برچسب: معیشت

  • صورتحساب جنگ روی میز مردم! / تورم ۷۰ درصدی؛ طوفان پساجنگ

    صورتحساب جنگ روی میز مردم! / تورم ۷۰ درصدی؛ طوفان پساجنگ

    به گزارش اقتصادران، ۳‌هزار دلار؛ این عددی است که سخنگوی دولت ایران چند روز پیش اعلام کرد  خسارت سرانه هر ایرانی از ۴۰ روز جنگ. اما این عدد سرد و انتزاعی وقتی به زندگی واقعی ترجمه می‌شود، تصویر متفاوتی می‌سازد: یک خانواده چهارنفره ایرانی که پیش از جنگ هم زیر فشار تورم ۵۰‌درصدی نفس می‌کشید، حالا باید با ۱۲‌هزار دلار خسارت سرانه کنار بیاید؛ رقمی که از درآمد سالانه بسیاری از این خانوارها بیشتر است.

    مجموع این حساب‌ها به ۲۷۰‌میلیارددلار می‌رسد. دولت ایران این رقم را رسما اعلام و نیویورک‌تایمز با استناد به سه مقام ایرانی و دو اقتصاددان، آن را تایید کرده است. برخی برآوردها رقم را تا یک تریلیون دلار بالا می‌برند  عددی که از کل تولید ناخالص داخلی ایران در سال‌های اخیر بیشتر است اما حتی محافظه‌کارانه‌ترین برآورد هم نشان می‌دهد که ایران با بزرگ‌ترین شوک اقتصادی تاریخ خود روبه‌رو است.

    این خسارت چگونه توزیع شده؟ پتروشیمی با اختلال ۸۵‌درصدی ظرفیت صادراتی، ۳۰ تا ۵۰‌میلیارددلار زیان دیده. زیرساخت انرژی  پالایشگاه‌ها، مخازن، تاسیسات گاز  ۱۵ تا ۲۵‌میلیارددلار. ۷۰‌درصد ظرفیت فولاد تعطیل شده و اینها تنها خسارات مستقیم هستند. خسارات غیرمستقیم از محل توقف صادرات، بیکاری ۲‌میلیون نفر، تورم رو به ۷۰‌درصد و انقباض ۱/۶‌درصدی اقتصاد در سال جاری، این رقم را چند برابر می‌کنند.

    حالا سوال اصلی این است: این حساب را چه کسی پرداخت می‌کند؟ و پاسخ به این سوال از خود خسارت پیچیده‌تر است. ایران با اقتصادی که پیش از جنگ هم روی لبه پرتگاه بود، با ذخایر ارزی محدود، با تحریم‌هایی که دسترسی به ابزارهای تامین مالی بین‌المللی را می‌بندند و با سیستم بانکی‌ای که از شبکه مالی جهانی قطع است، باید راهی برای تامین مالی بازسازی پیدا کند که مسیر عادی آن برایش بسته است.

    کارشناسان می‌گویند بازسازی کامل ایران تا ۱۲سال طول می‌کشد. این ۱۲ سال اگر بدون برنامه‌ریزی صحیح پیش برود، می‌تواند به ۱۲ سال تورم، رکود و فرسایش قدرت خرید مردم تبدیل شود. حساب جنگ روی میز است  و در نهایت، مردم عادی نخستین کسانی هستند که باید امضایش کنند.

    از پتروشیمی تا فولاد؛ تشریح زخم‌های اقتصاد ایران

    وقتی بمب به یک کارخانه می‌خورد، خسارت فوری آن قابل محاسبه است.  هزینه بازسازی ساختمان، تجهیزات، خطوط تولید اما اقتصاددانان می‌گویند این تنها نوک کوه یخ است. خسارت واقعی در لایه‌های پنهان‌تری نهفته است: قراردادهایی که فسخ می‌شوند، بازارهایی که از دست می‌روند، نیروی انسانی متخصصی که مهاجرت می‌کند و اعتماد سرمایه‌گذارانی که سال‌ها برنمی‌گردد. ایران در این ۴۰روز همه این لایه‌ها را با هم تجربه کرد.

    بخش پتروشیمی بزرگ‌ترین ضربه را خورد. این صنعت که سالانه ۱/۲۹‌میلیارددلار فروش داشت، پس از حملات به ‌هاب‌های اصلی از جمله ماهشهر و پارس جنوبی، با اختلال ۸۵‌درصدی در ظرفیت صادراتی روبه‌رو شد. تخمین خسارت این بخش به تنهایی بین ۳۰ تا ۵۰‌میلیارددلار است؛ رقمی که از کل درآمد نفتی ایران در یک سال اخیر بیشتر است. بخش انرژی نیز که ستون فقرات بودجه دولت است، ۱۵ تا ۲۵‌میلیارددلار خسارت دیده. پالایشگاه‌های آسیب‌دیده یعنی نه‌تنها کاهش صادرات فرآورده بلکه کمبود سوخت داخلی که مستقیم به زندگی روزمره مردم ضربه می‌زند.

    صنعت فولاد که زیربنای هر نوع بازسازی است، در بدترین شرایط ممکن قرار دارد. ۷۰‌درصد ظرفیت تولید تعطیل شده  یعنی همان صنعتی که باید پایه بازسازی باشد، خودش به بازسازی نیاز دارد. این یک حلقه معیوب است که اقتصاددانان ایرانی آن را «تله بازسازی» می‌نامند: برای بازسازی فولاد نیاز به سرمایه‌داری برای جذب سرمایه نیاز به ثبات، برای ثبات نیاز به توافق و برای توافق نیاز به امتیازاتی که سیاست داخلی آنها را دشوار می‌کند.

    فراتر از این ارقام بخشی، یک آسیب ساختاری وجود دارد که در هیچ ردیف بودجه‌ای ثبت نمی‌شود: از دست دادن ۲‌میلیون شغل در ۴۰روز که عمدتا در صنایع کوچک و متوسط و در میان جوانانی بوده که پیش از جنگ هم با بیکاری دست‌وپنجه نرم می‌کردند. این نیروی کار که تجربه، مهارت و انگیزه داشت، حالا در بازاری قرار گرفته که نه شغلی برای ارائه دارد، نه سرمایه‌ای برای کارآفرینی و نه چشم‌اندازی برای آینده. این خسارت انسانی بلندمدت‌ترین اثر جنگ بر اقتصاد ایران خواهد بود.

    تاماهاوک ۲‌میلیون‌دلاری در برابر شاهد ۳۰هزاردلاری

    در شش روز اول جنگ، آمریکا ۳/۱۱‌میلیارددلار هزینه کرد  یعنی هر ثانیه ۸۰۰/۲۱ دلار. این عدد به‌تنهایی گویاست اما وقتی در کنار یک واقعیت دیگر قرار می‌گیرد، تبدیل به یک تحلیل عمیق از اقتصاد سیاسی جنگ مدرن می‌شود: ایران در طول این جنگ پهپادهای شاهد با هزینه تولید ۳۰هزار دلار پرتاب کرد و آمریکا با موشک‌های رهگیر SM-3 با قیمت ۳۶‌میلیون دلار یعنی ۱۲۰۰ برابر گران‌تر  پاسخ داد. هر موشک تاماهاوک ۲میلیون دلار. هر پرنده MQ-9 ریپر که سرنگون شد، ۳۰‌میلیون دلار. این نامتوازنی اقتصادی قلب استراتژی دفاعی ایران در این جنگ بود.

    این محاسبه ساده نشان می‌دهد که اقتصاد جنگ مدرن لزوما به نفع قدرت بزرگ‌تر نیست. آمریکا می‌تواند بیشتر خرج کند اما وقتی دفاع در برابر هر حمله ارزان ده‌ها یا صدها برابر هزینه‌بر است، این بازی می‌تواند به استراتژی فرسایشی تبدیل شود؛ فرسایشی که نه نظامی بلکه اقتصادی است. مرکز مطالعات راهبردی CSIS هشدار داد که موجودی برخی موشک‌های رهگیر آمریکا در ماه‌های آینده به محدودیت جدی می‌رسد و تولید سالانه ۱۹۰تاماهاوک و ۷۶ موشکSM-3، جبران مصرف را نمی‌کند.

    اما هزینه واقعی آمریکا از ارقام نظامی فراتر می‌رود. اختلال در تنگه هرمز که روزانه ۱۵‌میلیون بشکه نفت را از چرخه جهانی خارج کرد، هزینه‌ای چند برابر هزینه نظامی به اقتصاد آمریکا و متحدانش تحمیل نمود. قیمت بنزین در آمریکا ۳۰‌درصد بالا رفت، تورم شتاب گرفت و مقاومت سیاسی در کنگره به‌تدریج شکل گرفت. نمایندگان اپوزیسیون صریحا گفتند آمریکا «میلیاردها دلار خرج بمباران ایران می‌کند اما پول کاهش قیمت دارو و خانه برای مردم آمریکایی را ندارد» و این جمله یک واقعیت اقتصادی-سیاسی است که هزینه جنگ را وارد خانه‌های آمریکایی کرد.

    برای ایران این نامتوازنی هم فرصت بود هم تله. فرصت بود چون می‌توانست آمریکا را به بازی گران‌قیمت بکشاند. تله بود چون خود ایران هم هزینه‌های این بازی را از جیب زیرساخت و اقتصادش پرداخت کرد  و اقتصاد ایران توان پرداخت این هزینه را بسیار کمتر از آمریکا داشت.

    دارایی‌های مسدودشده؛ تنها کلید واقعی

    در تمام مسیرهای ممکن برای تامین مالی بازسازی ایران، یک منبع وجود دارد که هم فوری است، هم واقعی، هم متعلق به خود ایران و پشت یک امضا خوابیده است. دارایی‌های ایرانی که در بانک‌های خارجی مسدود شده‌اند، عمدتا درآمدهای نفتی فروخته‌شده اما پرداخت‌نشده در کره جنوبی، ژاپن، عراق و کشورهای اروپایی، بین ۱۰۰ تا ۱۵۰میلیارددلار تخمین زده می‌شوند. این پول متعلق به ایران است، قانونا ایرانی است و در شرایط عادی باید پرداخت می‌شد  اما تحریم‌ها آن را منجمد کرده‌اند.

    برای فهم اهمیت این رقم کافی است آن را با واقعیت‌های امروز ایران مقایسه کنیم. کل بودجه سالانه دولت ایران حدود ۸۰‌میلیارددلار است یعنی این دارایی‌ها معادل تقریبا دو سال بودجه کامل کشور. با توجه به اینکه اقتصاد ایران در سال جاری ۱/۶‌درصد منقبض می‌شود، تورم به ۷۰‌درصد نزدیک شده و کسری بودجه فشار سنگینی ایجاد کرده، این آزادسازی می‌تواند اکسیژن فوری‌ای باشد که اقتصاد برای نفس کشیدن نیاز دارد.اما مسیر این پول از کجاست؟ تا رسیدن به دست مردم ایران پر از موانعی بوده که تجربه برجام ۱۳۹۴ نشان داده است. حتی با توافق رسمی، بانک‌های بین‌المللی به‌خاطر ترس از تحریم‌های ثانویه آمریکا و ریسک نقض مقررات، از انتقال پول امتناع کردند. این بار با سابقه خروج یک‌طرفه آمریکا از برجام در ۱۳۹۷ و عمق بی‌اعتمادی که این جنگ ایجاد کرده، همان موانع عمیق‌تر هستند. ایران برای اینکه مطمئن شود این پول واقعا به دستش می‌رسد، به ضمانت‌هایی نیاز دارد که طرف آمریکایی تاکنون حاضر به دادنشان نبوده.

    این دقیقا همان جایی است که اقتصاد و دیپلماسی به هم گره می‌خورند. دارایی‌های مسدودشده، انگیزه اقتصادی ایران برای توافق هستند  اما همزمان ابزار فشار آمریکا برای گرفتن امتیاز در مذاکرات. هرچه این پول بیشتر در انتظار بماند، هزینه‌اش از جیب مردمی پرداخت می‌شود که نه آن را مسدود کردند و نه در آزادسازی‌اش نقشی دارند.

    مدل اوکراین؛ درسی که ایران نمی‌تواند بگیرد

    وقتی از بازسازی کشورهای جنگ‌زده صحبت می‌شود، اوکراین بزرگ‌ترین نمونه معاصر است. غرب برای اوکراین یک چارچوب تامین مالی بی‌سابقه ساخت: صندوق بین‌المللی پول با یک برنامه اضطراری وارد شد، دارایی‌های مسدودشده روسیه در اروپا به‌عنوان وثیقه وام‌های بازسازی استفاده شد، اوراق قرضه جنگی با ضمانت دولت‌های اروپایی منتشر شد و بانک جهانی خطوط اعتباری ویژه گشود. این مکانیسم هرچند کامل نبود، توانست اوکراین را در حالی که جنگ ادامه داشت سرپا نگه دارد.

    ایران می‌تواند این مدل را کپی کند؟ پاسخ صادقانه «خیر» است و دلایل آن ساختاری است، نه موضعی. اوکراین از روز اول جنگ با حمایت سیاسی، اقتصادی و نظامی یک ائتلاف غربی روبه‌رو بود که انگیزه قوی برای موفقیتش داشت. ایران در موضع دیگری است: تحت تحریم‌هایی است که دسترسی به ابزارهای مالی بین‌المللی را می‌بندند، از شبکه SWIFT قطع است، صندوق بین‌المللی پول برنامه‌ای برای کمک به آن ندارد و دولت‌های غربی نه‌تنها کمک نمی‌کنند بلکه بخشی از فشار تحریمی هستند.

    اما درسی که ایران می‌تواند از اوکراین بگیرد – حتی اگر مسیرش متفاوت باشد – این است که بازسازی پایدار بدون چارچوب مالی شفاف ممکن نیست. اوکراین یاد گرفت که چاپ پول، حتی در دل جنگ، باید با ابزارهای ضد تورمی همراه باشد. یاد گرفت که اصلاحات ساختاری – حتی در بدترین شرایط – شرط ورود سرمایه خارجی است و یاد گرفت که شفافیت در استفاده از کمک‌های بین‌المللی، شرط ادامه آنهاست. این درس‌ها برای ایران هم معتبر است  اما در غیاب یک ائتلاف حامی، ایران باید این مسیر را با منابع محدودتر و ابزارهای کمتری طی کند و سنگین‌ترین بار این مسیر، روی دوش همان مردمی است که جنگ را انتخاب نکردند.

    چین؛ شریک یا طلبکار؟

    در تمام دوران تحریم، یک بازیگر اقتصادی بود که نه به تهدیدهای آمریکا توجه کرد، نه از بازار ایران خارج شد و نه از خرید نفت ایران با تخفیف دست کشید. چین با قرارداد ۲۵‌ساله ۴۰۰‌میلیارددلاری که در ۲۰۲۱ امضا شد و با بیش از ۱۰۰‌میلیارددلار سرمایه‌گذاری در انرژی و زیرساخت ایران، طبیعی‌ترین کاندیدا برای نقش تامین‌کننده مالی بازسازی به نظر می‌رسد. اما واقعیت این رابطه از آنچه در اعداد دیده می‌شود، پیچیده‌تر است.

    چین در این جنگ یک محاسبه دقیق انجام داد. از یک طرف ایران سومین تامین‌کننده نفت چین است و قرارداد بلندمدت پکن پیش‌بینی‌پذیری عرضه را تضمین می‌کند. از طرف دیگر چین بیش از ۱۰۰‌میلیارددلار در ایران سرمایه‌گذاری کرده که حالا بخشی از آن با آسیب‌های جنگ در معرض خطر است. این واقعیت، چین را هم به بازسازی ایران علاقه‌مند می‌کند و هم احتیاط‌کار. پکن می‌خواهد سرمایه‌گذاری‌هایش محافظت شود  اما نمی‌خواهد درگیر یک پروژه بازسازی بی‌انتها در کشوری تحت تحریم و در حال جنگ شود.مشکل اساسی این است که رابطه ایران-چین در سال‌های گذشته بیشتر شبیه یک رابطه خریدار- فروشنده ناهموار بوده تا یک مشارکت راهبردی واقعی. ایران نفت را با تخفیف ۲۰ تا ۳۰‌درصدی می‌فروخت، پول به حساب‌های محدود واریز می‌شد و سرمایه‌گذاری چینی موعود در زیرساخت بسیار کندتر از آنچه قرارداد پیش‌بینی کرده بود پیش می‌رفت. در این وضعیت انتظار اینکه چین پس از جنگ ناگهان به یک شریک بازسازی سخاوتمند تبدیل شود، با واقعیت روابط دو کشور همخوانی ندارد.آنچه واقع‌بینانه‌تر به نظر می‌رسد این است که چین در یک توافق جامع احتمالی، قراردادهای زیرساختی بزرگ‌تری می‌خواهد.  بنادر، راه‌آهن، مخابرات در ازای تامین مالی. این رابطه می‌تواند کارآمد باشد اما سابقه چنین قراردادهایی در کشورهای دیگر نشان می‌دهد که منافع آن همیشه به‌طور مساوی توزیع نمی‌شود. ایران باید بین نیاز فوری به سرمایه و حفظ استقلال اقتصادی بلندمدت تعادل برقرار کند و این تعادل، آسان‌ترین تصمیم نیست.

    اوراق جنگی یا چاپ پول؛ گزینه‌های دردناک داخلی

    وقتی مسیرهای خارجی برای تامین مالی بسته یا محدود هستند، دولت‌ها به منابع داخلی روی می‌آورند. در تاریخ اقتصادی جنگ‌های بزرگ، دو ابزار اصلی وجود داشته: انتشار اوراق جنگی و چاپ پول. هر دو منبع داخلی هستند، هر دو ظاهرا مشکل تامین مالی را حل می‌کنند  اما هردو هزینه‌هایی دارند که در نهایت از جیب مردم پرداخت می‌شود.

    اوراق جنگی که کشورهایی مثل آمریکا در جنگ دوم جهانی و بریتانیا در جنگ‌های مختلف از آن استفاده کردند یک ابزار تامین مالی با کارنامه‌ای آمیخته است. این اوراق از مردم می‌خواهند که پس‌اندازشان را به دولت قرض بدهند با وعده بازپرداخت در آینده. اما در ایران با تورم رو به ۷۰‌درصد، یک سوال ساده مطرح می‌شود: چه کسی حاضر است پولش را در ازای اوراقی قرض بدهد که ارزش واقعی آن هر ماه کاهش می‌یابد؟ این ابزار تنها زمانی کارآمد است که مردم اعتماد داشته باشند؛  اعتمادی که فشارهای اقتصادی سال‌های اخیر آن را تضعیف کرده است.

    چاپ پول  که در اقتصاد به آن «تامین مالی پولی» می‌گویند  ساده‌ترین و خطرناک‌ترین ابزار است. بانک مرکزی پول چاپ می‌کند، دولت آن را خرج می‌کند و بخشی از بار جنگ به همه کسانی منتقل می‌شود که پول نگه می‌دارند چون تورم عملا یک مالیات پنهان روی ذخایر پولی مردم است. ایران این مسیر را قبلا طی کرده و بهای آن را با تورم‌های مزمن پرداخته. با تورم فعلی رو به ۷۰‌درصد، فشار بیشتر روی چاپ پول می‌تواند این رقم را به سطوحی برساند که تجربه دهه‌های اخیر هم سابقه‌اش را نداشته باشد.

    گزینه سوم، فروش دارایی‌های دولتی  در کوتاه‌مدت جذاب به‌نظر می‌رسد اما در میان‌مدت اشکالاتی جدی دارد. وقتی دارایی‌ها در شرایط اضطراری فروخته می‌شوند، قیمت‌ها به‌طور طبیعی پایین‌تر از ارزش واقعی است. ایران پیش از این هم تجربه خصوصی‌سازی‌هایی را داشته که نه سرمایه مناسبی جذب و نه کارایی لازم را ایجاد کردند. اما در میانه یک بحران، گاهی گزینه بد، بهترین گزینه موجود است.

    ۱۲ سال بازسازی؛ فاکتورهایی که نسل بعد می‌پردازد

    «تا ۱۲ سال طول می‌کشد»  این جمله را به نقل از بانک مرکزی نوشته‌اند  و این واقع‌بینانه‌ترین ارزیابی‌ای است که در این بحران شنیده شده.۱۲ سال یعنی نوجوان امروز، زمانی که وارد بازار کار می‌شود، هنوز در حال بازسازی کشوری خواهد بود که این جنگ خراب کرد. این عدد صادقانه‌ترین پاسخ به سوال «چه کسی فاکتور جنگ را می‌پردازد» است: نسل بعد.

    اما این ۱۲سال اگر با برنامه‌ریزی درست مدیریت نشود، می‌تواند به چیزی بدتر از بازسازی تبدیل شود. تاریخ اقتصادی کشورهای جنگ‌زده نشان می‌دهد که وقتی بازسازی بدون چارچوب مالی منسجم و بدون اصلاحات ساختاری پیش می‌رود، منابع موجود به‌جای سرمایه‌گذاری مولد، در تورم و فساد هدر می‌رود. وقتی پول بازسازی از محل چاپ پول تامین می‌شود، تورم خودش بخشی از آنچه ساخته می‌شود را می‌خورد و وقتی قراردادهای بازسازی بدون شفافیت توزیع می‌شوند، بخش بزرگی از منابع به دست کسانی می‌رسد که بیشترین نیاز را ندارند.

    از منظر اقتصاد سیاسی، بازسازی پس از جنگ همیشه یک فرصت بوده؛  فرصتی برای اصلاح ساختارهایی که پیش از جنگ هم معیوب بودند. آلمان پس از جنگ دوم جهانی با کمک مارشال و اصلاحات ساختاری عمیق، در کمتر از یک دهه به یکی از بزرگ‌ترین اقتصادهای جهان تبدیل شد. ژاپن همین مسیر را طی کرد. اما این موفقیت‌ها با یک شرط اصلی همراه بود: اراده سیاسی برای اصلاح، نه فقط بازسازی فیزیکی.

    ایران اکنون در نقطه‌ای ایستاده که می‌تواند هر دو مسیر را انتخاب کند؛ مسیری که بازسازی را به فرصتی برای تنوع اقتصادی، کاهش وابستگی نفتی و جذب سرمایه انسانی که در سال‌های تحریم از کشور رفته تبدیل می‌کند  یا مسیری که فقط آنچه خراب شده را دوباره می‌سازد تا همان چرخه تکرار شود. این انتخاب تعیین‌کننده‌ترین تصمیمی است که در سال‌های آینده باید گرفته شود و مردم ایران  که هزینه جنگ را بدون انتخاب پرداختند حق دارند در این تصمیم نقش داشته باشند.

    تورم ۷۰ درصدی؛ طوفانی که قبل از بازسازی می‌رسد

    پیش از اینکه اولین آجر بازسازی گذاشته شود، پیش از اینکه اولین قرارداد زیرساختی امضا شود و پیش از اینکه اولین ریال از دارایی‌های مسدودشده آزاد شود، یک دشمن قدیمی و آشنا در صف اول ایستاده است: تورم. صندوق بین‌المللی پول پیش‌بینی کرده تورم ایران در سال۲۰۲۶ به نزدیک ۷۰‌درصد برسد  و این عدد تنها یک شاخص اقتصادی نیست بلکه یک طوفان پیش‌رو است که اگر مهار نشود، هر تلاش بازسازی را پیش از آنکه به نتیجه برسد، از درون می‌خورد.

    برای فهم اینکه تورم ۷۰‌درصدی با بازسازی چه می‌کند، کافی است یک محاسبه ساده انجام دهیم. اگر امروز یک پروژه بازسازی ۱۰۰میلیارد ریالی آغاز شود و دو سال طول بکشد، همان پروژه با تورم ۷۰‌درصدی سالانه، در پایان دو سال به ۲۸۹ میلیارد ریال هزینه نیاز دارد  یعنی تقریبا سه برابر بودجه اولیه. این یعنی هر برنامه بازسازی که امروز طراحی می‌شود، اگر تورم مهار نشود، از همان ابتدا ناقص است.

    سه سناریوی تورمی پیش‌روی اقتصاد ایران وجود دارد که هر کدام پیامدهای متفاوتی برای مسیر بازسازی دارند. سناریو اول، تورم فرسایشی مزمن است؛  همان مسیری که اقتصاد ایران در سال‌های اخیر آن را می‌شناسد. در این سناریو تورم بین ۵۰ تا ۷۰‌درصد می‌ماند، قدرت خرید مردم هر سال کاهش می‌یابد و بازسازی به‌کندی پیش می‌رود اما اقتصاد کاملا متوقف نمی‌شود. این بدترین سناریو نیست اما پرهزینه‌ترین برای طبقه متوسط و کم‌درآمد است چون تورم مزمن ثروت را از دارندگان دارایی واقعی به دارندگان دارایی مالی منتقل  و شکاف طبقاتی را عمیق‌تر می‌کند.

    سناریو دوم، ابرتورم است؛ سناریویی که اگر دولت برای پوشش کسری بودجه به چاپ بی‌رویه پول روی بیاورد، محتمل می‌شود. در این حالت تورم از ۷۰‌درصد به اعداد سه‌رقمی می‌رسد و اقتصاد وارد یک مارپیچ می‌شود که خروج از آن نیازمند اصلاحات بسیار دردناک است. تجربه کشورهایی مثل زیمبابوه، ونزوئلا و آرژانتین نشان می‌دهد که ابرتورم حتی پس از کنترل، آثاری بر رفتار اقتصادی مردم می‌گذارد که سال‌ها باقی می‌ماند؛ بی‌اعتمادی به پول ملی، گریز از پس‌انداز رسمی و تمایل به نگهداری ارز خارجی که خودش تورم را تغذیه می‌کند.

    سناریو سوم، کنترل تورم از طریق توافق است. اگر مذاکرات اسلام‌آباد در نهایت به آزادسازی دارایی‌های مسدودشده منجر شود، جریان ارز خارجی می‌تواند فشار روی ریال را کاهش دهد. بازگشت صادرات نفتی به سطح عادی، درآمد ارزی دولت را بالا می‌برد و نیاز به چاپ پول را کم می‌کند. در این سناریو تورم می‌تواند در یک بازه دو تا سه‌ساله به سطوح زیر ۳۰‌درصد برگردد هنوز بالا اما قابل مدیریت. این تنها مسیری است که بازسازی واقعی در آن امکان‌پذیر است.

    این سه سناریو یک نتیجه مشترک دارند: مسیر تورم ایران از تهران تنها نمی‌گذرد. هر تصمیمی که در اسلام‌آباد، واشنگتن یا پکن گرفته می‌شود، مستقیما روی قدرت خرید خانواده‌ای در تهران، اهواز یا مشهد اثر می‌گذارد و این دقیق‌ترین تعریف از اقتصاد سیاسی است  وقتی سیاست‌های کلان مستقیم روی سفره مردم می‌نشینند.

  • خداحافظی ایرانیان با تفریح و لباس نو!!!

    خداحافظی ایرانیان با تفریح و لباس نو!!!

    به گزارش اقتصادران، مرکز آمار ایران نرخ تورم نقطه‌به‌نقطه اسفند ۱۴۰۴ را ۷۱.۸ درصد اعلام کرده است.

    البته ترکیب و پراکندگی این شاخص در میان کالاها و خدمات مختلف، نشانه‌ای از سبکی جدید در خرید خانوار ایرانی است. ثبت تورم ۱۱۲.۵ درصدی در گروه خوراکی در تقابل با تورم ۵۶.۹ درصدی پوشاک و کفش و تورم ۶۰.۸ درصدی بخش تفریح، تا حدود زیادی به معنای شیفت کامل تقاضا به سمت کالاهای اساسی است. خانواده ایرانی انگار در مواجه با بالاترین تورم دهه‌های اخیر، درآمد خود را برای تامین خوراک روزمره و نیازهای اولیه تخصیص می‌دهد و سهم تفریح، مسافرت و خرید پوشاک در سبد هزینه‌ها به پایین‌ترین سطح ممکن تقلیل پیدا کرده است.

    شکاف معنادار در گروه‌های مصرفی؛ از خوراکی تا تفریح

    داده‌های اسفند ۱۴۰۴ مرکز آمار ایران، تصویری دقیق از چگونگی توزیع فشار تورمی در بخش‌های مختلف اقتصاد ارائه می‌دهد. عدد کلی ۷۱.۸ درصد برای تورم نقطه‌به‌نقطه، میانگینی از نوسانات قیمتی در گروه‌های متعدد کالایی است که بررسی جزئیات آن، می‌تواند رفتار اقتصادی مصرف‌کننده را مشخص ‌کند. گروه دخانیات در بالاترین رده این جدول، با ثبت رکورد ۱۲۵.۱ درصد و گروه خوراکی‌ با ۱۱۲.۵ درصد قرار دارند. این ارقام نشان‌دهنده شدت رشد قیمت‌ها در کالاهای مصرفی روزمره و بی‌دوام است.

    در رده‌های میانی این رده‌بندی، گروه مبلمان و لوازم خانگی با تورم ۷۲.۸ درصد و بخش هتل و رستوران با تورم ۷۰.۹ درصد ایستاده‌اند که تطابق بیشتری با میانگین تورم کل کشور دارند. اما نکته قابل تامل در انتهای این جدول نهفته است. جایی که بخش تفریح و بهداشت عدد ۶۰.۸ درصد و گروه پوشاک و کفش رقم ۵۶.۹ درصد را به ثبت رسانده‌اند. فاصله تقریبا ۵۵ درصدی بین تورم خوراکی و تورم بخش پوشاک، صرفا یک اختلاف عددی نیست، بلکه نشانه‌ای از شکل و شمایل سبد جدید خانوار ایرانی در مواجهه با تورم بالای ۷۰ درصد است.

    حفظ تقاضا در خوراکی‌ها و تقلیل تقاضا در پوشاک و تفریح

    جلوتر بودن نرخ تورم در یک گروه کالایی خاص مثل خوراکی‌، می‌تواند به معنای تداوم و باقی‌ماندن تقاضا برای آن گروه تلقی ‌شود. خوراکی آخرین گروه کالایی برای حذف از سبد هر خانواری است. طوریکه مصرف‌کننده حتی با وجود جهش‌های قیمتی، توانایی حذف آنها را از سبد خرید خود ندارد و وادار می‌شود بخش بیشتری از درآمد خود را برای داشتن تغذیه اختصاص دهد. دقیقا همین تقاضای مستمر نهایتا به تورم سه‌رقمی در این بخش منجر شده است.

    در طرف مقابل، قرار گرفتن تورم حوزه تفریح و پوشاک در محدوده ۵۶ تا ۶۱ درصد، به معنای تقلیل شدید تقاضا در این بازارها است. در ادبیات اقتصادی، کالاهایی مثل لباس، کفش، سفر و تفریح در زمره کالاهایی با کشش قیمتی بالا دسته‌بندی می‌شوند. یعنی اگر قیمت‌‌ها از حدی بالاتر رود، میزان تقاضا برای آنها کم می‌شود. واکنش خانوار ایرانی به تورم عمومی ۷۱.۸ درصدی، حذف یا حداقل کاهش این ردیف‌ها از سبد خرید و هزینه بوده است. کاهش تقاضا و خروج خریداران از بازار پوشاک و تفریح، باعث شده تا فروشندگان و ارائه‌دهندگان این خدمات، توانایی قیمت‌گذاری متناسب با تورم بخش‌های دیگر از جمله خوراکی را نداشته باشند. آمارها تایید می‌کنند که خانوار ایرانی به خاطر تامین هزینه‌های بالای اقلام خوراکی، بودجه کمتری برای تخصیص به خرید لباس جدید یا برنامه‌ریزی برای تفریح اختصاص می‌دهد.

    انعکاس داده‌های آماری در مشاهدات میدانی

    تحلیل اعداد مرکز آمار، با واقعیت‌های جاری در سطح بازار و گزارش‌های منتشر شده از اصناف تا حدود زیادی همخوانی دارد. مشاهدات میدانی از بازار نشان می‌دهد که شرایط کسب‌وکارهای مختلف یکسان نیست. مغازه‌های عرضه‌کننده اقلام خوراکی از جمله سوپرمارکت‌ها، پروتئینی‌ها و میوه‌فروشی‌ها، با وجود کاهش حجم خرید هر خانوار، همچنان مشتریان روزمره خود را حفظ کرده‌اند و خریدوفروش در این واحدها متوقف نشده است. اما وضعیت در راسته بوتیک‌ها، فروشگاه‌های پوشاک و آژانس‌های مسافرتی کاملا متفاوت است و کاهش محسوس تردد و تقاضا در این بخش‌ها به چشم می‌خورد.

    گزارش‌های مختلف نیز این حرف‌ها را تایید می‌کند. رئیس گروه آمارهای اجتماعی و فرهنگی مرکز آمار ایران می‌گوید ظرف سال‌های ۱۳۹۷ تا ۱۴۰۴ حدود ۳۰ درصد از حجم مسافرت‌ها در ایران آب رفته است. این آمار با استناد از وضعیت ناوگان حمل‌ونقل و رزرو مراکز اقامتی و سایر شاخص‌ها به دست آمده و از افت سفرهای ایرانیان در غالب تفریح حکایت دارد. بر اساس این گزارش، سفر که پیش از این به عنوان یک برنامه دوره‌ای در سبد بسیاری از خانوارها قرار داشت، حالا جایگاه گذشته را ندارد. به موازات این گزارش، آمار‌هایی از کاهش ۲۰ تا ۳۰ درصدی خرید پوشاک و کفش در یک دهه اخیر به چشم می‌خورد. تطبیق این گزارش‌ها با تورم ۵۶.۹ درصدی پوشاک و ۱۱۲.۵ درصدی خوراکی، تصویری واضح از اولویت‌بندی جدید اقتصاد خانوار ارائه می‌دهد.

  • کار و زندگی مردم در برزخ انتظار

    کار و زندگی مردم در برزخ انتظار

    به گزارش اقتصادران، سه روز از آتش‌بس دوهفته‌ای میان جمهوری اسلامی، آمریکا و اسرائیل می‌گذرد؛ ضرب‌الاجلی که توسط رییس‌جمهور آمریکا اعلام شده و همه نگاه‌ها را به تحولات آتی دوخته است. در این میان آتش‌بس برای نظام‌های سیاسی درگیر و حتی مردم دو کشور مقابل، شاید موقتا مسکن باشد اما برای ایرانیان، این تعلیق و انتظار، لحظاتی نفسگیر، سخت و کلافه‌کننده را رقم زده است. جامعه‌ای که تاب تحمل روزهای دشوار با مشکلات معیشتی را ندارد و اقتصادی که بیش از پیش، پایه‌های لرزانش خودنمایی می‌کند. تحلیلگران برای این دو هفته، سه سناریو پیش‌بینی کرده‌اند: «شکست مذاکرات و از سرگیری درگیری‌ها»، «ادامه یافتن گفت‌وگوها در شرایط نه جنگ، نه صلح» و «توافق جامع و کامل که به اختلافات ۴۷‌ساله پایان دهد.» در خوشبینانه‌ترین حالت، سناریوی دوم یعنی «نه جنگ، نه صلح» با توجه تجربیات گذشته، مصاحبه تلویزیونی همیشگی عباس عراقچی مبنی بر «مثبت بودن فضای مذاکره و ادامه‌دار بودن گفت‌وگوها»، احتمال بیشتری نسبت به دو سناریوی دیگر دارد.

    حالتی که شاید برای سه طرف درگیر مطلوب باشد اما برای مردم ایران خسته‌کننده و ترسناک به‌شمار می‌رود. آتش جنگ در ۴۳‌روز گذشته ضربه مهلکی بر پیکر نحیف زندگی مردم وارد و شرایط را دشوارتر از همیشه کرده است. اکنون در این مقطع که تاب‌آوری جامعه، همانند آتش‌بس دوهفته‌ای شکننده شده و جیب‌ها خالی‌تر از گذشته، پرسش اساسی این است؛ وضعیت زندگی ایرانیان چگونه است و آنان چه می‌خواهند؟ «جهان‌صنعت» در گفت‌وگو با شهروندان گزارش می‌دهد که زندگی آنان در شرایط فعلی در هاله‌ای از تعلیق فرو رفته است.

    در انتظار سرنوشت

    آرتین نام یکی از موتورسیکلت فروشانی است که این روزها با دشواری معیشتی روبرو شده. او در گفت‌وگو با «جهان‌صنعت» وضعیت خود را این‌گونه تشریح کرد: از دی‌ماه سال گذشته بازار کساد شد و عملا کاسبی‌ها به خواب رفت. در اسفندماه نیز با شروع جنگ کرکره خرید و فروش پایین کشیده شد و حالا در انتظار دوهفته آتی هستیم تا ببینیم چه سرنوشتی در انتظارمان است. هزینه‌های زندگی سرسام‌آور شده و در دوران جنگ مجبور شدم از اندک پس‌اندازم برای گذران زندگی استفاده کنم. شرایط فعلی کشور به‌گونه‌ای است که هیچ‌کس نمی‌داند چه باید بکند؛ اگر بخریم و توافق شود، با کاهش قیمت‌ها ضرر می‌کنیم و اگر نخریم و جنگ شود، باز هم متضرر شده‌ایم. تنها مطالبه و خواسته‌ای که سال‌هاست داریم، یک زندگی معمولی و بی‌دغدغه است؛ زندگی‌ای‌ که در آن فکر و خیال اجاره، هزینه‌های بالای خورد و خوراک و سختی کاسبی کردن وجود نداشته باشد. ما تنها در انتظار سرنوشت نشسته‌ایم تا ببینیم بالاخره چه آینده‌ای پیش روی ماست.

    بازی روانی سیاستمداران

    جمشید یکی از بازنشستگان تامین اجتماعی، این روزها سنگینی سایه شوم جنگ را بر زندگی خود احساس می‌کند. او در گفت‌وگو با «جهان‌صنعت» به وضعیت معلق زندگی‌اش اشاره کرد و گفت: برخی همواره گمان می‌کنند بازنشستگان به‌خاطر دریافتی‌هایشان زندگی خوبی دارند اما باید بگویم به هیچ وجه این‌گونه نیست. به‌دلیل هزینه‌های سرسام‌آور زندگی و عدم تناسب حقوق با مخارج، ناچارم خرید و فروشی کنم تا شاید بتوانم چاله‌های عمیق زندگی را پر کنم. جنگ من را عملا خانه‌نشین کرده و حالا صرفا با حقوق ماهانه‌ای که واریز می‌شود، روزگار می‌گذرانم. اکنون که کمتر از دو هفته به پایان فروردین‌ماه باقی مانده، عملا هیچ پولی برایم نمانده و با قرض کردن روزهایم را سپری می‌کنم. حال با این تعلیق جنگ که مشخص نیست سرانجامش چه خواهد شد، زندگی ما نیز در صف انتظار مانده و نمی‌دانیم چه باید بکنیم. زندگی میلیون‌ها نفر قربانی بازی روانی سیاستمداران شده است. آنان درکی از وضعیت وخیم زندگی ما ندارند.

    اضطراب شبانه باران

    باران یکی از دانش‌آموزان دبیرستانی است که از زمستان ۱۴۰۴ به‌خاطر شرایط کشور خانه‌نشین شده و درس‌هایش را به‌صورت غیرحضوری ادامه می‌دهد. او در گفت‌وگو با «جهان‌صنعت» به وضعیت تعلیقی که در آن گرفتار شده‌ایم اشاره کرد و گفت: شاید عجیب باشد که یک دانش‌آموز درباره مسائلی مثل اجاره‌خانه، معیشت و گرانی حرف بزند زیرا دغدغه هم‌سن‌وسال‌های من معمولا چیزهای دیگری است اما وقتی سختی‌هایی را می‌بینم که مادرم برای هزینه‌های خانه تحمل می‌کند و فکر و خیال‌هایی که شب و روز با آن درگیر است، من هم وارد همین چرخه نگرانی شده‌ام. تنها دغدغه‌ام این است که هیچ مادری گرفتار سختی و دل‌نگرانی نباشد. با شروع جنگ من و مادرم همیشه استرس شب‌های موشکباران را داشتیم و حالا هم با اینکه اعلام کرده‌اند جنگ موقتا متوقف شده، می‌ترسیم دوباره از سر گرفته شود و سختی‌ها با شدت بیشتری برگردد.

    طعم تلخ تعدیل

    آرمین یکی از کارمندانی که ضربه جدی از شرایط جنگی اخیر خورده، این روزها مانند بسیاری از کارمندان تعدیل‌شده در فروردین‌ماه با دشواری‌های فراوان دست‌وپنجه نرم می‌کند. او در گفت‌وگو با «جهان‌صنعت» توضیح داد: در اولین روز کاری سال جدید، با پیام تعدیلم از سوی کارفرما روبه‌رو شدم. در این شرایط که بازار کار و استخدام به خواب عمیقی فرو رفته، واقعا نمی‌دانم چه باید بکنم. به چند جا برای کار زنگ زدم اما آنها هم به‌خاطر وضعیت موجود استخدامی ندارند. عملا همه راه‌ها بسته شده؛ ما در تعلیق مانده‌ایم. گفتند باید برای بیمه بیکاری اقدام کنیم تا ماهانه مبلغی برای گذران زندگی واریز شود اما آیا واقعا این شرایط شایسته ماست؟ این گره کور سختی‌ها قرار است چه زمانی باز شود؟ دیگر توان ادامه دادن در این وضعیت را ندارم، نمی‌دانم چه باید بکنم.

    بدبینی به اوضاع

    درسا کارمند یک شرکت بیمه این روزها در سایه شرایط جنگی کار خود را آغاز کرده است. او نسبت به آتش‌بس فعلی بدبین است و باور دارد که احتمال شعله‌ور شدن دوباره درگیری‌ها در روزهای آینده وجود دارد. وی در گفت‌وگو با «جهان‌صنعت» گفت: ترکش‌های جنگ یکی‌یکی به زندگی مردم اصابت کرده؛ یکی عزیزش را از دست داده، دیگری خانه‌اش آسیب دیده و فردی هم بر اثر اضطراب ناشی از صدای انفجار، حال روحی‌اش وخیم شده است. من هم نسبت به آتش‌بس فعلی بدبینم و فکر می‌کنم ممکن است دوباره حمله‌ای رخ دهد. در شب‌های موشکباران، از ترس اینکه آسیبی به من یا خانواده‌ام نرسد، ناچار شدیم تهران را ترک کنیم. حالا با توقف دوهفته‌ای درگیری‌ها دوباره برگشته‌ایم اما اگر وضعیت دوباره وخیم شود، مجبوریم باز هم از شهر خارج شویم. طعم آرامش مدت‌هاست از زندگی ما رفته؛ مدام نگرانیم که مشکلی تازه به فهرست سختی‌ها اضافه شود.

    روزهای بی‌مشتری

    امیرحسین یکی از آرایشگران غرب تهران حتی در روزهای جنگ نیز به کار خود ادامه داده است. او در بیان وضعیتش به «جهان‌صنعت» گفت: شروع جنگ با بازار شب عید ما آرایشگران همزمان شد. به‌دلیل مشکلات مالی و لزوم پرداخت به‌موقع اجاره‌بها، مجبور بودم در همان روزهای جنگ هم کار کنم. حالا که درگیری‌ها فعلا متوقف شده، امیدوار بودم کسب‌وکارم کمی رونق بگیرد اما نه‌تنها این اتفاق نیفتاده بلکه در طول روز شاید فقط دو سه مشتری داشته باشم. هر روز جلوی مغازه می‌نشینم به امید آمدن مشتری. با این شرایط چگونه باید هزینه‌ها را تامین کنیم؟ آیا کسی به فکر زندگی ما هست؟ اکنون نیز که در این شرایط تعلیق قرار گرفته‌ایم، نمی‌دانیم چه باید بکنیم.

    در انتظار ارتباط

    ملیکا یکی از دارندگان کسب‌وکارهای آنلاین با قطعی گسترده اینترنت در اسفندماه سال گذشته عملا با رکود شدید در کاسبی خود مواجه و شرایطش وخیم شده است. او در گفت‌وگو با «جهان‌صنعت» توضیح داد: اینترنت برای کسانی که در فضای مجازی کسب‌وکار دارند از نان شب واجب‌تر است. با قطعی گسترده اینترنت بین‌الملل، ضربه اساسی به معیشت من وارد شد؛ به‌قدری که ناچار شدم برای امرار معاش محصولاتم را با نصف قیمت به همسایگان و فامیل بفروشم تا حداقل زندگی‌ام تامین شود. چرا دولت فکری به حال ما نمی‌کند تا شرایطی فراهم شود که حداقل نگرانی مشکلات مالی را نداشته باشیم؟ با اعلام آتش‌بس امیدوار بودم که هرچه زودتر اینترنت وصل شود اما برخی مسوولان گفته‌اند تا عادی نشدن شرایط خبری از اتصال نیست. یکی به ما بگوید ما باید چه کاری انجام دهیم؟

    بی‌خبری، خوش خبری

    بهنام یکی از مدیران باشگاه‌های بدنسازی، این روزها به دلیل فشار سنگین جنگ و تعلیق، کسب‌وکار خود را در شرایط دشواری می‌بیند. او در گفت‌وگو با «جهان‌صنعت» توضیح داد: از زمانی که جنگ شروع شد، عملا هیچ‌‌یک از ورزشکاران به باشگاه مراجعه نکردند. برخی نیز که مراجعه کردند، هزینه‌های خود را پس گرفتند تا ببینند شرایط به چه صورت پیش خواهد رفت. گذشته از بحث هزینه‌ها، پرسش اصلی من این است که این شرایط تا چه زمانی قرار است ادامه پیدا کند؟ مردم نمی‌دانند در چنین لحظاتی باید چه کنند. من دیگر اخبار را دنبال نمی‌کنم زیرا از قدیم گفته‌اند «بی‌خبری، خوش‌خبری» هر زمان اخبار را پیگیری کرده‌ام، چیزی جز تشدید مشکلات و تعلیق مشاهده نکرده‌ام. تنها امیدوارم که هرچه زودتر تکلیف ما مشخص شود.

    زندگی در حالت انتظار

    آنچه این روزها از زندگی ایرانیان می‌توان دریافت، چیزی جز تعلیق و انتظار نیست. مردمی که همواره سختی‌های فراوانی را متحمل شده‌اند و مدام در انتظار بازگشت روزهای خوش به زندگی خود هستند. شرایط کنونی، گودالی از ابهام است. هیچ‌کس نمی‌داند چه باید بکند و زندگی‌ها در انتظار تعیین سرنوشت به سر می‌برند. آنچه در این میان نامردی به نظر می‌رسد، این است که دوباره از مردم خواسته شود تا صبر پیشه کنند. سال‌هاست که جامعه در حال صبر کردن و انتظار کشیدن است. آیا زمان پایان یافتن سختی‌ها و آغاز دوران خوشبختی فرا نرسیده است؟

  • حمله به تولید، حمله به معیشت

    حمله به تولید، حمله به معیشت

    به گزارش اقتصادران، داوود میرزایی افزود: این حملات که توسط رژیم صهیونیستی و با حمایت صریح آمریکا انجام شده، تنها تأسیسات فیزیکی را هدف قرار نداده، بلکه مستقیماً امنیت شغلی و معیشت میلیون‌ها کارگر و خانواده‌های آنان را نشانه رفته است. کارگران و خانواده‌های آنان نخستین و اصلی‌ترین قربانیان حمله به زیرساخت‌های حوزه کار و اشتغال هستند. چرا که هرگونه وقفه در خطوط تولید و آسیب به ماشین‌آلات، مستقیماً منجر به تهدید معیشت و ایجاد بیکاری گسترده در جامعه می‌شود.

    وی به گستردگی این حملات در استان‌های مختلف کشور اشاره کرده و ادامه داد: گزارش‌های واصله حکایت از خسارات گسترده به واحدهای تولیدی و کارگاه‌های کوچک دارد که متأسفانه موجب شهادت و مجروح شدن شماری از کارگران عزیز در سنگر تولید شده است. حمله به این مراکز نقض آشکار حقوق بنیادین بشر است. حفاظت همه‌جانبه از محیط‌های تولید و کار بیش از پیش ضروری است و حفظ امنیت این مراکز یک ضرورت حیاتی برای ثبات اجتماعی و اقتصادی کشور به شمار می‌رود.

    نادیده گرفتن این حملات تضعیف حقوق نیروی کار در سطح بین‌المللی است

    دبیر اجرایی خانه کارگر تشکیلات ساوه و زرندیه تشکل‌های کارگری جهان را به شکستن سکوت خود در برابر این جنایات دعوت کرده و در این خصوص اظهار داشت: از اتحادیه‌ها و سندیکاهای کار و کارگری سراسر جهان انتظار می‌رود نسبت به هدف قرار گرفتن محل کار هم‌صنفان خود، واکنش نشان دهند. چرا که نادیده گرفتن این حملات، به معنای تضعیف حقوق نیروی کار در سطح بین‌المللی است. این انتظار وجود دارد که مجامع بین‌المللی حوزه کار نسبت به این حملات واکنش نشان دهند.

    میرزایی از نهادهای حقوقی بین‌المللی مطالبه و انتظارات جدی داشته و در این رابطه تصریح کرد: سازمان بین‌المللی کار (ILO) باید به عنوان متولی اصلی حقوق کارگران، موضع صریحی در قبال حمله به زیرساخت‌های اقتصادی ایران اتخاذ کرده و از تمامی ظرفیت‌های خود برای محکومیت این اقدامات استفاده کند. مجامع بین‌المللی حوزه کار از مهمترین نهادهایی هستند که باید نسبت به این حملات تروریستی و ضد حقوق بشری در محیط‌های کاری و کارگری واکنش صریح خود را اعلام کنند.

    وی با اعلام همبستگی کامل کارگران، کارفرمایان و مهندسان سراسر کشور در برابر حملات ددمنشانه دشمنان آمریکایی و رژیم صهیونیستی در واحدهای تولیدی و صنعتی، بیان داشت: جامعه کارگری ایران به‌رغم تمامی فشارها و تهدیدات، با اقتدار در کنار یکدیگر برای حفظ چرخ تولید و آینده کشور ایستاده است. این‌گونه اقدامات بزدلانه دشمنان، نه تنها خللی در اراده آنان ایجاد نخواهد کرد، بلکه قدرتمندتر از گذشته به کار و تلاش می‌پردازند و سنگر کار و تولید را در شرایط جنگی حفظ خواهند کرد.

    چشم‌پوشی جامعه کارگری از مشکلات در شرایط جنگی

    دبیر اجرایی خانه کارگر تشکیلات ساوه و زرندیه تأکید کرد: در شرایط جنگی کنونی که کشور از سوی آمریکا و رژیم صهیونیستی بر کشور تحمیل شده، جامعه کارگری به‌رغم تمامی مشکلات عدیده‌ای که دارند، از مشکلات و مطالبات خود چشم‌پوشی کرده‌اند. جامعه کار و تولید شش‌دانگ حواس خود را به سنگرهای تولید معطوف کرده و چرخ اقتصاد را به سرعت می‌چرخانند و نخواهند گذاشت تا اقتصاد کشور لحظه‌ای دچار چالش شود. این مهمترین پیام در برابر حملات ددمنشانه دشمنان است.

    میرزایی با تأکید بر اینکه انتظار می‌رود جامعه کارگری شرایط فعلی کشور را در نظر بگیرند، ابراز داشت: امروز شرایط کشور خواسته و یا ناخواسته به سمت‌وسوی جنگ رفته و این شرایط به‌رغم میل باطنی، به کشور تحمیل شده و در موقعیت اضطرار قرار گرفته است. در این شرایط امکان اینکه کارخانه‌ای و یا یک واحد تولیدی بالاجبار و یا با اتفاق خاصی منجر به تعطیلی شود و حتی حقوق و دستمزدها با تأخیر پرداخت شود، وجود دارد. بر این اساس در شرایط فعلی کارگران باید صبوری به خرج دهند.

    وی اضافه کرد: جامعه کارگری از ابتدای انقلاب، همواره نشان دادند که پای کشور ایستاده‌اند. در این راستا کارگران به همان میزان که تاکنون از کشور پیشتیبانی داشتند، قطعاً از این پس نیز به همان میزان پشتیبان وطن خود خواهند بود و در تمامی مراحل میهن خود را همراهی خواهند کرد. جامعه کار و تولید همواره در فرایندهای دفاع از کشور سهیم است و بر این اساس همچنان که در سنگر تولید و صنعت مشغول فعالیت هستند، در کنار سایر اقشار مختلف کشور پای منافع کشور نیز خواهند بود.

    جامعه کار و تولید کشور شجاع‌تر و قوی‌تر از همیشه خواهند ایستاد

    دبیر اجرایی خانه کارگر تشکیلات ساوه و زرندیه به حضور کارگران در کنار نیروهای مسلح کشور تأکید کرده و در این خصوص گفت: در شرایط کنونی که کشور مجدداً درگیر یک جنگ تحمیلی و ناخواسته شده است، قشر کارگری برای دفاع از خاک کشور و میهن خود ذره‌ای تردید به دل راه نمی‌دهند و ترس و واهمه‌ای از نبرد ندارند. جامعه کار و تولید کشور شجاع‌تر و قوی‌تر از همیشه در کنار تمامی نیروهای مسلح و رزمندگان کشور خواهند ایستاد و از کشور ایران و میهن خود جانانه دفاع خواهند کرد.

    میرزایی با اشاره به اینکه جامعه کار و تولید و اقشار مختلف کارگری در هر شرایطی آماده حضور در عرصه‌های مختلف خواهند بود، افزود: این آمادگی وجود دارد که کارگران هر آنچه مسئولین صلاح بدانند را اجرایی کنند. در این راستا اگر نیاز باشد کارگران در سنگرهای تولیدی و صنعتی قرار گیرند و در سنگرهای اقتصادی فعالیت داشته باشند و یا اینکه دست از کار بکشند و در جبهه‌های نبرد علیه دشمنان ظالم و خون‌خوار صف‌آرایی کنند و در کنار نیروهای مسلح و رزمندگان باشند، آماده خواهند بود.

    وی بر تداوم فعالیت‌های جامعه کارگری در دفاع از کشور همانند گذشته تأکید کرده و ادامه داد: امروز هم قشر کارگری همانند گذشته و شجاع‌تر و پرطراوت‌تر از روزگار پیشین در کنار تمامی نیروهای مسلح کشور، قرار خواهند گرفت و قطعاً به دل خود ذره‌ای تردید راه نخواهند داد. در این رابطه انتظار می‌رود جامعه کارگری از گذشتگان و پیشکسوتان خود در ۸ سال دفاع مقدس و حتی جنگ ۱۲ روزه درس بگیرند و آنها را الگوی خود قرار دهند و شجاعانه روی جامعه کارگری و ملت ایران را سفید کنند.

    آمادگی کارگران برای دفاع از کشور فارغ از هرگونه گله‌گذاری

    دبیر اجرایی خانه کارگر تشکیلات ساوه و زرندیه اظهار داشت: کارگران با وحدت و انسجام، فارغ از هرگونه گله‌گذاری در رابطه با حقوق و دستمزد، معیشت و دیگر گرفتاری‌ها، دوشادوش تمامی رزمندگان و نیروهای مسلح کشور، آماده مبارزه و دفاع از کیان کشور ایران و خاک و ناموس خود هستند و کوتاه نخواهند آمد. جامعه کارگری چه در ۸ سال دفاع مقدس و چه در جنگ ۱۲ روزه و در کنار سایر رزمندگان و نیروهای مسلح کشور، پابه‌پای آنها ایثار کرده و شهدای بسیاری را تقدیم کشور کردند.

  • معیشت در برزخ جنگ

    معیشت در برزخ جنگ

    به گزارش اقتصادران، در شرایطی که اقتصاد کشور همزمان تحت‌تاثیر تنش‌های سیاسی، اختلال در زنجیره‌های تولید و فشارهای معیشتی قرار گرفته، نشانه‌های یک بازآرایی اجباری در ساختار اقتصادی بیش از هر زمان دیگری قابل مشاهده است. تعطیلی یا کاهش فعالیت بسیاری از بنگاه‌های اقتصادی به‌ویژه در بخش‌های وابسته به صنایع مادر نه‌تنها تولید را با وقفه مواجه کرده بلکه موجی از بیکاری و نااطمینانی را به جامعه تحمیل کرده است؛ وضعیتی که پیامدهای آن فراتر از شاخص‌های اقتصادی، به لایه‌های اجتماعی نیز سرایت خواهد کرد.

    در چنین فضایی وابستگی متقابل میان صنایع بزرگ و بنگاه‌های کوچک و متوسط بیش از گذشته خود را نشان می‌دهد. آسیب به صنایع بالادستی مانند پتروشیمی و فولاد به‌سرعت به حلقه‌های پایین‌دستی منتقل شده و زنجیره‌ای از اختلال را رقم زده که بازسازی آن نیازمند زمان، منابع و سیاستگذاری دقیق است. از همین رو بسیاری از تحلیلگران بر این باورند که اقتصاد کشور در کوتاه‌مدت ناگزیر از تکیه مجدد بر درآمدهای نفتی خواهد بود؛ مسیری که اگرچه می‌تواند به‌عنوان یک مُسکن عمل کند اما در صورت تداوم، چالش‌های ساختاری گذشته را نیز بازتولید خواهد کرد.

    تحولات و ابهامات پیش‌رو

    از سوی دیگر همزمانی این تحولات با ابهامات موجود در عرصه سیاست خارجی و مذاکرات، چشم‌انداز آینده را به‌شدت وابسته به نتایج تصمیمات سیاسی کرده است. در واقع اقتصاد در نقطه‌ای ایستاده که هرگونه گشایش یا تداوم محدودیت‌ها می‌تواند مسیر آن را به‌طور کامل تغییر دهد؛ از سناریوی احیای تدریجی تولید و کاهش فشارهای معیشتی گرفته تا تعمیق رکود، افزایش فقر و محدودتر شدن توان مداخله دولت.

    در این میان نقش دولت و حاکمیت در مدیریت این گذار بحرانی تعیین‌کننده خواهد بود. تصمیم‌گیری درباره نحوه تخصیص منابع محدود، حمایت از اقشار آسیب‌پذیر و ایجاد تعادل میان الزامات کوتاه‌مدت و اصلاحات بلندمدت، به یکی از پیچیده‌ترین چالش‌های سیاستگذاری تبدیل شده است.

    چگونگی اولویت‌بندی‌ها

    اینکه اولویت‌ها چگونه تعریف شوند و چه میزان از ظرفیت‌های داخلی و خارجی برای عبور از این مقطع به کار گرفته شود، موضوعی بوده که ذهن بسیاری از کارشناسان را به خود مشغول کرده است.

    مرتضی افقه، کارشناس مسائل اقتصادی در اینباره به «جهان‌صنعت» گفت: با توجه به شرایطی که پیش آمده و تعطیلی بسیاری از کسب‌وکارها، طبیعی است که بخش قابل‌توجهی از نیروی کار شغل خود را از دست داده‌اند. ما شاهد تعدیل نیرو در ابعاد گسترده هستیم و قطعا در سایر بخش‌ها نیز این وضعیت وجود دارد. در چنین شرایطی سوال اصلی این است که وضعیت معیشتی مردم به چه سمتی خواهد رفت و دولت چگونه باید با این موج بیکاری مواجه شود.

    وی ادامه داد: به‌طور کلی انتظار می‌رفت به‌خصوص پس از آسیب دیدن صنایع مادر، این مساله به بنگاه‌های کوچک و متوسط نیز سرایت کند و در پی آن تعدیل نیرو رخ دهد. حال در این میان دولت باید چه اقداماتی انجام دهد؟ بدیهی است افرادی که شغل خود را از دست داده‌اند باید تحت پوشش بیمه بیکاری قرار بگیرند البته در صورتی که منابع آن وجود داشته باشد. از سوی دیگر صنایع باید یا به سرعت بازسازی شوند یا در صورت امکان در شرایط فعلی به فعالیت بازگردند. به‌ویژه کارخانجاتی که وابسته به مواد اولیه تولیدی صنایع مادر مانند پتروشیمی و فولادند، نیازمند تامین مواد اولیه جایگزین -احتمالا از طریق واردات- هستند. این اقدامات برای به حداقل رساندن بحران ضروری است.

    پرسش درباره وضعیت منابع ارزی لازم

    این کارشناس مسائل اقتصاد گفت: اما مساله مهم اینجاست که آیا دولت منابع ارزی لازم برای این واردات یا بودجه کافی برای پرداخت بیمه بیکاری را در اختیار دارد یا خیر. در حال حاضر به‌نظر می‌رسد چنین ظرفیتی محدود است، مگر اینکه در نتیجه مذاکرات جاری، توافقاتی حاصل شود که شرایط را تغییر دهد. در واقع باید دید طی هفته‌های آینده و با مشخص شدن نتیجه این مذاکرات، چه سناریویی پیش‌روی اقتصاد خواهد بود.

    وی افزود: در سناریوی خوشبینانه اگر تحریم‌ها به‌طور کامل رفع شود و کشور بتواند سهمی از ترانزیت و مبادلات بین‌المللی داشته باشد، دست دولت برای حمایت از بیکاران، احیای بنگاه‌های کوچک و متوسط و تامین مواد اولیه بازتر خواهد شد چراکه بازسازی صنایعی مانند پتروشیمی زمان‌بر است و واردات در کوتاه‌مدت ضروری خواهد بود اما در سناریوی بدبینانه با توجه به کاهش ذخایر و محدودیت منابع بعید است دولت قدرت مانور زیادی برای جبران بیکاری و فشارهای اقتصادی داشته باشد.

    افقه گفت: درخصوص وضعیت فقر نیز باید گفت که پیش از این بحران هم تعداد قابل‌توجهی از افراد زیر خط فقر قرار داشتند. اگر دولت نتواند اقدامات به‌موقع و موثری انجام دهد، این وضعیت قطعا تشدید خواهد شد. حتی ممکن است دولت در ادامه پرداخت یارانه‌ها نیز با مشکل مواجه شود چراکه همین یارانه‌ها نیز نتوانسته‌اند به‌طور کامل آثار تورم ناشی از آزادسازی قیمت‌ها را جبران کنند. البته در سناریوی مثبت، این امکان وجود دارد که دولت نه‌تنها یارانه‌ها را ادامه دهد بلکه مطابق وعده‌های وزارت کار و رفاه، در طول سال میزان آن را افزایش نیز بدهد اما در غیراین صورت احتمال کاهش همین حمایت‌های فعلی نیز وجود دارد.

    چالش‌های تجارت خارجی

    این کارشناس مسائل اقتصادی خاطرنشان کرد: در بخش تجارت خارجی نیز شرایط با چالش‌هایی همراه خواهد بود به‌ویژه باتوجه به تنش‌های اخیر و برخی نشانه‌ها از کاهش تمایل کشورهای منطقه -خصوصا کشورهای عربی- برای ادامه روابط تجاری در سطح گذشته. این در حالی است که بخش عمده‌ای از واردات کشور از مسیرهایی مانند امارات انجام می‌شد. در نتیجه لازم است دولت به‌دنبال مسیرهای جایگزین برای واردات باشد. البته باید توجه داشت که با آسیب دیدن صنایع پتروشیمی و فولاد -که حدود ۵۰‌درصد صادرات غیرنفتی کشور را تشکیل می‌دادند- حجم صادرات نیز کاهش می‌یابد و در کوتاه‌مدت نیاز به زیرساخت‌های قبلی صادراتی ممکن است کمتر شود. آینده اقتصادی کشور به شدت به نتایج سیاسی و مذاکرات پیش‌رو وابسته است و می‌توان دو مسیر کاملا متفاوت -یکی امیدوارکننده و دیگری نگران‌کننده- را متصور بود.

    افقه گفت: با توجه به شرایط فعلی به‌نظر می‌رسد تمرکز اصلی باید تا مدتی بر صادرات نفت باشد تا بتوانیم اقتصاد را سرپا نگه داریم، تا زمانی که دوباره امکان احیای صادرات غیرنفتی فراهم شود. در حال حاضر به‌ویژه با رکود صنایع عملا ظرفیت قابل‌توجهی در صادرات غیرنفتی وجود ندارد. حتی در سناریوی خوشبینانه نیز احتمالا دو تا سه سال زمان لازم است تا بتوانیم به شرایط قبلی صادرات بازگردیم، آن هم در صورتی که جایگزین‌های مناسبی پیدا شود و درآمدهای نفتی نیز تداوم داشته باشد.

    تمرکز بر بنگاه‌های کوچک و متوسط

    افقه افزود: در کوتاه‌مدت اگر بخواهیم اولویت‌های دولت را در اقدامات ضروری مشخص کنیم باید گفت که تمرکز اصلی باید بر حمایت از تولید باشد. حتی پیش از پایان جنگ نیز این موضوع قابل پیش‌بینی بود که دولت باید تمرکز خود را بر بنگاه‌های کوچک و متوسطی بگذارد که از این شرایط آسیب دیده‌اند. تعداد این بنگاه‌ها بسیار زیاد است و بخش قابل‌توجهی از تولید داخلی را تشکیل می‌دهند.

    وی ادامه داد: در این راستا دولت باید موانع داخلی تولید را برطرف کند. به‌نظر می‌رسد لازم است اختیارات ویژه‌ای- چه از سوی مجلس و چه از نهادهای بالادستی- در اختیار دولت قرار گیرد تا بتواند خارج از بوروکراسی‌های معمول و کندکننده اقدامات فوری و موثر انجام دهد. این موانع در بسیاری موارد داخلی هستند و رفع آنها می‌تواند نقش پیشگیرانه مهمی در جلوگیری از تعمیق بحران داشته باشد.

    تامین مواد اولیه بنگاه‌ها

    این کارشناس مسائل اقتصادی گفت: از سوی دیگر برای تامین مواد اولیه این بنگاه‌ها -که بسیاری از آنها وابسته به صنایع پتروشیمی و فولاد بوده‌اند- ناچار به واردات هستیم. این واردات نیز باید متناسب با درآمدهای نفتی مدیریت شود. در واقع هر میزان که امکان فروش نفت و تامین منابع ارزی وجود داشته باشد باید در جهت تامین مواد اولیه و تداوم تولید به کار گرفته شود تا هم زنجیره تولید حفظ شود و هم اشتغال از بین نرود.

    وی ادامه داد: بنابراین تمرکز دولت باید بر حفظ و احیای بخش تولیدی باشد که امکان جبران در آن بیشتر است. این رویکرد علاوه بر تامین کالا برای بازار، به حفظ اشتغال نیز کمک می‌کند و از فشار مضاعف بر معیشت مردم جلوگیری خواهد کرد. درخصوص سایر آسیب‌ها و نکاتی که باید مورد توجه قرار گیرد به‌نظر می‌رسد در حال حاضر تمرکز کل دستگاه‌ها باید بر حفظ معیشت مردم باشد. با توجه به شرایط موجود و همچنین ترکیب نهادهای تصمیم‌گیر ضروری است اختلافات سیاسی و جناحی کنار گذاشته شود و همه توان بر مدیریت این بحران متمرکز گردد.

    جلوگیری از تشدید تنش‌ها

    این کارشناس مسائل اقتصادی افزود: به‌ویژه باید تلاش شود از تشدید تنش‌های داخلی جلوگیری شود. در شرایط فعلی هرگونه اختلاف یا انتقامجویی سیاسی می‌تواند هزینه‌های اقتصادی و اجتماعی را افزایش دهد. تمرکز اصلی باید بر حل مشکلات موجود و همچنین آمادگی برای چالش‌هایی باشد که در ادامه نمایان خواهند شد. در مورد چشم‌انداز آینده اینکه در مسیر سناریوی خوشبینانه حرکت می‌کنیم یا بدبینانه، به عوامل متعددی بستگی دارد. به‌نظر می‌رسد که طرف مقابل به‌ویژه آمریکا تمایل چندانی به ادامه درگیری نظامی نداشته باشد، خصوصا با توجه به مسائل داخلی خود. با این حال نتیجه نهایی به میزان توانمندی تیم مذاکره‌کننده ما بستگی دارد.

    افقه در خاتمه سخنانش افزود: در اینجا باید تاکید کرد که حاکمیت باید از افراد توانمند و متخصص در حوزه مذاکرات استفاده کند. اگر این باور وجود دارد که کشور توان دفاعی و مقاومت در برابر فشارهای خارجی را دارد، باید این اعتمادبه‌نفس نیز وجود داشته باشد که از مذاکره‌کنندگان قوی برای تامین منافع ملی بهره گرفته شود. در صورتی که بتوانیم مفاد اقتصادی موردنظر خود را در توافق بگنجانیم، می‌توان امیدوار بود که به سمت سناریوی خوشبینانه حرکت کنیم. در این صورت احتمال تداوم درگیری کاهش می‌یابد و شرایط برای بهبود اقتصادی فراهم‌تر می‌شود اما در نهایت همه‌چیز به میزان توان ما در تامین خواسته‌هایمان در فرآیند مذاکرات بستگی دارد.

  • شبیخون به سفره و معیشت مردم

    شبیخون به سفره و معیشت مردم

    به گزارش اقتصادران، در چهلمین روز نبرد میان ایران و ائتلاف آمریکا و اسرائیل، جبهه جنگ از مرز‌های جغرافیایی فراتر رفته و مستقیماً قلب تپنده‌ سفره و معیشت مردم را نشانه گرفته است. حملاتی که در روز‌های گذشته علیه زیرساخت‌های صنعتی و انرژی کشور انجام شده، تنها یک کنش نظامی نیست، بلکه تلاشی سازمان‌یافته برای فلج کردن تمام‌عیار اقتصاد ایران در حساس‌ترین برهه تاریخی آن است.

    وقتی از «جنگ» حرف می‌زنیم، ذهن‌ها به سمت خاکریز و اسلحه می‌رود، اما امروز خاکریز اصلی در عسلویه، اصفهان، اهواز و بر روی خطوط انتقال برق و انرژی بنا شده است. برای همین هم دونالد ترامپ در ینگه دنیا هر چند ساعت یک بار تهدید کرده و با اشاره به حملات احتمالی به نیروگاه‌ها، پل‌ها و تاسیسات نفتی ایران موجی از نگرانی به مردم ایران تزریق می‌کند. اسرائیل هم که بنا به گزارش رسانه‌های عبری منتظر چراغ سبز آمریکا نشسته تا حمله به تاسیسات هسته‌ای را در دستور کار قرار دهد.

    تکرار یک سناریوی خطرناک: از فولاد تا پتروشیمی

    در روز‌های گذشته شاهد افزایش حملات سنگین علیه کشور هستیم و مسئله وقتی جدی‌تر می‌شود که مشاهده می‌کنیم هدف این حملات نه مراکز نظامی و موشکی، بلکه زیرساخت‌های صنعتی و انرژی است. از ضربه به شرکت‌های فولادی خیلی نگذشته بود که برق عسلویه را زدند؛ هدف ساده و در عین حال ویرانگر است. هدف از این حملات به وضوح توقف چرخ تولیدی است که ارزآوری غیرنفتی کشور را تضمین می‌کرد. اتفاقات «دیروز» و حملات اخیر به زیرساخت‌های برق در منطقه استراتژیک عسلویه حتی ابعاد جدیدی از این خصومت را آشکار کرد.

    ائتلاف آمریکایی – اسرائیلی با هدف قرار دادن شبکه توزیع برق در قطب انرژی ایران، عملاً دست روی نقطه‌ای گذاشته است که حکم «شاهرگ» را برای کالبد نیمه‌جان اقتصاد ما دارد. عسلویه و صنایع پتروشیمی مستقر در آن، تنها چند کارخانه بزرگ نیستند؛ آنها آخرین سنگر‌های مقاومت اقتصادی ایران در برابر تحریم‌های کمرشکن بین‌المللی هستند.

    وقتی صادرات هدف گرفته می‌شود

    مقصود از این گزارش افزایش نگرانی‌ها نیست، اما در این برهه حساس از واقع‌بینی هم نباید دور شد. در شرایطی که فروش نفت با دشواری‌های بی‌شمار، تخفیف‌های اجباری و مسیر‌های پرپیچ‌وخم دور زدن تحریم‌ها مواجه است، تکیه‌گاه اصلی کشور برای تامین ارز، صادرات غیرنفتی بوده است که در صدر آن محصولات پتروشیمی و صنایع معدنی مانند فولاد قرار دارند. تحلیل دقیق این وضعیت نشان می‌دهد که قطع برق در منطقه‌ای حیاتی مانند عسلویه، مستقیماً به معنای توقف آنی چرخ‌های تولید پتروشیمی است. زمانی که تولید متوقف شود، عملاً چیزی برای عرضه در بازار‌های جهانی باقی نمی‌ماند و با حذف این دو رکن اساسی از سبد صادرات، ایران از اصلی‌ترین منبع درآمدی خود محروم می‌شود. نتیجه نهایی این فرآیند، توقف ورود ارز به کشور، جهش بی‌سابقه نرخ دلار و در نهایت، تحمیل تورمی افسارگسیخته است که معیشت دهک‌های پایین جامعه را به نابودی می‌کشاند.

    بر همین اساس می‌توان نتیجه گرفت که این یک رویارویی نظامی کلاسیک نیست؛ بلکه یک محاصره اقتصادی مدرن است که از طریق تخریب فیزیکی زیرساخت‌ها به اجرا درمی‌آید.

    جنایت جنگی در پوشش نبرد نظامی

    در حقوق بین‌الملل و نیز منشور ملل متحد، حمله به اهدافی که معیشت مستقیم غیرنظامیان به آنها وابسته است، مصداق بارز جنایت جنگی تلقی می‌شود. زیرساخت‌های انرژی و تولیدی که وظیفه تامین نیاز‌های اولیه یک جامعه را دارند، نباید هدف تسویه‌حساب‌های سیاسی قرار گیرند. وقتی دشمن به برق منطقه عسلویه حمله می‌کند، در واقع به یخچال خانه‌ هر ایرانی، به داروی بیماران و به توان خرید خانواده‌ها حمله کرده است. این حملات بزدلانه، نه یک پیروزی تاکتیکی، که نقض آشکار تمام معاهدات انسانی است. هدف قرار دادن اقتصادی که در حال گذار از بحران و حرکت به سمت ثبات نسبی بود، نشان‌دهنده آن است که دشمن از «ایرانِ تولیدکننده» بیش از هر چیز دیگری هراس دارد.

    خساراتی که تا چند دهه جبران نمی‌شود

    باید با خودمان صادق باشیم؛ ساختن مجموعه‌ای عظیم مانند عسلویه برای ملت ما به قیمت خون‌دل خوردن‌های فراوان تمام شده است. در دورانی که سرمایه‌گذاران خارجی به دلیل فشار تحریم‌ها از ایران رویگردان بودند و تکنولوژی‌های روز دنیا به روی ما بسته بود، مهندسان و کارگران ایرانی با کمترین امکانات، این بنای عظیم را برافراشتند تا ابزاری برای ارزآوری ملی فراهم کنند. این در حالی است که رقبای منطقه‌ای ما در فضایی آرام و با بهره‌گیری از سرمایه‌های کلان خارجی، گوی سبقت را از ما ربوده‌اند؛ قطر در برداشت از پارس جنوبی با سرعتی خیره‌کننده پیشی گرفته و حالا یکی از ثروتمندترین‌های جهان است و کویت نیز در میدان مشترک آرش، پیش از آنکه ما حتی به بهره‌برداری نزدیک شویم، استخراج را آغاز کرده است.

    ما با مشقت بسیار و در میانه‌ تحریم و انزوای تحمیلی، این زیرساخت‌ها را به ثمر رساندیم تا راهی برای تنفس اقتصاد باز شود، اما تخریب این دستاورد‌ها به معنای بازگشت به نقطه‌ صفر است. باید درک کرد که در شرایط فعلی، با وجود قهر سرمایه‌گذاران بین‌المللی و محدودیت‌های شدید مالی، بازسازی زیرساخت‌های تخریب شده دهه‌ها زمان می‌برد. ما نه بودجه‌ مازاد برای جایگزینی سریع داریم و نه دسترسی آزاد به تکنولوژی‌های نوین؛ لذا تخریب هر بخشی از این صنعت، یعنی عقب افتادن یک نسل از ایرانیان از مسیر پیشرفت و توسعه.

    هوشیاری در برابر جنگ اقتصادی

    حملات اخیر به زیرساخت‌ها، پیامی روشن دارد، دشمن می‌خواهد ایران را به یک «جزیره خاموش» تبدیل کند. آنها می‌خواهند با حذف فولاد و پتروشیمی، آخرین رگ‌های ارزآوری را ببرند تا اقتصاد ایران فلج شود. امروز وظیفه رسانه‌ها و نخبگان است که ابعاد این فاجعه را فراتر از یک خبر نظامی ساده تحلیل کنند. این یک هجمه مستقیم به «حق حیات» و «حق توسعه» ملت ایران است.

    سکوت در برابر این جنایات جنگی و نادیده گرفتن تبعات اقتصادی آن، تنها دشمن را در ادامه این مسیر جری‌تر خواهد کرد. ما باید بدانیم که صیانت از برق عسلویه و امنیت کارخانه‌های فولاد، کمتر از صیانت از مرز‌های کشور نیست؛ چرا که نان و امنیت، دو روی یک سکه‌اند. ایران برای ماندن در عرصه رقابت جهانی به این زیرساخت‌ها نیاز حیاتی دارد و نباید اجازه داد آینده فرزندان این مرز و بوم در تاریکی این حملات مخدوش شود.

  • ۳ تصمیم اقتصادی مهم در روزهای جنگ

    ۳ تصمیم اقتصادی مهم در روزهای جنگ

    به گزارش اقتصادران، روزنامه دنیای اقتصاد نوشت: در شرایط جنگ، تیم اقتصادی دولت با چالش‌های گسترده‌ای مواجه است که نیازمند اتخاذ سیاست‌های دقیق و فوری در سه محور اصلی است.

    محور نخست، تمرکز بر حمایت از معیشت مردم و تضمین دسترسی به کالاهای اساسی است؛ این اقدامات شامل تامین کافی مواد غذایی و دارویی، توزیع بسته‌های حمایتی، مدیریت نقدینگی و تضمین دسترسی شهروندان به وجه نقد می‌شود تا ثبات روانی و اجتماعی حفظ شود.

    محور دوم مربوط به حمایت از کسب‌وکارها و حفظ اشتغال است؛ دولت باید با ارائه تسهیلات مالی و معافیت‌های مالیاتی از کسب‌وکارهای کوچک و متوسط و شاغلان در معرض اخراج این کسب‌وکارها پشتیبانی کند.
    محور سوم نیز بهره‌گیری از منابع مالی جایگزین، مانند درآمدهای نفتی به جای درآمدهای مالیاتی است تا بودجه کشور برای بازسازی، حمایت از معیشت و ایجاد ثبات مالی به‌صورت بهینه مدیریت شود.

    در نهایت، سیاستگذاران باید همزمان آمادگی لازم را برای دوران پساجنگ داشته باشند و برنامه‌های حمایتی بلندمدتی را برای مقابله با آثار اقتصادی جنگ، در دستور کار قرار دهند.

    جنگ، به عنوان یکی از سخت‌ترین شرایطی که اقتصاد یک کشور می‌تواند با آن مواجه شود، تاثیرات عمیقی بر جنبه‌های مختلف زندگی مردم دارد. در این میان، مدیریت اقتصادی، به ویژه در حوزه وظایف تیم اقتصادی دولت، نقش حیاتی در حفظ امنیت و ثبات ملی ایفا می‌کند.

    در این شرایط می‌توان به سه سیاست مشخص اشاره کرد. نخستین موضوع حفظ معیشت عمومی و تضمین کالاهای اساسی است که تیم اقتصادی در یک ماه اخیر عملکرد خوبی داشته است. موضوع دوم حمایت از کسب و کارها، بازسازی زیرساخت‌ها و همچنین بیکاران احتمالی است که در این شرایط احتمالا نیاز به تسهیلات یا کمک‌های اعتباری دارند. سیاست سوم نیز می‌تواند تسهیل مالیاتی در بودجه باشد، با توجه به این که خبرها حاکی از افزایش درآمدهای نفتی دولت است.

    حمایت از معیشت

    در شرایط بحرانی جنگ، تیم اقتصادی دولت با چالش‌های متعددی روبه‌رو است. یکی از مهم‌ترین وظایف این تیم، حفاظت از معیشت مردم و تضمین ثبات اقتصادی است. در این شرایط دولت با ارائه کمک‌های حمایتی مانند یارانه‌ها، بسته‌های معیشتی، و تسهیلات ویژه برای خانواده‌های کم‌درآمد، از ثبات روحی و روانی جامعه محافظت کند. همچنین واردات به اندازه کافی و تامین کالاهای اساسی نقش ویژه‌ای در تامین معیشت عمومی جامعه دارد. در هفته‌های اخیر، تیم اقتصادی دولت، عملکرد مطلوبی را در حوزه تامین کالاهای اساسی از خود نشان داده است. علاوه بر این، اقداماتی برای تامین اسکناس مورد نیاز در شبکه بانکی نیز صورت گرفته است. بانک مرکزی روز سه‌شنبه ۱۲ اسفند ماه از انتشار اسکناس یک‌میلیون تومانی در شعب مختلف بانک‌ها خبر داد. این نهاد پولی هدف اصلی این اقدام را صرفا تکمیل زنجیره تامین اسکناس در شرایط خاص اعلام کرد تا اطمینان حاصل شود شهروندان در هیچ زمینه‌ای با کمبود وجه نقد مواجه نخواهند شد.

    اقداماتی برای ترخیص گسترده و سریع کالاها در گمرک کشور نیز انجام شد. روز دوشنبه ۱۱ اسفند اعلام شد که فرود عسگری معاون وزیر اقتصاد و رئیس کل گمرک جمهوری اسلامی ایران مصوبه تمدید مجوز ترخیص ۹۰ درصدی کالاها را به گمرکات اجرایی کشور ابلاغ کرد. همچنین اعلام شد که صادرات کالاهای اساسی از کشور ممنوع است. ب

    ه تازگی معصومه آقاپور، مشاور رئیس‌جمهور در امور همکاری‌های اقتصادی در مصاحبه با ایرنا اشاره کرده است که «در زمینه واردات کالاهای اساسی، وابستگی‌ به بنادری مانند شهید رجایی و استان‌های جنوبی کشور را به حداقل رسانده‌ایم.» همچنین مشاور اقتصادی رئیس‌جمهور اظهار کرد: «با توجه به اینکه جنگ مصادف با ایام پایانی سال شد و نیاز به نقدینگی، تامین مالی مردم و تامین مالی کالابرگ‌ها وجود داشت اما همه اینها با هماهنگی وزرا و آقای همتی در بانک مرکزی انجام شد تا کمترین آسیب در حوزه تامین مالی به سایر بخش‌ها وارد شود. وزیر نفت نیز نهایت تلاش خود را انجام داد و با وجود آسیب‌های جدی به مخازن سوخت، تمهیدات لازم انجام شد که هم در تامین سوخت و هم در مدیریت شرایط و توزیع آن، مشکلات به حداقل برسد و رضایت مردم حاصل شود.»

     حمایت از کسب و کارها و بیکاران

    کارشناسان معتقدند در شرایط جنگی، علاوه بر حمایت از مردم، دولت باید از بنگاه‌های اقتصادی، به ویژه کسب‌وکارهای کوچک و متوسط، در طول این دوره دشوار پشتیبانی کند. این حمایت‌ها می‌تواند شامل معافیت‌های مالیاتی، وام‌های کم‌بهره، و تسهیلات اداری برای تداوم فعالیت‌های اقتصادی باشد.

    حفظ و حمایت از این بنگاه‌ها، نه تنها به ثبات اقتصادی کمک می‌کند، بلکه برای حفظ اشتغال و جلوگیری از رکود عمیق‌تر نیز ضروری است. جنگ، خسارات جدی به زیرساخت‌های حیاتی کشور وارد می‌کند. تیم اقتصادی، مسوولیت بازسازی جاده‌ها، پل‌ها، شبکه‌های حمل‌ونقل، و تسهیلات عمومی را بر عهده دارد. همچنین، بازسازی بخش‌های آسیب‌دیده از صنایع و کشاورزی، برای حفظ تولید و اطمینان از امنیت غذایی کشور حیاتی است.

    تخصیص بهینه منابع و مدیریت کارآمد این بازسازی‌ها، از اولویت‌های دولت در دوران جنگ است. جبران خسارات وارده به شهروندان و بنگاه‌ها، بخش دیگری از وظایف تیم اقتصادی است. این امر شامل ارائه کمک‌های مالی، خدمات درمانی و حمایتی، و تسهیلات ویژه برای بازسازی منازل و کسب‌وکارها می‌شود. دولت باید برنامه‌های جامعی را برای حمایت از قربانیان جنگ طراحی کند تا بتواند به طور موثر با چالش‌های پیش رو مقابله کند.

     درآمد نفتی جایگزین درآمد مالیاتی؟

    مدیریت درآمدهای ارزی حاصل از فروش نفت و کنترل تنگه هرمز، احتمالا در کوتاه‌مدت، جایگزین درآمدهای مالیاتی شود. موسسه آمریکایی کوپیکی-لیتر اعلام کرده است که فروش نفت ایران در روزهای اخیر با افزایش چشم‌گیری روبه‌رو شده است. ایران روزانه حدود ۱۳۹‌میلیون دلار از عبور نفتکش‌ها از تنگه هرمز درآمد دارد و در کمتر از یک ماه، نزدیک به ۳.۹‌میلیارد دلار درآمد کسب کرده است. این در حالی است که بسیاری از کشورها در فروش نفت خود با مشکل مواجه هستند، اما میزان فروش نفت ایران به بیش از ۲.۲‌میلیون بشکه در روز رسیده؛ رقمی که از زمان آغاز جنگ کنونی، بی‌سابقه بوده است.

    علاوه بر این، قیمت نفت نیز با افزایش روبه‌رو شده است. همه این موارد منجر به افزایش درآمدهای ارزی کشور شده است. تیم اقتصادی، باید این منابع را به درستی مدیریت کرده و برای بازسازی، حمایت از معیشت، و حفظ ثبات مالی کشور، تخصیص دهد. این رویکرد جامع، به دولت اجازه می‌دهد تا در کنار مدیریت بحران‌های فوری، چشم‌اندازی برای بازسازی و رشد اقتصادی پایدار در آینده ترسیم کند.

     آمادگی برای دوران پساجنگ

    یکی از مهم‌ترین دغدغه‌های اقتصادی در دوران جنگ، افزایش احتمالی نرخ بیکاری است. طبق اعلام وزارت اقتصاد، بر اثر جنگ ۱۲ روزه حدود ۶۵۰ هزار نفر از کار بیکار شده بودند. اخراج کارگران از صنایع و کسب‌وکارهای آسیب‌دیده، به ویژه در بخش‌های تولیدی و خدماتی، منجر به از دست دادن شغل و افزایش بیکاری می‌شود.

    برای مقابله با این چالش، دولت و تیم اقتصادی باید آمادگی تامین هزینه‌های مربوط به بیمه بیکاری این شاغلان را داشته باشند. کسب‌وکارهای آنلاین نیز که در سال‌های اخیر شاهد رشد چشم‌گیری بوده‌اند، در دوران جنگ با چالش‌های گسترده‌ای مواجه شده‌اند. ۳ قطعی گسترده اینترنت در یک سال اخیر، آسیب‌های فراوانی را به این کسب و کارها وارد کرده است.

    قطعی اینترنت رخ داده در دوران جنگ دوازده روزه، قطعی رخ داده در دوران ناآرامی‌های دی ماه و قطعی رخ داده در دوران تهاجم دوم آمریکا و اسرائیل به ایران، بخش آنلاین خرید و فروش را در کشور با چالش‌های گسترده‌ای روبه‌رو کرد. در این شرایط، دولت می‌تواند با ارائه تسهیلات و یا بهبود وضعیت اتصال اینترنت بخشی از این آسیب را بهبود دهد. در مجموع، مدیریت اقتصادی در دوران جنگ نیازمند انعطاف‌پذیری، برنامه‌ریزی دقیق، و همکاری نزدیک بین دولت، بخش خصوصی، و مردم است. این امکان وجود دارد که جنگ در هفته‌های آینده خاتمه یابد، اما اثر آن تا مدت‌ها بر وضعیت اقتصاد، معیشت و کسب و کارها باقی خواهد ماند.

  • کار و زندگی مردم زیر آوار جنگ

    کار و زندگی مردم زیر آوار جنگ

    به گزارش اقتصادران، کمتر کسی تصور می‌کرد جنگی که از اسفندماه۱۴۰۴ آغاز شد، وارد پنجمین هفته خود شود. از همان روزهای نخست، برخی تحلیلگران و حتی سیاستمداران درگیر جنگ، این منازعه را کوتاه‌مدت می‌دانستند و انتظار داشتند درگیری‌ها تنها چند روز ادامه پیدا کند. اکنون اما در سی‌وهفتمین روز جنگی قرار داریم که نه نقطه آغاز روشنی داشت و نه مقصد و هدف مشخصی دارد. جامعه مدام از خود می‌پرسد سرانجام این وضعیت چه خواهد شد. با ویرانی‌های گسترده و ترکش‌هایی که یکی پس از دیگری به حوزه‌های مختلف اصابت می‌کند، بیم آن می‌رود که شرایط زندگی مردم هر روز سخت‌تر شود. از ابتدای شروع منازعه بسیاری از بخش‌ها ازجمله صنعت، معدن، مسکن، حمل‌ونقل و گردشگری وارد فاز بحرانی شده‌اند. برخی شرکت‌ها به فکر تعدیل نیرو افتاده و همین موضوع نگرانی کارگران و کارمندان را دوچندان کرده است. آموزش کشور متوقف شده، قطعی اینترنت همچنان ادامه دارد و در صورت تداوم این وضعیت، جامعه به‌تدریج وارد دره‌ای بحرانی خواهد شد.

    چراغ کم سوی معیشت

    با آغاز هر تنش و تقابلی نخستین موضوعی که مستقیما تحت‌تاثیر قرار می‌گیرد معیشت و اقتصاد خانوار است. از پاییز سال گذشته تاکنون مردم با گرانی‌های افسارگسیخته و افزایش بی‌محابای قیمت ارز دست‌وپنجه نرم می‌کنند. دولت نیز در اسفند‌ماه گذشته نرخ تورم نقطه‌به‌نقطه را حدود ۸/۷۱درصد اعلام کرد که نشان‌دهنده حجم سنگینی از فشارهای معیشتی بر جامعه است. در این بین قیمت کالاهای اساسی نیز نسبت به پیش از شروع منازعه رشد قابل‌توجهی داشته‌اند. برای نمونه، برخی محصولات لبنی با چند درصد افزایش قیمت مواجه شده‌اند. هرچند کمبود خاصی در عرضه مشاهده نشده اما مساله اصلی درحال‌حاضر همان قیمت‌هاست. در چنین وضعیتی که تهیه یک سبد کالای معمولی حداقل ۳تا۴‌میلیون‌تومان هزینه دارد، حقوق‌ها و حمایت‌های دولتی نیز تاکنون نتوانسته‌اند مشکل را برطرف کنند. یکی از شهروندان بازنشسته در گفت‌وگو با «جهان‌صنعت» می‌گوید: درآمد من تنها حقوق بازنشستگی است که ماهانه واریز می‌شود. اجاره مسکن، هزینه خورد و خوراک، پوشاک و دیگر مخارج همه اینها بر دوش من است. همزمانی جنگ با ایام نوروز نیز باعث شد حتی نتوانم یک جعبه شیرینی برای خانه تهیه کنم. از سوی دیگر افزایش قیمت‌ها مشکل اصلی ماست. از ابتدای شروع جنگ قیمت برخی کالاها مانند لبنیات رشد نسبی داشته است. در این شرایط حتی کالابرگ یک‌میلیون‌تومانی نیز کمکی به کاهش فشارها نکرده است.

    او ادامه می‌دهد: ماهانه ۲۰‌میلیون‌تومان حقوق بازنشستگی دریافت می‌کنم که ۱۶‌میلیون‌تومان آن صرف اجاره‌بها می‌شود. پرداخت قبوض و شارژ ساختمان نیز حدود ۲‌میلیون‌تومان هزینه دارد و در پایان ماه تنها ۲‌میلیون‌تومان برایم باقی می‌ماند. آیا با چنین مبلغی می‌توان در این شرایط زندگی را اداره کرد؟

    کارگران و کارمندان بلاتکلیف

    یکی دیگر از پس‌لرزه‌های سنگین جنگ، بیکاری برخی کارگران و کارمندان است. با اختلال گسترده‌ای که در اقتصاد کشور به‌وجود آمد، تعدادی از شرکت‌ها و واحدهای تولیدی بزرگ و کوچک به‌دلیل کمبود منابع ناچار به تعدیل نیرو شدند. یکی از زنانی که در یک تولیدی لباس عروس کار می‌کرد در گفت‌وگو با «جهان‌صنعت» گفت: با شروع جنگ کارفرما به ما اطلاع داد که فعلا به خانه برویم تا وضعیت مشخص شود. او در پرداخت حقوق اسفندماه نیز با مشکل روبه‌رو شد و فقط توانست بخشی از مزایای ما را پرداخت کند. عیدی هم پرداخت نشد. با آغاز نوروز و پایان تعطیلات سال نو انتظار داشتم به محل کار بازگردم اما چند روز پیش به ما گفتند که تولیدی فعلا تعطیل است و اگر جنگ ادامه پیدا کند احتمالا دیگر باز نخواهد شد. او ادامه می‌دهد:به همراه فرزندم زندگی می‌کنم و تنها نان‌آور خانه هستم. اگر این وضعیت ادامه پیدا کند، نمی‌دانم چه بر سر زندگی‌مان خواهد آمد. شرایط معیشتی‌ام هر روز سخت‌تر از قبل می‌شود و این فشارها مرا به مرز فرسودگی رسانده است.

    در انتظار اتصال

    با آغاز حملات گسترده ایالات‌متحده و اسرائیل علیه ایران دسترسی به اینترنت بین‌الملل به دستور مقامات امنیتی قطع شد. این اقدام عملا تعداد زیادی از کسب‌وکارهای آنلاین را وارد مرحله بحرانی کرده است. آمارها نشان می‌دهند که حدود ۱۰تا۱۵‌میلیون نفر از طریق فضای مجازی امرار معاش می‌کنند و قطعی گسترده اینترنت، معیشت بخش قابل‌توجهی از جامعه را تهدید می‌کند. یکی از دارندگان آنلاین‌شاپ‌ها در گفت‌وگو با «جهان‌صنعت» اظهار داشت: «در سال گذشته، سه بار شاهد خاموشی اینترنت بودیم که خسارات فراوانی به کسب‌وکار ما وارد کرد. با فرارسیدن ماه اسفند و امید به بازار شب عید، انتظار داشتیم بخشی از ضررهای سال گذشته را جبران کنیم اما با شروع جنگ، تمام امیدهایمان نقش بر آب شد. به جرات می‌توانم بگویم از ۹ اسفندماه تاکنون حتی یک قلم کالا هم نفروخته‌ام و مجبور شده‌ام از پس‌اندازم هزینه کنم.» او در ادامه بیان داشت: اگر این وضعیت ادامه پیدا کند، چه کسی پاسخگو خواهد بود؟ آیا ما مقصر شروع درگیری‌ها بوده‌ایم؟ قطعی اینترنت شاید برای بسیاری عادی باشد اما برای کسانی که از این راه امرار معاش می‌کنند، هر ثانیه‌اش دردناک است. ای‌کاش دولت هرچه سریع‌تر برای این وضعیت اقدامی انجام دهد در غیر این صورت ما به نان شبمان نیز محتاج خواهیم شد.

    آموزش در سراشیبی بحران

    سال تحصیلی ۱۴۰۵-۱۴۰۴ را می‌توان بحرانی‌ترین سال آموزشی پس از پایان همه‌گیری کووید-۱۹ دانست. از اواخر خرداد‌۱۴۰۴، با آغاز جنگ ۱۲‌روزه، تعطیلی‌ها شروع شد و آموزش بار دیگر به خانه‌ها بازگشت. در فصل پاییز نیز آلودگی شدید هوا طی سه ماه، موجب تعطیلات گسترده و اختلال جدی در روند آموزشی کشور شد. با آغاز زمستان اعتراضات گسترده دی‌ماه و تصمیم دولت برای تعطیلی برای سومین‌بار آموزش را به حالت تعلیق درآورد. نهایتا در ۹اسفندماه با اصابت اولین موشک به شهرهای کشور، ‌میلیون‌ها محصل خانه‌نشین شدند و کلاس‌های درس دوباره تعطیل شد. با هر اتفاق پیش‌بینی‌نشده مسوولان نظام آموزشی تاکید می‌کنند که آموزش تعطیل نمی‌شود و از طریق سایت‌ها و پلتفرم‌های مربوطه ادامه خواهد یافت اما تجربه سال گذشته خلاف این ادعاها را نشان می‌دهد. والدین یکی از دانش‌آموزان مقطع متوسطه اول در گفت‌وگو با روزنامه «جهان‌صنعت» اظهار داشت: سال گذشته فرزندم را در مدرسه غیردولتی ثبت‌نام کردم. از هزینه‌های گزاف که بگذریم، باید بگویم هرچه پرداخت کردم، عملا دود شد و به هوا رفت. آموزش مجازی نه‌تنها تاثیر مثبتی نداشته بلکه شرایط را بدتر کرده است. کیفیت آموزش به‌شدت پایین است و این موضوع نگرانی مرا از آینده تحصیلی فرزندم دوچندان کرده است.

    یکی از دانشجویان دانشگاه آزاد نیز در گفت‌وگو با «جهان‌صنعت» گفت: هر ترم حدود ۹تا۱۰‌میلیون‌تومان هزینه از ما دریافت می‌شود اما با مجازی شدن کلاس‌ها و زیرساخت‌های ضعیف گاه حتی نمی‌توانیم وارد سایت شویم. بارها شده به‌دلیل کندی یا شلوغی سایت نتوانم در کلاس حاضر شوم. در اسفندماه نیز با شروع ترم، بسیاری از اساتید در کلاس شرکت نکردند و اکنون که دومین روز شروع کلاس‌ها در سال جدید است، هنوز هم برخی اساتید یا دانشجویان حضور ندارند. آیا با چنین شیوه‌ای می‌توان آموزش داد؟ علاوه بر هزینه‌های گزاف، وقت و زمان ما قربانی بی‌تدبیری‌ها می‌شود.

    روان جامعه در مرز فروپاشی

    یکی دیگر از دردناک‌ترین پیامدهای هر جنگ، آسیب‌های روانی و فرسودگی روحی است. در دوره‌های موشکباران و حملات هوایی، بسیاری از مردم نگران سلامت خود و خانواده‌هایشان هستند. کارشناسان هشدار می‌دهند که تداوم چنین شرایطی می‌تواند در بلندمدت به بروز مشکلاتی مانند خشونت، اعتیاد، انزوا و حتی خودکشی منجر شود. یکی از شهروندان تهرانی در گفت‌وگو با «جهان‌صنعت» وضعیت روحی خود را هنگام آغاز حملات اینگونه شرح می‌دهد: به‌دلیل از دست دادن مادرم سال‌هاست با افسردگی دست‌وپنجه نرم می‌کنم. حالا با شروع جنگ هر بار که صدای انفجار می‌شنوم، اضطرابم چند برابر می‌شود و مجبورم برای کاهش فشار روحی دارو مصرف کنم. مدام نگرانم که مبادا موشکی به خانه‌ام اصابت کند. هرچه زمان می‌گذرد و این وضعیت ادامه پیدا می‌کند شدت حملات عصبی و فشارهای روحی‌ام نیز بیشتر می‌شود.

    آوار سال‌ها زحمت

    از ابتدای آغاز جنگ حدود ۱۰۰هزار واحد مسکونی و تجاری در اثر حملات دچار آسیب‌های جدی شده‌اند. تخریب این ساختمان‌ها شاید در کسری از ثانیه رخ دهد اما برای تهیه آنها سال‌ها تلاش، سختی و امید صرف شده است. بسیاری از مردم پس از سال‌ها توانسته بودند در شرایط اقتصادی دشوار امروز صاحب خانه یا کسب‌وکار شوند اما ناقوس شوم جنگ تمام این زحمات را ناگهان بر باد داد. برای نمونه یکی از شهروندان که پس از سال‌ها توانسته بود در تهران منزلی خریداری کند در پی اصابت پرتابه‌ها خانه‌اش را به‌طور کامل از دست داده است. او در گفت‌وگو با «جهان‌صنعت» می‌گوید: ۱۵سال بود که من و همسرم هرچه درآمد داشتیم پس‌انداز می‌کردیم تا بتوانیم صاحب خانه شویم. روزی که منزل ما تخریب شد، خوشبختانه در خانه نبودیم وگرنه همان‌جا همراه با خانه رویاهایمان از بین می‌رفتیم. اکنون به ناچار در منزل یکی از اقوام ساکن شده‌ایم تا ببینیم چه پیش می‌آید. گاهی به خانه ویران‌شده‌مان سر می‌زنم، لحظه‌ای به آن خیره می‌مانم و می‌بینم حاصل سال‌ها تلاش و رنج چگونه نابود شده است.

    ترکش‌های ویرانگر جنگ

    در پایان باید گفت آنچه بیان شد تنها بخشی کوچک از پیامدهای ویرانگر منازعه‌ای است که دامان جامعه را گرفته است. جنگ به هر شکل و به هر دلیلی پدیده‌ای شوم و ویرانگر است که جز خرابی و نابسامانی نتیجه‌ای به همراه ندارد. امید می‌رود این رنج تلخ هرچه زودتر پایان یابد و مردم دوباره به روزهای آرام و خوش نزدیک شوند.