؛ طرحی که ادعا کرد هدف آن هدایت کشتی‌های بی‌طرف، به خارج از آبراهه تنگه هرمز است. خبرگزاری فارس روز گذشته خبر داد که ایران به سمت کشتی‌های نیروی دریایی ایالات متحده شلیک کرده است. خبرگزاری تسنیم نیز گزارش داد که ایران برای تنظیم ترافیک دریایی، «منطقه کنترل» در تنگه هرمز را بازتعریف کرده است.

    گسترش درگیری به امارات

    دامنه درگیری‌ها فراتر از محور ایالات متحده، رژیم صهیونیستی و ایران گسترش یافت؛ جایی که امارات متحده عربی حمله پهپادی ایران را عامل آتش‌سوزی گسترده در منطقه صنعتی نفتی فجیره معرفی کرد. وزارت دفاع امارات اعلام کرد از چهار موشک کروز ورودی، سه موشک رهگیری شده است. با این حال، این حملات سه نفر را راهی بیمارستان کرد و موجب شد امارات برای نخستین‌بار از زمان آغاز آتش‌بس ۸ آوریل، هشدارهای موشکی را برای ساکنان صادر کند. در واکنش، نفتالی بنت حملات به امارات را «اعلام تجدید جنگ ایران علیه متحدان ایالات متحده و اسرائیل» توصیف کرد. ایران هنوز انجام این حملات را تایید نکرده است.

    چشم‌انداز مبهم جنگ و دیپلماسی

    با وجود افزایش تنش‌ها در منظقه هرمز از سوی آمریکا، ترامپ از مذاکرات جاری با ایران سخن گفت و مدعی شد این گفت‌وگوها «می‌تواند به چیزی بسیار مثبت منجر شود»، هرچند مانند اظهارات پیشین وی، جزئیات یا زمان‌بندی مشخصی ارائه نشده است. در مقابل، ایران تأکید کرده است تنها در صورتی تنگه هرمز را بازگشایی خواهد کرد که ایالات متحده محاصره دریایی بنادر ایران را لغو کن و شروط ایران را بپذیرد.

  • دلیل گرانی خودرو؛ کمبود ورق یا زیاده‌خواهی خودروسازان؟!

    دلیل گرانی خودرو؛ کمبود ورق یا زیاده‌خواهی خودروسازان؟!

    به گزارش اقتصادران، روزنامه جوان نوشت: با این حال خوش‌بینی وزارت صمت از وضعیت عادی و تأمین ورق و قطعات مورد نیاز خطوط تولید و حتی وعده کاهش قیمت‌ها بیشتر شبیه شوخی است تا واقعیت. اگر ورق تأمین شده و دلالان کاره‌ای نیستند چرا خودروسازان به عنوان بازوی اجرایی دولت، با عرضه انبوه، بازار را به زانو درنمی‌آورند؟

    «وزیر صمت می‌گوید، گران نکنید، خودروسازان می‌گویند چشم… و باز هم گران می‌کنند!» این حال و روز صنعت خودرو است. قیمت‌ها در بازار آزاد نجومی شده و ماه‌هاست خودرویی به بازار عرضه نشده است.

    قیمت‌ها در بازار آزاد ۵۰۰‌میلیون تا ۵ /۱ میلیارد تومان گران شده، با این اوضاع آیا می‌شود به کاهش قیمت‌ها امید داشت؟

    سخنگوی وزارت صمت در حالی از سقوط قیمت‌ها سخن می‌گوید که قیمت‌ها معمولاً در بازار چسبندگی دارند، یعنی به راحتی بالا می‌روند، اما به سختی پایین می‌آیند، بنابراین ادعای سقوط قیمت تنها با عرضه ۹۰‌هزار تن ورق در بورس کالا، کمی دور از واقعیت‌های کف بازار و تورم ناشی از شرایط جنگی است.

    در چنین شرایطی، متولی صنعت در واکنش به گرانی‌های اخیر می‌گوید: افزایش یک‌باره قیمت خودرو منطقی نیست. شایعه‌سازی برای فروش بیشتر و خالی کردن جیب مردم به بهانه نبود ورق‌های فولادی خارج از وفاق و همدلی در کشور است. متولی صنعت خودرو، مقامی که هم بر این صنعت و هم بر فولاد نظارت دارد (از تولید تا فروش و حتی صادرات) درمقام مطالبه‌گری قرار گرفته است. این بار هم نقش مردم و دولت جابه‌جا شده و وزیر صمت به جای پاسخگویی به مطالبه مردم، برای فرار از هجمه منتقدان، به خودروسازان تاخته و افزایش یک‌باره قیمت‌ها را غیرمنطقی دانسته است. این در حالی است که سیدمحمد اتابک باید به مردم درباره دلایل گرانی خودرو پاسخ دهد.

    اکنون این سؤال مطرح می‌شود، آیا دلیل گرانی خودرو، نگرانی از افزایش قیمت و کمبود ورق است یا زیاده‌خواهی خودروسازان و سوءاستفاده از دوران جنگ تحمیلی است؟ آیا با گفتاردرمانی قیمت‌ها ارزان می‌شود؟ به نظر می‌رسد غول‌های جاده مخصوص به جای تنظیم بازار با عرضه انبوه، ترجیح می‌دهند در میان آشفتگی‌های پس از جنگ، با عرضه قطره‌چکانی تماشاگر موج‌سواری دلالان و پرواز قیمت‌ها باشند؛ رویکردی که هزینه آن را مستقیماً مردم می‌پردازند.

  • دود باروت در خاورمیانه، عطر دلار در آمریکا

    دود باروت در خاورمیانه، عطر دلار در آمریکا

    به گزارش اقتصادران، منطقه خاورمیانه در آتش یکی از سهمگین‌ترین درگیری‌های نظامی دهه‌های اخیر می‌سوزد و سایه جنگ میان ایران و ایالات متحده بیش از هر زمان دیگری بر سر ثبات جهانی سنگینی می‌کند. در همین حال چرخ‌دنده‌های اقتصاد نظامی واشنگتن با سرعتی خیره‌کننده در حال چرخش است. خبر تایید فروش ۸.۶ میلیارد دلار تسلیحات نظامی به اسرائیل، قطر، کویت و امارات، تنها یک جابه‌جایی لجستیکی ساده نیست؛ این یک تصویر تمام‌رخ از واقعیتی است که در پس شعار‌های دیپلماتیک پنهان شده است. برای مجتمع‌های نظامی-صنعتی آمریکا، جنگ نه تنها یک چالش امنیتی، بلکه یک فرصت طلایی برای بازسازی ترازنامه‌های مالی است.

    انبارگردانی خونین؛ جایگزینی مهمات کهنه با قرارداد‌های تازه

    گزارش‌های اخیر نشان می‌دهد که استمرار درگیری‌ها، ذخایر تسلیحاتی آمریکا را با چالشی جدی مواجه کرده است. شبکه سی‌ان‌ان در تحلیل اخیر خود به نقل از منابع آگاه در پنتاگون فاش کرد که ارتش آمریکا به دلیل حمایت‌های گسترده نظامی در این جنگ، با خطر اتمام مهمات در سال‌های آینده رو‌به‌رو شده است. اما این سکه روی دیگری هم دارد که کمتر در رسانه‌های رسمی به آن پرداخته می‌شود.

    تحلیل‌گران اقتصادی بر این باورند که واشنگتن با ارسال ذخایر موجود به میدان جنگ، در واقع فضا را برای سفارش‌های نسل جدید تسلیحات باز می‌کند. مرکز مطالعات استراتژیک و بین‌المللی (CSIS) در گزارش اخیر خود تایید کرده است که «حداقل ۴۵ درصد از ذخایر موشک‌های تهاجمی دقیق و نیمی از موجودی سامانه‌های پدافندی تاد و پاتریوت در این درگیری مصرف شده است». این خلأ، شرکت‌هایی، چون لاکهید مارتین، ریتیان و بوئینگ را با سیل قرارداد‌های جدید دولتی رو‌به‌رو کرده است تا زرادخانه‌های خالی شده را با نسخه‌های پیشرفته‌تر و البته گران‌تر جایگزین کنند. در واقع، بودجه عمومی آمریکا که صرف جنگ می‌شود، مستقیماً به جیب سهامداران این غول‌های اسلحه سازی بازمی‌گردد.

    خاورمیانه در نقش بازار فروش؛ امنیت به شرط خرید

    تصویب فروش ۸.۶ میلیارد دلاری به کشور‌های منطقه، نشان‌دهنده استراتژی قدیمی، اما کارآمد هراس‌افکنی و فروش است. آمریکا با برجسته کردن تهدیدات ناشی از جنگ، متحدان منطقه‌ای خود را به سمتی سوق می‌دهد که امنیت خود را تنها در گرو خرید تجهیزات سنگین از واشنگتن ببینند. این قرارداد‌ها که شامل طیف وسیعی از مهمات هوایی تا سامانه‌های پدافندی است، مستقیماً دلار نفتی منطقه را به سمت وال‌استریت سرازیر می‌کند.

    روزنامه نیویورک تایمز در تحلیلی پیرامون نفوذ لابی‌های اسلحه می‌نویسد: «جنگ در خاورمیانه همواره کاتالیزوری برای جهش سهام شرکت‌های دفاعی بوده است.» در شرایطی که اقتصاد جهانی با رکود دست و پنجه نرم می‌کند، بخش دفاعی آمریکا به لطف بحران‌های خودساخته یا هدایت‌شده در خاورمیانه، نرخ رشد خیره‌کننده‌ای را تجربه می‌کند. این به معنای اشتغال‌زایی در ایالت‌های کلیدی آمریکا و تضمین پیروزی‌های انتخاباتی برای سیاستمدارانی است که توسط این لابی‌ها حمایت مالی می‌شوند.

    دیپلماسی دوگانه؛ صلح در کلام، رونق در باروت

    با توجه به آنچه پیش‌تر گفته شد، یک سوال کلیدی و جدی قابل طرح است؛ آیا کشوری که از تداوم تنش، سود‌های میلیاردی کسب می‌کند، انگیزه واقعی برای برقراری آتش‌بس پایدار دارد؟ دیپلماسی آمریکایی در ظاهر دم از تنش‌زدایی و ضرورت دیپلماسی می‌زند، اما امضای قرارداد‌های کلان فروش اسلحه در اوج درگیری، پیامی متناقض و معنادار به جهان مخابره می‌کند.

    به گزارش الجزیره، نهایی شدن این فروش‌ها در میانه جنگ، نشان می‌دهد که واشنگتن قصدی برای کاهش حضور نظامی یا تغییر رویکرد خود ندارد. این دقیقاً همان نقطه‌ای است که «اقتصاد سیاسی جنگ» خود را نشان می‌دهد؛ جایی که هر موشک پاتریوت شلیک شده، به معنای یک سفارش جدید در دفترچه‌های فروش کارخانه‌های تسلیحاتی مریلند و تگزاس است. این چرخه خودتخریبی برای منطقه، یک چرخه تولید ثروت برای ایالات متحده ساخته است.

    تزریق بحران به سفره متحدان؛ هزینه‌ای که شرکا می‌پردازند

    نکته قابل تامل در این میان لیست خریداران این تسلیحات است. اسرائیل در کنار کشور‌های حاشیه خلیج فارس، مجموعه‌ای از خریداران را تشکیل داده‌اند که به نوعی هزینه‌های عملیاتی آمریکا در منطقه را پوشش می‌دهند. آمریکا با درگیر کردن خود در جنگ، هزینه‌های ثابت ارتش خود را بالا می‌برد، اما با نهایی کردن این قرارداد‌های ۸.۶ میلیارد دلاری، در واقع بخش بزرگی از هزینه نوسازی ارتش خود را از جیب متحدانش تامین می‌کند.

    این مدل از فروش تسلیحات را می‌توان نوعی «مالیات امنیت» تعبیر کرد که کشور‌های منطقه به واشنگتن می‌پردازند. وقتی سی‌ان‌ان از «خطر اتمام مهمات» سخن می‌گوید، در واقع در حال آماده‌سازی افکار عمومی و کنگره برای تصویب بودجه‌های کلان‌تر دفاعی است. این یک بازی برد-برد برای ساختار قدرت در آمریکا و یک بازی با حاصل‌ جمع صفر برای خاورمیانه است که سرمایه‌های حیاتی خود را صرف خرید ابزار‌های ویرانی می‌کند.

    نوسازی زرادخانه ملی با پوشش جنگ منطقه‌ای

    تحلیل دقیق داده‌های مرکز مطالعات استراتژیک و بین‌المللی (CSIS) نشان می‌دهد که مصرف ۵۰ درصدی پدافند‌های پاتریوت و تاد، لزوماً یک شکست نظامی نیست. برای پنتاگون، این یک فرصت است تا سیستم‌های قدیمی‌تر خود را که هزینه‌ نگهداری بالایی داشتند، در میدان نبرد واقعی آزمایش و مصرف کند.

    جایگزینی این سیستم‌ها با مدل‌های سال ۲۰۲۶ و ۲۰۲۷، ارتش آمریکا را دهه‌ها از رقبای خود جلوتر می‌اندازد، آن هم در حالی که بخش بزرگی از فاکتور این نوسازی توسط کشور‌های قطر، امارات و کویت پرداخت می‌شود. این استراتژی به واشنگتن اجازه می‌دهد بدون فشار مستقیم به مالیات‌دهندگان داخلی، پیشرفته‌ترین تکنولوژی‌های نظامی جهان را توسعه دهد. به عبارتی، خون در خاورمیانه می‌ریزد تا تکنولوژی در سیلیکون‌ولی و کارخانجات نظامی آمریکا رشد کند.

    فاکتور‌هایی که با خون نوشته می‌شوند

    خلاصه اینکه آنچه امروز در پهنه جغرافیایی ما می‌گذرد، تنها یک تقابل ایدئولوژیک یا استراتژیک نیست؛ این یک بیزنس تمام‌عیار برای کسانی است که از دود باروت، عطر دلار استشمام می‌کنند. آمریکا اگرچه درگیر جنگ است و هزینه‌های سیاسی و لجستیکی می‌پردازد، اما با هوشمندی اقتصادی، این تهدید را به یک فرصت بزرگ برای سلطه بر بازار‌های نظامی جهان تبدیل کرده است.

    در نهایت، تا زمانی که سود حاصل از تنش برای کارتل‌های بزرگ اقتصادی واشنگتن بیشتر از هزینه‌های صلح باشد، منطقه ما رنگ آرامش را به خود نخواهد دید. در شطرنج پیچیده قدرت، امنیت کالایی است که واشنگتن فاکتور آن را بسیار گران‌تر از ارزش واقعی‌اش می‌نویسد؛ فاکتوری که بهای آن را نه فقط با دلار، بلکه با ثبات و آینده نسل‌های آتی خاورمیانه پرداخت می‌کنیم. صلح، در دنیایی که جنگ ۸.۶ میلیارد دلار ارزش افزوده فوری ایجاد می‌کند، سخت‌ترین معامله تاریخ خواهد بود.

  • کارگران ته چاه فقر / زندگی نسیه‌ای با حقوق ۸۸ دلاری!

    کارگران ته چاه فقر / زندگی نسیه‌ای با حقوق ۸۸ دلاری!

    به گزارش اقتصادران، «دلار امروز چند است»، این سوالی‌ست که هر روز ذهن مردمِ متعلق به دهک‌های فرودست و متوسط را بدجور به خود مشغول می‌کند. مهاری برای تورم نیست و هر روز -دقیقاً هر روز- قیمت‌ها با یک جهش تازه مواجه می‌شوند؛ سبد خریدِ امروز «حتماً» گران‌تر از سبد خریدِ دیروز است.

    سیزدهم اردیبهشت، نرخ دلار آمریکا، سقف ۱۸۶ هزار تومان را شکست و بعید نیست که قیمت دلار خیلی زود به مرز بی‌سابقه‌ی ۲۰۰ هزار تومان برسد؛ در عین حال، دیگر توصیف مناسبی برای قیمت‌ها در حوزه خوراکی‌ها و درمان یافت نمی‌شود؛ واژه‌ها و توصیفاتی مانند «کمرشکن» یا «نجومی»، مدتی‌ست که در دنیای عینی، معنای واقعی خود را از دست داده‌اند: هر دانه تخم مرغ ۲۰ هزار تومان یا بیشتر، هر کیلو برنج درجه دو ایرانی، ۴۰۰ هزار تومان و هر کیلو گوشت قرمز در بازار، بیش از ۲ میلیون و ۲۰۰ هزار تومان قیمت دارد.

    در همین حین، ارزش واقعی دستمزد کارگران به پایین‌ترین میزان در دهه‌های اخیر سقوط کرده است؛ حداقل دستمزد به اضافه‌ی تمام مزایا، کمتر از ۱۰۰ دلار است، چیزی حدود ۸۸ دلار؛ و این معنایی ندارد جز اینکه کارگر ایرانی یک ماه در شرایط بحران و استرس زحمت می‌کشد و عرق می‌ریزد اما پایان ماه حتی ۱۰۰ دلار هم حقوق نمی‌گیرد! به راستی اگر یک دوره دیگر جنگ و بمباران اتفاق بیفتد، نمودارهای سقوط ارزش دستمزد و نرخ بیکاری کارگران، چه شکل و شمایلی پیدا می‌کند؟!

    روایتی از شرایط سخت

    «علی» کارگر بیکارشده‌ی یک شرکت تولیدی که بعد از جنگ ۱۲ روزه‌ی تابستانِ پارسال شغل خود را از دست داده، بهمن ماه به عنوان سرایدار در یک مجتمع مسکونی شمال شهر با حقوق ماهانه ۲۱ میلیون تومان استخدام شده؛ او که ساکن یافت‌آباد جنوبی و سرپرست یک خانواده‌ی سه نفره است؛ ماهی ۱۰ میلیون تومان کرایه خانه می‌دهد و چاله چوله‌های زندگی را با رانندگی اسنپ پُر می‌کند؛ خودش می‌گوید: «چاله‌های زندگی ما دیگر به هیچ وجه پُر نمی‌شود؛ دو ماه است گوشت قرمز نخورده‌ایم؛ دو ماه است با همسرم سر مسائل مالی حرف نمی‌زنم؛ ما تا مرز طلاق پیش رفته‌ایم؛ فقط چیزی که ما را به عنوان یک «خانواده» کنار هم نگه داشته؛ پسر سه ساله‌ام است که از همین الان طعم محرومیت را می‌چشد؛ من برای این بچه نمی‌توانم مواد غذایی کافی بخرم. من شرمنده خانواده هستم….».

    این کارگر خسته که نایی برای صحبت کردن و بیان مشکلاتش ندارد؛ می‌گوید: صحبت از تورم و گرانی دیگر فایده ندارد، کلافه‌کننده است؛ ما ته چاه فقریم؛ فقط با قرض و نسیه زنده‌ایم و دیگر نمی‌توانیم ادامه بدهیم…

    علی معتقد است اگر گشایشی ایجاد نشود، خانواده‌های بسیاری مثل خانواده کوچک و پریشان او، کاملاً از هم می‌پاشند. او تاکید می‌کند: «امثال ما آینده‌ای ندارند».

    واقعاً صحبت از گرانی و تورم، دیگر هیچ فایده‌ای ندارد؛ داده‌های میدانی و حتی اعداد رسمی، «اعجاب انگیز» و مبهوت‌کننده‌اند. کارگران و مزدبگیران نه تنها نمی‌توانند کرایه خانه و هزینه‌های درمان را تقبل کنند، بلکه توان خریدِ آن‌ها در حوزه خوراکی‌ها نیز به مرز صفر نزدیک شده؛ حذف شدن از لیست خرید، فقط محدود به کالاهای گران مثل آجیل یا گوشت قرمز نیست، کارگران دیگر استطاعتِ خریدِ برنج، مرغ و تخم مرغ را هم ندارند!

    براساس داده‌های رسمی اعلامی، تورم نقطه به نقطه در فروردین ماه، به ۷۳.۵ درصد رسیده است؛ یعنی در فروردین امسال، مردم برای خرید یک مجموعه ثابت از کالاها و خدمات (که لزوماً همان سبد خرید متداول مردم نیست) باید ۷۳.۵ درصد بیش از فروردین سال قبل هزینه کنند؛ نرخ این شاخص تورمی، بی‌سابقه است و نشان از وضعیت هشدار دارد. در عین حال، نرخ تورم سالانه کشور در فروردین ماه ۱۴۰۵ برابر ۵۳.۷ درصد اعلام شده است که دامنه تغییرات آن برای دهک‌های مختلف هزینه‌ای از ۵۲ درصد برای دهک دهم، تا ۵۸.۲ درصد برای دهک دوم است. بر این اساس، فاصله تورمی دهک‌ها در این ماه به ۶.۲ واحد درصد رسید که نسبت به ماه قبل (۵.۰ واحد درصد) ۱.۲ واحد افزایش داشته است.

    تورم سنگین سبد معیشت

    در چنین شرایطی، باید پرسید سبد معیشت حداقلی کارگران که در نشست ۲۴ اسفند شورایعالی کار، حدود ۴۵ میلیون تومان قیمت‌گذاری شد، امروز بعد از گذشت فقط ۴۰ روز از سال جدید به چه رقمی رسیده است؟

    «فرامرز توفیقی» فعال کارگری که محاسبات سبد معیشت را انجام می‌دهد؛ در پاسخ به این سوال به ایلنا می‌گوید: سبد معیشتی که در مذاکرات مزدی امسال محاسبه شد، چندان واقعی نبود اما دستمزد با همه مزایا حتی به ۶۰ درصدِ سبد معیشت ۴۵ میلیون تومانی هم نرسید. همان سبد غیرواقعیِ ۴۵ میلیون تومانی، همین امروز، به ۷۱ میلیون و ۳۰۰ هزار تومان رسیده است؛ ما در محاسبه، همان فرمول‌های شورایعالی کار را به کار بردیم و به این نتیجه رسیدیم که سبد معیشت در کمتر از دو ماه، ۷۸ درصد گران‌تر شده است.

    این فعال کارگری ادامه داد: تورم سالانه اقلام خوراکی، براساس داده‌های رسمی، بین ۱۱۷ تا ۱۶۵ درصد است. عدد، عدد عجیب و غریبی‌ست اما با این حال، داده‌های میدانی نشان می‌دهد که تورم واقعی خوراکی‌ها در عرض یکسال بیش از ۲۰۰ درصد بوده است. از سوی دیگر، قدرت پول، به شدت کاهش یافته. حداقل دستمزد ۱۴۰۴، حدود ۱۲۹ دلار بوده اما امروزبا اعمال افزایش حقوق ۶۰ درصدی، حداقل دستمزد ۸۸ دلار است! این روند سرباز ایستادن هم ندارد. پیش‌بینی بانک جهانی، تورم ماهانه ۱۰ درصد است ولی اگر انسداد سیاسی و بحران ادامه یابد، انتهای امسال به تورم ۲۰۰ درصد می‌رسیم.

    توفیقی تاکید می‌کند که شرایط معیشتی اصلاً مناسب نیست؛ افزایش حقوق‌ها اصلا کافی نیست و روند سقوط ارزش پول، روندی مداوم و بدون توقف است…

    کارگران نگرانند که همین اقلام ساده، همین نان و تخم مرغی که امروز خرید می‌کنند و سر سفره می‌آورند، هفته بعد گران‌تر شود و دیگر در دسترس‌شان نباشد؛ کارگران نگران‌اند که ادامه‌ی این شرایط، همه چیز را به سمت یک «ابربحران معیشتی» ببرد، سوءتغذیه گسترده، طلاق‌ها و ازهم‌پاشیدگی‌های فراوان و ناهنجاری‌هایی که فضای اجتماع را ناامن می‌کند، بخشی از عواقب این ابربحران است؛ اگر شرایط «تغییر» نکند، حداقل دستمزد آن‌چنان سقوط می‌کند که فقط به پرداخت کرایه خانه می‌رسد و نهایتاً خرید چند عدد نان خالی…

  • آقای نماینده از شما بعیده! / ۱۰۰ هزار بیکار؛ فقط آمار بیکاران ناشی از گرانی رنگ است!

    آقای نماینده از شما بعیده! / ۱۰۰ هزار بیکار؛ فقط آمار بیکاران ناشی از گرانی رنگ است!

    به گزارش اقتصادران، هفته گذشته عضو کمیسیون اقتصادی مجلس در اظهارنظری، نسبت به انتشار آمارهای متفاوت درباره وضعیت بیکارشدگان  جنگ ۳۹ روزه، انتقادات تندی مطرح و این آمارها را ناشی از اغراض خاص در شرایط جنگی کشور دانست.

    ظهوریان در ادعای اخیر خود اعلام کرده است: «مردم هشیار باشند! به دروغ می‌گویند بر اثر جنگ ۴۰ روزه، ۲ میلیون نفر بیکار شده‌اند، گزارش دقیق تأمین اجتماعی می‌گوید احتمالا در ماه‌های آینده ۱۰۰ هزار بیمه بیکاری اضافه خواهد شد. به دروغ می‌گویند به دلیل بسته شدن اینترنت، کشور روزی ۵۰ هزار میلیارد تومان خسارت می‌بیند، این آمارها دروغ و برای بهم ریختن ذهن مردم است.» 

    موضوع بیکاری دو میلیونی، حین و پس از جنگی که در اسفندماه آمریکا و رژیم اسرائیل بر ایران تحمیل کردند، هرچند خبری تکان دهنده است اما به هرحال از سوی مراجعی رسمی منتشر شده است اما اینکه این آمار بدون ادله کافی از سوی یک مقام اقتصادی در مجلس زیر سوال رود، موضوعی است که باید بیشتر در آن تامل کرد.

    ادعای ارسال پرونده تنها ۱۰۰ هزار نفر به سامانه بیمه بیکاری در کل دوران جنگ نیز، موضوعی است که از سوی مقامات خود سازمان تامین اجتماعی رد شده است. برای مثال، هفته گذشته مرتضی لطفی (رئیس هیات مدیره سازمان تامین اجتماعی) در نشستی با حضور نمایندگان تشکل‌های کارگری و کارفرمایی به مناسبت هفته کارگر عنوان کرده بود: «ما (در دوره جنگ) برای بیمه بیکاری برای ۱۴۸ هزار نفر حدود ۹۰ هزار میلیارد تومان نیاز داشتیم که امروز متقاضیان بیمه بیکاری احتمالا به ۵۰۰ هزار نفر برسد!»

    تفاوت ادعای ظهوریان با آمارهای رسمی وزارت کار و تشکلات رسمی کارگری نیز فاحش است. علیرضا محجوب (عضو هیات امنای سازمان تامین اجتماعی و دبیرکل خانه کارگر) در فروردین‌ماه و در نخستین روزهای پس از جنگ اعلام کرده بود: «تنها ۱۳۶ هزار نفر به صورت مستقیم به دلیل آسیب نظامی به صنایع و واحدهای اقتصادی از کار بیکار شدند.» قاعدتاً این آمار، بیکاران غیرمستقیم جنگ را که می‌تواند بسیار بیشتر باشد، پوشش نمی‌دهد.

    بار مالی افزایش متقاضیان و دریافت‌کنندگان بیمه بیکاری، البته یکی از مشکلات سازمان تامین اجتماعی است که طبق نظر اغلب کارشناسان این سازمان، از آنجا که دولت متعهد به تامین منابع آن است، بار مالی قابل توجهی به دولت تحمیل می‌کند و به همین دلیل هم، در پیام رهبری نظام به مناسبت روز کارگر و روز معلم، به ضرورت کمک به‌ عدم تعدیل نیرو توجه شده و مقامات دولتی نیز از بسته‌های طراحی شدهبرای جلوگیری از بیکارسازی نیروی کار پس از جنگ سخن گفته‌اند.

    برخی کارشناسان بازار کار، آمارهای واقعی بیکاری را بسیار فراتر از این ارقام می‌دانند….

    اطلاعات دقیق منعکس کنید! 

    علیرضا حیدری (کارشناس اقتصادی و نایب رئیس اتحادیه پیشکسوتان جامعه کارگری) درباره اظهارات اخیر میثم ظهوریان می‌گوید: آقای ظهوریان با اظهارنظر جدید خود درباره آمارهای بیکاری نشان دادند که اطلاعات دقیقی از وضعیت بازار کار و آمار بیمه بیکاری در دوره جنگ و پس از آن ندارند. فقط تا ابتدای اسفندماه (قبل از آغاز جنگ) آمار جدید دریافت‌کنندگان بیمه بیکاری ۱۵۰ هزار نفر بوده که از پایان بهمن‌ماه همگی بیمه بیکاری دریافت می‌کردند؛ لذا آمارها قطعاً بسیار بیش از آن است که این عضو کمیسیون اقتصادی مجلس از آن صحبت می‌کند.

    وی افزود: از آنجا که آمارهای اقتصادی ما به ویژه در حوزه اشتغال محدود بوده و باتوجه به خلاء اطلاعاتی ناشی از برخط نبودن آمارها، لذا با یک تخمین مقایسه‌ای اطلاعات به دست می‌آوریم. این تخمین‌ها البته مقداری از واقعیت دور  و از آنچه در عمل رخ می‌دهد کمتر است. برای آنکه بفهمیم در این مدت چه تعداد کارگر جدید اخراج شده و محتاج به بیمه بیکاری هستند، باید لیست بیمه‌شدگان اردیبهشت را بدست آوریم و بعد با لیست بیمه‌پردازان شاغل اسفندماه مقایسه کنیم. در این چهارچوب، می‌توان مشخص کرد که چه تعداد کارگر از لیست بیمه‌پردازان خارج شدند.

    این کارشناس اقتصادی با اشاره به اینکه آمارهای بیمه بیکاری که خود بیش از آن چیزی است که آن نماینده مجلس اظهار کرده، گفت: بخش زیادی از نیروی کار کشور در بخش غیررسمی بیکار شدند و بخشی نیز خویش‌فرما بوده و یا فاقد کارفرما جهت مطالبه بیمه بیکاری بودند و در دوره جنگ یا پس از آن بیکار شدند. آمار این افراد به دلیل‌ عدم حضور در لیست‌های بیمه وجود ندارد. با این وجود، همان بخشی که بیکارشده غیرارادی متقاضی بیمه بیکاری هستند نیز به دلیل آسیب اقتصادی مستقیم یا غیرمستقیم وارد جرگه بیکاران شده‌اند که تعداد آن‌ها بسیار بالاتر از ارقام ادعایی است.

    حیدری ادامه داد: کارگرانی که به دلیل قطع زنجیره مواد اولیه یا زنجیره تولید بیکار شدند نیز کم نیستند. برای مثال، کاهش عرضه فولاد به دلیل آسیب به فولاد خوزستان و فولاد مبارکه اصفهان، بسیاری از صنایع خودرویی، ساختمانی و… را دچار آسیب و کارگران آن‌ها را بیکار کرده است. در حوزه پتروشیمی نیز به دلیل‌ عرضه نشدن مواد اولیه وارداتی و همچنین آسیب به شبکه برق و مخازن بسیاری از واحدهای پتروشیمی بزرگ جنوب کشور، با کمبود موادی مانند رنگ مواجهیم. تنها با افزایش شدید قیمت رنگ و کاهش عرضه مواد اولیه تولید آن، صنعت تولید پوشاک، صنعت خودرو و صنعت ساختمان که همگی برای تکمیل محصول نیازمند رنگ هستند، دچار مشکل شده‌اند و نیروی کار این صنایع در معرض تعدیل قرار گرفته‌اند.

    نایب رئیس اتحادیه پیشکسوتان جامعه کارگری خاطرنشان کرد: سال گذشته به دلیل رکود تورمی ، حتی قبل از جنگ، به تعداد بیکاران اضافه شده بود. از ۱۴۰۲ به این سو، سالی بین ۶۰۰ تا ۷۰۰ هزار کارگر بیمه شده درحال  خروج از فرآیند بیمه‌پردازی بودند. این موضوع دلایل مختلف اقتصادی داشت. گروه‌های پیمان‌کاری، بیمه‌اختیاری، حرف و مشاغل آزاد، بخشی از این گروه بودند و گاه بدون بیکار شدن، از شمول بیمه خارج شده و به بخش غیررسمی اقتصاد وارد شدند.

    این فعال کارگری در پایان تصریح کرد: بخشی از نیروی کار ما در صنعت خودروسازی، آنطور که ما اخیراً از بخش رنگ یک واحد خودروسازی پرسیدیم، تعدیل شدند. باتوجه به کمبود رنگ و گران شدن آن، این بخش در برخی خودروسازی‌ها تعطیل شده و علت‌ پُر بودن  پارکینگ‌های خودروسازی‌ها، ناقص بودن محصول به دلیل‌ عدم انجام پروسه رنگ‌کاری خودروست!

    ۱۰۰ هزار بیکار؛ فقط آمار بیکاران ناشی از گرانی رنگ! 

    در این چهارچوب، به سراغ مهدی باقری (رئیس انجمن صنفی کارگران ساختمانی تهران) رفتیم و وضعیت بازار کار را از وی جویا شدیم. او می‌گوید: از آنجا که رنگ در بازار گران شده، هزینه انجام رنگ‌کاری در بسیاری از کارگاه‌های ساختمانی و پروژه‌های تولید مسکن، بین ۳۰ تا ۵۰ درصد افزایش یافته است. این موضوع باعث شده برخی پیمانکاران با دولت یا کارفرمای اصلی به مشکل بخورند؛ علت این است که پیمانکار هزینه ساخت را تا قبل از این رقمی معین اعلام کرده و پس از گرانی شدید سیمان، رنگ، فولاد، میلگرد و… قیمت ساخت بسیار بیشتر شده و براساس قراردادها، بسیاری از پیمانکاران متضرر شده‌اند. همین موضوع به بیکاری در این بخش دامن می‌زند.

    برخی نقاشان ساختمانی بیکار شده، با بیان اینکه  به دلیل بحران در بازار رنگ، حدود ۱۰۰ هزار نفر بیکار شده‌اند که نقاشان ساختمانی نیز بخشی از این جمعیت انبوه هستند، می‌گویند: قوطی رنگ ۵۰۰ هزار تومانیِ باکیفیت، در بازار  به ۲ میلیون تومان نیز رسیده است!

    سعید میرزایی (رئیس اتحادیه رنگ فروشان)  به خبرنگار ایلنا اطلاع داد: به دلیل گران شدن مواد اولیه ساخت رنگ، افزایش بیش از ۵۰ درصدی قیمت محصول را در همین یک‌ماه پس از تعطیلات نوروز تجربه کردیم. سال گذشته نیز سه نوبت رنگ افزایش قیمت جهشی داشت. این افزایش موقتی است و تولیدکنندگان رنگ با قیمت جدید هم راضی نیستند و دخل و خرج‌شان نمی‌خواند، لذا باز هم انتظار افزایش قیمت داریم.

    او اضافه کرد: مواد اولیه رنگ در بازار بسیار کم شده و بخشی از این کمبود، به دلیلِ وارد نشدنِ مواد اولیه خارجی است که ۳۰ درصد مواد لازم تولید رنگ را تشکیل می‌دهد و تحریم‌ها و محاصره‌های اخیر، قیمت این مواد را بالا برده است. بخش عمده مواد اولیه رنگ نیز در داخل تولید می‌شود که با آسیب حملات هوایی به واحدهای پتروشیمی، آن‌ها نیز در بازار کم شده و در نتیجه گرانی رخ داده است.

    میرزایی در پایان بیان کرد: تقاضا برای خرید رنگ از واحدهای عرضه‌کننده این محصول، به دلیل افزایش قیمت تمام شده، کاهش یافته است. ما به همین دلیل امسال عملاً بازار شب عید نداشتیم و بدترین عید تاریخ خود را تجربه کردیم. فروش رنگ در پایان سال گذشته و ابتدای سال جدید تا ۹۰ درصد کاهش یافته است. این یعنی متقاضی این رنگ در صنایع خودرویی، صنایع جانبی نیازمند رنگ، پوشاک و به ویژه کار ساختمانی، به شدت افت کرده که اثر آن بر بازار کار این بخش‌ها کاملاً بدیهی و روشن است.

    جای دعوا بر سر آمارها، فکری برای جلوگیری از بیکاری کنید! 

    اکبر شوکت (عضو اسبق هیات امنای تامین اجتماعی و رئیس کانون انجمن‌ صنفی کارگران ساختمانی) البته دیدگاه دیگری دارد. او معتقد است که باید به جای مجادله بر سر آمارها، با احتکارگران کالاها و کارفرمایانی که می‌توانند کارگر خود را با اندکی از خودگذشتگی حفظ کرده و از افزایش نرخ متقاضیان بیمه بیکاری جلوگیری کنند، برخورد کرد.

    وی می‌گوید: در حوزه کار ساختمانی، باتوجه به اینکه کارگران ساختمانی  کارفرمای معین ندارند و نمی‌توانند بیمه بیکاری طلب کنند، آمار بیکاری کارگران اصلاً از طریق آمار متقاضیان بیمه بیکاری قابل تشخیص نیست. رقم بیکارشدگان صنعت ساختمان که حدوداً یک میلیون نیروی کار دارد، در این دوران قطعاً بیش از آن ۱۰۰ هزار نفر است.

    شوکت تصریح کرد: در شرایط جنگی، بسیاری از استادکاران حرفه‌ای ما که در گذشته به دلیل کمبود پروژه، ۲۰ روز در ماه کار می‌کردند، امروز کمتر از ۱۰ روز در ماه کار می‌کنند. این درمورد کارگر ماهر ساختمانی نیز صادق است. به این ترتیب، در بخش ساختمان، تقریباً بخش قابل توجهی از نیروی کار شاغل نیز نیمه بیکار محسوب شده و در معیشت خود مشکل دارند. اگر این روند ادامه یابد، ممکن است نیروی کار ساختمانیحدود یک هفته در ماه کار داشته باشد!

    او ادامه داد: برای آنکه بفهمیم در حوزه صنعت ساختمان چه اتفاقی افتاده، کافی است به میزان پروانه‌های ساختمانی نگاه کنیم. از این طریق اشتغال این بخش مشخص می‌شود. ما  از سال ۱۳۹۰ تا سال ۱۴۰۱ به صورت میانگین سالیانه ۱۱۰ میلیون متر مربع پروانه ساختمانی برای ساخت صادر می‌کردیم. این رقم در سال ۱۴۰۲  به زیر ۱۰۰ میلیون متر مربع رسید و در سال ۱۴۰۳ این رقم به ۶۵ میلیون متر مربع رسید. برای سال ۱۴۰۴ این رقم هنوز اعلام نشده اما تخمین ما بیش از ۵۵ میلیون متر مربع نیست و این نشان می‌دهد به نسبت دو سه سال قبل، میزان فعالیت صنعت ساختمان به نصف کاهش یافته و این خود گواهی بر وضعیت اشتغال این بخش است.

    عضو اسبق هیات امنای سازمان تامین اجتماعی خاطرنشان کرد: با اصابت موشک به دو کارخانه فولاد کشور و تعطیلی آن، قیمت میل‌گرد و پروفیل بین ۵۰ تا ۱۰۰ درصد طی دوماه افزایش داشته است. البته بخشی از این افزایش قیمت‌ها را ناشی از سودطلبی مدیران حوزه صنایع مختلف از جمله فولاد، پتروشیمی و. . می‌دانیم، زیرا با اصابت دو کارخانه فولاد و دوازده واحد پتروشیمی، قرار نیست تولید در این بخش تا این حد پایین بیاید که کسی مواد اولیه به بازار تزریق نکند و قیمت‌ها نجومی شود.

    دبیر اجرایی خانه کارگر استان قم تاکید کرد: ما تا پیش از این نیز شاهد این بودیم که برخی واحدهای پتروشیمی و به ویژه فولادی با کمتر از ۵۰ درصد ظرفیت خود فعالیت می‌کنند. در برخی واحدهای تولیدی فولادی کشور از جمله گروه ملی فولاد در اهواز، این میزان به کمتر از ۲۰ درصد ظرفیت رسیده بود. در نتیجه باید برای جلوگیری از بحران اقتصادی و افزایش بیکاری، نظارت‌ها به صورت حداکثری افزایش یابد و از هرگونه احتکارگری، از کارخانه گرفته تا سطح عرضه خُرد و بنکداری، جلوگیری شود. همچنین دولت باید بر بیکارسازی‌ها نظارت کند و اجازه ندهد هر واحد تولیدی و خدماتی، با کمترین فشار، فوراً کارگران خود را اخراج و روانه بیمه بیکاری سازد.