دسته: اقتصادی

  • ماجرای فروش ارزان دینار در برابر ریال ایران

    ماجرای فروش ارزان دینار در برابر ریال ایران

    به گزارش اقتصادران، پس از ماجرای «دلارهای تراولی» در بازار ارز ایران که مدتی با استفاده از اسکناس‌های درشت امکان خرید دلار با قیمت‌های ارزان‌تر را ایجاد کرده بود، حالا خبرهایی از شکل‌گیری نوعی مبادله متفاوت در بازار کشور همسایه، عراق به گوش می‌رسد. شنیده‌ها حاکی است در عراق می‌توان در صورت پرداخت اسکناس ریال ایران، دینار را با قیمت ارزان‌تری نسبت به قیمت معمول خریداری کرد. هرچند حجم دقیق این معاملات گزارش نشده، اما طرح چنین موضوعی بار دیگر توجه را به نقش پول ملی در مبادلات غیررسمی و مرزی جلب کرده است.

    تا زمانی که صادرات و واردات ایران با کشورهای همسایه می‌تواند با ریال انجام شود، طبیعی است که پول ملی ایران در بازارها نقش ایفا کند

    در همین راستا سیدکمال سیدعلی، معاون ارزی اسبق بانک مرکزی،  گفت: «ریشه چنین معاملاتی را باید در ساختار تجارت میان ایران و کشورهای همسایه جست‌وجو کرد.»

    او درباره گزارش‌هایی مبنی بر فروش ارزان‌تر دینار عراق در برابر اسکناس ریال ایران توضیح داد: «تا زمانی که صادرات و واردات ایران با کشورهای همسایه مانند افغانستان و عراق می‌تواند با ریال انجام شود، طبیعی است که پول ملی ایران نیز در این مبادلات اثرگذار باشد و در این بازارها نقش ایفا کند.»

    ممکن است به دلیل شرایط مبادلات تجاری، معامله با ریال به جای دلار برای طرفین صرفه اقتصادی داشته باشد

    این کارشناس ارزی گفت: «موضوع فروش دینار ارزان‌تر در مقابل ریال، به نوع کالا و نحوه تسویه مبادلات دو کشور نیز بستگی دارد و اینکه تبدیل ارز در مقایسه با دلار تا چه اندازه مقرون‌به‌صرفه باشد. در برخی موارد ممکن است به دلیل شرایط مبادلات تجاری، معامله با ریال به جای دلار برای طرفین صرفه اقتصادی داشته باشد.»

    فروش ارزان دینار در برابر ریال ایران ممکن است به سازوکار بازار و سیستم صرافی‌های این کشور مربوط باشد

    او ادامه داد: «اگر چنین معاملاتی در بازار عراق انجام می‌شود، ممکن است به سازوکار بازار و سیستم صرافی‌های این کشور مربوط باشد. به هر حال رفت‌وآمد مسافران میان ایران و عراق زیاد است و تجارت قابل توجهی نیز میان دو کشور جریان دارد.» او تاکید کرد: «صرافی‌ها و فعالان بازار (عراق) نیز در چنین شرایطی به این موضوع توجه می‌کنند که ارز را با چه نرخی عرضه کنند تا برای مشتریانی که قصد خرج کردن ریال در ایران را دارند، مقرون‌به‌صرفه باشد.»

    در برخی بازارهای مرزی تقاضا برای ریال ایران بالاست

    سیدعلی همچنین با اشاره به ساختار تجارت میان ایران و عراق توضیح داد: «در سال‌های گذشته معمولاً تراز تجاری ایران با کشورهایی نظیر عراق به گونه‌ای بوده که صادرات ایران به این کشورها بیشتر از واردات از آنها بوده است. همین موضوع می‌تواند باعث شود در برخی بازارهای مرزی تقاضا برای ریال وجود داشته باشد.»

    بانک مرکزی ایران و عراق باید موضوع فروش ارزان دینار در برابر ریال را از نظر کارشناسی بررسی کنند تا مشخص شود آیا این معاملات صرفاً ریشه تجاری دارد یا عوامل دیگری در آن دخیل است

    او تأکید کرد: «اگر اختلاف قیمت میان این معاملات زیاد باشد، احتمال شکل‌گیری رانت نیز وجود دارد و در چنین شرایطی لازم است موضوع توسط نهادهای نظارتی بررسی شود. به همین منظور بانک مرکزی ایران و عراق باید این موضوع را از نظر کارشناسی بررسی کنند تا مشخص شود این معاملات بر چه اساسی انجام می‌شود و آیا صرفاً ریشه تجاری دارد یا عوامل دیگری در آن دخیل است.»

    اگر اختلاف قیمت فروش ریال و خرید دینار زیاد باشد به ایجاد رانت و اختلال در بازار منجر می‌شود

    سیدعلی در پایان خاطرنشان کرد: «اگر چنین مبادلاتی صرفاً ناشی از تجارت و نیازهای واقعی بازار باشد، موضوع قابل بررسی و مدیریت است؛ اما در صورتی که اختلاف قیمت‌ها قابل توجه شود، ممکن است به ایجاد رانت یا اختلال در بازار ارز منجر شود و در آن صورت باید برای مدیریت این موضوع اقدام شود.»

  • «احتکار» و «خرید اضطراری»؛ معضل مشترک دولت‌ها پس از تنش در تنگه هرمز

    «احتکار» و «خرید اضطراری»؛ معضل مشترک دولت‌ها پس از تنش در تنگه هرمز

    به گزارش اقتصادران، با ادامه تنش‌ها در تنگه هرمز، بازارهای جهانی با موج تازه‌ای از احتکار و خریدهای اضطراری مواجه شده‌اند؛ از کیسه‌های زباله پلاستیکی در کره جنوبی گرفته تا سوخت در استرالیا و حتی نوشابه رژیمی در هند. شرکت‌ها نیز برای تضمین منابع حیاتی خود به احتکار روی آورده‌اند و این فشارها دولت‌ها را مجبور به مداخله کرده است.

    در حالی که کمبود دستمال توالت در آغاز همه‌گیری کرونا ناشی از هیجان‌های قابل پیشگیری بود، کمبودهای واقعی نفت، سوخت و کالاهای اساسی امروز، انگیزه واقعی برای ذخیره‌سازی پیش از اتمام عرضه را ایجاد کرده است.

    فایننشال‌تایمز در این گزارش بررسی می‌کند که چگونه دولت‌ها می‌توانند با سیاست‌های قیمت و مدیریت عرضه، خسارت اقتصادی ناشی از احتکار را کاهش دهند، در حالی که دسترسی خانوارها و کشورهای فقیر به کالاهای ضروری تضمین شود. همچنین نگاهی دارد به تجربه‌های جهانی و درس‌هایی که از بحران‌های پیشین می‌توان گرفت.

    معضل مشترک دولت ها زیر سایه تنش در تنگه هرمز

    با گذشت سه ماه از تنش در تنگه هرمز، دولت‌ها در سراسر جهان با یک معضل مشترک مواجه هستند: چگونه از تشدید کمبود کالاها توسط احتکارکنندگان، از بنزین گرفته تا سرنگ، جلوگیری کنند.

    در صحنه‌هایی که یادآور خریدهای وحشت‌آلود دوران همه‌گیری کرونا است، مردم کره جنوبی پس از بسته شدن تنگه هرمز و اختلال در زنجیره‌های تأمین جهانی، به خرید کیسه‌های زباله پلاستیکی روی آوردند. در استرالیا، رانندگان و کشاورزان برای ذخیره سوخت در مناطق روستایی، قفسه‌های فروشگاه‌ها را از کانتینرهای سوخت خالی کردند. در چین نیز، ماه گذشته پست‌های شبکه‌های اجتماعی درباره احتمال کمبود کاندوم به سرعت دست به دست شد.

    شرکت‌ها نیز برای تأمین منابع حیاتی خود به احتکار روی آورده‌اند، که این وضعیت کمبودها را تشدید کرده و دولت‌ها را وادار به مداخله کرده است. به عنوان مثال، پلیس کره جنوبی اقدام به سرکوب شرکت‌هایی کرده است که مظنون به احتکار سرنگ هستند، زیرا کمبود ناپتا عرضه تجهیزات پزشکی را تهدید می‌کند. همزمان، در هند، تأثیرگذاران اینترنتی موجی از «مهمانی‌های بلیت‌دار نوشابه رژیمی» به راه انداخته‌اند، چرا که محدودیت عرضه این نوشیدنی کنسروی آن را به کالایی ویژه تبدیل کرده است.

    الیزابت کوستا، رئیس نوآوری و همکاری‌های شرکت مشاوره‌ای بریتانیایی Behavioural Insights Team که روش‌های «هدایت» مردم برای آماده شدن در بحران‌ها را مطالعه کرده است، می‌گوید: «ما وقتی کالاها محدود باشند، به آن‌ها ارزش بیشتری می‌دهیم و برداشت مردم از کمبود می‌تواند توسط شبکه‌های اجتماعی تشدید شود.»

    خسارت اقتصادی ناشی از احتکار

    با این حال، در حالی که کمبود دستمال توالت در ابتدای همه‌گیری کرونا ناشی از خریدهای هیجانی قابل پیشگیری بود، کمبودهای جهانی نفت و سایر کالاهای اساسی اکنون بسیار واقعی به نظر می‌رسند و به خانوارها، شرکت‌ها و دولت‌ها دلایل قانع‌کننده‌ای برای ذخیره‌سازی پیش از اتمام عرضه می‌دهد.

    چالش سیاست‌گذاران این است که چگونه خسارت اقتصادی ناشی از احتکار را به حداقل برسانند، در حالی که دسترسی خانوارها و کشورهای فقیر به کالاهای ضروری تضمین شود.

    اقتصاددانان نیز درک می‌کنند که مصرف‌کنندگان تمایل دارند قبل از افزایش قیمت‌ها خرید کنند. ماورو پیزو، اقتصاددان ارشد سازمان همکاری و توسعه اقتصادی (OECD) که اقداماتی را که دولت‌ها در پاسخ به شوک قیمت انرژی ناشی از درگیری‌های خاورمیانه اتخاذ می‌کنند، رصد می‌کند، می‌گوید: «من به پمپ بنزین رفتم تا خودروی خود را پر کنم، این کاملاً طبیعی است.»

    مکانیزم‌های بازار باید مردم را وادار به تغییر رفتار کند

    او و دیگر اقتصاددانان معتقدند که دولت‌ها، تا حد امکان، باید در برابر وسوسه اعمال محدودیت‌ها برای جلوگیری از احتکار مقاومت کنند. به جای آن، باید اجازه دهند مکانیزم‌های بازار، مانند افزایش قیمت‌ها، مردم را وادار به تغییر رفتار و کاهش تقاضا کند.

    پیزو می‌گوید: «مهم است که اجازه دهیم مصرف‌کنندگان همان‌طور که فکر می‌کنند بهترین است رفتار کنند و مطمئن شویم که با قیمت مناسب مواجه می‌شوند.»

    با این حال، بسیاری از دولت‌ها برخلاف این توصیه عمل می‌کنند. از میان بیش از ۵۰ کشوری که OECD رصد می‌کند، رایج‌ترین واکنش، کاهش مالیات سوخت یا اعمال کنترل‌های مستقیم برای پایین نگه داشتن قیمت‌ها بوده است. پیزو هشدار داد: «این رویکرد در حال انباشت مشکل است.»

    او ادامه داد: «اگر دولت‌ها قیمت‌ها را پایین نگه دارند تا مصرف‌کنندگان در کوتاه‌مدت راضی باشند… واضح است که این کمبودها را محتمل‌تر و شدیدتر خواهد کرد.»

    به گفته جولیان جسوپ، اقتصاددان ارشد پیشین مؤسسه آزاد مطالعات اقتصادی (Institute of Economic Affairs)، حرکت نخست دولت‌ها باید این باشد که مردم را اطمینان دهند: «عرضه‌ها به اندازه کافی باقی خواهد ماند… شما همچنان قادر خواهید بود نیاز خود را تأمین کنید.» او افزود که دولت‌ها باید از هرگونه تعهد قیمتی اجتناب کنند، زیرا اغلب «افزایش قیمت‌ها بخشی از راه حل است.»

    برخی دولت‌ها در تلاش برای عملی کردن این توصیه‌ها هستند. استرالیا هفته گذشته بسته‌ای ۱۰ میلیارد دلاری برای افزایش ذخایر سوخت داخلی کشور اعلام کرد و نخست‌وزیر ژاپن نیز به شرکت‌های احتکارکننده پتروشیمی اطمینان داد که کشور قادر خواهد بود تا پایان سال، محصولات مبتنی بر ناپتا را به اندازه کافی تأمین کند.

    با این حال، در جایی که کمبودها واقعی هستند، مکانیزم‌های بازار به تنهایی کافی نخواهند بود تا مردم فقیر از دسترسی به کالاهای ضروری محروم نشوند یا کشورهای در حال توسعه در رقابت جهانی برای تأمین کود یا تجهیزات پزشکی عقب نمانند. در هند، کارگران کارخانه که دیگر توان پرداخت قیمت سرسام‌آور گاز آشپزی و اجاره شهر خود را ندارند، به روستاهای خود بازمی‌گردند و در آنجا از اسکان رایگان و کمک‌های غذایی دولتی برخوردار می‌شوند.

    کوستا معتقد است که پیام‌رسانی عمومی هدفمند می‌تواند کمک کند. او به آزمایش‌های سیاست‌گذاری در استرالیا پس از همه‌گیری اشاره کرد که نشان داد تأکید بر حس مسئولیت اجتماعی و اخلاقی مردم باعث شد میزان خرید کاهش یابد.

    او می‌گوید: «فرصت‌هایی وجود دارد که مردم را همراه خود بیاورید.»

    استرالیا اکنون در کمپین تبلیغاتی ۲۰ میلیون دلاری خود با شعار «هر مقدار کوچک کمک می‌کند»، از رانندگان می‌خواهد تا صندوق عقب خودرو را خالی کنند، باد لاستیک‌ها را تنظیم کنند و باربند سقف را بردارند تا سوخت کمتری مصرف شود.

    دیگر دولت‌ها اکنون در حال اتخاذ سیاست‌های «نرم» قاطعانه‌تر برای مهار تقاضا هستند؛ از حمل‌ونقل عمومی یارانه‌ای گرفته تا مداخلات خلاقانه‌تر.

    شرکت نفت دولتی نپال، گاز آشپزی را با نرخ‌های تنظیم‌شده به فروش می‌رساند، اما در سیلندرهای نیمه‌پر، تا بتواند عرضه محدود را طولانی‌تر کند. با این حال، این سیاست باعث کمبود خود سیلندرها شده و گزارش‌هایی از پرکردن مخفیانه و ناامن آن‌ها منتشر شده است.

    در بریتانیا نیز، برخی اندیشکده‌ها ترکیبی از حمایت قیمتی و تغییر رفتار اجباری را پیشنهاد می‌کنند. مؤسسه تحقیقات سیاست عمومی (Institute for Public Policy Research) خواستار کاهش مالیات سوخت همراه با کاهش محدودیت سرعت برای وادار کردن رانندگان به کارایی بیشتر شده است.

    اگر کمبودها گسترده‌تر شود، درخواست‌ها برای مداخله مستقیم، به شکل کنترل قیمت یا سهمیه‌بندی، احتمالاً شدت خواهد گرفت. شرکت Saudi Aramco هشدار داده است که ذخایر جهانی بنزین و سوخت جت ممکن است پیش از فصل تابستان به «سطوح بحرانی» برسد.

    یائل سلفین، اقتصاددان ارشد شرکت KPMG، با اشاره به هجوم دوران پاندمی برای تأمین تجهیزات حفاظت فردی (PPE) و واکسن‌های تازه توسعه یافته گفت: «بخش زیادی از این موضوع فراتر از مکانیزم‌های بازار است.»

    لی دونگ، مدرس ارشد دانشگاه فناوری نان‌یانگ سنگاپور، که راهکارهای مقابله با احتکار PPE در دوران پاندمی را بررسی کرده، نیز خواستار کنترل دولتی بر قیمت‌ها و خریدها شد، اما تأکید کرد تحقیقات او نشان می‌دهد که «باید این کنترل‌ها با دقت طراحی شوند.»

    او افزود: «محدود کردن قیمت‌های خرده‌فروشی ممکن است باعث احتکار بیشتر از سوی مصرف‌کنندگان و کاهش تولید از سوی شرکت‌ها شود. سهمیه‌بندی، هرچند به ظاهر منصفانه‌تر است، نیز انگیزه شرکت‌ها برای افزایش ظرفیت را کاهش می‌دهد. رویکرد بهتر می‌تواند این باشد که نسبت قیمت عمده‌فروشی و خرده‌فروشی محدود شود، تا هم با افزایش قیمت و احتکار مقابله شود و هم انگیزه افزایش عرضه حفظ شود.»

    اکنون زمان اندیشیدن به انبارکردن نیست

    در OECD، پیزو تأکید کرد که حمایت درآمدی، نه کنترل قیمت، بهترین راه برای کمک به خانوارهای آسیب‌پذیر در برابر شوک قیمتی است. اما او همچنین اذعان کرد که اگر تنگه هرمز بسته بماند، سهمیه‌بندی باید گسترده‌تر شود.

    با این حال، او گفت که به جای تلاش برای محدود کردن مصرف‌کنندگان، وظیفه واقعی دولت‌ها همکاری با یکدیگر برای بهره‌برداری حداکثری از ذخایر استراتژیک موجود است، نه اعمال ممنوعیت صادرات که به گفته او «به دلیل فشارهای سیاسی طبیعی است، اما کوتاه‌نظرانه.»

    پیزو گفت: «اکنون زمان اندیشیدن به انبارکردن نیست. زمان استفاده از ذخایری است که باید در زمان‌های خوب جمع‌آوری می‌شدند.»

  • الان زمان خوبی برای خرید «طلا» است؟

    الان زمان خوبی برای خرید «طلا» است؟

    به گزارش اقتصادران، بازار طلا و سکه در روز یکشنبه ۲۷ اردیبهشت ۱۴۰۵ شاهد نوسان کاهشی بود. این نوسان به دلیل بلاتکلیفی معامله‌گران برای خرید و کاهش نقدینگی در بازار است.

    معامله‌گران دلیل اصلی این روند را کاهش تقاضا و فضای انتظاری بازار عنوان می‌کنند. قیمت جهانی طلا نیز در تعطیلات آخر هفته ثابت باقی مانده و در نرخ ۴۵۴۰ دلار تثبیت شده است.

    ثبات قیمت اونس به دلیل تعطیلی بازار‌های مالی

    قیمت طلا روز یکشنبه ۲۷ اردیبهشت ماه ۱۴۰۵ با ثبات رو‌به‌رو بود.

    قیمت طلای جهانی روز یکشنبه بدون تغییر نسبت به روز شنبه، ۴۵۴۰ (چهار هزار و پانصد و چهل) دلار نرخ‌گذاری شد.

    نوسانات کاهشی قیمت سکه در بازار

    قیمت انواع قطعات سکه در دومین روز کاری هفته شاهد تغییراتی بود.

    قیمت سکه امامی در روز یکشنبه با کاهش یک میلیون تومانی به ۱۹۲ میلیون تومان رسید.

    قیمت سکه بهار آزادی نیز با کاهش یک میلیون و ۵۰۰ هزار تومانی روی رقم ۱۸۸ میلیون و ۵۰۰ هزار تومان معامله شد.

    نیم سکه با کاهش یک میلیون تومانی در رقم ۹۷ میلیون تومان معامله شد.

    ربع سکه نیز ۵۰۰ هزار تومان ارزان شد و به رقم ۵۳ میلیون تومان رسید.

    سکه گرمی، اما تنها سکه‌ای بود که تغییر قیمتی نداشت و در رقم ۲۷ میلیون تومان به فروش رسید.

    قیمت سکه یکشنبه ۲۷ اردیبهشت ۱۴۰۵

    نوع سکه قیمت (تومان)
    سکه امامی ۱۹۲٫۰۰۰٫۰۰۰
    سکه بهار آزادی ۱۸۸٫۵۰۰٫۰۰۰
    نیم سکه ۹۷٫۰۰۰٫۰۰۰
    ربع سکه ۵۳٫۰۰۰٫۰۰۰
    سکه گرمی ۲۷٫۰۰۰٫۰۰۰

    قیمت طلا چند شد؟

    هر گرم طلای ۱۸ عیار در روز یکشنبه با کاهش ۲۲۷ هزار تومانی از رقم ۱۹ میلیون و ۲۸۳ هزار تومان به رقم ۱۹ میلیون و ۵۶ هزار تومان رسید.

    هر مثقال طلا نیز با کاهش ۷۰ هزار تومانی از رقم ۸۳ میلیون و ۵۳۰ هزار تومان به ۸۳ میلیون و ۵۳۰ هزار تومان رسید.

    پیش‌بینی قیمت طلا

    ثبات قیمت طلای جهانی به دلیل تعطیلی بازار‌های مالی در جهان و درجا زدن قیمت دلار بیش از هر چیز ناشی از ابهامات در نتایج مذاکرات و تردید در مورد فضای سیاسی است. معامله‌گران به طور دقیق بیش از هر عامل اقتصادی، تحولات سیاسی و چشم‌انداز روابط ایران و آمریکا را دنبال کرده و معاملات خود را بر مبنای آن تنظیم می‌کنند.

    مشاهدات از بازار فلز زرد نشان می‌دهد نوسانات محدود قیمت طلا و سکه ناشی از احتیاط معامله‌گران برای ورود بزرگ به بازار است؛ به عبارت بهتر، معامله‌گران خرد تمایل دارند تا انتشار یک خبر قطعی از مذاکرات ایران و آمریکا دست نگه دارند.

    کارشناسان اقتصادی در صورت تداوم ثبات قیمت دلار و نبود تغییر محسوس در اونس جهانی طلا، معتقدند قیمت طلا و سکه در معاملات دوشنبه نیز با نوسان محدود همراه است.

    کارشناسان بازار طلا معتقدند اگر فضای احتیاطی معامله‌گران ادامه داشته باشد، طلا نیز در محدوده فعلی باقی می‌ماند.

  • زور «کالابرگ» به مافیای اقتصاد نرسید!

    زور «کالابرگ» به مافیای اقتصاد نرسید!

    به گزارش اقتصادران، طرح کالابرگ از همان ابتدا یکی از جنجالی‌ترین طرح‌های معیشتی سال‌های اخیر بود. کارشناسان و آنها که چیزی از اقتصاد می‌فهمیدند از همان ابتدا امیدی به‌موفقیتش نداشتند؛ مسوولان وعده‌های عجیب‌وغریب می‌دادند و مردم خسته از گرانی امید داشتند که ترکش‌های ناشی از تک‌نرخی‌شدن ارز تا حدی کاهش یابد. با گذشت حدود پنج‌ماه از اجرای این طرح می‌توان یک چیز را با اطمینان گفت و آن این است که این طرح قطع به‌یقین نتوانست رسالتش را انجام دهد!

    دولتمردان در زمان حذف ارز ترجیحی وعده دادند که هر سه‌ماه یک بار مبلغ کالابرگ را معادل با تورم ایجادشده بالا ببرند اما اکنون که در ماه‌پنجم این طرح هستیم هنوز خبری از افزایش کالابرگ نیست! این درحالی است که تورم به‌علت جنگ تحمیلی بی‌مهابا یکه‌تازی می‌کند و سفره مردم بیش از همیشه کوچک شده است. مقایسه قیمت کالاهای اساسی در حال حاضر با قیمت‌ قبل از حذف ارز ترجیحی از افزایش بیش از ۷۰‌درصدی حکایت دارد. هرچند افزایش تورم پس از حذف ارز ترجیحی ۲۸۵۰۰‌تومانی در همه کالاها رخ داده اما اگر همان اقلام مشمول سبد کالابرگ را هم لحاظ کنیم شاهد آن هستیم که مجموع قیمت سبد کالابرگ شامل مرغ، روغن، تخم‌مرغ، برنج، قندوشکر، ماکارونی، شیر نایلونی کم‌چرب، پنیر یو اف، ماست کم‌چرب، گوشت قرمز و حبوبات در شرایط فعلی به‌۳‌میلیون‌و۷۸۰‌هزارتومان رسیده در حالی که قبل از حذف ارز ۲۸۵۰۰‌تومانی مجموع قیمت این اقلام ۲‌میلیون‌و۱۸۰‌هزارتومان بود.

    این‌موضوع به‌این معنا است که قیمت اقلام مشمول سبد کالابرگ تاکنون یک‌میلیون‌و۶۰۰‌هزارتومان افزایش یافته در‌حالی که مبلغ کالابرگ پرداختی به‌مردم فقط یک‌میلیون‌تومان است. بنابراین در خوش بینانه ترین حالت ممکن و براساس آمار‌های رسمی، تاکنون کالابرگ ۶۰‌درصد از گرانی‌ها عقب مانده است!

    تورم افسارگسیخته و یک آستانه خطرناک

    چنانچه گفته شد طرح کالابرگ با هیاهوی زیاد توسط دولتمردان مورد تبلیغ قرار گرفت و گفته شد که این طرح ضد رانت و ضد اتلاف منابع ارزی بوده و به‌عدالت بیشتری می‌انجامد اما از همان ابتدا نیز مشخص بود که طرح کالابرگ بدون اصلاحات مرتبط با متغیرهای کلان اقتصادی مانند تورم و رشد اقتصادی راه به‌جایی نخواهد برد.

    حسین راغفر، کارشناس مسائل اقتصادی دراین‌باره به‌«جهان‌صنعت» گفت: از همان ابتدا مشخص بود که طرح کالابرگ به‌هیچ‌یک از اهدافی که برای آن تعریف شده بود دست پیدا نمی‌کند. علت این امر تورمی است که در کشور وجود دارد و این تورم نیز به‌طور مستقیم توسط دولت ایجاد می‌شود آن‌هم ازطریق افزایش قیمت ارز که بازهم توسط دولت انجام می‌شود تا کسری بودجه‌های خود را جبران کند. به‌هرحال شیوه‌ای که دولت‌ها برای پوشش کسری بودجه دنبال کردند از ابتدا نادرست بوده و امروزه یکی از ریشه‌های اصلی تورم در کشور محسوب می‌شود. این تورم هر روز زندگی مردم را تحت فشار بیشتری قرار داده است.

    وی ادامه داد: امروز به‌یک آستانه بسیار خطرناک رسیدیم. مردم در وضعیتی اسف‌بار زندگی می‌کنند و تامین نان برای بسیاری از خانوارها به‌مشکل جدی تبدیل شده است. این وضعیت قطعا نمی‌تواند ادامه پیدا کند و پیامدهای بسیار سنگینی خواهد داشت. بنابراین از ابتدا مشخص بود که این سیاست‌ها شکست خواهند خورد. تنها در زمان جنگ هشت‌ساله چنین طرح‌هایی اجرایی شد که با احتساب دلار ۷‌تومانی(۷۰‌ریال) قابل تامین بود اما امروز قیمت‌ها با دلار ۱۹۰‌هزارتومانی تعیین می‌شوند.

    سرکوب حقوق و دستمزد نیروی کار

    راغفر ادامه داد: حقوق و دستمزد نیروی کار طی ۳۷سال گذشته مرتبا سرکوب شده است. تورم‌های رسمی در بعضی سال‌ها ازجمله در هسته‌ای که خدمت شما ارائه می‌شود بیش از سه‌رقم بوده است. با این حال آمارهای رسمی، تورم را ۷۰تا۷‌درصد اعلام می‌کنند درحالی‌که افزایش حقوق‌ها تنها حدود ۲۰‌درصد بوده است. این‌وضعیت به‌شدت به‌گروه‌هایی که قدرت چانه‌زنی ندارند آسیب زده است. ارزش پول ملی از ابتدای انقلاب تاکنون حدود ۲۷هزاربرابر کاهش یافته و قدرت خرید مردم به‌شدت آسیب دیده است. اینها اصلی‌ترین دلایل بحران اقتصادی و سیاسی ایران هستند و هیچ یک از این تمهیدات و طرح‌ها قادر به‌پاسخگویی به‌این بحران نبودند.

    این‌کارشناس مسائل اقتصادی افزود: درواقع سیاست‌های دولت بیش‌از هرچیز جنبه گفتار درمانی دارد و اقدامات عملی صورت نمی‌گیرد. نه‌فقط دولت بلکه تمام مسوولان و مقامات از جمله مجلس نیز در این شرایط مسوول هستند. آنها طرح‌هایی را که افزایش قیمت ارز یا سیاست‌های مشابه دارند تدارک می‌بینند و اجرا می‌کنند درحالی‌که از ابتدا مشخص است که این طرح‌ها هیچ ارزشی ندارند و نمی‌توانند مشکلات واقعی را جبران کنند.

    سهمیه‌بندی کالاهای اساسی

    راغفر گفت: تنها راه ممکن سهمیه‌بندی کالاهای اساسی است به‌ویژه در مناطق مرزی و محروم کشور. در این مناطق کالاها باید به‌صورت سهمیه‌بندی و با قیمت ثابت در اختیار خانوارهای نیازمند قرار گیرد اما دولت‌ها تنها تظاهر می‌کنند که برای جبران آسیب‌های معیشتی مردم تلاش می‌کنند درحالی‌که این‌اقدامات هیچ نسبتی با واقعیت‌های زندگی مردم ندارد.

    وی ادامه داد: علت این وضعیت را می‌توان در نفوذ سیاسی و برنامه‌ریزی‌های براندازانه جستجو کرد. شواهد این امر برای مسوولین کشور و دستگاه‌های امنیتی قابل بررسی است. به‌عنوان مثال کتاب آقای ریچارد نفیو، مسوول تحریم‌های ایران که ترجمه فارسی آن نیز در سایت مرکز پژوهش‌ها موجود است به‌توصیه‌هایی به‌ترامپ اشاره دارد تا جنگ نظامی رخ ندهد و فشارها ازطریق براندازی داخلی و فشار اقتصادی بر مردم اعمال شود. تمام توصیه‌های این کتاب که در سال‌۲۰۱۷ منتشر شد تاکنون توسط دولت‌های مختلف موبه‌مو اجرا شده است.

    تاثیر مافیا بر اقتصاد

    این‌کارشناس مسائل اقتصادی افزود: نمونه‌ای از این سیاست‌ها فروش دلار به‌هر فرد دارای کارت ملی است. این طرح اگر واقعا برای ۳۰‌میلیون‌نفر اجرا شود ۳۰‌میلیارد‌دلار هدر خواهد رفت درحالی‌که دولت می‌توانست همین‌مبلغ را به‌بانک مرکزی بدهد و ریال دریافت کند تا دلار در اختیار دولت باشد و از چرخه تولید خارج نشود.

    راغفر درخاتمه سخنانش افزود: موضوع دیگر واردات کالاهای لوکس است. حتی در میانه جنگ نیز واردات خودروهای لوکس ادامه داشته است. مادامی که مافیاها اداره اقتصاد را در دست دارند این طرح‌های ظاهری تنها جنبه گفتار درمانی داشته و هیچ‌کارکرد عملی ندارند.

  • بیکارشده‌ها گرفتار کاغذبازی در اداره کار!!

    بیکارشده‌ها گرفتار کاغذبازی در اداره کار!!

    به گزارش اقتصادران، ساعت از هفت‌صبح گذشته اما درِ اتاق کارشناس بیمه بیکاری هنوز باز نشده است. چندنفر کنار جدول خیابان نشستند و مدام ساعت گوشی‌هایشان را چک می‌کنند. هرچند دقیقه نفر تازه‌ای از راه می‌رسد و می‌پرسد: «اداره کار همین‌جاست؟» وقتی مطمئن می‌شود آدرس را درست آمده وارد شعبه می‌شود؛ جایی که کارکنان و اعضای هیات حل اختلاف مشغول صبحانه و گفت‌وگو هستند. پاسخ به‌پرسش مراجعان اما همیشگی است: «نیم ساعت دیگر! سیستم قطع است یا برو فردا بیا!» این‌تنها گوشه‌ای از روزمرگی کارگران و کارمندانی است که این‌روزها برای دریافت بیمه بیکاری مقابل شعب وزارت کار صف کشیدند؛ صف‌هایی که در پیچ‌وخم کاغذبازی اداری هرروز طولانی‌تر می‌شوند و به‌سرانجام نمی‌رسند. این‌وضعیت پیامد مستقیم جنگ اخیر است. در دوماه گذشته ۲۰۵‌هزارنفر برای بیمه بیکاری ثبت‌نام کردند. این‌آمار تنها بخشی از واقعیت بیکاری در کشور است و مشاغل اینترنتی، غیررسمی و افرادی که هنوز برای بیمه بیکاری اقدام نکردند نیز اضافه می‌شوند که نشان از وخامت بازار کار در کشور است.

    با ۲۰سال سابقه کار اینطوری رفتار می‌کنید؟

    هدف این‌گزارش صرفا بررسی آماروارقام بیکاری نیست چراکه این‌روزها اعداد از واقعیت جا ماندند. چندروز پیش همراه یکی از دوستان که او نیز در دوماه اخیر بیکار شده بود به‌شعب وزارت کار، تامین اجتماعی و ساختمان وزارت کار سر زدم. تصاویر و مکالماتی که دیدم و شنیدم حکایت از تلخی داشت.

    در یکی از شعب وزارت کار پایتخت صف حداقل هشت‌نفره‌ای جلوی دفتر کارشناس بیمه بیکاری تشکیل شده بود. هر مراجعه‌کننده به‌بهانه‌هایی چون نقص در شماره حساب یا پرونده رد می‌شد و مجبور بود مدارکش را دوباره در سایت بارگذاری کند. مرد مسنی که جلوی درب ورودی با او آشنا شده بودم مشاجره‌ای کوتاه اما پرمعنا با کارشناس داشت؛ مشاجره‌ای نه از سر خشم که از عمق اقتصاد مریض سر زده بود.

    کارشناس بیمه بیکاری به‌سابقه او ایراد گرفت: «براساس قانون باید حداقل شش‌ماه سابقه بیمه در شرکت تعدیل‌شده داشته باشید.» این‌جمله مرد مسن را کلافه کرد: «من ۲۰سال سابقه دارم و سه هفته است هر روز دارم می‌آیم و می‌روم. خانه‌ام ساوه است و محل کارم تهران. چهارماه بود در این‌واحد استخدام شده بودم اما حالا پرونده من را برای دوماه رد می‌کنید؟ مشکل از قانون و قانون‌نویسان است که این‌روزها را پیش‌بینی نکرده بودند. با این‌همه سابقه مراعات سن من را نکرده و مدام امروزوفردا می‌کنید! کارشناس بیمه بیکاری بدون پاسخ مستقیم با لبخندی و جمله‌ای کوتاه مرد را به‌بیرون هدایت کرد: «به سلامت».

    خانم تا پیامک نیامده به‌اینجا مراجعه نکن

    به‌جرات می‌توان گفت از میان هشت‌نفری که در آن صف ایستاده بودند دست‌کم شش‌نفر به‌بهانه‌های مختلف با رد پرونده مواجه شدند. زنی حدودا ۴۰‌ساله‌ که جلوی ما ایستاده بود پنج هفته‌ای می‌شد که بیکار شده و برای دریافت بیمه بیکاری اقدام کرده بود. از گفت‌وگویش با کارشناس بیمه بیکاری معلوم شد که هفته‌ای دوتاسه‌بار به‌آنجا مراجعه می‌کند. وقتی کارشناس وارد سامانه او شد با لحنی بلند گفت: «خانم پرونده‌تون ناقصه. ناقصی‌ها رو برطرف کنید. تا پیامک نیومده اینجا نیایید و خودتون رو خسته نکنید.» زن که خستگی از چهره‌اش پیدا بود جواب داد: «پسرم من دو تا بچه دارم همسرم فوت کرده. یک ماهه دارم با هیچی زندگی رو می‌چرخونم. اجاره‌مون یک‌ماه عقب افتاده. خواهش می‌کنم بگو دقیقا باید چیکار کنم؟ راه من دوره نمی‌تونم هر روز بیام اینجا برای گرفتن پولی که این‌روزها حتی کفاف اجاره خونم رو هم نمیده.کارشناس دوباره گفت: «عرض کردم خانم پرونده شما ناقصه. مدارک مربوط به‌عدم‌تامین رو بارگذاری نکردید.» زن گفت: «پسرم من از سایت سر درنمیارم. خودت نمی‌تونی این‌کارو انجام بدی؟» کارشناس پاسخ داد: «نه خانم برید کافی‌نت سرِ کوچه اونجا راهنمایی‌تون می‌کنن.»

    مقصود کارشناس از «کافی‌نت سرِ کوچه» همان محل کوچکی بود که نزدیک همین شعبه وزارت کار قرار داشت و بخش عمده مراجعان نیز برای تشکیل پرونده به‌آنجا هدایت می‌شدند. طبق نرخ نصب‌شده بر دیوار انجام این‌کار ۴۰۰‌هزارتومان هزینه داشت و اگر پرونده به‌نتیجه نمی‌رسید مراجعه‌کننده باید علاوه بر پرداخت دوباره هزینه‌ها مراحل پیچیده اداری را نیز از سر می‌گرفت. پرسش اینجاست که آیا این‌افراد تعدیل‌شده توان پرداخت چنین هزینه‌هایی را دارند؟ برای کسانی که این‌روزها ‌هزارتومان هم برایشان ‌هزارتومان است این‌مبلغ به‌اضافه هزینه رفت‌وآمد و سایر مخارج بار تازه‌ای است بر دوش آنها.

    شما اصلا تشکیل پرونده ندادید!

    نوبت به‌دوست من رسید. تقریبا آخر صف بودیم و کلافگی کارشناس بیمه بیکاری کاملا مشهود بود. او ما را هم از قبل می‌شناخت. چند بار دیگر هم به‌همان شعبه رفته بودیم و هر بار پرونده به‌دلیلی تازه رد شده بود. با لحنی نیمه‌خسته پرسید: «ایشاالله که ناقصی‌ها را برطرف کردید؟» گفتیم: «بله جناب.» مشغول بررسی وضعیت پرونده در سامانه بود که تلفنش زنگ خورد. کار را برای چند دقیقه رها کرد. دوست من از این‌رفتار به‌شدت عصبانی و کلافه شده بود و زیر لب به‌من گفت: «آخر از دست اینها شکایت می‌کنم.» پس از پایان تماس و بازگشت به‌سامانه ناگهان جمله‌ای گفت که ما را برای لحظه‌ای در شوک فرو برد: «شما که اصلا تشکیل پرونده ندادید!»

    دوست من با تعجب پاسخ داد: «آقای محترم ما چند هفته است هر روز اینجا می‌آییم و پرونده را همین‌جا تکمیل کردیم. اگر بخواهید از بایگانی هم می‌آورم.» کارشناس گفت: «پس چرا اسم شما در لیست من نیست؟ بگذارید دوباره چک کنم.» او با ورود به‌چند سامانه و جست‌وجوی نام دوست من به‌نتیجه‌ای نرسیده گویی اصلا چنین فردی برای بیمه بیکاری اقدام نکرده بود. درنهایت دفتر بزرگی پر از اسامی افرادی را که در این‌مدت برای دریافت بیمه بیکاری اقدام کرده بودند روبه‌روی ما گذاشت تا ببینیم آیا نام او در فهرست هست یا نه. برگ‌به‌برگ آن دفتر را ورق زدیم. از بالاترین سطرها تا پایین‌ترین قسمت صفحه نام و مشخصات کسانی بود که در این‌مدت بیکار شده بودند. آنقدر نام‌ها زیاد بود که برای لحظه‌ای فراموش کردم دنبال اسم دوستم می‌گردم. مات‌ومبهوت از آنچه جنگ و بی‌تدبیری بر سر جامعه آوار کرده بود فقط به‌صفحه‌ها خیره مانده بودم.

    چند دقیقه بعد وقتی باز هم نتوانستیم نام او را پیدا کنیم کارشناس بیمه بیکاری گفت: «شاید اشتباه از خود وزارت کار باشد. به‌آنجا مراجعه کرده، مشکل را حل کنید و دوباره برگردید.» همین جمله برای دوستم کافی بود تا از این‌بوروکراسی فرساینده خسته شود و قید دریافت بیمه بیکاری را بزند. با اصرار من راهی وزارت کار شدیم؛ جایی که آنجا هم مانند این‌شعبه مملو از جمعیتی بود که بهانه‌های مختلف به‌آنجا مراجعه کرده بودند.

    برای چندرغاز پول باید بالاوپایین بریم

    آنقدر تعداد مراجعه‌کنندگان زیاد بود که ناچار شدم در سالن انتظار بمانم تا دوستم خودش به‌واحد مربوطه مراجعه کند. همهمه جمعیت آنقدر بلند بود که صدای هر صحبتی در آن گم می‌شد. مردی که کنارم نشسته بود پرسید: «داداش شما هم بیکار شدی؟» پاسخ دادم: «نه همراه دوستم آمدم.» با تکان‌دادن سر به‌نشانه تاسف گفت: «می‌بینی چه جمعیتی اینجاست؟ تازه ساختمان اصلی تامین اجتماعی که کنار وزارت کار است را ندیدی! آنجا چه خبر است!» سپس ادامه داد: «من به‌همراه پدرم آمدم. حقوقش مشکل پیدا کرده و دو ماه است که ۲‌میلیون‌تومان از حقوقش را کسر می‌کنند و نگفتند که به‌چه علتی این‌کار را انجام می‌دهند. پدرم سرطان دارد و تمام حقوقش صرف هزینه‌های درمان می‌شود. کارمند مربوطه آنقدر با لحن بد و طلبکارانه با پدرم صحبت کرد که مجبور شدم خودم دخالت کنم و جوابش را بدهم. خودم هم از اولین روز کاری فروردین بیکار شدم؛ البته نه بیکار بلکه اخراج اجباری! در شرکتی کار می‌کردم که خدا را شکر دخل و خرجمان از پس هم برمی‌آمد اما الان مجبورم با تاکسی اینترنتی کار کنم تا چرخ زندگی بچرخد.» از او علت مراجعه‌اش را پرسیدم. گفت: «داداش هر هفته به‌بهانه‌های مختلف پرونده را رد می‌کنند. یک روز می‌گویند فلان مدارک بارگذاری نشده، یک روز می‌گویند شماره حسابت ایراد دارد، یک روز می‌گویند بیمه مشکل دارد و یک روز هم سایت قطع است! برای چندرغاز پول آنقدر ما را بالا و پایین بردند که دیگر خسته شدم. فقط برای یک شماره حساب دوهفته من را فرستادند و آوردند آخرش هم هیچ. حالا آمده‌ام اینجا ببینم چرا کسی جواب درستی به‌من نمی‌دهد. من ۱۷سال سابقه کار دارم. این‌حق من نیست که برای این‌پول ناچیز این‌قدر معطل شوم. تمام این‌افرادی که اینجا می‌بینی روزی برای خودشان کسی بودند. مدیر فلان بخش و سرکارگر بودند. بالاخره هرطورکه بود نانی سر سفره زن و بچه‌شان می‌گذاشتند اما الان اینجا در صف یک‌‌لنگه‌پا ایستادند. خدا به‌دادمان برسد.»

    از حال مردم خبر دارید؟

    پس از این‌بوروکراسی خسته‌کننده خوشبختانه کارمان توسط یکی از کارمندان خانم خوش‌اخلاق وزارت کار که دوستم از رفتار مناسبش تعریف می‌کرد به‌سرانجام رسید. با این‌حال دوباره مجبوریم به‌همان شعبه مراجعه کنیم. شعبه‌ای که هر بار بهانه‌ای جدید برای ردکردن پرونده‌ها می‌تراشد. مشکل ما حل شد اما ذهنم درگیر آن جمعیت عظیمی بود که به‌قول آن آقا یک‌لنگه‌پا ایستاده بودند تا مشکلشان برطرف شود و شاید مبلغی هرچند ناچیز ماهانه برایشان واریز شود. با مشاهده این‌روند فرساینده این‌پرسش در ذهنم شکل گرفت که آیا مسوولان و قانونگذاران از حال مردم خبر دارند؟ شکم گرسنه مراحل اداری و قوانین را نمی‌فهمد. این‌جمعیت بیکار که برخی از کارمندان مربوطه با رفتاری سرد و توهین‌آمیز با آنها برخورد می‌کنند مقصر وضعیت فعلی نیستند. آنها قربانی سیاست‌های پوچی شدند که درنهایت به‌بیکاری و مشکلات معیشتی منجر شده است. کارگران و کارمندانی که تا دیروز صاحب منصب و جایگاه بودند امروز برای دریافت حقوق بیکاری در ادارات مختلف سرگردانند.

  • بازسازی پتروشیمی‌های جنگ‌زده؛ مهم‌ترین آزمون دولت

    بازسازی پتروشیمی‌های جنگ‌زده؛ مهم‌ترین آزمون دولت

    به گزارش اقتصادران، بازسازی پتروشیمی‌های آسیب‌دیده دیگر صرفا یک پروژه فنی یا عمرانی نیست بلکه این‌روند اکنون به‌یکی از مهم‌ترین آزمون‌های دولت در مدیریت همزمان «تولید، ارزآوری و تاب‌آوری صنعتی» تبدیل شده است. در شرایطی که فشار تحریم‌ها، نوسانات بازار جهانی انرژی و رقابت فشرده صادرکنندگان منطقه‌ای صنعت پتروشیمی ایران را در موقعیتی حساس قرار داده هر روز تاخیر در بازگشت مجتمع‌های آسیب‌دیده به‌مدار تولید فقط به‌معنای توقف چند خط تولید نیست بلکه به‌معنای کاهش سهم ایران از بازارهای صادراتی، اختلال در زنجیره تامین صنایع پایین‌دستی و افزایش آسیب‌پذیری اقتصاد در برابر شوک‌های ارزی است. از همین رو اولویت امروز دولت تنها احیای چند مجتمع نبوده بلکه تدوین یک نقشه راه برای حفظ مزیت راهبردی صنعت پتروشیمی در اقتصاد ایران است.

    در ماه‌های اخیر رویکرد دولت و نهادهای مسوول بر «راه‌اندازی سریع، مرحله‌ای و اقتصادی» واحدهای آسیب‌دیده متمرکز شده؛ رویکردی که نشان می‌دهد بازسازی پتروشیمی‌ها دیگر صرفا یک عملیات تعمیراتی نبوده بلکه به‌برنامه‌ای در سطح سیاستگذاری اقتصادی تبدیل شده است. اکنون اولویت با مجتمع‌هایی است که بتوانند در کوتاه‌ترین زمان بیشترین اثر را بر تامین خوراک صنایع پایین‌دستی، تثبیت بازار داخلی و بازگشت ارز صادراتی داشته باشند. به‌بیان دیگر دولت ناگزیر است میان ضرورت‌های فنی و ملاحظات اقتصادی توازن ایجاد کند چراکه در شرایط محدودیت منابع هر تصمیم اشتباه می‌تواند هزینه‌ای فراتر از یک توقف صنعتی به‌اقتصاد تحمیل کند.

    در این میان مجتمع‌های بالادستی و میان‌دستی تولیدکننده متانول، اوره، الفین‌ها و خوراک پایه صنایع تکمیلی در کانون توجه قرار گرفتند زیرا اختلال در این بخش‌ها به‌سرعت به‌سایر حلقه‌های زنجیره تولید منتقل می‌شود. تجربه ماه‌های اخیر نیز نشان داده که توقف طولانی در واحدهای پایه مستقیما بر بازار مواد اولیه، قیمت تمام‌شده تولید و حتی توان صادراتی صنایع پایین‌دستی اثر می‌گذارد. به‌همین‌دلیل اولویت‌بندی در بازسازی دیگر برمبنای اندازه پروژه‌ها نیست بلکه براساس میزان اثرگذاری آنها بر کل زنجیره صنعت تعریف می‌شود.

    درکنار این مسائل تامین مالی همچنان مهم‌ترین گلوگاه بازسازی به‌شمار می‌رود. دولت ناچار است میان منابع داخلی شرکت‌ها، تسهیلات بانکی، ظرفیت صندوق‌های توسعه‌ای و تسهیل واردات تجهیزات یک ترکیب عملیاتی و سریع ایجاد کند. در فضایی که بخشی از تجهیزات و قطعات صنعت پتروشیمی وابسته به‌فناوری خارجی است سرعت در تخصیص ارز، ترخیص کالا و هماهنگی میان وزارت نفت، وزارت صمت، گمرک و شبکه بانکی به‌عاملی تعیین‌کننده تبدیل شده است. تجربه نشان داده که بدون اصلاح سازوکار تصمیم‌گیری و کاهش بوروکراسی حتی دقیق‌ترین برنامه‌های فنی نیز در مرحله اجرا فرسوده می‌شوند.

    با این حال شاید مهم‌ترین آزمون دولت تبدیل بازسازی به‌فرصتی برای مقاوم‌سازی باشد. اگر مجتمع‌های آسیب‌دیده صرفا به‌وضعیت پیش از بحران بازگردند در واقع فقط تولید احیا شده و نه امنیت تولید. صنعت پتروشیمی امروز بیش از هر زمان دیگری به‌نوسازی زیرساخت‌ها، ارتقای سامانه‌های ایمنی، تنوع‌بخشی به‌منابع تامین قطعات حساس و کاهش وابستگی به‌نقاط آسیب‌پذیر نیاز دارد. آینده این صنعت در گرو «احیا با استاندارد بالاتر» است؛ مسیری که می‌تواند از دل بحران یک بازآرایی جدید برای صنعت پتروشیمی ایران ایجاد کند.

    درنهایت موفقیت دولت در این میدان تنها با یک معیار سنجیده خواهد شد: اینکه آیا بازسازی می‌تواند همزمان تولید را احیا کرده، ارزآوری را حفظ کند و تاب‌آوری صنعت را افزایش دهد یا نه. اگر اولویت‌بندی‌ها دقیق، منابع به‌موقع و هماهنگی اجرایی واقعی باشد بحران اخیر می‌تواند به‌نقطه عطفی برای بازتعریف صنعت پتروشیمی تبدیل شود اما درغیراین‌صورت هرروز تاخیر در بازسازی نه‌تنها به‌معنای خواب سرمایه بلکه به‌معنای ازدست‌رفتن بازار، تضعیف زنجیره تولید و تحمیل هزینه‌ای سنگین به‌اقتصاد کشور خواهد بود.

    توقف تولید؛ بزرگ‌ترین خسارت جنگ

    هدایت‌الله خادمی، نماینده سابق مجلس درهمین‌خصوص به‌«جهان‌صنعت» گفت: متاسفانه تعداد زیادی از پتروشیمی‌های کشور ازجمله مجتمع‌های پتروشیمی بندر امام، بوعلی‌سینا، پتروشیمی پارس، مجتمع‌های فجر انرژی خلیج‌فارس۱و۲ واقع در سایت‌های۲و۴ منطقه ویژه اقتصادی پتروشیمی، مبین انرژی خلیج‌فارس و دماوند عسلویه در منطقه ویژه اقتصادی انرژی پارس مورد حمله قرار گرفتند. بخش عمده این حملات متوجه واحدهای یوتیلیتی بوده یعنی بخش‌هایی که وظیفه تامین برق، آب و سایر خدمات زیرساختی را بر عهده دارند. با این حال تولید در این پتروشیمی‌ها متوقف شده و خسارت‌های قابل‌توجهی به‌وجود آمده است. یکی از مهم‌ترین این خسارت‌ها توقف تولید بوده به‌این معنا که نه‌تنها تولیدی انجام نمی‌شود بلکه صادرات نیز متوقف شده است. در حالی که می‌توانستیم در این مدت حجم زیادی محصول تولید و صادر کنیم. افزون بر این بسیاری از محصولات این مجتمع‌ها مواد اولیه صنایع و شرکت‌های داخلی هستند که اکنون با کمبود آنها مواجه خواهیم شد.

    وی تاکید کرد: دولت ناگزیر است برای بازسازی این مجموعه‌ها اقدام کند اما در شرایط فعلی که کشور درگیر جنگ است باید دید چه راهکاری مناسب‌تر خواهد بود. به‌نظر من همانگونه که در دوران جنگ ایران و عراق تجربه شد بازسازی باید همزمان با شرایط جنگی آغاز شود. در آن دوران نیز هر زمان تاسیسات بمباران می‌شدند عملیات بازسازی بلافاصله شروع می‌شد. بنابراین نباید منتظر پایان جنگ و ایجاد شرایط کاملا امن ماند زیرا در آن صورت ممکن است بسیار دیر شود. بازسازی چنین مجموعه‌هایی به‌عوامل متعددی نیاز دارد؛ ازجمله منابع مالی، متخصصان و شرکت‌های اجرایی، تجهیزات و مواد اولیه و زمان کافی. از نظر منابع مالی شاید بتوان با واگذاری پروژه‌ها به‌شرکت‌های پیمانکاری و ایجاد قراردادهای مناسب بخشی از مشکلات را برطرف کرد. خوشبختانه در حوزه طراحی و اجرای پروژه‌های پتروشیمی کشور از توان فنی و مهندسی قابل‌قبولی برخوردار است و از این جهت کمبود جدی وجود ندارد.

    خادمی در ادامه گفت: اما تامین کالا و تجهیزات به‌ویژه در شرایط تحریم و جنگ به‌یکی از دشوارترین بخش‌های بازسازی تبدیل شده است. حتی اگر منابع مالی نیز فراهم باشد تهیه تجهیزات و مواد موردنیاز با محدودیت‌های فراوانی روبه‌رو خواهد بود. همین مساله باعث می‌شود زمان بازسازی طولانی‌تر شود و هرچه این زمان افزایش یابد خسارت‌های ناشی از توقف تولید و ازدست‌رفتن بازارها نیز به‌صورت تصاعدی بیشتر خواهد شد. نکته دیگری که باید مورد توجه قرار گیرد اظهارنظر برخی مسوولان و نمایندگان مجلس است. متاسفانه دیده شده که بعضی افراد خسارت‌های واردشده به‌پتروشیمی‌های ایران را ناچیز جلوه می‌دهند اما درمقابل خسارت‌های واردشده به‌تاسیسات عربستان را بسیار بزرگ توصیف می‌کنند. این‌نوع اظهارات دقیق و سنجیده نیست زیرا عربستان هم از منابع مالی گسترده برخوردار بوده، هم تحت تحریم قرار ندارد و هم می‌تواند با استفاده از شرکت‌های خارجی و داخلی در مدت‌زمان کوتاهی پالایشگاه‌ها و پتروشیمی‌های خود را بازسازی کند.

    این کارشناس انرژی در پایان بیان کرد: از سوی دیگر وقتی چنین سخنانی از زبان یک نماینده مجلس یا مقام رسمی بیان می‌شود می‌تواند در راستای همان فضاسازی و سندسازی‌ای تلقی شود که برخی کشورهای حوزه خلیج‌فارس درپی آن هستند تا بعدها براساس آن ادعاها و مطالباتی را مطرح کنند. به‌همین‌دلیل اگر چنین اظهاراتی مطرح شده بهتر است مورد اصلاح و بازنگری قرار گیرد.
  • اقتصاد با طعم تلخ «رانت»!

    اقتصاد با طعم تلخ «رانت»!

    به گزارش اقتصادران، اقتصاد ایران بیش از آنکه از کمبود منابع رنج ببرد، گرفتار نحوه اداره منابع است. کشوری با ذخایر عظیم نفت و گاز، نیروی انسانی تحصیلکرده، موقعیت ژئوپلیتیک ممتاز و بازاری بزرگ، در چهار دهه گذشته می‌توانست یکی از بازیگران اصلی اقتصاد منطقه باشد اما واقعیت امروز تصویر دیگری را نشان می‌دهد. رشد اقتصادی پرنوسان، بهره‌وری پایین، تورم مزمن، فرسایش سرمایه‌گذاری و عقب‌ماندگی از رقبای منطقه‌ای، نشانه‌هایی از مساله‌ای عمیق‌تر از یک بحران مقطعی هستند؛ مساله‌ای که ریشه آن را باید در ساختار نهادی اقتصاد جست‌وجو کرد.

    در سال ۱۴۰۰، تنها ۱۰ شرکت بزرگ دولتی حدود ۹۰.۵‌هزار‌میلیارد تومان زیان ثبت کردند و ۹۹‌درصد از کل زیان شرکت‌های دولتی را به خود اختصاص دادند. سه سال بعد، در گزارش‌های مربوط به بودجه۱۴۰۳، تعداد شرکت‌های زیان‌ده دولتی به بیش از ۱۳۰واحد رسید و مجموع زیان آنها از مرز ۴۷۰‌هزار‌میلیارد تومان عبور کرد. این ارقام فقط چند عدد خشک در صورت‌های مالی نیستند بلکه آنها نشانه‌ای از سازوکاری هستند که در آن دولت، نهادهای شبه‌دولتی، بنیادها، شرکت‌های خصولتی و بنگاه‌های وابسته، بخش بزرگی از منابع کشور را در اختیار دارند اما خروجی این سیطره الزاما رشد، رقابت و رفاه عمومی نبوده است.

    مساله اصلی اینجاست که اقتصاد ایران نه کاملا دولتی است و نه واقعا خصوصی. در بخش‌هایی از اقتصاد، دولت مالک مستقیم بنگاه‌هاست؛ در بخش‌هایی دیگر، نهادهای عمومی غیردولتی، بنیادها، صندوق‌ها و شرکت‌های شبه‌دولتی نقش بازیگر اصلی را ایفا می‌کنند و در سطح سیاستگذاری نیز قیمت‌گذاری دستوری، تخصیص ارز ترجیحی، مجوزدهی پیچیده و مداخلات مستمر، میدان رقابت را محدود کرده‌اند. نتیجه، اقتصادی است که در آن بخش خصوصی واقعی اغلب نه با رقیب اقتصادی بلکه با شبکه‌ای از امتیازها، رانت‌ها و دسترسی‌های نابرابر رقابت می‌کند.

    این گزارش تلاش می‌کند به یک پرسش کلیدی پاسخ دهد: سهم دولت و نهادهای وابسته به قدرت در ناکارایی اقتصاد ایران چقدر است؟ برای پاسخ به این پرسش باید از شرکت‌های زیان‌ده دولتی تا خصوصی‌سازی ناقص، از رشد خصولتی‌ها تا معافیت‌ها و رانت‌های نهادی و از ارز ترجیحی تا قیمت‌گذاری دستوری را کنار هم دید. تصویری که از این کنار هم گذاشتن به دست می‌آید، فقط روایت شکست چند سیاست اقتصادی نیست بلکه روایت اقتصادی است که بخش مهمی از ظرفیت‌های خود را نه به دلیل نبود منابع بلکه به دلیل ضعف در حکمرانی، شفافیت و رقابت از دست داده است.

    ثروت زیاد، رشد کم؛ پارادوکس اقتصاد ایران

    ایران از نظر ظرفیت‌های اقتصادی، کشوری فقیر نیست. ذخایر عظیم نفت و گاز، موقعیت جغرافیایی مهم، بازار داخلی بزرگ، جمعیت جوان و تحصیلکرده و سابقه طولانی تجارت و تولید، همه عواملی هستند که می‌توانستند این کشور را به یکی از قدرت‌های اقتصادی پایدار منطقه تبدیل کنند. با این حال خروجی اقتصاد ایران در دهه‌های گذشته با این ظرفیت‌ها تناسب نداشته است. رشد اقتصادی پرنوسان، تورم مزمن، کاهش قدرت خرید خانوار، افت سرمایه‌گذاری و عقب‌ماندگی از برخی رقبای منطقه‌ای نشان می‌دهد مساله ایران صرفا کمبود منابع نیست بلکه نحوه حکمرانی بر منابع، شیوه تخصیص آنها و کیفیت نهادهای اقتصادی محل پرسش است.

    در بسیاری از اقتصادهای متکی به منابع طبیعی، دولت به دلیل دسترسی به درآمدهای نفتی، به بازیگر اصلی اقتصاد تبدیل می‌شود. این وضعیت اگر با شفافیت، انضباط مالی، رقابت و پاسخگویی همراه نباشد، می‌تواند به جای توسعه، به ناکارایی منجر شود. در ایران نیز درآمدهای نفتی در دوره‌های مختلف امکان گسترش بنگاه‌داری دولتی، توزیع رانت، پرداخت یارانه‌های گسترده و مداخله مستقیم در بازارها را فراهم کرده است. نتیجه این روند، شکل‌گیری اقتصادی بوده که در آن دولت فقط سیاستگذار نیست بلکه مالک، کارفرما، توزیع‌کننده منابع، قیمت‌گذار و گاه رقیب بخش خصوصی هم هست.

    این وضعیت باعث شده بخش مهمی از انرژی اقتصاد به جای تولید رقابتی، صرف دسترسی به مجوز، ارز، اعتبار بانکی، قرارداد دولتی یا امتیازهای خاص شود. در چنین ساختاری بنگاه اقتصادی لزوما برای بقا نیازمند نوآوری، کاهش هزینه و افزایش کیفیت نیست بلکه در بسیاری موارد، نزدیکی به مراکز تصمیم‌گیری می‌تواند مهم‌تر از بهره‌وری باشد. همین جاست که پارادوکس اقتصاد ایران شکل می‌گیرد: منابع زیاد وجود دارد اما این منابع به رشد پایدار، اشتغال باکیفیت و افزایش رفاه عمومی تبدیل نمی‌شود.

    بنابراین پرسش اصلی این نیست که ایران چرا منابع کافی ندارد بلکه پرسش مهم‌تر این است که چرا منابع موجود به شکل کارآمد اداره نشده‌اند. پاسخ به این پرسش، اقتصاد ایران را از سطح بحث‌های روزمره درباره نرخ ارز و تورم فراتر می‌برد و به مساله عمیق‌تری می‌رساند: ضعف نهادی، غلبه دولت و شبه‌دولت بر اقتصاد، نبود رقابت برابر و تبدیل سیاستگذاری اقتصادی به بستری برای توزیع امتیاز. تا زمانی که این ساختار اصلاح نشود، حتی افزایش درآمدهای نفتی نیز الزاما به معنای رشد پایدار نخواهد بود.

    بنگاه‌داری پرهزینه دولت؛ شرکت‌هایی که زیان تولید می‌کنند

    یکی از آشکارترین نشانه‌های ناکارایی نهادی در اقتصاد ایران را می‌توان در عملکرد شرکت‌های دولتی دید. این شرکت‌ها در ظاهر باید بازوی اجرایی دولت برای ارائه خدمات عمومی، اجرای پروژه‌های زیربنایی یا مدیریت بخش‌های راهبردی اقتصاد باشند اما در عمل، بخش قابل‌توجهی از آنها به بنگاه‌هایی پرهزینه، کم‌بازده و وابسته به بودجه عمومی تبدیل شده‌اند. گزارش‌های مالی سال‌های اخیر نشان می‌دهد زیان انباشته و بدهی شرکت‌های دولتی به یکی از چالش‌های مهم اقتصاد ایران بدل شده است. وقتی تعداد زیادی از شرکت‌های دولتی زیان‌ده می‌شوند، مساله دیگر فقط عملکرد چند مدیر یا چند بنگاه خاص نیست بلکه با یک الگوی ساختاری روبه‌رو هستیم.

    در سال۱۴۰۰ تنها ۱۰ شرکت بزرگ دولتی حدود ۵/‏۹۰‌هزار‌میلیارد تومان زیان ثبت کردند و بخش عمده زیان شرکت‌های دولتی را به خود اختصاص دادند. در سال‌های بعد نیز گزارش‌های رسمی از افزایش تعداد شرکت‌های زیان‌ده و رشد زیان محاسباتی آنها حکایت داشته‌اند. این ارقام نشان می‌دهد بنگاه‌داری دولتی در ایران نه‌تنها نتوانسته همیشه به خلق ارزش اقتصادی منجر شود بلکه در مواردی خود به منبع اتلاف منابع تبدیل شده است. شرکتی که با زیان مستمر فعالیت می‌کند، اگر در فضای رقابتی واقعی باشد، ناچار به اصلاح ساختار، کاهش هزینه، تغییر مدیریت یا خروج از بازار می‌شود اما شرکت دولتی معمولا امکان ادامه حیات از مسیر بودجه، وام، حمایت‌های پنهان یا انحصار را دارد.

    مشکل اصلی همین جاست. وقتی بنگاه از فشار رقابت دور باشد و بقای آن به کارایی وابسته نباشد، انگیزه‌ای جدی برای اصلاح ساختار باقی نمی‌ماند. استخدام‌های غیرضرور، پروژه‌های کم‌بازده، قیمت‌گذاری سیاسی، مدیریت‌های کوتاه‌مدت و مداخله‌های بیرونی می‌توانند بهره‌وری را کاهش دهند. در نهایت، هزینه این ناکارایی از جیب اقتصاد ملی پرداخت می‌شود؛ یا از طریق بودجه عمومی، یا از مسیر تورم، یا از طریق کاهش کیفیت خدمات و محصولات.

    بنگاه‌داری دولتی البته در همه کشورها الزاما ناکارا نیست. در برخی اقتصادها شرکت‌های دولتی با نظارت سخت‌گیرانه، صورت‌های مالی شفاف و ماموریت‌های مشخص فعالیت می‌کنند. مساله ایران، صرف دولتی بودن نیست بلکه مساله ترکیب دولتی بودن با ضعف پاسخگویی، نبود شفافیت کافی، انحصار و مداخله‌های سیاسی در اداره بنگاه‌هاست. تا زمانی که شرکت‌های دولتی براساس معیارهای عملکردی روشن ارزیابی نشوند و زیان آنها بی‌هزینه باقی بماند، این بخش همچنان یکی از کانون‌های اصلی ناکارایی در اقتصاد ایران خواهد بود.

    خصوصی‌سازی ناقص؛ وقتی خصولتی‌ها جای بخش خصوصی را گرفتند

    خصوصی‌سازی در ایران قرار بود راهی برای کوچک‌سازی دولت، افزایش بهره‌وری، تقویت رقابت و کاهش فشار بودجه‌ای باشد اما در عمل، بخش مهمی از این فرآیند به نتیجه‌ای متفاوت منجر شد. بسیاری از واگذاری‌ها نه به بخش خصوصی واقعی بلکه به نهادهای عمومی غیردولتی، صندوق‌های بازنشستگی، شرکت‌های وابسته به بانک‌ها، مجموعه‌های شبه‌دولتی و بازیگرانی رسید که از نظر حقوقی خصوصی محسوب می‌شدند اما از نظر رفتاری و ساختاری فاصله زیادی با بخش خصوصی رقابتی داشتند. به این ترتیب پدیده‌ای شکل گرفت که در ادبیات اقتصادی ایران با عنوان «خصولتی» شناخته می‌شود؛ بنگاه‌هایی که نه کاملا دولتی‌اند و نه واقعا خصوصی.

    در خصوصی‌سازی واقعی، مالکیت از دولت به فعالان اقتصادی منتقل می‌شود که بقا و سودآوری آنها به بهره‌وری، نوآوری، مدیریت هزینه و رقابت در بازار وابسته است اما در خصوصی‌سازی ناقص، مالکیت فقط از یک بخش عمومی به بخشی دیگر منتقل می‌شود. چنین واگذاری‌ای ممکن است در ظاهر اندازه دولت را کوچک کند اما در عمل منطق دولت‌محور اقتصاد را حفظ می‌کند. بنگاه خصولتی معمولا همچنان به منابع بانکی، امتیازهای دولتی، قراردادهای عمومی، معافیت‌ها یا حمایت‌های سیاستی دسترسی دارد در حالی که شفافیت و پاسخگویی آن لزوما به اندازه شرکت دولتی نیست.

    نتیجه این وضعیت، تضعیف بخش خصوصی واقعی است. کارآفرینی که بدون دسترسی ویژه به منابع و امتیازها فعالیت می‌کند، باید با بنگاهی رقابت کند که پشتوانه نهادی، مالی یا سیاسی دارد. در چنین میدانی، رقابت برابر شکل نمی‌گیرد. بخش خصوصی واقعی به جای آنکه موتور رشد، اشتغال و نوآوری باشد، در بسیاری از حوزه‌ها به حاشیه رانده می‌شود. سرمایه‌گذار مستقل نیز وقتی می‌بیند قواعد بازار شفاف و برابر نیست، یا از ورود به فعالیت مولد منصرف می‌شود یا سرمایه خود را به بخش‌های غیرمولد و کوتاه‌مدت منتقل می‌کند.

    خصوصی‌سازی ناقص یک پیامد مهم دیگر هم دارد: ابهام در مسوولیت. وقتی یک بنگاه دولتی ناکارا باشد، دست‌کم از نظر نظری می‌توان دولت را مسوول دانست. وقتی یک بنگاه خصوصی شکست بخورد، مالک و مدیر آن پاسخگو هستند اما بنگاه خصولتی در منطقه‌ای خاکستری قرار دارد و از امتیازهای عمومی بهره می‌برد اما گاه از الزامات پاسخگویی عمومی دور می‌ماند. همین ابهام، زمینه را برای انباشت ناکارایی فراهم می‌کند.

    بنابراین مشکل خصوصی‌سازی در ایران فقط این نبود که دولت دارایی فروخت بلکه مساله این بود که در بسیاری موارد، مالکیت بدون ایجاد رقابت واقعی، شفافیت و پاسخگویی منتقل شد. اصلاح این مسیر نیازمند بازتعریف خصوصی‌سازی است: واگذاری باید به معنای تقویت بخش‌خصوصی واقعی باشد، نه جابه‌جایی دارایی میان حلقه‌های مختلف اقتصاد شبه‌دولتی.

    اقتصاد در سایه معافیت و امتیاز؛ نهادهایی فراتر از رقابت

    یکی از ویژگی‌های مهم اقتصاد ایران، حضور گسترده نهادهایی است که در مرز میان دولت، بخش عمومی و اقتصاد خصوصی فعالیت می‌کنند. این نهادها ممکن است از نظر حقوقی دولتی نباشند اما به دلیل جایگاه نهادی، دسترسی به منابع، معافیت‌ها، شبکه‌های ارتباطی و حوزه‌های گسترده فعالیت، نقش پررنگی در اقتصاد دارند. بنیادها، نهادهای عمومی غیردولتی، برخی صندوق‌ها، مجموعه‌های وابسته به سازمان‌های بزرگ و شرکت‌های زیرمجموعه آنها، بخشی از این منظومه را تشکیل می‌دهند. مساله اصلی حضور این نهادها در اقتصاد نیست بلکه مساله، نبود رقابت برابر و شفافیت کافی در فعالیت آنهاست.

    در یک اقتصاد رقابتی، همه بازیگران باید تا حد امکان با قواعد مشابه فعالیت کنند. یعنی مالیات، دسترسی به اعتبار، دریافت مجوز، امکان حضور در مناقصه‌ها، الزامات حسابرسی و انتشار اطلاعات، برای همه روشن و قابل ارزیابی باشد اما وقتی برخی بازیگران از معافیت‌ها، حمایت‌ها یا دسترسی‌های ویژه برخوردار باشند، تعادل بازار به هم می‌خورد. بنگاهی که مالیات کامل می‌پردازد، برای تامین مالی با نرخ‌های بالا مواجه است و باید در فضای رقابتی واقعی فعالیت کند، نمی‌تواند به آسانی با مجموعه‌ای رقابت کند که هزینه سرمایه پایین‌تر، دسترسی بهتر به پروژه‌ها یا حمایت‌های نهادی دارد.

    این وضعیت فقط به زیان بخش خصوصی نیست بلکه به زیان کل اقتصاد است زیرا در چنین فضایی منابع الزاما به کاراترین بنگاه‌ها نمی‌رسند. ممکن است بنگاهی که بهره‌وری پایین‌تری دارد، به دلیل دسترسی بهتر به امتیازها رشد کند در حالی که بنگاه مولدتر و خلاق‌تر، به دلیل نداشتن پشتوانه نهادی از بازار حذف شود. در بلندمدت، این روند کیفیت سرمایه‌گذاری، نوآوری، اشتغال و بهره‌وری را کاهش می‌دهد. اقتصاد به جای آنکه بر پایه رقابت و کارایی حرکت کند، بر پایه موقعیت و دسترسی شکل می‌گیرد.

    نکته مهم این است که بسیاری از این نهادها در ابتدا با ماموریت‌های اجتماعی، حمایتی یا عمومی شکل گرفته‌اند. حمایت از محرومان، اجرای پروژه‌های عمرانی، خدمات عمومی یا پشتیبانی از گروه‌های خاص، اهدافی هستند که در جای خود قابل دفاعند. اما وقتی این ماموریت‌ها با فعالیت گسترده اقتصادی و نبود شفافیت کافی ترکیب شود، مرز میان خدمت عمومی و بنگاه‌داری غیررقابتی مبهم می‌شود. در اینجا اقتصاد با مساله‌ای نهادی روبه‌رو است: چه کسی نظارت می‌کند، صورت‌های مالی چگونه منتشر می‌شود، مالیات چگونه محاسبه می‌شود و مزیت‌های نهادی با چه منطقی توزیع می‌شوند؟

    اقتصاد ایران برای خروج از این وضعیت، بیش از هرچیز به شفاف‌سازی نیاز دارد. هر نهادی که فعالیت اقتصادی دارد، باید فارغ از جایگاه حقوقی یا سیاسی خود، تحت قواعد روشن حسابرسی، مالیات، رقابت و پاسخگویی قرار گیرد. بدون این اصلاح، بخشی از اقتصاد همچنان در سایه امتیازها باقی می‌ماند و بخش خصوصی واقعی امکان رشد برابر پیدا نخواهد کرد.

    رانت به جای رقابت؛ چگونه دسترسی‌های نابرابر اقتصاد را فرسوده کرد؟

    رانت در اقتصاد فقط به معنای فساد آشکار یا پرداخت غیرقانونی نیست. رانت زمانی شکل می‌گیرد که گروهی از بازیگران اقتصادی به دلیل نزدیکی به مراکز تصمیم‌گیری، جایگاه نهادی، روابط خاص یا دسترسی انحصاری، از امتیازهایی برخوردار شوند که دیگران به آن دسترسی ندارند. این امتیاز می‌تواند ارز ارزان، مجوز واردات، زمین، تسهیلات بانکی، قرارداد دولتی، معافیت مالیاتی، تعرفه حمایتی یا اطلاعات زودهنگام باشد. در چنین شرایطی سود اقتصادی نه از مسیر تولید بهتر بلکه از مسیر دسترسی بهتر به منابع کمیاب به دست می‌آید.

    اقتصادی که بر پایه رانت حرکت کند، به تدریج انگیزه‌های خود را از دست می‌دهد. در بازار رقابتی بنگاه برای بقا باید محصول بهتر تولید کند، هزینه‌های خود را کاهش دهد، نیروی انسانی کارآمد جذب کند، فناوری تازه به کار گیرد و به نیاز مصرف‌کننده پاسخ دهد. اما در اقتصاد رانتی، مسیر ساده‌تری هم وجود دارد: نزدیکی به منبع توزیع امتیاز. همین تغییر مسیر، یکی از مهم‌ترین عوامل فرسایش بهره‌وری است. سرمایه، استعداد و انرژی مدیریتی به جای تولید و نوآوری، صرف گرفتن مجوز، حفظ رابطه، دور زدن محدودیت‌ها و بهره‌برداری از شکاف‌های سیاستی می‌شود.

    رانت همچنین نابرابری را تشدید می‌کند. وقتی گروهی محدود به منابع ارزان یا امتیازهای خاص دسترسی دارند، فاصله آنها با فعالان عادی اقتصاد افزایش می‌یابد. این فاصله فقط در سود بنگاه‌ها دیده نمی‌شود بلکه در توزیع فرصت‌ها، شکل‌گیری طبقات جدید ثروت، کاهش اعتماد عمومی و تضعیف احساس عدالت اقتصادی نیز خود را نشان می‌دهد. جامعه‌ای که در آن موفقیت اقتصادی بیش از تلاش و کارایی، به دسترسی و رابطه وابسته باشد، به تدریج با بی‌اعتمادی گسترده روبه‌رو می‌شود.

    از سوی دیگر رانت‌جویی دولت را هم گرفتار می‌کند. هرچه دولت بیشتر قیمت‌گذاری کند، مجوز بدهد، ارز تخصیص دهد، واردات را محدود یا آزاد کند و منابع مالی را توزیع کند، امکان شکل‌گیری رانت بیشتر می‌شود. بنابراین مساله فقط افراد یا بنگاه‌های رانت‌جو نیستند؛ ساختاری که امتیاز کمیاب تولید و توزیع می‌کند، خود زمینه رانت‌جویی را فراهم می‌‌کند. اگر ارز چندنرخی وجود داشته باشد، طبیعی است که رقابت برای دسترسی به نرخ ارزان شکل بگیرد. اگر مجوزها محدود و پیچیده باشند، طبیعی است که مجوز به کالایی ارزشمند تبدیل شود. اگر قراردادهای دولتی شفاف نباشند، طبیعی است که مسیر نفوذ و رابطه اهمیت پیدا کند.

    راه مقابله با رانت، فقط برخورد قضایی با چند پرونده نیست. رانت زمانی کاهش می‌یابد که قواعد اقتصاد ساده‌تر، شفاف‌تر و رقابتی‌تر شود. حذف امتیازهای غیرضرور، انتشار اطلاعات، یکسان‌سازی قواعد برای همه بازیگران، کاهش مداخله‌های سلیقه‌ای و تقویت نهادهای ناظر مستقل، پیش‌شرط خروج اقتصاد از چرخه رانت است. تا زمانی که دسترسی نابرابر سودآورتر از تولید باشد، اقتصاد ایران بخش مهمی از ظرفیت خود را در مسیرهای غیرمولد از دست خواهد داد.

    از ارز ترجیحی تا قیمت‌گذاری؛ سیاست‌هایی که بازار را از کار انداختند

    یکی از مصادیق مهم مداخله ناکارآمد در اقتصاد ایران، سیاست‌هایی است که با هدف حمایت از مردم آغاز می‌شوند، اما در عمل به رانت، کمبود، فساد یا افزایش فشار بر همان مردم منجر می‌شوند. ارز ترجیحی و قیمت‌گذاری دستوری دو نمونه روشن از این سیاست‌ها هستند. در ظاهر، هر دو سیاست قرار است از مصرف‌کننده حمایت کنند: ارز ارزان برای واردات کالاهای اساسی تخصیص داده می‌شود تا قیمت‌ها کنترل شود و دولت با تعیین قیمت، مانع افزایش هزینه خانوار می‌شود اما تجربه سال‌های گذشته نشان داده است که نیت حمایتی، به‌تنهایی برای موفقیت یک سیاست کافی نیست.

    ارز ترجیحی زمانی به مشکل تبدیل می‌شود که فاصله معناداری میان نرخ رسمی و نرخ بازار شکل بگیرد. این فاصله، خود به منبع رانت تبدیل می‌شود. واردکننده‌ای که ارز ارزان دریافت می‌کند، در موقعیتی قرار می‌گیرد که می‌تواند از اختلاف نرخ‌ها سود ببرد حتی اگر کالا با قیمت مناسب به دست مصرف‌کننده نهایی نرسد. در چنین ساختاری دولت منابع ارزی کشور را با هدف حمایت توزیع می‌کند اما بخش مهمی از منفعت آن ممکن است در طول زنجیره توزیع جذب شود. مصرف‌کننده همچنان با تورم روبه‌رو است، تولیدکننده داخلی با رقابت نابرابر مواجه می‌شود و دولت نیز بخشی از منابع کمیاب خود را از دست می‌دهد.

    قیمت‌گذاری دستوری نیز مشکل مشابهی دارد. وقتی دولت قیمت یک کالا را پایین‌تر از سطح واقعی هزینه تولید تعیین می‌کند، تولیدکننده با فشار مواجه می‌شود. اگر تولید ادامه پیدا کند، ممکن است کیفیت کاهش یابد. اگر تولید صرفه نداشته باشد، عرضه کم می‌شود و اگر شکاف قیمت رسمی و بازار زیاد شود، بازار غیررسمی شکل می‌گیرد. در نهایت، مصرف‌کننده‌ای که قرار بود حمایت شود، با کمبود، صف، افت کیفیت یا قیمت‌های غیررسمی بالاتر روبه‌رو می‌شود. این تجربه در حوزه‌های مختلف، از کالاهای اساسی تا خودرو و انرژی، بارها تکرار شده است.

    مشکل اصلی این سیاست‌ها آن است که به جای درمان علت تورم، نشانه‌های آن را سرکوب می‌کنند. تورم در اقتصاد ایران ریشه‌هایی مانند کسری بودجه، رشد نقدینگی، ناترازی نظام بانکی، شوک‌های ارزی، نااطمینانی سیاسی و ضعف تولید دارد. وقتی این عوامل پابرجا باشند، تثبیت اداری قیمت‌ها فقط فشار را به نقطه‌ای دیگر منتقل می‌کند. دولت ممکن است مدتی قیمت را کنترل کند اما هزینه آن در قالب رانت، کمبود، کاهش سرمایه‌گذاری یا جهش بعدی قیمت‌ها ظاهر می‌شود.

    حمایت از مردم ضروری است اما ابزار حمایت باید اصلاح شود. به جای توزیع ارز ارزان در ابتدای زنجیره یا سرکوب قیمت، سیاست حمایتی می‌تواند مستقیم‌تر، شفاف‌تر و هدفمندتر باشد به گونه‌ای که منفعت آن به مصرف‌کننده نهایی برسد، نه به واسطه‌ها و گروه‌های دارای دسترسی. اقتصاد ایران برای کاهش فشار معیشتی به سیاست‌های حمایتی نیاز دارد اما این حمایت زمانی موثر است که بازار را از کار نیندازد و رقابت را تخریب نکند.

    راه خروج از تله ناکارایی؛ دولت کوچک‌تر یا دولت پاسخگوتر؟

    بحث درباره نقش دولت در اقتصاد ایران معمولا به دوگانه‌ای ساده تقلیل داده می‌شود: دولت بزرگ یا دولت کوچک اما تجربه ایران نشان می‌دهد مساله فقط اندازه دولت نیست بلکه کیفیت دولت، نوع مداخله، میزان پاسخگویی و نحوه رابطه آن با بازار اهمیت بیشتری دارد. دولتی که بزرگ است اما شفاف، پاسخگو و منضبط عمل می‌کند، ممکن است در برخی حوزه‌ها کارآمد باشد. در مقابل، دولتی که حتی در ظاهر کوچک‌تر شده اما شبکه‌ای از بنگاه‌های شبه‌دولتی، امتیازهای پنهان، قیمت‌گذاری‌های دستوری و مجوزهای پیچیده را حفظ کرده، همچنان می‌تواند مانع رشد اقتصادی شود. بنابراین راه خروج از تله ناکارایی فقط فروش دارایی‌های دولتی یا حذف ظاهری چند شرکت نیست. تجربه خصوصی‌سازی در ایران نشان داد که اگر واگذاری بدون رقابت، شفافیت و اهلیت خریدار انجام شود، نتیجه آن الزاما بخش خصوصی واقعی نخواهد بود. ممکن است مالکیت جابه‌جا شود اما منطق اقتصاد رانتی باقی بماند. به همین دلیل اصلاحات نهادی باید از چند مسیر همزمان دنبال شود: شفاف‌سازی شرکت‌های دولتی و شبه‌دولتی، انتشار عمومی صورت‌های مالی، حذف امتیازهای غیرشفاف، اصلاح نظام مجوزدهی، کاهش قیمت‌گذاری دستوری و ایجاد رقابت برابر برای همه بازیگران اقتصادی.

    دولت در اقتصاد ایران باید از بنگاه‌داری گسترده فاصله بگیرد و به جای مالکیت و مداخله مستقیم، بر تنظیم‌گری، نظارت، سیاستگذاری پایدار و حمایت هدفمند تمرکز کند. تنظیم‌گری یعنی دولت قواعد بازی را روشن کند، مانع انحصار شود، از حقوق مصرف‌کننده و تولیدکننده دفاع کند و اجازه ندهد بازار به میدان رانت‌جویی تبدیل شود. این نوع دولت، الزاما دولت ضعیف نیست برعکس، دولتی است که به جای توزیع امتیاز، قدرت خود را صرف اجرای قانون و تضمین رقابت می‌کند.

     

  • جراحی برق یا سلاخی معیشت؟!

    جراحی برق یا سلاخی معیشت؟!

    به گزارش اقتصادران، فصل گرما نزدیک است و گسست میان توان تولید واقعی و نیاز مصرفی کشور در حوزه انرژی به شکافی ژرف تبدیل شده که نه تنها پایداری شبکه ملی، بلکه بقای صنایع کلیدی و امنیت روانی جامعه را تهدید می‌کند. بنا بر سیگنال‌هایی که از مواضع مسئولان دریافت می‌شود، تکنوکرات‌های دولتی بدون درس‌گرفتن از جراحی‌های اقتصادی گذشته، بار دیگر ساده‌ترین و در عین حال پرمخاطره‌ترین گزینه یعنی آزادسازی قیمت حامل‌های انرژی از مسیر تابلوی آزاد و سبز بورس را انتخاب کرده‌اند. خبرگزاری فارس در این خصوص نوشته است: «سندی به رویت خبرنگار فارس رسیده که مشخص می‌کند، مشترکان برق با مصرف بالای ۱۵۰ کیلووات شامل بخش‌های خانگی، صنعتی و کشاورزی از تاریخ ۲۲ تیر باید برق خود را به جای دولت از بورس انرژی خریداری کنند». به این ترتیب از سال آینده دامنه خرید و فروش برق در بورس برای مشترکان بالای ۳۰ کیلووات نیز برقرار خواهد شد. در این گزارش به واکاوی ابعاد فنی، تناقض‌های بین‌المللی و پس‌لرزه‌های معیشتی این رویکرد می‌پردازیم.

    روز‌های روشن خداحافظ

    ریشه بحران فعلی برق در اقتصاد سیاسی ایران به عدم تعادل مداوم، عقب‌ماندگی تکنولوژیک نیروگاه‌ها، عدم سرمایه‌گذاری بخش خصوصی به دلیل انباشت بدهی‌های دولتی و نظام سرکوب قیمت‌ها در کنار سد بزرگ تحریم‌های همه‌جانبه بازمی‌گردد. با این حال، شتاب فروپاشی تراز انرژی در دو سال اخیر ابعاد باورنکردنی به خود گرفته است. طبق داده‌های رسمی که اخیراً از سوی پارلمان بخش خصوصی بازتاب یافته، کمبود تولید برق در کشور که در اواخر دهه نود از مرز‌های مدیریت‌پذیر ۸ الی ۹ هزار مگاوات آغاز شده بود، در چرخه‌ای تصاعدی امروز به عدد حیرت‌آور ۲۳ تا ۲۴ هزار مگاوات رسیده است.

    رئیس کمیسیون انرژی اتاق بازرگانی ایران، با ترسیم افق تاریک پیش‌رو صراحتاً اعلام کرده است که جامعه اقتصادی و مدنی ایران باید خود را برای یک جابجایی پارادایم در الگوی خاموشی‌ها آماده کند. در حالی که در سنوات گذشته، شهروندان با قطعی‌های دوره‌ای و عمدتاً غیرمستمر در طول هفته مواجه بودند، برآورد‌ها حکایت از آن دارد که در تابستان سال جاری، اعمال حداقل ۲ ساعت قطعی روزانه مستمر و بدون استثنا در بخش‌های خانگی، اداری و تجاری ناگزیر خواهد بود. این مدل از قطع زنجیره انرژی یعنی فلج‌شدن کامل سیستم‌های سرمایه‌ای خانگی، سرگردانی ارباب‌رجوع در ادارات و ضربه نهایی به واحد‌های صنفی کوچک که فاقد ژنراتور‌های اضطراری گران‌قیمت هستند.

    اما ماجرا به همین‌جا ختم نمی‌شود؛ طبق روال معمول، بخش صنعت و تولید به عنوان ضربه‌گیر اصلی ناترازی‌ها انتخاب شده است. صنایع فولاد، سیمان، پتروشیمی و کارگاه‌های تولیدی کوچک که بار اصلی اشتغال و صادرات غیرنفتی کشور را به دوش می‌کشند، امسال نیز در صدر فهرست سیاه قطعی‌ها قرار دارند. این رویکرد انقباضی، فرآیند عرضه کالا در بازار داخلی را مختل کرده، قیمت محصولات ساختمانی و پایه‌ای را به شدت افزایش داده و در نهایت نرخ تورم تولیدکننده را به ارقامی بی‌سابقه سوق خواهد داد که دود آن مستقیماً به چشم مصرف‌کننده نهایی می‌رود.

    بورس؛ رمز عملیات آزادسازی قیمت و گرانی

    در بحبوحه این ناترازی شدید، مواضع مقامات وزارت نیرو نشان‌دهنده یک دگرگونی بنیادین در استراتژی مالی دولت است. معاون برق و انرژی وزارت نیرو همزمان با آغاز روز‌های گرم با قاطعیت از جهش چشمگیر قیمت‌ها در تابلوی بورس انرژی پرده برداشته است. بر اساس آمار‌های رسمی، قیمت هر کیلووات‌ساعت برق در تابلوی سبز (مخصوص نیروگاه‌های تجدیدپذیر) به حدود ۸۶۰۰ تومان و در تابلوی برق آزاد به سقف تاریخی ۹۵۰۰ تومان رسیده است.

    سیگنال‌دهی وزارت نیرو درباره جذابیت این نرخ‌ها برای سرمایه‌گذاران، در ادبیات رسانه‌های مدافع بازار آزاد به عنوان بستر توسعه تعبیر می‌شود؛ اما در لایه‌های زیرین، این امر معنایی جز آماده‌سازی افکار عمومی برای پذیرش نرخ‌های نجومی ندارد. وقتی نرخ مبادله برق در بورس انرژی به مرز ۱۰ هزار تومان می‌رسد، زنجیره توزیع به طور طبیعی تمایلی به عرضه برق با نرخ‌های یارانه‌ای پیشین نخواهد داشت و فشار برای همسان‌سازی نرخ بورس و نرخ مصارف خانگی تشدید می‌شود.

    در این میان، موضع‌گیری محمدصادق کوشکی، فعال سیاسی اصولگرا، پرده از این سناریو برداشته و تایید کرده است که پاستور قصد دارد از همین فصل گرم، دست به یک مکانیزم آزادسازی همه‌جانبه بزند. بر اساس اطلاعات فاش‌شده، طرح دولت به این صورت طراحی شده که نیروگاه‌ها کل برق تولیدی خود را در بورس انرژی عرضه کنند و خریداران عمده و شرکت‌های واسط کنترل بازار را به دست بگیرند؛ مکانیزمی که در بستر آن، برق با قیمت‌های نوسانی و بر اساس بازار رقابتی فاقد نظارت مؤثر، به مصرف‌کنندگان نهایی عرضه خواهد شد. این جراحی در مکانیزم عرضه، پیامد‌های مخربی همچون نابودی کشاورزی به دلیل شوک هزینه‌ای پمپاژ آب، ورشکستگی صنایع کوچک و افزایش سرسام‌آور هزینه‌های جاری زندگی مردم را در پی دارد.

    پارادوکس کمبود و صادرات

    یکی از عجیب‌ترین و چالش‌برانگیزترین بخش‌های پرونده انرژی دولت، استمرار و حتی توسعه تعهدات صادراتی به کشور‌های همسایه در اوج نیاز مبرم داخلی است. بر اساس گزارش‌های رسانه‌های معتبر منطقه‌ای از جمله «پاکستان‌تودی»، سازمان ملی تنظیم مقررات برق پاکستان (نپرا) رسماً واردات برق اضافی از شرکت توانیر ایران برای تأمین انرژی ایالت بلوچستان را تایید و ابلاغ کرده است. طبق این توافق، ایران متعهد به تأمین ۱۰۴ مگاوات برق پایه به همراه ۱۰۰ مگاوات برق اضافی (در مجموع ۲۰۴ مگاوات) شده است. فرمول قیمت‌گذاری نیز بر اساس قیمت نفت تنظیم شده؛ به طوری که اگر نفت زیر ۱۰۰ دلار باشد، بهای هر واحد برق ۹.۲ سنت و در صورت عبور نفت از مرز ۱۰۰ دلار، ۱۱ سنت محاسبه می‌شود.

    این رویکرد صادراتی، با انتقادات جدی و بنیادی همراه است. نقد نخست تضاد با منافع ملی و امنیت تولید داخلی است. در شرایطی که کارخانه‌های داخلی به دلیل نبود برق، هفته‌ای سه تا چهار روز طعم تلخ تعطیلی اجباری را می‌چشند و زنجیره تولید ملی با خسارت‌های نجومی رو‌به‌رو است، ارسال حتی یک مگاوات برق به خارج از مرز‌ها با کدام منطق اقتصادی و ملی سازگار است؟

    مسئله بعدی ابهام در کارآمدی ارزی است. درآمد ناخالص حاصل از فروش برق به نرخ ۹ تا ۱۱ سنت، در تراز پرداخت‌های کشوری با ابعاد ایران به قدری ناچیز است که هرگز نمی‌تواند خسارت‌های ناشی از بیکاری پنهان کارگران ایرانی و کاهش راندمان کارخانه‌های داخلی را جبران کند. علاوه بر این، ابهامات فراوانی درباره نحوه وصول این درآمد‌های ارزی در نظام بانکی تحریم‌شده وجود دارد.

    موضوع قابل تامل بعدی ترجیح منافع ژئوپلیتیک بر آسایش شهروندان است. اصرار به صادرات همزمان با کمبود‌های داخلی این شائبه را در ذهن افکار عمومی تقویت می‌کند که حاکمیت پایداری انرژی و رفاه همسایگان را بر پایداری شبکه توزیع و سرمایه‌های خرد کشاورزان و صنعتگران داخل کشور ترجیح می‌دهد.

    بحران معیشت و معمای ناپدیدشدن بازتوزیع ثروت

    نگرانی اصلی افکار عمومی و کارشناسان رفاه اجتماعی، اما چگونگی برخورد دولت با معیشت مردم پس از اعمال این آزادسازی‌هاست. جامعه ایران در حال حاضر یکی از سخت‌ترین ادوار تورمی خود را تجربه می‌کند. سیاست‌های پیشین دولت در حذف ارز ترجیحی و آزادسازی نرخ اقلام اساسی، سفره‌های مردم را به شدت کوچک کرده است. اگرچه مکانیزم‌هایی مانند «کالابرگ الکترونیکی» به عنوان ابزار جبرانی معرفی شدند، اما نرخ رشد تورم به سرعت اثر این یارانه‌های قطره‌چکانی را خنثی کرد و ناکافی بودن این برنامه‌ها بر همگان اثبات شد.

    در چنین شرایط ملتهبی، ورود به فاز آزادسازی نرخ برق یک علامت سؤال بزرگ و ترسناک را در ذهن جامعه ایجاد می‌کند؛ آیا دولت قصد دارد در ازای آزادسازی قیمت برق و فروش آن به نرخ‌های نزدیک به ۱۰ هزار تومان، مابه‌التفاوت آن را به صورت یارانه مستقیم یا کالا‌برگ جدید به مردم بازگرداند، یا این طرح صرفاً راهکاری برای جبران کسری بودجه مزمن دولت و شرکت‌های تابعه وزارت نیرو است؟

    شواهد ساختاری نشان می‌دهد که دولت برنامه‌ای جدی برای واریز منابع جدید به حساب خانوار‌ها ندارد و احتمالاً به بهانه «اصلاح الگوی مصرف» و «جذاب‌سازی سرمایه‌گذاری»، بار مالی این گرانی مستقیماً بر دوش مصرف‌کننده نهایی آوار خواهد شد. این سناریو به معنای آغاز موج تازه‌ای از مشکلات معیشتی خواهد بود؛ زیرا برق یک کالای واسطه‌ای کلیدی است و گرانی آن، به صورت زنجیره‌ای قیمت تمام‌شده تمام کالا‌ها و خدمات، از اجاره‌بهای مسکن (به دلیل هزینه‌های مشاعات) تا محصولات غذایی و صنعتی را بالا خواهد برد.

    چشم‌انداز پیش رو و ضرورت توقف جراحی در تاریکی

    گذار از اقتصاد دستوری به اقتصاد مبتنی بر بازار، نیازمند مقدمات، ثبات کلان اقتصادی و مهم‌تر از همه، رضایت و توان همراهی جامعه است. دولت در حال حاضر در شرایطی دست به جراحی قیمت برق در بورس انرژی زده که مردم زیر بار سنگین تورم قرار دارند. اصرار بر عرضه برق با قیمت‌های نزدیک به ۱۰ هزار تومان در بورس، بدون تفکیک دقیق دهک‌های درآمدی و بدون استقرار سیستم پاداش-جریمه واقعی، نتیجه‌ای جز انتقال ثروت از جیب طبقات محروم به صندوق‌های دولتی و شرکت‌های خریدار عمده نخواهد داشت.

    بدیهی است، تا زمانی که دولت مکانیزم مشخص، شفاف و قابل راستی‌آزمایی برای واریز مابه‌التفاوت درآمدی حاصل از آزادسازی به سفره مردم ارائه نداده، هرگونه حرکت به سمت واقعی‌سازی نرخ برق، بازی با انبار باروت معیشت جامعه است. همچنین، نمایندگان مجلس موظفند با ورود به موضوع قرارداد صادرات برق به پاکستان، پاسخ روشنی برای صنایع تشنه انرژی داخل کشور بیابند. جراحی اقتصادی در تاریکی خاموشی‌های تابستان، فرجامی خوش برای شاخص‌های کلان کشور نخواهد داشت.