دسته: خبر ویژه

  • کلاهبرداری زیر پوست «اینترنت پرو»

    کلاهبرداری زیر پوست «اینترنت پرو»

    به گزارش اقتصادران، روزشمار قطعی اینترنت در ایران کماکان فعال است و حالا در شرایطی به عدد ۸۲ رسیده که این عدد دو رقمی عملا به این معناست که میلیون‌ها ایرانی جنگ‌زده، درست از نخستین ساعات حملات آمریکا و اسرائیل به خاک ایران تا پایان جنگ ۳۹روزه و البته از زمان اعلام آتش‌بس تاکنون، قریب به ۲‌هزار ساعت است که از حق دسترسی آزاد به اینترنت محروم شده و در حبس دیجیتال به‌سر می‌برند. وضعیتی که از جوانب گوناگون موجب خسران ایران و ایرانیان شده و در یکی از آخرین اظهارنظرها، همین دیروز مهدی ابطحی معاون وزیر علوم در یک نشست رسانه‌ای که ازقضا با موضوع «فناوری، مسیر آینده» برگزار شد، با اشاره به پیامدهای خطرناک قریب به سه‌ماه  قطعی اینترنت در سراسر ایران، گفته «سرمایه‌هایمان را به دلیل قطعی اینترنت از دست می‌دهیم. دانشجوهای تحصیلات تکمیلی به دانشگاه نمی‌روند، کارهای آزمایشگاهی که کارهای پراستنادی است، انجام نمی‌شود، فعالیت دانشگاه‌ها به نوعی در حوزه تحصیلات تکمیلی هم کم شده که خروجی آن را در سال ۲۰۲۷ خواهید دید!»

    شگردهای کلاهبرداری از محرومان مجازی

    اما واقعیت این است که بحران خودساخته «خاموشی دیجیتال» تنها به دلیل عقب‌ماندگی کشور از جهان، این‌چنین منجر به نارضایتی عمومی نشده است بلکه از قضا تمهیدها و راهکارهایی هم که در این مدت، دولتی که اصرار دارد مخالف قطعی اینترنت است، برای جبران بخشی از پیامدهای ناگوار این وضعیت اندیشیده و به اجرا درآورده، حالا خود به عاملی تبدیل شده که حقوق شهروندان را به‌طور مضاعف و دوچندان تضییع می‌کند.

    آن‌هم در حالی که در یکی از این اقدام‌های عجیب، طرحی با عنوان «اینترنت پرو» تبلیغ شده و با قیمتی گزاف به فروش رسیده که نه‌تنها هیچ امکانات خاصی در اختیار خریداران قرار نمی‌دهد و صرفا آنچه را که در این قریب به سه‌ماه از تمامی کاربران ایرانی سلب شده‌، با قیمتی گزاف و به‌عنوان کالایی لوکس به برخی از آنان که دستشان به دهانشان می‌رسد، می‌فروشد تا عملا شاهد «طبقاتی‌سازی اینترنت» باشیم بلکه همزمان با توزیع این رانت و فساد ناشی از آن، شاهدیم که چگونه افراد سودجو با طراحی شیوه‌های گوناگون، از میانبری که دولت در اختیارشان گذاشته، برای کلاهبرداری از ایرانیان سوءاستفاده می‌کنند. بدین ترتیب محدودیت‌های اینترنتی و شکل‌گیری دسترسی‌های طبقاتی، بازار سیاه پررونقی را برای دلالان «اینترنت پرو» ایجاد کرده و طیفی از افراد نزدیک به توزیع‌کنندگان این رانت دولتی، با دریافت مبالغ میلیونی و جعل هویت سازمانی، کاربران عادی را در معرض کلاهبرداری‌های سایبری قرار می‌دهند. کلاهبرداری و فسادی که مشخصا به‌دلیل شکل‌گیری این خلأ قانونی و رانتی بنا شده که «دسترسی به اینترنت با سطح دسترسی متفاوت، تنها برای افراد حقوقی و کارمندان شرکت‌ها» درنظر گرفته شده است.

    شرایطی که عملا راه را برای ظهور دلالانی باز کرده که «هویت سازمانی» خود را به افراد حقیقی می‌فروشند. آن‌طور که وب‌سایت خبرآنلاین در این رابطه گزارش داده، «شرکت‌های واسطه با دریافت مبالغی بین ۲ تا ۸‌میلیون تومان، نام متقاضیان عادی را در فهرست کارمندان خود یا زیرمجموعه «اصناف» رد می‌کنند. این فرآیند که در ادبیات این دلالان «رد کردن نامه» یا «ثبت در لیست شرکت» نامیده می‌شود، صرفا برای دور زدن فیلترهای نظارتی اپراتورهاست تا فرد بتواند واجد شرایط دریافت سیم‌کارت یا بسته «پرو» (بدون محدودیت‌های رایج) شناخته شود. نکته حائز اهمیت در این دست از کلاهبرداری‌های سایبری این است که تقریبا در تمامی این موارد، تراکنش‌ها به‌صورت کارت‌به‌کارت و بدون ارائه هیچ‌گونه سندی صورت می‌گیرد و کاربر متقاضی عملا بابت یک «تخلف اداری» مبلغی قابل‌توجه می‌پردازد و در صورت عدم دریافت سرویس هم به‌دلیل ماهیت غیرقانونی معامله، قادر به پیگیری قضایی نخواهد بود آن‌هم در شرایطی که دریافت کد ملی و شماره تماس افراد توسط دلالان غیررسمی، ریسک سوءاستفاده از اطلاعات هویتی در پروژه‌های دیگر را به شدت افزایش می‌دهد.

    این کلاهبرداری البته تنها یکی از شگردهایی است که طی روزها و هفته‌های گذشته، منجر به از دست رفتن میلیون‌ها تومان از دارایی اندک ایرانیان جنگ‌زده و محروم از حق دسترسی آزاد به اینترنت شده است. چه آنکه در این مدت منابع رسانه‌ای از انواع دیگری از کلاهبرداری‌های سایبری به‌بهانه فروش «اینترنت پرو» نیز پرده برداشته‌اند. یکی از دیگر شگردهای کلاهبرداران، ترفند تبدیل سیم‌کارت معمولی به سیم‌کارت پیشرفته و پرسرعت است. شگردی که به‌تازگی روزنامه ایران که ارگان مطبوعاتی دولت محسوب می‌شود نیز به نمونه‌هایی از آن اشاره کرد و در گزارشی در این رابطه نوشت: «به گفته یک مالباخته چندی قبل خانمی با خط ثابت با تلفن همراه او تماس گرفته و مدعی شده از اپراتور تلفن همراه «…» است. خانم جوان گفته همان‌طور که برایتان از اپراتور موردنظر پیامک ارسال شده، باید سیم‌کارت‌تان را به «فایو جی» ارتقا دهید؛ در غیراین صورت به‌زودی سیمکارت‌تان غیرفعال خواهد شد. بعد هم با کلی تعریف از مزایای این کار، گفته که ۱۰۰ گیگ هم اینترنت رایگان به شما تعلق می‌گیرد و اضافه کرده که هزینه این کار ۹۵۰‌هزار تومان است که در محل از شما دریافت و بسته با پست ارسال می‌شود.» این‌دست گزارش‌ها البته محدود به همین تعداد نیست و در شرایطی که قریب به سه‌ماه دوری از فضای مجازی در شرایط جنگی، منجر به آشفتگی دوچندان وضعیت روحی و روانی شهروندان شده، بسیاری از کاربران با تبلیغات دروغین فروش «اینترنت پرو» فریب خورده و چند‌میلیون تومان متضرر شده‌اند.

    تحلیل حقوقی محمدهادی جعفرپور درباره کلاهبرداری‌های سایبری

    محمدهادی جعفرپور، حقوقدان و وکیل پایه یک دادگستری در گفت‌وگو با «جهان‌صنعت» ضمن تحلیل ابعاد حقوقی و قضایی این‌دست شگردهای تازه کلاهبرداری می‌گوید: «ماده ۶۴۱ قانون مجازات اسلامی ذیل عنوان جرائم ضد عفت و اخلاق عمومی در فصل هجدهم قانون مجازات اسلامی راجع‌به جرم‌انگاری مزاحمت تلفنی مقرر کرده که هرگاه کسی به‌وسیله تلفن یا دستگاه‌های مخابراتی دیگر برای اشخاص ایجاد مزاحمت نماید، علاوه‌بر مقررات خاص شرکت مخابرات، به حبس از یک تا شش ماه محکوم خواهد شد.» این وکیل پایه یک دادگستری اضافه کرد: «جرم‌انگاری رفتار مزاحمت تلفنی و درنظر گرفتن کیفر حبس برای چنین اشخاصی اگرچه در اصل تفسیر مضیق قوانین کیفری یا تفسیر به نفع متهم، عبارت «مزاحمت» را باید به‌صورت مضیق تفسیر کرد و به افعال و رفتار متنوع افراد گسترش نداد اما آنچه در شرایط حاضر حائز اهمیت است، ناشی از رفتار و اعمالی است که برخی شرکت‌ها و وب‌سایت‌های تبلیغاتی یا فعال در حوزه سایبری اتخاذ می‌کنند.» او همچنین یادآور شد: «اگر در دهه ۶۰ خورشیدی، مزاحمت تلفنی شامل تماس با شهروندان و ایجاد مزاحمت برای آنان بود، امروز شاهد اشکال تازه‌ای از مزاحمت‌های تلفنی با ارسال پیامک‌های تبلیغاتی یا برقراری تماس تلفنی ازسوی افراد یا وب‌سایت‌های خاص فعال در حوزه تبلیغات هستیم.» جعفرپور خاطرنشان کرد: «اگرچه مخابرات و شرکت‌ها و اپراتورهای تلفن همراه، امکانات و شیوه‌هایی را برای مسدود کردن دریافت پیامک‌های تبلیغاتی درنظر گرفته‌اند اما شرکت‌ها و وب‌سایت‌های فعال در این حوزه به‌طرق متنوع و گوناگون با ارسال پیامک یا برقراری تماس تلفنی در ساعات مختلف شبانه‌روز، موجبات مزاحمت برای شهروندان را فراهم آورده و به نظر می‌رسد به‌رغم اصل تفسیر مضیق قوانین کیفری و تفسیر به نفع متهم، لازم است از حیث رعایت و صیانت از حقوق شهروندی و برقراری آسایش و آرامش شهروندان، این‌گونه قسم رفتار را ذیل ماده۶۴۱ قانون مجازات اسلامی تعریف کرد و مرتکب چنین رفتاری را تحت تعقیب قضایی قرار داد بلکه دست از مزاحمت و ارسال پیامک‌ها و تماس‌های مکرر بردارد.»

    جعفرپور همچنین با اشاره به برخی از دیگر شگردهای کلاهبرداری سایبری و مخابراتی به «جهان‌صنعت» گفت: «به‌موازات چنین مزاحمت‌هایی شاهد چنین تماس‌هایی ازسوی افراد و شرکت‌ها به‌بهانه دادن تخفیف به شهروندان به‌جهت حجم تراکنش بانکی یا برقراری تماس‌های تلفنی مکرر یا حجم پیامک‌های ارسالی شهروند هستیم. درواقع فرد تماس‌گیرنده نوع فعالیت شهروند را بهانه‌ای می‌داند تا او را مشمول تخفیف در خرید فلان کالا معرفی کند؛ اینکه این افراد و وب‌سایت‌ها چگونه به اطلاعات کاربری شهروندان دسترسی دارند و حجم تراکنش‌های بانکی او را می‌دانند، سوالی است که باید مراجع نظارتی و امنیتی به آن پاسخ دهند.» او ادامه داد: «پس از آنکه شرکت یا فرد تماس‌گیرنده معرف به جلب به اعتماد شهروند موردنظر می‌شود، کالایی را به او معرفی کرده و اعلام می‌کند که مبلغ خرید آن کالا به‌جهت فعالیت‌های شما، با تخفیف نیمی از ارزش واقعی آن کالاست و پس از آنکه اداره پست بسته ارسالی را تحویل شهروند موردنظر می‌دهد و بسته پستی باز می‌شود، آن شهروند متوجه می‌شود که چه کلاه گشادی سر او رفته و کالایی برای او ارسال شده که در بازار بعضا با یک‌صدم قیمت پرداخت شده نیز قابل‌خریداری است.»

    این وکیل پایه یک دادگستری که معتقد است فارغ از نوع کالا – چه سیم‌کارت‌های دارای «اینترنت پرو» باشد و چه هر کالای دیگری- نحوه فعالیت این افراد و وب‌سایت‌ها را می‌توان مصداق آشکار کلاهبرداری دانست، می‌گوید: «ماده یک قانون تشدید مجازات مرتکبین ارتشاء و اختلاس و کلاهبرداری، اغفال و دادن وعده‌های واهی و سپس تحصیل مال را از ارکان تشکیل‌دهنده جرم کلاهبرداری می‌داند. آنچه این شرکت‌ها و وب‌سایت‌ها در دریافت وجه و تحصیل مال ازسوی شهروندان مرتکب می‌شوند، بدون تردید اگر مصداق جرم کلاهبرداری نباشد، بی‌تردید مصداق تحصیل مال از طریق نامشروع خواهد بود.» او در ادامه گفت: «برقراری چنین تماس‌هایی را می‌توان شیوه و شگرد تازه کلاهبرداری و تحصیل مال از طریق نامشروع توسط افراد و شرکت‌های فعال در این حوزه دانست. اگر تا چندی پیش از طریق ارسال لینک‌های تقلبی موفق به خالی کردن حساب‌های بانکی شهروندان یا هک کردن حساب کاربری آنان در پلتفرم‌ها و شبکه‌های اجتماعی می‌شدند، اکنون دعوت از افراد به خرید فلان کالا به‌ویژه همین سیم‌کارت‌های به‌اصطلاح «سفید» یا دارای شرایط دریافت «اینترنت پرو»، به‌طور گسترده در حال گسترش است.» این حقوقدان یادآور شد: «به همین دلیل لازم است شرکت‌های مخابراتی و نهادهای نظارتی و امنیتی نسبت‌به رصد فعالیت این دست از افراد و وب‌سایت‌ها اقدام مناسبی را در دستورکار قرار دهند.»

    جعفرپور همچنین با اشاره به یکی از ابعاد پنهانی این‌دست کلاهبرداری‌ها گفت: «نکته حائز این‌جاست که مبلغ تحصیل‌شده از هریک از شهروندان به میزانی است که برای او صرفه اقتصادی ندارد که خودش به‌تنهایی در مراجع قضایی پیگیر موضوع شود؛ به همین جهت است که لازم است پیگیری چنین موضوعاتی، بدون ادعای شاکی خصوصی، ازطریق دادستان به‌عنوان مدعی‌العموم و سایر مراجع نظارتی و امنیتی ازجمله معاونت پیشگیری از جرم نیروی انتظامی یا دادسرای عمومی انقلاب در دستورکار قرار گیرد.» او همچنین خاطرنشان کرد: «نکته نگران‌کننده دیگر این است که برخی از این افراد و شرکت‌ها معمولا قربانیان خود را از میان اشخاص مسن و کهنسالی پیدا می‌کنند که اغلب سواد چندانی هم ندارند و بار دیگر این سوال مطرح می‌شود که این افراد و شرکت‌ها چگونه به اطلاعات شهروندان دست یافته‌اند.»

    این حقوقدان می‌گوید: «باتوجه به اینکه در دانش جرم‌شناسی می‌گویند مجرمان همواره یک گام از دستگاه‌های انتظامی و امنیتی جلوتر هستند، لازم است دستگاه‌های ذی‌ربط ازجمله معاونت پیشگیری در دادسرا و نیروی انتظامی نسبت‌به رصد و شناسایی رفتار مجرمانه از سوی این شرکت‌ها و وب‌سایت‌ها و افراد فعال در این حوزه، اقدام مقتضی را در دستورکار خود قرار دهند.» او اضافه کرد: «به بیان دیگر کارشناسان حوزه امنیت سایبری لازم است راجع‌به نحوه فعالیت این شرکت‌ها و شیوه‌های رفتاری که ممکن است زمینه‌ساز خالی کردن حساب بانکی شهروندان یا سلب آسایش آنان شود، حساسیت دوچندان داشته باشند و با اقدام به‌موقع، مانع از این دست کلاهبرداری‌ها شوند.» جالب آنکه این وکیل پایه یک دادگستری در بخش پایانی صحبت‌هایش به «جهان‌صنعت» گفت: «مصادیقی مانند مزاحمت تلفنی، ارسال لینک‌های هک‌شده، هدایت شهروندان به‌سوی دستگاه‌های خودپرداز، دعوت شهروندان به خرید کالا با‌درصد تخفیف قابل‌توجه، تنها بخشی از مصادیق رفتارهای ارتکابی این وب‌سایت‌ها و افراد متخلف است.»

    بلاتکلیفی محرومان مجازی در راهروهای قدرت

    اما در شرایطی که دولت در این مدت پیوسته سعی کرده خود را حامی «رفع فیلترینگ» و مخالف سرسخت «خاموشی دیجیتال» جا بزند و اعضای دولت نیز تقریبا هر روز شعارهایی در این راستا سر می‌دهند، پرسش اصلی یعنی اینکه سرانجام این بلاتکلیفی خسارت‌بار میلیون‌های ایرانی جنگ‌زده در فضای مجازی کی پایان می‌یابد، کماکان پرسشی است بی‌پاسخ! جالب آنکه فاطمه مهاجرانی، سخنگوی دولت که همین دیروز هم بار دیگر در معرض این پرسش قرار گرفت، باز هم از اعلام زمان دقیق گشایش اینترنت طفره رفت. او با تکرار همان شعارهای همیشگی که «دولت طرفدار محدودیت در دسترسی به اینترنت نیست» و «نگاه دولت نگاه عادلانه است بنابراین از هیچ‌گونه تبعیضی در دسترسی به هر منبعی ازجمله اینترنت دفاع نمی‌کند»، به حکم اخیر مسعود پزشکیان برای محمدرضا عارف و انتصاب این مقام ارشد دولتی به‌عنوان رییس ستاد راهبردی فضای مجازی اشاره کرده و گفته است: «با حکمی که آقای رییس‌جمهور به آقای عارف دادند به‌دنبال این هستیم که با حفظ همه موضوعاتی که وجود دارد، منویات رهبری و ملاحظاتی که وجود دارد، بتوانیم از موضوع اینترنت گره‌گشایی‌هایی کنیم تا شاهد وضعیت عادلانه‌ای باشیم.» پاسخی که به جز یک تغییر، عینا همان پاسخی است که در تمام این مدت تکرار شده؛ هرچند آن نکته خاص، اشاره سخنگوی دولت به رعایت «منویات رهبری» در این راستا بود که به هر حال موضوع حائز اهمیتی است. به هر تفسیر مهاجرانی در حالی بار دیگر از پروژه «طبقاتی‌سازی اینترنت» که با کلیدواژه «اینترنت پرو» بزک شده، دفاع کرد که در پایان این گفت‌وگوی کوتاه با ایسنا، وقتی خبرنگار از او پرسید که آیا در هفته آینده گشایشی در موضوع دسترسی به اینترنت رخ خواهد داد، گفت: «من از زمان‌بندی اطلاعی ندارم اما در اینکه جلسات با پیگیری آقای عارف در حال برگزاری است، تردیدی نیست. امیدوار هستیم که به‌زودی گشایش‌هایی در موضوع اینترنت حاصل شود.»

    اما این تنها یک سوی ماجراست؛ چه آنکه همزمان با ابراز امیدواری سخنگوی دولت نسبت‌به پایان بیش از ۸۰ روز خاموشی دیجیتال در ایران، سیدمحمد امین آقامیری، دبیر شورای‌عالی فضای مجازی که از چهره‌ها و مسوولان موافق محرومیت دائمی ایرانیان از اینترنت است، صبح دیروز در جمع اعضای کمیسیون فرهنگی مجلس با اذعان به «تشدید حملات سایبری به کشور در جریان جنگ»، خواستار «پاک‌سازی فوری زیرساخت‌های کشور از سخت‌افزارهای آمریکایی» شده است آن‌هم در حالی که کارشناسان متفق‌القولند که یکی از دلایل آسیب‌پذیری شدید زیرساخت‌های ایران در مقابل حملات سایبری، همین اصرار نامعقول بر قطعی اینترنت و پافشاری بر اینترانت داخلی است. تاجایی که آقامیری هم اذعان کرده که «در ایام جنگ» روزانه بیش از یکصد حمله حرفه‌ای به کشور اتفاق می‌افتاد.

    بدین ترتیب در شرایطی که خسارت‌های «خاموشی دیجیتال» عملا نه‌تنها ابعاد گوناگون زندگی ایرانیان را تحت‌تاثیر قرار داده بلکه حتی آسیب‌های خطرناک امنیتی نیز به کشور وارد کرده، کماکان روشن نیست چرا مسوولان تا این میزان بر ادامه قطعی اینترنت و فروش «اینترنت پرو» و فیلترشکن‌ اصرار دارند!

  • نخستین ترکش «اینترنت طبقاتی» / اینترنت پرو چگونه ترافیک ثروتمندان را عیان کرد؟

    نخستین ترکش «اینترنت طبقاتی» / اینترنت پرو چگونه ترافیک ثروتمندان را عیان کرد؟

    به گزارش اقتصادران، نتشار تازه‌ترین آمارهای پایگاه بین‌المللی «Statcounter» درباره سهم بازار سیستم‌های عامل موبایل در ایران، موجی از بحث‌ها و تحلیل‌های داغ را در فضای رسانه‌ای و کارشناسی کشور به راه انداخته است. بر اساس این نمودار، در بازه زمانی بهمن ۱۴۰۴ تا فروردین ۱۴۰۵ (فوریه تا آوریل ۲۰۲۶)، سهم ترافیک گوشی‌های آیفون (iOS) به شکل ناگهانی و بی‌سابقه‌ای جهش کرده و از حدود ۱۳ درصد به نزدیک ۳۰ درصد رسیده است؛ در حالی که در همین مدت، سهم کاربران اندروید با افت شدیدی مواجه شده است.

    برخورد اولین ترکش «اینترنت طبقاتی» / سهم ترافیک اندروید سقوط و آیفون جهش کرد

    در پی این تغییر ناگهانی، فرضیه‌ای در فضای مجازی شکل گرفت که این رویداد را نشانه‌ای از یک «پاکسازی طبقاتی دیجیتال» می‌داند. حامیان این فرضیه معتقدند با توجه به قیمت‌های نجومی فیلترشکن‌های اختصاصی و عرضه بسته‌های گران‌قیمت «اینترنت پرو» (مانند بسته‌های ۵۰ گیگابایتی به قیمت ۲ میلیون و ۵۰۰ هزار تومان)، کاربران طبقات متوسط و کم‌درآمد جامعه که عمدتاً از گوشی‌های اندرویدی استفاده می‌کنند، به دلیل دست‌تنگی مالی عملاً از فضای آنلاین حذف شده‌اند و در مقابل، قشر مرفه و دارندگان آیفون با تکیه بر قدرت مالی خود، کل ترافیک اینترنت کشور را تصاحب کرده‌اند.

    بررسی‌های فنی و ساختاری نشان می‌دهد که واقعیت پشت پرده این ارقام، بسیار پیچیده‌تر از یک تحلیل ساده طبقاتی است:

    آمارها دقیقاً چه چیزی را می‌شمارند؟

    برای درک درست این ماجرا، اول باید بدانیم که سایتی مثل استت‌کانتر اصلاً چطور آمار می‌گیرد. این سایت تعداد گوشی‌های موجود در ایران را نمی‌شمارد، بلکه «سهم از ترافیک وب» را ثبت می‌کند؛ یعنی بررسی می‌کند که چه درصدی از بازدیدهای ثبت‌شده در سایت‌های مختلف، با آیفون بوده و چه درصدی با اندروید.

    نکته مهم اینجاست که این آمار به صورت درصدی است و مجموع سهم‌ها همیشه باید ۱۰۰ درصد باشد. در نتیجه، وقتی سهم آیفون روی نمودار به شدت بالا می‌رود، لزوماً به این معنی نیست که تعداد کاربران آیفون در کشور بیشتر شده یا آن‌ها ناگهان دو برابر قبل وب‌گردی کرده‌اند؛ بلکه این جهش نشان می‌دهد حجم عظیمی از ترافیک کاربران اندروید به دلایل فنی از مخرج کسر محاسباتی این سایت حذف شده و در نتیجه سهم باقی‌مانده (یعنی آیفون) روی کاغذ بزرگ‌تر دیده می‌شود.

    اینترنت پرو چگونه ترافیک ثروتمندان را عیان کرد؟

    کلید اصلی حل این معما در ماهیت فنی «اینترنت پرو» یا همان اینترنت طبقاتی و تجاری‌شده نهفته است. ویژگی اصلی اینترنت پرو این است که به کاربر اجازه می‌دهد بدون نیاز به فیلترشکن و مستقیماً با «آی‌پی ایران» به پلتفرم‌ها و سایت‌های بین‌المللی دسترسی داشته باشد.

    وقتی دسترسی به اینترنت بدون فیلتر به یک کالای لوکس و چند میلیون تومانی تبدیل می‌شود، رفتار ترافیکی دو قشر جامعه در آمارهای بین‌المللی کاملاً از هم فاصله می‌گیرد:

    • قشر مرفه (عمدتاً دارندگان آیفون): این گروه توانایی مالی پرداخت هزینه‌های چند میلیونی بسته‌های اینترنت پرو را دارند. آن‌ها اینترنت پرو را می‌خرند، بدون فیلترشکن وارد فضای مجازی می‌شوند و چون با آی‌پی واقعی ایران فعالیت می‌کنند، سیستم‌های آماری جهان ۱۰۰ درصد ترافیک آن‌ها را به عنوان «ترافیک واقعی داخل ایران» ثبت می‌کنند. همین امر باعث جهش ترافیک آیفون روی نمودار می‌شود.
    • قشر عادی و کم‌درآمد (عمدتاً دارندگان اندروید): این گروه توان پرداخت چنین مبالغ سنگینی را برای اینترنت ندارند. آن‌ها برای عبور از سد فیلترینگ مجبورند به فیلترشکن‌های رایگان یا ارزان‌قیمت متکی شوند. این فیلترشکن‌ها آی‌پی کاربر را به کشورهای خارجی (مثل آلمان یا فنلاند) تغییر می‌دهند. در نتیجه، این کاربران حتی اگر در حال فعالیت باشند، ترافیکشان به نام کشور دیگری ثبت می‌شود و کاملاً از آمار ایران حذف می‌گردد.

    موج سرکوب فیلترشکن‌های ارزان‌قیمت

    تغییرات شدید اجتماعی یا فقر مطلق هرگز در عرض دو ماه نمی‌توانند چنین نمودار عمودی و تکان‌دهنده‌ای ایجاد کنند. عامل اصلی این ریزش ناگهانی در سمت اندروید، یک اتفاق زیرساختی در شبکه فیلترینگ کشور در اواخر سال ۱۴۰۴ و اوایل ۱۴۰۵ است.

    در این بازه زمانی، موج جدیدی از محدودیت‌ها و انسدادهای فنی روی پروتکل‌های فیلترشکن‌های رایگان عمومی اعمال شد. از آنجا که این فیلترشکن‌های رایگان (مانند انواع فایل‌های APK) عمدتاً در سیستم‌عامل اندروید استفاده می‌شوند، با از کار افتادن آن‌ها بخش بزرگی از کاربران عادی اندروید عملاً دو راه بیشتر نداشتند: یا وب‌گردی بین‌المللی را رها کنند و به شبکه داخلی محدود شوند (که کدهای آماری استت‌کانتر در آن‌ها وجود ندارد)، یا به فیلترشکن‌های خاصی کوچ کنند که آی‌پی آن‌ها را کاملاً خارجی می‌کند. در هر دو صورت، ترافیک آشکار اندروید با آی‌پی ایران به شدت سقوط کرد.

    تفاوت رفتار نرم‌افزاری آیفون و اندروید در ایران

    یک نکته فنی دیگر به ساختار خود این دو سیستم‌عامل برمی‌گردد. کاربران آیفون در ایران به دلیل محدودیت‌های سخت‌گیرانه اپ‌استور، سال‌هاست که کمتر از فیلترشکن‌های رایگان عمومی استفاده می‌کنند. آن‌ها معمولاً از برنامه‌های مدیریت کانفیگ اختصاصی (مانند کلاینت‌های V2Box یا FoXray) استفاده می‌کنند.

    این برنامه‌ها سیستمی به نام تفکیک ترافیک (Routing) دارند. یعنی وقتی کاربر یک سایت داخلی یا بدون فیلتر را باز می‌کند، برنامه به طور هوشمند آی‌پی ایران او را حفظ می‌کند و فیلترشکن را برای آن سایت دور می‌زند. این پایداری ابزارها در آیفون باعث شده ترافیک وب این کاربران، کمتر از کاربران اندرویدی که به فیلترشکن‌های ناپایدار متکی هستند، دچار نوسان و ناپدیدشدگی آماری شود.

    اتفاقی که رخ داده را می‌توان «پیکربندی مجدد و طبقاتی ترافیک اینترنت در ایران» نامید.

    این نمودار بیش از آنکه نشان‌دهنده فقر یا ثروت مطلق افراد باشد، سند تجاری‌سازی دسترسی به اینترنت آزاد است. قشر ثروتمند با خرید بسته‌های گران‌قیمت اینترنت پرو، ترافیک خود را با آی‌پی ایران روی نمودار عیان و آشکار کرده است؛ در حالی که قشر کم‌درآمد به دلیل محدودیت‌های مالی، یا به پشت مرزهای مجازی و آی‌پی‌های خارجی رانده شده و یا دسترسی‌اش به وب بین‌المللی به شدت محدود شده است.

  • بازگشت صنعت نشر به عصر قاجار!!!

    بازگشت صنعت نشر به عصر قاجار!!!

    به گزارش اقتصادران،  صنعت نشر ایران در سال‌های اخیر فراز و نشیب‌های متعددی را پشت سر گذاشته است، اما تحولات اقتصادی ماه‌های آغازین سال ۱۴۰۵، این حوزه را با چالش‌هایی جدی‌تر و ملموس‌تر مواجه کرده است.

    بازار کتاب که همواره تحت تأثیر نوسانات قیمت ارز، هزینه‌های لجستیک و تغییرات قدرت خرید عمومی قرار داشته، اکنون با موج جدیدی از افزایش قیمت مواد اولیه، به ویژه کاغذ، روبه‌رو است؛ سازوکاری اقتصادی که به طور مستقیم بر بهای تمام‌شده‌ی کتاب و به تبع آن، بر رفتار مصرف‌کننده در بازار فرهنگ اثر می‌گذارد.

    بررسی‌های میدانی و آمارهای غیررسمی نشان می‌دهند که قیمت کاغذ تحریر در فواصل زمانی کوتاه با جهش‌های چشمگیری مواجه شده و زنجیره‌ای از افزایش هزینه‌ها را در بخش‌های لیتوگرافی، چاپ، صحافی و حتی ملزومات جانبی مانند تونر و مرکب به همراه داشته است.

    این زنجیره تأمین گران‌قیمت، ناشران را در موقعیت دشواری برای قیمت‌گذاری آثار جدید قرار می‌دهد. از یک سو، فرمول‌های دقیق حسابداری و هزینه‌های فزاینده‌ی تولید، افزایش بهای پشت جلد را ناگزیر می‌سازد و از سوی دیگر، روان‌شناسی بازار و آگاهی از سقف توان مالی مخاطبان، سدی در برابر افزایش منطقی قیمت‌ها ایجاد می‌کند.

    در این میان، بیم آن می‌رود که کتاب به تدریج از فهرست کالاهای ضروری خانواده‌های با درآمد متوسط و کم‌درآمد خارج شده و به کالایی لوکس یا صرفا تزیینی تبدیل شود.

    هم‌زمان با این تحولات ساختاری در بخش تولید، فضای تبادل فرهنگی کشور تحت تأثیر برگزاری هفتمین نمایشگاه مجازی کتاب قرار دارد؛ رویدادی که همواره به عنوان بستری نوین برای دسترسی عادلانه‌تر مخاطبان سراسر کشور به تازه‌های نشر شکل گرفته و بسیاری از ناشران، بخش عمده‌ای از نقدینگی و برنامه‌ریزی مالی سالانه‌ی خود را بر پایه‌ی مناسبات فروش در نمایشگاه کتاب تنظیم می‌کنند. با این حال، نمایشگاه مجازی امسال با تغییراتی در سیاست‌های حمایتی و نحوه تخصیص یارانه‌ها همراه بوده است. حذف بن‌های خرید سنتی که پیش از این در قالب سهمیه‌های مشخص به قشرهایی نظیر دانشجویان، طلاب و اساتید دانشگاه تعلق می‌گرفت و جایگزینی آن با ساختارهای جدید تخفیف مبتنی بر سقف‌های خرید بالاتر، واکنش‌های متفاوتی را در میان فعالان این صنف برانگیخته است.

    برخی از کارشناسان و مدیران نشر معتقدند این دستکاری در سیستم حمایتی، جریان سنتی خرید را دستخوش تغییر کرده و آمار فاکتورهای صادرشده در فضای مجازی را به شکل مشهودی کاهش داده است.

    در این میان، این پرسش اساسی مطرح می‌شود که تعادل میان «حفظ حیات اقتصادی بنگاه‌های نشر» و «تضمین دسترسی عادلانه جامعه به محصولات فرهنگی» چگونه باید برقرار شود؟

    آیا در شرایط کنونی، ورود و مداخله‌ی حمایتی دولت در بخش بسترسازی و اعطای یارانه‌های مستقیم به خریداران در بسترهای مجازی می‌تواند راهگشا باشد، یا اینکه بازار باید بر اساس مکانیزم‌های عرضه و تقاضا و نوآوری‌های بخش خصوصی مسیر خود را پیدا کند؟

    برای بررسی دقیق‌تر این ابهامات و درک واقعیت‌های جاری در بدنه صنف، به سراغ دو تن از مدیران حوزه نشر رفته‌ایم.

    محمدعلی جعفریه، مدیر نشر ثالث و علیرضا رئیس‌دانایی، مدیر نشر نگاه، در گفت‌وگوهای پیش‌رو، تصویری از تأثیر گرانی کاغذ بر تیراژ آثار، پیامدهای حذف بن‌های نمایشگاهی و آینده‌ی مبهم سرانه مطالعه در کشور ارائه می‌دهند.

    واقعیتی به نام دو برابر شدن قیمت کتاب در چند ماه

    محمدعلی جعفریه با ابراز بی‌اطلاعی از جزئیات حذف کامل بن‌های خرید کتاب که سال‌های گذشته به دانشجویان، اساتید و قشرهای مختلف جامعه تعلق می‌گرفت، در واکنش به تبیین شرایط جدید نمایشگاه مبنی بر ارائه تخفیف ۲۵ درصدی صرفا برای خریدهای بالای دو میلیون تومان، گفت: «خب آن ۱۵ درصد تخفیف هست. الان مردم دارند با همان ۱۵ درصد خرید می‌کنند؛ آن تخفیف را هم که خود ناشر دارد می‌دهد.»

    جعفریه در ادامه با اشاره به این که فرآیند گرانی کالاها تنها به بخش کاغذ محدود نمی‌شود، به تشریح زنجیره هزینه‌های پنهان در صنعت نشر پرداخت و افزود: «ببینید، فقط مسئله‌ی کاغذ نیست؛ هزینه‌های چاپ، لیتوگرافی و بقیه موارد هم هست. حقوق‌ها هم بیشتر شده است؛ یعنی تولید کتاب را هم باید مثل تولید تمام کالاهای دیگر، یک کار تولیدی در نظر بگیریم. نسبت به کالاهای دیگر، کتاب هم گران شده است؛ ولی خب، شما مثلا نمی‌توانی قیمت کتاب را کاملا بر اساس فرمول‌های دقیق حسابداری تعیین کنی، چون توان و قدرت خرید خواننده کشش بیشتر از این را ندارد. یعنی حتی اگر قدرت خرید بیشتر هم نشود، از نظر اقتصادی چون مردم به کتاب ارزان عادت کرده‌اند، خریدار کم می‌شود. ولی من فکر می‌کنم از قبل از عید، یعنی از اسفندماه یا مثلا بهمن‌ماه به این سو تا الان، قیمت کتاب دو برابر شده است.»

    کتاب در اولویت زندگی ما ایرانی‌ها نیست، اما جایگزین گل و شیرینی شده است

    با توجه به این واقعیت که افزایش دو برابری قیمت‌ها عملا بار مالی سنگینی به خانواده‌ها تحمیل می‌کند و با توجه به حقوق پایه‌ وزارت کار، کتاب نمی‌تواند اولویت اصلی یک خانواده باشد، جعفریه در تبیین وضعیت مخاطبان و خروج این کالا از سبد خرید خانوار تشریح کرد: «خب الان شرایط سختی وجود دارد ولی در مورد اولویت بودن کتاب در سبد خرید،  همیشه هم همین‌طور بوده است. کلا کتاب در اولویت زندگی ما ایرانی‌ها نیست. حالا با این شرایط خاصی هم که پیش می‌آید، یا کلا خارج می‌شود یا کمتر می‌شود. اما ببینید، خریداران دیگری هم در حوزه کتاب اضافه شده‌اند؛ چون خیلی از مردم پیش از این کتاب را انتخاب نمی‌کردند، ولی الان به‌خاطر اینکه کالاهای دیگر مثل گل و شیرینی گران شده‌اند، به سراغ کتاب می‌آیند. امکان دارد خودشان نتوانند کتاب بخوانند، اما به یکدیگر کتاب هدیه می‌دهند. ضمن اینکه کتاب‌ها به سمت و سویی می‌روند که شکل و شمایل ظاهری و فیزیکی‌شان قابل هدیه دادن باشد؛ من با محتوای آن کار ندارم، اما از نظر فیزیکی برای کتاب‌ها این اتفاق رخ داده است.»

    اگر دولت می‌خواهد کاری کند، باید به خواننده یارانه بدهد

    این فعال عرصه نشر در پایان با تاکید بر این موضوع که  انتشارات  بخش خصوصی مسیر خود را طی می‌کنند و از طریق سایت خود تخفیف‌های ۲۰ تا ۲۵ درصدی را برای دسترسی مخاطبان در نظر می‌گیرند، به وظیفه حاکمیت در قبال بسترسازی فرهنگی اشاره کرد و اظهار داشت: «ببینید، مثلا در جنگ جهانی دوم، دولت فرانسه یکی از یارانه‌هایی که پرداخت می‌کرد، یارانه به رنگ برای نقاشی بود؛ یعنی دولت اجازه نداد رنگ گران شود تا هنر شکوفا بماند. اگر دولت می‌خواهد کاری کند، باید به خواننده یارانه بدهد. ناشر بالاخره کار خودش را پیدا می‌کند. ما هم مثل صنعت‌های دیگر بالاخره مجبوریم بسازیم و جلو برویم، همان‌طور که سال‌ها توانسته‌ایم سر پا بمانیم در ادامه هم مجبوریم این کار را ادامه دهیم. اگر دولت واقعا می‌خواهد کاری انجام بدهد، باید آن یارانه فرهنگی را به خریدار و خواننده‌ کتاب بدهد.»

    بازگشت به دوره قاجار با کاغذ بندی ۶ میلیون تومانی!

    در ادامه گفتگویی با علیرضا رئیس‌دانایی، مدیر نشر نگاه انجام دادیم.

    این ناشر با اشاره به افزایش ناگهانی و دو برابری قیمت کاغذ نسبت به اواخر سال گذشته، به تشریح ابعاد هولناک این گرانی در زنجیره ملزومات چاپ پرداخت و گفت: «وقتی کاغذ تقریبا نسبت به قبل دو برابر شده، یعنی حدود ۶۰ تا ۶۵ درصد روی قیمت تمام‌شده‌ی کتاب رفته است. با کاغذ بندی شش یا هفت میلیون تومانی، واقعا چاپ کتاب دیگر مقرون‌به‌صرفه نیست و اصلا نمی‌شود کار کرد. از طرفی ملزومات چاپ هم به‌شدت گران شده است؛ مثلا تونری که قبل از عید ۷۰۰ هزار تومان می‌خریدیم، الان می‌گویند دو میلیون تومان شده است.»

    رئیس‌دانایی ادامه داد: «یا قیمت مرکب که سه برابر شده و کمیاب شده است، به قول معروف داریم به دوره قاجار برمی‌گردیم؛ یعنی چی؟ یعنی اینکه با این کمبودها دوباره باید کتاب را با نخ ببندیم. اصلا فضای کار فرق کرده است. این وضعیت مثل این می‌ماند که ما ۵۰ سال پیش یک زندگی نرمال و سنتی داشتیم، بعد آمدند زندگی ما را مدرن کردند و بردند در طبقه بیستم یک آپارتمان؛ حالا در آن طبقه، برق نیست، آب قطع است و حتی درِ حیاط را هم نمی‌توانی باز کنی. کار ما الان همین شکل را پیدا کرده است. واقعیت این است که کاغذ برای ناشر مثل بنزین برای راننده تاکسی است؛ وقتی راننده بنزین نداشته باشد، دیگر فرقی نمی‌کند ماشینش بنز باشد یا ژیان و پیکان. بله، ماشین بنزین ندارد. دو هفته پیش می‌گفتند کاغذ مقوا ۱۸۰ تومان است، کاغذ تحریر ۳ میلیون و ۴۰۰ هزار تومان، اما یک هفته بعدش گفتند ۶ میلیون تومان شده است. حالا ۱۰۰ تومان ارزون شده و همه خوشحالند، اما در واقعیت قیمت دو برابر شده است.»

    از روزی ۲۵۰۰ فاکتور به ۲۵۰ فاکتور رسیده‌ایم/ سرمایه ناشر آب می‌رود

    رئیس‌دانایی در ادامه تشریح چالش‌های نمایشگاه امسال و سنجش میزان فروش با توجه به قدرت خرید جامعه، به کاهش شدید آمار فروش اشاره کرد و افزود: «تا الان که با شما حرف می‌زنم، ما هر سال در نمایشگاه روزی ۲۰۰۰ تا ۲۵۰۰ فاکتور فروش داشتیم، اما امسال این عدد به ۲۵۰ فاکتور رسیده است؛ یعنی فروش ما یک‌دهم شده است. یک بخش عظیمی از این مشکل به این برمی‌گردد که کتاب‌های موجود در بازار با قیمت‌های قبلی، الان دیگر مفت و ارزان محسوب می‌شوند. قبل از عید کتابی از آقای خرمشاهی به نام “کیمیای سعادت” داشتیم که قیمت آن ۷۰۰ هزار تومان بود؛ الان که دوباره چاپ کرده‌ایم قیمت آن بالا رفته است، اما اگر همین امروز که با شما حرف می‌زنم بخواهیم دوباره برای چاپ جدیدش کاغذ بخریم، باید قیمت کتاب را بگذاریم ۳ میلیون و ۷۰۰ هزار یا ۴ میلیون تومان. خب مشخص است که دیگر قدرت خریدی برای آن وجود ندارد. البته این را یادمان باشد و نگوییم مردم کتاب نمی‌خرند؛ کتاب خوب را خیلی هم می‌خرند، اما توانش نیست. هر روز تیراژ کتاب پایین‌تر می‌آید از تیراژ سه هزارتایی به هزارتایی رسیدیم و الان به جایی رسیده‌ایم که به جای ۳۰۰ جلد، مجبور می‌شویم ۱۰۰ جلد چاپ کنیم و این‌جوری سرمایه و تیراژ ما مرتب تحلیل می‌رود.»

    داستان شاخه آهن و میخی که برای ناشران باقی می‌ماند

    او با تاکید بر این موضوع که نفسِ وجود نمایشگاه کتاب موجبات ارتقای فرهنگی جامعه را فراهم می‌سازد، وضعیت اقتصادی حاکم بر آن را نگران‌کننده خواند و اظهار داشت: «نمایشگاه کتاب چه در شکل مجازی و چه در حضور فیزیکی، از بابت ارتقای فرهنگی و ترویج علم و دانش اتفاق بسیار خوبی است؛ ولی از اینکه شرایط اجتماعی و اقتصادی ما الان به این صورت درآمده، خیلی بد است. من یک قصه خیلی ساده و واقعی برای شما بگویم؛ یک زن و شوهری یک شاخه آهن در خانه‌شان بود که چند سالی افتاده بود. آن را زمان خودشان ۵۰ لیر خریده بودند. یک روز زنش آمد و گفت شوهرجان، این را ۱۰۰ لیر می‌خرند؛ فوری آن را فروختند و خوشحال شدند. سه چهار روز بعد رفتند که با آن ۱۰۰ لیر دوباره آهن بخرند، دیدند فقط نصف شاخه آهن می‌دهند. همان نصف شاخه را خریدند و چند وقت بعد به قیمت ۲۰۰ لیر فروختند و باز هم خوشحال شدند. همین‌جوری هی خریدند و فروختند تا اینکه آخر سر، با کل پولی که از معامله‌ها جمع شده بود و رفتند چیزی بخرند، فقط یک دانه “میخ” به آن‌ها دادند. یعنی یک شاخه آهن بزرگ تبدیل به یک میخ شد؛ الان وضعیت کتاب و نشر ما هم دقیقا همین‌جوری است. ما الان کتاب شاملو داریم که قیمتش یک میلیون تومان است؛ یا دیوان حسین منزوی را چاپ کردیم ۲ میلیون و ۵۰۰ هزار تومان. اگر همین‌ها را بخواهیم با کاغذ بندی ۶ میلیون تومانی امروز چاپ کنیم، قیمت همین آثار خیلی از این بیشتر می‌شود. در این وضعیت چند نفر دست در جیبشان می‌کنند تا بیایند کتاب حسین منزوی یا شاملو را این قدر گران بخرند؟ به نظر می‌رسد دیگر کسی سمتش نمی‌آید و این، ماجرای خیلی تلخی است.»

     

  • آشفته‌بازار آگهی‌های مسکن!

    آشفته‌بازار آگهی‌های مسکن!

    به گزارش اقتصادران، در سال‌های اخیر، پلتفرم‌های آگهی آنلاین یکی از بسترهای مناسب برای مالکان و متقاضیان بازار مسکن بوده‌اند؛ با این حال، با گسترش فعالیت این پلتفرم‌ها، انتقادهای بسیاری نسبت به نقش آنها در التهاب بازار ملک شکل گرفته است. فعالان بازار می‌گویند انتشار گسترده آگهی‌های غیرواقعی و قیمت‌های نجومی باعث شده تا بازار از مسیر واقعی خود فاصله گرفته و در نتیجه نوعی قیمت‌سازی کاذب در فضای مجازی شکل بگیرد.

    شکل‌گیری قیمت‌سازی در بازار مسکن با درج آگهی‌های فیک

    بررسی‌های میدانی از بازار مسکن و گفت‌وگو با مشاوران املاک نشان می‌دهد بسیاری از مالکان، قیمت املاک خود را نه براساس ارزش واقعی ملک یا عرف منطقه، بلکه براساس فایل‌هایی تعیین می‌کنند که در پلتفرم‌های آنلاین آگهی شده‌اند.

    به گفته آنها، کافی است تنها یک فایل با قیمتی بالاتر در یک محله منتشر شود تا سایر فروشندگان نیز قیمت‌های پیشنهادی خود را افزایش دهند. بنابراین، نوعی چشم‌وهم‌‌‎چشمی میان مالکان در بازار مسکن شکل گرفته و قیمت‌گذاری‌ها به‌شدت سلیقه‌ای شده است.

    شیطنت مشاوران املاک در پلتفرم‌های آنلاین از طریق درج آگهی غیرواقعی

    مشاوران املاک می‌گویند، بخشی از آگهی‌های ملکی در پلتفرم‌های آنلاین کاملا جنبه تبلیغاتی دارند و فریبنده هستند. به گفته آنها، گاهی واحدی با قیمتی پایین‌تر آگهی می‌شود اما هنگام مراجعه، متقاضی متوجه می‌شود یا چنین واحد اصلا وجود خارجی ندارد و یا مشخصات اعلام‌شده با واقعیت بسیار متفاوت است.

    در برخی موارد نیز موقعیت ملک به‌دلیل تشابه اسمی به‌گونه‌ای در آگهی درج می‌شود که گویی در محله‌ای گران‌تر قرار دارد، در حالی که آگهی مربوط به یکی از مناطق حاشیه‌ای شهر است. فعالان بازار معتقدند که این دسته از آگهی‌ها معمولا از شیطنت مشاوران املاک نشات می‌گیرد و صرفا برای جذب مشتری شده است.

    یکی از مشاوران املاک منطقه اندیشه تهران  می‌گوید: «برخی فایل‌ها فقط برای جذب مشتری آگهی می‌شوند. وقتی متقاضی با دفاتر املاک تماس می‌گیرد، می‌گویند آن واحد فروخته شده یا رهن رفته و بعد فایل‌های دیگری را پیشنهاد می‌دهند که معمولا قیمت بالاتری هم دارند.»

    او اضافه می‌کند: «این در حالی است که اصلا چنین فایلی در بازار وجود ندارد، البته گاهی اوقات هم مشخصات کامل واحد در آگهی درج نشده و یا قیمت واقعی با قیمت آگهی‌شده بسیار متفاوت است.» مشاوران املاک تاکید می‌کنند که این رفتارهای غیرحرفه‌ای باعث کاهش اعتماد مردم به صنف مشاوران املاک شده است.

    شکاف عمیق میان قیمت‌های پلتفرم‌های آنلاین با معاملات واقعی مسکن

    بررسی‌ها نشان می‌دهد قیمت‌هایی که در پلتفرم‌های آنلاین برای خرید و فروش مسکن آگهی شده‌اند، فاصله قابل توجهی با نرخ واقعی معاملات دارند. با این حال، همین ارقام پیشنهادی که در بسیاری از موارد نجومی هم هستند، به تدریج به مبنای ذهنی مالکان تبدیل شده و انتظارات تورمی در بازار مسکن را بالا برده‌اند.

    کارشناسان معتقدند که بازار مسکن بیش از آنکه از معاملات واقعی اثر بپذیرد، تحت تاثیر قیمت‌هایی قرار گرفته که در فضای مجازی دست‌به‌دست شده است. بنابراین نوعی قیمت‌سازی کاذب در بازار شکل گرفته که با واقعیت‌های این بازار همخوانی ندارد و شکاف میان قیمت‌های معامله‌شده با نرخ‌های آگهی عمیق‌تر شده است.

    فعالان بازار هشدار می‌دهند که در غیاب آمارهای رسمی و نبود مرجع مشخص برای قیمت‌گذاری، پلتفرم‌های آنلاین عملا به مرجع تعیین قیمت مسکن تبدیل شده‌اند. این در حالی است که بخش قابل توجهی از این فایل‌ها یا معامله نمی‌شوند یا در بازار با ارقامی پایین‌تر به فروش می‌رسند.

    فشار پلتفرم‌ها بر بازار اجاره

    قمیت‌های کاذب در بازار اجاره نیز نمایان شده و حالا به قیمت‌های اصلی تبدیل شده است. مستاجران می‌گویند که رشد قیمت‌ها در پلتفرم‌ها باعث شده تا مالکان قیمت اجاره خانه را بر مبنایی غیرواقعی بالا برند؛ این در حالی است که  بسیاری از مستاجران عملا توان پرداخت چنین مبالغ بالایی برای اجاره‌بها ندارند.

    ابوالفضل یکی از مستاجران محله فردوسی تهران می‌گوید: «مالک برای تمدید، قیمت اجاره خانه را دو برابر کرده است. خواهش و التماس‌های من و حتی توضیحات مشاور املاک منطقه فایده نداشته و صاحب‌خانه روی این رقم پافشاری می‌کند.»

    او اضافه می‌کند: «با وجود آنکه مشاور املاک می‌گوید این رقم برای چنین واحدی مناسب نیست، اما صاحب‌خانه اصرار می‌کند که قیمت اجاره خانه بالا رفته،‌ زیرا در یکی از پلتفرم‌های آنلاین مبلغ اجاره خانه همین مقدار رشد کرده است.»

    این وضعیت باعث شده تا بسیاری از مستاجران به دلیل ناتوانی مالی و از روی اجبار به حومه شهر مهاجرت کنند. برخی دیگر هم به اجاره واحدهای کوچک‌تر روی آورده‌اند. کارشناسان معتقدند که رشد انتظارات تورمی در پلتفرم‌های آنلاین، فشار مضاعفی به بازار اجاره وارد کرده است.

    ورود دلالان به بازار مسکن در نبود نظارت بر آگهی‌های ملکی

    کارشناسان بازار مسکن معتقدند که نبود نظارت کافی بر آگهی‌های ملکی، زمینه‌ساز حضور و فعالیت دلالان و انتشار فایل‌های غیرواقعی شده است. آنها می‌گویند تا زمانی که سازوکاری برای احراز قیمت‌ها، حذف آگهی‌های فیک و برخورد با فایل‌های گمراه‌کننده وجود نداشته باشد، پلتفرم‌های آنلاین همچنان به یکی از عوامل اصلی و اثرگذار بر رشد قیمت در بازار خرید، فروش و اجاره مسکن به شمار می‌روند.

    در شرایطی که بازار مسکن با پدیده رکود تورمی دست و پنجه نرم می‌کند، حالا بخشی از التهاب قیمت‌ها از دل پلتفرم‌های آنلاین بیرون می‌آیند. وضعیت تا حدی پیش رفته که با انتشار چند آگهی غیرواقعی، قیمت‌ها در یک محله جابه‌جا می‌شوند. در نهایت این وضعیت نه تنها رکود بازار را عمیق‌تر کرده، بلکه زندگی بسیاری از خریداران و مستاجران را تحت تاثیر قرار داده است.

  • چرا بانک مرکزی ١۵ میلیون دلار تتر به بابک زنجانی پس داد؟!

    چرا بانک مرکزی ١۵ میلیون دلار تتر به بابک زنجانی پس داد؟!

    به گزارش اقتصادران، حسینعلی حاجی‌دلیگانی، نایب رییس کمیسیون اصل نود مجلس در گفت‌وگو با ایلنا، درباره اقدام بانک مرکزی به بازگرداندن ١۵ میلیون دلار تتر به «بابک زنجانی» در ایام جنگ رمضان در حالی که همچنان ابهامات پرونده بدهی ٢ میلیارد یورویی وی رفع نشده و پس از پایان مهلت اعلام شده برای تسویه بدهی، قوه قضاییه و وزارت نفت و بانک مرکزی وضعیت تسویه یا عدم تسویه زنجانی را اعلام نکردند، تاکید کرد: طبیعتاً بانک مرکزی باید پاسخ شفاف و روشنی به افکار عمومی و ملت ایران بدهد که چرا ١۵ میلیون دلار تتر را به زنجانی پس داده است و علت این میزان ناهماهنگی ها چیست؟ یا اینکه نیت دیگری در کار بوده و باید این موضوع به صراحت و شفاف مشخص و اعلام شود.

    وی ادامه داد: در خصوص مطالبات فروش نفت که یکی از روش‌‌های فروش نفت از طریق تراستی‌ها بوده کمیسیونی متشکل از مجموعه‌ای از مقامات و مسئولان تشکیل شد که موضوع تراستی‌ها را مورد بررسی قرار دهند که یکی از اعضای این کمیسیون هم قوه قضاییه است. اعضای این کمیسیون مکلف هستند موضوع تراستی‌ها را همچنان دنبال کنند و بیت‌المال را به کشور را بازگردانند.

    نایب رییس کمیسیون اصل نود مجلس با بیان اینکه مجلس موضوع تراستی‌‌ها را رها نخواهد کرد، گفت: هر فردی که پول نفت را به بازنگردانده است باید پول نفت را پس دهد و دستگاه ها و نهاد هم نباید در این باره صورت جزیره ای تصمیم گرفته شود و باید با همکاری یکدیگر حقوق ملت ایران را به کشور برگردانند.

    حاجی دلیگانی تاکید کرد: از قوه قضاییه و دادستان کل کشور انتظار داریم که در جهت حقوق عامه مردم این مباحث را دنبال کنند و البته نشان دادند آنجایی که اراده کردند عملکرد بسیار خوبی داشتند و توانستند موضوعات را به نتیجه برسانند و در این مورد هم باید همت به خرج دهند تا حقوق ملت را استیفا کنند البته موضوع زنجانی هم خارج از این موضوع گفته شده نیست در همان کمیسیون مباحث فروش نفت و انتقال منابع حاصل از آن باید پیگیری شود.

    وی با اشاره به توطئه تراستی‌های متخلف برای اختلال در نظم اقتصادی کشور اظهار داشت: قطعا عملکرد تراستی‌ها ناموفق و به ضرر کشور بوده و همین تراستی‌ها زمینه سازی کردند برای ایجاد نارضایتی ها بین مردم اما از این پس وزارت نفت با گشایش ‌هایی که در همین ایام جنگ صورت گرفت می

    تواند بدون تراستی‌ها نفت را به فروش برساند و چین هم در این زمینه اعلام آمادگی کرده است .

    حاجی دلیگانی همچنین با اشاره به نظارت مجلس به بازار و کنترل قیمت‌ها اظهار داشت: هر چند مجلس بعد از جنگ در محل خود شروع به کار نکرده اما تمام نمایندگان مشغول به کار هستند و به طور قطع اگر جلسات علنی مجلس فعال شود، در نظارت موثر بر بازار و بر دولت و ارکان حکومت و نظام اسلامی اثرگذار است و البته نمایندگان مجلس هم طی نامه‌ای بر اساس تبصره یک ماده یک قانون آیین نامه‌ای که هیات رییسه مکلف کرده در شرایط خاص جلسات مجلس در مکان دیگر تشکیل شود، این تقاضا را به طور رسمی اعلام کرده‌اند.

    وی ادامه داد: بخشی از نظارت‌ها توسط کمسیون‌ها در حال انجام است و اتفاقا ارتباطات کمیسیون‌های تخصصی با دولت بیشتر شده است اما می‌دانیم که اثرگذاری تشکیل و حضور رسمی مجلس متفاوت از این اقدامات در بحث نظارت است .

    نایب رییس کمیسیون اصل نود مجلس تاکید کرد: منقدم ٧٠ تا ٨٠ درصد از افزایش قیمت‌ها در بازار طبیعی نیست و ارتباطی به جنگ رمضان ندارد بلکه توسط یک جریان و کلکسیونی از افرادی که اهل سوﯨ استفاده هستند و در دسته تروریست‌های اقتصادی قرار دارد، هدایت می‌شود و این جریان دنبال منافع شخصی خود است و به نوعی با جریانی که جنگ تحمیلی علیه کشورمان را به راه انداختند و با آمریکا و اسراییل ارتباط مستقیم دارند.

    حاجی دلیگانی افزود: در راستای محاصره اقتصادی که دشمن بعد از جنگ ۴٠ روزه آغاز کرده، این جریان هدایت شده راه افتاده و این گروه پازل دشمن را با احکتارهای عمده و اخلال در توزیع کالا و افزایش قیمت‌ها تکمیل می‌کنند و هدف‌شان هم خسته کردن مردم ایران است.

  • از رویتان رد می‌شوم، دیه‌اش را می‌دهم!

    از رویتان رد می‌شوم، دیه‌اش را می‌دهم!

    به گزارش اقتصادران، بی توجهی به حقوق کارگران در ایران هر روز قله‌های تازه‌ای را در می‌نوردد. نگاه از بالا به پایین برخی مسئولان که با رأی و پول مردم به جایگاه‌های فعلی رسیده‌اند، موجب نفرت و نارضایتی در جامعه شده است. به ویژه در وضعیت کنونی که جنگ، کارگران بسیاری را بیکار کرده و روان جامعه بیش از گذشته نسبت به تضییع حقوق اولیه خود حساس است. در چنین شرایطی، یک حادثه عجیب در شهر زنجان اتفاق افتاده است.

    تجمع کارگران شهرداری زنجان قرار بود مثل ده‌ها تجمع صنفی دیگر، با چند ساعت اعتراض و چند وعده مدیریتی تمام شود. کارگران چند روز بود مقابل ساختمان شهرداری و شورای شهر جمع می‌شدند و نسبت به کاهش اضافه‌کاری، وضعیت حقوق و فاصله جدی میان پاداش مدیران و دریافتی کارگران اعتراض داشتند. اما ظهر یکی از همین روزها، ماجرا ناگهان از یک اعتراض کارگری به حادثه‌ای تبدیل شد که حالا در زنجان همه درباره‌اش حرف می‌زنند: عبور خودروی یک عضو شورای شهر از روی پای کارگر معترض.

    ماجرای اعتراض دردناک کارگران شهرداری زنجان چه بود؟

    جمع کارگران شهرداری زنجان قرار بود مثل ده‌ها تجمع صنفی دیگر، با چند ساعت اعتراض و چند وعده مدیریتی تمام شود. کارگران چند روز بود مقابل ساختمان شهرداری و شورای شهر جمع می‌شدند و نسبت به کاهش اضافه‌کاری، وضعیت حقوق و فاصله جدی میان پاداش مدیران و دریافتی کارگران اعتراض داشتند. اما ظهر یکی از همین روزها، ماجرا ناگهان از یک اعتراض کارگری به حادثه‌ای تبدیل شد که حالا در زنجان همه درباره‌اش حرف می‌زنند: عبور خودروی یک عضو شورای شهر از روی پای کارگر معترض.

    طبق روایت کارگران در گفت‌وگو با رویداد۲۴، ماجرا زمانی شروع شد که محمدکاظم مجتهدی، عضو شورای شهر زنجان، قصد خروج از پارکینگ شورا را داشت. تعدادی از کارگران اطراف خودرو جمع می‌شوند و از او می‌خواهند درباره وضعیتشان پاسخ بدهد. اعتراض اصلی آنها کاهش شدید اضافه‌کاری و اختلاف میان پاداش مدیران و کارگران بوده است. اصغر مجاری، دبیر اجرایی خانه کارگر استان زنجان، به رویداد۲۴ می‌گوید کارگران به عضو شورا گفته بودند: «شما با رأی ما عضو شورا شدید و باید حامی ما باشید.» اما به گفته او، مجتهدی که «دل پری داشته» در پاسخ گفته است: «اگر مسیر را باز نکنید از روی همه رد می‌شوم و دیه‌اش را از دولت می‌گیرم.

    مجاری می‌گوید بعد از این مشاجره، خودرو از روی پای یکی از کارگران رد شده و عضو شورا بدون توجه، مسیرش را ادامه داده است. او تأکید می‌کند که کارگر آسیب‌دیده تصمیم به شکایت گرفته و این اتفاق از نظر کارگران «قابل گذشت نیست». به گفته او، انتظار داشتند عضو شورا دست‌کم از کارگر دلجویی کند، اما چنین اتفاقی رخ نداده است.

    کارگر آسیب دیده: «ماشین تا نصف بدنم بالا آمد»

    روایت مهدی محمدیان، کارگر آسیب دیده، جزئیات بیشتری از آنچه رخ داده ارائه می‌دهد. او به رویداد۲۴ گفته: «ما جلوی ساختمان شورای شهر به خاطر اضافه‌کار و حقوق جمع شده بودیم. آقای مجتهدی از پارکینگ بیرون آمد. بچه‌ها رفتند سمت ماشین و گفتند چرا وضعیت این‌طور است. ایشان از ماشین پایین نیامد. من جلوی ماشین ایستاده بودم. ماشین را روشن کرد و بی‌توجه حرکت کرد. همان‌طور که حرکت کرد به من زد و باز هم ادامه داد. من زمین خوردم و تا نصف بدن ماشین روی من آمد.»

    محمدیان می‌گوید وقتی خودرو او را هل می‌داد، مجتهدی می‌گفت: «می‌زنم، خون‌بهایت را می‌دهم.» او می‌گوید عضو شورا حالا همه‌چیز را انکار می‌کند و مدعی است خودش زمین خورده است.

    در میان کارگران، خشم فقط مربوط به این حادثه نیست. بسیاری از آنها می‌گویند هفته‌هاست نسبت به وضعیت معیشتی معترض‌اند اما کسی حاضر نشده مستقیم با آنها گفت‌وگو کند. همایونی، یکی دیگر از کارگران حاضر در تجمع هم به رویداد۲۴ می‌گوید سه روز مقابل شهرداری تجمع کرده بودند. به گفته او، بودجه جاری شهرداری ۴۰ درصد و بودجه عمرانی ۶۰ درصد تعیین شده اما سهم حقوق کارگران متناسب با افزایش مصوب شورای عالی کار بالا نرفته است. او می‌گوید: «من ده سال ۱۲۰ ساعت اضافه‌کاری می‌گرفتم، الان شده ۴۰ ساعت. می‌گویند حقوق شما با ۱۲۰ ساعت از کارمندها بیشتر می‌شود.»

    او روایت می‌کند که در روز اول تجمع، شهردار تا ساعت‌ها حاضر نشده میان کارگران بیاید و روز دوم هم معاون شهردار از آنها خواسته به نمازخانه بروند تا «قانع شوند»، اما کارگران نپذیرفته‌اند و مقابل شورای شهر تجمع کرده‌اند. به گفته همایونی، زمانی که مجتهدی قصد خروج از شورا را داشته، در پاسخ به مطالبه کارگران گفته: «به من ربطی ندارد.» کارگران به او یادآوری کرده‌اند که نماینده مردم است، اما او گفته: «کار دارم، می‌روید کنار یا نه؟ با ماشین دولت می‌زنم، دیه هم می‌دهم.»

    همایونی معتقد است اگر انتخابات شورا نزدیک بود، چنین برخوردی رخ نمی‌داد. او می‌گوید: «انتخابات شورا که تمدید شده، این‌ها دیگر قلدر شده‌اند. وقتی انتخابات بود که این‌طور رفتار نمی‌کردند.» بعد هم با اشاره به روزهای جنگ می‌گوید: «آن زمان که جنگ بود ما شهر را جمع می‌کردیم، مسئولین کجا بودند؟ آواربرداری را کارگرها انجام می‌دادند.»

    عضو شورای شهر زنجان: الکی خودش را زمین زده بود

    در مقابل این روایت‌ها، حجت الاسلام محمدکاظم مجتهدی، عضو شورای شهر زنجان و نایب رئیس شورا روایت متفاوتی ارائه می‌دهد. او در گفت و گو با رویداد۲۴ می‌گوید هنگام خروج از پارکینگ شورا ریموت در را زدم  و حدود ۲۰ نفر از کارگران وارد محوطه شده بودند. من شیشه را پایین دادم و صحبت کردیم. گفتند چرا به مشکل ما رسیدگی نمی‌کنید؟ شهردار حقوق و اضافه کار ما را کم کرده و می‌گوید شورای شهر دستور داده است. گفتند شورای شهر می‌خواهد چه کار کند؟ من پیشنهاد کردم نامه‌ای بنویسند و نماینده‌ کارگران برای پیگیری به کمیسیون مربوطه در شورا رجوع کند. برخی از کارگران هم قانع شده بودند.»

    مجتهدی مدعی است هنگام خروج، حدود ۱۵ نفر جلوی ماشین شخصی او نشسته بودند و یکی از کارگران که «دیگران را تحریک می‌کرد» مقابل خودرو ایستاده و برف‌پاک‌کن ماشین را گرفته بود. او می‌گوید آرام حرکت می‌کرده و کارگر معترض هم همراه خودرو حرکت می‌کرده تا اینکه یکی از نگهبان‌ها او را کنار کشیده است. به گفته عضو شورا، فیلم‌ها نشان می‌دهد که کارگر «الکی خودش را زمین زده» و حتی آمبولانس نیز گفته اتفاق خاصی نیفتاده و همان زمان هم به بیمارستان منتقل نشده. بعد که به بیمارستان مراجعه کرده، حراست به من اطلاع داد که در بیمارستان هم گزارشی مبنی بر شکستگی ارائه نشده است.

    مجتهدی همچنین می‌گوید بعداً به کارگر آسیب‌دیده گفته: «تو هنرپیشه خوبی هستی و تو را به کارگردان‌ها معرفی می‌کنم.». این عضو شورای شهر می گوید به کارگر گفته چرا از قول من گفتی «میزنمت و دیه‌ات را از جیب دولت می‌دهم؟ مگر من اصلا با تو حرف زدم؟» او مدعی است که کارگر به او گفته این جمله را از زبان دیگران شنیده است.

    او در ادامه، ماجرا را به اختلافات سیاسی و مخالفان شورا نسبت می‌دهد و می‌گوید برخی افراد به دلیل مخالفت فکری با شورای شهر، در حال فضاسازی علیه او هستند و دبیر خانه کارگر یک از این افراد است.

    فارغ از روایت‌های متناقض، اصل حادثه حالا به موضوعی بحث‌برانگیز در زنجان تبدیل شده است؛ حادثه‌ای که در آن، اعتراض صنفی کارگران به وضعیت معیشتی، ناگهان به برخورد مستقیم میان یک مقام شهری و کارگری معترض رسید؛ برخوردی که حالا برای بسیاری، بیشتر از هر چیز نشانه فاصله‌ای است که میان مدیران شهری و بدنه کارگری شکل گرفته است.
  • رانندگان و پیک‌های اینترنتی در چنبره «استثمار»!!

    رانندگان و پیک‌های اینترنتی در چنبره «استثمار»!!

    به گزارش اقتصادران، در روزگار بحران‌زده‌ی کنونی و ضربات پیاپی به معیشت طبقه‌ی کارگر، بسیاری از حقوق بنیادین این طبقه در غبار همهمه‌های رسانه‌ای به حاشیه رانده شده است؛ از جمله یکی از مبرم‌ترینِ آن‌ها، «حق بیمه و تامین اجتماعی» برای رانندگان تاکسی‌ها و موتورهای اینترنتی‌ست. این مطالبه‌ی حیاتی که قریب به یک سال است از سوی انجمن صنفی و خود این زحمتکشان به‌صورت میدانی و قانونی پیگیری می‌شود، در چنبره‌ی بوروکراسی و لابی‌گری‌ها بی‌سرانجام مانده است.

    شرکت‌های انحصاریِ مخالف تخصیص این حق اولیه، که مشخصاً دو شرکت بزرگ تاکسی‌های اینترنتی هستند، با لابی‌های گسترده‌ی خود، مدام در مسیر اجرای قانون سنگ‌اندازی می‌کنند. تئوریسین‌های حامی اقتصاد بازار آزاد نیز در این مدت کوشیده‌اند با انتشار مقالات و برگزاری سمینارها، این ادعای واهی را به کرسی بنشانند که تحمیل هزینه‌ی بیمه‌ی رانندگان، ضربه به اقتصاد دیجیتال است. اما در برابر این توجیهات فریبنده باید پرسید: چگونه است که در منطقِ سرمایه، ضربه به حاشیه‌ی سودهای افسانه‌ایِ یک کارفرمای دیجیتال خط قرمز تلقی می‌شود، اما استهلاک جان و روانِ یک کارگر بی‌پناه، هیچ خدشه‌ای به اقتصاد وارد نمی‌کند؟ آیا اقتصاد دیجیتال باید سوختِ خود را از فرسودگی نیروی کار ارزان تامین کند؟

    این استثمار در حالی رخ می‌دهد که با نگاهی به تحولات جهانی، شاهدیم در بسیاری از کشورها، اتحادیه‌های کارگریِ رانندگان پلتفرمی با سازماندهی و اعتصاب، غول‌هایی چون «اوبر» را به زانو درآورده‌اند. آن‌ها در دادگاه‌های بریتانیا و اروپا توازن قوا را به نفع خود تغییر دادند و این ابرشرکت‌ها را وادار ساختند به لحاظ حقوقی بپذیرند که این صرفاً یک همکاری انتزاعی نیست، بلکه یک رابطه‌ی اصیل و کلاسیکِ «کارگری و کارفرمایی» است و رانندگان باید از تمامی حقوق، مرخصی‌ها و مزایای قانون کار بهره‌مند شوند.

    در کشور ما اما، با وجود جمعیت میلیونی و بی‌دفاعِ رانندگان اینترنتی، رابطه‌ی کارگری و کارفرمایی به صریح‌ترین شیوه برقرار است، بی‌آنکه تعهداتش دوطرفه باشد. شرکت‌ها از هر جابه‌جایی درصدی چشمگیر به عنوان کمیسیون به جیب می‌زنند، بی‌آنکه در قبال امنیت و آینده‌ی تولیدکنندگان واقعیِ این ثروت کمترین مسئولیتی بپذیرند. آن‌ها از کارگر همه چیز می‌خواهند، اما در برابر او هیچ مسئولیتی بر گردن نمی‌گیرند.

    روایت بی‌واسطه؛ فریادهای خاموش در هیاهوی خیابان

    برای درک بهتر این شرایط، باید پای صحبت کسانی نشست که بار اصلی این اقتصاد را بر دوش می‌کشند. یکی از رانندگان موتورهای اینترنتی که پس از ساعت‌ها پیمایش در ترافیک پرخطر و دودآلودِ پایتخت، در گوشه‌ای توقف کرده تا نفسی تازه کند، درباره‌ی شرایط سخت و ناعادلانه‌ی کار خود می‌گوید: «پلتفرم‌ها به صورت کاملاً یک‌طرفه از هر سفرِ ما بیست درصد کامل به عنوان کمیسیون کسر می‌کنند و در کنار آن بار سنگین، سه تا چهار درصد دیگر هم به عناوین مختلف از جمله مالیات از حساب ما برمی‌دارند. من مدام از خودم و از مسئولان می‌پرسم وقتی شما حاضر نیستید منِ کارگر را بیمه کنید، وقتی هیچ تعهدی در قبال بیماری، تصادف و ازکارافتادگیِ من ندارید، دیگر گرفتن این مالیات و این درصدِ هنگفت چه صیغه‌ای است؟ آدم اگر در یک شرکت، کارگاه یا مغازه‌ی کوچکی استخدام شود، کارفرما موظف است او را از روز اول بیمه کند، آن فرد از مزایای ابتدایی مثل مرخصی استحقاقی، عیدی و پاداش اعیاد برخوردار می‌شود و در ازای داشتن تمام این حقوق قانونی و چتر حمایتی، بدیهی است که مالیاتش را هم می‌پردازد. اما شرکت تمام مزایا را حذف کرده و فقط بخش مالیات و کسر درآمد را برای ما نگه داشته است!»

    این کارگر زحمتکش در ادامه با اشاره به هزینه‌های کمرشکن و نبودِ امنیت جانی می‌افزاید: «این شرکت‌ها هیچ‌گونه مسئولیتی در قبال ما نمی‌پذیرند. اگر همین فردا در این شلوغی و هرج‌ومرج خیابان‌ها، اتفاقی برای من و این موتور رخ بدهد، اگر تصادف کنم و خانه‌نشین شوم، تمام هزینه‌های درمان، خسارت‌ها و خرج عقب‌ماندگی از زندگی، را باید به تنهایی از جیب خالیِ خودم بپردازم؛ در حالی که شرکت هرچه تا امروز سود کرده، هرچه برج و بارو ساخته و تا این حد بزرگ و ثروتمند شده، تماماً از  کار فیزیکی و زحمت امثال من بوده. من برای اینکه شرمنده‌ی زن و بچه‌ام نشوم، روزی ده ساعت و حتی روزهایی بیشتر از دوازده ساعت روی این موتور در گرما و سرما جان می‌کنم، اما وقتی آخر ماه حساب و کتاب می‌کنم، می‌بینم که حداقل ماهی چهار میلیون تومان از همین درآمدِ بخورونمیر را باید فقط خرج استهلاک موتور، تعویض روغن، لنت ترمز و لاستیک کنم. با وجود تمام این فشارها و هزینه‌های شخصی، شرکت هیچ مسئولیتی را گردن نمی‌گیرد و تنها کاری که خوب بلد است، این است که بی‌وقفه مالیات و کمیسیون از جیب ما بردارد و ما را در برابر خطرات خیابان تنها بگذارد.»

     تقابل طبقاتی در سایه‌ی سکوت قانون

    درحالی‌که تمام مستندات حقوقی و واقعیات عینی بر وجود بلامنازعِ «روابط کارگری و کارفرمایی» میان رانندگان و شرکت‌های پلتفرمی دلالت دارند، این غول‌های فناوری صرفاً برای حفظ منافع خود از پذیرش قوانین کار طفره می‌روند. در اینجا ما صرفاً با یک تخطیِ حقوقی روبه‌رو نیستیم، بلکه با یک شکاف و تضاد عمیقِ طبقاتی مواجهیم؛ جایی که صاحبان ابزار و پلتفرم‌های دیجیتال، ارزش افزوده‌ی تولیدشده توسط نیروی کارِ ارزان و بی‌ثبات‌کار را به نفع خود مصادره می‌کنند. در این ساختارِ نابرابر، کارگران اقتصاد دیجیتال به برده‌های مدرنی بدل شده‌اند که تمام خطراتِ فرایند تولید، از استهلاک جسمی تا تصادفات و ناامنیِ شغلی بر دوش آن‌هاست، درحالی‌که انباشتِ ثروت و سودِ حاصل از این چرخه، مستقیماً به جیب طبقه‌ی برخوردار سرازیر می‌شود.

    در این میان، آنچه بیش از پیش بر زخم این کارگران نمک می‌پاشد، انفعال و سکوتِ نهادهای دولتی، وزارت کار و مراجع ذی‌ربط است؛ دستگاه‌هایی که وظیفه‌ی‌شان پاسداری از حقوق نیروی کار است، اما با نظاره‌گریِ خود، عملاً به معنای همسویی با سرمایه‌داریِ پلتفرمی عمل کرده‌اند.

    برای واکاوی دقیق‌ترِ این اجحاف ساختاری و پیگیری اینکه سرانجامِ پرونده‌ی بیمه‌ی این زحمتکشان، پس از سال‌ها دوندگی در راهروهای مجلس و دولت به کجا رسیده است، به سراغ «روح‌الله وافری»، دبیر انجمن صنفی کارگران رانندگان اینترنتی رفتیم و پای صحبت‌های تخصصی و گلایه‌های او از روند پیگیری مطالبات نشستیم.

    تقابل با کارشکنی پلتفرم‌ها و چشم‌انداز قانونی

    روح‌الله وافری، دبیر انجمن صنفی کارگران رانندگان اینترنتی، ضمن تایید کامل انتقاداتِ مطرح‌شده از سوی رانندگان مبنی بر دریافت کمیسیون‌های نامتعارف و مالیاتِ بدون ارائه‌ی خدمات حمایتی، مسئله‌ی بحران بیمه‌ی تاکسی‌های اینترنتی را یکی از پرسر و صداترین و جدی‌ترین موضوعات خبری و صنفی کشور دانست که اکنون نهادهای متعدد نظارتی را درگیر خود کرده است.

    وی با تاکید بر برحق بودن این مطالبات بنیادین اظهار داشت: «این مطالبه کاملاً مشروع و قانونی است؛ چرا که ما امروز با قشر عظیمی در جامعه مواجهیم که با تمام توان مشغول ارائه‌ی خدماتی ضروری به شهروندان هستند اما از حداقل‌های امنیت شغلی که در رأس آن مفهوم پایه‌ایِ تامین اجتماعی قرار دارد، به طور کامل بی‌بهره مانده‌اند. وقتی از تامین اجتماعی صحبت می‌کنیم، نباید فقط به مسئله‌ی مستمری و بازنشستگی در دوران پیری بسنده کنیم؛ بلکه در کنار آن، موضوع بهداشت و درمان این رانندگان نقطه‌ی بسیار مهم و مغفول‌مانده‌ای است که به شدت بحران‌ساز شده است. باید توجه داشت که بخش اعظم این ناوگان خدماتی را رانندگان موتور تشکیل می‌دهند که عملاً در یکی از پرخطرترین محیط‌های کاریِ ممکن مشغول به کسب درآمد هستند. اگر در حین کار برای این عزیزان حادثه‌ای رخ بدهد، اگر دچار ازکارافتادگی دائمی شوند، اگر خدای ناکرده با قطع عضو مواجه شوند و یا خسارت‌های مالی هنگفتی به وسایل نقلیه‌ی آن‌ها وارد شود، مطلقاً هیچ مرجع و نهادی وجود ندارد که پاسخگوی این حجم از آسیب باشد. آن‌ها تحت هیچ‌یک از چترهای حمایتی قانون کار، که قاعدتاً باید برای تمامی نیروهای شاغل در جامعه گسترده باشد، قرار ندارند و به حال خود رها شده‌اند.»

    دبیر انجمن صنفی کارگران رانندگان اینترنتی با اشاره به مسیر طولانی و فرساینده‌ی پیگیری‌های این انجمن به عنوان تنها نماینده‌ی قانونی و رسمی رانندگانِ اینترنتی، ابراز داشت: «این موضوع مساله‌ی امروز و دیروز نیست؛ ما سال‌های متمادی، شاید بالغ بر چهار یا پنج سال است که در حال دوندگی و پیگیری این پرونده از تمامی نهادهای مرتبط هستیم. خوشبختانه پس از تلاش‌های فراوان، کار در یک کانال حقوقی قرار گرفته و در مسیر رسیدن به یک جمع‌بندی است. پرونده‌ی بیمه‌ی تاکسی‌های اینترنتی در مجلس شورای اسلامی به کمیسیون عمران ارجاع شده و در کمیسیون‌های تخصصی آن مورد بحث و بررسی قرار گرفته است. حتی در برهه‌ای مقرر شده بود که این طرح برای تصمیم‌گیری نهایی به صحن علنی مجلس بیاید که به دلیل شرایط خاص کشور و وقوع برخی مسائل از جمله شرایط جنگی، کار به تعویق افتاد. نکته‌ی امیدوارکننده این است که نمایندگان مجلس به خوبی به عمق فاجعه واقف‌اند و همگی با این اصل اساسی موافق هستند که معمای بیمه‌ی این افراد، باید هرچه سریع‌تر با یک سازوکار قانونی حل‌وفصل شود.»

    وافری در ادامه‌ی سخنان خود، پرده از موانع اصلی اجرای این قانون برداشت و با تشریح کارشکنی‌های مستمرِ صاحبان سکوهای تاکسی اینترنتی تصریح کرد: «در حالی که مسیر قانونی در حال طی شدن است، ما متاسفانه شاهد این واقعیت تلخ هستیم که پلتفرم‌ها و صاحبان این سکوها برای فرار از مسئولیت، دست به اقدامات تخریبی می‌زنند. آن‌ها با استفاده از ابزار شانتاژ رسانه‌ای، صرف هزینه‌های گزاف تبلیغاتی و انجام هماهنگی‌های خارج از عرف، با برخی نهادهایی که اساساً در این رابطه هیچ مسئولیت و جایگاه قانونی ندارند، سعی در انحراف افکار عمومی دارند. به عنوان مثال، آن‌ها پای مجموعه‌ای تحت عنوان «کمیته ماده دوازده» را که اکنون به «کمیته حمایت از کسب‌وکارها» ذیل اتاق بازرگانی تغییر نام داده است، به میان کشیده‌اند. فلسفه‌ی وجودی چنین نهادهایی این است که با اخذ نظرات کارشناسی از نهادهای مردمی و نمایندگان جامعه‌ی فعال، تصمیم‌سازی کنند؛ اما می‌بینیم که این دوستان در اتاق‌های در بسته، بدون اینکه کوچک‌ترین دعوتی از ما به عنوان نمایندگان قانونی کارگران داشته باشند و یا اصلاً وظیفه‌ی ذاتی در این خصوص داشته باشند، اقدام به صدور بیانیه و فضاسازی می‌کنند. »

    وی با انتقاد از انتشار اخبار کذب در راستای منافع شرکت‌های بزرگ افزود: «مسئله در مجلس و سازمان تامین اجتماعی به عنوان مراجع ذی‌صلاح قانونی در حال پیگیری است، اما ناگهان شاهدیم که جریانی خاص در رسانه‌ها پمپاژ خبری می‌کند که «بیمه‌ی رانندگان تاکسی‌های اینترنتی تعیین تکلیف و اختیاری شد!» اولاً که طرح بیمه‌ی خویش‌فرما و اختیاری از دهه‌ها پیش وجود داشته و کشف جدیدی نیست؛ ثانیاً وقتی شما نهاد تخصصیِ مرتبط با روابط کار و تامین اجتماعی نیستید، با چه مجوزی به افکار عمومی آدرس غلط می‌دهید؟ این‌گونه اظهارنظرهای غیرمسئولانه تبعات سنگین اجتماعی به همراه دارد؛ چرا که ما با قشر عظیمی روبه‌رو هستیم که سال‌هاست حقوق مسلم خود را از مراجع رسمی مطالبه می‌کنند و طرح چنین مسائل انحرافی، صرفاً نمک پاشیدن بر زخم آن‌ها و خریدن زمان برای تداوم استثمار توسط سکوهاست. »

    وافری در بخش دیگری از این گفت‌وگو، با تاکید بر لزوم ورود جدی‌تر سایر نهادهای نظارتی به دلیل اطاله‌ی دادرسی، بیان کرد: «روند رسیدگی به این پرونده در کمیسیون عمران مجلس بسیار فرسایشی و طولانی شده است و این وضعیت به هیچ وجه مطلوب جامعه‌ی کارگری نیست. به همین دلیل ما درخواست اکید داریم که کمیسیون اصل نود قانون اساسی، با توجه به اینکه ما همزمان طرح موضوع کرده و جلساتی نیز با آنان داشته‌ایم، با قاطعیت بیشتری به پرونده ورود کند. استدلال برخی دوستان این بود که منتظر بمانیم تا کمیسیون عمران کار را پیش ببرد و در صورت‌ عدم حل مشکل، کمیسیون اصل نود وارد عمل شود؛ اما پاسخ ما این است که با این روند کُند، شاید ده سال دیگر هم این حق به نتیجه نرسد! در اینجا یک حق بنیادین در حال تضییع شدن است. روزانه سلامت، جان و امنیت قشر عظیمی که به صورت ثابت و دائم مشغول ارائه‌ی باکیفیت‌ترین خدمات به جامعه هستند، در معرض خطر قرار دارد، اما سودها و ثمرات شیرین این زحمات به کام و به نام افراد و شرکت‌های دیگری نوشته می‌شود. لذا کمیسیون اصل نود باید از باب احقاق حق و جلوگیری از تضییع حقوق عامه، هرچه سریع‌تر مداخله کند.»

    دبیر انجمن صنفی کارگران رانندگان اینترنتی با رد قاطعانه‌ی ادعای پلتفرم‌ها مبنی بر فعالیت در چارچوب مفهومی به نام «اقتصاد اشتراکی»، این ادعا را پوششی برای استثمار خواند و تاکید کرد: «اگر حتی بخواهیم بر مبنای همان استدلال‌های کاپیتالیستی پلتفرم‌ها بحث کنیم، باز هم در عمل شاهد بی‌عدالتی هستیم. آن‌ها مدعی اقتصاد اشتراکی هستند و می‌گویند ما اپلیکیشن و بستر نرم‌افزاری  آورده‌ایم و راننده هم خودروی خود را؛ پس شریک هستیم! اما با یک دودوتا چهارتا و حساب‌وکتابِ ساده‌ی اقتصادی متوجه می‌شویم که در این مشارکت ادعایی، سهم آورده‌ی رانندگان که شامل ماشین، موتورسیکلت، هزینه‌ی نجومی بنزین، استهلاک قطعات، به خطر انداختن جان، صرف زمان و نیروی فیزیکی است، اصلاً و ابداً با آورده‌ی شرکت‌های پلتفرمی که صرفاً محدود به یک کدنویسی و نگهداری از سرور است، قابل قیاس نیست. حجم عظیمی از سرمایه‌های خرد مردم و جان جوانان این کشور درگیر این سیستم شده است، اما کارگران از حداقلِ خدماتی که در تمام مشاغلِ جامعه مرسوم است محروم‌اند. این معنای واقعی اجحاف و به اسارت گرفتنِ حق کارگر است.»

    وی در واکنش به تجربیات موفق جهانی و امکان الگوبرداری از مقاومت‌های کارگری در سایر کشورها نظیر تحمیل قوانین کار به شرکت «اوبر»، خاطرنشان کرد: «ما دقیقاً همین الگوهای جهانی، تجربیات موفق و شکست‌های پلتفرم‌ها در برابر قوانین کار را طی جلسات حضوری در کمیسیون پژوهش‌های مجلس مطرح کردیم. ما صراحتاً به مسئولان گفتیم که ما اولین انسان‌های روی کره‌ی زمین نیستیم که با پدیده‌ای به نام تاکسی اینترنتی مواجه شده‌ایم. ما این مدلِ کسب‌وکار را از هیچ خلق نکرده‌ایم، بلکه عیناً آن را از روی نمونه‌های خارجی کپی کرده و به داخل کشور آورده‌ایم. پس وقتی سیستم را کپی کرده‌ایم، باید الزاماتِ حقوقیِ حفاظت از نیروی کار آن را نیز اجرا کنیم. تقاضای اصلی ما از کمیسیون پژوهش‌های مجلس این بود که یک پیوست جامع علمی و پژوهشی برای ارجاع به کمیسیون‌های عمران و اصل نود تهیه کند و وضعیت شرکت‌های بین‌المللیِ فعال در این حوزه نظیر اوبر، لیفت و ایربی‌ان‌بی را مستند سازد. این شرکت‌های جهانی در کشورهای خاستگاه خود، حتی پیش از آنکه قوانین به شکل کنونی اجباری شوند، در رعایت حقوق اولیه‌ی رانندگان بسیار مسئولانه‌تر از آن چیزی که امروز به شکلی ناقص و یک‌طرفه در ایران اجرا می‌شود، عمل می‌کردند. متاسفانه ما در کپی‌برداری هم فقط بخش‌هایی را آوردیم که به نفع کارفرما بود و تمام امتیازات و حقوق مسلم راننده را در این الگوبرداری حذف کردیم!»

    وافری در پایانِ، ریشه‌ی اصلی تداوم این چالش را در فقدان مطالعات پایه‌ای و علمی در ساختار تصمیم‌گیری کشور دانست و اظهار داشت: «بزرگ‌ترین مشکل ما در ایران این است که پیش از اجرای پدیده‌های نوین، کار علمی و مطالعه‌شده‌ی درستی انجام نمی‌دهیم. یک سیستم را بدون قانون‌گذاریِ پیشین رها می‌کنیم، اجازه می‌دهیم سال‌ها بگذرد، در این میان عده‌ی زیادی از کارگران آسیب‌های جدی ببینند، تصادفات بی‌شماری رخ دهد، هزینه‌های انسانی فاجعه‌باری به بار بیاید و حق‌الناس به راحتی تضییع شود، و تازه زمانی که بحران به اوج رسید می‌خواهیم به فکر چاره باشیم! نهادهای پژوهشی و تقنینی، وظیفه‌ی ذاتی‌شان این است که پیش از وقوع این حجم از آسیب، مسئله را مدیریت کنند و از ظرفیت‌های تخصصی انجمن‌ها و اتحادیه‌های کارگریِ میدانی بهره ببرند. ما گزارشات پژوهشیِ میدانی و مستند خود را ارائه داده‌ایم و حرف نهایی ما این است که اگر کشورهای دیگر با آن نظام‌های سرمایه‌داری، توانسته‌اند شرکت‌های عظیمی مثل اوبر را وادار به اجرای حقوق رانندگان کنند، چگونه در کشور ما که ادعای رعایت مبانی انسانی، حقوق بشری و کرامت دینی افراد دارد، کارگران باید این‌گونه مورد بی‌مهری و استثمار قرار گیرند و بدترین الگوهای سرمایه‌داری پیاده‌سازی شود؟ لذا بار دیگر تاکید می‌کنیم که کمیسیون اصل نود مجلس، فوراً به مسئله ورود کند و کمیسیون پژوهش‌ها نیز با انتشار یک گزارش شفاف و رسمی از وضعیت رعایت قانون کار در پلتفرم‌های جهانی، بهانه‌ها را از دست شرکت‌های قانون‌گریزِ داخلی بگیرد.»

  • بیماران درد مریضی را تحمل کنند یا درد دارو؟

    بیماران درد مریضی را تحمل کنند یا درد دارو؟

    به گزارش اقتصادران، در داروخانه ۱۳ آبان، آدم‌ها فقط برای خرید دارو نیامده‌اند؛ هر کدام برگه‌ای در دست دارند که شبیه نسخه نیست، شبیه پرونده‌ای از اضطراب، هزینه، انتظار و درمان‌های نیمه‌تمام است. یکی نگران است دارو اصلاً موجود باشد یا نه. دیگری حساب می‌کند اگر نسخه کامل نشود، چند بار دیگر باید مسیر را بیاید. یکی از گرانی می‌گوید، یکی از بازار سیاه، یکی از دارویی که ایرانی‌اش هست، اما روی بدن بیمار جواب نداده، و یکی دیگر از نسخه‌ای که تکه‌تکه شده؛ چند قلم این‌جا، چند قلم جای دیگر، چند قلم هم شاید در نوبت سه‌ماهه بتواند بگیرد.

    این‌جا، در صف داروخانه‌های مرجع مثل هلال احمر و ۱۳ آبان، روایت دارو فقط روایت «کمبود» نیست؛ روایت دسترسی است. روایت خانواده‌هایی است که برای رسیدن به درمان، باید دارویاب شوند؛ مسیر طولانی را بروند، صف بایستند، تلفن بزنند، نسخه را چند بار ثبت کنند، از بیمه بپرسند، قیمت بگیرند و آخر سر هم شاید دست خالی بمانند.

    در سطح جهانی هم سازمان همکاری و توسعه اقتصادی هشدار داده که کمبود دارو و تجهیزات پزشکی حتی پیش از بحران کرونا در کشورهای عضو OECD رو به افزایش بوده و بحران‌ها می‌توانند زنجیره‌های تأمین دارو را به‌شدت آسیب‌پذیر کنند.

    اگر پول داشته باشی، می‌توانی از مریضت نگهداری کنی

    مردی که از بیماری پدرش می‌گوید، جمله‌اش بیشتر شبیه اعترافی تلخ است تا گلایه؛ «پدرم پارکینسون دارد. هر ماه با بیمه حدود ۴۰ تا ۵۰ میلیون هزینه درمانش است.»

    نسخه در دستش است؛ نسخه‌ای که قرار است فقط برای یک ماه باشد، اما برای خانواده او شبیه بار مالی یک زندگی کامل است. او به «خبرنگار اقتصادنیوز» می‌گوید یکی از داروهای پدرش، تزریق یک هورمون است که باید همیشه کنارش باشد؛ همان یک قلم دارو ۱۵ میلیون تومان هزینه دارد. نسخه امروز، فقط برای یک ماه، حدود ۲۶ میلیون تومان شده و در کنار آن باید هزینه‌های دیگری هم پرداخت شود. تا همین ماه قبل، برای پدرش کاردرمانگر می‌گرفتند؛ ۱۶ میلیون تومان می‌دادند تا در خانه با او کار کند، اما حالا تصمیم گرفته خودش همان کارها را انجام دهد: «دیگه نمی‌تونم این هزینه‌ها رو بدم.»

    نسخه‌هایی که در دست دارد تازه همه ماجرا نیست. می‌گوید همین نسخه‌ها در داروخانه با حدود ۴۰ میلیون تومان تمام می‌شود، اما در بازار سیاه رقم‌ها به ۲۹۰ میلیون تومان هم می‌رسد. در دوره جنگ، چند بار مجبور شده از بازار سیاه دارو بخرد. یک دارو که اگر در داروخانه موجود باشد حدود یک‌ونیم میلیون تومان است، در بازار سیاه تا ۸ میلیون تومان به او فروخته‌اند؛ قرصی برای کنترل لرزش دست پدرش.

    او مکث می‌کند و بعد جمله‌ای می‌گوید که انگار خلاصه وضعیت بسیاری از بیماران مزمن است؛ «آدم اگه پول داشته باشه می‌تونه از مریضش نگهداری کنه؛ والا، باید بذارتش یه گوشه به امون خدا.»

    صفی که فقط صف دارو نیست

    کمی آن‌طرف‌تر، سمت دیگر داروخانه ۱۳ آبان، زنی حدوداً چهل‌وچند ساله نسخه‌اش را در دست گرفته و منتظر است. برای آمپول‌های زانو آمده. می‌گوید ماهی دو آمپول برای درد زانوهایش لازم دارد. فقط داروخانه ۱۳ آبان آن را می‌دهد، چون بیمه جانبازی دارد و هزینه‌ای پرداخت نمی‌کند. اما رایگان بودن دارو، پایان سختی نیست. باید در همین صف و شلوغی بایستد، دارو را ثبت کند، مراحل اداری را رد کند و منتظر بماند.

    داروخانه ۱۳ آبان را اگر دیده باشید، شلوغی‌اش فقط ازدحام نیست؛ نوعی اضطراب جمعی است. آدم‌هایی با برگه‌هایی در دست، هر کدام منتظرند نامشان خوانده شود. در ذهنشان چند سؤال مدام تکرار می‌شود: آیا داروی من موجود است؟ آیا باید وارد صف دریافت شوم؟ آیا قیمت بالا رفته؟ بیمه چقدر قبول می‌کند؟ نسخه کامل می‌شود یا باز باید بروم داروخانه‌ای دیگر؟

    در همین افکار، یکی‌یکی اسم‌ها برای تحویل دارو خوانده می‌شود. هر نام، برای چند ثانیه امید است؛ امید به اینکه شاید این بار نسخه کامل شود.

    سرطان، درد و نبود مورفین

    مردی حدود ۵۰ ساله در صف تحویل داروهای سرطان ایستاده است. همسرش سرطان سینه دارد و در حال شیمی‌درمانی است. می‌گوید به آن‌ها گفته‌اند از بازار سیاه دارو نخرند، چون تاریخ مصرف و شرایط نگهداری داروها، به‌خصوص داروهای حساس، می‌تواند خطرناک باشد. اما وقتی دارو نیست، توصیه به نخریدن از بازار سیاه هم خودش بخشی از بن‌بست می‌شود.

    الان بیشترین مشکلش مورفین است؛ دارویی برای کنترل درد. می‌گوید: «مورفین نیست. توی هیچ داروخانه‌ای پیدا نکردم. بهم آدرس دادند برو فردیس، فلان داروخانه شاید داشته باشد. آنجا هم زنگ زدم، گفت پخش شده اما تمام شده.»

    همسرش ماهی ۶۰ عدد مورفین لازم دارد؛ روزی دو عدد. اما از زمان جنگ به این طرف، گیرش نمی‌آید. قیمت دارو برای بیمار خاص، بسته‌ای ۱۳۰ هزار تومان است، اما حتی در بازار آزاد هم مورفین پیدا نمی‌شود. در بین داروهای همسرش، داروهای خاص قلبی هم هست که آن‌ها هم در بازار نیست. هر بار نسخه‌ها را می‌گیرد، حدود ۵۰ میلیون تومان هزینه می‌شود.

    امروز برای آمپول اسپارتینا آمده بود؛ چهار عدد، ۵۰ میلیون تومان. آن هم فقط برای دو ماه. بعد آرام اضافه می‌کند: «راستش را بخواهید من یک بازنشسته‌ام با حقوق ماهی ۱۶ میلیون تومان و این هزینه‌ها.»

    این نسبت، نسبت ساده‌ای نیست؛ وقتی فقط یک قلم دارو برای دو ماه، چند برابر حقوق ماهانه یک بازنشسته هزینه دارد، درمان دیگر فقط مسئله پزشکی نیست؛ مسئله فروپاشی اقتصادی خانواده است.

    او از دیازپام و لورازپام هم می‌گوید، داروهای آرامبخشی که برای همسرش لازم دارد، اما حتی اینجا هم ندارند. تازه اضافه می‌کند که برای خرید این داروها مسیرش هم نزدیک نیست: «من از شهر قدس کرج این راه را می‌آیم که بتوانم این داروها را بخرم.»

    در گزارش‌های جهانی از مناطق جنگ‌زده هم داروهای کنترل درد، داروهای مزمن، آنتی‌بیوتیک‌ها و داروهای قلبی معمولاً جزو نخستین گروه‌هایی هستند که دسترسی به آن‌ها دشوار می‌شود. سازمان جهانی بهداشت در ارزیابی از مناطق خط مقدم اوکراین گزارش کرده که داروهای ضد درد، آنتی‌بیوتیک‌ها، داروهای فشار خون و داروهای قلبی از دشوارترین داروها برای دسترسی بوده‌اند.

    داروهای اعصاب؛ یک ورق می‌دهند، بقیه‌اش نوبت سه‌ماهه

    زن دیگری برای داروهای اعصاب و روان آمده است؛ کلونازپام و آسنترا می‌خواهد. مادرش عمل قلب داشته و پزشک برای اینکه کمی حالش بهتر شود و شب خواب آرام‌تری داشته باشد، این داروها را تجویز کرده است. اما داروها پیدا نمی‌شوند. او به «خبرنگار اقتصادنیوز» می‌گوید: «هرجا سر می‌زنم نیست. بالای ۲۰ داروخانه رفتم. اینجا هم که آمدم می‌گویند یک ورق می‌دهیم و برای بقیه‌اش باید بروی در نوبت سه‌ماهه.»

    در خانه، مسئله دارو به مدیریت بحران روزانه تبدیل شده است. به مادرش گفته روزی نصف قرص بخورد تا حداقل دارو به ۲۰ روز برسد. این تصمیم، تصمیم پزشکی نیست؛ تصمیمی است که کمبود دارو به خانواده تحمیل کرده است. نسخه، از دستور درمان به جدول صرفه‌جویی تبدیل شده؛ دوز دارو نه بر اساس وضعیت بیمار، که بر اساس موجودی داروخانه تنظیم می‌شود.

    اینجا یکی از تلخ‌ترین چهره‌های کمبود دارو دیده می‌شود؛ «وقتی بیمار و خانواده‌اش مجبور می‌شوند میان نیاز بدن و امکان موجود یکی را انتخاب کنند.»

    نسخه‌هایی که تکه‌تکه می‌شوند

    پسر جوانی برای داروهای اعصاب پدرش آمده؛ پدرش درگیر بیماری حاد اعصاب و روان است و فهرستی بلند از داروها دارد. در داروخانه به او گفته‌اند فقط دو قلم از داروها موجود است. حالا مانده میان دو تصمیم: همان دو قلم اصلی را که داروخانه دارد بگیرد و بقیه نسخه را آزاد تهیه کند، یا صبر کند تا شاید همه داروها موجود شود و یک بار دیگر مراجعه کند و از سهم بیمه‌اش برای کم شدن قیمت نسخه استفاده کند.

    این تردید، برای بسیاری از خانواده‌ها آشناست. نسخه دیگر یک بسته کامل درمانی نیست؛ پازلی است که هر تکه‌اش در یک جا افتاده. یک قلم در داروخانه مرجع، یک قلم در داروخانه آزاد، یک قلم در بازار سیاه، یک قلم در نوبت بعدی، یک قلم هم ناموجود. بیمار باید درمان شود، اما نسخه خودش بیمار شده است؛ تکه‌تکه، معطل، ناتمام.

    همان‌طور که او هنوز درگیر تصمیم است، مردی از کنارشان رد می‌شود و با عصبانیت می‌گوید: «خانم بنویس هیچ دارویی نیست. این لیست داروها رو می‌بینی؟ برای مریضم شبی ۱۴۰ میلیون تومان به بیمارستان میدم تا توی بیمارستان توی بخش آی‌سی‌یو باشه و این داروهاشه. از کل این صفحه یه دونه‌شم ندارن. می‌گن هیچ‌کدومش موجود نیست. برم بازار آزاد ببینم چیکار می‌کنم.»

    انسولین هست، اما رسیدن به آن خودش عذاب است

    کمی آن‌طرف‌تر، زنی مردد است که حرف بزند یا نه. بعد آرام شروع می‌کند؛ «من برای انسولین می‌آیم. راستش را بخواهید انسولین پیدا می‌شود، اما برای من که دیگر سنی ازم گذشته، اینکه هر بار برای دریافتش باید این راه را بیایم، این همه در صف باشم تا نوبتم شود و دریافت کنم، خیلی سخت شده. راستش را بخواهی عذاب است.»

    داروی ایرانی که هست، اما بیمار می‌گوید جواب نمی‌دهد

    دختر جوانی منتظر است نام مادرش را برای داروها صدا کنند. می‌گوید اسپری تنفسی مادرش را که برند مشخصی داشته، بعد از کلی دوندگی خریده است. دو هفته هم در صف بوده‌اند. مشابه ایرانی آن موجود بود است، اما به گفته او «هیچ فایده‌ای ندارد.»

    بعد از داروهای اعصاب می‌گوید؛ از اسنترا که خیلی‌ها دنبالش هستند و او خودش هم می‌خواسته و پیدا نکرده است. به جایش سرترالین می‌خورد؛ «روزی چندتا به تجویز دکتر می‌خورم اما بازم حالم بده. این مشابه‌ها همه مثل گچ می‌مونه.»

    این جمله‌ها شاید از نظر علمی نیاز به بررسی دقیق داشته باشد، اما از نظر اجتماعی مهم است؛ چون تجربه بیمار از دارو، بخشی از واقعیت درمان است. وقتی بیمار احساس کند داروی جایگزین اثر ندارد، اعتمادش به زنجیره درمان آسیب می‌بیند. او فقط با درد بیماری روبه‌رو نیست؛ با دربه‌دری برای پیدا کردن دارو هم روبه‌روست. خودش می‌گوید: «علاوه بر درد مریضی، دربه‌در دنبال گشتن هم بخش دیگر ماجراست.»

    هر خانواده یک دارویاب دارد

    این‌ها فقط بخشی از فرایند رسیدن به درمان بیمارانی است که در داروخانه ۱۳ آبان دنبال دارو هستند؛ اما همین روایت در بسیاری از داروخانه‌های شهر هم تکرار می‌شود. خانواده‌ها، به‌ویژه خانواده‌هایی که بیمار مزمن، سرطانی، سالمند، جانباز یا بیمار اعصاب و روان دارند، ناچار شده‌اند نقش تازه‌ای تعریف کنند؛ دارویاب خانواده.

    دارویاب کسی است که وقت می‌گذارد، مسیر می‌رود، تلفن می‌زند، در صف می‌ایستد، از داروخانه‌ای به داروخانه دیگر می‌رود، قیمت‌ها را مقایسه می‌کند، از بیمه می‌پرسد، نسخه را اصلاح می‌کند، دارو را تکه‌تکه تهیه می‌کند و گاهی هم ناچار می‌شود به بازار سیاه فکر کند. این نقش، بدون حقوق و بدون عنوان رسمی، بخشی از اقتصاد پنهان درمان شده است.

    هزینه دارو فقط رقمی نیست که روی فاکتور نوشته می‌شود. هزینه دارو یعنی ساعت‌هایی که از کار و زندگی کم می‌شود، کرایه مسیر، فرسودگی روانی، اضطراب بیمار، اختلاف خانوادگی بر سر هزینه‌ها، و تصمیم‌های تلخی مثل حذف کاردرمانگر، نصف کردن قرص، عقب انداختن درمان یا خرید از بازار غیررسمی.

    جنگ، ارز و دارو؛ وقتی بازار درمان هم تعلیق می‌شود

    بازار دارو در بحران‌ها زودتر از بازارهای دیگر واکنش نشان می‌دهد؛ چون به ارز، واردات ماده اولیه، حمل‌ونقل، بیمه، تولید داخلی، نقدینگی شرکت‌ها و سیاست قیمت‌گذاری وابسته است. در شرایط جنگی، این وابستگی‌ها حساس‌تر می‌شود. خبرگزاری رویترز در فروردین ۱۴۰۵ به نقل از مقام فدراسیون بین‌المللی صلیب سرخ و هلال احمر گزارش داد که نیازهای فوریت پزشکی در ایران رو به افزایش است و اگر جنگ ادامه پیدا کند، ذخایر برخی تجهیزات و اقلام پزشکی می‌تواند تحت فشار قرار گیرد.

    تجربه کشورهای دیگر نیز نشان می‌دهد، جنگ فقط بیمارستان را هدف قرار نمی‌دهد؛ مسیر دارو را هم می‌زند. در غزه، سازمان جهانی بهداشت گزارش داده که کمبود سوخت، داروهای اساسی، تجهیزات پزشکی، مواد آزمایشگاهی و اقلام حیاتی، ارائه مراقبت‌های درمانی را مختل کرده است. در گزارش سالانه پاسخ WHO در سرزمین‌های فلسطینی اشغالی نیز آمده که تا دسامبر ۲۰۲۵، ۵۱ درصد داروهای اساسی در غزه ناموجود بوده‌اند.

    در اوکراین هم حملات به زیرساخت سلامت و محدودیت دسترسی، درمان را برای بیماران مزمن دشوارتر کرده است. سازمان جهانی بهداشت گزارش داده که حملات به مراکز و خدمات سلامت اوکراین در سال ۲۰۲۵ افزایش یافته و دسترسی به خدمات سلامت در مناطق خط مقدم به راهکارهای اضطراری و سیار وابسته شده است.

    این تجربه‌ها یک نکته مشترک دارند: در جنگ، دارو فقط کمیاب نمی‌شود؛ مسیر رسیدن به دارو هم ناامن، پرهزینه و طبقاتی‌تر می‌شود. کسی که پول، وقت، آشنا، خودرو و توان پیگیری دارد، شانس بیشتری برای یافتن دارو دارد. کسی که ندارد، درمانش عقب می‌افتد.

    درمان‌هایی که به آینده حواله می‌شوند

    در داروخانه ۱۳ آبان، آدم‌ها در ظاهر منتظر دارو هستند؛ اما در واقع منتظرند ببینند زندگی‌شان تا ماه بعد چه‌طور ادامه پیدا می‌کند. تصویر بزرگ‌تر این است: درمان در حال گران‌تر شدن، سخت‌تر شدن و ناتمام ماندن است. نسخه‌ها دیگر همیشه به دارو ختم نمی‌شوند؛ گاهی به صف ختم می‌شوند، گاهی به نوبت سه‌ماهه، گاهی به بازار آزاد، گاهی به بازار سیاه، گاهی به نصف کردن قرص، گاهی به حذف کاردرمانگر، و گاهی به جمله‌ای که سنگینی‌اش بیشتر از هر آمار رسمی است؛ «اگر پول داشته باشی، می‌توانی از مریضت نگهداری کنی.»

    این گزارش، روایت چندین نفر در یک داروخانه است؛ اما مسئله فقط چند نفر و یک داروخانه نیست. مسئله این است که وقتی دارو از دسترس خارج می‌شود، درمان از بیمارستان و نسخه بیرون می‌آید و وارد خانه‌ها می‌شود؛ وارد سفره، حقوق بازنشستگی، حساب بانکی، وقت فرزندان، اضطراب مادران و تصمیم‌های ناگزیر خانواده‌ها. آن‌وقت هر خانه‌ای که بیمار دارد، یک اتاق انتظار می‌شود؛ اتاق انتظاری بی‌تاب، بی‌صدا و بی‌دارو.