دسته: خبر ویژه

  • فرار مستأجران از تهران!

    فرار مستأجران از تهران!

    به گزارش اقتصادران، افزایش هزینه اجاره و فشار اقتصادی، شکل زندگی بسیاری از شهروندان را تغییر داده است؛ تا جایی که «زن ۴۵‌ساله‌ای که دو دهه اخیر زندگی‌اش را به تنهایی در خانه‌ای در محله «بهار» تهران زندگی می‌کرده، دنبال همخانه می‌گردد.»

    روزنامه شرق در گزارشی روایت‌های متعددی از مستأجرانی را بازگو می‌کند که دیگر از پس هزینه‌های زندگی در تهران برنمی‌آیند. از جمله «هانیه» که پس از سال‌ها زندگی مستقل در اکباتان، حالا تصمیم گرفته به خانه مادرش بازگردد تا «هزینه اجاره از زندگی خودش و دختر شش‌ساله‌اش حذف شود.»

    شرق می‌نویسد: «تغییرات چشمگیر در اقتصاد ایران، ابعاد درخور توجهی از زندگی مردم را دستخوش تغییرات کرده و هزینه مسکن، یکی از مهم‌ترین آنهاست.»

    در بخش دیگری از گزارش، به کاهش فایل‌های عرضه‌شده در بازار اجاره و افزایش تقاضا پس از جنگ اشاره شده و آمده است: «نشانه‌هایی از افزایش قیمت‌ها در فایل‌های موجود نیز دیده می‌شود؛ وضعیتی که نگرانی‌ها درباره شکل‌گیری یک موج جدید گرانی در بازار اجاره را در میان مستأجران تقویت کرده است.»

    هم‌خانه‌ای؛ راه تازه برای بقا در تهران

    این گزارش نشان می‌دهد یکی از راهکار‌های جدید مستأجران، حرکت به سمت زندگی اشتراکی است. «هستی» که بیش از ۲۰ سال تنها زندگی کرده، به شرق گفته است: «دارم فکر می‌کنم که یک یا حتی دو هم‌خانه به زندگی‌ام اضافه کنم تا دست‌کم بتوانیم هزینه را بین خودمان تقسیم کنیم.»

    او می‌گوید: «با این شرایط کاری که برای بسیاری از ما رخ داده، پرداخت ۴۰ میلیون اجاره در محله بهار تهران، برای من ممکن نیست.»

    در روایت دیگری، دو برادر ۳۵ ساله نیز تصمیم گرفته‌اند برای کاهش هزینه‌ها، هم‌خانه جدیدی پیدا کنند. یکی از آنها می‌گوید: «برادرم سر کار است، اما به تنهایی از پس هزینه خانه برنمی‌آید.»

    بازگشت به خانه والدین در میانسالی

    شرق در بخش دیگری از گزارش، از بازگشت اجباری برخی افراد میانسال به خانه پدری نوشته است. «هانیه» که پس از جنگ، پروژه کاری خود را از دست داده، می‌گوید: «دیدم هیچ راهی برایم باقی نمانده، جز اینکه به خانه مادرم برگردم.»

    او همچنین از دشواری‌های این تصمیم می‌گوید: «باید مدرسه دخترم را هم تغییر دهم… چاره دیگری ندارم. آینده سختی پیش‌روی خودمان می‌بینم.»

    کوچ معکوس از تهران

    در ادامه گزارش، روایت «سحر» آمده؛ زنی ۴۴ ساله که پس از ۲۶ سال زندگی در تهران، ناچار شده به زادگاهش، کاشان، بازگردد.

    او به شرق گفته است: «اینکه در میان‌سالی به خودم بیایم و ببینم مشکل اقتصادی و اجاره خانه باعث شده دوباره به شهرم برگردم، حقیقتا شکست بزرگی برایم محسوب می‌شود.»

    این گزارش همچنین به آمار‌های تورمی اشاره می‌کند؛ از جمله اینکه «در فروردین ۱۴۰۵ شاخص قیمت مصرف‌کننده خانوار‌های کشور نسبت به ماه مشابه سال قبل، ۷۳.۵ درصد افزایش» داشته است.

    استقلال افراد در حال از بین رفتن است

    عبدالوهاب شهلی‌بر، جامعه‌شناس و نویسنده کتاب «امکان‌سنجی ایجاد سکونت‌سرا در شهر تهران» نیز در گفت‌و‌گو با شرق تأکید کرده است: «در ایران زندگی جمعی، صرفا به واسطه تمایل جامعه برای کاهش هزینه‌های زندگی رخ می‌دهد.»

    او با اشاره به تبعات اجتماعی بازگشت افراد به خانه والدین هشدار داده است: «مرد یا زنی که دوره جوانی را رد می‌کند و حالا به واسطه ناتوانی مالی مجبور می‌شود به خانه والدین برگردد، در‌واقع با مخدوش‌شدن همان هویتی که برای خود ساخته بود، روبه‌رو می‌شود.»

    شهلی‌بر همچنین تأکید می‌کند: «تلاش برای افزایش کیفیت زندگی، جایش را به تلاش برای حفظ بقا در بسیاری از ساحات زیستی مردم داده است.»

  • صنعت نشر در تسخیر بحران کاغذ

    صنعت نشر در تسخیر بحران کاغذ

    به گزارش اقتصادران، «هفتمین نمایشگاه مجازی کتاب تهران» از امروز شنبه ۲۶ اردیبهشت‌ماه شروع به کار خواهد کرد و این درحالی است که اوضاع اقتصادی صنعت نشر به ویژه در حوزه کتاب رسما خراب است. صنعت نشر ایران اکنون در نقطه‌ای ایستاده است که دیگر نمی‌توان آن را با مسکن‌های مقطعی نظیر «نمایشگاه» یا «یارانه‌های خُرد» نجات داد. این صنعت، امروز آیینه‌ تمام‌نمای اقتصادی است که نفس‌هایش در میان فشار‌های بین‌المللی، آتش‌بس‌های شکننده و تورم فزاینده، به شماره افتاده است.

    اقتصاد نشر در سایه اضطراب جمعی و سفره‌های خالی

    نمی‌توان وضعیت کتاب را جدای از اتمسفر عمومی جامعه تحلیل کرد. ایران در سال ۱۴۰۵، روز‌های عجیبی را سپری می‌کند؛ از سویی سایه سنگین درگیری‌های منطقه‌ای و هزینه‌های گزاف نظامی بر بودجه عمومی سنگینی می‌کند و از سوی دیگر، وضعیت «نه جنگ و نه صلح» باعث شده است که جامعه در یک حالت «تعلیق و اضطراب» دائمی به سر ببرد.

    در چنین شرایطی، اولویت‌های سبد خرید خانوار به وضوح تغییر یافته است. وقتی نرخ دلار مرز ۱۹۰ هزار تومان را لمس می‌کند و تورم بخش خوراکی‌ها روز به روز بیشتر می‌شود، کتاب نه به عنوان یک کالای فرهنگی، بلکه به عنوان یک «اضافه‌ غیرضروری» از فهرست خرید حذف می‌شود. اما فاجعه فقط مالی نیست؛ روان‌شناسی اجتماعی نشان می‌دهد جامعه‌ای که درگیر اضطراب بقا و پیگیر لحظه‌ای اخبار جنگ و قیمت ارز است، اساساً مجالی برای تمرکز و تمایلی برای مطالعه ندارد. کتاب خواندن نیازمند آرامش ذهنی است که در شرایط بحرانی فعلی، حکم کیمیا را دارد.

    از آشفته بازار کاغذ تا شرمساری تولیدکننده

    بحران کاغذ، علت اصلی در بهم‌ریختگی این بازار است. داریوش نویدگویی، مدیر انتشارات نوید، در گفت‌وگویی تکان‌دهنده با خبرگزاری ایسنا، نمایی عریان از این فروپاشی ارائه می‌دهد. او می‌گوید: «۲۰ روز قبل از کاغذفروشی که ۵۰ سال است با او کار می‌کنم، کاغذ خواستم که قیمت کاغذ را چهار میلیون و ۷۰۰ هزار تومان گفت، در حالی که همین کاغذ هشت ماه قبل یعنی نیمه اول ۱۴۰۴، یک میلیون و ۲۰۰ هزار تومان بود. ملزومات نشر و خدمات چاپ، صحافی و لیتوگرافی هم به همین صورت با افزایش قیمت مواجه است. البته الان همان کاغذ را می‌گویند شش میلیون و نیم، ظرف ۲۰ روز این افزایش قیمت صورت گرفته است. امروز یک کتاب صفحه‌ای چهارهزار تا چهارهزار و ۵۰۰ تومان شده است یعنی یک کتاب ۲۰۰ صفحه‌ای بین ۷۵۰ تا ۸۵۰ هزار تومان درمی‌آید. مخاطبِ کتاب معمولاً قشر بی‌پول است، ممکن است مخاطب یک دانشجو یا یک بازنشسته باشد، اما با حقوق بازنشستگی نمی‌تواند ماهی یک کتاب هم بخرد.»

    این فعال حوزه نشر می‌گوید: «خجالت می‌کشم به دانش‌آموز و شهروندی که به نمایشگاه می‌آید و کتابی از من می‌خواهد قیمت را بگویم، کتابی که باید ۲۰۰ هزار تومان باشد، ۵۰۰ هزار تومان است. خودم خجالت می‌کشم، اما نمی‌دانم چه می‌شود کرد. مسائل و مشکلات ناشر یک‌طرف، اینکه نویسنده خلاق که درآمدش از راه تألیف و ترجمه است، دیگر رغبتی به کار ندارد موضوع دیگری است که سبب می‌شود اثر خوبی نداشته باشیم. شاید باید برویم کتاب‌های کشور‌های دیگر را کپی کنیم که کار زشتی است.»

    وابستگی دلاری و بحران واردات در عصر تحریم و جنگ

    صنعت نشر ایران بیش از آنکه فرهنگی باشد، صنعتی ارز محور است. مرکب، زینک و مهم‌تر از همه کاغذ، پیوند ناگسستنی با قیمت دلار دارند. در شرایطی که به دلیل تنش‌های سیاسی و آثار اقتصادی درگیری‌های نظامی، تخصیص ارز حمایتی به کالا‌های اساسی محدود شده است، نشر در ردیف‌های آخر اولویت‌های دولتی قرار گرفته است.

    واردات کاغذ اکنون در انحصار حلقه‌های خاصی قرار گرفته و همان‌طور که نویدگویی اشاره کرده، «کاغذ‌های دولتی» به جای رسیدن به دست ناشران واقعی، در بازار‌های موازی و با قیمت آزاد سر در می‌آورند. این ناترازی میان هزینه تولید و قدرت خرید مردم، باعث شده که تیراژ کتاب‌ها از ۳۰۰۰ نسخه در دهه گذشته، به ۲۰۰ یا ۳۰۰ نسخه در سال ۱۴۰۵ سقوط کند. این یعنی نشر کتاب عملاً از یک فعالیت اقتصادی به یک خیرخواهی فرهنگی پرضرر تبدیل شده است.

    نمایشگاه مجازی؛ رویدادی سنتی در بن‌بست مدرن

    از ۲۶ اردیبهشت‌ماه، نمایشگاه مجازی کتاب آغاز می‌شود. اگرچه این رویداد طبق تقویم سالانه برگزار می‌شود و هدف آن ایجاد دسترسی برابر در سراسر کشور است، اما نمی‌توان انتظار معجزه اقتصادی از آن داشت. نمایشگاه‌ها همواره به عنوان موتور محرک فروش عمل می‌کردند، اما در سال جاری، حتی تخفیف‌های ۱۰ تا ۲۰ درصدی دولت و ناشران نیز نمی‌تواند شکاف عمیق بین قیمت تولید و توان خرید را پر کند.

    بسیاری از ناشران معتقدند هزینه ارسال پستی، بسته‌بندی و مالیات‌های پنهان در فروش مجازی، عملاً همان سود ناچیز نمایشگاهی را هم از بین می‌برد. نمایشگاه مجازی در شرایطی برگزار می‌شود که اینترنت کشور خود با بحران‌های زیرساختی و هزینه‌های بالا روبروست و این خود مانع دیگری برای خریداران است.

    چه باید کرد؟

    بدیهی است که برای خروج از این وضعیت، نمی‌توان صرفاً به برگزاری نمایشگاه یا نامه‌نگاری‌های تشریفاتی (نظیر نامه ۹ بندی اخیر وزیر ارشاد به وزیر صمت) اکتفا کرد. برای کمک به بقای صنعت نشر انتظار می‌رود که گام‌ها جدی و واقعی برداشته شود. مثلا تأسیس «بانک کاغذ» و توزیع مستقیم. دولت باید با حذف واسطه‌ها، مستقیماً کاغذ را از مبدأ واردات به لیتوگرافی‌ها و چاپخانه‌ها بر اساس تاییدیه وزارت فرهنگ تحویل دهد تا جلوی نشت کاغذ به بازار آزاد گرفته شود.

    راهکار بعدی می‌تواند ارائه سوبسید مستقیم به مصرف‌کننده (بن کتاب) باشد. در شرایط تورم لجام‌گسیخته، سوبسید نباید به تولیدکننده (که ممکن است هدر برود) بلکه باید به صورت «اعتبار خرید» با مبالغ قابل توجه به دانش‌آموزان، دانشجویان و اساتید تعلق بگیرد.

    معافیت‌های کامل مالیاتی و خدماتی هم گزینه بعدی است. در زمان بحران جنگی و اقتصادی، دولت باید هزینه‌های آب، برق، گاز و مالیات کتابفروشی‌ها و ناشران را برای یک دوره مثلا دوساله به صفر برساند تا از تغییر کاربری کتابفروشی‌ها جلوگیری شود.

    از تسهیل واردات کاغذ توسط بخش خصوصی نیز نباید غافل شد. کاهش تعرفه‌های گمرکی و حذف بروکراسی‌های طاقت‌فرسا برای واردات مواد اولیه می‌تواند رقابت ایجاد کرده و قیمت را در بازار آزاد بشکند.

    کتاب، آخرین سنگر مقاومت مدنی

    صنعت نشر ایران امروز نه فقط با بحران نقدینگی، بلکه با بحران معنا روبروست. وقتی جامعه درگیر بقا می‌شود، فرهنگ به حاشیه می‌رود. اما باید هشدار داد که فروپاشی صنعت نشر، پیامی بسیار خطرناک‌تر از سقوط ارزش پول ملی دارد؛ این فروپاشی به معنای خشکی ریشه‌های تفکر در جامعه‌ای است که بیش از هر زمان دیگری به «آگاهی» برای عبور از بحران‌های سیاسی و اجتماعی نیاز دارد.

    اگر دولت و نهاد‌های حاکمیتی در روز‌های پیش رو، فراتر از شعار‌های همیشگی، فکری به حال اقتصادِ کاغذ و اعصاب خسته مخاطب نکنند، نمایشگاه ۲۶ اردیبهشت چیزی جز تشییع جنازه باشکوه کتاب نخواهد بود. جامعه‌ای هم که کتاب نخواند، هزینه‌های بسیار سنگین‌تری را در میدان‌های دیگر پرداخت خواهد کرد.

  • کاسبی زیر سایه ترس از جنگ و بی‌پولی!

    کاسبی زیر سایه ترس از جنگ و بی‌پولی!

    به گزارش اقتصادران، بعد از بیش از ۲ ماه جنگ و تعلیق، انگار عقربه‌های شهر عقب کشیده شده‌اند. خیابان‌هایی که تا پیش از این، حتی در ساعت‌های پایانی شب هم از نور ویترین‌ها، صدای کافه‌ها، توقف تاکسی‌ها و رفت‌وآمد عابران زنده بودند، حالا از حدود ساعت ۸ تا ۹ شب به بعد، آرام‌آرام خاموش می‌شوند.

    این خاموشی فقط خاموشی چراغ‌ها نیست؛ خاموشی خرید است، خاموشی میل به ماندن در خیابان است، خاموشی گفت‌وگوی بی‌دغدغه میان فروشنده و مشتری است. در خیابان‌هایی مثل ولیعصر، از حوالی میدان ولیعصر به بالا، در بخش‌هایی از شریعتی، ونک، جمهوری، ابن‌سینا، فردوسی و …، رد این تغییر دیده می‌شود؛ ویترین‌هایی که زودتر پایین کشیده می‌شوند، کافه‌هایی که به‌جای چند شیفت، با نصف ظرفیت کار می‌کنند، فروشنده‌هایی که پشت دخل نشسته‌اند اما نگاهشان بیشتر به ساعت است تا مشتری، و عابری که اگر خریدی هم دارد، سریع‌تر می‌خرد و زودتر راه خانه را در پیش می‌گیرد.

    تهران؛ شهری که زودتر خاموش می‌شود

    در روزهای عادی، خیابان ولیعصر فقط یک مسیر عبور نبود؛ خودش یک مقصد بود. آدم‌ها برای خرید، قدم‌زدن، کافه‌نشینی، دیدن ویترین‌ها یا حتی بی‌هدف چرخیدن به آن می‌آمدند. اما در فضای بحران، خیابان از «مقصد» به «مسیر رفتن به خانه» تبدیل شده است. مردم کمتر مکث می‌کنند، کمتر می‌پرسند، کمتر مقایسه می‌کنند و کمتر با خیال راحت خرید می‌کنند.

    یکی از فروشندگان حوالی ولیعصر می‌گوید: «قبلاً ساعت ۹ تازه بعضی مشتری‌ها می‌آمدند. الان ۹ نشده خیابان خلوت می‌شود. چراغ مغازه‌های اطراف که خاموش شود، آدم خودش هم می‌ترسد باز بماند. وقتی مشتری نیست، ماندن فقط هزینه است.»

    این جمله، خلاصه وضعیت بسیاری از واحدهای صنفی است. برای فروشنده، باز بودن مغازه زمانی معنا دارد که احتمال فروش وجود داشته باشد. اما وقتی مشتری در خیابان نیست، هزینه روشنایی، نیروی کار، رفت‌وآمد، ریسک امنیتی و فشار روانی، از درآمد احتمالی بیشتر می‌شود. به همین دلیل بسیاری از مغازه‌داران می‌گویند «تعطیل کنیم و برویم خانه، بیشتر می‌صرفد.»

    جنگ، فقط یک رخداد نظامی نیست؛ در زندگی روزمره به شکل زمان کوتاه‌تر، خیابان خلوت‌تر و تصمیم‌های اقتصادی کوچک اما مداوم ظاهر می‌شود. فروشنده دیگر فقط به سود فکر نمی‌کند؛ به مسیر برگشت، ترافیک شب، تاریکی خیابان، خطر دزدی، احتمال حمله، هزینه اجاره و قبض برق هم فکر می‌کند.

    مشتری‌های عجول، خریدهای کوچک‌تر و بی‌اعتمادی بیشتر

    یکی از مهم‌ترین تغییرات در رفتار مشتری‌ها، «کوتاه شدن زمان تصمیم‌گیری» است. در ظاهر، ممکن است این عجله به نفع فروشنده باشد؛ مشتری سریع‌تر انتخاب می‌کند. اما در واقع، این عجله بیشتر از آن‌که نشانه خرید باشد، نشانه اضطراب است. مردم کمتر برای خریدهای غیرضروری وقت می‌گذارند. خرید از حالت تفریح، انتخاب و تجربه، به حالت رفع نیاز فوری رسیده است.

    یک فروشنده پوشاک در خیابان ونک می‌گوید: «من لباس مهمانی می‌فروشم. خب معلوم است کسی در این اوضاع نمی‌آید لباس شب بخرد. عروسی‌ها کم شده، مهمانی‌ها محدود شده، مردم دل‌ودماغ ندارند. چرا باید تا شب باز بمانم؟ اجاره مغازه‌ام ماهی ۲۰۰ میلیون تومان است؛ غیر از آب و برق و گاز و حقوق. وقتی فروش نیست، حداقل زودتر ببندم، پول برق و نیروی کار کمتری می‌دهم.»

    در چنین فضایی، کالاها دو دسته شده‌اند: ضروری و قابل حذف. مواد غذایی، دارو، نان، لبنیات، شوینده و برخی اقلام پایه هنوز خریدار دارند، اما پوشاک مجلسی، لوازم آرایشی، اکسسوری، کالاهای تزئینی، خدمات تفریحی، کافه‌نشینی طولانی و خریدهای مناسبتی افت کرده‌اند.

    مردم همچنان خرید می‌کنند، اما نه مثل قبل. خریدشان کوچک‌تر شده، دفعات پرس‌وجو بیشتر شده، اما تصمیم نهایی کمتر به خرید ختم می‌شود. فروشنده‌ها از مشتری‌هایی می‌گویند که قیمت می‌پرسند، مکث می‌کنند، می‌گویند «فعلاً ببینم چه می‌شود» و می‌روند. این جمله، شاید پرتکرارترین جمله بازار در دوران بحران باشد: «فعلاً ببینم چه می‌شود.»

    داروخانه‌ها هم از بحران مصرف می‌گویند؛ آرایشی و بهداشتی قربانی اول

    داروخانه‌ها در بحران وضعیت متفاوتی دارند. از یک طرف، جزو صنوف ضروری‌اند و معمولاً زودتر از دیگران تعطیل نمی‌کنند. از طرف دیگر، ترکیب فروششان تغییر کرده است. دارو، مکمل‌های ضروری، اقلام درمانی و بهداشتی پایه همچنان مشتری دارد؛ اما بخش آرایشی و بهداشتی، مخصوصاً کالاهای غیرضروری یا گران‌تر، افت محسوسی را تجربه می‌کند.

    مسئول یک داروخانه در یکی از خیابان‌های مرکزی تهران می‌گوید: «دارو را مردم مجبورند بخرند، اما فروش کرم، ضدآفتاب، محصولات مراقبت پوست یا آرایشی خیلی افت کرده. قبلاً مشتری می‌آمد چند قلم انتخاب می‌کرد. الان یا نمی‌خرد یا ارزان‌ترین گزینه را می‌خواهد. خیلی‌ها از نسخه دکتر هم می‌گویند فعلاً فقط داروی اصلی را بدهید.»

    این تغییر، فقط تغییر سبد خرید نیست؛ تغییر اولویت زندگی است. در بحران، بدن باید دوام بیاورد، ظاهر می‌تواند صبر کند. خانواده‌ای که نگران درآمد ماه آینده، قطعی اینترنت، امنیت رفت‌وآمد، قیمت کالا و آینده نامعلوم است، طبیعی است که خرج‌های غیرضروری را حذف کند.

    فروشنده داروخانه ادامه می‌دهد: «ما هم مثل بقیه مشکل داریم. شیفت‌ها را سبک‌تر کردیم. قبلاً بعضی شب‌ها تا دیرتر می‌ماندیم، اما الان وقتی خیابان خلوت می‌شود، هم برای کارکنان سخت است، هم برگشتنشان. هزینه اسنپ هم بالا رفته. برای یک فروش محدود، نمی‌شود چند نفر را تا آخر شب نگه داشت.»

    سوپرمارکت‌ها باز می‌مانند، اما امن نیستند

    در راسته‌هایی که بیشتر مغازه‌ها زودتر می‌بندند، معمولاً آخرین چراغ روشن متعلق به سوپرمارکت‌ها، داروخانه‌ها و گاهی میوه‌فروشی‌هاست. چون کالای ضروری می‌فروشند و نیاز روزانه مردم به آن‌ها قطع نمی‌شود. اما حتی این صنف هم از بحران مصون نیست.

    صاحب یک سوپرمارکت در حوالی شریعتی می‌گوید: «ما مثل لباس‌فروش یا کافه نیستیم که کامل ببندیم. مردم شیر، نان، تخم‌مرغ، آب، کنسرو و چیزهای ضروری می‌خواهند. اما خریدها کوچک‌تر شده. قبلاً یک خانواده می‌آمد برای چند روز خرید می‌کرد، الان بیشتر روزانه و محدود می‌خرند.»

    به گفته او، مسئله فقط کاهش خرید نیست؛ خلوتی خیابان خودش خطر جدیدی ساخته است: «وقتی مغازه‌های اطراف می‌بندند، ما می‌مانیم و یک خیابان تاریک. این خودش ریسک دزدی و خفت‌گیری دارد. مشتری هم وقتی ببیند خیابان خلوت است، ترجیح می‌دهد زودتر برود. ما هم بین باز ماندن برای فروش ضروری و ترس از ناامنی گیر کرده‌ایم.»

    این وضعیت نشان می‌دهد حتی صنوفی که فروششان کاملاً از بین نرفته، با بحران‌های جانبی روبه‌رو شده‌اند. اقتصاد شهر فقط به تعداد مشتری وابسته نیست؛ به روشن بودن راسته، حضور عابر، فعالیت همسایه‌ها و احساس امنیت هم وابسته است. وقتی یک خیابان زود خاموش می‌شود، هر مغازه بازمانده، به‌تنهایی در معرض فشار بیشتری قرار می‌گیرد.

    موتوری‌ها و راننده‌ها؛ کار در خیابانی که هر لحظه می‌تواند خطرناک شود

    بحران برای کسانی که کارشان در خیابان است، شکل عریان‌تری دارد. پیک‌ها، موتوری‌ها، رانندگان تاکسی اینترنتی، باربرها و توزیع‌کنندگان، از خانه‌نشینی نمی‌توانند درآمد داشته باشند. آن‌ها باید در خیابان بمانند؛ حتی وقتی خیابان امن به نظر نمی‌رسد.

    یک پیک موتوری روایت می‌کند: «ما کارمان ریسک دارد، اما الان ریسک فرق کرده. فقط تصادف و ترافیک نیست. هر لحظه آدم فکر می‌کند اگر حمله‌ای بشود، اگر صدای انفجار بیاید، اگر موجش برسد، چه می‌شود؟ در همین جنگ اخیر، یک بار از صدای انفجار شوکه شدم و تعادلم را از دست دادم. از موتور پرت شدم پایین. از آن روز به بعد، بعد از تاریکی خیلی محتاط‌تر کار می‌کنم.»

    برای موتوری‌ها، شهر خلوت همیشه به معنی کار راحت‌تر نیست. خیابان خلوت می‌تواند مسیر را سریع‌تر کند، اما اگر تاریکی، اضطراب، نبود نیروی عبوری و کاهش سفارش به آن اضافه شود، درآمد کمتر و خطر بیشتر می‌شود. از طرف دیگر، کاهش فعالیت کافه‌ها، رستوران‌ها و فروشگاه‌های غیرضروری، سفارش‌های پیک را هم پایین می‌آورد.

    یکی از رانندگان تاکسی اینترنتی می‌گوید: «مشتری شب کم شده. بعضی مسیرها را هم نمی‌روم، چون برگشت ندارم یا خیابان‌ها خلوت است. از شمال تا جنوب تهران اگر بخواهم بروم و در ترافیک یا مسیر خالی گیر کنم، آخرش شاید ۲۰۰ هزار تومان هم برایم نماند.»

    بحران، عقل اقتصادی آدم‌ها را حساس‌تر می‌کند. هر مسیر، هر ساعت اضافه و هر سفارش، با پرسش ساده‌ای سنجیده می‌شود: «می‌صرفد یا نه؟»

    کافه‌ها، ویترین‌ها و پایان موقت شب‌های زنده تهران

    یکی از نشانه‌های مهم تغییر رفتار شهری، وضعیت کافه‌ها است. کافه‌هایی که تا چند ماه پیش در چند طبقه، با چند شیفت کاری، تا پاسی از شب میز پر می‌کردند، حالا در بسیاری از نقاط شهر با ظرفیت کمتر کار می‌کنند. بعضی فقط یک طبقه را فعال نگه داشته‌اند، بعضی ساعت کاری را کوتاه کرده‌اند و بعضی از نیروها را به شیفت‌های کمتر منتقل کرده‌اند.

    مدیر یک کافه در شمال شهر تهران می‌گوید: «قبلاً شب‌ها اوج کار ما بود. الان از ساعت ۸ به بعد انگار مشتری‌ها نگران برگشتن می‌شوند. ما هم همه طبقه‌ها را باز نمی‌کنیم. وقتی نصف میزها خالی است، روشن کردن کل فضا، نگه داشتن همه نیروها و ادامه کار تا آخر شب صرف ندارد.»

    این اتفاق، فقط کاهش فروش قهوه و غذا نیست. کافه در تهران سال‌های اخیر بخشی از زندگی اجتماعی طبقه متوسط شهری بود؛ محل قرار، کار، مطالعه، گفت‌وگو و حتی فرار کوتاه از فشار روزمره. وقتی کافه‌ها زودتر بسته می‌شوند، شهر بخشی از ظرفیت اجتماعی خود را از دست می‌دهد.

    تهران سال‌ها تلاش کرد از شهری اداری و روزمحور، به شهری با شب‌های زنده‌تر تبدیل شود. مراکز خرید، کافه‌ها، رستوران‌ها، پیاده‌روی‌های شبانه، تبلیغات آنلاین، فروش اینترنتی، پیک‌های شبانه و اقتصاد خدماتی، همه نشانه‌های این تغییر بودند. اما حالا جنگ و بحران اقتصادی، این مسیر را قطع کرده است. شهری که می‌خواست هوشمندتر، آنلاین‌تر و شبانه‌تر شود، دوباره به منطق بقا برگشته است.

    این تغییر موقتی است یا دارد عادت می‌شود؟

    پاسخ فروشنده‌ها به این پرسش یکسان نیست. بعضی‌ها معتقدند اگر بحران تمام شود، مردم دوباره به خیابان برمی‌گردند. اما گروهی دیگر می‌گویند همین تغییرات، آرام‌آرام به عادت تبدیل می‌شود؛ مخصوصاً وقتی بحران طولانی شود و اقتصاد خانواده‌ها تحلیل برود.

    یک فروشنده لوازم خانگی در خیابان جمهوری می‌گوید: «اولش فکر می‌کردیم چند روز است. بعد شد چند هفته. الان مشتری خودش را با نخریدن عادت داده. ما هم خودمان را با زود بستن عادت داده‌ایم. این خطرناک است، چون وقتی بازار به رکود عادت کند، برگشتنش سخت می‌شود.»

    در اقتصاد شهری، عادت‌ها اهمیت زیادی دارند. اگر مشتری یاد بگیرد بعد از ساعتی به خیابان نیاید، اگر فروشنده یاد بگیرد شب‌ها باز ماندن نمی‌صرفد، اگر خانواده‌ها خریدهای غیرضروری را برای مدت طولانی حذف کنند، بازگشت به وضعیت قبلی زمان‌بر خواهد بود. بحران ممکن است روزی تمام شود، اما رفتارهای ساخته‌شده در بحران می‌توانند باقی بمانند.

    به همین دلیل، آنچه امروز در خیابان‌های تهران دیده می‌شود، فقط یک واکنش کوتاه‌مدت به جنگ نیست؛ می‌تواند نشانه شکل‌گیری یک سبک زندگی اضطراری باشد. سبکی که در آن خرید کمتر، رفت‌وآمد کوتاه‌تر، شب‌های خلوت‌تر، ویترین‌های خاموش‌تر و گفت‌وگوهای اقتصادی‌تر جای زندگی شهری سابق را می‌گیرد.

    تعطیل کنیم، برویم خانه؛ بیشتر می‌صرفد

    شاید اگر بخواهیم حال‌وهوای این روزهای بازار را در یک جمله خلاصه کنیم، همین جمله باشد: «تعطیل کنیم، برویم خانه؛ بیشتر می‌صرفد.»

    این جمله از سر تنبلی نیست؛ از دل حساب‌وکتاب می‌آید. فروشنده‌ای که اجاره سنگین می‌دهد، هزینه برق و نیروی انسانی دارد، مشتری کمی می‌بیند، از ناامنی خیابان می‌ترسد و خودش هم نگران خانواده است، دیگر مثل گذشته به باز ماندن طولانی به چشم فرصت نگاه نمی‌کند. برای او، باز بودن بعد از ساعت مشخص، گاهی به معنی زیان بیشتر است.

    از سوی دیگر، مشتری هم دیگر آن مشتری سابق نیست. او هم در ذهنش حساب می‌کند: آیا این خرید ضروری است؟ آیا قیمتش فردا بالاتر می‌رود؟ آیا بهتر نیست پول نقد نگه دارم؟ آیا دیر برگردم امن است؟ آیا این خیابان بعد از تاریکی شلوغ می‌ماند؟ همین پرسش‌ها، رفتار روزمره شهر را تغییر داده‌اند.

    تهران امروز در وضعیت تعلیق است؛ نه کاملاً تعطیل، نه کاملاً زنده. روزها هنوز رفت‌وآمد هست، مغازه‌ها باز می‌شوند، مردم کار می‌کنند، ماشین‌ها در ترافیک می‌مانند و زندگی ادامه دارد. اما از جایی به بعد، شهر انگار فرمان عقب‌نشینی می‌دهد. چراغ‌ها یکی‌یکی خاموش می‌شوند، کرکره‌ها پایین می‌آیند، کافه‌ها خلوت می‌شوند و خیابان به جای آن‌که مردم را نگه دارد، آن‌ها را به خانه پس می‌فرستد.

    این شاید دقیق‌ترین تصویر زندگی در بحران باشد: زندگی‌ای که متوقف نشده، اما کوتاه‌تر، محتاط‌تر، کم‌نورتر و کم‌خرج‌تر شده است.

  • آقای عارف! اگر اختیار عزل این دو نفر را ندارید، هیچ‌کاره‌اید

    آقای عارف! اگر اختیار عزل این دو نفر را ندارید، هیچ‌کاره‌اید

    به گزارش اقتصادران، محمد مهاجری، فعال رسانه ای اصولگرا در شبکه اجتماعی ایکس نوشت: جناب دکتر عارف ماموریت یافته‌اید که اینترنت کشور را سامان بدهید. موفق باشید، اما تا وقتی شورایعالی‌فضای‌مجازی تحت مالکیت آقای آقامیری است و آقای اخوان‌بهابادی ارباب همراه‌اول است،فقط آب در هاون می‌کوبید. اگر اختیار عزل این دو نفر و تغییر اعضای شورا را ندارید هیچ‌کاره‌اید.

     

     

    مهاجری به عارف: اگر اختیار عزل این دو را ندارید،هیچ‌کاره‌اید!

     

  • صداوسیما در تسخیر رانتخواران!!

    صداوسیما در تسخیر رانتخواران!!

    به گزارش اقتصادران، در دوره‌ای که دیوار اعتبار رسانه ملی هر روز کوتاه‌تر از دیروز می‌شود و آمار مخاطبانش طبق نظرسنجی‌های رسمی و غیررسمی به شکلی معناداری سقوط می‌کند، گویی مأموریت جدیدی برای برخی چهره‌های نورسیده تعریف شده است؛ «تکمیل پروژه خالص‌سازی از طریق اخراج مردم!»

    بهانه جدید برای بازخوانی پرونده سقوط آزاد جام‌جم، اظهارات شاذ و جنجالی «محمدرضا شهبازی»، مجری محبوب طیف تندرو در تلویزیون است. او که پیش از این نیز با ادبیات خاص خود هزینه‌های گزافی را بر دوش این سازمان گذاشته بود، این بار تیر خلاص را به پیکر نیمه‌جان مدارا و حقوق شهروندی شلیک کرد و در واکنش به مطالبات عمومی برای بهبود کیفیت زیرساخت‌های دیجیتال، با لحنی تحکم‌آمیز گفت: «اگر خیلی به اینترنت پرسرعت و این چیز‌ها علاقه دارید، برید افغانستان و سوریه!»

    فرمان ایست به مطالبات ملی!

    این نخستین بار نیست که از آنتن رسانه‌ای که با بودجه عمومی و از جیب تک‌تک ایرانیان (با هر گرایش و سلیقه‌ای) اداره می‌شود، پیام «جمع کنید و بروید» صادر می‌شود. پیش‌تر نیز زینب ابوطالبی در همین قاب، به صراحت اعلام کرده بود که ایران متعلق به حزب‌اللهی‌ها و سلحشوران است و هر کس نمی‌پسندد، برود. اما تفاوت شهبازی با اسلاف خود در این است که او نه‌تنها یک میهمان گذری، بلکه ویترین جریانی است که با تکیه بر رانت‌های سیاسی، صداوسیما را به حیات خلوت خود تبدیل کرده‌اند.

    نسخه مهاجرت به افغانستان و سوریه، تنها یک توهین به شعور مخاطب نیست؛ بلکه نشانه عمیق یک بحران ساختاری است. جریانی که در سال‌های اخیر با شعار «تحول»، چهره‌های استخوان‌خردکرده و محبوب را از آنتن حذف کرد، اکنون به مرحله‌ای رسیده است که حتی مطالبه برای ابتدایی‌ترین ابزار زیست مدرن یعنی اینترنت را برنمی‌تابد و منتقدان را به خروج از مرز‌ها حواله می‌دهد.

    زمان بازنگری در صداوسیما

    این اظهارات نه تنها در شبکه‌های اجتماعی با موجی از خشم و انزجار همراه شد، بلکه صدای دولتمردان سابق و چهره‌های میانه را نیز درآورد. محمود واعظی، رئیس‌دفتر رئیس‌جمهور در دولت دوازدهم و قائم‌مقام حزب اعتدال و توسعه، در واکنشی تند در شبکه ایکس (توییتر سابق) نوشت: «مخاطب رسانه ملی باید همه ایرانیان باشند. تقلیل جایگاه به تریبون جناح خاص موجب کاهش اعتبار، مخاطب و تقویت رسانه‌های خارجی می‌شود. صداوسیما باید آینه تنوع سلایق جامعه باشد و از دوقطبی‌سازی که موجب تضعیف انسجام ملی می‌شود، پرهیز کند؛ لذا زمان بازنگری فرا رسیده است.»

    هشدار واعظی درباره تقویت رسانه‌های خارجی، نکته‌ای است که بار‌ها کارشناسان رسانه بر آن تاکید کرده‌اند. وقتی رسانه داخلی به جای میزبانی از مطالبات مردم، به آنها توهین می‌کند، عملاً مخاطب را به سوی ماهواره‌ها و رسانه‌های فرامرزی هل می‌دهد. این یعنی صداوسیما با دست خود، زمین بازی را به رقبا واگذار کرده است.

    محمد عطریانفر، فعال سیاسی و عضو شورای مرکزی حزب کارگزاران سازندگی، نیز با نقدی صریح به عملکرد صداوسیما خواستار روشن شدن تکلیف این رسانه شد. او معتقد است که رفتار فعلی صداوسیما نه تنها باعث شکاف اجتماعی می‌شود، بلکه با روح قانون اساسی که این سازمان را تحت نظارت قوای سه‌گانه می‌داند، در تضاد است. این در حالی است که شورای نظارت بر صداوسیما عملاً به نهادی خنثی تبدیل شده که هیچ قدرتی در برابر حلقه‌های بسته مدیریتی در جام‌جم ندارد.

    پناه بردن به رانت سیاسی در غیاب رتبه رسانه‌ای

    سوالی که افکار عمومی و فعالان رسانه‌ای از مدیریت ارشد صداوسیما می‌پرسند این است که محمدرضا شهبازی از چه پشتوانه سیاسی و حاشیه امنی برخوردار است که علیرغم هزینه‌تراشی‌های مکرر برای نظام، همچنان با همان «دست‌فرمان» ادامه می‌دهد؟

    برخی تحلیلگران معتقدند که او و امثال او، نه به خاطر توانمندی حرفه‌ای، بلکه به دلیل مأموریت در «پروژه خالص‌سازی» مقابل دوربین نشسته‌اند. گویی رسانه ملی در تسخیر رانت‌خواران رسانه‌ای قرار گرفته است که هیچ نسبتی با ملی بودن ندارند. صداوسیما مدت‌هاست که از یک نهاد ملی به یک ارگان جناحی تقلیل یافته و افرادی مانند شهبازی، خروجی رویکرد و منطقی هستند که وفاداری را بر تخصص و ادب ترجیح می‌دهد.

    رسانه ملی یا موتور تولید نفرت؟

    در بحبوحه‌ای که ایران با پیچیده‌ترین تنگنا‌های اقتصادی و فشار‌های خارجی دست و پنجه نرم می‌کند و بیش از هر زمان دیگری به انسجام و «وحدت ملی» برای عبور از بحران‌ها نیاز است، تماشای چنین صحنه‌هایی در رسانه رسمی، چیزی جز پاشیدن نمک بر زخم عمیق مردم نیست. این یک تناقض آشکار و گزنده است؛ از یک سو تریبون‌های رسمی مدام از لزوم حضور مردم در صحنه و فداکاری برای منافع ملی سخن می‌گویند و از سوی دیگر، رسانه‌ای که با بودجه عمومی اداره می‌شود، به بخشی از همین مردم با وقاحت تمام می‌گوید: «اگر ناراضی هستید، بروید افغانستان!»

    پرسش اساسی اینجاست که اگر قرار است این دستگاه عریض و طویل تنها به کام یک اقلیت خاص باشد، چرا فاکتور هزینه‌های گزاف آن از سفره عمومی و جیب تمام ملت پرداخت می‌شود؟

    این نوع ادبیات «اخراج‌محور»، تنها یک لغزش زبانی ساده نیست؛ بلکه بازتولید یک تفکر خطرناک و رادیکال است که کشور را ملک طلق خود و هم‌فکرانشان می‌داند. در این جهان‌بینی کج‌ومعوج، اکثریت جامعه نه صاحبان حق، بلکه مستأجرانی فرض می‌شوند که یا باید تابع بی‌چون‌وچرای اقلیت باشند و یا بار سفر ببندند.

    این منطق که «هر کس مثل ما فکر نمی‌کند، جایش اینجا نیست»، بزرگ‌ترین ضربه به مفهوم وطن و هویت ملی است. تبدیل کردن حق شهروندی به یک امتیاز جناحی، فرآیندی است که در آن رسانه ملی عملاً به موتور تولید نفرت و دوقطبی‌سازی تبدیل شده و به‌جای آنکه چتر حمایت خود را بر سر تمام ایرانیان بگستراند، به ابزاری برای تحقیر و راندن آنها بدل گشته است.

    در جست‌وجوی بقا در حاشیه

    واقعیت این است که صداوسیما مدت‌هاست اعتبار خود را در نزد افکار عمومی از دست داده است. کوچ ستارگان محبوب، حذف برنامه‌های پرمخاطب مانند «نود» و جایگزینی آنها با برنامه‌هایی که بیشتر به بیانیه‌های سیاسی شباهت دارند تا جُنگ‌های تلویزیونی، گویای این مدعاست. اما فاجعه اصلی زمانی رخ می‌دهد که همین تتمه اعتبار باقی مانده نیز قربانی لجبازی‌های سیاسی می‌شود.

    مجریانی مانند شهبازی که گمان می‌کنند با توهین به مطالبات مردم (مانند اینترنت پرسرعت که نیاز حیاتی کسب‌وکار‌های مدرن است) در حال دفاع از ارزش‌ها هستند، در واقع بزرگترین ضربه را به نظام و کارآمدی آن می‌زنند. آنها با تقلیل سطح دغدغه‌های مردم به مسائل پیش‌پاافتاده و حواله دادن منتقدان به کشور‌های جنگ‌زده، عملاً تصویر کشوری به بن‌بست خورده را مخابره می‌کنند که در آن هیچ امیدی به بهبود اوضاع نیست.

    نیاز رسانه ملی به جراحی فوری

    آنچه از برآیند واکنش‌ها برمی‌آید، یک مطالبه عمومی برای پایان دادن به هرج‌ومرج کلامی در صداوسیماست. اگر این سازمان همچنان اصرار دارد که تریبون یک جناح خاص بماند، دست‌کم باید هزینه آن را همان جناح بپردازد، نه مردمی که در صف گوشت و مرغ با تورم روزافزون دست و پنجه نرم می‌کنند و شب‌ها باید شاهد توهین‌های مجریان خود تحلیلگر پندار تلویزیون باشند.

    مدیریت پیمان جبلی در صداوسیما که با شعار «تحول» آغاز شد، اکنون در آزمونی سخت قرار دارد. آیا او توان برخورد با نیرو‌های خودسر آنتنی را دارد یا اینکه جام‌جم همچنان در تسخیر رانت‌خوارانی خواهد ماند که تنها هنرشان، دوقطبی‌سازی و هزینه‌تراشی است؟

    تا زمانی که منطق «برید افغانستان و سوریه» بر اتاق‌های فکر صداوسیما حاکم باشد، نمی‌توان انتظار داشت که این رسانه دوباره به «دانشگاه عمومی» تبدیل شود. امروز، جام‌جم بیش از هر زمان دیگری به یک خانه‌تکانی اساسی نیاز دارد؛ پیش از آنکه آخرین مخاطبانش نیز برای همیشه دکمه خاموش گیرنده‌های خود را بفشارند.

  • قصه پرغصه «اینترنت» در ایران

    قصه پرغصه «اینترنت» در ایران

    به گزارش اقتصادران، قصه اینترنت در ایران حالا فقط قصه فیلترینگ نیست؛ قصه بازاری است که روی محدودیت شکل گرفته است، بازار سیاهی که برای فروش اینترنت به کانال‌های پیام‌رسان‌های‌ داخلی نیز رسیده است.

    در حالی که میلیون‌ها کاربر ایرانی برای دسترسی ساده به سرویس‌های جهانی اینترنت با اختلال و فیلترینگ دست‌وپنجه نرم می‌کنند، در گوشه‌ای از بازار موبایل تهران و حتی در کانال‌های پیام‌رسان بله، اینترنتی متفاوت خرید و فروش می‌شود؛ اینترنت پرو که با چند میلیون تومان قابل تهیه است و حتی در برخی مغازه‌ها به مشتریان برای چند دقیقه اجاره داده می‌شود.

    گزارش میدانی «اعتماد» نشان می‌دهد چگونه سیاستی که به ادعای متولیان، قرار بود راهکاری موقت برای کمک به کسب‌وکارها باشد، حالا به بازاری سیاه و پرسود تبدیل شده؛ بازاری که در آن دسترسی به اینترنت جهانی نه یک حق عمومی، بلکه امتیازی قابل خرید و فروش شده است؛ سیاستی که از ابتدا بنایش کج ساخته شده بود. در بازار موبایل تهران، فروشنده گوشی آیفون را از جعبه خارج می‌کند، سیم‌کارت را داخل دستگاه می‌اندازد و چند بار پشت سر هم صفحه را بالا و پایین می‌کند. اینترنت معمولی بالا نمی‌آید. چند ثانیه بعد، گوشی دیگری را از زیر میز برمی‌دارد، هات‌اسپات را روشن می‌کند و آیفون تازه‌ خریده ‌شده به شبکه متصل می‌شود. مراحل فعال‌سازی ظرف کمتر از دو دقیقه انجام می‌شود.

    فروشنده بدون اینکه توضیح اضافه‌ای بدهد، رو به مشتری می‌گوید: «برای وصل شدنش یک میلیون تومان می‌شه.» مشتری ابتدا تصور می‌کند این هزینه مربوط به فعال‌سازی دستگاه یا رجیستری است. وقتی درباره دلیل مبلغ سوال می‌کند، فروشنده با صدایی آرام‌تر پاسخ می‌دهد: «اینترنت آزاده، با اینترنت عادی بالا نمیاد.»

    چند مغازه آن ‌طرف‌تر، فروشنده دیگری همین خدمات را با قیمت کمتری ارایه می‌دهد. می‌گوید: اگر فقط برای فعال کردن اپل‌آیدی باشد «۵۰۰ هم حساب می‌کنیم.» در توضیح اینکه دقیقا چه اینترنتی استفاده می‌شود، از واژه‌هایی مثل «پرو»، «ویژه» یا «بدون محدودیت» استفاده می‌کند، اما حاضر نیست جزییات بیشتری مقابل مشتری‌های دیگر بگوید.

    مشاهدات میدانی خبرنگار «اعتماد» از بازار موبایل تهران نشان می‌دهد دسترسی به اینترنت بدون فیلتر حالا فقط محدود به وی‌پی‌ان‌ها و روش‌های دور زدن فیلترینگ نیست؛ این دسترسی به خدمتی پولی در بخشی از بازار موبایل تبدیل شده است. خدمتی که برخی فروشندگان برای چند دقیقه اتصال به اینترنت جهانی، صدها هزار تومان از مشتری دریافت می‌کنند؛ آن هم در شرایطی که اینترنت عادی حتی از پس فعال‌سازی بسیاری از گوشی‌ها و سرویس‌های خارجی برنمی‌آید. راه‌اندازی بسیاری از گوشی‌های جدید، به‌ویژه آیفون، نیازمند اتصال به سرورهای جهانی برای فعال‌سازی Apple ID و تایید دستگاه است. اما در شرایطی که اتصال به بسیاری از سرویس‌های خارجی با اختلال یا محدودیت روبه‌رو است، کاربران در همان اولین مرحله استفاده از گوشی متوقف می‌شوند.

    البته اخیرا اتحادیه صوت و تصویر و تلفن همراه نیز اعلام کرد که به فروشندگان موبایل نیز اینترنت پرو اختصاص داده شده است، اما این موضوع فقط مختص خود فروشندگان نیست، زیرا عده‌ای از فروشندگان اینترنت پرو را به مشتریان نیز می‌فروشند. اینجاست که اینترنتی متفاوت وارد صحنه می‌شود؛ اینترنتی که برخی فروشندگان به آن «پرو» یا «خط سفید» می‌گویند. اتصال چند دقیقه‌ای به این اینترنت برای فعال کردن گوشی و فروش آن به مشتریان، حالا به یک منبع درآمد تازه برای برخی فروشندگان تبدیل شده است. در برخی مغازه‌ها حتی بدون تعارف اعلام می‌شود: «رمز وای‌فای هست، ده دقیقه وصل می‌شوید، گوشی فعال می‌شود. قیمت؟ بین ۳۰۰ هزار تومان تا یک میلیون.»

    وقتی پیام‌رسان «بله» بستر بازار سیاه اینترنت پرو می‌شود

    اما بازار این اینترنت فقط به چند دقیقه اتصال در مغازه‌ها محدود نمی‌شود. در لایه‌ای عمیق‌تر، بازار بزرگ‌تری شکل گرفته است؛ بازاری برای خرید کامل اینترنت پرو. جست‌وجویی ساده در برخی کانال‌های پیام‌رسان بله کافی است تا با آگهی‌هایی روبه‌رو شوید که به‌طور مستقیم فروش اینترنت پرو را تبلیغ می‌کنند. یکی از این کانال‌ها مدعی است می‌تواند اینترنت پرو را برای هر متقاضی فعال کند. در قالب یک شهروند عادی به مدیر این کانال پیام می‌دهم و پاسخ در قالب یک پیام صوتی ارسال می‌شود.

    بخشی از این پیام چنین است: «مدارکی که از شما می‌خواهیم تصویر کارت ملی و شماره همراه اول است. خط باید فعال باشد و به نام همان شخص باشد. یک میلیون تومان هزینه ثبت‌نام داریم که مربوط به دستمزد خودمان است. ما شما را به عنوان یک کسب‌وکار معرفی می‌کنیم، چون اینترنت پرو به کسب‌وکارها داده می‌شود.»

    او در ادامه توضیح می‌دهد که پس از ثبت اطلاعات، ظرف چند روز پیامک فعال‌سازی از اپراتور ارسال می‌شود: «بین سه تا هفت روز پیامک فعال‌سازی می‌آید. بعد از آن داخل پیامک یک لینک پرداخت هست.

    حدود دو میلیون و صد هزار تومان به همراه اول پرداخت می‌کنید و اینترنت پرو فعال می‌شود.» طبق توضیحات او، بسته اولیه شامل ۵۰ گیگابایت اینترنت با اعتبار یکساله است و پس از پایان آن، تمدید هر گیگابایت حدود ۴۰ هزار تومان هزینه دارد. فروشنده تاکید می‌کند: فرآیند معرفی کاربران به عنوان «کسب‌وکار» توسط خودشان انجام می‌شود، زیرا آنها با  اپراتور  در ارتباط هستند. به عبارت دیگر، واسطه‌هایی در حال شکل‌ دادن به شبکه‌ای هستند که از طریق آن افراد عادی می‌توانند با پرداخت پول، به دسترسی‌ای برسند که در اصل برای کسب‌وکارها تعریف شده است. وقتی از او درباره اپراتور دیگر پرسیده می‌شود، پاسخ می‌دهد: «ایرانسل هم هست، ولی یک میلیون تومان گران‌تر است، چون ثبت‌نامش سخت‌تر است.»

    بررسی‌های میدانی نشان می‌دهد قیمت ثبت‌نام اینترنت پرو در بازار سیاه طی ماه‌های اخیر نوسان قابل‌توجهی یافته است. در ابتدای شکل‌گیری این بازار، برخی واسطه‌ها برای ثبت‌نام ارقام ۷ تا ۸ میلیون تومان دریافت می‌کردند، اما با گسترش عرضه و افزایش تعداد واسطه‌ها، قیمت‌ها کاهش یافته و اکنون در بسیاری از موارد بین ۳ تا ۴ میلیون تومان است.

    این کاهش قیمت نشانه ساده‌ای از یک واقعیت بزرگ‌تر است؛ بازار شکل گرفته و رقابت در آن آغاز شده است، دقیقا مانند فیلترشکن‌‌فروش‌ها. در بازار موبایل تهران حتی مواردی دیده می‌شود که فروشندگان به‌طور غیررسمی خدمات ثبت‌نام اینترنت پرو را نیز پیشنهاد می‌دهند. مشتری برای رجیستری گوشی مراجعه می‌کند، اما در میانه صحبت‌ها پیشنهادی دیگر مطرح می‌شود: «اگر بخواهید اینترنت پرو هم می‌توانیم فعال کنیم.» در برخی فروشگاه‌ها حتی استندهایی برای معرفی اینترنت بدون فیلتر دیده شده است؛ نشانه‌ای از اینکه این بازار دیگر کاملا پنهان نیست.

    آنچه امروز به شکل بازار سیاه اینترنت پرو دیده می‌شود، ریشه در سیاستی دارد که در ابتدا با هدفی متفاوت معرفی شد. ایده اولیه اینترنت پرو به زمانی بازمی‌گردد که محدودیت‌ها و قطعی‌های اینترنت، فعالیت بسیاری از کسب‌وکارهای آنلاین را مختل کرده بود. سیاستگذاران اعلام کردند برای جلوگیری از خسارت به اقتصاد دیجیتال، دسترسی پایدارتری برای برخی کسب‌وکارها فراهم می‌شود. در این چارچوب، اینترنتی با دسترسی گسترده‌تر به سرویس‌های بین‌المللی برای گروه‌هایی مشخص در نظر گرفته شد، اما فاصله میان هدف اعلامی و آنچه در عمل رخ داد، بسیار زیاد است، زیرا این هدف از پایه غلط بود و نتیجه مستقیم آن تبعیض دیجیتال در لایه‌های مختلف بود. درنتیجه به جای آنکه کیفیت اینترنت برای همه کاربران بهبود یابد، مدلی مبتنی بر تفکیک دسترسی شکل گرفت؛ مدلی که مشخصا عرصه دیجیتال را هم طبقاتی کرد، قبل‌تر معلم دانشگاه و پزشک و خبرنگار و حالا فروشندگان و صاحب کسب‌وکار و درنهایت هر شهروندی که پول بیشتری داشته باشد. در این مدل، کاربران به چند سطح مختلف تقسیم می‌شوند؛ کاربران عادی با دسترسی محدود و در حال حاضر مسدود و گروه‌هایی خاص با دسترسی گسترده‌تر.

    اینترنت به مثابه کالا

    در این شرایط بسیاری از اقشار و گروه‌های اجتماعی، اینترنت پرو را پذیرفتند و بسیاری از گروه‌ها و اصناف تن به این تبعیض دیجیتال ندادند. به عنوان مثال انجمن فین‌تک ایران در بیانیه‌ای اعلام کرده است که اینترنت طبقاتی نه‌تنها مشکلات اقتصاد دیجیتال را حل نمی‌کند، بلکه شکاف در دسترسی به منابع دیجیتال را عمیق‌تر می‌کند. در این بیانیه تاکید شده است که دسترسی گزینشی به اینترنت می‌تواند آسیب به اکوسیستم نوآوری، افزایش مهاجرت نخبگان و تضعیف امنیت زیرساخت‌ها منجر شود. از نگاه این انجمن، راه‌حل مشکلات اینترنت نه ایجاد دسترسی ویژه برای گروهی خاص، بلکه ارتقای کیفیت شبکه برای همه کاربران است. همچنین سازمان نظام پرستاری و چند صنف دیگر اعلام کردند که مخالف اینترنت طبقاتی به هر شکلی هستند.

    در حالی که انتقادها نسبت به ایده اینترنت طبقاتی رو به افزایش است، برخی مقام‌های دولتی تلاش کرده‌اند اینترنت پرو را تصمیمی موقت و محدود معرفی کنند. سیدمهدی طباطبایی، معاون ارتباطات و اطلاع‌رسانی دفتر رییس‌جمهوری اعلام کرده است که رییس‌جمهوری ماموریتی ویژه به محمدرضا عارف داده تا وضعیت فعلی اینترنت را ساماندهی کند. او همچنین تاکید کرده که طرح اینترنت پرو تنها راهکاری محدود برای حمایت از برخی کسب‌وکارها در شرایط فعلی بوده و قرار نیست به مدلی فراگیر برای دسترسی به اینترنت تبدیل شود. اما این توضیحات درحالی مطرح می‌شود که ۱۶۸۰ ساعت از قطعی اینترنت در کشور می‌گذرد و میلیون‌ها شهروند پشت دیوارهای آهنین شبکه ملی اطلاعات گیر افتاده‌اند. سیاست‌هایی مانند اینترنت پرو نه‌تنها مساله اصلی را حل نمی‌کند، بلکه به شکل‌گیری رانت و بازارهای غیررسمی دامن می‌زند؛ بازاری که نشانه‌های آن حالا از کانال‌های فروش در پیام‌رسان‌ها تا برخی فروشگاه‌های بازار موبایل و سایر مراکز خرید دیده می‌شود.

    گسترش بازار سیاه اینترنت پرو اخیرا واکنش نهادهای قضایی را نیز به همراه داشته است. رییس قوه قضاییه با اشاره به ابهامات موجود درباره نحوه تخصیص این اینترنت، خواستار بررسی این موضوع شده است. او تاکید کرده مشخص نیست این دسترسی‌ها دقیقا دراختیار چه کسانی قرار گرفته است. در همین حال گزارش‌هایی نیز منتشر شده که براساس آن مدیرعامل یکی از اپراتورهای تلفن همراه برای ارایه توضیح درباره اینترنت پرو به سازمان بازرسی احضار شده، اما نتیجه آن اعلام نشده است.

    براساس این گزارش‌ها، ارایه اینترنت پرو با قیمت بالای آن ازجمله محورهای بررسی است. البته اخیرا رسول قنبری، پژوهشگر اقتصاد نوآوری در گفت‌وگویی با دیجیاتو درخصوص اینترنت پرو گفت که این طرح بیش از آنکه ریشه در ملاحظات امنیتی داشته باشد، نشانه تغییر جهت سیاستگذاری در حوزه اینترنت است؛ تغییری که می‌تواند به افزایش تدریجی قیمت اینترنت و مدیریت هزینه‌های زیرساختی منجر شود. به گفته قنبری، در سال‌های اخیر قیمت اینترنت تقریبا ثابت مانده، درحالی که هزینه تجهیزات، نگهداری شبکه و تامین ارز به ‌شدت افزایش یافته است.

    از نظر او در چنین شرایطی دولت ناگزیر به اصلاح قیمت‌هاست، اما اینترنت پرو می‌تواند به نوعی پیش‌زمینه این تغییر باشد؛ مدلی که ابتدا با ارایه دسترسی بهتر به گروهی محدود آغاز می‌شود و در ادامه ممکن است به افزایش عمومی قیمت‌ها بینجامد. با این حال او تاکید می‌کند: اگر قرار است قیمت اینترنت افزایش پیدا کند، این موضوع باید به‌ صورت شفاف اعلام شود. اگر صحبت‌های قنبری را مدنظر قرار دهیم، باز هم ارایه این نوع اینترنت به عده‌ای خاص و با هزینه بیشتری هیچ توجیه قانونی و اخلاقی ندارد. البته برخی نمایندگان مجلس نیز نسبت به این سیاست انتقاد کرده‌اند. فرید موسوی، عضو کمیسیون اقتصادی مجلس در یکی از نشست‌های تخصصی با طرح پرسشی ساده گفت: اگر اینترنت به دلایل امنیتی محدود شده، چگونه پرداخت چند میلیون تومان برای اینترنت پرو این نگرانی امنیتی را برطرف می‌کند؟ او تاکید می‌کند: «کسی که قصد فعالیت ضدامنیتی داشته باشد، برای پرداخت چند صد هزار تومان یا چند میلیون تومان مشکل ندارد.» این پرسش در واقع به تناقضی اشاره می‌کند که بسیاری از کاربران نیز آن را مطرح می‌کنند؛ اگر اینترنت برای امنیت محدود شده، چرا همان اینترنت با پرداخت پول قابل دسترسی است؟

    اینترنت به عنوان امتیاز

    یکی از پیامدهای مهم این روند، تغییر جایگاه اینترنت در جامعه است. اینترنت به عنوان یک زیرساخت عمومی و حق پایه شهروندان شناخته می‌شود، اما در شرایط فعلی ایران، اینترنت در حال تبدیل شدن به امتیازی قابل خرید و فروش است. افرادی که توان پرداخت هزینه‌های چند میلیونی دارند، به اینترنتی متفاوت دسترسی پیدا می‌کنند و دیگران باید با اینترنت محدودتر زندگی کنند. در نتیجه شکافی دیجیتال در حال شکل‌گیری است که می‌تواند پیامدهای اقتصادی و اجتماعی گسترده‌ای داشته باشد.

    در چنین وضعیتی دولت اعلام کرده اینترنت پرو راهکاری موقت برای شرایط خاص است و هدف آن کمک به کسب‌وکارها بوده است و معاون ارتباطات دفتر رییس‌جمهوری نیز تاکید کرده که این طرح در شرایط عادی معنایی ندارد و با بازگشت شرایط به حالت عادی وضعیت اینترنت بهتر خواهد شد. با این حال پرسش اصلی همچنان پابرجاست. این «شرایط عادی» را چه کسی یا چه کسانی تعیین می‌کنند که عده‌ای اینترنت داشته باشند و عده‌ای نه؟ اگر این دسترسی‌ها قرار است محدود و کنترل‌ شده باشد، چرا اکنون به کالایی تبدیل شده که در بازار آزاد خرید و فروش می‌شود؟ آیا دولت یا بهتر است بگوییم حاکمیت از این خرید و فروش بی‌خبر است؟ آنچه امروز در بازار سیاه اینترنت پرو دیده می‌شود، تنها یک تخلف کوچک یا چند واسطه سودجو نیست، این پدیده نشانه تغییری عمیق‌تر در ساختار دسترسی به اینترنت در ایران است.

    وقتی سیاستی به جای حل مساله، زمینه ایجاد رانت و بازار سیاه را فراهم می‌کند، نتیجه چیزی شبیه وضعیتی است که اکنون شکل گرفته است؛ اینترنتی که قرار بود زیرساخت اقتصاد دیجیتال باشد، حالا در برخی مغازه‌ها به خدمت چند دقیقه‌ای تبدیل شده که برای استفاده از آن باید چند صد هزار تومان پرداخت کرد و در لایه‌ای بالاتر، دسترسی به اینترنت جهانی به کالایی چند میلیون تومانی تبدیل شده است. در‌نهایت اما پرسشی اساسی همچنان بی‌پاسخ مانده است. در شرایطی که برخی چهره‌ها مانند روح‌الله مومن‌نسب، دبیر ستاد امر به معروف استان تهران، صراحتا از تدوین و اجرای «نظام حقوقی جدید برای اینترنت» سخن می‌گویند و تاکید می‌کنند فضای مجازی نباید به وضعیت گذشته بازگردد، ابهام اصلی جای دیگری است؛ آینده دسترسی به اینترنت در ایران قرار است چگونه تعریف شود؟ آیا اینترنت همچنان به عنوان یک زیرساخت عمومی و حق پایه برای همه شهروندان باقی می‌ماند یا در مسیر تازه‌ای قرار گرفته که در آن دسترسی آزاد و باکیفیت به اینترنت به امتیازی محدود و قابل خرید تبدیل می‌شود؛ امتیازی که تنها گروهی خاص توان پرداخت هزینه آن را دارند؟ در میان این آشفتگی اما یک ابهام بزرگ‌تر وجود دارد؛ معلوم نیست دقیقا چه نهادی باید پاسخگوی وضعیت فعلی اینترنت باشد. وزارت ارتباطات بارها اعلام کرده تصمیم‌گیری درباره محدودیت‌ها دراختیار این وزارتخانه نیست.

    ازسوی دیگر، رییس‌جمهوری نیز در مقاطع مختلف از وضعیت اینترنت و نارضایتی گسترده کاربران سخن گفته و وعده پیگیری داده است. در چنین شرایطی عملا مسیر مطالبه‌گری هم مبهم شده است؛ نهادی مانند شورای عالی فضای مجازی و شعام که اختیار کامل دارد، کمتر درباره تصمیم‌هایش توضیح می‌دهد و نهادهایی که در معرض پرسش افکار عمومی قرار دارند، می‌گویند تصمیم‌گیر اصلی نیستند، اما در نهایت شهروندان می‌مانند با حقی از دست رفته.

  • اقتصاد ایران؛ کیسه‌ سوراخ طلا!!

    اقتصاد ایران؛ کیسه‌ سوراخ طلا!!

    به گزارش اقتصادران، در روز‌های اخیر گروهی که به سهم‌خواهی معروف و گاه معترف هستند، هجمه‌هایی را به دولت آغاز کرده‌اند مبنی بر اینکه به دلیل نبود جدیت دولت و سیاست‌های ضعیف آن، تورم‌های جدید در جامعه ایجاد شده که باعث نارضایتی مردم شده است.

    مصطفی هاشمی طبا در روزنامه شرق نوشت: از سویی همین گروه به انتصاباتی که از سوی وزیر امور اقتصادی و دارایی انجام شده و افرادی از جنس آنان برگزیده نشده‌اند، به‌شدت معترض هستند.

    اینکه سخنان و رفتارشان تا چه اندازه درست است و در پس آن چه مقدار حقیقت‌جویی وجود دارد، در این مجال قابل سنجش و پایش نیست، اما به‌وضوح می‌توان بی‌توجهی به وضع و شرایط کشور را -اگر با حسن نیت نگاه کنیم- در آن مشاهده کرد.

    ظاهرا به این افراد صفت تندرو اطلاق می‌شود، آنجا که حتی نابودشدن ۵۰ درصد جمعیت را در راستای اهداف‌شان امری مستحسن می‌شمارند و قبل از حمله آمریکا و اسرائیل طالب پیش‌دستی در حمله به آمریکا بودند و اینک با توهم‌های همیشگی به سوی گسترش ایده ایران‌هراسی عملا گام برداشته‌اند. در این حال گویا انتظار دارند همراه جنگ و درگیری‌ها و کشته‌شدن‌ها، آرامش و فراوانی و ارزانی و رفاه برای مردم فراهم آید.

    این مختصر را نه به‌عنوان دفاع از دولت که به خاطر نگاه منصفانه به عملکرد‌هایی که اعضای دولت -با همه نقد‌هایی که به ایشان نوشته شده- و در شرایطی که حضور در محل کار به هر حال با مخاطرات تروریستی روبه‌رو است، به نگارش می‌آید.

    موضوع اقتصاد ایران و مشکل آن امری نیست که تنها حاصل جنگ و درگیری باشد، هرچند واضح است که مانند همه جوامع تأثیرات جنگ در آن کم نیست و شاید شرایط امروز ایران در مقایسه با دیگر کشور‌های درگیر جنگ و تحریم و محاصره به‌مراتب نرم‌تر و آرام‌تر باشد و آن‌گاه که باید به آن توجه می‌شد، جرئت رودررویی با آن وجود نداشت.

    در مقام مثال و مقایسه باید گفت اقتصاد ایران مانند کیسه‌ای با محتوای طلاست که در زیر آن سوراخی تعبیه شده و سکه‌ها از آن بیرون می‌ریزد یا شبیه انبانی از گندم است که به قول مولانا موش در آن رخنه کرده و گندم‌ها را ضایع می‌کند.

    فقط چند نمونه از این سوراخ و این موش در انبان را به‌سادگی می‌توان به قلم آورد. در این اقتصاد نه‌چندان زاینده، اسراف در مصرف، ضایعات کشاورزی، خروج ارز و سرمایه کشور به دلیل سیاست‌های بانک مرکزی درباره تزریق ارز و طلا به بازار، ورود غیرقانونی هر نوع کالا از طریق قاچاقچیان به نام کوله‌بری و ته‌لنجی و بازارچه‌ها و مناطق آزاد مرزی (به‌ویژه مرز‌های خشکی) و صدور بدون اجازه و قاچاق گندم و گوسفند و بنزین و دارو سوراخ‌های کوچکی نیستند و در کنار آن ارز گران‌بهای کشور گاه به‌صورت رسمی صرف واردات کالا‌هایی می‌شود که از مصرف عمومی به دور است.

    از سوی دیگر از زمان دولت احمدی‌نژاد مدیریت نهاد‌های دولتی به‌شدت تضعیف شده، با این استدلال که کار دست مردم باید باشد و اینها چه‌کاره هستند؟

    از جمله خطا‌هایی که صورت گرفت و بهانه آن چابک‌سازی بود، ادغام وزارت بازرگانی و صنایع و معادن در یکدیگر بود. به‌این‌ترتیب با تضعیف یا تحلیل یا انحلال سازمان‌های وابسته به وزارت بازرگانی که نقش بی‌بدیلی در جنگ تحمیلی هشت‌ساله داشتند، وظایف آن در حقیقت معلق ماند و سایه‌ای از نهاد مدیریت بازرگانی دولتی بیش باقی نماند.

    در حقیقت در طول دو یا سه دهه اخیر اقتصاد ایران نه اینکه لیبرالیستی باشد، بلکه شکلی رهاشده و هرج‌ومرج‌گونه به خود گرفته و این در حالی است که در سیاست خارجی همواره – و البته بحق- سیاست مقابله با امپریالیسم و صهیونیسم و حمایت از نهاد‌های مقاومتی منطقه را پیشه کرده بوده‌ایم.

    آن شکل اقتصاد با این روش سیاست خارجی نه‌تنها هماهنگ نیست، بلکه به‌شدت در تضاد است. تداوم سیاست فعلی خارجی نیاز به پشتوانه قوی داخلی و ساماندهی اقتصاد در کشور دارد، زیرا گمان قوی می‌رود که رویارویی ظالمانه با ما هرچه بیشتر در آینده ادامه داشته باشد، مگر آنکه از آرمان‌های بحق و استقلال و روی پا ایستادن خود بگذریم. دشمنان ایران کینه‌ورزانه عمل می‌کنند، اسرائیل ما را عمالقه می‌خواند و تصریح به کشتن همه ایرانیان می‌کند و آمریکا هم به‌دنبال بیان قدیمی واین برگر، وزیر دفاع اسبق آمریکا که ریشه‌کن کردن ایران را بیان کرد، به دنبال محو تمدن ایران و نابودی ملت و به عصر حجر بردن ایران است.

    اینها تنها یک اشتباه لفظی یا تهدید توخالی نیست، بلکه پشتوانه آن عِدّه و عُدّه‌ای است که فراهم کرده‌اند و اسرائیل خود را با انواع سلاح تهاجمی در اطراف ایران به زمین نشانده است. حتی اگر مذاکرات نیم‌بند امروز با پادرمیانی پاکستان به ثمر بنشیند و مثلا آمریکا صلح‌نامه امضا کند (که با بازی‌های دیپلماسی آنها بعید است) اسرائیل و به تبع آن برخی همسایگان وابسته به اسرائیل خواهند گفت ما که امضا نکرده‌ایم و مستقل هستیم و به دنبال اجرای سیاست‌های توسعه‌طلبانه و محو یا تسلیم ایرانیان هستند.

    در اینجا باید گفت مگر ما با آمریکا و سایر قدرت‌ها موافقت‌نامه برجام را امضا نکردیم و آمریکا آن را منتفی دانست و به بهانه‌های واهی به حمله نظامی روی آورد. پس هر موافقت‌نامه‌ای، مجددا احتمال انتفاء از سوی دشمنان را دارد. در این راستا ما نبردی طولانی و فرسایشی در همه جبهه‌ها خواهیم داشت و هرچند باورمان نمی‌شد که آمریکا و اسرائیل به ما حمله کنند و گاه پشتوانه خود را برخی کشور‌های سیاست‌پیشه یا خائن تاریخی می‌پنداشتیم، اما دیدیم که این امر به تحقق پیوست و حسب آنچه دیده می‌شود، ادامه خواهد یافت.

    در این رهگذر سهم‌خواهی و تضعیف داخلی آیا نهایتی جز نابودی خود سهم‌خواهان و فرصت‌طلبان نخواهد داشت؟ مگر آنکه از پیش امان‌نامه داشته باشند. آیا برای ملت ایران جز مبارزه با مدعیان متوهم داخلی که آب به آسیاب دشمن می‌ریزند، اصلاح امور اقتصادی و اجتماعی، وحدت و همبستگی و پشتوانه دلیرمردان مسلح به‌ویژه هوافضای سپاه و صرفه‌جویی و بستن سوراخ‌ها و نابودی موش‌ها راهی وجود دارد؟

  • پشت پرده افزایش بارش‌ها؛ انهدام رادارها یا تخریب سایت‌های موشکی؟

    پشت پرده افزایش بارش‌ها؛ انهدام رادارها یا تخریب سایت‌های موشکی؟

    به گزارش اقتصادران، طی روزهای جنگ ۴۰ روزه آمریکا و اسرائیل علیه ایران و پس از آن، بارها این موضوع را شنیده‌ایم که حرکت جنگنده‌های مهاجم موجب حرکت ابرها و بارش‌های سیل‌آسا در شهرهای ایران شده است و یا حمله ایران به رادارهای مستقر در کشورهای همسایه موجب بازگشت ابرها به آسمان کشور را فراهم آورده است. موضوعاتی که با وجود نداشتن پشتوانه علمی، طرفداران پر و پا قرصی برای خود دارند.

    کاوه مدنی، رئیس مؤسسه آب، محیط زیست، و بهداشت دانشگاه سازمان ملل که با عنوان «اندیشکده آب سازمان ملل» شناخته می‌شود با بیان اینکه علائم و شواهدی که منطبق با تاثیر عبور جنگنده‌ها بر بارش‌های فراوان شهرهای مختلف ایران باشد را مشاهده نمی‌کند، می‌گوید: «در برخی از نقاط ایران طی ۴۰ روز جنگ، جنگنده ای از آسمان عبور نکرد این در حالی است که در همین نقاط ما شاهد بارش‌های سیل‌آسا بودیم اما در شهرهایی مثل تهران، هر روز جنگنده‌های اسرائیلی و آمریکایی عبور می‌کردند ولی بارش‌های این شهرها هنوز به حد کفایت برای عبور از شرایط خشکسالی نرسیده است.»

    او به شایعات دیگری نیز اشاره می‌کند که به تاثیر نابودی برخی از سایت‌های نظامی- موشکی ایران در فرآیند تغییر شرایط جوی ایران می‌پردازد: «این شایعه می‌گوید آب مناطقی مانند دریاچه ارومیه سال‌ها صرف فعالیت سایت‌های نظامی ایران می‌شد و حالا با خاتمه فعالیت‌های این سایت‌ها، دیگر نیازی به هدایت آب دریاچه ارومیه به سمت سایت‌های مذکور نیست و ما مجددا می‌توانیم شاهد دریاچه‌ای پر آب باشیم. موضوعی که مانند ادعای نخست از هیچ پشتوانه علمی برخودار نیست.»

    مشروح گفت‌و‌گو با رئیس موسسه آب، محیط زیست، و بهداشت دانشگاه سازمان ملل را در ادامه خواهید خواند.

    ***

    ادعای بارش‌های فراوان فصلی در شهرهای مختلف ایران بر اثر حرکت مداوم و متناوب جنگنده‌های اسرائیلی و آمریکایی بر فراز خاک کشورمان منطق علمی ندارد

    *برخی بر این باور هستند که یکی از دلایل بارش‌های فراوان فصلی در شهرهای مختلف ایران حرکت مداوم و متناوب جنگنده‌های اسرائیلی و آمریکایی بر فراز خاک کشورمان بوده است. آیا واقعا منطق علمی برای این موضوع وجود دارد؟

    از دیدگاه بنده منطق علمی برای این موضوع وجود ندارد. نه علم و نه شواهد از این ادعا پشتیبانی نمی‌کنند. اما اگر بخواهیم به صورت مبسوط این موضوع را مورد بررسی قرار دهیم ابتدا باید به تعدادی از سوالات پاسخ دهیم. ابتدا اینکه آیا بارش‌های ماه‌های اخیر تنها محدود به ایران بوده است؟ آیا در کشورهای دیگر منطقه مانند افغانستان این بارش‌ها وجود داشته است؟ در آسمان این کشور که عبور و مرور جنگنده‌ای وجود نداشته است. یا اینکه در هفته‌های اخیر که از اجرای آتش‌بس سپری شده، هواپیمایی در آسمان ایران وجود نداشته است، پس دلیل این بارش‌ها چیست؟ سوال بعدی هم این است که آیا طی سال‌های اخیر ما با پدیده بارشی دیگری مواجه نبوده‌ایم؟ مانند آنچه طی ۶ یا ۷ سال پیش صورت گرفت؟

    علائم و شواهدی که منطبق با تاثیر عبور جنگنده‌ها بر بارش‌های فراوان شهرهای مختلف ایران باشد را مشاهده نمی‌کنم

    *آقای مدنی آنها بر این ادعا تاکید می‌کنند با وجود قرار داشتن ایران در سال‌های خشکسالی، حرکت جنگنده‌ها موجب ایجاد تلاطم میان ابرها و در ادامه آن بارش‌های سیل‌آسا شده است.

    اطلاعات و دانش من این ادعا را ثابت نمی‌کند اما اگر بخواهیم نظریه‌ای مانند آنچه شما به آن اشاره می‌کنید را مورد بررسی قرار دهیم باید ببینیم که شواهد امر تا چه اندازه از آن پشتیبانی می‌کنند. با ذکر مثالی این موضوع را برای شما توضیح می‌دهم. زمانی که بیماری به پزشکی مراجعه می‌کند با بررسی علائم و شواهد، بیماری فرد را تشخیص می‌دهد؛ یعنی وجود علائم، لازمه تشخیص درست یک بیماری است. در مورد سوال شما هم باید گفت علائم و شواهدی که منطبق با تاثیر عبور جنگنده‌ها بر بارش‌های فراوان شهرهای مختلف ایران باشد را مشاهده نمی‌کنم.

    در برخی از نقاط ایران طی ۴۰ روز جنگ، جنگنده‌ای از آسمان مناطق مذکور عبور نکرده اما در همین نقاط شاهد بارش‌های سیل‌آسا بودیم / در شهرهایی مثل تهران، هر روز جنگنده‌های اسرائیلی و آمریکایی عبور می‌کردند اما بارش‌های این شهرها هنوز به حد کفایت برای عبور از شرایط خشکسالی نرسیده است

    بعد هم باید به این نکته هم توجه کنید که در برخی از نقاط ایران طی ۴۰ روز جنگ، جنگنده‌ای از آسمان مناطق مذکور عبور نکرده است این در حالی است که در همین نقاط شاهد بارش‌های سیل‌آسا بودیم. یا در شهرهایی مثل تهران، هر روز جنگنده‌های اسرائیلی و آمریکایی عبور می‌کردند اما بارش‌های این شهرها هنوز به حد کفایت برای عبور از شرایط خشکسالی نرسیده است.

    ارتباط عبور جنگنده‌ها از آسمان ایران با افزایش بارش‌ها توجیه علمی ندارد

    نکته بعدی که باید به آن توجه کنیم این است که در فروردین‌ماه سال‌های ۹۸ و ۹۹ نیز ما شاهد بارش‌های بسیار زیادی در ایران بودیم اما آیا در آن زمان جنگنده‌ای از آسمان ایران عبور می‌کرد؟ در آن سال‌ها بسیاری از تالاب‌های ایران و دریاچه ارومیه آب‌گیری کردند اما کشور در شرایط جنگی قرار نداشت. هر چند که پس از مدتی خشک شدند اما آیا پرآبی دریاچه ارومیه نیز معلول عبور جنگنده‌ها از آسمان آن منطقه بود؟ من پیشتر و طی سال‌های گذشته در رابطه با سیاست‌های آبی ایران هشدارهای زیادی را مطرح کرده بودم. این در حالی است که بارش‌های آن سال‌ها تنها به واسطه ترسالی بود و پس از آن ما مجددا در سال‌های خشکسالی ایران قرار گرفتیم.

    طی سال‌های ۹۸ و ۹۹ رادهای آمریکا به قوت خود باقی بودند اما باران‌های سیل‌آسا بیشتر شهرهای ایران را در برگرفته بود

    *در همان سال‌ها گروهی نیز معتقد بودند که ابرهای بارش‌زای ایران توسط آمریکا و اسرائیل و با همراهی همسایگان ما دزدیده می‌شوند. یعنی ابرهای باران‌زا با سیستم‌های راداری از آسمان ایران منحرف می‌شوند. این موضوع در ماه‌های اخیر پس از تحت حمله قرار گرفتن رادارهای مذکور توسط سیستم موشکی ایران و افزایش حجم بارندگی در کشورمان بیش از پیش مورد توجه قرار گرفته است. در همین رابطه خبری نیز منتشر شده بود مبنی بر اینکه ۱۸ عدد از رادارهایی که ایران در منطقه نابود کرد، تنها رادارهای نظامی موشکی و ضدهوایی نبودند بلکه برخی از آنها رادارهای موسوم به هواشناسی برای دور کردن ابرهای بارانی در منطقه جغرافیایی ایران بودند؛ هوافضای سپاه با هدف قراردادن و تخریب کامل این رادارها که در اربیل عراق و امارات متحده عربی بودند فضا را برای ورود ابرهای باران‌زا و هوای مطلوب به ایران باز کرده است. آیا به عنوان یک متخصص حوزه محیط زیست این موضوع را تایید می‌کنید؟

    این موضوع نیز در راستای سوال قبلی است که از سوی برخی افراد مطرح می‌شود. طی سال‌های ۹۸ و ۹۹ که این رادها به قوت خود باقی بودند اما باران‌های سیل‌آسا بیشتر شهرهای ایران را در برگرفته بود. حتی وضعیت دریاچه ارومیه در آن سال‌ها از شرایط حال حاضر آن بهتر بود. یا در همین ماه‌های پیش از شروع جنگ شاهد بارش‌های برف در برخی شهرهای کشور بودیم اما هنوز جنگنده‌ای در آسمان ایران به پرواز در نیامده بود. برای این شواهد چه توجیهی دارند؟

    در حال حاضر و در سطح ملی، شرایط بارندگی در ایران بالاتر از وضعیت نرمال آن است

    *با این اوصاف ما در حال حاضر وارد دوره تَرسالی ایران شده‌ایم؟

    در پاسخ به سوال شما باید گفت که در حال حاضر و در سطح ملی، شرایط بارندگی در ایران بالاتر از وضعیت نرمال آن است اما این شرایط در برخی از شهرها بسیار بالاتر از حالت عادی و در بعضی از شهرها مانند تهران هنوز در حالت خشکسالی قرار دارد. کسی خبر ندارد که سال بعدی شرایط چگونه خواهد بود، خشکسالی یا ترسالی؟

    لازم به ذکر است در مقابل نظریه رادارها، نظریه دیگری نیز وجود دارد که می‌گوید با نابودی برخی از سایت‌های نظامی- موشکی ایران، ما شاهد بارش‌های سیل‌آسا در این کشور هستیم. در این نظریه گفته می‌شود آب مناطقی مانند دریاچه ارومیه سال‌ها صرف فعالیت‌های این سایت‌ها می شد و حالا با خاتمه فعالیت‌هایشان، دیگر نیازی به هدایت آب دریاچه ارومیه به سمت سایت‌های مذکور نیست و ما مجددا می‌توانیم شاهد دریاچه‌ای پر آب باشیم. اینها شایعاتی هستند که مطرح می‌شوند.

    نظریه هارپ نیز در همین راستا عنوان شده بود و می‌گفتند شرایط فعلی جوی ایران و خشکسالی‌های متوالی آن معلول دستکاری‌های دشمنان این کشور است. حتی به برنامه پادکست تاکر کارلسون (مجری و پادکستر معروف آمریکایی) نیز استناد می‌کردند که میهمان برنامه در یکی از قسمت‌های آن گفته بود: «کم بارشی در ایران به دلیل برخی اقدامات و تلاش‌های دشمنان ایران بوده است.» حتی می‌گفتند ابرهای بارش‌زا تا مرزهای ایران می‌آیند اما وارد آسمان و جو آن نمی‌شوند.

    ادعاهای متضاد غیرعلمی برای طرفداران گروه‌های سیاسی جذاب است

    این نظریات در بازه‌های زمانی مختلف توسط موافقان و مخالفان جمهوری اسلامی عنوان شده است و هر دو در یک نکته اشتراک نظر دارند و آن هم این است که پشتوانه منطقی و علمی برای ادعاهایشان وجود ندارد. یک گروه جمهوری اسلامی را متهم می‌کند و دیگری دشمنانش را و این ادعاهای متضاد غیرعلمی برای طرفداران این گروه‌ها جذاب است.