دسته: اقتصادی

  • قطار «حذف پیمانکاران» به ایستگاه «لابی» رسید!!

    قطار «حذف پیمانکاران» به ایستگاه «لابی» رسید!!

    به گزارش اقتصادران، هنوز جوهر دستور رئیس‌جمهور برای حذف شرکت‌های پیمانکاری خشک نشده، کانون انجمن‌های صنفی کارفرمایان، در نامه‌ای صریح و بی‌پرده، تمام‌قد مقابل این تصمیم ایستاده است. این کانون که صدای بلندِ واسطه‌های نیروی انسانی است، با ادبیاتی نگران‌کننده از تضعیف بخش خصوصی، فروپاشی ساختار اجرایی و افزایش هزینه‌های دولت سخن گفته است. حرفشان خلاصه می‌شود در این: «حذف نکنید، نظارت را زیاد کنید.» همان نسخه‌ی کهنه‌ای که طی دهه‌ها، هیچ ثمره‌ای جز تثبیت واسطه‌گری و عمیق‌تر شدن زخم استثمار بر تن کارگران نداشته است.

    اما ماجرا برای آن‌ها که در لایه‌های زیرین این جامعه کار می‌کنند، روایتی دیگر دارد. کارگران شرکتی و ارکان ثالث، این وعده‌ها را خوب می‌شناسند. این نخستین باری نیست که دولتی از حذف واسطه‌ها شعار می‌دهد. سال‌هاست سیاستمداران در مقاطع بحرانی، از ساماندهی نیروهای شرکتی حرف می‌زنند، اما در نوبت اجرا،  چرخ‌ها در سنگلاخ لابی‌های قدرتمند گیر می‌کند و وعده‌ها خاک می‌خورد.

    پرسش اصلی اما اینجاست: چرا وقتی صحبت از جراحی‌های اقتصادیِ کمرشکن و حذف ارز ترجیحی است، سرعت دولت خیره‌کننده می‌شود و شوک آن ظرف یک هفته تا مغز استخوان سفره‌های مردم نفوذ می‌کند، اما وقتی نوبت به استیفای حق کارگر و برچیدن سفره پیمانکاران می‌رسد، سرعت سیستم ناگهان به راه رفتن لاک‌پشت بدل می‌شود؟

    حقیقت تلخ این است: اگر این بار هم وعده‌ها فقط در حد حرف باقی بماند، دیگر نمی‌توان از «امید» و «تدبیر» دم زد. آن وقت باید صریح و شجاعانه گفت که ساختار قدرت  در خدمت منافع سرمایه‌داران و دلال‌ها تنظیم شده است. باید پذیرفت که این سیستم، دولتی برای طبقه‌ی مرفه و واسطه‌هاست، نه برای کارگری که ستون فقرات تولید است.

    برای کالبدشکافی ادعاهای کارفرمایان و واکاوی این موج تازه که پیش از صدور دستور اجرایی برخاسته، به سراغ مهران ربانی، فعال کارگری کارگران ارکان ثالث نفت و گاز رفته‌ایم تا ماجرا را از منظر او بشنویم.

     لابی با طعم قانون

    ربانی، بی‌مقدمه می‌رود سراغ اصل ماجرا. از نظر او، این نامه نشانه‌ای از یک استیصال همیشگی است. تلاشی برای کُشتن تصمیم در گهواره: «این نامه در حالی نگاشته شده که هنوز دستور صریح و اجرایی نهایی صادر نشده است. یعنی هنوز اتفاق مشخصی نیفتاده، اما همین که زمزمه‌های جدی حذف پیمانکاران و ساماندهی نیروهای شرکتی به گوش می‌رسد، آن‌ها به تکاپو افتاده‌اند. پیمانکاران در این نامه به موادی از قانون مدیریت خدمات کشوری، به‌ویژه ماده ۱۰ اشاره کرده‌اند و مدعی شده‌اند که نیروها نباید تبدیل وضعیت شوند. اما این یک مغلطه بزرگ حقوقی است.»

    حجم کار مشخص یا استثمار دائم؟ 

    او اضافه می‌کند: «در قانون صراحتاً آمده است که بخشی از خدمات که «حجم کار مشخص» دارد می‌تواند به بخش خصوصی واگذار شود. واژه «حجم کار مشخص» کلیدواژه اصلی این بحث است. برای مثال، اگر قرار باشد ساختمانی هر ده سال یک‌بار رنگ‌آمیزی شود، بله؛ این یک حجم کار مشخص است. مقدار رنگ، نفر-ساعت و محدوده کار معلوم است. پیمانکار می‌آید، کار را انجام می‌دهد، تمام می‌کند و می‌رود. اما آیا نیرویی که به صورت دائم در تاسیسات حیاتی نفت و گاز یا در بخش‌های عملیاتی و اداری، سالیان متمادی مشغول به کار است، مصداق «حجم کار مشخص» است؟ خیر؛  ماهیت کار  این نیرو، دقیقاً دائمی است.»

    پشت کردن به قانون، با کلاه قانون

    ربانی ادامه می‌دهد: «اینکه پیمانکاران بیایند و از یک ماده قانونی، استنباط شخصی خودشان را ارائه دهند، استفسار قانون نیست. وظیفه پیمانکار، استنباط از قانون یا تفسیر آن نیست. استفسار قانون با مجلس است و در موارد اختلافی نیز شورای نگهبان نظر می‌دهد. سخنگوی شورای نگهبان، صراحتاً اعلام کرده‌اند که این شورا هیچ ایراد شرعی و قانونی به اصلِ تبدیل وضعیت کارکنان شرکتی ندارد. پس وقتی نهاد عالی نظارتی کشور چنین نظری دارد، پیمانکاران با چه رویی خود را در مقام مفسر قانون می‌نشانند؟»

    و بعد اضافه می‌کند: «این‌ها می‌خواهند با مستمسک قرار دادن چند ماده قانونی و ارائه تفاسیر شخصی از قانون، موضوع را دوباره به پروسه قانون‌گذاری بکشانند؛ یعنی جایی که بتوانند مسیر را طولانی کنند، لابی کنند و مانع اجرای تصمیم شوند. در حالی که مجلس به عنوان قانون‌گذار، پیگیر این موضوع بوده، دولت هم در ظاهر راغب است و شورای نگهبان نیز مخالفت نکرده است اما پیمانکاران می‌خواهند این مسیر روشن را دور بزنند.»

    شبح لابی در راهروهای قدرت

    این اولین بار نیست که قطار اصلاحات در ایستگاه لابی از ریل خارج می‌شود. ربانی به حافظه تاریخی رجوع می‌کند؛ جایی که امید کارگران در هیئت عالی نظارت قربانی شد: «این نقشه جدیدی نیست. در زمان دولت قبلی و مدیریت آقای لطیفی بر سازمان اداری و استخدامی نیز همین اتفاقات رخ داد. در آن مقطع، نمایندگان مجلس به عنوان قانون‌گذار به دنبال حل مسئله بودند، دولت وقت نیز ظاهراً راغب بود و شورای نگهبان هم نظر مثبت داشت، اما لابی پیمانکاران مسیر را به سمت هیئت عالی نظارت مجمع تشخیص مصلحت نظام کج کرد. ما شاهد بودیم که آنجا صراحتاً با این طرح مخالفت کردند. آن‌ها با مستمسک قرار دادن سیاست‌های کلی نظام، عدالت استخدامی و تفسیرهایی از این دست، طرحی را که مراحل قانونی خود را طی کرده بود، در هیئت عالی نظارت متوقف کردند. در حالی که شورای نگهبان مصوبه را تأیید کرده بود، هیئت عالی نظارت مسیر دیگری رفت و مانع تصویب شد. همان زمان نیز مکاتباتی از سوی کارفرمایان و پیمانکاران با سازمان اداری و استخدامی و هیئت عالی نظارت مجمع تشخیص انجام شد. حتی آقای لطیفی نیز جداگانه برای این موضوع نامه‌نگاری کرد. با وجود اینکه نظر شورای نگهبان مثبت بود، در نهایت موضوع در هیئت عالی نظارت متوقف شد. اکنون نیز در انتهای نامه اخیر پیمانکاران، به وضوح ردپای همین خواسته دیده می‌شود؛ آن‌ها می‌خواهند موضوع را دوباره به روند پیچیده قانون‌گذاری، مجمع تشخیص و هیئت عالی نظارت بکشانند تا قانون را به حالت کما ببرند. آن زمان حتی گفته شد که تمایل وجود داشته این اتفاق بیفتد، اما اعضا رأی نداده‌اند. این یعنی پیمانکاران در بزنگاه‌هایی که احساس خطر می‌کنند، مسیر لابی‌گری را فعال می‌کنند. حالا هم همین اتفاق در حال تکرار است. آن‌ها احساس کرده‌اند که شاید این بار رئیس‌جمهور واقعاً عزم خود را جزم کرده باشد و تصمیمی جدی در راه است؛ به همین دلیل دوباره همان بازی قدیمی را شروع کرده‌اند.»

    اصل ۴۴ قانون اساسی؛ به نام خصوصی‌سازی، به کام دلالی

    ربانی از قلب قانون اساسی می‌گوید و می‌پرسد کجای قانون، استثمار انسان را رسمیت  بخشیده: «در کجای اصل ۴۴ آمده است که باید نیروی کار را استثمار کرد؟ واگذاری به بخش خصوصی به معنای واگذاری مالکیت، مدیریت پروژه یا اجرای کارهایی با حجم مشخص است، نه خرید و فروش نیروی انسانی. اگر قرار است کاری انجام شود، نیروی کار دائم باید قرارداد مستقیم داشته باشد. ماهیت کار در صنعت نفت و گاز استمراری است. چرا باید هر سال یک پیمانکار جدید بیاید، قرارداد ببندد و بخشی از حقوق کارگر را به عنوان سهم خود بردارد؟ این استمرار استثمار نیروی کار است، نه اجرای اصل ۴۴.»

    دیوار بلند بی‌اعتباری قوانین

    ادعای مغایرت با اصول ۲۲.۲۸ و ۴۴ قانون اساسی، برگ برنده پیمانکاران در این نامه بود. اما ربانی با استناد به نظر شورای نگهبان، برگ را از دست‌شان می‌گیرد: «این‌ها مجموعه‌ای از برداشت‌های شخصی و سلیقه‌ای خودشان از قانون است. پیمانکاران تلاش می‌کنند چنین القا کنند که تبدیل وضعیت نیروهای شرکتی مغایر قانون است؛ در حالی که مرجع تشخیص این موضوع خودشان نیستند. وقتی شورای نگهبان اعلام کرده که ایرادی به اصل تبدیل وضعیت ندارد، دیگر پیمانکار نمی‌تواند خود را بالاتر از مجلس و شورای نگهبان قرار دهد. این‌ها نزد نماینده مجلس که خودش قانون‌گذار است، ماده قانونی رو می‌کنند؛ نزد شورای نگهبانی که خودش مسئول بررسی مغایرت یاعدم مغایرت مصوبات با قانون اساسی و شرع است، تفسیر شخصی خود را از قانون ارائه می‌دهند. در حالی که شورای نگهبان به قانون واقف است و وقتی سخنگوی آن اعلام کرده که این مسئله مغایرتی با قوانین فرادستی ندارد، دیگر این استدلال‌ها بیشتر شبیه تلاش برای ایجاد تردید در تصمیم‌گیران است تا یک استدلال حقوقی معتبر.»

    پول خرج کردید برای تجهیزات که چه بشود؟

    ربانی با تشریح میدانی، نشان می‌دهد که طلبکار اصلی کیست: «این ادعاها از اساس بی‌اساس است. کدام پیمانکار؟ کدام تجهیزات؟ همین حالا بروید و در تمام دستگاه‌های اجرایی و شرکت‌های نفتی تحقیق کنید. کارگر شرکتی پشت سیستمی می‌نشیند که متعلق به دولت است، در ساختمانی کار می‌کند که متعلق به وزارت نفت یا دستگاه اجرایی است و با امکاناتی کار می‌کند که کارفرمای اصلی آن را تهیه کرده است. آموزش‌های تخصصی را هم خودِ بدنه دولت و کارفرمای اصلی به نیروها می‌دهند. پیمانکاران حتی یک ریال هزینه واقعی برای ارتقای دانش فنی نیروهای ارکان ثالث نکرده‌اند. آن‌ها مدعی هستند که برای آموزش نیروها هزینه هنگفت کرده‌اند، اما واقعیت این است که آموزش‌ها توسط کارفرمای اصلی انجام شده و نیروها در دل همان مجموعه دولتی یا نفتی کار یاد گرفته‌اند.»

    و بعد راه‌حلی ساده ارائه می‌دهد، آن‌جا که می‌گوید تجهیزات نابود که نمی‌شود: «تجهیزاتی که مورد استفاده نیروهاست، عمدتاً متعلق به کارفرمای اصلی است. حالا ممکن است در برخی حوزه‌ها مثل تعمیرات، اداره گاز یا پروژه‌های مشابه، پیمانکاران تعدادی ماشین‌آلات، وانت یا تجهیزات عمرانی آورده باشند. بسیار خب، اگر فردا شرکت‌های پیمانکاری در حوزه نیروی انسانی برچیده شوند، این تجهیزات که نابود نمی‌شود. پیمانکار می‌تواند موضوع فعالیت شرکتش را به حوزه عمرانی، جاده‌سازی، ساخت‌وساز یا پروژه‌هایی که واقعاً ماهیت پیمانکاری دارند، تغییر دهد و از همان تجهیزات استفاده کند. تبدیل وضعیت نیروی انسانی به معنای مصادره اموال پیمانکار نیست؛ بلکه به معنای پایان دادن به واسطه‌گری در پرداخت حقوق است. پیمانکار برود با ماشین‌آلاتش کار عمرانی کند، جاده بسازد، پروژه واقعی بگیرد؛ نه اینکه از فیش حقوقی کارگر ارتزاق کند. بحث ما این است که نیروی انسانی نباید ابزار سودآوری پیمانکار باشد.»

    ترمز لابی در برابر گاز دولت

    چرا این بار پیمانکاران تا این حد دستپاچه شده‌اند؟ ربانی این اضطراب را نشانه‌ای از احتمال موفقیت واقعی می‌داند و خطاب به دولت هشدار می‌دهد: «زمان آقای رئیسی هم همین‌گونه بود. وقتی احساس خطر می‌کنند، به جای تمکین به قانون، شروع به مکاتبه با سازمان اداری و استخدامی و مجمع تشخیص می‌کنند. آن زمان نیز دقیقاً وقتی موضوع داشت به نتیجه نزدیک می‌شد، نامه‌هایی با همین مضمون و با استناد به یک‌سری قوانین و سیاست‌های کلی نوشته شد تا مسیر را تغییر دهند. اکنون هم پیمانکاران احساس کرده‌اند که شاید قرار است یک اتفاق مثبت بیفتد. شاید احساس کرده‌اند که رئیس‌جمهور این بار می‌خواهد از اختیارات خودش استفاده کند و به صورت جدی وارد شود. به همین دلیل می‌خواهند موضوع را از دست قوه مجریه خارج کنند و آن را وارد فرآیندی کنند که هم طولانی شود و هم امکان لابی‌گری برای جلوگیری از آن وجود داشته باشد.»

    او در ادامه گفت: «پیمانکاران نمی‌خواهند رئیس‌جمهور با استفاده از اختیارات قانونی خود تصمیم بگیرد. آن‌ها می‌خواهند موضوع به روندی کشیده شود که بتوانند در آن ابزار مخالفت داشته باشند. از این می‌ترسند که دولت بخواهد قدرت خود را به نفع کارگر اعمال کند. تا امروز متأسفانه دولت‌ها در برابر کارفرماها و پیمانکاران منفعل بوده‌اند. اما حالا دولت باید نشان دهد که کارفرمایان و پیمانکاران رئیس این کشور نیستند. اگر دولت نتواند این بار اقتدار خود را نشان دهد، عملاً ثابت کرده است که پیمانکاران قدرت واقعی را در دست دارند. دولت، هم بزرگ‌ترین کارفرمای کشور است و هم نهادی است که باید از حقوق نیروی کار صیانت کند. بنابراین اگر خود دولت نتواند نیروهایش را ساماندهی کند، دیگر کارگران به کدام نهاد باید امید داشته باشند؟»

    آن یک باری که دولت برنده شد

    برای آن‌ها که بهانه اختیار نداشتن می‌آورند، ربانی یک سند تاریخی رو می‌کند؛ تجربه‌ای که ثابت می‌کند «می‌شود»: «برخی می‌گویند دولت اختیارات قانونی برای این کار را ندارد، در حالی که این سخن درست نیست. در زمان دولت آقای احمدی‌نژاد، بخش بزرگی از نیروهای شرکتی تبدیل وضعیت شدند. مصاحبه‌های وزرای وقت موجود است، ابلاغیه‌ها صادر شد و کار به مرحله اجرا رسید. بنابراین دولت هم قدرت قانونی دارد و هم سابقه اجرایی. پیمانکاران مدام مسئله بار مالی را مطرح می‌کنند، اما این هم فرار رو به جلو است. اگر دولت لایحه‌ای بفرستد و ردیف بودجه لازم را در قانون بودجه در نظر بگیرد، یعنی دولت پذیرفته که هزینه احتمالی آن را تأمین کند. در چنین شرایطی دیگر نمی‌توان بهانه بار مالی گرفت. ضمن اینکه همه می‌دانند حذف پیمانکاران، اتفاقاً هزینه‌های سربار را کاهش می‌دهد؛ چون سود پیمانکار از میان برداشته می‌شود. اصل ماجرا این است که پیمانکاران نمی‌خواهند اجازه دهند کار از مسیر اختیارات دولت جلو برود. می‌خواهند موضوع وارد فرآیندهای طولانی و پیچیده شود تا دوباره با همان ابزارهای سابق، آن را متوقف کنند. در حالی که تجربه گذشته نشان داده دولت می‌تواند تصمیم بگیرد، ابلاغ کند و اجرا کند؛ همان‌طور که قبلاً هم چنین اتفاقی افتاده است.»

    آخرین قطره‌های صبر ایوب

    ربانی از وضعیت کارگران و نارضایتی آن ها می‌گوید: «برداشت ما کارگران از حقوق و عدالت مشخص است. اگر این بار هم دولت زیر حرفش بزند و در برابر فشار پیمانکاران عقب‌نشینی کند، آخرین رگه‌های امید در دل جامعه کارگری خواهد خشکید. دیگر بحث یک یا دو سال انتظار نیست؛ برخی از همکاران ما بیش از ۱۰ تا ۱۲ سال است که منتظر ساماندهی هستند. ما سال‌هاست دنبال این موضوع هستیم. قبلاً هم گفته‌ام حضرت ایوب هفت سال صبر کرد؛ ما هم سال‌هاست که درگیر این مطالبه‌ایم و دست‌کم هفت سال است که به‌طور جدی برای آن می‌دویم. کارگران ارکان ثالث نفت و گاز، سال‌ها امیدوارانه منتظر اجرای عدالت بوده‌اند، اما اکنون به مرحله‌ای رسیده‌اند که دیگر انگیزه‌ای برایشان باقی نمانده است. اگر این وعده هم به سرانجام نرسد، ناامیدی عمیقی در جامعه کارگری ایجاد می‌شود. کارگران از مطالبه خود دست نمی‌کشند، اما ممکن است دیگر  وعده‌های رسمی امیدی نداشته باشند. این مسئله تبعات اجتماعی خواهد داشت. وقتی انگیزه از جامعه‌ای گرفته شود که در خط مقدم تولید و در سخت‌ترین شرایط اقلیمی کار می‌کند، خسارت آن جبران‌ناپذیر است.»

    سرمایه اجتماعی بر باد رفته

    ربانی سخنش را اینطور جمع‌بندی می‌کند: «مردم در این شرایط سخت اقتصادی، منتظر یک اتفاق مثبت هستند. جامعه میلیونیِ نیروهای شرکتی کشور چشم‌انتظار است ببیند آیا دولت در برابر فشار چند صد پیمانکار می‌ایستد یا نه. شرکت‌های پیمانکاری نباید اجازه یابند با تفاسیر غلط از قانون، مانع حق طبیعی کارگران شوند. دولت به عنوان بزرگ‌ترین کارفرمای کشور وظیفه دارد نیروهای خود را تعیین‌تکلیف کند و اجازه ندهد پیمانکار هر طور اراده کرد با سرنوشت و معیشت کارگران رفتار کند. این پیوند نامبارک میان پیمانکار و معیشت کارگر بایستی برای همیشه قطع شود.»

  • چتر بیمه تامین اجتماعی آب رفت!!

    چتر بیمه تامین اجتماعی آب رفت!!

    به گزارش اقتصادران، یک کارگر بخش خدمات، پدر یک فرزند و بیمه شده تامین اجتماعی، روایت دست اولی از مراجعه به بیمارستان‌های دولتی دارد، روایتی که نشان می‌دهد پولی‌سازی درمان و خروج خدمات از شمول بیمه‌ها به جایی رسیده که برای ویزیت سه دقیقه‌ای پزشک قانونی، ۸۰۰ هزار تومان از کارگر مطالبه می‌شود.

    مهدی، ماجرای افتادن پسر سیزده‌ساله‌اش از دوچرخه را روایت می‌کند: «پسرم از دوچرخه سقوط کرد؛ کبودی شکم و تورم و التهاب ما را نگران کرد؛ هشت شب بود؛ اول رفتیم بیمارستان آیت‌الله کاشانی در محله خزانه که ملکی تامین اجتماعی‌ست گفتند این موقع شب نه سی‌تی اسکن داریم، نه رادیولوژی و نه سونوگرافی. نهایتاً دکتر آزمایش‌ها را بنویسد، بروید بیرون آزاد بگیرید؛ در نتیجه از خیر بیمارستان ملکی و درمان رایگان گذشتیم!

    بعد رفتیم بیمارستان لقمان در خیابان کارگر جنوبی که یک بیمارستان دولتی‌ست؛ تمام کارها را انجام دادند، آزمایش خون و ادرار، سونوگرافی، رادیولوژی دیجیتال و… اینها رایگان با بیمه تامین اجتماعی انجام شد و تشخیص دادند که فرزندم خونریزی داخلی ندارد، فقط کبودی سطحی‌ست که به مرور زمان از بین می‌رود.

    بیمارستان گفت چون کودک فقط ۱۳ سال دارد، باید ۲۴ ساعت در اورژانس بیمارستان بستری و تحت نظر باشد. ما دیدیم اورژانس بیمارستان محیط آلوده‌ای دارد، پر از ویروس و بیماری‌های واگیردار و خون و آلودگی‌ست؛ گفتیم حالا که فقط کبودی سطحی است و خونریزی داخلی رخ داده، فرزندم را مرخص می‌کنیم و به خانه می‌بریم. گفتند برای اجازه ترخیص قبل از ۲۴ ساعت، باید حتماً پزشک مشاور پزشکی قانونی بچه را ویزیت کند. پزشک پزشکی قانونی آمد، سه دقیقه بچه را ویزیت کرد، اجازه ترخیص داد و رفت و بعد من رفتم صندوق برای تسویه حساب.»

    مهدی وقتی به صندوق مراجعه می‌کند تازه می‌فهمد که همان ویزیت سه دقیقه‌ای، ۸۰۰ هزار تومان برایش آب خورده:

    «کل هزینه‌ها با بیمه ۳۰۰ هزار تومان شد، اما گفتند باید یک میلیون و ۱۰۰ هزار تومان بدهی تا برگه‌ی تسویه حساب صادر شود، پرسیدم چرا، گفتند ۸۰۰ هزار تومان ویزیت پزشکی قانونی‌ست که آن را اصلاً بیمه پوشش نمی‌دهد، کل هزینه ویزیت برعهده خودتان است؛ من اعتراض کردم، گفتم ۸۰۰ هزار تومان فقط برای ۳ دقیقه ویزیت چه معنایی دارد؟ دکتر متخصص در مطب خصوصی اینقدر پول ویزیت نمی‌گیرد، من بیمه‌ام، فرزندم بیمه است… اما این اعتراض‌ها فایده نداشت و راه به جایی نبرد.»

    مهدی انتقاد می‌کند که «چرا ویزیت پزشکی قانونی تحت شمول بیمه نیست؛ چرا برای یک کبودی روی شکم بچه ۱۳ ساله، ۸۰۰ هزار تومان هزینه ویزیت پزشکی قانونی می‌گیرند و به راستی این پول‌های پزشکی قانونی کجا می‌رود؛ نهاد بالادستی کیست؟»

    پیگیری‌های ایلنا نشان می‌دهد هزینه‌های پزشکی قانونی از جمله ویزیت پزشک عمومیِ این نهاد، خارج از شمول بیمه‌ها و به طور مشخص تامین اجتماعی‌ست و البته این شورای عالی بیمه است که چنین تصمیمی گرفته است.

    خروج داروها، خدمات و برخی آزمایش‌ها از شمول بیمه تامین اجتماعی، یکی از معضلات نظام درمان بیمه‌ای کشور است؛ در سال‌های اخیر، کالایی‌سازی درمان، بسیاری از نیازمندی‌های اساسی این حوزه را از شمول بیمه‌های اجتماعی خارج کرده و در نتیجه‌ی این پولی‌سازی، هزینه‌های زیادی به خانواده‌های کارگری کشور تحمیل شده است؛ ۸۰۰ هزار تومان برای سه دقیقه ویزیت سرپایی پزشک در اورژانس یک بیمارستان دولتی، نماد روشنی از آزادسازی خدمات درمانی و «پولی‌سازی» گسترده است؛ بیمه‌ها دیگر به معنای واقعی کلمه «بیمه» نیستند، چترشان آب رفته است…!

  • دلار سهمیه‌ای مشتری ندارد؟

    دلار سهمیه‌ای مشتری ندارد؟

    به گزارش اقتصادران، حدود یک هفته از فعال شدن امکان خرید دلار سهمیه‌ای (سهمیه سالانه ۱۰۰۰ دلار برای هر نفر) در شبکه بانکی می‌گذرد؛ طرحی که در نگاه اول قرار بود با عرضه رسمی، از تب بازار آزاد کم کند. با این حال، بررسی میدانی از بازار و روایت معامله‌گران نشان می‌دهد تصویر دلار ارزان و صف‌های طولانی، با واقعیت هم‌خوانی چندانی ندارد.

    دلار سهمیه‌ای جذابیت ندارد

    فعالان بازار می‌گویند اختلاف قیمت دلار سهمیه‌ای با قیمت دلار در بازار آزاد در روزهای اخیر چندان زیاد نبوده است تا بتواند موج تقاضای جدی ایجاد کند. حتی به گفته برخی معامله‌گران، در بعضی روزها دلار سهمیه‌ای نه‌تنها ارزان‌تر نبوده، بلکه حدود هزار تا دو هزار تومان، گران‌تر از قیمت‌های دست‌به‌دست‌شده در بازار غیررسمی معامله می‌شود؛ موضوعی که باعث شده جذابیت آربیتراژی این سهمیه کاهش پیدا کند و تقاضا در سطحی محدود بماند.

    قیمت دلار سهمیه‌ای، روزانه تعیین می‌شود

    گفتنی است، مکانیزم کشف قیمت دلار سهمیه‌ای، دستوری و روزانه است و همین مساله، پیش‌بینی‌پذیری و انگیزه خرید را تحت ‌تأثیر قرار داده است. معامله‌گران معتقدند وقتی اختلاف با بازار آزاد کم باشد، ریسک اتلاف وقت و رفت‌وآمد، عملاً سود احتمالی را می‌بلعد. در همین راستا، خلاف برخی گزارش‌ها، صحبت از صف‌های سنگین و دائمی نیز محل تردید است و در شعب اعلامی، مراجعه‌کنندگان پراکنده‌اند.

    پیش‌نیازهای دلار سهمیه‌ای، فیلتر تقاضاست

    باید توجه داشت که پیش‌نیازهای دریافت دلار سهمیه‌ای نیز یک فیلتر تقاضاست؛ فرد باید حساب بانکی در بانک‌های اعلامی داشته باشد، شماره همراه به نام خودش باشد و مدارک شناسایی کامل ارائه دهد. همین شرایط باعث می‌شود برای بخشی از مردم، استفاده از این ارز سهمیه‌ای ناممکن شود؛ مگر آنکه شکاف قیمتی بار دیگر افزایش یابد و همین مساله انگیزه خرید را بالا ببرد.

    الزامات دریافت دلار سهمیه‌ای

    گفتنی است تمامی اشخاص حقیقی بالای ۱۸ سال مقیم کشور می‌توانند از این تسهیلات ارزی بهره‌مند شوند. کارت ملی، شماره تلفن همراه به نام متقاضی، حساب بانکی فعال در بانک‌های (ملت، تجارت‌ و صادرات) و حضور شخص متقاضی در شعب ارزی بانک از الزامات دریافت دلار سهمیه‌ای است.

  • فوری / بورس از سه‌شنبه باز می‌شود

    فوری / بورس از سه‌شنبه باز می‌شود

    به گزارش اقتصادران، معاون نظارت بر بورس‌ها و ناشران سازمان بورس و اوراق بهادار با بیان این مطلب گفت: بر اساس هماهنگی‌های صورت‌گرفته و پس از اخذ مجوزهای لازم، مقرر شد بازگشایی بازار سهام، انواع صندوق‌های سرمایه‌گذاری در سهام و مشتقات آن‌ها از روز سه‌شنبه هفته جاری صورت پذیرد.

    حمید یاری با اشاره به اینکه از روز نخست جنگ رمضان، بازارها و ابزارهای مختلف بازار سرمایه، به‌صورت تدریجی فعالیت خود را از سر گرفتند، افزود: از زمان جنگ تاکنون شاهد حضور گسترده فعالان در این بازارها بوده‌ایم که نشان‌دهنده اعتماد عمومی به بازار سرمایه و نقش مهم این بازار در سبد سرمایه‌گذاری مردم و تأمین مالی بنگاه‌ها است.

    وی تصریح کرد: توقف فعالیت بازار سهام از شروع جنگ رمضان، با هدف صیانت از دارایی سهامداران، جلوگیری از بروز رفتارهای هیجانی و فراهم آوردن شرایط انجام معامله در این بازار با اطلاعات دقیق‌تر و شفاف‌تر صورت‌ گرفت. اکنون با بازگشایی بازار سهام، شاهد تکمیل فعالیت همه بخش‌های بازار سرمایه خواهیم بود.

    یاری در پایان اظهار امیدواری کرد با همدلی و همراهی همه فعالان و سهامداران، نهادهای مالی، ارکان بازار سرمایه و… شاهد پویایی بیشتر بازار سهام باشیم.

  • بلاتکلیفی معامله‌گران «طلا»

    بلاتکلیفی معامله‌گران «طلا»

    به گزارش اقتصادران، بازار طلا و سکه در حالی به استقبال آخرین هفته اردیبهشت ماه ۱۴۰۵ رفت که شاهد کاهش قیمت طلا و انواع سکه بودیم.

    معامله‌گران همچنان برای ورود به بازار دچار تردید هستند و به عبارتی بلاتکلیف‌اند و منتظر تعیین تکلیف وضعیت مذاکرات ایران و آمریکا مانده‌اند. این بی‌رمقی در معاملات، بیشتر ناشی از ابهام در چشم‌انداز سیاست خارجی و نبود محرک اقتصادی مشخص برای حرکت بازارهاست.

    افت مداوم قیمت اونس

    قیمت طلا روز شنبه ۲۶ اردیبهشت ماه ۱۴۰۵ با کاهش قیمت رو‌به‌رو شد.

    قیمت طلای جهانی با کاهش ۴۳.۹۴ دلاری نسبت به روز جمعه، ۴۵۴۰ (چهار هزار و پانصد و چهل) دلار نرخ‌گذاری شد.

    کاهش دسته‌جمعی قیمت سکه در بازار

    قیمت انواع قطعات سکه در نخستین روز کاری هفته شاهد کاهش بود.

    قیمت سکه امامی در روز شنبه با کاهش دو میلیون و ۵۰۰ هزار تومانی به ۱۹۳ میلیون تومان رسید.

    قیمت سکه بهار آزادی نیز با کاهش ۲ میلیون و ۵۰۰ هزار تومانی روی رقم ۱۹۰ میلیون تومان معامله شد.

    نیم سکه با کاهش یک میلیون تومانی در رقم ۹۸ میلیون تومان معامله شد.

    ربع سکه نیز ۵۰۰ هزار تومان ارزان شد و به رقم ۵۳ میلیون و ۵۰۰ هزار تومان رسید.

    سکه گرمی نیز با کاهش یک میلیونی در رقم ۲۷ میلیون تومان به فروش رسید.

    قیمت سکه شنبه ۲۶ اردیبهشت ۱۴۰۵

    نوع سکه قیمت (تومان)
    سکه امامی ۱۹۳٫۰۰۰٫۰۰۰
    سکه بهار آزادی ۱۹۰٫۰۰۰٫۰۰۰
    نیم سکه ۹۸٫۰۰۰٫۰۰۰
    ربع سکه ۵۳٫۵۰۰٫۰۰۰
    سکه گرمی ۲۷٫۰۰۰٫۰۰۰

    قیمت طلا چند شد؟

    هر گرم طلای ۱۸ عیار در روز شنبه با کاهش ۱۶ هزار تومانی از رقم ۱۹ میلیون و ۲۹۹ هزار تومان به رقم ۱۹ میلیون و ۲۸۳ هزار تومان رسید.

    هر مثقال طلا نیز با کاهش ۷۰ هزار تومانی از رقم ۸۳ میلیون و ۶۰۰ هزار تومان به ۸۳ میلیون و ۵۳۰ هزار تومان رسید.

    پیش‌بینی قیمت طلا

    ثبات قیمت طلای جهانی به دلیل تعطیلی بازار‌های مالی در جهان و درجا زدن قیمت دلار بیش از هر چیز ناشی از ابهامات در نتایج مذاکرات و تردید در مورد فضای سیاسی است. معامله‌گران به طور دقیق بیش از هر عامل اقتصادی، تحولات سیاسی و چشم‌انداز روابط ایران و آمریکا را دنبال کرده و معاملات خود را بر مبنای آن تنظیم می‌کنند.

    مشاهدات از بازار فلز زرد نشان می‌دهد نوسانات محدود قیمت طلا و سکه ناشی از احتیاط معامله‌گران برای ورود بزرگ به بازار است؛ به عبارت بهتر، معامله‌گران خرد تمایل دارند تا انتشار یک خبر قطعی از مذاکرات ایران و آمریکا دست نگه دارند.

    عوامل سیاسی و اقتصادی کشور ازجمله وضعیت نه جنگ و نه صلح، تحولات بین‌المللی، تورم بالا، نرخ بالای دلار کالا‌ها و محدودیت‌های اینترنت، نقش تعیین‌کننده‌ای در رفتار معامله‌گران دارد و موجب معاملات کم‌عمق در بازار شده است.

    در شرایطی که اخبار مذاکرات ایران و آمریکا هنوز مشخص نیست، سرمایه‌گذاران در حالت انتظار به سر می‌برند و تنها در محدوده‌های امن خرید و فروش انجام می‌دهند. بنابراین، به نظر نمی‌رسد بازار طلا در روز یکشنبه نیز با افزایش یا کاهش ناگهانی رو‌به‌رو شود و در یک کانال بالاتر یا پایین‌تر نوسان خواهد کرد.

  • معضل سمج «مسکن»!

    معضل سمج «مسکن»!

    به گزارش اقتصادران، این روزها سقف دیگر نه نشانی از امنیت و نه ارتباطی با مفهوم خانه دارد. در اتاقی کوچک دوخانواده کنارهم زندگی می‌کنند. بچه‌ها روی زمین خوابیدند، وسایل روی هم تلنبار شده و هر گوشه خانه مرز نامرئی زندگی یک خانواده است. مردی که سال‌ها پیش با حقوق کارمندی توانسته بود خانه‌ای اجاره کند حالا برای پرداخت اجاره همان خانه بخشی از آن را در اختیار یک غریبه گذاشته است. چند خیابان آن‌طرف‌تر زنی درمیان صدها آگهی فضای مجازی دنبال «همخانه خانم» می‌گردد آن‌هم نه برای فرار از تنهایی بلکه برای تقسیم هزینه‌هایی که دیگر توان پرداختشان را ندارد. این تصویرها دیگر حاشیه‌های عجیب شهرهای بزرگ نیستند بلکه تبدیل به‌واقعیت روزمره جامعه‌ای شدند که مسکن در آن از یک نیاز اولیه انسانی به‌کالایی دور از دسترس تبدیل شده است.

    مسکن؛ از حق اجتماعی تا کالای لوکس

    بازار مسکن ایران طی بیش از یک‌دهه گذشته به‌تدریج از مسیر طبیعی خود خارج شد. جهش مداوم قیمت زمین، افزایش سوداگری، کاهش ارزش پول ملی و نبود سیاستگذاری موثر باعث شد خانه از یک کالای مصرفی به‌ابزاری برای حفظ سرمایه تبدیل شود. در چنین شرایطی طبقات متوسط و پایین جامعه به‌تدریج از بازار خرید حذف و میلیون‌ها نفر به‌سمت بازار اجاره رانده شدند؛ بازاری که آن هم زیر فشار تورم و کمبود عرضه به‌محیطی ناامن و پرهزینه برای زندگی تبدیل شد. آنچه امروز بحران مسکن را خطرناک‌تر کرده این است که مساله دیگر صرفا ناتوانی در خرید خانه نیست. امروز حتی حفظ یک سرپناه معمولی هم برای بسیاری از خانوارها دشوار شده است. در بسیاری از شهرهای ایران سهم هزینه مسکن از درآمد خانوار به‌سطحی رسیده که بخش عمده حقوق ماهانه صرف اجاره می‌شود و هزینه‌های دیگر زندگی به‌حاشیه رانده شدند. این تغییر کیفیت زندگی را به‌شدت کاهش داده و خانواده‌ها را وادار کرده تا برای بقا از استانداردهای اولیه سکونت صرف‌نظر کنند.

    جنگ و تشدید بی‌اطمینانی در بازار مسکن

    پس از جنگ آمریکا و اسرائیل علیه جمهوری اسلامی اقتصاد ایران وارد مرحله تازه‌ای از نااطمینانی شد. افزایش تنش‌های سیاسی و نظامی، رشد نرخ ارز، تشدید تورم و نگرانی نسبت‌به آینده اقتصاد بازار مسکن را نیز تحت‌تاثیر قرار داد. مالکان و سرمایه‌گذاران برای حفظ ارزش دارایی‌های خود قیمت فروش و اجاره را افزایش دادند و همین مساله فشار بیشتری بر مستاجران وارد کرد.

    در چنین فضایی مسکن بیش از گذشته به‌پناهگاه سرمایه تبدیل شد. تجربه سال‌های گذشته نشان داده که در دوره‌های بحران اقتصادی سرمایه‌ها به‌سمت بازارهایی حرکت می‌کنند که دربرابر تورم مقاوم‌تر هستند و بازار ملک همواره یکی از مهم‌ترین این بازارها بوده است. نتیجه این روند افزایش بیشتر قیمت‌ها و تشدید فاصله میان درآمد مردم و هزینه تامین مسکن بود. به‌این ترتیب جنگ اخیر نه آغاز بحران بلکه عاملی برای تعمیق بحرانی شد که سال‌ها در اقتصاد ایران شکل گرفته بود.

    انفجار آگهی‌های همخانه؛ نشانه سقوط توان معیشتی

    یکی از آشکارترین نشانه‌های وخامت وضعیت مسکن در ایران افزایش چشمگیر آگهی‌های همخانه در فضای مجازی است. تا چند سال پیش همخانه‌شدن بیشتر در میان دانشجویان یا جوانان مجرد دیده می‌شد اما امروز دامنه این پدیده به‌شکل قابل‌توجهی گسترش یافته است. اکنون کارمندان، کارگران، زنان شاغل، زوج‌های جوان و حتی خانواده‌های دارای فرزند نیز برای تقسیم هزینه‌های اجاره به‌دنبال همخانه می‌گردند.

    رشد این آگهی‌ها در واقع بازتاب مستقیم کاهش قدرت خرید مردم است. بسیاری از خانوارها دیگر توان اجاره یک واحد مستقل را ندارند و ناچار شدند بخشی از حریم خصوصی و آرامش خود را قربانی کنند. خانه‌هایی که زمانی محل آسایش خانواده بودند اکنون به‌فضاهای مشترک و موقتی تبدیل شدند که افراد تنها برای فرار از بی‌خانمانی در آنها زندگی می‌کنند. این وضعیت نشان می‌دهد که بحران مسکن در ایران از سطح اقتصادی عبور کرده و وارد حوزه بحران اجتماعی شده است.

    بدمسکنی؛ چهره پنهان فقر شهری

    بحران بدمسکنی در ایران دیگر محدود به‌حاشیه‌نشینی سنتی نیست. امروز حتی در مناطق مرکزی و میانی شهرها نیز می‌توان نمونه‌های متعددی از سکونت در فضاهای غیراستاندارد را مشاهده کرد. زیرزمین‌های نمور، اتاق‌های فاقد نور طبیعی، پشت‌بام‌ها، انبارها و کانکس‌ها به‌محل سکونت بخشی از مردم تبدیل شدند. افزایش اجاره‌بها باعث شده بسیاری از خانوارها برای کاهش هزینه‌ها به‌کوچک‌ترین و ارزان‌ترین فضاهای ممکن پناه ببرند. در برخی موارد چند خانواده در یک واحد کوچک زندگی می‌کنند و هر بخش خانه به‌صورت غیررسمی میان آنها تقسیم می‌شود. این نوع سکونت علاوه‌بر کاهش شدید کیفیت زندگی آثار گسترده‌ای بر سلامت جسمی و روانی ساکنان دارد. نبود تهویه مناسب، تراکم جمعیت، کمبود فضای شخصی و شرایط نامناسب بهداشتی همگی از پیامدهای مستقیم بدمسکنی هستند.

    فرسایش طبقه متوسط در بازار اجاره

    یکی از مهم‌ترین تحولات سال‌های اخیر سقوط تدریجی طبقه متوسط به‌سمت فقر مسکن است. در گذشته بدمسکنی بیشتر مختص اقشار کم‌درآمد بود اما اکنون بخش بزرگی از طبقه متوسط نیز با بحران جدی مسکن روبه‌رو شده است. خانواده‌هایی که تا چندسال پیش در آپارتمان‌های معمولی زندگی می‌کردند امروز ناچار شدند به‌واحدهای کوچک‌تر، مناطق ارزان‌تر یا خانه‌های اشتراکی نقل مکان کنند.

    این روند نشان‌دهنده فرسایش شدید توان اقتصادی طبقه متوسط است. افزایش تورم، کاهش ارزش دستمزدها و رشد هزینه‌های زندگی باعث شده حتی خانوارهای دارای شغل ثابت نیز امنیت سکونتی خود را از دست بدهند. بسیاری از این خانواده‌ها دیگر توان پس‌انداز برای خرید خانه را ندارند و تمام درآمدشان صرف هزینه‌های جاری می‌شود. درنتیجه امید به‌خانه‌دارشدن درمیان نسل جوان و طبقه متوسط به‌شدت کاهش یافته است.

    کاهش تولید مسکن و تشدید بحران عرضه

    درکنار رشد تقاضا بازار مسکن ایران با بحران جدی عرضه نیز مواجه است. طی سال‌های اخیر صنعت ساختمان تحت فشار گرانی مصالح، افزایش هزینه ساخت، کمبود نقدینگی و رکود اقتصادی قرار داشته است. بسیاری از سازندگان کوچک از بازار خارج شده‌ و پروژه‌های ساختمانی با کندی یا توقف روبه‌رو شدند.

    پس از جنگ اخیر نااطمینانی اقتصادی باعث شد سرمایه‌گذاری در ساخت‌وساز بیش از گذشته کاهش پیدا کند. سازندگان نگران افزایش بیشتر هزینه‌ها و بی‌ثباتی بازار هستند و همین مساله حجم تولید مسکن را محدودتر کرده است. درنتیجه شکاف میان عرضه‌وتقاضا هر روز عمیق‌تر می‌شود و فشار بیشتری بر بازار اجاره وارد می‌کند.

    دستمزدهایی که توان همراهی با اجاره را ندارند

    یکی از مهم‌ترین ریشه‌های بحران کنونی، شکاف عمیق میان درآمد مردم و هزینه مسکن است. طی سال‌های اخیر نرخ رشد اجاره‌بها و قیمت مسکن به‌مراتب بیشتر از افزایش حقوق و دستمزد بوده است. همین مساله باعث شده بخش بزرگی از جامعه عملا از توان تامین مسکن مناسب محروم شود.

    بسیاری از کارگران و کارمندان اکنون مجبورند بیش از نیمی از درآمد خود را صرف اجاره کنند. در برخی شهرها حتی اجاره یک واحد کوچک نیز از کل حقوق ماهانه فراتر می‌رود. این وضعیت باعث شده خانوارها برای جبران هزینه‌ها از نیازهای اساسی دیگر مانند تغذیه، درمان و آموزش بکاهند. فشار اقتصادی ناشی از مسکن به‌تدریج بر تمام ابعاد زندگی مردم سایه انداخته است.

    تغییر سبک زندگی در سایه بحران مسکن

    بحران مسکن تنها اقتصاد خانوار را تحت‌تاثیر قرار نداده بلکه سبک زندگی مردم را نیز تغییر داده است. افزایش زندگی اشتراکی، کاهش متراژ خانه‌ها و مهاجرت به‌حاشیه شهرها روابط اجتماعی و خانوادگی را دگرگون کردند. بسیاری از زوج‌های جوان به‌دلیل ناتوانی در تامین مسکن مستقل ازدواج خود را به‌تعویق می‌اندازند یا پس از ازدواج مجبور به‌زندگی با خانواده‌های دیگر می‌شوند. کودکان نیز از این وضعیت آسیب می‌بینند. رشد در خانه‌های کوچک و شلوغ، نبود فضای مناسب برای مطالعه و بازی و فشارهای روانی ناشی از تنش‌های اقتصادی کیفیت زندگی نسل آینده را تحت‌تاثیر قرار می‌دهد. از سوی دیگر افزایش جابه‌جایی مستاجران باعث کاهش حس تعلق اجتماعی و بی‌ثباتی در زندگی شهری شده است.

    مهاجرت اجباری به‌حاشیه شهرها

    با افزایش شدید هزینه مسکن در کلانشهرها بسیاری از خانوارها ناچار شدند به‌مناطق حاشیه‌ای یا شهرهای کوچک‌تر مهاجرت کنند. این مهاجرت‌ها اغلب نه از روی انتخاب بلکه ناشی از اجبار اقتصادی است. مستاجرانی که دیگر توان پرداخت اجاره در مناطق شهری را ندارند به‌مناطقی با امکانات کمتر و فاصله بیشتر از مراکز اشتغال رانده می‌شوند. این‌روند علاوه‌بر کاهش کیفیت زندگی هزینه‌های دیگری نیز بر خانوارها تحمیل می‌کند. افزایش زمان رفت‌وآمد، هزینه حمل‌ونقل و دوری از خدمات شهری بخشی از پیامدهای این مهاجرت اجباری است. در بلندمدت گسترش حاشیه‌نشینی می‌تواند مشکلات اجتماعی و زیرساختی گسترده‌تری برای شهرها ایجاد کند.

    ناکارآمدی سیاست‌های حمایتی دولت

    در سال‌های اخیر دولت‌ها بارها وعده کنترل بازار مسکن و حمایت از مستاجران را مطرح کردند اما بسیاری از این سیاست‌ها در عمل نتوانستند بحران را مهار کنند. پروژه‌های حمایتی به‌دلیل کمبود منابع مالی، طولانی‌شدن روند ساخت و افزایش هزینه‌ها از پاسخگویی به‌نیاز واقعی بازار بازماندند.

    ازسوی‌دیگر نبود نظام کارآمد اجاره‌داری حرفه‌ای و ضعف نظارت بر قراردادهای اجاره باعث شده مستاجران دربرابر افزایش قیمت‌ها آسیب‌پذیر باشند. سیاست‌های مقطعی و کوتاه‌مدت نیز نتوانستند اعتماد بازار را جلب کنند. درنتیجه بازار مسکن همچنان تحت‌تاثیر تورم، سوداگری و کمبود عرضه حرکت می‌کند و فشار آن مستقیما بر دوش مردم باقی می‌ماند.

    خانه‌هایی که دیگر امنیت ندارند

    مسکن در هر جامعه‌ای باید نماد آرامش و ثبات باشد اما در ایران امروز خانه برای بسیاری از مردم به‌منبع اضطراب تبدیل شده است. نگرانی از تمدید قرارداد، افزایش اجاره، جابه‌جایی اجباری و ناتوانی در تامین سرپناه بخش بزرگی از جامعه را در وضعیت ناامنی روانی قرار داده است.

    این‌ناامنی تنها به‌مستاجران محدود نمی‌شود. حتی بسیاری از مالکان نیز در شرایط بی‌ثبات اقتصادی نگران آینده هستند و همین نگرانی‌ها رفتار بازار را پیچیده‌تر می‌کند. درچنین‌فضایی مفهوم «خانه» به‌تدریج کارکرد اجتماعی و انسانی خود را از دست می‌دهد و بیشتر به‌کالایی اقتصادی تبدیل می‌شود.

    بحران مسکن در آستانه تبدیل‌شدن به‌بحران ساختاری جامعه

    آنچه امروز در بازار مسکن ایران دیده می‌شود صرفا یک‌نوسان اقتصادی یا دوره‌ای از گرانی نبوده بلکه نشانه شکل‌گیری بحرانی ساختاری در اقتصاد و جامعه ایران است. ادامه روند فعلی می‌تواند به‌تثبیت الگوی بدمسکنی، گسترش فقر شهری و فرسایش شدید طبقه متوسط منجر شود. افزایش زندگی اشتراکی، رشد سکونت در فضاهای غیراستاندارد و مهاجرت اجباری به‌حاشیه شهرها همگی نشانه‌هایی هستند که از تغییر عمیق الگوی زندگی شهری حکایت دارند.

    اگر سیاستگذاری مسکن همچنان بر محور اقدامات کوتاه‌مدت و غیرمولد باقی بماند بازار مسکن به‌تدریج به‌یکی از مهم‌ترین کانون‌های نابرابری اجتماعی تبدیل خواهد شد. درچنین‌شرایطی مساله فقط نداشتن خانه نبوده بلکه ازدست‌رفتن امنیت اقتصادی، ثبات خانوادگی و امید اجتماعی است. جنگ اخیر تنها سرعت این روند را بیشتر کرده و پرده از بحرانی برداشته که سال‌ها در زیر پوست اقتصاد ایران در حال گسترش بوده است. اکنون بحران مسکن دیگر صرفا مساله مستاجران نبوده بلکه به‌مساله‌ای فراگیر برای آینده اجتماعی و اقتصادی کشور تبدیل شده است.

  • ورود بازار خودرو به فاز «رکود تورمی»

    ورود بازار خودرو به فاز «رکود تورمی»

    به گزارش اقتصادران، بازار خودرو در حالی روزهای ملتهبی را پشت سر می‌گذارد که رشد مداوم قیمت‌ها، خریداران واقعی را از بازار خارج کرده و معاملات را به حداقل رسانده است. همزمان با تشدید انتقادها نسبت به وضعیت بازار، برخی روایت‌ها تلاش می‌کنند التهاب قیمتی را صرفا به فعالیت واسطه‌ها و قیمت‌سازی دلالان در فضای مجازی و آگهی‌های صوری نسبت دهند. اما کارشناسان معتقدند عوامل اصلی گرانی خودرو، ریشه در متغیرهای کلان اقتصادی دارد. به گفته آنها ترکیبی از انتظارات تورمی، محدودیت عرضه، اختلال در واردات و افزایش ریسک‌های اقتصادی، موتور اصلی جهش قیمت خودرو در ماه‌های اخیر بوده است؛ وضعیتی که بازار را وارد فاز «رکود تورمی» کرده و چشم‌انداز آن را همچنان مبهم نگه داشته است.

    خریداران عقب‌نشینی کردند

    بازار خودرو در هفته‌های اخیر با جهش دوباره قیمت‌ها روبرو شده؛ به‌طوری که بهای برخی خودروهای داخلی و وارداتی تنها طی چند روز، صدها میلیون تومان افزایش یافته است. این روند باعث شده خریداران واقعی عملا از بازار خارج شوند و حجم معاملات به پایین‌ترین سطح خود برسد.

    کارشناسان معتقدند برخلاف سال‌های گذشته که نوسانات نرخ ارز مهم‌ترین محرک بازار خودرو بود، اکنون فضای روانی، نااطمینانی اقتصادی و انتظارات تورمی نقش پررنگ‌تری در تعیین قیمت‌ها دارند. به گفته تحلیلگران، حتی در دوره‌هایی که بازار ارز ثبات نسبی را تجربه کرده، قیمت خودرو همچنان روندی صعودی داشته و بازار واکنش‌های هیجانی نشان داده است؛ موضوعی که نشان می‌دهد قیمت‌گذاری خودرو بیش از آنکه تابع هزینه تولید باشد، تحت‌تاثیر انتظارات تورمی قرار گرفته است.

    در همین شرایط، مصطفی طاهری، عضو کمیسیون صنایع و معادن مجلس، نسبت به فعالیت سوداگران در سایت‌های خرید و فروش خودرو هشدار داده است. او معتقد است بخش قابل‌توجهی از التهاب بازار ناشی از انتشار آگهی‌های صوری و قیمت‌سازی‌های غیرواقعی است؛ آگهی‌هایی که بعضا بدون وجود خودروی واقعی و صرفاً با هدف جهت‌دهی به بازار منتشر می‌شوند.

    به گفته طاهری، درج قیمت‌های غیرواقعی در پلتفرم‌های آنلاین، فضای روانی بازار را تحت‌تاثیر قرار می‌دهد و موجب می‌شود سایر فروشندگان نیز قیمت‌های خود را افزایش دهند. او تاکید کرده حذف مقطعی قیمت‌ها از سایت‌ها راهکار موثری نیست و سامانه‌های ثبت آگهی باید به نهادهای نظارتی و پلیس متصل شوند تا امکان رهگیری هویت آگهی‌دهندگان فراهم شود.

    همزمان با این تحولات، خودروهایی مانند پژو ۲۰۷، دنا پلاس، تارا و ری‌را در هفته‌های اخیر رشد قیمت قابل‌توجهی را تجربه کرده‌اند؛ به‌طوری که برخی مدل‌های داخلی اکنون وارد کانال قیمتی دو میلیارد تومان شده‌اند؛ محدوده‌ای که تا چند سال پیش برای خودروهای داخلی دور از ذهن به نظر می‌رسید.

    در بازار خودروهای وارداتی نیز شرایط چندان متفاوت نیست. فعالان بازار می‌گویند با وجود رشد قیمت‌ها، تقاضای واقعی کاهش یافته و بسیاری از خریداران در انتظار روشن‌تر شدن وضعیت اقتصادی و سیاسی کشور، از خرید دست کشیده‌اند.

    تحلیلگران اقتصادی معتقدند بازار خودرو اکنون وارد فاز «رکود تورمی» شده است؛ وضعیتی که در آن قیمت‌ها همچنان افزایشی است اما حجم معاملات افت محسوسی دارد. این شرایط معمولاً زمانی شکل می‌گیرد که قدرت خرید مردم کاهش پیدا می‌کند، اما انتظارات تورمی همچنان بالاست.

    برخی کارشناسان پیش‌بینی می‌کنند در صورت تداوم ثبات نسبی در بازار ارز و کاهش تنش‌های سیاسی، احتمال توقف روند افزایشی قیمت‌ها در نیمه دوم سال وجود دارد. حتی برخی تحلیل‌ها از احتمال کاهش تدریجی قیمت خودرو سخن می‌گویند؛ هرچند تحقق این سناریو را منوط به افزایش عرضه، بهبود شرایط اقتصادی و کاهش نااطمینانی‌ها می‌دانند.

    با این حال، بازار خودرو همچنان در وضعیت بی‌ثباتی قرار دارد و بسیاری از فعالان این حوزه معتقدند ترکیب عواملی مانند محدودیت عرضه، انتظارات تورمی، نبود شفافیت و فعالیت واسطه‌ها باعث شده قیمت‌ها فاصله محسوسی با واقعیت‌های اقتصادی پیدا کند. اکنون مجلس و نهادهای نظارتی به‌دنبال کنترل آگهی‌های جعلی و مدیریت فضای روانی بازار هستند؛ اما اینکه این اقدامات بتواند التهاب بازار خودرو را مهار کند یا نه، موضوعی است که در هفته‌های آینده مشخص خواهد شد.

    ریشه گرانی در متغیرهای اقتصادی است نه قیمت‌سازی

    در هیمن حال، یک کارشناس صنعت خودرو معتقد است نسبت دادن رشد قیمت‌ها به دلالان و آگهی‌های اینترنتی، نادیده گرفتن واقعیت‌های اقتصادی بازار است؛ بازاری که این روزها بیش از هر زمان دیگری تحت‌تأثیر نرخ ارز، محدودیت واردات و افزایش ریسک‌های اقتصادی قرار دارد.

    مسیح فرزانه، کارشناس صنعت خودرو، در گفت‌وگو با تجارت‌نیوز اظهار کرد: روند افزایشی قیمت‌ها در بازار خودرو اگرچه تدریجی است، اما به‌صورت مداوم ادامه دارد و نمی‌توان آن را انکار کرد. به گفته او، هرچند بخشی از جهش قیمت‌ها ناشی از حباب‌های مقطعی است، اما اصلاح این حباب‌ها نیز تحت فشار عوامل اقتصادی چندان محسوس نخواهد بود.

    او سه متغیر اصلی را در وضعیت فعلی بازار موثر دانست؛ نخست، افزایش نرخ ارز مبنای محاسبات گمرکی که هزینه واردات خودرو را به شکل قابل‌توجهی بالا برده است. دوم، اختلال در روند واقعی واردات و شکاف میان آمارهای رسمی و واقعیت بازار. سوم نیز افزایش ریسک‌های اقتصادی ناشی از تنش‌های منطقه‌ای که انتظارات تورمی را تشدید کرده است.

    فرزانه تاکید کرد بازار خودرو مانند سایر بازارهای سرمایه‌ای، بر اساس واقعیت‌های اقتصادی حرکت می‌کند و نه صرفاً اظهارنظرهای رسمی. به گفته او، اگرچه ممکن است بازار در کوتاه‌مدت تحت‌تاثیر اخبار و مواضع مسوولان قرار گیرد، اما در نهایت مسیر خود را بر مبنای واقعیت‌های عرضه، تقاضا و تورم ادامه می‌دهد. این کارشناس صنعت خودرو همچنین ادعای ریزش قریب‌الوقوع قیمت‌ها یا نقش تعیین‌کننده پلتفرم‌های خرید و فروش در قیمت‌سازی را غیرواقع‌بینانه توصیف کرد و گفت: پلتفرم‌ها صرفاً بستری برای انتشار آگهی هستند و معیار واقعی بازار، قیمت نهایی معاملات است، نه ارقام درج‌شده در آگهی‌ها. او با اشاره به نقش محدود واسطه‌ها در بازار خودرو افزود: بخشی از افرادی که امروز به عنوان دلال شناخته می‌شوند، در واقع مصرف‌کنندگانی هستند که از اختلاف قیمت کارخانه و بازار استفاده می‌کنند. با این حال، سهم سفته‌بازی در مقایسه با متغیرهای کلان اقتصادی چندان قابل‌توجه نیست.

    فرزانه در پایان تاکید کرد: نادیده گرفتن مشکلات واردات، کمبود عرضه و نرخ بالای تورم و نسبت دادن تمام گرانی‌ها به قیمت‌سازی، با منطق اقتصادی همخوانی ندارد. به گفته او، در شرایطی که تورم نقطه‌به‌نقطه به سطوح بسیار بالا رسیده، نمی‌توان رشد قیمت خودرو را صرفاً محصول فعالیت دلالان دانست.

  • جولان شبح ترس در بورس‌های دنیا!

    جولان شبح ترس در بورس‌های دنیا!

    به گزارش اقتصادران، بازارهای مالی جهان در پایان معاملات روز معاملاتی اخیر با افت قابل توجهی روبرو شدند؛ افتی که بیش از هر چیز تحت تأثیر کاهش سهام شرکت‌های فناوری، افزایش بازده اوراق خزانه‌داری امریکا و ناامیدی سرمایه‌گذاران از نتایج نشست میان رهبران امریکا و چین قرار داشت. معامله‌گران که انتظار داشتند دیدار میان دونالد ترامپ، رییس‌جمهور ایالات متحده و شی جین‌پینگ، رییس‌جمهور چین، نشانه‌هایی از توافق‌های بزرگ اقتصادی یا تجاری به همراه داشته باشد، با انتشار خبرهایی محدود از این نشست، واکنش محتاطانه و حتی منفی نشان دادند.

    در نتیجه این فضای تردید، شاخص‌های اصلی بورس امریکا معاملات هفته را با کاهش به پایان رساندند. شاخص ۵۰۰ S&P با افت ۱.۲۴ درصدی به سطح ۷۴۰۸ واحد رسید. شاخص نزدک کامپوزیت که تمرکز زیادی بر شرکت‌های فناوری دارد نیز بیشترین افت را تجربه کرد و با کاهش ۱.۵۴ درصدی در سطح ۲۶ هزار و ۲۲۵ واحد بسته شد. در همین حال میانگین صنعتی داوجونز با کاهش ۵۳۷ واحدی معادل ۱.۰۷ درصد، به رقم ۴۹ هزار و ۵۲۶ واحد رسید.

    فشار فروش در بخش فناوری

    بخش فناوری که طی ماه‌های گذشته موتور اصلی رشد بازار سهام امریکا محسوب می‌شد، در معاملات روز جمعه بیشترین فشار فروش را تجربه کرد. بسیاری از سرمایه‌گذاران پس از رشد چشمگیر این بخش در ماه‌های اخیر، اقدام به شناسایی سود کردند و همین موضوع باعث افت قابل توجه سهام شرکت‌های بزرگ نیمه‌هادی شد.

    سهام شرکت اینتل بیش از ۶ درصد کاهش یافت. در همین حال سهام شرکت‌های Advanced   Micro Devices AMD)و Micron Technology نیز به ترتیب ۵.۷ درصد و ۶.۶ درصد افت کردند. انویدیا که طی یک سال گذشته به یکی از نمادهای اصلی رونق بازار هوش مصنوعی تبدیل شده، با کاهش ۴.۴ درصدی مواجه شد.

    از سوی دیگر سهام شرکت Cerebras Systems که تنها یک روز قبل از آن و در نخستین روز معاملات خود در بورس نزدک رشد خیره‌کننده ۶۸ درصدی را تجربه کرده بود، در معاملات جمعه حدود ۱۰ درصد کاهش یافت. تحلیلگران معتقدند چنین نوسانات شدیدی در شرکت‌های مرتبط با هوش مصنوعی نشان‌دهنده افزایش سفته‌بازی در این بخش از بازار است.

    آدام کریسافولی، تحلیلگر موسسه Vital Knowledge، در یادداشتی به سرمایه‌گذاران نوشت: «بخش فناوری طی هفته‌های اخیر حرکتی بسیار پرنوسان داشته و صرف نظر از اخبار روز، همچنان در برابر موج سودگیری سرمایه‌گذاران آسیب‌پذیر است.»

    استثنای مایکروسافت

    با وجود فشار گسترده بر سهام فناوری، مایکروسافت یکی از معدود شرکت‌هایی بود که روندی مثبت را تجربه کرد. سهام این شرکت حدود ۳ درصد افزایش یافت؛ رشدی که پس از آن رخ داد که بیل آکمن، سرمایه‌گذار مشهور و مدیر صندوق پوشش ریسک پرشینگ اسکوئر، اعلام کرد این صندوق موقعیتی سرمایه‌گذاری در سهام مایکروسافت ایجاد کرده است.

    ورود سرمایه‌گذاران بزرگ نهادی به سهام شرکت‌های فناوری معمولا سیگنالی مثبت برای بازار تلقی می‌شود و همین موضوع تا حدی توانست از شدت افت در شاخص‌های فناوری بکاهد.

    افزایش بازده اوراق خزانه‌داری

    یکی از عوامل اصلی فشار بر بازار سهام، افزایش بازده اوراق خزانه‌داری امریکا بود. بازده اوراق ۳۰ ساله دولت امریکا در معاملات جمعه به حدود ۵.۱ درصد رسید؛ سطحی که از دید بسیاری از تحلیلگران برای بازار سهام نگران‌کننده است.افزایش بازده اوراق معمولا جذابیت سرمایه‌گذاری در سهام، به‌ویژه سهام شرکت‌های رشد محور مانند فناوری، را کاهش می‌دهد. زیرا سرمایه‌گذاران می‌توانند با ریسک کمتر از طریق خرید اوراق دولتی بازده قابل توجهی دریافت کنند.

    در همین حال مجموعه‌ای از گزارش‌های اقتصادی منتشر شده در هفته گذشته نشان دادند که فشارهای تورمی در اقتصاد امریکا بار دیگر در حال افزایش است. افزایش قیمت انرژی و به ویژه نفت از جمله عوامل اصلی نگرانی درباره بازگشت تورم به شمار می‌رود.

    جهش قیمت نفت در پی تنش‌های ژئوپلیتیک

    بازار نفت نیز در پایان هفته با رشد قابل توجه قیمت‌ها مواجه شد. قیمت نفت خام وست تگزاس اینترمدیت (WTI) با افزایش ۴.۲ درصدی به حدود ۱۰۵.۴۲ دلار در هر بشکه رسید. همچنین نفت برنت دریای شمال نیز با رشد ۳.۳۵ درصدی در سطح ۱۰۹.۲۶ دلار معامله شد.افزایش قیمت نفت تا حد زیادی به تشدید نگرانی‌ها درباره تنش‌های ژئوپلیتیکی در خاورمیانه مرتبط است. دونالد ترامپ در مصاحبه‌ای با شبکه فاکس نیوز اعلام کرد که ایالات متحده «دیگر در قبال ایران صبور نخواهد بود» و تأکید کرد که تهران باید برای رسیدن به توافق اقدام کند.

    چنین اظهاراتی نگرانی‌هایی درباره امنیت عرضه نفت در منطقه خلیج فارس و به‌ویژه تنگه هرمز ایجاد کرده است؛ گذرگاهی استراتژیک که بخش قابل توجهی از صادرات نفت جهان از آن عبور می‌کند.

    ناامیدی از نشست ترامپ و شی

    عامل دیگری که بر فضای بازار سایه انداخت، پایان نشست میان ترامپ و شی جین‌پینگ بدون اعلام توافق‌های بزرگ اقتصادی بود. بسیاری از سرمایه‌گذاران امیدوار بودند این دیدار به کاهش تنش‌های تجاری میان دو اقتصاد بزرگ جهان منجر شود یا دست‌کم توافق‌های مهمی در زمینه تجارت و سرمایه‌گذاری اعلام شود.با این حال گزارش منتشر شده از سوی یک مقام کاخ سفید نشان داد مهم‌ترین نتیجه این نشست توافق دو طرف بر سر باز ماندن تنگه هرمز برای عبور کشتی‌های تجاری بوده است.

    کریسافولی در این باره نوشت: «تیترهای خبری منتشر شده از این نشست، از جمله سفارش‌های محدود برای خرید هواپیماهای بوئینگ، بسیار ناامیدکننده بودند و نتوانستند انتظارات بازار را برآورده کنند.»

    افت سهام بوئینگ

    یکی از شرکت‌هایی که بیشترین واکنش منفی را به این خبرها نشان داد، بوئینگ بود. سهام این شرکت در معاملات روز جمعه ۳.۸ درصد کاهش یافت؛ افتی که پس از کاهش نزدیک به ۵ درصدی در جلسه معاملاتی قبلی رخ داد.دلیل اصلی این واکنش آن بود که ترامپ اعلام کرد چین با خرید ۲۰۰ فروند هواپیمای بوئینگ موافقت کرده است؛ رقمی که تنها حدود ۵۰ فروند بیشتر از پیش‌بینی‌های قبلی شرکت بود. بسیاری از سرمایه‌گذاران انتظار داشتند این توافق بسیار بزرگ‌تر باشد و به تقویت چشم‌انداز درآمدی بوئینگ کمک کند.

    رکوردهای اخیر بازار

    این افت در حالی رخ داد که تنها یک روز قبل از آن بازار سهام امریکا رکوردهای تازه‌ای ثبت کرده بود. در معاملات روز پنجشنبه، شاخص داوجونز برای نخستین‌بار بار دیگر سطح ۵۰ هزار واحد را پس گرفت و شاخص ۵۰۰ S&P نیز برای اولین‌بار در تاریخ بالاتر از سطح ۷۵۰۰ واحد بسته شد.رشد سریع بازار در ماه‌های اخیر تا حد زیادی به موج سرمایه‌گذاری در حوزه هوش مصنوعی مربوط بوده است. شرکت‌های بزرگ فناوری از جمله انویدیا، مایکروسافت، آمازون و آلفابت میلیاردها دلار در توسعه زیرساخت‌های هوش مصنوعی سرمایه‌گذاری کرده‌اند و همین موضوع توجه سرمایه‌گذاران را به خود جلب کرده است.

    نگرانی درباره تمرکز رشد بازار

    با وجود خوش‌بینی گسترده نسبت به آینده فناوری‌های نوظهور، برخی تحلیلگران نسبت به تمرکز بیش از حد رشد بازار بر تعداد محدودی از شرکت‌های بزرگ فناوری هشدار می‌دهند.

    جد الربروک، مدیر پرتفوی در شرکت مدیریت سرمایه Argent Capital، معتقد است احساسات کلی سرمایه‌گذاران همچنان بسیار مثبت است، اما بررسی دقیق‌تر بازار نشان می‌دهد بسیاری از بخش‌های دیگر اقتصاد از رشد شاخص‌ها عقب مانده‌اند.به گفته او، چنین واگرایی‌ای می‌تواند نشانه‌ای از شکنندگی روند صعودی بازار باشد. الربروک توضیح داد: «در اوایل سال جاری شاهد معاملات موسوم به HALO بودیم که طی آن سرمایه‌گذاران از سهام فناوری فاصله گرفتند و به سمت بخش‌هایی مانند کالاهای مصرفی اساسی و مواد خام حرکت کردند.» او افزود: «درست نیست که تصور کنیم فناوری برای همیشه رهبر بازار خواهد بود. وقتی تنها یک عامل بازار را هدایت می‌کند، ریسک بیشتری نسبت به زمانی وجود دارد که چندین بخش مختلف به‌طور همزمان رشد می‌کنند.»

    وضعیت بورس ترکیه

    در همین حال بازار سهام ترکیه نیز معاملات روز جمعه را با کاهش به پایان رساند. شاخص ۱۰۰ BIST بورس استانبول با افت ۱.۸۹ درصدی در سطح ۱۴ هزار و ۳۶۷ واحد قرار گرفت.

    این شاخص معاملات روز را با رقم ۱۴ هزار و ۵۲۶ واحد آغاز کرده بود اما در ادامه تحت فشار فروش قرار گرفت و در نهایت ۲۷۷ واحد پایین‌تر از روز قبل بسته شد. در طول معاملات، پایین‌ترین سطح شاخص ۱۴ هزار و ۲۶۵ واحد و بالاترین سطح آن ۱۴ هزار و ۵۳۸ واحد ثبت شد.ارزش بازار شرکت‌های حاضر در شاخص BIST ۱۰۰ حدود ۱۳.۸۸ تریلیون لیر ترکیه، معادل تقریبی ۳۰۶ میلیارد دلار برآورد شد. همچنین حجم معاملات روزانه به حدود ۱۶۹ میلیارد لیر (معادل ۳.۷۲ میلیارد دلار) رسید.

    از میان شرکت‌های حاضر در این شاخص، تنها ۱۱ سهم افزایش قیمت داشتند و در مقابل ۸۶ سهم با کاهش ارزش مواجه شدند؛ آماری که نشان‌دهنده فشار فروش گسترده در بازار سهام ترکیه است.

    بازار ارز و کالا

    در بازار ارز ترکیه، نرخ برابری دلار امریکا در برابر لیر به حدود ۴۵.۵۴۵۰ لیر رسید. همچنین یورو با قیمت ۵۳.۰۳۷۰ لیر و پوند انگلیس در سطح ۶۰.۷۸۳۰ لیر معامله شد.

    در بازار فلزات گرانبها نیز قیمت طلا در معاملات جهانی به حدود ۴۵۳۵ دلار برای هر اونس رسید. همزمان قراردادهای آتی نفت برنت تا ساعت ۱۶: ۰۰ به وقت گرینویچ در محدوده ۱۰۹.۴ دلار در هر بشکه معامله می‌شدند. به‌طور کلی، مجموعه‌ای از عوامل از جمله افزایش بازده اوراق قرضه، رشد قیمت انرژی، تنش‌های ژئوپلیتیکی و ناامیدی از نتایج مذاکرات سیاسی باعث شده‌اند فضای بازارهای مالی در کوتاه‌مدت محتاطانه‌تر شود.

    با این حال بسیاری از تحلیلگران معتقدند تا زمانی که سرمایه‌گذاری گسترده در حوزه هوش مصنوعی و فناوری‌های نوین ادامه داشته باشد، تمایل کلی بازار سهام به سمت رشد باقی خواهد ماند؛ هرچند احتمال نوسانات کوتاه‌مدت و اصلاح قیمت‌ها همچنان وجود دارد.

    در چنین شرایطی، سرمایه‌گذاران بیش از هر زمان دیگری تحولات سیاسی، داده‌های تورمی و سیاست‌های پولی بانک‌های مرکزی را زیرنظر دارند؛ عواملی که می‌توانند جهت حرکت بازارهای جهانی در ماه‌های آینده را تعیین کنند.