دسته: خبر ویژه

  • جراحی برق یا سلاخی معیشت؟!

    جراحی برق یا سلاخی معیشت؟!

    به گزارش اقتصادران، فصل گرما نزدیک است و گسست میان توان تولید واقعی و نیاز مصرفی کشور در حوزه انرژی به شکافی ژرف تبدیل شده که نه تنها پایداری شبکه ملی، بلکه بقای صنایع کلیدی و امنیت روانی جامعه را تهدید می‌کند. بنا بر سیگنال‌هایی که از مواضع مسئولان دریافت می‌شود، تکنوکرات‌های دولتی بدون درس‌گرفتن از جراحی‌های اقتصادی گذشته، بار دیگر ساده‌ترین و در عین حال پرمخاطره‌ترین گزینه یعنی آزادسازی قیمت حامل‌های انرژی از مسیر تابلوی آزاد و سبز بورس را انتخاب کرده‌اند. خبرگزاری فارس در این خصوص نوشته است: «سندی به رویت خبرنگار فارس رسیده که مشخص می‌کند، مشترکان برق با مصرف بالای ۱۵۰ کیلووات شامل بخش‌های خانگی، صنعتی و کشاورزی از تاریخ ۲۲ تیر باید برق خود را به جای دولت از بورس انرژی خریداری کنند». به این ترتیب از سال آینده دامنه خرید و فروش برق در بورس برای مشترکان بالای ۳۰ کیلووات نیز برقرار خواهد شد. در این گزارش به واکاوی ابعاد فنی، تناقض‌های بین‌المللی و پس‌لرزه‌های معیشتی این رویکرد می‌پردازیم.

    روز‌های روشن خداحافظ

    ریشه بحران فعلی برق در اقتصاد سیاسی ایران به عدم تعادل مداوم، عقب‌ماندگی تکنولوژیک نیروگاه‌ها، عدم سرمایه‌گذاری بخش خصوصی به دلیل انباشت بدهی‌های دولتی و نظام سرکوب قیمت‌ها در کنار سد بزرگ تحریم‌های همه‌جانبه بازمی‌گردد. با این حال، شتاب فروپاشی تراز انرژی در دو سال اخیر ابعاد باورنکردنی به خود گرفته است. طبق داده‌های رسمی که اخیراً از سوی پارلمان بخش خصوصی بازتاب یافته، کمبود تولید برق در کشور که در اواخر دهه نود از مرز‌های مدیریت‌پذیر ۸ الی ۹ هزار مگاوات آغاز شده بود، در چرخه‌ای تصاعدی امروز به عدد حیرت‌آور ۲۳ تا ۲۴ هزار مگاوات رسیده است.

    رئیس کمیسیون انرژی اتاق بازرگانی ایران، با ترسیم افق تاریک پیش‌رو صراحتاً اعلام کرده است که جامعه اقتصادی و مدنی ایران باید خود را برای یک جابجایی پارادایم در الگوی خاموشی‌ها آماده کند. در حالی که در سنوات گذشته، شهروندان با قطعی‌های دوره‌ای و عمدتاً غیرمستمر در طول هفته مواجه بودند، برآورد‌ها حکایت از آن دارد که در تابستان سال جاری، اعمال حداقل ۲ ساعت قطعی روزانه مستمر و بدون استثنا در بخش‌های خانگی، اداری و تجاری ناگزیر خواهد بود. این مدل از قطع زنجیره انرژی یعنی فلج‌شدن کامل سیستم‌های سرمایه‌ای خانگی، سرگردانی ارباب‌رجوع در ادارات و ضربه نهایی به واحد‌های صنفی کوچک که فاقد ژنراتور‌های اضطراری گران‌قیمت هستند.

    اما ماجرا به همین‌جا ختم نمی‌شود؛ طبق روال معمول، بخش صنعت و تولید به عنوان ضربه‌گیر اصلی ناترازی‌ها انتخاب شده است. صنایع فولاد، سیمان، پتروشیمی و کارگاه‌های تولیدی کوچک که بار اصلی اشتغال و صادرات غیرنفتی کشور را به دوش می‌کشند، امسال نیز در صدر فهرست سیاه قطعی‌ها قرار دارند. این رویکرد انقباضی، فرآیند عرضه کالا در بازار داخلی را مختل کرده، قیمت محصولات ساختمانی و پایه‌ای را به شدت افزایش داده و در نهایت نرخ تورم تولیدکننده را به ارقامی بی‌سابقه سوق خواهد داد که دود آن مستقیماً به چشم مصرف‌کننده نهایی می‌رود.

    بورس؛ رمز عملیات آزادسازی قیمت و گرانی

    در بحبوحه این ناترازی شدید، مواضع مقامات وزارت نیرو نشان‌دهنده یک دگرگونی بنیادین در استراتژی مالی دولت است. معاون برق و انرژی وزارت نیرو همزمان با آغاز روز‌های گرم با قاطعیت از جهش چشمگیر قیمت‌ها در تابلوی بورس انرژی پرده برداشته است. بر اساس آمار‌های رسمی، قیمت هر کیلووات‌ساعت برق در تابلوی سبز (مخصوص نیروگاه‌های تجدیدپذیر) به حدود ۸۶۰۰ تومان و در تابلوی برق آزاد به سقف تاریخی ۹۵۰۰ تومان رسیده است.

    سیگنال‌دهی وزارت نیرو درباره جذابیت این نرخ‌ها برای سرمایه‌گذاران، در ادبیات رسانه‌های مدافع بازار آزاد به عنوان بستر توسعه تعبیر می‌شود؛ اما در لایه‌های زیرین، این امر معنایی جز آماده‌سازی افکار عمومی برای پذیرش نرخ‌های نجومی ندارد. وقتی نرخ مبادله برق در بورس انرژی به مرز ۱۰ هزار تومان می‌رسد، زنجیره توزیع به طور طبیعی تمایلی به عرضه برق با نرخ‌های یارانه‌ای پیشین نخواهد داشت و فشار برای همسان‌سازی نرخ بورس و نرخ مصارف خانگی تشدید می‌شود.

    در این میان، موضع‌گیری محمدصادق کوشکی، فعال سیاسی اصولگرا، پرده از این سناریو برداشته و تایید کرده است که پاستور قصد دارد از همین فصل گرم، دست به یک مکانیزم آزادسازی همه‌جانبه بزند. بر اساس اطلاعات فاش‌شده، طرح دولت به این صورت طراحی شده که نیروگاه‌ها کل برق تولیدی خود را در بورس انرژی عرضه کنند و خریداران عمده و شرکت‌های واسط کنترل بازار را به دست بگیرند؛ مکانیزمی که در بستر آن، برق با قیمت‌های نوسانی و بر اساس بازار رقابتی فاقد نظارت مؤثر، به مصرف‌کنندگان نهایی عرضه خواهد شد. این جراحی در مکانیزم عرضه، پیامد‌های مخربی همچون نابودی کشاورزی به دلیل شوک هزینه‌ای پمپاژ آب، ورشکستگی صنایع کوچک و افزایش سرسام‌آور هزینه‌های جاری زندگی مردم را در پی دارد.

    پارادوکس کمبود و صادرات

    یکی از عجیب‌ترین و چالش‌برانگیزترین بخش‌های پرونده انرژی دولت، استمرار و حتی توسعه تعهدات صادراتی به کشور‌های همسایه در اوج نیاز مبرم داخلی است. بر اساس گزارش‌های رسانه‌های معتبر منطقه‌ای از جمله «پاکستان‌تودی»، سازمان ملی تنظیم مقررات برق پاکستان (نپرا) رسماً واردات برق اضافی از شرکت توانیر ایران برای تأمین انرژی ایالت بلوچستان را تایید و ابلاغ کرده است. طبق این توافق، ایران متعهد به تأمین ۱۰۴ مگاوات برق پایه به همراه ۱۰۰ مگاوات برق اضافی (در مجموع ۲۰۴ مگاوات) شده است. فرمول قیمت‌گذاری نیز بر اساس قیمت نفت تنظیم شده؛ به طوری که اگر نفت زیر ۱۰۰ دلار باشد، بهای هر واحد برق ۹.۲ سنت و در صورت عبور نفت از مرز ۱۰۰ دلار، ۱۱ سنت محاسبه می‌شود.

    این رویکرد صادراتی، با انتقادات جدی و بنیادی همراه است. نقد نخست تضاد با منافع ملی و امنیت تولید داخلی است. در شرایطی که کارخانه‌های داخلی به دلیل نبود برق، هفته‌ای سه تا چهار روز طعم تلخ تعطیلی اجباری را می‌چشند و زنجیره تولید ملی با خسارت‌های نجومی رو‌به‌رو است، ارسال حتی یک مگاوات برق به خارج از مرز‌ها با کدام منطق اقتصادی و ملی سازگار است؟

    مسئله بعدی ابهام در کارآمدی ارزی است. درآمد ناخالص حاصل از فروش برق به نرخ ۹ تا ۱۱ سنت، در تراز پرداخت‌های کشوری با ابعاد ایران به قدری ناچیز است که هرگز نمی‌تواند خسارت‌های ناشی از بیکاری پنهان کارگران ایرانی و کاهش راندمان کارخانه‌های داخلی را جبران کند. علاوه بر این، ابهامات فراوانی درباره نحوه وصول این درآمد‌های ارزی در نظام بانکی تحریم‌شده وجود دارد.

    موضوع قابل تامل بعدی ترجیح منافع ژئوپلیتیک بر آسایش شهروندان است. اصرار به صادرات همزمان با کمبود‌های داخلی این شائبه را در ذهن افکار عمومی تقویت می‌کند که حاکمیت پایداری انرژی و رفاه همسایگان را بر پایداری شبکه توزیع و سرمایه‌های خرد کشاورزان و صنعتگران داخل کشور ترجیح می‌دهد.

    بحران معیشت و معمای ناپدیدشدن بازتوزیع ثروت

    نگرانی اصلی افکار عمومی و کارشناسان رفاه اجتماعی، اما چگونگی برخورد دولت با معیشت مردم پس از اعمال این آزادسازی‌هاست. جامعه ایران در حال حاضر یکی از سخت‌ترین ادوار تورمی خود را تجربه می‌کند. سیاست‌های پیشین دولت در حذف ارز ترجیحی و آزادسازی نرخ اقلام اساسی، سفره‌های مردم را به شدت کوچک کرده است. اگرچه مکانیزم‌هایی مانند «کالابرگ الکترونیکی» به عنوان ابزار جبرانی معرفی شدند، اما نرخ رشد تورم به سرعت اثر این یارانه‌های قطره‌چکانی را خنثی کرد و ناکافی بودن این برنامه‌ها بر همگان اثبات شد.

    در چنین شرایط ملتهبی، ورود به فاز آزادسازی نرخ برق یک علامت سؤال بزرگ و ترسناک را در ذهن جامعه ایجاد می‌کند؛ آیا دولت قصد دارد در ازای آزادسازی قیمت برق و فروش آن به نرخ‌های نزدیک به ۱۰ هزار تومان، مابه‌التفاوت آن را به صورت یارانه مستقیم یا کالا‌برگ جدید به مردم بازگرداند، یا این طرح صرفاً راهکاری برای جبران کسری بودجه مزمن دولت و شرکت‌های تابعه وزارت نیرو است؟

    شواهد ساختاری نشان می‌دهد که دولت برنامه‌ای جدی برای واریز منابع جدید به حساب خانوار‌ها ندارد و احتمالاً به بهانه «اصلاح الگوی مصرف» و «جذاب‌سازی سرمایه‌گذاری»، بار مالی این گرانی مستقیماً بر دوش مصرف‌کننده نهایی آوار خواهد شد. این سناریو به معنای آغاز موج تازه‌ای از مشکلات معیشتی خواهد بود؛ زیرا برق یک کالای واسطه‌ای کلیدی است و گرانی آن، به صورت زنجیره‌ای قیمت تمام‌شده تمام کالا‌ها و خدمات، از اجاره‌بهای مسکن (به دلیل هزینه‌های مشاعات) تا محصولات غذایی و صنعتی را بالا خواهد برد.

    چشم‌انداز پیش رو و ضرورت توقف جراحی در تاریکی

    گذار از اقتصاد دستوری به اقتصاد مبتنی بر بازار، نیازمند مقدمات، ثبات کلان اقتصادی و مهم‌تر از همه، رضایت و توان همراهی جامعه است. دولت در حال حاضر در شرایطی دست به جراحی قیمت برق در بورس انرژی زده که مردم زیر بار سنگین تورم قرار دارند. اصرار بر عرضه برق با قیمت‌های نزدیک به ۱۰ هزار تومان در بورس، بدون تفکیک دقیق دهک‌های درآمدی و بدون استقرار سیستم پاداش-جریمه واقعی، نتیجه‌ای جز انتقال ثروت از جیب طبقات محروم به صندوق‌های دولتی و شرکت‌های خریدار عمده نخواهد داشت.

    بدیهی است، تا زمانی که دولت مکانیزم مشخص، شفاف و قابل راستی‌آزمایی برای واریز مابه‌التفاوت درآمدی حاصل از آزادسازی به سفره مردم ارائه نداده، هرگونه حرکت به سمت واقعی‌سازی نرخ برق، بازی با انبار باروت معیشت جامعه است. همچنین، نمایندگان مجلس موظفند با ورود به موضوع قرارداد صادرات برق به پاکستان، پاسخ روشنی برای صنایع تشنه انرژی داخل کشور بیابند. جراحی اقتصادی در تاریکی خاموشی‌های تابستان، فرجامی خوش برای شاخص‌های کلان کشور نخواهد داشت.

  • سقوط آزاد طبقه متوسط در ایران / تجربه فرسایش تدریجی کیفیت زندگی

    سقوط آزاد طبقه متوسط در ایران / تجربه فرسایش تدریجی کیفیت زندگی

    به گزارش اقتصادران، کوچک‌تر شدن سفره خانوارها دیگر تنها به دهک‌های پایین محدود نیست و نشانه‌های فشار اقتصادی اکنون به‌وضوح در سبک زندگی طبقه متوسط نیز دیده می‌شود؛ از حذف هزینه‌های فرهنگی و تفریحی گرفته تا کاهش توان پس‌انداز، تعویق خرید مسکن و افزایش وابستگی به وام و فروش دارایی‌هایی همچون طلا برای تامین هزینه‌های جاری.

    بسیاری از کارشناسان معتقدند تداوم تورم بالا و رکود اقتصادی، طبقه متوسط ایران را وارد مرحله‌ای از فرسایش تدریجی کرده که می‌تواند پیامدهایی فراتر از حوزه معیشت به همراه داشته باشد.

    وحید شقاقی‌شهری، اقتصاددان، با اشاره به کاهش سهم طبقه متوسط در سال‌های اخیر، از تاثیر تورم مزمن بر توقف تحرک طبقاتی، کاهش تاب‌آوری خانوارها و تبعات اجتماعی و اقتصادی تضعیف این طبقه سخن گفته است.

    مشروح گفت‌وگو را در ادامه می‌خوانید.

    ****

    *آقای شقاقی‌شهری! در سال‌های اخیر بسیاری از خانوارهای طبقه متوسط ناچار شده‌اند تغییری در سبک زندگی خود اعمال کنند و برخی عناصر این سبک زندگی را حذف کنند، از سفر و خریدهای دوره‌ای گرفته تا تعویض خودرو، ارتقای مسکن یا حتی فرزندآوری. آیا می‌توان گفت طبقه متوسط ایران وارد مرحله «فرسایش معیشتی و سبک زندگی» شده است؟ مهم‌ترین نشانه‌های این وضعیت چیست؟​

    طبقه متوسط هر جامعه مهمترین مولفه قدرت و سلامت اجتماعی و سیاسی و اقتصادی هر کشور است. طبقه‌ای که بار اصلی فرهنگ و تاریخ را به دوش می‌کشد و کتاب به دست می‌گیرد و مطالعه می‌کند و اندیشه دارد و قدرت و امنیت‌ساز است. هر کشوری دارای سهم طبقه متوسط بیشتری باشد، جامعه سالم و شاداب و پیشرفته‌ای است.

    مهم‌ترین نشانه‌های فرسایش معیشتی در ایران

    در ادبیات اقتصاد سیاسی و جامعه‌شناسی اقتصادی زمانی از فرسایش طبقه متوسط صحبت می‌شود که خانوارها بدون آنکه الزاماً به فقر مطلق سقوط کنند، به‌طور مداوم مجبور به کاهش کیفیت و تنوع سبک زندگی خود شوند. شواهد در ایران نشان می‌دهد چنین فرآیندی در سال‌های اخیر شکل گرفته است.

    مهم‌ترین نشانه‌های فرسایش معیشتی را می‌توان در موارد زیر مشاهده کرد:

    1.  حذف تدریجی کالاها و خدمات غیرضروری: سفر، رستوران، خرید پوشاک دوره‌ای، تفریحات فرهنگی و گردشگری از سبد مصرف بخشی از خانوارها حذف شده است.
    2.  به تعویق افتادن تصمیم‌های بزرگ زندگی: تعویض خودرو، ارتقای مسکن، ازدواج یا فرزندآوری بیش از گذشته به تعویق می‌افتد.
    3.  افزایش سهم هزینه‌های ضروری در بودجه خانوار: خوراک، مسکن و انرژی سهم بیشتری از درآمد را می‌بلعند و فضای کمتری برای مصرف اختیاری باقی می‌ماند.
    4. کاهش پس‌انداز و افزایش نااطمینانی آینده: بسیاری از خانوارهای طبقه متوسط عملاً توان پس‌انداز پایدار ندارند.
    5.  کاهش سرمایه فرهنگی و اجتماعی مصرفی: هزینه آموزش خصوصی، کلاس‌ها، کتاب، هنر و سفرهای آموزشی کمتر شده است.

    طبقه متوسط درحال تجریه یک فرسایش تدریجی است نه فقر ناگهانی

    در مجموع می‌توان گفت طبقه متوسط ایران بیشتر از آنکه به‌طور ناگهانی فقیر شود، در حال تجربه یک فرسایش تدریجی در کیفیت زندگی است. آمارها و شواهد نیز حکایت از همین مساله دارند بطوریکه در ابتدای دهه ۹۰ سهم طبقه متوسط حدود ۶۵ تا ۷۰ درصد بود و طی ۱۵ سال اخیر سهم این طبقه به دلیل تحریم‌های اقتصادی و عدم بازتوزیع ثروت و پیامد آنها تداوم تورم‌های بالا و رکود تورمی پیوسته کم و کمتر شده و در سال‌های اخیر به حدود ۵۰ درصد سقوط کرده است.

    حتی افراد دارای شغل ثابت نیز احساس پس‌رفت اقتصادی دارند

    *امروز حتی خانوارهایی با شغل ثابت و درآمد ماهانه، مانند کارمندان، معلمان یا حقوق‌بگیران، دیگر توان حفظ سطح زندگی چند سال قبل خود را ندارند… این مسئله چه ارتباطی با تورم مزمن، کاهش قدرت خرید و توقف تحرک طبقاتی دارد؟

    این مسئله مستقیماً به سه پدیده ساختاری اقتصاد ایران مرتبط است:

    1.  تورم مزمن: اقتصاد ایران طی چند دهه با تورم بالا و پایدار روبه‌رو بوده است. میانگین تورم دهه ۹۰ بالای ۲۷ درصد بوده و طی ۸ سال اخیر متوسط تورم بیش از ۴۳ درصد شده است و وقتی تورم برای سال‌های طولانی بالای ۳۰ یا ۴۰ درصد باشد، درآمدهای ثابت (حقوق‌بگیران) نمی‌توانند همپای قیمت‌ها رشد کنند و ارزش واقعی دستمزدها به‌طور مداوم کاهش می‌یابد.
    2.  کاهش قدرت خرید واقعی: اگر دستمزد اسمی افزایش یابد اما تورم سریع‌تر رشد کند، دستمزد واقعی کاهش پیدا می‌کند. نتیجه آن است که خانواری که قبلاً با یک حقوق متوسط می‌توانست زندگی نسبتاً باثباتی داشته باشد، اکنون برای همان سطح زندگی با کسری بودجه مواجه می‌شود. این اتفاقی است که طی سالهای اخیر مکرر رخ داده و قدرت خرید واقعی ایرانیان کمتر شده است.
    3.  توقف تحرک طبقاتی: در اقتصادهای سالم، طبقه متوسط امید دارد با تحصیل، کار و پس‌انداز وضعیت خود را بهبود دهد. اما در شرایط تورم بالا و رشد اقتصادی پایین امکان انباشت سرمایه خانوار کاهش می‌یابد. فاصله بین طبقات درآمدی افزایش پیدا می‌کند. مسیر ارتقای اقتصادی برای طبقه متوسط مسدود یا بسیار کند می‌شود. به همین دلیل حتی افراد دارای شغل ثابت نیز احساس پس‌رفت اقتصادی دارند.

    برخی خانوارها طلا می‌فروشند یا پس‌اندازها را خرج می‌کنندتا هزینه‌های جاری را پوشش دهند

    *در گذشته وام، پس‌انداز یا دارایی‌هایی مانند طلا می‌توانست به ارتقای زندگی خانوارها کمک کند، اما امروز بسیاری از مردم از فروش دارایی یا گرفتن وام برای پوشش هزینه‌های روزمره استفاده می‌کنند. این تغییر چه پیامی درباره وضعیت اقتصاد خانوار ایرانی دارد؟

    این تغییر یکی از مهم‌ترین شاخص‌های فشار اقتصادی بر خانوارهای طبقه متوسط است. در حالت عادی وام‌ها برای سرمایه‌گذاری یا ارتقای زندگی استفاده می‌شوند (خانه، کسب‌وکار، تحصیل). دارایی‌ها برای افزایش امنیت اقتصادی نگهداری می‌شوند. اما وقتی خانوارها طلا می‌فروشند، پس‌اندازها را خرج می‌کنند و یا وام می‌گیرند تا هزینه‌های جاری را پوشش دهند، در واقع دارایی‌های آینده برای مصرف امروز خرج می‌شود.

    از نظر اقتصاد خانوار این وضعیت نشانه کاهش تاب‌آوری مالی خانوار، تبدیل دارایی‌های سرمایه‌ای به مصرفی و حرکت تدریجی به سمت آسیب‌پذیری اقتصادی بیشتر است. در بلندمدت این روند می‌تواند موجب شود طبقه متوسط حاشیه امنیت مالی خود را از دست بدهد و به طبقه پایین سوق داده شود.

    فاصله هزینه زندگی بین شهرهای بزرگ و کوچک کمتر شده اما…

    *برخی معتقدند فشار اقتصادی دیگر محدود به کلان‌شهرها نیست و حتی در شهرهای کوچک نیز هزینه‌های زندگی با سرعت زیادی افزایش یافته است. آیا مزیت معیشتی شهرستان‌ها نسبت به گذشته از بین رفته و این موضوع چه اثری بر طبقه متوسط در سراسر کشور گذاشته است؟

    در گذشته شهرهای کوچک و شهرستان‌ها چند مزیت داشتند:هزینه مسکن پایین‌تر، هزینه خدمات و زندگی کمتر و شبکه‌های حمایتی خانوادگی قوی‌تر. اما چند تغییر باعث کاهش این مزیت شده است؛ افزایش سریع قیمت مسکن در بسیاری از شهرهای کوچک، افزایش هزینه حمل‌ونقل و کالاها در سراسر کشور، یکپارچه شدن قیمت‌ها در اقتصاد ملی و کاهش فرصت‌های شغلی پایدار در شهرستان‌ها.

    در نتیجه فاصله هزینه زندگی بین شهرهای بزرگ و کوچک کمتر شده، اما سطح درآمد در شهرهای کوچک همچنان پایین‌تر است. این مسئله فشار بیشتری بر طبقه متوسط شهرستانی وارد کرده است.

    تشدید موجودی انبار طی سال‌های اخیر یکی از نشانه‌های کاهش تقاضای مصرفی است

    *طبقه متوسط معمولاً یکی از مهم‌ترین پایه‌های ثبات اقتصادی و اجتماعی در هر کشوری محسوب می‌شود. اگر روند فعلی کاهش قدرت خرید و ناامیدی اقتصادی ادامه پیدا کند، این فرسایش چه پیامدهایی می‌تواند برای اقتصاد، بازار مصرف، سرمایه اجتماعی و آینده جامعه ایران داشته باشد؟ این روند پیش زمینه اعتراضات بعدی نیست؟

    طبقه متوسط بار اصلی فرهنگ و دانش جامعه را به دوش می‌کشد. طبقه متوسط معمولاً نقش مهمی در پایداری اقتصادی، مصرف داخلی و ثبات اجتماعی دارد. فرسایش آن می‌تواند چند پیامد مهم داشته باشد:

    1. کاهش تقاضای مصرفی: طبقه متوسط موتور اصلی مصرف در بسیاری از اقتصادهاست. وقتی این طبقه قدرت خرید خود را از دست بدهد، بازار کالاهای غیرضروری کوچک می‌شود و رکود در برخی بخش‌های خدماتی و فرهنگی افزایش می‌یابد. تشدید موجودی انبار طی سال‌های اخیر یکی از همین نشانه‌ها است.
    2.  کاهش سرمایه انسانی: وقتی خانوارهای دهک متوسط نتوانند در آموزش، مهارت یا سلامت سرمایه‌گذاری مناسبی کنند، کیفیت سرمایه انسانی در بلندمدت کاهش می‌یابد که اثر ماندگار و بزرگی بر اقتصاد تحمیل می‌کند.
    3.  کاهش سرمایه اجتماعی و اعتماد: نااطمینانی اقتصادی طولانی‌مدت می‌تواند احساس بی‌ثباتی و کاهش اعتماد به آینده اقتصادی را تقویت کند.
    4. افزایش مهاجرت نخبگان طبقه متوسط: وقتی امکان بهبود وضعیت اقتصادی محدود شود، تمایل به مهاجرت افزایش پیدا می‌کند که جزو تبعات مخرب کاهش اندازه طبقه متوسط است.
  • خم شدن کمر اقتصاد دیجیتال زیر بار اینترنت طبقاتی

    خم شدن کمر اقتصاد دیجیتال زیر بار اینترنت طبقاتی

    به گزارش اقتصادران، در حالی که جهان بر لبه خیره‌کننده انقلاب هوش مصنوعی، وب ۳ و اقتصاد‌های غیرمتمرکز ایستاده است، اقتصاد دیجیتال ایران در بازه زمانی ۱۴۰۴-۱۴۰۵ تاریک‌ترین و سخت‌ترین دوران تاریخ خود را سپری کرد. گزارش ملی تاب‌آوری اقتصاد دیجیتال در بحران اینترنت ۱۴۰۴–۱۴۰۵ که توسط انجمن بلاکچین ایران منتشر شده است، تنها یک واکاوی آماری خشک نیست؛ بلکه کالبدشکافی جسد نیمه‌جانی است که زیر چرخ‌دنده‌های اینترنت طبقاتی، فیلترینگ هوشمند و قطعی‌های دستوری در حال متلاشی شدن است.

    مستندات انجمن بلاکچین ایران فاش می‌کند که چگونه رقمی نزدیک به ۷۰۰ هزار میلیارد تومان سرمایه ملی در غبار اختلالات سیستماتیک ناپدید شد. این گزارش روایتگر داستانی است که در آن اینترنت پرو نه یک راهکار برای نجات، بلکه به مثابه تیر خلاصی بر پیکر عدالت دیجیتال عمل می‌کند. ما در این بازه زمانی شاهد بودیم که چگونه سیاست‌گذاری ابزاری، بزرگ‌ترین فرصت تاریخی ایران برای جهش اقتصادی را به یک تهدید امنیتی و فرسایش تمدنی تبدیل کرد.

    وقتی اعداد فریاد می‌زنند

    بررسی‌های دقیق آماری نشان می‌دهد که خسارت‌های وارده به اقتصاد دیجیتال در بحران ۱۴۰۴-۱۴۰۵ را دیگر نمی‌توان در قالب‌های سنتی مانند کاهش سود یا رکود موقت تعریف کرد. ما با یک تخریب ساختاری مواجه هستیم. طبق برآورد‌های کارشناسی در طی ۷۴ روز اختلال کمرشکن و قطعی‌های پراکنده، اما هدفمند، رقمی معادل بودجه عمرانی چندین استان بزرگ کشور به سادگی دود شده و به هوا رفته است.

    خسارت ۷۰۰ هزار میلیارد تومانی تنها یک عدد نیست؛ این عدد یعنی نابودی فرصت‌های شغلی برای بیش از ۲ میلیون جوان متخصص که در حوزه‌های برنامه‌نویسی، دیجیتال مارکتینگ و بلاکچین فعالیت می‌کردند. در روز‌های اوج بحران در سال ۱۴۰۴، برآورد می‌شد که بدنه نحیف اقتصاد ایران روزانه متحمل ۸ هزار میلیارد تومان خسارت مستقیم می‌شود. این یعنی در هر ساعت، میلیارد‌ها تومان از جیب کارآفرینانی که با خون جگر پلتفرم‌های خود را ساخته بودند، خارج و به حساب عدم‌النفع ملی واریز شد. کسب‌وکار‌های کوچک که تمام دارایی و امید خود را در شبکه‌های اجتماعی بین‌المللی سرمایه‌گذاری کرده بودند، نخستین قربانیان این موج بودند؛ جایی که نرخ ریزش مشتری در برخی حوزه‌های خدماتی به مرز ۸۵ درصد رسید.

    فتنه اینترنت طبقاتی و آپارتاید در رگ‌های شبکه

    یکی از جنجالی‌ترین و تلخ‌ترین بخش‌های این گزارش، نقد تند به سیاست اینترنت طبقاتی است که تحت عناوین فریبنده‌ای، چون اینترنت ویژه کسب‌وکار‌ها یا اینترنت پرو بازاریابی شد. سیاست‌گذاران با این پیش‌فرض که می‌توان اینترنت متخصصان را از عامه مردم جدا کرد، عملا تیشه به ریشه اکوسیستم زدند.

    گزارش انجمن بلاکچین به صراحت بیان می‌کند که اینترنت یک اکوسیستم زنده است و یک لوله‌کشی خصوصی نیست. نمی‌توان به فروشنده و تولیدکننده اینترنت با پهنای باند آزاد داد، اما خریدار و مصرف‌کننده را در پشت سد فیلترینگ و کندی عمدی نگه داشت. این سیاست عملا باعث شد کسب‌وکار‌های نوپا یا همان استارتاپ‌ها، قبل از تولد بمیرند؛ چرا که هزینه‌های دسترسی به اینترنت بدون فیلتر به قدری بالا رفت که تنها شرکت‌های بزرگ و رانتی قادر به پرداخت آن بودند. این رویکرد، عدالت دیجیتال را به مسلخ برد و فضای رقابت را برای همیشه مسموم کرد. در واقع اینترنت طبقاتی نه یک ابزار توسعه، بلکه یک دیوار برلین دیجیتال بود که بین نخبگان و توده مردم فاصله انداخت.

    فرار مغز‌ها یا کوچ تمدنی؟ تخلیه ژنتیکی اکوسیستم

    بحران ۱۴۰۴-۱۴۰۵ تنها به ریال و دلار آسیب نزد؛ این بحران ریشه امید را هدف قرار داد. وقتی یک متخصص هوش مصنوعی یا برنامه‌نویس ارشد بلاکچین برای دسترسی به ابتدایی‌ترین کتابخانه‌های کدنویسی در گیت‌هاب یا مخازن داده‌های بین‌المللی باید ساعت‌ها با فیلترشکن‌های ناامن کلنجار برود، پیام روشنی دریافت می‌کند: تو در این سرزمین جایی نداری.

    آمار مهاجرت متخصصان فناوری اطلاعات در این دو سال، رشدی تکان‌دهنده و ۳۰۰ درصدی را نشان می‌دهد. ما دیگر با فرار مغز‌ها رو‌به‌رو نیستیم، بلکه با یک تخلیه بزرگ مواجهیم. شرکت‌هایی که سال‌ها برای آموزش نیرو‌های خود هزینه کرده بودند، اکنون با دفاتر خالی رو‌به‌رو هستند. این مهاجرت توده‌ای، اقتصاد ایران را در برابر رقبای منطقه‌ای مانند امارات، عربستان و ترکیه به شدت ضعیف کرده است. در حالی که همسایگان ما فرش قرمز برای جذب نخبگان ما پهن کرده‌اند، سیاست‌های داخلی ما عملا آنها را به سمت خروج از مرز‌ها هل می‌دهد.

    رونق بازار سیاه و سقوط امنیت ملی

    در حالی که کارآفرینان در حال ورشکستگی بودند، یک صنف به شدت رشد کرد: کاسبان فیلترینگ. گزارش نشان می‌دهد که گردش مالی بازار سیاه VPN در سال ۱۴۰۵ به ارقام نجومی رسیده است. این یک طنز تلخ است که بودجه خانواده‌های ایرانی به جای صرف شدن در آموزش، سلامت یا کالا‌های اساسی به جیب سوداگرانی می‌رود که فیلترشکن‌های بی‌کیفیت و ناامن می‌فروشند.

    از سوی دیگر، استفاده همگانی از فیلترشکن‌ها امنیت ملی داده‌ها را به صفر رسانده است. وقتی میلیون‌ها کاربر از درگاه‌های غیررسمی برای دور زدن محدودیت‌ها استفاده می‌کنند، عملا تمام داده‌های حساس بانکی و شخصی خود را در معرض شنود و سرقت قرار می‌دهند. گزارش تاب‌آوری هشدار می‌دهد که این وضعیت، ایران را به بهشت هکر‌ها و کلاهبرداران اینترنتی تبدیل کرده است.

    در انتظار معجزه یا سقوط نهایی؟

    انجمن بلاکچین در انتهای این گزارش، سه مسیر محتمل را برای آینده ترسیم می‌کند:

    ۱. سناریوی سیاه (ادامه روند فعلی): با تبدیل شدن ایران به یک جزیره دیجیتال متروکه و قطع کامل پیوند با اقتصاد جهانی، اقتصاد دیجیتال به یک فعالیت زیرزمینی و غیررسمی تبدیل خواهد شد.

    ۲. سناریوی خاکستری (اصلاحات قطره‌چکانی): باز کردن مقطعی برخی پلتفرم‌ها برای فرو نشاندن خشم عمومی، بدون تغییر در زیرساخت‌های قانونی، مسیری است که تنها زوال را به تاخیر می‌اندازد.

    ۳. سناریوی سفید (بازگشت به خرد): تنها مسیری که می‌تواند اعتماد تخریب شده سرمایه‌گذاران را بازسازی کند، پذیرش اینترنت به عنوان یک حق اساسی، لغو فیلترینگ پلتفرم‌های تجاری و پایان دادن به ایده شکست‌خورده اینترنت طبقاتی است.

    الان وقت حفظ ظرفیت‌هاست نه تخریب بیشتر

    در همین حال، اما رئیس هیات مدیره انجمن بلاکچین و کمیته خودتنظیمگری کسب‌وکار‌های تبادل رمزدارایی مشاغل آزاد در گفت‌و‌گو با آوش می‌گوید که: «مشاغل آزاد، کارمند دولت نیستند که آخر ماه حقوق ثابت بگیرند. در بحران‌ها، اولین گروهی که باید از آنها حمایت شود، بخش خصوصی و مشاغل آزاد هستند؛ نه اینکه اولین قربانی بحران شوند.»

    سیده مهکامه شریف‌زاد رئیس هیئت مدیره انجمن بلاکچین و کمیته خودتنظیمگری کسب‌وکار‌های تبادل رمزدارایی در خصوص گزارش ملی تاب‌آوری اقتصاد دیجیتال، اما درباره بحران اینترنت ۱۴۰۴–۱۴۰۵ به آوش می‌گوید: «در سال‌های گذشته، فعالان اقتصاد دیجیتال بار‌ها نسبت به پیامد‌های محدودسازی اینترنت، کاهش کیفیت ارتباطات و بی‌ثباتی زیرساختی هشدار داده بودند؛ اما امروز دیگر مساله «خطر احتمالی» نیست. بخشی از اقتصاد دیجیتال ایران عملا آسیب دیده، بخشی از کسب‌وکار‌ها تعطیل شده‌اند و بسیاری دیگر تنها برای زنده ماندن تلاش می‌کنند.»

    شریف‌زاده همچنین می‌افزاید: «ما تا یک سال قبل درباره جلوگیری از بحران حرف می‌زدیم، اما امروز داریم درباره جلوگیری از سقوط آزاد اقتصاد دیجیتال صحبت می‌کنیم. اقتصاد دیجیتال دیگر در مرحله هشدار نیست؛ بخشی از آن عملا از بین رفته است.»

    او تاکید می‌کند: «آمار‌ها خطی نیستند؛ تصاعدی‌اند. مثلا: هر روز اختلال، چند برابر اثر می‌گذارد، اعتماد خطی از بین نمی‌رود، بازار خطی برنمی‌گردد و نهایتا تعدیل نیرو‌ها زنجیره‌ای می‌شود.»

    به باور رئیس هیئت مدیره انجمن بلاکچین و کمیته خودتنظیمگری کسب‌وکار‌های تبادل رمز داری، اما «بزرگ‌ترین اشتباه این است که تصور کنیم خسارت اینترنت روزانه و ثابت است. واقعیت این است که این بحران به شکل تصاعدی رشد می‌کند و هر روز تأخیر، چند برابر بیشتر از روز قبل خسارت تولید می‌کند.»

    تعارف با آمار را کنار بگذاریم

    مهکامه شریف‌زاده درباره هدف از انتشار گزارش ملی تاب‌آوری اقتصاد دیجیتال در بحران اینترنت ۱۴۰۴–۱۴۰۵ می‌گوید: «اگر هنوز بخواهیم با آمار تعارف کنیم، فقط عمق فاجعه را پنهان کرده‌ایم. پنهان کردن بحران، بحران را حل نمی‌کند، فقط باعث می‌شود کسب‌وکار‌ها دیرتر تصمیم بگیرند و خسارت بیشتری ببینند. یکی از اهداف ما از انتشار این گزارش این بود که خود کسب‌وکار‌ها هم تا دیر نشده، جلسات بحران، ریکاوری و مدیریت ریسک را جدی‌تر بگیرند. متاسفانه امروز دیگر نه سرمایه‌گذاری مؤثری باقی مانده، نه ساختار‌های سرمایه‌گذاری خطرپذیر توان سابق را دارند و نه بسیاری از شرکت‌ها پشتوانه مالی لازم برای تحمل بحران‌های طولانی‌مدت را دارند.»

    اینترنت را باز کنید؛ هنوز می‌شود بخشی را نجات داد

    او از به وجود آمدن نابرابری میان کسب‌وکار‌ها در مقیاس مختلف خبر داده و به آوش گفت: «اگر امروز اینترنت پایدار بازگردد، هنوز می‌توان جلوی بخشی از این ریزش را گرفت؛ اما ادامه وضعیت فعلی فقط سرعت نابودی کسب‌وکار‌ها را بیشتر می‌کند. الان نابرابری شدیدی بین کسب‌وکار‌های بزرگ، متوسط و کوچک ایجاد شده و این روند عملا به سمت حذف کسب‌وکار‌های متوسط و کوچک حرکت می‌کند. اقتصاد دیجیتال بدون کسب‌وکار‌های متوسط و کوچک، دیگر اکوسیستم نیست، بلکه انحصار است.»

    تا شرکت بزرگ زمین نخورد کسی بحران را نمی‌فهمد

    این فعال صنفی کسب‌وکار‌های دیجیتال درباره درک تصمیم‌گیران از عمق فاجعه قطع اینترنت معتقد است: «انگار تا یک کسب‌وکار بزرگ و شناخته‌شده به شکل علنی زمین نخورد، هنوز بخشی از تصمیم‌گیران عمق فاجعه را درک نمی‌کنند. امروز دیگر حرف از جلوگیری نیست. ما تا همین یک سال قبل درباره جلوگیری از بحران حرف می‌زدیم؛ اما امروز دیگر چیزی که نباید اتفاق می‌افتاد، اتفاق افتاده و الان فقط می‌توانیم برای جلوگیری از سقوط آزاد باقی‌مانده اقتصاد دیجیتال تلاش کنیم.»

    تعدیل نیرو و فرسودگی مدیران

    به باور رئیس هیئت مدیره انجمن بلاکچین، «مدیران کسب‌وکار‌ها تا امروز با تمام توان سعی کردند تا اوضاع را مدیریت کنند، اما واقعیت این است که توان مالی و روانی بسیاری از شرکت‌ها به مرز فرسودگی رسیده است. متاسفانه درباره حمایت و جبران خسارت صحبت می‌شود، اما هنوز هیچ سازوکار شفاف، مشخص و قابل ارزیابی برای آن ارائه نشده است و همین موضوع باعث نگرانی فعالان بازار نسبت به شکل‌گیری رانت و دسترسی‌های نابرابر شده است.»

    اینترنت پرو به درد کسب‌وکار نمی‌خورد

    شریف‌زاده موقعیت تشکل‌های تخصصی در برابر کسب‌وکار‌ها را چنین توصیف می‌کند: به‌عنوان تشکل‌های تخصصی، امروز ما هم در پاسخ‌گویی به کسب‌وکار‌ها دچار بحران شده‌ایم، چون در بسیاری از موارد خود بدنه تصمیم‌گیری هم پاسخ مشخص و شفافی ندارد. اینکه چرا بعضی‌ها وایت می‌شوند و چرا بعضی نمی‌شوند، چرا اینترنت پرو مدام تغییر می‌کند و تبدیل به اینترنت فعلی کشور شده است و چرا زمان مشخصی برای بازگشت ثبات اعلام نمی‌شود را هم ما نمی‌توانیم پاسخ مشخصی بدهیم.

    او می‌افزاید: «کسب‌وکاری که کاربر اینترنت نداشته باشد، حتی با بهترین دسترسی اختصاصی هم دوام نمی‌آورد. مسئله فقط دسترسی شرکت‌ها نیست؛ مسئله دسترسی مردم است.»

    رئیس کمیته خودتنظیمگری کسب‌وکار‌های تبادل رمزدارایی نیز به آوش می‌گوید: «امروز روز عروسی کلاهبرداران است. وقتی کاربران به سمت VPN‌ها و مسیر‌های ناشناس رانده می‌شوند، طبیعی است که فضا برای فیشینگ، کلاهبرداری و سوءاستفاده گسترده‌تر شود.»

    الان وقت حفظ ظرفیت‌هاست نه تخریب بیشتر

    سیده مهکامه شریف‌زاده در پایان نیز خاطرنشان می‌کند: «اکوسیستم بلاکچین، تبادل رمزدارایی و فناوری‌های مرتبط، طی سال‌های گذشته با وجود نبود چارچوب شفاف، فشار‌های متعدد و محدودیت‌های مستمر، همچنان توانسته بخشی از اقتصاد دیجیتال کشور را زنده نگه دارد. امروز حوزه بلاکچین صرفا یک بازار معاملاتی نیست؛ هزاران شغل مستقیم و غیرمستقیم، زیرساخت فنی، امنیت سایبری، خدمات مالی دیجیتال، توسعه نرم‌افزار و بخش مهمی از نیروی متخصص فناوری کشور در این اکوسیستم فعال هستند. در شرایطی که بخش مهمی از اقتصاد دیجیتال کشور تحت فشار است، حفظ ظرفیت‌های باقی‌مانده اکوسیستم بلاکچین و رمزدارایی، بیش از هر زمان دیگری اهمیت دارد.»

    فرصتی که شاید آخرین فرصت باشد

    مساله اکنون این است که اقتصاد دیجیتال، ساختمان یا کارخانه نیست که با بمباران خراب شود و با سیمان بازسازی شود؛ این اقتصاد از جنس اعتماد، سرعت و ارتباط جهانی است. بحران ۱۴۰۴-۱۴۰۵ ثابت کرد که تیغ سیاست‌گذار، شاهرگ‌های حیاتی پیشرفت کشور را بریده است. امروز زمان انتخاب‌های سخت است. یا باید واقعیت‌های جهان متصل را بپذیریم یا با چشمان بسته به تماشای سقوط آخرین سنگر‌های نوآوری و امید در ایران بنشینیم. تاریخ در مورد کسانی که فرصت جهش دیجیتال یک ملت را به بهای توهم امنیت قربانی کردند به سختی قضاوت خواهد کرد. فردا برای بازگشت، خیلی دیر است.

  • بانک سرمایه در فاجعه مدیریتی/ اسلامیان هم قدمی برای تغییر تراز بانک برنداشت!!!

    بانک سرمایه در فاجعه مدیریتی/ اسلامیان هم قدمی برای تغییر تراز بانک برنداشت!!!

    به گزارش اقتصادران، نتایج فاجعه بار بانک سرمایه چه در بازار بورس چه در حوزه بانکداری زنگ خطری برای سهامداران و سپرده گذاران آنست و وخامت اوضاع در این بانک که حتی با مدیریت جدید هم سر و سامان نگرفت آن را جزو گزینه های جدی انحلال و ادغام در سال جدید قرار می دهد.

    با فرج الله قدمی که قدمی برای بهبود بانک سرمایه برداشته نشد و به روایت آمار وضعیت بدتر و بدتر شد و در دوره موسی اسلامیان نیز همچنان شاهد ثبت تراز منفی در بانکی هستیم که گویا بنای خوب شدن ندارد و هر روز به موعد تصمیم گیریهای سخت در خصوص بانک سرمایه نزدیکتر می شویم.

  • اخراج ۱۳۸ نفر از پرسنل شرکت ملی مس / حتی وعده پرداخت مساعدت هم محقق نشد

    اخراج ۱۳۸ نفر از پرسنل شرکت ملی مس / حتی وعده پرداخت مساعدت هم محقق نشد

    به گزارش اقتصادران، کارگران شرکت ملی مس در تماس با ایلنا اعلام کردند: تعداد ۱۳۸ نفر از کارمندان و کارگران شرکت ملی مس از زیر مجموعه‌های هلدینگ ایمیدرو (سازمان توسعه و نوسازی معادن و صنایع معدنی ایران) تعدیل شده‌اند.

    یکی از نمایندگان این کارکنان در تهران اظهار کرد: در دوره جنگ اخیر شرکت ۱۳۸ نفر از کارکنان بخش‌های تولید و اداری و سایر بخش‌ها از کار بیکار شده و در مدت دوماه اخیر، پیگیری‌های زیادی برای بازگشت به کار انجام دادیم.

    وی افزود: ما از شرکت ملی مس تا سطح ایمیدرو و مجموعه بالاتر که وزارت صنعت، معدن و تجارت است، برای بازگشت به کار پیگیری کردیم. در این چهارچوب نامه‌نگاری‌هایی داشتیم که در نهایت آقای اتابک (وزیر صمت) طی نامه‌ای از ایمیدرو خواستند تا مسئله ما پیگیری شود و مدیریت ایمیدرو -که تنها سهام‌دار و به نوعی مالک شرکت ملی مس است-  نامه‌ای با موضوع بازگشت به کار ما ارسال کرد.

    او ادامه داد: باوجود نامه ایمیدرو، ما همچنان بلاتکلیف هستیم و شرکت ملی مس ترتیب اثری به درخواست وزیر صمت و مدیران ایمیدرو نداده و مدام پرونده ما را پاس‌کاری می‌کنند. ما در مقابل ابتدا به صورت اداری و از طریق مکاتبه حقوق خود را پیگیری می‌کردیم و در پایان هفته گذشته یک تجمع نیز در مقابل دفتر اداری شرکت ملی مس برگزار کردیم؛ اما هنوز پاسخی از مسئولان مجموعه دریافت نکردیم.

    یکی دیگر از نیروهای این مجموعه در کرمان با بیان اینکه «اخراج  ۱۳۸ نیرو در ایام جنگ، استنکاف مدیران شرکت ملی مس از دستور صریح وزرای صمت و کار و همچنین فرامین اخیر رهبری است» گفت: در ۲۴ اسفندماه ۱۴۰۴، درست در روزهایی که کشور به دلیل شرایط جنگی در وضعیت حساس و خاص قرار داشت و تنها ۵ روز مانده به پایان سال، ۱۳۸ پرسنل متخصص با یک نامه و پیامک تحت عنوان «عدم تمدید قرارداد به دلیل نداشتن پروژه جدید» از کار بی‌کار شدند.

    وی افزود: ما نیروهای شرکت طرف قرارداد شرکت ملی مس یعنی «نیپک» بودیم.  از سوی مدیران این مجموعه با نیروهای اخراجی، اعلام شد که تصمیم مدیران ارشد شرکت ملی مس بر تغییر ساختار شرکت بوده است! اعتراض نیروها به زمان نامناسب این تغییر ساختار با توجه به شرایط سخت جنگی و اقتصادی کشور و اعتراض به‌ عدم اطلاع‌رسانی شرکت به نیروها در همان زمان اتخاذ تصمیم که بازار کار عادی بود، توسط آقایان بی‌پاسخ مانده؛ بی‌توجه به مشکلات عدیده‌ای که این تصمیم در معیشت ۱۳۸ خانوار ایجاد خواهد کرد، تصمیم خود را گرفتند. ضمن اینکه تعدیل‌ها بدون استعلام از مسئولان فنی برای نگهداری یاعدم نگهداری نیروها صادر شده است. در واقع تقریباً تمام نیروهای با سابقه مجموعه اخراج شدند و نیروهای کم سابقه جای آن‌ها را گرفتند.

    این کارمند اخراجی در پایان خاطرنشان کرد: اخراج‌ها در حالی صورت گرفته است که شرکت ملی مس و تولید مس هیچ آسیبی در جریان جنگ، چه به صورت مستقیم و چه به صورت غیرمستقیم ندیده است.

  • قطار «حذف پیمانکاران» به ایستگاه «لابی» رسید!!

    قطار «حذف پیمانکاران» به ایستگاه «لابی» رسید!!

    به گزارش اقتصادران، هنوز جوهر دستور رئیس‌جمهور برای حذف شرکت‌های پیمانکاری خشک نشده، کانون انجمن‌های صنفی کارفرمایان، در نامه‌ای صریح و بی‌پرده، تمام‌قد مقابل این تصمیم ایستاده است. این کانون که صدای بلندِ واسطه‌های نیروی انسانی است، با ادبیاتی نگران‌کننده از تضعیف بخش خصوصی، فروپاشی ساختار اجرایی و افزایش هزینه‌های دولت سخن گفته است. حرفشان خلاصه می‌شود در این: «حذف نکنید، نظارت را زیاد کنید.» همان نسخه‌ی کهنه‌ای که طی دهه‌ها، هیچ ثمره‌ای جز تثبیت واسطه‌گری و عمیق‌تر شدن زخم استثمار بر تن کارگران نداشته است.

    اما ماجرا برای آن‌ها که در لایه‌های زیرین این جامعه کار می‌کنند، روایتی دیگر دارد. کارگران شرکتی و ارکان ثالث، این وعده‌ها را خوب می‌شناسند. این نخستین باری نیست که دولتی از حذف واسطه‌ها شعار می‌دهد. سال‌هاست سیاستمداران در مقاطع بحرانی، از ساماندهی نیروهای شرکتی حرف می‌زنند، اما در نوبت اجرا،  چرخ‌ها در سنگلاخ لابی‌های قدرتمند گیر می‌کند و وعده‌ها خاک می‌خورد.

    پرسش اصلی اما اینجاست: چرا وقتی صحبت از جراحی‌های اقتصادیِ کمرشکن و حذف ارز ترجیحی است، سرعت دولت خیره‌کننده می‌شود و شوک آن ظرف یک هفته تا مغز استخوان سفره‌های مردم نفوذ می‌کند، اما وقتی نوبت به استیفای حق کارگر و برچیدن سفره پیمانکاران می‌رسد، سرعت سیستم ناگهان به راه رفتن لاک‌پشت بدل می‌شود؟

    حقیقت تلخ این است: اگر این بار هم وعده‌ها فقط در حد حرف باقی بماند، دیگر نمی‌توان از «امید» و «تدبیر» دم زد. آن وقت باید صریح و شجاعانه گفت که ساختار قدرت  در خدمت منافع سرمایه‌داران و دلال‌ها تنظیم شده است. باید پذیرفت که این سیستم، دولتی برای طبقه‌ی مرفه و واسطه‌هاست، نه برای کارگری که ستون فقرات تولید است.

    برای کالبدشکافی ادعاهای کارفرمایان و واکاوی این موج تازه که پیش از صدور دستور اجرایی برخاسته، به سراغ مهران ربانی، فعال کارگری کارگران ارکان ثالث نفت و گاز رفته‌ایم تا ماجرا را از منظر او بشنویم.

     لابی با طعم قانون

    ربانی، بی‌مقدمه می‌رود سراغ اصل ماجرا. از نظر او، این نامه نشانه‌ای از یک استیصال همیشگی است. تلاشی برای کُشتن تصمیم در گهواره: «این نامه در حالی نگاشته شده که هنوز دستور صریح و اجرایی نهایی صادر نشده است. یعنی هنوز اتفاق مشخصی نیفتاده، اما همین که زمزمه‌های جدی حذف پیمانکاران و ساماندهی نیروهای شرکتی به گوش می‌رسد، آن‌ها به تکاپو افتاده‌اند. پیمانکاران در این نامه به موادی از قانون مدیریت خدمات کشوری، به‌ویژه ماده ۱۰ اشاره کرده‌اند و مدعی شده‌اند که نیروها نباید تبدیل وضعیت شوند. اما این یک مغلطه بزرگ حقوقی است.»

    حجم کار مشخص یا استثمار دائم؟ 

    او اضافه می‌کند: «در قانون صراحتاً آمده است که بخشی از خدمات که «حجم کار مشخص» دارد می‌تواند به بخش خصوصی واگذار شود. واژه «حجم کار مشخص» کلیدواژه اصلی این بحث است. برای مثال، اگر قرار باشد ساختمانی هر ده سال یک‌بار رنگ‌آمیزی شود، بله؛ این یک حجم کار مشخص است. مقدار رنگ، نفر-ساعت و محدوده کار معلوم است. پیمانکار می‌آید، کار را انجام می‌دهد، تمام می‌کند و می‌رود. اما آیا نیرویی که به صورت دائم در تاسیسات حیاتی نفت و گاز یا در بخش‌های عملیاتی و اداری، سالیان متمادی مشغول به کار است، مصداق «حجم کار مشخص» است؟ خیر؛  ماهیت کار  این نیرو، دقیقاً دائمی است.»

    پشت کردن به قانون، با کلاه قانون

    ربانی ادامه می‌دهد: «اینکه پیمانکاران بیایند و از یک ماده قانونی، استنباط شخصی خودشان را ارائه دهند، استفسار قانون نیست. وظیفه پیمانکار، استنباط از قانون یا تفسیر آن نیست. استفسار قانون با مجلس است و در موارد اختلافی نیز شورای نگهبان نظر می‌دهد. سخنگوی شورای نگهبان، صراحتاً اعلام کرده‌اند که این شورا هیچ ایراد شرعی و قانونی به اصلِ تبدیل وضعیت کارکنان شرکتی ندارد. پس وقتی نهاد عالی نظارتی کشور چنین نظری دارد، پیمانکاران با چه رویی خود را در مقام مفسر قانون می‌نشانند؟»

    و بعد اضافه می‌کند: «این‌ها می‌خواهند با مستمسک قرار دادن چند ماده قانونی و ارائه تفاسیر شخصی از قانون، موضوع را دوباره به پروسه قانون‌گذاری بکشانند؛ یعنی جایی که بتوانند مسیر را طولانی کنند، لابی کنند و مانع اجرای تصمیم شوند. در حالی که مجلس به عنوان قانون‌گذار، پیگیر این موضوع بوده، دولت هم در ظاهر راغب است و شورای نگهبان نیز مخالفت نکرده است اما پیمانکاران می‌خواهند این مسیر روشن را دور بزنند.»

    شبح لابی در راهروهای قدرت

    این اولین بار نیست که قطار اصلاحات در ایستگاه لابی از ریل خارج می‌شود. ربانی به حافظه تاریخی رجوع می‌کند؛ جایی که امید کارگران در هیئت عالی نظارت قربانی شد: «این نقشه جدیدی نیست. در زمان دولت قبلی و مدیریت آقای لطیفی بر سازمان اداری و استخدامی نیز همین اتفاقات رخ داد. در آن مقطع، نمایندگان مجلس به عنوان قانون‌گذار به دنبال حل مسئله بودند، دولت وقت نیز ظاهراً راغب بود و شورای نگهبان هم نظر مثبت داشت، اما لابی پیمانکاران مسیر را به سمت هیئت عالی نظارت مجمع تشخیص مصلحت نظام کج کرد. ما شاهد بودیم که آنجا صراحتاً با این طرح مخالفت کردند. آن‌ها با مستمسک قرار دادن سیاست‌های کلی نظام، عدالت استخدامی و تفسیرهایی از این دست، طرحی را که مراحل قانونی خود را طی کرده بود، در هیئت عالی نظارت متوقف کردند. در حالی که شورای نگهبان مصوبه را تأیید کرده بود، هیئت عالی نظارت مسیر دیگری رفت و مانع تصویب شد. همان زمان نیز مکاتباتی از سوی کارفرمایان و پیمانکاران با سازمان اداری و استخدامی و هیئت عالی نظارت مجمع تشخیص انجام شد. حتی آقای لطیفی نیز جداگانه برای این موضوع نامه‌نگاری کرد. با وجود اینکه نظر شورای نگهبان مثبت بود، در نهایت موضوع در هیئت عالی نظارت متوقف شد. اکنون نیز در انتهای نامه اخیر پیمانکاران، به وضوح ردپای همین خواسته دیده می‌شود؛ آن‌ها می‌خواهند موضوع را دوباره به روند پیچیده قانون‌گذاری، مجمع تشخیص و هیئت عالی نظارت بکشانند تا قانون را به حالت کما ببرند. آن زمان حتی گفته شد که تمایل وجود داشته این اتفاق بیفتد، اما اعضا رأی نداده‌اند. این یعنی پیمانکاران در بزنگاه‌هایی که احساس خطر می‌کنند، مسیر لابی‌گری را فعال می‌کنند. حالا هم همین اتفاق در حال تکرار است. آن‌ها احساس کرده‌اند که شاید این بار رئیس‌جمهور واقعاً عزم خود را جزم کرده باشد و تصمیمی جدی در راه است؛ به همین دلیل دوباره همان بازی قدیمی را شروع کرده‌اند.»

    اصل ۴۴ قانون اساسی؛ به نام خصوصی‌سازی، به کام دلالی

    ربانی از قلب قانون اساسی می‌گوید و می‌پرسد کجای قانون، استثمار انسان را رسمیت  بخشیده: «در کجای اصل ۴۴ آمده است که باید نیروی کار را استثمار کرد؟ واگذاری به بخش خصوصی به معنای واگذاری مالکیت، مدیریت پروژه یا اجرای کارهایی با حجم مشخص است، نه خرید و فروش نیروی انسانی. اگر قرار است کاری انجام شود، نیروی کار دائم باید قرارداد مستقیم داشته باشد. ماهیت کار در صنعت نفت و گاز استمراری است. چرا باید هر سال یک پیمانکار جدید بیاید، قرارداد ببندد و بخشی از حقوق کارگر را به عنوان سهم خود بردارد؟ این استمرار استثمار نیروی کار است، نه اجرای اصل ۴۴.»

    دیوار بلند بی‌اعتباری قوانین

    ادعای مغایرت با اصول ۲۲.۲۸ و ۴۴ قانون اساسی، برگ برنده پیمانکاران در این نامه بود. اما ربانی با استناد به نظر شورای نگهبان، برگ را از دست‌شان می‌گیرد: «این‌ها مجموعه‌ای از برداشت‌های شخصی و سلیقه‌ای خودشان از قانون است. پیمانکاران تلاش می‌کنند چنین القا کنند که تبدیل وضعیت نیروهای شرکتی مغایر قانون است؛ در حالی که مرجع تشخیص این موضوع خودشان نیستند. وقتی شورای نگهبان اعلام کرده که ایرادی به اصل تبدیل وضعیت ندارد، دیگر پیمانکار نمی‌تواند خود را بالاتر از مجلس و شورای نگهبان قرار دهد. این‌ها نزد نماینده مجلس که خودش قانون‌گذار است، ماده قانونی رو می‌کنند؛ نزد شورای نگهبانی که خودش مسئول بررسی مغایرت یاعدم مغایرت مصوبات با قانون اساسی و شرع است، تفسیر شخصی خود را از قانون ارائه می‌دهند. در حالی که شورای نگهبان به قانون واقف است و وقتی سخنگوی آن اعلام کرده که این مسئله مغایرتی با قوانین فرادستی ندارد، دیگر این استدلال‌ها بیشتر شبیه تلاش برای ایجاد تردید در تصمیم‌گیران است تا یک استدلال حقوقی معتبر.»

    پول خرج کردید برای تجهیزات که چه بشود؟

    ربانی با تشریح میدانی، نشان می‌دهد که طلبکار اصلی کیست: «این ادعاها از اساس بی‌اساس است. کدام پیمانکار؟ کدام تجهیزات؟ همین حالا بروید و در تمام دستگاه‌های اجرایی و شرکت‌های نفتی تحقیق کنید. کارگر شرکتی پشت سیستمی می‌نشیند که متعلق به دولت است، در ساختمانی کار می‌کند که متعلق به وزارت نفت یا دستگاه اجرایی است و با امکاناتی کار می‌کند که کارفرمای اصلی آن را تهیه کرده است. آموزش‌های تخصصی را هم خودِ بدنه دولت و کارفرمای اصلی به نیروها می‌دهند. پیمانکاران حتی یک ریال هزینه واقعی برای ارتقای دانش فنی نیروهای ارکان ثالث نکرده‌اند. آن‌ها مدعی هستند که برای آموزش نیروها هزینه هنگفت کرده‌اند، اما واقعیت این است که آموزش‌ها توسط کارفرمای اصلی انجام شده و نیروها در دل همان مجموعه دولتی یا نفتی کار یاد گرفته‌اند.»

    و بعد راه‌حلی ساده ارائه می‌دهد، آن‌جا که می‌گوید تجهیزات نابود که نمی‌شود: «تجهیزاتی که مورد استفاده نیروهاست، عمدتاً متعلق به کارفرمای اصلی است. حالا ممکن است در برخی حوزه‌ها مثل تعمیرات، اداره گاز یا پروژه‌های مشابه، پیمانکاران تعدادی ماشین‌آلات، وانت یا تجهیزات عمرانی آورده باشند. بسیار خب، اگر فردا شرکت‌های پیمانکاری در حوزه نیروی انسانی برچیده شوند، این تجهیزات که نابود نمی‌شود. پیمانکار می‌تواند موضوع فعالیت شرکتش را به حوزه عمرانی، جاده‌سازی، ساخت‌وساز یا پروژه‌هایی که واقعاً ماهیت پیمانکاری دارند، تغییر دهد و از همان تجهیزات استفاده کند. تبدیل وضعیت نیروی انسانی به معنای مصادره اموال پیمانکار نیست؛ بلکه به معنای پایان دادن به واسطه‌گری در پرداخت حقوق است. پیمانکار برود با ماشین‌آلاتش کار عمرانی کند، جاده بسازد، پروژه واقعی بگیرد؛ نه اینکه از فیش حقوقی کارگر ارتزاق کند. بحث ما این است که نیروی انسانی نباید ابزار سودآوری پیمانکار باشد.»

    ترمز لابی در برابر گاز دولت

    چرا این بار پیمانکاران تا این حد دستپاچه شده‌اند؟ ربانی این اضطراب را نشانه‌ای از احتمال موفقیت واقعی می‌داند و خطاب به دولت هشدار می‌دهد: «زمان آقای رئیسی هم همین‌گونه بود. وقتی احساس خطر می‌کنند، به جای تمکین به قانون، شروع به مکاتبه با سازمان اداری و استخدامی و مجمع تشخیص می‌کنند. آن زمان نیز دقیقاً وقتی موضوع داشت به نتیجه نزدیک می‌شد، نامه‌هایی با همین مضمون و با استناد به یک‌سری قوانین و سیاست‌های کلی نوشته شد تا مسیر را تغییر دهند. اکنون هم پیمانکاران احساس کرده‌اند که شاید قرار است یک اتفاق مثبت بیفتد. شاید احساس کرده‌اند که رئیس‌جمهور این بار می‌خواهد از اختیارات خودش استفاده کند و به صورت جدی وارد شود. به همین دلیل می‌خواهند موضوع را از دست قوه مجریه خارج کنند و آن را وارد فرآیندی کنند که هم طولانی شود و هم امکان لابی‌گری برای جلوگیری از آن وجود داشته باشد.»

    او در ادامه گفت: «پیمانکاران نمی‌خواهند رئیس‌جمهور با استفاده از اختیارات قانونی خود تصمیم بگیرد. آن‌ها می‌خواهند موضوع به روندی کشیده شود که بتوانند در آن ابزار مخالفت داشته باشند. از این می‌ترسند که دولت بخواهد قدرت خود را به نفع کارگر اعمال کند. تا امروز متأسفانه دولت‌ها در برابر کارفرماها و پیمانکاران منفعل بوده‌اند. اما حالا دولت باید نشان دهد که کارفرمایان و پیمانکاران رئیس این کشور نیستند. اگر دولت نتواند این بار اقتدار خود را نشان دهد، عملاً ثابت کرده است که پیمانکاران قدرت واقعی را در دست دارند. دولت، هم بزرگ‌ترین کارفرمای کشور است و هم نهادی است که باید از حقوق نیروی کار صیانت کند. بنابراین اگر خود دولت نتواند نیروهایش را ساماندهی کند، دیگر کارگران به کدام نهاد باید امید داشته باشند؟»

    آن یک باری که دولت برنده شد

    برای آن‌ها که بهانه اختیار نداشتن می‌آورند، ربانی یک سند تاریخی رو می‌کند؛ تجربه‌ای که ثابت می‌کند «می‌شود»: «برخی می‌گویند دولت اختیارات قانونی برای این کار را ندارد، در حالی که این سخن درست نیست. در زمان دولت آقای احمدی‌نژاد، بخش بزرگی از نیروهای شرکتی تبدیل وضعیت شدند. مصاحبه‌های وزرای وقت موجود است، ابلاغیه‌ها صادر شد و کار به مرحله اجرا رسید. بنابراین دولت هم قدرت قانونی دارد و هم سابقه اجرایی. پیمانکاران مدام مسئله بار مالی را مطرح می‌کنند، اما این هم فرار رو به جلو است. اگر دولت لایحه‌ای بفرستد و ردیف بودجه لازم را در قانون بودجه در نظر بگیرد، یعنی دولت پذیرفته که هزینه احتمالی آن را تأمین کند. در چنین شرایطی دیگر نمی‌توان بهانه بار مالی گرفت. ضمن اینکه همه می‌دانند حذف پیمانکاران، اتفاقاً هزینه‌های سربار را کاهش می‌دهد؛ چون سود پیمانکار از میان برداشته می‌شود. اصل ماجرا این است که پیمانکاران نمی‌خواهند اجازه دهند کار از مسیر اختیارات دولت جلو برود. می‌خواهند موضوع وارد فرآیندهای طولانی و پیچیده شود تا دوباره با همان ابزارهای سابق، آن را متوقف کنند. در حالی که تجربه گذشته نشان داده دولت می‌تواند تصمیم بگیرد، ابلاغ کند و اجرا کند؛ همان‌طور که قبلاً هم چنین اتفاقی افتاده است.»

    آخرین قطره‌های صبر ایوب

    ربانی از وضعیت کارگران و نارضایتی آن ها می‌گوید: «برداشت ما کارگران از حقوق و عدالت مشخص است. اگر این بار هم دولت زیر حرفش بزند و در برابر فشار پیمانکاران عقب‌نشینی کند، آخرین رگه‌های امید در دل جامعه کارگری خواهد خشکید. دیگر بحث یک یا دو سال انتظار نیست؛ برخی از همکاران ما بیش از ۱۰ تا ۱۲ سال است که منتظر ساماندهی هستند. ما سال‌هاست دنبال این موضوع هستیم. قبلاً هم گفته‌ام حضرت ایوب هفت سال صبر کرد؛ ما هم سال‌هاست که درگیر این مطالبه‌ایم و دست‌کم هفت سال است که به‌طور جدی برای آن می‌دویم. کارگران ارکان ثالث نفت و گاز، سال‌ها امیدوارانه منتظر اجرای عدالت بوده‌اند، اما اکنون به مرحله‌ای رسیده‌اند که دیگر انگیزه‌ای برایشان باقی نمانده است. اگر این وعده هم به سرانجام نرسد، ناامیدی عمیقی در جامعه کارگری ایجاد می‌شود. کارگران از مطالبه خود دست نمی‌کشند، اما ممکن است دیگر  وعده‌های رسمی امیدی نداشته باشند. این مسئله تبعات اجتماعی خواهد داشت. وقتی انگیزه از جامعه‌ای گرفته شود که در خط مقدم تولید و در سخت‌ترین شرایط اقلیمی کار می‌کند، خسارت آن جبران‌ناپذیر است.»

    سرمایه اجتماعی بر باد رفته

    ربانی سخنش را اینطور جمع‌بندی می‌کند: «مردم در این شرایط سخت اقتصادی، منتظر یک اتفاق مثبت هستند. جامعه میلیونیِ نیروهای شرکتی کشور چشم‌انتظار است ببیند آیا دولت در برابر فشار چند صد پیمانکار می‌ایستد یا نه. شرکت‌های پیمانکاری نباید اجازه یابند با تفاسیر غلط از قانون، مانع حق طبیعی کارگران شوند. دولت به عنوان بزرگ‌ترین کارفرمای کشور وظیفه دارد نیروهای خود را تعیین‌تکلیف کند و اجازه ندهد پیمانکار هر طور اراده کرد با سرنوشت و معیشت کارگران رفتار کند. این پیوند نامبارک میان پیمانکار و معیشت کارگر بایستی برای همیشه قطع شود.»

  • چتر بیمه تامین اجتماعی آب رفت!!

    چتر بیمه تامین اجتماعی آب رفت!!

    به گزارش اقتصادران، یک کارگر بخش خدمات، پدر یک فرزند و بیمه شده تامین اجتماعی، روایت دست اولی از مراجعه به بیمارستان‌های دولتی دارد، روایتی که نشان می‌دهد پولی‌سازی درمان و خروج خدمات از شمول بیمه‌ها به جایی رسیده که برای ویزیت سه دقیقه‌ای پزشک قانونی، ۸۰۰ هزار تومان از کارگر مطالبه می‌شود.

    مهدی، ماجرای افتادن پسر سیزده‌ساله‌اش از دوچرخه را روایت می‌کند: «پسرم از دوچرخه سقوط کرد؛ کبودی شکم و تورم و التهاب ما را نگران کرد؛ هشت شب بود؛ اول رفتیم بیمارستان آیت‌الله کاشانی در محله خزانه که ملکی تامین اجتماعی‌ست گفتند این موقع شب نه سی‌تی اسکن داریم، نه رادیولوژی و نه سونوگرافی. نهایتاً دکتر آزمایش‌ها را بنویسد، بروید بیرون آزاد بگیرید؛ در نتیجه از خیر بیمارستان ملکی و درمان رایگان گذشتیم!

    بعد رفتیم بیمارستان لقمان در خیابان کارگر جنوبی که یک بیمارستان دولتی‌ست؛ تمام کارها را انجام دادند، آزمایش خون و ادرار، سونوگرافی، رادیولوژی دیجیتال و… اینها رایگان با بیمه تامین اجتماعی انجام شد و تشخیص دادند که فرزندم خونریزی داخلی ندارد، فقط کبودی سطحی‌ست که به مرور زمان از بین می‌رود.

    بیمارستان گفت چون کودک فقط ۱۳ سال دارد، باید ۲۴ ساعت در اورژانس بیمارستان بستری و تحت نظر باشد. ما دیدیم اورژانس بیمارستان محیط آلوده‌ای دارد، پر از ویروس و بیماری‌های واگیردار و خون و آلودگی‌ست؛ گفتیم حالا که فقط کبودی سطحی است و خونریزی داخلی رخ داده، فرزندم را مرخص می‌کنیم و به خانه می‌بریم. گفتند برای اجازه ترخیص قبل از ۲۴ ساعت، باید حتماً پزشک مشاور پزشکی قانونی بچه را ویزیت کند. پزشک پزشکی قانونی آمد، سه دقیقه بچه را ویزیت کرد، اجازه ترخیص داد و رفت و بعد من رفتم صندوق برای تسویه حساب.»

    مهدی وقتی به صندوق مراجعه می‌کند تازه می‌فهمد که همان ویزیت سه دقیقه‌ای، ۸۰۰ هزار تومان برایش آب خورده:

    «کل هزینه‌ها با بیمه ۳۰۰ هزار تومان شد، اما گفتند باید یک میلیون و ۱۰۰ هزار تومان بدهی تا برگه‌ی تسویه حساب صادر شود، پرسیدم چرا، گفتند ۸۰۰ هزار تومان ویزیت پزشکی قانونی‌ست که آن را اصلاً بیمه پوشش نمی‌دهد، کل هزینه ویزیت برعهده خودتان است؛ من اعتراض کردم، گفتم ۸۰۰ هزار تومان فقط برای ۳ دقیقه ویزیت چه معنایی دارد؟ دکتر متخصص در مطب خصوصی اینقدر پول ویزیت نمی‌گیرد، من بیمه‌ام، فرزندم بیمه است… اما این اعتراض‌ها فایده نداشت و راه به جایی نبرد.»

    مهدی انتقاد می‌کند که «چرا ویزیت پزشکی قانونی تحت شمول بیمه نیست؛ چرا برای یک کبودی روی شکم بچه ۱۳ ساله، ۸۰۰ هزار تومان هزینه ویزیت پزشکی قانونی می‌گیرند و به راستی این پول‌های پزشکی قانونی کجا می‌رود؛ نهاد بالادستی کیست؟»

    پیگیری‌های ایلنا نشان می‌دهد هزینه‌های پزشکی قانونی از جمله ویزیت پزشک عمومیِ این نهاد، خارج از شمول بیمه‌ها و به طور مشخص تامین اجتماعی‌ست و البته این شورای عالی بیمه است که چنین تصمیمی گرفته است.

    خروج داروها، خدمات و برخی آزمایش‌ها از شمول بیمه تامین اجتماعی، یکی از معضلات نظام درمان بیمه‌ای کشور است؛ در سال‌های اخیر، کالایی‌سازی درمان، بسیاری از نیازمندی‌های اساسی این حوزه را از شمول بیمه‌های اجتماعی خارج کرده و در نتیجه‌ی این پولی‌سازی، هزینه‌های زیادی به خانواده‌های کارگری کشور تحمیل شده است؛ ۸۰۰ هزار تومان برای سه دقیقه ویزیت سرپایی پزشک در اورژانس یک بیمارستان دولتی، نماد روشنی از آزادسازی خدمات درمانی و «پولی‌سازی» گسترده است؛ بیمه‌ها دیگر به معنای واقعی کلمه «بیمه» نیستند، چترشان آب رفته است…!

  • یک اینترنت و این همه مسئول؟!!

    یک اینترنت و این همه مسئول؟!!

    به گزارش اقتصادران، سیدفرید موسوی، نماینده مجلس، در یادداشتی در روزنامه شرق نوشت: «اعلام تشکیل «ستاد ویژه ساماندهی و راهبری فضای مجازی» به ریاست معاون اول محترم رئیس‌جمهور، بیش از آنکه یک خبر مدیریتی ساده باشد، یادآور یک واقعیت تلخ در حکمرانی اینترنت در ایران است: ما هر بار به‌جای حل مسئله، یک ساختار جدید به ساختارهای قبلی اضافه می‌کنیم. امروز اگر از مردم بپرسیم مسئول اینترنت در کشور دقیقا کدام نهاد است، پاسخ روشنی وجود ندارد؛ شورای عالی فضای مجازی، مرکز ملی فضای مجازی، وزارت ارتباطات، کارگروه تعیین مصادیق، نهادهای قضائی، امنیتی، تنظیم‌گران بخشی، کمیسیون‌های مختلف و حالا یک ستاد تازه؛ مجموعه‌ای از ساختارهای عریض و طویل که هر‌کدام بخشی از تصمیم‌گیری را در اختیار دارند، اما در بزنگاه‌های مهم، مسئولیت نهایی همچنان مبهم می‌ماند.

    وقتی اینترنت دچار اختلال می‌شود، پلتفرمی فیلتر می‌شود، کسب‌وکاری آسیب می‌بیند یا تصمیمی ناگهانی میلیون‌ها شهروند را تحت تأثیر قرار می‌دهد، افکار عمومی نمی‌داند تصمیم نهایی کجا گرفته شده است و چه نهادی باید پاسخ‌گو باشد. این دقیقا همان نقطه‌ای است که سرمایه اجتماعی آسیب می‌بیند؛ جایی که تصمیم وجود دارد، اما مسئولیت شفاف نیست.

    مسئله این نیست که کشور فاقد نهاد تصمیم‌گیر در حوزه فضای مجازی است؛ اتفاقا شاید مشکل اصلی، تعدد نهادها و تعارض میان آنها باشد. در سال‌های گذشته، بخش مهمی از خروجی این ساختارها نه توسعه اقتصاد دیجیتال و افزایش رفاه عمومی، بلکه گسترش محدودیت‌ها بوده است. در حالی که دنیا اینترنت و فناوری را موتور رشد اقتصادی، بهره‌وری، شفافیت و خلق ثروت می‌بیند، ما همچنان بخش زیادی از ظرفیت حکمرانی خود را صرف محدودسازی و کنترل کرده‌ایم. پیامد این وضعیت فقط متوجه کاربران عادی نیست…

    … امروز بخش درخور توجهی از توان فنی، خلاقیت و انرژی جامعه، به‌جای تمرکز بر نوآوری، تولید فناوری، توسعه هوش مصنوعی و رقابت در مرزهای دانش، صرف سازگار‌شدن با محدودیت‌ها و مدیریت تبعات آن می‌شود. دانشگاه، رسانه، استارتاپ، برنامه‌نویس، پژوهشگر و فعال اقتصادی، همه ناچارند بخشی از زمان و منابع خود را صرف عبور از موانعی کنند که اساسا نباید وجود می‌داشت. این یعنی فرسایش تدریجی سرمایه انسانی کشور.

    اقتصاد دیجیتال بیش از هر چیز به ثبات، پیش‌بینی‌پذیری و اعتماد نیاز دارد. سرمایه‌گذار باید بداند قواعد بازی ناگهان تغییر نمی‌کند. کسب‌وکار اینترنتی باید مطمئن باشد تصمیمات خلق‌الساعه، آینده‌اش را نابود نمی‌کند. مردم نیز حق دارند بدانند درباره یکی از مهم‌ترین بخش‌های زندگی روزمره و حقوق دیجیتال‌شان، چه کسانی و با چه سازوکاری تصمیم می‌گیرند.

    فضای مجازی دیگر یک موضوع صرفا فنی یا امنیتی نیست؛ اینترنت امروز نان، آموزش، ارتباط، رسانه، اشتغال و زندگی مردم است. اداره چنین حوزه‌ای با تصمیمات چندگانه و ساختارهای موازی، بیش از آنکه نشانه اقتدار باشد، تصویر نوعی آشفتگی در حکمرانی را به جامعه منتقل می‌کند.

    اگر قرار است «ستاد ویژه» تازه‌ای تشکیل شود، نخستین مأموریت آن نه افزودن بر بوروکراسی موجود، بلکه باید پایان‌دادن به این چندگانگی فرساینده و بازگرداندن شفافیت و مسئولیت‌پذیری به حکمرانی فضای مجازی باشد؛ زیرا اعتماد عمومی‌ با تکثیر نهادها بازسازی نمی‌شود، با شفافیت، پاسخ‌گویی و تصمیمات قابل پیش‌بینی ترمیم خواهد بود.»