برچسب: گرانی

  • تورم خوراکی‌ها به ۹۰ درصد رسید! + جدول

    تورم خوراکی‌ها به ۹۰ درصد رسید! + جدول

    به گزارش اقتصادران، طبق اطلاعات مرکز آمار ایران، در دی ماه ۱۴۰۴ نرخ تورم سالانه برای خانوارهای کشور به ۴۴.۶ درصد رسیده که نسبت به همین اطلاع در ماه قبل، ۲.۴ واحد درصد افزایش یافته است.

    شاخص قیمت

    در دی ماه ۱۴۰۴ شاخص قیمت مصرف کننده خانوارهای کشور به عدد ۴۶۹.۴ رسیده است که نسبت به ماه قبل، ۷.۹ درصد افزایش، نسبت به ماه مشابه سال قبل، ۶۰ درصد افزایش و در دوازده ماهه منتهی به ماه جاری نسبت به دوره مشابه سال قبل، ۴۴.۶ درصد افزایش داشته است.

    تورم نقطه به نقطه خانوارهای کشور

    منظور از تورم نقطه به نقطه، درصد تغییر عدد شاخص قیمت نسبت به ماه مشابه سال قبل است. در دی ماه ۱۴۰۴ تورم نقطه به نقطه خانوارهای کشور، ۶۰ درصد بوده است؛ یعنی خانوارهای کشور به طور میانگین، ۶۰.۰ درصد بیشتر از دی ماه ۱۴۰۳ برای خرید یک «مجموعه کالاها و خدمات یکسان» هزینه کرده‌اند. تورم نقطه به نقطه دی ماه ۱۴۰۴ در مقایسه با ماه قبل، ۷.۴ واحد درصد افزایش داشته است.

    تورم ماهانه خانوارهای کشور

    منظور از تورم ماهانه، درصد تغییر عدد شاخص قیمت، نسبت به ماه قبل است. در دی ماه ۱۴۰۴ تورم ماهانه خانوارهای کشور برابر ۷.۹ درصد بوده است. تورم ماهانه برای گروه‌های عمده «خوراکی‌ها، آشامیدنی‌ها و دخانیات»، ۱۳.۷ درصد و برای گروه عمده «کالاهای غیرخوراکی و خدمات»، ۴.۴ درصد بوده است.

    نرخ تورم سالانه خانوارهای کشور

    منظور از نرخ تورم سالانه، درصد تغییر میانگین اعداد شاخص قیمت در یک سال منتهی به ماه جاری، نسبت به دوره مشابه قبل از آن است. در دی ماه ۱۴۰۴ نرخ تورم سالانه برای خانوارهای کشور به ۴۴.۶ درصد رسیده که نسبت به همین اطلاع در ماه قبل، ۲.۴ واحد درصد افزایش یافته است.

    درصد تغییرات شاخص قیمت در دهک‌های هزینه‌ای کل کشور در دی ماه ۱۴۰۴

    نرخ تورم سالانه کشور در دی ماه ۱۴۰۴ برابر ۴۴.۶ درصد است که دامنه تغییرات آن برای دهک‌های مختلف هزینه‌ای از ۴۳.۵ درصد برای دهک دهم، تا ۴۶.۸ درصد برای دهک دوم است. بر این اساس فاصله تورمی دهک‌ها در این ماه به ۳.۳ واحد درصد رسید که نسبت به ماه قبل (۲.۵ واحد درصد) ۰.۸ واحد درصد افزایش داشته است.

    داده‌های تورمی به تفکیک اقلام و کالاها به شرح زیر است:

    تورم خوراکی‌ها به ۹۰ درصد رسید! +جدول

  • مردم قلبا از شرایط راضی نیستند / مسئولین اعتراضات را تمام شده ندانند

    مردم قلبا از شرایط راضی نیستند / مسئولین اعتراضات را تمام شده ندانند

    به گزارش اقتصادران، کشورمان ایران روزهای سخت و حساسی را گذارند. مشکلات و چالش‌های اقتصادی از تورم گرفته تا ناترازی بانکی و انرژی، کاهش تولید، افزایش انتظارات تورمی و رکود تولید که منجر به بیکاری و افزایش چالش‌های اجتماعی شده است، صبر و طاقت مردم را لبریز کرده و اعتراض‌هایی را رقم زده است.

    دراین شرایط، بیشتر کارشناسان اقتصادی با تحلیل ریشه‌های این وضعیت در پی ارایه راه‌حل هستندو دشواری شرایط ایجاب کرده که این تحلیل‌ها صریح و بی‌پرده باشد.

    کامران ندری، کارشناس اقتصادی و استاد دانشگاه امام صادق (ع) در گفتگو با اطلاعات نقدی صریح بر رویه‌های موجود اقتصادی کشور دارد.

    به زعم وی، ریشه تمام مشکلات اقتصادی کشور، جهت‌گیری‌های سیاست خارجی است و تا زمانی که این جهت‌گیری‌ها اصلاح نشود نمی‌توان به بهبود اقتصادی امیدوار بود. وی پا را فراتر از این گذاشته و تصریح می‌کند که همان سوء مدیریت‌های داخلی که از آن به عنوان تحریم‌های داخلی عنوان می‌شود هم ریشه در تحریم‌ها دارد.

    این استاد دانشگاه و تحلیلگر، نسبت به بروز بی‌تفاوتی در مردم که مخل سرمایه اجتماعی حاکمیت است هشدار داده و می‌گویدبااینکه اعتراض‌ها فرو نشسته اما مردم همچنان قلبا از شرایط راضی نیستند.

    اینکه دکترین سیاست خارجی مسبب اصلی نابساماتی اقتصادی عنوان می‌شود، چقدر منطبق با واقعیت است؟ 

    به نظر من این گزاره تا حد زیادی بر اساس واقعیت‌ها مطرح شده است. به این دلیل که سیاست خارجی کشور، سازمان دهی خاصی در داخل به وجود آورده است که از چارچوب و استاندارد رایج تبعیت نمی‌کند.

    به همین دلیل، نظارت، دشوار و تا حدی ناممکن شده است. در واقع به خاطر دورزدن تحریم‌هایی که ریشه در نگرش به نظام بین‌الملل دارد، اختیارهای فراقانونی و امتیازهای فراتر از نرمال و عادی به بعضی بنگاه‌ها داده شده است تا بتوانند مناسبات اقتصادی کشور را در موقعیت تحریم اداره کنند. بنابراین این سازماندهی نامناسب و به نوعی فشل در فضای اقتصادی، منجر به سوءاستفاده شده و می‌شود.

    تردیدی نیست رانت زیاد و گسترده‌ای در چنین حالتی توزیع می‌شودو بخش زیادی از آن به تحریم مرتبط می‌شود. در واقع این امر نوعی نابسامانی را در سازمان‌دهی و ترتیبات نهادی داخل کشور به وجود آورده و همچنین باعث هدررفتِ منابع شده است. لذا باید تاکید کرد، تحریم‌ها که ریشه در سیاست خارجی دارد، ساختار اداره کشور را به طور جدی به هم ریخته و همچنین امکان نظارت بر فعالیت‌ها را از مقام ناظر گرفته است که در نتیجهِ چنین حالتی، فضای اقتصادی به فساد گسترده مبتلا شده است.

    همچنین افراد متعهد و متخصص کارآمد و شایسته در چنین شرایطی خارج از گود می‌مانند تا تصمیم‌سازی و کارهای اجرایی کشور در دست ناکارآمدان باشد.

    عوامل غیرتحریمی چالش اقتصادی موجود چیست؟ 

    مشکلات و سوءمدیریت‌های داخلی به عنوان عوامل غیرتحریمی شلختگی اقتصادی شناخته می‌شوند. در واقع مداخله‌هایی که در مدیریت اقتصادی و نظام بازار می‌شود و قیمت‌گذاری دستوری که در اقتصاد مشاهده می‌شود از جمله مهمترین دلایل غیرتحریمی ناکارآمدی اقتصادی موجود هستند.

    اما به نظر من همین موارد هم به نوعی به تحریم‌ها مرتبط می‌شود. یعنی مداخله‌هایی که در بحث قیمت‌گذاری داریم، سوءمدیریت گسترده‌ای که ریشه در مدیران کارنابلد دارد و عواملی شبیه به آن را اگر نگاهی عمیق داشته باشیم، همه به خاطر این است که درگیر یک نزاع و رویارویی با اقتصادهای بزرگ دنیا هستیم.

    وقتی موضوع را به درستی تحلیل کنیم، می‌بینیم مسایل و مشکل‌هایی که داخلی هستند، به تحریم‌ها ربط دارند. بنابراین اثرات بسیار منفی و هزینه‌ساز محدودیت‌های بین‌المللی را با هیچ‌متر و معیاری نمی‌توان نادیده گرفت. به همین دلیل ضرورت دارد نظام حکمرانی در نگاهی که به دنیا دارد، تجدیدنظر اساسی کرده و با تکیه بر استقلال و اصول، احیای روابط را به طور جدی مدنظر قرار بدهد تا از این طریق، گره‌های اقتصادی یکی یکی باز شوند.

    به هرحال واقعیت صریح چیزی جز این نیست که تداوم گرفتاری‌های فعلی، جامعه را به سمت شرایطی می‌برد که جبران خسارت دشوار می‌شود و هزینه‌های بسیار گزافی روی دست کشور خواهد گذاشت.

    میزان حساسیت حاکمیت به وضعیت معیشتی مردم چقدر بالاست؟ آیا این حساسیت تاکنون کافی بوده است؟ 

    در این رابطه تاکید موکد چیزی جز این نیست که وظیفه اصلی نظام حکمرانی این است که مطالبه‌های اقتصادی و در نتیجه معیشت مردم را اولین و مهمترین دغدغه بداند و در این راستا، هر کاری را که لازم است، انجام بدهد. یعنی تعریف ما از «حاکم» این است که نیازها و مشکل‌های مردم را برطرف کند. به عبارتی حاکمیت نماینده مردم در امور عام المنفعه است.

    بنابراین تصمیم گیران باید بدانند، قدرت و اختیاری که در دست دارند، از مردم است. لذا باید آنچه به تشخیص خودِ مردم به صلاح مردم است، جدی بگیرند تا از این طریق با بهره‌گیری از فرصت‌ها و دارایی‌های ملی، حساب و کتاب مردم طوری مدیریت شود که مردم دیگر نگرانی بابت گذران زندگی نداشته باشند.

    کم اعتنایی احتمالی تصمیم‌گیران به کاستی‌های معیشتی مردم چه تبعاتی می‌تواند داشته باشد؟ 

    اگر مردم به این تشخیص برسند که دست‌اندرکاران اهتمام لازم را برای رفع مشکلات ندارند، به طور کاملا طبیعی در دراز مدت گسستِ عمیقی بین حاکمیت و ملت به وجود می‌آید؛ با این توضیح که جمهوری اسلامی در حالت تقابلی با نظام بین‌الملل قرار دارد و در نتیجه، ایران بیشتر از هر مقطع و برهه دیگری به اتحاد و انسجام داخلی و البته اعتماد عمومی به سیستم احتیاج دارد.

    اگر بدخواهان کشور به این نتیجه برسند، که اعتماد مردم به حاکمیت کمرنگ شده است، به طور حتم فضا را برای ایران‌ستیزی و ضربه زدن مهیاتر می‌بینند. بنابراین لازم است همه دستگاه‌ها و قوای سه‌گانه بنا را «اشتراک نظر» در این موضوع بدانند که چاره‌ای جز «مهار گرانی» ها ندارند. در این صورت می‌توانیم حتی‌المقدور به بازشدن گره‌های اقتصادی امیدوار شویم.

    ماندگارشدن تورم در دراز مدت و دیگر بحران‌های اقتصادی، چه تبعات غیراقتصادی می‌تواند برای جامعه داشته باشد؟ 

    اگر مسئولان نتوانند مسائل ریز و درشت اقتصادی را حل کنند، موجب تنش اجتماعی زیادی خواهند شد. به این معنی که ذهن مردم مشوش و پریشان می‌شود و خانواده‌ها هم به اختلاف می‌خورند. در چنین موقعیتی اتحاد و یک صدایی در میان جامعه به طور جدی رنگ می‌بازد و تنش اوج می‌گیرد.

    همچنین گرانی موجب بی‌اعتنایی مردم به سیستم می‌شود. به همین دلیل مردم در بزنگاه‌هایی چون انتخابات و حتی فضای جنگی احتمالی دلیلی نمی‌بینند همراهی کنند. همچنین اگر دولت برای مدیریت شرایط به سمت مردم دست دراز کند، با بی‌توجهی آن‌ها مواجه خواهد شد.

    شرح این شرایط نشان می‌دهد که مسئولین باید بدانندمهمترین مساله‌شان باید ترمیم فضای شلخته اقتصادی باشد. همچنین باید اذعان داشت که بی‌ثباتی سیاسی و اجتماعی محصول نابسامانی اقتصادی است. با این توضیح که در هر کشوری ثبات سیاسی و اجتماعی آسیب ببیند، به مثابه دور باطل و مارپیچی است که موجب انحطاط کشور در همه زمینه‌ها خواهد شد.

    در شرایطی که اقتصاد به هم ریخته است، مردم چطور می‌توانند در بهبودی شرایط تاثیرگذار باشند؟ 

    مردم حرف خودشان را می‌زنند اما نکته این است که متاسفانه مسئولان به آلام عمومی توجه لازم را ندارند و اولویت‌های دیگر را در دستور کار قرار می‌دهند. مردم حق دارند و حقِ طبیعی‌شان را با اعتراض به گوش مسئولان می‌رسانند و حاکمیت باید صدای آن‌ها را بشنود.

    این روزها در حالی از «پایان اعتراض‌ها» صحبت می‌شود که مطالبه‌های عمومی همچنان ماندگار است و تا گرانی ادامه دارد، مردم قلبا ناراضی خواهند ماند. دراین‌باره باید تاکید داشت، اگر مشکلات بمانند صبر و تحمل عمومی لبریز شده و دوباره منجر به نا آرامی در کشور خواهد شد. پس مسئولین نباید اعتراض‌های عمومی را تمام شده بدانند.

    با فرض بر تداوم تحریم‌ها، چه ظرفیت‌هایی در کشور داریم تا شرایط را مدیریت کنیم؟ 

    واقعیت این است که از در این ۲۰ سال همه ظرفیت کشور و مردم را برای پیشبرد اهداف سیاست خارجی استفاده کردیم و دیگر پتانسیلی باقی نمانده است. بنابراین بعید می‌دانم خیلی بتوانیم روی منابع طبیعی و نیروی انسانی کشور حساب کنیم.

    در واقع ۲۰ سال ایستادگی برابر تحریم‌های کمرشکن موضوعی است که کمتر کشوری می‌تواند تجربه‌اش کند. لذا تاکید چیزی جز این نمی‌تواند باشد که باید در نوع مدیریت کشور تجدیدنظر اساسی داشته باشیم تا بتوانیم مسیر اصلاح را به سلامت طی کنیم و به آرامش برسیم.

  • پنجه گرانی بر گلوی پدر و مادرها / پوشک بچه که ارز ترجیحی نمی گرفت؛ پس چرا گران شد؟!

    پنجه گرانی بر گلوی پدر و مادرها / پوشک بچه که ارز ترجیحی نمی گرفت؛ پس چرا گران شد؟!

    به گزارش اقتصادران، روزنامه جوان نوشت:  قاعدتاً آزاد شدن نرخ ارز نباید تغییری در وضعیت آنها به‌وجود بیاورد، چراکه پیش از این هم برای تولیداتشان ارز ترجیحی دریافت نمی‌کردند! با وجود این، در حالی که پوشک‌های یک برند ایرانی مانند مای بی‌بی تا یک هفته، ده روز قبل حدود ۳۶۰ هزار تومان بود، در حال حاضر برای تهیه این مارک از پوشک از سوپرمارکت‌ها یا فروشگاه‌های زنجیره‌ای همچون افق کوروش باید حدود دو برابر قیمت یعنی چیزی حدود ۶۹۰ هزار تومان پرداخت کنید!

    مادرانی که نوزاد یا کودک شیرخوار دارند، این را خوب می‌دانند که یک بسته پوشک نهایتاً کفاف یک هفته فرزندشان را می‌دهد. با این حساب فقط هزینه‌های پوشک بچه در ماه چیزی نزدیک به ۳ میلیون تومان می‌رسد. بر این اساس و با در نظر گرفتن چنین هزینه‌ای می‌توان دریافت ماهی ۲ میلیون تومان کمک هزینه به حساب مادرانی که از سال آینده حس شیرین مادری را تجربه می‌کنند، بیشتر به یک شوخی شبیه است تا یک کمک واقعی! اصل ماجرا اینجاست که قیمت پوشک طی یک سال اخیر حداقل چهار بار تغییر کرده و این تغییرات قیمت تصاعدی بوده به گونه‌ای که متوسط قیمت پوشک از حدود ۱۰۰ هزار تومان به نزدیک ۴۰۰ هزار و حالا هم به حدود ۷۰۰ هزار تومان رسیده‌است. با این اوضاع و احوال، هر قدر هم بخواهیم با عدد و رقم و منطق و استدلال درباره جوانی جمعیت با خانواده‌ها صحبت کنیم، اقناعشان برای فرزندآوری کار ساده‌ای نخواهد بود، چراکه آنها حس می‌کنند تمام بار مسئولیت اصلاح سیمای جمعیت کشور بر دوش آنها افتاده‌است!

    پای درد دل پدر و مادرها

    کافی است پای درد و دل پدر و مادرهایی که فرزند شیرخوار دارند، بنشینید تا دستتان بیاید گرانی‌ها چقدر این قشر را در تنگنا قرار داده‌است.

    آقای صادقی پدر یک کودک دو سال و نیمه است. او می‌گوید: «چند وقتی بود که از پوشک‌های خرید قبلی برای فرزندم استفاده می‌کردم تا اینکه دیروز برای خرید پوشک به فروشگاه رفتم و شوکه شدم. پوشکی که قبلاً حدود ۳۰۰ هزار تومان بود، حالا به نزدیک ۷۰۰ هزار تومان رسیده‌است.»

    به گفته این پدر، فروشنده دلیل افزایش قیمت‌ها را حذف ارز ترجیحی دانسته، در حالی که این کالاها از قبل هم ارز ترجیحی نمی‌گرفت که حالا به بهانه ارز ترجیحی بخواهد گران شود.

    خانم حسینی هم که مادر یک دختر ۲۱ ماهه است، با تأکید بر گرانی همه لوازم مورد نیاز کودک و نوزاد درباره میزان مصرفی پوشک فرزندش می‌گوید: «دختر من به طور متوسط هر چهار تا شش روز یک بسته پوشک مصرف می‌کند و ماهانه نزدیک به ۳ میلیون تومان فقط هزینه پوشکش می‌شود. از سوی دیگر طی یک سال اخیر قیمت پوشک چندین بار گران شده و هر ماه باید پول بیشتری بپردازیم.»

    اذعان دبیر ستاد ملی جمعیت به رشد چند باره پوشک در یکسال اخیر

    مهر ماه امسال بود که مرضیه وحید دستجردی، دبیر ستاد ملی جمعیت در نشستی خبری به افزایش چندباره قیمت پوشک در سال گذشته اذعان کرد و گفت: «سال گذشته سه بار قیمت پوشک گران شد و این در حالی است که پوشک یکی از ملزومات مورد نیاز آشکار کودک است. بنده ۲۰آذرماه سال ۱۴۰۳ روی صندلی ستاد ملی جمعیت نشستم و دیدم که برای بار سوم قیمت پوشک گران شد؛ شکایات فراوانی از مردم داشتیم و به دنبال این موضوع برای وزیر صمت نامه نوشتیم و خواستیم که به این قضیه رسیدگی شود.» دبیر ستاد ملی جمعیت تصریح کرد: «در نهایت در شورای اندیشه‌ورزی جمعیت به این نتیجه رسیدیم که با توجه به مشکلات اقتصادی مردم و هزینه‌های شیر و پوشک، فکری برای هزینه‌های زندگی کنیم. از همین رو، به دنبال کارت امید مادر رفتیم که البته تجربه اجرای این کارت در کشورهایی مانند روسیه و اسکاندیناوی و نروژ را دارند.»

    به کارت امید هم امیدی نیست!

    شرایط کارت امید را که ببینید، متوجه می‌شوید به این کارت‌ها هم نمی‌توان چندان امیدی بست. طبق توضیحات دستجردی قرار است ماهانه ۲ میلیون تومان به مادران از تولد نوزاد تا پایان دو سالگی پرداخت شود، اما فقط مادرانی مشمول این لطف دولت می‌شوند که از اول فروردین ۱۴۰۵ فرزندشان متولد می‌شود و بناست تا ۲۴ماه، ماهانه ۲ میلیون تومان، کارتشان شارژ شود.

    به بیان دیگر در حال حاضر مادرانی که فرزند کوچک دارند یا حتی آنهایی که مثلاً تا پایان اسفند ماه همین امسال هم فرزندشان به دنیا می‌آید نمی‌توانند امیدی به این کارت امید و واریزی ماهانه ۲ میلیون تومان آن داشته‌باشند.

    اگرچه قرار است این کارت برای همه فرزندان به همه مادران بدون محدودیت محل سکونت و یک اقدام عدالت‌محور، برای کاهش دغدغه اقتصادی خانواده‌ها در دو سال اول زندگی است تا ملزومات مورد نیاز اساسی کودک را تأمین کند. همچنین طبق توضیحات دبیر ستاد ملی جمعیت در طرح کارت امید مادر تقسیم‌بندی‌های دهک‌ها و آزمون وسع برداشته‌شده و این طرح به همه مادران تعلق می‌گیرد. با تمام اینها با نگاهی به رشد قیمت پوشک به عنوان یکی از اصلی‌ترین ملزومات کودکان در می‌یابیم تا سال آینده ممکن است ماهی ۲ میلیون تومان اهدایی دولت فقط بتواند هزینه یک بسته پوشک را پوشش دهد. همچنان که همین حالا هم برندهای خارجی و معروف پوشک قیمت‌هایی نجومی دارند و برخی از والدین به دلایلی مانند سازگاری بیشتر یا بروز حساسیت و عواملی از این دست ناچارند برای فرزندانشان از برندهایی مانند پریما یا پمپرز استفاده کنند که بعضاً یک بسته از آن حدود ۵/۵ میلیون تومان قیمت دارد!

    انداختن بار مسئولیت روی دوش خانواده‌ها

    هر چند بر اساس مصوبه دولت، مادران باردار و شیرده دهک‌های یکم تا سوم ۶۵۰ هزار تومان و مادران دهک‌های چهارم و پنجم ۵۰۰ هزار تومان اعتبار خرید کالای اساسی دریافت کرده‌اند، اما با عنایت به رشد قیمت‌ها این کمک هزینه نهایتاً به اندازه یک بسته پوشک کفاف می‌دهد و دردی از مادران دوا نمی‌کند. با این اوصاف اگرچه هنوز هم اصلی‌ترین عامل و مانع فرزندآوری را فرهنگی می‌دانیم، اما آیا می‌توان منکر شد هزینه‌کرد حداقل ماهی ۳ میلیون تومان برای پوشک بچه می‌تواند انگیزه خانواده‌ها را برای داشتن فرزند بیشتر کاهش دهد؟ به خصوص اینکه انگار همه مسئولیت اصلاح ساختار جمعیت بر عهده خانواده‌هاست و دولت هیچ مسئولیتی ندارد!

     

  • غنی نژاد: مردم از مشکلات اقتصادی، جان به لب شده‌اند / بهکیش: دادن یک میلیون تومان یارانه چه دردی از مردم دوا می‌کند؟

    غنی نژاد: مردم از مشکلات اقتصادی، جان به لب شده‌اند / بهکیش: دادن یک میلیون تومان یارانه چه دردی از مردم دوا می‌کند؟

    به گزارش اقتصادران، در میزگردی با حضور دکتر موسی غنی نژاد و دکتر محمدمهدی بهکیش دو اقتصاددان برجسته کشورمان، اعتراض‌های اجتماعی دی ماه ۱۴۰۴ به بحث و تحلیل گذاشته شد.

    مشروح این میزگرد با حضور موسی غنی نژاد و محمدمهدی بهکیش را بخوانید؛

    *****

    * در سال ۱۴۰۱ بعد از انتشار بیانیه پنج اقتصاددان که شما هم جزو امضاکنندگان بودید، برخی محافل سیاسی اصولگرا جو سنگینی علیه اقتصاددانان ایجاد کردند و به‌طور مشخص شما را به سیاه‌نمایی متهم کردند. جدا از تحلیل‌هایی که در این بیانیه درباره ریشه اعتراض‌ها مطرح شد، در میزگردی که با حضور آقای دکتر بهکیش و آقای دکتر مسعود نیلی برگزار شد، پیش‌بینی این بود که شمار زیادی از جوانان معترض، دچار افسردگی و سرخوردگی می‌شوند و اگر پیامشان به‌درستی شنیده نشود، بار دیگر اعتراض شدیدتری خواهند داشت. نکته حائز اهمیت این بود که شما تشدید خشونت را در اعتراض‌های بعدی پیش‌بینی و تاکید کردید که نظام حکمرانی باید برای جلوگیری از شکل‌گیری چرخه خشونت کاری کند که متاسفانه هیچ کاری صورت نگرفت. با این پیش‌زمینه تحلیل شما از شرایط امروز چیست؟

    محمدمهدی بهکیش: بهتر می‌دانم برای توضیح شرایط موجود از تجربه خانواده خودم بگویم. در دوره منتهی به انقلاب فشار اقتصادی روی مردم مانند امروز زیاد و تحمل‌ناپذیر نبود، اما فشار سیاسی زیاد بود. بسیاری از مردم به دلیل عدم دسترسی به برخی امکانات مانند تحصیل یا ثروت خانوادگی یا نداشتن ارتباطات، آینده مناسبی برای خودشان نمی‌دیدند. در مجموع، فضای سیاسی، فضای مساعدی نبود. یعنی درحالی‌که فضای اقتصادی باز بود، فضای سیاسی کاملاً بسته و محدود شده بود.

    در آن زمان با وجود فساد و رانتی که وجود داشت، درآمدهای نفتی بسیار افزایش یافته بود و این درآمد به جامعه تزریق می‌شد و مردم از آن منتفع می‌شدند؛ به‌طوری‌که طبقه متوسط جامعه این امکان را داشت که با همان حقوق و دستمزدی که دریافت می‌کرد زندگی مناسبی برای خود ایجاد کند. این رفاه در حدی بود که افراد می‌توانستند سفرهای خارجی هم بروند. ولی در مقابل فشار سیاسی زیاد بود یا حداقل این‌که درباره این فشار بزرگنمایی شده بود. مردم از ساواک می‌ترسیدند و جرات حرف زدن نداشتند. نیروهای چپ هم در آن زمان در القای نارضایتی بسیار فعال بودند.

    برآیند این دو باعث شد که تفکر چپ بین مردم به‌ویژه قشر دانشگاهی بسیار رسوخ کند و مسلط شود. فضای بسته سیاسی به این تفکر اجازه بروز عقیده و اظهارنظر در نشریات و دانشگاه‌ها نمی‌داد و باعث محبوبیت مصنوعی و انباشت مخفی آن شد. به‌طوری‌که گروه‌های سیاسی چپ‌گرا با شاخه‌های مختلف تشکیل شد که برخی از آنها اسلحه به‌دست گرفتند و مخفیانه، مبارزه مسلحانه را آغاز کردند.

    این گروه‌ها با انقلاب همراه بودند، اما پس از پیروزی انقلاب، فاصله گرفتند و حوادث ناگواری را رقم زدند. تا جایی که من می‌دانم اغلب اعضای این گروه‌ها جوانان تحصیل‌کرده و دلسوز برای کشور بودند، اما خفقانی که پیش از انقلاب درست شده بود، آنها را گرفتار ایدئولوژی کرد. یعنی اگر جامعه باز بود و به آنها اجازه داده می‌شد که در دانشگاه‌ها جلسه برگزار کنند و در مطبوعات آزادانه صحبت کنند، نمی‌توانستند به این اندازه نیرو جذب کنند و گروه‌های مخفی تشکیل دهند. این تجربه صدمات زیادی برای خانواده خود من داشت که غیرقابل‌ جبران است.

    نه فضای سیاسی باز است نه فضای اقتصادی

    در وضع فعلی جامعه ما، چند عامل بیش از گذشته در حال ایجاد تنگنا و گرفتاری است. اول اینکه فضای سیاسی به قدر کافی باز نیست که احزاب تشکیل شوند و افراد بتوانند آزادانه حرف بزنند و اظهارنظر داشته باشند و در قالب احزاب طبقه‌بندی شوند. از نظر اقتصادی هم جامعه ما بسته است و روزبه‌روز ضعیف‌تر می‌شود. نزدیک به دو دهه است که اقتصاددانان در مورد سیاست‌های نادرست اقتصادی و عواقب آن هشدار دادند، اما نظام حکمرانی گوش شنوایی برای شنیدن این هشدارها و توصیه‌ها نداشت.

    فضای بسته سیاسی و اقتصادی، همزمان فضایی ایجاد کرده که در آن جوان ایرانی نمی‌تواند زندگی و کسب‌وکار متعارف داشته باشد. از طرفی با توسعه ارتباطات، جوانان ما نسبت به آنچه در دنیا و کشورهای همسایه می‌گذرد آگاهی و اشراف کامل دارند و توسعه و پیشرفت کشورها را به چشم می‌بینند و در مقابل می‌بینند که کشور ما از توسعه محروم مانده است.

    بنابراین راه نفس کشیدن مردمی را که در چنین شرایطی گرفتار شده‌اند، جز اعتراض و جذب شدن به ایدئولوژی‌های خشونت‌آمیز نیست. یادمان نرود در جامعه همیشه گروه‌هایی هم هستند که می‌خواهند جامعه را به خشونت بکشانند و اینها از این فرصت استفاده می‌کنند. یعنی نظام حکمرانی خودش فضایی ایجاد کرده است که خانواده‌ها به‌خصوص جوانان تحت فشار زیاد اقتصادی قرار گرفته و به‌دنبال راه فرار از این شرایط هستند.

    قاعدتاً همه نمی‌توانند مهاجرت کنند و بخش زیادی از آنهایی که مهاجرت کرده‌اند با مشقت‌های زیادی مواجه شده‌اند. طبیعی است که نتیجه این شرایط، غلیان و اعتراض و به‌هم‌ریختگی جامعه باشد که شرایط مناسبی برای بروز خشونت فراهم می‌کند. حتماً گروه‌ها و افرادی از این فرصت استفاده می‌کنند و خودشان را به‌عنوان گزینه جایگزین معرفی می‌کنند و معترضان هم ممکن است در این تغییر شانسی برای خودشان قائل باشند.

    اگر نظام حکمرانی مطالبات مردم را درک نکند، دوباره به شکلی دیگر سرباز می کند

    همان‌طور که اشاره کردید، شرایط امروز از سوی اقتصاددانان پیش‌بینی شده بود و اسناد و نوشته‌ها و گفته‌های آن هم به‌صورت مکتوب و صدا و تصویر موجود است. امروز هم اگر نظام حکمرانی به‌سرعت مطالبات مردم را درک نکند و به آن جواب مناسب ندهد، این احتمال وجود دارد که دوباره به شکلی دیگر سر باز کند. حتی اگر اعتراض‌ها سرکوب شود، از بین نمی‌رود و مجدد از جای دیگری سر بر خواهد آورد.

    * آقای دکتر غنی‌نژاد، شما در میزگردی که با حضور آقای محسن جلال‌پور برگزار شد، عنوان کردید کار را باید از جایی که خراب شده، درست کرد و به‌طور مشخص، منظور شما صداوسیما بود. امروز هم به نظر می‌رسد صداوسیما در برابر رسانه‌هایی که افکار عمومی را جهت می‌دهند، ناکارآمد عمل کرده است. آیا باز هم معتقدید که اصلاح باید از صداوسیما شروع شود؟

    موسی غنی‌نژاد: بله، من در آن نشست از ضرورت اصلاح صداوسیما حرف زدم چون مسئله ایجاد امید و نشاط در جامعه به‌ویژه در بین جوانان مطرح بود. صداوسیما براساس قانون اساسی، در انحصار یک سازمان حاکمیتی است که به نظر من هیچ‌وقت کارش را درست انجام نداده است.

    این سازمان در ماهیت خود باید رادیو و تلویزیون ملی و در اختیار ملت ایران باشد. اما متاسفانه این نهاد همیشه نماینده یک گروه سیاسی خاص بوده است، نه نماینده مردم. امروز هم می‌بینیم که مخاطبان صداوسیما ریزش زیادی داشته است. در واقع مقصر اصلی روی آوردن مردم به رسانه‌های خارجی، رادیو تلویزیون انحصاری ماست که مرجعیت خودش را از دست داده و ابتکار را به دست خارجی‌ها داده است.

    صداوسیما عامل تشنج در جامعه شده است

    حالا بماند که نزدیک به ۴۰ هزار نفر نیرو دارد و هر سال بودجه زیادی دریافت می‌کند. شما صداوسیما را از نظر تعداد پرسنل و بودجه و اثرگذاری بر افکار عمومی با همان رسانه‌های خارج از کشور مقایسه کنید که نشان‌دهنده ناکارآمدی کامل این نهاد است. چرا نهادی که باید ملی و صدای مردم ایران باشد، تریبون یک عده خاص شده است؟

    صداوسیما نه‌تنها صدای عموم مردم را منعکس نمی‌کند بلکه به قول جوانان امروزی، با تریلی روی اعصاب مردم راه می‌رود و خودش موجب تشنج در جامعه می‌شود. اگر نیروهایی هستند که مسئولیت تامین امنیت روانی جامعه را بر عهده دارند، باید این مسئله را جدی بگیرند. باید همه اقشار جامعه در رسانه ملی، نماینده داشته باشند و حرفشان را بیان کنند. این نکته بسیار مهمی است و تا زمانی که چاره‌جویی نشود، تشنج در جامعه ادامه پیدا می‌کند.

    چون صداوسیما ابتکار عمل و تاثیرگذاری‌اش را از دست داده است. این مسیر غلط باید اصلاح شود تا در فضای بسته فعلی، گشایشی به وجود آید. صدا و سیما نباید افراد را فقط از یک گروه و دسته انتخاب کند و به بقیه هم فرصت اظهارنظر بدهد. بماند که بسیاری از کارشناسان مهمان هم در سطح علمی بسیار پایینی قرار دارند. این رویکرد نه فقط به نظام حاکم که به آینده ایران هم لطمه می‌زند. دکتر بهکیش به‌درستی اشاره کردند که وقتی فضا را ببندید، نظرات و عقاید سرکوب‌شده و انباشت‌شده به طرف خشونت‌ورزی سوق داده می‌شود. انحصار فقط در صداوسیما و رسانه ملی نیست؛ در فضای سیاسی و انتخابات هم همین رویکرد حاکم است. دالانی تنگ و باریک برای احراز صلاحیت افراد ایجاد کرده‌اند که فقط افراد معدودی را از آن عبور می‌دهند. در حال حاضر افرادی به‌عنوان نماینده در مجلس حضور دارند که با رای بسیار اندکی روانه مجلس شده‌اند. اینها نماینده جامعه فرهیخته ایران نیستند. این شرایط قابل‌دوام نیست و به سمت اعتراض و خشونت می‌رود، مگر اینکه زودتر برایش چاره‌جویی شود.

    اگر نسل جوان نتواند حرفش را بزند، ناگزیر به خیابان می آید

    اگر نسل جوان نتواند از هیچ تریبونی حرفش را بزند، ناگزیر به خیابان می‌آید. از طرف دیگر، طبق قانون اساسی کشور ما اعتراضات صلح‌آمیز، آزاد است و نیاز به مجوز ندارد. هیچ جای قانون اساسی گفته نشده است که مردم برای تجمع باید مجوز بگیرند. هر زمان که این حق مسلم را بیان می‌کنیم، مسئولان می‌گویند که بله، درست است و ما هم در نظر داریم در همه شهرها مکان‌هایی را در نظر بگیریم که مردم آنجا اعتراضشان را بیان کنند.

    این حرف همیشه در زمان بالا گرفتن اعتراض‌های مردم گفته می‌شود اما تا فضا آرام می‌شود، دیگر فراموش می‌کنند که چه قولی داده بودند. سال‌هاست که این مسئله به زبان گفته می‌شود اما به آن عمل نمی‌شود. اصلاً مگر نیاز است مکان خاصی ساخته شود؟ مگر میدان آزادی یا مصلی را نداریم؟ اجازه دهیم که مردم معترض از این مکان‌ها استفاده کنند و مطالبات و خواسته‌هایشان را بیان کنند. مگر آقای رئیس‌جمهور دستور نداده است که وزیر کشور با معترضان گفت‌وگو کند؟ خب این گفت‌وگو کجا قرار است شکل بگیرد و با چه کسانی باشد؟ اینکه همه چیز را پشت گوش بیندازند، کار به اینجا می‌رسد که اعتراض‌ها زیاد و خشونت‌آمیز می‌شود.

    * آقای دکتر بهکیش روایت شما از اعتراض‌های اخیر چیست و آن را چگونه تحلیل می‌کنید؟

    بهکیش: آنچه امروز می‌بینیم حاصل چهار دهه سیاست‌گذاری و حکمرانی غلط است. از نظر من هم فضای سیاسی و هم فضای اقتصادی بسته شده که به‌تبع آن باعث محدود شدن و بسته شدن فضای اجتماعی و فرهنگی هم شده است. از طرفی مردم اطلاعات زیادی از سبک زندگی گرفته تا نحوه تحصیل و آموزش و سرگرمی و توسعه و پیشرفت در تمام دنیا دریافت می‌کنند و شرایط خودشان را حتی قابل قیاس با آن شرایط نمی‌بینند.

    مردم ایران امروز یک‌سوم رفاه و شرایط زندگی شهروندان ترکیه را دارند

    در ابتدای انقلاب تولید ناخالص داخلی کشور ما از ترکیه بالاتر بود، امروز تولید ناخالص داخلی ترکیه حدود سه برابر ماست. یعنی به‌طور متوسط سطح رفاه ایرانیان در ابتدای انقلاب از سطح عمومی زندگی ترک‌ها بهتر بوده، اما امروز کمتر از یک‌سوم رفاه و شرایط زندگی شهروندان ترکیه را دارند. طبیعی است که این سوال برایشان پیش بیاید که چرا ترکیه که همسایه ماست، پیوندهای فرهنگی و مذهبی نزدیکی با ما دارد و تا حدودی هم ایدئولوژیک است، توانسته فقط ۳۰۰ میلیارد دلار صادرات داشته باشد، اما صادرات ما به زحمت به ۴۰ میلیارد دلار هم می‌رسد.

    مردم از این نحوه اداره کشور خسته شده اند

    ترکیه بدون داشتن منابع نفتی به این رشد رسیده و ما با این همه منابع سرشار نتوانستیم رشد کنیم. مشکل ما که نیروی انسانی نیست، مشکل در سیاست‌گذاری و حکمرانی است. مردم از این نحوه اداره کشور خسته شده‌اند و احساس می‌کنند آینده‌ای ندارند و تبدیل به یک جامعه بدون چشم‌انداز شده‌اند.

    این جامعه راهی جز اعتراض ندارد و من حضور مردم در خیابان‌ها و اعتراض کردن را نتیجه این نوع حکمرانی می‌دانم. می‌شود این اعتراض‌ها را برای مدتی ساکت کرد، اما نمی‌توان آن را خاموش کرد. از طرف دیگر همان‌طور که اشاره شد، پیش از انقلاب وضع مردم از نظر اقتصادی خوب و رو‌به رشد بود، یعنی حتی آنهایی که شرایطشان بد بود، چشم‌انداز امیدوارکننده‌ای پیش‌روی خودشان می‌دیدند. جوانان معترض امروز، در خانواده‌هایی متولد و بزرگ شده که آن روزهای خوب را دیده و تجربه کرده‌اند. در خانواده‌ای به دنیا آمده‌اند که خانه داشته، شغل و درآمد ولو پایین وجود داشته و رفاه نسبی را تجربه کرده است. حالا فرزند آن خانواده که نزدیک به ۴۰ سال سن دارد، درس خوانده و آموزش عالی را طی کرده، یا مهارت را به‌خوبی فرا گرفته، اما بیکار است یا شغلی و درآمد دارد که قدرت خریدش بسیار پایین است. این یعنی نظام حکمرانی ما نتوانسته است همان ظرفیتی که در اقتصاد وجود داشت را حفظ کند و حداقل از کمتر شدن آن جلوگیری کند.

    جمعیت فقیر ما بیش از دو برابر رشد کرده است

    * برخی کشورهای دنیا به فقیر بودن شهره‌اند اما برخی کشورها فقیر نبوده‌اند و بعدها به خاطر سیاست‌های غلط فقیر شده‌اند. برای جامعه ایرانی که زمانی درآمد سرانه بالا و تولید ناخالص داخلی بیشتر از بسیاری کشورهای دنیا را تجربه کرده، فقر نه عادت است و نه پذیرفته‌شده. جامعه ایران فقیر نبوده است، فقیر شده است. آیا می‌توان فقیر شدن مستمر جامعه را یکی از دلایل نارضایتی مردم دانست؟

    غنی‌نژاد: کاملاً همین‌طور است. آمار و داده‌ها این نکته مهم را نشان می‌دهد. زمانی حدود ۲۰ درصد جامعه ما در فقر قرار داشتند اما اکنون نزدیک به نیمی از جمعیت کشور فقیر هستند. جمعیت فقیر ما بیش از دو برابر رشد کرده است. این یعنی بخشی از مردم کشور ما فقیر نبوده‌اند، اما فقیر شده‌اند.

    این باعث تنش و عصبانیت مردم می‌شود. صاحبان قدرت و کسانی که مسئولیت دارند باید به این مسئله توجه کنند که به‌گونه‌ای سیاست‌گذاری کرده و حکمرانی کرده‌اند، که مردم فقیر شده‌اند. اینجا مردم مقصر نیستند، کسانی که مسئولیت دارند و در نظام حکمرانی هستند، مقصرند. شما ناخدا و ملوان بودید، کشتی را به صخره زده‌اید، حالا به مردم می‌گویید اعتراض نکنید چون اگر اعتراض کنید، وضع بدتر می‌شود. پس مسئولیت با چه کسی است؟ شما به‌عنوان تصمیم‌گیران نظام حکمرانی و صاحبان قدرت باید اصلاحات اقتصادی را در دستور کار قرار دهید و هم از نظر سیاسی و هم از نظر اجتماعی و سیاسی وضعیت را اصلاح کنید.

    اصلاح اقتصادی زمان بر است اما…

    قاعدتاً اصلاح اقتصادی زمان‌بر است و اکنون که در زمان تنش هستیم، نمی‌توان بلافاصله وضع اقتصادی را خوب کرد اما برای آرامش روانی جامعه کارهای زیادی می‌توان انجام داد. برای مثال به‌جای اینکه افرادی را به صداوسیما بیاورید که اعتراف کنند گول خوردند و به خیابان آمدند، جوانانی را بیاورید که صدای معترضان واقعی هستند و اجازه بدهید که حرف بزنند و مشکلاتشان را بگویند. یک‌بار هم این کار را نکردید، درحالی‌که تمام برنامه‌ها در تمام شبکه‌های تلویزیونی پر از کارشناسان یک گروه خاص است که می‌آیند با حرف‌هایشان روی اعصاب مردم می‌روند.

    آنقدر روابط بین الملل تنش آمیز است که سرمایه گذار داخلی و خارجی انگیزه سرمایه گذاری ندارد

    درست است که کار اقتصاد نتیجه‌اش در بلندمدت مشخص می‌شود اما کارهای رسانه‌ای و اجتماعی زیادی می‌توان انجام داد که در کوتاه‌مدت به نتیجه می‌رسد. در حوزه اقتصاد هم تجارت خارجی بسته است، آن‌قدر روابط بین‌الملل را تنش‌آمیز کردید که نه سرمایه‌گذار خارجی و نه سرمایه‌گذار داخلی انگیزه‌ای برای سرمایه‌گذاری ندارد. همه به‌دنبال این هستند که سرمایه خود را به دارایی تبدیل کرده و آنهایی که می‌توانند آن را خارج کنند.

    از روابط بین الملل تنش زدایی کنیم و برای دنیا شاخ و شانه نکشیم

    این خودش یکی از عوامل موثر در افزایش قیمت ارز است. راهش این است که از روابط بین‌الملل تنش‌زدایی کنیم و برای دنیا شاخ و شانه نکشیم. این‌طور نیست که همه دنیا اشتباه کنند و فقط ما درست بگوییم و فقط ما به‌دنبال عدالت باشیم و فقط ما طرفدار مستضعفان دنیا باشیم. اگر ایده صاحبان قدرت این است، ایده و خواست عموم مردم این نیست.

    وزارت امور خارجه چه برنامه‌ای برای رفع تنش و تحریم دارد؟

    دو دهه است که اقتصاددانان بر این نکته تاکید جدی دارند که تحریم باید رفع شود. اما آیا شما شواهدی می‌بینید که این مسئله در اولویت دستگاه دیپلماسی خارجی کشور باشد؟ وزارت امور خارجه چه برنامه‌ای برای رفع تنش و تحریم دارد؟ اینکه دائم اعلام کنند که ما آماده گفت‌وگو هستیم که برنامه نشد. مردم از این حرف‌ها خسته شده‌اند، باید ابتکار عمل به خرج دهید. باید با همه دنیا روابط خوب و تعامل مناسب داشته باشید. وقتی همه راه‌ها را بسته‌ایم، چگونه انتظار داریم تجارت و سرمایه‌گذاری رونق بگیرد و شرایط اقتصاد خوب شود؟

    مردم اگر معترض هستند، به این دلیل است که هیچ چشم‌اندازی از بهبود و احتمال بهتر شدن شرایط اقتصادی و اجتماعی خود نمی‌بینند. این شما مسئولان هستید که باید روزنه امید بگشایید تا مردم هم بتوانند مشکلات را تحمل کنند.

    * آقای دکتر بهکیش، شما به بسته بودن فضای اقتصادی و آقای دکتر غنی‌نژاد هم به بسته بودن فضای سیاسی اشاره کردند. شواهد نشان می‌دهد هر مسیری که از سوی دولت بسته شده، آن فعالیت به زیر زمین منتقل شده است. در موسیقی شاهد شکل‌گیری موسیقی زیرزمینی هستیم، در فیلم‌سازی، فیلم‌های زیرزمینی به جشنواره‌های بین‌المللی راه پیدا می‌کنند. در اقتصاد هم چنان‌که اشاره شد، بازارها پر از کالای قاچاق هستند و به نظر می‌رسد فضا برای شکل‌گیری گروه‌های مافیایی فراهم شده است که می‌توانند در کمتر از دو ساعت ۱۱ هزار میلیارد تومان وثیقه را نقداً فراهم کنند. به‌طور کلی، فعالیت اقتصادی سالم در کشور ما دشوار است اما فعالیت قاچاق و غیرقانونی آن دشواری را ندارد. فعالیت سالم در کشور ما چگونه اینقدر سخت شد؟

    بهکیش: تحریم، فقط محدود کردن ورود و خروج کالا به کشور نیست. وقتی تحریم وضع شد، گروه‌هایی شکل گرفتند که تحریم را دور بزنند، یعنی قوانین پذیرفته‌شده بین‌المللی را دور بزنند. در واقع دولت با سپردن کار به این گروه‌ها حرکت خلاف قوانین بین‌المللی را رسمیت داد. با توسعه تحریم و درگیر شدن کل اقتصاد کشور از جمله بخش خصوصی، بنگاه‌داران و صاحبان کسب‌وکار هم مجبور شدند خلاف قوانین اقتصادی و تجاری بین‌المللی کار کنند.

    به اسم دور زدن تحریم، شفافیت را کنار گذاشته ایم

    حالا بعد از سه دهه همه تبدیل به خلافکاران رسمی و حرفه‌ای شده‌ایم که به اسم دور زدن تحریم، شفافیت و رعایت قواعد را کنار گذاشته‌ایم. در کشوری که دو عامل فقر و عادی شدن فعالیت‌های خلاف در آن تبدیل به رویه عادی شوند، عجیب نیست که آینده جامعه از بین برود. زمانی که دولتمردان و مسئولان ما با افتخار اعلام می‌کردند که تحریم‌ها و در واقع قوانین را برای فروش نفت دور می‌زنند، به این مسئله توجه نداشتند که این رویکرد به سایر حوزه‌ها و فعالیت‌های اقتصادی داخلی و خارجی، در بخش دولتی و خصوصی، سرایت می‌کند و دیگر نه فقط قواعد بین‌المللی که قواعد داخلی و اخلاق را هم درگیر می‌کند.

    نتیجه اینکه بعد از مدتی هی مجبور شدند قوانین جدیدتر و بیشتری وضع کنند. هر جا دیدند خلافی اتفاق افتاده است، بلافاصله قانون جدید وضع کردند بدون اینکه به ریشه آن تخلف رسیدگی کنند. ما امروز به یکسری عادات خلاف گرفتار شده‌ایم که کسب‌وکارها، به‌ویژه کسب‌وکارهای جدید، مجبور شدند به آنها تن بدهند و حالا دیگر تبدیل به رویه عادی در بنگاه‌ها شده است. حتی مجبور شده‌اند افرادی را تحت عنوان کارچاق‌کن و قاچاقچی استخدام کنند که مهارت دور زدن قوانین را دارند. چطور دولت فکر می‌کند زمانی که کسب‌وکارهایی را مجبور کرده است برای ورود و خروج ارز خودشان قواعد را دور بزنند، قوانین مالیاتی داخلی را دور نخواهند زد؟

    رویکردی که نظام حکمرانی در صادرات نفت ایجاد کرد و در پیش گرفت، بعد از دو سه دهه همه فعالیت‌های اقتصادی داخلی و خارجی ما در تله فسادهای بزرگ انداخته است. بنابراین ما در وضعیت بغرنجی هستیم که برای عبور از این شرایط به چیزی شبیه معجزه نیاز داریم. اگر فقط قرار باشد همین قوانینی که در سال‌های اخیر وضع شده، اصلاح و کارآمد شود، هزاران قانون را باید بررسی و اصلاح کنند. قانون اساسی هم باید اصلاح شود. نمی‌شود از نظر قانون اساسی، تجارت خارجی در انحصار دولت باشد، اما ما انتظار داشته باشیم که بنگاه‌های خصوصی هم به واردات و صادرات کشور رونق بدهند.

    اما متاسفانه چنین رویکردی در نظام حکمرانی دیده نمی‌شود و مردم وقتی می‌بینند که نظام حکمرانی یک زندگی معمول و متعارف یا یک فضای رسمی و شفاف برای کسب‌وکار را نمی‌تواند به وجود بیاورد، ریسک را به جان می‌خرد و اعتراض می‌کند. اگر این اعتراض سرکوب شود، اعتراض بعدی خشن‌تر خواهد بود. همان‌طور که قبل از انقلاب هم چنین وضعیتی را تجربه کردیم. هنوز شرایط ما خوب است که مردم به خیابان می‌آیند و اعتراض می‌کنند، مسئولان ما باید از زمانی هراس داشته باشند که اعتراضات، زیرزمینی، خشونت‌آمیز و مسلحانه شود.

    * آقای دکتر غنی‌نژاد، به نظر می‌رسد هیچ کشوری به اندازه کشور ما برنامه‌های فرهنگی و آموزشی در تمجید و ستایش اخلاق تولید نمی‌کند. برنامه‌های زیادی در شبکه‌های تلویزیونی و رادیویی تولید و پخش می‌شود که در آن از صبح تا شب مردم دعوت به اخلاق‌مداری و نیکوکاری و راست‌گویی می‌شوند. از برنامه کودک گرفته تا برنامه‌های فرهنگی و مذهبی برای بزرگسالان. اما جوانانی که سال‌ها این برنامه‌ها را دیده‌اند وقتی وارد جامعه می‌شوند، دقیقاً با خلاف این آموزه‌ها مواجه می‌شوند. کدام کسب‌وکار بدون دور زدن قانون می‌تواند به حیات خود ادامه دهد؟ کدام فعالیت اقتصادی بدون دروغ می‌تواند سر پا بماند؟

    غنی‌نژاد: صورت مسئله همین است که سیاست‌های فرهنگی ما در تمامی نهادهای مختلف بی‌نتیجه بوده است؛ آیا بعد از آن همه آموزش در مدارس و دانشگاه و تلویزیون و برنامه‌های متعدد فرهنگی، ما جامعه‌ای اخلاقی و اخلاق‌مدار داریم؟ اگر نشده‌ایم این تقصیر مردم نیست، قصور از نظام حکمرانی است که با سیاست‌های غلط، مردم را مجبور به خلاف و تظاهر کرده است.

    وقتی خلاف قوانین و عرف بین‌الملل حرکت می‌کنید تا یک مسئله را حل کنید، همه چیز را تخریب می‌کنید. در این جامعه، قهرمانان اقتصادی ما خلافکارانی هستند که تحریم را دور می‌زنند. از پیامبر اسلام نقل است که من برای مکارم اخلاقی مبعوث شده‌ام. وقتی ما تاکید می‌کنیم که تحریم باید برداشته شود تا تجارت ما از کانال‌های رسمی و شفاف انجام شود، در واقع داریم از اخلاق دفاع می‌کنیم؛ اما به ما برچسب دفاع از غرب و غرب‌گرایی می‌زنند. دفاع از غرب و شرق چه نفعی برای من دارد؟ نفع من در این است که جامعه درست عمل کند. نظام حکمرانی ما به خاطر پافشاری بر ایدئولوژی که مثلاً ضدغرب و ضدآمریکاست، در حال اذیت کردن جامعه خودش است.

    وظیفه حکمرانی ما این نیست که با غرب بجنگد، این است که بتواند در داخل فضای مناسب و مستعدی ایجاد کند که مردم کار کنند، زندگی کنند، آزادانه مبادله کنند. ما اول باید بتوانیم مشکلات جامعه خودمان را حل کنیم، اما به بهانه پایبندی به برخی اصول که در واقع ایدئولوژی است، منافع ملی را قربانی کردیم و هدر دادیم. مشکل نظام سیاسی و حکمرانی ما اصلاح وضع جامعه است و شرایط دیگر کشورها در درجه بعدی اهمیت قرار دارد.

    از نظر اقتصادی این یک امر بدیهی و مسلم است که تا تجارت بین‌المللی آزاد نشود، هیچ مشکلی حل نمی‌شود. این را چین و روسیه هم که شرکا و رفقای کشور ما هستند می‌دانند و به‌خوبی به آن عمل می‌کنند. آنها هیچ‌وقت منافعشان را فدای ایدئولوژی‌شان نمی‌کنند. ما باید رویکرد ایدئولوژیک را کنار بگذاریم و روشن کنیم که مسئله ما ایران و ایرانیان است. مردم ما تاکنون بسیار بزرگوارانه با نظام حکمرانی برخورد کرده‌اند و شایسته این هستند که مسئولان ما تمام‌وقت و تلاششان را صرف بهبود شرایط آنها بکنند.

    جامعه بدون چشم انداز، غیرقابل پیش بینی و خطرناک است

    * به‌عنوان پرسش آخر، در شرایط کنونی که حتی نظام سیاسی هم اعتراض‌های اجتماعی را به رسمیت شناخت، جامعه مدنی، دانشگاهیان و رسانه‌ها و اساساً تک‌تک شهروندان چه وظیفه‌ای دارند؟

    غنی‌نژاد: باید حقیقت را گفت. حقیقت این است که مردم عصبانی هستند و چشم‌انداز ندارند. وقتی یک جامعه‌ای چشم‌انداز ندارد، غیرقابل پیش‌بینی و خطرناک می‌شوند. در میزگردی که چند ماه پیش در تجارت فردا با دکتر مسعود نیلی داشتیم، اشاره کردم که تاب‌آوری مردم اصولاً قابل‌اندازه‌گیری نیست. مردمی که از مشکلات اقتصادی جان‌به‌لب شده‌اند، نمی‌توان پیش‌بینی کرد که چه زمانی یا نسبت به چه موضوعی اعتراض می‌کنند.

    نباید مردم را با حرف های غیرضروری بیشتر عصبانی کرد

    نظام حکمرانی اساساً نباید اجازه دهد که کار به این شرایط برسد. نباید مردم را با سیاست‌ها و حرف‌های غیرضروری بیشتر عصبانی کرد. وظیفه ما انتقال حقیقت و وظیفه صاحبان قدرت بازگرداندن آرامش به جامعه است. جامعه را هم با لجبازی و تهدید نمی‌توان به آرامش برگرداند. نظام حکمرانی باید به‌صورت رسمی و علنی خواسته‌های مردم را انعکاس دهد و در عمل نشان دهد که به این رویکرد پایبند است.

    بهکیش: اگر هرکس کار تخصصی خودش را انجام دهد، کم‌کم به روال درست برمی‌گردیم. حاکمیت هم باید کار خودش را انجام دهد. وظیفه حاکمیت این است که آزادی مردم را در حد متعارف تضمین کند، سیاست‌گذاری اقتصادی درستی اتخاذ کند که در این فضا بتواند موتور اقتصاد را روشن کند، یعنی تجارت را رونق دهد و برای آن باید تحریم را بردارد.

    دادن یک میلیون تومان یارانه چه دردی از مردم دوا می‌کند؟

    برای رفع تحریم هم وظیفه دارد که با دیگران مذاکره کند. مگر می‌شود بگوییم مذاکره نمی‌کنیم و شرایط را درست می‌کنیم؟ وقتی خط فقر از ۳۰ میلیون تومان گذشته، دادن یک میلیون تومان یارانه چه دردی از مردم دوا می‌کند؟ دولت برنامه ارز تک‌نرخی را اجرا می‌کند که توصیه علم اقتصاد است، اما باید بتوان همزمان رونق ایجاد کرد و درآمد مردم را بالا برد که بتوانند این شوک ناگهانی را تحمل کنند. وقتی تجارت خارجی بسته است و عرضه و تقاضای ارز روند طبیعی ندارد و مشخص نیست چقدر ارز به بازار بیاید و ناامنی هم داشته باشیم که تقاضای خروج سرمایه را بالا برده، مشخص است قیمت ارز افزایشی با شیب تند خواهد بود.

    آنچه تا به امروز در اقتصاد ما اتفاق افتاده، در آینده هم رخ می‌دهد اگر ما تغییر مسیر نداشته باشیم. وقتی که عرضه ارز رو‌به کاهش و تقاضای آن به‌ویژه برای خروج سرمایه افزایشی است، روند فزاینده قیمت ارز و سایر دارایی‌ها وابسته به آن مانند طلا ادامه خواهد داشت.

    مردم آنقدر تحت فشار هستند که به خیابان آمده‌اند و اگر در خیابان هم حرف آنها را شنیده نشود، ممکن است به ابزارهای دیگری متوسل شوند. توجه داشته باشیم که مردم ناراضی ممکن است به هر شاخه‌ای چنگ بزنند که شاید آنها را نجات بدهد. پس جای تعجب نیست که ببینیم بخشی از معترضان به شخص یا گروه خاصی گرایش پیدا کرده‌اند. نظام حکمرانی باید راهی پیدا کند و یک بازنگری کلی در کار و رویکرد خودش انجام دهد.

     دولت وظیفه دارد که تحریم‌ها را بردارد

    امروز زمان تغییر است، تغییر پارادایم، تغییر فکر، تغییر روش یا هر چیزی که اسمش را بگذارند. دولت وظیفه دارد که تحریم‌ها را بردارد و هرقدر که لازم است باید برایش مذاکره کند، تنها به این طریق می‌توان تجارت آزاد را رونق بخشید و عرضه ارز را زیاد کرد تا نرخ ارز متعادل شود. در این شرایط بنگاه‌ها خودبه‌خود به فکر رشد و توسعه هستند و کار می‌کنند و سرمایه‌گذاری انجام خواهند داد و کالا و خدمات تولید و تامین می‌کنند. به این ترتیب درآمد مردم و شرایط رفاهی آنها بهبود پیدا خواهد کرد.

  • زخم کاری به معیشت مردم / کالابرگ حریف گرانی ها نشد

    زخم کاری به معیشت مردم / کالابرگ حریف گرانی ها نشد

    به گزارش اقتصادران، کاری‌ترین گلوله دی ماه به قلب معیشت مردم خورد. این ماه برای بسیاری از خانوار‌های ایرانی، نه آغاز فصل سرد یا حتی «وقت اعتراض» بلکه ماه «حذف» بود؛ حذف آرام و بی سر و صدای اقلامی که تا همین چند وقت پیش جزو بدیهیات سفره محسوب می‌شدند. رشد قیمت خوراکی‌ها در دی ۱۴۰۴ نسبت به ماه قبل از آن چنان مشهود و چشمگیر بود که نیاز بررسی داده‌های آماری ندارد. همین که مرغ از ۱۶۹ هزار تومان به ۲۳۰ هزار تومان، تخم مرغ از ۲۸۵ هزار تومان به ۴۸۰ هزار تومان رسیده یا اینکه روغن در فروشگاه‌ها کم‌یاب شده به قدر کافی گویا است.

    در آذر ماه، مرغ هنوز برای بخش بزرگی از خانواده‌ها یک گزینه در دسترس بود، اما در دی ماه قیمت آن به قدری بالا رفت که این منبع پروتئینی هم در حال پر کشیدن از سفره‌ها است. تخم مرغ که همیشه پناه روز‌های گرانی بود، دیگر نمی‌تواند نقش ناجی را کند. برنج، روغن و لبنیات هم مسیر مشابهی را طی کردند؛ آرام، پیوسته و بی وقفه رو به بالا.

    آنچه در این میان بیشتر جلب توجه می‌کند، فاصله معنادار میان رشد قیمت خوراکی‌ها و توان خرید مردم است. دستمزد‌ها همانجا ایستاده‌اند که بودند، اما قیمت‌ها سر به فلک کشیده‌اند و نتیجه روشن است: سفره‌ها کوچک می‌شوند. حذف گوشت قرمز، کاهش مصرف لبنیات، خرید میوه به صورت دانه‌ای و جایگزینی کیفیت با کمیت، حالا دیگر نه نشانه فقر پنهان بلکه واقعیت روزمره طبقه متوسط است.

    مساله فقط عدد و درصد نیست. تورم خوراکی‌ها مستقیما با امنیت غذایی جامعه گره خورده و این همان نقطه‌ای است که سیاست‌گذاری اقتصادی باید به جای توجیه و راهکار‌های مسکن‌گونه مثل کالابرگ، فکر اساسی کند.

    روایت‌ها در کوچه و بازار شبیه هم شده و فروشنده‌ها از کاهش خرید می‌گویند و خریداران از حذف اقلام. دیگر کمتر کسی خرید ماهانه و هفتگی می‌کند و خرید‌ها خرد شده، چون نه تنها به گرانی بلکه با سیر سریع افزایش قیمت‌ها مواجه هستیم.

    مقایسه آذر و دی ماه نشان می‌دهد که گرانی یک روند مقطعی نبوده و مسیری است که انگار برایش ترمز تعریف نشده است. سیاست‌ها ثابت مانده‌اند، وعده‌ها تکرار می‌شوند و نتیجه همان چیزی است که مردم هر روز در سبد خریدشان می‌بینند. سفره‌ای که آب می‌رود بی آنکه کسی مسئولیت این آب رفتن را به طور شفاف بپذیرد.

    افزایش قیمت خوراکی‌ها در یک ماه گذشته کار را به جایی رسانده که تورم دیگر فقط مساله اقتصاددان نیست، مسئله آشپزخانه‌هاست. وقتی آشپزخانه خالی‌تر می‌شود دیگر نمی‌شود از ثبات اقتصادی حرف زد حتی اگر آمار‌ها چیز دیگری بگویند.

    در این میان، کالابرگ بار دیگر به عنوان نسخه آماده دولت برای مهار گرانی و ترمیم سفره‌ها فایده‌ای نداشته است. راهکاری به گفته متخصصان و کارشاسان یک مسکن موقت بوده و نه جلوی رشد قیمت‌ها را می‌گیرد و نه قدرت خرید واقعی مردم را بالا می‌برد. تجربه‌های قبلی نشان داده که کالابرگ در شرایط تورم افسارگسیخته بیش از سهمینه بندی در شرایط اضطرار نیست و کمکی به ثبات معیشت مردم نمی‌کند. روشن است عبور از این شرایط نیاز به مهار واقعی تورم دارد نه وعده‌های تکراری و سیاست‌های قبلا آزموده شده.

  • نسیه‌زیستی؛ از درمان تا خوراک و فرهنگ

    نسیه‌زیستی؛ از درمان تا خوراک و فرهنگ

    به گزارش اقتصادران، آنچه این روزها در جامعه ایران جریان دارد، دیگر صرفاً گرانی یا فشار اقتصادیِ مقطعی نیست؛ ما با نوعی دگرگونی عمیق در منطق زیستن روزمره روبه‌رو هستیم. وقتی خرید اقلامی مانند ماست و روغن که زمانی بدیهی‌ترین اجزای سفره بودند به‌شکل اقساطی ممکن می‌شود، مسئله فقط کاهش قدرت خرید نیست؛ مسئله فروپاشی تدریجی تصور ما از زندگی عادی است.

    چندی پیش قسطی‌شدن خدمات دندانپزشکی مطرح بود، که خود نشانه‌ای روشن از عقب‌نشینی رفاه از بدن شهروندان بود؛ جایی‌که سلامت دهان و دندان، از حق اولیه به کالایی لوکس تبدیل شد. اما حالا با اضافه‌شدن خوراک دم‌دستی به فهرست خریدهای اقساطی، این عقب‌نشینی از سطح بدن به سطح بقا رسیده است.
    وقتی درمان قسطی می‌‌شود و بعد خوراک هم نسیه می‌شود، جامعه وارد مرحله‌ای می‌‌شود که در آن نه‌تنها کیفیت زندگی، بلکه امکان زندگی معمولی زیر سوال می‌رود. این دیگر فقط فقر نیست؛ این عبور آرام از مرز زندگی آبرومند به‌سمت زیستن حداقلی است، وضعیتی که در آن بدهکار شدن، شرط زنده‌ماندن می‌شود.
    پلتفرم‌ها، خدمات اعتباری را به کل سبد خرید تعمیم داده‌اند و این اقدام را با ادبیات حمایت از مصرف‌کننده توضیح می‌دهند. اما واقعیت اجتماعی چیز دیگری است؛ قسطی‌شدن خوراک، نشانه رفاه نیست، نشانه نهادینه شدن فقر است. این‌جا دیگر وام برای خرید خانه یا خودرو مطرح نیست، بلکه بدهی برای زنده‌ماندن روزمره است. جامعه‌ای که لبنیات‌اش قسطی می‌شود، وارد مرحله مدیریت‌مصرف نشده؛ وارد مرحله مدیریت‌بقا شده است.

    نمی‌دانم در این اوضاع نسیه‌زیستی، آن سبد معروف فرهنگی خانوار چه بلایی سرش می‌آید؟ آیا می‌‌شود مثلاً بلیت نیم‌میلیونی تئاتر را اقساط کرد یا نه کتابفروشی‌ها یک سبد فرهنگی پیشنهادی از کتاب‌های فروش‌نرفته، بنجل و بادکرده‌شان را پَک کنند و به‌صورت ببر و بعداً پرداخت‌کن به مخاطبان فرهنگ‌دوست ارائه کنند؟

    مثلاً آیا این تصور روزی اجرایی خواهد شد که برای خرید یک تابلوی خوشنویسی یا یک کتاب رمان دلخواه، وام بانکی گرفت یا کارت ملی گرو گذاشت که تا زمان تسویه اقساط، نزد فروشنده بماند؟ و از همه اینها اسفناک‌تر آیا مخاطب طبقه متوسطی که این‌روزها ته‌مانده نفس و حضورشان باقی است، آیا اصلاً تمایل ذاتی برای ورود به عرصه فرهنگ و هنر خواهند داشت؟ آیا اولویتی برای یک مخاطب هنردوست وجود دارد که مثلاً از یک روغن و ۸۰۰ گرم پنیر یواف کالابرگی‌اش بزند و ناپرهیزی کند و به تماشای فیلمی به سینما برود؟

    اساساً این میدان هنر جایگاه جولان و عرضه دارد یا خیر؟ آیا می‌‌شود سینماداری را قانع کرد که سینمایش را تغییر کاربری ندهد و منتظر مشتری مرفه خود بنشیند یا سرمایه‌گذاری پولش را از امور عمرانی و این‌همه درآمدهای‌های طبقه خودش به‌سمت سینما تغییر دهد؟ خدا کند که این تصورها واهی بماند!

    اما از این وضعیت، خطرناک‌تر؛ اظهارات گزاف و تحقیرآمیز برخی چهره‌های رسمی درباره پرتوقع‌بودن مردم است. وقتی گفته می‌‌شود مردم نباید انتظار زندگی شبیه قطر و امارات را داشته باشند، مسئله فقط یک جمله نسنجیده نیست؛ این یک چارچوب فکری است. چارچوبی که در آن، مطالبه زندگی آبرومند، تبدیل به زیاده‌خواهی می‌‌شود و فقر، تبدیل به وضعیت طبیعی.

    منتقدان به‌درستی می‌پرسند که مسئله شباهت به قطر یا امارات نیست؛ مسئله این است که چرا کشوری با این حجم از منابع طبیعی، سرمایه انسانی و موقعیت راهبردی، به جایی رسیده که شهروندش برای روغن، استراتژی خرید طراحی می‌کند و برای ماست، قسط می‌بندد. این مقایسه‌ها، وقتی از زبان مسئولان بیان می‌شود، بیشتر شبیه شانه خالی‌کردن از مسئولیت است تا تحلیل واقع‌بینانه.

    خوراک قسطی و این اظهارات گزاف، نشانه‌ای از یک وضعیت واحدند؛ اقتصادی که آینده را به تهدید بدل کرده است. در چنین اقتصادی، مردم نه مصرف‌کننده‌اند، نه شهروند؛ بلکه بازیکنانی‌اند که مدام در حال حدس‌زدن حرکت بعدی قیمت‌ها هستند. نتیجه این وضعیت، فرسایش روح، افزایش اضطراب و فروپاشی آرام امیدهاست.

    اگر سیاست‌گذار همچنان به‌جای ترمیم ثبات، به عادی‌سازی این وضعیت ادامه دهد، جامعه یاد خواهد گرفت چگونه زنده بماند، اما دیگر نخواهد دانست، چگونه زندگی کند، چگونه به فرهنگ روی آورد، چگونه هنر را دوست داشته باشد و این، هزینه‌ای است که نه با قسط جبران می‌‌شود و نه با تمهیدات وزرا.

  • خداحافظی مردم با رستوران‌ها / وقتی نگاه کردن به منو وحشتناک می‌شود!

    خداحافظی مردم با رستوران‌ها / وقتی نگاه کردن به منو وحشتناک می‌شود!

    به گزارش اقتصادران، چندسال پیش بود که یک‌جمله تلخ درمیان مردم خصوصا قشر جوان دهان‌به‌دهان شد: « این روزها در ایران جز کافه و رستوران‌گردی دیگر تفریحی وجود ندارد!» مردم آن زمان نمی‌دانستند که با گذشت تنها چندسال این دو گزینه نیز کم‌کم به لیست بلندبالای آرزوهای محالشان اضافه خواهد شد.

    قشر رستوران‌داران، کافه‌داران و به‌طور کلی صنایع غذایی نیز این روزها به مانند دیگر اقشار جامعه حال‌واوضاع خوبی ندارند. با گران‌شدن افسارگسیخته مواداولیه ازجمله روغن، برنج،‌ گوشت، مرغ، تخم مرغ و … لیست پایان مشخصی ندارد! آنها چاره‌ای جز بالابردن قیمت‌ها ندارند و ازسمت دیگر رستوران‌گردی و کافه‌گردی تا همین‌جا نیز از گزینه‌های اکثر خانواده‌های ایرانی حذف شده است. افرادی که قبلا دست‌کم آخر هفته‌های خود را در رستوران‌ها می‌گذراندند تحت‌تاثیر شرایط اقتصادی کنونی تا ماه‌ها رنگ رستوران و کافه را نمی‌بینند.

    وحشت نگاه‌کردن به منو

    تفاوتی ندارد به رستورانی مراجعه و منو را بررسی کنید یا تصمیم بگیرید غذا را به‌صورت آنلاین سفارش دهید بلکه آنچه می‌بینید در هر حال باعث وحشت می‌شود. در منوی رستوران‌های مرکز شهر قیمت خورشت‌قیمه ۲۴۵‌هزارتومان، قورمه‌سبزی ۲۸۰‌هزارتومان، فسنجان بسته به اینکه با مرغ یا گوشت آماده شده باشد از ۳۴۰تا۴۰۰‌هزارتومان به‌فروش رسیده و درنظر بگیرید که تمام این قیمت‌ها بدون برنج است! قیمت یک‌پرس برنج بسته به اینکه ایرانی باشد یا خارجی در سطح شهر از ۱۰۰تا۲۵۰‌هزارتومان به فروش می‌رسد. با درنظرگرفتن قیمت متوسط ۱۵۰‌هزارتومان برای یک‌پرس برنج قیمت چلو و خورشت قیمه به ۳۹۵‌هزارتومان،  چلو خورشت قورمه سبزی به ۴۳۰‌هزارتومان و چلو و خورشت فسنجان به ۵۵۰‌هزارتومان می‌رسد!

    باوجود قیمت‌های نجومی انواع خورشت موردی که بیشتر از همه آدم را شگفت زده می‌کند نرخ باورنکردنی غذاهای ساده‌ای است که قبلا جزو مناسب‌ترین و اقتصادی‌ترین گزینه‌هابرای افراد بودند. در رستوران‌های مرکز شهر قیمت زرشک پلو بدون مرغ ۲۳۰‌هزارتومان، باقالا‌پلو ۲۴۰هزارتومان، لوبیاپلو ۳۵۰‌هزارتومان و از همه باورنکردنی‌تر عدس‌پلو با قیمت ۳۸۰‌هزارتومان و دمی‌گوجه با قیمت ۳۵۰‌هزارتومان است! پیش‌ازاین عدسی حتی به‌عنوان غذا هم به رسمیت شناخته نمی‌شد اما با دیدن رقم ۲۰۰‌هزارتومان کنار اسمش باید در این موضوع تجدید‌نظر کرد.

    کباب و جوجه، ۲رویای محال

    کباب‌وجوجه به‌عنوان دوانتخاب محبوب ایرانی‌ها برای رستوران‌گردی این‌روزها درحال تبدیل شدن به یک‌انتخاب محال هستند. براساس گزارش‌های میدانی جهان‌صنعت، قیمت یک‌پرس جوجه‌کباب در رستوران‌های مرکز شهر حدود ۵۰۰هزارتومان است! کباب تابه‌ای که پیشتر از آن به‌عنوان یک غذای ساده یاد می‌شد نرخی حدود ۵۲۰هزارتومان دارد و چلو کوبیده نیز با توجه به اینکه در کجای شهر فروخته می‌شود به‌طور متوسط نرخی در حدود ۳۰۰تا۶۰۰‌هزارتومان دارد.

    وضعیت فست فود‌ها اگر از غذاهای ایرانی بدتر نباشد بهتر نیست. پیتزایی که تا چندروز گذشته قیمتی حدود ۳۰۰تا۴۰۰‌هزارتومان داشت این روزها با کمتر از ۵۰۰‌هزارتومان به فروش نمی‌رسد. ساندویچ کالباس و‌ هات‌داگ با قیمتی حدود ۲۰۰تا۳۰۰هزارتومان به فروش می‌رسند و ساندویچ فلافل که به‌عنوان یکی از ارزان ترین غذاهای ایرانی شناخته می‌شد به‌طور متوسط از ۱۰۰تا۱۵۰‌هزارتومان قیمت دارد!

    دلیل این موضوع مانند روز روشن است: با تک‌نرخی‌شدن ارز قیمت مواد اولیه در یک‌شبانه‌روز چندبرابر شد. مطابق گزارش‌های سازمان‌های بین‌المللی قیمت برنج‌ در فرآیند تجارت جهانی طی یک‌سال اخیر حدود ۳۰‌درصد کاهش داشته اما برخلاف این کاهش قیمت جهانی برنج در ایران باوجود نرخ ارز ترجیحی و ثابت برای واردات برنج به قیمت ۲۸هزارو۵۰۰تومان قیمت برنج‌های وارداتی در هفت‌ماه‌نخست امسال حدود ۵۰‌درصد نسبت به هفت‌ماه‌نخست سال قبل افزایش یافته است.

    درکنار برنج افزایش اعجاب انگیز نرخ روغن از دیگر دلایل افزایش قیمت خوراک و غذا بوده است. براساس گزارش‌های میدانی روغن مایع آفتابگردان ۶۷۵گرم ۱۸۴‌هزارتومان، ۲۲۵۰گرمی ۵۹۸‌هزارو۱۰۰تومان، روغن مایع مخلوط ۶۷۵گرم ۱۸۲‌هزارتومان و ۴۵۰۰گرم یک‌میلیون‌و۱۸۲‌هزارو۱۰۰تومان، روغن مایع سرخ‌کردنی معمولی ۶۷۵گرم ۱۸۲‌هزارو۱۰۰تومان و ۲۷۰۰گرم ۷۲۶‌هزارو۴۰۰تومان، روغن مایع سرخ‌کردنی معمولی ۴۵۰۰گرم یک‌میلیون‌و۲۳۸‌هزارو۴۰۰تومان و روغن مخصوص سرخ‌کردنی ویژه کم‌جذب ۸۱۰گرم با قیمت ۲۳۰‌هزارو۱۰۰تومان و روغن با وزن ۴۵۰۰گرم یک‌میلیون‌و۲۶۶‌هزارو۴۰۰تومان در سطح شهر به فروش می‌رسد.

    با افزایش هزینه‌های تولید بعد از آزادسازی نرخ ارز سقف قیمت تعیین‌شده مرغ برای مصرف‌کننده ۲۷۰تا۲۸۰‌هزارتومان بوده هرچند این ارقام با واقعیت بازار تفاوت عمده دارد. با حذف ارز ترجیحی و افزایش هزینه‌های تولید قیمت دام و به طبع گوشت قرمز تولید داخل هم تحت تاثیر قرار گرفته به‌طوری که لاشه گوسفند داخل به یک‌میلیون‌و۱۰۰هزارتومان و گوساله داخل یک‌میلیون‌و۲۰۰هزارتومان رسیده است.

    امنیت شغلی میلیون‌هانفر در خطر!

    نکته قابل توجه در این میان این است که این نرخ‌های نجومی نه‌تنها سودی برای رستوران‌ها ندارد بلکه امنیت شغلیشان را با خطر جدی مواجه می‌کند. کارگری که در ماه به‌طور متوسط ۱۵میلیون‌تومان حقوق می‌گیرد چطور می‌تواند برای یک‌وعده غذایی خانواده چهارنفره‌اش دست‌کم ۲میلیون‌تومان هزینه کند؟! براساس آمار‌هاو گزارش‌های رسمی تا همین‌جای‌کار هم مراجعه به رستوران‌ها نسبت به چندسال گذشته افت محسوسی داشته و رستوران‌گردی عملا از گزینه‌های خانوار حذف شده است. مشخص است که با افزایش چشمگیر قیمت‌ها باید منتظر موج تعطیلی رستوران‌ها و بیکاری گسترده شاغلان این صنف باشیم.

    خطر تعطیلی بیخ گوش رستوران‌ها!

    یک‌رستوران‌دار در پاسخ به سوال «جهان‌صنعت» درباره چالش‌های به‌وجودآمده پس‌از گرانی مواد اولیه گفت: اگر تعداد مشتری‌هارا با چندسال گذشته‌ مقایسه کنیم با کاهش بیشتر از ۵۰درصدی مواجه می‌شویم. این چندسالی که صحبتش را می‌کنم ۱۰یا۲۰سال گذشته نبوده بلکه مربوط به همین دو،سه‌سال است! در دهه۹۰ اکثر خانوار‌های ایرانی این امکان را داشتند که دست‌کم دوسه‌بار درماه شبی را در یکی از رستوران‌های خوب شهر بگذارنند اما حالا چه؟! وی ادامه داد: افزایش هزینه‌ها در این‌مدت سرسام آور بوده است. به سختی از پس مخارجمان برمیاییم و عملا داریم از جیب میخوریم! حمل‌ونقل و اجاره‌بها تبدیل به کابوس شده است. تا پیش‌ازاین می‌توانستیم هرچندنفر کارگر را که برای کسب‌وکار نیاز است استخدام کنیم، رستوران‌داری رونق داشت و می‌توانستیم از پس هزینه نیروی کار بربیاییم اما درحال‌حاضر به شخصه مجبور شدم در مجموعه چندین‌نفر را مرخص کنم. پرداخت اجاره‌بها نیز عملا غیرممکن است و تمام فعالان این حوزه مکانی از خودشان دارند یا تمام سود خود را خرج اجاره‌بها می‌کنند. اگر سری به محل رستوران‌ها و غذاخوری‌های قدیمی شهر بزنیم عملا می‌بینیم که بسیاری از آنها به دلیل اینکه نمی‌توانستند ازپس هزینه اجاره‌بها بربیایند تعطیل کردند. وی افزود: هنوز هم مشخص نیست که کالابرگ تا چه‌اندازه در کمک به مردم برای رفع هزینه‌ها موثر خواهد بود اما سوال من این است که آیا دولت فکری به‌حال کاسبینی چون ما هم کرده است؛ کاسبانی که یک‌شب خوابیدند و صبح روز بعد قیمت مواداولیه کارشان چندبرابر شد؟ اگر هرچه زودتر فکری به حال این وضعیت نشود باید منتظر تعطیلی دسته‌ای رستوران‌ها باشیم.

  • دولت و مشاوران آن با کف جامعه و فکر و ذکر مردم آشنا نیست / هیچ تضمینی نیست که تورم سالانه ۴۰ درصد در شش‌ماهه آینده به ۷۰ درصد نرسد!

    دولت و مشاوران آن با کف جامعه و فکر و ذکر مردم آشنا نیست / هیچ تضمینی نیست که تورم سالانه ۴۰ درصد در شش‌ماهه آینده به ۷۰ درصد نرسد!

    به گزارش اقتصادران، مصطفی هاشمی طبا در شرق نوشت:

    ظاهرا دولت در محاصره اقتصاددانانی است که عملیات اقتصادی جامعه، فضای اجتماعی، نپذیرفتن اف‌ای‌تی‌اف و ارز مورد نیاز قاچاق و وجود ارزهای سرگردان ایران در دست تراستی‌ها، اصل چسبندگی قیمت‌ها، اصل تقلید قیمت کالاها از یکدیگر را فراموش کرده‌اند و تنها معتقدند که با ابزار پولی می‌توان در جامعه اصلاحات به عمل آورد و در میان همه اصلاحاتی که برای کشور لازم است، می‌اندیشند که با روش جدید پولی، مسائل کشور حل می‌شود و مثلا با سیستم ابداعی برای بنزین، مصرف آن در جامعه کم می‌شود.

    سال‌هاست که این امر تجربه شده و همواره شکست خورده و اگر احیانا در کشورهایی امکان یکسان‌سازی نرخ ارز بوده، آنها نه تحریم داشته‌اند، نه انبوه نقدینگی کنترل‌ناپذیر و نه اینکه ارز آنها به دلیل نپذیرفتن مقررات اف‌ای‌تی‌اف در چنگال تراستی‌های معلوم‌الحال یا حبس در چین بوده است که با آن فقط می‌توان برخی کالاها را خرید. معلوم است که دولت و مشاوران آن با کف جامعه و فکر و ذکر مردم مصرف‌کننده یا تولیدکنندگان و واردکنندگان و توزیع‌کنندگان آشنا نیست و فکر می‌کند رفتار آنان را با پرداخت اندکی پول می‌تواند به کنترل خود درآورد.

    این البته نگاه با حسن نیت به تصمیم‌گیران است و نه نگاه بدبینانه و اطلاعاتی. نه اینکه یکسان‌سازی نرخ ارز امری نامطلوب باشد اما این ادعا که همیشه از سوی بانک مرکزی بوده، همواره با شکست روبه‌رو شده و تنها خاصیت آن تأمین نیاز قاچاقچی‌ها و خارج‌کنندگان ثروت کشور بوده است، این بار هم موفق نخواهد شد و هم‌اکنون هم می‌گویند ارز آزاد نرخ دیگری خواهد داشت.

    اگر امروز قیمت روغن و برنج و تخم‌مرغ و مرغ و گوشت یکباره تا سه برابر افزایش یابد، باید بدانند که دیگر کالاها هم به قول معروف کپی‌کاری بلد هستند و به‌زودی همه قیمت‌ها و ازجمله قیمت خدمات به صورت فوق‌العاده‌ای زیاد می‌شود و هیچ تضمینی نیست که تورم سالانه ۴۰ درصد در شش‌ماهه آینده به ۷۰ درصد افزایش پیدا نکند. آیا در آن هنگام کسی مسئولیت این امر را می‌پذیرد؟

    تئوریسین‌های اصالت پول معتقدند که با ابزار پول می‌توان جامعه را بهینه‌سازی کرد و مثلا مصرف بنزین یا گاز یا آب را با افزایش قیمت کنترل کرد، درحالی‌که حداقل در جامعه ایران -هم تجربیات نشان داده و هم حجم نقدینگی و قابلیت‌های افزایش قیمت- چنین امری غیرممکن است و تنها ضریب تورم افزایش می‌یابد. یکی از کارهای جدید پولی بیهوده و مشکل‌آفرین حذف چهار صفر از پول کشور بوده است؛ کاری که ونزوئلا دو بار انجام داد و یک بار چهار صفر و بار دیگر پنج صفر از پول خود را حذف کرد. آیا پا جای پای ونزوئلا می‌گذاریم و باید منتظر حذف پنج صفر در آینده باشیم؟

    اتفاقا در مبحث بهینه‌سازی انرژی یعنی یکی از اصلاحات مورد نیاز کشور در قانون برنامه هفتم پیشرفت، مباحث بسیار مناسبی آورده شده است ولی مسئولان فعلی بهینه‌سازی صرفا به دنبال افزایش نرخ انرژی از طریق پولی هستند و ظاهرا طرحی در دست اجرا دارند که براساس‌آن سهمیه بنزین و گاز به افراد داده می‌شود و آنها می‌توانند بنزین و گاز را به هر نرخی بفروشند. این در حقیقت یعنی افزایش قیمت بنزین و گاز که طبعا تورم حاصل از آن بدون آنکه قبلا اعلام شود، تأثیر شگرفی بر نرخ‌ها در جامعه خواهد گذاشت.

    متأسفانه مسئولان کشور به جای اصلاحات اقتصادی و درک اثرات آن در جامعه تنها با جابه‌جایی اعداد و ارقام و اختراع روش‌های بدیع مثل ارز توافقی، ارز نیمایی، ارز مسافرتی و زیارتی، فروش ارز در بازار آزاد و خرید طلا و پخش آن در بازار و به‌تازگی ادعای یکسان‌سازی ارز (امری که سال‌های مدید است همه مسئولان بانک مرکزی ادعای آن را دارند) می‌خواهند اداره ارزی کشور را به سامان برسانند و طبعا علاوه بر آنکه توفیقی در این امر نداشته‌اند، موجب به‌هم‌ریختگی اقتصادی، نبود ثبات بازار و ابهام در آینده اقتصادی کشور می‌شوند، زیرا به‌هیچ‌وجه نخواسته‌اند حقیقت تحریم، مرزهای آشفته، مصارف نابخردانه ارزی و اینکه طرح اقتصاد کشور باید متناسب با تحریم و مقاومت باشد و نه تقلید کورکورانه از اقتصاد آزاد را دریابند و فکری درست برای آن انجام دهند.

    مؤلفه‌های مؤثر بر مبادلات ارزی را می‌توان  چنین برشمرد.

    ۱- سالانه ۲۰ میلیارد دلار کالای قاچاق وارد کشور می‌شود و طبیعی است که ارز مورد نیاز برای خرید در خارج به بازار داخلی فشار وارد می‌کند.

    ۲- روزانه ۲۰ میلیون لیتر بنزین و گازوئیل از کشور به خارج قاچاق می‌شود و دولت در ازای آن شش میلیارد دلار بنزین وارد می‌کند.

    ۳- کسانی که دست به مهاجرت می‌زنند و لازم می‌دانند که مایملک خود را در ایران به فروش برسانند و معادل ارزی آن را به خارج بفرستند، در بازار ارز مؤثر هستند و برآورد می‌شود سالانه ۱۵ میلیارد دلار خروج ارز از طریق صرافی‌ها داشته باشند. آمار گذشته چنین حکایت می‌کند.

    ۴- مهاجران افغان و دیگر مهاجران که در ایران کار می‌کنند، بخش زیادی ارز درآمد خود را به افغانستان می‌فرستند و طبعا در بازار ارز مؤثر هستند که برآورد آن سالانه تا حدود چهار میلیارد دلار می‌شود.

    ۵- به دلیل نپذیرفتن مقررات اف‌ای‌تی‌اف، ارز صادرکنندگان از طرق غیررسمی که به آنها افراد یا مؤسسات تراستی می‌گویند، باید به کشور برگردانده شود و طبعا از این رهگذر علاوه بر حدود ۳۰ درصد عدم‌النفع و فسادهای ذاتی، ممکن است ارزی به کشور وارد نشود.

    ۶- ارزی که از قِبَل فروش کالا به چین حاصل می‌شود، صرفا باید صرف خرید از چین شود و طبعا بسیاری از خریدهای کشور نمی‌تواند از طریق چین باشد.

    با این‌همه تنگنا که طبعا به اقتصاد داخلی فشار وارد می‌شود، لازم است انضباط مالی و اقتصادی در کشور برقرار شود.

    در طول سال‌های متمادی تحریم، دولت‌های ایران به‌جای تجهیز منابع و بهینه‌سازی سیستم‌های داخلی و تنظیم امور حسب تحریم که جواب‌گوی تحریم‌ها باشد، با فلسفه دورزدن تحریم‌ها (که در جای خود لازم است) درباره عادی وانمود کردن جامعه با ولنگاری ارزی، افزایش بودجه دولت، پول‌پاشی در جامعه و کنترل‌نکردن مرزها، به انحای مختلف به شلخته‌بودن اقتصاد کمک کرده‌اند، سیاست انقلابی نمی‌تواند با شلختگی اقتصادی و بی‌توجهی به مکانیسم‌های کنترلی صورت گیرد.

    سیاست‌های شبه‌لیبرالی یا حتی لیبرالی اصولی فقط مواقعی می‌تواند اعمال شود که کشور در انقلاب و تحریم و دشمنی بیگانگان قرار نداشته باشد. همان‌طور که بارها در این زمینه گفته شده، دو امر متضاد نمی‌تواند در آن واحد هم‌زمان با هم قرار گیرد و طبیعی است روشی را که سال‌هاست دنبال می‌کنیم و می‌خواهیم عوامل متضاد را با یکدیگر اجرا کنیم، علاوه بر آنکه نمی‌تواند کارساز باشد، لزوما حادثه‌آفرین است. دولتمردان ایران چرا نمی‌توانند درک کنند که حمایت از سیاست مقاومت در خارج از کشور، نبود سازش و تسلیم با دشمن، تحمل تحریم‌ها، تحمل همسایگان نه‌چندان مهربان با شلختگی داخلی، تمکین‌نکردن به قانون در داخل، هرزگردی اقتصادی، تقلید کورکورانه از لیبرالیسم و رشد الگوی زندگی آمریکایی همسویی ندارد و واقعا اگر معتقد به شقّ اول ذکرشده هستند، باید در داخل به‌اصطلاح به تجهیز عِده و عُده بپردازند؛ و الّا روش کنونی پایانش  معلوم است.